پروژه‌ای برای بازسازی جمهوری اسلامی

درست در شرایطی که جنگ ارتجاعی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل با رژیم جنگ‌طلب جمهوری اسلامی کشور را به آستانه سقوط کشانده، توده‌های مردم در فقر و فلاکتی باورنکردنی گرفتارند، زندان‌ها از معترضان انباشته است، اعدام‌ها ادامه دارد، دستگیری‌ها متوقف نشده و طرح‌های تازه‌ای برای تشدید سرکوب در دست تصویب است، جمهوری اسلامی پروژه «بازگشت ایرانیان خارج از کشور» را با سر و صدای بیشتری به میان کشیده است. بازگشت محسن نامجو و سخنان وزیر ارشاد درباره تلاش برای بازگرداندن بیش از ۱۰۰ «چهره شاخص و نام‌آور»، تنها نمونه‌های تازه این سیاست‌اند. اما پشت این دعوت به «وطن» چه هدفی قرار دارد؟

روز پنجم شهریور، بازگشت پرسروصدای محسن نامجو، خواننده متهم به آزار جنسی چند زن، همزمان شد با سخنان عباس صالحی، وزیر ارشاد، که از تلاش و رایزنی برای بازگشت بیش از ۱۰۰ «چهره شاخص و نام‌آور» به ایران خبر داد. همزمان، استانداری خراسان رضوی اعلام کرد طرح ایجاد «منطقه آزاد زیارت» در مشهد در حال پیگیری است و افزود «با راه‌اندازی منطقه آزاد زیارت، بخش قابل توجهی از مشکلات مربوط به تردد ایرانیان مقیم خارج از کشور برطرف خواهد شد.»

جمهوری اسلامی در پی چیست و چرا زمان کنونی را برای پیشبرد آن انتخاب کرده است؟

پس از به قدرت رسیدن حکومت اسلامی که با قلع و قمع مخالفان همراه شد، امواج خروج از کشور از سوی مخالفان آغاز شد. بلافاصله پس از انقلاب، وابستگان رژیم سابق اغلب با همراه بردن سرمایه‌های خود از کشور خارج شدند. موج دوم، اعضا و هواداران سازمان‌های سیاسی مخالف رژیم از جمله جریانات چپ و کمونیست بودند که از کشتارهای دهه ۶۰ جان سالم به در برده بودند و جان خود را با پناهندگی در کشورهای عمدتاً اروپایی و آمریکا نجات دادند و در خارج کشور به مبارزه علیه جمهوری اسلامی ادامه دادند.

از آن پس، هر جنبش اعتراضی که با سرکوب مواجه شد، سیلی از پناهندگان را به خارج کشور سرازیر کرد. در این میان، گریختگان پس از سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ موسوم به «جنبش سبز» به لحاظ کمیت وسیع بودند. آن‌ها که عموما به جناح اصلاح‌طلب حکومت تعلق داشتند، در خارج کشور نیز ، هرچند ناراضی، اما به پایه رژیم تبدیل شدند. این طیف به دلیل وفاداری به ساختار اقتصادی و سیاسی کنونی و نزدیکی به حکومت، مخاطب اغلب طرح‌های رژیم برای بازگشت به ایران است.

در دهه‌های حاکمیت جمهوری اسلامی صدها هزار تن نیز برای تحصیل و شرایط بهتر زندگی ایران را ترک کردند، تا آنجا که هم‌اکنون میلیون‌ها ایرانی در خارج کشور حضور دارند که به خودی خود یکی از مشکلات حکومت هستند.

طرح تلاش برای بازگرداندن آن دسته از ایرانیان خارج که حاضر باشند تحت حاکمیت جمهوری اسلامی به ایران بازگردند، بر کشتار و جنایت‌های رژیم چشم بپوشند، دهانشان را ببندند و مطابق دلخواه رژیم رفتار کنند، تازه نیست. این طرح از دوران رفسنجانی با فراخوان به «نخبگان» اقتصادی و دانشگاهی آغاز شد، در دوران خاتمی شدت گرفت و در دولت روحانی نیز با افت و خیز ادامه داشت.

احمدی‌نژاد و رئیسی نیز در زمان ریاست‌جمهوری خود در این زمینه تلاش کردند. سال ۱۴۰۳، در دوران ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی، با اجماع سه قوه، قرار شد طرحی در مجلس شورای اسلامی مطرح شود که زمینه ورود خوانندگان و سلبریتی‌هایی را که قصد بازگشت به کشورشان ایران دارند، فراهم سازد. طرح شامل افرادی می‌شد که «با خروج خود خللی در تمامیت ارضی کشور ایجاد نکرده و یا از رفتارهای سابق خود ابراز ندامت» کرده باشند.

تیر ۱۴۰۴، در دوره ریاست جمهوری پزشکیان، کلیات لایحه «حمایت از ایرانیان خارج از کشور» با ۲۰۹ رأی موافق در مجلس ارتجاع به تصویب رسید.

حمله آمریکا و اسرائیل به ایران و وقوع دو جنگ سبب رشد روحیات و گرایشات ناسیونالیستی ارتجاعی در بخش قابل توجهی از ایرانیان خارج کشور شد. عده‌ای که خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی به هر قیمت بودند گرد رضا پهلوی پسر شاه سابق جمع شدند و به دفاع بیشرمانه از حملات اسرائیل و آمریکا به ایران پرداختند. در مقابل گروه‌های دیگری که یا به سیاست کاری نداشتند و زندگی‌شان را می‌کردند و یا با انتقادات آبکی از رژیم، به گروه‌ها و دسته‌جات بورژوایی پیوسته بودند، به یکباره خجالت را کنار گذاشتند و در پوشش دفاع از میهن، به دفاع تمام‌قد از رژیم برخاستند.آن‌ها عامدانه بر کشتار هزاران قربانی که در میانه دو جنگ رخ داد، چشم بستند و خواستار «دفاع از میهن» شدند.

این دسته، مخاطبان امروزی حکومت، سپاه پاسداران و سازمان‌های امنیتی هستند. وزیر ارشاد روی سخنش اساساً با این دسته است و می‌گوید: «تعلق ایرانیان خارج از کشور به وطنشان در این ایام بسیار قابل توجه بوده و آنها در شرایط سخت، کنار ملت ایران بودند. … مام وطن و خاک وطن برای آنها حتماً همیشه وطن است و ما از حضورشان استقبال می‌کنیم».

او می‌گوید وزارت خارجه از مدت‌ها پیش گفت‌وگو با این دسته را آغاز کرده و «رایزنان فرهنگی ایران در کشورهای مختلف فعالیت‌های قابل اعتنایی انجام داده‌اند؛ از جمله گفت‌وگو با شخصیت‌های مؤثر در کشورهای محل مأموریت و تلاش برای اینکه این افراد وارد میدان فعالیت و همکاری شوند. همچنین در ارتباط با ایرانیانی که در آن کشورها حضور دارند، گزارش‌های نسبتاً قابل توجهی از این نوع اقدامات داریم.»

به گفته‌ی وزیر ارشاد، این فعالیت‌ها عمدتاً به شکل غیرمستقیم و پنهان انجام شده و «رایزنان فرهنگی» رژیم در آن نقش مهمی ایفا کرده‌اند و حتی «بخشی از اطلاعیه‌ها، اعلامیه‌ها و موضع‌گیری‌هایی که شخصیت‌های خارج از ایران در ارتباط با حوادث مربوط به جنگ تحمیلی دوم و سوم داشته‌اند، با نقش و دخالت رایزنی‌های فرهنگی همراه بوده است.»

طرح سپاه پاسداران و وزارت ارشاد، علاوه بر مشروعیت بخشیدن به رژیم، هدف دیگری را نیز دنبال می‌کند که تضعیف اپوزیسیون بورژوایی در خارج کشور و ایجاد شکاف در آن است. این هدف در واکنش رسانه‌های وابسته به حکومت به بازگشت نامجو، نمایان می‌شود: «این جریان معکوس، انحصار روایت اپوزیسیون را درهم‌شکسته است. پروژه ترسیم «انسداد مطلق فرهنگی در داخل» در حال فروپاشی است.»

بازگشت، اگر صورت بگیرد، بدون قید و شرط نیست. روزنامه اصولگرای فرهیختگان که از قضا مدافع این طرح است نوشته است: «هیچ از فرنگ برگشته‌ای مصونیت ندارد. کسی که پرونده باز داشته باشد باید در برابر حکمرانی پاسخگو شود؛ اما این پاسخگو بودن به معنای این نیست که حاکمیت نمی‌تواند بنا بر مصالح جمعی آغوش بازش را به خارج‌نشین‌ها نشان دهد. اگر شخصی موضعی گرفته و این مصالح جمعی را هدف گرفته، باید به‌وضوح نشان دهد که از آن حرف‌ها و کنش‌ها عقب‌نشینی کرده؛ اما از طرف دیگر مسئله کنونی حاکمیت بازخواست کردن و برخورد قهری با هر موضعی نیست.»

نامجو در پاسخ به مخالفانش گفته است: «در نظر شما امکان ندارد آدمی به وطن بیاید و بگویند سرت را پایین بینداز و برو خانواده‌ات را ببین و کاری به کارت نداریم. الان موضوع این است ».

اما این طرح در داخل حکومت نیز مخالفانی دارد. روزنامه کیهان شریعت‌مداری و جناح‌های موسوم به تندرو رژیم برای نامجو و سایر کسانی که بازگردند خط و نشان کشیده و سایت رجانیوز نزدیک به جبهه پایداری آنها را تهدید به گردن زدن و قطع دست و پا کرده است.

این سیاست رژیم به شکست خواهد انجامید. رژیم رسواتر و ورشکسته‌تر از آن است که بتواند توهمی برانگیزد. وزیر ارشاد هم گفته است هدف این نیست که بازگشتگان الزاماً در ایران ساکن شوند، آنها می‌توانند حتی برای دیدار خانواده‌شان به ایران بیایند و بعد برگردند.

در سال‌های گذشته کسانی از استاد دانشگاه گرفته تا افراد دیگر با حربه‌های رژیم به ایران بازگشته‌اند و کم نیستند مواردی که یا به دستگیری آنها منجر شده و یا پس از مدتی، فرار را بر قرار ترجیح داده‌اند.

اما حکومت تغییر ماهیت نداده است. جمهوری اسلامی می‌خواهد «وطن» را به ابزاری برای بازسازی سیاسی و تبلیغاتی خود تبدیل کند، در حالی که همان سیاست‌ها و شرایطی که خود حکومت ایجاد کرده، مردم را به خروج از کشور سوق داده است.

از یک سو حکومت برای بازگرداندن چند چهره «فرهنگی» و سیاسی تلاش می‌کند و از سوی دیگر مردم از ایران خارج می‌شوند. از یک سو از «مام وطن» و «آغوش باز» سخن گفته می‌شود و از سوی دیگر زندان، اعدام، دستگیری و تهدید ادامه دارد.

مسئله بازگشت چند نفر نیست. مسئله جامعه‌ای است که حکومتش می‌خواهد از «وطن» برای بازسازی خود استفاده کند؛ حکومتی که میلیون‌ها ایرانی را در خارج از کشور دارد و اکنون می‌کوشد بازگشت چند چهره را به یک دستاورد سیاسی تبدیل کند.

مردم از ایران می‌روند و حکومت چند نفر را به ایران برمی‌گرداند. این دو تصویر را نمی‌توان با تبلیغات به یک واقعیت تبدیل کرد. یکی نمایش حکومت است و دیگری واقعیت جامعه. و تا زمانی که جمهوری اسلامی همان جمهوری اسلامی است، بازگشت چند چهره نمی‌تواند این واقعیت را تغییر دهد. جمهوری اسلامی رفتنی است و چنین ترفندهایی نه به آن مشروعیت می‌بخشد و نه مانع سقوط آن خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۸۵در فرمت پی دی اف:

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)              ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

 

آمریکا

 

مهسا ۵۰ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

گل همین جاست، همین جا برقص ۵۰ دلار

 

هلند

 

داوود مدائن   ۵۰ یورو

 

آلمان

 

رفقای کارگر ۵۰ یورو

اعدام هیچکس! ۱۰۰ یورو

 

گزارشی از برگزاری آکسیون سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت و تابستان خونین ۱۳۶۷ تا کشتار خیزش‌های سراسری مردمی در میدان آمستردام- هلند

برابر فراخوان کمیته هماهنگی نیروهای چپ و کمونیست در هلند متشکل از فعالین سازمان فدائیان اقلیت- هلند، حزب کمونیست ایران / کومله- هلند و بخشی از نیروهای چپ انقلابی و کمونیست در هلند و کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران- هلند در روز ۵ سپتامبر در میدان دام در شهر آمستردام از ساعت ۱۴٫۰۰ تا ۱۶٫۰۰ برگزار شد. برنامه پس از نصب بنرها و طرح‌ها در محل پودیم و میدان دام آغاز شد. پس از اعلام برنامه بیانیه به زبان فارسی و هلندی و انگلیسی در طول برنامه خوانده شد. در بیانیه به کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت و کشتار تابستان خونین ۱۳۶۷ و کشتار خیزش‌های سراسری پرداخته بود و هم‌چنین به شرایط جامعه ایران و جنگ ارتجاعی و وضعیت کارگران و زحمتکشان پرداخته و بر لغو مجازات اعدام، شکنجه تأکید شده بود. سخنرانان رفیق حسین منصوری از زندانیان سیاسی و از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) به زبان هلندی و رفیق محمد هوشی از زندانیان سیاسی به زبان انگلیسی به بخشی از خاطرات و شرایط زندان بخصوص در دهه شصت و تابستان خونین ۱۳۶۷ و جنایات جمهوری اسلامی در زندان‌ها پرداختند. هم‌چنین دادن شعار و اجرای موزیک زنده توسط رفقا جعفر و علیرضا از دیگر بخش‌های برنامه بود. رقص سیاسی به همراه موزیک متن توسط هنرمند کیمیا موردتوجه قرار گرفت. رفیق سعید نیز دو قطعه شعر از اشعارش را به مناسبت کشتار زندانیان سیاسی خواند. بیانیه کمیته برگزارکننده به زبان انگلیسی و هلندی در میان عابرین پخش گردید. برنامه یادمان موردتوجه عابرین قرارگرفته بود و از بنرها و طرح‌ها و پرچم سازمان عکس می‌گرفتند. پایان‌بخش برنامه پخش سرود انترناسیونال بود.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

غرفه سازمان فدائیان (اقلیت) با میزکتاب موسیقی و نمایشگاه عکس در جشن اومانیته روزهای ۱۱، ۱۲ و ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

محل برگزاری اومانیته پایگاه هوائی سابق ۲۱۷ پلسیس – پاته منطقه اسون در نزدیکی پاریس

آدرس غرفه سازمان Rue Ley H Gboween

عنوان غرفه سازمان Contre Courant- Fedayan Minorite در بخش غرفه Cuba France

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

غرفه سازمان فدائیان (اقلیت) در مراسم اومانیته

آدرس محل برگزاری اومانیته در جنوب پاریس

Fete de l’ Humanite’ 2025

La Base Ae’riene 217 Paris

آدرس غرفه سازمان

Bloc 5

Rue Leymah Gbowee

گزارش تجمع اعتراضی علیه جنگ در اشتوتگارت -آلمان

تجمع اعتراضی “روز مبارزه با جنگ” (AntiKriegstag) در تاریخ اول سپتامبر ۲۰۲۶ در شهر اشتوتگارت ـ آلمان برگزار شد.

این تجمع اعتراضی به دعوت مشترک کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری آلمان (DGB) شاخه اشتوتگارت، انجمن تعقیب شدگان رژیم نازی، اتحادیه ضد فاشیست‌ها (VVN-BdA) و اتحادیه کارگری Verdi سازمانی شده بود.

رفقای هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)، همراه با حزب مارکسیست – لنینیست آلمان (LMPD) شاخه اشتوتگارت در این تجمع اعتراضی که تحت شعار ” توانمندی برای صلح، نه برای جنگ! “(Friedenfähig statt kriegstüchtig) بود، نیز شرکت داشتند.

این تجمع اعتراضی از ساعت ۱۷ تا ۱۸ با سخنرانی و موزیک انجام و به پایان رسید.

بعدازآن رفقای هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)، همراه با رفقای حزب مارکسیست ـ لنینیست آلمان، شاخه اشتوتگارت تجمع اعتراضی مستقلی از ساعت ۱۸ تا ۱۹ در مرکز شهر با سخنرانی‌های متعدد با اجرای موزیک‌های زنده انقلابی علیه جنگ و سرمایه‌داری, برگزار کردند که با توجه به محل مناسب تجمع، مورد توجه بسیاری قرار گرفت.

جاودان باد یاد و خاطره رفیق محمد احمدی (شیخ)

از این سموم که برطرف بوستان گذشت / عجب که بوی گلی هست ورنگ نسترنی

هنوز قلب‌مان از درد و غم رفتن رفیق سعید التیام نگرفته بود که رفتن محمد (شیخ) بار دیگر قلب‌مان را فشرد.به‌همان سادگی که رفیق صمد بهرنگی گفته بود.

بازهم مرگ، یکی از بهترین رفقای‌مان را از ما گرفت، و ما را در مبارزهٔ کارگران و زحمتکشان تنها گذاشت.

اما اگر ما هم نباشیم، مبارزه و پیکار کارگران و زحمتکشان و روشنفکران کمونیست، تا رهائی ادامه دارد.

رفیق محمد احمدی (شیخ) درهمان سنین نوجوانی، عطای درس‌ومشق کلاس‌های دبیرستان را به لقایش بخشید، با انتخاب مارکسیسم – لنینیسم درجهت رهایی کارگران و زحمتکشان، وارد صفوف هواداران فعال سازمان چریکهای فدائی خلق- اقلیت شد.

در دهه شصت، در زمان جنگ میان انقلاب و ضد انقلاب حاکم کنونی، در یکی از طوفانی‌ترین دوره‌ها، درس مبارزه آموخت، در حمایت از کارگران و زحمتکشان چند سال زندان را تحمل کرد، و هم‌چنان تا پایان عمر در کنار کارگران و زحمتکشان باقی ماند.

رفیق محمد انسانی خودساخته بود، هم‌زمان با مبارزه سیاسی و فعالیت تشکیلاتی، در رشته‌های جوشکاری در و پنجره و آهن‌آلات، و رابیت‌کاری مشغول کار بود.

سال‌های طولانی با بیماری‌های کلیوی و کبدی درگیر بود، اما به‌رغم همه سختی‌ها یک‌لحظه از آرمان خود پا پس نکشید.

پیوند دوستی و رفاقت ما با محمد احمدی (شیخ) به دهه هشتاد برمی‌گردد، گلگشت‌های انجمن سایه اهواز (عجب روزگاری بود) که تا پایان عمر این رفیق گرامی ادامه داشت.

ما هسته کارگری حمید اشرف – فعالان کارگری جنوب، فقدان رفیق محمد احمدی (شیخ) را به خانواده محترم احمدی، به کارگران و زحمتکشان، به دوستان و رفقای محمد تسلیت می‌گوییم.

امیدواریم همدردی صمیمانه ما را بپذیرید.

زنده باد انقلاب

زنده باد سوسیالیسم
کار – نان – آزادی، حکومت شورایی

هسته کارگری حمید اشرف – فعالان کارگری جنوب
۱۲ شهریور ۱۴۰۵

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست: در گرامیداشت یاد مهسا (ژینا) امینی و خیزش انقلابی

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست:

در گرامیداشت یاد مهسا (ژینا) امینی و خیزش انقلابی

نیمه دوم ۱۴۰۱ در چهارمین سالگرد قتل دولتی مهسا (ژینا) امینی و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، یاد ژینای عزیز و همه جان‌باختگان آن جنبش اعتراضی و دستاوردهای آن را گرامی می‌داریم. در شهریور ۱۴۰۱، کشور ما یکی از جنبش‌های رادیکال توده‌ای را که بنیادهای ایدئولوژیک و سیاسی رژیم را به لرزه درآورد، تجربه نمود. جنبشی که نخست در اعتراض به اقدام جنایتکارانه رژیم در قتل ژینا شکل گرفت، اما به‌سرعت سراسر کشور را فراگرفت و در تداوم خود توده‌های وسیعی از مردم ایران را علیه تمامیت جمهوری اسلامی به خیابان آورد. زنان، جوانان، کارگران و توده‌های به‌جان‌آمده از زن‌ستیزی، استبداد، استثمار، فقر و تبعیضِ حاصل از بیش از چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی، در چند ماه مقابله جانانه تمامی دستگاه‌های سرکوب و جنایت رژیم را به چالش کشیدند، ماهیت کریه، ضد انسانی و ارتجاعی رژیم را به جهانیان نشان دادند و موجی از همبستگی، همدلی و حمایت بخش‌های وسیعی از مردم جهان را به خود جلب کردند.

قتل دولتی ژینا همچون جرقه‌ای، انبار باروت خشم و تنفر موجود در اعماق جامعه را شعله‌ور کرد. حجاب‌سوزان و حجاب‌پران زنان و جوانان که با حضور جسورانه خود طرح ارتجاعی و ضدزنِ «حجاب و عفاف» را بر سر طراحان آن کوبیدند و بدین‌وسیله یکی از بنیان‌های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را به لرزه درآوردند. کارگران، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، کشاورزان، رانندگان، بیکاران و میلیون‌ها انسان تحت ستم، هر یک به شیوه خود در برابر نظامی ایستادند که حاصل قریب به پنج دهه حکومتش چیزی جز فقر، سرکوب، تبعیض، جنگ‌افروزی و غارت منابع جامعه نبوده است.

جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» با توجه به اصالت عمیقاً توده‌ای، برابری‌طلب و دموکراتیک خود، حساسیت گرایش‌های مختلف اپوزیسیون را به خود جلب نمود. جایگزینی شعار «مرد، میهن، آبادی» توسط سلطنت‌طلبان و همچنین تغییر «زندگی» به «مقاومت» توسط مجاهدین، ظرفیت‌های ضددموکراتیک، ضدزن، مردسالارانه، ناسیونالیستی و ارتجاعی این نیروها را آشکارا به نمایش گذاشت. این نیروها تلاش زنان کشور ما برای آزادی و خلاصی از ستم‌های چندسویه طبقاتی، جنسیتی، مذهبی و سنتی را مخالف برنامه خود، که همانا حفظ این سیستم اما بدون جمهوری اسلامی است، می‌دانند.

خیزش شهریور ۱۴۰۱، اگرچه با اعتراض وسیع توده‌ای علیه قتل دولتی ژینا و سرکوب و بی‌حقوقی زنان آغاز شد، اما نشان داد که شکاف عمیق و هر دم فزاینده میان جمهوری اسلامی و اکثریت مردم کارگر و زحمتکش پرشدنی نیست و مردم برای سرنگونی این رژیم لحظه‌شماری می‌کنند. این خیزش که خواست آزادی و برابری خود را در خیزش‌های توده‌ای دی‌ماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، نشان داده بود، در خیزش سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ بیش‌ازپیش، عزم و ظرفیت توده‌های میلیونی مردم ایران برای به‌زیر کشیدن جمهوری اسلامی و ساختن جامعه‌ای آزاد، برابر و انسانی را به جهانیان نشان داد.

جمهوری اسلامی طی چند ماهی که جنبش ژینا ادامه داشت، تمامیت خود را به‌وضوح در خطر سرنگونی دید و تنها با کشتار قریب به ۶۰۰ نفر -که ده‌ها نفر از آنان کودک و نوجوان بودند – و زخمی نمودن هزاران نفر دیگر ونیز دستگیری هزاران انسان آزادی‌خواه و معترض، موفق شد این جنبش بزرگ را سرکوب و از سقوط خود جلوگیری کند. حضور آگاهانه و فعال کارگران و خانواده‌های آنان که بسیاری از آن‌ها دستگیر و تعدادی از آنان همچون محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد که هر دو کارگر بودند و …اعدام شدند، نشان داد که این جنبش انقلابی به یک قشر یا گروه اجتماعی معینی محدود نبود.

جمهوری اسلامی با به‌کارگیری الگویی چندلایه و همه‌جانبه از سرکوب، کوشید اعتراضات را در خیابان، دانشگاه، فضای مجازی و عرصه عمومی درهم بشکند: از تیراندازی و کاربرد سلاح‌های ساچمه‌ای و جنگی و خشونت گسترده علیه معترضان، تا قطع و اختلال اینترنت و کنترل ارتباطات؛ از بازداشت‌های گسترده، شکنجه و خشونت جنسی در بازداشتگاه‌ها، تا صدور احکام سنگین و اعدام معترضان و فشار بر دانشجویان، استادان و فعالان اجتماعی؛ و هم‌زمان از پلمب کسب‌وکارها، توقیف اموال و تشدید کنترل بر بدن و پوشش زنان گرفته تا تبلیغات حکومتی و نسبت‌دادن اعتراضات به «دشمن خارجی» همراه با رویکردی مخرب و دیگر اقداماتی ازاین‌دست نشان داد که سرکوب برای جمهوری اسلامی صرفاً واکنشی امنیتی به اعتراضات نبود، بلکه سیاستی سازمان‌یافته برای ارعاب جامعه، قطع پیوندهای جمعی و بازپس‌گیری فضای عمومی بود؛ سیاستی که در برابر آن، جنبش ژینا با پیوند زدن مبارزه علیه ستم جنسیتی به مطالبات آزادی، برابری و کرامت انسانی زنان، یکی از مهم‌ترین چالش‌های سیاسی و اجتماعی چند دهه اخیر را رقم زد.

در چهار سالی که از قتل ژینا می‌گذرد، بسترهایی که جنبش انقلابی ۱۴۰۱ را شکل داد، نه‌تنها از میان نرفته، بلکه در سایه سیاست‌های ارتجاعی و ضد زن جمهوری اسلامی، جنگ ویرانگری که به کشور تحمیل نموده و با گسترش بیکاری، فقر، فلاکت، دستمزدهای ناچیز و تورم سه‌رقمی، عمق بحران‌های امنیتی، اقتصادی و اجتماعی گسترده‌تر شده و عملاً شیرازه جامعه را در معرض فروپاشی قرار داده است. رژیم جمهوری اسلامی شرایط موجود را به‌خوبی درک کرده و آن را جنگ بقای خود می‌داند. از همین رو، خود را برای مقابله با «شورش گرسنگان» آماده می‌کند؛ مقابله با جنبش و تجربه‌ای بسیار عمیق‌تر و گسترده‌تر از اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ که تنها در فاصله دو روز، هزاران معترض را به خاک و خون کشید.

در چنین شرایط حساس و تعیین‌کننده‌ای، وظایف بسیار خطیر و بزرگی بر دوش طبقه کارگر ایران و پیشروان سایر جنبش‌های اجتماعی، به‌ویژه جنبش زنان، قرار دارد. این وظایف با توجه به تجربه‌ای که از عدم سازمان‌یافتگی و بی‌برنامگی اعتراضات و تأثیرات روانی و تبلیغاتی نیروهای راست و ارتجاعی بر آن با بهای بس گرانی کسب‌شده است، اهمیتی دو چندان می‌یابد. از همین رو، پیشروان جنبش کارگری، زنان و نیروهای قطب چپ و کمونیست وظیفه‌دارند با انعطاف، خلاقیت و به‌کارگیری تجارب حاصله از خیزش‌های پیشین، از کانال‌های ارتباطی موجود و پیوند هرچه بیشتر آن‌ها با یکدیگر و ایجاد شبکه‌های ارتباطی دیگر، توده‌های عاصی از فقر و فلاکت و بیکاری و سرکوب را نسبت به منافع خود و راه‌های پیشبرد اعتراضات آگاه نمایند.

شناخت تاکتیک‌های جمهوری اسلامی، از جمله قرار دادن جامعه در مقابل یک دوقطبی دیگر در حاکمیت و حق «انتخاب» مردم میان بد و بدتر، تداوم شرایط نظامی ـ امنیتی، به‌ویژه کشتار در زندان‌ها و همچنین تلاش برای برجسته نمودن «مسئله» حجاب در جامعه را بایستی افشا کرد و جامعه را خلاقانه و با تاکتیک‌های منعطف برای مقابله با آن‌ها آماده نمود.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن اعلام مجدد مخالفت خود با هرگونه حمله نظامی، بمباران و دخالت‌های تجاوزگرانه قدرت‌های امپریالیستی، تمامی توان خود را برای سازمان‌دهی و آماده نمودن اکثریت عظیم توده‌های کارگر و زحمتکش، زنان و آزادیخواهان برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی به کار خواهد بست.

 

گرامی باد یاد عزیز ژینا و همه جان‌باختگان جنبش انقلابی ۱۴۰۴ و سایر جنبش‌ها

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

شهریور ۱۴۰۵

 

امضاها:

اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست: از بیکاری تا سرکوب؛ اعتراض جویندگان کار در گچساران!

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست:

از بیکاری تا سرکوب؛ اعتراض جویندگان کار در گچساران!

روز دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، جمعی از جوانان جویای کار در منطقه لیشتر گچساران، در اعتراض به تبعیض، رانت و نبود شفافیت در روند استخدام پتروپالایشگاه لیشتر تجمع کردند. نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی برای متفرق کردن تجمع‌کنندگان وارد عمل شدند و به‌سوی آنان تیراندازی کردند. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، دست‌کم یک نفر در جریان این سرکوب زخمی شده است.

آنچه در گچساران روی داد، تنها یک اعتراض محلی بر سر چند فرصت استخدامی نیست. این اعتراض را باید در متن بحران گسترده بیکاری، فقر و ناامنی شغلی در ایران دید. میلیون‌ها جوان در شرایطی با بیکاری و فقدان چشم‌انداز شغلی مواجه هستند که دستیابی به یک شغل نیز هرچه بیشتر به رابطه، رانت و شبکه‌های وابسته به قدرت گره‌خورده است. این تناقض در مناطق نفت‌خیز و صنعتی آشکارتر است. در مناطقی که ثروت عظیمی تولید و استخراج می‌شود، اما بخش بزرگی از مردم همان مناطق اشتغال پایدار نداشته و سهمی از این ثروت ندارند. کارگران و جوانان با بیکاری، قراردادهای موقت و پیمانی و ناامنی معیشتی روبرو هستند، درحالی‌که حاصل این ثروت در اختیار دولت، سرمایه‌داران، پیمانکاران و شبکه‌های اقتصادی وابسته به قدرت قرار می‌گیرد.

بیکاری تنها محصول سوء مدیریت چند مقام یا بی‌عدالتی در استخدام نیست. در مناسبات سرمایه‌داری، وجود انبوه بیکاران ابزاری برای فشار بر دستمزدها، تشدید رقابت میان کارگران و تحمیل شرایط کاری نامناسب‌تر است. جمهوری اسلامی نیز با گسترش پیمانکاری، خصوصی‌سازی، ارزان‌سازی نیروی کار و سرکوب تشکل‌های مستقل کارگری، این وضعیت را به سود سرمایه‌داران تداوم بخشیده است.

تیراندازی به جویندگان کار در گچساران نشان می‌دهد که حکومت در برابر ابتدایی‌ترین خواست‌های کارگران و جوانان، یعنی حق کار و تأمین زندگی، بار دیگر به ابزار سرکوب متوسل می‌شود. تکرار اعتراض جویندگان کار در مناطق مختلف نیز نشان می‌دهد که مسئله از یک کارخانه، پالایشگاه یا شهر معین بسیار فراتر رفته است.

مبارزه علیه بیکاری نباید به مطالبه شفافیت در استخدام یا تغییر چند مدیر محدود شود. حق کار برای همه و تأمین بیمه بیکاری مکفی برای تمام بیکاران باید به بخشی از مطالبات سراسری طبقه کارگر تبدیل شود. جوانان بیکار نیز نیرویی جدا از طبقه کارگر نیستند. پیوند مبارزه آنان با کارگران شاغل، پیمانی و پروژه‌ای و دیگر بخش‌های جنبش کارگری می‌تواند اعتراض‌های پراکنده علیه بیکاری، فقر و تبعیض را به نیرویی سازمان‌یافته تبدیل کند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، تیراندازی به جویندگان کار و سرکوب اعتراض آنان در گچساران را محکوم می‌کند. سازمان‌یابی مستقل بیکاران در محلات و شهرها، ایجاد تشکل‌ها و کمیته‌های بیکاران و پیوند آن‌ها با تشکل‌ها و مبارزات کارگری، راه پیشروی این مبارزه است. پاسخ بیکاری و فقر، گلوله و سرکوب نیست. پاسخ کارگران و بیکاران نیز باید اتحاد، تشکل و مبارزه سازمان‌یافته برای حق کار، معیشت و یک زندگی شایسته باشد.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی! زنده باد سوسیالیسم!

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۱۱ شهریورماه ۱۴۰۵ دوم سپتامبر ۲۰۲۶

 

اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

در سوگ رفیق محمد احمدی

رفیق محمد احمدی درگذشت؛

اما خاطرهٔ ایستادگی و مقاومت او زنده خواهد ماند.

رفیق محمد احمدی، پس از سال‌ها تحمل زندان، شکنجه، فشار و محرومیت و پس از عمری دست‌وپنجه نرم کردن با رنج و سختی، امروز از میان ما رفت.

زندگی محمد، زندگی نسلی بود که در سال‌های سیاه سرکوب، به‌دلیل باورها و آرمان‌هایش، بهای سنگینی پرداخت. سال‌های طولانی زندان و فشارهای سیاسی، تنها بخشی از رنج‌هایی بود که بر او تحمیل شد. سال‌هایی که می‌توانست در زندگی هر انسانی اثری فراموش‌نشدنی بر جسم و جان او باقی بگذارد.

اما محمد تنها قربانی سال‌های سرکوب نبود؛ او انسانی بود که در برابر این فشارها ایستاد و تا پایان عمر، زخم‌های آن دوران را با خود حمل کرد.

رفیق محمد احمدی، همچون بسیاری از رفقای هم‌نسل خود، بخش بزرگی از زندگی‌اش را در مبارزه با استبداد، سرکوب و بی‌عدالتی سپری کرد. نسلی که زندان رفت، شکنجه شد، محروم شد، بسیاری از عزیزانش را از دست داد، اما از آرمان‌های آزادی و عدالت دست نکشید.

امروز در فقدان او، تنها سوگوار مرگ یک رفیق نیستیم؛

سوگوار انسانی هستیم که سال‌های بسیاری از زندگی‌اش را در رنج و مقاومت گذراند و زخم‌های عمیق یک دوران سرکوبگر را بر تن و جان خود داشت.

نام و یاد محمد احمدی در کنار نام همهٔ آن انسان‌هایی خواهد ماند که در برابر استبداد سر فرود نیاوردند و برای آزادی و رهایی انسان از ستم و استثمار، هزینه پرداختند.

مرگ او پایان رنج‌هایش بود، اما پایان یاد و خاطره‌اش نیست.

یاد رفیق محمد احمدی،

رفیق سال‌های سخت،

انسان رنج‌کشیده و مبارز،

همواره در خاطرهٔ رفقا و یارانش زنده خواهد ماند.

یادش گرامی،

نامش جاودان،

و راهش پررهرو باد.

در سوگ رفیق محمد احمدی

از طرف هستهٔ کارگری زاگرس مرکزی

فعالان کارگری نفت جنوب

دهم شهریور ماه ۱۴۰۵

در محکومیت تیراندازی به جوانان جویای کار در گچساران -پاسخ مطالبۀ کار، گلوله نیست

روز دوشنبه ۹ شهریور ماه جاری، جمعی از جوانان گچساران که در اعتراض به رانت، تبعیض و بی‌عدالتی در روند استخدام و حق اشتغال در پتروپالایشگاه لیشتر تجمع کرده بودند، به جای پاسخ و شنیدن جوابی درخور برای مطالبات‌شان با گلوله رو‌به‌رو شدند. گزارش‌های منتشره شده حاکی از زخمی شدن یک نفر در جریان این تیراندازی است. تیراندازی به سوی جوانان جویای کار در گچساران توسط نیروی انتظامی پاسخی جنایتکارانه به مطالبه‌ای انسانی برای حق حیات، برخورداری از یک زندگی شایسته و داشتن آینده‌ای امن و روشن است.

جمهوری اسلامی سال‌هاست که چشم‌ و گوش‌‌ خود را برای دیدن و شنیدن مطالبات توده‌های مردم ایران بسته و در مواجهه با هر خواست حتی ابتدایی کارگران، زنان، معلمان و جوانان جویای کار به سوی‌شان اسلحه می‌کشد، بازداشت و زندانی‌شان می کند و در مواردی هم با حکم بیدادگاه‌های قضایی پشت‌شان را به شلاق کشیده است. همه این اقدامات جنایتکارانه در شرایطی رخ داده و می‌دهد که جمهوری اسلامی خود مسبب اصلی همه نابسامانی‌های موجود در جامعه است.

وجود میلیون‌ها جوان تحصیل کردۀ بیکار، گسترش فقر فزاینده، خالی‌شدن سفره توده‌های کار و زحمت، اعمال تبعیض، تورم بالا، گرانی سرسام‌آور، دلار بالای ۲۱۰ هزار تومان و تحمیل صدها مصیبت دیگر به مردم ایران حاصل سیاست‌های ارتجاعی، سرکوبگرانه و تبعیض‌آمیز حکومتی فاسد و تبهکار است که طی دهه‌های متمادی زندگی و آیندۀ توده‌های زحمتکش و میلیون‌ها جوان جویای کار را به تباهی کشانده است.

حکومتی که در پی ناتوانی از پاسخگویی به ابتدایی‌ترین نیازهای مردم، در پی ورشکستگی اقتصادی، تعمیق شکاف‌های درونی و وحشت فزاینده از انفجار خشم توده‌های ناراضی، کارش به جایی رسیده است که حتا یک تجمع ساده جوانان جویای کار گچساران را نیز بر نمی تابد و به سوی‌شان گلوله شلیک می‌کند. این واکنش جنایتکارانۀ مأموران سرکوب رژیم نشان می‌دهد که هیأت حاکمه تا چه حد از شنیدن صدای مطالبات برحق مردم در هراس است و از تجمع اعتراضی‌شان بیمناک.

سازمان فدائیان (اقلیت)، ضمن حمایت قاطع از مطالبات برحق جوانان و همۀ کارجویان گچساران، اشتغال به کار را حق طبیعی و اولیه همه نیروی کار در ایران می‌داند و در این راستا، توده‌های مردم ایران را به همبستگی و ایستادگی در مقابل جنایات جمهوری اسلامی فرا می‌خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت)، تیراندازی به سوی جوانان جویای کار را به شدت محکوم کرده، خواهان تشدید مبارزه برای پایان دادن به هرگونه سرکوب،ستم، تبعیض و رانت، و تأمین حق برابر همگان برای اشتغال و داشتن یک زندگی شایسته برای مردم ایران است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار بادحکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۰ شهریور ۱۴۰۵

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی