ابعاد هولناک استثمار کارگران در ایران

ستم و فشاری که امروز بر طبقه کارگر ایران اعمال می‌شود، در نوع خود کم سابقه است. نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران کارگران را در معرض بی‌رحمانه ترین ستم و استثمار قرار داده است. استثمار کارگران توسط سرمایه‌داران، تنها یک استثمار معمولی و مرسوم که در عموم کشورهای سرمایه‌داری وجود دارد و ذاتی این نظام است، نیست…

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

جنبش دانشجوئی و معضل جمهوری اسلامی در بازگشائی دانشگاه‌های کشور

جنبش دانشجویی و دانشجویان دانشگاه های مختلف ایران، هم اکنون شرایط حساس و سرنوشت سازی را پیش رو دارند. تحولات سه ماهه اخیر در ایران، به ویژه خیزش انقلابی جوانان، دانشجویان و توده های میلیونی مردم، رژیم را بر آن داشته تا بیش از هر زمان دیگر، مسئله سرکوب جنبش دانشجوئی را در صدر برنامه های خود سازماندهی کند.

حضور فعال دانشجویان و سازماندهی اعتراضات وسیع دانشجوئی از همان نخستین ساعات اعلام نتایج مضحکه انتخاباتی ٢٢ خرداد، سبب گردیده تا خامنه ای، دولت احمدی نژاد و جناح مسلط جمهوری اسلامی علنا وحشت و نگرانی خود را از بازگشائی دانشگاه ها بیان کنند.

موج اعتراضات دانشجوئی و به خصوص پیوند این جنبش با اعتراضات خیابانی توده های میلیونی مردم، جناح مسلط جمهوری اسلامی را چنان به وحشت انداخته که علاوه بر سازمان دهی وسیع سرکوب جنبش دانشجوئی در ماه های اخیر، طرح تعطیلی کوتاه مدت دانشگاه ها را نیز در دستور کار خود قرار دهد.

از آنجا که پیش درآمد تمام زمینه های سرکوب، تجاوز، کشتار و بگیر و ببندهای اعتراضات مردمی و جنبش های سیاسی- اجتماعی درون جامعه با دستور مستقیم و سخنرانی های شخص خامنه ای آغاز می گردد، در برنامه ریزی سرکوب کنونی جنبش دانشجوئی نیز، مقدمتا خامنه ای وارد میدان عمل گردید.

خامنه ای، روز چهارم شهریور در دیدار با گروهی از دانشجویان بسیجی و دست چین شده، با توجه به گسترش و تعمیق اعتراضات دانشجویی در دانشگاه های کشور، نسبت به “طرح دشمنان برای ایجاد اختلال در کار علمی دانشگاه ها” هشدار داد و گفت ” باید مراقب بود تا هدف آشکار و مشخص دشمن برای اینکه حداقل مدتی دانشگاه ها را به تعطیلی، تشنج و اختلال بکشاند، محقق نگردد”.

خامنه ای با بیان اینگونه اراجیف، هم ایده تعطیلی کوتاه مدت دانشگاه ها توسط دولت و رژیم را مطرح کرده و هم خواسته نعل وارونه بزند تا در صورت اجرای این امر، دانشجویان و جنبش دانشجوئی را مسبب تعطیلی دانشگاه ها معرفی کند.

او چند روز بعد، در دیدار با استادان و اعضای هیات علمی دانشگاه های کشور نیز، وحشت و نگرانی خود را از شکاف و گسست دانشجویان نسبت به ایدئولوژی جمهوری اسلامی ابراز کرد.

خامنه ای در دیدار خود با اساتید دانشگاه ها که روز هشتم شهریور انجام شد گفت: “آموزش علوم انسانی در دانشگاه ها، منجر به شکاکیت و تردید در مبانی دینی و باعث بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می شود”.

یک هفته بعد از سخنرانی های کذائی خامنه ای و صدور دستورالعمل های سرکوب گرانه او، دیگر عناصر رژیم وارد میدان شدند.

علی فضلی، فرمانده سپاه سیدالشهدای استان تهران به همراه  مرتضی تمدن استان دار تهران و کامران دانشجو وزیر علوم دولت احمدی نژاد، در دیدار با بسیج دانشجوئی دانشگاه های تهران، از برنامه ریزی سپاه پاسداران برای مقابله با اعتراضات جنبش دانشجوئی خبر داد.

این فرمانده نظامی سپاه، ضمن بیان خبر نشست مشترک خود با روسای  دانشگاه های تهران، جهت مقابله با اعتراضات دانشجوئی در هنگامه بازگشائی دانشگاه های کشور، وضعیت دانشگاه ها را “آتش زیر خاکستر” خواند.

مرتضی تمدن نیز دانشجویان را “جهت تلاش برای ایجاد فتنه در دانشگاه ها” متهم کرد و کامران دانشجو وزیر به اصطلاح علوم نیز گفت: من تنها دغدغه دین دارم و دانشگاه ها نیز باید همین دغدغه را داشته باشند”.

بعد از طرح اینگونه تهدید های خامنه ای و دست اندرکاران دولت احمدی نژاد، که علنا و آشکارا  سرکوب وسیع جنبش دانشجوئی را دردستور کار خود قرار داده اند، حسین شریعتمداری، حلقه دیگر این زنجیره به هم پیوسته ارتجاع دینی وارد میدان شد.

شریعتمداری، بازجو، شکنجه گر و نمایده خامنه ای در روزنامه کیهان که عملا سخنگوی رسانه ای  دستگاه امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی را نیز به عهده دارد، همان اراجیف خامنه ای را به نوعی دیگر تکرار کرد.

روزنامه کیهان روز ٢٨ شهریور در ستون اخبار ویژه خود با “شایعه خواندن طرح انقلاب فرهنگی دوم” نوشت: “بنا بر اطلاعات دریافتی، برخی از چهره های شناخته شده جریان اصلاحات که به عنوان بازوهای اجرائی ضد انقلاب در پروژه به تعطیلی کشاندن دانشگاه ها عمل می کنند، در دروغی آشکار تاکید می کنند که نظام قصد دارد که با تعطیل کردن ترم اول دانشگاه ها، دست به تصفیه گسترده اساتید زده و انقلاب فرهنگی دیگری راه بیندازد”.

به راستی دانشجویان و یا به زعم خامنه ای، “دشمن” چگونه می تواند دانشگاه ها را به تعطیلی بکشاند؟ در واقع، دشمن همان خامنه‌ای و رژیم حاکم است که می خواهد با اعمال فشار و نیروی نظامی، دانشجویان را از حضور در دانشگاه ها باز دارد؟ درب دانشگاه ها را پلمب و با استقرار نیروهای امنیتی و اطلاعاتی خود در مقابل درب ورودی دانشگاه ها، از هرگونه نزدیکی و تلاش دانشجویان برای ورود به دانشگاه ممانعت به عمل آورد.

به سادگی می توان دریافت که تحقق اراجیف و خیالبافی های خامنه ای، فقط و فقط طرح رژیم بوده و توسط خود جمهوری اسلامی، نیروی انتظامی و  عناصر امنیتی آن میسر است. و در ثانی، اساسا، دانشجویان نفعی در تعطیلی دانشگاه ها ندارند.

همه تبلیغات کذائی خامنه ای و دولت انتصابی او، جهت متهم کردن دانشجویان در “ایجاد اغتشاش وتعطیل کردن دانشگاه ها”، از این واقعیت ناشی می شود که، سران جمهوری اسلامی بیش از همه می دانند که نفع و ماهیت وجودی جنبش دانشجوئی با بازگشائی و  باز بودن دانشگاه های کشور گره خورده است. و این تنها رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران است که از حضور چند میلیون دانشجو در دانشگاه های کشور و نیز گسترش دامنه اعتراضات دانشجوئی به هراس افتاده است.

اثبات این مدعا چندان هم دشوار نیست. چرا که، همزمان با تکرار این گونه اراجیف، پیشاپیش و قبل از بازگشائی رسمی دانشگاه ها، پروژه احضار دانشجویان به کمیته های انضباطی، صدور احکام زندان و محرومیت از تحصیل، فراخوان و پرونده سازی علیه دانشجویان توسط وزارت اطلاعات، و نیز دادگاهی کردن فعالین جنبش دانشجوئی در دانشگاه های مختلف کشور، در سطحی وسیع، گسترده و بی سابقه آغاز شده است.

احضار ١٠ تن از دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه به اداره اطلاعات این شهر، احضار گسترده دانشجویان این دانشگاه به کمیته انضباطی و صدور احکام تعلیق برای آنها، احضار ١۵ دانشجوی دانشگاه کاشان به کمیته انضباطی و ٢ دانشجوی خواجه نصیر به دادگاه به اصطلاح انقلاب، احضار ٢٠ تن از دانشجویان دانشگاه هنر به کمیته انضباطی، یک تن به دادگاه انقلاب و بازداشت، ضرب و شتم و عزل معاون دانشجوئی این دانشگاه به خاطر دفاع از دانشجویان، احضار بیش از ۵٠ دانشجوی دانشگاه تهران و تعدادی از دانشجویان علم و صنعت به کمیته انضباطی  و نیز احضار وسیع دانشجویان دانشگاه شیراز و قزوین به نهادهای امنیتی، محرومیت از تحصیل ٨ تن از دانشجویان دانشگاه تبریز، احضار بیش از ۵٠ تن از دانشجویان دانشگاه مازندران به کمیته انضباطی و صدور احکام زندان و محرومیت از تحصیل برای ٨ تن از دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل، ممنوعیت از تحصیل ۴۵ تن از دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان، احضار بیش از ٣٠ تن از دانشجویان چهارمحال بختیاری و ١١دانشجوی بوعلی همدان به کمیته انضباطی و ده ها نمونه دیگر، تنها گوشه ای از پروژه تشدید سرکوب جنبش دانشجویی است که پیش از بازگشائی دانشگاه ها صورت گرفته است.

گسترش تهدید، ارعاب، سرکوب و امنیتی کردن فضای دانشگاه های کشور آنهم در چنین ابعادی، لااقل در سال‌های اخیر بی سابقه بوده است.  به راستی چرا؟

واقیعت آن است که خامنه ای و دولت احمدی نژاد، هم اکنون در بحرانی ترین شرایط حکومتی خود قرار دارند. بعد از به اصطلاح انتخابات ٢٢ خرداد و خیزش انقلابی جوانان، دانشجویان و توده های  میلیونی مردم در اعتراض به این خیمه شب بازی انتخاباتی، وضعیت جدیدی در جامعه بوجود آمده است. در موقعیت بوجود آمده، جمهوری اسلامی با یک بحران عمیقا سیاسی روبرو گردیده است. نخستین نتیجه بحران موجود، ایجاد شکاف و چند دستگی در میان جناح های حاکمیت است که در ماه های اخیر به منتها درجه خود رسیده است. بحران حاکم بر جامعه و حضور توده های میلیونی مردم در اعتراضات خیابانی، که انفجار خشم فرو خفته سی ساله توده های سرکوب شده را به نمایش گذاشت، گویای خصلت انقلابی بحران کنونی حاکم بر جامعه است. بحران انقلابی موجود، جمهوری اسلامی و دولت احمدی نژاد را با خطر گسست و از هم پاشیدگی مواجه کرده است. در چنین وضعیت بحرانی، که رژیم را در همه عرصه های داخلی و خارجی فرا گرفته است، تشدید اعتراضات مردمی و خیزش جنبش های اجتماعی، به‌ویژه جنبش دانشجوئی، بیش از هر زمان دیگر وحشت و هراس سران رژیم را بر انگیخنه است.

اعتراضات دانشجویان، خصوصا از همان نخستین ساعات اعلام نتایج مضحکه انتخاباتی، خامنه ای و دستگاه های امنیتی رژیم را نسبت به دامنه اعتراضات جنبش دانشجوئی بیش از گذشته حساس کرده است. حمله به خوابگاه کوی دانشگاه تهران در سحرگاه ٢۵ خرداد، کشتار، دستگیری و به قتل رساندن تعدادی از دانشجویان دستگیر شده در زیر شکنجه، آغازی بر این یورش سراسری رژیم به دانشگاه های کشور بود.

به رغم همه این وحشیگری ها و کشتارها در سه ماهه اخیر، جمهوری اسلامی نه تنها، قادر به سرکوب و مهار اعتراضات توده ها و جنبش دانشجوئی نشده است بلکه، با بازگشائی دانشگاه ها، به یقین اعتراضات دانشجوئی ابعاد سراسری وسیع تری خواهد یافت.

اینکه جمهوری اسلامی نسبت به  اعتراضات جنبش دانشجوئی در هراس و وحشت بسر می برد، طبیعتا امر تازه ای نیست. جمهوری اسلامی همواره از جنبش های اجتماعی، به‌ویژه جنبش اعتراضی دانشجویان در هراس بوده است. ترس امروز جمهوری اسلامی در شرایط بحران کنونی رژیم، عدم مهار جنبش دانشجوئی در چهارچوب دانشگاه ها است. این ترس رژیم، برخاسته از این واقعیت است که اعتراضات وسیع جوانان و توده ها میلیونی مردم، بعد از خیمه شب بازی انتخاباتی ٢٢ خرداد، از دانشگاه ها شروع و آنگاه در پیوند با توده ها، به خیابان ها کشیده شد.

در واقع باید گفت همه نگرانی کنونی خامنه ای و نیروهای سرکوبگر رژیم از همین امرنشات گرفته است.  ترس اصلی رژیم از اعتراضات کنونی جنبش دانشجوئی در این نهفته است که، در موقعیت بحران کنونی و خیزش انقلابی توده های مردم، اعتراضات جنبش دانشجویی، دیگر عملا در چهارچوب دانشگاه ها باقی نمی ماند و در پیوند با توده های مردم، سبب گسترش اعتراضات مردمی و خیزش انقلابی توده ها می گردد.  جنبشی که به رغم تشدید کشتار، سرکوب، دستگیری، شکنجه و تجاوز به زندانیان توسط  نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، همچنان در درون جامعه و بیرون از دانشگاه ها به صورت علنی و آشکار وجود دارد.

اگر خامنه ای، دولت احمدی نژاد و نیروهای امنیتی رژیم سر سوزنی مطمئن بودند که می توانند جنبش دانشجوئی را در چهار چوب دانشگاه ها مهار کنند، هرگز اینهمه با تهدید و ارعاب بر طبل تعطیلی دانشگاه ها نمی کوبیدند. بازگشائی دانشگاه ها، به همان اندازه که به کابوس خامنه ای تبدیل شده است، نقطه قوت و ارتقاء سطح مطالبات و اعتراضات جنبش دانشجوئی در موقعیت بحران انقلابی کنونی است.

دانشجویان مبارز و به ویژه دانشجویان چپ، رادیکال و انقلابی، به خوبی آگاه اند که جنبش دانشجوئی اکنون، در موقعیتی کاملا متفاوت با پیش از ٢٢ خرداد قرار دارد.

این واقعیت نیز پوشیده نیست که، ماهیت وجودی این جنبش در بازگشائی و بازبودن دانشگاه ها تعریف می شود. همان چیزی که خامنه ای و رژیم از آن وحشت دارد. اگر جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتی آن با سرکوب و پرونده سازی نتوانند اعتراضات جنبش دانشجوئی را مهار کنند –که یقینا نمی توانند – چه بسا، ممکن است با طرح برنامه های از پیش طراحی شده، توطئه تعطیلی کوتاه مدت دانشگاه ها را عملی سازند. لذا، فعالین و سازماندهندگان این جنبش با آگاهی از این امر، ضمن خنثا کردن توطئه‌های رژیم و عوامل آن در دانشگاه‌ها، باید برای سازماندهی هر چه گسترده‌تر مبارزات دانشجوئی در ابعادی سراسری تلاش کنند.

جنبش دانشجوئی هم چنین می داند که، شعارها و طرح مطالبات این جنبش، هم اکنون با شعارها و مطالبات عمومی مردم پیوند خورده است. بر بستر چنین واقعیتی، طبیعی است که جنبش دانشجوئی در طرح شعارها و مطالبات خود، باید مطالبات انقلابی توده مردم را مد نظر داشته تا بدین وسیله پیوند جنبش دانشجوئی و خیزش انقلابی مردم، باز هم تعمیق بیشتری یابد.

علاوه بر تعمیق چنین پیوندی، قدر مسلم جنبش دانشجوئی، گرایش رادیکال، انقلابی، سوسیالیست و فعالین این جنبش، به خوبی واقف هستند که تحقق امر پیوند بیشتر مبارزاتی جنبش دانشجوئی با مبارزات توده ها و طرح مطالبات رادیکال در سطح عمومی جنبش انقلابی مردم، با جهت گیری کلی جنبش دانشجوئی در پیشبرد امر سازماندهی وسیع تر توده های دانشجوئی و نیز رادیکالیزه شدن درونی خود این جنبش،امکان پذیر است.

امروزه این امر بر همه مبرهن است که، نظام جمهوری اسلامی با سرکوب، کشتار، زندان، شکنجه و تجاوز شکل گرفته و تا واپسین روزهای حیات ننگین اش هم، از سرکوب، کشتار، شکنجه و تجاوز دست بر نخواهد داشت. این رژیم را می بایست با اتحاد همه جنبش های اجتماعی و با حضور طبقاتی طبقه کارگر در راس جنبش اعتراضی توده های مردم، با یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه توده ای سرنگون ساخت.

همه وحشت خامنه ای، دولت احمدی نژاد و عوامل ریز و درشت جمهوری اسلامی، از جنبش دانشجوئی و بازگشائی دانشگاه ها، در تحقق همین امر نهفته است. چرا که در وضعیت فعلی، دانشگاه ها و جنبش اعتراضی دانشجوئی، یکی از عوامل موثر در گسترش اعتراضا ت جوانان و خیزش انقلابی بیشتر توده های مردم در جامعه است.

متن کامل نشریه کار، شماره ۵۵۸، نیمه اول مهر ۱۳۸۸، در فرمت پی دی اف

سیر قهقرایی در جنبش سوسیالیستی ایران

عقب‌ماندگی یک کشور از جهات مختلف معضل‌آفرین است. رنجی که مردم ایران از این عقب‌ماندگی در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‌کشند بی حد و حصر است. به علت همین عقب‌ماندگی‌هاست که در نیمه دوم قرن بیستم رژیمی می‌تواند در ایران سر کار آید که تجسم تمام واپس‌گرایی‌های قرون وسطایی است…

متن کامل در فرمت پی دی اف

کمیته‌های مخفی کارخانه، یگانه بدیل برای متشکل ساختن کارگران در وضعیت موجود

طبقه کارگر ایران در نامساعدترین و دشوارترین شرایط درگیر یک مبارزه با سرمایه‌داران و دولت پاسدار منافع آن‌هاست. بحران اقتصادی بیش‌ترین فشار و لطمه را به طبقه کارگر وارد آورده است. تعداد کثیری از کارگران بیکار و از تأمین حداقل معیشت محرومند. طی چند سال گذشته دستمزد واقعی کارگران در نتیجه تورم افسارگسیخته پیوسته کاهش یافته است و بالنتیجه سطح معیشت کارگران به نحو حیرت‌آوری تنزل نموده است…

متن کامل در فرمت پی دی اف

“حزب کمونیست کارگری” و تکرار همان سیاست‌ها و شعارهای غیر کارگری

در پی انشعاب در “حزب کمونیست ایران” سازمان جدیدی به نام “حزب کمونیست کارگری ایران” اعلام موجودیت نمود. این سازمان در اسفند ماه ۷۵ در ارگان خود را به نام “انترناسیونال” منتشر ساخت.

در نخستین شماره این نشریه، اطلاعیه اعلام موجودیت این حزب به چاپ رسیده که طی آن چهار تن از بنیانگذاران این سازمان که این اطلاعیه را امضا کرده‌اند، مدعی شده‌اند که این حزب “یک حزب مارکسیستی” و “متعهد به سازماندهی انقلاب اجتماعی طبقه کارگر” است.

متن کامل در فرمت پی دی اف

از میان نشریات: “حزب کمونیست” و شکست سیاست‌های غیر پرولتری

مارکسیسم – لنینیسم به ما آموخته است که ملاک قضاوت خود را در مورد هر سازمان سیاسی نه بر مبنای شعارها، ادعاها و عناوینی که به آن عناوین خود را ملقب می‌سازند، بلکه بر اساس برنامه و عملکرد آن سازمان قرار دهیم. این یگانه روش صحیحی است که ما در ارزیابی‌مان از شخصیت‌های سیاسی، سازمان‌ها و احزاب سیاسی آن را به کار گرفته و نصب‌العین قضاوت‌های خود قرار داده‌ایم.

متن کامل در فرمت پی دی اف

١۸ تیر ٧٨ و راه‌کارهای موقعیت کنونی جنبش دانشجوئی

هجده تیر ماه امسال، مصادف بود با  دهمین سالگرد قیام دانشجوئی تهران در سال ٧٨. قیام و خیزشی  که از  ١٨ تیر شروع و تا ٢٣ تیر ماه به مدت شش روز ادامه یافت. این حرکت اعتراضی که در آغاز توسط دانشجویان کوی دانشگاه تهران و به بهانه تعطیلی روزنامه سلام، ارگان بخشی از”اصلاح طلبان” حکومتی شروع گردید، با یورش وحشیانه نیروهای سرکوبگر رژیم به خوابگاه کوی دانشجوئی، به سرعت از چهار چوب یک اعتراض دانشجوئی متعارف خارج شد.

در نیمه شب ١٨تیر ٧٨، مزدوران رژیم از قبیل انصار چماق به دست، حزب الله چاقو کش و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی معروف به لباس شخصی، با یورش شبانه، خوابگاه دانشجویان را ویران کردند، دانشجویانی را که خوابیده بودند، از طبقه سوم و چهارم ساختمان به پائین پرتاب کردند، چشم دانشجویان را در آوردند، با شلیک گلوله، عزت ابراهیمی نژاد را به قتل رساندند و در نهایت آنچنان فاجعه ای مرگبار آفریدند، که هنوز بر فضای دانشگاه های کشور سنگینی می کند.

از فردای یورش مزدوران رژیم به خوابگاه  دانشجویان، اعتراضات دانشجوئی از مدار “اصلاح طلبان” حکومتی خارج شد و به  یک خیزش انفلابی توده ای و قیام دانشجوئی تمام عیار علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی تبدیل گردید. تداوم قیام دانشجویی تهران، آنچنان وحشتی در دل رژیم انداخت که تمامی جناح های جمهوری اسلامی برای سرکوب خونین دانشجویان بسیج شدند. جمهوری اسلامی با تمام ارگان های سرکوبگراش، از بسیج، سپاه و نیروی انتظامی گرفته تا مزدوران و اراذل و اوباش چماق به دست، به مقابله با دانشجویان و توده های مردمی که به قیام دانشجویی پیوسته بودند، برخاست.

بعد از گذشت ده سال از آن روید‌اد، در شرایطی که جنبش دانشجوئی خود را برای بزرگ داشت دهمین سالگرد قیام دانشجوئی تیرماه ٧٨ آماده می کرد، آدمکشان جمهوری اسلامی بار دیگر با یورش شبانه خود به خوابگاه دانشجوئی دانشکاه تهران، جنایتی بزرگتر از ١٨ تیر سال ٧٨ را رقم زدند.

پس از پایان نمایش انتخاباتی جمهوری اسلامی در ٢٢ خرداد ٨٨، و اعلام پیروزی احمدی نژاد ، دانشجویان دانشگاه تهران، جزء اولین گروه هایی بودند که نسبت به انتصاب احمدی نژاد توسط جناح مسلط جمهوری اسلامی دست به اعتراض زدند. رژیم آدم کش حاکم بر ایران و نیروهای سرکوبگراش که وحشت تکرار قیام دانشجویی ١٨ تیر خوابشان را آشفته کرده بود، اینبار نیز در همان شروع اعتراضات دانشجویی به خوابگاه دانشجویان یورش بردند.  اعتراضات دانشجویان که از شامگاه روزشنبه ٢٣ خرداد آغاز شده بود، در دومین شب اعتراض خود با یورش شبانه نیروهای مزدور جمهوری اسلامی  مواجه شد. پس از اتمام اعتراضات دانشجوئی در شامگاه یکشنبه و رفتن آنان به خوابگاه های شان، فاجعه حمله به خوابگاه کوی دانشجویان تهران یک بار دیگر تکرار شد.

در نیمه های شب و در نخستین ساعات بامدادی دوشنبه ٢٥ خرداد، خوابگاه دانشجویان، مورد تهاجم نیروهای انتظامی، عناصر چماق بدست حزب الله، چاقو کش انصار، نیروهای امنیتی و لباس شخصی رژیم قرار گرفت.  سرکوب دانشجویان در این یورش شبانه به حدی بود که علاوه بر کشته شدن تعدادی از دانشجویان و زخمی شدن بسیاری دیگر از آنان، بیش از صد تن از دانشجویان نیز در همان شب تهاجم، توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به مکان های امن شکنجه منتقل شدند.

شدت یورش به خوابگاه و سرکوب دانشجویان آنچنان فاجعه بار بود که حتا حمید رضا کاتوزیان، نماینده اصول گرای مجلس ارتجاع و عضو کمیته تحقیق در مورد حوادث کوی دانشگاه اعلام کرد: ابعاد این حمله، از حادثه ١٨ تیر ٧٨ فجیع تر بوده است.

به راستی چرا نیروهای آدم کش جمهوری اسلامی این چنین وحشیانه، خوابگاه دانشجویان را مورد یورش شبانه قرار دادند؟

جناح مسلط جمهوری اسلامی، که  با ورود زود هنگام خامنه ای به میدان بازی، احمدی نژاد را فرد پیروز خیمه شب بازی انتخاباتی ٢٢ خرداد معرفی کرد، برای تکمیل سناریوی خود، طرح سرکوب مردم را به بهانه حفظ “امنیت جامعه” در راس برنامه های خود قرار داد. خامنه ای، دولت احمدی نژاد و فرماندهان سرکوبگر جمهوری اسلامی، با توجه به قیام دانشجوئی سال ٧٨، می خواستند هرگونه اعتراضات دانشجوئی را پیشا پیش در نطفه خفه کنند. آنها بر این گمان بودند که، با وضعیت ملتهب پیش آمده در جامعه، چه بسا هر گونه اعتراضات دانشجویی به سرعت در شکل قیام دیگری همانند ١٨ تیر ظاهر گردد. جنایتکاران جمهوری اسلامی هرگز فکر نمی کردند که این بار، با خیزش و قیام سراسری و عمومی توده های میلیونی جان به لب رسیده روبرو خواهند شد. آنان، بر این تصور غلط بودند که با یورش شبانه به خوابگاه دانشجویان، از جنبش دانشجوئی زهر چشم گرفته و لذا، نه تنها مانع پیشروی و ادامه اعتراضات دانشجویان در روزهای آینده شوند، بلکه با سرکوب شدید دانشجویان، جوانان و توده های معترض جامعه را نیز از ورود به عرصه اعتراضات احتمالی باز دارند.

اگرچه با خیزش جوانان و توده های معترض جامعه، تمام معادلات سرکوبگران جمهوری اسلامی بهم خورد، اما آنها، بر نقش و تاثیر اعتراضات جنبش دانشجوئی بر جوانان و توده های مردم، آنهم در فضائی که بعد از خیمه شب بازی انتخاباتی در جامعه ایجاد شده بود، به خوبی واقف بودند.

سران جمهوری اسلامی به خوبی می دانستند که جنبش دانشجوئی هم اکنون در سطحی بسیار فراتر از سال ٧٨ قرار دارد. در ده سال گذشته، جنبش دانشجوئی ایران، با سازماندهی حرکت های وسیع اعتراضی، تجارب و دست آوردهای بزرگ مبارزاتی کسب کرده است. در این سال ها، جنبش دانشجوئی، به ویژه بخش رادیکال، برابری طلب و سوسیالیست این جنبش، نشان داده اند که با طرح شعارهای رادیکال و مبارزه علیه کلیت نظام حاکم بر ایران، قادر است گام های اساسی در پیوند با توده ها و دیگر جنبش های اجتماعی بردارد. چنانچه دیدیم در تمامی شهرهای بزرگ کشور، در خیزش انقلابی جوانان و توده های مردم علیه حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی، اعتراضات دانشجوئی، مقدم بر هرگونه اعتراضات اقشار دیگرمردم قرار داشت. و از همین رو، در هفته های اخیر، سرکوب، دستگیری های گسترده و شکنجه دانشجویان دستگیر شده، در راس برنامه های  رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی قرار داشته است.

مسلما جنبش دانشجوئی ایران، با پشت سر گذاشتن شرایط اعتراضی همگانی که در هفته های گذشته بر جامعه حاکم بوده، وظایف نوینی را پیش روی خود دارد.

اتفاقات روی داده در جامعه، انتصاب مجدد احمدی نژاد توسط  خامنه ای، خیزش اعتراضی و جنبش انقلابی توده های میلیونی ، پیدایش بحران انقلابی، نشان داد که توهمات قانون‌گرایانه برای بهبود و اصلاح امور در چهار چوب نظام حاکم بر ایران، برای همیشه در ذهن تودهای وسیع مردم منتفی شده است. خدمتی که خامنه ای در این توهم زدائی به توده های مردم و جنبش دانشجوئی ایران کرد، بدون شک از توان تبلیغاتی همه سازمان سیاسی که مبارزه با کلیت جمهوری اسلامی را در برنامه عمل خود دارند خارج بود.  با شرایط بوجود آمده در جامعه و گسترش اعتراضات مردمی علیه حکومت، هم اکنون بستر مناسب، جهت گسترش عمل انقلابی و افکار رادیکال برای کشاندن بدنه دانشجوئی بیش از گذشته به عرصه مبارزاتی فراهم شده است.

اعتراضات مردم در روز ١٨تیر امسال، و حضور اعتراضی آنان در خیابان ها و میادین تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران از قبیل اصفهان، شیراز، رشت، تبریز و.. . نمادی از شرایط کنونی و انقلابی جامعه است که بعد از مضحکه انتخاباتی ٢٢خرداد ماه ایجاد شده است.

اگر ده سال پیش، جمهوری اسلامی با سرکوب قیام دانشجوئی در ١٨ تیر ماه، بر این باور بود که گریبان خود را از اعتراضات دانشجوئی رها کرده است،  دانشجویان و توده های مردم با اعتراضات خیابانی خود از ۲۳ خرداد  و از جمله تظاهرات ١٨ تیر امسال، باطل بودن تصور رژیم را اثبات کردند.

اگر در آستانه دهمین سالگرد قیام دانشجویی، آدم کشان و مزدوران چماق بدست جمهوری اسلام با یورش دوباره به خوابگاه دانشجویان در دانشگاه تهران و پس از آن به خوابگاه دانشگاه امیر کبیر، بر این باور بودند تا جنبش اعتراضی مردم و دانشجویان را از پیش روی و مبارزه علیه رژیم باز دارند، در عوض دیدیم چگونه دانشجویان و مردم انقلابی ایران بر این تصور جنایتکاران جمهوری اسلامی خط بطلان کشیدند.

دانشجویان، جوانان و توده های مردم ایران در دهمین سالگرد قیام دانشجویی ١٨ تیر، با حضور در خیابان ها و سردادن شعار مرگ بر جمهوری اسلامی، مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای نشان دادند که، نه تنها ١٨ تیرها فراموش نمی شوند بلکه خود، زمینه ساز حرکت اعتراضی دانشجویان و شروع قیام مردم ایران برای سرنگونی انقلابی رژیم مذهبی و آدم کش حاکم بر ایران است.

اعتلای انقلابی کنونی، آشکارا نشان می‌دهد که نه تنها دانشجویان، بلکه توده های وسیع مردم از طریق تجربه عملی خود به نفی مبارزه در محدوه‌های قانونی برای دست‌یابی ولو به فوری‌ترین مطالبات خود رسیده‌اند. آنچه در طول به اصطلاح انتخابات رژیم رخ داد، نه فقط شکست سنگینی برای جناح موسوم به اصلاح طلب بود، بلکه شکست مفتضحانه ای برای همه آن گروه‌ها و اقشاری نیز بود که مبلغ قانونگرائی و تمکین توده مردم به نظم موجود و رژیم سرتا پا ارتجاعی حاکم هستند. چرا که آشکار و عریان نشان داده شد که جناح حاکم، حتا  طرح مطالبات نیروهای خودی و وفادار درون نظام را نیز در چهار چوب قوانین مکتوب و ارتجاعی همین رژیم بر نمی تابد. در چنین شرایطی، مسلما گرایش قانون گرایانه جنبش های مختلف اجتماعی و به طور اخص جنبش دانشجویی، خود را به آب و آتش خواهند زد تا ضربه سنگینی را که از قبل مضحکه انتخاباتی ٢٢ خرداد ٨٨، بر این گرایش وارد شده است، کم رنگ سازند. بدون شک این گرایش به رغم ازدست دادن همه حیثیت سیاسی اش، تلاش خود را مضاعف خواهد کرد تا اندکی هم که شده، آب رفته را به جوی باز گرداند. لذا، درست در همین شرایط است که دانشجویان فعال و فعالین گرایش چپ و سوسیالیستی جنبش دانشجوئی که هم اینک در موقعیت سیاسی مناسبی قرار گرفته اند، قادر هستند با گسترش دامنه فعالیت های تبلیغی – ترویجی شان، ضرورت نفی کامل رفرمیسم، نفی شیوه های قانون گرایانه مبارزه با جمهوری اسلامی را در عرصه های وسیع بازتاب دهند. نه تنها بازتاب دهند، بلکه در پیوند با توده های وسیع جنبش دانشجوئی ضرورت راه کارهای جدید مبارزه علیه کلیت نظام و پیشبرد طرح مطالبات رادیکال و انقلابی این جنبش را سازمان دهی کنند.

در شرایطی که گرایش قانون گرایانه در کل جامعه و خصوصا در میان جنبش دانشجوئی به کلی رسوا و بی اعتبار شده است، نباید فرصت داد  تا این گرایش ضد انقلابی، با توسل به ترفندهای فریبکارانه، شکست نهائی و مرگ خود را توجیه کند. و یا بعضا در اشکال پیچیده تر رفرمیسم، مجددا در قامت تبلیغ اشکال دیگر “اصلاح طلبی” جمهوری اسلامی وارد شوند.

جنبش دانشجوئی و به طور اخص گرایش انقلابی و رادیکال آن، با تاسی از خیزش انقلابی مردم ایران و با سود بردن از پیوند مبارزاتی که هم اینک میان این جنبش و توده های وسیع مردم ایجاد شده است، قدر مسلم قادر است در ابعادی به مراتب وسیعتر از گذشته، در جامعه و دانشگاه‌های کشور نقش آفرین باشد.

گرایش انقلابی، چپ و سوسیالیستی جنبش دانشجوئی به یقین بر این مسئله اشراف دارد که اشکال قدیمی مبارزه، جواب گوی کامل سطح فعلی مبارزات دانشجوئی و خیزش انقلابی توده های مردم نخواهد بود. در شرایط کنونی که بخش های وسیعتری از توده های جنبش دانشجوئی به صفوف مبارزه و اعتراضات توده ای پیوسته اند، دست یابی به اشکال جدید مبارزه، از جمله تشکیل کمیته‌های انقلابی دانشجوئی می تواند راه گشای سطح فعلی مبارزات جنبش دانشجویی باشد. کمیته های انقلابی دانشجوئی می‌باید متشکل از تمام دانشجویانی باشد که به مبارزه علیه کلیت رژیم جمهوری اسلامی حاکم بر ایران برخاسته و خواهان سرنگونی این رژیم ارتجاعی و فاسد هستند. در شرایط کنونی  و اعتلای انقلابی بوجود آمده در جامعه، تشکیل کمیته های انقلابی دانشجویی در دانشگاه ها و بهره گیری از تلفیق شیوه‌های علنی و مخفی مبارزه، آن هم جهت پاسخگویی به امر سازماندهی وسیع و توده‌ای اعتراضات دانشجویی که هم اینک آغاز شده و در آینده نیز بیشتر خواهد شد، امری کاملا ضروری است.

شماره ۵۵۳ – سال سی و یکم – نیمه دوم تیر ۸۸

شانزده آذر نماد مبارزه با استبداد است، نه تکریم ارتجاع و استبداد

شانزده آذر که به پاس گرامی داشت یاد سه دانشجوی مبارز دانشگاه تهران، احمد قندچی، شریعت رضوی و  مصطفی بزرگ نیا، به عنوان روز دانشجو نام گذاری شده است، در جامعه و در اذهان توده های مردم، همواره تداعی کننده روز مبارزه و تقابل جنبش دانشجویی با امپریالیسم، ارتجاع داخلی و استبداد حاکم بر کشور است. این ذهنیت، برخاسته از واقعیت عینی مبارزات آزادی خواهانه و ضد استبدادی دانشجویان است که در طول بیش از پنج دهه حقانیت مبارزاتی خود را اثبات کرده است. از این رو جنبش دانشجویی ایران نه تنها در حاکمیت استبدادی نظام پادشاهی گذشته، بلکه در دوران سلطه ارتجاع و استبداد مذهبی جمهوری اسلامی نیز، یکی از سنگرهای مبارزه علیه ستم و نابرابری بوده است.

از آنجایی که جمهوری اسلامی، به رغم همه فشارها، زندان و سرکوبگری که تا کنون بر جنبش دانشجویی اعمال کرده، و به رغم همه ترفندها و دسیسه هایی که از آغاز به قدرت رسیدن خود تا کنون در دانشگاه های کشور پیاده کرده است، قادر نشده به اهداف ارتجاعی خود دست یابد، لذا هم چنان در حال برنامه ریزی کردن سیاست های سرکوبگرانه، ارتجاعی و امنیتی علیه دانشجویان و جنبش دانشجویی است.

در این سه دهه، تمام تلاش رژیم بر این بوده تا جنبش دانشجویی را از خصلت مبارزاتی اش تهی سازد، دانشجویان را از مبارزه برای آزادی و برابری باز دارد، از مقاومت در برابر استبداد و ارتجاع مذهبی خارج سازد، و در نهایت، جنبش دانشجویی و به تبع آن شانزده آذر، روز دانشجو، روز نماد مبارزه علیه استبداد را، به روز تکریم ارتجاع مذهبی و تمکین در مقابل جنایت کاران حاکم بر کشور مبدل سازد.

توطئه ضد انقلاب فرهنگی اردیبهشت ١٣٥٩، با همین هدف شکل گرفت. تعطیلی دانشگاه ها به مدت دو سال و سپس گزینش پاسداران، بسیجیان و دیگر عوامل مزدور رژیم، در قالب تشکل های به اصطلاح دانشجویی، با همین هدف سازماندهی شد، تا با نام دانشجو، دانشجویان را سرکوب کنند، با ایجاد تشکل های جاسوس، مزدور و خودفروخته، آنهم تحت عنوان به اصطلاح تشکل های دانشجویی، هر نوع گرایش مستقل، نیمه مستقل و حتا دانشجویان منتقد را سرکوب، دستگیر و روانه زندان سازند، تا به زعم خود دانشگاه های کشور را نیز به مسجد، پادگان و در بهترین حالت به حوزه های علمیه تبدیل کنند. اما به رغم به کارگیری همه این تمهیدات، سرکوب ها، زندان و بگیر و ببندها، از آنجا که جنبش دانشجویی در کلیت خود، برخاسته از متن جامعه و شکل گرفته از فرزندان همین توده های مردم است، نه تنها رژیم را از دست یابی به اهدافش باز داشته، بلکه این جنبش تا کنون توانسته است با مقاومت، مبارزه و ایستادگی بر سر مطالبات آزادی خواهانه و برابری طلبانه اش قدم های بزرگی را نیز در جهت کسب هویت مستقل مبارزاتی اش بر دارد.

به رغم اینکه جمهوری اسلامی تا کنون از دست یابی به اهداف ارتجاعی اش در دانشگاه های کشور باز مانده است، اما با سرکوب گسترده دانشجویان چپ و سوسیالیست در آذر ماه ٨٦، تلاش نمود تا ١٦ آذر امسال را در دانشگاه تهران، به یک خیمه شب بازی حکومتی و تکریم از حاکمان مستبد تبدیل کند.

برای دست یابی به چنین هدفی، رژیم جدای از دنبال کردن سیاست سرکوبگرانه ی ثابت و همیشگی اش، تهاجمات جدیدی را  نیز از دو زاویه دیگر علیه دانشجویان آغاز کرد.

نخستین اقدام رژیم پرونده سازی امنیتی علیه دانشجویان بود. در این زمینه روزنامه کیهان، که در نقش ارگان وزارت اطلاعات رژیم و پیشبرنده سیاست های سرکوبگرانه ی خامنه ای عمل می‌کند، زودتر از همه دست به کار شد. این روزنامه همزمان با فرا رسیدن روز دانشجو، بر حجم پرونده سازی خود علیه دانشجویان ‏افزود. روز شنبه نهم آذر، صفحه ای را به اتهام و پرونده سازی علیه دانشجویان اختصاص داده و ‏طی آن ادعا کرد که، دانشجویان در صدد “براندازی نرم” حکومت هستند. و لذا برای پاکسازی دانشجویان منتقد و مقابله ی بیشتر با جنبش دانشجویی، مجددا ضرورت یک ضد انقلاب ‏فرهنگی دیگررا به مسئولان رژیم یادآور شد.

حسین شریعتمداری، بازجوی زندان های اوین، گوهردشت و قزالحصار در دهه شصت، و نماینده فعلی خامنه ای در کیهان، با متهم کردن دانشجویان به “تجزیه طلبی”، وابستگی به “پژاک” و “گروه ریگی”، و نیز پرونده سازی امنیتی علیه دانشجویان مبارز، سعی کرد زمینه های سرکوب هرچه بیشتر دانشجویان به ویژه برخی مناطق کشور از جمله دانشجویان تبریز، سیستان و بلوچستان، ‏ترکمن صحرا، و کردستان را فراهم سازد. در واقع روزنامه کیهان ، با علنی کردن سیاست نیروهای امنیتی- اطلاعاتی رژیم، آنهم در روزهای پیش از ورود به برگزاری مراسم های گرامی داشت روز دانشجو، پیشاپیش تلاش خود را برای فضا سازی و مرعوب ساختن دانشجویان آغاز کرد.

هم زمان با فضا سازی نماینده خامنه ای در روزنامه کیهان، مهدی زاهدی وزیر علوم دولت احمدی نژاد نیز وارد میدان شد تا طرح حکومتی کردن مراسم روز دانشجو را به اطلاع همگان برساند. زاهدی در گردهمایی روسای دانشگاه های سراسر کشور اعلام کرد: “مقام ‏رهبری امسال برای اولین بار در روز ۱۶ آذر، در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران حضور خواهند ‏یافت”.

او همچنین ادعا کرد: “عناصر ضدانقلاب، سال هاست که می‌خواهند ‏به اشکال مختلف از برگزاری مراسم روز دانشجو سوء استفاده کنند و حضور مقام رهبری در این مراسم نویدی ‏بر جلوگیری از دستیابی این افراد به اهداف ضد انقلابی شان به شمار می‌آید”.

در کنار این حرکت ها، دولت احمدی نژاد نیز با اتکاء به تشکل های مزدور، جاسوس و شبه نظامی اش، از قبیل بسیج دانشجویی، انجمن اسلامی مستقل و … تلاش خود جهت برگزاری یک مراسم دولتی دیگر در دانشگاه تهران را آغاز کرد. به راستی چرا؟

جمهوری اسلامی، دولت احمدی نژاد و وزیر علوم اش مهدی زاهدی ‎، پس از سه دهه سرکوبگری علیه دانشجویان، انگار دوباره خود را در شرایط روزهای آغازین به قدرت رسیدن رژیم می بینند. مسلما وزیر علوم دولت احمدی نژاد دیر از خواب بیدار شده است. مگر طرح حکومتی کردن روز دانشجو، بیش از یک دهه توسط دانشجویان مزدور و تشکل های وابسته به رژیم در دانشگاه های کشور دنبال نشد؟ آیا جمهوری اسلامی توانست ١٦ آذر، را مصادره به مطلوب کند؟ رژیم با گزینش بسیجیان، پاسداران و حاکم کردن عوامل مزدور خود بر دانشگاه های کشور، یک دهه تلاش کرد تا دانشگاه و جنبش دانشجویی را نه تنها از خصلت ضد استبدادی و آزادی خواهانه اش باز دارد، بلکه بر این باور بود تا جنبش دانشجویی را به یکی از زائده های قدرت و حکومت نیز تبدیل کند. حاصل برای جمهوری اسلامی چه بود؟ آیا توانست به اهداف ضد دانشجویی خود دست یابد؟ مسلما خیر.

پس چرا رژیم دوباره به فکر تجربه های شکست خورده ی خود افتاده است؟ بدون شک آنچه هم اکنون خواب رژیم را آشفته کرده، خارج شدن جنبش دانشجویی از مدار سلطه حاکمیت جمهوری اسلامی است. رژیم همه امکانات فرهنگی، امنیتی، اختناق و سرکوبگری خود را بکار گرفت به این امید که شاید بتواند دانشگاه و جنبش دانشجویی را به زائده قدرت تبدیل کند، و اکنون پس از سه دهه، نه تنها جنبش دانشجویی را برای خود از دست رفته می بیند، نه تنها نتوانسته آن را به تکریم حاکمیت بکشاند، بلکه این جنبش را در مقابل خود و حاکمیت سرکوبگرانه اش نیز می بیند. این واقعیت، آنچنان بر رژیم گران آمده که همانند قماربازی که سرمایه اش را باخته خود را به آب و آتش می زند، آخرین سرمایه و برگ برنده اش-خامنه ای- را نیز بیرون می کشد، شاید اندکی ازسرمایه از دست رفته را باز گرداند.

اما خصلت مبارزه جویانه جنبش دانشجویی، به امثال خامنه ای و دیگر مسئولان جمهوری اسلامی نیز نشان می‌دهد که ١٦ آذر، روزی نیست که رژیم جنایت کاری  همچون جمهوری اسلامی، بتواند آن را به نفع خود مصادره کند. چنانکه دیدیم با همه تبلیغات وزیر علوم و تشکل مزدوری چون بسیج دانشجویی، نه خامنه ای در دانشگاه علم و صنعت حضور یافت، چرا که می‌دانست دانشجویان با همان شعار مرگ بر دیکتاتور از وی استقبال خواهند کرد و نه شبه نظامیان بسیج دانشجویی قادر به برگزاری مراسم دولتی پنج هزار نفری خود در دانشگاه تهران شدند.

جنبش دانشجویی هم اکنون در جایگاهی بسیار فراتر از خواب های خوش رژیم و خامنه ای قرار دارد. برای این جنبش، ١٦آذر، نماد مبارزه با امپریالیسم، ارتجاع داخلی و استبداد حاکم بر جامعه است، نه تکریم حاکمان سرکوبگر. ١٦ آذر، روز همبستگی دانشجویان با توده های مردم در دفاع از آزادی و برابری است، نه همبستگی با دشمنان مردم و سرکوبگران آزادی. ١٦ آذر، روز خروش دانشجویان در پاسداری از حریم دانشگاه است، نه کرنش در مقابل کسانی که صحن دانشگاه را به خون کشیده اند.

مضحک است که نماد ارتجاع و استبداد، فکر می کند خواهد توانست ١٦ آذر، روز مبارزه با امپریالیسم، ارتجاع داخلی و استبداد حاکم بر جامعه را، به نفع خود مصادره کند. کاری که پیش از این، رژیم شکست آن را تجربه کرده است. تازه این شکست در شرایطی اتفاق افتاد که رژیم با سرکوب دانشجویان مبارز، آزادی خواه، کمونیست، سازمان های سیاسی – انقلابی و دیگر گروه های اجتماعی، و نیز با گزینش مزدوران و چماق بدستان خود به عنوان دانشجو، دانشگاه های کشور را، به حیاط خلوت خود تبدیل کرده بود. شرایط امروز جنبش دانشجویی که دیگر جای خود دارد.

علاوه بر این مگر جنبش دانشجویی فقط در تهران خلاصه شده است، که خامنه ای می خواست با ورود خود به دانشگاه علم و صنعت، ١٦ آذر را به نفع ارتجاع و استبداد حاکم مصادره کند. و یا  دولت احمدی نژاد بر این گمان باشد که با بسیج دانشجویان وابسته به خود و انتقال آن ها به دانشگاه تهران، قادر خواهد بود یک خیمه شب بازی دولتی براه اندازد، و آنگاه از طریق دوربین های صدا و سیما، مضحکه ای را که خود ساخته به نام ١٦ آذر و روز دانشجو، به خورد توده‌های مردم بدهد.

مسلما دوران پیش بردن چنین پروژه هایی، دیگر سپری شده است. جنبش دانشجویی هم اکنون هر روز که می گذرد، نه تنها بیشتر از پیش بر ضرورت گسترش مبارزات آزادی خواهانه و برابری طلبانه آگاهی یافته است، بلکه همچنین به این باور رسیده است که دست یابی به آزادی و برابری، جز با گسترش مبارزه و آنهم از طریق سرنگونی جمهوری اسلامی امکان پذیر نخواهد بود. چنانچه شاهدش بودیم، مراسم های روز دانشجو امسال نیز عمدتا به مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شد.

اگر چه به علت ضربات سنگینی که در سال گذشته، بر دانشجویان چپ و سوسیالیست وارد گردید، فقدان حضور مستقل آنها در مراسم بزرگداشت ١٦ آذر امسال کاملا محسوس بود، اما این را نباید به حساب از هم گسیختگی و سکوت دراز مدت دانشجویان چپ، سوسیالیست و برابری طلب گذاشت. بدون شک دانشجویان چپ و سوسیالیست قادر خواهند بود و صد البته لازم است با بررسی نکات ضعف و قوت شان، تعریف درستی از جنبش دانشجویی، خواستگاه و وظایف کوتاه مدت و دراز مدت آن داشته باشند. دانشجویان چپ و سوسیالیست حتما تا کنون دریافته اند که بدون پیوند ارگانیک با توده های دانشجویی، بدون در نظر گرفتن توازن قوا به شدت آسیب پذیر بوده و آشکارا در تیررس تهاجم نیروهای امنیتی رژیم قرارخواهند گرفت.

اگر چه جنبش دانشجویی در کلیت خود و گرایش چپ و سوسیالیست آن به طور اخص، هرگز جدای از کارگران، زنان، معلمان و دیگر اقشار توده های میلیونی مردم نبوده و نخواهد بود، اما نباید فراموش کرد که رژیم جمهوری اسلامی در سرکوب نیروهای مستقل و کمونیست درون جنبش دانشجویی، لحظه ای تردید به خود راه نخواهد داد. و چه بسا در این میان، نیروهای راست درون جنبش دانشجویی نیز، مترصد این فرصت اند که با سرکوب نیروهای چپ، رادیکال و کمونیست، فضای بیشتری را برای خود دست و پا کنند.

به هر حال با همه تمهیداتی که جمهوری اسلامی در هفته های پیش از برگزاری  ١٦ آذر به راه انداخت تا شاید بتواند حتا اگر شده گوشه ای از روز دانشجو را مصادره به مطلوب کند، اما آنچنان که شاهدش بودیم نه تنها سودی نبرد، نه تنها جنبش دانشجویی فرصت مصادره کردن روز دانشجو را به جمهوری اسلامی نداد بلکه همچنان شعارهای “مرگ بر دیکتاتور”، “دولت احمدی نژاد، دولت نیرنگ و فساد” و “خامنه ای پینوشه، ایران شیلی نمیشه” در مراسم بزرگداشت ١٦ آذر امسال نیز، همانند چند سال گذشته، فضای دانشگاه تهران را به لرزه در آورد. یقینا جنبش دانشجویی و به طور اخص نیروهای رادیکال و سوسیالیست درون این جنبش، قادرند با سازماندهی و گسترش مبارزات خود، یاری رسان کارگران و توده های مردم در امر گسترش مبارزه تا سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی باشند.

برگرفته از نشریه “کار” شماره ۵۳۹ – نیمه دوم آذر ۱۳۸۷

يک تحليل و جمع‌بندی از جنبش دانشجوئی (۲)

جمع‌بندی از مبارزات دانشجوئی و ذکر چند نکتۀ ضروری

در اين مسئله ترديدی وجود ندارد که با تشديد سرکوب و خفقان و با توسل به بازداشت و حبس و حتا قلع و قمع دانشجويان آگاه و سوسياليست، جمهوری اسلامی قادر نخواهد بود جنبش دانشجوئی را نابود کند. اما بديهی‌ست که جمهوری اسلامی، از اين طريق می‌تواند خسارت‌های زيادی بر جنبش دانشجوئی وارد سازد، جلوی پيشرفت آن را موقتاً سّد کند و يا حتا اين جنبش را عقب براند. نمی‌توان اين موضوع را انکار نمود که سرکوب خشن جنبش دانشجوئی و قلع و قمع دانشگاه‌ها در آغاز به قدرت رسيدن جمهوری اسلامی، گسست از سنت‌های چپ و راديکال جنبش دانشجوئی را در پی داشت. اين گسست، تأثيرات منفی خود را بر کل جنبش دانشجوئی برجای گذاشت. جنبش دانشجوئی در غياب تجارب پيشين، می‌بايستی گام به گام، با آزمون و خطا، که گاه، بهای بسيار زيادی نيز بايد بابت آن بپردازد، راه خود را بازيابد. اگر تجربه، در مبارزه و در عمل بدست می‌آيد، پس بايد دست به مبارزه و دست به عمل زد. اگر درست نيست که دست روی دست گذاشت و نقش تماشاچی را ايفا نمود، اگر نبايد خصائل انقلابی و مبارزه‌جوئی را زائل ساخت و به طاق نسيان سپرد، پس بايد دست به مبارزه و دست به عمل زد. هر کس اين را می‌داند که کسی که عمل می‌کند، قطعاً اشتباه هم می‌کند و تنها کسانی اشتباه نمی‌کنند که عملی هم از آن‌ها سر نمی‌زند. اين سخن، البته به‌هيچ وجه به معنای توجيه نقاط ضعف و يا به معنای ناگزيری اشتباهات گرايش چپ و سوسيايست در درون جنبش دانشجوئی نيست و نبايد چنين تلقی شود. گرايش چپ و سوسياليست جنبش دانشجوئی، خود، بايستی جنبش دانشجوئی را تحليل کند، از مبارزات دانشجوئی جمع‌بندی داشته باشد، تاکتيک‌ها و روش‌های عمل خود را موشکافانه مورد بازبينی قرار دهد، نقاط ضعف و اشتباهات خود را پيدا کند و با برخورد انتقادی نسبت به آن، ضعف و کمبودها را جبران و برطرف سازد، تا بتواند نفوذ و قدرت خود را در درون جنبش دانشجوئی تقويت کند و مسير پيشرفت اين جنبش را نيز هموار سازد.

کمتر کسی است که مختصر آشنائی با جنبش دانشجوئی داشته باشد و ضرباتی که در سال گذشته بر اين جنبش وارد شده است را انکار نمايد. جمهوری اسلامی با دستگيری گستردۀ دانشجويان چپ و سوسياليست، اعمال شکنجه‌های وحشيانه جسمی و روحی، حبس و اخراج و حذف بسياری از اين دانشجويان از دانشگاه، همچنين با يورش بردن به دست‌آوردهای دانشجويان و توقيف گسترده نشريات دانشجوئی، توانست ضرباتی بر پيکر جنبش دانشجوئی و گرايش چپ و سوسياليستی درون اين جنبش وارد سازد. جمهوری اسلامی با اين يورش‌های بيرحمانه، فعاليت اين دانشجويان در راستای ايجاد تشکل‌های مستقل را عجالتاً به محاق تعطيل کشاند و گرايش چپ و سوسياليست جنبش دانشجوئی را نیز بخشاً دچار انفعال و مجبور به عقب‌نشينی ساخت. اگر چه بيشترين دستگيريها در سال ۸۶ صورت گرفت و ضربۀ اصلی در ۱۳ آذر همين سال وارد شد، اما ساده نگری است اگر تمام مسائل به سيزده آذر ۸۶ و حرکت دانشجويان در اين روز خلاصه شود. ارتجاع اسلامی بيش از يک دهه است که در تدارک انقلاب فرهنگی دوّم است، دولت احمدی نژاد مُدام برای سرکوب دانشگاه نقشه می‌کشيد و دستگاه‌های سرکوب‌گر و ارگان‌های اطلاعاتی – پليسی رژيم از مدت‌ها قبل از سيزده آذر، دانشجويان چپ و سوسياليست را زير نظر گرفته و مترصّد لحظۀ مناسب بودند. تنها جنبش دانشجوئی نبود که بايد مشمول سرکوب می‌شد. ساير جنبش‌های اجتماعی نيز از اين قاعده برکنار نبودند و به يک تعبير، سرکوب جنبش دانشجوئی، جزئی از پروژه بزرگ‌تر و عمومی‌تر دولت احمدی نژاد، يعنی سرکوب تمام جنبش‌های اجتماعی، تشديد اختناق و سرکوب، به‌منظور مهار اوضاع، کنترل جامعه و حفظ نظمی بود که اَرکانش به خطر افتاده بود. بنابر اين، نه ضربه ۱۳ آذر، فی‌البداهه بود، ونه جنبش دانشجوئی، موضوعی جدا و منفک از کل جامعه. در بررسی و تحليل از جنبش دانشجوئی و جمع‌بندی از مبارزات دانشجويان، حتماً بايد اين نکات را در نظر گرفت. بدون درنظر گرفتن اين فاکتورها، تحليل و بررسی، از حد يک تحليل و بررسی مجرد و انتزاعی فراتر نخواهد رفت و در بهترين حالت، تحليلی نادقيق خواهد بود.

اکنون با توجه به نکات فوق و با توجه به مبارزات و تجارب عينی جنبش دانشجوئی در دورۀ اخير، به ذکر چند نکته ضروری می‌پردازيم. لازم به‌ذکر است که طرح اين نکات و يا انتقاد از پروسه‌ای که طی شده است، صرفاً کنکاشی‌ست برای بازبينی روش‌ها و عملکرد دانشجويان چپ و سوسياليست و کوششی‌ست برای يافتن ضعف‌ها و ارائه راه‌کارها. نيازی به گفتن نيست که طرح اين نکات، به هيچوجه بمعنای نفی و انکار مبارزه دانشجويان چپ و سوسياليست نیست و ذره‌ای از حقانيت آن‌ها در اين مبارزه، نمی‌کاهد.

۱- اولين نکته، توجه دقيق به شرايطی است که جنبش دانشجوئی و مبارزه دانشجوئی تحت آن شرايط جاری‌ست. جنبش دانشجوئی در خلاء نيست. بحث از جنبش دانشجوئی در يک کشور دموکراتيک که در آن آزاديهای سياسی و بورژوا – دموکراتيک به رسميت شناخته شده و رعايت می‌شود نیست. بلکه بحث برسر جنبش دانشجوئی بطور مشخص در کشوری مطرح است که در آن يک رژيم مذهبی و يک ديکتاتوری عريان حاکم است. رژيم جمهوری اسلامی، رژيمی‌ست به غايت ارتجاعی، ضد دموکراتيک و عميقاً ضد کمونيست. مارکس زمانی راجع به کليسای انگلستان و عکس‌العمل آن در برابر کسانی که مناسبات کهن و مالکيت را زير سؤال می‌بردند چنين گفت: “کليسای عالی انگلستان سی و هشت حمله به اصول سی و نه گانه دين خود را آسان‌تر می‌بخشد تا تعرض به يک سی و نهم از درآمد خويش. و در روزگار ما مخالفت با خداوند در مقابل انتقاد از مناسبات کهن مالکيت، از معاصی صغيره محسوب می‌شود”. [ پيش گفتار بر کاپيتال جلد اول – مارکس ۱۸۶۷ ]

اين گفته مارکس که روش کليسای انگلستان و مذهب در برابر منتقدين مناسبات کهن و مالکيت در آن زمان را به خوبی بيان می‌کند، در مورد جمهوری اسلامی و روش آن در قبال کمونيست‌ها که مناسبات سرمايه‌داری و مالکيت خصوصی را نفی می‌کنند، با درجات بسيار بيشتری مصداق پيدا می‌کند. اين موضوع بر هيچ فعال چپ و کمونيستی نبايد پوشيده باشد که در نظام‌های ديکتاتوری، از جمله و به ويژه، تحت حاکميت ارتجاع اسلامی، به سوسياليست‌ها و کمونيست‌ها اجازه فعاليت داده نمی‌شود و به هيچ عنوان نمی‌گذارند، اين نيروها، تشکيلات بزنند و به سازماندهی توده‌ها بپردازند و يا تشکل‌های علنی خاص خود را ايجاد کنند، مگر تحت شرايط و توازن قوای معينی که مبارزات توده‌ای به مراحل پيشرفته اعتلاء رسيده و جامعه، وارد موقعيت انقلابی شده باشد، که در اين حالت، اوضاع از کنترل اينگونه رژيم‌ها خارج می‌شود و بدون آنکه کم‌ترين تغييری در ماهيت ضد دموکراتيک آن‌ها ايجاد شده باشد، اما به اجبار، اين‌گونه فعاليت‌ها و تشکل‌ها را تحمل می‌کنند تا به محض تغيير اوضاع و تناسب قوا، دوباره آن را سرکوب و قلع و قمع کنند. از این روست که اگر کسانی و یا گروهی در فکر ایجاد تشکل مستقل توده ای هستند، نباید منتظر اجازه رژیم باشند. تشکل توده ای را باید به اتکاء توده ها ایجاد کرد و همین توده ها هستند که با اتکاء به نیروی خود واستمرار مبارزات خود، تشکل خودشان را بر رژیم تحمیل می کنند، ولو آن که رژیم هرگز آن را به رسمیت نشناسد.

بنابراین روشن است که تاکید بر ماهيت ارتجاعی رژيم حاکم و ممنوعيت فعاليت سوسياليست‌ها و کمونيست‌ها و ممنوعيت ايجاد تشکل‌های مستقل، تحت حاکميت چنين رژيمی، به معنای عدم تلاش برای ايجاد چنين تشکل‌هائی و تحميل آن بر رژيم و به طريق اولی به معنای عدم فعاليت سياسی و انقلابی نيست.

اما معنايش حتماً اين هست که در تحت چنين شرايطی، نبايد اساس کار را صرفاً بر کار و فعاليت علنی و بر تشکل‌های علنی گذاشت، بلکه اساس کار بايد بر فعاليت و کار مخفی و غير علنی گذاشته شود و در عين حال بايد از تمام شيوه‌های سازماندهی برای ايجاد تشکل‌های مخفی و نيمه علنی استفاده کرد. مناسب‌ترين شکلِ تشکل تحت شرايط و توازن قوای کنونی ايجاد کميته‌های دانشجوئی متشکل از آگاه‌ترين دانشجويان، با گرايش‌های متفاوت می‌باشد. دانشجويان کمونيست که خود را در هسته‌های مخفی سازماندهی کرده باشند، قادرند اين کميته‌ها را ايجاد کنند. بديهی است که فعاليت علنی، نيمه علنی يا مخفی اين کميته‌ها، وابسته به شرايط و توازن قوا در مقياس کل جامعه است. نکته قابل ذکر اين است که هسته‌های مخفی کمونيستی و مخفی بودن هويت کمونيستی يک دانشجو، به معنای اين نيست که دانشجوی کمونيست فعاليت علنی نکند، در مبارزات علنی شرکت نجويد و نسبت به ايجاد تشکل‌های مستقل توده‌ای، بی تفاوت باشد. برعکس، دانشجوی کمونیست، هم باید به طور فعال در مبارزات علنی حضور داشته باشد و از طریق فعالیت علنی، کار توده ای انجام دهد، و هم باید برای ایجاد تشکل مسقل و تحمیل آن بر رژیم تلاش ومبارزه نماید.  دانشجوی کمونيست نه فقط در تمام اين فعاليت‌ها و مبارزات بايد حضور داشته باشد بلکه باید پیشتاز و پيشقدم باشد. مسأله مهم اين است که يک دانشجوی کمونيست نبايد در اينگونه فعاليت‌ها، هويت کمونيستی خود را علنی سازد و اين هويت حتماً بايد از چشم پليس سياسی رژيم مخفی بماند. اين يکی از ملزومات اوليه تلفيق کار و فعاليت علنی و مخفی می‌باشد. در شرايط اختناق و ديکتاتوری شاهنشاهی نيز به همين شيوه عمل می‌شد. نيروهای چپ و کمونيست در اعتراضات و اعتصابات دانشجوئی همه جا پيشقدم بودند. اين اعتراضات و اعتصابات اساساً توسط اين دسته از دانشجويان سازماندهی و رهبری می‌شد. نيروهای چپ و سوسياليست بی‌آنکه هويت کمونيستی خود را برای پليس سياسی شاه آشکار کنند، از طريق کميته‌ها و جمع‌های مخفی، اين مبارزات را هدايت می‌کردند و در عين حال در تمام تشکل‌ها و فعاليت‌های پوششی و علنی مانند تعاونی‌ها ، فعاليت‌ها و تشکل‌های هنری، ورزشی، گروه های کوهنوردی و امثال آن نيز حضور فعال داشتند. بدیهی ست که شرایط جنبش، نسبت به دوران رژیم سلطنتی تغییر کرده است. اما این موضوع از اهمیت و ضرورت رعایت ملزومات تلفیق کار و فعالیت علنی  ومخفی نمی کاهد. بلکه با توجه به شرایط است که میان فعالیت های مخفی و علنی باید تلفیق مناسبی ایجاد نمود. هر دانشجوی کمونيستی و اصولاً هر کمونيستی که تحت شرايط ديکتاتوری، فعاليت علنی می‌کند، چنانچه هويت کمونيستی خود را هم علنی سازد، او در واقع خود را در معرض دستگيری و زندان قرار می‌دهد. تردیدی در این مسئله نیست که مبارزه و فعالیت انقلابی سوسیالیست ها تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، بدون زندان و اعدام و تلفات وخسارات نیست و نخواهد بود. اما با اتخاذ شیوه ها واشکال مناسب مبارزاتی، این تلفات وخسارات را می توان و باید کاهش داد. تأکيد يک جانبه يا بيش از حد بر فعاليت و کار علنی، و علنی کردن هويت کمونيستی، از جمله دلائل لطماتی‌ست که بر جنبش دانشجوئی و گرايش چپ و سوسياليست آن وارد شد.

۲ – نکته دوم، ارزيابی دقيق از توازن قوای موجود و آن وظيفه‌ای است که بر عهدۀ جنبش دانشجوئی قرار گرفته است. چپ سوسياليست علی‌رغم آنکه شجاعانه جنگيد و پيروزيهای انکار ناپذيری بدست آورد، اما پيش از آنکه اين پيروزيها و مواضع فتح شده را تثبيت کند و پيش از آنکه به راه‌کارها و امکانات ادامه‌کاری انديشيده باشد، دچار نوعی شتابزدگی شد. يک ديدگاه آوانتوريستی و عميقاً ذهنی نسبت به توازن قوای موجود در مقياس کل جامعه، باضافه کم تجربگی جنبش دانشجوئی که حاصل گسست آن از تجارب و سنت‌های چپ سوسياليستی دوران پهلوی است، لطمات و ضربات جدی  بر جنبش دانشجوئی و دانشجويان چپ و سوسياليست وارد ساخت. اولاً در يک جنگ و رو در روئی، کسی‌که می‌خواهد دست به تعرض بزند، نه فقط بايد از توازنِ قوا ونيروی خود و دشمن ارزيابی عينی و دقيقی داشته باشد، بلکه پيش از تعرض و برای تعرض، بايد تدارک کافی ديده باشد و راه‌های عقب نشينی را نيز شناسائی کرده باشد. بديهی است که بدون اين ملزومات و تدارکات، هر تعرضی می‌تواند تلفات و خسارات سنگينی در پی داشته باشد. بزرگ نمائی و ارائه تصوير غير واقعی از جايگاه و نيروی خود، نه تنها معضلی را حل نمی‌کند، بلکه نيروئی که اينگونه پای در ميدان واقعی جنگ می‌گذارد، چه‌بسا به يأس و سرخوردگی نيز دچار می‌شود. نه دانشگاه کارخانه است و نه دانشجو، کارگر! جنبش دانشجوئی نيز فی‌نفسه يک جنبش سوسياليستی نيست. جنبش دانشجوئی ، جنبشی دمکراتیک است.  بديهی است که هر دانشجوی سوسياليستی وظيفه دارد انديشه‌های سوسياليستی را در جنبش دانشجوئی اشاعه دهد و نفوذ ايده‌های سوسياليستی و کمونيستی را در درون دانشجويان گسترش دهد. دانشجويان که اکثريت آنان برخاسته از ميان اقشار ميانی و زحمتکش جامعه‌اند، زمينه‌ها و استعداد پذيرش انديشه‌های سوسياليستی را نيز دارند. اما هر دانشجوی سوسياليستی اين را نيز می‌داند و بايد بداند که جنبش دانشجوئی هر چقدر هم که انديشه‌های سوسياليستی در آن اشاعه و نفوذ يافته باشد و هر چقدر هم که توانا و مبارزه جو باشد، اما اين جنبش بهتنهائی، نه می‌تواند رژيم جمهوری اسلامی را سرنگون سازد و نه اساساً چنين وظيفه‌ای به تنهائی بر دوش آن قرار گرفته است. تنها توده‌های ميليونی کارگران و زحمتکشانند که با انقلاب قهرآميز خود قادرند به اين مُهم جامه عمل بپوشانند. بنابر اين، برای تحقق اين مسأله، جنبش دانشجوئی در عين آنکه مبارزه خود را عليه رژيم ارتجاعی جمهوری اسلامی تشديد می‌نمايد، بايستی رابطه و پيوند خود را با جنبش طبقاتی کارگران و ديگر جنبش‌های اعتراضی مستحکم سازد. انديشه‌های سوسياليستی و انقلابی را در ميان اين جنبش‌ها اشاعه دهد تا از طريق يک انقلاب قهرآميز به رهبری طبقه کارگر، سرنگونی رژيم ارتجاعی جمهوری اسلامی نيز متحقق گردد. ممکن است، گرايشی که اساساً اعتقادی به طبقه کارگر و نقش و جايگاه محوری آن در تحولات بنيادی جامعه ندارد، سياستش اين باشد که اوضاع را به هر قيمت شلوغ کند و بدون آنکه در فکر عواقب آن برای دانشجويان باشد، سرو صدائی راه بياندازد و از آب گل‌آلود به نفع خود ماهی بگيرد. اين شيوه‌ها ممکن است برای اتخاذ کنندگانش نفعی در بر داشته باشد؟! – که ندارد! – اما در هر حال هيچ ربطی به سوسياليسم و گرايش سوسياليستی جنبش دانشجوئی ندارد.

۳ – هنر گرايش چپ و سوسياليست جنبش دانشجوئی، بايد اين باشد که بتواند توده دانشجويان را بسيج و آن‌ها را با خود همراه کند. اين، البته به معنای تنزل چپ سوسياليست تا حد توده دانشجويان و يا تنزل آن به حد دفتر تحکيم وحدت که زمانی می‌توانست تودۀ وسيع دانشجويان را بسيج کند نيست. اصل اين است که نفی دفتر تحکيم وحدت و مرزبندی قاطع با آن، نبايد به بهانه‌ای برای نديدن دانشجويان کنده شده و يا در حال کنده شدن از اين تشکل و حتا دانشجويان هنوز دنباله رو آن تبديل شود. بسيج توده دانشجو، قبل از هر چيز وابسته به کار آگاه‌گرانه در ميان آن‌ها و اتخاذ تاکتيک‌های مناسب در جريان مبارزه است. تاکتيک دانشجويان چپ و سوسياليست بايد به نحوی می‌بود و به نحوی باشد که در حين حفظ استقلال از اين دفتر و تشکل‌های مشابه آن، می‌توانست و يا بتواند تودۀ دانشجويان را به سمت خود جلب نمايد. اگر چپ سوسياليست نتواند توده دانشجو را به سمت خود بکشاند، آنها به سمت ديگری کشانده خواهند شد و چپ سوسياليست تنها و بی پشتيبان می‌ماند. روشن است که محروميت از پايگاه توده‌ای، فعالين چپ و سوسياليست را در هنگام رو در روئی، بطور بيواسطه در معرض يورش دشمن قرار می‌دهد. با وجود آنکه از قيام دانشجوئی  سال ۷۸ به بعد، به ويژه در طی دو سال اخير، بر کميت دانشجويان چپ و سوسياليست به سرعت افزوده شده است، اما نبايد اين واقعيت را نديده گرفت که اين دانشجويان در مقايسه با کل دانشجويان هنوز کميت ضعيفی را تشکيل می‌دهند. با اين همه، همه‌ی ما اين را می‌دانيم که اين دسته از دانشجويان به دليل برخورداری از آگاهی علمی و دانش سوسياليستی و به دليل توان سازماندهی، قادرند در اعتراضات دانشجوئی، فرضاً در مراسم‌هائی که به مناسبت ۱۶ آذر يا ۱۸ تير برگزار می‌شود، تناسب قوای جنبش دانشجوئی را به سود خويش تغيير دهند و نبض جنبش دانشجوئی را بدست گيرند. اما نبايد فراموش کنيم که اين مهم، فقط و فقط زمانی امکان پذير است که تاکتيک درستی اتخاذ شود و مطالبات توده دانشجويان و يا لااقل ميانگين اين مطالبات که قدرت بسيج کنندگی دارند،از قلم نيفتند و از پلاتفرم چپ حذف نشوند.

۴ – نکته آخر، نحوۀ برخورد به اشتباهات و نحوۀ برخورد به اختلافات موجود ميان گرايش‌های متفاوت طيف نيروهای چپ وسوسياليست است. اين اختلافات بايد در فضائی دوستانه و رفيقانه مورد بحث وجدل قرار بگيرد. نبايد به اختلافات شخصی و بحث و جدل هائی که تنها بر پايۀ منافع شخصی و فرقه‌ای استوار است و جنبش دانشجوئی و دانشجويان چپ وسوسياليست را از پرداختن به جنبش دانشجوئی و تحليل و بررسی اين جنبش باز می‌دارد، دامن زد. اشتباهات و ضعف ها نیز تحت هیچ شرایطی نباید لاپوشانی وانکار شوند بلکه به صراحت باید مورد نقد و انتقاد قرار بگیرند. شیوه درست برخورد با اشتباهات و ضعف ها، همچنین برخورد اصولی نسبت به اختلافات موجود میان گرایش های متفاوت طیف نیروهای چپ وسوسیالیست، می تواند نقش مهمی در جلب اعتماد خدشه دار شده توده دانشجویان وهمچنین بازسازی اعتمادهای زدوده شده میان دانشجویان چپ و سوسیالیست  ایفا کند.

جنبش دانشجوئی در طول سه دهه حاکميت ارتجاع اسلامی، پيوسته در معرض پی‌گرد و سرکوب قرار داشته و افت و خيزهائی را نيز از سر گذرانده است. جمهوری اسلامی، به رغم آنکه از وحشيانه‌ترين و خون‌بارترين شيوه‌های سرکوب، عليه دانشجويان و جنبش دانشجوئی استفاده کرده است، اما نتوانسته است دانشگاه را خاموش و دانشجو را مطيع و فرمانبردار خود سازد. بالعکس جنبش دانشجوئی به جز در دوره وقفه هائی که بر آن تحمیل شده است، پيوسته با رشد و تکامل همراه بوده است و گرايش راديکال و سوسياليستی درون آن نيز تقويت شده است. عقب نشينی جنبش دانشجوئی و دانشجويان چپ وسوسياليست نيز در لحظۀ کنونی، تنها مرحله‌ای گذرا و موقتی است. ضربات وارد شده، بی هيچ شبه‌ای ترميم خواهد شد و صدای گرايش چپ وسوسياليست خروشنده‌تر از گذشته در فضای دانشگاه و در کل جامعه، طنين خواهد افکند. گرايش چپ وسوسياليست درون جنبش دانشجوئی از اين ظرفيت و استعداد برخوردار است که با برخورد انتقادی نسبت به نقاط ضعف و اشتباهات خود، زمينۀ تقويت و گسترش هرچه سريع‌تر نفوذ خويش در ميان دانشجويان و جنبش دانشجوئی را فراهم سازد. گرايش چپ وسوسياليست، راديکال‌ترين گرايش درون جنبش دانشجوئی است و آيندۀ جنبش دانشجوئی نيز به نام همين گرايش رقم خورده است.

(پایان)

برگرفته از نشریه “کار” شماره ۵۳۱ – نیمه دوم مرداد ۱۳۸۷

یک تحلیل و جمع‌بندی از جنبش دانشجویی

نقش دانشجویان و دانشگاه در مبارزه علیه استبداد و دیکتاتوری و برای تحقق مطالبات آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی، بر کسی پوشیده نیست. دانشگاه از زمانی که در ایران موجودیت یافت، تاکنون همواره یکی از سنگرهای مهم و برجسته مبارزه علیه اختناق و ستم‌گری بوده است. در طی بیش از نیم قرن مبارزه دانشجویی علیه استبداد و دیکتاتوری و برای تحقق مطالبات دمکراتیک، آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه، هزاران تن از آگاه‌ترین و پیشرو‌ترین دانشجویان به‌دست رژیم‌های مستبد و ستم‌گر، به قتل رسیده یا به زندان افتاده‌اند. پیشینه‌ی مبارزات دانشجویان علیه استبداد و اختناق و همچنین نقش دانشجویان و دانشگاه‌های ایران در مبارزه علیه رژیم سلطنتی و سرنگونی آن، بر مرتجعین اسلامی پوشیده نبود. در چشم ارتجاع اسلامی، دانشگاه و جنبش دانشجویی از همان آغاز، کانون خطرخیزی محسوب می‌شد. در چشم رژیمی که بنیاد‌ش بر جهل و خرافه و ناآگاهی بنا شده و خصلت اصلی آن ادغام همه جانبه دین و دولت و ضدیت با آزادی بود، دانشگاه و جنبش دانشجویی، خار درشتی بود که باید از سر راه برداشته می‌شد. خصلت مبارزه‌جوئی و آزادی‌خواهانه دانشجویان و روی‌کرد بخش بزرگی از آن‌ها به آرمان‌های سوسیالیستی کارگران و دفاع از مطالبات توده‌های زحمتکش و ستم‌دیده، همچنین نفوذ قابل توجه سازمان‌های کمونیستی و انقلابی در میان دانشجویان، چنان بیم و هراسی در دل مرتجعین اسلام‌گرا ایجاد نمود که جمهوری اسلامی به محض استقرار، یکی از مهم‌ترین و نزدیک‌ترین اهداف خود را سرکوب جنبش دانشجویی قرار داد. ارتجاع اسلامی با سازماندهی ضد‌انقلاب فرهنگی در سال ۵۹، به سرکوب خونین جنبش دانشجویی متوسل شد. ده‌ها دانشجو کشته، صدها تن دستگیر و روانه زندان شده و هزاران تن دیگر از دانشجویان و اساتید مترقی و چپ و سوسیالیست، تصفیه و اخراج شدند.

جمهوری اسلامی بر این خیال عبث بود که با یورش وحشیانه به دانشجویان و قلع‌‌و‌‌قمع و بستن دانشگاه‌ها و با تشدید سرکوب و گسترش اختناق در مقیاس کل جامعه، جنبش آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه دانشجویان را برای همیشه نابود ساخته است. دانشگاه‌ها، با اعمال کنترل شدید پلیسی، گزینشی کردن و سهمیه‌بندی دانشجویان و اعزام شمار زیادی از عناصر وابسته یا نزدیک به رژیم به درون آن، بازگشایی شد. ارتجاع اسلامی تلاش نمود دانشگاه را از هر نظر تحت کنترل خود بگیرد. انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت که از درون ضد انقلاب فرهنگی سر بر آورده بودند، ارگان‌های جاسوسی و بازوی حاکمیت در محیط دانشگاه بودند. بدیهی بود که این ابزارها که وسیله حفظ سلطه خفقان و تشدید آن در دانشگاه بودند، نتوانند مانع آگاهی و مبارزه‌جوئی دانشجویان شوند. این‌ها چشم و گوش‌های رژیم در دانشگاه بودند اما نمی‌توانستند چشم و گوش دانشجویان را ببندند. بی‌سبب نیست که جمهوری اسلامی ده سال پس از “انقلاب فرهنگی‌”‌اش، یعنی در سال ۶۹ و به منظور تشدید بیش از پیش فضای خفقان و سرکوب، بسیج دانشجویی را سازمان می‌دهد و یک دهه و‌نیم بعد از قلع‌‌و‌‌قمع دانشگاه‌ها و “اسلامیزه” کردن آن زمان بازگشایی، تازه خامنه‌ای در سال ۷۵، خواهان “اسلامی کردن” دانشگاه می‌شود. این مسائل بیان‌گر چیز دیگری نبود جز این که، شعله مبارزات دانشجویی دوباره زبانه کشیدن آغاز کرده است و جنبش دانشجویی به رغم تمام سرکوب‌های وحشیانه و ترفند‌های اسلامی، آرام‌آرام دوباره سربلند کرده است.

دانشگاه در این سال‌ها آبستن حادثه است. نارضایتی در میان دانشجویان و در کل جامعه به شدت افزایش یافته و متراکم شده است. انتخابات ریاست جمهوری درخرداد سال ۷۶ و نتایج سیاسی متعاقب آن، تغییر و تحولاتی در تناسب قوای جناح‌های رقیب در حاکمیت بیار‌آورد. این تحولات و نتایج سیاسی آن، جنبش دانشجویی را با تحرکات نوینی روبرو ساخت. جناح خاتمی و مدافعان اصلاحات سیاسی در چهارچوب نظم موجود، آشکارا بر مداخلات و نفوذ خود در دانشگاه افزودند و دفتر تحکیم وحدت به ابزار دست این جناح  تبدیل گردید. با وجود آن که جنبش وسیع دانشجویی در این دوره عموما خود‌انگیخته است و یا رهبری آن در دست دفتر تحکیم وحدت قرار دارد، اما در جریان عمل مبارزاتی، این جنبش پیوسته رادیکال‌تر می‌شود. اگر چه دانشجویان چپ رادیکال و سوسیالیست مبتکر طرح شعارهای رادیکال در درون جنبش دانشجویی می‌باشند، اما این دانشجویان، در این مقطع هنوز به صورت یک فراکسیون متمایز متشکل نشده‌اند و حضور آن‌ها در جنبش اعتراضی دانشجویان پراکنده است. این دانشجویان علاوه بر تلاش به منظور انسجام خویش و برای حضور مستقل و متشکل، می‌کوشند از تضادهای حکومتی به نفع مطالبات دانشجویی استفاده کنند، شعارهای خود را به میان توده دانشجویان ببرند،  فضای مبارزاتی علیه حکومت را گسترش دهند و جنبش دانشجویی را رادیکالیزه نمایند. طی دو سال اول ریاست جمهوری خاتمی، بر اعتراضات و اعتصابات دانشجویی مدام افزوده می‌شود. فضای دانشگاه به فضایی کاملا ضد ولایت فقیه تبدیل می‌شود. دانشجویان چپ و سوسیالیست، بر نفوذ خود در میان دانشجویان می‌افزایند و شعارهای رادیکال را در میان توده دانشجویان می‌گسترانند و جدی‌تر از گذشته در صدد ایجاد تشکل‌های مستقل خود بر می‌آیند. تیر رژیم برای خاموش ساختن صدای دانشجو، به سنگ می‌خورد. جنبش دانشجویی در برابرچشمِ چشم ‌و‌گوش‌های رژیم، پیوسته رشد یافته و رادیکال تر می‌شود. در هراس از همین رشد و رادیکالیسم جنبش دانشجویی‌ست که سال ۷۷ طرح گسترش بسیج دانشجو در مجلس به تصویب می‌رسد و از پی آن، خفقان و میلیتاریسم در دانشگاه بازهم تشدید می‌شود. بدین ترتیب، سرکوب خشن‌تر جنبش دانشجویی، پایان دادن به تلاش دانشجویان چپ و سوسیالیست برای انسجام و برپایی تشکل‌های مستقل دانشجویی، بالا بردن پرچم ولایت فقیه در دانشگاه و ایجاد رعب و وحشت در دانشگاه و در کل جامعه تدارک دیده می‌شود. در همین سال است که قتل‌های زنجیره‌ای به راه می‌افتد. ۱۸ آذر محمد مختاری و ۱۹ آذر محمد‌جعفر پوینده ربوده می‌شوند و به قتل می‌رسند. افزون بر این، بخش قابل توجهی از دانشجویان به دلیل نداشتن تجربه سیاسی، نسبت به خاتمی و اصلاحات وی هنوز دچار توهم‌اند و دفتر تحکیم وحدت، این توهم را دامن می‌زند. موضوعی که در آن مقطع یکی از معضلات بزرگ جنبش دانشجویی و موجب کندی پیشرفت آن است. با این وجود، هیچ یک از این موانع و هیچ کدام از طرح‌ها و ترفندهای رژیم، مانع اعتلاء بیشتر و رادیکالیزه‌تر شدن جنبش دانشجویی نمی‌شود. با اعتلاء بیشتر و رادیکالیزه‌تر شدن جنبش، نفوذ و قدرت گرایش چپ و سوسیالیست در درون جنبش دانشجویی نیز افزوده می‌شود. ایده‌ی استقلال تشکل‌های دانشجویی فراگیر و شعارها، از حدود مورد نظر دفتر تحکیم وحدت، بسیار فراتر می‌رود و جنبش دانشجویی گام‌هایی به جلو بر‌می‌دارد. ندا‌های آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه دانشگاه، سرانجام به خروشی رعد‌آسا و قیام ۱۸ تیر تبدیل می‌شود.

با ۱۸ تیر جنبش دانشجویی وارد مرحله کیفیتاً نوینی می‌شود. دانشجویان با طرح شعارهای مستقیم علیه دستگاه روحانیت و سران آن و با انجام تظاهرات، راه‌پیمایی و سنگر‌بندی خیابانی که با حمایت‌های مستقیم و غیر‌مستقیم توده‌های مردم همراه می‌شود، کلیت رژیم را به چالش می‌کشند. وقتی که خاتمی به ریاست جمهوری برگزیده شد، تمام تلاش توجیه‌گران نظم موجود بر این بود که خاتمی و جناح وی را تافته‌ای جدا بافته از کل حاکمیت معرفی کنند و مبارزات مردم را نیز به مبارزه علیه یک جناح و برای نفی ولایت فقیه محدود سازند. در درون جنبش دانشجویی نیز تمام تلاش دفتر تحکیم وحدت، شعارها و مطالبات آن،  در همین چارچوب بود. مخالفت آن صرفا به مخالفت با “تمامیت”‌خواهی یک جناح و خواست آن در نهایت به محدود ساختن اختیارات ولی فقیه از طریق تغییر قانون اساسی خلاصه می‌شد. تمام سعی و سیاست دفتر تحکیم وحدت این بود که از جنبش دانشجویی به نفع این جناح بهره‌برداری کند، این جنبش را به حمایت از جناح خاتمی بکشاند و به ابزار دست آن تبدیل نماید.

اما جنبش دانشجویی، از این مرحله گذر نموده بود. تلاش دفتر تحکیم وحدت برای محدود ساختن اعتراض دانشجویان در چهار دیواری کوی و محیط دانشگاه و برای ممانعت از تسری آن به خیابان‌ها و به سایر اقشار مردم، با شکست روبرو شده بود. اعتراض دانشجویان، اعتراض علیه همه جناح‌ها و قیام تیر ماه، قیامی علیه کلیت رژیم بود. رادیکالیسم جنبش دانشجویی، موانعی از این دست را پس زده بود. دفتر تحکیم وحدت که پیش‌تر از این نیز با دفاع از حکومت اسلامی و قانون اساسی در نزد بسیاری از دانشجویان، رسوا و بی‌آبرو گشته و آزادی‌خواهی دروغین آن نیز برملا گشته بود، اکنون که جنبش دانشجویی، شعارها و رادیکالیسم آن به مرحله پیشرفته‌تری گذر نموده بود، دیگر نه فقط نمی‌توانست این جنبش را کنترل و منحرف نماید و یا به زیر رهبری و هژمونی خود بکشاند، بلکه می‌بایستی میان حاکمیت، اعم از جناح خامنه‌ای یا خاتمی و دانشجویان، یکی را انتخاب کند.  دفتر تحکیم وحدت نیز- همانطور که خاتمی هم عمل کرد –  در ایستادن کنار حاکمیت، و در برابر دانشجویان تردید به خود راه نداد. شرایط اعتلاء، مطالبات و شعارهای دانشجویان علیه کلیت حاکمیت و رادیکالیزم جنبش دانشجویی به مرحله‌ای رسیده بود، که دفتر تحکیم وحدت بنابه ماهیت خود باید در برابر آن می‌ایستاد. زمانی که خاتمی به عنوان یک مرتجع و سرکوبگر دست در دست خامنه‌ای فرمان سرکوب وحشیانه دانشجویان و مردمی که به آن‌ها ملحق شده بودند را صادر نمود، او در همان حال فرمان نابودی توهم به اصلاحات در چهارچوب نظم موجود را نیز صادر کرده بود.

جنبش رادیکال و مستقل دانشجویی در این مرحله است که با عبور از این‌ها و جدا کردن صف خود از صف تمام وابستگان به رژیم و سازش‌کاران و نیمه‌راهان، گام مهم دیگری به جلو بر می‌دارد. با وجود آن که قیام دانشجویی ۱۸ تیر به وحشیانه‌ترین شکلی سرکوب شد و به دنبال آن اختناق و سرکوب در دانشگاه بیش از پیش تشدید گردید، اما اعتراضات دانشجویی در سال‌های بعد از آن نیز ادامه یافت. هر چند به جز تظاهرات خرداد سال ۸۲ که ده روز پیاپی ادامه یافت، اعتراضات دانشجویی عموما در شکل اعتصاب و تجمع و راه‌پیمایی در درون دانشگاه محدود شد، اما گرایش چپ و سوسیالیست درون جنبش دانشجویی، قوی‌تر و پر‌نفوذ‌تر از گذشته ظاهر شد. اعتراضات دانشجویی صرف‌نظر از کمیت آن، از لحاظ کیفی و سطح شعارها و جهت‌گیری‌ها، همچنان سیر پیشرفت و تکامل را می پیمود. بعد از تیر ۷۸، معضل جنبش دانشجویی، توهم توده‌های دانشجو نسبت به اصلاح‌طلبان و تشکل‌های وابسته به آن‌ها نیست. این موضوع را ۱۸ تیر برای همیشه حل کرد. مشکل این است که دانشجویان هنوز خود را در تشکل‌های مستقل خود سازماندهی نکرده‌اند. هرچند در این مقطع از نفوذ تحکیم وحدت در میان دانشجویان به شدت کاسته شده است، اما این جریان، با دعوت از دانشجویان به عدم “افراط ‌‌‌گرائی” کماکان در برابر گرایش رادیکال و چپ جنبش دانشجویی سنگ‌اندازی و خراب‌کاری می‌کند. در سال‌های آغازین دهه هشتاد که با انزوا و تشتت تشکل‌های وابسته به جناح‌های حکومتی همراه است، دانشجویان چپ و سوسیالیست نیز در پراکندگی به سر می‌برند و تشکل‌های مستقل دانشجویی نیز هنوز از حد نطفه‌بندی فراتر نرفته است.

به‌طور خلاصه جنبش دانشجویی از تیر ۷۸ تا سال ۸۴ و پایان ریاست جمهوری خاتمی، به رغم افت و خیز‌هایش، پیوسته مسیر تکامل خود را طی کرده است. نفوذ گرایش چپ و سوسیالیستی در درون آن تقویت گشته و نطفه‌ تشکل‌های مستقل دانشجویان چپ و سوسیالیست نیز در همین دوره است که بسته می‌شود. در برابر این روند، نفوذ تحکیم وحدت در میان دانشجویان بدون آن که به‌کلی از بین رفته باشد، بیش از پیش کاهش یافته و تضعیف می‌شود. مجموعه‌ای از توجیه‌گران نظم موجود مانند “لیبرال”- مذهبی‌ها، گرایشاتی مانند جمهوری‌خواهان و سلطنت‌طلبان، در وحشت از نفوذ روز‌افزون چپ و اندیشه‌های سوسیالیستی در دانشگاه و در میان دانشجویان، دست در دست تحکیم وحدت، علیه گرایش چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی به صف می‌شوند و کمر به نابودی آن می‌بندند.

گزینش احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری در سال ۸۴ و تشکیل کابینه نظامی- امنیتی، تشدید و گسترش خفقان و سرکوب در تمامی عرصه‌های جامعه را در پی داشت. اقدامات سرکوبگرانه علیه دانشجویان بیش از پیش تشدید گردید. بسیج و ارگان‌های جاسوسی- امنیتی و شبه نظامی در دانشگاه، دامنه ارعاب و پی‌گرد و تهدید دانشجویان را افزایش دادند. در کنار تصفیه و اخراج شمار زیادی از اساتید دانشگاه، احضار دانشجویان به کمیته‌های انضباطی و حراست افزایش یافت. ده‌ها دانشجو از تحصیل محروم و اخراج شدند، ده‌ها تن دیگر به زندان افتاده و شکنجه و تهدید به ترور و اعدام شدند. رژیم جمهوری اسلامی پنهان نکرد که در صدد اجرای “انقلاب فرهنگی” دوم است تا “غائله” دانشجویی را برای همیشه بخواباند!

با این وجود و علی‌‌رغم تمام سرکوب‌ها و تداوم بازداشت‌ها و فشارها، جمهوری اسلامی بازهم قادر نشد دانشگاه را خاموش سازد. در آذر سال ۸۵ هزاران دانشجو در مراسمی با عنوان “دانشگاه زنده است!” و با شعارهائی چون مرگ بر دیکتاتور، آزادی تمام زندانیان سیاسی و دانشجو، کارگر، اتحاد، اتحاد! روز دانشجو را گرامی داشتند. در این مراسم علاوه بر شعارها، همه جا پلاکاردهای مستقل نیروهای چپ و سوسیالیست بود که ابتکار عمل را به دست گرفت و مهر خویش را بر آن کوبید. جمع‌ها و محفل‌های مستقل نیروهای چپ و سوسیالیست که سال‌ها پیش نطفه‌های آن‌ها بسته شده بود، اکنون قدرت و نفوذ خود را در برگزاری مراسم با پرچم مستقل و بسیج نیرو  به نمایش گذاشتند. چند روز بعد  از این حرکت دانشجویان، زمانی که احمدی‌نژاد در بیستم آذر به منظورانحراف اذهان دانشجویان قصد سخن‌رانی در دانشگاه پلی‌تکنیک داشت، دانشجویان با شعار مرگ بر دیکتاتور و آتش زدن تصاویر وی، نطق رئیس جمهور را قطع کردند و نشان دادند که شعور و آگاهی دانشجویان بسی فراتر از آن است که رئیس جمهوری اسلامی بخواهد آنان را فریب دهد.

رویدادهای آذر ۸۵ نشان از رشد و گسترش نفوذ گرایش چپ و سوسیالیست در میان دانشجویان داشت. این موضوع سبب وحشت رژیم ارتجاعی و کل طبقه حاکم بود. از این رو بازهم سر نیزه و سرکوب بیشتر در دستور کار رژیم قرار گرفت. از طریق جعل لوگوی یک نشریه دانشجویی، گسترش دامنه سرکوب‌ها زمینه‌سازی شد. ارعاب و تهدید و دستگیری و حبس دانشجویان بیش از پیش تشدید گردید. نشریات دانشجویی یک به یک توقیف و تعطیل شدند و تمام دار و دسته‌های هیات حاکمه از اپوزسیون بورژوایی قانونی و نیمه‌قانونی گرفته تا اپوزسیون غیر‌قانونی، نیروی خود را علیه این رادیکال‌ترین گرایش جنبش دانشجویی بسیج نموده و به مقابله با آن روی می آورند.

با این همه جنبش دانشجویی، نه با سرکوب و نه با ارعاب و تهدید ، از حرکت باز نمی‌ایستد و مسیر بالندگی خود را طی می‌کند. سال ۸۶ وقتی که گرایش چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی، تصمیم خود، مبنی بر فراخوان و برگزاری مستقل مراسم ۱۶ آذر را اعلام نمود، بلافاصله مورد یورش شدید وحشیانه نیروهای سرکوب قرار گرفت. شمار زیادی از دانشجویان بازداشت و روانه زندان شدند و زیر شکنجه های وحشیانه قرار گرفتند. شمار دیگری مورد تهدید ارعاب قرار گرفتند و شماری نیز ناپدید شدند. دانشجویان چپ و سوسیالیست اگر چه توانستند تصمیم خود را به مرحله اجرا بگذارند، مراسم مستقلی برگزار نمایند و پرچم مستقل خود علیه کلیت نظام را به اهتزاز در‌آورند، اما هزینه‌ها و فشارهای بسیار زیادی را که هنوز هم ادامه دارد متحمل شده‌اند.

جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را بکار برده است که دانشجویان دیگر دست به اعتراض نزنند. اما اعتراضات دانشجویان بسیار گسترده‌تر از گذشته شده است. اگر در گذشته عموما دانشگاه تهران بود که اعتراضات و مبارزه را آغاز می‌کرد اما اکنون این خصوصیت از انحصار تهران خارج شده است و هر شهرستان بزرگی، خود به یک مرکز اعتراض دانشجویی تبدیل شده است. اعتصابات و اعتراضات دانشجویی، برخلاف گذشته، به یک زمان و روز خاص خلاصه نمی‌شوند. این اعتراضات تقریبا در تمام فصول سال غیر از تابستان ادامه دارد. اعتراضات و اعتصاباتی که فواصل آن‌ها کوتاه‌تر شده و بیش از گذشته به صورت همزمان و سراسری صورت می‌گیرد.

جمهوری اسلامی، دانشجو و دانشگاه مطیع و فرمانبردار می‌خواهد. جمهوری اسلامی خواستار خاموشی و مرگ دانشگاه و دانشجوی آگاه است و هنوز هم بر این تلاش است که با تشدید سرکوب و ارعاب و زندان و اعدام، به این هدف خود جامه عمل بپوشاند. تجربه سه دهه حکومت اسلامی که با خونین‌ترین سرکوب‌ها همراه بوده است، بارها بر این خیال مهر ابطال کوبیده است. دانشگاه و دانشجوی آگاه، فرمان ارتجاع را نمی‌خوانند، “دانشگاه پادگان نیست!” ، “دانشگاه زنده است” و خاموشی بردار نیست!

(ادامه دارد)

برگرفته از نشریه “کار” شماره ۵۳۰ – نیمه اول مرداد ۱۳۸۷