جان ده‌ها زندانی سیاسی، در معرض خطراعدام قرار دارد

جمهوری اسلامی برای برون رفت از بحران فرو پاشی،  به صدور پی در پی احکام اعدام برای زندانیان سیاسی روی آورده است.

جدید ترین اقدام جنایتکارانه دستگاه قضایی رژیم، صدور حکم اعدام برای محمد علی حاج آقایی زندانی سیاسی دهه شصت می باشد.علاوه بر این، طی روزهای گذشته برای تعداد دیگری اززندانیان سیاسی از جمله سه زندانی سیاسی دهه شصت به اسامی جواد لاری، محمد علی صارمی و محسن دانشپور مقدم نیز احکام اعدام صادر گردیده است.

پیش از این نیز برای  ١۵زندانی سیاسی کرد از جمله زینب جلالیان حکم اعدام صادر شده بود.

در ادامه این روند واقدامات ضد بشری رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران، عبدالرضا قنبری و احمد دانشپور مقدم هم از طرف بیدادگاه های جمهوری اسلامی به اعدام محکوم شده اند. در کنار این احکام صادره، جعفر کاظمی، یکی دیگر از زندانیان سیاسی، هم اکنون با خطر اجرای حکم اعدام روبرو است.

علاوه بر صدور احکام اعدام برای زندانیان سیاسی، طی روزهای گذشته ده ها زندانی غیر سیاسی نیز با مجازات مرگ روبرو شده اند. صدور حکم اعدام برای ۹ تن از زندانیان عادی در کرمان، ٣ تن در خوزستان و نیز تعدادی در شهرستان های دیگرکه خبرآن اعلام شده است، از جمله احکام صادره دستگاه قضایی رژیم برای زندانیان عادی طی روزهای گذشته بوده است.

جمهوری اسلامی که هم اکنون با وخیم ترن بحران سیاسی – اجتماعی دوران حیات خود روبرو ست، همچنان بقاء و ماندگاری خود را در سرکوب توده های مردم و صدور احکام مرگ برای زندانیان می داند.

جمهوری اسلامی که در روزها و هفته های اولیه خیزش انقلابی توده های مردم ایران، دچار سراسیمگی، آشفتگی و پریشان خوابی شده بود، اکنون با فروکش کردن نسبی حرکت های اعتراضی مردم، به صدور احکام اعدام برای دستگیرشدگان اعتراضات خیابانی روی آورده است. غافل از اینکه بحران فروپاشی جمهوری اسلامی عمیق تر از آن است که دستگاه آدم کش قضایی آن با صدور چنین احکامی بتواند وخامت درونی رژیم  را کاهش دهد.

سازمان فدائیان(اقلیت) با محکوم کردن قاطع صدور احکام اعدام برای زندانیان سیاسی و غیر سیاسی، همه نیروهای اجتماعی، سازمان های سیاسی و توده های وسیع مردم را به مقابله با این اقدامات جنایتکارانه جمهوری اسلامی فرا می خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) معتقد است؛ سرکوب، کشتار، شکنجه و اعدام بر خاسته از ماهیت ارتجاعی رژیم آدم کش جمهوری اسلامی است. لذا یگانه راه  موثر جلوگیری از کشتار و اعدام زندانیان سیاسی، گسترش مبارزات توده های مردم ایران جهت سرنگونی این رژیم جنایتکار می باشد.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

۱۵ مرداد ١٣٨٩

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

بیانیه سازمان -حجاب اجباری ملغا باید گردد

زنان آگاه و ستم‌دیده‌ی ایران!

کارگران، جوانان، توده‌های تحت ستم!

جمهوری اسلامی بار دیگر با به صدا در آوردن بلندگوهایش و فراخواندن چکمه‌پوشان‌اش تهدید زنان جامعه را از سر گرفته است.

هر ساله و به ویژه با نزدیک شدن به ماه‌های گرم سال، جمهوری اسلامی چماق بدحجابی را بلند کرده و با این چماق زنان جامعه را سرکوب و تحقیر می‌کند. در حالی که سال گذشته به دلیل نزدیک بودن به انتخابات، مقامات حکومت کمتر موضوع بدحجابی را مطرح کردند، اما این بار بیش از تمامی سال‌های گذشته بلندگوهای‌شان به صدا درآمده است.

جلادان و ددمنشان از مجلس و دولت گرفته تا نیروی سرکوب و قوه‌ی به اصطلاح قضا، جار می‌زنند که “زنان با بدحجابی و بی حجابی امنیت اخلاقی جامعه را به خطر انداخته‌اند”. فغان برآورده‌‌اند که ” زنان فساد برانگیزند، آنان را باید در گونی حجاب کرده تا فساد برنخیزد” این است معنای حکومت اسلامی، حکومت جعل و تزویر و ریا، حکومت خشونت و اعدام و شکنجه، حکومت تجاوز و زندان.

شکی نیست که سران رژیم جمهوری اسلامی ازاین همه سروصدا و آماده‌باش به چکمه‌‌پوشان کثیف حکومتی هدفی جز انتقام از مبارزه‌ی زنان قهرمان ایران به دلیل نقش آن‌ها در مبارزات یک‌سال اخیر را در سر ندارند.

شکی نیست که این همه سر و صدا و تلاش برای ایجاد رعب و وحشت، چیزی جز تلاش رژیم برای انحراف افکار از دلیل اصلی حضور  نیروی سرکوب در خیابان‌ها و ایجاد جو رعب و وحشت یعنی همان ترس رژیم از آغاز دور جدید تظاهرات خیابانی نیست.

حکومت اسلامی از زنان مبارز و ستم‌دیده‌ی ایران می‌ترسد. حکومت اسلامی از براه افتادن موج اعتراضات در خیابان در هراس است. حکومت اسلامی از نقش زنان در انقلاب ایران وحشت دارد.

زنان مبارز ایران!

جمهوری اسلامی بهتر از هر کس میداند که این حکومت خود منشا اصلی فساد است. تاریخ ایران هرگز این همه فساد را که در زمانه‌ی کنونی وجود  دارد به خود ندیده است. حکومت اسلامی خبیث‌ترین و فاسد‌ترین حکومت تاریخ این کشور است. فاصله‌ی طبقاتی کنونی در ایران را تاریخ هرگز به یاد ندارد. کیست که نداند منشا تمامی فسادها به همین فاصله طبقاتی برمی‌گردد.

کیست که نداند کاهش سن روسپیگری در ایران به حتا کمتر از ١٣ سال در تاریخ بی سابقه است.

رژیم جمهوری اسلامی خود بهتر از هر کس میداند که حق انتخاب پوشش هیچ ربطی به فساد ندارد. آن چه که فساد برانگیز است نه حق انتخاب پوشش که مناسبات طبقاتی حاکم است. مناسباتی که در یک سوی آن سرمایه‌دارانِ حامی حکومت قرار دارند که با استفاده از قدرت دولتی در حال چپاول هر چه بیشتر منابع کشور و تاراج آن هستند و در سوی دیگر فقرایی که نه مسکن دارند نه غذا. فقرایی که زنده‌اند اما از حق زندگی بی بهره‌اند. حکومت اسلامی، حکومتی که با زور سرنیزه حکومت می کند، حکومت اختناق و سانسور، حکومتی که به نیروی مسلح اوباش و لمپن‌اش وابسته است، منشا تمامی فسادها است و تا زمانی که این حکومت در ایران باقی‌ست، فساد گسترده و گسترده تر خواهد شد. فساد مقاماتی که با یک چرخش قلم میلیاردها تومان به حساب خود می‌ریزند و با یک چرخش قلم دیگر دهان‌ها را بسته و زندانیان را به اعدام و حبس‌های طولانی محکوم می‌کنند.

زنان آگاه و ستم‌کش ایران!

حق انتخاب پوشش یکی از بدیهی ترین حقوق زنان است. ما نه تنها برای برابری حقوقی زن و مرد مبارزه می کنیم که برابری اجتماعی و سیاسی زنان در تمامی عرصه‌ها از اهداف مبارزه‌ی ماست.

جمهوری اسلامی یکی از بدیهی‌ترین حقوق شما را نشانه رفته تا با لگد مال نمودن این حق، ضمن تحقیر زنان، حجاب اجباری را به نماد سرکوب زنان در ایران تبدیل نماید. به گونه‌ای که امروز حجاب  گویی به حیات حکومت اسلامی پیوند خورده است. حکومتی که تحمیل حجاب در آن به معنای تداوم سرکوب و تحقیر زنان است.

زنان مبارز ایران!

با شعار لغو حجاب اجباری به مبارزه با سرکوب و تحقیر برخیزید. نگذار ید تا ددمنشان با چنگال‌های خونین‌شان شما را به عقب رانند. این حکومت اگر می‌توانست و زورش می‌رسید در تضییع حقوق زنان، تاکنون از طالبان نیز فرسنگ‌ها جلو افتاده بود.

هر کجا که مزدوران حکومت به شما هجوم آوردند، به حمایت از یکدیگر برخاسته و هر تهاجم دشمن را با تهاجمی گسترده‌تر پاسخ دهید. از تمامی مردم بخواهید به حمایت شما برخیزند چه مردان، چه زنان. فراموش نکنید هر قدم عقب نشینی شما دشمن را گستاخ‌تر خواهد کرد. از یکدیگر حمایت کنید و در کنار یکدیگر باشید. نگذارید مزدوران، شما را در تنهایی به تله بیاندازند.

مردمان ستم دیده‌ی ایران!

مردان آگاه و مبارز!

از حق برابری اجتماعی و سیاسی زنان در تمامی عرصه‌ها حمایت کنید. ازلغوحجاب اجباری حق انتخاب پوشش آن‌ها که جزو بدیهی ترین حقوق زنان است حمایت کنید. هر کجا که نیروهای سرکوب به زنان حمله می‌کنند، به یاری آن‌ها برخیزید. نگذارید اوباشان آن‌ها را دستگیر نموده و با خود ببرند. دفاع از حقوق مسلم زنان، جزیی از نبرد تجزیه ناپذیر تمامی کارگران و زحمتکشان و خلق‌های ساکن ایران است.

بدانید که در شرایط کنونی هدف رژیم تنها حجاب نیست، آن‌ها می‌خواهند با این وسیله رعب و وحشت را در جامعه ایجاد کنند و بذر تفرقه بپاشند. با حمایت جمعی از  زنان و دختران مبارز ایران، تهاجم دشمن را با تهاجمی بزرگتر پاسخ دهید.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

اردیبهشت ١٣٨٩

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

از اعتصاب عمومی مردم مبارز کردستان حمایت کنیم

مردم آزادی‌خواه و مبارز سراسر ایران!

جمهوری اسلامی، پس از فجایع بی‌شماری که در طول ۳۱ گذشته در ایران به بار آورده است، اکنون که با گسترش روزافزون نارضایتی، اعتراض و مبارزات علنی توده‌های مردم، در واپسین لحظات حیات ننگین‌اش قرار گرفته، در تلاش است، با تشدید اختناق، کشتار و وحشی‌گری خود را از بحران فروپاشی و سرنگونی نجات دهد.

کشتار وحشیانه ۵ زندانی سیاسی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان صرفاً به جرم مخالفت‌شان با جمهوری اسلامی، با این هدف ضد انسانی و ارتجاعی صورت گرفت.

مردم آزادی‌خواه و مبارز سراسر ایران!

باید با تمام قوا و تشدید مبارزه، این تلاش ارتجاعی جمهوری اسلامی را نقش بر آب کرد. توده‌های مبارز مردم کردستان مصمم‌اند، روز پنج‌شنبه ۲۳ اردیبهشت در اعتراض به وحشی‌گری‌های بی‌انتهای رژیم و جنایت فجیع اعدام ۵ زندانی سیاسی، یک اعتصاب عمومی برپا کنند. این اعتصاب، حلقه دیگری از مبارزات به هم پیوسته توده‌های مردم سراسر ایران علیه جمهوری اسلامی و برای سرنگونی آن است. باید به هر شکل ممکن از این اعتصاب حمایت کرد و با ابراز همبستگی و تشدید مبارزه، روند سرنگونی جمهوری اسلامی را تسریع نمود.

سازمان فدائیان (اقلیت) بار دیگر با محکوم کردن اعدام ۵ زندانی سیاسی، از اعتصاب عمومی توده‌های مردم کردستان حمایت می‌کند و عموم توده‌های مردم سراسر ایران را به حمایت از این اعتصاب عمومی فرامی‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

جنایت جدید جمهوری اسلامی، اعدام ۵ زندانی سیاسی را شدیدا محکوم می‌کنیم

در جدیدترین جنایت جمهوری اسلامی، ۵ زندانی سیاسی به نام‌های فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان اعدام شدند. اجرای این حکم در شرایطی صورت گرفت که پرونده برخی از اعدام شدگان در مرحله بازنگری بود.  دادستانی تهران با وارد کردن اتهامات واهی به اعدام شدگان، خبر جنایت اخیر را در رسانه‌های دولتی اعلام کرده است.

کارنامه سیاه جمهوری اسلامی در ۳۱ سال گذشته پر از جنایت و کشتار مردم ایران به خاطر اعتقادات سیاسی‌ و مخالفت‌شان علیه رژیم اختناق و دیکتاتوری است. جنایت وحشیانه اعدام ۵ زندانی سیاسی، نشان‌دهنده آغاز مرحله جدیدی در سرکوب عنان‌گسیخته مردم ایران در شرایطی است که رژیم جمهوری اسلامی با بحران‌های متعدد و نارضایتی و مبارزه عمومی روبه رو است. جمهوری اسلامی با این اقدامات وحشیانه در تلاش است جو رعب و وحشت را بر جامعه حاکم نماید و خود را از بحران فروپاشی و سرنگونی نجات دهد. اما تداوم مبارزات توده‌های مردم ایران در طول چند ماه گذشته با وجود تمام جنایات رژیم و ارگان‌های سرکوب آن نشان داده است که این وحشی‌گری‌ها نمی‌تواند مردم را مرعوب و رژیم ارتجاعی و ضد مردمی را نجات دهد. راه مقابله با این جنایات وحشیانه جمهوری اسلامی تشدید مبارزه برای سرنگونی آن است. باید دامنه اعتراضات و مبارزات را وسعت داد.

فعالین و هواردان سازمان مردم مبارز و آزادیخواه

با برگزاری آکسیون‌ها و حرکات اعتراضی، به این جنایات ضد بشری اعتراض کنید. اخبار جنایات جمهوری اسلامی را به گوش افکار عمومی جهان برسانید. از سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی و مدافع حقوق بشر بخواهید علیه این جنایات آشکار موضع‌گیری کرده و جمهوری اسلامی را محکوم نمایند.

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) اقدام جنایتکارانه اعدام زندانیان سیاسی را شدیدا محکوم می‌کند و نیروهای انقلابی و آزادیخواه در خارج کشور را به تقویت صفوف خود برای مبارزه علیه جمهوری اسلامی فرا  می‌خواند.

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۹ مه  ۲۰۱۰ (۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹)

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورائی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

متن کامل در فرمت پی دی اف

پاسخ کارگران به ممنوعیت مراسم اول ماه مه و تهدیدات رژیم، برگزاری پر شکوه آن بود

به رغم ممنوعیت و تمامی تهدیدات حاکمیت، کارگران ایران مراسم اول ماه مه، روز جهانی کارگر را باشکوه‌تر از گذشته بر پا کردند.

کارگران همراه با برخی از اقشار و گروه‌های اجتماعی از جمله زنان، دانشجویان، جوانان، معلمان و روشنفکران در بسیاری از شهرهای ایران از جمله تهران، اصفهان، تبریز، شیراز، مشهد، قزوین، اهواز، سنندج و سقز در مراسم‌هایی که به این مناسبت برگزار شد با شعارهایی نظیر “کارگر اتحاد اتحاد” بر حقوق مسلم کارگران تاکید کرده و به نظام سرمایه‌داری حاکم اعتراض نمودند.

در برخی از شهرها این تظاهرات به درگیری با ماموران امنیتی و نظامی رژیم منجر شد. تهران، سنندج، اصفهان و شیراز از جمله شهرهایی می‌باشند که درگیری در آن‌ها گزارش شده است. در این درگیری‌ها تعدادی دستگیر و مجروح شدند.

هم چنین در این روز بیش از هزار دانشجوی دانشگاه تهران در اعتراض به حضور احمدی‌نژاد در دانشگاه  شعار “کارگر دانشجو اتحاد اتحاد” سر دادند.

سازمان فداییان اقلیت ضمن تبریک مجدد اول ماه مه به تمامی کارگران جهان و به ویژه کارگران ایران و با درود بر کارگران مبارز، سرکوب کارگران توسط نیروهای مزدور رژیم و ممنوعیت برگزاری این روز، را محکوم می‌نماید.

سازمان فداییان اقلیت بار دیگر حمایت خود را از خواست‌های کارگران ایران از جمله آزادی تشکل‌های مستقل کارگری، حق اعتصاب، آزادی زندانیان سیاسی از جمله زندانیان کارگر، افزایش حداقل دستمزدهای کارگری به گونه‌ای که از خط فقر بالاتر رود، لغو قراردادهای موقت و سفید امضا، حق بیمه بیکاری برای تمامی کارگران و سایر خواست‌های آن‌ها اعلام می‌کند و بر حق مسلم کارگران در برگزاری آزادانه‌ی مراسم اول ماه مه تاکید می‌نماید.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان اقلیت

١١ اردیبهشت ١٣٨٩

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

دستاوردها و تجارب یک ساله‌ی جنبش سیاسی

kar_logo01زندگی سیاسی و مبارزاتی توده‌های مردم ایران در طول یک سالی که از خرداد ماه سال ۸۸ سپری شده است، با تمام فراز و نشیب‌های‌اش، سرشار از تجاربی‌ست که تنها در یک دوره پر تلاطم سیاسی می‌توانست به سهولت به دست آید. در چنین دوره‌هایی‌ست که توده‌ها در جریان مبارزات سیاسی مستقیم، هر روز تجارب نوینی می‌آموزند و آگاهی آن‌ها در مقیاسی کلان رشد می‌کند. هیچ چیز نمی‌تواند هم‌چون این مبارزه علنی و مستقیم سیاسی، طبقه انقلابی و توده‌های مردم یک کشور را آموزش دهد و آگاه کند.

جنبش سیاسی که در اواخر خرداد ماه سال گذشته پدیدار گردید و تلاطم سیاسی جدیدی را در جامعه‌ی ایران باعث گردید، پدیده‌ای خلق‌الساعه نبود. زمینه‌های عینی و ذهنی پیدایش این جنبش از مدت‌ها پیش شکل گرفته بود. تضادهایی که در این سال‌ها، همواره تشدید شده بودند، ضرورتاً می‌بایستی در نقطه‌ای معین، توده‌های وسیع مردم را به عرصه مبارزه سیاسی سوق دهند و به یک بحران سیاسی بزرگ بیانجامد. یک چنین بحران‌هایی در شرایطی شکل می‌گیرند که توده‌های مردم هر گونه چشم‌اندازی را برای بهبود وضعیت خود در چارچوب نظم موجود از دست داده باشند، سیاست‌های طبقه حاکم، شکست خود را در میان مردم آشکار کرده باشد، تحمل شرایط اقتصادی و سیاسی موجود برای آن‌ها ناممکن گردد، و بالاخره مجموعه این شرایط، در صفوف طبقه حاکم اختلافات و شکاف‌های عمیق پدید آورده باشد. در یک چنین شرایطی‌ست که تغییراتی در ذهنیت و آگاهی توده‌ها، در مبارزات آن‌ها رخ می‌دهد، به رو در رویی سیاسی مستقیم با طبقه حاکم برمی‌خیزند و به اشکال مبارزه انقلابی روی می‌آورند. این مبارزه توده‌های مردم ایران، در پی انتخابات قلابی و فرمایشی رژیم و نزاع جناح‌های حکومت بر سر تقلب و جا به جایی آرا، یعنی شرایطی که خشم مردم را از حکومت به منتهای خود رساند، امکان بروز یافت. راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات میلیونی در تهران و تعدادی از شهرستان‌ها شکل گرفت که پیش از این در چنین ابعادی در دوران جمهوری اسلامی بی‌سابقه بود. دامنه و ابعاد این جنبش در چند هفته نخست آن، به حدی بود که هیئت حاکمه تنها با گسیل تمام نیروهای سرکوب پلیس، سپاه، بسیج و اطلاعاتی به خیابان‌ها و خشن‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین سرکوب و کشتار توانست اوضاع را تحت کنترل خود درآورد. اما رژیم دیگر هرگز نتوانست شکست سیاسی بزرگی را که در جریان این مبارزات مردم متحمل گردید، جبران نماید. این جنبش، وظیفه‌ای را که در مراحل نخستین خود بر عهده داشت به خوبی انجام داد. اولین و مهم‌ترین دستاورد جنبش، در هم شکستن اتوریته و اقتدار رژیمی بود که در طول ۳۰ سال با سرنیزه و ایجاد رعب توده‌های وسیع مردم را به سکوت واداشته بود. رژیم‌های دیکتاتوری عریان، تا هنگامی می‌توانند خود را بر مردم یک کشور تحمیل و آن‌ها را در اسارت و انقیاد نگه دارند که به اقتدار آن‌ها در میان توده مردم خدشه‌ای وا رد نشده باشد و در نتیجه، این اقتدار بتواند در میان مردم رعب و هراس ایجاد نماید. از وقتی که این اقتدار در هم می‌شکند و بنابراین نمی‌تواند در دل توده‌ها هراس ایجاد نماید، دوران سلطه‌ی رژیم دیکتاتوری و اختناق به پایان می‌رسد. مردم ایران که زمانی از قدرت رژیم و سرکوب‌گری آن‌ها وحشت داشتند، اکنون این قدرت را آشکارا و علنا در خیابان‌ها به مصاف طلبیده بودند. این مردم در جریان زد و خورد با نیروهای سرکوب و سنگربندی‌های خیابانی، بیش از پیش به قدرت خود و پوشالی بودن قدرت ارتجاع حاکم پی بردند. توده‌های مردم دریافتند که می‌توان با یک مبارزه جمعی و نبردی مستقیم با رژیم جمهوری اسلامی، وضع موجود را دگرگون کرد. گرچه رژیم هنوز قدرت را در دست دارد، اما دیگر از اتوریته و اقتداری که بتواند هم‌چون گذشته بر مردم حکومت کند و توده‌ها را مرعوب سازد، برخوردار نیست. در این یک سال، ده‌ها هزار تن از مردم ایران به بند کشیده شدند. صدها تن به قتل رسیدند. وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها را در زندان‌های قرون وسطایی‌شان به کار بستند. اما دیگر هرگز نتوانستند مردم را مرعوب و از مبارزه مستقیم و علنی بازدارند. البته مبارزاتی که چندین هفته در شکل راه‌پیمایی، تظاهرات، سنگربندی‌های خیابانی و درگیری با نیروهای سرکوب ادامه داشت، تدریجاً از دامنه و وسعت آن‌ها کاسته شد و به استثنای مبارزات کارگران که در اشکالی دیگر استمرار داشت، به تظاهرات موردی، در روزهای معین، محدود گردید، با این همه نه رژیم توانست موقعیت سیاسی پیشین‌اش را به دست آورد و نه روحیه مبارزاتی مردم را در هم‌شکند و به دوره قبل از این مبارزات بازگرداند. دلیل آن هم در چیز دیگری جز این واقعیت نیست که اقتدار در هم شکسته رژیم دیگر ترمیم‌پذیر نیست و زمینه‌های عینی که مردم را به عرصه مبارزه سیاسی مستقیم سوق داد، هم‌چنان پابرجاست. از یک طرف مطالبات سیاسی و اقتصادی مردم و نیاز به تحول و دگرگونی برای تحقق آن‌ها با حدت و شدت باقی‌ست. علاوه بر این مردم به قدرت و توان خود در مبارزه برای تحقق مطالبات‌شان پی برده و در جریان این مبارزه، مدام آگاه‌تر شده و تجربه اندوخته‌اند و از سوی دیگر رژیم نیز نه تنها راه حلی برای پاسخ‌گویی به این مطالبات و رفع بحران‌ها ندارد، بلکه اقتدار خود را نیز از دست داده و در درون خودش با اختلاف، نزاع و شکاف روبروست. اما شکست سنگینی که رژیم از جنبش سیاسی مردم ایران خورد، تنها به این خلاصه نمی‌شود که این جنبش اقتدار سیاسی رژیم را در هم شکست و یک رژیم دیکتاتوری که اقتدارش در هم شکسته شده باشد، دیگر جایی برای ماندن ندارد، بلکه در این نیز هست که در انظار عموم توده‌های مردم ایران و جهان، رسوایی و بی‌اعتباری آن را برملا ساخت. این جنبش در همان حال که به همگان نشان داد، جمهوری اسلامی فاقد هر گونه پایگاهی در میان توده‌های مردم است و با زور سرنیزه به حیات خود ادامه می‌دهد، خصلت فوق ارتجاعی و سرکوب‌گری وحشیانه آن را کاملا برملا ساخت. اکنون دیگر توده‌های مردم حتا در اقصا نقاط جهان نیز می‌دانند که جنایات حکومت اسلامی و سرکوب‌گری‌های آن فقط می‌تواند با رژیم‌های فاشیستی برابری کند. این نیز شکست بزرگ دیگری برای رژیمی عوام‌فریب بود که می‌کوشید با عوام‌فریبی، وحشی‌گری حکومت اسلامی را از چشم‌ توده‌های ناآگاه‌تر مردم جهان به ویژه درمنطقه خاورمیانه پنهان دارد. جنبش توده‌های مردم ایران، جمهوری اسلامی را در داخل و خارج از ایران به کلی منفرد، منزوی و رسوا کرد.

با این همه اما این سؤال مطرح است که به رغم دستاوردها و نقشی که این جنبش در زندگی سیاسی و مبارزاتی مردم ایران داشته و دارد، و تمام زمینه‌های عینی بقا و رشد آن نیز همچنان وجود دارد، چرا دامنه این جنبش به جای این که وسعت یابد، مدام محدودتر شده است؟

همان‌گونه که پیش از این اشاره شد، تشدید سرکوب و اختناق نتوانسته و نمی‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در این میان داشته باشد، بالعکس در دوره‌هایی که توده مردم به مبارزه انقلابی برای سرنگونی حکومت‌ها و دگرگنی نظم موجود برمی‌خیزند، این تشدید سرکوب و اختناق، خود تبدیل به عاملی می‌شود که مردم را در مبارزه‌شان مصمم‌تر می‌سازد. پس چه عوملی در این میان نقش تعیین‌کننده در محدودتر شدن دامنه جنبش داشته‌اند؟ می‌توان به سه عامل به عنوان نقاط ضعف اصلی جنبش تا به امروز اشاره کرد. شکل مبارزه، ترکیب طبقاتی جنبش و فقدان رهبری انقلابی براین جنبش.

از همان آغاز پیدایش این جنبش پوشیده نبود که اشکال مبارزه چند هفته‌ی نخست آن نمی‌تواند به مدتی طولانی ادامه یابد، کارآئی داشته باشد و رشد و اعتلای بیش‌تر آن مستلزم گذار به اشکال عالی‌تر و توده‌‌ای‌تر مبارزه است. راه‌پیمایی و تظاهرات نه می‌تواند به تنهایی و بدون تلفیق با اشکال دیگر مبارزه برای مدتی طولانی دوام آورد و نه این اشکال قادرند، رژیم‌هایی از نمونه جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و یا لااقل وادار به پذیرش مطالبات خود نمایند. هیچ‌گاه مردم یک کشور نمی‌توانند در مدتی طولانی، مداوماً دست به راه‌پیمایی و تظاهرات بزنند، به ویژه وقتی که این اشکال همراه با اعتصابات نباشد. توده‌های وسیع کارگر و زحمتکش، اصولاً نمی‌توانند بدون این که در اعتصاب باشند، در راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات شرکت کنند. آن‌ها نمی‌توانند همه روزه کار خود را تعطیل کنند تا در راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات شرکت نمایند. بنابراین در حالی که گروهی از مردم ایران، عمدتاً متشکل از دانشجویان و دیگر زنان و مردان جوان، و تعداد محدودی از افراد شاغل در خیابان‌ها در حال راه‌پیمایی، تظاهرات و سنگربندی خیابانی بودند، اکثریت بزرگ مردم ایران، کارگران و زحمتکشان در کارخانه‌ها و دیگر مؤسسات مشغول به کار بودند. حتا وقتی که کارگران در برخی کارخانه‌ها اعتصاب می‌کردند، این اعتصاب جدا از مبارزه‌ای بود که در خیابان‌ها جریان داشت. در چنین وضعیتی تدریجاً از تعداد کسانی که در مبارزات خیابانی شرکت داشتند، کاسته شد. چون مدام زیر ضربات نیروهای سرکوب قرار داشتند، و در عمل می‌دیدند که این شکل‌های مبارزه، به تنهایی برای مقابله با رژیم کافی نیست و کارآیی بیش‌تری نخواهد داشت. بنابراین برای لااقل اکثریت نیروهای شرکت‌کننده در این مبارزات، به زودی آشکار گردید که اگر این جنبش نتواند با اشکال دیگری از مبارزه نظیر اعتصابات اقتصادی و سیاسی تلفیق گردد و به اشکال عالی‌تری نظیر اعتصاب عمومی سیاسی سراسری ارتقا یابد، تدریجاً محدود خواهد شد و در عمل نیز چنین رخ داد. اما علت چه بود که شکل‌های نخستین این جنبش نتوانست با اشکال دیگر تلفیق شود و به اشکال عالی‌تری ارتقا یابد، پاسخ به این سؤال در ترکیب طبقاتی اولیه نیروهای جنبش قرار دارد. جنبش سیاسی که در اواخر خرداد ماه شکل گرفت، اساساً و عمدتاً جنبشی بود متشکل از دانشجویان، طیف وسیعی از زنان و مردان جوان، طرفداران گروه‌های وابسته به جناح موسوم به اصلاح‌طلب جمهوری اسلامی و تعداد محدودی از کارگران و زحمتکشان که به طور انفرادی در این جنبش حضور داشتند. به عبارت دیگر کارگران، معلمان، پرستاران، اقشار تهی‌دست حاشیه شهرها و کارمندان رده‌های پایین ادارات و مؤسسات خصوصی، نقش‌شان در این جنبش بسیار محدود بود. راه‌پیمایی‌ها، تظاهرات و سنگربندی‌های خیابانی، با این ترکیب طبقاتی انطباق داشت، اما همین ترکیب طبقاتی، مانع از آن بود که اشکال دیگر مبارزه از جمله اعتصابات گسترده در ارتباط با راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات بتواند شکل بگیرد. واقعیت این است که طبقات و اقشار مختلف در طول تاریخ، اشکال مبارزه‌ی مختص و ویژه خودشان را داشته‌اند. اعتصابات و به طور خاص اعتصاب عمومی سیاسی، یک شکل مبارزه مختص طبقه کارگر است. از آن‌جایی که طبقه کارگر حضور مستقل و متشکلی در جنبش نداشت، نمی‌توانست اشکال مبارزه این جنبش به یک شکل عالی‌تر مبارزه یعنی اعتصاب عمومی سیاسی سراسری ارتقا یابد. در این جا سؤال دیگری پیش می‌آید چرا طبقه کارگر در این جنبش حضور نیافت؟

علت در آن بود که نه مطالبات و شعارهای اولیه این جنبش با مطالبات توده‌های وسیع کارگر و زحمتکش هماهنگی داشت و نه شکل مبارزه.

مبارزه‌ی طبقه کارگر منطق خاص خود را دارد. این مبارزه باید از مراحل مختلفی بگذرد و اشکال متعددی از پایین‌ترین سطوح به خود بگیرد تا به اشکال عالی‌تر ارتقا یابد. طبقه کارگر که متشکل از میلیون‌ها انسان در سراسر ایران است، نمی‌تواند بدون طی کردن مراحل مختلف رشد اعتصابات اقتصادی و سیاسی در مقیاسی توده‌ای، به اعتصاب عمومی سیاسی روی آورد و در تظاهرات و راه‌پیمایی‌ها، حضوری مستقل و متشکل داشته باشد. کارگران و زحمتکشانی از نمونه معلمان، پرستاران و برخی دیگر از حقوق‌بگیران مؤسسات خصوصی و دولتی، نمی‌توانند همچون دانشجویان به سادگی اعتصاب، تظاهرات و راه‌پیمایی برپا کنند. البته کارگران یک کارخانه می‌توانند اعتصاب کنند و در خیابان‌ها تظاهرات و راه‌پیمایی کنند، تجمعات اعتراضی برپا نمایند و همواره چنین کرده‌اند، اما وقتی که صحبت از طبقه کارگر و توده‌های وسیع زحمتکش است، مسئله‌ای متفاوت می‌باشد. بنابراین روشن است که چرا اشکال مبارزه جنبش سیاسی با همان ترکیب نه می‌توانست به یک اعتصاب عمومی سراسری فرا روید و نه کارگران می‌توانستند یک جهش لحظه‌ای به تظاهرات و راه‌پیمایی‌های توده‌ای داشته باشد. شعارها و مطالبات به ویژه مراحل اولیه جنبش سیاسی نیز، که در آن‌ها نه فقط از مطالبات ویژه کارگران و زحمتکشان چیزی یافت نمی‌شد، بلکه جناحی از رژیم‌ می‌کوشید، حتا دامنه مطالبات سیاسی را به چارچوب‌های جمهوری اسلامی محدود سازد، به دور شدن و جدا افتادن این جنبش‌ها از یکدیگر انجامید و همه این عوامل منجر به محدود شدن روزافزون دامنه و وسعت جنبش سیاسی گردید.

عامل دیگری که باید به آن اشاره کرد، نبود رهبری بر این جنبش است.گرچه جناحی از رژیم که امکان فعالیت علنی داشت، تلاش نمود جنبشی را که در مخالفت با جمهوری اسلامی شکل گرفته بود، با ادعای اصلاحات تحت کنترل خود درآورد و رهبری‌اش را بر این جنبش تحمیل کند، اما موفق نشد. علت آن هم در خصلت انقلابی و رادیکال این جنبش بود که از همان آغاز در تلاش برای درگذشتن از محدوده‌‌های جمهوری اسلامی بود. این جنبش گرچه در هر گام رادیکال‌تر شد و این رادیکالیسم در ارتقای شعارهای آن انعکاس یافت، اما نبود رهبری انقلابی بر این جنبش مانع دیگری در ارتقا، رشد و وسعت آن بود. این ضعف نیز نمی‌توانست برطرف گردد، در حالی که طبقه کارگر به عنوان یک نیروی مستقل با صف و سیاست مستقل وارد عرصه جنبش سیاسی نشده بود. بنابراین اگر سه ضعف اصلی جنبش را مد نظر قرار دهیم، در هر سه یک نقطه مشترک وجود دارد که همانا نقش طبقه کارگر و حضور آن به عنوان عامل تعیین‌کننده برای پیروزی جنبش انقلابی توده‌های مردم و تحقق مطالبات آن‌هاست. اگر قرار است جنبش توده‌های وسیع مردم برای سرنگونی نظم موجود به نتیجه برسد، باید نیرویی قدرتمند در صحنه باشد که قادر به بر هم زدن توازن قوا به نفع انقلاب و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی باشد و این نیرو جز طبقه کارگر نمی‌تواند باشد. اگر قرار است اشکال مبارزاتی جنبش به نحوی ارتقا یابد که قادر به مصاف و رو در رویی با رژیمی بی‌رحم و سرتاپا مسلح باشد، حضور مستقل طبقه کارگر را می‌طلبد. اگر قرار است ترکیب طبقاتی جنبش دگرگون شود و اگر قرار است، این جنبش از یک رهبری توانا و قدرتمند برخوردار گردد، تنها طبقه کارگر است که می‌تواند عهده‌دار این تغییرات گردد. این همه، اما بدان معنا نیست که اقشار و لایحه‌های اجتماعی رادیکال و جنبش‌های اجتماعی دیگر، نقشی نخواهند داشت، نقش آن‌ها به عنوان متحدین طبقه کارگر در انقلاب و پیروزی آن تردیدناپذیر است، اما فقط طبقه کارگر است که می‌تواند نقاط ضعفی را که جنبه سیاسی در طول یک سال با آن رو به رو بوده است از میان بردارد و قطعیت پیروزی را تضمین نماید.

تردیدی نیست که بنا به مجموعه شرایط اقتصادی – اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران، تأخیری که طبقه کارگر تا کنون برای انجام و ظایفش در این جنبش داشته، برطرف خواهد شد. اما هر آن‌چه هم که این تأخیر تا کنون به زیان جنبش بوده باشد، زیان آن بسیار کم‌تر از ظاهراً پیروزی است، اگر در همان نخستین روزهای شکل‌گیری این جنبش، به نحوی قدرت به جناح دیگر حکومت منتقل می‌شد و در یک لحظه توده‌های وسیع مردم به ویژه بخش قابل ملاحظه‌ای از جوانانی که فاقد تجربه سیاسی بودند و در محدوه‌ای توهماتی به امثال موسوی داشتند، با شکست بزرگی رو به رو می‌شدند وقتی که با این واقعیت برخورد می‌کردند که جمهوری اسلامی همان که بود باقی مانده است، “نه یک کلمه کم‌تر و نه بیش‌تر”. اکنون اما بسیاری از همان جوانانی که توهماتی به موسوی و کلا جناح موسوم به اصلاح‌طلب رژیم داشتند، توهمات‌شان در هم شکسته است و دریافته‌اند که تفاوت این جناح با جناح دیگر در بهترین حالت، اصلاحات بسیار کوچک و ناچیز در همین سیستم سیاسی فوق ارتجاعی موجود است و نه چیزی بیش از آن. البته هستند کسانی که بنا به منافع و مصالح طبقاتی‌شان چیزی جز همین اصلاحات ناچیز را نمی‌خواهند، اما حساب آن‌ها از توده‌های وسیع مردمی که مطالبات‌شان اصلاً در چارچوب جمهوری اسلامی نمی‌گنجد، جداست.

توده‌های وسیع مردم ایران به ویژه زنان و جوانانی که در جنبش اخیر نقشی برجسته بر عهده داشته‌اند، در جریان این مبارزه یک ساله از این جهت نیز تجربیات فراوان اندوخته، بسی آگاه‌تر شده و با رادیکالیسمی فزون‌تر به مبارزه خود ادامه می‌دهند.این نیز یکی از دست‌ آوردهای مهم جنبش در این یک سال بوده است.

توده‌های مردم ایران در مبارزات پیش روی و اعتلای مجدد جنبش که ضرورتی اجتناب‌ناپذیر در ایران خواهد بود، تمام این تجارب را به کار خواهند گرفت، تا بار دیگر ثمره مبارزات و جان‌فشانی‌هایشان بر باد نرود. جمهوری اسلامی رفتنی‌ست. این رژیم هیچ چشم‌اندازی برای بقا ندارد، باید به آینده و آلترناتیو انقلابی آن اندیشید.

متن کامل در فرمت پی دی اف

سه چهارم مردم ایران در زیر خط فقر زندگی می‌کنند

فقر و نداری در میان مردم، در طی چند سال اخیر، با شتاب فزاینده‌ای گسترش یافته است. با افزایش مداوم قیمت‌ها و بالا رفتن سرسام آور هزینه‌های زندگی و کاهش فاحش و مداوم قدرت خرید کارگران و دیگر اقشار مردم زحمتکش ، برتعداد و کمیّت مردمی که قادر نمی‌شوند حداقل‌های یک زندگی معمولی و متوسط را تامین کنند، پیوسته افزوده شده است. بحران و رکود اقتصادی، تعطیل و توقف کارخانه‌ها، اخراج و بیکارسازی وسیع کارگران، انبوه پر شمار کارگران فقر زده را، فقیرتر ساخته و پیوسته شمار هر چه بیشتری از مردم را به دامان فقر و گرسنگی و تباهی سوق داده است.

جمهوری اسلامی آمار دقیقی در مورد کمیت آن دسته از افراد جامعه که در زیر خط فقر زندگی می‌کنند و قادر به تامین نیازهای اولیه خود نیستند، ارائه نکرده است. حتا وزارت به اصطلاح رفاه و تأمین اجتماعی، که مطابق ضوابط حکومتی باید این مسائل را دنبال کند نیز از بیان رسمی میزان خط فقر سر باز می‌زند. حاکمان اسلامی که سعی دارند وضعیت وخیم اقتصادی و ابعاد فاجعه‌بار فقر و نداری مردم را پنهان کنند، وارد این مسائل نمی‌شوند. چرا که با انگشت نهادن بر روی گسترش فقر در میان توده‌های مردم، با بیان رسمی و دقیق میزان خط فقر، آنان باید عملکرد نظام خود را زیر سئوال ببرند و دست کم آنکه شمه‌ای از عملکرد خرابکارانه و ضد انسانی خود و نظام حاکم را در پیشگاه مردم برملا سازند. با اعلام رسمی و دقیق خط فقر، هرکارگر، هر معلم، هر کارمند و هر حقوق بگیری و اصولاً هر کسی می‌تواند میزان دستمزدها، حقوق و درآمدها را با خط فقر قیاس کند و تصویری واقعی از وضعیت خود و از وضعیت جامعه در این رابطه که چه حجم و کمیّتی از مردم در زیر خط فقر و در بدبختی و نداری زندگی می‌کنند، ارائه نماید و مستندتر و آسان‌تر به طرح مطالبات اقتصادی خود بپردازد. و این، البته به سود رژیمی که شارلاتانیسم و دروغ، از ملزومات ادامه حیات آن است، نیست.

آخرین آمار رسمی اعلام شده توسط  وزارت رفاه وتأمین اجتماعی جمهوری اسلامی در مورد تعداد افرادی که در زیر خط فقر زندگی می‌کنند، مربوط به سال ۸۳ است. در سال ۸۳ رسماً مطرح شده که حدود ده میلیون نفر از مردم ایران در زیر خط فقر بوده‌اند. اگر چه از زمان روی کار آمدن دولت نظامی – امنیتی احمدی نژاد وزارت رفاه میزان خط فقر و جمعیتی که در زیر خط فقر زندگی می‌کنند را اعلام ننموده است و حتا از اعلام خط فقر، که توسط دیگر نهادهای وابسته به حکومت استخراج و عنوان شده، خودداری نموده است، اما تمام شواهد نشان می‌دهند که در طول چند سال اخیر میزان خط فقر و نیز تعداد افرادی که در زیر خط فقر زندگی می‌کنند پیوسته افزایش یافته است.

مطابق آمارهای انتشار یافته در سایت حکومتی فارس، به نقل از یک کارشناس اقتصادی به نام حسین راغفر، خط فقر مطلق در مقیاس تمام کشور در سال ۸۳ معادل ۲۳۸ هزار تومان، سال ۸۴ معادل ۲۷۴ هزار تومان، سال ۸۵، ۳۲۵ و سال ۸۶ معادل ۴۰۰ هزار تومان بوده است. این رقم در مورد استان تهران در سال ۸۳، ۴۰۰ هزار تومان، ۸۴ معادل ۴۸۰، سال ۸۵ معادل ۵۶۰ و در سال ۸۶ برابر ۶۵۰ هزار تومان و در شهر تهران ۷۸۰ هزار تومان بوده است. در سال ۸۷ منابع دولتی بر مبنای نرخ تورم اعلام شده از سوی بانک مرکزی که عمدتاً کمتر از میزان واقعی نرخ تورم است رقم ۷۸۰ هزار تومان را به عنوان خط فقر اعلام نمودند.

در سال ۸۸ خط فقر به بیش از ۹۰۰ هزار تومان و حدود یک میلیون تومان رسید. در مورد سال جاری نیز بنابه آمارهای انتشار یافته و با توجه به افزایش نرخ تورم به ویژه با در نظر گرفتن تورمی که اجرای طرح هدف مند سازی یارانه‌ها در پی دارد، برخی از کارشناسان درون حکومت پیش بینی کرده‌اند که خط فقر به مرز یک میلیون و پانصد هزار تومان خواهد رسید. این در حالیست که در طی این سال ها میزان حداقل دستمزدهای کارگری همواره پائین‌تر از خط فقر بوده است.این موضوع رادرجدول زیر، که درآن میزان حداقل دستمزدهای کارگری و خط فقر بایکدیگر مقایسه شده اند، به روشنی می توان مشاهده نمود.

جدول مقایسۀ میزان حداقل دستمزدها و خط فقر
سال میزان خط فقر(تومان) میزان حداقل دستمزد (تومان) کسری دستمزد یا تفاوت نسبت حداقل دستمزد به خط فقر
۱۳۸۳ ۲۳۸۰۰۰ ۱۶۰۶۰۰ ۱۳۱۴۰۰ ۵، ۱/ ۱
۱۳۸۴ ۲۷۴۰۰۰ ۱۲۲۵۹۲ ۱۵۱۴۰۸ ۳، ۲/ ۱
۱۳۸۵ ۳۲۵۰۰۰ ۱۵۰۰۰۰ ۱۷۵۰۰۰ ۲،۲/ ۱
۱۳۸۶ ۴۰۰۰۰۰ ۱۸۳۰۰۰ ۲۱۷۰۰۰ ۲،۲ /۱
۱۳۸۷ ۸۷۰۰۰۰ ۲۱۹۶۰۰ ۶۵۰۴۰۰ ۴/۱
۱۳۸۸ ۱۰۰۰۰۰۰ ۲۶۳۵۲۰ ۷۳۶۴۸۰ ۸، ۳/ ۱
۱۳۸۹ ۱۵۰۰۰۰۰ ۳۰۳۰۴۸ ۱۱۹۶۹۵۲ ۹ ،۴/ ۱

همانطور که در این جدول مقایسه‌ای نیز مشاهده می‌شود، میزان حداقل دستمزدهای کارگری، طی سال‌های ۸۳ الی ۸۹ نه فقط همواره کمتر از میزان خط فقر بوده است بلکه در عین حال کسری و تفاوت حداقل دستمزد با میزان خط فقر پیوسته بیشتر و بزرگ‌تر شده است و فاصلۀ آن با خط فقر نیز افزایش یافته است. به عبارت دیگر اگر در سال ۸۳، میزان خط فقر یک و نیم برابر حداقل دستمزد است، در سال ۸۴ الی ۸۶، از دو برابر حداقل دستمزد هم بیشتر است. یعنی حداقل دستمزد کارگران در طی این سه سال از یک دوم خط فقر هم کمتر است. در سال ۸۷ و ۸۸ به یک چهارم خط فقر و بالاخره در سال جاری، این میزان حداقل دستمزد به حدود یک پنجم خط فقر سقوط می‌کند! این موضوع به روشنی نشان می‌دهد که در حال حاضر ده‌ها میلیون کارگر و اعضا خانواده آن‌ها و همچنین میلیون‌ها بیکار و اقشار کم درآمد و زحمتکش مانند معلمان و کارمندان کم درآمد، معلمان حق التدریسی و امثال آن در زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

ناگفته پیداست که بسیاری از کارگران و زحمتکشان مشمول حتا همین حداقل دستمزدها نیز نمی‌شوند و برای بدست آوردن لقمه‌ای نان، مجبورند در نهایت بی حقی و در ازاء دستمزدهای پائین‌تر و ناچیزتر از دستمزدهای رسمی، وحشیانه استثمار شوند. علاوه برکارگران کارگاههای کوچک، کارگران قالیباف و نظایر این‌ها که دستمزدهایشان بسیار پائین‌تر از نرم‌های رسمی‌ست، گزارش‌های رسمی انتشار یافته حاکی از آن است که بالغ بر ۵۰ در صد بازار کار ایران غیر رسمی‌ست، بدین معنی که افراد شاغل در این بازار شامل هیچگونه خدمات اجتماعی نیستند و بررسی‌های انجام شده در این مورد نیز نشان می‌دهد که ۸۰ درصد این جمعیت، فقیر مطلق هستند و قادر به تأمین حداقل نیازهای اساسی خود نیستند. (سرمایه – ۱۰ اسفند۸۷)

مرکز آمار ایران در سال ۸۷ و زمانی که خط فقر ۷۸۰ هزار تومان بود، تعداد افراد خانواده‌هائی که کمتر از این میزان درآمد داشتند را متجاوز از ۴۷ میلیون نفر اعلام کرد. بر طبق این آمار، خانواده‌های با درآمد کم‌تر از ۴۷۳ هزار تومان، ۳۰ میلیون نفر و خانواده‌هائی که درآمدشان بین ۴۷۳ تا ۷۸۰ هزار تومان بوده است، ۱۷ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر بوده‌اند. عادل آذر، رئیس مرکز آمار ایران در اوائل خرداد سال جاری در مورد وضعیت اقتصادی و جمعیت زیر خط فقر چنین گفت: “به دلیل مشکل بیکاری و نیز عدم کنترل نقدینگی، با وجود منابع عظیمی که در کشور وجود دارد بیش از ۱۰ میلیون نفر از جمعیت ما زیر خط فقر مطلق و بیش از ۳۰ میلیون نفر آنها نیز زیر خط فقر نسبی به سر می‌برند” مستقل از آنکه وزارت رفاه و تأمین اجتماعی رژیم تا چه زمانی از اعلام رسمی خط فقر و جمعیت زیر خط فقر طفره زند، این ارقام تکان دهنده، مشت همۀ آنها را باز می‌کنند و ابعاد دهشتناک گسترش فقر و بدبختی در میان توده‌های مردم را انعکاس می‌دهند. عبدالرضا مصری، وزیر رفاه پیشین از اعلام خط فقر طفره می‌رفت و چنین ادعا می‌کرد که در ایران هیچکس زیر خط فقر مطلق نیست. وزیر رفاه کنونی صادق محصولی نیز که البته خود از رفاه و آسایش کامل برخوردار است، در مورد میزان خط فقر و جمعیت انبوهی که نظم موجود، آن‌ها را به زیر خط فقر و قعر گرسنگی و تباهی رانده است، و در برابر این آمار و ارقام وحشتناکی که دیگر حتا رئیس مرکز آمار ایران هم آن را بر زبان می‌راند، چیزی نمی‌گوید و چیزی ندارد که بگوید.

چهل پنجاه میلیون انسان یعنی قریب به دو سوم از جمعیت ۷۵ میلیونیِ کشوری که در زمرۀ غنی‌ترین و ثروتمندترین کشورهای جهان است، در زیر خط فقر بسر می‌برند! بر این، نام دیگری جز یک فاجعه نمی‌توان گذاشت. فاجعۀ دردناکی که مسبب اصلی آن کسی جز طبقه ارتجاعی حاکم و رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی نیست. میلیون‌ها انسان بیکارند و میلیون‌ها انسان دیگر کار می‌کنند اما قادر به تأمین نیازهای زندگی خود و اعضاء خانواده خود نیستند. میلیون‌ها انسام فقیر وگرسنه! در جائی که خود آفرینندۀ دنیائی از نعمت و ثروت‌اند و در جائی که برروی دنیائی از منابع و ثروت‌های اجتماعی ایستاده‌اند که با استفاده صحیح از آن در یک نظم اجتماعی اقتصادی علمی و سوسیالیستی نه فقط به سرعت می‌توان فقر و گرسنگی را ریشه کن کرد بلکه به رفاه و آسایش همگانی دست یافت، نشان دهندۀ چیز دیگری جز وارونه گی نظام اجتماعی حاکم نیست و با وضوح شگرفی بیان کنندۀ ضد انسانی بودن و گندیگی نظام سرمایه‌داری‌ست.

رژیم ارتجاعی و ضد مردمی جمهوری اسلامی نیز طی سه دهه حاکمیت خود جز تشدید عوارض نظام سرمایه‌داری، جز گسترش فقر و فلاکت و بدبختی و گرسنگی، ارمغان دیگری برای مردم نداشته است. در تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی و درچارچوب نظم موجود نیز نه فقط هیچ چشم‌اندازی برای بهبود اوضاع دیده نمی‌شود، بلکه وضعیت اقتصادی و میزان فقر و گرسنگی در میان مردم، از این هم که هست بدتر و وخیم‌تر خواهد شد. طبقه حاکم و نوکیسه‌گان امنیتی – نظامی که بر شریان های اقتصادی جامعه چنگ انداخته‌اند تنها در فکر سود و تشدید استثمار و غارت‌اند. در عین حال بحران اقتصادی پیوسته عمیق‌تر شده است. رکود و توقف کارخانه‌ها و بیکار سازی‌ها ادامه دارد. رژیم از نظر مالی ورشکسته است و بدهی دولت به بانک مرکزی همچنان در حال افزایش است. به رغم ادعای پوچ و مضحک بانک مرکزی در مورد نرخ تورمِ یک رقمی، از فروردین سال جاری قیمت کالاها و مایحتاج عمومی مردم پیوسته افزایش یافته است. بهاء کالاها و خدمات در دو ماهه اول سال جاری، نه فقط نسبت به سال گذشته کاهش نشان نمی‌دهد، بلکه افزایش داشته است. گوشت ران گوسفندی به عنوان مثال، کیلوئی به حدود ۲۰ هزار تومان رسیده است. طرح به اصطلاح هدفمند سازی یارانه‌ها و به عبارت درست‌تر آزاد سازی کامل قیمت‌ها با هر شتابی که اجرا شود، که بخشاً اجرای آن آغاز شده است، افزایش شدید نرخ تورم را در پی دارد. بنابراین روشن است  که تنگناها و فشارهای اقتصادی و معشیتی بر دوش مردمان کارگر و زحمتکش، بیش از پیش سنگین‌تر می‌شود. از قدرت خرید و توان مالیِ تهیه نیازهای زندگی کارگران و اکثریت مردم زحمتکش ایران بیش از پیش کاسته می‌شود و جمعیت انبوه مردمان فقیر و تهیدست، گرسنگان و بی چیزان جامعه متراکم تر و فشرده ترمی‌شود. شکاف عمیق کنونی میان طبقه حاکم و مردم فقیر و زحمتکش پیوسته ژرف‌تر می‌شود. در حال حاضر نیز تضادهای طبقاتی بسیار تشدید شده است. جامعه، سرشار از تضادهای حاد طبقاتی است و در آخرین سال دهه هشتاد، نسبت به دهه پیشین بسی قطبی‌تر شده است. مجموعه این شرایط، زمینۀ نطفه‌بندی قیام کارگران و زحمتکشان، قیام روستائیان و شهرنشینان و قیام زیر و رو کنندۀ ارتش بی‌چیزان و گرسنگان را فراهم‌تر می‌سازد.

برگرفته از نشریه کار شماره ۵۷۵- نیمه دوم خرداد ۸۹

متن کامل در فرمت پی دی اف

بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت اول ماه مه -زنده باد اتحاد بین‌المللی کارگران

رفقای کارگر!

اول ماه مه، روز جهانی کارگر، که نماد اتحاد، اعتراض و مبارزه کارگران تمام کشورهای جهان علیه نظام سرمایه‌داری‌ست فرا رسیده است.

امسال در حالی روز همبستگی بین‌المللی کارگران فرا رسیده است که جمهوری اسلامی، این رژیم سیاسی پاسدار منافع سرمایه‌داران در ایران، با یک بحران سیاسی بزرگ روبه رو شده است. این بحران، نشانه روشنی از پوسیدگی و زوال نظم ستم‌گرانه حاکم بر ایران و نیاز جامعه به دگرگونی انقلابی برای استقرار نظمی نوین و انسانی است.

نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران که اکنون پوسیدگی و بوی تعفن آن همه‌جا را فرا گرفته است، به ویژه در طول سه دهه‌ای که از استقرار جمهوری اسلامی می‌گذرد، عطیم‌ترین مصائب و بدبختی‌ها را برای طبقه کارگر به بار آورده است.

به سراسر این دوران که نگاه کنیم، سال به سال شرایط معیشتی کارگران وخیم‌تر شده و سطح زندگی طبقه کارگر به شکلی هولناک تنزل نموده است. در حالی که سرمایه‌داران از طریق استثمار وحشیانه کارگران سودهای هنگفتی به جیب زده و مدام بر حجم سرمایه و ثروت‌های خود افزوده‌اند، کارگران پیوسته فقیرتر و فقیرتر شده‌اند.

رژیم جمهوری اسلامی که نماینده سیاسی طبقه سرمایه‌دار و حافظ نظم ستم‌گرانه سرمایه‌داری‌ست، در طول تمام این سال‌ها، ارتجاعی‌ترین سیاست‌ها را در خدمت سرمایه‌داری و برای تشدید استثمار کارگران به کار گرفته است.

واگذاری مؤسسات دولتی به سرمایه‌داران بخش خصوصی، آزادسازی قیمت‌ها، باز گذاشتن کامل دست سرمایه‌داران در استثمار وحشیانه کارگران از طریق حذف و پایمال کردن حتا حق و حقوق صنفی و قانونی کارگر در حالی که سودهای کلانی نصیب سرمایه‌داران کرده است، برای کارگران، جز کاهش مداوم دستمزد واقعی، به تعویق افتادن مداوم حقوق و مزایا، تشدید استثمار، افزایش بیکاری و تشدید فقر، نتیجه‌ای نداشته است. هیچگاه شکاف میان فقر و ثروت، در جامعه سرمایه‌داری ایران، همچون امروز، عمیق و وسیع نبوده است.

جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم دیکتاتوری عریان پاسدار سرمایه، از همان آغاز به قدرت رسیدن‌اش در ایران، با استقرار رژیم ترور، خفقان و سرکوب، کارگران و زحمتکشان را از ابتدائی‌ترین آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک محروم ساخت. تشکل‌های سیاسی و صنفی را برچید. هزاران تن از مردم ایران را که بخش بزرگی از آن‌ها را پیشرو‌ترین و آگاه‌ترین کارگران و کمونیست‌ها بودند اعدام کرد و ده‌ها هزار تن را به بند کشید، تا نظم ضد انسانی سرمایه‌داری را حفظ کند. اما با تمام این وحشی‌گری‌ها نمی‌توانست معضلات نظمی را که دوران‌اش سپری شده است، حل کند.

نیاز جامعه ایران به تحولات اجتماعی و تاریخی، بحران‌های طبقه حاکم را در عرصه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تشدید کرد و سرانجام به یک انفجار سیاسی انجامید که از خرداد ماه سال گذشته شاهد آن هستیم.

این بحران، شکست تمام سیاست‌های طبقه حاکم را در انظار همگان آشکار ساخت. بار دیگر نشان داد که جامعه ایران نیازمند یک دگرگونی انقلابی، برای حل تمام معضلاتی‌ست که جامعه سرمایه‌داری در ایران به بار آورده است. در طول چند ماه اخیر، میلیون‌ها تن از توده‌های مردم ایران به عرصه مبارزه سیاسی مستقیم و رو در رو با رژیم جمهوری اسلامی روی آورده‌اند. بحران ورشکستگی سیاسی رژیم، در درون خود طبقه حاکم نیز شکاف‌های عمیقی پدید آورده و فروپاشی آن را تسریع کرده است. تظاهرات، راهپیمایی‌ها، سنگر‌بندی‌ها و نبردهای خیابانی در طول این چند ماه، ضرباتی پی در پی به رژیم استبدادی حاکم وارد آورده است. در همین حال، مبارزات کارگران بر سر مطالبات صنفی، در اشکال متنوعی از اعتصاب، تجمعات و تظاهرات در صدها مورد ادامه یافته است. دانشجویان، دانشگاه‌ها را به عرصه مبارزه مداوم علیه رژیم تبدیل کرده‌اند. گروه‌های اجتماعی دیگر، معلمان و زنان به مبارزه خود ادامه داده‌اند. اما با وجود تمام این مبارزات، به ویژه مبارزات قهرمانانه جوانانی که در نبردهای خیابانی در برابر نیروهای سرکوبگر رژیم ایستادگی و مقاومت کرده‌اند، جمهوری اسلامی توانسته است تاکنون به حیات ننگین خود ادامه دهد. دلیل آن‌هم نه  در قدرت و توان رژیم بلکه در نقاط ضعف جنبش، بی‌سازمانی، فقدان رهبری انقلابی و عدم پیوند جنبش‌های اجتماعی‌ست. اساسی‌ترین نقطه ضعف جنبش سیاسی کنونی در این است که هنوز طبقه کارگر با صف و سیاست مستقل خود به عنوان یک طبقه به عرصه مبارزه سیاسی برای سرنگونی جمهوری اسلامی روی نیاورده است. تنها، حضور طبقه کارگر است که می‌تواند ضربه کاری را به رژیم وارد آورد و توازن قوا را به نفع انقلاب تغییر دهد.

سرنگونی جمهوری اسلامی و دگرگونی نظم موجود، نیازمند اشکال مبارزاتی موثرتری از نمونه اعتصاب عمومی سیاسی‌ست. تنها، طبقه کارگر می‌تواند برپا کننده چنین اشکال مبارزاتی باشد.

جنبش، بی‌سازمان و فاقد رهبری‌ست. در این چند ماه که از آغاز بحران سیاسی موجود می‌گذرد، گروه‌های رقیب درونی هیئت حاکمه و اپوزیسیون‌های بورژوایی تلاش کرده‌اند، تا ابتکار عمل را در رهبری این جنبش به دست بگیرند، اما نیاز جامعه به تحولات انقلابی و مبارزات و مطالبات رادیکال توده‌های مردم، مانع از آن شده است که بتوانند خود را به رهبری جنبش تحمیل کنند و با فریب و نیرنگ، بار دیگر این جنبش را به شکست بکشانند. تنها طبقه کارگر است که بنابه رسالت و قدرت خود می‌تواند نقش رهبری را برعهده گیرد، تمام نیروها و جنبش‌های تحول طلب انقلابی و دمکراتیک را به گرد خود متحد سازد و عموم توده‌های مردم ایران را از شر فجایعی که جمهوری اسلامی و نظم سرمایه‌داری حاکم به بار آورده است، نجات دهد.

رفقای کارگر!

تمام بحران‌هایی که جامعه ایران هم اکنون با آن‌ها روبرو‌ست، نشان می‌دهد که این جامعه نیازمند یک انقلاب ریشه‌ای و رادیکال برای دگرگونی تمام مناسبات اجتماعی موجود است. انجام این انقلاب، وظیفه‌ای‌ست بردوش طبقه کارگر و هژمونی این طبقه بر تمام جنبش‌های اجتماعی موجود. وظیفه فوری این انقلاب، سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است که می‌تواند بی‌درنگ به مبرم‌ترین نیازهای توده‌های مردم ایران پاسخ دهد.

رفقای کارگر!

سالی پر از تلاطمات سیاسی در پیش است. تمام سرنوشت جنبش به دخالت طبقه کارگر وابسته است. بدون دخالت سیاسی فعال، متشکل و مستقل طبقه کارگر در رهبری جنبش توده‌های وسیع مردم، تغییری جدی در اوضاع و تحقق مطالبات مردم ایران رخ نخواهد داد. طبقه کارگر باید خود را برای انجام این رسالت بزرگ آماده کند.

رفقای کارگر!

متشکل شوید! کمیته‌های کارخانه و کمیته‌های اعتصاب را تشکیل دهید! اول ماه مه، روز جهانی کارگر را به عرصه قدرت نمایی کارگران تبدیل کنید و تمام توده‌های زحمتکش مردمی را که خواهان سرنگونی نظم ستم‌گرانه حاکم‌اند، به گرد پرچم سرخ کارگران متحد سازید.

سازمان فدائیان (اقلیت) فرا رسیدن اول ماه مه، روز همبستگی بین‌المللی کارگران سراسر جهان را به طبقه کارگر ایران تبریک می‌گوید و سالی پر از پیروزی برای کارگران در نبرد علیه سرمایه‌داران و نظام سرمایه‌داری آرزو می‌کند.

زنده باد همبستگی بین‌المللی کارگران تمام کشورهای جهان

زنده باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – بر قرار باد حکومت شورائی

نیمه اول اردیبهشت ماه ۱۳۸۹

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی

متن کامل در فرمت پی دی اف

بیانیه سازمان -حجاب اجباری ملغا باید گردد

زنان آگاه و ستم‌دیده‌ی ایران!

کارگران، جوانان، توده‌های تحت ستم!

جمهوری اسلامی بار دیگر با به صدا در آوردن بلندگوهایش و فراخواندن چکمه‌پوشان‌اش تهدید زنان جامعه را از سر گرفته است.

هر ساله و به ویژه با نزدیک شدن به ماه‌های گرم سال، جمهوری اسلامی چماق بدحجابی را بلند کرده و با این چماق زنان جامعه را سرکوب و تحقیر می‌کند. در حالی که سال گذشته به دلیل نزدیک بودن به انتخابات، مقامات حکومت کمتر موضوع بدحجابی را مطرح کردند، اما این بار بیش از تمامی سال‌های گذشته بلندگوهای‌شان به صدا درآمده است.

جلادان و ددمنشان از مجلس و دولت گرفته تا نیروی سرکوب و قوه‌ی به اصطلاح قضا، جار می‌زنند که “زنان با بدحجابی و بی حجابی امنیت اخلاقی جامعه را به خطر انداخته‌اند”. فغان برآورده‌‌اند که ” زنان فساد برانگیزند، آنان را باید در گونی حجاب کرده تا فساد برنخیزد” این است معنای حکومت اسلامی، حکومت جعل و تزویر و ریا، حکومت خشونت و اعدام و شکنجه، حکومت تجاوز و زندان.

شکی نیست که سران رژیم جمهوری اسلامی ازاین همه سروصدا و آماده‌باش به چکمه‌‌پوشان کثیف حکومتی هدفی جز انتقام از مبارزه‌ی زنان قهرمان ایران به دلیل نقش آن‌ها در مبارزات یک‌سال اخیر را در سر ندارند.

شکی نیست که این همه سر و صدا و تلاش برای ایجاد رعب و وحشت، چیزی جز تلاش رژیم برای انحراف افکار از دلیل اصلی حضور  نیروی سرکوب در خیابان‌ها و ایجاد جو رعب و وحشت یعنی همان ترس رژیم از آغاز دور جدید تظاهرات خیابانی نیست.

حکومت اسلامی از زنان مبارز و ستم‌دیده‌ی ایران می‌ترسد. حکومت اسلامی از براه افتادن موج اعتراضات در خیابان در هراس است. حکومت اسلامی از نقش زنان در انقلاب ایران وحشت دارد.

زنان مبارز ایران!

جمهوری اسلامی بهتر از هر کس میداند که این حکومت خود منشا اصلی فساد است. تاریخ ایران هرگز این همه فساد را که در زمانه‌ی کنونی وجود  دارد به خود ندیده است. حکومت اسلامی خبیث‌ترین و فاسد‌ترین حکومت تاریخ این کشور است. فاصله‌ی طبقاتی کنونی در ایران را تاریخ هرگز به یاد ندارد. کیست که نداند منشا تمامی فسادها به همین فاصله طبقاتی برمی‌گردد.

کیست که نداند کاهش سن روسپیگری در ایران به حتا کمتر از ١٣ سال در تاریخ بی سابقه است.

رژیم جمهوری اسلامی خود بهتر از هر کس میداند که حق انتخاب پوشش هیچ ربطی به فساد ندارد. آن چه که فساد برانگیز است نه حق انتخاب پوشش که مناسبات طبقاتی حاکم است. مناسباتی که در یک سوی آن سرمایه‌دارانِ حامی حکومت قرار دارند که با استفاده از قدرت دولتی در حال چپاول هر چه بیشتر منابع کشور و تاراج آن هستند و در سوی دیگر فقرایی که نه مسکن دارند نه غذا. فقرایی که زنده‌اند اما از حق زندگی بی بهره‌اند. حکومت اسلامی، حکومتی که با زور سرنیزه حکومت می کند، حکومت اختناق و سانسور، حکومتی که به نیروی مسلح اوباش و لمپن‌اش وابسته است، منشا تمامی فسادها است و تا زمانی که این حکومت در ایران باقی‌ست، فساد گسترده و گسترده تر خواهد شد. فساد مقاماتی که با یک چرخش قلم میلیاردها تومان به حساب خود می‌ریزند و با یک چرخش قلم دیگر دهان‌ها را بسته و زندانیان را به اعدام و حبس‌های طولانی محکوم می‌کنند.

زنان آگاه و ستم‌کش ایران!

حق انتخاب پوشش یکی از بدیهی ترین حقوق زنان است. ما نه تنها برای برابری حقوقی زن و مرد مبارزه می کنیم که برابری اجتماعی و سیاسی زنان در تمامی عرصه‌ها از اهداف مبارزه‌ی ماست.

جمهوری اسلامی یکی از بدیهی‌ترین حقوق شما را نشانه رفته تا با لگد مال نمودن این حق، ضمن تحقیر زنان، حجاب اجباری را به نماد سرکوب زنان در ایران تبدیل نماید. به گونه‌ای که امروز حجاب  گویی به حیات حکومت اسلامی پیوند خورده است. حکومتی که تحمیل حجاب در آن به معنای تداوم سرکوب و تحقیر زنان است.

زنان مبارز ایران!

با شعار لغو حجاب اجباری به مبارزه با سرکوب و تحقیر برخیزید. نگذار ید تا ددمنشان با چنگال‌های خونین‌شان شما را به عقب رانند. این حکومت اگر می‌توانست و زورش می‌رسید در تضییع حقوق زنان، تاکنون از طالبان نیز فرسنگ‌ها جلو افتاده بود.

هر کجا که مزدوران حکومت به شما هجوم آوردند، به حمایت از یکدیگر برخاسته و هر تهاجم دشمن را با تهاجمی گسترده‌تر پاسخ دهید. از تمامی مردم بخواهید به حمایت شما برخیزند چه مردان، چه زنان. فراموش نکنید هر قدم عقب نشینی شما دشمن را گستاخ‌تر خواهد کرد. از یکدیگر حمایت کنید و در کنار یکدیگر باشید. نگذارید مزدوران، شما را در تنهایی به تله بیاندازند.

مردمان ستم دیده‌ی ایران!

مردان آگاه و مبارز!

از حق برابری اجتماعی و سیاسی زنان در تمامی عرصه‌ها حمایت کنید. ازلغوحجاب اجباری حق انتخاب پوشش آن‌ها که جزو بدیهی ترین حقوق زنان است حمایت کنید. هر کجا که نیروهای سرکوب به زنان حمله می‌کنند، به یاری آن‌ها برخیزید. نگذارید اوباشان آن‌ها را دستگیر نموده و با خود ببرند. دفاع از حقوق مسلم زنان، جزیی از نبرد تجزیه ناپذیر تمامی کارگران و زحمتکشان و خلق‌های ساکن ایران است.

بدانید که در شرایط کنونی هدف رژیم تنها حجاب نیست، آن‌ها می‌خواهند با این وسیله رعب و وحشت را در جامعه ایجاد کنند و بذر تفرقه بپاشند. با حمایت جمعی از  زنان و دختران مبارز ایران، تهاجم دشمن را با تهاجمی بزرگتر پاسخ دهید.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

اردیبهشت ١٣٨٩

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

لایحه حمایت از خانواده یا قوانین تبعیض علیه زنان

در روزهای گذشته  نائب رئیس  اول کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس اعلام کرد که به زودی لایحه حمایت از خانواده در دستور کار  مجلس قرار خواهد گرفت.

لایحه حمایت از  خانواده ،لایحه پیشنهادی بود که در سال ۱۳۸۶ توسط دولت احمدی نژاد به مجلس ارائه شد، اما بخش هایی از این لایحه منجمله مواد ۲۳ و۲۵ آن مورد انتقاد گروهای مختلف زنان  و فعالان اجتماعی  قرارگرفت. در این میان قوه قضائیه  نیز نسبت به مواد اضافه شده  از سوی  دولت به این لایحه انتقاد کرد. بحث وکشمکش برسر ماده ۲۳ (قانونی کردن چند همسری و صیغه) و ماده ۲۵ (  مالیات تعیین کردن برسر مهریه ) این لایحه میان دستگاه قضایی و هیئت دولت سرانجام به اینجا انجامید که مجلس ارتجاع با حذف دو ماده از این لایحه، کلیات آن را در خرداد ماه ۱۳۸۷ به تصویب رساند و قرار بر آن شد که پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸  این لایحه بار دیگر مورد بحث و بررسی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس قرار بگیرد  و به مجلس ارائه شود. اما با گذشت یکسال از حذف دو ماده از این لایحه اینبار کمیسیون حقوقی مجلس اعلام می کند که با تغییراتی در این لایحه ، کلیات آن در کمیسیون به تصویب رسیده و ماده ۲۳ این لایحه که در واقع همان  ماده ۲۳  حمایت از   خانواده در سال ۱۳۵۳ است  با اضافه شدن  ۱۰ شرط نظیر :در صورت احراز  توانایی مالی ، تعهد به اجرای عدالت بین همسران و….. ازدواج دوم مردان را مجاز می داند و همچنین در ماده ۲۵ ،در باره مهریه نیز  ،آنها را به مهریه های متعارف و نامتعارف تعریف کرده است .اینبار  تغییرات ایجاد شده در این لایحه آنقدر ارتجاعی تر از موارد گذشته بود که موجی ازانتقادات و اعتراضات طیف های گوناگون فعالین اجتماعی و زنان، حتی برخی از وکلا و تعدادی از نمایندگان را برانگیخت وموضع گیریهای متفاوتی برسر این لایحه  شکل گرفت .زهرا شجاعی  رئیس اسبق  مرکز مشارکت امور زنان در باره این لایحه  می گوید :” اگر چه همه زنان، اعم از اصول گرا و اصلاح طلب، سنتی و مدرن، کارگر و استاد دانشگاه، پیر و جوان، با آن مخالفند و هنوز  هیچ اطلاعی  از لایحه حمایت از خانواده در دست نیست اما به عنوان فردی که سالها در این حوزه  فعالیت کرده ام امیدوام وجدان تک تک نمایندگان  مجلس به عنوان نمایندگان مردم متوجه چگونگی و نحوه بررسی لایحه حمایت از خانواده باشد ، در جایی که به حضور نمایندگان زن دیگر امیدی  نیست”.(خبرگزاری هرانا-سه شنبه ۳۰ فروردین ۸۹)  فخرالسادات محتشمی پور , عضو کمیسیون زنان حزب مشارکت اسلامی هم در گفتگویی با رادیو فرانسه  معتقد است  که” این لایحه با زمان ما همخوانی ندارد و به همین دلیل واکنش  عمومی را برانگیخته است”.(۱۹ اکتبر۲۰۰۸  )  شهلا اعزازی  جامعه شناس در باره تاثیرات اجتماعی  این لایحه در گفتگویی با  مدرسه فمینستی  می گوید:”این لایحه در  واقع ترویج  چند همسری  وقانونی شدن خشونت در خانواده  است” . اما در این میان جالبتر از همه  نظر خانم  شیرین عبادی برنده  جایزه صلح نوبل است وی علیرغم آنکه  با این لایحه به مخالفت برخاسته اما از آنجائیکه هنوز دل در گرو  قانون اساسی و اسلام  ناب محمدی دارد , بندهای مربوط به تعدد زوجات و لغو اجازه همسر اول را ازموضع اسلام دوستی،  خلاف اسلام می داند و می گوید :”تعدد زوجات در صدر اسلام اگر  وجود داشت  منطق این قانون  بی تامینی زنان بود ؛ اما در شرایط امروز این لایحه مخالف  روح والای اسلام است”.البته اینها  نظرات بخشی از زنانی هست  که در عین حال  که خواهان قطع خشونت و بهبودی در وضعیت زنان  هستند   اما بنابه موقعیت  طبقاتی و اجتماعی خود   این انتظار را از رژیم استبدای حاکم بر ایران دارند  که برابری حقوق زن و مرد را به رسیمت بشناسد . نباید  از نظر دور داشت که طی سالهای  گذشته اعتراض به لایحه حمایت از خانواده از موارد استثتایی بوده که این چنین  طیف وسیعی از مخالفان را به اعتراض  واداشته است.اما بسیار ساده انگارانه  خواهد بود اگرکسی بخواهد  کوچکترین تردیدی نسبت به  قوانین ضد بشری و ضد زن درجمهوری اسلامی ازجمله قانون حمایت از خانواده آن داشته باشد.چرا که وقتی در جامعه اساسا  خشونت و قوانینی که مروج خشونت در جامعه هستند  مانند  مجازاتهای اسلامی  دست و پا بریدن  و چشم بیرون آوردن  مانند قانون قصاص،  قتل های ناموسی وقانون  سنگسارتوسط دولت تبلیغ و ترویج و اجرا می شوند و در کشوری که  بندبند قوانین  مدنی آن  از زن به عنوان موجودی نیمه انسان صحبت می کند و در کشوری که حاکمان آن  با تمام قوا مدافع فرمانروایی مرد در خانواده هستند و فرودستی  و فرمانبرداری زن جزو قوانین شرعی و عرفی و رسمی به حساب می آید ،  آیا  می توان انتظار داشت که مجلس ارتجاع با توجه به ظوابط ومعیارهای اسلامی لایحه ای  را  به تصویب برساند که در جهت منافع زنان باشد ؟! .  با نگاهی گذرا به  یکی از این شروط در لایحه ۲۳ ( لاعلاج بودن بیماری زن  مانند   بیماری سرطان) ،که به مرد  از لحاظ قوانین اسلامی این   اختیار را می دهد تا   بتواند  زن دومی را اختیار  نماید ، به عمق فاجعه و بی حقوقی محض زنان  می توان پی برد و بررسی این موضوع دیگر  احیتاج به هیچ روانشناس و کارشناس اجتماعی ندارد که  یک انسان بیمار و افسرده تا چه حد  احتیاج به پرستاری و محبت دارد بویژه اگر به  بیماری مهلکی مانند سرطان  دچار باشد .برای این چنین   بیماری باید   فضای امن و آرامشی را بوجود آورد و او را مورد حمایت همه جانبه  افراد خانواده قرار داد .  اما از آنجائیکه  قوانین جامعه اسلامی  اساسا برخشونت و زن ستیزی استوار است و خشونت جزئی لاینفک   از قوانین اسلامی  است ، مسائل عاطفی و انسانی در اینگونه موارد  جایی ندارد و برطبق   قوانین لایحه حمایت از خانواده زن بیمار محکوم به فنا است و مرد هوس ران برای رسیدن به  لذایذ جنسی خود باید همسر  دیگری اختیار کند . در این میان  نظر نائب رئیس فرهنگی  مجلس ارتجاع  (فرهاد تجری ) هم در باره ازدواج موقت  جالب است  وی  می گوید:” ازدواج موقت به عنوان یک واقعیت  عینی و ملموس در جامعه است و کسی نمی تواند منکر آن شود”، وی ثبت نام زنان در بنگاههای همسریابی را از دلایل  تمایل زنان به ازدواج موقت  می داند .

انسان باید مغز علیل و معیوبی داشته باشد  که اینهمه فقر و تنگدستی را ببیند و نتواند آن را  درک کند. چرا که  با توجه به فقر فزاینده در جامعه ، گرانی , بیکاری و در جایی که انسانها مجبورند برای  ادامه حیات خود ،به تن فروشی ، فروش مواد مخدر  و  فروش اجزا بدن خود مبادرت  کنند و میلیونها زن  به عنوان زنان سرپرست  خانواده در سخت ترین شرایط   برای لقمه ای نان مجبورند  به  کارهای  سخت و طاقت فرسا تن دهند و در جامعه ای  که فقر وثروت در دو قطب رو در روی  انباشته شده اند و تضاد طبقاتی  به شکل دهشتناکی  هر روز شکاف  عمیقتری را در جامعه ایجاد می کند . البته  آقای فرهاد تجری باید از قانون صیغه دفاع کند  چرا که رژیم جمهوری  اسلامی همانند عصر جاهلیت و قوانین برده داری دوران محمد (پیامبر اسلام) یکی از راههای  به تقلیل رساندن  مشکلات اقتصادی را  چند همسری و صیغه موقت ( فحشا قانونی ) می داند  و فقر و بحران اقتصادی زنان  را می خواهد مطابق با زمان پیامبر  خود  با چند همسری  تقلیل دهد. بند بند لایحه حمایت از خانواده، ارتجاعی  وتبعیض جنسی اشکار علیه زنان  است .اگر چه  لایحه حمایت از خانواده را به جرات می توان یکی از پر سر وصداترین لایحه هایی دانست که پس از گذشت نزدیک به سه سال هنوز  از دستور کار مجلس ارتجاع خارج نشده است، اما رژیم جمهوری اسلامی  به خوبی می داند که  زنان آگاه و پیشرو و رادیکال جامعه  را نمی تواند با هیج  قانون و لایحه ای در بند نگاه دارد .

اعتراضات زنان در این سی سال گذشته به  همه نابرابریها و ستم جنسی که دولت مذهبی وسرمایه داری جمهوری اسلامی عامل اصلی آن بوده ، بویژه  در اعتراضات خیابانی بعد از مضحکه  انتخابات که  به حق  باید گفت زنان  پیشگامان این  جنبش اعتراضی  علیه  دیکتاتوری  و کلیت نظام جمهوری  اسلامی بوده اند، خود شاهدی بر این ادعا است .  رژیم می کوشد که مردم را هر روز در تنگناهای جدیدی قرار دهد .دستگیری فعالان زنان ، به بند کشاندن فعالان کارگری  و دانشجویی  ، تحمیل فقر و گرسنگی و فلاکت به مردم , و در یک کلام ، اسلامیزه کردن کشور تنها تاکیتک و استراتژی رژیم در قبال تعرض و نفرت در حال انفجار مردم است. رژیم می کوشد  هار تر از گذشته  با ایجاد جو خفقان , زندان و شکنجه و تجاوز و برپایی چوبه های دار باردیگر تقاص خود را از زنان, کارگران و دانشجویان و معلمین  بگیرد.

هیچ طرح ؛ لایحه  و قانونی  نمی تواند حتی در وجه حقوقی، مدافع زن در خانواده باشد  مگر آنکه مقدم بر آن  برابری بی قید و شرط  حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مردو لغو  قوانین تبعیض آمیز،  به رسیمت شناخته شود. منشا ستمکشی زنان در ایران سیستم خرافی ، مذهبی و سرمایه داری جمهوری اسلامی است  و تنها در یک سیستم  شورایی است که می توان نقطه پایانی بر همه نابرابریها و  آپارتاید جنسی و قوانین زن ستیز اسلامی گذاشت و در حکومت شورایی کارگران وزحمتکشان است که برابری  حقوقی به یک برابری واقعی تبدیل می شود و  دگرگونیهای  اساسی را  در بنیان روابط سنتی و مردسالاری در خانواده  بوجود خواهد آورد  و رابطه انسانها اعم از زن و مرد بر اساس  انتخابی آزاد ، برابر، مبتنی بر عشق و علاقه  خواهد بود .

سازمان فدائیان (اقلیت) که همواره  از مدافعان پی گیر برابری حقوقی زنان است از همین رو در برنامه عمل  خود تاکید ویژه ای در باره حقوق زنان دارد و در برنامه عمل سازمان  آمده است :

-هرگونه ستم و تبعیض برپایه جنسیت باید به فوریت ملغی گردد و زنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان برخوردار گردند.

-زنان آزادند که در برابری کامل با مردان در تمام شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مشارکت داشته باشند و به تمام مشاغل و مناصب در همه سطوح دسترسی داشته باشند.

-تمام قوانین و مقررات ارتجاعی مربوط به تعدد زوجات، صیغه، حق طلاق یک جانبه، تکفل و حق حضانت و سرپرستی فرزندان، قوانین و مقررات تبعیض‌آمیز در مورد ارث، مقررات حجاب اجباری، جدا سازی زن و مرد در موسسات و مراکز عمومی و…تمام مقررات و اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه نظیر شلاق، سنگسار و غیره و غیره… باید به فوریت ملغی گردند.

-هرگونه فشار، تحقیر، اجبار، اذیت و آزار و خشونت علیه زنان در محیط خانواده ممنوع گردد و مجازات شدیدی در مورد نقض آن‌ها اعمال گردد.

-لغو حجاب اجباری و ممنوعیت هرگونه فشار و اجبار در مورد نوع پوشش زن. زنان باید از حق آزادی انتخاب پوشش برخوردار باشند.

-آزادی کامل زن در انتخاب شریک زندگی خود. روابط خصوصی زن باید از هرگونه تعرض مصون باشد.

-حق سقط جنین، باید بدون قید و شرط به رسمیت شناخته شود.

متن کامل در فرمت پی دی اف