دستمزد کارگران باید بالاتر از خط فقر باشد

با نزدیک شدن به زمان تعیین دستمزدهای کارگری در سال ۹۵ بار دیگر جلسات کار گروه تعیین مزد آغاز شد و به‌رغم برگزاری چندین جلسه، تنها خروجی آن برای کارگران – به روال سال‌های گذشته – وعده و حرف‌های توخالی بوده و بس. سیاست شورای عالی کار به عنوان ارگان دولتی تعیین دستمزد، در این سال‌ها بر این بوده که با طولانی کردن مذاکرات و دادن وعده برای افزایش متناسب دستمزد، مساله تعیین میزان افزایش حداقل دستمزد را به روزها و ساعت‌های آخر سال کشانده و به اصطلاح با قرار دادن طبقه کارگر در برابر عمل انجام شده، از اعتراضات کارگران برای افزایش دستمزد جلوگیری کند. اما پست‌ترین و کثیف‌ترین نقش در این گروه برعهده‌ی عناصری وابسته به طبقه حاکم است که به عنوان نماینده کارگران در این شورای دولتی شرکت می‌کنند و وظیفه‌ی آن‌ها این است که تا آخرین لحظه با شعارهایی ظاهر فریب، کارگران را با وعده در انتظار نگاه دارند و در آخر با افزایش دو تا سه درصدی نسبت به آن‌چه که نمایندگان کارفرمایان و دولت پیشنهاد می‌کنند، بگویند که ما زورمان را زدیم و توانستیم تا این حد بر دستمزدها بیافزاییم. این تجربه نشان می‌دهد که طبقه کارگر نباید فریب حیله دولت و مزدوران‌اش را خورده، مبارزه برای افزایش دستمزد را به اشکال گوناگون آغاز کرده و این مبارزه را تا رسیدن به خواست خود ادامه دهد.

به رغم تمام تبلیغات سرمایه‌داران و دولت‌های حافظ منافع آن‌ها، مبارزه برای افزایش دستمزد، در طول حیات سرمایه‌داری از جمله در ایران همواره جریان داشته است. این مبارزه، مبارزه‌ای بوده و هست بر سر میزان سهم‌بری کارگران و سرمایه‌داران از ارزشی نوین که کارگران با نیروی کار خود می‌آفرینند. هر کدام از این طبقات اجتماعی تلاش دارند تا سهم بیشتری از این ارزش را به خود اختصاص دهند. در دوره‌هایی این کارگران بودند که با نمایش اتحاد طبقاتی خود توانستند سرمایه‌داران را به پذیرش افزایش سهم کارگران یا همان افزایش دستمزدهای واقعی مجبور سازند. اما در دوره‌هایی نیز سرمایه‌داران با بهره‌گیری از پراکندگی و عدم تشکل کارگران، و نیز افزایش توده بیکار یا همان ارتش ذخیره بیکاران از سهم کارگران کاسته و بر سهم خود افزوده‌اند. در این صورت دستمزدهای واقعی کارگران کاهش پیدا کرده و بر میزان ارزش اضافی حاصل از نیروی کار که در نهایت شکل سود برای سرمایه‌داران به خود می‌گیرد، افزوده می‌شود.
با نگاهی به میزان افزایش دستمزدهای اسمی در سال‌های اخیر در ایران، به خوبی می‌توان دریافت که در طول این سال‌ها این سرمایه‌داران بودند که با حمایت همه جانبه دولت توانستند بر سهم خود افزوده و همواره از دستمزدهای واقعی کارگران کاسته شده است. این واقعیت را، هم طبقه کارگر به عینه و در زندگی روزمره خود به خوبی درک می‌کند، و هم می‌توان به راحتی در آمارهایی که از سوی همین ارگان‌های دولتی ارائه می‌شود دید.
برای نمونه براساس بررسی‌های بانک مرکزی تنها در طی سال‌های ۹۰ تا ۹۲، دستمزد واقعی کارگران ۹/ ۲۶ درصد کاهش یافته است. براساس این بررسی حداقل دستمزد در سال ۹۰ با ۹ درصد افزایش به ۳۳۰ هزار تومان بالغ گردید، اما با توجه به افزایش هزینه‌ها، قدرت خرید کارگران به صورت واقعی نسبت به سال قبل کاهش یافته و به ۲۸۹ هزار تومان رسید. این کاهش در سال‌های بعدی نیز ادامه یافت و به رغم افزایش ۱۸ درصدی و ۲۵ درصدی دستمزدهای اسمی در سال‌های ۹۱ و ۹۲، در عمل قدرت خرید کارگران باز هم کاهش یافته و به ۲۷۶ هزار تومان رسید. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که این تنها آمار دولتی‌ست و در واقع میزان کاهش دستمزدهای واقعی کارگران بسیار بالاتر از این رقم است. دلیل آن نیز روشن است، بررسی‌های بانک مرکزی براساس نرخ تورم رسمی می‌باشد که بسیار پایین‌تر از نرخ واقعی تورم است. به عبارت دیگر افزایش هزینه‌های یک خانوار کارگری در عمل بسیار بیشتر از میزانی‌ست که در بررسی بانک مرکزی لحاظ شده.
کاهش دستمزدهای واقعی کارگران در حالی صورت می‌گیرد که با پیشرفته‌تر شدن ابزار تولید، بهره‌وری نیروی کار نیز بالا رفته است. به این معنا کارگر در طول زمان کاری معین، ارزش جدید بیشتری تولید می‌کند اما به جای این‌که در ازای تولید ارزش بیشتر خود نیز از آن سهمی ببرد، سهمی به‌مراتب کمتر از گذشته نصیب او می‌شود. دردناک‌تر آن‌که در طول سال‌های اخیر کارفرمایان در بسیاری از مراکز کارگری به بهانه‌ها و اشکال متفاوت بر ساعت کاری کارگران نیز بدون این‌که دستمزد بیشتری بدهند افزوده‌اند و بدین ترتیب با طولانی‌تر کردن ساعات کار از این طریق نیز سود خود را افزایش داده‌اند.
کاهش دستمزدهای واقعی را هم‌چنین می‌توان در شکلی دیگر و در سهم مزد در هزینه‌ی تمام شده‌ی کالا دید. براساس تحقیق معاونت روابط کار وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، در سال ۹۲ سهم مزد از قیمت تمام شده کالا تنها ۵۶/ ۵ درصد بوده است، یعنی کمتر از ۶ درصد که نشان‌گر کاهش مداوم سهم مزد از قیمت تمام شده کالا در طول این سال‌ها می‌باشد.
یکی دیگر از نشانه‌ها و هم‌چنین نتایج کاهش دستمزدهای واقعی، افزایش شکاف فقر و ثروت در جامعه است. براساس آمار سازمان‌های جهانی که در این زمینه فعال هستند، شکاف بین ثروتمندان و فقرا در طی سال‌های اخیر در سطح جهان افزایش یافته و بر تعداد فقرا افزوده شده است. در این میان، ایران یکی از کشورهایی‌ست که بالاترین میزان شکاف طبقاتی وجود دارد و اکثریت بزرگی از طبقه کارگر هم اکنون زیر خط فقر زندگی را می‌گذرانند. این موضوع نیز برای کارگران و زحمتکشان به خوبی و به عینه قابل مشاهده است. هم اکنون ثروتمندانی در ایران هستند که در کاخ‌هایی زندگی می‌کنند که حتا در مرفه‌ترین کشورهای سرمایه‌داری نیز کمتر به چشم می‌خورد و سوار بر ماشین‌هایی میلیاردی می‌شوند که یک کارگر اگر تمام عمرش را نیز کار کند و هیچ ریال آن را نیز خرج نکند، نمی‌تواند حتا یک درب آن را بخرد. و همه‌ی این‌ها نتیجه‌ی مناسبات سرمایه‌داری حاکم بر ایران و تسلط طبقه سرمایه دار بر دولتی به نام دولت اسلامی است که با ابزارهایی چون سرکوب و تحمیق به چپاول حاصل کار کارگران مشغول‌اند.
اما اگر روند در طی سال‌های اخیر به نفع سرمایه‌داران و به ضرر کارگران بوده، چگونه کارگران می‌توانند این روند را معکوس ساخته و برای افزایش دستمزدهای واقعی تلاش کنند؟
برای پاسخ به این سوال پیش از هر چیز لازم است تا بدانیم که دستمزد کارگران چقدر باید باشد؟ دستمزد کارگران باید به‌میزانی باشد که تامین‌کننده‌ی نیازهای یک خانوار ۵ نفره باشد. این نیازها تنها هزینه خوراک نیست. مسکن، بهداشت و درمان، آموزش، تفریحات ، پوشاک از جمله دیگر هزینه‌ها و ضروریاتی هستند که یک انسان به آن نیازمند است. براساس برخی از برآوردهای کنونی این هزینه‌ها هم اکنون در ایران به‌طور متوسط بیش از ۳ میلیون و پانصدهزار تومان می‌باشد. حتا هادی ابوی دبیرکل کانون عالی انجمن‌های صنفی می‌گوید که براساس آخرین بررسی‌های این تشکل وابسته به اطبقه‏ی حاکم، هزینه ماهانه یک خانوار کارگری ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است. طبیعی‌ست که با بالا رفتن هزینه‌ها در اثر تورم، دستمزدها نیز باید افزایش یابد. اما این مهم است که دستمزد همواره باید بالاتر از خط فقر باشد. اگر خط فقر برای مثال ۴ میلیون باشد باید دستمزد بالاتر از این میزان باشد نه کمتر و یا حتا همسان آن.
اما شکی نیست که سرمایه‌داران حاضر به تن دادن به افزایش دستمزدهای واقعی نیستند چه رسد به آن‌که این شکاف عمیق را که هم اکنون بین دستمزد و خط فقر وجود دارد بخواهند پُر کنند. در یک کلام سیاست دولت و سرمایه‌داران در طول تاریخ همان‌طور که گفته شد همواره بر افزایش سهم سرمایه‌داران از حاصل نیروی کار کارگر و در نتیجه کاهش سهم کارگران است.
بر همین اساس، امسال نیز هم‌چون سال‌های گذشته و در حالی که تا دیروز بهانه‌هایی چون تحریم را برای جلوگیری از افزایش دستمزدهای واقعی کارگران مطرح می‌کردند، با بهانه‌هایی چون بحران اقتصادی و ضرورت “برجام ۲” برای جذب سرمایه‌داران و این‌که طول می‌کشد تا “نتایج مخرب سیاست‌های اقتصادی دولت گذشته را ترمیم کرد” می‌خواهند از افزایش دستمزدهای واقعی کارگران جلوگیری کنند. از آن طرف دستگاه‌های دولتی هم‌چون بانک مرکزی و مرکز آمار نیز به روال همیشگی با ارائه آمارهای دروغین از میزان تورم سعی می‌کنند زمینه را برای افزایش ناچیز دستمزدهای اسمی که در نهایت نتیجه‌ای جز کاهش دستمزدهای واقعی کارگران ندارد فراهم سازند.
حال با این وضعیت چه باید کرد؟
برای پاسخ به این سوال، شکی نیست که درس‌های جنبش جهانی کارگری می‌توانند به کمک ما بیایند. درس‌های جنبش جهانی کارگری به ما می‌آموزند که مبارزه برای دستمزد از قدیمی‌ترین موضوعات مبارزات کارگران بوده است، مبارزه‌ای که قرن‌ها جریان داشته است. کارگران همواره برای افزایش دستمزد مبارزه کرده و هم اکنون مساله افزایش دستمزد اگر نگوییم مهم‌ترین، حداقل یکی از مهم‌ترین خواست‌های طبقه‌ی کارگر ایران است.
درس‌های جنبش جهانی کارگری به ما می‌آموزد که کارگران تنها با مبارزه و اتحاد خود توانسته‌اند در مقاطعی سرمایه‌داران را مجبور به افزایش دستمزدها سازند. هیچ‌گاه سرمایه‌داران از روی “خیرخواهی” به دستمزد کارگران نمی‌افزایند. افزایش دستمزد حق کارگران است، اما این حق گرفتنی‌ست و هیچ کس آن را به کارگران هدیه نخواهد داد. نباید فریب طبقه‌ی حاکم و دستگاه‌های تبلیغاتی و نمایش‌های تکراری آن‌ها را خورد. این تنها مبارزات کارگران است که منجر به افزایش دستمزدها می‌شود و از آن‌جایی که خواست افزایش دستمزد خواست عمومی طبقه کارگر است، بنابر این مبارزه‌ای نیست که بخواهد در محدوده‌ی یک کارخانه محصور شود. مبارزه‌ای‌ست که تمام کارگران می‌توانند و باید در آن مشارکت کنند.
ولی جمهوری اسلامی که از تشکل کارگران و مبارزات آن‌ها هراس دارد، مانع متشکل شدن کارگران شده و در طول این سال‌ها بارها تلاش کارگران برای تشکل‌یابی را با سرکوب پاسخ داده است. اما تجربه‌ی مبارزات جنبش جهانی کارگری از جمله تجربه‌ی جنبش کارگری ایران در سال ۵۷ نشان می‌دهد که دولت‌ها نمی‌توانند با سرکوب برای همیشه از اتحاد طبقه‌ی کارگر جلوگیری کنند.
جمهوری اسلامی از اتحاد طبقاتی کارگران و ظهور کارگران در مبارزه به عنوان یک طبقه هراس دارد. اما کارگران روز به روز در عمل و در جریان مبارزه، بهتر از گذشته این ضرورت تاریخی را در می‌یابند که تنها راه نجات آن‌ها از مصائب مناسبات سرمایه‌داری اتحاد است و در این راه گام برمی‌دارند. در واقع مساله کلیدی این است که طبقه کارگر در جریان مبارزات اقتصادی و سپس سیاسی خود، از طبقه‌ای در خود به طبقه‌ای برای خود تبدیل شود، طبقه‌ای که با خواست‌های مشخص طبقاتی متحدانه پا به عرصه مبارزه بگذارد.
در واقع نیز، یکی از نتایج گسترش و همگانی شدن مبارزه برای افزایش دستمزد، نزدیکی و اتحاد هر چه بیشتر طبقه کارگر می‌باشد و این را تجربه‌ی جنبش جهانی کارگری نیز به اثبات رسانده است. به عبارتی این مبارزه دو جنبه دارد. از یک طرف مبارزه‌ای‌ست برای افزایش دستمزد و بهتر شدن وضعیت معیشتی کارگران، از سوی دیگر در جریان مبارزه بر آگاهی طبقاتی کارگران هر آینه افزوده می‌شود.
کارگران در مبارزات خود از جمله مبارزه برای افزایش دستمزد، هر چه بیشتر به ماهیت دولت سرمایه‌داری پی برده و گام به گام، همراه با گسترش مبارزات، در نهایت و در مرحله‌ای به این نتیجه می‌رسند که مانع اصلی کارگران، دولت سرمایه‌داری‌و مناسبات سرمایه‌داری حاکم است و برای همین باید این دولت و مناسبات اقتصادی حاکم را سرنگون کرده و با بدست گرفتن قدرت سیاسی، سوسیالیسم را مستقر سازند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۱۱ در فرمت پی دی اف

بحران سوریه و فرایند مذاکرات “صلحی” بدون امید

از مارس ۲۰۱۱ که مردم سرکوب شده سوریه در مخالفت با دولت بشار اسد به خیابان ها ریختند ۵ سال می گذرد. توده های ناراضی و ستمدیده سوریه که به امید تغییر، دگرگونی های بنیادی، رفاه و کسب آزادی های دمکراتیک به مبارزه ای علنی و رو در رو با رژیم سوریه برخاسته بودند، از همان آغاز با یورش نظامی و سرکوب عریان نیروهای دولتی مواجه شدند. با شروع تهاجمات نظامی نیروهای بشار اسد به اعتراضات خیابانی و کشتار وسیع مردم، بحران این کشور وارد مرحله جدیدی شد. با سرکوب وحشیانه اعتراضات خیابانی و پس از آن با شکل گیری نیروهای مسلح اسلامی وابسته به کشورهای مرتجع منطقه، به تدریج روند مبارزات ترقی خواهانه مردم سوریه تغییر کرد، توده های ناراضی از عرصه مبارزات علنی و خیابانی خارج شدند و بحران سوریه در مسیر یک جنگ داخلی ویرانگر کشیده شد. از سال ۲۰۱۱ تا به امروز متجاوز از ۲۵۰ هزار نفر از مردم رنج کشیده سوریه توسط نیروهای دولتی و ده ها گروه مسلح ارتجاع اسلامی از قبیل داعش و النصرت کشتار و متجاوز از ۱۳ میلیون نفر نیز مجبور به ترک خانه و دیارشان شده اند.
با شروع جنگ داخلی و کشیده شدن پای قدرت های امپریالیستی و کشورهای مرتجع منطقه از قبیل ایران ، عربستان و ترکیه و بعدها ورود روسیه به این جنگ ویرانگر، بحران سوریه نیز در فرایند پیچیده تری قرار گرفت. بحرانی که به رغم ادعای همه نیروهای درگیر در آن که هر از چندگاهی دور هم جمع می شوند و با لاف و گزاف از برقراری آتش بس و رسیدن به صلح حرف می زنند، نه تنها تا کنون چشم انداز امید بخشی جهت رسیدن به صلحی پایدار لااقل در کوتاه مدت به همراه نداشته است، بلکه با گسترش ترکش های این بحران به سطح منطقه، بحران سوریه و جنگ داخلی این کشور ابعاد تازه تری نیز به خود گرفته است. بحرانی که در وهله نخست این مردم بی پناه و ستمدیده سوریه هستند که مدام با کشتار، آوارگی و فاجعه انسانی بیشتر مواجه هستند. بحرانی که دست کم در روزهای روند مذاکرات صلح ژنو (اول فوریه) انتظار به نظر می رسید مردم سوریه از آتش بمباران و شلیک توپخانه های ارتش سوریه و تهاجم نیروهای مسلح اسلامی در امان باشند. اما نه تنها چنین نشد، بلکه درست در همان روزهایی که نمایندگان سیاسی دولت سوریه و نیروهای مخالف آن در نشست ژنو مشغول مذاکره در مورد روند صلح بودند، درگیری های نظامی در اطراف شهر حلب آنچنان شدت یافت که عملا سبب توقف و تعلیق مذاکرات شد.
بر اساس گزارش مرکز نظارت بر حقوق بشر سوریه از شروع مذاکرات ژنو و تنها طی ۱۰ روز، بیش از ۵۰۰ نفر از جمله ده ها کودک و غیر نظامی در اطراف شهر حلب کشته و ۵۰ هزار نفر نیز آواره و راهی مرزهای ترکیه شده اند. در چنین وضعیتی، مذاکرات صلح ژنو که از اول فوریه ۲۰۱۶ شروع شده بود و قرار بود تا ۲۶ فوریه ادامه یابد به دلیل تشدید عملیات نظامی دولت سوریه و نارضایتی شدید نیروهای مخالف بشار اسد از وضعیت موجود، توسط دی میستورا فرستاده ویژه سازمان ملل متوقف شد. دی میستورا روز چهارشنبه ۳ فوریه (۱۴ بهمن) یک روز پس از شکست دور اول مذاکرات با بیان اینکه، گفتگوهای ژنو با چالشی دشوار روبروست چون اعتماد میان طرفین تقریبا صفر است، اعلام کرد:این تعلیق به علت وجود نداشتن پیشرفت در گفتگوها ایجاد شده، اما به معنی شکست مذاکرات نیست.
با این همه و به رغم تعلیق گفتگوهای ژنو، ادامه مذاکرات اما پس از ۱۰ روز مجدداً روز پنج شنبه ۱۱ فوریه در نشست امنیتی مونیخ برگزار شد. در مذاکرات مونیخ، سازمان ملل اظهار امیدواری کرد که ظرف ۲۴ ساعت بتواند کمک رسانی به برخی مناطق تحت محاصره سوریه را آغاز کند. روسیه و ۱۵ کشور شرکت کننده دیگر در این مذاکرات نیز اعلام آمادگی کرده اند تا ظرف یک هفته در این کشور طرحی برای توقف درگیری ها را به اجرا بگذارند. جواد ظریف وزیر خارجه جمهوری اسلامی نیزدر نشست مونیخ با موضعی متفاوت از گذشته و اعلام امیدواری نسبت به اینکه “مذاکرات مونیخ به فاجعه انسانی در سوریه پایان دهد” گفت:ایران و عربستان از منافع مشترکی در سوریه برخوردارند و لازم است که با هم همکاری کنند.”.
در کنار این مواضع به ظاهرامیدوارکننده که در اجلاس مونیخ بیان شده اند، موضع واقعی این کشورها و نیروهای درگیر در جنگ داخلی سوریه را نه در بیان اینگونه جملات دیپلماتیک، بلکه باید در تضاد منافع شان و در بیان مواضع دیگری که طی روزها و هفته های گذشته به کرات تکرار شده اند، جستجو کرد. نظراتی که تماما بیانگر عدم چشم انداز مثبت طرفین درگیر در سوریه نسبت به روند مذاکرات صلح است. نظراتی از قبیل اعلام آمادگی وزیر دفاع عربستان سعودی جهت اعزام نیروی زمینی به سوریه و استقبال آمریکا از این موضع عربستان. اظهار نظر وزیر خارجه ترکیه دو روز بعد از نشست مونیخ مبنی بر اعزام جنگنده ها و نیروی زمینی عربستان سعودی به یک پایگاه نظامی در ترکیه و احتمال عملیات زمینی مشترک ترکیه و عربستان به ظاهرعلیه داعش در سوریه. اعلام نظر بشار اسد در گفتگویی با خبرگزاری فرانسه مبنی بر اینکه: “تا تصرف مجدد کل کشور به جنگ ادامه می دهد” و نیز موضع اردوغان، رئیس جمهوری ترکیه مبنی بر اینکه: “آمریکا با تروریست نخواندن کردهای سوریه دریایی از خون بوجود آورده است”. در واقع آنچه بر منطقه و بر اتمسفر مذاکرات صلح سوریه حاکم است، همین تضاد منافع و آماده شدن بیشتر طرفین درگیر در بحران سوریه برای تداوم جنگ و کشتار است، نه اظهار نظرهای به ظاهر شیک و اتو کشیده ای از نوع جواد ظریف که از “منافع مشترک” جمهوری اسلامی و عربستان در سوریه سخن می گوید.
از تضاد و درگیری های خونین میان نیروهای مسلح اسلامی داخل سوریه که بگذریم، بیشترین تضاد منافع و رو در رویی سیاسی – نظامی هم اکنون بر فضای کشورهای حامی دولت بشار اسد و دولت های مدافع مخالفان مسلح رژیم سوریه است. جمهوری اسلامی و عراق از یک طرف و ترکیه و عربستان از سوی دیگر، هر کدام با منافع سیاسی به شدت متضادی در گرداب سوریه فرو رفته اند. علاوه بر این، آمریکا و روسیه نیز منافع متضادی در منطقه دارند. که هر کدام از این دو قدرت امپریالیستی با حفظ منافع و پیشبرد استراتژی دراز مدت شان به دنبال حل بحران سوریه و پایان دادن به این جنگ ویرانگر هستند. تضاد منافع و اینکه هیچ یک از طرفین درگیر جنگ داخلی در سوریه حاضر به پذیرش شکست و قبول سهم خود در کشتار مردم بی دفاع و ویرانی این کشور نیستند، آنان را بیشتر به گرداب درگیری های فرسایشی و اقدامات نظامی در جنگ داخلی سوریه می کشاند. چرا که هر کدام در تلاش هستند تا با برگ های برنده بیشتری در روند گفتگوهای صلح حضور یابند. عملیات نظامی دولت بشار اسد همراه با تشدید همزمان حملات هوایی روسیه به مواضع مخالفین دولت، آنهم در روزهای شروع مذاکرات ژنو، نمونه ای از بی اعتمادی مطلق طرفین نسبت به هم و فرو رفتن بیشتر آنان در باتلاق بحران سوریه است.
پوشیده نیست که روسیه برای حفظ رژیم بشار اسد وارد میدان این جنگ نشده است. برای روسیه و دولت پوتین دسترسی به آب های مدیترانه و حفظ تنها پایگاه نظامی این کشور در منطقه که در سوریه واقع است، بسیار مهمتر از حفظ رژیم بشار اسد است. نگرانی روسیه و حمایت سیاسی- نظامی اش از دولت سوریه صرفا برای حفظ موقعیت استراتژیک این کشور در دریای مدیترانه است. حفظ این موقعیت تنها از کانال کشور سوریه قابل تحقق است. بنابر این، زمانی که روسیه مطمئن شود بعد از اسد رژیمی روی کار بیاید که به حفظ موقیعت و منافع اش در سوریه و دریای مدیترانه متعهد باشد، هیچ مشکلی دربرکناری بشار اسد نخواهد داشت. حمایت همه جانبه روسیه از بشار اسد و انجام عملیات هوایی گسترده ارتش این کشورعلیه مخالفین دولت در خاک سوریه و نیز تاکید همه جانبه مدودف نخست وزیر روسیه در کنفرانس مونیخ مبنی بر اینکه “تنها همکاری مداوم و روزانه بین روسیه و آمریکا می تواند به عادی شدن اوضاع در سوریه منجر شود” بیان روشنی از انتظارات روسیه در فرایند حل بحران سوریه است.
از سوی دیگر، تضاد منافع عربستان سعودی و ترکیه با جمهوری اسلامی بر سر بحران سوریه و کل منطقه آشکارتر و عمیق تر از آن است که صرفا با یک اظهار نظر دیپلماتیک وزیر امور خارجه ایران در کنفرانس مونیخ تعدیل یابد. از شروع بحران سوریه تا به امروز، جمهوری اسلامی تا آنجا که برایش ممکن بوده است با همه امکانات سیاسی، نظامی و اقتصادی برای حفظ بشار اسد در سوریه حضوری موثر و چشمگیر داشته است. مقامات جمهوری اسلامی تا کنون به کرات تاکید کرده اند که هیچ فرایند صلحی را بدون حضور و بقاء شخص بشار اسد بر نمی تابند و تا کنون نیز بر مبنای همین تاکیدات و استراتژی خود عمل کرده اند.
عربستان سعودی به همراه ترکیه اما، مدافع سرسخت و پی گیر برکناری بشار اسد هستند. عربستان مدافع و تجهیز کننده موثر گروه های مسلح ارتجاعی و اسلامی حاضر در سوریه است. نیروهایی که بخش های وسیعی از خاک سوریه را در اختیار دارند و برای سرنگونی بشار اسد می جنگند. نزدیکی و هم پیمانی سیاسی- نظامی ترکیه و عربستان طی روزها و هفته های اخیر و اظهار نظر چاوش اوغلو، وزیر خارجه ترکیه مبنی بر “احتمال حمله زمینی مشترک ترکیه و عربستان به سوریه” آنهم در زمان برگزاری مذاکرات صلح نشست مونیخ، و متعاقب آن واکنش فرمانده پدافند ارتش ایران مبنی بر “دفاع از حریم هوایی سوریه ” جملگی بیانگر پیچیده تر شدن اوضاع، ناامیدی از روند گفتگوهای صلح و کشیده شدن بحران سوریه به فراسوی مرزهای این کشور است.
با توجه به نزدیکی ترکیه و عربستان و نیز اظهارات مقامات این دو کشور، به نظر می رسد ترکیه و عربستان به لحاظ ارسال ارتش و ورود مستقیم به جنگ داخلی سوریه مشکلی نداشته باشند. برای این دو کشور اگر هم مشکلاتی در این امر وجود داشته باشد، موضع آمریکا و دولت باراک اوباما است که نمی خواهد در این برهه زمانی مستقیما وارد جنگی بشود که روی محاسبات انتخاباتی دمکرات ها در انتخابات ریاست جمهوری سپتامبر آمریکا تاثیر منفی داشته باشد.
با این همه، پوشیده نیست که ترکیه هم اکنون بیش از هر کشور دیگری در معرض فرو رفتن در گرداب بحران سوریه و کشیده شدن این بحران به داخل این کشور است. معضل اصلی دولت ترکیه علاوه بر برکناری بشار اسد که تاکنون برای پیشبرد این امر تمام تخم مرغ های سیاست خارجی خود را در سبد مخالفت و حذف دولت سوریه ریخته است، وجود کردهای سوریه و پیوند و همبستگی آنان با کردهای ترکیه است. قدرت گیری کردهای سوریه، وجود راه های مواصلاتی و همکاری تنگاتنگ آنان با کردهای ترکیه هم اکنون یکی از نگرانی های اصلی دولت اردوغان است. ترکیه تا کنون جهت مقابله با قدرت گیری کردهای سوریه به طور مستقم و غیر مستقیم از نیروهای مرتجع و اسلامی مخالف دولت بشار اسد حمایت کرده ومی کند. تشدید درگیرهای نظامی ترکیه با کردهای این کشور، که این روزها علاوه بر سرکوب کردهای ترکیه به حملات نظامی و توپخانه ای به سمت کردهای سوریه و یگان های مدافع خلق آنان در خاک سوریه نیز کشیده است، جملگی بیانگر لاینحل ماندن بحران سوریه و کشیده شدن این بحران به خاک ترکیه است.
لذا، بر بستر واقعیت های عینی و با وجود چنین تضاد منافع و خصومت های جدی که میان دولت های طرفدار بقاء و حذف بشار اسد وجود دارد، حل بحران سوریه و چشم انداز رسیدن به صلحی پایدار دست کم در زمان تعیین شده ۱۸ ماه آینده بعید و دور از انتظار است. مستثنا از اینکه مذاکرات صلح کاملا متوقف شود و یا به صورت نشست های فعلی تحت تلاش های سازمان ملل هر از چند گاهی در پایتخت یکی از کشورها ادامه یابد، این بحران کماکان لاینحل باقی می ماند و تحولات هفته های اخیر و پیشروی ارتش سوریه در تصرف مجدد بخش هایی از خاک سوریه و به تبع آن تغییر توازن قوا به نفع دولت بشار اسد نیز، تغییر چندانی در خوش بین بودن به روند مذاکرات صلح و حل بحران سوریه در مقطع کنونی ایجاد نخواهد کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۱۱ در فرمت پی دی اف

دو گزارش از برگزاری مراسم بزرگداشت سیاهکل

گزارش برنامه بزرگداشت حماسه سیاهکل در مونترآل

روز شنبه ۶ فوریه ٢٠١۶ به کوشش فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت )- مونترآل، مراسم چهل و پنجمین سالگرد حماسه سیاهکل در کتابخانه آتواتر برگزار شد.
در آغازاین برنامه یادی شد از مادر بهکیش که روز یکشنبه ۱۳ دی ماه ۱۳۹۴ در منزل مسکونی‌اش در تهران از میان ما رفت. مادر بهکیش از جمله مادران گرانقدری از تبار فدائیان بود که رژیم آدمکش جمهوری اسلامی ۵ فرزند دلاور و داماد برومندش را از او گرفت. وهمینطور از رفیق تراب حق شناس ، یار دیرین توده‌های ستمدیده فلسطین و یکی از بنیانگذران سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر.
پس از یک دقیقه سکوت بیاد جانفشانان حماسه سیاهکل و تمامی جان باختگان راه آزادی و سوسیا لیسم ، بیانیه سازمان فدائیان ( اقلیت ) به مناسبت چهل و پنجمین سا لگرد حماسه سیاهکل که به شکل ویدئو کلیپ تهیه شده بود به نمایش درآمد.
در بخش هنری چند ترانه و سرود انقلابی از آمریکای لاتین اجرا شد، که با استقبال گرم حضار روبرو گردید.
سپس پیام کمیته یادمان کشتار دهه شصت در ایران – مونترآل قرائت شد.پس ازآن،سخنران این برنامه، رفیق توکل بحث خود را تحت عنوان ” بحران خاورمیانه و چشم انداز تحولات منطقه ” ارائه نمود.
رفیق توکل سخنرانی خود را اینگونه آغاز نمود:
قبل ازهرچیز درود فراوان دارم خدمت رفقا و دوستانی که در مراسم نوزده بهمن، سالروز نبرد سیاهکل و بنیان گذاری سازمان چریکهای فدایی خلق ایران که ما به عنوان سازمان فدائیان (اقلیت) ادامه دهنده راه آنان هستیم، شرکت کردند. وبا یاد و بزرگداشت قهرمانان سیاهکل و تمامی رفقایی که در مبارزه علیه رژیم شاه وجمهوری اسلامی، بخاطر آزادی و سوسیایسم و رفاه توده های زحمتکش مردم ایران نبرد کردند و جان باختند.
نبرد سیاهکل نه تنها روز بنیان گذاری سازمان ماست بلکه رویدادی است مربوط به عموم مردم، نقطه عطفی است درخشان در تاریخ مبارزات مردم ایران. در یکی از سیاه ترین دوران تاریخ ایران، مبارزه و حرکتی را آغاز کرد که تاثیر گذار بود و منعکس کننده خواست عمیق توده های زحمتکش.
از همین روست که انعکاس وسیعی یافت در میان مردم ، روشنفکران، هنر و ادبیات . حتی کسانی که رابطه ای با این سازمان و مبارزاتش نداشتند.
در واقع مبارزه ای که از سیاهکل آغاز و توسط سازمان چریک های فدایی خلق ایران در شهرها ادامه یافت، پژواکی است از خشم و نارضایتی مردم ایران علیه نظم طبقاتی حاکم بر ایران و رژیم ستمگر شاه. از همین رویست که مدت زمان زیادی نگذشت که توده های مردم ایران به انقلاب روی آورده و رژیم شاه را سرنگون می کنند.
اما متاسفانه بر اثر ضرباتی که سازمان در سال های ۵۴ و ۵۵ متحمل شد که طی آن برجسته ترین کادرها ورهبری آن جان باختند، درچنان موقعیتی نبود که نگذارد این انقلاب به سرنوشت فاجعه باری دچارشود، که شد. انقلابی صورت گرفت که از درونش ارتجاعی بمراتب وحشتناک تر از رژیم شاه شکل گرفت.
درست شبیه این ماجرا را ما امروز در خاورمیانه می بینیم. پس از بحران اقتصادی جهانی در سال ٢٠٠٨ ، موجی از انقلابات خاورمیانه و شمال آفریقا را فرا می گیرد.
توده هائی که به انقلاب بر می خیزند در شعارهایشان نه خبری از اسلام و خداست نه نژاد ، ملیت و غیره .
توده ای که بپا خاسته بود یک شعار داشت ” نان، کار و آزادی” این خواست عمیق مردم بود. براستی این بحرانی که بوجود آمده بود، ناشی ازتضادهای کدام شیوه تولید است؟ این شیوه تولید و نظام سرمایه داری است که مردم را در بدترین شرایط ممکن قرارداده است. بحران اقتصادی جهانی ناشی از شیوه تولید سرمایه داری قبل از همه چیز تاثیر خود را بروی توده های کارگر زحمتکش بجای می گذارد. و از همین رو است که توده مردم به انقلاب روی می آورند. اما این انقلابات نیز بمانند انقلاب مردم ایران به ثمر نرسیدند.
انقلاب هنوز در جریان بود که جریانات اسلام گرا وارتجاعی از هر گوشه و کنار سر بر می آورند. در مصر و تونس اخوان المسلمین و در سایر کشورها ، دیگر جریانات ارتجاعی. و این روند ادامه پیدا می کند تا به امروز و ما شاهد وضعیت فاجعه باری هستیم که سراسر خاورمیانه و شمال افریقا را فرا گرفته است.
همانطور که می دانید خاور میانه، بعد از نقشه قدرت های امپریالیست که پس از جنگ جهانی اول برای این منطقه طرح ریزی کردند و کشورهای جدیدی را بوجود آوردند، همواره با بحران روبرو بوده و یک لحظه آرام نداشته است. در قرن بیستم ما شاهد انواع و اقسام بحران ها در این منطقه هستیم : کودتا ، انقلاب ، اسلام گرایی و جنگ های متعدد منطقه ای.اما واقعیت اینست که این بحران ها هیچکدام به وخامت بحران کنونی نبوده است. امروز سوریه وضعیت اش اسفبارتر از همه این هاست. صدها هزار کشته ومیلیون ها آواره که در اردوگاه های مختلف تلنبار شده اند یا بسوی اروپا در حرکتند و دراین مسیر دردریاها جان می بازند. یمن، لبنان و بحرین نیز در ابعادی دیگر دچار همین وضعیت اند. ترکیه نیز میرود تا به این بحران کشیده شود و ایران نیز نمی تواند از این وضعیت برکنار بماند.
برخی نیروهای چپ، امپریالیسم را به تنهایی مسبب و عامل این وضعیت معرفی میکنند. اما آیا این تمام واقیعت امروز خاورمیانه است؟
امپریالیسم نفش دارد ولی این تمام ماجرا نیست. برای شما مثالی میزنم که این تنها امپریالیسم نیست که نقش دارد. انقلاب ایران را در نظر بگیرید، آیا امپریالیسم میتوانست به تنهایی این انقلاب را به شکست بکشاند بدون اینکه مردم ضعف های خاص خود را داشته باشند. اخر چگونه ممکن است یک نفر( خمینی) بتواند سر یک ملتی کلاه بگذارد. لابد باید ضعفی وجود داشته باشد. قطعاً باید مردمی باشند، اسیر خرافات مذهبی و به امامی باور داشته باشند و فاجعه بارتر اینکه برخی امامشان را در ماه نیز ببیند.
وقتی این شرایط فراهم بود، یک شارلاتان بزرگ میتواند ملتی را فریب دهد. امپریالیسم نیز با اتکا به این مسئله می تواند انقلاب را سرکوب کند.
وضعیت خاورمیانه امروز نیزهمین است. نمی توان گفت که اخوان المسلمین و سایر گروه های اسلام گرا و ارتجاعی، یکدفعه از آسمان نازل شده اند. این ها در این جوامع حضور داشته ودارند ، فقط باید شرایطی بوجود بیاید تا این جریانات بتوانند خودشان را نشان دهند. وقتی انقلاب درمی گیرد این نیروها نیزسر بر می آورند و آنجاست که قدرت های امپریالیستی و منطقه ای نقش ایفا می کنند. بنابراین نتیجه می گیریم که فقط امپریالیست ها نیستند که نقش بازی می کنند.
باید بطور صریح به مردم بگوییم : از روی ضعف شماست که جریانات ارتجاعی اسلام گرا می آیند وسوار جنبش شما می شوند، امپریالیست ها هر کاری می خواهند انجام می دهند و قدرت حاکمه نیز شما را سرکوب می کند. تحت این عنوان که مردم مسلمان هستند و بایستی به اعتقادات مردم احترام گذاشت ، نمی توان به این ضعف ها اشاره ای نداشت.
این بی احترامی به اعتقادات مردم نیست، بلکه نشان دادن کاستی های آن هاست که بار دیگرکلاه سرشان نرود. تا علیرغم جانفشانی هائی که در راه انقلاب ایران می کنند، ناگهان چشم باز کنند و ببینند که ارتجاعی بمراتب هارتر از ارتجاع قبلی حاکم بر سرنوشت آنان شده.
در این قسمت سخنران برای نشان دادن ریشه های عقب ماندگی و اسلام گرائی نقبی به تاریخ زد و به گذشته برگشت. وی با تحلیل از اضمحلال امپراتوری عثمانی ( زیرا که اغلب کشورهای منطقه جزئی از امپراتوری عثمانی بوده اند) و تحولات سوریه، مصروعراق به این نتیجه رسید که مناسبات مسلط در این جوامع ، مناسبات سرمایه داری است البته با ویژگی های خاص خودش . از آنجایی که این نظام مطابق با نیازهای سرمایه داری جهانی واز بالا شکل گرفته و نه به شکل خودپو و رادیکال، ما شاهد بسیاری از بقایای نظام های فئودالی و قرون وسطایی در این کشورها هستیم که هنوز جان سختی می کنند. برغم آنکه شیوه تولید سرمایه داری است ولی مذهب و استبداد نقش بسزائی در این جوامع بازی می کنند. از همین روست که دیکتاتوری عریان تنها شکل سیاسی برای حفظ این نظام هاست. در این منطقه با این شکل ویژه تولید سرمایه داری، هنوز با اشکال قرون وسطایی و مذهب تسویه حساب نشده است. این نظام با این تضادها بایستی که داعش، طالبان، النصرت و خمینی ها را از خودش بیرون دهد. بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که استبداد، مذهب و امپریالیسم سه عامل مهمی هستند که مانع رشد و پیشرفت خاورمیانه اند.
وی بحث خود را اینگونه جمع بندی کرد:
چشم انداز این تحولات چیست و چه باید کرد؟
باید قدرتی وجود داشته باشد تا بتواند با مذهب و خرافات بشیوه انقلاب فرانسه واکتبربرخورد کند. باید بتواند دولت های موجود در منطقه را از بیخ و بن بر کند. هیچکدام از این دولت ها اصلاح شدنی نیستند. در این منطقه امکان شکل گیری دمکراسی پارلمانی نیست. به تاریخ صد ساله خودمان نگاه کنیم، ما هرگز آزادی را نداشته و تا بدین قراراست نخواهیم داشت. حتی اگر در لحظاتی کوتاه نیز مردم آزادی را بدست آورده اند، به زور انقلاب یا تحت شرایط خاصی بدست آورده و بعد هم آنرا از دست داده اند.
روشن است که این طبقه حاکم، طبقه ای نیست که قراربود آزادی های بورژوازی را برقرار کند. بالعکس این طبقه ای است که باید سرکوب کند.
این کدام قدرت یا طبقه ای است که میتواند بطور قاطع با آن سه عامل مانع رشدی که بر شمردیم ، مبارزه کرده و این مهم را به سرانجام برساند.
فقط طبقه کارگرمی تواند این کار را انجام دهد. طبقه کارگر می خواهد نظم موجود را دگرگون بکند، نمی تواند این نظم را دگرگون بکند مگر اینکه با دولت موجود تسویه حساب کرده و آنرا زیر و رو بکند. با مذهب به شکل رادیکال برخورد کرده و دستگاه تحمیق روحانیت را برچیند. این طبقه است که میتواند با امپریالیسم تسویه حساب قطعی بکند. این زلزله سیاسی فقط از عهده طبقه کارگر بر می آید. خارج از این چارچوب وضعیت منطقه خاورمیانه نه تنها بهتر نخواهد شد، بلکه روز بروز وخیم تر خواهد شد. بخاطر اینکه کل نظام سرمایه داری با بحران روبروست و قدرت های منطقه ای نیز با تضادهای لاینحلی روبرو هستند، همه به درون این گرداب کشیده خواهند شد. با رشد روز افزون تضادها ما بین قدرت های بزرگ و درعرصه منطقه ای، عجالتاً راه برون رفتی برای این بحران نمیبینم.
اما من هنوز امیدوارم و امید من به طبقه کارگر ایران، مصرو ترکیه، این سه کشور تاثیر گزار منطقه است.
در صورتی که طبقه کارگر در این سه کشور نقش خود را ایفا نکند، چشم انداز مثبتی برای خاورمیانه وجود نخواهد داشت.
با سپاس از رفقا و دوستانی که وقت گذاشتند و صحبت های مرا شنیدند.

در پایان سخنران، به چند پرسش حضار نیز پاسخ گفت. این برنامه که با استقبال خوبی مواجه شده بود در ساعت٣٠: ٢١ به پایان رسید.

گزارشی کوتاه از برگزاری مراسم مشترک چهل و پنجمین سالگرد حماسه سیاهکل در کپنهاک – دانمارک

این مراسم بعدازظهر روز شنبه ۱۳ فوریه در محل میزکتاب کپنهاک برگزار گردید.
این برنامه در آغازبا یک دقیقه سکوت به یاد جانفشانان حماسه سیاهکل و تمامی جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم شروع و پس از آن بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت چهل و پنجمین سالگرد حماسه سیاهکل که به شکل ویدئو کلیپ تهیه شده بود به نمایش درآمد.
سپس سخنران این برنامه، رفیق حسن بهزاد از رفقای فعال سازمان فدائیان ( اقلیت ) بحث خود را تحت عنوان ” حماسه سیاهکل و تاثیرات آن در مبارزات کنونی ” ارائه نمود.
برنامه پس از استراحت کوتاهی با بحث و تبادل نظر بین رفقای شرکت کنند و رفیق سخنران ادامه یافت.
مراسم با خواندن جمعی سرود انترناسیونال پایان یافت.
فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) دانمارک

متن کامل نشریه کار شماره ۷۱۱ در فرمت پی دی اف

روحانی نماد تحجر و توحش دولت دینی زن‌ستیز

این واقعیتی عیان و آشکار است که در سراسر جهان بیشترین ستمی که برزنان اعمال می‌شود، در کشورهایی است که اسلام دین رسمی و دولتی است. خاورمیانه، این کانون ارتجاع اسلامی به‌وضوح این حقیقت را نشان داده است. اما اوج توحش و بربریت اسلامی در کشورهایی است که دین و دولت کاملاً در یکدیگر ادغام‌شده و دولت‌های دینی از نمونه جمهوری اسلامی ایران و رژیم عربستان سعودی و جدیداً دولت اسلامی داعش، بر مردم حاکم‌اند.
جمهوری اسلامی در این ۳۷ سال چیزی را پوشیده نگذاشته و نمونه رسوایی از ستمگری برزنان و اسارت آن‌ها در تمام جهان است.
اما این‌همه ستمگری، تبعیض و نابرابری در مورد زنان مانع از آن نبوده است که سران و گروه‌های مرتجع و شیاد پاسدار رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی، به نام “اصلاح‌طلب” و اعتدال‌گرا خود را طرفدار مطالبات زنان معرفی کنند و از اجحاف و نابرابری در مورد زنان، سخن‌گویند.
میلیون‌ها تن از زنان در ایران هنوز وعده‌های سه سال پیش آخوند شیاد روحانی را در جریان به‌اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری فراموش نکرده‌اند. اما در این نزدیک به سه سالی که از زمامداری وی می‌گذرد، نه‌تنها حتی یک مورد از وعده‌های ناچیز وی به زنان عملی نشد، بلکه بالعکس از بسیاری جهات وضعیت زنان وخیم‌تر هم شد.
سه سال بعد که بار دیگر در تلاش برای فراخواندن زنان به شرکت در انتخابات قلابی و فرمایشی در خدمت تحکیم پایه‌های رژیم ستمگر و زن‌ستیز جمهوری اسلامی است، به یاد زنان و نابرابری‌های آن‌ها افتاده است تا شاید بتواند گروهی از زنان نا‌آگاه را به‌پای صندوق‌های رأی‌گیری بکشاند.
او اخیراً در همایش زنان حزب‌اللهی اعتدال و توسعه، ادعاهای پوشالی‌اش را تکرار کرد و گفت: ” دولت وظیفه خود می‌داند که زمینه بروز ظرفیت بانوان را فراهم کند تا آنان در مسیر تعالی قرار بگیرند و بتوانند توانمندی و استعداد‌های خود را به نمایش بگذارند و گام‌به‌گام فاصله بین زن و مرد و عدم تناسب موجود به‌تناسب و اعتدال تبدیل شود.
باید حضور و توانمندی بانوان را باور کنیم و بدانیم که بانوان کشور نیز در علم، دانش، اقتصاد، سیاست و هنر همانند مردها می‌توانند نقش‌آفرین باشند.”
اما هدف از این صغرا و کبرا چیدن چیست؟ این است که اگر وعده‌های ولو ناچیز روحانی حتی در یک مورد هم عملی نشد، مهم نیست “با صبر و حوصله و با یک بسیج عمومی پای صندوق‌های آراء حضور پیدا کنیم.”
بااین‌همه، در سخنرانی روحانی نکته‌ای خنده‌آور و درعین‌حال رسواکننده نیز وجود داشت، آنجایی که گفت: “ما تفکر فمینیستی را قبول نداریم، اما تحجر را هم نمی‌پذیریم” این یعنی چه؟ با هر تعریف و برداشتی که از فمینیسم ارائه شود، اظهارنظر روحانی بی‌پرده و آشکار، به این ‌معناست که ، “ما” برابری حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد را نمی‌پذیریم. “ما” از ستمگری و تبعیض نسبت به زنان دست برنمی‌داریم. “ما” به آیات و احکام اسلامی باور داریم و زن را تابع و زیردست مرد می‌دانیم. “ما” از بر جای ماندن تمام قوانین و مقررات ضد زن در جمهوری اسلامی دفاع می‌کنیم. بنابراین روشن است کسی که چنین تفکری دارد در بالاترین مدارج ارتجاع و تحجر قرار دارد.
روحانی که می‌گوید “ما” تحجر را نمی‌پذیریم، نه‌فقط از بابت نفی و انکار برابری زن و مرد، بلکه از جهات مختلف نماد تحجراست. او مقدم بر هر چیز یک آخوند است. یک آخوند نه‌فقط به خرافات مذهبی عصر جاهلیت و نادانی قرون‌وسطایی و باستانی باور دارد، بلکه عهده‌دار وظیفه اشاعه این خرافات و تحمیق و اسارت معنوی مردم است. روحانی، پاسدار و مدافع دولت دینی عصر سپری‌شده سیاه قرون‌وسطایی است. او از این بابت نیز یک موجود خرافاتی، متحجر و قرون‌وسطایی همچون دیگر فسیل‌های دستگاه روحانیت و سران جمهوری اسلامی از نمونه خامنه‌ای است.
روحانی خود را حافظ نظم استبدادی حاکم و مجری تمام قوانین ضد انسانی جمهوری اسلامی، به‌عنوان یک دولت دینی می‌داند، او به‌تمام‌معنا یک موجود مرتجع، متحجر و قرون‌وسطایی است. البته روحانی یک مدافع سینه‌چاک نظم ارتجاعی سرمایه‌دار و پاسدار منافع طبقه ستمگر سرمایه‌دار نیز هست. بنابراین تفاوتش با دیگر پاسداران نظم سرمایه‌داری در دیگر کشورهای جهان در این است که از تلفیق ارتجاع و تحجر قرون‌وسطایی و مذهبی با ارتجاع بورژوائی دفاع می‌کند. روحانی بیهوده ادعا می‌کند که “ما تحجر را نمی‌پذیریم.” این “ما” خودش به‌تمام‌معنا سمبل تحجر است.
روحانی ادعا می‌کند که “دولت وظیفه خود می‌داند که زمینه بروز ظرفیت بانوان را فراهم کند تا آنان در مسیر تعالی قرار بگیرند و گام‌به‌گام فاصله بین زن و مرد به‌تناسب و اعتدال تبدیل شود.”
اما آیا هرگز کسی در این نزدیک به سه سالی که او رئیس‌جمهور دولت دینی اسلامی است، شنیده است که وی حتی یک گام عملی در این جهت بردارد و یا لااقل آن‌گونه که زنان نیمه حزب‌اللهی اصلاح‌طلب می‌خواستند، یک لایحه برای حذف مواردی ولو ناچیز از قوانین و مقررات ضد زن را ارائه بدهد؟ روشن است که پاسخ منفی است. او نه می‌خواهد و نه می‌تواند چنین کند. چراکه او مدافع و پاسدار دولت دینی است و یکی از وظایف دولت دینی به بند کشیدن زنان در چهاردیواری خانه و پاسداری از خانواده سنتی- اسلامی است که در آن مرد رئیس، ارباب و نان‌آور است و زن تابع و زیردست که وظیفه مقدس اسلامی‌اش تبعیت از شوهر، آوردن و بزرگ کردن بچه، آشپزی، تمیز کردن خانه و فراهم کردن رفاه حال شوهر است. روشن است که در یک چنین نظمی، باید با انواع و اقسام قوانین و مقررات به تحکیم این خانواده و به بند کشیدن زن در خانه یاری برسانند.
پس باید قوانین و مقرراتی باشد که حق طلاق، حضانت و سرپرستی کودکان، حق مسافرت و حق کار کردن در خارج از خانه را بدون اجازه شوهر از زن سلب کرده باشد. باید به‌زور قوانین و مقررات، زنان را از ورود به برخی رشته‌های دانشگاهی محروم کرد. باید از استخدام زنان به بهانه‌های شرعی و غیرشرعی خودداری کرد. باید چنان فشاری برزنان در محیط کار اعمال کرد که آن‌ها را از کار کردن در خارج از خانه منصرف نمود و بالاخره باید قوانینی را وضع کرد که زنان شاغل به خانه بازگردند و با آوردن بچه‌های متعدد، ارتش اسلام را تقویت کنند. روحانی مدافع یک چنین دولتی و یک چنین خانواده‌ای است و لذا مدافع تمام قوانین و مقررات ضد زن در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی است.
چه رسوایی بالاتر از این برای روحانی و رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی که معاون بررسی‌های راهبردی معاونت امور زنان ریاست جمهوری باافتخار اعلام کند که ۸۰ درصد زنان ایران خانه‌دار هستند. به گفته معاون کمیته امداد یک‌میلیون و ۵۰ هزار زن سرپرست خانوار که ۸۲ درصد آن‌ها به گفته معاون روحانی در امور زنان، بی‌سواد و بیکار هستند، تحت پوشش گدا خانه موسوم به کمیته امداد خمینی قرار دارند که خانوار تک‌نفره ۵۳ هزار تومان و ۵ نفر در هرماه ۱۰۰ هزار تومان دریافت ‌کنند. ۹ درصد این زنان زیر ۲۵ سال و ۱۶ درصد بین ۲۵ تا ۴۰ سال سن دارند. سوءاستفاده‌های وحشتناکی که در این مرکز و مراکز مشابه از زنان می‌شود بر کسی پوشیده نیست. آن‌گونه که خودشان می‌گویند، این کمیته، شبکه گسترده‌ای تحت عنوان شبکه‌های نیکوکاری همسریابی سازمان داده است که گویا تعداد آن‌ها به ۹۰۰ مرکز می‌رسد.
آخوند شیاد روحانی می‌گوید: دولت وظیفه خود می‌داند که زمینه‌های ظرفیت بانوان را فراهم کند تا آنان در مسیر تعالی قرار بگیرند. “خانم‌ها باید خودشان وارد عرصه شوند و ظرفیت و توانمندی خود را نشان دهند.” اما جمهوری اسلامی، در عمل راه را از همه سو بر پیشرفت زنان سد کرده است. در سال ۸۴ تعداد زنان شاغل ۴ میلیون بود. اکنون به کمتر از ۳ میلیون کاهش‌یافته است. در فاصله سال ۸۶ تا ۹۰ نرخ بیکاری زنان از ۲۹ درصد به ۴۰ درصد افزایش یافت. این رقم تا اوایل سال ٩٣ از ۴۳ درصد نیز تجاوز کرد. اکنون نیز نرخ بیکاری زنان زیر ۳۰ سال تا ۹/ ۸۵ درصد رسیده است. کابینه روحانی نه‌فقط استخدام دولتی را متوقف کرده، بلکه گروه زیادی از شاغلان را که بخش بزرگ آن‌ها زنان هستند از مؤسسات دولتی اخراج کرده است. زنان گویا “باید وارد عرصه شوند و ظرفیت و توانمندی خود را نشان دهند” اما اکثریت زنانی که با تلاش خود تحصیلات دانشگاهی را حتی در سطوح فوق‌لیسانس و دکترا به پایان رسانده، بیکارند. آمار رسمی دولتی نرخ بیکاری زنان دارای تحصیلات دانشگاهی را بیش از ۴۰ درصد اعلام کرده است. این زنان تحصیل‌کرده زیر فشارهای متعدد دولت دینی و ریاست جمهوری روحانی یا تبدیل به زنان خانه‌دار شده‌اند، یا برجسته‌ترین آن‌ها که حتی در سطح دانشمندان هستند به کشورهای اروپایی و آمریکا فرار کرده‌اند. گروهی از این زنان تحصیل‌کرده درنتیجه فشارهای اقتصادی و اجتماعی به‌سوی اعتیاد به مواد مخدر و حتی تن‌فروشی روی آورده‌اند. آمار رسمی دولتی حاکی است که ۱۴ درصد زنان تن‌فروش فوق‌دیپلم و لیسانس هستند. روسپی‌خانه‌های اسلامی رژیم که حالا به‌وفور سایت‌های اینترنتی خود را برپا کرده‌اند، تن‌فروشان تحصیل‌کرده دانشگاهی را باقیمت‌های بالاتری عرضه می‌کنند.
اگر بازهم لازم است به خدمات دولت دینی و کابینه روحانی برای تعالی زنان اشاره شود، می‌توان به ابعاد وسیع اعتیاد به مواد مخدر و کارتون خوابی زنان اشاره کرد. خبرگزاری ایسنا در مهرماه سال گذشته تعداد معتادان زن را ۱۵ درصد کل معتادان کشور اعلام نمود. دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر در دولت هشتم، آمار مصرف‌کنندگان مواد مخدر را در این دوره سه میلیون و ۷۲۰ هزار اعلام نمود. با این حساب متجاوز از نیم میلیون تن از زنان ایران درنتیجه فشارهای دولت دینی و خانواده اسلامی، فقر، بیکاری و بی آیندگی به مواد مخدر روی آورده و معتاد شده‌اند. اما نکته قابل‌توجه این‌که به گفته وزیر کشور دولت روحانی ظرف چهار سال تعداد زنان معتاد دو برابر شده است. معاون امور زنان دولت روحانی نیز می‌افزاید سن اعتیاد در بین دختران به ۱۳ سال رسیده است.
از خدمات دیگر دولت دینی به زنان افزایش روزافزون زنان کارتن‌خواب است که به گفته شهردار تهران، تعداد آن‌ها فقط در تهران ۱۵ هزار تن است. بر طبق گزارش‌های دیگر لااقل ۱۲ درصد از مبتلایان به ایدز زنان هستند و بر طبق همین گزارش‌ها در سال گذشته مرگ زنان معتاد ۳۳ درصد افزایش‌یافته است.
روحانی که به‌عنوان رئیس‌جمهور دولت دینی نماد ارتجاع، عقب‌ماندگی و تحجر است، ادعا می‌کند که با تحجر مخالف است و تلاش می‌کند زنان “در مسیر تعالی قرار بگیرند” و “گام‌به‌گام فاصله بین زن و مرد و عدم تناسب موجود به‌تناسب و اعتدال تبدیل شود.” اما او نه‌فقط مدافع دولت استبدادی دینی و محروم ساختن عموم توده‌های کارگر و زحمتکش مردم و ازجمله زنان کارگر و زحمتکش از آزادی‌ها و حقوق دمکراتیک است، بلکه پاسدار نظمی است که حتی زن مرتجع حزب‌اللهی را هم در ارگان‌ها و مقامات بالای دولتی تحمل نمی‌کند. زن که حزب الهی و نیمه حزب‌اللهی اصلاح‌طلب هم باشد، نمی‌تواند و مجاز نیست، رئیس‌جمهوری دولت دینی شود. اگر در تمام طول دوران حاکمیت جمهوری اسلامی، احمدی‌نژاد این جرئت را داشت که برای چند ماهی برای نمایش به جهانیان، یک زن حزب‌اللهی را وزیر بهداشت کند، روحانی غرق در تحجر، همین جرئت را هم نداشت.
روحانی نماد رژیمی زن‌ستیز است که در آن حتی زنان مرتجع حزب‌اللهی نیز نمی‌توانند در رأس دستگاه قضایی قرار بگیرند و یا قاضی شوند. در جمهوری اسلامی درب یکی از به‌اصطلاح مجالس آن، مجلس خبرگان هم به روی زنان حزب‌اللهی و نیمه حزب‌اللهی موسوم به اصلاح‌طلب‌شان کاملاً بسته است. در تنها جایی که فقط چندتایی زن حزب‌اللهی برای نمایش حضور پیدا کنند، مجلس ارتجاع اسلامی است که تعداد آن‌ها هم به انگشتان دودست نمی‌رسد و از این بابت نیز جمهوری اسلامی، نظم مقدس روحانی، در سراسر جهان نمونه است. وقتی‌که یک دولت دینی ارتجاعی و سران متحجر و قرون‌وسطایی آن حتی به این زنان عقب‌مانده و ارتجاعی طرفدار رژیم نیز امکان خدمت گذاری در ارگان‌ها و مقامات عالی رژیم نمی‌دهند، بهتر است روحانی دهانش را ببندد و خفه شود و در مورد تعالی زنان و نابرابری‌ها حرف نزند.
این واقعیت اکنون بر اکثریت بزرگ زنان ایران آشکار است که دولت دینی جمهوری اسلامی یک دولت زن‌ستیز و دشمن آشتی‌ناپذیر زنان است. این زن‌ستیزی جمهوری اسلامی را هر زنی نه‌فقط در تمام عملکرد ۳۷ ساله این رژیم، در بندبند قوانین آن، در محل کار، در خیابان، در برخورد نیروهای سرکوبگر دولتی، بلکه حتی در محیط خانواده سنتی – اسلامی موردحمایت رژیم، آشکارا دیده و در هرلحظه زندگی‌اش با آن‌مواجه است. بنابراین ادعاهای پوشالی آخوند شیاد روحانی فقط می‌تواند یک دلگرمی برای زنان حزب‌اللهی و نیمه‌حزب‌اللهی اصلاح‌طلب باشد که منافعی در حفظ و بقای جمهوری اسلامی دارند.
راهی برای نجات زنان ایران از تبعیض و نابرابری و ستمگری بی‌انتهای دولت دینی جمهوری اسلامی، در چارچوب این نظام، “انتخابات” و حک‌واصلاح آن وجود ندارد. تا وقتی‌که جمهوری اسلامی بر سرکار است، تبعیض، نابرابری و ستمگری نسبت به زنان وجود خواهد داشت.
پیش‌شرط هرگونه رهایی زنان ایران از این وضعیت فاجعه‌بار، جدایی کامل دین از دولت و به رسمیت شناخته شدن بی‌قیدوشرط برابری حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد است. روشن است که بدون سرنگونی جمهوری اسلامی نه جدایی کامل دین از دولت ممکن است و نه به رسمیت شناخته شدن بی‌قیدوشرط برابری حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد. تحقق رادیکال این مطالبات فقط با سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان ممکن خواهد بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۱۱ در فرمت پی دی اف

بحران بیکاری و وعده‌های دروغین روحانی

طبق گزارش جدید مرکز آمار ایران، در پاییز۹۴ نرخ بیکاری در کشور افزایش یافته و به ۷ / ۱٠‌درصد رسیده است. این آمار، بنابر تعاریف ارائه شده از سوی این مرکز، با انطباق بر استاندارهای سازمان بین‌المللی کار جمع آوری شده که حتی اگر این امر صحت داشته باشد، استانداردهای سازمان بین‌المللی کار به هیچ روی قابل استناد در ارزیابی های اقتصادی و برنامه‌ریزی نمی باشد، چرا که نه تنها انعکاس دهنده ی آمار واقعی بیکاری نیستند، بلکه جای تحریف فراوانی دارند. طبق این استانداردها، عنوان بیکار به فردی اطلاق می‌شود که در هفته‌ای که آمار انجام گرفته یک ساعت مشغول به کار بوده است. یه این ترتیب تعداد ذکر شده در این آمار تحت عنوان بیکار که ٢ میلیون و ۶۴۶ هزار نفر می باشد، تنها شامل افرادی می‌شود که در هفته ی آمارگیری، حتی یک ساعت نیز مشغول به کار نبوده اند. یکی دیگر از اشکالات این نوع آمارگیری این است که نمونه وار انجام می‌گیرد. به این معنا که جمعی، برای نمونه جمعی از فارغ التحصیلان دانشگاه، انتخاب شده، و وضعیت شغلی آنان به تمام فارغ التحصیلان دانشگاهی تعمیم می یابد. به همین دلیل است که این نوع آمارگیری اصولاً در کشورهایی که اقتصاد با برنامه و بانک های اطلاعاتی تنظیم شده و قابل اعتماد دارند، برای ارائه ی نرخ بیکاری استفاده نمی شود. بنابراین جای تعجب ندارد که در کشوری مانند ایران از این نوع آماردهی ترجیحاً استفاده می‌شود که به دلایل مختلف از جمله شرایط سیاسی، به راحتی قابل تحریف می باشد. اما حتی همین آمار ارائه شده نیز حاکی از این است که بحران بیکاری در کشور بیداد می‌کند و این بحران صرفنظر از جنبه ی اقتصادی آن گویای وضعیت فاجعه آمیز بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی، از جمله فقر، دزدی، اعتیاد، فحشا و غیره در جامعه می‌باشد که در بعد وسیع اجتماعی از عواقب بیکاری می باشند.
دقت به همین آمار نشان دهنده ی ابعاد تکان دهنده ی بیکاری در بین اقشار مختلف جامعه است. برای نمونه این که آمار بیکاری در بین جوانان زیر ٣٠ سال تا نرخ ٨ / ٧۴ درصد هم رسیده است و فارغ التحصیلان دانشگاه و زنان درصد بالایی در جمعیت بیکار کشور دارند. بیش ترین نرخ بیکاری در گروه سنی ٢٠ تا ٢۴سال با ۵ / ٢۶ درصد برآورد شده و در این بین زنان با ٨ / ۴۵ درصد بالاترین نرخ بیکاری را به خود اختصاص داده اند.
علت اصلی بحران بیکاری در خود نظام سرمایه داری‏ست. ارتش ذخیره کار یا بیکاران، درواقع یکی ازشاخص ها و ویژگی های مهم هرجامعه ای‏ست که برآن مناسبات سرمایه داری حاکم است. سیاست‏های اقتصادی موسوم به نئولیبرال که بیش از ربع قرن درجمهوری اسلامی درحال اجراست و در یک دهه اخیر، باشدت و حدت بیشتری به مرحله اجرا گذاشته شده است، ازعوامل دیگر تشدید این بحران است.از جمله عوامل دیگر بحران بیکاری در کشور را می‌توان اقتصاد وابسته به نفت و حجم وسیع واردات ذکر کرد که موانع اصلی بر سر راه تولید و اشتغال زایی می باشند. بنابر این بحران بیکاری در کشور، بحرانی ساختاری است که از سویی در نظام اقتصاد سرمایه داری وابسته ریشه دارد و از سوی دیگر سیاست‌های دولت در راستای همخوانی با سیاست‌های سرمایه داری جهانی حافظ و مشوق این وضعیت می باشند.
حسن روحانی که اولین گام دولت خود را کاهش بیکاری ذکر کرد، اکنون پس از گذشت حدود دو سال پوچ بودن این وعده را نیز در کنار بسیاری از وعده‌های دیگر به کارنامه ی سیاه خود افزوده است. صرفنظر از شعارهای تبلیغاتی دهن پر کن و مردم فریب، راه‌کار عملی ای که وی برای حل این معضل ارائه می داد، در همان زمان نشان دهنده ی این امر بود که بحران بیکاری نه تنها کاهش، بلکه افزایش خواهد یافت. مهمترین طرح روحانی افزایش سرمایه‌گذاری ها و در‌واقع تسهیل و تسریع واگذار کردن درآمد حاصل از نفت و ثروت کشور به سرمایه داران به بهانه ی اشتغال زایی بود. همان‌طور که از دولت حامی سرمایه داران روحانی برمی آمد، این سرمایه ها به سوی سرمایه داران بزرگ که سر در آخور دولت داشتند تعلق گرفت و حتی بنگاه های اقتصادی متوسط و کوچک هر چه بیشتر به ورشکستگی کشیده شدند و تنها نتیجه‌ای که حاصل نشد، کاهش بیکاری بود.
اگرچه جمهوری اسلامی همواره بهانه‌ای برای معضلات حل نشدنی در جامعه قرار داده و سال هاست که به بهانه ی تحریم به توجیه فقر و فلاکت روزافزون اکثریت مردم جامعه و توده های کارگر و زحمتکش پرداخته، اما خود روحانی پیش از به قدرت رسیدن خود، عدم برنامه‌ریزی صحیح دولت را علت اصلی بیکاری ذکر کرده بود. اکنون که بحران بیکاری به حد انفجار رسیده، از سوی او و طرفدارانش مساله ی تحریم به عنوان علت وضع موجود ذکر شده و تا به فرجام رسیدن برجام از مردم درخواست صبر و صبوری می‌شود. در حالی که از اولین نتایج برجام می‌توان قراردادهای محرمانه ی نفتی و افزایش حجم واردات از جمله افزایش ۵٠ درصدی واردات خودرو را ذکر کرد، که نه تنها به افزایش تولید در کشور منجر نمی گردد، بلکه کاهش درآمدها و کاهش تولید را در پی خواهد داشت.
افزایش بی مهار حجم واردات در کشور روندی است که ازدوره احمدی نژاد وبعد آن از زمان روی کارآمدن کابینه روحانی به شدت افزایش یافته است. طبق آمار و اخبار مجموع واردات کشور در سال‌های٩٢ و ٩٣ معادل واردات کل ۴ سال دولت دهم بوده است. بسیاری از این واردات اقلامی هستند که در کشور وجود دارند یا قابل تولید هستند. برای نمونه رئیس سازمان توسعه ی معادن در خبری در همین رابطه از واردات ٢ میلیون و هفتصد هزار تن ورق فولادی با وجود انباشت ٣ میلیون تن فولاد در کشور گزارش داد. از سوی دیگر تولیدات صنعتی در کشور به شدت کاهش یافته است. پژوهشکده پولی و بانکی در بررسی اخیر خود که به سفارش اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران انجام داده، نرخ رشد تولیدات صنعتی در پاییز امسال را نسبت به پاییز سال گذشته منفی ٢۴/ ٨ درصد اعلام کرده است
بنابراین می‌توان انتظار داشت که در آینده ی نزدیک بحران بیکاری نه تنها رو به گسترش باشد، بلکه با سرعتی بسیار شدیدتر از گذشته، کارگران و زحمتکشان را هرچه بیشتر به ورطه ی فقر بکشاند. اگرچه باید به این نکته توجه داشت که داشتن شغل و کار در نظام سرمایه داری به معنای داشتن رفاه و یا حتی برآورده شدن حداقل نیازهای زندگی نمی باشد، اما واضح است که بیکاری این وضعیت را تشدید می کند.
در حال حاضر بیکاری یکی از بزرگترین مشکلات اساسی بسیاری از جوامع حاضر است. اما این امر به این دلیل نیست که بیکاری پدیده‌ای طبیعی و اصلی ثابت در جوامع بشری است، بلکه به این دلیل است که بیکاری در طبیعت نظام سرمایه داری ریشه دارد. نیروی کار انسانی از دیدگاه این نظام، کالایی است که مانند هر کالای دیگر، عرضه ی وسیع آن در بازار به کاهش قیمت آن منجر می گردد. هر چه تعداد بیکاران در جامعه بیشتر باشد، رقابت در بازار کار بیشتر است و به این ترتیب با افزایش تعداد بیکاران، برای سرمایه داران تحمیل شرایط سخت تر کار، دستمزدهای پایین‌تر و کم حقوقی و یا حتی بی حقوقی در محدوده ی قوانین کار سهل تر خواهد بود.
بنابراین معضل بیکاری در سرمایه داری ایران یک معضل ساختاری است و ادعاهای دولت های حاکم تنها وهم پراکنی و فریب و دروغ است. کابینه روحانی نیز در این مسیر گوی سبقت را از پیشینیان خود ربوده و بیکاری را بیش ازپیش تشدید نموده است. در دوره ریاست جمهوری روحانی انبوه بیشتری ازکارگران،زحمتکشان، بویژه جوانان و زنان، به ورطه بیکاری، فلاکت و بی چشم اندازی سوق داده شده اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۱۱ در فرمت پی دی اف

مراسم گرمیداشت چهل‌وپنجمین سالگرد سیاهکل در ونکوور

siahkal_van_2016-217x300موضوع: حماسه سیاهکل و تأثیرات آن بر جنبش‌های اجتماعی

سخنرانان:

لادن توکلی – از فعالین سازمان فداییان (اقلیت)

مرتضی ملکی – از فعالین کارگری

مجید میرزایی- فعال سیاسی، شاعر و از اعضای کانون نویسندگان ایران در تبعید

زمان

۱۳ فوریه ۲۰۱۶ از ساعت ۶ بعدازظهر تا ۱۰ شب

مکان

۶۰۰ – West Queens road-North

Vancouver-Delbrook Rec Center

فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – ونکوور

پوستر در فرمت پی دی اف

برگزاری مشترک مراسم چهل و پنجمین سالگرد حماسه سیاهکل در کپنهاک

copenhagen2016-13feb-212x300سخنران: حسن بهزاد از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)

“حماسه سیاهکل و تاثیرات آن در مبارزات کنونی”

ویدئو کلیب سیاهکل

زمان: شنبه ۱۳ فوریه ۲۰۱۶ ، ساعت ۱۵

مکان: København K 1455/ Studiestræde 24, st

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

میزکتاب کپنهاک

پوستر برنامه در فرمت پی دی اف

گرامی باد نوزده بهمن چهل وپنجمین سالگرد حماسه سیاهکل

جامعه درحال گذار ایران دراواخر دهه چهل واوائل دهه پنجاه خورشیدی در تب تحولات اجتماعی می‌سوزد، عطش دخالت در مسائل سیاسی -اجتماعی، فعالیت تشکیلاتی، مبارزه وجنگ انقلابی برفراز ایران دربند، موج می زند. سلول‌های مبارزاتی مانند دانه‌های پرقوت در خاک مساعد همه جا درتارپود جامعه در حال جوانه زدن است. انگشتان نا آزموده وتازه کار زنان ومردان روشنفکر پرحرارت وازجان گذشته، در خانه‌های امن برروی حروف دستگاه‌های تایپ فرود می‌آید، باصدای خفیف اما جادوئی وشوق انگیز خود حروف را بر بروی کاغذ استنسل نقش می‌بندند.-“کارگران وزحمتکشان،! مردم ستمدیده بپا خیزید”.! کلمات گوئی با زرنوشته شده، آهنگ، صدا وجان دارند، زندگی می‌آفرینند وجان ها ی شیفته ومجذوب را به هیجان می‌آورند. خانه‌های امن، مخفیگاها ولوازمی که تدارک دیده می‌شود، برای حداقل ماوا، فریب پلیس، وعادی جلوه دادن زندگی است. هم محل آسایش وبیتوته است، هم مکانی برای مطالعه، کسب آگاهی وخود سازی. برخی ازتمرینات آمادگیهای جسمی برای قابلیت‌های رزمی، وتهیه موادهای انفجاری در همین خانه‌ها تدارک دیده می‌شود.

 جوانان در قالبی دیگرکه برای خود درست کرده‌اند، اعمم از زن ومرد جوان درکوچه وخیابان، دردانشگاه وبعضا درپارک ها ومیادین باجسارت ونوعی دلشوره واضطراب برای ایجاد تماس با رفقای خود درتلاش اند. شب را درهمان خانه‌های امنی به صبح رساندند، که برای مبارزهٔ انقلابی دست وپا کرده‌اند. اینک درجهت مأموریت‌های انقلابی که در دستور کار دارند، با ساپورت همدیگر واطمینان از اینکه در کوچه و محل در کمین پلیس نیستند، محتاط وچابک روانه بیرون می‌شوند. عموماً کپسول زهر سیانور را درزیززبان دارند. درتکا پوی مبارزه وراه های برون رفت مبارزه از شرایط تحمیلی، سرکوب وخفقان ناشی ازکودتای ۲۸ مرداد ۳۲ هستند. جامعه دوره شکست وخفقان را پشت سرگذاشته، درعبور از اصلاحات ارضی ودرپی آمدهای اجتماعی وسیاسی این سالهااست که اقشار روشنفکر ودانشگاهی، افراد فعال ونیروهای سیاسی به شکل گسترده ای درجستجوی راه‌های مبارزه هستند. تجربه تلخ ونفرت باری ازبی عملی حزب توده، جبهه ملی، نهضت آزادی ونیروی موسوم به سوم دارند. سخت از سازش کاری، مماشات طلبی، ومبارزه مسالمت آمیزبیزارند. علیرغم همه تکاپوها وپی گیری وجستجوی راه‌های مبارزه، هنوز سئوال بزرگ –”چه باید کرد.”!؟ است.

اما.!

درلایحه های تحتانی تر، ودردل مبارزه ای که درجامعه در جریان است، پیشگامان جسورو دلیر مبارزه قهر آمیز وانقلابی درزمستان ۴۹ ودرعصر روز نوزده بهمن درجنگل های سیاهکل به پاسگاه ژاندارمری محل بمثابه یک قرارگاه دشمن حمله می‌کنند. عجالتاً زود رس این اتفاق می‌افتد. اما! صدای شلیک‌های پیاپی گلوله‌ها ونفیر سرب سوزان بلند می‌شود. نه تنها پاسگاه تسخیر، بلکه چتر خفقان واستبدادی که رژیم سال‌ها برسر جامعه کشیده بود، ازپژواک گلوله‌های فدائیان پاره می‌شود. صبح روز بعد، در دانشگاه‌ها وکارخانه ها، درکوچه وخیابان ها، درجمع های روشنفکری دلبسته به طبقه کارگر وتوده های زحمتکش، حرف ونقل همه از حماسه سیاهکل است.”زنده باد سیاهکل،!” “زنده باد فدائی”،!

اژده های هزار سر، بیدار می‌شود، جنبش به راه می‌افتد، طی سال هائیکه بدنبال می‌آید، عرصه دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها، خیابان ومیادین شهرها، همه جا به آوردگاه انقلابی وعملیات رزمی فدائیان وجنبش مسلحانه علیه رژیم تبدیل می‌شود. صدای شلیک مسلسل، دود باروت ناشی از انفجاروشیار خون گرم انقلابیون درسطح خیابان‌های شهرهای بزرگ، صحنه هائی هستند که طی سالهای بعد، تا قیام بهمن ۵۷ مردم بطور روزانه با آن‌ها روبرومی شوند. تیتر درشت اغلب روزنامه‌های رژیم خبر از کشتن انقلابیون با نام “خرابکار”می‌دهد. اعلامیه‌های “سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران”خبر از موفقیت چریک‌ها در نبردهای روزانه را به توده‌ها اعلان می‌دهند. آنان نام “سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران” را برای خود انتخاب کردند. نامی که روشنفکران وکوشندگان سیاسی دررویای پیوستن به آن بطورخود جوش، شیفته وبرانگیخته می‌شوند.

– من فدائی‌ام!

           – من فدائی‌ام! – من فدائی خلقم!

– زنده باد فدائی!

ده‌ها، صدها وهزاران زن ومرد جوان درتیمهای سیاسی-رزمی، ودرسلول های مطالعاتی درنقاط مختلف ودر سراسرایران طی این سال هابه جنبش انقلابی می‌پیوندند. سازمان فراز وفرود های مبارزه انقلابی را پشت سر می‌گذارد. صدها تن انسان انقلابی از جان گذشته درراه آرمان‌های جنبش به خون می‌غلتند. سال ۵۰ وسالهای ۵۴ و ۵۵ درآستانه قیام بهمن، علیرغم موفقیت‌های سیاسی درجدال با دشمن ضربات جبران ناپذیری بر پیکرسازمان وارد می‌شود. سازمانی که اینک برای بسیاری از رزمندگان سیاسی، توده‌های روشنفکر اجتماعی شناخته شده است، وخود را بیشتر، وبیشتر درهم سرنوشت با طبقه کارگر می‌بیند.

سازمان درمسیر مبارزه سیاسی- انقلابی در یک ارزیابی سیاسی- تشکیلاتی سعی در تقویت ایده‌های سوسیالیستی ومشی کارگری دارد، اما، ضعف‌های تشکیلاتی ناشی رویاروئی با رژیم که با جانبازی کادرهای ورزیده رهبری سازمان همراه بود، ورخدادهای کلان اجتماعی، درآستانه فرازهای جنبش توده ای ۵۶ و ۵۷ وقیام بهمن، سازمان را با واقعیت‌های دیگری روبرو کرد.

تاثیرسیاسی جنبش فدائی برنیروها وحرکت های اجتماعی این دوره، امروزبخشی از تاریخ جامعه ماشده است، صحنه‌های مبارزاتی روزهای ۲۱ و ۲۲ قیام بهمن ۵۷ ازذهن تاریخی مردم وجامعه غیر زدودنی است. هرچند نیروهای ارتجاعی مسلط ورژیم حاکم، یا مدعییان دیگر، سعی در قلب وباژگونه کردن مسائل تاریخی کنند. فراموش نکنیم که جنبش چپ وکمونیستی ایران نیزآنچه ازخصلت های ارزنده انقلابی، تهور، جسارت، پایمردی، اهتمام، رادیکالیسم ومبارزه جدی و انقلابی دارد، اثری ازجنبش فدائی درخوددارد.! هدف ما امروزدرچهل وپنجمین سالگرد حماسه سیاهکل، اثبات این واقعیت‌ها نیست.!

وظیفه ما بمثابه کوشندگان اجتماعی ومبارزان سیاسی شامل نقد مبارزه وحاصل جمعبندی ازخوب وبد آن می‌باشد، برای مبارزه ای که امروز در دستورکار وفعالیت امان قرار دارد.

سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران درواپسین سالهای منتهی به قیام وپس از آن وارد یکی از گردنه‌های تند تئوریک سیاسی می‌شود. این بحران طبیعی می‌آمد. اساساً استراتژی سازمان دربهترین حالت منتج به سرنگونی رژیم شاه با مضمون سوسیالیستی و آرمانی بود. پهنه واقعیت‌های اجتماعی، اما بسیار گسترده ازشرایط بسته ای بود که سازمان درآن می‌جنگید. فرصت فکر کردن به مسائل جنبش سوسیالیستی بسیارکم بود. انشعابات بعدی در درون سازمان، گویای این واقعیت بود. دوشقه شدن آن به اکثریت واقلیت واقعیتی انکار ناپذیر بود. بخصوص درمرحله ای که نیروی‌های راست وارتجاعی داشتند به قدرت می‌خزیدند. هواداران توده ای سازمان سیاست شلخته بازی وماستمالی اکثریت رهبری استحاله طلب، رفرمیست به قدرت رسیده دردرون سازمان را بر نمی‌تافتند. حداقل انتظاری که درفوری ترین زمان از رهبری مماشات طلب داشتند، اتخاذ سیاست‌های دمکراتیک انقلابی مستقل، وهمراهی وهم سرنوشت با توده‌های زحمتکش ومردم محروم وستمدیده بود.! اکثریت اما ناتوان تر ازبرآوردن این خواست حداقل بود. اکثریت خودرایکسره به بورژوائی فروخته بود. تاتوانست ودر چنته داشت وروی پاایستاده بود، به نفع بورژازی علیه سازمان فدائیان اقلیت انقلابی تلاش کرد.

ما مردگان را به مردگان وامی گذاریم.!

سازمانی را که پویان، احمدزاده، جزنی- ظریفی ومردان وزنان جنگندهٔ سترگی هم چون حمید مؤمنی ومرضیه احمدی آن را برپا نمودند ودرآن نقش داشتند، نمی‌توانست تن به سیاست‌های تسلیم طلبانه بدهد. جنگ از پیش دردرون سازمان شروع شده بود. انتشار نشریه سراسری ” کار”، دل در گروهمین هدف و احیای جنبش اجتماعی مستقل وکمونیستی داشت. دفاع از آزادی‌های دمکراتیک ومستقل، ترویج ایده‌های کمونیستی، ونبرد اجتماعی که به دنبال بالاگرفتن تضادهای سیاسی –اجتماعی واقتصادی دردهه شصت در جامعه بالا گرفت، نقشی را که سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران–اقلیت درآن شرایط بنفع اردوی کار وزحمت داشت، برجسته کرد. سازمان چریک‌های فدائی اقلیت پیشرودرمبارزات دمکراتیک انقلابی، متحد طبقه کارگر، همدوش خلق‌های حق طلب، یار وفادار اقشار روشنفکری، پیشگام در مبارزه آزادیخواهی، افشانه گرانه وسوسیالیستی.

همانطور که گفتیم وظیفه خود را درچهل وپنجمین سالگرد تولد سازمان نمی‌دانیم که درشکل فورمال ورفرمیستی شبیه شیوه غالب جریانات، تماماً درستایش از سازمانی باشد که به حق در دوره هائی شایسته همه گونه تمجید است. هدفمان بیشتر درس آموزی از تجارب بدست آمده گذشته سازمان است. شاید درهدفمان ودر طرح‌های انتقادی امان موفق نباشیم، اما مطمئن هستیم که در این مسیرحداقل زنگ اعلام هوشیاری انقلابی را، درچهل وپنجمین سالگرد حیات سیاسی سازمان را برای رفقایمان به صدادر می‌آوریم.

دریک برآورد کلی، سازمان در تشخیص انتخاب اهداف عمومی جنبش اجتماعی بسیار موفق بوده. انتخاب هدف ونشانه روی اما، یک چیز است، موضوع به خال زدن یعنی تحقق اهداف جنبش چیز دیگری است. به خال زدن یعنی اینکه چگونه دربستر مبارزه جاری به اهداف تحقق بخشیدن. چگونه بین اهداف بزرگ وتاکتیکی مبارزه، رابطه دیالکتیکی وتکمیلی ایجاد نمودن. چگونه میان گام‌های کوچک ومبارزات روزانه پیوند زدن وایجاد پل وبستررابرای پیروزی عملی مهیا کردن است.! واقعیت این است که سازمان با همه تلاشی که کرد، وبا همه نقشی که درپیشگامی مبارزه علیه رژیم داشت، دراین زمینه ودرراه برد اساسی جنبش کمونیستی کمترموفق بود. نه چون جنبش ناکام ماند. بلکه شتابزدگی وعجولانه عمل کردن موجب ناتوانی سازمان درپوشش دادن هواداران، ونیروهای انقلابی شد. سازمان می‌بایست همه قدرت ومهارت را با آگاهی به کار بگیرد، تادربرخورد باامواج خروشان مسائل سیاسی وتوده ای جنبش با تدبیربیشتر عمل کند. لازم بودبه پشتوانه یک برنامه سیاسی –استراتژیک درابتدا به برآورد نیروهای توده ای سازمان وتهیه امکانات تدارکاتی برای رویاروئی اساسی با رژیم دست بزند. بابرنامه وسیاست حساب شده ای وارد جنگ ومبارزه می‌شد. سازمان پیش از سال شصت واز ابتدا با رژیم درگیر بود. پیش ازهرچیزنیاز بود سازمان خود را برای یک نبرد طبقاتی وجنگ انقلابی ازپیش آماده کند. نیروها وامکانات تشکیلاتی خودرا بنا به قابلیت‌ها، توانائی‌ها وموقعیت های تشکیلاتی وراهبردی درمکان ومحل های مناسب سازماندهی کند. متاسفانه این کار که بایستی از ابتدا انجام گیرد، نه درمیانه کارزار که فرصت کمتری برای هجوم می‌ماند وبه ناچاردرموضعی تدافعی باید مبارزه کرد. احساس بر شعور غلبه کرد. سازمان درموازنه ومعادلات قدرت سیاسی فاقد تجربه. سازمان می باستی مانند یک سوار کار ماهر بداند که کی وچگونه براسب رهاشده توده‌ها هی بزند وچگونه لگام آن را بکشد. آری.؟! چگونه لگام را بکشد.! امواج تند وپی درپی سازمان را در خود فروبرد. سازمان فاقد تجربه رهبری توده ای درموازنه ومعادلات قدرت ساسی بود.. هنوز تا این مقطع که کمتر از یکدهه از عمر سازمان می‌گذشت دراختفا مبارزه کرده بود، و تجربه ای از بازی قدرت نداشت. علیرغم این موارد که بخشی از آن محصول جبر زمانه وزندگی مخفی بود، سازمان، اما، ازتلاش های خود دررویاروئی باارتجاع تازه به قدارت رسیده باز نایستاده. هنوزپراکندگی ونوعی بی سامانی ناشی از پی آمد انشعاب، سازمان را رها نکرده بود. اولین کنگره در تمام عمر سیاسی –انقلابی سازمان در همین مرحله تاریخ ودر اوج فضای سرکوب وترور درتهران برگزار می‌شود.! رژیم ارتجاعی تازه تکیه زده برقدرت مأموریت داشت تا انقلاب راازدرون ومضمون تهی کند. درهمان گام اول با جهت انحرافی دادن به حرکت توده‌ها، همه سعی‌اش سرکوب نیروهای انقلابی، چپ وکمونیست بود. طرح سرکوب نیروهای کمونیست وانقلابی که ازطرف حاکمیت ودستگاه های قضائی واطلاعاتی رژیم درهمین زمان تهیه شده بود، توسط سازمان افشاء می‌شود. هواداران سازمان نیروهای انقلابی مقالات افشاءگرایانه نشریه کار: خمینی چه گفت!! خمینی چه کرد! را فراموش نمی‌کنند. سازمان درصف اول جنبش اعتراضی علیه رژیم قرار داشت. شاید درتهیه وتدارک یک جنبش تاریخی ضعیف عمل کرد، اما در کار نبرد طبقاتی، ومبارزه افشاءگرانه تدافعی، وکار تاکتیکی توانائی‌های ارزنده ای را به نمایش گذاشت. با تعویض تاکتیک‌های نیمه کاره وعملی نشدن یکی بدنبال دیگری، بورژوازی توانست ازاین غفلت و پراکندگی سازمان استفاده کند وراه پیشروی آن رامسدود نماید.

به پرواز در آمدن هسته‌های سرخ،! و، جوخه‌های رزمی،! را باید با دیده انتقادی نگاه کرد. نه از این بابت که پرواز آن‌ها به میزانی خود آموخته وخود جوش بود.! اتفاقاً این امتیاز مثبت آنان بود. خودسازی درمسیرمبارزه و فعالیت سیاسی وظیفه هر نیروی انقلابی است. بلکه هدایت وتعیین وظیفه آنان امر مهمی بود. که کی چگونه وبرای چه منظور پر بگیرند.! همسوی درپرواز، شرط پیروزی را زیاد ترمی کرد. شرط مهم تر اینکه هدف هسته‌ها وجوخه ها در همسوئی با طبقه کارگر می‌بود. شرط سوم دراین بودکه فعالیت هسته‌ها وجوخه هامستقل از همدیگر بوده، وسهم هسته‌های سیاسی بیش از سهم جوخه‌های رزمی تعیین می‌شد. حساب شده هدف خودرا بر پایداری فعالیت فعالین وهواداران در کارخانه‌ها ومراکزکارگری می‌گذاشت. عدم تعیین سیاست راهبردی درچشم اندازطولانی مدت یکی از نواقص کار وفعالیت سازمان بود. سازمان تا این مرحله هیچگاه در تعیین چشم انداز عمیقاً طبقاتی وطولانی مدت طبقه کارگر تجربه عملی نداشت. ارائه دادن برنامه عمل‌ها همه برگرفته از شعارهای عجولانه وموضعگیری های تدافعی بوده. منشاءارائه دادن برنامه عمل هائی برای جنبش که اساساً دوهدف را نشانه می‌گرفتند، یکی مجلس موسسان ودیگری جمهوری دمکراتیک راباید دربی تجربگی عملی جنبش کمونیستی و سازمان درزمینه برپائی رژیم کارگری وسوسیالیستی دانست. یادمان باشد جنبش کارگری کمونیستی انقلابی دراین مرحله نفوذ زیادی داشت. کادرهای سازمان وجنبش کمونیستی دراغلب مراکز کارگری حضور ودست بالا را داشتند. اما جنبش ورهبری تجربه کنونی را نداشت. تجربه جنبش گیلان وفعالیت اول حزب کمونیست ایران درمنطقه شمال، تنها یک تجربه ناموفق میان دو شق نامتناجس بوده. مقاله تاریخی دوراه بیشتر وجود ندارد، پاسخی منطقی به این سیاست در دهه شصت بود. سازمان با یک استراتژی در پیوند با طبقه کارگروتوده های زحمتکش، ومردم مناطق زحمتکش کردستان وبخشی های دیگر مناطق که زمینه مساعدی فراهم بود، می‌توانست تجربه خود رادرمسیر برپائی حاکمیت کارگران وزحمتکشان درشکل بهتری عملی نماید. سازمان پیش‌تر ودر اوائل شکل گیری ودوره ۸ ساله فعالیت مؤثر وانقلابی خود درحاکمیت شاه هم نتوانست ایده حاکمیت کارگران وزحمتکشان را ترویج نماید. جانمایهٔ کتاب کوچک وارزنده رفیق پویان، مبارزه مسلحانه ورد تئوری بقا، وکتاب اساسی رفیق احمدزاده، مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک، که کتاب‌های پایه ای سازمان دراین مرحله هستند، هردو همانطور که در متنشان آمده یک هدف داشتند، برپائی مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه، تاساقط شدن از قدرت. نه ایده وشعاربرپائی حکومت کارگری! اینکه می گوئی‌ام سازمان درمبارزه عمومی بطور نسبی موفق بوده، حرف سر خود نیست وبرای خوش آمد نمی گوئی‌ام.جمعبندی دوستان ورفقای زندانی جان بدر برده هوادار وفعالین سازمان پس از یکدوره مبارزه سیاسی-انقلابی درکشمکش های مبارزات اجتماعی وفراز وفرودهای جنبش اجتماعی آن زمان درزندان های رژیم جمهوری اسلامی است. ایده حاکمیت شورائی کارگران وزحمتکشان محصول این دوره ازجنبش کمونیستی وفعالیت سازمان بوده است. همه برنامه وسیاست های سازمان پیش ازاین سرنگونی رژیم شاه وسوسیالیسم آرمانی بود. رضاه شاه باسرکوب تتمه جنبش انقلابی مشروطیت به قدرت رسید.۲۵ سال آخر حکومت شاه به پشتوانه کودتای آمریکائی‌ها بود. سرنگونی حکومت پهلوی برای توده‌های مردم وسازمان طعم پیروزی داشت. سازمانی که در سال‌های منتهی به قیام رهبرانش در زندان وبیرون زندان توسط حکومت ترور شده بودند، و بلحاظ نداشتن رهبران برجسته وکادرهای کارآزموده ازنظر تشکیلات ورهبری بسیارضعیف شده بود. رهبری خود خوانده ضعیف وکم مایه به قدرت رسیده در سازمان همه دار وندار سازمان رابه حراج گذاشت.

ارزیابی فعالیت‌های سازمان بدون نگاهی دقیق وانتقادی به گذشته میسر نمی‌باشد. اگر الگوی انقلاب موفق و کلاسیک سوسیالیستی را، انقلاب اکتبر شوروی بدانیم، انقلابات دهه پنجاه، شصت وهفتاد میلادی دردیگرنقاط را به ناچار باید انقلاباتی ابتر، خورده بورژوائی وناقص بدانیم. فعالیت‌های مبارزاتی سازمان ما دراین مرحله ازتاریخ برگرفته از مبارزات وجنبش های رایج است. مبارزه ای خلاق ومسلحانه، رهائی بخش اقشار روشنفکر انقلابی همراه با فداکاری وازخود گذشتگی، علیه حکومتی دیکتاتورو استبدادی. فاقد قانونمندی‌های حاکم بر انقلاب اکتبر و ایده‌های کلاسیک مارکسیسم، درهم سرنوشتی با طبقه کارگر درقید استثمارورزمنده.! توده‌ها وطبقه کارگر سهم ناچیزی دربرنامه وسایت های سازمان داشتند. نه رد مطلق گذشته ونه تائید مطلق آن، پاسخ منطقی سازمان به جنبش مبارزاتی کارگری وکمونیستی در این زمان است. که درحقیقت هم پاسخی به مدعیان دروغگوی آن زمان بود، وهم جوابی برا وکارابه طرفداران مبارزه ابتر چریکی.

درمبارزات جنبش کارگری وکمونیستی چنانچه موضوع قهر انقلابی از سرلوحه مبارزه بعنوان یک تاکتیک اساسی حذف شود، حاصل مبارزه همواره تداوم رژیم استثمارگرسرمایه داری است.! مسئله انقلاب قهری وصلح آمیز، مسئله ای دیرینه در جنبش کمونیستی بین الملل بوده، برای جنبش کمونیستی کشور ما هم این موضوع پدیده جدیدی نبود و نیست، که انرژی زیادی هزینه آن کنیم. دوطرف قضیه هم راست وهم چپ دراین عرصه دچار اشتباه هستند. یکی بطورآگاهانه وبازیرکی انقلاب را از برنامه خود حذف می‌کند، درمقابل آن یکی باساز وکاری مشابه، بطور آرمانی دررویای انقلاب نیم بند خودسیرمی کند. راست برتاکتیک می‌کوبد، وچپ براستراتژی!

درمبحثی که قول داده بودیم بطور انتقادی عمل کنیم، کمتر تصور انتقاد ازچپ را داشتیم، اما کارنقد جای رفیق بازی نیست.! چپ امروز هم غیر از اشکال مرسوم، اشکال متفاوت دیگری به خود گرفته. یکی از گام‌های مهم درزندگی سیاسی سازمان، انتخاب مشی درست درپیوند با مبارزه طبقه کارگر وتوده های اجتماعی در این مرحله است. این سیاست درسالهای بعد با پیوست مصوباتی درتغییرنام سازمان به شکل اصولی ومنطقی توسط سازمان درسطح جنبش کارگری -کمونیستی ارائه داده می‌شود.

ما، درچهل وپنجمین سالگرد تولد سازمان هدف خودرا به جای تجلیل از گذشته، بررسی انتقادی قرار داده‌ایم. البته پیشاپیش می دانیم دراین کار با موفقیت همراه نخواهیم بود.! منتها حسن کار رادر وظیفه خود می دانیم که حرف هرچند الکن وناقص خودرابه سازمان انتقال بدهیم.

مسائل مارکسیسم مسائلی بهم پیوسته است، پاسخ به یک موضوع مرتبط با پاسخگوئی به موضوعی دیگراست، قصور وکوتاهی ورزیدن نسبت یه یک موضوع، قضیه در جای دیگری سر باز می‌کند. پاسخ به موضوع و بحث جنبش چریکی بعنوان یک مقوله، پیش از انشعاب اقلیت واکثریت وداغ کردن موضوع توسط مدعیان دروغین اکثریتی علیه سازمان اقلیت در جامعه همزمان داده شد. بوجود آمدن ده‌ها سازمان ریز ودرشت انقلابی با علائق مسلط کارگری نقد پیشاپیش وناگفته جنبش چریکی بود.!

یکی از مسائل تعیین کننده در جنبش‌های مارکسیست-لنینیستی، مسئله حزب طبقه کارگر است. این موضوع قابلیت بحث‌های عمیق وارزشی فراوانی دارد. به راستی سرنوشت هرمبارزه ای درجوامع سرمایه داری به جایگاه حزب طبقه کارگرآن جوامع درمبارزه جاری برمی گردد. بدیهی است که اشاره به احزاب موجود نمی‌شود. چراکه اغلب درردیف احزاب سابقاً برادر شوروی هستند، احزابی سازش کار که همه تلاششان درسازش طبقاتی، وهمزیستی مسالمت آمیز دوطبقه متضاد در یکجبهه واحد است، موضوعی که از بن با آموزش مارکسیسم در تضاد است. یا احزاب تروتسکیست اپوزوسیون این احزاب.! که مهم عمرخود درانشعاب هستند! حزب طبقه کارگربه نظر ما فراتر ازاین اشکال است.

نه هرکه کله کج نهاد قلندری داند-نه هرکه آینه ساخت سکندری داند

 مقوله حزب طبقه کارگردررهبری جنبش‌های اجتماعی موجود واقعاً غیر قابل انکار است. ایده تشکیل حزب طبقه کارگر درجریان مبارزه پرپیچ وخم جاری امری قطعی درمسیری واحد است. نه می‌شود نسبت به آن چشم پوشید، وآن را ندیده گرفت، ونه طبقه کارگرمی تواند درمبارزه علیه سرمایه داری وبرپائی جامعه سوسیالیستی آن را دور بزند.

مقوله حزب طبقه کارگر، پیوند نزدیکی با استراتژی هرجریان مدعی ومنتسب به این طبقه دارد. درسازمان ما ازابتدای شکل گیری تا قیام بهمن مقوله حزب دراستراتژی سازمان در جایگاه دومی قرار داشت. امر فوری همانگونه که اشاره شد، مبارزه قهر آمیز تا سرنگونی دیکتاتور بود. بسیاری از مسائل خود به خود ونادانسته به بعد واگذار می‌شد. این موضوع ضربات جبران ناپذیری بر پیکر سازمان وارد کرد. جریان موسوم به اکثریت نتیجه بخشی از همین اهمال کاری‌ها درسازمان بود. البته نگاه به موضوع نگاهی از درون است. شاید سطحی بینانی پیدابشوند وبه مابگویند که شرایط مبارزه اقتضائ می‌کرد. این حرف زمانی برای ما ارزش دارد، که واقف باشیم در آنزمان منتقدی وجود نداشته که ضرورت ایجاد حزب را به ما گوش زد نماید، ویا دیگ حزب مقوله ای سربسته بود وبوئی از آن به مشام کسی نمی‌رسید.! البته دراغلب جنبش‌های چریکی ورهائی بخش آن دوره همین گونه بود. درجاهائی مانند کوبابعداز پیروزی چریک‌ها بودکه به کمک شوروی‌ها حزب ساخته شد. دربعداز پیروزی قیام درسازمان مقوله حزب طبقه کارگرمشابه ده‌ها مقوله دیگر سربازکرد. سازمان علیرغم گذشت ده‌ها سال تاکنون از کنار این مقوله نه با سکوت گذشته که با نوعی اهتمام نیم بند به مسئله حزب طبقه کارگر پرداخته. درصورتیکه می‌بایست بیش از این به مقوله حزب بمثابه اصلی‌ترین ابزار مبارزه می‌پرداخت. اینکه سازمان در مقطعی مشخص و علنی حداقل درزمینه تئوریک به پیشواز تشکیل حزب نرفته دلیلی برادعای ما است. بازنکردن بحث‌های تئوریک –سیاسی برای ایجاد حزب طبقه کارگررا، ما از کم کاری‌های سیاسی سازمان در این زمینه می دانیم. عبور آرام وبی سروصدای سازمان در کنار محوری‌ترین مبحث وابزار اصلی جنگ طبقاتی رانوعی سستی وکاستی می دانیم.! سازمان بدنبال اصلاحات منطقی ودرستی که در ارتباط با مشخصات وویژگی های سازمانی در دهه ۷۰ شمسی انتخاب وتصویب نمود، جاداشت که بطور روشن‌تر وواضح تری به برخی مسائل می‌پرداخت. دردهه های اخیر که درسیاست گذاری‌های سازمان، رهائی طبقه کارگربعنوان محوری‌ترین سیاست نهادی شده، تشکیل حزب طبقه کارگربه واسطه پیشبرد مبارزه طبقه کارگر به امر فوری برنامه مبارزاتی سازمان تبدیل شده. سازمان همان قدر که با گذشته چریکی خود فاصله گرفته، بلحاظ انسجام تشکیلاتی بایستی فاصله خودرابه مقوله تشکیل حزب طبقه کارگر نزدیکترکند. کارهای انجام شده گام‌های مثبت ورو به جلومی باشند، اما، کافی نیستند، درکنار سیاست گذاری‌های سازمان این بحث باید با آگاهی وهوشیاری انقلابی پیگیری شود.

بحث طبقه کارگر وچگونگی مبارزه این طبقه، فراترازیک یا چند موضوع است، علاوه بر بازکردن یا باز گذاشتن موضوع تشکیل حزب، وبا آگاهی گام برداشتن دراین زمینه، جذب عناصر آزموده وعناصرفعال وانقلابی به تشکیلات سازمان می‌تواند مارا دراین امر یاری نماید. انسجام تشکیلاتی وحمایت بیدریغ هواداران، فعالین واعضا وکادرها درهمسوئی با سازمان و رهبری موثرترین کمک است. با دقت وبررسی هرچه بیشتر جامعه، وبازی نشستگان برقدرت وجناحهای رقیب بورژوازی، وپرداختن به مشخصات ریزجنبش کارگری -اجتماعی ومسائل آن، بهتراز عهده شناخت وسپس حرکت برمی آئیم.

انتخاب مشی غالب کارگری درسیاست گذاری‌های سازمان، یک گام مارا به مرحله نهائی استراتژی جنبش کارگری کمونیستی نزدیک‌تر نمود. جنبش کمونیستی ایران، منهای دوره حیات سیاسی اول حزب کمونیست ایران، کمتر تجربه مفیدی دراین زمینه دارد. شاید بهترین تجربه وحتما عالی‌ترین تجربه مربوط به دهه شصت شمسی می‌باشد، که جنبش کمونیستی انقلابی و از جمله سازمان ما با دخالتگری وسازماندهی کارگران درشوراهای کارخانه‌ها وبعضا شوراهای کنترل تولید، مشارکت ورابطه تنگاتنگی با طبقه کارگر ایجاد کرد. یاد رفقای کمیته کارگری سازمان گرامی باد، که مانند نهالستان وقلمستان پرطراوت و شوق انگیزی، مورد یورش وسرکوب وحوش اسلامی ورژیم سرمایه داری تازه به قدرت رسیده قرارگرفت. جای این رفقا امروز درجنبش کمونیستی ودرکنار ما خالی است. نباید فراموش کنیم که جنبش کارگری این دوره دردل یک مبارزه وسیعا اجتماعی علیه رژیم پیش می‌رفت. اگرجنبش کارگری درپیوند باجنبش وسیعا افشاء گرانه اجتماعی نبود، شایدابعادی رغبت انگیزچنانکه بود، پیدا نمی‌کرد. همان موضوعی که امروزمارا وامی دارد تا به سازمان گوشزد کنیم، که اسیرکار روتین یکنواخت ویاغرق در مسائل صرفاً اتحادیه ای واقتصادی روزمره جنبش کارگری به شکل غالب مرسوم که از طرف برخی جریانات بانام ونشان دامن زده می‌شود، گرفتار نشود. بلکه با مشارکت درمبارزه وسیعا اجتماعی درکنارطبقه کارگر ورودرروی با رژیم سرمایه داری اسلامی قرار بگیرد. جنبش کمونیستی جنبشی وسیعا اجتماعی است. روشن است که با فرمان این کار انجام نمی‌گیرد، بلکه باانگیزه، دخالتگری وحضور مستقیم تحقق پیدامی کند. یکی از آفات سختی که می‌تواند رفته رفته به جنبش کمونیستی وسازمان ما آسیب برساند، وجلورشد وحرکت آن را بگیرد، جدائی میان فعالین وحامیان جنبش کارگری وسازمان ما با طبقه کارگر درداخل کشوراست. به هر شکل ممکن و عملی، باید نفوذ سازمان در داخل تقویت گردد. به کارهای هرچند کوچک در داخل ارزش بگذاریم وسعی در تقویت آنهانمائیم.

درادامه سالهائی که درپی می‌آید. جنگ ارتجاعی میان ایران وعراق به یکی از قوی‌ترین حربه‌های رژیم ارتجاعی اسلامی علیه نیروهای مترقی تبدیل می‌شود. رژیم به بهانه جنگ ارتجاعی خود خواسته، وسوار بر احساسات دینی، ملی ومیهنی اقشار متوسط وناآگاه، وبا به خدمت گرفتن کلیه امکانات جامعه به نفع خود، علیه نیروهای مترقی استفاده نمود. جنبش اعتراضی ونیروهای مترقی را سرکوب وبه عقب راند. بسیاری ازهوداران وفعالین نیروهای انقلابی، چپ وکمونیست وسازمان ما اعدام ویا زندان می‌شوند. برخی از سازمان‌ها ضربات سنگین وشکننده ای را متحمل می‌شوند.

 سازمان علیرغم ضرباتی که خورده بود، فعالیتش درداخل کشور ادامه داشت. نیمه‌های دهه شصت. راسای زندان ودستگاه قضائی که ازهر فرصتی برای از پا درآوردن زندانیان استفاده می‌کردند. بعضی از هوداران سازمان را به دفتر زندان فراخواندند. به آنان گفته شد که در سازمانتان اختلاف بالا گرفته.! بدیهی است که آنان اسرار درون دل خودرا به دشمن نمی‌گفتند. اما خبروقایع مارا متأثر کرد. ما برای خودمان یک دنیا حرف وتحلیل داشتیم.! اینکه سازمان تنها جریان سراسری است، که بار یک جنبش سرکوب شده را تحمل می‌کند. چراکه کلیه حرف وحدیث، جروبحث‌ها بطور جبری بطرف سازمان سمت گیری می‌کند.! چراکه ویژگی‌های دوره عقب نیشی وافت مبارزه محصولی جز بحران درون نیروها ندارد.! چند سال از کنگره اول می‌گذشت، لازم بود پیش از بوجود آمدن وقایع، سازمان نشست دوره ای برنامه سیاسی-مبارزاتی خودرا تدوین واجراءکند. ما می‌دانستیم که شرایط حاد سرکوب فرصت فکر جمعی را از سازمان می‌گیرد. بعضی از دوستان تحلیلی داشتند که وقتی بیرون آمدیم درشگفت شدیم ازاینکه چگونه یک رفیق هوادار تشخیص داد که ضربه از ناحیه برخی افراد ناپیگیر به سازمان وارد شده که مدت‌ها ازدوره بازنشستگی آن‌ها گذشته. با اعتماد به نفس می‌گفت که ضربه ازطرف جریان اکثریتی که همزمان بااولین کنگره به سازمان ملحق شده‌اند وارد آمده. فلانی وفلانی ازدونفرنام می‌برد، که دراین پیش آمد نادرست وغلط حتماً دخالت داشتند!

حرف از کنگره پیش آمد. همین جا اضافه کنیم، که ما انتظار داشتیم، بعد از چند سال که از کنگره اول سازمان می‌گذرد، در جریان تحولات بوجود آمده یک دهه اخیردر جامعه، سازمان تشکیل کنگره وسیعی را در دستورفعالیت وبرنامه مبارزاتی خود قرار می‌داد.! اما متاسفانه تاکنون موفق به اجراء نشده.

تصمیم گیری‌های مصوب سال‌های بعد درکنفرانس های پربار، اول ودوم سازمان درنیمه دوم دهه شصت؟ وبعداز بحرانی که سازمان پشت سرگذاشت، تاثیرات بسیار مهمی در جهت رفع ابهامات تئوریک –سیاسی وبرنامه ای سازمان گذاشت. سازمان جوان، با طراوت وشاداب گردید. تازه ونوشد.! خون به کالبد سازمان راه یافت. خانه تکانی شد، گردوغبار وخاک ناشی از گذشت زمان از چهره وسروروی سازمان زدوده شد.

 البته کما کان برخی ازافراد و منتسبین گذشته به سازمان، ایراداتی به سازمان دارند. ایرادات خودرا نه تنها در قالبی تدوین شده واستوار بر مبارزه ای متعهد، مسئولانه وتشکیلاتی، بلکه در قالبی خورده بورژوائی وروشنفکرانه تکرار می‌کنند. حرکات وحرف های میان تهی آنان آنقدر ظعیف وبی پایه است، که نه برای دیگران بلکه برای خودشان نیز اسباب سستی و انفعال شده است. اینان منفعلین و منزه طلبان دروغین وناپیگیرهستند. حرفشان غیر از حرف مبارزه وفعالیت منسجم تشکیلاتی است. اگر قدرت داشتندبا توجه به دشمنی که با سازمان دارند، آشکارابعنوان اپوزوسیون سازمان مورد بهره برداری رژیم قرار می‌گرفتند.

طی سال‌های اخیربمناسبت ها وبرزگداشت ها ی تاریخی، نقد ورهنمودهای زیادی توسط دوستان وهمفکران ما به سازمان ارسال گردید. ما همواره سعی وتلاشمان بر این است که سازمان را تنها نگذاریم. درهر شرایطی بعنوان افرادی با مسئولیت وآگاه به وظایف تشکیلاتی خود، سازمان را درپیشبرد مبارزه ای که در پیش رو دارد، یاری رسانیم.

فعالین سازمان فدائیان اقلیت-داخل کشور- نادر ۱۷/۱۱/۹۴

متن کامل در فرمت پی دی اف

در چهل و پنجمین سالروز حماسه سیاهکل مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را تشدید کنیم

گیرم که برسراین باغ بنشسته درکمین پرنده‌اید

پرواز را علامت ممنوع می‌زنید

با جوجه‌های بنشسته در آشیان چه می‌کنید؟

گیرم که می‌زنید

گیرم که می‌برید

گیرم که می‌کشید

با رویش ناگزیر جوانه‌ها چه می‌کنید؟

خسرو گلسرخی

در چهل و پنجمین سالروز حماسه سیاهکل مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را تشدید کنیم

کارگران، زحمت‌کشان و روشنفکران انقلابی

نورزده بهمن ۱۳۴۹ روزی است که گروهی از انقلابیون کمونیست به نام فدائی، نبردی حماسی و افتخار آفرین علیه رژیم سلطنتی حاکم بر ایران را اغاز نمودند ودر یکی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ ایران پرچم مبارزه آشتی ناپذیر علیه نظام سرمایه داری و پاسداران آن را به اهتزاز در اوردند. این رفقا با نبرد حماسی خود درسیاهکل، سازمانی را پایه گذاشتند که اهداف و آرمان‌های آن، جدا از اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی طبقه کارگر، بر انداختن هر گونه ستم و استثمار و محو طبقات نبوده است.

 کارگران و زحمت‌کشان

علیرغم تمامی سرکوب‌ها، کشتارها و جنایات بی شماری که رژیم شاه و جمهوری اسلامی علیه فدائیان و کارگران و زحمت‌کشان اعمال نموده‌اند، مبارزه در راه آرمان‌های سوسیالیستی طبقه کارگر، همچنین اعتصابات کارگران و مبارزات توده‌های مردم در اشکال مختلف ادامه داشته است. روحیهٔ انقلابی و مبارزه جویانه، مقاومت و ایستادگی توده‌های زحمتکش مردم در مقابل نظم ستمگرانه حاکم و فجایع آن و تلاش برای تغییر وضعیت موجود، قابل تحسین وچشمگیر بوده است. این مبارزات بویژه اعتصابات روبه گسترش کارگران اکنون به مرحله ای رسیده است که رژیم بحران زدهٔ جمهوری اسلامی را با چالشی ژرف روبرو ساخته است. کارگران و زحمتکشان بپاخاسته اند تا مطالبات و اهداف خود را که با سرنگونی رژیم سلطنتی متحقق نشده، اینبار با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی عملی سازند و جمهوری اسلامی قادرنیست دربرابر این مبارزات سدّی ایجاد کند. نه تشدید سرکوب و خفقان کارساز است، نه عوام فریبی طرفداران روحانی و خامنه ای برای نجات رژیم. مبارزات کارگران و زحمتکشان که روز به روز در حال رشد و گسترش است، نوید بخش اعتلاء بیشتر جنبش طبقاتی کارگران وجنبش انقلابی است. آنکه می‌گفت حرکت مرد در این وادی خاموش سیاه برود شرم کند.

 کارگران و زحمت‌کشان

در سالگرد نبرد حماسی سیاهکل، ما جمعی از کارگران هوادار فدائیان (اقلیت) تمامی کارگران و زحمت‌کشان وستم دیدگان را فرا می‌خوانیم که مبارزه خود را برای سرنگونی جمهوری اسلامی و به دست گرفتن سرنوشت خود از طریق حکومت شورایی تشدید کنند. ما به سهم خود در این زمینه تلاش خواهیم کرد و اعتقاد راسخ داریم بدون یک طبقه کارگر آگاه و متشکل تحقق اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی ممکن نیست.

 سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

جاودان باد یاد و خاطره رفقای سیاهکل

هسته مقاومت رفیق بهروز دهقانی

    بهمن ۱۳۹۴

متن کامل در فرمت پی دی اف

برای آزادی بیدرنگ و تضمین شغلی کارگران مس خاتون آباد، تلاش کنیم!

یک هفته پس از دستگیری ۲۸ کارگر مبارز مجتمع مس خاتون آباد، و به‌رغم پی‏گیری خانواده آن‌ها، هنوز این کارگران در بازداشتگاه رژیم ستمگر حاکم اسیرند.

بدنبال تجمعات اعتراضیِ مکرر  و مستمر کارگران در برابر فرمانداری و مقابل دفتر مجتمع مس خاتون‌آباد واقع در شهر بابک و بی‌توجهی به خواست کارگران، روز سه‌شنبه ششم بهمن، کارگران همراه با خانواده‌های خود در برابر درب ورودی مجتمع مس خاتون‌آباد دست به تجمع زدند. با یورش وحشیانه نیروهای گارد ویژه، بیست و هشت تن از کارگران بازداشت و به زندان شهر بابک منتقل شدند.

این کارگران جزء حدود سیصد کارگری هستند که قریب به چهار سال در پروژه احداث پالایشگاه مس خاتون‌آباد، با دستمزدهای بسیار ناچیز و شرایط دشوار، و به این امید که به استخدام مجتمع مس خاتون‌آباد درآیند، مشغول بکار بوده‌اند. اما با اتمام پروژه احداث و آغاز راه‌اندازی پالایشگاه، این کارگران اخراج شده‌اند. در اعتراض به این تصمیم، کارگران از چند ماه پیش و در چند نوبت دست به اعتراض زده‌اند. در اثر مبارزات مستمر کارگران و خانواده آن‌ها و طی یک آزمون استخدامی، فقط نیمی از کارگران برای ادامه کار در این مجتمع پذیرفته شده و مابقی از کار اخراج شده‌اند. این در حالی‏ست که بنا به گفته وکیل کارگران، حتا طبق مصوبه ” شورای تأمین شهربابک”، مجتمع مس خاتون‌آباد حق اخراج کارگران به بهانه “آزمون استخدامی” را نداشته است.

سازمان فدائیان (اقلیت) اخراج و بازداشت کارگران مجتمع مس خاتون‌آباد را قویاً محکوم می‏کند.

همه‌ی کارگرانی که در پروژه احداث پالایشگاه مجتمع مس خاتون‌آباد مشارکت داشته‌اند، باید به استخدام این مجتمع درآیند و از ضمانت شغلی برخوردار باشند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از مبارزات و مطالبات کارگران مجتمع مس خاتون‌آباد، خواستار آزادی بیدرنگ کارگران بازداشت شده است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۱۳ بهمن ۱۳۹۴
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف