مرگ بر حکومتی که کارگران در آن ٢۶ ماه حقوق نگرفته‌اند

یازده روز است که کارگران کارخانه مخابرات راه دور شیراز در برابر استانداری فارس در اعتراض به عدم پرداخت ٢۶ ماه دستمزد خود دست به تجمع می‌زنند.

کارگران می‌گویند: می‌دانیم صدای‌مان به جایی نمی‌رسد اما چاره‌ای جز ادامه تجمعات بی‌حاصل‌مان نداریم.

مرگ بر حکومتی که گوشی برای شنیدن فریاد کارگران ندارد.

کارگران می‌گویند: در طول این دو سال ما فقط زنده بودیم و عدم پرداخت حقوق موجب متلاشی شدن ٩٠ درصد خانواده‌های‌مان شده است.

مرگ بر حکومتی که در آن زندگی کارگران از زندگی بردگان بدتر است.

اما کارگران کارخانه مخابرات راه دور شیراز تنها نیستند. بسیاری از کارگران ایران با مشکل عدم پرداخت دستمزد روبرو هستند. تاره کارگرانی که دستمزدهای خود را دریافت می‌کنند نیز زیر بار سنگین فقر، کمرهای‌شان شکسته است.

در همین روزهای اخیر کارگران کارخانه صنایع فلزی شماره یک در تهران، مخابرات آبادان، ریسندگی خاور رشت و چندین کارخانه دیگر در اعتراض به عدم پرداخت دستمزد، یا حق بیمه و دیگر مطالبات خود دست به اعتصاب و تجمع زدند.

اما چاره‌ی کار کارگران در چیست؟

کارگران مخابرات راه دور حق دارند که می‌گویند این حکومت گوشی برای شنیدن مطالبات ما ندارد.

حکومت اسلامی، حکومت سرمایه‌داران است، حکومتی‌ست که تمام ابزارهای خود از قوانین ضد کارگری گرفته تا نیروهای انتظامی و امنیتی خود را به کار بست تا صدای اعتراض کارگران را خفه کند؛ تا هرگاه کارگران تلاش کردند برای احقاق حقوق خود دست به ایجاد تشکل بزنند آن‌ها را سرکوب کند. حکومتی که دروغ و فساد سرتاسر وجودش را فرا گرفته است.

تنها با سرنگونی این حکومت و برپایی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است که می‌توان به این مصائب پایان داد.

در سرتاسر ایران کارگران درد مشترک دارند، دردی که همه‌ی آن‌ها را در کنار هم قرار می‌دهد تا با اتحاد خود و با مبارزات قهرمانانه‌ی خود حکومت اسلامی را به گورستان تاریخ بسپارند.

 سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

١٣ دیماه ١٣٩٠

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

 متن کامل در فرمت پی دی اف

سرمایه‌‌داران و دولت مسئول مرگ کارگران فولاد غدیر یزدند

دو روز پس از انفجار در یکی از کوره‌های ذوب فلزات فولاد غدیر یزد، آمار کارگر انی که جان خود را از دست می‌دهند، مدام در حال افزایش است. نخست اعلام شد که از ۱۹ کارگر حادثه دیده، ۵ تن جان خود را از دست دادند، اما  تا کنون تعداد کارگرانی که جان باخته‌اند، به  ۹ نفر رسیده است. گزارشات انتشار یافته حاکی‌ست که وضعیت تعد اد دیگری از کارگرانی که در بیمارستان بستری شده‌اند، به شدت وخیم است و اغلب دچار سوختگی صد در صدی هستند. نماینده تفت و میبد می‌گوید: با توجه به وخامت حال مصدومان احتمال کشته شدن مصدومان باقي مانده ی حادثه نیز وجود دارد.

مقامات دولتی تا کنون از بیان علت این حادثه سرباز زده‌اند. مدیر عامل یکی از شرکت های فولاد سازی یزد می گوید: این امکان وجود دارد که در بین مواد اولیه ذوب فولاد غدیر یزد مقداری مهمات جنگی غیرقابل استفاده مثل خمپاره و پوکه وجود داشته که از قبل چک نشده و در هنگام کار منفجر شده است. نماینده مردم یزد در مجلس نیز این احتمال را تایید می‌کند و می‌گوید: مهمات اسقاط موجب بروز انفجار در کارخانه نورد فولاد غدير یزد شده است. فرماندار یزد اما می‌گوید تعدادی كپسول گاز ميان ضايعات قابل ذوب، روانه كوره شده كه در نتيجه انفجار اين كپسول‌ها كوره نيز منفجر شده است.

دلیل واقعی انفجار هر چه باشد، گروهی از کارگران به علت عدم رعایت موازین ایمنی محیط کار از سوی سرمایه دار و دولت کشتار شده‌اند.

کارگران این کارخانه می‌گویند: از سال ۸۶ که کارخانه آغاز به کار کرد۵ حادثه دیگر در آن رخ داده که هرگز اجازه انتشار اخبار آن داده نشده است.  سرمایه داران برای افزایش سود خود، از ایمن سازی محیط کار سر باز می زنند و دولت که حافظ و حامی منافع آنهاست، حتا کنترل و بازرسی از محیط کار را که در قوانین رسمی اش آمده است ، اجرا نمی‌کند. نتیجتا آمار حوادث ناشی از کار سال به سال در حال افزایش است. کارگران، گروه گروه در کارخانه‌ها و معادن دچار حادثه می‌شوند و به قتل می‌رسند. در یک سال گذشته ده‌ها هزار کارگر در نتیجه نا ایمنی محیط کار جان خود را از دست داده و یا معلول شده اند. در چند ماه اخیر مکرر اخباری از وقوع حوادث حتا در کارخانه های بزرگ، تاسیسات نفت و گاز، پتروشیمی‌ها ، ماشین سازی‌ها انتشار یافته است .

در کشوری که  کارگران از ابتدائی‌ترین حق و حقوق خود محروم اند، حتا به کارگران این اجازه داده نمی شود که تشکل های صنفی مستقل را تشکیل دهند، تا از حقوق خود دفاع کنند، جان کارگربرای سرمایه داران و رژیم سیاسی پاسدار منافع آنها ارزشی ندارد. خواه مرگ کارگر در نتیجه حوادث ناشی از کار باشد، یا مرگ تدریجی ناشی از گرسنگی. هم اکنون میلیون‌ها کارگر بیکار و گرسنه‌اند، صدها هزار کارگر ماه‌هاست که حقوق و مزایای خود را در یافت نکرده و با گرسنگی و مرگ تدریجی رو به روهستند.  همین امروز سه شنبه۲۲ آذر ماه، یک کارگر شرکت پیمانکار ساختمان‌سازی استانداری  تهران، که به مدت ۸ ماه دستمزد خود را دریافت نکرده است، از فرط فقر و گرسنگی، با پرتاب خود از طبقه چهاردهم ساختمان، اقدام به خودکشی کرد.

نزدیک به ۱۰۰نفر از کارکنان شرکت ذوب‌آهن اصفهان نیز در اعتراض به عدم پرداخت حقوق و مزایای خود در مقابل مجلس تجمع اعتراضی برپا کردند.

روز گذشته، کارگران یکی از کارخانجات نساجی مازندران که بیش از یک سال است حقوقی دریافت نکرده‌اند در جریان سخنرانی احمدی نژاد در ساری، شعار سردادند و خواستار پرداخت حقوق و مزایای خود شدند و کفش به سوی او پرتاب کردند.

مسبب تمام این فجایع که مدام به قتل و کشتار کارگران در جریان حوادث ناشی از کار، فقر، و مرگ تدریجی ناشی از گرسنگی انجامیده است، نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران، سرمایه داران و رژیم جمهوری اسلامی است. نابود باد، نظام سرمایه‌داری.

سازمان فدائیان (اقلیت) مرگ دردناک کارگران  فولاد غدیر یزد را به خانواده‌‌ها و همکاران این جانباختگان تسلیت می‌گوید و عموم کارگران را به تشدید مبارزه برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

۲۲ آذر ماه ۱۳۹۰

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

حمله پلیس آمریکا به مخالفین نظم سرمایه‌داری، نمایانگر چهره واقعی دمکراسی بورژوایی

با گسترش و تعمیق مبارزات ضد سرمایه‌داری طی ماه‌های گذشته در شهرهای مختلف ایالات متحده و اوج‌گیری اعتراضات، چهره دمکراسی بورژوایی روز به روز عیان‌تر می‌شود. اعتراضات پراکنده نخستین به جنبشی فراگیر و سازمان‌یافته و به ارگانی برای بیان نظر و آرای اکثریت زحمتکش جامعه تبدیل شده است.

دوشنبه ۱۴ نوامبر پلیس در نیویورک، شبانه وحشیانه به چادرهای معترضین واقع در پارک “زوکوتی” حمله‌ور شد تا با متفرق کردن و جمع کردن چادرهای آن‌ها از ادامه اعتراضات جلوگیری کند. گزارشات شرکت‌کنندگان در این اعتراضات –  که به جنبش ۹۹ درصدی‌ها معروف شده‌اند – حاکی از آن است که پلیس برای جلوگیری از انعکاس صحنه‌های سرکوب وحشیانه، فضای بالای سر تظاهرکنندگان را با هلی‌کوپترهای نظامی قرق کرده بود تا مانع از پرواز هلی‌کوپترهای رسانه‌ها شود که قصد داشتند از هوا از درگیری‌ها فیلمبرداری کنند. طبق آمار رسمی پلیس بیش از ۲۰۰ تن دستگیر و زندانی شده‌اند. این اولین بار نیست که پلیس ایالات متحده به تظاهرکنندگان حمله‌ور می‌شود. طی هفته‌های گذشته در شهرهای مختلف نیز تجمعات معترضین با زور و سرکوب برچیده شده است.

این حملات در شرایطی صورت می‌گیرد که هر روز اقشار بیشتری به جنبش ۹۹ درصدی‌ها می‌پیوندند. از سوی دیگر این جنبشی که بر پایه مطالبات اقتصادی و مشارکت فعال سیاسی بنا گردیده، روز به روز متشکل‌تر می‌شود و به یک نیروی مطرح سیاسی در جامعه ایالات متحده  تبدیل شده است. این جنبش نه تنها خواهان کار و تامین اجتماعی است بلکه حق تعیین سرنوشت سیاسی خود نیز را می‌طلبد. آرایش سیاسی در ایالات متحده که سنتا به دو حزب بورژوایی و نه چندان متفاوت “دمکرات” و “جمهوری‌خواه”  تقسیم شده بود، امروز با نیروی سوم مردمی و مستقلی روبروست که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری می‌تواند عامل مهمی در برهم زدن توازن قوای سیاسی در این کشور گردد. از همین رو، نظامی که از یک سو با بحران فزاینده اقتصادی و از سوی دیگر با چالش توده‌ها روبروست، راهی جز عریان کردن چهره دمکراسی بورژایی – یعنی سرکوب اکثریت توسط اقلیت – ندارد.

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) حمله پلیس و نیروهای سرکوب‌گر را محکوم می‌کند و از مبارزات ضد نظام سرمایه‌داری دفاع می‌کند. سازمان ما از کلیه اعتراضات و ابتکارات مبارزاتی کارگران و زحمتکشان برای برقراری دمکراسی توده‌ای و آزادی اکثریت جامعه، حمایت می‌کند.

زنده باد همبستگی بین‌المللی

پیروز باد مبارزات انقلابی ضد سرمایه‌داری

زنده باد سوسیالیسم

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۶ نوامبر ۲۰۱۱ (۲۵ آبان ۱۳۹۰)

متن کامل در فرمت پی دی اف

از اعتصاب کارگران شرکت‌های پیمانکاری پتروشیمی امیر کبیر حمایت کنیم

کارگران شرکت‌های پیمانکاری  پتروشیمی امیر کبیر در منطقه ویژه اقتصادی ماهشهر در ادامه اعتصاب فروردین ماه برای تحقق مطالبات خود ، از روز دوشنبه بار دیگر به اعتصاب متوسل شدند.  این اعتصاب که به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران از روز دوشنبه ۱۶ آبان ماه آغاز شده است، همچنان ادامه دارد.

کارگران شرکت‌های پیمانکاری  پتروشیمی امیر کبیر ، همچون دیگر کارگران پیمانی  پتروشیمی‌ها، خواستار برچیده شدن بساط شرکت‌های پیمانکاری و انعقاد قرارداد مستقیم هستند، تا بتوانند از حقوق حقه خود برخوردار گردند. شرکت‌های پیمانکاری  نه فقط در نقش دلال‌های مفتخور، بخشی از حاصل دسترنج کارگران را  مفت و مجانی به جیب می‌زنند، بلکه مانع از آن هستند که کارگران از حقوق ناچیزی که حتا در قانون کار به رسمیت شناخته شده، برخوردار گردند.

لذا، در فروردین ماه امسال ، کارگران شرکت‌های پیمانکاری  پتروشیمی امیر کبیر، به همراه کارگران پیمانی پتروشیمی بندر امام و تعداد دیگری از کارگران پتروشیمی‌های منطقه ویژه اقتصادی ماهشهر، برای تحقق مطالبات خود، به اعتصاب متوسل شدند. سرمایه‌داران و دولت آنها تلاش نمودند، از طریق سرکوب، تهدید، امتیازات ناچیز و ایجاد تفرقه وشکاف در صفوف کارگران، موج اعتصابات  را فرو نشانند. اما از آنجائی که هیچیک از این ترفندها کارساز نشد، ظاهرا پذیرفتند که این مطالبه کارگران را تا شش ماه دیگر عملی سازند. اما همانگونه که رسم سرمایه داران است، آنها  به وعده های خود عمل نکردند. بنابراین، در اواسط مهرماه، کارگران پتروشیمی امام مجددا به اعتصاب متوسل شدند که دو هفته به طول انجامید . اکنون نیز کارگران شرکت‌های پیمانکاری  پتروشیمی امیر کبیر برای تحقق همان مطالبات که وعده اجرای آنها تا ۱۵ آبانماه داده شده بود، بار دیگر به اعتصاب روی آورده‌اند. مدیریت کارخانه تاکنون تلاش کرده است با توسل به روش های مختلف، اعتصاب را در هم شکند. به کارگیری اعتصاب شکنان و قراردادن کارگران در برابر یکدیگر، یکی از این شیوه های کثیف مدیریت بوده است که با هوشیاری کارگران اعتصابی این تلاش مدیریت خنثا شده است.  کارگران نباید اجازه دهند که سرمایه داران، برخی از کارگران را به عنوان اعتصاب شکن به کارگیرند. باید با شیوه های اقناعی و کار آگاه گرانه به اعتصاب شکنان حالی کرد که این ترفند مدیریت نه فقط  اقدامی از سوی سرمایه داران برای رو در رو قرار دادن کارگران علیه یکدیگر است ، بلکه اقدامی علیه خود اعتصاب شکنان نیز هست و فردا از همین تاکتیک علیه آنها استفاده خواهد کرد.

مدیریت البته در تلاش است که با استفاه از روش‌های دیگر این بار نیز مطالبه کارگران را عملی نکند و همچون مدیریت پتروشیمی بندر امام، با وعده‌های جدید این اعتصاب را بدون رسیدن به نتایج قطعی متوقف سازد. همانگونه که تجربه نشان داده است، این وعده‌ها، سر دواندن کارگران است.  کارگران شرکت‌های پیمانکاری پتروشیمی‌ها  راهی جز مقابله‌ای جدی تر و توسل به روش‌های موثرتر در مبارزه، برای تحقق مطالبات خود ندارند. یکی از این اقدامات، حمایت و پشتیبانی از یکدیگر و مبارزه متشکل و هماهنک تمام پتروشیمی‌های منطقه است. بدین منظور ضروری‌ست که یک کمیته مخفی متشکل از آگاه‌ترین و پیشروترین کارگران پتروشیمی‌ها تشکیل شود، تا بتواند یک مبارزه متشکل، هم زمان و هماهنگ را در تمام پتروشیمی‌های منطقه سازماندهی کند و پیش برد. این کمیته  باید تلاش کند که حمایت نه فقط کارگران پیمانی، بلکه عموم کارگران پتروشیمی‌های منطقه را در این مبارزه جلب نماید و کارفرمایان را وادارد که به خواست کارگران تمکین کنند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن فراخواندن عموم کارگران پتروشیمی‌ها  به پشتیبانی ازمبارزات و مطالبات کارگران  شرکت‌های پیمانکاری  پتروشیمی امیر کبیرو حمایت از مطالبات و مبارزات کارگران پیمانی مجتمع‌های پتروشیمی‌، خواستار برچیده شدن فوری تمام شرکت‌های پیمانکاری از سراسر ایران است.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

١۸ آبان ماه ۱۳۹۰

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

گزارش‌هایی از اکسیون ۵ نوامبر برای آزادی فعالین کارگری و زندانیان سیاسی

فرانکفورت

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در فرانکفورت به همراه نیروها و فعالین سیاسی چپ در فرانکفورت در راستای مبارزه برای آزادی فعالین کارگری و زندانیان سیاسی در ایران، اکسیونی را در ۵ نوامبر برگزار کردند. کمیته برگزاری با برپایی میز کتاب، نمایشگاه عکس و هم‌چنین انتشار یک اطلاعیه به زبان آلمانی، ضمن محکوم کردن سرکوب، دستگیری و زندانی کردن فعالین جنبش کارگری، رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی را در افکار عمومی هر چه بیش‌تر افشا کرد و خواستار آزادی فعالین کارگری و کلیه زندانیان سیاسی شد.

هم‌زمانی و هم‌مکانی این اکسیون با اعتراضات هفته‌های اخیر صدها شهروند آلمانی و غیر آلمانی علیه بانک‌ها و مؤسسات مالی بزرگ سبب شد این اکسیون با موفقیت و استقبال توده‌های تظاهرکننده مواجه شود.

آمستردام

روز شنبه ۵ نوامبر، جمعی از فعالین سازمان فداییان اقلیت در هلند به همراه فعالین حزب کمونیست، حزب کمونیست کارگری، اتحاد کمونیسم کارگری و برخی دیگر از فعالین سیاسی و ترقی‌خواهِ هلند، در شهر آمستردام و در پی فراخوان برخی از سازمان‌های سیاسی دست به تجمع زدند.

تجمع‌کننده‌گان با سردادن شعارهای مرگ بر جمهوری اسلامی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، کارگر زندانی آزاد باید گردد به دو زبان هلندی و فارسی، همبسته‌گی خود را با کارگران و دیگر زندانیان سیاسی اعلام نمودند. این تجمع که با حضور حدود ۵۰ نفر در مرکز شهر آمستردام (بورس پلاین) برگزار شد، توانست به‌‌خوبی نظر تعداد قابل توجه‌ای از مردم از جمله برخی از تجمع‌کننده‌گان جنبش ۹۹ درصد را که در “بورس پلاین” چادر زده‌اند، به خود جلب نماید.

فعالین سازمان فداییان اقلیت – هلند، در پی فراخوان کمیته خارج از کشور سازمان برای شرکت در اعتراضات ۵ نوامبر و برای حفظ اتحاد عمل با دیگر نیروهایی که اعلام تظاهرات به این مناسبت کرده بودند، در این اعتراض فعالانه شرکت نمودند.

لندن

در روز ۵ نوامبر، به دعوت جریانات و سازمان‌های سیاسی چپ، از جمله کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)، اکسیونی در لندن در حمایت از کارگران ایران و با خواست آزادی فعالین کارگری و زندانیان سیاسی برگزار شد.

این اکسیون از سوی شورای همبستگی با مبارزات مردم ایران، اتحاد بین‌المللی در حمایت از کارگران در ایران سازماندهی شده و در میدان اصلی لندن با برپایی میز اعلامیه و نمایشگاه عکس و حضور تعدادی از ایرانیان برگزار شد.

پس از آن تعدادی از شرکت‌کنندگان در اکسیون به جلوی تلویزیون بی بی سی فارسی رفته و به تظاهرات خود ادامه دادند.

دانمارک

بنا به فراخوان کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)، مبنی بر برگزاری حرکت‌های اعتراضی علیه رژیم جمهوری اسلامی و برای آزادی فعالین کارگری و زندانیان سیاسی، فعالین و هواداران سازمان روز شنبه ۵ نوامبر، از ساعت ۲ تا ۴ بعدازظهر، به همراه سایر نیروهای چپ و آزادی‌خواه، در مقابل سفارت جمهوری اسلامی، تظاهراتی را برگزار کردند. در این تظاهرات ده‌ها نفر شرکت داشتند و شعارهایی علیه جمهوری اسلامی و در جهت آزادی زندانیان سیاسی و حمایت از کارگران و زحمتکشان سر دادند.

فراخوان به شرکت در تظاهرات ۵ نوامبر ۲۰۱۱

رفقا، ایرانیان آزادی‌خواه و مبارز

 برای اعتراض به سیاست‌های سرکوب‌گرانه رژیم جمهوری اسلامی،

برای حمایت از مبارزات مردم ایران و به ویژه کارگران و زحمتکشان و

برای اعمال فشار بر رژیم برای آزادی تمام فعالین کارگری و زندانیان سیاسی

 به اکسیون‌‌های اعتراضی در شهرهای مختلف بپیوندید.

 آمستردام (هلند):

زمان: شنبه ۵ نوامبر، ساعت ۱۶ – ۱۴ بعدازظهر

مکان: بورس پلاین

 فرانكفورت (آلمان):

زمان: شنبه ۵ نوامبر، ساعت ۱۳ – ۱۱ بعدازظهر

مکان: Hauptwache Rathenauplatz

 هامبورگ (آلمان):

زمان: شنبه ۵ نوامبر، ساعت ۱۵ – ۱۳ بعدازظهر

مکان:Bahnhof Altona / Ottenser Hauptstr. 2

 کپنهاگ (دانمارک):

زمان: شنبه ۵ نوامبر، ساعت ۱۵ – ۱۴ بعدازظهر

مکان: مقابل سفارت جمهوری اسلامی

Engskiftevej 6 – 2100 københavn

 لندن (انگلیس):

زمان: شنبه ۵ نوامبر، ساعت ۱۶ – ۱۴ بعدازظهر

مکان: میدان ترافالگار مقابل نشنال گالری

و از ساعت ۱۸ – ۱۷ بعد از ظهر، در برابر تلویزیون فارسی بی بی سی
آدرس: بی بی سی تلویزیون فارسی Broadcasting House, ٢-٢٢ Portland Place,
London W1A 1AA  نزدیکترین ایستگاه قطار  Oxford Circus

 ونکوور (کانادا):

زمان: شنبه ۵ نوامبر، ساعت ۱۷ – ۱۵ بعدازظهر

مکان: Art Gallery, Robson side

 سیدنی (استرالیا):

زمان: شنبه ۵ نوامبر، ساعت ۱۲ تا ۲۳ شب

مکان: تاون هال

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱ نوامبر ۲۰۱۱ (۱۴ آبان ۱۳۹۰)

تشدید تضادها و گذار کشمکش‌ها به عرصه ساختار سیاسی جمهوری اسلامی -آیا آخرین بحران نیست؟

kar_logo01این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که بحران عمیق اقتصادی و بحران‌های سیاسی پی در پی‌ای که رژیم جمهوری اسلامی در تمام طول حیات خود با آن روبرو بوده ، از هنگامی که احمدی‌نژاد روی کار آمده است، پیوسته ژرف‌تر شده و به نحو چشم‌گیری، بیش از پیش تشدید گشته‌اند. اختلاف و کشمکش میان باندهای حکومتی، مدام افزایش یافته است. تشدید اختلاف و کشمکش میان این باندها نیز به نوبه خود بر شدت بحران سیاسی افزوده است و گاه بحران سیاسی جدیدی را نیز در پی داشته است. وقتی که تمام تلاش‌ها و ترفندهای جناح موسوم به اصلاح‌طلب برای غلبه بر بحران با شکست قطعی روبرو شد، دولت نظامی – امنیتی احمدی‌نژاد با این خیال که با تصفیه جناح مقابل و یک دست کردن دولت می‌تواند بر بحران غلبه کند و یا از شدت آن بکاهد، گام‌های مؤثری در جهت ایجاد تمرکز قدرت در دست قوه اجرایی برداشت. این تلاش‌ها که با حمایت جدی و همه جانبه‌ی شخص خامنه‌ای، ولی فقیه و قدرتمندترین فرد حکومتی همراه بود، با انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ و انتصاب مجدد احمدی‌نژاد، بیش از پیش افزایش یافت. در این انتخابات فضاحت‌آمیز اگر چه خامنه‌ای در پشتیبانی از رئیس جمهور خود سنگ تمام گذاشت و سرنوشت خود را به سرنوشت احمدی‌نژاد گره زد، اما این ریسک بزرگ خامنه‌ای که البته شرایط عمومی جمهوری اسلامی بر وی تحمیل می‌کرد، نیز گرهی از مشکلات و معضلات رژیم نگشود. زور و قلدری خامنه‌ای و آوردن دوباره احمدی‌نژاد نه فقط بر عمق و دامنه اختلافات افزود و بحران‌های پیشین را عمیق‌تر ساخت، بلکه بحران‌های سیاسی جدیدی را نیز پدید آورد و درجه شکنندگی و بی‌ثباتی سیاسی کل نظام را بیش از پیش افزایش داد. رژیم جمهوری اسلامی برای آن که خود را از چنگ معضلات و تنگناهای متعدد برهاند و بر بحران سیاسی و اقتصادی غلبه کند، راه دیگری جز تمرکز بیش از پیش قدرت در دست قوه اجراییِ مطیع و مجری اوامر ولی فقیه نداشت. همین ضرورت و خطر فروپاشی نظام و ضرورت رهایی از این خطر بود که خامنه‌ای را به حامی بی قید و شرط احمدی‌نژاد تبدیل ساخت. تمام منازعات و اختلافات درون حکومتی باید به نفع این تمرکز حل می‌شد و رهبر حکومت اسلامی، در هر نزاع و کشمکشی حتا در نزاع و کشمکش احمدی‌نژاد با هم‌کاسه‌گان و یاران دیرین خود مانند رفسنجانی و ناطق نوری نیز جانب وی را گرفت. نتیجه این حمایت‌ها آن شد که احمدی‌نژاد که در عین حال بر درآمد نفت چنگ انداخته بود به قدری پر و بال گرفت که جز به حرف‌های خامنه‌ای که همواره رئیس جمهور را تأیید می‌کرد، به هیچ قانونی پای‌بند نبود و در جریان یکه‌تازی‌های خود، از موضعی بالا و برتر، با قوه قضاییه و مقننه نیز درافتاد تا آن‌جاکه در کشمکش‌ها و اختلافات دولت و مجلس، رسماً اعلام کرد که هر مصوبه ای درمجلس که موافق نظر وی نباشد، آن را اجرانخواهد کرد وچنین نیزکرد!

در جریان همین درگیری‌ها بود که احمدی‌نژاد صراحتاً این موضوع را به میان کشید که نماینده مجلس که با چند هزار رأی به مجلس آمده است، نمی‌تواند و حق ندارد خلاف نظر رئیس جمهور که ۲۵ میلیون نفر به وی رأی داده‌اند، حرفی بزند و یا تصمیمی بگیرد. دستگاه حکومتی و در رأس آن خامنه‌ای که قبلاً پیرامون مشارکت وسیع مردم در انتخابات و رأی آن‌ها به احمدی‌نژاد، تبلیغات زیادی به راه انداخته بودند، طرح این موضوع توسط رئیس جمهور را از همان موقع باید نوعی هشدار تلقی می‌کردند و کم و بیش نیز چنین کردند. با این وجود مادام که رئیس جمهور، گوش به فرمان ولی فقیه بود و بی چون و چرا از وی تبعیت می‌کرد، حمایت‌های خامنه‌ای از رئیس جمهور نیز ادامه داشت. به عبارت دیگر تمرکز قدرت در دست رئیس جمهور و قوه اجرایی و حمایت بی‌چون و چرای خامنه‌ای از احمدی‌نژاد، تا زمانی می‌توانست ادامه داشته باشد که احمدی‌نژاد تابع بی چون و چرای وی باشد. اگر چه در جریان منازعات درون هیئت حاکمه، ولی فقیه، بی هیچ قید و شرطی از رئیس جمهور حمایت کرده بود، اما تبعیت بی قید و شرط رئیس جمهور از ولی فقیه نیز، یگانه شرط نگفته‌ای بود که رعایت می‌شد.

نافرمانی احمدی‌نژاد ازپذیرش وزیر اطلاعات تعیین شده از سوی  خامنه ای و بست‌نشینی یازده روزه‌ی وی، این تبعیت بی چون و چرا و معادله را بر هم زد. تمرکز قدرت در دست قوه اجرایی و رئیس آن که خامنه‌ای با تمام توان از آن حمایت می کرد و آن را راه حلی برای بیرون آمدن از تنگناها و مقابله با بحران و مشکلات جمهوری اسلامی می‌دانست، به معضلی بزرگ برای جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه تبدیل گردید. سرکشی رئیس جمهور، با ساختار جمهوری اسلامی که در آن ولی فقیه، همه کاره و رهبر حکومت است و از قدرت و اختیاراتی بی انتها برخوردار است و در مورد مسایل حکومتی حرف اول را می‌زند، سازگاری نداشت و این ساختار را زیر سؤال می‌بُرد. همین تمرد کافی بود تا رهبر حکومت اسلامی، رئیس جمهورِ گوش به فرمانِ به عرش برده‌اش را در یک چشم بر هم زدن به زیر بکشد و او را خوار و ذلیل کند! احمدی‌نژاد که اساساً در سایه حمایت‌های خامنه‌ای به قدرت و موقعیت ویژه‌ای دست یافته بود، ناگهان پر و بال‌اش ریخت و موقعیت پیشین خود را از کف داد. با تمرّد رئیس جمهور، اختلاف و تضاد در رأس هرم قدرت، تا  حد بی سابقه‌ای تشدید گردید و شکاف بسیارعمیقی در آن ایجاد شد که تا قبل از آن سابقه نداشت. اختلاف ها و درگیری‌هایی که در حال حاضر نیز ادامه دارد و کسی نمی‌تواند آن را کاملاً مهار کند. وقتی که نزاع و اختلاف درونی هیئت حاکمه به تقابل و رودررویی رهبر حکومت و رئیس جمهور کشیده شد، درگیری‌ها و کشمکش‌های سیاسی باندهای حکومتی نیز حادتر و وارد مرحله جدیدتری گردید.

طرفداران خامنه‌ای اقدام احمدی‌نژاد را با بنی‌صدر که توسط خمینی عزل شد مقایسه می‌کردند و بحث عزل وی را مطرح کردند. اما خامنه‌ای از آن‌جا که هنوز به سود حکومت نمی‌دید که رئیس جمهور را در جا برکنار کند، سیاست تضعیف و فلج ساختن وی را در پیش گرفت. از دیدگاه رهبر حکومت، احمدی‌نژاد باید تأدیب می‌شد و در عین حال بی آن‌ که کار خاصی انجام دهد، باید تا پایان دوره ریاست جمهوری‌اش به کار خود ادامه دهد. کشف جریان “انحرافی” و حملات سنگین باند خامنه‌ای از جمله نمایندگان مجلس به احمدی‌نژاد و دار و دسته وی، که گاه خامنه‌ای برای احتیاط باید بر آن مهار می‌زد، سیاستی است که در تمام دوره بعد از بست‌نشینی احمدی‌نژاد، توسط خامنه‌ای پیش برده شده است. ولی فقیه بی آن که رئیس جمهور را عزل کند، او را در لبه پرتگاه عزل نگاه داشته است!

وقتی که حملات باند خامنه‌ای تا آن‌جا پیش رفت که احمدی‌نژاد را هنگام معرفی وزیر ورزش درمجلس هو کردند و به رئیس جمهور اجازه صحبت ندادند و به وزیر وی هم رأی اعتماد ندادند، خامنه‌ای که باید بر این اقدامات مهار می‌زد وارد پادرمیانی شد و نمایندگان مجلس  را به این توجه داد که مدیریت مجلس باید “علاج‌جویانه” باشد و نه “انتقام جویانه” !. رهبر حکومت در واقع به نمایندگان اجازه داد به وزیر احمدی‌نژاد رأی اعتماد بدهند و لذا فرد بعدی که توسط احمدی‌نژاد معرفی شده بود، با آرای بالایی رأی اعتماد گرفت. موضوع احضار رئیس جمهور به مجلس و طرح سؤال درمورد تخلفات اقتصادی و قانونی و عدم تمکین به مجلس و مصوبات آن  نیز نمونه دیگری از پیشبرد همین سیاست است.طرح سئوال از رئیس جمهور در اوایل تیر ماه با امضای صد تن از نمایندگان به هیئت رئیسه مجلس داده شد، یک بار گفته شد هیئت رئیسه آن را وصول نکرده است، بار دیگر گفته شد برخی از امضاکنندگان، امضای خود را پس گرفته‌اند و طرح سؤال از رئیس جمهور حد نصاب لازم آرا را نیاورده است، دوباره اعلام شد طرح مربوطه توسط مجلس اعلام وصول شده و تعداد امضاها نیز به حد نصاب رسیده است!

طرح احضار رئیس جمهور به مجلس و سؤال پیرامون تخلفات وی نیز، البته نمی‌توانست بدون رضایت خامنه‌ای مطرح شود. بازی‌ها و مانورهای مجلس پیرامون تعداد آرا و غیره نیز، در واقع ادامه همان سیاست اصلی خامنه‌ای است. بدیهی‌ست همان‌طور که این طرح نمی‌توانسته است بدون رضایت و توافقِ ولو ضمنیِ خامنه‌ای مطرح گردد، به همان سیاق نیز نمی‌تواند بدون رضایت و توافق وی عملی گردد! رهبر حکومت اسلامی در این مورد نیز باید با حزم و احتیاط عمل کند و مجلس و هیئت رئیسه آن نیز باید مصلحت‌های لازم و شرایط حساس کشور و قبل از همه، نظر رهبری را در نظر بگیرند! آن‌ها باید این را بدانند که همه تلاش، باید متوجه کنترل احمدی‌نژاد باشد به نحوی که این فشارها و ایجاد محدودیت‌ها، موجب اختلال جدی در کارکرد دولت نشود و این دولت تا پایان دوره ریاست جمهوری به کار خود ادامه دهد. محمد دهقان عضو هیئت رئیسه مجلس در این مورد می‌گوید: “همه دلسوزان نظام معتقدند که به گونه‌ای باید مراقبت نمود تا جریان انحرافی موجب اختلال در نظام اسلامی نشود و دولت بتواند تا پایان دوره به کار خود ادامه دهد… اگر جریان انحرافی مشی خود را به گونه‌ای تنظیم کند که نظام دچار بن‌بست شود و مصالح نظام اقتضا کند احتمال برخورد سخت با این جریان قبل از  پایان دوره ریاست جمهوری دور از ذهن نیست.”

اگر چه از درون باند خامنه‌ای گاه این صدا نیز شنیده می‌شود که نباید از برخورد قانونی با رئیس جمهور ترسید! اما گرایش عمومی این باند، بر نوعی حرکت “دست به عصا” مبتنی است. از یک سو نباید به احمدی‌نژاد و باند وی بهانه داد تا آرامش جامعه را بر هم بزند و از سوی دیگر نباید فشار از روی این جریان برداشته شود و احساس آرامش داشته باشد!. احمدی نژاد نیز کراراً گفته است جلوی پای دولت سنگ اندازی می کنند و تهدید کرده است اگر کسی بخواهد “جلوی پیشرفت مردم” را بگیرد، مردم اورا از پیشِ رو بر میدارند. افزون براین، گفته شده است احمدی نژاد و تیمِ وی، چندین هزار سند از صدها تن از مقامات جمهوری اسلامی دراختیار دارد که درصورت لزوم آن را منتشر خواهد نمود. بنابراین رهبر حکومت اسلامی عجالتاً نیاز به عزل رئیس جمهور ندارد و آن را مصلحت نمی داند. به ویژه آن که اگر این “عزل” بخواهد مشکلاتی را نیز به دنبال داشته باشد و به زیان کل نظام تمام شود. همین‌قدر کافی‌ست که رئیس جمهور تأدیب، تضعیف و قدرت مقابله از وی سلب و چماق عزل بالای سروی نگاه داشته شود.

اما تضعیف و فلج ساختن رئیس جمهور، به معنای نفی تمرکز قدرت نیست. قدرت اما این بار باید بیش از پیش، در دست ولی فقیه متمرکز گردد. چنین است که خامنه‌ای بعد از این اختلاف و کشمکش بزرگ، نه فقط نقش پیشین خود به عنوان ولی فقیه و رهبر حکومت اسلامی را ایفا می‌کند، بلکه با مداخله روزافزون در هر موضوع ریز و درشتی، نوعاً بخش یا بخش‌هایی از وظایف رئیس جمهور را نیز انجام می‌دهد.

نکته مهم دیگر این است که تأدیب رئیس جمهور و مختل ساختن سیستم عصبی و عضلانی وی، پایان ماجرا و به معنای حل مسئله یا پایان کشمکش و تضاد در بالاترین مناصب حکومتی نیست. از همان آغاز درگیری در بالاترین نقطه هرم حکومتی مشخص بود که شکاف عمیقی که در رأس این هرم و میان ولی فقیه و رئیس جمهور ایجاد شده است جز با حذف سیاسی یک طرف، نمی‌تواند ترمیم گردد! دو حاکم در یک شهر نگنجند! در نوکرصفتی و سرسپردگی احمدی‌نژاد به خامنه‌ای هیچ‌گونه تردیدی وجود نداشت و هیچ‌گونه سستی در این زمینه از وی دیده نمی‌شد. اما همین رئیس جمهور گوش به فرمان، به ناگاه از فرمان ولی فقیه تمرد نمود و برای اثبات حقانیت خود در برابر مجلس و باند خامنه‌ای به ۲۵ میلیون رأی مردم استناد کرد! وقتی که این رئیس جمهورِ مطیع، با این پشتوانه که رئیس جمهور منتخب مردم است وارد مقابله با ولی فقیه می‌شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که رئیس جمهور بعدی یا رؤسای جمهور بعدی چنین نکنند و با این سلاح به اردوی مقابل یورش نبرند. احمدی‌نژاد اکنون تضعیف و فلج شده و ظاهراً کوتاه آمده است، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که رئیس جمهور بعدی این گونه تمکین کند بلکه می‌تواند با همان حربه‌ی آرای مردم، ولی فقیه را به چالش بکشد!

واقعیت آن است که بحران‌‌های سیاسی و اقتصادی، جمهوری اسلامی را تا بدان درجه در ضعف و تنگنا قرار داده و آن را آسیب‌پذیر ساخته است که دیگر ظرفیت ورود به این عرصه را ندارد. هر چند در جمهوری اسلامی، ولی فقیه، رهبر حکومت و همه کاره است و حتا ریاست جمهوری که ظاهراً یک مقام انتخابی است، پیش از انتخاب باید صلاحیت وی مورد تأیید عوامل ولی فقیه در شورای نگهبان قرار بگیرد و هر چند که پس از انتخاب نیز، این ولی فقیه است که حکم ریاست جمهوری را به وی تفویض می‌کند و در واقع از این طریق، انتخاب وی را قانونی و به آن اعتبار می‌بخشد، با این وجود چنین پست و مقامی در ۳۰ سال گذشته، به رغم کشمکش‌هایی که میان ولی فقیه و رئیس جمهور وجود داشت، اما هنوز می‌توانست در جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن وجود داشته باشد. امروز اما مجموعه‌ی معضلات و بحران‌های سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی تا بدان حد تشدید گشته و تعمیق یافته است که هر تنش و چالشی در رأس حکومت، فروپاشی نظام پوسیده حاکم را بسی تسریع نموده و جلو می‌اندازد. بنابراین برای پایان دادن به چالشی که میان دو منصب عالی در بالاترین نقطه قدرت حکومت به وجود آمده یا بعداً به وجود خواهد آمد، باید پست ریاست جمهوری حذف و تمام قدرت بدون هیچ واسطه و اما و اگری، در یک‌جا و در یک فرد که خامنه‌ای رهبر حکومت اسلامی است متمرکز شود.

چنین است که خامنه‌ای بحث آن را باز  و به نرمی مقدمه‌چینی این حذف و تغییر را فراهم و  جواز آن را صادر می‌کند. خامنه‌ای در سخنانی که روز یکشنبه ۲۴ مهر ۹۰ در جمع دانشگاهیان استان کرمانشاه بر زبان آورد، رسماً آغاز چنین روندی را کلید زد. وی گفت: “در شرایط فعلی نظام سیاسی کشور ریاستی است و رئیس جمهور با انتخاب مستقیم مردم برگزیده می‌شود که شیوه خوب و مؤثری است اما اگر روزی در آینده احتمالاً دور احساس شود که نظام پارلمانی برای انتخاب مسئولان قوه مجریه بهتر است، هیچ اشکالی در تغییر ساز و کار فعلی وجود ندارد.”
گرچه پیش از این نیز موضوع حذف پست ریاست جمهوری در اشکال پراکنده و در سطح بسیار محدودی از سوی برخی از عناصر اصول‌گرای مجلس و یا در مطبوعات عنوان شده بود، اما توجه چندانی را جلب نکرده بود. طرح این موضوع توسط خامنه‌ای اما مانند بمب در فضای سیاسی جامعه ترکید و آن را به رأس مباحث سیاسی کشوروکشمکش‌های جناحی کشاند.

عکس‌العمل فوری اصول‌گرایان طرفدار خامنه‌ای و استقبال شدید آن‌ها از سخنان خامنه‌ای نشان داد که باند خامنه‌ای با تدارکات و توافق قبلی وارد این عرصه شده است. قبل از همه لاریجانی رئیس مجلس نسبت به این اظهار نظر از خود واکنش نشان داد. وی ضمن اشاره به این که در برخی کشورها، رئیس جمهور به وسیله پارلمان انتخاب می‌شود، این تغییر را عقلانی و آن را مثبت و نشانه‌ی منظم‌تر شدن ساختار سیاسی کشور دانست. وی گفت زمانی که رئیس جمهور به وسیله مجلس انتخاب شود پارلمان راحت‌تر با او کار می‌کند و می‌تواند بعضی از اختیارات وی را محدود کند! با این تغییر، انضباط بیش‌تری در ساختار کشور ایجاد می‌شود و وقت کم‌تری صرف هماهنگی سه قوه می‌شود!

سخنان لاریجانی رئیس مجلس و یکی از رقبای اصلی رئیس جمهور، پیرامون فواید حذف پست ریاست جمهوری که با رأی مردم انتخاب می‌شود و ایجاد انضباط بیش‌تر در ساختار کشور، به قدر کافی صریح و روشن است، اما از این همه صریح‌تر و روشن‌تر، سخنان محمد دهقان نماینده مجلس و یکی از سینه‌چاکان خامنه‌ای است. او می‌گوید: “از آن‌جا که رئیس جمهور آرای عمومی مردم را پشتیبان خود می‌داند و به همه‌ی قوای کشور و شخصیت‌ها تنه می‌زند، وجود پست ریاست جمهوری در ساختار سیاسی کشور اشتباه است. مجلس می‌خواهد از اختیارات خود استفاده کند اما چون رئیس جمهور با رأی مردم انتخاب شده است، حاضر به تمکین در برابر قانون و نظارت مجلس نیست.” و چنین نتیجه می‌گیرد که چنین انتخابی باید با هماهنگی ولی فقیه و مجلس باشد و شخص منتخب نیز، هم به مجلس و هم به ولی فقیه پاسخ‌گو باشد! نام‌برده در پاسخ به این پرسش که چنین تغییری مستلزم تغییر قانون اساسی‌ست می‌گوید در قانون اساسی همه چیز را می‌توان تغییر داد. تنها اصل غیر قابل تغییر قانون اساسی، نظام ولایت فقیه است، چرا که تغییرآن به معنای فروپاشی نظام اسلامی‌ست!

این اظهار نظر نیزنشان دهنده آن است که باند خامنه ای خود را برای این تغییرآماده ساخته است.

استقبال از ایده‌ی تغییر ساختار سیاسی کشور و بحث پیرامون مزایای سیاسی حذف پست ریاست جمهوری که بلافاصله پس از سخنان خامنه‌ای در میان طرفداران وی آغاز گردید، هم‌چنان ادامه دارد. با تلاش و شتابی که طرفداران خامنه‌ای از خود نشان می‌دهند چنین به نظر می‌رسد که با پایان دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد، دیگر نیازی به انتخابات و انتخاب رئیس جمهور توسط “مردم” باقی نخواهد ماند. وقتی که رفسنجانی با تردید و دودلی در مخالفت با این طرح، زبان باز کرد و گفت این تغییر، “تضعیف بخش جمهوریت نظام و خلاف قانون اساسی است و قدرت انتخاب مردم محدود و محصور می‌گردد که قطعاً این مورد نظر رهبری نبوده است” با موجی از حملات طرفداران خامنه‌ای روبرو گردید. عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان در واکنش به حرف‌های رفسنجانی گفت: تغییر نظام ریاستی به پارلمانی هیچ‌گونه خللی به جمهوریت نظام وارد نمی‌کند. سایت آفتاب، روز یکشنبه هشتم آبان به نقل از کدخدایی نوشت: برای تجدید نظر در قانون اساسی و تغییر آن، در کارگروه بین دولت و مجلس و شورای نگهبان که چند ماه قبل تشکیل شده، مطالبی نیز در خصوص بازنگری قانون اساسی مطرح شده است. کدخدایی می‌گوید: “تغییر روش‌ها و ساختار نظام نیازمند اصلاح قانون اساسی است و قانون اساسی را در آینده دوریا نزدیک، هرگاه لازم باشداصلاح می‌کنیم.”

بنابراین بر طبق این صحبت‌ها، تصمیم اصلی برای حذف پست ریاست جمهوری گرفته شده است. این که حذف این پست، مستلزم بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی‌ست، این نیز مانعی برای پیاده کردن طرح خامنه‌ای نیست چرا که در این مورد نیز تصمیم‌گیری شده است و دار و دسته خامنه‌ای منتظر آن هستند که لحظه مناسب فرا رسد تا این تصمیمات را به مرحله اجرا بگذارند.

هر کس این را می‌داند که در جمهوری اسلامی شخص ولی فقیه که رهبر حکومت است، از قدرت و اختیارات فوق‌العاده زیادی برخوردار است و در عین حال به هیچ مرجع و نهادی هم پاسخ‌گو نیست. در جمهوری اسلامی تمام سیاست‌های کلی نظام را رهبر تعیین و بر حسن اجرای آن نظارت می‌کند. فرماندهی کل نیروهای مسلح را رهبر حکومت بر عهده دارد. فقهای شورای نگهبان را که در رأس قوه مقننه قرار دارند و مجلس نیز بدون این “شورا” فاقد اعتبار قانونی‌ست، رهبر تعیین می‌کند. عالی‌ترین مقام قوه قضایی را رهبر تعیین می‌کند. رئیس سازمان صدا و سیما، رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی، همه را رهبر تعیین می‌کند. حتا حکم ریاست جمهوری کسی را که به اصطلاح با آرای مردم انتخاب می‌شود و قبلاً باید صلاحیت وی مورد تأیید شورای نگهبان و رهبر قرار گرفته باشد، رهبر باید امضا کند و به آن اعتبار ببخشد و بعد از آن هم اگر خواست، می‌تواند زمینه عزل وی را فراهم و او را عزل کند.

روشن است که در چنین نظامی و با این ساختار سیاسی، نه از “جمهوریت” نشانی دیده می‌شود و نه از “پارلمان” ولو در همان چهارچوب‌ها و معیارهای بورژوایی در غرب. بلکه این جا آخوندی که نماینده خدا در روی زمین است مطلق‌العنان و تام‌الاختیار و همه کاره کشور است. به رغم این اما تجربه تمرّد رئیس جمهور احمدی‌نژاد که بحران سیاسی و شکاف عمیقی را در رأس حکومت ایجاد کرد و تشدید بیش از پیش مجموعه‌ای از تضادهای لاینحل و تنگناهای عدیده‌ای که رژیم پوسیده جمهوری اسلامی را با شتاب فزاینده‌ای به مرحله فروپاشی نزدیک ساخته ، رهبر حکومت اسلامی را بر آن داشته است تا به داستان “انتخابات” و انتخاب یک فرد با “آرای عمومی” به نام رئیس جمهور پایان و نظام را از تعارضات و از شر معضلاتی که این آرای عمومی می‌تواند برایش ایجاد کند نجات دهد. نفس این موضوع که حذف پست ریاست جمهوری اسلامی در لحظه کنونی به یک امر مهم و معضل بزرگ جمهوری اسلامی و رهبر آن تبدیل می‌شود، حاکی از تشدید و تعمیق بیش از حد بحران و نشان‌دهنده آن است که وضعیت رژیم جمهوری اسلامی بسیار وخیم و درجه آسیب‌پذیری و شکنندگی آن فوق‌العاده زیادشده است ، آن گونه که خوف رهبر نظام از سقوط و از هم پاشی آن، تا بدین اندازه شدید و ملموس نبوده است.

بی تردید اما اقدام عملی برای اجرایی شدن این تصمیم و حذف پست ریاست جمهوری تضادها و بحران‌های سیاسی موجود را برطرف نخواهد کرد، برعکس تضادها و کشمکش‌های درون هیئت حاکمه را از این که هست بسی فراتر خواهد برد. بحران سیاسی موجود نیز بیش از پیش تشدید و بحران‌های سیاسی جدیدتری پدیدار خواهد شد. بحرانی از پس بحران و هر بار شدیدتر و عمیق‌تر از بحران پیشین. تمرکز قدرت در دست قوه اجرایی و رئیس آن برای حل بحران، به بحران بزرگ‌تری فرا رویید که حذف پست ریاست جمهوری و تمرکز بی واسطه قدرت در دست ولی فقیه را ضروری ساخت. اجرایی شدن حذف پست ریاست جمهوری اما خود بحران سیاسی بزرگ‌تری را در پی خواهد داشت. بحرانی که ممکن است به بهای موجودیت کل نظام تمام شود و بحران آخر باشد!

متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف

جنایات “ناتو” و شورای ملی انتقالی در لیبی

مردم جهان روز بیستم اکتبر تقریباً مستقیم شاهد صحنه های فجیع مرگ معمر قذافی روی صفحه ی تلویزیون ها و تارنماهای اینترنتی بودند. او که بیش از چهار دهه با مشتی آهنین بر این کشور حکومت کرد، وادار شده بود برای نجات جان خود در لوله ای که ظاهراً برای فاضلاب تعبیه شده خود را پنهان کند. هنگامی که شورشیان وی را یافتند ابتدا مجروحش نمودند و سپس، معلوم نیست چند دقیقه یا ساعتی بعد، او را عمداً به قتل رساندند وبعداً هم جنازه اش را در محلی نامعلوم دفن کردند.

شورای ملی انتقالی نمادین سه روز بعد، بیست و سوم اکتبر را روز “آزادی کامل لیبی” اعلام نمود و “ناتو” چند روز پس از آن اعلام کرد که روز سی و یکم اکتبر در ساعت ۲۳ و ۵۹ دقیقه به وقت محلی به حضور و عملیات خود در این کشور پایان می دهد.

پس از مرگ معمر قذافی عده ای با توجه به قتل عمد وی توسط شورشیان بر آن برآمدند تا به دفاع از وی و کارنامه ی چهل و دو ساله ی حکومتش بپردازند و این نکات را که در لیبی بیسوادی تقریباً در دوره ی حکومت وی برکنده شد یا مردم در رفاه نسبی بودند عمده کنند. عده ای دیگر نیز عمداً یا سهواً نقش مرگبار “ناتو” و برخی کشورها، به ویژه قطر را در سرنگونی رژیم سرهنگ معمر قذافی نادیده گرفتند و به ارسال پیام شادباش و تبریک به مردم لیبی دست یازیدند تا این که مصطفی عبدالجلیل، وزیر سابق دادگستری رژیم معمر قذافی که اکنون رنگ عوض کرده است و ریاست “شورای ملی انتقالی” را بر عهده دارد روز ۲۳ اکتبر، اعلام نمود که از این پس هیچ قانونی در لیبی نباید خارج از چارچوب شرع اسلامی باشد. این چنین “نخستین روز آزادی لیبی” مصادف شد با نخستین روز هجوم به ابتدائی ترین حقوق مردم و به ویژه نیمی از آنان که زنان هستند و در همین روز دریافتند قانون چندهمسری که قبلاً دراین کشور ملغاشده بود ، دوباره برقرار شده است.

همانگونه که پیش تر در نشریه “کار” مطرح شده بود سرنگونی معمر قذافی نبایستی به آزادی لیبی تعبیر می شد. سیر تحولات روزهای اخیر درستی این موضع را ثابت کرد. اما به راستی در لیبی چه اتفاقی افتاد و چه آینده ای در انتظار طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان این کشور است؟

پس از جنبش های توده ای در برخی کشورهای عرب شمال قاره ی آفریقا به ویژه تونس و مصر، در ابتدای سال جاری میلادی اعتراضاتی نیز در شرق لیبی شکل گرفتند. این اعتراضات با شتابی شگفت آور و پرسش برانگیز در اواسط فوریه و به ویژه در شهر بنغازی شکلی مسلحانه به خود گرفتند. بنغازی، دومین شهر بزرگ لیبی پیش تر نیز به گهواره ی مخالفان رژیم معمر قذافی شهرت یافته بود. اعتراضات به بنغازی و شرق لیبی منحصر نشدند و روز بیستم فوریه به طرابلس، پایتخت این کشور هم سرایت کردند. رژیم قذافی نیز که در سال های گذشته هر گونه اعتراضی را عمدتاً در نطفه خفه کرده بود، این بار نیز استثنائی بر قاعده قائل نشد و فقط در نخستین روزهای اعتراض در بنغازی دست کم صد تن را با استفاده از نیروهای سرکوب دولتی و همچنین هواداران خود به قتل رساند و کشتار نمود.

رژیم معمر قذافی مانند هر حکومت ستمگر و خودکامه ای و از جمله رژیم جمهوری اسلامی ایران پایه هایی سست داشت که به سرعت با نخستین اعتراضات به لرزه افتادند و حتا در میان دست اندرکاران و سردمداران خود رژیم نخستین علائم فروپاشی نمایان شدند. این چنین بود که نماینده لیبی در لیگ عرب و سفیر آن در سازمان ملل متحد استعفاء دادند و اعلام نمودند که به “انقلاب” می پیوندند. گروه هایی از سربازان و حتا درجه داران ارتش لیبی نیز جدایی خود را از دستگاه سرکوب قذافی اعلام کردند.

شگفت آورتر از شکل گیری پرشتاب مخالفت مسلحانه علیه قذافی، تشکیل دولت موقت یا دولت سایه به رهبری مصطفی عبدالجلیل در روز ۲۶ فوریه ۲۰۱۱ بود. هنوز دو هفته ای از تشکیل این دولت نگذشته بود که دولت امپریالیستی فرانسه، آن و شورای ملی انتقالی را به رسمیت شناخت. در این لحظه با توجه به پیشروی نیروهای مخالف در شهرهای شرق لیبی، به ویژه برقه و رأس لانوف، ارتش وفادار به قذافی و اعضای میلیشای وی دست به ضدحمله ی وسیعی زدند و در جنوب بنغازی متمرکز شدند. در این زمان دیگر نمی شد سخن از انقلاب  و جنبش توده ای نمود و تحولات در لیبی شکل نزاع   دسته های مسلح داخلی به خودگرفته بودند. ساختار اجتماعی قبیله ای لیبی دراین تغییر وضعیت حائز اهمیت است، چرا که قبایل مخالف قذافی در یکسو و قبایل موافق وی در سوی دیگر در برابر هم صف آرایی کردند.

روز ۱۷ مارس ۲۰۱۱، الن ژوپه، وزیر جنگ فرانسه در شورای امنیت سازمان ملل متحد در نیویورک حضور یافت و خواستار رأی گیری به نفع قطعنامه ای شد که با شرکت امپریالیسم انگلستان برای حمله ی نظامی به لیبی تدوین شده بود. البته این قطعنامه به این ترتیب تنظیم شده بود که می خواهد با ایجاد یک منطقه ی ممنوع پرواز برای نیروی هوایی لیبی از “کشتار مردم” جلوگیری نماید. اعضای شورای امنیت با ده رأی موافق، بدون مخالف و پنج ممتنع این قطعنامه را تصویب کردند. تدوین قطعنامه ی ۱۹۷۳ بار دیگر این موضوع را در افکار عمومی زنده کرد که نه فقط شورای امنیت سازمان ملل متحد که خود این سازمان به نهادی برای قانونی کردن تجاوزات و تعدیات قدرت های امپریالیستی تبدیل شده است. جالب این که یک پیمان مرگبار، جنگ طلب و امپریالیستی به نام “ناتو” هم به بازوی مسلح این شورا تبدیل شده است.

باری، فقط دو روز پس از سخنرانی ژوپه و تصویب قطعنامه ی مذکور یک تجاوز نظامی دریایی – هوایی با شرکت فرانسه، انگلستان و آمریکا آغاز شد. این موضوع بر همگان آشکار شد که امپریالیست ها پیش از تصویب قطعنامه، خود را برای حملات گسترده به لیبی آماده کرده بودند و تمام ادوات و ابزار را در مدیترانه به خط نموده بودند.

گفته می شود که نیروی هوایی و دریایی ناتو و به ویژه ارتش های متجاوز فرانسه، انگلستان و آمریکا از مارس تا اکتبر دست کم ده هزار عملیات داشتند. اگر در هر حمله همانطور که اعلام شده است چهار بمب پرتاب شده باشد، ده ها هزار بمب از هوا و دریا به سوی لیبی پرتاب کرده اند. واضح است که این بمب های پیشرفته را در صحراهای لم یزرع و غیرمسکونی لیبی نریخته اند و به جز زیرساخت ها و تأسیساتی از قبیل آب آشامیدنی، بیمارستان ها، مدرسه ها، ایستگاه های رادیو و تلویزیون و غیره، بمب های فراوانی را نیز بر روی سر مردم غیرنظامی و عادی نیز فروریخته اند. بر اساس آن چه آنان خود “لطمات جانبی” می نامند و بر طبق  برآوردهای تاکنونی، تا سی هزار نفر در بمباران های “ناتو” جان خود را از دست دادند.

اما آیا فقط ناتو در لیبی به عملیات نظامی دست زد؟ اکنون که رژیم قذافی سرنگون شده به تدریج جلوه های دیگری از واقعیات برملاء می گردند. یان بلاک در شماره ی ۲۶ اکتبر روزنامه ی انگلیسی گاردین گزارش داد که مصطفی عبدالجلیل، رئیس شورای ملی انتقالی لیبی برای شرکت در کنفرانسی به دوحه پایتخت قطر رفت. وی از کمک های قطر قدردانی نمود. چرا که دولت قطر نه فقط حمایت دولت های دیگر عرب منطقه را برای قطعنامه ی  ۱۹۷۳ جلب نمود بلکه صدها تن از نیروهای ارتش خود را برای حمایت از شورشیان وابسته به شورای ملی انتقالی و آموزش نظامی آنان به این کشور فرستاد. مسئولان دولت قطر همچنین گفته اند که مبلغ چهار صد میلیون دلار به شورشیان مخالف رژیم معمر قذافی پول داده اند، یک کانال تلویزیونی برای آنان راه اندازی نمودند و به آنان کمک کرده اند تا بتوانند نفت بنغازی را صادر کنند. به عبارت دیگر پیمان امپریالیستی “ناتو” حملات هوایی و دریایی را با هزاران عملیات و ده ها هزار کشته بر عهده داشته است و مستشاران قطری که حالا می خواهند ارتش جدید لیبی را آموزش دهند شورشیان لیبیایی را به ارتش پیاده نظام امپریالیست ها تبدیل نمودند. امپریالیست های متجاوز فرانسوی، انگلیسی و آمریکایی فقط به بمباران های هوایی بسنده نکردند آنان از پشتیبانی گروه های مسلحی همچون گروه عبدالحیکم بالحج، عضو سابق القاعده و دیگر مزدوران اسلامگرا برخوردار بودند. اکنون همین ها هستند که به همراه افرادی همچون علی صلبی خواهان اجرای شریعت اسلامی در لیبی هستند. علی صلبی یک اسلامگرای افراطی لیبیایی ست که سال ها در قطر زندگی کرده است.

افکار عمومی جهانی شاهد بودند که نیروهای وابسته به شورای ملی انتقالی لیبی پیش از سرنگونی رژیم به امضای قراردادهای اقتصادی به خصوص برای نفت لیبی دست زدند. لیبی دومین تولید کننده نفت قاره ی آفریقا و دوازدهمین تولید کننده ی نفت در جهان است. کشورهای امپریالیستی نه برای حفاظت از جان مردم که برای محروم کردن رقبای خود همچون چین از منابع نفتی لیبی به آن تجاوز کردند. اخیراً شرکت های نفتی چینی قراردادهای جدیدی برای استخراج  و بهره برداری از منابع بکر نفتی لیبی با رژیم قذافی امضاء کرده بودند. این کشورها سپس به پیاده نظام خود در چارچوب شورای ملی انتقالی یاری رساندند تا معمر قذافی را از طریق تلفن ماهواره ایش ردیابی کنند و به قتل برسانند. “ناتو” و افرادی از قبیل نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه به هیچ وجه مایل نبودند که معمر قذافی زنده دستگیر شود تا احتمالاً در دادگاهی محاکمه گردد و اسراری را که در همکاری های گذشته با این کشورها دارد فاش کند. برای نمونه معمر قذافی در ابتدای حملات نظامی ناتو به لیبی گفته بود که می تواند به همگان ثابت کند که چگونه نیکولا سارکوزی با استفاده از کمک های هنگفت مالی برخی سران کشورهای آفریقایی انتخاب شده است. آیا همین نیکولا سارکوزی نبود که روز ۲۵ ژوئیه ۲۰۰۷ به لیبی رفت تا به  بهانه ی آزادی پرستاران بلغاری زندانی در لیبی به امضای قراردادهای چند میلیاردی با قذافی بپردازد؟ آیا پس از این دیدار نبود که ارتش لیبی موشک های ضد تانک “میلان” را دریافت کرد؟ آیا پس از این سفر سارکوزی به لیبی نبود که شرکت فرانسوی امسیس یکی از پیشرفته ترین سیستم های استراق سمع و کنترل اینترنت را در اختیار رژیم معمر قذافی گذاشت؟

تجربه ی لیبی و تحولاتش بار دیگر نشان داد که در صورت عدم وجود یک آلترناتیو انقلابی و به طریق اولی کارگری، نیروهای امپریالیستی می توانند با سوء استفاده از یک جنبش توده ای به عناوین مختلف در آن دخالت کنند و به نام “انسان دوستی و حفاظت از جان مخالفان” و با شناخت از ساختارهای عقب مانده ی نظام های مختلف دیکتاتوری از گوشه ای شروع کنند و بر کل کشوری استیلاء یابند. قدرت های امپریالیستی می توانند در اجرای منویات پلید خود در کشوری مانند لیبی از اختلافات قبیله ای بهره ببرند. آن ها می توانند در کشوری دیگر به اختلافات قومی و ملی دامن بزنند و گروه های مثلاً ناسیونالیست را در اختیار خود بگیرند. اگر شورای ملی انتقالی واقعاً برآمده از اراده ی توده های مردم لیبی بود دلیلی نداشت که از پیمان متجاوز “ناتو” بخواهد تا به جای این که در روز سی و یکم اکتبر به حضور و عملیات خود پایان دهد، لااقل تا پایان سال جاری در لیبی بماند. اگر این شورای ارتجاعی نماینده ی مردم لیبی بود دلیلی نداشت که بدون هر گونه نظرخواهی “شرع اسلامی” را قانون پایه ای لیبی بنامد و چندهمسری و ستم به زنان را در دستور فوری کار خود قرار دهد.

بر طبق آخرین اخباری که روز سی ام اکتبر منتشر شده است، شورشیان وابسته به شورای ملی انتقالی در حال انتقام گیری هستند و در شهرهای مختلف برخی را به صورت گروهی در ملاء عام تیرباران می کنند. آنان این اعمال ضدانسانی خود را به نام پاک سازی لیبی از عناصر مدافع رژیم “سابق” جلوه می دهند. این چنین است که ساکنان شهری در صد و بیست کیلومتری طرابلس به خبرنگار رویترز گفته اند که نیروهای وابسته به شورای ملی انتقالی در حال انتقام گیری قبیله ای در این شهر هستند. دیده بان حقوق بشر از مسئولان شورای ملی انتقالی خواسته است تا گزارشی از ده ها جسد رها شده در خیایان های سرت، زادگاه قذافی، تهیه کنند. دیده بان حقوق بشر تأکید کرده است که این جسدها متعلق به کسانی ست که “اعدام” شده اند و در درگیری جان خود را از دست نداده اند. همین سازمان اعلام می کند که نیروهای مسلح شورای ملی انتقالی ساکنان شهر مصراته را “تروریزه” می کنند.

تجربه ی لیبی ماهیت برخی از نیروهای اپوزیسیون ایرانی را نیز بار دیگر نمایان کرد. گروه هایی از اپوزیسیون بورژوایی به حمایت تجاوز نظامی “ناتو” از لیبی پرداختند و مبلغ آن شدند. برخی از سلطنت طلبان حتا مدعی اند که بدون “ناتو” نمی توان به آزادی رسید! برخی نیروهای دیگر اپوزیسیون بورژوایی در بهترین حالت برای قتل فجیع معمر قذافی اشک تمساح ریختند و فقط این قتل را محکوم کردند. این ها که  لحظه ای را برای منع مردم از اعمال قهر انقلابی از کف نمی دهند در اعلامیه ها و موضع گیری هایشان حتا در یک جمله هم که شده به کشتار مردم بی دفاع در بمباران های “ناتو” اشاره نکردند و تلویحاً بر تجاور نظامی “ناتو” مهر تأئید کوبیدند. برخی چپ های قلابی هم با ارسال پیام تبریک به اصطلاح به مردم لیبی به جشن و پایکوبی پرداختند. عده ای دیگر هم فقط سرنگونی رژیم قذافی را برجسته کردند و در حالیکه خود را حزب طبقه ی کارگر می دانند ذره ای به نقش طبقه ی کارگر و عدم حضورش، که خود می تواند موضوع دیگری باشد، اشاره نکردند. این در حالی ست که باید دوباره و چند باره بر این نکته تأکید گردد که سرنگونی رژیم و مرگ معمر قذافی نه پایان ستم و بیدادگری در لیبی که آغازی دیگر در شکل و نام دیگری در این کشور است.

متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف

وظایف فوری انقلاب اجتماعی – اقدامات فوری عمومی اجتماعی و رفاهی حکومت شورایی – کار، نان، مسکن

پی ریزی و ساختن جامعه ای که در آن، همه انسان ها از حقوق سیاسی و اجتماعی برابر برخوردار باشند و آزادانه در مسیر رشد و تعالی خود و جامعه گام بردارند، از جمله آمال و آرزوهای دیرین کارگران و زحمتکشان است. جامعه ای که در آن، کسی از بی خانمانی رنج نبرد، هیچ کس با اضطراب بیکاری و بیکار شدن سر بر بالین نگذارد و همه آحاد جامعه، به یک نسبت از امکانات رفاهی، بهداشت و درمان رایگان بهره مند باشند. جامعه ای که در آن، کارگران و عموم مردم ایران  به دور از هرگونه نگرانی نسبت به آینده، بر سرنوشت خود حاکم باشند و آگاهانه در مسیر ساختمان این جامعه ی نوین انسانی، پیکار و فعالیت کنند. انقلاب اجتماعی، پیش درآمد تحقق یافتن این جامعه نوین انسانی ست و آنچه مسلم است، کارگران و عموم توده های زحمتکش ایران نیروی بالنده و سازندگان اصلی چنین جامعه ای هستند.

در وضعیت کنونی، کارگران، زحمتکشان و توده های وسیع مردم ایران، در بدترین شرایط ممکن زندگی می کنند. آنها، نه تنها از ابتدائی ترین حقوق سیاسی و اجتماعی شان محروم اند، بلکه با بیکاری رو به تزاید، بی خانمانی، عدم دسترسی به درمان و بهداشت مناسب و علاوه بر همه این ها، با فقر روزافزون نیز دست به گریبانند. هم اکنون، از مجموع نیروی کار کشور،بین ۵ تا ٨ میلیون نفر بیکارند، بدون اینکه بطور واقعی از حق بیمه بیکاری برخوردار باشند. عدم برخورداری از بیمه بیکاری کامل و پیامدهای ناشی از آن، زندگی میلیون ها نفر از ارتش بزرگ بیکاران کشور و خانواده شان را به سمت انواع نابسامانی های اجتماعی سوق داده است. انقلاب اجتماعی، نقطه پایانی بر وضعیت نابسامان کنونی حاکم بر جامعه است. با برپائی انقلاب اجتماعی و برقراری حکومت شورایی، نه فقط کارگران و زحمتکشان، که عموم مردم ایران نیز، زیر پوشش یک تامین اجتماعی وسیع و همگانی قرار می گیرند. بیمه بیکاری و بیمه بازنشستگی، بخشی از یک نظام جامع و کامل تامین اجتماعی است که دولت شورایی موظف به اجرا و تضمین آن در تمام سطوح جامعه است.

همانطور که در برنامه سازمان فدائیان اقلیت آمده است: ایجاد کار برای همه، تضمین شغلی، پرداخت حق بیکاری به بیکاران، بیمه بازنشستگی، برخورداری ازمسکن مناسب و تامین بهداشت از سوی جامعه و دولت شورایی، امری است که در پی انقلاب اجتماعی باید به فوریت صورت گیرد.

ایجاد کار برای همه کسانی که در دایره  نیروی کار کشور قرار دارند، یکی از فوری‌‌ترین وظایف انقلاب اجتماعی و حکومت شورایی است.

برخورداری از حق بیمه بیکاری و بیمه بازنشستگی، از جمله دستآوردهای بزرگ مبارزاتی کارگران و توده های زحمتکش جهان طی دو قرن اخیر است. در پی تلاش، پیکار و مبارزات مستمر کارگران در گستره جهانی، پرداخت حق بیمه بیکاری و بیمه بازنشستگی بر دولت های سرمایه داری نیز تحمیل شده است.

هم اکنون چندین دهه است که در کشورهای اروپایی و تعداد دیگری از دولت های پیشرفته سرمایه داری جهان، پرداخت بیمه بیکاری( گرچه به صورت ناقص و زمان محدود) رسماً به عنوان بخشی از قانون کار نظام های سرمایه داری پیشرفته پذیرفته شده است.

در میان کشورهای سرمایه داری، کارگران کشورهای اسکاندیناوی از جمله سوئد در مقایسه با دیگر کشورهای جهان، از وضعیت نسبتاً بهتری برخوردار هستند. در این کشور، که پرداخت بیمه بیکاری تا دهه هفتاد قرن گذشته، به میزان  ١٠٠٪ حقوق ماهیانه افراد بیکار شده به مدت یک سال بود، به تدریج در پی عقب نشینی های جنبش کارگری و تعرضات بورژوازی در مقیاس جهانی، هم اکنون به میزان ٨٠٪ حقوق ماهیانه ، در ٢٠٠ روز اول ایام بیکاری و پس از آن، تا پایان دوره یک سال، به میزان ٧٠٪ حقوق ماهیانه تقلیل یافته است. در صورتی که فرد بیکار شده فرزند زیر هجده سال داشته باشد، پرداخت بیمه بیکاری به مدت ۴۵٠ روز ادامه خواهد یافت.

این، وضعیت بیمه بیکاری در سوئد، گل سرسبد کشورهای سرمایه داری است. کشوری که به لحاظ تامین خدمات رفاهی و اجتماعی، به دولت “رفاه” معروف است. میزان بیمه بازنشستگی نیز، آنچنان کم است که در اغلب موارد، تامین کننده معاش بازنشستگان نیست و لذا، بسیاری از کارگران ترجیح می دهند بعد از رسیدن به سن بازنشستگی همچنان کار کنند.

باانقلاب اجتماعی بیکاری ازمیان می رود، اما مادام که بیکاری ازمیان نرفته است بیکاران باید از حق بیمه بیکاری نامحدود برخوردار باشند. همان گونه که در برنامه سازمان فدائیان اقلیت آمده است، در نخستین اقدام فوری، ایجاد اشتغال برای عموم بیکاران، از ملزومات نظام شورایی است و مادامی که این امر تحقق نیافته است، همه بیکاران می بایست از حق بیمه بیکاری معادل مخارج یک  خانواده ۵ نفره کارگری در هر ماه، بهره مند گردند. دولت شورایی موظف به تحقق این امر است. علاوه بر این، برخورداری از بیمه بازنشستگی نیز، از جمله نیلزهای هر انسان زحمتکشی‏ست. در برنامه سازمان فدائیان اقلیت و حکومت شورایی، حداکثر سن بازنشستگی مردان، ۵۵ سال سن یا ۲۵ سال سابقه کار و حداکثر سن بازنشستگی زنان، ۵۰ سال سن یا ۲۰ سال سابقه کار تاکید شده است. علاوه بر این، در رشته هایی که با شرایط دشوار و مخاطره آمیز روبرو هستند، سن بازنشستگی باید حداکثر به ۴۵ سال سن یا ۲۰ سال سابقه کار محدود شود.

حقوق اجتماعی زنان کارگر و زحمتکش خانه دار، از جمله مسائلی است که تا کنون، در تمام نظام های سیاسی – اقتصادی حاکم بر جهان، کمترین توجه ای نسبت به آن نشده است. زنان خانه دار، تمام زندگی خود را وقف کار در خانه می کنند، بی آنکه از کمترین حقوق اجتماعی در درون جامعه برخوردار باشند. جامعه و دولت شورایی ملزم به پایان دادن به این بی عدالتی در مورد زنان زحمتکش خانه دار است.

سازمان فدائیان اقلیت، براین نکته تأکید می‌ورزد هنگامی برابری حقوقی زنان به یک برابری واقعی و همه جانبه در جامعه تبدیل خواهد شد که در ایران سوسیالیسم مستقر گردد. اما تا استقرار سوسیالسم و برابری همه جانبه، کامل و رفع تام و تمام هر گونه ستم و تبعیض نسبت به زنان، حکومت شورایی موظف به  تامین  کلیه حقوق و مزایای اجتماعی زنان خانه دار می باشد.

 بهداشت و درمان رایگان

تحقق بهداشت و درمان رایگان، از جمله دیگر اهداف مهم یک انقلاب اجتماعی راستین است. انقلاب اجتماعی ای که در فرایند خود، پایه های سوسیالیسم و نظام اجتماعی مبتنی بر نفی ستم و استثمار را استحکام می بخشد. نظامی که در آن تمام زحمتکشان جامعه می بایست از بهداشت و درمان رایگان بهره مند گردند. برخورداری از بهداشت و درمان رایگان، حق مسلم کارگران و عموم مردم ایران است.

در نظام سرمایه داری و اسلامی حاکم بر ایران، نه تنها کمترین توجهی به این امر نشده است، بلکه بخش وسیعی از توده های زحمتکش جامعه نیز، به دلیل فقر و عدم دسترسی به دارو و درمان، با مرگ تدریجی دست و پنجه نرم می کنند. علاوه بر این، هزینه های کمرشکن استفاده از امکانات پزشکی و دارویی، سبب شده تا بخش وسیعی از توده های زحمتکش و اقشار کم درآمد جامعه، از حداقل امکانات بهداشتی و درمان مناسب محروم باشند. با وجود تعیین حداقل دستمزد ٣٣٣هزار تومان برای کارگران،  بیکاری روز افزون در جامعه و نیز درآمد پایین میلیون ها نفر دیگر از مردم ایران، بخش اعظمی از همان درآمد ناچیز کارگران و توده های زحمتکش نیز، صرف هزینه های کمرشکن بهداشتی و درمانی آنان می شود.

کارگران و زحمتکشان ایران به دلیل عدم توانایی پرداخت هزینه های سنگین درمانی و دارویی، از دستیابی به درمان مناسب محروم هستند. بیمارانی که توان پرداخت هزینه های اولیه مورد نظر بیمارستان ها و مراکز درمانی را ندارند، از پذیرش در اغلب مراکز درمانی– چه دولتی و چه خصوصی- باز می مانند. به دلیل اجرای همین سیاست غیر انسانی حاکم بر سیستم درمانی جمهوری اسلامی، بیماران زیادی تاکنون جانشان را از دست داده اند. کارگران و زحمتکشان ایران در صورت گرفتار شدن به یک وضعیت درمان اضطراری، می بایست وسایل و امکانات زندگی شان را بفروشند تا از امکان پذیرش در مراکز درمانی و یا دست یابی به پزشک و داروی مناسب برخوردار گردند. در غیر این صورت، جایی در مراکز درمانی نخواهند داشت. مرگ تدریجی، سرنوشت محتوم بیماران کم درآمد و تهی دست جامعه است.

لذا، همان گونه که در برنامه عمل سازمان فدائیان اقلیت آمده است: تمام زحمتکشان باید از امکانات بهداشتی، پزشکی، درمانی و داروئی رایگان برخودار باشند.

طبیعتا، عدالت و رفاه اجتماعی یک موهبت الهی نیست که از آسمان نازل گردد، بلکه پدیده ای ست انسانی، اجتماعی و زمینی، که در نتیجه مبارزات اجتماعی، سیاسی و تاریخی دراز مدت کارگران و توده های زحمتکش  به دست آمده و می آید.

آنچه را که هم اکنون شاهد تحقق رایگان بخشی از این امکانات  بهداشتی و درمانی در تعدادی از کشورهای جهان هستیم، نتیجه انقلابات و مبارزات تاریخی توده های زحمتکش ، تلاش پیگیرانه انقلابیون کمونیست، و به طور اخص مبارزات کارگران و زحمتکشان طی سده های اخیر بوده است. تحقق کامل بهداشت و درمان رایگان برای عموم مردم، از جمله وظایف فوری انقلاب اجتماعی و دولت شورایی برخاسته از دل این انقلاب است. دولت شورایی، موظف به تامین خدمات درمانی و بهداشتی رایگان برای عموم مردم است.

تامین مسکن و تعدیل اجاره ها

تامین مسکن و تعدیل اجاره ها از جمله دیگر وظایف فوری حکومت شورائی  است. هم اکنون میلیون‌ها تن از مردم زحمتکش ایران فاقد مسکن اند. این حق هر کارگر و زحمتکش است که از یک مسکن مناسب برخوردار باشد. تحقق این امر، نیازمند اجرای یک برنامه همه جانبه و طولانی مدت برای تولید انبوه مسکن است. جامعه و حکومت شورایی موظف به تحقق این امر است. در پی انقلاب اجتماعی و استقرار حاکمیت شورایی، مادام که مشکل مسکن به شکلی قطعی حل نشده است، باید اقدامات فوری زیر به مرحله اجرا درآید:

کلیه ساختمان های زائد دولتی و مصادره ای، می بایست به عنوان مسکن در اختیار زحمتکشان قرار گیرد. اجاره ها، متناسب با سطح دستمزد کارگران تعیین و به مرحله اجرا درآیند، به منظور کاهش هرچه بیشتر بار هزینه های مسکن، بخشی از هزینه مسکن کارگران و زحمتکشان، به عنوان سوبسید توسط دولت پرداخت شود.

آن چه مسلم است، برنامه های رفاه عمومی حکومت شورایی، یک مجموعه به هم پیوسته است. عدم اجرا و یا عدم تحقق هریک از وظایف فوری نظام شورایی، طبیعتا تبعات منفی و بازدارنده روی دیگر وظایف آن خواهد داشت. تامین اشتغال، برخورداری از امکانات پزشکی، داروئی و درمانی رایگان و نیز داشتن مسکن مناسب، مجموعه ای از برنامه های رفاهی حاکمیت شورایی ست که توامان می بایست متحقق گردند.

 مراقبت و نگهداری از بزرگ سالان و افراد معلول

 موضوع نگهداری از بزرگ سالان و افراد معلول نیز، از جمله دیگر معضلات اجتماعی در جامعه کنونی ایران است. بی توجهی به این امر، تاکنون مصائب و معضلات بسیاری را نه فقط برای بزرگسالان و افراد معلول در جامعه، بلکه برای خانواده ها ی شان نیز،  ایجاد کرده است. نگهداری از بزرگ سالان و معلولین، هرگز یک امر خصوصی و صرفاً خانوادگی نیست. جامعه و دولت شورایی، بیش از هر کسی موظف به تامین امنیت و آسایش این افراد است. افراد سالمند و معلول که برای گذران زندگی روزمره، دشواری دارند، می بایست از خدمات خانگی و خانه های ویژه سالمندان برخوردار گردند. جامعه و دولت شورایی موظف است با صرف هزینه و اختصاص نیرو در کار نظافت، بهداشت و خوراک به سالمندان کمک کند.

چنانچه افراد سالمند، به خدمات خانگی و مراقبت های بهداشتی بیشتری نیازمند باشند، در این صورت، می توانند در خانه های ویژه سالمندان با عناوین خانه خدماتی، خانه گروهی، خانه سالمندان و خانه بیماران، تحت مراقبت های کامل بهداشتی، درمانی و دارویی نگهداری شوند.

از طرف دیگر خانواده هایی که دارای فرزندان معلول هستند که به حمایت و مراقبت های ویژه نیاز دارند، از حمایت کامل دولت شورایی برخوردار خواهند بود.

دولت شورایی موظف است با اختصاص بودجه لازم در امر آموزش، پرورش و مراقبت کودکان و نیز نگهداری از معلولین و افراد سالمند، درجهت ایجاد یک جامعه نوین انسانی توام با رفاه، آرامش و برخورداری از همه امکانات مادی و معنوی برابر و رایگان ، برای عموم مردم جامعه گام بردارد. جامعه و دولت شورایی موظف است با تامین، تضمین و نهادینه کردن این اقدامات عمومی رفاهی در کل جامعه، به آرزوی دیرین کارگران و توده های مردم ایران جهت رسیدن به آزادی، عدالت و برابری کامل اجتماعی جامه عمل بپوشد. تا جایی که، هیچ کس و هیچ خانواده ای در هر سطحی از جامعه که قرار دارد، نگران بیکاری، مسکن، آموزش، بهداشت، درمان، مراقبت و ادامه تحصیل فرزندان خود نباشد.

متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف

جنبش پرداخت نکردن قبوض گاز و برق و بن‌بست سیاست آزادسازی قیمت‌ها

با گذشت ده ماه از آغاز پروژه موسوم به هدفمندسازی یارانه‌ها، اخبار و گزارشاتی که اخیراً از سوی برخی مقامات و ارگان‌های دولتی انتشار یافته، حاکی‌ست به رغم فشار کمرشکنی که اجرای این طرح بر توده‌های کارگر و زحمتکش وارد آورد، عملاً با بن‌بست روبرو شده است.

ظاهراً از دیدگاه طبقه‌ی حاکم، قرار بود اجرای این طرح به عنوان جزء دیگری از سایست اقتصادی نئولیبرال، از یک سو با انداختن بار این سیاست بر دوش مردم زحمتکش، از هزینه‌های دستگاه دولتی کاسته شود و بالعکس بر درآمد دولت افزوده گردد و از سوی دیگر، محرکی برای تقویت بخش خصوصی و توأم با آن، به اصطلاح رونق اقتصادی گردد.

در این هر دو عرصه، آن‌چه که تاکنون عاید دولت شده است، چیزی جز شکست نبوده است. از همان آغاز روشن بود که دولت نمی‌تواند به اهدافی که از اجرای این طرح دا رد، دست یابد. نه صرفاً از آن‌رو که کلیت این سیاست در مقیاس جهانی، ورشکستگی خود را نشان داده است، بلکه جمهوری اسلامی در نامساعدترین شرایط داخلی و بین‌المللی، بحران اقتصادی جهان و رکود و تورم مزمن داخلی، این طرح را به مرحله اجرا درآورد.

دولت آن‌گونه که برنامه‌ریزی کرده بود، بهای کالاهای حامل انرژی را به چندین برابر افزایش داد و یارانه‌ی مهم‌ترین و فوری‌ترین کالاهای مورد نیاز روزمره مردم را حذف نمود تا از قِبَل آن ۶۲ هزار میلیارد تومان درآمد کسب کند.

جمهوری اسلامی که نگران بروز اعتراضات و شورش‌‌های توده‌‌ای در پی آزادسازی قیمت‌ها بود، به منظور مقابله با رخدادهای سیاسی ناشی از اجرای این طرح، تصمیم گرفت که عجالتاً نیمی از این درآمد را به عنوان یارانه‌ی نقدی به مردم باز‌‌پس دهد. از این‌رو تصویب شد که ۵۰ درصد درآمد حاصل از آزادسازی قیمت‌‌ها، تحت عنوان یارانه‌ی نقدی به مردم داده شود. ۳۰ درصد در میان بخش خصوصی توزیع گردد و ۲۰ درصد، به عنوان درآمد خالص، عاید دولت شود. اما در عمل آن‌چه که رخ داد، چیزی نیست که دولت پیش‌بینی کرده بود.

گزارش‌های رسمی حاکی‌ست که دولت در شش ماه اول اجرای این پروژه یعنی تا پایان خرداد، ۲۱ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان یارانه‌ی نقدی پرداخت کرده است. بر این اساس، در طول یک سال این مبلغ به رقمی بیش از ۴۰ هزار میلیارد تومان خواهد رسید. اما سخنگوی اقتصادی دولت در مهر ماه اعلام کرد، درآمد هدفمندسازی یارانه‌ها در سه ماه اول اجرای طرح ۸ هزار و ۶۰۰ میلیارد تومان بوده است. یعنی اگر همین روند ادامه یابد، تنها کمی بیش از نیمی از درآمد پیش‌بینی شده ۶۲ هزار میلیاردی دولت از “هدفمندسازی یارانه‌ها” در بودجه سال جاری تحقق خواهد یافت و حتا پرداخت به اصطلاح یارانه‌ی نقدی به مردم با کسری بودجه ۱۰ تا ۱۵ هزار میلیارد تومانی روبروست که باید از طریق منابع دولتی دیگر تأمین شود.

اما چرا و چگونه این اتفاق افتاده است؟ قبل از هر چیز مقاومت توده مردم در برابر اجرای این پروژه آن را به بن‌بست کشانده است. تمهیدات نظامی – امنیتی رژیم به همراه وعده و وعیدهای دولت در مورد یارانه‌ی نقدی، مانع از آن گردید اعتراض علنی قابل ملاحظه‌ای که ابعاد سیاسی داشته باشد، رخ دهد. اما اعتراض و مقاومت در شکل دیگری ادامه یافت. بخش بزرگی از توده‌های زحمتکش مردم از پرداخت قبوض گاز و برق خودداری کردند.

سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس در مهر ماه اعلام کرد: درآمدهای پیش‌بینی شده دولت تحقق نیافته است و از جمله دلایل آن، یک میلیون و ۶۰۰ هزار خانوار از پرداخت بهای  گاز مصرفی خودداری کرده‌اند. وی در عین حال افزود: در حال حاضر، دولت بیش از ۵ ماه کسری بودجه برای پرداخت یارانه مستقیم به مردم دارد.

آن‌چه که در این‌جا اعلام شده است عدم پرداخت بهای گاز مصرفی یک میلیون و ۶۰۰ هزار خانوار است که قبوض برق را شامل نمی‌شود. در واقع آن‌چه که دولت تحت عنوان یارانه‌ی نقدی به مردم پرداخت کرده است، شاید در مراحل اولیه اجرای طرح، فقط می‌توانست افزایش نرخ تورم را جبران کند. لذا توده‌ی مردم قادر نبوده و نیستند، افزایش گاه ده‌ها برابری بهای حامل‌های انرژی را تحمل کنند و آن را بپردازند. ابعاد این افزایش و ناتوانی مردم در پرداخت قبوض میلیونی گاز و برق به حدی‌ست که روزنامه‌ها و سایت‌های خبری وابسته به رژیم مکرر اخبار و گزارشاتی پیرامون آن انتشار داده‌اند. به عنوان نمونه چند روز پیش خبری انتشار دادند که در شهرستان اردل در چهار محال بختیاری، یک قبض برق ۸ میلیونی برای پیرزنی در یک روستا صادر شده بود که با دیدن آن دچار افت فشار شد و روانه بیمارستان گردید. بنابراین روشن است که توده مردم اساساً قادر به پرداخت این مبالغ هنگفت نیستند و تنها راهی که در برابر آن‌ها قرار گرفته است، پرداخت نکردن قبوض گاز و برق می‌باشد. با آشکار شدن روزافزون عواقب سیاست آزادسازی قیمت‌ها، پیوسته بر تعداد مردمی که تاکنون از پرداخت قبوض گاز و برق خودداری کرده‌اند، افزوده شده است.

در گزارشی که روزنامه شرق در اواسط مهر ماه انتشار داد، از قول مدیر فروش شرکت توزیع برق در استان ایلام آمده است که تاکنون بیش از ۱۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان از قبوض برق در این استان به حساب خزانه دولت واریز نشده است. در برخی مناطق نظیر ایلام که دهقانان خرده‌پا قادر به پرداخت هزینه‌های سنگین برق و دیگر حامل‌های انرژی نیستند، یا خانه‌خراب و روانه شهرها شده‌اند و یا از پرداخت هر گونه قبض برق خودداری کرده‌اند. در همین گزارش رئیس خانه کشاورزان دهلران می‌گوید: قبل از اجرای هدفمند کردن یارانه‌ها، تعرفه برق حداقل برای هر ماه ۷۰ هزار تومان بود ولی بعد از اجرای هدفمند کردن یارانه‌ها این رقم بین ۷۰۰ هزار تومان تا ارقام میلیونی رسیده است و یک کشاورز می‌گوید قبل از هدفمند کردن یارانه‌ها بین ۱۲ تا ۱۵ هزار تومان پول برق می‌پرداختم، ولی حالا قادر به پرداخت قبوض ۸۰۰ و ۹۰۰ هزار تومانی نیستم. مدیر دفتر فروش انرژی و خدمات مشترکین شرکت توزیع برق در استان ایلام می‌افزاید، از مبلغ ۱۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومانی که به حساب خزانه واریز نشده، بیش‌ترین آن مربوط به بخش کشاورزی است، چرا که ما هیچ‌گونه وصولی در این بخش نداریم. از این میزان ۹ میلیارد تومان مربوط به مردم است و ۵ / ۳ میلیارد تومان آن مربوط به دوایر دولتی است. پس، از این قرار معلوم، سازمان‌ها و مؤسسات دولتی هم از پرداخت قبوض برق خودداری کرده‌اند.

بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی کاسب‌کار شهرها نیز قبوض برق را پرداخت نکرده‌اند. چند هفته پیش، اتحادیه صنف خواروبار و لبنیات بوشهر با صدور اطلاعیه‌ای رسماً از اعضای این صنف خواست که قبض‌های برق را پرداخت نکنند. در این اطلاعیه آمده است، با توجه به وعده‌ها و مذاکراتی که به نتیجه‌ای نرسید “لذا اعلام می‌گردد که از پرداخت قبوض دریافتی تا اطلاع ثانوی خودداری نمایید.”

رئیس این اتحادیه می‌گوید: قبوض برق، میلیونی شد ه و مبلغ آن دست کم ۵ برابر شده است. در همین چند ماهی که از اجرای هدفمندی یارنه‌ها می‌گذرد، اخبار و گزارشات متعددی از ورشکست شدن گروهی از خرده تولیدکنندگان و کسبه انتشار یافته است. اما نکته قابل تأمل این که حتا بخشی از سرمایه‌داران کوچک‌تر به مخالفت و اعتراض با سیاست اقتصادی دولت در این عرصه برخاسته‌اند و در مواردی تجمعات اعتراضی برپا کرده‌اند. نمونه آن، تجمع مدیران کارخانجات شیر پاستوریزه در نیمه دوم مهرماه بود که از استان‌های مختلف به تهران آمده بودند. پلیس به تجمع آن‌ها حمله کرد و تعدادی را بازداشت نمود. در نیمه اول آبان ماه نیز بار دیگر در مقابل وزارت صنعت، معدن و تجارت تجمع کردند. آن‌ها می‌گویند در نتیجه قطع یارانه‌ها، عدم اختصاص بودجه برای شیر مدارس و مطالبات معوقه خود از دولت در آستانه ورشکستگی قرار دارند. یک عضو کمیسیون اجتماعی مجلس هم می‌گوید: “صنعت‌گران مواد لبنی با افزایش ۳۰ درصدی هزینه، پس از هدفمندی روبرو هستند. در اصفهان ۴ کارخانه لبنی تعطیل و تعداد دیگری هم در حال تعطیل شدن‌اند. در استان تهران ۵۰ درصد گاوداری‌ها تعطیل شدند و در ایلام نیز تعطیلی وسیع دامداری‌ها در جریان است.” در همین جا باید به این نکته هم اشاره شود که یکی دیگر از نتایج هدفمندی یارانه‌ها برای مردم این بوده است که حتا فرزاندان‌شان از شیری که در مدارس توزیع می‌شد محروم شده‌اند. قائم مقام مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران، اعلام کرد در نتیجه‌ی هدفمندی یارانه‌ها امسال توزیع شیر در مدارس نخواهیم داشت. وزیر بهداشت هم می‌گوید: با اجرای هدفمندی یارانه‌ها و افزایش قیمت حامل‌های انرژی، بخش‌های درمانی و بیمارستان‌های دولتی با ۷۶۰ میلیارد تومان کسری بودجه روبرو شده‌اند که باید جبران شود. مصوب شده بود که ۳ هزار میلیارد تومان از محل مازاد درآمدهای حاصل از فروش نفت به حوزه بهداشت و درمان اختصاص یابد ولی تاکنون در هفتمین ماه، هیچ مبلغی از محل اعتبارات مصوب پرداخت نشده است، لذا مردم باید هزینه‌های بیش‌تری پرداخت کنند. این‌ها البته ظاهراً عوارض جانبی آزادسازی قیمت‌هاست که کم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد. وزیر بهداشت و درمان از مبلغ ۳ هزار میلیارد تومان از محل مازاد درآمدهای حاصل از فروش نفت حرف می‌زند، در حالی که دولت پیشاپیش آن را در جای دیگر هزینه کرده است.

اما آن‌چه که به بحث اصلی این نوشته ارتباط می‌یابد، این است که گروه کثیری از توده‌های زحمتکش مردم، قبوض گاز و برق را پرداخت نکرده‌اند، تا جایی که حتا دولت برای پرداخت آن‌چه که یارانه نقدی نام گرفته است، با چندین هزار میلیارد تومان کسری روبروست. این کسری را چگونه و از کجا تأمین کرده و می‌کند. منابع تأمین این کسری تا جایی که مشخص شده است از طریق استقراض از بانک‌ها و برداشت از درآمدهای نفت و گاز است که به یکی از مجادله‌های مجلس و احمدی‌نژاد تبدیل شده است.

به گفته‌ی مصباحی مقدم، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، “در حال حاضر نیمی از یارانه‌های موجود نه از محل درآمدهای هدفمندسازی، بلکه از محل بودجه دولت در حال پرداخت است که کسر بودجه ۱۵ هزار میلیارد تومانی را در سال جاری به بار آورده است.” ثروتی عضو کمیسیون برنامه و بودجه از کسری بودجه ۱۶ هزار میلیارد تومانی دولت در پرداخت یارانه‌ها پرده برمی‌دارد و می‌افزاید: برداشت ۵ هزار میلیارد تومان از بانک مرکزی و عدم واریز ۵ هزار میلیارد تومان دیگر از بودجه نفتی به خزانه، نمونه بارز تخلفات دولت برای جبران کسری بودجه جهت پرداخت یارانه نقدی است. در این شرایط، دولت در چنان تنگنای مالی قرار گرفته که قادر به پرداخت بسیاری از بدهی‌های متعدد داخلی خود نیست. شهرداری تهران خواهان وصول طلب ۳۸۶۲ میلیارد تومانی از دولت شده است که بخش قابل ملاحظه آن مربوط به اتوبوس و متروست. معاون شهرداری تهران می‌گوید: دولت موظف شده است مبلغ ۵۰۰ میلیارد تومان به منظور تأمین بخشی از هزینه‌های ناشی از اجرای هدفمندی، به شهرداری تهران پرداخت کند که از آن هم خبری نیست. رئیس کمیسیون انرژی مجلس به نقل از گزارش دیوان محاسبات، بدهی وزارت نیرو به پیمانکاران بخش برق و آب را ۱۴ هزار و ۴۰۰ میلیارد تومان اعلام کرد و افزود آن‌ها تهدید کرده‌اند که اگر بدهی آن‌ها فوراً پرداخت نشود، دسته‌جمعی اعلام ورشکستگی می‌کنند. وی می‌گوید: بر اساس گزارش دیوان محاسبات ۹ / ۲ میلیارد دلار در سال ۸۹ از محل صادرات نفت به حساب یارانه‌های مردم ریخته شده که قرار بود از محل پرداخت از واقعی کردن قیمت‌ها صورت گیرد. برداشت از محل درآمد پتروشیمی و مصرف آن برای پرداخت یارانه نیز مورد دیگری از این گزارش است که تخلف صورت گرفته است.

بنابراین روشن است که عجالتاً منبع تأمین مالی کسری بودجه پرداخت یارانه نقدی از طریق استقراض بانکی، درآمدهای نفت و گاز و پرداخت نشدن بدهی‌های داخلی دولت است. پوشیده نیست که تا همین لحظه طرح دولت با شکست روبرو شده است و به بن‌بست رسیده است. دولت نه می‌تواند از طریق قطع گاز یک میلیون و ۶۰۰ هزار خانوار و احتمالا قطع برق صدها هزار خانوار دیگر، آن‌ها را وادار به پرداخت کند، چون نه این کار عملی‌ست و نه مردم پولی برای پرداخت این مبالغ کلان دارند، نه می‌تواند کشاورزان را مجبور به پرداخت کند و نه درب مغازه‌ها را ببندد. از این جهت نه فقط به هدف خود برای تأمین امکان مالی جدیدی دست نیافته، بلکه بخشی از درآمدهای قبلی خود را نیز باید در این جهت هزینه کند. برای توده‌های زحمتکش مردم ایران نیز این طرح نتیجه‌ای جز افزایش هزینه‌ها همراه با رشد تورم و فقر فزون‌تر نداشته است.

اجرای طرح آزادسازی قیمت‌ها که گویا از دیدگاه طبقه حاکم قرار بود، جزء دیگری از سیاست نئولیبرال برای غلبه بر بحران اقتصادی یا لااقل تخفیف آن باشد، از این جنبه نیز نتیجه‌ای در پی نداشته است. بالعکس در این فاصله ده ماهی که از اجرای طرح می‌گذرد، رکود اقتصادی باز هم عمیق‌تر شده است. پیوسته در مطبوعات رژیم خبر از ورشکستگی تعدادی از مؤسسات تولیدی و یا بحرانی بودن آن‌ها داده شده است. به رغم تبلیغات احمدی‌نژاد در مورد اشتغال سالانه ۱ و ۲ میلیونی، بر تعداد بیکاران افزوده شده است. نرخ‌های رشد رسما اعلام شده ۱ و ۲ درصدی بیان‌گر اوضاع وخیم اقتصادی است. سقوط پیاپی بازار سهام در این چند ماه و نوسانات شدید پولی و ارزی نیز جنبه دیگری از این وخامت اوضاع اقتصادی‌ست. افزایش مداوم نرخ تورم نیز واقعیتی‌ست بر همگان روشن.  با این اوصاف رژیم در چنان بن‌بستی قرار گرفته که نه می‌تواند پروژه موسوم به هدفمندسازی یارانه‌ها را به همین شکل ادامه دهد و نه آن را به کنار بگذارد. احتمالاً در آینده تلاش خواهد کرد که همین طرح‌ها را از طریق انتقال تمام بار آن بر دوش توده مردم پیش ببرد که بی‌تردید عواقب سیاسی برای رژیم در پی خواهد داشت. مردم ایران نباید زیر بار این تحمیلات دولتی بروند. هم‌چنان‌که تاکنون بخش قابل ملاحظه‌ای از توده مردم، قبوض گاز و برق را پرداخت نکرده‌اند، باید همین روش ادامه یابد، گروه‌های بیشتری از مردم به جنبش پرداخت نکردن قبوض گاز و برق بپیوندند، تا دولت به ناگزیر رسما شکست را بپذیرد و عقب نشینی کند.

متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف