با یاد علی‌اشرف درویشیان ، نویسنده مبارز و سوسیالیست

“یکی از آرزوهای بزرگ من داشتن جامعه‌ای است که در آن انسان استثمار نشود. اندیشه و قلم آزاد باشد. افکار و اندیشه‌ی انسان‌ها سانسور نشود.”(درویشیان)

روز هشتم آبان ماه پیکر علی‌اشرف درویشیان ، نویسنده مبارز و سوسیالیست درحالی‌که گروه بزرگی از مردم ایران او را بدرقه می‌کردند ، در قبرستان بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد. رژیم ارتجاعی و ستمگر حاکم بر ایران که حتی از پیکر بی‌جان او وحشت داشت، مانع از آن گردید، در مکانی که مدنظر کانون نویسندگان و خانواده وی بود، به خاک سپرده شود. بلکه محل خاک‌سپاری را نیز خود تعیین نمود.

خواهر درویشیان در مصاحبه‌ای گفت:

“پس از فوت برادرم در بیمارستان تهران فوراً اطراف منزل شخصی‌مان  را نیروهای امنیتی احاطه کردند و از بە خاک‌سپاری ایشان ممانعت می‌کنند، و بدون رضایت خانوادەی ما خود دربارەی مکان و زمان خاک‌سپاری برادرم تصمیم گرفتەاند”.

“حکومت ایران را بە خوبی می‌شناسیم، آنان از پیکر بی‌جان هنرمندان و نویسندگان منتقد نیز هراس دارند، بە دلیل ترس از تجمع مردم و بەویژە نویسندگان و هنرمندان این اعمال را انجام می‌دهند”.

با مرگ علی‌اشرف درویشیان، توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم ایران، یکی دیگر از نویسندگان برجسته خود را از دست دادند. درویشیان که خود از خانواده‌ای کارگری برخاسته بود، در آثارش شرایط زندگی محرومان و تهی‌دستان و کودکان ستمدیده را ترسیم نمود.او همانند بسیاری از نویسندگان ، شعرا و هنرمندان برجسته ایران، نسل پرورش‌یافته دهه چهل ایران بود که آرمانشان دفاع از ستمدیدگان و مبارزه برای دگرگونی نظم ستمگرانه جهانی و استقرار جامعه‌ای بر بنیاد آزادی و سوسیالیسم بود. درویشیان فقط  نویسنده نبود، بلکه یک فعال سیاسی نیز بود.  از همین‌رو چندین سال از عمر خود را حدوداً ۶ سال در زندان‌های رژیم شاه سپری کرد. او که معلم فرزندان زحمتکشان بود و خود را ادامه‌دهنده راه صمد بهرنگی می‌دانست، پس از آزادی از زندان به‌رغم استقرار رژیم ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی، راه صمد را ادامه داد و آثار ارزشمندی را خلق کرد. بیستون، آبشوران، فصل نان، همراه آهنگ‌های بابام، گل طلا وکلاش قرمز، ابر سیاه هزار چشم، روزنامه دیواری مدرسه ما، رنگینه، کی برمی‌گردی داداش جان، آتش در کتابخانه بچه‌ها، چون و چرا، داستان‌های محبوب من، سلول ۱۸، سی و دو سال مقاومت در زندان‌های شاه، افسانه‌ها و متل‌های کردی، سال‌های ابری، درشتی، مجموعه ۲۰ جلدی فرهنگ افسانه‌های ایرانی با همکاری رضا خندان مهابادی، واژه نامه گویش کرمانشاهی، یادمان صمد (صمد بهرنگی) ، شب آبستن، از این ولایت، قصه‌های آن سال‌ها و خاطرات صفر خان (صفر قهرمانیان). داستان های کوتاه درویشیان به چند زنان ترجمه‌شده‌اند.

درویشیان یک عضو فعال کانون نویسندگان ایران و یکی از امضاء کنندگان بیانیه معروف “ما نویسنده‌ایم” بود. از همین‌رو در دوران جمهوری اسلامی نیز به‌دفعات احضار، مورد بازجوئی و فشارهای رژیم قرار گرفت و برخی از آثارش اجازه انتشار نیافت. حتی آثارش را از غرفه‌های نمایشگاه بین‌المللی کتاب جمع کردند.

سخنرانی‌ها و بیانیه‌های نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت درویشیان، بهترین تحلیل از شخصیت، آثار و نقش درویشیان را ارائه دادند که در زیر به خلاصه‌ای  از آن‌ها اشاره خواهد شد:

به هنگام خاک‌سپاری درویشیان، فریبرز رئیس دانا در سخنرانی خود گفت:

“…او فقط نویسنده ی فرودستان نبود. به جز آن او وقف ادبی تهیدستان و رنج دیدگان بود. برای عدالت و سوسیالیسم و آزادی مبارزه کرد، هم در گذشته و هم تا آخرین لحظه ی حیاتش. او برای کانون نویسندکان ایران که سنگر و نماد مبارزه و مقاومت برای آزادی است جنگید. او برای من و برای همه ی ما شرافت قلم است، نماد شرافت قلم است و نماد این پیام است که برای آزادی هیچ گذرگاهی ارزشمندتر از عبور از راه عدالت اجتماعی نیست. سوسیالیست ها و عدالت خواهان و اعضای کانون نویسندگان ایران به گوشه های مختلف و به گونه های مختلف برای ازادی رزمیده اند و علی اشرف در راس آن ها قرار داشت.

او نماد عدالت خواهی ریشه گرا و آزادی خواهی است.”

ناصر زرافشان در سخنرانی اش ، ویژگی های درویشیان را تحلیل کرد و از جمله اشاره داشت که

“راز این عاطفه ی ویژه ی مردم به علی اشرف این است که او راوی رنج های خود آن ها بود. این ویژگی تمام آثار قلمی اوست…

دومین ویژگی کار درویشیان این است که مضمون عمده ی کارهای او هم افشای نابرابری ها، حرمان ها، فواصل خونین طبقاتی، و ستیزه با این ناروایی ها و آرزوی عدالت اجتماعی است. تکیه ی او بر این خط به این دلیل بود که خود در دانشکده ی زندگی معنای نابرابری را تجربه و عمیقا شناخته و این نکته را به خوبی درک کرده بود که آزادی و عدالت اجتماعی لازم و ملزوم یکدیگرند و وجود هر یک مستلزم وجود دیگری است. او به عنوان یک مبارز راه آزادی به خوبی دریافته بود که بدون برابری، آزادی حرف مفت است. بدون عدالت اجتماعی دموکراسی حرف مفت است و در فقدان عدالت اجتماعی گفتگو از آزادی عوامفریبانه است و به این دلیل دغدغه او در کار نویسندگی در درجه ی اول عدالت اجتماعی و ستیز با فقر و حرمان و استثمار بود.

سومین ویژگی علی اشرف درویشیان این است که کار درویشیان بومی است و این مزیت اوست….

و آخرین نکته، چهارمین نکته، شخصیت فردی خود علی اشرف بود. اگر چه خودش هم مثل آثارش ساده و فاقد تکلف بود. شخصیتی زلال و ساده.”

کانون نویسندگان ایران در بیانیه‌ای که انتشار داد، تاکیید نمود:

“علی اشرف درویشیان، قلم فرودستان و زبان کودکان رنج و کار و عضو برجسته‌ی کانون نویسندگان ایران، روز چهارم آبان درگذشت. او که نزدیک به نیم قرن پژواک صدای بی‌صدایان و تصویرگر سیمای بی‌چهره‌گان بود، در حالی برای همیشه چشم‌های نگرانش را برهم‌ نهاد که رویای زیبا کردن جهان، این جان مایه ی بی بدیل قلم او، همچنان به تحقق نپیوسته است؛ با این همه، شعله‌ی فروزان آرمان ها و آرزوهایش، که خود در پراکندن آن بسیار سهم داشت، تابناک است و بر راه همه ی جویندگان شادی و آزادی نور می‌افشاند. آنچه او کرد و آنچه بر جا نهاد، نشان و میراث نویسنده‌ای است که هیچ‌گاه به تایید ستم و سیاهی برنخاست؛ حاشا که همواره بر آن شورید و زبان اعتراض گشود، هیچ‌گاه و به هیچ بهانه‌ای بر سفره‌ی صاحبان قدرت ننشست؛ زیرا که آن را “خونین” می‌دانست. همین بود که سال‌ها زندان و فشار و آزار نصیبش کردند. سال ها حبس و شکنجه و آزار در زندان های رژیم شاه و سال‌ها تعقیب و احضار و فشار در رژیم کنونی تاوان سرفرازی و حفظ شرافت قلمش بود؛ قلمی که با آفرینش ده‌ها کتاب طی نیم قرن صدها هزار خواننده و محبوبیتی کم‌نظیر داشته است.”

 

انجمن قلم ایران در تبعید در بیانیه خود گفت

“علی اشرف درویشیان عضو برجسته ویار دیرینۀ کانون نویسندگان ایران ، جهان ما را ترک کرد و داغ سترگی بر دلِ همۀ ما نهاد.او در زمانِ عمرسرشار از تلاش فرهنگی اش یادگارهای گرانقدری برای ما به جای نهاد، از بیستون و آبشوران گرفته تا ابرِ سیاه چشم وسال های ابری . مجموعۀ بیست جلدی فرهنگ افسانه های ایرانی از کارهای ماندنی اوست.”

“او زمانی که نویسنگان را به میهمانی بر سر سفرۀ حکومتِ جهل و جنون و جنایت به کیش دعوت کرده بودند گفت : « من سرِ سفرۀ خون نمی نشینم»

همراه و همدم و همگامِ مردم بود و سخنگوی شریِف و ارجمندِ رنج و رزمِ اهل قلم . در مبارزه و رویارویی علیه آزادی کُشی و سانسور قدمی پای پس ننهاد و دراین راه سال های درازی از عمرِ شریف اش را در بند گذراند. یاورِ ستمدیگان و سرکوفتگان بود و برای آنان می نوشت ، از آنان بود و دل در گرو عشق اشان داشت.”

جمعی از شاعران و نویسندگان ایران در تبعید بیانبه ای در خاموشی علی اشرف درویشیان انتشار دادند و نوشتند:

“علی اشرف درویشیان، نویسنده مردم زحمتکش و ستمدیده، عضو بزرگ کانون نویسندگان ایران خاموشی گرفت. صدای او اما در داستانها و آثاری که از خود برای ما به یادگار گذاشته هرگز خاموشی نخواهد گرفت. او از همان آغاز کار نوشتن، کوشید با تجربه‌ای که از زندگی کردن با مردم محروم در بیغوله‌های فقر به دست آورده بود تصویرگر سیمای زندگی تلخ آنان در داستانهایش باشد. واقعیت گرائی در کار درویشیان که آمیزه‌ای از طنز تلخ و نگاه‌های هوشیارانه او را در خود دارد، به داستانهای او ویژگیهای منحصر به فردی داده که هر نگاه تیزبین و علاقمند به کارهای داستانی را به سمت خود می‌کشاند. او به مدد تصویرهای زنده‌ای که از زندگی با مردم در حافظه داشت و از آشنائی دقیق‌اش از فرهنگ آنان و گونه‌های گفتگویشان باهم، آنگاه که از رنج و بیعدالتی‌های حاکم بر زندگیشان حرف می‌زنند، داستانهایی آفرید که هرکدام از آنها می‌تواند زمینه‌هایی ناب برای جامعه شناختی از این بخش مردم محروم ما باشد. این تجربه به آسانی حاصل نمی‌شود جز آن که خود بخشی از آن جمعیت عظیم باشی. داستانهای درویشیان نه تنها شرح درد و رنجهای مردم زحمتکش جامعه ما، به ویژه در شهر و روستاهایی که خود از نزدیک شاهد رنجهای آنها بوده، بلکه منشور دفاع از حقوق این مردم ستمدیده نیز هست. برای نمونه داستان کوتاه “هتاو” از کتاب مجموعه داستانهای “از این ولایت” که در ابتدای دهه پنجاه نوشته است. این داستان روایت مرگ دختر کوچکی است به نام “هتاو” که به دلیل فقر خانواده مجبور به ازدواج با پسری شده است. هتاو بعد از آن شبی که داماد به زور با او همخوابه می‌شود، می‌میرد. …..

سیمای زندگی مردمانی که در داستانهای او آمده به آسانی در داستان ساخته نمی‌شود. باید با آنها تجربه زیستی داشته باشی و در کنار آبشوران ها که جز بوی گند و کثافت از آنها برنمی خیزد، سینه خیز رفتنهای آنان را نیز برای ایستادن از نزدیک دیده باشی تا بتوانی تصویرگر آنان در”سالهای ابری” باشی. …..”

عباس سماکار شاعر و نویسنده کمونیست در سوگوارۀ سایه های دل،  در اندوه درگذشت علی اشرف جان درویشیان ما نوشت

“علی اشرف نازنین ما کنار پنجرۀ قصه نشسته است و خیره نگاه می کند به تصویر روزگارِ شکوهمندی که در دل و جانش خلیده ست. نگاه می کند به دوردستِ سرزمینی که زیستن زیر آسمان بلند آبی آن بازخواست ندارد. به جائی که آب چشمه هاش به زلالی نگاهِ اعماق جان او ست، مثل سایۀ بی رنگش که کنارش نشسته است، و تا ما صدایش می کنیم، از دیده محو می شود.ـ

علی اشرف نازنین ما، کنار پنجرۀ گشوده به قصه های دل، پنجرۀ قصۀ پس کوچه ها در نیمه شبِ بیخوابِ میهنش، قصه های بی تابیِ سرزمینِ سخت، قصۀ یاران محروم زحمت و کار و قصۀ شب ها و شکنجه و پایداری در سلول، نشسته است و خیره نگاه می کند به افق گستردۀ سرزمینی که در آن به هیچ دری قفل نمی زنند، انسان پشت دیوارهای شیشه اش زندگی می کند و چیزی غریبه و پنهان در آن یافت نمی شود. نگاه می کند به سرزمین شاد بچه های پاپتیِ کوچه های تنگ کرمانشاه، به سرزمینی که در آن، کسی، کسی را به مزدوری نمیگیرد، انسان از طبیعت و ازخود بیگانه نیست، حیوان از او آسیب نمی بیند و برای سیرماندنِ شکم به کشتن نیازی نیست.ـ

علی اشرف کنار سایه اش لب پنجرۀ قصۀ آرزوهای دور و درازِ ما نشسته است و ما را از پنجره نگاه می کند و همین که برمی گردیم و نگاهش می کنیم از دیده محو می شود.ـ

علی اشرف، ولی باز، همانجا، کنار سایۀ مهربانش، لب پنجرۀ قصۀ دل و جان ما نشسته است. ”

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۳ در فرمت پی دی اف

 

تفکر وعمل داعشی جمهوری اسلامی ایران

ماجرای تعلیق عضویت سپنتا نیکنام، عضور زرتشتی شورای شهر یزد، یکی از تازه ترین اقدامات ارتجاعی جمهوری اسلامی است، که طی چند ماه گذشته افکار عمومی را به خود مشغول کرده است. سپنتا نیکنام، از اقلیت های زرتشتی جامعه ما است که در دوره قبل برای مدت چهار سال عضو شورای شهر یزد و رئیس کمیسیون برنامه و بودجه شورای شهر هم بود. سپنتا نیکنام، در دوره اخیر نیز برای چهار سال دیگر به شورا راه یافت، اما قبل از ورود به جلسات رسمی شورا حکم تعلیق او صادر شد. ماجرا از آنجا آغاز شد که دیوان عدالت اداری به دنبال شکایت یکی از نامزدهای شکست خورده در شورای شهر یزد، در شهریورماه گذشته حکم به تعلیق عضویت او داد. دیوان عدالت اداری مبنای حکمش را برگرفته از نظر فقهای شورای نگهبان دانسته و اعلام کرد: طبق رای فقهای شورای نگهبان، ورود افراد غیر مسلمان به شورای شهری که اکثریت مردم آن مسلمان هستند، غیر قانونی و خلاف شرع اسلام است.

از آن تاریخ تا به امروز، ماجرای تعلیق سپنتا به یکی از دعواهای به ظاهر کشدارِ فقهی و حقوقی در بالاترین سطوح نظام جمهوری اسلامی تبدیل شده است. برای آنهایی که فقط اندکی با سیاست های جمهوری اسلامی آشنا هستند، به خوبی می داندد اقداماتی از این دست، نه اولین بار است که اتفاق افتاده و نه آخرین بار آن خواهد بود. توده های مردم ایران ۳۸ سال است که همواره با اینگونه بی حقوقی مواجه بوده اند و طی این سال ها، زیر فشار سنگین اینگونه اقدامات ارتجاعی و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی له شده اند.

با کمی تامل و درنگ می توان دریافت که اعمال چنین روش های سرکوبگرانه ای، تماما ریشه در بنیان های حکومتی و مواد وبندهای به غایت ارتجاعی قانون اساسی جمهوری اسلامی دارد. در واقع، این قوانین شریعت اسلامی و نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی است، که یک چنین قدرت بی حد و حصری را در اختیار خامنه ای و هیئت حاکمه ایران گذاشته است تا اینگونه در جامعه یکه تازی کنند، با دست باز، اقدامات وحشیانه و سرکوبگرانه را بر عموم مردم ایران تحمیل و آنان را از هرگونه حق و حقوق دمکراتیک فردی، اجتماعی و سیاسی محروم سازند. اقداماتی که با عروج داعش در عراق و شام به اقدامات داعشی معروف شده اند. چرا که پس از اعلام موجودیت دولت اسلامی در عراق و شام، و تشابه رفتاری جمهوری اسلامی با وحشیگری های حکومت اسلامی داعش، توده های مردم ایران نیز در مواجهه با اقدامات ارتجاعی و ضد انسانی هیئت حاکمه ایران، عنوان حکومت داعشی بر آن اطلاق کردند. ماجرای تعلیق سپنتا نیکنام از شورای شهر یزد به جهت زرتشتی بودن او، دقیقا نمونه بارزی از همان تفکر داعشی حاکم بر جمهوری اسلامی است.

اینبار اما، آش اقدام داعشی شورای نگهبان آنچنان شور بود که علاوه بر مخالفت های عمومی، صدای اعتراض بخش هایی از درون هیئت حاکمه ایران نیز بلند شد. اما، پیش از آنکه نجواهای اعتراضی رئیس مجلس و افراد موثر دیگری از درون نظام همه گیر شود، هشدار محمد یزدی آنان را به سکوت وا داشت. محمد یزدی عضو موثر شورای نگهبان، روز دوم آبان در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران، با لحنی تند به مخالفین تعلیق عضویت سپنتا نیکنام هشدار داد و گفت: “بدون تعارف عرض می کنم که اگر کسانی دنبال این هستند که مصوبه قانونی را برگردانند، [این اقدام آنان] در حقیقت مقابله با اصل نظام جمهوری اسلامی است و نظام قطعا در برابر آن می ایستد و نمی تواند تحمل کند که قانون زیر پا گذاشته شود”.

پوشیده نیست که محمد یزدی و یا هر عضو دیگر شورای نگهبان، بدون تکیه بر قانون اساسی جمهوری اسلامی و قوانین ارتجاعی مندرج در آن، هرگز نمی توانستند با چنین توپ و تشری رئیس مجلس و دیگر رقبای حکومتی خود را سر جایشان بنشانند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی به دفعات بر قدرت بلامنازع رهبری و شورای نگهبان منتخب او تاکید شده است. ولی فقیه و شورای نگهبان منتخب او به پشتوانه قانون اساسی جمهوری اسلامی است که دهان رئیس مجلس، رئیس دولت و یا هر کس دیگری در درون نظام را بر سر این مسئله بسته اند.

برای رسیدن به چنین نتیجه ای، لازم نیست تا به کنکاش و تحقیق در مورد همه قوانین جمهوری اسلامی پرداخت. با اندکی توجه به اصل چهارم قانون اساسی می توان دریافت، خانه از پای بست ویران است و شورای نگهبان تمام اقدامات سرکوبگرانه و داعشی خود را از نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی می گیرد.

اصل چهارم قانون اساسی می گوید: “کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر این ها، باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده ‍ فقهای شورای نگهبان است“.(تاکید از ماست)

با این همه، این که اقدام دیوان عدالت اداری جمهوری اسلامی و رای شورای نگهبان در تعلیق عضویت سپنتا نیکنام، اقدامی قانونی است یا غیر قانونی، شرعی است و یا غیر شرعی، دعوایی است که به جناح های درون هیئت حاکمه ایران مربوط می شود.

در واکنش به این موضوع، تا آنجا که به ما و برنامه عمل سازمان ما مربوط می شود، ما همواره و بدون هیچ اما و اگری بر اصل آزادی کامل فکر و عقیده، بیان، مطبوعات، اجتماع، تظاهرات و اعتصاب، تشکیل و فعالیت احزاب و سازمان های سیاسی، اتحادیه های کارگری، شورا و کلیه تشکل های دمراتیک تاکید داشته ایم؛ و بر اساس همین باور پایه ای مان است که موکدا در برنامه عمل سازمان فدائیان اقلیت بر برابری حقوقی کلیه اتباع کشور مستقل از عقیده، نژاد، جنسیت، قومیت و ملیت، تاکید ویژه داشته و داریم. اما، در مورد جمهوری اسلامی و آنهایی که همواره تلاش می کنند جمهوری اسلامی را تبرئه و گناه اینگونه اقدامات را صرفا به گردن شورای نگهبان بیاندازند، سئوال این است، که آیا هیئت حاکمه ایران برای اولین بار است که به چنین اقدامات تبعیض آمیزی دست زده است؟ آیا اولین بار است که نظام منحط جمهوری اسلامی حقوق اولیه و مسلم اتباع کشور را نفی و مورد تجاوز قرار داده است؟ یا اینکه چنین اقداماتی طی ۳۸ سال گذشته به صورت روتین و بر گرفته از بنیان های حکومتی نظام اسلامی به طور مستمر بر توده های مردم ایران تحمیل شده است؟ پاسخ بسیار صریح و روشن است. هیئت حاکمه ایران و نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی، هیچ گونه حق و حقوقی را برای توده های مردم ایران قائل نیست.

نظر به اینکه سیاست اصلی و کلیدی جمهوری اسلامی بر مبنای شریعت و دین اسلام پایه ریزی شده است، از آنجایی که در حاکمیت جمهوری اسلامی دین و دولت به طرز آشکاری در هم ادغام شده اند و بر اساس نص صریح قانون اساسی، خصلت دینی و سرکوبگرانه آن بر تمام شئونات خصوصی، اجتماعی و سیاسی مردم سایه افکنده است، تردیدی نیست که یک چنین نظام و حاکمیتی، هرگز نه می خواهد و نه می تواند بر اصل آزادی بیان و عقیده و نیز بر رعایت برابری حقوقی کلیه اتباع کشور مستقل از عقیده، نژاد، جنسیت، قومیت و ملیت به اندازه سر سوزنی پایبند باشد و بدان عمل نماید.

تجربه عینی توده های مردم ایران طی نزدیک به چهار دهه از عملکرد جمهوری اسلامی به روشن ترین وجه ممکن مهر تاییدی بر این ادعای ماست. هرگونه تردیدی در این امر، نوعی توهم پراکنی و سرپوش گذاشتن بر اصل ماهیت بغایت ارتجاعی نظام اسلامی حاکم بر ایران است. در چنین حکومتی که قوانین اسلامی، مدنی و حقوقی آن، اختیارات بی حد و حصری را به رهبری فردی نظام و شورای نگهبان منتخب او داده است، بسیار مسخره آمیز است که بخشی از درون همین نظام سرکوبگرِ داعشی تحت عنوان “اصلاح طلب” با هزاران دوز و کلک و شعارهای دروغین و اغواگر، از حقوق شهروندی و برابری حقوقی همه آحاد ملت داد سخن می دهند، بی آنکه کمترین نگرانی و دغدغه ای نسبت به ارتجاع نهفته در قانون اساسی جمهوری اسلامی داشته باشند. این جماعت به ظاهر “اصلاح طلب” حکومتی، مدام از اصلاح آرام و درونی نظام به نفع دموکراسی شعار می دهند، اما در همان حال، بدون کمترین تعللی از قانون اساسی جمهوری اسلامی دفاع می کنند و بر اصل ادغام دین و دولت و اعمال حاکمیت اسلام بر کل شئونات زندگی مردم، پافشاری دارند.

توجیه‌گران و مدافعین حکومت اسلامی، اگر تا بدین حد از حقیقت قانون اساسی و بنیان های دولت دینی بی خبرند، یقینا جاهلانی بیش نیستند، و اگر بر قانون اساسی و بنیان های حکومتی جمهوری اسلامی اشراف دارند، اما با بودن این نظام داعشی و اجرای قانون اساسی اش، به توده های مردم ایران وعده تغییر در حقوق مدنی و اجتماعی شان را می دهند، در این صورت در جرگه تبهکارانند. چرا که به قول برشت: “آنکس که حقیقت را نمی داند نادان است، اما آنکه حقیقت را می داند و انکار می کند، تبهکار”.

حال با چنین اوصافی، به آنهایی که سعی می کنند اقدامات این چنینی هیئت حاکمه ایران را از ذات و ماهیت دینی و قانونی آن تهی سازند و با ده ها توجیه فقهی و سیاسی عمل به اینگونه روش های سخیف و تبعیض آمیز نظام را صرفا در محدوده اقدامات “خلاف قانون” شورای نگهبان خلاصه کنند، باید گفت، شما نیز دغلکارانی به مراتب بدتر از خامنه ای و شورای نگهبان هستید.

اگر گروه یا افرادی از درون جمهوری اسلامی با منسوب کردن چنین اقدامات ارتجاعی و تبعیض آمیز به شورای نگهبان، در صدد تبرئه کلیت نظام اسلامی بر می آیند، این رفتارشان بسیار طبیعی و قابل فهم است. چرا که، تمام جناح های رژیم، مستثنا از اینکه چه می گویند و چه شعارهایی می دهند، جملگی زندگی و هستی شان با موجودیت اسلام و جمهوری اسلامی گره خورده است. با پیشینه سرکوب و پست و مقامی که آنان طی ۳۸ سال گذشته در استمرار این حاکمیت دینی داشته اند و طی این سال ها، تا آنجا که برایشان ممکن بوده است مردم را سرکوب و به قهقرا برده اند، اگر رفتاری غیر از دفاع از نظم موجود پیشه کنند، باید به آنان شک کرد. اما، آن دسته از نیروهایی که مستقیما در حاکمیت نبوده و نیستند، ولی مدام در تلاش اند تا سیاست های سرکوبگرانه، ارتجاعی و تبعیض آمیز هیئت حاکمه ایران را به بخشی از نظام منسوب کنند و به زعم خود حساب جمهوری اسلامی را از اسلام و اسلامیت نظام جدا سازند، در این صورت یا منافع اقتصادی شان در گرو حفظ این نظام ارتجاعی و سرمایه داری حاکم بر ایران است و یا دانسته و ندانسته خود را به تجاهل می زنند تا بتوانند بین دولت دینی و دموکراسی، رابطه مماشات و همزیستی برقرار کنند.

آیا این جماعت به ظاهر “اصلاح طلب” و جریان های سیاسی مدافع آنان، از فهم این حقیقت بدیهی عاجزند که در یک حاکمیت دینی از نوع جمهوری اسلامی، وجود آزادی بیان، اندیشه و برابری حقوقی همه آحاد جامعه امری محال و غیر ممکن است. آیا تجربه ۳۸ سال سرکوب، تبعیض، بی حقوقی و نابرابری زنان در مقابل مردان کافی نیست تا ثابت شود که تمام تبعیضات، حق کشی ها، بی عدالتی ها و نابرابری های موجود در جامعه کنونی ما، منبعث از گیوتین تیز و دو دمی است که یک تیغه اش نظام منحط سرمایه داری و تیغه دیگرش ذات نظام اسلامی حاکم بر ایران است، که اینگونه گلوی توده های مردم ایران را خون آلود کرده است.

در واقع، جدای از نابرابری های موجود در نظام سرمایه داری، این ذات نظام اسلامی است که ابتدا به ساکن، یک قدرت غیر پاسخگو و بلامنازع فردی را به شخص ولی فقیه داده است، و ولی فقیه نیز با بهره گیری از همین خصلت اسلامی نظام و با ایجاد یک دستگاه فائقه و انگلی دیگر بنام شورای نگهبان، تمام زندگی و هستی ملتی را در چنگال خود گرفته اند. شورای نگهبانی متشکل از چند عصر مرتجع و مفت خور بنام فقهای اسلام که با یک اراده و چرخش قلم، جان و هستی توده های مردم ایران را به بازی گرفته اند.

این جماعتی که همواره در تلاش اند تا رفتارهای سرکوبگرانه و تبعیض آمیزجمهوری اسلامی را توجیه و اسلام را با دموکراسی پیوند دهند، آیا از فهم این نکته بدیهی عاجزند، که بی عدالتی، تبعیض و نابرابری های موجود در نص قانون اساسی جمهوری اسلامی بسی فراتر از حکم دیوان عدالت اداری و یا رای فقهای شورای نگهبان در به تعلیق در آوردن عضویت سپنتا نیکنام است.

آیا آنان نمی دانند که بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی، نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان جامعه از حق نشستن بر کرسی قضاوت و انتخاب شدن در پست ریاست جمهوری محرومند. آیا آنان نمی داند که علاوه بر زنان، تمام جمعیت غیر مسلمان ایران، مستثنا از اینکه زن یا مرد باشند، حق ندارند حتا کاندید مقام ریاست جمهوری شوند. آیا این تبعیض ها و نابرابری های سخیف را شورای نگهبان بر جامعه و مردم ایران تحمیل کرده است، یا همه این تبعیضات و نابرابری های حقوقی برگرفته از اسلام و تماما برگرفته از ذات نظام اسلامی حاکم بر این است؟ کسی که در جامعه ایران زندگی کرده باشد و این حقایق بدیهی را نفهمد و یا بخواهد آن را وارونه جلوه دهد، از سرکوبگران جمهوری اسلامی نیز، تبهکارتر است.

تعلیق عضویت سپنتا نیکنام، فقط نمونه کوچکی از بی عدالتی های اعمال شده در جامعه است. کسی که از جمهوری اسلامی و قوانین آن کمترین شناختی داشته باشد، به خوبی می داند که همه این رفتارها، جلوه هایی از جنس همان کنش ها و اقدامات حکومت اسلامی داعش است، که هم اینک مورد انزجار افکار عمومی و تمامی مردم آگاه جهان قرار گرفته است. دنبال داعش و داعشیان در سوریه و عراق نباشیم. داعش درون خانه ماست و نزدیک به چهار دهه است که بر ما حکومت می کند. با استمرار حکومت داعشی در ایران، راه نجاتی برای توده های مردم ایران نیست. حکومت داعشی جمهوری اسلامی را باید با یک انقلاب اجتماعی و قیام مسلحانه توده ای بر انداخت و بر ویرانه های آن حکومت شورایی کارگران و دهقانان را مستقر ساخت. این است راه نجات کارگران و توده های فقر زده مردم ایران.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۳ در فرمت پی دی اف

 

کمک های مالی

کانادا- ونکوور

 

دمکراسی شورایی ۱                     ۵۰ یورو

دمکراسی شورایی ۲                     ۵۰ یورو

دمکراسی شورایی ۳                     ۵۰ یورو

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی                 ۳۰فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)                 ۴۰فرانک

حمید اشر                                      ۳۰فرانک

محمد کاسه‌چی             ۵۰فرانک

امیر نبوی ۵۰فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون

خروش (نوامبر) ۲۰۰کرون

خروش (نوامبر) ۲۰۰کرون

 

سوئد

 

به یاد سعید سلطان پور ۲۰۰ کرون

 

زلزله در مناطق غربی کشور جان صدها نفر را گرفت

شامگاه روز یکشنبه ۲۱ آبان، زلزله ای به قدرت هفت و سه دهم ریشتر، بخش وسیعی از مناطق غربی کشور خصوصا استان کرمانشاه و شهرهای قصر شیرین و سرپل ذهاب را لرزاند و تاکنون صدها کشته و هزاران زحمی بر جای گذاشته است. شدت زلزله به حدی بوده است که اثر آن در مناطق وسیعی از ایران، از جمله در استان های مرکزی، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، کردستان، بوشهر، خوزستان و ایلام نیز احساس شد و مردم را به وحشت انداخت.

گزارش های رسمی منتشر شده، حاکی از آن است که تعداد زیادی مناطق مسکونی، اداری و بعضا بیمارستان ها در استان های کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی ویران شده و هزاران نفر زیر آوار مانده اند. اگرچه به دلیل ویرانی حاصل از زلزله و آوار شدن بسیاری از ساختمان ها ی مسکونی، دست یابی به آمار قطعی تعداد کشته ها و مصدومین این فاجعه مشکل است، اما آخرین آمار ارائه شده توسط سخنگوی سازمان امداد و هلال احمر ایران، حاکی از آن است که تا عصر روز دوشنبه، تعداد قربانیان این فاجعه به ۴۰۷ کشته و۶۷۰۰  مجروح و مصدوم رسیده است. بیشترین کشته ها نیز مربوط به شهرستان سرپل ذهاب و قصر شیرین است. علت آمار بالای کشته ها در سرپل ذهاب، به دلیل نزدیکی این شهر به کانون وقوع زلزله بوده است.

اعلام این تعداد از کشته ها و مجروحین زلزله، در شرایطی است که هنوز تعداد زیادی در زیر آوار مدفون هستند و عملیات جستجو و امداد رسانی همچنان ادامه دارد. آنچه مسلم است، تعداد کشته ها و مصدومین این فاجعه تا همین لحظه نیز به مراتب بیشتر از آمارهای رسمی ارائه شده است و قطعا در ساعات و روزهای آتی آمار کشته شدگان بالاتر خواهد رفت.

به رغم شدت زلزله و خرابی های ناشی از آن، گزارش ها حاکی از نارضایتی مردم زلزله زده از کم تحرکی ارگان های دولتی برای امداد رسانی و کمک به آسیب دیدگان است. این تعلل و عدم تحرک لازم به ویژه در شهرستان سرپل ذهاب، کاملا محسوس بوده و خشم مردم را بر انگیخته است.

عمق فاجعه در سرپل ذهاب به حدی بوده است که تنها بیمارستان این شهر، کاملا ویران و آوار شده است. تا جایی که تمام بیماران و کارکنان آن در زیر آوار کشته و یا به شدت مصدوم و مجروح شده اند. بیان همین واقعیت تلخ، نشان می دهد که جمهوری اسلامی تا چه اندازه نسبت به زندگی و جان توده های مردم ایران بی تفاوت است. بیمارستان ها که می بایست نسبت به همه ساختمان ها از استحکام بیشتری برخوردار باشند، به دلیل دزدی های کلان شهرداری ها و نیز بی توجهی مسئولان جمهوری اسلامی در امور ساخت و ساز شهری به چنین سرنوشتی دچار شده اند.

اگرچه وقوع حوادثی از قبیل زلزله و پیشگیری آن خارج از اراده بشر است، اما با کمی درایت و سرمایه گذاری های کلان می توان اثرات تخریبی و تلفات انسانی آن را به حداقل ممکن رسانید. کاری که تاکنون بسیاری از دولت های سرمایه داری پیشرفته از جمله ژاپن انجام داده اند. در جمهوری اسلامی اما، کسی به فکر مردم و میزان استحکام ساختمان های مسکونی نیست. مسئولان جمهوری اسلامی به جای اقدام جهت پائین آوردن میزان تلفات و خسارات ناشی از زلزله، در اختلاس ها، دزدی ها و مال اندوزی های خود غرقه هستند و از این رو، میزان خرابی و تلفات جانی ناشی از زلزله در ایران، بسیار بالاست. در چنین وضعیتی روشن است که مسئولیت بالا بودن آمار کشته ها و مصدومان، مستقیما بر عهده هیئت حاکمه دزد و فاسد ایران است.

سازمان فدائیان(اقلیت) با ابراز تاسف عمیق از جانباختن صدها نفر از مردم مناطق غربی ایران در فاجعه زلزله، ضمن ادای تسلیت به تمامی داغدیدگان این فاجعه، با کلیه آسیب دیدگان این حادثه تلخ و دردناک عمیقا ابراز همدردی می کند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه داری

سازمان فدائیان(اقلیت)

۲۲ آبان ۱۳۹۶

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

 

 

ترور احمد نیسی، فعال سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، در هلند را محکوم می‌کنیم

چهارشنبه، ٨ نوامبر ٢٠١٧، احمد مولا ابوناهض معروف به احمد نیسی، از فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی و یکی از مؤسسان گروه «جنبش آزادی بخش الاحواز»، در مقابل درب منزلش ترور شد. به گزارش شاهدان عینی و تأیید پلیس هلند، احمد نیسی بر اثر اصابت سه گلوله با یک کلت کمری مجهز به صدا خفه‌کن، که توسط مردی با چهره‌ی نقاب‌دار به سویش شلیک شد، به قتل رسیده است. اگرچه تحقیقات پلیس هلند در رابطه با عاملان این ترور ادامه دارد، اما شواهد موجود حاکی از دست داشتن رژیم جمهوری اسلامی در این قتل می‌باشد.

رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی از آغاز به قدرت‌گیری با اعدام و سرکوب، پایه‌های حکومت خود را محکم ساخت. این سیاست در رابطه با مخالفان رژیم در خارج از کشور، با عملیات تروریستی ادامه یافت که در موارد متعددی، دست داشتن مستقیم مزدوران رژیم در این اقدام‌های جنایتکارانه اثبات شده و احکام دادگاه برایشان صادر گردیده است.

اگرچه هم ‌اکنون سیاست کلی جمهوری اسلامی، سرمایه‌گذاری کلان در زمینه‌های فرهنگی و نفوذ سیاسی در بین ایرانیان خارج از کشور است، اما روشن است که در هر زمان و مکان که به سودش باشد، از ترور و حذف فیزیکی مخالفانش نیز ابایی ندارد.

رژیم جمهوری اسلامی همواره با دامن زدن به اختلافات ملیتی، و مذهبی و به ویژه در سال‌های اخیر با تشویق گرایشات ناسیونالیستی، تلاش در ممانعت از همبستگی کارگران و زحمتکشان، به ویژه در مناطق محروم از جمله خوزستان داشته و دارد. ترور احمد نیسی، اقدامی است که به خشم و کینه‌توزی ملی و مذهبی دامن زده و در ‌واقع در خدمت تامین منافع رژیم جمهوری اسلامی می‌باشد.

تشکیلات خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) در عین مرزبندی قاطع با هرگونه ارتجاع مذهبی و ناسیونالیستی، ترور احمد نیسی را به شدت محکوم کرده و خواهان تأمین امنیت جانی مخالفان جمهوری اسلامی و پناهندگان سیاسی در خارج از کشور می‌باشد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

تشکیلات خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۰ نوامبر ۲۰۱۷

متن کامل در فرمت پی دی اف

انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ آلمان در سه پرده

پردهٔ اوّل:  ۹۰ سال انقلاب نوامبر

 

مترجم: بهنام کرمی

پیشگفتار مترجم

مدّتی‌ست که زمین در زیر پای قاتلان و استثمارگران کارگران و زحمتکشان در ایران شروع به لرزیدن کرده است. این لرزش که شکافی در بین نیروهای “خودی” ایجاد کرده، محصول اعتراضات علنی  و خشم‌آگین کارگران و زحمتکشانی است، که در سراسر ایران بر ترس و وحشت دیکتاتوری عریان رژیم جمهوری اسلامی غلبه کرده و می‌روند که در نبردی نهایی، تکلیف خودرا با این رژیم سرمایه‌داری وابسته به امپریالیسم جهانی، روشن کنند. اگر رژیم جمهوری اسلامی توانست با اقدامات سرکوبگرانه و جنایاتش به‌ویژه در دههٔ شصت، به مقابله با نیروهای سیاسی رفته و برای مدّتی خیال خودش را از بابت”مزاحمت” آن‌ها “راحت کند”، این بار امّا نمی‌تواند با این موج خروشان به راه افتاده مقابله کند، چراکه این موج نه‌ تنها سراسری، بلکه برآمده از  خشم کارگران و زحمتکشانی است، که طی نزدیک به چهل سال با پوست و گوشتشان سیاست‌های ارتجاعی و ضدّکارگری جمهوری اسلامی ر ا تجربه کرده و دیگر گول این جنایتکاران ر ا نخواهند خورد.

چهل سال پیش، ایران درست چنین روزهایی را تجربه می‌کرد. در آن روزهای پیش از قیام بهمن ۱۳۵۷ که منجر به سرنگونی رژیم جنایتکار محمدرضا پهلوی گردید، هیچ‌کسی فکر نمی‌کرد که بعد از سرنگونی حکومت شاه، حکومت جنایتکار دیگری قدرتسیاسی را به چنگ آورد، که دست رژیم شاه در سرکوب مخالفین را از پشت خواهد بست. به همین دلیل در چنین روزهای حسّاسی که کشور ما از سر می‌گذراند، ما کمونیست‌ها بایستی بر آن تجربهٔ تاریخی تأکید کرده و دلایل شکست آن قیام و به قدرت رسیدن ارتجاع جمهوری اسلامی را با جدّیت بیشتری برای مردم ایران و به‌ویژه نسل جوانی که نیروی اساسی هر انقلابی است، توضیح دهیم.

واقعیت آن است که جمهوری اسلامی بر بستر دو پیش‌فرض توانست در قیام ۱۳۵۷ به قدرت سیاسی دست یابد. اوّلا خمینی ودارو دستهٔ ارتجاعی‌اش تنها توسّط تبلیغات و حمایت‌های کشورهای امپریالیستی و به‌ویژه رادیو بی‌بی‌سی بود که توانستند برقدرت سیاسی دست یابند. شخص خمینی تا قبل از اوج‌گیری اعتراضات مردم ایران، به‌جز در بین بخش‌های ارتجاعی شهرهای مذهبی‌ای همچون قم، برای مردم ایران ناشناخته بود. این تبلیغات کرکنندهٔ رادیو بی‌بی‌سی در هماهنگی با امپریالیسم جهانی بودکه با در اختیار گذاشتن امکانات تبلیغاتی‌شان، از خمینی،  “رهبر انقلاب” ایران را ساختند. دوّما جنبش کمونیستی ایران در آنشرایط فاقد کوچک‌ترین ارتباط با کارگران و زحمتکشان بوده و نتوانست بر روند قیام، کوچک‌ترین تأثیری بگذارد. این نبودن یک ‌قطب رادیکال، به رهبری کارگران انقلابی، همراه با خواست امپریالیست‌ها در به قدرت رساندن ارتجاع اسلامی بود، که سرنوشت انقلاب ما را  در سال ۱۳۵۷ رقم زد…

متن کامل در فرمت پی دی اف

در یکصدمین سالگرد انقلاب اکتبر

درس‌های بزرگ‌ترین انقلاب کارگریِ قرن بیستم

بر گرفته از تلویزیون دمکراسی شورایی

انقلاب اکتبر بی‌شک یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای تاریخی قرن بیستم است. انقلابی که درس‌های بزرگی برای طبقه کارگر داشت، چه پیروزی‌های‌اش و چه در نهایت شکست‌اش.

انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه و در میانه‌ی جنگ جهانی اول در کشوری رخ داد که از نظر سرمایه‌داری کشوری عقب‌افتاده محسوب می‌شد. ۸۰ درصد نیروی کار روسیه در آن زمان دهقان بودند. آیا در چنین کشوری، در کشوری که طبقه کارگر از نظر عددی در اقلیت قرار داشت، انقلاب کارگری و گذار به سوسیالیسم ممکن بود؟!

در پاسخ به این سوال بود که از همان ابتدای قرن بیستم و تاسیس حزب سوسیال‌دمکرات روسیه، اختلافاتی بین سوسیال دمکرات‌های روس در رابطه با نقش پرولتاریا در انقلاب شکل گرفت که در نهایت به تشکیل دو حزب جدا با پسوندهای بلشویک و منشویک گردید. این مساله که آیا انقلاب کارگری در کشوری عقب‌افتاده امکان‌پذیر است یا نه؟ ریشه در اختلافات تئوریکی داشت که در میان احزاب سوسیال دمکرات آن زمان شکل گرفته و در انترناسیونال دوم در اشکال گوناگونی خود را بروز داده بود. گروهی با استناد به برخی از نوشته‌های مارکس انقلاب در کشورهای عقب‌افتاده‌ی سرمایه‌داری را نفی می‌کردند، جایی که طبقه کارگر از نظر عددی هنوز اکثریت اهالی را تشکیل نمی‌داد. در میان این گروه حتا کسانی بودند که با تکیه بر حق رای همگانی و اکثریت بودن طبقه کارگر در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری لزوم انقلاب را به‌طور کلی نفی می‌کردند. برخی دیگر نیز باز با استناد به نظرات مارکس معتقد بودند که سرمایه‌داری از نظر تاریخی دیگر یک نیروی بالنده محسوب نشده و عصر انقلابات کارگری فرا رسیده است. از این رو طبقه کارگر می‌تواند رهبری انقلاب را در ‌دست گرفته و برای برقراری سوسیالیسم مبارزه کند. در راس این دیدگاه در بین‌الملل دوم، جناح بلشویک حزب سوسیال دمکرات روسیه قرار داشت که از رهبری داهیانه‌ی لنین برخوردار بود. این امر را تجارب انقلابات ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ و نقش پرولتاریا در آن ها به خوبی اثبات کرد.

لنین معتقد بود که اگرچه روسیه کشوری‌ست عقب‌مانده در جهان سرمایه‌داری، اما پرولتاریای روسیه – به‌ویژه در پی بروز جنگ جهانی اول – از نظر سیاسی بیش از پرولتاریای دیگر کشورهای سرمایه‌داری آمادگی انقلاب را دارد. لنین معتقد بود که اگرچه شرایط برای برپایی انقلاب در روسیه آماده‌تر از کشورهایی چون آلمان است، اما تداوم این پیروزی و برقراری ساختمان سوسیالیسم در روسیه‌ی عقب‌مانده بس مشکل‌تر و پیچیده‌تر از کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری هم‌چون آلمان خواهد بود. وی این مساله اساسی تئوریک را بارها در نوشته‌های‌اش به‌ویژه پس از انقلاب اکتبر تکرار نموده و بر آن تاکید کرد.

برای درک بیشتر نظرات لنین و برای این‌که بتوان درک درستی از تحولاتی داشت که منجر به انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ گردید، لازم است ابتدا به اولین انقلاب پرولتاریای روس یعنی انقلا ب ۱۹۰۵ برگردیم. انقلابی که تجارب بزرگی برای پرولتاریای روسیه داشت، تجاربی که به این طبقه در پیروزی انقلاب اکتبر کمک بسزایی کرد.

انقلاب ۱۹۰۵

در پی رفرم ارضی، لغو اصول سرواژ و آزاد شدن سرف‌ها توسط تزار الکساندر دوم در سال ۱۸۶۱ راه برای گسترش مناسبات سرمایه‌داری در روسیه فراهم گردید. کشورهای پیشتاز نظام سرمایه‌داری خیلی پیش از این به رفرم ارضی دست زده و بدین ترتیب راه را برای آزادسازی دهقانان از زمین و تامین نیروی کار صنعتی در شهرها فراهم ساخته بودند. البته ویژگی‌های روسیه باعث شد که رفرم ارضی در این کشور تاثیراتی سریع در رشد سرمایه‌داری به دنبال نداشته باشد، اما به هر حال با آزادسازی دهقانان راه برای رشد سرمایه‌داری در روسیه بیش از هر زمان دیگر فراهم گردید.

لنین در کتاب “توسعه سرمایه‌داری در روسیه” که حاصل ۳ سال تحقیق او در دوران تبعید بود، این تغییرات را به‌خوبی تجزیه و تحلیل کرد. او با ارائه آمارهایی نشان داد که مالکان مرفه که کمتر از ۱۰ درصد خانوارهای روستایی را تشکیل می‌دادند، نزدیک به نیمی از زمین‌های کشاورزی را در اختیار داشتند. این زمین‌ها عموما هم حاصلخیزتر بود و هم با بهره‌گیری از ابزار و ادوات پیشرفته کشاوزری و در نتیجه تولید بیشتر، به افزایش ثروت این گروه از مالکان زمین منجر گردید. در نتیجه‌ی بهره‌گیری از ابزار و ماشین‌آلات کشاورزی بود که ارتش ذخیره نیروی کار در کشاورزی شکل گرفت. براساس نوشته‌های لنین در طی ۱۸ سال یعنی از سال ۱۸۷۶ تا ۱۸۹۴ میزان استفاده از ماشین‌آلات کشاورزی ۵/ ۳ برابر شد و از ۳۹۶۷ دستگاه به ۱۴۶۳۹ دستگاه رسید. این مساله منجر به شکل‌گیری پرولتاریا و یا نیمه پرولتاریای کشاورزی شد. (یعنی به شکل گیری کسانی که فاقد زمین بودند و به صورت اجرتی کار می‌کردند و یا زمین‌شان آن‌قدر ناچیز بود که دهقانان کم‌زمین با کاشت در آن نمی‌توانستند مخارج خود را تامین کنند). تعداد دهقانانی که برای اربابان مالک کار اجرتی می‌کردند در اواخر قرن نوزدهم ۲۰ درصد کل دهقانان بود.

استفاده از ماشین‌آلات کشاورزی هم‌چنین منجر به رشد صنایع گردید و صنایعی برای ساخت ابزارآلات و ماشین‌های کشاورزی در روسیه بوجود آمد. هم چنین بخشی از اهالی روستا به منظور کار در کارخانجات به شهرها مهاجرت کردند و بدین‌ترتیب نیروی کار برای سرمایه‌داران شهرها تامین گردید. رشد سرمایه‌داری در روسیه اگر چه به سرعت کشورهای پیشرفته‌تر سرمایه‌داری نبود اما تا اواخر قرن نوزدهم تعداد کارگران شاغل در کارخانجات، صنایع معدنی و راه‌آهن در روسیه به دو میلیون و ۷۹۲ هزار نفر رسید. در آستانه انقلاب ۱۹۰۵ تعداد کارگران شاغل در صنایع به ۳ میلیون نفر رسیده بود. به موازات رشد سرمایه‌داری در روسیه، هم جنبش کارگری رشد یافت و هم سوسیال دمکراسی روسیه پایگاه خود را در میان کارگران گسترش داد، به‌گونه‌ یی که در ماه مارس ۱۸۹۸ اولین کنگره حزب سوسیال دمکرات روسیه برگزار شد. نخستین گروه مارکسیست‌های روسیه در سال ۱۸۸۳ با نام “آزادی کار” در ژنو و توسط پلخانف ایجاد شده بود. بعدها در سال ۱۸۹۵ در سن‌پترزبورگ و از میان حدود ۲۰ محفل مارکسیستی  در این شهر، گروه “اتحاد مبارزه برای آزادی طبقه کارگر” بوجود آمد که در شکل‌گیری آن لنین نقش برجسته‌ای داشت. در زمان برگزاری کنگره اول حزب سوسیال دمکرات، لنین در سیبری و در تبعید بسر می‌برد.

اعتراضات کارگری در روسیه اگرچه سابقه‌ یی طولانی داشت و حتا در سال ۱۸۴۵ تزار نیکلای اول با تصویب قانونی مجازات جنایی برای اعتصاب در نظر گرفته بود، اما بویژه با رشد سرمایه‌داری در آغاز قرن بیستم بود که اعتراضات کارگری رشد کرده و روحیه‌ی انقلابی در میان کارگران روس شکل گرفت. بحران اقتصادی سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۳ که منجر به اخراج بیش از ۱۰۰ هزار کارگر و بسته شدن حدود سه هزار کارگاه و کارخانه شد نیز در سرعت رشد این اعتراضات موثر بود. در آن سال‌ها کارگران روس در شرایط بسیار سختی کار می‌کردند. کارگران مجبور بودند برای دستمزدی بسیار نازل روزانه ۱۰ تا ۱۲ ساعت و گاه تا ۱۴ ساعت کار کنند. اعتصابات و تشکل‌های کارگری نیز به شدت سرکوب می‌شد. از سال ۱۹۰۱ موج جدیدی از اعتصابات کارگری در روسیه شکل گرفت. در اول ماه مه ۱۹۰۱ اعتصاب در کارخانه نظامی “ابوخوف” (Obukhov) منجر به درگیری بین کارگران و پلیس شد. در نوامبر ۱۹۰۲ میتینگی در شهر روستف از سوی کارگران برگزار شد که ۴۰ هزار نفر در آن شرکت کردند و پلیس قادر به متلاشی ساختن صفوف تظاهرکنندگان نشد. در سال ۱۹۰۳ موج اعتصابات به ماوراء قفقاز و اوکرائین رسید. هم‌زمان با رشد اعتراضات کارگری، شورش‌های دهقانی نیز از راه رسید. در ۱۹۰۲ جنبش دهقانی “ساراتف” شروع شد و با قیام‌های متعدد دهقانان ادامه یافت. در نواحی رود “ولگا” دهقانان املاک مالکین را آتش زده و زمین‌های‌شان را مصادره کردند. در این سال‌ها هم‌چنین ۳۰ هزار نفر از دانشجویان دست به اعتصاب زدند. در سوم ژانویه ۱۹۰۵، دوازده هزار تن از کارگران کارخانه‌های اسلحه‌سازی “پوتیلف” با خواست بازگشت به کار ۴ کارگر اخراجی، افزایش دستمزد و ۸ ساعت کار روزانه دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب مورد حمایت دیگر کارگران “سن پترزبورگ” قرار گرفت و تا ۸ ژانویه تعداد کارگران اعتصابی ده برابر شد و به ۱۵۰ هزار نفر رسید. در این شرایط بود که “مجمع کارگران کارخانه‌های روس” که کشیش “گاپون” در راس آن قرار داشت، از کارگران سن‌پترزبورگ خواست تا در یک راه‌پیمایی به سوی کاخ زمستانی، عریضه‌ای را تقدیم تزار کنند. در واقع این گروه که در راس آن کشیش “گاپون” قرار داشت و تزار را “پدر ملت” می‌نامید، تلاش داشت تا از روحیه انقلابی و مبارزاتی کارگران بکاهد و آن‌ها را به مسیر دیگری بکشاند. کارگران از آن‌جا که هنوز به آن‌چنان آگاهی طبقاتی دست نیافته بودند، دعوت کشیش “گاپون” را پذیرفته و ۱۴۰ هزار کارگر همراه با خانواده‌های خود در این راه‌پیمایی شرکت کردند. هنگامی که تظاهرکنندگان به کاخ زمستانی رسیدند، نیروهای مسلح به روی آن‌ها آتش گشودند و حدود ۲ هزار مرد، زن و کودک کشته شدند. از همین رو این روز “یکشنبه خونین” نام گرفت. “یکشنبه خونین” برخلاف آن‌چه که تزار تصور داشت نه به شکست کارگران که به شکست آخرین توهمات در صفوف کارگران منجر شد. کارگران در این روز به اندازه سال‌ها آموزش دیدند و درس آموختند. فردای آن روز، کارگران با شعار “مرگ بر تزار” و “یا مرگ یا آزادی” به خیابان‌ها ریخته، با پلیس درگیر شده و به چندین انبار اسلحه یورش بردند. اعتصابات در همدردی با کارگران سن‌پترزبورگ اوج گرفت. کارگران مسکو و ریگا دست به اعتصاب زدند. تا ماه مه عمده‌ترین مراکز و شهرهای صنعتی روسیه را اعتصاب فرا گرفته بود. اعتصاب در برخی از نقاط به نبردهای خیابانی با پلیس و سنگربندی منجر شد. در این ایام اولین شوراهای کارگری نیز شکل گرفت. اولین شورای کارگری در پی اعتصاب ۷۲۰۰۰ کارگر در”ایوانوو-وزنسنسک”  (Ivanovo-Voznesensk) شکل گرفت، اعتصابی که ۷۲ روز به طول انجامید.

در اکتبر همان سال اعتصاب عمومی سیاسی با شرکت حدود ۲ میلیون نفر از کارگران کارخانه‌های صنعتی، راه‌آهن، حمل و نقل شهری، برق و تلفن آغاز شد. از درون این اعتصاب و با ابتکار کارگران سن‌پترزبورگ شوراهای نمایندگان کارگران با حدود ۹۰ نماینده از ۴۰ کارخانه تشکیل شد. تعداد نمایندگان و کارخانه‌ها به زودی افزایش یافت و در مدت کوتاهی به ۵۶۲ نماینده از ۱۸۱ کارخانه و ۱۶ اتحادیه رسید. بعد از شورای کارگران سن‌پترزبورگ، شورای کارگران مسکو و سپس در بیش از ۵۰ شهر و منطقه کارگری شوراها شکل گرفت و بسیاری از امور را تحت کنترل خود درآورده و برخی از مطالبات کارگران هم‌چون ۸ ساعت کار روزانه را متحقق ساخت. یکی دیگر از عواملی که در رشد سریع اعتراضات کارگری نقش داشت، جنگ روسیه و ژاپن بود که با شکست روسیه‌ی تزاری همراه بود. جنگ و شکست ارتش تزاری تاثیرات زیادی در رشد نارضایتی توده‌ها و اعتراضات کارگران و دهقانان داشت. در این میان تزار نیز دست به مانورهایی زد از جمله در ۱۷ اکتبر با انتشار بیانیه‌ یی از تشکیل دومای مشورتی خبر داد.

نقطه‌ی اوج انقلاب ۱۹۰۵ قیام مسکو بود. شورای کارگران مسکو در ماه دسامبر دعوت به اعتصاب عمومی سیاسی کرد. در این اعتصاب که از ۷ دسامبر آغاز شد تا ۹ دسامبر تعداد اعتصاب کنندگان به ۲۰۰ هزار نفر رسید. اعتصاب که همراه با تظاهرات بود به زدوخورد با پلیس و در نهایت به سنگربندی و قیام مسلحانه در عصر روز ۹ دسامبر منجر شد. نیروهای نظامی مسکو که به تنهایی قادر به سرکوب قیام مسلحانه کارگران نبودند با نیروهای نظامی از سایر نقاط روسیه تقویت شدند. ۱۷ دسامبر قیام مسکو شکست خورد و آخرین سنگر کارگران در خیابان “پرسنیا” (Presnya) سقوط کرد.

اگر چه تا سال ۱۹۰۷ اعتصابات کارگری ادامه داشت، اما روند نزولی اعتصابات کاملا آشکار بود. سوم ژوئن ۱۹۰۷ به فرمان تزار دومای دوم منحل شد، انقلاب به طور قطعی شکست خورد و دورانی که به دوران “ارتجاع استولیپینی” معروف گردید، آغاز شد. در سال ۱۹۰۵ حدود ۴ میلیون کارگر دست به اعتصاب زدند، در سال ۱۹۰۶ تعداد اعتصاب کنندگان به یک میلیون و در سال ۱۹۰۷ به ۷۵۰ هزار نفر رسید. انقلاب ۱۹۰۵ اگرچه با شورش‌های دهقانی همراه بود اما نقش اصلی در انقلاب برعهده‌ی کارگران بود و کارگران روسیه به این ترتیب اهمیت، جایگاه و نقش خود را در تحولات آینده روسیه به اثبات رساندند.

لنین درس‌های انقلاب روسیه را در آن سال‌ها در چندین مقاله‌ی خود از جمله در “درس‌های قیام مسکو” (۱۹۰۶)، “تحریم” (۱۹۰۶) و “درس‌های انقلاب” (۱۹۱۰) به زیبایی به رشته‌ی تحریر درآورد. لنین در “درس‌های قیام مسکو” با بیان این‌که: “فراگرفتن تجربه‌ی قیام دسامبر وظیفه‌ی حیاتی حزب طبقه کارگر است” به‌ویژه به ضعف‌های طبقه‌ی کارگر پرداخت که منجر به شکست قیام مسکو گردید. به‌گفته‌ی لنین اگرچه قیام کارگران مسکو نتیجه‌ی طبیعی شرایط عینی بود که بعد از اکتبر پدید آمده بود، اما دشمن نیز رفته رفته خود را آماده‌تر می‌کرد و این در حالی‌ست که قیام مسکو به قیام در دیگر نقاط روسیه منجر نشد، حتا نیروهای نظامی کمکی در حالی خود را به مسکو رساندند که کارگران راه‌آهن با اعتصاب خود می‌توانستند مانع حرکت نیروهای نظامی به سمت مسکو شده و یا حداقل آن را به تاخیر اندازند. لنین در همان مقاله ی قیام مسکو نوشت: “هم سیر عمومی انقلاب روس پس از اکتبر و هم توالی منظم حوادث در مسکو در روزهای دسامبر، تایید شگرفی بود بر صحت یکی از احکام عمیق مارکس حاکی از این‌که: انقلاب ضمن پیشروی خود، یک ضد انقلاب به‌هم فشرده و محکمی بوجود می‌آورد. یعنی دشمن را مجبور می‌کند به ‌وسائل تدافعی بیش از پیش شدیدی متوسل شود و بدین‌طریق وسائل بیش از پیش نیرومندی برای حمله تهیه نماید”. فرصت دادن به دشمن برای تجهیز کردن خویش جهت سرکوب انقلاب یکی از درس‌های انقلاب ۱۹۰۵ بود که ضعف طبقه‌ی کارگر به همراه حزب پیشتاز آن نقش مهمی در آن داشت. لنین درباره‌ی ضعف حزب طبقاتی کارگران، حزبی که می‌بایست پیشتاز و راهنمای طبقه‌ی کارگر باشد، در قیام مسکو  چنین نوشت: “پرولتاریا قبل از رهبران خود به تغییری که در شرایط عینی مبارزه پیدا شد و پرداختن از اعتصاب به قیام را ایجاب می‌کرد، پی برد. مثل همیشه عمل بر تئوری سبقت داشت… ما رهبران پرولتاریای سوسیال دمکرات در دسامبر به آن سرداری شبیه بودیم که در استقرار هنگ‌های خود به‌ قدری ناشیگری کرده بود که قسمت اعظم واحدهای او نتوانستند فعالانه در نبرد شرکت کنند”. و این همان نقطه ضعفی‌ست که در جریان انقلاب اکتبر دیگر شاهد آن نیستیم. بلشویک‌ها با تعیین لحظه قیام، ضرورت و اجتناب‌ناپذیر بودن آن، نقش خود را در پیروزی انقلاب اکتبر به خوبی ایفا نمودند. در ادامه لنین به یکی از مهم‌ترین درس‌های انقلاب ۱۹۰۵ پرداخت: این که اعتصاب عمومی سیاسی باید به قیام مسلحانه بیانجامد تا روند تکاملی انقلاب ادامه یابد و وظیفه‌ی حزب پیشرو طبقه کارگر است که این مساله را در میان وسیع‌ترین توده‌ها تبلیغ نماید. در این اثر لنین هم‌چنین درس‌های قیام مسکو در رابطه با چگونگی جذب نیروهای دودل به‌ویژه در میان سربازان و مساله حیاتی فن قیام که جسارت و از خودگذشتگی را می‌طلبد، بازگو کرده است.

لنین در مقاله‌ی “تحریم” به درس‌های انقلاب ۱۹۰۵ درباره‌ی رابطه‌ی شرایط مشخص و اتخاذ تاکتیک بازگشته و نوشته است: “چشم بستن در مقابل واقعیت عملی‌ست خنده‌آور”. او در “درس های انقلاب” به درخشان ترین شکلی دو امر اساسی را به کارگران و زحمتکشان نشان داد: اول آنکه انقلاب ۱۹۰۵ توانست برای مردم روس آزادی مطبوعات، اجتماعات و اتحادیه ها را به کف آورد، هر چند که عمر این آزادی کوتاه بود، ولی به هر حال موفق به کسب آن شد. و دوم آنکه نشان داد که تنها مبارزه ی انقلابی می تواند زندگی کارگران و طرز اداره ی دولت را بطور واقعی بهبود بخشد. لزوم سرنگونی حکومت تزاری برای هرگونه تغییر دومین درس انقلاب ۱۹۰۵ از نظر لنین بود. در ادامه وی سومین و مهم‌ترین درس انقلاب ۱۹۰۵ را اثبات نقش و اهمیت طبقه‌ی کارگر در مبارزه برای تغییر و سرنگونی حکومت تزاری می دانست.

انقلاب فوریه

یک‌سال پس از قیام مسکو، در دسامبر ۱۹۰۶ استولیپین قانون ارضی جدیدی را اعلام کرد. براساس این قانون دهقانان می‌توانستند سهم خود از زمین‌هایی که پیش از این به صورت اشتراکی (مشاع) کشت می‌شد را، خود به تنهایی کشت کرده و یا زمین را به‌فروش رسانند. این قانون در عمل منجر به تمرکز هر چه بیشتر زمین‌ها در دست ملاکان و گسترش سرمایه‌داری از جمله در روستاها شد.  از سال ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۵ دو میلیون دهقان از زمین‌های اشتراکی خارج شدند. دهقانان فقیر یا به پرولتاریا و نیمه پرولتاریای روستا تبدیل شدند و یا برای کار در کارخانجات راهی شهرها گردیدند. در سال ۱۹۱۰ زمین‌های ۳۰ هزار مالک بزرگ برابر با زمین‌های در تصرف ۱۰ میلیون دهقان تهیدست بود. در طول این سال‌ها سیاست‌های دولت تزاری منجر به وخیم‌تر شدن وضعیت معیشتی کارگران و دهقانان روسیه گردید.

بر بستر چنین شرایطی‌ بود که اعتراضات کارگری رفته رفته و پس از شکست قطعی انقلاب در سال ۱۹۰۷ بار دیگر افزایش یافت تا جایی که لنین در ژوئن سال ۱۹۱۲ با توجه به افزایش اعتراضات کارگری، نوع اعتراضات و خواست‌های کارگران اعتصابی، از شکل‌گیری اعتلای انقلابی نوینی در جنبش کارگری روسیه سخن می‌گفت. تجربه‌ی مبارزاتی کارگران روسیه بویژه از انقلاب ۱۹۰۵ یکی از عوامل مهم در اعتلای نوین جنبش کارگری بود. لنین در مقاله‌ یی که در روزنامه “سوسیال دمکرات” منتشر شد به تحلیل روند کاهش و افزایش اعتصابات کارگری پرداخت. پس از شکست انقلاب در سال ۱۹۰۷ تعداد اعتصاب کنندگان در سال ۱۹۰۸ به شدت کاهش یافته و به ۱۷۵ هزار نفر رسید و در سال‌های ۱۹۰۹ و ۱۹۱۰ به ۶۰ هزار و ۵۰ هزار نفر سقوط کرد. اما این روند از سال ۱۹۱۰ متوقف شد. در این سال تعداد اعتصاب‌کنندگان به ۱۰۰ هزار نفر افزایش یافت. در سال ۱۹۱۲ جهشی در بسط و توسعه اعتصابات کارگری بوجود آمد. در ۴ آوریل ۱۹۱۲ در معادن طلای “لنا” در سیبری، پلیس بر روی کارگران اعتصابی آتش گشود و ۵۰۰ کارگر کشته و زخمی شدند. در پی این جنایت ۳۰۰ هزار کارگر در اعتراض به قتل‌عام کارگران اعتصاب کردند. در اول ماه مه نیز ۴۰۰ هزار کارگر با طرح خواست‌هایی ازجمله هشت ساعت کار در روز دست به اعتصاب زدند. کمیته مرکزی حزب بلشویک در نشست خود در پایان دسامبر سال ۱۹۱۲ با تصویب قطعنامه‌ یی با بیان این‌که تعداد اعتصاب‌کنندگان سیاسی در طی این سال به یک میلیون نفر رسیده، اعتلای جدید را نتیجه‌ی شکست سیاست‌های دولت تزاری پس از کودتای ۳ ژوئن ۱۹۰۷ (انحلال دومای دوم) دانست که به محروم‌تر شدن هر چه بیشترملیت‌های تحت ستم و گرسنگی میلیون‌ها دهقان منجر گردید. کمیته مرکزی حزب بلشویک هم‌چنین در نشست خود در سپتامبر ۱۹۱۳ طی قطعنامه‌ یی اعلام کرد که جنبش به سطحی از رشد رسیده است که باید در تدارک یک اعتصاب عمومی سیاسی بود. در آستانه‌ی آغاز جنگ جهانی، نیمه اول سال ۱۹۱۴، تعداد کارگران اعتصابی به یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر رسیده بود. بنابراین دولت تزاری وقتی در تابستان ۱۹۱۴ وارد جنگ شد با یک بحران عمیق در داخل روبرو بود و امید داشت با وارد شدن به جنگ و دامن زدن به غرور ملی و شوونیسم روسی موج اعتراضات کارگران و دهقانان را بخواباند. اما ورود به جنگ جهانی همانند جنگ با ژاپن در سال ۱۹۰۴ نه تنها سودی برای رژیم تزاری نداشت که غرق در فساد و ناتوانی شده بود، بلکه بر موج اعتراضات و نارضایتی کارگران و دهقانان افزود. بحران تعمیق یافت و شکست‌ در جبهه‌های جنگ، جنگی که با خود فقر، گرسنگی و قربانی شدن فرزندان سربازشان را برای توده‌ها به ارمغان آورده بود، خود علتی شد بر تشدید نارضایتی و درخواست صلح از سوی کارگران و دهقانان روسیه.

با آغاز جنگ و موضع احزاب کارگری در قبال آن، بین‌الملل دوم دچار دودسته‌گی شد و در نهایت به جدایی و انشعاب درونی منجر گردید. بین‌الملل دوم از کنگره هفتم در اشتوتگارت در سال ۱۹۰۷ خطر جنگ را هشدار داده بود، به‌ویژه رشد هزینه‌های تسلیحاتی در دولت‌های امپریالیستی این هشدار را الزامی می‌کرد. در بخشی از قطعنامه‌ی کنگره‌ی اشتوتگارت آمده بود: “اگر خطر آغاز جنگ وجود داشته باشد، وظیفه طبقه کارگر و نمایندگان پارلمانی آن در کشور مربوطه است که با کمک دفتر بین‌الملل… از شروع جنگ جلوگیری کند. اما اگر جنگ آغاز شد، وظیفه آن‌هاست که به نفع پایان سریع آن مداخله نموده و با تمام توان از بحران اقتصادی – سیاسی ناشی از جنگ برای بیدار کردن توده‌ها و به این وسیله برای تسریع الغاء سلطه‌ی طبقاتی سرمایه‌داری استفاده نمایند”.

در کنگره هشتم در کپنهاگ در سال ۱۹۱۰ بار دیگر قطعنامه‌ یی علیه جنگ با مضمون قطعنامه‌ی اشتوتگارت تصویب گردید. در حالی‌که قرار بود کنگره بعدی بین‌الملل در اوت ۱۹۱۴ در وین تشکیل شود اما آغاز جنگ بین دولت‌های بالکان در اکتبر ۱۹۱۲ که دولت‌های ترکیه، یونان، صربستان، مونته‌نگرو و بلغارستان در آن شرکت داشتند، باعث شد تا کنگره‌ یی اضطراری  در نوامبر ۱۹۱۲ در شهر بال سوئیس برگزار شود. قطعنامه‌ی کنگره بال صریح‌ترین موضع بین‌الملل دوم علیه جنگ بود که از کارگران و احزاب‌شان می‌خواست تا موضعی انقلابی در برابر آن اتخاذ کنند. اما با آغاز جنگ جهانی اغلب احزاب سوسیال دمکرات با بهانه‌های گوناگون به حمایت از جنگ برآمده و جنگ را از طرف دولت خود دفاعی اعلام کردند. در ۴ اوت ۱۹۱۴ نمایندگان حزب سوسیال دمکرات آلمان در پارلمان به نفع اعتبارات جنگی رای دادند. بدنبال آن‌ها دیگر احزاب بین‌الملل در کشورهایی چون فرانسه و انگلیس به حمایت از جنگ برخاستند. شوونیسم بر بسیاری از این احزاب که از اهداف انقلابی دور شده بودند غلبه پیدا کرده بود. در این میان بخش کوچکی از احزاب کارگری به قطعنامه‌های ۳ کنگره‌ی بین‌الملل دوم وفادار ماندند. در راس این احزاب بلشویک‌ها قرار داشتند که خواستار تبدیل جنگ به جنگ داخلی و سرنگونی طبقه‌ی سرمایه‌دار شده بودند. بلشویک‌ها بر این عقیده بودند که تنها راه برای جلوگیری از مصیبت‌های جنگ جهانی، سرنگونی دولت‌های خودی و به قدرت رسیدن طبقه کارگر است. بلشویک‌ها معتقد بودند که با بروز جنگ جهانی شرایط بیش از همیشه برای قدرت‌گیری طبقه کارگر فراهم شده است، اما در این میان خیانت احزاب سوسیال دمکرات باعث شد تا طبقه کارگر از این شرایط استثنایی استفاده نکرده و میلیون‌ها انسان قربانی جنگ و آزمندی سرمایه‌داران گردند. در سپتامبر ۱۹۱۴ کمیته مرکزی حزب بلشویک متنی را با عنوان “جنگ و سوسیال دموکراسی روسیه” منتشر کرد که حاوی نظرات بلشویک‌ها در مورد جنگ بود. در این متن که توسط لنین نوشته شده بود، بلشویک‌ها مواضع بسیار روشنی علیه جنگ جهانی گرفتند. آن‌ها وظیفه‌ی مهم کمونیست‌ها را آشکار ساختن ماهیت جنگ برای توده‌ها دانسته و در این رابطه به عملکرد نمایندگان بلشویک در دوما اشاره کردند. نمایندگان بلشویک در دوما نه تنها به اعتبارات جنگی رای ندادند که حتا جلسه را در اعتراض به جنگ ترک نمودند. لنین در این مقاله ضمن حمله به اپورتونیست‌ها که با حمایت از جنگ در قامت سوسیال – شوونیست درآمده بودند، و اهمیت افشای این جریان در جنبش کارگری، نوشت: “تبدیل جنگ امپریالیستی معاصر به جنگ داخلی، یگانه شعار صحیح پرولتاریایی است که تجربه کمون آن‌ را به ما نشان داده و قطعنامه کنگره بال آن را قید نموده است”. لنین هم‌چنین در مقاله‌ یی با عنوان “اپورتونیسم و ورشکستگی انترناسیونال دوم” ماهیت جریان اپورتونیستی انترناسیونال دوم را که خیانتی بزرگ به طبقه کارگر کرد تحلیل و افشا کرد.

ادامه جنگ، رفته رفته بر نارضایتی توده‌ها در کشورهای درگیر جنگ دامن زد، به نحوی که تا سال ۱۹۱۶ نارضایتی از جنگ کاملا آشکار شده بود. این مساله بویژه در روسیه با توجه به فساد و ناتوانی حکومت تزاری و شکست‌های جنگی انعکاس گسترده‌ یی داشت و روسیه را هر چه بیشتر به سمت یک انقلاب راند، جایی که طبقه کارگر تجربه‌ی یک انقلاب بزرگ را داشت و به رغم کمیت‌ نه چندان انبوه اش، به دلیل تمرکزش در شهرهای بزرگ ابتکار عمل را در مبارزه و رهبری جنبش برای سرنگونی حکومت تزاری برعهده گرفته بود. در مقطع انقلاب فوریه، ۵۴۶ هزار کارگر در پترزبورگ و حومه‌اش مشغول به کار بودند که از این تعداد ۳۹۲ هزار نفر در کارخانه کار می‌کردند. مسکو حدود ۴۲۰ هزار کارگر داشت که از این عده ۲۰۰ هزار نفر کارگر کارخانه بودند. در مجموع از ۱۶۰ میلیون جمعیت روسیه ۵ / ۱۸ میلیون کارگر بودند که از این میان بیش از ۵/ ۳ میلیون کارگر صنعتی بودند. در ۹ ژانویه ۱۹۱۷ و در سالگرد یکشنبه خونین ۳۰۰ هزار کارگر پتروگراد دست به اعتصاب سیاسی زدند که بزرگ‌ترین اعتصاب از این نوع پس از آغاز جنگ بود. تعداد کارگران اعتصابی در ماه‌های ژانویه و فوریه به چهار برابر ماه‌های مشابه در سال قبل رسید و حدود ۸۵ درصد آن اعتصابات سیاسی بود. روز ۲۳ فوریه که برابر با ۸ مارس در تقویم گریگوری بود (تقویمی که عموما در کشورهای اروپایی به کار می‌رفت) به مناسبت روز جهانی زن، در پتروگراد زنان در اعتراض به جنگ، کمبود آذوقه و گرانی دست به تظاهرات زدند. در همین روز کارگران مجتمع پوتیلف در پی تعطیلی یکی از کارگاه‌های مجتمع به اعتصاب و تظاهرات پرداختند. اعتصاب به سرعت فراگیر شد و در روز ۲۴ فوریه ۲۰۰ هزار کارگر پتروگراد دست به اعتصاب زدند، در این روز ده‌ها هزار کارگر با شعار نان، مرگ برجنگ، زنده باد جمهوری تظاهرات پر شوری به راه انداختند. روز بعد تعداد اعتصاب‌کنندگان به ۳۰۰ هزار نفر رسید. ۲۵ فوریه اعتصاب سیاسی در پتروگراد همگانی شد. روز ۲۶ فوریه درگیری بین کارگران و پلیس شدت یافت و کارگران با حمله به مراکز پلیس مسلح شدند. روز ۲۷ فوریه قیام تمام شهر را فرا گرفت و سربازان دسته دسته به کارگران مسلح پیوستند، تا عصر آن روز تعداد سربازانی که به قیام‌کنندگان پیوستند به بیش از ۶۰ هزار نفر رسید. قیام در پتروگراد، پایتخت روسیه، پیروز شده بود و کارگران و سربازان امور شهر را در دست گرفتند. در پی پیروزی قیام در پتروگراد، کارگران مسکو نیز در روز ۲۷ فوریه اعتصاب را آغاز کردند، روز ۲۸ فوریه بین کارگران و پلیس زدوخورد آغاز شد. اول مارس پادگان مسکو به کارگران پیوست و بدین ترتیب کارگران و سربازان مراکز اصلی شهر را به تصرف درآورده، زندانیان سیاسی را آزاد و تعدادی از مقامات حکومتی را دستگیر کردند. پس از مسکو انقلاب به دیگر مناطق روسیه نیز هم‌چون اورال، ولگا، ماوراء قفقاز، سیبری و بالتیک رسید. انتخابات شوراها که از ۲۴ فوریه در برخی از کارخانه‌های پتروگراد آغاز شده بود با پیروزی قیام در این شهر منجر به برگزاری اجلاس شورای کارگران و سربازان پتروگراد در همان روز شد. در این اجلاس که در مجموع با ۲۵۰ نماینده و مهمان تشکیل شد ۴۵ نماینده با حق رای حضور داشتند. در این نشست منشویک‌ها و اس‌ارها اکثریت داشتند و بلشویک‌ها هنوز در اقلیت بودند. شوراها به سرعت برخی از امور شهر را در دست گرفتند و ضمن مصادره‌ی انبارهای مواد غذایی، کمیسیونی برای سامان دادن به امر خواربار تشکیل دادند. در مسکو نیز شورای کارگران و سربازان تشکیل شد. در این شهر اگرچه بلشویک‌ها در اقلیت بودند اما نسبت به پترزبورگ اقلیت بزرگ‌تری را تشکیل می‌دادند و یک بلشویک به معاونت شورا انتخاب شد. هم‌زمان با برگزاری اجلاس شورای کارگران و سربازان پتروگراد، نمایندگان بورژوازی نیز بیکار ننشسته و با برگزاری جلسه‌ای در دوما، کمیته موقت تشکیل دادند. این کمیته در حالی که به صورت واقعی قدرتی نداشت با حمایت شورای کارگران و سربازان پتروگراد که تحت رهبری منشویک‌ها و اس‌ارها قرار داشت، توانست به یک قدرت دولتی تبدیل شود. در اجلاس مشترک نمایندگان کمیته اجرایی شورای پتروگراد با کمیته موقت دوما، توافق شد تا کمیته موقت دوما حکومت موقت را تشکیل دهد. در واقع شورای پتروگراد با این‌کار قدرتی را که با قیام و سرنگونی تزار بدست آورده بود به بورژوازی تفویض کرد. بدین‌ترتیب دولت موقت تحت رهبری پرنس لووف در ۲ مارس تشکیل شد.

انقلاب فوریه دو قدرت را بوجود آورده بود، از سویی شوراهای کارگران و سربازان و از سوی دیگر دولت موقت. لنین در مقطع انقلاب فوریه در تبعید بسر می‌برد. وی در تبعید در نوشته‌ی خود با عنوان “نامه‌هایی از دور” در رابطه با انقلاب فوریه نوشت: “بدون بزرگ‌ترین نبردهای طبقاتی پرولتاریای روس و انرژی انقلابی وی طی سه سال ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۷ ممکن نبود انقلاب دوم با چنین سرعتی و طی هشت روز به‌وقوع بپیوندد”. او هم‌چنین ضعف حکومت تزاری را عامل دیگری در پیروزی سریع انقلاب فوریه می‌دانست. از سویی حکومت تزاری از درون دچار آشفتگی و فروپاشی شده بود و از سوی دیگر متحدان او، یعنی امپریالیسم فرانسه و انگلیس از این واهمه داشتند که حکومت تزاری به دلیل شرایط خود به سوی صلح یک جانبه با آلمان برود. از همین رو در پشت پرده با کمک رهبران احزاب بورژوازی ( یعنی اکتیابریست‌ها و کادت‌ها) و نیز برخی از فرماندهان ارتش در پی خلع تزار بودند. در واقع چشم‌انداز سقوط تزار آن‌قدر آشکار شده بود که امپریالیست‌ها از همان زمان به دنبال جانشینی برای حکومت تزاری می‌گشتند، جانشینی که بتواند متحد قابل اعتمادی در جنگ علیه آلمان برای آن‌ها باشد. از همین رو لنین نتیجه گرفت: “اگر انقلاب با این سرعت و از لحاظ ظاهر و در نخستین نظر سطحی، با این طرز رادیکال پیروز گردید، علتش فقط این بود که به حکم یک موقعیت تاریخی فوق‌العاده خود ویژه‌ یی، جریان‌های بکلی گوناگون، منافع طبقاتی بکلی ناهمگون و تمایلات سیاسی و اجتماعی کاملا متناقضی با هم درآمیختند و به‌طرزی شگرف با یکدیگر هم آواز شدند”. (نامه‌هایی از دور – لنین).

لنین انقلاب فوریه را از همان ابتدا مرحله‌ی اول انقلاب می‌دانست، انقلابی که منجر به شکل‌گیری دو قدرت موازی شده بود. یکی دولت موقت که نمایندگان بورژوازی و ملاکان بود و دیگری شوراهای کارگران. لنین در باره‌ی این دومی چنین نوشت: “در کنار حکومت موقت، یک حکومت غیررسمی تازه و تکامل نیافته‌ای که هنوز نسبتا ضعیف است یعنی یک حکومت کارگری بوجود آمده که نماینده منافع پرولتاریا و کلیه اهالی تهیدست شهر و ده است. این حکومت شوراهای نمایندگان کارگران پترزبورگ است که در تکاپوی برقراری ارتباط با سربازان و دهقانان و هم‌چنین کارگران روستا است”.

لنین در حالی که تازه از تبعید برگشته بود، در رابطه با اهمیت این شکل از حکومت در تزهایی که “راجع به وظائف پرولتاریا در انقلاب حاضر” ارائه داد، جمهوری پارلمانی را نفی کرد و نوشت: “رجعت از شوراهای نمایندگان کارگران به جمهوری پارلمانی گامی‌ست به عقب”. صلح فوری بدون قید و شرط و بدون الحاق، ملی کردن زمین‌ها و همه‌ی قدرت به شوراها، از جمله شعارهای مهم و اصلی بلشویک‌ها پس از انقلاب فوریه بود. در جریان انقلاب فوریه، یکی از دستاوردهای مهم کارگران روس کمیته‌های کارخانه بود که حتا بعد از انقلاب اکتبر نیز تا مقطعی وظیفه‌ی کنترل کارگری را در محیط‌های کار برعهده داشت. کمیته‌های کارخانه با سرنگونی تزار از درون کمیته‌های اعتصاب بیرون آمد. در انقلاب فوریه کمیته‌های کارخانه انعکاسی از قدرت دو گانه بود. این قدرت اما عموما در سطح کارخانه و در نقطه تولید اعمال می شد و جدا از وظایف متعددی که برعهده داشت، وظیفه‌ی اصلی آن کنترل تولید و توزیع بود. یکی از کارهای درخشان کمیته‌های کارخانه در انقلاب فوریه، سازماندهی واحدهای مسلح کارگران بود، بویژه زمانی که دولت موقت در پی انحلال و یا ادغام آن‌ها بود. تنها در مجتمع “پوتیلف” صدها کارگر مسلح تحت نظر کمیته کارخانه قرار داشتند. برخلاف شوراها، در کمیته‌های کارخانه از همان ابتدا بلشویک‌ها در اکثریت بودند.

از انقلاب فوریه تا انقلاب اکتبر

مارکس، کمون پاریس را دیکتاتوری پرولتاریا نامید، این در حالی بود که کموناردها به‌غیر از عده‌ی بسیار قلیلی، پیرو نظرات مارکس نبودند. لنین نیز پس از انقلاب فوریه شورای کارگران و سربازان روسیه را دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا دانست. این در حالی بود که بلشویک‌ها حتا در اولین کنگره سراسری شوراهای کارگران و سربازان روسیه که در سوم ژوئن برگزار شد، در اقلیت قرار داشتند. در این کنگره از ۸۲۲ نماینده، ۱۰۵ نفر بلشویک بودند. از دیگر نمایندگان حاضر در کنگره ۲۸۵ نفر اس ار، ۲۴۸ نفر منشویک،  ۱۵۰ نفر گروه‌های کوچک دیگر و ۴۵ نفر مستقل بودند.

این‌ها همه ریشه در اعتقاد عمیق لنین و بلشویک‌ها به جایگاه طبقه کارگر در رهبری انقلاب و بدست گرفتن قدرت توسط کارگران با ارگان‌های قدرت خاص طبقه کارگر هم‌چون شوراها داشت. لنین این مساله را در یکی از مهم‌ترین و با ارزش‌ترین آثار خود یعنی “دولت و انقلاب” توضیح داد. کتابی که لنین در فاصله‌ی بین انقلاب فوریه و انقلاب اکتبر، در ماه‌های اوت و سپتامبر، زمانی که دولت موقت به دستگیری بلشویک‌ها اقدام کرد و لنین مجبور به اختفا شد، به تحریر درآورد. او که می‌خواست فصل هفتم کتاب را به تجربه‌ی دو انقلاب ۱۹۰۵ و فوریه ۱۹۱۷ اختصاص دهد با نزدیک شدن به روزهای قیام نوشتن فصل آخر را متوقف کرد و در پسگفتار چاپ اول کتاب نوشت: ” نوشتن این فصل را شاید لازم آید برای مدت درازی به تعویق اندازم، به‌کار بستن تجربه انقلاب مطبوع‌تر و سودمندتر از نوشتن درباره‌ی آن است”. لنین حتا هنگامی که ضرورت قیام را مطرح کرد بر اهمیت توده‌ها و این‌که انقلاب کار توده‌هاست انگشت گذاشت. او در نامه‌ یی به کمیته مرکزی حزب بلشویک به تاریخ ۱۳ سپتامبر نوشت که سه شرط لازم برای قیام مارکسیسم را از بلانکیسم (یک جریان فکری آنارشیستی) متمایز می‌کند:

  • برای این‌که قیام موفقیت‌آمیز باشد باید به طبقه پیشرو تکیه کند نه به حزب و روش‌های توطئه‌آمیز
  • قیام باید به شور انقلابی توده‌ها متکی باشد
  • در فرایند انقلاب، قیام باید در مرحله یی رخ دهد که در آن فعالیت دسته‌های پیشرو مردم به حداکثر خود رسیده باشد و تزلزل در صفوف دشمن و نیز دوستان ضعیف، دودل و متزلزل انقلاب از هر وقت شدیدتر شده باشد.

“کارخان” عضو کمیته مرکزی حزب بلشویک در روز انقلاب اکتبر، مختصات حکومت نوین را برای جان رید، خبرنگار کمونیست آمریکایی و راوی انقلاب اکتبر این‌گونه بیان می‌کند: “سازمانی پر نرمش و بسیار حساس نسبت به اراده‌ی توده‌ها که بیانگر آن شوراها ست، دارای حد اعلای آزادی در بروز ابتکارات محلی (ناگفته پیداست که در جامعه نوین ابتکارات از پایین شکل خواهد گرفت). پارلمان کمیته اجرایی مرکزی خواهد بود که در برابر کنگره شوراهای سراسر روسیه مسؤولیت خواهد داشت. وزارت‌خانه‌ها را وزرای جداگانه اداره نخواهند کرد، بلکه اداره آن‌ها در دست گروه‌هایی خواهد بود که مستقیما در برابر شوراها مسؤول هستند”.

دولت موقت اگرچه قدرت را بعد از انقلاب فوریه در دست گرفته بود، اما ناتوان از برآوردن خواست‌های توده‌هایی بود که این انقلاب را به پیروزی رسانده بودند. دولتی ناتوان در برابر توده‌هایی که آماده‌ی طغیانی مجدد بودند. هر روز که از عمر دولت موقت می‌گذشت، ناتوانی دولت عیان‌تر می‌گشت. دزدی و جنایت افزایش می‌یافت و گاردهای مسلح کارگری که در جریان انقلاب فوریه شکل گرفته بود بار دیگر برای حفظ امنیت در شهرها بر پا گردید. در ۲۰ – ۲۱ آوریل خشم توده‌ها شعله‌ور شد تا حدی که یک هنگ مسلح به سمت قصر مارینسکی حرکت کرد تا وزرای دولت موقت را بازداشت نماید. خشم توده‌ها دولت موقت را مجبور به تغییر اعضای کابینه کرد و در ششم ماه مه کابینه‌ی جدیدی با حضور ۶ وزیر اس ار، منشویک و سوسیالیست‌های مستقل به ریاست لووف تشکیل یافت. اما این تغییرات نیز نتوانست از بحران حاکم بکاهد. اگرچه هنوز شوراها از دولت موقت حمایت می کرد.

در ماه مه کنگره سراسری دهقانان که تحت تسلط اس‌ارها قرار داشت، با صدور قطعنامه‌ یی از دولت موقت حمایت کرد. کنگره سراسری شوراهای کارگران و سربازان نیز که در سوم ژوئن برگزار شد، ضمن حمایت از دولت موقت، قطعنامه لنین برای انتقال تمام قدرت به شوراها را رد کرد. بلشویک‌ها در پتروگراد تصمیم به برگزاری تظاهرات اعتراضی در ۹ ژوئن گرفتند. اعلام این مساله موجب برآشفته‌ شدن منشویک‌ها، اس‌ارها و کادت‌ها شد. کنگره ‌شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان و کمیته اجرایی شورای نمایندگان دهقانان که رهبری آن‌ها در دست منشویک‌ها و اس‌ارها بود ممنوعیت تظاهرات را به مدت ۳ روز اعلام کردند. در پی این مساله، کمیته مرکزی حزب بلشویک با صدور اطلاعیه‌ یی تظاهرات برنامه‌ریزی شده را لغو کرده و در اطلاعیه‌ی خود علت لغو تظاهرات را اعلام ممنوعیت تظاهرات از سوی “کنگره شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان با کمیته اجرایی نمایندگان دهقانان” اعلام کرد. اما به دلیل این‌که اعتماد توده‌ها به منشویک‌ها و اس‌ارها در حال کاهش بود، منشویک‌ها و اس‌ارها تصمیم گرفتند برای جلب اعتماد مجدد توده‌ها، تظاهراتی را در روز ۱۸ ژوئن برگزار کنند. بلشویک‌ها تصمیم به شرکت در این تظاهرات گرفتند. در این روز برخلاف انتظار منشویک‌ها، تمامی شعارهایی که داده شد، و ۹۰ درصد پلاکاردها شعارهای بلشویک‌ها بود. فردای آن روز دولت موقت در همراهی با خواست دولت‌های انگلیس و فرانسه که پشتیبان آن بودند، فرمان حمله در جبهه‌ی جنگ با آلمان را صادر کرد. جنگ با ارتش آلمان در جبهه “گالیسیا” منجر به شکست ارتش روسیه همراه با تلفاتی سنگین شد و هزاران سرباز جبهه‌های جنگ را ترک کردند. این حادثه منجر به انفجار خشم توده‌ها در تاریخ ۳ و ۴ ژوئیه شد. در ۳ ژوئیه سربازان پتروگراد و کارگران در تظاهراتی حمایت خود را از شعار همه قدرت در دست شوراها اعلام کردند. در ۴ ژوئیه حدود پانصد هزار کارگر و سرباز در پتروگراد با شعار مرگ بر حکومت موقت، تمام قدرت به دست شوراها، دست به تظاهرات زدند. حزب بلشویک که در ابتدا می‌کوشید جلوی یک قیام زودرس را بگیرد ، مجبور شد در روز ۴ ژوئیه برای سازمان دادن اعتراضات وارد عمل شود و در فردای آن روز کمیته مرکزی حزب بلشویک با صدور اطلاعیه ‌یی خواستار پایان بخشیدن به اعتراضات شد. در واقع حزب بلشویک به دلیل توهمات بخشی از کارگران و عدم آمادگی طبقه کارگر، هنوز زمان را برای نبرد قطعی علیه دولت موقت آماده نمی‌دید. اما در سوی دیگر، دولت موقت فرصت را برای سرکوب بلشویک‌ها غنیمت شمرده و روز ۴ ژوئیه به سوی تظاهرکنندگان آتش گشود. فراخواندن دسته‌هایی از ارتش به منظور کنترل پتروگراد، دستگیری و تعقیب بلشویک‌ها، تعطیلی نشریات آن‌ها و ممنوعیت فعالیت بلشویک‌ها از جمله اقدامات بعدی دولت موقت بود. برخی از رهبران بلشویک‌ها هم چون کولونتای دستگیر شدند و لنین مجبور به بازگشت به زندگی مخفی شد. بحران جدید، کابینه را نیز دچار تغییر کرد و این‌بار کرنسکی نماینده ی جناح راست اس ارها  به نخست‌وزیری رسید.

بدین‌ترتیب مرحله‌ یی از انقلاب فوریه به پایان رسید. مرحله ‌یی که در پایان آن قدرت به صورت واقعی در دستان بورژوازی قرار گرفت و شوراها به زائده قدرت دولتی تبدیل شد. اگر در اولین ماه‌های انقلاب فوریه دو قدرت در کنار هم شکل گرفته و معلوم نبود که قدرت به صورت واقعی در دستان کدام یک قرار خواهد گرفت، حوادث ژوئیه نشان داد که دیگر صحبت کردن از قدرت دو گانه بی‌معنا بوده و از این به بعد به قول لنین طرح همه‌ی قدرت در دست شوراها فریب توده‌هاست. در واقع شوراها از یک ارگان قدرت به ارگانی نمایشی و بی‌قدرت که وظیفه‌اش توجیه و تایید عملکرد دولت موقت و هم‌زمان با آن فریب کارگران و سربازان بود، درآمده بود. لنین در همین رابطه و در آستانه‌ی کنگره‌ی ششم حزب بلشویک در مطلبی که تحت عنوان “در اطراف شعارها” منتشر شد، نوشت: “دوره‌ی بسط دامنه مبارزه‌ی طبقاتی و حزبی در روسیه که از ۲۷ فوریه تا ۴ ژوئیه به‌طول انجامید به پایان رسید. اکنون دوره‌ی جدیدی آغاز می‌گردد که شرکت‌کنندگان آن دیگر طبقات قدیمی و احزاب قدیمی و شوراهای قدیمی نبوده، بل‌که آن‌هایی هستند که در آتش مبارزه نو شده و در جریان آن آبدیده گردیده، آموزش یافته و از نو ایجاد شده‌اند. باید به‌جلو نگریست نه به‌عقب”.  پایان عمر شعار “همه قدرت به شوراها” به معنای پایان امکان گذار مسالمت‌آمیز بود. کنگره‌ی ششم حزب بلشویک که از تاریخ ۲۶ ژوئیه تا ۳ اوت برگزار گردید، با صدور قطعنامه ‌یی بر این نظر صحه گذاشت. در بخشی از قطعنامه چنین آمد: “شعار انتقال قدرت به شوراها که در طی اولین خیزش‌های انقلاب مطرح شد و توسط حزب ما نیز ترویج یافت، به‌معنای توسعه مسالمت‌آمیز و انتقال آرام قدرت از بورژوازی به کارگران و دهقانان و غلبه تدریجی خرده‌بورژوازی بر توهمات‌اش بود. در حال حاضر توسعه و انتقال آرام قدرت به شوراها به چنین نحوی غیر ممکن شده است، چرا که قدرت هم اکنون در دست بورژوازی ضد انقلابی قرار گرفته است. شعار صحیح در حال حاضر تنها می‌تواند انحلال کامل دیکتاتوری بورژوازی ضد انقلابی باشد. تنها پرولتاریای انقلابی مشروط به این که توسط فقیرترین دهقانان حمایت شود، توانایی انجام این وظیفه را دارد”.

در ۱۲ اوت چهارصد هزار کارگر دست به اعتصاب عمومی سیاسی زدند. در ۲۵ اوت ژنرال کورنیلوف همراه با نیروهای نظامی تحت امرش به منظور سرکوب کارگران به سمت پتروگراد به حرکت درآمد که با مقاومت کارگران، سربازان و ناویان که اغلب بلشویک بودند، شکست خورد. وقایع ماه‌های ژوئن، ژوئیه، اوت و بویژه شورش کورنیلف، آشکارا به توده‌ها نشان داد که احزاب بورژوا به اتفاق ژنرال‌ها در تلاش‌اند تا بار دیگر سلطنت و یا چیزی مانند آن را مستقر سازند. توده‌ها در این مدت کوتاه به اندازه‌ی سال‌ها تجربه به دست آورده و به سرعت به بلشویک‌ها گرویده بودند. در این مقطع لنین نزدیک شدن زمان قیام مسلحانه‌ی توده‌ها را احساس کرد و در نامه یی به کمیته مرکزی حزب بلشویک در تاریخ ۱۴ سپتامبر که بعدها (در سال ۱۹۲۱) با نام “مارکسیسم و قیام” منتشر شد به این مساله پرداخت. لنین در این نامه توضیح داد که در روزهای سوم و چهارم ژوئیه هنوز طبقه کارگر به‌عنوان پیشاهنگ انقلاب با ما نبود و بلشویک‌ها در میان کارگران و سربازان پتروگراد و مسکو اکثریت نداشتند. اما امروز این اکثریت در هر دو شورا وجود دارد و این اکثریت را حوادث ماه‌های ژوئیه و اوت، بوجود آورد. لنین در این نامه از دیگر تغییراتی صحبت کرد که فضا را برای قیام آماده کرده بود و بر اهمیت حضور بلشویک‌ها در کارخانه‌ها و سربازخانه‌ها برای تشخیص لحظه‌ی آغاز قیام انگشت گذاشت.  نهم اکتبر لنین مخفیانه به پتروگراد بازگشت. ۱۰ اکتبرکمیته مرکزی حزب بلشویک با تصویب قطعنامه ‌یی درون حزبی، خواستار تدارک قیام مسلحانه شده و از همه‌ی سازمان‌های حزبی خواست تا همه‌ی مسایل موجود را با درنظرگرفتن آن پیش ببرند. در جلسه یی که با این هدف تشکیل شد، هم‌چنین دفتر سیاسی متشکل از هفت نفر از رهبران حزب از جمله لنین به منظور رهبری سیاسی در آن شرایط حساس از سوی کمیته مرکزی حزب سازمان یافت. روز ۱۶ اکتبر در پلنوم وسیعی که از سوی کمیته مرکزی بلشویک‌ها برگزار شد و در آن بلشویک‌های کمیته پتروگراد، کمیته نظامی شورای پتروگراد و تعدادی دیگر شرکت داشتند، بار دیگر قطعنامه‌ یی در تایید قطعنامه‌ی ۱۰ اکتبر کمیته مرکزی در رابطه با قیام مسلحانه با اکثریت ۱۹ رای موافق در برابر دو رای مخالف صادر شد. در همین روز “مرکز نظامی انقلابی” با حضور ۵ عضو کمیته مرکزی تشکیل گردید. هدف از این کار هماهنگی حزب با “کمیته انقلابی نظامی” بود که توسط شورای نمایندگان کارگران و سربازان پتروگراد تشکیل شده و در راس آن تروتسکی قرار داشت که چندی بعد از انقلاب فوریه به صفوف بلشویک‌ها پیوسته بود.

دومین کنگره سراسری شوراهای کارگران و سربازان روسیه که می‌بایست ۲۰ اکتبر در پتروگراد آغاز می‌شد، به ۲۵ اکتبر منتقل شده بود. ۲۱ اکتبر بار دیگر رهبران بلشویک دورهم گرد آمدند. در این جلسه لنین گفت: “۲۴ اکتبر برای اقدام خیلی زود است. قیام احتیاج به پایه‌ یی در سراسر روسیه دارد و تا ۲۴ اکتبر هنوز همه نمایندگان به کنگره نرسیده‌اند. از جانب دیگر ۲۶ اکتبر برای عمل خیلی دیر است. تا این زمان کنگره تشکیل یافته و برای یک جلسه بزرگ ِ متشکل جهت  اخذ تصمیمات سریع و قاطع دشوار است. ما باید ۲۵ اکتبر اقدام کنیم. در روز گشایش کنگره، تا بتوانیم به کنگره بگوییم: این است قدرت حاکمه! با آن چه خواهید کرد؟”. وی هم‌چنین در نامه‌ یی به اعضای کمیته مرکزی به تاریخ ۲۴ اکتبر نوشت: “من این سطور را عصر روز بیست و چهارم می‌نویسم، اوضاع بینهایت بحرانی‌ست. مثل روز روشن است که اکنون دیگر تاخیر در قیام حقیقتا برابر با مرگ است… اکنون مسائلی در دستور روز قرار دارد که نه با مشاوره می‌توان حل کرد و نه با کنگره‌ها – ولو این‌که کنگره ی شوراها باشد – بلکه حل آن‌ها منحصرا از عهده توده‌ها و مبارزه‌ی مسلحانه‌ی آن‌ها ساخته است”.

صبح روز ۲۵ اکتبر نقاط حساس شهر به تصرف سربازان و کارگران مسلح درآمد. کرنسکی و تعدادی از اعضای دولت موقت فرار کرده و تعدادی نیز دستگیر شدند. قیام تقریبا بدون خونریزی به پیروزی رسید و شورای نمایندگان کارگران و سربازان پتروگراد با صدور و پخش اطلاعیه یی در سطح شهر پیروزی انقلاب را تبریک گفت. همان شب دومین کنگره‌ی سراسری شوراهای کارگران و سربازان روسیه آغاز به کار کرد و در نهایت بدست گرفتن قدرت توسط شوراها را اعلام کرد. در واقع شورای کارگران و سربازان پتروگراد همراه با کمیته انقلابی نظامی آن که ۳۰۰ هزار نیروی مسلح از صفوف کارگران و سربازان را در پتروگراد سازماندهی کرده بود، قدرت را از دستان ناتوان دولت موقت گرفته و به کنگره‌ی سراسری شوراهای کارگران و سربازان روسیه تحویل داد.

دومین کنگره سراسری شوراها در فضایی بسیار متشنج در ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه عصر آغاز شد. منشویک‌ها با همراهی اس‌ارها تمام تلاش خود را برای برهم زدن کنگره به کار بردند، اما وجود اکثریت بلشویکی تمام حربه‌ی آن‌ها را خنثا کرد. در ابتدای جلسه انتخابات هیات رئیسه برگزار گردید که ۱۴ بلشویک، ۷ اس ار، ۳ منشویک و یک انترناسیونالیست از گروه گورکی انتخاب شد. بلشویک‌هایی چون کولونتای، تروتسکی، کامنف و لوناچارسکی در هیات رئیسه قرار گرفتند. از ۶۷۰ نماینده حاضر در کنگره بیش از ۴۰۰ نفر بلشویک بودند. پیش از این منشویک‌ها و اس ارها تلاش زیادی کرده بودند تا در مناطق مختلف روسیه، از انتخاب نماینده بلشویک برای کنگره جلوگیری کرده و نمایندگان خود را بفرستند، اما در اغلب جاها با شکست روبرو شدند. تعدادی از افسران منشویک و اس ار نیز بودند که خود را نمایندگانی از هنگ‌های گوناگون ارتش معرفی می‌کردند که توسط سربازان بلشویک حاضر در کنگره افشا شده و معلوم شد که اساسا آن‌ها نماینده سربازان هنگ‌های خود نیستند. کنگره در روزهای ۲۵ و ۲۶ اکتبر جدا از انتخاب کمیته اجرایی و شورای کمیسرهای خلق برای اداره‌ی امور، قطعنامه‌هایی در رابطه با انعقاد فوری صلحِ بدون الحاق و غرامت، الغاء دیپلماسی سری و ملی کردن زمین‌ها به اتفاق آرا و تنها با یک رای مخالف به تصویب رساند. کنگره هم‌چنین کنگره سراسری شوراها را عالی‌ترین ارگان قدرت دولتی اعلام نمود. به‌رغم پیشنهاد کنگره به کمیته اجرایی شوراهای دهقانی روسیه برای حضور نمایندگان آن در اجلاس، کمیته اجرایی شوراهای دهقانی که تحت نفوذ اس ارهای راست قرار داشت از حضور در اجلاس خودداری کردند، اما اغلب نمایندگان سربازان حاضر در کنگره از میان دهقانان بودند. نمایندگان منشویک و اس ار نیز بعد از این‌که تلاش‌های‌شان برای جلوگیری از پیشرفت کار کنگره به جایی نرسید اجلاس را تحریم کرده و بیرون رفتند.

انقلاب اکتبر پیروز شده بود، در حالی که حتا در صفوف بلشویک‌ها نیز کسانی بودند که در پیروزی انقلاب مردد بودند. اما در تمام این مراحل و در برابر تمام آن تردیدها، لنین به عنوان رهبر بزرگ پرولتاریای روسیه، استوار و راسخ ایستاد. در دومین روز کنگره لنین با استقبال پرشور اعضای کنگره پشت تریبون قرار گرفت و این‌گونه سخن آغاز کرد: “اینک ما به استقرار نظام سوسیالیستی می‌پردازیم”.

حال دولت شوراها وظیفه‌ی بزرگ‌تر و سخت‌تری بر دوش داشت. حل مساله دهقانان، صلح و خطر جنگ داخلی. اما هر چه بود آن شب، پتروگراد آرام‌ترین شب خود را گذراند. هیچ کس دستبردی به جایی نزد. شهر در امنیت کامل بود.

انقلاب اکتبر (پیروزی‌ها و شکست‌ها)

انقلاب اکتبر در پتروگراد به سرعت قدرت را به شوراها تفویض کرد اما مدتی طول کشید تا حاکمیت شوراها در دیگر نقاط روسیه برقرار گردد. تازه در مارس ۱۹۱۸ بود که حکومت شورایی در سراسر روسیه برقرار شد. مسکو شاهد شدیدترین نبردها بود. نبردهای مسکو شش روز به طول انجامید و در این میان ۵۰۰ تن از کارگران و سربازان جان خود را از دست دادند. دوم نوامبر گاردسفید و یونکرها شکست خوردند و شورای کارگران و سربازان به صورت قطعی پیروز شد. در سوم نوامبر کارگران و سربازان جانفشانده با بدرقه‌ی هزاران نفر در حالی که سرود انترناسیونال می‌خواندند به خاک سپرده شدند. در پی پیروزی قیام در پتروگراد، در مسکو نیز شورای کارگران و سربازان مسکو هم‌چون پتروگراد “کمیته نظامی انقلابی” را سازمان داده و شهر را در دست گرفته بود. اما با یورش گاردهای سفید و یونکرها، جنگ در خیابان‌ها  و محلات مسکو شعله‌ور شد. دومای شهر که در دست کادت‌ها و دیگر نیروهای ضد انقلابی بود، عملا نقش رهبری نیروهای سفید را برعهده داشت. کرنسکی نیز که از پتروگراد فرار کرده بود، سعی کرد با گردآوردن ارتشی به پتروگراد حمله کند. اما در نبردهایی که در روزهای ۳۰ و ۳۱ اکتبر در حوالی پتروگراد رخ داد، کرنسکی شکست خورده و پا به فرار گذاشت. تمرد فرمانده ارتش، ژنرال “دوخونین” از متارکه جنگی و حمایت “کمیته مرکزی ارتش” از وی، یکی دیگر از موانعی بود که حکومت شورایی با آن روبرو گشت. روز هفت نوامبر تروتسکی به‌عنوان کمیسر امور خارجه یادداشتی را برای سفرای دول متفقین فرانسه و انگلیس ارسال کرد و پیشنهاد حکومت شورایی برای صلح بدون الحاق و غرامت را به آن‌ها اعلام نمود. همان روز به فرمانده ارتش روسیه (دوخونین) ماموریت داده شد تا با قطع فوری عملیات نظامی مذاکرات مقدماتی صلح را آغاز کند. اما دوخونین از پذیرش این دستور خودداری کرد. بدنبال آن، دولت شورایی با ارسال پیامی به تمامی سربازان و ناویان، از همه‌ی هنگ‌ها و لشکرهایی که در جبهه قرار داشتند خواست تا نمایندگان خود را که باید در مذاکرات رسمی متارکه ی جنگ شرکت کنند، انتخاب نمایند. حکومت شورایی هم‌چنین دوخونین را خلع و “کریلنکو” را به جای وی منصوب کرد. در نوزده نوامبر در پادگان “موگیلیوف” محل استقرار دوخونین و کمیته مرکزی، ارتش دست به قیام زد و دوخونین به دست قیام‌کنندگان کشته شد. بدین ترتیب مقاومت سران ضد انقلابی ارتش نیز که از حمایت همه جانبه دولت‌های فرانسه و انگلیس برخوردار بودند، در هم شکسته شد.

دیگر تهدید حکومت شوراها در آن روزها ژنرال “کاله‌دین” (Kaledin) بود. او که با سازماندهی قزاق‌های “دُن” دست به شورش زده بود، با روی‌گرداندن قزاق‌ها از وی، و از بین رفتن ارتش‌اش دست به خودکشی زد و بدین ترتیب این خطر نیز از بین رفت. از این مقطع است که کارمندان وزارت‌خانه‌ها که پس از انقلاب اکتبر دست به اعتصاب زده و تا آن زمان فکر می‌کردند، حکومت شوراها ظرف امروز و فردا سرنگون خواهد شد، شروع به بازگشت بر سر کار نموده و تعداد زیادی از آن‌ها دوباره مشغول به کار شدند، از جمله: کارمندان بانک‌ که در روزهای اول مشکلات زیادی را برای حکومت شوراها بوجود آورده بودند.

اتفاق مهم دیگری که در این روزها افتاد برگزاری کنگره دهقانی بود که منجر به تحکیم حکومت شورایی و تقویت اتحاد کارگران و دهقانان زحمتکش روسیه گردید. بعد از این کنگره بود که کنگره سراسری کارگران و سربازان روسیه به کنگره سراسری کارگران، دهقانان و سربازان روسیه تغییر نام داد و نمایندگان دهقانان به کمیته اجرایی شوراها راه یافتند.

با تمام تلاش “کمیته اجرایی مرکزی دهقانان” که در دست اس ارهای راست بود، برای ممانعت از برگزاری کنگره‌ی جدید، کنگره‌ی شوراهای دهقانی در ده نوامبر در پتروگراد و با حضور چهارصد نماینده برگزار گردید. مذاکرات شش روز تمام در فضایی بسیار پر تنش ادامه یافت. در روز سوم لنین در کنگره سخنرانی کرد و مواضع بلشویک‌ها را تشریح نمود. سخنان وی تا حدود زیادی اس‌ارهای راست را خلع سلاح کرد و آن‌ها نتوانستند با این سخنان که در واقع خواست اکثریت بزرگ دهقانان روسیه بود، مخالفت علنی کنند. اس ارهای راست که موقعیت خود را بدین‌ترتیب از دست رفته می‌دیدند، به تمام حیله‌ها دست زدند، اما در نهایت در روز ۱۶ نوامبر در جلسه فوق‌العاده کنگره، کنگره دهقانان از حکومت شورایی اعلام حمایت کرد. این اعلام حمایت هم‌چنین نتیجه‌ی مذاکراتی بود که خارج از کنگره بین رهبران بلشویک و اس‌ارهای چپ صورت گرفته بود. در پی این مذاکرات نه تنها ترکیب کمیته اجرایی شوراهای کارگران و سربازان با اضافه شدن نمایندگان دهقانان تغییر کرد، بلکه سه تن از اعضای اس‌ارهای چپ نیز به عنوان کمیسر به شورای کمیسرهای خلق راه یافتند.

تشکیل و سپس انحلال مجلس موسسان یکی دیگر از فرازهای انقلاب اکتبر بود که بحث‌های زیادی را بوجود آورد. پس از انقلاب فوریه لنین بارها مجلس موسسان به‌عنوان شکلی از اشکال حکومت‌های پارلمانی بورژوایی را رد کرده و خواستار استقرار حکومت شورایی کارگران و دهقانان شده بود. حکومتی از پایین به بالا. لنین طرح شعار تاسیس مجلس موسسان را در آن شرایط عقب‌گرد می‌دانست.

در پی پیروزی انقلاب اکتبر اما حتا کنگره سراسری شوراهای کارگران و سربازان نیز تصویب نهایی برخی از امور را به مجلس موسسان واگذار کرده بود. علت آن‌که بلشویک‌ها از همان ابتدا با این موضوع مخالفت نکردند، لحظه‌ی خاص و ویژه‌ی انقلاب بود: زمانی که هنوز بسیاری از نمایندگان شورا تصویر کامل و روشنی از آینده و حتا آن‌چه که بدست آورده بودند، یعنی قدرت شورایی، نداشتند. برای آن‌ها بسیاری از مسائل تجربه‌ یی جدید و دنیایی ناشناخته بود. اما پیشرفت انقلاب در ماه‌های نوامبر و دسامبر تجارب زیادی برای حکومت شورایی بدنبال آورد، حکومتی که به رغم تمامی توطئه‌ها نه تنها بر پا مانده بود بلکه قدرت‌اش را در بسیاری از نقاط روسیه گسترانده بود. مجلس موسسان دیگر نمی‌توانست تاریخ را به عقب برگرداند. یا می‌بایست حکومت شورایی را به عنوان تنها قدرت برسمیت می‌شناخت و بدین ترتیب فرمان انحلال خود را صادر می‌کرد، یا در صورت مقاومت، این حکومت شورایی بود که آن را به زیر کشیده و منحل می‌کرد. ترکیب مجلس موسسان اما از همان ابتدا نشان داد که این مجلس حکومت شورایی را به رسمیت نخواهد شناخت. در برابر ۱۷۵ کرسی بلشویک‌ها، اس‌ارهای راست به تنهایی ۳۶۰ نماینده داشتند و چرنوف چهره‌ی سرشناس و ضد بلشویک اس‌ارهای راست به ریاست مجلس موسسان انتخاب شد. “سوردلوف” (Sordolov) از رهبران بلشویک و رئیس کمیته اجرایی شوراها، با سخنانی مجلس موسسان را افتتاح کرد و با خواندن “اعلامیه حقوق مردم زحمتکش و استثمار شونده” از مجلس موسسان خواست تا آن را به تصویب رساند. اعلامیه‌ یی که روسیه را جمهوری شورایی دانسته و تمامی قدرت حاکمه را متعلق به شوراها اعلام می‌کرد. همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد مجلس موسسان این اعلامیه را رد کرد اما در فضای بعد از انقلاب اکتبر حتا نمی‌توانست چیزی جایگزین آن کند. با عدم پذیرش حکومت شورایی، فردای آن روز ششم ژانویه ۱۹۱۸ کمیته اجرایی شوراها فرمان انحلال مجلس موسسان را صادر کرد. با تشکیل و انحلال مجلس موسسان، همراه با فرو ریختن توهم‌هایی که ممکن بود هنوز عده یی به آن می‌داشتند، این فصل از انقلاب اکتبر نیز به پایان رسید. مجلس موسسان نه برآمده از انقلاب اکتبر، بلکه در نهایت می‌توانست فرزند انقلاب سپری شده‌ی فوریه باشد. حتا لیست‌ نامزدها نیز پیش از انقلاب اکتبر تهیه شده بود و بیانگر خواست و اراده‌ی توده‌ها در آن لحظه نبود. در واقع تفاوت بزرگ و مهم حکومت شورایی با اشکال بورژوایی حکومت (هم‌چون مجلس موسسان) نیز در همین بود. اگر در حکومت‌های بورژوایی مردم نمایندگان پارلمان را مثلا برای ۴ سال انتخاب کرده و در این مدت عملا هیچ نقشی ایفا نمی‌کنند، در حکومت شورایی انتخاب کنندگان این حق را دارند که هر لحظه نماینده‌ی دیگری به جای نماینده قبلی که دیگر خواست‌ آن‌ها را نمایندگی نمی‌کند برگزینند. در کنگره سراسری شوراهای دهقانی که در ماه نوامبر برگزار شد، اکثریت با اس‌ارهای چپ بود، اما در مجلس موسسان از آنجا که لیست نمایندگان پیش از انقلاب اکتبر تهیه شده بود، اس‌ارهای چپ تنها ۴۰ نماینده در برابر ۳۶۰ نماینده اس‌ارهای راست داشتند و این نشان می‌داد که نمایندگان اس‌ارهای راست در مجلس موسسان نماینده‌ی واقعی دهقانانی که به شوراها پیوسته بودند، نبودند.

قرارداد صلح برست – لیتوفسک (Brest-Litowsk) یکی دیگر از فرازهای حکومت شورایی بود. لنین معتقد بود که حکومت شورایی به تنفسی نیاز دارد تا بتواند نیروی خود را بازسازی کند. جنگ اقتصاد روسیه را به شدت به عقب برده بود. بسیاری از کارخانجات با کمبود مواد اولیه روبرو بوده و تعطیل شده بود. تولید به شدت کاهش پیدا کرده بود. همین شرایط در روستاها نیز وجود داشت. بخش اعظم سربازان دهقان بودند و کشت زمین با وسایل ابتدایی و در حالی که نیروی کار روستا به سربازی و جنگ فرستاده شده بود، با مشکل روبرو گردیده بود. گرسنگی و قحطی کشور شوراها را تهدید می‌کرد. لنین که در ابتدا بر صلح بدون الحاق و بدون غرامت تاکید می‌کرد و حتا در کنگره سراسری شوراها در تاریخ ۲۶ اکتبر با بیان این‌که به احتمال بسیار زیاد دولت آلمان پیشنهاد صلح را خواهد پذیرفت و در صورت عدم پذیرش به جنگ انقلابی دفاعی خواهیم پرداخت، به خوبی دریافته بود که کشور شوراها در حالی که تحت محاصره‌ی قدرت‌های بزرگ امپریالیستی قرار داشته، و خطر جنگ داخلی آن را تهدید می‌کند و امکان انقلاب فوری در آلمان وجود ندارد، هیچ راهی جز پذیرش فوری صلح ندارد. دولت شوراها تا آن‌جا که می‌توانست تلاش کرد مذاکرات صلح را به عقب بیاندازد، حتا لنین در “تزهای مربوط به انعقاد صلح جداگانه” که در ۲۱ ژانویه سال ۱۹۱۸ به رشته ی تحریر در آورد، تکمله‌ یی تحت عنوان تز ۲۲ بر آن افزود و با اشاره به رویدادهای انقلابی آلمان در روزهای ۱۸ تا ۲۰ ژانویه نوشت: “ما هنوز می‌توانیم برای یک دوره معین مذاکرات صلح را به تعویق بیاندازیم”. اما بدنبال روند وقایع در روزهای بعد، لنین بر انجام فوری مذاکرات صلح حتا الحاق آمیز اصرار ‌ورزید. او صلح با الحاق و پرداخت غرامت را عقب‌نشینی بزرگی می‌دانست اما در عین حال سازشی که برای حکومت شورایی و بقای آن ضرورت داشت. از همین رو و در پی قطع مذاکرات صلح در روز ۱۰ فوریه،  لنین بر ادامه‌ی فوری مذاکره تاکید کرد. وقتی ۱۸ فوریه دولت شوراها به دولت آلمان پیشنهاد مجدد برای انعقاد فوری صلح داد، دولت آلمان پذیرش آن را تا ۲۲ فوریه به عقب انداخت. و آنگاه با پیروزی‌های جدیدی که در جبهه بدست آورده بود، شرایط باز سخت‌تری به دولت شوراها پیشنهاد داد و دولت شوراها ناچار روز ۲۳ فوریه این پیشنهادات را پذیرفت. لنین در مقالات خود بلشویک‌هایی را که با انعقاد صلح الحاق‌آمیز مخالفت کرده و با ایجاد تاخیر در مذاکرات، باعث شده بودند تا در ۲۳ فوریه دولت شوراها با شرایطی سخت‌تر با دولت آلمان به توافق برسد، مورد انتقاد شدید قرار داد. بحران بزرگی که از این پس دولت شوراها با آن روبرو شد، جنگ داخلی بود. جنگی که امپریالیست‌های فرانسه، انگلیس، ژاپن و آمریکا با حمایت مالی و لجستیکی از ضد انقلاب علیه دولت شوراها برپا کردند، جنگی که پیروزی دولت شوراها در آن بیش از گذشته ثابت کرد که تا چه حد دولت شوراها از حمایت وسیع اکثریت بزرگ توده‌ها برخوردار است و اگر این حمایت‌ها و جانفشانی‌ها نبود، دولت شوراها نمی‌توانست هرگز از آن پیروز بیرون بیاید.

جنگ داخلی از نیمه ۱۹۱۸ تا پایان سال ۱۹۲۰ با لشکر ژنرال‌های ضد انقلابی هم‌چون کورنیلف، دنیکین، کراسنوف، کلچاک، یودنیچ، ورانگل (ٌWrangell) و غیره که از حمایت مستقیم امپریالیست‌ها برخوردار بودند، طول کشید. در این دوره، برای تامین نیاز سربازان در جبهه‌های جنگ و برای مبارزه با قحطی و گرسنگی، اقتصاد جنگی در پیش گرفته شد که همراه با ابتکارات عظیمی از سوی کارگران کمونیست هم‌چون شنبه‌های کمونیستی همراه بود. در دوران اقتصاد جنگی دولت بخشی از محصولات دهقانان را به صورت جنسی تحت عنوان مالیات و یا با اسکناس‌های دولتی که روزانه از ارزش‌شان کاسته می‌شد، از دهقانان می‌گرفت که اعتراض بخش‌هایی از دهقانان را دربرداشت. در همین مقطع بود که اس‌ارهای چپ از شوراها خارج شدند و به اقداماتی علیه دولت شورایی دست زدند. در اکتبر ۱۹۲۲ آخرین گروه از نیروهای ژاپنی از ارتش سرخ شکست خورد، شهر “ولادی‌وستوک” به تصرف ارتش سرخ درآمد و بدین ترتیب آخرین گروه نیروهای ضد انقلاب و ارتش‌های امپریالیستی شکست خوردند.

در پایان جنگ داخلی، وضعیت اقتصادی روسیه بیش از گذشته خراب شده بود. محصولات کشاورزی تنها نصف دوران پیش از جنگ بود. وضعیت صنایع از این هم بدتر بود و کمتر از ۱۵ درصد قبل از جنگ بود. در این شرایط بود که گذار به اقتصاد “نپ” در دستور کار دولت شوراها قرار گرفت. لنین سیاست اقتصادی نوین “نپ” را یک عقب‌نشینی بزرگ از اقتصاد سوسیالیستی به سمت اقتصاد سرمایه‌داری می دانست که ناگزیر باید صورت می پذیرفت. در دوران اقتصاد “نپ” تولید رشد کرد. در سال ۱۹۲۵ محصولات کشاورزی به ۸۷ درصد و تولید صنعتی به ۷۵ درصد دوران پیش از جنگ رسید. دولت شورایی اگرچه توانست با عقب‌نشینی‌هایی که الزاما انجام داد از بحران‌های بزرگی که با آن رودررو بود پیروز بیرون بیاید، اما واقعیت این است که این عقب‌نشینی‌ها که بیش از هر چیز نتیجه‌ی اقدامات دولت‌های امپریالیست و ضد انقلاب داخلی و در راس آن بورژوازی روس بود، تاثیراتی از خود برجای گذاشت که در مقاطع دیگر منجر به انحراف از سوسیالیسم و در نهایت به شکست انقلاب کبیر اکتبر گردید. از جمله این مسایل می‌توان به برجسته‌ شدن نقش حزب در ساختار قدرت، کم‌رنگ شدن نقش شوراها و ابتکار از پایین اشاره نمود. این را به‌طور مثال در افزایش فاصله بین برگزاری کنگره‌های حزبی و کنگره‌های شوراهای سراسری اتحاد شوروی دید که آن‌ها را به ارگان‌هایی صوری و بوروکراتیک تقلیل داد. این روند در سال‌های بعد از مرگ لنین به جایی رسید که اساسا قدرت نه در شوراها که در رهبری حزب کمونیست و آن‌هم در دست دفتر سیاسی و بویژه دبیرکل حزب تجمع پیدا کرد. رشد مدیریت تک نفره، حقوق‌های بالا به مدیران و متخصصین و حتا به مسؤولان حزبی از جمله دیگر انحرافاتی‌ست که در اتحاد شوروی بوجود آمد و برخلاف اصول کمونی و حکومت کارگری بود. جمع شدن قدرت در دست‌ عده‌ یی معدود از رهبران حزبی که به‌طور طبیعی نتیجه‌ یی جز اعمال دیکتاتوری و محدودکردن آزادی‌های سیاسی نداشت، منجر به طرح این انحراف تئوریک در میان رهبران حزبی و تئوریسین‌های آن از اصول دیکتاتوری پرولتاریا شد که تا زمانی که سوسیالیسم در تمام کشورهای جهان و یا لااقل در اکثریت بزرگ آن‌ها پیروز نشده، دولت برخلاف دیدگاه مارکس و لنین زوال نمی‌یابد. این تفکرات بود که منجر به اتخاذ سیاست‌هایی شد که در جریان اجباری کردن کشت زمین فجایع بزرگی به بار آورد. تصفیه‌های حزبی، از اعدام برخی از رهبران برجسته گذشته حزب به دلیل اختلافات سیاسی تا تصفیه‌های وسیع در میان اعضای حزب به بهانه‌ی مخالفت با سیاست‌های رهبری حزب دیگر نتایج این سیاست بود. این‌ها همه نتیجه‌ی انحراف از اصولی بود که لنین در زمان حیات خود بارها هشدار داده بود. لنین در “وظایف نوبتی حکومت شوروی” که در آوریل ۱۹۱۸ به تحریر درآورد، مدیریت تک نفره و پرداخت حقوق‌های گزاف به مدیران را در آن شرایط برای بهبود تولید ضروری می دانست اما در عین حال نوشت: “هیچ چیز سفیهانه‌تر از تبدیل شوراها به یک مؤسسه  راکد و قائم به ذات نیست. هر اندازه که اکنون باید عزم ما برای دفاع از یک قدرت بی‌امان و استوار و از دیکتاتوری افراد جداگانه در پروسه‌های معینی از کار و در موارد معینی از فعالیت‌های صرفا اجرایی راسخ‌تر باشد، به همان اندازه هم باید شکل‌ها و شیوه‌های کنترل از پایین متنوع‌تر باشد تا بدین ‌طریق کوچک‌ترین امکان آلودن حکومت شوروی خنثا شود و هرزه علف بوروکراتیسم به‌طور مکرر و خستگی‌ناپذیر ریشه‌کن گردد” (تاکیدات از لنین). علف هرزه یی که متاسفانه رشد کرد و دولت شوراها را نابود ساخت. شوراها مسخ شد و به جای دیکتاتوری پرولتاریا، دیکتاتوری قشر برگزیده‌ یی از نخبگان که حتا بسیاری‌شان هم‌چون خروشچف ریشه‌های کارگری داشتند، شکل گرفت.

در این جا باید به یک مساله مهم دیگر نیز اشاره کرد. لنین بر نقش پرولتاریای روسیه به عنوان پیشگام انقلابات پرولتاریایی تاکید داشت اما در عین حال معتقد بود که این انقلاب در صورتی می‌تواند پیروز شود که انقلاب پرولتری حداقل در آلمان هم پیروز شود، وی از جمله در سخنرانی خود در هفتمین کنگره حزب کمونیست (بلشویک) در مارس ۱۹۱۸  به این مساله پرداخت.

سیاست کمینترن نیز در آن سال‌ها بیان‌گر اهمیت انقلاب پرولتری در دیگر کشورها برای دولت شوراها بود. اما با شکست انقلاب آلمان و فروکش کردن موج انقلابی بعد از جنگ جهانی، تغییر سیاست از انقلاب جهانی به هم‌زیستی در کنار دول امپریالیستی حتا تاثیرش را بر سیاست‌های کمینترن نیز گذاشت. عدم پیروزی انقلاب در کشورهای دیگر بویژه آلمان، پرولتاریای روسیه را در محاصره‌ی امپریالیست‌ها قرار داد. همین مساله و ترس از جنگ جهانی دوم که در همان سال‌ها و در مباحث کمینترن نیز منعکس بود، نقش مهمی در سیاست‌های شتاب‌آلود دولت شوروی در نیمه دوم دهه‌ی ۲۰ و دهه‌ی ۳۰ برای پیشبرد هر چه سریعتر اقتصاد صنعتی و کلکتیویزه کردن کشاورزی داشت. شکست انقلاب اکتبر با همه‌ی دردهای‌اش، چیزی از عظمت آن کم نمی‌کند. انقلاب اکتبر در همان زمان قلب‌های بسیاری را در سرتاسر جهان تسخیر نمود و به امید کارگران، زحمتکشان و خلق‌های تحت ستم جهان از آمریکای‌لاتین گرفته تا آسیا و اروپا درآمد. در انقلاب مکزیک لنین و مارکس در کنار زوما و زاپاتا به نماد انقلاب مکزیک تبدیل شدند. در چین، کوبا، آرژانتین، حتا برای آنارشست‌های اسپانیا، در همه جا، بلشویک‌ها نماد انسان انقلابی بودند.

انقلاب اکتبر شکست خورد، اما دستاوردهای عظیم‌اش، و تجارب‌ گرانبهای‌اش که نتیجه‌ی فداکاری میلیون‌ها کمونیست، کارگر و دیگر انسان‌های زحمتکش بود، برای همیشه جاودان خواهد ماند. بنابر این باید درس های بزرگ انقلاب اکتبر را خوب فرا گرفت، درس‌هایی چون:

  • اهمیت و نقش کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه هم در انقلاب و هم در ساختار قدرت
  • بدست گرفتن ابتکار عمل و اهمیت آگاهی طبقاتی کارگران
  • اهمیت شوراها به همان مفهومی که از ابتدا در میان بلشویک‌های روس مطرح بود
  • جایگاه حزب، اهمیت آن و تفاوت آن با شوراها به عنوان ارگان‌ اعمال حاکمیت کارگران
  • و بسیاری از درس‌های دیگر.

گرامی باد یکصدمین سالگرد انقلاب کبیر اکتبر

 

طبقه کارگر روسیه و اشکال مبارزه و تشکل‌های کسب قدرت سیاسی

جنبش کارگری روسیه و انقلاب سوسیالیستی اکتبر، درس‌های بسیار ارزشمند و فراموش‌نشدنی برای پرولتاریای سراسر جهان و ازجمله طبقه کارگر ایران، دارد.

خلاقیتی که طبقه کارگر روسیه در جریان مبارزاتی که به انقلاب سوسیالیستی اکتبر انجامید، از خود نشان داد، در هیچ‌یک از جنبش‌های کارگری تا به امروز بدیل نداشته است. به‌ویژه آنچه هم‌اکنون از این تجارب و درس‌ها برای طبقه کارگر ایران حائز اهمیت جدی است، اشکال و شیوه‌های مبارزه‌ای است که این طبقه در طول سه انقلاب پی‌درپی به کار گرفت و آن اشکال سازمانی است که برای کسب قدرت سیاسی پرولتاریا و گذار به سوسیالیسم، برای نخستین بار در جنبش جهانی کارگری، آفرید.

پس از انقلاب کارگری فرانسه و کمون پاریس، پرولتاریای روسیه فصل جدیدی را در تاریخ جنبش کارگری جهان گشود. کارگران روس، در جریان انقلاب ۱۹۰۵ دست به ابتکار تاریخی بزرگی زدند و با ایجاد شوراهای نمایندگان کارگران، شکل نوینی از ارگان‌های اقتدار و فرمانروای سیاسی طبقه کارگر را آفریدند. این شوراها اما بدون مقدمه ظاهر نشدند، آن‌ها از دل اشکال متعدد و پیچیده‌ای از مبارزه‌ زاییده شدند که این نیز در جهان سابقه نداشت.

البته پیش‌ازاین، کارگران پیشرفته‌ترین کشورها به اعتصابات و تظاهرات متعددی روی آورده بودند، حتی در مواردی محدود، اعتصاب عمومی سیاسی نیز برپا کرده بودند، اما تنها پرولتاریای روسیه بود که تمام اشکال مبارزه، از مبارزات اقتصادی پراکنده تا اعتصابات عمومی رشته‌ای اقتصادی و سیاسی، و از تظاهرات توده‌ای تا اعتصاب سیاسی سرتاسری و قیام مسلحانه را در پیوند با یکدیگر و دریک روند فشرده، به کار گرفت و به این مبارزات شکلی کلاسیک برای کسب قدرت سیاسی داد.

کارگران روسیه، در اوایل قرن بیستم زیر فشارهای متعدد مادی و معیشتی، دستمزدهای پایین، کار طولانی ١٠ تا ١٢ ساعت، فشار ناشی از جنگ روسیه و ژاپن، کمبود آذوقه و بی حقوقی ناشی از سلطه استبداد، قرار داشتند.

در همین شرایط ، محافل متعددی از کارگران پیشرو و آگاه که گرایش کمونیستی را در درون کارگران نمایندگی می‌کردند، برای سازمان‌دهی و رهبری مبارزات طبقه کارگر تلاش می‌کردند. اعتصابات متعددی رخ داد که اساساً حول مطالبات اقتصادی و بهبود شرایط کار و معیشت کارگران شکل می‌گرفتند و هنوز پراکنده بودند. این جنبش از اواخر سال ۱۹۰۴ اعتلا یافت. ژانویه سال ۱۹۰۵ با موج گسترده‌ای از اعتصابات و اعتراضات کارگری آغاز گردید که برجسته‌ترین آن اعتصاب ۱۲ هزار کارگران مجتمع اسلحه‌سازی پوتیلف بود که آگاه‌ترین کارگران روسیه در آن حضور داشتند. در سرلوحه مطالبات کارگران پوتیلف، بازگشت به کار ۴ کارگر اخراجی مبارز، قرار داشت. ازجمله دیگر مطالبات آن‌ها، ۸ ساعت کار، افزایش دستمزد و ایجاد یک کمسیون منتخب کارگران بود. پی آمد این اعتصاب، روی‌آوری ۱۵۰ هزار کارگر پترزبورگ به حربه اعتصاب بود. بااین‌وجود هنوز اعتصابات، اقتصادی و بی‌پیوند با یکدیگر بودند و هنوز توده‌های وسیع ناآگاه، از بند توهمات نگاه به الطاف مقامات بالا ازجمله تزار، رها نشده بودند. از همین‌رو، تشکیلات دولتی – پلیسی مجمع کارگران کارخانه‌های پترزبورگ در صفوف کارگران ناآگاه نفوذ داشت. این تشکل پلیسی تلاش نمود کارگران را برای عریضه به تزار بسیج کند که سرانجام به قتل‌عام کارگران در یکشنبه خونین ۹ ژانویه انجامید. این ضربه‌ای محکم به توهمات حتی ناآگاه‌ترین کارگران بود. طوفانی از اعتصاب و تظاهرات تمام پترزبورگ را فراگرفت. کارگران مسکو نیز در همبستگی با کارگران پترزبورگ به اعتصاب روی آوردند. این اعتصابات به تعداد دیگری از شهرها و مناطق روسیه بسط یافت.

توأم با اعتصاباتی که اکنون تلفیقی از مطالبات اقتصادی و سیاسی را در پلاتفرم خود قرار داده بود، تظاهرات توده‌ای به جزء دیگری از مبارزه تبدیل گردید.

اعتصاب کارگران خطوط راه‌آهن در جنوب روسیه، یکی دیگر از مبارزات رادیکال کارگران بود. مطالبه آن‌ها نیز ۸ ساعت کار، هیئت نمایندگی کارگران و آزادی اجتماعات بود. در ریگا اعتصاب عمومی سیاسی در پیوند با تظاهرات توده‌ای، به درگیری و کشته شدن ۷۰ کارگر انجامید. مجموعاً در ژانویه ۴۴۰ هزار کارگر در اعتصاب شرکت کردند. یک دوران انقلابی در حیات سیاسی جامعه آغازشده بود. ابتکار عمل در همه‌جا در دست طبقه کارگر قرار داشت. اما هنوز دامنه اعتلای انقلابی محدود بود. جنبش کارگری موج‌وار ادامه می‌یافت. در ماه‌های بعد از دامنه این جنبش کاسته شد، اما مبارزات قطع نشد. از ماه مه، اعتلای جنبش کارگری وارد مرحله جدیدی شد. ۷۰ هزار کارگر ایوانوو – وزنسنسک در ۱۲ (۲۵) ماه مه اعتصاب بزرگ خود را آغاز کردند. این اعتصاب ۷۲‌روز به طول انجامید و نخستین شورای نمایندگان کارگران در بطن این اعتصاب شکل گرفت. مطالبات کارگران، ازجمله افزایش دستمزد، ۸ ساعت کار، لغو شب‌کاری، لغو اضافه‌کاری، آزادی اجتماع و بیان بود. یک کمیته ۱۱۰ نفره برای هماهنگی و رهبری اعتصاب انتخاب شد. با ادامه اعتصاب، وظائف این کمیته، از محدوده یک کمیته اعتصاب فراتر رفت. مطالبات رادیکال‌تر و سیاسی‌تر شدند. تشکیل یک مجلس ملی بر اساس حق رأی عمومی و برابر، به دیگر مطالبات افزوده شد. این کمیته، کنترل امور شهر را در دست گرفت و برای سازمان‌دهی پیشرفت کار و انجام وظایف خود، چندین کمیسیون در جنب خود ایجاد نمود. ازجمله مهم‌ترین آن‌ها، کمیسیون میلیشیا برای دفاع از خود و حفاظت از کارخانه‌ها، کمیسیون کنترل بر قیمت مایحتاج روزمره مردم، کمیسیون مالی بود.

کمیته درواقع کنترل شهر را در دست داشت و در نقش شورای نمایندگان کارگران عمل می‌کرد. اما هنوز شکل نطفه‌ای شورا بود و بیشتر مطالباتش اقتصادی بود. در جریان یورش واحدهای نظامی و سنگربندی، کارگران شعار سرنگونی تزار را نیز سردادند. کارگران بلشویک در رأس این اعتصاب بودند. به‌رغم مقاومت کارفرمایان و اقدامات سرکوبگرانه نظامی، کارگران سرانجام توانستند به برخی از مطالبات اقتصادی خود دست یابند.

پیوستن کارگران نساجی به جنبش اعتصابی حاکی از آن بود که اکنون مهم‌ترین بخش‌های طبقه کارگر به جنبش اعتلا یابنده سرتاسری پیوسته‌اند. پس از اعتصاب کارگران ایوانوو – وزنسنسک، مهم‌ترین اعتراض کارگری، اعتصاب کوستروما در ۶ ژوئیه بود. ۱۰ هزار کارگر به اعتصاب روی آوردند و یک شورای ۱۰۸ نفری انتخاب نمودند. این شورا یک کمیته اجرائی از میان خود برگزید و توانست کارفرمایان را به کاهش یک ساعت کار وادارد.

اعتصابات، پی‌درپی ادامه داشت. اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی در یکدیگر تلفیق می‌شدند. تظاهرات و درگیری با نیروی مسلح تزار به شهرها و مناطق مختلف گسترش‌یافته بود. این جنبش طبقاتی کارگران، بخش‌های دیگری از توده‌های مردم روسیه ازجمله دانشجویان و در برخی مناطق دهقانان را به حرکت درآورد. ناویان ناوگان پوتمکین تحت تاثیر جنبش کارگری، شورش کردند. اعتلای انقلابی به موقعیت انقلابی انجامیده بود. اعتصاب کارگران چاپخانه‌های مسکو در سپتامبر سریعاً به کارخانه‌های دیگر بسط یافت و به یک اعتصاب عمومی سیاسی تبدیل گردید. کارگران راه‌آهن مسکو – غازان در ۱۶ اکتبر اعتصاب سرتاسری راه‌آهن را برپا کردند. در پترزبورگ ، اعتصاب عمومی سیاسی برپا بود. در تعداد دیگری از شهرها نیز کارگران به اعتصاب سیاسی روی‌آور ده بودند. کارگران برق، تلگراف، حمل‌ونقل در اعتصاب به سر می‌بردند. اعتصاب سیاسی، سراسر روسیه را فراگرفته بود. لااقل دو میلیون کارگر در اعتصاب سرتاسری اکتبر شرکت داشتند.

از درون این اعتصاب عمومی و سرتاسری سیاسی است که شوراهای نمایندگان کارگران، یکی پس از دیگری متولد شدند.

برجسته‌ترین این شوراها، شورای نمایندگان کارگران پترزبورگ بود که در ۱۳ اکتبر تشکیل گردید. نمایندگان کارگران که به عضویت شورای پترزبورگ انتخاب شدند، عموماً نمایندگان کمیته‌های اعتصاب بودند. این شورا که اولین اجلاس خود را با حضور ۹۰ نماینده از ۴۰ کارخانه تشکیل داد، در اجلاس سوم ۵۶۲ نماینده از ۱۸۱ کارخانه و کارگاه و ۱۶ اتحادیه در آن حضور یافتند. شورای نمایندگان کارگران پترزبورگ نمایندگی ۲۵۰ هزار کارگر را بر عهده داشت. اجرای مصوبات شورا و پیشبرد وظائف روزمره شورا، بر عهده یک کمیته اجرایی قرار داشت که در جنب خود کمیسیون‌های ویژه‌ای ازجمله برای انتشار اطلاعیه‌ها و ارگان شورا، مالی، بیکاران و نظامی را سازمان داده بود. ارگان شورا، ایزوستیا بود که اخبار و گزارش‌ها را منعکس می‌ساخت. شورا یک اتوریته واقعی بود که کارگران فقط از تصمیمات آن تبعیت می‌کردند. شورای پترزبورگ از نفوذ و اعتبار در شهرها و مناطق دیگر روسیه نیز برخوردار بود. شورای پترزبورگ اداره امور شهر را در دست داشت، به خدمات شهر نظم می‌داد و بر توزیع مواد غذایی نظارت داشت، تصمیم به اجرای ۸ ساعت کار روزانه و ممنوعیت سانسور گرفت. بر آزادی‌های سیاسی که عملاً در جریان مبارزه در خیابان‌ها و کارخانه‌ها به‌دست‌آمده بود، مهر تأیید زد. مردم شهر و حتی سربازان برای حل مشکلات خود به شورا مراجعه می‌کردند.

شورای پترزبورگ و شوراهای دیگری که در سراسر روسیه شکل گرفتند، آشکارا نشان دادند که شوراهای نمایندگان کارگران، آن ارگان‌های مختص طبقه کارگر برای اعمال حاکمیت مستقیم سیاسی اند. نمایندگان مستقیماً توسط کارگران انتخاب و فراخوانده می‌شدند. شورای نمایندگان در همان حال که تصمیم می‌گرفت و در حکم قانون‌گذار بود، مجری آن نیز محسوب می‌شد. البته در ۱۹۰۵ هنوز به این صراحت و شفافیت نبود. اما در همین مرحله نیز بیان‌گر شکل نوینی از نوع دولت پرولتری، متمایز از دولت بورژوائی بود.

شورای نمایندگان پترزبورگ نمی‌توانست از مرحله‌ای که در آن قرار داشت، فراتر رود، مگر آن‌که قیام مسلحانه را برای سرنگونی تزار و درهم شکستن دولت موجود، سازمان می‌داد. اما نتوانست در شرایطی که کارگران آماده برداشتن سلاح بودند، به این وظیفه عمل کند. نقشی که منشویک‌ها در این شورا داشتند بی‌تاثیر نبود. بلشویک‌ها‌، نقششان در این شورا محدود بود و اصرارشان بر قیام نتیجه‌ای نداشت. بنابراین تمرکز خود را بر شورای مسکو قراردادند که از قدرت بیشتری برخوردار بودند.

شورای نمایندگان کارگران مسکو در ماه نوامبر با حضور ۱۸۰ نماینده کارگران رشته‌های فلز، چاپخانه، راه‌آهن و برخی رشته‌های دیگر که منتخب ۱۰ هزار کارگر بود، تشکیل شد. در مسکو، یک شورای نمایندگان سربازان نیز در جریان مبارزه شکل‌گرفته بود. از همان بدو تشکیل شورای مسکو، تدارک قیام مسلحانه در دستور کار آن قرار داشت. این شورا فراخوان یک اعتصاب عمومی را برای روز ۷ دسامبر صادر نمود. متجاوز از ۲۰۰ هزار کارگر به این فراخوان پاسخ مثبت دادند. این اعتصاب که همراه با تظاهرات خیابانی بود، به درگیری با نیروهای نظامی کشید. کارگران که آماده قیام بودند، شهر را سنگربندی کردند. قیام مسلحانه آغازشده بود. جنگ مسلحانه ۹ روز ادامه داشت. در جریان این قیام، کارگران با سازمان‌دهی جوخه‌های رزمی، ضربات غافلگیرانه پی‌درپی به نیروی نظامی تزار وارد آوردند. اما قیام کارگران مسکو به تنهائی نمی‌توانست پیروز شود. شورای پترزبورگ نتوانست به کارگران مسکو یاری رساند، چراکه یورش ضدانقلاب به این شورا نیز در همان زمان آغازشده بود. نیروهای نظامی تزار، تنها با گسیل نیروهای نظامی کمکی از مناطق دیگر، بر اوضاع مسلط شدند. قیام‌های محدودتری در نیژنی نووگرود، نووروسیسک، کراسنویارسک، توسط شوراهای نمایندگان کارگران برپا شد که آن‌ها نیز سرکوب شدند.

با سرکوب قیام مسلحانه مسکو که اوج انقلاب ۱۹۰۵ بود، قوس نزولی انقلاب آغاز گردید. در سوم دسامبر کمیته اجرایی شورای پترزبورگ و ۲۰۰ نماینده دستگیر شدند و عمر شورای پترزبورگ هم به پایان رسید. گرچه انقلاب تا ۱۹۰۷ ادامه یافت، و برخی اتفاقات مهم، ازجمله قیام ناویان و سربازان کرنشتات در ۱۹۰۶ رخ داد، اما دیگر به مراحل اعتلا ‌یافته پیشین بازنگشت. متجاوز از ۵۰ شورای نمایندگان که در شهرهای مختلف شکل‌گرفته بودند، از میان رفتند.

این شوراها دیگر در غیاب اعتلای سیاسی پردامنه و اعتصابات سیاسی عمومی و سرتاسری، نمی‌توانستند شکل بگیرند. تدریجاً رکود سیاسی حاکم گردید و دوران انقلابی به پایان رسید. بلشویک‌ها به‌درستی تأکید می‌کردند که طرح شعار ایجاد شوراها در چنین شرایطی توهم پراکنی و خیال‌بافی است.

شوراها بار دیگر هنگامی دوباره درصحنه حاضر شدند که روسیه در ۱۹۱۷ به یک دوران انقلابی جدید گام نهاد و همراه با پیدایش موقعیت انقلابی، سراسر روسیه را فراگرفتند.

پس از فرونشستن موج شوونیسم ناشی از آغاز جنگ جهانی اول، جنبش طبقاتی کارگران روسیه اعتلای نوینی را آغاز کرد. متجاوز از هزار اعتصاب در سال ۱۹۱۵ رخ داد. سال ۱۹۱۶ کارگران مجتمع پوتیلف برای افزایش ۷۰ درصدی دستمزد به اعتصاب روی آوردند. تا اواخر سال، اعتصابات عمدتاً سیاسی شده بودند. یک و نیم میلیون کارگر در ۱۵۰۰ اعتصاب شرکت کردند. زیر فشار مصائب ناشی از جنگ، فقر، قحطی و گرسنگی دامنه اعتصابات و اعتراضات از همان نخستین روزهای سال ۱۹۱۷، وسعت بی‌سابقه‌ای گرفت.

این اعتصابات در پتروگراد با تظاهرات خیابانی توأم شد. ۳۰۰ هزار کارگر پتروگراد در ۹ ژانویه سالروز یکشنبه خونین به اعتصاب متوسل شدند و تظاهرات برپا کردند. اعتصابات سریعاً به مسکو، خارکف و حتی باکو و تعداد دیگری از شهرها کشید. ۴۰۰ هزار کارگر در فوریه در اعتصاب بودند. ۸۵ درصد اعتصابات سیاسی بود. ۲۳ فوریه (۸ مارس) کارگران مجتمع پوتیلف در اعتراض به تعطیل یک کارگاه به اعتصاب و تظاهرات متوسل شدند. هم‌زمان زنان کارگر و زحمتکش، در خیابان‌های پتروگراد تظاهرات برپا کردند. روز بعد اعتصاب سراسر پتروگراد را فراگرفت. تظاهرات با شعار مرگ بر تزار و زنده با جمهوری ادامه یافت. ۲۵ فوریه اعتصاب سیاسی عمومی بود و ۳۰۰ هزار کارگر در اعتصاب بودند. تظاهرات با شدت بیشتری ادامه داشت. کارگران مصمم بودند که این بار در پی اعتصاب عمومی سیاسی به قیام متوسل شوند و بساط تزاریسم را برچینند. روز ۲۶ فوریه درگیری با پلیس، همراه با یورش به مراکز پلیس و مسلح شدن کارگران بود. سربازانی که برای سرکوب گسیل‌شده بودند به کارگران پیوستند. روز ۲۷ فوریه اعتصاب عمومی سیاسی به قیام مسلحانه انجامید. تمام مراکز و مؤسسات مهم شهر به تصرف کارگران درآمد، زندانیان سیاسی از بند رها شدند. کمیته‌های اعتصاب بار دیگر به شورا ارتقاء یافتند. تزاریسم عملاً سرنگون شد. شوراها از همان نخستین روز درگیری‌ها در ۲۴ فوریه در تعدادی از کارخانه‌ها شکل‌گرفته بودند. این بار هم پیش از آنکه احزاب کارگری و سوسیالیست شعار شورا را مطرح کنند، خود کارگران پیشاپیش آن را ایجاد نمودند. تجربه انقلاب ١٩٠٥ نشان داده بود که پیدایش شوراها از منطق مبارزه طبقاتی پرولتری، از رشد و ارتقاء مبارزات کارگران، از درون کمیته‌های اعتصاب برپاکننده اعتصابات عمومی و سرتاسری سیاسی، ناشی می‌گردند.

در پتروگراد سران احزاب منشویک و اس ار سریعاً کوشیدند ابتکار عمل را در دست خود بگیرند. بیانیه‌ای به نام کمیته اجرائی موقت شورای نمایندگان کارگران انتشار دادند و اعلام نمودند، نخستین اجلاس شورای نمایندگان کارگران، سربازان و اهالی پتروگراد در ساعت ٧ بعدازظهر روز۲۷ فوریه(١٢ مارس) در ساختمان دوما تشکیل خواهد شد. ضابطه نمایندگی را نیز به‌حسب منافع و محاسباتشان که بیشتر در میان کارگران کارخانه‌های کوچک، سربازان و خرده‌بورژوازی نفوذ داشتند، به شرح زیر تعیین نمودند:  کارخانه‌هایی که بیش از ۱۰۰۰ کارگر دارند، یک نماینده برای هر هزار نفر، کارخانه‌های کمتر از هزار نیز یک نماینده انتخاب کنند و به شورای نمایندگان بفرستند، از هر گروهان ارتش نیز که به انقلاب پیوسته یک نماینده انتخاب و به شورا فرستاده شود.  بر این اساس، نخستین اجلاس نمایندگان شوراهای کارگران وسربازان در۲۷ فوریه(١٢مارس) تشکیل‌ شد.

در مسکو نیز اعتصاب عمومی سیاسی ۲۷ فوریه به تظاهرات و قیام انجامید. درگیری با پلیس به خلع سلاح پلیس و مسلح شدن کارگران انجامید. گروه‌هایی از سربازان نیز به کارگران پیوستند. درگیری مسلحانه در اول ماه مارس به اوج خود رسید. پادگان مسکو به کارگران پیوست و مراکز اصلی شهر به تصرف کارگران درآمد. اجلاس سازمان‌دهی شورای نمایندگان کارگران در اول مارس تشکیل شد، نمایندگان ۵۲ کارخانه، اتحادیه کارگری و برخی سازمان‌های دیگر در اجلاس حضور یافتند. یک کمیته اجرایی نیز برای پیشبرد مصوبات شورا، انتخاب گردید.

در سوم مارس (۱۶ مارس) شورش کرنشتات رخ داد و شورای نمایندگان ملوانان، سربازان و کارگران ایجاد گردید. تا آخر مارس که شوراها در سراسر روسیه قدرت را به دست گرفته بودند، مجموعاً ۵۱۳ شورای نمایندگان تشکیل‌شده بود که عمدتاً خالص کارگری بودند و در برخی مناطق و شهرها، شوراهای کارگران و سربازان. تعداد شوراهای دهقانان نیز تا تابستان به حدود ۴۰۰ رسید. با درهم کوبیده شدن پلیس و ژاندارم ، ازهم‌گسیختگی ارتش و برافتادن رژیم تزاری، کارگرانی که انقلاب را برپا کرده بودند و شوراهای خود را ایجاد کرده بودند، خواهان استقرار حکومت شورایی خود بودند. کارگران مسلح به فرامین کمیته دوما که در حال ایجاد یک حکومت بورژوائی بود، بی‌اعتنا بودند و فقط از دستورات شوراهای خود و شورای نمایندگان کارگران و سربازان پتروگراد تبعیت می‌کردند. اما اوضاع در جهت دیگری پیش می‌رفت. احزاب رفرمیست منشویک و اس‌ار که مخالف استقرار حکومت کارگری بودند و از دیدگاه آن‌ها قدرت می‌بایستی در دست بورژوازی قرار گیرد، از همان لحظه نخست سرنگونی تزاریسم در پتروگراد، تلاش نمودند، تمام قدرت را به بورژوازی بسپارند. این سیاست را  در جریان تشکیل کمیته دوما، حکومت موقت بورژوایی و حکومت ائتلافی نیز پیش بردند. اما در واقعیت، شورای پتروگراد و شوراهای سراسر روسیه به‌عنوان قدرتی ظاهرشده بودند که در نقش یک قدرت مجزا از قدرت بورژوازی عمل می‌کردند و در روزهای نخست انقلاب، حتی قدرت اصلی بودند.

در همان شورای پتروگراد که اکثریت آن را منشویک‌ها و اس ارها در اختیارداشتند وجریان رادیکال کارگری تنها اقلیت کوچکی را تشکیل می‌داد، تصمیماتی اتخاذ شد که خلاف تمایلات جریان سوسیال – رفرمیست بود.

شورای پتروگراد در نخستین روزهای موجودیت خود، اداره امور شهر پتروگراد را در اختیار خود گرفت. مجدداً ایزوستیا را به‌عنوان ارگان شورا انتشار داد. کمیسرهایی به تمام نواحی پتروگراد گسیل داشت که اتوریته جدید را مستقر سازند. دستور داد تمام انبارهای مواد غذایی مصادره شوند. یک کمیسیون نظامی تشکیل داد که کار ارتش را تحت کنترل خود درآورد. شورای پتروگراد، مسلح کردن کارگران را در دستور کار قرارداد. میلیشیای مسلح تشکیل داد که به‌جای پلیس و ژاندارمری مضمحل شده، نظم انقلابی را در شهر حاکم سازند. کنترل بر هزینه‌های مالی را در دست گرفت. واحدهای مسلحی را برای حفاظت از بانک دولتی گماشت. مراقبت از راه‌آهن، چاپخانه‌ها، پست و تلگراف و دیگر مراکز مهم بر عهده کارگران و سربازان مسلح قرار گرفت. رژیم پیشین را از کنترل منابع مالی محروم کرد. کمیسیون‌های متعدد تبلیغات، انتشارات و چاپ، اطلاعات، پست و تلگراف، مالیه و راه‌آهن تشکیل داد. در اولین اجلاس عمومی بخش‌های کارگری و سربازی شورا، فرمانی صادر کرد که فوراً کمیته‌هایی برای هدایت جنبش سربازان انتخاب و نمایندگی واحدها در شوراها تأمین گردد. واحدهای ارتش موظف شدند از شورای نمایندگان کارگران، سربازان و کمیته‌های منتخب خود اطاعت کنند. سلاح‌های ارتش در اختیار کمیته‌های سربازان قرار گرفت. این یک قدرت واقعی در کشور بود و شوراهای شهرها و مناطق دیگر نیز بر طبق همین الگو عمل می‌کردند. در آن روزها کمیته دومای موردحمایت احزاب منشویک و اس‌ار هیچ قدرتی نداشت. وقتی‌که رفرمیست‌ها سرانجام توانستند اکثریت را برای حمایت از حکومت موقت که در ۳ مارس تشکیل شد، در شورا به دست آورند و شورا صرفاً فعالیت آن ‌را تحت کنترل و نظارت قرار دهد، قدرت یکتای شورای کارگران، داوطلبانه به بورژوازی واگذار گردید و دو قدرت در کنار یکدیگرشکل گرفتند. اکنون دیگر قدرت شورایی  به‌عنوان یک قدرت موازی عمل می‌کرد.

در این فاصله، کارگران عرصه دیگری از ابتکار و نبرد را گشوده بودند. اگر در انقلاب ۱۹۰۵ ، طبقه کارگر روسیه، شوراها را آفریده بود، در انقلاب فوریه خلاقیت خود را در ایجاد کمیته‌های کارخانه نشان داد. این یکی دیگر از ابتکارات بزرگ طبقه کارگر روسیه بود.

کمیته‌های کارخانه نیز همچون شوراها از دل کمیته‌های اعتصاب در عالی‌ترین مرحله اعتلای جنبش، اعتصاب سرتاسری و قیام مسلحانه پدیدار شدند. آن‌ها رادیکال‌ترین مشی دگرگونی‌های اقتصادی و سیاسی را در پیش گرفتند. کمیته‌های کارخانه متشکل از نمایندگانی بود که در مجامع عمومی کارگران برگزیده می‌شدند. کارگران مستثنا از نژاد، جنس و سن از حق رأی برابر برخوردار بودند. در انتخاب اعضای کمیته‌ها اصل فراخوانی نیز حاکم بود. کمیته‌ها تمام کارگران واحد تولیدی را بی‌توجه به این‌که به کدام صنف و اتحادیه تعلق دارند، نمایندگی می‌کردند و از منافع بی‌واسطه آن‌ها دفاع می‌نمودند. وظائف این کمیته‌ها در مراحل مختلف پیشرفت جنبش، متفاوت بود.

کمیته‌ها به‌محض این‌که تشکیل می‌شدند، اولین وظیفه خود را جاروب کردن تمام قواعد و مقررات نظم استبدادی قراردادند. مقررات استبدادی – پلیسی پیشین را ملغی اعلام می‌کردند و به‌جای آن نظم و مقررات دمکراتیکی را قرار می‌دادند. برای انجام این وظیفه، در پاره‌ای موارد، تعدادی از پرسنل و مدیرانی که پاسدار مقررات پیشین بودند و حتی در اخراج، سرکوب و کشتار نقش داشتند، اخراج نمودند. گاه مجازات‌های شدیدتری اعمال نمودند.

کارگران فرمانروای کارخانه شده بودند و گرچه هنوز نظم سرمایه‌داری حاکم بود، اما در کارخانه‌ها نیز قدرت دوگانه‌ را حاکم کرده بودند.

کمیته‌های کارخانه در آغاز و در اکثر موارد، وظیفه خود را به‌ویژه در مؤسسات متوسط، تحقق مطالبات اقتصادی کارگران، افزایش دستمزد، ۸ ساعت کار و مراقبت از شرایط کار و زندگی کارگران قراردادند. اما در کارخانه‌های بزرگ که مدیران فرار کرده بودند، کارگران حتی تا مرحله برعهده‌گرفتن وظیفه مدیریت پیش رفتند. چون کمیته‌ها، خودانگیخته و بدون دستور از بالا با ابتکار خود کارگران در هر کارخانه شکل‌گرفته بودند، ضابطه معینی هم برای انتخاب تعداد اعضای کمیته‌ها در کارخانه‌های مختلف وجود نداشت.

در جریان پیشرفت مبارزه، در برابر کمیته‌ها وظایف جدید و سنگین‌تری قرار می‌گرفت. در تعدادی از کارخانه‌ها، مدیران فرار کرده بودند. در برخی دیگر سرمایه‌داران و مدیران کارخانه‌ها برای تعطیل کارخانه، در امر تولید خرابکاری می‌کردند. کمیته‌های کارخانه می‌بایستی از پس مقابله با تمام این اقدامات برآیند.

کمیته‌های کارخانه نخست در کارخانه‌های بزرگ دولتی پدید آمدند و سپس در کارخانه‌های دیگر. این کمیته‌ها که نخست در پتروگراد پدید آمده بودند به‌سرعت به تمام مناطق صنعتی روسیه بسط یافتند.

کمیته‌های منتخب کارگران کارخانه که اصل ناظر بر فراخوانی نمایندگان بر آن‌ها حاکم بود، موظف بودند، در هر ۱۵ روز یا یک ماه، مجمع عمومی را فراخوانند و گزارش کار خود را به مجمع ارائه دهند. مجمع عمومی پیرامون مسائل مهمی که کارخانه با آن‌ها مواجه بود تصمیم می‌گرفت، اما وظائف خود را به مسائل کارخانه محدود نمی‌کرد، در مورد مسائل سیاسی مهم نیز موضع‌گیری و بیانیه صادر می‌کرد.

از همان آغاز، کمیته‌های کارخانه مؤسسات بزرگ با این مسئله مواجه بودند که دامنه وظائف آن‌ها تا کجا بسط پیدا می‌کند. در اجلاس مشترک کمیته‌های کارخانه تحت پوشش مدیریت توپ‌سازی در ماه مارس که دستور کار آن، تنظیم مطالبات کارگران، هماهنگی فعالیت کمیته‌های کارخانه و دامنه وظائف آن‌ها بود، بحث‌های مفصلی صورت گرفت. برخی نمایندگان کمیته‌ها بر این نظر بودند که کمیته‌ها باید مدیریت مؤسسات را برعهده گیرند. این درواقع به این معنا بود که در شرایط حاکمیت نظم سرمایه‌داری، در شرایطی که شیوه تولید سرمایه‌داری حاکم بود، کمیته‌ها به‌عنوان مدیران نظم بورژوایی مؤسسات عمل کنند. این نگرش شدیداً از سوی اکثر کمیته‌ها رد شد. در قطع‌نامه‌ای که این اجلاس صادر کرد، گفته شد، تا زمانی که سوسیالیزه شدن کامل اقتصاد ملی، دولتی و خصوصی انجام نگرفته است، کارگران مسئولیت سازمان‌دهی فنی و اداری – اقتصادی تولید را نمی‌پذیرند و از شرکت در سازمان‌دهی تولید خودداری خواهند کرد. این موضع را کنفرانس مشترک کمیته‌های کارخانه‌های تحت پوشش نیروی دریایی و توپ‌خانه نیز در ماه آوریل تأیید کرد.

پس اگر در آن مقطع وظیفه مدیریت بر عهده کمیته‌ها نبود، چه وظائفی در برابر آن‌ها قرار می‌گرفت؟ کنترل تولید و توزیع و کسب مهارت مدیریت برای دورانی که طبقه کارگر قدرت را در دست می‌گیرد و دگرگونی سوسیالیستی جامعه آغاز می‌شود.

در طرح اساسنامه کنفرانس آوریل آمده بود که کمیته‌ها از قدرت کنترل بر مدیریت برخوردارند و مجازند برای کسب اطلاعات لازم نمایندگانی در تمام ارگان‌های اداری داشته باشند. کمیته‌ها باید به تمام اسناد اداری و صورت‌حساب‌ها دسترسی داشته باشند. این به معنای لغو اسرار بازرگانی بود که جزء جدایی‌ناپذیر هر کنترل جدی کارگری است. طرح اساسنامه هم‌چنین می‌گفت: مسئولیت کامل نظم درونی کارخانه، تنظیم دستمزد، ساعات کار، استخدام و اخراج برعهده کمیته‌های کارخانه‌ است. در عمل نیز کمیته‌های کارخانه وظیفه کنترل فعالیت مدیریت، تمام صورتحساب‌ها و دفاتر، عملیات مالی، همه اسناد اداری، کنترل هزینه‌های تولید، میزان سود، مواد خام، انتقال کالاها و ماشین‌آلات به خارج از کارخانه را برعهده گرفته بودند. ازآنجایی‌که ضابطه معینی برای تعداد اعضای کمیته‌ها وجود نداشت، کنفرانس آوریل توصیه کرد که کارخانه‌هایی که بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ کارگر در آن‌ها مشغول به کارند، ۱۱ تا ۱۳ نماینده را برای کمیته‌های کارخانه انتخاب کنند و کارخانه‌هایی که تا ۶۰۰۰ کارگر دارند، ۱۳ تا ۱۵ نماینده برای کمیته‌ها برگزینند.

کمیته‌های کارخانه برای پیشبرد وظائف متعدد خود، کمیسیون‌های ویژه‌ای تشکیل دادند که گاه صدها کارگر در آن‌ها سازمان‌دهی شده بود. کمیسیون استخدام و اخراج، کمیسیون نظم داخلی، کمیسیون فنی – اقتصادی، کمیسیون خواروبار، کمیسیون آموزش و فرهنگ، کمیسیون حل منازعات، کمیسیون میلیشیا، از نمونه این کمیسیون‌ها بودند. با پیشرفت کار کمیته‌ها، برخی وظایف به کمیته‌های کارگاه محول گردید که ازجمله آن، کنترل استخدام و اخراج، حل منازعات بر سر دستمزد، نظارت بر اجرای مقررات. کمیته‌های کارگاه تابع کمیته‌های کارخانه بودند. حکومت بورژوایی و متحدان منشویک و اس‌ار آن، این اقدامات دارای اهمیت بزرگ تاریخی را آنارشیسم و خلاف قانون می‌نامیدند. پاسخی که لنین به آن‌ها داد این بود که قانون باید نتیجه و جمع‌بندی همین ابتکارات خودبه‌خودی کارگران باشد.

محبوبیت کمیته‌های کارخانه که مدافع جدی منافع و اهداف کارگران بودند، منجر به گسترش سریع آن‌ها در سراسر روسیه و حتی در کارخانه‌های کوچک شد. تا اواخر تابستان، تعداد کارگرانی که در کمیته‌های کارخانه‌ و کنترل تولید مشارکت داشتند، به ۲ میلیون و هشت‌صد هزار نفر رسید.

کمیته‌های کارخانه از همان بدو تشکیل دریافتند که بدون هماهنگ کردن فعالیت‌های خود، نمی‌توانند از عهده وظائف بزرگ خود برآیند. این هماهنگی که از کارخانه‌ها و مؤسسات بزرگ دولتی آغاز گردید نخست به تمام کارخانه‌های پتروگراد بسط یافت. از درون این هماهنگی، شوراهای ناحیه‌ای کمیته‌های کارخانه شکل گرفت که در ادامه خود به تشکیل شورای مرکزی کمیته‌های کارخانه‌های پتروگراد انجامید.

کمیته‌های کارخانه در فاصله فوریه تا اکتبر، ۵ کنفرانس برگزار نمودند که تنها آخرین آن در نیمه دوم اکتبر، کنفرانس سرتاسری تمام کمیته‌های کارخانه روسیه بود.

نقش رهبری کننده را در عموم کمیته‌های کارخانه و کنفرانس‌های آن، کارگران بلشویک بر عهده داشتند، از همین‌رو اکثریت قاطع نمایندگانی که در کنفرانس‌ها شرکت کردند، اعضای حزب بلشویک بودند و یا از بلشویک‌ها حمایت نمودند. قطع‌نامه‌های مصوب کمیته‌ها نیز اغلب، قطع‌نامه‌های حزب بلشویک بود. کنفرانس اول نمایندگان کمیته‌های کارخانه در ٣٠ ماه مه، که در آن، ٥٦٨ نماینده از ۳۶۷ کمیته‌ کارخانه‌ای که ٣٣٧ هزار کارگر را نمایندگی می‌کردند، قطع‌نامه‌ لنین را تصویب کرد. در این قطع‌نامه، برقراری کنترل بر تولید و توزیع کالاها، لغو اسرار بازرگانی، دسترسی کارگران به تمام حساب‌وکتاب کارخانه‌، بسط کنترل تولید به تنظیم کامل توزیع کالاها، بسط کنترل به عملیات مالی و بانکی، کار موظف همگانی، تحکیم میلیشیای کارگری و انتقال تمام قدرت به شوراها خواسته‌شده بود. این کنفرانس ٢٥ عضو شورای مرکزی کمیته‌های کارخانه‌های پتروگراد را برگزید که ١٩ تن از آن‌ها بلشویک بودند.

بنابراین درحالی‌که احزاب رفرمیست منشویک و اس‌ار حفظ موقعیت خود را به‌ویژه، تکیه‌بر کارگران واحدهای کوچک، مناطق عقب‌مانده، تقویت نقش سربازان و خرده‌بورژوازی در شوراها قرار داده بودند و در نخستین کنگره سرتاسری شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان در ماه ژوئن اکثریت بسیار بالایی به دست آوردند، درحالی‌که بلشویک‌ها، تنها ۱۰۵ نماینده در میان ۱۰۹۰ نماینده داشتند، پرولتاریای صنعتی در کمیته‌های کارخانه، یکپارچه از بلشویک‌ها حمایت می‌کرد. *

کمیته‌های کارخانه واقف بودند که طبقه کارگر برای کسب قدرت و حفظ دست‌آوردهای خود، باید مسلح باشد، لذا اهمیت ویژه‌ای به مسلح کردن کارگران کارخانه و میلیشیای کارگری دادند. در هر کارخانه‌ای که کمیته کارخانه تشکیل می‌شد، یکی از وظائفش، سازمان‌دهی میلیشیا بود. کمیته‌های کارخانه برای سازمان‌دهی و رهبری میلیشیا، کمیسرهایی را تعیین می‌کردند. تعداد اعضای میلیشیا در برخی مجتمع‌های بزرگ ازجمله پوتیلف متجاوز از ده هزار بود. در پتروگراد، تعداد اعضای میلیشیا به حدود ٥٥ هزار رسید. در درون میلیشیا واحدهای مسلحی از پیشروترین کارگران نیز به نام گاردهای سرخ شکل‌گرفته بود.

حکومت بورژوایی با همدستی کمیته اجرائی مرکزی شورای نمایندگان به اشکال مختلف تلاش نمود، میلیشیای کارگری را برچیند و کارگران را خلع سلاح کند. حتی از اخراج و قطع دستمزد میلیس‌ها نیز استفاده کرد، اما نتیجه‌ای نداد. در ماه مه، کنفرانس میلیشیای کمیته‌های کارخانه برگزار شد و یک شورای رهبری متشکل از هفت کارگر بلشویک، یک اس‌ار و یک آنارشیست را برگزید.

میلیشیای کارگری تا حوادث ژوئیه به فعالیت علنی خود ادامه داد و ازآن‌پس بیشتر واحدهای آن که مخفی شدند به گاردهای سرخ تغییر نام دادند.

درحالی‌که اصلی‌ترین مطالبات کارگران و سربازان تحقق‌نیافته بود و جنگ ادامه داشت، اعتصابات و تظاهرات پیوسته افزایش می‌یافت. در اواسط ماه مه، شورای کرنشتات، کمیسر حکومت موقت بورژوائی را خلع و اعلام نمود که تنها اتوریته استحکامات کرنشتات است.چندین تظاهرات صدها هزارنفره علیه حکومت موقت، زیر شعار تمام قدرت به شوراها، و مرگ بر جنگ، به‌ویژه در پتروگراد برپا گردید. نقش اصلی را در سازمان‌دهی این مبارزات، کمیته‌های کارخانه و حزب بلشویک بر عهده داشتند. حتی زمانی که کمیته اجرایی مرکزی شورای نمایندگان، برای مقابله با فراخوان‌های پی‌درپی حزب بلشویک، فراخوان تظاهرات را در ۱۸ ژوئن صادر کرد، جمعیت نیم میلیونی که در تظاهرات شرکت کردند، شعار تمام قدرت به شوراها و مرگ بر جنگ را سردادند.

حکومت ائتلافی بورژوائی با بحران‌هایی پی‌درپی، در بن‌بست قرارگرفته بود. سرکوب گسترده جنبش کارگران و سربازان در دستور کار قرار گرفت. در چهارم ژوئیه، کارگران و سربازانی که با شعار مرگ بر حکومت موقت، مرگ بر جنگ و تمام قدرت به شوراها به خیابان‌ها ریختند، موردحمله مسلحانه واحدهای حکومت بورژوائی قرار گرفتند. ده‌ها تن کشته و صدها تن زخمی شدند. بلشویک‌ها تحت پیگرد قرار گرفتند. خلع سلاح میلیشیای کارگری آغاز شد. تعدادی از کارگران و سربازانی که در تظاهرات شرکت کرده بودند، دستگیر شدند. در ۹ ژوئیه (۲۲ ژوئیه) کمیته اجرائی مرکزی شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان و کمیته اجرایی شوراهای نمایندگان دهقانان، حکومت بورژوایی را حکومت نجات ملی اعلام نمودند و قدرت نامحدود به آن دادند. تشکیل دومین کنگره سرتاسری شوراها نیز به تعویق انداخته شد. اکنون دیگر شوراها به طول کامل به زائده حکومت موقت بورژوایی تبدیل شدند. قدرت دوگانه پایان یافت.

نارضایتی کارگران و سربازان به نحو بی‌سابقه‌ای افزایش می‌یافت. موج جدیدی از اعتصابات برپا گردید. با فراخوان حزب بلشویک‌، ۴۰۰ هزار کارگر به اعتصاب متوسل شدند. حکومت بورژوایی قادر به مهار اوضاع و نجات بورژوازی نبود. کودتای کورنیلف در دستور کار قرار گرفت. اما این کودتا نیز که توسط کارگران مسلح و سربازان و ناویان انقلابی درهم‌شکسته شد، وضعیت حکومت موقت بورژوایی را وخیم‌تر کرد. شرایط برای روی‌آوری کارگران به قیام آماده‌شده بود. بلشویک‌ها در تدارک یک قیام سازمان‌یافته بودند. کارگران در شوراهای محلی، نمایندگان منشویک و اس‌ار را برکنار و کارگران بلشویک را به شوراها می‌فرستادند. شوراها مجددا احیاء شدند. تا قیام اکتبر ١٤٢٩ شورای نمایندگان در سراسر روسیه شکل گرفته بود که از این تعداد، ٧٠٦ شورای نمایندگان کارگران و سربازان، ٢٣٥ شورای نمایندگان کارگران، سربازان و دهقانان، ٣٣ شورای نمایندگان سربازان و ٤٥٥شورای نمایندگان دهقانان بودند.

در فاصله ژوئیه تا اکتبر اعتصابات متعدد اقتصادی، سیاسی و تلفیقی، در پتروگراد و مسکو برپا گردید. اعتصابات به راه‌آهن، نفت باکو و نساجی‌ها بسط یافت. ۲۸۰ هزار کارگر معادن دنباس، معادن را مصادره و مالکین را بازداشت کردند. 110 هزارکارگرمنطقه اورال در اول سپتامبر، به اعتصاب سیاسی و تظاهرات روی آوردند و شعار زنده‌باد انقلاب پرولتری، تمام قدرت به شوراها را سردادند. در ماه سپتامبر ٨٨٠ اعتصاب پی‌درپی برپا شد. در ٢١ اکتبر، حدود ٣٠٠ هزار کارگران نساجی در ایوانو- وزنسنسک و دیگر شهرها به اعتصاب روی آوردند و کارخانه‌ها را اشغال کردند.

پس از تصویب قطعنامه بلشویکی قدرت به شوراها توسط شورای پتروگراد و مسکو، ۲۵۰‌شورای محلی تا ماه اکتبر، از انتقال قدرت به شوراها حمایت کردند. رهبری اتحادیه‌های کارگری نیز با حدود ٣ میلیون عضو، که تا پیش‌ازاین از مواضع منشویک‌ها حمایت می‌کرد، به حمایت از حزب بلشویک‌ برخاست.

همه شرایط عینی و ذهنی برای برپایی قیام و پیروزی آن آماده بود. ۲۳ هزار کارگر عضو گاردهای سرخ به همراه سربازان پادگان پتروگراد، ارتش‌های جبهه‌های شمالی و غربی نزدیک به پایتخت و ملوانان ناوگان بالتیک طرفدار بلشویسم، مجموعاً نیروی سازمان‌یافته ٣٠٠ هزارنفره قیام را تشکیل می‌دادند که از حمایت میلیون‌ها کارگر و سرباز برخوردار بودند. کمیته‌ نظامی انقلابی که یک ارگان ویژه  شورای پتروگراد بود، عملیات این واحدها را هماهنگ می‌کرد. در ۲۴ اکتبر (۶ نوامبر) واحدهای گارد سرخ نقاط استراتژیک را به تصرف درآوردند و پس‌ازآن، سربازان پادگان پتروگراد و ملوانان دست به حمله زدند تا ۲۵ اکتبر پتروگراد به تصرف قیام‌کنندگان درآمد و کاخ زمستانی، محل استقرار حکومت بورژوایی موردحمله قرار گرفت. این قیام تقریباً بدون خونریزی پیروز شد. تنها ۶ کشته، و ۵۰ زخمی برجای گذاشت. در همان روز ۲۵ اکتبر کارگران ایوانوو – وزنسنسک نیز قدرت را در دست گرفتند. در مسکو نیز بین ١٠ تا ١٢ هزار گارد سرخ به همراه سربازان انقلابی آغازگر قیام در ۲۸ اکتبر (۱۰ نوامبر) بودند. مقاومت واحدهای نظامی ضدانقلاب، با یاری واحدهای گارد سرخ مناطق اطراف و پتروگراد درهم شکسته شد و در سوم نوامبر (۱۶ نوامبر) کاخ کرملین به تصرف کارگران درآمد. در مسکو هزار تن کشته شدند. در اغلب شهرهای مهم باقیمانده نیز انتقال قدرت به شوراها به شکلی مسالمت‌آمیز انجام گرفت.

در همان ۲۵ اکتبر، دومین کنگره سرتاسری شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان تشکیل شد و به‌رغم ابستراکسیون تعدادی از منشویک‌ها و اس‌ار‌ها، کنگره با اکثریت قاطع آراء انتقال تمام قدرت به شوراهای نمایندگان کارگران، سربازان و دهقانان را تصویب کرد. کنگره، یک کمیته اجرایی متشکل از ۶۲ بلشویک، 29 اس‌ار چپ، ۶ سوسیال – دمکرات انترناسیونالیست (جناح چپ منشویسم) ۳ سوسیالیست اوکراینی، یک ماکسیمالیست، را انتخاب نمود.

حکومت شورایی کارگران مستقر گردید و کمیته اجرایی و شورای کمیسرهای خلق موظف شدند با برچیدن تمام بقایای دولت بورژوایی، به‌فوریت، دولت شورایی کارگران را مستقر سازند.

این همان دولتی است که ازآن‌پس به یک الگوی دولت پرولتری در سراسر جهان تبدیل گردید و کارگران جهان برای برپایی آن در هر کشوری تلاش و مبارزه کرده‌اند.

ازآنجایی‌که این نوشته اساساً بر اشکال مختلف مبارزه طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی و دو ابتکار تاریخی و بزرگ این طبقه، شوراها و کمیته‌های کارخانه‌ به‌عنوان سازمان‌های کسب قدرت سیاسی پرولتری و بنای سوسیالیسم متمرکز بود، در مورد نقش حزب طبقه کارگر، به‌ویژه در اینجا حزب بلشویک به‌طور ضمنی بحث شد. اما روشن است، که حتی در هر ابتکار مهم و بزرگ کارگران ، این کارگران پیشرو و آگاه هستند که همواره پیشگام ابتکارات و مبارزات توده‌های وسیع کارگران‌اند. از همان سال ۱۹۰۵ و ایجاد شوراها، نقش کارگران آگاه حزب سوسیال – دمکرات به‌ویژه جناح بلشویک آن غیرقابل‌انکار است. در دوران انقلاب فوریه و تشکیل کمیته‌های کارخانه و کنترل تولید نیز همین واقعیت به‌وضوح نشان داده شد. تردیدی نیست که تمام ابتکارات بزرگ طبقه کارگر، ابتکارات توده‌های وسیع کارگران‌اند و نه احزاب و سازمان‌ها، ولو پرنفوذترین آن‌ها. از همین روست که طبقه کارگر روسیه انقلاب ۱۹۰۵ و فوریه ۱۹۱۷ را هنگامی آغاز کرد که احزاب روسیه اطلاعی از آن نداشتند و برای آن‌ها یک اتفاق ناگهانی بود، گرچه چشم‌انداز آن را داشتند.

اما اگر در روسیه حزبی همچون حزب بلشویک که آگاه‌ترین کارگران را در صفوف خود متشکل ساخته بود، وجود نمی‌داشت و اگر رهبران توانایی همچون لنین نداشت که بتوانند در تمام حوادث و پیچ‌و‌خم‌های اوضاع سیاسی بین فوریه و اکتبر، این حزب و توده‌های کارگر را رهبری کنند، با اوضاع پیچیده‌ای که پدید آمده بود، اصلاً معلوم نبود که انقلاب سوسیالیستی اکتبر رخ می‌داد یا نه. اگر هم رخ می‌داد، معلوم نبود که چیزی جز سرنوشت انقلاب آلمان را داشته باشد، یا در بهترین حالت نظیر کمون پاریس با عمری کوتاه، بدون این‌که تأثیرات بزرگ و جهانی انقلاب اکتبر را داشته باشد. بدون یک حزب سیاسی واقعاً طبقاتی کارگران، محال است یک انقلاب سوسیالیستی فرجام پیروزمندی داشته باشد. انقلاب سوسیالیستی اکتبر، هم پیروزی و هم شکست بعدی‌اش در این مورد نیز درس‌های بزرگ و ارزشمندی دارد.

بازگردیم به بحث اصلی این نوشته و وظیفه‌ای که کمونیست‌های ایران، برای اشاعه دست‌آوردهای و ابتکارات بزرگ طبقه کارگر روسیه، در صفوف طبقه کارگر ایران برای کسب قدرت سیاسی و استقرار سوسیالیسم دارند. سازمان ما، پیگیرترین سازمانی است که در طول سال‌های گذشته همواره بر اشکال متنوع مبارزه اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر، ضرورت اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی، در سطح رشته‌ها و شهرها، تلفیق اعتصابات اقتصادی و سیاسی، اهمیت بی‌ بدیل اعتصاب سرتاسری سیاسی، تظاهرات توده‌ای و قیام مسلحانه توده‌ای برای سرنگونی طبقه حاکم و کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر تأکید کرده است.

سازمان ما درعین‌حال پیگیرترین جریانی است که مبلغ و مروج کمیته‌های کارخانه و شوراهای کارگری در ایران بوده است. سازمان ما هیچ بدیل دیگری جز یک دولت شورایی برای حکومت کارگری و انجام وظائف انقلاب اجتماعی قائل نیست. تجربه کارگران روسیه پس از کمون پاریس بار دیگر آموخت که باید دولت بورژوایی به‌کلی درهم‌شکسته شود. ابتکار عمل از پایین‌ترین سطوح در دست کارگران و زحمتکشان باشد که به یک دولت شورایی شکل دهند. در این دولت، توده‌های کارگر و زحمتکش مستقیماً از طریق شوراها اعمال حاکمیت می‌کنند. تمام ارگان‌ها از پایین‌ترین تا بالاترین سطوح، انتخابی و تمام نمایندگان هرلحظه قابل عزل‌اند. شوراها هم قانون‌گذارند و هم مجری قانون. حقوق مقامات به سطح متوسط حقوق یک کارگر ماهر کاهش می‌یابد. به‌جای نیروهای مسلح حرفه‌ای جدا از مردم، تسلیح عمومی توده‌ای تحت کنترل شوراها شکل خواهد گرفت. دستگاه قضایی موجود نیز برچیده می‌گردد و قضات انتخابی و قابل عزل می‌شوند. عالی‌ترین ارگان دولت شورایی، کنگره سرتاسری شوراهای نمایندگان خواهد بود. در صدمین سالگرد انقلاب سوسیالیستی اکتبر با یاد میلیون‌ها کارگری که قهرمانانه به‌پا خاستند و انقلاب سوسیالیستی اکتبر را آفریدند، راهشان را با تلاش و مبارزه برای استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان و ایجاد یک نظم نوین سوسیالیستی ادامه می‌دهیم.

 

*در اولین کنگره سراسری شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان که در سوم ژوئن برگزار شد، از ١٠٩٠ نماینده‌ای که حضور داشتند، ٨٢٢ تن دارای حق رأی قطعی و ٢٦٨ تن دارای حق رأی مشورتی بودند. از مجموع ٧٧٧ نفری که وابستگی حزبی‌شان اعلام کردند، ١٠٥ نفر بلشویک، ٢٨٥ اس ار، ٢٤٨ نفر منشویک بودند.

منابع

The great October socialist revolution:sobolev, gimpelson,trukan

Red Petrograd-Revolution in factories ١٩١٧-١٩١٨: S.A.Smith

تاریخچه جنبش شوراها(روسیه ١٩٠٥): اوسکار انوایلر-ترجمه جمعیت آزادی

پیدایش و تکامل طبقه کار از آغاز تا ١٩١٧ : جلال سامانی

 

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۲ در فرمت پی دی اف

انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر و جنبش کمونیستی – کارگری ایران

یکصد سال پس از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷، هیچ‌یک از گرایش‌های درون جنبش کمونیستی- کارگری ، هیچ‌یک از دوستان و حتا دشمنان این انقلاب نتوانسته‌اند شکوه و عظمت انقلابی که تمام دنیای سرمایه‌داری را به لرزه افکند، انکار کنند. انقلاب سوسیالیستی اکتبر چنان تاثیرات ژرف و عمیقی در مقیاس جهانی برجای گذاشت که با قطعیت می‌توان گفت، مهم‌ترین تحولات سیاسی – اجتماعی قرن بیستم از این رویداد بزرگ و بی‌مانند، تاثیر گرفت. اکتبر به الگویی برای تمام کارگران و ستمدیدگانی تبدیل شد که علیه ستم و استثمار و برای رهایی از یوغ بردگی مزدی، به مبارزه برخاسته بودند. انقلاب اکتبر روسیه به رهبری پرولتاریای این کشور و حزب رزمندۀ آن، حزب بلشویک، راه رهایی از انقیاد نظام گندیده سرمایه‌داری را به پرولتاریا و احزاب کمونیست جهان نشان داد و پیام‌ رهایی‌بخش خود را به گوش میلیون‌ها انسان در سرتاسر جهان رساند.

قیام مسلحانه و سازمان‌یافته کارگران، سربازان و ملوانان، تحت رهبری حزب بلشویک، حزبی طبقاتی اخص کارگران روسیه در ۲۴ اکتبر در پتروگراد آغاز شد. پرولتاریای مسلح، یورش ژنرال‌های ارتش و واحدهای تحت فرمان آن‌ها به سوی پتروگراد را درهم شکست و قیام روز ۲۵ اکتبر به پیروزی رسید. مقاومت بورژوازی در مسکو نیز به یاری کارگران که به اعتصاب سیاسی روی آورده و به واحدهای گارد سرخ پیوسته بودند، درهم شکسته شد. کنگره سراسری شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان، همان روز برگزار شد و تمام قدرت سیاسی به چنگ شوراها افتاد. پیروزی پرولتاریا در پتروگراد و مسکو، به معنای پیروزی پرولتاریا در سراسر روسیه بود.

شوراها که بر تارک انقلاب اکتبر می‌درخشید، مولود جنبش طبقاتی پرولتاریا و انقلابات روسیه بود و نمونۀ آن را تنها پرولتاریای انقلابی در کمون پاریس ایجاد کرده بود، به عنوان مناسب‌ترین شکل تشکل سیاسی برای کسب قدرت سیاسی و اعمال قدرت متشکل پرولتاریا، در جنبش کمونیستی در مقیاس تمام جهان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار شد. با انقلاب اکتبر که برهم زننده و زیر و رو کننده تمام دنیای کهن و بشارت‌دهندۀ دوران نوینی در رهایی بشریت ستمدیده از یوغ ستم و استثمار بود، خون تازه‌ای در رگ‌های جنبش کمونیستی -کارگری و جنبش‌های آزادی‌بخش در سرتاسر جهان جاری شد.

انقلاب اکتبر ناقوس پایان دوران دولت‌های نوع کهن را به صدا درآورد. اکتبر، ثمره تلاش و مبارزۀ انقلابی پرولتاریای روسیه و حزب آن، حزب بلشویک بود اما فقط به طبقه کارگر روسیه و حزب این طبقه تعلق نداشت چرا که بنابه خصلت انترناسیونالیستی‌اش، روند اعتلاء جنبش پرولتاریایی در مقیاس تمام جهان را به جلو راند. اکتبر شور و شوق بی‌مانندی را در صفوف طبقه کارگر جهانی و در صفوف کمونیست‌ها و تمام زحمتکشان دامن زد. انقلاب اکتبر محرک نیرومندی شد برای اعتلاء جنبش‌های رهایی‌بخش ملت‌های تحت ستم و کشورهای مستعمره. با انقلاب اکتبر، تمام جنبش‌های توده‌ای در مبارزه علیه امپریالیسم و برای آزادی و رهایی، از تکیه‌گاه بسیار مستحکمی برخوردار شدند. کمونیست‌های راستین ایران که تعداد زیادی از آن‌ها در صفوف حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (بلشویک) علیه تزار مبارزه نموده و مسائل نظری و مارکسیستی، کار حزبی و سازماندهی را در مکتب بلشویک‌ها آموخته بودند با شور و شوق توصیف‌ناپذیری به استقبال اکتبر رفتند و مناسباتی که از سال‌ها پیش و از دل مبارزه مشترک در درون طبقه کارگر نطفه بسته بود را گسترده‌تر و مستحکم‌تر ساختند.حکومت شوراها که یگانه منادی جدی و واقعی صلح و آزادی و برابری بود، درهمان نخستین اقدامات خود حکومت شوراها و پرولتاریای روسیه به تمام اقدامات زورگویانه و غارت‌گرانه روسیه تزاری علیه ایران پایان داد. ارزش های تزاری را زیرورو کرد و دست اتحاد به سوی کارگران و خلق‌های ایران دراز نمود.حکومت  کارگری روسیه که یگانه منادی جدی و واقعی صلح و آزادی و برابری بود، در همان نخستین اقدامات خود، تمام امتیازات و قراردادهای اسارت‌بار روسیه تزاری با ایران را ملغا ساخت و بر انترناسیونالیسم پرولتری، رفاقت و همکاری میان کارگران و کمونیست‌های کشورهای مختلف تاکید ورزید. به اهتزاز درآورندگان پرچم سرخ اکتبر، با سر دادن ندای آزادی، برابری و اتحاد و پشتیبانی از پرولتر‌های تمام کشورهای جهان، اعتماد کارگران تمام کشورهای سرمایه‌داری را جلب کردند. حکومت شوراها در بیانیه‌ای به تاریخ ۲۲ نوامبر ۱۹۱۷، خطاب به خلق‌های ستمدیده ایران نوشت “ما اعلام می‌داریم که قراردادی که به موجب آن ایران تقسیم می‌شد، لغو گردیده و دور انداخته شده است” در نامه مورخ ۲۳ دسامبر ۱۹۱۷ کمیسر خلق امورخارجه شوروی به سفیر ایران تذکر داده شده بود که به موجب ماده ۱۲ قرارداد “برست” که با آلمان و متحدان آن بسته شده، سپاهیان هر دو طرف – شوروی و آلمان – به زودی باید ایران را ترک کنند، بنابراین نه تنها قوای نظامی تزاری (که بعد از انقلاب اکتبر هم‌چنان در ایران باقی مانده بودند) بلکه قشون‌های ترک نیز که متحد آلمان است، باید از سرزمین ایران بیرون بروند” و باز در نامه مورخ ۱۶ ژانویه ۱۹۱۸ ، کمیسرهای خلق به سفیر ایران دربارۀ لغو تمام قراردادهای حکومت تزار و از آن جمله قرارداد ۱۹۰۷ روسیه و انگلیس چنین نوشته شده بود “شورای کمیسرهای خلق روسیه اعلام می‌دارد که این قرارداد که علیه استقلال و آزادی ایران بود، برای همیشه والی‌الابد لغو می‌گردد” “شورای کمیسرهای خلق فقط مناسباتی را با ایران قابل قبول می‌داند که بر مبنای تراضی آزادانه و احترام متقابل ملیتی مبتنی باشد” (۱)

حکومت کارگری روسیه با الغاء تمام سیاست‌های استعماری و امپریالیستی تزاریسم، نقطه عطف بزرگی در زندگی سیاسی و انقلابی خلق‌ها شرق بوجود آورد و الگوی رفتاری نوینی را به همسایگان و تمام جهانیان عرضه کرد. حسن نیت حکومت شوراها و حزب بلشویک و رهبر خردمند آن لنین بر کارگران و زحمتکشان ایران نیز پوشیده نماند. نام لنین نه فقط در میان کارگران، روشنفکران و انقلابیون پرآوازه شد، بلکه در میتینگ‌ها و تظاهرات در تهران و برخی دیگر از شهرهای بزرگ نیز نام لنین به عنوان سمبل آزادی بر سر زبان‌ها افتاد و حتا به شعر شاعران نیز راه یافت. (۲)

افزون برتأثیرات عمومی انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر و اقدامات حکومت شوراها، تاثیرات آن بر جنبش کمونیستی – کارگری و جنبش انقلابی ایران بسیار گسترده و همه جانبه بود. کارگران و روشنفکران انقلابی مهاجر ایران در روسیه و قفقاز که بسیاری از آن‌ها خود در انقلابات روسیه شرکت داشتند و بعضا حتا به عضویت حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (بلشویک) درآمده بودند، با اکتبر، پیوندها و همکاری‌های انترناسیونالیستی خود را با بلشویک‌ها مستحکم‌تر ساختند و خود دست‌اندرکار ایجاد یک حزب کمونیستی از طراز حزب بلشویک شدند.

حدود ۲۰ ماه بعد از انقلاب اکتبر، ۶۲ کمونیستی که سال‌ها در میان کارگران در داخل ایران یا کارگران مهاجر ایرانی و یا کارگران غیرمهاجر در ترکستان، قفقاز، داغستان و گرجستان فعالیت داشتند و بسیاری از آن‌ها خود کارگر بودند و از درون طبقه کارگر برخاسته بودند در یک اجلاس که در ۲۲ ژوئن ۱۹۲۰ (تیرماه ۱۲۹۹) در شهر انزلی برگزار شد، موجودیت حزب کمونیست ایران را اعلام کردند. شرکت‌کنندگان در این جلسه که نخستین کنگره حزب کمونیست ایران بود، در واقع نمایندگان اعزامی سازمان‌های “حزب عدالت ایران” در ایران و خارج از ایران بودند. از شهر تبریز ۵ نماینده، مرند ۱ نماینده، خوی – سلماس ۳، آستارا ۱، خلخال – زنجان ۴، اردبیل ۳، تهران ۱، قزوین ۱، رشت ۲، مازندران ۱، مشهد ۲ و از تشکیلات حزب عدالت در میان کارگران ایرانی در ترکستان، داغستان، گرجستان، باکو و گنجه ۲۷ نماینده و مجموعا ۵۱ نماینده با رای قطعی در کنگره شرکت داشتند. در این کنگره هم‌چنین ۱۱ نماینده با رای مشورتی و ۹ نماینده به عنوان مهمان شرکت داشتند. کنگره به ریاست آقازاده گشایش یافت. دو نماینده که از طرف حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (بلشویک) (نانیشویلی) و حزب بلشویک آذربایجان (میربشیر قاسموف) در کنگره شرکت داشتند، به کنگره شادباش گفتند و درباره اهمیت این کنگره صحبت کردند. در کنگره، سلطان‌زاده، کامران آقازاده، علی خانوف، جوادزاده (پیشه‌وری)، نانیشویلی، آبوکف، پیرامون مسائل مختلف سخن‌رانی کردند. نمایندگان زنجان، اردبیل، آستارا، رشت، انزلی و مشهد دربارۀ فعالیت سازمان‌های خود به کنگره گزارش دادند. کنگره روال کار خود را ادامه داد و به مسائلی که در دستورکار آن قرار داشت پرداخت، برنامه و اساسنامه حزب را تصویب نمود. کنگره همچنین تصمیم گرفت پیام‌هایی به کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه (بلشویک)، حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان، کمیته اجرائیه انترناسیونال سوم و و.ای.لنین بفرستد و ۱۵ نفر را به عنوان اعضای کمیته مرکزی انتخاب کرد. نطفه همکاری میان کمونیست‌های ایرانی و بلشویک‌ها و نطفه همکاری‌ها و تاثیرپذیری‌های متقابل البته سال‌ها قبل از آن بسته شده و در جریان یک مبارزه سخت و طولانی تحکیم یافته بود.

جنبش انقلابی روبه رشد کارگران و زحمتکشان روسیه در اواخر قرن ۱۹ و اوائل قرن بیست، در بیداری مردم ایران نقش موثری ایفا کرد. قیام‌های دهقانی، خصوصا اعتصابات کارگری تاثیرات مهمی بر مردم ایران و قبل از همه کارگران و دهقانان برجای گذاشت. تحت تاثیر مجموعه‌ای از شرایط داخلی و نیز گسترش اعتصابات و جنبش کارگری روسیه، نخستین هسته‌های سوسیال دموکرات ایران (در باکو و در برخی از شهرهای ایران) شکل گرفتند.

ده‌ها هزار ایرانی که هر ساله بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شد برای فرار از ستم ملاکان و ماموران حکومتی، روانه روسیه بویژه ماوراء قفقاز می‌شدند تا لقمه نانی برای خود و خانواده بدست آورند. این کارگران اندک‌اندک با حقوق پایه ای خود آشنا می‌شدند، از پرولتاریای روسیه و حزب انقلابی آن فرا‌می‌گرفتنند و خود نیز فعالانه در اعتصابات کارگری آن سال‌ها (۱۹۰۴ – ۱۹۰۰) که در باکو، تفلیس و شهرهای دیگر رخ داد، شرکت می‌کردند و بعد از بازگشت به ایران افکار و ایده‌های نوین و روحیه انقلابی را رواج می‌دادند. تنها در سال ۱۲۹۰ حدود ۱۹۳ هزار کارگر، ایران را ترک کرده و در مناطق جنوبی روسیه به کار مشغول شدند که از این تعداد حدود ۱۶۰ هزار همان سال به ایران بازگشتند. چندصدهزار کارگر ایرانی، بطور ثابت در قفقاز زندگی می‌کردند. در سال ۱۲۹۴، تنها در صنعت نفت باکو ۱۳۵۰۰ کارگر ایرانی کار می‌کرد که در واقع حدود ۲۹ درصد کل کارگران نفت باکو را تشکیل می‌داد.

انقلاب ۱۹۰۵ روسیه تاثیرات آگاهی بخش شگرفی بر کارگران و ملل شرق بر جای گذاشت. به گفته لنین، درپی انقلاب ۱۹۰۵ “انقلاب دموکراتیک سراسر آسیا، ترکیه، ایران و چین را فرا گرفت” (۵) جنبش‌هایی که در نتیجه تشدید تضادهای طبقاتی و افزایش نفرت توده‌ای از استبداد و امپریالیسم در ایران آغاز شده بود، گسترش بیشتری یافت و بر بستر همین شرایط بود که در دوران انقلاب مشروطیت (۱۲۹۹ – ۱۲۸۳) (۱۹۱۱ – ۱۹۰۵) از درون انجمن‌های مخفی که شکل گرفته بود، “سازمان‌های اجتماعیون – عامیون” ایران یا سازمان‌های سوسیال دموکرات‌های ایران بوجود آمدند. نطفه‌های اولیه سوسیال دموکرات‌های ایران در باکو شکل گرفت. در سال ۱۹۰۴ گروه سوسیال دموکرات (همت) در میان مهاجران ایرانی به یاری کارگران و مهاجران روس تشکیل شد. (۶) این سازمان سپس شعبه‌های خود را در رشت، تبریز، تهران، مشهد و برخی دیگر از شهرها ایجاد کرد. این سازمان‌ها اگرچه مستقل از یکدیگر فعالیت می‌کردند اما برای انسجام وحدت و یکپارچکی تلاش می‌کردند. سازمان‌های سوسیال دموکرات ایران در آغاز، از کارگران، نیمه‌پرولترها، بی‌چیزان شهری، پیشه‌وران، عناصر خرده‌بورژوازی و روشنفکران، شکل گرفته بود که به مرور بر ثقل کارگری آن افزوده می‌شد. در تهران  انجمن‌های مخفی که کم و بیش قبل از انقلاب مشروطیت بوجود آمده بودند، در دوره  انقلاب مشروطیت رشد کردند. در تهران دراواسط سال ۱۲۸۲(سپتامبر سال ۱۹۰۳ ) این انجمن‌ها توانستند جلسه مخفیانه‌ای را با شرکت، ۶۰ نفر تشکیل دهند که یک کمیته ۹ نفره انتخاب شد. ولی شتاب رویدادهای سیاسی و حدت مبارزه، تشکیلات انقلابی‌تری را در دستورکار قرار می‌داد. سال۱۲۸۶ ( ۱۹۰۷) به همت حیدرعمواوغلی سازمان سوسیال دموکرات تهران تشکیل شد. حیدرعمواوغلی با سازمان سوسیال دموکرات‌های قفقاز ارتباط داشت. این سازمان تا سال ۱۹۰۸ به صورت مخفیانه به فعالیت خود ادامه داد اما پس از توپ‌باران مجلس و تشدید سرکوب انقلابیون، کادرهای فعال این سازمان بازداشت و تبعید و برخی از آن‌ها کشته شدند. حیدرعمواوغلی و برخی دیگر مجبور به ترک تهران شدند و سازمان از هم پاشید. شایان ذکر است سازمان سوسیال دموکرات بسیاری از اعضای خود را مسلح کرده بود و ترور اتابک نخست‌وزیر محمدعلی شاه را سازمان داد و هنگام حمله قشون شاه و قزاق‌ها به مجلس، برخی اعضاء مسلح سازمان که درعین حال نماینده مجلس نیز بودند، دست به مقاومت زدند. شیخ ابراهیم تبریزی از رهبران سوسیال دموکرات‌های تبریز و چند تن دیگر در محل دستیگری خود بلافاصله اعدام شدند. سازمان سوسیال دموکرات در تبریز، رشت و مشهد نیز تاسیس شد و تا حدی توانست در میان کارگران فعالیت کند. برای مثال در آبان ۱۲۸۷ (۱۹۰۸) حدود ۱۵۰ کارگر در سه دباغ‌خانه، به رهبری سوسیال دموکرات‌های تبریز دست به اعتصاب زدند و توانستند خواست افزایش دستمزد را بر کارفرما بقبولانند.

توام با قوام‌گیری سازمان‌های سوسیال دموکرات ایران در باکو و شعب آن در ایران، ارتباط و همکاری میان سوسیال دموکرات‌های ایران و حزب سوسیال دموکرات‌ کارگری روسیه تعمیق می یافت و تقویت می‌شد و دانش سیاسی و مارکسیستی چپ کمونیست ارتقا می‌یافت. سوسیال دموکرات‌های تبریز از سال ۱۹۰۵ با سوسیال دموکرات‌های روسیه و آلمان ارتباط داشتند. هسته‌های مخفی که در تبریز فعالیت زیرزمینی داشتند، در سپتامبر ۱۹۰۶ متحد شدند و سازمان سوسیال دموکرات تبریز را بوجود آوردند. نامه سوسیال دموکرات‌های تبریز به کائوتسکی در ۱۶ ژوئیه ۱۹۰۸ و پرسش در مورد ماهیت انقلاب ایران و وظایف سوسیال دموکرات‌های ایران با امضای آ- چلنگریان، درواقع پرسشی‏ست در مورد تاکتیک سوسیال دموکرا تها در قبال بورژوازی ، که کائوتسکی نیز در نامه‌ای مورخ اوت ۱۹۰۸ به آن پاسخ می‌دهد و پاسخ این است که باید در مبارزه برای دموکراسی شرکت کرد و از تاکتیک‌ مارکس در انقلابات ۱۸۴۸ استفاده کرد.

نحوه برخورد با بورژوازی و تاکتیک کمونیست‌ها در قبال آن یکی از اختلافات میان سوسیال دموکرات‌های تبریز بود. دو نظر در این مورد وجود داشت، نظر اول بر مبارزه مستقل کارگری تاکید می‌کرد و متحد ساختن انقلابیون به دور بورژوازی را ترمز زدن به انقلاب می‌دانست و بر حفظ موضع پرولتری تاکید می‌ورزید و بر این باور بود که مانوفاکتورها در ایران بوجود آمده و سرمایه‌داری تا حدی رشد کرده است. نظر دوم براین اعتقاد بود که ایران هنوز به مرحله مانوفاکتوری نرسیده، پرولتاریای مدرن بوجود نیامده و زمینه برای فعالیت سوسیال دموکراتیک وجود ندارد. از این رو بر انقلاب بورژوایی و اتحاد همه اقشار تاکید می‌کرد. سوسیال دموکرات‌های تبریز برای تعیین تکلیف در این مورد نشستی در۲۴مهر ۱۲۸۷ ( ۱۶ اکتبر ۱۹۰۸ ) با حضور ۳۰ نفر برگزار کردند. در این نشست نظر اول که از طرف “آرشا ویرچلنگریان” و “واسواخاچاطوریان” مطرح شده بود، با ۲۸ رای به تصویب رسید و نظر دوم که از طرف “سدراک” و “ورام” عنوان شده بود رد شد! این اختلاف اگرچه در تشکیلات سوسیال دموکرات‌های تبریز حل شد، اما بعدها دوباره سر باز کرد و در حزب عدالت و حزب کمونیست ایران ادامه یافت و به انشعاب در حزب کمونیست منجر گردید. سازمان سوسیال دموکرات تبریز، در ادارات و در کل جامعه از نفود زیادی برخوردار بود. حوزه‌های یازده نفره داشت و ارگان آن روزنامه “مجاهد” بود. در دوران مقاومت تبریز در برابر ارتش شاه و فئودال‌ها، کارگران ایرانی مهاجر و سوسیال دموکرات‌های روسیه، دسته‌های مسلح و کمک‌های دیگری برای مبارزان تبریز می‌فرستادند. سوسیال دموکرات‌های تبریز توانستند هزاران نفر را مسلح کنند. “نزدیک به ۱۷ هزار مجاهد و فدایی در تبریز و تحت ریاست علی موسیو در اوائل سال ۱۹۰۸ اسم‌نویسی شده بود” (۷) در همین دوره انجمن ملی تبریز، زیر نفوذ سوسیال دموکرات‌ها قرار داشت و تقریبا به مدت یک سال حکومت را در تبریز در دست داشت که یکی از اقدامات آن مصاره تمام غلات و ارزاق انبارهای محتکران و فروش آن به قیمت ارزان به مردم بود.

در طی جنگ یک ساله تبریز، کمک‌های قابل توجهی از قفقاز بویژه از باکو و تفلیس به انقلابیون تبریز شد. این کمک‌ها بطور کلی از جانب کارگران ایرانی که در قفقاز کار می‌کردند و سازمان‌های آن‌ها و نیز سازمان قفقاز حزب سوسیال دموکرات‌ کارگری روسیه می‌شد. کارگران مهاجر ایرانی تحت تاثیر جنبش انقلابی پرولتاریای روسیه بیدار شده و به سر منشاء زندگی فلاکت‌بار خود پی‌می‌بردند. در پرتو فعالیت‌های حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه و در کار و مبارزۀ همدوش پرولتاریای روسیه آگاهی سیاسی و مارکسیستی این گروه از کارگران افزایش یافته و فنون سازماندهی را فراگرفته و خود را برای نبردهای آتی آماده می‌کردند. آنان با علاقمندی مسائل داخل کشور را دنبال می‌کردند و به مبارزین داخل کشور یاری می‌رساندند. کمکی که ایرانیان قفقاز به وسیله سازمان سوسیال دموکرات می‌نمود، از جمله اعزام دسته‌های مسلح، بصورت متشکل و انتظام یافته بود که به کوشش نریمان نریمانوف از رهبران و بنیان‌گزاران سازمان سوسیال دموکرات ایران در قفقاز و سازمان قفقاز حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه انجام می‌شد. علاوه بر نریمان نریمانوف، اسدالله غفارزاده که از ۱۹۰۳ به باکو رفت و از سال ۱۹۰۵ به عضویت حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه درآمد، در سال ۱۹۱۷ جزو موسسین حزب عدالت ایران بود و در سال ۱۹۲۰ بنیان‌گذار حزب کمونیست ایران بود، آخوندزاده اردبیلی، عسگرزاده تبریزی و برخی انقلابیون دیگر در ارگان رهبری این سازمان شرکت داشتند. به‌غیر از این‌ها کمونیست‌ها و انقلابیون برجسته دیگر چون بهرام آقایف امیروف، حسن مالاکش، رضازاده، قاراداغلی، غفار میانالی نیز در این سازمان حضور داشتند. (۸)

از مهم‌ترین وظایف سازمان سوسیال دموکرات‌های ایران در قفقاز در دوره انقلاب مشروطیت، تهیه اسلحه و رساندن مخفیانه آن به تبریز و رشت و شهرهای دیگر و مسلح کردن رزمندگانی بود که به ایران اعزام می‌شدند. علاوه بر انقلابیون و کارگران ایرانی که همواره داوطلب اعزام به ایران بودند، انقلابیون گرجی، آذربایجانی و ارمنی نیز کمک‌های ذیقیمتی به انقلابیون ایران کردند و شماری از آن‌ها نیز در راه انقلاب ایران جان باختند. “تریا” نام مستعار یک انقلابی گرجی به نام “مگلادزه” است که شخصا در جنگ‌های تبریز شرکت داشت. او در اثر خود تحت عنوان “سوسیال دموکرات‌های قفقاز در انقلاب ایران” که سال ۱۹۱۰ از طرف روزنامه “سوسیال دموکرات” ارگان مرکزی حزب سوسیال دموکرات‌ کارگری روسیه در پاریس انتشار یافت پیرامون یاری بلشویک‌های قفقاز به انقلاب ایران چنین نوشته است “نمایندگان انقلابیون تبریز به کمیته ولایتی سوسیال دموکرات قفقاز مراجعه نموده تقاضای کمک کردند. کارگران سوسیال دموکرات بی‌آنکه در انتظار صدور قطعنامه کمیته ولایتی باشند، رضایت خود را برای رفتن به ایران به منظور کمک به انقلابیون اعلام داشتند. کمیته ولایتی ضمن عمل کردن موافق آرزوی کارگران حزب، قعطنامه‌ای نیز در این مورد صادر می‌کند” (۹) در قطعنامه کمیته ولایتی سوسیال دموکرات‌های قفقاز، بر ضرورت بسیج کارگران و داوطلبان، مجهز ساختن آن‌ها به سلاح و بمب و موادمنفجره و اعزام در دسته‌های مجزا به تبریز تاکید شده است. (۱۰) به گفته کسروی تنها “کمیته تفلیس صد تن کمابیش از گرجیان را آراسته و روانه گردانید” (۱۱)

گروه “همت” نیز که کارگران و انقلابیون ایرانی در آن متشکل شده بودند، به مبارزان تبریز کمک می‌رساند.” قاسم بیک‌اف” که از اعضای شعبه نخجوان همت بود و در کمک‌رسانی به انقلابیون تبریز شرکت داشت،در این مورد می‌نویسد “برای کمک‌رسانی به انقلابیون آذربایجان، در تفلیس کمیته امداد تشکیل شد. در این کمیته نریمان نریمانوف و چند تن از رفقای گرجی و ارمنی شرکت داشتند. کمیته انقلاب تبریز، توسط همین کمیته از قفقاز کمک دریافت می‌کرد (۱۲) و باز در همین رابطه، زمانی که جنگ‌های تبریز شدت گرفته بود، “مشدی عزیزبگوف” (۱۳) از نخستین مارکسیست‌های آذربایجان شمالی که از سال ۱۸۹۸ به حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه پیوسته و از رزمنده‌ترین یاران لنین بود و سرانجام در ۱۹۱۸ همراه با ۲۵ کمیسر قهرمان دیگر بلشویک بدست ضدانقلابیون متکی به امپریالیست‌های انگلیسی تیرباران شد، ۴۱ نفر از انقلابیون را با مقداری اسلحه و مهمات از طریق یولاخ و شوشا به تبریز فرستاد!

سوسیال دموکرات‌های قفقاز به اعزام نیرو و مهمات اکتفا نکردند. به یاری آن‌ها در تبریز کارگاه بمب‌سازی تاسیس گردید. انقلابیون تبریز اصول و شیوه‌های بمب‌سازی و چگونگی کاربرد آن را در این کارگاه فرا می‌گرفتند. در پرتو ارادۀ استوار کارگران و توده‌های تهیدست تبریز در مبارزه علیه استبداد و ستم و فداکاری انقلابیون تحت رهبری سازمان سوسیال دموکرات تبریز و همراهی بلشویک‌های قفقاز و روسیه بود که شهر تبریز در برابر ارتجاع به دژی مستحکم و تسخیرناپذیر تبدیل گردید. با مقاومت دلاورانه تبریز، جنبش انقلابی از فوریه ۱۹۰۹ در رشت و جاهای دیگر شدت یافت. در رشت یک جمعیت مخفی ایجاد شد که با انقلابیون و سوسیال دموکرات‌های تبریز وارد مکاتبه شد و آمادگی خود را برای مبارزه مسلحانه اعلام داشت. چند تن از اعضای سوسیال دموکرات تبریز در شرایطی که شهر تبریز در محاصره بود، عازم رشت شدند و حتا در جلسات مخفی آن‌ها شرکت کردند. این تحرکات نشان می‌داد که سوسیال دموکرات‌ها درعین آن‌که از نزدیک و همدوش تودۀ مردم مبارزه و آن را رهبری می‌کنند، در صدد گسترش ارتباط‌ها، تحکیم و تقویت پیوند و اتحاد میان خود هستند. اواخر سال ۱۹۰۸ انقلابیون رشت میرزا کریم‌خان رشتی را به تفلیس اعزام نموده و از کمیته ایالتی قفقاز حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه طلب یاری نمودند. این درخواست با پاسخ مثبت سازمان قفقاز حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه مواجه شد و دسته‌هایی مرکب از انقلابیون ایرانی مقیم قفقاز، گرجی‌ها، آذربایجانی‌ها و ارمنی‌ها به گیلان اعزام شدند. بنابه تصمیم کمیته باکوی بلشویک‌ها، سرگو اورجونیکیدزه، در راس یک دسته ۱۴۰ نفری در اواخر سال ۱۹۰۸ به رشت آمد که ۴۰ تن از آن‌ها گرجی و نزدیک به صد نفر آذربایجانی بودند. غیر از سلاح‌هایی که از قفقاز برای انقلابیون ارسال می‌شد، بسیاری از نیروها و افراد اعزامی به رشت، متخصصان اسلحه‌سازی بودند. از برجسته‌ترین آن‌ها “میشا جاپاریدزه” (۱۴) و “نیودور برادیاگین” بودند که هزاران فشنگ و به مقدار کافی بمب و سلاح آماده کردند. رشت پر تب و تاب بود. اوائل سال ۱۹۰۹ دوازده تن از اعضای جمعیت سری، یک کمیته انقلابی را در رشت تشکیل دادند. این کمیته در واقع ارگان رهبری سازمان سوسیال دموکرات رشت بود. سوسیال دموکرات‌ها اگرچه بطور مستقل در شهرهای مختلف بوجود آمدند، اما در صدد انسجام بیشتر و ایجاد وحدت و یکپارچگی در صفوف خود بودند. چنان‌که از نامه سرگراورجونیکیدزه که از سال ۱۹۰۹ در رشت بود و از نزدیک به انقلابیون کمک می‌کرد، به لنین برمی‌آید تا آن زمان کمونیست‌ها و انقلابیون هنوز موفق به ایجاد یک تشیکلات حزبی نشده بودند، او می‌نویسد “ایرانی‌ها در فکر تاسیس یک سازمان سوسیال دموکرات‌ هستند، ممکن است در این مورد گزارشی برای “ا.م” (ارگان مرکزی) بفرستم. ” (۱۵) در همین زمان است  (۱۰ – ۱۹۰۹) که سوسیال دموکرات‌های رشت به کمک اورجونیکیدزه، برای نخستین بار “مانیفست حزب کمونیست” را به فارسی ترجمه می‌کنند. کار فرهنگی و نظری نیز همواره یکی دیگر از عرصه‌های فعالیت سوسیال دموکرات‌ها بویژه اعضای بنیان‌گذار این تشکیلات و یا اعضای اعزامی تشکیلات حزب سوسیال دموکرات روسیه بود. اورجونیکیدزه که به گفته پیشه‌وری از بلشویک‌های نامدار و برجسته “و دومین شخصیت انقلابی روسیه بعد از استالین” بود، تشکیلات سازمان سوسیال دموکرات رشت و تربیت انقلابی ایرانیان جوان را رهبری می‌کرد. وی کلوپی را تحت عنوان “بین‌الملل” در رشت تاسیس کرد، مطالبی پیرامون مبارزه طبقاتی درایران نوشت و مطالعه آن را در میان جوانان انقلابی سازمان داد.

دراواخر سال ۱۲۸۷ ( فوریه ۱۹۰۹) جنبش انقلابی در رشت اوج تازه‌ای گرفت. بسیاری از مردم به انقلابیون پیوستند ادارات دولتی به تصرف انقلابیون درآمد و زمام‌امور به دست انقلابیون افتاد. ماموران حکومت خودکامه در رشت و در سراسر گیلان از مقامات خود خلع شدند.

سازمان‌های سوسیال دموکرات ایران، چنان‌که پیش از این نیز اشاره شد، از نظر طبقاتی یک ترکیب به شدت مختلط داشت. غیراز کارگران، عناصر خرده‌بورژوا، پیشه‌وارن و حتا افرادی که از منافع ملاکان دفاع می‌کردند در آن حضور داشتند و در شرایطی که مبارزه حدت و شدت بیشتری می‌یافت می‌توانست به انشقاق منجر شود. در سازمان سوسیال دموکرات رشت برخی عناصر از منافع ملاکان دفاع می‌کردند و در نهایت خواهان سرنگونی استبداد بودند و نه بیشتر! حال آن‌که عناصر دیگری نیز وجود داشتند که نه فقط خواهان براندازی استبداد، بلکه هم‌چنین خواهان نابودی هرگونه ظلم و جور و نابرابری بودند. کارآمدترین و رادیکال‌ترین بخش سوسیال دموکرات‌های رشت، در واقع همان جناحی بود که زیر رهبری “سرگواورجونیکیدزه” اداره می‌شد. جنبش انقلابی در رشت و تبریز و سایر شهرها اوج گرفت. دولت‌های امپریالیستی که منافع خود را در ایران با خطر مواجه دیدند، در همدستی با ارتجاع و استبداد حاکم، به سرکوب انقلابیون روی آوردند. انگلیس در مارس ۱۹۰۹ در سواحل ایران نیروی نظامی پیاده کرد و بندرعباس و بوشهر را به تصرف خود درآورد. ارتش تزار نیز آوریل همین سال از مرزهای ایران گذشت، تبریز و اردبیل را تصرف کرد. سپاهیان ترکیه عثمانی نیز که در آن مقطع در طول جنگ جهانی اول، همدست آلمان بود، کردستان و روستاهای ارومیه را به اشغال خود درآورد. ضدانقلاب داخلی و همدستان خارجی آن، انقلابیون ایران را مورد شدیدترین سرکوب‌ها قرار دادند. صدها انقلابی برجسته و اکثر اعضای سازمان سوسیال دموکرات در تبریز تیرباران شدند. سازمان سوسیال دموکرات‌ تبریز متلاشی شد. تزار روسیه که در اعتصابات کارگری و جنگ داخلی در روسیه از طرف کارگران روسیه و حزب پیشتازآن حزب بلشویک ضربات سختی خورده بود، از انقلابیون ایران انتقام‌جویی کرد.

لنین در این مورد نوشت “قابل درک است که نیکلای رومانف (تزار) در راس زمین‌داران صدهای سیاه و سرمایه‌داران به وحشت افتاده از اعتصابات و جنگ داخلی، چرا خشم خود را بر سر انقلابیون ایران خراب می‌کند” (۱۶) علاوه برانقلابیون و سوسیال دموکرات‌های ایران، بسیاری از انقلابیون قفقاز نیز که به یاری انقلابیون ایران آمده بودند، بدست جلادان تزار در تبریز کشته شد ند. بسیاری دیگر به سیبری تبعید شدند. ۲۲ تن از انقلابیون قفقازی که در جنگ تبریز کشته شدند، از اعضای حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه بودند. (۱۷) انقلابیون قفقازی بخاطر یاری‌های صمیمانه خود نسبت به انقلاب و مردم ایران، از احترام و نفوذ قابل توجهی در بین مردم برخودار بودند. روزنامه “نامه ملت” که در زمان انقلاب در تبریز انتشار می‌یافت دربارۀ مراسم تدفین “چیتون” (چلیتو) بلشویک گرجی که در جنگ‌های تبریز جان‌باخت چنین نوشت “الحق و الانصاف که آذربایجان نه، بلکه تا ایران بوده است، جنازۀ احدی از بزرگان و اشراف و رجال مملکت بدین وضع و ترتیب و عزت و جلال نقل ننموده و در حق هیچ‌یک از شهدای حریت، این احترام فوق‌العاده را مرعی نداشته‌اند” (۱۸) در جنگ‌های رشت نیز بسیاری از انقلابیون قفقازی زخم برداشتند و تنی چند از آنان از جمله انقلابیون برجسته‌ای چون “شالاکوف” گرجی و “پاشاخان” (شوشی) به قتل رسیدند.” (۱۹)

سوسیال دموکرات‌هایی که در جریان انقلاب مشروطیت و کمک به انقلابیون ایران جان باختند، منحصر به قفقازی‌ها نمی‌شد. برای نمونه سرکرده توپچی‌های فدایی در تبریز یکی از دریانوردانی بود که در شورش سال ۱۹۰۵ رزمناو پوتمکین ناوگان دریای سیاه شرکت داشت. “پانوف” نیز یکی از سوسیال دموکرات‌های بلغارستان بود که در جنگ‌های رشت و استرآباد جان‌باخت.

آنچه را که به عنوان یک جمع‌بندی کوتاه در مورد فعالیت تشکیلات سوسیال دموکرات‌های ایران در داخل و خارج کشور می‌توان بیان کرد این است که؛ سازمان سوسیال دموکرات ایران در سال‌های ۱۱ – ۱۹۰۵، مبارزات درخشانی را سازمان داد و نقش بسیار مهمی در انقلاب مشروطیت، ارتقاءآگاهی و سازماندهی اقشار زحمتکش و انقلابیون ایران ایفا کرد. سوسیال دموکرات‌های ایران ضمن یادگیری از حزب سوسیال دموکرات روسیه به فعالیت در میان کارگران مهاجر ایرانی در قفقاز و روسیه و تا حدی در میان کارگران و زحمتکشان داخل ایران پرداخت و توانست هسته‌ها و تشکیلات‌های اولیه در میان کارگران، زحمتکشان و انقلابیون ایجاد کند. سوسیال دموکرات‌ها با تلاش‌ها و فعالیت خود، نقش موثری در ارتقاء آگاهی و دانش سیاسی عمومی ایفا کردند. سوسیال دموکرات‌های ایران توانستند مناسبات محکمی با سوسیال دموکرات‌های قفقاز و روسیه و گرجستان برقرار ساخته ، پشتیبانی و همبستگی آن‌ها را جلب نمایند و روابط رفیقانه و خوبی را با آن‌ها برقرار سازند. تا آنجا که حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه، در محکومیت اقدامات سرکوب‌گرانه تزار علیه سوسیال دموکرات‌های ایران و در حمایت از آن‌ها، در کنفرانس ششم خود که در پراگ برگزار شد، قطع‌نامه‌ای صادر نمود که در آن چنین آمده است “حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه، علیه سیاست غارتگرانه دارودسته راهزن تزاری که عزم بر خفه کردن آزادی خلق ایران جزم کرده و در این کار، از انجام بیشرمانه‌ترین اعمال، رویگردان نیست، اعتراض می‌کند…. کنفرانس همدردی بی‌پایان خود را نسبت به مبارزه خلق ایران و بویژه مبارزه حزب سوسیال دموکرات ایران که بسیاری ازاعضای خودرا در جنگ با تجاوزگران تزاری از دست داده، ابراز می‌دارد.” (۲۰)

به‌رغم سرکوب انقلاب و جنبش انقلابی و برچیده شدن سازمان‌های سوسیال دموکرات، فعالیت مبارزاتی شش ساله این سازمان‌ها تاثیرات بی‌واسطه‌ای را بر ترویج ادبیات و آرمان‌های مارکسیستی و افزایش آگاهی سیاسی توده‌ها برجای گذاشت و به آشنایی بیشتر آن‌ها با آرمان‌های سوسیالیستی و آزادیخواهانه‌ یاری رساند. این مبارزات و فعالیت‌ها به نیروهای کمونیست و انقلابی آموخت که برای پیروزی در نبردهای آینده، باید پیوندهای نزدیک‌تر و گسترده‌تری با کارگران و زحمتکشان برقرار سازند و خود را در یک حزب سیاسی کارگری متشکل سازند. شش سال مبارزه سخت‌کوشانه و ترویج افکار و ایده‌های مارکسیستی، درعین حال در حکم بهترین مدرسه آموزشی و حاوی تجارب زیادی  بود برای انقلابیون و کمونیست ها. تجاربی که در مبارزات بعدی بایدازآن استفاده می شد. جنبش شش ساله سوسیال دموکرات‌های ایران حاوی این درس بزرگ بود که با سازمان‌های پراکنده و مستقل از یکدیگر نمی‌توان توده کارگران و زحمتکشان را بسیج کرد. کارگران و کمونیست‌ها باید خود را در یک حزب سراسری متشکل سازند. در دوره فعالیت شش ساله سوسیال دموکرات‌ها در اساس زمینه‌ها و آمادگی لازم برای این امر مهم پرورده می‌شود. در واقع جنبش کارگری نیز از آخر همین دوره است که مستقلا وارد صحنه می‌شود. کارگران چاپخانه‌های تهران اتحادیه خود را ایجاد می‌کنند، روزنامه خود “اتفاق کارگران” را (۱۹۱۰) انتشار می‌دهند، اعتصاب راه می‌اندازند به نحوی که هیچ روزنامه و مجله‌ای چاپ نمی‌شود، کارفرما عقب‌نشینی می‌کند و کارگران چاپ به برخی از خواست‌های خود می‌رسند. اعتصابات کارگری گرچه پیش از آن نیز وجود داشت، اما این اعتصاب نقطه عطفی شد در جنبش کارگری و اعتصابات کارگری. بسیاری از سوسیال دموکرات‌‌های ایران که در این دوره در جنبش‌های انقلابی و در انقلاب مشروطیت شرکت داشتند، در دوره‌های بعدی و سیر تکاملی جنبش کمونیستی – کارگری  نیز، نقش پیشرو را ایفا کردند.

 

“عدالت” حزبی که از دل سوسیال دموکرات‌ها جوانه زد

 

بعد از سرکوب خشن سازمان‌های سوسیال دموکرات ایران، فعالیت کمونیست‌ها و گرایش چپ جامعه محدود شد. اختناق و سرکوب شدید، گرایش به کار قانونی را دامن زد. برخی از سوسیال دموکرات‌های سابق به این سمت کشیده شدند. سال ۱۹۰۹ در انتخابات مجلس دوم، تعدادی از افرادی که قبلا عضو سوسیال دموکرات بودند، وارد مجلس شدند تا از درون مجلس مبارزه علیه فئودال‌ها و روحانیون مرتجع را پیش ببرند. گرایش به تحزب‌یابی در میان اقشار گوناگون تقویت گردید. جنگ جهانی اول تمام معادلات و تحولات در ایران، روسیه، ترکیه و انگلیس را که نقش و نفوذ زیادی در ایران داشتند، تحت تاثیر قرار داد. سال ۱۹۱۴ به‌رغم اعلام بی‌طرفی از طرف حکومت ایران، مناطق شمال و جنوب کشور توسط روسیه تزاری و انگلیس و مناطق غرب توسط آلمان و ترکیه عثمانی که متحد آلمان بود اشغال شد. آلمان و متحد آن ترکیه که با روسیه و انگلیس، رقابت‌هایی داشت، با ایجاد “حزب اتحاد اسلام” دسته‌های مسلحی را سازمان داد. شرایط جنگی عملا به ایران کشیده شد. قیمت خواروبار و غلات و ارزاق عمومی چند برابر شد. نارضایتی توده‌ای فوق‌العاده افزایش یافت. خشم و نفرت مردم در برخی مناطق به صورت قیام‌ها و زدوخوردهای مسلحانه بروز یافت. در گیلان دسته‌های مسلح در جنگل پناه گرفتند.

طبقه کارگر به لحاظ کمی و کیفی با رشد بطئی همراه بود. در سال۹۳-۱۲۹۲ (۱۴ – ۱۹۱۳) هزاران کارگر ایرانی و هندی در صنعت نفت به کار مشغول بودند. آبادان، خرم‌شهر، اهواز، مسجدسلیمان و امثال آن اندک‌اندک به مراکز صنعتی و تجمع کارگری تبدیل شدند. شرایط کار در صنعت نفت ایران که توسط انگلیس اداره می‌شد، طاقت‌فرسا بود. دستمزدها اندک، مسکن نامناسب و ۱۴ ساعت کار روزانه، نارضایتی شدید، فشار کار و وخامت شرایط زندگی و کار، اعتصابات خودبخودی را درپی داشت. کشته شدن دو کارگر صنایع نفت جنوب در زیر لکوموتیو در ژوئن سال ۱۹۱۴ (خرداد ۱۲۹۳) خشم کارگران را برانگیخت. اعتراض کارگران علیه انگلیسی‌ها اوج گرفت. کارگران با سنگ و چوب در و پنجره‌های محل سکونت انگلیسی‌ها را درهم شکستند و در تمام قسمت‌ها کار را تعطیل کردند. (۲۱)

در آن سال‌ها هنوز هیچ اتحادیه و حزب و سازمانی برای رهبری اعتصابات کارگران نفت وجود نداشت و سطح آگاهی کارگران از نظر آشنایی با حقوق خویش کم‌وبیش پایین بود . مبارزات کارگران در مجموع بیشتر برای خواست‌های صنفی و خودانگیخته بود.

وضعیت وشرایط کار کارگران مهاجر ایران که در روسیه و قفقاز و در صنایع نفت باکو کار می‌کردند اگرچه بسیار بد و حتا وخیم تر ازکارگران نفت ایران بود،اما از نظرسطح آگاهی وتشکل متفاوت بود.سرمایه داری روسیه نیز شرایط متفاوتی را ازسر می گذراند.دهقانان کنده شده از زمین، نیروی کار آزاد شده، تاآن جا که این نیرو دراثر اقتصاد کالائی- پولی آزاد شده بودند، جذب صنایع داخلی نمی شد بلکه روانه باکو، ترکستان و سواحل ولگا می شدند.کارخانه هائی که تا سال های۹۳- ۱۲۹۲درایران تأسیس می شد تحت فشار سیاست های غارت‏گرانه انگلیس و روسیه تزاری باورشکستگی روبرو می شدند.این کارخانه ها قدرت رقابت با خارجی را نداشت و ورشکست و تعطیل می شد. بسیاری از زحمتکشان و دهقانان ایرانی برای کار راهی مراکز صنعتی روسیه از جمله قفقاز و بخصوص معادن نفت باکو می‌شدند. سرمایه‌داری روسیه در حال رشد و توسعه بود و برخلاف سرمایه‌داری ایران که قدرت جذب نیروی کار آزادشده از روستا را نداشت، از این نیروی کار فوق‌العاده ارزان استقبال می‌کرد. ورود نیروی کار ارزان قیمت ایرانی برای سرمایه داری جوان رو به رشد روسیه جذاب بود. این نیروی کار ارزان می توانست در رقابت با نیروی کار مبارز درمحل، سطح دستمزد هارا تا حد اقل ممکن تقلیل دهد.کارگر ایرانی درحالی‌که سخت‌ترین کارها را انجام می‌داد، اما دستمزدش از همه‌ کم‌تر بود. از آن‌جا که هیچ گزینه دیگری نداشت مجبور بود هم پرکارتر باشد و هم قانع‌تر! استخدام کارگر ایرانی همه جا به صرفه بود. در صنعت نفت، در راه‌آهن، در صیدگاه‌های سواحل خزر، در بنادر و در بخش کشاورزی و مزارع پنبه، کارگر ایرانی هرگونه فشار و تحقیر را با آرزوی این‌که چندرغازی بدست آورد و به شهر و روستای خود نزد خانواده‌اش برگردد تحمل می‌کرد.کارگرایرانی را به قرآن قسم می دادند که به هیچگونه اتحادیه ای وارد نشود وسعی می شد از وی به عنوان اعتصاب شکن استفاده شود. قفقازی‌ها و اهالی محل ایرانی را “همشهری” خطاب و او را تحقیر می‌کردند. همشهری از غلام و برده حقیرتر و پست‌تر شمرده می‌شد و معنای آن چیزی شبیه نیمه‌حیوان بود!

کارگر ایرانی هیچ‌گونه تکیه‌گاهی نداشت. تنها حامی کارگر ایرانی پرولتاریای آگاه روسیه و حزب سیاسی آن حزب بلشویک بود. حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه از کارگر ایرانی نیز دفاع می‌کرد، آرام‌آرام او را با حقوق خود آشنا می‌کرد و راه‌های مبارزه و رهایی را به او می‌آموخت. کارگر ایرانی که همدوش پرولتاریا روسیه در یک محل، در یک کارخانه و یا در یک معدن کار می‌کرد، اندک‌اندک درمی‌یافت که رهایی از ظلم و تحقیر امکان‌پذیر است. به صفوف مبارزه طبقاتی جذب می‌شد و می‌آموخت که چگونه متشکل شود و از حقوق خود دفاع کند. از اوائل قرن بیستم که اعتصابات، میتینگ‌ها و تظاهرات‌ کارگری در قفقاز رو به گسترش نهاد، کارگر ایرانی نیز در تمام این اعتصابات و میتینگ‌ها شرکت داشت و چنان که پیش ازاین اشاره شد هزاران کارگر ایرانی در مبارزات انقلابی سال‌های ۷ – ۱۹۰۵ نیز فعالانه مشارکت داشتند. در آن مقطع بیش از ۱۲۵ هزار کارگر ایرانی دائمی در مراکز صنعتی و بازرگانی قفقاز کار می‌کردند. (۲۲)

رشد آگاهی، کارگران مهاجر ایرانی را به سمت تشکل و تحزب می‌راند. صرف‌نظر از آن‌که تعداد زیادی از پیشروترین کارگران ایرانی به صفوف حزب سوسیال دموکرات‌ کارگری روسیه پیوسته بودند، بسیاری ازکارگران در سازمان سوسیال دموکرات ایران متشکل شده بودند و تجربه مبارزه در صفوف این سازمان را نیز داشتند .آن ها سال‌ها در “همت” سازمان باکوی سوسیال دموکرات‌های ایران مبارزه کرده وبیش از پیش متشکل می شدند.(۲۳) سرمایه‌داران و صاحبان صنایع وهمدستان‏شان درکنسول‌گری ایران که از رشد آگاهی در صفوف کارگران بویژه کارگران مهاجر ایرانی وحشت داشتند، بارها و بارها به توطئه علیه کارگران آگاه و پیشرو دست می‌زدند و ده‌ها تن از کارگران را به قتل رسانده و سر به نیست کردند. اما این جنایات نمی‌توانست در ارادۀ کارگری که به آگاهی دست‌یافته و برای نابودی نظام سرمایه‌داری همدوش پرولتاریای روسیه، تحت رهبری رفقای خود و حزب بلشویک بپا خاسته بود، خللی ایجاد کند. در اعتصاب ۴۲ روزه پرولتاریای باکو در ژوئیه ۱۹۱۴، کارگران ایرانی تا آخرین روز اعتصاب در کنار کارگران باکو بودند و تعدادی از آ‌ن‌ها نیز از جمله بهرام آقایف از بنیان‌گذاران بعدی حزب عدالت و اعضای برجسته کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران، دستگیر و به مدت ۶ ماه زندانی شدند.

کارگران ایرانی تحت تاثیر فعالیت حزب سوسیال دموکرات‌ روسیه و همچنین فعالیت کمونیست‌های ایرانی، بسیار سریع‌تر از آن‌چه که در تصور مبارزین کمونیست بود، به مبارزه طبقاتی کشیده شدند. کارگر مهاجر ایرانی سطح آگاهی‌ خود را بالا می‌برد، سواد می‌آموخت. وارد اتحادیه می‌شد، دست به اعتصاب می‌زد و خود را برای مبارزات بزرگ تر آماده می‌کرد. آنان به تدریج درمی‌یافتند که برای رهایی از چنگال امپریالیسم و نابودی نظام استبدادی و سرمایه‌داری، باید تشکیلات داشته باشند و خود را در یک حزب سیاسی انقلابی از نوع حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه متشکل سازند. کارگران آگاه و کمونیست‌ مهاجر ایرانی به عنوان یک وظیفه، پای در راه ایجاد چنین حزبی گذاشتند و در این راه از یاری‌ها و همراهی‌های بلشویک‌ها نیز برخوردار شدند.

در سال های اولیه جنگ جهانی، گروه کوچکی متشکل از کارگران آگاه که در راس آن‌ کمونیست‌های مبارزی چون اسدالله غفارزاده، بهرام آقایف و احمد امیروف قرار داشتند و رهبری اجتماعات کارگران ایرانی و میتینگ‌ها و تظاهرات کارگری را در دست داشتند، در واقع نطفه‌های یک حزب کمونیستی را ایجاد کرده بودند. در سال ۱۹۱۶ کارگران انقلابی و کمونیست‌های ایرانی که عضو حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه بودند، به منظور سازماندهی کارگران ایران دریک جزب مستقل،از حزب جدا شدند و مستقلا برای متشکل ساختن کارگران ایرانی زیر پرچم یک حزب کمونیستی به فعالیت در میان کارگران پرداختند. با پیروزی انقلاب فوریه، فعالیت آن‌ها نیز رشد و گسترش بیشتری یافت و شرایط مساعدی برای تشکیل حزب بوجود آمد. کارگران آگاه و روشنفکران انقلابی و کمونیست که سال‌ها در درون طبقه کارگر مبارزه و فعالیت کرده بودند در ماه مه ۱۹۱۷ نخستین حزب پرولتاریایی ایران را تشکیل دادند و این حزب را “حزب عدالت ایران” نامیدند. مرکز حزب در مدرسه تمدن ایرانیان واقع در محله صابونچی باکو قرار داشت. وقتی‌که حزب عدالت تشکیل شد، به گفته پیشه‌وری گروه گروه از کارگران ایرانی با پوشیدن تمیزترین لباس‌های خود به محله صابونچی دفتر مرکزی حزب مراجعه کرده و پس از پذیرایی توسط موسسین حزب، کارت عضویت دریافت می‌کردند. کسانی که تا دیروز ایرانی را با قصد تمسخر و اهانت “همشهری” خطاب می‌کردند، بعدا به او احترام گذاشته و او را رفیق خطاب کردند. (۲۴)

اعضای موسس حزب عدالت در واقع شیوه‌های تشکیل و اداره حزب سیاسی انقلابی را از پرولتاریای روسیه و بلشویک‌ها آموخته بودند. کمیته مرکزی حزب (۲۵) را از برجسته‌ترین و کارآمدترین رفقای انقلابی همرزم خود تشکیل دادند. نخستین جلسات حزب عدالت در “کازرن” های معادن نفت‌آلود سیاه مرطوب روی نیمکت‌های خشن و کثیف کارگری تشکیل گردید و تشکیلات حزب از میان هزاران کارگر فداکار و سخت‌کوش انتخاب شد.

حزب عدالت در پرتو فعالیت‌ها و فداکاری‌های اعضای مبارز و آبدیده خود که از کارگران آگاه و روشنفکران کمونیست بوده ، در میان کارگران زیسته بودند و در اعتصابات کارگری روسیه و انقلاب ۱۹۰۵ و انقلاب مشروطیت حضور و نقش فعال داشتند و بعضا در صفوف حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه نیز مبارزه نموده و در ایجاد سازمان‌های سوسیال دموکرات ایران در باکو و شاخه‌های آن در تبریز، تهران، گیلان، مشهد و سایر شهرها مشارکت داشتند، در اندک زمانی توانست مراحل رشد و پیشرفت خود را طی کند. حزب عدالت خود را یک حزب پرولتری معرفی می‌کرد که برای الغاء مالکیت خصوصی و برقراری مالکیت اجتماعی مبارزه می‌کند. این حزب بر همبستگی بین‌المللی و رفاقت و همکاری با حزب بلشویک و هم‌چنین بر کمک به این حزب و پرولتاریای روسیه برای پیروزی انقلاب روسیه تاکید داشت. حزب عدالت ایران بمنظور پیشبرد و ترویج برنامه خود در میان کارگران و زحمتکشان مقالات وبیانیه‌های مختلفی را در ارگان حزب “بیرق عدالت” بچاپ رساند و در نخستین شماره خطاب به کارگران و زحمتکشان، آن‌ها را به اتحاد و مبارزه علیه دشمن زیر پرچم حزب عدالت فرا خواند. این درست زمانی‌ست که حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (بلشویک)، پرولتاریای روسیه را برای انقلاب سوسیالیستی و انتقال تمام قدرت به شوراها آماده و تجهیز می‌کند. حکومت موقت که پس از انقلاب فوریه ۱۹۱۷ روی کار آمد، در واقع سیاست‌های تزار در زمینۀ مسائل خارجی از جمله در مورد ایران را ادامه داد. “میلیوکف” وزیرخارجه و دولت موقت در ۷ مارس ۱۹۱۷ به “مینورسکی” سفیر حکومت تزار در ایران که هنوز محل خدمت خود را ترک نکرده بود، در تلگرامی چنین دستور داد “به حکومت شاه خبر داده شود که روسیه مانند گذشته در مورد امور مربوط به ایران، به همکاری متقابل با انگلیسی‌ها ادامه خواهد داد…. در سیاست روسیه هیچ‌گونه تغییری حاصل نشده است.” (۲۶)

لنین نیز در کنفرانس هفتم بلشویک‌های سراسر روسیه که در ۲۴ آوریل ۱۹۱۷ تشکیل شد، ضمن افشاء سیاست اشغال‌گرانه حکومت موقت، این سیاست و تایید و تصدیق و ادامه قراردادهای مخفی تزار توسط حکومت موقت را، سرسختانه مورد حمله قرار داد. کارگران و زحمتکشان در سراسر روسیه خود را مسلح می‌کردند. گارد سرخ پیوسته تقویت می‌شد. حزب عدالت ایران نیز در باکو به تسلیح کارگران ایران پرداخت. هزاران کارگر ایرانی در باکو به گارد سرخ پیوستند و با رفقای بلشویک که خود را برای پیکارهای انقلابی جدید آماده می‌کردند همراه شدند.

با پیروزی انقلاب اکتبر دولت اشغالگر انگلیس – همراه با سایر دولت‏های امپریالیستی و ارتجاعی وضد انقلاب داخلی- که به مقابله با حکومت جوان شوروی برخاسته بود ، بعد از آن‌که گیلان را در ژوئیه ۱۹۱۸ اشغال کرد از طریق دریای خزر، به باکو برای سرکوب کمونیست‌ها یورش برد. اشغالگران ترکیه عثمانی نیز پیشروی به سوی باکو را آغاز کرده بودند. حزب عدالت ایران و تشکیلات “همت” در ۹ تیر ۱۲۹۷ (۳۰ ژوئن ۱۹۱۸) در بیانیه مشترکی (۲۷) تمام اعضای خود را به تسلیح فرا خواند. بسیاری از کارگران ایرانی و اعضای حزب عدالت و همت، همدوش پرولتاریای روسیه وارد گارد سرخ شدند. مصطفی صبحی (۲۸) نماینده بوروی مرکزی تشکیلات کمونیستی خلق‌های شرق در نخستین کنگره انترناسیونال کمونیستی که در سال ۱۹۱۹ برگزار شد، همکاری میان کمونیست‌های ملل شرق با بلشویک‌ها را اینگونه توصیف کرد “در این تشکیلات، کارگران و کمونیست‌های ترکستان، باشقیرستان، تاتارستان، حوضه ولگا و قرقیزستان و نیز کمونیست‌های مهاجر ترکیه، ایران، آذربایجان (شمالی) و بخارا متشکل شده‌اند. دسته‌های مسلح ۵۰ هزار نفری این سرزمین‌ها همدوش اردوی سرخ علیه ژنرال‌های گارد سفید، هم‌چون کراسنوف، دنیکین، کلچاک و دوتور می‌جنگند” (۲۹)“درتابستان ۱۹۱۸  که تجاوزگران خارجی به اتفاق متحدان روسی خود(سرمایه داران و ژنرال های گاردسفید) دولت جوان شوروی را ازهمه سو مورد تعرض قراردادند، کمونیست های مهاجر هیچ درنگی دردفاع ازحکومت شوراها به خود راه ندادند.ازجمله، خارجیان مقیم ترکستان، آتریاد های جداگانه خود و گاه آتریاد مختلط تشکیل داده به جبهه اعزام می کردند.مجموعاً بیش از۲۰۰ هزار نفر اتباع خارجی در روسیه درزمان های مختلف درصفوف ارتش سرخ درجبهه های جنگ داخلی جنگیدند که عده ای ازان ها نیز ایرانی بودند…آتریاد مستقل انترناسیونالیستی ایرانی ها که درجبهه ترکستان عمل می کرد درآوریل ۱۹۲۰ تشکیل شده بود.یک گروهان از داوطلبان ترک به فرماندهی آگاه نامی نیز جزو این آتریاد بود. این آتریاد دراوت ۱۹۲۰ به هنگ مستقل سواره نظام تبدیل شد که دارای چند اسواران بود” (اسناد تاریخی جنبش کارگری، سوسیال دموکراسی و کمونیستی ایران – جلد اول)

حزب عدالت در بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های متعددی انقلابیون ایرانی را که در روسیه زندگی می‌کردند، به مبارزه علیه مداخله‌گران فرا می‌خواند. سال ۱۹۲۰ در جریان هجوم پان‌های لهستان با صدور اطلاعیه‌ای در ۱۵ مه ۱۹۲۰ تمام کمونیست‌های ایران را که در روسیه زندگی می‌کردند به مبارزه علیه مداخله‌گران لهستانی فرا خواند. هرجا که ضدانقلاب علیه حکومت شوراها بلوا راه‌می‌انداخت، اعضای حزب عدالت و کارگران ایرانی در کنار بلشویک‌ها، در دفاع از حکومت شوراها و خنثا ساختن تلاش ضدانقلاب حاضر بودند. میرمقصود لطفی یکی از بنیان‌گذاران حزب عدالت و عضو کمیته مرکزی حزب، علی‌اصغر عرب‌اف عضو فعال حزب، داداش حسین‌زاده و صدها کمونیست و مبارز فداکار دیگر در جنگ داخلی روسیه علیه ضدانقلاب شرکت کردند و بسیاری از آن‌ها زخمی و یا کشته شدند. کمونیست‌ها و کارگران آگاه ایران در سال‌هایی که حکومت شوراها از جانب دولت‌های امپریالیستی و نیروهای ضدانقلابی داخلی مورد هجوم و خطر قرار گرفت، به بلشویک‌ها و پرولتاریای روسیه یاری رسانده و در حد توانایی خود از هیچ‌گونه تلاش و فداکاری دریغ نکردند. تنها در ماه‌های اوت و سپتامبر ۱۹۱۸ که قوای امپریالیسم انگلیس از یک سو و ترک‌های عثمانی از سوی دیگر، باکو را آماج حملات خود قرار داده بودند، ۱۰۰ نفر از اعضای حزب عدالت ایران کشته و ۹۵ نفر به زندان افتادند. (۳۰)

حزب عدالت بعد از انقلاب اکتبر و تحت تاثیرات بی‌واسطه آن، به سرعت رشد کرد و توسعه یافت. این حزب تا اواخر سال ۱۹۱۷ و اوائل سال ۱۹۱۸ در بخش‌های مختلف آذربایجان، داغستان، هشترخان، تفلیس، باطوم، ایروان و…. سازمان‌های خود را پدید آورد. سال ۱۹۱۷ تنها در شهر گنجه حزب عدالت ۴۷۰ عضو داشت که در هفت سازمان حزبی متشکل شده بودند. در پرتو فعالیت‌های حزب عدالت کارگران مهاجر ایرانی توانستند ماموران کنسولگری ایران را از مناطق کارگری بیرون برانند. ماموران کنسولگری برای سرکوب و متلاشی ساختن حزب عدالت که کارگران را آگاه و متشکل و بعضا مسلح می‌ساخت بارها به توطئه دست زد و در این راه از همکاری سرمایه‌داران و بازرگانان بزرگ ایرانی که در شهرهای مختلف روسیه بویژه در باکو اقامت داشتند استفاده کرد. حزب عدالت علاوه بر فعالیت‌های گسترده در میان کارگران و زحمتکشان به ضرورت اتحاد کمونیست‌های ایران پی‌برده و کوشش برای ایجاد و تقویت سازمان‌های حزبی در داخل کشور را گسترش داد. حزب عدالت بعد از کنفرانسی که بطور مخفیانه در سال ۱۹۱۹ برگزار نمود، تصمیم به گسترش فعالیت‌های حزب در داخل ایران گرفت. در راستای اتحاد کمونیست‌ها، سازمان‌های حزب عدالت ایران که در آذربایجان بویژه درباکو وجود داشتند، به ابتکار کمیته مرکزی حزب در فوریه ۱۹۲۰‌ با سازمان های کارگری دیگر محلی متحد شد. شایان ذکر است که در آن مقطع پرولتاریای آذربایجان در اوائل سال ۱۹۲۰ خود را برای سرنگون ساختن رژیم بورژوا – ملاک حاکم و برپاداشتن حاکمیت شورایی آماده می‌کرد و گرد آمدن تمام نیروهای کمونیست و انقلابی و رهبری آن توسط یک حزب واحد را در دستورکار خود قرار داده بود. از این رو سه سازمان کارگری موجود در باکو یعنی “همت”، “عدالت” و “حزب کمونیست روسیه (بلشویک) تشکیلات باکو” در کنگره‌ای در ۱۱ فوریه ۱۹۲۰ حزب کمونیست آذربایجان را بوجود آوردند. حزب عدالت علاوه بر آذربایجان و مراکز صنعتی قفقاز در شهرهای آسیای مرکزی نیز در میان حدود صدهزار کارگر و زحمتکش ایرانی فعالیت می‌کرد و از سال ۱۹۱۹ سازمان‌ها و شعبه‌های حزبی خود را نیز ایجاد کرده بود. برای مثال در اوائل سال ۱۹۲۰، در ۵۲ ناحیه از شهرها و قشلاق‌های آسیای مرکزی شعبه‌های حزب عدالت وجود داشت. کمیته مرکزی حزب عدالت بمنظور متمرکز ساختن و تشکیل کنفرانس این شعبه‌ها، دو عضو کمیته مرکزی را به آسیای میانه اعزام نمود. در کنفرانسی که در فوریه ۱۹۲۰ تشکیل شد، ۱۷ نماینده دارای حق رای قطعی بودند. علی خانوف، محمدفتح‌الله اوغلی دو عضو اعزامی کمیته مرکزی حزب عدالت، نماینده حزب کمونیست روسیه (بلشویک) و نماینده کمیته مرکزی حزب کمونیست ترکستان هم‌چنین حیدرعمواوغلی و سلطان‌زاده سخنرانی کردند. مصطفی صبحی به نمایندگی از طرف شورای تبلیغات ملل شرق کمینترن به کنفرانس شادباش گفت. کنفرانس پیامی نیز به کنگره نهم حزب کمونیست روسیه (بلشویک) مخابره کرد. حزب عدالت پس از این کنفرانس بود که برای برپاداشتن تشکیلات و شعبه‌های حزب در شهرهای مهم ایران و تقویت آن‌ها، تلاش‌های باز هم بیشتری مبذول داشت و مصمم شد تمام نیروهای کمونیست را زیر پرچم واحدی متشکل سازد. در پیامی به کنگره نهم حزب کمونیست (بلشویک) روسیه، رفع هجوم راهزنان بین‌المللی از طرف کنفرانس ایالتی حزب عدالت ایران تبریک گفته شد. کنفرانس ۷ نفر را به عنوان “کمیته ایالتی ترکستان” انتخاب نمود که سلطان‌زاده و حیدرعمواوغلی نیز در آن حضور داشتند. اما این کمیته مدت زیادی نتوانست به کار خود ادامه دهد. سازمان‌های حزب عدالت با سازمان‌های کارگری محلی درهم آمیختند (ژوئیه ۱۹۲۰) در نتیجه اعضای حزب عدالت به دو دسته تقسیم شدند. گروهی تابعیت حکومت شوروی را پذیرفتند و بطور دائمی در آسیای میانه زندگی می‌کردند و وارد سازمان‌های محلی شدند، گروه دوم در تابعیت ایران باقی ماندند و بعدها به تدریج بازگشتند و تعداد زیادی از آن‌ها وارد صفوف “حزب کمونیست ایران” شدند. فعالیت‌ها و تلاش‌های روبه داخل حزب عدالت فزونی گرفت. تلاش‌های پیشین حزب عدالت در زمینه‌ ایجاد و گسترش سازمان‌های حزبی در داخل، با موانعی روبرو گشته بود. حزب در ماه مه ۱۹۱۸ هجده تن از سازماندهان ورزیده حزبی از جمله اسدالله غفارزاده، بهرام آقایف، کامران آقازاده و میربشیر قاسموف را به داخل اعزام نمود. اما غفارزاده توانست با یک نفر دیگر خود را به رشت برساند و بقیه مجبور به بازگشت شدند. غفارزاده نیز که برای دیدار با کوچک‌خان به رشت رفته بود، بدست عوامل ضدکمونیست به قتل رسید. سال‌های ۱۹۲۰ – ۱۹۱۹ نیز حزب عدالت گروه‌های متعدد دیگری از اعضا و کادرهای برجسته خود را بطور مجزا، به منظور گسترش فعالیت‌های حزب به داخل اعزام نمود. برخی از آن‌ها دستگیر و زندانی و برخی دیگر تبعید شدند. اما علی‌رغم دستگیری‌ها و ضربات وارد شده، حزب عدالت موفق شده بود سازمان‌های محلی خود را تا اواخر سال ۱۹۱۹ در تبریز، مرند، خوی، اردبیل، خلخال، زنجان، تهران، رشت، قزوین، مازندران و مشهد تشکیل دهد. سازمان تبریز حزب عدالت در سال ۱۹۱۷ تشکیل شد و بعضی از اعضای برجسته سازمان سوسیال دموکرات تبریز که در سال ۱۹۱۲ منحل شده بود، در صفوف نخستین حزب عدالت قرار گرفتند که از جمله می‌توان از حسین قنادزاده، حاجی ابراهیم شبستری و ابوالقاسم اسکندری نام برد. (۳۱)

به‌رغم تمام این تلاش‌ها و جانفشانی‌ها و به‌رغم گسترش نفوذ حزب عدالت در چندین شهر ایران، اما جنبش طبقه کارگر هنوز از یک حزب محکم سراسری برای سازماندهی و بسیج کارگران و کار در میان عموم زحمتکشان محروم بود. حزب عدالت در عین‌حال فاقد یک ارگان مرکزی بسیج‌کننده بود. اگرچه حزب عدالت در زمان فعالیت خود مجله “بیرق عدالت” و سپس روزنامه “حریت” را انتشار می‌داد و انتشار این نشریات تاثیرات مهم و مفیدی در آگاه‌سازی مردم داشت، اما این نشریات نتوانستند به سطح یک روزنامه عمومی سیاسی حزب ارتقا یابند. “بیرق عدالت” که ارگان حزب بود، نخستین شماره آن در ژوئن ۱۹۱۷ به سردبیری اسدالله غفارزاده انتشار یافت. این نشریه تا اواسط سال ۱۹۱۸ منتشر شد و پس از قتل غفارزاده انتشار آن متوقف گردید. “حریت” به سردبیری جوادزاده (پیشه‌وری) از ژوئن ۱۹۱۹ تا مه ۱۹۲۰ انتشار یافت. این روزنامه نیز ناشر افکار حزب عدالت بود. “حریت” در باکو منتشر می‌شد. علاوه بر این حزب عدالت روزنامه دیگری بنام “حمال لار” (باربران) در آسیای میانه انتشار می‌داد. با این همه هیچ‌یک از این روزنامه ها انتشار گسترده نیافت و نتوانست نقش سازمانده ایفا کند و کارگران را برگرد آن سازمان دهد.

علی‌رغم تمام این کمبودها، حزب عدالت ایران در پرتو فعالیت‌ها و مبارزات خود، خواه در خارج یا داخل کشور در زمینه انتشار ایده‌ها و آرمان‌های مارکسیستی و پاسداری از آن پیروزی‌های بزرگی بدست آورد. حزب عدالت همیاری‌های متقابل و پیوندهای انترناسیونالیستی کارگران و کمونیست‌های ایران را با پرولتاریای روسیه و حزب رزمنده آن حزب بلشویک مستحکم‌تر ساخت. حزب عدالت بوسیله تشکیلات و سازمان‌های حزبی خود و کار در میان کارگران و زحمتکشان و پرورش ده‌ها و صدها کارگر رزمنده و کمونیست، گام‌های بسیار مهمی در راستای ارتقاء آگاهی کارگران و در راه به پیروزی رساند مبارزات آزادی‌خواهانه توده‌های زحمتکش مردم ایران برداشت. حزب عدالت ایران توانست بر بسیاری از موانعی که بر سرراهش وجود داشت غلبه کند، سازمان‌های حزبی خود را در شهرهای مختلف کشور ایجاد کند و شالوده حزب کمونیست ایران را بریزد. حزب کمونیست ایران که درتیرماه ۱۲۹۹ ( ژوئن سال ۱۹۲۲) تاسیس گردید در اساس برپایه همین سازمان‌ها و به کوشش حزب عدالت شکل گرفت.

 

حزبی از طراز حزب بلشویک

 

حزب عدالت ایران به‌رغم آن‌که در فوریه ۱۹۲۰ منحل شده بود، اما سازمان‌های حزب به شکل مخفی و زیرزمینی به فعالیت خود ادامه می‌دادند. بعد از اعلام جمهوری در گیلان، کمونیست ها امکان فعالیت علنی یافتند. پس از متلاشی شدن نهضت جنگل در اوائل سال ۱۹۱۹ و عقب‌نشینی مبارزین به عمق جنگل‌ها – که جای بحث آن اینجا نیست – گیلان بدست اشغالگران انگلیسی و ماموران حکومتی افتاد. انگلیسی‌های اشغالگر که همه‌جا از ضدانقلاب و ژنرال‌های گارد سفید برای مقابله با حکومت شوراها حمایت می‌کرد، از یک سال قبل از آن بندرانزلی را به یک پایگاه جنگی و انبار اسلحه علیه حکومت شوراها تبدیل ساخته بود وهمراه با حاکم وقت گیلان سرگرم توطئه علیه نهضت جنگل بود که ناوگان سرخ از آوریل ۱۹۲۰ و در ادامه سرکوب و تعقیب ضدانقلاب و کوتاه‌کردن دست متجاوزان خارجی، به پاک‌سازی دریای خزر از وجود انگلیسی‌ها و گارد سفیدی‌ها پرداخت و پیروزی دیگری را نصیب خود ساخت. این ناوگان در ۲۸ اردیبهشت ۱۲۹۹ (۱۸ مه ۱۹۲۰) بندرانزلی را گرفت. بدنبال این رویداد جنبش انقلابی در گیلان اوج نوینی یافت و وارد مرحله جدیدی شد. جنگلی‌ها در ظرف حدود دو هفته رشت را به تصرف خود درآوردند و در ۱۴ خرداد ۱۲۹۹ ( ۴ ژوئن ۱۹۲۰) در میتینگ بزرگی، “جمهوری شورایی سوسیالیستی” در گیلان بنیان‌گذاری شد و کوچک‌خان در راس حکومت موقت قرار گرفت. یک کمیته انقلابی به فوریت تشکیل شد که علاوه بر کوچک‌خان و احسان‌الله خان، کامران آقازاده (عضو حزب عدالت) نیز در آن حضور داشت. قابل ذکر است که همین میتینگ پیام تبریکی به مناسبت پیروزی بلشویک‌ها بر ضدانقلاب در دریای خزر برای لنین فرستاد. در قسمتی از این پیام گفته می‌شد “به و.ای.لنین و به توسط او به جمهوری فدراتیو سوسیالیستی روسیه، شما و تمام یارانتان را به مناسبت پیروزی درخشانتان بر دشمنان نظام سوسیالیستی تبریک می‌گوییم” در قسمتی دیگر از پیام درخواست یاری و حمایت شده و چنین آمده بود “جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران بنام بشریت از تمام سوسیالیست‌های داخل در انترناسیونال طلب می‌کند که برای رهایی ما و دیگر ملت‌های ضعیف یاری نمایند. انتظار داریم که خلق‌های روسیه آزاد، ما را برای تحکیم پایه‌های جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران یاری نمایند.” (۳۲)

البته این کاملا روشن بود که با توجه به مختصات عمومی جامعه ایران چه از نظر ساختار اقتصادی و چه به لحاظ تشکل و آمادگی طبقه کارگر، زمینه‌ برای پیروزی یک جمهوری شورایی سوسیالیستی در ایران و دگرگونی بنیادی مناسبات تولید و الغاء مالکیت خصوصی و امثال آن وجود نداشت. اما انقلابیون و کمونیست‌های ایران تحت شرایط انقلابی آن روز و جوش‌وخروش انقلابی و سوسیالیستی که با انقلاب اکتبر همه‌جا آثار آن مشهود بود، به این کار دست زدند. شاید یک جمهوری دموکراتیک می‌توانست مستقر شود اما استقرار جمهوری شورایی سوسیالیستی و الغاء مالکیت خصوصی آن هم با توجه به اینکه در راس این جمهوری کسانی قرار گرفته بودند که از “تقدس مالکیت” خصوصی دفاع می‌کردند، غیر ممکن بود که موضوع بحث ما نیست.

در پرتو وضعیت جدیدی که حاصل پیروزی بلشویک‌ها بر ضدانقلاب داخلی و متحدان خارجی آن‌ها بویژه انگلیس بود، تحرکات جدید گسترده‌ای نیز در صفوف حزب عدالت و اعضا و رهبران آن بوجود آمد. رهبران حزب عدالت به لزوم بهم پیوستن سازمان‌ها و شعبه‌های حزب و سایر کمونیست‌ها حول یک مرکز و رهبری واحد، به نحوی که حزب بتواند نفوذ توده‌ای خود را در مقیاس سراسری گسترش دهد و نقش موثرتری در تحولات سیاسی جامعه ایفا کند، پی برده و برای آن تلاش می‌کردند. انقلاب کبیر اکتبر و پیروزی‌های بعدی پرولتاریای روسیه و حزب آن بر ضدانقلاب داخلی و خارجی، همراه با تکان‌های بزرگی که در سرتاسر جهان ایجاد کرد، علاقه و احترام کارگران و زحمتکشان جهان را برانگیخت و زمینه‌های مساعدی را برای مبارزه و فعالیت کمونیست‌ها پدید آورد و تاثیرات بی‌واسطه‌ای بر شکل‌گیری حزب کمونیست ایران و فعالیت‌های آن برجای گذاشت. به گفته سلطان‌زاده ح.ک.ا در آستانه تشکیل کنگره اول بیش از دو هزار عضو در سازمان‌های مخفی خود داشت (اسناد تاریخی جنبش کارگری سوسیال دموکراسی و کمونیستی ایران. جلد چهار)حزب کمونیست ایران بر بستر این شرایط در سال ۱۹۲۰ تشکیل شد. حزب کمونیست در نخستین کنگره خود تصمیم گرفت فعالیت حزب را به تمام شهرهای بزرگ و در میان کارگران بویژه کارگران نفت تعمیم و گسترش دهد. نخستین کنگره حزب کمونیست ایران تصمیم گرفت هر یک از اعضای کمیته مرکزی، دست‌کم مدت سه ماه در مناطق تحت اشغال انگلیس و حکومت شاه فعالیت زیرزمینی داشته باشد و واحدهای حزبی را ایجاد کند. بلافاصله بعد از پایان کنگره شش عضو کمیته مرکزی و مجموعه ۷۵ سازمانده حزبی به بخش‌های مختلف اعزام شدند (۳۳) برای گسترش فعالیت‌های سراسری و کار در میان طبقه کارگر، مرکز حزب از رشت به تهران انتقال یافت و بدنبال آن فعالیت حزب در میان کارگران گسترش بیشتری یافت. جعفر پیشه‌وری (جوادزاده) عضو کمیته مرکزی و یکی از افراد اعزامی به تهران می‌نویسد “هنوز جنگل داشت تازه تمام می‌شد، در صورتی‌که ما در تهران علاوه بر سازمان‌های جدی سیاسی (حزبی) شورای مرکزی اتحادیه‌های کارگران را که اعضایش آن روز به هفت هزار نفر بالغ می‌شد، موفق شده بودیم تشکیل بدهیم. شورای اتحادیه کارگران، ارگان خود را تاسیس کرد. این روزنامه حقیقت بود” (۳۴)

کوشش‌های اولیه کارگران برای متشکل شدن و ایجاد سندیکا و اتحادیه، از همان سال‌های نخستین انقلاب مشروطیت آغاز شد و مقدم بر همه کارگران چاپخانه‌های تهران نخستین سندیکای خود را تشکیل دادند. اما این اتحادیه زیر نفوذ شدید یک حزب بورژوایی بنام “حزب دموکرات” بود و پس از تسلط کامل ارتجاع و زمانی که رهبران این حزب پست‌های مهم دولتی گرفتند، به سینه‌چاکان تاج و تخت شاه تبدیل شدند، این سندیکا منحل شد، این وضعیت تا سال ۱۲۹۷ (۱۹۱۸) ادامه یافت (۳۵) پیش از آن محمد پروانه و گروهی از کارگران نخستین اتحادیه کارگری را در چاپخانه‌ای در تهران بوجود آورده بودند. اما این اتحادیه دوامی نیاورد تا این‌که در سال ۱۲۸۹ اتحادیه سراسری چاپخانه های تهران بوجودآمد. این اتحادیه نشریه ای بنام”اتفاق کارگران” را انتشار می دادودر خرداد ۱۲۸۹اعتصاب موفقی را سازمان داد. کارگران آگاه و پیشرو و کمونیست‌های ایران از دیرباز، از زمان شکل‌گیری هسته‌های اولیه سوسیال دموکرات و بعد همت و بعد از آن حزب عدالت ایران، توجه زیادی به کارگران و متشکل ساختن طبقه کارگر داشتند. به منظور هدایت و رهبری اتحادیه‌ها و پیشبرد امر آموزش کارگران و هم‌چنین تشکیل اتحادیه‌های جدید، سال ۱۹۲۰ به ابتکار و کوشش حزب کمونیست ایران، اتحادیه‌های کارگری که در سال ۱۹۱۸ تشکیل شده بودند، در تشکیلات واحد متحد شدند. شورای مرکزی اتحادیه‌ها، مرکب از نمایندگان یازده اتحادیه تشکیل شد که در آن از هر اتحادیه سه نماینده منتخب شرکت داشتند. شورای مرکزی دارای ۳۳ عضو و سیدمحمد دهگان صدر شورا بود. “بدین ترتیب در اوائل سال ۱۹۲۲ تمام اتحادیه‌های مذکور با قریب به ۱۰ هزار عضو که ۲۰ درصد کل کارگران تهران را تشکیل می‌دهند به شورای اتحادیه‌ها ملحق شد” (۳۶) به کوشش حزب کمونیست ایران روزنامه “حقیقت ” ارگان شورای مرکزی اتحادیه‌های کارگری انتشار یافت که مقالات آن توسط محمد دهگان، پیشه‌وری، بهمن شیدانی که هر سه عضو کمیته مرکزی حزب بودند و برخی دیگر از اعضای حزب کمونیست ایران نوشته می‌شد. حقیقت نمونه برجسته‌ای از مطبوعات کارگری بود که مطالب آن با دیدگاه مارکسیستی – لنینیستی تهیه می‌شد.

حزب کمونیست ایران، توام با گسترش واحدها و سازمان‌های حزبی خود در شهرهای مختلف بی‌وقفه برای متشکل ساختن کارگران و ایجاد و تقویت تشکل‌های کارگری تلاش می‌کرد. بنابراین تلاش‌های حزب و تشکیل اتحادیه‌ها به تهران خلاصه نشد.

در پرتو کوشش‌های حزب کمونیست در سایر شهرها نیز اتحادیه‌های کارگری بوجود آمد. در تبریز اتحادیه‌ای به نام “حزب کارگر” تشکیل شد که فقط کسانی می‌توانستند عضو آن شوند که از استثمار دیگران زندگی نمی‌کنند! اواخر سال ۱۹۲۱، این حزب یا اتحادیه حدود سه هزار عضو داشت (۳۷) کارگران شاغل در مغازه‌ها و بازار را نیز متشکل ساخت. در تبریز دفتری دائر کرد که به مسائل و مشکلات کارگری رسیدگی می‌نمود. “حزب کارگر” از نفوذ بسیار زیادی در میان کارگران و عموم توده‌های مردم برخوردار بود. دامنه نفوذ و قدرت این تشکل به حدی رسید که قادر بود شهردار شهر را نیز عوض کند! در انزلی نیز اتحادیه کارگران و کارکنان شیلات دریای خزر تشکیل شد که ۵ هزار عضو داشت (از ۹ هزار نفر ۵ هزار نفر عضو اتحادیه بودند).حزب کمونیست ایران درخراسان و درمیان کارگران قالی‏باف نیز فعال بود وتوانسته بود عده‏ی زیادی ازکارگران را متشکل و “اتحادیه کارگران قالی‏باف” را سازمان دهد(اسناد تاریخ جنبش کارگری سوسیال دموکراسی و کمونیستی ایران جلد اول – خاطرات اردشیر آوانسیان). در رشت و سایر شهرها نیز اتحادیه‌های کارگری شکل گرفتنند و “در مجموع در تمام کشور ۲۰ هزار کارگر سازمان داده شده وجود داشت” (۳۸) اتحادیه‌های کارگری به‌رغم آن‌که جوان و تازه تاسیس بودند، اما در نیمه دوم سال ۱۹۲۱چندین اعتصاب موفق ازجمله اعتصاب خبازان،چاپخانه ها،ریسندگی ها، پست و تلگراف، و اعتصاب کارگران بندر را سازمان دادند.فعالین حزب کمونیست ایران وکارگران رزمند درصفوف این حزب درسال ۱۳۰۰ ( ۱۹۲۱) دفتر مرکزی اتحادیه‌های کارگری را پایه‌گذاری و با جدیت به سازماندهی کارگران نفت جنوب و سایر کارگران را ادامه دادند. اتحادیه‌های کارگری ایران به کوشش حزب کمونیست ایران در نوامبر ۱۹۲۲(آبان ۱۳۰۱) به عضویت “اتحادیه‌های سرخ انترناسیونال مسکو” درآمدند.

اتحادیه عمومی کارگران مرکزی نقش مهمی در جهت ایجاد تشکل در درون کارگران صنعت نفت داشت و از اعتصاب کارگران نفت در سال ۱۳۰۱ حمایت کرد.

روزنامه “حقیقت” ارگان شورای مرکزی اتحادیه های کارگری، بخاطر افشاگری‌های خود و ترویج ایده‌های مارکسیستی و کارگری نخست در شهریور ۱۳۰۱ و دوباره در آبان همان سال توقیف شد و دیگر هرگز انتشار نیاف. حزب کمونیست ایران اما به فوریت روزنامه “کار” را جایگزین آن کرد و روزنامه “اقتصاد” را نیز منتشر کرد. مطبوعات حزب کمونیست ایران، از جمله مطبوعات کارگری حزب، به این‌ها محدود نمی‌شد، روزنامه هفتگی “تکامل” ارگان اتحادیه‌های تبریز ، با کمک سازمان تبریز حزب کمونیست ایران و با قلم اعضای آن نوشته و انتشار می‌یافت و وسیعا در میان کارگران پخش می‌شد. مدیر آن میرعلی اکبر سراج عضو حزب کمونیست ایران بود. در شهر خوی، روزنامه “کارگر” به مدیریت میرمهدی یکی از اعضای برجسته حزب انتشار می‌یافت. در تفلیس روزنامه “عدالت” توسط حزب کمونیست ایران منتشر می‌شد و در بین کارگران و زحمتکشان ایرانی ساکن تفلیس و بطور کلی گرجستان پخش می‌شد که به دو زبان فارسی و آذربایجانی مطلب داشت و بسیاری از نسخه‌های آن از راه جلفا به تبریز و از طریق باکو به گیلان و حتا تهران فرستاده می‌شد. در گیلان نیز روزنامه‌های متعددی توسط حزب کمونیست منتشر می‌شد. حزب کمونیست بلافاصله بعد از نخستین کنگره خود، “روزنامه کمونیست ایران” را در گیلان منتشر کرد که توسط سه تن از اعضای کمیته مرکزی، جوادزاده، کامران آقازاده و نعمت بصیر اداره و انتشار می‌یافت. “نوای سرخ” ، “انقلاب سرخ” و “ایران سرخ” روزنامه‌های دیگری بودند که توسط اعضای حزب به مدیریت ابوالقاسم ذره و عبدالحسن حسابی انتشار یافتند. روزنامه “عدالت” نیز به همت حیدرعمواوغلی در گیلان انتشار می‌یافت که پس از کشته شدن حیدرعمواوغلی انتشار آن متوقف شد. تا اواخر سپتامبر ۱۹۲۱ (اوائل مهر ۱۳۰۰) نشریات حزب در گیلان بصورت علنی چاپ می‌شد، اما بعد از توطئه‌ای که علیه کمیته انقلابی و تشکیلات کمونیست‌ها صورت گرفت و منجر به مرگ حیدرعمواوغلی شد، حزب کمونیست به ناگزیر انتشارات خود را در گیلان متوقف ساخت! درمشهد نیز حتابعدازروی کارآمدن رضاخان، مجله “کمونیست” ارگان کمیته ایالتی حزب کمونیست ایران منتشر می شد.تیراژ این مجله محدود بود اما به گفته اردشیرآوانسیان نسخه هائی ازآن برای تهران و نیز برای کمینترن ارسال می شد.( اسناد تاریخ جنبش کارگری سوسیال دموکراسی و کمونیستی ایران جلد اول – خاطرات اردشیرآوانسیان )حزب هم‌چنین “ستاره سرخ” را از فروردین ۱۳۰۸ انتشار داد. حزب کمونیست ایران تا قبل از کودتای رضاخان و آغاز سلطنت وی، توانست تشکیلات حزبی و نفوذ خود را در تمام شهرهای بزرگ و در میان کارگران گسترش دهد و در زمینه متشکل ساختن کارگران و ایجاد سندیکاها و اتحادیه‌های رزمنده کارگری گام‌های بسیار بزرگی برداشت. حزب کمونیست ایران که خود را بخش کوچکی از اردوی پرولتاریای جهان به شمار می‌آورد، در سال ۱۹۲۰ به عضویت انترناسیونال سوم پذیرفته شد و در آن جا دارای حق نمایندگی شد.

صرف نظر از تاثیرات و نقش حزب کمونیست ایران در قیام‌ها و جنبش‌های آزادی‌بخش مردم ایران که خود بحث مفصلی را می‌طلبد، در پرتوگسترش بیشتر تشکیلات و فعالیت حزب و اتحادیه‌های کارگری که زیر پرچم انقلابی آن گرد آمده و فعالیت می‌کردند، حزب کمونیست ایران نقش بسیار مهمی در حیات سیاسی کشور ایفا کرد. شایان ذکر است که این فعالیت‌ها و انتشار روزنامه حقیقت که ارتجاع حاکم را نیز زیر ضرب می‌گرفت، در شرایطی انجام می‌شد که رضاخان آرام‌‌آرام به سوی قدرت پیشروی می‌کرد. و در تمام دوره انتشار “حقیقت” (حدود ۶ ماهاز اوائل دی‌ ماه ۱۳۰۰ تا اوائل تیر ماه ۱۳۰۱) در تهران و چند شهر دیگر حکومت نظامی برقرار بود. “حقیقت مقالات تندی علیه ارتجاع و اوضاع دولت و مخصوصا دخالت‌های بی‌مورد خلاف قانون وزیرجنگ (رضاخان) می‌نوشت که فوق‌العاده مورد توجه ملت واقع شده بود. روزانه ۴۰۰۰ برگ تک فروشی در تهران داشت” (۳۹)

بدنبال تشدید جو خفقان و سرکوب، روزنامه حقیقت توقیف شد. گیلان مورد یورش نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان قرار گرفت. موج سرکوب، دامنه فعالیت اتحادیه‌ها و شورای مرکزی را محدود و آن را تضعیف نمود. دهگان که برای شرکت در چهارمین کنگره جهانی انترناسیونال سوم که در پاییز ۱۳۰۱ در مسکو برگزار شد، ایران را ترک کرده بود، هنگام بازگشت دستگیر و زندانی شد. در همین اثناء اختلافات درونی حزب کمونیست ایران بر سر مسائل متعددی از جمله بر سر نحوۀ برخورد با کوچک‌حان و ماجرای جنگل، اختلاف بویژه در قبال نحوه برخورد با بورژوازی و بعدتر رضاشاه، تشدید گردید.ارزیابی اشتباه کمینترن از رضاشاه و رهنمودهائی که دراین زمینه به حزب کمونیست ایران داده شد، براختلافات دامن زد. اختلاف در سطح کمیته مرکزی به انشعاب کشید و دو کمیته مرکزی ایجاد شد. به کمیته اجراییه انترناسیونال سوم، شکایت شد. کمنتیرن دو کمیته مرکزی را به اتحاد دعوت کرد. پیش از حل اختلاف میان این دو بخش، گروه سومی در مرداد ۱۳۰۰(۱۹ اوت ۱۹۲۱) اقدام به برپایی کنگره کرد و کمیته مرکزی دیگری انتخاب کرد که مورد اعتراض دو کمیته مرکزی دیگر قرار گرفت. اواخر سال ۱۹۲۱، کمنتیرن نامه‌ای به جوادزاده، دبیر تشکیلات تهران حزب کمونیست ایران فرستاد و خواستار اتحاد حزب شد. در این نامه قید شده بود که وظیفه متحد کردن سه کمیته مرکزی در درون حزب کمونیست ایران به اورجونیکیدزه سپرده شده است. بدنبال آن، در ۲۵ ژانویه ۱۹۲۲ نمایندگانی از هر سه کمیته مرکزی، از کمنتیرن و بوروی قفقاز طی جلسه‌ای پس از مذاکرات و تبادل نظر، قطع‌نامه‌ای را به تصویب رساندند و ضمن اشتباه خواندن تشکیل دو (و یا سه) کمیته مرکزی در داخل حزب، بر ضرورت اتحاد تاکید و کمیته مرکزی واحدی انتخاب شد (۴۰) در این قطع‌نامه هم‌چنین تاکید شد که کمیته مرکزی باید در تهران مستقر شود.

با آغاز سلطنت رضاخان، سرکوب و خفقان تشدید شد. حزب کمونیست ایران و اتحادیه‌های کارگری از همه سو مورد یورش قرار گرفتند. نشریات علنی حزب کمونیست توقیف و تعطیل شد. حزب کمونیست ایران ثقل فعالیت‌های انتشاراتی خود را به خارج از کشور انتقال داد و روزنامه “پیکار” را از اوائل سال ۱۳۱۰ به همت مرتضی علوی و تحت سرپرستی سلطان‌زاده در برلین انتشار داد. اواخر دی ماه ۱۳۰۶ دومین کنگره حزب کمونیست ایران در ارومیه برگزار شد. کنگره با توجه به اوضاع جامعه، تصمیمات جدیدی در مورد تلفیق فعالیت مخفی و علنی و بازسازی اتحادیه‌ها و سندیکاهای کارگری اتخاذ کرد. در این کنگره درمورد شیوه برخورد با بورژوازی نیز بحث های مفصلی صورت گرفت. حزب کمونیست ایران که پیشتر توانسته بود واحدهای حزبی خود را در شهرها بزرگ ایجاد کند، بعد از کنگره دوم این فعالیت‌ها را گسترده‌تر ساخت و توانست تشکیلات حزبی خود را در میان کارگران در شهرها و استان‌های مختلف از جمله اصفهان، تبریز، مازندران و بخصوص در صنایع نفت جنوب ایجاد و تقویت نموده و توفیقات مهمی بدست آورد. در صنایع نفت حزب کمونیست ایران به فعالیت دراز مدت پرداخته و با کار فوق‌العاده پرمشقت و مخفی و پرمخاطره، توانست هسته‌های حزبی و سلول‌های سندیکایی را ایجاد کند به نحوی که در سال ۱۳۰۶ قادر شد یک کنفرانس مخفی مرکب از نمایندگان این واحدها و هسته‌ها که مرکب از ۲۰۰ کارگر بود برگزار نماید. در همین سال حزب توانست مراسمی به مناسبت اول ماه مه را در تهران بطور مخفیانه‌ برگزار نماید که در آن دو هزار نفر شرکت داشتند. این مراسم مورد یورش واقع شد و حداقل ۵۰ نفر دستگیر شدند که پیشه‌وری و آوانسیان نیز در زمره دستگیرشدگان بودند. درست در شرایطی که به نظر می‌رسید دیکتاتوری رضاخانی همه کارگران و کمونیست‌ها را منکوب کرده است، در ماه مه ۱۳۰۸ (۱۴ اردیبهشت) ۹ هزار کارگر نفت آبادان با خواست‌هایی چون، افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و همطرازی کارگران ایرانی و هندی، دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب نیز توسط پلیس محلی و نیروهای انگلیسی سرکوب شد. ۴۵ تن از فعالان سندیکایی به جرم “شرکت در یک توطئه بلشویکی” دستگیر و زندانی شدند. بدنبال آن اعتصاب در کارخانه‌ وطن اصفهان در دو سال بعد، نشان داد که علی‌رغم سرکوب و خفقان رضاخانی، حزب کمونیست ایران در همه بخش‌های کارگری ریشه دوانده است. کارگران وطن اصفهان روز اول ماه مه ۱۳۱۰ از جمله با خواست آزادی تشکل سندیکایی دست به اعتصاب زدند. رهبری این اعتصاب در دست سیدمحمد اسمعیلی (معروف به محمد تنها) بود که دستگیر شد و پس از ۷ سال حبس در زندان قصر کشته شد. اعتصاب بزرگ در راه‌آهن مازندران در همان سال‌ها نیز توسط سندیکای مخفی کارگران سازماندهی شده بود که بعد از کشف موضوع، ۱۷ تن از سازماندهندگان اعتصاب بازداشت و تا سال ۱۳۲۰ در زندان بودند. بسیاری دیگر از فعالان حزبی و سندیکایی و همرزمان محمد تنها، از جمله علی شرقی، محمد انزابی و پوررحمتی که سال‌ها در میان کارگران فعالیت نموده و از رهبران جنبش کارگری و سندیکایی بودند، در زندان‌های رضاشاه به قتل رسیدند. تقی حجازی کارگر چاپخانه که در سال ۱۳۰۶ (۱۹۲۸) در کنگره بین‌الملل کارگری سرخ شرکت جست، در بازگشت به ایران در بندرانزلی دستگیر و زندانی و در زیر شکنجه کشته شد. با تصویب قانون سیاه سال ۱۳۱۰ ده‌ها تن از کمونیست‌ها و کارگران آگاه تیرباران و سر به نیست شدند، صدها تن دیگر تبعید شدند و زندان‌های رضاشاه از کمونیست‌ها و کارگران آگاه و فعالان سندیکایی پر شد. اتحادیه‌های کارگری و حزب کمونیست ایران بعد از بیش از یک دهه فعالیت متلاشی شد.

حزب کمونیست ایران حزبی از طراز حزب بلشویک بود. حزب کمونیست ایران خواه از نظر ترکیب طبقاتی اعضا و خواه به لحاظ نظری، یک حزب کمونیستی و نماینده طبقه کارگر بود. حزب کمونیست ایران، در سازماندهی کارگران و اتحادیه‌های کارگری و در ارتقاء آگاهی سیاسی طبقه کارگر نقش مهم و بی‌همتایی ایفا کرد. تاثیرات سازمانگرانه و آگاهی‌بخش حزب کمونیست ایران بر کارگران ایران را حتا دشمنان این حزب نمی‌توانند انکار کنند.

حزب کمونیست ایران حزبی بود که بعد از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر تشکیل شد. انقلاب اکتبر روسیه که دنیا را تکان داد، بدیهی بود که نخستین ترکش‌هایش به ایران که در همسایگی روسیه بود اصابت کند. اکتبر عرصه جدیدی را فراروی کمونیست‌ها و کارگران ایران گشود. پس از ده سال فعالیت سخت کوشانه شبانه روزی، حزب کمونیست ایران به‏دست رژیم رضاخان برچیده شد، چنان‌که سال‌ها بعد از آن حزب انقلابی پرولتاریای روسیه، حزب بلشویک نیز از میان رفت، با این‌همه آرمان‌های کمونیستی این هر دو حزب لنینی هم‌چنان زنده است و زنده خواهد بود.

انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبرنیز شکست خورد و در برابر دنیای ستم و سرمایه از پای درآمد. با این همه ۱۰۰ سال پس از آن، انقلاب سوسیالیستی اکتبر و حاکمیت شوراها که مولود اکتبر بود، هم‌چنان قطب‌نمای فعالیت تمام کمونیست‌هاست. به گفته لنین در آن سال‌ها، “مسئله اساسی آن است که یخ از جا کنده شده و به حرکت درآمده است، جاده باز شده و راه نشان داده شده است.”!

پس بگذار در یکصدمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر، بر اعتقاد خود به راه اکتبر، اندیشه‌ها و حزب لنین پای فشاریم، مشت‌ها را گره کنیم و با صدای بلند و رسا و پرطنین بگوییم؛ زنده باد اکتبر! زنده باد لنین! زنده باد حکومت شوراها! و زنده باد سوسیالیسم!

——————————————————–

زیرنویس‌ها:

۱ – پیدایش حزب کمونیست ایران – ت.ا. ابراهیموف. ترجمه ر. رادنیا

۲ – همان

۳ – اسناد تاریخ جنبش کارگری سوسیال دموکراسی و کمونیستی ایران جلد اول – خاطراتی دربارۀ فعالیت سازمان کمونیست ایران در تهران – اردشیر آوانسیان

۴ – نام برخی از افرادی که به عضویت کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران انتخاب شدند: سلطان‌زاده (آوانس میکائیلیان) – کامران آقازاده – جوادزاده (پیشه‌وری) – علی خانوف – نعمت بصیر – محمد فتح‌الله یف – رحمت الله – محمدعلی حسین‌زاده – حسین رحمی اوغلو – سید قلی – عیسی فتح – ئردی اوغلی – …..

۵ – لنین – بیداری آسیا

۶ – اسناد تاریخی جنبش کارگری سوسیال دموکراسی و کمونیستی ایران. جلد یک

۷ – پیدایش حزب کمونیست ایران – ت.ا. ابراهیموف، ترجمه ر. رادنیا

۸ – پیدایش حزب کمونیست ایران – ت.ا. ابراهیموف، ترجمه ر. رادنیا

۹ – همان – “تریا” بعد از ترک ایران در شهرهای مختلف اروپا کنفرانس‌هایی پیرامون وضعیت ایران و سوسیال دموکرات‌ها برگزار نمود که اغلب به تصویب قطع‌نامه‌هایی در پشتیبانی از انقلاب ایران و محکومیت قدرت‌های امپریالیستی منجر شدند.

۱۰ –”۱ – به سازمان‌های محلی پیشنهاد می‌شود که از افراد ذخیره که دوره خدمت نظام را دیده‌اند و نیز از بهترین متخصصان فنی و کارگران راستین و مجرب ارتشی بسیجیده شوند ۲) اینان بایستی با قسمتی از سلاح‌هایی که در اختیار سازمان است، با بمب و مواد منفجره و در دسته‌های مجزا به تبریز فرستاده شوند.”

۱۱ – کسروی؛ تاریخ مشروطه

۱۲ – پیدایش حزب کمونیست ایران – ت.ا. ابراهیموف، ترجمه ر. رادنیا

۱۳ – عزیز بگوف از بلشویک‌های نزدیک به لنین بود. او با هنرمندان و شاعرانی چون جلیل محمد قلی‌زاده، اردوبادی، بلنیسکی، حاجی بیکف و…. دوستی نزدیک داشت. در مدارس شبانه، به کارگران درس می‌داد. طی سال‌های ۱۰ – ۱۹۰۸ به منظور کمک‌رسانی به انقلابیون ایران دست‌کم ۴ بار به گیلان سفر کرد و هر بار اسلحه و ادبیات انقلابی و مهمات به ایران برد و در بهار و تابستان ۱۹۱۰ همدوش انقلابیونی چون اورجونیکیدزه در شهر رشت و انزلی فعالیت می‌کرد.

۱۴ – پیدایش حزب کمونیست ایران – ت.ا. ابراهیموف، ترجمه ر. رادنیا

“میشا جاپاریدزه” متخصص بمب‌سازی بود. او هنگام حمله به “دارالحکومه” رشت به قتل رسید. گویند چون به هنگام حمله نگاه وی متوجه دشمن بوده، پایش در حین دویدن به ریشه درختی گیر می‌کند و بمبی که در دست داشت منفجر می‌شود.

۱۵ – پیدایش حزب کمونیست ایران – ت.ا. ابراهیموف، ترجمه ر. رادنیا

۱۶ – همان ۱۷ – همان ۱۸ – همان ۱۹ – همان ۲۰ – همان

۲۱ – همان، روزنامه پیکار، ارگان حزب کمونیست ایران (۲۴ خرداد ۱۳۱۰)

۲۲ – همان

۲۳ – آقابابا یوسف‌زاده از طرف سازمان باکوی سوسیال دموکرات‌های ایران به نمایندگی از “همت” در کنگره ششم حزب سوسیال دموکرات روسیه (بلشویک) که در اوت ۱۹۱۷ در دوران حکومت موقت کرنسکی بطور نیمه علنی در پتروگراد برگزار شد شرکت داشت. در این کنگره یوسف‌زاده بیاناتی ایراد می‌کند که با کف زدن‌های شورانگیز کنگره روبرو می‌شود و کسانی چون اورجونیکیدزه، نوگین و جاپاریدزه در صحبت‌های خود به بیانات وی استناد و از کار “همت” تقدیر می‌کنند. قسمتی از صحبت‌های یوسف‌زاده به شرح زیر است:

رفقای نماینده کنگره! از طرف سازمان حزبی ما “همت” به شما تبریک می‌گوییم. اولین بار است که نماینده حزب ما در کنگره حزبی سوسیال دموکراسی شرکت می‌کند. سازمان ما بین مسلمان‌های قفقاز کار می‌کند. سازمان “همت” زیر این نام از اوائل سال ۱۹۰۵ فعالیت می‌کند.

وی هم‌چنین به نقش “همت” در انقلاب مشروطیت و کمک به انقلابیون داخل ایران از طریق ارسال مطبوعات و اعزام داوطلب و غیره نیز اشاره می‌کند. یوسف‌زاده از سال ۱۹۰۶ به عضویت سوسیال دموکرات‌های قفقاز درآمده بود.

۲۴ – تاریخچه حزب عدالت – میرجعفر پیشه‌وری (جوادزاده)

۲۵ – اعضای کمیته مرکزی حزب عدالت عبارت بودند از: اسدالله غفارزاده (صدر حزب) – میرزا قوام (دبیر کمیته مرکزی) – بهرام آقایف – محرم آقایف – ملا بابا – رستم کریم‌زاده – قاراداداش – سیف‌الله ابراهیم‌زاده – آقا بابا یوسف‌زاده – محمد فتح‌الله اوغلی – حسین‌خان طالب‌زاده – میرمقصود لطفی – محمدعلی خانوف

۲۶ – پیدایش حزب کمونیست ایران – ت.ا. ابراهیموف، ترجمه ر. رادنیا

۲۷ – همان – این بیانیه را بهبود شاهتختینسکی و داداش بنیادزاده از طرف تشکیلات همت و بهرام آقایف و باباهاشم‌زاده از طرف حزب عدالت ایران امضا کرده بودند.

۲۸ – مصطفی صبحی سازمانده و رهبر حزب کمونیست ترکیه بود. او در ژانویه ۱۹۲۱ توسط مرتجعان ترکیه به طرز فجیعی به قتل رسید.

۲۹ – – پیدایش حزب کمونیست ایران – ت.ا. ابراهیموف، ترجمه ر. رادنیا

۳۰ – همان

۳۱ – همان – ابوالقاسم اسکندانی، چاپچی و از همرزمان علی موسیو رهبر سازمان سوسیال دموکرات تبریز، نقش بسیار مهمی در چاپ و نشر ادبیات انقلابی داشت. اسکندانی از ۱۹۱۷ در صفوف حزب عدالت و بعدها در حزب کمونیست ایران فداکارانه فعالیت می‌کرد و سال ۱۹۲۲ به عضویت کمیته مرکزی حزب انتخاب شد.

۳۲ – همان

۳۳ – همان – از خاطرات کامران آقازاده

۳۴ – پیدایش حزب کمونیست ایران – ت.ا. ابراهیموف، ترجمه ر. رادنیا

۳۵ – کوشش‌های اولیه برای تشکیل اتحادیه‌های کارگر در ایران. سلطان‌زاده

۳۶ – کوشش‌های اولیه برای تشکیل اتحادیه‌های کارگر در ایران. سلطان‌زاده

۳۷ – کوشش‌های اولیه برای تشکیل اتحادیه‌های کارگر در ایران. سلطان‌زاده

۳۸ – کوشش‌های اولیه برای تشکیل اتحادیه‌های کارگر در ایران. سلطان‌زاده

۳۹ – تاریخچه نهضت کارگری ایران – شکرالله مانی

۴۰ – در این جلسه ۲۰ نفر به عنوان کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران تعیین شدند که عبارت بودند از: سلطان‌زاده – رستم کریموف – حمید سلطانف – میرحبیب – علی‌اکبر علیوف – ابوالقاسم اسکندانی – بهرام آقایف – جوادزاده – دهقانی – فارس – شیدانی- سیدعبدالغنی – بیرنگ – امید – رحیموف – سلام‌الله – حسین بی‌چیز – آخوندوف – کامران آقازاده – نعمت بصیر

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۲ در فرمت پی دی اف

 

 

لنین در آئینه انقلاب

“مارکسیسم می آموزد که بدون یک شور و شوق بزرگ، کار بزرگ انجام پذیر نخواهد بود؛ که دوران های بزرگ به طور گریزناپذیری این شور و شوق را بوجود می آورند. در یک مقیاس وسیع، این شور و شوق مخصوص “ولادیمیر ایلیچ” بود. او مردی با عشقی سوزان، با کینه ای غیر قابل انعطاف که با هیجان وصف ناپذیری مشتاق حقیقت زندگی و آینده درخشان بود و تنها هدفش با رعایت همه جهات، این بود که بشریت را به آن نزدیک سازد”(۱).

پرداختن به لنین، شخصیت سیاسی، شور و شوق انقلابی و پیکار بی وقفه اش در سازماندهی حزب طبقه کارگر روسیه، اراده استوار و انعطاف ناپذیر او در افشاء ماهیت سوسیال رفرمیست های روسیه، نوشتن صدها مقاله سیاسی و ده ها کتاب ماندگار در ضرورت انقلاب سوسیالیستی، مقوله ای نیست که حتا گوشه هایی از آن را بتوان در یک نوشتار کوتاه به تصویر کشید. خلاقیت لنین در نظریه پردازی ها و تالیف رساله های متعدد در پاسخگویی به نیازهای مبرم نظری و پراتیکی مبارزات طبقه کارگر، اتخاذ تاکتیک های متناسب با توازن نیرو در هر مرحله از انقلاب، جسارت در تصمیم گیری های انقلابی، رهبری بی بدیل و نقش آفرینی منحصر به فرد او در کنگره دوم حزب سوسیال دمکرات روسیه در سال ۱۹۰۲ و پیامد آن ایجاد حزب انقلابی طراز نوین “بلشویک” با هدف متشکل کردن همه نیروهای انقلابی درون جنبش کمونیستی و متحد کردن عناصر انقلابی طبقه کارگر روسیه، هرکدام مباحثی هستند که مقالات و کتاب های متعددی را طلب می کنند.

علی الخصوص، نقش بی همتای “ولادیمیر ایلیچ” در نوشتن رساله “چه باید کرد؟” که در این کتاب، از همان آغاز یک ارزیابی جدید از طبقه کارگر روسیه داد و مصرا بر نقش رهبری طبقه کارگر در انقلاب بورژوا – دمکراتیک ۱۹۰۵ تاکید داشت. آنهم در کشوری که ۸۰ درصد جمعیت آنرا دهقانان تشکیل می دادند. ارزیابی و تحلیلی که روند عینی انقلاب و تحولات درون جنبش سوسیال دموکراسی روسیه نیز درستی نظرات او را اثبات کرد.

موضع اصولی لنین علیه جنگ جهانی اول و پیامد آن افشاء بی امان چهره سوسیال شوونیست های میهن پرست که با دفاع از جنگ ارتجاعی و امپریالیستی به طبقه کارگر خیانت کردند، از جمله تلاش های موثر او در دفاع از منافع طبقه کارگر در مقیاس جهانی بود. ورای همه این ویژگی های منحصر به فرد لنین، باید از نبوغ و خلاقیت بی بدیل او در اتخاذ تاکتیک های ظریف و عملی در فاصله انقلاب فوریه تا اکتبر ۱۹۱۷ یاد کرد. تاکتیک هایی انقلابی که برای منفرد کردن بورژوازی، قدرت گیری شوراهای کارگری و پیامد آن، هموار کردن راه برای پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر نقش تعیین کننده داشت.

پوشیده نیست که پرداختن به هر کدام از این موضوعات ، مقالات مفصل و جداگانه ای را طلب می کند. با وجود این در یادمان یکصدمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر، سعی ما بر این است که در این نوشتار در حد ممکن به شرح گوشه هایی از ویژگی های مبارزاتی لنین و تلاش بی بدیل او در مسیر “تغییر جهان” بپردازیم.

مارکس می گوید: “دیگران دنیا را توجیه و تفسیر کرده اند و ما بایستی آن را تغییر دهیم”. از این منظر می توان گفت، که تمام فلسفه وجودی مارکس و مارکسیسم بر پراتیک و شاخصه “تغییر جهان” استوار است. بدیهی است که این تغییر، ضرورتا در تغییر بنیادین جهان و تغییر نظام های اجتماعی از ستم، بی عدالتی و نفی استثمار انسان از انسان پایه ریزی شده است. در یک کلام باید گفت، فلسفه وجودی مارکسیسم با مبارزه طبقاتی تعریف می شود، مبارزه و پیکاری بی امان جهت براندازی نظام سرمایه داری و بنا کردن یک نظم نوین اجتماعی که عاری از هرگونه سرکوب و ستم طبقاتی باشد، نظامی که در آن، همه انسان ها با هم برابرند و از امکانات یکسان برای رشد و تعالی خود و جامعه بهره مند می شوند. نظامی که ما، مارکسیست ها از آن به عنوان نظم کمونیستی نام می بریم.

در پرتو چنین نگاهی به مارکس و مارکسیسم است، که ما به “ولادیمیر ایلیچ” می رسیم. مارکسیستی اصیل که لحظه لحظه ی روزها و سال های زندگی سیاسی و مبارزاتی اش را در پیکاری سترگ برای “تغییر جهان” به نفع کارگران و توده های زحمتکش بکار گرفت. کسی که درستی نقطه نظراتش در مبارزات پیشِ روی روسیه، او را به رهبری بلامنازع، تاکتیک گری بزرگ و استراتزیستی بی همتا در عرصه داخلی و جهانی تبدیل کرد.

“ولادیمیر ایلیچ اولیانف” که بعدها با نام “لنین” شهرت یافت، در ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ در یک خانواده ی روشنفکری در روسیه متولد شد. پدرش یک دهقان زاده روشنفکر برخاسته از میان خلق بود، که به زندگی روستائیان عشق می ورزید و از اعتماد آنان برخوردار بود. پدر ولادیمیر، یک معلم فداکار بود و به انقلابیون دوران خود عشق می ورزید، او، فرزندانش را با روحیه انقلابی ببار آورد. پسر ارشدش، “الکساندر اولیانف” آدمی بود بسیار سرشناس و از نظرهوش و ذکاوت همانند لنین. ولادیمیر هنور کوچک بود که “الکساندر” به جنبش انقلابی پیوست و به عضویت سازمان “نارودنیا ولیا” یعنی اراده خلق در آمد. الکساندر به اتهام شرکت در توطئه ای که هدفش قتل تزار بود، پیش از اقدام لو رفت، دستگیر و به اعدام محکوم شد.

به این ترتیب، “ولادیمیر ایلیچ” از طریق پدر و برادر، با انقلابیون گذشته یعنی “اراده خلق” پیوند داشت. ولادیمیر، دوره دبیرستان را با موفقیت چشمگیری پشت سر گذاشت. معلمان، مردد بودند که آیا مجاز هستند مدال طلای موفقفیت را به یک عضو خانواده اعدامی بدهند، یا نه؟ آن ها، سرانجام تصمیم به اهدای مدال گرفتند.

در دانشگا، “ولادیمیر ایلیچ” در رشته حقوق به تحصیل پرداخت. همه فکر و روحش در جستجوی راهی بود که بشریت رنجدیده را رهایی بخشد. در زمان تحصیل در رشته حقوق، ولادیمیر جوان با سوسیالیزم علمی یعنی مارکسیزم آشنا شد و بلافاصله به مطالعه گزارش های “پلخانوف” و آثار “مارکس” و “انگلس” پرداخت. با مطالعه کاپیتال مارکس، از اینهمه روشن بینی شگفت زده شد. آموزش های مارکس تا اعماق وجودش رسوخ کرد. او، راه خود را انتخاب و مارکسیست شد.

طی این سال ها، ولادیمیر جوان، همواره در جستجوی راهی برای رفتن به پترزبورگ بود. شهری با مشخصه محفل های مارکسیستی. سرانجام، در پائیز ۱۸۹۳ “اولیانوف” ها برای همیشه “سامارا” شهر زادگاه خود را ترک کردند. ولادیمیر ایلیچ با روحیه ای سرشار از شوق و شور به سن پترزبورگ رفت و در حومه شهر به یک محفل مطالعاتی کارگری پیوست. حوزه مطالعاتی در خانه “ایوان بابوشکین” تراشکار یک کارگاه مکانیکی تشکیل می شد. کارگران در خانه بابوشکین جمع می شدند و منتظر سخنرانی شخصی به نام “نیکلای پترویچ” بودند. این شخص کسی جز ولادیمیر ایلیچ نبود. فعالیت ولادیمیر، تنها محدود به تماس با این محافل مارکسیستی نبود. گاه تمام شب را مشغول نوشتن می شد. در این زمان، او نخستین کتاب خود را در دست تالیف داشت. کتابی با عنوان “دوستان خلق کیانند؟”؛ کتابی که بعدها، به “دوستان خلق کیانند و چگونه علیه سوسیال دمکراتها مبارزه می کنند؟ تغییر نام یافت.

در این سال ها، محیط زندگی در روسیه نسبتا تیره و تار بود. گروه های “پوپولیستی” تا حدودی از بازار گرمی برخوردار بودند. ولادیمیر با مطالعه آثار مارکسیستی متوجه شد بجز “پوپولیسم” یعنی خلق گرایی، راه های انقلابی دیگری وجود دارند. با درک چنین ضرورتی، او کتاب “دوستان خلق کیانند و چگونه علیه سوسیال دمکرات ها مبارزه می کنند” را نوشت. در این زمان، او ۲۴ سال داشت. ولادیمیر جوان در کتاب “دوستان خلق کیانند”، پوپولیست ها، یعنی خلق گرایان را که دیگر نظریاتشان کهنه شده بود و پاسخگوی نیازهای انقلابی آن دوره نبود، شدیدا به باد انتقاد گرفت. دانشجوی جوان رشته حقوق، با نوشتن این کتاب، از همان ابتدا با قاطعیت تمام در مقابل پوپولیسم و رفرمیسم خرده بورژوایی آنان قد علم کرد. ولادیمیر، در کتاب “دوستان خلق کیانند؟” در مورد ناردونیک ها نوشت: “آنها تصورشان این بود که اگر از حکومت تزاری با مهربانی خواهش شود، همه کارها درست می شود”.

در همین کتاب است، که ولادیمیر ایلیچ، اندیشه اتحاد کارگران و دهقانان را به منظور سرنگونی تزاریسم و بورژوازی روسیه مطرح میکند و به روشنی مدلل می سازد که طبقه کارگر حتما باید رهبری جنبش انقلابی را در دست بگیرد. او با تبیین اوضاع سیاسی-اجتماعی روسیه، پیش بینی کرد که طبقه دهقان بدون پرولتاریا موفق به انقلاب نخواهد شد، زیرا نیاز به طبقه کارگر دارد و طبقه کارگر به تنهایی نخواهد توانست این انقلاب را انجام دهد، مگر اینکه پیشآهنگ طبقه دهقان باشد و به منافع آنان و کارگران وفادار بماند. ولادیمیر ایلیچ” از همان سال ۱۸۹۴، با طرح ایده اتحاد طبیعی میان طبقه کارگر که راهنماست و طبقه دهقان که اکثریت جمعیت جامعه را تشکیل می دهد، شرط حتمی، مسلم و بی چون و چرای پیروزی انقلاب بورژوا – دمکراتیک روسیه را به موضوع اصلی جنبش انقلابی روسیه تبدیل کرد. بدیهی است که جزوه “دوستان خلق کیانند؟” در آن شرایط پلیسی به صورت مخفی و غیر قانونی انتشار یافت. سال های بعد و در شرایطی دیگر، همه کسانی که موفق به مطالعه این جزوه شدند، حتا مارکسیست های قدیمی، از صراحت نقطه نظراتی که در این کتاب درج شده بود، به حیرت افتادند.

ولادیمیر ایلیچ، در ادامه فعالیت های سیاسی و مبارزاتی اش، در پائیز ۱۸۹۵ اقدام به تشکیل سازمان انقلابی “اتحاد مبارزه در راه آزادی طبقه کارگر” کرد، که نزدیک به ۲۰ گروه مارکسیستی پراکنده را متحد ساخت. سازمانی که هسته مرکزی آن، در سن پترزبورگ بود و ولادیمیر تلاشش بر این بود که در نهایت، حزب واحد طبقه کارگر روسیه را که هنوز وجود نداشت، ایجاد کند.

حال، یک سال از شبی که ولادیمیر جوان در خانه بابوشکین اولین اطلاعیه را منتشر کرد، گذشته بود. او در زمان ورود به سن پترزبورگ، با خانم جوانی به نام “نادژدا کروپسکایا” آشنا شده بود. این آشنایی چند سال بعد، زمانی که ولادیمیر دوران تبعید خود را می گذراند، با حضور داوطلبانه “نادژدا” جوان در سیبری، به ازدواج آنان منجر گردید. در آن زمان، نادژدا، کار اداری می کرد و در کلاس های شبانه، کارگران را درس می داد. در روز هشتم دسامبر ۱۸۹۵ اعضای اتحادیه مبارزه، جلسه عادی خود را در خانه “کروپسکایا” برگزار کردند. اتحادیه، تصمیم گرفته بود که روزنامه زیر زمینی خود را به نام رابوچی دلو(آرمان کارگری) منتشر کند. پاسی از شب گذشت بود که اعضاء، خانه را ترک کردند.

ولادیمیر، شب در خانه خود و روی کتاب تازه اش کار می کرد. نیمه های شب، زنگ خانه به صدا در آمد؛ دو مامور پلیس با لباس شخصی و یک ژاندارم در خانه به جستجو پرداختند؛ در پایان کار، ماموران دولتی او را همراه خود بردند. با دستگیری ولادیمیر، سال های زندان و تبعید در سیبری آغاز شد. همان شب، در پی یورش سراسری پلیس، علاوه بر ولادیمیر ایلیچ، ۱۰۸ نفر دیگر از اعضای “اتحادیه مبارزه” دستگیر شدند.

ولادیمیر، ۱۴ ماه را در زندان گذراند و اکنون یک سال از دوره تبعیدش در دهکده دورافتاده ای در سیبری می گذشت. حدود دو سال دیگر، به پایان محکومیت تبعیدش باقی مانده بود؛ دراین مدت، او مشغول نوشتن کتاب دیگری تحت عنوان “پیشرفت سرمایه داری در روسیه” بود. در این سال ها، در شهرها و روستاهای روسیه سرمایه داران و زمین داران کولاک، پیوسته بر قدرت و ثروت خود می افزودند و این در حالی بود که کارگران و دهقانان مدام در زیر فشار و استثمار، فقیر و فرسوده تر می شدند. این تضاد هستی سوز، محور کتاب جدید بود. کتابی که ولادیمیر، نوشتن آن را از سال ۱۸۹۶ در زندان شروع کرد، در دوران تبعید ادامه داد و سرانجام در مارس ۱۸۹۹ با نام مستعار “ولادیمیر ایلین” منتشر شد. ولادیمیر، در این کتاب، به طور مشخص بی اعتباری و عدم ثبات مفاهیم پوپولیستی و بوژوازی لیبرال را نشان داد و دکترین اقتصادی مارکس را بر مبنای شرایط تاریخی مشخص روسیه در مقابل آن گذاشت؛ او به طور دقیق، کامل و با ارائه آمار، قوانین، ویژگی ها و تناقضات نظام سرمایه داری روسیه را مشخص کرد، پیدایش نیروی طبقاتی را در این کشور ارائه و نقش رهبری پرولتاریا در انقلاب قریب الوقوع بورژوا- دموکراتیک را آشکار ساخت.

در کتاب “رشد سرمایه داری در روسیه”، ولادیمیر نخستین کسی بود که در ادبیات مارکسیستی شرایط دهقانی در سرمایه داری را مورد مطالعه قرار داد و اندیشه “اتحاد میان طبقه دهقان و طبقه کارگر” را بطور علمی پایه گذاری کرد.

کوشش بعدی ولادمیر ایلیچ، ایجاد یک نشریه سیاسی سراسری بود. ایجاد یک نشریه سراسری به عنوان حلقه ارتباط تمامی محفل های مارکسیستی و عناصر پیشرو طبقه کارگر، که ولادیمیر از آن به عنوان “نقش ریسمان راهنمای” انقلابیون نام می برد. انگیزه ایجاد یک روزنامه سراسری، ایده ای بود که ولادیمیر از سال های تبعید در ذهن خود داشت و در نهایت پس از پایان دوران تبعید، آنرا عملی کرد.

او پس از تبعید، در پائیز سال ۱۹۰۰ به خارج از روسیه رفت و در مورد نشریه سراسری مورد نظرش با گروه “آزادی کار” که تعدادی از مارکسیست های پیشین روسیه از جمله “پلخانف” و “اَکسِلرود” در آن فعال بودند، صحبت کرد. سر انجام، با تلاش بی وقفه او، “ایسکرا” متولد شد. عنوان نشریه “از جرقه حریق برمی خیزد” گرفته شد. مصرعی از یک شعر “ادویفسکی” شاعر دسامبری روسیه، که توسط رژیم تزاری به اعمال شاقه در سیبری محکوم شده بود. ولادیمیر ایلیچ، این عبارت را شعار اولین روزنامه حزب قرار داد و نام “ایسکرا” یعنی جرقه را برای آن برگزید و آنگاه با صدای بلند نام روزنامه را ادا کرد: “ایسکرا”.

در این زمان، ولادمیر ایلیچ اولیانف، بنیانگذار و سردبیر روزنامه ایسکرا در راس جنبش نیرومندی قرار داشت، که علاوه بر مقاله نویسی برای ایسکرا، کتاب هایی نیز در باره سیاست و مبارزه انقلابی تالیف می کرد. از دسامبر ۱۹۰۱ نوشته های خود را با نام “لنین” امضاء کرد. نامی که به سرعت برق و باد، سراسر جهان را در نوردید.

مقاله “از چه باید آغاز کرد”؟ از جمله مقالات برجسته و اولیه لنین است، که در ماه مه ۱۹۰۱ در ایسکرای شماره ۴ منتشر شد. او در این مقاله، استدلال می کرد که: “پرولتاریای انقلابی آمادگی اش را نه فقط برای حمایت کردن از فراخوان به مبارزه سیاسی، بلکه خیلی آشکار برای درگیر شدن در پیکار نشان داده است”.

او در این مقاله، بار دیگر بر نقش موثر یک روزنامه سراسری به عنوان یک سازمان دهنده عمومی با تاکید نوشت: “نقش روزنامه، به هیچ وجه فقط به پخش ایده ها، به تربیت سیاسی و جذب متحدان سیاسی، محدود نمی شود. روزنامه فقط یک مروج عمومی و مبلغ عمومی نیست، بلکه سازمان دهنده عمومی نیز می باشد. از این حیث، آن را می توان به داربستی در اطراف عمارت در حالِ ساختمان مقایسه نمود. این داربست، طرح عمارت را نشان می دهد. رابطه بین سازندگان مختلف را تسهیل و به آن ها کمک می کند که کار را تقسیم نموده و نتایج عمومی را که به وسیله کارِ متشکل شان به وجود آمده است، از نظر بگذرانند. با کمک روزنامه و در ارتباط با آن، به خودی خود یک سازمان مستحکمی به وجود خواهد آمد که توجه به آن، نه فقط به کار محلی، بلکه توجه به کار منظم عمومی نیز خواهد بود. سازمانی که اعضایش را، به آن عادت می دهد که حوادث سیاسی را با دقت خاصی تعقیب نمایند و اهمیت و تاثیر این حوادث را در اقشار مختلف مردم، به درستی ارزیابی کرده و متدهای لازمی را تدوین نمایند تا بوسیله حزب انقلابی، بتواند بر روی اتفاقات تاثیر نهد”.

با چنین درکی، لنین تمام انرژی و تلاش خود را برای فائق آمدن بر تشتت و پراکندگی جنبش انقلابی روسیه گذاشت. گسست و تشتتی که در آن زمان هنوز بر جنبش انقلابی روسیه چیره بود. هسته مرکزی دیدگاه لنین بر فائق آمدن بر تشتت و پراکندگی جنبش سوسیال دموکراسی روسیه متمرکز شده بود. به رغم اینکه مبارزه طبقاتی در قالب اعتصابات کارگری در حال رشد و گسترش بود، ولی، سوسیال دموکرات های انقلابی روسیه هنوز فاقد یک سازمان منسجم، منظم، رزمنده و پیکارجو بودند. در چنین وضعیتی از پراکندگی و تشتت در جنبش سوسیال دموکراسی روسیه است، که لنین در پاسخگویی بر این نیاز مبرم جنبش، کتاب مشهور و ارزشمند “چه باید کرد؟” را نوشت.

“چه باید کرد”، در واقع توضیح تکمیلی و تفصیلی ایده های موجود در مقاله “از چه باید آغاز کرد”؟ است. کتابی که در آن لنین، شیوه تشکیل یک حزب مارکسیستی را تشریح و پیش نویس وظایف حزب و برنامه مبارزاتی آن را تدوین کرد. در “چه باید کرد است” که لنین، به جنگی علنی و سازش ناپذیر با گرایشی از سوسیال دمکراسی روسیه بر می خیزد، که در شرایط سرکوب و خفقان روسیه، ایجاد حزب علنی و “قانونی” را تبلیغ و ترویج می کردند، گرایشی که، مبارزه طبقاتی را مخدوش، نقش رهبری طبقه کارگر را نفی و با پذیرش رهبری بورژوازی لیبرال، عملا استقلال طبقاتی پرولتاریا را نادیده می گرفت و طبقه کارگر را به صورت زائده ای به دنبال بورژوازی لیبرال هدایت می کرد.

لنین، در این اثر برجسته خود، با افشاء گرایش اکونومیستی درون جنبش، به نقش تعیین کننده سوسیال دموکراسی انقلابی روسیه در قبال جنبش خودانگیخته توده ها می پردازد و بدان تاکید می کند. در “چه باید کرد؟” است که لنین، با تبیین ساختار یک حزب مارکسیستی و انقلابی، با تکیه بر اصول سانترالیسم – دموکراتیک، بر خصلت مخفی بودن حزب، پیکارگری و نقش هدایت گری آن در قبال جنبش خود انگیخته توده ها و بردن آگاهی سوسیالیستی به درون طبقه کارگر مصرا تاکید دارد. در همین کتاب است، که لنین روی تئوری انقلابی و نقش رهبری حزب انقلابی طبقه کارگر تاکید ویژه دارد و می نویسد: “بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی وجود نخواهد داشت…نقش مبارز پیشرو را، فقط حزبی می تواند ایفا کند که تئوری پیشرو رهنمونش باشد”.

در همین اثر ماندگار و پر ارزش است، که لنین در واکنش به اپورتونیست ها، رفرمیست ها و اکونومیست ها که مبارزات طبقه کارگر را فقط در محدوده مبارزه برای مطالبات اقتصادی تبلیغ و ترویج می کردند و مبارزه کارگران را از خصلت سیاسی و طبقاتی آن تهی می ساختند، به روشنی روی هدف بنیادین سوسیال دموکراسی در جنبش کارگری یعنی برانداختن نظام سرمایه داری و برپایی سوسیالسم تاکید کرده و می نویسد: هدف سوسیال دموکراسی از رهبری مبارزه طبقه کارگر، فقط تامین شرایط بهتر برای فروش نیروی کار نیست، بلکه علاوه بر آن، برانداختن نظام اجتماعی بیدادگری است، که تهی دستان را وا می دارد که خود را به توانگران بفروشند”.

در حالی که رفرمیست ها و اکونومیست ها از گسترش مبارزه سیاسی در ورای مبارزه اقتصادی پرهیز می کردند، لنین تاکید داشت: “سوسیال دموکراسی انقلابی، مبارزه در راه رفورم را به عنوان جزئی از کل، تابع مبارزه انقلابی در راه آزادی و سوسیالیسم می سازد”.

موضوع “انقلابیون حرفه ای” از جمله مسائل دیگری است که لنین در کتاب “چه باید کرد” بر آن تاکید کرده است. تاکید بر لزوم تربیت و بهره گیری از انقلابیون حرفه ای، انقلابیونی که در شرایط سرکوب و پلیسی، با تکیه بر کار غیرعلنی می توانند فعالیت انقلابی و حزبی خود را سازماندهی کرده و پیش ببرند.

نوشتن کتاب “چه باید کرد” در سال ۱۹۰۲ به پایان رسید. طرح مجموعه نقطه نظرات لنین، در کتاب “چه باید کرد” و پیامد آن، افشاء بی امان چهره مارکسیست های دروغین درون جنبش سوسیال دموکراسی روسیه بود، که سر انجام در سال ۱۹۰۳ انشعاب در حزب را به امری ضروری و اجتناب ناپذیر مبدل ساخت. پلخانوف در راس “منشویک” ها قرار گرفت و لنین زان پس به عنوان رهبری بی همتا و بی بدیل، راهنمای نظری و عملی “بلشویک”ها شد، تا حزب و طبقه کارگر روسیه را به سمت انقلاب سوسیالیستی هدایت کند.

از این زمان است که جنبش سوسیال دموکراسی روسیه تا حدودی پالایش می یابد و در تداوم خود، مبارزه با فرصت طلبی و رفورمیسم به صورت یک جنگ نظری و طبقاتی تمام عیار میان منشویک ها به رهبری پلخانوف و بلشویک ها به رهبری لنین در انقلاب بورژوا – دموکراتیک ۱۹۰۵ روسیه سر باز می کند، نه تنها در این دوره سر باز می کند، بلکه در تداوم خود و به ویژه با آغاز جنگ جهانی اول این دو بینش سیاسی و طبقاتی، پر شتاب تر از هر زمان دیگری در مقابل هم می ایستند.

اینک، جنگ بین الملل اول شروع شده است. کشورهای امپریالیستی برای بلعیدن جهان بر آتش جنگ می دمند. سوسیال شوونیست های میهن پرست، به بهانه دفاع از میهن، توده ها و کارگران را علیه همدیگر و برای کشتار هم بسیج می کردند. بلشویک ها و در راس همه لنین، از موضع دفاع از منافع دهقانان و کارگران علیه جنگ و علیه سوسیالیست شوونیست های میهن پرست به تلاشی همه جانبه برخاستند. در این زمان، لنین در اتریش بسر می برد. در اولین روزهای جنگ، مقامات اتریشی لنین را به اتهام جاسوسی برای حکومت تزاری دستگیر کردند. لنین دائما چیزهایی می نوشت و به روسیه می فرستاد، او یک روس بود و اتریش با روسیه در حال جنگ. از این نظر، طبیعی بود که او را جاسوس روسیه بدانند. با دستگیری لنین، شخصیت‌های برجسته سوسیالیست به دفاع از او برخاستند. مقامات نظامی به ناچار پس از دو هفته لنین را آزاد کردند. لنین به همراه نادژدا کروپسکایا از اتریش به سوئیس رفتند و در حومه شهر برن مسکن گزیدند.

فردای اولین روز اقامت در برن، آن دو به سمت جنگل حرکت کردند. تعدادی از بلشویک ها در نقطه ای از جنگل مشتاق سخنان لنین بودند. ولادیمیر ایلیچ، نطق خود را در باره جنگ این چنین آغاز کرد:  مردم روس و سایر ملل درگیر جنگ شده اند. چه کسانی از جنگ سود می برند؟ سرمایه داران. جنگ سودهای هنگفتی به جیب آن ها می ریزد. آن ها برای چنگ انداختن بر بازارهای تازه و بالابردن سودهای خود باهم می جنگند. آن ها سربازان و کارگران را می فریبند که گویا از میهن خود دفاع می کنند، در حالیکه واقعا به خاطر منافع سرمایه داران می جنگند. ما باید کارگران، دهقانان و سربازان را آگاه کنیم. باید به آن ها بگوییم: سلاح در دست شماست. سربازان و کارگران همه ملت ها، تفنگ های خود را به سوی فرماندهان و سرمایه داران کشورهای خودتان برگردانید. انقلاب بپا کنید. مرگ بر جنگ غیر عادلانه! بر ضد جنگ بجنگید”. بلشویک ها مقالات لنین را مخفیانه به میان سربازان و کارگران می بردند.

با آغاز جنگ در اوت ۱۹۱۴، نخستین مسئله ای که در میان احزاب سوسیالیستی و کارگری اروپا مطرح گردید، این چنین بود: آیا سوسیالیت های کشورهای امپریالیستی باید موضع “دفاع از مام میهن” را اختیار کنند؟ آیا احزاب سوسیالیست باید به لحاظ سیاسی از جنگ حمایت کنند؟ به بودجه جنگی رای دهند؟ مبارزه علیه حکومت را طرد و در عوض تهییج به “دفاع از میهن” کنند؟

پاسخ لنین به همه این پرسش ها، یک نه بزرگ بود! او می گفت” حزب نباید چنین کند، حقی ندارد که چنین کند، نه به این دلیل، که به اندازه کافی دیگران درگیر جنگ هستند، بل به این دلیل که این، یک جنگ ارتجاعی است، این، جنگ سگ ها در بین برده داران برای باز تقسیم جهان است.

لنین در مارس ۱۹۱۵ نوشت: “این پرسش که کدام گروه نخستین ضربه نظامی را وارد آورد یا کدام یک نخست جنگ را اعلام کرد، فاقد هر گونه اهمیتی در تعیین تاکتیک سوسیالیست ها است. عبارت پردازی هایی در باره دفاع از مام میهن، دفع حملات دشمن و یا دست زدن به جنگ تدافعی و غیره، در هر دو وجه خود فریب کامل مردم است. لنین در ادامه توضیح می دهد: چندین دهه، سه راهزن (بورژوازی و حکومت های انگلستان، روسیه و فرانسه) خود را برای غارت آلمان مسلح کردند، آیا حیرت آور است که دو راهزن (آلمان و امپراتوری اتریش – مجارستان) پیش از آن که، آن سه نفر دیگر، بتوانند به شمشیرهای سفارش داده خود دست یابند، به حمله دست زدند؟

لنین با تبیین این که، معنای تاریخی عینی جنگ برای پرولتاریا از اهمیت تعیین کننده برخوردار است و اینکه کدام طبقه آن را هدایت می کند؟ و به چه منظوری؟ این است که از اهمیت تعیین کننده برخوردار است، نه این نگاه سطحی و عوامفریبانه که کدام طرف تیر اول را شلیک کرده است. از نگاه لنین، از آنجا که هر دو اردوگاه امپریالیست ها نه برای دفاع از سرزمین یا دموکراسی، بلکه برای باز تقسیم جهان و اسارت مستعمراتی به جنگ دامن می زنند، یک سوسیالیست هیج حقی برای ترجیح دادن یک اردوگاه از سارقین، نسبت به دیگری ندارد. هرگونه تلاش برای آن که از زاویه پرولتاریای جهانی تعیین کنیم که آیا شکست یکی از دو گروه متخاصم برای سوسیالیسم شرَ کمتر خواهد بود یا خیر، مطلقا بیهوده و عبث است.

لنین پس از ارائه یک ارزابی جامعه شناختی و سیاسی از اریستوکراسی کارگری انترناسیونال دوم، اعلام کرد: “وحدت با فرصت طلبان، عبارت است از اتحاد کارگران با بورژوازی خودشان و این بیانگر یک شکاف در صفوف طبقه کارگر انقلابی جهان است”. لنین با توضیح اینکه در وضعیت موجود، “تحقق وظایف سوسیالیسم در دوره کنونی و دست یابی به یک ترکیب حقیقی از کارگران جهان ناممکن است، مگر با گسست قاطعانه از فرصت طلبی” سوسیال شوونیست های میهن پرست، اولین کسی بود که گسست خود را از انترناسیوال دوم اعلام کرد.

لنین در ۱۹۱۶ درست در اوج جنگ جهانی اول و زمانی که هنوز در تبعید بود، کتاب “امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری” را تالیف کرد. در این کتاب است که او با تاکید بر اینکه سرمایه داری در مرحله امپریالیستی، تولید را به منتها درجه، اجتماعی می کند، نوشت: “تولید اجتماعی می شود، اما مالکیت کماکان خصوصی باقی می ماند. ابزار اجتماعی تولید همچنان در مالکیت خصوصی عده قلیلی باقی می ماند”. و سپس توضیح می دهد، که چرا سرمایه داران بدون جنگ های غارتگرانه قادر به ادامه حیات نیستند.

تحلیل لنین از همان آغاز جنگ های امپریالیستی در اوت ۱۹۱۴ و نتایجی که او از این تحلیل اتخاذ کرد، در زمره بزرگترین پیروزی های مارکسیسم در جهان جای دارد. در واقع، ارائه همین برنامه لنینیستی در برابر امپریالیسم بود، که راه را به سوی پیروزی توده های روسیه در سرنگونی تزار و پس از آن، پیروزی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را هموار کرد. انقلابی که وقوع آن و تحولات انقلابی همراه آن، آرایش جنگ را تغییر داد و عملا منجر به خاتمه یافتن جنگ امپریالیستی جهانی اول نیز شد.

زمانی که آتش جنگ، جهان را به کام خود گرفته بود، لنین و کروپسکایا هنوز در برن بودند. آنها، جدیدترین تحولات روسیه را دنبال می کردند و آخرین خبرهای مخابره شده در روزنامه ها را با عجله و التهاب می خواندند. فوریه ۱۹۱۷ بود. در روسیه انقلاب در گرفته بود. لنین فریاد زد: بالاخره آمد.

لنین در تمامی این سال ها، با روسیه ارتباطی نزدیک و دائمی داشت، جنبش انقلابی روسیه را هدایت و رهبری می کرد. آرزوی بازگشت به وطن و حضور عینی در جمع توده ها و کارگران انقلابی تمام وجود او را تسخیر کرده بود. لنین و گروه ۳۰ نفره ای از بلشویک های روس و مهاجرین دیگر، اجازه مراجعت به روسیه را گرفتند. قطار به طرف برن حرکت کرد، سفر به وطن آغاز شد، پس از عبور از آلمان با یک کشتی بارکش، دریای جنگ زده را طی کرده وارد سوئد شدند. از سوئد به هیلسینگ فورش فنلاند و از آنجا به روسیه ورود کردند.

لنین از واگن بیرون آمد. نگاهی بهت زده داشت. جمعیت می غرید، هزاران صدا از میدان پشت ایستگاه به غریو جمعیت پیوست. دریای مردم به او خوشامد گفت. پرچم های سرخ در پرتو نورافکن های ایستگاه قطار چونان زبانه های آتش، تاب برمی داشت.

ولادیمیر ایلیچ، با صدای بلند خطاب به جمعیت حاضر فریاد زد: رفقا! انقلاب را شما به انجام رساندید. شما، تزار را سرنگون کردید، اما سرمایه داران قدرت را غصب کرده‌اند و می خواهند بر ما حکومت کنند. آنچه ما خواهانیم، قدرت زحمتکشان است. آنچه ما می خواهیم، یک انقلاب سوسیالیستی است.

پس از سال ها تبعید و دوری از وطن، لنین و کروپسکایا اینک به مهین خود باز گشته بودند. آن ها در زمان چرخش بزرگ به روسیه آمده بودند. قلبش لبریز از کلمات آتشین و حماسی بود. لنین، به روشنی و سادگی از انقلاب سوسیالیستی و نقش طبقه کارگر سخن می گفت: “گذشته هرگز تکرار نخواهد شد، بله به پیش رفقا! زنده باد انقلاب سوسیالیستی!”

روز بعد از ورود، همگی بسوی گورستان رفتند، لنین کلاه از سر برداشت: “مادر عزیزم! چه دردناک است که زندگی نوین را بدون تو آغاز کنم….تو را هرگز از یاد نخواهم برد.”

لنین از گورستان برای ایراد سخنرانی به مقر اجتماع بلشویک ها رفت. او در جمع بزرگ و پرشور هوادرانش نطقی کوتاه، اما آتشین و طوفانی ایراد کرد. لنین در سخنرانی اش تاکید کرد: “از جنگ و دولت موقت نباید دفاع کرد؛ قدرت را باید به پرولتاریا و دهقانان فقیر سپرد؛ جمهوری پارلمانی باید جای خود را به جمهوری شورایی بسپرد؛ پلیس، ارتش و دیوانسالاری منحل باید شود و همه مقامات دولتی باید برگزیده مردم و قابل عزل باشند، املاک بزرگ را باید مصادره کرد و همه تولید و توزیع اجتماع باید در دست شوراها قرار گیرد؛ بین الملل احزاب کارگری از نو برپا باید گردد و حزب باید خود را به حزب کمونیست تبدیل کند”.

آن روز چهارم آوریل ۱۹۱۷ بود. روز بعد، لنین نظریات خود را به شکل مدون در گردهمایی شوراهای پتروگراد ایراد کرد. چند روز بعد، متن سخنرانی او در روزنامه پراودا با تیتر “در باره وظایف پرولتاریا در انقلاب کنونی” منتشر شد. نطقی که پس از آن، به “تزهای آوریل” یا “ده فرمان” شهرت یافت. تا آنجا که به روسیه مربوط می شود می توان گفت، تزهای آوریل از نظر استراتژی و تاکتیک انقلابی راهگشای انقلاب سوسیالیستی اکتبر بود.

از اقامت لنین در روسیه بیشتر از سه ماه نمی گذشت. در این مدت وقایع عظیمی رخ داده بود. بلشویک ها به رهبری لنین، پیگرانه در راه یک زندگی نوین، پیکار می کردند. در ژوئیه ۱۹۱۷ کارگران و سربازان پتروگراد به خیابان ها ریختند. بلشویک ها به رغم اینکه خود دعوت به تظاهرات نکرده بودند، توانستند رهبری آن را به دست گیرند. در این تظاهرات، کارگران شعار “همه قدرت به شوراها”، “مرگ بر وزرای سرمایه دار” و “ما خواهان نان، صلح و آزادی هستیم” را با خود حمل می کردند. وزرای دولت موقت به هراس افتادند، با وجود اینکه خود را انقلابی می خواندند، دقیقا همانند تزار در یکشنبه خونین ۱۹۰۵ عمل کرده و به روی کارگران آتش گشودند.

با شروع سرکوب توده ها، ارتشی ها دفتر پراودا را ویران کردند. ماموران دولتی همه جا به خانه گردی و دستگیری مردم دست زدند. هر آن احتمال می رفت برای دستگیری لنین به خانه او بریزند. کمیته مرکزی تصمیم گرفت هرچه زودتر رهبر حزب را از منطقه پیگرد و از گزند دولت موقت ضدانقلابی دور کند. دوران تبعید، آزار و زندگی مخفی دوباره شروع شد. لنین اما، در همان وضعیت نابسامان زندگی مخفی هم آرام و قرار نداشت. او که همه سال های زندگی سیاسی و مبارزاتی خود را بی وقفه در مسیر پاسخگویی به ضروریات مبرم نظری و عملی انقلاب طی کرده بود، اینبار نیز با توجه به ضروت مبرم انقلاب سوسیالسیتی پیش رو، کتاب “دولت و انقلاب” را نوشت. کتابی در باره نبرد طبقاتی کارگران برای استقرار دیکتاتوری پرولتاریا و چگونگی تشکیل دولت انقلابی کارگری. کتابی که ایده اش را از سال ۱۹۱۶ در سر داشت و سرانجام در ماه های اوت و سپتامبر ۱۹۱۷ مکتوبش کرد. در دولت و انقلاب است که لنین بیش ازهمه با اتکاء به نظریات مارکس و انگلس به توضیح ماهیت طبقاتی دولت و جایگاه آن در یک نظام اجتماعی به تفصیل وارد بحث شده است. در “دولت و انقلاب” است که لنین در مورد نقش و ماهیت دولت می نویسد: “دولت ارگان سیادت طبقاتی، ارگان ستمگری یک طبقه بر طبقه دیگر و حاکی از “نظمی” است، که این ستمگری را با تعدیل تصادمات طبقات، قانونی و استوار می سازد”. در واقع، رساله دولت و انقلاب بیانگر تسلط لنین بر فهم مارکسیسم و آثار مارکس وانگلس است که با زبانی شیوا در این اثر ماندگار او بازتاب یافته است.

با گسترش سرکوب نیروهای انقلاب توسط حکومت بورژوایی کرنسکی، کمیته مرکزی حزب بلشویک، تصمیم به مخفی شدن لنین می گیرد. لنین به دستور کمیته مرکزی تن می دهد و آماده سفر به نقطه ای امن و دور از دسترس پلیس دولت موقت می شود. او بی درنگ با قیافه مبدل در اطاقک لکوموتیو قطاری جای گرفت و پتروگراد را به سمت هیلسینگ فورش فنلاند ترک کرد. از آنجا به سمت منطقه ای در جوار مرز روسیه رفت تا از نزدیک انقلاب را هدایت کند.

در یکی از شب های ماه اکتبر، اعضای کمیته مرکزی حزب بلشویک جلسه ای برگزار کردند. آن ها، دیرزمانی بود که لنین را ندیده بودند و اینک بی صبرانه منتظر ورودش بودند. لنین با کلاه گیس خاکستری رنگش شناخته نمی شد. اما آن صدا، ذکاوت، کلام و اراده، تنها، از آنِ لنین بود.

ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، با شور و شوق همیشگی اش اعلام کرد: باید قیام مسلحانه را تدارک دید. سربازان را به حمایت از کارگران جلب کرد. کارکشته ترین بلشویک ها، باید به شهرها و نواحی مختلف بروند. برای واحدهای گارد سرخِ مستقر در کارخانه ها و کارگاه ها، سلاح بیشتری تهیه گردد. هر واحد، باید یک فرمانده مقتدر و یک برنامه عملیاتی مشخص داشته باشد تا به محض شروع قیام وارد عمل شود. کمیته نظامی انقلابی، قیام را رهبری خواهد کرد.

“کامنوف” و “زینوویف” دو تن از اعضای کمیته مرکزی که خود را بلشویک می خواندند، “به شدت علیه قیام مسلحانه پرولتاریا موضع گرفتند. آنها تصمیم لنین و حزب را زیرپا گذاشتند. آن دو در چنین لحظات حساسی نه فقط علیه قیام موضع گرفتند، بلکه در یک روزنامه منشویکی زمان و مکان آغاز قیام بلشویک ها را فاش کردند و در اختیار حکومت موقت قرار دادند.”(۲)

لنین با غضب در باره آنها نوشت: “من به صراحت اعلام می کنم که دیگر آن ها را رفیق نمی دانم…موقعیت دشواری است، وظیقه سنگینی است، خیانت بزرگی است”. کمیته مرکزی با جدیت در پی تدارک قیام بود.شورای نمایندگان کارگران و سربازان در سال ۱۹۱۷ مقر خود را در انستیتوی “سمولنی” دایر کرده بود. ستاد کمیته انقلابی نیز در اینجا بود. این کمیته با تمام کارخانه ها و کارگاه های پتروگراد در ارتباط بود۰ بیست هزار تن از کارگران پتروگراد مسلح شده بودند و منتظر دستور کمیته ستاد انقلابی بودند. ملوانان هم آماده پیوستن به کارگران بودند.

لنین طی یادداشتی به رفقای کمیته مرکزی نوشت: ساعت قیام فرا رسیده است. حتا یک دقیقه هم نباید تاخیر کرد. روز ۲۴ اکتبر، لنین توسط “مارگرتا” یادداشت دیگری برای اعضای کمیته مرکزی فرستاد. مارگرتا با یادداشت دیگری از طرف کمیته مرکزی برگشت. یادداشتی که لنین را از خروج از مخفیگاه منع می کرد. هر افسری که لنین را در خیابان می دید، حق داشت بی درنگ به او شلیک کند.

کمیته مرکزی حزب بلشویک به رهبری لنین، تدارک نبرد قطعی را به پایان رسانده بود. فقط زمان دقیق برپائی قیام مانده بود که هنوز تعیین نشده بود. روز بعد، یعنی ۲۵ اکتبر، دومین کنگره شوراها در “سمولنی” گشایش می یافت، نمایندگان از همه نواحی کشور وارد پتروگراد می شدند. نظر لنین این بود که: “قیام را باید امروز، پیش از گشایش کنگره شروع کرد و فردا پس از سقوط دولت موقت، قدرت را به شوراها واگذار کرد.

زمان به سرعت می گذشت. لنین طی یادداشت دیگری خطاب به کمیته مرکزی حزب نوشت: “رفقا! این سطرها را در شامگاه بیست و چهارم می نویسم. وضعیت به نهایت بحرانی است. در حیقت، دیگر کاملا روشن شده است که تاخیر در قیام برابر مرگ است”.

پس از ارسال آخرین یادداشت برای کمیته مرکزی، “اینوراجا” محافظ او وارد خانه شد. او خطاب به لنین گفت: هیچ خبر دارید که در شهر چه می گذرد؟ ولادیمیر ایلیچ!

شهر در آن شب سرد و نمناک، گوش به زنگ به نظر می رسید. برف و بوران یکسره می بارید. با این همه، “مردم دسته دسته در گوشه و کنار خیابان ایستاده بودند. کارگران مسلح با سربازان، سوار بر کامیون ها در آمد و شد بودند. تیراندازی سکوت شب را می شکست. گاردهای سرخ که نزدیک پل به نگهبانی ایستاده بودند، هیمه های آتش روشن کرده بودند”. این خبرها را “اینوراجا” برای لنین آورده بود.

لنین به دقت به اینوراجا گوش داد و سپس از جا برخاست و به طرف کشوهای کمد رفت. کلاه گیس را بیرون آورد. از خانه بیرون زد و به سمت “ستاد کمیته انقلابی” در میدان “سمولنی” حرکت کرد. سمولنی مقصد همگان بود.

در آن شب ۲۴ اکتبر، جمعيتی انبوه در ميدان سر سبز روبروی “سمولنی” ھمھمه براه انداخته بودند؛ میدان به یکباره به جنبش درآمده و گاردهای سرخ مقابل درهای ورودی، نگهبانی می دادند؛ آتشبارهای سنگین، در بیرون سمولنی سنگر گرفته بودند؛ به یکباره هیاهو در میدان بالا گرفت؛ غریو فرمانی در میدان پیچید: افراد به صف!

قلب لنین شروع به تپیدن کرد. قیام ۲٤ اکتبر ۱۹۱۷ برای سرنگونی دولت ضدانقلابی کرنسکی و انتقال “همه قدرت به شوراها” آغاز شده بود. قیامی که ولادیمیر اولیانف لنین، همه هستی اش را نثار چنین روزی کرده بود. بدین سان در شامگاه ۲۴ اکتبر ۱۹۱۷ پرولتاریای مسلح و سربازان انقلابی بر پتروگراد پایتخت روسیه مسلط شدند و روز بعد، پرچم انقلاب سوسیالیستی بر فراز روسیه برافراشته شد.

منابع :

(۱)- لنین و جوانان، مقاله کمسومولسکایا – پراودا- ۲۱ ژانویه ۱۹۲۶

(۲)- همیشه در نبرد: ماریا پریلژایه وا. ترجمه ع.امینی

لنین همانگونه که بود: نوشته آناتولی لوناچارسکی، ترجمه ر.مازیار. انتشارات ابوریحان ۱۳۶۰

همیشه در نبرد(زندگینامه لنین): نوشته ماریا پریلژایه وا. ترجمه ع.امینی

از چه باید آغاز کرد؟: لنین، ایسکرای شماره ۴، ماه مه ۱۹۰۱

چه باید کرد: لنین، ۱۹۰۲

امپیالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری: لنین، ۱۹۱۶

تزهای آوریل: لنین، آوریل ۱۹۱۷

دولت و انقلاب: لنین، سپتامبر ۱۹۱۷

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۲ در فرمت پی دی اف