نتایج و عواقب توافق هسته‌ای

kar_logo01در پی ۲۰ ماه مذاکره و اجلاس‌های پی‌درپی میان نمایندگان جمهوری اسلامی و دولت‌های عضو گروه ۱ + ۵ بر سر پرونده هسته‌ای، نزاعی که متجاوز از ۱۳ سال ادامه داشت، با توافق بر سر آنچه “برنامه جامع اقدام مشترک” نام‌گرفته است، در ۲۳ تیرماه خاتمه یافت.

در طول این سال‌ها، درنتیجه اقدام ماجراجویانه جمهوری اسلامی که از تلاش مخفیانه برای دسترسی به فناوری هسته‌ای و بمب‌اتم آغاز گردید، خسارت‌های سنگینی به اقتصاد و فشارهای مادی و معنوی کمرشکنی به توده‌های کارگر و زحمتکش وارد آمد. ده‌ها میلیارد دلار از حاصل دسترنج کارگران، صرف هزینه‌های هنگفت این ماجراجویی شد. درنتیجه تحریم‌ها، فشارهای اقتصادی سنگینی بر توده‌های زحمت‌کش تحمیل گردید. جمهوری اسلامی اما هیچ توجهی به خواست مردم ایران برای پایان دادن به این ماجراجوئی نشان نداد و تنها هنگامی ناگزیر به عقب‌نشینی و پذیرش شکست شد که تحریم‌های بین‌المللی به عرصه‌های نفتی و بانکی بسط یافتند. چراکه این تحریم‌ها، نه‌تنها اقتصادی را که در چنگال بحرانی عمیق گرفتار بود، تشدید و به آستانه فروپاشی رساند، بلکه مهم‌تر از آن، رژیم را با خزانه‌ای تهی و بحرانی مالی برای تأمین هزینه‌های هنگفت دستگاه انگل دولتی مواجه ساخت. در اینجا، خطر انفجار نارضایتی عمومی به تهدیدی جدی برای جمهوری اسلامی تبدیل شد.
سران رژیم، راه خلاص شدن از مخمصه را در گفتگوهای مستقیم با دولت آمریکا برای حل‌وفصل نزاع هسته‌ای یافتند. مذاکراتی که از اواخر دوره دوم ریاست جمهوری احمدی‌نژاد آغازشده بود، بر عهده روحانی قرار گرفت که آن را پیگیرانه‌تر ادامه دهد و به هر شکل ممکن به نتیجه قطعی برساند. ماحصل آن نیز نمی‌توانست چیزی جز توافق‌نامه‌ای تحقیرکننده و خفت‌باری باشد که در “برجام” تجسم‌یافته است.
میلیاردها دلار از ثروت کشور، صرف هزینه تأسیسات غنی‌سازی فردو، نطنز و رآکتور آب‌سنگین اراک شد. اکنون اما، جمهوری اسلامی بر طبق مفاد توافق‌نامه پذیرفته است که غنی‌سازی در فردو را به مدت ۱۵ سال متوقف سازد. در تأسیسات نطنز نیز تا ۱۵ سال آینده، غنی‌سازی بیش از ۶/ ۳ درصد، انجام نخواهد گرفت و حق استفاده از سانتریفیوژها فراتر از نسل اول را در مدت ۱۰ سال نخواهد داشت. رآکتور آب‌سنگین اراک به نحوی بازطراحی خواهد شد که دیگر قابلیت تولید پلوتونیوم تسلیحاتی نداشته باشد. علاوه بر این، جمهوری اسلامی تقبل کرده است که در ۱۵ سال آینده اجازه ساخت رآکتورهای آب‌سنگین را نخواهد داشت. سوخت مصرف‌شده هم به خارج از کشور منتقل می‌گردد. بخش توسعه و تحقیقات هسته‌ای با محدود‌یت‌های ۸ ساله فقط در تأسیسات نطنز، تحت کنترل انجام خواهد گرفت. ۲۰ هزار سانتریفیوژ موجود به ۵۰۶۰ دستگاه تقلیل خواهد یافت. ذخیره اورانیوم غنی‌شده به مدت ۱۵ سال به ۹۸ درصد کاهش یافت و در حد ۳۰۰ کیلوگرم بافی خواهد ماند.
بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ۲۴ ساعته بر مراکز هسته‌ای و معادن اورانیوم، کنترل و نظارت خواهند داشت. با پذیرش پروتکل الحاقی، آژانس اجازه دسترسی و بازرسی از هر تأسیسات مشکوکی را به دست آورده است.
جمهوری اسلامی این‌همه را پذیرفته است تا قدرت‌های جهانی اجازه آزاد شدن دلارهای بلوکه‌شده حاصل از فروش نفت در بانک‌های کشورهای دیگر را بدهند و تحریم‌ها تعلیق و مرحله‌به‌مرحله برچیده شوند. فرجام یک ماجراجویی که خسارت‌های بزرگی برای مردم ایران داشت، نمی‌توانست نتیجه‌ای رسواتر از این داشته باشد که میلیاردها دلار بر باد برود، سال‌ها فشارهای سنگینی بر توده‌های مردم اعمال گردد، اما سرانجام، تنها چیزی که عاید رژیم از توافق‌‌نامه گردد، تعلیق و برچیده شدن مرحله‌به‌مرحله تحریم‌ها باشد. این رسوایی فقط زمانی می‌توانست تکمیل گردد که با جشن و سرور طرفداران رژیم، به‌ویژه گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلب نیز، همراه باشد تا گویا همه باور کنند که پیروزی دیگری عاید رژیم شده است. با فراخوان وزیر کشور جمهوری اسلامی به برپایی جشن در سراسر ایران، چند هزارنفری هم از طرفداران رژیم در برخی شهرها، ازجمله در شمال شهر تهران، مشهد و یزد به خیابان آمدند تا پایان کمدی پیروزی را اعلام کنند.
اما، ازاین‌پس چه پیش خواهد آمد؟ آیا پذیرش توافق، می‌تواند مشکل‌گشای بحران‌های رژیم باشد؟ این شکست چه تأثیری بر سیاست‌های داخلی و خارجی رژیم خواهد داشت؟ و سرانجام این‌که آیا ازاین‌پس تغییر و بهبودی لااقل در وضعیت مادی و معیشتی کارگران و زحمت‌کشان رخ خواهد داد؟
این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی از همان آغاز موجودیتش در ایران، بحران‌های متعددی به بار آورده و آن‌ها را پیوسته تشدید کرده است. پیش از آن‌که نزاع جمهوری اسلامی با قدرت‌های امپریالیست جهان بر سر مسئله هسته‌ای بالا بگیرد و تحریم به مرحله اجرا درآید، جامعه ایران با بحران‌های متعدد در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبه‌رو بود. سرمنشأ این بحران‌ها نیز در تضاد‌های شیوه تولید سرمایه‌داری ایران، دولت مذهبی حاکم بر ایران و سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی قرار داشته است. بنابراین تحریم‌های بین‌المللی، این بحران‌ها را ایجاد نکرده که اکنون برافتادن تحریم، منجر به حل بحران‌های موجود گردد. تأثیر تحریم‌ها فقط در این محدوده بود که بحران اقتصادی موجود را عمیق‌تر کرد.
بنابراین، ادعای طرفداران رژیم که می‌کوشند، لغو تحریم‌ها را حلال بحران‌های جامعه ایران معرفی کنند، از اساس بی‌پایه و موهوم است. اما اگر حتی تأثیر لغو تحریم‌ها را بر اوضاع اقتصادی جدی فرض کنیم، بازهم از فرارسیدن دوران رونقی که جارچیان حکومت اسلامی وعده آن را می‌دهند، خبری نخواهد بود. نه آزاد شدن دلارهای بلوکه‌شده و افزایش فروش نفت می‌تواند بحران رکود – تورمی ۴۰ ساله اقتصاد ایران را حل کند و نه برافتادن تحریم‌ها و صدور سرمایه‌. در نشریه کار به‌دفعات، پیرامون علل اساسی تداوم این بحران بحث شده است. تضادهای لاینحل ساختار اقتصادی سرمایه‌داری ایران، نقش روبنای سیاسی موجود در تشدید این تضادها و سیاست‌های اقتصادی – اجتماعی جمهوری اسلامی، در زمره اساسی‌ترین علل تداوم این بحران‌مزمن بوده و خواهد بود.
البته با آزاد شدن دلارهای بلوکه‌شده و افزایش درآمد دولت از فروش نفت، وضعیت مالی دولت بهبود خواهد یافت، اما پوشیده نیست که همچون سال‌های گذشته، این درآمد مالی دولت نه صرف بهبود اوضاع اقتصادی و رفاه توده مردم، بلکه به جیب سرمایه‌داران، دزدان و غارت‌گران حکومت اسلامی سرازیر می‌گردد، یا صرف هزینه‌های دستگاه بوروکراتیک – نظامی انگل دولتی و جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه پان‌اسلامیستی رژیم خواهد شد. سرمایه انحصارات امپریالیستی نیز به‌ویژه برای سرمایه‌گذاری در نفت، گاز و پتروشیمی و مونتاژ برخی کالاها صادر خواهد شد، اما به‌رغم برخی تعدیل‌ها، رکود و تورم، بیکاری گسترده، فقر و وخامت روزافزون شرایط زندگی میلیون‌ها کارگر و زحمت‌کش به‌جای خود باقی خواهد ماند.
وعده بهبود شرایط مادی و معیشتی توده مردم پس از رفع تحریم‌ها، به‌زودی پوچ بودنش را در برابر همگان به نمایش خواهد گذاشت. لذا واقعیتی که از هم‌اکنون آشکار است، نه تخفیف تضادها و مبارزات طبقاتی، بلکه تشدید تضاد طبقه کارگر با طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولت پاسدار منافع آن، و تشدید و اعتلای مبارزه کارگران و زحمتکشان، خواهد بود.
روحانی وعده‌های خود را در مورد اجرای برخی آزادی‌ها و حذف فضای امنیتی به دوره پس از توافق هسته‌ای موکول کرده است. حالا گروه‌هایی از مردم، خواه از میان طرفداران او یا مردم اسیر در توهم، خواستار اجرای وعده‌ها می‌شوند. روحانی اما، پاسخی به همین مطالبات ناچیز نخواهد داشت. او البته برای پیشبرد سیاست‌های داخلی و خارجی خود، به نفع جمهوری اسلامی می‌داند که اندکی از فشارهای سیاسی موجود کاسته شود. حتی به برخی اقشار و گروه‌های اجتماعی که خطری برای رژیم محسوب نمی‌شوند و یا برای جذب برخی گروه‌های اجتماعی، در محدوده‌ای به آن‌ها آزادی داده شود، از فشارهای امنیتی نیز کاسته شود، اما نه ساختار جمهوری اسلامی چنین اجازه‌ای را به وی می‌دهد و نه توازن قوای جناح‌های رقیب درون هیئت حاکمه به نحوی است که او به‌سادگی بتواند این سیاست خود را پیش برد. بنابراین تشدید مبارزه مردم علیه رژیم برای کسب آزادی‌ها و حقوق دمکراتیک، یکی دیگر از پیامدهای توافق هسته‌ای خواهد بود.
دوره پس از توافق هسته‌ای، یکی از دوره‌های تشدید اختلافات و درگیری‌های حاد میان جناح‌های رقیب طبقه حاکم خواهد بود. روحانی که از حمایت باند رفسنجانی و گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلب دولتی، گروهی از اصول‌گرایان مجلس و قدرت‌های امپریالیست غربی برخوردار است، پس از به سرانجام رساندن توافق هسته‌ای، تلاش خواهد کرد از فرصت به‌دست‌آمده حداکثر بهره‌برداری را برای تضعیف جناح رقیب و برهم زدن توازن قوا به نفع گروه‌هایی که وی اکنون آن‌ها را نمایندگی می‌کند، بنماید. جناح موسوم به اصول‌گرا که در پی حمایت خامنه‌ای از روحانی بر سر توافق هسته‌ای ناگزیر به عقب‌نشینی شد، اکنون‌که موقعیت اقتصادی و سیاسی خود را در برابر گروه‌های رقیب در مخاطره می‌بیند، تلاش خواهد کرد با نفوذی که به‌ویژه در ارگان‌ها و نهادهای سرکوب و اختناق، دستگاه روحانیت و نهادهای رسمی و غیررسمی طبقاتی، صنفی و مذهبی دارد، به مقابله‌ای همه‌جانبه برخیزد. این تقابل در جریان تلاش برای به دست گرفتن اکثریت کرسی‌های مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی به اوج خود خواهد رسید. ازآنجایی‌که سلطه جناح اصول‌گرا در این دو نهاد رژیم به نفع خامنه‌ای نیز هست، لذا آن‌ها از حمایت وی نیز برخوردار می‌گردند. مع‌هذا حتی اگر هم کاملاً موفق شوند، واقعیت اوضاع داخلی و بین‌المللی به نفع سیاست‌های روحانی و گروه‌های طرفدار اوست. اینان هستند که برای نجات جمهوری اسلامی و تثبیت و تحکیم آن، سیاست و برنامه به‌روز شده‌ای دارند. اینان هستند که از حمایت بخش اعظم طبقه سرمایه‌دار ایران ، بورژوازی بین‌المللی و اقشار و لایه‌های مرفه خرده‌بورژوازی برخوردارند. نتیجه هرچه باشد، دوره جدیدی از تشدید اختلافات و تضادهای درونی هیئت حاکمه فرامی‌رسد.
درمجموع می‌توان گفت که جمهوری اسلامی در دوره پس از توافق هسته‌ای، در تمام عرصه‌های داخلی با تشدید تضادها، بحران‌ها، مبارزات و درگیری‌ها مواجه خواهد بود.
اما این تشدید تضادها و بحران‌ها به عرصه داخلی محدود نخواهد ماند، بلکه به‌رغم حل نزاع هسته‌ای، به عرصه‌سیاست خارجی رژیم نیز بسط خواهد یافت.
جمهوری اسلامی، عقب‌نشینی بر سر پرونده هسته‌ای را پذیرفت، بدون‌این‌که لااقل در شرایط کنونی، عقب‌نشینی در سیاست خارجی و ایجاد تغییراتی در این عرصه را بپذیرد.
تمام اختلافاتی که اکنون در درون طبقه حاکم آمریکا و نیز برخی دولت‌های منطقه نظیر عربستان و اسرائیل بر سر سیاست رئیس‌جمهوری آمریکا در قبال توافق هسته‌ای پدیده آمده است، از همین‌جا ناشی می‌گردد. سیاست دولت آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن، بر این اساس پایه‌گذاری شده بود که پرونده هسته‌ای، اهرم فشاری به جمهوری اسلامی برای به عقب‌نشینی وا‌داشتن آن در عرصه سیاست خارجی و کنار نهادن سیاست پان‌اسلامیستی باشد. اوباما این سیاست را تغییر داد و برای حل نزاع هسته‌ای، به‌عنوان مسئله‌ای مجزا از کلیت سیاست خارجی جمهوری اسلامی، اقدام نمود. بنابراین جمهوری اسلامی بدون این‌که در سیاست خارجی خود تغییری ایجاد کند، وارد مذاکره برای حل نزاع هسته‌ای شد.
حل نزاع هسته‌ای و برجای‌مانده سیاست خارجی گذشته جمهوری اسلامی، تا جایی که به منطقه خاورمیانه محدود می‌گردد، تشدید تضادها، اختلافات و درگیری‌های منطقه‌ای را در پی خواهد داشت. این‌که دو روز پس از توافق هسته‌ای، خامنه‌ای برای نخستین بار آشکار اعلام می‌کند که جمهوری اسلامی به دخالت‌های مستقیم خود در پنج کشور منطقه ادامه می‌دهد، تأکیدی است بر این واقعیت که جمهوری اسلامی عجالتاً حاضر نیست تغییری در سیاست خارجی خود بدهد. دو دلیل هم دارد. نخست این‌که جمهوری اسلامی یک دولت مذهبی با دعاوی هژمونی‌طلبانه و توسعه‌طلبانه، زیر لوای حمایت از شیعیان منطقه است و مادام که جمهوری اسلامی با این مختصات باقی می‌ماند، نمی‌تواند تغییری در سیاست خارجی خود بدهد. اگر روزی قرار باشد، تحولی در این عرصه رخ دهد، مقدم بر آن باید تغییری در سیاست‌های داخلی رژیم به وقوع پیوسته باشد. این همان مسیری است که روحانی، رفسنجانی و گروه‌های اصلاح‌طلب حکومتی دنبال می‌کنند.
دوما – سیاست خارجی جمهوری اسلامی، عرصه‌ای است که تضادهای جناح‌های هیئت حاکمه به درون آن کشیده شده است. اگر گروه‌های حامی روحانی در درون طبقه حاکم، حفظ نظام جمهوری اسلامی و تأمین منافع اقتصادی و سیاسی خود را در تخفیف تضادها و اختلافات با دولت‌های منطقه می‌بینند و می‌کوشند بهبود مناسبات با دولت آمریکا و اتحادیه اروپا را به منطقه خاورمیانه و دولت‌های آن بسط دهند، جناح رقیب بالعکس منافعش در تشدید تضادها و درگیری‌هاست. بنابراین با تشدید تضادها و اختلافات منطقه‌ای می‌کوشد، تلاش جناح رقیب را خنثی و اساس سیاست خارجی رژیم را بدون تغییر نگهدارد. یکی از اهداف سخن‌رانی اخیر خامنه‌ای، اطمینان دادن به این جناح بود که از حمایت وی در ادامه سیاست خارجی هژمونی‌طلبانه پان‌اسلامیستی برخوردار خواهد شد.
بااین‌همه، باید گفت که در عرصه سیاست خارجی نیز اوضاع داخلی ایران و منطقه و جهان به نفع این جناح و در جهت خواست‌ها و منافع آن نیست. شکست‌های پی‌درپی دولت سوریه، سرکوب اسلام‌گرایان شیعه در بحرین، تصرف بخشی از عراق توسط داعش، دخالت نظامی ائتلاف عربی به رهبری عربستان در یمن، همگی بازتابی از شکست سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. بااین‌وجود، جمهوری اسلامی هنوز حاضر به عقب‌نشینی در سیاست خارجی نیست. بنابراین، کشمکش‌های درونی هیئت حاکمه بر سر سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز ادامه خواهد یافت و مادام که این کشمکش ادامه دارد، تضادها و اختلافات جمهوری اسلامی با دولت‌های منطقه خاورمیانه تشدید خواهد شد.
ازآنچه تاکنون گفته شد، می‌توان نتیجه گرفت که پی آمد توافق هسته‌ای در عرصه‌های داخلی و سیاست منطقه‌ای، نه تخفیف تضادها و بحران‌ها، بلکه تشدید آن‌هاست. بحران‌هایی که نظم طبقاتی حاکم و جمهوری اسلامی به بار آورده‌اند، همچنان پابرجا باقی می‌مانند و عمیق‌تر می‌شوند. معضلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مردم ایران لاینحل باقی می‌مانند. هیچ بهبود جدی در وضعیت مادی و معیشتی طبقه کارگر و توده‌های زحمت‌کش و تهی‌دست، رخ نخواهد داد. جمهوری اسلامی هرگز قادر نیست، معضلات بی‌شمار جامعه ایران و توده‌های مردم ایران را حل کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۷ در فرمت پی دی اف

نتایج اقتصادی توافق اتمی چه خواهد بود؟

۲ سال از عمر دولت روحانی می‌گذرد، دو سالی که دولت حل معضلات اقتصادی را به تحریم‌های اقتصادی وصل کرد و وعده بهتر شدن معیشت توده‌ها را با رفع آن‌ها می‌داد. اما اکنون و بعد از توافق هسته‌ای، دولت بازی دیگری را با افکار عمومی آغاز کرده است. از سویی حجم پول‌های بلوکه شده‌ی ایران که بارها از سوی مقامات دولتی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار عنوان شده بود به یک باره از سوی همان افراد و با وقاحت تمام به یک چهارم تقلیل یافت و از سوی دیگر عنوان می‌شود که با رفع تحریم‌ها حداقل یک سال طول می‌کشد تا آثار رفع تحریم بر زندگی مردم خود را نشان دهد، رفع تحریم‌ها هم اگر همه چیز بر وفق مراد دولت پیش رود، شش ماه طول می‌کشد و البته این‌گونه روحانی هم به پایان دوران ۴ ساله ریاست جمهوری می‌رسد. طبیعی است که بعد نیز این ساز کوک ‌شود که برای بهبود معیشت زندگی مردم باید منتظر دوره‌ی دوم ریاست جمهوری وی بود و این داستان سال‌هاست که در جمهوری اسلامی تکرار می‌شود. از “سردار سازندگی” تا “اصلاحات”، از “دولت اصلاحات” تا “دولت عدالتخواه و مهرپرور” احمدی‌نژاد و تا امروز که دولت “تدبیر و امید” بر سر کار آمده است، سناریوی مبتذلی که دیگر تکرار آن تهوع‌آور شده است. اما واقعیت ماجرا چیست؟ رفع تحریم‌های اقتصادی چه تاثیری در اقتصاد خواهد گذاشت و از همه مهم‌تر تاثیر آن بر بیکاری و فقر گسترده‌ی کارگران و زحمتکشان چه خواهد بود؟

مساله اساسی این است که اقتصاد ایران چندین دهه از یک بحران رکود – تورمی رنج می‌برد، بحرانی که ریشه در ساختار ویژه‌ی اقتصاد سرمایه‌داری ایران دارد، موضوعی که بارها در تحلیل مسایل اقتصادی آن را بررسی کردیم. در طی دو سال اخیر نیز که از عمر دولت روحانی می‌گذرد و در نتیجه‌ی تداوم سیاست‌های اقتصادی گذشته که خود عامل مهمی در تشدید و گسترش بحران کنونی بوده، بحران رکود – تورمی حتا عمیق‌تر از آخرین سال دولت احمدی‌نژاد شده است. اثبات آن نیز کار مشکلی نیست. نگاهی به وضعیت بیکاری، صنایع، کشاورزی، مسکن، افزایش نقدینگی، بورس همه نشان‌گر عمیق‌تر شدن بحران هستند. برای مثال مسکن که در دوره‌ای و با در پیش گرفتن طرح‌”مسکن مهر” به اصطلاح به موتور رشد اقتصادی تبدیل شده بود، دیری نگذشت که به عامل تشدید بحران ساختاری اقتصاد مبدل شد و اکنون ۳ سال است که در رکودی عمیق به‏سر می برد. براساس گزارش مرکز آمار ایران میزان صدور پروانه‌های ساختمانی در تهران طی تنها یکسال بیش از ۳۳ درصد کاهش یافته است. در طی یکسال گذشته بورس با ریزش‌های مداوم همراه بود و تمام دخالت‌های دولت برای جلوگیری از ریزش شاخص بورس بی‌اثر ماندند. در طی این یکسال بسیاری از سهامداران حقیقی حتا تا نیمی از سرمایه‌ی خود را در اثر ریزش شاخص بورس از دست دادند. افزایش نقدینگی نیز در طی دو سال اخیر نه تنها به روند خود ادامه داد، بلکه حتا از دوره‌ی احمدی‌نژاد نیز که اقتصاد بالاترین رشد نقدینگی را در آن دوره تجربه کرد، باز بیشتر بود. و این همه در حالی‌ست که رشد نقدینگی باید با میزان رشد اقتصادی ارتباطی منطقی داشته باشد اما رشد اقتصادی در طی دو سال اخیر حتا براساس آمارهای دولتی در مجموع منفی بوده است. بیکاری نیز که ارتباط معینی با رشد اقتصادی دارد، هم‌چنان در طی دو سال اخیر افزایش یافت. واقعیت این است که برخی از نتایج تشدید بحران اقتصادی و ورشکستگی مالی دولت در اثر تحریم‌های اقتصادی، تازه در سال جاری خود را در تشدید رکود و افزایش بیکاری در تمامی رگ و ریشه‌ی جامعه به منصه ظهور رسانده است.
حال در چنین وضعیتی که میلیون‌ها جوان بیکار هستند، اقتصاد در رکودی عمیق بسر می‌برد، رفع تحریم‌های اقتصادی چه تاثیری می‌تواند داشته باشد؟
یک مساله عمده برای دولت، ورشکستگی مالی آن بود. تحریم‌های اقتصادی بیش از هر چیز باعث ورشکستگی مالی دولت شده و دولت قادر نبود از پس هزینه‌های سرسام‌آور دستگاه‌های دینی، سرکوب، امنیتی و بوروکراسی بربیاید. همین موضوع باعث شده بود تا دولت حتا قادر به پرداخت پول سرمایه‌دارانی که به عنوان پیمانکار با دولت کار می‌کنند، نباشد. بدهی‌های سنگین دولت به پیمانکاران، تامین اجتماعی، بانک‌ها و بانک مرکزی باعث تشدید رکود اقتصادی نیز شدند. تنها در دوران دولت روحانی بدهی دولت به بانک‌ها با ۳۷ هزار میلیارد افزایش به بیش از ۱۰۰ هزار میلیارد رسید. بدهی دولت به سازمان تامین اجتماعی نیز در این دوران افزایش یافته و به ۹۰ هزار میلیارد تومان بالغ گردید. در یک جمله، مجموع بدهی دولت از کل بودجه کشور بیشتر است!! و این همه جدا از اوراق قرضه‌هایی‌ست که دولت در سال‌های گذشته به فروش رسانده و اکنون پولی برای پرداخت آنها که سررسید شده‌اند به طور واقعی وجود ندارد!!
از سوی دیگر درآمدهای دولت کاهش یافته است. اگر صادرات نفت را به عنوان منبع اصلی درآمدهای ارزی دولت در نظر بگیریم، به دلیل کاهش صادرات نفت و از آن مهم‌تر کاهش بهای نفت، درآمد ارزی دولت از بابت صادرات نفت هم اکنون به یک چهارم دوران قبل از تحریم رسیده است. برای بالا بردن صادرات نفت نیز دولت به سرمایه‌گذاری نیاز دارد چرا که هم اکنون تولید نفت ایران از چهارمیلیون و سیصد هزار بشکه در روز به دو میلیون و پانصد هزار رسیده است. یکی از علل کاهش تولید به جز تحریم‌های اقتصادی، عدم سرمایه‌گذاری در این بخش است. به گفته‌ی وزیر نفت و معاون وی، صنعت نفت برای طرح‌های توسعه و نگاه‌داری صنایع موجود به سالانه ۳۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارد و یکی از دلایل حجم بالای نیاز به سرمایه‌گذاری در این بخش عدم سرمایه‌گذاری در سال‌های گذشته بوده است.
حال اگر در بهترین حالت تصور کنیم که دولت بتواند در عرض یک سال پس از رفع تحریم، به حجم صادرات پیش از تحریم بازگردد، باز درآمد دولت بسیار پایین‌تر از آن خواهد بود که جوابگوی هزینه‌های پیش گفته‌ی دستگاه‌های بوروکراتیک نظامی- سرکوب،امنیتی ومذهبی گردد. بنابر این رفع تحریم و انتقال پول‌های بلوکه شده و سپس صادرات نفت تنها می‌تواند مسکنی برای ورشکستگی مالی دولت باشد.
یکی از راه‌حل‌های دولت روحانی برای رونق اقتصادی، جذب سرمایه‌گذاری خارجی است و گسترش مناطق آزاد و ویژه نتیجه‌ی همین علاقه‌مندی دولت به جذب سرمایه‌گذاری خارجی می‌باشد. اما واقعیت این است که سرمایه‌گذار خارجی به غیر از صنایع نفت و گاز ایران علاقه‌ای به سرمایه‌گذاری مستقیم نداشته و نخواهد داشت. علت آن نیز روشن است. در حالی که قوانین در برخی از کشورهای آسیای جنوب شرقی و شبه قاره هند هم سهل‌تر است، هم مشکلات سیاسی ایران و ساختار قدرت سیاسی حاکم بر آن را ندارند و هم بهای نیروی کارشان نیز مانند ایران ارزان و حتا در جاهایی مانند بنگلادش از ایران نیز ارزان‌تر است، هیچ سرمایه‌دار خارجی رغبتی برای سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی که ایران هیچ مزیتی از نظر اقتصادی ندارد، نخواهد داشت.
تنها مزیت ایران صنایع نفت و گاز آن است که می‌تواند سرمایه‌گذاری خارجی را به خود جذب کند که آن هم ایران به دلیل مشکلات سیاسی خود مجبور است امتیازات ویژه‌ای به این شرکت‌ها بدهد. در سایر رشته‌ها سرمایه‌داران خارجی بیشتر خواستار دادوستد با شرکای ایرانی خود برای سهم بردن از بازار مصرف ایران و سود نهفته در آن هستند. مثلا در خودروسازی هیچ شرکتی حاضر به سرمایه‌گذاری مستقیم در ایران نیست اما حاضر هستند در ایران خودروی خود را با سرمایه‌گذاری شرکای ایرانی تولید و به فروش برسانند.
ممکن است بعضی‌ها بگویند که رفع تحریم‌ها منجر به کاهش هزینه‌های وارداتی شده و منجر به کاهش قیمت‌ها می‌گردد. البته در این که رفع تحریم‌ها می‌تواند منجر به کاهش هزینه‌های وارداتی سرمایه‌داران شود شکی نیست اما این که این کاهش منجر به کاهش قیمت‌ها شده و مردم آن را در سفره‌های خود احساس ‌کنند، خیالی بیش نیست. هر کس به این اعتقاد داشته باشد به این معناست که هیچ درکی از ساختار اقتصادی ایران و وضعیت مشخص کنونی اقتصاد ایران ندارد. حتا پیش از توافق نیز شایع کرده بودند که با توافق هسته‌ای قیمت دلار و طلا پایین آمده و شاخص بورس اوج می‌گیرد، اما توافق نه تنها نتوانست منجر به کاهش قیمت دلار و افزایش شاخص بورس شود که حتا ما شاهد ریزش مجدد شاخص بورس و گران‌تر شدن دلار و طلا بودیم. قیمت هر کالایی ممکن است در شرایطی و در اثر عواملی دچار نوسانات شود و حتا در مقطعی کم شود. اما این روالی مقطعی خواهد بود. واقعیت اقتصاد ایران بحران رکود – تورمی است و این بدین معناست که رکود همراه با تورم تداوم خواهد یافت مگر آن‌که راه‌حل‌ها و اقداماتی اساسی صورت گیرد که آن‌هم از قدرت و توانایی بورژوازی ایران و طیف‌های گوناگون آن خارج است.
واقعیت این است که جهان سرمایه‌داری با بحرانی عظیم روبروست. هم اکنون اقتصاد اروپا در رکود بسر می‌برد و تمام تلاش‌های دولتمردان این منطقه برای رهایی از بحران بی‌ثمر بوده است. یونان، اسپانیا و برخی دیگر از کشورهای جنوب اروپا با بیکاری بالای ۲۰ درصد روبرو هستند. از رشد اقتصادی چین نیز کاسته شده و در ماه‌های اخیر شاخص بورس در این کشور که آئینه‌ای از وضعیت اقتصادی است، با کاهش شدید روبرو بوده و تنها با مداخله دولت چین در چند روز گذشته از ریزش بیش از پیش آن جلوگیری شده است. اقتصادهای در حال رشد هند، برزیل، روسیه و آفریقای جنوبی نیز کف‌گیرشان به ته دیگ خورده و با معضلات خاص خود روبرو هستند. هر چند در این میان وضعیت هند بهتر از بقیه جلوه می‌کند. در چنین شرایطی از بحران جهانی سرمایه‌داری‌، دولت جمهوری اسلامی به دنبال پیگیری سیاست‌های اقتصادی شکست‌خورده‌ی نهادهای مالی – سیاسی نظام جهان سرمایه‌داری مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول است. آن‌هم نهادهایی که با سیاست‌های خود هم در شکل‌گیری وضعیت کنونی نقش داشته‌اند و هم سیاست‌های‌شان منجر به فقیرتر شدن کشورهای کمتر توسعه یافته و فقیر شده است. افزایش فاصله طبقاتی در این کشورها نیز از جمله سیاست‌هایی است که سیاست “درهای باز و خصوصی و لیبرالیزه کردن اقتصاد” این نهادها به آن انجامیده است. بنابر این در یک جمع‌بندی کوتاه دولت روحانی و هر دولت سرمایه‌داری دیگر از آن‌جایی که پی‌گیر سیاست‌های ذکر شده در بالا است، موفقیتی در حل بحران رکود – تورمی نخواهد داشت.
واقعیت این است که اقتصاد متکی به نفت در کشور ۸۰ میلیونی ایران پاسخ‌گو نبوده و تکیه به این درآمدها در روند خود به یک بحران ساختاری تبدیل شده است. بحرانی که با فلج شدن سایر بخش‌های صنعت و کشاورزی، بیکاری میلیون‌ها انسان و فقر آن‌ها را دامن زده و در عمل باعث کاهش تقاضای موثر و از بین رفتن توازن اقتصادی شده است. نمی‌توان وضعیت اقتصاد تک محصولی ایران با ۸۰ میلیون جمعیت را با اقتصاد تک محصولی کشورهای حوزه خلیج فارس که جمعیت‌شان همراه با عراق باز به اندازه جمعیت ایران نخواهد بود مقایسه کرد.
اما رفع تحریم‌ها برای دو گروه در ایران مهم است و خوب خواهد بود. اول دولت که به منابع مالی بیشتری دسترسی پیدا می‌کند و دوم سرمایه‌داران ایران که قادر خواهند بود در مرحله‌ی بعد پول‌های حاصل از فروش نفت را در یک دوره چرخه‌ی اقتصادی به حساب خود واریز کنند. این یک واقعیت مسلم در اقتصاد سرمایه‌داری ایران است که طی سال‌ها کارگران و زحمتکشان ایران به عینه دیده‌اند. در کدام سال فروش نفت و درآمدهای آن به جیب مردم رفت؟ حاصل این همه سال حکومت اسلامی آیا جز افزایش فاصله طبقاتی چیز دیگری بوده است؟ این افزایش فاصله‌ی طبقاتی از کجا نشات گرفت و ریشه در چه دارد؟ براستی دهه‌ها پول فروش نفت به جیب چه کسانی رفته است؟ پاسخ این سوال‌ها به هیچ تحقیق و تحلیلی احتیاج ندارد. کافی‌ست در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها و روستاهای ایران قدم بزنید تا فقر را به چشم ببینید، تا زندگی سرمایه‌داران و پول‌دارها را ببینید و از این همه فاصله مغزتان منفجر شود. کافی‌ست تا یکی از همان کودکان باشید که گل‌های‌اش را برای فروش در دست گرفته ولی چشمان‌اش به کودکی دیگر زل زده، کودکی که در درون یکی از آن ماشین‌های گران قیمت میلیاردی نشسته و در “الهیه” زندگی می‌کند. کافی‌ست دختر نوجوانی باشید که باید تن خود را به چند کثافت بفروشد و با چشمانی خشکیده به گریه بنشیند. کافی‌ست کارگری باشید که به رغم کاری سخت و توان‌فرسا قادر به سیر کردن شکم کودک خود نباشید. کافی‌ست.
اگر دریایی از پول نیز در این کشور که اساس اقتصاد آن در دست مافیای مالی و بزرگ سرمایه‌داران است، ریخته شود تنها بهره آن نصیب همان سرمایه‌داران خواهد شد. همان‌طور که امروز نیز حداقل ۷۰ درصد از نقدینگی در دست تنها ۵ درصد مرفه جامعه قرار دارد. تنها راه برای رهایی از این نکبت مناسبات سرمایه‌داری، در هم شکستن این مناسبات است. تنها با ملی کردن سرمایه‌های بزرگ، بانک‌ها، کنترل تولید و توزیع، در دست گرفتن تجارت خارجی توسط شوراهای کارگری و دیگر زحمتکشان جامعه است که می‌توان اولین قدم‌ها را برای رهایی از این اسارت برداشت. همین و بس.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۷ در فرمت پی دی اف

نیاز به تبلیغ و ترویج وسیع، راه کارها و اهداف آن

برپایی انقلاب اجتماعی یک ضرورت تاریخی است و تحقق آن نیز در گرو سازماندهی طبقه کارگر و بسیج دیگر نیروهای اجتماعی متحد این طبقه در کشاکش نبردی مداوم، پویا و خستگی ناپذیر با جمهوری اسلامی و بورژوازی حاکم بر ایران و تبلیغ و ترویج مستمر این نیاز تاریخی است. نبردی بی امان با چشم انداز رسیدن به آزادی وسوسیالیسم. روشن است که تحقق یک چنین امر خطیری بدون مبارزه ای پیگیربرای از میان برداشتن تنگناها، دشواری ها و ناهمواری های موجود در مسیر کارزار طبقاتی کارگران و توده های زحمتکش ایران میسر نخواهد بود. پوشیده نیست که موجودیت جمهوری اسلامی اولین مانعی‏ست که بایدازسر راه برداشته شود. بدون از میان برداشتن این مانع، که همانا سرنگونی طبقه حاکم برایران است، انتظار رسیدن به یک دگرگونی بنیادی و برپایی انقلاب اجتماعی امری محال و غیر ممکن است.
سرنگونی جمهوری اسلامی نیز، خود منوط به پیش فرض هایی است که بدون فراهم ساختن آنها، از میان برداشتن این رژیم و طبقه سرمایه دار حاکم بر ایران چندان آسان نخواهد بود. تردیدی نیست که جمهوری اسلامی به عنوان بخشی از مجموعه نظم جهانی سرمایه، تاکنون از هیچ اقدامی جهت در انقیاد نگه داشتن توده های میلیونی مردم ایران کوتاهی نکرده است. سرکوب، شکنجه و اعدام مستمر مخالفین، اولین و آشکارترین گام عملی این نظام در ۳۷ سال گذشته بوده است. اما، ساده انگارانه است که بپنداریم هیئت حاکمه ایران فقط به اتکای فضای امنیتی، پلیسی و ابزارهای مستقیم سرکوب توانسته است توده ها را مرعوب و به انقیاد خود در آورد. در این میان، تلاش طبقه حاکم با تبلیغ و اشاعه مستمر ایدئولوژی بورژوائی و خرافات مذهبی، پخش شبانه روزی اخبار کذب، جعل و واژگونه‌سازی حقایق برای بی‌اعتبار کردن سوسیالسم و سازمان های انقلابی و کمونیست با هدف نفوذ ارتجاع اسلامی و ایدئولوژی بورژوائی در ذهن و باور توده ها، نقشی به مراتب پررنگ تر از سرکوب های عریان داشته است. بیان چنین واقعیت تلخ و گزنده ای، پیش از هرچیز تاکیدیست بر اهمیت امر تبلیغ و ترویج تئوری سوسیالیسم علمی در میان طبقه کارگر، اشاعه اندیشه‌ها و افکارعلمی، ترقی‌خواهانه و دمکراتیک در میان عموم توده‌های زحمتکش به قصد تاثیر گذاری بر ذهنیت اجتماعی و خنثی‌سازی اندیشه‌های بورژوائی، افکار غیر علمی و خرافاتی.
تبلیغات مستمر و مخربی که جمهوری اسلامی تاکنون با استفاده از ابزارهای مدرن تبلیغاتی و با صرف هزینه های گزاف همراه با بکارگیری نیروهای سازمان یافته در داخل و خارج انجام داده است، جدای از هدف در انقیاد نگه داشتن توده ها، دست کم موفق شده است بخش وسیعی از نیروهای سیاسی و اجتماعی را نیز منزوی، ناامید و منفعل سازد. نیروهایی که با از دست دادن افق دید مبارزاتی و سوسیالیستی، یا عملا در برابر دگرگونی های عمیق اجتماعی ایستاده اند، یا در کسوت مبلغان رژیم درآمده اند و یا از فعالیت های سیاسی و مبارزاتی سرخورده شده و همانند پاندولی در زمین و هوا معلق مانده اند.
نفوذ جمهوری اسلامی در میان بخشی از اپوزیسیون و دامنه تبلیغات وسیع آن جهت به انفعال کشاندن نیروهای سیاسی مخالف، خصوصا آنهایی که به اجبار راهی تبعید شده اند، از جمله یکی از اهداف جمهوری اسلامی از همان آغاز تا به امروز بوده است. هدفی که هیئت حاکمه ایران طی دهه های گذشته در ابعاد بی سابقه ای برایش نیرو، وقت و سرمایه گذاری کرده است. شکست انقلاب و به موازات آن طولانی شدن دوران تبعید و سرخوردگی های ناشی از آن، بستر مناسبی برای تبلیغات رژیم در داخل و خارج شد.
در واقع، رژیمی که در عرصه پیشبرد ارتجاع اسلامی و مقابله با اندیشه های سوسیالیستی و ترقی خواهانه از همه ابزارهای مدرن تبلیغاتی و پیشرفته جهانی بهره گرفته است، در همان حال تلاشش بر این بوده و هست تا به ضرب زندان و شلاق و شکنجه آحاد جامعه را از امکان دستیابی به همان ابزارهای اطلاع رسانی عمومی باز دارد. تا در خلاء صدای نیروهای مبارز، انقلابی و کمونیست، ناامیدی را در جامعه گسترش و مردم را نسبت به هرگونه دگرگونی و تحقق انقلاب اجتماعی منفعل و بدبین سازد.
لذا، با توجه به همه این واقعیات عینی لازم به تکرار نیست که یکی از محوری ترین اهداف تبلیغ و ترویج، مقابله با تبلیغات زهرآگین و دروغ بافی های جمهوری اسلامی است. مقوله ای که در پیوند با تبلیغ و ترویج سوسیالیسم نه تنها می تواند مسیر پیشروی تبلیغات مخرب جمهوری اسلامی را سد کند، بلکه می تواند بر بحران سرخوردگی، یاس و ناامیدی موجود نسبت به تحولات اجتماعی آنگونه که نیروهای وازده از انقلاب آنرا تبلیغ و ترویج می کنند نیز فائق شد.
در دورانی که کمونیست ها فاقد کمترین امکانات و ابزارهای تبلیغاتی بودند، لنین در نکوهش ناامیدی، سرخوردگی و تسلیم شدن به استبداد پلیسی و نیز در اهمیت تبلیغ و ترویج و فراهم سازی ابزار آن می گفت: “نباید از این جهت که صداهای اعتراض سیاسی امروز اینقدر ضعیف، کم و مردد هستند، نا امید شد. دلیل آن به هیچ وجه در این نهفته نیست که مردم، بطور جمعی به استبداد پلیسی تن درداده‌اند، بلکه علت در این است که افرادی که توانایی و آمادگی آنرا دارند تا بدی اوضاع را افشاء کنند، دارای هیچگونه تریبونی نیستند تا از این تریبون برای مردم صحبت کنند”(۱).
این سخن لنین در زمانی بیان شده است که بلشویک ها از کمترین ابزار تبلیغ و ترویج در روسیه تزاری برخوردار نبودند. آنها حتا فاقد یک نشریه سراسری برای بیان اندیشه های خود در میان کارگران و توده ها بودند. اما در شرایط امروز، به رغم همه محدودیت ها، سختگیری ها و بگیر و ببندهایی که جمهوری اسلامی در مسیر مبارزات طبقه کارگر و توده های مردم ایران ایجاد کرده است، هرگز قادر نشده تا سازمان‌های کمونیست و چپ، فعالان کارگری و جوانان را از دست یابی به ابزارهای مدرن اطلاع رسانی باز دارد. این تغییر اوضاع، همان وجه مثبتی است که اکنون سازمان های کمونیست و به طریق اولی طبقه کارگر باید بتواند از آن به نفع خود سود ببرد. به عبارت دیگر، در وضعیت کنونی و با توجه به میزان ظرفیت بهره گیری از مجموعه ابزارهای اطلاع رسانی ست، که وظیفه کمونیست ها در امر تبلیغ و ترویج سوسیالیسم برجسته تر می شود.
نظر به هجوم تبلیغاتی بورژوازی جهانی و تلاش‌های شبانه روزی ارتجاع اسلامی و طبقه سرمایه دار حاکم که می کوشند تا همچنان طبقه کارگر و توده ها را در انقیاد و ناآگاهی نگه دارند، رسالت و نقش سازمان های مارکسیستی و کمونیستی از یک سو در افشاء و خنثی سازی تبلیغات مخرب آنان دو چندان می شود و از سوی دیگر تلاش آنان در امر تبلیغ و ترویج سوسیالیسم و اندیشه های طبقه کارگر اهتمام بیشتری را طلب می کند.
درست است که طبقه سرمایه‌دار حاکم با استفاده از امکانات مالی، رسانه ای و ابزارهای مدرن تبلیغاتی نسبت به توان و امکانات کمونیست ها و عموم جریانات چپ و انقلابی همواره دست بالا را داشته و دارند، اما فراموش نکنیم که در شرایط امروزی کمونیست ها نیز در حد قابل توجه ای از امکان دسترسی به ابزارهای مدرن و پیشرفته تبلیغاتی برخوردار هستند. اگر در گذشته های نه چندان دور کمونیست ها و سازمان های سیاسی با محدودیت شدید ابزارهای تبلیغی و ترویجی مواجه بودند و در این میان، تنها امکان آنان نشریات زیر زمینی و بعضا استفاده از رادیو بود، اما اکنون به یُمن پیشرفت های تکنولوژی و دسترسی نسبتا رایگان به برخی از آنها، دست کمونیست ها و فعالین کارگری نیز در مقابله با تبلیغات مخرب، یک سویه و ارتجاعی جمهوری اسلامی و نیروهای مدافع سرمایه داری تا حدود زیادی بازتر از گذشته است.
اگرچه، استفاده از ابزارهای سنتی تبلیغ و ترویج از قبیل نشریه، پخش تراکت، شعارنویسی روی دیوار، تبلیغ کلامی و شفاهی در محیط کار و حتا رادیو و تلویزیون در شرایط امروز نیز مفید هستند و کماکان می توانند کاربرد تبلیغی داشته باشند، اما فراموش نکنیم که دامنه تاثیرگذاری شیوه‌ها وابزارهای سنتی تبلیغ و ترویج در مواجهه با سیل روزافزون ابزارهای پیشرفته تبلیغاتی و اطلاع رسانی از قبیل شبکه های اجتماعی، فیس بوک، توئیتر، وایبر، واتس آپ و اینستاگرام مدام محدودتر می‌شود. ابزارهایی که هم اکنون به صورت میلیونی در میان جوانان و نیروهای سیاسی از جمله کمونیست ها و فعالان کارگری کاربرد پیدا کرده اند. استفاده بهینه از این ابزارهای پیشرفته مجازی همراه با بکارگیری شیوه های درست، موثر و مداوم تبلیغ و ترویج سوسیالیسم علاوه بر خنثا سازی تبلیغات مسموم جمهوری اسلامی و همه مدافعان نظام استثمارگر سرمایه داری، می تواند پاسخگوی نیاز کارگران و توده مردم در بیان چرایی برپایی یک انقلاب اجتماعی نیز باشد.
مضافا اینکه در روند مبارزه طبقاتی مولفه دیگری نیز هست که همواره به نفع نیروهای کمونیست و فعالان کارگری عمل می کند و آنهم شرایط عینی و واقعیت اقتصادی زندگی کارگران و توده های محروم است. شرایطی که با موازین، اصول و شعارهای آزادی خواهانه و سوسیالیستی کمونیست ها و فعالین کارگری انطباق دارد و از این رو تا حدودی هم می تواند ضعف برخورداری همه جانبه کمونیست ها از ابزارهای تبلیغ و ترویج را کاهش دهد. بر بستر همین واقعیت مادی زندگی کارگران و توده های محروم است که کمونیست ها می توانند بر معضل نابرابری امکانات وسیع اطلاع رسانی فائق آیند و تا آن‏جا که ممکن است در امر تبلیغ و ترویج و سطح آگاهی های سیاسی و سوسیالیستی طبقه کارگر موثر و مفید واقع شوند.
نکته دیگری که می بایست در امر تبلیغ و ترویج بدان توجه کرد، شیوه و موضوع تبلیغ است. برای مقابله با جعلیات و تبلیغات مخرب جمهوری اسلامی و طبقه حاکم، کافی نیست تا فقط به افشاء شرایط سرکوب و استثمار کارگران در محیط کار و کارخانه بپردازیم و لاجرم در همین سطح متوقف شویم. پرداختن به شرایط معیشتی و زندگی اقتصادی کارگران اگرچه اقدامی مفید و لازم است، اما کافی نیست. افشاء شرایط اقتصادی و بیداری خواست وخامت معیشتی طبقه کارگر بدون توجه به بیداری سیاسی آنان، چندان راه به جایی نخواهد برد. در مسیر مبارزه طبقاتی و در تلاطم نبرد بی امان کارگران با صاحبان سرمایه، وقتی “در بین طبقه کارگر خواست افشاء وضعیت اقتصادی کارخانه را بیدار کردیم؛ آنوقت باید قدم بعدی را برداریم. یعنی در تمام اقشار نسبتا آگاه خلق، خواست افشاء مسائل سیاسی را بیدار کنیم(۲).
با بیداری خواست افشاء موضوعات سیاسی در طبقه کارگر و نیروهای متحد آن است که راه نفوذ و اثرگذاری تبلیغ و ترویج انقلاب اجتماعی نیز باز و هموارتر می شود. با چنین ضرورتی ست که در مسیر تبلیغ و ترویج و به عنوان یک مبلغ خوب هرگز نباید روی موضوعات خاص متوقف شد. پرداختن به موضوعات خاص اگرچه برای افشاء رژیم و به طریق اولی در افشاء ماهیت سیاست های ارتجاعی طبقه حاکم لازم است، اما هرگز کافی نیست. در تبلیغ و ترویج با طرح هر موضوع خاص و پرداختن به آن، همزمان لازم است بین خاص و عام یک پیوند دیالکتیکی برقرار کرد تا حضور عام در خاص همواره برای کارگران و توده مردم قابل لمس باشد. موضوعاتی از قبیل حجاب اجباری و ضروت لغو آن، افزایش دستمزد، سرکوب، زندان، اعتیاد، فحشاء، وجود فساد و اختلاس در بطن نظام و نمونه های از این دست همه جزو موضوعات خاص هستند. پرداختن به اینگونه موارد جهت افشاء سیاست های ارتجاعی رژیم اگرچه همواره امری لازم هستند، اما هرگز نباید ما را از پیوند زدن اینگونه موضوعات خاص به پدیده عام باز دارد. برپایی انقلاب اجتماعی، انجام دگرگونی های بنیادین، تبلیغ و ترویج سوسیالیسم و اندیشه انقلاب کارگری همان مقوله عامی است که لازم است همواره در تبلیغ و ترویج و در پس بیان هر موضوع خاصی بر آن تاکید شود. به عبارت دیگر در تبلیغ و ترویج روی مقوله انقلاب اجتماعی نباید صرفا روی موضوعات خاص متمرکز شویم و بگوییم: علت اینکه ما خواهان انقلاب هستیم، این است که می خواهیم از نکبت حجاب اجباری رها شویم و یا دزدی و فساد و اعتیاد در جامعه برچیده شود. اگرچه انقلاب اجتماعی پاسخگوی حل همه این معضلات است، اما هیچکدام از این پدیده ها و حتا مجموعه ای از این موارد خاص نمی تواند بیان کل مسئله باشد. ضرورت نیاز به انقلاب اجتماعی را نباید صرفا به اینگونه موضوعات خاص محدود ساخت. انقلاب اجتماعی با لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید ولغو استثمار،فی نفسه مطالبات رفاهی، برقراری آزادی های سیاسی- اجتماعی، برابری کامل حقوق زن و مرد، آزادی کامل عقیده، بیان، مختار و مجاز بودن هرفرد جامعه درداشتن یا نداشتن دین وکلیه مطالبات دموکراتیک و آزادیخواهانه را نیز در بطن خود پاسخ داده و به آن جامه عمل خواهد پوشاند.
در برهه کنونی و در میان انبوه تبلیغات ضد کمونیستی و ضد کارگری، وظیفه تمامی نیروهای مدافع طبقه کارگر و در راس آنان، احزاب و سازمان های کمونیستی است که جدای از افشاء گری علیه طبقه حاکم در ایران و خنثی سازی جعلیات رژیم، ایده های سوسیالیستی و کمونیستی را به درون طبقه کارگر ببرند و آنان را به سمت مبارزه برای دگرگونی نظم سرمایه‌داری موجود به حرکت در آورند. چرا که “هیچ حزب سیاسی که می خواهد از ماجراجویی پرهیز کند، نمی تواند برنامۀ عمل خود را بر مبنای پیش بینی انفجارها و اغتشاشات پایه گذاری کند. ما باید راه خودمان را در پیش گیریم. کار منظم خود را بطور صحیح انجام دهیم و هر چقدر کمتر بر حوادث غیرمترقبه حساب کنیم، به همان اندازه احتمال اینکه توسط “تغییرات تاریخی” غافلگیر شویم، کمتر است(۳).
(۱)، (۲) و (۳) – لنین :ایسکرا شماره ۴

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۷ در فرمت پی دی اف

“دنیا پسِ مرگ ما چه دریا چه سراب!”

خبرگزاری تسنیم به نقل از علی ربیعی وزیرکار جمهوری اسلامی اعلام کرد از مجموع ۲۲ میلیون شاغل، بیش از ۷ میلیون نفر به کارهای غیررسمی مشغول هستد که از بیمه تامین اجتماعی محروم‌اند و دستمزدهایی پایین‌تر از میزان حداقل دستمزدی که توسط شورای عالی‌کار تعیین شده است، می‌گیرند. این اعتراف وزیرکار یعنی آن‌که یک قلم ۷ میلیون کارگر و با فرض خانوار چهارنفره کارگری، ۲۸ میلیون انسان، از همان حداقل‌های حقوقی که در قانون کار و قانون تامین اجتماعی به رسمیت شناخته شده‌است محروم‌اند. اگر چه حداقل‌های حقوقی قانونی سال به سال کم‌تر و کم‌تر شده و قوانین یاد شده نیز به لحاظ حیطه اجرائی محدود و محدودتر گشته و تا آن‌جا که به قانون کار برمی‌گردد، در اساس چیز زیادی از آن باقی نمانده است، با این وجود وضعیت معیشتی میلیون‌ها کارگر محروم از این حداقل‌ها، بسیار وخیم‌تر و اسفناک‌تر از کارگرانی‌ست که هنوز از بقایای این حداقل‌ها بهره‌مند می‌شوند. اما شمار کارگرانی که از شمول قانون کار خارج و از حداقل‌های قانونی ناچیز پیوسته محدود شده‌تر محروم‌اند، به این ۷ میلیون کارگری که وزیرکار به آن اشاره کرده است، خلاصه نمی‌شود. مطابق اظهارات اخیر علی فاضلی رئیس اتاق اصناف ایران، ۷ میلیون نفر در مجموعه اصناف مشغول به کار هستند و کارگران این بخش که در واقع جزو کارگران کارگاه‌های کم‌تر از ۱۰ نفر محسوب می‌شوند نیزجملگی از شمول قانون کار خارج هستند. اگر کارگران “مناطق آزاد اقتصادی” را نیز به این مجموعه اضافه کنیم، در آن صورت می‌بینیم که اکثریت بسیار بزرگی از کارگران ایران از شمول قانون کار معاف و از بیمه تامین اجتماعی نیز محروم‌اند.

به‌رغم تبلیغات گسترده دستگاه دولتی در دوره‌احمدی‌نژادی و ادامه آن در دوره حسن روحانی پیرامون بیمه همگانی، در حال حاضر، علاوه بر ۷ میلیون کارگر مورد اشاره وزیرکار، صدها هزارکارگر در بخش‌‌های مختلف مانند قالیبافی و به‌ویژه در بخش ساختمان از بیمه تامین اجتماعی محروم هستند. این درحالی‌ست که بیشترین ارقام مربوط به حوادث، یعنی ۴۷ درصد حوادث ناشی از کار، در بخش ساختمان رخ داده است. از نزدیک به ۲ میلیون کارگر ساختمانی، گفته می‌شود حدود ۸۰۰ هزار نفر بیمه شده‌اند . در حالی‌که اخیرا تبلیغات وسیعی پیرامون بیمه کارگران ساختمانی راه افتاده و تقی‌نوربخش، مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی از افزوده شدن ۲۰۰ هزار کارگر بیمه شدۀ ساختمانی به تعداد فوق یاد می‌کند، اما از اول سال ۹۴ دفترچه بیمه کارگران ساختمانی تهران تمدید اعتبار نشده است و سازمان تامین اجتماعی تمدید آن را به بعد از بازرسی از محل کار موکول نموده است. این درحالی‌ست که کارگران ساختمان، هیچ‌گاه محل کار ثابتی ندارند! وانگهی چنان‌چه رکود حاکم بر بخش ساختمان و بیکاری گسترده کارگران این بخش را درنظر مجسم سازید، می‌بینید که بازرسی از محل کار کارگران ساختمانی تا چه حدِّ فاحشی بی‌معناست و صرفا برای محروم‌سازی کارگران این بخش از بیمه تامین اجتماعی مطرح می‌شود. بنابه اعتراف و گزارش خبرگزاری حکومتی ایلنا، درحال حاضر تنها در تهران وحومه آن، بیش از ۵۰ هزار کارگر نقاش ساختمان که با اعضای خانواده‌شان، جمعیتی بالغ بر ۲۰۰ هزار نفر را تشکیل می‌دهند، بیمه نیستند. علاوه بر این، تنها در طی ۵ ماه اخیر، ۵۸ هزار کارگر ساختمانی و ۷۰ هزار کارگر قالیباف قبلا بیمه شده، به بهانه این‌که کارگر قالیباف و ساختمان نبوده‌اند، از لیست بیمه‌شدگان حذف شده‌اند.درشهرستان‏ها نیزوضعیت کارگران ساختمانی کم و بیش برهمین منوال است. برای نمونه درنیشابور نیز۱٠٠٠ کارگرساختمانی قبلاً بیمه شده، ازلیست بیمه حذف شده اند. در کنار تمام این‌ها اگر به بیش از ۸ میلیون کارگر بیکاری اشاره کنیم که نه هیچ‌گونه منبع درآمدی دارند و نه دفترچه بیمه، آن‌گاه بهتر می‌توان به وضعیت وخیم و فلاکت‌باری که طبقه سرمایه‌دار بر طبقه کارگر ایران تحمیل نموده است، پی‌برد. فقر، گرسنگی، بیماری، تباهی جسمی و روحی، سپری کردن روزگار در مادون نرم‌های یک زندگی انسانی، فرسودگی و مرگ زودرس، از نخستین تبعات بی‌واسطه‌ی این ظلم و ستم و بی‌حقی بزرگی‌ست که طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه در حق کارگران اعمال نموده است.
باگسترش کارهای پیمان‏کاری، رایج شدن بیش از پیش قراردادهای سفیدامضاء و موقت، اثری از امنیت شغلی کارگر باقی نماده است. اگر در سال ۶۸ و پیش از اجرایی شدن قانون کار جمهوری اسلامی، تنها ۶ درصد قراردادها موقت بود، اکنون این رقم به ۹۶ درصد افزایش یافته است.هم‏پای تحمیل و شیوع گسترده این‏گونه قراردادها، دستمزدهای واقعی پیوسته کاهش یافته، گرانی و تورم، نانی به سفره کارگر باقی نگذاشته است. وقتی‌که دستمزدهای رسمی و ماهانه کارگری در مقایسه با هزینه‌ها که حتا طبق ارقام و محاسبات رسانه‌های حکومتی، از یک سوم خط فقر هم کم‌تر است و در همان هفته اول هر ماه مانند برف در برابر آفتاب آب می‌شود، دیگر تکلیف کارگری که با دستمزدهای کم‌تر از حداقل باید زندگی خود را بچرخاند، مانند آن ۷ میلیون کارگری که وزیرکار به آن اشاره کرد و کارگری که بیکار است و فاقد درآمد، یعنی آن ۸ میلیونی که وزیرکار نامی از آن نبرد، مثل روز روشن است.
در زمینه بهداشت و درمان و بیمه تامین اجتماعی نیز موضوع به همین شکل است. همه‌ی کارگران و بیمه‌شدگان سازمان تامین اجتماعی شاهد آن بوده‌اند که این سازمان، پیوسته از کمیت و کیفیت خدمات بیمه‌های اجتماعی خود کاسته است. بیمه‌شدگان در بسیاری از موارد بایستی هزینه ویزیت دکتر، دارو، خدمات بیمارستانی، آزمایشگاهی، رادیولوژی و نظائر آن را از جیب خود بپردازند. دفترچه‌های بیمه روز به روز کم ارزش‌تر شده و در واقع بخش زیادی از خدمات سازمان تامین اجتماعی، عملا خصوصی‌سازی شده است. اعترافات اخیر علی‌رضا محجوب دبیرکل خانه کارگر رژیم در سخن‌رانی‌اش به مناسبت سال روز تاسیس سازمان تامین اجتماعی نیز شاهد همین مدعاست. ایلنا مورخ ۲۵/ ۴/ ۹۴ به نقل از وی نوشت، نزدیک به ۳۰ بخش‌نامه در رابطه با مقررات تامین اجتماعی صادر شده است که همگی “در جهت کاستن از تعهدات قانونی سازمان تامین اجتماعی و روی‌کرد آن به رویۀ حاکم در شرکت‌های بیمه خصوصی‌ست” بیهوده نیست که بیمه‌های تکمیلی روزبه‌روز رواج بیشتری یافته‌اند. اما کارگران که با حداقل دستمزد ۷۱۲ هزار تومان قادر به تامین هزینه‌های زندگی از جمله هزینه بهداشت و درمان نیستند، لاجرم کم‌تر به پزشک و بیمارستان مراجعه می‌کنند، با بیماری‌ها می‌سازند و در نهایت، ناداری وتهیدستی و محرومیت از بیمه کامل تامین اجتماعی، آن‌ها را به کام مرگ می‌فرستد.
وقتی‌که وضعیت بهداشت وامکانات درمانی ِکارگران بیمه شده‏ی تامین اجتماعی تا بدین حد وخیم است، وضعیت کارگران و خانواده‌هایی که بیمه نیستند و حتا از همین حداقل هم محروم‌اند و وزیرکار به ۷ میلیون از آن‌ها اشاره کرد، دیگر معلوم است.
مجموعۀ شرایطی که در بالا به آن اشاره شد، یک تصویر کلی از وضعیت عمومی کارگران بدست می‌دهد. این تصویر به روشنی گویای این واقعیت است که طبقه سرمایه‌دار حاکم، با ولع گرگ‌وار و سیری‌ناپذیر خود و فارغ از هرگونه ملاحظه یا دغدغه‌ای به‌طور وحشیانه طبقه کارگر را استثمار می‌کند. اجرای دستورات دیکته شدۀ صندوق بین المللی پول و ادامه سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال، استثمار و بی‌حقوقی طبقه کارگر را بی‌اندازه تشدید کرده است. دستمزدهای زیر خط فقر عموماً دیرپرداخت می شودوهمواره چندماه حقوق کارگر، گروگان کارفرماست تا ازاین طریق نیزکارگرگرسنه را وادار به اطاعت وخموشی سازد و مانع اعتراض و اعتصاب وی شود. کارگرسازمان‏گراعتصاب،احضار، ارعاب و اخراج و به حبس و شلاق محکوم می‏شود. سرمایه، که در همه حال، تنها به کسب سود بیشتر می‌اندیشد هیچ‌گاه به جان وسلامتی و زندگی کارگر اهمیتی نمی‌دهد. ابعاد فاجعه‌آمیز حوادث ناشی ازکار، مرگ پی‌درپی کارگران در حین کار، ازکارافتادگی، پیری و مرگ زودرس نیروی کار و امثال آن، کم‌ترین خدشه‌ای بر وجدان سرمایه وارد نمی‏سازد. رعایت حال و سلامت کارگر در آن حدودی که بتوان از آن سخن گفت، تنها درحالتی قابل تصور است که طبقه کارگر آن را بر کارفرما و طبقه سرمایه‌دار تحمیل کرده باشد. “دنیا پسِ مرگ ما چه دریا چه سراب” شعار هر سرمایه‌دار و کشور سرمایه‌داری است. “سرمایه نگران طول عمر نیروی کار نیست، آن‌چه مورد علاقه اوست، فقط و فقط بیشینه نیروی کاری‌ست که در مدت کار روزانه می‌تواند به عمل واداشته شود. وی با کوتاه کردن حیات نیروی کار به این هدف می‌رسد، به همان نحو که کشاورز طماع با ازبین بردن حاصل‌خیزی زمین محصول بیشتری را به یغما می‌برد”(۱) و پاسخ سرمایه به انحطاط جسمانی و ذهنی کارگر، محرومیت وی از بهداشت و درمان و سلامت، مرگ زودرس و زجر و رنج ناشی از شدت کار این است: “آن‌گاه که این رنج بر لذت (سود) ما می‌افزاید چه جای عذاب بردن است”(۲).
تجربه نظام‌های سرمایه‌داری در سراسر جهان، از جمله و به‌ویژه سرمایه‌داری حاکم بر ایران مؤیّد این واقعیت است که سرمایه‌دار برای کسب ارزش‌اضافی بیشتر، حتا زمان لازم برای استراحت و استفاده از هوای آزاد و نور خورشید را نیز از کارگر می‌گیرد و برای بالا بردن زمان کار اضافی، زمان لازم برای رشد، تکامل و سلامتی نیروی کار را نیز غصب می‌کند.کسب هرچه بیشتر سود، ولوبه بهای انهدام نیروی کار! چنان‌که مارکس به آن اشاره کرده و می‌نویسد “تولید سرمایه‌داری که اساسا تولید ارزش‌اضافی و جذب کار اضافی است، با طولانی کردن کار روزانه، نه تنها نیروی کار انسانی را با محروم کردن از شرایط اخلاقی و جسمانی متعارف تکامل و فعالیت‌اش به نابودی می‌کشاند، بلکه هم‌چنین سبب فرسودگی پیش از موعد و مرگ‌‌ومیر خود این نیروی کار می‌شود. سرمایه با کوتاه کردن حیات کارگر، زمان تولید او را در یک دورۀ معین طولانی‌تر می‌کند” (۳)
چنین است آن شرایط ضدانسانی و برده‌واری که رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی بر میلیون‌ها کارگر تحمیل نموده است. فشارکار واستثمار، بیش‌ازپیش تشدید گشته است. فقر، فلاکت، بیکاری، بی‌حقوقی و تنگناهای فزاینده معیشتی روزگار ده‌ها میلیون تن را سیاه کرده و از حد و اندازه‏ی تحمل کارگران فراتر رفته است. بدیهی‌ست که این وضعیت شاق و غیرانسانی تحمیلی بر کارگران، وضعیتی نیست که قابل دوام باشد. اکثریت کارگران در تمام بخش‌های کارگری اعم از تولیدی و خدمات زیر خط فقر بسر می‌برند. از خدمات بهداشتی، پزشکی، درمانی و بیمه مناسب تامین اجتماعی محروم‌اند. عموم کارگران نسبت به آینده شغلی و آینده فرزندان خود در نگرانی دائمی به‌سر می‌برند. تعرضات پی‌درپی سرمایه، جایی برای آرامش و احساس آسودگی آنان باقی نگذاشته و نمی‌توانند آن‌طور که شایسته انسان است، فکر، احساس و زندگی کنند. هیچ چیز طبیعی‌تر و بدیهی‌تر از این نیست که کارگران بکوشند از این وضعیت غیرانسانی و شرایط وحشیانه رها شوند و موقعیتی بهتر و شایسته‌ی انسانی را که خود آفریننده تمام نعمت‏ها و ارزش‌هاست، رقم زنند. طبقه کارگر راه دیگری ندارد جز آن‌که با شرایط ضدانسانی حاکم به مقابله و مبارزه برخیزد و آن را از ریشه زیرورو کند. بورژوازی حاکم با کارگرمانند کالا ومایملک خویش رفتارمی‌کند و کارگر، فقط با کینه‌ورزی نسبت به بورژوازی، با اعتصاب و قیام مسلحانه علیه طبقه سرمایه‌دار و دولت آن است که می‌تواند، انسانیت خود را حفظ کند، شرایط تحمیلی را دگرگون سازد و به نگرانی‌هایش در عرصه کار و نان و بهداشت و درمان پایان دهد. این حق کارگران است که از دستمزد و فراغت کافی، امکانات بهداشتی، پزشکی، درمانی و دارویی مناسب و رایگان برخوردار باشند. سازمان فدائیان(اقلیت) براین اعتقاد است که برای تمام افراد جامعه از جمله میلیون‌ها تنی که هم‌اکنون بیکارند و روزبه‌روز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود، باید کار ایجاد شود و مادام که ایجاد کار برای همگان به‌طور کامل تحقق نیافته است، باید به بیکاران حق بیمه‌بیکاری معادل یک خانواده ۵ نفره کارگری درهرماه پرداخت گردد. کلیه سال‌مندان و کارگران و زحمتکشان بازنشسته باید از امکانات یک زندگی مناسب برخوردار باشند. باید سیستمی از تامین اجتماعی به نفع عموم کارگران و زحمتکشان برقرار گردد که هر فرد از لحظه تولد تا مرگ از مزایای سیستم تامین اجتماعی برخوردار باشد.
اگرچه سازماندهی و برقراری یک سیستم کامل تامین اجتماعی در ایران و تحقق آن، با توجه به درآمدهای سرشار نفت و ثروت‌های حاصل از دست‌رنج کارگران، بسی ممکن وفوق‌العاده آسان است و با اجرای اقدامات رفاهی و اجتماعی می‌توان بر نابسامانی‌های شغلی، اجتماعی، بهداشتی، درمانی و امثال آن نقطه پایان گذاشت، ولی مادام که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت نشسته است، نه فقط چنین خواست‌هایی محقق نمی‌شوند، بلکه اوضاع در جمیع جهات وخیم‌تر نیز خواهد شد.ازاین‏رو مقدم برهرچیزاین مانع را باید ازسرِ راه برداشت. رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی را باید بایک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه برانداخت و حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را جایگزین آن ساخت.
حکومت شورایی به فوریت باانجام یک رشته اقدامات انقلابی درزمینه های مختلف ازجمله اقدامات اجتماعی و رفاهی واجرای مطالبات مشخص کارگران نظیربیمه اجتماعی کامل کارگران شامل؛ بیمه بیکاری، سوانح، نقص عضو، جراحت، کهولت، فرسودگی، ازکار افتادگی، امراض ناشی ازحرفه وکار، برقراری کنترل کامل و سازمان‏یافته بهداشتی برکلیه بنگاه‏ها، ایمنی محیط کار و برخورداری کارگران و زحمتکشان ازخدمات بهداشتی و درمانی رایگان، سیستم تامین اجتماعی از گهواره تا گور را به نفع کارگران و توده‌های زحمتکش مردم به مرحله اجرا خواهد گذاشت.

زیرنویس‌ها:
۱ و ۲ و ۳ – کارل مارکس: کاپیتال جلد اول ترجمه حسن مرتضوی

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۷ در فرمت پی دی اف

“عیدانه” زحمت‌ساز برای خامنه‌ای

یادداشت سیاسی- خامنه‌ای در پاسخ به نامه روحانی درباره پایان مذاکرات هسته‌ای و کسب توافق، ضمن تشکر از تلاش هیئت مذاکره‌کننده نوشت: “… به سرانجام رسیدن این مذاکرات، گام مهمی است، با این حال لازم است متنی که فراهم آمده با دقت ملاحظه و در مسیر قانونی پیش‌بینی شده قرار گیرد و آنگاه در صورت تصویب، مراقبت از نقض عهدهای محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود. به خوبی می‌دانید که برخی از شش دولت طرف مقابل به هیچ رو قابل اعتماد نیستند.”

در خطبه‌های نماز جمعه روز ۲۷ تیر نیز درباره متن توافق هسته‌ای ایران و آمریکا گفت: “البته برای تصویب این متن، یک مسیر قانونی پیش‌بینی‌شده‌ای وجود دارد که باید این مسیر را طی کند و خواهد کرد.” و در ادامه مدعی شد، سیاست ایران در مقابل آمریکا هیچ تغییری نخواهد کرد و “در مورد مسایل دو جانبه مذاکره‌ای نداریم؛ گاهی در موارد استثنایی مثل این مورد هسته‌ای، بر اساس مصلحت، مذاکره کرده‌ایم،این مورد هم فقط نبوده است، قبل از این هم مواردی بوده است.”
به این ترتیب او، ضمن پشتیبانی از تلاش دولت در پیشبرد و به سرانجام رساندن مذاکرات، تاکنون از تأیید صریح و مستقیم متن توافق شده خودداری کرده است. اما آیا این به معنای این است که با توافقات موافق نیست و آن‌ها را تأیید نخواهد کرد؟
پس از اعلام توافق برجام، روحانی ادعا کرد: “عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا”. اصلاح‌طلبان و طرفداران دولت به شادمانی و پایکوبی پرداختند و این “پیروزی بزرگ” را جشن گرفتند. برخی ابراز نظر را به بررسی دقیق متن، یا به عبارت صحیح‌تر اعلام نظر خامنه‌ای، موکول کردند. اما مخالفان سرسخت، به ویژه با انتشار پیش‌نویس قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت ملی* به ابراز نگرانی‌ها و حتا حملات شدید دست زدند.
فرمانده کل سپاه، روز شنبه اعلام کرد، در خصوص مذاکرات هسته‌ای نگرانی‌هایی وجود دارد، اما روز دوشنبه درباره پیش‌نویس قطعنامه شورای امنیت تأکید کرد، چنین قطعنامه‌ای “هیچ‌گاه مورد پذیرش ما نخواهد بود” و ادامه داد: “امیدواریم شورای امنیت سازمان ملل وقت خود را برای تصویب چنین پیش‌نویسی به بطالت نگذراند.” یکی از شدیدترین حملات مخالفان، از سوی حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان صورت گرفت که با رد توافق هسته‌ای و پیش‌نویس قطعنامه شورای امنیت، مدعی شد: “محال است حضرت ایشان [منظور خامنه‌ای‌ست] با توافقی که در آن از خطوط قرمز اعلام شده عبور شده باشد، موافق باشند.” در این مقاله که پیش از تصویب قطعنامه نوشته شده بود، شریعمتداری خواهان آن می‌شود که جمهوری اسلامی فوراً مخالفت خود را با پیش‌نویس این قطعنامه اعلام کرده و خواهان تغییر بخش‌هایی شود و از سوی دیگر نیز مجلس و شورای عالی امنیت ملی نیز نظر نهایی خود را درباره آن اعلام کنند.
اوایل تیرماه امسال، نمایندگان تصویب کردند که توافق هسته‌ای ایران و کشورهای پنج بعلاوه یک، باید به مجلس ارائه شود، اما بر اساس آن مصوبه، نیازی به تصویب این توافقنامه از سوی مجلس نیست؛ نمایندگان به جای آن، شورای عالی امنیت ملی را مرجع تصمیم‌گیری را درباره توافق هسته‌ای معرفی کردند.
بدین ترتیب مجلس از جمع نهادهایی که بایستی این توافق را به تصویب برساند، خارج شده است. می‌ماند شورای عالی امنیت ملی و خامنه‌ای.
روحانی از سال ۶۸ تا ۹۲ به نمایندگی از سوی خامنه‌ای عضو این شورا و سال ۸۴ هم دبیر آن بوده است. دبیری که از سوی رئیس جمهور انتخاب می‌شود و هم‌زمان از سوی خامنه‌ای به عنوان نماینده رهبری در شورا منصوب می‌شود. بنابراین در آشنایی روحانی با سیاست‌های این شورا که مهم‌ترین وزنه تصمیم‌گیری در سیاست خارجی و امور دفاعی و امنیتی ایران محسوب می‌شود، و رعایت این سیاست‌ها جای تردیدی نیست.
می‌ماند خامنه‌ای. آن‌چه مسلم است، بدون توافق خامنه‌ای مذاکرات نه آغاز می‌شد، نه ادامه می‌یافت و نه به نتایج کنونی می‌رسید. او پس از تشدید بحران با غرب بر سر برنامه هسته‌ای و وضع بحران‌ها، چاره‌را تنها در مذاکره و کسب توافق دید. راه حلی که مستلزم مذاکره مستقیم با آمریکا بود. اکنون نیز، پس از کسب توافق، خواه در پاسخ به نامه روحانی و خواه در سخنرانی نماز جمعه تغییر محسوسی در مواضع قبلی وی نسبت به مذاکرات مشاهده نمی‌شود. وی از آغاز مذاکرات دولت روحانی با کشورهای ۱ + ۵ همواره در فرصت‌های گوناگون به “عدم اعتماد” نسبت به برخی از کشورهای طرف مذاکره، به ویژه آمریکا اشاره کرده، در مواقعی نسبت به نتایج مذاکرات ابراز بدبینی کرده، اما ضمن حمایت از دولت روحانی ، بر رعایت “خط قرمزها” تأکید می‌کند.
وی با توجه به وقوف غرب به جایگاه‌اش در جمهوری اسلامی و سیاست‌گذاری‌های رژیم، و نقش ظاهراً فراجناحی که می‌کوشد در دعواهای جناح‌های رژیم بر سر مسایل مختلف ایفا کند، همواره فاصله معینی را با تیم مذاکره‌کننده دولت حفظ کرد. بر این بستر شاهدیم که در هر برهه زمانی خاص، بر یکی از جنبه‌ها، یعنی بی‌اعتمادی و بدبینی نسبت به طرف مقابل مذاکره‌کننده یا حمایت از تلاش‌های دولت، با فراز و نشیب‌های مذاکرات تأکید می‌کند. زمانی که مذاکرات با دست‌انداز یا شروط خاصی از سوی کشورهای ۱ + ۵ روبرو می‌شود، خامنه‌ای با تأکید بر جنبه بدبینی، بی‌حاصلی مذاکرات و “زیاده‌خواهی”، از سویی، به طرف خارجی، خطر قطع مذاکرات را گوشزد می‌کند و از سویی دیگر “دلواپسان” داخلی را دلگرم و آرام می‌سازد. زمانی که مذاکرات بدون دست‌انداز پیش می‌روند از دولت و تیم مذاکره‌کننده حمایت می‌کند، به غرب نسبت به رعایت توافقات اطمینان می‌بخشد و به جناح‌های مخالف داخلی هشدار می‌دهد این “فرزندان انقلاب” را “سازشکار” نخوانند.
و در همه حال، مستقیم و غیر مستقیم، از ادامه مذاکرات حمایت می‌کند، زیرا ادامه مذاکرات و به ثمر رساندن آن به هر شکل ممکن، از مأموریت‌های مهم دولت روحانی بود. وی در سخنان روز جمعه، در تأیید ضمنی توافق هسته‌ای، گفت: “گردش صنعت هسته‌اى ادامه خواهد یافت؛ این چیزى است که آنها سالها تلاش کردند، [ولى] امروز روى کاغذ آوردند و امضا دارند میکنند که حرفى ندارند.”
و این تنها نمی‌تواند متن توافق هسته‌ای باشد، زیرا روحانی در گفتگوی تلویزیونی روز ۲۳ تیر، اعلام کرد، این توافق مراحلی دارد و متن این توافق و همچنین متنی که برای شورای امنیت سازمان ملل تهیه شده باید در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب برسد و مسلما خامنه‌ای نیز در جریان “متن شورای امنیت سازمان ملل” قرار داشته است.
با توجه به این مجموعه، خامنه‌ای اکنون در موقعیت دشواری قرار دارد. از سویی چاره‌ای جز تن دادن به این توافق ندارد، از سوی دیگر او مانده و رفع و رجوع “لاف‌های در غریبی”** قبلی، کاهش مخالفت‌های درونی تا حد ممکن، بدون آسیب رساندن به وجهه‌ی فراجناحی‌اش و رفع و رجوع قطعنامه مصوب شورای امنیت ملی سازمان ملل، پیش از تأیید رسمی متن توافق از سوی شورای امنیت ملی و شخص وی.
از این‌رو صبح شنبه ۲۷ تیر، در دیدار با جمعی از مسئولان کشور، سفرای کشورهای اسلامی، گفت: “ملت ایران نیز باید متحد باشد و قضایای هسته‌ای نباید زمینه‌ساز دو دستگی در کشور شود زیرا موضوع هسته‌ای به وسیله مسئولان مربوطه خود در حال پیگیری است و مسئولان به دنبال منافع ملی هستند.” و به این ترتیب زمینه‌سازی برای خاموش کردن صدای مخالفان را آغاز کرد.

زیرنویس‌ها:
* این قطعنامه روز دوشنبه ۲۹ تیر با موافقت هر ۱۵ عضو شورای امنیت ملی سازمان ملل به تصویب رسید.
** اشاره به سخنان خامنه‌ای در نماز جمعه است که گفته است: “یک مطلب دیگر هم که نکته‌ى آخر است عرض بکنم. این آقا گفته است که میتواند ارتش ایران را نابود کند. قدیمى‌هاى ما این‌جور حرفها را «لاف در غریبى» میگفتند.”

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۷ در فرمت پی دی اف

صاحب دست‌های “پنهان” در فسادها

یادداشت سیاسی- خامنه‌ای در سخنرانی خود در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه، به تاریخ ۱۳ تیر، با انتقاد از “حاشیه‌سازی و سیاست‌بازی در محیط‌های علمی” اشاره‌ای به مسئله بورسیه‌های غیر قانونی داشت و آن را یکی از مصداق‌های سیاست‌بازی در دانشگاه‌ها خواند و ادعا کرد: “تحقیقات نشان می‌دهد، مسئله بورسیه‌ها، به آن شکلی که در روزنامه‌ها با آن بازی کردند نبود، اما اگر هم بود، باید از راه‌های قانونی امتیازاتی که عده‌ای برخلاف قانون گرفته بودند، لغو می‌شد نه این که سر و صدا و جنجال درست شود.” او با این سخنان کوشید به پرونده‌ای خاتمه بخشد که بیش از یک سال است به تیتر اخبار رسانه‌ها و یکی از میدان‌های کشاکش قدرت جناح‌های مختلف رژیم بدل گشته است. آن‌چه خامنه‌ای “سیاست‌بازی در محیط‌های علمی” می‌خواند، در واقع گوشه‌ای از یکی از پرونده‌های فساد در زمینه تحصیلات عالی‌ست.

افشای ماجرای ۳۰۰۰ بورسیه غیر قانونی از خرداد ۹۳ آغاز شد. هنگامی که معاون وزیر علوم در یک نشست خبری اعلام کرد به ۳۰۰۰ نفر بدون رعایت ضوابط قانونی بورس تحصیلی داده شده است. هنگامی که اسامی برخی از این بورسیه‌ها منتشر شد، معلوم شد این افراد با “معرفی‌نامه‌ها” و “توصیه‌نامه ها” و بر اثر وابستگی‌های سیاسی و خانوادگی با برخی از سران رژیم بورس گرفته‌اند. افرادی نظیر دختر وزیر سابق اطلاعات، دختر دستیار ارشد خامنه‌ای، پسر جانشین فرمانده نیروی انتظامی، دختر رئیس دیوان عالی کشور، دختر مشاور بین‌الملل رهبری و عضو شورای تشخیص مصلحت نظام، وابستگان برخی از نمایندگان مجلس و سایر ارگان‌های جمهوری اسلامی. البته موضوع تنها به استفاده از امکانات مالی دولتی برای تحصیلات عالی محدود نمی‌شد، بلکه این بورسیه‌ها قرار بود بعدها در هیئت‌های علمی دانشگاه‌ها و برخی پست‌های دولتی استخدام شوند.
افشای بورسیه‌های غیر قانونی، به اعتراف خود استیضاح‌کنندگان به یکی از علل استیضاح و برکناری وزیر علوم آن زمان، فرجی دانا، منجر شد. اما پرونده هم‌چنان باز ماند. جلسات متعدد تشکیل شد. ارگان‌های مختلف وارد قضیه شدند. تهدیدات گوناگون “می‌گم، می‌گم” رد و بدل شد. در نهایت، در اردیبهشت ماه ۹۴، رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، به وزیر علوم نامه‌ای نوشت و اعلام کرد بورسیه‌ها قانونی بوده است. یک هفته بعد هم وزارت علوم با محرومیت چند صد نفر سر و ته پرونده را هم آورد. گو آن که جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور شهریور سال گذشته مدعی شده بود: “دولت در مبارزه با فساد جدی است و فساد در کشور سیستماتیک شده است… و نباید از بورسیه‌های وزارت علوم در گذشته به راحتی گذشت”.
در جریان افشا و “بررسی” پرونده بورسیه‌ها به شیوه جمهوری اسلامی، مقامات گوناگون در مصاحبه‌ها اعلام کردند برای بستن پرونده و مسکوت گذاشتن موضوع “فشارهای زیاد و سنگین” و “دست‌های پنهانی” وجود دارند.
این اولین بار نیست که “دست‌های پنهان” وارد ماجرا شده و می‌کوشند بر پرونده‌های فساد سران حکومتی سرپوش بگذارند. در پرونده بنیاد تعاون ناجا، احمدی مقدم، فرمانده پلیس انتصابی خامنه‌ای، با آن که مدعی شد از ماه‌ها قبل از پرونده فساد اطلاع داشته، برکنار شد، بی آن که اتهامی متوجه وی شود. و موارد دخالت “دست‌های پنهان” در پرونده‌های دزدی و اختلاس و فساد مالی سران رژیم در سه دهه گذشته کم نیست.
پس از قیام ۵۷ و سرنگونی رژیم سلطنتی و فرار سرمایه‌داران و وابستگان رژیم سابق، مؤسسات تولیدی، بانک‌ها، املاک، زمین‌ها و دارایی‌های هنگفتی بر جای ماندند. ثروتی که افراد و نهادهای حکومت نوپا مصادره کردند. اگربه فرض سهم کوچکی از این ثروت به “مستضعفان” رسیده باشد، اما بخش عظیم آن، اندک مدتی بعد، هم‌چون غنیمتی جنگی میان سرسپردگان رژیم و وابستگان‌شان تقسیم شد.
از این‌رو، از همان نیمه اول دهه‌ی شصت، بر این بستر مناسب، فسادی پدید آمد و رشد کرد که همزاد ثروت‌اندوزی از راه زد و بندها و ارتباطات سیاسی و اقتصادی‌ست. پدیده‌ای که هم بر اثر دعواهای جناح‌های درونی رژیم و هم گسترش ابعاد فساد، در اوایل دهه‌ی هفتاد با اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی در بانک صادرات خود را نشان داد. یکی از متهمان این پرونده، برادر محسن رفیق‌دوست، وزیر سپاه در دولت اول و دوم میرحسین موسوی و رئیس “بنیاد مستضعفان و جانبازان” تا سال ۶۸ بود. گرچه در این پرونده از محسن رفیق‌دوست نام برده نشد، اما همه به خوبی می‌دانند که “دست‌های پنهان” به یاری وی آمدند تا پای وی به پرونده کشیده نشود.
اما این “دست‌های پنهان” به چه کسی تعلق دارد که هم در قوه قضاییه، هم در قوه مقننه و هم در قوه مجریه نفوذ دارد و می‌تواند با یک فرمان متهمانی را برهاند و پرونده‌ها را مختومه کند؟
تنها پاسخ ممکن، رهبر جمهوری اسلامی، خامنه‌ای است. فردی که نه تنها عزل و نصب فرماندهان، رؤسا و مسئولین نهادهایی هم‌چون سپاه پاسداران، نیروی انتظامی، رئیس قوه قضاییه، وزارت اطلاعات، نیمی از اعضای شورای نگهبان و بسی دیگر از ارگان‌های رژیم را بر عهده دارد، بلکه نظارت بر فعالیت‌های اقتصادی و مالی بسیاری از این ارگان‌ها، نظیر ستاد اجرای فرمان امام، بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید، ده‌ها نهاد ریز و درشت دیگر، در انحصار وی قرار دارد. ارگان‌هایی که در همین روزها و هفته‌های اخیر کوس رسوایی فساد و اختلاس‌های میلیاردی برخی از آنان بر سر هر کوی و برزنی نواخته می‌شود و پیرامون برخی دیگر شایعه‌ها و اخبار مبهم گوناگونی وجود دارد.
برای نمونه، به ستاد اجرایی فرمان خمینی بپردازیم. این ستاد در سال ۶۸ به نام “ستاد پیگیری فرمان امام” تأسیس شد. وظیفه این ستاد ظاهراً پیگیری و اجرای فرمان ۸ ماده‌ای خمینی درباره “حقوق مردم، قانون، قوه قضاییه و لزوم اسلامى شدن روابط و قوانین” بود، اما اکنون، در سال ۹۴، به یکی از کارتل‌های اقتصادی نیرومند ایران تبدیل شده است. طبق گزارشی که رویترز در نوامبر ۲۰۱۳ (آبان ۹۲) منتشر کرد، دارایی‌های این ستاد مجموعا بالغ بر ۹۵ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. ثروتی که تحت نظر خامنه‌ای اداره می‌شود و بر اساس همین گزارش ارزش آن ۴۰ درصد بیش‌تر از صادرات نفتی کشور در سال ۲۰۱۱ بوده است. وزارت خزانه‌داری ایالات متحده نیز خرداد ۹۲ از شناسایی و تحریم ستاد اجرایی فرمان امام و شبکه‌ای متشکل از ۳۷ شرکت تجاری وابسته خبر داد.
رویترز، در گزارش خود، هم‌چنین، به بخش دیگری از دارایی‌های امپراتوری اقتصادی خامنه‌ای اشاره کرده که املاکی است که “ستاد” به یاری دادگاه‌ها به تملک خود در آورده است. و می‌افزاید، تنها ارزش املاک ضبط شده توسط ستاد در ماه مه سال میلادی گذشته سر به میلیون‌ها دلار می‌زند.
دو هفته پیش “القدس عربی” چاپ لندن گزارشی درباره ثروت فرزندان خامنه‌ای منتشر کرد که میلیاردها دلار برآورد می‌شود و بیش‌تر آن در بانک‌های انگلیس، سوریه و ونزوئلا است.
طبق این گزارش فقط ثروت مجتبی، دومین پسر خامنه‌ای بالغ بر سه میلیارد دلار می‌شود و همچنین در ادامه آمده است، پسر خامنه‌‌ای دست روی اراضی گسترده‌‌ای در شهر مشهد گذاشته و آن‌ها را به ملک خصوصی خود تبدیل کرده است. و این در حالی‌ست که شهردار تهران محمد باقر قالیباف چندین هکتار از زمین‌های دولت را در بهترین منطقه عباس آباد تهران و دیگر نقاط به او هدیه کرده است.
هیچ انسانی با عقل متعارف نمی‌پذیرد، خامنه‌ای با توجه به قدرت‌سیاسی‌اش در جمهوری اسلامی، با توجه به حق نظارت و حسابرسی انحصاری بر فعالیت‌های اقتصادی ارگان‌های تحت نظرش، با توجه به افشاگری‌ها، از دامنه دزدی‌ها و چپاول‌ها و فساد حاکم بر حکومت اسلامی‌اش بی‌خبر باشد. او مطلع است، خود در آن‌ها دست دارد و چنان‌چه در موارد مختلف مشاهده شده، هر از گاهی که پای اطرافیان و ارگان‌های تحت نظرش به میان می‌آید، ناچاراً مسئولی را برکنار و به شغل دیگری می‌گمارد، افشاگران را با تشری سر جای خود می‌نشاند، و در پایان به همراه هم‌دستانش به خوبی و خوشی به چپاول ادامه می‌دهد.
در پرونده بورسیه‌های غیرقانونی نیز همین ماجرا روی داد. انتشار برخی از اسامی بورسیه‌ها نشان داد تعدادی از آنان از فرزندان و وابستگان نزدیکان خامنه‌ای هستند. پس وارد ماجرا شد، آن را “حاشیه‌سازی و سیاست‌بازی” نامید و ختم ماجرا را اعلام کرد. اگر برخی از افراد جناح مقابل هنوز به نق‌نق خود ادامه می‌دهند، آنان نیز به زودی، هم‌چون کابینه و مجلس ساکت خواهند شد و این قضیه نیز به بایگانی سایر پرونده‌های فساد و اختلاس مقامات رژیم خواهد پیوست.
بوروکراسی بورژوایی، مردم را از نظارت مستقیم بر کارکرد نهادهای دولتی، قضایی، قانون‌گذاری، نظامی و امنیتی بازمی‌دارد. رسانه‌های بزرگ زیر نفوذ و در خدمت طبقه حاکم و دولت آنان قرار دارند. با وجود این، استقلال نسبی قوای مقننه، قضاییه و مجریه و آزادی نسبی مطبوعات، بیان و قلم در جوامع بورژوایی یکی از موانع گسترش فساد در این جوامع در ابعادی‌ست که در جوامعی هم‌چون ایران با آن روبروییم. جامعه‌ای که رهبری از قدرت سیاسی نامحدودی برخوردار است، در تمامی ارگان‌ها حضور مستقیم و غیر مستقیم دارد. در برابر هیچ نهادی پاسخ‌گو نیست. دیکتاتوری و خفقان بیداد می‌کند. پس جای تعجبی نیست که سرتاپای این رژیم و مسئولان‌اش، از رهبر گرفته تا رؤسای سه قوه و وزرا و نمایندگان و مسئولان و مدیران دولتی و مالی غرقه به فسادند. تنها حیرت از وقاحت آنان است که با وجود برخورداری از قدرت سیاسی و رفاه و امکانات مالی به قیمت سرکوب و غارت دسترنج توده‌های مردم، حتا هزینه تحصیل فرزندان‌شان را از کیسه مردم می‌دزدند. همان مردمی که بسیاری در تأمین نان روزانه فرزندانشان درمانده‌اند، چه رسد به هزینه کفش و کیف و لباس و کتاب و شهریه فرزندان دبستانی، دبیرستانی و دانشگاهی خود. اگر خامنه‌ای و یارانش امروز می‌توانند این فساد “ناقابل” را لاپوشانی و “جار و جنجال” را فرونشانند، اما کارگران و زحمتکشان این پرونده و بسیاری پرونده‌های دیگر را فراموش نخواهند کرد و در زمان مناسب به آن‌ها رسیدگی خواهند کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۷ در فرمت پی دی اف

جنایات رژیم صهیونیستی اسرائیل علیه مردم فلسطین را محکوم می‌کنیم!

از اوایل ماه اکتبر (مهر ماه) سال جاری بار دیگر حملات و جنایات رژیم صهیونیستی اسراییل علیه خلق فلسطین شدت گرفته و موجی از سرکوب و کشتار علیه این مردم ستم‌دیده به راه افتاده است. مناطق اشغالی بیش‌ازپیش میلیتاریزه شده، پلیس و نیروهای نظامی دیوار نظامی به دور مناطق فلسطینی کشیده‌اند، تردد فلسطینان در بیت‌المقدس (اورشلیم) مختل شده و سرکوب و خشونت بر زندگی فلسطینان سایه انداخته است. کارگران فلسطینی مورد تحقیر و خشونت واقع شده و در اتوبوس‌هایی با پنجره‌های استتار شده به محل کار منتقل می‌شوند. ایستگاه‌های کنترل و بازجویی فلسطینی‌ها افرایش یافته و نظامیان اسراییلی حتی از عبور و تردد بیماران فلسطینی جلوگیری می‌کنند.

این بار حتی مقامات اسرائیلی برای دامن زدن به خشونت و سرکوب گستاخانه‌تر فلسطینیان، به ارتش و پلیس اکتفا نکرده‌اند. شهردار بیت‌المقدس در جریان سرکوب‌های اخیر از ساکنین یهودی مناطق اشغالی خواسته است تا مسلح شوند و به جان فلسطینی‌ها بیفتند. بدین طریق بنیادگرایان یهودی غیرنظامی را نیز برای کشتار مردم فلسطین بسیج کرده‌اند. این در حالی است  که تاکنون بارها نوجوانان فلسطینی تنها به جرم در دست داشتن سنگ، مورد اصابت گلوله نیروهای نظامی اسراییل قرار گرفته‌اند.

این اقدامات وحشیانه دولت و ارتش اسراییل گرچه ظاهراً با ادعای حملات تروریستی که تاکنون به کشته شدن تعدادی اسراییلی انجامیده، صورت می‌گیرد، اما بخشی از سرکوب سیستماتیک دولت اسراییل علیه فلسطینی‌ها و خواست برحق آن‌ها برای تعیین سرنوشت خود است.

طی روزهای اخیر موجی از اعتراضات مردم فلسطین علیه جنایات و سرکوب‌گری رژیم صهیونیستی و نژادپرست اسرائیل در مناطق اشغالی به راه افتاده است. این مبارزات پاسخی برحق به جنایات و اشغال‌گری رژیم اسرائیل است. توده‌های مردم فلسطین برای رهایی از یوغ ستم‌گری رژیم اسرائیل، راهی جز مبارزه و تشدید مبارزه ندارند.

ابعاد وسیع سرکوب و جنایت  اخیر دولت اسراییل علیه مردم بی‌دفاع فلسطین  در شرایطی صورت می‌گیرد که افکار عمومی جهانی بیش‌ازپیش، اقدامات رژیم اشغال‌گر صهیونیست را محکوم نموده و از خواست برحق مردم فلسطین برای تشکیل یک دولت مستقل حمایت می‌کند.

تشکیلات خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)، جنایات  دولت اسرائیل علیه مردم فلسطین را محکوم می‌کند و همبستگی خود را با مبارزات حق‌طلبانه مردم فلسطین علیه رژیم ارتجاعی اسرائیل و برای تعیین سرنوشت خود و تشکیل دولت مستقل فلسطین، اعلام می‌کند.

زنده‌باد همبستگی بین‌المللی با مردم فلسطین

نابود باد نظام سرمایه‌داری- زنده‌باد سوسیالیسم

تشکیلات خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)

۱۵ اکتبر ۲۰۱۵ (۲۲ مهر ۱۳۹۴)

متن کامل در فرمت پی دی اف

چرائی پایان مناقشه هسته‌ای و پی‌آمدهای آن

kar_logo01گفتگوهای اخیر کشورهای موسوم به ۱ + ۵ و تیم مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی که از ۲۷ خرداد آغاز گشت و حول نگارش “برنامه جامع اقدام مشترک” تمرکز یافت، در آخرین روز مهلت مقرر ۹ تیر ماه (۳۰ ژوئن) به مدت یک هفته تمدید شد. دیدارهای مکرر ظریف با جان کری وزیر خارجه آمریکا و وزرای خارجه سایر کشورهای ۱ + ۵ دیدار و گفتگو با یوکی آمانو مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، دیدار و گفتگو با فدریکو موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، دیدارهای علی‌اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی با ارنست مونیز وزیر انرژی آمریکا و مجموعه دیدارها و مذاکرات ماراتونی تیم هسته‌ای جمهوری اسلامی با گروه ۱ + ۵ تماما حاکی از خواست و ارادۀ طرفین برای رسیدن به توافق نهائی و قطعیت بخشیدن به آن تا مهلت مقرر ۱۶ تیر (۷ جولای) بود. در حالی که رهبر حکومت اسلامی از بی‌اعتمادی نسبت به آژانس اتمی سخن گفته بود، اما تقریبا بلافاصله بعد از سخنان وی، یوکی آمانو دبیرکل آژانس اتمی وارد تهران شد و با شمخانی و حسن روحانی دیدار و گفتگو کرد و نتیجه این دیدار را مثبت خواند. به دنبال آن آژانس انرژی اتمی ، هیأت کارشناسی خودرا به ایران اعزام کرد. این هیأت نیز با اعضای شورای عالی امنیت جمهوری اسلامی و دبیرآن شمخانی دیدار و گفتگو نمود. بهروز کمالوند سخنگوی سازمان انرژی اتمی ایران درمورد نتایج این سفر گفت؛ ایران با هیأت اعزامی آژانس به تفاهم رسیده است. پیش از آن نیز رضا نجفی نماینده جمهوری اسلامی در آژانس بین‌المللی اتمی، از تفاهم ایران و آژانس در چارچوب حل مسائل مرتبط با فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی در گذشته، خبر داده بود. در واقعیت امر نیز اصل ماجرا تاهمان تاریخ ۳٠ ژوئن تمام شده و پیش از تمدید مذاکرات، در موضوعات کلان توافق حاصل شده بود. نگارش متن اصلی “برنامه جامع اقدام مشترک” نیز به پایان رسیده و در کلیات آن توافق حاصل شده بود. جزئیات این برنامه و برخی جنبه‌های فنی، دیگر نمی‌توانست مانع نهایی شدن توافق گردد.آن‏چه باقی می‌ماند اجرای آن است که پیش از اجرا، گفته شده است که باید به تایید شورای امنیت سازمان ملل برسد و کنگره آمریکا نیز با آن موافقت نماید و یا در صورت مخالفت کنگره، اوباما رای کنگره را وتو کند. هیچ یک از طرف‌ها، تمدید مجدد مهلت مذاکرات را، گزینه مطلوب نمی‌دانست و دلیلی هم برای آن وجود نداشت. اما حتا به هردلیلی چنان‌چه این مذاکرات تمدید شود،که درآخرین لحظات ظاهراً تا روز جمعه ۱۹ تیر(۱٠ جولای) تمدید شد، هیچ تغییری در اصل ماجرا ایجاد نخواهد شد. توافق و سازش حاصل شده است ولو آن‌که اقدامات عملی طرفین و اجرائی شدن توافق، نیازمند زمان باشد که عراقچی، مذاکره‌کننده ارشد تیم هسته‌ای جمهوری اسلامی آن را یک تا یک و نیم ماه قید کرده است.
مناقشه هسته‌ای جمهوری اسلامی و کشورهای ۱ + ۵ که از اوائل دهه هشتاد و در شرایط مشخصی پدیدار گشته و بیش از یک دهه به چالش بزرگ جمهوری اسلامی و کشورهای فوق تبدیل شده بود، دیگر نمی‌توانست ادامه داشته باشد و باید پایان می‌گرفت که گرفت. از همان آغاز نزاع هسته‌ای، این موضوع کاملا مشخص بود که دو طرف اصلی این نزاع دولت امپریالیستی آمریکا و دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی هستند. مذاکرات جمهوری اسلامی و ۱ + ۵ به تنهایی نمی‌توانست راه‌گشا باشد و باید با مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا تکمیل می‌شد.مذاکره وچانه زنی میان این دوطرف بود که بیش‏ترین وقت رابه خود اختصاص می داد و تاآخرین لحظات این ماجرا نیز اهمیت محوری و تعیین کننده داشت.در جریان همین مذاکرات نیز روشن شد که دو طرف اصلی نزاع خواهان رسیدن به نوعی توافق هستند. علت آن نیز روشن است.
جمهوری اسلامی ده‌ها میلیارد دلار ثروت کشور و ثمرۀ دسترنج کارگران را صرف هزینه‌های کلان هسته‌ای کرد تا به جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه و هژمونی‌طلبانه خود جامه عمل پوشد. اما این سیاست نه فقط متضمن هیچ‌گونه نفعی برای توده‌های مردم نبود، بلکه تشدید تنش‌های خارجی و تحریم‌هایی را در پی‌داشت که در نتیجه آن، بحران اقتصادی تشدیدگردید و فشارهای اقتصادی و معیشتی بر گرده کارگران و زحمتکشان مدام افزایش یافت. هم پای تعمیق و تشدید بحران و از هم‌گسیختگی اقتصادی، فقر، بیکاری، گرانی و نارضایتی‌های توده‌ای نیز پیوسته افزایش یافت و به چنان مرحله‌ای رسید که جامعه را به لبۀ انفجارات بزرگ اجتماعی نزدیک ساخت. تشدید بحران و از هم‌گسیختگی اقتصادی در دوره احمدی‌نژاد، کل اقتصاد را به آستانه فروپاشی کشاند . وقتی که تحریم‌ها ضربه قطعی را بر رژیم وارد ساخت، جمهوری اسلامی راهی جز عقب‌نشینی در مقابل خود ندید. روی کار آمدن حسن روحانی که شاه بیت برنامه‌های وی از میان برداشتن چالش روابط خارجی و “تعامل” با غرب بود، خود محصول چنین شرایطی‌ست. جمهوری اسلامی می‌بایستی گام‌به‌گام عقب می‌نشست و امتیاز می‌داد تاخودرا ازمهلکه تحریم نجات دهد. حسن روحانی همان کسی بود که می‌بایستی پیش‌برندۀ این سیاست باشد، عقب‌نشینی جمهوری اسلامی را مدیریت ، روابط خارجی آن را مرمّت وپروسه ای را که کم وبیش ازقبل‏تر ها آغاز شده بود، نهائی کند.
از این جاست که رهبر حکومت اسلامی که همواره بر مقابله و “مبارزه” با آمریکا و “شیطان بزرگ” تا پای “شهادت” به روش حسین (امام سوم شیعیان) در برابر یزید تاکید کرده بود، سرانجام وادار شد به شیوه حسن (امام دوم شیعیان) که قادر به جنگ با سپاه معاویه نبود از در “صلح” و “سازش با دشمن” درآید. اما رژیمی که چند دهه علیه “شیطان بزرگ” شعار داده بود، نمی‌توانست به فوریت و بدون طی شدن مراحلی، به‏طور علنی و رسمی بادولت آمریکا برسرمیزمذاکره بنشیند و دست “شیطان بزرگ “را بفشارد. چنین است که خامنه‌ای، قهرمان آخوندها و غیرآخوندهایی از نوع خود، “نرمش قهرمانانه” را ابداع می‌کند تا به خیال خود هم از قبح و حقارت عقب‌نشینی دربرابرآمریکا بکاهد و هم موانع موجود را به تدریج از میان بردارد و زمینه تسلیم تام و تمام را در میان شیفتگان خویش فراهم سازد. خامنه‌ای در نطق خود در ۲۶ شهریور ۹۲ جواز مذاکره رسمی و مستقیم با دولت آمریکا را صادر کرد . او گفت مذاکره با آمریکا نه فقط مانعی ندارد بلکه بسیار خوب و لازم هم هست! چنین بود که نه باندها و محفل‌هایی چون “دلواپسان”وکیهان شریعتمداری و نه دیگر مریدان رهبر، ولو آن‌که توافقات تیم مذاکره‌کننده را با معاهده خفت‏بار ترکمان‏چای مقایسه نموده و آن را “ترکمان‌چای هسته‌ای” خواندند، اما نمی‌توانستند مسیر تعیین شده را تغییر دهند. هر گام تیم هسته‌ای در راستای سازش و توافق با آمریکا و کل کشورهای ۱ + ۵ گرچه با موجی از حملات این مخالفان و گاه با انتقادهایی از سوی رهبر – البته برای راضی نگاه‌داشتن ناراضیان وامتیاز گرفتن ازطرف مقابل – روبرو می‌شد، اما این مخالفت‌ها و انتقادها، در برابر تعریف و تمجیدهای غرّا و مکرر از تیم‌هسته ای، چیزی به حساب نمی‌آمد و آن‌چه که در عمل پیش برده می‌شد، همان سیاست عقب‌نشینی و تسلیم بود. علی خامنه‌ای درست در آستانه دور اخیر مذاکرات وین، درعین آن‌که بار دیگر قویا از تیم هسته‌ای واین‏که تک‌تک آن‌ها را از نزدیک می‌شناسد دفاع کرد و از “امانت”، “غیرت” و “شجاعت” آن‌ها سخن گفت و منتقدین آن‌ها را به عیب‌جویانی تشبیه کرد که از محتوا و جزئیات مذاکرات و کار بزرگ تیم‌هسته‌ای بی‌خبرند و کنار گود نشسته‌اند و صرفا قُر می‌زنند، درعین حال به تیم هسته‌ای برای عقب‌نشینی های بیشترعلنا ماندات داد و گفت: از اول هم عقیده نداشتیم که در یک مذاکره هیچ هزینه‌ای نباید داد، هیچ عقب گردی نسبت به بخشی از موضوعات نباید کرد! این، یک بده بستان است، حرفی نداریم که یک چیزی بدهیم و یک چیزی بستانیم!
جمهوری اسلامی البته زمانی پای مذاکره رسمی با آمریکا رفت و تصمیم گرفت سیاست خود را در زمینه مسائل هسته‌ای تغییر دهد که کل سیاست خارجی آن با شکست و ناکامی روبرو شده بود و تاثیرات آن در سیاست‌های داخلی، به ویژه در عرصه مسائل اقتصادی و مالی به نحوی بود که اسکلت‌بندی نظم حاکم را در معرض خطرات جدی قرار داده بود. در واقع این مجموعه‌ای از شرایط داخلی و خارجی بود که سازش و عقب‌نشینی را بر سران حکومت تحمیل و آن را اجتناب‌ناپذیر می‌ساخت. از این رو، توافقاتی که در کلیت خود ناظر بر عقب‌نشینی جمهوری اسلامی از بلندپروازی‌های هسته‌ای است و اساس آن در ژنو پایه‌ریزی و در لوزان تکمیل شده بود، در وین می‌بایستی نهایی می‌شد و نهایی شد.
در پایان گرفتن مناقشه‌هسته‌ای، گرچه استیصال و درماندگی رژیم جمهوری اسلامی نقش زیادی ایفا نمود، اما بدون تمایل طرف مقابل (۱ + ۵)، هرگز نمی‌توانست چنین توافقی حاصل شود. دولت آمریکا که طرف اصلی منازعه هسته‌ای با جمهوری اسلامی بود، نمی‌خواست و نمی‌توانست مانند دوران بوش وارد جنگ و درگیری مستقیم نظامی شود و منازعه هسته‌ای را از طریق جنگی که عواقب آن به کلی غیرقابل پیش‌بینی بود، حل و فصل کند. از این رو دولت آمریکا راه دیگری جز دیپلماسی و جز این‌که به نوعی از توافق و سازش با جمهوری اسلامی برسد نداشت. درعین حال شخص اوباما که مجری وپیش‌برنده سیاست‌های امپریالیسم آمریکاست و تنها حدود یک سال و نیم به پایان دوره ریاست جمهوری‌اش باقی مانده است، مصمم بود که پیش از پایان این دوره، منازعه هسته‌ای را فیصله دهد و “عادی سازی” رابطه با جمهوری اسلامی را به نام خود ثبت کند. دولت آمریکا می‌دانست که تحریم‌ها نمی‌تواند تا بی‌نهایت ادامه داشته باشد. آمریکا به روشنی می‌دید که متحدین اروپائی‌اش در جریان منازعه هسته‌ای و تحریم‌های جمهوری اسلامی متضرر شده‌اند به نحوی که ادامه تحریم‌ها ممکن است به این اتحاد و همراهی این کشورها با آمریکا، آسیب برساند. متحدین اروپایی آمریکا نیز که از همان آغاز تحریم‌ها، مجبور شدند ضررهایی را متحمل شوند، خواستار این بودند که این ماجرا بیش از اندازه کش داده نشود. کشورهای اروپائی می‌دیدند که در غیاب آن‌ها، کشورهایی مانند چین بازارهای ایران را به تصرف خود درآورده‌اند. از این رو خواهان خاتمه هرچه سریع‌تر این نزاع بودند. دولت‌ها در این کشورها نیز از جانب سرمایه‌داران و شرکت‌های اقتصادی و تجاری که بی‌صبرانه در انتظار سرمایه‌گذاری در جمهوری اسلامی و برقراری روابط تجاری و اقتصادی با آن بوده‌اند، همواره تحت فشار قرار داشته‌اند. در یک جمله نیازهای سرمایه، “عادی سازی” روابط را در دستور کار این کشور ها می‏گذاشت وپایان منازعه هسته‌ای و توافقی که در وین نهایی شد، خواست همه طرف‌های درگیر بود.
بدیهی‌ست که این توافق نه فقط می‌تواند به بازسازی مناسبات اقتصادی و تجاری جمهوری اسلامی با اروپا و بخشا جذب سرمایه از این کشورها یاری رساند، بلکه هم‌چنین می‌تواند بهبود نسبی مناسبات جمهوری اسلامی با آمریکا را نیز درپی داشته باشد. به رغم این موضوع اما لازم به تاکید است که چنین توافقی به معنای پایان چالش‌های جمهوری اسلامی در روابط خود با این کشورها به ویژه آمریکا نیست. چرا که عقب‌نشینی جمهوری اسلامی در موضوع هسته‌ای، هنوز به معنای تغییر سیاست‌های خارجی رژیم به ویژه سیاست‌های منطقه‌ای آن نیست. روشن است که با برداشته شدن کامل تحریم‌ها، درآمدهای مالی و ارزی جمهوری اسلامی افزایش خواهد یافت. اما از آن‌جا که بخش بسیار بزرگی از این درآمدها و منابع مالی، چنان‌که بیش از سه دهه شاهد آن بوده‌ایم اساسا صرف ارگان‌های سرکوب، تبلیغات، تسلیحات، تقویت گروه‌های اسلام‌گرای طرف‌دار رژیم و میلیتاریزم بیشتر می‌شود و مابقی آن به جیب‌های بزرگی که از قبل برای آن دوخته شده، سرازیر می‌شوند، چیزی عاید توده مردم نخواهد شد. اگر ازتأثیرات جانبی و تغییرات بسیار جزئی و احتمالی بگذریم، هیچ‏گونه بهبود جدی در وضعیت معیشتی و اقتصادی آن‌ها ایجاد نخواهد کرد.
در زمینه بحران اقتصادی موجود نیز وضعیت به همین شکل است. به این معنا که لغو تحریم‌ها و کسب درآمد بشتر حلال بحران مزمن اقتصادی که در نظم سرمایه‌داری حاکم و تضاد کار و سرمایه ریشه دارد، نخواهد بود. اقتصاد بیمار ایران بیش از چهار دهه با بحران روبروبوده است و چنان‌که پیش از این منجمله در دوره احمدی‌نژاد و قبل از تحریم‌ها دیدیم، در حالی‌که درآمدهای دولت فوق‌العاده افزایش یافت، اما بحران اقتصادی نه فقط حل و یا حتا تعدیل نشد، بلکه بیش از پیش تشدید گردید. تداوم سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال، مستقل از کم و زیاد بودن درآمدهای دولت، بحران‌های موجود و تضادهای طبقاتی را بیش از پیش تشدید خواهد کرد.
توافق وین اما تاثیرات مشخصی بر وضعیت داخلی رژیم خواهد گذاشت. از آن‌جا که سیاستی که به توافق هسته‌ای یا عقب‌نشینی در این زمینه منجر گردید، مدت‌ها قبل از آن‌که خامنه‌ای به آن گردن بسپارد، از سوی جناحی از هیات حاکمه به سردمداری اکبر رفسنجانی مطرح شده بود، بدیهی‌ست که موقعیت سیاسی او و دارودسته‌اش تقویت شود و کشمکش بر سر میوه‌چینی از این شکست که حتما” پیروزی “قلمداد خواهد شد، تشدید گردد. این درست است که خامنه‌ای – و دارودسته وی – در کشمکش‌های جاری بر سر قدرت، روزگار خوشی برای رفسنجانی باقی نگذاشته و به لحاظ فیزیکی او را ایزوله و مغلوب خویش ساخته است، اما هر کس که آشنایی اندکی با سیاست داشته باشد این را می‌فهمد که این در واقع خامنه‌ای‌ست که مغلوب سیاست رفسنجانی شده است. توافق هسته‌ای نتیجۀ سیاستی‌ست که رفسنجانی از همان آغاز و بسیار قبل‌تر از آن‌که به فکر خامنه‌ای برسد وبه یاد “نرمش قهرمانانه” بیافتد، با مطرح ساختن صلح و سازش “امام حسن” با معاویه، آن را تئوریزه کرد. خامنه‌ای که مدام بر مقابله با آمریکا و تشدید تخاصم تاکید می‌ورزید، سرانجام همان راهی را برگزید که رفسنجانی آن را توصیه کرده بود و البته که این به معنای شکست سیاسی خامنه‌ای در برابر رفسنجانی‌ست! بنابراین خامنه‌ای سعی خواهد کرد این شکست را با ایجاد محدودیت‌های بشیتر برای دارودسته رفسنجانی جبران کند و نگذارد این‌ها پروبال پیدا کنند. این موضوع در مورد دارودسته روحانی و کل “اصلاح‌طلبان” حکومتی نیز صادق است. بنابراین تشدید درگیری‌ها و کشمکش‌های درونی هیات حاکمه یکی ازتبعات و پیامدهای این توافق خواهد بود.
اما مهم‌تر از این باید به ادامه سرکوب توده‌های کارگر و زحمتکش وگسترش آن اشاره کرد. سازش و تسلیم در برابر دولتی که بیش از سه دهه کار جمهوری اسلامی دشنام‌های تو خالی به آن بود و بیان ضعف و ناتوانی رژیم است، تاثیرات مثبتی بر روحیه مبارزاتی توده‌هایی خواهد گذاشت که با خشونت و بی‌رحمی سرکوب شده و در انقیاد نگاه داشته شده‌اند. ده‌ها و صدها اعتراض توده‌ای و اعتصاب کارگری و مطالبات گوناگون کارگران، معلمان، پرستاران و دیگر زحمتکشان، به بهانه تحریم‌ها، توسط سرمایه‌داران و دولت که خود یک سرمایه‌دار بزرگ است نادیده گرفته شده و بی‌پاسخ مانده است. با برداشته شدن تحریم‌ها، این بهانه نیز از دست طبقه سرمایه‌دار گرفته می‌شود. در حالی‌که اعتراضات توده‌ای و اعتصابات کارگری گسترش بیشتری خواهد یافت، رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی نیزازآن جا که نمی تواند مطالبات کارگران و زحمتکشان را برآورده سازد ودرعین حال باید از منافع سرمایه‌داران دفاع و حفاظت کند ، به سرکوب باز هم بیشتر کارگران و زحمتکشان متوسل خواهد شد. در یک جمله، جمهوری اسلامی سعی خواهد کرد شکست در عرصه خارجی و سیاست‌هسته‌ای را با تداوم وگسترش سرکوب در عرصه داخلی جبران کند.
در آخرین روزهای مذاکرات وین، دو طرف اصلی منازعه هسته‌ای، سعی کردند با اظهار‌نظرهایی از این قماش که مذاکره را ترک می‌کنیم، در قطعیت توافق، تشکیک ایجاد کنند و در حاشیه این بحث‌ها، صحبت از تمدید مذاکرات به میان آمد وسرانجام سه روز دیگرهم به مهلت مذاکرات اضافه شد.اما بدون دو دور تمدید و اضافه شدن مهلت ده روزه نیزمنازعه هسته‌ای جمهوری ‌اسلامی با آمریکا و اروپا دراساس، پایان یافته بود. پایان منازعه هسته‌ای اما پایان سیاست‌های هژمونی‌طلبانه و توسعه‌طلبانه جمهوری اسلامی در خاورمیانه وپایان تمایلات و تلاش‌های میلیتاریستی آن نیست.این تلاش‏ها و سیاست‌ها اما بخشا با استراتژی خاورمیانه‌ای آمریکا به ویژه با منافع متحد نزدیک وی عربستان سعودی ، برخی دیگر ازکشورهای عربی منطقه و نیز ترکیه در تضاد قرار دارد . بدین اعتبار صرف حل منازعه هسته‌ای به معنای پایان معضل رابطه دولت آمریکا و جمهوری اسلامی وپایان سیاست‏های منطقه ای تشنج‏زای آن نیست. مناقشه هسته‌ای پایان گرفت اما چالش ومنازعه میان ارتجاع اسلامی حاکم بر ایران با ارتجاع امپریالیستی ومرتجعین منطقه ادامه خواهد داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۶ در فرمت پی دی اف

رأی “نه” در یونان پیروز شد، بعد چه؟

رفراندومی که کابینه سیریزا در یونان بر سر آری یا نه به شروط اتحادیه اروپا و صندوق بین‌المللی پول برگزار کرد، با پاسخ منفی نزدیک به ۶٢ درصد از شرکت‌کنندگان در این رفراندوم، پایان یافت. گرچه این رفراندوم و نتایج آن نمی‌تواند طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش و فقیر یونان را از ستمگری نظم سرمایه‌داری و سیاست‌های غارتگرانه و ضد انسانی سرمایه مالی و انحصارات امپریالیستی، نجات دهد، اما در عمل، مستقل از خواست بورژوازی اروپایی و کابینه سیریزا، به یکی دیگر از عرصه‌های نبرد طبقاتی کارگران یونانی علیه نظم سرمایه‌داری و سیاست اقتصادی نئولیبرال و ریاضت بورژوازی بین‌المللی تبدیل شد.
“نه” بزرگ کارگران و توده‌های زحمتکش یونان، در واقعیت چیزی فراتر از آن از کار درآمد که کابینه سیریزا تحت رهبری سیپراس، برای ادامه مذاکرات و بندوبست با تروئیکا (کمیسیون اروپائی، بانک مرکزی اروپا و صندوق بین‌المللی پول) خواهان آن بود.
سیریزا چیزی جز این نمی‌خواست که رأی “نه” موضع سیپراس را در مذاکرات با قدرت‌های غارتگر و راهزن اروپایی بر سر یک طرح تعدیل‌یافته ریاضت تقویت کند. سران اتحادیه اروپا و مؤسسات سرمایه مالی، اما با اقدامات خود علیه این رفراندوم، آن را به رفراندومی بر سر ادامه ریاضت یا نفی ریاضت، ماندن در اتحادیه اروپا، یا خارج شدن از آن، پذیرش واحد پولی اتحادیه اروپا یا نفی آن تبدیل کردند.
دولت‌های قدرتمند اتحادیه اروپا تحت رهبری امپریالیسم آلمان، در جریان مذاکرات با سیریزا از موضعی حرکت کردند که هیچ امتیازی ندهند تا دیگرکسی در اروپا جرئت مخالفت با سیاست سرمایه مالی و انحصارات امپریالیستی را زیر لوای مخالفت با ریاضت نداشته باشد و تحقیر سیپراس درسی برای گروه‌های دیگر از نمونه سیریزا باشد. لذا همین‌که با تاکتیک رفراندوم سیریزا مواجه شدند، بر دامنه فشار خود افزودند تا این تلاش سیریزا را نیز خنثی سازند.
ادعای دمکراسی خواهی اروپایی یکسره به کنار نهاده شد. برگزاری رفراندوم “تأسف‌بار” اعلام گردید. سران قدرتمند اتحادیه اروپا ، نهادها و مؤسسات سرمایه مالی، یکی پس از دیگری مخالفت خود را با رفراندوم ابراز داشتند. آن‌ها اکنون حقیقتی را برملا می‌‌کردند که کمونیست‌ها همواره بر آن تأکید کرده‌اند: دمکراسی و آزادی تا جایی برای بورژوازی پذیرفتنی است که برخلاف منافع و مصالح آن‌ها نباشد. درجایی که رفراندوم بخواهد، مانعی بر سر راه سرمایه مالی و انحصارات بین‌المللی باشد، مضر و تأسف‌بار است و به مقابله با آن برمی‌خیزند. اما مخالفت و فشار به همین‌جا خاتمه نیافت. بورژوازی اروپایی، تمام امکانات خود را به کار گرفت تا مانع از آن گردد که طبقه کارگر یونان بار دیگر با سیاست‌های اقتصادی که عموم زحمتکشان این کشور را به قعر فقر، بدبختی و بیکاری سوق داده است، در شکل دیگری از مبارزه، مخالفت و اعتراض خود را ابراز دارند.
به‌منظور تشدید فشار مالی، در ۲۷ ژوئن، طرح پرداخت اعتبار ۲ / ۷ میلیارد یورویی اتحادیه اروپا و صندوق بین‌المللی پول را متوقف کردند. برای ایجاد ترس و وحشت از ورشکستگی بانک‌ها در میان مردم ، اختصاص ۱۱ میلیارد یورو برای ثبات بانک‌های یونانی، منتفی اعلام شد. در فاصله دو روز، بورژوازی یونان ۲ میلیارد یورو از بانک‌های یونانی بیرون کشید. اتحادیه اروپا کابینه سیپراس را ناگزیر ساخت که بانک‌ها را تعطیل اعلام کند. صندوق ثبات مالی اروپا که طلبکار اصلی یونان است، اعلام کرد ازآنجایی‌که آتن در بازپرداخت ۶ / ۱ میلیارد یورو از بدهی خود به صندوق بین‌المللی پول در ۳۰ ژوئن (۹ تیره ماه) بازمانده است، مجاز است بازپرداخت پیش از موعود طلب ۱۴۱ میلیارد یورویی خود را درخواست کند. لازم به ذکر است که یونان درنتیجه سیاست‌های نئولیبرال و ریاضت ۳۲ میلیارد یورو به صندوق بین‌المللی پول، ۳۷ میلیارد به بانک مرکزی اروپا، ۵۳ میلیارد به دولت‌های منطقه یورو و ۱۴۱ میلیارد و ۸۰۰ میلیون یورو به صندوق ثبات مالی اروپا بدهکار شده است.
برای ایجاد اضطراب در میان مردم، در پی انتشار نامه ژنرال‌های بازنشسته در مخالفت با سیریزا، شایعه کودتا به راه انداختند. بورژوازی داخلی و بین‌المللی تمام وسایل و امکانات تبلیغاتی خود را برای ترساندن مردم از عواقب رأی “نه” به خدمت گرفتند. آن‌ها سؤال آری یا نه را به این شکل در برابر توده‌های مردم یونان، قراردادند: آری یا نه، به معنای پذیرش یا رد سیاست تروئیکا، پذیرش یا رد واحد پول اروپائی، ماندن یا ترک اتحادیه اروپا خواهد بود.
بنابراین ۶٢ درصد رأی “نه” که به صندوق ریخته شد، با آگاهی کامل از عواقب این رأی، تا ترک اتحادیه اروپا بود. از همین روست که دو صف‌بندی ضد یکدیگر در این رفراندوم شکل گرفتند. در یک‌سو، بورژوازی به همراه خرده‌بورژوازی، طرفدار ادامه ریاضت، باقی ماندن در چارچوب اتحادیه اروپا و یورو قرار گرفت، در سوی دیگر، کارگران، میلیون‌ها جوان بیکار و خرده‌بورژوازی فقیر علیه ریاضت حتی به بهای خروج از اتحادیه اروپا صف‌آرائی کردند. جشن پیروزی هم با سردادن شعار، علیه ریاضت همراه بود. بنابراین، نتیجه رفراندوم، تشدید مخالفت با ریاضت و رادیکال‌تر شدن جنبش توده‌ای کارگران و زحمتکشان بود.
گرچه سیپراس خواستار رأی نه در این رفراندوم شده بود، اما این رأی قاطع “نه” به ریاضت و سیاست نئولیبرال، البته به نفع سیاست سیریزا و به‌ویژه رهبر آن سیپراس هم که خواهان ادامه مذاکره و ریاضت تعدیل‌یافته است، از کار درنیامد.
سیریزا در انتخابات ژانویه ۲۰۱۵ با شعار مخالفت با ریاضت و سیاست نئولیبرال بیشترین آراء را به دست آورد و کابینه خود را با اجرای این وعده‌ها تشکیل داد. اما از همان آغاز نشان داد که حاضر نیست در همان محدوده یک سیاست جناح چپ سوسیال‌دمکراسی گام بردارد و برای عملی کردن وعده مقابله با ریاضت، بانک‌ها و مؤسسات بزرگ را ملی اعلام کند. چون بدون یک چنین اقدامی، نمی‌توان کمترین گامی در جهت مقابله با سیاست نئولیبرال و ریاضت برداشت. سیریزا حتی وعده الغای توافق‌‌نامه تروئیکا را عملی نکرد. راه مذاکره و گفتگو با اتحادیه اروپا و مؤسسات مالی اروپایی و بین‌المللی را در پیش گرفت. روشن بود که در جریان این مذاکرات به‌جای این‌که اتحادیه اروپا را وادار به عقب‌نشینی کند، خود مجبور به عقب‌نشینی خواهد شد. چراکه یک سیاست اقتصادی رادیکال، نفی و انکار بدهی‌های موهوم، به همراه ترک اتحادیه اروپا و منطقه یورو را نداشت. لذا ناگزیر بود به خواست‌های آن‌ها تن دهد. سیریزا مسیر گرفتن وام‌های جدید و اجرای برخی سیاست‌های تعدیل و ریاضت را معادل ٨ میلیارد یورو، در بودجه پذیرفت. حتی از مالیات بر ارزش‌افزوده نیز که آن را خط قرمز اعلام کرده بود، عقب‌نشینی کرد. ادامه خصوصی‌سازی را نیز پذیرفت. اما نمایندگان سرمایه مالی که مطلقاً حاضر نبودند از سیاست‌های خود عقب‌نشینی کنند، تا جایی پیش رفتند که خواستار کاهش حقوق کارمندان و کاهش حقوق و افزایش سن بازنشستگی شدند. سیپراس دیگر جایی برای عقب‌نشینی و امتیاز دادن نداشت. چون به نقطه فروپاشی سیریزا و سقوط کابینه رسیده بود. سیریزا یک حزب با پایگاه طبقاتی معین و باثبات نیست، متشکل از چندین سازمان و گروه از طرفداران محیط ‌زیست، فمینیست، عناصر دمکرات، سوسیال‌دمکرات، اورو کمونیست، ترتسکیست ، مائوئیست و برخی گرایش‌های دیگر است. لذا پذیرش آخرین شروط تروئیکا، قطعاً به فروپاشی سیریزا می‌انجامید. بنابراین، سیپراس برای مقابله با این فروپاشی بود که طرح رفراندوم را به میان کشید. اگر جز این می‌بود و سیاستی رادیکال می‌داشت، نیازی به برگزاری رفراندوم نداشت. اکثریت مردم یونان در جریان انتخابات به سیریزا اجازه داده بودند که در برابر باج‌خواهی سرمایه مالی بایستد و سیاست نئولیبرال و ریاضت را به هر شکل نفی کند. از پرداخت بدهی‌هایی که قدرت‌‌های بزرگ اتحادیه اروپا برای نجات بانک‌های خود از ورشکستگی بر یونان و دیگر کشورهای کوچک‌تر و ضعیف‌تر تحمیل کرده بودند و آن را به شکل بهره و دزدی و غارت، بازپس گرفته بودند، خودداری کند. سیپراس با طرح برگزاری رفراندوم درعین‌حال می‌خواست، چنانچه مردم به پیشنهاد او رأی دادند، موقعیت خود را مستحکم کند و به اتکای رأی مردم بتواند پای سازش با نمایندگان سرمایه مالی برود.
با وضعیتی که در جریان رفراندوم پیش آمد، فشارهای متعدد بورژوازی داخلی و بین‌المللی، صف‌بندی‌های طبقاتی، رادیکال‌تر شدن جنبش توده‌ای کارگران و زحمتکشان، آشکار شدن برتری قطعی توازن قوا به نفع کارگران و زحمتکشان، رأی ۶٢ درصدی علیه ریاضت و درواقع علیه اتحادیه اروپا، اکنون شرایط دشواری برای هر دو طرف مذاکرات، سیریزا و اتحادیه اروپا پیش‌آمده است.
سیریزا پس از این رفراندوم و رادیکال‌تر شدن جنبش ضد ریاضت، دیگر مشکل بتواند امتیازات بیشتری به‌طرف مقابل بدهد. اما در برابر سرسختی نمایندگان سرمایه‌مالی، آلترناتیوی هم ندارد. چون نه‌فقط خواستار باقی ماندن در اتحادیه اروپا و حتی حفظ یورو و بازپرداخت بدهی‌های موهوم است، بلکه نمی‌خواهد و نمی‌تواند با سرمایه و سرمایه‌داری درگیر شود. حتی اگر فشارهای اتحادیه اروپا و تروئیکا آن را مجبور به کنار نهادن یورو و ترک اتحادیه اروپا کند، بازهم ناتوان و فلج خواهد بود. چراکه خواهان حفظ نظم سرمایه‌داری است و گرچه می‌تواند با کنار نهادن یورو، از فشار بار بدهی‌ها بکاهد، اما در اوضاع کنونی جهان، راه خروجی از سیاست نئولیبرال و ریاضت در چارچوب نظام سرمایه‌داری ندارد.
رأی ۶٢ درصدی کارگران و زحمتکشان یونانی در رفراندوم برای تروئیکا و اتحادیه اروپا نیز وضعیت پیچیده‌ای را پدید آورده است. اینان دیگر نمی‌توانند به شکلی موقتی هم که شده، خواست سیریزا در همان محدوده‌ای که آن را خط قرمز اعلام کرده است، بپذیرند. چون پس از یونان نوبت به اسپانیا، پرتغال، ایرلند و حتی ایتالیا خواهد رسید و تمام سیاست اتحادیه اروپا و در رأس آن امپریالیسم آلمان درهم خواهد ریخت و بحران اقتصادی تشدید خواهد شد. اما از طرف دیگر نپذیرفتن خواست‌های سیریزا و مقابله باآن که ممکن است به اعلام ورشکستگی و خروج از منطقه یورو بیانجامد، عواقب وخیم اقتصادی و سیاسی دیگری در پی خواهد داشت. تشدید بحران اقتصادی، ریزش بازار سهام، کاهش ارزش یورو در همین چند روز نشان می‌دهد که حتی اعلام ورشکستگی یونان و ناتوانی در بازپرداخت وام‌ها، چه عواقب اقتصادی می‌تواند داشته باشد. اگر کار به کنار نهادن یورو و یا خروج از اتحادیه اروپا نیز بیانجامد، در آن صورت تضادهای درونی اتحادیه اروپا تشدید می‌شود ، راه برای خروج برخی کشورهای دیگر هم هموار خواهد شد و تمام تلاش چندین ساله قدرت‌های مهم اروپایی، درهم خواهد ریخت. یک چنین وضعیتی که منجر به ترک یونان از اتحادیه اروپا گردد، ازنظر سیاسی نیز موقعیت اتحادیه اروپا را در رقابت با دیگر قدرت‌های امپریالیست تضعیف خواهد کرد. بنا به دلایل فوق‌الذکر است که جناح‌هایی از طبقه حاکم اروپایی بر این باورند که به هر شکل ممکن باید مانع از اعلام ورشکستگی یونان، و یا خروج آن از واحد پول اروپا گردید. اما درهرحال معضل اتحادیه اروپا تنها یونان نیست. کشورهای دیگری هم با وضعیت کمابیش مشابهی روبه‌رو هستند. نارضایتی و اعتراض نسبت به سیاست‌های اتحادیه اروپا در اغلب کشورها، گسترده است. معضل در بحرانی است که نظام سرمایه‌داری جهانی به آن گرفتار است و هر سیاستی هم که اتخاذ شود، جز تشدید بحران، نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت. یونان نیز حتی با پذیرش برخی خواست‌های سیریزا توسط تروئیکا، تزریق مالی بانک‌های این کشور توسط بانک مرکزی اروپا، بخشوده شدن بخشی از وام‌ها و قسط ‌بندی طولانی‌مدت باز‌پرداخت، آن‌گونه که سیریزا می‌خواهد ۲۰ ساله، از اوضاع فلاکت‌بار موجود نجات نخواهد یافت. بحران یونان با یک راه‌حل انقلابی، از طریق دگرگونی سوسیالیستی ساختار آقتصادی-اجتماعی، حل خواهد شد. شکست راه‌حل‌های بینابینی مطلوب چپ‌های لیبرال، در آفریقای جنوبی، برزیل، ونزوئلا و غیره به‌وضوح نشان دادد که آلترناتیوهایی از نمونه سیریزا نیز چاره‌ساز نیستند. راه سومی وجود ندارد. یا سرمایه‌داری، بحران ، فلاکت و بدبختی اکثریت بزرگ توده‌های مردم، یا سوسیالیسم و گسست از سرمایه‌داری.
طبقه کارگر یونان که در طول چندین سال گذشته بزرگ‌ترین اعتصابات عمومی را در این کشور برپا کرده است، در پی این رفراندوم، با اعتمادبه‌نفس بیشتری در مسیر انقلاب پیش می‌رود. رفراندوم که می‌توانست با نتایج نامطلوب، تأثیر منفی بر روحیه انقلابی طبقه کارگر بگذارد، با نتایج مثبتی که به بار آورد، به اهرمی برای ارتقای روحیه انقلابی طبقه کارگر، اعتمادبه‌نفس بیشتر، تبدیل گردید. زمینه برای رشد بیشتر جریانات کمونیست هموارتر شد و طبقه کارگر درنتیجه توازنی که پدید آمده است، باقدرت بیشتری در مسیر انقلاب گام بر خواهد داشت. تنها انقلاب، سرنگونی بورژوازی و دگرگونی سوسیالیستی نجات‌بخش کارگران و زحمتکشان یونان خواهد بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۶ در فرمت پی دی اف

نگاهی به اعتراضات پرستاران در هفته های اخیر

از دو هفته پیش پرستاران بار دیگر به اعتراض برخاستند اما اینبار وسیعتر و گستردهتر از گذشته. براساس گزارشات منتشره، در طی دو هفتهی اخیر پرستاران در تعدادی از بیمارستانهای تهران، تبریز، اصفهان، همدان، آمل، چالوس، نور، اهواز، بوشهر، یزد و قم دست به اعتصاب و تجمع در بیمارستان زدند، اعتراضاتی که با اجرایی شدن طرح “پرداخت مبتنی بر عملکرد” آغاز شد. از حدود یک ماه پیش پرداخت مابهالتفاوت ۶ ماهه دوم سال ۹۳ این طرح به پرستاران آغاز گردید که ناچیز بودن دریافتی پرستاران، آنها را به اعتراض کشاند.

البته سالهاست که پرستاران نسبت به وضعیت کاری و معیشتی خود اعتراض دارند و این اعتراض را در اشکال گوناگون نشان دادهاند. یکی از مسایل پرستاران چگونگی اجرای طرح کارانهها بود که تبعیض زیادی بین پزشکان و پرستاران در آن وجود داشت. طرح “پرداخت مبتنی بر عملکرد” که در طرح “تحول نظام سلامت”، جایگزین طرح کارانهها شده است نه تنها این اختلافات را کاهش نداد، بلکه بهگفتهی پرستاران حتا به تشدید نابرابری دامن زد. شریفی مقدم دبیرکل خانه پرستار با بیان اینکه اعتراضات اخیر پرستاران به اجرای طرح “پرداخت مبتنی بر عملکرد” و اختلاف صد برابری در پرداخت به کادر درمانی برمیگردد، گفت: “پایه پرداخت عملکردی، طرح کارانه قبلی است که براساس آن ۶۵ درصد از درآمد بیمارستانها تنها به گروه ۱۰ درصدی که اعضای هیات علمی بیمارستانها هستند، پرداخت میشود و چیزی حدود ۲۰ درصد درآمد بیمارستان بین ۹۰ درصد از کارکنان باقی مانده توزیع میشود”. میرزا بیگی رئیس کل نظام پرستاری نیز در رابطه با اختلاف فاحش درآمد در نظام درمان و سلامت میگوید: “از جمعیت ۶۰۰ هزار نفری نظام سلامت کشور، فقط حدود ۸ درصد پزشک هستند و بقیه از گروههای پرستاری، مامایی، پیراپزشکی و غیره هستند. با این حال برعکس حدود ۸۰ درصد درآمدها در نظام سلامت مربوط به ۸ درصد و ۲۰ درصد برای ۹۲ درصد است”. آقاجانی معاون وزیر بهداشت نیز در پاسخ به سوالی در رابطه با اختلاف پرداختی بین کارکنان پزشک و غیر پزشک در این طرح، میگوید: “در این طرح کارکنان غیرپزشک بیمارستانها از ۵/ ۲۷ درصد درآمدهای بیمارستان بهرهمند میشوند که امتیاز خوبی برای آنها است” (بنابراین از نظر معاون وزیر، پرستاران باید خیلی خوشحال هم باشند)!!!
اما در واقع اجرای این طرح تنها جرقهای بود تا خشم پرستاران بار دیگر شعلهور گردد، خشمی که ریشه در انباشت سالها اجحاف و ظلم به پرستاران دارد. افزایش حقوق، کاهش فشار کار،اجرای طرح مشاغل سخت و زیان آور که سال ۶۸ به تصویب رسید و اجرای طرح تعرفهگذاری خدمات پرستاری که سال ۸۶ به تصویب رسید از جمله خواستهای پرستاران میباشند که بهرغم اعتراضات متعدد، هرگز مورد توجه مقامات دولتی قرار نگرفته است.
پرستاران که ۹۰ درصد آنها را زنان پرستار تشکیل میدهند، به رغم دشواریهای شغلی، از دستمزدهای بسیار پایینی برخوردار هستند. برای نمونه، براساس آمارهای دولتی متوسط درآمد کارگران در سال جاری به یک میلیون و دویست هزار تومان میرسد، درآمد متوسط پرستاران نیز چیزی در حدود همین رقم میباشد. بهگفتهی نجاتیان قائممقام سازمان نظام پرستاری، بعد از طرح تحول نظام سلامت و در حالی که فشار کاری پرستاران حداقل ۲ برابر شده، متوسط درآمد پرستاران بین یک میلیون و دویست تا یک میلیون و پانصد هزار تومان است. یک پرستار در یکی از سایتهای مربوط به پرستاران در ۱۸ تیر سال ۹۳ مینویسد: “من یه پرستارم با پایه ۷۰۰ هزار تومان که خالص دریافتیم یک میلیون و صد هزار تومان میشود”. در همین سایت پرستاران حداکثر درآمد خود را تا یک میلیون و سیصد هزار تومان اعلام میکنند. این در حالیست که پرستارانی که به صورت پیمانی و قراردادی استخدام میشوند همان دستمزد قانون کار را دریافت میکنند و از امتیازات مالی که شامل پرستاران رسمی میشود محروم بوده و در نتیجه درآمد آنها باز کمتر میشود. یک پرستار در این رابطه مینویسد: “من یک پرستارم که با زحمت زیاد چند سالی شده که به صورت قراردادی مشغول کار شدم ولی چون محل کارم غیر از بیمارستان است فقط حقوق اداره کار را میگیرم”. حقوق های پایین پرستاران در حالیست که هم اکنون خط فقر حداقل ۳ میلیون تومان است (یعنی دو برابر متوسط درآمد پرستاران) و بدینترتیب یک پرستار با ۴۰ ساعت کار طاقتفرسا در هفته حتا نمیتواند یک زندگی در حدومرز خط فقر برای خانواده خود تامین کند.
یکی دیگر از مشکلات پرستاران فشار کاری و عوارض ناشی از آن است. بهگفتهی معاون پرستاری وزارت بهداشت، هماکنون ۱۴۰ هزار پرستار در بیمارستانها و مراکز درمانی مشغول به کار هستند که براساس آمار فوق، و در حالی که استاندارد میزان پرستار در کشورهای اروپایی به ازای هر ۱۰۰۰ نفر ۹ پرستار میباشد در ایران به ازای هر ۱۰۰۰ نفر کمتر از ۲ پرستار وجود دارد. بهگفتهی نجاتیان قائم مقام سازمان نظام پرستاری، در ایران هر پرستار به جای ۳ نفر کار میکند. به نوشتهی یک پرستار با ۱۵ سال سابقه کار، وی باید در ماه ۱۷۶ ساعت کار کند که کمی بیش از ۴۰ ساعت کار در هفته است. یک پرستار دیگر که در بیمارستانی دولتی در شهریار (از شهرهای اطراف تهران) کار میکند، مینویسد: “بیشتر پرستاران بیمارستان از کمردرد و سلامتی روحی روانی شاکی هستند و هیچ کس به فریاد ما نمی رسد”. پرستار دیگری که با ۱۳ سال سابقه کاری هنوز پیمانی است با بیان اینکه بسیاری از کارهای بیماران و بیمارستان بر دوش پرستاران است، مینویسد: “همه دچار استرسهای فراوان روحی و فرسودگی جسم و روح شدهایم. ستون فقرات آسیب دیده حتا توانایی باردار شدن نداریم و در معرض آسیبهای شدید قلبی و جسمی و روحی قرار داریم”.
بهرغم همهی این فشارهای کاری و درحالی که قانون مشاغل سخت و زیان آور در مورد پرستاران در سال ۶۸ تصویب شده اما با گذشت نزدیک به سه دهه هنوز دولت این قانون را که به نفع پرستاران و به ضرر دولت و دیگر کارفرمایان هست به اجرا درنیاورده و تمامی اعتراضات پرستاران را نادیده گرفته است.
براستی چرا با وجود تمامی این اعتراضات و اجحافات، پرستاران نتوانستهاند به خواستهای خود دست یابند؟ واقعیت این است که پرستاران به رغم این که کار مشترکی را انجام میدهند اما در بیمارستانها و مراکز درمانی سراسر کشور پخش هستند. همین امر در کنار نداشتن یک تشکل واقعی، مانع سازماندهی سراسری پرستاران و به نمایش گذاشتن قدرت واقعی آنها شده و قدرت چانهزنی بر سر خواستهایشان را کاهش داده است. واقعیت این است که تشکلات صنفی پرستاران مانند سازمان نظام پرستاری و یا خانه پرستار حتا با کانون صنفی معلمان نیز قابل قیاس نبوده و بسیار عقبتر از آن هستند.
سازمان نظام پرستاری بهرغم ادعایی که در مورد مستقل بودن دارد، یک سازمان کاملا وابسته و هماهنگ با حکومت است که حتا صلاحیت افراد برای انتخاب شدن آن‏ها باید مورد تایید ۴ ارگان حکومتی از جمله سازمانهای امنیتی قرار بگیرد. در آخرین انتخابات سازمان نظام پرستاری که در ۲۹ خرداد برگزار شد، تعدادی از داوطلبان از جمله چند تن از اعضای “خانه پرستار” برای شرکت در انتخابات سازمان نظام پرستاری در تهران، شیراز و ارومیه به دلیل شرکت در اعتراضات پرستاران رد صلاحیت شدند. این رد صلاحیتها نشان میدهد که اعضای منتخب در این سازمان تا چه حد باید خود را با خواستهای وزارت بهداشت هماهنگ کنند و درجهی تحملپذیری این وزارتخانه در برابر اعتراضات پرستاران تا چه حد پایین است که افرادی تنها به دلیل شرکت در اعتراضات پرستاران و برای خواستهایی که اغلب آنها نتیجهی عدم اجرایی شدن مصوبات خود همین حکومت است، حق عضویت در سازمان نظام پرستاری را ندارند!! حتا آریایینژاد عضو ناظر مجلس در انتخابات نظام پرستاری به رد صلاحیت به دلیل شرکت در فعالیتهای “صنفی” اعتراف کرد.
نکتهای که نباید از یاد برد، ترکیب مردانهی سازمان نظام پرستاری است. در حالی که ۹۰ درصد پرستاران را زنان تشکیل میدهند، در سازمان به اصطلاح صنفی پرستاران، زنان نقش بسیار ناچیزی برعهده دارند. در واقع یکی از دلایل ستم و اجحاف شدید علیه پرستاران وجود اکثریت قاطع زنان در این رشته است. پوشیده نیست که در نظام جمهوری اسلامی زنان بیش از پیش تحت ظلم قرار گرفته و مناسبات هر چه بیشتر به سمت مردانه شدن و سلطه مردان سمت گرفته است. به نوعی که امروز حتا از زنانه شدن فقر صحبت میشود. میلیونها زن سرپرست خانوار که بیش از ۸۰ درصد آنها بیکار هستند، افزایش تعداد بیکاران زن در سالهای اخیر، دستمزدهای پایین و افزایش نابرابری در دستمزد از جمله نتایج این وضعیت به شمار میآیند. حتا سهیلا جلودارزاده مشاور وزیر صنعت، در سخنانی ضمن اشاره به این که تا چند سال قبل حدود ۳۰۰ هزار کارگر زن تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی بوده ولی اکنون ۱۰۰ هزار نفر (یعنی یک سوم) از تعداد آنها کاسته شده میگوید: “در بسیاری از موارد تا یک سوم حداقل قانون کار هم به زنان کارگر دستمزد پرداخت نمیشود”. براساس گزارش مرکز آمار نیز در طی سالهای اخیر از تعداد زنان شاغل ۹۰۰ هزار نفر کاسته شده و نرخ بیکاری در میان زنان تحصیل کرده به بیش از ۴۸ درصد رسیده است در حالی که در سال ۸۵، نرخ بیکاری در میان این گروه از زنان ۳۵ درصد بود. البته این خود موضوع گستردهایست که در این مقاله بیش از این نمیتوان به آن پرداخت اما این واقعیت را باید در نظر داشت که یکی از دلایل فقر و ظلم و ستم گسترده به پرستاران به زنانه بودن شغل پرستاری در ایران و سیاستهای حکومت اسلامی در رابطه با زنان برمیگردد (البته حتا در کشورهای پیشرفتهی سرمایهداری نیز تعداد زنان پرستار بسیار بیشتر از مردان پرستار است).
اما شکی نیست که مبارزات پرستاران در صورت تداوم نمیتواند بینتیجه باشد. یکی از نتایجی که دور از انتظار نیست، سازمانیابی بهتر و هماهنگی گستردهتر پرستاران است، کاری که معلمان در آخرین اعتراضات خود انجام دادند. پراکندگی معلمان حتا بسیار بیشتر از پرستاران است اما آنها با استفاده از شبکههای اجتماعی و سازماندهی خود از آن طریق، توانستند در زمستان سال گذشته و بهار امسال اعتراضات وسیع و گستردهای را به نمایش بگذارند و هزاران معلم در سراسر کشور دست به اعتصاب و اعتراض زدند. پرستاران نیز میتوانند با بهرهگیری از تجربهی معلمان، اعتراضات خود را سازمانیافته تر و پرشکوه تر سازند. واقعیت این است که مبارزات پرستاران در تنها یک بیمارستان نمیتواند خواستهایی را که جنبهی عمومی دارد به حاکمیت تحمیل کند و این در حال حاضر مهمترین ضعف مبارزات پرستاران است. پرستاران تنها در صورتی که در سطحی وسیع دست به اعتراض بزنند، میتوانند رژیم را وادار به عقبنشینی کنند. خواستهایی همچون افزایش دستمزد ، اجرای قانون مشاغل سخت و زیانآور، اجرای طرح تعرفهگذاری خدمات پرستاری و دیگر خواستهای پرستاران همچون اعتراض به چگونگی اجرای طرح “پرداخت مبتنی بر عملکرد” خواستهای عموم پرستاران است و از همین رو استعداد این را دارند که پرستاران در سطحی وسیع حول آنها خود را سازمان دهند. این مبارزهای است که هم میتواند منجر به برآوردن برخی از خواستهای پرستاران شود و هم بر تجارب پرستاران در مبارزات بعدی و قدمهای آینده برای یک زندگی بهتر و انسانی یاری رساند. تا آن روز.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۶ در فرمت پی دی اف