برگزاری تجمع اعتراضی در آمستردام

amsterdamروز شنبه ١٧ تیرماه برابر با هفتم جولای، فعالین سازمان ما همراه با تعدادی دیگر از فعالین سیاسی در شهر آمستردام هلند، همگام با کمپین آزادی فعالین جنبش کارگری و در اعتراض به تهاجم وحشیانه به کارگران و مهاجران افغانی مقیم ایران تجمعی را برگزار کردند. در این تجمع که به دعوت فعالین سازمان ما در هلند، حزب کمونیست ایران کمیته هلند و حزب کمونیست کارگری (هلند) برگزار گردید، شعارهایی در حمایت از کارگران زندانی و دیگر زندانیان سیاسی و هم‌چنین علیه سیاست‌های نژادپرستانه‌ی حکومت  اسلامی علیه کارگران و مهاجران افغانی سر داده شد. شرکت‌کنندگان در مراسم هم‌چنین پلاکاردهایی با شعارهای مرگ بر جمهوری اسلامی، زنده باد سوسیالیسم با خود به همراه داشتند. این تجمع اعتراضی که در یکی از خیابان‌های مرکز شهر آمستردام برگزار شد، توانست توجه بسیاری از مردم را به‌خوبی به‌خود جلب نماید.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

تغییر محل تجمع اعتراضی در آمستردام

تجمع اعتراضی روز شنبه ٧ جولای در میدان دام شهر آمستردام به محل دیگری تغییر یافت. محل تجمع در خیابان Spui و در کنار مجسمه‌ی Lieverdje خواهد بود. از تمامی عزیزان و علاقه‌مندان به شرکت در این تجمع که در حمایت از کارگران زندانی و در اعتراض به حمله وحشیانه به شهروندان افغانی مقیم ایران برگزار می‌گردد، خواهشمندیم با اطلاع رسانی در مورد محل جدید تجمع به ما کمک کنند.

آدرس جدید:

Spui straat (plein) t.h.v. Het Lieverdje

تاریخ تجمع:

Op zaterdag 7 juli 14.00 tot 17.00 uur

کارگر زندانی، زندانی‌سیاسی آزاد باید گردند

مرگ بر جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

حزب کمونیست ایران – هلند

حزب کمونیست کارگری ایران – هلند

اجلاس مسکو، صراحت خواست ها و شکست مذاکرات

kar_logo01روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱٣٩١اجلاس مسکو گشایش یافت. این اجلاس پس از دو روز و انجام چهار دور مذاکره میان نمایندگان جمهوری اسلامی به سرپرستی سعید جلیلی و هیئت نمایندگی گروه ١+۵ به ریاست کاترین اشتون بدون دست یابی به هرگونه توافقی خاتمه یافت. خبرگزاری ها به نقل از دیپلمات های حاضر در اجلاس گزارش کردند که “ایران و گروه ١+۵ در پایان دومین روز مذاکرات اتمی خود در مسکو به پیشرفتی دست نیافتند”.

شکست این مذاکرات موضوعی نبود که فی البداهه صرفا از درون این اجلاس بیرون زده باشد. شکست اجلاس مسکو و مهم تر از همه بازتاب بیرونی آن در سطح رسانه ها، نتیجه روند مذاکرات نشست استانبول ٢ و اجلاس بغداد بود. دو نشستی که پس از  توقفی پانزده ماهه در مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی و کشورهای ١+۵، دور جدید آن با نشست استانبول آغاز گردید. اجلاس اول این دور از مذاکرات، در ٢۶ فروردین ۱٣٩١ تحت عنوان استانبول ٢ در  ترکیه گشایش یافت. در روزهای ٣ و ۴ خرداد ماه ٩۱ با عنوان اجلاس بغداد در عراق دنبال شد و سرانجام شکست و بن بست خود را در اجلاس مسکو به نمایش گذاشت. اگر حاصل مذاکرات استانبول ٢، آتش زیر خاکستر بود، اگر اجلاس بغداد نشانه هائی  از شکست و ابهام در پیشرفت مذاکرات را آشکار کرد، در عوض اجلاس مسکو آشکارا مهر عدم توافق و شکست را بر پیشانی این دور از مذاکرات اتمی جمهوری اسلامی و کشورهای ١+۵ کوبید.

آنچه مذاکرات مسکو را از دو نشست استانبول و بغداد متمایز ساخت، صرفا شکست این مذاکرات نبود. چرا که عدم توافق و شکست این مذاکرات یک امر عینی و قابل پیش بینی بود. حتا نمایندگان طرفین نزاع نیز پیش از شروع اجلاس نسبت به نتایج آن نظر مساعدی نداشتند. یکی از تفاوت های آشکار این اجلاس با نشست های قبلی، صراحت در طرح خواست های نمایندگان سیاسی ایران و ١+۵ بود. موضوعاتی که اینبار همانند نشست های قبلی در پشت درهای بسته باقی نماند و از زبان نمایندگان طرفین مذاکره از جمله کاترین اشتون نماینده ارشد اتحادیه اروپا و مسئول هیئت نمایندگی گروه ١+۵ آشکارا بازتاب بیرونی یافت.

اشتون گفت: ما امروز متوجه شدیم که فاصله زیادی با هم داریم. امروز تاکید می کنم که ایران باید ٣ گام برای اعتماد سازی جهانی انجام دهد. اول توقف غنی سازی اورانیوم ٢٠ درصد، دوم تعطیلی تاسیسات فردو و سوم هم تحویل دادن ذخایر غنی شده. در واقع موارد ذکر شده از جمله محورهای اصلی مذاکرات طرفین در اجلاس مسکو بود.

موضوعات فوق اگرچه در نشست استانبول ٢ طرح گردیدند و هیئت نمایندگی جمهوری اسلامی نیز به طور ضمنی موافقت خود را با پذیرش آن اعلام کرده بود، اما بازتاب بیرونی نیافت و به صورت محرمانه در پشت درهای بسته باقی ماندند. در واقع، پذیرش ضمنی همین خواست های محوری گروه ١+۵ از طرف هیئت نمایندگی جمهوری اسلامی در نشست استانبول بود که زمینه را برای ادامه مذاکرات در بغداد فراهم ساخت.

جمهوری اسلامی انتظار داشت در مقابل پذیرش ضمنی خواست های هیئت نمایندگی گروه ١+۵، خود نیز بتواند به تحقق “گام به گام” مطالبات اش از جمله لغو تحریم ها و یا حداقل توقف تحریم های بانکی و نفتی نایل گردد. تحریم هایی که از دهم تیرماه از طرف آمریکا و اتحادیه اروپا اعمال می شوند.

به رغم طرح خواست های طرفین نزاع در نشست استانبول که تا حدودی به صورت محرمانه باقی ماند، اما سیاست عقب نشینی “گام به گام” جمهوری اسلامی در نشست بغداد با بن بست مواجه شد. چرا که آمریکا و اتحادیه اروپا به زعم خود و با توجه به اثرات تحریم های صورت گرفته، نه تنها حاضر نشدند تا پیش از برداشتن گام های عملی جمهوری اسلامی در مسیر “اعتماد سازی جهانی” تحریم ها را لغو کنند، بلکه حتا قبل از شروع مذاکرات بغداد و مسکو تحریم های جدیدی را نیز علیه جمهوری اسلامی اعمال کردند. لذا انشقاق و بن بست دور جدید مذاکرات اتمی ایران و کشورهای ١+۵ آنگونه که در نشست بغداد سر باز کرده بود، با علنی شدن طرح خواست های مشخص کاترین اشتون و آژانس بین المللی انرژی اتمی از جمهوری اسلامی و نیز پاسخ منفی جمهوری اسلامی مبنی بر عدم پذیرش این خواست ها، اجلاس مسکو را با بن بست و شکست قطعی مواجه کرد. صراحت مواضع هر دو طرف و ایستادگی طرفین نزاع بر مواضع خود، اجلاس مسکو را در همان پایان دور اول مذاکرات به بن بست کشاند. تا جاییکه سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه و نماینده روسیه در گفتگویی با رویترز گفت: مواضع هر دو طرف “دشوار و مصالحه بین آنها سخت است”. کاترین اشتون نیز گفت: مذاکرات امروز دشوار، مفصل و رک و راستی بوده اما، هنوز شکاف چشمگیر است.

به رغم اینکه اجلاس مسکو با شکست  مواجه شد و حتا سخن گویان هیئت های نمایندگی ایران و گروه ١+۵ نیز، در فحوای مصاحبه ها و اظهارات شان بر شکست مذاکرات مسکو اذعان نمودند، با این وجود ، طرفین مذاکره سعی کردند امکان دیگری هم برای نشست بعدی فراهم سازند. طبق پیشنهاد هیئت نمایندگی ایران و پذیرش کاترین اشتون، توافق شد که روز سوم ژوئیه مطابق با ١٣ تیر ماه جاری، مذاکراتی در سطح کارشناسان هسته ای در استانبول برگزار شود. کاترین اشتون در  کنفرانس خبری پایان اجلاس مسکو گفت: چنانچه این گفتگو ها موفقیت آمیز بود، در مورد آینده مذاکرات تصمیم گیری خواهیم کرد. این دیگر به عهده ایران است که در مورد راه حل دیپلماتیک مسئله و حصول به توافق بر سر گام های اطمینان بخش تصمیم بگیرد.

در واقع پیشنهاد مذاکره در سطح کارشناسان فنی و معاونان هیئت های مذاکره کننده، همان موضوعی بود که جمهوری اسلامی پیش از نشست مسکو جهت برگزاری آن اصرار داشت که با مخالفت کاترین اشتون مواجه شد. از این رو در پی شکست اجلاس مسکو، پذیرش این پیشنهاد که همچنان روزنه امیدی را برای طرفین نزاع باز گذاشته است، با استقبال هیئت نمایندگی ایران مواجه شد. در همین رابطه نماینده جمهوری اسلامی نیز گفت: مهمترین توافقی که حاصل شد، این بود که جلسات کارشناسی برگزار شود. ما از این امر استقبال می کنیم و این توافق حائز اهمیت است. این جملات در شرایطی بازگو می شوند که هیچ موضوع پوشیده و قابل ابهامی میان هیات های نمایندگی ایران و گروه  کشورهای ١+۵ باقی نمانده است تا در جلسات کارشناسی یا معاونان هیئت های مذاکره کننده به بحث و بررسی گذاشته شود.

واقعیت این است که بحران اتمی و منافشات موجود میان جمهوری اسلامی و گروه ١+۵ به مرحله تعیین کننده ای رسیده است. از یک طرف صراحت در خواست های طرفین نزاع و طرح علنی آن ، عمق شکاف موجود میان جمهوری اسلامی و کشورهای ١+۵ را عیان ساخت و از طرف دیگر بن بست مذاکرات و ادامه تغییر و تحولات در سایت نظامی پارچین جدال‌های بیشتری را در عرصه جهانی بر انگیخته است. در همین رابطه بان کی مون دبیرکل سازمان ملل، طی سخنانی مراتب تاسف خویش را از عدم پیشرفت در مذاکرات هسته ای مسکو ابراز کرد و یوکیا آمانو مدیر کل آژانس بین اللملی انرژی اتمی نیز گفت: به باور او نگرانی از آنچه در مجتمع نظامی پارچین در شرق تهران می گذرد کاملا موجه است.

با توجه به مجموعه روند دور جدید مذکرات طرفین نزاع در سه اجلاس استانبول، بغداد و مسکو، به نظر می رسد کشورهای موسوم به گروه ١+۵ شتاب چندانی در رسیدن به توافق نهایی با جمهوری اسلامی ندارند. همین که فضای جنگی تا حدودی تعدیل یافته و از تشدید تهدیدهای نظامی روزانه کاسته شده است، برایشان رضایت بخش و یک گام به جلو محسوب می شود. آنها می خواهند جمهوری اسلامی را در همین وضعیت نگه دارند تا زیر فشار تحریم های فلج کننده اقتصادی، تسلیم خواست های آمریکا و گروه ١+۵ گردد. آنچه را که خبرگزاری فارس به نقل از هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا نوشته است گویای روشن این حقیقت است. وزیر خارجه آمریکا در مصاحبه با چارلی رز و جیمز بیکر وزیر خارچه اسبق آمریکا پیرامون اولویت های برتر دیپلماسی آمریکا در جهان و جدیت واشنگتن در مهار برنامه هسته ای ایران مدعی شد، که ایران می خواهد هدف حمله نظامی قرار گیرد تا از این طریق مردم خود را متحد کند و نظام خود را مشروع جلوه دهد.

در شرایط کنونی، کشورهای ١+۵ و به طور اخص اتحادیه اروپا و دولت آمریکا وضعیت موجود را به نفع خود و به ضرر جمهوری اسلامی ارزیابی می کنند. آمریکا و دیگر کشورهای ١+۵ بر این باورند که تحریم های تاکنونی کارساز بوده و با ادامه تحریم های بانکی و نفتی، آنها قادر هستند جمهوری اسلامی را در یک روند دیپلماتیک به عقب نشینی و پذیرش خواست هایشان وادار کنند. کشورهای ١+۵ با اتکا بر گسترش تحریم ها، روی عقب نشینی جمهوری اسلامی حساب باز کرده اند. از این رو با تاکید و شفاف کردن خواست هایشان در اجلاس مسکو خواستار توقف غنی سازی اورانیوم ٢٠ درصدی، تعطیلی تاسیسات فردو و تحویل دادن ذخایر غنی شده جمهوری اسلامی شده اند.

این بار این جمهوری اسلامی است که جهت عقب نشینی “گام به گام” و برای دستیابی به  توافق “برد برد” مورد نظر خود، در تنگنای سختی قرار دارد و قطع کامل روند مذاکرات هسته ای را به نفع خود نمی داند. بی دلیل نیست که به رغم صراحت خواست های طرفین مذاکره و به رغم بن بست و شکست اجلاس مسکو، هیئت نمایندگی جمهوری اسلامی تداوم مذاکرات را حتا در قالب جلسات کارشناسی  و معاونان هیئت های مذاکره کننده نیز “توافقی مهم و حائز اهمیت” اعلام می کند.

 متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف

عواقب اجتماعی نظم سرمایه‌داری و سیاست‌های جمهوری اسلامی

فجایعی که نظم اقتصادی – اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران به بار آورده است، ابعادی چنان گسترده و هولناک به خود گرفته است که به راستی در سراسر جهان کم‌نظیر است. وخامت اوضاع به حدی‌ست که حتا مقامات دولتی پاسدار نظمی که این همه فجایع اجتماعی آفریده است و نیز خبرگزاری‌ها و مطبوعات آن‌ها، گزارشات تکان‌دهنده‌ای از ابعاد بیکاری، فقر، گرسنگی، اعتیاد، روسپیگری، ولگردی، تکدی‌گری، کودکان کار و خیابانی، قتل‌های فجیع، ناامنی و تجاوز به زنان، حاشیه‌نشینی، کارتن‌خوابی و ده‌ها نمونه دیگر، انباشته شدن صدها هزار نفری انسان‌ها در زندان‌ها، انبار شدن میلیون‌ها پرونده از انواع جرم و جنایت در دستگاه قضایی انتشار می‌دهند و یکدیگر را به چاره‌جویی فرامی‌خوانند.

ورشکستگی سیاست‌های سرکوب‌گرانه‌ی رژیم، برای مقابله با پدیده‌هایی که علل عمیق اقتصادی و اجتماعی دارند، از همه سو برملا شده است. در حالی که در طول چند سال اخیر، سیاست شدت عمل، شکنجه و شلاق، سنگسار، زندان و اعدام‌های وسیع و علنی در بالاترین حد خود علیه “جرایم اجتماعی” مورد نظر جمهوری اسلامی به کار گرفته شده است، نه فقط این جرایم رشدی تصاعدی داشته، بلکه مهم‌تر، بحران‌های ناشی از نابسامانی اجتماعی عمیق‌تر شده است. از همین روست که اکنون برخی مقامات رژیم آشکارا از بی‌ثمری سیاست‌های موجود در عرصه اجتماعی و در برخورد با “جرایم اجتماعی” سخن می‌گویند.

قائم مقام وزیر دادگستری جمهوری اسلامی در اجلاس کشوری مددکاری اجتماعی، در مورد ناکارآمدی سیاست‌های موجود می‌گوید: “۲۵۰ هزار زندانی در کشور وجود دارد و حدود ۲۰ میلیون نفر در معرض آسیب‌های اجتماعی قرار دارند. وی می‌افزاید در حالی که ژاپن با جمعیت ۱۳۰ میلیونی‌اش، حدود ۲۵۰ هزار پرونده قضایی دارد، در ایران ۷ میلیون پرونده قضایی وجود دارد.”

وزیر دادگستری در همایس قوه قضائیه آمار جدید‌تری از جامعه‌ی غرق در بحران ارائه داد و اعلام نمود: برابر آمارهای موجود، در سال 90 در کل کشور حدود 8 میلیون فقره پرونده تشکیل شده است.

معاون قوه قضاییه نیز در اواخر خرداد ماه گفت: “تا سال گذشته ۱۶۴۰ عنوان مجرمانه در قوانین دا شتیم که در یک سال گذشته ۱۰۰ عنوان دیگر به آن افزوده شد. اگر این روند ادامه پیدا کند، تعداد عناوین مجرمانه سر به آسمان می‌گذارد، پس یک جایی باید این موضوع کنترل و متوقف گردد.”

انعکاس ورشکستگی سیاست‌های رژیم در برخورد با معضلات، مصائب و نابسامانی‌های اجتماعی حتا از بلندگوهای دستگاه تبلیغات نهادهای مذهبی جمهوری اسلامی، نیز شنیده می‌شود.

امام جمعه موقت قم در خطبه‌های روز دوم تیر ماه گفت: “مسئولین در مورد تعداد معتادان کشور، آمار درستی نمی‌دهند و می‌گویند دادن آمار به صلاح نیست. اما خود ستاد مبارزه با مواد مخدر می‌گوید، موفق نبوده‌ایم. به نظر می‌رسد این شیوه مبارزه با مواد مخدر که تاکنون بوده و افراد زندانی و اعدام می‌شوند، اثر ندارد. زیرا امروزه می‌بینیم حتا در زندان‌ها هم جا وجود ندارد.”

جمهوری اسلامی، اما هیچ راه حلی برای مصایب و معضلات اجتماعی ندارد. چرا که علت‌العلل و ریشه آن‌ها در نظم اقتصادی – اجتماعی سرمایه‌داری حاکم بر ایران قرار دارد که سیاست‌های به غایت ارتجاعی رژیم نیز نقش مؤثری در تشدید و تعمیق آن‌ها داشته و دارد. فقر و بیکاری که از عواقب گریزناپذیر شیوه تولید سرمایه‌داری هستند، یک رشته عوارض و مصایب اجتماعی فاجعه‌بار برای توده‌های مردم هر کشوری در پی دارد که جمهوری اسلامی از آن‌ها به عنوان آسیب‌های اجتماعی نام می‌برد. اما این عوارض، تحت تأثیر عوامل مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‌توانند در کشورهای مختلف سرمایه‌داری شدت و ضعف داشته باشند، اما از شیوه تولید سرمایه‌داری جدایی‌ناپذیرند.

این یک قانون تخطی‌ناپذیر جامعه سرمایه‌داری‌ست که فقر و ثروت را در دو قطب جامعه انباشت کند. هر آن‌چه سرمایه و ثروت در یک قطب، در دست گروهی معدود سرمایه‌دار و ثروتمند انباشت می‌شود، به همان نسبت، فقر، بیکاری، بدبختی و انواع مصایب اجتماعی در قطب دیگر انباشت می‌گردد.

در جامعه کنونی ایران در حالی که گروهی بسیار اندک از مفت‌خوران و انگل‌های اجتماعی، سرمایه و ثروت‌های هنگفت و افسانه‌ای اندوخته‌اند، اکثریت بسیار عظیم مردم ایران، متشکل از کارگران و توده‌های زحمتکش پیوسته فقیر شده‌اند. در ایران آن‌چه بر وخامت وضعیت توده زحمتکش و فقر آن‌ها افزوده است، بحران اقتصادی، سیاست‌های اقتصادی دولت و دیکتاتوری عریانی‌ست که توده‌های کارگر را از ابتدایی‌ترین حقوق و آزادی‌ها محروم کرده است.

نظام سرمایه‌داری همواره یک ارتش بزرگ از بیکاران را به عنوان ارتش ذخیره کار همراه دارد که بسته به رونق و رکود اقتصادی کمیت‌اش تغییر می‌کند. در ایران اما رکود و بحران اقتصادی مزمن و ویژگی‌های این سرمایه‌داری، به ارتش بیکاران ابعادی چنان بزرگ و حیرت‌آور داده است که لااقل ۸ میلیون بیکار عضو آن هستند.

فقط این دو جنبه عواقب اجتماعی نظم سرمایه‌داری، فقر و بیکاری همه‌جانبه و گسترده، کافی‌ست تا پاسخ تمام مصایب و معضلات اجتماعی موجود در جامعه ایران را بدهد. در چنین جامعه‌ای عجیب و خارق‌العاده نیست که اعتیاد به مواد مخدر، فحشا، تکدی‌گری، ناامنی و تجاوز، کودکان کار و خیابانی، حاشیه‌نشینی، کارتن‌خوابی، قتل و جنایت و ده‌ها نمونه از این دست، در گسترده‌ترین شکل آن وجود داشته باشد. تعجب‌آور نیست که صدها هزار انسان در زندان‌ها تلنبار شده باشند و میلیون‌ها پرونده در انتظار رسیدگی باشند.

سال‌هاست که جمهوری اسلامی ادعای مبارزه با مواد مخدر و پیشگیری از افزایش معتادان را دارد. فساد دستگاه دولتی و نقش آن را در اشاعه مواد مخدر کنار بگذاریم. در این چند سال هزاران تن را به اتهام مواد مخدر اعدام کرده‌اند، صدها هزار تن را به زندان انداخته اند، اردوگاه‌های وحشتناک معتادان را برپا کرده‌اند، اما نه تنها تغییر و بهبودی در اوضاع رخ نداد، بلکه پیوسته بر تعداد معتادان به انواع و اقسام مواد مخدر افزوده شد، و سن معتادان سال به سال کاهش یافت. چرا؟ به این علت که اعتیاد به مواد مخدر رابطه‌ای تنگاتنگ با فقر و بیکاری دارد. هر چه اوضاع اقتصادی وخیم‌تر شده است، هر چه بر تعداد بیکاران افزوده شده است و هر چه توده‌های زحمتکش فقیرتر شده‌اند، آمار معتادان نیز افزایش یافته است.

کارگری که بیکار می‌شود، کارگری که مدام فقیرتر می‌شود و نمی‌تواند هزینه معاش خانواده خود را تأمین کند و روز به روز بر تعداد طلبکاران او افزوده می‌گردد، جوانی که روانه بازار کار شده است و نمی‌تواند کاری برای تأمین هزینه های زندگی روزمره‌اش پیدا کند، خلاصه کلام انسان‌هایی که نه تنها آینده روشنی در برابر خود نمی‌بینند، بلکه تمام جهان برای آن‌ها تیره و تار است، به الکل و مواد مخدر پناه می‌برند تا برای چند ساعتی هم که شده، زندگی فلاکت‌بار و بدبختی خود را فراموش کنند.

همین که جمعیت چند میلیونی معتادان را توده‌های زحمتکش تشکیل می‌دهند و نه ثروتمندان، به وضوح رابطه‌ی اعتیاد را با فقر و بیکاری، پدیده‌های ذاتی سرمایه‌داری نشان می‌دهد. لازم نبود که شورای اسلامی شهر تهران، ماه‌ها زحمت بکشد، اطلس نوع “آسیب‌های اجتماعی” در مناطق مختلف تهران را تهیه کند تا بگوید از منطقه ۱۲ تا ۲۲ تهران هر چه به سمت مناطق جنوبی‌تر پیش بروی تعداد معتادان به مواد مخدر افزایش می‌یابد. بالعکس پاتوق زنان خیابانی در مناطق پایین‌تر از منطقه ۱۲ به سمت بالای شهر است، تا مشتری‌های پولدارتر پیدا کنند و زندگی فلاکت‌بارشان را بگذرانند و یا کارتن‌خواب‌ها در مرکزی‌ترین منطقه شهر متمرکزند. کسی که اندکی رابطه فقر و بیکاری را با عوارض و بدبختی‌های اجتماعی ناشی از آن‌ها بداند، مسئله پیشاپیش روشن است. در سراسر ایران وضع بر همین منوال است. جمهوری اسلامی و کارگزاران و مقامات آن، با نگرش مذهبی‌شان پدیده‌ها را وارونه می‌بینند، یا چنین وانمود می‌کنند. از دیدگاه و عملکرد آن‌ها، پدیده‌های اجتماعی، علت عینی و اقتصادی ندارند، پس می‌توان آن‌ها را به ضرب شلاق، سنگسار، زندان و اعدام تغییر داد، برانداخت و از شرشان خلاص شد. خیلی که بخواهند علمی فکر کنند، و هم‌چون رئیس دادگستری استان فارس که اخیراً گفت علت آسیب‌های اجتماعی از خارج از کشور است، خزعبلات نگویند، به عامل ذهنی و فرهنگ و البته از نوع دینی آن پناه می‌برند، تا گویا این پدیده‌های اجتماعی را حل کنند. اما هیچ‌یک از این اقدامات کارساز نیست. سال به سال بر تعداد معتادان به مواد مخدر افزوده  می‌گردد و سن اعتیاد به مواد مخدر کاهش می‌یابد. معاون فرهنگی پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر اخیرا، گفت: سن اعتیاز از ۲۳ به ۱۵ سال کاهش یافته است. ۱۲ میلیون نفر از افراد جامعه نیز در معرض تهدیدات اعتیاد قرار دارند. ۶۰ درصد معتادان کشور نیز متأهل هستند. اما خبری از اعلام آمار معتادان نیست.

معاون حفاظت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضائیه، در مراسم سالروز جهانی مبارزه با مواد مخدر با اشاره” به تشکیل 300 هزار پرونده قضائی مرتبط با موادمخدر طی سال 90 در کشور، گفت:

بعضی مقامات اجرایی به دلیل اینکه ضعفهای اجرایی خودشان را پنهان کنند از دادن آمار و ارقام پرهیز می کنند.

وی افزود: آمار این پرونده ها در سال 90 نسبت به سال 89 حدود 3.7 درصد رشد داشته که نشان می دهد نرخ رشد مسائل مرتبط با موادمخدر در کشور ساکن نیست. در سال گذشته 225 هزار معتاد دستگیر و به مراکز درمانی هدایت شدند که این آمار نسبت به سال 89 حدود 7 درصد رشد داشته است.

وی همچنین از افزایش 9 درصدی آمار دستگیری قاچاقچیان موادمخدر در سال 90 نسبت به سال 89 خبر داد و افزود: بین 65 تا 70 درصد زندانیان کشور به صورت مستقیم و غیرمستقیم در ارتباط با مواد مخدر هستند.”

رئیس پلیس مواد مخدر نیز در سوم تیر ماه امسال آن‌چه که بر زبان آورد، کشف ۱۰۰ تن مواد مخدر در طول سه ماه گذشته، دستگیری ۷۰ هزار نفر در همین مدت و تشکیل روزانه ۶۱۲ پرونده مرتبط با مواد مخدر، بود. وقتی که در طول سه ماه ۱۰۰ تن مواد مخدر کشف شود، پوشیده نیست که چندین برابر آن توزیع شده است.

جمهوری اسلامی، همان‌گونه که پیش از این گفته شد، اعلام آمار تعداد معتادان را در ایران به صلاح نمی‌داند. تنها چندین سال پیش بود که رقم ۳ میلیون و ۷۰۰ هزار اعلام گردید. اگر به همان نسبتی که سن اعتیار به مواد مخدر کاهش یافته، بر تعداد معتادان افزوده شده باشد، این آمار اکنون باید رقمی بین ۵ تا ۷ میلیون باشد.

افزایش آمار مرگ و میر معتادان نیز بازتاب همین افزایش اعتیاد به مواد مخدر است. خبرگزاری مهر اخیراً جدولی حیرت‌آور از مرگ و میر ناشی از اعتیاد به مواد مخدر انتشار داد. در این جدول نشان داده شده است که تنها در طول یک سال ۸۹ تا ۹۰ به استثنای مواردی بسیار اندک در تمام استان‌های کشور، مرگ ناشی از استفاده از مواد مخدر، گاه حتا متجاوز از ۳۰۰ درصد افزایش یافته است. در قم ۳۳۷ درصد، خراسان جنوبی ۱۴۲ درصد، مازندران ۱۰۹ درصد، استان مرکزی ۸۱ درصد، اصفهان ۳۷ درصد، یزد ۳۲ درصد و بقیه نیز بر همین منوال.

این نظم ستم‌گرانه سرمایه‌داری و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و سیاست‌های این رژیم است که میلیون‌ها انسان را به تباهی جسمی و معنوی محکوم کرده است و گروه گروه این توده فقیر و زحمتکش را با مرگی زودرس روانه قبرستان می‌کند. در کم‌تر کشوری از جهان است که میلیون‌ها انسان این‌چنین بی سر و صدا به قتل‌گاه فرستاده می‌شوند. اما مسئله معتادان در ایران فقط به این خلاصه نمی‌شود که میلیون‌ها انسان تباه و نابود می‌شوند ۶۰ درصد معتادان متأهل‌اند. از آن‌جایی که اکثریت بزرگ این معتادان را مردان تشکیل می‌دهند، بر سر همسران و فرزندان آن‌ها چه می‌آید؟ از کجا مخارج زندگی روزمره خود را تأمین کنند؟ چگونه هزینه مرد معتاد را تأمین کنند. اگر هم در زندان به سر می‌برند، این مشکل مزید بر مشکلات موجود را چگونه حل کنند؟ سرنوشت شومی در انتظار اغلب آن‌هاست. بر طبق گزارشاتی که از سوی خود منابع دولتی انتشار می‌یابد، آن‌ها نیز عمدتاً به دو گروه دیگری از قربانیان نظم موجود می‌پیوندند.

با رشد و گسترش فقر و بیکاری به ویژه در طول دو دهه گذشته، فحشا و تن‌فروشی در ایران وسیعاً گسترش یافته است. این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که هیچ زنی حاضر نیست، جسم و جان خود را در ازای پول بفروشد. اما وقتی که پای مسئله فقر و گرسنگی در میان باشد، جبر تحمیلی نظم سرمایه‌داری، زن را ناگزیر می‌سازد که تن خود را بفروشد. زنی که نمی‌تواند کاری پیدا کند، زنی که شوهر معتاد دارد و تأمین هزینه‌های خانواده بر دوش اوست، زنی که شوهرش در زندان است و هیچ امکانی برای تأمین معاش خود و فرزندان‌اش ندارد، از سر بدبختی و ناگزیری به تن‌فروشی روی می‌آورد. هر چه بر دامنه‌ی فقر ، بیکاری و اعتیاد افزوده شده است، فحشا نیز در سراسر ایران گسترش یافته است. جمهوری اسلامی تا مدت‌ها حتا نامی از واقعیتی که وجود داشت نمی‌برد. گویی که اصلاً پدیده‌ای به اسم فحشا وجود ندارد. اما آن‌قدر این پدیده گسترش یافت که بالاخره ناگزیر شدند به آن اعتراف کنند. اما دقیقاً همانند برخورد با پدیده اعتیاد کوشیدند با سرکوب و بگیر و ببند آن را براندازند. اما کارساز نبود.

حالا مدتی‌ست که دامنه‌ی سرکوب را محدودتر کرده‌اند، ولی تلاش می‌کنند ابعاد آن را ناچیز جلوه دهند. آمارهای چند هزار نفره در مورد شهرهای بزرگ انتشار می‌دهند. در این مورد نیز می‌گویند، بیان آمار واقعی، صلاح نیست. مدیر کل بهزیستی استان تهران در دی ماه سال گذشته گفت: وزارت کشور اجازه پخش آمار زنان خیابانی و ویژه را نمی‌دهد. اما گزارشات تحقیقاتی آمارهای چند صدهزار نفره را برای استان تهران انتشار داده‌اند.

در سال ۸۵ حتا برخی از مسئولان حکومتی نیز تأیید کردند که تعداد زنانی که در تهران به تن‌فروشی روی آورده‌اند، به رقمی حدود ۳۰۰ هزار نفر می‌رسد. در همان زمان تحقیقاتی که در مورد بیش از ۶ هزار زن خیابانی زندانی صورت گرفت، اعلام شد که سن اغلب آن‌ها بین ۱۵ تا ۲۵ سال است. از آن پس دیگر آماری در این باره انتشار نیافت. در مورد فحشا نیز همانند اعتیاد، گزارشات جدید بر کاهش سن روسپی‌گری به ۱۲ سال تأکید دارند. در گزارشی که رئیس پلیس امنیت نیروی انتظامی خراسان در اسفند ماه ۹۰ انتشار داد، گفته شد که ۱۹ درصد زنان خیابانی زیر ۲۵ سال و ۵۵ درصد بین ۲۵ تا ۳۵ ساله هستند. در این گزارش آمده بود که ۲۳ درصد این زنان، مدرک دیپلم و بالاتر دارند. این آمار نیز نشان می‌دهد که بیکاری و فقر این زنان را به تن‌فروشی واداشته است. در همین حال تعداد دختران فراری از خانه که اغلب ناگزیر به تن‌فروشی می‌شوند، چنان در حال افزایش است که سازمان بهزیستی رسماً اعلام نموده است، نمی‌تواند کمکی به آن‌ها بکند. سال گذشته یکی از مسئولان نگهداری دختران فراری در گفتگو با خبرآنلاین گفت: “موج فرار دختران به قدری زیاد است که بهزیستی قادر به سرویس‌دهی به تمام آن‌ها نبوده و به همین خاطر برخی از مراکز نگهداری از این کودکان تعطیل شده است. این دختران فراری از خانه، عموماً از خانواده‌های فقیر و اغلب سنتی روانه خیابان‌ها می‌شوند. گروهی از آن‌ها که توسط پلیس دستگیر می‌گردند به بهزیستی تحویل داده می‌شوند. در سال ۸۸ تعداد پذیرش شده آن‌ها در مراکز بهزیستی ۲۵۰۰ نفر بود.

برخی از نهادهای تحقیقاتی و دولتی رشد سالانه ۱۵ درصد را در افزایش روی‌آوری به فحشا اعلام کرده‌اند. بر طبق همین تحقیقات، بیکاری، فقر و اعتیاد عمده‌ترین دلایل این زنان برای تن‌فروشی بوده است. در گزارشات دیگر به زنان سرپرست خانواده اشاره می‌شود که عمدتاً فقیر و بیکارند، ماهانه رقم ناچیزی بین ۲۵ تا ۴۰ هزار تومان مستمری می‌گیرند و گروهی از آن‌ها برای تأمین معاش خود راه دیگری جز تن‌فروشی نمی‌بینند. تعداد این زنان سرپرست خانواده، تنها در تهران سالانه ۳۰ هزار نفر افزایش می‌یابد.

رئیس مرکز آسیب‌های اجتماعی شهرداری تهران در گزارشی از گسترش اعتیاد، حاشیه‌نشینی، بیکاری و فحشا می‌گوید ۲۳۰ هزار زن سرپرست خانواده وجود دارد که از هیچ حمایتی برخوردار نیستند.

تمام این زنان و دخترانی که بخش قابل ملاحظه آن‌ها به تن‌فروشی روی می‌آورند، قربانیان نظم سرمایه‌داری، فقر و بیکاری هستند. جمهوری اسلامی در این مورد نیز هیچ راه حلی نداشته و نخواهد داشت.

نظم حاکم بر ایران و فقر و بیکاری برخاسته از آن فجایع اجتماعی بی‌شماری به بار آورده است. گروهی از مردم ایران را به درجه‌ای از مستمندی سوق داده که به تکدی‌گری در کوچه و خیابان روی آورده‌اند. تعداد این مستمندان پیوسته در حال افزایش است. در میان آن‌ها کودکان کم سن و سال فراوانی را می‌توان یافت که از این طریق امرار معاش می‌کنند. گروهی از این کودکان، که اغلب پدران و مادران فقیر، بیکار و معتاد دارند، به فروشندگان دوره‌گرد خیابان‌ها تبدیل شده و مورد انواع سوء استفاده‌ها قرار می‌گیرند. اما این کودکان کار خیابانی تنها بخشی از جمعیت ۲ تا ۳ میلیونی کودکانی را تشکیل می‌دهند که از همان سنین نخست تولد خود ناگزیر به کار کردن در شرایطی برده‌وارند. اکثریت بزرگ این کودکان کار در ازای دستمزدی بسیار ناچیز روزانه حتا تا ۱۲ ساعت در کارگاه‌های کوچک به بند کشیده و استثمار می‌شوند، یا به همراه تمام اعضای خانواده از صبح زود تا تاریکی شب در کوره‌پزخانه ها کار می‌کنند تا هزینه زندگی خانواده تأمین گردد.

در ایران که استبداد سرمایه با وجود جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده است، سرمایه‌داران و کارفرمایان بی دغدغه این کودکان را استثمار می‌کنند و مورد سوء استفاده‌های متعدد قرار می‌دهند.

جمهوری اسلامی، هرگز آمار دقیقی از کودکان کار و خیابانی انتشار نداده است و محققین و نهادهای مستقل، بیش‌تر از طریق کودکان بازمانده از تحصیل آن‌ها را ۲ و حتا ۳ میلیون تخمین می‌زنند. سه سال پیش مدیر عامل انجمن حمایت از حقوق کودکان، تعداد کودکان کار پسر را یک میلیون و سیصد هزار و دختران را ۳۷۰ هزار اعلام نمود. رئیس کمیسیون فرهنگی – اجتماعی شورای اسلامی شهر تهران، ۹۰ درصد کودکان کار را در تهران پسر اعلام کرد و افزود ۸۰ درصد خانواده‌های این کودکان درآمدهای زیر ۱۰۰ هزار تومان دارند. گاهگاهی گزارشاتی از وضعیت اسف‌بار کودکان کار در روزنامه‌های رسمی و وابسته به رژیم انتشار می‌یابد که گوشه‌هایی از شرایط هولناک کار و زندگی آن‌ها را نشان می‌دهد.

در اواسط خرداد ماه امسال، گزارشی تحت عنوان “تعداد کودکان کار و کارفرمایان متخلف رو به افزایش است” ، در روزنامه خراسان انتشار یافت. گزارش‌گر از کوره‌پزخانه‌های محمودآباد در انتهای جاده خاوران گزارش می‌کند و “کودکانی که از ساعت ۳ صبح از خواب برمی‌خیزند و تا ۸ صبح کار می‌کنند. یک ساعت فرصت صبحانه و خواب دارند و دوباره کار می‌کنند تا ۸ شب. برای آن‌ها مدرسه شبیه یک خیال است، پارک و شهر بازی به رؤیا می‌ماند و بازی‌های کودکان از یادشان رفته است. آن‌ها فقط کار کردن را می‌شناسند و خستگی‌هایی را که با خود شب‌ها به بستر می‌برند. با این همه خستگی و فرسودگی کارفرمایان حقوق‌شان را به والدین‌شان می‌دهند و هستند والدینی که این پول‌ها را خرج مواد مخدر می‌کنند و جز حسرت چیزی نصیب کودکان نمی‌شود.” از کارگاه‌هایی گزارش می‌شود که کودکان ۱۰ تا ۱۳ ساله در آن‌ها به سرعت از روی الگو ورقه‌های چرمی را قیچی می‌کنند و از ۸ صبح تا ۱۲ شب کار می‌کنند و از هر گونه امکانات رفاهی و بهداشتی محروم‌اند. از کارگاه مکانیکی خودروهای سنگین گزارش می‌شود که کارفرما با تسمه پروانه خودرو به جان کودک ۷ یا ۸ ساله افتاده است و این کودک کار اشک‌ریزان التماس می‌کند. بخش بزرگی از کودکان کار به ویژه دختران در کارگاه‌های قالی‌باقی شهرها و روستاها در ازای دستمزدی ناچیز مشغول به کارند.

تارنمای اینترنتی ایلنا در گزارشی از این کارگاه‌های قالی‌بافی و کودکان کار، از چهار خواهر کم سن و سال می‌نویسد که با انگشتان کوچک و ماهر خود بهترین قالی دست‌باف تبریز را می‌بافند، از عطیه که تا دو سال پیش شاگرد درس‌‌خوان مدرسه شبانه بود. وقتی که اولیای مدرسه و اعضای یکی از انجمن‌های حمایتی به دلیل غیبت‌های مکرر جویای احوالات عطیه می‌شوند و با مراجعه به خانه خشتی و بیغوله دختر بچه ۱۴ ساله با دیدن پرده‌ای که به تن‌فروشی بچه اختصاص داشت، به دلایل غیبت او پی می‌برد.”

این گزارش می‌افزاید: “امثال عطیه، ناهید، رقیه، حمید و هزاران هزار کودک کار در کشور زیاد است، اما عده‌ای با زباله‌گردی، دستفروشی یا تکدی‌گری در سر چهارراه‌ها به چشم می‌آیند و عده‌ای هم پنهان و آرام تلف می‌شوند و در این میان کسی اشاره‌ای به قربانیان جنسی، کودکان حمل‌کننده مواد مخدر و غیره نمی‌کند”.

در تحقیقاتی که روی گروه‌هایی از کودکان کار انجام گرفته، نشان می‌دهد که اغلب آن‌‌ها از همان سنین کودکی به انواع و اقسام بیماری‌ها مبتلا هستند. ۱۵ درصد مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته‌اند، ۲۰ درصد کودکان خیابانی به مواد مخدر اعتیاد دارند و ۴۰ درصد آن‌ها در خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که دست کم یکی از اعضای خانواده به مواد مخدر معتاد است.

در یک چنین جامعه‌ای نمی‌توان چیز دیگری جز این انتظار داشت که سال به سال بر آمار معتادان به مواد مخدر افزوده گردد، کودکان بی‌سرپرست، خیابانی و کار افزایش یابد، تن‌فروشی دائماً ابعاد وسیع‌تری به خود بگیرد، بر تعداد مستمندانی که به تکدی‌گری روی می‌آورند افزوده گردد، حاشیه‌نشینی و کارتن‌خوابی رشد کند، و تجاوز به زنان، قتل و ناامنی به پدیده‌ای دائمی تبدیل گردد.

جمهوری اسلامی در طول چندین سال اخیر پی در پی چوبه‌های دار را در خیابان‌ها برپا کرده‌است و گروهی را به اتهام تجاوز به عنف در ملأ عام به دار کشیده است تا گویا درس عبرتی برای دیگران باشد. اما پایانی بر این معضل نیست و مدام تکرار می‌شود. دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی و مقامات کودن آن نمی‌توانند بفهمند که این پدیده نیز علل اقتصادی – اجتماعی دارد. بیکاری و فقر، محرومیت‌ها و نیازهای سرکوب شده در جامعه طبقاتی و اسلامی در پشت این پدیده وجود دارد. روزنامه‌های رژیم با آب و تاب از این اعدام‌ها و پدر و پسری که به اتهام سرقت در ملأ عام شلاق زده شدند و به ۱۵ و ۱۶ سال زندان محکوم شدند، گزارش دادند. اما کلامی گفته نشد که کدام علل اقتصادی و اجتماعی پدر و پسر بیکار و گرسنه‌ای را وامی‌دارد که برای سیر کردن شکم گرسنه خود، به سرقت روی آورند. آن‌ها نمی‌خواهند ورشکستگی نظام طبقاتی موجود را که سرمنشأ و علت تمام معضلات، نابسامانی‌ها و بحران‌های اجتماعی موجود است، جار بزنند.

جمهوری اسلامی حتا قادر به حل یک مورد از بی‌شمار مصائب و معضلات اجتماعی جامعه ایران و فجایع ناشی از آن نیست. وقتی که مردم کار داشته باشند، زندگی مادی و معیشتی آن‌ها تأمین باشد، فشارهای متعدد اجتماعی و سیاسی از دوش توده مردم برداشته شود، شکاف فقر و ثروت، غنی و فقیر وجود نداشته باشد، تمام نابسامانی‌های اجتماعی موجود به سادگی حل خواهد شد.

در ایران، مادام که نظم سرمایه‌داری حاکم است و مادام که جمهوری اسلامی بر سر کار است، بهبودی در اوضاع رخ نخواهد داد و توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران از عواقب اجتماعی هولناک نظم اقتصادی – اجتماعی و سیاسی موجود رهایی نخواهند یافت. تنها، سوسیالیسم راه حل قطعی و ریشه‌ای تمام معضلات و نابسامانی‌های اجتماعی موجود است.

 متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف

از کارگران کنگان بیاموزیم.! اتحاد و همبستگی رمز پیروزی و موفقیت طبقه کارگر است

به راستی که  شعار کارگران سراسر جهان متحد شوید ،شعارگره گشای مشکلات کارگران وشعار جاودان ،درست وبجائی است. زیرا درسایه اتحاد، مبارزه وهمبستگی است که ما کارگران می توانیم به خواست ها واهداف مان برسیم. هرگاه اتحاد سراسری کارگران جهان تحقق پیدا کند،-و ما بعنوان بخشی فعال از طبقه کارگر جهانی- با اتحاد خود است که می توانیم جهان دیگری داشته باشیم، دنیائی که در آن همه برابرهستند وکسی به دیگری ظلم وستم روا نخواهد داشت. ما می توانیم دنیای آزاد وآباد وبرابررادریک اتحاد وهمبستگی عمومی برای خود بسازیم. این کار شدنی ودست یافتنی است.!

 حرکت یک پارچه ومتحدکارگران شرکت” آبادراهان “فازهای ٢٢ و٢٣ و٢۴ واقع در پارس جنوبی کنگان نمونه موفقی از این نوع مبارزه برای بهترشدن وضع کارگران است. تایم کاری شرکت های مجری درپارس جنوبی، همراه با فصل ها تعیین وبه کارگران ابلاغ می شود. درتابستان ساعت کار۵ / ۶ صبح آغازوساعت ۵ /١١وقت نهار کارگران است. ساعت ٣ بعداز ظهرمجددا کارشروع می شود وتاپایان تایم روز کار، که ساعت ۸ شب است  ادامه دارد. روز های جمعه کارگاه ها صبح کارو فعال هستند. در بعداز ظهروعصر کل فازتعطیل می باشد.

درتاریخ٢٣ /٢ /۹١ مدیریت کارگاه شرکت” آبادراهان”فاز٢٢ و٢٣ طی اطلاعیه ای اعلام می دارد،که از این تاریخ به مدت یک ماه، کارگاه روزهای جمعه بطور کامل وتمام وقت فعال است و هرکارگری که از این دستور سرپیچی نماید وسرکار حاضر نشود،طبق مقررات، یک روزکسر کاربرایش منظور می شود.! چهارروز بعد، مجددا اطلاعیه جدیدی صادرمی نمایدکه از روزشنبه ٣٠ /٢ /۹١ تایم کاری تا ساعت ١١ شب است،که مابقی ساعت کاری، اضافه کاری درنظر گرفته می شود.! درطی هفته کارگرانی که باقانون کارآشنائی داشتند، دربین کارگران ودرسرویس رفت وآمد، کارگران را تشویق وترغیب نمودند-که عصر جمعه سر کار حاضر نشوند.

روزجمعه ٢۹ /٢/ ۹١ هیچ کارگری سرکارحاضرنشد. مدیریت کارگاه که مثل مار زخم خورده می ماند وبه خود می پیچید،نوچه هایش را روانه کمپ کارگری نمود تا بلکه با وعده های دروغین وترس وارعاب بتوانند اتحاد ومقاومت کارگران را از خودداری از کار در هم بشکنند وکارگران را وادار کنند که مشغول به کار شوند. ولی کارگران برای حرف های آن ها تره هم خورد نکردند. در نتیجه دست از پا کوتاه ترکمپ را ترک کردند.

روز شنبه ٣٠ /٢ /۹١ به سرویس های رفت و آمد کارگران اعلام می کنند که ساعت ١١ شب جهت بردن کارگران به محل کارمراجعه کنند وقبل از آن هیچ سرویسی حق ندارد وارد کارگاه شود. وقتی که تایم کاری ساعت ۸ پایان یافت، کارگران جلوی دفترشرکت تجمع کردند واعلام داشتند : ما تا ساعت ١١ شب نمی مانیم وچون سرویس نیست، امروز استثنائاً باکرایه خود به کمپ رفته تا فردا تکلیف را روشن نمائیم. کارگران شروع به حرکت به سمت دژبانی کردند،مدیریت کارگاه وقتی که وضعیت راسنجید، گفت به سرویس هااطلاع بدهید که برای بردن کارگران به محل کارگاه بیایند.!این تصمیم مدیریت عقب نشینی آشکاری در مقابل اتحاد و اراده واحدکارگران بود.

هفته بعد درتاریخ ۴ /٣ /۹١ اطلاعیه‌ی مجددی صادر شد و روز جمعه ۵ /٣ /۹١  کارگاه را فعال اعلام کردند وتذکردادند که علاوه برغیبت آن روز، یک روزکسر کار برای کارگرانی که برسر کارحضور پیدانمی کنند درنظر گرفته می شود.! این بار هم این اطلاعیه از طرف کارگران نادیده گرفته شد وکارگران از رفتن بر سر کار خودداری کردند.! صبح شنبه دربین کارگران شایع وزمزمه می شود که کسر کارمندرج دراعلامیه برای کارگری که تسویه حساب نموده منظور شده ویک روز حقوق ازاین کارگرکسر گردیده است. این خبر با عث شد که کارگران جلودفترشرکت اجتماع کرده واعلام داشتند: سرکارحاضر نمی شویم تا علت کسر کارمشخص شود. مسئول امور اداری شرکت در جمع کارگران حاضرشد واعلام کردکه این شایعه است وبه هیچ وجه صحت ندارد و چنانچه کارگری کسرکار به خورد،من جوابگو هستم. به‌دنبال این صحبت و قول مدیراداری، کارگران اقدام به رفتن به سر کارکردند. روزجمعه هفته بعد دیگر هیچ گونه اطلاعیه ای از طرف مدیریت صادرنگردید وکارگران توانستند اراده جمعی خودرا با اتحاد وهمبستگی به مدیریت تحمیل نمایند. این پیروزی تاثیر بسیار مثبتی روی روحیه مبارزاتی کارگران داشت.

کمپ کارگری “آبادراهان”واقع در کیلومتر۷ کنگان به سمت عسلویه است، که کارگران سه کارگاه از”آبادراهان” واقع در کنگان را در خود جای داده است.این سه کارگاه عبارتند از١- کارگاه کارخانه آسفالت ٢- کارگاه فاز١٣ وسوم کارگاه فاز٢٢ و٢٣ که جمع این سه کارگاه باعث گردیده کمپ با مشکلات فراوانی مواجه شود. ازجمله تراکم جمعیت در اتاق ها، وضعیت بد بهداشتی اتاق ها وحمام ها ودستشوئی ها وسرانجام محوطه کمپ. در یک گزارش ارسالی قبلا وضعیت این کمپ اطلاع رسانی شد. نبود آب سرد وپائین بودن فشارآن جهت حمام کردن کارگران از یک سو واز سوی دیگرکیفیت پائین غذا وندادن دسر وقندوچای به کارگران و وضعیت پائین حقوق ودستمزد ودیر پرداخت کردن آن وندادن فیش حقوقی وضعیتی ایجاد کرد، که کارگران درتاریخ ١۸ /٢ /۹١ جلوی کمپ اجتماع کردند، از رفتن به سرکارخودداری نمودند واجازه ندادند که هیچ خودروئی از کمپ خارج شود و یا وارد کمپ گردد. کارگران همه یک صدا به طرح مشکلات کمپ پرداختند وبه عنوان خواست های خود گفتند تامشکلات کمپ را حل نکنید و خواست های ما تحقق پیدا نکند به سرکاربرنمی گردیم. به‌دنبال اعتراض کارگران، سروکله عوامل ونوچه های رئیس کارگاه پیداشد وخطاب به کارگران گفتند: آقا بیائید بروید سرکار، خواسته های خود را روی کاغذ بنویسید وامضاء کنید تا ما یکی یکی به آن ها رسیدگی کنیم ولی کارگران یک صدا با هم گفتند ما با شما حرفی نداریم، فقط با رئیس کارگاه گفتگومی کنیم .عمله واکره مدیریت دست ازپادرازترکمپ راترک کردند. این بارعده ای دیگرباترفند جدیدی وارد صحنه شدند. به این شکل که صفوف متحد کارگران را بشکنند. بطور مثال می گفتند کارگران فاز١٣ بیایند تا مشکلات را حل کنیم ویاکارگران فاز٢٢ بیایند تامشکلاتشان را برطرف کنیم وما با کارگران فاز ١٣ کاری نداریم! که باز هم کارگران یک صدا ومحکم درجواب آن ها گفتند: فاز١٣ و٢٢ نداریم. مشکلات یکی است وطرف صحبت ما مدریت است وما با شما کاری نداریم. این تجمع تاعصر ادامه داشت. مدیر کارگاه عصردرجمع کارگران حاضر شد وعده ای به عنوان نماینده کارگران وبا حضور خود کارگران وارد گفتگوبارئیس شدند،که رئیس کارگاه خواست های کارگران را قبول کرد و درمورد پرداخت حقوق گفت دراسرع وقت پرداخت می کنم. نماینده کارگران وکارگران خطاب به رئیس کارگاه عنوان کردند که تا دوشنبه ٢٢ /٣ /۹١  (حدودایک ماه) فرصت داریدکه به خواست های ما رسیدگی کنید در غیراین صورت ما دوباره اعتصاب وتجمع می کنیم. کارگران مشروط دست از تجمع برداشته وبه سرکارخود برگشتند. آلان که این گزارش تهیه می شود، دارند حمام ودستشوئی ها راتعمیر می کنند واتاق ها را سمپاشی می کنند وبقیه مطالبات را دردستور کارقرار دادند. کارگران با اعتصاب واتحادوهمبستگی خود توانستند به خواست های خود دست بیابند.این درس بزرگ وخوبی برای کارگران بود. آنان درعمل یاد گرفتند که با اعتراض ،اتحاد واعتصاب یک پارچه، می توانند به خواست های خود برسند.

زنده باد سوسیالیسم – به امید روزی  که کارگران سراسر جهان با هم متحد شوند.

  مزدک – ١٢ /٣ /۹١

 متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف

نان گران، درمان گران، به پا به پا زحمتکشان!

قيمت کالاها و خدمات مورد نياز توده کارگران و زحمتکشان، با شتاب فزاينده‌ای در حال افزايش است. روند افزايش قيمت‌ها در تمام طول سال گذشته و نيزدر سال جاری يک لحظه متوقف نشده است. هنوز امواج گرانی، به ويژه موج گرانی در اواخر سال گذشته که يک افزايش ۴۰ درصدی قيمت کالاها را در پی داشت فروکش نکرده است که امواج پی درپی گرانی در سال ۹۱ زندگی کارگران و زحمتکشان را به غرقابی هلاکت‌بار بدل ساخته است. قيمت تمام مواد خوراکی از اواسط خرداد ماه  بار ديگر به طور جهشی و حدود ۳۵ درصد افزايش يافت. حبوبات ۵۵ درصد، لبنيات ۴۴ درصد، سبزی‌های تازه ۷۴ درصد، چای ۳۹ درصد، قند و شکر ۲۰ درصد، برنج ۲۴ درصد، روغن ۲۳ درصد، ميوه‌های تازه ۳۲ درصد، گوشت قرمز ۳۸ درصد و گوشت مرغ ۶۰ درصد! گوشت مرغ که در اوائل سال گذشته کيلوئی حدود سه هزار تومان به فروش می‌رسيد در اسفند ماه به ۴۱۵۰ تومان و در ارديبهشت سال جاری به ۴۹۰۰ تومان رسید. در خرداد از پنج هزارتومان هم گذشت و به ۵۱۰۰ تومان رسيد. در اول تير گوشت مرغ شد کيلوئی ۶۰۰۰ تومان، دوم تير ۶۲۵۰ تومان، سوم تير ۶۷۰۰ تومان و اين روند همچنان ادامه دارد!

گرانی و افزايش شديد قيمت‌ها تنها به مواد خوراکی منحصر نمی‌شود. قيمت تمام کالاها و خدمات ديگر از پوشاک و بهداشت و درمان و مسکن گرفته تا لوازم خانگی و ساير کالاها و خدمات مورد نياز مردم نيز به طور سرسام‌آوری افزايش يافته است و مجموعه اين گرانی‌ها فشار کمر شکن و تحمل ناپذيری را بر دوش کارگران انداخته است. دستمزدها و دريافتی کارگران در برابر امواج پی‌درپی گرانی و تورم بالای ۴۰ درصد، به قدری ناچيز است که اکنون اکثريت قريب به اتفاق کارگران نه فقط قادر به تأمين نيازهای اوليه مانند نيازهای درمانی و داروئی و بهداشتی خود نيستند، بلکه از تأمين ضروری‌ترين مواد خوراکی نيز ناتوان گشته‌اند، به ويژه آنکه قيمت نان، اين اصلی‌ترين و ثابت‌ترين ماده خوراکی کارگران و زحمتکشان نيز بار ديگر افزايش يافت. افزايش قيمت نان، سومين مرحله از افزايش قيمت پس از اجرای قانون به اصطلاح هدفمندی يارانه‌هاست. بر طبق تصميم دولت، قيمت نان از نيمه دوم خرداد، رسماً بطور متوسط حدود ٢۵  درصد افزايش يافت و بر قيمت هر قرص نان حدود ۵٠  تا ۱۵۰ تومان بسته به نوع نان، افزوده شد.

اما تراکم فشار گرانی‌ها و تأثير مخرب افزايش قيمت نان بر زندگی کارگران و زحمتکشان به قدری زياد است و ابعاد نارضايتی توده‌ای در اين مورد به قدری گسترده است که اين تراکم فشار و گستردگی دامنه نارضايتی توده‌ای، هرآينه می‌تواند به انفجار بدل گردد و عواقب وخيمی را برای حاکميت به بار آورد. طبقه سرمايه‌دار حاکم و دولت اين طبقه که طی يک سلسله تهاجمات پی‌درپی به سطح معيشت اقشار زحمتکش مردم، گوشت، ميوه و بسياری ديگر از مواد خوراکی را از سفره کارگران ربوده اند، حتا به وجود نان و قدری ماست و پنير هم در سفرۀ کارگران رضايت نمی‌دهند و اکنون تمام تلاششان بر اين است که همان نان خالی را هم از سفره کارگران و زحمتکشان بربايند. اما اين ديگر شدنی نيست. اگر کارگر می‌تواند از خريد لوازم خانگی به علت گرانی آن چشم‌پوشی کند، اگر کارگر که مزدش کفاف خريد گوشت و برنج و ميوه را نمی‌دهد و به اجبار آن را از ليست غذائی خود حذف می‌کند، به خاطر آن است که با نان، ولو در گرسنگی دائم، هنوز می‌تواند زنده بماند. گرانی نان و حذف آن از سفره کارگر اما به معنی صدور حکم مرگ کارگر است و کسی که چنين حکمی صادر می‌کند، بايد منتظر عواقب آن و عکس‌العمل ارتشی از گرسنگان محکوم به مرگ باشد! در جريان گرانی‌های اخير، وقتی که يک خريدار نان در نانوائی، به گرانی قيمت نان اعتراض نمود، فروشنده به وی گفت” قيمت من همين است می‌خوای بخر می‌خوای نخر!” اما وی شايد نمی‌دانست که حساب نان، با گوشت و يخچال و امثال آن متفاوت است. کارگر می‌تواند از خريد يخچال و گوشت و ميوه و امثال آن به اجبار امتناع ورزد و سراغ آن نرود، اما هيچ کارگری نمی‌تواند با نان همان کند که با گوشت و يخچال و امثال آن می‌کند. او بايد هر روز به نانوائی سر بزند و آن قوت لايموت را تهيه کند! اين را اگر آن فروشنده نان هنوز نمی‌دانست، اما سران رژيم خوب می‌دانند و از همين رو پی‌درپی عواقب افزايش قيمت‌ها و گرانی نان را نيز هشدار می‌دهند. موضوع گرانی‌ها به ويژه گرانی نان به قدری حاد و برای رژيم خطر ساز شده است که حاميان پر و پا قرص جمهوری اسلامی از قماش “مراجع تقليد قم” هم برای رفع اين خطر وارد صحنه شده‌اند و عواقب ناشی از گرانی‌ها را هشدار می‌دهند . يکی از اين‌ها می‌گويد “اگر روند گرانی‌ها ادامه پيدا کند، اين مسأله اقتصادی به مسأله‌ای سياسی و سرنوشت‌ساز تبديل می‌گردد”. فرد ديگری از اين‌ها می‌گويد “امام خمينی همواره گرانی نان را به مسئولين وقت هشدار می‌داد” . “آيت‌الله” ديگری از نامه‌های اعتراضی و شکايات مردم از گرانی‌ها و افزايش قيمت نان سخن می‌گويد. به هر رو، روشن است که گرانی‌ها و افزايش قيمت نان، تأثيرات بس مخربی بر سطح معيشت کارگران خواهد گذاشت و اعتراضات گسترده‌ای را در ميان کارگران در پی خواهد داشت. تا هم اکنون نيز کارگران در اعتراض به وضعيت موجود و برای بهبود معيشت خويش بارها دست به اعتصاب و تجمع و راه‌پيمائی زده‌اند و در اشکال مختلفی مخالفت خويش را با گرانی‌ها و سياست‌های اقتصادی دولت بيان کرده‌اند. سوای اعتراضات و اعتصابات مکرر کارگری، اخيراً بيش از ده هزار کارگر در واحدهای صنعتی مختلف نيز، با امضای يک طومار، نسبت به گرانی‌ها و اجرای قانون حذف سوبسيدها که عواقب بسيار وخيمی برای کارگران در پی داشته است، دست به اعتراض زده و خواستار افزايش ميزان حداقل دستمزدها متناسب با ميزان تورم شده‌اند.

اما در جمهوری اسلامی کارگران تنها از ناحيه تعيين دستمزدهای ناچيز، افزايش پی‌درپی قيمت‌ها، نرخ تورم بسيار بالا و کاهش پيوستۀ قدرت خريد خود نيست که تحت فشارهای اقتصادی و معيشتی کمرشکن و محروميت از يک زندگی مناسب در حد استانداردهای قابل قبول جهانی قرار گرفته‌اند، بلکه در اينجا به‌رغم استثمار بسيار شديد و مبالغ زيادی که از دستمزد کارگران بابت مسائل درمانی کسر می‌گردد، اما خدمات مناسبی به کارگران ارائه نمی‌شود به نحوی که وضعيت بهداشت و درمان کارگران در ايران بسيار اسف‌بار است و با کشورهای سرمايه‌داری اروپا يا حتا ساير کشورهای سرمايه‌داری نيز قابل مقايسه نيست. چند روز پيش وقتی که مرضيه وحيد دستجردی وزير بهداشت جمهوری اسلامی در مجلس ارتجاع پيرامون وضعيت سلامت و بهداشت صحبت کرد، پرده از وضعيت بهداشت و درمان در جمهوری اسلامی برداشت. وزير بهداشت که در مورد هزينۀ سلامت و بهداشت و مقايسه سهم دولت و مردم در پرداخت اين هزينه‌ها در جمهوری اسلامی با ساير کشورهای جهان صحبت می‌کرد چنين گفت “در دنيا مردم ۱۸ درصد در پرداخت هزينه‌های سلامت نقش دارند و دولت ۳۴ درصد، بيمه‌های اجتماعی ۲۵ درصد و بيمه خصوصی ۱۹ درصد در پرداخت هزينه‌های سلامت مردم نقش دارند” وی در ادامه افزود “اما در جمهوری اسلامی مردم بايد ۹/ ۵۴ درصد از هزينه‌های سلامت خود را بپردازند، بيمه‌های دولتی تنها ۶/ ۱۸ درصد، منابع دولتی ۲۰ درصد و بيمه‌های خصوصی ۳/ ۷ درصد اين هزينه‌ها را پرداخت می‌کنند که اگر منابع بيمه‌ای را هم که مردم در تأمين آن نقش دارند اضافه کنيم، مشخص می‌شود که مردم بيشتر از ۶۰ تا ۷۰ درصد در پرداخت هزينۀ سلامت خود نقش دارند” وزير بهداشت در ادامه سخنان خود اضافه می‌کند “تنها کشوری که مردم آن بيشتر از مردم ما هزينه‌های سلامت‌شان را از جيب خود پرداخت می‌کنند، پاکستان است”

صرف‌نظر از اين موضوع که تمام هزينه‌های بخش سلامت و درمان (و نيز ساير بخش‌ها) مستقل از آنکه توسط دولت يا بخش خصوصی و يا هر نهاد ديگری پرداخت شود، در اساس از محل ارزش اضافه توليد شده توسط طبقه کارگر تأمين می‌شود، اما در اين‌جا، و برطبق سخنان وزير بهداشت جمهوری اسلامی، بخش زيادی از هزينه سلامت و بهداشت را که طبق نرم‌های جاری در کشورهای سرمايه‌داری، بايستی توسط دولت و بخش خصوصی تأمين شود، از خود مردم و در واقع از کارگران و زحمتکشان می‌گيرند.درکشورهای سرمایه داری غربی،سرمایه داران پس ازپرکردن جیب های خود، لااقل بخشی از ارزش اضافه ای که کارگران آفریده اند را دراختیار دولت قرار می دهند تاصرف ایجاد خدمات و امکانات عمومی مانند مسائل رفاهی، بهداشتی، درمانی فرهنگی و امثال آن شود. درجمهوری اسلامی اما، که هم جیب سرمایه داران بسیار بزرگ است و هم خود دولت سرمایه داری بزرگ، دراین زمینه ها بسی امساک و صرفه جوئی می شود. امساک در صرف هزینه ها،البته به قیمت اسراف کاری و خرج بی حساب و کتاب از جان کارگران! در جمهوری اسلامی، مردم حدوداً چهار برابر بيشتر از مردم ساير کشورهای جهان بابت هزينه‌های سلامت و درمان پرداخت می‌کنند! و تنها پاکستان است که از اين قاعده مستثناست! به‌رغم آنکه بيش از ۷۰ درصد هزينه سلامت و درمان از کارگران و زحمتکشان اخذ می‌شود، اما هيچگاه خدمات درخور و مناسبی در قبال آن ارائه نمی‌شود به نحوی که در حال حاضر آمار بيماری و ميزان مرگ و مير در اثر ابتلاء به بيماری در ميان بيمه شدگان بسيار بالاست، و افزون بر اين به گفته وزير بهداشت رژيم، ۸/ ۱۶ درصد جمعيت کشور يعنی ۱۲ ميليون و ۶۰۰ هزار نفر نيز تحت پوشش هيچگونه بيمه‌ای قرار ندارند! روشن است که اکثريت اين جمعيت دوازده ميليونی نيز در اردوی اقشار فقير و زحمتکش و کم درآمد قرار دارند.

 بيماری، گرانی، فقر، بيکاری، اعتياد ، تن فروشی، بدبختی و سيه‌روزی کارگران در طی تمام دوران حاکميت جمهوری اسلامی،  پيوسته تشديد گشته است. اما کارگران و زحمتکشان نيز در يک جنگ نابرابر، در مقابل تعرضات رژيم سرمايه‌داری حاکم دست به مقاومت زده و بطور دائم با حاکميت و سياست‌های ضد کارگری آن، آشکار و نهان در نبرد بوده‌اند. بااین‏وجود وضعيت معيشتی و درمانی، به عنوان دو عرصه بسيار مهمی که نقش اساسی در ادامه حيات کارگران و بازتوليد نيروی کار ايفا می‌کنند، مدام وخيم‌تر شده است. وخامت اوضاع در اين زمينه‌ها، نه فقط فشارهای جدی و نابود کننده‌ای را بر دوش کارگران و زحمتکشان قرار داده است، بلکه چالش موجود در اين زمينه را بسی فراتر از سال‌های گذشته برده و آن را به مسأله‌ی حياتی بود و نبود و چالش مرگ و زندگی انسان کارگر ارتقا داده است.

بيکاری به معضل اکثريت خانواده‌ها بدل شده است. گرانی بيداد می‌کند و از حد تحمل فراتر رفته است. فقر و اعتياد و فلاکت بسی گسترش يافته است. تن فروشی و بدبختی از حد گذشته است. گوشت گران و دور از دست‌رس کارگران است. ميوه، به کالای افسانه‌ای برای کارگر تبديل شده است. برنج و روغن و قند و چای و حبوبات گران است. نان، خوراک اصلی و درمان نياز مبرم کارگران نيز بس گران است. بيماری و گرسنگی در عوض بس ارزان و فشارو نابرابری صد چندان است.فشارهای معیشتی فوق العاده افزایش یافته است. وقت آن رسیده است که کارگران و زحمتکشان عليه تمام اين فشارها و نابرابری‌ها به‌پاخيزند و بساط ظلم و ستم و استثمار را برچینند! گوشت گران! بنشن گران! بيکاری و حسرت نان! به پا به پا زحمتکشان!

 متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف

در اهمیت مبارزه برای لغو حجاب اجباری

در روزها و هفته‌های اخیر بار دیگر شاهد تشدید سرکوب زنان توسط نیروهای مزدور انتظامی تحت عنوان طرح “تشدید مبارزه با بدحجابی” هستیم. نزدیک به دو ماه پیش، همراه با گرم شدن هوا، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی مرحله‌ی جدید طرح مبارزه با “بدحجابی” را آغاز کرد. زمستان سال قبل نیز این طرح اجرا شده بود و بهانه البته “چکمه‌های بلند و شلوارهای تنگ” (١) بود.

سالهای متمادی است که رژیم جمهوری اسلامی نیروهای سرکوب پلیس و بسیج را به ویژه در فصل تابستان روانه‌ی خیابان‌ها می‌کند تا به‌بهانه‌ی “بدحجابی” زنان جامعه را سرکوب و تحقیر نماید. اما سال‌ها سرکوب زنان به بهانه‌ی “بی‌حجابی” و یا “بدحجابی” نه تنها نتوانسته در اراده‌ی زنان به نافرمانی در برابر طرح‌های ارتجاعی رژیم و مبارزه برای برابری زن و مرد خللی ایجاد کند، که آن‌ها را به نیروی محرکه‌ی مقاومتی تبدیل کرد که امروز جمهوری ورشکسته‌ی اسلامی مجبور به اعتراف به آن شده و نحوه‌ی برخورد به مقاومت زنان در برابر تحمیل نوع پوشش، به یکی از محل‌های مناقشات درونی حاکمیت تبدیل گشته است.

از آغاز مرحله‌ی جدید سرکوب زنان تحت عنوان “مبارزه با بدحجابی”، اختلاف در میان حاکمان – که تضادهای درونی‌شان شکل حادی به‌خود گرفته است – در رابطه با تاثیر این سیاست، بازتابی گسترده‌تر از گذشته یافت، به‌گونه‌ای که آخوند استادی (امام جمعه قم) مجبور شد از حمایت خامنه‌ای از این طرح و عمل‌کرد نیروی انتظامی خبر دهد و در تهران نیز تعدادی اوباش به نام “نمازگزار” بعد از نماز جمعه دست به راهپیمایی زده و در شعارهای خود از نیروی انتظامی حمایت کردند. احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی نیز خود در سخنانی با صحه گذاشتن بر این اختلافات گفت: “برخی افراد به نیروی انتظامی گلایه می‌کنند و ایراد می‌گیرند که نیروی انتظامی به حفظ حجاب و بدحجابی چه کار دارد، در حالی که استکبار در حال اشاعه فرهنگ غربی و غیراسلامی در جامعه است و نباید فراموش کنیم که وظیفه نیروی انتظامی حضور فعال در تمامی صحنه‌هاست”.

اما علت اختلاف نه در به‌رسمیت شناخت حق زنان در انتخاب نوع پوشش که در بازتاب و نتایج این روش است. جناحی که به گفته‌ی امام جمعه قم از حمایت خامنه‌ای برخوردار می‌باشد، بر این باوراست که با تشدید سرکوب زنان به بهانه‌های گوناگون، می‌توان آن‌ها را به خانه‌ها بازگرداند و در نتیجه‌ این نیروی عظیم اجتماعی را که نقش فعالی در جنبش‌های اعتراضی داشته و دارد، پاسیو و غیرفعال نمود. تشدید برخورد با دانشجویان دختر به بهانه‌ی “بدحجابی” و یا تفکیک جنسیتی و اقدامات مشابه‌ی آن با توجه به نقش برجسته‌ی آن‌ها در جنبش اعتراضی سال ٨٨ مثال آشکار این سیاست حاکمیت است. حتا در نوع شکنجه‌های جسمی و روحی شدیدی که در مورد دختران بازداشت شده در سال ٨٨ به‌کار برده شد، ارتباط روشنی با این خط و سیاست در مورد زنان می‌توان یافت.

از سوی دیگر از آن‌جایی که رژیم ناتوان در حل و حتا جلوگیری از تشدید نابسامانی‌های اجتماعی می‌باشد، همواره با فرار به جلو سعی می‌کند علت این نابسامانی‌ها را به عواملی غیرمرتبط ربط دهد. از همین‌رو تشدید جرم و جنایت، فحشا، آدم‌ربایی و تجاوز را نیز سعی می‌کند به پدیده‌ای به نام “بدحجابی” ربط دهد و آن وقت حتا از پاسخ به این سوال ابتدایی نیز عاجز می‌ماند که اگر واقعا این پدیده‌های شوم اجتماعی به نوع پوشش زنان ربط دارد، پس چرا در کشورهایی که زنان از این حق برخوردار هستند، ما شاهد چنین وضعیت فجیعی نیستیم؟! اما در ایران کشوری که زنان از حق انتخاب پوشش محروم هستند، این فجایع در سطح دنیا اگر نگوییم بی‌نظیر حداقل می‌توانیم به آن واژه کم‌نظیر را اطلاق کنیم!! اینجاست که باید به این سوال پاسخ داد که چرا حکومت اسلامی این همه بر حجاب و سرکوب زنان به بهانه‌ی “بدحجابی” تاکید دارد؟

البته باید تاکید کرد که این گروه هم‌چنین از حمایت آخوندهای مرتجع قم که به “مراجع تقلید” معروف هستند نیز برخوردار می‌باشند، افراد عقب‌افتاده و متحجری که هنوز در دوران قرون وسطا زندگی می‌کنند و هرگز از آن فراتر نیز نخواهند رفت. افرادی که زن را بخشی از متعلقات مرد دانسته و برای آن‌ها زن نه یک انسان که یک کالای‌ قابل خرید و فروش است، خریدی که می‌توان نام آن را ازدواج دائم، موقت و یا هرچیز دیگر گذاشت (٢).

اما گروهی از حاکمیت معتقد به بن‌بست این روش برخورد و تاثیر معکوس آن هستند. در سایت “تابناک” در مقاله‌ای با قلم الهام قرهی با طرح این موضوع که “چرا در فاصله یک سال اخیر، ون‌های مورد استفاده در طرح، جایشان را به مینی‌بوس دادند؟ مگر نه این‌که این طرح در زمستان گذشته هم به اجرا گذاشته شده و در تابستان قبلی هم به شدت پیگیری می‌شد؟!” می‌خوانیم: “این شیوه برخورد که مدت‌ها در حال اجراست، نتیجه مطلوبی نداشته و به عکس باعث عصیان و سرکشی بیشتر در میان جوانان شده است… اوضاع روز به روز در حال وخیم‌تر شدن است و افزایش دادن خودروهای گشت ارشاد، نیروی پلیس را که باید برای افزایش امنیت مورد نیاز همین خانم‌ها برای رفت و آمدشان در شهر مورد استفاده قرار گیرد، به ابزاری برای برخورد با ایشان تبدیل می‌کند و این گونه است که حوادثی مانند پارک طالقانی رخ می‌دهد”.

وی در این مقاله به نکته‌ای اشاره می‌کند که تا حدودی روح سیاست حاکمیت در رابطه با نقض حق پوشش زنان را آشکار می‌سازد، او می‌نویسد: “شاید بی‌راه نرفته باشیم اگر گشت ارشاد را نسخه جدید گشت‌های ضربت سالیان نه چندان دور بدانیم که آوازه رفتارشان بیشتر منجر به ترس از مجری قانون بود تا ترس از قانون شکنی”. معنای صریح جملات فوق این است که ایجاد گشت ارشاد و مبارزه با “بدحجابی” بهانه‌ای برای ایجاد ترس از “مجری قانون” (بخوان حاکمیت) در میان زنان می‌باشد.

اما نویسنده‌ی سایت تابناک تنها کسی نیست که بن‌بست این روش را اعلام می‌کند. در سایت “الف” و از زبان یکی از مقاله‌نویسان آن و در نقد عمل‌کرد نیروی انتظامی می‌خوانیم: “امسال نیز طرح مبارزه با بدحجابی از چندی پیش شروع شد، طرحی که حاصل و ثمره آن فقط فراهم آوردن خوراک تبلیغی برای رسانه‌های بیگانه و ضد انقلاب است”. در واقع این افراد معتقدند با برخوردهای این‌چنانی نباید “این گروه از زنان” را به مخالفان سیاسی حاکمیت تبدیل کرد. برعکس این جریان معتقد است که با ایجاد امکاناتی برای بخش‌های مرفه و نیمه مرفه جامعه ، باید آن‌ها را از مخالفان به حداقل حامیان غیرفعال جمهوری‌اسلامی تبدیل کرد و این درست نقطه مقابل دیدگاهی‌ست که پدیده‌ی “بدحجابی” را سیاسی می‌نامد. شجونی عضو شورای مرکزی روحانیت مبارز می‌گوید: “برخی این روزها مساله حجاب را ابزار سیاست خود قرار داده‌اند و به گونه‌ای می‌خواهند به جمهوری اسلامی دهن کجی کنند”. سخنانی که بی‌ربط با یک واقعیت روشن یعنی خواست زنان در حق انتخاب نوع پوشش که یک قدم مهم در مبارزه برای برابری زن و مرد است، نمی‌باشد. این جریان معتقد است که به‌رسمیت شناختن حق انتخاب نوع پوشش تنها در عمل و حتا نه در نظر، منجر به بالاتر رفتن موضع و خواست‌های جنبش زنان می‌گردد و از همین زاویه با آن به‌شدت مخالفت می‌کند.

اختلاف بر سر نوع برخورد با مساله حجاب بعد از برخورد نیروی انتظامی با زنان در جریان برگزاری یک کنسرت در برج میلاد و کنسرتی دیگر در نمایشگاه بین‌المللی تهران، تعطیلی جشنواره‌ی غذاهای سنتی، پلمپ سینما به بهانه‌ی پخش مسابقه‌ی فوتبال برای زنان و مردان، در روزهای اخیر شدت بیشتری یافته و واکنش برخی مقامات دولتی را نیز بدنبال داشت. حتا جواد شمقدری که یکی از مرتجع‌ترین معاونت‌های سینمایی وزارت ارشاد در تاریخ حکومت اسلامی است، در مراسم افتتاح باشگاه خبرنگاران پلیس و انجمن سینمای پلیس در پاسخ به  “کارگر” معاون اجتماعی نیروی انتظامی مبنی بر اینکه “از این پس هر جشنواره و جشنی در حوزه سینما بر مبنای ارزش‌ها نباشد همانند جشنواره غذا تعطیل می شود”، با تاکید بر مخالفت احمدی‌نژاد با رفتارهای فراقانونی نیروی انتظامی در پلمپ سینماها گفت: “ما قطعا این رفتار خلاف قانون اداره اماکن را از جایگاه مسئولین نظام و در مجموعه دولت پیگیری خواهیم کرد”. وی بیش از دو سال قبل نیز به دلیل سخنانی که در گفت‌وگوی دو نفره با “کوشکی” (از مرتجعانی که در دانشگاه امام حسین وابسته به سپاه تدریس می‌کند) بر زبان آورده بود، خبرساز گشته بود. وی به “کوشکی” و در پاسخ به انتقادات او در مورد حجاب خبرنگاران جشنواره فیلم فجر گفته بود: “کی نوشته باید حجاب زنان الزامی باشد” و در پاسخ به وی در مورد نظر مراجع و خامنه‌ای در مورد حجاب به زدن پوزخندی اکتفا کرده بود. نامه‌ی فضاحت‌بار چماق‌دار سینما (فرج سلحشور) در حمایت از نیروی انتظامی که چند روز پیش انتشار یافت نیز چیزی نیست جز واکنش و بازتاب این اختلافات در حاکمیت اسلامی در نتیجه‌ی نتایج و تاثیرات تشدید برخوردهای رسوای نیروی انتظامی با زنان.

هرگز اعتراف به شکست سیاست تحمیل حجاب اجباری به زنان تا این حد علنی نبوده است و هرگز تا این حد به محل مناقشات درونی حاکمیت تبدیل نشده بود. اعتراف به این موضوع نشان دهنده‌ی گسترش مقاومت زنان در برابر حاکمیت و اراده‌ی آن‌ها برای مبارزه برای حق انتخاب نوع پوشش است. دیرزمانی نیست که زنان لیبرال و اصلاح طلب که نمایندگی بخش‌های مرفه و نیمه مرفه خرده‌بورژوازی مدرن را یدک می‌کشیدند در ائتلاف با “اصلاح‌طلبان” که نمایندگی بخشی از طبقه مسلط (بورژوازی) را یدک می‌کشند با پرهیز و چشم‌پوشی از طرح “خواست حق تعیین نوع پوشش” آن را رادیکالیزه کردن جنبش زنان نامیده و خود را به اصلاح برخی از قوانین طلاق و مانند آن مشغول می‌داشتند و خود را در عین‌حال بخشی از زنان دگراندیش می‌نامیدند!!

اما در همان زمان سازمان ما و دیگر نیروهای چپ و انقلابی بر سیاست همیشگی خود در مورد “لغو حجاب اجباری” به‌عنوان یکی از خواست‌های مهم جنبش زنان تاکید کردند و بیانیه سازمان در اردیبهشت سال ٨٩ با عنوان “حجاب اجباری ملغا باید گردد” یکی از همین موارد بود. در بخشی از این بیانیه و خطاب به زنان آگاه و ستم‌کش ایران آمده بود: “حق انتخاب پوشش یکی از بدیهی‌ترین حقوق زنان است. ما نه تنها برای برابری حقوقی زن و مرد مبارزه می کنیم که برابری اجتماعی و سیاسی زنان در تمامی عرصه‌ها از اهداف مبارزه‌ی ماست.

جمهوری اسلامی یکی از بدیهی‌ترین حقوق شما را نشانه رفته تا با لگد مال نمودن این حق، ضمن تحقیر زنان، حجاب اجباری را به نماد سرکوب زنان در ایران تبدیل نماید. به گونه‌ای که امروز حجاب  گویی به حیات حکومت اسلامی پیوند خورده است. حکومتی که تحمیل حجاب در آن به معنای تداوم سرکوب و تحقیر زنان است”.

آن‌چه را که دو سال پیش بر آن تاکید نمودیم امروز آشکارتر از گذشته خود را نشان می‌دهد. حجاب اجباری نماد سرکوب زنان ایران در حکومت اسلامی است و مبارزه علیه این نماد، مبارزه‌ای‌ست در راستای برابری زنان و مردان، مبارزه‌ای که باید با شعار “حجاب اجباری ملغا باید گردد” به هر شیوه‌ی ممکن و از هر سو از آن حمایت کرد.

پی‌نوشت:

١ – رادان فرمانده نیروی انتظامی تهران در ٢٠ آذرماه ٩٠ با اعلام این خبر از چکمه‌های بلند، شلوارها و مانتوهای تنگ، کاپشن‌های کوتاه، استفاده از کلاه بدون روسری و مقنعه به‌عنوان مصادیق بدحجابی نام برده بود.

٢ –  اکرمی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز و نماینده مجلس هشتم در سخنانی در فروردین ماه گذشته ضمن حمایت از اقدامات نیروی انتظامی گفت‌: “اگر زن یا دختری اسلام و جمهوری اسلامی را پذیرفته باشد، ‌باید ضروریات آن که یکی از آن‌ها حجاب است را هم بپذیرد زیرا دختری که حجاب را رعایت می‌کند این پیام را می‌رساند که صاحب دارد”.

 متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف

همگام با کمپین آزادی فعالین جنبش کارگری و در اعتراض به سرکوب مهاجرین و پناهندگان افغانی در ایران روز شنبه ٧ جولای در آمستردام گردهم می‌آئیم

روز جمعه بیست و ششم خردادماه، ماموران سرکوب رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی با یورش به جلسه مجمع عمومی “کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری”، حدود ۶٠ نفر از کارگران و فعالین جنبش کارگری را دستگیر کردند که با گذشت ١٩ روز هنوز علیرضا عسگری و جلیل محمدی در بازداشت بسر می‌برند و ٧ نفر دیگر اعضای دستگیر شده کمیته هماهنگی با قرار کفالت آزاد شده اند.

به‌موازات گسترش بحران سیاسی و اقتصادی در ایران، رژیم جمهوری اسلامی که ناتوان از پاسخ‌دادن به خواست‌های کارگران و زحمت‌کشان می‌باشد، بر اقدامات وحشیانه و سرکوب‌گرانه‌ی خود افزوده است و دستگیری اعضای “کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری” در همین راستا می‌باشد.

حمله به کارگرانی که برای ایجاد تشکل‌های کارگری مستقل تلاش می‌کنند، نشانه‌ی ترس و وحشت رژیم از سازمان‌یابی طبقه‌ی کارگر است. طبقه‌ای که می‌تواند نقش اصلی را در سرنگونی حکومت اسلامی ایفا کند.

روز سه شنبه ۶ تیر نیز در یک عمل جنایتکارانه، نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی یک گروه از مهاجران افغانی را که به قصد خروج از ایران و یافتن مکانی امن راهی نوار مرزی ایران و ترکیه شده بودند مورد حمله قرار داده، ١٨ تن از آنان را به قتل رسانده و ۵ نفر نیز به شدت زخمی شدند.

هم‌چنین روز شنبه دهم تیرماه و در پی انتشار خبر قتل یک دختر جوان در شهر یزد، مشتی از اراذل و اوباش با ‌همراهی تعدادی از مردم ناآگاه و متعصب با حمله به خانواده‌های کارگر و مهاجر افغان مقیم این شهر، آن‌ها را با سنگ و چوب مورد حمله قرارداده و ده‌ها خانه مسکونی آن‌ها را به آتش کشیدند. در پی این تهاجم شماری از شهروندان افغانی مقیم یزد در آتش سوخته و به‌شدت زخمی شده‌اند.

ما مسوول اصلی تمامی نابسامانی‌های اجتماعی را حکومت اسلامی می‌دانیم. اما حکومت برای شانه‌خالی‌ کردن از زیر بار مسوولیت، این نابسامانی‌ها را به گردن گروه‌های مختلف مردم می‌اندازد. حمله به مهاجرین و کارگران افغانی به انحراف کشاندن افکار عمومی از علت اصلی فجایع اجتماعی هم‌چون اعتیاد، دزدی، سرقت، قتل و تجاوز بوده و خواست حکومت اسلامی می‌باشد.

 به همین مناسبت‌ها ما روز شنبه از ساعت ١۴ تا ١٧ بعدازظهر در میدان دام در شهر آمستردام تجمع کرده و ضمن اعتراض به سرکوب مهاجرین و کارگران افغانی و عدم رعایت حقوق انسانی آن‌ها، خواستار آزادی بی‌قیدوشرط تمامی کارگران و فعالین جنبش کارگری از زندان‌های ایران می‌شویم. ما هم‌چنین از همه‌ی ایرانیان ترقی‌خواه و آزادی‌خواه دعوت می‌کنیم تا در این تجمع اعتراضی به ما بپیوندند.

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد

مرگ بر جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

حزب کمونیست ایران (هلند)

حزب کمونیست کارگری ایران (هلند)

آدرس جدید:

Spui straat (plein) t.h.v. Het Lieverdje

تاریخ تجمع:

Op zaterdag 7 juli 14.00 tot 17.00 uur

تهدید، سرکوب و تعرض به زنان را محکوم می کنیم

جمهوری اسلامی بار دیگر با فراخواندن چکمه‌پوشان‌اش در سطح خیایان ها، تهدید و سرکوب عریان زنان را از سر گرفته است.

هر ساله و به ویژه با نزدیک شدن به فصل گرما، جمهوری اسلامی چماق بدحجابی را بلند کرده و با این چماق زنان جامعه را سرکوب و تحقیر می‌کند. امسال نیز بلندگوهای‌ تبلیغاتی رژیم برای تشدید سرکوب و سلب امنیت زنان کشور بیش از گذشته به صدا درآمده است.

در ادامه فضا سازی های مشمئز کننده موجود علیه زنان، نمایندگان برگزیده خامنه ای نیز طی هفته های اخیر، از تریبون های نماز جمعه تحت پوشش مقابله با “بدحجابی” تشدید سرکوب زنان را موعظه کردند. علاوه بر این، سناریوی تشدید سرکوب زنان، با بسیج گله های حزب الله و اعلام راهپیمایی آنان پس از اقامه نماز جمعه ۲۶ خرداد از درب اصلي دانشگاه تهران به سوي ميدان انقلاب، تکمیل گردید. در اطلاعیه انصارحزب الله تهران آمده است: “این راهپيمايي در حمايت و قدرداني ازاقدامات غيرتمندانه و هوشمندانه اخير نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران [بخوان اقدامات سرکوبگرانه] درمقابله با عوامل ابتذال فرهنگي و همچنين در اعتراض به انفعال دستگاههاي متولي فرهنگ و به خصوص رسانه ملي صورت مي پذيرد”.

جلادان و ددمنشان جمهوری اسلامی از خامنه ای گرفته تا مجلس و دولت، از امامان جمعه گرفته تا قوه‌ی به اصطلاح قضائیه، از گله های چماق بدست حزب الله گرفته تا نیروی های سرکوبگر انتظامی، همه به اتفاق، جار می‌زنند که “زنان با بدحجابی و بی حجابی، امنیت اخلاقی جامعه را به خطر انداخته‌اند”. فغان برآورده‌‌اند که ” زنان فساد برانگیزند، آنان را باید در گونی حجاب کرده تا فساد برنخیزد”. این است معنای حکومت اسلامی، حکومت نقض کننده ابتدایی ترین حقوق زنان، حکومت خشونت و شکنجه و اعدام، حکومت تجاوز و زندان و سرکوب های عریان.

زنان آگاه و ستم‌دیده‌ی ایران!

شکی نیست که آدم کشان جمهوری اسلامی از بیداری و مبارزات آزادی خواهانه شما زنان ایران واهمه دارند. حکومت اسلامی از زنان مبارز و ستم‌دیده‌ی ایران می‌ترسد. حکومت اسلامی از براه افتادن موج اعتراضات در خیابان در هراس است.

جمهوری اسلامی با پیشبرد این گونه طرح ها و اقدامات ضد دمکراتیک و زن ستیزانه، هدفی جز انتقام از مبارزه‌ی زنان ایران در سر ندارد. نفش آفرینی شما زنان آگاه و ستمدیده در مبارزه علیه ارتجاع حاکم بر ایران و تجلی این مبارزات در سال ٨٨، مرتجعان جمهوری اسلامی را به انتقام بیشتر از زنان جامعه سوق داده است. با وجود این، جمهوری اسلامی باید بداند که با اینگونه اقدامات ارتجاعی و سرکوبگرانه علیه زنان، هرگز قادر نبوده و نخواهند بود تا جلوی گسترش مبارزات زنان ایران را سد کند. با مقاومت و گسترش مبارزات، اقدامات ارتجاعی و سرکوبگرانه رژیم را درهم شکنید.

توده های تحت ستم ایران!

مردان آگاه و مبارز!

بیائید با هم از حق برابری اجتماعی و سیاسی زنان در تمامی عرصه‌ها حمایت کنیم. ازلغوحجاب اجباری و حق انتخاب پوشش، که جزو بدیهی ترین حقوق زنان است حمایت کنیم. هر کجا که نیروهای سرکوب به زنان حمله می‌کنند، به یاری آن‌ها برخیزیم. نگذاریم اوباشان رژیم، آن‌ها را دستگیر نموده و با خود ببرند.از حق زنان در آزادی انتخاب پوشش دفاع کنیم. دفاع از حقوق مسلم زنان، جزیی از نبرد تجزیه ناپذیر تمامی کارگران، زحمتکشان و خلق‌های ساکن ایران است. با حمایت جمعی از زنان و دختران مبارز ایران، تهاجم دشمن را با تهاجمی بزرگتر پاسخ گوئیم.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

٢٦ خرداد ۱٣٩١

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

 متن کامل در فرمت پی دی اف

فراخوان به تجمع اعتراضی درمقابل کنسولگری رژیم جمهوری اسلامی در شهر فرانکفورت

اعتراض به سرکوب سیستماتیک کارگران و زحمتکشان افغان در ایران و حمله وحشیانه اوباشان با حمایت نیروهای امنیتی به مردم افغان تبار شهر یزد

شنبه 7 ژوئیه ساعت 12 تا 14

در مقابل کنسولگری اعتراض به جلادان رژیم و همبستگی با زحمتکشان افغان را هر چه رساتر فریاد میکنیم

فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – فرانکفورت

 

حمله به مهاجران افغان در یزد یادآور جنایات نژادپرستان در آلمان

شهر یزد بوی شب کریستال می داد!

این بار یهودیانِ دوران آلمان نازی نبودند، این بار پناهجویان افغان در ایران بودند!

زمزمه در شهر پیچیده بود: “به یک دختر ایرانی تجاوز کردند و بعد هم کشتن‌اش!”

در شهر یزد اتفاق افتاد. جنون هجوم آورده بود تا خانه‌ها را بسوزاند، تا آدم ها را بسوزاند.

شب گریز!

شب فریاد!

شب آتش!

شب چاقوهای بلند!

“این ها متجاوزند! این ها قاتل اند! این ها باید گورشون رو گم کنند!”

“این ها” دیگر مدت ها بود که “برادران مسلمان” نبودند. مدت ها بود که کارگر ارزان بودند که برای لقمه‌ای نان به هر کار سخت و تن فرسایی تن می دادند.

کودکان‌شان اگرچه حق مدرسه رفتن ندارند، اما  زود می دانند که بر روی تابلوهای مخصوص برای افغان ها چه نوشته شده: ورود افغان ها به پارک ممنوع! ورود افغان ها به استخر ممنوع! … برای افغان ها ممنوع!

حتی عشق ورزیدن برای آن ها ممنوع است، چرا که حق ازدواج رسمی با ایرانیان را ندارند.

این ها هیچکدام از یزد شروع نشد.

شکار این بردگان پای در زنجیر در ایران اسلامی فاشیستی و سرمایه داری سال هاست آغاز شده و سرنوشت شوم پناهجویان افغان در قوانین نوشته و نانوشته  رقم خورده.

تجاوز به یک دختر ایرانی تنها یک بهانه بود. درست مانند شب کریستال نازی ها در سال 1938. در این شب به بهانه ی ترور یک دیپلمات آلمانی توسط یک جوان 17 ساله‌ی یهودی لهستانی،نازی‌ها یهودیان را شکار و قتل عام کردند و خانه های‌شان را سوزاندند. 400 یهودی در این شب به قتل رسیدند. فاشیست ها این کار را واکنش ناگهانی مردم نامیدند. این تازه آغاز کار بود…!

چه بسیار زنان و دخترانی که در ایران اسلامی مورد تجاوز قرار می گیرند و قانون از متجاوز حتی دفاع می کند. چه زنان مقاوم و شجاعی که در زندان های سیاسی تجاوز را تجربه کردند و حتی مردان! کهریزک را از یاد نبریم!

آیا افرادی که رژیم از آن ها به عنوان مردم یاد می کند تا خود را بی گناه جلوه دهد، از تجاوزهایی که هر روز با پشتوانه ی قانون به دختران و زنان می شود بی خبرند؟ آیا خبر فروش زنان و دختران به حرمسراهای شیوخ خلیج فارس را نشنیده اند؟ آیا فراوانی تن فروشی و اعتیاد زنان آنان را به فکر وا نمی دارد؟ آیا از خود نمی پرسند چه کسانی حقیقتا مسئول این وضعیت و دشمن توده ی زحمتکش و رنج کشیده در این سرزمین اند؟ آیا آن ها پنداشتند دشمن را یافته اند!!! اما نه در قصرهای مفت خوران حکومتی و سرمایه داران، بلکه در خانه ی خرابه‌ی زحمتکشان افغان‌!!!

ابله کیست؟ دشمن کجاست؟ چه کسی در شبی که حدود 200 خانه ی افغان ها ویران و به آتش کشیده شد، لبخند پیروزی بر لب داشت؟ چه کسی وقتی یهودی ها به آتش افکنده می شدند، لبخند پیروزی برلب داشت، در شب کریستال؟

فعالین سازمان فدائیان – اقلیت (شهر فرانکفورت)