خیزش پیروزمند جنبش دانشجویی در آفریقای جنوبی

در نیمه دوم اکتبر سال جاری (اواخر مهر  ماه) موجی از اعتراضات دانشجویی علیه افزایش شهریه دانشگاه‌ها سراسر آفریقای جنوبی را فراگرفت. تظاهرات‌های سراسری و متحد دانشجویان زمانی آغاز شد که دولت “جاکوب زوما” اعلام کرد که شهریه دانشگاه‌ها ۱۰ تا ۱۵ درصد افزایش خواهند یافت.

این اعتراضات دانشجویی  که از بزرگ‌ترین دانشگاه  ژوهانسبورگ آغاز شد، به سرعت گسترش یافت و ظرف چند ساعت خبر آن از طریق شبکه‌های اجتماعی وسیعاً در سراسر کشور پخش شد. دانشجویان کلاس‌ها را تحریم کردند و به این ترتیب ۱۵ دانشگاه از مجموع ۲۰ دانشگاه این کشور تعطیل شدند. دانشجویان سپس اعتراض خود را به خیابان‌ها کشاندند. دامنه این اعتراضات به سرعت گسترش یافت و دولت آفریقای جنوبی پس از چند روز مجبور به عقب‌نشینی شد و افزایش شهریه‌ها ملغا شد.

خیزش اخیر جنبش دانشجویی در آفریقایی جنوبی و ابعاد وسیع آن در ۲۰ سال گذشته و پس از لغو آپارتاید در این کشور بی‌سابقه بوده است.  دانشجویان معترض و آگاه که عمدتاً از سیاه‌پوستان  و اقشار فقیر و زحمتکش این کشور می‌باشند در صورت افزایش شهریه‌ها از ادامه تحصیل محروم می‌شوند. دانشجویان اعمال چنین سیاست‌های اقتصادی از سوی دولت را یادآور دوران آپارتاید می‌دانند. هزینه دانشگاه‌ها در این کشور از طریق سوبسید دولت، کمک‌های بخش خصوصی و شهریه دانشجویان تامین می‌گردد. از همین رو خیزش بی‌سابقه اخیر دانشجویی، جنبش ده‌ها هزار تن از فرزندان زحمتکش‌ترین و ستم‌دیده‌ترین مردم این کشور است که متحدانه و پیگیر برای خواست‌های خود به مبارزه برخاسته‌اند.

تشکیلات خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)، همبستگی خود را با مبارزات پیروزمند دانشجویان در آفریقای جنوبی اعلام می‌کند. درس‌های این جنبش متحد، مصمم و پیگیر قطعاً تجارب گران‌بهایی برای جنبش دانشجویی در سراسر جهان از جمله ایران در بر خواهد داشت.

زنده باد همبستگی بین‌المللی

نابود باد نظام سرمایه‌داری- زنده باد سوسیالیسم

تشکیلات خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)

۲۶ اکتبر ۲۰۱۵ (برابر با ۴ آبان ۱۳۹۴)

متن کامل در فرمت پی دی اف

دستمزدهای کارگران باید بی‌درنگ پرداخت شود

روز دوشنبه ۴ آبان کارگران قطار شهری اهواز با تجمع در برابر ساختمان شرکت کیسون، به عدم پرداخت دستمزدهای خود اعتراض کردند. دور جدید اعتراضات کارگران قطار شهری اهواز که هم اکنون ۸ ماه دستمزد خود را از کارفرما طلبکار هستند از روز ۱۰ مهر آغاز شده است و به رغم وعده‌های گوناگون از سوی مقامات دولتی و شرکت کیسون به‌عنوان کارفرما، هنوز هیچ اقدامی برای پرداخت دستمزدهای کارگران صورت نگرفته است. کارفرما به جای پرداخت دستمزد کارگران که تنها درآمد آن‌ها و تنها راه تامین معاش زندگی‌شان است، کارگران را تهدید به اخراج می‌کند.

۵۰۰ کارگر فازهای ۲۱ و ۲۲ عسلویه نیز از روز سه شنبه بیست‌وهشتم مهرماه در اعتراض به عدم پرداخت چهار ماه از دستمزد‌های‌شان دست به اعتراض زده‌اند و کارفرما هنوز هیچ پاسخی به کارگران نداده است.
عدم پرداخت دستمزد تنها منحصر به این کارگران نیست. در بسیاری از کارخانجات و دیگر مراکز کارگری، کارفرمایان با سوءاستفاده از شرایط و حمایتی که دولت از آن‌ها می‌کند، پرداخت دستمزد کارگران را ماه‌ها به عقب انداخته‌اند.
دولت نیز به کارگران تنها وعده سرخرمن می‌دهد. گویا با وعده، کارگران و خانواده‌های‌شان می‌توانند شکم‌های‌شان را سیر و بیماری‌های‌شان را درمان کنند. وعده، چاره‌ی فقر و تنگدستی کارگران نیست.
عدم پرداخت دستمزد کارگران تنها یکی از نتایج همدستی آشکار دولت و سرمایه‌داران از سویی و عدم تشکل کارگران از سوی دیگر است.
سازمان فدائیان (اقلیت) از مبارزات کارگران ایران برای افزایش دستمزد، اعتراض به اخراج و بیکاری وبرای دریافت بی‌درنگ دستمزدهای عقب‌افتاده و دیگر خواست‌های‌شان حمایت می‌کند.
سازمان فدائیان (اقلیت) با محکوم کردن سیاست‌های ضد کارگری وسرکوبگرانه دولت علیه تشکل‏های موجود کارگری وبرای جلوگیری از تشکل‌یابی کارگران، ازتلاش کارگران برای تشکل‌یابی حمایت می کند، وخواستار پرداخت بی‌درنگ دستمزدهای کارگران است.
سازمان فدائیان (اقلیت) کارگران ایران را به اتحاد و مبارزه متشکل علیه طبقه سرمایه‌دار و دولت حامی این طبقه فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
نابود باد نظام سرمایه‌داری
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان(اقلیت)
۴ آبان ۱۳۹۴
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

رقابت قدرت‌های امپریالیست بر سر بازار ایران و موانع منطقه‌ای

kar_logo01در پی توافق هسته‌ای ۲۳ تیرماه در وین، تحرکات دیپلماتیک، به‌منظور نجات جمهوری اسلامی ایران از انزوای بین‌المللی و غلبه بر اوضاع ازهم‌گسیخته اقتصادی، افزایش‌یافته است.

به دعوت وزرای کابینه روحانی، هیئت‌های سیاسی – اقتصادی کشورهای اروپایی، دیدار از ایران را برای گفتگو با مقامات دولتی و زمینه‌سازی برای گسترش مناسبات اقتصادی و سیاسی آغاز کرده‌اند.
در ۲۸ تیرماه، معاون صدراعظم آلمان و وزیر اقتصاد این کشور، به همراه یک هیئت اقتصادی، متشکل از سرمایه‌داران، کارشناسان اقتصادی و تجاری، رئیس اتاق صنایع و بازرگانی آلمان وارد ایران شدند و گفتگوهای مقدماتی خود را بر سر گسترش مناسبات اقتصادی، با تعدادی از وزرای کابینه روحانی، انجام دادند. چند روز بعد، در ۷ مردادماه، فابیوس وزیر خارجه فرانسه نیز وارد ایران شد که همچون هیئت آلمانی، علاوه بر ملاقات و گفتگو با وزیر خارجه و روحانی، به توافقاتی با وزرای اقتصادی کابینه بر سر گسترش مناسبات اقتصادی دست‌یافت.
این‌که چند روزی پس از توافق هسته‌ای، نمایندگان سیاسی و اقتصادی انحصارات آلمانی و فرانسوی باعجله، تلاش برای گسترش مناسبات با جمهوری اسلامی و سرمایه‌داران ایران را آغاز می‌کنند، حاکی از رقابت شدید قدرت‌های امپریالیست، بر سر تجدید تقسیم بازار ایران و سلطه بر آن است.
انحصارات اروپائی، پس از تشدید منازعه بر سر پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی و برقراری تحریم‌های گسترده آمریکایی – اروپایی، بخش بزرگی از بازار ایران را از دست دادند و آن را عمدتاً به رقیب چینی خود واگذار کردند.
نه‌فقط سرمایه‌گذاری‌های کلان این کشورها در پروژه‌های سودآور نفت و گاز متوقف گردید، بلکه حجم مبادلات تجاری آن‌ها نیز، شدیداً تنزل یافت و مجموع صادرات آلمان و فرانسه به ایران، سالانه بین ۱۰ تا ۱۵ میلیارد یورو کاهش پیدا کرد. این کاهش مبادلات و سرمایه‌گذاری‌ها در شرایطی رخ داد که درنتیجه افزایش بهای نفت، جمهوری اسلامی به صدها میلیارد دلار دست‌یافته بود. لذا، واردات کالا به‌خصوص از چین شدیداً افزایش یافت و چینی‌ها سرمایه‌گذاری در برخی پروژه‌ها را بی‌رقیب در دست خود گرفتند.
انحصارات اروپایی از این‌که درنتیجه ناگزیری تبعیت از دولت آمریکا، میلیاردها یورو سود را از بازار ایران ازدست‌داده بودند، به‌دفعات نارضایتی خود را ابراز داشتند و با فشار به دولت‌های خود برای پایان دادن به این نزاع، لحظه‌شماری می‌کردند. چراکه نه‌فقط در شرایط بحران اقتصادی اتحادیه اروپا، بازار ایران برای انحصارات اروپایی حائز اهمیت بود، بلکه به قدرت رسیدن گرایش روحانی – رفسنجانی با تمایلات آشکار به‌سوی اروپا و آمریکا، دلیل دیگری بر اصرار قدرت‌های اروپائی برای پایان یافتن هرچه فوری‌تر نزاع بود.
سرانجام نیز با توافق وین، این نزاع خاتمه یافت و حالا برای سرمایه‌داران اروپائی این فرصت فراهم‌شده است تا بازاری را که در چند سال گذشته تدریجاً از دست دادند، مجدداً به چنگ آورند. انحصارات اروپایی درعین‌حال که در درون خود برای کسب سهم بیشتر تلاش می‌کنند، عجالتاً مشترکا در تلاش‌اند، بازار ایران را از چنگ چینی‌ها درآورند و موقعیت خود را چنان مستحکم سازند که وقتی شرایط برای حضور رقبای آمریکایی آن‌ها در این بازار فراهم شد، اصلی‌ترین مراکز و حیطه‌های اقتصادی را پیشاپیش در دست خود گرفته باشند. بنابراین در مرحله کنونی، تمرکز آن‌ها بر سرمایه‌گذاری در رشته‌های سودآور و درعین‌حال موردنیاز جمهوری اسلامی، ازجمله در پروژه‌های مربوط به نفت و گاز، پتروشیمی، مونتاژ خودروهای سبک و سنگین، قراردادهای فروش وسایل و تجهیزات مربوط به ناوگان هوایی، دریایی و زمینی جمهوری اسلامی است. در جنب آن نیز فروش انواع و اقسام کالاهایی است که مستقیماً وارد بازار مصرف می‌گردد یا مواد خام و یدکی موردنیاز تعدادی از کارخانه‌هاست.
از همین روست که آنچه در مذاکرات هیئت آلمانی موردتوافق قرارگرفته است، صادرات قطعاتی برای صنایع خودروسازی، مواد خام صنایع شیمیایی، داروسازی و فن‌آوری پزشکی، صادرات موردنیاز صنعت چاپ است. ابراز امیدواری شده است که در سه تا چهار سال آینده، حجم صادرات آلمان به ۱۰ میلیارد یورو برسد. به نظر می‌رسد که سرمایه‌داران آلمانی، اکنون بیش از آن‌که بخواهند، سرمایه به ایران صادر کنند، یا سرمایه‌گذاری درازمدت داشته باشند، هدفشان صادرات کالاهای آلمانی است. خواه کالاهای مستقیماً مصرفی یا موردنیاز کارخانه‌ها.
در مورد فرانسه که قرار است در شهریورماه، نمایندگان صد شرکت فرانسوی برای نهایی کردن توافقات فابیوس، وارد ایران شوند، مسئله متفاوت است. در گفتگوهای وزیر خارجه فرانسه با وزیر نفت جمهوری اسلامی در مورد سرمایه‌گذاری‌های انحصار نفتی توتال در پروژه‌های نفتی توافق شد. زنگنه پس از گفتگو با فابیوس گفت: باب جدیدی برای توسعه فعالیت‌های توتال در توسعه میدان‌های نفتی گشوده می‌شود. علاوه بر این قرار شد، شرکت‌های پتروشیمی فرانسوی حضور گسترده‌تری در صنعت پتروشیمی داشته باشند. ماشین‌سازی‌های فرانسوی پژو و رنو نیز فعالیت خود را در ایران‌گسترش خواهند داد. پس از گفتگوی فابیوس با وزیر راه، تصمیم گرفته شد که گروه‌های کارشناسی بر روی پروژه‌های همکاری پیرامون حمل‌ونقل ریلی، دریایی، زمینی و هوائی کار کنند. علاوه بر این‌که تعدادی هواپیمای ایرباس از فرانسه خریداری می‌شود، سخنگوی دولت اعلام کرد که فرانسه می‌تواند از طریق فروش هواپیمای جنگی میراژ نیز نیاز نیروی هوایی جمهوری اسلامی را برطرف کند. در مورد خرید کشتی و ناو جنگی تاکنون خبری انتشار نیافته است. وزیر خارجه فرانسه با خرسندی از توافقات به‌دست‌آمده گفت: ایرانی‌ها به قطار، هواپیما، مواد غذایی و همه نوع تجهیزات نیاز دارند. دعوتی هم از روحانی برای دیدار از فرانسه صورت گرفت، تا توافق‌ها را یکسره و نهائی کنند. بنابراین از توافقات صورت گرفته میان نمایندگان انحصارات آلمانی و فرانسوی آشکار است که بخش بزرگی از این توافقات بر سر خرید کالا از این دو کشور است. سرمایه‌گذاری مستقیم، اساساً در رشته‌های نفت و گاز و احتمالاً در محدوده‌ای پتروشیمی و صنعت اتومبیل‌سازی صورت خواهد گرفت.
روشن است که با این توافقات، برخلاف ادعای مقامات دولتی ایران نه بهبود جدی در اوضاع اقتصادی رخ خواهد داد و نه شرایط زندگی کارگران و اشتغال بهبود خواهد یافت. اما در همین محدوده‌ای که به آن اشاره شد، تا کجا می‌توان لااقل انتظار پیشرفت کوتاه‌مدتی را داشت. تا جایی که به واردات کالاهای آلمانی و فرانسوی و یا مونتاژ صنایع خودروسازی مربوط می‌شود، با افزایش درآمد دولت از نفت و آزاد شدن پول‌های بلوکه‌شده، توافقات می‌تواند در طول چند ماه آینده عملی گردند. اما فراتر از آن حتی در رشته‌هایی همچون نفت، گاز و پتروشیمی، نمی‌توان پیشرفت قابل‌ملاحظه‌ای را شاهد بود. مقامات جمهوری اسلامی می‌گویند،فقط توسعه میدان‌های نفت و گاز نیازمند ۱۸۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در طول ۵ سال آینده است. بخش پتروشیمی نیز به ۷۰ میلیارد دلار نیاز دارد. یکی از مشاورین وزیر صنعت هم می‌گوید به ۵۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در بخش توسعه زیرساخت‌ها نیاز داریم. پوشیده نیست که نه جمهوری اسلامی می‌تواند از طریق فروش نفت این مبالغ کلان را تأمین کند و نه انحصارات بین‌المللی می‌توانند در همان محدوده نیاز سرمایه‌گذاری نفت و گاز، آن را تأمین نمایند.
رئیس اتاق بازرگانی و صنایع آلمان حتی انجام مبادلات تجاری را تا سال آینده میلادی ناممکن می‌داند. چراکه به گفته وی، عجالتاً باید مناسبات عادی بانکی و نقل‌وانتقال پول فراهم گردد و مشکل بیمه هرمس با جمهوری اسلامی ایران حل شود. وی در مورد پروژه‌های بزرگ افزود: ایران نمی‌تواند از تنگناها رها شود، مگر با افزایش صادرات نفت، اکتشاف و نوسازی پالایشگاه‌ها. همه این‌ها به پول نیاز دارد. بانک‌های آلمانی هم عجالتاً آمادگی فاینانس پروژه‌های بزرگ را ندارند. پس، آنچه در گام نخست قرار دارد، مبادلات تجاری و گشایش صادراتی است.
بنابراین در همان حال که قدرت‌های امپریالیست برای کسب سهم بیشتر از بازار ایران در رقابت‌اند. معضلات و موانعی وجود دارد که مانع از سرمایه‌گذاری‌های کلان می‌شود. گذشته از این، یک‌رشته موانع سیاسی هم وجود دارد که یکی از آنها موانع و اختلافات منطقه‌ای است. کافی است که اشاره شود هیئت‌های آلمانی و فرانسوی علاوه بر مسائل اقتصادی، پیرامون مسائل سیاسی مورد اختلاف با جمهوری اسلامی هم گفتگوهایی داشتند که گوشه‌هایی از آن‌ها در مطبوعات رژیم انتشار یافت. ازجمله این‌که معاون صدراعظم آلمان اعلام کرد: اگر ایران می‌خواهد روابط نزدیک اقتصادی با آلمان و کشورهای غربی داشته باشد، باید روابطش را با رژیم اسرائیل بهبود بخشد و آن را به رسمیت بشناسد. آلمان هم آماده است، نقش میانجی را بر عهده گیرد.
در مذاکرات وزیر خارجه فرانسه با روحانی نیز پیرامون سوریه و لبنان و احتمالاً یمن بحث‌هایی صورت گرفت که چیزی از آن به بیرون درز نکرد. فقط روحانی در سخنان خود پس‌ازاین دیدار گفت: در مورد مسائل سوریه، لبنان و یمن، همه باید دنبال راه‌حل سیاسی باشیم.
جمهوری اسلامی به‌رغم تسهیلات متعددی که از هم‌اکنون برای سرمایه‌گذاری انحصارات بین‌المللی قائل شده است،با یک‌رشته معضلات در سیاست خارجی مواجه است که تحقق برنامه‌های اقتصادی آن را ناممکن می‌سازد. جمهوری اسلامی نمی‌تواند به اهداف خود دست یابد، بدون این‌که از مقاصد جاه‌طلبانه خود دست بردارد و در سیاست منطقه‌ای عقب‌نشینی کند. این را روحانی و کابینه او به‌خوبی می‌دانستند که توافق هسته‌ای و تلاش برای جذب سرمایه بین‌المللی، عواقبی برای سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی خواهد داشت. از همین رواست که تحرکات دیپلماتیک خود را در منطقه افزایش داده و در تلاش‌اند تا لااقل تضادها و اختلافات را با برخی قدرت‌های منطقه‌ای کاهش دهند. این همان هدفی است که اتحادیه اروپا و دولت آمریکا نیز در پی توافق وین با جمهوری اسلامی، دنبال می‌کنند. در همین فاصله، وزیر خارجه جمهوری اسلامی در ۳ مردادماه، در سفری به کویت، قطر و عراق که اهداف پشت پرده آن اعلام نشد، با مقامات این کشورها ملاقات کرد. در ۶ مردادماه، فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا پس از دیدار از عربستان، به ایران آمد و با وزیر خارجه و روحانی دیدار کرد. بنابراین، این احتمال هست که جمهوری اسلامی در پشت پرده دیپلماسی سری، مشغول گفتگو برای برخی عقب‌نشینی‌های منطقه‌ای باشد. اختلافات و کشمکش‌های داخلی جمهوری اسلامی البته به‌جای خود باقی است و این یکی از معضلات و موانع بر سر راه سیاست‌های روحانی است. اما در شرایطی که جمهوری اسلامی درگیر بحران اقتصادی و تلاش برای جذب سرمایه به داخل ایران است و درعین‌حال در کشورهای منطقه که دخالت مستقیمی دارد، با یک‌رشته شکست‌ها مواجه شده است، نمی‌تواند این واقعیت‌ها را نادیده گیرد. اشاره‌کنیم که باوجود تمام حمایت و کمک جمهوری اسلامی، ارتش بشار اسد به درجه‌ای در مقابل گروه‌های اسلام‌گرا، ناتوان شده است که بشار اسد ناگزیر به آن اعتراف کرد. اکنون واحدهای نظامی گروه حزب‌الله لبنان هستند که رژیم سوریه را حفظ کرده‌اند. اما معضلی که جمهوری اسلامی با آن روبه‌رو شده است، افزایش روزافزون کشته‌های حزب‌الله در سوریه است. بنابراین بقای رژیم اسد در شکل کنونی آن حتی برای جمهوری اسلامی ناممکن شده است. تحرکات دیپلماتیک اخیر روسیه برای غلبه بر بحران سوریه، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی پذیرفته است که باید عقب‌نشینی در سوریه را بپذیرد و در جستجوی شکلی از توافق باشد که در محدوده‌ای نفوذ خود را در سوریه حفظ کند. در یمن نیز عملاً در وضعیتی قرارگرفته که نمی‌تواند کمک قابل‌ملاحظه‌ای به حوثی‌ها در مقابل حملات نظامی و بمباران‌های عربستان داشته باشد. اتفاق جدیدی هم که رخ‌داده، موج تظاهراتی است که در تعدادی از شهرهای عراق ازجمله بغداد، سامرا، کربلا علیه حکومت شیعه‌مذهب فاسد عراق به راه افتاده که سوای تهدیدات داعش، اکنون توده‌های مردم عراق علیه حکومت شیعه طرفدار جمهوری اسلامی بپا خاسته و علیه حکومت دینی شعار سر می‌دهند. بنابراین در چنین شرایطی، این احتمال هست که جمهوری اسلامی از برخی مواضع خود در منطقه عقب‌نشینی کند و پای توافق و سازش با قدرت‌های منطقه‌ای به‌استثنای اسرائیل برود. بخشی از اجلاس‌ها و رفت‌و‌آمدهای دیپلماتیک در منطقه ، مذاکره بر سر بحران منطقه خاورمیانه، خطر داعش و تلاش برای حل منازعه عربستان و جمهوری اسلامی است.
جمهوری اسلامی لااقل برای تعدیل بحران‌های اقتصادی و مالی که با آن‌ها مواجه است، و نیز غلبه بر انزوای بین‌المللی، چاره‌ای جز این ندارد که در پی توافق هسته‌ای، حتی تاکتیکی هم که شده، در مقطع کنونی، برخی عقب‌نشینی‌ها را در نزاع هژمونی‌طلبانه منطقه‌ای خود بپذیرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۸ در فرمت پی دی اف

معلمان؛ ناکامی ۳۱ تیر و ضرورت یک خانه‌تکانی

ممانعت دستگاه حکومتی از تجمع ۳۱ تیر، بار دیگر و به روشنی بر این نکته صحه گذاشت که امید بستن به وعده‌های انتخاباتی حسن روحانی وقت تلف کردن است. آن دسته از معلمان و یا اعضای تشکل‌های صنفی‏شان که تاکنون به وعده‌های پوچ روحانی از جمله در زمینه “حقوق شهروندی” و “حمایت از تشکل‌های غیردولتی” دل بسته بودند، اگر بخواهند در صف معلمان و فرهنگیان زحمتکش بمانند، باید به طور قطعی از این توهمات دست بشویند و از امیدهای واهی دل برکنند. جنبش اعتراضی معلمان زمانی قرین موفقیت خواهد شد که گرایش “اصلاح‌طلب” درون خود را کاملا ایزوله و منفرد سازد و با تجهیز، دخالت‌گری ومشارکت بیش از پیش توده معلمان درفعالیت‏ها و تشکل های مستقل معلمان، راه را به طور کامل بر نفوذ این گرایش سد کند تا مسیر پیشرفت و تعالی خویش را هموار سازد. گرایش اصلاح‌طلب که نمایندگان فکری آن در رأس برخی تشکل‌های صنفی معلمان به اعمال سیاست مشغولند و متاسفانه گاه تا حد رهبری حرکت‌های اعتراضی معلمان را نیز در دست می‌گیرند، مهم‌ترین مانع پیشرفت و تکامل جنبش اعتراضی معلمان است. گرایشی که نه فقط تلاش ، مبارزه و پتانسیل مبارزاتی معلمان را به بی‌راهه و انحراف می‌کشاند، بلکه بادل بستن به وعده های سرخرمن و اتخاذ روش‌ها و سیاست‌هایی که نتیجه آن بی‌حاصلی و شکست و ناکامی‌ست، بذر دل‌سردی و سرخوردگی در میان توده معلمان نیز می‌پاشد.

“شورای مرکزی تشکل‌های صنفی فرهنگیان سراسر کشور” از این پس “شورای مرکزی” در اطلاعیه‌ای که ۲۷ تیر انتشار داد، معلمان سراسر کشور را به تجمع در برابر مجلس فراخواند. این تجمع که قرار بود روز چهارشنبه ۳۱ تیر و در اعتراض به “نحوه برخورد دستگاه قضائی با فرهنگیان و سکوت دولت در برابر ستمی که بر آنان روا داشته می‌شود”، برگزار گردد، نتوانست پا بگیرد . چرا که نیروهای رنگارنگ سرکوب از ساعات اولیه صبح همان روز، محل تجمع و خیابان‌های اطراف آن را به اشغال خود درآوردند. مزدوران حکومتی اعم از نیروهای گارد و پلیس و لباس شخصی‌ها، در یک اقدام پیشگیرانه، با ارعاب و تهدید و ضرب و شتم و اهانت به معلمان و با استفاده از باتوم و دستبند، نزدیک به ۱۵۰ تن از فرهنگیان را بازداشت کردند و مانع برگزاری تجمع معلمان شدند. این درحالی بود که “شورای مرکزی” در اطلاعیه خود، با نرم‌ترین کلمات و عبارات ممکن وملاحظاتی چون “حرکت در چارچوب قانون و استناد به ماده ۲۷ قانون اساسی”وغیره، تاکید کرده بود که هدف آن است که با “اعتراض خاموش” مخالفت خودشان را با بازداشت فعالان صنفی معلمان ابراز دارند. “شورای مرکزی” برای نشان دادن حسن‌نیت خود تاکید کرده بود که در این گردهمائی، صرفا “سکوت” خواهند کرد و هیچ برنامه‌ای برای سخن‌رانی یا خواندن مقاله ندارند، جلوی شعار و سرود گرفته می‌شود و هر پلاکاردی که به صورت خودجوش تهیه شده باشد و حاوی مضامین غیرصنفی و “افراطی” باشد، جمع‌آوری خواهد شد. و باز هم برای نشان دادن حسن‌نیت بیشتر “شورای مرکزی” در اطلاعیه خود چنین قید کرده بود در صورت آزادی اسماعیل عبدی قبل از ۳۱ تیر، این “شورا” نیز تجمع را لغو خواهد کرد! (۱)
به‌رغم تمام این حسن‌نیت‌ها که بی‌سابقه و البته بر دار و دسته روحانی ناشناخته نبود، اما معلمان تهران و معلمانی که از شهرهای مختلف خود را به میدان بهارستان رسانده بودند تا به قول عضوی از یکی از همین تشکل‌های صنفی، یکی از “مدنی‌ترین تجمع‌های صنفی” خود را برگزار کنند، با “برخوردهای امنیتی و خشن” روبرو شدند و “در کمال ناباوری” دیدند که دستگاه سرکوب، از تجمع آن‌ها جلوگیری به‌عمل آورد و بعد هم محمدرضا یوسفی مدیرکل سیاسی استان تهران گفت؛ معلمان هیچ‌گونه مجوزی برای تجمع نداشته‌اند! به دنبال برهم خوردن تجمع معلمان،همان روز “ریاست شورای مرکزی” با صدور اطلاعیه‌ای، شکوه‌کنان نوشت، “فرهنگیان فرهیخته چون همیشه با رفتاری کاملا مدنی و منضبط و با سکوت خود اعتراض‌شان را فریاد می‌زدند ولی گویی سکوت نیز برای گوش مسئولان بسی سنگین و غیرقابل تحمل بود”! (۲)
“ریاست شورای مرکزی” و امثال وی به‌رغم آن‌که این اقدام سرکوب‌گرانه و نظائر آن را به چشم خود دیده‌اند، آستانه تحمل رژیم را می‌شناسند و بی‌اعتنایی دار و دسته روحانی را در ملاقات‌ها، گفتگوها و التماس‌های مکرر بی‏حاصل برای صدور مجوز فعالیت تشکل‌های صنفی معلمان را از نزدیک شاهد بوده‌اند، و قاعدتا می‌بایستی این پیام را دریافته باشند که دستگاه حکومتی مخالف تشکل‌یابی و تشکل‌های مستقل معلمان و در برابر خواست‌های توده‌های کارگر و زحمتکش از جمله معلمان و فرهنگیان زحمتکش بی‌گذشت است، اما باز هم سعی می‌کنند این اقدام را به پای “عدم تسلط لازم دولت بر برخی وزارت‌خانه‌ها و نهادهای خود” بگذارند، تا ماهیت رژیم حاکم در ضدیت با آزادی های سیاسی منجمله آزادی تشکل‏های مستقل را پرده‌پوشی کنند. آری “سکوت” و “اعتراض خاموش” معلمان برای “مسئولان بسی سنگین” بود، سنگین‌تر از آن اما گوش کسانی‌ست که پیام دستگاه حکومتی را که در اقدمات سرکوب‌گرانه آن مکرر می‌شود، نمی‌شنوند. اگرچه در اطلاعیه “ریاست شورای مرکزی” به این نکات اشاره و به آن اعتراف می‌شود که “در سطوح بالا اراده‌ای برای حل معضلات آموزش‌و‌پرورش وجود ندارد”، که “نگاه‌های غلط گذشته هم‌چنان حاکم است” و “حاکمان تنها راه‌حل را دربرخورد سخت با معلمان می‌دانند” اما بازهم دست از توجیه‌تراشی برنمی‌دارند و مهم‌تر این‌که حاضر نیستند از این حرکت اعتراضی ناکام درس گرفته و راه و روش صحیح مبارزه و واقعا مستقل از جناح‌های حکومتی را پیش گیرند و آن را سازمان دهند!
اما این هنوز تمام مسئله نیست. برخی عناصر وابسته به همین گرایش که چشم به بالا دوخته و در کانون‌های صنفی معلمان نیز عضویت دارند، بیش از آن‌که از برگزار نشدن “تجمع سکوت” معلمان ناراحت شده باشند، از این نگران‌اند که ممانعت از برگزاری این نوع حرکت‌ها، و “برخوردهای امنیتی و خشن”، باعث رادیکال شدن خواست‌ها و روش‌های اعتراضی معلمان شود و”فضای حرکت‌های آرام و مدنی را از میانه‌روها گرفته و به تندروها بسپارد”! (۳ ) این‌ها که سازماندهی اعتراضات در روزهای پنجشنبه و ساعات تعطیل مدارس را از نشانه‌های هوشمندی رهبری اعتراضات معلمان می‌دانند از آن بیم دارند که این اعتراضات به روزهای غیرتعطیل و مدارس کشیده شود! نگران آن‌که آتش اعتراض معلمان به صفوف دانش‌آموزان مدارس و از آن طریق به خانواده‌هایی که اکثر آن‌ها ناراضی و چون باروت آماده اشتعال‌اند بیفتد! نگران از این‌که ترمز‌ها و قید و بند های بازدارنده ای که این ها بردست و پای معلمان می‏پیچند، کار آئی خودرا ازدست بدهند و جنبش اعتراضی معلمان با پشت سرگذاشتن این نوع تشکل‌ها ، وارد مرحله تکامل یافته‌تری شود! از این روست که دست به دامان روحانی شده‌اند که چاره‌ای بیاندیشد و قبل از پایان تعطیلات تابستانی، راهی برای پاسخگویی به خواست‌های معلمان پیدا کند!
اما از این نکته که بگذریم، برخی دیگر از این‌ها با ناشی‌گری سعی کردند حرکت اخیر معلمان را وارونه جلوه داده و آن را یک “پیروزی” قلمداد کنند. ولی هر کس، و قبل از همه هر معلمی که خود از نزدیک شاهد این حرکت بود و یا در جریان آن قرار گرفته باشد، این واقعیت را نیز می‌داند که “تجمع سکوت” ۳۱ تیر که “شورای مرکزی” آن را سازمان داده بود، چیزی جز شکست و ناکامی درپی نداشت. گرایش راست و اصلاح‌طلب غالب در “شورای مرکزی” – و برخی کانون‌های صنفی معلمان – که پیش از این نیز ناخرسندی خود را از حضور فعال توده معلمان و نقش‌آفرینی آن‌ها در اعتراضات پرشور و سراسری معلمان ابراز کرده بود، کوشید با سازماندهی یک حرکت آرام و کنترل شده، درعین مهار اعتراض‌های سراسری و کشاندن معلمان سراسر کشور به مقابل مجلس، همه معلمان را به‌طور یک‌جا زیر چتر کنترل خود گردآوَرَد و آن را وسیله رقابت‌های جناح‌های حکومتی قرار دهد. اما این حرکت که از بالای سر معلمان و فعالان آگاه و رادیکال جنبش اعتراضی معلمان سازماندهی شده بود، مستقل از آن‌که چه کمیتی از فرهنگیان و معلمان در آن شرکت نمودند، با شکست کامل روبرو شد و حتا در همان محدوده‌های ذکر شده در اطلاعیه “شورای مرکزی” یعنی بدون خواندن مقاله و سخن‌رانی، بی‌سرود و شعار و در شکل “سکوت” و “اعتراض خاموش” نیز برگزار نشد!
سازماندهندگان این حرکت ناکام، چنان نسبت به وعده‌های روحانی پیرامون “حقوق شهروندی” و به رسمیت شناختن “اعتراض‌های مدنی” متوهم بودند که حتا پیش‌بینی نکرده بودند که اگر از “اعتراض مدنی” آن‌ها در مقابل مجلس جلوگیری شود، چه کنند و اقدام بعدی آن‏ها چه باشد! حال آن‌که آن‌ها می‌توانستند اجتماع اعتراضی خود را به محل دیگری انتقال داده و به فرض در برابر وزارت آموزش‌وپرورش تجمع کنند و یا از میدان بهارستان در یکی از خیابان‌ها، دست به راه‌پیمایی بزنند و غیره. تاکتیک‌ها و روش‌هایی که در جنبش اعتراضی معلمان سابقه داشت و در نیمه اول دهه هشتاد نیز از آن استفاده شده بود.
شکست این حرکت اما در واقع شکست گرایشی‌ست که سطح فعالیت و خواست‌های معلمان را بر وفق خواست‌ها و کشش هم‌جنسان خود در جناح‌های حکومتی تنظیم می‌کند و البته تلاشی‌ست برای بازگرداندن جنبش اعتراضی معلمان به سطح و اندازه قبل از سلسله اعتصابات و اعتراضات سراسری معلمان در فاصله ۳۰ دی تا ۱۰ اسفند ۹۳ و ادامه آن در فروردین و اردیبهشت ۹۴، که مشخصه اصلی آن گسست از گرایش اصلاح‌طلبی بوده است. اعتراضاتی که توده معلمان در برگزاری آن مشارکت و نقش فعالی داشتند و آن را از پایین کنترل و هدایت می‌کردند. اعتراضاتی که شعارها و خواست‌های آن نیز از دل توده معلمان و بدنه تشکل‌های موجود درآمده بود! و مهم‌تر از این، مستقل از گرایش اصلاح طلب و اساسا توسط تشکل‌ها و جمع‌های متشکل معلمان آگاه و پیش‌رو سازماندهی شده بود. اعتراضاتی که موید فعالیت‌های سازمان‌گرانه بخش آگاه‌تر معلمان و فرهنگیانی داشت که با گرایش اصلاح‌طلبی درون برخی از تشکل‌های صنفی موجود خط و مرز داشتند و دارند. بیهوده نبود که گرایش راست و اصلاح‌طلب که همواره سعی کرده است معلمان و جنبش اعتراضی آن‌ها را به ابزار تحقق اهداف و مقاصد وزائده جناحی از حکومت تبدیل کند، در همان مقطع، از این اعتراضات و اعتصابات سراسری تبرّی جست و کانون صنفی معلمان ایران (تهران) سعی کرد با عناوینی چون “حرکت‌های هیجانی و توده‌وار بی‌شکل و شناسنامه” از اهمیت آن بکاهد. این‌ها که به قول خود “بیشترین حمایت‌ها را از رئیس‌جمهور، دولت و وزیر آموزش‌وپرورش به عمل آورده‌اند” از این‌که “مجموعه دولت نظاره‌گر” بازداشت و پرونده‌سازی برای معلمان است، گله‌گذاری می‌کنند و در اطلاعیه مورخ ۶ خرداد ۹۴ کانون می‌نویسند “ما ضمن پی‌گیری تمامی ساز و کارهای قانونی برای رهائی این عزیزان، اعلام می‌نماییم درصورت بی‌نتیجه بودن این تلاش‌ها، مسئولیت رها شدن پتانسیل اعتراضی سرکوب شده در جامعه معلمان به عهده نهادهای به وجود آورنده چنین وضعیت ناخواسته‌ای است”! (۴) {تأکید ازماست}
معنای این جمله به‏طور روشن این است که اگر کانون صنفی معلمان ایران(تهران) خود را کنار بکشد و به روش‌ها و شیوه‌های تاکنونی خود، پتانسیل مبارزاتی معلمان را مهار نکند، انرژی مبارزاتی و پتانسیل اعتراضی توده‌معلمان آزاد می‌شود و چنان وضعیتی پدید می‌آید که نه خواست ” کانون”است و نه خواست “مجموعه دولت”! همین یک جمله هشداردهنده “کانون”، گویای این واقعیت است که کانون‌های صنفی از این دست، تا چه حد درمیان معلمان نقش ترمز دارند و مهارکننده پتانسیل اعتراضی توده معلمان‌اند.
هم‌اکنون بیش از دو سال از ریاست جمهوری حسن روحانی و وعده‌های انتخاباتی وی گذشته است، اما حتا یکی از مطالبات اصلی معلمان هم پذیرفته و محقق نشده است. معلمان و فرهنگیان زحمتکش که اکثر آنان زیر خط‌فقر زندگی می‌کنند، کماکان خواهان افزایش حقوق به بالای خط فقر و برخورداری از همه حقوق و مزایای سایر کارکنان دولت هستند. بیمه درمانی موثر و کارآمد، اجرای قانون مدیریت انتخابی مدارس، به رسمیت شناخته شدن تشکل‌های صنفی، تبدیل وضعیت نیروهای قراردادی و پیمانی، مشارکت در ساختار آموزشی و آزادی معلمان زندانی از جمله مهم‌ترین مطالبات بیش از یک میلیون معلم و فرهنگی‌ست. دو سال بعد از وعده‌های رنگارنگ روحانی نه فقط هیچ یک از این خواست‌ها برآورده نشده و نه فقط خواستی که هیچ‌گونه هزینه‌ای برای دار و دسته روحانی ندارد، یعنی آزادی معلمانی چون مسعود باقری و رسول بداقی که از قبل در زندان بودند، محقق نشد، بلکه پرونده‌سازی‌ها و احکام پیشین علیه علی‌اکبر باغانی و علی‌رضا هاشمی نیز اجرائی شد و این دو معلم نیز بازداشت و روانه زندان شدند. برای رسول بداقی که آخرین روزهای محکومیت زندان خود را می‌گذراند و همین روزها باید آزاد شود، پرونده جدیدی تشکیل شده است. اسماعیل عبدی دبیرکانون صنفی معلمان ایران (تهران)، نخست با اعمال فشار دستگاه امنیتی و سرکوب، وادار به استعفا از سمت خود شد و بعد در ۶ تیر بازداشت و به سلول انفرادی زندان اوین منتقل شد. سوای پی‌گرد دائمی فعالان جنبش اعتراضی معلمان، چند روز قبل از همین حرکت ناکام ۳۱ تیرنیز، تعداد زیادی از معلمان و اعضای تشکل‌های صنفی آن‌ها بازداشت شدند و شمار دیگری از طریق تماس‌‌های تلفنی مورد تهدید و ارعاب قرارگرفتند.
“اعتراض مدنی” گره‌ای از مشکلات عدیده معلمان نگشود. خواست های معلمان باسکوت و خاموشی برآورده نمی‏شود. آزادی معلمان زندانی و تحقق سایر مطالبات معلمان، در گرو اتحاد و مبارزه جدی معلمان است. معلمان و فرهنگیان زحمتکش، راه دیگری ندارند جز آن‌که اعتراضات و اعتصابات سراسری خود را مستقل از گرایش اصلاح‌طلبی سازمان داده و گسترش دهند. معلمان آگاه و پیشرو بایستی تشکل‌های جدید و مستقلی را با اتکاء به نیروی توده معلمان ایجاد کنند که قادر به سازماندهی اعتراضات سراسری و رادیکال معلمان باشد. همراه با آن باید تشکل‌های صنفی موجود را از پایین تحت فشار قرار داد و عناصر “اصلاح‌طلب” و متوهم، یا هم‌دست جناح‌های حکومتی را که در رهبری این تشکل‌ها جا خوش‌کرده‌و مانع ارتقاء سطح مبارزات و تکامل جنبش اعتراضی معلمان شده‌اند، کنار گذاشت وباجایگزینی نیروهای آگاه و مستقل و مورد اعتماد و مرتبط با بدنه معلمان،این تشکل ها را به تشکل‏های واقعاً مستقل معلمان تبدیل نمود. تشکل های صنفی موجود نیازمند یک خانه تکانی جدی‏ هستند. باید تشکل‌هایی را پایه‌ریزی کرد که پی‌گیر جدی خواست‌های معلمان باشد و در راه تحقق آن، به مبارزات و تاکتیک‌های موثری از نوع تعطیلی کلاس‌های درس و اعتصاب سراسری متکی باشد و نه تنها از رادیکال شدن خواست‌ها و اشکال مبارزاتی معلمان نهراسد، بلکه پرچم‌دار و سازمان‌گر آن باشد. معلمان و فرهنگیان زحمتکش که در زمره نزدیک‏ترین اقشار زحمتکش به طبقه کارگراند، به‏طور فعال باید ازمبارزات و اعتصابات کارگران حمایت، و حمایت های متقابل آن‏هارا جلب کنند.سلاح و شمشیر برنده در اختیار معلمان است که باید آن را ازنیام برکشند.
تنها با ایجاد تشکل‌های مستقل و مبارز، تشدید و گسترش مبارزه و اتخاذ یک رشته تاکتیک‌ها و اشکال موثر مبارزاتی به منظور تشدید و تقویت فشار علیه دولت است که می‌توان آن‌هایی که خود را به کری زده و “فریاد سکوت” معلمان را نمی‌شنوند، وادار نمود، پنبه را از گوش‌ها درآورند و خروش معلمان را بشنوند!
زیرنویس‏ها
۱ – اطلاعیه شورای مرکزی تشکل‏های صنفی فرهنگیان سراسر کشور مورخ ۲۷ / ۴ / ۹۴
۲ – اطلاعیه ریاست شورای مرکزی تشکل‏های صنفی فرهنگیان سراسر کشور مورخ ۳۱ / ۴ / ۹۴
۳ – سایت حقوق معلم وکارگر: اعتراض ۳۱ تیر، پیامدها و رویکردها
۴ – اطلاعیه کانون صنفی معلمان ایران(تهران) مورخ ۶ / ۴ / ۹۴

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۸ در فرمت پی دی اف

هدف سیاسی اقدامات سرکوبگرانه دولت ترکیه

دولت ترکیه در بیانیه‌ای که روز شنبه ۳ مرداد (۲۵ ژوئیه) صادر کرد حمله هم‌زمان به مواضع داعش و پ‌ک‌ک را اعلام کرد. بهانه‌، بمب‌گذاری در شهر سوروچ کردنشین ترکیه، در روز دوشنبه ۲۹ تیر (۲۰ ژوئیه) بود که ۳۲ کشته و بیش از صد مجروح بر جای گذاشت. دولت ترکیه مدعی شد این عملیات توسط نیروهای داعش انجام شده است. بهانه‌ی حمله به مواضع پ‌ک‌ک، کشته شدن دو مأمور پلیس به دست شاخه نظامی پ‌ک‌ک بود.
پس از عملیات نظامی، دولت ترکیه اعلام کرد نیروهای ائتلاف می‌توانند از پایگاه هوایی اینجرلیک، در نزدیکی مرز سوریه برای حمله به داعش استفاده کند. سپس، از ناتو درخواست کرد روز سه‌شنبه ۶ مرداد (۲۸ ژوئیه) یک جلسه اضطراری برگزار کند. این درخواست بر اساس بند چهارم پیمان ناتو انجام شد که طبق آن، در صورتی که امنیت و تمامیت ارضی یکی از اعضای ناتو در خطر باشد، می‌تواند خواستار جلسه اضطراری گردد. در توضیح اهمیت چنین درخواستی، کافی‌ست اشاره شود در تاریخ ۶۶ ساله ناتو، این پنجمین باری‌ست که چنین نشستی بر اساس درخواست یکی از کشورهای عضو برگزار می‌شود. ناتو، پس از این نشست، در بیانیه‌ای حملات اخیر در ترکیه را “عملیات تروریستی” نامید و “همبستگی قاطع” خود را با ترکیه اعلام کرد. کاخ سفید نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد ترکیه حق دارد در برابر حملات تروریستی کردها از خود دفاع کند.
ترکیه مدت‌ها بود که به درخواست نیروهای ائتلاف برای استفاده از پایگاه‌های هوایی ترکیه برای حمله به مواضع داعش و مداخله نظامی ترکیه در جنگ با داعش پاسخ منفی می‌داد. در محاصره کوبانی توسط داعش، دولت ترکیه از حمایت از کردهای کوبانی خودداری کرد و به رغم اعتراضات داخلی و خارجی، تنها نظاره‌گر مبارزه شدیدی بود که بین نیروهای داعش و “یگان‌های مدافع خلق” در جریان بود. اردوغان بیش از سه سال بر ایجاد منطقه حائل در امتداد مرزهایش با سوریه اصرار می‌ورزید، اما آمریکا با آن موافقت نمی‌کرد. ترکیه نیز می‌دانست اقدام برای ایجاد چنین منطقه‌ای بدون پشتیبانی ناتو و سازمان ملل، با واکنش‌های منطقه‌ای و جهانی روبرو خواهد شد. حادثه انفجار سوروچ بهانه‌ی مناسبی به دست دولت اردوغان داد تا به بهانه “به مخاطره افتادن امنیت و تمامیت ارضی” ترکیه، این سیاست را پیش برد.
به ادعای سیاستمداران ترکیه، ایجاد این منطقه امکان بازگشت یک و نیم میلیون آواره سوری را فراهم می‌آورد. از آن گذشته، این منطقه می‌تواند در اختیار گروه‌های سوری مخالف دولت بشار اسد قرار داده شود تا با ایجاد پایگاه برای جنگ با نیروهای دولتی سوریه آموزش ببینند. اگر در بازگشت یک ونیم میلیون آواره سوری به “منطقه حائل” اما و اگرهای بسیار وجود دارد، اما تردیدی نیست، در صورت ایجاد چنین منطقه‌ای، نیروهای اسلام‌گرای مورد پشتیبانی ترکیه از “منطقه‌ای امن” برای اقدامات خود بهره‌مند خواهند شد.
هم‌زمان با بمباران‌های هوایی، احمد داووداغلو، اعلام کرد ترکیه قصد ندارد برای مقابله با نیروهای داعش نیروی زمینی به خاک سوریه اعزام کند. پیش از این، کارشناسان و سران نظامی و سیاسی دولت‌های غربی، بارها بر این نکته تأکید داشته‌اند که بمباران هوایی بدون حملات نیروهای زمینی به مواضع داعش، تأثیری در عقب راندن این نیرو ندارد. تاکنون نیز کردهای سوریه مؤثرترین نیرو در مبارزه علیه داعش بوده‌اند. اکنون، به گزارش واشنگتن پست، ترکیه و آمریکا بر سر ایجاد منطقه حائل، به طول ۹۰ کیلومتر و عمق ۵۰ کیلومتر در شمال سوریه به توافق رسیده‌اند. منطقه‌ای که به اعتراف سران ترکیه، جهت استقرار و آموزش نیروهای مخالف دولت بشار اسد مورد استفاده قرار خواهد گرفت. در صورت موفقیت این طرح، منطقه کردنشین شمال سوریه محل تاخت و تاز و هجوم نیروهای اسلام‌گرا خواهد شد. به این ترتیب کردها، در منگنه خطر بمباران‌های آمریکا و ترکیه و نیروهای مرتجع اسلام‌گرا، زمین‌گیر شده و نیروهای داعش می‌توانند به آسودگی در سایر مناطق به پیشروی خود ادامه دهد. این توافق نشان می‌دهد ایجاد یک منطقه خودمختار کردنشین مستقل از دولت‌های مرتجع منطقه، بیش از نیرویی هم‌چون داعش منافع امپریالیسم و دولت اسلامی ترکیه را به مخاطره می‌اندازد.
جلوگیری از قدرت‌گیری نیروهای کرد در سوریه و ایجاد منطقه خودمختار، یکی دیگر از اهداف اردوغان در حملات نظامی اخیر است. هنوز از ادعای دولت ترکیه در مبارزه با داعش دو روزی نگذشته بود که ارتش ترکیه مواضع “یگان‌های مدافع خلق” در نزدیکی شهر جرابلس (واقع در شمال سوریه) را مورد هدف قرار داد و تانک‌های ارتش ترکیه به روستایی تحت کنترل نیروهای کرد حمله کردند. روز دوشنبه ۵ مرداد (۲۷ ژوئیه)، “یگان‌های مدافع خلق” در بیانیه‌ای اعلام کردند: “ارتش ترکیه به جای آن که مناطق تحت اشغال تروریست‌های داعش را هدف قرار دهد، به مواضع تحت حفاظت ما حمله می‌کند. این درست نیست… ما به ارتش ترکیه می‌گوییم از تیراندازی به نیروهای ما و مواضع آن‌ها دست بردارد.”
این اولین باری نیست که ترکیه به دفاع از داعش متهم می‌شود. مخالفان اردوغان بارها دولت وی را به حمایت از تروریست‌های داعش متهم کرده بودند و هر بار آنکارا این اتهام را رد می‌کرد. در ماه مه “ابوسیاف”، “وزیر نفت” داعش، در حمله نیروهای ویژه ایالات متحده به محل اقامت‌اش در سوریه به قتل رسید. به گزارش روزنامه گاردین در این حمله، صدها سند و حافظه کامپیوتری به دست آمریکا افتاده است که ثابت می‌کنند ترکیه با داعش در قتل عام مسیحیان همکاری داشته است. علاوه بر آن ترکیه در خرید نفت قاچاق از داعش دست داشته است. تجارتی که حداقل طی شش ماه از اواخر سال ۲۰۱۳ به بعد، روزانه بین ۱ تا ۴ میلیون دلار نصیب داعش می‌کرده است. در ماه ژوئن سال جاری، “یگان‌های مدافع خلق”، که از مؤثرترین نیروها در جنگ علیه داعش هستند، نه تنها کوبانی و نواحی مجاور آن را بازپس گرفتند، بلکه در اواسط ژوئن، تل ابیض را نیز تصرف کرده و به سرعت به سوی رقه، پایتخت بالفعل نیروهای داعش، پیش رفتند و داعش را از یکی از شاهراه‌های قاچاق نفت و ورود جهادگران داعشی محروم کردند. این پیش‌روی‌ها موجبات نگرانی دولت ترکیه را فراهم آورده بود.
“یگان‌های مدافع خلق” از احزاب بسیار نزدیک به پ‌ک‌ک و مورد حمایت نیروهای این حزب است. دولت ترکیه نیز واقف است تضعیف کردهای سوریه بدون سرکوب کردهای ترکیه و به ویژه طرفداران پ‌ک‌ک، میسر نیست. صلاح‌الدین دمیرتاش، یکی از رهبران حزب دمکراتیک خلق‌ها، در مصاحبه‌ای اعلام کرد: دولت ترکیه باید ثابت کند در حادثه بمب‌گذاری سوروچ دست نداشته است، زیرا نیروهای امنیتی به شدت در سوروچ فعال بودند و از هویت تمام کسانی که به شهر رفت و آمد داشتند، مطلع بودند. هم‌چنین اضافه کرد با توجه به نظارت شدید دولتی در شهر هیچ کس نمی‌توانست بدون حمایت نیروهای دولتی به درون جمعیت نفوذ کرده و حمله انتحاری را انجام دهد. شاخه نظامی پ‌ک‌ک نیز علت قتل این دو پلیس را همکاری آنان با نیروهای داعش در حادثه بمب‌گذاری ذکر کرده‌است. اکنون دولت ترکیه قتل این دو پلیس را دستاویزی برای سرکوب نیروهای پ‌ک‌ک قرار داده است. بنا به گزارش “سی ان ان ترکیه” در ۲۴ ژوئیه، ارتش ترکیه بیش از ۴۰۰ موضع پ‌ک‌ک را بمباران کرد، در حالی که به مواضع داعش در سوریه حمله‌ای انجام نداد.
هم‌زمان با عملیات نظامی، در روزهای گذشته، دولت ترکیه به دستگیری‌های گسترده‌ای در سراسر ترکیه دست زده است. تاکنون بیش از ۱۵۰۰ نفر ازکمونیست‏ها و نیروهای چپ و انقلابی درترکیه دستگیر شده‌اند. اما اکثر دستگیرشدگان کردها، اعضای سندیکاها و چپ‌ها هستند. در ۲۶ ژوئیه، یکی از نمایندگان مجلس عضو “حزب دمکراتیک خلق‌ها” در مصاحبه‌ای اعلام کرد تاکنون ۵۰ نفر به اتهام ارتباط با داعش دستگیر، اما ۵۰۰ کرد دستگیر شده‌اند. این نیز شاهدی دیگر بر این مدعاست که هدف از تمام این اقدامات نه مبارزه با داعش بلکه سرکوب مخالفان داخلی و به ویژه کردهاست.
این همه شواهد نشان می‌دهد که ترکیه در مبارزه با داعش هم‌چون گذشته جدی نیست و قتل ۳۲ جوان سوسیالیست تنها بهانه‌ایست برای پیشبرد سیاست‌های دیگر. یکی از سران داعش نیز در مصاحبه‌ای گفته است، ترکیه در مبارزه با داعش چندان سخت نخواهد بود، زیرا منافع‌مشترک زیادی وجود دارد.
روزنامه حریت به نقل از احمد داوداوغلو، نخست‌وزیر ترکیه نوشت: “حضور ترکیه که می‌تواند به نحو موثری از نیروهایش استفاده کند، تبعاتی خواهد داشت که می تواند به تغییر اوضاع در سوریه، عراق و کل منطقه منجر شود.” اما به جز سیاست‌های بلندپروازانه ترکیه در ایفای نقش منطقه‌ای سرنوشت‌ساز، رفع خطر ایجاد یک منطقه کرد خودمختار در شمال سوریه و سرکوب پ‌ک‌ک، این اقدامات را می‌توان بخشی از تلاش دولت اردوغان جهت غلبه بر بحران‌های درونی دانست.
در دو سال گذشته جامعه ترکیه به شدت قطبی شده است. در پی سال‌ها رشد اقتصادی، که اقلیتی از جامعه از آن نفع بردند، این رشد در سال ۲۰۱۳ به ۴ درصد و در سال ۲۰۱۴ به ۹ / ۲ درصد رسید. ارزش لیر ترکیه به شدت تنزل یافت. درحالی‏که ۱۰ درصد از ثروتمندترین افراد ترکیه، مالک ۷۷ درصد ثروت کشورند ، دو سوم کودکان در فقر زندگی می‌کنند. بیکاری به بالای ۲۰ درصد و در مناطق جنوب شرقی و نواحی کشاورزی کردنشین به ۴۰ درصد رسیده است. همراه با بحران اقتصادی، اعتراضات گسترده خیابانی و به ویژه اعتصابات خودجوش هزاران کارگر صنایع اتومبیل‌سازی در ماه مه زنگ خطری را برای رژیم اردوغان به صدا درآورد. در انتخابات پارلمانی ماه ژوئن، آرای حزب عدالت و توسعه از ۵۸ درصد به ۴۹ درصد تنزل کرد و به این ترتیب اکثریت خود را در پارلمان ترکیه برای تشکیل کابینه از دست داد. حزب چپ‌گرای موسوم به “حزب دمکراتیک خلق‌ها” با کسب ۱۳ درصد آرا توانست به پارلمان راه یابد. این حزب به ویژه در مناطق کردنشین بین ۷۰ تا ۹۰ درصد آرا را به خود اختصاص داد. اکنون دولت می‌کوشد تحت عنوان “مبارزه با تروریسم” و خطر بروز جنگ، علاوه بر نیروهای راست و ناسیونالیست، بخشی از آرای اقشار محافظه‌کار را به سود خود جلب کند و در انتخابات احتمالی در ماه‌های آینده اکثریت را به دست آورد. احمد داووداغلو، نخست‌وزیر ترکیه، تا ۲۳ اوت فرصت دارد ائتلافی را شکل داده و کابینه را تشکیل دهد. در صورت عدم موفقیت، اردوغان می‌تواند پس از این تاریخ پارلمان را منحل و انتخابات را تجدید کند. وی برای تغییر در قانون اساسی به نفع سیستم ریاست جمهوری به اکثریت در پارلمان نیاز دارد. از این‌رو، خواستار رفع مصونیت آن گروه از نمایندگان مجلس شده است که با پ‌ک‌ک ارتباط دارند و منظور، به ویژه، نمایندگان حزب دمکراتیک خلق‌هاست. از هم اکنون نیز دفتر دادستانی دیاربکر در حال بررسی اقامه دعوا علیه دمیرتاش به بهانه حمایت از تظاهرات کوبانی در اکتبر سال گذشته است که به مرگ ۳۵ نفر منجر شد.
یکی از نتایج قابل پیش‌بینی سیاست‌های اردوغان، حداقل در کوتاه مدت، تشدید ناآرامی در ترکیه خواهد بود. هم‌اکنون نیز اعتراضات خیابانی در ترکیه شدت گرفته است. تظاهرات هزاران نفر در روز ۲۶ ژوئیه در خیابان‌‌های استانبول به درگیری بین پلیس و تظاهرکنندگان منجر شد. روز پیش از آن، نیز در آنکارا تظاهرات معترضان به بمب‌گذاری در سوروچ با خشونت شدید پلیس مواجه شده بود.
به گزارش خبرگزاری “تودی زمانه” در ساعات اولیه صبح دوشنبه ۳ اوت، نیروهای پ‌ک‌ک با موشک به یک پاسگاه ژاندارمری در استان وان حمله کردند. هم‌چنین در همین روز، در اعتراض به عدم اجازه ورود اجساد ۱۳ تن از رزمندگان “یگان‌های ویژه خلق” که در مبارزه با داعش کشته شده‌اند، حزب دمکراتیک خلق، اعتراض سراسری را فراخوان داده است. این اجساد ۹ روز است که در کامیونی یخچال‌دار در مرز عراق و ترکیه در انتظار ورود به سر می‌برند.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۸ در فرمت پی دی اف

احتکار مسکن و بی خانمانی توده های کارگر و زحمتکش

موضوع مسکن و اجاره بهای سنگین آن همواره یکی از معضلات اصلی کارگران و توده های زحمت کش ایران بوده است. این معضل در سال های پایانی رژیم شاه به شکل گسترش حاشیه نشینی در اطراف کلان شهرهای ایران از جمله تهران سر باز کرد. ماجرای یورش وحشیانه ماموران حکومتی رژیم پهلوی به حاشیه نشینان “خاک سفید” و تخریب زاغه های آنان در سال ۵۶ هنوز از یادها نرفته است. یورش سرکوبگرانه ای که “خاک سفید” را به “خاک سیاه” نشاند. حادثه ای که منجر به قیام و شورش همگانی زخم خوردگان “خاک سفید” شد و در پی آن بحران سیاسی حاکم بر رژیم سلطنتی تشدید و وارد مرحله جدیدی شد.

با سرنگونی رژیم سلطنتی در بهمن ماه ۵۷، روزنه امیدی برای کارگران و زحمتکشان باز شد که زان پس به شرایط بهتری دست خواهند یافت و دیگر مجبور نخواهند بود به دلیل فقر، بی خانمانی و هزینه های سنگین اجاره بهای مسکن، بار دیگر به حاشیه شهرها رانده شوند. جمهوری اسلامی اما، از همان ابتدا نشان داد که امید کارگران و توده های مردم ایران در دستیابی به مسکن، آنهم مسکنی درخور و مناسب که هزینه اجاره بهای آن نیز متناسب با درآمد و مزد آنان باشد، سرابی بیش نیست.

با روی کار آمدن خمینی و شکل گیری هیئت حاکمه جدید، نه تنها بحران مسکن حل نشد، نه تنها توده های زحمتکش و مزدبگیر از زاغه نشینی و اقامت در حاشیه شهرهای بزرگ رهایی نیافتند، بلکه در سال های حاکمیت جمهوری اسلامی و با گسترش روزافزون فقر و افزایش سرسام آور اجاره بهای مسکن، سال از پی سال کارگران و توده های بی خانمان بیشتری مجبور به زندگی در حاشیه کلان شهرها شدند. افزایش ۱۷ برابری حاشینه نشینی در مقایسه با سال ۶۱ و نیز آمار ۱۵ میلیون حاشیه نشین در اطراف شهرهای بزرگ که تنها در فاصله سال های ۸۸ تا ۹۳، شش میلیون نفر افزایش یافته است(۱)، گویای روشنی از زندگی فلاکت بار توده های مردم ایران در سایه حاکمیت جمهوری اسلامی است. خمینی و دارو دسته اش که وعده می دادند نفت را بر سر سفره مردم ببرند و آب و برق را مجانی کنند، نه تنها بر وعده های خود کمترین وقعی نگذاشتند، بلکه فقر و فلاکت روز افزونی را بر اکثریت مطلق کارگران و توده های مزدبگیر تحمیل کردند. کارگران و زحمتکشانی که با درآمدی چندین برابر کمتر از میزان خط فقر زندگی می کنند و از زور نداری و عدم تامین اجاره بهای سنگین در ابعادی میلیونی به حاشیه شهرها سوق داده شده اند. مردمی محروم، که به اجبار در حلبی آبادها و در بیغوله هایی به نام مسکن سکونت گزیده اند. مناطق و محله هایی که از تأسیسات و خدمات شهری مناسب بی‌بهره‌اند  و عمدتا فاقد امکانات اولیه زندگی از قبیل بهداشت، درمان، آموزش و حتا فاقد آب آشامیدنی بهداشتی هستند. به رغم انبوه معضلات و فقدان امکانات اولیه زندگی در این مناطق، آنچه را که توقف و پایانی بر آن نیست، کوچ روزافزون کارگران و تهیدستان به حاشیه شهرهاست.

پوشیده نیست وقتی کف اجاره بهای مسکن در تهران ۷۰۰ هزار تومان باشد و در همان شرایط، حداقل دستمزد کارگران، آنهم کارگرانی که در شمول قانون کارهستند، ۷۱۲ هزار تومان باشد، آنوقت کشیده شدن میلیونی توده های کارگر و مزدبگیرانی که از همین حداقل دستمزد تعیین شده قانون کار نیز برخوردار نیستند، به سمت حاشیه نشینی نیاز به هیچ تحلیل و توضیحی ندارد. بر حسَب عرف رایج در دنیا و بر اساس محاسبات و آمارهای معتبر، اجاره بهای مسکن در اغلب کشورهای سرمایه داری معادل یک سوم سبد درآمد یک خانوار کارگری است و این میزان از سهم اجاره مسکن عموما متناسب با متوسط درآمد کارگران و زحمتکشان در اغلب کشورها است. در جمهوری اسلامی اما، سهم اجاره مسکن در سبد هر خانوار و در مقایسه با درآمد سرانه کشور حتا در مقایسه با آمارهای جعلی دولتی نیز بسیار بالاست. تا جایی که بر اساس گفته مدیر کل اداره راه و شهرسازی استان تهران؛ در حال حاضر بیش از ۵۰ درصد درآمد خانوارهای حداقل پنج دهک در شهر تهران صرف تامین هزینه اجاره نشینی می شود. اما، اجاره بهای مسکنی را که کارگران و تودهای زحمتکش به طور روزمره و در واقعیت با آن مواجه هستند، بسیار بیشتر از آمار و ارقام حکومتی است. کیست که نداند هزینه مسکن به خصوص در کلان شهرهای ایران از جمله تهران به تنهایی بیشتر و یا معادل کل دستمزد بخش وسیعی از کارگران و زحمتکشان است. اجاره بهایی که هر ماه همانند چاه ویل همه درآمد یک خانوار کارگری را به یکباره می بلعد. و صد البته با بودن جمهوری اسلامی هیچ چشم اندازی هم بر توقف یا مهارافزایش روزافزون اجاره بهای مسکن متصور نیست.

در وضعیت فلاکتباری که کارگران و زحمتکشان ایران بدان گرفتاراند، از جمله بحث ها و اظهار نظرهایی که از طرف مسئولان حکومتی مطرح می شود، بحث کمبود مسکن است. موضوع کمبود مسکن از جمله روزنه های فرار و گریزی است که در برخورد به بحران هشدار دهنده حاشیه نشینی و یا در مواجهه با علت اجاره بهای هنگفت مسکن در جامعه مطرح می شود. حال ببینیم آنچه تاکنون سبب بی خانمانی و افزایش سرسام آور اجاره مسکن شده است، آیا واقعا ریشه در کمبود مسکن دارد، یا عوامل دیگری در این امر نقش داشته و دارند؟

بر خلاف ادعای آن عده از کسانی که معضل بحران مسکن را فقط در کمبود مسکن و عدم رونق ساخت و ساز آن می بینند، دست کم تعداد آمار خانه های خالی در تهران خلاف این ادعا را اثبات می کند. طبق گزارش ایسنا، تنها در شهر تهران (بدون احتساب شهرهای جدید) حداقل ۴۰۰ هزار خانه خالی وجود دارد که با احتساب واحدهای در حال ساخت به یک میلیون واحد می رسد. حال اگر به آمار فوق، میزان  واحدهای مسکونی خالی در کلان شهرهای دیگر نیز اضافه گردد، آشکار می شود تا چه اندازه بحث کمبود مسکن در ایران به دور از واقعیت است.

در واقع یکی از دلایل اصلی کمبود مسکن و بالا رفتن مداوم اجاره آن، همین احتکار میلیونی واحدهای مسکونی است، که توسط مالکان و صاحبان سرمایه صورت می گیرد. از آنجایی که از طرف دولت هم هیچگونه کنترل مالیاتی بر حسب میزان مالیات بر درآمد صاحبان سرمایه وجود ندارد، مالکان هم بدون کمترین دغدغه از بابت پرداخت مالیات، با هدف افزایش اجاره بها و دست یافتن به سود بیشتر اقدام به احتکار و خالی نگه داشتن واحدهای مسکونی خود می کنند. لذا، اگر از این منظر هم به پدیده بحران مسکن و بی خانمانی انبوه توده مردم در کشور نگاه کنیم، به روشنی سهم جمهوری اسلامی در ایجاد وضعیت موجود و همدستی این رژیم ستمگر با مالکان و صاحبان سرمایه آشکار می شود. پوشیده نیست که وجه دیگر این احتکار و افزایش اجاره بهای مسکن، بعضا ریشه در رانت زمین خواری دارد که عموما عوامل مستقیم رژیم از نمایندگان مجلس گرفته تا ارگان های امنیتی و نهادهای تحت کنترل خامنه ای با تکیه بر مناسبات رانت خواری بر آن چنگ انداخته اند. پرونده هایی با ابعاد میلیاردی زمین خواری که هراز چندگاهی توسط جناح های رقیب افشاء و علنی می شوند، نمونه هایی از همین مورد است.

به عبارت دیگر،  رژیمی که از “مستضعفان ” و”کوخ نشینان” دم می زد و وعده های رنگارنگی درمورد مسکن به مردم می داد، خود به اصلی ترین عامل احتکار مسکن، رانت خواری زمین، گرانی اجاره بها و بی خانمانی میلیون ها تن از مردم ایران تبدیل شده است. اینهمه بیدادگری در شرایطی است که کارگران و توده های مزدبگیر در کشورهای سرمایه داری پیشرفته با مبارزات مداوم و مستمر خود توانسته اند در چهارچوب همین نظام های سرمایه داری به بخشی از خواست های خود از جمله تهیه مسکن مناسب و پایان دادن به بی خانمانی دست یابند. در ایران اما، رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی نشان داده است که نه تنها برنامه ای برای حل بحران مسکن ندارد، بلکه تا زمانی  که این رژیم حاکم است در به روی کارگران و انبوه مردم بی سرپناه همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخید.

پس چه باید کرد؟ آیا باید دست روی دست گذاشت و همچنان به وضعیت موجود تن در داد؟ اینکه ایران به لحاظ برخورداری از امکانات نفت، گاز و منابع زیرزمینی کشوری غنی و توانمند است، هیچ تردیدی نیست. پس چرا و چگونه است که کشوری که بر دریایی از ثروت قرار دارد، مردمش تا بدین حد در فقر و گرسنگی روزگار می گذرانند و حتا از داشتن یک سرپناه معمولی با حداقل امکانات رفاهی و بهداشتی محرومند؟ چرا و به چه علت ۱۵ میلیون از توده های زحمتکش این کشور در حاشیه شهرها و در بیغوله های به نام مسکن زندگی می کنند؟ چرا سبد خانوار میلیون ها کارگر و زحمتکش، آنقدر پایین است که حتا همه دستمزد ماهانه شان کفاف هزینه اجاره مسکن را نمی دهد.

پاسخ به همه این سئوالات یک جمله است: وجود یک نظام مستبد و استمرار حاکمیتی به نام جمهوری اسلامی که بنیادش از اساس با منافع، رشد و تعالی کارگران و توده های مردم ایران در تعارض است. رژیمی که هیچ حقی برای کارگران قائل نیست. در حالی که این حق اولیه هر کارگر و زحمتکش است که از یک مسکن مناسب برخوردار باشد. لذا، پذیرش این امر و مبارزه برای تحقق آن نخستین گام جهت برون رفت از وضعیت موجود است. مبارزه ای که در تداوم خود با از میان برداشتن جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی، مسیر تحقق مطالبات توده های مردم ایران از جمله برخورداری از یک مسکن مناسب را هموار خواهد ساخت.

روشن است که بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی تحقق این امر نیازمند اجرای یک برنامه همه جانبه و طولانی مدت برای تولید انبوه مسکن است. اما، مادام که مشکل مسکن به شکلی قطعی حل نشده است، باید اقدامات فوری زیر به مرحله اجرا درآید: کلیه ساختمان های زائد دولتی و مصادره ای به عنوان مسکن در اختیار زحمتکشان قرار گیرد، اجاره ها متناسب با سطح دستمزد کارگران تعیین و به مرحله اجرا درآیند، به منظور کاهش هرچه بیشتر بار هزینه های مسکن، بخشی از هزینه مسکن کارگران و زحمتکشان، به عنوان سوبسید توسط دولت پرداخت شود. این است راه برون رفت از وضعیت موجود و فائق شدن بر بحران مسکن و بی سرپناهی میلیون ها کارگر و زحمتکش ایران.

(۱) – خبرگزاری خانه ملت در تاریخ ۱۵ اسفند ۹۳ به نقل از علیرضا محجوب از افزایش ۱۷برابری آمار حاشیه نشینی از سال ۶۱ تا ۹۳، خبر دارد و روزنامه شهروند چاپ تهران، در تاریخ ۵ بهمن ۹۳ به نقل از از مدیرکل دفتر توانمندسازی و ساماندهی سکونتگاه‌های غیررسمی اعلام کرد: براساس مطالعاتی که درباره حاشیه‌نشینی ۷۷ شهر کشور انجام شده است، حاشیه‌نشینان ۶ ‌سال پیش ٩‌میلیون نفر بودند و حالا ١۵میلیون نفرند.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۸ در فرمت پی دی اف

گسترش مناطق آزاد و ویژه، آزادی سرمایه داران از هر گونه قید و بند است

یاداشت سیاسی – هیات دولت در جلسه خود به تاریخ ۷ مرداد لایحه ایجاد یک منطقه آزاد تجاری – صنعتی و یازده منطقه ویژه اقتصادی را مورد بررسی قرار داد، لایحه‌ای که باید پس از تصویب در هیات دولت به تصویب مجلس اسلامی برسد. براساس این لایحه قرار است در استان گلستان منطقه آزاد تجاری صنعتی “اینچه برون” و در شهرستان‌های فسا در استان فارس، ابرکوه و میبد در استان یزد، زنجان در استان زنجان، گچساران در استان کهکیلویه و بویراحمد، سرو – ارومیه در استان آذربایجان غربی، خواف و قوچان در استان خراسان رضوی، خرم‌آباد در استان لرستان، تاکستان در استان قزوین و شاهین شهر در استان اصفهان منطقه ویژه اقتصادی ایجاد شود.

دولت روحانی تاکنون لوایح متعددی را برای ایجاد مناطق آزاد تجاری – صنعتی و یا ویژه اقتصادی تصویب و به مجلس اسلامی ارائه داده است که یک نمونه آن در ۲۲ اردیبهشت سال‌جاری در مورد ایجاد مناطق آزاد تجاری – صنعتی مهران و اردبیل بود. یک نمونه مهم دیگر اعلام خرمشهر و آبادان به عنوان منطقه آزاد بود. روحانی در دیماه سال ۹۲ در سفر به خرمشهر با این سخن ‌که “خرمشهر را خرم و آبادان را آباد خواهیم کرد”، شهرهای آبادان و خرمشهر را به عنوان منطقه آزاد اعلام کرد. در واقع قرار است منطقه آزاد اروند که ۱۷۳ کیلومتر وسعت داشت، گسترش یافته و خرمشهر و آبادان را کاملا در بر گیرد.
ایجاد مناطق آزاد تجاری – صنعتی و ویژه که از دوران ریاست جمهوری رفسنجانی آغاز گشت، در سال‌های ریاست‌جمهوری خاتمی و احمدی‌نژاد با سرعت بیشتری ادامه یافت و اکنون کابینه روحانی با شتابی باورنکردنی در حال گسترش این مناطق است. به نظر می‌آید که کابینه روحانی می‌خواهد تمام ایران را به منطقه آزاد تبدیل کند و البته که از “منطقه آزاد” منظور نه آزادی در بیان و اندیشه، نه آزادی از شر دیکتاتوری و جنایت که آزاد شدن از هر گونه قید و بندی برای سرمایه‌داران است، آزادی سرمایه‌داران در استثمار بی‌حد و حصر کارگران، همین و بس.
مناطق آزاد اگرچه تاریخی طولانی دارند اما در شکل کنونی از محصولات دوران پس از جنگ جهانی دوم هستند که با هدف تسهیل کار سرمایه‌داران با معافیت‌های مالیاتی و قوانین ساده و سهل از جمله در رابطه با قوانین کار شکل گرفتند. از دهه‌ی ۶۰ (میلادی) این مناطق بویژه در آمریکای مرکزی و جنوبی و آسیای جنوب شرقی با هدف “جذب سرمایه برای تولید و صادرات” گسترش یافتند. اما در ایران و از دهه‌ی ۷۰ (شمسی) که جزایر کیش، قشم و بندر چابهار به مناطق آزاد تبدیل شدند، این مناطق حتا به همین اهداف نیز دست نیافته و تنها به محلی برای ورود کالاهای خارجی تبدیل شدند.
هدف اعلام شده مناطق ویژه اقتصادی نیز که قرار بود در مناطق مرزی و حتا در داخل کشور تشکیل شوند، تولید کالاهای صنعتی با هدف تامین نیاز داخل و صادرات اعلام شده است. در آغاز کار این مناطق اغلب در کنار مرزها بوجود آمدند مانند منطقه ویژه اقتصادی انزلی و یا سرخس اما کم کم در مناطق داخل کشور گسترش یافتند، به گونه ای که هم اکنون در ۲۰ استان کشور مناطق آزاد و ویژه اقتصادی وجود دارند و روند توسعه این مناطق هم‌چنان ادامه دارد.
اما نتایج واقعی گسترش این مناطق چیست و هدف جمهوری اسلامی و شتابزدگی آن برای گسترش این گونه مناطق چه می‌باشد؟
واقعیت این است که به رغم تمامی تبلیغات عوام‌فریبانه‌ی اقتصاددانان بورژوازی در مورد جذب سرمایه، پیشرفت تکنولوژیک و توسعه‌ی اقتصادی، مهم‌ترین نتایج گسترش این مناطق تامین سود حداکثری برای سرمایه و استثمار و بی‌حقوقی بیش از پیش کارگران است، موضوعی که در تمام مناطق آزاد جهان مشترک بوده و به راحتی قابل مشاهده است و در جهان کنونی کشور هند پیشتاز ایجاد مناطق آزاد جدید است. در جایی که کارگران به خاطر دیر رسیدن بر سر کار باید یک روز مجانی کار کنند. در جایی که کارگران حتا گاه باید هفت روز هفته را کار کنند آن‌هم روزی ۱۲ ساعت، درست مانند دوران آغازین تسلط مناسبات سرمایه‌داری در انگلیس و تعدادی دیگر از کشورهای اروپایی. مناطقی که بیشترین سود را برای سرمایه‌داران تامین می‌کند و اگر کارگران دست به اعتصاب بزنند با اخراج حداقل رهبران اعتصاب روبرو هستند چرا که تمامی قوانین این مناطق به نفع سرمایه‌داران و ایجاد راحتی خیال برای آن‌ها وضع شده است.
قوانین مناطق آزاد در ایران نیز جدا از دیگر مناطق آزاد دنیا نیستند و نتایج دیگری نیز به همراه نخواهند آورد. منطقه آزاد عسلویه یکی از این مناطق است. جایی که چندی پیش پیمانکاران فازهای ۱۵ و ۱۶ شرایط جدیدی را در قراردادهای کاری وضع کردند که حتا سیاه‌تر از دوران برده‌داری است. براساس قراردادهای جدید کارفرما حق دارد تا کارگران را در صورت اعتصاب بدون دادن حق و حقوق از کار اخراج نماید. حتا در صورت تسویه حساب کارگر با کارفرما دستمزد او سه ماه بعد پرداخت خواهد شد!! اگرچه از قانون کار چیز چندانی باقی نمانده، اما همین قانون ناقص و ابتر نیز در مناطق آزاد و ویژه قابل اجرا نبوده و این مناطق قوانین خاص خود را دارند.
اما چرا دولت روحانی چنین شتابزده و با عجله در فکر گسترش این مناطق است آن هم در حالی که بسیاری از کارخانجات به صورت تعطیل و نیمه تعطیل درآمده‌اند؟ واقعیت این است که دولت روحانی که به دنبال اجرای سیاست‌های نئولیبرالیستی در عرصه‌ی اقتصاد است به تنها چیزی که فکر می‌کند تامین منافع و خواست سرمایه‌داران است. دولت روحانی در این آرزو و خیال سیر می‌کند که با گسترش مناطق ویژه و آزاد و هر چه سهل‌تر کردن قوانین آن از جمله در رابطه با امنیت سرمایه و قوانین کار، می‌تواند پای سرمایه‌گذاران خارجی و داخلی (از جمله سرمایه‌داران ایرانی مقیم خارج) را به این مناطق بکشاند و در شرایط کنونی اقتصادی جهان سرمایه‌داری این را تنها راه برای جذب و تشویق سرمایه می‌داند، اما باید دید دولت جمهوری اسلامی در برابر دیگر رقبای خود تا چه حد موفق خواهد بود. تحریم‌های اقتصادی، ایران را کلا از این بازار عقب انداخت اما با توافق هسته‌ای به نظر می‌آید که دولت روحانی تلاش خود را مضاعف کرده است. سفر فوری مقامات سیاسی و اقتصادی آلمان و فرانسه و نیز نماینده اتحادیه اروپا بعد از توافق هسته‌ای و آن هم قبل از نهایی شدن آن، از همین دسته تلاش‌هاست. اما باید دید در برابر دیگر رقبا مانند هند، سریلانکا، ویتنام، چین و غیره، جمهوری اسلامی چه متاعی برای عرضه به سرمایه‌داران خونخوار دارد؟

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۸ در فرمت پی دی اف

اعدام، زندان، مواد مخدر و نقش جنایتکارانه‌ی جمهوری اسلامی

یاداشت سیاسی – در روزهای اخیر بار دیگر اخبار متعددی از اعدام در زندان‌های ایران منتشر گردید، هم چنین اخبار و گزارشات متعددی از وضعیت زندان‌ها و زندانیان. اما اعدام شدگان چه کسانی هستند و با چه اتهامی اعدام شده‌اند؟ یا با چه اتهامی در زندان هستند؟ از چه گروه و طبقه اجتماعی برخاسته‌اند، سطح تحصیلات‌شان چه گونه است و چگونه سرنوشت‌شان به زندان و طناب دار منجر شد؟

پاسخ به این سوالات و بررسی معضلی که امروز به طور مستقیم میلیون‌ها انسان محروم جامعه را درگیر خود ساخته و افکار میلیون‌ها انسان دیگر را نیز به خود معطوف نموده، ما را برآن داشت تا نگاهی دوباره به فلسفه اعدام و زندان در دولت جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت سرمایه‌داری با ساختار سیاسی ویژه‌ی خود، داشته و به بررسی نتایج این سیاست بپردازیم.
همان‌گونه که اغلب مردم از آن اطلاع دارند ایران بالاترین میزان سرانه اعدام را در جهان دارد. اگرچه چین براساس آمارها بیشترین میزان اعدام را هم چنان در اختیار خود دارد، اما براساس میزان جمعیت، ایران با فاصله‌ای بعید بالاتر از دیگران قرار داشته و با افزایش هر ساله‌ی میزان اعدام‌ها گویا عزم خود را جزم کرده است تا هیچ دولتی به این مقام والای دولت ایران دست‌درازی نکند!! و مبادا که دولت جمهوری اسلامی دوم شود!!
براساس آمارها تنها در شش ماهه‌ی اول سال جاری میلادی ۶۵۷ نفر در ایران اعدام شده‌اند که اگر این روال طی شود که معمولا بیشتر می‌شود اما کمتر نمی‌شود، تعداد اعدام‌ها در سال ۲۰۱۵ به بیش از ۱۳۰۰ نفر خواهد رسید. هم‌چنین براساس گزارش “احمد شهید” گزارشگر ویژه سازمان ملل اعدام‌ها در ایران افزایش یافته است. سازمان عفو بین‌الملل نیز در گزارشی که در ماه جولای انتشار داد اعدام ۶۹۴ نفر را طی شش ماه و نیم در ایران تایید کرد. براساس این گزارش اکثر اعدام شدگان متهمان مربوط به قاچاق مواد مخدر بوده‌اند. آمارهای بالا حکایت از افزایش بیش از ۵۰ درصدی تعداد اعدام‌ها طی یکسال گذشته دارد. برای نمونه در شش ماهه اول سال ۲۰۱۴ تعداد اعدام‌ها ۴۱۱ نفر بود که اکنون به ۶۵۷ نفر رسیده است. نکته مهم این است که تعداد اعدام‌ها در سال ۲۰۱۴ نیز نسبت به سال قبل از آن افزایش شدید داشته است. براساس آمارهای رسمی تعداد اعدام در ایران از ۹۹ مورد در سال ۲۰۰۴ به ۶۸۷ مورد در سال ۲۰۱۳ رسید!! بر همه‌ی موارد فوق این نکته را نیز باید اضافه کرد که هم اکنون هزاران زندانی با حکم اعدام در زندان‌های کشور هستند، برای مثال تنها در واحد ۲ زندان قزل‌حصار ۲۰۰۰ زندانی حکم اعدام دریافت کرده‌اند، هر شب با کابوس مرگ در بستر افتادن شکنجه‌ای‌ست که در هیچ جا از آن صحبت نمی‌شود. همین ظلم، شکنجه و فشار روحی‌ست که تاکنون منجر به چندین اعتراض در زندان قزل‌حصار شده و در خونین‌ترین‌شان ۱۵۰ زندانی کشته و مجروح شدند (۲۴ اسفند ۸۹).
البته فراموش نکنیم که ایران در دهه‌ی ۶۰ رکورد دار اعدام در جهان بود. براساس تنها اسامی یافت شده، طی سال‌های ۶۰ تا ۶۴ حداقل ۱۱ هزار زندانی سیاسی در ایران اعدام شدند. سال ۶۷ نیز باز براساس اسامی یافت شده بیش از ۴ هزار زندانی سیاسی و طی تنها ۲ تا ۳ ماه اعدام شدند. لازم به توضیح نیست که بسیاری از زندانیان سیاسی که در دهه‌ی ۶۰ اعدام شده‌اند هم‌چنان گمنام مانده و نامی از آن‌ها به دست نیامده است. از همین روست که تعداد زندانیان سیاسی اعدام شده در آن سال‌ها بی‌شک باید بسیار بیشتر از این تعداد باشد.
اما نگاهی داشته باشیم به تعداد زندانیان. از نظر تعداد زندانی نیز ایران مقام جالب توجه‌ای دارد و بعد از کشور هند در مقام ششم قرار دارد. اما نکته جالب آن‌که اولا جمعیت هند متجاوز از یک میلیارد است (با ۲۵۰ هزار زندانی در برابر ۲۱۰ هزار زندانی در ایران) و دوم این که تعداد واقعی زندانی در ایران نامشخص است و مقام ششم ایران براساس آمارهای رسمی است.
اگرچه حجتی‌پور معاون سلامت، اصلاح و تربیت سازمان زندان‌های کشور ۲۹ اردیبهشت سال جاری با بیان این‌که گنجایش زندان‌های کشور حدود ۱۱۰ هزار نفر است، از وجود ۲۱۰ هزار زندانی در ایران خبر داد. اما برخی از آمارها حکایت دیگری دارند. برای نمونه نعمت احمدی وکیل و حقوقدان ساکن ایران در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا (۱۰ فروردین ۹۴) با بیان این‌که بیش از ۲۷۰ هزار زندانی مربوط به جرایم مواد مخدر در زندان‌های کشور هستند، گفت: “دو سوم زندانی‌های ما مربوط به مواد مخدر هستند”. اگر گفته‌ی وی را درست بدانیم تعداد زندانی‌ها در ایران به رقم وحشتناک ۴۰۰ هزار نفر خواهد رسید!!! به هر حال همان‌طور که رقم دقیق اعدام‌ها مشخص نیست، تعداد دقیق زندانیان نیز مشخص نیست. اما جدا از تعداد دقیق زندانیان، در بررسی وضعیت زندان و زندانی موارد دردناک بسیار زیاد است. حتا وزیر بهداشت دولت روحانی نیز در جریان بازدید چند ماه پیش خود از بیماری‌های پوستی، سل مقاوم، ایدز و بیماری‌های عفونی به عنوان بیماری‌های رایج در زندان یاد کرد. این‌که در ۵ متر مربع ۱۴ نفر زندانی هستند، این‌که ۷۳ درصد از زندانیان معتاد هستند و این که “زندانیان بمب‌های ساعتی متحرک” هستند، این‌که کل بودجه درمان بهداشت، پرستار و پزشک هر زندانی ماهیانه ۶۰۰ تومان است!! یعنی از یک نان سنگگ نیز کمتر!! به‌گفته‌ی وزیر بهداشت این هزینه حتا برای روستاهای دور ۹۶ هزار تومان است!!
این را هم اضافه کنیم که براساس استانداردهای بین‌المللی هر زندانی باید ۶ متر مربع فضا داشته باشد و با این حساب در زندان‌های ایران ۱۴ برابر ظرفیت در یک سلول زندانی نگاه‌داری می‌شود!! برای نمونه می‌توان به سلول‌های انفرادی و مخوف گوهردشت اشاره کرد که در زمان محمدرضا شاه پهلوی و براساس استاندارهای بین‌المللی با ۶ متر مربع فضا ساخته شده بودند و جمهوری اسلامی بویژه طی سال‌های ۶۱ تا ۶۴ از سلول‌های انفرادی آن برای فشار بر زندانیان سیاسی و درهم شکستن آن‌ها بهره می‌جست و برخی از آن‌ها را حتا بیش از ۲ سال در انفرادی نگاه داشت.
حال که تا حدودی به وضعیت زندان‌ها، تعداد اعدام‌ها و سیاست جمهوری اسلامی اشاره شد، به پاسخ سوالات ابتدای یادداشت برمی‌گردیم. همان‌طور که اشاره شد عمده زندانیان کشور و نیز اعدام شدگان، متهمان به مواد مخدر هستند. ما نیز در اینجا برای کوتاه کردن مطلب بر روی همین گروه از زندانیان تمرکزکرده و حاصل این سیاست جمهوری اسلامی را بررسی می‌کنیم.
واقعیت این است که این گروه از زندانیان کشور عموما از محروم‌ترین و فقیرترین گروه‌های جامعه برخاسته‌اند. بیکاران بخش بزرگی از آن‌ها هستند که در اثر بیکاری و فقر به این مسیر کشیده می‌شوند. سطح تحصیلات این گروه نیز به دلیل همان موقعیت اقتصادی‌شان اغلب پایین است. به گفته‌ی اصغر جهانگیر، رییس سازمان زندان‌ها، ۱۰ درصد زندانیان “مطلقا بی‌سوادند”، “۷۰ درصد زندانیان زیر ۴۰ سال سن دارند” و “۴۰ درصد از این زندانیان حداکثر تا مقطع سیکل تحصیل کرده‌اند”. از سوی دیگر پورمحمدی وزیر دادگستری از افزایش تعداد افراد تحصیل‌کرده در زندان‌ها سخن به میان آورده است که این مساله نیز رابطه‌ی دقیقا مستقیمی با افزایش بیکاری در میان جوانان دارد. هم چنین افزایش تعداد زندانیان جوان نتیجه‌ی همین وضعیت است.
در واقع گسترش نابسامانی‌های اجتماعی که یکی از آن‌ها افزایش اعتیاد به مواد مخدر است، نتیجه‌ی مستقیم وضعیت اقتصادی و سیاسی جامعه می‌باشد که رژیم سرمایه داری جمهوری ذد اسلامی ضمن محروم کردن بخش بزرگی از جامعه از هرگونه حقوق سیاسی و اجتماعی و ممانعت از هرگونه تحرک سیاسی آن‌ها، این بخش بزرگ جامعه را به فقری هولناک سوق داده است.
برای نمونه رژیم مدعی‌ست که اعدام و به زندان انداختن “قاچاق‌چیان مواد مخدر” در راستای مبارزه با اعتیاد و قاچاق مواد مخدر است. اما آیا براستی این‌گونه است؟ به گفته‌ی صرامی مدیر کل تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با مواد مخدر (۵ اسفند ۹۳) از ابتدای برسر کار آمدن حکومت اسلامی تاکنون بیش از ۴ میلیون نفر در ارتباط با مواد مخدر دستگیر شده‌اند. هم اکنون تعداد معتادان و میزان مصرف مواد مخدر از تریاک تا هروئین و مواد مخدر صنعتی به رقمی وحشتناک رسیده است. وزیر کشور دولت روحانی مدعی‌ست که یک میلیون و ۳۲۵ هزار نفر معتاد هستند که به این ترتیب با خانواده‌های‌شان ۶ میلیون نفر در ایران درگیر مساله مواد مخدر هستند. اما برخی از افراد تعداد معتادان را بسیار بالاتر از این رقم‌ها می‌دانند. برای مثال سعید صفاتیان مدیرکل پیشین درمان در “ستاد مبارزه با مواد مخدر” دو سال پیش آمار واقعی معتادان در ایران را ۳ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر اعلام کرد. هم‌چنین نعمت احمدی وکیل و حقوق‌دان ایرانی در مصاحبه با ایسنا که پیش از این به آن اشاره شد، تعداد معتادین را ۵ میلیون نفر اعلام کرد. حتا رسول خضری عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس نیز حدود ۲ سال قبل تعداد معتادین را ۳ میلیون و پانصد هزار نفر اعلام کرد. جالب این که آمار رسمی از تعداد معتادین یعنی ۱ میلیون و ۳۲۵ هزار نفر ده سال است که تغییری نکرده و این در حالی‌ست که به اعتراف وزیر کشور طی سال‌های اخیر تنها تعداد زنان معتاد دو برابر شده است!! حال باید دید تعداد مردان معتاد چقدر افزایش پیدا کرده و چرا در آمارهای دولتی این موضوع به فراموشی سپرده می‌شود؟!!
با نگاهی به آمارهای بالا یک حقیقت بسیار ساده جلوی چشمان ما ظاهر می‌شود. اعدام و زندان نتوانسته است از افزایش تعداد معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر جلوگیری کند. دلیل آن نیز مانند این حقیقت بسیار ساده است.ریشه اعتیاد و افزایش معتادان،مانند سایرنابسامانی‏های اجتماعی، مناسبات سرمایه داری مسلط برجامعه است و رژیم جمهوری اسلامی نقش اصلی را درگسترش ابعاد آن دارد. پس مبارزه واقعی با افزایش اعتیاد و مواد مخدر باید مبارزه با عامل اصلی آن یعنی جمهوری اسلامی و مناسبات اقتصادی حاکم باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۸ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

آمریکا
تلویزیون دمکراسی شورایی ۵۰ دلار

هلند
صمد ۲۵۰یورو

کانادا- ونکور
لاکومه ۵۰دلار
نرگس ۱۰دلار
نفیسه ناصری ۲۰دلار
دمکراسی شورائی ۱ ۱۰۰دلار
دمکراسی شورائی ۲ ۱۰۰دلار
سوئیس
علی‌اکبر صفایی فراهانی ۳۰فرانک
سیامک اسدیان (اسکندر) ۴۰فرانک
حمید اشرف ۳۰فرانک
محمد کاسه‌چی ۵۰فرانک
امیر نبوی ۵۰فرانک

دانمارک
هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون
دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۸ در فرمت پی دی اف

تمامی احکام قضایی علیه کارگران باید ملغا گردند

همراه با اوجگیری مبارزات کارگران، اقدامات قضایی علیه کارگران پیشرو و فعالین کارگری افزایش یافته است. در روزها و هفتههای گذشته چند تن از فعالین سرشناس جنبش کارگری از جمله محمود صالحی، جعفر عظیمزاده و علی نجاتی به احکام طولانی مدت زندان محکوم شده و یا به طور موقت و با گذاشتن وثیقههایی سنگین پس از بازداشتی طولانی آزاد شدهاند.

علی نجاتی از رهبران سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه یکی از این کارگران است که پس از ۳۴ روز بازداشت در سلول انفرادی، با گذاشتن یکصد میلیون تومان وثیقه به طور موقت آزاد شده است.
محمود صالحی کارگر خباز و از فعالین سرشناس جنبش کارگری نیز ماه گذشته به ۹ سال زندان توسط بیدادگاههای رژیم محکوم شد.
در روزهای گذشته جعفر عظیم زاده یکی دیگر از فعالین جنبش کارگری و از اعضای هیات مدیره “اتحادیه آزاد کارگران ایران” نیز با تایید حکم ۶ سال زندان وی که ابتدا توسط قاضی جنایتکار صلواتی صادره شده بود، برای اجرای حکم به شعبه اجرای احکام دادسرای مستقر در زندان اوین فرا خوانده شده است.
هم اکنون تعدادی دیگر از کارگران از جمله بهنام ابراهیم زاده و محمد جراحی به جرم دفاع از حقوق کارگران در زندان بسر میبرند. شاهرخ زمانی دیگر کارگر زندانی بود که به شکل کاملا مرموزی در زندان جان باخته است.
بسیاری از کارگران نیز به دلیل شرکت در اعتراضات کارگری و یا نمایندگی کارگران در جریان اعتصاب از کار اخراج شدهاند که یکی از آخرین نمونههای آن اخراج ۹ کارگر پتروشیمی تندگویان در ماهشهر است.
تشدید فشار بر روی کارگران پیشرو و دیگر فعالین جنبشهای اجتماعی از جمله معلمان و اخراج و دستگیری آنها، بیش از آنکه نمایش اقتدار حکومت اسلامی باشد، نشانهی ترس حکومت از اوجگیری مبارزات کارگران، معلمان و دیگر زحمتکشان جامعه است.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن اخراج، دستگیری و صدور احکام قضایی علیه کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه خواستار لغو تمامی این احکام، آزادی فوری بیقیدوشرط آنها و بازگشت به کار تمامی کارگران اخراجی است.
سازمان فدائیان (اقلیت) کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه را به اتحاد و تشدید مبارزه علیه رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی فرا میخواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
نابود باد نظام سرمایه داری
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان(اقلیت)
۴ آبان ۱۳۹۴
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف