دیپلماسی سری دولت‏ها و اهمیت افشای اطلاعات سری برای کارگران و زحمتکشان

طی سال های  ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ سه رویداد موجب ترک خوردن  حصارهای اطلاعاتی و دیپلماسی سری جهان سرمایه شد.

در اولین رویداد، جولیان آسانژ، روزنامه نگار، ناشر و هکر استرالیائي  میلیون ها سند فاش شده توسط یکی از مشاوران امنیتی ارتش آمریکا را منتشر کرد.  این اسناد  که در سایتی  منتشر شد که آسانژ ۴ سال پیشتر از آن براه انداخته بود،‌پرده از جنایات جنگی امپریالیسم آمریکا در افغانستان و عراق برداشت و مردم جهان را از وقوع این جنایات آگاه کرد.  همچنین این  اسناد  فساد و دزدی و چپاول توسط مقامات و سران کشورهای عربی را برملا نمود و کاتالیزور انقلابات در مصر و تونس شد.  افشای قراردادهای نفتی اسارتبار در پرو، موج اعدام مخالفین توسط ارتش کنیا و حمله پهبادی به یمن، افشای زدوبندهای درونی حزب دمکرات امریکا در مبارزات انتخاباتی  از دیگر اسنادی بودند  که انتشار یافتند. پی آمدهای سیاسی این ماجرا تا بدان حد بود که دولت های امپریالیستی با دسایس و توطئه های متعدد و اتهاماتی چون «افشای اسرار دوران جنگ»، «جاسوسی»‌ و  «اطلاعات جعلی راستی آزمائی نشده» در پی استرداد آسانژ به ایالات متحده و «محاکمه» وی شده اند. اما اعتراضات گسترده جهانی،  تاکنون مانع از این امر شده است.

سه سال بعد از آن یعنی در سال ۲۰۱۳ «ادوارد سنودان»‌  مشاور آژانس امنیت ملی آمریکا رویداد دوم را رقم زد و از اقدامات این آژانس برای کنترل وسیع و گسترده ‌ای میل ها و موبایل شهروندان و سران کشورها و همچنین  رصد شبکه های اجتماعی پرده برداشت.  افشاگری «سنودان»‌ از نقش شرکت‌ها و دولت‌ها در کنترل حریم خصوصی شهروندان تبعات سیاسی نیز در برداشت. رئیس وقت آژانس امنیت ملی تقاضای استعفا کرد. گرچه اوباما استعفای وی را نپذیرفت اما چند ماه زودتر  بازنشسته شد و رفت. مدیر امنیت ارتباطات الکترونیکی بریتانیا  نیز مجبور به استعفا شد. برخلاف آسانژ که خود راسا اقدام به انتشار این اسناد کرده بود، «سنودان»  متحدینی در دو رسانه بریتانیایی و آمریکایی یافت  و از این طریق تبعات حقوقی و قضائي امر فاش سازی اطلاعات سری سرشکن شد.

سومین رویداد موسوم به «اسناد پاناما» در سال ۲۰۱۶ رخ داد. رویدادی که ماهرانه تر طراحی و اجرا شد. این بار منبع فاش کننده ناشناس ماند. منبع ناشناس از طریق تماس ای‌میلی با یک  روزنامه‌نگار آلمانی  او را از وجود گنجینه اطلاعاتی به حجم  ۶ /۲ ترابایت در مورد فعالیت‌های شرکت‌ها و موسسات مالی مخفی مطلع کرد. این بار رسانه‌ها نیز هوشمندانه‌تر عمل کردند. اقدام مشترکی براه افتاد و کنسرسیومی متشکل از۳۷۰ روزنامه نگار از ۱۰۰ کشور جهان تشکیل شد و برای جلوگیری از درز نابهنگام اسناد، یکسال تمام در خفا به رمزگشایی و راستی آزمایی اسناد دریافتی پرداختند.  این تیم  پس از یک سال کار مداوم موفق شد ۱۴۰ پرونده مالی از مجموع ۵/۱۱ میلیون پرونده  موجود در اسناد فاش شده را منتشر کند.

سرنخ  اننتشار اسناد کجا بود؟  منبعی که تا به امروز همچنان ناشناس مانده، توانسته بود با هک یک دفتر حقوقی در پاناما به اطلاعات مهمی در مورد ساز و کار شرکت‌های سایه و مخفی در سواحل امن مالی دست پیدا کند.  این دفتر حقوقی سال ها به شرکت‌ها و موسسات مالی، سیاستمداران، رهبران کشورها و شاهان و دیگر غارتگران مشاوره حقوقی می داده واطلاعات بسیاری از فعالیت های مخفی آنها و پولشوئی‌هایشان در دسترس داشته است.  از آنجا که حجم اطلاعات فاش شده  در اسناد پاناما درطول  تاریخ بی سابقه  بوده و از آنجا که پاناما به «بهشت مالیاتی» سرمایه داران و شرکتهای مالی، سیاستمداران، باندهای مافیایی مشهور است، این رویداد افشاگرانه،  اسناد پاناما  نام گرفت.  اما این پرونده های محدود رمزگشایی شده که در رسانه های معتبر منتشر شد، شوک دیگری وارد کرد و این بار شوک به  صاحبان سرمایه‌های مالی، اولیگارش ها، رهبران دولت ها و شاهان و سران باندهای مافیائی وارد آمد. از جمله پی‌آمد های  سیاسی اسناد پاناما می توان به استعفای نخست وزیر ایسلند در پی افشا دزدی‌های مالی‌اش اشاره کرد. استعفای  نواز شریف نخست وزیر وقت پاکستان در پی افشای دارايی‌های مخفی خود و فرزندانش یکی دیگر از تبعات سیاسی افشای اسناد پاناما بود. پولشويی‌ها و غارت  ثروت مردم مکزیک توسط مقامات این کشور،  فعالیت‌های  اقتصادی شرکت‌های سایه متعلق به حزب الله لبنان و ایران و سرمایه گذاری یک شرکت آمریکایی برای تامین سوخت جنگنده‌های ارتش سوریه  برای بمباران مردم این کشور نیز نمونه‌های دیگری اند.

در اسناد پاناما در مورد ایران موارد محدودی رمزگشائی شده است. علاوه بر شرکتهای سایه متعلق به حزب الله به یک  شرکت آمریکائی در سوئیس اشاره شده که  از طریق دفتری در دوبی  تحریم‌ها را دورر می‌زند و  نفت ایران را به فروش می‌رساند.   کمپانی دیگری تحت عنوان «ایکو» (مخفف نام انگلیسی این شرکت)  در این اسناد فاش شده  که در برگیرنده ۳۷ شرکت ایرانی است. ترجمه نام کامل و انگلیسی این شرکت، «اجرای فرمان امام خمینی» است. این کمپانی با این که در لیست تحریم‌های آمریکا قرار دارد اما طبق اسناد پاناما بدون وقفه به کار خود ادامه داده است. همچنین به نام یک تاجر بزرگ قهوه در مشهد اشاره شده که شرکت های متعدد پولشوئی در کشورهای دیگر ثبت کرده است.

تاثیرات این رویدادها چه بوده؟‌ افشای این اسناد در عرصه جهانی تاثیرات مثبتی بر آگاهی عموم نسبت  جنایات و دزدی ها و غارت و چپاول برجای گذاشت. همچنین پردازش این اسناد و تهیه محتوی قابل فهم برای مخاطبین رسانه ها، تاثیر کیفی بر محتوی کار روزنامه نگاران برجای گذاشته است. در برخی نقاط، جنبش‌های  توده‌ای  توانسته‌اند با اتکا به اسناد فاش شده، به بسیج و سازماندهی روی آورند. افکار عمومی پی برده‌اند که آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات و آگاهی از مفاد آن در جامعه سرمایه داری قطره چکانی است و هر جا که  دولت‌ها زورشان برسد آزادی‌ها و دستآوردهای مبارزاتی را قلع و قمع می‌کنند.  بی جهت نیست که کشورها و دولت‌های امپریالیستی سالهاست درصدند به طرق مختلف راه را بر افشای اطلاعات ببندند و آسانژها را محکوم، زندانی و حتی سربه نیست کنند.

آنچه آسانژ، «سنودان» و اسناد پاناما بر ملا کرده اند،  افشای جنبه هایی از دیپلماسی سری در نظام سرمایه داری است. نوعی از دیپلماسی  که «دوست وفادار»‌ سرمایه مالی است و حافظ منافع انحصارات. این انحصارات برای حفظ منافع خود به چپاول و دزدی و غارت حاصل دسترنج توده های کارگر و زحمتکش جهان دست می زنند و جنگ به راه می‌اندازند و با توسل به دیپلماسی سری  از فاش شدن ابعاد جنایات و چپاول ممانعت می‌کنند.

ما – سازمان فدائیان (اقلیت) به عنوان یک سازمان کمونیست  که از منافع توده های کارگر و زحمتکش دفاع و برای برانداختن نظم سرمایه داری مبارزه می کنیم، خواهان برافتادن  دیپلماسی سری و تضمین دسترسی آزاد  توده های مردم به اطلاعات و آگاهی عموم هستیم. ما از  وسیعترین آزادی‌ها ازجمله از آزادی کامل عقیده، بیان، مطبوعات، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی دفاع می‌کنیم.

مادام که مبارزه ما علیه نظام جنایتکار و مبتنی بر استثمار و ستم سرمایه‌داری به سرانجام قطعی نرسیده،  از مصونیت حقوقی افرادی که با افشای اطلاعات سری،  بمنظور آطلاع و آگاهی توده های مردم از جنایات و دزدی دولت‌ها و موسسات و صاحبان سرمایه های مالی پرده بر می دارند،‌ حمایت می‌کنیم. این آشکارسازی‌ها بی شک جنبش‌های انقلابی را  نیز تقویت و توانمندتر خواهند ساخت.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۰  در فرمت پی دی اف:

کمک های مالی

سوئیس

 

علی اکبر صفایی فراهانی          ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)        ۴۰ فرانک

حمید اشرف                          ۳۰ فرانک

محمد کاسه چی                        ۵۰ فرانک

امیر نبوی                            ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی                     ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا                        ۲۰۰ کرون

خروش (مارس)                    ۲۰۰ کرون

 

ایران

 

آبان ادامه دارد                     ۱ میلیون تومان

 

آمریکا

 

مهسا                                    ۲۵ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی   ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی      ۱۰۰ دلار

 

سوئد

 

حسین مقدم                           ۱۰۰۰ کرون

 

 

نقطه پایانی بر حملات جنایتکارانه ارتش صهیونیستی بر علیه مردم ستمدیده فلسطینی نیست

صبح روز پنجشنبه ۲۹ فوریه بار دیگر ارتش صهیونیستی اسرائیل دست به کشتار مردم بیدفاع و گرسنه غزه زد.
نیروهای وحشی و فاشیست ارتش اسرائیل هزاران زن و مرد و کودک و پیر و جوان را که برای دریافت اندکی آذوقه به سمت کامیونهای کمک رسانی به شهر رهسپار بودند، از زمین و هوا به گلوله بست و دهها نفر از آنان را کشته و بیشماری را زخمی نمود.
هنوز آمار دقیقی از کشتار مردم غرب شهر غزه و زخمی شدگان این حمله جنایتکارانه در دست نیست.
نیروهای فاشیست ارتش  صهیونیستی اسرائیل مانع از رسیدن محموله‌های غذایی به مردم گرسنه شدند و به‌جای آن ، از زمین و هوا مردم این شهر را به گلوله بسته و به خاک انداختند.
ازدحام و جمعیت بسیار بالای فلسطینیان تنها در بخش کوچکی از شمال غربی غزه به‌گونه‌ای‌ست که حتا دفن قربانیان این فاجعه را دشوار ساخته است.
تداوم جنایات ارتش اسرائیل و نسل‌کشی مردم فلسطين هرگز نمی‌توانست بدون کمک‌های آمریکا و کشورهای اروپایی به این وسعت  تداوم یابد.

جهان مترقی و نیروهای ضد جنگ و حامی مردم فلسطین، تمام کشورهایی را که در زمینه‌های مالی، تدارکاتی و نظامی یاری رسان دولت صهیونیستی نتانیاهو بودند، شریک جرم کشتار بیش از سی هزار فلسطینی در چند ماهه گذشته می‌دانند.

نتانیاهو نخست‌وزیر جنایتکار رژیم صهیونیستی بارها اعلام کرده است که برای نابودی حماس به رفح حمله خواهد نمود. اگر این اتفاق رخ دهد، زن و مرد و کودک فلسطینی در ابعادی بی‌سابقه قربانی این حمله تجاوزکارانه خواهند شد.  بنابراین  نیروهای مترقی جهان باید با تمام قوا در برابر وقوع این اتفاق دهشتناک بایستند و مانع آن گردند.
همچنین جهان  براین مسئله واقف است که فلسطینیان غزه قربانی سیاست‌ها و جنگ طلبی‌های گروه‌های مذهبی و اسلامی حماس، جهاد اسلامی و کشورهای مدافع این آدمکشان هستند.
مردم جهان به این واقعیت نیز پی برده‌اند که امید بستن به سازمان بی خاصیت و اخته شده‌ای چون سازمان ملل و ارگانهای عریض و طویل آن بیهوده است. آن‌ها هرگز قادر نخواهند بود به اقدامی واقعی برخلاف سیاست‌های کشورهای آمپریالیستی دست زنند.

کمیته خارج از کشور سازمان همراه و همگام با نیروهای چپ و کمونیست و مردم آگاه و مترقی جهان، خواهان آتش بس فوری در منطقه، پایان جنگ، خروج فوری و بدون قید و شرط  ارتش اسرائیل از غزه و تشکیل دولت مستقل فلسطینی با انتخاب مردم فلسطین و برپایه‌ی راه حل دو کشوری می‌باشد.

نابود باد صهیونیسم – برقرار باد صلح

نابود باد سرمایه داری جهانی که در تداوم این جنگ و کشتار فلسطینیان در غزه نقش ایفا کرد
زنده باد آزادی، زنده‌ باد سوسیالیسم
کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)
پنجشنبه ۲۹ فوریه ۲۰۲۴

آمستردام – گرامی باد ۸ مارس روز جهانی زن

فراخوان شرکت در تجمع و راهپیمایی روز جهانی زن در آکسیون روز جهانی زن به همراه زنان مبارز و آزادی‌خواه و نیروهای چپ و کمونیست شرکت می‌کنیم.

 

زمان: روز جمعه ۸ مارس ساعت ۱۸ تا ساعت ۱۸:۳۰ میدان دام در آمستردام سپس به سمت  buurthuis  Lydia راهپیمایی می‌کنیم و آنجا بقیه برنامه‌ها پیش می‌رود

 

زنان و مردان آزادی‌خواه و برابری‌طلب

در همبستگی با مبارزات زنان مبارز ایران و جهان علیه ستم و تبعیض و نابرابری

در روز جهانی زن با ما همراه باشید.

زنده‌باد ۸ مارس روز جهانی زن – زنده‌باد همبستگی مبارزاتی زنان جهان

زنده‌باد سوسیالیسم

حزب کمونیست ایران / کومه له – کمیته هلند

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

بخشی از نیروهای چپ انقلابی و کمونیست در هلند

8Maart strijddag.nl

به یاد خاوران وخاورانهای سراسر ایران

0

سال سیاه

سال غروب تلخ

سال سیاهی ودرنگ

سال سکوت و وهم

سالی که جنون ازپنجره های نیمه باز به درون می خزد

سالی که اشتیاق دردهلیزهای تار

درنهفت شب

به خون‌ نشست،

سال اندوه

سال حزن

سال آرزوی رو به‌شکست

سال هیئت سیاه مرگ

سال اندیشه های تیره

پشت دیوارهای توطئه

سالی که یک سئوال، تنها یک سئوال

به دوراهی مرگ بازنده بودن منتهی می شود.

سال آروزوهای برآماسیده، بردیوارهای نمور و تنگ

سال سلولهای انفرادی

سال بند

سال تیرباران

سال شب های بدون ستاره

بدون ماه

سال سیاه.

سالی که رفیق کاظم «نه» بزرگ خویش را

درسالن مبهوت انتظار

برهیئت سیاه مرگ برمی آشوبد،

و هیئت آسیمه سر

ترسان

توفان مرگ را جاری می کند

سالی که خورشید هزاران پاره می شود

و خاک خاوران؛

ناتوان

ازدفن پاره های خورشید رازش را برملا می شود

سالی که زندانی به‌وسعت ایران به خون می نشیند

و زخم عمیق و کاری دشمن

در خاوران مبهوت یاران به خون خفته می شود.

اسفند ماه ۱۴۰۲

هسته کارگری حمید اشرف_ فعالان کارگری جنوب

 

جنبش انقلابی مردم ایران، تحریم را پشت سر گذاشته است

در شرایطی که بحران سیاسی جامعه ایران، سرنگونی نظم حاکم و ازجمله تمام نهادهای قانونی موجود را به امری تأخیرناپذیر برای حل تضادها و بحران‌های جامعه ایران تبدیل کرده است، جمهوری اسلامی در چند روز اخیر جنجال تبلیغاتی گسترده‌ای را حول برگزاری انتخابات مجلس ارتجاع اسلامی به راه انداخته است. از خامنه‌ای سردسته جنایتکاران حاکم گرفته تا تمام مزدوران ریزودرشت دستگاه استبداد، به همراه ابزارهای تبلیغاتی‌شان تلاش عبثی را سازمان داده‌اند تا گویا در عزم و اراده مردم در پشت کردن به نهادهای ارتجاعی نظم موجود، خللی وارد آورند. هر یک به زبان خود از مردم می‌خواهد که در خیمه‌شب‌بازی رژیم دیکتاتوری و آدم‌کش حاکم شرکت کنند. توده‌های مردم ایران اما پاسخ خود را نه در حرف بلکه از مدت‌ها پیش در عمل به مرتجعین حاکم بر ایران، داده‌اند.

مردم ایران لااقل از سال ۹۶، تمام نهادهای قانونی نظم موجود و جناح‌های آن را به‌کلی نفی کرده و برای برچیدن آن‌ها به عمل انقلابی روی آورده‌اند. کسی تظاهرات و شورش‌های سال ۹۶ ،  تظاهرات و اعتراضات کارگری سال ۹۷، قیام آبان ماه ۹۸ ، تظاهرات گسترده مردم خوزستان و تمام استان‌های غربی کشور در اوایل سال گذشته، جنبش بزرگ نیمه دوم سال گذشته برای سرنگونی رژیم  را که چهار ماه سراسر ایران عرصه درگیری میان مردم مبارز ایران و مزدوران رژیم بود، ازیاد نبرده است. این‌ مبارزات واقعیت‌های غیرقابل‌انکاری هستند که نشان می‌دهند، توده‌های مردم ایران از مدت‌ها پیش مبارزه عملی را برای برچیدن  نهادهای ارتجاعی به‌اصطلاح قانونی نظم موجود در دستور کار قرار داده‌اند. مردم ایران تکلیف خود را نه صرفاً با این یا آن نهاد دولتی، این یا آن جناح حکومتی، بلکه باکلیت جمهوری اسلامی و نظم حاکم روشن کرده‌اند. آیا طبقه حاکم آن‌قدر کودن است که از این واقعیت‌های اوضاع سیاسی جامعه بی‌اطلاع باشد؟ آیا نمی‌داند که اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران دشمنی آشتی‌ناپذیری با دولت دینی دارند و خواهان سرنگونی آن هستند؟ البته خوب می‌داند و نه‌تنها به آنچه مردم در عمل برای سرنگونی نظم موجود انجام داده‌اند، آگاه است، بلکه مراکز اطلاعاتی و امنیتی‌اش گزارش‌های روزمره و دست اولی از روحیه انقلابی مردم ایران و دشمنی آن‌ها بانظم حاکم، در اختیاردارند. همین چند روز پیش بود که بی‌بی‌سی فارسی یکی از نظرسنجی‌های محرمانه نهادهای امنیتی رژیم را که گویا در آبان و اوایل آذر ۱۴۰۲ تهیه‌شده است، انتشار داد. ‌

گرچه این نظرسنجی‌ها در یک رژیم استبدادی که مردم نمی‌توانند آزادانه نظر خود را ابراز کنند، حتی برای خود رژیم دیکتاتوری نیز بازتاب دقیق واقعیت نیست، اما ببینید نفرت مردم از دولت دینی تا چه حد است که ۷۳ درصد از پرسش‌شوندگان نفرت و انزجار خود را از دولت دینی حاکم ابراز داشته یا به زبان این نظرسنجی، موافق جدایی دین از دولت شده‌اند. در پاسخ به این سؤال که تا چه حد موافق یا مخالفید که”دین باید از سیاست جدا باشد” ” ۹ / ۷۲ درصد پاسخ‌گویان گفته‌اند موافق یا کاملاً موافق جدایی دین از سیاست هستند و در مقابل، ۵ / ۲۲ درصد مخالف یا کاملاً مخالف جدایی دین از سیاست بوده‌اند.” همین آمار به‌وضوح نفرت بیکران اکثریت بزرگ مردم ایران را از دولت دینی اسلام‌گرا نشان می‌دهد.

مردم ایران در عمل تجربه کردند و دیدند که دولت دینی اسلام‌گرا مظهر تام و تمام استبداد، آدمکشی، وحشی‌گری و ویرانگری است. دیدند که دولت دینی مظهر تبعیض و نابرابری است. دیدند که دولت دینی دشمن آشتی‌ناپذیر آزادی، برابری حقوقی مردم ایران، برابری زن و مرد است. دیدند که دولت دینی به‌عنوان حاکمیت خدا بر روی زمین، چیزی نیست، جز ظالمانه‌ترین و ستمکارترین حاکمیت سرمایه‌داران برای استثمار وحشیانه کارگران. مردم ایران دریافتند که آن‌همه جنایتی که دولت دینی جمهوری اسلامی در ایران کرد، تنها گوشه‌ای از تاریخچه سراسر جنایت، وحشی‌گری و کشتار هرگونه دولت دینی اسلامی از همان آغاز پیدایش آن در عربستان تا به امروز است.

در سراسر جهان کنونی هیچ دولتی را نمی‌توان یافت که در سرکوب و کشتار، به پایه رسوایی دولت دینی اسلام‌گرای شیعه حاکم بر ایران رسیده باشد. کدام رژیم ولو استبدادی را در جهان می‌توان یافت که تنها در طول سه، چهار سال اخیر، ۴ تا ۵ هزار تن از مردم کشور خودش را به دلائل و اشکال مختلف به قتل رسانده باشد؟ کدام کشور را می‌توان سراغ گرفت که در طول یک سال متجاوز از ۲۰ هزار تن از جوانان را به اتهام سیاسی به بند کشیده باشد؟ کدام دولت را می‌توان یافت که ده‌ها کودک را در خیابان‌ها به جرم تظاهرات به گلوله بسته باشد و نیروی مسلح مزدور آن بی‌پروا به زنان و دختران تجاوز کرده باشد؟

رژیم استبدادی جمهوری اسلامی در جنایات بی‌انتهایش علیه مردم ایران منحصربه‌فرد است. نمی‌توان نمونه آن را در جهان کنونی، جایی سراغ گرفت.  بنابراین اگر صرفاً همین نمونه از فجایع بی‌شمار وحشیانه‌ترین رژیم دیکتاتوری عریان را مدنظر قرار دهیم ، جمهوری اسلامی نه‌فقط در میان مردم ایران، بلکه در تمام جهان یک رژیم رسواست. اما برای مردم ایران، فجایعی که این رژیم ستمگر پاسدار نظام سرمایه‌داری به بار آورده، فقط به استبداد وحشیانه منحصر و محدود نشده است. جمهوری اسلامی میلیون‌ها تن از مردم ایران را به فقر و گرسنگی محکوم کرده است. میلیون‌ها تن از مردم ایران بیکار و گرسنه‌اند . روزبه‌روز هم وضع بدتر شده است. البته تصور نشود که همه مردم ایران فقیر شده‌اند.  اگر در یک‌سوی جامعه سرمایه‌داری ایران تحت حاکمیت دولت دینی، فقر و بدبختی انباشت شده، در سوی دیگر یک ‌مشت سرمایه‌دار انگل و دارو دسته‌های وابسته  به رژیم، ثروت‌های افسانه‌ای انباشت کرده‌اند. دستمزد ماهانه بخش بزرگی از کارگران  و بازنشستگان در ایران حتی به ده میلیون تومان هم نمی‌رسد، اما حقوق ماهانه بوروکرات‌های رأس دستگاه دولتی آن‌گونه که اخیراً هکرها اسناد آن را برملا کردند، حتی بالاتر از ۲۰۰ میلیون تومان در ماه است. رشوه‌خواری، دزدی و زدوبندهای آن‌ها نیز خود داستان دیگری است. فراتر از آن، درآمد ماهانه سرمایه‌داران از قبل استثمار وحشیانه کارگران در کشوری که دیکتاتوری عریان، کارگر را حتی از حقوق انسانی محروم کرده است، سر به ده‌ها و صدها میلیارد تومان می‌زند.

دولت دینی اسلام‌گرا نمونه کم‌نظیری از فساد دولتی را در سراسر جهان به نمایش گذاشته است. تمام ارگان‌ها و نهادهای جمهوری اسلامی و تمام مقامات دستگاه دولتی غرق در دزدی، غارت و فسادند. اکنون این دزدی و فساد که گاه نمونه‌هایی از آن برملا می‌گردد، ابعاد چند هزار میلیارد تومانی به خود گرفته است.  با این اوصاف و بااین‌همه بحران‌هایی که رژیم در عرصه‌های مختلف حیات اجتماعی به بار آورده، برکسی پوشیده نیست که مردم ایران نه‌تنها هیچ‌گونه توهمی به بهبود اوضاع در چهارچوب نظم موجود و نهادهای مستقر ندارند، بلکه از مدت‌ها پیش برای سرنگونی این نظم ارتجاعی ستمگر و پوسیده به پا خاسته‌اند.

گرچه عمل توده‌ای مبارزات مردم در سال‌های اخیر بر این نظرسنجی‌‌ها سبقت‌گرفته و نشان داده‌ شد که مردم خواهان سرنگونی دولت کنونی در کلیت آن هستند و نه صرفاً جدائی دین از دولت، مسئله مهم‌تر اما بر طبق همین نظرسنجی، روی گردانی روزافزون تعداد هرچه بیشتری از مردم ایران از مذهب و خرافات دینی است. در همین رابطه، نظرسنجی می‌گوید: سهم کسانی که گفته‌اند همیشه یا اکثر اوقات نماز می‌خوانند در مقایسه با ۱۳۹۴ به ۸ / ۵۴درصد در ۱۴۰۲ کاهش‌یافته است. در مقابل، سهم افرادی که اعلام کرده‌اند به‌ندرت نماز می‌خوانند یا هیچ‌وقت نماز‌ نمی‌خوانند در ۱۴۰۲به ۹ / ۳۱درصد افزایش‌یافته است. همین نسبت‌ها در انجام دیگر مراسم مذهبی نیز دیده می‌شود. این واقعیت‌ها نشان می‌دهند که هم‌اکنون بخش قابل‌ملاحظه‌ای از مردم ایران پی برده‌اند که مذهب چیزی جز یک‌مشت خرافات عصر جاهلیت برای تحمیق معنوی مردم و در اسارت نگه‌داشتن آن‌ها در خدمت طبقه یا طبقات ستمگر و استثمارگر نیست. نکته مهم دیگری که در این نظرسنجی، دشمنی آشتی‌ناپذیر مردم ایران را با دولت دینی و خرافات مذهبی نشان می‌دهد، مورد حجاب است. دولت دینی زن‌ستیز به‌صراحت حجاب زن را خط قرمز خود اعلام کرده و خامنه‌ای هم علنی گفته بی‌حجابی شرعاً و عرفاً حرام است. داروغه‌های حکومت دینی نیز با تمام قوا به جنگ زنان برخاسته تا حکم ارتجاعی اسلام را اجرا کنند. اما نظرسنجی خودشان می‌گوید:

۳۸ درصد از سؤال شوندگان عنوان کرده‌اند از اساس مشکلی با بی‌حجابی زن‌ها ندارند و ۴۶ درصد گفته‌اند هرچند مخالف بی‌حجابی هستند، کاری با بی‌حجابی دیگران ندارند. تنها ۵ / ۱۲ درصد گفته‌اند که در صورت مشاهده بی‌حجابی تذکر می‌دهند. این آمار را بگذارید در کنار مبارزات و دلاوری زنانی که در خیابان‌ها سنگر به پا کردند، با نیروی مسلح ارتجاع ‌جنگیدند و در خاورمیانه این کانون ارتجاع مذهبی، حجاب اسلامی را که یکی از مقدسات اسلام است، به آتش کشیدند.

اگر همین چند فاکت علیه دولت دینی و طرد مذهب را مدنظر قرار دهیم،  به‌جرئت می‌توان گفت که انقلاب آتی مردم ایران فقط در سرنگونی دولت دینی خلاصه نمی‌شود، بلکه با همان شیوه‌هایی با مذهب و دستگاه روحانیت تسویه‌حساب خواهد کرد که انقلاب‌های بزرگ جهان نظیر انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه برخورد کردند. یعنی تمام مراکز مذهبی را بر سر دستگاه روحانیت خراب خواهند کرد. این واقعیت را خود ارتجاع حاکم نیز فهمیده است. از همین روست که تمام شیوه‌های ممکن سرکوب، از کشتار و اعدام و شکنجه برای مرعوب کردن جامعه، تا بازداشت صدها و هزاران تن از فعالان جنبش‌های اجتماعی، اخراج و بازداشت معلمان و کارگران آگاه، تهدید و تحت‌فشار قراردادن خانواده‌های بازداشت و اعدام‌شدگان را به کار گرفته است تا شاید بتوانند مبارزات انقلابی را مهار و در مقابل توفان سیاسی که تمام هستی‌ ارتجاع را به مخاطره انداخته، دوام آورد. اما هیچ‌یک از این وحشی‌گری‌ها نتوانسته و نمی‌تواند مانع از تداوم مبارزه قهرمانانه مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تمام نظم ستمگرانه حاکم گردد. پس روشن است که نه‌تنها مردم ایران، بلکه طبقه حاکم تصمیم‌شان را گرفته و در یک صف‌آرائی جنگی رو درروی یکدیگر قرارگرفته‌اند و نه بر سر صندوق‌های رأی‌گیری.

با این اوصاف به تمام معنی مضحک است که این رژیم ارتجاعی، مضحکه انتخاباتی برپا کند و از مردمی که به چیزی کمتر از سرنگونی جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهند، بخواهد که در به‌اصطلاح انتخابات شرکت کنند. گذشته از این‌که هرگز در ایران چیزی به نام انتخابات وجود نداشته و آنچه بوده خیمه‌شب‌بازی برای انتصابات بوده است، مردم ایران مدت‌هاست از تحریم نیز گذشته‌اند و مبارزه  برای سرنگونی نظم موجود را عملاً در دستور کار خود قرار داده‌اند. برای این مردم دیگر به کلی بی اهمیت است که رژیم بساط شیادی انتخاباتی را پهن بکند یا نکند. مهم نیست که حتی اعلام کند ۹۰ درصد در انتخابات شرکت کرده‌اند یا کمتر. مدت‌هاست که مردم ایران همه نهادهای به‌اصطلاح قانونی رژیم را پشت سر گذاشته‌اند و به مبارزه‌ای علنی، مستقیم و رو در رو، برای سرنگونی تمام نظم ستمگر حاکم برخاسته‌ان

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۹  در فرمت پی دی اف:

” آمده ایم بساط استثمار را برچینیم “

اعتصابات کارگری همچنان در حال افزایش است. اعتراض و اعتصاب و تجمع به جزء جدایی ناپذیری از زندگی، شرایط کار کارگران و جنبش کارگری ایران تبدیل شده است. روزی نیست که شاهد یک یا چند اعتراض و اعتصاب کارگری نباشیم. تنها در فاصله انتشار دو شماره نشریه هفتگی کار، کارگران در ده ها کارخانه و مؤسسه بزرگ و کوچک دست به اعتصاب و اعتراض زده اند. موج اعتصاب های کارگری ده ها واحد در استان های مختلف به ویژه مناطق جنوبی کشور را فراگرفته است. در رأس اعتصابات کارگری در این بازه زمانی و در چند ماه گذشته، فولاد اهواز همچنان پرچمدار بوده است. درآغاز اسفند ۱۴۰۲ نیز قبل از هرجا، پرچم اعتصاب بازهم در فولاد رشید و خستگی ناپذیر به اهتزاز درآمد. این اعتصاب در ادامه ۴ اعتصاب بزرگ کارگران گروه ملی فولاد در نیمه دوم سال جاری، اعتصاب ۳ روزه نیمه دوم آبان، اعتصاب ۸ روزه نیمه اول دی ماه ، اعتصاب ۷ روزه نیمه اول و اعتصاب ۲ روزه  نیمه دوم بهمن ماه است. اعتصاباتی که با تجمع و راه پیمایی و تظاهرات خیابانی در شهر اهواز همراه بوده است. اعتصاب اخیر نیز با تأکید بر خواست های قبلی، در اعتراض به اخراج شماری از کارگران پیشرو که پیگیر حق و حقوق عموم کارگران این شرکت هستند و به دستور مدیر عامل و مدیر حراست شرکت، ممنوع الورود شده اند، روز اول اسفند ماه آغاز شد و تمام بخش های شرکت را دربرگرفت.

اعتصابات کارگری اما به  فولاد اهواز خلاصه نمی شود. در فاصله ده روز اخیر کارگران در ده ها شرکت و کارخانه دست به اعتصاب و تجمع زده اند. از آن جمله است؛ اعتصاب کارگران ارکان ثالث و پشتیبانی شرکت های پیمانکاری پالایشگاه های شماره ۵  ، ۶ و ۹ مجتمع گاز پارس جنوبی ۵ اسفند، اعتصاب و تجمع کارگران ام د اف هفت تپه در همین تاریخ، اعتصاب کارگران پتروشیمی مکران در چابهار ۳ اسفند، رانندگان شرکت واحد تبریز ۲ اسفند، اعتراض  وتجمع کارکنان اداره آب و فاضلاب بهبهان در همین روز، اعتصاب کارگران شرکت بهره برداری مترو تهران۳۰ بهمن، اعتصاب کارگران شرکت لیدوم آذرستان رژون صنعت در جاسک در همین روز، اعتصاب شکلات سازی تبریز و کک سازی طبس ۲۹ بهمن، اعتراض و تجمع سراسری کارگران ارکان ثالث و کارگران شرکت ملی حفاری در تهران مقابل دفتر ریاست جمهوری ۲۸ بهمن، اعتراض و تجمع کارگران فولاد خزر گیلان در همین روز، اعتصاب شرکت مینو در خرمدره زنجان، کارگران مخازن نفتی جاسک، پتروشیمی فارابی بندر ماهشهر، کارکنان اداره آب و فاضلاب بهبهان، و تجمع سراسری اپراتورهای فشارقوی برق در تهران در فاصله ۲۴ الی ۲۷ بهمن تنها نمونه هایی از اعتصابات کارگری طی کمتر از دو هفته است.

به اینها باید اعتراضات و تجمعات ادامه دار کارکنان رسمی و عملیاتی صنعت نفت را اضافه کرد که چند روز در هفته تجمعات اعتراضی برپا نموده اند. درآخرین نمونه  ۴ و ۵ اسفند کارگران شاغل در شرکت فلات قاره – لاوان، منطقه سیری و کارگران شرکت بهره برداری نفت و گاز آغاجاری تجمعات اعتراضی برگزار کردند. افزون بر آن،  پرستاران مبارز کشور به عنوان زحمتکش ترین بخش کارگران خدماتی که در سال جاری چندین اعتراض سراسری را سازمان داده اند، روزر ۲۸ آبان نیز بار دیگر در چندین شهر و استان ازجمله استان البرز، استان فارس، اهواز، بوشهر، قم، یزد، مشهد و برخی شهرهای دیگر تجمعات اعتراضی برپا نمودند .

موج اعتصابات و اعتراضات فزاینده کارگری که به نمونه هایی از ان اشاره شد طبیعتاً تا حد زیادی وضعیت عمومی و متلاطم جامعه را بازتاب داده و جایگاه کارگران را درصف مقدم مبارزه نشان می دهد. اما شدت و حدت تضادها و تنگناها و فشارهای اقتصادی و اجتماعی چنان شدید است که جایی برای سکوت یا بی تفاوتی هیچ بخشی از توده های مردم زحمتکش باقی نگذاشته و عموم زحمتکشان جامعه را به عرصه مبارزه آشکار و رو در رو با ارتجاع حاکم کشانده و خود بر تلاطم جامعه افزوده است. دامنه نارضایتی بسیار وسیع و گسترده و اقشار و توده های معترض و ورود آن ها به خیابان نیز به همان نسبت وسیع و گسترده است و به شاغلین ختم نمی شود.

درحال حاضر علاوه بر بازنشستگان تأمین اجتماعی، بازنشستگان کشوری و بازنشستگان مخابرات که هر هفته در روزهای یکشنبه، دوشنبه و سه شنبه تجمعات اعتراضی سراسری و خیابانی برگزار می‏کنند و در تمام طول سال جاری پیگیرانه به این اعتراضات ادامه داده اند، بازنشستگان صنایع فولاد در اهواز، اصفهان، سوادکوه، البرز مرکزی، قائم شهر، البرزغربی، رودبار تهران و برخی شهرهای دیگر نیز پیوسته تجمعات اعتراضی برگزار نموده اند. در صنعت نفت علاوه بر شاغلین، بازنشستگان این صنعت نیز مکرر دست به تجمع زده اند.

اعتراضات توده های شهری نیز فاکتور مهم دیگری است که به خودی خود وضعیت متلاطم جامعه و وسعت نارضایتی توده ای را به نمایش می گذارد . هر روز در این یا آن شهر کشور شاهد اعتراضات توده ای هستیم. اول اسفند مردم مبارز اراک در ادامه اعتراضات پیشین خود و در اعتراض به مازوت سوزی تجمع اعتراضی و راه پیمائی بزرگی را سازمان دادند. همین روز در زابل و سراوان و برخی شهرهای دیگر در اعتراض به گران شدن برق، تجمعاتی مقابل اداره برق برپاشد. ۴ اسفند کشاورزان اصفهان برای چندمین بار دست به اعتراض و راه پیمایی زدند. سرمایه گذاران ” ریحان تاک” در قزوین در چند نوبت دست به تجمع زدند. متقاضیان خودرو در تهران و متقاضیان مسکن ملی کاشان نیز روز دوم اسفند تجمع اعتراضی برپا کردند.

تمام شواهد موجود ازجمله اعتصابات و اعتراضاتی که در بالا به ان اشاره شد گویای این واقعیت انکار ناپذیر است که جامعه همچنان نا آرام و درتب و تاب است. به رغم توسل ارتجاع حاکم به سرکوب حداکثری، به رغم بازداشت های گسترده و کشتار صدها تن از مبارزان در جریان جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی در سال گذشته و افزایش آشکار صدور و اجرای حکم اعدام در سال جاری، اما جامعه به اعتراض ادامه داده و ارتجاع حاکم نتوانسته است روحیه اعتراضی کارگران و زحمتکشان را درهم بشکند.

شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه، اکثر اقشار زحمتکش را به صحنه مبارزه آشکار و علنی کشانده و راه، برای ورود بقیه گشوده شده است. مبارزه در اعماق جامعه درحال انسجام و گسترش بیشتر است. پوشیده نیست که اعتصابات کارگری از جایگاه ویژه و مهمی برخوردارند. اعتصابات و اعتراضات کارگری به رغم تمام سرکوب ها، احضار ها و پرونده سازی ها، آرام و با متانت اما بدون وقفه ادامه دارد. در این میان اما فولاد چند سر و گردن از بقیه بالاتر است. فولاد اما در واقعیت امر بازتاب نارضایتی عمومی کارگران و بازتاب وضعیت عمومی جنبش کارگری است. ۵ اعتصاب بزرگ و یکپارچه در کمتر از ۵ ماه و بیش از ۲۵ روز تعطیل و توقف تولید و راه پیمایی و تظاهرات پرشور خیابانی.

اعتصاب اخیر فولاد از روز اول اسفند در اعتراض به تعلیق ۴ تن از کارگران پیشرو با ۲۰ سال سابقه کار، و خلف وعده مدیریت در زمینه اجرای کامل طرح طبقه بندی مشاغل آغاز شد. کارگران تعلیقی با برپائی چادر مقابل درب ورودی شرکت نسبت به اقدام مدیریت و حراست دست به اعتراض زده و خواهان لغو این تصمیم ضد کارگری و بازگشت به کار شدند. کارگران گروه ملی فولاد اهواز روز چهارشنبه دوم اسفند و دومین روز اعتصاب خود، ازمحوطه شرکت خارج شده و گرد رفقای تعلیقی خود حلقه زدند. کارگران گروه ملی فولاد ضمن ابراز همبستگی و حمایت از رفقای خود با آنها پیمان بستند که تنهایشا نخواهند گذاشت. به دنبال این اقدام پسندیده کارگری، مدیریت ضد کارگر  چند تن دیگر از کارگران پیشرو را تعلیق کرد. مدیریت بر این خیال است که با این اقدامات می تواند کارگران آگاه، متحد و مبارز فولاد را مرعوب سازد. اما کارگران فولاد در سومین روز اعتصاب تمام درهای ورود و خروج شرکت را تحت کنترل خود درآوردند. مدیریت و حراست شرکت به تعلیق ها اکتفا نکردند. همزمان با این اقدامات، پرونده سازی ها نیز ادامه داشت و نزدیک به ۳۰ تن از فعالان کارگری به دستگاه قضایی و مراکز امنیتی احضار شده و مورد بازخواست و بازجویی قرار گرفتند. علی رغم تمام این تحرکات ضد کارگری، پنجمین اعتصاب بزرگ کارگران گروه ملی فولاد در نیمه دوم سال جاری، روزها چهارم و روز شنبه پنجم اسفند نیز ادامه داشت.

تجارب مبارزات کارگران گروه ملی فولاد اهواز، سال های دورتر به کنار، دست کم در دوسال گذشته این واقعیت را اثبات می‏کند که درجه آگاهی و تشکل در میان کارگران به نحو چشمگیری رشد و ارتقا یافته است. این تجارب همچنین یک واقعیت دیگر را نیز مکرر اثبات نموده و آن این هست  که کارگر آگاه و مبارز فولاد ” درمقابل حرف زور سرتسلیم فرود نخواهد آورد”. کسی باور کند یا باورنکند، آگاهی سیاسی و سوسیالیستی کارگران فولاد رشد بیشتری یافته و اتحاد میان کارگران به رغم تلاش های چندگانه نفاق افکنانه مدیریت و عمال ریز و درشت آن، مستحکم تر شده است. کارگران گروه ملی فولاد اهواز در بیانیه ها و مطالبی که در تلگرام انتشار می دهند همچون گذشته، افق دید خود را تصویر می کنند و به روشنی از دشمنی با سرمایه ، ریشه کن کردن ظلم و ستم و برچیدن بساط استثمار سخن می گویند.

” آمده ایم تابساط استثمار و ستم بر کارگر گروه ملی را جمع کنیم و همکاران مطالبه گر را به شرکت بازگردانیم و مدیران نالایق و زیان آور را اخراج کنیم. نشان داده ایم که بر سر مطالبات خود با احدی سازش نخواهیم کرد چون ما کارگران آهنیم، ریشه ظلمو می‏کنیم.”

کارگران فولاد  در شرایط کنونی اهم مطالبات خویش را بطور روشن و فرموله بیان نموده اند:

” بازگشت به کار همکاران تعلیقی، اجرای همسان سازی بدون حقه بازی، اخراج مدیران فاسد و مشارکت کارگری،تبدیل وضعیت همکاران شفق،اصلاح آیتم های طبقه بندی مشاغل، حق بدی آب و هوا.”

روشن است که تا کارگران تعلیقی به سر کار بازنگردند و مطالبات فوق به ویژه اجرای کامل طرح طبقه بندی مشاغل و همسان سازی حقوق‏ها عملی نشود، اعتراض و اعتصاب و مبارزه در فولاد ادامه خواهد داشت. در شرایط کنونی اما ذکر چند نکته درمورد کارگران فولاد و مبارزات آن ها ضروری است.

نکته اول به خود کارگران بر می گردد و آن تلاش بیشتر برای حفظ اتحاد و یکپارچگی و تقویت آن است. کارگران فولاد خیلی خوب می دانند که کارفرما و عمال آن تلاش دارند تا به هر طریق ممکن در میان کارگران چند دستگی و اختلاف ایجاد کنند. مدیریت تلاش می کند از طریق عوامل خود که شوربختانه در لباس کارگر دلسوز نیز خود نمایی می کند، در صفوف مبارزه کارگران اخلال ایجاد کند. در جریان اعتصاب گاه افرادی خود را جلو می اندازند تا سکان اعتصاب را در دست گیرند و هنگام مذاکره به فرض با مدیریت یا مقامات دولتی خیلی زود تسلیم آن ها می شوند و بدتر از آن برخی چون ” عروسک خیمه شب بازی” توسط مدیریت هدایت می شوند. کارگران آگاه گروه ملی فولاد برای جلوگیری از این پدیده و ممانعت از تکرار آن، باید راهی پیدا کنند و نگذارند عناصری که از تصمیمات جمعی تبعیت و کارگران را نمایندگی نمی کنند، خود را وسط معرکه بیندازند و اگر به هر دلیل خود نمی خواهند نماینده ای جهت مذاکره انتخاب کنند، طرف مقابل را به مذاکره و حضور در جمع دعوت کنند.

نکته دوم تلاش برای جلب حمایت سایر کارگران است. در این زمینه البته گام هایی برداشته شده است اما چنین تلاش هایی باید بیشتر و گسترده تر شود. در اعتصابات اخیر، چنانکه خود کارگران فولاد نیز قید کرده اند، پیام های همبستگی و همدلانه ای برای کارگران فولاد ارسال شده و جمع هایی از کارگران ذوب آهن، نیشکر هفت تپه، کارگران ارکان ثالث، بازنشستگان و پرستاران از اعتصاب و مطالبات کارگران فولاد حمایت نموده اند. این نشانه بسیار خوبی است و چنانکه کارگران فولاد نیز گفته اند ” زمینه های اتحاد جنبش کارگری است”. با اینهمه این هنوز کافی نیست. کارگران پیشرو فولاد می توانند خود پیشقدم شوند و به هر شکلی که خود صلاح و ممکن می دانند با  فعالا کارگری در کارخانه ها و واحد های صنعتی دیگر تماس و ارتباط برقرار کنند و با ایجاد مناسبات رفیقانه، کارگران این واحد ها را به حمایت و همبستگی با خود دعوت کنند تا این همبستگی و حمایت از حد اعلام شفاهی به اعلام رسمی و کتبی و بالاتر از آن به حمایت عملی و مؤثر مثلاً اعتصاب یا تجمع کوتاه مدت فراروید. کارگران آگاه و مبارز فولاد یقیناً از این اعتبار و اتوریته در نزد سایر کار گران و در کل جنبش کارگری برخوردار هستند که با واکنش های مثبتی روبرو شوند.

نکته سوم حمایت سایر کارگران و نیروهای سوسیالیست مدافع منافع طبقه کارگر از اعتصابات و مبارزات فولاد و مشابه آن است. صرف نظر ازاینکه کم و کیف تلاش کارگران پیشرو فولاد برای جلب حمایت و همبستگی سایر کارگران در چه حد و اندازه ای باشد، وظیفه طبقاتی حکم می کند که سایر کارگران به یاری هم طبقه ای های خود بشتابند ، در تقویت مبارزات آن ها تلاش کنند و حمایت و همبستگی خود را در عمل نشان دهند. زمینه های چنین اقدامی وجود دارد. در صنعت نفت، پتروشیمی ها، ذوب آهن، لوله سازی و سایر کارخانه ها و صنایع به ویژه در خوزستان چنین زمینه هایی وجود دارد. کارگران پیشرو متشکل در این واحد ها در چنین موقعیت هایی می توانند با ابتکار عمل خود و به فرض با سازماندهی یک اقدام اعتراضی یا اعتصاب یکی دوساعته و یا حتی  یک اقدام سمبلیک  همراه با صدور بیانیه از کارگران فولاد و مبارزات آن ها حمایت و با هم طبقه ای های خود اعلام همبستگی کنند. بدیهی است که فولاد نیز هنگام اعتصاب و اعتراض در نفت یا ذوب آهن و غیره، می تواند از همین قاعده پیروی کند. با این برخورد ها و تکامل آن است که زمینه های اتحاد در صفوف کارگران بخش های مختلف تقویت می شود و جنبش کارگری می تواند از مرحله اعتصاب های مجزا و پراکنده گامی فراتر نهد.

سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست به ویژه در خارج کشور باید با تمام توان از اعتصابات کارگری از نمونه اعتصابات کارگران فولاد حمایت کنند و صدای اعتراض کارگران سرکوب شده کشور را در سطح  افکار عمومی جهان منعکس ساخته و حمایت کارگران  را جلب کنند. سازمان ها و احزاب کمونیست همچنین باید کوشش های آشکار و نهان افراد، محافل، احزاب و دولت های بورژوایی را که می کوشند بنام کارگران ایران سخن بگویند و از فراز سر کارگران به خیال خود تشکل سراسری کارگری برپا دارند بی رحمانه افشا کنند. اخیراً تعدادی انگشت شماری از عناصر خارج از جنبش کارگری به کمک احزاب بورژوایی آلمان و هلند، بعد از چند ماه زد و بند و پنهان کاری ، در برلین آلمان جمع شده و روز شنبه ۵ اسفند اعلام شده یک به اصطلاح  تشکل سراسری کارگری با عنوان” کنفدراسیون کار ایران ” ایجاد کرده اند. این جریان دست ساز احزاب سوسیال دموکرات و بورژوایی که از سوی دولت‏های سرمایه داری به ویژه دولت های آلمان و هلند ساپورت مالی می شود، براین تصور واهی است که در خارج کشور، بدون اطلاع و مشارکت و  از بالای سرکارگران، یک تشکل سراسری کارگری ایجاد نموده است. در هیچ کجای جهان اما تشکل کارگری بدون حضور کار گران ایجاد نشده است. در هیچ کجای جهان سابقه ندارد از تجمع چند نفر” کنفدراسیون” ایجاد شود. تا جایی که به کنفدراسیون های کارگری بر می گردد، از تجمیع و اتحاد چندین فدراسیون کارگری یک کنفدراسیون کارگری برپا می شود.

تجزیه تحلیل و برخور دقیق تر در ارتباط با این به اصطلاح کنفدراسیون و اهداف و نقشه های آن را به زمان دیگری موکول می کنیم. در اینجا همین‏قدر کافیست بگوییم و کارگران آگاه باشند که هدف کوتاه مدت چنین تحرکات و تشکل سازی هایی، سوار شدن بورژوازی بر جنبش کارگری و به انحراف بردن آن در لحظه کنونی است و درآینده و بعد از سرنگونی ارتجاع اسلامی، مهار جنبش طبقه کارگر و ایستادن دربرابر شوراهای کارگری و حکومت شورایی است.

کنفدراسیون چی ها اما ظاهراً آگاهی کارگران ایران را دست کم گرفته اند. کارگران آگاه و جنبش کارگری ایران پیشاپیش بر ” کنفدراسیون کار- ایران” ساخته و پرداخته دولت های بورژوایی دست رد زده است. در جنبش طبقه کارگر ایران، این قبیل تلاش ها راه به جایی نخواهد برد. جنبش کارگری ایران را نمی توان با کنفدراسیون سازی و رهبر تراشی در خارج از کشور به انحراف برد. جنبش کارگری ایران ” لخ والسا ” بردار نیست وگرنه بورژوازی خیلی پیشتر ازاین از منصور اسانلو یک “رهبر کارگری”  و یک لخ والسای ایرانی تراشیده بود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۹  در فرمت پی دی اف:

 

 

 

 

 

 

بدون رهایی زن، هیچ جامعه ای به آزادی و رهایی نمی رسد

از ابتدای سال ۱۴۰۲ تا پایان دی ماه همین سال « دستکم ۱۰۰ زن و دختر» به بهانه های مختلف از جمله «قتل های ناموسی» و «اختلافات خانوادگی» توسط همسر، برادر، پدر، عمو و یا اقوام نزدیک خانواده به قتل رسیده اند. (روزنامه اعتماد شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲)

در حاکمیت جمهوری اسلامی، زنان بیش از همه گروه های اجتماعی در معرض انواع خشونت، تبعیض و ستم جنسیتی قرار دارند. اگرچه در ۴۵ سال گذشته همه خشونت های اعمال شده بر زنان ریشه در ماهیت ارتجاعی جمهوری اسلامی و نظم سرمایه داری حاکم بر ایران دارد، اما فراموش نکنیم، فرهنگ پدر/ مرد سالارانه حاکم بر جامعه – که قدمتی بیش از عمر جمهوری اسلامی دارد- به نحو چشمگیری اعمال خشونت و ستم و تبعیض بر زنان را تسریع کرده است.

به واقع، با چنین پبیشینه ای از تبعیضات جنسیتی و حاکمیت مناسبات پدر/ مرد سالارانه بر ایران بود که زنان در سال ۵۷ با خواست آزادی و رهایی از هرگونه تبعیض و ستم در ابعادی میلیونی به انقلاب روی آوردند، و از این نظر سهم بی بدیلی در سرنگونی نظام ظالمانه سلطنتی ایفا کردند. اما، با استقرار نظام دینی و قرون وسطایی جمهوری اسلامی، نه تنها خشونت و تبعیضات جنسیتی علیه زنان کاهش نیافت، نه تنها هیچ مانع و رادعی در مقابل اعمال خشونت بر زنان ایجاد نشد، بلکه با تصویب قوانین ضد زن در جمهوری اسلامی و نهادینه شدن انواع خشونت علیه زنان، مناسبات پدر/ مرد سالارانه حاکم بر جامعه نیز امکان رشد و گسترش بیشتر یافت.

جدای از وضع قوانین بغایت ارتجاعی ضد زن در جمهوری اسلامی که بسیاری از تبعیضات جنسیتی را در عرصه حقوقی، سیاسی و اجتماعی بر زنان تحمیل و آنان را به شهروندان درجه دوم و سوم تبدیل کرد، اعمال خشونت بر زنان بویژه  در گستره خشونت خانگی و «قتل های ناموسی» نیز شرایط دردناک تری برای آنان در کشور ایجاد کرد. شرایط  فاجعه باری که  سال از پی سال گسترش یافت و جامعه و موقعیت زنان را به چنان وضعیت غمباری رساند که بدون سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و ایجاد یک دگرگونی بنیادی در جامعه، نه فقط کمترین روزنه ای برای رهایی زن از تبعیض، نابرابری، ستم و انواع خشونت های دولتی ممکن نیست، بلکه رهایی زن از زیر تیغ فرهنگ خشونت بار پدر/ مرد سالارانه حاکم بر کشور نیز امری ناممکن خواهد بود.

در حاکمیت جمهوری اسلامی، پدیده «قتل های ناموسی» و قتل هایی که بر بستر اختلافات خانوادگی زنان را تهدید می کند، آنچنان ابعاد فاجعه باری به خود گرفته که هر ساله ده ها زن و دختر جوان در پای درخت تنومند «قتل های ناموسی» به فجیع ترین شکل ممکن قربانی می شوند.

نمونه اش انتشار گزارش های فاجعه باری ست که گاه و بیگاه و بعضا هر روزه گوشه هایی از آن در روزنامه های رسمی کشور انعکاس می یابند. چنانچه در سرآغاز این نوشتار دیدیم، روزنامه «اعتماد» روز شنبه ۲۸ بهمن، در پی بررسی این روزنامه از اخبار رسمی منتشر شده در رسانه های داخلی نوشت، بررسی فوق نشان می دهد که از ابتدای سال ۱۴۰۲ تا پایان دی ماه همین سال « دستکم ۱۰۰ زن و دختر» به بهانه های مختلف توسط مردان خانواده به قتل رسیده اند. گزارش درناک «اعتماد» فقط گوشه ای از قتل ده ها زن و دختر جوانی است که هرساله توسط همسر، برادر، پدر، عمو و یا اقوام نزدیک به بهانه «اختلاف خانوادگی یا مسائل ناموسی» به قتل می رسند.

نمونه دیگر گزارش روزنامه «شرق» است که پیش از این در ۱۴ تیر ماه ۱۴۰۲ منتشر گردید. این روزنامه، طی گزارشی از کشته شدن «حداقل ۱۶۵ زن و دختر در ایران به دست مردان خانواده» در فاصله «خرداد ۱۴۰۰ تا پایان خرداد ۱۴۰۲» خبر داده بود.

نمونه سوم گزارش سازمان حقوق بشری «هه نگاو» در کردستان است. به گزارش این سازمان، در فاصله مارس سال ۲۰۲۰ تا مارس  ۲۰۲۲، دست کم ۲۹ زن در شهرهای مختلف کردستان توسط مردان خانواده کشته شده اند: ۱۵ مورد «قتل خانوادگی»، ۸ مورد «قتل ناموسی»، یک مورد سرقت و ۵ مورد نامعلوم.

اما، همانطور که گفته شد، وقوع اینگونه قتل ها صرفا مختص سال های اخیر نبوده و در تمامی سال های حاکمیت جمهوری اسلامی، زنان همواره تحت عناوین مختلف قربانی ستم و تبعیضات جنسیتی – چه دولتی و چه خانوادگی – بوده اند؛ که فاجعه بارتر از موارد یاد شده، گزارش رسمی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۰ است. طبق گزارش نیروی انتظامی در این سال، دست کم ۳۴۰ زن به دلیل اختلافات خانوادگی و «قتل های ناموسی» کشته شدند که بیشترین قربانیان این گزارش نیز در استان های کردستان و خوزستان بوده اند. در سال ۹۴ برای نخستین بار در تحلیل های آماری پلیس ایران، «قتل های ناموسی» از اختلافات خانوادگی تفکیک شدند. در سال ۹۷، ۳۳ زن در استان های ایلام ، لرستان، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی به دست پدر، برادر، همسر و پسر خود کشته شدند، که ۸ مورد «قتل ناموسی» و ۲۰ مورد هم به دلیل اختلافات خانوادگی بوده است. در آمار این سال، کردستان با ۱۴ قتل دارای بالاترین آمار و کرمانشاه با ۸ مورد در ردیف دوم قرار داشته اند.

با توجه به آمارهای منتشره در باره  «قتل های ناموسی» به نظر می رسد وقوع اینگونه قتل ها، بیش از هر جایی در استان های مرزی یا مناطق عقب مانده کشور رخ داده اند. اما، بررسی آماری جدیدترین گزارش روزنامه «اعتماد» با در نظر گرفتن میزان فشردگی جمعیت در مناطق مختلف کشور، نشان می دهد استان های تهران (۲۵ مورد)، آذربایجان غربی (۱۳ مورد) و فارس (۹ مورد) بیشترین آمار «قتل ها ناموسی» و خانوادگی را در ۱۰ ماهه اول سال جاری، شامل بوده و بقیه قتل ها با پراکندگی در استان های مختلف رخ داده اند.

اگرچه آمار واقعی زنان و دخترانی که توسط مردان خانواده به قتل می رسند، همواره بیش از آمارهای رسمی اعلام شده در رسانه های کشور است، اما مقایسه آماری دو روزنامه «شرق» و «اعتماد» در دو بازه زمانی مختلف نشان می دهد که میزان وقوع این گونه قتل ها در ۱۰ ماه اول سال جاری نسبت به  دو ساله خرداد ۱۴۰۰ تا پایان خرداد ۱۴۰۲، بیش از دو برابر افزایش یافته است. و این نشان می دهد به موازات طولانی تر شدن عمر جمهوری اسلامی و تشدید بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، نه فقط اعمال سرکوب و خشونت دولتی علیه زنان افزایش یافته، بلکه با افزایش خشونت دولتی، خشونت خانوادگی و «قتل ها ناموسی» نیز به طرز چشمگیری افزایش یافته اند.

در گزارش روزنامه «اعتماد»، زنان و دختران جوانی که توسط همسر، پدر، برادر، عمو یا یکی از اقوام نزدیک خانواده به قتل رسیده اند، در گروه سنی ۱۲ تا ۵۰ سال قرار دارند و بیشترین قتل ها صورت گرفته نیز در زمره «قتل های ناموسی» هستند.

برای مثال: مهیا، دختر ۱۲ ساله اهل سرپل ذهاب در استان کرمانشاه است، که به «جرم» ارتباط داشتن با یک پسر، توسط برادرش در ۱۸ شهریور ماه سال جاری به قتل می رسد. در ۱۶ شهریور نیز، زن ۵۰ ساله ای در تهران به دلیل اختلاف خانوادگی توسط همسرش کشته می شود.

فرشته ۱۹ ساله، مادر یک فرزند ۵ ساله و ستایش دختر ۱۶ ساله در کوهرنگ استان لرستان توسط پدر و عمو خود کشته می شوند. مقتولان به دلیل سفر به ترکیه و شرکت در کنسرت یک خواننده ایرانی در شهر وان به قتل می رسند. طبق گزارش «اعتماد»، فرشته و ستایش با هم دختر عمو بودند. در عین حال فرشته زنِ برادر ستایش هم بوده است.

هایده دختر ۱۶ ساله اهل ربط شهرستان سردشت استان آذربایجان غربی به دلیل دیر آمدن به خانه توسط پدرش به قتل می رسد. هایده از مرداد ماه ۱۴۰۲ به طور مشکوکی مفقود و جسد او حدود یک ماه بعد در ۲۷ شهریور ماه حین تخلیه آب سد سردشت توسط یکی از اهالی کشف می شود.

اوایل مهر، دختر جوانی در شیراز توسط مردی ناشناس در خیابان و در ملاعام به قتل می رسد. متهم، پس از دستگیری اعتراف می کند که مقتول را به جای نامزدش اشتباه گرفته و او را به قتل رسانده است.

۶ مهر، زن جوانی در مشهد توسط همسرش به قتل می رسد. متهم، پس از قتل، جسد را مُثله و داخل چمدان قرار می دهد و چمدان را با خود به تهران می آورد و سپس خودش را به پلیس معرفی می کند. او در اعترافاتش عنوان می کند که فکر می کرده همسرش با مرد دیگری ارتباط داشته و به همین دلیل او را به قتل رسانده است.

۷ مهر، فاطمه ۱۷ ساله، در روستای مارغان شهرستان سردشت در آذربایجان غربی، توسط همسر و دو برادر ناتنی اش به قتل می سد. فاطمه در سن ۱۲ سالگی به خواست خانواده با پسر عمویش ازدواج می کند، اما به خاطر مشکلات خانوادگی مجبور می شود به خانه پدری برگردد. در نهایت هم به خاطر اینکه تصمیم داشته از همسرش طلاق بگیرد، توسط همسر و دو برادر ناتنی اش کشته می شود.

۶ مهر، مردی ۳۸ ساله در مریوان استان کردستان، با انگیزه ناموسی یک خانه مسکونی را که گفته شده خانه باجناقش بود، به آتش می کشد. در این خانه، همسر، خواهرِ همسر و یک کودک در دم، جان شان را از دست می دهند.

با ذکر این چند مورد از سرنوشت دردناک ۱۰۰ زن و دختر جوانی که روزنامه «اعتماد» در گزارش خود از آنان نام برده است، و نیز با توجه به مجموعه گزارش سال های پیش از این، می توان عمق فاجعه کشتار زنان در زیر لوای شرم آور «قتل های ناموسی» را پی برد.

اگرچه وقوع «قتل های ناموسی» بدون استثنا در همه نقاط کشور صورت می گیرد، اما تنوع آماری «قتل های ناموسی» و کثرت زنانی که بر اثر اختلافات خانوادگی کشته می شوند، نشان می دهد بالاترین آمار این گونه قتل ها عموما مختص به استان هایی ست که اغلب از بالاترین شاخص فقر و فلاکت و بیکاری برخوردارند. مناطقی به لحاظ اقتصادی، توسعه نیافته و عقب نگاه داشته شده، به لحاظ فرهنگی متأثر از سنت ارتجاعی و ریشه دار پدر/مردسالارانه، و به لحاظ سیاسی، اجتماعی و آموزشی سرکوب شده تر از دیگر مناطق کشور هستند. استان هایی که دختران آن به دلیل فقر اقتصادی از تحصیل باز می مانند، فرصت اشتغال ندارند و بعضا در سنین کودکی و تحت فشار خانواده به «کودک همسری» تن می دهند.

بر بستر چنین زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و تاریخی ستم بر زنان ایران بود که آنان در گستره ای میلیونی به انقلاب ۵۷ روی آوردند. آنان به این امید برای سرنگونی رژیم مستبد پهلوی وارد میدان مبارزه شدند تا از هرگونه ستم و تبعیضات جنسیتی رهایی یابند.

رژیم سلطنتی ساقط شد، اما انقلاب توده های مردم ایران شکست خورد و ضد انقلاب جمهوری اسلامی شرایط فاجعه بارتری را نسبت به نظام پیشین بر زنان تحمیل کرد. ضد انقلاب حاکم، تمام آزادی های فردی را از زنان ایران گرفت. حجاب اجباری را بر آنان تحمیل کرد. قضاوت را از زنان سلب و آنان را از حق حضانت فرزند محروم ساخت. بر بستر شریعت و سنت مرد سالارانه حاکم بر کشور و نظام، بی اذن پدر و همسر، حق مسافرت از زنان گرفته شد. چند همسری به مردان اعطا گردید و زنان از حق جدایی محروم و مجوز طلاق یک طرفه به مردان داده شد. در تقسیم ارث و شهادت، زنان نصف مردان به حساب آمدند و در قانون به غایت جنایتکارانه «قصاص» و پراخت «دیه» دو زن معادل یک مرد محاسبه شد. در این میان، تحمیل انواع تبعیضات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که دیگر جای خود دارد.

مجموعه وضعیت حاکم بر کشور و تبعیضاتی که بر زنان اعمال گشته، زنان دلاور ایران را بر آن داشته تا با عزمی راسختر از گذشته به مبارزه علیه جمهوری اسلامی برخیزند. اینکه زنان ایران در ۶ سال گذشته – در خیزش دیماه ۹۶، قیام شکوهمند آبان ۹۸ و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» – دوشادوش مردان به مبارزه ای شجاعانه علیه جمهوری اسلامی برخاسته و در اغلب موارد حتی نقش پیشتازی را در این جنبش های خیابانی ایفا کرده اند، جملگی بر گرفته از شعور سیاسی، سطح آگاهی و تجربه آنان است.  تجربه انقلاب شکست خورده ۵۷ و حاکمیت بلامنازع ضد انقلاب جمهوری اسلامی، به همه آحاد جامعه فهماند که بدون رهایی زن، هیچ جامعه ای به آزادی و رهایی دست نخواهد یافت. در حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی همه آحاد کشور از زنان گرفته تا تمامی سازمان های مبارز و آزادیخواه و کمونیست، از کارگران گرفته تا معلمان و بازنشستگان، از دانشجویان تا نویسندگان و هنرمندان و وکلای دادگستری و خلاصه هر آن کسی که قلبش برای آزادی و برابری می تپد، به این حقیقت پی برده اند که رهایی کامل زن نه فقط در گرو سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، بلکه فراتر از آن در گرو تغییرات رادیکال و دگرگونی نظم اقتصادی – اجتماعی موجود است. تغییراتی بنیادین همراه با پی افکندن نظمی شورایی و سوسیالیستی که همزمان با آن، شکل و ساختار خانواده کنونی نیز می بایست بکلی دگرگون گردد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۹  در فرمت پی دی اف:

 

قاچاق سوخت و قاچاقچیان اصلی

دین نه تنها ابزاری در دست طبقه حاکم برای تحمیق توده‌های مردم و تثبیت نظم طبقاتی موجود است، بلکه نهادهای مذهبی حافظ دین، در تمام طول تاریخ همواره دکان‌هایی بوده‌اند با منافع مالی بیکران برای فروشندگان این کالای بنجل. سران تمامی ادیان، بی‌وقفه به توده‌های ناآگاه مردم پند می‌دهند فقر و ستم را تحمل کنند تا در آخرت پاداش بهشت را نصیب برند، اما خود هیچ‌گاه از ثروت‌اندوزی دریغ نمی‌کرده‌‌اند. آنان با اختراع دستورات و آیین‌های مذهبی گوناگون ازمردم ناآگاه پول تلکه می‌کنند، اما آن‌گاه که در رأس قدرت سیاسی قرار می‌گیرند، تنها به این دستورات و آیین‌ها اکتفا نمی‌کنند بلکه به ابزارهای گوناگون دیگری نیز متوسل می‌شوند تا هر چه فربه‌تر گردند. در این راه، تمام ابزارها شرعی و الهی هستند، حتا فساد و چپاول. امری که سالیان درازیست در میان روحانیت حاکم و و وابستگان و پیرامونیان‌اش در ایران رواج دارد. دین و تحمیق دینی، هرچند عمیق و ریشه‌دار، آن‌گاه که ستم از حد بگذرد، حتا ناآگاه‌ترین توده‌ها را نیز به شورش برمی‌انگیزاند، پس، برای حفظ نظم حاکم، سرکوب بی‌پایان نیز باید افزوده گردد تا منافع موجود در مخاطره نیفتند.

سالیان بسیاری است که افشای بخشی از فساد و رشوه‌خواری و رانت‌خواری تعدادی از سران جمهوری اسلامی بر اثر رقابت‌های جناحی در جمهوری اسلامی امری عادی گشته است. در این افشاگری‌ها، به کرات، پای نیروهای نظامی – امنیتی نیز به میان کشیده شده است. مسلماً در این پرونده‌ها، سخنی از سران برجسته روحانیت در میان نیست و این پرونده‌ها به مقاماتی از میان این طیف یا آن طیف یا حداکثر برخی نهادها محدود می‌گردد.

در اواخر بهمن ماه، محمد جعفری، معاون ستاد مبارزه با قاچاق کالا اعلام کرد، نیروگاه‌ها ۱۰ تا ۱۵ درصد سوخت‌شان را مصرف نمی‌کنند و آن را به خارج از کشور قاچاق می‌کنند. در همان حال، طبق گزارش آژانس اطلاعات داخلی پاکستان، سالانه ۸۱ / ۲ میلیارد لیتر سوخت از ایران به پاکستان قاچاق می‌شود و در این قاچاق، ۹۰ مقام دولتی ایران و ۲۹ سیاستمدار پاکستانی دخالت دارند. هم‌چنین به گفته جلیل سالاری مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش: “طبق آمار بورس انرژی، کشور سالانه ۲ / ۳ میلیارد دلار از قاچاق سوخت خسارت می‌بیند.” در فروردین ماه سال جاری نیز یکی از اعضای کمیسیون انرژی مجلس در این مورد گفته بود: “شاید رویمان نمی‌شود بگوییم، یک و نیم میلیارد لیتر، آمار رسمی قاچاق سالانه سوخت مایع در نیروگاه‌ها است.”

با توجه به آن که، از سویی، بخش عظیمی از اداره‌ی نیروگاه‌ها و اجرای پروژه‌های عمران و توسعه نیروگاه‌ها در دست سپاه پاسداران است، و از سویی دیگر، کنترل بسیاری از اسکله‌ها، بنادر و گمرک‌ها به ویژه در مرزهای مشترک با عراق و پاکستان در اختیار سپاه قرار دارد، نیازی نیست در مورد هویت قاچاقچیان عمده سوخت به پاکستان گمانه‌زنی شود. همان نیرویی که از سوی حتا سران رژیم، “برادران قاچاقچی” و “دولت با تفنگ” و “دولت پنهان” نامیده شده است. اسامی ۹۰ مقام دولتی ایران دخیل در قاچاق سوخت، روشن نیست، اما بی‌تردید این “مقامات” یا از سران و سرداران سپاه هستند یا ارتباط نزدیکی با سپاه پاسداران دارند.

قاچاق سوخت تنها راه کسب درآمد توسط نیروهای سرکوب رژیم نیست. نمایندگان مجلس و رئیس جمهورهای ایران، در موارد متعددی، به نیروهای سرکوب‌ خود برای صادرات کالاهای نفتی جواز رسمی داده‌اند. از جمله در سال ۹۲ که دو محموله نفتی به ارزش ۲۴۰ میلیون دلار در دو نوبت برای فروش به نیروی انتظامی تحویل داده شد. در لایحه بودجه سال آینده نیز، جدا از ردیف بودجه سپاه و سایر نیروهای امنیتی – نظامی رژیم، اجازه فروش نفت خام و میعانات گازی تا سقف ۱۳۴ هزار میلیارد تومان، یعنی معادل ۲۱ درصد از کل صادرات نفتی کشور، توسط نیروهای نظامی در نظر گرفته شده است. فساد و درآمد و حاصل از صادرات سوختی، قاچاقی یا رسمی، تنها بخش کوچکی از منابع درآمدهایی است که به این چاه بی‌پایان ریخته می‌شود. بخشی از این درآمد صرف پروژه‌های جاه‌طلبانه جمهوری اسلامی در خارج از ایران می‌شود، بخشی به جیب افراد دخیل سرازیر می‌گردد، اما بخش عمده‌ای از آن صرف سرکوب توده‌های معترض مردم می‌شود که از شرایط  فاجعه بار برخاسته از حاکمیت جمهوری اسلامی به تنگ آمده‌اند. شرایطی که سالانه شکاف طبقاتی را تعمیق می‌بخشد و به انباشت ثروت در یک سو و گسترش فقر و فلاکت در سویی دیگر انجامیده است.

در همین نمونه حاضر، در حالی که تلاش می‌شود قاچاق سوخت به سوخت‌‌بران بلوچ نسبت داده شود، اما مقایسه ابعاد قاچاق سوخت به پاکستان و منافع ناشی از آن، به روشنی نشان می‌دهد، قاچاق این حجم عظیم از سوخت توسط چند هزار یا چند ده هزار سوخت‌بر ناممکن است. سوخت‌برانی که همواره در معرض حمله مستقیم و غیر مستقیم نیروهای نظامی رژیم قرار دارند و بسیاری عمر یا سلامت خود را در این راه از دست‌ داده‌اند، لیکن همچنان در فقر و فلاکت روزگار سپری می‌کنند.

فراموش نکرده‌ایم در سال ۹۹، به بهانه اجرای طرح “رزاق” گروه بزرگی از سوخت‌بران در نقطه صفر مرزی “آسکان” شهرستان سراوان، پس از روزها انتظار، مورد شلیک نیروهای سپاه قرار گرفتند و ده‌ها تن جان خود را از دست دادند. کشتار مردم بلوچ به بهانه سوخت‌بری، اما محدود به سوخت‌بران نیست، بلکه گزارش‌ها از شلیک نیروهای نظامی به اتومبیل‌های “مظنون” و کشتار و مصدومیت مردم بومی نیز متعددند.

به گفته جلیل سالاری مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش، “کشور سالانه ۲ / ۳ میلیارد دلار از قاچاق سوخت خسارت می‌بیند.” توهمی وجود ندارد که حتا اگر این مبلغ به خزانه کشور واریز می‌شد، صرف رفاه توده‌های مردم نمی‌شد، اما مقایسه این ارقامی که با یک چرخش قلم نوشته می‌شوند، با وضعیت معیشتی توده‌های مردم ایران، به ویژه توده‌های ساکن استان سیستان و بلوچستان، ابعاد فاجعه را نشان می‌دهد.

منطقهٔ آزاد تجاری-صنعتی چابهار یکی از مناطق آزاد ۹گانه‌ی ایران است. در مصوبه مجلس به تاریخ شهریور ماه ۱۳۷۲ هدف از ایجاد مناطق آزاد تجاری: “تسریع در انجام امور زیربنایی، عمران و آبادانی، رشد و توسعه اقتصادی، سرمایه‌گذاری و افزایش درآمد عمومی، ایجاد اشتغال سالم و مولد و…” ذکر شده است. اگر ایجاد منطقه آزاد تجاری چابهار، برای سران رژیم، سرچشمه درآمدهای نجومی شده است، اما بهره مردم ساکن سیستان و بلوچستان، به ویژه ساکنان شهر چاربهار، محرومیت و فقر فزاینده بوده است.

سیستان و بلوچستان با وجود برخورداری از منابع غنی طبیعی از جمله نفت، گاز، معادن و آب‌های زیرزمینی، دارای کمترین نرخ مشارکت اقتصادی، کمترین سهم از کارگاه‌های تولیدی، نرخ بیکاری بالا (به گفته نماینده زاهدان در خرداد ۹۹ معادل ۴۰ تا ۶۰ درصد) است.

به گفته مقامات در بهمن ۱۴۰۲، از مجموع ۱۴۰هزار نفر ساکن شهر چابهار حدود ۷۰هزار نفر حاشیه‌نشین هستند. شهردار زاهدان نیز در همین سال می‌گوید در سال‌های اخیر جمعیت زاهدان به یک باره از ۳۰۰ هزار نفر به ۸۰۰ هزار نفر رسیده است. هم‌زمان با افزایش حاشیه‌نشینی در شهرهای این استان، در کنار وعده‌های سرخرمن مسئولان، اما در عمل این سکونت‌گاه‌های فاقد هر گونه امکانات هستند که بی‌رویه توسط نیروهای نظامی رژیم تخریب می‌شوند. آمار دسترسی به خدمات اساسی از جمله بهداشت و آب و برق و آموزش بهتر از این نیست.

مجموعه این عوامل موجب گردیده، هزاران تن از فقیرترین و محروم‌ترین ساکنان استان، از ناچاری و بیکاری به سوخت‌بری روی آورند. شغل کاذبی که برای بسیاری مرگ و مصدومیت به دنبال دارد.

به گزارش “کمپین فعالان بلوچ” طی سال گذشته، ۱۷۲ سوخت‌بر جان خود را از دست دادند که ۱۱ نفر از آنان کودکان زیر ۱۸ سال بودند. تعدادی از این سوخت‌بران بر اثر تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی کشته شدند و برخی دیگر بر اثر حادثه. زیرا آنان با اتومبیل‌های دارای سوخت، در هراس از حمله نیروهای نظامی رژیم، در جاده‌های نامناسب با سرعت بالایی حرکت می‌کنند که این امر منجر به حوادث ناگوار بسیاری می‌گردد. بگذیم که شمار زیادی از سوخت‌بران حتا خودرو ندارند و گالن‌های سوخت را بر دوش خود حمل می‌کنند.

در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی، بر برخی از استان‌های مرزی از جمله سیستان و بلوچستان تدابیر امنیتی شدیدی سایه افکنده است. یکی از دلایل آن، مرکزگرایی شدید از زمان رضا خان و به تبع آن، تبعیض قومی است که از آن زمان تاکنون تداوم یافته است. از زمان قدرت‌گیری جمهوری اسلامی تبعیض مذهبی نیز بر آن افزوده گشته است. با آن که تمامی توده‌های مردم در جمهوری اسلامی با شرایط زیستی دشوار روبرویند، اما در استان‌هایی همچون سیستان و بلوچستان، تشدید تبعیض‌های ملیتی – مذهبی، زندگی را بر بلوچ‌های ساکن این استان تنگ‌تر کرده است. فقر، بیکاری و تبعیض‌های چندجانبه در این استان به آسیب‌های اجتماعی دامن زده است و رژیم، بار دیگر، این آسیب‌ها را دستاویزی برای سرکوب بیش‌تر کرده است. طی سالیان متمادی، بلوچ‌های بسیاری به اتهاماتی چون “قاچاق”، “وابستگی به گروه‌های سلفی”، “تروریسم” و اتهام‌های امنیتی دیگر به زندان افکنده شده یا به چوبه دار سپرده شده‌اند.

این امر، تنها به سیستان و بلوچستان محدود نیست. همین شرایط در کردستان نیز جاری است. به گزارش فعالان کرد در سال ۲۰۲۳ حداقل ۲۰۴ کولبر کشته شده‌اند که در میان آنان، دست‌کم ۳۰ کودک زیر ۱۸ سال بوده‌اند. برخی از این کولبران نیز بر اثر حوادث متعدد جان باخته‌اند، اما بسیاری نیز بر اثر تیراندازی مستقیم نیروهای رژیم به قتل رسیده‌اند. در حالی که در قاچاق کالاهای دیگر نیز، دست‌اندرکاران اصلی، سران سیاسی، نظامی و امنیتی رژیم هستند.

تنها همین اشارات مختصر نشان می‌دهند، در کنار سود سرشاری که سران جمهوری اسلامی در پی قاچاق کالاها، از جمله سوخت، نصیب خود می‌کنند، تنها فقر، محرومیت، مرگ و مصدومیت‌های گاه دائمی، بهره‌ی توده‌های مردم است.

از همین‌روست که در بسیاری از حرکت‌های اعتراضی سراسری، ساکنان این استان‌ها پیگیرانه‌ به اعتراضات می‌پیوندند و گاه نیز نقش مهمی ایفا می‌کنند. گرچه خرافات مذهبی در میان پیروان ادیان و مذاهب دیگر، از جمله سنی‌ها، نیز رواج دارد و سران مذهبی سنی نیز با سوءاستفاده از محرومیت‌ها و تبعیض‌ها می‌کوشند بر اعتبار خود بیافزایند، اما در اعتراضات اخیر نشانه‌های بارزی از آگاهی نیز به چشم می‌خورد. برای نمونه در اعتراضات سراسری اخیر، در میان شعارهای مردم زاهدان، شعار  “نه سوخت‌بری، نه کولبری، آزادی و برابری” به چشم می‌خورد. شعاری معطوف به مطالبه‌ای طبقاتی و فراتر از مرزهای ملیتی و مذهبی.

مردم بلوچ، کرد، آذری و سایر ملیت‌های ساکن ایران، به تدریج دریافته‌اند که آزادی، برابری و رفاه همگانی، تنها با مبارزه‌ای مشترک علیه دشمن مشترک دست‌یافتنی است. مبارزه‌ی همبسته‌ی کارگران و زحمتکشان تمامی ملیت‌ها نه تنها علیه رژیم جمهوری اسلامی، بلکه نظام طبقاتی حاکم در تمامیت آن و طبقه سرمایه‌دار از هر ملیت و با هر دین و مذهبی.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۹  در فرمت پی دی اف:

کنفرانس امنیتی مونیخ و نامه‌هایی که نباید نوشت

بنا به گزارش های انتشار یافته، شصتمین کنفرانس امنیتی مونیخ از صبح جمعه ۱۶ فوریه تا یکشنبه بعدازظهر ۱۸ فوریه به مدت سه روز در شهر مونیخ آلمان برگزار شد. در یکی از پنل‌های این کنفرانس پیام سپیده قلیان از زندانیان سیاسی مقاوم بند زنان اوین به کنفرانس مونیخ از سوی مسیح علی‌نژاد قرائت شد. علی‌نژاد هم‌چنین گفت که نامه ۱۵ خانواده دادخواه کردستان به کنفرانس مزبور را به تعدادی از شرکت‌کنندگان در کنفرانس ارائه داده است. در شبکه‌های اجتماعی نیز ارسال پیام و نامه از سوی سپیده قلیان و تعدادی از خانواده‌های دادخواه کردستان اگرچه مورد استقبال گروهی از کاربران قرار گرفت، اما گروهی دیگر از کاربران به نقد آن پرداختند.

این موضوع ما را برآن داشت تا به نقد اقداماتی از این دست پرداخته و روشن سازیم که ارسال پیام و نامه به نهادهای امپریالیسم جهانی نه تنها هیچ روزنه‌ای برای توده‌های تحت‌ستم ایران باز نمی‌کند، بلکه شراکت در دامن‌زدن به توهماتی است که اپوزیسیون بورژوایی خارج از کشور به دنبال آن است. مسیر رهایی توده‌های تحت‌ستم ایران از نکبت جمهوری اسلامی و رسیدن به آزادی، متوسل شدن به دولت‌های امپریالیستی جهان برای تحریم سپاه پاسداران و دیگر ارگان‌های جنایت‌پیشه‌ی جمهوری اسلامی نیست. این را باید آویزه گوش سازیم که سیاست‌های دولت‌های امپریالیستی نه برای گسترش دموکراسی در جهان بلکه فقط در راستای منافع تنگ‌نظرانه‌ی آن‌هاست. حمایت علنی و غیرعلنی این دولت‌ها از جمهوری اسلامی در طول تمام این سال‌ها باید حجت را بر همگان تمام کرده باشد که از امپریالیسم جهانی آبی برای مردم ایران گرم نمی‌شود. آن‌ها پشتیبان جمهوری اسلامی هستند و تنها زمانی که مرگ آن را حتمی ببینند، برای حفظ منافع خود هم دست به توطئه زده و هم در سیاست علنی خود دچار چرخش می‌شوند.

اگرهم نوچه‌های بورژوازی و مواجب بگیران آن‌ها به حمایت دولت‌های امپریالیستی دلخوش هستند و آن را تبلیغ می‌کنند، یک پاسخ روشن دارد: آن‌ها بیش از هر چیز از یک انقلاب کارگری در ایران وحشت دارند. آن‌ها که تمام قدرت‌شان در چند رسانه‌ی فارسی زبان خارج از کشور است و به‌طور واقعی حتا نماینده بورژوازی ایران نیز نیستند تا چه رسد نمایندگی کارگران و دیگر توده‌های تحت‌ستم جامعه. آن‌ها ضرورت قیام مسلحانه توده‌‌‌ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی را تحت عنوان “خشونت” نفی می‌کنند و به امید حمایت دولت‌های امپریالیستی ویاری ارتش (و بعضا حتا سپاه پاسداران یا رده‌های درجه دوم سپاه) برای سرنگونی جمهوری اسلامی و به قدرت رسیدن خویش هستند. همین سیاست‌ و در واقع توهم آن‌ها درباره‌ی نحوه‌ی سرنگونی جمهوری اسلامی و به‌قدرت رسیدن خودشان نشان می‌دهد که یا درکی از واقعیت‌های جامعه ایران و ساختار حکومت در ایران ندارند و یا اگر دارند یک شارلاتان سیاسی هستند.

برای روشن‌تر شدن موضوع ببینیم اساسا کنفرانس امنیتی مونیخ چیست، چرا بوجود آمده و هدف از برگزاری کنفرانس‌های سالانه‌ی آن که در ظاهر گسترش و تامین صلح است، چیست؟ بررسی نقش دولت‌های شرکت‌کننده در این کنفرانس‌ها در گسترش جنگ‌ها خود بهترین گواه آن است که کنفرانس امنیتی مونیخ مانند دیگر نهادهای دولتی و یا به‌ظاهر خصوصی امپریالیسم جهانی در خدمت منافع بزرگ‌ترین سرمایه‌داران جهان است.

کنفرانس امنیتی مونیخ که در فوریه هر سال در هتل “بایریشر هوف” در شهر مونیخ برگزار می‌شود، در سال ۱۹۶۳ توسط یک نظامی سابق آلمان بنیان گذاشته شد. سال ۲۰۱۱ یک دیپلمات آلمانی سازمانی “غیردولتی” به نام “کنفرانس امنیتی مونیخ” به ثبت رساند که از آن زمان این سازمان وظیفه برگزاری سالانه کنفرانس را برعهده دارد. تامین کنندگان مالی این کنفرانس که به‌اصطلاح توسط یک شرکت خصوصی برگزار می‌شود، وزارت دفاع آلمان و شرکت‌های تولیدکننده اسلحه و بخشا برخی از دیگر شرکت‌های بزرگ هستند.

در کنفرانس امسال نیز ۸۰۰ مهمان از ۱۸۰ کشور جهان از جمله سران دولت‌های ۵۰ کشور و تعداد باز هم بیشتری از وزرای خارجه و دفاع دولت‌ها حضور داشتند. کامالا هریس و بلینکن معاون بایدن و وزیر خارجه آمریکا از جمله سخنرانان روز اول کنفرانس بودند. زلنسکی و همسر ناوالنی از دیگر سخنرانان کنفرانس بودند که شرکت‌کنندگان در کنفرانس هر کدام از آن‌ها را با چند دقیقه کف زدن تشویق کردند. جنگ روسیه و اوکراین موضوع اول کنفرانس و جنگ غزه دیگر موضوع کنفرانس امسال بودند. اما در هیچ‌کدام از این دو موضوع اصلی کنفرانس، به‌رغم حضور سران دولت‌های ۵۰ کشور راهکار جدیدی جهت رسیدن به صلح برای مردم اوکراین و غزه ارائه نشد.

تنها راهکار آن‌ها به مانند گذشته کوبیدن بر طبل جنگ با هدف شکست روسیه رقیب قدرتمند امپریالیست آن‌ها بود. این‌که ارسال تسلیحات بیشتری برای ادامه جنگ در اوکراین ضروری است، این‌که کشورهای عضو ناتو باید هزینه‌های نظامی خود را افزایش دهند و در این راستا دولت آلمان اعلام کرد در سال‌جاری و به‌رغم پیش‌بینی‌های نهادهای اقتصادی نظام سرمایه‌داری هم‌چون بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول مبنی بر تداوم رکود اقتصادی در این کشور، ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف هزینه‌های نظامی خواهد کرد. آن‌هم در حالی‌که بخش مهمی از مردم آلمان از جمله کارگران در اثر رکود اقتصادی با مشکلات اقتصادی بیشتری درگیر هستند.

تنها نگاهی به موضوعات مورد گفتگو در سال‌های اخیر کنفرانس مونیخ نشان می‌دهد که از درون این کنفرانس‌ها چیزی جز تایید سیاست‌های حاکم بر جهان سرمایه و به‌طور خاص سیاست‌های دولت‌های امپریالیستی بیرون نیامده است. در واقعیت امر نیز کنفرانس امنیتی مونیخ بیش از هر چیز محلی برای دیدار مقامات دولتی جهان سرمایه و بندوبست‌های آن‌ها در راستای منافع سرمایه جهانی است. به‌ اعتراف برخی از خبرگزاری‌های خارجی در کنفرانس امنیتی مونیخ یا به عبارتی “داووس امنیتی”، دیدارهای پشت پرده مقامات دولتی از اصل سخنرانی‌های کنفرانس بسیار مهم‌تر هستند. دیدارهایی بدور از چشم مردم و در جلسات محرمانه و مخفی برای تصمیم‌گیری در مورد همان مردم.

موضوع ایران نیز در کنفرانس امنیتی مونیخ همواره تابع سیاست‌های دولت‌های امپریالیستی بوده است. در دوره‌ای که موضوع “برجام” مطرح بود، کنفرانس فوق به محل تبلیغات جمهوری اسلامی تبدیل شده بود. این زمانی بود که دولت‌های امپریالیستی بدون درنظر گرفتن وضعیت و منافع مردم ایران، بر این گمان بودند که با تقویت جناح موسوم به اصلاح‌طلب بتوانند منافع خود را در ایران بهتر از قبل تامین کنند. پیداست که جناح موسوم به اصلاح‌طلبان همواره جناح مطلوب امپریالیست‌های غربی (آمریکا و اروپا) بوده است.

با آغاز موج بزرگ انقلابی که شعار “زن، زندگی، آزادی” در سرلوحه آن قرار داشت و حتا برخی‌ها در درون حکومت اسلامی نیز به بقای حکومت امیدوار نبودند؛ کنفرانس امنیتی مونیخ به‌جای نمایندگان دولت، از رضا پهلوی، مسیح علینژاد و نازنین بنیادی، سه نفر از خارج‌نشینان که ماهیت‌شان برای توده‌های انقلابی آشکار است، برای شرکت در کنفرانس دعوت کرد. علت دعوت آن‌ها نیز چیزی نبود جز جا زدن این افراد به عنوان نمایندگان جنبش مردم در اذهان عمومی برای فریب افکار عمومی.

امسال نیز که به‌طور موقت جنبش انقلابی دوران افت خود را طی می‌کند، موضوع ایران جایی در کنفرانس نداشت. تنها نتیجه‌ی پنل بی‌اهمیتی هم که با حضور یکی از سه دعوت شده سال گذشته برگزار شد، مطرح کردن دوباره‌ی وی در رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور بود که پیش از این نیز همواره تلاش‌شان مطرح کردن افرادی مانند آن بوده است.

نامه‌های سپیده قلیان و خانواده‌های دادخواه نیز خوراکی تهیه کرد برای او و رسانه‌های بورژوایی تا به توهم دست نیاز بلند کردن به سوی دولت‌های غربی دامن بزنند. بیهوده نیست که شبه جریاناتی مانند “شورای مدیریت گذار” که ماهیت گردانندگان آن برهمگان آشکار است، برای دامن زدن به این توهمات سرودست می‌شکنند. براستی تاکنون از دخیل بستن به دولت‌های امپریالیستی چه نتیجه‌ای برای آن‌ها بدست آمده است که هر سال به بهانه‌ای با صدور و امضا بیانیه از دولت های امپریالیستی می‌خواهند تا به کمک آن‌ها بشتابند و هر سال نیز دست‌خالی و بی‌آبروتر بازمی‌گردند. همین روزها و در اوج دخالت‌های جمهوری اسلامی در جنگ اوکراین و بویژه غزه شاهدیم که چگونه دولت‌های امپریالیستی غرب با جمهوری اسلامی مماشات می‌کنند. دلیل آن برای هرکسی که کمی ذکاوت و هوش سیاسی داشته باشد مشخص است. در حال حاضر جمهوری اسلامی تنها آلترناتیو دولت‌های امپریالیستی برای جلوگیری از یک انقلاب کارگری در ایران است.

جالب آن‌که علینژاد در گفت‌وگوی اخیر خود با یکی از همین رسانه‌های خارج از کشور به صراحت به تمسک جستن به دولت‌های امپریالیستی برای به قدرت رسیدن تحت عنوان جعلی “دولت دوران گذار” یعنی همان وعده وعید خمینی تاکید کرد. انگار اگر چهار نفر خارج‌نشین با تبلیغات گسترده در کنار هم بنشینند و غرب آن‌ها را بپذیرد، کار جمهوری اسلامی تمام است و آن‌ها حق دارند برای مردم ایران “دولت دوران گذار” تعیین کنند!!

در پایان باید تاکید کرد که اساسا دعوت کردن از فرد یا افرادی با این تفکرات به عنوان “نمایندگان” مردم معترض ایران، خود بهترین گواه برای درک ماهیت و اهداف کنفرانس است و متاسفانه نامه‌های این‌چنینی فقط مشروعیت دادن به افرادی‌ منفعت‌جوست که در خدمت نظم ستم‌گرانه حاکم قرار دارند.

به مانند سایر نشست‌های سران دولت‌های سرمایه‌داری هم‌چون نشست‌های گروه هفت (G7)، معترضان به نظم کنونی جهانی و سیاست‌های دولت‌های امپریالیستی اعتراضات متعددی را در طول برگزاری کنفرانس سازمان دادند. در طول این سه‌ روز ۱۹ تظاهرات و تجمع اعتراضی از سوی مخالفان جنگ و حامیان محیط‌زیست برگزار شد. از جمله طوماری با ۲ متر پهنا و بیش از ۴۰ متر درازا که مخالفان جنگ غزه با نام ۵ هزار قربانی فلسطینی حملات اسرائیل در غزه آن را تزئین کرده بودند، تا توجه مردم جهان را به جنگ ظالمانه اسرائیل علیه مردم فلسطین جلب کرده و به سیاست‌های دولت‌های امپریالیستی در حمایت از دولت صهیونیست اسرائیل اعتراض کنند. آن‌ها نه به کنفرانس نامه نوشتند و نه در مورد شرکت‌کنندگان آن توهمی پراکندند، بلکه برعکس سیاست‌های آن‌ها را با اعتراضات خود افشا کردند.

اما برخلاف این اعتراضات، نامه‌های سپیده قلیان به عنوان یک زندانی مقاوم و ۱۵ خانواده دادخواه که عزیزان‌شان توسط جلادان جمهوری اسلامی در خون نشستند، که بیشتر برپایه عدم شناخت از ماهیت و اهداف چنین کنفرانس هایی تهیه و به کنفرانس مونیخ ارسال شد،  نه افشای سیاست‌های حاکم بر کنفرانس مزبور، بلکه “استدعا” و “تظلم‌خواهی” از شرکت‌کنندگان در کنفرانسی است که دست‌شان به خون مردم بیگناه غزه، اوکراین و دیگر نقاط جهان از جمله ایران آلوده بوده و ماهیت‌شان بر عموم دادخواهان و زندانیان سیاسی مبارز آشکار می‌باشد.

 

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۵۹  در فرمت پی دی اف: