۱۱ اسفند ۹۴ – گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!
روز “جانفشانان فدایی”، برای سازمان ما، نماد استقامت و پایداری رفقائی است که تا واپسین لحظات عمر خود در راه اهداف آزادیخواهانه و سوسیالیستی سازمان با دشمن طبقاتی نبرد کردند و جان باختند.
درکنفرانس دوم سازمان، از آنرو، ۲۵ اسفند، روز “جانباختگان فدایی” نامگذاری شد، که تعدادی از رفقای رهبری و دهها کادر برجسته سازمان در نبرد علیه جنایتکاران جمهوری اسلامی جان باختند. اما در تقویم، کمتر روزی را میتوان یافت که یک یا چند رفیق فدایی، چه به دست دژخیمان رژیم شاه، چه به دست دژخیمان جمهوری اسلامی جان نباخته باشند.
۴۵ سال پیش، حمله گروهی کوچک به پاسگاه ژاندارمری آغازگر جنبشی شد که تأثیرات ژرف و شگرفی بر جنبش کمونیستی ایران بر جای گذاشت. سال ۱۳۴۹ بود. ۱۷ سال پس از کودتای ۲۸ مرداد و بازگشت شاه به ایران، پس از فراری چند روزه. بازگشتی که همراه شد با سرکوب شدید و خونین فعالین کارگری و سیاسی. جهت سرکوبی سیستماتیکتر و گسترش خفقان، در سال ۱۳۳۵، رژیم سلطنتی سازمان مخوف جاسوسی – امنیتی ساواک را تأسیس کرد. سازمانی که در قساوت و بیرحمی شهره عام و خاص بود. به ویژه اداره کل سوم ساواک که در شناسایی، دستگیری، شکنجه و قتل مخالفان رژیم دستی کاملا باز داشت. و ساواک به این شهرت مینازید، زیرا “ارعاب” نیز از دیگر سلاحهایش برای بازداشتن مخالفان از “اقدام به عمل” بود. عملیات مسلحانه این گروه کوچک، در فضای رکود مبارزاتی و یأس حاکم بر فضای سیاسی، چنان رعبی بر پیکر رژیم افکند که قوایی سنگین شامل کوماندوها، هلیکوپترها و افراد شهربانی برای مقابله به منطقه گسیل شدند. گرچه این جوانان حین نبرد، زیر شکنجه یا به فاصلهای کوتاه در برابر جوخه تیرباران جان فشاندند، اما مبارزهشان سکوت سنگین جامعه را شکست، رخوت از تن جنبش چپ و کمونیستی ایران زدود، ارکان “جزیره ثبات” را به لرزه انداخت و به کابوس رژیمی تبدیل شد که ۸ سال بعد در پی انقلاب و قیام مسلحانه تودهای سرنگون گشت.
این جوانان مبارز و آرمانخواه که با سلاحی اندک به مصاف رژیمی سر تا پا مسلح رفتند، به راهجویان نشان دادند با سلاح آگاهی میتوان به نبرد پرداخت، هر چند با یکی از به ظاهر باثباتترین و هارترین رژیمهای دیکتاتوری منطقه. چرا که آنان نه به اتکای سلاح اندک خود، بلکه به پشتوانه رهتوشهی عظیمی از دانش و آگاهی و آرمان رهایی طبقه کارگر و همدلی و همراهی تودههای مردم به این مصاف برخاستند. واقعیتی که با پیوستن تعداد هر چه بیشتری از مردان و زنان به سازمان پس از این عملیات به اثبات رسید.
نبرد سیاهکل، سرآغاز تشکیل سازمان چریکهای فدایی خلق ایران شد. همرزمان رفقای جانباخته، حکایت دلاوری رفقای سیاهکل و آرمان رهاییبخششان را به میان مردم بردند و مبارزه را ادامه دادند. و از آنجایی که آرمانشان، رهایی کارگران و زحمتکشان از قید ستم و استثمار بود، بازتاب و پذیرشی گسترده در جامعه یافت. پس از آن، هر چه دستگاههای امنیتی – پلیسی رژیم بر شدت سرکوب میافزودند، تعداد بیشتری به مبارزه میپیوستند. چنانکه از نبرد سیاهکل تا سرنگونی رژیم شاه در سال ۵۷، به جز رفقایی که در زندان به بند کشیده شدند و رفقایی که دستگیر نشده و به مبارزه ادامه میدادند، حداقل ۳۰۰ تن از رفقای سازمان به دست مزدوران رژیم به قتل رسیدند. امیرپرویز پویان، مسعود احمدزاده، حمید اشرف، بیژن جزنی، حمید مومنی، بھروز دھقانی، احمد زیبرم، اسکندر صادقینژاد، جلیل انفرادی، حسن نوروزی، یوسف زرکار، جعفر اردبیلچی، اصغر عرب ھریسی، چوپانزاده چند تنی از این رفقای جانباختهاند.
اما به جز مردان، تأثیر سیاهکل و مبارزات پس از آن، بر جامعه ایران چنان بود که زنان را نیز به مبارزه مسلحانه و عضویت در سازمان کشاند. آن هم در شرایطی که حتا تا سالهای پایانی عمر رژیم سلطنتی، فرهنگ و سنن عقبمانده و مذهبی همچنان اکثریت جامعه و خانوادههای ایرانی را تحت سیطره خود داشت. در نبرد سیاهکل، زنی شرکت نداشت، اما در سالهای بعد، زنان و دختران بسیاری به حمایت از این جنبش نوپا برخاستند و به آن پیوستند. و هر ساله نیز بر تعدادشان افزوده شد. و نه تنها زنان و دختران جوان، بلکه حتا مادران. مادرانی مانند فاطمه غروی، فاطمه سعیدی و پنجهشاهی که نه تنها پشتیبان و یار فرزندان خود در مبارزاتشان بودند، و به اشکال مختلف به مبارزه سازمان یاری میرساندند، بلکه خود نیز در پایداری و مقاومت دست کمی از فرزندان خود نداشتند. رویآوری زنان به مبارزات سیاسی چنان گسترده بود که در سال ۵۰ برای نخستین بار در تاریخ معاصر ما، رژیم را واداشت زندان سیاسی ویژه زنان را به وجود آورد.
از رفقای زن جانباخته میتوان به مھرنوش ابراھیمی، مرضیه اسکویی، فاطمه افدرنیا، شیرین معاضد، فاطمه حسنپور، پروین فاطمی، فردوس آقا ابراهیمیان، پریدخت (غزال) آیتی، لادن آلآقا، نادره احمد هاشمی و زهرا آقانبی قلهکی اشاره کرد.
یکی از دلایل جذب زنان به سازمان، معیارهای عضوگیری و روابط در سازمان بود. تنها معیار عضویت در سازمان، پذیرش ایدئولوژی مارکسیستی- لنینیستی، اعتقاد به مبارزه طبقاتی، پذیرش مبارزه مسلحانه و مبارزه در راه سوسیالیسم بود. از آن گذشته، زنان در سازمان با تبعیض جنسیتی روبرو نبودند و مسئولیتهای سازمان تنها بر اساس تواناییهای رفقا و تجاربشان در مبارزه مسلحانه تعیین میشد. نسترن آلآقا از اوایل سال ۵۳ در مرکزیت سازمان بود و در عملیات متعددی شرکت داشت. او سرانجام در سال ۵۵ پس از نبردی شجاعانه با مزدوران کمیته مشترک در درگیری خیابانی جان میبازد. نزهت روحی آهنگران مسئول تیمهای آموزشی و عملیاتی بود و فرماندهی عملیات اعدام انقلابی محمد فاتح یزدی سرمایهدار معروف (به خاطر سرکوب اعتصاب کارگران) و سروان نیک طبع بازجوی ساواک را بر عهده داشت. رفیق نزهت نیز در سال ۵۴ با کشیدن ضامن نارنجک جان میبازد، اما چند تن از مأموران رژیم را نیز به هلاکت میرساند. صبا بیژنزاده پس از کشته شدن رفقای رهبری و سه چهارم شاخه تهران در بهار ۵۵، تا هنگام جان باختن در سال ۵۶ ،عضو مرکزیت سازمان بود.
در سال ۵۷ رژیم دیکتاتوری سلطنتی با انقلاب و قیام مسلحانه تودهای سرنگون شد. طی این هفت سال، رفقای بسیاری جان باختند، یا در زندان به بند کشیده شدند، اما سازمان هیچگاه از پای درنیامد. هر بار پس از هر ضربهای، رفقا نه تنها ناامید و هراسان نشدند، بلکه با فداکاری بیشتر به پا خاستند، سازمان را بازسازی کردند و به مبارزه ادامه دادند. مبارزهای که هدفی جز رهایی طبقه کارگر و زحمتکشان از قید ستم و استثمار نداشت. مبارزهای که سرانجام تأثیر خود را در رویدادهای انقلاب ۵۷ نشان داد. در تظاهرات عظیم ۲۱ بهمن ۵۷ در تهران، به مناسبت حماسه سیاهکل، به ندای سازمان هزاران نفر به یاری همافران نیروی هوایی برخاستند و همدوش توده های مردم، قیام مسلحانه ۲۱ و ۲۲ بهمن را به رغم مخالفت خمینی و پیرواناش، به پیروزی رساندند.
کمونیسمستیزی از جنبههای مشترک خمینی، روحانیون و همدستانشان بود. از اینرو، هنگامی که آمریکا و دولتهای سرمایهداری غربی از توقف انقلاب ایران ناامید شدند، به این بهترین گزینه برای حفظ نظام سرمایهداری ایران روی آوردند. گسترش نفوذ سازمان و تبدیل آن در اندک مدتی به بزرگترین سازمان چپ خاورمیانه، نیز به هراس آنان دامن میزد.
پس از قیام، با گذشت هر روز، تودههای مردم، به ویژه کارگران و زحمتکشان، زنان و اقلیتهای ملی و دینی که در مخالفت با دیکتاتوری و با خواست کار، نان و آزادی انقلاب کرده بودند، به ماهیت رژیم نوپا هر چه بیشتر پی میبردند. این امر تعداد باز هم بیشتری را از جمهوری اسلامی رویگردان و به سازمان جذب میکرد.
رژیم نوپا، متشکل از روحانیون و نیروهای ملی – مذهبی امثال بازرگان و بنیصدر به رهبری خمینی میدانستند بدون سرکوب و کشتار تمام مخالفان، به ویژه کمونیستها نمیتوانند به تثبیت قدرت و حفظ نظام سرمایهداری از گزند تودههای کارگر و زحمتکش امیدوار باشند، پس سرکوب و کشتار کمونیستها و انقلابیون را در دستور کار قرار دادند، زیرا هر جایی که مبارزه بود، فداییان در کنار مردم و در سنگر آنان علیه خصم طبقاتی نبرد میکردند. به ترکمن صحرا هجوم بردند تا شوراها را برچینند. رهبران شوراهای خلق ترکمن صحرا رفقا توماج، مخدوم، واحدی و جرجانی را کشتند وتنها در فروردین ۵۸ حداقل ۱۵ تن از فداییان را به قتل رساندند. آنابردی سرافراز، بھرام آقآتابای، آراز محمد دردیپور و گروه دیگری از فداییان در یک حمله وحشیانه نیروھای سرکوب رژیم جان باختند. در آخر بھمن ماه نیز رھبران خلق ترکمن، رفقای فدائی توماج، مختوم، واحدی و جرجانی ترور شدند. در فروردین ۵۸ دستور حمله نظامی به کردستان و سرکوب جنبش کردستان صادر شد و از اواسط سال ۵۸ اعدام گروهی فداییان در کردستان را آغاز کردند. یوسف کشیزاده، ناصر سلیمی، رشوند سرداری، گرجی بیانی، شھریار و احسن ناھید در زمره این گروه از جانباختگان فدایی بودند. در تهران و شهرهای دیگر، نیروی سرکوب و اوباش حزباللهی به گردهماییها و تظاهرات سازمان یورش میبردند و ترور فعالان سازمان در شهرهای مختلف به امری روزانه تبدیل شد.
در این میانه، با آن که جمهوری اسلامی، هر چه بیشتر ماهیت ضد مردمی خود را به نمایش میگذاشت، جناحی در درون سازمان با پشت کردن به آرمانهای سوسیالیستی به حمایت از رژیم مذهبی سرکوبگر برخاست. تشدید اختلافات سیاسی میان جناح اکثریت و اقلیت کمیته مرکزی، از سویی، و توسل جناح اکثریت به شیوههای تشکیلاتی غیر دمکراتیک برای تسلط بر سازمان و جلوگیری از مبارزهای نظری در میان نیروهای تشکیلات، سرانجام در خرداد ۵۹، انشعابی زودرس را به سازمان تحمیل کرد. این انشعاب، بزرگترین ضربه را به سازمان وارد کرد.
پس از انقلاب، کارگران بسیاری به سازمان جذب شده بودند، از سویی دیگر بسیاری از هواداران نیز به میان کارگران رفته و در جهت گسترش نفوذ سازمان و سازماندهی کارگران میکوشیدند. اما، کشاکش درون سازمانی و انشعاب پس از آن، توازن قوای طبقاتی را به نفع جمهوری اسلامی بر هم زد و فرصتی بینظیر در سازماندهی طبقه کارگر را با موانع بسیار روبرو ساخت. جناح انقلابی اقلیت، پس از انشعاب، وظیفهی سازماندهی خود به عنوان سازمانی مستقل و نیز اتخاذ تاکتیکهای متناسب با شرایط نوین را پیشا روی خود قرار داد. هواداران پرشماری بودند که خط انقلابی اقلیت را برگزیدند، پس بایستی ارتباطات تجدید سازمان میشدند. رفقای سازمان، اکنون با نیرویی کمتر، اما پشتکاری فداییوار وظایف موجود را بر عهده گرفتند. و این همه، زیر تیغ سرکوب بیامان رژیم قرار داشت که اکنون قوای خود را بر سرکوب نیروهای انقلابی متمرکز کرده بود.
هنوز اقلیت به امر بازسازماندهی خود پایان نداده بود که خرداد سال ۶۰ سررسید. یورش وحشیانه رژیم پس از خرداد ۶۰ به سازمانهای انقلابی و از جمله سازمان ما، به دستگیری صدها تن از فداییان (اقلیت) انجامید که بسیاری از آنان به فاصله اندکی اعدام شدند. رفیق سعید سلطانپور در میان اولین اعدامشدگان سازمان بود. برخی از اعضای سازمان و به ویژه اعضای رهبری در درگیریها کشته شدند. ۵ تن از اعضای کمیته مرکزی سازمان، رفقا سیامک اسدیان، محسن مدیرشانهچی، محمدرضا بهکیش، یدالله گلمژده و رفیق احمد غلامیان لنگرودی در طول همین سال در درگیری با مزدوران حکومت اسلامی جان باختند و رفیق منصور اسکندری تربقان، زیر شکنجه جان باخت. تنها در سال ۶۴ حدود ۶۰ تن از اعضای کمیته کارگری تهران دستگیر شدند و کمتر رفیقی از میان آنها زنده ماند. طی این سالهای سرکوب تا کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ ، سازمان، کارگران کمونیستی بسیاری را از دست داد، رفقایی همچون احمد منادی، غلامرضا مولائی بیرگانی، خیرالله حسنوند، مرتضی کریمی، محمدعلی ابرندی، محمدرضا راستی، هوشنگ کیانی، رضا حسینی مستعان، موسی آباد، جهانبخش سرخوش، حسین ملا طالقانی، داوود مداین، لقمان مدائن، عبدالرضا ماهیگیر، عبدالکریم عبدالله پور، علی میرشکاری، هوشنگ احمدی، بیژن اسلامی، ونداد ایمانی، احمد برار پور، بیگ محمدی هزاوه، ملک محمد جاوه، محمد چشم به راه، محمود خاموشیان، اکبر مسلم خانی، حسین محمدی، رحمت فتحی، بهزاد عمرانی، قدرتالله شاهین سخن.
و زنان بسیاری از اعضا و هواداران سازمان نیز بودند که در این سرکوبها جان باختند. رفقایی مانند زهرا بهکیش، ویدا گلی آبکناری، مریم توسلی، منیژه طالبی، نفیسه ناصری، سوزان نیکزاد، ژیلا سیاب، ناهید محمدی، مریم دژآگاه، زهرا بیدشهری، زهرا فرمانبردار، فاطمه محمدی، نادره نوری، فریده یوسفی، خاطره جلالی و دهها رفیق زن کمونیست دیگر.
در هر گوشهای از ایران، فداییان (اقلیت) تحت پیگرد قرار گرفتند. رفقایی بسیاری در درگیری کشته شدند یا دستگیر و پس از شکنجههای فراوان در قتلگاههای رژیم جان فشاندند. رفقا مسعود رحمتی، علی نوذری، جواد کاشی، محمد کسنزانی، انور اعظمی، رشید یزدانپناه، سیروس قصیری، تیمور ستاری، فریدون بانهای، مختار قلعهویسی در کردستان.
رفقا مهدی خانزاده، علی رضا بامری، صمد حسین زهی، فقیر محمد زینالدینی، امیر نورائی، کریم کهرازهی در بلوچستان.
شماری از رفقای جانباخته، از رفقاییاند که از کشتار اوایل دهه شصت جان به در برده بودند، اما در شکنجهگاههای رژیم در بند بودند. آنان در کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ به دستور خمینی، در بیدادگاههای چند دقیقهای به جرم پایبندی به آرمانهای کمونیستی به مرگ محکوم شدند و پس از اعدام در خاوران یا گورستانهای بی نام و نشان در گوشه و کنار ایران در گورهای دستهجمعی دفن شدند. و شاید بسیاری از آنان بر ما ناشناختهاند.
ما در این روز یاد تمامی یاران به خون خفته را گرامی میداریم که در راه آزادی و سوسیالیسم جان فشاندند. به ویژه رفقایی را که در صفوف سازمان ما، با ایمان به آرمان رهایی طبقه کارگر و زحمتکشان از قید ستم و استثمار و برپایی جهانی عادلانه نبرد کردند و از ایمان خود چون کوه “یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!” نشاندند.
راهشان پررهرو و یادشان گرامی باد
گر بدین سان زیست باید پاک…- (درگرامیداشت ۲۵ اسفند روز جانباختگان فدائی)
حداقل دستمزد وکارزاری که تجسم اتحاد طبقاتیست
بهرغم آنکه سال ۹۴ رو به اتمام و کمتر از سه هفته به پایان آن مانده است، اما میزان حداقل دستمزد سال ۹۵ (تا این لحظه ۹ اسفند ۹۴) همچنان ناروشن و نامعلوم است. طبقه سرمایهدار و دولت این طبقه، هم پای انبوهی از پادوان ریز و درشت سرمایه، کوشیدهاند تا خواست طبقه کارگر برای بهبود معیشت و افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر را، در زیر آوار عظیمی از هیاهو و جنجال انتخاباتی ارتجاع حاکم مدفون سازند.
درحالیکه مبارزات کارگران برای افزایش دستمزد، در ماههای آخر سال اوج بیشتری میگیرد و تشکلهای کارگری نیز کارزار مشترکی را برای افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر سازمان دادهاند، تعرضات بیوقفه دستگاه قهر و سرکوب رژیم برای مقابله با طبقه کارگر و خاموش ساختن صدای آن که در لحظه حاضر، بخشا در این کارزار طبقاتی تبلور یافته ، بیش از پیش تشدید گشته است. علاوه بر بازداشتها و محاکمات روتین و اخراج دهها کارگر مبارز در طول سال جاری و اقدامات سرکوبگرانهای چون تشدید فشار و آزار علیه بهنام ابراهیمزاده، محمد جراحی و دیگر کارگران زندانی، تداوم پیگرد و فشار علیه فعالان سندیکای کارگران هفتتپه از جمله علی نجاتی، صدور حکم ۹ سال حبس تعزیری برای محمود صالحی، طی دو سه ماه اخیر نیز، چه برای مقابله با اعتصابات کارگری و اعتلای جنبش طبقاتی کارگران به طور عام، چه به منظور ارعاب و زهرچشم گرفتن از فعالان سندیکایی و دیگر فعالان کارگری و مقابله با جنبش افزایش دستمزد به طور خاص، بر شدت اقدامات سرکوبگرانه خود افزوده است. بازداشت ۱۲ کارگر سیمان درود و ۱۰ کارگر عسلویه در دی ماه، دستگیری ۲۸ کارگر مبارز معدن مس خاتونآباد در ۶ بهمن که پس از ۲۰ روز حبس در زندان شهر بابک با وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شدند، محاکمه ۹ کارگر معدن سنگآهن بافق در دادگاه کیفری یزد در بهمن ماه، تبعید فعالان کارگری برق فشارقوی و سازماندهندگان اعتراضات سراسری کارگران این رشته در همین ماه، اعلام یک سال حبس عثمان اسماعیلی فعال کارگری سقز، بازداشت ۴ کارگر معدن زغالسنگ طزره در اسفند ماه، احضار ابراهیم مددی نایب رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، احضار و محاکمه و ابلاغ حکم ۵ سال حبس تعزیری برای داود رضوی و یک سال برای رضا شهابی در همین اوایل اسفند ماه، تنها نمونههایی از تعرضات دستگاه قهر و سرکوب طبقه سرمایهدار علیه طبقه کارگر، در آستانه تعیین حداقل دستمزدهای کارگری است.
درحالیکه بازوی اطلاعاتی – امنیتی و دستگاه سرکوب مستقیم طبقه حاکم، با زور و سر نیزه میکوشد طبقه کارگر، کارگران پیشرو، فعالان و تشکلهای کارگری را مرعوب و از صحنه مبارزه خارج و زنجیرهای بردگی را بر دست و پای کارگران محکمتر سازد، شورای عالی کار رژیم نیز در تدارک آن است که حداقل دستمزد سال ۹۵ را بازهم چند برابر زیر خط فقر تعیین کند و فلاکت و گرسنگی افزونتری را بر خانوادههای کارگری تحمیل نماید. نمایندگان دولت، کارفرما و تشکلهای دستساز رژیم در شورای عالی کار، مقدمات آن را فراهم ساختهاند. دولت که تمام هنرش این بوده است تا در مقطع تعیین حداقل دستمزد، نرخ تورم را با تردستی و روی کاغذ به حداقل ممکن برساند، امسال نیز به همین شیوه عمل نموده و مصمم است چیزی حدود ۱۲ درصد بر حداقل دستمزد بیافزاید و ادعا کند بر طبق ماده ۴۱ قانون کار عمل کرده است. اما این شیوه ریاکارانه شورای عالی سرمایهداران بر اکثریت کارگران ایران برملا گشته است. صرفنظر از اینکه نرخ تورم واقعی مبنای تعیین حداقل دستمزد نیست و هیچگاه نبوده است و میزان افزایش آن نیزهیچ تناسبی با نرخ تورم و افزایش هزینهها نداشته است، در تمام طول این سالهایی که از تصویب قانون کار میگذرد، هیچگاه نیازهای زندگی یک خانوار کارگری در تعیین میزان حداقل دستمزد لحاظ نشده و حداقل دستمزد به اندازهای نبوده است که هزینههای زندگی آن را تامین کند. از همینروست که فاصله دستمزدها و هزینهها سال به سال زیادتر شده است. دستمزد واقعی و قدرت خرید طبقه کارگر پیوسته تنزل یافته است. شکاف بسیار عمیق موجود میان دستمزدهای کارگری و هزینههای زندگی که امروز همگان به آن اعتراف میکنند، حاصل همین شیوه تعیین حداقل دستمزد است که دیگر قابل دوام نیست و باید تغییر کند.
بازی تعیین حداقل دستمزد چنانکه همه کارگران میدانند، سالها بدین روال بوده است که نماینده کارفرما در شورای عالی کار، درصد معینی را برای افزایش حداقل دستمزد مطرح میکرده است. آنگاه عوامل رژیم در شوراهای اسلامی کار و دیگر تشکلهای دستساز وابسته به رژیم در این “شورا” درصد بیشتری را عنوان میکردهاند و بعد از چند روز به اصطلاح بحث و مجادله و “چانهزنی” یا دعواهای لفظی و زرگری، دولت، به ظاهر در نقش میانجی در میان این دو ظاهر میشده و رقم نهایی را در حول و حوش نرخ تورم رسمی اعلام شده، تعیین میکرده است! اما اکنون که وضعیت معیشتی کارگران بیاندازه به وخامت گراییده به نحوی که همه طرفهای درگیر در شورای عالی کار نیز به آن اعتراف میکنند، معیار قرار دادن نرخ تورم اعلام شده را “ناکار آمد” میدانند، اما عین همین نمایش را در مورد سبد معیشت کارگری به مرحله اجرا گذاشتهاند.
اصغر آهنیها نماینده کارفرمایان در شورای عالی کار، ضمن طرح این ادعا که تعداد متوسط اعضای خانوارهای کارگری سه نفر هستند، هزینهمعیشت ماهانه یک خانوار ۴ نفره کارگری را ۶۳۰ هزار تومان ذکر نموده است. پیشنهاد کارفرمایان این است که حداقل دستمزد ۹۵ بر این پایه تعیین شود. نمایندگان شوراهای اسلامی کار و دیگر تشکلهای حکومتی در شورای عالی کار، ضمن بحث و جدل بر سر تعداد متوسط اعضای خانوار کارگری، هزینهسبد معیشت کارگری را حدود ۲ میلیون تومان ذکر نمودهاند. حال نوبت دولت است که باصطلاح پا در میانی کند و بر این به ظاهر اختلافات برسرِ سبدمعیشت خانوارکارگری و جدال لفظی نطقه پایان بگذارد.
از مجموعه اظهارنظرهای مقامات دولتی و کارفرمایان و نمایندگان آنها در شورای عالی کار، چنین برمیآید که حداقل دستمزد، حدود ۱۵ درصد اضافه شود. البته تا آنجا که به نرخ تورم رسمی مربوط میشود، این نرخ در بهمن ماه، حدود ۱۲ درصد اعلام شده است. اما دولت به عنوان یک کارفرمای بزرگ ، همچنین دیگر کارفرمایان و سرمایهداران، به ناچیزبودن وحقارت آمیز بودن این مقدار اشراف دارند و این را میدانند که با افزایش این رقم، باز هم میزان حداقل دستمزد نسبت به هزینهها، بسیار عقبتر است و در واقع بدین شکل، نه میتوان انگیزه کارگران به خاطر مبارزه برای افزایش دستمزد را تضعیف نمود و از آنها گرفت و نه میتوان از دامنه نارضایتیها ی کارگری کاست! بنابراین، این احتمال هست که وزیرکار به منظور خودشیرینی و مردمفریبی، به چند درصد بیشتر از این رقم نیز رضایت دهد و چیزی بین ۷۰ الی ۱۱۰ هزار تومان بر حداقل دستمزدها اضافه شود. فرض کنیم میانگین این دو رقم یعنی ۹۰ هزار تومان بر حداقل دستمزد اضافه شود. حداقل دستمزد سال ۹۵ میشود ۸۰۲ هزار تومان که باز هم زیر خط فقر و حدود یک چهارم خط فقر است و این، ادامه همان روندی است که در طول تمام ۲۵ سالی که از تصویب قانون کار میگذرد، ادامه داشته است. شکاف میان دستمزدهای واقعی و هزینهها در طول این دورهای که ماده ۴۱ قانون کار نیز به ظاهر معیار، وبرتعیین میزان حداقل دستمزد ناظر بوده اما درواقع هرگز به آن عمل نشده است، چنان ژرف و عمیق گشته است که اگر بجای ۱۲ درصد و ۱۵ درصد، ۵۰ درصد یا حتی ۱۰۰ درصد هم بر حداقل دستمزد افزوده شود، باز هم کارگر را از زیر خط فقر خارج نمیسازد. حال آنکه طبقه کارگر خواهان خروج از زیر خط فقر و افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر است و درست به همین دلیل است که نمیتواند و نباید خود را درگیر ماده ۴۱ قانون کار و بازیهای مرسوم شورای عالی کار نماید. همه کارفرمایان وسرمایه داران و دولت که خود بزرگترین سرمایهدار و کارفرماست، باید این را بدانند که طبقه کارگر دیگر نمیخواهد و نمیتواند زیر خط فقر و در نکبت و بدبختی زندگی کند. چرا مسئولان دولتی، مدیران و کارکنان رده بالای حکومت و مشتی نظامی و آخوند که پستهای مهمی را اشغال کردهاند، حقوقهای چند ده میلیونی و پاداشهای چند صد میلیونی میگیرند اما کارگران که خود آفریننده تمام نعمات و ثروتهای جامعه هستند و چرخ جامعه به نیروی کار آنها میچرخد، باید در فلاکت و بدبختی و زیرخط فقر زندگی کنند؟ ادامه روال تاکنونی تعیین حداقل دستمزد، که نه نیازهای خانوار کارگری، حتا درحدی که درقانون کار به آن اشاره شده و نه تورم واقعی لحاظ شده، یعنی کاهش باز هم بیشتر دستمزدهای واقعی. یعنی کاهش بیش از پیش قدرت خرید طبقه کارگر. یعنی تشدید فقر و تنزل بیشتر سطح زندگی خانوادههای کارگری، که چیزی جز مرگ تدریجی نیست.
لازم به تأکید است که منظور، به هیچوجه این نیست که اگر معیارها و مقررات مربوط به تعیین حداقل دستمزد، رعایت میشد، معضلات کارگران حل شده بود و اکنون مشکل مزدی نمیداشتند! کشمکش میان کارگر و سرمایهدار بر سر دستمزد از همان لحظه نخست پدیدار شدن نظام سرمایهداری وجود داشته و مادام که این نظام برقرار باشد، این کشمکش وجود خواهد داشت. اساس مساله بر سر تقسیم ارزش نوینی است که کارگر در پروسه تولید ایجاد میکند . سرمایهدار میکوشد تا آنجا که ممکن است سهم هرچه بیشتری از این ارزش را تصاحب کند و بخش تا حد ممکن کمتری را به عنوان دستمزد به کارگر بپردازد. کارگر هم تمام تلاشش این است که برای بهبود وضعیت زندگی خود و خانوادهاش برای افزایش دستمزد تلاش کند و بخش بیشتری از ارزش جدیدی را که خود آفریده است کسب نماید. این قاعده عمومی در تمام جوامع سرمایهداریست. هیچ کشور سرمایهداری ولو کشورهایی که طبقه کارگر با مبارزات خود توانسته است قانون کار و معیارهای مترقیتری را بر طبقه سرمایهدار تحمیل کند و حتا از طریق تشکلهای رسمی خود تا حدودی در تعیین دستمزدها نیز دخیل است و از معیشت و دستمزد بهتری هم برخوردار است، از این قاعده مستثنا نیست.
تاکید بر این نکته از آن رو ضروریست که با این گرایش انحرافی که افق مبارزاتی طبقه کارگر را صرفا به مبارزه در چارچوب قوانین حاکم و نظم موجود، بمنظور تحقق مطالبات روزمره و کسب امتیازاتی در چارچوب نظام سرمایهداری محدود میسازد، مرزبندی شده باشد. البته این موضوع بایستی روشن باشد که از این بحث نباید اینطور نتیجه گرفت که چند و چون قوانین و مقررات جاری در عرصه روابط و حقوق پایهای کار یا کم و کیف امتیازات حقوقی و معیشتی، فرقی به حال طبقه کارگر نمیکند و چون نظام سرمایهداری حاکم است، مابقی هرچه هست برایش علیالسویهست و بدتر از آن چنین پنداشت که هر قدر وضعیت حقوقی و معیشتی کارگران بدتر و وخیمتر باشد، به سود مبارزات طبقه کارگر است! این نیز گرایش انحرافی دیگری است که به بهانه مبارزه برای براندازی نظام سرمایهداری و محو طبقات و استثمار، مبارزه برای بهبود شرایط معیشتی و روزمره و مبارزه برای افزایش حداقل دستمزد را نفی میکند و خود را از این مبارزه کنار میکشد.
این یک امر کاملاً بدیهیست که درهرجامعه طبقاتی که قدرت سیاسی دردست بورژوازی باشد، قوانین، مبانی و معیار های حقوقی آن جامعه نیز برپایه منافع طبقاتی همین طبقه که درضمن ازلحاظ اقتصادی برجامعه مسلط است، تنظیم می شود و ازمنافع آن حراست و پاسداری میکند. ازآن جمله است قانون کار. رژیم جمهوری اسلامی و قانون کار آن نیز مشمول همین قاعده است. طبقه کارگر ایران اساساً برای کسب قدرت سیاسی، براندازی نظم موجود و استقرارسوسیالسیم مبارزه میکند. اما روشن است مادامکه هنوز قدرت سیاسی را به چنگ نیاورده و نظم موجود برنیافتاده است، برای بهبود شرایط معیشتی و حقوقی خود درچارچوب همین نظم نیز مبارزه میکند و یکی را به آن دیگری موکول نمی کند.
ازموضوع دورافتادیم باز گردیم به اصل مطلب. دعوای کارگر و سرمایهدار بر سر دستمزد و تلاش سرمایهدار برای تصاحب ارزش اضافیِ هرچه بیشتر چنانکه گفتیم، در تمام جوامع سرمایهداری مستقل از درجه رشد یا عقبماندگی آن، یکی از مختصات نظام کارمزدیست که جز با نابودی آن متوقف نخواهد شد. در جمهوری اسلامی و موضوع تعیین حداقل دستمزد نیز همین ماجرا صادق است و کنه مساله بر سر تقسیم ارزش نوینیست که طبقه کارگر در مقیاس سراسری آفریده است. در روزها و هفتههای پایانی سال ۹۴ که طبقه سرمایهدار و دولت آن به یاری پادوانشان در تشکلهای جاسوسی و دستساز رژیم، به بازیهای تکراری در شورای عالی کار متوسل شدهاند، هدف دیگری جز این ندارند که ارزش جدیدآفریده شدهِ یک ساله نیروی کار را تا حد امکان یکجا ببلعند، اضافه ارزش بیشتری را به جیب بزنند، سهم باز هم ناچیزتری را به طبقه کارگر اختصاص دهند، تا معیشت نازلتر و فلاکت افزونتری را بر طبقه استثمار شده تحمیل کنند.
سرمایهداران و شورای عالی کارشان هر تصمیم و ترفندی را که در مورد دستمزدهای کارگری در سر داشته باشند، اما حرف کارگران این است که حداقل دستمزد باید به اندازهای باشد که با آن بتوان هزینههای زندگی یک خانوار ۵ نفره کارگری را در حد متوسط آن تامین نمود و در همه حال باید بالای خط فقر (۵ / ۳ میلیون تومان) باشد. این خواست عموم کارگران است که دراتحاد عمل تشکلهای کارگری و در بیانیههای سهگانهای که از سوی تشکلهای کارگری و تشکلهای فعالان کارگری انتشار یافته نیز انعکاس یافته است. در بیانیه مشترک سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه و شش تشکل دیگر (۱) ، همچنین بیانیه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه (۲) و بیانیه مشترکی که با امضای فعالان کارگری جنوب و چهار تشکل دیگر (۳) در رابطه با حداقل دستمزد ۹۵ انتشار یافته است، همه جا برخواست افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر و رقم ۵ /۳ میلیون تومان تاکید شده است. علاوه بر سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و سندیکای کارگران شرکت واحد، یازده تشکل دیگر در این بیانیهها، خواست و رقم واحدی را که خواست طبقه کارگر ایران است، در برابر دولت و طبقه سرمایهدار قرار داده و آن را طلب کردهاند. اتحاد عمل تشکلهای کارگری امسال، نسبت به اتحاد عملی که سال گذشته با صدور بیانیه مشترک شش تشکل در همین رابطه شکل گرفت، گامی به پیش محسوب میشود. اتحاد عمل تشکلهای کارگری و تشکلهای فعالان کارگری، تا همین جا توانسته است افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر را، به عنوان یکی از خواستهای مهم عموم کارگران ایران سراسری کند. اتحاد بر سر یک خواست و رقم مشخص و مبارزه در راه آن، نه فقط از این جهت که یک مطالبه کارگری در مقیاس سراسری را در برابر طبقه حاکم میگذارد، بسیار مهم است، بلکه بویژه از این بابت که یکی از سیاستهای دیرین رژیم سیاسی حاکم را به چالش میکشد و مبارزه طبقه کارگر را به یک مبارزه سیاسی تمام عیار تبدیل میکند، حاثز اهمیت جدیست.
اتحاد عمل تشکلهای کارگری حول یکی از خواستهای مبرم طبقه کارگر اگرچه به خودی خود بسیار مهم است، اما این هنوز به معنای تحقق آن مطالبه نیست. تحقق این خواست زمانی میسر است که تودهکارگران وارد این عرصه مبارزه شوند. از آنجا که افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر، خواست عموم کارگران است، بدیهیست که زمینه مبارزه برای تحقق آن در میان کارگران نیز وجود دارد. اما این مبارزه ، یعنی مبارزه در نطقه تولید راباید سازمان داد. این وظیفه کارگران آگاه و پیشرو در صنایع و کارخانههاست که بر پایه شناختی که از یکدیگر و سوابق مبارزاتی کارخانهدارند، کمیتههای ویژهای را بدین منظور ایجاد کنند و مبارزه برای افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر را سازمان دهند.
بدون راهاندازی و استمرار جنبش اعتصابی افزایش دستمزد، نمیتوان سرمایهداران را به عقبنشینی واداشت. جنبش اعتراضی برای افزایش دستمزد، تنها با سازماندهی اعتراض و مبارزه در نطقه تولید است که میتواند قرین موفقیت گردد و طبقه کارگر نه فقط میتواند تلاش و تعرض طبقه سرمایهدار علیه معیشت خود را مهار کند، بلکه همچنین میتواند سطح زندگی خود را نیز ارتقا دهد.
تشکلهای کارگری و تشکلهای فعالان کارگری در عین استمراز و گسترش اتحاد عملها، میتوانند یاریرسان چنین روندی باشند.
پانویسها
۱ – بیانیه تشکلهای کارگری در رابطه با دستمزد سال ۹۵ که روز چهارشنبه ۲۱ بهمن ۹۴ انتشار یافت که به امضای تشکلهای زیر رسیده بود:
اتحادیه آزاد کارگران ایران + انجمن کارگران برق و فلزکار کرمانشاه + سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه + سندیکای نقاشان استان البرز + کانون مدافعان حقوق کارگر + کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری + کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری
۲ – سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، در تاریخ ۵ اسفند ۹۴ بیانیه این سندیکا را در رابطه با حداقل دستمزد سال ۹۵ انتشار داد.
۳ – بیانیه درباره مزد حداقل با امضای: کارگران پروژههای پارس جنوبی + جمعی از کارگران پتروشیمیهای منطقه ماهشهر و بندر امام + فعالان کارگری جنوب + جمعی از کارگران محور تهران – کرج + فعالان کارگری شوش و اندیمشک، که در تاریخ ۱۳ بهمن ۹۴ انتشار یافت.
روستایی که تمام مردانش اعدام شده اند
شنیدن این خبر هولناک و اینکه تمام مردان یک روستا جملگی اعدام شده اند، همانند پتکی بر سر آدم فرود می آید، نفس را در سینه حبس می کند، بغض را در گلو می نشاند، درماندگی و استیصال کودکان و زنان این روستا را در پس چنین جور و جنایتی که بر آنان رفته است، به تصویر می کشد.
تردیدی نیست که ذهن هرکسی با شنیدن این خبر بی درنگ به سوی جنایات گروه اسلامی داعش و اقدامات قرون وسطایی آنان در سوریه و عراق کشیده می شود. چرا که در یکی دو سال گذشته شنیدن اخباری از این دست بخش لاینفکی از اقدامات روزانه داعش و داعشیان در سرزمین های تحت حکومت شان بوده است. جنایاتی که عموما برگرفته از اعتقادات مذهبی، متون فقهی و بنیان های اسلامی ست، که در سال های اخیر همانند اختاپوسی هزار سر بر جان و زندگی مردم منطقه چنگ انداخته است. با ورود به متن خبر اما ، نه تنها رد پایی از داعش و داعشیان نیست، بلکه در کمال حیرت و بهت در می یابی این جنایت هولناک در محدوده حاکمیت نظام جمهوری اسلامی و به دستور دستگاه قضایی هیئت حاکمه ایران رخ داده است. مهمتر اینکه، منبع خبر نیز نه تنها “ضد انقلاب” و نیروهای مخالف رژیم نیستند، بلکه این فاجعه دهشتبار اینبار از زبان یک عنصر حکومتی یعنی شهیندخت مولاوردی معاون رئیس جمهوری در امور زنان و خانواده بیان شده است.
معاون روحانی روز چهارشنبه پنجم اسفند یعنی دو روز پیش از خیمه شب بازی انتخاباتی جمهوری اسلامی اعلام کرد: “ما روستایی در سیستان و بلوچستان داریم که تمامی مردان آن روستا اعدام شده اند”. او در مورد اینکه این جنایت کی و در کدام روستا اتفاق افتاده است؟ اعدام شدگان چه کسانی بودند و به چه اتهامی در سیستم قضایی جمهوری اسلامی به مرگ محکوم شده اند؟ دیگر حرفی نمی زند. بیان این فاجعه آنهم از زبان معاون حسن روحانی، فی نفسه آنچنان دردناک است که دیگر شهیندخت مولاوردی خود را نیاز به توضیح جزئیات این حادثه نمی بیند.
بیان این خبر اما، تا همین جا نیز پرده از عمق جنایات این چنینی هیئت حاکمه ایران بر می دارد. به رغم اینکه انتشار و بیان این فاجعه بسیار درد آور و غم انگیز است و انجام چنین جنایتی آنهم نه به دست عوامل “خودسر” رژیم بلکه دقیقا زیر نظر دستگاه قضایی این حکومت، خود بیانگر نگاه سرکوبگرانه حاکمان اسلامی در منطقه سیستان و بلوچستان است. منطقه ای سرکوب شده که به دلیل فقر و محرومیت، ستم ملی و اعمال سیاست های تبعیض آمیز و فرقه گرایانه جمهوری اسلامی سال هاست در مسیر آتش ناامنی و جنگ فرقه ای قرار گرفته است. با این همه، وقوع جنایاتی از این دست در نظام دینی و سرمایه داری جمهوری اسلامی هرگز مختص به منطقه سیستان و بلوچستان و دیگر ملیت های تحت ستم نبوده و این رژیم در پیشبرد اینگونه جنایات پیشینه ای به درازای عمر خود دارد. سلب آزادی مردم، سرکوب توده ها، کشتار نیروهای سیاسی، شکنجه و اعدام انقلابیون و کمونیست هاو در یک کلام جنایات بی شماری که رژیم ارتجاعی و ضد دموکراتیک جمهوری اسلامی مرتکب شده است، چیزی نیست که فقط در کشتار مردان روستایی در سیستان و بلوچستان خلاصه شده باشد. جنایاتی از این قبیل، برگرفته از ذات این نظام اسلامی و مبتنی بر مبانی دینی حاکم بر ساختار این رژیم ارتجاعی ست. بنیان و پایه های جمهوری اسلامی از آغار تا به امروز همواره بر سرکوب، نفی آزادی های دمکراتیک، بی حقوقی مطلق زنان، به بند کشیدن توده ها، تحمیل فقر، بیکاری و عدم پاسخگویی به حقوق مسلم ملیت های تحت ستم و اقلیت های دینی پی ریزی شده است.
تردیدی نیست که مردان اعدام شده این روستا، جملگی بلوچ و سنی مذهب بوده اند. مردانی که مسئولیت تامین نان و چرخه معیشت خانواده نیز بر دوش آنان قرار داشت. به رغم اینکه هیئت حاکمه ایران با مردم سیستان و بلوچستان چه به لحاظ اقلیت ملی و چه به لحاظ داشتن مذهب سنی، همواره در ستیز و خصومت آشکار بوده است اما، این خصومت فرقه ای و تحمیل فقر و محرومیت به مردم بلوچ همواره با شدت و حدت بیشتری اعمال شده است. پیشبرد سیاست فرقه گرایانه و ستیز آشکار جمهوری اسلامی با توده های مردم سیستان و بلوچستان، در کنار تحمیل بیکاری و فقر روز افزون، وضعیت دشوار و غیر قابل تحملی را در ادامه زندگی و تامین معاش جوانان و مردان این منطقه بوجود آورده است. تبعات اولیه اعمال چنین سیاستی پیش از هر چیز کشیده شدن پای جوانان و مردان سیستان و بلوچستان به سمت قاچاق کالا و بعضا خرید و فروش مواد مخدر است. جوانان و مردانی که چه بسا در تداوم سیاست های سرکوبگرانه و تبعیض آمیز هیئت حاکمه ایران جذب گروه های مسلح سنی مذهب با گرایشات شوینیستی و ارتجاعی تر از جمهوری اسلامی نیز گردند. حاصل چنین وضعیتی، تشدید باز هم بیشتر سرکوب در منطقه، تعمیق نزاع فرقه ای، گسترش بیکاری، تداوم فقر و محرومیت و در نهایت اعدام تمامی مردان روستایی است که این چنین بی رحمانه توسط داعشیان جمهوری اسلامی قلع و قمع شده اند.
اعدام مردان این روستا در چنین ابعادی نه تنها پایان ماجرا نیست، بلکه خود شروع و تداوم فاجعه ای بزرگتر است. فاجعه وقوع یک جنگ فرقه ای تمام عیار در منطقه ای همجوار با پاکستان و در مراوده ای بالقوه و نزدیک با نیروهای طالبان و القاعده و داعش. منطقه ای با چنین مختصات سیاسی – اقتصادی که هم اکنون بیش از هر زمان دیگری مستعد و آبستن جنگ فرقه ای و دیگر حوادث پیش بینی نشده است. علاوه بر این، با اعدام هر سرپرست خانواده و حذف تامین کننده معاش یک خانواده، آنهم در بافت سنتی و قبیله ای منطقه سیستان بلوچستان، فرزندان و بازماندگان آنان، هم اینک هر یک قاچاقچی های بالقوه ای هستند که چه به لحاظ تامین معاش و چه به لحاظ اینکه بخواهند انتقام پدران خود را بگیرند، شرایط برای آنان جهت کشیده شدن و پیوستن به گروه های مسلح منطقه بیش از هر زمان دیگری مستعدتر هستند.
اعدام تمام مردان یک روستا در سیستان و بلوچستان نه اولین اقدام جنایتکارانه هیئت حاکمه ایران بوده و نه آخرین آن خواهد بود. جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام دینی و با ماهیت استبدادی هرگز نمی تواند عملکردی فراتر از این داشته باشد. در نظام جمهوری اسلامی با ماهیت سرمایه داری که در آن دین و دولت به شکل جدایی ناپذیری درهم تنیده شده اند و قوانین آن نیز همه برگرفته از سنن اسلامی و قرون وسطایی هستند، تعرض به آزادی و سرکشی به حریم خصوصی مردم اولین مشخصه این نظام است. دولت مذهبی حاکم بر ایران با سلب آزادی های دمکراتیک و پس از آن تعرض به معاش توده ها، طی ۳۷ سال پیوسته و مداوم در مسیر بی قانونی، کشتار و تحکیم استبداد در جامعه گام برداشته است. بی قانونی، تبعیض و دامن زدن به جنگ فرقه ای بخشی از ذات یک دولت دینی با ماهیت استبدادی ست. آنچه در این روستا اتفاق افتاده است، تنها برگی از کتاب قطور شقاوت و بی رحمی نظام دینی و سرمایه داری حاکم بر ایران است. وقوع چنین جنایتی، ادامه همان سیاست های سرکوبگرانه این دولت مذهبی از آغاز تا به امروز است. کشتارهای وسیع دهه ۶۰، کشتار مردم ترکمن صحرا، سرکوب مردم کردستان، بی حقوقی مطلق زنان، سرکوب کارگران، معلمان، دانشجویان، تجاوز به زندانیان، اعدام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۶۷، فاجعه بازداشتگاه کهریزک، کشتار بی رحمانه مردم در روزها و ماه های پس از “انتخابات” خرداد ۸۸، اعدام نوجوانان و نیز شمار بالای آمار اعدام شدگان سالانه در دولت حسن روحانی که طبق آخرین گزارش عفو بین الملل به مراتب از تعداد اعدام شدگان در دولت احمدی نژاد نیز پیشی گرفته است، همه و همه برگرفته از ذات و ماهیت نظام دینی و سرمایه داری حاکم بر ایران است که در آن دین و دولت به شکلی ناگسستنی بهم در آمیخته اند.
لذا، با استمرار این نظام مذهبی که اسبتداد، ستم و سرکوب آزادی های دمکراتیک مردم جزء لاینفکی از ذات این دولت دینی ست، انتظار توقف سرکوب، اعدام و پاسخگویی به مطالبات اولیه ملیت های تحت ستم، انتظار تغییر اساسی در وضعیت معیشتی مردم و گشایشی در خور برای زنان، کارگران، معلمان و توده زحمتکش مردم ایران، انتظاری عبث و بیهوده است. راه پایان دادن به ۳۷ سال جور و جنایت جمهوری اسلامی و تحقق مطالبات تلمبار شده طبقات فرودست جامعه، تداوم مبارزه ای سازمان یافته برای سرنگونی این نظام و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است.
کمک های مالی
کانادا- ونکور
لاکومه ۵۰دلار
نرگس ۱۰دلار
دمکراسی شورائی ۱ ۱۰۰دلار
دمکراسی شورائی ۲ ۱۰۰دلار
آمریکا
تلویزیون دمکراسی شورایی ۵۰ دلار
هلند
علی اکبر صفایی فراهانی ۴۰۰یورو
سوئیس
علیاکبر صفایی فراهانی ۳۰فرانک
سیامک اسدیان (اسکندر) ۴۰فرانک
حمید اشرف ۳۰فرانک
محمد کاسهچی ۵۰فرانک
امیر نبوی ۵۰فرانک
دانمارک
هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون
دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون
صمد ۲۰۰کرون
آلمان
کیومرث منصوری ۵۰ یورو
محاکمه اعضای سندیکای شرکت واحد، تلاشی برای حذف و ارعاب فعالان کارگری
محاکمه ابراهیم مددی نایب رئیس هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که قرار بود امروز سوم اسفند ماه، در دادگاه انقلاب شعبه ۲۶ برگزار شود، به علت بیماری و شرایط بد جسمی وی به تعویق افتاد. داود رضوی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد در ۲۳ دی ماه سال جاری در این دادگاه محاکمه و به پنج سال حبس تعزیری محکوم شد. این دو عضو فعال سندیکای شرکت واحد، هر دو به اتهامات واهی “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” و “ایجاد اخلال در نظم و آرامش عمومی از طریق حضور در تجمعات غیر قانونی”، به دادگاه احضار، محاکمه و مجازات میشوند.
فعالان سندیکائی و دیگر فعالان کارگری، در آستانه تعیین حداقل دستمزدها و در شرایطی پی در پی احضار و محاکمه و به اتهامات دروغین کلیشهای به حبس محکوم می شوند، که مبارزه کارگران برای افزایش دستمزد، که خواست مبرم و مشترک همه ی کارگران است، عموماً در ماههای آخر سال بهویژه در اسفند ماه تشدید میشود. در همین رابطه تشکلهای کارگری و فعالان کارگری کارزار مشترکی را برای افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر آغاز کرده و بیانیههای مشترکی نیز به این مناسبت انتشار دادهاند. کارگران متشکل در سندیکای شرکت واحد، به عنوان جزئی جداناپذیر از کارگرانی که پیشتاز مبارزه برای افزایش حداقل دستمزد بودهاند، همواره با برپائی اجتماعات اعتراضی، از جمله تجمع در برابر وزارت کار، خواست کارگران را به سطح خیابان کشانده و در انعکاس آن، نقش مفید و مؤثری ایفا نمودهاند. دستگاه سرکوب و امنیتی رژیم برای حذف این بخش از مبارزه کارگران و ممانعت از تجمعات اعتراضی کارگران شرکت واحد، دست به این اقدام ضدکارگری زده است. انگیزه رژیم از محاکمه دو فعال سندیکای شرکت واحد و صدور حکم زندان، به این خلاصه نمیشود. این انگیزه تا ارعاب فعالان سندیکائی و دیگر فعالان کارگری و حذف کامل آنها از صحنه مبارزه ادامه مییابد. اقداماتی که در ادامه تلاشهای مذبوحانه پیشین رژیم سرمایهداری حاکم بر ایران، به منظور ممانعت از تشکلیابی کارگران و مقابله با هر گونه فعالیت و مبارزه متشکل کارگریست.
اما تجارب جنبش های کارگری این واقعیت را به اثبات رسانده است که با سرکوب و زندان و بگیروببند، نمیتوان کارگران را از مبارزه برای افزایش دستمزد و طرح سایر مطالباتشان بازداشت. با احضار و محاکمه و حبس فعالان کارگری، نمیتوان مانع مبارزات کارگران شد و برای طولانی مدت جلوِ رشد و تکامل جنبش طبقاتی کارگران را گرفت.
داود رضوی و ابراهیم مددی، هر دو از اعضای مؤثر بازگشائی سندیکای کارگران شرکت واحد در سال ۸۴ هستند. هر دو به خاطر پیگیری مطالبات کارگران و فعالیتهای سندیکائی، بارها توسط عوامل اطلاعاتی و امنیتی رژیم دستگیر شده و به زندان افتادهاند. هر دو، در اساس به خاطر همین فعالیتها از کار اخراج شدهاند. سال گذشته در آستانه اول ماه مه، خانه هر دوی آنها ، شبانه مورد یورش وحشیانه مزدوران حکومتی قرار گرفت. هر دوی آنها بازداشت و به انفرادیهای بند ۲٠۹ زندان اوین منتقل شدند و پس از ۲۲ روز، هر کدام با قرار کفالت صد میلیون تومانی از زندان آزاد شدند. بهرغم تمام این فشارها و محرومیتها و زندان و شکنجه و اخراج، فعالیت خود را در این سندیکا ادامه دادهاند. کتاب جنبش کارگری را نمیتوان با ارعاب و حذف این یا آن فعال کارگری و سندیکائی بست. میلیونها کارگر را نمیتوان به زندان انداخت یا مرعوب ساخت. شاهد این مدعا، اعتراضات و اعتصابات کارگریست که روزبهروز در حال گسترش است. اگر بازداشت، محاکمه و تهدید دهها تن از کارگران معادن سنگ آهن بافق و چادرملو، کارگران عسلویه، کارگران مس خاتونآباد و کارگران سایر کارخانهها و واحدهای تولیدی، نتوانسته است در برابر اعتراضات و اعتصابات کارگری مانعی ایجاد نماید، محاکمه و صدور حکم زندان برای فعالان سندیکائی و دیگر فعالان کارگری نیز نخواهد توانست در برابر این اعتراضات و رشد جنبش کارگری سدی غیر قابل عبور ایجاد کند.
سازمان فدائیان (اقلیت) پیگرد قضائی و امنیتی فعالان سندیکای شرکت واحد و دیگر فعالان کارگری، هچنین احکام بیدادگاههای رژیم علیه کارگران را محکوم میکند و خواهان لغو بیدرنگ این احکام ضدکارگری و آزادی کارگران زندانیست.
سازمان فدائیان (اقلیت)، تشکل مستقل و فعالیت متشکل را از حقوق مسلم طبقه کارگر میداند و از هر تشکل کارگری که با ابتکار خود کارگران به وجود آمده و در راه آگاهی، تشکلیابی و منافع کارگران مبارزه نماید، حمایت میکند.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت) – ۳ اسفند ۱۳۹۴
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی
پیام کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت روز کومله
۲۶ بهمن، سالروز شکلگیری سازمان زحمتکشان کردستان ایران کومله است. کومله (حزب کمونیست ایران) از همان زمان شکلگیری با گسترش مبارزات رادیکال و پیگیر خود علیه دشمنان طبقه کارگر و زحمتکشان و در دفاع از منافع و مطالبات تودههای ستمدیده کردستان ایران پیکار نموده است.
کارگران و زحمتکشان ایران هرگز فراموش نخواهند کرد که رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی از بدو بقدرت رسیدن، با به گلوله بستن مردم، نوروز خونین شهرسنندج را به وجود آورد. در مرداد سال ۵۸ با حکم جهاد خمینی جنایتکار، رژیم دشمنی خود علیه زحمتکشان کردستان ایران را آشکارا نشان داده، سرکوب و کشتارمردم را در دستور کار خود قرار داد.
آنچه مسلم است نظام سرمایهداری و مذهبی حاکم بر ایران علیرغم ٣٧ سال سرکوب و کشتار در کردستان، نتوانست مبارزات مردم زحمتکش کردستان و بخصوص رزمندگان کومله برای رسیدن به خواستهها و مطالباتشان را متوقف نماید.
ما ضمن تبریک سالروز کومله، براین باوریم، با توجه به موقعیت حساس کردستان در منطقه در شرایط کنونی، حزب کمونیست ایران میتواند نقشی فعال در صفبندی تحولات انقلابی در مقابل لشکرکشیهای دول امپریالیستی و حکومتهای ارتجاعی در منطقه ایفا نماید.
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی
برقرار باد حکومت شورائی
زنده باد آزادی – زنده با سوسیالیسم
کمیته خارج از کشورسازمان فدائیان (اقلیت) – بهمن ۱۳۹۴
گزارشی از برگزاری مراسم سیاهکل در ونکوور – کانادا
در سیزده فوریه ٬۲۰۱۶ سالروز بنیانگذاری و تولد سازمان چریکهای فدائی خلق ایران که با اقدام قهرمانانه حماسه سازان سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ با حمله به پاسگاه ژاندرمری سیاهکل اعلام و بازتاب گسترده ای در سراسر ایران یافته بود٬ توسط فعالین سازمان فدائیان(اقلیت) در شهر ونکوور برگزار گردید.
در این مراسم که گروهی از فعالین چپ و نیروهای سیاسی و مدافع طبقه کارگر در شهر شرکت نموده و حضور داشتند، در ابتدای برنامه به درخواست رفیق سارا مجری مراسم ، حاضرین بپا خاسته و بپاس جانفشانیهای حماسه سازان سیاهکل و همه مبارزین و از جانگذشتگان راه آزادی و سوسیالیسم یک دقیقه دست زدند. پس از اتمام سپاس و قدردانی شرکت کنندگان ،بیانیه سازمان به مناسبت چهل و پنجمین سلگرد حماسه سیاهکل بشکل ویدئو کلیپ پخش گردید.در این مراسم سه رفیق سخنران شرکت داشتند : سخنران اول لادن توکلی از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) بود که تم سخنرانی خود را بنام زنان سیاهکل برگزیده بود . وی تاثیر سیاهکل را در روی آوری زنان به سازمان ، حتی در راس رهبری آن اشاره نمود .لادن همچنین با اشاره به زمینه های مختلف مبارزات زنان در قبل از حماسه سیاهکل، نقش و تاثیر سیاهکل و مبارزه مسلحانه را در روی آوری زنان به مبارزه سیاسی و هدفمند ، بطور مشخص به سوسیالیسم تاکید کرده و آن را مورد بحث و بررسی قرار داد.
مجید میرزائی از فعالین سیاسی ، شاعر و از اعضای کانون نویسندگان ایران در تبعید بود که در باره تاثیر سیاهکل بر شعر و ادبیات وهنر معاصر سخن گفت.مجید میرزائی شرایط سیاسی و ادبی ایران را در سه دوره معین، یعنی دوره مشروطه ،پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و در نهایت بعد از حماسه سیاهکل را مورد بحث و بررسی قرار داد .وی در صحبتهایش نقش ، جایگاه و اثرات سیاهکل را بر شعر و هنر و ادبیات و مبارزات مردم ایران بر شمرد و در زمینه های مختلف، نمونه های روشنی از این تاثیر گذاری را برای حاضرین بیان نمود.لازم به ذکر است که وی در ابتدای صحبتهایش تاکید نمود ، اگر چه من عضو نویسندگان ایران در تبعید هستم اما در این مراسم ، نظرات شخصی خودم را در باره تاثیر حماسه سیاهکل و مبارزه مسلحانه را بر شعر و ادبیات ایران بیان خواهم نمود.
مرتضی ملکی از فعالین کارگری در شهر ونکوور آخرین سخنران مراسم بود که تم صحبت خود را بر، تاثیر حماسه سیاهکل و نقش مبارزه مسلحانه برجنبش کارگری ایران قرارداده بود . مرتضی ملکی مطرح نمود که نه تنها تعداد زیادی از اعضای اولیه و رهبری سازمان چریکهای فدائی خلق ایران کارگر بودند، بلکه میبینیم پس از حماسه سیاهکل بخش وسیعی از کارگران کارخانجات و کارگاهها در سراسر کشور بسمت سازمان گرایش پیدا کرده و عضو این سازمان شده و حتی تعداد بیشماری از این کارگران جان عزیزشان را در راه آرمانهای خویش و طبقه کارگر گذاشتند. وی تاکید نمود که این سمت گیری و تمایل کارگران به سمت سازمان ، گویای روشن این مسئله است که سازمان از بدو تاسیس خود تا به امروز حافظ منافع کدام طبقه و از مطالبات و خواستهای چه نیروی دفاع کرده و میکند.
در خاتمه لازم به اشاره است که سالن مراسم ضمن وجود میز کتاب سازمان ، آرم سازمان ، پوستر و شعارهای زنده باد آزادی و زنده باد سوسیالیسم ، سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ، برقرار باد حکومت شورائی بر دیوارهای آن نصب شده و نیز به همت رفقا ، دسته گل زیبایی به شکل ستاره، با گلهای سرخ ساخته شده بود که بر روی میز سخنرانی به چشم میخورد. در فواصل برنامه ، پیام تبریک تشکیلات خارج از کشور حزب کمونیست ایران در کانادا که به مناسبت سالروز بنیانگذاری سازمان و حماسه سیاهکل ارسال شده بود ، توسط مجری برنامه برای حاضرین خوانده شد.همچنین در این مراسم ، پس از پایان صحبتهای لادن توکلی ، رفیق اردوان از فعالین سازمان ترانه سرودهای آفتابکاران و سر اومد زمستون را که توسط تمامی حاضرین در مراسم همراهی میشد ، بشکل زیبایی اجرا نمود. پایان بخش این برنامه ، سرود انترناسیونال بود. به امید رهایی همه کارگران و زحمت کشان ایران و جهان.
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سرنگون باد رژیم جمهور اسلامی ایران
برقرار باد حکومت شورائی
بهمن ۱۳۹۴


تغییر آدرس محل برگزاری مراسم سالگرد سیاهکل در آمستردام
بدینوسیله به اطلاع می رسد که محل برگزاری مراسم چهل و پنجمین سالگرد سیاهکل در آمستردام، تغییر کرده است. نشانی جدید این مراسم که روزشنبه ۲۰ فوریه از ساعت ۱۸ الی ۲۱ برگزار می شود، مرکز اتحادیه کارگران ترک در آمستردام است.
سخنرانی و پرسش و پاسخ: حسین منصوری از سازمان فداییان (اقلیت)
موضوع: بنبست سیاسی جمهوری اسلامی، بدیل و تاکتیکهای ما
معرفی تشکلها و فعالیتهای محلی
اجرای ترانه سرودهای انقلابی با گیتار توسط حمید
زمان:
شنبه ۲۰ فوریه ۲۰۱۶، ساعت ۱۸ تا ۲۱
مکان:
HTTIB
۱e Weteringsplantsoen 2C
Amsterdam- 1017 SJ
از ایستگاه مرکزی قطار با ترام های ۱۶ و ۲۴ ایستگاه (Weeringcircuit)
فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – هلند
مضحکه انتخاباتی رژیم را تحریم کنیم!
رژیم دیکتاتوری حاکم برایران، حکومت سراپا ارتجاعی و ضددموکراتیک، باردیگر بساط شعبده بازی خود را بنام انتخابات پهن کرده است. جناحهای حکومتی و حامیان آنها درداخل وخارج کشور، همراه با خیل بزرگی ازجیره خواران و تمام کسانی که نفعی درحفظ و دوام نظم موجود دارند، تبلیغات گسترده ای پیرامون باصطلاح انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان براه انداخته اند.
پس ازیکرشته بازی های مرسوم حکومتی پیرامون تأیید یا ردّ صلاحیت داوطلبان برای جلب توجه مردم و رونق دادن به معرکه گیری انتخاباتی، سرانجام گماشتگان ولی فقیه، دیکتاتوربلامنازع و فرمانروای دستگاه سیاسی استبداد درشورای نگهبان، تعدادی از مرتجعین سرسپردهی نظم ارتجاعی حاکم و وفاداران به رژیم ضد دموکراتیک جمهوری اسلامی را برگزیدند. پس ازاتمام این پروسه و انتخاب مشتی از کهنه پرستان و نوکران ولی فقیه، درکمال بیشرمی اکنون ازمردم می خواهند به مراکز رأی گیری بروند و آراء خودرا بنام مرتجعین دستچین شده شورای نگهبان، به صندوق ها بریزند! پوشیده نیست که این یک شعبده بازی شیّادانه و معرکه گیری تکراری برای به سُخره گرفتن مردم است. این، اهانتی بزرگ به همهی کارگران، معلمان، زنان، پرستاران، جوانان، دانشجویان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه است. این تحقیر توده های مردم ازسوی دار و دسته مرتجع و تاریک اندیش حاکم است که در دستگاه فکری آن، رأی و نظر مردم فاقد ارزش و اعتبار است. آراء مردم تنها زمانی معتبر و مورد پذیرش مستبدّان حاکم است که درتأیید وتقویت نظام حاکم باشد وبرایش “مشروعیت” ایجاد کند.
رژیم استبدادی جمهوری اسلامی و گروه های رنگارنگ بورژوائی مدافع نظم موجود، پی درپی مردم را به شرکت درمراسم نمایشی هفت اسفند دعوت می کنند. اما کیست که نداند شرکت درمضحکه انتخاباتی رژیم و رأی دادن به منتخبین شورای نگهبان، تنها و تنها به سود رژیم استبدادی و ستمگر جمهوری اسلامی وبه معنای سفت کردن زنجیر هائیست که ارتجاع حاکم بردست و پای مردم بسته است؟ کارگران، زحمتکشان و عموم مردم ستمدیده ایران باید دربرابر این تحقیر و گستاخی آشکار ارتجاع طبقاتی و مذهبی حاکم بایستند و شعبده بازی رسوای انتخاباتی نیرنگ بازان حاکم را تحریم کنند و برسینه تمام مرتجعینی که به زبانهای گوناگون مردم را به شرکت درانتخابات قلّابی رژیم استبدادی حاکم فرا می خوانند، دست رد بزنند.
مردم زحمتکش ایران باید بدانند و آگاه باشند که باتغییر و جابجائی مهره های رژیم استبدادی درمجلس شورای اسلامی و خبرگان، هیچ تغییری دراوضاع به نفع آن ها رخ نخواهد داد. سیاستهای اقتصادی نئولیبرال که جزتشدید استثمار، فقر ، فلاکت و بیکاری روزافزون، نتیجه دیگری برای کارگران و زحمتکشان نداشته است، ادامه خواهد یافت. رژیم جمهوری اسلامی برای مقابله با رشد مداوم نارضایتی توده ای و گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری، بازهم به زندان و سرنیزه متوسل خواهد شد و اختناق و سرکوب را تشدید خواهد کرد. راه دیگری برای رهائی کارگران و زحمتکشان و عموم توده های مردم ازوضعیت موجود و فجایع بیشماری که رژیم استبدادی جمهوری اسلامی تاکنون بهبارآورده است، جزتشدید مبارزه و سرنگونی رژیم وجودندارد.
کارگران و زحمتکشان ایران زمانی خواهند توانست بطور واقعی آراء خویش را به کرسی بنشانند که نظم حاکم را ازریشه براندازند، تمام نهادهای رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی را برچینند و با مستقر ساختن یک حکوت شورائی، سرنوشت خود را دردست گیرند.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت) – ۲۷ بهمن ۱۳۹۴
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی
معنای انتخابات در جمهوری اسلامی
هر زمان که قرار است در جمهوری اسلامی به اصطلاح انتخاباتی برگزار شود، لشگر بزرگی از نیروهای رنگارنگ بورژوایی نیز به میدان میآیند و نهایت سعی خویش را بکار میبرند تا چنین وانمود سازند که گویا واقعا انتخاباتی در کار است و مردم فرصتی به چنگ آوردهاند که از طریق آرایی که به صندوقها میریزند، اراده و نظر خود را نیز اعمال کنند. صرفنظر از تلاش و تبلیغات جناحهای حکومتی، طیف وسیعی از نیروهای بورژوائی وابسته به اپوزسیون قانونی، نیمه قانونی و غیرقانونی در داخل کشور و هم سنخان و حامیان آنها در خارج کشور، با یک رشته تبلیغات گسترده، سیستماتیک و جهتدار در مدیای بورژوا – امپریالیستی، میکوشند واقعیتها را دیگرگونه و شعبدهبازیهای ماهرانه رژیم را انتخابات جلوه دهند و تودههای مردم را به بازی در دایرهای بسته در بساط رژیم ارتجاعی و استبداد مذهبی حاکم ترغیب کنند. تبلیغات گسترده و کرکننده بویژه در هفتههای اخیر پیرامون “انتخابات” همزمان مجلس شورای اسلامی و خبرگان در هفتم اسفند، بحثها و خبرهای هر روزهی به اصطلاح داغ درباره حذف یا تایید کاندیداها توسط شورای نگهبان و توهم پراکنی پیرامون این دروغ بزرگ که گویا یک انتخابات واقعی در پیش است و اگر مردم در آن شرکت کنند و چند مهره از جناح رفسنجانی – روحانی جای چند مهره از جناح خامنهای – مصباح یزدی را بگیرند، مشکلات کنونی جامعه برطرف میشود و اوضاع مردم نیز از هر لحاظ بهبود خواهد یافت.
آیا به راستی چنین است؟ آیا قرار است در هفتم اسفند انتخاباتی برگزار شود؟ آیا رای مردم در جمهوری اسلامی جایی و انتخابات اساسا معنایی دارد؟
پاسخ تمام این پرسشها منفیست. میپرسید چرا؟ به این دلیل ساده که در جمهوری اسلامی که یک حکومت مذهبیست آزادی سیاسی وجود ندارد، آزادی تشکل و حزب و فعالیت حزبی وجود ندارد،آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن وجود ندارد و حقوق دموکراتیک تودههای مردم حتا در محدودهی رژیمهای پارلمانتاریستی و دموکراسیهای بورژوائی نیز رعایت نمیشود.درجمهوری اسلامی دین و دولت کاملاً درهم ادغام شده و ضدیت با آزادی های سیاسی در ذات هردولت مذهبیست. جمهوری اسلامی، رژیمیست که در راس آن یک فرد بنام ولیفقیه قرار دارد که از اختیارات تام برخوردار است. اگر در نظام استبداد سلطنتی، شاه سایه خدا (ظلالله) بر روی زمین بود، در جمهوری اسلامی و استبداد مذهبی حاکم، ولیفقیه نماینده خدا بر روی زمین است. او فرمانروای مطلق العنان است که البته جز خدا، به هیچکس پاسخگو نیست. تمام سیاستهای کلی نظام را او تعیین میکند و بر آن نظارت دارد. اوست که فرمانده کل نیروهای مسلح است و عالیترین مقام قوه قضایی، رئیس سازمان صدا و سیما رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه پاسداران، فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی و فقهای شورای نگهبان را که در “انتخابات” های جمهوری اسلامی نقش تعیینکننده دارند، منصوب میکند. تمام “انتخابات” های مهم جمهوری اسلامی، چه انتخابات ریاست جمهوری، چه مجلس شورای اسلامی و خبرگان زیر نظارت و کنترل شورای نگهبان برگزار میشود. هیچ داوطلبی بدون تایید و تصمیم شش فقیه شورای نگهبان منصوب خامنهای، نمیتواند وارد این بازی شود. لازم آید، به اشاره ولیفقیه تصمیمگیری در مورد رد یا تایید صلاحیتها، به جای شش نفر، به یک نفر واگذار میشود. نخست شورای نگهبان، افرادی را از میان داوطلبان دستچین میکند آنگاه به مردم اجازه داده میشود، رای خود را به سود فرد یا افراد گزین شده شورای نگهبان، به صندوق بریزند. در مجلس شورای اسلامی، وضع قوانین توسط همین دستچینشدگان شورای نگهبان منصوب خامنهای، که نام نمایندگی را با خود یدک میکشند، زمانی معتبر است که شورای نگهبان آن را تایید کند. به عبارت دیگر مجلس شورای اسلامی بدون شورای نگهبان هیچکاره و فاقد اعتبار است. در عین حال هنگام بروز اختلاف میان نمایندگان مجلس و شورای نگهبان، موضوع به مجمع تشخیص مصلحت نظام و تصمیمگیری به این مرجع واگذار میشود که تمام اعضای ثابت و متغیر آن توسط رهبر (خامنهای) تعیین میشوند. در”مجلس خبرگان رهبری” نیز باید همین روال طی شود. ازمیان تمام مریدان و سناگویان وباورمندان سفت و سخت نظام، نخست فقهای شورای نگهبان افرادی را انتخاب می کند تا بعد مردم رأی خود را به سود کسانی ازمیان همین منتخبین به صندوق بریزند! عملکرد این نهاد و مرتجعینی که درآن گرد میآیند، چیزی جز مجیزگوئی “رهبر” که آنان را به این سِمَت برگزیده، نبوده است و نیست، تازمانی که لازم آید فرد دیگری را بعنوان “ولایت امر و امام امت” ازمیان “فقها” انتخاب، وبقاء و دوام نظم موجود و رژیم دیکتانوری مذهبی حاکم را تأمین کنند.در مورد انتخابات ریاست جمهوری نیز این شورای نگهبان است که نخست صلاحیت تعدادی از داوطلبان را تایید میکند و فقط بعد از آن است که به مردم اجازه داده میشود به یکی از برگزیدگان شورای نگهبان رای بدهند! و تازه پس از طی این مرحله حکم ریاست جمهوریِ کسی که بدین شیوه “انتخاب” شده است باید توسط رهبر “تفویض” شود و بدون آن رئیس جمهور “منتخب”، اعتبار قانونی ندارد و درنهایت، این رئیس جمهور، درنظام اختاپوسی ولایت فقیه،همانگونه که خاتمی دردوران ریاست جمهوری خود اعتراف کرد، نقشی فراتر ازیک “تدارکاتچی” و “آبدارچی” نمی تواند داشته باشد.
این مقررات و مکانیسمها همگی در قانون اساسی جمهوری اسلامی که منطبق بر موازین اسلامیست وجود دارد و سالهاست که دارد به آن عمل میشود. موضوع فقط به مقررات ناظر بر “انتخابات” خلاصه نمیشود. کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها نیز باید بر اساس موازین اسلامی باشد و تشخیص اینکه چنین قوانین و مقرراتی با موازین و معیارهای اسلامی انطباق دارد یا نه، بر عهده فقهای شورای نگهبان است. بالاتر از این در قانون اساسی رژیم به صراحت قید و بر آن تاکید شده است که “محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی… تغییر ناپذیر است.” (اصل ۱۷۰)
همین مختصر کافیست تا به ماهیت انتخابات در رژیم سرمایه داری و مذهبی حاکم و سلب ابتداییترین حقوق دموکراتیک مردم از جمله حق انتخاب پی برد! در رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی هرگونه حق انتخاب از مردم سلب شده است. ارتجاع اسلامی و مجموعه قوانین و مقررات آن، کمترین ارزش و اعتباری برای رای و نظر مردم قائل نیست. وقتیکه توده مردم به کلی مسلوب الاختیارند، بدیهیست که هیچ بحثی از انتخابات و انتخاب مردم نمیتواند در میان باشد و نیست. انتخابات واژهایست در میان دیگر واژهها که بکلی از مضمون تهی گشته است . همه چیز بر پایه خواست و اراده ولیفقیه که در راس نظام است و ارگانهای تحت نظر وی تعیین میشود و از همینروست که انتخابات در جمهوری اسلامی همواره مراسمی نمایشی بوده و به معنای دقیق کلمه، مضحکه است . نمایش مسخره حکومتی که روز هفت اسفند به روی صحنه خواهد رفت و تمام لایههای بورژوازی و دار و دستههای حکومتی و حامیان آنها، متفقا تلاش میکنند پای تعداد هر چه بیشتری از تودههای مردم را به این بالماسکه بکشانند، نیز هر نامی داشته باشد، انتخابات نیست و ربطی به مردم و انتخاب آنها ندارد.
اگر چه رای و نظر مردم در نزد جمهوری اسلامی هیچ ارزش و اعتباری نداشته است و ندارد، اما سران رژیم چه به لحاظ تبلیغات خارجی چه برای پیشبرد سیاستهای داخلی و مشروعیت بخشیدن به نظام حاکم، همواره بر حضور پر رنگ مردم در پای صندوقهای رای تاکید و بر آن اصرار ورزیدهاند. این بار نیز نه فقط خامنهای شرکت در انتخابات را “فریضه” دینی خواند و از همگان و با وقاحت تمام حتا از مخالفان نظام خواست، که به “نظام” رای دهند، که دیگر سران رژیم از رئیس جمهور حسن روحانی گرفته تا خاتمی و رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، همگی از مردم خواستند وسیعا در انتخابات شرکت کنند.
این واقعیتیست که “انتخابات” یکی از عرصههای کشمکش میان جناحهای حکومتی بر سر سهم و قدرت است. آنها بر سر منافع خود، کسب امتیازات و تسلط بر پستهای مهم و نان و آبدار، با هم درگیر میشوند گاه الفاظ بسیار تندی نیز علیه یکدیگر بکار میبرند. به رغم ایناما، حفظ نظام و بقاء جمهوری اسلامی اولویت درجه اول و منافع مشترک آنهاست. وقتیکه روحانی در ۲۲ بهمن از وظیفه همه جناحها در “دفاع از آرمانهای انقلاب” سخن گفت و اضافه کرد که “در بین اصولگرا، اصلاحطلب و اعتدالگرا، فاصلهای وجود ندارد” او در واقع به همین واقعیت اشاره کرد. انتخابات حادثهای است گذرا که ممکن است بر امتیازات و موقعیت این یا آن جناح تاثیرات منفی یا مثبتی داشته باشد اما نه فقط خدشهای بر منافع نظام وارد نمیسازد که یاری رسان بقاء نظام و تامین کننده منافع آن است چنانکه خامنهای نیز گفت “انتخابات نظام را بیمه میکند”!
شکی نیست که کشمکش میان جناحبندیهای درونی رژیم، چنانکه بیش از سه دهه وجود داشته است ادامه خواهد یافت. گروههای موسوم به اصلاحطلب و دار و دسته رفسنجانی که پشت سر روحانی سنگر گرفتهاند، برای کسب امتیازات و کرسیهای بیشتری در مجلس شورای اسلامی و خبرگان تلاش خواهند کرد. این جدال درونی بیپایانیست که تا پایان حیات این رژیم ادامه خواهد داشت. نکته مهم این است که بیاستثنا تمام این جناحها و دار و دستههای حکومتی، در حکم سرنشینان کشتی طوفانزدهی دریایی متلاطماند و برای جلوگیری از غرق شدن همین کشتی، حفظ نظام و بقاء آن است که به “انتخابات” و مشارکت مردم نیاز دارند. حق و نظر مردم برای اینها، دراین حدود مورد توجه و پذیرش است که با رای خویش نظام را تایید و تقویت و “بیمه” کنند. چرا که هر جناح پیروز انتخابات باشد و نام هر کسی از صندوق درآید، همان است که رژیم آن را خواسته است.
بنابراین، صرف نظر از جناحهای حکومتی که تکلیف آنها روشن است، همه آنهایی که شرکت در “انتخاباتی” که هیچ چیزش شبیه انتخابات نیست، توجیه میکنند و از مردم میخواهند بساطی را که ارتجاع اسلامی پهن کرده است، گرم و رنگین سازند، آشکارا بر بیحقی مردم مهر تایید میزنند و تحکیم بخش استبداد مذهبی حاکم اند. دیگرانی که به بهانه فقدان آلترناتیو و اینکه “بد” به هر حال بهتر از “بدتر” است، مردم را به شرکت در شعبدهبازیهای انتخاباتی رژیم دعوت میکنند، بیاستثنا از تحولات و دگرگونیهای عمیق اجتماعی و رویکرد انقلابی تودههای مردم وحشت دارند. چرا که منافع آنها نه در این دگرگونیها، که در حفظ نظم موجود و در بهترینحالت، انجام اصلاحات و تغییرات جزئی در چارچوب همین نظم و نظام است.
اما تودههای کارگر و زحمتکش، هیچ نفعی در بقاء و دوام نظام حاکم ندارند. جمهوری اسلامی جزتشدید استثمار و بیحقوقی و جز فقر و فلاکت و بدبختی و بیحقوقی، ارمغان دیگری برای تودههای کارگر و زحمتکش نداشته است. از این روست که آنان خواهان دگرگونی بنیادی نظم موجودند. به همه کسانی که اعتماد به ارتجاع و نظم حاکم را تبلیغ میکنند، بیاعتمادند و به همه آنها که شعور مردم را دستکم گرفته و از آنها میخواهند پای حکم بردگی خویش را امضا کنند وبادست خود، سرنوشت خویش را به دست یکی از تاریک اندیشترین، ضد دموکراتیک ترین و سرکوبگرترین رژیمهای معاصر یعنی رژیم استبدادی وسرمایه داری جمهوری اسلامی بسپارند، نه میگویند و انتخابات قلابی هفت اسفند را تحریم میکنند.
کارگران و زحمتکشان ایران زمانی خواهند توانست بطور واقعی آراء خویش را به کرسی بنشانند، که نظم حاکم را از ریشه براندازند، تمام نهادهای رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی را برچینند، بورژوازی را از اریکه قدرت به زیر کشند، دموکراسی شورایی و دولت شورایی خود را مستقر سازند.

