تنها در ده روز اول سال نو ٣۴۴ نفر جان خود را در حوادث رانندگی از دست دادند. این آماری است که به طور رسمی و از سوی نیروی انتظامی، بدون ذکر آمار مجروحین و یا اعلام تعداد کل تصادفات گزارش شده است.
با وجود آمار بالای تلفات نوروزی که خسارت آن در ده روز اول سال، دو هزار میلیارد تومان تخمین زده شده است، رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک پلیس راهور در مصاحبهای از کاهش آمار تصادفات نوروزی اظهار خوشبختی می کند. نگاه دقیقتری به آمار نشان میدهد که در سال گذشته تا دی ماه، بیش از ١۴ هزار تن در تصادفات کشته شدند و تصادفات فوتی و جرحی به نسبت مدت مشابه در دو سال گذشته، افزایشی ١١ / ۴ درصدی را نشان می دهند. اکنون سؤالی که مطرح است، این است که چگونه میتوان از این مرگ نابهنگام و غیرطبیعی جلوگیری کرد و عوامل اصلی که هر روزه خانوادههای بسیاری را به عزا می نشانند، کدامند؟
واقعیت این است که کیفیت خودروهای ساخت ایران هر سال کاهش می یابد. اما جمهوری اسلامی، همانگونه که سیاست همیشگی رژیم در توجیهات بیمایه ی خود است، تلاش دارد تا مقصر اصلی را مردم معرفی کند و نیروی انتظامی رژیم ادعا می کند، علت این تلفات، رانندگان بی احتیاط هستند که در اثر سبقت و سرعت غیرمجاز یا نبستن کمربند ایمنی و یا خستگی و خواب آلودگی… و دلایلی از این قبیل عامل اصلی مرگ خود و دیگران می شوند. روشن است که این ادعا نمیتواند توجیه گر چنین آمار بالایی از کشته شدگان باشد، چرا که نگاهی به برخی از کشورهای دیگر مانند آلمان که تنها کشور اروپایی است که در بسیاری از اتوبان های آن در مسیرهای طولانی محدودیت سرعت وجود ندارد، آمار کشته شدگان تصادفات رانندگی سالانه پنج هزار و ۵٠٠ نفر است. درضمن باید درنظر داشت که تعداد خودروها در آلمان ٨٠ میلیون و در ایران ١٨ میلیون دستگاه است.
تفاوتی که در اینجا فاحش است، کیفیت استاندارد خودروهایی است که در کشوری مانند آلمان وجود دارد با خودروهایی که در ایران به رانندگان فروخته می شوند. اگرچه آلمان نیز کشوری سرمایه داری است و بخش تولیدات خودرو، سهمی بزرگ از تولیدات سودآور برای سرمایه داران این کشور را به خود اختصاص داده است، اما تا حدی استانداردهای ایمنی رعایت می شود، چرا که نقص خودروها بازار جهانی فروش را تحت تأثیر قرار داده و صادرات را کاهش می دهد. از نمونه ی این موارد در سالهای اخیر نقایص تویوتا و فولکس واگن بود که به شکایات و پرداخت خسارت های هنگفت منجر گردید. در نظام سرمایه داری بی مهار در دیکتاتوری جمهوری اسلامی، هیچ گونه نظارت واقعی بر کیفیت تولیدات خودرو ها نیست و بازخواستی اساسی نمی شود. در این رابطه میتوان به خودروی پراید اشاره کرد، که بیشترین سهم در تصادفات مرگبار را به خود اختصاص داده است. در ٩ ماهه اول سال ١٣٩۴ خودروی پراید در ٢۴ درصد تصادفات فوتی دخیل بوده است. ایمنی وسائل نقلیه، یکی از مهمترین عوامل در ایمنی رانندگی و کاهش تلفات انسانی در صورت تصادف است. اما در نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی هدف تنها سودآوری بیشتراست که یکی از شیوههای آن پایین آوردن هزینه ی تولید با استفاده از قطعات ارزان است. در سالهای اخیر صنعت خودروسازی (مونتاژ) در ایران سودهای هنگفت نصیب سرمایه داران کرده و از محل کسب این سود، سرمایه ها افزایش یافته است. برای نمونه طبق آخرین خبرها در اواخر سال ١٣٩۴ سایپا (تولید کننده پراید) بدون مجوز سازمان بورس افزایش ٢٠۴ درصدی سرمایه ی خود را اعلام کرد. فروش پر تیراژ و ارزان این اتومبیل که از ایمنی کافی برخوردار نیست، تاکنون موجب مرگ هزاران نفر بر اثر سوانح رانندگی شده است. باید توجه داشت که بسیاری از خریداران، با توجه به بودجه ی کم خود، از همین خودروی غیراستاندارد نیز نوع دست دومش را خریداری میکنند و این افراد از طبقه ی زحمتکش و کم درآمد جامعه میباشند که قربانی این خودروهای مرگ آفرین می شوند.
از عوامل دیگر در جاده ها که منجر به تصادفات می شوند، ساختار جاده ها و بزرگراه ها می باشند که دولت جمهوری اسلامی مستقیماً مسئول آن است. برای نمونه، طبق آمار سوانح رانندگی، آزاد راه کرج – قزوین پر تصادف ترین آزاد راه شناخته شده است. در مجموع، استاندارد نبودن بزرگراه ها و خیابانها، خرابی جاده ها و عدم تعمیرات بهموقع و نیز خط کشی های غیراستاندارد از دیگر عوامل تصادفات می باشند. دولت که اهمیتی به این موضوع نمی دهد، در برنامهریزی بودجه ی خود، سیاست جنگ طلبانه و بیاعتنایی به جان انسانها را آشکار می سازد. در سال ٩۴ بودجه ی رسمی وزارت دفاع ٢۶ برابر بودجه ی سازمان راهداری و حمل و نقل جاده ای تعیین شده بود. صرفنظر از چپاول هایی که از همین بودجه توسط مهرههای ریز و درشت رژیم می شود، مقایسه ی بودجه های این دو وزارت خانه نقطه ی مشترکی در سیاستهای جمهوری اسلامی را نشان میدهد و آن بیارزش بودن جان انسانها برای حکومتگران دین و سرمایه است.
اما فاجعهای که در این میان رخ میدهد این است که تنها حدود نیمی از فوت شدگان تصادفات در محل حادثه جان می بازند و نیمی دیگر در حین انتقال و در بیمارستان جان خود را از دست می دهند. نکته ی مهم در اینجاست که در صورتی که امدادرسانی بهتر در محل و انتقال سریعتر به بیمارستان ها صورت گیرد، تعداد کشته شدگان کاهش می یابد. رئیس انجمن جراحان ارتوپد اخیراً در مصاحبهای ضمن اشاره به این مطلب، عنوان کرد که اگر مصدوم تصادفی به بیمارستان منتقل شود، اما دارای کروکی پلیس و یا فُرم اورژانس نباشد هزینههای بیمارستانیاش براساس قانون که باید رایگان صورت پذیرد امکان پذیر نخواهد بود، و از طرفی هم تا رسیدن اورژانس به دلیل کمبود نیرو و آمبولانس و مشکلات صدور کروکی پلیس روند رسیدگی به مصدوم دچار مشکل میشود. وی در ادامه چنین می گوید: بنده در نظام پزشکی و در شورای عالی عضو هستم و اگر بیماری یا مصدومی به دلیل دیر رسیدن اورژانس دچار اشکال شود، قبل از اینکه عامل تصادف را دلیل بدانم، عامل دیر رسیدن را بررسی میکنم.
بنابراین بخش بزرگی از موارد فوتی به سیستم امدادرسانی، درمان و نقش پلیس در این میان ربط پیدا می کند، که تمامی اینها نیز باز مستقیماً در حیطه ی مسئولیت دولت است.
اما رژیم جمهوری اسلامی که سهمی عمده در پاشیدن رنگ خون بر سنگفرش خیابانها و جاده ها دارد، واصولاً علاقهای یا منافعی در پایین آوردن آمار مرگ و میر و عواقب ناشی از تصادف ندارد، تنها سعی میکند با افزایش جریمه ها جیبهای خود را پٌر تر و با حضور گسترده ی پلیس و دوربین های نظارتی، کنترل پلیسی در جامعه را افزایش دهد. بنابراین رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی نه تنها با عیدی خونین خود به مردم، خانوادههای بسیاری را در ایام عید به عزا می نشاند، بلکه هیچ روزی نیست که از این بازی بی شرمانه با جان انسانها دست کشد.
سنگفرش خونین جاده ها، عیدی رژیم به مردم
کارگران معادن مس شهربابک باید فوراً و بیقیدوشرط آزاد شوند
در پی تجمع اعتراضی روز یکشنبه ١۵ فروردین کارگران معادن مس مجتمع میدوک و چاه فیروزه در شهربابک استان کرمان، لااقل ١۵ تن از کارگران توسط پلیس و دستگاه قضائی رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی بازداشت شدند.
روز یکشنبه ١۵ فروردین، حدود ۸۰۰ تن از کارگران شرکتهای معادن مس «میدوک» و «چاه فیروزه» شهربابک استان کرمان که از طریق شرکتهای پیمانکاری مبین، اولنگ و چاه فیروزه در استخدام مجتمع مس هستند، در اعتراض به وعدههای تحققنیافته کارفرمایان در مورد همسانسازی حقوق و مزایای کارگران قرارداد موقت با دیگر کارگران، مقابل درب ورودی مجتمع تجمع کردند.
به گزارش ایلنا، کارفرمایان از مدتها پیش وعده تغییر وضعیت این کارگران را از قرارداد موقت سهماهه به وضعیت امن داده بودند، اما این وعده تحقق نیافت.
در پی اعتراض کارگران به عدم تحقق وعدههای دادهشده، دستگاه قضائی جمهوری اسلامی دستور بازداشت تعدادی از کارگران را صادر کرد که تاکنون خبر دستگیری ١۵ کارگر معادن مس انتشاریافته است.
این بازداشتها، بار دیگر این حقیقت را بهوضوح به کارگران نشان میدهند، که دستگاه دولت سرمایهداری جمهوری اسلامی و ارگانها و نهادهای آن، حافظ و پاسدار منافع سرمایهداران و ابزار سرکوب و اسارت کارگران هستند.
کارگران معادن مس با تجمع اعتراضی خود خواستار تحقق مطالبات صنفی خود و اجرای وعدههای کارفرما میشوند، اما رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بهزور متوسل میشود و پلیس و دستگاه قضائی، کارگران را بازداشت میکنند.
اما کارگران به دفعات نشان دادهاند که مرعوب این اقدامات سرکوبگرانه دولت نمیشوند و به مبارزه برای تحقق مطالبات خود ادامه میدهند. کارگران در سراسر ایران خواستار تحقق فوری مطالبات خود، ازجمله لغو قراردادهای موقت، افزایش دستمزد و ایجاد تشکلهای مستقل هستند.
سازمان فدائیان(اقلیت) از مطالبات و مبارزات کارگران معادن مس میدوک و چاه فیروزه حمایت میکند و اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی را علیه کارگران، شدیداً محکوم میکند.
سازمان فدائیان(اقلیت) خواستار آزادی فوری و بیقیدوشرط کارگران معادن مس میدوک و چاه فیروزه است.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زندهباد آزادی – زندهباد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت) – ١۷ فروردین ۱۳۹۵
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی
تروریستهای داعش، فرودگاه و متروی زیر زمینی بروکسل پایتخت کشور بلژیک را مورد حمله انتحاری قرار دادند!
بعداز ظهر روز سه شنبه ۲۲ مارس بار دیگر دستان ارتجاع اسلامی از آستین جنایتکاران داعشی به در آمد و با حمله انتحاری به فرودگاه و متروی شهربروکسل پایتخت بلژیک، دهها تن از مردم بیدفاع این کشور را کشته و صد ها تن دیگر را زخمی نمودند.
گروه بغایت ارتجاعی دولت اسلامی (داعش) و تمامی ترویستهای نظیر آن برای پیشبرد اهداف کثیف و ضد بشری خود دست به هر جنایتی میزنند. این جنایتکاران به دلیل ضعف و زبونی در برابر رشد و آگاهی توده ها نسبت به عملکرد دیدگاه و عقاید ارتجاعی شان، مردم بی دفاع در سراسر جهان را آماج حملات تروریستی و فاشیستی خود قرار داده و خونشان را بر سنگفرش خیابان ها و معابر میریزند.
حامیان و مروجین اصلی تفکرات و مذاهب ارتجاعی را باید در نظاماتی نظیر جمهوری اسلامی ایران، ترکیه، عربستان سعودی و…. جستجو نمود، که خود همواره از حمایت های بیدریغ و پشت پردۀ کشور های امپریالیستی در پیشبرد این اهداف جنایتکارانه تقویت شده و میشوند. سران و دولتهای این کشورها برای تداوم حیات غارتگرانه سرمایه داری و نیز تقویت مذهب، بصورت آشکار و پنهان از گروه های ارتجاعی و تروریست نظیر داعش، القائده، طالبان و غیره پشتیبانی نموده و آنان را مورد حمایت همه جانبۀ خود قرار میدهند تا ضمن ایجاد ناامنی و رعب و وحشت در منطقه خاورمیانه و جهان، چند صباحی دیگر به حیات ننگین و انگلی خود ادامه دهند.
کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان ( اقلیت ) ضمن محکوم کردن عملیات ضد بشری و تروریستی فاشیستهای داعش علیه مردم بیدفاع بلژیک، همدردی خود را با خانواده های قربانیان این حادثه اعلام میدارد.
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
برقرار باد حکومت شورائی
کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان ( اقلیت )
هشتم فروردین ماه ۱۳۹۵
بهاری دیگر باید
سال نو فرامیرسد. زمستان سپری می گردد، بهاری دیگر آغازمی شود. رویش جوانهها بر شاخهها؛ شکفتن شکوفهها بر درختان؛ باد بویناک از عطر سنبلها؛ حریر سرخ شقایقها بر دشتها؛ چشمههای جوشان؛ رودهای خروشان؛ ابرهای سفید بر پهنهی آبی؛ بوی باران، بوی خاک؛ هیاهوی شاد نغمهی پرندگان. این طبیعت است که رخوت زمستان از تن میزداید. جوشش زندگیست.
از دیرباز در بسیاری از فرهنگها، زمستان مترادف است با اندوه و تیرگی، برودت و ایستایی، و بهار سمبل شادی و روشنی، گرمی و پویایی. زمستان فصل مرگ است و بهار فصل عشق و زایش. هر باززایی طبیعت، تجربهایست نو. و فرصتیبرای بازاندیشی.
سال ۹۴ در ایران به پایان میرسد. سالی پر از درد و مشقت. سالی پر از احضار و بازداشت. سالی پر از زندان و اعدام. سالی با سفرههای خالی و دغدغههای فراوان. سالی به کام دارندگان زر و زور، سالی پر از حسرت و رنج برای ناداران. آفرینندهگان ثروتها، اما بیبهره از آفریدهها.
لیکن در این سال بودند مردمانی که دلیرانه گرد آمدند. مردمانی که از تکنجواها، فریادی ساختند تا “درد مشترک” را به گوشها برساند. مردمانی که به نبرد با پاسداران سیاهی برخاستند. در این سال بودند مردمانی که سر و جان در راه عشق به فردایی روشن برای همگان گذاشتند. مردمانی در تکاپوی زدودن پلیدی و پلشتی. مردمانی که چراغ آگاهی برافروختند تا فریب و جهل را بتارانند و “به این خلق بیشمار” نشان دهند که “خورشیدشان کجاست”. بودند مردمانی ستیزهجو با پسروی و گذشته و جانبدار پیشروی و آینده. مردمانی ساده از جنس بیشماران مردمان. از شمار آفرینندگان. از یاران آنان.
اما دریغا که در این جدال، بودند هم مردمان سادهای نه متعلق به غارنشینان جهل و دین، نابرابری و بیدادگری، لیکن دلفریفته به “آفتابگونه”ی نامردمان و از آنرو، همچنان در دام “خونریزان بیدادگر” اسیر.
با شماییم!
با شمایی که از جنس “خونریزان بیدادگر” نیستید؛ شمایی که از جنس فریبکاران نیستید؛ شمایی که از جنس دارندگان نیستید. شمایی که بسیارانید. گر پایان زمستان و آغاز بهار را خواهانید، رخوت از تن بزدایید. به پا خیزید. همراه شوید تا طعم شیرین همبستگی را تجربه کنید. به نبرد علیه برپاداران جهل، دارندگان زر و زور، پاسداران کهنه بپیوندید تا هستی را معنایی تازه بخشید. توفانی برپا کنید تا پایههای قدرت را به لرزه درآورد. نهرهای جوشان را به رودی خروشان بدل کنید تا پلیدی شسته شود. خانه را بتکانید تا پلیدی و پلشتی زدوده گردد.
باشد که زمستان شما به بهاری شاد، روشن و پویا جای بسپارد. باشد که روزهایتان گرم و آفتابی، مشامتان سرشار از عطر سنبلها، چشماندازتان، حریر سرخ شقایقها، گوشهایتان پر از نغمهی شاد پرندگان، باغچهتان رویشگاه جوانهها و شکوفهها گردد. باشد روزی فرارسد که “مهربانی دست زیبایی” را بگیرد. “روزی که کمترین سرود / بوسه” باشد و “هر انسان برای هر انسان / برادری”.
پانویس:
* گیومهها برگرفته از اشعار احمد شاملو
کارنامه “درخشان” جمهوری اسلامی در سالی که گذشت
سال ۹۴ آخرین روزهای خود را سپری میکند، سالی که چون سالهای پیش از آن بر رنج و درد و فقر کارگران و زحمتکشان افزوده شد. سالی که لبخند، آرزو شد و آرزو به اعماق رفت. سالی که نگاه پدر و مادر بر فرزند دزدانه شد، چرا که دستانشان تهی بود و سفرهها در حسرت نان. سالی که کارگران روزانه در گوشه و کنار این کشور دست به اعتراض زدند تا حتا شده ذرهای از حق خود را از حلقوم سرمایهداران بیرون کشند. سالی که معلمان و پرستاران شجاعانه علیه ظلم و بیداد حاکم بپا خاستند. سالی که به دست جلادان جمهوری اسلامی هزار نفر اعدام شدند. سالی که کارگران و معلمان مبارز به بند کشیده شدند. سال ۹۴ به پایان رسید. اما پروندهی جنایتکاران همواره باز خواهد ماند. پروندهی جنایتهایی که بر چهره و حافظهی تک تک کارگران و زحمتکشان نقش بسته و هرگز فراموش نخواهد شد.
در آغاز سال ۹۴، خامنهای دیکتاتور حاکم که بر راس هرم قدرت تکیه زده، در بهاصطلاح پیامی که بهمناسبت آغاز سال نو از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد، گفت: “در سال ۹۴ آرزوهای بزرگی برای ملّت عزیزمان داریم که همهی این آرزوها هم دستیافتنی است. آرزوهای بزرگ ما برای ملّت در این سال، پیشرفت اقتصادی است؛ اقتدار و عزّت منطقهای و بینالمللی است؛ جهشهای علمی به معنای واقعی است؛ عدالت قضائی و اقتصادی است”. اما آنچه بهواقع در سال ۹۴ رخ داد، هیچکدام از این شعارها که هر سال و هر ماه و گاه روزانه از دهان این یا آن مقام جنایتکار حکومت اسلامی بیرون میآید نبود. آنچه بود پسرفت بود و بدتر شدن روزگار کارگران و زحمتکشانی که زیر چکمههای خونین حکومت در مبارزه برای رهایی هستند.
از همان پیشرفت اقتصادی شروع کنیم. سالی که گذشت نه تنها بر بیکاری و فقر تودهها افزون گردید که براساس آمارهای دولتی پسرفت عظیمی در اقتصاد رخ داد.
بهگفتهی رئیس اتاق بازرگانی تهران، رشد شاخص تولید صنعتی در پاییز ۹۴ نسبت به پاییز سال قبل منفی ۸/ ۲۴ درصد و میزان فروش واحدهای صنعتی نسبت به پاییز سال قبل منفی ۱۹ درصد بوده است. همچنین فروزنده معاون پارلمانی دولت احمدینژاد در مصاحبهای با خبرگزاری تسنیم به تاریخ ۲۷ دی با بیان اینکه ۸۰ درصد تولید تعطیل و یا نیمه تعطیل شده است، گفت: “۱۸۰ کارخانه در سه ماهه اخیر تعطیل شده و در حوزه پیمانکاری دو میلیون نفر شاغل بیکار شدهاند”.
آمارهای بانک مرکزی نیز گواه دیگریست بر این مدعا. براساس آمار بانک مرکزی از بهار سال ۹۴ که در دیماه سالجاری انتشار یافت، حجم بدهی بخش دولتی به سیستم بانکی نسبت به مدت مشابه سال قبل ۷/ ۶ افزایش یافت و به بیش از ۱۵۶ هزار میلیارد تومان رسید. براساس این گزارش که با مُهر تایید بانک مرکزی بر رکود اقتصادی منتشر شده، تراز عملیاتی بودجه (به عبارتی دیگر کسری بودجه) تنها در فصل بهار ۱۹ هزار میلیارد تومان بوده است. در این مدت تنها ۳۹ میلیارد تومان از سوی دولت به طرحهای عمرانی اختصاص یافته که بیانگر کاهش ۴/ ۹۹ درصدی نسبت به بهار سال گذشته میباشد. آمارهایی که بیانگر تشدید بحران مالی دولت و در نتیجه بدتر شدن وضعیت اقتصاد هستند آن هم در سالی که نقدینگی با رشدی حدود ۲٧ درصد به مرز ۱ بیلیارد تومان رسید.به نوشتهی خبرگزاری مهر (با تکیه بر گزارش مرکز آمار)، تنها در سه ماه تابستان تا پاییز از شمار جمعیت فعال اقتصادی کشور ۴۴۵ هزار و ۶۳۳ نفر کاسته شده است. هم اکنون تعداد بیکاران به صورت واقعی بیش از ۱۰ میلیون تخمین زده میشود. به گزارش این خبرگزاری، تنها از سال ۸۴ تا ۹۳ حدود ۷ میلیون به جمعیت بیکار افزوده شده است.
همین وضعیت وخیم اقتصادی بود که منجر به نامه ۴ وزیر کابینه در رابطه با خطر بحران اقتصادی در مهرماه و هشدار ۲۰۵ نماینده مجلس به روحانی در رابطه با رکود بیسابقه و بیکاری در تاریخ ۶ دیماه گردید. پس تا اینجا گزافهگوییهای خامنهای در رابطه با پیشرفت اقتصادی هذیانی بیش نبود.
اما به عدالت اقتصادی برسیم که دیگر “آفتاب آمد دلیل آفتاب”. این را همهی کارگران و زحمتکشان بهخوبی میدانند. در حالی که روحانی با وعده بهتر شدن وضعیت معیشتی تودهها، گروههایی از مردم را به پای صندوقهای رای کشاند، اما حاصل آن در طول نزدیک به سه سال از جمله سال ۹۴ بدتر شدن وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان بود. البته برای سرمایهداران این سالها بد نبوده و آنها به روال گذشته بر ثروت خود افزودند. از سویی اکثریت بزرگی از کارگران و زحمتکشان و حتا از بخشهای میانی جامعه به زیر خط فقر سقوط کردند، بهگونهای که هم اکنون بخشهای بزرگی از مردم از تامین ضروریترین مایحتاج خود درماندهاند، اما از سوی دیگر بر ثروت سرمایهداران افزوده گردید. یک نمونه آن سخنان سیف رئیس بانک مرکزی در نخستین همایش “مالی اسلامی” در ۶ دیماه است که در آن از سود ۳۳ هزار میلیارد تومانی یک بانک در طول یک سال سخن به میان آورده است. حال کافیست برای روشن شدن ابعاد این سود به این موضوع فکر کنیم که کل اعتبارات عمرانی اختصاص یافته از سوی دولت در سه ماهه اول سال ۳۹ میلیارد تومان بوده یا در نظر بگیریم که با توجه به میانگین دستمزد و دریافتی یک کارگر که براساس آمارهای دولتی ماهانه یک میلیون بوده، دستمزد یک سال ۲ میلیون و هفتصد و پنجاه هزار کارگر برابر با سود یک بانک است!!! پس معنای عدالت اقتصادی نیز در نظام سرمایهداری که خامنه ای و اعیان و انصارش حامیان سینه چاک آن هستند بر ما روشن گردید.
حال برسیم به عدالت قضایی. کیست که نداند در این کشور همه چیز را با پول میتوان خرید؟! هم پلیس را و هم دادگاه را! این را همه در کوچه و خیابان میدانند. اما ببینیم دیگر ابعاد عدالت قضایی را.
هم اکنون زندانهای کشور از انسانهای درمانده از همه جا پُر شده است. انسانهایی که از روی بیکاری و فقر به فروش مواد مخدر، دزدی و دیگر تبهکاریها روی آوردند، چرا که هیچ راه دیگری در برابر آنها باز نبود. به گفتهی رئیس سازمان زندانها ۷۵ درصد از زندانیان در مناطق حاشیهنشین و محروم زندگی کردهاند. در سال گذشته (۲۰۱۵ میلادی) و براساس آمارهای دولتی که در گزارش احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل از حقوق بشر در ایران انعکاس یافته، حدود ۱۰۰۰ نفر در ایران اعدام شدهاند که بیانگر ده برابر شدن تعداد اعدامیها در طول ده سال است!!! و کافیست بدانیم که اکثریت قریب به اتفاق آنها از میان همان حاشیهنشینان و محرومان بودهاند.
به بند کشیدن کارگران و معلمان مبارز، اخراج و تبعید آنها و نیز پرستاران به دلیل اعتصاب و اعتراض، روی دیگر عدالت قضایی در جمهوری اسلامی است که در سال گذشته نسبت به سال پیش از آن بسیار بیشتر شد. در حالیکه کارگران و معلمان و پرستاران به دلیل مطالبهی حقوق خود و اعتراض به ظلم و ستم حاکم، با احکام قضایی و اخراج از کار روبرو میشوند، مقامات جمهوری اسلامی بر سر سفرهی حاصل از زحمات آنها نشسته و به چپاول و ثروت اندوزی مشغول هستند و اگر هم یکی از عمال آنها همچون بابک زنجانی به زندان میافتد تنها اوست که به محاکمه کشیده میشود و تمام عوامل حکومتی که با او در این چپاولها شریک بودند و بهاصطلاح “دستشان با هم در یک کاسه بود”، در امنیت کامل به ادامهی چپاول خود مشغول هستند.
اگر در این کشور سالانه بیش از ۳۰۰ هزار نفر تنها در ارتباط با مواد مخدر دستگیر میشوند، اگر در این کشور سال به سال شاهد کاهش سن تنفروشی بوده به طوری که دختران نوجوان گاه مجبور به تنفروشی شدهاند، اگر سال به سال شاهد افزایش قتل و سرقت هستیم، باید هم هر سال مقامات جمهوری اسلامی به تلویزیون آمده و از فتح الفتوح شان سخن برانند!! از عدالت قضایی و اقتصادی برایمان بگویند و اینکه چه پیشرفتهایی عظیمی بدست آمده است!!
اما به سیاست خارجی برسیم و ببنیم معنا و تفسیر “عزت منطقهای و بینالمللی” چیست؟!!
بزرگترین دستاورد جمهوری اسلامی در سال گذشته گویا توافق هستهای بود و همان “نرمش قهرمانانه”. اما همه میدانند که این دروغی بیش نیست. هدف جمهوری اسلامی از میلیاردها دلار هزینه در کسب به اصطلاح دانش هستهای، کسب سلاح هستهای بود تا از این ابزار برای تحقق جاهطلبیهای منطقهای خود بهره جوید. اما در پی تحریمهای اقتصادی دولتهای امپریالیستی که مخالف شدید گسترش سلاحهای هستهای در منطقه خاورمیانه بوده و همچنین با بهرهگیری جمهوری اسلامی از این سلاح برای برهم زدن توازن موجود در خاورمیانه مخالف بودند، جمهوری اسلامی مجبور به عقبنشینی از خواست اصلی خود یعنی سلاح هستهای شد و برای رفع تحریم به خواستهایی همچون بازرسیهای ویژهی ۱۵ ساله تن داد. چرا که تحریمها، دولت جمهوری اسلامی را از نظر مالی فلج ساخته و در نتیجه جمهوری اسلامی را در عرصههای دیگر از رقبای منطقهایاش عقب میانداخت. برای نمونه جمهوری اسلامی برای دخالتهای منطقهای خود از جمله سوریه به منابع مالی برای تقویت تسلیحاتی و نیروهای نظامی نیاز داشت. براساس برآورد کارشناسان نظامی، حضور نظامی ایران تا سال گذشته تنها در سوریه بین ۹ تا ۱۵ میلیارد دلار هزینه در بر داشته است.
هم اکنون نیز ایران یک طرف جنگ در بحرانهای خانمانسوز خاورمیانه است. از یمن تا عراق و سوریه ایران وارد جنگی مستقیم و غیرمستقیم با رقبای منطقهایاش شده است. اما در این میان رقبای منطقهای ایران و در راس آن عربستان حلقه محاصره را به دور ایران تنگتر میکنند. آخرین اقدام آنها نیز تروریستی اعلام کردن “حزب الله لبنان” در اجلاس اخیر اتحادیه عرب بود که از ۲۲ کشور اتحادیه تنها دو کشور لبنان و عراق با آن مخالفت کردند. در همین اجلاس یک کمیته چهار جانبه متشکل از عربستان، مصر، بحرین و امارات متحده عربی تشکیل شد تا تحولات بحران با ایران را پیگیری کرده و اقداماتی را برای مقابله با سیاستهای منطقهای دولت ایران اتخاذ کند. اما جدا از کشورهای عربی، عربستان متحدان قدرتمندی هم چون پاکستان و ترکیه را نیز دارد که هر دو از همسایگان ایران هستند. پاکستان اگرچه روابط خوبی نیز با ایران دارد اما روابط آن با عربستان بسیار مستحکمتر است و نزدیکیهای مذهبی و نیازهای اقتصادی این را بیشتر نیز کرده است. حضور پاکستان در مانور نظامی اخیر ائتلاف عربی که درست بعد از مانور نظامی سپاه انجام شد و از آن به عنوان بزرگترین مانور نظامی سالهای اخیر در منطقه نام برده میشود یکی از این نشانههاست. در واقع قدرت مالی و اقتصادی کشورهای عربی باعث میشود تا کشورهایی مانند پاکستان بیشتر به آنها گرایش پیدا کنند تا ایران. بنابر این “عزت منطقهای و بینالمللی” را هم فهمیدیم که در جمهوری اسلامی چه معنایی دارد. تنها دوست جمهوری اسلامی در جهان چند حزب و گروه شبه نظامی هستند که بعضا در قدرت نیز شریک میباشند اما به جای آن تا دلتان بخواهد دشمن و رقیب دارند.
البته سال گذشته شاهد گسترش تضادهای درونی حاکمیت نیز بودیم. تضادهایی که روزانه در اشکال گوناگون خود را نشان دادند که “انتخابات” اخیر مجلس خبرگان و شورای اسلامی و اتفاقات حول و حوش آن یک نمونهی روشن آن هستند. انتخاباتی که حتا خامنهای را نیز وادار ساخت تا تمام قد به حمایت از جناح مطلوب خود برخیزد، بهطوری که بعد از آن نیز نارضایتی خود را از برخی نتایج اعلام کرد. در بررسی تضادهای درونی حاکمیت این نکته مهم است که این تضادها دو ریشه اصلی دارند. اولین علت این تضادها رقابت جناحهای مختلف بورژوازی بر سر سهمخواهیست. بویژه در ایران که دولت به دلیل نقش پُر رنگی که در اقتصاد دارد، از اهمیت بیشتری برای پیشبرد سیاستهای اقتصادی و منافع خاص هر کدام از جناحهای بورژوازی از جمله تصاحب رانت قدرت برخوردار است. دومین علت که از اولی نیز مهمتر است، ناتوانی دولت در کاهش بحران اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه است. شکست سیاستها و احساس خطر از فروپاشی نظام جمهوری اسلامی عاملیست تا هر کدام از جناحها علت شکست را در جناح مقابل دیده و بر آن بتازد و مسئولیت شکست را بر عهدهی رقیب بیاندازد.
با این توضیحات براستی باید چه سالی را به انتظار نشست؟ سال ۹۵ چگونه خواهد بود؟ برای تودهها عادی شده است که بگویند “سال به سال دریغ از پارسال” و این نشانهی این است که مردم بهخوبی دریافتهاند تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر قدرت است، تا زمانی که مناسبات سرمایهداری بر ایران حاکم است، تودهها به خواست خود برای کار، نان و آزادی نخواهند رسید.
سال ۹۴ به رغم تمام مصائباش برای کارگران و زحمتکشان، به مانند سالهای پیش از آن، اما نقطهی امیدی نیز داشت. در این سال مبارزات کارگران، معلمان و دیگر اقشار و تودههای تحت ستم کشور گسترش یافت. مبارزات فراکارخانهای از جمله در صنایع پتروشیمی و معادن شکل گرفت که نشانهی بالا رفتن آگاهی تودههای کارگر را در خود داشت. حتا جدا از اعتراضات فراکارخانهای، مبارزات کارگران در سال گذشته در کلیت خود بیانگر بالا رفتن آگاهی آنها بود. کارگران گام به گام به اتحاد طبقاتی نزدیکتر میشوند و در این بین نقش کارگران پیشرو نیز هر دم پُررنگتر میشود. پرستاران نیز در سال گذشته مبارزات زیادی را پشت سر گذاشتند و در این راه صدماتی نیز دیدند و آن را به جان خریدند. رژیم تعدادی از پرستاران معترض را اخراج و یا به بیمارستانها و مکانهای دیگر تبعید کرد. اما مبارزات معلمان حکایت دیگری داشت. مبارزات معلمان در سالی که گذشت پیشرفت محسوسی داشت. آنها در سازماندهی اعتراضات خود از راههای جدیدی استفاده کردند که تجارب ارزشمندی برای دیگر گروههای اجتماعی و حتا طبقه کارگر داشت. معلمان در این اعتراضات حساب خود را هر چه بیشتر از جریانات راست و نزدیک به اصلاحطلبان حکومتی جدا کردند که این نیز یک نشانهی مهم پیشرفت بود. بنابر این گسترش مبارزه طبقاتی، نقطه امید سالی بود که گذشت.
سال ۹۵ را به امید گسترش مبارزه طبقاتی، سرنگونی جمهوری اسلامی و نظم سرمایهداری آغاز کنیم. به امید روزی که کار، نان، آزادی حکومت شورایی تحقق یابد. به امید روزی که هیچ کارگری زیر خط فقر زندگی نکند. روزی که هیچ انسانی در بیغولههایی به جای خانه زندگی نکند، روزی که کودکان به جای کار، همه بتوانند به مدرسه رفته و به آرزوهایکوچکشان برسند، روزی که هیچ انسانی به خاطر عقایدش به زندان نیافتد، روزی که زنان از ستم رهایی یابند و هیچ انسانی به خاطر عقیده، ملیت و یا مذهب تحت آزار و تبعیض قرار نگیرد، روزی که تامین اجتماعی از گهواره تا گور برقرار شود و به امید سوسیالیسم.
هفتتپه؛ پایان یک دوره، آغازدوره ی جدیدی از مبارزه طبقاتی
دور جدید مبارزات کارگران نیشکر هفتتپه که از اوائل بهمن ماه آغاز شد، تا هفته پایانی اسفند ادامه داشت. بیش از ۱۵۰۰ تن از کارگران شرکت نیشکر هفتتپه شامل کارگران کشاورزی و بخش صنعت، در اشکال مختلفی مانند اعتصاب، تجمع، راهپیمایی و ممانعت از ورود کامیونهای حامل نیشکر به کارخانه، با خواست ضمانت شغلی، پرداخت معوقات مزدی و در مخالفت با تصمیم دولت برای واگذاری این شرکت به بخش خصوصی، دست به اعتراض زدند. کارگران نیشکر هفتتپه گرچه در ظرف کمتر از ۴۵ روز، بیش از ۱۰ بار دست به اعتصاب زدند و یا در مقابل فرمانداری شوش، دفتر اداری شرکت و در محوطه کارخانه تجمعات اعتراضی برپا کردند و سرانجام توانستند بخشی از حقوقهای عقبافتاده خود را دریافت کنند، با این همه بخشی از حقوقهای عقب افتاده و پاداش سال گذشته، تاکنون(۲۴ اسفند) به کارگران پرداخت نشده است.
افزون بر این، مدیریت شرکت، حق بیمه سال جاری نزدیک به ۷۰۰ کارگر را که حدود ۲۰ سال سابقه کار دارند به سازمان تامین اجتماعی پرداخت نکرده و از بابت بیمههای سالهای گذشته نیز به این سازمان بدهکار است و این موضوع، بازنشستگی این گروه از کارگران را با مشکل روبرو ساخته است. اما مهمتر از اینها، چنین به نظر میرسد که دولت تصمیم خود را مبنی بر واگذاری این مجتمع به بخش خصوصی، که کارگران هفتتپه یک دهه با آن مخالفت نموده و با مبارزات پرشور خود، مانع اجرای آن شدند، دارد به مرحله اجرا میگذارد یا بهتر است بگوییم به مرحله اجرا گذاشته است.
البته مدیریت شرکت، نماینده شوش در مجلس و شورای تامین شهرستان شوش که همگی علیه کارگراناند، وعدههایی که هیچگونه ضمانت اجرایی پشت آن نیست، در زمینه ضمانت شغلی، معوقات مزدی و سایر مطالبات، به کارگران دادهاند. اما این وعدهها، در اساس وعدههای توخالی و سرخرمنیست که صرفا برای پایان اعتراضات کارگران و دست برداشتن آنها از مخالفت با خصوصیسازی کشت و صنعت نیشکر هفتتپه، مطرح میشوند. پس از اجتماع اعتراضی بیش از ۱۵۰۰ کارگر نیشکر هفتتپه در ۲۰ اسفند، اطلاعیهای از طرف کارفرمای خصوصی بر تابلو اعلانات کارخانه نصب شد که در آن وعدههایی در زمینه پرداخت معوقات مزدی تا پایان سال جاری و پرداخت پاداش سال گذشته، در سال آینده به کارگران داده شده است. اگر چه روی این وعدهها نیز نمیتوان و نباید حساب باز کرد، اما موضوع قابل توجه این است که کارفرمای خصوصی حتا در ظاهر هم که شده، حرفی از ادامه کاری کارگران و ضمانت شغلی یا عدم تعدیل و اخراج آنها برزبان نیاورده است.
پوشیده نیست که دولت جمهوری اسلامی از همان اوائل دهه هشتاد تصمیم داشت مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفتتپه را به بخش خصوصی واگذار نماید. اما این مجتمع در آن مقطع ۷۰۰۰ پرسنل داشت و سرمایهدار بخش خصوصی نمیخواست با این حجم از نیروی انسانی، آن را بخرد. برای آنکه مجتمع کشت و صنعت هفتتپه، قابل خرید سرمایهدار بخش خصوصی گردد، دولت باید هزینه مجتمع را به بهای باز خریدهای اجباری و اخراج و تعدیل نیروی کار، پایین میآورد. طی سالهای ۸۴ تا ۸۷ تعداد کارگران از ۷٠٠٠ به ۴۰۰۰ نفر تقلیل یافت. نخستین اقدام دولت برای واگذاری این مجتمع با تلاش آن برای فروش زمینهای شرکت آغاز شد. مدیریت شرکت به بهانه پرداخت دستمزد کارگران که چند ماه عقب افتاده بود، تصمیم گرفت ۵ هزار هکتار از اراضی شرکت را بفروشد. اما کاهش زمینهای زیرکشت نیشکر، معنایش کاهش تولید نیشکر بود و کاهش تولید نیشکر که ماده اولیه کارخانه نیشکر است معنای دیگری جز کاهش و یا توقف فعالیت کارخانه نیشکر هفتتپه نداشت و نمیتوانست مورد توافق کارگران باشد. دولت ضمن آن که بخش هائی از زمین ها را به ساختمان سازی اختصاص داد ، انکار نمیکرد که در صدد واگذاری کشت و صنعت هفتتپه به بخش خصوصیست و تدریجا زمینه آن را فراهم میکرد. اما کارگران مبارز هفتتپه که عواقب خصوصیسازی کارخانهها و موسسات دیگر را دیده و یا شنیده بودند، متحد و یکپارچه با این تصمیم دولت به مخالفت برخاستند. کارگران نیشکر هفتتپه دیده بودند وقتیکه کارخانه قند دزفول خصوصیسازی شد و تقریبا مفت و مجانی به “آیتالله مکارم شیرازی” داده شد، چه بلایی بر سر کارگران این کارخانه آمد. همین جناب آیتالله مکارم شیرازی در آن مقطع نقشه تصاحب کارخانه نیشکر هفتتپه را نیز در سر داشت. غیر از آن، کارگران نیشکر هفتتپه شنیده بودند که وقتی کارخانه کاغذسازی کشت و صنعت کارون که سال ۸۵ به بخش خصوصی واگذار شد، چند ماه بیشتر طول نکشید که کارفرمای جدید ، در کارخانه را بست و همه کارگران را اخراج کرد.
بنابراین کارگران هفتتپه به تجربه دریافته بودند و میدانستند که خصوصیسازی، یعنی اخراج گسترده کارگران، خصوصیسازی یعنی ساعات کار و استثمار بیشتر کارگرانی که اخراج نشدهاند. خصوصیسازی یعنی مزد و مزایای کمتر، یعنی بیحقوقی بیشتر، یعنی شرایط خفتبارتر، سوانح کاری بیشتر و یعنی محرومیت بیشتر از حداقلهای تامین اجتماعی و حقوق کار! اینها را کارگران هفتتپه میدانستند و از همین رو شدیدا با واگذاری این شرکت یا زمینهای آن به بخش خصوصی مخالف بودند و بطور متشکل و یکپارچه در برابر آن ایستادند. پرچم اعتراض متشکل علیه سیاست خصوصیسازی که سال ۹۳ در معدن سنگآهن بافق برافراشته شد، پیش از آن، در نیمه دوم دهه هشتاد، در کشت و صنعت هفتتپه به اهتراز درآمده بود!
کارگران هفتتپه برای مقابله با این تعرض آشکار دولت و مقاومت در برابر آن، که بیکاری بخش زیادی از آنها را رقم میزد، با یک سلسله اعتصابات طولانی مدت، راهپیماییها و تظاهرات پرشور خیابانی، در برابر تصمیم دولت ایستادند و مانع واگذاری کشت و صنعت هفتتپه به بخش خصوصی شدند. تنها در فاصله یک ساله مهر ماه ۸۵ تا ۸۶، کارگران مبارز هفتتپه ۱۶ اعتصاب بزرگ و سال ۸۷ چندین اعتراض از جمله یک اعتصاب بزرگ ۵۰ روزه را به یاری کارگران آگاه و پیشرو و سندیکایشان که در درون همین مبارزات شکل گرفت، سازمان دادند. جنبش کارگری ایران در مقیاس تمام کشور حامی هفتتپه بود. در سطح خارج کشور نیز، نیشکر هفتتپه، حمایت بسیاری از کارگران و سندیکاهای کارگری را بدست آورد. اگرچه دولت، سال ۸۹ را تاریخ قطعی واگذاری کشت و صنعت نیشکر هفتتپه و ۱۰ شرکت و کشت و صنعت مشابه آن اعلام کرد مانند کشت و صنعت و دامپروری مغان، کشت و صنعت جیرفت، کشت و صنعت شهید بهشتی، کشت و صنعت شهید رجایی و امثال آن، که همگی زیرمجموعه شرکت مادر تخصصی تولید محصولات کشاورزی بودند و بسیاری از اینها نیز به بخش خصوصی واگذار شدند، اما مقاومت در هفتتپه، بهرغم تلاشهای مذبوحانه رژیم برای مستاصل ساختن و فرسوده نمودن کارگران، و بهرغم تمام اقدامات سرکوبگرانه علیه کارگران پیشرو و فعالان سندیکای کارگران هفتتپه، ادامه یافت. دولت برای درهم شکستن مقاومت کارگران، به قهر و سرکوب بیشتر و خشنتر متوسل شد. از آن جمله بود بازداشت مکرر رهبران سندیکا، پیگرد و پروندهسازی برای کارگران آگاه و پیشرو هفتتپه، حبس و اخراج تمام اعضای هیئت مدیره سندیکا توام با تحمیل تنگناهای شدید معیشتی و اقتصادی برخانوادهها. در کنار آن با تداوم اخراج و بازخریدهای اجباری، شمار کارگران را به کمتر از سههزار نفر کاهش داد. بدین ترتیب انگیزه چنگاندازی سرمایه داران بخش خصوصی بر این شرکت بزرگ را تقویت نمود و آرام آرام زمینه وارد ساختن ضربه نهایی را فراهم ساخت!
بدنبال آن، سازمان خصوصیسازی، چند نوبت در شهریور و آبان ۹۳ صددرصد سهام شرکت کشت و صنعت نیشکر هفتتپه را تحت عنوان “عرضه عمومی سهام و دارائی” که در روزنامههای؛ دنیای اقتصادی، ایران و اعتماد نیز درج شد، برای واگذاری به بخش خصوصی عرضه کرد. و سرانجام وقتیکه چند روز پیش در بیستم اسفند، اعلامیه کارفرمای خصوصی این شرکت بر تابلو اعلانات کارخانه نیشکر هفتتپه نصب شد، دیگر برهمگان مشخص شد که کارگران هفتتپه، علاوه بر فشارها و مشکلات پیشین، بایستی خود را برای مشکلات افزونتر ومحدودیت ها و فشارهای تازهتری نیز آماده و تجهیز کنند.
کارگران مبارز هفتتپه، دورهای را پشت سر گذاشته، وارد دوره جدیدی شدهاند. آنان در جریان مبارزات شجاعانه و مستمر خود طی سالیان گذشته علیه دولت به عنوان یک کارفرما و سرمایهدار بزرگ، تجارب فراوانی اندوختهاند و حال باید با تکیه بر این تجارب، دور جدیدی از مبارزه علیه سرمایه، این بار از نوع خصوصی آن را سازمان دهند.
اکنون مستقل از اینکه سیاست دولت در زمینه واگذاری مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفتتپه و زیرمجموعهی آن، چگونه و تا کجا پیشرود و چه زمانی حالت نهایی بخود بگیرد و یا چه عواقبی برای کارگران این شرکت درپی داشته باشد، اما این واقعیتیست که کارگران هفتتپه در این ماجرا تنها نیستند. اعتصابات پرشکوه و یکپارچه ۵۰۰۰ کارگر معدن سنگآهن بافق در سال گذشته که احضار و محاکمه دست کم ۹ تن از کارگران مبارز این معدن را درپی داشت، در اعتراض و مخالفت با همین سیاست دولت بود. صرفنظر از کشت و صنعت هفتتپه و کشت و صنعتهای مشابه آن، هزاران کارگر در شرکتهای هفتگانه طرح توسعه نیشکر که برای واگذاری به بخش خصوصی عرضه شدهاند، با کارگران هفتتپه همدردند!
موضوع واگذاریها به کشت و صنعتها و کارخانههای قند و نیشکر و امثال آن خلاصه نمیشود. با نگاهی اجمالی به سایت سازمان خصوصیسازی، به آسانی میتوان دید که تاکنون صدها و هزارها شرکت و کارخانهو موسسه دولتی، از پالایشگاههای نفت گرفته تا پتروشیمیها، نیروگاههای برق، مخابرات حمل و نقل هوایی و دریایی، بانکها و شرکتهای بیمه، معادن، صنایع فولاد و ذوبآهن و امثال آن به ثَمَن بَخس به سرمایهداران بخش خصوصی واگذار شده است، صدهاهزارکارگربیکارشده اند و چه حجم عظیمی از ثروتها و سرمایهای که آفرینندهاش طبقه کارگر است، به یغما رفته است!
خصوصیسازی یا به اصطلاح کوچکسازی دولت و کاستن از مسئولیتهای اجتماعی و هزینههای آن، به یک عبارت محرومساختن کارگران از حداقلهای تامین اجتماعی و تشدید استثمار، از اجزاء لاینفک سیاستهای اقتصادی نئولیبرال است که از دوران رفسنجانی نقشی محوری در مجموعه سیاستهای رژیم را برعهده داشته و در تمام طول سالهای بعد از آن نیز، در ابعاد گستردهتر و فزایندهتری به مرحله اجرا گذاشته شده است. بیش از یک ربع قرن است که این سیاست ضدکارگری که جز اخراجها و بیکارسازیهای وسیع و تشدید استثمار کارگران، ثمر دیگری نداشته است، در حال اجرا است. میزان واگذاریها در دوره خاتمی نسبت به دوره قبل از وی افزایش یافت. اما در دوران احمدینژاد، این واگذاریها، بسی پرشتابتر شد و بیش از پیش فزونی گرفت. یکی از افتخارات احمدینژاد این بود که میزان واگذاریها تنها در ظرف یک سال ریاست جمهوریاش، از مجموعه سهام واگذار شده در ۱۰ سال قبل از آن بیشتر بوده است. تقریبا عین این ماجرا، در دورۀ حسن روحانی نیز تکرار شد و میزان سهام واگذار شده در یک سال اول دوره ریاست جمهوری وی، در ده سال قبل از آن سابقه نداشت. بر طبق آمار و ارقامی که از سوی “سازمان خصوصیسازی” انتشار یافته است، در دو سال اول ریاست جمهوری حسن روحانی (۹۳ – ۹۲) میزان سهام واگذار شده به بخش خصوصی، بیش از ۱۲ برابر سهامی است که در دو سال اول ریاست جمهوری احمدینژاد (۸۵ – ۸۴) واگذار شده و ارزش سهام واگذار شده در دو سال اول ریاست جمهوری روحانی، بیش از ۵۰ برابر ارزش سهامیست که در دو سال اول ریاست جمهوری احمدینژاد به بخش خصوصی واگذار شده است. (۱)
کابینه حسن روحانی که راستترین و بیرحمترین جناح بورژوازی را نمایندگی میکند، با اجرای بیچون و چرای برنامههای انحصارات مالی از قماش بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و اجرای گستردهتر و همه جانبهتر سیاستهای اقتصادی نئولیبرال که خصوصیسازی، اخراجهای وسیع، تعرض بیرحمانه به سطح معیشت کارگران و باز پسگیری دستاوردهای طبقه کارگر، از ملزومات و درعین حال از نتایج اولیه آن است، تمام توان خود را برای تامین منافع سرمایه، تامین نیروی کار ارزان و خاموش و تشدید استثمار و بیحقوقی کارگران بکار بسته است.
طبقه حاکم و دولت این طبقه برای پیشبرد این سیاست بورژوازی بینالمللی و شرکای داخلی آن، در ابعاد گستردهای به اعمال قهر و سرکوب علیه کارگران پرداخته و برای مرعوب ساختن آنان به حربه اخراج و حبس کارگران مبارز و فعالان کارگری و سندیکایی متوسل شده است. در کشت و صنعت هفتتپه، تنها یک سال بعد از اعلام موجودیت سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه و مبارزات پرشکوه کارگران علیه تصمیم دولت برای واگذاری این شرکت به بخش خصوصی بود که شش عضو هیئت مدیره این سندیکا، شش ماه حبس و سپس از کار اخراج شدند. در معدن سنگآهن بافق نیز، علاوه بر استقرار یگانهای ویژه در معدن، برای زهرچشم گرفتن از ۵ هزار کارگر که با اعتصابات یکپارچه خود، یکی از سیاستهای محوری دولت را زیر سوال برده و با آن به مخالفت برخاسته بودند، فعالان این اعتصابات را به کرات به دادگاه احضار نموده و ۹ تن از آنان را به محاکمه کشاندند.
بنابراین کارگران هفتتپه، چه از این نظر که یکی از سیاستهای ضد کارگری طبقه حاکم در این واحد به مرحله اجرا درآمده است، چه از جهت عواقب و نتایج وخامتبار آن و چه از جنبه اعمال قهر و تعرضی که علیهشان اعمال میشود، مطلقا تنها نیستند. دهها هزار کارگری که در شهرها و مناطق و رشتههای مختلف در خوزستان مشغول بکار هستند، شرایطی مشابه هفتتپه دارند. هزاران کارگر شاغل در کشت و صنتهای جنوب، از جمله کشت و صنعت کارون، کشت و صنعت خوزستان و امثال آن شرایط مشابهی دارند که همه آنها منافع واحد و مشترکی دارند و باید دست اتحاد و همیاری به سوی هم دراز کنند و یار و یاور رفقای خود درکشت و صنعت هفتتپه باشند. باید مبارزهای متشکل و متحدانه را علیه سرمایه از هر نوع آن سازمان داد. اتحاد و اتفاق میان کارگران کشت و صنعتها بیسابقه نیست. در اعتصابات سال ۸۷ کارگران کشت و صنعت نیشکر هفتتپه و کارگران کشت و صنعت کارون خوزستان به حمایت از رفقای خود در هفتتپه برخاستند و در این رابطه حتا بیانیه مشترکی نیز صادر کردند.
اما تا آنجا که به وضعیت جدید کشت و صنعت نیشکر هفتتپه و واگذاری آن به سرمایهداران بخش خصوصی برمیگردد، در همین آغاز ورود کارفرمای خصوصی ، باید به تاکید و روشنی مشخص شود که هیچ کارگری در هیچ بخشی و تحت هیچ عنوان و بهانهای نباید اخراج گردد. تمام مطالبات معوقه کارگران، اعم از حقوقهای ماهانه، پاداش سالانه و سایر مطالبات، باید در اسرع وقت به حساب کارگران واریز گردد. مزد و مزایای کارگران بطور کامل پرداخت شود. تمام کارگران اخراجی و قبل از همه فعالان سندیکای هفتتپه به سر کارهای خود بازگردند و مزد و مزایا و خسارات دوران اخراج به آنان پرداخت شود. پاداشها و مزایایی که تاکنون به کارگران تعلق میگرفته است، بایستی تداوم داشته باشد. بیمه ۴ درصدی عقب افتاده، به سازمان تامین اجتماعی پرداخت و مشکل بازنشستگی کارگران مشمول کارهای سخت و زیانآورد برطرف گردد. در یک کلام تمام خواستهای کارگران که طی اعتصابات و اجتماعات اعتراضی خود طی دو ماه اخیر بیان کردهاند،به فوریت باید جامه عمل پوشانده شود.
امروز که تعرض سرمایه، کار و معیشت کارگران هفتتپه را بیش از گذشته در معرض خطر قرار داده ، وظایف سنگینتری بر دوش کارگران آگاه و فعالان سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه قرار گرفته است. اگر تعرض سرمایه فراتر از حد کشت و صنعت هفتتپه است، مقابله با آن و دفاع از کار و معیشت کارگران نیز سازماندهی اعتراض در ابعاد فراتر از هفتتپه را میطلبد. طبقه حاکم در بعد سراسری به تعرض علیه طبقه کارگر و سطح معیشت آن دست زده است و خواه ناخواه مقاومت و مبارزه طبقه کارگر را سراسری نموده است. مطالبات کارگران شرکت نیشکر هفتتپه را در مقیاس وسیعتر و در اتحاد و پیوستگی با سایر کارگران این رشته باید دنبال کرد و بدین منظور باید تشکلها و ارتباط های مناسبی برای سازماندهی و هدایت مبارزات فراواحدی را ایجاد کرد. پیشروترین کارگران هر واحد، پیشگامان ایجاد چنین تشکلهائی باید باشند که اعتصاب و مبارزه همزمان در چند واحد را سازماندهی و هماهنگ سازند.بدیهیست که سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و فعالان آن می توانند نقش مهمی دراین جهت ایفا کنند.
تجربه خصوصیسازیها و تجارب جنبش کارگری به ما میآموزد که تحت هیچ شرایطی نمیتوان و نباید به وعدههای کارفرما اعتماد کرد. کارگران هفتتپه ضمن مبارزه برای تحقق فوری مطالبات خود از جمله ضمانت شغلی و مقابله جدی و متشکل و سازمان یافته با هر تلاشی که بخواهد آیندۀ شغلی کارگران را به خطر اندازد، باید نقشهمندتر ومتشکلتر ازگذشته وارد صحنه مبارزه شوند و پیکار خویش را علیه سرمایهدار، مستقل از آن که دولتی یا خصوصیاست و برای برچیدن مناسبات سرمایهداری و تمام نظم موجود، تشدید و تقویت کنند.
زیرنویس:
سال اول ریاست جمهوری احمدینژاد (۸۴) تعداد سهام واگذار شده به بخش خصوصی ۱۶۷۴۹۷۳۶ به ارزش ۷۶۴۱۳۲ میلیون ریال و سال ۸۵ تعداد سهام واگذار شده ۱۲۱۸۵۷۰۸۵۰ به ارزش ۳۶۵۴۷۷ میلیون ریال مجموعا ۱۳۸۶۰۶۸۲۱۱ سهم به ارزش ۴۴۱۸۹۰۷ میلیون ریال بوده است.
در سال اول دوره ریاست جمهوری روحانی (۹۲) تعداد سهام واگذار شده ۱۲۳۱۳۴۰۰۶۸۱ به ارزش ۲۰۸۶۴۳۶۵۹ میلیون ریال و سال ۹۳ تعداد سهام واگذار شده ۴۷۴۳۸۵۴۹۲۱ به ارزش ۴۷۷۵۴۱۲۲ میلیون ریال مجموعا ۱۷۰۵۷۲۵۵۶۰۲ سهم به ارزش ۲۵۶۳۹۷۷۸۱ میلیون ریال بوده است.
قاچاقچیان و باندهای واقعی، حاکم و در قدرتاند
ثمره وصلت سرمایهداری و اسلام که تجسم سیاسی آن دولت بورژوائی – مذهبی جمهوری اسلامی ایران است، بیشمار فجایع و رسواییهایی است که نمونههای آن را در کمتر کشوری در سراسر جهان میتوان سراغ گرفت.
در این دولتی که سران و پاسداران حکومت، آن را نماینده اسلام راستین و عرصه حاکمیتخدا بر روی زمین میدانند، فساد مالی، دزدی، رشوهخواری، قاچاقچیگری، غارت و چپاول اموال عمومی، به اوج آن مرحلهای رسیده که مقام نخست جهانی را از آن خودکرده است.
این دولت در اختناق، سرکوب و کشتار مردم ایران نیز، گوی سبقت را از تمام رژیمهای سرکوبگر و استبدادی ربوده است. کشتار دهها هزار تن از مردم ایران در چند دهه گذشته ، عطش خونآشامان حاکم را فروننشانده است. جمهوری اسلامی همچنان در صدر دولتهای جهان قرار دارد که مردم کشور خود را اعدام و کشتار میکند.
جمهوری اسلامی در سراسر دوران حیات ننگینش مصائب بیشماری برای طبقه کارگر و تودههای زحمتکش به بار آورده است.
درحالیکه طبقه سرمایهدار حاکم، باندهای رنگارنگ درون هیئت حاکمه و دستگاه انگل روحانیت با تکیهبر دولت سرکوبگر و استبدادی حاکم، از طریق تشدید استثمار کارگران دزدی و رشوهخواری، غارت و چپاول ثروتهای کشور، پیوسته بر حجم سرمایه و ثروت خود افزودهاند، طبقه کارگر و تودههای زحمتکش سالبهسال فقیرتر شدهاند. تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، اکثریت بسیار بزرگی از مردم ایران به چنان مرحلهای از فقر گرفتارشدهاند که در تمام دوران سلطه سرمایهداری بر ایران بیسابقه است. در سراسر این دوران، هیچگاه شکاف فقر و ثروت در جامعه ایران همچون امروز، عمیق نبوده است. از این بابت نیز نظم حاکم بر ایران، در زمرهنمونههای منحصربهفرد جهان سرمایهداری است. متجاوز از ده میلیون بیکار و پانزده میلیون حاشیهنشین فقیر، ارمغان دیگر نظم سرمایهداری است که اسلام راستین و دست نامرئی آسمانی آن را تقدیس کرده است.
میلیونها معتاد به مواد مخدر، رواج و گسترش روزافزون تکدیگری، تنفروشی، فروش کودکان و اعضای بدن و صدها نمونه دیگر از فجایع و تباهی که جمهوری اسلامی و طبقه سرمایهدار حاکم به بار آورده است، همگی گواه روشنی بر رسوایی و ورشکستگی نظمی است که متجاوز از ٣۵ سال جز تباهی و ویرانی ارمغانی نداشته است.
فجایع و ویرانگریهای دولت بورژوائی – مذهبی جمهوری اسلامی، آنچنان عظیم و وحشتناکاند که حتی وقتی سران و مقامات رسوای حکومت میکوشند خبری و گزارشی از بهاصطلاح دستآوردهای مثبت خود ارائه دهند، عمق گند آب حکومت اسلامی و ورشکستگی بیشتر آن را برملا میکنند.
در آخرین روزهای نیمه اول اسفند، رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر جمهوری اسلامی خبرنگاران را فراخواند تا گزارشی از دستآوردهای پلیس را ظاهراً در مبارزه با مواد مخدر ارائه دهد.
وی گفت: از آغاز سال تا امروز (۱۴ اسفند) ۳۴۰ هزار نفر دستگیرشدهاند که ۲۳۰ هزار نفر قاچاقچی و بقیه معتادان آلوده به مواد مخدرند. ۲۸۰ هزار پرونده تشکیلشده و ۲۶۰۰ باند متلاشیشده است. ۵۲۵ تن انواع مواد مخدر کشفشده است که در مقایسه با سال گذشته افزایش ۱۴ درصد را نشان میدهد. از این مقدار، ۴۰۰ تن تریاک و بقیه حشیش و مرفین بودهاند. اخیراً نیز ۹ تن از اعضای یک باند دستگیرشدهاند که افراد دانشگاهی و تحصیلکردهاند و قصد داشتند یک ماده مخدر جدید را به کشور وارد کنند. سرانجام اینکه در سال جاری ۱۱۰ هزار معتاد نیز جمعآوریشدهاند.
آمار و ارقامی که پلیس مبارزه با مواد مخدر ارائه میدهد، بدون آنکه خود آگاه باشد، رسوایی و ورشکستگی نظم حاکم بر ایران و رژیم سیاسی پاسدار آن را جار میزند.
چگونه ممکن است در کشوری که همهساله پلیس جمهوری اسلامی گزارشهای عریض و طویلی از کشف خروارها تریاک و نابودی باندهای قاچاقمواد مخدر میدهد، ۲۳۰ هزار قاچاقچی در طول یک سال دستگیرشده باشند؟ لابد باید صدها هزار از این نمونه قاچاقچیها وجود داشته باشند که در یک سال این تعداد از آنها به دام افتاده باشند.
چراکه هماکنون میلیونها معتاد در ایران وجود دارد. مقامات دولتی تعداد آنها را ۲ تا ۴ میلیون اعلام کردهاند. اخیراً هم یکی از سران باند موسوم به انصار حزبالله این تعداد را ۶ تا ۷ میلیون اعلام کرد. بنابراین باید شبکههای گستردهای در سراسر ایران وجود داشته باشد که به این جمعیت چندمیلیونی مواد مخدر برسانند.
بهدفعات، سران رژیم و فرماندهان پلیس و سپاه پاسداران تکرار کردهاند که تمام مرزهای ایران چنان تحت کنترلاند که هیچ جنبندهای نمیتواند از مرزهای ایران عبور کند. اما اکنون اعترافات پلیس مبارزه با مواد مخدر حاکی است که آنقدر مواد مخدر و بهویژه تریاک وارد ایران میشود و توزیع میگردد که صدها تن آن در طول سال، توسط پلیس کشفشده است.
محال است بدون نقش مستقیم سران و مقامات رژیم، باندهای درونی دستگاه دولتی و حتی ارگانها و نهادهای آن چنین حجم کلانی از مواد مخدر بتواند وارد ایران شود که به مصرف میلیونها معتاد برسد. بیتردید نقلوانتقال صدها تن مواد مخدر فقط از عهده کسانی ساخته است که میتوانند هر محمولهای را بدون کنترلهای مرزی زمینی، دریایی و هوایی وارد کشور کنند یا از گمرکات ترخیص نمایند. قطعاً انجام این کار نیز از عهده یک یا چند نفر یا حتی یک باند ساخته نیست، بلکه شبکه گستردهای از درون هیئت حاکمه در آن نقش دارند.
این واقعیت دامنهای چنان گسترده وعریان دارد که احمدینژاد وقتینزاعش با باندهای دیگر بالا گرفت، از “برادران قاچاقچی” درون هیئت حاکمه نام برد که هرسال از بابت آن میلیاردها سود به جیب میزنند. البته بدون اینکه کسی و یا دستگاههایی که ادعای مبارزه با قاچاقمواد مخدر یا دیگر کالاها را دارند، جرئت پیگیری آن را داشته باشد. اخیراً نیز روحانی از ارگانی در درون رژیم صحبت کرد که کارش قاچاقچیگری است. بازهم نه او جرئت کرد که بهصراحت بگوید کدام ارگان و نه فرد یا نهاد دیگری از درون رژیم این جرئت را به خود داد که حتی از آن نام ببرد. چون میدانند که اگر این مسئله کمی برملا شود، پته تمام مقامات تا بالاترین آنها روی آب میافتد و خود افشا کنندگان هم گیر میافتند. چرا که آنها نیز درگیر ماجراهای بهاصطلاح غیرقانونی هستند که پروندهشان توسط رقبا برملا خواهد شد.
سودی که باندهای مافیایی درون هیئت حاکمه از قاچاق مواد مخدر میبرند، به هیچوجه قابل قیاس با سودی که از طریق قاچاق کالاهای دیگر عاید آنها میشود نیست.
آنها نهفقط از بابت فروش مواد مخدر در داخل ایران همهسالهتریلیونها تومان سود میبرند، بلکه صدور مواد مخدر از ایران به کشورهای دیگر نیز منبع بعدی درآمد و سودهای هنگفتآنهاست. ایران مهمترین کشور ترانزیت مواد مخدر به آسیا و اروپاست. روشن است که در اینجا نیز همان افراد، باندها، ارگانها و نهادهای جمهوری اسلامی دستاندرکارند. جریان صدور مواد مخدر از ایران به کشورهای دیگر نیز چنان آشکار است که رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر رژیم هم به آن اعتراف میکند، بدون اینکه در این مورد حرف مشخصی ارائه دهد. تنها به ذکر این نکته اکتفا کرد که “باندهایی اقدام به قاچاق تریاک از داخل ایران به خارج از مرزها میکنند که برای شناسایی سرشاخههای آنها تلاش میشود.” واقعیت این است که قاچاقچیان بزرگ و واقعی باندهای درونی جمهوری اسلامی، سران و ارگانهای آن هستند که مصونیت کامل دارند و هیچگاه نه نامی از آنها به میان میآید و نه دستگیر میشوند. اگر هم برحسب اتفاق در جریان اختلافات و نزاعهای جناحی چیزی برملا گردد، یکی، دو نفر را حتی با اعدام قربانی میکنند و سروته قضیه را هم میآورند. همین ماجرای بابک زنجانی را در نظر بگیرید که چگونه از دوران رفسنجانی تا احمدینژاد در زد و بند با تمام مقامات رژیم، بانکها، وزارتخانهها، وزرای کابینهها، وزارت اطلاعات، پلیس، سپاه پاسداران، گمرک و …. در انواع و اقسام دزدی و قاچاقچیگری با مشارکت همه آنها فعال بوده و ثروت دهها میلیارد دلاری انباشت کرده است. اما حالا که در پی درگیری جناحهای رژیم کارش به محاکمه کشیده است، آنچه به میان کشیده نمیشود، نقش مقامات، ارگانها و نهادهایی است که او را حمایت کرده و در زد وبند با او، سودهای هنگفتی به جیب زدهاند.
رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر از دستگیری ۲۳۰ هزار نفر بهعنوان قاچاقچی مواد مخدر سخن میگوید، درواقع اینان که رژیم تبهکار جمهوری اسلامی هرسال صدها تن از آنها را با ادعای قلابی مبارزه با مواد مخدر به جوخه اعدام میسپارد و صدها هزار تن از آنها را به حبس محکوم میکند، عموماً قربانیان نظم سرمایهداری حاکم و دولت بورژوا – مذهبی جمهوری اسلامی از میان انبوه بیکاران، فقرا و معتادانی هستند که باندهای دزد و قاچاقچی وابسته به حکومت، آنها را با پرداخت اندکی دستمزد در شبکهای گسترده برای توزیع مواد مخدر سازماندهی کردهاند. اگر رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر از دستگیری ۲۳۰ هزار تن از آنها در طول یک سال خبر میدهد، لابد باید هماکنون لااقل ده برابر این تعداد مشغول توزیع مواد مخدر در میان میلیونها معتاد باشند.
اینان خود قربانیان رژیم فاسد، تبهکار و ضد انسانی جمهوری اسلامی و طبقه حاکماند که مروج و اشاعه دهندگان واقعی مواد مخدرند و از قبل از آن سود میبرند.
دارو دستههای هیئت حاکمه نهفقط از قاچاق مواد مخدر و اشاعه آن ثروتهای هنگفت میاندوزند، بلکه با این اقدام تبهکارانه و جنایتکارانه میکوشند از آن وسیلهای برای تحکیم نظم ستمگرانه موجود بسازند.
جمهوری اسلامی همانگونه که میکوشد بهعنوان یک دولت پاسدار نظم ستمگرانه سرمایهداری تمام امکانات جامعه را در خدمت اشاعه خرافات مذهبی قرار دهد تا با تحمیق معنوی تودهناآگاه، و انفعال سیاسی آنها، حداکثر استفاده را از مذهب، بهعنوان افیون تودهها برای حفظ نظم موجود ببرد، با اشاعه افیون واقعی، تریاک و دیگر مواد مخدر بهویژه در میان جوانان همین استفاده را به شکلی دیگر در جهت حفظ نظم موجود میبرد.
پوشیده نیست، انسانی که در چنگال مواد مخدر گرفتارشده است، تبدیل به یک آدم مریض و مفلوک میشود. او دیگر انسانی نخواهد بود که با بیدادگریهای نظم موجود بجنگد و برای زندگی بهتر، برای جامعهای انسانی، رسته از استثمار ، ستم، استبداد و بندگی مبارزه کند.
جمهوری اسلامی برای تحقق این هدف ضدانسانی خود، از این بابت نیز منافع خود را در گرفتار شدن مردم ایران بهویژه جوانان میبیند.
ادعای مبارزه با مواد مخدر در جمهوری اسلامی یک دروغ بزرگ است و گزارشهای پلیس از این بهاصطلاح مبارزه، چیزی جز سرپوش گذاشتن بر این دروغ نیست.
سالهاست که این دروغ را تحویل مردم دادهاند. سالبهسال گزارشهای عریض و طویلی از کشف خروارها مواد مخدر و دستگیری صدها هزار قاچاقچی میدهند، سالبهسال آمار اعدامشدگان مرتبط با مواد مخدر را افزایش دادهاند، سالبهسال تعداد معتادان و توزیعکنندگان مواد مخدر در زندانها افزایشیافته است، اما سالبهسال بر تعداد معتادان به مواد مخدر نیز افزودهشده است. زمانی آمار معتادان یکمیلیون اعلام میشد، یک دهه بعد به دو میلیون افزایش یافت. در دهه سوم موجودیت جمهوری اسلامی از سه میلیون تجاوز کرد و اکنون آمار ۴ تا ۷ میلیون ارائه میشود.
جمهوری اسلامی رسالت و وظیفهای جز غارت و چپاول، فساد، تباهی توده مردم و ویرانی ندارد. در کشوری که متجاوز از ده میلیون انسان بیکارند، در کشوری که مردم در چنگال یک رژیم استبدادی و مذهبی اسیر و گرفتارند، در کشوری که انواع و اقسام محدودیتها و فشارها بر مردم تحمیلشده است، رویآوری گروههایی از مردم به مواد مخدر، بهویژه جوانانی که آینده خود را تباهشده میبینند و راه صحیح نجات از وضعیت فلاکتباری را که در آن گرفتارند، نمیدانند، اتفاقی عجیب نیست. همانگونه که در افزایش روزافزون خودکشیها نیز انعکاس همین واقعیت را میبینیم. اما عواقب وضعیت فاجعهباری که نظم حاکم به بار آورده است به همینموارد خلاصه نمیشود. در اشکال و پدیدههای دیگر از نمونه زورگیری، سرقت، قتل، جنایت نیز خود را نشان میدهد. اینها نیز گوشه دیگری از ثمرات و دستآوردهای نظم ارتجاعی و پوسیده حاکم بر ایران است.
همین چند روز پیش بود که فرمانده پلیس تهران بزرگ گزارشی از فتوحات خود در هفتمین طرح به گفته وی دستگیری باندهای تبهکار در سطح شهر تهران داد. او گفت: “۲۸ باند تبهکار که در قالب زورگیری، سارقان منزل، سارقان به عنف و سرقت خودرو فعالیت میکردند متلاشی و ۱۳۷ زن و مرد دستگیر شدند.” اما نکته قابلتوجه در این گزارش این بود که “متوسط سن افراد دستگیرشده در اجرای طرح ۱۸ تا ۲۰ سال است.” وی باافتخار از متلاشی کردن ۱۳۰۰ باند از این نوع در سال ۹۴ خبر داد. اما پلیس جمهوری اسلامی آنقدر کودن است که نمیداند وقتی اعلام میکند، سن متوسط اعضای باندهای تبهکار ۱۸ تا ۲۰ سال است، ذرهای افتخار در آن نیست بلکه سند رسوایی و ورشکستگی رژیم جمهوری اسلامی را برملا میکند.
وقتیکه در کشوری، رژیمی غرق در فساد، دزدی، چپاول و غارت باشد، وقتیکه در کشوری میلیونها انسان بیکار، فقیر و گرسنه باشند، وقتیکه در کشوری تمام راههای پیشرفت بر سر راه فرزندان کارگران و زحمتکشان سد شده باشد، تعجبآور نخواهد بود که نوجوانان ۱۸ تا ۲۰ ساله اعضای “باندهای تبهکار” باشند. اما حقیقت این است که “باندهای تبهکار” نه این نوجوانان ١٨ تا ٢٠ ساله، بلکه دار و دستههای حاکمبر ایراناند که این نوجوانان بیکار، فقیر و گرسنه را ناگزیر میکنند که با سرقت و زورگیری، شکمگرسنه خود و خانوادهشان را سیر کنند. معضل جامعه ایران تبهکاران حاکمو در قدرتاند. اینان باید از ایران ریشهکن شوند.
ابعاد فاجعه بار خودکشی
خبر غمانگیز خودکشی سه خواهر در ۱۱ اسفند ۹۴ انعکاس وسیعی در رسانهها یافت. این سه خواهر ۴۲، ۴۵ و ۵۰ ساله که در طبقهی دوم خانهای در منطقه نظامآباد تهران زندگی میکردند، با بستن در و پنجرهها و روشن کردن بخاری، بر اثر استنشاق گاز و کمبود اکسیژن جان خود را از دست دادند. هنوز از انگیزه این سه خواهر اطلاعی در دست نیست، اما گفته میشود آنان در دیوارنویسی خود، از مشکلات خانوادگی نام بردهاند. این در حالیست که پدر و برادر آنان مدعیاند از این “مشکلات خانوادگی” اطلاعی نداشتهاند.
این خبر، یکی از موارد متعدد خودکشی در ایران است که در رسانهها انعکاس وسیعی یافت. اما اخبار تلخ خودکشی، حتا خودکشی کودکان در ایران، اکنون به یکی از حوادث متداول روز تبدیل گشته است. پدیدهای که پیش از این چنین گسترده نبود.
ایران در دهه شصت از زمره کشورهای دارای آمار پایین خودکشی بود، اما این پدیده در دهههای اخیر با گذشت زمان از قدرتگیری جمهوری اسلامی و رشد آسیبهای اجتماعی ناشی از وجود نظام سرمایهداری و رژیمی دیکتاتور و مذهبی چنان به سرعت رو به افزایش است که اکنون در گروه کشورهای با نرخ متوسط خودکشی قرار گرفته است. طبق آمار موجود، اقدام به خودکشی از حدود ۳ درصد در هر صد هزار نفر در سال ۱۳۶۳، به ۶ درصد در هر صد هزار نفر در سال ۱۳۸۳ و ۵ / ۶ درصد در هر صد هزار نفر در سال ۱۳۸۶ رسیده است. بنا به گزارشی از سازمان پزشکی قانونی، از زمستان ۱۳۸۸ تا زمستان ۱۳۸۹ به طور متوسط روزانه ۱۰ نفر خودکشی کردهاند. بنا به گزارشی دیگر، از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۲ تعداد ۱۱۱ کودک هشت تا سیزده ساله (۵۹ پسر و ۵۲ دختر) به شیوه مسمومیت اقدام به خودکشی کردهاند.
روزآمدترین آمار خودکشی در ایران، آمار سال ۹۲ است. بر پایه این آمار، مرگهای مشکوک به خودکشی نسبت به سال ۹۱ در حدود ۱۴ درصد افزایش داشته و روزانه ۱۱ نفر در کشور اقدام به خودکشی کردهاند. بیشترین موارد خودکشی در گروه سنی ۱۸ تا ۲۴سال است که ۲ / ۲۸ درصد از کل موارد خودکشی را دربرمیگیرد، پس از آن گروه سنی ۳۰ تا ۳۹ سال با ۲ / ۲۲ درصد، ۲۵ تا ۲۹ سال با ۶ / ۱۷ درصد، بالای ۵۰ سال با ۹ / ۱۲ درصد، ۴۰ تا ۴۹ سال با ۱ / ۱۱ درصد و زیر ۱۸سال با ۹ / ۷ درصد به ترتیب بیشترین موارد خودکشی را به خود اختصاص دادهاند. طبق آمار ۹ ماهه اول سال ۹۲، تعداد ۳۱۲۵ نفر خودکشی کردهاند که ۹۸۲ نفر را زنان و ۲۱۴۳ نفر را مردان تشکیل میدهند.
در بررسی آمارها باید توجه داشت که این آمار تمام موارد اقدام به خودکشی را در برنمیگیرد. در برخی موارد که منجر به مرگ یا آسیب جدی نمیشود، اصولا به بیمارستان مراجعه نمی شود. افرادی که روزانه به بیمارستانها آورده میشوند تا معدههایشان از قرصهای مختلف شستشو داده شود یا رگدستشان بخیه زده شود، در جایی ثبت و گزارش نمیشوند. برخی از خانوادهها نمیخواهند مرگ بستگانشان به عنوان خودکشی ثبت شود، در نتیجه پرونده ای برای آنها تنظیم نمیشود. یا آمار مربوط به روستاها و شهرهای کوچک که به مراکز پزشکی قانونی دسترسی ندارند. به روال معمول نیز، رژیم از انعکاس همان آمارهای موجود به بهانه “سیاهنمایی” خودداری میکند. بنابراین آمار فوق قابل اتکا نبوده و آمار واقعی با توجه به مجموعه شرایط موجود در ایران بسیار بالاتر است. در گوشه و کنار خبرها نیز به افزایش پدیده خودکشی در ایران اشاره میشود. معاون دانشجویی وزارت بهداشت در اردیبهشت ماه ۹۴، از افزایش خودکشی در میان دانشجویان در سال ۹۳ نسبت به سال ۹۲ خبر میدهد.
خودکشی پدیدهایست چند عاملی. بسیاری بر این اعتقادند که اقدامیست فردی و ریشههای آن در اختلالات و بیماریهای روانی، افسردگی، اضطراب و ناامیدی فرد نهفته است. اما، رویکرد جامعهشناسانه، این پدیده را پدیدهای فرهنگی – اجتماعی میداند و دلایل آن را در ساختار و مناسبات اجتماعی میجوید.
در رسانهها، از عوامل متعددی در اقدام به خودکشی در ایران یاد شده است: اختلافات زناشویی، عشق و تمایلات شدید عاطفی، شکست در عشق و اختلالات روانی و شخصیتی، مشکلات ناشی از شکستهای تحصیلی، استرسها، فشارهای روانی (مانند فشارهای عاطفی، فشارهای تحصیلی مانند کنکور، نقایص جسمی و فیزیکی در نسل جوان)، احساس پوچی و بیهدفی و افسردگی، فقر و تنگدستی، بیکاری، اخراج از کار و شرایط نامساعد اقتصادی، مسایل و معضلات زندگی شهری و وضعیت نابسامان زندگی، ضعیف شدن اعتقادات مذهبی، برملا شدن اسرار و حقایق خصوصی زندگی فرد و…
مجموعه عواملی که برشمردن آنها، نمیتواند به چرایی افزایش پدیده خودکشی در ایران نوری بتاباند. برخی عوامل، همچون اختلافات زناشویی، عشق و تمایلات شدید عاطفی، برملا شدن اسرار و حقایق خصوصی زندگی فرد، ضعیف شدن اعتقادات مذهبی، شکستهای تحصیلی چنان فراگیرند که در صورت صحت، باید با آماری تقریبا معادل جمعیت ایران روبرو باشیم. رویکرد روانشناسانه، علل را در اختلالات و بیماریهای روانی و شخصیتی و افسردگی و فردی میجوید. گرچه این عوامل میتوانند در تصمیم و اقدام به خودکشی نقش داشته باشند، اما گسترش خود این اختلالات نیاز به ریشهیابی دارند و به تنهایی قادر به توضیح علت افزایش خودکشی نیستند. گفته میشود تنها ۶ درصد از این پدیده بر اثر چنین عللی هستند.
در رویکرد جامعهشناسانه، خودکشی پدیدهای اجتماعی دانسته میشود و دلایل آن در ساختار و مناسبات اجتماعی و اقتصادی و نابرابریهای موجود جستجو میشود. دلایلی نظیر فقر و تنگدستی، بیکاری، مسایل و معضلات زندگی شهری و جنسیت، قومیت، سن، میزان تحصیلات. رویکردی که به جز، خودکشی و علل افزایش آن، ریشهی عوامل دیگر از جمله گسترش اختلالات روانی و افسردگی در میان مردم جامعه را نیز روشن سازد.
در بررسی آمار خودکشیهای سال ۹۲، شاهدیم بیش از نیمی از آمار خودکشی در این سال (۵۴ درصد) به گروه سنی زیر ۳۰ سال تعلق دارد. یعنی جوانانی که قاعدتا بایستی شادترین و پرامیدترین گروه جامعه باشند. اما جوانان در ایران به علت گسترش فقر و بیکاری، نبود آزادیهای سیاسی و فردی و امکانات تفریحی و ورزشی، یکی از گروههای آسیبپذیر جامعهاند. زنان یکی دیگر از گروههای آسیبپذیرند. زیرا به خاطر جنسیتشان در معرض تبعیض و بیحقوقی شدیدی قرار دارند. نرخ بیکاری در میان آنان بسیار بالاست. از آن گذشته در معرض خشونتهای دولتی و اجتماعی و خانوادگی قرار دارند. گرچه از نظر آماری، تعداد خودکشی در میان زنان کمتر از مردان است، اما در بررسی این آمار باید به چند نکته توجه داشت. نخست، آمار فوق، آمار متوسط ایران است. در برخی مناطق و استانها همچون ایلام، آمار خودکشی زنان بسیار بالاست؛ دوم، همان گونه که گفته شد آمار واقعی خودکشیها روشن و دقیق نیست؛ سوم، آمار اقدام به خودکشی ناموفق ثبت نمیشود. طبق آمار دیگری زنان سه برابر بیشتر از مردان اقدام به خودکشی میکنند که نجات مییابند. آمار مراجعه به مراکز اورژانس اجتماعی در سال ۹۳ نشان میدهد از ۱۲۶۷ تماس تلفنی ۸۰۰ نفر مربوط به زنان و ۴۶۰ نفر مربوط به مردان است. در ادامه همین آمار، ۶۶۰ مراجعه مرتبط با خودکشی به مراکز مداخله در بحران اورژانس اجتماعی وجود داشته که ۱۴۵ نفر مرد و ۵۱۵ نفر زن بودهاند. از ۱۴۰۰ مراجعه به خودروهای خدمات سیار این مؤسسه، حدود ۹۰۰ نفر زن و ۵۰۰ نفر مرد بودهاند.
در دنیا، آمار خودکشی در میان افراد مجرد دو برابر متأهلین است. در مورد خودکشی سه خواهر نیز تلاشهایی شد تا علت خودکشی آنان به تجردشان نسبت داده شود. اما بنا به پژوهشهای انجام شده در ایران، اختلالات روانی در افراد متأهل بیش از اشخاص مجرد است. آمار مراکز اورژانس اجتماعی نشان میدهند زنان خانهدار، زنان متأهل و تازه ازدواج کرده بیشتر در معرض خودکشی قرار دارند. رئیس این مرکز نیز ۵ درصد از این پدیده را به جنسیت نسبت میدهد.
یکی دیگر از ویژگیهای خودکشیها در سالهای اخیر، اقدام به خودکشی در ملأعام و افزایش آن است تا حدی که دیگر نمیتوان آن را به علل فردی نسبت داد. ” دختری ۱۸ ساله خود را زیر قطار مترو انداخت”، “زنی ۴۸ سال خود را از طبقه چهارم برج میلاد به پایین پرت کرد”، “مردی خود را از پل عابر پیاده در شیراز حلقآویز کرد”، “مردی در میدان انقلاب خود را به آتش کشید”، “دانشجویی با پریدن از پل مدیریت، خودکشی کرد”، “دستفروشی در خرمشهر پس از جمع کردن بساطاش توسط شهرداری و پس نگرفتن وسایلاش، در محوطه شهرداری خودسوزی کرد” و… این نوع خودکشی را بایستی نوعی اعتراض نسبت به جامعهای دانست که فرد را به چنان ناامیدی و استیصالی سوق میدهد که تنها راه رهایی را پایان بخشیدن به زندگی میبیند.
و به این ترتیب، یکی دیگر از آسیبهای اجتماعی به تدریج به مراحل بحرانی میرسد. آسیبهایی که نتیجه شرایط وخیم اقتصادی، فقر، بیکاری از سویی و نبود آزادیهای سیاسی و اجتماعی از سویی دیگر است.
سردمداران رژیم، به روال معمول، یا به انکار ابعاد این آسیب اجتماعی میپردازند یا میکوشند آن را به انگیزههای فردی نسبت دهند. راهکارهای فردی مانند مراجعه به روانپزشک و روانشناس گرچه میتواند تا حدی مؤثر باشند، اما چنانچه واقعیتها نشان میدهند، تغییر این روند نیاز به راهکاری ریشهای و بلندمدت دارد. راهکاری که مستلزم تحولی جدی در شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران و تأمین رفاه و آزادی تودههای مردم است. تحولی که با حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی نه تنها میسر نیست، بلکه استمرار وجودش این آسیب و سایر آسیبهای اجتماعی را رشد داده و به مرحله بحرانی رسانده است.
دیگر گرسنگی بس است!
سرانجام پس از چندین هفته معطلی و بازی شناخته شده “چانه زنی” سرمایه داران، دولت و نوکرانشان درشورای عالی کار، روزچهارشنبه ۱۹ اسفند، افزایش ۱۴ درصدی حداقل دستمزد اعلام شد. حداقل دستمزدماهانه از ۷۱۲ هزار و ۴۲۵ تومان به ۸۱۲ هزارو ۱۶۴ تومان افزایش یافت.این درحالیست که حداقل هزینه و سبدمعیشت یک خانوار ۴ نفره کارگری درحال حاضر ۳ میلیون و۵٠٠ هزارتومان است.به عبارت دیگر حداقل دستمزد کارگران درسال ۹۵ حدود یک سوم خط فقر است وبدین ترتیب سرمایه داران و نمایندگانشان درشورای عالی کار،باردیگرمیلیون ها کارگرو خانواده های کارگری را به زندگی درزیرخط فقرمحکوم ساختند.
رقم حداقل دستمزد ۹۵ حتا ازنصف آنچه که تشکل های دستساز رژیم درشورای عالی کار برآورد نموده و سبد هزینه را ۲ میلیون و ۲٠٠ هزارتومان ذکر نموده بودند نیز کمتراست.این یعنی تحمیل معیشت نازلتر،گرسنگی بیشتر و فلاکت افزونتر برکارگران ایران.
همزمان با اعلام رقم حداقل دستمزد توسط علی ربیعی وزیر کار رژیم، وی به این واقعیت اشاره کرد که این رقم، “باتفاهم کامل بانمایندگان کارگری و کارفرمائی” تعیین شده است. وزیر کار درواقع اعتراف کرد که مجموعه کارفرمایان ، دولت و عواملشان درشورای عالی کار، برسر اینکه میلیون ها کارگرو ده ها میلیون اعضای خانواده آن ها باید درفقر و گرسنگی زندگی کنند، همنظر و همدستاند.
کارفرمایان وپادوانشان درتوجیه استثماربیشترکارگران می گویند باید بفکربنگاه های اقتصادی باشیم! وزیرکاربا سرمایه داران همراهی وهمدردی ودرکمال بیشرمی ازکارگران طلب “بردباری” می کند!
اما شکم گرسنه چگونه می تواند بردبارباشد؟ مگرتاکی میتوان درفقر و گرسنگی به زندگی ادامه داد؟ تاکی و تاکجا معیشت کارگری باید تنزّل کند؟ استثمار شوندگان تاکی باید این وضع راتحمل کنند؟ دیگرگرسنگی بس است! فقر و فلاکت بس است! خفت و خواری بس است!این وضعیت قابل دوام نیست. کارگران نمی خواهند بیش ازاین درزیر خط فقر زندگی کنند. طبقه کارگر خواهان افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر، خواهان رفاه وخواهان زندگی بهتراست!
افزایش حد اقل دستمزد به بالای خط فقر خواست عموم کارگران است. این خواست اما بدون اعتراض متشکل، بدون سازماندهی اعتصاب و تشدید مبارزه علیه رژیم سرمایه داری حاکم برآورده نخواهد شد. تنها با ایجاد کمیته های ویژه درنقطه تولید، سازماندهی اعتصاب وجنبش اعتراضی برای افزایش دستمزد است که می توان سرمایه داران و دولت آن ها را عقب نشاند. مبارزه برای افزایش دستمزد را، نه درآخر هرسال، ازهمین امروزسازمان دهیم!
زنده باد مبارزات طبقه کارگر برای افزایش دستمزد!
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت) – ۲٠ اسفند ۱۳۹۴
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی
معجزهای رخ نخواهد داد، استبداد پابرجاست
مادام که طبقه کارگر و تودههای زحمتکش و ستمدیده مردم ایران به آن مرحله از آمادگی برای سرنگونی نظم موجود نرسیده باشند، ارتجاع حاکم همواره تلاش خواهد کرد با برپایی خیمهشببازیهایی که بر آنها نام انتخابات نهاده شده، نظم حاکم را پابرجا و توده مردم را طرفدار این نظم معرفی کند. این واقعیت را خامنهای و دیگر سران و مقامات جمهوری اسلامی آشکارا ابراز داشته که هدف از انتخابات در نظم استبدادی موجود، چیزی جز تأیید دولت دینی جمهوری اسلامی نبوده و نیست. از همین روستکه خامنهای شرکت در انتخابات را بیمه کردن دولت دینی مینامد. هیاهوی اخیر بهاصطلاح انتخاباتی جبهه متحد ارتجاع، متشکل از اصولگرایان، اعتدالگرایان، اصلاحگرایان و پشتیبانان بینالمللی آنها از نمونه امپریالیسم آمریکا و انگلیس، بر سر پیروزی این یا آن دسته ارتجاع، این یا آن طرفدار استبداد، نیز چیز دیگری جز تلاش برای رونق بخشیدن به خیمهشببازیهای همیشگی و جلوه دادن موقعیت مستحکم جمهوری اسلامی، بهویژه پس از عقبنشینی بر سر پرونده هستهای و تسلیم در برابر قدرتهای جهانی نبود.
اکنون دیگر پس از گذشت ۳۷ سال از استقرار جمهوری اسلامی، کسی باید بیش از آن کودن و نادان باشد که معنای انتخابات در جمهوری اسلامی را نداند و هدف رژیم را از برپایی این خیمهشببازیها نشناسد. بااینوجود و بهرغم این واقعیت که در ایران حتی ابتداییترین موازین و معیارهای انتخاباتی دمکراسیهای پارلمانی بورژوائی هم وجود ندارد و به بیانی صریحتر، انتصابات را انتخابات جا میزنند و هرچند سال یکبار، شورای نگهبان، تعدادی از سرسپردگان رژیم را گزین میکند و به مردم میگوید شما میتوانید از میان آنها افرادی را بهعنوان نماینده یا رئیسجمهوری انتخاب کنید، علت چیست که گروههایی از مردم در این خیمهشببازی شرکت میکنند و این مردم که هستند؟
پیش از آنکه به این مسئله پرداخته شود، به این نکته اشارهکنیم که گرچه در یک رژیم دیکتاتوری عریان، توده مردم از آزادیهای سیاسی محروماند و حق انتخاب شدن و انتخاب کردن آزادانه از آنها سلب شده است، این بدانمعنا نیست که طبقه حاکم نیز از آزادی محروم باشد، بلکه باید بهحسب شکلی که نظم استبدادی در شرایط معین زمانی و مکانی، به خود میگیرد، مکانیسمهایی برای ابراز نظرات، رقابتها و رعایت منافع و مصالح اقتصادی و سیاسی فراکسیونهای طبقه حاکم سرمایهدار وجود داشته باشد.
لذا در ایران نیز، نهفقط فراکسیونهای بورژوازی، ابزارهای متعددی برای بیان آزادانه عقاید و نظرات خود در اختیاردارند، بلکه همین خیمهشببازیهای انتخاباتی نیز وسیلهای است که هر یک میتواند در جریان آن، نظرات و مواضع خود را ابراز دارد، توازن درون طبقاتی و قدرت سیاسی خود را محک بزند و از طریق آن منافع اقتصادی و سیاسی ویژه خود را دنبال کند و از آن سود ببرد.
در دورهای که احمدینژاد رئیسجمهوری دولت دینی و مجلس ارتجاع اسلامی نیز در اختیار اصولگرایان بود، فراکسیونهای وابسته به این جناح، حداکثر امکانات و منافع اقتصادی و سیاسی را نصیب خود کردند و بیشترین سهم از غارت و چپاول ثروتهای کشور و حاصل دسترنج تودههای کارگر نصیب آنها شد. انتخابات ریاست جمهوری سال ٩٢، فرصتی برای جناحهای رقیب پدید آورد که با به کرسی نشاندن روحانی در سمت رئیسجمهوری جدید، بخشی از امکانات اقتصادی و سیاسی را از چنگ فراکسیونهای وابسته به اصولگرایان درآورند و نوبت چپاول و غارت طرفداران رفسنجانی و “اصلاحطلبان” فرارسید. “انتخابات” مجلس نیز برای آنها متضمن همین منافع است.
اما جناحهای بورژوازی ایران هر یک حامیان و متحدان بینالمللی خود را از میان قدرتهای امپریالیست جهان دارند که آنها نیز بهحسب منافع اقتصادی و سیاسی خود، حامی این یا آن جناح بورژوازی ایران هستند و در جریان خیمه شب بازیهای انتخاباتی رژیم به نفع این یا آن جناح وارد ماجرا میشوند. اگر در دوره احمدینژاد عمدتاً روسیه و چین متحدان جناح اصولگرا محسوب میشدند و این قدرتها بیشترین منافع اقتصادی و سیاسی را در ایران داشتند، فراکسیونهای موسوم به اعتدالگرایان رفسنجانی – روحانی و نیز “اصلاحطلب” بیشترین نزدیکی را با امپریالیستهای آمریکایی و انگلیسی و نیز اتحادیه اروپا دارند و از حمایت آنها برخوردارند. از همین روست که این قدرتها در جریان خیمهشببازی انتخاباتی اخیر، رادیو – تلویزیون و دیگر امکانات تبلیغاتی خود را در خدمت آنها قراردادند و جناح رقیب، هیاهوی لیست انگلیسی را به راه انداخت.
پس روشن است که همین خیمهشببازیهای انتخاباتی وسیلهای است تا هر یک از جناحهای طبقه حاکم سرمایهدار ایران و قدرتهای امپریالیست از طریق آن بتوانند کفه ترازو را در جهت منافع اقتصادی و سیاسی خود سنگین کنند و بیشترین سهم را از غارت و چپاول ثروتهای کشور و تصاحب حاصل دسترنج طبقه کارگر، عاید خود سازند. از همین رو است که آنها در این دوره نیز، تمام نیرو و امکانات خود را برای غلبه بر یکدیگر بسیج کردند.
ببینیم این “انتخابات” چه نتایجی برای طرفین به بار آورد.
با توجه به اینکه در دوره پنجم مجلس خبرگان، احتمال مرگ خامنهای وجود دارد، ائتلاف رفسنجانی – “اصلاحطلب” تلاش نمود که موقعیت خود را در این مجلس ارتجاع بهبود بخشد، حتی چنانچه بتواند، جناح رقیب را از اکثریت بیندازد، تا در شرایط مرگ خامنهای، با جایگزین کردن مهرهای از درون خود، جایگاه برتر را در هیئت حاکمه به دست آورد. گرچه این ائتلاف توانست موقعیت خود را در این مرکز ارتجاع بهبود بخشد، اما اکثریت قاطع آن همچنان در دست جناح رقیب باقی ماند. در مجلس ارتجاع اسلامی نیز این ائتلاف توانست به شکل قابلملاحظهای کرسیهای این مجلس را از دست جناح رقیب خارج سازد، اما تا جایی که آراء اعلامشده است، چنین به نظر میرشد که هنوز جناح اصولگرا در اکثریت است. معهذا نه اکثریتی مانند گذشته بلکه اکثریتی شکننده و ناپایدار. با این “انتخابات” نوعی توازن در این مجلس ارتجاع شکلگرفته است که نهفقط مطلوب هیچیک از جناحها نیست، بلکه سرمنشأ بلا تصمیمی و اختلافات جدی آتی خواهد بود. با این توازن، معضل طرفین در این است که بدون توافق و سازش آنها، هیچ تصمیمی نمیتواند در مجلس ارتجاع اسلامی، گرفته شود. این درست خلاف آن چیزی ست که بهویژه آخوند روحانی خواستار آن بود.
این از نتایج “انتخابات” برای جناحهای هیئت حاکمه.
اما آیا آنگونه که جارچیان رژیم استبداد مذهبی در این چند هفته گذشته وعده میدادند، این خیمهشببازی و نتایج آن نفعی هم برای توده مردم و تحقق ولو جزئیترین مطالبات آنها خواهد داشت؟
آنچه برای اکثریت بزرگ مردم ایران حائز اهمیت است، بهبود وضعیت وخیم مادی و معیشتی کنونی آنهاست. از این بابت نهتنها تغییری در اوضاع رخ نخواهد داد، بلکه بالعکس بهویژه شرایط مادی و معیشتی طبقه کارگر وخیمتر خواهد شد. علت آنهم صرفاً در این نیست که روحانی و کابینه او همانگونه که تاکنون بهوضوح نشان دادهاند، راهحلی برای بحران اقتصادی ندارند و بار ادامه این بحران همچنان بر دوش کارگران خواهد بود، بلکه او اکنون به اتکاء تعداد بیشتری از طرفدار خود در مجلس ارتجاع و بهرهبرداری از خیمهشببازی انتخاباتی، تلاش خواهد کرد، سیاست نئولیبرال را بیپرواتر پیش ببرد. سیاستی که به گواه تجربه متجاوز از دو دهه گذشته، مدام شرایط زندگی طبقه کارگر و تودههای زحمتکش را وخیمتر کرده است. درنتیجه همین سیاست است که سطح معیشت توده کارگر مدام تنزل کرده است. دستمزدهای واقعی پیوسته کاهشیافتهاند. هرگونه حقوحقوق کارگری لگدمال شده است. درنتیجه این سیاست اقتصادی است که فقر در جامعه ایران ابعاد بیسابقهای به خود گرفته است. درنتیجه خصوصیسازیهای ناشی از این سیاست، کارگران گروهگروه اخراج شدهاند. رقم بیکاران به حدود ده میلیون رسیده است. خصوصیسازی افسارگسیخته در دوره روحانی به مرحلهای رسیده که چیزی نمانده، بهداشت، درمان و آموزش هم کاملاً خصوصیسازی شوند. سیاست نئولیبرال روحانی آنچه به بار آورده، انباشت و تجمع هرچه بیشترسرمایه و ثروت در دست یکمشت سرمایهدار و ثروتمند انگل است. هیچگاه لااقل در طول صدسال اخیر، شکاف فقر و ثروت در جامعه ایران همانند دوره زمامداری روحانی عمیق نبوده است. ادامه این سیاست که مورد تأیید و حمایت جناح رقیب نیز هست، جز تشدید فقر، بیکاری و گرسنگی نتیجهای در پی نخواهد داشت.
اما اگر در عرصه اقتصادی جز وخامت بیشتر اوضاع، چشماندازی وجود ندارد، آیا آنگونه که نمایندگان “اصلاحطلب” رژیم در جریان تبلیغات خیمهشببازی انتخاباتی ادعا میکردند، اکنون این امکان هست که با افزایش کمیت طرفداران ائتلاف “اصلاحطلب” و “اعتدالگرا” در مجلس ارتجاع، چیزی از مطالبات دمکراتیک مردم تحقق یابد یا از دامنه اختناق و سرکوب لااقل اندکی کاسته شود؟
در این عرصه نیز اگر سرکوب و اختناق تشدید نشود، کمتر هم نخواهد شد. یاوهسرایی است که باوجود استبداد دولت مذهبی و دیکتاتوری عریان طبقه سرمایهدار حاکم بر ایران، کسی از آزادی، دمکراسی، حقوق دمکراتیک مردم، و از این مقولات سخن بگوید. دولت مذهبی، هیچگونه قرابتی و سرسازشی با مطالبات آزادیخواهانه مردم ندارد. بالعکس، دولت مذهبی، دشمن آزادی، رژیم اختناق و سرکوب است. افرادی که در رأس ارگانها و نهادهای دستگاه دولتی قرار دارند و یا نمایندگان بهاصطلاح مجلساند، پاسداران دولت استبدادیاند. آنها همگی تابع ولیفقیهاند، به اسلام بهعنوان دین سرکوبگر دولتی باور دارند، قانون اساسی جمهوری اسلامی و تمام قوانین و مقررات ضد انسانی جمهوری اسلامی بیچونوچرا مورد تأیید آنهاست. اینان همگی کسانی هستند که در سرکوب و کشتار و اسارت مردم ایران نقش داشته و دارند. از همین روست که مورد تأیید شورای نگهبان نظم استبدادی قرارگرفته و یا مستقیماً توسط خامنهای منصوبشدهاند. وعدههای سه سال پیش آخوند روحانی فراموش نشده است. برخی افراد ناآگاه و نادان باور داشتند که او به وعدههای بهاصطلاح آزادیخواهانه عمل خواهد کرد. اما آنچه در عمل رخ داد نه حتی کاسته شدن از دامنه اختناق و سرکوب، بلکه تشدید آن بود. زندانها مملو است از افرادی که صرفاً به خاطر عقایدشان به بند کشیده شدهاند. کارگرانی که به خاطر دفاع از منافع صنفیشان به حبسهای طولانی محکومشدهاند. بیشترین تعداد اعدامها در ایران در همین دوران ریاست جمهوری آخوند روحانی صورت گرفته است. حالا اگر نتیجه وعدههای کسی که در رأس دستگاه اجرایی رژیم قرار دارد، بر این منوال بوده است، تکلیف وعدههای چند مرتجع مجلس نشین روشن است. “اصلاحطلبان” زمانی که در دوران خاتمی اکثریت مجلس را هم در اختیار داشته، نتوانستند حتی یک گام جزئی در جهت تحقق مطالبات مردم ایران بردارند تا چه رسد به امروز که خودشان شبه اصولگرا شدهاند.
آیا بر کسی پوشیده هست که اینان حتی ادعاهای ناچیز پانزده سال پیش خود را به کنار نهادهاند؟ اینان ناتوانتر از آن هستند که بتوانند یا بخواهند شعارهای پوشالی اصلاحطلبان دولتی پانزده سال پیش را تکرار کنند. بنابراین روشن است که در برهمان پاشنهای خواهد چرخید که تاکنون بوده است.
با این اوصاف که چیزی به نفع توده مردم تغییر نخواهد کرد، باید دید چه کسانی و برچه اساسی در این خیمهشببازی رژیم شرکت داشتند.
گرچه آمار رسمی دقیقی هنوز اعلامنشده است، اما گفته میشود که حدود ۶۰ درصد از واجدین شرایط حق رأی شرکت داشتند. همانگونه که بیش از این توضیح دادیم که در ایران چیزی به نام انتخابات وجود ندارد، بلکه آنچه هست یک خیمهشببازی است، در مورد آمار و ارقام رژیم هم قضیه بر همین منوال است. فاقد اعتبارند و بازگوکننده واقعیتیکه بتوان از آنها نتیجهگیریهای سیاسیکرد، نیستند.
آنچه میتوان گفت، در وهله نخست باید تفکیک قاتل شد میان کسانی که برحسب منافع طبقاتیو یا وابستگیشان به رژیم و دستگاهی دولتی بهپای صندوقرأی میروند، با مردمی که از سر ناآگاهی یا اجبار.
مقدم بر همه، طبقه سرمایهدار ایران و نمایندگان سیاسی آنها، و درکل، ثروتمندان، یک بخش از شرکتکنندگان همیشگی در انتخابات رژیماند. بخش اعظم این طبقه به جناح “اصلاحطلب” و “اعتدالگرا” وابستهاند.
پسازآن، قشر خردهبورژوازی سنتی و جدید از پایههای ثابت شرکت در انتخابات رژیم است. این قشر که کمیت وسیعی را در برمیگیرد، بهحسب منافع طبقاتی، پیوند و نزدیکیاش با بورژوازی و افکار و روحیات محافظهکارانه، عقبمانده و ارتجاعی که دارد، بهپای صندوق رأی میرود.
بخش خردهبورژوازی سنتی شهرها بهاضافه خردهبورژوازی روستا که همان دهقانان باشند، عمدتاً جانبدار جناح موسوم به اصولگرای رژیم هستند و به این جناح رأی میدهند.
خردهبورژوازی جدید که طیف وسیع خردهبورژوازی شهرها را شامل میشود، عمدتاً دربازیهای انتخاباتی رژیم شرکتمیکند و طرفدار جناح موسوم به اصلاحطلب است. این واقعیت را بهوضوح میتوان در چگونگی شرکت و توزیع آراء در شهر بزرگی مثل تهران دید. در حوزه انتخابیه تهران مجموعاً ۵ /٨ میلیون واجدین شرایط رأی بودند. از این تعداد ٣ میلیون و ٢۴۶ هزار رأی صحیح در انتخابات مجلس ارتجاع اسلامی به صندوقها ریخته شد. یعنی کمتر از ۴٠ درصد مردم در استان تهران، در این”انتخابات” شرکت کردند.
از میان شرکتکنندگان در شهر تهران، بیشترین تعداد آراء از شمال شهر بود که تقریباً تماماً به نفع ” اصلاحطلبان به صندوقها ریخته شده بود. بخشی از آراء آنها نیز از صندوقهای غرب تهران به دست آمد. اصولگرایان بیشتر آراء خود را از خردهبورژوازی سنتی شرق و در حدودی مرکز تهران گرفتند. کمترین تعداد آراء هم از جنوب شهر تهران بود. این تصویر بهوضوح نشان میدهد که کدام طبقات و اقشار در این خیمهشببازی شرکت کردند و به کدام جناح بورژوازی رأی دادند.
خردهبورژوازی جدید، همانند خردهبورژوازی سنتی نیرویی محافظهکاراست و بهجز لایههای پایینی آنها، با هرگونه تحول انقلابی در جامعه ایران مخالفاست و از همین زاویه نیز حتی اگر در برخی موارد با جمهوری اسلامی مخالفتی هم داشته باشد، بقای آن را بر هر تحول جدی ورادیکال، ترجیح میدهد. اینان بهرغم ظاهر متفاوتشان از خردهبورژوازی سنتی، به لحاظ طبقاتی، فکری و خرافهپرستی، تفاوت چندانی با بخش سنتی ندارند. مطالبه حداکثر آنها وعدههای اصلاحطلبان دولتی است.
جمهوری اسلامی یک دستگاه عریض و طویل دولتی است با جمعیتی میلیونی از کارمندان و وابستگان متعدد ارگانها و نهادهای این دستگاه. این جمعیت، شامل کارمندان دستگاه دولتی، پرسنل ارگانها و نهادهای رنگارنگ نظامی، امنیتی، پلیسی، دستگاه روحانیت و تعدادی از کارکنان مؤسسات دیگر است که غیرمستقیم و مستقیم وابسته به دستگاه دولتی و مذهبیاند. اینمجموعه نیز جمعیتی هستند که بهاستثنای مواردی از نمونه معلمان و کارمندان مراکز درمانی و خدماتی، عموماً در انتخابات رژیم شرکت میکنند.
بخشهای نظامی، سرکوب، امنیتی و مذهبی این مجموعه به جناح اصولگرا و بخش غیرنظامی عمدتاً به “اصلاحطلبان” رأی میدهند.
ایناست مجموعه نیروهای ثابتی که آگاهانه، به حسب منافع طبقاتیشان در “انتخابات” شرکت میکنند و به تحکیم وضع موجود یاری میرسانند.
سوای این موارد، تعداد محدودی از مردم به خاطر ترس از وضعیت شغلی و کارشان مجبور به رأی دادن میشوند. کسانی که از طریق کمکهای نهادهای خیریه مذهبی امرارمعاش میکنند نیز جزء دیگری از مردمی هستند که بهاجبار بهپای صندوق رأی آورده میشوند. اما بخشی هم از میان تودههای فقیر، تهیدست و ناآگاه هستند که جناحهای رژیم با یک وعدهغذا یا پرداخت پول نقد، رأی آنها را میخرند و بهپای صندوق رأی میآورند. بنابراین میتوان نتیجهگیری کرد که مادام جمهوری اسلامی بر سرکار است، همواره یک جمعیت ثابتقدم بورژوائی و خردهبورژوائی، به همراه بخش بزرگی از جمعیت حقوقبگیران دستگاه دولتی را برای شرکت در خیمهشببازیهای انتخاباتی خواهد داشت. بهاضافه تعداد محدودی از توده مردمی که از سر اجبار یا فقر و ناآگاهی به این خیمهشببازی کشیده میشوند.
تا وقتیکه اوضاع در ایران به روال کنونی است و توازن قوا به زیان طبقه حاکم برهم نخورده است، جمهوری اسلامی قادر خواهد بود در جریان هر خیمهشببازی انتخاباتی این نیرو را در خدمت مقاصد و اهداف خود به کار گیرد. اما این وضع پایدار نیست. همینکه چرخشی در اوضاع سیاسی رخ دهد و وضع انقلابی ایجاد شود که طبقه کارگر بتواند توازن قوای موجود را به نفع خود برهم بزند، آنگاه جمهوری اسلامی حتی قادر نخواهد بود روی نیروهای ثابتقدم انتخابات قلابیاش حساب کند. ناتوانی رژیم در حل بحران اقتصادی، تشدید فشارهای مادی و معیشتی به تودههای زحمتکش، عدم تحقق مطالبات رفاهی و آزادیخواهانه کارگران و زحمتکشان، ضرورتاً در مرحلهای به انفجار تضادهای نظم موجود، خواهد انجامید و لحظه تسویهحساب با جمهوری اسلامی و طبقه حاکم فرا خواهد رسید.

