یازده روز است که کارگران کارخانه مخابرات راه دور شیراز در برابر استانداری فارس در اعتراض به عدم پرداخت ٢۶ ماه دستمزد خود دست به تجمع میزنند.
کارگران میگویند: میدانیم صدایمان به جایی نمیرسد اما چارهای جز ادامه تجمعات بیحاصلمان نداریم.
مرگ بر حکومتی که گوشی برای شنیدن فریاد کارگران ندارد.
کارگران میگویند: در طول این دو سال ما فقط زنده بودیم و عدم پرداخت حقوق موجب متلاشی شدن ٩٠ درصد خانوادههایمان شده است.
مرگ بر حکومتی که در آن زندگی کارگران از زندگی بردگان بدتر است.
اما کارگران کارخانه مخابرات راه دور شیراز تنها نیستند. بسیاری از کارگران ایران با مشکل عدم پرداخت دستمزد روبرو هستند. تاره کارگرانی که دستمزدهای خود را دریافت میکنند نیز زیر بار سنگین فقر، کمرهایشان شکسته است.
در همین روزهای اخیر کارگران کارخانه صنایع فلزی شماره یک در تهران، مخابرات آبادان، ریسندگی خاور رشت و چندین کارخانه دیگر در اعتراض به عدم پرداخت دستمزد، یا حق بیمه و دیگر مطالبات خود دست به اعتصاب و تجمع زدند.
اما چارهی کار کارگران در چیست؟
کارگران مخابرات راه دور حق دارند که میگویند این حکومت گوشی برای شنیدن مطالبات ما ندارد.
حکومت اسلامی، حکومت سرمایهداران است، حکومتیست که تمام ابزارهای خود از قوانین ضد کارگری گرفته تا نیروهای انتظامی و امنیتی خود را به کار بست تا صدای اعتراض کارگران را خفه کند؛ تا هرگاه کارگران تلاش کردند برای احقاق حقوق خود دست به ایجاد تشکل بزنند آنها را سرکوب کند. حکومتی که دروغ و فساد سرتاسر وجودش را فرا گرفته است.
تنها با سرنگونی این حکومت و برپایی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است که میتوان به این مصائب پایان داد.
در سرتاسر ایران کارگران درد مشترک دارند، دردی که همهی آنها را در کنار هم قرار میدهد تا با اتحاد خود و با مبارزات قهرمانانهی خود حکومت اسلامی را به گورستان تاریخ بسپارند.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فداییان( اقلیت)
١٣ دیماه ١٣٩٠
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که بحران عمیق اقتصادی و بحرانهای سیاسی پی در پیای که رژیم جمهوری اسلامی در تمام طول حیات خود با آن روبرو بوده ، از هنگامی که احمدینژاد روی کار آمده است، پیوسته ژرفتر شده و به نحو چشمگیری، بیش از پیش تشدید گشتهاند. اختلاف و کشمکش میان باندهای حکومتی، مدام افزایش یافته است. تشدید اختلاف و کشمکش میان این باندها نیز به نوبه خود بر شدت بحران سیاسی افزوده است و گاه بحران سیاسی جدیدی را نیز در پی داشته است. وقتی که تمام تلاشها و ترفندهای جناح موسوم به اصلاحطلب برای غلبه بر بحران با شکست قطعی روبرو شد، دولت نظامی – امنیتی احمدینژاد با این خیال که با تصفیه جناح مقابل و یک دست کردن دولت میتواند بر بحران غلبه کند و یا از شدت آن بکاهد، گامهای مؤثری در جهت ایجاد تمرکز قدرت در دست قوه اجرایی برداشت. این تلاشها که با حمایت جدی و همه جانبهی شخص خامنهای، ولی فقیه و قدرتمندترین فرد حکومتی همراه بود، با انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ و انتصاب مجدد احمدینژاد، بیش از پیش افزایش یافت. در این انتخابات فضاحتآمیز اگر چه خامنهای در پشتیبانی از رئیس جمهور خود سنگ تمام گذاشت و سرنوشت خود را به سرنوشت احمدینژاد گره زد، اما این ریسک بزرگ خامنهای که البته شرایط عمومی جمهوری اسلامی بر وی تحمیل میکرد، نیز گرهی از مشکلات و معضلات رژیم نگشود. زور و قلدری خامنهای و آوردن دوباره احمدینژاد نه فقط بر عمق و دامنه اختلافات افزود و بحرانهای پیشین را عمیقتر ساخت، بلکه بحرانهای سیاسی جدیدی را نیز پدید آورد و درجه شکنندگی و بیثباتی سیاسی کل نظام را بیش از پیش افزایش داد. رژیم جمهوری اسلامی برای آن که خود را از چنگ معضلات و تنگناهای متعدد برهاند و بر بحران سیاسی و اقتصادی غلبه کند، راه دیگری جز تمرکز بیش از پیش قدرت در دست قوه اجراییِ مطیع و مجری اوامر ولی فقیه نداشت. همین ضرورت و خطر فروپاشی نظام و ضرورت رهایی از این خطر بود که خامنهای را به حامی بی قید و شرط احمدینژاد تبدیل ساخت. تمام منازعات و اختلافات درون حکومتی باید به نفع این تمرکز حل میشد و رهبر حکومت اسلامی، در هر نزاع و کشمکشی حتا در نزاع و کشمکش احمدینژاد با همکاسهگان و یاران دیرین خود مانند رفسنجانی و ناطق نوری نیز جانب وی را گرفت. نتیجه این حمایتها آن شد که احمدینژاد که در عین حال بر درآمد نفت چنگ انداخته بود به قدری پر و بال گرفت که جز به حرفهای خامنهای که همواره رئیس جمهور را تأیید میکرد، به هیچ قانونی پایبند نبود و در جریان یکهتازیهای خود، از موضعی بالا و برتر، با قوه قضاییه و مقننه نیز درافتاد تا آنجاکه در کشمکشها و اختلافات دولت و مجلس، رسماً اعلام کرد که هر مصوبه ای درمجلس که موافق نظر وی نباشد، آن را اجرانخواهد کرد وچنین نیزکرد!