حمله وحشیانه علیه شهروندان افغان مقیم یزد را محکوم می کنیم

بر طبق خبری که غروب روز شنبه دهم تیر در برخی سایت‌های خبری انتشار یافت، به دنبال قتل یک دختر جوان ایرانی در یزد، مشتی اراذل و اوباش و پاره‌ای ازمردم ناآگاه و متعصب، خانواده‌های کارگر و مهاجر افغان مقیم این شهر را با سنگ و چوب مورد حمله قرارداده و ده‌ها خانه مسکونی مهاجرین افغان را به آتش کشیدند. خبرهای انتشار یافته حاکی از آن است که در اثر این یورش‌ها، شماری از افغان‌ها درآتش سوخته و به شدت زخمی شده و تعداد دیگری آواره بیابان‌ها شده‌اند.

سخنگوی سفارت ایران درکابل، به همتایان افغان خود گفته است: “دو افغان پس از تجاوز به یک دختر ١۸ ساله، وی را به قتل رسانده‌اند و مردم یزد از این موضوع خشمگین شده و واکنش عمومی نشان داده‌اند”! این در حالی‏ست که به گفته معاون سخنگوی وزارت خارجه افغانستان، دولت ایران تاکنون هیچ‌گونه سند و یا شاهدی مبنی بر این‌که شهروندان افغان مقیم این شهر در این قتل دست داشته‌اند، به سفارت افغانستان در تهران و یا وزارت خارجه در کابل ارائه نکرده‌اند. با این وجود یورش به خانواده‌های افغان که از روز پنجشنبه آغاز شده است همچنان ادامه دارد. در جریان این یورش‌ها متجاوز از دویست خانواده افغان به شدت آسیب دیده و متضرر شده‌اند. بسیاری از افغان‌ها در خانه‌های خود محبوس شده و از ترس وحشی‌گری‌های اوباشان و تحریک‌شدگان، جرأت نمی‌کنند از خانه خارج شوند. دولت جمهوری اسلامی موظف است در اسرع وقت جلوی این وحشی‌گری‌ها را بگیرد. اولاً اتهام دو افغان متهم و دستگیر شده، هنوز در هیچ دادگاهی ثابت نشده است و ثانیاً حتا چنان‌چه جرمی توسط دو شهروند افغان صورت گرفته باشد، این جرم، جرمِ شخصی‏ست و ربطی به همه افغان‌های مقیم یزد یا سایر شهرهای ایران ندارد. همان طور که اگر یک شهروند ایرانی چنین جرمی را مرتکب می‌شد، کسی حق نداشت متعرض بستگان و خانواده وی یا سایر شهروندان ایرانی شود.

 سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم ساختن حمله به شهروندان افغان، خواستار آن است که اقدامات خشونت‌آمیز و نژادپرستانه علیه افغان‌های مقیم یزد و سایر شهرهای ایران هر چه زود تر خاتمه پیدا کند. سازمان فدائیان (اقلیت) تصریح می‌کند که مسئولیت هر گونه تعرض علیه افغان‌ها توسط هر گروه و دسته‌ای ولو تحت عنوان “واکنش عمومی مردم” بر عهده دولت جمهوری اسلامی‏ست. هر گونه تبعیض و بدرفتاری دستگاه و مسئولان دولتی علیه کارگران و مهاجران افغان بی درنگ باید متوقف گردد. دو افغان بازداشت شده و کلیه افغان‌های مقیم ایران در تمام زمینه‌ها باید از حقوقی برابر با یک شهروند ایرانی برخوردار باشند.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

۱٠ تیر ۱۳۹۱

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

فراخوان به کمپین برای آزادی فعالین کارگری زندانی: جای کارگران و فعالان کارگری در زندان نیست

کارگران ایران در شرایط دشواری به سر می‌برند. رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی سرنوشتی بس سیاه را برای آنان رقم زده است.

بر اثر بحران اقتصادی و اجرای سیاست‌های نئولیبرالی به ویژه سیاست آزادسازی قیمت‌ها، کارگران به چنان فقر و محرومیتی دچارند که حتا در تأمین نان شب خود و خانواده‌شان درمانده‌اند، این تازه به شرطی است که همان حقوق ناچیز را دریافت کنند؛ رواج قراردادهای سفیدامضا و موقت، عدم امنیت شغلی و هراس از بیکاری را به سایه‌ی همزادشان تبدیل کرده است؛ حق و امکان اعتراض و دفاع از حقوق خود را هم ندارند، زیرا که اجازه ندارند تشکل‌های مستقل کارگری را ایجاد کنند؛ اگر هم بر موانع متعدد غلبه کرده و تشکل‌های خود را به وجود آورند، تا کمی از بار استثمار کمرشکن نظم سرمایه‌داری بکاهند، خطر اخراج، دستگیری و زندان در کمین‌شان نشسته است.

در راستای همین سیاست‌های کارگرستیزانه، جمعه ۲۶ خرداد، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی رژیم با یورش به خانه‌ای در کرج، حدود ۶۰ تن از اعضای کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری را با ضرب و شتم دستگیر و به محل نامعلومی منتقل کردند؛ آن هم به جرم  تلاش برای برگزاری مجمع عمومی خود.

طبق اخبار تاکنونی، تعدادی از این فعالین آزاد شده‌اند؛ اما علیرضا عسگری، سیروس فتحی، جلیل محمدی، سعید مرزبان، مسعود سلیم‌پور، مازیار مهرپور، ریحانه انصاری، فرامرز فطرت‌نژاد و میترا همایونی، هم‌چنان در بازداشت به سر می‌برند.

شجاعت این کارگران ستودنی‌ست؛ کارگرانی که با وجود مصایب اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، به رغم ارعاب و سرکوب، در برابر این رژیم ارتجاعی مدافع سرمایه و سرمایه‌دار ایستاده و با ایجاد تشکل مستقل خود، می‌کوشند از حقوق‌شان دفاع می‌کنند.

کارگران پیشروی ایران خطر زندان، شکنجه و اخراج را به جان می‌خرند، اما تسلیم نمی‌شوند؛ ما نیز به دفاع از حقوق آنان برخیزیم.

ایرانیان مبارز، نیروهای انقلابی، فعالین و هواداران سازمان!

به کمپین روز شنبه ۳۰ ژوئن ۲۰۱۲، بپیوندیم و هم‌‌صدا و متحد، فریاد اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانیم و خواهان آزادی آنان و تمام فعالین کارگری زندانی شویم.

کارگر زندانی آزاد باید گردد

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

مرگ بر رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی – زنده باد سوسیالیسم

کمیته خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)

۲۵ ژوئن ۲۰۱۲

 متن کامل در فرمت پی دی اف

دفاع شرمگینانه راه کارگر (هیئت اجرایی) از جمهوری اسلامی زیر پوشش مبارزه ضد امپریالیستی

راه کارگر (هیئت اجرایی) که در مقاطعی حساس از تاریخ سیاسی کشور در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفته است، بار دیگر با متهم کردن چند سازمان سیاسی از جمله سازمان فداییان (اقلیت) به “همدستی با امپریالیسم”، چهره واقعی خود را آشکار ساخته است.

هم‌چنین، راه کارگر (هیئت اجرایی) در این اطلاعیه، با همان شیوه‌های نخ‌نما و کودکانه که ویژگی جریانات سیاسی میرا می‌باشد، جمعی از خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی سابق چپ و رادیکال، با کارنامه‌ای چند ده ساله از مبارزه علیه جمهوری اسلامی و حامیان امپریالیست آن، را “عوامل سیاست‌های امپریالیستی” نامیده است.

بر همگان آشکار است که “ایران تریبونال” تشکلی مستقل و دمکراتیک بوده و “سازمان فداییان (اقلیت)” هیچ‌گونه نقشی در “ایران تریبونال” ندارد؛ اما سازمان ما همواره بر تلاش زندانیان سیاسی سابق و خانواده‌های جان‌باختگان برای پرتو افکندن بر جنایات رژیم ارج گذاشته و می‌گذارد.

اما چرا راه کارگر (هیئت اجرایی) چنین ادعاهای سخیفی را علیه سازمان ما طرح کرده است؟

از دیدگاه ما، راه کارگر (هیئت اجرایی) هیچ‌گاه درک نکرده است که مبارزه علیه امپریالیسم و سیاست‌های آن از مبارزه علیه سرمایه‌داری جدایی‌ناپذیر است؛ زیرا که اساسا سوسیالیسم این سازمان، چیزی فراتر از سوسیال دمکراسی و پارلمانتاریسم نیست.

مارکسیست‌ها، برای مبارزه با امپریالیسم صرفا به محکوم کردن سیاست‌های امپریالیستی اکتفا نمی‌کنند، بلکه برخلاف رفرمیست‌ها، مبارزه علیه تحریم‌ها و تمام اقدامات ارتجاعی امپریالیسم را از مبارزه برای سرنگونی این رژیم تفکیک‌ناپذیر می‌دانند.

از این‌روست که سازمان فداییان (اقلیت)، به‌عنوان سازمانی کمونیست، سیاست روشنی را در برابر کارگران و زحمتکشان قرار داده و به صراحت اعلام کرده است: “انقلاب را بدیل جنگ قرار دهید”.

به روشنی، این موضع، خوشایند کسانی نیست که تحت پوشش مبارزه ضد امپریالیستی، شرمگینانه از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنند. آن‌چه راه‌کارگر (هیئت اجرایی) را به صدور این اطلاعیه واداشته نه نگرانی آن‌ها از خدشه‌دار شدن مبارزه‌ی ضد امپریالیستی بلکه بن‌بست نظری و سیاسی این جریان و نگرانی آن‌ها از رشد روزافزون دیدگاه‌های انقلابی و رادیکال در جنبش چپ و کمونیستی ایران است.

این سازمان که بارها ناپیگیری خود در مبارزه علیه جمهوری اسلامی را به اثبات رسانده است، این بار، به جنجال‌آفرینی و ایراد اتهامات بی پایه به سازمان ما روی آورده تا ماهیت تفکرات راست و اپورتونیستی خود را پنهان سازد.

 مرگ بر امپریالیسم – مرگ بر سرمایه‌داری

مرگ بر جمهوری اسلامی – زنده باد انقلاب

کمیته خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)

۲۱ ژوئن ۲۰۱۲ (۱ تیر ۱۳۹۱)

متن کامل در فرمت پی دی اف

یورش وحشیانه به گرد‏همائی و بازداشت فعالان کارگری را شدیداً محکوم می کنیم

برطبق خبری که امروز از سوی کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری انتشاریافت، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی رژیم ، ظهر روز جمعه بیست و ششم خرداد با یورش به خانه ای درکرج که فعالان کارگری درآن جا گرد هم آمده بودند، بیش از ۶٠ نفر ازحاضران دراین خانه را دستگیرنمودند. نیروهای سرکوب رژیم درحالی که مسلح بودند با هجوم وحشیانه به محل گرد هم آئی فعالان کارگری و ایجاد رعب و وحشت درمیان همسایگان اقدام به بازداشت ده ها تن از اعضای کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری ودیگر فعالان کارگری نمودند وآن هارا به محل نامعلومی منتقل کردند.

برطبق آخرین خبر انتشاریافته میترا همایونی، وفا قادری، ریحانه انصاری، خالد حسینی، محمود صالحی، سعید مقدم، سیروس فتحی، غالب حسینی، محمد عبدی‌پور، جلال حسینی، علیرضا عسگری، مسعود سلیم‌پور، عباس اندریانی، صدیق امجدی، فتاح سلیمانی، مازیار مهرپور، محمد مولانایی، واحد سیده، جلیل شریفیان، صدیق خسروی، یوسف آب‌خراباد، فرامرز فطرت‌نژاد، جلیل محمدی، نظام صادقی، افشین ندیمی، حسین پیلوتی، رحمان ابراهیم‌زاده، عباس هاشم‌پور ، فردین میرکی، سعید مرزبان، شیرکو حسینی، جواد معصومی، جمیل راست‌خدیو، ریبوار عبداللهی، ابراهیم مصطفایی، علی آزادی و فرامرز احمدی در میان بازداشت شدگان هستند.

سازمان فدائیان(اقلیت) این اقدام وحشیانه رژیم علیه فعالان کارگری را شدیداً محکوم میکند و خواستار آزادی فوری کلیه بازداشت شدگان است.

سازمان فدائیان (اقلیت) همه آزادیخواهان و نیروهای انقلابی و کمونیست را به تلاش و مبارزه برای آزادی فوری بازداشت شدگان و تمام کارگران زندانی فرا می خواند.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

٢٧ خرداد ۱۳۹۱

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

 متن کامل در فرمت پی دی اف

بن‌بست و چشم‌انداز تیره و تار جمهوری اسلامی

kar_logo01بحران‌هایی که جمهوری اسلامی با آن‌ها روبروست، پیوسته عمیق‌تر می‌شوند و بن‌بست نظم موجود را در تمام عرصه‌های اقتصادی – اجتماعی و سیاسی به وضوح نشان می‌دهند.

بحران اقتصادی که در طول سال‌های استقرار جمهوری اسلامی همواره با رکود و تورم به حیات خود ادامه داده و زندگی توده‌های کارگر را تباه کرده است، از اوایل سال جاری ابعاد مخرب‌تری به خود گرفته است. ده‌ها کارخانه و مؤسسه تولیدی، در همین مدت کوتاه به حالت تعطیل و نیمه تعطیل درآمده‌اند. هزاران کارگر در مدتی کم‌تر از سه ماه کار خود را از دست داده و به صفوف ارتش ۸ میلیونی بیکاران پیوسته‌اند. نرخ تورم با سرعتی حیرت‌آور افزایش یافته است. بهای تعدادی از ضروری‌ترین کالاهای مورد نیاز مردم ایران، در مدتی کوتاه، گاه به چند برابر افزایش یافته و نرخ تورم واقعی به حدود ۴۰ درصد رسیده است. در نتیجه‌‌ی این تورم افسار‌ گسیخته، سطح زندگی کارگران و زحمتکشان به نحو فاجعه‌باری تنزل کرده است. ادامه‌ی سیاست اقتصادی نئولیبرال دولت، روز به روز بر وخامت اوضاع می‌‌افزاید و رکود عمیق‌‌تر می‌‌شود. سقوط پی در پی شاخص‌های بورس که از سال گذشته آغاز گردید، در خرداد ماه سال جاری ابعاد جدیدی به خود گرفت و بهای سهام در دو نوبت بهمن‌‌‌وار فرو ریخت. این فرو ریختن مداوم بورس، آشکارا ابعاد بحران اقتصادی موجود را نشان می‌دهد. افزایش روزافزون چک‌های برگشتی نیز بازتاب همین واقعیت است. تعداد چک‌های برگشتی که در سال ۸۷، ۶۳ / ۲ میلیون برگ بود، در سال ۹۰ به ۳۷ / ۶ میلیون رسید و مبلغ چک‌های برگشتی در سال ۹۰ به متجاوز از ۳۵ هزار میلیارد تومان افزایش یافت.

تنزل روزافزون ارزش ریال و افزایش بهای ارزهای معتبر بین‌المللی وجه دیگری از بحران اقتصادی، پولی و مالی جمهوری اسلامی‌‌ست.

تحریم‌‌های اقتصادی نیز، تأثیر غیر قابل انکاری بر وخامت بحران اقتصادی بر جای نهاده است. چنان‌چه از اوایل تیر ماه، تحریم نفتی و بانکی به مرحله اجرا درآید، از هم گسیختگی اوضاع اقتصادی و مالی جمهوری اسلامی به نهایت خود خواهد رسید. چرا که تحریم خرید نفت منجر به از بین رفتن بخش بزرگی از درآمدهایی خواهد شد که اصلی‌ترین منبع تغذیه مالی دولت و چرخش اقتصاد است.

مهم‌تر، اما تحریم بانکی توسط اروپا، آمریکا و متحدین آن‌هاست که حتا مانع از آن می‌گردد، آن بخش از نفت که خارج از کنترل اروپا و آمریکا به فروش می‌رسد، درآمد آن آزادانه به ایران بازگردانده شود. از همین روست که جمهوری اسلامی به مبادلات پایاپای با برخی از کشورها روی آورده که در ازای صدور نفت و مشتقات آن، کالا دریافت کند. در جهت پیشبرد همین سیاست بود که اخیراً احمدی‌نژاد به همراه وزرای اقتصادی کابینه، وزیر نفت و رئیس بانک مرکزی وارد مذاکره و انعقاد قراردادهای جدید با دولت چین شدند. اما این بزرگ‌ترین شریک تجاری جمهوری اسلامی فقط در محدوده‌ای می‌تواند این مبادله پایاپای را ادامه دهد. یعنی تا جایی که قدرت جذب نفت و در ازای آن صدور کالا را داشته باشد. این مبادلات پایاپای در هر حال نمی‌تواند تأثیری بر بهبود اوضاع اقتصادی داشته باشد، بالعکس، تاثیر منفی بر واحدهای تولیدی برجای می‌گذارد و رکود را تشدید خواهد کرد. تحت چنین شرایطی، عامل دیگری نیز به زیان جمهوری اسلامی وارد این معادلات شده است. در نتیجه‌ی ادامه و تشدید بحران اقتصادی جهان، افزایش سطح تولید نفت و برخی فاکتورهای سیاسی، بهای نفت کاهش یافته است. با توجه به این واقعیت که بخش اعظم بودجه دولت به درآمد نفت متکی و وابسته است و در عین حال همین درآمد، پشتوانه اعطای اعتبارات بانکی به سرمایه‌داران می‌باشد، بدیهی‌ست که از یک سو رکود اقتصادی را تشدید کند و از سوی دیگر دولت را با یک بحران مالی جدی روبرو سازد. دولت که هم اکنون ده‌ها هزار میلیارد تومان به بانک‌ها بدهکار است، برای تأمین مخارج خود قطعاً به استقراض بیش‌تر از بانک مرکزی روی خواهد آورد که فشار آن را بر دوش توده‌های مردم ایران قرار خواهد داد.

بحران‌های متعدد جمهوری اسلامی، به ویژه بحران اقتصادی موجود، همواره محرکی برای تشدید تضادها و اختلافات درونی هیئت حاکمه بوده است. این اختلافات که از مدت‌ها پیش میان دو ارگان دولتی، قوه اجرایی و مقننه رژیم تمرکز یافته است، مدام در حال افزایش است. مجلس نهم نیز تغییری در اختلافات و تعارضات این دو ارگان پدید نیاورد. چرا که ترکیب و صف‌بندی گروه‌های رقیب تقریباً همان چیزی‌ست که در مجلس هشتم وجود داشت. گروه‌های رقیب احمدی‌نژاد، هم‌چنان در اکثریت قرار دارند و بر سر هر مسئله‌ای به ویژه مسایل اقتصادی و مالی با وی درگیری دارند. هنوز چند روزی از تشکیل مجلس نهم نگذشته است که اختلاف این دو ارگان بر سر بودجه دولت و نحوه اجرای آن به جدال لفظی میان آن‌ها انجامیده است. در دوره مجلس هشتم همین گروه‌هایی که اکثریت مجلس نهم را تشکیل می‌دهند، با تغییراتی که در برخی منابع و مخارج لایحه دولت دادند، کوشیدند محدودیت‌هایی بر دسترسی احمدی‌نژاد به برخی منابع ایجاد کنند و حتا منبع درآمدی پیشنهادی وی را از قِبَل پروژه موسوم به هدفمندسازی یارانه‌ها به نصف کاهش دادند. احمدی‌نژاد اکنون اعلام کرده است که این بودجه دولت نیست، بلکه بودجه پیشنهادی مجلس است. به این اعتبار می‌خواهد بگوید که الزامی به اجرای آن در عمل ندارد و مسئولیت عدم تحقق آن بر عهده دولت نیست. مستقیم و غیر مستقیم نیز اعلام شده است که مرحله دوم اجرای سیاست هدفمندسازی یارانه‌ها را آن‌گونه که مجلس تعیین کرده است، پیش نخواهد برد. در عمل هم بدون این که رسماً اجرایی شدن این سیاست اعلام گردد، بدون این که حتا یک ریال بر به اصطلاح یارانه نقدی افزوده شود، به عنوان نخستین گام، بهای نان در همین روزها تا ۳۰ درصد افزایش یافت. جدال این دو ارگان هم‌چنان ادامه دارد، تا جایی که احمدی‌نژاد در جمع گروهی از نمایندگان طرفدار خود، گروه‌های رقیب را در مجلس متهم کرد که مبلغ کلانی از منابع بودجه دولتی را در خدمت منافع شخصی و گروهی خود قرار داده‌اند.

او گفت: “دولت بودجه تصویب می‌کند و مجلس هم برای خودش و در این وسط ملت هم بی‌خیال. والله من باید سرم را از خجالت بیارم پایین. فلان نهاد ۳۰ کارمند دارد ۳۰ میلیارد بودجه‌اش است و آن یکی ۵۰۰ کارمند دارد ۵۰۰ میلیارد بودجه دارد، بدون این که خدماتی به مردم بدهند. نه می‌خواهند جاده‌ای بسازند و نه مدرسه‌ای و فقط همین طوری برای خودمان می‌نویسیم. ای کاش مجلس همین جا می‌ماند. ۲۰۰ میلیارد تومان امسال بودجه گذاشته‌اند برای کار عمرانی مجلس! خدا بده برکت! ۱۳۵ میلیارد هم گذاشته‌اند برای دفتر نماینده‌ها! نفری ۴۵۰ میلیون تومان! خدا به داد همه ما برسد!

وی ادامه داد: آیا انقلاب شد که هر کسی به قدرت رسید جیب خودش و فامیل‌هایش را پر کند؟ آیا برای این انقلاب شد که بخش عمده‌ای از مدیران ارشد کشور از جنوب شهر، از روستاها، از جای دور بلند شوند و بیایند بروند بالانشین شهر تهران بشوند.؟ وقتی این افراد آمدند در مسئولیت، دو زار نداشتند که برای زندگی‌شان خرج کنند ولی بعد می‌شوند میلیاردر و صاحب کارخانه و تجارت!”

احمدی‌نژاد با این افشاگری فقط گروه‌های رقیب را افشا نمی‌کند. او بی آن که خود آگاه باشد، تمام گند و کثافتی را که از سر و روی حکومت الهی‌اش، جمهوری اسلامی‌اش می‌بارد، جار می‌زند.

روشن است که مردم ایران انقلاب کردند که به چپاول و غارت، دزدی و فساد، ستم‌گری طبقه حاکم، اختناق، بی‌حقوقی و سرکوب پایان بخشند و به آزادی و رفاه دست یابند. رژیم جمهوری اسلامی که احمدی‌نژاد اکنون در رأس پاسداران آن است، وظیفه‌ای جز این نداشت که انقلاب را سرکوب کند، نظم طبقاتی سرمایه‌داری را حفظ نماید، از منافع طبقه سرمایه‌دار پاسداری کند و یک مشت آخوند و لومپن‌های چاقوکش را به دزدها و میلیاردرهای جدید تبدیل نماید. جمهوری اسلامی وظیفه‌ای جز این نداشت که به عنوان یک رژیم دیکتاتوری عریان، فساد درونی دستگاه دولتی را به کمال خود برساند. این فقط دستگاه مقننه، قضایی، سپاه پاسداران و پلیس نیستند که غرق در دزدی و فساد مالی‌اند. دستگاه اجرایی رژیم که احمدی‌نژاد در رأس آن قرار دارد، فاسدترین ارگان جمهوری اسلامی‌ست. در همین لحظه در دو محاکمه‌ای که در جریان است، متهمین آن عموماً مقامات دستگاه اجرایی تحت رهبری احمدی‌نژاداند.

رشوه، دزدی، انواع و اقسام فساد مالی، جزئی جدایی‌ناپذیر از جمهوری اسلامی‌ست. این، فساد و گندیدگی بیش از حد نظمی را نشان می‌دهد که با اضمحلال و فروپاشی روبه روست. احمدی‌نژاد تازه یادش آمده است که این کارگزاران و مقامات جمهوری اسلامی کسانی هستند که وقتی این رژیم به قدرت رسید، “دو زار نداشتند که برای زندگی‌شان خرج کنند، ولی بعد می‌شوند میلیاردر و صاحب کارخانه و تجارت”. عوام‌فریبی‌های احمدی‌نژاد دیگر نمی‌تواند مردم ایران را فریب دهد و نجات‌بخش جمهوری اسلامی باشد. توده‌های مردم ایران سال‌هاست که حقیقت را می‌دانند. اما وقتی که دار و دسته‌های هیئت حاکمه می‌کوشند یکدیگر را افشا کنند و احمدی‌نژاد گروه‌های رقیب خود را یک مشت دزد و فاسد می‌نامد که با دزدی، غارت و چپاول مردم ایران و ثروت کشور، میلیاردر شده‌اند، عمق اختلافات و تضادهای درونی جمهوری اسلامی را برملا می‌کند. تمام افشاگری‌هایی که آن‌ها علیه یکدیگر به راه انداخته‌اند، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی با چنان بحران‌های عمیق و بن‌بست‌های غیر قابل عبوری روبه روست که در درون طبقه حاکم، خود را بدین شکل بروز می‌دهد. راه حلی نیز برای این اختلافات نیست. جمهوری اسلامی، اما تنها در داخل کشور با تضادها، اختلافات و بحران‌های لاینحل روبرو نیست. عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز مملو از تضاد، اختلاف و بحران است.

در منطقه خاورمیانه و کشورهای هم‌مرز با ایران، کم‌تر کشوری را می‌توان یافت که با جمهوری اسلامی درگیر اختلاف و کشمکش نباشد. در تمام خاورمیانه به استثنای سوریه، با تمام دولت‌ها به درجات مختلف کشمکش و درگیری دارد. این تضادها و اختلافات اکنون به جمهوری آذربایجان و ترکیه هم بسط یافته است. در مقیاس جهانی نیز تضادها و اختلافات جمهوری اسلامی با قدرت‌های اروپایی و آمریکایی به درجه‌ای رشد کرده است که اجرای تحریم‌های نفتی و بانکی در دستور کار آن‌ها قرار گرفته است.

ماجرای پرونده هسته‌ای به یک مسئله لاینحل تبدیل شده است. با از سرگیری دور جدیدی از گفتگوهای طرفین درگیر در استانبول، این احتمال قوت گرفت که از حدت تضادهایی که تا مرحله‌ی تهدیدات نظامی پیش رفته بود، کاسته شود. در واقع، جمهوری اسلامی که زیر فشارهای اقتصادی و سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گرفته و وضعیت داخلی‌اش به شدت بحرانی‌ست، این بار، برخلاف تمام مذاکرات گذشته تمایل داشت که از مواضع پیشین خود بر سر پرونده هسته‌ای کوتاه بیاید تا از دامنه این فشارها کاسته شود و یا لااقل تحریم‌های جدیدی که قرار است از تیر ماه به مرحله اجرا درآیند، به حال تعلیق درآیند. اما در اجلاس بغداد روشن شد که پیشرفتی در این مذاکرات صورت نگرفته است. جدال‌های بعدی دو طرف و شکست گفتگوهای آژانس و جمهوری اسلامی در چند روز اخیر به افزایش تنش‌ها نیز انجامیده است. با این تحولات پوشیده نیست که اجلاس مسکو نیز نمی‌تواند نتیجه‌ای در پی داشته باشد و اصلاً تشکیل این اجلاس در پرده‌ای از ابهام قرار گرفته است. در ظاهر، چنین به نظر می‌رسد که علت شکست این مذاکرات در این است که اتحادیه اروپا و آمریکا بدون این که امتیازی قابل ملاحظه به جمهوری اسلامی ولو بر سر تحریم‌ها بدهند خواهان عقب‌نشینی رژیم شده‌اند. اما جمهوری اسلامی خواهان بده و بستان‌های متقابل است.

در واقعیت اما گره اصلی مسئله در لاینحل ماندن نزاع هسته‌ای، نزاع سیاسی پشت آن به ویژه بر سر اختلافات منطقه‌ای قرار دارد. شکست مذاکرات هسته‌ای اخیر هم به خوبی نشان داد که تا چه حد، حل نزاع هسته‌ای، وابسته به حل نزاع سیاسی به ویژه میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی‌ست. لااقل در لحظه کنونی نیز چشم‌اندازی برای حل و فصل این نزاع سیاسی وجود ندارد. بنابراین، آن‌چه که در پیش روی ما در چند ماه آینده قرار دارد، تشدید اختلافات و تضادهای بین‌المللی جمهوری اسلامی و تشدید تضادها و بحران‌های منطقه‌ای رژیم به عنوان تابعی از کشمکش رژیم با قدرت‌های اروپایی و آمریکایی‌ست.

با این روندی که اوضاع به خود گرفته است، ناگفته روشن است که فشار جمهوری اسلامی به توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران نیز افزایش خواهد یافت. تعمیق رکود و بحران اقتصادی مستقیماً کارگران را هدف قرار خواهد داد. سرمایه‌داران همان‌گونه که رویدادهای دو، سه ماه اخیر نشان داده است، می‌کوشند با اخراج کارگران و کاهش دستمزد واقعی کارگران شاغل بار بحران را هر چه بیش‌تر بر دوش کارگران قرار دهند. دولت نیز تلاش خواهد کرد بار بحران مالی خود و فشار ناشی از تحریم‌های اقتصادی را بر گرده‌ی عموم توده‌های زحمتکش مردم بگذارد.

عمیق‌تر شدن بحران‌های سیاست خارجی رژیم، همراه با افزایش نظامی‌گری و هزینه‌های ناشی از آن خواهد بود که فشار دیگری بر دوش توده‌های مردم است. با تشدید بحران‌ها و تشدید تضادهای داخلی و بین‌المللی، جمهوری اسلامی فشار سیاسی بر مردم ایران را نیز افزایش خواهد داد و بر دامنه‌ی اختناق و سرکوب خواهد افزود.

اما به موازات این تشدید فشارهای اقتصادی و سیاسی به توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران، تضاد آن‌ها با رژیم حاکم و نظم موجود حادتر خواهد شد و نارضایتی از وضع موجود، ابعاد وسیع‌تری به خود خواهد گرفت. جمهوری اسلامی که هر لحظه نگران بروز انفجارات سیاسی، در ابعادی حتا فراتر از سال ۸۸ است، از مدت‌ها پیش در تلاش بوده است که هر تجلی نارضایتی را در نطفه خفه کند. تقریباً عموم فعالان سیاسی را که به نحوی مخالف وضع موجودند، زیر فشار و سرکوب دائم قرار داده است. آن‌ها یا در زندان به سر می‌برند، یا ناگزیر به ترک کشور شده و یا  تحت مراقبت و پیگرد مداوم دستگاه پلیسی – امنیتی جمهوری اسلامی قرار دارند.

اما این اقدامات رژیم تا زمانی کارساز خواهد بود که لحظه مرگ و زندگی برای توده مردم یا آن‌چه که نقطه جوش نامیده می‌شود، فرا نرسیده باشد. وقتی که این لحظه فرا رسد و زیر فشارهای متعدد اقتصادی و سیاسی کنونی هر لحظه می‌تواند فرا برسد، آن‌گاه دیگر هیچ‌یک از این اقدامات سرکوب‌گرانه رژیم قادر نخواهد بود، سیل بنیان‌کن اعتراضات و مبارزات توده‌ای کارگران و زحمتکشان را مهار کند.

جمهوری اسلامی هیچ راه حلی برای تضادها و بحران‌های کنونی جامعه ایران ندارد. تنها وسیله‌ای که رژیم به آن متوسل شده است، تشدید اختناق و سرکوب، نشانه روشنی از بن‌بست رژیم است. این بن‌بست، چشم‌انداز تیره و تاری را که جمهوری اسلامی با آن روبروست، نشان می‌دهد.

متن کامل نشریه کار ۶۲۳ در فرمت پی دی اف

نقض حقوق به رسمیت شناخته شده کارگری و پرسش کارگران ایران از آی. ال. اُ و

صد و يکمين اجلاس سالانه سازمان جهانی کار (I.L.O) در روزهای ۱۰ تا ۲۶ خرداد ۹۱ برابر با ۳۰ مه تا ۱۵ ژوئن ۲۰۱۲ در شهر ژنو سوئيس برگزار شد. اجلاس‌های سازمان جهانی کار، با حضور نمايندگان دولت، کارفرمايان و کارگران کشورهای عضو اين سازمان برگزار می‌شود. در اجلاس امسال نيز طبق معمول، علاوه بر حضور هيأت‌هائی از سوی دولت جمهوری اسلامی و نمايندگان کارفرمايان، يک هيأت شش نفره وابسته به تشکل‌های فرمايشی و دست ساز رژيم، شامل دو نفر از شوراهای اسلامی کار، دو نفر از مجمع عالی نمايندگان و دو نفر از انجمن‌های صنفی به سرپرستی اوليا علی بيگی رئيس کانون عالی شوراهای اسلامی کار حضور داشت که عنوان نمايندگی کارگران ايران را با خود يدک می‌کشيد.

اعزام افراد جيره خوار وابسته به تشکلهای دولتی به اجلاس (آی.ال.اُو) تحت عنوان نماينده کارگران ايران، البته موضوع تازه‌ای نيست. سال گذشته و سال‌های قبل‌تر از آن نيز همين سناريو تکرار شده است. امسال نيز اين اقدام در حالی صورت گرفت که تعدادی از نمايندگان واقعی کارگران امثال علی نجاتی، رضا شهابی، شاهرخ زمانی، محمد جراحی و بهنام ابراهيم زاده در زندان‌ها و شکنجه‌گاههای رژيم دربندند و تحت شديدترين فشارهای روحی و جسمی قرار دارند. تعداد ديگری از آن‌ها، از جمله اعضای دو سنديکای کارگری شرکت واحد و نيشکر هفت‌تپه، مدت‌هاست از کار اخراج شده و علاوه بر تحمل شديدترين فشارهای اقتصادی و معيشتی، تحت تعقيب و پيگرد دائمی دستگاه اطلاعاتی و سرکوب رژيم قرار دارند. سازمان جهانی کار البته اين را خوب می‌داند کسانی که جمهوری اسلامی به عنوان نماينده کارگران به اين نهاد معرفی و آن‌ها را به اجلاس‌های اين نهاد بين‌المللی اعزام می‌کند، هيچ ربطی به کارگران ايران ندارند و نماينده کارگران نيستند. آی.ال.اُو اين را هم می‌داند که کارگرانی که به جرم‌های واهی مانند “اقدام عليه امنيت کشور” بازداشت و زندانی و از کار اخراج می‌شوند، در زمرۀ نمايندگان واقعی کارگران ايران هستند. بر کسی پوشيده نيست که اين گروه از نمايندگان واقعی کارگران و بسياری ديگر از کارگران پيشرو و فعالان کارگری، تنها به خاطر تلاش در راه کسب حقوق پايه‌ای کارگران از جمله ايجاد تشکل کارگری که در زمرۀ حقوق اوليه و دمکراتيک کارگران محسوب می‌شود و در مقاوله نامه‌ها (کنوانسيون‌ها)ی سازمان جهانی کار نیز اين حقوق به رسميت شناخته شده است، بازداشت و اخراج شده و همراه خانواده خود، تحت شديدترين فشارهای امنيتی و معيشتی قرار گرفته‌اند. اما سازمان جهانی کار در برابر اين رويدادها مطلقاً سکوت اختيار نموده ، نه رعايت معيارها و ضوابط مصوب خود را جدی می‌گيرد و نه نقض کنندگان آن را مورد بازخواست و پرسش جدی قرار می‌دهد. البته ماهيت سازمان جهانی کار بر هيچ کارگر آگاهی پوشيده نيست. صرف نظر از شرايط شکل‌گيری و ماهيت آی.ال.اُ و واينکه اين نهاد در اساس در خدمت سرمايه بين‌المللی‌ست (۱)، اما سازمان جهانی کار از زمان تأسيس در سال ۱۹۱۹ تا کنون بيش از ۱۸۰ مقاوله نامه به تصويب رسانده است که از ميان آن‌ها ۸ مقاوله نامه، مهمترين و مقاوله نامه‌های اساسی و پايه‌ای اين سازمان را تشکيل می‌دهند که در بعضی از آن‌ها حقوق اوليه و پايه‌ای کارگران نيز به رسميت شناخته شده است. اين هشت مقاوله نامه عبارتند از مقاوله نامه‌های شماره ۸۷ و ۹۸ در بارۀ آزادی تشکل و قراردادهای جمعی، مقاوله نامه‌های شماره ۱۱، ۲۹، ۱۰۰ و ۱۵۰ در بارۀ لغو کار اجباری و تبعيض و مقاوله نامه‌های ۱۳۸ و ۱۸۲ در مورد ممنوعيت کار کودکان.

نظر به بی حقوقی مفرط کارگران ايران و اهميت آگاهی توده کارگران از حقوق پايه‌ای خود که در مقياس بين‌المللی به رسميت شناخته شده است، و نظر به نقش و اهميت اين موضوع در تلاش‌های عملی و مبارزه جاری کارگران برای تشکل‌يابی و ايجاد تشکل‌های مستقل کارگری، در اين جا دو مقاوله نامه ۸۷ و ۹۸سازمان جهانی کار را که مستقيماً به حقوق کارگران و تشکل‌های کارگری مربوط می‌شود، و هر کشوری که به عضويت سازمان جهانی کار در می‌آيد، اين مقاوله نامه‌ها را امضا و به اجرای مفاد آن متعهد می‌شود، به اختصار مورد بررسی قرار می‌دهيم تا ببينيم اين ضوابط و معيارها تا چه اندازه در جمهوری اسلامی که متعهد به اجرای آن است، رعايت می‌شود.

مقاوله نامه ۸۷ که ” مقاوله نامه آزادی تشکل و حمايت از تشکل” ناميده می شود، مشتمل بر ۲۱ ماده است که اين جا به برخی از مهم‌ترين مواد آن اشاره می‌کنيم. بر طبق ماده ۱ اين مقاوله نامه، هر کشور عضو سازمان جهانی کار متعهداست که تمام مواد اين مقاوله نامه را اجرا کند. در ماده ۲ آن گفته می‌شود “کارگران و کارفرمايان بدون هيچ تمايزی می‌بايد اين حق را داشته باشند که تشکل‌های خود را که مقررات تشکيلاتی آن‌ها توسط خودشان تدوين و تعيين می‌شود، به انتخاب خود و بدون کسب اجازه قبلی برپا کنند و يا به چنين تشکل‌هائی به‌پيوندند”.

همانطور که به روشنی در اين‌جا ديده می‌شود، طبق اين ماده، ايجاد تشکل‌های کارگری حق مسلم و بی چون و چرای کارگران است و کارگران برای ايجاد تشکل‌های خود، حتا به کسب اجازه از هيچ مقام و مرجعی نیز نياز ندارند. کارگران حق دارند که برطبق خواست‌ها و منافع خودشان تشکلی ايجاد کنند و يا چنانچه تشکلی را مطلوب خود بدانند، آزادانه به آن به‌پيوندند.

بر طبق بند يک ماده ۳ اين مقاوله نامه، تشکل‌های کارگری می‌بايد اين حق را داشته باشند که اساسنامه و مقررات تشکل خود را خود تنظيم کنند و نمايندگان خود را در آزادی کامل انتخاب نمايند. مطابق بند دو همين ماده، مقامات دولتی از هرگونه مداخله‌ای که اين حق را محدود کند منع شده‌اند. (تأکيدها همه از ماست).

اندکی دقت درمضمون همين سه ماده مقاوله نامه ۸۷ سازمان جهانی کار، کافيست تا هر کسی و از جمله گردانندگان آی.ال.اُو اين را متوجه شوند که شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر و امثال آن که توسط دولت و يا با دخالت آن ايجاد شده‌اند، تشکل کارگری محسوب نمی‌شوند.اما تشکل‌هائی مانند سنديکای کارگران شرکت واحد و سنديکای کارگران نيشکر هفت‌تپه که مستقلاً توسط خود کارگران ايجاد شده‌اند، تشکل‌های واقعی کارگری محسوب می‌شوند، که نه فقط سرکوب و قلع و قمع اين گونه تشکل‌ها، بلکه حتا کم‌ترين دخالت جمهوری اسلامی در امور اين تشکل‌ها و يا ايجاد هرگونه مانع و محدوديت برای فعاليت آن‌ها، نقض ضوابط و مقررات سازمان جهانی کار و زير پا گذاشتن معيارها و ضوابط اين سازمان محسوب می‌گردد و خلاف مقررات اين سازمان است.

در ماده ۴ مقاوله نامه ۸۷ نيز گفته می‌شود که تشکل‌های کارگری مشمول انحلال يا تعليق از جانب مقامات دولتی نخواهند بود. ماده ۸ اين مقاوله نامه می‌گويد، تشکل‌های کارگری بايد قانون کشور مربوطه را رعايت کنند و در عين حال بر اين نکته تأکيد می‌کند که قانون کشور مربوطه نبايد چنان باشد يا آن‌طور اعمال شود که تضمين‌های تأمين شده در مقاوله نامه را مختل کند. به عبارت ديگر چنانچه قوانين جاری کشوری که مقاوله نامه‌های پايه‌ای سازمان جهانی کار را می‌پذيرد و به عضويت آن در می‌آيد، مانعی بر سر راه ايجاد تشکل کارگری توسط خود کارگران داشته باشد، بايد آن قوانين به نحوی تغيير داده شود که مانع اجرای تشکيل و فعاليت آزادنه تشکل کارگری نباشد.

در ماده ۱۰ اين مقاوله نامه نيز گفته شده است، “لفظ تشکل در اين مقاوله نامه به معنای هر نوع تشکل کارگران و کارفرمايان با هدف پيشبرد يا دفاع از منافع کارگران و کارفرمايان است” بنابراين بر طبق اين ماده نيز کارگران حق دارند برای دفاع و يا پيشبرد منافع خويش، هر تشکلی و با هر نامی که می‌خواهند ايجاد کنند و سرانجام در ماده ۱۱ گفته شده است “هر کشور عضو سازمان جهانی کار که در آن اين مقاوله نامه نافذ است، متعهد می‌شود که کليه مقرات لازم و مناسب را برای تضمين اين که کارگران و کارفرمايان بتوانند از حق متشکل شدن ازادانه استفاده کنند، انجام دهد“.

مقاوله نامه ۹۸ سازمان جهانی کار نيز مشتمل بر ۱۶ ماده و ناظر بر اعمال حق متشکل شدن و عقد قراردادهای جمعی است. در اين مقاوله نامه، بر مصونيت کارگرانی که دست به ايجاد تشکل می‌زنند و نيز بر حق کارگران به تنظيم قراردادهای جمعی تأکيد شده است. بر طبق بند يک ماده ۱ اين مقاوله نامه، کارگران در مقابل اقدامات تبعيض‌آميز  اتحاديه‌ای در رابطه با شغلشان، بايد از مصونيت کافی برخوردار باشند. طبق بند دوم اين ماده، اين مصونيت بخصوص بايد در قبال اقداماتی اعمال شود که هدفشان اين است که  الف: استخدام کارگر را مشروط به اين کند که وی به اتحاديه نپيوندد و يا عضويت در اتحاديه را پس بدهد،  ب: به سبب عضويت کارگری در اتحاديه يا شرکت او در فعاليت‌های اتحاديه‌ای در خارج از ساعات کار، موجب اخراج وی شود يا در مورد چنين کاری پيش‌داوری و تبعيض اعمال کند”.

دراین مورد نیز وضعيت رضا شهابی، علی نجاتی، شاهرخ زمانی و ساير کارگران زندانی و نيز وضعيت امثال اسالو، مددی، فريدون نيکوفرد، جليل احمدی و ده‌ها کارگر پيشرو و اخراجی ديگر در هفت‌تپه و شرکت واحد و ديگر واحدها که بازداشت ، اخراج و رسماً ازفعالیت سندیکائی منع شده اند، آينه‌ی تمام نمای ميزان “مصونيت” کارگران در برابرایجاد تشکل، عضویت درسندیکا و یا فعاليت‌های اتحاديه‌ای و سنديکائی‌ست.

در ماده ۳ اين مقاوله نامه نيز گفته شده است “به منظور تأمين رعايت حق متشکل شدن، آنچنان که در موارد پيشين تعريف شد، در صورت لزوم، سيستم اداری متناسب با شرايط هر کشوری می‌بايد ايجاد شود” به عبارت ديگر اگر در کشوری امکان تحقق متشکل شدن کارگران مستلزم اجرای سيستم اداری جديدی است که پيش از آن وجود نداشته است، دولت آن کشور موظف است نسبت به ايجاد يک سيستم اداری مناسب اقدام کند و يا در مقررات و نظام اداری موجود چنان تغييراتی بوجود آورد که امکان فعاليت تشکل‌های کارگری فراهم شود.

در ماده ۴ اين مقاوله نامه نيز گفته می‌شود “به منظور اينکه استفاده از سيستم مذاکرات داوطلبانه ميان تشکل‌های کارفرمايان و تشکل‌های کارگران ترغيب شود و چنين سيستمی توسعه کامل پيدا کند، می‌بايد آنچنان اقداماتی متناسب با شرايط کشور اتخاذ شود که شرايط کار و مفاد قرارداد استخدام را از طريق قراردادهای دسته‌جمعی تنظيم کند”.

توجه و دقت در مضمون موادی که از مقاوله نامه‌های ۸۷ و ۹۸ سازمان جهانی کار که در اين جا نقل شد و تأکيد بر حقوق پايه‌ای کارگران و حق آن‌ها به ايجاد تشکل‌های مستقل کارگری،  و مقايسه آن با بی حقوقی مطلقی که رژيم جمهوری اسلامی بر کارگران ايران تحميل نموده و جنايت‌ها و سرکوب‌های خشنی که اين رژيم عليه کارگران و تلاش آن‌ها برای تشکل يابی و ايجاد تشکل‌های مستقل کارگری اعمال می‌کند، ميزان فوق‌العاده شديد محروميت کارگران از حقوق دمکراتيک و پايه‌ای و توأم با آن ميزان نقض فاحش حقوق به رسميت شناخته شده کارگران توسط رژيم جمهوری اسلامی و زير پا گذاشتن تعهداتی که اين رژيم نسبت به رعايت مفاد اين دو مقاوله نامه به سازمان جهانی کار سپرده است را، به خوبی روشن می سازد. جمهوری اسلامی نه فقط هيچگاه مقاوله نامه‌های ۸۷ و ۹۸ سازمان جهانی کار را که به اجرای آن ملزم و متعهد شده است، رعايت ننموده بلکه اين حقوق اوليه و پايه‌ای کارگران را به خشن‌ترين شکل ممکن نقض و پايمال نموده است. نقض آشکار و گسترده حقوق کارگران  از جمله نقض آن بخش از حقوق کارگران که در کنوانسيون‌های آی.ال.اُو از جمله کنوانسيون‌های ۸۷ و ۹۸ به رسميت شناخته شده است، بر سازمان جهانی کار و دست اندکاران آن پوشيده نيست. سازمان جهانی کار اما بی تفاوت از کنار آن می‌گذرد و آشکارا چشم خود را بر روی عملکرد جنايتکارانه جمهوری اسلامی و عدم انطباق آن با موازين و معيارهای به رسميت شناخته شدۀ اين سازمان در زمينه حقوق کارگران می‌بندد.

 آی.ال.اوُ قاعدتاً بايد اين را می‌دانست – و می داند – که رژيم جمهوری اسلامی با کارگرانی که در راه تشکل‌يابی طبقه کارگر تلاش می‌کنند، چگونه رفتار می‌کند! آی.ال.اوُ بايد اين را می‌دانست – و می داند – که عناصری که رژيم آن‌ها را تحت عنوان نماينده کارگران به اجلاس اين نهاد کشانده است، مزدوران مواجب بگير رژيم‌اند، هيچ ربطی به کارگران ندارند و هيچ بخشی از کارگران را نمايندگی نمی‌کنند! اگر سازمان جهانی کار پيش از اين، اين‌ها را نمی‌دانست – که می‌دانست – زمانی که نامۀ علی نجاتی عضو هيأت مديرۀ سنديکای کارگران نيشکر هفت‌تپه از زندان دزفول خطاب به شرکت کنندگان در صد و يکمين اجلاس اين سازمان انتشار يافت و در آن از جمله نوشت “اين روزها که اجلاس سازمان جهانی کار برگزار می‌گردد، اين روزها که مباحثی در بارۀ اوضاع کارگران در جريان است، کم نيستند کارگرانی که هنوز درگير بدترين شرايط کار و زندگی هستند. کارگرانی چون من که برای احقاق حقوق خود و همکارانشان به نيروی جمعی و ايجاد تشکل مستقل دست برده‌اند، اکنون زير بدترين فشارهای روحی-جسمی و اقتصادی هستند” بايد متوجه ماجرا می‌شد. وقتی که علی نجاتی نوشت “من و ديگر همکارانم که آن‌ها نيز از کار اخراج شده‌اند و تحت فشارهای روحی و اقتصادی قرار دارند تنها و تنها برای کسب مطالبات صنفی خود تلاش کرده‌ايم و به عنوان نمايندگان کارگران و اعضای هيأت مديره سنديکای کارگران نيشکر هفت‌تپه سعی در کسب مطالبات به حق کارگران داشته‌ايم اما ما را به اتهامات واهی دستگير و زندانی و از کار اخراج می‌کنند” سازمان جهانی کار بايد متوجه وخامت وضعيت حقوقی کارگران ايران می‌شد. آی.ال.اُو بايد متوجه می‌شد که جمهوری اسلامی ايران با کارگرانی که فقط برای احقاق حقوق خود و هم طبقه‌ای‌هايشان تلاش و مبارزه کرده‌اند، با کارگرانی که تشکل و سندیکا ايجاد کرده‌اند، با کارگرانی که خواسته‌اند در چهارچوب همان مقاوله نامه‌های ۸۷ و ۹۸ اين سازمان تشکل ايجاد کنند چه رفتاری داشته و تا حد زندان و شکنجه و نابودی فيزيکی آن‌ها نيز پيش رفته است. مگر اين کارگران چه کرده‌اند که بايد دچار اين خشونت و بيرحمی شوند! سازمان جهانی کار بايد به اين سؤال پاسخ دهد. سازمان جهانی کار بايد جواب اين کارگران و جواب علی نجاتی را بدهد “آيا دولت ايران هميشه اعلام نمی‌کند که به مقاوله نامه‌های ۸۷ و ۹۸ سازمان جهانی کار پايبند است؟ آيا کارگران نبايد از اين حق بديهی خود استفاده کنند که تشکل مستقل از دولت و کارفرما ايجاد کنند؟ علت چيست که از دولت ايران در اين باره سؤالی نمی‌شود؟ آيا کارگران در هر جا و از جمله شرکت کنندگان در اجلاس، از فشار بر کارگران ايران بی خبر هستند؟ آيا ايجاد تشکل کارگری جرم است؟” (2) آی. ال. او باید به این سئوالات پاسخ دهد.

مگر رضا شهابی کارگر زندانی و عضو هيأت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه که يازده ماه در سلول انفرادی و تحت شديدترين فشارهای روحی و جسمی قرار گرفته و به ۶ سال زندان و ۵ سال محروميت از فعاليت‌های سنديکائی محکوم شده است و در حال حاضر نيز به دليل ضرب و شتم و فشارهای زندان دچار اختلالات حسی و حرکتی شده است، چه کرده است جز اين که خواسته است کارگران شرکت واحد را در سنديکای اين شرکت متشکل سازد؟ آی.ال.اُو بايد به رضا شهابی جواب بدهد. آی.ال.اُو و نيز همه کارگران و تشکل‌های کارگری شرکت کننده در اجلاس آن، بايد به سؤالات رضا شهابی جواب بدهند وقتی که می‌پرسد “مگر من خارج از قوانين و کنوانسيون‌های سازمان جهانی کار قدمی برداشته‌ام؟” رضا شهابی خطاب به کارگران می‌گويد “سؤال من از شما عزيزان حاضر در اجلاس اين است، در اين مواقع نقش سازمان جهانی کار و نمايندگان کارگران حاضر در اجلاس چيست؟ گناه من کارگر شرکت واحد چيست که بايد ۶ سال زندانی بکشم و ۵ سال از فعاليت‌های سنديکائی محروم باشم …. آيا خواستن يک زندگی شرافتمندانه انسانی که مطابق با استانداردهای بين‌المللی باشد جرم محسوب می شود؟ آيا دفاع از حقوق کارگران و ايجاد تشکل مستقل کارگری جرم محسوب می شود؟ سؤال من از شما کارگران شرکت کننده در اجلاس سازمان جهانی کار اين است که آيا شما از اين نهاد بين‌المللی و نمايندگان دولت ايران پرسيده‌ايد که به چه جرمی کارگران و فعالان کارگری در زندان محبوس هستند و در اين مواقع نقش سازمان جهانی کار و نمايندگان کارگران حاضر در اين اجلاس چيست؟” سازمان جهانی کار بايد به اين پرسش‌ها پاسخ دهد. کارگران شرکت کننده در اجلاس اين سازمان باید به اين پرسش‌ها پاسخ دهند و از آی.ال.اُو بخواهند به پرسش‌های رضا شهابی و علی نجاتی پاسخ دهد. اين پرسش‌ها فقط پرسش علی نجاتی و رضا شهابی نيست. پرسش ميليون‌ها کارگر ايرانی است که در فرياد علی نجاتی و رضا شهابی تجلی يافته است.سازمان جهانی کارباید به این سئوالات و مماشات خود دربرابرنقض معیارها وضوابط این سازمان درزمینه حقوق پایه ای کارگران توسط جمهوری اسلامی پاسخ دهد! آيا سازمان جهانی کار متوجه اين فريادها و اعتراض‌ها نشده است؟ اگر سازمان جهانی کار متوجه تمام اين فريادهاواعتراض‏ها نشده و ده‌ها وصدها گزارش و خبر و اطلاعيه پيرامون نقض حقوق اوليه کارگران ايران و عدم اجرای مفاد مقاوله نامه‌های اين سازمان را نديده و نشنيده است، ولی گوش آن هرچقدر هم سنگين باشد يقيناً بايد فرياد پنج سنديکای بزرگ فرانسوی به نام‌های کنفدراسيون دمکراتيک کار (ث.ژ.ت)، کنفدراسيون سراسری کار (ث.اف.د.ت)، فدراسيدن متحد سنديکائی (اف.اس.يو)، اتحاد ملی سنديکاهای خودمختار (اونسا) و اتحاد همبستگی سنديکائی (سود) و فراخوان مشترک آن‌ها برای اعتراض به حضور عوامل رژيم جمهوری اسلامی در اجلاس آی.ال.اُو و برای دفاع از کارگران ايران و حق آن‌ها برای اعتصاب، تظاهرات و ايجاد تشکل‌های کارگری و بالاخره با خواست آزادی کارگران زندانی را ديده و در همين رابطه تجمع روز ششم ژوئن ده‌ها تن از فعالان سياسی و کارگری در مقابل سازمان ملل و حمايت سنديکاهای کارگری فرانسوی، سندیکاهای کارگری سوئيسی، سنديکاهای مستقل کارگری الجزاير، مصر و سنگال از کارگران ايران را ديده و شنيده باشد!

آی.ال.اُو بايد در چهارچوب معيارها وضوابط مصوب خود و ادعاهای قانونی و بين‌المللی در زمينه حقوق کار پاسخگو باشد، و در برابر نقض آشکار حقوق کارگران ايران عکس‌العمل مناسب نشان دهد. اگر سازمان جهانی کار و گردانندگان آن خود را به خواب خرگوشی و نفهمی می‌زنند، بايد با زور و فشار خواب‌شان را پراند وآن هارا مجبور به موضع‌گيری و دخالت به سود کارگران ساخت. بايد به هر طريق ممکن از جمله از طريق اتحاديه‌های کارگری و نيروی متشکل در آن‏ها، اين نهاد بين‌المللی را زير فشار گذاشت تا جمهوری اسلامی را به عنوان عضو خاطی خود مورد مؤاخذه قرار دهد و اين رژيم را به رعايت حقوق قانونی کارگران ملزم سازد.

فعاليت برای ايجاد تشکل کارگری و متشکل ساختن کارگران جرم نيست، حق کارگران است و هيچ کارگری نبايد به اين دليل بازداشت، زندانی و اخراج شود. علی نجاتی، رضا شهابی،شاهرخ زمانی و ساير کارگران زندانی تنها به خاطر سعی و تلاش در راه ايجاد تشکل و سنديکای کارگری بازداشت و زندانی شده‌اند و فوراً بايد آزاد گردند. اين حق کارگران ايران است که از تمام حقوق مندرج در کنوانسيون‌های ۸۷ و ۹۸ سازمان جهانی کار به طور کامل برخوردار شوند.

زيرنويس‌ها

۱ – کار شماره ۵۹۹ خرداد سال ۹۰ مقاله “در حاشيه صدمين اجلاس سازمان جهانی کار آی.ال.اُو” اين موضوع را بيشتر باز کرده است.

۲ – از نامۀ مورخ ۱۶ خرداد ۹۱ علی نجاتی، کارگر زندانی و عضو هيأت مديره سنديکای کارگران نيشکر هفت‌تپه، به کارگران و شرکت کنندگان در صد و يکمين اجلاس سازمان جهانی کار.

۳ – از نامه مورخ ۱۵ خرداد ۹۱ رضا شهابی، کارگر زندانی و عضو هيأت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه و مسئول مالی اين سنديکا، خطاب به کارگران شرکت کننده در صد و يکمين اجلاس سازمان جهانی کار.

متن کامل نشریه کار ۶۲۳ در فرمت پی دی اف

ریشه‌‌ها و عواقب فساد مالی

در هفته‌های اخیر رسیدگی به دو پرونده‌ی فساد مالی در دادگاه‌های جمهوری اسلامی آغاز شده است. با گذشت ٧ سال از وعده‌ی احمدی‌نژاد در مورد تشکیل کابینه‌ای ضد فساد، دو پرونده‌ی فساد مالی بزرگ، آن هم توسط رقبای او به دادگاه ارجاع گردید که در هر دوی آن‌ها برخی از مقامات دولت کنونی به‌عنوان متهم حضور دارند و این چیزی نیست جز ریشخند تاریخ به حاکمیتی که سرتاپای آن در فساد غرق می‌باشد!

رسیدگی به این دو پرونده، نمی‌تواند ذهن کارگران و زحمتکشان را از نقش کلیت حاکمیت در فساد مالی منحرف سازد. مردم به‌خوبی می‌دانند که کل دستگاه دولتی غرق در فساد است و ریشه‌ی آن نیز نه به مقامات دست دوم دولتی و روابط آن‌ها با چند سرمایه‌دار، که در اصل به بالاترین مقامات این حکومت و سیستم حاکم برمی‌گردد.

بررسی جنجالی‌ترین پرونده‌های رسیدگی به فساد مالی در تاریخ حکومت اسلامی به‌خوبی آشکار می‌سازد که مطرح‌شدن این پرونده‌ها نه نتیجه‌ی عزم حاکمیت برای مبارزه با فساد مالی که بیش از هر چیز نتیجه‌ی تضادهای درونی حاکمیت بوده است و افشای سوءاستفاده‌های مالی و استفاده از ابزارهای قدرت با برگزاری دادگاه‌های نمایشی فوق توسط قوه قضاییه، تنها در راستای تحت‌فشار قراردادن رقیب در درون حاکمیت است. هنگامی که احمدی‌نژاد در سخنرانی خود در اردبیل در رابطه با رسیدگی به پرونده‌ی اختلاس می‌گوید: “این عده به جای این‌که انگشت خود را به سمت دزدان و فاسدان اصلی بگیرند با هجمه به دولت قصد دارند آنان را فراری دهند که باید ملت در مقابل آن‌ها هشیار باشد” به علت اصلی برگزاری این دادگاه‌ها اشاره می‌کند.

اما آن سوی داستان فساد مالی در حاکمیت که به‌ویژه برای کارگران و زحمتکشان جامعه مهم می‌باشد، گسترش فقر به‌ ازای ثروتمندتر شدن گروهی کوچک در اثر فساد مالی و فراگیر شدن آن است. فساد مالی ارتباطی تنگاتنگ با قدرت دولتی دارد. اختلاس و رشوه‌خواری که دو نمونه از اشکال فساد مالی در دولت‌ها هستند، نتیجه‌ی استفاده از قدرت و موقعیت دولتی برای کسب منافع مالی می‌باشد. موضوعی که توده‌ها حتا در زندگی روزانه‌ی خود به‌صورت ملموسی با آن رو به رو هستند. درکمتر موسسه و نهاد دولتی‌ست که بدون رشوه کاری انجام شود. از کارهای کوچک اداری تا پلیس و دادگاه همه جا با پول کار پیش می‌رود و فقط قیمت‌های‌‌شان با هم فرق می‌کند، همان‌طور که مه‌آفرید امیرخسروی در دادگاه گفت همه از او رشوه می‌خواستند.

در تمام کشورهای جهان سرمایه‌داری که سود و ثروت  اندوزی حاکمیت دارد، استفاده از قدرت دولتی برای کسب منافع مالی، وجود دارد، اما شدت و فراگیری آن در کشورهای گوناگون براساس پارامترهایی که در این امر تاثیرگذار می‌باشند، متفاوت است. براساس آمارهای سازمان‌های بین‌المللی از جمله سازمان بین‌المللی شفافیت، ایران یکی از کشورهایی‌ست که فساد مالی در آن بسیار گسترده است. برای مثال اگر از ١٠ نمره، از نظر این سازمان کشور نیوزیلند دارای نمره‌ی ۵/ ٩ است، نمره‌ی ایران تنها ٧/ ٢ می‌باشد. البته سازمان‌های بین‌المللی از اطلاعات ناقصی که معمولا دولت‌ها و یا رسانه‌ها منتشر می‌سازند در ارزیابی‌های خود استفاده می‌کنند که در ایران به دلیل آمارهای دروغ حاکمیت و نبود رسانه‌ی مستقل، طبیعی‌ست که اطلاعات این سازمان‌ها بسیار ناقص است، اما تا همین حد نیز وضعیت وخیم ایران را از نظر فساد مالی در مقایسه با حتا دیگر کشورهای سرمایه‌داری آشکار می‌باشد.

در فراگیری و وسعت فساد مالی در ایران، سیستم سیاسی حاکم (دیکتاتوری) و نبود آزادی‌های سیاسی، نقش دولت در اقتصاد، جایگاه و نقش مذهب در دولت، وجود رانت‌های اقتصادی، از جمله عوامل تاثیرگذار می‌باشند.

در هر کجا که نظارت و کنترلی از سوی توده های مردم بر اداره امور کشور وجود نداشته باشد، فساد در دستگاه دولتی وجود خواهد داشت. این فساد در جائی به اوج خود می‌رسد که آزادی‌های سیاسی نیز از مردم سلب و اختناق و استبداد حاکم باشد.

نبود آزادی‌های سیاسی یکی از مهم‌ترین عوامل گسترش و فراگیر شدن فساد مالی می‌باشد. هنگامی که آزادی‌های سیاسی از جمله آزادی بیان و مطبوعات وجود ندارد، به دلیل عدم گردش اطلاعات، بسیاری از فسادهای مالی بدون انعکاس آن‌ها در رسانه‌ها رخ می‌دهد و امکان نظارت بر عمل‌کرد حاکمیت در زمینه‌ی فساد مالی به کلی از میان می‌رود. در واقع سلب آزادی‌های سیاسی یکی از نیازهای ضروری رژیم هائی‌ست که این‌گونه در فساد غرق می‌باشند و از منابع عمومی و دسترنج کارگران و زحمت‌کشان بهره می‌برند. در ایران که حتا کوچک‌ترین نُرم‌های دمکراسی رعایت نمی‌گردد، ما به‌خوبی تاثیر نبود آزادی‌های سیاسی را در فساد مالی می‌بینیم. هنگامی که در فضای سیاسی کشور در سال‌های ٧۶ تا ٧٨ تعدادی روزنامه منتشر گردید و مقداری – هر چند مختصر – کنترل بر فضای رسانه‌ای ایران دچار خدشه شد، شاهد افشای برخی از فسادهای سیاسی و مالی مقامات دولتی به‌ویژه بعد از جریان قتل‌های زنجیره‌ای بودیم، افشاگری‌هایی که به پایان عمر آن روزنامه‌ها و آن دوران منجر گردید. هم‌اکنون حتا در بسیاری از کشورهای سرمایه‌داری نیز می‌توان دید که چگونه برخی آزادی‌های سیاسی تاثیرات مثبتی بر محدود کردن فساد مالی دستگاه دولتی داشته‌ است.

نقش دولت دینی به‌ویژه خامنه‌ای به‌عنوان دیکتاتوری که قدرت اصلی در دستان‌اش تمرکز یافته از دیگر عوامل تشدیدکننده‌ی فساد در کشور است. سرمایه‌داران با پرداخت سهم امام، خمس، فطریه و غیره که نام‌های متفاوت و دیگری برای پرداخت رشوه به یک مقام سیاسی در پوشش مذهبی هستند، راه را برای تشدید استثمار و چپاول کارگران باز می‌کنند و با وصل شدن به قدرت از امتیازات ویژه‌ای برخوردار می‌گردند. وضعیت به‌گونه‌ای  است که در آن‌سو اگر سرمایه‌دارانی از پرداخت این سهم غافل شوند، ممکن است هر آینه حتا با مشکل روبرو شوند.

دریافت رشوه با عناوین مذهبی هم‌چنین راه را برای دیگر مقامات دولتی نیز باز نموده است. وقتی رهبرشان رشوه را با این عناوین دریافت می‌کند، وقتی که تمامی مقامات بلندپایه‌ی مذهبی این‌گونه از رشوه سیراب می‌گردند، چرا دیگر مقامات دولتی از این عناوین با نام‌هایی چون خرج کردن در “کار خیر” بهره نبرند. در دادگاه رسیدگی‌کننده به دو پرونده‌ی اخیر، بارها متهمین از رشوه‌های دریافتی به عنوان خرج کردن در “کار خیر” نام ‌بردند.

عامل دیگری که این فساد را تشدید می‌کند، کنترل رژیم‌های دیکتاتوری عریان بر اقتصاد کشور است.

براساس تحقیقاتی که سال ٨٨ در دانشگاه صنعتی تهران صورت گرفته است، ٨٠ درصد اقتصاد کشور متاثر از دولت و یا شرکت‌های دولتی می‌باشد. در رابطه با نقش دولت در اقتصاد به‌ویژه باید به نقش نفت و محصولات جانبی آن در درآمدهای دولت و در نهایت توزیع این درآمد به‌ویژه به‌نفع بخش‌های خاصی از سرمایه‌داران در حلقه‌های وابسته به حاکمیت اشاره نمود که موقعیتی ویژه به دولت در ایران می‌دهد. موقعیتی که می‌تواند بسیاری از افراد را یک شبه به سرمایه‌داران بزرگی تبدیل کند که “صادق محصولی” وزیر سابق دولت احمدی‌نژاد و از فرماندهان اسبق سپاه یکی از آن افراد می‌باشد. واگذاری شرکت‌های دولتی و یا پروژه‌های مهم اقتصادی به شرکت‌های مد نظر مانند واگذاری شرکت مخابرات به کنسرسیوم “توسعه اعتماد مبین” که سپاه پاسداران در آن نقش اصلی را دارد به قیمتی بسیار نازل یکی از نمونه‌های بارز اختلاس و فساد مالی است. واقعیت این است که پرونده اختلاس ٣ هزار میلیارد تومانی در برابر نحوه‌ و چگونگی واگذاری شرکت مخابرات، قطره‌ای در برابر دریاست. اما این تنها شرکت مخابرات نبود که با قیمتی بسیار ارزان‌تر از قیمت واقعی‌اش واگذار گردید. این روالی است که در عموم واگذاری‌ها از بخش دولتی به بخش به‌اصطلاح خصوصی و اغلب مناقصات دولتی وجود دارد و منبع بی‌پایانی از اختلاس و رشوه را به‌وجود آورده است.

از دیگر عوامل گسترش فساد مالی در ایران می‌توان به استفاده از رانت‌های دولتی اشاره کرد. دولت نه فقط از بابت نقش خود در اقتصاد بل‌که از طریق قوانینی که وضع می‌کند می‌تواند در گسترش فساد نقش داشته باشد. برای مثال در دوران جنگ و نخست‌وزیری موسوی افرادی که به ارزهای خارجی به قیمت دولتی دسترسی داشتند، سودهای سرسام‌آوری نصیب‌شان گردید. این سودها و استفاده از امکانات دولتی برای کسب منافع مالی، نامی جز فساد مالی ندارد. یا شاهدیم که بارها دولت در تعرفه‌های گمرکی کالاها به نفع گروه‌هایی که انحصار برخی از کالاها را در دست دارند، دست می‌برد و یا زمانی ورود کالایی مانند ماشین ممنوع و در زمان دیگر آزاد می‌شود و حتا ارز دولتی به آن‌ها تعلق می‌گیرد. شکر یکی از این نمونه‌هاست که تعرفه‌ی صفر درصد واردات شکر در دولت احمدی‌نژاد باعث شد تا بسیاری از کارخانجات تولید قندوشکر در اثر واردات گسترده‌ی این کالا با بحران روبرو گردند. موضوعی که در مورد بسیاری از دیگر کالاهای ضروری مردم از جمله برنج نیز صادق می‌باشد.

فساد مالی در بازار بورس یک نمونه‌ی پیچیده‌تر این موضوع است. براساس تحقیقات دفتر مطالعات اقتصادی وزارت بازرگانی که در کتابی در ارتباط با فساد مالی در سال ٨۶ منتشر شده است، بازار بورس یکی از نمونه‌های فساد مالی در ایران است. براساس این تحقیق، افراد و گروه‌هایی که بورس را در کنترل خود دارند، با در اختیار داشتن اخبار محرمانه شرکت‌ها و تصمیم‌گیری‌های اقتصادی دولت که هنوز انتشار نیافته‌اند، سودهای هنگفتی به‌جیب می‌ریزند. در حالی که افراد معمولی فاقد این اطلاعات بوده و در بسیاری از موارد حتا دچار ضرر و زیان می‌شوند. این‌ها همه اشکال گوناگون فساد مالی با استفاده از رانت‌های دولتی می‌باشند.

سوء استفاده از قدرت دولتی برای منافع مالی را می‌توان از جمله در بودجه‌های سالیانه دید. در سال‌های اخیر در مجلس اسلامی همواره بحث بر این بوده است که بودجه شفاف نیست و دولت هر کاری را که بخواهد با بودجه و پول‌هایی که به عنوان درآمد دولت محسوب می‌گردد می‌تواند بکند. هر قدر بودجه غیرشفاف باشد، امکان فساد مالی یعنی بهره‌گیری از این پول‌ها در راستای منافع شخصی بیشتر می‌شود. برای همین است که در اثر تشدید تضادهای درونی حاکمیت بارها شاهد اعلام تخلف دولت از بودجه و مشخص نبودن محل خرج‌کرد هزاران میلیارد دلار در رسانه‌های حکومتی و از زبان رقبای احمدی‌نژاد در حاکمیت بوده‌ایم. ولی از آن‌جا که قدرت به توده‌های مردم پاسخ‌گو نیست این دعواها حداکثر در سطح رسانه‌ها باقی مانده و نتیجه‌ی اجرایی پیدا نمی‌کند. دزد به واسطه‌ی قدرت خود و تسلط بر منابع نفتی به دزدی خود ادامه می‌دهد، و مردم تنها می‌توانند نظاره‌گر این وضعیت باشند و تازه هرگونه اعتراضی نیز با سرکوب روبرو می‌گردد و سروکار معترضان به درفش و زندان و شکنجه می‌رسد. هنگامی نیز که فردی مانند “عباس پالیزدار” بدون تجربه‌ی سیاسی وارد این بازی شده و دست به‌ افشاگری در مورد برخی مقامات حکومتی می‌زند، چوب‌اش را با زندان رفتن می‌خورد. حالا هر قدر که می‌خواهد می‌تواند داد بزند که من جانباز هستم، اما جرم او که “اقدام علیه امنیت ملی” نامیده شده بود، برسرجای خود باقی می‌ماند!! یکی از نکات جالب افشاگری‌های پالیزدار فساد در قوه قضاییه بود که با استفاده از قدرت دولتی اعمال می‌شد، دستگاهی که امروز برگزارکننده‌ی دو دادگاه فساد مالی می‌باشد.

جریان اختلاس و فساد مالی در سازمان تامین اجتماعی که میزان اختلاس در آن براساس اخباری که در مطبوعات درز کرده است با اختلاس ٣٠٠٠ میلیارد تومانی می‌تواند برابری کند، یکی دیگر از نمونه‌های سوءاستفاده از قدرت برای کسب منافع مالی می‌باشد. مقامات دولتی در حالی مشغول چپاول سازمان تامین اجتماعی بوده و هستند که صاحبان آن پول‌ها یعنی کارگران هیچ نظارتی نمی‌توانند بر پول خود داشته باشند.

یکی از موارد روشن رابطه‌ی فساد با قدرت دولتی به وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران برمی‌گردد. وزارت اطلاعات که در دوره‌ی رفسنجانی به اوج قدرت رسیده بود، با استفاده از آن، دست به همه گونه فعالیت اقتصادی ‌زد و در این راه البته هیچ رقیب و مانعی برای خود نمی‌دید. آن‌ها حتا این فساد را تا قاچاق مواد مخدر گسترش دادند. اما با افول بخت وزارت اطلاعات در جریان قتل‌های زنجیره‌ای و گسترش سازمان‌های اطلاعاتی موازی به‌ویژه در سپاه، از نقش وزارت اطلاعات در ساختار قدرت کاسته شده و این کاهش قدرت در فعالیت‌های اقتصادی این وزارت‌خانه‌ نیز خود را نشان داد. اما در برابر، با گسترش قدرت و نفوذ سپاه به‌ویژه از دوران ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد که بسیاری از اعضای کابینه‌ی آن از فرماندهان سابق سپاه بودند، شاهد گسترش فعالیت‌های اقتصادی سپاه و قدرت‌گیری این ارگان نظامی در اقتصاد کشور هستیم. از مخابرات گرفته تا قراردادهای بزرگ نفتی همه در شرایطی به سپاه واگذار می‌شود که رژیم به دلیل بحران سیاسی بیش از گذشته به نیروی سرکوب سپاه که اکنون یک شبه وزارت اطلاعات را نیز در دل خود با عنوان اطلاعات سپاه جای داده است، وابسته گردیده است. بنابر این متناسب با افزایش قدرت و جایگاه سپاه در حاکمیت، شاهد افزایش نقش سپاه در اقتصاد می‌باشیم. جالب آن‌که یکی از درگیری‌ها و اختلافات دولت‌های آذربایجان و ایران بر سر قاچاق هروئین به این کشور از طریق ایران است که اخبار منتشره حاکی از نقش داشتن دستگاه‌هایی از حاکمیت در جریان این قاچاق است که انگشت اشاره بیش از همه بر روی اطلاعات سپاه پاسداران می‌باشد.

اما همان‌طور که در ابتدای این مقاله توضیح داده شد، فساد مالی درگسترش فقر نیز موثر است. این تاثیر به‌ویژه از دو جهت قابل بررسی می‌باشد. اول در برهم زدن معادلات و روند نُرمال اقتصادی و دوم در انباشته شدن ثروت در دست گروهی معدود و تحمیل هزینه‌های این فساد مالی به توده‌ها.

همان‌طور که می‌دانیم در جوامع سرمایه‌داری یک نرخ متوسط سود حاکم است، اما سرمایه‌داران همواره به دنبال کسب سود بیشتر هستند. در کشورهایی مانند ایران که از ویژه‌گی‌های آن نقش دولت در اقتصاد، رانت دولتی و دیکتاتوری فردی است، یکی از راه‌های سرمایه‌داران برای کسب سود بیشتر، زد و بند با بوروکراسی دستگاه دولتی است. گرفتن رشوه و کسب منافع مالی برای مقام دولتی و کسب سود ویژه برای سرمایه‌دار، انگیزه‌هایی هستند که بین این دو این پیوند را برقرار می‌کنند. سرمایه‌داران با این روش از امتیازات ویژه و در نهایت سودی ویژه برخوردار می‌شوند که از سویی منجر به کسب سودهای حیرت‌انگیز و غیرمتعارف توسط عده‌ای معدود می‌گردد و از سوی دیگر موجب بیکاری و فقیرتر شدن کارگران می‌شود. تغییر تعرفه‌های گمرکی به نفع معدود تاجرانی که انحصار برخی از کالاها از جمله شکر، برنج، گوشت، میوه و غیره را در اختیار خود دارند و بیکاری کارگران شاغل در این صنایع و نیز کارگران کشاورزی یکی از این موارد می‌باشد. اما سود غیرمتعارف در نهایت از نظر اقتصادی به‌معنای کاهش دو ضلع سرمایه‌ی ثابت و متغیر می‌باشد که در این میان سرمایه‌ی متغیر (یعنی مبلغی که سرمایه‌دار برای خرید نیروی کار کارگر اختصاص می‌‌دهد) آسیب‌ پذیر‌ترین قسمت آن است، پدیده‌ای که در افزایش فاصله‌ی دستمزدها با خط فقر و در نهایت کاهش دستمزدهای واقعی کارگران می‌توان به‌خوبی ردیابی کرد. خودداری سرمایه‌داران از به کارگیری وسایل ایمنی مدرن و نوسازی ماشین‌ آلات و تاسیسات (مانند خرید ماشین‌آلات جدید) نیز از سوی دیگر با مستهلک شدن ماشین‌آلات منجر به کاهش ضریب ایمنی دستگاه‌ها و در نهایت افزایش حوادث ناشی از کار می‌گردد که باز قربانیان آن کارگران می‌باشند.

از سوی دیگر فساد مالی در حاکمیت منجر به سرازیر شدن درآمدهای دولت از جمله نفت با روش‌های گوناگون به جیب گروه‌هایی معدود می‌شود که نتیجه‌ی آن کاهش بودجه‌ی خدمات عمومی است که برای کارگران و زحمت‌کشان اهمیت وافری دارد. دولت در جریان توزیع درآمدهای حاصل از فروش نفت، فروش شرکت‌های دولتی و مالیات – که این نیز به‌ویژه از طریق مالیات‌های غیرمستقیم ازجیب توده‌های مردم پرداخت می‌گردد – ضمن افزایش بودجه‌ی نهادهای نظامی، مذهبی و مانند آن، به‌گونه‌ای عمل می‌کند که سرمایه‌داران بیشترین منفعت را از آن ببرند، در حالی که رقم‌های بودجه که با رفاه، سلامت و آموزش کارگران و خانواده‌های‌شان ارتباط دارد، مدام از ارزش و میزان واقعی‌شان کاسته می‌گردد. افزایش هزینه‌های بهداشت و درمان و نیز مشکلات آموزشی کودکان خانواده‌های کارگری نتیجه‌ی همین فساد مالی و سیاسی در درون حاکمیت می‌باشد. از سوی دیگر گسترش فساد مالی تا بدنه‌ی دستگاه اداری مانع از آن می‌گردد که مردم بتوانند به سادگی مسائل و معضلات اداری روزمره خود را حل کنند. چرا که بدون دادن رشوه (آن‌چه که در میان پایین‌ترین رده‌ها “پول چای” و در میان مقامات دولتی “کار خیر” نامیده شده است) امکان دسترسی به این دستگاه‌ها وجود ندارد.

بنابراین، پایان دادن به فساد مالی از جهات مختلف برای کارگران و زحمت‌کشان مهم است. کارگران می‌دانند که سروصداهای کنونی رژیم بر سر این مسئله، در واقع هیاهویی برای هیچ است. جمهوری اسلامی که خود غرق در فساد است هرگز با فساد مبارزه نمی‌کند. تنها راه مبارزه برای برچیده شدن فساد و برداشتن قدم‌های اساسی در این راه، برقراری حکومتی‌ست که منتخب واقعی توده‌ها باشد. حکومتی که توده‌های مردم مستقیما امور روزمره خود را رتق و فتق ‌کنند، حقوق مقامات آن بالاتر از متوسط دستمزد یک کارگر ماهر نباشد و هر لحظه (با نظارت دائمی انتخاب‌کنندگان) این مقامات قابل عزل باشند، حکومتی که وسیع‌ترین آزادی‌های سیاسی را سرلوحه کار خود قرار داده و دست تمامی ارگان‌های مذهبی را از بودجه‌های دولتی قطع می‌کند، و این حکومتی نیست جز حکومت شورایی کارگران و زحمت‌کشان.

متن کامل نشریه کار ۶۲۳ در فرمت پی دی اف

خمینی نماد یک دهه سرکوب و بربریت در جامعه

چهارده خرداد مصادف با سالروز مرگ خمینی بود. خبر مرگ خمینی در اخبار صبحگاهی روز ۱٤ خرداد ۱٣٦٨ رسما از صدای جمهوری اسلامی اعلام گردید. از آن زمان تا کنون بیست و سه سال می گذرد. فرا رسیدن ۱٤ خرداد، روزنه ای برای خامنه ای و همه دست اندرکاران جمهوری اسلامی است تا با تکریم از سجایا و الطاف خمینی یاد کنند. جملاتی از قبیل خمینی “در حق ملت پدری کرد”، خمینی “مظهر مهربانی بود” و خمینی “برای آگاهی و آزادی انتخاب مردم ارزش ویژه ای قائل بود”، از جمله کلمات و جملات متعارف خامنه ای و دیگر مقامات جمهوری اسلامی ست که هر ساله در روزهای پیش و پس از برگزاری مراسم ۱٤ خرداد در وصف “امام راحل” شان تکرار کنند. اگر برای خامنه ای، روسای قوای سه گانه جمهوری اسلامی و نیز همه دست اندرکاران ارتجاع حاکم بر ایران، خمینی سمبل آزادی، مهربانی و پایبند به حق انتخاب مردم معرفی می گردد، مسلما برای توده های زحمتکش ایران که سال های خونین دهه ٦٠ را در تجربه و حافظه تاریخی شان ثبت کرده اند، خمینی نماد سرکوب، جنایت، کشتار، شکنجه و مروج بربریت قرون وسطائی در جامعه است. سرکوب آزادی های دمکراتیک مردم،  گسترش فرهنگ بردگی و تجاوز به زنان، فتوا و اعمال خشونت و ترور در جامعه، قتل عام نیروهای سیاسی، پایمال کردن حقوق مسلم ملیت های تحت ستم، اعدام گسترده نیروهای انفلابی،  قتل عام سراسری زندانیان سیاسی در تابستان ٦٧ و ده ها نمونه دیگر، از جمله موارد آشکاری هستند که در کارنامه جنایات جمهوری اسلامی به رهبری شخص خمینی ثبت شده است. و درست به دلیل ابعاد جنایات و وسعت کشتارهای صورت گرفته در دوران رهبری همین “پدر مهریان” و “امام راحل” است که دوران ده ساله حاکمیت بلامنازع او به عنوان”دهه خونین” در حافظه تاریخی مردم ایران جای گرفته است. در اینجا اشاره‌ای کوتاه  فقط به برخی از فجایع و جنایات بی انتهای خمینی کافی ست تا نسلی از مردم ایران که دوران خمینی را ندیده‌اند، به عمق ددمنشی این جنایتکار بزرگ پی ببرند.

١- زنان در جمهوری اسلامی

 بر کسی پوشیده نیست که زنان ایران جزو اولین گروه های اجتماعی بودند که مورد سرکوبگری بی رحمانه خمینی قرار گرفتند. هنوز چند روزی از سرنگونی رژیم شاه نگذشته بود که زنان در خیابان‌های تهران مورد یورش مزدوران وابسته به خمینی قرار گرفتند.  فتوای خمینی مبنی بر اجباری کردن پوشش زنان از جمله نخستین نشانه های تهاجم گسترده جمهوری اسلامی به زنان کشور بود. فتوایی که به دنبال آن، سرکوب و سلب تمام آزادی های مدنی و دمکراتیک زنان ایران یکی  پس از دیگری جنبه قانونی یافت و تا به امروز نیز استمرار دارد. فتوایی که با شعار “یا روسری یا توسری” مبنای سرکوب های اجتماعی زنان شد و در تداوم خود، نیمی از جمعیت کشور را در چهار دیواری بربریت دینی محصور و آنان را عملا به شهروندان درجه دو مبدل ساخت.

در جمهوری اسلامی زنان ایران بیشترین ستم، سرکوب، نابرابری و تضییقات را متحمل شده اند. آنچه بر زنان ایران رفته است تماما به فرمان خمینی و در دوران رهبری همین به اصطلاح  “پدر مهربان” نهادینه شد. زنان جامعه، نه تنها از کمترین امنیت اجتماعی برخوردار نیستند، بلکه در چهار دیواری خانه هایشان نیز، از ابتدائی ترین حقوق شان هم محروم هستند. سلب تمام آزادی های فردی و دمکراتیک زنان، عدم برخورداری آنان از حق طلاق، آزادی عمل مردان در امر تعدد زوجات، عدم اختیار زنان در انتخاب همسر و مسافرت، عدم برابری زنان با مردان در امر نگهداری و حضانت فرزندان، نابرابری دستمزد و حقوق، نابرابری زنان با مردان در ارث، نداشتن حق قضاوت و حتا برخوردار نبودن از حق شهادت برابر با مردان در دادگاه و عدم آزادی در انتخاب پوشش و ده ها مورد دیگر، بیانگر بی حقوقی تام و تمام زنان در جمهوری اسلامی است که پایه‌گذار آن خمینی بود. ستم، سرکوب و تبعیضاتی که از همان آغاز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی به دستور مستقیم خمینی بر زنان کشور آوار شد و تا به امروز نیز ادامه داد.

٢- ملیت های تحت ستم

 مردم مناطق محروم و ملیت های تحت ستم ایران نیز از همان آغاز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی با فرامین سرکوبگرانه خمینی مواجه شدند. تهاجم و لشکرکشی به ترکمن صحرا، سرکوب بیرحمانه شوراهای دهقانی، ترور چهار رهبر برجسته شوراهای  خلق ترکمن و در همان حال یورش ارتش و سپاه پاسداران به مردم کردستان آنهم در همان ماه های نخست قدرت گیری خمینی و دارو دسته اش، از جمله جنایات جمهوری اسلامی است که در دوران اقتدار همین “امام راحل” صورت گرفت. فرمان خمینی مبنی بر تهاجم وسیع ارتش به کردستان که در روز ٢٨ مرداد ٥٨ صادر شد، از جمله دستورات مستقیم خمینی است که بر سر مردم کردستان آوار شد. مردم زحمتکش کردستان از زمین و هوا مورد یورش تانگها و هواپیماهای جمهوری اسلامی قرار گرفتند. حرکت تانک ها و  پرواز  بمب افکن های جمهوری اسلامی با تهاجم وسیع  و همه جانبه از زمین و هوا، مردم کردستان را به بی رحمانه ترین شکل ممکن قتل عام کردند. نیروهای آدم کش بسیج و سپاه پاسداران بر زنان و کودکان کردستان نیز رحم نکردند. زخمی که در آن سال های اقتدار خمینی برکردستان و ترکمن صحرا رفت همچنان باز تولید می شود و هم اکنون علاوه بر مردم کردستان، دامن توده های فقر زده بلوچ و عرب را نیز گرفته است.  کشتار و سرکوب، سلب ابتدایی ترین حقوق دمکراتیک ملیت های تحت ستم از جمله محرومیت از کاربرد رسمی زبان مادری، بازمانده‌ای از فرامین ارتجاعی و سرکوبگرانه مستقیم خمینی است، که هم چنان در سرکوب مردم محروم این مناطق باز تولید می شوند.

٣- سرکوب عمومی در جامعه

 جمهوری اسلامی به رهبری خمینی با اجباری کردن پوشش و سرکوب زنان و پس از آن کشتار مردم کردستان و ترکمن صحرا، سلب تمام آزادی های مدنی و دمکراتیک عموم توده های مردم ایران را در دستور کار خود قرار داد. فرمان خمینی مبنی بر “بشکنید این قلم ها را” سرآغاز یورش همه جانبه اراذل و اوباش جمهوری اسلامی به روزنامه ها و مطبوعات کشور شد. از آن پس اجتماعات سازمان های سیاسی با  تهاجم وسیع نیروهای امنیتی و چماقداران رژیم مواحه شدند. نویسندگان مورد تهاجم قرار گرفتند. امنیت شغلی شاعران، خبرنگاران، نویسندگان و روزنامه نگاران شدیدا به خطر افتاد. دکه های روزنامه فروشی توسط گله های حزب الله به آتش کشیده شدند. دستگاه های اطلاعاتی و قضایی رژیم به پشتیبانی مستقیم از اراذل و اوباش رژیم برخاستند. پرونده سازی برای نویسندگان، شاعران و نیروهای آزادی خواه آغاز شد. سعید سلطانپور نویسنده، شاعر و مبارز خستگی ناپذیر راه آزادی و سوسیالسیم پای سفره عقد دستگیر و سپس اعدام گردید. روزنامه های مستقل یکی پس از دیگری تعطیل و به محاق برده شدند.در پی  فرمان خمینی مبنی بر “بشکنید این قلم ها را”  سرکوب سازمان های انقلابی در دستور کار جمهوری اسلامی قرار گرفت. یورش به اجتماعات و متینگ های سازمان های سیاسی شدت یافت. اعتصابات کارگران به فرمان خمینی، ممنوع اعلام شد. تشکل‌های طبقاتی کارگران ، شوراهائی که آفریده خلاقیت تاریخی کارگران و زحمتکشان بود، مورد یورش و سرکوب همه جانبه قرار گرفتند. فعالان کارگری، ترور شدند. رهبران شوراهای کارگری اخراج و به زندان و اعدام محکوم شدند.

علاوه بر این، دانشجویان و دانشگاه های کشور نیز از فرامین سرکوبگرانه  این جنایتکار در امان نماندند. به فرمان خمینی مبنی بر انجام به اصطلاح “انقلاب فرهنگی” در اردیبهشت ٥٩، دانشگاه های کشور با تهاجم گله های حزب الله و نیروهای سپاه پاسداران به خاک و خون کشیده شدند و ده ها دانشجوی مبارز نیز جان باختند. افشای اسناد مربوط به توطئه و سرکوب سازمان ها و گروه های سیاسی در نشریه کار شماره ۱١٢ سازمان چریک های فدایی خلق ایران (اقلیت) در ١٣ خرداد سال ٦٠، از تهاجم همه جانبه جمهوری اسلامی جهت نابودی کامل دست آوردهای مبارزاتی مردم ایران در انقلاب ٥٧ پرده برداشت. تهاجمی که بعد از سی خرداد ٦٠ ایران را یکسره به زندان جمهوری اسلامی مبدل ساخت. این خمینی بود که با فرامین مستقیم خود قلم ها را شکست، دانشگاه ها را سرکوب کرد، خفقان را بر جامعه حاکم ساخت و با تبیین اصل ارتجاعی ولایت فقیه، جامعه را به بند کشید و حق آزادی و انتخاب را یکسره از توده های مردم ایران سلب کرد.

 ٤- فرمان خمینی و کشتار زندانیان سیاسی

 دوران خمینی برای مردم ایران، چیزی جز تباهی و ویرانگری نبود. سال هایی که به جز دالان های مرگ و خون و جنون، چیز دیگری در آن یافت نمی شود. دالان های شکنجه، دالان های شرحه شرحه شدن پیکرها، دالان هایی با بدن های سوخته و پاهای متلاشی شده، دالان هایی انباشته از پیکرهای خونین اعدام شدگان. دهه ٦٠ به رهبری خمینی، یکی از دوره های مرگ آور جمهوری اسلامی است که از هر نقطه اش خون شتک می زند. دوره ای که از همان ٢٢ بهمن ٥٧ شروع شد و طی سال های ٥٨ و ٥٩ با سرکوب و سلب تمام آزادی های مدنی و دمکراتیک توده های مردم تداوم یافت و بعد از ٣٠ خرداد ٦٠ در سرکوب بی رحمانه جامعه و کشتار زندانیان سیاسی تجلی یافت. سرکوب و کشتاری که با عبور از تونل های مرگبار سال های ٦٠ تا ٦٣، در تابستان ٦٧ به دریای خون نشست.

سالی که مادران، برای همیشه سوگوار شدند، کودکان در حسرت دیدار پدر ماندند، پدران قامت خمیدند و همسران بر خاک خاوران ها، شَروه خوان این همه شقاوت و بی رحمی جلادی به نام خمینی شدند.

حاصل حاکمیت ده ساله خمینی، شکنجه‌های قرون وسطائی، به بند کشیدن ده‌ها هزار تن از مردم ایران به بند و اعدام بیش از ۱٥ هزار زندانی سیاسی در فاصله سال های ٦٠ تا ٦٣ یعنی در هر دو ساعت یک اعدامی و قتل و عام بیش از ٤ هزار زندانی سیاسی در ماه های مرداد و شهریور ٦٧ است.

توده های مردم ایران، به ویژه خانواده های زندانیان جان فشان، هرگز شکنجه، تجاوز و اعدام های وسیع زندانیان سیاسی در سال های نخست دهه  ٦٠ را فراموش نمی کنند. به فرمان همین جلاد آدم کش بود که در آن سال ها، اعدام، تجاوز به زندانیان سیاسی زن پیش از اعدام و نیز وحشی گری و دیو درنده خویی خمینی و دارو دسته اش، از هر سو تنوره کشید. موج کشتار و اعدام به سرعت، تمام جامعه را فرا گرفت. شکنجه دستگیرشدگان، به سیاست روز بازجویان و نیروهای اطلاعاتی رژیم تبدیل شد. فحاشی، کتک، تحقیر، انفرادی، گرسنگی و بی خوابی، تنها روال معمولی “سربازان گمنام” خمینی بود. شلاق، سوزاندن بدن، کشیدن ناخن، تجاوز به زندانیان، اتصال برق به آلت تناسلی و ده ها شکنجه دیگر به وفور به کار گرفته شدند. خانه های امن شکنجه یکی پس از دیگری شکل گرفتند. شکنجه دستگیرشدگانی که احتمال اعدام شان وجود داشت، از حد تصور خارج شد.

در دوران به اصطلاح طلایی همین “امام راحل” بود که آثار شکنجه، زخم، تاول های چرکین و ناخن های کشیده بر اجساد جان باختگان نفش بسته بود.  در دوران خمینی بود که بی دادگاه های رژیم برای صدور حکم اعدام، نیازی به هیج گونه مدرک مستندی نداشتند. تنها کشف یک اعلامیه، فلفل،  سرکه و  هر وسیله برنده ای برای صدور حکم اعدام کافی بود. در دوران خمینی بود که روزانه، ده ها نفر تیرباران و گروه گروه از زندانیان سیاسی ظرف کمتر از دو ساعت محاکمه و بدون اینکه هویت شان مشخص شود به جوخه های مرگ سپرده شدند. کشتارهایی که با تداوم خود در تابستان ٦٧، با قتل عام هزاران زندانی سیاسی دوباره “زنگ بزرگ خون را  به صدا درآورد”. کشتاری که در آن، موسوی اردبیلی قاضی القضات خمینی بود و نقشی مستقیمی در این فاجعه داشت. قاضی القضاتی که امروز با گذشت ٢٣ سال از مرگ خمینی  در مورد عذرخواهی از مردم یاوه‌ سرائی  می‌کند، بی آنکه اشاره ای به نقش خود در آن کشتار داشته باشد، بی آنکه نکته ای از راز سر به مهر قتل عام وسیع زندانیان سیاسی را در دوران ریاست‌اش بر دستگاه قضائی بازگو کند.

باری، آنچه اشاره رفت  تنها گوشه هایی از جنایات بی انتهای دوران ده ساله حاکمیت خمینی است.

متن کامل نشریه کار ۶۲۳ در فرمت پی دی اف

سیر تحولات سیاسی و نظامی در سوریه

در پی تلاطمات سیاسی در برخی کشورهای عرب مانند تونس، مصر و یمن، نزدیک به پانزده ماه پیش در سوریه نیز مردم در تعدادی از شهرها به خیابان ها آمدند و با تظاهرات مسالمت آمیز برضد رژیم اسدها که بیش از چهار دهه بر این کشور حکمرانی کردند، خواستار آزادی و برابری و پایان حکومت خودکامه و موروثی شدند. رژیم بشار اسد از همان ابتداء به سیاق تمام دیکتاتوری ها با زبان زور و سرکوب به خواست های برحق مردم پاسخ داد و کشتار و سرکوب را آغاز کرد. اما نبود یک آلترناتیو دمکراتیک و انقلابی و موقعیت مهم منطقه ای و سیاسی سوریه موجب شد که قدرت های خارجی بتوانند فوراً در اوضاع آن دخالت کنند. هنگامی که نیروی یک آلترناتیو قدرتمند و مردمی در میان باشد قدرت های عمدتاً ارتجاعی با حیله و ترفتد و در خفا و پنهانی علیه جنبش ها اقدام می کنند اما در سوریه در غیاب چنین آلترناتیوی، قدرت های ریز و درشت منطقه ای و جهانی آشکارا برضد تحولاتی که می توانست به نفع توده های مردم باشد وارد میدان شدند و بار دیگر به نام دفاع از انقلاب و مردم سوریه هم اندازه ی رژیم حاکم برضد منافع کارگران و زحمتکشان قد علم کردند.

چین و روسیه به عنوان دو قدرت جهانی، اصلی ترین حامیان اسد باقی ماندند و با توجه به این که تجربه ی لیبی را داشتند از تصویب قطعنامه هایی که بتوانند راه را برای حمله ی نظامی به سوریه باز کنند، با استفاده از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل متحد، جلوگیری نمودند. جمهوری اسلامی ایران که می توان حکومت اسد را یگانه متحد راهبردی اش در منطقه دانست، فقط به حمایت سیاسی از رژیم اسد بسنده نکرد و در عمل حتا با گسیل نیرو به سرکوب مردم سوریه یاری رساند. رژیم عراق نیز به تبعیت از نفوذ جمهوری اسلامی در این کشور، از دیگر حامیان حکومت اسد به شمار می رود.  در سوی دیگر ماجرا، قدرت های بزرگ غربی بوده و هستند که از فرصت به دست آمده استفاده کردند و با توجه به تضادهایی که با رقبایی همچون چین و روسیه دارند و هم چنین اختلافات قدیمی شان با حکومت اسدها و همچنین نقشی که این رژیم کماکان در رابطه با مسئله ی اسرائیل و فلسطین دارد، خواستار برکناری بشار اسد شدند. قدرت های بزرگ غربی خواهان استقرار رژیمی گوش به فرمان در سوریه هستند تا نه فقط بتوانند منابع طبیعی و به خصوص نفتی آن را در اختیار بگیرند و رقبای چینی و روسی را کنار بزنند، بلکه بتوانند با توجه به موقعیت سوق الجیشی سوریه، امنیت اسرائیل را بیش از پیش بیمه کنند. این قدرت ها که در افغانستان، عراق و لیبی با  استفاده از تجهیزات جنگی بسیار پیشرفته ده ها هزار مردم غیرنظامی را جنایتکارانه کشتار کردند، اکنون در رابطه با سوریه همه روزه تعداد کشته شدگان را چنان اعلام می کنند تا زمینه را برای آن چه “دخالت انسان دوستانه” می نامند، آماده نمایند و بار دیگر هزاران تُن بمب و آتش بر فراز سوریه بریزند و به نام دفاع از جان مردم سوریه، هزاران تن از همین مردم  را کشتار کنند، رژیم اسد را سرنگون سازند و حکومتی دست نشانده ی خود بر این کشور بگمارند. در این سوی صفحه ی شطرنج سیاسی سوریه فقط آمریکا، فرانسه، انگلستان و دیگر قدرت های بزرگ امپریالیستی قرار ندارند و پادوانشان همچون عربستان سعودی، قطر و ترکیه نیز نقش آفرینی می کنند. حکومت های سعودی و قطری که بی شک بیش از رژیم بشار اسد ارتجاعی و ضددمکراتیک هستند به برخی از مخالفان آن کمک های فراوانی کرده اند و از ارسال منابع مالی یا تجهیزات نظامی و حتا نیروی انسانی – از جمله اعضای برخی از باندهای مسلح لیبیایی – دریغ نکردند. بی جهت نیست که بازوی مسلح آن چه شورای ملی سوریه نام گرفته، یعنی ارتش آزاد سوریه وادار می شود هر از چند گاهی حضور نیروهای خارجی مسلح را در صفوف خود تکذیب نماید. یک روزنامه ی کویتی به نام الوطن روز دوشنبه ٢٢ خرداد ۱٣٩۱ اعلامیه ای را از سوی سرهنگ ریاض الاسعد که ریاست ارتش آزاد سوریه را بر عهده گرفته است، منتشر نمود. این سرهنگ مستقر در ترکیه گفته است که در میان نیروهای ارتش آزاد سوریه هیچ غیرسوری وجود ندارد. او در حالی این موضوعی را تکذیب می کرد که روزنامه ی القبس روز پیش از آن از حضور ده ها کویتی که از مرز ترکیه وارد سوریه شده اند، خبر داد. پیش تر هم اعلام شده بود که دولت ترکیه به آموزش نظامی افرادی برای نبرد در سوریه همت گمارده است. سوای تمام این دولت ها و دست نشاندگان ریز و درشتشان، به اعتراف هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه ی آمریکا برخی از نیروهای تروریستی و به ویژه القاعده نیز در سوریه فعال شده اند و برای سرنگونی رژیم بشار اسد تلاش می کنند.

هر چند قیام مردم تونس و مصر جرقه ای شد که نارضایتی های مردم سوریه را شعله ور کند، اما خیزش آنان در واقع نتیجه ی بیش از دو دهه سیاست های نئولیبرالی اقتصادی بود که وضعیتشان را وخیم تر از گذشته کرد. اگر زمانی در دهه ی ۶٠ میلادی حکومت بعثی وقت صدها شرکت و بانک را ملی کرد و وقتی با مقاومت سرمایه داران مواجه شد از توده های کارگر و دهقان کمک خواست، در دوران اخیر قضیه وارونه شد و این مجموعه ای از سرمایه داران خصوصی هستند که با سیاست های اقتصادی اسدها به تصمیم گیران و حکمرانان بلاواسطه تبدیل شده اند و به علت وجود دیکتاتوری سیاسی به کسی پاسخگو نیستند. هنگامی که پدر بشار، حافظ اسد قدرت را در مارس ١۹٧١ با یک کودتا به دست گرفت، روند سپردن اهرم های اقتصادی به دست یک الیگارشی مالی آغاز شد. حافظ اسد حتا اجازه نداد که کارگران و دیگر زحمتکشان سوریه بتوانند تشکلات صنفی مستقل خود را داشته باشند. در دهه ی ٩٠ میلادی اسد تصمیم گرفت که به دستور نهادهای بین المللی سرمایه داری، اقتصاد را بیش از پیش لیبرالیزه نماید. در این دوره بود که دست بانک ها و سرمایه گذاران که در اواسط دهه ی ۶٠ کوتاه شده بود دوباره باز شود. این تحولات زمانی صورت گرفت که بلوک شرق و شوروی که از اسد حمایت می کرد در حال فروپاشی بود. بشار اسد به کارزار پدرش ادامه داد و حتا آن را تسریع نمود. خصوصی سازی شرکت ها شتاب پیدا کرد و بسیاری از خدمتگزاران رژیم مستقیماً از آن ها بهره بردند. این چنین بود که سطح زندگی مردم روز به روز بدتر شد و نارضایتی های اقتصادی و صنفی به تدریج بیش تر شدند. بر اساس داده های موجود در حال حاضر دست کم ۴۵ % از مردم سوریه در فقر به سر می برند و میران بیکاری بیش از ۲٠ % جمعیت فعال است.

بسیاری گمان می کردند که در سوریه نیز مانند تونس و مصر دیکتاتوری فوراً سقوط خواهد کرد، اما واقعیات سوریه نشان می دهند که تمام رژیم های دیکتاتوری یکسان نیستند و رفتن یا ماندن آن ها می تواند وابسته به عوامل داخلی و خارجی متعددی باشد. در تونس و مصر، بن علی و مبارک از سویی با قیام های مردمی گسترده و از سوی دیگر به علت پوشالی بودن رژیم هایشان و از دیگر سو با دخالت سیاسی امپریالیست ها برای کنار زدن مهره های ناکارآمد، کنار رفتند. وقتی قاطعیت عموم توده های مردم در تونس و مصر بر قدرت های بزرگ خارجی مسجل شد، آن ها تصمیم گرفتند تا برکناری مهره های کهنه را تسریع کنند تا بتوانند از رادیکالیزه شدن جنبش جلوگیری نمایند و آینده ی خود را در این کشورها با ایجاد بازی های پارلمانی حتا به بهای به قدرت رسیدن نیروهای ارتجاعی اسلامی تضمین نمایند. باید اذعان کرد که متأسفانه قدرت های امپریالیستی در این کارزار موفق شدند و نتایج انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری در تونس و مصر نشانگر این نکته است که فقط در کشورهای پیشرفته سرمایه داری پارلمانتاریسم به عنوان سدی در برابر دمکراسی مستقیم عمل نمی کند، در کشورهای عقب مانده ی سرمایه داری نیز پارلمانتاریسم سلاحی بازدارنده در برابر ایجاد آلترناتیو دمکراسی مستقیم است.

وضعیت در سوریه بیش تر مشابه اتفاقاتی ست که در لیبی افتاد. مردم علیه دیکتاتور به پا خاستند، عده ای از مرتجعان از غیبت یک آلترناتیو واقعاً دمکراتیک سوء استفاده کردند و با کمک های مستقیم رژیم هایی همچون عربستان سعودی، قطر و ترکیه تشکلی را به وجود آوردند که مطلقاً نه فقط نماینده ی توده های رنجدیده‌ی سوریه نیست که بازتابی از اپوزیسیون نیز نیست. در سوریه نیز مانند لیبی جنبشی که علیه دیکتاتوری آغاز شد خصلت ها و ابعاد یک جنبش سراسری توده ای را به خود نگرفت و به خصوص پس از پانزده ماهی که از عمرش می گذرد نقش طبقه ی کارگر در آن کم و حتا ناموجود است. هر چند عده ای از افسران و نظامیان به بازوی مسلح شورای ملی سوریه یعنی تشکل اپوزیسیون وابسته به قدرت های خارجی تبدیل شده اند و ارتش آزاد سوریه را تشکیل داده اند، اما ضعف جنبش توده ای و عدم سراسری شدنش موجب شده است که ارتش نیم میلیون نفری سوریه همچنان در خدمت رژیم بشار اسد باقی بماند و در سرکوب مردم نقش اصلی را ایفاء نماید.

اما چگونه است که قدرت های بزرگ جهانی به ویژه آمریکا، انگلستان و فرانسه که به لیبی حمله ی نظامی کردند تا به نام دفاع از مردم این کشور، رژیم سرهنگ قذافی را سرنگون کنند، اکنون همان شیوه را برای سوریه به کار نمی گیرند؟ علل گوناگونی بر این امر وجود دارد. اما مهم ترین آن همانا اختلافاتی است که خود قدرت های بزرگ بر سر دخالت نظامی در سوریه دارند و مانند لیبی یکدست و هم نظر نیستند. روسیه و چین به عنوان دو قدرت اصلی حامی اسد هنوز با چنین شیوه ای مخالفت می ورزند و نمی خواهند چک سفید امضائی را که در رابطه با لیبی دادند برای سوریه تجدید کنند. لذا مخالفت روسیه و چین به دیگر قدرت های جهانی عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد اجازه نمی دهد تا به نام دفاع از مردم سوریه و به نام آن چه خودشان “جامعه بین المللی” می گویند عمل کنند. قدرت های غربی فعلاً از یک موضوع دیگر نیز هراس دارند و آن هم این مهم است که آیا سرنگونی رژیم بشار اسد حتماً به استقرار رژیمی خواهد انجامید که بتواند منافع اقتصادی و سیاسی آن ها را بهتر تأمین کند؟

در چنین اوضاع و احوالی است که افکار عمومی جهانی هر روز با اخبار کشتار و تخریب مناطقی از سوریه مواجه است. یکی از هولناک ترین این جنایات مربوط به روستای حوله بود که نیمی از صد کشته ی آن را کودکان تشکیل می دادند. در آن جا هم رژیم بشار اسد و گروه های مسلح یکدیگر را مسئول کشتار معرفی نمودند. واقعیت این است که هر دو دسته در جنایاتی که همه روزه در سوریه صورت می گیرد درگیر و مقصرند و مسلم است که رژیم حاکم با توجه به امکاناتی که در اختیار دارد بیش از گروه های مسلح ارتجاعی دست به جنایت می زند.

تا وقتی که به اعتراف آمریکا گروه هایی از القاعده در سوریه فعال اند، تا هنگامی که اخوان المسلمین به نیروی اصلی تشکل رسمی قدرت های خارجی یعنی شورای ملی سوریه تبدیل شده است، تا زمانی که ارتش آزاد سوریه در ترکیه مستقر شده است و افرادی را به کمک دولت این کشور آموزش نظامی می دهد و در حالی که عربستان سعودی و قطر به مخالفان اسد کمک مالی و نظامی می کنند و تا هنگامی که رژیم بشار اسد با کمک جمهوری اسلامی ایران لحظه ای از سرکوب چشم نمی پوشد، وضعیت در این کشور به نفع توده‌های زحمتکش مردم تغییر نخواهد کرد. رژیم بشار اسد که به هر حال مسئول کشتار هزاران نفر در پانزده ماه گذشته است نخواهد توانست تا بی نهایت در وضعیت کنونی به حکومت ادامه دهد، اما سرنگونی آن در شرایط کنونی حتا ممکن است که توده های مردم سوریه را در وضعیتی بدتر قرار دهد چرا که در حال حاضر سوریه به جولانگاه گروه های مسلح ارتجاعی که عمدتاً در خدمت قدرت های خارجی جهانی و منطقه ای هستند تبدیل شده است. بدیهی ست که وضعیت مردم سوریه با حمله ی نظامی و تخریب زیرساخت هایی که در پی چنین حملاتی می آید بهتر نخواهد شد و به همین جهت باید قاطعانه با آن مخالفت نمود. افغانستان، عراق و لیبی نشان دادند که دمکراسی با بمب و تجاوز نظامی امکان پذیر نیست.

در سوریه نیز تا هنگامی که طبقه ی کارگر به میدان نیاید معجزه نخواهد شد و کسی از منافع عموم توده های مردم دفاع نخواهد کرد. در تونس و مصر جنبش توده ای مردم با استیلای اسلامگرایان که از پارلمانتاریسم بهره بردند، شکست خورد. در لیبی حمله ی نظامی منجر به قدرت گیری باندهای مسلح و تبهکار شد که ربطی به منافع مردم ندارند. راه در سوریه هنوز برای تغییر مسیر بسته نیست، اما این دیگر به اراده و نیروی کارگران در سوریه وابستگی دارد.

متن کامل نشریه کار ۶۲۳ در فرمت پی دی اف

علیه طرح یکسان سازی پوشش، متحدانه به مقابله برخیزیم

شروع تابستان و آغاز فصل گرما همواره با تشدید سرکوب زنان در جامعه همراه است. جمهوری اسلامی با تحمیل حجاب اجباری و سلب حق آزادی پوشش، حقوق دمکراتیک زنان ایران را به بی رحمانه ترین شکل ممکن لگدمال کرده است. طی بیش از سه دهه، زنان ایران در معرض شدیدترین تبعیض جنسیتی، بی حقوقی محض، ستم و فشار مضاف قرار گرفته‌اند. حکومت اسلامی با وضع قوانین و مقررات ارتجاعی و با ایجاد موانع، محدودیت‌ها و تضییقات مختلف، زنان را از ابتدایی‌ترین حقوق دمکراتیک، مدنی و انسانی شان محروم و آنان را به یک شهروند درجه دو تبدیل نموده است
حاکمان اسلامی زیر لوای پوشش اجباری، نه تنها شدیدترین فشارها را بر زنان کشور تحمیل کرده اند بلکه، هر ساله با شروع فصل گرما، دامنه سرکوب و تعرض به زنان و مردان کشور را تشدید هم می کنند.
راه‌اندازی ژورنال اسلامي، اجراي قانون مد و لباس اسلامي از جمله طرح هایی است که رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران تحت عنوان فاز جدید پوشش اسلامی در صدد اجرا و تحمیل آن بر بخش هایی از جامعه است.  تحرکات دستگاه‌های اجرايي از وزارت ارشاد گرفته تا وزارت علوم برای يک‌دست کردن و اسلامي کردن پوشش زنان و مردان، حداقل در دستگاه اجرايي و زير مجموعه آن نشان مي‌دهد که ارتجاع حاکم بر ایران تحت عنوان ترویج عفاف و حجاب وارد فاز جدیدی از سرکوب های اجتماعی شده‌است. طبق اظهار نظر مسئولان وزارت کشور، فاز اول طراحي لباس فرم و مشاغل، قرار است برای گروه‌های اصلي نظير گروه‌های کارمندی، کارگری، کادر بيمارستان‌ها، مهمان‌داران و پرسنل شرکت‌های هواپيمايی، بانک‌ها و دانشجويان انجام گیرد.
در همین رابطه علی رضا افشار، قائم مقام وزير کشور در تازه‌ترين اظهارنظر خود با ایسنا، درباره اسلامي کردن پوشش زنان و مردان کشور می گوید:  در دسته‌بندی براي انجام مسئوليت‌ها در حوزه حجاب و عفاف، دستگاه‌ها به سه گروه تقسيم شده‌اند و وظيفه اصلی به عهده دستگاه‌هايی همچون آموزش و پرورش، صدا و سيما، وزارت علوم، وزارت ارشاد و سازمان تبليغات اسلامی گذاشته شده‌است.  قائم مقام وزير کشور جمهوری اسلامی در ادامه افزوده است: همه دستگاه‌ها بايد همكاری و هماهنگي لازم را با يكديگر در اين رابطه داشته باشند. و مسلم است که کاربرد استفاده از همه نیروها، بکارگیری نیروهای انتظامی، پلیس، اطلاعات، نیروهای بسیج و همه اراذل و اوباش جمهوری اسلامی در امر پیشبرد تشدید سرکوب در جامعه است. و این درشرایطی است که پیش از این در اردیبهشت ماه گذشته نیز ساجدی نیا رئیس پلیس تهران ، از آغاز دور جدید برخورد با “بدپوششان” و “پدیده بدپوششی” خبر داده بود.

کارگران، زحمتکشان، دانشجویان، زنان و مردان مبارز

جمهوری اسلامی هم اکنون در وخیم ترین موقعیت حاکمیت سی و سه ساله خود قرار دارد. از یک طرف با نارضایتی شدید مردم  مواجه است و از  طرف دیگر تشدید کشمکش های درونی همراه با تشدید هر روزه بحران های سیاسی، اقتصادی رژیم را در تنگنای بیشتری قرار داده است. در عرصه خارجی نیز، تشدید تحریم ها و بحران نزاع هسته ای جمهوری اسلامی با سازمان بین المللی انرژی اتمی، اتحادیه اروپا و گروه کشورهای موسوم به پنج بعلاوه یک، به مرحله تعیین کننده ای رسیده است.
در چنین وضعیتی و بر اساس تجارب گذشته، تشدید سرکوب های اجتماعی همواره اصلی ترین سیاست رژیم در جامعه بوده است. جمهوری اسلامی با پیشبرد اجرای چنین طرح های ارتجاعی علاوه بر تشدید اقدامات سرکوبگرانه علیه زنان، در صدد است تا با امنیتی کردن محیط های اجتماعی، فضای وحشت و ارعاب را در کل جامعه گسترش دهد. باید این سیاست ارتجاعی و سرکوبگرانه رژیم را درهم شکست.
سازمان فدائیان اقلیت ضمن محکوم کردن شدید این اقدامات ارتجاعی جمهوری اسلامی علیه زنان و مردان، توده های وسیع مردم را به مقابله جدی با سیاست های سرکوبگرانه رژیم فرا می خواند. تنها با مقاومت، ایستادگی و مقابله گسترده و همگانی زنان، کارگران، دانشجویان و توده های زحمتکش جامعه است که می توان رژیم ارتجاعی و ضد زن حاکم بر ایران را به عقب نشینی وادار کرد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرارباد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فداییان (اقلیت)
۱٧ خرداد ١٣۹١
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف