اول ماه مه روز اتحاد بین المللی کارگران خجسته باد

رفقای کارگر!

اول ماه مه روز اتحاد و همبستگی بین المللی کارگران فرا رسیده است. روزی که کارگران جهان  دست در دست هم، وحدت طبقاتی و یگانگی مبارزاتی شان را علیه استثمار و تمامی نابرابری ها، اجبارها، بیداد و ستم به نمایش می گذارند. روزی که کارگران جهان، به عنوان یک طبقه واحد با به اهتزار در آوردن پرچم های سرخ مبارزاتی، آگاهی، بیداری و اتحاد بین المللی شان را در مقابل طبقه سرمایه دار جهانی جشن می گیرند.

اول ماه مه، روز نبرد مشترک و همبستگی طبقاتی کارگران جهان علیه استثمارگران  و روز پیکار مشترک و یگانگی کارگران علیه خصم طبقاتی‌ست. در این نبرد عظیم، دو جهان در مقابل هم صف آرایی می کنند. یکی جهان کار و دیگری جهان سرمایه. یکی نیروی رهایی و آزادی و دیگری نیروی استثمار، ستم و بردگی.

در کشاکش هر روزه این نبرد جهانی است، که کارگران دریافته اند در مقابل دشمن واحد، در مقابل طبقه سرمایه دار جهانی، خود نیز باید متحد و یکپارچه باشند. خود نیز باید متشکل شوند، متحدانه به مبارزه برخیزند و به عنوان یک طبقه واحد، اتحاد و همبستگی ارتش بزرگ نیروی کار را علیه جهان سرمایه، جهان ستم و بردگی سازماندهی کنند.

طبقه کارگر، بر اساس خصلت طبقاتی و بنا به رسالت تاریخی خود، برای ایجاد یک سیستم اجتماعی سوسیالیستی مبارزه می کند. سیستمی که در آن ثروت تولید شده توسط نیروی کار مشترک، صرف آزادی، رفاه و تعالی همه آحاد جامعه باشد، نه متعلق به یک مشت افراد ثروتمند. طبقه کارگر می خواهد ابزار تولید و ماشین آلات کار و تمامی منابع ثروت جامعه، دارایی مشترک همه زحمتکشان باشد. کارگران می خواهند از تقسیم بندی جامعه به طبقات استثمارگر و استثمار شده، فقیر و ثروتمند رهایی یابند. آنان می خواهند ثمره کار، تلاش و دست آوردها فکری بشری، برای ارتقاء و تعالی جمعیت کثیری از انسان هایی که کار می کنند، باشد، نه به عنوان ابزاری برای اعمال سرکوب و ستم بر کارگران و توده های زحمتکش مورد استفاده قرار گیرد.

اول ماه مه، روز اتحاد و همبستگی بین المللی کارگران، نمادی از مبارزه طبقه کارگر برای پی افکندن یک چنین جامعه ای است. جلوه ای از نمایش مبارزاتی و همبستگی جهانی رژه گردان های ارتش کار در مقابل نیروی سرمایه است.

کارگران ایران نیز که خود گردانی از این ارتش بزرگ نیروی کار و جزئی جدا ناپذیر از پرولتاریای جهانی هستند، در اول ماه مه باید به رغم حاکمیت رژیم اختناق و سرکوب، به طرق گوناگون و با دست کشیدن از کار، همبستگی مبارزاتی شان را با کارگران سراسر جهان، برای سرنگونی نظام سرمایه‌داری و استقرار یک جامعه نوین کمونیستی متشکل از انسان های آزاد و برابر و رها شده از هر گونه ستم و استثمار، نشان دهند.

رفقای کارگر!

 بیش از سه دهه است که جمهوری اسلامی بر گلوی کارگران و توده های مردم ایران چنگ انداخته است. وخامت اوضاع معیشتی و شرایط اسفباری که رژیم سرمایه داری حاکم بر ایران طی سال  های اخیر به طبقه کارگر تحمیل کرده است، اساسا قابل مقایسه با هیچ دوره ای از حاکمیت  رژیم جنایتکار و ضد کارگری جمهوری اسلامی نیست.

هم اکنون بحران اقتصادی و گرانی لجام گسیخته بیش از هر زمان دیگری معیشت توده های کارگر را با خطر جدی مواجه ساخته است. به موازات فشارهای اقتصادی، افزایش استثمار ، بیکاری ، فقر و فلاکت تحمیل شده بر طبقه کارگر، اختناق و سرکوب رژیم دیکتاتوری عریان تشدید شده است. در طی یک سال گذشته، دستگیری و بازداشت کارگران پیشرو و فعالین کارگری ادامه یافته است. بسیاری از کارگران آگاه و فعالین کارگری به خاطر دفاع از منافع طبقاتی کارگران، به خاطر  ایجاد تشکل های مستقل کارگری و به خاطر مبارزه برای افزایش دستمزد مورد تهدید، آزار و اذیت ماموران امنیتی رژیم سرمایه داری حاکم بر ایران قرار گرفته اند. تعدادی از آنان نیز بازداشت و هم اکنون در زندان ها تحت آزار و شکنجه هستد. اما، به رغم این همه فشار، به رغم این همه سرکوب و بگیر و ببند، نه تنها طبقه کارگر ایران از مبارزه برای تحقق مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود عقب نشینی نکرده است، نه تنها مرعوب تهدیدها و سرکوب های آشکار و نهان نیروهای پلیسی و امنیتی پاسدارسرمایه نشده ، بلکه بر آگاهی طبقاتی و خوی مبارزه جویی خود نیز افزوده است. وقوع صدها تحصن، راهپیمایی، تجمع اعتراضی در مقابل مراکز دولتی، ایجاد راه بندان و اعتصابات کارگری در مراکز تولیدی گویای رشد و ارتقاء مبارزات طبقه کارگر ایران طی یک سال گذشته است.

رفقای کارگر!

ناتوانی جمهوری اسلامی در پاسخ گویی به  معضلات جامعه سرمایه‌داری، این رژیم را با بحران های اقتصادی و اجتماعی شدیدی مواجه کرده است. تعمیق بحران های اقتصادی، اجتماعی جمهوری اسلامی طی چند سال گذشته، بحران سیاسی ژرف و عمیقی را در هیئت حاکمه دامن زده است. بروز درگیری ها و کشمکش های لاینحل جناح های مختلف درون حاکمیت و بازتاب بیرونی آن، صرفا بیانی از تعمیق بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نظام سرمایه داری حاکم بر ایران است. نظامی که در همه جهات به بن بست رسیده و راه حلی برای بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود ندارد.

با این اوصاف روشن است که سال ٩٢، سال آرامی برای جمهوری اسلامی نخواهد بود. بحران های رژیم تشدید و تضادهای درونی هیئت حاکمه باز هم عمیق‌تر خواهد شد. سیاست های جمهوری اسلامی در تمام عرصه های داخلی و بین المللی با شکست مواجه شده است. هم اکنون بسیاری از مراکز تولیدی کاملا متوقف و بسیاری دیگر نیز با ظرفیت زیر ٥٠ درصد فعالیت دارند. میلیون ها کارگر و زحمتکش زیر خط فقر زندگی می کنند. در چنین وضعیتی، تشدید مبارزه طبقاتی و گسترش مبارزه برای بقاء و ادامه حیات امری اجتناب ناپذیر خواهد شد. طی سال های اخیر، مبارزه برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری و مبارزه برای افزایش دستمزد از جمله مطالباتی بوده اند که کارگران ایران همواره برای آن جنگیده اند. به رغم انبوه مطالبات تلنبار شده کارگران، مسئله آزادی‌های سیاسی یکی از مسائل مهم برای طبقه کارگر است که بدون آن نمی‌تواند از آزادی برپائی تشکل‌های مستقل برخوردار گردد.

طبقه کارگر ایران اگرچه برای براندازی نظام سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم مبارزه می کند، اما نمی تواند تا تحقق این امر نسبت به موضوعاتی که هم اکنون و به صورت روزانه بقاء و تداوم زندگی آنان را تهدید می کند، سکوت نماید. در وضعیتی که کارگران ایران زیر چرخ دنده های پرشتاب لکوموتیو گرانی در حال له شدن هستند، مبارزه برای افزایش دستمزد و بهبود شرایط زندگی، مبارزه ای برای ادامه حیات و بقاء کارگران است. آنچه مسلم است، مبارزه برای افزایش دستمزد با مبارزه برای آزادی تشکل های مستقل کارگری گره خورده است. لذا، آزادی ایجاد تشکل های مستقل کارگری و افزایش دستمزد از جمله مطالبات فوری هستند که در اول ماه مه امسال نیز در صدر مطالبات کارگران قرار دارند .

رفقای کارگر!

به رغم حاکمیت رژیم سرکوب واختناق در ایران، با صفوف به هم فشرده برای برگزاری باشکوه تر مراسم اول ماه مه، حول شعارهای آزادی تشکل و افزایش دستمزد تلاش کنیم. مبارزه علیه نظام سرمایه داری حاکم بر ایران را شدت بخشیم و با تمام توان و امکانات به هر شکلی که می توانیم در همبستگی عملی با کارگران تمام کشورهای جهان، شکوه پر قدرت گردان های به هم پیوسته نیروی کار علیه نیروی سرمایه را به نمایش بگذاریم.

رفقای کارگر!

سازمان فدائیان (اقلیت) فرا رسیدن روز اول ماه مه، روز همبستگی بین المللی کارگران سراسر جهان را تبریک می گوید و بار دیگر بر وحدت طبقاتی و تشدید مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان و گذار به سوسیالیسم تاکید می ورزد.

زنده باد همبستگی بین المللی کارگران

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورائی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی- زنده باد سوسالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

اردیبهشت ١۳٩٢ 

کار- نان- آزادی – حکومت شورائی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

آلماتی ٢ و حکایت همچنان باقی ست…

یادداشت سیاسی- هیئت نمایندگی دولت جمهوری اسلامی به ریاست سعید جلیلی، دبیر شورای امنیت ملی این رژیم برای دومین بار پیاپی به آلماتی در قزاقستان رفت تا با نمایندگان پنج کشور عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد به علاوه آلمان بر سر پرونده اتمی خود چانه زنی بکند و مذاکرات بی پایان را پیگیری نماید. ریاست گروه ١ + ۵ بر عهده ی کاترین اشتون بود که خود نماینده ی عالی اتحادیه اروپا در امور خارجی ست. دور تازه مذاکرات جمهوری اسلامی و ١ + ۵ در آلماتی روزهای ١۶ و ١٧ فروردین ١۳۹۲ در حالی انجام شد که کمی بیش از یک ماه پیش از آن، روزهای ۸ و ٩ اسفند ١۳۹١، دو طرف در همین شهر نشست داشتند و طبق معمول بدون نتیجه ی ملموسی یکدیگر را ترک کرده بودند. اگر در دور پیشین آنان بی دلیل خاصی از مذاکرات ابراز رضایت کرده بودند، این بار رضایت از مذاکرات کمابیش یک جانبه و از سوی جمهوری اسلامی بود.

هر چند مذاکرات اتمی جمهوری اسلامی با ١ + ۵ پشت درهای بسته و در چارچوب دیپلماسی سرّی صورت می گیرند و به همین جهت به مردم و افراد مستقل از دولت ها اجازه داده نمی شود تا با آگاهی از ریز و مفاد مذاکرات نظر مستدلی داشته باشند، اما ادامه دار بودن آن ها در بیش از ده سال گذشته و بدتر شدن روابط دو طرف نشان می دهد که این مذاکرات در مجموع نتیجه بخش نبوده اند و گویا قرار است یک عامل درونی که می تواند پیشرونده و مثبت یا عامل خارجی فاجعه بار و زیان آور، مسئله ی اتمی و کل اختلافات طرفین را حل کند. قیام مردم ایران علیه جمهوری اسلامی و سرنگونی آن می تواند یک رشته از مسائل و از جمله مسئله ی اتمی را به شرطی که خود مردم بر سرنوشتشان حاکم شوند حل و فصل کند. عامل بیرونی دیگر که برای مردم فاجعه بار خواهد بود، می تواند دخالت نظامی امپریالیستی یا یورش نظامی یک دولت جنگ طلب مانند اسرائیل باشد.

با برخی از گفته ها و رویدادهای پیش از نشست آلماتی ۲ می شد پیش بینی کرد که مذاکرات جمهوری اسلامی و ١ + ۵ بی نتیجه پایان می یابد. دستگاه های تبلیغاتی ١ + ۵ پیش از نشست مدام بر این نکته انگشت می گذاشتند که توانسته اند با تحریم های خود اقتصاد ایران را فلج نمایند و میلیاردها دلار از منافع اقتصادی آن بکاهند. برخی از رسانه های جمهوری اسلامی نیز چنین اعلام می کردند که اتفاقاً با این تحریم ها دولت های اروپایی و آمریکا دست خود را از بازارهای ایران کوتاه نموده اند. این رسانه ها در غلو تا آن جا پیش رفتند که بگویند علت بحران اقتصادی در اروپا و آمریکا همین است! نکته ی مشترک در تبلیغات هر دو طرف به هر حال این است که آن ها هر اختلافی داشته باشند خود خوب می دانند که نظم های اقتصادی اشان جزئی لایتجزا از یکدیگرند و هر دو به هم نیازمندند. اما در حال حاضر اختلافات سیاست خارجی و مسئله اتمی دست بالا را دارد و همین موضوع است که اختلافات و تضادهای دو طرف را حاد نموده است.

یک اتفاق دیگر که شکست مذاکرات آلماتی ٢ را نشان می داد موضع گیری آژانس بین المللی انرژی اتمی بود که سه روز پیش از آغاز مذاکرات، ایران را دوباره متهم به تلاش برای ساختن اسلحه ی اتمی نمود. یوکیو آمانو، مدیر کل این آژانس روز ١۳ فروردین به خبرگزاری ها گفت که جمهوری اسلامی “احتمالاً” بمب اتمی می سازد. او در گفت و گویش با آسوشیتدپرس افزود که آژانس “مطمئن نیست” ولی اطلاعاتی دارد که نشان می دهد ایران فعالیت هایی در رابطه با اسلحه اتمی کرده است. وقتی که مسئول یک نهاد بین المللی با واژه های این چنینی یک عضو خود را زیر ضرب می گیرد، دلیل دیگری به جز اعمال فشار بر آن نمی توان جست و جو کرد.

گروه ١ + ۵ شامل پنج کشور عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد و آلمان است. هر چند ریاست این گروه بر عهده ی نماینده ی عالی اتحادیه اروپا در امور خارجی ست، اما نفس حضور چین و روسیه در این گروه که فعلاً نفعی برای تضعیف بیش تر جمهوری اسلامی ندارند و حتا از آن حمایت نیز می کنند به این رژیم امکان می دهد که در مذاکرات هسته ای دست به یک رشته مانور و گاهی بلوف بزند، بدون آن که نگرانی جدی از بابت آن ها داشته باشد. قدرت های غربی در چارچوب مذاکرات هسته ای می خواهند تا آن جایی که می توانند از بلندپروازی های جمهوری اسلامی برای تبدیل شدن به یک قدرت منطقه ای تمام عیار جلوگیری نمایند و به همین خاطر در جهت تلاش برای عدم دستیابی اش به سلاح اتمی با ابزارهای مختلف و از جمله تحریم های اقتصادی به جمهوری اسلامی فشار می آورند. جمهوری اسلامی که اصلی ترین فن آوری های اتمی خود را در آغاز از خود این قدرت ها و به ویژه فرانسه گرفته است، خودش خوب می داند که حتا اگر روزی دو سه کلاهک هسته ای هم بسازد هرگز نخواهد توانست در برابر زرادخانه ی اتمی این قدرت ها و حتا قدرت اتمی خُردی مانند اسرائیل یک روز مقاومت کند. اما این رژیم عجالتا قصدی برای حل و فصل مسائل مورد اختلاف ندارد و در نهایت می‌کوشد با توجه به وضعیت نابسامان و به شدت بحرانی خود چه از لحاظ سیاسی و چه اقتصادی از همان قدرت ها در چارچوب مذاکرات هسته ای امتیازاتی را بگیرد و اوضاع خود را اندکی هم که شده بهبود بخشد.

آن چه از مذاکرات دو روزه ی آلماتی ٢ به بیرون درز کرد حاکی از آن بود که گروه ١ + ۵ به جمهوری اسلامی پیشننهاد کرده است که غنی سازی اورانیوم را در فردو تعلیق نماید تا بتواند با این شرط اورانیوم ۲٠ % غنی شده برای راکتور تحقیقاتی امیرآباد را در ایران نگاه دارد. گروه ١ + ۵ به جمهوری اسلامی اعلام کرد که فقط در این صورت برخی از تحریم ها مانند تحریم طلا برداشته خواهد شد و شورای امنیت و اتحادیه ی اروپا برای تحریم های دیگر تصمیمی نخواهند گرفت. ظاهراً هیئت نمایندگی جمهوری اسلامی از دادن پاسخ قاطع به این پیشنهادها که “بسته ی پیشنهادی جدید گروه ١ + ۵” هم نامیده شد، سرباز زده است به طوری که مایکل مان، سخنگوی مسئول دیپلماسی اتحادیه اروپا گفت که از رویکرد ایران به پیشنهادهای گروه ١ + ۵ دچار ابهام شده است. چندی پیش، خاویر سولانا، نماینده سابق اتحادیه اروپا در امور خارجی نیز یک چنین موضع گیری داشت. او گفته بود که سعید جلیلی فقط یک پیغام رسان است و فاقد اختیار برای پیشبرد جدی مذاکرات است.

همین که شکست مذاکرات آلماتی ٢ اعلام شد، یک رشته موضع گیری های کمابیش تهدید آمیز دیگر نیز آغاز گردید. جان کری، وزیر امور خارجی آمریکا بار دیگر اعلام کرد که فرصت مذاکرات هسته ای با ایران نامحدود نیست و دولت اسرائیل نیز با سوء استفاده از تهدیدات کره شمالی اعلام کرد که اگر به جمهوری اسلامی هم بیش از این فرصت داده شود مانند این کشور به یک تهدید جدی در منطقه و به ویژه برای اسرائیل تبدیل خواهد شد.

گفته شده است که کاترین اشتون و سعید جلیلی فرصت نکردند تا در مورد زمان و مکان دور بعدی مذاکرات گفت و گو و توافق نمایند. زمان و مکان دور بعدی زیاد اهمیتی ندارد، اتفاقاتی که در مدت کوتاه بعد از آلماتی ٢ افتاد به تنهایی نشان می دهد که مکان هر جا و زمان هر وقت باشد، نمی توان گشایشی بر بن بست پرونده ی اتمی جمهوری اسلامی تصور کرد. خبرگزاری جمهوری اسلامی روز ٢٠ فروردین ١٣٩٢ اعلام کرد که یک کارخانه ی تولید کیک زرد با نام شهید رضایی نژاد که در اردکان یزد قرار دارد و دو معدن اورانیوم در کویر یزد به بهره برداری رسیده اند. یک روز پیش از آن اعلام شد که نمایندگان کنگره ی آمریکا در پی شکست مذاکرات آلماتی ٢ در پی آن هستند تا تحریم های اقتصادی را علیه ایران تشدید نمایند.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۳ در فرمت پی دی اف

 

حقیقت، دشمن جمهوری اسلامی‌ست

kar_logo01گوبلز، وزیر تبلیغات رژیم فاشیست هیتلری میگفت که یک دروغ بزرگ، ولو رسوا، چنان‌چه پیوسته تکرار گردد، مردم، سرانجام آن را به عنوان حقیقت باور می‌کنند. حقیقت، دشمن ابدی دروغ است و از این‌رو بزرگ‌ترین دشمن دولت.

شیوه عمل جمهوری اسلامی ایران از جهات متعدد شبیه رژیم‌های فاشیستی‌ست. در تبلیغات نیز طابق النعل بالنعل همان هدف و روش‌هایی متداول است که در رژیم هیتلری، تاکتیک دستگاه تبلیغاتی گوبلز را تشکیل می‌داد.

هر چه بحران‌های نظم اقتصادی – اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران عمیق‌تر و وسیع‌تر شده است و هر چه وضعیت مادی و معنوی توده‌های مردم ایران وخیم‌تر، سران رژیم جمهوری اسلامی و دستگاه‌های تبلیغاتی آن‌، دروغ‌های بزرگ‌تر و شاخدارتر، از پیشرفت، پیروزی، رفاه و شادکامی مردم و دستاوردهای عظیم، تحویل مردم می‌دهند. تازه‌ترین نمونه‌ی این دروغ‌های بزرگ گوبلزی نیز با وضوح هر چه تمام‌تر در سخنرانی‌ها و پیام‌های نوروزی سران رژیم انعکاس یافته است.

در حالی که اکنون حتا ناآگاه‌ترین بخش مردم، زیر فشار بحران‌های موجود دریافته‌اند که در سال ۹۱ اوضاع از جمیع جهات وخیم‌تر شد، آن‌ها در پیام‌های نوروزی خود که به ارزیابی وضعیت اقتصادی – اجتماعی و سیاسی جامعه ایران و سیاست‌های رژیم اختصاص یافته بود، تماماً از پیشرفت و بهبود اوضاع، از جمیع جهات سخن گفتند.

احمدی‌نژاد ادعا کرد که “سال ۹۱ سالی مهم و سرشار از شادکامی‌ها و شیرینی‌ها و پیروزی‌ها، برای ملت و جامعه بشری” بود. “حرکت پر شتاب ملت در عرصه‌های گوناگون علمی، صنعتی، کشاورزی، فناوری، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ورزشی ادامه پیدا کرد و هر روز دستاورد جدیدی در اختیار ملت ایران قرار گرفت.” اما این همه به اصطلاح پیشرفت، دستاورد و حرکت پرشتاب در تمام عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، هنوز تمام مطلب نیست. این مانده است که استبداد حاکم “یک انتخابات پرشور و با مشارکت نزدیک به صد در صدی” برگزار کند که معجزه بزرگ رخ دهد و “همه معادلات داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی را به نفع ملت ایران و دیگر ملت‌ها دگرگون” سازد.

گرچه این دروغ‌های بزرگ احمدی‌نژاد، به قدر کافی رسواکننده و بی اعتبارند، اما او از هم‌مسلکی‌اش، گوبلز آموخته است با تکرار این دروغ‌های بزرگ می‌تواند آن‌ها را به عنوان حقیقت به مردم ایران قالب کند.

احمدی‌نژاد اما استثنایی در رژیم جمهوری اسلامی برای دروغ‌ پردازیهای بزرگ نیست. همه سران و مقامات رژیم از قماش احمدی‌ نژاد‌اند. خامنه‌ای هم در پیام و سخنرانی نوروزی‌اش با کمی اختلاف همان دروغ‌های بزرگ رئیس جمهور‌اش را تکرار کرد و گفت: “پیشرفت در سال ۹۱ در مقایسه با سال‌های قبل به قدری است که سال ۹۱ از این نظر برجسته است. “

معهذا او که می‌داند مردم ایران به این دروغ‌ها باور ندارند، چرا که در زندگی روزمره خود با این واقعیت روبرو بوده که آن‌چه که رخ داده، بدتر شدن شرایط مادی و معیشتی آن‌ها، افزایش بیکاری، فقر و گرسنگی، خرابی وضعیت درمان و بهداشت بوده است. لذا می‌افزاید: این اشکال از مردم است که نمی‌توانند پیشرفت‌ها را ببینند. “برخی از مردم ما وقتی به اوضاع کشور نگاه می‌کنند فقط ضعف‌ها را می‌بینند، گرانی، افت تولید برخی از واحدهای تولیدی و فشار دشمن را می‌بینند، فقط مشکلات را مشاهده می‌کنند.”

بله! گرانی هست. رکود و بحران اقتصادی هست. فشار تحریم‌ها هست. بیکاری، فقر و گرسنگی هست. اما مردم باید باور کنند که پس‌رفتی در کار نیست، بلکه آنچه بوده و هست، پیشرفت است و پیشرفت‌های سال ۹۱ از تمام سال‌های قبل از آن برجسته‌تر است. اگر شکست عموم سیاست‌های اقتصادی دولت در این سال عریان‌تر از هر سال دیگر برملا گردید، اگر شعار تولید ملی پوچ و توخالی از کار درآمد، این نیز پس‌رفت و شکست نیست، باید در انتظار ماند، چون “یک مسئله بلندمدت است. در یک سال به سرانجام نمی‌رسد.” و برای این که به سرانجام برسد، این بار در سال جدید، باید آن را با “حماسه اقتصادی” به سرانجام رساند.

وی افزود: تحریم‌ها البته تأثیرگذار بوده است و مشکلاتی ایجاد شد، اما این نیز یک پیروزی دیگر بود. “اثر مثبت بزرگی داشت. به برکت تحریم‌ها به کارهای بزرگی دست پیدا کردیم. اگر تحریم نبود به توفیقات دست پیدا نمی‌کردیم.”

زمانی که جنگ ایران و عراق ادامه داشت و جان صدها هزار انسان فدای مقاصد توسعه‌طلبانه و جاه‌طلبانه رژیم‌های ارتجاعی دو کشور می‌شد، خمینی نعره سر می‌داد که جنگ نعمت است، جنگ برکت است. خامنه‌ای هم اکنون در شرایطی که تحریم‌ها، بحران اقتصادی را تشدید و وضعیت معیشتی توده مردم را وخیم‌تر کرده‌اند، ادعا می‌کند که تحریم برکت است. اگر تحریم نبود به توفیقات دست پیدا نمی‌کردیم.

اما سران رژیم با دروغ‌های بزرگ و تکرار آن‌ها نه می‌توانند بر شکست‌ها و تشدید و تعمیق بحران‌های کنونی جامعه ایران پرده بیافکنند و نه این واقعیات آشکار را پنهان سازند که سال ۹۱ در مقایسه با سال قبل و سال‌های پیش از آن، اوضاع از جمیع جهات وخیم‌تر شد. در سال ۹۱ بحران اقتصادی در ایران ژرفای بی‌سابقه‌ای به خود گرفت. نرخ رشد تولید ناخالص داخلی منفی مطلق شد وبه زیر صفر سقوط کرد. این در حالی‌ست که گویا قرار بود بر طبق برنامه پنج ساله‌شان این نرخ رشد بین ۵ تا ۸ درصد باشد. بنابراین برخلاف ادعای خامنه‌ای معضل اقتصاد “افت تولید برخی از واحدهای تولیدی” نبود، بلکه رکود عمیق‌تری حاکم شد.

تورم به درجه‌ای افزایش یافت که در طول تمام سال‌های دوران استقرار جمهوری اسلامی سابقه نداشت. نهادهای مالی و آماری رژیم نرخ رشد تورم را حدود ۳۲ درصد اعلام نموده‌اند، اما در واقعیت از ۵۰ درصد نیز متجاوز بود. کافی‌ست که هر کس بهای عموم کالاهای مورد نیاز را در اول فروردین سال ۹۱ با ۹۲ مقایسه کند. کم‌تر کالایی را می‌توان یافت که بهای آن دو برابر نشده باشد. برخی نیز به سه تا چهار برابر افزایش یافته‌اند. در سال ۹۱ بحران اقتصادی چند وجهی شد. یعنی دیگر به روال گذشته، سرمایه‌داری ایران فقط با یک بحران رکود – تورمی مزمن و تشدید و تعمیق آن مواجه نبود، بلکه یک بحران پولی بی‌سابقه نیز پدید آمد. در طول یک سال ارزش ریال تقریباً ۳۰۰ درصد تنزل کرد. علاوه بر این در سال ۹۱ در نتیجه‌ی تحریم‌های اقتصادی و کاهش درآمد نفت، خزانه دولت تهی شد و رژیم با یک بحران مالی نیز روبرو گردید. به گفته‌ی نمایندگان مجلس در این سال کسری بودجه‌ی دولت به ۵۰ هزار میلیارد تومان رسید. تمام این واقعیت‌ها به وضوح نشان می‌دهند که برخلاف دروغ‌های گوبلزی سران جمهوری اسلامی، آن‌چه در عرصه اقتصادی رخ داد، نه بهبود و پیشرفت، بلکه پس‌رفت و خراب‌تر شدن اوضاع اقتصادی و تشدید این بحران بوده است.

هر پیشرفت یا پس‌رفت اجتماعی قاعدتا خود را در شرایط زندگی توده‌های وسیع مردم بازتاب می‌دهد. اصولاً پیشرفت اجتماعی با درجه‌ی رفاه، آزادی و رهایی مردم از قید ستم و استثمار، اندازه‌گیری می‌شود. این مسئله هم به لحاظ تاریخی و هم در شکل مشخص آن در کشورهای سرمایه‌داری صادق است. در جریان توالی تاریخی شکل‌بندی‌های اقتصادی – اجتماعی، از آن‌رو نظام فئودالی در قیاس با نظام برده‌داری پیشرفته بود که یک گام در راستای رهایی انسان بود. گرچه در این نظام، دهقان، رعیتی وابسته به زمین و ارباب بود، اما دیگر ابزاری ناطق نبود. نظام سرمایه‌داری پیشرفته‌تر از نظام فئودالی بود، از آن‌رو که گام دیگری در راستای تدارک زمینه‌های عینی و مادی از طریق رشد نیروهای مولد برای رهایی انسان بود. در این نظام، کارگر دیگر رعیت ارباب نیست. لااقل از نظر حقوقی، انسانی آزاد و با دیگران برابر است و در قیاس با طبقات استثمار شده در طول تاریخ، از سطح زندگی و رفاه بالاتری برخوردار است. در مقایسه میان عقب‌ماندگی و پیشرفته‌گی کشورهای سرمایه‌داری، پیشرفته بودن نه به حسب تعداد موشک‌ها و کلاهک‌های اتمی و درجه‌ی غنی‌سازی اورانیوم، بلکه به حسب درجه‌ی رفاه عمومی، آزادی مردم و رشد نیروهای تولیدی که اساس آن نیروی مولده انسانی‌ست، ملاک قرار می‌گیرد. ملاک‌هایی که هیچ‌یک در جامعه ایران وجود ندارد و از این‌رو یکی از عقب‌مانده‌ترین کشورهای جهان است.

سران رژیم و دستگاه تبلیغاتی آن مدام از “پیشرفت”، “حرکت به جلو”، “دستاوردهای برجسته”، “پیشرفت‌های اقتصادی و سیاسی” و صدها دروغ بزرگ از این نوع سخن می‌گویند، اما هیچ‌یک در شرایط زندگی مادی و معنوی توده‌های مردم ایران انعکاسی ندارند.

از پیشرفت‌های سال ۹۱ و “برجسته” بودن آن در قیاس با تمام سال‌های گذشته سخن می‌گویند، اما آن‌چه که رخ داده به جای این که وضع مردم ایران بهتر شود، بدتر شده است. دستمزد و حقوق واقعی توده‌های کارگر و زحمتکش باز هم کاهش یافته و سطح معیشت آن‌ها به نحو فاجعه‌باری تنزل کرده است. ریزش بهمن‌وار ارزش ریال و افزایش جهش‌وار نرخ تورم، در سال به اصطلاح پیشرفت، دستمزد کارگران را به نصف کاهش داد. فقر که از قبل هم تمام طول و عرض جامعه ایران را فرا گرفته بود، وسعت بیش‌تری به خود گرفت. ده‌ها هزار کارگر در طول یک سال بیکار وبه خیل ارتش بزرگ بیکاران و گرسنگان پیوسته‌اند. وضعیت بهداشت و درمان مردم نیز در این سال وخیم‌تر از گذشته شد.

به ادعای سران رژیم، سال ۹۱، “سالی مهم و سرشار” از پیروزی و دستاورد، “حرکت پرشتاب” در عرصه‌های گوناگون زندگی اجتماعی و سالی به ادعای خامنه‌ای “برجسته” بود. اما همراه با افزایش فقر، بیکاری و گرسنگی، سال افزایش اعتیاد به مواد مخدر، کاهش سن اعتیاد، دستگیری ۲۰۰ هزار نفر به اتهام حمل و نگهداری مواد مخدر، انباشته شدن حدودنیم میلیون از مردم ایران در زندان‌ها، سال افزایش اعدام‌ها، گسترش تن‌فروشی، تکدی‌گری، و افزایش بی‌سابقه‌ی انواع جرم و جنایت بود.

سال ۹۱ به ادعای سران رژیم، سال “حرکت پرشتاب ملت” در عرصه‌های “سیاسی، فرهنگی” بود که “هر روز دستاورد جدیدی در اختیار ملت قرار گرفت”. اما آن‌چه که در عمل رخ داد، تشدید سرکوب و اختناق و بی‌حقوقی “ملت” بود. کارگران و روشنفکران و زنان دستگیر و به حبس محکوم شدند. مخالفین سیاسی به ویژه در کردستان، بلوچستان و خوزستان به جوخه اعدام سپرده شدند. هر اعتراض مردم به بی‌حقوقی بی‌رحمانه سرکوب شد. دسترسی مردم به وسایل ارتباط جمعی مدرن ، محدودتر گردید. روزنامه‌ها و سایت‌های خبری که تقریباً همگی وابسته به گروه‌ها و جناح‌های رژیم‌اند، آنها نیز با محدودیت‌های بیش‌تری روبرو شدند. ده‌ها روزنامه‌نگار دستگیر و روانه زندان شدند. سانسور کتاب و فیلم ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفت. این همه از نتایج و دستاوردهای دروغ‌های گوبلزی سران جمهوری اسلامی‌ست. اگر شرایط زندگی مادی و معنوی، وضعیت اقتصادی، رفاهی، سیاسی و فرهنگی مردم ایران در سال ۹۱ وخیم‌تر شد، نه پیشرفت، بلکه پس‌رفت عمومی حاکم بود. در یک چنین شرایطی پیشرفت‌های علمی ناچیز هم نمی‌تواند معنا داشته باشد. علمی که در خدمت رفاه و آسایش مردم، بهبود شرایط مادی و معنوی آن‌ها نباشد، پشیزی ارزش ندارد. موشک و بمب، غنی‌سازی اورانیوم، ساخت انواع و اقسام سلاح‌های کشتار انسان‌ها، ربطی به پیشرفت واقعی که متضمن رفاه، آزادی و رهایی برای توده‌های مردم یک کشور است ندارد. تمام آن‌چه که سران رژیم در پیام‌های نوروزی خود تحویل مردم دادند، چیزی جز یک مشت دروغ بزرگ نبود.

البته رژیم از جهات دیگر نیز در سال ۹۱ وضعیت‌اش وخیم‌تر و بحرانی‌تر از هر زمان دیگر بود. تضادها و اختلافات درونی رژیم، زیر فشار بحران‌های موجود، نارضایتی توده‌های مردم و شکست سیاست‌های جمهوری اسلامی به آن درجه‌ تشدید شد که در طول این یک سال یک لحظه آن را آرام نگذاشتند. در تمام این یک سال، کشمکش و درگیری میان دستگاه اجرایی با قوه مقننه و قضائی با حدت ادامه داشت. تلاش‌های خامنه‌ای برای کنترل نزاع به جایی نرسید و این نزاع به مرحله‌ای رسید که طرفین به افشاگری سوء استفاده‌ها و فساد مالی یکدیگر روی آوردند. اما این نزاع به ارگان‌های سه‌گانه رژیم محدود نماند.

احمدی‌نژاد افشاگری علیه سوء استفاده‌های مالی و نقش سپاه پاسداران و دخالت‌های آن را در ارگان‌ها و نهادهای سیاسی ادامه داد. اختلافات احمدی‌نژاد با خامنه‌ای نیز گرچه به شکلی آشکار بروز پیدا نکرد، اما غیر مستقیم، در هرمصاحبه‌ و سخنرانی‌ دو طرف انعکاس داشت.

اگر این اختلافات در تمام سطوح ، نهادها و ارگان‌ها، مهارناپذیر از کار درآمد، از آن‌روست که جمهوری اسلامی با بن‌بست لاینحل و غیر قابل عبور روبه روست. سیاست‌های رژیم در همه عرصه‌ها به شکست انجامیده است و نتیجه‌ی این شکست، به ناگزیر تشدید تضادها و اختلافات است. در حالی که تمام هیئت حاکمه در تدوین، اجرا و شکست سهیم بوده و هستند، هر دسته و گروهی از هیئت حاکمه می‌کوشد مسئولیت شکست‌ها را بر عهده‌ی دیگری قرار دهد. وقتی که کشوری با بحران‌های متعدد در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی درگیر است و هر تلاش و سیاستی برای غلبه بر این بحران‌ها به شکست می‌انجامد، لاجرم تضادها و اختلافات درونی طبقه حاکم تشدید می‌شود. وقتی که نارضایتی و اعتراض توده مردم نسبت به نظم موجود افزایش می‌یابد و طبقه حاکم خطر سقوط نظم موجود را به وضوح می‌بیند، این نارضایتی، اعتراض و مبارزه در درون طبقه حاکم نیز انعکاس می‌یابد، ایجاد شکاف می‌کند و به بحران‌های حکومتی و دولتی می‌انجامد. واقعیتی که جمهوری اسلامی در طول حیات خود مکرر با آن روبه رو بوده است.

گرچه رقبای احمدی‌نژاد می‌کوشند او را سرمنشأ بحران کنونی هیئت حاکمه معرفی کنند، اما مشکل، او نیست. مشکل در خود نظم اقتصادی – اجتماعی و سیاسی سرمایه‌داری حاکم بر ایران و بحران‌های لاینحل آن است. معضل در ساختار دولت دینی‌ست که مدام تضادهای متعدد و از جمله تضاد و اختلاف میان هیئت حاکمه را تشدید می‌کند. مشکل در ذات دولت دینی و شیوه‌های استبدادی آن است. همان‌گونه که با رفتن بازرگان، بنی‌صدر، رفسنجانی، خاتمی، معضل لاینحل بحران‌های حکومتی رژیم حل نشد، با رفتن احمدی‌نژاد نیز این معضل حل نخواهد شد.

جمهوری اسلامی نمی‌تواند بر این معضل غلبه کند، چرا که معضل اساساً خود جمهوری اسلامی‌ست. سران رژیم البته می‌توانند دروغ‌های بزرگ به هم ببافند، اما نمی‌توانند بر تضادهایی که سرمنشأ  بحران‌های جامعه ایران و اساس و بنیانی برای سرنگونی آن‌هاست غلبه کنند.

بحران‌های جمهوری اسلامی، یکی، دو تا نیست، سرتاپای این رژیم غرق در بحران است. این بحران‌ها فقط در عرصه داخلی نیست. جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی نیز پیوسته با بحران روبه روست.

سران رژیم در عرصه سیاست خارجی خود نیز دروغ‌های بزرگ گوبلزی تحویل مردم ایران دادند. خامنه‌ای در پیام‌اش ادعا کرد که “اقتدار” منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی در سال ۹۱ نشان داد که ” جمهوری اسلامی نه فقط منزوی نیست بلکه در دنیا با چشم تکریم و احترام” به آن نگریسته می‌شود.

جمهوری اسلامی به ادعای سران رژیم منزوی نیست، اما مناسبت خصمانه میان رژیم با آمریکا و اتحادیه اروپا، این بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی و سیاسی جهان به درجه‌ای تشدید شده است که در سال ۹۱ سنگین‌ترین تحریم‌های اقتصادی را علیه جمهوری اسلامی  به مرحله اجرا درآوردند. جمهوری اسلامی  منزوی نیست، اما مناسبات آن با تقریباً تمام دولت‌های عربی منطقه در آن حد وخیم است که در هر اجلاس خود قطعنامه‌ای علیه جمهوری اسلامی  صادر می‌کنند. جمهوری اسلامی  منزوی نیست، اما حتا یک مناسبات عادی و معمولی و به دور از تنش با کشورهای هم‌مرز با ایران از نمونه‌ی ترکیه و جمهوری آذربایجان نیز ندارد. جمهوری اسلامی منزوی نیست و “اقتدار منطقه‌ای و بین‌المللی” آن در آن حد است که در شورای امنیت و حتا مجمع عمومی و دیگر ارگان‌های سازمان ملل، قطعنامه‌هایی در محکومیت آن بر سر مسایل مختلف صادر می‌شود. جمهوری اسلامی منزوی نیست، اما متحدین پیگیر آن در تمام منطقه خاورمیانه، رژیم آدم‌کش سوریه و گروه‌های مرتجع اسلام‌گرا از قماش حزب‌الله لبنان، حماس و جهاد فلسطینی، گروه‌های اسلام‌گرای عراقی‌اند. تمام “اقتدار منطقه‌ای و بین‌المللی” جمهوری اسلامی همین است.

برخلاف دروغ‌های بزرگ سران جمهوری اسلامی، در سال ۹۱، در عرصه سیاست خارجی نیز چیزی جز شکست و انفراد بیش‌تر عاید رژیم نشد. جمهوری اسلامی نمی‌تواند از انفراد منطقه‌ای و بین‌المللی رها گردد، نمی‌تواند از بحران در سیاست خارجی برکنار باشد، چرا که بنیاد سیاست خارجی رژیم بر پان‌اسلامیسم، توسعه‌طلبی و هژمونی‌طلبی قرار گرفته است. این سیاست به ناگزیر پیوسته با تشنج، درگیری و نزاع و گاه بحران‌های جدی همراه است.

سران جمهوری اسلامی در پیام‌های نوروزی‌شان فقط دروغ‌های بزرگ همیشگی‌شان را تکرار کردند. آن‌ها جز این نمی‌توانستند چیزی بگویند، چرا که حقیقت، دشمن جاودانه دولت دینی و دروغ، دوست و یار همیشگی آن‌هاست. جمهوری اسلامی موجودیت‌اش را در کتمان حقیقت می‌یابد. جمهوری اسلامی باید با دروغ‌های بزرگ گوبلزی خود را سر پا نگه‌دارد و از طریق این دروغ‌ها افراد ناآگاه را فریب دهد. جمهوری اسلامی هرگز نباید بپذیرد که دچار بحران است، نباید بپذیرد سیاست‌هایش با شکست روبرو شده و از حل بحران‌ها عاجز و درمانده است. اگر هم اعترافی به خرابی اوضاع در عرصه‌ای می‌شود، همواره باید کار دشمنی باشد که پیوسته همراه اوست. اما سرانجام، حقیقت که دشمن جاودانه‌ی جمهوری اسلامی‌ست بر دروغ‌های بزرگ فاشیستی غلبه خواهد کرد و پیروز خواهد شد، چون واقعیت عینی را بازتاب می‌دهد، تضادها و مبارزه را منعکس می‌سازد. و همین تضادها و همین مبارزات است که جمهوری اسلامی را به همراه دروغ‌های گوبلزی‌اش به گورستان تاریخ خواهد سپرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۲ در فرمت پی دی اف

 

نقد و نگاهی بر “نشست مشترک احزاب، سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست”

بیش از یکسال پیش تکاپوی جدیدی برای گردهم آمدن نیروهایی که خود را درون جنبش کارگری و کمونیستی ایران تعریف می‌کنند آغاز گردید. این تکاپو که ابتدا از نشست‌های عموما غیرحضوری نمایندگان چند جریان سیاسی آغاز شده بود، با برگزاری نشست حضوری اول در شهر کلن آلمان از تاریخ ٢ تا ۴ تیرماه سال ٩١ شکل مشخص‌تری به‌خود گرفت. در روزهای ۶ تا ٨ بهمن‌ماه نیز شهر فرانکفورت شاهد برگزاری دومین نشست حضوری این نهاد تازه تاسیس بود که نام “نشست مشترک احزاب، سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست” را بر خود نهاده بود.

ما در نشریه کار و هنگامی که تلاش‌های اولیه می‌رفت تا به اولین نشست حضوری منجر گردد، در مقاله‌ای تحت عنوان “اتحاد در عمل و مبارزه مشترک” (نشریه کار شماره ۶١٩– نیمه دوم فروردین ٩١) نظر خود را در ارتباط با این کوشش‌ها عنوان کردیم. ما ضمن استقبال از تلاش‌هایی که تاکنون در این رابطه شده و شرکت عملی در این تلاش‌ها و با تاکید بر این‌که “این تلاش‌ها برخاسته از احساسات انقلابی برای تقویت نقش چپ انقلابی در تحولات سیاسی ایران و افزایش نقش و موقعیت طبقه کارگر برای برانداختن نظم موجود و تحقق انقلابی و رادیکال مطالبات توده‌های مردم” می‌باشد، بر این موضوع انگشت گذاشتیم که اگر قرار است تجربه‌های ناموفق تلاش‌های گذشته مربوط به”اتحاد چپ کارگری” و “اتحاد انقلابی نیروهای چپ و کمونیست” تکرار نشود، باید با درس‌گیری از آن تلاش‌هاگام نوینی برداشت.

با گذشت بیش از یکسال از آغاز این تلاش‌ها و بویژه برگزاری دو نشست حضوری، واقعیت این است که “نشست” هنوز هیچ گامی در راستای وظایفی که در اولین نشست حضوری و در اطلاعیه‌ای که با نام “تلاش برای شکل دادن به یک بدیل سوسیالیستی” انتشار داد، برنداشته است. این موضوع به وضوح نشان می‌دهد که “نشست” بدنبال درس‌گیری از تجارب گذشته نمی‌باشد. همین‌ که پیش از نشست فرانکفورت، بسیاری از گروه‌های شرکت کننده درآن از ضرورت برداشتن گام‌هایی به جلو سخن راندند اما نشست حضوری دوم هرگز نتوانست گامی به جلو بردارد، بیان روشن این واقعیت است.

با گذشت یکسال بازده بیرونی این نشست بسیار ناچیز بوده است. هنوز نظرات گوناگونی از اهداف و وظایف این “نشست” از سوی شرکت‌کنندگان در آن مطرح می‌شود، کسانی به دنبال وحدت تشکیلاتی هستند و کسانی به دنبال تهیه یک پلاتفرم سیاسی که قرار است منعکس کننده‌ی خواست‌های اصلی توده‌های کارگر و زحمتکش و ساختار حکومت آینده باشد، کسانی نیز این نشست را تنها محلی برای گفت‌وگو می‌دانند!! آن‌چه را هم که برخی حاصل عملی “نشست” تاکنون می‌نامند، به صدور چند اطلاعیه و فراخوان برمی‌گردد که در واقع در صورت نبود “نشست” نیز این کارها انجام می‌شد. نمونه‌ی آن‌هم “کارزار جهانی برای آزادی فعالین کارگری”در آبان (اکتبر) سال گذشته است. کارزاری که “نشست” هیچ نقشی به صورت واقعی در آن نداشت و بود و نبودش فرقی ایجاد نمی‌کرد. همان‌طور که حتا برخی از جریاناتی که آن را امضا کرده بودند، هیچ فعالیت و نقشی در این کارزار و در عمل برعهده نگرفتند. آن‌ها نیز که در همکاری با هم به این کارزار پیوستند، در صورت نبود این اطلاعیه نیز همان کار را می‌کردند. در واقع اتحادعمل‌هایی در این سطح همیشه در جنبش چپ خارج از کشور وجود داشته و خواهد داشت و “نشست” چیزی بر آن نیافزوده است.

یکی دیگر از نتایج این تلاش‌ها “ایجاد ساختارهای تشکیلاتی مورد نیاز” از سوی برخی اعلام می‌گردد که اگرچه برای ایجاد آن‌ها حداقلی از توافقات لازم است، اما اگر حاصل بیش از یک سال تلاش و بحث و مجادله تنها این باشد، می‌توان گفت برای کسانی که دل در گرو مبارزه طبقاتی و پیروزی طبقه کارگر دارند،”نشست” پاسخ‌گوی نیازها و ضرورت‌های کنونی نمی‌باشد و با وظایفی که برای خود تعیین کرده و در اطلاعیه‌ی پیش گفته با نام “تلاش برای شکل‌دادن به یک بدیل سوسیالیستی” آمده است، فاصله‌ای بعید دارد. در این اطلاعیه می‌خوانیم: “کمونیستهای ایران خود را موظف میدانند به این اوضاع پیچیده پاسخ دهند و در مورد مشخص اوضاع ایران راه حل انقلابی و کارگری را به میدان آورند” و یا: “ما در اوضاع کنونی برای شکل دادن به یک آلترناتیو و بدیل سوسیالیستی، تامین ملزومات و رفع موانع آن تلاش میکنیم“. همه‌ی این‌ها در شرایطی نوشته شده که باز براساس آن اطلاعیه از سویی:”جمهوری اسلامی در یک بحران همه جانبه دست و پا میزند و سرنگونی آن در دستور روز قرار گرفته است”و از سوی دیگر قدرت‌های برتر جهان سرمایه‌داری نیز بدنبال ایجاد آلترناتیو‌های مناسبی هستند که بتواند در صورت سرنگونی جمهوری اسلامی، جایگزین مطلوبی برای آن‌ها باشد.

“نشست” نه تنها حاصل تجارب گذشته را در خود بازتاب نداده، بل‌که به صراحت می‌توان گفت حتا در برخی از عرصه‌ها عقب‌تر از “اتحاد انقلابی نیروهای چپ و کمونیست” می‌باشد. اگر آن اتحاد توانست واحدهایی را در برخی از شهرها و یا کشورها سازماندهی کند، “نشست” قادر به این کار نشده و به‌نظر نمی‌آید که در چشم‌انداز آن نیز بدلیل ترکیب بسیار متنوع اعضای آن، پیش‌بینی نشدن ظرفی برای نیروهای مستقلی که در شهرها و کشورها حضور دارند و نیز همان ساختار تشکیلاتی “نشست” که باز نتیجه‌ی طبیعی ترکیب سیاسی آن است،چنین چیزی قابل دست‌یابی باشد. اگر “اتحاد” توانست به یک پلاتفرم سیاسی مشخص دست یابد، “نشست” باز به دلیل تنوع و تفاوت‌های اساسی دیدگاه‌های درون آن در ارتباط با شکل و محتوای حاکمیتی که باید با درهم شکستن قدرت دولتی کنونی، جایگزین آن گردد، حتا قادر به دست‌یابی به یک پلاتفرم سیاسی حداقلی نیز نخواهد بود.

شکی نیست که در سخن، هیچ‌کدام از شرکت‌کنندگان در “نشست” با برداشتن گام‌هایی در راستای اتحاد هر چه بیشتر مخالف نمی‌باشند. اما همان‌طور که گفته شد در عمل “نشست” حتا قدمی نیز در راستای اهداف برشمرده برنداشته است. روندی که در صورت ادامه‌ و عدم ایجاد تحولی در آن، می‌تواند همان‌طور که پیش از این نیز گفتیم تاثیری منفی در جنبش داشته باشد. علت اصلی آن نیز این است که اگر اتحادی برخاسته از یک نیاز معین جنبش سیاسی و مبارزه طبقاتی کارگران نباشد و به این نیازدر عمل پاسخ ندهد، هرگز نمی‌تواند به اتحادی جدی و ثمربخش تبدیل گردد.برای همین است که باید دید این اتحاد برخاسته از کدام نیاز بوده و چگونه می‌توان به آن پاسخ داد؟

برای پاسخ به این سوالات ابتدا باید ارزیابی مشخصی از وضعیت کنونی جامعه و روندهای پیشاروی آن داشت.

بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه ایران آن‌چنان حاد شده‌اند که ضرورت تغییر بیش از هر زمان دیگر آشکار گردیده است. در این میان جمهوری اسلامی که خطر سقوط را احساس می‌کند، از سویی از درون با تضادهایی شدید و در یک کلام غیرقابل حل مواجه است و از سوی دیگر قادر به مقابله با بحران‌های جاری نیست. اگر بخواهیم در یک جمله وضعیت حکومت اسلامی را تعریف کنیم باید گفت که جمهوری اسلامی در این شکل و شمایل قادر به ادامه‌ی حکومت نیست.

در چنین شرایطی، امکان بروز انفجار توده‌ای، مانند آن‌چه که در سال ٨٨ در ایران شاهد آن بودیم و یا نمونه‌هایی از این دست مانند مصر و تونس افزایش می‌یابد. بدیهی‌ست که توده‌های به خشم آمده، با خواست‌های مشخصی به میدان خواهند آمد و حتا نسبت به سال ٨٨ می‌توان گفت که اکنون آن دسته از خواست‌های اقتصادی که مشخصا سیستم سرمایه‌داری را به چالش می‌کشند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار شده‌اند. امروز بر کسی پوشیده نیست که عموم طبقه‌ی کارگر ایران و دیگر زحمتکشان جامعه برای ادامه‌ی بقا می‌جنگند. این ویژگی جدا از ترکیب طبقاتی متفاوتی که می‌تواند نسبت به سال ٨٨به یک انفجار توده‌ای جدید بدهد، رادیکالیسم بیشتری را به همراه خواهد آورد که حامل یک پتانسیل ضد سرمایه‌داری است و در شرایطیمی‌تواند این جنبش را به سمت انقلابی کارگری و ضد سرمایه‌داری رهنمون سازد. از همین‌روست که شاهد افزایش تلاش‌ها در اردوگاه بورژوازی برای راه‌هایی که بتواند مانع رشد رادیکالیسم شده، اعتراضات توده‌ای را منحرف و بر این موج سوار شوند، هستیم.

در یک‌طرف جمهوری اسلامی با کوبیدن بر طبل “هسته‌ای شدن” و دامن زدن به بحران خارجی، تلاش دارد تا ناتوانی خود و مناسبات حاکم در مقابله با بحران‌های کنونی به‌ویژه اقتصادی را به دشمنانی نسبت دهد که “با اسلام سر دشمنی دارند” و این گونه افکار عمومی را منحرف و برای سرکوب‌های داخلی توجیه بتراشد و در طرف دیگر در صف کشورهای امپریالیستی و اپوزیسیون بورژوایی جمهوری اسلامی نیز که طیف رنگارنگی را شامل می‌شود سعی می‌شود تا با سوار شدن بر موج نارضایتی توده‌ها، برنامه، روش‌ها و تاکتیک‌های خود را با استفاده از پراکندگی طبقه‌ی کارگر، طبقه‌ای که هنوز از طبقه‌ای در خود به طبقه‌ای برای خود تبدیل نشده است، به آن‌ها تحمیل کنند. طیفی که یک سر آن خواهان شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری است و خاتمی را نجات‌بخش حکومت اسلامی می‌‌داند و سر دیگر آن به  سرنگونی جمهوری اسلامی با دخالت و حمایت‌های مستقیم و غیرمستقیم قدرت‌هایی چون آمریکا و اتحادیه اروپا دل بسته است.

در این میان و در حالی که به نظر می‌آید قدرت‌های امپریالیستی و حکومت اسلامی در دوسوی جریانی قرار گرفته‌اند که با سیاست‌های خود از مناقشات هسته‌ای گرفته تا تحریم‌های اقتصادی و مانند آن، در جریان عمل و زندگی روزمره سرنوشت توده‌ها را در دست گرفته و برای آن‌ها تصمیم می‌گیرند، تنها نیروئی که می‌تواند این روند را مختل ساخته و اعتراضات توده‌ای را در مسیر یک انقلاب واقعی هدایت کند، طبقه‌ی کارگر است.

طبقه‌ی کارگر تنها طبقه‌ای‌ست که این رسالت تاریخی را بر دوش دارد. طبقه‌ی کارگر تنها طبقه‌ای‌ست که می‌تواند با در دست گرفتن رهبری انقلاب، سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری یک حکومت کارگری به خواست‌های فوری کارگران، زحمتکشان، ملیت‌های تحت ستم، زنان و جوانان پاسخ گفته و در جهت برقراری سوسیالیسم و برانداختن نظام سرمایه‌داریگام بردارد. هر راه حل بورژوایی برای انقلاب ایران، نتیجه‌ای فراتر از آن چه که امروز در کشورهای عربی از تونس و مصر گرفته تا لیبی و عراق و سوریه شاهد آن هستیم، بدنبال نخواهد آورد. اما سوال اصلی این است که آیا طبقه‌ی کارگر ایران اکنون آمادگی بدست گرفتن رهبری یک انقلاب پیروزمند را دارد؟

در سال‌های اخیر به‌رغم آن‌که از نظر تعداد، کارگران در اعتراضات پُرشماری شرکت کرده و اعتصابات فراوانی را سازمان دادند و به رغم این که این مبارزات در رشد آگاهی‌های تریدیونیونیستی و سیاسی طبقه بسیار موثر بوده و حتا پیشروترین آن‌ها به اندیشه‌های سوسیالیستی گرویدند، اما طبقه‌ی کارگر هنوز از نظر تشکل و آگاهی طبقاتی با ضعف‌های جدی روبه روست. برجسته‌ترین نشانه‌ی آن نیز فقدانحزب سیاسی طبقه‌ی کارگر است، حزبی که پیشروترین کارگران در آن حضور داشته و بتواند در مبارزات طبقه‌ی کارگر اثرگذار باشد. حال با این وضعیت وظیفه‌ی نیروهایی که خود را چپ و کمونیست نامیده و خود را در درون جنبش کارگری و کمونیستی ایران تعریف می‌نمایند چیست؟

در شرایط کنونی فوری‌ترین مساله هر کمونیستی باید سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان باشد، این که سرنوشت انقلاب ایران به دست بورژوازی و قدرت‌های امپریالیستی نیافتاد تا بار دیگر مردم ایران قربانی دست نظام سرمایه‌داری شوند، همان‌طور که در کشورهای عربی شاهد آن هستیم. برای تحقق این امر نیز تنها راه،تلاش برای سازمان‌یابی طبقه‌ی کارگر و بالا بردن آگاهی‌های سوسیالیستی است. تنها راه نجات، تنها راهی که می‌تواند منجر به به دست گرفتن سرنوشت توده‌ها، سرنوشت کارگران و زحمتکشان بدست خود آنها شود، رهبری انقلاب توسط طبقه‌ی کارگری‌ست که از طبقه‌ای در خود به طبقه‌ای برای خود تبدیل شده باشد، طبقه‌ای که نابودی نظام سرمایه‌داری و برقراری سوسیالیسم را وظیفه‌ی خود تعیین کرده و به هر شکل از نظام سرمایه‌داری و راه‌حل‌های بورژوایی نه گفته باشد.

از این زاویه می‌توان هم به اهمیت “نشست مشترک احزاب، سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست” پی برد و هم به سمت‌وسویی که می‌تواند به خود گیرد.

شکی نیست که در شرایط کنونی نزدیکی و اتحاد (عمل) نیروهایی که در “نشست” حضور دارند از اهمیتی بیش از گذشته برخوردار شده است، اما در عین حال در این نیز شکی نیست که تاکنون”نشست” پاسخ‌گوی آن ضرورت‌ها نبوده و ادامه‌ی این روند آن را دچار بحران درونی خواهد ساخت. “نشست” هرگز نمی‌تواند به وحدت تشکیلاتی اعضای‌اش تحقق بخشد، این موضوع آن‌قدر آشکار است که لزومی به بحث بر سر آن نیست. اما “نشست” می‌تواند نیروها و توانایی اعضای‌اش را در مسیر اهداف گفته شده گرد آورد و بدین ترتیب در حد و توان خود به نیازهای شرایط کنونی پاسخ دهد.

وضعیت کنونی چپ، ضعف و پراکندگی آن دلایل عینی و مشخص تاریخی خود را دارند و نمی‌توان با جلسات و نشست‌های این‌چنینی به آن دلایل پاسخ گفت و راه‌حلی برای آن‌ها یافت. به میزانی که ارتباط جریانات متعدد چپ از سال ۶٠ به بعد با طبقه‌ی کارگر و مبارزات آن کمتر شد، پراکندگی در صفوف آن‌ها نیز افزایش یافت و برای غلبه بر این پراکندگی لازم است تا گسست بین این نیروها باطبقه کارگر و مبارزات آن از بین برود و این امکان ندارد به‌جز مشارکت در عمل مبارزه‌ی طبقاتی، مشارکتی که هرگز با صدور چند اطلاعیه و نشست به سرانجامی نخواهد رسید. اگر نیروهای حاضر در “نشست” در گفتمان‌های خود تا این حد دچار پراکندگی بوده، راه‌حل‌های غیر عملی داده و گاه حتا به “خودزنی” مشغول می‌شوند آن هم بدون توجه به پرچمی که در زیر آن مشغول کوفتن بر سر و صورت خود هستند، نتیجه‌ی عینی این واقعیت‌های مشخص تاریخی‌ است. حلقه‌ی واسط، حلقه‌ای که تمامی نیروها را به هم ربط می‌دهد تنها مبارزه طبقاتی کارگران است. هر وحدت و یا اتحادعملی که رو به این مبارزه داشته باشد، می‌تواند و این قابلیت را دارد تا فراتر از “نشست” کنونی برود. در جریان مبارزه و عمل مشترک است که روابط بین گروه‌ها تقویت شده و زبان‌ مشترک بوجود می‌آید، نقاط اشتراک و افتراق صیقل خورده و به‌صورتی واقعی و نه ذهنی آشکار می‌گردند.

تنها کار مشترک و فعالیت مشترک در راستای مبارزه طبقاتی کارگران و کمک به سازمان‌یابی طبقه است که می‌تواند گامی واقعی برای وحدت و نزدیکی نیروهای چپ و کمونیست بردارد.

امروز مشکل طبقه‌ی کارگر ایران، عدم صدور اطلاعیه نیست. به واسطه‌ی امکانات کنونی امروز هر کسی به‌تنهایی نیز می‌تواند روزانه اطلاعیه در مورد حوادث گوناگون جامعه ایران صادر کند که صادر نیز می‌کنند و در فضای مجازی نیز انتشار می‌دهند. مشکل طبقه‌ی کارگر ایران فراخوان و حمایت‌ها از مبارزاتآن‌ها در خارج از کشور هم نیست، این نوع فعالیت که فعالیت‌هایی مثبت نیز می‌باشند، فعالیتی‌ست که هیچ‌گاه در خارج از کشور قطع نشده است، همیشه بوده و خواهد بود.مساله‌ی اصلیاتحادچپ، چپی که می‌خواهد انقلابی و رادیکال باشد، چپی که می‌خواهد طبقه‌ی کارگر در انقلاب تاثیرگذار باشد، تاثیر گذاشتن بر این روند است.مساله‌ی اساسی این است که خصلت و دامنه هر تحول سیاسی که بخواهد در ایران رخ دهد، وابسته به نقشی‌ست که طبقه کارگر در آن ایفا خواهد کرد و این نیز تابعی از سطح تشکل و آگاهی طبقه کارگر است و کمونیست‌ها باید در شرایط کنونی تمام هم و غم خود را صرف این موضوع کنند، چرا که این نقطه ضعف اصلی جنبش کمونیستی است و اگر “نشست” می‌خواهد دچار سرنوشت اتحادهای قبلی نشود باید برای این مساله فکری اساسی بکند.

از همین‌رو،منطقی‌ترین راهی که در شرایط کنونی در برابر نیروهای چپ و کمونیستِ حاضر در “نشست”قرارداردتا جائی که به خارج از کشور ربط پیدا می‌کند، ایجاد رسانه‌ای‌ست که بتواند به امر سازمان‌یابی طبقه‌ی کارگر، بالا بردن آگاهی‌های سوسیالیستی و کمک به مبارزات جاری طبقه‌ی کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه یاری رساند. این رسانه نه می‌تواند سایت اینترنتی باشد و نه نشریه.

ابزاری که در شرایط کنونی می‌تواند به ما کمک کند تنها یک تلویزیون ماهواره‌ای است که بینندگان آن نیز می‌تواند ابعادی توده‌ای داشته باشد. ابزاری که می‌تواند حتا در گردآوری و فعال کردن نیروهای منفرد چپ و کمونیست در خارج از کشور نیز بسیار موثر افتد.

در برابر هجوم رسانه‌های گوناگون جمهوری اسلامی، کشورهای امپریالیستی و اپوزیسیون بورژوایی، تنها رسانه‌ای که از ابعادی توده‌ای برخوردار است و می‌تواند صدای مشترک ما باشد، رسانه‌ای که فضای خالی آن احساس می‌شود، تلویزیون ماهواره‌ای است. اقداماتی که “نشست” تاکنون انجام داده و مسیری که انتخاب کرده، تکرار اشتباهات گذشته است که در بهترین حالت می‌توان آن را در جا زدن نامید. “نشست” باید با اراده و شجاعانه از شرایط کنونی حداکثر بهره را ببرد و با ایجاد یک “رسانه‌ی توده‌ای” به صدای خفته‌ی کارگران و زحمتکشان جامعه تبدیل شود، برنامه‌ی آن‌ها را فریاد بزند و برای یک انقلاب کارگری بجنگد. این سیاست است که می‌تواند “نشست” را از رخوتی که به آن دچار است برهاند، این سیاست است که می‌تواند با ایجاد امیدی نو در دل‌های خونین هزاران چپ و کمونیستی که امروز به‌صورت پراکنده هستند، آن‌ها را به عرصه‌ی مبارزه برای رهایی طبقه‌ی کارگر بکشاند. و باز این سیاست است که می‌تواند پیوند جریانات چپ و کمونیست را با مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگر مستحکم‌تر ساخته و گامی در راستای اهداف “نشست” بردارد. هر اتحادی در میان جریانات چپ و کمونیست اگر نخواهد و یا نتواند در راستای مبارزه‌ی طبقاتی کارگران گامی عملی بردارد و خود را در “اتحادی کاغذی” محصور نماید، محکوم به شکست خواهد بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۲ در فرمت پی دی اف

زنده باد استقلال طبقاتی کارگران! زنده باد مبارزات سنديکای کارگران شرکت واحد!

نامه رسمی سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه در دوم بهمن ۹۱ به فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل (I.T.F) پيرامون برکناری منصور اسالو از رياست هيئت مديرۀ سنديکا، خروج اسالو از ايران و موضوعات ديگری که متعاقب آن رخ داد، بحث‌های زيادی را در ميان فعالان جنبش کارگری، سازمان‌ها، احزاب و علاقه‌مندان به جنبش کارگری در پی داشت. برخی ازاین بحث و جدل‏ها پیرامون لحن و مضمون نامه سندیکا و مسائل سازمانیِ آن متمرکزگردید. برخی دیگرحتاوارد این بحث شدند که اقدام سندیکا تاچه اندازه باضوابط تشکیلاتی و اساسنامه ای سندیکا درانطباق بوده یا نبوده است، قرارهای تشکیلاتی درمورد برگزاری جلسات درونی به مرحله اجرا درآمده یا به اجرا درنیامده است و ازاین قبیل بحث‏ها.

بدیهی‏ست که اختلافات داخلی و تشکیلاتی سندیکا و ضوابط سازمانی و اساسنامه ای سندیکا به خودِ سندیکا و اعضای آن مربوط است و دیگران مجاز نیستند درامور داخلی این سندیکا و یا هرتشکل دیگری مداخله نمایند.اما وقتی که موضوع اختلافات جنبه سیاسی و بیرونی پیدا می کند، روشن است که کمونیست ها ازموضع دفاع از منافع طبقاتی طبقه کارگر بایستی علیه سیاست‏ها و گرایش های انحرافی و رفرمیستی دست به مبارزه سیاسی و ایدئولوژیک بزنند ، آن را افشا و ایزوله سازند  و از سیاست های اصولی و گرایش انقلابی دفاع و حمایت کنند. برکناری رئيس هيئت مديره، گرچه بديهی‌ترين و عادی‌ترين پديده‌ای است که می‌تواند در يک سنديکای کارگری اتفاق بيافتد، اما اين رويداد، لااقل در آغاز، با بهت و ناباوری در ميان فعالان و دوستداران جنبش کارگری روبرو گرديد. در نامه سنديکای کارگران شرکت واحد به فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل که در عين حال رونوشت آن به سازمان جهانی کار (I.L.O)، کنفدراسيون اتحاديه‌های آزاد کارگری (ITUC)، کنفدراسيون کارگران فرانسه (C.G.T) و کليه اتحاديه‌ها و نهادهای کارگری داخلی و بين‌المللی نيز ارسال شده ، چنين عنوان شده بود که “منصور اسالو را به علت انجام تخلفات متعدد و عدم پايبندی به تعهدات خود و ناديده گرفتن هشدارها و اعتراضات درونی سنديکا از رياست هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه برکنار نموده و از اين تاريخ، هيچ‌گونه مسئوليتی در اين سنديکا ندارد و از آن نهاد کارگری خواستار قطع همه ارتباطات، همکاری‌ها و حمايت از نام‌برده می‌باشد”. در نامه سنديکا همچنين تأکيد شده است که ” سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، هيچ نماينده و سخنگوئی در خارج کشور ندارد”!

گرچه از کم و کيف تخلفات اسالو و عدم پايبندی به تعهدات و نيز هشدارها و اعتراضات درونی که وی ناديده گرفته است، سخنی در ميان نبود، اما اقدام سنديکا و لحن و مضمون آن که اختلافات شديد درونی سنديکا را بازتاب می‌داد، نگرانی و عکس‌العمل بسیاری ازکمونیست‏ها، فعالان سیاسی و فعالان کارگری را در پی داشت. به فاصله کوتاهی بعد از انتشار اين نامه ده‌ها مقاله و يادداشت، هم در نقد مضمون و لحن نامه و برکناری اسالو از رياست هيئت مديره و هم در تأييد اقدام سنديکا انتشار يافت. اما نه سنديکای کارگران شرکت واحد که تحت شرايط خفقان و پليسی و در زير سرنيزه فعاليت می‌کند و اعضای آن دائماً در معرض پی‌گرد و تهديد و زندان قرار دارند و حق داشت و دارد که مسائل مربوط به اختلافات درونی خود را با توجه به شرايط سرکوب، در هر اندازه که مايل است علنی کند يا نکند، و نه رئيس برکنار شده هيئت مديره سنديکا، پيرامون ابهامات موجود و کنه اختلافات سخنی نگفتند. اسالو در نوشته‌ای تحت عنوان “گزارش ساليانه وضعيت سنديکای کارگران شرکت واحد در سال ۱۳۹۱” که در تاريخ ۴ بهمن ۹۱ در تارنمای “هرانا” انتشار يافت، در عين تأکيد بر مسأله “حقوق بشر”، به فشار نيروهای اطلاعاتی و موانع تشکيل جلسه هيئت مديره سنديکا که قرار بود در اول دی ماه ۹۱ برگزار شود، اشاره می‌کند و در همان حال به‌طور سربسته از “اختلافات درونی که اطلاعاتی‌ها توسط عوامل نفوذی در درون سنديکا ايجاد می‌کنند، تا سنديکا را از درون متلاشی سازد” سخن می‌گويد. از آن طرف همايون جابری عضو دیگر سنديکای شرکت واحد در مقالات کوتاهی تحت عناوين “فرجام يک غرور” و “بگذار منصور اسالو سخن بگويد” می‌نويسد “اينکه سنديکا پيام می‌دهد که مجامع مدافع حقوق کارگر از اعضا و يارانش هيچ حمايتی نکنند را قبول ندارم” وی اظهار اميدواری می‌کند که اسالو به تصميم دوستانش که در جلسه هيئت مديره، همه بدون استثناء به برکناری وی از رياست هيئت مديره رأی داده‌اند، ارج بگذارد و مهم‌تر از آن از اسالو می‌خواهد به “بازی سياست کثيف خارج کشور وارد نشود”، آرزوی رئيس جمهور شدن را از سر خود بيرون کند و بالاخره اسالو را از تبديل شدن به افرادی مانند گنجی‌ها و سازگارها بر حذر می‌دارد.

اين بحث‌ها و اشارات گرچه بازهم از شفافيت کامل برخوردار نبود اما خيلی حرف‌ها در آن زده شده بود و از وقوع يک حادثه سياسی حول و حوش سنديکای کارگران شرکت واحد و رئيس آن و نيز جنبش کارگری خبر می‌داد که زمانی کاملاً روشن شد که اسالو در تاريخ دهم اسفند ماه ۹۱ در تلويزيون “رها” وابسته به بخشی از اپوزيسيون بوژوا امپرياليستی ظاهر شد! حدود ۴۰ روز پس از برکناری اسالو و بی خبری از او، پيوستن وی به “موج سبز” و مصاحبه وی با امير حسين جهانشاهی بنيان‌گذار اين جريان راست بورژوائی که در عين حال مورد حمايت ارتجاع امپرياليستی‌ست، تمام پرده‌های ابهام را کنار زد. امير حسين جهانشاهی در مقدمه اين گفتگو که به‌طور زنده از تلويزيون “رها” پخش می‌شد گفت “از آقای اسالو خواسته‌ام تا مسئوليت ستاد هماهنگی فعالان کارگری را به‌عهده بگيرد. مسئوليت اوليه آقای اسالو با توجه به سابقه و تجربيات ارزشمند ايشان ايجاد هماهنگی ميان اتحاديه‌های کارگری و کارگران رنجديده و معترض کشورمان می‌باشد که می‌بايد برای دست يافتن به حقوق حقه خود، در وقت مقتضی وارد صحنه عمل شوند”!

اگر چه منصور اسالو در اين گفتگوی تلویزیونی جز علت خروج خود و شرايط سرکوب، ضرورت آموزش کارگران و نکاتی کلی در مورد جنبش کارگری حرف خاصی نزد، اما تعيين وی به عنوان مسئول ستاد هماهنگی فعالان کارگری در “موج سبز”، يعنی جريانی که با برخورداری “امکانات لجستيکی و مالی کافی” و به کمک “اصلاح‌طلبان، روحانيون، اعضای سپاه و ارتش ايران” قرار است برای “آزادی کشور” و “احيائ غرور و حيثيت ملی”! رژيم جمهوری اسلامی را کنار بزند، منصور اسالو رئيس پيشين هيئت مديره سنديکای شرکت واحد را تا حد يک مهرۀ بی اراده بورژوازی امپرياليستی سقوط داد. پيوستن اسالو به “موج سبز” نه فقط اغلب ميانه بازانی که موضع نه سيخ بسوزد نه کباب را اتخاذ کرده بودند، بلکه حتی برخی از آنانی را که مستقيم يا غير مستقيم در ردّ و نفی اقدام سنديکا مطلب نوشته و يا موضع‌گيری کرده بودند مجاب ساخت که در اين گير و دار، صرف‌نظر از اختلافات اخص تشکيلاتی سنديکا، بايد از اقدام سنديکای کارگران شرکت واحد به دفاع برخيزند. چرخش و گزينش اسالو حتا از حدود همکاری با دارودسته اصلاح‌طلبان حکومتی و جناح “ليبرال” بورژوازی که پيش از اين چنين تمايلی در وی ديده شده بود، بسی فراتر رفت. به خدمت گرفته شدن اسالو توسط “موج سبز” يعنی بی آبرو‌ترين و راست‌ترين بخش اپوزيسيون بورژوائی که سر در آخور سازمان سيا و امپرياليسم آمريکا دارد، وی را تا حد انحلال در کمپ ارتجاع امپرياليستی پس برد. اسالو که با شتاب فوق‌العاده زيادی به ته چاه سقوط کرده بود، با اين گزينش، در واقع برای هميشه با جنبش طبقاتی کارگران وداع کرد!

موجی از حملات نوشتاری عليه “موج سبز” و قبل از آن عليه پيوستن اسالو به “موج سبز” آغاز شد و ده‌ها مقاله و نوشته ديگر در اين زمينه به تحرير درآمد و در رسانه‌ها انتشار يافت. اما منصور اسالو متأسفانه بازهم سکوت کرد. اسالو شايد شعور و آگاهی طبقه کارگر را دست کم گرفته بود و احتمالاً تصور نمی‌کرد که اين چنين سخت و گسترده مورد تهاجم و اعتراض قرار گیرد. اما اين رويداد نشان داد که جنبش کارگری و طبقه کارگر ايران هوشيار است و با هر پديدۀ مرتبط با حال و آينده اين جنبش، مستقيم و بی واسطه رو در رو می‌شود و بر سر منافع دراز مدت و طبقاتی خود با هيچ کس معامله نمی‌کند! اين رويداد همچنين نشان داد که طبقه کارگر و جنبش کارگری ايران، حتا نسبت به کسانی که از ميان خود برآمده اما به صف مقابل هزيمت می‌کنند، هوشيار و بی گذشت است. جريان پيوستن اسالو به “موج سبز” بار ديگر نشان داد که جنبش کارگری و طبقه کارگر ايران، گرچه قدر شناس کسانی‌ست که در مبارزه عليه نظام سرمايه‌داری و در دامان خود پرورش يافته‌اند و آنان را تا حد رهبران و حتا قهرمانان خود ارتقا می‌دهد و با شور و عشق و علاقه از آن‌ها حمايت و پشتيبانی می‌کند، اما در مقابل کسانی که به آرمان‌های اين طبقه پشت می‌کنند و به صف مقابل طبقه کارگر می‌پيوندند، بی گذشت و آشتی ناپذير است و با چه سرعت حيرت آوری می‌تواند چنین کسانی را از عرش اعلا پائين آورد، بر زمين سفت و سخت بکوبد! و از شمول عشق و علاقه‌اش محروم سازد!

منصور اسالو در برابر تمام حملات نوشتاری پس از مصاحبه‌اش با تلويزيون “رها” و وظيفه‌ای که در “موج سبز” بر عهده او گذاشته شده بود، سکوت اختيار نمود. اما پس از ۲۰ روز ناگهان معلوم شد که همکاری وی با “موج سبز” و مسئوليت او در “ستاد هماهنگ کننده فعالان کارگری” يک “سؤ تفاهم” بيشتر نبوده است! اسالو در يک پيام کوتاه نوروزی مورخ ۲۹/۱۲/۹۱ در اين مورد نوشت “متأسفانه  چند هفته  پيش هنگامی که برای شرح خروج خود از ايران با يکی از رسانه‌ها يعنی تلويزيون رها گفت و گو کردم، توضيحات اين رسانه پس از گفتگوی من اين تصور را ايجاد کرد که من برای ادامه فعاليت به يک گروه يا تشکيلات خاص پيوسته‌ام، از اين رو ضروری می‌دانم ياد آور شوم، مطالبی که پيرامون پيوستن اين جانب به تشکيلات وابسته به اين تلويزيون و صاحب امتياز آن به عنوان يک سازمان سياسی منتشر شد، از نظر شخص من نتيجۀ سؤ تفاهم در طی گفت و گوهای مربوط به مصاحبه بوده است. همچنين تأکيد می‌کنم که من هيچگونه وابستگی و پيوستگی به هيچ حزب و تشکيلات سياسی و رسانه‌ای ندارم” [تأکيد از ماست].

البته که اين توضيح، در ميان منتقدين اسالو جدی گرفته نشد و به هيچوجه نمی‌توانست مورد پذيرش قرار بگيرد و نگرفت. اولاً بسيار بسيار بعيد است که امير حسين جهانشاهی ولو آنکه يک بورژوای شارلاتان هم هست، سرِ خود و بدون هيچگونه مشورت و هماهنگی و توافق صريح و يا ضمنی اسالو، رسماً و علناً از تلويزيون “رها” اعلام کند که اسالو مسئوليت ادارۀ ستاد هماهنگ کننده فعالان کارگری را در “موج سبز” برعهده گرفته است. ثانياً اگر چنين چيزی واقعيت نداشت، اسالو به چه دليل و بنابر کدام ملاحظات نمی‌بايستی اين موضوع را در همان فردای مصاحبه و يا دو روز بعد از آن اعلام می‌کرد و حتماً بايد “چند هفته” سکوت می‌کرد و آنگاه پس از ۲۰ روز اين “سؤ تفاهم” را آنهم در حاشيه يک پيام نوروزی بيان می کرد. ثالثاً اگر کاسه‌ای زير نيم کاسه نمی‌بود و نباشد، اسالو چرا نبايد با يک نقد جدی تکليف خود را با اين جريان يک سره سازد؟ زمانی می‌توان از “سؤ تفاهم” صحبت کرد و احياناً آن را برطرف ساخت که در اين موارد توضيحات صريح و روشنی ارائه شود. هيچ زمانی برای درس‌گيری، انتقاد جدی نسبت به عملکردها و جبران خطاها دير نيست! بايد اظهار اميدواری کرد که اين نکات در مورد اين موضوع خاص هم صادق باشد و هنوز تمام فرصت‌ها برای بازگشت اسالو نسوخته باشد!؟

اسالو در پيام نوروزی خود پيوستن به “موج سبز” و اصولاً هرگونه حزب سياسی را تکذيب کرد. او شايد هنوز اين را نمی‌داند که بدون پيوستن رسمی به “موج سبز” حتا، ولو فقط با سمت‌گيری به سوی آن‌هم از جنبش کارگری ايران فاصله گرفته و به آن پشت کرده است. “سؤ تفاهم”ی که با ۲۰ روز تأخير اعلام شود، روشن است که کسی آن را باور نمی‌کند و نمی‌توانست مورد پذيرش مخاطبان اسالو قرار بگيرد و نگرفت. ظنّ قوی‏تر اما اين است که اسالو بعد از آنکه متوجه شد فاصلۀ خود به عنوان يک فعال کارگری مورد اعتماد جنبش کارگری، تا مرزهای بورژوازی اپوزيسيون را با شتاب فوق‌العاده زيادی طی کرده و حملات شديد و گسترده‌ای را عليه خويش برانگيخته است، خواست تا به اين وسيله آبی بر آن آتش بپاشد، در ميان برخی‌ها ترديد و دو دلی ايجاد کند و مسير انتخابی را با شتاب کم‌تری طی کند. شواهد اما حاکی از آن است که اين تلاش و شيوه نیزمطلقاً فاقد کارآئی بوده است و اگر نگوئيم اين “تکذيبيه” به ضد خودش تبديل شد، اما بايد گفت که عنصر “صداقت” که از قضا (؟) به شعاری که سنديکای کارگران شرکت واحد معمولاً در انتهای اطلاعيه‌های خود می‌آورد، اضافه شده است و اين شعار که با “اميد به گسترش صلح و عدالت در همه جهان” بود، در نامه برکناری منصور اسالو، به “اميد به گسترش صلح، عدالت و صداقت در همه جهان” [تأکيد از ماست] تبديل شده است، از اين تکذيبيه و طرح “سؤ تفاهم” رخت بربسته است!

پيوستن اسالو به يک جريان بورژوائی گرچه مايۀ تأسف است اما موضوعی دور از ذهن و امر فی‌البداهه‌ای نبوده است. اين رويداد نمی‌توانست بی زمينه باشد و يک شبه اتفاق افتاده باشد بلکه ريشه در گذشته داشت. گرايش به راست اسالو از همان سال‌های اوليه دهه هشتاد که پای هيئت‌های ILO به جمهوری اسلامی باز شد، خود را در حشر و نشر اسالو با وزرای خاتمی و افراد وابسته به اين جناح و توهم نسبت به آن‌ها متبلور ساخت. سال‌های زندان او نيز گرچه سرشار از مبارزه با دژخيمان و مقاومت جانانه در برابر شکنجه‌گران است، اما خالی از توهم نسبت به اصلاح‌طلبان نیست. به خاطر داريم که در سال ۸۶، تارنمای “نوروز” وابسته به اصلاح‌طلبان، با منصور اسالو در زندان اوين يک گفتگوی تلفنی انجام داد و سؤالاتی را پيرامون انتخابات و شرکت در آن مطرح کرد و سپس از قول اسالو در مورد هشتمين دوره انتخابات مجلس نوشت “اعضای هيئت مديره و فعالين و کارگران در اين انتخابات شرکت کرده و به ائتلاف اصلاح‌طلبان رأی بدهند چرا که اين ائتلاف مورد قبول بنده می‌باشد”. به گزارش خبرنگار “نوروز” اسالو در اين گفتگوی تلفنی، ضمن تعريف از “دستاوردهای مثبت اصلاح‌طلبان” چنين گفته بود که يگانه راه برای “حفظ دستاوردهای انقلاب” آن است که کارگران و مردم ايران به ياران “خاتمی” رأی بدهند. “نوروز” در اين مورد از قول اسالو نوشت “حمايت قاطع خود را از ليست ياران خاتمی اعلام کرده و از مردم می‌خواهم در انتخابات شرکت کرده و به ائتلاف حداکثری اصلاح‌طلبان رأی دهند”!

گرچه حرف‌های زندانيان در زندان‌های جمهوری اسلامی مناط  اعتبار نيست و يکی از شگردهای هميشگی جمهوری اسلامی اين بوده است که زندانی را در زير شکنجه و اجبار، وادار به اعتراف و يا موضع‌گيری خلاف نظر خويش سازد، اما بعدها نيز منصور اسالو در رد و نفی اين صحبت‌ها چيزی نگفت! در عوض اما همان موقع، رضا شهابی عضو هيئت مديرۀ سنديکا با صدور اطلاعيه‌ای در تاريخ ۲۲/۱۲/۸۶ با اين موضع‌گيری راست اسالو مرزبندی کرد. شهابی با اشاره به نام محجوب و جلودار زاده و تنی چند از اعضای خانۀ کارگر در هيئت ائتلافی اصلاح‌طلبان، رأی دادن به کسانی را که خود جزء سرکوب‌گران سنديکا بوده‌اند منتفی اعلام کرد، نظر اسالو را نظر شخصی وی دانست که ربطی به سنديکا ندارد و تصريح نمود که سنديکا از هيچ حزبی دستور نمی‌گيرد و دنباله رو هيچ حزبی نيست!

البته تلاش‌های مذبوحانه و اقدامات سرکوب‌گرانه رژيم جمهوری اسلامی را برای انحلال و يا به انحطاط کشاندن سنديکای کارگران شرکت واحد که يک تشکل مستقل و توده‌ای کارگری بوده است نبايد از نظر دور داشت. از همان آغاز فعاليت کارگران شرکت واحد برای احياء سنديکای خود، تمام تلاش جمهوری اسلامی و جناح اصلاح‌طلب آن اين بود که نگذارد يک تشکل کارگری مستقل پا بگيرد. اين تشکل اما در زير سرنيزه و سرکوب و با تلاش کارگران پيشرو شرکت واحد از جمله منصور اسالو شکل گرفت. اينکه در هر اتحاديه و سنديکائی، گروه بندی‌ها و گرايش‌های مختلفی وجود داشته باشد، يک امر بديهی‌ست. سنديکای شرکت واحد نيز همين گونه است و از ابتدای دور جديد فعاليت‌اش يک گرايش راست در آن وجود داشته است. فعاليت سنديکائی اگرچه در اساس فعاليتی‌ست صنفی در چارچوب قوانين و نظم موجود و مطالبات آن نيز عموماً از همين چارچوب فراتر نمی‌رود، اما رژيم سرمايه‌داری و ضد دمکراتيک جمهوری اسلامی ظرفيت پذيرش حتا اين نوع از تشکل کارگری و فعاليت آن برای متحقق ساختن مطالبات صنفی کارگران که مستلزم وجود حد معينی از آزادی‌های سياسی‌ست را ندارد. بورژوازی ايران مصلحت و ماندگاری خود را در توحش بيشتر، استثمار وحشتناک‌تر و تحميل بی حقوقی مفرط بر کارگران می‌داند. علاوه بر اين در ايران تحت حاکميت جمهوری اسلامی و ديکتاتوری عريان و اختناق مذهبی، هر مبارزه و خواست صنفی طبقه کارگر به فوريت می‌تواند از چارچوب‌های صنفی فراتر رود و به يک مبارزه و مطالبه سياسی فرا رويد. سنديکا که مطابق خواست بورژوازی قاعدتاً بايد وسيله‌ای باشد برای مهار و کنترل مبارزه سياسی و خيزش‌های کارگری، اينجا نه فقط نمی‌تواند چنين نقشی را به طور کامل ايفا کند، بلکه خود، وسيله‌ای برای متشکل شدن کارگران و عبور از مبارزات و مطالبات صنفی می‌شود. از اين رو گرايش رفرميستی درون جنبش کارگری که خواستار سازش طبقه کارگر با نظام سرمايه‌داری و خواستار احتراز جنبش کارگری از مبارزه برای نابودی اين نظام است نيز گرچه آزاری به نظم موجود نمی‌رساند، اما نظم از آن استقبال نمی‌کند بلکه آن را نيز سرکوب می‌کند. در اين جا يک رفرميست هم اگر بخواهد دست به ايجاد يک تشکل توده‌ای کارگری بزند نه فقط از جانب حاکميت تحمل نمی‌شود بلکه چنين گرايشی در عمل و تحت تأثير شرايط و فشار از پائين بايد از چارچوب‌های سنتی سنديکائی و رفرميستی فراتر برود. اسالو به عنوان نماينده گرايش راست درون سنديکای کارگران شرکت واحد در اساس تا وقتی که در ايران و در سنديکای شرکت واحد است، وضعيت‌اش چنين است. بديهی‌ست که در خارج از ايران و تغيير شرايط و پاره شدن قيد و بندها، وضعيتی متفاوت خواهد داشت. نظرات و ايده‌ها اين‌جا بدون مانع انکشاف می‌يابد و دیدگاه رفرمیستی فوراًامکان بروزعلنی می یابد. گرايش رفرميستی اما در يک فرد خلاصه نمی‌شود. اسالو نه اولين و نه آخرين کارگری است که به اردوی بورژوازی می‌پيوندد! البته منصور اسالو تا کنون در مورد برکناری خود از رياست هيئت مديره سنديکای شرکت واحد سکوت کرده است. سنديکای شرکت واحد نيز پس از برکناری اسالو، راجع به وی و اقداماتش اظهار نظر نکرده است. روشن است که اختلافات درونی و تشکيلاتی سنديکای کارگران شرکت واحد، تا آنجا که به اجرای مصوبات و جاری بودن اصول سازمانی حاکم بر سنديکا و برگزاری مجمع عمومی و جلسات و امثال اين‌ها برمی‌گردد، به خود کارگران سنديکا مربوط است. هر فردی که تنها چند ماه در جمهوری اسلامی زندگی کرده باشد اين را می‌داند که سرکوب و خفقان پليسی که رژيم ضد کارگری جمهوری اسلامی بر کارگران تحميل و مدام آن را تشديد نموده است، می‌تواند اجرای روتين اين اصول و قرارهای سازمانی را نيز با مشکل و يا وقفه روبرو سازد و در هر حال اين خود سنديکا و اعضای آن هستند که بايد برای آن راه حل مناسبی را پيدا کنند. آن‌چه که به کمونيست‌ها و طرفداران طبقه کارگر برمی‌گردد، آگاهی رسانی و سازماندهی کارگران  درراستای ایجادآمادگی طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی‏ست. کمونیست های ایران درهرشرایطی باید ازکارگران ومبارزات آن ها حمایت کنند و به امر تشکل یابی طبقه کارگر یاری رسانند.

 بورژوازی اپوزيسيون و حاميان بين‌المللی آن در راه پياده کردن اهداف بلند مدت خود در ايران، طيف گسترده‌ای از عناصر رانده شده از حکومت را در عرصه‌های مختلف سياسی، اجتماعی و حقوق‌بشری پرورش داده و زير بال و پر خود گرفته‌اند. گنجی‌ها، سازگارها، فاطمه حقيقت‌جوها، شيرين عبادی‌ها، علی مزروعی‌ها و چندين دوجين امثال اين‌ها را که هر روز در مديای تصويری‌اشان ظاهر می‌شوند، به خدمت گرفته‌اند و در جستجوی آن هستند که در عرصه مسائل کارگری و جنبش کارگری نيز عناصر قابل اتکائی داشته باشند. اين‌ها خود را حتا طرفدار کارگران جا می‌زنند. اخبار کارگری پخش می‌کنند، پيرامون مسائل کارگری صحبت می‌کنند و سايت‌های کارگری نيز راه انداخته‌اند. از اين رو مستقل از اينکه سرانجام اسالو چه خواهد شد، تأکيد بر استقلال طبقاتی کارگران و استقلال جنبش کارگری و تشکل‌های آن در شرايط کنونی از اهميت بسيار زيادی برخوردار شده است.

گرايشی ولو خام و نپخته و بی پايگاه در جنبش کارگری بر اين تلاش است که مبارزه مستقل جنبش کارگری عليه سرمايه‌داری ايران و رژيم سياسی آن را که به طور روزمره و برای دست‌يابی به مطالبات خود در تقابل و درگيری دائمی با آن است، تحت پوشش ضد امپرياليست بودن کارگران و جنبش کارگری، اين مبارزه را به سطح تشکل های وابسته به رژیم مانند شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر و مسیرمبارزه‏ی به اصطلاح ضد غربی و ضد آمریکائی مورد نظر حاکمان بکشاند وجنبش کارگری را در دل جمهوری اسلامی مضمحل سازد و يا مبارزه آن را به ابزار دست ارتجاع اسلامی عليه ارتجاع امپرياليستی مبدل سازد. گرايش ديگری اما تحت عنوان مبارزه با جمهوری اسلامی، دست به دامان دولت‌های خارجی و نهادهای مالی امپرياليستی و سازمان‌های به اصطلاح حقوق بشری می‌شود و در نهايت می‌خواهد جنبش کارگری را به ابزار دست ارتجاع امپرياليستی عليه ارتجاع اسلامی تبديل کند. گرچه نبايد خطر اين دو گرايش در جنبش کارگری را دراز مدت دست کم گرفت، اما جنبش کارگری ايران تا کنون نشان داده است که نسبت به اين تلاش‌ها و تحرکات از هر دو سو هوشيار است و بايد هوشيار باشد. عکس‌العمل فوری و محکم جنبش کارگری و فعالان آن در قبال چرخش اسالو از يک سو و تأکيدات مکرر اين جنبش و نيز سنديکای کارگران شرکت واحد بر استقلال و به ويژه موضع‌گيری مکرر آن نسبت به تشکل‌های وابسته و سرکوب‌گر دولتی مانند شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر از سوی ديگر، نشان دهنده آن است که جنبش کارگری ايران آنطور که ارتجاع حاکم بر ايران و ارتجاع امپرياليستی و نوکران آن‌ها تصور می‌کنند خام نيست! برعکس نسبت به اين مسائل دقيق و هوشيار است! با اين وجود همه کمونيست‌ها و مدافعان منافع طبقه کارگر به ويژه در شرايط کنونی بايد بيش از پيش بر استقلال جنبش کارگری از جناح‌های سرمایه داری اعم ازسرمایه امپریالیستی و یا نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی و جناح‌های آن تأکيد و بر آن پافشاری کنند و هر ديدگاه و نگرشی که وابستگی جنبش کارگری به قطب سرمايه را به هر شکل و زبانی که بخواهد توجيه کند، بيرحمانه افشاء و طرد کنند!

روشن است که رشد جنبش طبقه کارگر، ضرورتاً تعدادی از عناصر خرده بورژوا را نيز که پايگاه اصلی رفرميسم در درون جنبش کارگری را تشکيل می‌دهند، به خود جذب می‌کند. بديهی‌ست که کمونيست‌ها مبارزه برای اصلاحات يعنی برای اقداماتی که باعث بهبود شرايط توده کارگران و زحمتکشان بدون انهدام قدرت طبقه حاکم می‌شود را می‌پذيرند ولی در همان حال عليه رفرميست‌ها که به‌طور مستقيم يا غير مستقيم اهداف و تلاش‌های طبقه کارگر را در حوزه کسب اصلاحات محدود می‌سازند، قاطعانه دست به مبارزه می‌زنند. چرا که بورژوازی “ليبرال” ممکن است اصلاحات محدودی را با يک دست خود به کارگران اهدا کند، اما هميشه با دست ديگرش آن را پس می‌گيرد و يا تا حد صفر کاهش می‌دهد و از آن برای به اسارت در آوردن کارگران، تقسيم آن‌ها به گروه‌های جداگانه و جاودانه ساختن بردگی مزدی استفاده می‌کند. به اين دليل رفرميسم حتا آن هنگامی که کاملاً بی ريا باشد، در عمل مبدل به سلاحی می‌شود که بورژوازی با آن کارگران را فاسد می‌سازد و تضعيف می‌کند. هر اندازه نفوذ رفرميستی در ميان کارگران نيرومندتر باشد، به همان اندازه کارگران ضعيف‌تر هستند. هرچقدر جنبش طبقه کارگر مستقل‌تر، اهداف آن عميق‌تر و وسيع‌تر باشد و هر چقدر از محدوديت رفرميستی آزادتر باشد، به همان اندازه برای کارگران حفظ و استفاده از پيشرفت‌ها و دستاوردها آسان‌تر خواهد بود. کمونيست‌ها بايد از استقلال طبقاتی کارگران و از مبارزه مستقل سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه که از هر سو تحت فشار قرار گرفته است حمايت کنند. مادام که سنديکای کارگران شرکت واحد، مستقلاً در راستای تحقق مطالبات و منافع کارگران مبارزه و فعاليت می‌کند، مجدانه بايد از آن دفاع و حمايت نمود. زنده باد استقلال طبقاتی کارگران! زنده باد مبارزات سنديکای کارگران شرکت واحد!

متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۲ در فرمت پی دی اف

دیکتاتوری اسلامی مردم مصر را تهدید می کند

روند تحولات مصر در هفته های اخیر نگرانی های بسیار جدی برای بخش بزرگی از مردم به وجود آورده است که کمی بیش از دو سال پیش به خیابان ها آمدند و با سرنگونی رژیم فاسد حسنی مبارک برای آزادی های سیاسی و عدالت اجتماعی بی باکانه مبارزه کردند.

دولت اسلامی به ریاست عضوی از تشکل ارتجاعی اخوان المسلمین هر روز تصمیماتی برای اسلامیزه کردن حکومت و قانون های کشور می گیرد. خبرگزاری رویترز روز یکشنبه ١١ فروردین ١٣٩٢ گزارش داد که رئیس جمهور محمد مرسی متن قانونی را در اختیار مقامات مذهبی قرار داده است که پس از بررسی توسط آنها به تصویب برسد. این قانون در نظر دارد به خزانه داری مصر اجازه دهد تا سرمایه گذاری با وجوه  دریافتی به عنوان زکات را بپذیرد. حزب آزادی و عدالت که در واقع همان اخوان المسلمین است از چند ماه پیش تدوین این قانون را به عهده گرفته بود. یکی از به اصطلاح کارشناسان اقتصادی این حزب اسلامی که عبدالحافظ الصاوی نام دارد به بی. بی. سی. گفته بود که اظهارنامه زکات باید مانند یک اظهارنامه ی مالیاتی باشد و همه شهروندان مصر اعم از مسلمان و مسیحی قبطی باید زکات بدهند. اسلامگرایان حاکم بر مصر در ماه جاری قانون دیگری را به تصویب رساندند که به بخش خصوصی اجازه داد تا با استفاده از زکات که بر اساس اصول قرآن ربح یا بهره را ممنوع می کند و آن را به صورتی شرعی دور می زند، دست به سرمایه گذاری بزند.

پرسشی که فوراً می تواند مطرح گردد این است که چرا محمد مرسی پیش از تصویب قانون زکات آن را در اختیار مقامات مذهبی الازهر قرار داده است؟ قانون اساسی جدید مصر محمد مرسی را موظف کرده است که پیش از تصویب هر قانونی در پارلمان آن را به تأیید رهبران اسلامی برساند تا آنان نظر خود را در رابطه با انطباق یا عدم انطباق آن با “شرع مقدس” اسلام اعلام نمایند. قانون اساسی مصر که با مقررات آزادی ستیز اسلامی هم خوانی دارد به سرعت در یک مجلس مؤسسان با اکثریت اسلامی تدوین گردید و در یک همه پرسی ضددمکراتیک با شرکت کم رنگ واجدان حق رأی به تصویب رسید.

دولت اسلامی محمد مرسی فقط در زمینه ی مالی و اقتصادی در حال اسلامیزه کردن هر چه بیش تر مصر نیست، این حکومت از نظر سیاسی نیز هر روز بیش از گذشته به آزادی ها حمله می کند و می خواهد زبان معترضان را ببرد. در همین راستاست که دولت باندهایی از اسلامگرایان را سازماندهی می کند تا بتواند هر گونه اعتراضی را در نطفه خفه کند. برای مثال فردی به نام باسم یوسف که مجری یک برنامه ی فکاهی تلویزیونی بود دستگیر شد و سپس روز ١٢ فروردین با وثیقه آزاد شد تا محاکمه اش برگزار گردد. یوسف را به اتهام توهین و اهانت به ادیان دستگیر کردند، این در حالی بود که او در برنامه ی خود به محمد مرسی انتقاد نموده بود. زمینه سازی برای دستگیری یوسف با تظاهرات ده، بیست نفر تظاهرکننده اسلامی در برابر دفتر دادستان کل مصر میسر شد. مرسی و دولت اسلامی اش هم چنین قصد دارند در زمینه ی محدودیت هر چه بیش تر آزادی ها، دریافت تلویزیون های ماهواره ای را ممنوع کنند. چرا که مانند جمهوری اسلامی و بقیه حکومت های دیکتاتوری در گوشه و کنار جهان معتقدند که این تلویزیون ها “فتنه انگیزی” و “شبهه پراکنی” می کنند!

دولت محمد مرسی در عرصه ی سیاست خارجی نیز به تقویت نیروهای اسلامی از قبیل حماس می پردازد. خالد مشعل و اسماعیل هنیه که دو رهبر اصلی این تشکل ارتجاعی فلسطینی حاکم بر نوار غزه هستند روز ١١ فروردین در قاهره بودند و دیداری با مسئولان گوناگون مصری و از جمله دستگاه های امنیتی آن داشتند. از سوی دیگر برخی از مقامات دولتی مصر از تلاش های جمهوری اسلامی ایران برای بهبود روابط استقبال می کنند و می خواهند  از انزوای بیش تر این رژیم در عرصه ی بین المللی جلوگیری نمایند.

هر چند دولت محمد مرسی چهار نعل برای اسلامیزه کردن بیش تر نهادهای اجرائی و قضائی و قانون گذاری مصر می تازد، اما مقاومت مردمی این دولت را با دشواری های جدی مواجه کرده است. بی جهت نیست که محمد مرسی روز ٧ فروردین اعلام کرد که انتخابات مجلس ملی با شش ماه تأخیر در مهر ماه برگزار خواهد شد. محمد مرسی با به تأخیر انداختن انتخابات می خواهد نه فقط تظاهرات روزمره ی خیابانی مردم مصر و به ویژه جوانان و زنان را که هر روز خود را در اشکال جدید متشکل می کنند به شکست بکشاند، بلکه قصد دارد بخش دیگر بورژوازی مصر را به رهبری افرادی مانند محمد البرادعی و عمرو موسی برای شرکت در انتخابات مجاب کنند، چرا که این بخش از مخالفان در اثر فشارهای مردمی که مقاومت های محکمی علیه کلیت سیستم می کنند، ناچار شده اند که به تحریم انتخابات در حال حاضر تن بدهند. یکی از مهم ترین اعتراضات مردمی روزهای اخیر، جمعه ۲ فروردین در قاهره روی داد. در این اعتراض مردم در برابر مقر اخوان المسلمین تجمع کرده و شعارهایی علیه دولت سر دادند و خواهان سرنگونی رژیم کنونی شدند. پس از آن که نیروهای پلیس و باندهای سیاه اسلامی وابسته به دولت و اخوان المسلمین به اعتراضات آرام مردم سبعانه حمله کردند، مردم هم تصمیم گرفتند دفتر اخوان المسلمین را به آتش بکشند. خبرگزاری رویترز گزارش داد که در اثر درگیری های این روز دست کم ۴٠ نفر زخمی شدند. تلویزیون های رسمی مصر گزارش هایی از تظاهرات پخش کردند که در آن ها چندین اتوبوس در آتش دیده می شد و دود تمام محله را فراگرفته بود. مردم قاهره در حالی به سوی دفتر اخوان المسلمین رفتند که این تشکل آشکارا روز قبل اعلام کرده بود که به هر نحوی با آنان به مقابله برخواهد خواست. وزارت کشور مصر نیز اعلام نموده بود که از بسیج نیروهای پلیس برای “حفاظت از اخوان المسلمین و اموال دولتی و خصوصی” چشم پوشی نخواهد کرد. اما تمام این اعلام های پیشگیرانه، مردم را نترساند و نتیجه ای عکس داشت، چنان که فراخوان دهندگان به تجمع که فقط از وسایل مدرن ارتباطی همچون شبکه های اجتماعی اینترنتی یا پخش اطلاعیه در محلات مردمی و تبلیغات دهان به دهان استفاده می کنند موفق شدند طیف گسترده ای را در مقابل دفتر اخوان المسلمین گردهم آورند. باید اضافه کرد که به جز قاهره، در دومین شهر مصر، اسکندریه هم دفتر اخوان المسلمین با حمله ی تظاهرکنندگان خشمگین از حکومت اسلامی روبه رو شد. اگر مردم در قاهره، اسکندریه و دیگر نقاط مصر مانند شرقیه، زادگاه محمد مرسی، در برابر دفاتر اخوان المسلمین تظاهرات می کنند و تصمیم می گیرند آن ها را به آتش بکشند، فقط به این خاطر نیست که آنان می خواهند مخالفت خود را با یک تشکل ارتجاعی نشان دهند، بلکه هدف ابراز مخالفت با تشکلی ست که در قدرت است و می خواهد زندگی مردم را با اسلامیزه کردن بیش از پیش مصر سیاه و بی آینده کند.

محمد مرسی که از اعتراضات در برابر دفترهای اخوان المسلمین به شدت خشمگین و در عین حال نگران شده بود روز ۴ فروردین اعلام کرد که اگر چنین اعتراضاتی ادامه پیدا کند او دستور خواهد داد که اقداماتی علیه مسئولان آن ها صورت بگیرد. تهدیدات مرسی با واکنش فوری مخالفان روبه رو شد، چنان که حتا سخنگوی جبهه ی سلامت ملی که رسانه ها آن را اصلی ترین تشکل مخالفان اعلام می کنند، گفت که در این صورت دولت باید در انتظار واکنش های سخت تر مردم باشد.

واقعیت این است که دولت مصر از اعتراضات مردم علیه خودش شدیداً به وحشت افتاده است. مرسی که در ماه ژوئن ۲٠١٢ به ریاست جمهوری مصر رسید، اکنون به حمایت کسانی مانند حسنی مبارک نیاز دارد تا بتواند حکومت اسلامی را در مصر تثبیت نماید. وکیل حسنی مبارک روز ۲١ اسفند ١٣۹١ به خبرنگار فرانس پرس گفت که به عقیده ی رئیس جمهور سابق مصر مردم باید به دولت مرسی اعتماد کنند تا مصر از آشوب کنونی جان سالم به در برد!

اما مبارزات توده‌های مردم مصر پیگیرانه برای ادامه انقلاب تا رسیدن به اهداف خود در جریان است. با گذشت هر روز نقش طبقه کارگر در این مبارزات برجسته‌تر شده است. طبقه کارگر مصر در طول دوسال گذشته در بطن مبارزات علنی به سرعت خود را متشکل‌تر نموده و آگاهی طبقاتی کارگران ارتقاء یافته است. برطبق برخی گزارش‌ها هم اکنون بین ۲ تا ۳ میلون کارگر در تشکل‌های اتحادیه‌ای مستقل از دولت متشکل شده‌اند. تنها در طول یک سال گذشته حدود دو هزار اعتصاب و اعتراض کارگری رخ داده است. در برخی موارد کارگران با ابتکار عمل  و تحت مدیریت خود کارخانه‌های تعطیل شده را مجددا به کار انداخته‌اند. کارگران در تمام تظاهرات و راهپیمائی‌ها نقشی فعال برعهده دارند. در جریان قیام پرت سعید، ابتکار عمل برپائی اعتصاب سیاسی در دست کارگران بود. کارگران در تمام موسسات تولیدی و خدماتی دست از کار کشیدند و حمل و نقل آبی را نیز متوقف ساختند. بخش عمده نیروئی که امنیت شهر را پس از تصرف مراکز پلیس و اخراج این نیروی سرکوب از شهر برعهده گرفته بود، کارگران بودند. کارگران پرت سعید فراخوان اعتصاب عمومی سراسری دادند، در برخی از شهرهای دیگر نیز کارگران با این مبارزات اعلام همبستگی کردند. اما از آنجائی که هنوز شرایط لازم در جنبش کارگری مصر برای برپائی اعتصاب سیاسی سراسری شکل نگرفته است، این فراخوان نتوانست به اعتصاب سراسری بیانجامد.

با این همه یکی از نقاط ضعف عمده در جنبش کارگری مصر نبود یک حزب کمونیست انقلابی‌ست که بتواند به این مبارزات شکلی سراسری بدهد و آن را تا نیل به هدف نهائی رهبری نماید. البته هم اکنون در مصر چندین حزب و سازمان رفرمیست و ریوزیونیست به نام سوسیالیست و کمونیست وجود دارد که فاقد خط مشی انقلابی و پرولتری اند و از این رو از اعتبار و نفوذ در میان کارگران برخوردار نیستند. یک نمونه آن،  حزب کمونیست مصر است که با چند حزب چپ قلابی دیگر مانند خودش جبهه ای را تشکیل داده اند که عملاً دارای نفوذ بسیار اندکی در تحولات است، به طوری که فاقد هرگونه تأثیرگذاری می باشد. حزب کمونیست مصر حزبی ست که در دوران های گذشته بر اساس سیاست هایی که حزب کمونیست شوروی داشت از حکومت هایی مانند ناصر حمایت کرد و به نام طبقه ی کارگر، این طبقه را از داشتن یک سیاست مستقل محروم نمود. هنگامی که در سال ١۹۵٢ “افسران آزاد” ارتش مصر کودتا کردند و حکومت سلطنتی فاروق را سرنگون نمودند، کارگران از فضای ایجاد شده استفاده کردند و با اعتصابات و اعتراضات متعدد در مراکز صنعتی خواهان تحقق مطالبات خود شدند. در حالی که دو تن از رهبران اتحادیه ی کارگری مصر که زیر نفوذ حزب کمونیست بودند کارگران را به صبر و شکیبایی برای فرارسیدن روزهای بهتر دعوت می کردند، ارتشیان آنان را دستگیر کردند و فردای روز دستگیری در حیاط یک کارخانه تیربارانشان نمودند. چند ماهی نگذشت که تمام احزاب سیاسی و از جمله خود حزب کمونیست ممنوع شدند و رژیم تک حزبی در مصر رسمیت یافت. اما باز هم این حزب درس عبرت نگرفت و اعلام کرد که رژیم مصر تحت فشار امپریالیستی ست و به حمایت بلوک شرق نیازمند است! جمال عبدالناصر رهبران حزب کمونیست را در زندان نگه داشت بدون آن که حزب بزرگ برادر، حزب کمونیست شوروی لب از لب بگشاید! بدتر آن که رهبران حزب کمونیست مصر در حالی که به اردوگاه کار اجباری ابوزعبل فرستاده شده بودند، محلی که نظامیان خود آن را “گورستان زندگان” می نامیدند، تصمیم گرفتند با دولت حاکم “جبهه ی نجات ملی” بسازند! خوب معلوم است که مردم مصر که به چنان سطح آگاهی دست یافته اند که بدانند حکومت اسلامی دشمن آنان خواهد بود، به چنین احزابی نیز اعتماد نکنند. البته به جز احزابی مانند حزب کمونیست مصر و جبهه ای که در آن قرار دارد، به جز البرادعی و جبهه ی سلامت ملی او، احزاب اسلامی دیگری نیز به جز اخوان المسلمین در مصر فعالیت می کنند که سلفی هستند و در راست اخوان المسلمین قرار دارند. به جز تمام این احزاب و تشکلات همان طور که گفته شد، تشکلات دیگری نیز در مصر سربرآورده اند که یکی از آن ها بلوک سیاه نام دارد که اخیراً توجه برخی از رسانه را در تظاهرات و اعتراضات گوناگون به خود جلب کرده است. این بلوک شامل جوانان و زنانی است که تشکلی به نام جنبش سوسیالیستی آزادیخواه را با نظرات آنارشیستی تشکیل داده اند و در بسیاری از تظاهرات اخیر با پرچم ها و تبلیغات خود شرکت می کنند. بلوک سیاه در اوایل ماه ژانویه گذشته صفحه ای در یک شبکه ی اجتماعی اینترنتی درست کرد. این صفحه در پایان همان ماه  بیش از بیست هزار نفر عضو داشت.

اوضاع اقتصادی مصر در ماه های اخیر روز به روز وخیم تر شده است و زندگی مردم و طبقه ی کارگر نیز به مراتب بدتر از گذشته شده است. گفته شده که دولت مصر فقط دارای حدود چهارده میلیارد دلار ذخیره ی ارزی ست و کسری بودجه اش به زودی به بیش از ١۲ % درآمد ناخالص داخلی خواهد رسید. این در حالی ست که دولت در انتظار است تا صندوق بین المللی پولی وامی برابر با ٨ / ۴ میلیارد دلار را به آن بدهد.

انقلاب در مصر همچنان ادامه دارد. این انقلاب می تواند رژیم اخوان المسلمین را با اعتراضات بیش تر توده ای و با اعتصابات کارگری به زانو درآورد. این تنها شرط نجات مردم مصر از چنگال اهریمنی  یک حکومت ارتجاعی – اسلامی ست. کارگران، زنان و جوانان مصر هنوز می توانند از تثبیت حکومت اسلامی جلوگیری کنند و خود برای آینده اشان تصمیم بگیرند.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۲ در فرمت پی دی اف

 

بحران سوریه و گسترش آن به خارج از مرزهای این کشور

یاداداشت سیاسی- از شروع بحران سوریه تا کنون دو سال می گذرد. بحرانی که در آغاز با خیزش انقلابی توده های مردم این کشور علیه نظام دیکتاتوری حاکم بر سوریه آغاز شد و پس از اندک زمانی به صورت یک بحران تمام عیار دولت بشار اسد را به چالش گرفت. مبارزات علنی و اعتراضات خیابانی مردم سوریه پس از چند ماه به سمت تشکیل  گروه های مسلح و مبارزه آن ها علیه دولت بشار اسد سمت و سو یافت. سرکوب‌های وحشیانه رژیم و تشکیل دسته های مسلح و پس از آن ایجاد “ارتش آزاد سوریه” اگرچه سبب کم رنگ تر شدن اعتراضات علنی توده های مردم معترض در خیابان ها شد، اما با گسترش دامنه عملیات نظامی و نفوذ گروه های مسلح که به نوعی آغاز یک جنگ داخلی در سوریه بود، بحران این کشور نیز وارد عرصه های تازه ای شد.

بحران سوریه به دلیل موقعیت استراتژیک این کشور در منطقه حساس خاورمیانه، ادامه منافشات اسرائیل و سوریه بر سر بلندی های جولان، حمایت همه جانبه جمهوری اسلامی از رژیم بشار اسد، نقش واسطه گری سوریه در تسلیح حزب الله، حماس و دیگر نیروهای واپسگرای اسلامی با کمک های مالی و نظامی جمهوری اسلامی  از جمله فاکتورهایی بودند که زمینه های کشیده شدن بحران سوریه به خارج از مرزهای این کشور را فراهم کردند.

در کنار عوامل یاد شده، تشکیل “ارتش آزاد سوریه” توسط افسران و نظامیان مخالف دولت بشار اسد که از حمایت مالی و تسلیحاتی پاره ای از کشورهای منطقه از جمله قطر و عربستان سعودی برخوردارند، به نوعی در تسریع انتقال بحران سوریه به سطح منطقه یاری رساند.

طی دو سال گذشته، مبارزات مردم سوریه با فراز و فرودهایی همراه بوده است. در این مدت، موقعیت سیاسی بشار اسد نیز همراه با مبارزات مردم و پیشروی عملیات نظامی گروه های مسلح سوریه فراز و فرودهایی داشته است. اما، در این مدت، نه تنها کمترین کاهشی در بحران سوریه ایجاد نشد، بلکه بحران فوق مدام تشدید و دامنه آن هم اکنون به سطح پاره ای از کشورهای منطقه نیز گسترش یافته است.

کاربرد سلاح شیمیایی در سوریه، مستثنا از اینکه دولت بشار اسد به این عمل جنایتکارانه دست زده باشد یا گروه های مسلح مخالف دولت سوریه از این سلاح ضد بشری استفاده کرده باشند، از جمله اقداماتی است که موقعیت بشار اسد را به شدت متزلزل و مسئله سوریه را بیش از گذشته به یک بحران منطقه ای و بین المللی تبدیل نمود. اقدامی که با واکنش سریع سازمان ملل روبه رو شد و هم اکنون هیاتی از طرف این نهاد بین المللی مامور تحقیق در مورد کاربرد سلاح شیمیایی در سوریه است.

در کنار استفاده از این سلاح مخرب، حمله خمپاره ای به دانشگاه دمشق با برجای گذاشتن ۱٥ کشته، اقدام اتحادیه عرب در واگذاری کرسی سوریه به ائتلاف نیروهای اپوزسیون، تشکیل دولت “کوچک مخالفان” در داخل سوریه، افتتاح اولین سفارت دولت مخالفان بشار اسد در قطر، از جمله اقدامات دیگری بوده اند که طی روزهای گذشته بحران سوریه را عمیق تر و حلقه محاصره دولت بشار اسد را باز  هم تنگتر کرده اند.

از دو سال پیش، که خیزش مردمی و اعتراضات توده ای علیه حکومت خودکامه بشار اسد شکل گرفت، نوعی صف آرایی سیاسی نیز در سطح منطقه ای و بین المللی در حمایت و مخالفت با حکومت سوریه ایجاد شد. صف آرایی که در یک طرف آن جمهوری اسلامی، عراق، چین و روسیه به عنوان مدافعان رژیم سوریه قرار دارند و در سوی دیگر، ترکیه، آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای عربی منطقه به عنوان مخالفان دولت بشار اسد جای گرفته اند. دولت هایی که خواهان برکناری بشار اسد از قدرت هستند.

اما به رغم یک چنین صف آرایی سیاسی گسترده در سطح بین المللی، کاملا قابل تصور بود که با تعمیق بحران و تداوم گسترش دامنه عملیات نظامی گروه های مسلح در سوریه، به هر اندازه که دولت بشار اسد به پایان کار خود نزدیک تر شود، دامنه این بحران به لبنان، عراق و بعضا به ترکیه نیز کشیده خواهد شد.

دولت اردوغان از همان آغاز خیزش توده های مردم سوریه، صف بندی سیاسی خود را مشخص و در مسیر مخالفت با دولت سوریه و حمایت از گروهای مسلح مخالف دولت بشار اسد حرکت کرد. مناطق مرزی این کشور به اردوگاه هزاران پناهنده و آواره سوری تبدیل شد و در مواردی، درگیری های محدود نظامی نیز بین سوریه و ترکیه رخ داد.

اما فراتر از ترکیه، تاثیر بحران سوریه و انتقال آن به لبنان و تا حدودی عراق است. تشدید درگیری و انفجارهای رو به تزاید عراق طی روزها و هفته های گذشته به نوعی در ارتباط با بحران سوریه است. بحرانی که دولت شیعی مالکی و طرفدار حکومت بشار اسد را به چالش گرفته است. اما مهمتر از ترکیه و عراق، انتقال بحران سوریه به لبنان است. لبنان هم اکنون به یکی از صحنه های نبرد سیاسی بحران سوریه تبدیل شده است. استعفای مجیب میقاتی نخست وزیر لبنان نمونه ای از بازتاب انتقال بحران سوریه به لبنان است. اگرچه میقاتی دلیل استفعای خود را مخالفت ائتلاف ٨ مارس و به طور اخص حزب الله با تمدید فعالیت ژنرال اشرف ریفی عنوان کرده است، اما واقعیت این است که بحران سیاسی موجود در لبنان، نمادی از مناقشه میان نیروهای طرفدار سوریه و مخالفین بشار اسد در لبنان است. مناقشه ای که هم اکنون در پارلمان و دولت لبنان  تجلی یافته است. چرا که با تعمیق بحران سوریه، حزب الله لبنان و دیگر نیروهای طرفدار بشار اسد در این کشور نیز برای کوتاه کردن دست مخالفین سوریه در دولت مجیب میقاتی و به عبارتی دیگر ایجاد بی ثباتی سیاسی در لبنان وارد عمل شده اند.

ژنرال اشرف ریفی رئیس سازمان امنیت لبنان و از نزدیکان سعد حریری نخست وزیر سابق لبنان است. ژنرالی که نیروهای لبنانی طرفدار سوریه برای جلوگیری از تمدید فعالیت او بر راس سازمان امنیتی این کشور خیز برداشته اند.

استعفای نخست وزیر لبنان و بحران کنونی این کشور در واقع نقطه آغازی بر کشیده شدن بحران سوریه به لبنان است. بحرانی که با وخیم تر شدن موقعیت بشار اسد باز هم بیشتر سر باز کرده و چه بسا ممکن است در آینده به درگیری های نظامی در لبنان هم منجر گردد.

آنجه مسلم است، با متزلزل شدن بیشتر موقعیت بشار اسد و نزدیک شدن پایان کار دولت سوریه، بشار اسد و نیروهای حامی آن تلاش خواهند کرد تا بحران سوریه را هر چه بیشتر به یک بحران منطقه ای تبدیل کنند. انتقال بحران سوریه به بیرون از مرزها و ایجاد تنش در سطح منطقه از جمله اقداماتی است که بشار اسد، حزب الله و جمهوری اسلامی بیش از هر چیز دیگری روی آن سرمایه گذاری کرده اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۲ در فرمت پی دی اف

با تعیین حداقل دستمزد سال ٩٢، سفره کارگران باز هم تهی تر گشت

یادداشت سیاسی- اسفند ماه هر سال، ماه بیم و امید برای کارگران ایران است. ماهی که کارگران به همراه خانواده هایشان با اضطراب و نگرانی به انتظار تعیین و اعلام حداقل دستمزد کارگری برای سال آینده می نشینند. تا شاید روزنه ای باز شود و لااقل با افزایش یک حداقل حقوق متناسب با سطح معیشت زندگی کارگران، سفره شان نسبت به سال گذشته تهی تر نشود.

برای کارگران ایران، اسفند ماه قصه تلخ و درد آوری است. قصه ای که در پایان هر سال تکرار می شود و هر بار نیز تنها روزنه امید آنان برای دستیابی به یک حداقل دستمزد کارگری متناسب با نرخ تورم و میزان سبد هزینه های یک خانوار کارگری با ناامیدی بسته می شود و آنان، هر سال همانند سال های گذشته با اضطرابی فزونتر بر سفره ای تهی تر از سال قبل می نشینند تا به استقبال نوروز و سال پر رنج تری که پیش رویشان است، گام بردارند.

برای کارگران ایران، اسفند ماه گذشته نیز در بر همان پاشنه چرخید. ماه پایانی سال ٩١ در میان امید و اضطراب خاتمه یافت و اینبار نیز همانند سال های گذشته، تنها رنج و اضطرابی فزونتر برای کارگران ایران و خانواده شان باقی ماند. اینبار نیز، دولت جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه دار ایران با به کارگیری ترفندهای هر ساله، یک بار دیگر با تعیین یک حداقل دستمزد کارگری ناچیز، خاک در چشم کارگران پاشیدند و کارگران ایران را با شوربختی و تیره روزی بیشتری روانه سال ٩٢ کرد.

شورای عالی کار جمهوری اسلامی به روال هر ساله خود، بی توجه به سبد هزینه های یک خانوار متوسط کارگری، بی توجه به گرانی و تورم سرسام آور موجود در جامعه، بی توجه به وضعیت اسفبار معیشتی کارگران و مهمتر از همه بی توجه به بند ٢ ماده ٤١ قانون کار مصوب خود نظام جمهوری اسلامی، حداقل دستمزد سال ٩٢ را به میزان ٤٨٧ هزار و ١٢٥ تومان تعیین و اعلام کرد. حداقل دستمزدی که صرفا با احتساب افزایش ٢٥ درصد نسبت به سال گذشته تعیین شده است. حداقل دستمزدی که حتی از میزان نرخ تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی نیز کمتر است. تا چه رسد به این که با نرخ تورم رسمی بالای ٦٠ درصدی موجود در جامعه و کاهش ارزش ریال به کمتر از نصف آنهم فقط طی یک سال گذشته، بخواهد مقایسه گردد.

علاوه بر این، شورای عالی کار با وقاحت تمام از تصویب عدم افزایش حق مسکن و بن نقدی کارگران در سال ٩٢ نیز خبر داده است. با توجه به نرخ تورم حدودا ۳۲ درصدی اعلام شده توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی (که صد البته از نصف تورم واقعا موجود در جامعه هم کمتر است) این افزایش بخور و نمیر دستمزد کارگران در سال ٩٢، عملا توهین و تحقیر آشکاری به طبقه کارگر ایران است.

وضعیت اسفبار معیشتی کارگران و تعیین حداقل دستمزد کارگری به میزان ٤٨٧ هزار و ١٢٥ تومان برای سال ٩٢ در شرایطی اعلام شده است، که پیش از آن حسن حبیبی مسئول کمیته مالی کانون شوراهای اسلامی کار سراسر کشور نظر پیشنهادی کارگران را مبلغ یک میلیون ٣۱٦ هزار تومان اعلام کرده بود. تازه همین رقم پیشنهادی کانون شوراهای اسلامی کار نیز به مراتب از میزان خط فقر موجود در جامعه کمتر است. در واقع مزدوران جمهوری اسلامی در کانون های جاسوسی از قبیل شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر هر اسفند ماه با مانور افزایش دستمزد، پا به میدان می گذارند، جلسه تشکیل می دهند، به کارگران وعده های سر خرمن می دهند، مصاحبه پشت مصاحبه می کنند، اما در عمل وقتی پای اقدامات جدی به میان می آید، به یکباره نقاب از چهره بر می دارند، در مقابل کارگران می ایستند، کارگران را به بردباری و تمکین در مقابل سیاست های ضد کارگری جمهوری اسلامی و شورای عالی کار فرا می خوانند و چنانچه این اقداماتشان بازدارنده حرکت مبارزاتی کارگران نشد، آنان را به زندان و بند تهدید می کنند.

لازم به گفتن نیست که جمهوری اسلامی و شورای به اصطلاح عالی کار این رژیم، حتا اگر بر مبنای همان حداقل های قوانین ضد کارگری مصوب خود عمل می کردند، هم اکنون سطح معیشت کارگران ایران به مراتب بهتر از وضعیت موجود بود.

بر مبنای بند ٢ ماده ٤١ قانون کار مصوب همین نظام اسلامی، حداقل دستمزد سالیانه کارگران می بایست با در نظر گرفتن دو عامل تعیین گردد. نخست متناسب با “درصد نرخ تورمی که از طرف بانک مرکزی اعلام می شود و دوم این که حداقل دستمزد کارگران “باید به اندازه ای باشد تا زندگی یک خانواده که تعداد متوسط آن توسط مراجع رسمی اعلام می شود را تامین کند”.

 اما مشکل از آنجا آغاز می شود که نظام های ارتجاعی، سرکوبگر و خود کامه ای از جنس جمهوری اسلامی، حتی به همان قوانین نیم بند مصوب خود نیز پایبند نیستند و بدان عمل نمی کنند. آنچه مسلم است، مشکل معیشتی و حداقل دستمزد کارگران مربوط به یک سال و دوسال نیست. تعیین حداقل دستمزد کارگران، معضل تل انبار شده سالیان متمادی است که اکنون حتی با یک افزایش دویست درصدی نیز سطح معیشت زندگی کارگران ایران متناسب با نرخ تورم موجود و میزان سبد هزینه های یک خانوار نخواهد بود.

افزایش میزان حداقل دستمزد کارگران برای سال ٩٢ آنهم با در نظر گرفتن همان نرخ تورم کذایی اعلام شده توسط بانک مرکزی، ٦ درصد کمتر محاسبه شده است. سال ٩٠ نیز، میزان نرخ تورم از طرف بانک مرکزی ٢٦ درصد اعلام شد. اما، میزان حداقل دستمزد کارگران برای سال ٩١ فقط ۱٨ درصدی افزایش یافت. یعنی ٨ درصد کمتر از نرخ تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی. همین شیوه همواره به عنوان روش مرسوم جمهوری اسلامی طی سالیان متمادی علیه کارگران ایران اعمال شده است. به کارگیری چنین روشی از طرف حاکمان اسلامی، حتا اگر بخواهیم همان نرخ های تورم اعلام شده بانک مرکزی را تورم واقعی در نظر بگیریم که می بایست طبق بند ٢ ماده ٤١ قانون کار  مبنای تعیین حداقل دستمزدهای سالیانه قرار می گرفت، در این صورت با گذشت بیست سال حداقل دستمزد اعلام شده سال ٩٢ در مقایسه با سال ٧٠ به میزان بیش از ١٥٠ درصد از همان نرخ های تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی کمتر خواهد بود. حال اگر نرخ تورم رسمی و واقعا موجود جامعه طی دو دهه گذشته ملاک قرار گیرد، آنوقت به روشنی می توان به عمق فاجعه و شوربختی وضعیت معیشتی کارگران ایران پی برد. آنگاه به روشنی می توان فهمید که چرا بعد از گذشت سال های متمادی چنین دره عمیقی میان حداقل دستمزد کارگران با میزان خط فقر موجود در جامعه وجود دارد. حال اگر در این محاسبه، علاوه بر همان نرخ تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی، فاکتور دوم قید شده در بند ٢ ماده ٤١ قانون کار مصوب جمهوری اسلامی یعنی “تامین معاش یک خانوار متوسط” نیز لحاظ گردد، دیگر نمی توان فقط واژه ضد کارگری را برای جمهوری اسلامی به کار گرفت. بلکه باید گفت، که این رژیم در حق طبقه کارگر ایران جنایت کرده است.

آنچه مسلم است، کارگران ایران پس از گذشت سه دهه به تجریه دریافته اند که اگر قرار است تغییر مثبتی در وضعیت زندگی شان ایجاد شود، این تغییر فقط با مبارزه و پیکار جدی خود کارگران میسر خواهد بود. وگرنه، سرمایه داران و حاکمان اسلامی که خود بزرگترین سرمایه داران کشور هستند، اساسا نه تنها به مصوبات خود وقعی نمی گذارند، بلکه کارگران آگاه و مبارزی را که با استناد به همان قوانین جمهوری اسلامی برای منافع طبقاتی شان پیکار می کنند، به بند و زنجیر هم می کشند.

با افزایش ٩٧ هزار و ٤٢٥ تومان به حداقل دستمزد کارگران در سال ٩٢، نه تنها روزنه امیدی برای بهبود وضعیت معیشتی کارگران ایران باز نمی شود، بلکه سفره شان نسبت به سال گذشته تهی تر هم خواهد شد. در وضعیت موجود که گرانی همچنان افسار گسیخته پیش می تازد، رکود و تورم  سراپای اقتصاد بحران زده ایران را فرا گرفته و جمهوری اسلامی نیز هیچ راه حلی برای برون رفت از بحران موجود و معضلات معیشتی کارگران و توده های زحمتکش جامعه ندارد، سال ٩٢ برای کارگران ایران، به نوعی سال مبارزه برای ادامه حیات خواهد بود. مبارزه ای که متضمن بقاء و ادامه زندگی کارگران است.

طبقه کارگر ایران اگر نتواند به مبارزات گسسته، جدا از هم و پراکنده خود سرو سامانی بدهد، اگر نتواند با سازماندهی مبارزات گسترده و همگانی خود برای افزایش دستمزد اقدام کند، اگر با پیکاری مستمر نتواند لااقل اجرای بند ٢ ماده ٤١ قانون کار را به رژیم جمهوری اسلامی تحمیل کند، و در نهایت اگر نتواند وضعیت موجود را تا حدودی به نفع خود تغییر دهد، یقینا زیر فشار چرخ دنده های فقر، گرانی و معضلات معیشتی و بی حقوقی محضی که رژیم بر آنان تحمیل کرده است، له خواهد شد. در وضعیت اسفبار و تنگناهای معیشتی که هم اکنون کارگران ایران در آن بسر می برند، در وضعیتی که حداقل دستمزد کارگران، در حد یک چهارم خط فقر اعلام شده در جامعه است، مبارزه برای افزایش دستمزد، دیگر صرفا یک مبارزه صنفی نیست. مبارزه یک طبقه برای حق حیات و مبارزه برای جلوگیری از تهی تر شدن سفره کارگران است.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۱ در فرمت پی دی اف

٢۵ اسفند روز جانفشانان فدایی روزی که عشق سرودی شد پر طبل تر از مرگ

kar_logo01نیلوفر و باران در تو بود

خنجر و فریادی در من

فواره و رویا در تو بود

تالاب و سیاهی در من

در گذرگاهت، سرودی دیگر گونه آغاز کردم (١)

در آئینه تاریخ سازمان ما، روزهایی به ثبت رسیده اند که خود در ماه و سال نمی گنجند. روزهایی که چون موجی سنگین بر شط جاری زمان جلوه می کنند. روزهایی ماندگار، روزهایی پرتپش تر از دل دریا و روزهایی پرتپش تر از حیات. روزهایی که تداوم مبارزه طبقاتی را استمرار بخشیده اند. روزهایی که امید و عشق را شکوفا کرده اند، روزهایی که استقامت، استواری و پایداری را در نگاه کارگران و توده های زحمتکش ایران تصویر کرده اند.

 روز “جانباختگان فدایی” نیز از جمله روزهای ماندگار در آئینه تاریخ مبارزاتی سازمان ماست. در روزشمار مبارزاتی سازمان فدائیان اقلیت، ٢۵ اسفند، به عنوان روز “جانباختگان فدایی” ثبت گردیده است. آنچه مسلم است، ٢۵ اسفند نه صرفا یک روز، بلکه نمادی از تاریخ مبارزاتی خونین سازمان ماست. نمادی از استقامت، پایداری و جانفشانی یارانمان از آغاز تا به امروز. رفقایی که با مبارزه، صلابت و پایبندی شان به آزادی، سوسیالیسم و آرمان های طبقه کارگر، استمرار مبارزاتی سازمان ما را در بیش از چهار دهه تثبیت کرده اند.

این پیکار طبقاتی که در ۱٩بهمن ۴٩ با حماسه سیاهکل آغازگردید، در ٢۶ اسفند همان سال با جانفشانی ١٣ چریک فدایی در زیر جوخه های مرگ، علاوه بر بازگشایی فصل نوینی از مبارزات کمونیستی در ایران، بیش از هر چیز بر اندیشه سازش طبقاتی، سکون و بی‌عملی حاکم بر جامعه خط بطلان کشید.

مبارزه ای پیگیر و ماندگار که در سال ۵٠ با جانفشانی رفقای گرانقدرمان مسعود احمدزاده، مفتاحی، امیر پرویز پویان، اسکندر صادقی نژاد، مهرنوش ابراهیمی و ده ها فدایی دیگر زنگ بزرگ خون به صدا در آمد و طوفان شکوفه داد. طوفانی که پایانی بر آن نبود. مبارزه ای بی امان که از همان آغاز “جزیره ثبات” رژیم سلطنتی را به ریشخند گرفت و بدین سان سرودی دیگرگونه آغاز گردید. سرودی بر خاسته از استقامت و پایداری نمونه وار رفقای مبارزمان. سرودی پرطبل تر از مرگ. چرا که از خودگذشتگی، فداکاری و قهرمانی صدها فدائی جانفشان، که به‌رغم سیاهترین دیکتاتوری های حاکم بر ایران، به وظیفه انقلابی خود در قبال طبقه کارگر عمل کردند، دلاورانه با خصم طبقاتی جنگیدند و به خاطر دفاع از آرمان های کمونیستی خود، جان باختند، نبردی بی امان و آشتی ناپذیر با دشمن طبقاتی را استمرار بخشیدند.

تنها در نیمه اول دهه ۵٠، صدها رفیق فدایی در رزمی مشترک با مزدوران رژیم شاه جان باختند، در خانه های امن شکنجه، جان شیفته شان را در راه  آزادی و سوسیالیسم نثار کردند و در بیدادگاه های رژیم دیکتاتوری شاه به جوخه های مرگ سپرده شدند. اما به رغم این همه کشتار، توقفی بر ادامه نبرد نبود.

 ترور رفیق بیژن جزنی و همرزمانش در ٣٠ فروردین ۵۴ در زندان اوین و پس از آن جانباختن رفیق کبیر حمید اشرف و تعدادی از همرزمانش در ٨ تیر ۵۵، آنهم در نبردی نابرابر با مزدوران مسلح ساواک، ادامه همان استواری پایداری و خط سرخ برجای مانده از سازش ناپذیری رفقایمان در نبرد با خصم طبقاتی بود. نبردی که از سیاهکل آغاز شد و در تداوم خود با جانفشانی یارانمان ادامه فعالیت مبارزاتی سازمان را تثبیت و سرانجام نفوذ سیاسی سازمان در صفوف کارگران و توده های مردم ایران را به شکل بی سابقه ای گسترش داد.

این از خود گذشتگی، پایداری، استقامت و سازش ناپذیری رفقایمان در مبارزه با خصم طبقاتی صرفا در محدوده مبارزه با رژیم دیکتاتوری شاه باقی نماند. با سرنگونی رژیم سلطنتی و حاکم شدن جمهوری اسلامی به جای دیکتاتوری شاه، جانفشانی رفقایمان در مبارزه با ارتجاع حاکم نیز ادامه یافت.

انشعاب بزرگ سازمان در خرداد ۵٩ که تحت عنوان دو گرایش اقلیت و اکثریت در درون سازمان تجلی یافت، تبلوری از همان پایداری و ازخودگذشتگی رفقای جانفشان ما در مبارزه بی امان با رفرمیسم و سازش طبقاتی بود. به رغم همه صدماتی که این انشعاب بر پیکر سازمان ما و به طریق اولی بر پیکر طبقه کارگر و توده های زحمتکش ایران وارد کرد، اما شکل گیری گرایش انقلابی اقلیت در مقابل اکثریت رفرمیست و سازشکار درون سازمان، بار دیگر خط سرخ مبارزه طبقاتی، دفاع از آزادی و سوسیالیسم را تضمین و استمرار بخشید.

تردیدی نیست که اگر گرایش اقلیت انقلابی سازمان نبود، اگر این انشعاب صورت نمی گرفت، امروز کارگران و توده های زحمتکش ایران همان قضاوتی را در مورد سازمان ما می کردند که بعد از کودتای ٢٨ مرداد ٣٢ تا به امروز علیه حزب توده بازگو می کنند.

در تداوم این انشعاب بزرگ و تجدید سازماندهی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران – اقلیت- بود که سنت مبارزاتی، سازش ناپذیری با دشمن طبقاتی، استواری و از خود گذشتکی برجای مانده از یک دهه مبارزه خونین همچنان تداوم  یافت. این بار خط مشی سازمان فدائیان اقلیت در دفاع از سوسیالسم و آرمان های طبقه کارگر فرازهای نوینی از مبارزه طبقاتی را پیش روی کارگران و توده های زحمتکش ایران قرار داد. اعدام جنایتکارانه رفیق سعید سلطانپور و پس از آن جان باختن صدها تن از هواداران، اعضاء و کادرهای سازمان در سال های نخست دهه ۶٠ و به طور اخص جانباختن کادر رهبری سازمان ما در روزهای ٢۴ و ٢۵ اسفند ۶٠، تبلور عینی استقامت، پایداری و استواری غیر قابل تردید یاران مان در دفاع از آزادی و سوسیالیسم بود. از این روست که برای سازمان ما، ٢۵ اسفند؛ به عنوان روز یاد یاران، روز جان باختگان ماندگار، روز جانفشانان فدایی، روز به خون تپیدن ستاره های تابناک جنبش کمونیستی ایران، ثبت شده است.

جان فشانی کادر رهبری فدائیان اقلیت، رفقا سیامک اسدیان(اسکندر) ۱۳ مهر، منصور اسکندری تربقان (مهران)، محسن مدیر شانه‌چی ۴ آذر، و محمد رضا بهکیش (کاظم)، یدالله گل مژده (نظام) و احمد غلامیان لنگرودی (هادی) در ٢۴ و ٢۵ اسفند ۶٠، که جان شیفته شان بر سنگفرش خیابان ها گل داد، ادامه استقامت، پایداری و جانفشانی رفقای ما در ٢۶ اسفند ۴٩ بود. تداوم سالی بود که زنگ بزرگ خون به صدا در آمد و توفان شکوفه داد. تداوم قهرمانی صدها فدایی از خود گذشته بود که طی سال های دهه ۵٠ در مبارزه علیه دیکتاتوری شاه جان باختند.

 ٢۵ اسفند برای سازمان ما نه صرفا یک روز، که نمادی از پایداری ست. آئینه ای از استقامت انبوه یارانمان، چون زهرا بهکیش(اشرف)، نفیسه ناصری(نسترن)، منیژه طالبی، جعفر پنجه‌ شاهی، خیرالله حسنوند گندانی ،انور اعظمی، جهانگیر قلعه میاندوآب، غلام رضا مولائی بیرگانی، احمد منادی و صدها رفیق دیگر است. نمادی از حماسه سیاهکل تا اسفند ۶٠ و پس از آن تا به امروز که یاد یارانمان، یاد قهرمانی شان در زمهریر زمستان، در سردی بهمن و اسفند، همچون بنفشه های بهاری همواره گل داده اند و با خود زمستان شکسته اند.

برای فدائیان اقلیت، روز جانباختگان فدایی، نمادی است از جانفشانی رفقای ما در تابستان ۶٧. رفقایی که جان شیفته شان در مسلخ بی رحمی خمینی پرپر گشت. ٢۵ اسفند، یاد آور خاطره تمامی جانفشانانی ست که در صف سازمان ما به مبارزه علیه ستم بپا خاستند، خروشیدند، پیکار کردند، به رگبار بسته شدند، در زندان ها، در زیر شکنجه، حماسه آفریدند. و شگفتا در این مسیر چه بی دریغ بودند. به راستی “این دل به دریا افکنان” چرا اینگونه بوده اند؟ و چرا اینگونه باید بود؟

آیا رفقای ما عاشق مرگ بودند که اینگونه به استقبال مرگ می رفتند؟ مسلما نه. بی هیچ تردیدی رفقای ما عاشق زیستن بودند و در این مسیر حتا عاشق ترین زندگان دوران خود نیز بودند. آری آنان عاشق ترین زندگان بودند. آنان عاشق رهایی بودند. آنان به برابری و شادمانی مردم عشق می ورزیدند. عشق به آزادی و سوسیالیسم، عشق به رهایی طبقه کارگر و توده های محروم ایران یکی از سرچشمه های زلال استمرار سازمان ما در امر مبارزه طبقاتی و صلابت رفقای جانفشان ما طی بیش از چهار دهه بوده است. مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم و ساختن جامعه ای که در آن آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک مردم در کامل ترین و گسترده ترین شکل آن برقرار و تضمین گردد. جامعه ای که در آن هرگونه ستم بر پایه جنسیت محو و برابری کامل انسان تجلی یابد. جامعه ای که در آن استثمار و ستم طبقاتی نابود گردد. جامعه ای که در آن تمام کارگران و زحمتکشان از امکانات بهداشتی، پزشکی، درمانی و داروئی رایگان برخودار باشند و در رفاه و شادی به‌سر برند. جامعه ای که انسان در آن شکوفا گردد.

برای تحقق بخشیدن به چنین اهداف مشخص و معینی است که رفقای ما طی بیش از چهار دهه جانفشانی کرده و هر بار با پرچم جان نوشته اند: من برگ را سرودی کردم سر سبزتر از بیشه، من موج را سرودی کردم پر نبض تر از انسان، من عشق را سرودی کردم پر طبل تر از مرگ.(٢)

و این است رمز و راز پایداری، صلابت و استواری رفقای جان فشان ما در مبارزه با خصم طبقاتی کارگران و زحمتکشان.

روایت ماندگار زندگانی یارانمان، در پای فشردن بر صداقت مبارزاتی، خصایل کمونیستی و همدلی با توده های تحت ستم، روایتی است ماندگار و پایداری آنان در از خودگذشتگی، فداکاری و “فدائی وار” زندگی کردن پرچمی ست که جنبش کمونیستی ما همچنان سخت بدان نیازمند است. پرچمی که برای در اهتزاز نگه داشتن آن، می بایست پیگیرانه همت گماشته شود.

(۱) و (٢)- احمد شاملو. من مرگ را سرودی کردم…. دفتر لحظه ها و همیشه

متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۱ در فرمت پی دی اف

سالی که گذشت و امید به نوشدن زندگی اجتماعی و سیاسی در سال جدید

جشن های نوروزی که از چهارشنبه سوری آغاز می شود و با تحویل سال ادامه می یابد تا با گلگشت سیزده بدر پایان بگیرد، لحظاتی اند که در زندگی مردم ایران و دیگر کشورهایی که نوروز جشن گرفته می شود، مملو از نمادهای ریشه دار در چندین سده ی تاریخ این سرزمین ها هستند. آتش بازی، گردهم آیی های خانوادگی و شادباش گویی، دید و بازدید با خویشان و آشنایان و رفتن به دشت و دمن از جمله مراسمی هستند که علی رغم کوشش مضحک آخوندها برای حذف آن ها همچنان پابرجا هستند و خواهند ماند. این مراسم همگی با پایان زمستان و فراررسیدن بهار هم زمان هستند، دو فصلی که خود نماد رخوت و ایستایی برای یکی و شادابی و شکوفایی برای دیگری ست.

توده های مردم ایران در حالی به استقبال سال نوی ١۳٩۲ می روند که در یک سال گذشته نه فقط مشکلات و معضلات زندگی آنها کم یا حتا تعدیل نشدند، بلکه چه از لحاظ سیاسی و چه از نظر اقتصادی روز به روز بیش تر از سال قبل در مضیقه قرار گرفتند. بدیهی ست که برجای ماندن رژیم حاکم علت العلل تمام این مصائب است و تا زمانی که حیات نکبت بار آن ادامه یابد، در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

سال ١٣٩١ برای تمام توده های مردم، سال پایین آمدن هر چه بیش تر سطح زندگی شان بود. در این میان وضعیت طبقه ی کارگر بسیار بدتر از بقیه اقشار مردم بود، چرا که دستمزدهای واقعی کارگران که سال هاست بر اساس تورم و بهای کالاها افزایش نیافته است، بازهم کاهش یافت. البته یکی از معضلات اصلی کارگران ایران نداشتن یک تشکل مستقل و واقعی ست که بتوانند لااقل در چارچوب نظم حاکم، اندکی از حقوق آنان دفاع کند. وقتی که نهادی به نام شورای عالی کار روز ٢۴ اسفند ١۳٩٠ تشکیل جلسه داد تا حداقل دستمزد را برای سال ١۳٩١ تعیین کند، انتظاری جز این نبود که این حداقل دستمزد فقط ١٨ % افزایش یابد و حدوداً به ۳٩٠ هزار تومان برسد، در حالی که بر اساس برآوردهای واقعی میزان تورم در سال جاری به  ۴٠ تا ۵٠ %  رسیده است. حتا با برآورد بانک مرکزی ٢١ % بود، بانکی که میزان تورم اعلام شده توسط مرکز آمار ایران را که ۵ / ٢۶ % اعلام شد، دستکاری کرد!

 این ارقام و سطح افزایش دستمزدها در حالی اعلام شد که فقط در یک ماه نخست سال ١٣٩١ بهای کالاها بین ١٠ تا ٣٠ % افزایش یافت. روند تورم افسارگسیخته در تمام سال ادامه پیدا کرد چرا که جمهوری اسلامی همچنان به سیاست‌های ارتجاعی خود و افزایش بی رویه نقدینگی در اقتصاد ایران ادامه داد و بار تحریم ها در طول سال بیش تر و بیش تر بر اقتصاد بیمار سرمایه داری ایران تأثیر گذارد. مردم ایران فقط با افزایش روزمره قیمت مواد غذایی روبه رو نیستند، هزینه های درمانی و مسکن هم مدام در سال ١٣٩١ افزایش داشتند. سال هنوز به نیمه نرسیده بود که بهای انواع گوشت، حبوبات، برنج، شیر، پنیر، ماست، قند، چای و انواع میوه و سبزی ها بین ۴٠ تا ١٠٠ % افزایش یافتند. دارو و درمان و مسکن نیز در اواسط تابستان نسبت به آغاز سال ٣٠ تا ٧۵ % بالاتر رفتند.

مبارزات کارگران ایران در سال گذشته بیش تر حول و حوش جلوگیری از بیکار سازی و پرداخت دستمزدهای معوقه بود. کارگران شهاب خودرو در فروردین ماه خواستار بازگشت به کارهای خود شدند چرا که ۶۵٠ تن از آنان به صورت دسته جمعی اخراج شده بودند. کارگران کشت و صنعت کارون شوشتر با تجمعات خود در اردیبشهت از جمله کارگران مبارز خبرساز بودند که به عدم اجرای طبقه بندی مشاغل اعتراض کردند.

جمهوری اسلامی در تمام طول سال ۹۱ به سیاست سرکوبگرانه ی خود علیه کارگران، زنان و جوانان ادامه داد. در روز ٢۶ خرداد نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به خانه ای در کرج حمله کردند و ۶٠ فعال کارگری را دستگیر نمودند. با آغاز فصل گرما، پاسداران و گشت های مختلف بار دیگر به خیابان ها ریختند و به بهانه ی بدحجابی به هزاران دختر و زن تعرض کردند. اما تمام این ها موجب نشد که اکثریت زنانی که زیر سیطره ی جمهوری اسلامی متولد شده اند همراه با زنان سالمندتر با مقاومت منفی به پیکار با حجاب اجباری خفت بار اسلامی برخیزند. جمهوری اسلامی برای ریختن زهر خود علیه زنان، اعلام نمود که در سال تحصیلی ١٣٩٢ – ١٣٩١ پذیرش دختران در ٧٧ رشته ی تحصیلی در ٣۶ دانشگاه متوقف می گردد. این چنین بود که جمهوری اسلامی بار دیگر آپارتاید جنسی را وسعت داد. گشت های اسلامی فقط به زنان و دختران جوان برای بد حجابی وبی حجابی تعرض نکردند، جوانان پسر در خیابان ها به علت آرایش مو یا لباس هایی که اسلامی نیستند با وحشی گری باندهای امر به معروف و نهی از منکر مواجه شدند. نیروهای پلیسی جمهوری اسلامی همچنان به جمع آوری بشقاب های دریافت رسانه های ماهواره ای ادامه دادند و در سراسر ایران چندین گردهم آیی خصوصی یا خانوادگی به علت اختلاط زن و مرد و پخش موسیقی غربی یا نوشابه های الکلی با یورش پلیس و پاسداران اسلامی مواجه شدند. در زمینه ی رسانه ای چند نشریه و روزنامه ممنوع شدند و فضای بسیار کوچک تنفسی رسانه ای نسبت به سال پیش محدودتر شد.

کارگران در ایران نه فقط دارای دستمزدهای بسیار پایینی هستند و نه فقط حق تجمع و تشکل مستقل را ندارند بلکه با توجه به یکه تازی کارفرمایان و دولت در خدمت سرمایه داران از حداقل های ایمنی محل کار نیز برخوردار نیستند. در سال ١٣٩١ فاجعه ای دیگر رخ داد و در پی انفجار گاز متان در معدن یال شمالی نزدیک طبس روز ٢٨ آذر ١٣٩١ هشت کارگر جان خود را از دست دادند. در تمام سال ١٣٩١ حوادث کاری کم تر از سال های پیش نشدند و علاوه بر فوت عده ای از کارگران، موجب معلولیت و از کارافتادگی شمار دیگری شدند.

این فقط کارگران، زنان و جوانان ایرانی نبودند که تمام سال با تعرضات نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی دست و پنجه نرم کردند. جمهوری اسلامی صدها هزار تن از شهروندان افغان ساکن ایران را از بسیاری از حقوق ابتدائی محروم کرده است و حتا به فرزندان زوج های ایرانی – افغان ستم روا می دارد. از همین روست که در تیرماه سال گذشته پس از قتل یک دختر جوان ایرانی در یزد، عمال رژیم شایعه ای مبنی بر دخالت افغان ها پخش کردند و در پی آن عده ای به ده ها خانه مسکونی مهاجران افغان حمله کردند و آن ها را به آتش کشیدند. این حملات در حالی انجام شدند که نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی عکس العملی از خود نشان ندادند. در این آتش زنی جنایت کارانه،  شماری از افغان ها در آتش سوختند، عده ای زخمی گشتند و تعدادی هم آواره ی بیابان ها شدند. این ماجرا ماهیت نژاد پرستانه و ضدانسانی رژیم جمهوری اسلامی و اراذل گوش به فرمان آن را بار دیگر نشان داد.

دستگاه قضائی اسلامی به صدور احکام ضدانسانی خود در سال ١٣٩١ ادامه داد و صدها تن دیگر را به اعدام محکوم کرد. بر اساس آمار فعالان حقوق بشر در سال ٢٠١٢ میلادی (دی ١٣٩٠ تا دی ١٣٩١) ۵۸۶ حکم اعدام در ایران اجرا شد که ۵٩ مورد آن در ملاء عام بوده است. از این تعداد ده نفر به دلایل سیاسی اعدام شده اند و خانواده ی آنان هرگز پیکرشان را دریافت نکردند. البته به جز اعدام زندانیان سیاسی، نمونه ی ستار بهشتی هم بود که در زندان به قتل رسید. جمهوری اسلامی همچنان با چین و آمریکا در سه رده ی اول کشورهایی قرار دارد که بیش ترین احکام اعدام را آن هم به شکلی وحشیانه اجرا می کند و این در حالی ست که جمعیت ایران با چین و آمریکا قابل مقایسه نیست. انتشار سومین گزارش گزارشگر ویژه ی سازمان ملل متحد در روز ٢٠ مهر ١٣٩١ حاکی از “موارد گسترده نقض حقوق بشر و همکاری نکردن جمهوری اسلامی ایران برای پاسخ دادن به موارد یاد شده” بود و بخشی از آن مربوط به اعدام ها در ایران می شود.

معلمان که از جمله زحمتکشانی هستند که با محرومیت های متعددی دست و پنجه نرم می کنند، در سال ١٣٩١ به مبارزات خود ادامه دادند. معلمان حق التدریسی که مانند دیگر معلمان کار می کنند اما از مزایای آنان محروم هستند در هفته های آغازین سال ١٣٩١ در برابر مجلس شورای اسلامی دست به تجمع و اعتراض زدند. اعتراضات معلمان حق التدریسی و شرکتی نتیجه ی خاصی در بر نداشت و مشکلات آنان که شامل ده ها هزار نفر می شوند همچنان در سال ۱۳۹۱ ادامه پیدا کرد و این مسئله بار دیگر ضرورت اتحاد معلمان رسمی را با همکاران حق التدریسی خود نشان داد.

جمهوری اسلامی در سال ١٣٩١ با گسترش شگفت آور تضادهای درونی خود نیز روبه رو بود و از این جهت بر این خصلت خود در تمام دوران حیاتش مهر تأیید زد. تضاد و تنش میان جناح ها و باندهای مختلف جمهوری اسلامی که در حکومت سهیم‌اند و حتا آن بخش هایی که اصلاح طلب یا سبز نامیده می شوند و مدت ها در خدمت رژیم بوده و در صورت لزوم بازهم خواهند بود، در تمام مدت سال بیش تر و بیش تر شد. دور جدید نزاع های درونی رژیم جمهوری اسلامی در واقع از به اصطلاح انتخابات ٢٢ خرداد ١٣٨٨ آغاز گشتند. روی‌دادهای سال ۸۸ و سپس اختلاف خامنه‌ای و احمدی‌نژاد بر سر وزیر اطلاعات موجب شد که اتوریته ی خامنه ای به عنوان مهم ترین فرد در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ضربه ای جدی دریافت نماید. اما خامنه ای برای وارد نشدن مستقیم به کشمکش های بعدی، مجلسیان گوش به فرمان خود را مسئول مهار احمدی نژاد کرد. احمدی نژاد که زمانی گزینه ی اصلح خامنه ای بود در اوایل سال گذشته به تضاد و اختلاف با قوه ی مقننه که اکثریت اعضای آن گوش به فرمان “رهبری” هستند دامن زد، به طوری که مسئله ی یارانه ها موجب شد که اختلافات شدیدی بین باند احمدی نژاد و مجلس نشینان به وجود آید. مجلس که نتوانست آن طور که می بایستی از پس احمدی نژاد برآید از طریق رئیس خود علی لاریجانی روز ١٩ فروردین نامه ای به خامنه ای نوشت و از او خواست که با یک دستور یا “حکم حکومتی” مرحله دوم حذف یارانه ها را متوقف نماید. جدل بر سر یارانه ها هنوز تمام نشده بود که احمدی نژاد با انتصاب سعید مرتضوی، دادستان پیشین به مدیر عاملی صندوق تأمین اجتماعی بار دیگر با مخالفت تعدادی از نمایندگان مجلس روبه رو شد. در اواخر سال نود و یک، تضاد درون حکومتی بر سر انتصاب سعید مرتضوی به محاکمه ی وی در چارچوب پرونده ی کهریزک کشیده است. با پایان یافتن کار مجلس هشتم و آغاز کار مجلس نهم تضادهای دو قوه ی مقننه و مجریه نه فقط کاهش نیافتند بلکه در ابعاد دیگری گسترده تر شدند. جناح مخالف احمدی نژاد بار دیگر از غیبت او سود جسته و مشاور مطبوعاتی وی را که همچنین رئیس ایرنا بود دستگیر کرد، در همین حال احمدی نژاد در نیویورک بدون توجه به نظر خامنه ای از مذاکره ی مستقیم با آمریکا سخن سر داده بود. البته احمدی نژاد می دانست که خامنه ای فعلاً از مذاکره ی مستقیم با آمریکا دوری می جوید اما او می خواست در چارچوب منازعات داخلی جمهوری اسلامی، شکست سیاست خارجی رژیم را به گردن “رهبری” بیاندازد تا بتواند در آینده از آن به نفع جناح خود بهره برداری نماید. تضادهای جناح های مختلف روز به روز چنان حاد شد که کار به افشاگری و درگیری علنی روسای قوای مقننه و مجریه رژیم در مجلس کشید . در پی این رسوائی و دخالت خامنه‌ای بود که ٢٢٠ تن از نمایندگان مجلس روز ١٧ آبان ١٣٩١ نامه ای به خامنه ای نوشتند و گفتند که علاوه بر “تبعیت کامل از اوامر و راهنمایی های” او خواهان برملا نشدن اختلافات به سطح عموم جامعه هستند، به عبارت دیگر “نمایندگان ملت”  گفتند که ملت باید نامحرم باقی بماند!

سال نود و یک در حالی آغاز شد که رژیم جمهوری اسلامی در رابطه با پرونده ی اتمی خود بار دیگر زیر فشار گروه ١ + ۵ قرار گرفته بود تا مذاکراتی را آغاز نماید. در اواخر مارس ۲٠١۲ قرار بود که مذاکرات در آوریل همان سال ادامه پیدا کند. بحران اتمی چنان حاد شده بود که علی خامنه ای و اهود باراک هر دو از احتمال جنگ سخن می گفتند. دور تازه ی مذاکرات رژیم با قدرت های جهانی روز ٢۶ فروردین ١٣٩١ در استانبول برگزار شد بدون آن که بتواند نتیجه ی خاصی در پی داشته باشد. این مذاکرات در روزهای ٣ و ۴ خرداد ١٣٩١ در بغداد ادامه پیدا کرد. هر چند رسانه های جمهوری اسلامی اعلام کردند که مذاکرات بغداد نتایج مثبتی داشتند، اما واقعیت این است که در بغداد هم چیزی دست جمهوری اسلامی را نگرفت. ادامه ی مذاکرات و تشدید تحریم ها در ماه های بعد گواه این مدعاست. نمایندگان جمهوری اسلامی روز ٢٩ خرداد ١٣٩١ برای ادامه مذاکرات به مسکو رفتند. دیپلمات های غیرایرانی حاضر در نشست مسکو رک و راست به رسانه ها اعلام کردند که این نشست نیز بدون پیشرفت انجام شد، به همین خاطر تحریم های اقتصادی علیه ایران همچنان در دستور کار قدرت های بزرگ باقی ماندند. مذاکرات بار دیگر در روز ٢٨ شهریور در استانبول ادامه پیدا کرد و نتیجه این بود که آمریکا و انگلستان و فرانسه به جمهوری اسلامی اخطار دادند که  نمی توان تا ابد مذاکره کرد، بدون این که نتیجه ی ملموسی به دست آید! با این حال این مذاکرات روز ١ آذر در بروکسل پی گرفته شد. فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فرانسه روز ١١ اسفند ١٣٩١ در یک نشست خبری که با ولادیمیر پوتین در مسکو برگزار کرد گفت که  آخرین دور مذاکرات که روز ٩ اسفند ١٣٩١ در آلماتی، قزاقستان، برگزار شد نتیجه ای نداشته است.

جمهوری اسلامی در زمینه ی سیاست های خارجی خود نیز کامیاب نبود. بحران در سوریه و تضادهای جمهوری اسلامی بر سر این کشور با ترکیه و عربستان سعودی جنبه هایی از ایزوله شدن بیشتر رژیم در منطقه بود. جمهوری اسلامی قصد داشت با برپایی نشست کشورهای عضو جنبش غیرمتعهدها در تهران بیش ترین بهره برداری لااقل تبلیغاتی را از آن بکند، اما حضور محمد مرسی، رئیس جمهور اسلامگرای مصر مانع این کار شد و تبدیل به افتضاحی برای جمهوری اسلامی گردید. او مجبور بود که برای تحویل ریاست دوره ای آن به تهران بیاید، اما از فرصت استفاده کرد و شدیداً علیه بشار اسد موضع گیری نمود و در لفافه حامیان او را نکوهش نمود.

سال ١٣٩٢ در حالی آغاز خواهد شد که انتخابات ریاست جمهوری برای حکومت اسلامی به چالشی جدی تبدیل شده است. از هم اکنون چند نفری تلاش می کنند تا تنور انتخابات را گرم کنند، اما اگر تا دیروز عناصری مانند خاتمی یا حتا میرحسین موسوی می توانستند با نامزد شدن تنوری را گرم کنند، وضعیت به چنان وخامتی رسیده است که عده ای می پرسند که آیا هنوز تنوری باقی مانده است تا گرمش کرد؟! به هر حال مسئله ی انتخابات ریاست جمهوری از لحاظ سیاسی یکی از اصلی ترین چالش های رژیم در آغاز سال تازه خواهد بود. احتمال این که جمهوری اسلامی بی گدار به آب بزند و صلاحیت عناصری را تأیید کند که بتواند به بهانه ی آنان اعتراضاتی مانند آخرین دور انتخابات ریاست جمهوری صورت بگیرد بسیار کم است، اما مردم می توانند از هر فرصتی برای شورش و اعتراض علیه رژیم استفاده کنند. با توجه به تمام تجاربی که مردم ایران تاکنون داشته‌اند، این حقیقت بیش از همیشه آشکار است که شرط پیروزی مبارزات مردمی در ایران استقلال کامل از تمام جناح های رژیم و دل نبستن به هیچ جناحی از آن است.

جمهوری اسلامی در سال آینده همچنان تلاش خواهد کرد تا با استفاده از مذاکرات بی پایان هسته ای هر چه قدر که در توان دارد امتیازاتی از قدرت های خارجی بگیرد تا بتواند اندکی وضعیت درونی خود را چه از لحاظ اقتصادی و چه سیاسی بهبود بخشد. این رژیم با توجه به وضعیت متحدان خود در برخی از کشورها و امکان از دست دادن برخی از آنان، به ویژه در سوریه و شاید در ونزوئلا، می تواند با مشکلات بیش تری در صحنه ی بین المللی روبه رو گردد.

جمهوری اسلامی از لحاظ اقتصادی در آستانه ی فروپاشی و ورشکستگی کامل است. در طی یک سال بهای ارزهای خارجی تقریباً دو برابر شده و این در مقیاس بزرگ و کوچک اقتصادی برای جمهوری اسلامی و نظم اقتصادی آن بسیار گران تمام شده است. روند کاهش ارزش پول ملی در سال ۱۳۹۲ همچنان ادامه خواهد داشت و به نظر نمی رسد که نظم اقتصادی جمهوری اسلامی که کاملاً با نظم جهانی سرمایه داری عجین است بتواند بیش از این تحمل فشار را داشته باشد.

بدیهی ست که وضعیت مردم ایران به ویژه طبقه ی کارگر و عموم زحمتکشان در پیوند با وضعیت عمومی اقتصادی با ادامه ی روند کنونی: تورم افسار گسیخته، تحریم های اقتصادی، افزایش سرسام آور و روزمره بهای کالاها و خدمات اولیه، کاهش دستمزدهای واقعی و انواع و اقسام مضیقه ها و کمبودها، متأسفانه همچنان رو به وخامت خواهد گذاشت.

لذا این چشم انداز محتمل‌تر شده است که مبارزات کارگران در سال جدید از محدوده های کنونی که حول اعتراض علیه بیکارسازی و درخواست پرداخت حقوق معوقه متمرکز شده اند، فراتر روند و توده‌های وسیع کارگر و زحمتکش به مبارزه ای نه فقط برای تحقق مطالبات اقتصادی و صنفی ، بلکه سیاسی خود روی آورند.

با امید به گسترش مبارزات کارگران و تمام زحمتکشان که تنها راه و کلید نجات از شر رژیم جمهوری اسلامی ست، فرارسیدن سال نو و نوروز ١٣٩٢ بر عموم توده‌های مردم ایران شاد و فرخنده باد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۴۱ در فرمت پی دی اف