اعتصاب سراسری کردستان، پاسخی درخور به اعدام

سحرگاه روز دوشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۲، “محسن مظلوم”، “محمد فرامرزی”، “وفا آذربار” و “پژمان فاتحی” – چهار زندانی سیاسی کُرد – به اتهام عضویت در کومله و اتهام جعلی “همکاری با دولت اسرائیل” در زندان قزلحصار اعدام شدند. یک هفته قبل، در سحرگاه سه شنبه سوم بهمن نیز “محمد قبادلو”، “فرهاد سلیمی” همراه با دو زندانی دیگر در همین زندان به دار آویخته شدند.

این اعدام ها در شرایطی صورت گرفت که از هفته ها و ماه ها قبل، خانواده های این زندانیان نسبت به اجرای قریب الوقوع حکم اعدام عزیزانشان توسط آدمکُشان جمهوری اسلامی هشدار داده و از مردم ایران، سازمان های بین المللی و نهادهای حقوق بشری خواسته بودند تا برای توقف اعدام این زندانیان و همراهی و همدلی با آنان برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی در کنارشان باشند.

با آغاز شمارش معکوس اعدام این تعداد از زندانیان سیاسی، شبکه های اجتماعی با شعار “نه به اعدام” در گستره ای وسیع فعال شدند. جنبش دادخواهی، بویژه خانواده های جانفشاندگان سال های اخیر در همراهی و همدردی با خانواده زندانیان محکوم به اعدام آشکارا و با جدیت بیشتری در کمپین “نه به اعدام” حضور یافتند. سازمان های بین المللی، نهادهای حقوق بشری، کانون نویسندگان ایران و تعدادی از هنرمندان نظیر توماج صالحی و مهدی یراحی به اشکال مختلف مخالفت خود را با روند رو به گسترش اعدام در ایران اعلام کرده و خواهان توقف مجازات مرگ در جمهوری اسلامی شدند. در خارج از کشور نیز، برپا کنندگان کمپین “نه به اعدام” با سازماندهی تظاهرات کوچک و بزرگ در تعدادی از شهرهای مختلف جهان به کف خیابان آمدند و با حمایت از خانواده های زندانیان در شُرف اعدام، خواهان توقف اجرای حکم اعدام آنان توسط جمهوری اسلامی شدند.

جمهوری اسلامی اما بی توجه به همه این واکنش های داخلی و بین المللی که خواهان توقف اعدام در وجه کلی و بطور اخص توقف اجرای حکم اعدام محمد قبادلو، فرهاد سلیمی، محسن مظلوم، محمد فرامرزی، وفا آذربار و پژمان فاتحی بودند، طی یک هفته زندانیان سیاسی نامبرده را به چوبه دار آویخت.

سرکوب و کشتار و اعدام، اگرچه بخشی از ماهیت وجودی هیأت حاکمه ایران است، اما اجرای حکم اعدام در بازه زمانی جنگ اسرائیل و حماس به شدت افزایش یافته است. جمهوری اسلامی که طی ۴۵ سال گذشته همواره شعار نابودی اسرائیل را در سر فصل برنامه های خود داشته است، با شروع این جنگ ویرانگر نه تنها هیچ اقدام عملی در حمایت از مردم فلسطین انجام نداد، نه تنها مستقیما وارد هیچ عملیاتی علیه ضربه زدن به منافع اسرائیل نشد، بلکه در مقابل حملات اسرائیل به سوریه و کشته شدن تعدادی از فرماندهان سپاه قدس سکوت معناداری را هم پیشه کرده است. این وضعیت انفعالی، آنچنان شرایط خفت باری را برای حاکمیت رقم زده است که جمهوری اسلامی از یک طرف برای جبران این سرشکستگی و از طرف دیگر برای راضی نگه داشتن هواداران منتقد و ناراضی خود در داخل و خارج به تشدید سرکوب و اعدام روی آورده است. به واقع، آنگونه که به درستی در شبکه های اجتماعی بازتاب یافته است: زورشان به اسرائیل نمی رسد از مردم انتقام می گیرند.

اگرچه اعدام محمد قبادلو و فرهاد سلیمی، واکنش های گسترده ای را علیه جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و خارجی بر انگیخت، اما آنچه بعد از اعدام محسن مظلوم، محمد فرامرزی، وفا آذربار و پژمان فاتحی اتفاق افتاد، گستره ی وسیعتری از اعتراض و همدردی با خانواده های زندانیان اعدام شده را به همراه داشت. نمونه اش اعتصاب سراسری مردم کردستان و سمیرُم در استان اصفهان است.

اعتصاب سراسری کسبه و مردم کردستان و آذربایجان غربی در ۱۴ شهر، از جمله در شهرهای سنندج، مهاباد، سقز، مریوان، دهگُلان، روانسر، بوکان و دیواندره اگرچه واکنش اعتراضی درخور و شایسته ای علیه اعدام چهار زندانی کُرد بود، اما اینگونه اقدامات عمومی و اعتراضی برای اینکه از قدرت بازدارنگی برخوردار باشند، ضروتا می بایست در بازه زمانی قبل از اجرای حکم اعدام صورت گیرد. کاری که کسبه و مردم سمیرُم بلافاصله بعد از صدور حکم اعدامی که برای مهران و فاضل بهرامیان صادر شد، انجام دادند.

مهران و فاضل بهرامیان از جمله مبارزانی هستند که در جریان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” در شهرستان سمیرُم اصفهان بازداشت و ده روز پیش توسط بیدادگاه های جمهوری اسلامی به اتهام واهی “محاربه” به مجازات مرگ محکوم شدند. واکنش سریع مردم سمیرُم و اعتصاب دو روزه آنان برای توقف اعدام مهران و فاضل بهرامیان، آنچنان جمهوری اسلامی را به وحشت انداخت که نیروهای امنیتی برای جلوگیری از گسترش اعتصاب و احیانا مانع از کشیده شدن آن به اعتراضات خیابانی با تمام قوا به سرکوب مردم سمیرُم اقدام کردند. پُلُمب ده ها مغازه، دستگیری تعداد کثیری از جوانان شهر به دلیل فیلمبردای از صحنه های اعتصاب و اعتراض، توقیف چندین خودرو و پرونده سازی برای تعداد زیادی از فعالان این اعتصاب از جمله اقدامات اولیه حاکمیت در مقابله با اعتصاب سراسری مردم سمیرُم بود.

فراموش نکنیم، اعتصاب سراسری مردم کردستان و سمیرُم و اقداماتی نظیر آن اگر چه ممکن است تأثیرات قابل توجهی در کوتاه مدت نداشته باشند، اما گسترش و تداوم اینگونه اعتراضات توده ای خصوصا اعتراضات خیابانی هزینه سیاسی اعدام را برای جمهوری اسلامی بالا برده و در دراز مدت قادر است حاکمیت را به کاهش یا عقب نشینی در اجرای حکم اعدام وادارد.

نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد، عدم تحویل پیکر اعدام شدگان به خانواده هاست. جمهوری اسلامی در تداوم جنایات خود، فقط به اعدام چهار زندانی کُرد بسنده نکرد، بلکه تا به امروز از تحویل دادن پیکر آنان به خانواده هایشان نیز امتناع کرده است. اقدامی که در ۴۴ سال گذشته در موارد بسیاری به یک رویه ثابت برای جمهوری اسلامی تبدیل شده تا مردم را از تجمع و اعتراض بر سر  مزار عزیزان اعدام شده خود محروم سازد. مردم کردستان بویژه خانواده های جانفشاندگان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” اما با حضور چشمگیر خود در منزل پدر، مادر و یا بستگان چهار زندانی اعدام شده به مقابله با این سیاست رژیم برخاستند و به طرز آشکاری همدلی و همدردی خود را با خانواده های آنان نشان دادند.

وجه دیگر گستردگی اعتراض به اعدام های اخیر، بلند شدن صدای اعتراض زندانیان سیاسی است که اینروزها در گستره ای وسیعتر از پیش، در زندان های جمهوری اسلامی شنیده می شود. وقتی محمد قبادلو و فرهاد سلیمی اعدام شدند، ۶۱ زن زندانی اوین در اعتراض به اعدام این دو زندانی سیاسی اعلام اعتصاب غذا کردند. اقدامی که با حمایت عملی تعدادی از خانواده ها، زندانیان زن دیگر و فعالات سیاسی – اجتماعی مواجه شد.

اکنون، پس از اعدام محسن مظلوم، محمد فرامرزی، وفا آذربار و پژمان فاتحی، گروهی از زندانیان سیاسی قزلحصار نیز در اعتراض به اعدام این چهار زندانی کُرد، سه شنبه های اعتراضی اعتصاب غذا را کلید زده اند. اقدامی که بلافاصله با حمایت زندانیان زن و تعدادی دیگری از زندانیان مرد بند ۶ اوین مواجه شد، و آنان نیز در همراهی با زندانیان قزلحصار به سه شنبه های اعتصاب پیوسته اند.

اعتصاب یک روزه هفته گذشته کردستان، اعتصاب دو روزه سمیرُم، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در اوین و قزلحصار، همدلی خانواده های دادخواه با زندانیان اعتصابی، اعتراض عمومی شبکه های اجتماعی علیه اعدام، همصدایی و همدردی لایه های مختلف جامعه با زندانیان اعتصابی و خانواده های اعدام شدگان که جملگی بازتاب دهنده تداوم شرایط بحرانی و انقلابی جامعه است، وضعیت امیدبخشی را در مسیر اعتلای جنبش رو به رشد “نه به اعدام” ایجاد کرده است. جنبشی که سمت و سوی آن با سازماندهی اقدامات عملی جهت لغو اعدام در جامعه به عینه شتاب گرفته است.

حال در چنین فضایی که اینروزها جامعه ملتهب ما را فرا گرفته است و جنبش “نه به اعدام” به تاسی از شرایط انقلابی موجود در عرصه هایی بسیار فراتر از گذشته قرار دارد، جمهوری اسلامی با سفر سه روزه “ندا النشیف” – معاون کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل – به ایران موافقت کرده است. “ندا النشیف” از روز شنبه ۱۴ بهمن وارد ایران شده و قرار است تا دوشنبه ۱۶ بهمن با مقامات جمهوری اسلامی در باره مجازات اعدام و حقوق زنان در این نظام به غایت ارتجاعی و ضد زن به بحث و گفتگو بنشیند.

از ماه ها پیش که خبر سفر “معاون کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل” به جمهوری اسلامی انتشار بیرونی یافت تا به امروزِ، بخصوص طی دو هفته گذشته مخالفت های چشمگیری از طرف سازمان ها، نهادها، خانواده های جانفشاندگان و فعالان حقوق بشری با سفر “ندا النشیف” صورت گرفته است.

اینکه جمهوری اسلامی چه خوابی برای “ندا النشیف” دیده است اگرچه ظاهرا علنی نشده، اما تجربه تاکنونی نشان داده است که جمهوری اسلامی هرگز “در زمینی نمی خوابد که زیرش آب باشد” و این همان نکته ایست که سفر “ندا النشیف” – آنهم در بازه زمانی پیش از انتشار گزارش “کمیته حقیقت یاب سازمان ملل” – را زیر سئوال برده است.

در شرایطی که فضای تهدید و بگیر و ببند و اعدام، سراسر جامعه را فرا گرفته است و نقض حقوق اولیه و دمکراتیک توده های مردم ایران، وخامت بارتر از هر زمان دیگری است، طبیعتا یکی از اهداف جمهوری اسلامی می تواند استفاده ابزاری از سفر “ندا النشیف” قبل از انتشار گزارش “کمیته حقیقت یاب سازمان ملل” باشد. گزارشی که قرار است طی ماه آینده در مورد ابعاد سرکوب و کشتار توده های مردم ایران در دوران جنبش انقلابی سال گذشته به مجمع عمومی سازمان ملل ارائه گردد.

در همین رابطه، عصر روز شنبه جمعی از خانواده های جانباختگان هواپیمای سرنگون شده اوکراینی در مقابل دفتر سازمان ملل تجمع اعتراضی برپا کردند و خواهان دیدار با “ندا النشیف” شدند. زندانیان زن اوین و زندانیان مرد قزلحصار نیز از او خواسته اند تا برای فهم بیشتر نقض “حقوق بشر” در جمهوری اسلامی به دیدار آنان برود.

این واقعیت برکسی پوشیده نیست که رژیم جمهوری اسلامی به کرات و به خشن ترین شکلی حقوق اولیه زندانیان به ویژه زندانیان سیاسی را نقض و پایمال نموده و عدم پایبندی خود حتی به موازین حقوق بشری سازمان ملل را نیز ثابت نموده است. در حال حاضر نیز صرف نظر از اینکه سفر “معاون عالی کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل” چه نتایجی در برداشته باشد، زنان و جوانان و توده های مردم ایران بجای امیدواری به نهادهای حقوق بشری سازمان ملل، می بایست  با الگو گرفتن از اعتصابات سراسری کردستان و سمیرُم و کشاندن اینگونه اقدامات عملی به کف خیابان ها، جلوه های ماندگارتری از کمپین “نه به اعدام” را در جامعه سازماندهی کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۶  در فرمت پی دی اف:

حضور میلیونی در خیایان‌های جهان علیه خطر بازگشت فاشیسم

بحران عمیق اقتصادی که از سال ۲۰۰۸ جهان سرمایه داری را فرا گرفته همچنان لاینحل مانده و روز به روز ابعاد وسیعتری به خود می گیرد. ناتوانی این نظام در حل ولو موقت بحرانهای چندگانه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موجب قدرت گیری روزافزون هارترین جریانات و گرایشات سیاسی طبقه حاکم شده تا حدی که در برخی کشورها گرایشات شبه فاشیست یا  به قدرت رسیده و یا در آستانه خزیدن به قدرت‌اند. روند رشد این گرایشات نخست تدریجی و بطئی بود اما با حادتر شدن بحرانهای جهان سرمایه، بر شتاب و رشد  آنها افزوده شده است.

رشد جریانات اولترا راست و شبه فاشیست که از حدود یک دهه قبل در کشورهای اروپائی و آمریکای لاتین و جنوبی  آغاز گردید، اخیرا با واکنش نیروهای مترقی و دموکرات جهان روبرو شده که تظاهرات و اعتراضات گسترده ای را علیه این جریان های راست افراطی سازمان داده اند.

بیش از سه هفته است که اروپا شاهد اعتراضات وسیع و میلیونی علیه خطر بازگشت فاشیسم است. میلیونها تن در خیابانهای کشورهای مختلف جهان  به راه پیمائی و تظاهرات دست زده‌اند. تظاهرات های ده ها هزار نفره ای که ابتدا عمدتا در شهرهای بزرگ اروپا به راه افتاد، به سرعت به شهرهای کوچک تر نیز رسید. وسعت این تجمعات در برخی نقاط بی سابقه بوده است. گرچه این اعتراضات در مواردی بخشا با حمایت برخی احزاب بورژوائی در قدرت نیز همراه بود، اما بتدریج نقش جریانات مترقی و رادیکال  پر رنگ تر شده است. ائتلاف های وسیع و متنوعی برای تداوم این مبارزات شکل گرفته و اتحادیه های کارگری، دانش آموزان، دانش جویان و تشکل ها و گروه های مترقی، گروه های ضد نظام سرمایه داری نقش فعالتری  در بسیج وسازماندهی این مبارزات برعهده گرفته اند.

 

این موج اعتراضی از اواخر ژانویه سال جاری و نخست در آلمان آغاز شد. در شهرهای هامبورگ و برلین بیش از صد هزار تن  به خیابان ها آمدند.  تظاهرکنندگان با شعارهائی همچون «نه به نازی ها»، «اوضاع بوی شرایط سال ۱۹۳۳  را می دهد» اشارات صریحی به دوران  سلطه سیاه نازیسم داشتند.  در کلن شمار تظاهرکنندگان ۷۰ هزار تن و در هانوفر بیش از ۳۰ هزار تن اعلام شد. ظرف یک هفته در بیش از ۱۰۰ شهر آلمان مردم به خیابانها آمدند و انزجار خود را از جریانات شبه فاشیستی بنمایش گذاشتند.

 

علت  براه افتادن این موج اعتراضی میلیونی  در آلمان طی هفته های اخیر چه بود؟ موضوع از برگزاری اجلاسی مخفی در یک کشتی آغاز شد که تنی چند از اعضای گروه اولترا راست آلمانی موسوم به «آلترناتیوی برای آلمان»- که «آ.اف.د»‌ نیز نامیده می شوند – به همراه گروهی دیگر از جریانات ریز و درشت راست و تنی چند از اعضای دمکرات مسیحی، طرح استرداد میلیونها آلمانی خارجی تبار را در دستور کار سیاسی خود قرار دادند.  این خبر مانند بمبی در جامعه آلمان منفجر شد. نحوه درز این خبر نیز جالب توجه است:‌ چند روزنامه نگار سرنخی از برگزاری این جلسه به دست آورند و موفق شدند  از طریق  یکی از خدمه این کشتی و از طریق ساعت مچی وی،  مذاکرات این جلسه را ضبط و به بیرون منتقل کنند. این روزنامه نگاران روش  بدیعی نیز برای انتشار این خبر مهم به کار گرفتند. به جای انتشار و انعکاس خبر در کانال های رایج ژورنالیستی مانند روزنامه و رادیو تلویزیون، بطور مستقل عمل کردند. برای این که زیرتیغ  سانسور احتمالی مدیران رسانه  قرار نگیرند، در سالن تاتری محتوی این جلسه را مانند فیلم مستندی به نمایش گذاشتند. بلیط این برنامه نیز از طریق شبکه های اجتماعی به سرعت به فروش رسید. خبر بسرعت  برق پخش شد. با انفجار این بمب خبری، موجی از اعتراضات میلیونی جامعه آلمان را فرا گرفت. اعتراضات چنان بالا گرفت که  حتی احزاب بورژوائي در قدرت نیز که خود عامل اصلی  رشد و گسترش این جریانات فاشیستی‌اند،‌ برای کسب وجهه، در بسیج و راه اندازی تظاهرات های اولیه، با حضور در اعتراضات، خودی نشان دادند. با این حال موج خشم و انزجار عمومی چنان بالا گرفت که جریانات شبه فاشیستی همچمون طرفداران «لوپن»‌در فرانسه مجبور به موضعگیری و محکومیت طرح دست راستی های آلمان برای استرداد مهاجرین شدند.

جریان فاشیستی «آ.اف.د» طی ۲ سال گذشته رشد بی سابقه ای یافته است. در سال ۲۰۲۲ این جریان  ۳/۱۰ درصد آرا را کسب کرد. ‌طبق پیش بینی های موسسات نظرسنجی هم اکنون این جریان از حمایت ۲۳ درصد رای دهندگان برخوردار است.  از همین روست که نقشه های پنهان و آشکار این جریان در حال رشد زنگ خطری است برای آلمان، کشوری که داغ ننگ فاشیسم را هنوز بر پیشانی دارد.

اما این خیزش توده ای علیه جریانات شبه فاشیستی محدود به آلمان نیست. در یونان روزهای پنجشنبه و جمعه هفته گذشته ده ها هزار نفر به دعوت اتحادیه های کارگری و در اعتراض به تبعات سیاست های نيولیبرالی در این کشور و رشد راست، دست به تظاهرات زدند. این اعتراضات با خشونت نیروهای نظامی و سرکوبگر و با دستگیری تظاهرکنندگان همراه بوده است.

اعتراضات توده ای و میلیونی در آرژانتین، کشوری که از ژانویه سال جاری در آن حزب فاشیستی «می لی»  به قدرت رسیده است رشد بی سابقه ای یافته‌ و روز به روز گسترده تر و رادیکال تر شده است. توده های  گرسنه عاصی از فقر و بیکاری و تورم طی روزهای متوالی تظاهرات های خیابانی برپاکرده که با سرکوب و خشونت بی سابقه نیروهای سرکوب روبرو شده‌اند. در آرژانتین نیز بخشی از  سازماندهندگان این اعتراضات، اتحادیه های  پرونیست هستند، اما وخامت اوضاع اقتصادی و سیاسی این کشور، ورشکستگی مالی،  تنها یک  راه حل ریشه ای و قطعی می طلبد. طرفداران «خوآن پرون»  که از دهه ۳۰ تا کنون  دوره های متمادی در قدرت بوده و از قضا خود عامل  دامن زدن به ناسیونالیسم و شکل گیری گرایشات شبه فاشیست بوده اند، قطعا قادر به ارائه راه حلی ولو موقت نیستند.  با این وجود آش در آرژانتین چنان شور است که صدای اعتراض پرونیست‌ها نیز آمده است. به هر حال روند وقایع از ژانویه امسال تا کنون نشانگر رشد مبارزات توده ای در این کشور است. اعتراضات روزهای اخیر در این کشور نشان از حضور جنبش‌ها و گرایشات مترقی، اتحادیه های کارگری مستقل، دانشجویان، زنان، وکلا و هنرمندانی است که به خیابانها آمده‌اند.

صف آرائی که هم اکنون در مقابل احزاب و گروه های شبه فاشیستی شکل گرفته، روز به روز رادیکال تر شده و بر دامنه اعتراضات افزوده می شود. ضرورت تشکل و سازماندهی در مقابل نظام سرمایه داری که همچون دمل چرکینی سرباز کرده ، برای  توده های مردم ملموس تر می گردد. در عین حال نقش احزاب لیبرال و نئو لیبرالی که همواره جاده صاف کن و متحد پنهان و آشکار نیروهای راست و فاشیست بوده بیشتر بر توده های مردم آشکار می شود و توده های مردم در عمل درمی یابند که مبارزه علیه فاشیسم از مبارزه علیه نظام سرمایه داری و جنایات بیشمار آن جدا نیست.

امروزه فعالان جنبش های اجتماعی بیش از پیش به ضرورت اتحاد مبارزاتی علیه تمامی اشکال ستم و تبعیض و مصايب نظام سرمایه داری پی برده‌اند. یک فعال کارگری علاوه بر مبارزه صنفی به مبارزه ای سیاسی و همبستگی بین‌المللی روی می آورد، با جلوگیری از انتقال ابزارآلات جنگی به اوکراین و یا غزه، جنگ طلبی و سودجوئی  ذاتی نظام سرمایه داری را نشانه می گیرد. یک فعال محیط زیست در اروپا دیگر به مبارزه ای تک بعدی دست نمی زند، بلکه در عین حال از عدالت اقتصادی دفاع می کند، علیه جنایت و جنگ در غزه بپا می خیزد و در صف مبارزه علیه نظام سرمایه داری و جنایاتش علیه بشریت و محیط زیست است.

گسترش مبارزات ضد فاشیستی نویدبخش فاز جدیدی از مبارزه علیه نظام پوسیده سرمایه داری است که مدتهاست از یک بحران به بحرانی دیگر دچار می گردد. میزان حضور، مشارکت و تاثیرگذاری کارگران و زحمتکشان  و نیروهای مترقی و آزادیخواه در جهان رابطه مستقیمی با  پیروزی های آتی این جنبش ها خواهد داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۶  در فرمت پی دی اف:

تأثیر متقابل جامعه و شعر ِ ترانه بر یکدیگر – از جنبش مشروطه تا کنون -بخش پنجم – از بهمن ۱۳۴۹ (حماسه سیاهکل) تا انقلاب

رفرم ارضی که در سال ۱۳۴۲ موفق شده بود موقتاً تضادهای اجتماعی را تخفیف داده و به تبع آن مبارزات توده‌های مردم را دچار افتی موقت نماید نتوانست این وضعیت را برای مدتی ثابت نگهدارد. طولی نکشید که این تضاد‌ها مجددا سر برون آوردند و از سال ۱۳۴۵ ببعد باعث ایجاد نارضایتی‌های تدریجی ِ فراوان و در نتیجه شکل گیری مجدد اعتراضات دانشجویی و کارگری گردید. در طول این سال‌ها عناصری از جنبش کارگری و دانشجویی که در اندیشه ی پاسخ به معضلات و نیاز های اجتماعی ناشی از رشد تضادها بودند و راه‌های مختلف برون رفت از آن را در تئوری و پراتیک طی کرده بودند، دست‌به‌کار تاکتیکی جدید شدند: مبارزه ی مسلحانه علیه رژیم مستبدی که تمام راه‌های سیاسی  را مسدود کرده بود. بنابراین در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ طرح حمله به پاسگاه سیاهکل کلید زده شد و به مرحله‌ی اجرا درآمد. آنها اگرچه در نبرد نابرابر نظامی در مقابل ارتش متخاصم شاهنشاهی با ناکامی تاکتیکی روبروشدند ولی یک پیروزی استراتژیک داشتند و در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی، هنری و اخلاقی به آنچنان پیروزی‌های شایانی دست یافتند و اعتراضاتی را برانگیختند که تنها ۸ سال بعد طومار رژیم را که گفته میشد پنجمین قدرت بزرگ  نظامی دنیاست، درهم پیچیدند و موجبات سقوط اش را فراهم آوردند. حماسه سیاهکل توانسته بود در فاصله‌ی بین این ۸ سال تاثیرات بلاانکاری بر تمام جنبش‌های اجتماعی گذاشته و منشأ بسیاری از تحولات گردد. شعر و موسیقی سیاسی و اعتراضی در این دوره روحیه و شهامت  ظهور پیدا کرد. ترانه‌های اعتراضی از هر سو شکفته شد و بلافاصله محبوب اذهان گردید و در زبان ها پیچید. حتی بسیاری از هنرمندانی که در گذشته هنر خود را صرفا برای ارائه‌ی خود ِ هنر می آفریدند، در این دوره برای آن تعهدی اجتماعی قائل شدند و هنر اجتماعی – اعتراضی عرضه کردند. شعر و ادبیات نیز دقیقا همین مسیر را طی نمود. همچنین ترانه‌های سیاسی و اعتراضی زیادی ساخته شد که به برخی از آنها پرداخته خواهد شد. از طرف دیگر رژیم و عناصرش در این زمینه بیکار ننشستند و آنها نیز دست‌بکار شده و ترانه های زیادی ساختند و آنها را توسط رسانه‌های دیداری و شنیداری خود، به جامعه القاء کردند. هدف اصلی تولید این ترانه‌ها که درست در مقابل هدف ترانه‌های اعتراضی قرار داشت از دو طریق تأمین ‌شد: تولید انبوه ترانه‌هایی که سطح اشعارشان بسیار نازل و کوچه – بازاری بود و در واقع منبع تغذیه ی عناصر لمپنی بود که رژیم برای بزنگاه‌های مختلف سیاسی به آن‌ها نیاز داشت، و دوم تولید انبوه ترانه‌هایی که اشعار آنها از نظر قالب های ادبی دارای سطح قابل قبولی بود و فرم زیبایی داشت ولی اولاً غیر سیاسی بود (که البته در تحلیل نهایی، سیاسی بود، و به نفع طبقه‌ی حاکم هم سیاسی بود) و ثانیاً  فاقد مضامین اجتماعی و اعتراضی بود و غالبا در محدوده‌ی آمال و آرزوهای بی آزار فردی محصور بود و با زندگی اجتماعی مردم تناسبی نداشت. که به آنها نیز نمونه‌وار پرداخته خواهد شد.

در این بازه‌ی زمانی شعرای ترانه‌ساز ِ زیادی پا به عرصه‌ی ظهور گذاشتند و «ترانه‌ی نوین» شکل گرفت. محتوای اشعار ترانه، ترکیبات و شیوه‌ی بیان در این دوران تغییر کرد. واژگان جدیدی از قبیل جنگل، زنجیر، حلقه‌ی دار، پچ پچ و بسیارانی دیگر وارد اشعار شد. ترانه نوین، پا را از آمال و آرزو‌های فردی فراتر برد و در ساحت نیاز‌های اجتماعی ِ توده‌های محروم  جامعه فروگذاشت. این ترانه‌ها‌ برای مردم ساخته شد و مردم با آن احساس همذات‌پندای کردند به همین دلیل به سرعت در میان آنان محبوب شد.

شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی، اردلان سرفراز، محمدعلی شیرازی، فرهنگ قاسمی، شهرام وفایی، مسعود هوشمند، اکبر آزاد، مینا اسدی، مسعود امینی و… از کسانی بودند که به جریان ترانه‌ی نوین پیوستند.

سال ۱۳۵۰ شهیار قنبری شعر جمعه را سرود که توسط اسفندیار منفرد‌زاده و فرهاد به ترانه‌یی به همین نام فراروئید که بخوبی فضای دلگیر پس از اعدام دستگیر شدگان نبرد حماسی سیاهکل را به تصویر کشید: توی قاب خیس این پنجره ها / عکسی از جمعه ی غمگین می بینم / چه سیاهه به تنش رخت عزا / تو چشاش ابرای سنگین می‌ بینم / داره از ابر سیاه خون میچکه / جمعه ها خون جای بارون میچکه...اره از ابر سیاه خون می‌چکه

یکی دیگر از ترانه هایی که شعر آن تحت تأثیر فضای امیدی که پس از سیاهکل حاصل شده بود به رشته‌ی تحریر در‌آمد «فریاد رنگ» نام داشت که توسط  اردلان سرفراز در اوائل سال ۵۷ سروده شد و سپس توسط شماعی زاده در قالب ترانه درآمد، این ترانه باعث دردسرهای زیادی از طرف اداره‌ی نگارش ساواک برای وی شد که نهایتاً  بشکل زیر پایان پذیرفت: رنگ پوست من سیاه ولی اشکم چشمه ی زلال / مونده خون پنجه هام به تن دیواری محال / ای حریر سپید برتر به تن من جامه ی شبانه / جرم من تن سیاهم غم من فریاد این زمانه / ما با هم برادریم همه مون با هم برابریم.

یک سال بعد، در  سال ۱۳۵۲ ایرج جنتی عطایی شعر «ترانه ی جنگل» را ‌با احساسی که از حماسه‌ی سیاهکل گرفته بود نوشت. این شعر که بوسیله‌ی بابک بیات موسیقی پردازی و توسط داریوش اقبالی خوانده شد ساواک را متوجه‌ی او کرد که به دستگیری آنها منتهی شد: پشت سر، پشت سر، پشت سر جهنمه / روبرو، روبرو قتلگاه آدمه / روح جنگل سیاه / با دست شاخه‌هاش داره / روحمو از من می‌گیــره / تا یه لحظه می‌مونم / جغدها تو گوش هم میگن / پلنگ زخمی می‌میـــره / راه رفتن دیگه نیست / حجله پوسیدن من جنگل پیـره

 

سال ۱۳۵۶ فریدون فروغی ترانه‌ی «سال قحطی» را اجرا کرد. این ترانه که شعرش توسط مسعود امینی سروده شده بود بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت زیرا جامعه در دوران انقلابی بسر می‌برد و این ترانه که محصول وضعیت آن لحظات انقلابی بود، به نوبه‌ی خود در تشدید روحیه انقلابی توده‌ها در همان لحظات اثر گذاشت و شور انقلابی را افزایش داد، ازینرو به سرعت در دل توده های عصیان زده و خشمگین از رژیم استبدادی جای گرفت: بسه ساکت نشستن / در خونه ها رو بستن / از همه دل بریدن دل به کسی نبستن / یالا پاشین بجنگین / با این روزای ننگین / چه فایده داره اینجا / حتی نشه بخندین.

در فاصله ی بین ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ که کمونیست های بسیار زیادی در زندان‌های رژیم شاه اسیر بودند ترانه سرودهایی جهت تقویت روحیه‌ی رزمی خود می خواندند که از جمله‌ی آنها می توان از سرودی با ملودی ارمنی به‌نام «ساری سینور یار» نام برد که سعید سلطانپور شعری برای آن سرود تحت عنوان «سر اومد زمستون یا آفتاب‌کاران جنگل» که در خارج از زندان نیز بسیار بر سر زبان‌ها افتاد. ترانه‌ سرود دیگری که بسیار مورد استقبال قرار گرفت سرودی بود به‌نام «من یک زنم» که شعر آن توسط مرضیه احمدی اسکویی در زندان سروده شد و در خارج از زندان نیز بسیار مورد توجه واقع شد:  من یک زنم / زنی از ده کوره های مرده ی جنوب / زنی که از آغاز با پای برهنه / سراسر این خاک تب کرده را / درنوردیده است / من از روستاهای کوچک شمالم / زنی که از آغاز در شالیزارها و مزارع / تا نهایت توان گام زده است.

 

در مقطع زمانی ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ ترانه سرودهای انقلابی زیادی در خارج از کشور تحت تأثیر حماسه‌ی سیاهکل توسط گروه کر کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ساخته و عرضه شد که می توان از جمله به «زندانی ای اوج فریاد»، «بهمن»،  «به فردا»، «لالایی برای بیداری»، «چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم» و بسیارانی دیگر که به زبان‌های فارسی و محلی اجرا شد، اشاره کرد: زندانی ای اوج فریاد / زندانی ای هر دم در یاد / ای که شور و عزم آهنین ات / ســرداده آواز آخــریـــن ات / زندانی ای اوج فریاد / زندانی ای هر دم در یاد / در نگـــه همه گــــان  تو همان شیری / گرچه زجور شهان تو بـه زنجیـری / خـونیـن پیکــار تــو  / فــردا از آن تــو /

یکبار دیگر بازمی‌گردیم به اشعار ترانه‌های رسمی و غیرسیاسی که به‌وفور از رادیو تلویزیون پخش می‌شد و حتی در دهه‌ی ۱۳۵۰ این ترانه‌ها تحت عنوان «هنر برای مردم» هر هفته در اماکن عمومی تهران از جمله در پارک‌ها و میادین بطور زنده اجرا می‌شد و سپس ضبط‌ شده‌ی آن در روزهای بعد عیناً از رسانه‌های دیداری و شنیداری بارها به سمع و نظر مردم می‌رسید. این دسته از ترانه‌ها که اشعار آن‌ها همانطور که در فوق آمد، به دو گروه تقسیم شده بود: اولی که اشعارش بسیار سخیف و نازل، و روحوضی و لمپنی بود، معمولا با یک موسیقی ضربی هم‌پیوند می‌شد و نیز با خواننده‌ یی که هم‌نظر بود با بقیه‌ی عناصر ترانه. اکنون این ترانه می توانست بخوبی جماعت  خوش‌گذرانی را که غالباً زندگی خود را در گوشه‌ی میخانه‌ها  سپری می‌کردند، جذب ‌نماید. از جمله‌ی چنین ترانه‌هایی می‌توان به موارد زیر بطور نمونه‌ اشاره کرد: ترانه «آتیش به جون»، شاعر و آهنگساز سعید مهناویان، خواننده جواد یساری: با نگاهت تو زدی آتیش به جونم چرا؟ / حالا دیگه نمیخوای پیشت بمونم چرا؟ / مگه من چه کرده بودم به تو ای بیوفا؟ / تو شکستی قلب زار و مهربون مرا / گل باغ دلمو چرا پرپر میکنی؟ / منو گریه میندازی چشامو تر میکنی؟

اما گروه دوم ِ ترانه‌ها خصوصیات لمپنی نداشت و حتی در برخی از موارد  بسیار متین و باوقار هم می نمود.

شاعران این گروه از ترا نه‌ها اشعار خود را پیرامون مفاهیمی مانند “عشق یار” ، “جفای د لدا ر” و “ا بروان و گیسوان” او می ‌سرودند. مسا ئل اجتماعی در اشعار آنان هیچگونه بازتابی نداشت  و تأثیر آن بر شنونده همانا  ا یجاد غم و اند وه، و در مواردی شادی های کاذب و زود گذر فردی بود. شاعری چنین سروده است: تو رفتی و دلم  غمین شد / قرین آه  آ تشین  شد

او که با از دست دادن  دلدار گویی تمامی غم های عالم در قلبش لانه  کرده، چه چیزی جز یأس و نومیدی به شنونده ا لقاء کرده است؟ دیگری با سرودن این شعر: سفر کنم تنها روم تنها ره صحرا روم / شوم نهان ز د یده ها تا شاید از د نیا روم

گوشه گیری و عزلت را  تنها  بد یل می دانست. دیگری با رفتن یار و بی وفایی معشوق، خود را تماماً برباد رفته احساس  کرده: بردی از  یا د م / دادی بر بادم /  با یادت  شادم / سوزم از سوز نگاهت  هنوز / چشم من باشد به راهت هنوز!

شاعری دیگر، قطع نظر از سطح نازل صنایع عروضی در شعرش و وجوه زیبایی شناختی آن، چنان محو گیسوی یار شده که ا فکارش به تمامی تحت الشعاع چین و شکن آن قرار گرفته است: بر گیسویت ای جان کمتر زن  شانه /  چون در چین و شکن اش  دارد دل من  کاشانه /  دل در مویت دارد خا نه / مجروح گردد چون زنی هر دم شا نه!

در این جا و در وا نفسای القاء غم و ا ندوه، یأس و ناامیدی، شاعر شور و شعف خود را تنها در ا یصا ل و وصول به محبوب و وفای وی یافته است: / پرسون پرسون /  لرزون لرزون / ا ومدم در خونه تون / از پنجره منو  دیدی / مثل گل ها  خند ید ی.

و دیگری ا ین معنا را چنین بازگو کرده: خواب  بودم  خواب  می د یدم /  یهو از خوا ب پرید م /  خواب  د یدم   دم  سحر /  یارم  اومد ا ز  سفر

و سومی در کمال ا بتذال چنین سروده است: امشب شب مهتابه، حبیبم رو می خوام / حبیبم اگه خوابه طبیبم رو می خوام! /  گوئید فلونی اومده / اون یار جونی ا ومده

و ا ین هنوز حضیض ا بتذا ل اشعار چنین ترانه‌هایی نیست.

مقاله ادامه دارد

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۶  در فرمت پی دی اف:

پیام به سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت پنجاه وسومین سالگرد نبرد سیاهکل!

رفقای عزیز و حضار گرامی!

از جانب هیئت حزب کمونیست ایران صمیمانه ترین همبستگی خود را به مناسبت پنجاه وسومین سالگرد نبرد سیاهکل به شما اعلام میداریم.

سالگرد نبرد سیاهکل امسال  در شرایطی برگزار میشود که نظم مسلط جهانی بیش از هر زمانی با شکافهای عمیق روبروست. نه تنها رقابت بلوک بندیهای امپریالیستی بلکه شرایطی را که از بالا توسط دولتهای سرمایه داری به کرگران و اکثریت مردم جهان تحمیل شده است، بیانگر اوج بربریتی است که در هزاره سوم برجهان حاکم گردیده است. چهره عریان این بربریت بیش از همه درخاورمیانه خود را نمایان ساخت. پشتیبانی بیدریغ دولتهای امپریالیستی از پروژه کلونیالیستی رژیم آپارتاید نژادی اسرائیل در کشتار مردم فاسطین جوهر واقعی نظام سرمایه داری را به نمایش گذاشت که اعلام کرده بود پایان تاریخ است. حمایت جهان امپریالیستی از دولت نژادپرست و اشغالگر اسرائیل در کشتار دهها هزار نفر از مردم فلسطین در نوار غزه بیش از هر زمانی مردمان جهان را به جوهر واقعی این بربریت آگاه گردانده است. پاسخ به نسل کشی و وحشیگری عنان گسیخته نظم سرمایه داری تنها میتواند پاسخی از منظر طبقه کارگر جهانی وبشریت مترقی باشد.

درست در این برهه زمانی خاطره رفقائی چون صفائی فراهانی که در کنار مبارزین فلسطینی علیه رژیم آپارتاید میجنگید، در خاطره جمعی ما زنده میشود. خاطره ای که بیانگر تعهد مشترک و متقابل نیروهای انقلابی ایران و فلسطین در دفاع از منافع کارگران و مردمان تحت ستم بود. آن هم در شرایطی که قرار گرفتن در کنار انقلابیون فلسطینی اعلام جنگ به رژیمی بود که نزدیکترین هم پیمان رژیم اشغالگر در منطقه بوده و سکوت گورستانی را برجامعه ای که خواهان یک زندگی انسانی بود، حاکم گردانده بود. باید گفت فارغ از اینکه کدام ارزیابی را از نبرد سیاهکل داریم، آنچه اتفاق افتاد رد پائی فراموش نشدنی بر جای گذاشت.

اکنون یک بار دیگر این جامعه در تب وتاب یک تغییر بنیادین به سر میبرد.خیزش انقلابی ژینا با پیشتازی زنان سیمای جامعه را در مقیاس بزرگی تغییر داده است ودر ست در همین روزها اعتراضات واعتصابات گسترده کارگران و بازنشستگان، مبارزات بی وقفه زندانیان سیاسی در اسارتگاههای رژیم و مقاومت جامعه در مقابل موج اعدام های رژیم اسلامی بیانگر به حرکت درآمدن همه آن نیروهائی است که خواهان تغییر رادیکال در جامعه هستند. 

 از این رو هم شما وهم ما به مثابه بخشهایی ار جنبش کمونیستی ایران در مقابل چالشهای مهمی قرار گرفته ایم. بدون تردید یاری به سازمانیابی طبقه کارگر، یاری به شکل گرفتن یک بدیل رادیکال وسوسیالیستی قدرتمند نیاز به همسویی همه آن نیروهایی دارد که خود را با سوخت وساز تنها طبقه انقلابی جامعه تعریف میکنند. دستتان را در این پیکار سترگ ومشترک عمیقا می فشاریم.

از جانب هیئت حزب کمونیست ایران

سوم فوریه 2024

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۶  در فرمت پی دی اف:

اطلاعیه هواداران ، کارگران و زحمتکشان هسته‌ی زاگرس مرکزی به مناسبت پنجاه و سومین سال گرد حماسه سیاهکل -زنده باد قیام سیاهکل

پیشاهنگ قادر نیست بدون این که خود مشعل سوزان و مظهر فداکاری و پایداری باشد توده ها را در راه انقلاب بسیج کند.

دهه ی ۱۳۴۰ تحکیم قدرت دیکتاتوری پهلوی بعد از کودتای ۲۸مرداد ۳۲ هیچ رقیبی در صحنه ی سیاسی نظامی برایش باقی نگذاشته بود به پشتیبانی امپریالیسم آمریکا پول کلان نفت به او پر و بال داد و حمایت سیاسی نظامی آمریکا از یکطرف، مدرن کردن ارتش و سلاح های مدرن غیر هسته ای از یک طرف، شاه را یکه تاز میدان کرده بود . سرکوب مبارزین تیرباران افسران انقلابی شکست احزاب توده ، و گرفتن سه جزیره و سرکوب چریک های ظفار، اینها همه عامل قدرت نمایی آن ها بود، ساواک به رهبری نصیری بی اندازه فعال بود و در کشتار فروگذار نبود در چنین شرایطی چه باید کرد؟

 

گذشته چراغ راه آینده است ، کتمان حقایق بدون تاریخ یا با تاریخ فرمایشی، گذشته را جلا نخواهد داد. ما رخداد های تاریخیمان را بدون کتمان و سربلندی و بدون واهمه بررسی و بیان میکنیم  و آنچه سد راه ما قرار گیرد و باعث خیانت در جنبش کارگری ‌ و توده ای گردد را رسوا خواهیم کرد، زیرا اگر اپورتونیسم را به حال خود بگذاریم و برخورد قاطع نکنیم تکرار تاریخ است و با سرپوش گذاشتن روی حرکت خائنین به کارگران و زحمتکشان پشت کرده ایم، و رسالتمان را به سرانجام نخواهیم رساند کسانی رهرو این گذرگاهند که حقیقت را کتمان نخواهند کرد.نباید جنبش کارگری را نایده بگیریم و تاریخ واقعی کسانی که صادقانه و جان بر کف جان شیرین خودرا فدا کرده اند را نادیده گرفت.

 

بحث اساسی با یکه تازی های شاه دیکتاتور ژاندارم منطقه با شرایطی که قبلا توضیح دادیم تحول یکه تازی باید بشکند شروع مبارزه ی مسلحانه سال ۴۹ و جنبش چریکی که فدائیان خلق نقطه ی آغاز آن علیه رژیم شاه در عملیات حمله به پاسگاه سیاهکل بود دهکده ای در استان شمالی گیلان که تیم ۱۶ نفره به رهبری رفیق صفایی فراهانی صورت گرفت پاسگاه را خلع سلاح کردند و جانانه جان شیرین خود را برای فردای کارگران و زحمتکشان فدا کردند و استوار و فداکار ایستادند ، سرآغاز این حرکت ۸ سال طول کشید و منجر به سازمان فدائیان شد که جنبش نوین کمونیستی ایران از چکیدن تک تک خون رفقا به وجود آمد. ما هرگز در حرکت شجاعانه ی جنبش چریکی سال ۴۹ سکوت نخواهیم کرد و این دستاورد بزرگ را ارج می نهیم، افتخار سازمان فدائیان اقلیت را در جنگ مسلحانه ی تاریخی ۴۹ می بینیم ، تداوم آن حرکت را در ذات خطی سازمان می بینیم ، ما نباید بگذاریم انقطاع تاریخی ایجاد شود  که نسل های بعدی ندانند مبارزین راه آزادی و سوسیالیسم چه کسانی بوده اند  و چه دستاورد هایی داشته اند ، و آن کسانی که از سازمان خرده می گیرند و میگرفتن و مشی چریکی را در آن مقطع جدا از توده می دانستند چه دستاوردی داشته اند. تابو را فدائیان جان بر کف شکستند و نتیجه اش را ۵۷ مشاهده کردیم، تسخیر رادیو و تلویزیون را به  یاد بیاوریم چریک های فدایی آنرا تسخیر کرده اند، نتیجه اش بعد از ۵۷ در جنبش توده های کارگری ایران که ماحصل مبارزاتی فدائیان بود کاملا پیداست. گرامی میدارم جنبش چریکی سیاهکل را و یاد تمامی رفقا رو گرامی میداریم، زنده باد  جنبش کارگری و  زنده باد جنبش کارگری و مبارزات کارگران  صنعت نفت، گروه ملی فولاد ، لوله سازی، نیشکر هفت تپه، پارس جنوبی ، شرکت واحد و مبارزات هزاران کارگردیگر در سرتاسر ایران.

 

در پنجاه و سومین سالگرد حماسه سیاهکل یکبار دیگر یاد و خاطره رفقای سیاهکل ، بنیان گذاران سازمان و آرمان های سرخ و کارگری رفقا  را گرامی می داریم.

 

زنده باد اعتصاب ها و مبارزات رو به گسترش طبقه کارگر

نابود باد رژیم سرمایه داری

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

کار،نان، آزادی- حکومت شورایی

هواداران ، کارگران و زحمتکشان هسته‌ی زاگرس مرکزی

بهمن ۱۴۰۲

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۶  در فرمت پی دی اف:

در اهتزاز باد پرچم خونین سیاهکل سرآغاز جنبش نوین کمونیستی ایران

هر سال در چنین روزهایی، در فرصت‌های کوتاهی که پیش می آید، ذهن به سال‌های نه چندان دور به پرواز درمی‌آید.

سال‌های حماسه و مبارزه بی امانی که از جنگل‌های شمال و سیاهکل آغاز شد، رزمندگانی که پس از رستاخیر سیاهکل در فروردین سال ۵۰، نام سازمان چریکهای فدایی خلق ایران را برای خود برگزیدند.

حماسه‌ای که درغروب و شامگاه نوزده بهمن ۴۹ آغاز شد، جنبش کمونیستی را جان دوباره‌ای بخشید.

بگذارید با صدای کاملا رسا به همگان، به جنبش کمونیستی و کارگری، اعلام کنیم: اعتبار و نفوذ مادی و معنوی امروز جنبش کمونیستی ایران، متاثر از جنبش رادیکالی است که از جنگل‌های سیاهکل آغاز شد و در شهرهای بزرگ و کوچک با نبردی قهرآمیز در خیابان‌ها تداوم پیدا کرد.

جایگاه امروز جنبش کمونیستی ایران، وامدار حماسه‌ی سیاهکل و رفقایی‌ست که در آن سال‌ها پرچم خونین سیاهکل را برافراشته نگاه داشتند. با سیاهکل فصل نوینی در جنبش کمونیستی ایران آغاز شد.

ثمره مبارزات و جان‌فشانی انقلابیون کمونیست سیاهکل را از جمله در قیام بهمن ۵۷ و نقش سازمان در پیروزی قیام می‌توان دید. قیامی که از پی سرنگونی حکومت سلطنتی، شرایطی را هر چند کوتاه، برای  گروه‌ها و سازمان‌های چپ انقلابی برای فعالیت علنی و رفتن به میان توده‌ها فراهم ساخت.

ما امروز با گذشت ۵۳ سال از  آغاز آن حماسه، و در شرایط انقلابی موجود که طبقه کارگر ایران در سطحی گسترده با متحدین خویش در محیط‌ کار و خیابان گام در راه انقلاب گذاشته، سازمان فدائیان (اقلیت) را به‌مثابه سازمانی متعلق به طبقه کارگر ایران، و فعالیت این سازمان را در تداوم و تکامل جنبش کمونیستی ایران می‌دانیم.

ما تبیین و تلفیق درست تئوری مارکسیستی با شرایط و اوضاع کنونی جامعه و جنبش کمونیستی توسط سازمان فدائیان (اقلیت)، هم‌چون تبیین و طرح شعار اعتصاب عمومی سیاسی  و قیام مسلحانه همگانی را صحیح‌ترین برنامه عمل جنبش کمونیستی برای برقراری حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان ایران می‌دانیم.

ما در کنار سازمان فدائیان (اقلیت) و دیگر نیروهای چپ و کمونیست لحظه‌ای در پیشبرد اهداف طبقه کارگر و آلترناتیو شورایی درنگ نخواهیم کرد.

وظیفه مهمی که امروز در برابر ما و تمام سازمان‌ها و محافل کمونیست، فعالین و عناصر آگاه در درون طبقه کارگر قرار دارد، تلاش برای سازمان‌یابی و ارتقای جنبش طبقاتی کارگران به یک جنبش سیاسی مستقل و حضور متشکل طبقه کارگر در جنبش سیاسی سراسری برای برپایی انقلاب کارگران و زحمتکشان است.

درآستانه پنجاه و سومین سالگرد رستاخیز سیاهکل، این روز را به کارگران وزحمتکشان، به روشنفکران کمونیست، به سازمان فدائیان (اقلیت)، کادرها، اعضا و هواداران سازمان و به همه حامیان جنبش کمونیستی و کارگری ایران تبریک می‌گوییم.

 

 

زنده باد اعتصاب عمومی سیاسی وقیام مسلحانه توده‌ای

زنده باد انقلاب

زنده باد سوسیالبسم

نابود باد نظام سرمایه داری

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

۱۱/ ۱۱/ ۱۴۰۱

هسته کارگری حمید اشرف – فعالان کارگری جنوب

کار نان آزادی حکومت شورایی

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۶  در فرمت پی دی اف:

اطلاعیه فعالین و هواداران سازمان فداییان (اقلیت) – داخل کشور، به مناسبت پنجاه و سومین سالگرد حماسه سیاهکل گرامی باد ۱۹ بهمن حماسه سیاهکل زاد روز سازمان راهی جز اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه نمانده است

کارگران،  زحمتکشان،  روشنفکران انقلابی و زنان ستمدیده!

امروز سازمان ما پنجاه دومین سال حیات سیاسی پر افتخار خود را که آکنده از مبارزه و حماسه آفرینی از سیاهکل تا به امروز به خاطر سوسیالیسم و آزادی است پشت سر میگذارد و پنجاه سومین سال حیات سیاسی خود را آغاز می کند.  پرچم سرخی که در ۱۹ بهمن سال ۴۹ در جنگل سیاهکل بر افراشته شد، فریاد اعتراض و خشم انقلابی علیه حکومتی بود که پاسدار نکبت بار ترین نظم طبقاتی و یکی از ارتجاعی ترین نظام های حکومتی در طول تاریخ معاصر ایران بشمار میرفت. هر چند از آن هنگام تا به امروز سازمان در مدت ۵۲ سال مراحل و فراز و فرود های مختلفی را پشت سر گذاشته است ولی در طول تمام دوران حیات خود پیوسته از آرمانها و اهداف انقلابی طبقه کارگر و توده های زحمتکش ایران دفاع نموده و در جهت بر انداختن رژیم های ارتجاعی سلطنتی و جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی مبارزه نموده و خواهد نمود.

 

کارگران و روشنفکران انقلابی

امروزه علی رغم سرکوب های وحشیانه رژیم و به راه انداختن ماشین کشتار و اعدام ، کارگران، زحمتکشان، زنان، معلمان، دانشجویان و بازنشستگان قهرمانانه، علیه وضع موجود به مبارزه برخاسته و با اعتصابات پی درپی و تجمعات  و اعتراضات خیابانی خود، آشکارا علیه قوانین ضد بشری و ضد کارگری رژیم و تمام نظم حاکم اعتراض نموده و خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی‏اند  . کارگران و زحمتکشان به خوبی آگاهند که این شرایط اسفبار و غیرقابل تحمل را جز با یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه نخواهند توانست از میان بردارند .

 

نظام ارتجاعی و پوسیده حاکم که بحران های متعددی سرتاپای آن را فرا گرفته به طور کامل به بن بست رسیده است و باید یرود. ارتجاع هار حاکم با تشدید سرکوب و توسل به اهرم اعدام و کشتار و زندان، سعی می کند توده های بپا خاسته را مرعوب سازد، جلو رشد مبارزات کارگران و زحمتکشان را بگیرد و لحظه سقوط خود را عقب بیندازد. اما توسل به به ارعاب و کشتار و اعدام نیز این رژیم را نجات نخواهد داد، چرا که کارگران، زحمتکشان و عموم توده های تهیدست جامعه نظم حاکم را نمی خواهند و خواستار سرنگونی و نابودی آنند. در حال حاضر جامعه‏ی ما بیش از هرزمان دیگری تشنه آزادی و برابری و نیازمند تغییر و تحول اساسی است و هرگونه تغییر و تحول اساسی نیز در گرو یک انقلاب اجتماعی کارگری است.

 

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) – داخل کشور از عموم کارگران ، معلمان،زنان، پرستاران و سایر اقشار زحمتکش میخواهیم با روی آوری به اعتصاب و اشکال دیگری از پیکار، مبارزه برای  بر اندازی نظم موجود را تشدید کنند.

 

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) – داخل کشور در پنجاه و سومین سال یاد  حماسه سیاهکل در ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۹ ، خاطره حماسه آفرینان سیاهکل را گرامی داشته و پیگیرانه در راه اهداف والای بنیانگذاران سازمان که همان آزادی و سوسیالیسم است مبارزه کرده و خواهیم کرد .

 

جاودان باد یاد و نام حماسه آفرینان سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

فعالین و هواداران سازمان فداییان (اقلیت) داخل کشور

بهمن ۱۴۰۲

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۶  در فرمت پی دی اف:

پنجاه و سومین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل گرامی باد

سالیاد اخگرانی در دورانی سیاه و سرد، سالیاد گردانی از رهبرانی که با اهدای جان خود مرزبندی ما را با فرصت طلبی، سازشکاری و خموشی زمانه معین ساختند، آنان که چراغی برافروختند و جان شیرین را وثیقه ی آرمان‌های والای خویش ساختند، آنان که حماسه‌ای ساختند که تا امروز فخر جانفشانی آنان بر دوش ما سنگین است، یاد عزیزشان گرامی باد.

رفقا

بیش از نیم قرن از زمانی که رفقای ما پرچم مبارزه علیه رژیم شاه را درجنگل های سرد و تاریک سیاهکل برافراشتند می گذرد، اما سیاهکل همچنان زنده و قلب تپنده ی ما رهسپاران فدایی است. پیکار آشتی ناپذیر ما علیه دو رژیم ارتجاعی شاهنشاهی و جمهوری اسلامی  تا به امروز همچنان ادامه دارد و سازمان فدائیان – اقلیت و رفقای  هوادار در داخل  و خارج کشور پیگیرانه در تحقق آن آرمان های راستین، لحظه ای درنگ نکرده اند.

رفقا

پنجاه و سومین سالگرد حماسه سیاهکل را درشرایطی گرامی می داریم که دوره دیگری از خیزش عظیم اجتماعی چندصد هزار انسان مبارز را رژیم فاسد و پوسیده ی جمهوری اسلامی سرکوب نمود. بگیر و ببند، شکنجه، زندان و اعدام های فراگیر دال بر این است که قدرت ارتجاعی حاکم که غرق در بحران های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است تنها با توسل به اهرم سرکوب به حیات خود ادامه می دهد. اما فقر اقتصادی، بیکاری و گرسنگی، تورم و گرانی، آحاد کارگران و زحمتکشان را به ستوه اورده است. علی رغم فروکش جنبش زن زندگی ازادی، اعتصاب ها و تجمع های کارگران، باز نشستگان و سایر اقشار زحمتکش در حال گسترش است. این مبارزات، به ویژه تجمع ها و اعتصاب های کارگری درسال جاری، آینده مبارزاتی امید بخشی را در چشم انداز قرار می دهد.

رفقا

پنجاه و سومین یادمان نبرد شورانگیز سیاهکل در شامگاه زمستان ۴۹ و سال‌یاد بنیان‌گذاری سازمان را  به شما یاران ؛ کادرها، اعضا و هواداران سازمان تبریک می گویم و با دلی آکنده از عشق به فدائی، هم پیمان با شما رفقا، بار دیگر یادآور می شویم که رفقای هوادار درمبارزه برای آزادی و رهایی و برای تحقق آرمان‌های سرخ سیاهکل تا پای جان ایستاده اند. هوادارانی چون من برای شما رفقا و مبارزات خستگی ناپذیرتان در راه تحقق آرمان های کمونیستی و همچنین برای تلاش هایتان در تمامی جنبه های سازمانی و تشکیلاتی آرزوی پیروزمندی و بهروزی داریم.

گرامی باد پنجاه و سومین سال یاد نبرد حماسی سیاهکل

سرنگون باد رژیم جهل و جنایت جمهوری اسلامی – برقرارباد حکومت شورایی

یک رفیق هوادار از داخل کشور

بهمن ۱۴۰۲

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۶  در فرمت پی دی اف:

گزارش کوتاهی از بزرگداشت حماسه سیاهکل در داخل کشور

در آستانه  ۱۹ بهمن  جمعی از فعالین و هواداران سازمان فدائیان اقلیت  طی بزرگداشتی  یاد حماسه سازان سیاهکل را در داخل کشور گرامی داشتند.

در این مراسم  یکی از رفقا  علل به وجود آمدن مبارزه مسلحانه در آن سالها ی اختناق و دیکتاتوری و حماسه سیاهکل، تولد سازمان را بررسی نمود و در این ارتباط توضیحاتی ارائه داد که با تشویق وکف زدن رفقای حاضر در مراسم همراه شد.شرکت کنندگان در این مراسم،  یاد جانفشاندگان فدائی و پنجاه و سومین سالگرد حماسه سیاکل را گرامی داشتند. در ادامه مراسم، سرود افتابکاران  رفیق سعید سلطانپور پخش شد .سپس  کیکی که توسط یکی از رفقای زن به مناسبت ۱۹ بهمن تدارک و تهیه شده بود با مراسم  خاصی بریده و در بین رفقا پخش گردید. درادامه، رفقا به بحث آزاد پرداختند و از جمله ، شروع و علل عدم پیروزی  جنبش زن، زندگی، آزادی و عدم شرکت کارگران به صورت یک طبقه در این جنبش،  مورد بحث و بررسی و تبادل نظر قرار گرفت .

بهمن ۱۴۰۲

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۶  در فرمت پی دی اف:

آن روز

همه را پشت سرهم چیده ام. هرجا که بروم، همراهم هستند. قدم به قدم با هم راه می رویم.همه  روزها‌یم را دوست دارم یکی ازیکی بیشتر. مراقب تک تکشان هستم.  همه را دارم. همان طورمثل روزاول. روزها‌یم را برای خودم نگه داشته‌ام. روزهای تلخ، روزهای شیرین. روی طاقچه اطاق اما جای مخصوص یکی از آن هاست. عمری است که با من است. روزی که هم  تلخ و هم شیرین است. دربلندترین ارتفاع ممکن قرارمی دهم. جایی که نه آفتاب تند رنگش را محو کند ، نه سرما بتواند خشکش کند. جایی که مستمردر دید باشد و بدرخشد. برای من  روزها اسم دارند. هویت دارند. با روزها‌یم نسبت نزدیکی دارم. آن که بالای طاقچه قرار دارد، اسمش آن روز است.  آن روز اسم خاص است. با آن روز نسبت خونی دارم. آن روز نوزدهم بهمن است.

کودکی یازده ساله بودم که ناگهان دیدم درآستانه درایستاده ام. این جا چه می کنم؟ پایم نه درون در بود ونه بیرون در. درست درآستانه در ایستاده بودم. جایی بین شادی محض کودکانه و افکاری ناشناخته وگنگ. کودکی تخس و شیطان که ازلب دیوار پائین نمی آمد را چه شده بود؟ میان شوریدگی کودکانه ام فکری نامعلوم آزا‌رم می‌داد. از روزنه پلک های من اشکی بیرون می زد و من علت گریه هایم را نمی دانستم. برای چه غمگینم؟ می خواستم به جای خودم برگردم، اما آن آسایش لحظه های کودکی‌ام گم شده بود. مانند غرور مردم زحمت‌کش قریه ما درکشاکش فقر و بینوایی. بیرون برف بود. من معنی گناه را نمی دانستم،  اما ازدیدن نمکی  محله  با لباس های نازک احساس گناه می کردم. من که از دیدن شکلک صورت پسرهمسایه قهقه سرمی دادم، دیروز وقتی چهره یخ بسته زنان رخت شوی را لب جوی کوچه دیدم، خنده‌ام پرید. ازدیدن بچه ها‌ی پا برهنه درخاک وخل کثیف کوچه ها، نیمچه ذوقی را که برای بازی داشتم از دست دادم. این ازنشانه های بزرگ شدن است؟ مانند پدرم درروزهای بیکاری که ساکت و درفکر فرورفته است. یا مادرم که گاه و بیگاه گریه می کرد. پس گریه کردن ودرد کشیدن لازمه بزرگ شدن است. برای بزرگ شدن زود نبود؟ همه برای عبور ازمرز کودکی گریه می کنند؟

گه گاهی هنور اما کودکی درضمیر من چیرگی داشت. هنوز فضای کوچه ازشیطنت وشادی من پر می‌شد. اما  به مرور چیزی میان بازی هایم به من تلنگر می‌زد. رنح ومشقت زندگی مردم را جلوی چشمانم می نشاند. این چه چیزی است که می‌خواهد مرا زیر وروکند؟ چه کسی فقر‌مان را به رویم می‌آورد؟  اندک اندک خنده ها‌یم در شب های بارانی درشکاف سقف خانه که آب ازآن چکه می‌کرد جا ماند. پسرکی که ازشدت شیطنت بارها ازکلاس بیرون انداخته شده بود اکنون به دهان معلم چشم دوخته بود. سئوال های زیادی درذهنش تلنبارشده است. شاید می خواست از دهان معلم پی به راز سربه مهر ببرد.

چه کسی دنیایم را متلاطم کرده است؟ می خواستم به جای خودم برگردم، بهتربود که ازمیانه دربه خانه برگردم، هر  چه بود گرمایی دردل خانه از وجود هم داشتیم.  می‌خواستم راحت بخوابم. اما از دیدن گلیم پاره ای که خواهرم برآن خوابیده بود، احساس اندوه می کردم. چه چیزی  است که دربند بند وجودم می کوبد و بدبختی‌مان را به رویم می‌‌‌آورد؟  همه روزه به کودکی می گذشت ویادم می رفت چرا زندگی به ما سرنمی زند وشب  میان دنیایی از نا شناخته های مرموز می گذشت. روزی که همراه پدرم به کارخانه  رفتم سکه های ناچیزی که به دست کارگران خسته از کار طولانی وسخت می گذاشتند، یکباره مرا بزرگ کرد. ساکت برگشتیم. درس اولی که آموختم این بود که  سکوت درمان درد نیست.

قدم هایم را سنگین برداشتم. بزرگ شدن را دوست نداشتم. دریچه ای که به رویم گشوده شده بود برای بزرگ شدن  چشم انداز خوبی نداشت. زندگی سخت ومشقت باری را نشانم می‌داد.  اما ورق های زرد شده روزنامه های پدرم درگوشه اطاق، چیز‌ دیگری می گفت. صفحه اول روزنامه خبر از ضیافت شام برای بزرگ شدن شاهزاده بود. شاهزاده ما بزرگ شده بود وسوارجت شخصی می شد. سرخاب گونه های زنان درباری،  ضیافت شام با غذاهای اعیانی دهانم را آب  انداخت. فکرداشتن یک بشقاب غذای لذیذ درمیان سفره خانه، مرا دچاراحساسی نا مفهمو می‌کرد. احساسی که تهش قاشقم به شکسته های غرورم خورد. درس دومی که آموختم این بود که ازغرورم بسیارمواظبت کنم و هرگز غرورم را برای نان ازدست ندهم. روزنامه‌ها را پاره کردم که چشم خواهرانم به آن غذاها نیفتد. لیکن دانستم همه برای عبورازکودکی گریه نمی‌کنند. همه رنگ ورویشان زرد نیست. مردم محله ما درتنگای زندگی دست وپا می‌زدند. رنگ به رنگ شدن زنان کارگر محله ما از شدت خستگی کارسخت بود. سرخی صورتشان ازسیلی بود، نه ازسرخاب.

درآستانه در مانده بودم. آن همه شور و نشاط کودکیم یک طرف بود،  وسوسه افکار ناشناخته طرف دیگر.  وجد ونشاط درمن آرام آرام جان سپرد. چیزی درمن ذره ذره شکل گرفت. دیگر درمیان رنگارنگی روزهای کودکی رازی را با خودم داشتم. دربازی‌ها‌یم به جای شمردن سنگ های یک قل دو قل، الماس های تاج شاهنشاهی را می شمردم. دیگر نه درجای همیشگی خودم جا می شدم نه بیرون از آستانه در آشنایی داشتم. من مانده بودم ویک رازسربه مهر. افکاری گنگ که  شقیقه هایم را می جوید. اکنون دیگر با تردید به درون می نگریستم. با یقین به بیرون ازآستانه در مراقب وگوش به زنگ بودم. اما هنوز با من کسی از بازکردن رمزشب چیزی نگفته بود.  به درون در نگاه می کردم جایم را پیدا نمی کردم. انگاردیگرجایی درگذشته  نداشتم. نه تنها من که  هزاران مانند من  درانتظار روزنه ای برای گشودن بال‌هایشان بودند.

زندگی سخت بود و پدرم درانتخاب راه سخت گیر. به من پاسخ می داد اما درهرچند کلمه مرا از نزدیک شدن به حزب توده برحذر می داشت. تنها  آن روزبود که دلم ازشوقی که درچشمان پدر کارگر زحمت کشم دیدم گرم شد. روزنامه به دست، خندان کنارم نشست. این را بخوان. این کارخطیری بود که قاطعیت وازخود گذشتگی بسیاری را می طلبید. بدان سازمان چریک های فدایی خلق کار سترگی را انجام داده است. آن روزبود که جای واقعی خودم را درجمع رفقا پیدا کردم. در دلم فریاد می زدم  من هم از دور درآغوش شما پناه گرفته ام رفقای فدایی.

آن روزبود که  ساحل آرام دیکتاتوری شاهنشاهی، زیرپای سلحشوران جوان فدایی لرزید. نوزدهم بهمن بود که  برستیغ تمام کوه های ایران مانند نگین پر افتخار مبارزات سال های سیاه دیکتاتوری درخشید. برای همه،  نام آن روز نوزدهم بهمن است. اما برای من  آن روز است. آن روز بود دانستم بیرون از آستانه در کسی هست که دست مرا بگیرد. چند صباحی گذشت. دیگر به راستی بزرگ شده بودم. با دلگرمی بلد راهی ازتبارفدائی، پایم را ازآستانه در به بیرون گذاشتم.

بر سر هرچنار فانوسی روشن بود. آن روز پرافتخار در زمستانی سرد و خاموش، جنگل و کوه و دشت را ستاره باران کرد. ازجنگل ها ی سیاهکل گرفته تا کوره راه های پرت، روستا های ناپیدا درنقشه ایران  را سرخی خون رفقای جان برکف فدایی نورافشانی کرد. سرفرازی آن روز پرافتخار بود که کا رگران ومردم زخمت کش  گرفتار دیکتاتوری دوران سیاه پهلوی را که درپی خیانت های آشکار وپنهان سران حزب خائن توده سر درلاک برده بودند و بی عملی را برگزیده بودند را به صحنه نبرد علیه دیکتاتوری شاه کشاند. آن روز را حتی سفسطه گران کارکشته بی عمل نیز نتوانستند در دید مردم زحمت کش خدشه‌دارکنند.

درجنگل های سیاهکل که گذر می‌کنی، می‌بینی سر‌سبز‌ی درختان سر ‌بلند قامت رفقای فدایی را به ارث برده اند. هیچ برف وبارانی تا کنون نتوانسته است سرخی خون رفقای فدائی سیاهکل را نه از دل این جنگل، نه ازدل کارگران و زحمت کشان پاک کند. علی‌رغم برخی نظرات مغرضانه، خون رفقای فدایی  پشتوانه مبارزات سیاسی کارگران و زحمت کشان گشته است. مردم زحمت کش به افتخار رفقای فدایی سیاهکل هزاران پرنده را به سوی آسمان پرواز دادند. نوزدهم بهمن اعتبار بی چون وچرای مبارزات مردم ستمدیده، علیه دوران سیاه دیکتاتوری شاهنشاهی پهلوی است. رد پای رفقای فدایی در خاک سیاهکل جا مانده است. درکارخانه ها جا مانده است . دردانشگاه‌ها و حتی قریه کوچک ما جا مانده است. نوزدهم بهمن  تن عریان درختان جنگل سیاهکل یک صدا فریاد می زنند: زنده باد عشق . اگرکسی جزاین می اندیشد بی گمان رقیب است نه رفیق.

نوزدهم بهمن سالروز سرخ رفقای فدایی گرامی باد

بهمن ۱۴۰۲

کنش‏یار