حمله به کمپ لیبرتی را محکوم می‌کنیم

بار دیگر دستان عوامل و مزدوران رژیم به ویژه سپاه قدس به عنوان بخش برون مرزی سپاه پاسداران از آستین گروهی به نام “المختار” درآمد و با حمله موشکی به پایگاه سازمان مجاهدین – کمپ لیبرتی – سه نفر کشته و ده‌ها زخمی به کارنامه جنایتکارانه جمهوری اسلامی افزوده شد.

این، سومین حمله به  کمپ لیبرتی در سال ۲۰۱۳ می‌باشد که تاکنون مجموعا ۱۰ کشته و ده‌ها زخمی بر جای گذاشته است. در سپتامبر سال جاری و در حمله‌ی وحشیانه به کمپ اشرف، نیز ۵۰ تن کشته و ده‌ها تن زخمی شدند.

پس از اشغال عراق توسط نیروهای امپریالیستی و خلع سلاح سازمان مجاهدین، اعضای آن رسماً به عنوان پناهنده سیاسی در عراق به سر می‌برند و مسئولیت حفظ جان آن‌ها با دولت آمریکا، عراق و نهادهای بین‌المللی است.

در حال حاضر با توجه به مذاکرات و سازش‌های کشورهای امپریالیستی با جمهوری اسلامی از یک‌سو و نفوذ حکومت اسلامی در دولت عراق از سوی دیگر، هیچ‌یک از این کشورها به تعهدات خود در قبال حفظ جان پناهندگان سیاسی در عراق عمل نمی‌کنند. در حقیقت موجودیت پناهندگان سیاسی و به ویژه مجاهدین وجه‌المصالحه کشورهای امپریالیستی و جمهوری اسلامی قرار گرفته است.

کمیته خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت) ضمن دفاع از حقوق انسانی اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران،  این حملات را به شدت محکوم می‌کند و خواستار تأمین جانی آنان می‌باشد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

کمیته خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)

۲۹ دسامبر ۲۰۱۳

متن کامل در فرمت پی دی اف

پیام پشتیبانی و همبستگی بین‌المللی شورای نمایندگان نشست احزاب، سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست

از : جانب شورای نمایندگان نشست احزاب، سازمان ها ونهادهای چپ و کمونیست

به :  انجمن همبستگی بین المللی کارگران در ترکیه

موضوع : پیام پشتیبانی و همبستگی بین المللی

ما ازطریق رفقای خود درترکیه ازکمپین و کارزار دفاعی شما از کارگران ایران مطلع گشتیم . درجریان هستیم که در تاریخ ۱۵ دسامبر در ادامه ” کمپینی سراسری درخاک ترکیه با عنوان ” جنایات حوادث کار علیه کارگران را متوقف کنید” ، در تدارک کنفرانس بزرگ برای پیگیری ملزومات همین کمپین خواهید بود.

ما ضمن پشتیبانی از اقدامات پی گیر شما در سراسر ترکیه برای دفاع از جنبش کارگری خود را در کنار شما دانسته و برآنیم که همبستگی و حمایت بین المللی متقابل از جنبش کارگری در ترکیه و ایران می تواند پشتوانه استواری در برابر فشار واختناق وسرکوب کارگران ایران و ترکیه توسط دولت های مدافع سرمایه و نئولیبرالیسم باشد.

بدین وسیله برای کمیپن شما و کنفرانس تان در تاریخ ۱۵ دسامبر ۲۰۱۳ آرزوی موفقیت داریم

با درود های رفیقانه

جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲ برابر با ۱۳ دسامبر ۲۰۱۳

امضاء کننده گان :

۱ اتحاد چپ ایرانیان در خارج کشور

۲ – اتحاد چپ سوسیالیستی ایرانیان

۳ – اتحاد فدائیان کمونیست

۴ پیوند در خدمت کمونیست های ایران

۵ جمعی از چپ های کلن

۶ حزب رنجبران ایران

۷- حزب کمونیست ایران

۸- سازمان کارگران انقلابی ایران)راه کارگر( کمیته مرکزی

۹- سازمان کارگران انقلابی ایران)راه کارگر( هیئت اجرایی  

۱۰- شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران استکهلم  

۱۱- شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ  

۱۲- کمیته حمایت از مبارزات جنبش کارگری ایران دانمارک

۱۳- کمیته دفاع از مبارزات کارگران ایران در فنلاند

۱۴- کانون همبستگی با کارگران ایران- گوتنبرگ

۱۵- کمیته جوانان بلژیک

۱۶- کمیته خارج کشور سازمان فدائیان)اقلیت(

۱۷- کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه٠ ٦ در ایران مونترال ،کانادا

۱۸- میز کتاب دانمارک

۱۹ – نهاد همبستگی با جنبش کارگری ایران غرب آلمان

۲۰- هسته اقلیت

رفیق صدیقه حائری، مادر سه تن از “آفتابکاران جنگل” از میان ما رفت

با کمال تاسف مطلع شدیم رفیق صدیقه حائری که فعالین کمونیست و چپ و دوستداران‌اش، او را با نام “مادر سلاحی‌ها” می‌شناختند در سن ۸۸‌ سالگی در استکهلم – سوئد درگذشت.

مادر سلاحی‌ها، که سه فرزند خود، جان‌باختگان فدائی حسین، کاظم و جواد را طی سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ در مبارزه با رژیم دیکتاتوری شاه از دست داد، یکی از چهره‌های شناخته شده‌ی مبارزات مادران و خانواده‌های زندانیان سیاسی و جان‌باختگان بود که فرزندان خود را در راه آزادی و سوسیالیسم از دست داده‌اند.

او از جمله مادران نسل آفتاب و کار بود که با جسارت و پایداری، نقش مهمی در سازماندهی خانواده‌های زندانیان سیاسی و جان‌باختگان، در سال‌های قبل از قیام بهمن ۱۳۵۷ داشت. گرچه در پی مبارزات و جان‌فشانی‌های شقایق‌های سرخ و قیام توده‌‌ای، سلطنت سرنگون شد اما روی کار آمدن حکومت سرکوب‌گر جمهوری اسلامی و ادامه مبارزات سایر اعضای خانواده‌اش، موجب شد تا مادر سلاحی‌ها بار دیگر در  صف مبارزات، در داخل و خارج از ایران در کنار انقلابیون و کمونیست‌ها به مبارزه، مقاومت و پایداری ادامه دهد.

زندگی و مبارزه مادر سلاحی‌ها، مادر نسل شقایق‌های سرخ، سمبل مقاومت و پایداری مادرانی است که یاد فرزندان زندانی و جان‌باخته‌شان را با ادامه راه آن‌ها و مبارزه برای عدالت و دادخواهی گرامی داشته و می‌دارند. تاریخ مبارزات نیم قرن گذشته ایران مملو از مبارزات، فداکاری‌ها، ایثار و گذشت مادرانی است که با  انعکاس سرکوب و کشتارفرزندان‌شان، نقش مهمی در جلب افکار عمومی و سازماندهی اعتراضات خانواده‌ها ایفا نموده‌اند.

بی شک مبارزات مادر سلاحی‌ها و سایر مادران نسل “آفتابکاران جنگل” در دهه پنجاه شمسی، الگو و الهام‌بخش مبارزات مادران خاوران و مادران پارک لاله بوده و هست. مادرانی که درد مشترک خود را با اعتراض به ظلم و سرکوب فریاد کرده و می‌کنند.

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن تسلیت به عزیزان و بازماندگان رفیق صدیقه حائری، برای آن‌ها صبر و بردباری و سلامت آرزو می‌کند.

یاد و خاطره مادر سلاحی‌ها زنده و پاینده باد

 سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱ دسامبر ۲۰۱۳ (۱۰ آذر ۱۳۹۲)

متن کامل در فرمت پی دی اف

گزارشی از برگزاری آکسیون اعتراضی علیه اعدام و جنایتهای رژیم ایران در شهر دنهاخ

پیرو فراخوان مشترک به اعتراض علیه اعدام و کشتارهای اخیر رژیم ایران، آکسیون اعتراضی در روز شنبه ۹ نوامبر با شرکت جمع کثیری از اعضا و هواداران احزاب و سازمان‌های سیاسی چپ و کمونیست،  فعالین سیاسی و آزادی‌خواه مخالف رژیم در مرکز شهر دنهاخ (لاهه) برگزار گردید.

۱۲-۳۰۰x201

۱۱-۳۰۰x201

اطلاعیه مشترک: برای متوقف کردن ماشین سرکوب و اعدام رژیم جمهوری اسلامی متحد شویم!

اخبار منتشره از ایران گواه ادامه اعدام‌ها یکی پس از دیگری است. عصر روز جمعه سوم آبان و در پی کشته شدن ۱۴ مرزبان نیروی انتظامی در مرز سراوان (مرز میان بلوچستان ایران و بلوچستان پاکستان)، صبح روز شنبه چهارم آبان ۲ نفر از زندانیان سیاسی کرد و ۱۶ نفر از زندانیان سیاسی و عادی بلوچستان و همچنین اعدام های ارومیه- کرمانشاه- لاکان رشت و… سرانجام جسد شیرکو معارفی فعال سیاسی و مدنی کرد که در ساعات اولیه بامداد دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲ در زندان مرکزی سقز اعدام شد. شیرکوه معارفی در تاریخ ده آبانماه سال ۱۳۸۷ به اتهام همکاری با کومله دستگیر و از آن زمان به بعد در بازداشت وزارت اطلاعات و زندان شهر سقز بسر برد. او توسط حکمی در دادگاه انقلاب اسلامی سقز به عنوان محارب شناخته و به اعدام محکوم شد. همه اینان بدون برخورداری از کوچکترین حق دفاع از خود  به جوخه‌های اعدام سپرده شدند.

اعتراف آشکار دادستان رژیم  به علت و نحوه اعدام گروهی زندانیان سیاسی، دال بر این است که این بار نیز بخشی از زندانیان سیاسی دربند، قربانی انتقام‌جوئی و سیاست سرکوب و کشتار همیشگی‌ رژیم شده‌اند، این در حالیست که نام زانیار و لقمان مرادی و… از زندانیان سیاسی هنوز در لیست اعدام رژیم  قرار دارد و خطر سر به نیست کردن، آنها را تهدید می‌کند.

کارگران و زحمتکشان، ملل تحت ستم و استثمار!

فقدان آزادیهای سیاسی و سرکوب ابتدائی‌ترین خواست‌ها و مطالبات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توده‌های زحمتکش مردم و اعمال ظلم و ستم، تشدید استثمار مضاعف و تداوم تبعیض بر ملیت‌ها و مذاهب مختلف، بهانه به دست گروه‌هائی داده است که اقدامات مسلحانه را تنها راه اقدام بدانند. وجود درگیریهای نظامی در مناطقی نظیر کردستان، سیستان و بلوچستان، خوزستان  و سایر مناطق محروم  کشور امر غریبی نیست. از همین روست که  گروه  سنی مذهب  تندرو بنام «جیش العدل» وابسته به جریانات القاعده‌ای حمله به مرزبانان در سراوان را  برعهده گرفته و اعلام کرده است که: «عملیات آنان در پاسخ به جنایات سپاه پاسداران در سرزمین اسلامی سوریه… ظلم و جنایت علیه اهل سنت ایران…» صورت گرفته است.

از منظر ما احزاب و سازمانهای امضاکننده این اطلاعیه مشترک

احزاب و گروه‌های ارتجاعی مذهبی  در سراسر منطقه و در ایران، چه در قامت دولت‌های مستقر،  نظیر رژیم اسلامی حاکم بر ایران  و چه در لباس گروه‌های رنگارنگ اپوزیسیون، تنها پیام‌آور مرگ و نیستی، عقب‌ماندگی و خرافه‌پرستی و ضد آزادیهای سیاسی و عدالت اجتماعی در جامعه هستند و نماینده هیچکدام از خواست‌ها و مطالبات آزادیخواهانه و انسانی توده‌های زحمتکش مردم نیستند و نمی‌توانند باشند. مبارزه علیه همه این گروه‌های ارتجاعی و افشا و طرد آنها یکی از وظایف سازمانها و احزاب انقلابی و وجهی از مبارزه طبقه کارگر و توده‌های تحت ستم برای استقرار آزادی و سوسیالیسم در ایران و منطقه است.

ما اقدام ددمنشانه جمهوری اسلامی در کشتار زندانیان سیاسی را محکوم می‌کنیم. بیگمان مبارزه برای  پایان دادن به ستم و استثمار، زور و سرکوب و مبارزه علیه تبعیضات جنسی، ملی، و مذهبی و غیره در گرو سرنگونی انقلابی نظام سرمایه‌داری حاکم  و استقرار آزادی و سوسیالیسم در ایران است. برای سرنگونی انقلابی رژیم حاکم و استقرار دولتی کارگری – شورایی   با احزاب و سازمانهای انقلابی و مدافع راستین منافع طبقاتی  کارگران و زحمتکشان همراه گردید. در محل‌های کار و زیست خود متشکل شوید.

برای  متوقف  کردن ماشین سرکوب و اعدام رژیم، متحد شده و خواستار آزادی زانیار و لقمان مرادی و همه زندانیان سیاسی و فعالین کارگری گردیم  و مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم را گسترش دهیم.

 سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی 

زنده باد آزادی 

زنده باد سوسیالیسم 

۱۴آبان ۱۳۹۲

اسامی امضاء کننده گان اطلاعیه  مشترک   

۱-اتحاد چپ ایرانیان در خارج کشور

۲–اتحاد چپ سوسیالیستی ایرانیان

۳–اتحاد فدائیان کمونیست

۴– حزب رنجبران ایران

۵-حزب کمونیست ایران

۶– حزب کمونیست ایران (مارکسیست- لنینیست-مائوئیست)

۷– سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) – کمیته مرکزی

۸ – سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) – هیئت اجرایی

۹– شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران-استکهلم

۱۰ – شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه- هامبورگ

۱۱ –  کمیته حمایت از مبارزات جنبش کارگری ایران – دانمارک

۱۲– کمیته دفاع از مبارزات کارگران ایران در فنللاند

۱۳– کانون همبستگی با کارگران ایران-گوتنبرگ

۱۴– کمیته بین المللی برای حمایت زندانیان سیاسی ایران-ناظر

۱۵-  کمیته جوانان بلژیک

 ۱۶–  کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

 ۱۷–  کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه٦٠ در ایران – مونترال، کانادا

۱۸– میز کتاب دانمارک

۱۹-  نشست زنان چپ و کمونیست

۲۰– نهاد همبستگی با جنبش کارگری ایران-غرب آلمان

۲۱– هسته اقلیت

اعدام وحشیانه‌ی ١٨ زندانی سیاسی بلوچ و کُرد توسط حکومت اسلامی را محکوم کنیم

روز شنبه ۴ آبان‌ماه، ١۶ زندانی سیاسی بلوچ در زندان شهر زاهدان توسط حکومت اسلامی اعدام شدند. براساس خبر منتشره از سوی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران و به نقل از محمد مرزیه دادستان حکومت در شهر زاهدان، اعدام این زندانیان سیاسی در پاسخ به حمله به پاسگاه مرزی شهرستان سراوان صورت گرفته است. وی هم‌چنین گفت “پیش از این هشدار داده بودیم که در صورت هر گونه حمله‌ای مقابله به مثل خواهیم کرد”.

در این روز هم‌چنین حبیب‌الله گلپری‌پور و رضا اسماعیلی زندانیان سیاسی کُرد در زندان‌های شهرهای ارومیه و سلماس اعدام شدند. اعدام این دو زندانی سیاسی نیز در پی درگیری‌های اخیر در کردستان صورت گرفته است.

تمامی این زندانیان در سال‌های زندان و بویژه در دوران بازجویی به‌شدت مورد شکنجه قرار گرفته و تعدادی از آن‌ها حتا در سنین کودکی (زیر ١٨ سال) دستگیر شده بودند. هدف از شکنجه‌ی زندانیان، گرفتن اعتراف و ساختن پرونده‌ها‌یی می‌باشد که پیش از آن ماموران امنیتی رژیم برای مشروعیت بخشیدن ظاهری صدور حکم اعدام، سناریوی آن را نوشته بودند. هم‌چنین تمامی آن‌ها پس از طی دوران طولانی مدت بازجویی همراه با شکنجه، بدون برگزاری یک دادگاه علنی و عادلانه و تنها در چند دقیقه به اعدام محکوم شده بودند.

این اولین بار نیست که حکومت اسلامی برای نشان دادن اقتدارش به کارگران و زحمتکشان و ملت‌های تحت ستم ایران، دست به اعدام زندانیان سیاسی می‌زند. زندانیان سیاسی از نظر حکومت نه زندانی که گروگان‌هایی هستند در دست رژیم که هر وقت خواست می‌تواند آن‌ها را به جوخه‌های اعدام بسپارد. همان‌طور که در تابستان ۶٧ و به بهانه‌ی حمله‌ی سازمان مجاهدین به داخل کشور، هزاران زندانی سیاسی کمونیست و مجاهد را که سال‌ها در زندان بودند، بدون برگزاری دادگاه و فقط با چند پرسش و پاسخ اعدام کرد. و باز همان‌طور که در آبان ماه سال گذشته نیز سه زندانی سیاسی بلوچ در پی حمله به نیروهای نظامی رژیم در این استان و برای انتقام‌گیری به دار آویخته شدند.

حکومت اسلامی در طی سال‌های حکومت خود، هزاران زندانی سیاسی را به همین شیوه اعدام کرده است. اعدام برای این حکومت یک ابزار است، ابزاری وحشیانه که برای ادامه‌ی بقای حاکمیت که پایه‌های‌اش را بر خون و رنج مردمان برپا ساخته، ضروری می‌باشد.

حکومت اسلامی به جای پاسخ‌گویی به خواست‌های برحق و بر زمین مانده‌ی ملت‌های تحت‌ستم ایران، به اعدام جوانانی می‌پردازد که محصول و نتیجه‌ی واکنش این ملت‌ها به ستم‌های ملی و طبقاتی موجود هستند. ستم‌هایی که ریشه در نظم موجود داشته و رژیم اسلامی به ‌عنوان پاسدار این نظم باید پاسخ‌گوی همه‌ی این ستم‌های طبقاتی و ملی باشد.

ما ضمن محکوم کردن اعدام ١٨ زندانی سیاسی و ابراز انزجار از این عمل وحشیانه‌ی حکومت اسلامی، خواستار لغو تمامی احکام اعدام زندانیان هستیم. ما هم‌چنین خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط تمامی زندانیان سیاسی می‌باشیم.

ما معتقدیم شرایط فاجعه‌بار کنونی که در سراسر کشور از جمله در بلوچستان، کردستان، خوزستان و دیگر مناطق و شهرهای کشور با آن روبرو هستیم، نتیجه‌ی نظام سرمایه‌داری و نابرابری طبقاتی و تبعیض‌های ملی ناشی از آن می‌باشد و تنها راه برای پایان دادن به هر گونه ستم طبقاتی و ملی، سرنگونی حکومت اسلامی، نابودی نظام سرمایه‌داری و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان می‌باشد.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان (اقلیت)

۵ آبان ۱۳۹٢

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

 متن کامل در فرمت پی دی اف

گزارشی از اکسیون اعتراضی علیه اعدام در استکهلم

stockholm_freidoun-224x300به فراخوان “شورای حمایت از مبارزات ازادیخواهانۀ مردم ایران، استکهلم”، اکسیونی اعتراضی علیه اعدام در شهر استکهلم برگزار شد که فعالین سیاسی در آن شرکت داشتند. فریدون اختیاری از فعالین سازمان  فدائیان اقلیت در مورد لغو حکم اعدام برای جرائم سیاسی و حتا عادی سخنانی ایراد کرد. وی در سخنان خود گفت که حتی جانیان رژیم، هم باید در دادگاه‌های مردمی محاکمه شوند… ما جماران را به موزه بزرگترین جانیان تاریخ بشریت تبدیل خواهیم نمود و دیوارهای آن را با تندیس جانباختاگان و شیفتگان راه آزادی و سوسیالیسم مزین خواهیم کرد و همچنین گلزار جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم را، به یادمان تاریخی تبدیل می‌کنیم و آرامگاه بزرگ‌ترین جانی تاریخ  را هم به بزرگترین موزه تاریخ جهان مبدل  خواهیم ساخت.

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان اقلیت – استکهلم

مراسم سالگرد یادمان جان‌باختگان دهه‌ی شصت به شیوه‌ای دیگر

برنامه‌ای به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد یادمان جان‌باختگان دهه‌ی شصت از سوی کانون زندانیان سیاسی در تبعید در روز ۲۱ سپتامبر در شهر استکهلم، برگزار شد.

این برنامه، با این جمله در مقدمه آغاز شد:

نه فراموش می کنیم،  نه می بخشیم!

ایرج جنتی عطایی با سرودن شعر، رویا صادقی و گیسو شاکری با خواندن سرود،  فریبرز فخاری با نواختن ساکسیفون و آرش با نوای پیانو، هنر انقلابی خود را طی برنامه به جانباخته گان قتل عام دهه‌ی شصت تقدیم کردند.

در بخش سیاسی، اما مراسم به شیوه‌ای متفاوت از سال های گذشته برگزار گردید و  پنج سوال پیش روی سازمان ها و احزاب اپوزیسیون زیر قرار گرفت:

عباس توکل از سازمان فدائیان- اقلیت، حسن حسام از سازمان انقلابی راه کارگر (کمیته مرکزی)،  ابراهیم علیزاده از حزب کمونیست ایران (از طریق اسکایپ)، حمید تقوایی از حزب کمونیست کارگری و علی صادقی از حزب رنجبران، پاسخ‌های احزاب و سازمان‌ها به این سوالات را در میزگردی در این مراسم بیان کردند.

چکیده‌ای از این میزگرد سه ساعته به ترتیب سوالات مطرح شده چنین است. گزارش تصویری این برنامه در اولین فرصت در سایت کانون زندانیان سیاسی در تبعید منتشر خواهد شد.

 و اکنون سوالات مطرح شده و پاسخ‌ها به همان ترتیبی که سخنرانان پاسخ دادند:

 ۱- آیا یورش خرداد ۶۰ اقدامی مقطعی و تاکتیکی رژیم در رابطه با آن دوره بود یا از مسائل پایه ای تر نشات می گرفت؟ زمینه‌ها و دلایل کشتار سیاسی مخالفان در دهه‌ی شصت چه بود؟ جمهوری اسلامی چه اهدافی را از کشتار مخالفان در دهه ی شصت دنبال می کرد؟

 حمید تقوایی:

سی خرداد ضربه ی نهایی  به انقلاب ۵۷ بود، اما این یورش پیش تر آغاز شده بود، حمله به انشگاه ها، دو بار تهاجم نظامی به کردستان، سرکوب زنان در ۸ مارس ۵۸ از جمله این تهاجمات بودند. اما با این حال، انقلاب از نفس نیفتاده بود. جامعه در حال جوش و خروش بود و رژیم نمی توانست با این مساله کنار آید. از نظر سیاسی بعد از شاه نوبت آمریکا نبود، بلکه بعد از شاه نوبت مردم بود.

 حسن حسام:

اساس قضیه این است که به دنبال یک انقلاب پیروز یک ضد انقلاب آمد که بر گرده ی مردم سوار شود. رژیم نه تنها از سرمایه حفاظت می کرد، بلکه انگیزه ی دومی داشت و آن هم اجرای شریعت بود. این سیاست از شقاوت این و آن در نمی آمد، بلکه سیستمی بود که به دنبال ایدئولوژی اسلام، آن هم از نوع ولایت فقیه و با تفسیر دولتی از اسلام بود.

ما نباید از این حرکت این طور برداشت کنیم که اگر مجاهدین در سی خرداد دست به اسلحه نمی بردند، این سرکوب صورت نمی گرفت. همین اصلاح طلبان امروز هم در این سرکوب نقش داشتند. در ایران لایه های جدیدی از بورژوازی شکل گرفته است. این سرکوب نه تصادفی بود و نه یکباره.

 ابراهیم علیزاده:

جمهوری اسلامی می خواست اساس روابط مالکانه را حفظ کند و بنابراین باید مخالفانی را که به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی بودند، سرکوب می کرد و با این هدف تمام ابزارهای متعارف و غیر متعارف را به کار برد. سرکوب دهه ی شصت از مدت ها قبل برنامه ریزی شده بود.

 علی صادقی:

انقلاب با روی کار آمدن جمهوری اسلامی شکست خورد، چرا که خواسته های مردم به سرانجام نرسید. آن ها نگذاشتند که انقلاب به پیش رود. سرکوب مقطعی نبود. رژیم قبل از انقلاب خط قرمز خود را با نیروهای انقلابی کشیده بود. مقطع خرداد شصت مقطع انحصار طلبی جمهوری اسلامی و یکدست شدن آن بود. اما مبارزات مردم، گرچه با افت و خیز، ادامه یافت.

 عباس توکل:

انقلاب ۵۷ انقلابی با عظمت و با حضور میلیونی مردم بود. این که روحانیت در راس  حکومت قرار گرفت نتیجه ی تلاش مشترک تمام جناح های بورژوازی بود. در آن زمان تجربه ی امروز تونس و غیره نبود. ایران اولین نمونه ی این انقلابات نیمه کاره بود. توده ی مردم به خمینی توهم داشتند. خمینی وعده ی جامعه ی بی طبقه ی توحیدی داده بود. در کردستان و ترکمن صحرا فرق می‌کرد. اما در شهرها همان مردمی که به دنبال خمینی رفته بودند، شروع به متشکل کردن خود در شوراهای کارگران، مدارس، دانشگاه ها و غیره کردند. نیروی مردم شروع کرد به جابجا شدن. کارگران آکاه تر و متشکل تر شدند . از این امر رژیم به وحشت افتاده بود. در مقطعی دیدیم که سازمان ما ۲۰۰ هزار نفر را در یک میتینگ در تهران را به خیابان‌ها  کشاند. رژیم که به وحشت افتاد بود سعی کرد فورا نیروهای نظامی و شبه نظامی خود را تشکیل دهد. چپ سازماندهی لازم برای مقابله با سرکوب را نداشت.

 ۲- آیا نیروهای مخالف حکومت می توانستند با پیش گرفتن سیاست های متفاوتی از این کشتار جلوگیری کنند؟

 حسن حسام:

نه. حکومت های بورژوازی هم ویژگی‌هایی دارد که باید این ها را درنظر گرفت. اما ما در چه وضعیتی بودیم؟

ما حکومتی داشتیم که از درون یک انقلاب به وجود آمده بود. مردم توهم داشتند اما در عین حال مردم و جنبش‌های اجتماعی نمی توانستند از مطالبات خود دست بکشند. اما دو اتفاق هم به ما ضربه زد. داستان راه رشد غیرسرمایه داری و حزب توده که با این نظر از رژیم طرفداری می کرد. حزب توده توانست نیروهای انقلابی را تجزیه کند.

 ابراهیم علیزاده:

این حقیقت ساده را که امروز بدیهی فرض می شود. این که مبارزه ضد امپریالیستی نمی تواند یک مبارزه ی ضد سرمایه‌داری  نباشد، در آن زمان خیلی ها درنمی یافتند. رژیم در سازمان مجاهدین یک رقیب با استراتژی متفاوت و در سازمان‌های چپ یک دشمن طبقاتی پیدا کرده بود. سرکوب متکی بر یک ارزیابی سیاسی بود. نه تنها سازمان های سیاسی بلکه مردم نیز باید سرکوب می‌شدند. هیچ معجزه‌ای نمی توانست رژیم را از سرکوب باز دارد. اما نیروهای چپ می توانستند با درس گیری از تجربیات انقلابات تاریخی همه‌ی موجودیت خود را علنی نمی کردند. به یک عقب نشینی تاکتیکی دست می زدند که موجب شود سرکوب با شدت کمتری انجام گیرد.

 علی صادقی:

نه. اما آیا نمی‌شد کارهایی کرد که سرکوب این ابعاد را نگیرد. نیروهای چپ فرصت نداشتند. نیروهای چپ برنامه نداشتند. تفرقه بین نیروهای چپ بود که بعد از انقلاب رشد کرد. هر کس می خواست مردم را به طرف خود بکشد. باید این درس آموری برای وضعیت کنونی باشد. و این مساله ی امروز است.

 عباس توکل:

برای پاسخ به این سوال باید  توازن قوا بین نیروها در آن زمان را فهمید. ما ماه های اول بعد از انقلاب خوب حرکت کردیم. اسلحه‌ها را تحویل ندادیم. می دانستیم که اتفاقی می افتد. انشعابی که در سازمان رخ داد. زمانی که سازمان مجاهدین می‌خواست در سال شصت وارد فاز نظامی شود، سه جلسه با سازمان داشت. پیش از آن هم صحبت‌هایی داشتیم. نظر ما این بود که برای این اقدام زود است. اما زمانی که شروع شد ما به عنوان سازمان اقلیت ایستادگی کردیم و نیرویی که بخواهد تاثیرگذار باشد باید ایستادگی کند. حتی همان مجاهدین هم صرفنظر از این که ماهیت شان چی بود و  الان کجا ایستاند. پیکار و رزم شان علنی بود. تشکیلات ما تا سال ۶۴ خود را حفظ کرد. راه کارگر کشید کنار که برود در بین توده‌ها کار کند، عقب نشینی کردند اما آنان را هم سرکوب کردند. همه‌ی ما سرکوب شدیم. ما قبل از سرکوب اسامی را منتشر کردیم که چه کسانی را می‌خواهند بزنند. مجاهدین هم می‌دانستند. کار ویژه‌ای نمی شد کرد. البته اشتباهات متعددی نیز بود مانند ضربه ای که در سال ۶۴ خوردیم.

 حمید تقوایی

به نظر من این سوال را اینطور هم می شود مطرح کرد که آیا اصلا چپ می توانست کاری کند که خمینی به قدرت نرسد؟

چپ بخشی از یک جنبش ضد آمریکایی و نه حتی ضد امپریالیستی بود و یک بخشی از چپ  چون خمینی ضد امریکایی بود رفت طرف رژیم. در عین حال چپی بود که ارزش هایش ضد امریکایی بود. شخصیت هایش از آل احمد بود تا شریعتی و … و منتظری و غیره. یک چپ ضد امریکایی بود. وقتی سفارت امریکا گرفته شد چپ تجزیه شد. در مورد کار علنی هم بگویم که سازمان های چپ در شرایط انقلابی نمی توانستند مخفی باشند.

مشکل مجاهدین به رژیم این بود که وارد قدرتش نمی کرد. مجاهدین به دلیل وجود بنی صدر در طرف خود فکر می کرد که ارتش باهاش است.

 ۳- قربانیان اصلی کشتار دهه ی شصت چه نیروهایی بودند؟

 ابراهیم علیزاده:

کشتار اصلی و فرعی نداشت و به هیچ کس رحم نمی کرد. کسی در امان نماند.

 عباس توکل:

بیشترین قربانیان، مجاهدین بودند و بعد از مجاهدین، چپ بود و در بین چپ هم “اقلیت”. در کردستان یک جنبش توده‌ای بود و سرکوب شد. از نظر طبقاتی هم بیشترین جانباخته گان سازمان کارگران، و یک بخشی هم دانش آموز و دانشجو بودند. در رابطه با مجاهدین بیشترین قربانیان دانش آموزان مدارس و تعدادی هم دانشجو و تعدادی هم در دستگاه بوروکراتیک حکومتی بودند.

 حمید تقوایی:

رژیم همه را از دم تیغ گذراند. مساله سازمان‌ها نبود و دستگیری‌ها وسیع بود. در این بین اگر کسی هم با سازمان ها بود که بیشتر مجازات می‌شد. انقلاب اجتماعی بود و سرکوب هم اجتماعی بود.

 حسن حسام:

مجاهدین بیشترین کشته ها را دادند اما چپ کشی و دگراندیش‌کشی از جمله کشتار بهایی‌ها زودتر شروع شده شد.

بیشترین نیرویی که کشته داد، طبقه ی کارگر بود.

 ۴- کشتار مخالفان چه تاثیری بر فعالیت و حیات سیاسی سازمان ها و احزاب سیاسی و جامعه و انقلاب ۵۷ داشت؟

 علی صادقی:

در درجه اول تحمیل یک رژیم مذهبی به غایت ارتجاعی که به جای این که به طرف آزای و عدالت اجتماعی برود به قهقرا رفت. شعارهای انقلاب بر باد رفت و تحقق نیافت. مساله بر سر چه باید کرد است. وگرنه شکست نیروهای سیاسی محرز است.

 عباس توکل:

کشتار دهه ی شصت فقط این نبود که تعدادی کشته شدند. بلکه خیلی پردامنه بود. تجربه ی خود ما این بود که..

زمانی که اقلیت شکل گرفت با این که این تحلیل را داشتیم که چه اتفاقی می‌افتد نمی توانستیم آنچه را که می خواستیم عملی کنیم. کادر محدوی داشتیم و هواداران زیادی که نمی‌توانستیم سازماندهی شان کنیم. بنابر این مخصوصا در شهرستان‌ها همه لو رفتند. ما مجبور بودیم کمیته‌های تشکیلاتی را دائم در پی ضربات بازسازی کنیم  وامکانات ما نیز بسیار محدود بود. و هر بار که ضربه می خوردیم جایگزین کردن مشکل بود. با این حال همانطور که قبلا گفتم ایستادگی کردیم و امروز هم می گویم که کسی که بخواهد تاثیرگذار باشیم باید بایستد.

وحشتی که رژیم پس از دهه ی شصت بر جای گذاشت تاثیر خود را گذاشت. در کنار نیروهایی که سرکوب شدند، بخشی از نیروهای بینابینی هم به طرف رژیم رفتند و بخشی هم منفعل شدند. سازمان ها ضربه خورند و طبیعی است که روی حرکت توده‌ها تاثیر گذاشت و حتی روند معکوسی طی شد.

تاثیر سرکوب دهه‌ی شصت را امروز هم می بینیم که چگونه به لحاظ تشکل و آگاهی سطح جنبش در مقایسه با پس از قیام تنزل یافته است. امروز گرایش لیبرالی بر دانشگاه‌ها غالب است. بخش کارگری با این که تشکل ها و نیمه تشکل‌هایی به وجود آورده اما گرایشی راست را نیز در درون خود دارد. جنبش زنان نیز همینطور. رژیم توانست جامعه و حتی کودکانی که در مدارس هستند را نیز تحت بمباران ایدئولوژیکی بگیرد. گرایشات خرافی شدیدا رشد کرده است…

 حمید تقوایی:

نقدی که من بر چپ گذاشتم این نیست که مهم نیست که افراد سازمان‌ها کشته شدند اما در مقیاس کلان می‌توان از کشتار ۶۷ به عنوان یک نسل کشی نام برد، در نتیجه ایجاد رعب و وحشت و خط زدن صورت مساله.

تکوین سیاسی و نظری در دوران انقلابی شتابش ده ها برابر دوران عادی است. کشتار سیاسی فضای شناختن تئوری‌های چپ را پایان داد.

مسائل دیگر نیز تحت شعاع قرار گرفت. امروز جنایتکاران آن دوران اصلاح‌طلبان می شوند. نقد بی حقوق زن و کودک تبدیل می شود به بحث سرکوب، اما  نه این که ریشه‌ی سرکوب چیست. بحث می شود، بحث‌های حقوق بشری و گفتمان چپ از جامعه برچیده شد.

 حسن حسام:

تنها نیروی متشکل و سازمان یافته که در تاریخ جنبش چپ ایران وجود داشته حزب توده بوده به ویژه در شهریور ۲۰ تا ۳۲٫ تجربه‌ای که منتقل شد تجربه ی حزب توده بود که آن هم رفت در کنار ارتجاع. رژیم شاه و حزب توده امکان انتقال تجربه ی چپ را ندادند. نیروهایی که از زندان شاه بیرون آمدند  فرصت سازماندهی نداشتند. و رژیم می‌خواست به این ترتیب خطی بر انقلاب بکشد. اما به نظر من چپ هرگز به این حد آگاه نبوده است. معلم امروز افتخار می‌کند که کارگر است. و این سطح آگاهی در مصاف بزرگ خود را نشان می دهد.

 ابراهیم علیزاده:

راجع به این تاثیرات می توان کتاب نوشت. اما مهمترین‌ها: با شکست انقلاب ایران. یک نسل مرعوب شد. رژیم تشکل های صنفی و مدنی و سازمان ها را نابود کرد. و یک حکومت  سرمایه داری اسلامی را برقرار کرد. با حذف فیزیکی سازمان های چپ سیر مباحثا ت چپ در ایران تحت تاثیر قرار گرفت.

ابراز ندامت‌ها  که فضای وحشت و شکنجه های قرون وسطایی علت آن بود، کار بازسازی سازمان های کمونیستی را دشوار کرد و از این جنبه نیز ضربه وارد کرد.

 ۵- چه عواملی باعث می شوند مردم پیشاپیش سازمان ها و احزاب سیاسی نتوانند با سرکوب حاکم مقابله کنند؟

 عباس توکل:

توهمات را باید کنار بگذاریم و این فکر را نکنیم که در آن زمان طبقه ی کارگری قابل مقایسه با طبقه ی کارگر در روسیه و انقلاب اکتبر و احزاب قوی مانند آن زمان وجود داشتند.

واقعیت این بود که از آبان ۵۷ کسی جرات نمی‌کرد که حرکت مستقلی بگذارد. چرا خمینی ابتکار عمل را در دست گرفته بود.  تشکل‌های قوی کارگری وجود نداشت. بخش وسیعی از مردم مذهبی بودند. وقتی حزب اللهی‌ها می‌ریختند و به نیروهای انقلابی حمله می‌کردند، به همین دلیل دفاعی از طرف مردم صورت نمی گرفت. طبیعی است که مردم پس از قیام تجربه و آگاهی کسب کردند و سازمان‌های سیاسی در مقطع کوتاهی فعالیت وسیعی داشتند اما به دلیل کوتاهی این مدت زمانی برای برنامه ها و تاکتیک های منسجم نبود.

 حمید تقوایی:

مردم مقابله کردند. در زمان شاه مردم جرات نداشتند حرف بزنند اما در جمهوری اسلامی هیچوقت نتوانستند اختناق را برقرار کنند. با این که رژیم ده‌ها برابر رژیم شاه کشتار کرد.

اما این که چرا پیشگیری نشد. چپ مشکلش با نارسایی‌های سرمایه‌داری بو د و نه به خود سرمایه داری. بعدها چپی از نوع انقلاب اکتبر به وجود آمد. و دیگر چپ چه گوارایی مخالف آمریکا نبود. انقلاب ۵۷ جزئی از جنبش عمومی ملی اسلامی بود.

 حسام:

مقابله‌ی جانانه ای شد. مقاومت وجود داشته و دارد. زنان و جنبش های مدنی از نمونه های این مقاومت هستند.

ما چشم‌انداز سرکوب داشتیم اما وقتی سرکوب آمد سازماندهی نداشتیم. تمام آن هایی که فکر می کنند در درون رژیم می‌شود تحول به وجود آورد خاک به چشم مردم می پاشند. ما یک دشمن نداریم که حکومت اسلامی است بلکه دشمنان رنگارنگ داریم که به لباس خودی در آمده اند. ما در یک سربالایی سخت حرکت می کنیم.

 ابراهیم علیزاده:

منافع طبقاتی متفاوت است و رفتارها طبق آن متفاوت. در غیاب حضور طبقه ی کارگر نمی شود به یک پیروزی استراتژیک دست یافت. اگر تشکل کارگران وجود داشت می‌شد پروسه ی سرنگونی رژیم شاه را به تعویق انداخت و صفی در مقابل تشکیل رژیم جمهوری اسلامی به وجود آورد.

برای سازمان های سیاسی راهی جز مبارزه ی مخفی وجود ندارد. اما باید نیروهای بالقوه و بالفعل را شناخت. چپ ایران در دوره ی سال های شصت نه خود را می‌شناخت و نه دشمنش را بنابراین، شکست اجتناب‌ناپذیر بود.

 علی صادقی:

انقلاب به ویژه انقلاب کارگری امر مبارزه ی علمی است در سطح اجتماعی. رژیم استراتژی و تاکتیک برای سرکوب داشت و ما نداشتیم.

اما چه باید کرد؟

اگر قبول داریم ماهیت رژیم سرمایه‌داری است. اگر قبول داریم که طبقه کارگر عمده‌ترین نیروی اجتماعی است و قبول داریم که تضاد کارگران با رژیم آشتی‌ناپذیر است. باید دید که این طبقه را چطور باید سازماندهی کرد. اگر این صورت نگیرد کارهای مان فایده ای ندارد.

از همین رهبران سازمان ها که اینجا هستند باید یک سازماندهی شود و یک حزب ایجاد شود و یک رهبری داشته باشد.

 حمید تقوایی:

به نظر من چپ نمی‌تواند خودش را سرزنش کند که طبقه کارگر متشکل نیست. چپ وجود دارد و نتیجه ی فعالیت آگاهانه‌ی چپ است. معلوم است که هر حزبی می‌خواهد همه وارد حزبش شوند. چپ خیلی قوی است. نسل سومی به وجود آمده است. بحث این است که پس از انقلاب طبقه‌ی کارگر آماده‌تر است. چپ اجتماعی وجود دارد و مساله برای ما این است که چپ متشکل به این چپ بپیوندد.

 حسن حسام:

باید یک قطب چپ به وجود بیاید. در گام نخست مهم، بردن منسجم گفتمان چپ و کمونیستی به درون جامعه است. که لازمه ی آن بردن ایجاد یک قطب چپ و بردن این گفتمان به این قطب است.

به عنوان یک گام عملی می‌توانیم  یک رسانه ی مشترک از نیروهای چپ ایجاد کنیم و از این پراکندگی رسانه ای به در آییم.

 جمع بندی

 ابراهیم علیزاده:

نیروهای چپ بدون آمادگی وارد انقلاب شدند و شکست خوردند. می‌شد تلفات را با تاکتیک‌های دیگر کاهش داد. سرکوب رژیم علیه طبقه کارگر نشان از تشخیص قدرت طبقه کارگر توسط رژیم دارد. وحشتی در دل رژیم است. باید امیدوار بود و این امیدواری ریشه ی عینی دارد.

 علی صادقی:

ما سعی کردیم که کارگران جهان متحد شویم. اما در اینجا گفته شد که چپ قطب است و بر مبنای تجربه ای که تا به حال شده، این ره به جایی نمی رود.

 عباس توکل:

ما دورانی را از سر گذراندیم. این دوره تجربیاتی برای ما و توده‌های زحمتکش داشته. این تجربه تکرار نخواهد شد اما سرکوب شکل‌های دیگری می تواند به خودش بگیرد، چرا که رژیم نمی‌تواند بحران‌ها را حل کند. ما تجربه ی ۸۸ را داشتیم که نشان داد علی‌رغم قهرمانی‌ها، اگر طبقه‌ی کارگر به میان نیاید نتیجه ی مطلوب به بار نخواهد آمد.

ده بار هم که انقلاب صورت گیرد تا طبقه‌ی کارگر قدرت را در دست نگیرد، تغییری روی نخواهد داد. در مورد این که ما در اینجا حزب طبقه ی کار تشکیل دهیم، نظر من این است که ما پراتیک اجتماعی نداریم و حزب هم جمعی مکانیکی نیست. طبقه کارگر باید حزب خود را از درون طبقه ی خود به وجود آورد.

  گزارش: فعالین سازمان فدائیان – اقلیت

همچنان روایت خونبار کشتگان آن سالها را فریاد می زنیم

همگام و همصدا در بزرگداشت یاد جانفشانان عاشقی

که نان و آزادی را برای همگان می خواستند

۲۸ سپتامبر ۲۰۱۳

آمستردام – میدان دام

ساعت ۱۴ تا ۱۷

همراه با موزیک زنده و تئاتر خیابانی

فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – هلند

کنگره ملی ناسیونالیست‌های کرد و سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله)

یادداشت سیاسی- نشست مقدماتی پروژه برگزاری کنگره ملی کردها به فراخوان مسعود بارزانی رهبر حزب دمکرات و رئیس اقلیم کردستان عراق روز ٣۱ تیر در شهر اربیل برگزار شد. در این نشست که نمایندگان ٣٩ حزب و سازمان کرد از چهار کشور عراق، ایران، ترکیه و سوریه حضور داشتند، هیئت ٢۱ نفره برگزار کننده کنگره و نیز تاریخ برگزاری آن تعیین گردید. در نشست مقدماتی اربیل، از کردستان ایران سه جریان کومله، دو جریان حزب دموکرات، پژاک و چند جریان کوچک دیگر حضور داشتند. از جمع احزاب و سازمان های کرد ایران پنج نفر در هیئت برگزار کننده این کنگره جای گرفته اند.

ماهیت طبقاتی احزاب و سازمان هایی که در نشست مقدماتی ٣۱ تیر حضور داشتند و به احتمال یقین همگی در نشست کنگره ملی کردها نیز حضور خواهند یافت، از سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) که بگذریم، عموم شرکت کنندگان این کنگره نماینده گرایش بورژوا- ناسیونالیسم کرد کشورهای خود هستند. احزابی که به صورت آشکار از حمایت و حتا دخالت نظامی آمریکا در کشورهای کرد نشین ایران، سوریه و عراق دفاع نیز می کنند.

حزب دمکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی و اتحادیه میهنی کردستان عراق به رهبری جلال طالبانی که میزبانی برگزاری این کنگره را به عهده دارند دو دهه است که با دخالت نظامی آمریکا در عراق به قدرت رسیده اند و هم اکنون جزو پیش برندگان سیاست آمریکا در کشورهای منطقه هستند. رهبران دو حزبی که هم با جمهوری اسلامی مناسبات دیپلماتیک حسنه دارند و هم با دولت آمریکا نرد عشق می بازند.

از طرف دیگر، حزب دمکرات ایران به رهبری مصطفی هجری و سازمان کومله زحمتکشان به رهبری عبدالله مهتدی یک دهه است که  در رویای رسیدن به وضعیت کردستان عراق به سر می برند و سیاست شان در دفاع از دخالت نظامی دولت باراک اوباما با هدف “رهایی” مردم کردستان ایران پایه ریزی شده است. دولت ترکیه نیز به صورت مشروط از برگزاری کنگره ملی کردها در اقلیم کردستان حمایت کرده است. احمد ترک و صلاح الدین دمیرتاش از جمله نمایندگان کرد مجلس ترکیه بودند که در نشست مقدماتی ٣۱ تیر این کنگره حضور داشتند. نمایندگان احزاب کردستان سوریه نیز به لحاظ طبقاتی در ردیف همان مجموعه حزب دمکرات ایران و سازمان کومله زحمت کشان می گنجند. در واقع عموم احزاب و سازمان های شرکت کننده در این نشست، شاخص ترین نمایندگان ناسیونالیسم و بورژوازی کرد کشورهای ایران، ترکیه، سوریه و عراق هستند.  احزابی که در این کنگره به دور هم جمع می شوند تا در مورد تعامل با دولتهای کشور خودی و آینده “کردستان بزرگ” به رایزنی و تصمیم‌گیری بپردازند.

در میان مجموعه احزاب کرد شرکت کننده در کنگره ملی کرد، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) از جمله معدود جریانی است که خود را کمونیست و مدافع رهایی طبقه کارگر ایران می داند.

حال باید از سازمانی که خود را کمونیست می داند و ادعای مبارزه برای رهایی کارگران و زحمتکشان  را دارد، پرسید با کدام معیار و از منظر دفاع از منافع طبقاتی کدام طبقه در کنگره ای با ماهیت سر تا پا بورژوا- ناسیونالیستی حضور یافته است؟ کنگره ای که نه تنها مسئله رهایی طبقه کارگر و زحمتکشان در آن موضوعیتی ندارد، بلکه حتا منافع کارگران و زحمتکشان کرد نیز در آن مطرح نیست.

سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) با حضور در چنین کنگره ای نشان داده است که دفاع از موضوعیت ناسیونالیسم کرد برایش در الویت مهمتری نسبت به رهایی کارگران و زحمتکشان ایران و حتا کارگران کرد قرار دارد.

هم اکنون رهبران همه احزاب و سازمان های بورژوا- ناسیونالیست کرد از ترکیه گرفته تا ایران و سوریه در رویای اقلیم کردستان و موقعیتی امثال مسعود بارزانی و جلال طالبانی به سر می‌برند. اینکه مسعود بارزانی، جلال طالبانی و بورژوازی اقلیم کردستان عراق از خیر سر آمریکا و همدستی با دولت مذهبی- بورژوایی عراق به نان و نوایی رسیده اند، چه ارتباطی با کارگران و مردم زحمتکش کرد عراق دارد. کارگران و زحمتکشانی که همچنان در ستم، استثمار و بی حقوقی دست و پا می زنند. کارگران و زحمتکشانی که تنها باید به این دلخوش باشند که می توانند در این قفس ستم و استثمار به زبان کردی آواز بخوانند. و باز باید بر این دل خوش دارند که اینبار سرکوبگران شان به جای زبان عربی با زبان شیرین کردی به آنان نهیب می زنند و آنان را سرکوب، استثمار و چپاول می کنند.

اگر رهبران حزب دمکرات و اتحادیه میهنی کردستان عراق از قبل چپاول و غارت دسترنج کارگران و زحمتکشان اقلیم کردستان و عراق به سرمایه های میلیاردی رسیده اند، آیا این بدان معنا است که کارگران و زحمتکشان اقلیم کردستان نیز از امکانات رفاهی، بهداشت و درمان لازم برخوردارند و در آسایش زندگی می کنند؟

اگر سران بورژوا- ناسیونالیسم کرد و دستگاه حکمرانی اقلیم کردستان عراق طی همین مدت ده سال با کسب پول های باد آورده در فساد مالی و سیاسی غوطه ور شده اند، ناشی از همان جایگاه ناسیونالیسم بورژوایی شان است. آنان اگرچه ادعای آزادی مردم کردستان را با خود یدک می کشیدند، اما هرگز خود را مدافع منافع کارگران قلمداد نمی کردند و اگر چنین ادعایی هم می داشتند هم اکنون ثابت کرده اند که فریبکارانی بیش نبودند.

اما، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) که ادعای کمونیسم  و دفاع ازمنافع کارگران و زحمتکشان را دارد، در پی کدام منافع طبقاتی راهی کنگره ملی ناسیونالیست‌های کرد شده است؟  آیا سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) به عواقب مخرب اتخاذ چنین سیاست ناسیونالیستی و اثرات زیان بار آن در مخدوش کردن مرز میان گرایش بورژوا – ناسیونالیستی کرد و مبارزات کارگران و زحمتکشان کردستان اندیشیده است؟

آیا سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) به دلیل اینکه تشکیلات منطقه‌ای این حزب در کردستان است ، می تواند حضور خود را در کنگره بورژوا- ناسیونالیستهای کرد توجیه کند و یا اینکه این اقدام کومله را باید به نوعی بازگشت به خویشتن خویش که همانا بازگشت به ناسیونالیسم گذشته اش است، تلقی کرد.

در واقع باید گفت از آنجایی که همه احزاب بورژا- ناسیونالیست کرد در این کنگره جمع شده اند، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) نگران این مسئله است که مبادا با عدم حضور در این کنگره، از ناسیونالیسم کردستان کنار گذاشته شود. کومله که ظاهرا ادعای  کمونیست بودن دارد، به جای اینکه از منافع طبقه کارگر و از جایگاه و موضع این طبقه به مسئله رفع ستم ملی و رهایی کارگران و مردم زحمتکش کردستان بیاندیشد، نگران کنار گذاشته شدن خود از مجموعه بورژوا- ناسیونالیسم کرد است. و این نگرانی نه فقط هیچ ارتباطی با کمونیسم و منافع کارگران ایران ندارد، بلکه حتا با منافع کارگران و توده های زحمت کش کرد نیز در تعارض است. و صد البته این اقدام و موضع سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) را نمی توان منفک و جدا از موضع حزب کمونیست ایران ارزیابی کرد.

آنچه مسلم است با اتخاذ چنین موضع و تصمیمی از طرف سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) که پیکره اصلی این حزب است، تعجب آور نخواهد بود که در پی آن، حزب کمونیست ایران گام‌های دیگری در این جهت بردارد. همین اقدام نیز کافی‌ست که از این پس حتا  در موضع گیری های خود نسبت به جریانات رفرمیست و سازش کار درون طبقه کارگر با مشکل روبرو گردد. و فراتر از آن، از این پس اگر جریانات رنگارنگ مدعی کارگری با ادعای دفاع از منافع طبقه کارگر ایران در کنگره های بورژوایی که با فراخوان نمایندگان سرمایه داری سازماندهی می شوند، شرکت کنند ، به زد و بند بپردازند و بخواهند همانند سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) حضور خود در اینگونه محافل بورژوایی را تحت پوشش تاثیر گذاری بر جریانات بورژوائی و رفرمیست شرکت کننده در این گونه کنگره ها توجیه کنند، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) که هیچ، دیگر حتی حزب کمونیست ایران نیز حرفی برای گفتن نخواهد داشت. و این کمترین خسرانی است که از قبل حضور سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومله) در کنگره ملی بورژوا- ناسیونالست‌های کرد، نصیب این سازمان و حزب کمونیست ایران خواهد شد.

راه حل رفع ستم ملی در کردستان حضور در کنفرانس ها و کنگره هایی با ماهیت بورژوایی و ناسیونالیستی نیست. چنین کنگره هایی می تواند مشکل ناسیونالیسم و منافع احزاب بورژوایی کرد را تامین کند، اما گشایشی در وضعیت کارگران و انبوه توده های زحمتکش مردم کرد ایجاد نخواهد کرد.

رهایی کارگران و توده های ملیت های تحت ستم ایران با رهایی طبقه کارگر گره خورده است. کمونیست ها از موضع کل طبقه کارگر و توده های زحمتکش ایران به مسئله رهایی و رفع ستم ملی نگاه می کنند و طبیعتا، این حزب یا آن سازمان کمونیست صرفا به دلیل اینکه کرد، بلوچ و یا آذری است، نمی تواند از موضع ناسیونالیستی با حضور در کنگره های بورژوایی ادعا کند که اینگونه اقداماتش در مسیر رفع ستم ملی می باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۵٢  در فرمت پی دی اف