گسترش اعتراضات دانشجویی از تهران به شهرستان‌ها

در چند ماه گذشته شاهد گسترش اعتراضات دانشجویی در دانشگاه‌های شهرستان‌های کشور بوده‌ایم. اگر چه این اعتراضات در گذشته نیز به صورت پراکنده در دانشگاه‌های، مازندران، همدان، تبریز، اهواز و… وجود داشته، اما همواره این دانشگاه‌های مرکز بوده‌اند که مهر خود را بر جنبش دانشجویی کوبیده‌اند. به دلیل همین خودویژگی، در مواردی نیز اعتراضات دانشجویی در شهرستان‌ها تحت پوشش مبارزات دانشجویی مرکز در حاشیه قرار گرفته‌اند. برای نمونه می‌توان از قیام دانشجویی دانشجویان تبریز در تیر ماه ۷٨ نام برد. به رغم این که دانشجویان تبریز هم‌زمان با دانشجویان دانشگاه‌های تهران در آن یک هفته بیاد ماندنی حماسه آفریدند، به رغم این که سرکوب و فشار وارده بر دانشجویان دانشگاه تبریز در آن روزها، در مواردی بسیار وحشتناک‌تر از تهران بود، اما هنوز که هنوز است وقتی صحبت از قیام دانشجویی ۷٨ می‌شود، از دانشگاه تبریز نامی برده نمی‌شود. یا اگر حرفی زده می‌شود آن‌چنان کم‌رنگ است که عملا در سایه مبارزات دانشجویان تهران گم می‌گردد.

باید اذعان کرد که به علت کثرت تعداد دانشگاه های موجود در تهران، چندان هم دور از انتظار نیست که اعتراضات دانشجویی بیشتری را در حوزه مرکز شاهد باشیم، علاوه بر این، پیشینه مبارزاتی جنبش دانشجویی، که نام و هویت خود را از جان باختن سه دانشجوی مبارز دانشگاه تهران گرفته، و نیز سطح انتظارات و واکنش توده های مردم نسبت به اعتراضات دانشجویی در دانشگاه های تهران، از جمله عوامل دیگری هستند که تاثیر خود را بر شکل گیری چنین ذهنیتی گذاشته است.

با وجود این می توان گفت دانشجویان دانشگاه های شهرستان ها تا حد امکان نقش خود را در مبارزات دانشجویی ایفا کرده اند. چنانچه در کنار اعتراضات دانشجویی در تهران، ما بارها شاهد اعتراضات دانشجویی در دیگر استان های کشور نیز بوده ایم. هر چند دامنه و گستردگی این اعتراضات در مقایسه با مرکز ابعاد کوچکتری داشته است.

اما آنچه در ماه های اخیر رخ داده،  نشانه های تحرک بیشتر تجمعات اعتراضی در دانشگاه های خارج از مرکز است. حرکت های اعتراضی که به لحاظ  گستردگی و اتخاذ شیوه های رادیکال مبارزه، جلوه ی تازه ای به مبارزات جنبش دانشجویی داده است .

اعتراضات دانشجویان دانشگاه شیراز در اسفند ماه گذشته، که با حضور بیش از دو هزار دانشجو به مدت ده روز ادامه یافت، نمونه آشکار گسترش وسیع‌تر مبارزات دانشجویی به شهرستان ها بود. آنچه دانشجویان شیراز در اسفند ماه انجام دادند تنها یک تجمع و اعتراض ساده نبود. آنها به مدت ده روز دست به اعتصاب زدند، کلاس ها را تعطیل کردند، چندین بار ساختمان مدیریت دانشگاه را به تصرف خود در آوردند، چند نوبت اقدام به اعتصاب غذا کرده و سيني هاي غذا را از مقابل سلف سرویس تا بيرون از دانشگاه چيدند. و مهمتر اینکه اساتید دانشگاه نیز با صدور اعلامیه از حرکت اعتراضی دانشجویان حمایت کردند.

در واقع اعتراض دانشجویان دانشگاه شیراز، چه به لحاظ کثرت دانشجویان معترض و چه به دلیل تعمیق مطالبات و گسترش دامنه اعتراضات، حامل پیام معینی برای کل جنبش دانشجویی ایران بود.

به دنبال اعتراضات ده روزه دانشجویان شیراز و با سپری شدن تعطیلات نوروزی، شاهد شکل گیری اعتراضات گسترده دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند تبریز بودیم.

اعتراضات دانشجویان تبریز که در نخستین روزهای اردیبهشت ٨۷ با تحصن و اعتصاب شبانه روزی دانشجویان آغاز گردید، در سومین روز خود با اعتصاب غذای تعدادی از دانشجویان تداوم یافت. و در نهایت پس از پنج روز اعتصاب غذا و با پیوستن ٣۶ تن به این اعتصاب، دانشجویان تبریز موفق شدند به بخشی از مطالبات شان دست یابند.

پس از دانشگاه سهند تبریز، دانشجویان دانشگاه بیرجند دست به اعتراض و اعتصاب زدند. تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه بیرجند ابتدا به دعوت شورای صنفی این دانشگاه برگزار شد و بیش از هزار نفر از دانشجویان ‏در آن حضور یافتند؛‎ ‎اما در ادامه با تشکیل شورای متحصنین و به دنبال آن با شروع اعتصاب غذای خشک ٣٠ تن از دانشجویان، اعتراضات وارد مرحله تازه ای شد. نکته مهم در حرکت اعتراضی دانشجویان دانشگاه بیرجند این بود که آنها علاوه بر اعتراض به شرایط نا مطلوب دانشگاه، اعلام همبستگی با دانشجویان معترض دیگر ‏دانشگاه های کشور را بخشی از اهداف حرکت اعتراضی خود بر شمردند.

اعتراضات دانشجویان این سه دانشگاه، نمادی از اعتراضات جنبش دانشجویی در دانشگاه های خارج از حوزه تهران بود. اگر چه در همین دوران، همزمان با اعتراضات دانشجویان شیراز، دانشگاه تربیت معلم کرج، شهر کرد و شاهرود نیز دست به تجمعات اعتراضی زدند و پس از آن نیز دانشجویان بابل، زاهدان، همدان و مازندران نسبت به سیاست های سرکوبگرانه رژیم و شرایط نامناسب آموزشی تجمعات اعتراضی داشتند، اما دانشجویان دانشگاه شیراز و سهند تبریز نشان دادند که جنبش دانشجویی ایران از آنچنان ظرفیت اعتراضی برخوردار است که می توان امید داشت از این پس همراه با اعتراضات دانشجویان دانشگاه های تهران، شاهد گستردگی و تحرک بیشتر این جنبش در دانشگاه های شهرستان ها نیز باشیم.

گسترش و تعمیق اعتراضات دانشجویی به شهرستان ها را باید به فال نیک گرفت. اما همین جا باید اذعان کرد که دانشگاه های کشور یک مجموعه بهم پیوسته هستند که مبارزاتشان در همراهی با هم معنا پیدا می کند. مبارزات دانشجویی در یک دانشگاه معین هر قدر هم قوی باشد، به تنهایی راه به جایی نخواهد برد. جنبش دانشجویی در یک حرکت متشکل، سازمان یافته و سراسری قادر است رژیم را به عقب نشینی وادار کرده و شرایط را به نفع خود و تحقق مطالبلت دانشجویی تغییر دهد.

هم اکنون مجموعه شرایط حاکم بر فضای دانشگاه های کشور، چه به لحاظ  اعمال شیوه های سرکوب و چه به دلیل کمبود امکانات رفاهی و آموزشی، شرایط یکسانی را برای کل دانشجویان فراهم نموده است. عرصه فشار بر دانشجویان هر روز تنگ‌تر می گردد. تبعیضات جنسیتی هر روز ابعاد وسیعتری می یابد. دانشجویان دختر به انحاء مختلف از نوع پوشش گرفته تا بهانه های فرهنگی، مدام مورد تعرض و هتاکی نیروهای حراست و کمیته ی انظباطی قرار می گیرند.

مجموعه این عوامل، شرایطی را پیش آورده که دانشجویان هر دانشگاه به فراخور کمیت و سابقه مبارزاتی شان، در مقابل اقدامات ارتجاعی، سرکوبگرانه و تبعیض جنسیتی مدیریت دانشگاه واکنش نشان می دهند. چنانکه حرکت های اعتراضی دانشجویان شیراز، سهند تبریز و بیرجند نیز در واکنش به رفتارهای این چنینی مدیریت دانشگاه شروع و سپس ابعاد وسیعتری به خود گرفت. تا جاییکه با استفاده از اشکال دیگر مبارزه از جمله اعتصاب غذا، افق تازه ای را پیش روی مبارزات جنبش دانشجویی قرار داد.

علاوه بر این، گسترش وسیع‌تر اعتراضات دانشجویی به شهرستان‌ها، این فرصت را برای دانشجویان مبارز دانشگاه های تهران فراهم می کند که بتوانند با تمدید قوا، فشارهای ناشی از سرکوب عریان رژیم در ماه های گذشته را پشت سر گذاشته و مجددا با کسب انرژی بیشتر به مقابله با سیاست های سرکوبگرانه رژیم برخیزند.

چنانچه هم اکنون شاهدش هستیم، دانشجویان دانشگاه های مختلف چه در تهران و چه در شهرستان ها، در حال اعتراض به عملکرد ارتجاعی وزارت علوم و مدیریت انتصابی دانشگاه ها هستند. در سال های اخیر کمتر شاهد این گونه همزمانی اعتراضات دانشجویی بوده ایم. از یک طرف فاصله دوره های اعتراضی دانشجویان نسبت به گذشته کوتاه تر شده و از طرف دیگر، همزمانی اعتراضات دانشجویی در دانشگاه های مختلف کشور نمود آشکارتری به خود گرفته است.

در حرکت های اعتراضی دانشجویان شیراز، تبریز و بیرجند، برکناری رییس یا مسئول حراست و فراتر از آن پاسخ گو بودن وزیر علوم در مقابل دانشجویان، جزء اولین خواست های دانشجویان معترض بوده است. و این نشان  می دهد که جنبش دانشجویی به این ضرورت دست یافته که می بایست در جهت متحقق ساختن حق انتخاب مدیریت دانشگاه ها گام بر دارد. چرا که با بودن روسای انتصابی که عملا بازوی سرکوب رژیم و وزارت علوم هستند، چیزی جز اعمال فشار بیشتر عاید دانشجویان نخواهد بود.

برگرفته از نشریه “کار” شماره ۵۲۵ – نیمه دوم اردیبهشت ۱۳۸۷

گرایش چپ جنبش دانشجویی، برآمدی از روند مبارزه طبقاتی

رشد روزافزون گرایش های مختلف چپ در درون جنبش دانشجویی، شفاف شدن صف بندی های مبارزه در دانشگاه ها، گسترش حرکت های اعتراضی دانشجویان از دانشگاه پلی تکنیک به سایر دانشگاه های تهران و سپس ادامه روند آن به دیگر دانشگاه های کشور که این روزها شاهد آن هستیم، همه گویای  تغییر و تحولی امیدوار کننده  در این مرحله از حیات جنبش داشجویی ست.

همه شواهد موجود در دانشگاه های کشور، نشان از گسترش یک تحول فکری – سیاسی رادیکال و چپ در میان دانشجویان است. این تحول که نطفه های آن از سالهای نخست دهه ۸۰ بسته شد سر انجام در آذر ماه سال ۸۵ در مراسم بزرگداشت روز دانشجو در دانشگاه تهران به صورت هویت مسقل گرایش چپ، رادیکال و سوسیالست تجلی بارزتری یافت. تا جاییکه هم اکنون به صورت گرایشی فعال و تاثیرگذار در اعتراضات  جنبش دانشجویی، خاصه در سه حرکت اعتراضی اخیر دانشجویان دانشگاه تهران، پلی تکنیک و علامه طباطبائی حضوری پر رنگ به خود گرفته است.

حضور مستقل، سازمان یافته و قدرتمند گرایش های مختلف چپ و رادیکال جنبش دانشجویی در این تجمعات به ویژه در تجمع روز ۳٠ مهر دانشگاه پلی تکنیک، چنان خواب تشکل های راست جنبش دانشجویی را بر آشفت که عملا آنان را متحدانه به مقابله با حضور روز افزون گرایش چپ و به زعم آنان گسترش “شبح لنین” در دانشگاه های کشور کشانده است. چنین رویکردی با توجه به مجموعه شرایط حاکم بر جنبش اجتماعی و طبقاتی کشور البته  دور از انتظار نبود.  چنانجه در گذشته نیز شاهد چنین حملات هیستریک از طرف انجمن اسلامی دانشگاه شریف و دانشگاه اهواز نسبت به فعالیت مستقل دانشجویان چپ بوده ایم.

نخستین واکنش به حضور پر رنگ گرایشات چپ و سوسیالیستی در اعتراضات دانشجویی اخیر به ویژه در تریبون آزاد سی مهر دانشگاه پلی تکنیک، توسط دانشجویان تحکیم وحدت و انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک صورت گرفت.

تشکل هایی که در دهه شصت، دست در دست نیروهای امنیتی رژیم تحت لوای “انقلاب فرهنگی”، جنبش دانشجویی و به تبع آن نیروهای چپ و کمونیست را قلع وقمع کردند. تشکل هایی که بیش از دو دهه در سایه چتر حمایتی رژیم همواره خود را متولیان کل جنبش دانشجویی معرفی کرده و هنوز هم بر این طبل خودباوری می کوبند، حال که در دو سال گذشته، با روی کار آمدن دولت نظامی– امنیتی احمدی نژاد و یک دست شدن حاکمیت، خود آنان نیز مورد سرکوب قرار می‌گیرند، به جای برخورد ریشه ای  به انبوه معضلات پیش روی جنبش دانشجویی، یقه دانشجویان چپ و سوسیالیست را گرفته اند تا آنان را از طرح مطالبات واقعی و رادیکال باز دارند. البته در همگامی با رویکرد چپ ستیزی این دو تشکل، دانشجویان لیبرال نیز سنگ تمام گذاشته اند. آنان نیز برای رهایی از حضور “شبح لنین” در دانشگاه ها، با هیستری ضد چپ و دفاع از مناسبات سرمایه داری، گرایشهای رادیکال، چپ و سوسیالیستی جنبش دانشجویی را مخل آرامش خود پنداشته اند.

تحکیم وحدت و تشکل هایی از این دست که در گذشته بازوی تحکیم رژیم یا جناح هایی از آن بوده اند، هم اینک از یک طرف شاهد گسترش موج رادیکالیسم درجنبش دانشجویی هستند و از طرف دیگر از آنجا که هنوز بند نافشان را با گذشته قطع نکرده اند، از وضعیت فعلی جنبش دانشجویی دچار آشفتگی و پریشان حالی شده اند.  طبیعتا در چنین بحران و کشاکش درونی، تحکیم وحدتی ها و تشکل هایی از این دست نمی توانند هم با گرایش های مستقل چپ و سوسیالیستی جنبش دانشجویی همکاری و همسویی داشته باشند و هم پیوند خود را با جناح هایی از حاکمیت که هم اکنون به امید سهیم شدن دوباره در قدرت نشسته اند، حفظ کنند. چنانکه دیدیم در اولین بازتاب گسترش یابنده گرایش های چپ، تحکیم وحدتی ها و انجمن اسلامی پلی تکنیک آنچنان بر آشفته شدند که با تهدید به جدا کردن سفره شان از اتحاد عمل با دانشجویان چپ، عملا به حاکمیت و نیروهای سرکوبگر رژیم چراغ سبز نشان دادند. هرچند مجموعه گرایش چپ درون جنبش دانشجویی یکدست نبوده و خود این مجموعه نیز گرایشهای فکری – سیاسی مختلفی را به همراه دارد، اما انسجام و نزدیکی شان در مقابله با چپ ستیزی و تهاجمات نیروهای راست درون جنبش دانشجویی، امری حیاتی در تداوم و بقای آنان است.

تا کنون در میان مجموعه گرایش چپ جنبش دانشجویی، تشکل هایی از قبیل دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک، فعالان و دانشجویان چپ دانشگاه های تهران، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب و دانشجویان چپ شورایی اعلام موجودیت کرده اند. در چنین وضعیتی هوشیاری مجموعه دانشجویان چپ و رادیکال و نیز پیوند خوردن آنان با بدنه این جنبش نخستین گام جهت خنثا کردن اقدامات هیستریک و چپ ستیزی نیروهای راست درون جنبش دانشجویی ست.

اگر چه درشرایط کنونی جهت مقابله با سیاست های سرکوبگرانه رژیم،  بهترین گزینه برای کلیت جنبش دانشجویی، اتحاد عمل دموکراتیک تمامی گرایش های فکری – سیاسی درون این جنبش است، اتحاد عملی که با حفظ هویت هر یک از نیروهای شرکت کننده در این اتحاد همراه باشد و بتواند جنبش دانشجویی را به مثابه یک کل بهم پیوسته در مقابله با سیاست های ارتجاعی و سرکوبگرانه رژیم بسیج نماید. اما به هر دلیل در صورت عدم دست یابی به اتحاد عمل هایی از این دست، یقینا گرایش های چپ جنبش دانشجویی با توجه به تجارب عملی شان و با تاکید بر خواست ایجاد تشکل های مستقل خواهند توانست راه کارهای دیگری را جهت بسیج جنبش دانشجویی دنبال کنند. صد البته گام نخست چنین راه کارهایی، هم فکری و نزدیکی عملی تمامی گرایش های چپ و رادیکال جنبش دانشجویی در دانشگاه های تهران و سپس تسری و پیوند آن با سایر دانشگاه های کشور است.

حق ایجاد تشکل های مستقل دانشجویی، مقابله با تبعیض های جنسیتی، حق آزادی بیان و داشتن نشریات مستقل دانشجویی، کوتاه شدن دست حراست از خوابگاه ها و حریم خصوصی دانشجویان، آزادی بی قید و شرط کلیه دانشجویان دستگیر شده، لغو احکام کمیته های انظباطی، برکناری روسای انتصابی دانشگاه ها، بهبود امکانات رفاهی دانشجویان و ده ها نمونه دیگر از جمله مطالباتی هستند که  می توانند فصل مشترک کلیت جنبش دانشجویی در تجمعات اعتراضی آنان باشند. در وضعیت کنونی اگر چه پیوند جنبش دانشجویی با دیگر جنبش های اجتماعی به ویژه جنبش کارگری و کسب حمایت آنان یکی از مولفه های  تاثیر گذار در تداوم جنبش دانشجویی است، اما نباید فراموش کرد که نیروی مادی این جنبش و به طریق اولی گرایش چپ آن، محیط دانشجویی و کلیت دانشگاه های کشور است. پیدا کردن راهکارهای عملی برای سازماندهی و بسیج  دانشجویان در وسیع ترین شکل آن، از جمله وظایفی ست که هم اکنون بر دوش جنبش دانشجویی و به طور اخص بر شانه های دانشجویان چپ و سوسیالیست سنگینی می کند.

در پایان یادآوری یک نکته ضروری به نظر می رسد. تجربه حاکمیت جمهوری اسلامی نشان داده که این رژیم در سرکوب و قلع وقمع نیروهای چپ و کمونیست لحظه ای  تردید به خود راه نمی‌دهد. در شرایط فعلی اینطور به نظر می آید که نیروهای امنیتی و سرکوبگر رژیم در کمین نشسته اند تا گرایش های مختلف چپ و  فعالین آنان هر چه بیشتر خودشان را علنی و آشکار سازند و سپس  با یک یورش همه جانبه سرکوب و دستگیری آنان را در سطحی گسترده عملی سازند. تلفیق کار علنی و مخفی نیروهای چپ، سوسیالیست و رادیکال جنبش دانشجویی از یک طرف و  از سوی دیگر پیوند آنان با توده دانشجو، که در واقع نیروی مادی جنبش دانشجویی هستند، گامی موثر در جهت مقابله با سرکوب های رو به تزاید رژیم و کم هزینه کردن گرایش های چپ درون جنبش دانشجویی خواهد بود.

اما به رغم همه موانعی که هم اکنون پیش پای جنبش دانشجویی و مجموعه گرایش های چپ درون این جنبش قرار دارد، این جنبش تعمیق می‌یابد و گرایش چپ آن نیروی بیشتری خواهد گرفت چرا که شعارهای صنفی – سیاسی دانشجویان چپ نمادی از خواست ها و مطالبات کلیت جنبش دانشجویی ست و خواستگاه آنان نیز، آمال وسیعترین اقشار و توده های زحمت کش جامعه را بازتاب می دهد.

سال نو تحصیلی: چشم‌انداز و راه‌کارهای جنبش‌های دانشجویی و معلمان

سال گذشته‌ی تحصیلی برای جمهوری اسلامی خوش یُمن نبود. جنبش دانشجویی به رغم همه‌ی سرکوب‌ها، گام‌هایی در عمق به پیش برداشت و جنبش معلمان که از اسفند ۸۵ اوجی دوباره یافته و در فروردین و اردیبهشت با اعتصابات و تجمعات معلمان ادامه پیدا کرد، ضمن آن که رژیم را با چالش‌های جدی روبرو ساخت، تجارب گرانقدری برای جنبش معلمان به ارمغان آورد.

اعتراضات معلمان در سال تحصیلی گذشته منجر به بازداشت صدها معلم و زندان و محاکمه جمعی از آن ها شد. معلمان در جریان اعتراضات شان مورد تهاجم نیروهای انتظامی و امنیتی قرار گرفته و در این راه هزینه های بسیاری پرداخت کردند. بسیاری از معلمان احکام اخراج، تبعید و بازنشستگی اجباری گرفتند. برخی آنان نیز به دلیل شرکت در اعتراضات، احکام تنبیهی مانند کسری حقوق دریافت کردند.

رژیم در عین سرکوب خشن اعتراضات معلمان، سعی داشته و دارد با انجام اصلاحاتی محدود در مزایا و حقوق معلمان که البته با خواست های معلمان فاصله بسیار دارد، به نوعی زمینه های حرکات اعتراضی معلمان را کم رنگ کند. اما واقعیت این است که جنبش اعتراضی معلمان نه با سرکوب و نه با اصلاحات محدود این چنینی از بین نخواهد رفت و زمینه های جنبش دوباره اوج گرفته ی معلمان بسیار عمیق تر از آن است.

اگر نگاهی به خواست های معلمان بیاندازیم، می توان دو موضوع اصلی را در خواست های شان دید که رژیم  نه قادر  و نه حاضر به پاسخگویی به آن ها است. این دو موضوع اصلی، وضعیت معیشتی معلمان و تشکل مستقل هستند، تشکلی که بتواند از خواست ها و منافع آن ها دفاع کند.

رژیم قادر به حل معضل معیشتی معلمان نیست. چرا؟ جواب به این سوال بسیار ساده است. به همان دلیل که قادر به حل مشکل دستمزد و معیشتی کارگران، بیکاران و سایر اقشار تهیدست جامعه نیست. به همان دلیل ساده که هر سال با رشد سرسام آور تورم و گرانی مسکن و کالاهای مورد نیاز مردم، فقرای جامعه فقیرتر می شوند و توده های وسیع دیگری نیز به صف فقرا اضافه می شوند.

بالا رفتن دستمزدها و وضعیت اسف بار معیشتی، تنها مختص معلمان نیست. کارگران نیز از این وضعیت رنج برده و خواستار بهبود شرایط زند گی و بالا رفتن دستمزدهای شان هستند. اما رژیمی که پاسدار مناسبات سرمایه داری ست و “سود” در آن حرف اول و آخر را می زند، نیروی کار ارزان قیمت برای آن ارزش “طلا” را دارد!

برای مثال، در شش ماهه ی اول سال، ما شاهد چهار موج گرانی بوده ایم که نه تنها اضافه دستمزد ناچیز کارگران و افزایش حقوق معلمان را بلعیده، بلکه منجر به کاهش قدرت خرید آن ها نسبت به سال گذشته نیزگردید. در جوامع سرمایه داری مبارزه برای بالا رفتن دستمزد، مبارزه ای طولانی با کشاکش های بسیار است.  اما این دستمزدها (دستمزد واقعی) در ایران آن چنان به قهقرا رفته که بین دستمزدها و خط فقر دره ای عمیق به وجود آمده است.

جالب این است که در سال های اخیر و به رغم بالا رفتن کم سابقه ی قیمت نفت و در نتیجه درآمد دولت از این بخش، برای توده های ایران ، حاصلی جز فقر بیشتر نداشته است.

اما رژیم حاضر به پذیرش تشکل مستقل معلمان نیز نیست. چرا؟ چواب به این سوال نیز بسیار ساده است و تجربه ی عملی سال های اخیر آن را اثبات می کند. نگاهی به سندیکای کارگران شرکت واحد بیاندازید. تشکلی که تنها پانزده هزار نفر را شامل می شد. رژیم با این تشکل چه برخوردی کرد؟

اما مبارزات معلمان در سال گذشته تحصیلی درس های مهمی برای معلمان داشت. معلمان در جریان این مبارزات فهمیدند که رژیم نه تنها اهل مذاکره با آن ها نیست، بلکه به هر گونه اعتراض مسالمت آمیزشان نیز قهرآمیز جواب می دهد. معلمان در عمل فهمیدند که به رژیم هیچ اعتمادی نباید کرد. آن ها فهمیدند که مماشات با رژیم معنایی جز شکست  جنبش ندارد و تنها با اتحاد گسترده تر و تشدید مبارزات خود می توانند در برابر رژیم مسلح به تفنگ و زندان به مقابله برخیزند و این یعنی گسترش منطقی رادیکالیسم. رادیکالیسمی که جنبش معلمان را به اتحاد گسترده تر با سایر اقشار و طبقات هم چون کارگران، زنان و دانشجویان فرا می خواند و خواست های آنان را به مرزهایی فراتر می برد. مرزهایی که در واقع خواست های مشترک همه گی آن ها می باشد، خواست هایی چون افزایش دستمزد و آزادی های سیاسی.

در ارتباط با دانش آموزان این نکته را باید گفت که اگر چه در شرایط کنونی ما با چیزی به نام جنبش دانش آموزی  (به فعل درآمده) روبرو نیستیم، اما بی شک حمایت از معلمان و خواست های آنان که محور آن افزایش دستمزدها و آزادی های سیاسی است، به ویژه در ارتباط با دانش آموزان در مقطع دبیرستان، از اهمیت خاصی برخوردار است و می توان از آن به عنوان یکی از وظایف شان نام برد. دانش آموزان با حمایت از خواست های معلمان به واقع به نوعی از وضعیت خود نیز شکایت می کنند. وضعیتی که خانواده های شان با آن درگیر هستند و بی شک خواست اغلب پدران و مادران شان، در محیط کار،  نیز همین است. موضوع دیگری نیز که دانش آموزان باید به آن توجه کنند، بازماندن هر سال تعداد بیشتری از کودکان از تحصیل است. هر ساله هزینه های تحصیلی و فقر منجر به بازماندن هر چه بیشتر کودکان از تحصیل می گردد. تحصیل رایگان (که لوازم و ابزار تحصیل نیز جزیی از آن است) و ممنوعیت کار کودکان دو خواست جنبش دانش آموزی می تواند باشد.

اما جنبش دانشجویی هم در سال گذشته هزینه های بسیاری پرداخت کرد. سالی که نشان داد چپ انقلابی بار دیگر و با قدرت به دانشگاه ها بازگشته و خواب بورژوازی را آشفته ساخته است. مراسم شانزده آذر سال گذشته نمود بارزاین بازگشت قدرتمندانه بود.

در این سال بسیاری از دانشجویان بازداشت و در زندان های مخوف رژیم متحمل شکنجه های بسیاری گشتند. بسیاری از دانشجویان هنوز در زندان بسر می برند و برخی از آن ها در بی دادگاه های رژیم به زندان محکوم شدند.

هم چنین بسیاری از دانشجویان احکام تعلیق و یا اخراج دریافت کرده و از ادامه تحصیل گروهی دیگر از  دانشجویان در مراحل بالاتر تحصیلی ممانعت به عمل آمد.

اما رژیم به رغم همه ی این اقدامات که به واقع “انقلاب فرهنگی دوم” جمهوری اسلامی در دانشگاه ها بوده و هنوز هم ادامه دارد، نتوانست این جنبش را به سکوت واداشته وحتا درزبان نیز مجبور به اعتراف به شکست در دانشگاه ها شد.

اعتراضات دانشجویی در این سال اگر چه شاید به گسترد گی سال های گذشته نبود و این امری طبیعی در شرایط کنونی هست، اما نکته مهم درس هایی ست که جنبش دانشجویی از سال گذشته گرفت و پیشرفتی که در عمق داشت.

روند سیاسی سال های اخیر، به همراه سرکوب عریان دانشجویان با روش هایی هم چون شکنجه که اخبار چگونگی این وحشی گری ها در همه جا پخش گردیده است، ماهیت رژیم در کلیت آن را به وضوح در برابر دیده گان عموم قرار داد و راه را بر هر گونه توهم پراکنی بست. سال گذشته سالی بود که صف بندی های سیاسی بدون هیچ ابهامی شکل گرفت. زدودن این ابهامات که به ویژه پس از دوم خرداد سال ۷۶ شکل گرفته و در اشکال گوناگون ادامه پیدا کرده بود، نقطه قوت مهمی برای جنبش دانشجویی است. امروز پرچمداران جنبش دانشجویی به خوبی به ماهیت رژیم، روش مبارزه با آن و راه حل ها آگاهند. از همین روست که جنبش دانشجویی، امروز تاکید ویژه ای به اتحاد با طبقه کارگر و سایر اقشار ستم کش جامعه دارد.

جنبش دانشجویی اما باید به این نکته توجه کند که اکنون جنبش در یک مرحله ی گذار است. مرحله ی گذار از مبارزات جنینی، پراکنده و با خواست های اغلب صنفی محدود، به مرحله مبارزات بلوغ یافته، متحد و با خواستهای مشخص سیاسی.

در این مرحله جنبش دانشجویی وظیفه دارد، ابزارهای مناسب اش را برای این گذار از هم اکنون فراهم آورد. شرکت در مبارزات گوناگون دانشجویی از مسایل صنفی هم چون خوابگاه، شهریه و سایر هزینه های تحصیلی، غذا و غیره تا آزادی های سیاسی در سطح دانشگاه و پیوند آن با آزادی های سیاسی در جامعه، ضمن آن که پویایی جنبش دانشجویی را حفظ می نماید، ضرورت های پیشبرد مبارزه و عمق دادن به آن را نیز برای شرکت کننده گان در آن مبارزات هویدا می سازد.

یکی از این موارد حمایت از مبارزات دانش جویان یک دانشگاه توسط دانشجویان دانشگاه های  دیگر است. تلاش و یافتن ساز و کارهایی که بتواند دانشجویان را در سطحی وسیع متحد سازد و آن ها را در مبارزات شان در یک دانشگاه مورد حمایت قرار دهد، یکی از حلقه های مهم درسال جدید تحصیلی باید باشد واین امر متحق نمی شود مگربا شرکت عملی در مبارزات، مبارزاتی که ضرورت ها را در زیر آفتابی درخشان در جلوی چشم شرکت کننده گان قرار می دهد.

دانشجویان در عین حال باید به دنبال تشکلات خاص خود اعم از مخفی، نیمه مخفی و علنی باشند. دانشجویان هرگز نباید این اصل را فراموش کنند که به دشمن (رژیم جمهوری اسلامی) نباید اعتماد کرد.

این که در سال جدید تحصیلی جنبش هایی هم چون جنبش معلمان و دانشجویان چه مسیری را طی خواهند کرد و نماد بیرونی این جنبش ها چه خواهد بود، بسته گی به موارد بسیاری دارد که از هم اکنون نمی توان آن ها را پیش بینی کرد. اما دو نکته بر همه ی ما روشن است اول این که جنبش کنونی که بر بستریک  بحران سیاسی و اقتصادی شکل گرفته و با توجه به چشم اندازهای بحران و مجموعه ی شرایط سیاسی، سرکوب شدنی نیست و دوم آن که معلمان و دانشجویان با تکیه بر تجارب سال های قبل و به ویژه سال گذشته، آگاه تر، هوشیارتر و قدرتمند تر به مبارزات خود ادامه خواهند داد.

برگرفته از نشریه “کار” شماره ۵۱۰ – نیمه اول مهر ۱۳۸۶

بزرگداشت پر شکوه روز دانشجو در میان تدابیر شدید امنیتی

روز چهارشنبه ۱۵ آذر ماه، تجمع بزرگ دانشجویی به مناسبت گرامیداشت ۱۶ آذر روز دانشجو با عنوان «دانشگاه زنده است» در میان تدابیر شدید نیروهای امنیتی در دانشگاه تهران بر گزار گردید.

متجاوز از سه هزار تن از دانشجویان با حمل پلاکاردهائی که بر روی آنها مطالبات شان نوشته شده بود، در این تجمع شرکت کردند. دانشجویان در این تجمع از جمله شعار آزادی تمامی زندانیان سیاسی، مرگ بر دیکتاتور، دانشجو، کارگر، اتحاد، اتحاد این روز را گرامی داشتند.

در اجتماع بزرگ دانشجویان، همچنین پیام ناصر زرافشان به دانشجویان در گرامیداشت روز دانشجو قرائت شد،  همچنین بیانیه ای نیز از طرف فعالین “چپ رادیکال” دانشگاه های تهران توسط یکی از دانشجویان خوانده شد. که در آن ضمن حمایت از خواست دانشجویان مبنی بر حق آزادی بیان و حق تشکل های مستقل دانشجویی، به مسائل صنفی ـ سیاسی دانشگاه ، خصوصا تفکیک جنسیتی که ظلم به زنان دانشجو است اشاره شده بود. همچنین در بخش دیگری از این بیانیه بر لزوم اتحاد استراتژیک بین جنبش های دانشجویی، کارگری و جنبش زنان تاکید شده بود . در این بیانه همچنین بر آزادی تمامی زندانیان سیاسی، خصوصا ناصر زرافشان و منصور اسانلو تاکید شده بود. و در نهایت از مبارزات آزادی خواهانه و برابری طلبانه جنبش دانشجویی، جنبش طبقه کارگر و جنبش زنان حمایت شده بود. این مراسم درساعت۴ بعدازظهرخاتمه یافت.

در همین رابطه در دانشگاه های دیگر از قبیل دانشگاه مازندران، زنجان و دانشگاه سهند تبریز نیز گردهمائی های با شکوهی در گرامی داشت روز دانشجو برگزار گردید.

بیش از نیم قرن از روز تاریخی ۱۶ آذر ۱۳۳۲  می گذرد. روزی که  دانشگاه و دانشجویان در اعتراض به حضور نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا که بعد از کودتای ۲۸ مرداد برای حمایت دولت کودتا به ایران سفر کرده بود، یکپارچه به پا خاستند. روزی که با به خاک افتادن سه دانشجوی مبارز در صحن دانشکده فنی  دانشگاه تهران به عنوان ” روز دانشجو”  بر صفحه تاریخ مبارزاتی مردم ایران ثبت شد. روزی که سنگ فرش دانشگاه تهران با خون شریعت رضوی، مصطفی بزرگ نیا و احمد قندچی آذین گشت.

از آن تاریخ تا به امروز دانشگاه و جنبش دانشجوئی همواره یکی از امیدهای مسلم مبارزات ضد استبدادی، ضد آمپریالیستی، آزادی خواهانه و برابری طلبانه مردم ایران بوده است. این جنبش به لحاظ حضور و ماهیت وجودی دانشجویان که همواره از پتانسیل بالای آرمان خواهی و شور انقلابی برخوردار هستند؛ با بهره بردن از شعور انقلابی خود، توانسته صفحات زرینی را در تاریخ جنبش مبارزاتی مردم ایران به ثبت برساند.

جنبش دانشجوئی ایران اگر چه در تاریخ پنجاه ساله ی خود فراز و فرودهای بسیاری را به همراه داشته است، اما همواره یکی از تکیه گاه های استوار جنبش انقلابی و مدافع توده های زحمتکش ایران بوده است.

این جنبش در دوران رژیم استبدادی و سرکوبگر پادشاهی، علاوه بر تحصن و حرکت های اعتراضی در صحن دانشگاه های کشور برای دفاع از خواسته های صنفی –  سیاسی خود، در حمایت عملی از دیگر جنبشهای اجتماعی و کمک رسانی به مردم در حوادث غیر مترقبه نیز نقش فعالی داشته است. بعلاوه جنبش دانشجوئی در دوران سلطنت استبدادی شاه، یکی از تغذیه کننده گان اصلی نیروی انسانی سازمان های کمونیستی، مبارز و انقلابی بوده است. و از این منظر تاریخچه پر افتخاری را با خود به همراه دارد.

با سرنگونی سلطنت پهلوی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی ، دانشگاه و جنبش دانشجوئی ایران وارد مرحله ی تازه ای از حرکت مبارزاتی خود شد. تا جائی که دانشگاه به اصلی ترین کانون افشاگری و مبارزات دموکراتیک، علیه سیاست های ارتجاعی و قرون وسطائی جمهوری اسلامی تبدیل گردید. گسترش جنبش دانشجوئی و حضور سیاسی فعال دانشجویان هوادار سازمان های کمونیستی و انقلابی در فضای دانشگاه ها، چنان وحشتی بر هیات حاکمه ی رژیم انداخت که در کمتر زمانی سران جمهوری اسلامی با طرح برنامه انقلاب فرهنگی در دوم اردیبهشت ۵۹،  فرمان حمله و یورش به دانشگاه های سراسر کشور را صادر کردند. در این روز با کشتار و به خاک و خون کشیدن دانشجویان مبارز، فضای دانشگاه را به جهنمی تبدیل کردند. و آنگاه با پاک کردن صورت مسئله درب دانشگاه ها را برای دو سال بستند.

با باز شدن مجدد دانشگاه ها، سیاست گزینش دانشجو به شدت از طرف رژیم اعمال گردید. جمهوری اسلامی از یک طرف با سیاست گزینش دانشجو و جلو گیری از ورود دانشجویان مترقی و دموکرات به فضای آموزشی کشور و از طرف دیگر با سازماندهی نیروهای مزدور خود در تشکل های بسیج دانشجوئی و انجمن های اسلامی، موفق شد برای یک دهه دانشگاه را به گورستان اشباح تبدیل کند و سکوت از پیش تعیین شده ای را بر فضای دانشگاه های کشور حاکم سازد.

جمهوری اسلامی با این گمان که برای همیشه از شر اعتراضات جنبش دانشجوئی رهائی یافته است سر مست رویاهای خوش خود بود. اما از آنجا که دانشگاه و جنبش دانشجوئی، ماهیتا پدیده ای نبود که برای زمانی طولانی  به همزیستی با سکوت، سرکوب، بی عدالتی و خفقان ادامه دهد، لذا با وجود به کار گیری همه ی ترفندهای رژیم، جنبش دانشجوئی از دهه هفتاد دوباره توانست سر بلند کند و زمزمه های علنی اعتراضات خود را هر چند آرام و پراکنده آشکار سازد.

جنبش دانشجوئی با تولد دوباره و اعتلای آرام و تدریجی خود، هر روز انرژی بیشتری یافت و سرانجام در ۱۸ تیر ۷۸ با قیام شکوهمند خود و به خون غلتیدن عزت ابراهیم نژاد، اقتدار رژیم را به چالش کشید و اشک و زبونی خامنه ای را از صفحه تلویزیون در معرض دید مردم ایران و جهانیان به نمایش گذاشت. و بدین سان ۱۸ تیر نیز در کنار ۱۶ آذر، به عنوان سر فصلی تعیین کننده از مبارزات آزادی خواهانه جنبش دانشجوئی علیه حاکمیت قرون وسطائی جمهوری اسلامی ایران ماندگار شد.

با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، جمهوری اسلامی بار دیگر تلاش گسترده ای  را آغاز کرد تا با ایجاد فضای رعب و وحشت و بر پائی انقلاب فرهنگی دیگری، جنبش دانشجوئی را به سکون و انفعال بکشاند. صدور احکام کمیته های انضباطی برای ۲۰۰ دانشجو، فرا خواندن بیش از ۵۰ دانشجو به دادگاه های انقلاب و وزارت اطلاعات، جلوگیری از ثبت نام ۱۷ تن از دانشجویان فعال کارشناسی ارشد، اخراج دانشجویان مبارز و منتقد رژیم، ، باز نشستگی زود هنگام تعداد زیادی از استادان دگر اندیش دانشگاه ها، سه خود کشی، دو مرگ و یک قتل در فضای دانشگاه های کشور، حاصل کارنامه دولت جمهوری اسلامی در یک سال اخیر بوده است.

با همه ی ترفندهای به کار گرفته شده توسط جمهوری اسلامی، اگر چه جنبش دانشجوئی برای چند ماهی ازحرکت های اعتراضی گسترده قبلی خود به دور مانده بود، اما در همین دوران ما شاهد شکل گیری رادیکالیسم و رشد گرایش چپ جنبش دانشجوئی در دانشگاه ها بوده ایم. چنانکه اعتراف و اشاره خامنه ای در جمع دانشجویان بسیج به خطر رشد دانشجویان چپ و نیز نگرانی جلائی پور از حضور دانشجویان چپ در تشکل های دانشجوئی و چاپ مقالات متعددی در سایت های اینترنتی از لیبرال های مدافع سرمایه داری در وحشت از حضور مجدد “شبح لنین” در دانشگاه های کشور، همه نشان از تحولی تازه در جنبش دانشجوئی ایرا ن دارد.

حضور گسترده دانشجویان چپ و سوسیالیست در تجمع ۱۵ آذر ماه، به پاس بزرگداشت روز دانشجو، گستردگی شعارهای چپ، برابری طلبانه و سوسیالیستی بر روی پلاکاردهای سرخ دانشجویان، حرکت مستقل و سازمان یافته دانشجویان چپ و سوسیالیت از مقابل دانشکده ی فنی دانشگاه تهران و اعلام موجودیت علنی فعالین دانشجویان “چب رادیکال” با قرائت بیانیه ا ی مستقل با مضمون حرکت در جهت ایجاد تشکل های مستقل دانشجوئی بدون پسوند واژه اسلامی و پیوند آن با جنبش طبقه ی کارگر ایران، گام های امیدوار کننده ای است که جنبش دانشجوئی برای رسیدن به جایگاه اصیل و انقلابی خود در پیوند و دفاع از منافع طبقه کارگر و توده های زحمتکش ایران برای تحقق شعارکار، نان، آزادی برداشته است.

جمهوری اسلامی که سال قبل با ترفتد آلودگی هوای تهران، موفق به تعطیلی دانشگاه های تهران شده بود امسال نیز تلاش وافری نمود تا با ایجاد فضای سرکوب، جلوی بزرگداشت روز دانشجو را بگیرد. اما پیگیری، استقامت، همبستگی عزم استوار و رزم مشترک دانشجویان در پاسداشت ۱۶ آذر،  توانست سکوت یک سااله ی حاکم بر دانشگاه را بشکند. دانشجویان یکبار دیگر ثابت کردند با نیروی همبستگی خود، قادر خواهند بود در مقابل نیروهای امنیتی و سرکوبگر رژیم ایستادگی کنند و نشان دهند که دانشگاه زنده است و همچنان زنده خواهد ماند.

برگرفته از نشریه “کار” شماره ۴۹۱ – نیمه دوم آذر ۱۳۸۵

نگاهی به جنبش دانشجویی: تنها یک پاسخ صحیح است

با آغاز سال تحصیلی جدید، اعتراضات دانشجویی بار دیگر شدت یافت. در میان انبوه اعتراضات اخیر دانشجویی، به ویژه می توان به اعتراضات دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه مازندران و دانشجویان پلی تکنیک تهران اشاره کرد.

این اعتراضات از سویی خط بطلانی است بر دیدگاه ها و در واقع آرزوهای کسانی که با هر چه رادیکال تر شدن جنبش دانشجویی و خارج شدن آن از توهمات اصلاح طلبی در دوره ی خاتمی، رکود جنبش دانشجویی و سکون آن را مطرح می کنند (مانند امثال سعید حجاریان در مصاحبه با خبرگزار فارس در تاریخ ۷ آبان) و هم از سوی دیگر نشان داد که پرداختن به چگونگی راهبرد جنبش دانشجویی در شرایط فعلی چه اهمیت بسزایی دارد. مسایل مربوط به دانشگاه پلی تکنیک و حرکت های اعتراضی دانشجویان آن، نمونه ی بارزی است که نشان می دهد پاسخ به این موضوع به یک مساله اساسی ِ جنبش دانشجویی تبدیل شده است.

در یک سال اخیر، دولت نظامی – امنیتی احمدی نژاد، تهاجم گسترده ای را در دانشگاه ها و برای هر چه نظامی تر کردن آن ها، به منظور حاکم کردن جو خفقان و انفعال سیاسی دانشجویان آغاز کرده است و در این راه ایستادگی دانشجویان بر خواست های شان و مبارزه برای آن ها اهمیت بسیاری یافته است.

اما چگونه می توان این مبارزه را پیش برد و دانشجویان چگونه می توانند به خواست های خود تحقق بخشند؟ از خواست هایی چون آزادی بی قید وشرط “اندیشه و بیان” و “تشکل” گرفته تا حق تحصیل رایگان، تغییر سیستم متحجر آموزشی که منجر به پایین آمدن کیفیت تحصیلی شده  و اعتراض به  کمبود امکانات آموزشی، حجاب اجباری، دخالت در امور و روابط خصوصی دانشجویان و غیره.

به این سوال ها، پاسخ های گوناگونی از سوی نیروهایی از داخل و خارج جنبش دانشجویی داده می شود. پاسخ هایی که ارتباطی مستقیم با برنامه ها و دیدگاه های جریانات مشخص سیاسی داشته و از منافع طبقه ای خاص دفاع می کنند.

بدون شناخت صحیح از حاکمیت و شرایط کنونی جامعه و بدون درک درست از تاکتیک هایی که حاکمیت به کار می گیرد، بی تردید نمی توان راهبرد درستی برای جنبش دانشجویی ترسیم کرد. امروزه در این شکی نیست که روی کار آمدن دولت احمدی نژاد با هدف سرکوب و جلوگیری از رادیکالیزه شدن مبارزات روبه رشد کارگران، معلمان، دانشجویان و سایر زحمتکشان است. همان طور که روی کار آمدن دولت خاتمی با هدف ترمز کردن این مبارزات و انحراف از مسیر رادیکال آن بود، چیزی که امروزه حتا اصلاح طلبان حکومتی نیز آن را اذعان می کنند(۱). سیاست دولت احمدی نژاد در دانشگاه ها چیزی نیست جز یک “انقلاب فرهنگی” دوم. اما این بار نه با تعطیلی دانشگاه ها که با سرکوب اعتراضات دانشجویی، تعطیلی نشریات، ممانعت از شکل گیری تشکلات دانشجویی و اخراج و دستگیری دانشجویان فعال و پیشرو. در این میان تمامی طیف های دانشجویی که مخالف حاکمیت کنونی هستند، مد نظر قرار دارند؛ اما طبیعی است که در این میان رادیکال ترین و انقلابی ترین دانشجویان در معرض بیشترین ضربات خواهند بود.

با این تحلیل از شرایط کنونی، اکنون باید به این سوال پاسخ داد که دانشجویان به ویژه دانشجویان انقلابی، چگونه می توانند به مقابله با این سیاست برخیزند؟ در این جا دو دیدگاه کلی را در رابطه با جنبش دانشجویی می توان از هم تمیز داد.

اول دیدگاهی است که با تقلیل خواست های دانشجویان و با تمسک به این موضوع که انجمن های اسلامی تنها تشکل ِ مستقل ِ دانشجویی بوده و برگزیده دانشجویان هستند، سعی دارد از پتانسیل جنبش دانشجویی در جهت منافع خود استفاده کرده و با حفظ این تشکل، آن هم به عنوان تنها تشکل دانشجویی، در برابر موج رو به رشد رادیکالیسم انقلابی ایستادگی کند. این دیدگاه سعی دارد با کوبیدن بر طبل انجمن های اسلامی – که دوره ی آن مدت هاست به سر آمده – هم چنان توهم آفرینی کرده و با این روش موقعیت خود را در جنبش دانشجویی حفظ نماید. این جریان از آنجایی که اعتقادی به انقلاب ندارد، از گسترش رادیکالیسم در جنبش دانشجویی وحشت داشته و بدون آن که برنامه ی مشخصی برای راهبرد جنبش دانشجویی داشته باشد، با یکی به نعل و یکی به میخ کوبیدن، سعی دارد موقعیت خود را در چانه زنی ها – به عنوان یک تشکل قانونی – حفظ کند. سیاستی که از خلف خود، اصلاح طلبان حکومتی و از دوره ی خاتمی به ارث برده اند. سیاستی که تنها زمانی به جنبش دانشجویی تکیه می کند که برای پیشبرد مواضع خود به آن نیاز دارد.

در حالی که سیاست دولت در قبال انجمن های اسلامی مشخص است (و این را با انحلال برخی از انجمن های مخالف دولت و حمایت از انجمن های وابسته به حاکمیت و یا حتا تشکیل انجمن های وابسته به خود نشان داده)، این دیدگاه به خاطر ناتوانی از ارایه خط مشی رادیکال هم چنان دست و پا می زند تا شاید بتواند انجمن ها را هم چنان با ظاهری قانونی حفظ کند. این دیدگاه با توجه به روند رو به گسترش مبارزات، ناتوان از پاسخ گویی به مسایل جنبش دانشجویی بوده و در نتیجه روندی نزولی را طی خواهد کرد.

اما دیدگاه دوم با تحلیل علمی از ماهیت حاکمیت به عنوان حافظ نظم موجود (مناسبات سرمایه داری) و با درک درست از شرایط کنونی جامعه، رسیدن به این نقطه که دولت کنونی هدفی جز سرکوب جنبش انقلابی ندارد و نداشتن هیچ توهمی به این موضوع، به طرح شعارها و خواست هایی می پردازد که نه تنها پایه های جنبش دانشجویی را مستحکم کرده و آن را در برابر هجوم دولت مقاوم می سازد، بلکه شرایط را برای پیشرفت جنبش دانشجویی نیز فراهم می کند.

به جای طرح شعار حمایت از انجمن های اسلامی و خرج کردن پتانسیل جنبش دانشجویی در این راه، خواستار آزادی بی قید و شرط تشکل از جمله تشکلات دانشجویی می شود. در اعتراض به توقیف نشریات دانشجویی، خواستار آزادی بی قید و شرط اندیشه و بیان در جامعه و از جمله دانشگاه ها می شود، در برابر دخالت های رو به تزاید نهادهای امنیتی و نظامی در دانشگاه ها، خواستار ایجاد شورای دانشجویی (و یا هر نام دیگری که می خواهید به آن بدهید) شده، تشکلی که با آرای دانشجویان شکل گرفته و در امور دانشگاه و مسایل مربوط به دانشجویان می تواند تصمیمات اش را پیش ببرد، تا از این طریق به مقابله با دخالت های نهادهای امنیتی و نظامی در دانشگاه ها برخیزد، تا از این طریق به دخالت بر امور خصوصی دانشجویان پایان دهد. جنبش دانشجویی تنها با نیروی عمل خود است که می تواند به تهاجم حکومت به دانشجویان پاسخ داده و مواضع خود را پیش ببرد.

در این راه و در راستای پیشبرد مبارزات دانشجویی، اما آن چه که اهمیت محوری داشته و شرط لازم برای آن می باشد، ایجاد تشکلات دانشجویی است. دانشجویان تنها در سایه ی اتحاد و همدلی خود، با حضور وسیع در اعتراضات دانشجویی،  در اتحاد با کارگران و سایر زحمتکشان می توانند این مبارزه را به پیش ببرند و این امکان ندارد و تحقق نمی یابد، مگر با ایجاد تشکلات دانشجویی. تشکلاتی که می توانند علنی، نیمه علنی و یا مخفی باشند و همه این اشکال تنها بسته به اهدافی است که هر تشکل پیش روی خود قرار می دهد. فراموش نباید کرد که حاکمیت در پی سرکوب جنبش است و در این توهمی نباید داشت و این تفکر باید در نوع تشکلی که دانشجویان انتخاب می کنند، منعکس باشد. تحلیل درست از حاکمیت و شرایط جامعه نه تنها در تدوین تاکتیک های سیاسی ما نقش دارند، بلکه در انتخاب نوع تشکل که نقش مهمی در سازماندهی مبارزه دارد، اهمیتی وافرمی یابد.

پی نوشت:

۱ – سعید حجاریان در مصاحبه با خبرگزاری فارس می گوید: ”اگر احزاب اصلاح‌طلب نبودند، پس از سال ۷۶ جنبش چريكى در ايران راه افتاده بود. اگر آقاى ناطق‌نورى سر كار مي‌آمد حتماً يك عده‌اى مي‌رفتند توى فاز چريكى.“  البته امروز کسی نیست که نداند تاکتیک مبارزه مسلحانه و مشی چریکی متعلق به دوره خاصی بوده و در این جا حجاریان با به نفهمی زدن خود و به جای به کار بردن جنبش انقلابی از جنبش چریکی صحبت می کند.

برگرفته از نشریه “کار” شماره ۴۸۹ – نیمه دوم آبان ۱۳۸۵

پاسخ به سئوالات در مورد جنبش دانشجویی

س- سئوال شده است، حداقل اصولی که فعالین کمونیست، می‌توانند برای پیشبرد مبارزه در جنبش دانشجوئی بر مبنای آن‌ها متحد شوند وبه یک هسته منسجم شکل دهند، به نظر سازمان فدائیان (اقلیت) چیست؟

آیا سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق انقلاب کارگران و زحمتکشان، به رهبری حزب کمونیست واحد، تشکیل جمهوری شورائی سوسیالیستی، حمایت فعال از آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک، لغو ستم ملی، تلاش برای ارتقاء سطح زندگی کارگران و زحمتکشان وتلاش برای ارتقاء جنبش های خود به خودی به مسیر سوسیالیسم، می‌توانند آن حداقل اصولی باشند که بر مبنای آن‌ها، ظرفی برای متشکل شدن تمام فعالین کمونیست و انقلابی شکل بگیرد؟

ج- ضمن ارج نهادن بر تلاش این رفیق گرامی وهمه کسانی که از منافع طبقه کارگر دفاع می کنند، برای اشاعه سوسیالیسم ونزدیکی و وحدت در صفوف کمونیست ها تلاش می نمایند، مختصرا اشاره کنیم که نکات ذکر شده در بالا، در کلیت خود، برای شکل دادن به یک هسته متمرکز از فعالین کمونیست در جنبش دانشجوئی، صحیح اند. اما نکته ای که باید به آن اشاره کنیم، این است که در مراحل اولیه شکل‌گیری چنین هسته‌ها و یا گروه هائی، مناسب تر این است که از طول وتفصیل نقاط اشتراک برای اتحاد، خودد داری گردد وتنها به اصول کلی اساسی ومتمایز کننده، بسنده شود. به نظر ما، سه اصل را می توان محور قرار داد: سوسیالیسم، حکومت کارگری و دولت شورائی.

این سه اصل، اولا- مشخص کننده هویت کسانی هستند که به دگرگونی نظام سرمایه داری وتجدید سازماندهی سوسیالیستی جامعه، باور دارند وبرای تحقق آن مبارزه می کنند . ثانیا- روشن می سازند که لازمه استقرارسوسیالیسم، یک حکومت کارگری ست. ثالثا- با تاکید بر دولت شورائی نشان داده می شود که حکومت کارگری نمی تواند بر قرار گردد، مگر با درهم شکستن سرتا پای ماشین دولتی بورژوازی واستقرار یک دولت نوین، از نوع دولت شورائی که دیگر دولت به معنای اخص کلمه نیست. این نکته به ویژه از آن جهت حائز اهمیت جدی ست که امروزه در ایران گرایشاتی وجود  دارند که ادعا می کنند به سوسیالیسم وحکومت کارگری باور دارند، اما از پذیرش دولت تراز نوین کارگری، که شکل مشخص آن در ایران شورائی ست، سر باز می زنند. آنها آشکار یا پوشیده، خواهان برجای ماندن دولت بورژوائی وپارلمان بورژوازی هستند. شعار امروز آنها نیز، همانند بورژوازی، مجلس موسسان است ونه کنگره شوراهای نمایندگان کارگران  وزحمتکشان.

این سه محور،  ضمن این که رادیکال ترین گرایش درون جنبش کمونیستی را  از دیگر گرایشات متمایز می سازند، از این انعطاف برخوردارند که برداشت‌ها و اختلافات نظری درون این گرایش رادیکال رادر برگیرند. اختلافاتی که به هر حال وجود دارند وتنها می توانند در جریان یک مبارزه ایدئولوژیک حل گردند.

حالا، ممکن است سئوال شود که تکلیف دیگر اهداف ومطالباتی که در سئوال به آنها اشاره شده است، چه می شود؟ پاسخ این است که در بطن همین سه اصل نهفته است.

بدیهی ست، کسانی که بر پایه این سه محور متشکل می شوند، مسئله شان صرفا یه سرنگونی جمهوری اسلامی و تحقق مطالبات آزادی خواهانه، دمکراتیک ورفاهی فوری، محدود نمی شود، بلکه بسیار فراتر از آنهاست. کسی که خواهان استقرار حکومت کارکری، دولت شورائی و سوسیالیسم است، روشن است که برای سرنگونی جمهوری اسلامی وتمام نظم موجود مبارزه می کند. درعین حال، این نیز روشن است که هیچ کمونیستی نمی تواند به اهداف سوسیالیستی خود تحقق بخشد، مگر آن که مدافع پیگیر تحقق ازادی های سیاسی وحقوق دمکراتیک مردم ایران، در کامل ترین وگسترده ترین شکل آن باشد.

اما بعد، چرا یک چنین هسته هائی باید شگل بگیرند وچه میخواهند بکنند؟ روشن است که آنها می خواهند به عنوان یک گرایش سویالیست، نقشی تاثیر گذار در جنبش دانشجوئی داشته باشند. لذا باید در این جنبش حضوری فعال داشته باشند. هر آنچه که یک هسته یا گروه کمونیستی از نظر سیاسی- عملی توانا هم باشد، به ویژه در مراحل اولیه کارخود، نمی تواند نقشی را که می خواهد، ایفا کند، مگرآن که رابطه نزدیک تر وتنگاتنگی، با گرایشات بالنسبه رادیکال تر جنبش دانشجوئی، در حد اتحاد، در عمل مبارزاتی داشته باشد. فراتر از آن، باید برای ایجاد تشکل هائی ، ولو درمرحله کنونی مخفی، تلاش نمود که در برگیرنده طیف وسیعی از نیروهای چپ  وانقلابی جنبش دانشجوئی باشند. یک چنین تشکلی، تنها می تواند یک تشکل صنفی- سیاسی دانشجوئی باشد. در جریان این تلاش ومبارزه است که فعالین کمونیست درون جنبش دانشجوئی می توانند، در جهت رادیکال ترکردن روز افزون این جنبش، گام های جدی بردارند وگرایش به سوسیالیسم را در درون آن تقویت کنند.

به یک نکته دیگر هم اشاره کنیم که به ویژه امروزه توجه به آن حائز اهمیت جدی ست وآن ارزیابی صحیح از رشد جنبش دانشجوئی در مرحله کنونی آن و شیوه برخورد درست با این جنبش وگرایشات چپ آن است. باید به این واقعیت توجه کرد که جنبش دانشجوئی در ایران، پس از سرکوب خونین سال ۵۹، لااقل پس از یک دهه، از نو متولد شد. بنابراین در نتیجه گسستی که پیش آمد، از تجربه و آگاهی جنبش دانشجوئی سال های قبل از این سرکوب بی بهره بود. این جنبش، به طور خود به خودی ودر جریان عمل و تجربه آموزی، گام به گام رشد کرده است. زمانی بود که همین جنبش دانشجوئی، به علت نداشتن تجربه سیاسی، از یک جناح حکومت طرفداری می کرد. این مرحله سپری شد. اکنون دیگر جنبش دانشجوئی عموما توهمی به رژیم و یا جناحی از آن ندارد. گرچه این جنبش پیوسته رادیکال تر شده است، اما این هنوز به آن معنا نیست که ابن رادیکالیسم به سطح حتا رادیکالیسم جنبش دانشجوئی دوران رژیم شاه رسیده است. بنابراین عجیب نیست، اگر در مقطع کنونی، گرایش غالب آن، جمهوری خواهی باشد. این مسئله دوعلت دارد، یکی ضعف تجربه وآگاهی و دیگری، جنبه طبقاتی. همان گونه که می دانیم، جنبش دانشجوئی، در کلیت آن، حتا در رادیکال ترین شکل آن، یک جنبش دمکراتیک است و گرایشات مختلف طبقاتی وسیاسی در آن حضور دارند. یگ گرایش در این جنبش به حسب منشاء طبقاتی خود، مدافع حفظ نظم اقتصادی- اجتماعی موجود است. اما از آنجائی که دانشجویان عموما زیر فشار اختناق ودیکتاتوری عریان قرار دارند و گذشته از این، اکنون اغلب دانشجویان به حسب منشاء طبقاتی شان به خانواده های کارگر و زحمتکش تعلق دارند، زمینه های عینی گرایش به سوسیالیسم، لااقل در بخش قابل ملاحظه ای از آنها وجود دارد. این گرایش روزافزون به سوسیالیسم را هم اکنون به عینه می بینیم. اما واقعیت این است که تجربه، آگاهی واطلاع آنها از سوسیالیسم علمی بسیار محدود است. غلبه بر این ضعف، کار جدی و با حوصله تبلیغ وترویج سوسیالیسم را می طلبد. آنها تشنه آگاهی سوسیالیستی هستند. بنابراین از آنجائی که آگاهی انها از سوسیالیسم علمی ضعیف ومحدود است، گاه از نظراتی به عنوان سوسیالیسم دفاع می کنند که هیچ ربطی به سوسیالیسم علمی ندارند.

اشتباه بزرگی ست، اگر یک کمونیست بخواهد با زدن یک برچسب رفرمیست، با آنها برخورد کند. بلکه بابد با بحث اقناعی و تلاش، آنها را به مطالعه آثار بنیانگذاران سوسیالیسم علمی ترغیب وتشویق نمود. حتا تعدادی از کسانی که رفیق نویسنده نامه از آنها به عنوان سکتاریست نام می برد، اطلاع و آگاهی دقیقی از کمونیسم ندارند. قطعا در جریان مبارزه، لااقل گروهی از این افراد نیز،آگاه می شوند و از شیوه های برخوردشان دست خواهند کشید. با این افراد نیز باید برخورد صحبح ومناسب داشت.

پاسخ به این سئوال را در همین جا خاتمه می دهیم . بدیهی ست آنچه که در اینجا گفته شد، درارتباط با وظائف هسته ای از فعالین کمونیست در میان دانشجویان است. از این رو به یک رشته وظائف این هسته، در خارج از جنبش دانشجوئی و وظائف درونی آن اشاره ای نشده است واین مسائل مورد بحث قرارنگرفتند.

س– سئوال دیگری نیز برای نشریه کار، ارسال شده است. دراین سئوال گفته شده است که من کمونیستم و قصد مبارزه متحد علیه جمهوری اسلامی را دارم. اما هرگز شخص یا ارگانی را نمی شناسم، تا حداقل، برنامه ریز کل اعتصابات وتحصن های ما باشد. . . می خواهم بدانم چه راهی برای مبارزه جمعی وجود دارد.

ج– دوست گرامی، ما کمونیست ها، خواهان سرنگونی نظام سرمایه داری واستقرار یک جامعه کمونیستی هستیم. این دقیقا همان چیزی ست که طبقه کارگر برای تحقق آن مبارزه می کند. بنابراین کمونیست ها، گروهی جدا از طبقه کارگر نیستند، بلکه بخش پیشرو تر و آگاه طبقه کارگراند.

مبارزه طبقه کارگر مبارزه ای جمعی ست. کارگران حتا یک کارخانه و یا کارگاه نمی توانند، یک مطالبه ولو کوچک خود راعملی سازند، مگر آن که جمعی مبارزه کنند و درعمل هم، چنین است. آنها متحدا اعتصاب می کنند ویا اشکال دیگر مبارزه  را بر می گزینند. روشن است که طبقه کارگر نمی تواند اهداف عالی تر سوسیالیستی خود را تحقق بخشد، مگر آن که همچون یک پیکر واحد و جمعی با طبقه سرمایه دار مبارزه نماید. این مبارزه به نتیجه نخواهد رسید، مگراین که طبقه کارگر درتشکل های صنفی و سیاسی خود متشکل شده باشد.

کمونیست های ایران اکنون خودرا در سازمان های کمونیست متشکل ساخته اند. در مراحل پیشرفته تر جنبش کارگری، حزب سیاسی واحد طبقه کارگر شکل خواهد گرفت. بنابراین، هرکس که خود را کمونیست می داند، برای کمک به پیشبرد مبارزه طبقاتی پرولتاریا، سرنگونی جمهوری اسلامی وبرپائی یک انقلاب اجتماعی، باید به شکل متشکل مبارزه نماید. در این رابطه است که می توان هم مبارزه ای جمعی وثمر بخش داشت، وهم این که در هر حرکت اعتراضی، حضوری فعال وتاثیرگذار داشت و مثلا اعتصابات، تحصن ها وغیره را سازماندهی و رهبری کرد. خواه، این مبارزات درکارخانه ها باشند، یا دانشگاه ها ، یا در محلات وغیره.

همکاری با یک سازمان کمونیست که دارای برنامه وتاکتیک های مشخص وروشن است، به ما امکان می دهد که بتوانیم برای اعتراضات برنامه ریزی کنیم. دریابیم که چگونه باید سازماندهی نمود، چه شعارهائی را در هر مقطعی مطرح ساخت و هر یک از ما، به عنوان عضوی از یک کل، در رهبری وهدایت درست مبارزات نقش داشته باشیم. بدون این مبارزه جمعی و مشترک، بدون داشتن هدف و برنامه، بدون برخورداری از تاکتیک‌ها و استرتژی روشن، بدون سازمان، نمی‌توان کاری از پیش برد.

برگرفته از نشریه کار شماره ۴۸۷ – نیمه دوم مهر ۱۳۸۵

هفت سال پس از ١٨ تیر ٧٨ – رادیکالیسم در جنبش دانشجویی

١٨ تیر امسال در حالی در سکوت برگزار شد که جنبش دانشجویی ۲ ماه پر تنش – اردیبهشت و خرداد – را پشت سر گذاشته بود. در طول این دو ماه اخبار جنبش دانشجویی بخش وسیعی از اخبار مبارزات توده‌ای را به خود اختصاص داد و طی این مبارزات، جنبش دانشجویی عزم خود را برای مبارزه و مقاومت در برابر تهاجم حاکمیت به نمایش گذاشت.

پیش از این در نشریه کار شماره ٤٥٧ (نیمه دوم تیرماه سال گذشته) در مقاله ای که به مناسبت ١٨ تیر به چاپ رسیده بود، گفته بودیم که جنبش دانشجویی در مرحله گذار از لیبرال رفرمیسم به رادیکالیسم است. در آن مقاله آمده بود: «با گسترش مبارزات دانشجویی، گرایشات لیبرالی منزوی تر شده و گرایش سوسیالیستی و انقلابی دمکراتیک گسترش خواهد یافت. رشد مبارزه ی طبقاتی، دانشجویان را به جستجوی اندیشه هایی می کشاند که پاسخ گوی این مرحله از مبارزه باشند». در آن مقاله هم چنین بر ضرورت گسترش و پیوند مبارزات دانشجویی با جنبش کارگری، زنان و سایر جنبش های انقلابی دمکراتیک تاکید شده بود. این دو مورد امروز در جنبش دانشجویی تحقق یافته و می رود که مسیر تکاملی خود را بپیماید. نگاهی به مبارزات دانشجویی در طی سال گذشته این موضوع را به وضوح نشان می دهد.

با آغاز سال تحصیلی و از همان روزهای اول پاییز، جنبش دانشجویی در جریان حرکت های اعتراضی خود نشان داد که رادیکالیسم وجه مشخصه ی اصلی آن در سال جدید خواهد بود. از همین رو بود که انشعابات متعدد در جریان “تحکیم وحدت” شکل گرفت. اتفاقاتی که در انجمن اسلامی دانشگاه تهران افتاد بیان آشکار این موضوع بود. درخواست سرکوب دانشجویان و فعالین دانشجویی توسط رهبر “جناح سنتی” انجمن اسلامی دانشگاه تهران که تا روز قبل در صف دفتر تحکیم وحدت طیف علامه قرار داشت و از طرفداران دولت خاتمی بود، بیان نا امیدی جناح های مختلف حاکمیت از به انحراف کشاندن جنبش دانشجویی و نگرانی شان از رادیکالیسم غالب در این جنبش بود.

بعد از حوادثی که از آغاز سال تحصیلی شکل گرفت روز دانشجو فرا رسید. در جریان پاسداشت خاطره ١6آذر، حتا تعطیلی دانشگاه ها و به بهانه ی آلودگی هوا، نتوانست به کمک حاکمیت بیاید و دانشجویان در روزهای بعد و به اشکال گوناگون ضمن گرامی داشت آن، بر خواسته های رادیکال خود تاکید کردند. حرکت دانشجویان در مقابل دانشکده فنی دانشگاه تهران و در بزرگداشت ۱۶ آذر نماد تحولی بود که باید از راه می رسید و اکنون از راه رسیده بود. این حرکت در حالی مُهر تفکرات سوسیالیستی و چپ را بر خود داشت که بسیاری از نشریات دانشجویی پیش از آن خود را وابسته و یا نزدیک به این نحله ی فکری می دیدند.

جنبش دانشجویی هم چنین در طول سال گذشته و به ویژه در ماه های اخیر با شرکت فعال در جریان اعتصاب کارگران شرکت واحد و مراسم های اول ماه مه و حمایت از مبارزات و خواسته های کارگران، شرکت در جریان اعتراضات زنان و حمایت از خواسته های شان، شرکت و حمایت از خواسته های برحق ملل تحت ستم و اعتراضات شان، نشان داد که بیش از پیش بر پیوند این جنبش با جنبش کارگری، زنان و سایر جنبش های اجتماعی و دمکراتیک تاکید و اصرار دارد.

اکنون و در اثر حرکت رو به جلوی جنبش دانشجویی، با شرایط متفاوتی در دانشگاه ها روبرو هستیم. دیگر کلماتی هم چون سوسیالیسم و کمونیسم کلماتی ممنوعه در دانشگاه ها نیستند و این همه در حالی اتفاق افتاد که حاکمیت با همراهی سرمایه داری جهانی، تبلیغات سرسام آوری را علیه کمونیسم و تبلیغ شکست آن به راه انداخته است. آن ها می کوشند با تحریف کمونیسم و نامیدن حکومت های توتالیتر و شبه سلطنتی هم چون کره شمالی به عنوان حکومت کمونیستی، تصویری ارتجاعی از آن بسازند، اما در این میان واقعیت های مبارزه ی طبقاتی چیز دیگری است. با گسترش و عمیق تر شدن مبارزه ی طبقاتی، کارگران و سایر اقشار انقلابی و دمکرات هم چنان که خواسته های رادیکال تری را مطرح می کنند، نظریات لیبرالی و رفرمیستی را نیز به کناری می نهند و به دنبال نظریاتی می گردند که پاسخی و راه حلی برای آن مرحله دارند و تجربه ی ۸ ساله ی اصلاحات حکومتی تجربه ی بزرگی بود که ظرفیت جریانات لیبرالی و رفرمیستی را در مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی به وضوح به تصویر کشاند.

اما هم چنان مسیر سخت و پُر از سنگلاخی پیش روی جنبش انقلابی و از جمله جنبش دانشجویی قرار دارد تا به یک جنبش سراسری که قادر به سرنگونی جمهوری اسلامی و تحقق خواسته های انقلابی دمکراتیک و سوسیالیستی شود، تبدیل گردد.

حکومت اسلامی همیشه با آزادی اندیشه مخالف بوده است و این مخالفت از این روست که از حضور اندیشه و در نهایت از فراگیرشدن آن می ترسد. وقتی تفکری همه گیر شد، دیگر حکومت توان مقابله با آن را ندارد. این موضوع در مورد تشکل مستقل نیز صادق است. اگر تشکل مستقل همه گیر شود، دیگر نمی توان جلوی آن را گرفت و سرکوب اش کرد. از همین رو است که حکومت اسلامی با روی کار آوردن کابینه نظامی – امنیتی احمدی نژاد سرکوب وحشیانه و خاموش کردن هر صدای مخالفی را در دستور کار قرار داده است.

در این میان جنبش دانشجویی باید بتواند که از همه ی ظرفیت های موجود استفاده کرده تا به اهداف خود برسد و در این میان ایجاد تشکلات مستقل و متنوع علنی، نیمه علنی و حتا مخفی از اهمیت بسیاری برخوردار است.

و آن چه که در این میان اهمیتی بسیار دارد این است که جنبش دانشجویی گام های خود را هم چنان به جلو بردارد و با هر گونه توهم آفرینی‌های لیبرالی و رفرمیستی مبارزه کند. شکی نیست که این تفکرات به ویژه در شرایطی که سرکوب شدید وجود دارد همواره به دنبال بستری برای رشد مجدد خود می گردند. در این میان هر چقدر که مبارزه طبقاتی عمیق تر شود و جنبش کارگری و سایر جنبش های اجتماعی متشکل تر و سازمان یافته تر شوند، امکان رشد تفکرات و توهم آفرینی های لیبرالی و حتا سوسیال رفرمیستی کمتر می شود.

کوتاه سخن، جنبش دانشجویی در شرایط کنونی باید ضمن تقویت ارتباط خود با طبقه کارگر و سایر زحمتکشان از جمله معلمان، پرستاران و غیره و پیوند هر چه بیشتر با مبارزات آنان و سایر جنبش های انقلابی و دمکراتیک، باید بتواند ضمن سازماندهی خود در سطح وسیع و حمایت همه جانبه از مبارزات مستقلی که در دانشگاه ها رخ می دهد، از هرز رفتن پتانسیل خود جلوگیری کرده و در راستای عمق بخشیدن هر چه بیشتر به مبارزات خود بکوشد. شیوه ها و اشکال مبارزات پیش رو چیزی است که به موقعیت مشخص آن لحظه بر می گردد، اما آن چه که مهم است اهداف مبارزه ی انقلابی است که باید ضمن خنثا کردن سیاست های سرکوبگرانه ی رژیم، مبارزات را به پیش برده و شرایط را برای اقدام سراسری و انقلابی علیه رژیم مهیا کند.

فراموش نکنیم که رژیم همه ی توان سرکوب خود را به میدان آورده و در این رابطه نباید توهمی به خود راه دهیم و باز فراموش نکنیم که علی رغم شباهت هایی، حکومت نمی تواند کشتارهای دهه ی شصت را تکرار کند و این به دلیل شرایط کنونی جامعه، حاکمیت و جهانی است. در این جریان جنبش دارای فراز و نشیب هایی خواهد بود و رژیم سعی خواهد کرد از تفرقه و عدم سازمان یابی توده ها حداکثر استفاده را در جهت سرکوب آن ها کند، اما یک درس را باید از یاد نبریم و آن این که علی رغم گذشت یک سال از عمر دولت احمدی نژاد و کابینه ی سرکوب، مبارزه به پیش رفته و گام های موثری به جلو برداشته شده است و این خود درس بزرگی است که می توان از مبارزات یک سال گذشته و به ویژه جنبش دانشجویی گرفت.

برگرفته از نشریه “کار” شماره ۴۸۱ – نیمه دوم تیر ۱۳۸۵

روند جنبش دانشجوئی ایران به سمت انفعال یا رادیکالیسم

با انتخاب احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران و روی کار آمدن دولت جدید با عناصر اطلاعاتی – امنیتی، سیاست‌های سرکوبگرانه‌ی رژیم جمهوری اسلامی ایران چهره‌ی عریان‌تری به خود گرفت. اعمال این  سیاست به ویژه در فضای دانشگاه‌های کشور با توجه به روند رو به رشد جنبش دانشجویی از شدت بیشتری بر خوردار بوده است. چنان که با تغییر کابینه و انتصاب مسئولین جدید وزارت علوم و روسای دانشگاه‌ها در بسیاری موارد حتا از برگزاری انتخابات انجمن‌های اسلامی جلوگیری به عمل آمده و فعالیت‌های فرهنگی – اجتماعی دانشجویان نیز با عدم مجوز روبرو شده است.  تا جایی که بر اساس اطلاعیه انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم سبزوار در طول مدت چهار ماه از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، منجر به ۱۱ حکم اخراج، ۵ مورد تعطیلی تشکل ها، توقیف ۱۰ نشریه دانشجویی، ۵۵ مورد احضار به نهاد های قضایی و امنیتی و ۱۵ مورد حکم زندان برای دانشجویان کشور گردیده است. لذا انتظار می رفت که  شوک وارده از روی کار آمدن احمدی نژاد و خارج شدن نیروها ی “اصلاح طلب” دوم خردادی از سنگر ریاست جمهوری در کوتاه مدت، افت جنبش های اجتماعی از جمله جنبش دانشجویی را به همراه خود داشته باشد. اگر چه این شوک پیشتر نیز در انتخابات هفتمین دوره ی مجلس شورای اسلامی بر نیروهای “دوم خردادی” و هواداران جنبش دانشجویی آن  در دانشگاه ها وارد شده بود. اما این بار خارج شدن نیروهای “اصلاح طلب” از آخرین سنگرهای قدرت، حداقل در کوتاه مدت می توانست تاثیرگذاری بیشتری درافت حرکت های رو به رشد جنبش های اجتماعی بویژه جنبش دانشجویی ایران داشته باشد.

با دقت کردن روی جنبش دانشجویی در دو دهه‌ی گذشته می توان دریافت بخش اعظم چنین اعتراض‌ها و حرکت‌هایی بر بستر شکاف‌ها و تضادهای درونی جمهوری اسلامی با قرار گرفتن و رفتن در زیر “سایه” جناحی از حاکمیت نطفه بسته و شکل گرفته اند. تا هزینه ی کمتری برای حرکت اعتراضی خود بپردازند. جدای از اینکه استفاده وسود بردن از کشمکش های درونی حاکمیت برای شکل گیری و سازماندهی جنبش های اجتماعی آگاهانه بوده یا بر بستر توهم داشتن به بخشی از نیروهای درون حاکمیت بوده باشد(که معمولا موارد عدیده ای چنین بوده است). لذا در هر مقطع زمانی که جمهوری اسلامی در گیر تضاد های درونی خود بوده و جناح های درون حاکمیت برای کسب قدرت بیشتر با هم به کشمکش و ستیز درونی برخاسته  و  دامنه ی این کشمکش ها در عرصه ی اجتماعی نیز نمود بیرونی پیدا کرده اند؛ ما شاهد گسترش و اعتلای جنبش های دموکراتیک، بویژه جنبش دانشجویی نیز بوده ایم.  که نقطه اوج و شکوفایی آنرا می توان در قیام دانشجویی ۱۸ تیر ۷۸ شاهد بود.

انگشت گذاشتن روی نکته ی فوق یعنی قرار گرفتن جنبش های اعتراضی دموکراتیک و دانشجویی در زیر “سایه ی” جناحی از حاکمیت؛  بدون توجه به ماهیت قرون وسطایی جمهوری اسلامی و وضعیت جامعه ایران در زمینه فشار، زندان، شکنجه، کشتار و سرکوب مداوم وبی رحمانه ی کمترین حرکت های اعتراضی مردم توسط جمهوری اسلامی  می تواند باعث در غلتیدن نه تنها بخش هایی ازاقشار مختلف جامعه بلکه بسیاری از عناصر و نیروهای سیاسی جامعه نیز به رفرمیسم ودفاع از سیاست های مردم فریبانه ی جناح هائی ازدرون رژیم گردد. چنانکه خاتمی و “اصلاح طلبان” صاحب قدرت در درون حکومت جمهوری اسلامی ایران توانستند ازهمین منظر چند صباحی بر توهم مردم و پاره ای از نیروهای سیاسی جامعه موج سواری کنند.

لذا بر بستر چنین واقعیاتی از حیات سیاسی جامعه ایران کاملا منطقی و طبیعی می بود که با روی کار آمدن احمدی نژاد و کابینه ی اطلاعاتی – امنیتی اش چنین شوکی بر جامعه، بویژه جنبش دانشجویی وارد شود و در ماه های اولیه باعث افت حرکت های جنبش های اعتراضی دموکراتیک و دانشجویی گردد.

اما علی رغم قدرت گیری و روی کار آمدن کابینه اطلاعاتی –  امنیتی رژیم و تشدید سرکوب ها و فشارهای وارده بر دانشگاه های سراسر کشور چنانچه شاهد هستیم علی رغم شرایط ویژه جامعه در کشمکش میان جمهوری اسلامی با اروپا و آمریکا بر سر بحران انرژی اتمی که خود می تواند عاملی جهت توجیه اعمال سیاست های سرکوبگرانه ی بیشتر رژیم باشد،  نه تنها ما شاهد بیرون آمدن نیروهای اجتماعی جامعه از شوک وارده می باشیم، بلکه با حرکت های اعتراضی و رو به رشد جامعه در عرصه های مختلف از جمله جنبش دانشجویی  نیز رو برو هستیم.

نگاهی اجمالی به اعتصاب ها، تحصن ها و اعتراض های دانشجویی در دانشگاه های مختلف کشور در دو هفته ی اخیر می تواند بیانگر حرکت رو به رشد و گرایش به رادیکالیسم جنبش دانشجویی ایران باشد.

– تحصن دانشجویان واحد تفرش دانشگاه امیر کبیر در صحن دانشگاه  در اعتراض به عدم رسیدگی مسئولین به درخواست ها و اعتراض های خود،. برجسته ترین خواسته ی پانزده ماده ای این دانشجویان تاسیس تشکل مستقل دانشجویی به منظور پیگیری مطالبات دانشجویان می باشد.

– تجمع اعتراضی دانشجویان دانشکده پرستاری و مامائی دانشگاه تهران درمقابل دفتر معاونت دانشجوئی این دانشکده در اعتراض به عدم صدور مجوز برای برگذاری اردوی این دانشکده با شعار “انجمن مستقل حق مسلم ماست”.

– تجمع اعتراضی دانشجویان دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران در اعتراض به لغو مجوز برپایی سمینار “دموکراسی و زندگی روزمره” که پس ازدخالت مستقیم رئیس دانشکده دکتر جمشیدی ها در ضرب و شتم تعدادی از دانشجویان  منجر به تحصن و تعطیلی کلاس های دانشکده علوم اجتماعی  دانشگاه تهران گردید. این تجمع در نهایت با عذرخواهی رئیس دانشکده پایان یافت.

–  تجمع در دانشکده ادبیات دانشکاه علوم طباطبایی در اعتراض به ممانعت از برگزاری انتخابات انجمن اسلامی .

– تحصن دانشجویان رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه پلی تکنیک تهران در مقابل در ورودی این دانشکده در اعتراض به نبود انجمن علمی و شورای صنفی و نیز اعتراض به لغو اردوی دانشجویی..

– تحصن و اعتصاب غذای چهار روزه دانشجویان دانشکده صنعتی سهند تبریز که منجر به وخیم شدن حال دوازده تن از دانشجویان اعتصابی و انتقال آن ها به بیمارستان گردید. تحصن این دانشجویان با پلاکارد هایی از قبیل: تحریم کلاس ها، اگر حقوقتان را نگیرید گناهکارید و من اگر بر خیزم، تو اگر بر خیزی، همه بر می خیزند همراه بوده است.

– تجمع جمعی از دانشجویان دانشگاه کردستان در اعتراض به تعلیق کلیه فعالیت های کانون های فرهنگی این دانشگاه به بهانه حفظ “وحدت ملی”.

با نگاهی به روند سیاست های  اعمال شده رژیم بر محیط دانشگاه های کشور توسط دولت احمدی نژاد و حرکت های اعتراضی جنبش دانشجویی ایران می توان روی دو نکته انگشت گذاشت:۱- جمهوری اسلامی با از دست دادن پایگاه اجتماعی خود در درون دانشگاه ها، با وحشت ازروند رو به رشد نیروهای مترقی و مستقل جنبش دانشجویی  به وضعیتی دچار گشته که علاوه بر تصفیه نیروهای مستقل،  دیگر حتا به انجمن های اسلامی  نیزاعتماد نمی کند و با اعمال فشار بر این انجمن ها تلاش می کند تا با جلوگیری یا محدود کردن هر گونه اجتماع دانشجویان که در قالب فعالیت های فرهنگی – اجتماعی و بعضا اردوی دانشجویی صورت می گیرد مانع هر گونه اجتماع و تشکل دانشجویی گردد.

۲-از طرف دیگر جنبش  دانشجویی نیز ضمن مقابله با فشارها، و محدودیت های قرون وسطائی رژیم نه تنها مرعوب شرایط موجود نگردیده بلکه با خارج شدن از”سایه” جناحی از حاکمیت قرار گرفتن، می رود تا به تاسی از حرکت قهرمانانه و شکوهمند کارگران شرکت واحد با شعار “تاسیس تشکل مستقل دانشجویی” و “انجمن مستقل حق مسلم ماست” به جنبشی قائم به ذات و متکی به خود تبدیل گردد.

این واقعیت را می توان در سخنان خاتمی در دیدار با انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران به روشنی در یافت. خاتمی در این دیدار گفت: “متاسفانه به خاطراشتباهاتی که خودمان داشتیم جریان سازمان یافته انجمن اسلامی که در واقع تنها جریانی بود که در دانشگاه به صورت متشکل و رسمی حضور داشت که تقریبا از هم پاشید…. در این حال رادیکالیسم که منسجم تر از گذشته عمل می کند، می کوشد این جایگاه را پر کند”.  واین همان نکته ای است که تمامیت رژیم جمهوری اسلامی  حتا خاتمی نماینده و سمبل “اصلاح طلبان” درون حاکمیت نیز آنرا بر نمی تابد و آشکارا وحشت خود و رژیم را از این رادیکالیسم و روند رو به رشد جنبش دانشجویی بیان می کند.

برگرفته از نشریه “کار” شماره ۴۷۸ – نیمه اول خرداد ۱۳۸۵

سؤال درباره ضرورت فعالیت در تشکل‌های قانونی و علنی کارگری

چندین سؤال در مورد مصوبه کنفرانس دوم سازمان پیرامون ضرورت فعالیت در تشکل‌های علنی و قانونی به نشریه کار رسیده است که خواستار توضیحات بیش‌تری در مورد نحوه فعالیت در این تشکل‌ها شده‌اند. در عین حال سؤال شده است که آیا طرح این مسئله بدان معناست که جو اختناق و سرکوب تخفیف خواهد یافت و یا این که با توجه به همان شرایط سرکوب و اختناق مطرح شده است؟

متن کامل در فرمت پی دی اف

درباره سازماندهی طبقه کارگر

در سازماندهی هسته‌های سرخ يا حوزه‌های محله و کارخانه به‌نحوی که اين سازماندهی راهگشای فعاليت ما در امر تشکل کارگران، سازماندهی مبارزه طبقاتی آنان و رهبری اين مبارزه باشد، قبل از پرداختن به مسائل فنی و تکنيکی نحوه حرکت، بايد به مسئله اساسی‌تری توجه داشته باشيم. اين مسئله ضرورت انطباق شکل سازمانی با مضمون فعاليت ماست. نحوه سازماندهی تشکيلات به‌طور عام و واحدهای پايه‌ای آن در کارخانه‌ها و محلات نيز اگر با مضمون فعاليت ماهمخوانی نداشته باشد، نه تنها ما را در دست‌يابی به اهدافمان رهنمون نخواهد شد، بلکه اهداف و مضمون فعاليت ما در چارچوب تنگ و محدود اين شکل سازمانی نامناسب محصور می‌شود. در کارها وقفه پديد می‌آورد، انرژيمان هرز می‌رود و شکل سازمانی به سد راه فعاليت‌مان تبديل خواهد شد. در چنين شرايطی برنامه‌ها بر روی کاغذ باقی خواهد ماند و کردار ما مطابقت خود را با گفتارمان از دست خواهد داد.

همخوانی شکل سازمانی با مضمون فعاليت و اهداف يک سازمان از آن‌چنان اهميتی برخوردار است که رفيق استالين در اين باره گفته است: “پس از آن که مشی سياسی پی‌ريزی شد، اين کار تشکيلاتی است که درباره همه چيز تصميم می‌گيرد اين تصميم شامل خود مشی سياسی، موفقيت يا شکست آن نيز می‌گردد.” و به‌راستی نيز شکل سازمانی و نحوه سازماندهی يک تشکيلات و فعاليت‌هايش نقش موثری در موفقيت يا عدم موفقيت يا عدم توفيق يک حزب يا سازمان سياسی در پيشبرد مشی سياسی آن ايفا می‌کند. اين مسئله را با ذکر نمونه‌ای بيشتر بشکافيم.

اگر پروسه حرکت سازمان طی چند سال گذشته را بررسی کنيم، به عينه درمی‌يابيم که ناهمخوانی شکل سازمانی با مضمون فعاليت ما چه تاثيرات منفی در پيشبرد عمومی سازمان بر جای گذارده است. سازمان ما هدف نهايی خود را در مبارزه، برانداختن نظم طبقاتی موجود، استقرار سوسياليسم و کمونيسم قرار داده است و از اين‌رو تشکل و سازماندهی مبارزه طبقاتی کارگران و رهبری اين مبارزه را اساسی‌ترين وظيفه خود می‌داند وتا کنون تمامی انرژی و توان خود را در اين زمينه به‌ کار گرفته است. اما در پروسه حرکت سازمان در فاصله زمانی ميان کنگره اول و کنفرانس اواخر خرداد سال ۶۶، علی‌رغم به کارگيری نيروها و امکانات وسيع، سازمان ما نتوانست در اين زمينه توفيق جدی حاصل کند و در مبارزه طبقاتی کارگران شرکت فعال داشته باشد. با وجود آن که نيروها و امکانات گسترده‌ای در اختيار سازمان قرار داشت، تشکيلات وسيعی در کارخانه و موسسات، در مناطق مختلف از تهران گرفته تا دورافتاده‌ترين شهرها و روستاها ايجاد شده بود، اما تشکيلات مستحکم، منضبط و ادامه کاری در ميان کارگران ايجاد نشد تا بدين وسيله نفوذ ما در عمق، در ميان کارگران و زحمتکشان ريشه بدواند و بتوانيم رهبری مبارزات آنان را در دست گيريم. در توضيح علل اين امر البته می‌توان بر عوامل مختلفی انگشت گذارد که هر يک به نوبه خود دامنه اثربخشی فعاليت ما را محدود می‌ساخت اما شکل سازمانی و نحوه فعاليت ما در ايجاد اين نارسايی نقش موثری داشته است. شکل سازمانی و نحوه فعاليتی که توأم با سبک کار آغشته به روحيات غير پرولتری، نه تنها ما را به‌طور واقعی به اهدافمان نزديک‌تر نساخت، بلکه به ضربات وسيع و گسترده پليسی، به هرز رفتن انرژي‌ها و به محدوديت دامنه فعاليتمان انجاميد. ايجاد تشکيلاتی مستحکم، منضبط و ادامه کار در ميان کارگران مستلزم داشتن يک برنامه دقيق و حساب شده برای نحوه حرکت است و نيروهای اين تشکيلات بايد به دقت گزين شده، در فن مبارزه با پليس سياسی مهارت داشته باشند و به نحوی سازماندهی شوند که هر يک در جايگاه واقعی‌شان قرار گيرند، تا بيشترين کارايی را در جهت منافع جنبش داشته باشند. برای ايجاد تشکيلاتی مستحکم، منضبط و ادامه‌کار در ميان کارگران بايد متين و صبورانه حرکت کرد، از حرکات مقطعی و بدون پشتوانه پرهيز نمود و امر آموزش و پرورش نيروها را چنان سازمان داد که از نظر آگاهی و توان عملی مبارزاتی ارتقاء يابند و به رهبران واقعی کارگران و توده‌های زحمتکش تبديل شوند. اما در دوره مورد بحث ما، آنچه بر تشکيلات سازمان حاکم بود عبارت بود از: گسترش سطحی تشکيلات، بی برنامگی و سازماندهی مقطعی بخش‌های مختلف، عدم دقت در گزين کردن نيروها و بی‌توجهی به اين مسئله که آيا واقعا توان پيشبرد مسئوليت‌هايی را که به آنان سپرده می‌شد دارا هستند يا نه و فقدان يک برنامه آموزشی اساسی و دراز مدت برای آموزش و پرورش نيروها. در اين دوره که رژيم تمام هم خود را برای سرکوب انقلابيون به ‌کار گرفته و جو خفقان و سرکوب را گسترش می‌بخشد، نشان دادن اين‌که علی‌رغم شرايط سخت مبارزه ما همچنان به فعاليت خود ادامه می‌دهيم، به هدف تشکيلات تبديل شده بود. همه انرژی‌ها در اين راستا به‌کار گرفته می‌شد و نحوه برخورد غير پرولتری به امر تشکيلات که خودنمايی را جايگزين مبارزه واقعی نموده بود سبب می‌شد تشکيلات بزرگ‌تر و وسيع‌تر از آنچه واقعا هست نمايانده شود. از اين‌رو در بخش‌ها و مناطق مختلف کميته‌های سازمانی ايجاد می‌شدند بدون اين‌ که از نظر نقشی که در رهبری مبارزه طبقاتی در منطقه فعاليت خود دارند و از نظر توان و کيفيت نيروهای تشکيل دهنده‌شان بتوان واقعا نام کميته سازمانی بر آن‌ها گذاشت. در اين نحوه نگرش به مسئله تشکيلات، هر نيرويی که به سازمان روی آورده و خواستار فعاليت بود، سريعا در يکی از بخش‌های تشکيلات سازماندهی می‌شد، خط و مرز روشنی ميان آن نيروهايی که در درون تشکيلات سازماندهی شده بودند و نيروهای جنبی وجود نداشت. به اين مسئله در عمل بهايی داده نمی‌شد که تشکيلات سازمان بايد برجسته‌ترين عناصر را به لحاظ سطح آگاهی، درجه فعاليت، شورانقلابی و روحيه مبارزه‌جويی در درون خود سازماندهی کند، خط و مرزهای صريحا روشنی ميان اعضاء و کانديداهای عضويت و توده هوادار وجود داشته باشد و در اين صورت است که می‌توان کارها را به بهترين نحوی پيش برد. درصد ضربه‌پذيری را کاهش داد واز همه چيز و همه کس در راه پيشبرد مبارزه طبقاتی پرولتاريا استفاده نمود. در شکل سازمانی مورد بحث ما از آنجا که اساس فعاليت بر هياهو و جار و جنجال و انجام حرکت مقطعی و کوتاه مدت قرار گرفته بود به‌جای توجه به کيفيت نيروها آنچه مورد نظر قرار می‌گرفت سازماندهی برای گسترش تشکيلات به لحاظ کمی بود از اين‌رو نيروها غالبا در سطحی سازماندهی می‌شدند که از توان عملی برای پيشبرد وظايف سازمانی در آن حد برخوردار نبودند. اين امر به‌ويژه باعث می‌شد که نتوانند در برخورد به مسائل خلاقيت و قدرت ابتکار از خود نشان دهند، قادر به رهبری تشکيلات تحت مسئوليتشان درکليه وجوه نباشند، بر تشکيلات تحت مسئوليتشان احاطه نداشته باشند و با بی‌برنامگی که در کل تشکيلات در رابطه با پيشبرد نحوه حرکت تشکيلات وجود داشت، پس از مدتی با انبوهی از مسائل و سؤالات بی پاسخ روبرو می‌شدند و در حرکتشان اختلال ايجاد می‌شد. کميته‌ها و بخش‌های مختلف تشکيلات که بدين‌گونه سست و بی‌پايه سازماندهی شده بودند، به محض تشکيل موظف بودند، هر طور که شده خودی نشان دهند و از آنجا که نحوه سازماندهی و ترکيب آنها شديدا ضربه پذيرشان می‌ساخت در دوره کوتاهی مورد تهاجم پليس قرار می‌گرفتند. اما تاثيرات مخرب اين نحوه سازماندهی و اين بينش نسبت به امر تشکيلات خود را در کليه سطوح نشان می‌داد. هسته‌هايی که در کارخانه‌ها و محلات سازماندهی شده بودند، نه برنامه مشخصی برای گسترش پيوند و نفوذشان با توده کارگر داشتند تا بتوانند بر مبارزات آنان تاثير بگذارند و نه برنامه‌ريزی مشخصی برای ارتقاء سطح آگاهی سياسی – ايدئولوژيک اين هسته‌ها و مهارتشان در فن مبارزه با پليس سياسی وجود داشت. اين هسته‌ها به‌جای آن که با کار آرام و صبورانه در ميان کارگران انرژيشان در راستای يک سياست درازمدت به‌ کار گرفته شود، در خدمت اهداف تبليغاتی کوتاه مدت قرار می‌گرفتند. هسته‌ها به محض تشکيل در کارخانه‌ها و محلات قبل از اين که استحکام و انسجام لازم را به‌دست آورده باشند، سعی می‌کردند به هر نحوی که شده اظهار وجود کنند تا نشان داده شود در فلان کارخانه يا محله نيز هسته‌ای تشکيل شده است. بنا به علل ياد شده تشکيلاتی که طی چند سال گذشته در تهران و مناطق مختلف سازماندهی شده بود، علی‌رغم گستردگی، سطحی، فاقد استحکام وانسجام لازم و شديدا ضربه پذير بود و ساخت تشکيلات باعث می‌شد که پس از هر ضربه طيف وسيعی از نيروها دچار پراکندگی شده و از ادامه حرکت باز بمانند. نحوه نگرش غيرپرولتری نسبت به مسئله تشکيلات و اهداف تبليغاتی وکوتاه مدتی که جايگزين هدف اصلی ما ازايجاد و گسترش تشکيلات گرديده بود، در بازسازی بخش‌های ضربه خورده نيز تاثيرات مخرب خود را برجای می‌گذارد. پس از هر ضربه به‌جای آن که علل و عوامل آن مورد بررسی قرار بگيرد و روشن شود که چرا رژيم توانسته است با گسترش تورهای پليسی، به يک بخش از تشکيلات دست يابد، جمعی از رفقای تشکيلات شهيد و جمعی دستگير شوند و امکانات سازمان توسط رژيم به تاراج برود، بدون بررسی و جمعبندی، بازسازی بخش‌های ضربه خورده به سرعت و در سطح گسترده صورت می‌گرفت تا همگان بدانند که ما قادريم باز هم تشکيلات گسترده‌ای در مناطق مختلف ايجاد کنيم. به اين مسئله بهايی داده نمی‌شد که در بازسازی تشکيلات بايد با دقت و موشکافی فراوانی حرکت کرد بايد از ابتدا بازسازی را در سطح محدودی انجام داد و پس از گذشت مدت زمانی که از استحکام و ثبات يک بخش اطمينان حاصل شد، سازماندهی را گسترش بخشيد. اگر کمينترين ده‌ها سال پيش در باره تجديد سازماندهی به احزاب کمونيست رهنمود داده است: “آنچه به‌ويژه مهم است اين است که امر تجديد سازماندهی از همان ابتدا با دقت و انديشه کافی صورت گيرد. کار بس سهل و آسانی است که در هر سازمان همه اعضاء ‌را بر اساس يک شمای صوری در هسته‌های کوچک توزيع و تقسيم کرد و اين هسته‌ها را به شرکت در زندگی روزمره حزب فراخواند. اما چنين آغازی از بی‌عملی بدتراست.” (به نقل از تزهايی در باره ساختار، روش‌ها و کار احزاب کمونيست) در مقابل اين رهنمود کمينترن آنچه در بازسازی بخش‌های مختلف تشکيلات پس از هر ضربه انجام می‌گرفت، دقيقا همان “کار بس سهل و آسان” جمع کردن مکانيکی افراد (و نه حتا اعضاء) تحت عنوان کميته‌ها و حوزه‌ها بود. در هر بازسازی نيروی کم تجربه‌تری در رهبری بخش‌های مختلف تشکيلات قرار می‌گرفتند که قادر نبودند تشکيلات وسيعی را که تحت مسئوليت‌شان قرار داشت به‌طورهمه جانبه هدايت و رهبری کنند. در چنين شرايطی امر سازماندهی تشکيلات که اساسا می‌بايد در خدمت پيشبرد مشی سياسی ما قرار بگيرد، خود به عاملی سد کننده در پيشبرد وظايف سازمان تبديل شده بود. جمع کثيری از کادرها و نيروهای تشکيلات در نتيجه اين نحوه سازماندهی مورد تهاجم رژيم قرار گرفتند. بسياری از امکانات توسط رژيم ضبط شد و دامنه فعاليت واثر بخشی ما بر امر مبارزه طبقاتی به‌جای گسترش، محدودترگشت. در اين زمان مکانيکی بودن نحوه سازماندهی و نداشتن برنامه‌ريزی طولانی مدت برای حرکت سبب شده بود خود امر ايجاد و گسترش تشکيلات که اکنون به هدف تبديل شده بود نيز در مقاطعی ناممکن گردد. نتيجه اين‌که امروز با بررسی اشتباهات و نواقص فعاليت سازمان طی چند سال گذشته به عينه تاثيرات زيان‌بار ناهم‌خوانی نحوه سازماندهی تشکيلات با مضمون فعاليت‌های ما روشن می‌شود. امروز ما زمانی قادر خواهيم بود امر تشکل طبقه کارگر و رهبری مبارزه طبقاتی را به سرانجام برسانيم که ضمن گسست کامل از سبک کار گذشته، تجربيات به‌دست آمده از عملکرد اين سبک کار را به‌ کار بنديم. با درس‌آموزی از تجارب گذشته که آسان به‌دست نيامده‌اند و بر مبنای سبک کار کمونيستی حرکت خود را به‌ گونه‌ای سازمان دهيم تا سطح فعاليت‌مان ارتقاء يابد و دامنه نفوذ سازمان در ميان کارگران و توده‌های زحمتکش گسترش بيايد. ما در اين راستا با به‌کارگيری تمام توان و انرژی خود با دو ديدگاهی که هر يک به‌ نحوی از بيراهه سر در می‌آورند خط و مرزهای صريحا روشنی ترسيم می‌نماييم:

دو ديدگاهی که علی‌رغم متفاوت بودن نحوه حرکت اما نتيجه حرکتشان يکی است: تنزل مبارزه تاسطح شعارهای بی محتوايی‌که مسئله سازماندهی عملی مبارزه طبقاتی کارگران را بی پاسخ می‌گذارد.

اول آن ديدگاهی که گفتيم در امر نحوه سازماندهی بر تشکيلات سازمان حاکم بود و دوم ديدگاه ديگری که با دست‌آويز قراردادن شرايط خفقان و سرکوب به بهانه عدم وجود امکان حرکت‌های علنی و گسترده فرمان تعطيل مبارزه را (گرچه نه به صراحت بلکه در لفافه عبارت‌پردازی) صادر می‌کند مبارزه را تا سطح لفاظی و عبارت‌پردازی‌های بی‌محتوا تقليل می‌دهد، اگر خود توان و جسارت حرکت را ندارد کارگران را خواب می‌کند تا بلکه شرايط دمکراتيکی ايجاد شود و بتواند سر از لاک خود بيرون بياورد. ما ضمن نقد جدی سبک کار گذشته سازمان که نمی‌توانست ادامه کاری حرکت ما را تضمين کند، مصرانه بر اين امر تاکيد می‌کنيم که تنها از طريق شرکت فعال عملی در مبارزه کارگران و توده‌های زحمتکش و تنها با نثار بيشترين فداکاری‌ها در اين راه است که امر تشکل و رهبری مبارزه طبقاتی کارگران تحقق خواهد يافت. تشکل و سازماندهی تنها با تکرار اين کلمات و تاکيد بر ضرورت آن صورت نمی‌پذيرد. اين امر مستلزم برداشتن گام‌های عملی است و با توجه به ضعف‌ها و نارسايی‌های فعاليت‌مان در گذشته هر چه در اين زمينه نيرو و انرژی بگذاريم، باز هم مطمئنا دنيايی کار پيشاروی خود خواهيم داشت. برای جبران ضعف‌ها بايد آرام و متين و به دور از جنجال و هياهو اما پرانرژی‌تر از گذشته کار کنيم. در واحدهای اقتصادی، موسسات استراتژيک و محلات کارگر نشين، واحدهای پايه‌ای سازمان را ايجاد کنيم. اما بديهی است اين واحدهای پايه‌ای زمانی قادر خواهند بود وظايف خود را در زمينه انجام تبليغ و ترويج سوسياليستی و دمکراتيک و امر سازماندهی کارگران به‌خوبی پيش برند، پيشتازان فعال مبارزات کارگران و زحمتکشان باشند، ادامه‌کاری داشته و در پروسه به رهبران واقعی مبارزات کارگران و توده‌های زحمتکش تبديل شوند که: به‌طور اصولی هدايت شوند، از کيفيت لازم برخوردار باشند، وظايف عملی کاملا مشخصی برای حرکت کوتاه مدت و درازمدتشان تعيين شده باشد، افراد آن به لحاظ سياسی – ايدئولوژيک توان عملی، نفوذ در ميان کارگران و زحمتکشان و فن مبارزه با پليس سياسی، از کيفيت لازم برخوردار باشند. برنامه آموزشی منظم و سيستماتيکی برای ارتقاء آگاهی و توان عملی‌شان وجود داشته باشد، در دوره‌های زمانی مشخصی حرکتشان ارزيابی شده نقاط ضعف و قوت کارشان بررسی و اشتباهاتشان تصحيح شود تا قادر باشند، کار عميق، سيستماتيک و سازمان‌يافته‌ای را در محل فعاليت خود به پيش برند و به سطح رهبران مبارزاتی کارگران و توده‌های زحمتکش ارتقاء يابند.

۲۱۵

در بحث‌های گذشته گفتيم اساسی‌ترين وظيفه سازمان ما به‌مثابه يک سازمان مارکسيست – لنينيست که از منافع طبقه کارگر دفاع می‌کند، عبارت است از سازماندهی و تشکل طبقه کارگر و رهبری مبارزه طبقاتی پرولتاريا. انجام اين وظيفه به‌ويژه با توجه به شرايط کنونی حاکم برجامعه ما، به گسترش و تحکيم واحدهای پايه‌ای سازمان درميان کارگران و دروهله نخست در ميان کارگران صنعتی اهميت خاصی می‌بخشد. همچنين به اين نکته اشاره کرديم که طی چند سال گذشته سازمان ما بنا به يک رشته عوامل و از جمله شکل سازمانی و سبک کارغير پرولتری علی‌رغم به‌کارگيری نيرو و امکانات خويش نتوانست در زمينه سازماندهی و تشکل طبقه کارگر توفيق جدی حاصل کند. اکنون بايد به اين مسئله پاسخ داد که حوزه‌های کارخانه و محله بايد چگونه سازماندهی شوند، چه خصوصياتی داشته باشند و به چه نحوی حرکت کنند که فعاليت آنان راهگشای ما در زمينه سازماندهی مبارزه طبقاتی کارگران باشد؟ مقدمتا نقش سازمان و موقعيتی را که در آن وظايف‌مان را به پيش می‌بريم و در اين راستا وظايف واحدهای پايه‌ای سازمان را تشريح خواهيم نمود.

نظام سرمايه‌داری برپايه استثمار کارگران و بندگی کارمزدوری استوار است. بورژوازی برای تداوم بخشيدن به استثمار اکثريت عظيم افراد جامعه، تمامی امکانات خود را به‌کار می‌گيرد تا کارگران را در انقياد سرمايه نگه ‌دارد. در مقابل بورژوازی که با استفاده ازابزار مستقيم و غير مستقيم سرکوب، با چنگ و دندان از موجوديت خويش دفاع می‌کند، طبقه کارگر اما برای رهايی از قيدستم واستثمار، هيچ راهی جز سرنگونی بورژوازی و محو نظام طبقاتی پيش روی خود ندارد و ناگزير است برای درهم شکستن مقاومت ضد انقلابی بورژوازی، در شديدترين جنگ‌های طبقاتی عليه استثمارگران و دولت سرکوبگر آنان شرکت کند. اما طبقه کارگر بدون آگاه شدن به منافع طبقاتی خود، و بدون اين‌که در سازمان سياسی – طبقاتی خود متشکل شده باشد قادر نيست به‌مثابه يک طبقه در برابر بورژوازی قرارگيرد و قدرت سياسی را از چنگ بورژوازی خارج نمايد. کمونيست‌ها به‌مثابه مظهر آگاه و وجدان بيدار طبقه کارگر موظفند آگاهی طبقاتی را به ميان کارگران ببرند، طبقه کارگر را به علم رهايی طبقاتی‌اش يعنی مارکسيسم – لنينيسم مجهز سازند و مبارزه طبقاتی کارگران را عليه بورژوازی سازمان داده و رهبری نمايند. فعاليت کمونيست‌ها در تشکل و سازماندهی و اشاعه آگاهی طبقاتی در ميان کارگران، اساس حاکميت بورژوازی را هدف قرار می‌دهد و بديهی است اين فعاليت‌های آگاهگرانه و بسيج کارگران عليه طبقه سرمايه‌دار، نمی‌تواند واکنش ديوانه‌ار بورژوازی را در پی نداشته باشد. از همين روست که کمونيست‌ها همواره تحت شديدترين پيگردهای پليسی و سرکوب خشن وحشيانه دولت بورژوازی قرار دارند و دستگاه‌های سرکوبگر پليسی – جاسوسی بورژوازی، از بی‌شرمانه‌ترين شيوه‌های سرکوب، شکنجه، اعدام، ترور و توطئه بهره می‌گيرند تا کمونيست‌ها را از ادامه فعاليت باز دارند و مانع آگاهی کارگران به منافع طبقاتی خود شوند. بر اين مبنا اساس فعاليت کمونيست‌ها در سازماندهی مبارزه طبقه کارگر در راه سرنگونی بورژوازی، بر پنهان‌کاری و مخفی‌کاری قرار دارد. کمونيست‌ها حتا در شرايطی که بنا به توازن طبقاتی به وجود آمده در جامعه، امکان فعاليت علنی و قانونی می‌يابند، از اين شرايط برای تبليغ و ترويج ايده‌ها و اهداف خود و سازماندهی طبقه کارگر به نحو احسن بهره می‌گيرند اما در همان شرايط نيز بر اين امر واقفند که بايد هسته اصلی فعاليت‌ها و روابط از چشم دشمن پنهان بماند. هر گونه نگرشی جز اين کم بها دادن به ضرورت کار مخفی و پنهان‌کاری و سهل‌انگاری در کاربرد آن، نشانه عدم درک نقش دولت بورژوازی به عنوان ابزار سرکوب و خشونت طبقاتی آن و بيانگر جدی نبودن يک حزب يا سازمان سياسی در سازماندهی و تشکل طبقه کارگر است. به‌ويژه در ايران جايی که ابتدايی‌ترين حقوق دمکراتيک و حتا حقوق انسانی طبقه کارگر توسط مرتجعين حاکم لگدمال شده است، جايی که کارگران از داشتن تشکل‌های خاص خود محروم‌اند و هر اعتراض، هر اعتصاب و حرکتی عليه وضعيت موجود با گلوله پاسخ داده می‌شود، ترور و خفقان بر جامعه حکم‌فرماست و خيل سرکوبگران و مزدوران رژيم عليه کارگران و زحمتکشان و پيشاهنگ طبقه کارگر بسيج شده‌اند، رعايت اصول پنهان‌کاری در فعاليت ما از ضرورت بيشتری برخوردار است. اما رعايت اصول پنهان‌کاری و سازماندهی مخفی به چه معناست؟ آيا مقصود از پنهان‌کاری صرفا حفظ خود و پنهان داشتن خود از چشم دشمن است؟ آيا رعايت مخفی‌کاری، مستلزم اين است که خود را از چشم توده‌ها پنهان کنيم. ارتباط خود را با جامعه، با کارگران و با توده‌های مردم قطع کنيم و به حداقل برسانيم؟ پاسخ مثبت به اين سئوالات بيانگر عدم درک صحيح جوهر اصلی کار مخفی و به عبارت بهتر درک وارونه آن است. کار مخفی در سازماندهی مبارزه طبقاتی پرولتاريا، يک شيوه کار توده‌ای است که کاربرد آن اين امکان را به‌وجود می‌آورد تا در عين داشتن رابطه فعال و زنده با توده‌ها، در عين انجام کار پيگر توده‌ای، کادرها و تشکيلات را از ضربات پليسی در امان بداريم. کار مخفی يعنی سيستم فعاليتی که ادامه‌کاری و بقای رزمنده تشکيلات، واحدهای پايه‌ای آن و کادرها را حفظ نمايد و زمانی نتايج مثبت خود را در حفظ ادامه‌کاری تشکيلات به‌بار خواهد آورد که با کار توده‌ای مستمر و برقراری يک رابطه زنده با توده‌ها توام باشد. پنهان‌کاری به‌خاطر خود پنهان‌کاری در فعاليت يک تشکيلات کمونيستی مفهومی ندارد بلکه جوهر فعاليت به شيوه مخفی در اين است که تشکيلات را قادر سازد وظايف خود را در زمينه تبليغ و ترويج و سازماندهی انجام دهد وبنياد تشکيلات را از ضربات پليسی محفوظ دارد. اگر کم بها دادن يا بی‌اعتقادی به ضرورت پنهان‌کاری، ادامه‌کاری تشکيلات را به مخاطره می‌افکند، ضربات پليسی را گسترش می‌دهد و نيروهای تشکيلات را به کام پليس سياسی می‌کشاند، عدم درک درست جوهر کار مخفی و داشتن ارتباط تنگاتنگ با توده‌ها به‌عنوان ملزومات کار مخفی نيز به بی‌عملی و پاسيفيسم منجر خواهد شد. “خصلت توده‌ای جوهرمخفی کاری در اين نيست که يک گروه کوچک افراد را از دشمن مخفی نمائيم، بلکه اين خصلت در اجرای پيگير کار توده‌ای و در اختيار داشتن سيل کمک‌های مداوم از جانب توده‌ها که در ارتباط فشرده با سازمان مخفی هستند، تبلور می‌يابد. يک حزب مخفی قوی، حزبی است که عميقا در توده‌ها ريشه داشته باشد و به‌وسيله تعداد زيادی از هواداران و فعالين انقلابی غير حزبی احاطه شده باشد.” (رهنمودهای کمينترن درباره تلفيق کار مخفی و علنی) بنابراين هنگامی که اساس فعاليت ما بر پنهان‌کاری قرار دارد، طبيعتا برای پيشبرد وظايف و انجام فعاليت‌مان به نيروهايی احتياج داريم که در فن مبارزه با پليس سياسی از تبحر و کارايی لازم برخوردار باشند، جوهر کار مخفی را درک کرده باشند، در عين رعايت اکيد اصول مخفی‌کاری از آن بی‌عملی را استنتاج نکنند و قادر باشند ضمن پيشبرد فعال وظايف خود با نهايت هشياری مبارزه با پليس سياسی را نيز به پيش برند. در محل کار، در محل زندگی، در پيشبرد وظايف تشکيلاتی خود، در ارتباط‌‌گيری با کارگران و در مبارزات توده‌ای، به نحوی حرکت کنند که ادامه‌کاری خود را حفظ نمايند. در همين‌جا بايد اين مسئله را ذکر کنيم که سازماندهی مخفی و رعايت اصول پنهان‌کاری مستلزم رعايت اکيد انضباط پرولتری است. به‌عبارت ديگر رعايت صحيح پنهان‌کاری بدون داشتن نظم و انضباط اکيد ميسر نيست. يک رفيق تشکيلاتی که در فلان حوزه سازماندهی شده است در صورتی قادر خواهد بود که پيگير و منضبط باشد و هر کادر ورزيده در فن مبارزه با پليس سياسی، قطعا در رعايت نظم و انضباط پرولتری هم کارآمد است.

وظايف حوزه‌ها

وظايف حوزه‌های کارخانه و محله عبارتند از تبليغ وترويج و سازماندهی مبارزات کارگران و توده‌های زحمتکش واحدهای پايه‌ای سازمان در کارخانه، در محله، در سربازخانه و… بايد به‌مثابه شاخک‌های حسی سازمان عمل کنند. از طريق واحدهای پايه‌ای است که سازمان مداوما در جريان مسائل کارگران قرار می‌گيرد، ارتباط زنده و فعال خود را با طبقه کارگر حفظ می‌کند و در کارگران و مبارزات آنان تاثير عملی می‌گذارد. واحدهای پايه‌ای سازمان بايد نزديک‌ترين ارتباط را با توده‌های کارگر و زحمتکش داشته باشند، در مبارزات آنان فعالانه شرکت کنند شعارهای سازمان را به ميان آنان ببرند و به تبليغ و ترويج سوسياليستی و دمکراتيک و سازماندهی مبارزات آنان بپردازند. واحدهای پايه‌ای سازمان صرف‌نظر از اين که در کجا تشکيل شده باشند، مضمون فعاليت يکسانی دارند، تبليغ و ترويج خطوط برنامه‌ای و مجموعه تاکتيک‌های ارائه شده از سوی سازمان و تلاش در جهت سازماندهی مبارزات کارگران و توده‌های زحمتکش، اما حوزه متناسب با محل تشکيل خود اين وظايف را به اشکال گوناگون پيش می‌برد.

اگر حوزه در کارخانه تشکيل شده است، رفقای متشکل در حوزه بايد ضمن شرکت فعال در مبارزات کارگران به تبليغ و ترويج در ميان آنان و سازماندهی مبارزاتشان بپردازند. آگاهی طبقاتی را به ميان کارگران ببرند و آنان را به منافع طبقاتيشان آگاه سازند. تبليغ و ترويج سوسياليستی و دمکراتيک به‌مثابه دو وجه تفکيک ناپذير از فعاليت آگاهگرانه حوزه‌های کارخانه هستند که از طريق شرکت در مبارزات روزمره پيش برده می‌شوند و بايد به کاربرد دقيق آن‌ها دقت داشت. در توضيح تبليغ و ترويج مختصرا می‌توان اشاره کرد که تبليغ عبارت‌است از طرح يک يا چند ايده محدود با استفاده از شواهد و مثال‌های ملموس و مشخص. فعاليت تبليغی به‌ دليل سادگی مضامين طرح شده در آن و قابل جذب بودنش، قادر است انبوهی از توده‌ها را برانگيزد و آن‌ها را به شور و شوق آورد. در مقابل ترويج عبارت است از طرح ايده‌های متعدد در بررسی يک پديده و توضيح زمينه‌های مادی وجود اين پديده و… لنين در توضيح چگونگی پيشبرد تبليغ و ترويج می‌نويسد:

“يعنی اگر مروج مثلا مسئله بيکاری را بردارد، بايد طبيعت سرمايه داری بحران‌ها را توضيح دهد وعلت ناگزير بودن آنها را در اجتماع کنونی نشان دهد، لزوم تبديل جامعه را به جامعه سوسياليستی شرح دهد و غيره. خلاصه کلام او بايد «ايده‌های متعددی» بدهد. به قدری متعدد که تمام اين ايده‌ها را به طور يک‌جا تنها اشخاص (نسبتا) کمی فراخواهند گرفت. اما مبلغ وقتی در همان موضوع صحبت می‌کند، برجسته‌ترين مثالی را می‌گيرد که همه شنوندگانش به خوبی از آن مسبوق باشند. مثلا از گرسنگی مردن خانواده کارگر بيکار، روزافزون شدن فقر و فاقه و امثال آن ‌را و تمامی مساعی خود را متوجه آن می‌سازد که با استفاده از اين واقعيتی که بر همه و بر هر کس معلوم است» به توده «يک ايده يعنی ايده مهمل بودن وجود تضاد بين ثروت و رشد فقر وفاقه را بدهد و می‌کوشد که حس ناخشنودی و تنفر از اين بيدادگری دهشتناک را در توده برانگيزد، ولی توضيح کامل اين تضاد را به مروج واگذار می‌کند.” (به نقل از چه بايد کرد) علی‌رغم ارتباط لاينفکی که ميان تبليغ و ترويج وجود دارد، اما در شرايط گوناگون پيشبرد يکی می‌تواند از اولويت برخوردار شود فی‌المثل در شرايط کنونی جامعه ما، تبليغ ايده‌های گوناگون از اهميت بيشتری نسبت به ترويج برخوردار است و می‌تواند تاثير بيشتری بر جای بگذارد. تبليغ و ترويج ايده‌های سوسياليستی و دمکراتيک نيز ارتباط لاينفکی با يکديگر دارند و يکی مکمل ديگری است. اشاعه ايده‌های سوسياليستی و مکراتيک بايد به موازات هم صورت گيرد و نبايد طبقه کارگر را در حلقه تنگ مسايل اقتصادی خويش محصور ساخت به قول لنين: “خواه تبليغات اقتصادی و خواه تبليغات سياسی هر دو به طور يکسان برای بسط شعور طبقاتی پرولتاريا ضروری می‌باشند. چه تبليغات اقتصادی و چه تبليغات سياسی به طور يکسان برای رهبری مبارزه طبقاتی کارگر روس ضروری می‌باشند زيرا هر مبارزه طبقاتی مبارزه‌ای است سياسی.” در اشاعه ايده‌های سوسياليستی و دمکراتيک، علی‌رغم اين‌که اشاعه آن‌ها به صورت موازی پيش برده می‌شوند، اما بايد اين مسئله را در نظر داشت و به کارگران توضيح داد که طبقه کارگر در مبارزات دمکراتيک خود اقشار و طبقات ديگر جامعه را نيز که به نحوی در معرض ستم جمهوری اسلامی هستند، به همراه دارد اما پرولتاريا در مبارزات دمکراتيک نيز پيگيرترين طبقه محسوب می‌شود. طبقه کارگر از آنجا که برای هدفی والاتر مبارزه می‌کند، در مبارزه برای دمکراسی نيز پيگيرتر از ساير اقشار و طبقات است. اما طبقه کارگر در مبارزه سوسياليستی خود يعنی مبارزه‌ای که سرنگونی بورژوازی و محو نظام طبقاتی را نشانه می‌رود، تنهاست زيرا ساير اقشار و طبقات جامعه هر يک به نحوی به جامعه بورژوايی وابسته‌اند. رفقای متشکل در حوزه‌های کارخانه برای پيشبرد تبليغ و ترويج سوسياليستی و دمکراتيک می‌توانند هر مسئله جاری کارخانه، جزئی‌ترين مسائلی را که در جامعه می‌گذرد، به يک ايده تبديل کنند، هر يک از بی‌شمار مسائل و معضلاتی که در برابر طبقه کارگر و زحمتکشان قرار دارد می‌توانند به يک ايده تبليغی يا ترويجی تبديل شود. اما در انتخاب ايده‌ها بايد در نظر گرفت طرح کدام مسئله يا معضل، قدرت بسيج‌کنندگی بيشتری دارد و شکل گرفتن مبارزه حول آن می‌تواند تاثير بيشتری در پرورش کارگران داشته باشد. در هر حرکت مبارزاتی کارگران رفقای تشکيل دهنده حوزه بايد تلاش کنند اين مبارزات رامتناسب با منافع و اهداف طبقه کارگر سمت و سو دهند، خواست‌های طرح شده توسط آنان را تکامل دهند و مناسب‌ترين اشکال سازماندهی اين مبارزات را بيابند. حوزه‌ها بايد ضمن برقرارکردن وسيع‌ترين و محکم‌ترين ارتباط با توده کارگران و کارخانه، از روحيات، مسايل و مشکلات کارگران و زمينه‌های حرکات اعتراضی موجود در ميان آنان مطلع شوند تا بتوانند بر مبارزات آنان تاثير بخشند. فعاليت حوزه‌ها درميان کارگران بايد بالارفتن سطح آگاهی کارگران و رشد و روحيه اتحاد و همبستگی در ميان آنان را تضمين نمايد. زمينه اتحاد و همبستگی کارگران، منافع مشترک طبقاتی آنان عليه سرمايه و خواست‌ها و اهداف انقلابی آنهاست. اين اتحاد در جريان و بر بستر مبارزات کارگران به طور بالفعل شکل می‌گيرد و تحکيم می‌يابد. تبليغ و ترويج در ميان کارگران بايد اين اتحاد و همبستگی را در ميان آنان تقويت نمايد. رفقا بايد اين ايده را در ميان کارگران اشاعه دهند که قدرت طبقه کارگر در اتحاد و تشکل کارگران است. بايد در برخورد به هر مسئله مشخص اين مسئله را برای کارگران روشن ساخت که کارگران برای پيشبرد منافع خود بايد تشکل‌های طبقاتی خود راداشته باشند. بايد ضمن استفاده از هر امکان قانونی و غير قانونی برای بردن آگاهی به ميان کارگران و سازماندهی مبارزاتشان، ضرورت ايجاد کميته‌های کارخانه به‌مثابه مناسب‌ترين شکل تشکل کارگران در شرايط کنونی را تبليغ کرد. اين کميته‌ها در اصل بايد دربرگيرنده تمام کارگرانی باشند که صرف‌نظر از ايدئولوژی واعتقادات خود، خواهان مبارزه بر سر مطالبات مشخص کارگری، مبارزه عليه تضييقات سياسی رژيم، عليه جنگ، اعزام اجباری به جبهه‌ها، بيکارسازی و… هستند اما در وهله اول می‌توانند توسط عناصر پيشرو به طور مخفيانه تشکيل شوند و در پروسه، توده کارگر را به عضويت و حمايت از کميته‌ها جلب نمايند. حوزه‌های کارخانه بايد ابتکار سازماندهی مخفيانه اين کميته‌ها را در دست بگيرند و در اتحاد عمل با ساير کارگران پيشرو کارخانه به ايجاد اين کميته‌ها مبادرت ورزند.

اگر حوزه در محله تشکيل شده است، اين حوزه بخش مهمی از فعاليت خود را به پخش نشريات، اعلاميه‌ها، تراکت‌ها و شعارنويسی اختصاص خواهد داد. پخش منظم و مداوم نشريات و اعلاميه‌ها و شعارنويسی وظيفه‌ای است که حوزه‌های محله بايد پيگيرانه به انجام آن مبادرت ورزند. توزيع نشريات و تبليغ در محله‌ها در شرايط مختلف می‌تواند از طريق گوناگونی صورت گيرد. حوزه‌های محله همواره بايد در صدد يافتن شيوه‌های جديدی برای تبليغ، بردن شعارهای سازمان به ميان توده‌ها و پخش نشريات باشند. همچنين حوزه‌های محله بايد پيشگام مبارزات توده‌ای باشند. بايد ضمن شرکت فعالانه در مبارزات توده‌ای اين مبارزات را سمت و سو دهند و اشکال و مضمون مبارزات را ارتقاء بخشند. انبوه معضلاتی که حاکميت جمهوری اسلامی گريبانگير توده‌ها ساخته، جنگ، گرانی، بيکاری، سرکوب و اختناق و جناياتی که رژيم درباره زندانيان سياسی انجام می‌دهد هر يک به نوبه خود می‌توانند زمينه‌ساز يک حرکت توده‌ای عليه وضعيت موجود و عليه رژيم باشند. در شرايط کنونی تبليغ عليه جنگ ارتجاعی و بسيج توده‌ها عليه جنگ و جمهوری اسلامی می‌تواند به محور فعاليت حوزه‌های محله تبديل شود.

حوزه‌هايی که در سربازخانه‌ها و جبهه‌های جنگ ارتجاعی تشکيل می‌شوند وظايف خود را با تاکيد بيشتر بر رعايت پنهانکاری انجام می‌دهند. حساسيت رژيم نسبت به اين مراکز، هشياری بيشتر رفقا را می‌طلبد. حوزه‌هايی که در اين مراکز تشکيل می‌شوند بايد ماهيت ارتش، سپاه و ساير نيروهای سرکوبگر را برای سربازان توضيح دهند و سربازان را به اين مسئله آگاه سازند که بورژوازی آنان را به مثابه گوشت دم توپ خود به جنگ ارتجاعی روانه می‌سازد و از آنان برای سرکوب توده‌های مردم بهره می‌جويد. بايد آنان ضرورت تبديل جنگ به جنگ داخلی را توضيح داد و اين ايده را در ميان آنان جا انداخت که بدون سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی و برقراری يک حکومت دمکراتيک، برقراری صلح دمکراتيک ممکن نخواهد بود.

حوزه‌ها زمانی قادر خواهند بود وظايف خود را به درستی پيش برند که مضمون وظايف برايشان روشن باشد حوزه‌ها موظفند خطوط برنامه‌ای و مجموعه تاکتيک‌های سازمان را به اساس فعاليت تبليغی و ترويجی خود مبدل سازند. حوزه‌ها در صورتی قادر خواهند بود مضامين سياسی – ايدئولوژيک برنامه سازمان را تبليغ و ترويج کنند، دامنه فعاليت مبارزاتی خود را گسترش دهند، آگاهی طبقاتی را به‌ميان کارگران ببرند و مبارزات کارگران و زحمتکشان را سازماندهی کنند که خود درک عميق و روشنی از بنيان‌های ايدئولوژيک خطوط برنامه‌ای سازمان داشته باشند و بر مواضع سازمان مسلط باشند. بنابراين در سازماندهی واحدهای پايه‌ای سازمان در کارخانه‌ها و محلات بايد اين مسئله را در نظر داشت که حوزه زمانی در پيشبرد وظايف خود به‌مثابه شاخک‌های سازمان از کارآيی و کيفيت لازم برخوردار است که اعضای تشکيل‌دهنده آن در فن مبارزه با پليس سياسی و رعايت پنهانکاری از تجربه و توان لازم برخوردار باشند، در پيشبرد وظايف خود فعال، پيگير و منضبط باشند. اگر در يک کارخانه يا در يک محله کارگرنشين تعداد زيادی نيرو وجود دارند که مايلند در ارتباط با تشکيلات فعاليت کنند، بايد بر اساس معيارهای دقيقی که مبتنی بر مهارت در فن مبارزه با پليس سياسی در رعايت مخفی‌کاری، سطح آگاهی و درجه فعاليت است، آگاه‌ترين فعال‌ترين و پرشورترين آنان را گزين کرد که در کار مخفی تبحر کافی داشته، قادر باشند نظم و انضباطی پرولتری و بی‌چون وچرا را در فعاليت‌های خود به ‌کار بندند در پيشبرد وظائفشان پيگير و فعال باشند. بديهی است حوزه‌ای که افراد آن به ترتيب گزين شده باشند به‌مراتب بيش از ۱۰ حوزه بی کيفيت کارايی خواهد داشت. حوزه‌ای که اعضاء تشکيل دهنده‌اش تجربه کافی را در کار مخفی نداشته باشد، حوزه‌ای که اعضای آن از لحاظ سياسی – ايدئولوژيک توانايی لازم را نداشته باشند، حوزه‌ای که اعضای آن حاضر نباشند تمام انرژی خود را در راه پيشبرد وظائف انقلابی‌شان به‌کار بگيرند حوزه‌ای که نيروهای متشکل در آن نظم و انضباط نداشته باشند، در انجام وظايفشان پيگير نباشند و در کار خود جديت و پشتکار نداشته باشند، حوزه‌ای که اعضای آن به مسايل مبارزاتی برخورد منفعل داشته و ليبراليسم، آشفتگی و بی‌برنامگی بر آن حاکم باشد نه قادر است امر تبليغ وترويج را به درستی پيش برند و نه توان شرکت فعال در مبارزات توده‌ای و هدايت آن‌ها را دارد و نه قادر است ادامه‌کاری خود را حفظ کند. عدم پيگيری، بی انضباطی و انفعال حاکم بر اين حوزه سبب می‌شود تمامی برنامه‌هايش برروی کاغذ باقی بماند و ليبراليسم و ولنگاری اعضای آن، ادامه کاريش را شديدا به مخاطره می‌افکند. به‌ويژه در شرايط کنونی بايد اين مسئله را در نظر داشت که سازماندهی حوزه‌هايی با اين کيفيت نه تنها گرهی از کار ما نمی‌گشايد بلکه ضمن اتلاف انرژی، به‌لحاظ امنيتی نيز تشکيلات را در معرض ضربات پليسی قرار می‌دهد.

۲۱۶

در مباحثی که تاکنون درباره سازماندهی طبقه کارگر داشته‌ايم، وظايف سازمان در زمينه اشاعه آگاهی طبقاتی در ميان کارگران و سازماندهی مبارزه طبقاتی پرولتاريا را بر شمرديم، بر ضرورت گسترش و تحکيم واحدهای پايه‌ای سازمان در کارخانه‌ها و محلات تاکيد نموديم، وظايف بيرونی حوزه‌های کارخانه و محله را مورد بحث قرار داديم و گفتيم اين حوزه‌ها زمانی قادرند وظايف خود را به‌خوبی پيش ببرند که متشکل از رفقايی فعال و آگاه باشند که در فن مبارزه با پليس سياسی مهارت داشته باشند. اينک اين مسئله را بررسی کنيم. چه اصول و ضوابطی را در حيطه پنهانکاری بايد رعايت نمود که حوزه‌ها، اعضای آن‌ها و تشکيلات از ضربات پليسی در امان بمانند و ادامه‌کاريشان حفظ شود.

اين واقعيتی است که رژيم جمهوری اسلامی نيروها و امکانات وسيعی را برای کشف، ضربه زدن و انهدام شبکه‌های مخفی سازمان‌های انقلابی به‌کارگرفته است. رژيم برای رسيدن به اين منظور خود، در شناسايی انقلابيون و شبکه‌های مخفی تشکيلاتی علاوه بر نيرو و امکانات گسترده از روش‌ها و شيوه‌های فوق‌العاده متنوع و گاه بسيار ظريف و پيچيده بهره می‌جويد. ساواما و مابقی ارگان‌های سرکوب رژيم، گذشته ازين‌که از تجربيات ساواک شاه استفاده می‌نمايند، طی چند سال سرکوب نيروهای انقلابی به تجارب جديدی دست يافته‌اند و اطلاعات ارائه شده توسط عناصر خائن و توابين نيز کارايی رژيم را در اين زمينه وسعت بخشيده است. هم‌اکنون تيم‌ها و کادرهای ورزيده‌ای از ارگان‌های مختلف سرکوب رژيم با آخرين اطلاعات خود از نحوه حرکت و از فعالين جنبش در زمينه تعقيب و مراقبت، دستگيری و سرکوب و شکنجه انقلابيون به فعاليت شبانه روزی مشغولند. افزايش تخصص و کارايی رژيم در به‌کارگيری روش‌های پيچيده تعقيب و مراقبت و گستردن تورهای پليسی برای شناسايی انقلابيون، به منظور کشف ارتباطات مخفی و يورش به امکانات سازمان‌ها و فعالين سياسی، ايجاب می‌کند که انقلابيون با نهايت هشياری ضوابط و نکات امنيتی را رعايت کنند تا تلاش‌های ضد انقلابی رژيم را ناکام بگذارند. به ويژه بايد در نظر داشت هشياری و نظم و انضباط در رعايت ضوابط امنيتی برای هر عنصر فعال سياسی، برای هر رفيقی که در ارتباط با يک حوزه و… فعاليت می‌کند، از آن‌رو امری حياتی محسوب می‌شود که رژيم با شناسايی يک فرد، از زاويه عنوان سرنخی برای کشف ارتباطات مخفی و دست يافتن به فعالين حتی‌الامکان رده بالای تشکيلات استفاده می‌کند و هرگونه بی‌دقتی و سهل انگاری يک رفيق در رعايت ضوابط امنيتی، هر گونه کم بها دادن به حتا ريزترين اصول مخفی کاری نه تنها خود اين رفيق بلکه بخشی از تشکيلات و امکانات آن ‌را در معرض حملات پليسی رژيم قرار خواهد داد.

رژيم به‌طور معمول برای کنترل و مراقبت اوضاع در کارخانه‌ها و ادارات، در مدارس و دانشگاه‌ها، در پادگان‌ها، در محله‌ها و در خيابان‌ها و مراکز عمومی از امکانات علنی و غيرعلنی، ثابت و متحرک گسترده‌ای استفاده می‌نمايد. در کارخانه‌ها و ادارات مزدوران و عوامل رژيم متشکل در انجمن‌های اسلامی، شوراهای اسلامی، و… وظيفه شناسايی مخالفين رژيم و گزارش‌دهی درمورد آنان به ارگان‌های بالاتر خود را برعهده دارند. در مدارس انجمن‌های اسلامی و مسئولين امور تربيتی، در دانشگاهها انجمن‌های اسلامی و آن دسته از کارمندان و استادانی که با رژيم همکاری می‌کنند به مراقبت از حرکات و رفتار دانشجويان و استادان مشغولند. در محله‌ها، مساجد، شوراهای اسلامی و برخی مزدوران رژيم که ظاهرا ارتباطی با شورا و مساجد ندارند، مسئول شناسايی مخالفين و رد کردن گزارش به ارگان‌های سرکوبگر در باره افراد به‌اصطلاح مشکوک می‌باشند. گشت‌های کميته‌ها، گشت‌های سپاه، گشت‌وزارت اطلاعات (ساواما) گشت ثارالله و گشت‌های مبارزه با منکرات نيز با استفاده از اتومبيل و موتورسيکلت در خيابان‌های اصلی و فرعی به مراقبت مشغولند و اتوبان‌ها، اماکن عمومی از قبيل ترمينال‌ها وغيره توسط عوامل رژيم به‌صورت آشکار يا در پوشش‌های گوناگون کنترل می‌شوند. در مقاطعی نيز نيروهای سرکوبگر رژيم دست به کنترل موضعی شهرها يا مناطق مختلف می‌زنند و به بازرسی اتومبيل‌ها و افراد پياده می‌پردازند. کنترل تلفن‌های داخل شهری، بين شهری و به‌ويژه کنترل تلفن‌های داخل به خارج از کشور و بالعکس و کنترل مراسلات پستی و نامه‌ها از ديگر ابزارهای رژيم برای تسلط بر اوضاع و کشف موارد مشکوک حاکی از فعاليت و ارتباطات تشکيلاتی می‌باشند. در شرايطی که رژيم به فرد، آدرس يا شماره تلفنی مشکوک باشد، اين کنترل‌های عمومی را به‌طور فشرده و سيستماتيک‌تری انجام می‌دهد تا به سرنخ‌های تازه و اطلاعات جديدی در مورد آن دست يابد. همچنين عناصر شناخته شده سياسی، افرادی که از زندان آزاد می‌شوند، و اماکن و شماره تلفن‌های لو رفته را نيز مداوما و يا به صورت متناوب تحت کنترل پليس قرار می‌دهد. بنابراين هر رفيقی در محل کار، در محل زندگی و در کوچه و خيابان بايد هشياری خود را در مقابل عوامل رژيم حفظ نمايد و در هر حال بايد به نحوی حرکت و برخورد کند که شک‌برانگيز و غير عادی نباشد. رفيقی که در يک کارخانه کارمی‌کند، در محيط کار خود بايد به شيوه‌ای فعاليت کند که کنجکاوی جاسوسان رژيم را نسبت به خود به عنوان يک عنصر سياسی فعال برنيانگيزد. استفاده از اصطلاحات مارکسيستی در بحث‌ها، صحبت‌های شعارگونه و حرکت‌های عجولانه و شتابزده در برخورد با کارگران و مسايل کارخانه بيش از آن که بتواند کارگران را تحت تاثير قراردهد، آنان را آگاه نمايد و به تشکل و اتحاد کارگران بيانجام، خود اين رفيق را زير ضرب می‌برد. رفيق کارگری که در محل کار خود هسته‌ای ايجاد کرده است، بايد ضمن استفاده از امکان محل فعاليت خود برای ارتباط‌گيری با افراد هسته و ساير کارگران مبارز، اين ارتباط را به نحوی سازمان دهد که ازچشم جاسوسان دور بمانند و توجيه و پوشش مناسب خود را داشته باشند. در محل زندگی، رفت وآمدها، نحوه زندگی و ترکيب افرادی که در يک جا زندگی می‌کنند بايدتوجيه باشد. در محل زندگی نيز بايد از رفتار و برخوردهايی که جلب توجه می‌کنند و کنجکاوی اطرافيان را برمی‌نگيزند، خودداری کرد. نوع برخوردها، ساعت‌های رفت و آمد، و نحوه زندگی در حدی که در معرض ديد همسايگان و افراد محل قرار می‌گيرند، بايد متناسب با فرهنگ منطقه مسکونی باشد. رفت و آمدهای بی‌موقع نسبت به آنچه در آن منطقه و با توجه به ترکيب طبقاتی افراد محل معمول است، نداشتن توجيه شغلی و نحوه گذران زندگی، احتراز جستن از برخورد و معاشرت با همسايگان و کسبه محل، نقل و انتقالات بدون توجيه و آمد وشد افرادی به خانه که با توجه به ترکيب ساکنان خانه معمولی نمی‌نمايد، همگی می‌توانند برانگيزنده ظن و کنجکاوی پيرامون شخصيت رفيقی باشند که در محل زندگی خود بدين گونه عمل می‌کند و در اين‌گونه موارد جاسوسان رژيم مراقبت سيستماتيکی را درباره وی به مرحله اجرا خواند گذارد. گسترش ارتباطات توده‌ای و حمايت شدن توسط توده مردم، در فعاليت مخفی، پارامتر بسيار مهمی است. نفوذ در ميان توده‌ها و ارتباطات توده‌ای از يک‌سو باعث می‌شود ارتباطات تشکيلاتی، جلسات و قرارها در لابلای اين روابط از چشم دشمن پنهان بمانند در صورتی که عوامل سرکوب و جاسوسی، تعقيب و مراقبت عليه رفيقی را سازمان داده باشند، ناگزير شوند انرژی بسيار وسيعی را برای کنترل ارتباطات او اختصاص دهند که اين امر بخشی از امکانات و انرژی آنان را به خود اختصاص می‌دهد. از سوی ديگر ارتباط با توده‌ها علاوه بر اين‌که امکانات و تدارکات پشت جبهه هر رفيق را وسعت می‌بخشد، اين امکان را پديد می‌آورد تا از تحرکات دشمن عليه خود مطلع شويم. فی‌المثل اگر عوامل رژيم برای دستيابی به روابط تشکيلاتی و شناسايی افراد تشکيلات، به مراقبت از محل زندگی، يا محل کار او می‌پردازند، در ارتباط با همسايه‌ها و همکاران می‌توان از اين تحرکات مطلع شد. اگر عوامل رژيم در مورد رفيقی به تحقيق محلی از همسايگان و کسبه محل دست بزنند، در ارتباط با افراد محل می‌توان از اين امر باخبر شده، ضمن حفظ هشياری عکس‌العمل مناسب و به موقع نشان داده و از وارد آمدن ضربه يا گسترش تور پليسی جلوگيری نمود.

همچنين در فعاليت مخفی اعمال ديسيپلين و نظم وانظباطی در انجام کار تشکيلاتی و عدم رعايت اصول پنهانکاری، برای يک تشکيلات پنهانکار امری مهلک است و بهترين امکان را برای دشمن فراهم می‌کند که به امکانات وارتباطات سازمان مخفی دست يابد، عوامل خود را در تشکيلات نفوذ دهد و اطلاعاتش را گسترش بخشد. عدم رعايت ديسيپلين تشکيلاتی، توجه نکردن به رهنمودها و ظوابط امنيتی که از سوی ارگان‌های بالاتر ارائه می‌شوند سهل‌انگاری در رمزکردن مطالب، تلفن‌ها و آدرس، دير رسيدن سر قرارها، فراموش کردن علامت سلامتی، اتلاف وقت و سستی در جابجایی نيروهايی که تحت تعقيب و مراقبت قرار دارند و… با زندگی و سرنوشت تک تک رفقا و با ادامه کاری يک بخش تشکيلات بازی می‌کند. در فعاليت مخفی و در اجرای ضوابط پنهان‌کاری با هر نوع خطا، سهل انگاری و بی انضباطی بايد شديدا مقابله کرد. ضرورت اعمال ديسيپلين و نظم و انضباط شديد بايد ملکه ذهن هر رفيقی باشد که در بخش‌های مختلف فعاليت می‌کند. تنها در اين صورت است که می‌توان از تضمين ادامه کاری تشکيلات مطمئن بود.

بنابراين مهم‌ترين مسئله در امر مخفی‌کاری، پيوند با توده‌ها ورعايت اکيد ديسيپلين و نظم و انضباط پرولتری است. با اين پيش شرط‌ها بايد فنون مخفی کاری از جمله چگونگی اجرای قرار و… را به درستی فراگيريم و به کار بنديم.

چگونگی اجرای قرار: يکی از موارد فعاليت مخفی که مستلزم نهايت دقت و رعايت اکيد مسايل امنيتی است، اجرای قرار می‌باشد. در اجرای قرار به لحاط تضمين سلامتی قرار و جلوگيری ازانتقال رد بايد اين موارد رعايت شوند:

قبل و بعد از اجرای هر قرار بايد با انجام دقيق ضد تعقيب خود را تصفيه نمود. در صورتی که قبل از اجرای قرار به هنگام ضد تعقيب متوجه موارد مشکوک و يا تعقيب و مراقبت شديد سر قرار حاضر نشويد. چه در غير اين‌صورت رد امنيتی را به رفيق يا رفقای ديگر منتقل می‌نمائيد. پس از اجرای قرار در صورت مشاهده تعقيب و مراقبت تا زمانی که از برطرف شدن آن مطمئن نشده‌ايد به محل اقامت، محل کار و يا اماکنی که به نحوی سرنخ اطلاعاتی از شما به دست می‌دهد، مراجعه نکنيد.

۲ – قرارهای حضوری بايد به‌نحوی تنظيم شوند که طرفين قبل از اجرای قرار از سلامت يکديگر مطلع شوند. در صورتی‌که قرار در منزل و اماکن سرپوشيده صورت می‌گيرد، بايد علامت سلامتی به‌گونه‌ای انتخاب شود که طرفين قرار قبل از ورود به مکان مورد بحث از سلامت آن مطلع شوند. هر يک از افرادی که بايد سر قرار حاضر شوند در صورتی که علامت سلامتی طرف مقابل و يا علامت سلامتی محل اجرای قرار را مشاهده نکردند، بايد از اجرای قرار خودداری کنند.

۳ – برای اجرای قرار بايد توجيهات کاملا مناسبی داشت تا در صورت برخورد اتفاقی با گشت‌های رژيم، بتوان علت بودن در آن نقطه مشخص، رابطه و سابقه آشنايی طرفين قرار، موضوع مورد بحث و… را توجيه نمود. اين توجيهات بايد از قبل آماده و نزد طرفين اجرای قرار مشترک باشند. هنگام حاضر شدن بر سر قرار نبايد اطلاعات زنده‌ای را به صورت يادداشت با خود حمل کرد. حتی‌الامکان بايد بدون حمل يادداشت، مدارک و غيره بر سر قرار حاضر شد و در صورت لزوم بايد مطالب مورد نياز را رمز کرده و جاسازی کرد.

۴ – قبل از اجرای قرارها بايد تمام مطالبی را که لازم است رد و بدل شوند، در ذهن آماده نمود تا وقت تلف نشود و چيزی از قلم نيافتد. بايد تعداد قرارهای حضوری را به حداقل رساند.

۵ – در اجرای قرار مطلقا نبايد از اتومبيل استفاده کرد چه عوامل رژيم با برداشتن شماره اتومبيل و يادداشت کردن رنگ و مدل آن به راحتی می‌توانند به تعقيب و مراقبت از اشخاصی اقدام کنند که از آن استفاده می‌کنند و اطلاعات خود را گسترش دهند.

۶ – در انتخاب زمان و مکان اجرای قرار بايد دقت کافی داشت. مکان‌هايی که برای رژيم حساس هستند و کنترل امنيتی شديدی روی آن‌ها صورت می‌گيرد برای اجرای قرار به هيچ وجه مناسب نمی‌باشند. همچنين تعطيلات مذهبی، روزهای خاصی که مزدوران رژيم به خيابان‌ها می‌ريزند و روزهای انجام تظاهرات و مانورها نبايد به‌عنوان زمان قرار مورد استفاده قرار گيرند. محل قرار نبايد برای دفعات متوالی ثابت باشد. همچنين محل قرار ثابت و محل قرارهای عادی نبايد يکی باشد. سر و وضع ظاهری اجراکنندگان قرار و حرکات آنان بايد با منطقه‌ای که قرار در آن اجرا می‌شود، همخوانی داشته باشد. گذاشتن قرار سر ساعت‌های مشخص، استفاده از علايم لو رفته، ايستادن متوالی در محل قرار، از مواردی هستند که سوء ظن عوامل رژيم را برمی‌انگيزند. در قرارهای خيابانی بهتر اين است که مسيرهای طولانی برای اجرای قرار در نظر گرفته شود و حرکت طرفين اجرای قرار به‌نحوی تنظيم شود که در نقطه‌ای با پوشش مناسب و عادی‌سازی به هم برسند و قرار را اجرا نمايند. رفقای مسئول هر حوزه در اجرای درست ضوابط امنيتی، آموزش چگونگی رعايت مسايل امنيتی و نظارت بر اجرای آن وظيفه سنگينی بر دوش دارند. رعايت مسايل امنيتی از سوی رفقای مسئول حوزه مورد ارزيابی قرار گيرد، اشتباهات، سهل‌انگاری‌ها وموارد مشکوک مشاهده شده قاطعانه مورد بحث قرار گيرند و برای برطرف نمودن آنها اقدامات لازم انجام شود. رئوس کلی مسائلی که بايد در هر حوزه توسط هر رفيقی رعايت شوند از اين قرارند:

الف – اطلاعات هر رفيقی بايد در حدی باشد که فعاليت تشکيلاتی‌اش ايجاب می‌کند. با پخش اطلاعات زائد بايد به شدت مبارزه کرد. اطلاع افراد حوزه‌ها از وضعيت و مشخصات ساير حوزه‌ها، اسامی واقعی و محل سکونت، موقعيت شغلی (در مواقعی که افراد حوزه به لحاظ شغلی با هم مرتبط هستند) به هيچ وجه مجاز نيست. با کنجکاوی‌های خرده بورژوايی برای کسب اطلاعات از ساير رفقا و بخش‌های ديگر تشکيلات بايد به شدت مبارزه کرد.

ب – هر رفيقی بايد حداقل اسناد را نزد خود نگه‌داری نمايد. تلنبار کردن اسناد، مدارک و نشريات روی يکديگر از لحاظ امنيتی دست و پاگير است و در صورت دستگيری، پرونده نگهدارنده اين اسناد را سنگين‌تر می‌کند. به هيچ عنوان نبايد اطلاعات، قرارها، شماره تلفن، آدرس، علايم ارتباطی و… را به صورت زنده نگه‌داری نمود. کليه اين اطلاعات بايد به صورت رمز شده در در حداقل حجم ممکن نگهداری شوند و در مواقعی که مورد استفاده قرار نمی‌گيرند، در جاسازی نگهداری شوند.

ج – هر رفيق و هر حوزه‌ای همواره بايد امکانات پشت جبهه و احتياطی برای خود مد نظر داشته باشد، تا در صورت لزوم، با امکانات و مناطقی که از نظر امنيتی آلوده هستند قطع ارتباط نموده واز امکانات احتياطی استفاده نماید.

د- هر يک از رفقای حوزه‌ها بايد کليه ارتباطات محفلی و غير تشکيلاتی خود را با عناصر سياسی رددار و شناخته شده قطع نمايند و از سر زدن به مناطقی که از نظر امنيتی سالم نيستند خودداری نمايند. همچنين در برقراری ارتباط با نيروهای هوادار و تشکيل هسته‌ها بايد نهايت دقت را در سالم بودن و سلامت امنيتی افراد مورد نظر به‌کار برد زيرا رژيم همواره سعی می‌کند عناصر خود را در پوشش هوادار سازمان به‌عنوان عامل نفوذی در ارتباط مخفی وارد نماید.

۵ – ارتباط‌گيری با افرادی که از زندان آزاد می‌شوند نهايت هشياری را می‌طلبد. رفقای حوزه‌ها به‌هيچ وجه مجاز نيستند با چنين افرادی روابط ممتد برقرار نمايند. عناصری که در زندان حاضر به همکاری با رژيم نشده‌اند يا رژيم به‌دليل اين‌که مدرکی از آن در دست نداشته، آزادشان نموده، در اکثر موارد پس از خروج از زندان تحت تعقيب و مراقبت قرار دارند. از سوی ديگر رژيم با آزاد کردن عده‌ای از خائنين سعی می‌کند از آن‌ها به‌عنوان عوامل نفوذی در سازمان‌ها استفاده نمايد. اين افراد ضمن تماس با آشنايان سابق خود که حدس می‌زنند به فعاليت مشغول هستند، خود را مبارز و خواهان فعاليت جلوه می‌دهند تا با نفوذ در سازمان‌ها و گروه‌ها ارتباطات تشکيلاتی آن‌ها را کشف نمايند. در هر دوحالت ارتباط‌گيری با افرادی که از زندان آزاد می‌شوند، می‌تواند منشاء خطرات جدی برای رفقا باشد. در صورت برخورد با افرادی که از زندان آزاد شده و خواهان ارتباط‌گيری هستند، مشخصات آنان را به سازمان برسانيد و تا پس از چک امنيتی آن‌ها، اقدامات مقتضی انجام شود.

و- هر حوزه‌ای موظف است مداوما وضعيت خود را از نظر امنيتی بررسی کند. در صورت وجود موارد ناروشن و مشکوک بايد با هشياری اقدامات احتياطی لازم را انجام داد. در صورت مشاهده موارد تعقيب يا مراقبت بايد بررسی دقيق و موشکافانه آن، مشخص نمود که آيا مورد مشاهده شده اتفاقی صورت گرفته و يا از مدت‌ها قبل ادامه دارد و رفقا تازه متوجه آن می‌شوند. بايد اين مسئله را در نظر داشت که رژيم در بسياری از موارد از تعقيب متناوب استفاده می‌کند. با کنار هم گذاشتن موارد مشکوکی که ظاهرا هيچ ارتباطی به هم ندارند، روشن ساخت که آيا اين موارد نمودهايی از تعقيب و مراقبت متناوب هستند يا نه. اگر در بررسی به اين نتيجه برسيم که موارد مشکوک مشاهده شده بيانگر اجرای تعقيب متناوب می‌باشند، به اين معنی است که رژيم سرنخ ثابتی از ما در دست دارد. چه رژيم در اين‌گونه موارد برای اين‌که ما متوجه سيستماتيک بودن تعقيب و مراقبت نشويم و بتواند اطلاعات خود را تکميل نمايد، در مقاطع مختلف و مناطق مختلفی تعقيب را انجام می‌دهد تا گمان کنيم که مورد مشکوک خاتمه يافته است. در صورتی که در ارزيابی خود از موارد مشکوک به اين نتيجه رسيديم که رژيم به تعقيب و مراقبت متناوب دست زده، بايد سرنخ ثابت اطلاعات او را کشف و حوزه اطلاعاتش را خنثا نمائيم.

ز- رفقای مسئول حوزه‌ها بايد بر اجرای ضوابط امنيتی در حوزه نظارت دقيق و مداوم داشته باشند. مداوما شيوه‌های گوناگون مبارزه با پليس سياسی، واشکال متنوع کاربرد ضد تعقيب چگونگی برخورد با مزدوران در صورت دستگيری و نحوه برخورد در زندان را به رفقای خود بياموزند. آخرين اخبار و اطلاعات و تجربيات زنده را در اين زمينه در اختيار حوزه قرار دهند تا کارايی حوزه به لحاظ مبارزه با پليس سياسی افزايش يابد. در هر حوزه تشکيلاتی ضرورت اجرای اکيد ضوابط پنهانکاری و رعايت مسائل امنيتی بايد به مسئله‌ای جاافتاده تبديل شود و با سهل انگاری و کوتاهی در اين زمينه بايد مقابله نمود.
ح_ رفقای حوزه بايد مداوما از سلامت يکديگر مطلع شوند. اطلاع از سلامتی يکديگر بسته به وضعيت حوزه، می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشند. اگر حوزه در کارخانه تشکيل شده است، رفقا هنگام مشاهده يکديگر بر سر کار، از سلامت يکديگر مطلع می‌شوند. در صورتی که افراد حوزه در يک محل کار و زندگی نمی‌کنند بايد با تعيين علامت‌های از پيش مشخص شده يکديگر را از سلامتی هم مطلع سازند. در صورت ديدن موارد مشکوک حاکی از تعقيب و مراقبت و يا در صورتی که رفيقی سر قرارهايش حاضر نشد، بايد اقدامات احتياطی لازم را انجام داد. در صورت دستگيری هر رفيق بايد کليه اطلاعات او را لو رفته تلقی کرد. ممکن است اطلاعات رژيم به شناسائی فرد دستگير شده محدود نشود و رژيم به حوزه‌های ديگری از فعاليت ما امکانات و ارتباطات‌مان دست يافته باشد و يا اين امکان وجود دارد به‌هنگام شکنجه رفيق دستگير شده به اطلاعات جديدی دست يابد. هر گونه خوش‌بينی و اتلاف وقت در اين موارد می‌تواند منشاء ضربات ديگری گردد.

ت- تلفن به‌عنوان يک وسيله ارتباطی می‌تواند در ارتباطات مورد استفاده قرار گيرد. اما به‌هنگام استفاده از تلفن بايد اين مسئله را در نظر داشت که رژيم امکانات وسيعی را برای کنترل تلفن‌ها به‌کار گرفته است. در رابطه با تلفن‌های شهری و تلفن‌های بين شهری گذشته از تلفن‌هايی که از نظر رژيم مشکوک قلمداد می‌شوند و تحت کنترل مداوم قرار دارند، ماموران سپاه و ساواما به‌طور اتفاقی به کنترل مکالمات تلفنی بپردازند. در رابطه با تلفن‌های خارج به داخل و بالعکس عموما اين مکالمات کنترل شده و در صورتی که توسط کنترل کنندگان مشکوک ارزيابی شوند، به ضبط آن‌ها اقدام نموده و متعاقبا پيگيری‌های بعدی را برای شناسايی محل تلفن و افرادی که از آن استفاده می‌کنند، انجام می‌دهند. هنگام استفاده از تلفن به‌عنوان يک وسيله ارتباطی بايد نکات زير را رعايت نمود:

۱‌- بايد اصل را بر اين قرار داد که مکالمات تلفنی توسط رژيم کنترل می‌شوند. بنابراين مکالمات، رد و بدل کردن پيام‌ها، تعيين محل و مکان قرار و… به هيچ‌وجه نبايد به‌صورت زنده صورت گيرند. اين مطالب بايد با استفاده از علائم قراردادی که از قبل تعيين شده‌اند در پوشش محاوره عادی رد و بدل شوند.

۲ – در مکالمات تلفنی بايد سعی کرد در حداقل زمان ممکن، مطالب را رد و بدل نمود، به درازا کشيدن مکالمه تلفنی اين امکان را برای رژيم به وجود می‌آورد که به منطقه شخص تلفن کننده نيز دست يابد.

۳ – برای تماس‌گيری همواره سعی کنيد از تلفن عمومی استفاده نمائيد. تلفن عمومی که مورد استفاده قرار می‌گيرند نبايد در منطقه محل سکونت و محل کار باشد. همچنين نبايد مداوما از يک تلفن عمومی استفاده کرد زيرا در صورتی که مکالمات تلفنی شما کنترل شوند، رژيم با پيدا کردن منطقه‌ای که از تلفن عمومی آن استفاده می‌کنيد به مراقبت از منطقه خواهد پرداخت.

۴ – هرگز نبايد از داخل به خارج کشور با شماره تلفن‌های علنی تماس گرفت. در صورت لزوم می‌توان از تلفن واسطی برای رساندن پيام يا مطلب مورد نظر استفاده نمود.

ی – کنترل نامه‌ها و ساير مراسلات پستی از ديگر ابزار رژيم برای کسب اطلاعات، پيدا کردن ارتباطات تشکيلاتی و شناسايی انقلابيون است. با اين‌که حجم مراسلات پستی چه در داخل و چه در ارتباط با خارج بسيار زياد است اما رژيم امکانات وسيعی را برای کنترل نامه‌ها و ساير مراسلات پستی به‌کار گرفته است. در استفاده از نامه برای برقراری ارتباط، رساندن مطالب و پيام‌ها همانند استفاده از تلفن بايد اصل را بر اين گذاشت که نامه‌ها کنترل می‌شوند. بنابراين متن نامه بايد يک متن عادی و بدون استفاده از اصطلاحات و کلماتی باشد که ايجاد سوء ظن می‌کنند. مطالب و پيام‌ها را بايد با استفاده از علائم و کلمات قراردادی در متن نامه عادی گنجاند، و يا با استفاده از جوهر نامرئی در لابلای خطوط نامه توجيهی نوشت. حتا در صورتی که مطالب مورد نظر را نامرئی‌نويسی می‌کنيد، قسمت‌های مهم اطلاعاتی آن را با استفاده از علائم و رمز بنويسيد زيرا در مواردی رژيم برای کسب سرنخ‌های جديد متن نامرئی‌نويسی شده را مرئی نموده و پس از خواندن، دوباره به حالت اوليه برمی‌گرداند و برای دريافت کننده نامه ارسال می‌دارد. در ارسال نامه به خارج بايد آدرس فرستنده را يک آدرس کامل اما غير واقعی نوشت. برای اين‌که احتمال کنترل نامه را ضعيف کنيم ظاهر نامه بايد عادی باشد و خود ايجاد شک نکند. آدرس فرستنده غير واقعی اما کامل، آدرس گيرنده، مقدار تمبر نه کمتر و نه بيشتر و حجم نامه نيز نبايد از حجم يک نامه عادی بيشتر باشد. نامه‌هايی که به آدرس‌های علنی خارج از کشور پست می‌شوند، حتما کنترل می‌گردند. بايد نامه‌ها را به آدرس مطمئن ديگری در خارج ارسال کرد تا سپس به آدرس علنی مورد نظر ارسال گردند. نبايد نامه‌های متعددی را به يک آدرس و با يک خط پست کرد چه در اين صورت احتمال دارد تمام اين نامه‌ها مورد کنترل قرارگيرند.

م – هر فرد انقلابی همان‌گونه که بايد با نهايت دقت و هشياری ضوابط امنيتی را رعايت کند تا خود و ارتباطات و امکاناتش را حفظ نمايد و از يورش سرکوبگران رژيم در امان بدارد، در عين حال بايد همواره آگاهی لازم برای روبرو شدن با مزدوران و دژخيمان رژيم را داشته باشد. بايد اين آمادگی را در خود و رفقايش ايجاد کند که در صورت دستگيری، در مقابل دژخيمان و تلاش‌های زبونانه آنان برای اعتراف گرفتن و کشف اطلاعات و سرنخ‌های جديد، با هشياری و مقاومت انقلابی، اسرار تشکيلاتی را در سينه خود حفظ کند و ارتجاع را در دستيابی به اهداف ضدانقلابی‌اش ناکام بگذارد. بايد همواره اين آمادگی را داشت که در صورت روبرو شدن با مزدوران رژيم با تسلط بر خويش و حفظ خونسردی، جواب‌های توجيهی مناسب را به سئوالات احتمالی سرکوبگران داد. بايد توجه داشت که رژيم برای گسترش اطلاعات خود در مورد ارتباطات مخفی سازمان‌ها و دستيابی به انقلابيون تنها از تعقيب و مراقبت استفاده نمی‌کند. بلکه مزدوران رژيم افرادی را که دستگير می‌نمايند به‌ويژه در ساعات و روزهای اوليه زير شکنجه روحی و جسمی قرار می‌دهند تا به ‌افراد و اطلاعات جديدی دست يابند و بتوانند ضربات ديگری بر پيکر نيروهای انقلابی وارد سازند. بايد از اين عرصه مبارزه طبقاتی نيز مفتخر و سربلند بيرون آمد. هر گونه عدم هشياری در پاسخ به سؤالات، بيان يک جمله نسنجيده و مرعوب جوسازی دژخيمان شدن، يک لحظه ضعف نشان دادن در برابر مزدوران مترادف است به کشف سرنخ‌های جديدی از ارتباطات ما توسط رژيم، مترادف است با دستگيری و زير شکنجه قرار گرفتن رفقايی که در راه آرمان مشترک‌مان مبارزه می‌کنند. مرعوب زندان و شکنجه شدن مترادف است با پيروزی دشمن که با گسترش سرکوب و خفقان و شکنجه و اعدام قصد دارد رعب و وحشت را در جامعه حاکم نمايد و سلطه طبقاتی‌اش را تزلزل ناپذير نشان دهد.

در رابطه با زندان و شکنجه و شيوه‌هايی که رژيم برای گرفتن اطلاعات از زندانيان استفاده می‌نمايد بايد به اين نکات توجه داشت:

۱ – همان‌گونه که گفتيم در هر حرکت بايد همواره توجيهات لازم را از قبل فراهم نمود تا در صورت برخورد با عوامل رژيم بتوان سؤالات آنان را پاسخ داد.

۲ – نکته بسيار مهم واساسی در رابطه با دستگيری، شکنجه و بازجويی حفظ خونسردی و آرامش است. دستپاچه شدن، از دست دادن خونسردی باعث خواهد شد که نتوانيم هشيارانه برخورد کنيم و با دادن جواب‌های ضد و نقيض دژخيمان را جری‌تر کرده و آنان را به اعمال شکنجه‌های شديدتر برای گرفتن اعتراف سوق دهيم.

۳ – نبايد مرعوب شکنجه و جوسازی دژخيمان شد. خطاست هر آينه اين تصور پيش آيد که تنها به ضرب شلاق و شکنجه از زندانيان اعتراف می‌گيرند، آمادگی، حفظ خونسردی و برخورد هشيارانه نقش مهمی در سرنوشت بازجويی دارد. مزدوران رژيم از ايجاد رعب و وحشت بيشتر از خود شکنجه برای درهم شکستن اراده زندانيان بهره می‌گيرند. پس نبايد مرعوب تهديدات و جوسازی‌ها شد.

۴ – معمولا در ساعات و روزهای اوليه دستگيری دژخيمان شکنجه سنگينی را در مورد زندانی به‌کار می‌گيرند تا بتوانند در اسرع وقت و قبل از اين‌که اطلاعات و قرارهايش سوخته شوند، او را به سخن بياورند. دژخيمان علاوه بر اعمال شکنجه، با رگبار سؤالات و اتهامات سعی می‌کنند تمرکز فکر زندانی را بر هم بزنند و او را به تناقض گويی وادارند تا از لابلای سخنان او، اطلاعات جديدی کسب کنند. در اين مورد نيز بايد هشياری خود را حفظ کرد.

به هنگام بازجويی که توأم با شکنجه است، بازجو معمولا بلوف می‌زند. بازجوها وانمود می‌کنند همه چيز را می‌دانند، همه افراد و امکانات تشکيلات را می‌شناسند و جرم زندانی را سنگين‌تر می‌گيرند تا با اين زمينه‌سازی‌ها روحيه زندانی را درهم بشکنند. به‌هنگام پاسخ دادن به سئوالات بازجو بايد به دادن پاسخ‌های کوتاه اکتفا کرد. بايد توجه کرد پاسخ سئوالات خود سئوال جديدی ايجاد نکند و سرنخ جديدی به بازجو ندهد. هنگام بازجويی بايد سعی کرد از نحوه برخورد بازجو و صحبت‌های او به ميزان اطلاعاتشان پی برد و متناسب با آن به سؤالات پاسخ داد. در مجموع در رابطه با دستگيری، زندان و شکنجه آنچه مهم است ايمان تزلزل ناپذير به طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش، اعتقاد عميق به حقانيت راه، حفظ آرامش، هشياری و داشتن آمادگی قبلی و توجيهات لازم است. در اين صورت می‌توان حتا شکنجه‌های وحشيانه دژخيمان اسلامی را تحمل کرد و از دست‌يابی رژيم به امکانات و نيروهای تشکيلاتی جلوگيری نمود. اين امر را مقاومت قهرمانانه و حماسی هزاران انقلابی که زير شديدترين شکنجه‌های قرون وسطايی رژيم لب از لب نگشودند و ايمان خود را به اهداف و آرمانشان به اثبات رساندند، به‌خوبی نشان می‌دهد.

از مجموعه آنچه فوقا به آن‌ها اشاره شد، نتيجه می‌شود که لازمه انجام کار مخفی و حفظ ادامه‌کاری هر رفيق و هر حوزه و تمامی تشکيلات، پيوند عميق با توده‌ها، انضباط پولادين، نهايت هشياری و رعايت اکيد ضوابط امنيتی است. بنابراين رفقا برای آن‌که بتوانند فعاليت انقلابی خود را استمرار بخشند بايد نکات ذکر شده را دقيقا به‌کار بندند.

۲۱۷

در تکميل بحث‌های تاکنونی در باره خصوصيات، وظايف، و چگونگی فعاليت حوزه‌ها، مسئله را از زاويه ديگری مورد بحث قرار می‌دهيم. مناسبات درونی حوزه‌ها چگونه تنظيم می‌شود، ارتباط آن‌ها با ارگان‌های بالاتر و بخش‌های گوناگون تشکيلات بر چه اساسی است، ضوابط و اصول ناظر بر فعاليت تشکيلاتی حوزه‌ها چه هستند و وظايف درونی حوزه‌ها کدامند؟

مناسبات درونی يک سازمان کمونيستی که تشکل و سازماندهی طبقه کارگر در راه رهايی اين طبقه را وظيفه خود قرار داده است، بر اصول سانتراليسم دمکراتيک مبتنی است. سانتراليسم دمکراتيک روح حاکم بر مناسبات درونی ارگان‌های مختلف، مناسبات ارگان‌های پائين با بالا، ارگان‌های رهبری با ارگان‌های تحت مسئوليت خويش و کل تشکيلات می‌باشد. سانتراليسم دمکراتيک محصول مناسبات آگاهانه و اعتماد رفيقانه انقلابيون کمونيستی است که حول يک برنامه واحد گرد آمده‌اند، در راه دستيابی به آرمانی مشترک مبارزه می‌کنند و بر مبنای همين مناسبات آگاهانه و اعتماد رفيقانه، الزام به اجرای تعهدات و قرارهای سازمانی را ماديت می‌بخشند. سانتراليسم دمکراتيک يعنی رهبری متمرکز بر پايه دمکراسی درون سازمانی و دمکراسی تحت رهبری متمرکز. سانتراليسم و دمکراسی اجزاء لاينفک مناسبات سالم حزبی محسوب می‌شوند. سانتراليسم صرف، سانتراليسمی که متکی به دمکراسی درون تشکيلاتی، رعايت حقوق اعضا و محصول آگاهی نباشد، به بوروکراتيسم می‌انجامد و دمکراسی درون تشکيلاتی بدون اعتقاد و الزام به سانتراليسم و تمرکز، ليبراليسم و آنارشی را به بار می‌آورد. در يک تشکيلات کمونيستی دمکراسی درون تشکيلات از مجاری بحث ومبارزه ايدئولوژيک فعال، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن در ارگان‌های عالی سازمان و انتقاد و انتقاد از خود عملی می‌گردد و مکانيسم‌های اجرای سانتراليسم عبارتند از: تبعيت جزء از کل، تبعيت ارگان‌های پائين از ارگان‌های بالاتر، تبعيت اقليت از اکثريت و تبعيت کل سازمان از مرکزيت. حوزه‌های کارخانه و محله به مثابه بخشی از تشکيلات کمونيستی، در مناسبات درون سازمانی، تحت هدايت اصول سانتراليسم دمکراتيک قرار دارند.

اجرای دمکراسی درون تشکيلاتی برای رفقای متشکل در حوزه‌ها اين امکان را به وجود می‌آورد که در تعيين خط مشی، در پيشبرد سياست‌ها و نحوه حرکت سازمان، تاثير بگذارند و تبعيت از اصول سانتراليسم باعث می‌شود يکپارچگی و وحدت صفوف سازمان را حفظ نمايند. اگر حق انتخاب شدن و انتخاب کردن در ارگان‌های عالی سازمان اين امکان را ايجاد می‌کند که رفقا (رفقای عضو) نمايندگان مورد تائيد خود را انتخاب نمايند، اما ارگان‌های انتخاب شده بايد از قدرت تصميم‌گيری برخوردار باشند، تصميماتشان اجرا شود و عملکردشان از طريق اجرای مکانيسم‌هايی تحت نظارت و کنترل قرار بگيرد. بحث و مبارزه ايدئولوژيک فعال حول کليه مسائلی که در سازمان مطرح می شوند و به نحوی با سرنوشت سازمان و جنبش پيوند دارند، از ديگر زمينه‌های اجرای دمکراسی درون تشکيلاتی است. از طريق پيشبرد بحث و مبارزه ايدئولوژيک فعال و سازماندهی اصولی و هدفمند آن، هر عضو سازمان می‌تواند در حد توانايی و استعداد خود در تکامل مبانی نظری و عملی سازمان تاثير بگذارد. بحث و مبارزه ايدئولوژيک در حوزه‌ها، در جلسه‌های تشکيلاتی و در مطبوعات سازمانی، به ارتقاء توان نظری، شکوفايی و رشد استعدادها می‌انجامد هر آينه مضمون و هدف از پيشبرد آن به درستی درک شده باشد. بحث‌ها و محورهای مبارزه ايدئولوژيک در حوزه‌ها بايد با اين هدف پيش برده شوند که راهگشای حرکت حوزه و کل سازمان و تکامل دهنده نظری و عملی باشند، بحث‌های کشدار و بی‌انتها که به منظور ارضای تمايلات روشنفکرانه صورت می‌گيرند، وراجی‌های بدون محتوا، بحث کردن بر سر مسائلی که طرح آن‌ها نه به بهبود فعاليت سازمانی ما خواهد انجاميد و نه دردی را از جنبش دوا می‌کند. بحث کردن به خاطر نفس بحث کردن انرژي‌ها را به هرز می‌دهد و جز اتلاف وقت وانرژی ثمری به بار نخواهد آورد. انتقاد و انتقاد از خود مکمل بحث و مبارزه ايدئولوژيک و جزيی از اصول دمکراسی تشکيلاتی است. انتقاد و انتقاد از خود و تشويق آن در تمامی سطوح سازمانی از جمله در حوزه‌ها اين امکان را به وجود می‌آورد که با نقد آنچه کهنه و عقب‌مانده است، نقد عوامل بازدارنده و موانع کار، آلترناتيو‌های عملی فراروئی نو از کهنه، ماديت يابند. رفقای متشکل در حوزه‌ها بايد توجه داشته باشند انتقاد و انتقاد از خود همواره بايد به عنوان عامل سازندگی، عامل ارتقاء فعاليت و رفع موانع صورت بگيرد. از اين‌رو در طرح انتقاد و نفی يک پديده، يک حرکت، يک خصلت، همواره بايد برای آن جايگزين اثباتی داد. انتقاد و انتقاد از خود کمونيستی که به منظور حل تضادهای درون تشکيلاتی صورت می‌گيرد بايد به ارتقاء فعاليت بيانجامد مناسبات رفيقانه را تقويت نمايد. انتقاد و انتقاد از خود کمونيستی به کلی از انتقادهائی که به‌منظور تخريب صورت می‌گيرند، يک پديده را به کلی نفی می‌کنند بدون آن که جنبه اثباتی در نظر داشته باشند، از بيخ و بن متفاوت است. انتقاد و انتقاد از خود را نبايد با غرولندهای روشنفکرانه، نق زدن، بهانه‌جويی، مچ‌گيری و… يکی گرفت. انتقاد و انتقاد ازخود عامل سازندگی و تقويت مناسبات رفيقانه و کمک به وحدت و انسجام صفوف سازمان است.

همان‌گونه که گفتيم دمکراسی درون تشکيلاتی بدون سانتراليسم معنا و مفهومی ندارد ونمی‌تواند عامل وحدت‌بخش و تکامل‌دهنده يک تشکيلات و اجزاء آن باشد. سانتراليسم جزء لاينفک دمکراسی درون تشکيلاتی و تکميل‌کننده آن است. اگر ارگان‌های مختلف تشکيلات و نيروهای تشکيل دهنده آن، در عين برخورداری از حق بحث و مبارزه ايدئولوژيک بر سر کليه مسائل سازمان و انتقاد از سياست‌ها و نحوه حرکت، در عين حال خود را ملزم به پذيرش سانتراليسم ننمايند، سازمان نمی‌تواند به مثابه يک کل منسجم و واحد عمل کند، نمی‌تواند سياست واحد هماهنگی را پيش برد و نقش خود را ايفا نمايد. برای روشن‌تر شدن چگونگی و ضرورت اجرای سانتراليسم دمکراتيک به‌مثابه امری حياتی برای تشکيلات، يک حوزه تشکيلاتی را در حين انجام وظايف انقلابيش، بحث و بررسی شيوه‌های کار، بررسی سياست‌های سازمان، بحث بر سر ضرورت انجام يک حرکت مشخص و… در نظر می‌گيريم. فرض می‌کنيم يک حوزه کارخانه، جلسه‌ای برای تعيين نحوه پيشبرد تبليغ در ميان کارگران برگزار نموده است. بحث داغی ميان اعضای حوزه بر سر نحوه تبليغ در کارخانه درگرفته است. هر يک از رفقا روشی را پيشنهاد می‌کند. رفيقی معتقد است در شرايط کنونی با توجه به جو کارخانه، توان کمی و کيفی حوزه و… بهترين روش اين است که اطلاعيه‌ا‌ی تهيه شود و به طور مخفيانه در اختيار کارگران قرار گيرد. رفيق ديگری اين شيوه حرکت را رد می‌کند و تبليغ شفاهی را شکل عمده و اصولی حرکت تبليغی در شرايط فعلی می‌داند. يکی از رفقای حوزه معتقد است که بايد پخش اعلاميه را از خارج از کارخانه سازمان داد و… هريک از رفقا برای اثبات اصولی و عملی بودن پيشنهاد خود استدلال می‌کند و نقاط ضعف و ايرادات طرح‌های ديگر را بيان می‌دارد. در نتيجه بحث و روشن شدن جوانب مختلف مسئله، ۴ رفيق در باره نحوه تبليغ به نتيجه واحدی می‌رسند اما رفيق پنجم همچنان بر عقيده خود باقی است و معتقد است اين شيوه تبليغ در شرايط کنونی کارايی چندانی ندارد. در اينجا شکل اصولی و به اصطلاح تشکيلاتی برخورد رفيق پنجم به تصميم ساير رفقا چيست؟ طبيعی است رفيق مورد بحث بايد ضمن حفظ نظر و پيشنهاد خود تصميم جمع يعنی تصميم اکثريت حوزه را اجرا نمايد و سعی کند وحدت و يکپارچگی حرکت رفقا را تقويت نمايد. اگر رفيق مورد بحث ما به‌جای پذيرش نظر و تصميم اکثريت رفقای حوزه، در جهت عملی کردن طرح خود حرکت نمايد، به‌جای حرکت در جهت اجرای تصميم جمع به نق زدن و غرولند بپردازد، نه تنها کمکی به رشد و ارتقاء فعاليت حوزه در ميان کارگران نکرده بلکه خود آن را تضعيف نموده است. زيرا اين رفيق هنوز ابتدايی ترين اصول کارتشکيلاتی، مضمون صحيح دمکراسی درون تشکيلاتی و ضرورت اجرای ديسيپلين سازمانی را نياموخته است. اگر شيوه‌ای که اين رفيق در پيش می‌گيرد، در حوزه عموميت يابد، هر يک از رفقا در صورت مخالفت با امری، از اجرای تصميمات جمع سر باز زند، هر کسی کار خود را بکند و راه مورد دلخواه خود را برود، در اين صورت از يک‌پارچگی و وحدت انسجام، در حوزه خبری نخواهد بود. حوزه قادر به پيشبرد وظايف خود نيست و به قول معروف سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، مورد تعميم يافته همين مثال، در رابطه ميان ارگان‌های پائين با بالا، اقليت با اکثريت و کل سازمان با مرکزيت، ضرورت تبعيت ارگان‌های پائين از بالا، تبعيت اکثريت از اقليت و تبعيت کل سازمان از مرکزيت را نشان می‌دهد.

حال با توضيح مختصر اصول سانتراليسم دمکراتيک به عنوان روح حاکم بر مناسبات درون تشکيلاتی و تنظيم کننده روابط تشکيلاتی حوزه، به وظايف درونی حوزه‌ها اشاره‌ای خواهيم داشت.

۱ – گزارش سيستماتيک مسائل و فعاليت‌ها به ارگان بالاتر: گزارش‌دهی و گزارش‌گيری يکی از اصول لازمه مناسبات درون تشکيلاتی است. از طريق گزارشات دقيق و واقعی است که ارگان‌های رهبری‌کننده تشکيلات، فعاليت خود را در معرض ديد ارگان‌ها و نيروهای تشکيلات قرار می‌دهند و از طريق گزارشات حوزه‌ها و بخش‌های مختلف به ارگان‌های بالاتر است که ارگان‌های رهبری کننده در جريان فعاليت، مسائل، کم و کيف نحوه حرکت و نقاط مثبت و ضعف ارگان‌های تحت رهبری خود قرار می‌گيرند. حوزه‌ها بايد مداوما گزارشات کاملی از فعاليت بيرونی، فعاليت درونی، جلسات تشکيلاتی، جلسات انتقاد و انتقاد از خود وضعيت امنيتی و اشکالات کارخود را به ارگان بالاتر ارائه دهند. اين گزارش بايد به قدری دقيق و کامل باشد که فعاليت کل حوزه و تک تک اعضا آن به طور عريان و واقعی در برابر انظار ارگان‌های رهبری تشکيلات قرار گيرد. اين گزارش بايد به تصويب جمع برسد و نظرات مختلف موجود در حوزه نيز در آن ذکر شود.

۲ – برنامه ريزی: رفقای متشکل در حوزه‌ها برای پيشبرد هدفمند وظايف خود بايد برنامه‌ريزی دقيقی برای حرکت کوتاه مدت و درازمدت خود انجام دهند. اين برنامه طبيعتا در چارچوب برنامه عمومی خواهد بود که از سوی ارگان‌های بالاتر برای حرکت حوزه تعيين شده است. ارزيابی منظم اين برنامه و اجرا يا عدم اجرای آن بهترين محک رفقای حوزه و ارگان رهبری برای کسب شناخت از جدی و فعال بودن حوزه، ضعف‌ها و نقاط قوت حرکت آنان است.

۳ – برخورد فعال: برخورد فعال داشتن با مسائل، يکی از معيارهايی است که درجه اعتقاد وميزان جدی بودن يک رفيق تشکيلاتی را می‌توان به وسيله آن مورد سنجش قرار داد. يک انقلابی کمونيست، رفيق عضو يک حوزه تشکيلاتی بايد به تمامی مسائل برخوردی فعال وجدی داشته باسد، در برخورد به مسايل و مشکلات کارگران و زحمتکشان، دراجرای وظايف سازمانی، در ارتقاء سطح آگاهی خود و ساير رفقا، در برخورد با سياست‌ها وکليه مسائلی که به سازمان و جنبش مربوط می‌شود، يک رفيق کمونيست که در صدد تغيير شرايط جامعه برآمده است، بايد برخوردی که بيانگر ميزان جدی بودن او در خواست تغيير انقلابی آن‌چه کهنه و ناخواسته است، به خواسته‌های نو است.

۴ – جلسات منظم سياسی و تشکيلاتی: رفقای حوزه‌ها بايد با برگزاری جلسات منظمی به بحث و بررسی حول پيشبرد وظايف تشکيلاتی خود ارتقاء سطح آگاهی سياسی – ايدئولوژيک و بحث حول مسائلی که در سازمان مطرح می‌شود بپردازند. فاصله زمانی اين جلسات می‌تواند بسته به شرايط تعيين شود ولی بايد تاکيد بسياری روی منظم بودن اين جلسات داشت. جلسات جمعی بحث و بررسی مسائل نقش مهمی در ارتقاء سطح آگاهی رفقا، گشودن نکات گرهی و گرفتن ايده‌های جديد دارد. در اين جلسات رفقا بايد مداوما نشريات درونی و بيرونی سازمان را نيز مورد بررسی قرار دهند. نتايج و جمع‌بندی اين بحث‌ها نيز بايد در گزارش عمومی رفقا به ارگان بالاتر ارائه گردد.

۵‌- بررسی مسائل امنيتی: بررسی مسائل امنيتی حوزه و تک تک رفقای تشکيل دهنده آن به طور منظم و مداوم از مسائل بسيار مهم و حياتی برای يک حوزه است که با ادامه کاری آن ارتباط مستقيم دارد. حوزه‌ها بايد مسائل امنيتی را با در نظر گرفتن مطالبی که در شماره ۲۱۶ نشريه کار در اين رابطه آمده است، رعايت کنند، مداوما وضعيت امنيتی خود را بررسی نموده، موارد مشکوک را ارزيابی نمايند و همواره آمادگی لازم برای عقب‌نشينی از امکانات مورد استفاده‌شان را با تدارک امکانات پشت جبهه داشته باشند. رفقای مسئول حوزه‌ها در اين زمينه بايد تجارب به‌دست آمده از فن مبارزه با پليس سياسی، جديدترين شيوه‌های رژيم برای تعقيب و مراقبت از انقلابيون و نفوذ در سازمان‌های سياسی را به رفقای حوزه منتقل نمايند. شيوه‌های خنثا کردن تعقيب و مراقبت و عادی سازی در برابر دشمن را به رفقا بياموزند و از اين طريق کارائی حوزه را در مقابله با پليس سياسی افزايش دهند. هر گونه سهل انگاری و بی‌دقتی در اجرای ضوابط امنيتی بايد در حوزه‌ها مورد انتقاد و پيگيری جدی قرار گيرد.

۶ – برگزاری منظم جلسات انتقاد و انتقاد از خود: انتقاد و انتقاد از خود وسيله پالايش سازمان سياسی است. رفقای حوزه‌ها بايد با برگزاری منظم جلسات انتقاد و انتقاد از خود به بررسی عملکرد کل سازمان، ارگان‌های مختلف، فعاليت حوزه و تک تک اعضای آن بپردازند، ضعف‌ها و نارسايی‌ها را ريشه‌يابی کرده، راه‌حل‌های اثباتی و شيوه‌های برطرف کردن نارسائی‌ها را نيز مورد بحث و بررسی قرار دهند. همان‌گونه که در ابتدای بحث گفتيم، روح حاکم بر انتقاد بايد تلاش برای سازندگی و ارتقاء فعاليت باشد. از اين‌رو در جلسات انتقادی بايد از برخورد‌های کين‌توزانه، طرح انتقاداتی که با هدف تخريب صورت می‌گيرد، برخوردهايی که کوبيدن طرف مقابل و از اين طريق توجيه خود و عملکرد خود را هدف قرار داده است، جداً اجتناب کرد. هر رفيق عضو حوزه بايد بياموزد که به انتقاد به‌مثابه وسيله‌ای برای کمک به برطرف کردن ضعف‌ها چه در حرکت سازمان، چه در فعاليت حوزه و چه در برطرف کردن خصائل غير کمونيستی يک رفيق بنگرد. تنها در اين صورت است که جلسات انتقاد و انتقاد از خود مناسبات رفيقانه را تقويت می‌کند و روح همکاری و تعاون را گسترش می‌دهد و سطح فعاليت را ارتقاء می‌بخشد.

از مجموعه آن‌چه تاکنون در باره خصوصيات و وظايف حوزه‌های سازمانی گفته‌ايم می‌توان نتيجه گرفت که حوزه‌ها به مثابه واحدهای پايه‌ای سازمان در ميان کارگران و زحمتکشان زمانی می‌توانند در آگاهی، تشکل و سازماندهی مبارزات کارگران و زحمتکشان نقش واقعی خود را ايفاء نمايند که اولا اعضای تشکيل دهنده آن‌ها، فعال وآگاه باشند، در فن مبارزه با پليس سياسی مهارت داشته باشند ثانيا به‌طور سازمان‌يافته آموزش ببينند و هدايت شوند. اگر به‌طور مداوم در جهت ارتقاء سطح آگاهی، توان عملی و تشکيلاتی حوزه‌ها و اعضای آن‌ها حرکت نشود، اگر برنامه معين و دقيقی برای فعاليت‌شان وجود نداشته باشد و اگر حرکتشان مداوما مورد ارزيابی قرار نگيرد، در نهايت به خرده‌کاری دچار می‌شوند و سطح آگاهی و فعاليت‌شان راکد می‌ماند و افق ديدشان درچارچوب تنگ فعاليت در کارخانه يا محله خود محدود می‌‌شود و از انجام وظايف خطير خود باز می‌مانند.

برگرفته از نشريه کار شماره‌های ۲۱۴ تا ۲۱۷، مهر ماه – دی ماه ۱۳۶۶