انقلاب ۵۷ تجارب و درس هائی که بایدآموخت

۳۹ سال از انقلاب ۵۷ گذشته است. انقلابی که درآن توده های ستمدیده و اقشار مختلف مردم ایران علیه ستم و سرکوب، بیعدالتی، کشتار و دیکتاتوری حاکم بر جامعه در ابعادی میلیونی به‏پا خاستند. توده های زحمتکش و سرکوب شده ای که با هزاران امید و آرزو برای رسیدن به یک زندگی بهتر، تحقق آزادی های دمکراتیک و دستیابی به رفاه، آسایش و عدالت اجتماعی به انقلاب روی آوردند. انقلابی که به دلیل گستردگی حضور میلیونی اقشار مختلف مردم، در نوع خود یگانه و بی نظیر بود. انقلابی که سرانجام با قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، به عمر ۵۰ ساله خاندان ننگین پهلوی خاتمه داد و حکومت مستبد، ستمگر و تا بن دندان مسلح شاهنشاهی را از اریکه قدرت به زیر کشید.

اما، چه شد؟ که از دل انقلاب بزرگ ۵۷، انقلابی که توده های میلیونی مردم ایران، سازمان های کمونیست و نیروهای مبارز و آزادی خواه  که با هزاران امید برای رسیدن به نان و آزادی و محو هرگونه ستم و نابرابری، برایش جانفشانی کردند، کشته دادند، به زندان افتادند و بسیاری از مبارزین زیر شکنجه های بی رحمانه ساواک جان باختند، نظامی به نام جمهوری اسلامی سر بر آورد. هیولایی که صدها بار دهشتبارتر، ارتجاعی تر، مستبدتر و جنایتکارتر از نظام پیشین شد. اِشکال کار در کجا بود که انقلاب بزرگ ۵۷، انقلابی که می توانست و می بایست کل کشورهای ارتجاعی منطقه را به سمت تحولاتی انقلابی و کسب آزادی و ترقی خواهی رهنمون می شد، خود به چنین وضعیت فاجعه باری کشیده شد؟، چه شد؟ که با سقوط رژیم مستبد پهلوی، به جای تحقق نان و آزادی، به جای استقرار یک حکومت دمکراتیک و مدافع منافع اکثریت توده های مردم ایران، یک استبداد دینی تمام عیار بر جامعه حاکم شد. چه شد؟ که خمینی مرتجع و دار و دسته جنایت کارش، این چنین سهل و آسان بر اریکه قدرت نشستند و طی ۳۹ سال بی محابا مردم را کشتار کردند، آزادی های فردی و اجتماعی را از توده ها گرفتند، بی حقوقی محض را بر زنان تحمیل کردند، کارگران، معلمان و عموم زحمتکشان را به فقر و فلاکت کشاندند، مطبوعات مستقل را سرکوب و هرگونه صدای آزادی خواهی را در نطفه خفه کردند، شاعران و نویسندگان متعهد و آزادی خواه را ترور و از دم تیغ گذراندند، رژیمی که طی ۳۹ سال، در انجام جنایت و ویرانی آنچنان یکه تاز شد که حتا رژیم خودکامه و مستبدی همچون نظام پادشاهی را رو سفید کرد، تا جاییکه طرفداران نظام ستم شاهی آنچنان وقیح شده اند که هم اینک خود را طلبکار توده ها و نیروهای انقلابی می دانند.

با وجود این و به رغم اینکه یک چنین ویرانی و کشتاری که از دل انقلاب ۵۷ بر سر جامعه و توده های زحمتکش ایران آوار شد، انقلاب ۵۷ و قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، تجارب مثبتی هم برای کارگران و عموم توده های مردم ایران داشته است. به راستی این تجارب کدامنند و چگونه باید از آن در انقلاب پیش رو سود برد؟

اکنون دیگر پر کسی پوشیده نیست، که عامل اصلی به بیراهه رفتن انقلاب ۵۷ و پیامد آن سر بر آوردن هیولایی به نام جمهوری اسلامی از دل آن انقلاب بزرگ، پیش از هر چیز اعتماد به خمینی بود. ریشه این اعتماد درعدم شناخت و ناآگاهی توده ها و بعضا سازمان های سیاسی چپ و انقلابی از ماهیت به غایت ارتجاعی و سرکوبگرانه خمینی و دستگاه روحانیت بود. اعتماد به خمینی و فزونتر از آن، توهمات توده ها به این مرتجع شیاد که حتا تصویر او را در ماه می دیدند، نخستین عامل شکست و به بیراهه رفتن انقلاب ۵۷ بود. توهمی ویرانگر که مرتجعی شارلاتان با تکیه بر آن و با حمایت دول امپریالیستی در راس انقلاب قرار گرفت. پوشیده نیست، مسبب این وضعیت نیز در آن شرایط معین کسی غیر از رژیم مستبد و دیکتاتوری شاه نبود.

رژیم پهلوی از یک سو با سرکوب هرگونه آزادی های سیاسی و قلع و قمع تمام سازمان های کمونیست، مترقی و انقلابی و از سوی دیگر با پر و بال دادن به روحانیت مرتجع در مسیر تبلیغ و ترویج خرافات مذهبی، عملا توده های مردم را در ناآگاهی و زیر سلطه نفوذ دستگاه روحانیت قرار داده بود. جامعه ای که دیکتاتوری مطلق بر آن حاکم باشد، آزادی های سیاسی به محاق رفته، احزاب مترقی سرکوب و از هرگونه فعالیت های سیاسی علنی محروم شده باشند، یک چنین جامعه ای به خودی خود بستر مناسبی برای رشد خرافات مذهبی است. حال اگر در یک چنین جامعه ای، دست دستگاه روحانیت نیز برای تبلیغ و ترویج مذهب و خرافه های مذهبی باز باشد، آنوقت دیگر فاتحه آن جامعه به لحاظ آگاهی های سیاسی توده ها خوانده است.

در واقع، انقلاب ۵۷ بر بستر چنین فضایی شکل گرفت. در جامعه استبداد زده، در فقدان آزادی های سیاسی و عدم وجود پیوند نزدیک سازمان های انقلابی با توده های بپا خاسته، تنها نیرویی که در جامعه حضور عینی همگانی داشت دستگاه روحانیت بود. خمینی و روحانیت مرتجع با استفاده از خلاء موجود و با تکیه بر مساجد که اهرم های ارتباطی دستگاه روحانیت با توده های متوهم بود، عملا در راس انقلاب قرار گرفت. در کنار این وضعیت، وقتی در دی ماه ۵۷ دیگر سقوط نظام پادشاهی برای بورژوازی ایران و دول امپریالیستی حامی رژیم سلطنتی مسجل شد، دولت آمریکا و بورژوازی ایران چاره کار را در واگذاری مسالمت آمیز قدرت  از شاه به خمینی دیدند. از این تاریخ به بعد، سیاست آمریکا در متقاعد کردن شاه برای ترک کشور و قرار دادن یک شیاد مرتجع به نام خمینی در راس انقلاب ایران بود. کنفرانس گوآدولوپ به همین منظورسازماندهی شده بود وبا مذاکره با نمایندگان خمینی در پاریس و تهران ، عملا  زمینه های انتقال مسالمت آمیز قدرت از شاه به خمینی فراهم گردید، که با قیام ۲۲ بهمن بخشی از معادلات توافق گوآدولوپ، از جمله توافق بر حفظ یکپارچگی ارتش شاهنشاهی در هنگام انتقال مسالمت آمیز قدرت، بهم خورد.

با قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، اگر چه شیرازه ارتش شاهنشاهی از هم پاشید، اما، خمینی و دارو دسته اش با حمایت دول امپریالیستی بر موج انقلاب سوار شدند و قدرت سیاسی را از آن خود کردند. در حالی که زنان، دانشجویان، سازمان های سیاسی کمونیست و مبارز همراه با توده های زحمتکش طی سال ها مبارزه علیه استبداد سلطنتی و بطور اخص در یک سال پایانی حکومت شاه، بازوی اصلی انقلاب بودند، در شرایطی که در نیمه دوم ۵۷، اعتصابات کارگری و در راس آن، اعتصاب کارگران شرکت ملی نفت ایران شریان حیاتی رژیم را مسدود و اقتصاد رژیم را فلج کرد، اما، خود آنان هیچ سهمی در قدرت سیاسی نداشتند. قدرت سیاسی تماما در دست خمینی و مرتجعینی قرار گرفت، که نه تنها هیچ گونه سازگاری با آزادی های دمکراتیک و منافع توده های بپا خاسته نداشتند، بلکه از همان فردای انقلاب در جهت سرکوب کارگران، دانشجویان، زنان، معلمان و توده های بپا خاسته بر آمدند. از همان فردای قیام ۲۲ بهمن، سرکوب توده ها و نیروهای شرکت کننده در انقلاب در ابعادی سراسری کلید خورد. خمینی با طرح شعار “اقتصاد مال خر است” تمام مطالبات معیشتی توده های مردم را به هیچ گرفت و با تکیه بر اینکه ما برای “اسلام” انقلاب کردیم نه برای “شکم”، به زور سرکوب و کشتار یک استبداد دینی تمام عیار را بر توده های مردم ایران تحمیل کرد.

از این رو، نخستین درس انقلاب ۵۷ که کارگران و توده های زحمتکش باید از آن بیاموزند، موضوع کسب قدرت سیاسی به عنوان رکن اصلی هر انقلاب است. لذا، فاجعه ای که در پی وقوع انقلاب ۵۷ بر سر مردم ایران آوار شد و طی ۳۹ سال جامعه و مردم ایران را به ویرانی و تباهی کشانید، هرگز خود انقلاب ۵۷ نبود، بلکه این فاجعه، نتیجه قدرت گیری یک ضد انقلاب سازمان یافته به نام خمینی و دار و دسته اش بود. مرتجعینی که در راس انقلاب نشستند و از همان آغاز، انقلاب مردم را به بیراهه بردند و جامعه را با یک استبداد دینی و فاجعه ای مرگبار مواجه کردند. در واقع، کارگران و توده های زحمتکش ایران باید بیاموزند که مسئله اصلی درهر انقلاب، موضوع کسب قدرت سیاسی است. تا زمانیکه کارگران و توده های زحمتکش در طی هر انقلابی نتوانند قدرت سیاسی را از آن خود سازند، هیچ تغییر بنیادی در وضعیت زندگی و معیشتی آنان رخ نخواهد داد.

با این همه، در ورای شکست فاجعه بار انقلاب ۵۷، این انقلاب و خصوصا قیام ۲۲ بهمن، ثمرات و نتایج گرانقدری هم برای کارگران و توده های زحمتکش داشت. تجاربی که همواره لازم است بر آنها تاکید و تامل شود. تا با بهره گیری از ثمرات قیام ۲۲ بهمن  نگذاریم در انقلاب آتی مجددا یک ضد انقلاب دیگر تحت هر نام و عنوانی بر کارگران و توده های تحت ستم ایران حاکمیت پیدا کند.

درس دیگرقیام بهمن این است، که جمهوری اسلامی را نیز باید با یک قیام مسلحانه توده ای سرنگون ساخت. جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت مستبد دینی و سرمایه داری که با تکیه بر ارگان های سرکوبگر نظامی اش، تاکنون دوام آورده است، هرگز با تظاهرات عمومی، اعتصابات اقتصادی و اعتصابات عمومی سیاسی سرنگون نخواهد شد. تظاهرات گسترده خیابانی، اعتصابات عمومی سیاسی و اقتصادی لازمه انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی اند، اما کافی نیستند. تجربه انقلاب ۵۷ نشان داده است، که نظام های دیکتاتوری به دلیل سرکوبگری ویژه ای که طی سال ها بر جامعه تحمیل کرده اند، جز با یک قیام مسلحانه توده ای ساقط نمی شوند.

تجربه دیگر انقلاب ۵۷ شوراها هستند. از دل انقلاب ۵۷ و پیامد آن قیام شکوهمند ۲۲ بهمن، شوراها شکل گرفتند. قیام ۲۲ بهمن، شوراها را به عنوان نطفه های آن شکل دولتی که تضمینی بر ادامه کاری حاکمیت توده های کارگر و زحمتکش است، آشکار ساخت. شوراها به عنوان عالی ترین و دمکراتیک ترین نهاد قدرت، از دل انقلاب برآمدند. نهادی که به رغم حاکمیت سیاسی جمهوری اسلامی، برای یک دوره کوتاه به مظهرقدرت و اتوریته کارگران و ستمدیدگان تبدیل شد. شوراها تا زمانی که رژیم دستگاه سرکوب ضربه خورده را بازسازی نکرده و توازن قوا بطورکامل به نفع آن برهم نخورده بود فعال بودند. اما به محض اینکه جمهوری اسلامی نهادهای سرکوبگر دولت بوژوایی خود را بازسازی و ساماندهی کرد، شوراها نیز به شدت سرکوب شدند. تجربه انقلاب ۵۷ به ما آموخت،  برای اینکه قدرت شورایی بتواند شکل بگیرد، استمرار یابد و به یک قدرت دولتی کارگری تبدیل شود، لازمه اش درهم شکستن و برانداختن تمام دستگاه دولت بوژوایی با همه ارگان های نظامی و بوروکراتیکش است.

حال که از دیماه گذشته جوانان و توده های ستمدیده مردم ایران علیه ۳۹ سال سرکوبگری، ستم، استبداد، فقر، بیکاری و بی حقوقی محض به اعتراض برخاسته و در مسیر براندازی جمهوری اسلامی خیز برداشته اند، لازم است تا از تجارب انقلاب شکست خورده ۵۷ درس ها بیاموزیم و تمامی این تجارب آموزنده را برای پیروز انقلاب آتی به کار بندیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۰ در فرمت پی دی اف

گرامی باد نوزدهم بهمن،چهل وهفتمین سالگردنبرد حماسه سیاهکل سرآغازجنبش نوین کمونیستی ایران

امسال در حالی به استقبال ۴۷ امین سالگرد حماسه سیاهکل ۱۹ بهمن  ۴۹ می رویم، که امواج خیزش توده های شهری،کارگران – زحمتکشان وتهیدستان با شعار های «مرگ بردیکتاتور» ،«مرگ برخامنه ای»، و«نابودباد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی» در عموم شهرهای ایران به اعتراض وخیزش انقلابی برخاسته اند.

درنوزده بهمن چهل هفت سال پیش، غرش مسلسل های فدائیان مارکسیست وانقلابی درکوهپایه های سیاهکل بود، که سکوت دیر پای جزیره ثبات شاهنشاهی را به لرزه درآورد.نقطه پایانی بود برخواب نوشین خستگانی که دهن دره می کردند ودربرکه های گند گرفته خود “گذارمسالمت آمیز”و “راه رشد غیر سرمایه داری” وخزعبلات دیگررا نشخوار می کردند و تا شانه وگردن درنظم گندیده و مسلط ستم شاهی فرو رفته بودند.همان گندابی که بعدا جمهوری اسلامی نام گرفت،واین باربا شرکای نوپای “اکثریتی” خود در آن غوطه ور گردیدند!

بعد از وادادن حزب توده در ۲۸ مرداد ۳۲ ، هیچ صدائی از کسی بر نمی خاست ، خستگی وخمودگی وسیع و گسترده بود.همه سرگرم کارهای کوچک خویش بودند،چشم انداز ها تیره،دست ها آویخته ،گردن ها کج،ودژخیم سرمست از نوشانوش های شبانه، بی خبراز آن که درجنگل خاموش سیاهکل نجوای دیگری بربالهای باد حادثه وحماسه ،شاخساران جنگل را به تکان درآورده. سازی دیگر، ازنوعی دیگر،وجنسی دیگر نواخته می شود.”سازمان چریکهای فدائی خلق ایران” سرود خود را سرمی دهد.«زنده باد انقلاب ،وزنده باد عمل انقلابی وپراتیک اجتماعی».نقطه عطفی درتاریخ مبارزات حق طلبانه کارگران،زحمتکشان وهمه تهیدستان وبیچیزان آغازمی گردد.تمامی عرصه های زندگی اجتماعی وفرهنگی تحت تاثیرحماسه جاودان سیاهکل قرارمی گیرد.شعر وتاتر،دانشگاه وخیابان،توده های کارگر وزحمتکش،روشنفکران زن ومرد، همه طعم شیرین اعتراض وانقلاب را چشیدند. دیگر سکوت نبود،موج در موج بود که از اعماق دریای جوشان توده ها،کارگران،زحمتکشان، ودانشگاهیان ودانشجویان برمی خاست.

امروزدرحالی به استقبال نوزده بهمن چهل ونه می رویم، که جامعه تحت سلطه وحاکمیت رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی در شرایط بسیار باریک وحساس تر از هرزمانی قرار دارد. فسادوگندیدگی رژیم بیش از آن است که نسخه داروودرمان برایش پیچانده شود.جسدش درمسیر سردخانه انقلاب ودر انتظارخاک سپاری است.توده های انقلابی،کارگران وزحمتکشان بخوبی دریافته اند ودر همه جا،کارگاه وکارخانه،مدرسه ودانشگاه،در خیابان ها ومیدان شهرها به جوش وخروش برخاسته اند.

در این شرایط واوضاع واحوال حساس وبرآمد اجتماعی وانقلابی، که همزمان با روزهای غرور آفرین بهمن ماه است،سازمان ما وظایف سنگینی بر دوش دارد ،کاری سترگ درهمآهنگی ، هدایت وپیشبرد جنبش اجتماعی کار،نان،آزادی وسرنگونی جمهوری اسلامی را در پیش رو دارد. ماه بهمن برای ما، وسازمان ،وتوده ها ی اجتماعی یاد آورخاطره های پرشورو جانبازی بنیانگذاران سازمان درراه آزادی،رفاه وسعادت کارگران وزحمتکشان ومردم ایران است.

امروز علیرغم اعتلای سیاسی وبرآمد انقلابی که در جامعه آغاز شده،ورژیم را در کلیت وهستی اش تهدید می کند، صفوف جنبش کمونیستی،همچنان وبه روال سابق درتشتت وپراکندگی به سرمی برد.بخش هائی ازاین جنبش با پشت کردن به کار اصولی انقلابی ،وبا فرقه گرائی ،موج سواری وانقلابی نمائی، آسیب های جدی به جنبش کمونیستی وارد کرده اند.اینان هم در برنامه وهم در مشی به اصول وپرنسیب های مارکسیستی پایبندی ندارند. اپور تونیسم در برنامه  ومشی این جریان بشدت رواج دارد.هروز یک نام بدون پشتوانه وبدون اتکاء برواقعیت مادی به جنبش اجتماعی کارگران وزحمتکشان می دهد.خیلی عجیب نیست که در بزنگاه تاریخی نه نتها پشت طبقه کارگروتوده ها را خالی کند،بلکه کینه خودرا در همسوئی با سلطنت طلبانی که با آنان همنشین هم صحبت هستند، متوجه طبقه کارگر وجنبش انقلابی بکنند. وظیفه سازمان ماو همه کمونیست های راستین است که با سعی در پاکیزگی مبارزه  تئوریک -سیاسی ، مبارزه طبقاتی، وبا حفظ وتلفیق اصول برنامه کمونیستی برای آلترناتیو کارگری “حکومت شورائی” تلاش مداوم وبی وقفه ای انجام بدهیم.

برخی ازجریانات جنبی سازمان ما،با فاصله گرفتن از کارفشرده ومنظبط تشکیلاتی حزبی وسازمانی، و بسنده کردن به کارهای روشنفکری از ناحیه دیگری درنبرد طبقاتی  جنبش کمونیستی در همیاری از مبارزات کارگران وزحمتکشان وایجادآلترناتیو کارگری وکمونیستی همه نیروی خودرا به کار نمی بندندو شانه از زیر بار رهبری خالی می کنند.پراکنده کاری ،محفل گرائی وکم کاری  درمیان کمونیست ها،باید جای خود را به تلاش واتحادی منضبط حزبی وکار بی وقفه و پیگیر کمونیستی بدهد. سازمان های کمونیستی وانقلابی ،افراد وجریانات منفرد با توجه به شرایط حساس موجود ،بامسئولیت پذیری،و باحفظ اصول انقلابی درپیکاراجتماعی ومبارزه طبقاتی واحد باید هر چه متحد تر ویک دل ویک رای شوند. غفلت در شرایط کنونی فاجعه ی سنگین ومصائبی که رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی طی نزدیک به چهل سال به جامعه وارد کرده،در اشکال دیگری تداوم پیدا خواهدکرد.

زمان آن فرا رسیده است که سازمان ما و کلیه سازمانها وجریانات جدی کمونیستی ، وافراد منفرد انقلابی کمونیست، با الهام گرفتن از انقلابات اجتماعی، خصوصا انقلاب اکتبر ۱۹۱۷شوروی دست بدست هم بدهند.طبقه کارگر وزحمتکش ،توده های بی چیز وفقیررا در تشکل های انقلابی در راستای یک انقلاب اجتماعی سوسیالیستی وحکومت شورائی کارگران وزحمتکشان سازماندهی ورهبری کنند. کارگران رشته های واحد کارگری در جاهای مختلف را تشویق به مبارزه جمعی ومتحد نمایند. با حمایت وپشتیبانی خود کارگران را درایجاد شورای رهبری سراسری تشکل های مستقل کارگری یاری کنند. درهمآهنگی ودر راستای مبارزه نهائی طبقه کارگر،اعتصاب عمومی سیاسی ،در پیوند بامبارزات مردم شهری وروستائی وسرانجام دریک قیام عمومی مسلحانه در براندازی رژیم سرمایه داری جهموری اسلامی تلاش نمایند.ضرورت سرنگونی رژیم در گرو ایجاد کمیته ها ی کارخانه،کمیته های مبارزات مردم در محلات و سرباز خانه ها، وایجاد شوراهای قدرتمند برای تسخیر قدرت است.اگرغفلت انجام گیرد یا رژیم زیر آب جنبش مردم را می زند،یا توسط امپریالیسم آمریکا،سرمایه داری غرب ،سلطنت طلبان،لیبرال هاواصلاح طلبان دروغین برون مرزی  حاصل جنبش اجتماعی مردم را به یغما می برند. ما،فعالان سازمان فدائیان اقلیت در فرخنده روزهای بهمن ودر چهل وهفتمین سالگرد نوزده بهمن چهل ونه بنیانگذاری سازمان را، به جنبش کارگری، وبه کلیه کمونیست های راستین تبریک گفته،وهمه کوشش وامکانات خودرا در داخل کشوردرهمبستگی با مبارزات کارگران وزحمتکشان وجنبش انقلابی وسیع توده ای به کارخواهیم گرفت. در برپائی آلترناتیو کارگری و حکومت شورائی لحظه ای درنگ را جایز نمی دانیم.

گرامی باد چهل وهفتمین سالگرد حماسه سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورائی

زنده باد آزادی-زنده باد سوسیالیسم

فعالان سازمان فدائیان اقلیت – داخل کشور

 ۱۲ /۱۱ / ۱۳۹۶

کار-نان-آزادی       حکومت شورائی

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۰ در فرمت پی دی اف

جاودان باد یاد حماسه آفرینان سیاهکل

کارگران و زحمتکشان

در استانه نوزده بهمن روز گرامیداشت حماسه سازان سیاهکل بار دیگر با رفقای جانباخته مان پیمان میبندیم که راه انان را ادامه دهیم وپیگیرانه علیه مرتجعین و استثمارگران مبارزه کنیم .

کارگران ، زحمتکشان و روشنفکران انقلابی

در نتیجه سیاست های ارتجاعی حکومت اسلامی، بحران اقتصادی ابعاد کم نظیری به خود گرفته و شرایط مادی و معیشتی توده های مردم به نحو بی سابقه ای وخیم گردیده است. افزایش روز افزون بهای کالا ها، کاهش روز افزون دستمزد کارگران و حقوق بگیران رده های پایین، بیکاری میلیون ها تن از کارگران و جوانان، فقر و گرسنگی، زندگی را بر میلیون ها تن از توده های زحمتکش مردم دشوار و غیر قابل تحمل نموده است. این اوضاع اسف بار منجر به تشدید اعتراضات خیابانی و اعتصابات کارگران علیه رژیم تا دندان مسلح شده است. امروزه بر همگان واضح است که جمهوری اسلامی جز تشدید وخامت شرایط مادی و معیشتی مردم کار دیگری نداشته و ندارد و تنها راه نجات کارگران و زحمتکشان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ، استقرار حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان ونابودی تمام نظم سرمایه داری‏ست.

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان ( اقلیت ) داخل کشور در چهل و هفتمین سالگرد بنیانگذاری سازمان، همچنان بر مواضع و اهداف خود در دفاع از منافع و اهداف طبقه کارگر، در دفاع از خواسته ها و مطالبات جنبش توده های مردم و در دفاع از ازادی های سیاسی و سوسیالیسم استوار ایستاده  و استوار خواهیم ماند.

گرامی باد چهل و هفتمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی      برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد ازادی      زنده باد سوسیالیسم

فعالین و هواداران سازمان فدائیان ( اقلیت ) داخل کشور

بهمن ۱۳۹۶

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۰ در فرمت پی دی اف

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازداشت کارگران هفت‌تپه را قویاً محکوم می‌کنیم

بر اساس خبرهای انتشار یافته در کانال تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و در ادامه اعتصابات اخیر کارگران این شرکت، امروز(یکشنبه ۱۵ بهمن) اسماعیل بخشی، کرامت پام، رحیم بساک علیپور به همراه بیش از بیست تن  دیگر از کارگران بازداشت شده‌اند. تمامی کارگران بازداشت‌شده که تعداد دقیق آن‌ها هنوزمشخص نیست، به پاسگاه هفت‌تپه منتقل شده‌اند.

یورش به کارگران و بازداشت آن‌ها توسط نیروهای گارد ویژه صورت گرفته است که از شب قبل، محوطه شرکت را به اشغال خود درآورده بودند. دراعتراض به این اقدام سرکوب‏گرانه و دستگیری‌ها، کارگران در محوطه کارخانه دست به تجمع زده و خواهان آزادی بازداشت‌شدگان هستند.

هنوز سه هفته از حمله وحشیانه قمه‌کشان نقاب‌دار و باند سیاه کارفرما و حامیان دولتی آن به اسماعیل بخشی نگذشته است که وی همراه با گروه دیگری از کارگران، این بار توسط پلیس و نیروهای گارد ویژه بازداشت شده‌اند. این اقدامات وحشیانه و بازداشت‌های گروهی در حالی صورت می‌گیرد که کارگران تنها خواستار پرداخت دستمزدها و مطالبات عقب‌افتاده خود هستند. کارفرما با وعده‌های دروغین و تکراری، از پرداخت کامل مطالبات کارگران طفره می‌رود و بدیهی‏ست که کارگران برای دست‌یابی به خواست‌های خود، دست به اعتصاب و تجمع و اعتراض بزنند.

سازمان فدائیان (اقلیت) اعتصاب، تجمع، اعترض و تشکل را از حقوق اولیه کارگران می‌داند و تأکید می‌کند هیچ کارگری نباید به خاطر اعتصاب، تجمع، اعتراض و ایجاد تشکل مستقل کارگری، مورد آزار و پی‏گرد دستگاه سرکوب قرار بگیرد.

سازمان فدائیان (اقلیت) بازداشت کارگران نیشکر هفت‌تپه و اقدامات وحشیانه علیه کارگران پیشرو این شرکت را قویاً محکوم می‌کند و خواستارآزادی فوری و بی قید و شرط بازداشت‌شدگان است.

سازمان فدائیان (اقلیت) فشارها و پی‏گردهای امنیتی و قضایی علیه کارگران هفت‌تپه را محکوم می‌کند و خواستار برچیده شدن دوربین‌های دیجیتالی کنترل کارگران و خروج یگان‌های ویژه و سایر نیروهای سرکوب از محل کار کارگران است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از کارگران مبارز هفت‌تپه و سندیکای آن‌ها که برای احقاق حقوق کارگران مبارزه می‌کند، خواهان پرداخت فوری و کامل مطالبات کارگران است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۵ بهمن ۱۳۹۶

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت ۱۹ بهمن سالگرد نبرد حماسی سیاهکل – گرامی باد ۱۹ بهمن، چهل و هفتمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل

چهل وهفت سال از نبرد حماسی رفقای ما در سیاهکل می‌گذرد. نبرد دلاورانه‌ای که در تاریخ مبارزات توده‌های زحمتکش ایران جاودانه شد. شلیک گلوله های آتش وآگاهی و غرش رعدآسایی که در روز ۱۹ بهمن سال ۴۹ از سیاهکل برخاست و در تمام پهنه‌ی کشور طنین انداز شد، رکود و رخوت سیاسی حاکم بر جامعه تحت حاکمیت دیکتاتوری شاهنشاهی را درهم شکست و جنبش کمونیستی – کارگری را از زیر آوار شکست و بن‌بستی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد بدان دچار گشته بود، خارج ساخت. حماسه سیاهکل بر اغتشاش فکری و نظری آن دوران نقطه پایان گذاشت و پاسیفیسم و بی‌عملی رایج در میان گروه‌های سیاسی و روشنفکران را ایزوله کرد و این گرایشات را ازصحنه سیاسی خارج ساخت. سیاهکل نه فقط تاثیرات شگرف و شوق‌آور بسیار مثبتی بر مبارزین و انقلابیونی که شور مبارزه درسرداشتند گذاشت بلکه کل جامعه را تحت تأثیر خود قرارداد. این تاثیرات چنان عمیق و پردامنه بود که تا قلب کارخانه‌ها و اندیشه شعرا و هنرمندان و نویسندگان نیز امتداد یافت. سیاهکل و جنبش مسلحانه تاثیرات مخرب سیاست‌ها و عملکرد حزب توده و رهبران خائن آن و زیان هائی که بر اعتبار چپ و کمونیسم وارد ساخته بود، زائل ساخت.

حماسه‌سازان سیاهکل اگرچه در یک نبرد نابرابر از پای درآمدند و جان خویش را وثیقه‌ی آرمان‌های بزرگ آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی خود ساختند، اما مبارزه سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران ادامه یافت. به رغم ضربات وحشتناکی که رژیم شاه و ساواک آن بر سازمان وارد آورد، به رغم ضربه‌ی هولناک اپورتونیست‌های اکثریتی که در سازمان رخنه کرده بودند و به‌رغم ضربات هولناک‌تر جمهوری اسلامی، مبارزه برای تحقق اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی حماسه‌سازان سیاهکل ادامه یافت.

درست در بزنگاهی که گرایش راست و اپورتونیست اکثریت کمیته مرکزی با سر به دامان حزب توده درغلطید، پرچم سفید سازش با ارتجاع و ضد انقلاب را بلند کرد و جانب بورژوازی را گرفت، جناح انقلابی و اقلیت سازمان با تمام توان خود در جانب کارگران و زحمتکشان ایستاد و با دفاع از منافع طبقه کارگر و عموم زحمتکشان، پرچم سرخ حماسه‌سازان سیاهکل را بر دوش گرفت و به مبارزه آشتی‌ناپذیر با رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ، برای آزادی و سوسیالیسم و تحقق اهداف و آرمان های رفقای سیاهکل ادامه داد.

آرمان‌ها، اهداف و خواست‌های رفقای ما در سیاهکل، جدا از آرمان‌ها و خواست‌های کارگران و زحمتکشان نبود. براندازی ارتجاع و دیکتاتوری، رسیدن به آزادی، نابودی تمام نظم موجود و ایجاد چنان نظم و جامعه‌ای که کارگران و زحمتکشان دغدغه کار و نان و آزادی نداشته باشند. جامعه ای بیگانه با اعتیاد و کودک کار وخیابانی با مردمی غرق در رفاه وآسایش .جامعه‌ای عاری از فقر و بیکاری و تن‌فروشی، جامعه‌ای به کلی رها شده از تبعیض و ستم و استثمار.

این اهداف و آرمان‌های دموکراتیک، انسانی و برابری‌طلبانه، همان اهداف و آرمان‌های طبقه کارگر و زحمتکشان است. طبقه کارگر ایران چنان‌که در اعتصابات، تجمعات و حتا اعتراضات خیابانی خود نشان داده است، با همان اهداف و آرمان‌ها دست به مبارزه زده است. زحمتکشان و تهیدستان شهری نیز که پرچم کار و نان و آزادی را در سراسر کشور به اهتزاز درآوردند و با شعارهای رادیکال و آزادی‌خواهانه، علیه خامنه‌ای و روحانی، علیه جناح‌های حکومتی و علیه رژیم دیکتاتوری حاکم، در تظاهرات‌ها و راه‌پیمایی‌های خیابانی ده روزه خود، زمین زیرپای مرتجعین و استثمارگران را به لرزه افکندند، نیز با همان اهداف و خواست‌های آزادیخو‌اهانه و برابری‌طلبانه، به مصاف و رویارویی مستقیم و تعرضی با نظم حاکم برخاسته‌اند. خواست‌ها، اهداف و آرمان‌های کارگران و زحمتشکان نیز در اساس همان آرمان‌ها و اهدافی‌ست که سازمان ما مطابق با شعارها و تاکتیک‌های توده‌های کارگر و زحمتکش، آن را پیگیری و برای آن مبارزه می‌کند. جنبش اعتراضی توده‌های زحمتکش و تهیدست شهری و شعارهایی که توسط ان‌ها سر داده شد، با وضوح شگرفی صحت تحلیل سازمان ما از اوضاع سیاسی و انطباق شعارهای تاکتیکی سازمان با خواست‌های کارگران و زحمتکشان را به اثبات رساند.

رژیم سرکوب‌گر جمهوری اسلامی، با خشونت و درنده‌خویی به سرکوب اعتراض‌کنندگان پرداخت. هزاران نفر را بازداشت کرد و به زیر شکنجه برد و چند ده نفر را به قتل رساند. اگرچه نخستین موج جنبش اعتراضی توده ای هم اکنون فروکش نموده است، اما سرکوب تظاهرات و فروکش جنبش به معنای پایان آن وبه محاق رفتن چشم اندازاعتلای جنبش نیست. این یک عقب‌نشینی موقت برای تجدید قواست که پی‌آمد آن خیزش امواج بلندتر و قدرتمندتری خواهد بود، چرا که یک دوران انقلابی جدیدی تازه آغاز شده و چیزی نخواهد گذشت که موج دوم با اشکال عالی‌تری از مبارزه فرا خواهد رسید.

با توجه به این چشم‌انداز است که از هم اکنون می‌بایستی زمینه‌های تعمیق و گسترش جنبش اعتراضی و پیوند آن با جنبش اعتصابی کارگران و زحمتکشان را فراهم ساخت. از این رو می‌بایستی ضرورت ایجاد کمیته‌های اعتصاب و برپایی اعتصابات را وسیعا به میان کارگران و زحمتکشان و عموم توده‌های مردم برد. برای فراتر رفتن از اعتصابات منفرد و پراکنده، باید کمیته‌های مخفی کارخانه ،کمیته های اعتصاب و کمیته‌های مخفی هماهنگی میان کارخانه‌ها و موسسات یک رشته را سازمان داد و آمادگی لازم را برای اعتصابات رشته‌ای، اعتصابات گسترده و سراسری و اعتصاب عمومی سیاسی فراهم نمود و از این طریق مسیر ورود امواج اعتراضی جدیدی که در راه است را، به قیام مسلحانه و سرنگونی طبقه حاکم هموار ساخت.

تردیدی نباید داشت که با پیشرفت روند مبارزه، علاوه برشعارهای سلبی که حاوی نفی رژیم حاکم است ، توده‌های کارگر و زحمتکش، شعارهای ایجابی خود را نیز مطرح خواهند کرد. همان‌طور که روند پیشرفت مبارزه، شعار کار، نان، آزادی را به پرچم جنبش تبدیل نمود، با اعتلاء اشکال مبارزه، شعار تمام قدرت به شوراها و شعار حکومت شورایی به شعار اصلی جنبش توده‌ای تبدیل خواهد شد. با این همه شعار شوراها و اداره شورایی جامعه، بیش از پیش می‌بایستی در میان مردم تبلیغ شود و این باور در میان کارگران و زحمتکشان تقویت گردد که در انتظار ناجی نباشند و با متشکل شدن در شوراها، وقتی که طبقه حاکم را به زیر می‌کشند، قدرت شورایی و دولت شورایی خود را مستقر سازند و بر سرنوشت خود حاکم گردند.

در چهل و هفتمین سالگرد ۱۹ بهمن ۴۹ و نبرد حماسی سیاهکل، یک‌بار دیگر با رفقای بنیان‌گذار سازمان، رفقایی که حماسه سیاهکل را آفریدند و همه رفقای جانفشان سازمان پیمان می‌بندیم که به مبارزه آشتی‌ناپذیر علیه هر گونه ظلم و ستم و استثمار ادامه دهیم و تا تحقق کامل اهداف وآرمان های سرخ‏پوشان سیاهکل که همانا آرمان‌های سوسیالیستی طبقه کارگرست، یک دم از پای ننشینیم.

گرامی باد چهل و هفتمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

بهمن ۱۳۹۶

کار- نان- آزادی- حکومت شورائی

 متن کامل در فرمت پی دی اف

افسانه‌پردازی جدید “اصلاح‌طلبان”

 گروهی از پاسداران نظم ارتجاعی حاکم بر ایران که سال‌ها مردم ایران را با وعده‌های پوشالی اصلاحات فریب داده بودند، اکنون‌که دیگر کوس رسوایی آن‌ها بر سر هر کوی و برزن به صدا درآمده است و درنتیجه، ابزار فریب “اصلاحات” کارساز نیست، به تاکتیک دیگری برای بازداشتن کارگران و زحمتکشان ایران از روی‌آوری به انقلاب و سرنگونی طبقه حاکم سرمایه‌دار، متوسل شده‌اند. اینان در بلندگوهای تبلیغاتی خود جنجال به راه انداخته‌اند که اگر توده‌های مردم به مبارزه خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی ادامه دهند، ایران نیز تبدیل به سوریه‌ای دیگر خواهد شد.
حالا که دیگر همه فهمیده‌اند، اصلاحات در ایران یک دروغ بزرگ بود، نه اصلاح‌طلبی در ایران وجود داشت و نه جمهوری اسلامی، اصلاح‌پذیر، آن‌ها در کمال پررویی و رسوایی ادعا می‌کنند که اگر هیچ امکانی هم برای به اصلاحات در ایران وجود نداشته باشد و اگر وضعیت توده‌های کارگر و زحمتکش، ازآنچه اکنون هست، وخیم‌تر هم شود، مردم باید به وضع موجود تمکین کنند، چراکه به ادعای آن‌ها، بقای جمهوری اسلامی بهتر از تبدیل‌شدن ایران به سوریه‌ای دیگر است.
اما این‌که شرایط ایران چه ربطی به سوریه دارد و چرا حالا که توده‌های مردم ایران به مبارزه برای سرنگونی رژیم برخاسته‌اند، نمونه سوریه را در برابر آن‌ها قرار می‌دهند، البته اصلاح‌طلب مرتجع، استدلال و پاسخی به آن ندارند. آن‌ها تصور می‌کنند که با این ادعا که ایران هم تبدیل به سوریه خواهد شد، می‌توانند ترس و هراس در میان مردم ایجاد کنند، یا لااقل بخش‌هایی از مردم را منفعل سازند و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی را از بحران سرنگونی نجات دهند.
اما اگر قرار بود، توده‌های کارگر و زحمتکش، مرعوب این یاوه‌سرایی و دروغ‌پردازی شوند، شاهد همین جنبش قهرمانانه توده‌های مردم در دی‌ماه نیز که با دست‌خالی به جنگ مزدوران مسلح رژیم ‌رفتند، نبودیم. از نمونه این اراجیف درگذشته نیز برای بازداشتن مردم از انقلاب و سرنگونی رژیم، بسیار گفته‌شده است.
سال‌ها همین مرتجعین اصلاح‌طلب و گروه‌های اپوزیسیون بورژوایی طرفدار آن‌ها، مکرر علیه انقلاب یاوه‌سرایی کردند. انقلاب را فاجعه‌بار و اصلاحات را نجات‌بخش نامیدند. ادعا کردند که دوران انقلاب‌ها به پایان رسیده است. اما اکنون حیرت‌زده مانده‌اند که در جلو چشمانشان شاهد نخستین طلیعه‌های انقلابی نوین در ایران‌اند. تبلیغات پوشالی هرگز نتوانسته و نمی‌تواند، بر قانونمندی تحول اجتماعی و حرکت توده‌های مردم غلبه کند. انقلاب، ضرورت گریزناپذیر تحول جوامع بشری است. تا وقتی‌ هم که این انقلاب به هدف خود نرسد، مکرر رخ خواهد داد. اکنون دیگر، ادعای پایان انقلاب در ایران، افسانه بودنش را حتی به مرتجعین نشان داد.
ماجرای سوریه‌ای شدن ایران هم، یک افسانه بیش نیست، اساساً مقایسه ایران با سوریه یک قیاس مع‌الفارق است.
ایران کشوری است که از سال‌ها پیش، سرمایه‌داری در آن تا دورترین روستاها، نفوذ کرده است. نزدیک به ٨٠ درصد جمعیت کشور در شهرها ساکن‌اند. اکثریت بزرگ مردم ایران را طبقه کارگر تشکیل می‌دهد که از حمایت توده‌های زحمتکش شهرها و روستاها نیز برخوردار است. همان‌گونه که مبارزات بی‌امان کارگران به‌ویژه در طول سال‌های اخیر نشان داده است، روحیه رزمندگی و همبستگی در صفوف طبقه کارگر ایران بسیار بالا و برجسته است. این طبقه‌ای است که خواهان سرنگونی نظام سرمایه‌داری است.
با این اوصاف و نقش منحصربه‌فردی که طبقه کارگر در جامعه ایران به دست آورده است، روشن است که هیچ تحول جدی و انقلابی در ایران رخ نخواهد داد، مگر آنکه این طبقه در آن حضور و نقشی تعیین‌کننده داشته باشد. اما این حضور همراه خواهد بود، با اشکال مبارزاتی مختص طبقه کارگر. این بدان معناست که به‌ویژه در بالاترین مراحل اعتلای جنبش، اشکال مبارزه، از نمونه اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی سرا سری‌اند که عموم توده‌های کارگر و زحمتکش را در مقیاسی به وسعت تمام ایران متحد و متشکل می‌کنند. بنابراین در ایران برخلاف برخی کشورهای دیگر و ازجمله سوریه، این یا آن شهر و منطقه، این یا آن گروه اجتماعی یا سازمان سیاسی، نمی‌تواند، مبارزه‌ای منفک و مستقل از جنبش سرا سری داشته باشد.
این واقعیت در جریان انقلاب شکست‌خورده سال ۵۷ نیز به‌وضوح دیده شد. حتی پس از به قدرت رسیدن دارو دسته مرتجعین جدید در ایران، موجودیت مستقل منطقه‌ای نظیر کردستان، وابسته به جنبش سرا سری کارگران و زحمتکشان بود. هنگامی‌که این جنبش سرا سری فروکش کرد، موجودیت مستقل جنبش مردم کردستان نیز از میان رفت. بنابراین، کاملاً آشکار است که در ایران برخلاف ادعای مرتجعین اصلاح‌طلب، هیچ جایگاه جداگانه‌ای برای مبارزه این یا آن شهر و منطقه، این یا آن گروه، مستقل از مبارزه متحد و سرا سری نمی‌تواند وجود پیدا کند و ایران هم مثل سوریه به اجزائی پراکنده در دست این یا آن گروه مرتجع و جنگ‌های داخلی ارتجاعی تبدیل گردد.
توده‌های زحمتکش مردم ایران، همان‌گونه که در جریان جنبش اخیر خود با طرح شعار کار، نان، آزادی نشان دادند، به اهداف خود آگاهی دارند. معنای این شعار نه اصلاح در نظم سرمایه‌داری موجود، بلکه برانداختن آن و استقرار یک نظم سوسیالیستی است. این توده‌های زحمتکش انقلابی با این هدف عالی و تجاربی که از شکست انقلاب ٥٧ کسب کرده‌اند، هرگز اجازه نخواهند داد، رؤیای مرتجعین حاکم بر ایران تعبیر شود.
علاوه بر این‌، یک نکته بسیار مهم در مبارزات عموم توده‌های مردم ایران وجود دارد که آن‌ها را در مبارزه برای برانداختن جمهوری اسلامی متحد می‌سازد و آن برافکندن دولت دینی و هرگونه فرقه‌گرایی مذهبی است.
به تمام کشورهای منطقه که نگاه کنید، این فرقه‌های مرتجع رنگارنگ اسلام‌گرا هستند که به تروریسم ، وحشی‌گری، آدم کشی ،جنگ‌های داخلی ارتجاعی و ویرانگری روی آورده‌اند. در سوریه، عراق ، یمن و حتی در قاره آفریقا، از نمونه لیبی، همه‌جا وضع بر همین منوال است. کارنامه جنایت‌کارانه دولت مذهبی جمهوری اسلامی هم حی و حاضر در برابر همگان است.
اما تا جایی که مسئله به سوریه مربوط می‌شود، این را همه می‌دانند که ده‌ها گروه اسلام‌گرا هستند که با رژیم این کشور در جنگ‌اند. این گروه‌ها خود محصول رژیم دیکتاتوری خاندان اسد و پس‌مانده‌های قرون‌وسطایی در این کشور هستند.
رژیم استبدادی سوریه، همانند رژیم شاه، در همان حال ‌که با دیکتاتوری عریان و اختناق مردم این کشور را در جهل و انقیاد نگه‌داشته بود، اما مذهب و جریانات مذهبی را مستقیم و غیرمستقیم تقویت می‌کرد. وقتی‌که مردم سوریه به انقلاب روی آوردند و رژیم استبدادی به سرکوب آن‌ها متوسل شد، فرقه‌های رنگارنگ مذهبی، آماده ایفای نقش شدند. آن‌ها با حمایت‌ مالی و تسلیحاتی این یا آن دولت منطقه‌ای و بین‌المللی، به همراه رژیم این کشور و متحدان آن از نمونه جمهوری اسلامی، جنگ داخلی به راه انداختند، سوریه را ویران و مردم این کشور را کشتار و به خاک سیاه نشاندند.
در ایران بالعکس ما با فرقه‌های ارتجاعی رنگارنگ اسلام‌گرا که داعیه استقرار حکومت مذهبی داشته باشند و بخواهند با به راه انداختن جنگ‌های داخلی، رژیم قرون‌وسطایی اسلامی را در هر گوشه کشور برپا سازند، مواجه نیستیم. توده‌های زحمتکش مردم متحد به پا خاسته‌اند تا با برانداختن جمهوری اسلامی که مظهر فرقه‌گرایی اسلامی است، یک دولت غیردینی را در ایران مستقر سازند. در اینجا هدف عمومی توده‌های مردم واحد است. این را به‌وضوح می‌توان در شعارهای مبارزات روزمره مردم ایران نیز دید. همه خواهان برافتادن دولت دینی هستند. از این بابت نیز جایی برای نقش بازی کردن، دولت‌های مرتجع منطقه‌ای و بین‌المللی وجود ندارد. علاوه بر این، شرایط ایران و البته جهانی به قدرت‌های امپریالیست هم امکان نخواهد داد که بتوانند نظیر سوریه در ایران، نقش بازی کنند.
البته نمی‌توان انکار کرد که درنتیجه سیاست‌های ارتجاعی و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی و پایمال کردن حقوق دمکراتیک برخی ملیت‌های ساکن ایران، گرایش‌ها و گروهای ناسیونالیست شکل‌گرفته‌اند که می‌توانند به ابزار دسیسه‌های مرتجعین داخلی و قدرت‌های خارجی علیه انقلاب و دولت انقلابی برآمده از آن، تبدیل شوند، اما اولاً- این‌ها گروهی بسیار اندک و ناچیزند و کوچکتر از آن هستند که بتوانند در برابر میلیون‌ها کارگر و زحمتکش ایستادگی کنند. ثانیاً- به‌محض این‌که مطالبات آزادی‌خواهانه و رفاهی مردم تحقق یابد و مردم این مناطق از خودمختاری وسیع منطقه‌ای برخوردار گردند و اداره امور خود را از طریق شوراها بر عهده گیرند، این گرایش ناسیونالیستی به‌سرعت منفرد خواهد شد.
بنابراین برخلاف ادعای موهوم مرتجعین اصلاح‌طلب، نه در ایران شرایط تبدیل‌شدن به سوریه وجود دارد و نه طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش مردم ایران اجازه خواهند داد، چیز دیگری جز یک انقلاب رادیکال، و پیشرو، نتیجه مبارزات در حال‌ اعتلای آن‌ها باشد.
اگر جمهوری اسلامی و باند‌های اصلاح‌طلب و اصول‌گرای آن بر این پندارند که با سرکوب مبارزات توده‌های مردم ایران می‌توانند همانند رژیم مرتجع سوریه، ایران را نیز ویران کنند، این‌یک خواب‌وخیال بیش نیست. میلیون‌ها کارگر و زحمتکش متحد، به‌راحتی می‌توانند یک‌مشت مزدور مسلح و جیره‌خواران رژیم را درهم بکوبند. بگذار، جنبش توده‌ای تا آن مرحله اعتلا یابد که کارگران به اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی روی‌آورند، بگذار اعتصاب سرا سری پدید آید، آنگاه روشن خواهد شد که رژیم دیگر حتی قادر به تأمین هزینه‌های روزمره همین مزدوران هم نخواهد بود. در میان آن‌ها نیز شکاف رخ خواهد داد و بخش‌هایی از نیروی مسلحش ناگزیر می‌شوند برای نجات جان خود به مردم بپیوندند. و سرانجام لحظه‌ای فرا خواهد رسید که توده‌های میلیونی، با یک قیام مسلحانه عمومی، جمهوری اسلامی را نیز همانند رژیم سلطنتی به زباله‌دانی تاریخ بسپارند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۹ در فرمت پی دی اف

بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت ۱۹ بهمن سالگرد نبرد حماسی سیاهکل – گرامی باد ۱۹ بهمن، چهل و هفتمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل

چهل وهفت سال از نبرد حماسی رفقای ما در سیاهکل می‌گذرد. نبرد دلاورانه‌ای که در تاریخ مبارزات توده‌های زحمتکش ایران جاودانه شد. شلیک گلوله های آتش وآگاهی و غرش رعدآسایی که در روز ۱۹ بهمن سال ۴۹ از سیاهکل برخاست و در تمام پهنه‌ی کشور طنین انداز شد، رکود و رخوت سیاسی حاکم بر جامعه تحت حاکمیت دیکتاتوری شاهنشاهی را درهم شکست و جنبش کمونیستی – کارگری را از زیر آوار شکست و بن‌بستی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد بدان دچار گشته بود، خارج ساخت. حماسه سیاهکل بر اغتشاش فکری و نظری آن دوران نقطه پایان گذاشت و پاسیفیسم و بی‌عملی رایج در میان گروه‌های سیاسی و روشنفکران را ایزوله کرد و این گرایشات را ازصحنه سیاسی خارج ساخت. سیاهکل نه فقط تاثیرات شگرف و شوق‌آور بسیار مثبتی بر مبارزین و انقلابیونی که شور مبارزه درسرداشتند گذاشت بلکه کل جامعه را تحت تأثیر خود قرارداد. این تاثیرات چنان عمیق و پردامنه بود که تا قلب کارخانه‌ها و اندیشه شعرا و هنرمندان و نویسندگان نیز امتداد یافت. سیاهکل و جنبش مسلحانه تاثیرات مخرب سیاست‌ها و عملکرد حزب توده و رهبران خائن آن و زیان هائی که بر اعتبار چپ و کمونیسم وارد ساخته بود، زائل ساخت.

حماسه‌سازان سیاهکل اگرچه در یک نبرد نابرابر از پای درآمدند و جان خویش را وثیقه‌ی آرمان‌های بزرگ آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی خود ساختند، اما مبارزه سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران ادامه یافت. به رغم ضربات وحشتناکی که رژیم شاه و ساواک آن بر سازمان وارد آورد، به رغم ضربه‌ی هولناک اپورتونیست‌های اکثریتی که در سازمان رخنه کرده بودند و به‌رغم ضربات هولناک‌تر جمهوری اسلامی، مبارزه برای تحقق اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی حماسه‌سازان سیاهکل ادامه یافت.

درست در بزنگاهی که گرایش راست و اپورتونیست اکثریت کمیته مرکزی با سر به دامان حزب توده درغلطید، پرچم سفید سازش با ارتجاع و ضد انقلاب را بلند کرد و جانب بورژوازی را گرفت، جناح انقلابی و اقلیت سازمان با تمام توان خود در جانب کارگران و زحمتکشان ایستاد و با دفاع از منافع طبقه کارگر و عموم زحمتکشان، پرچم سرخ حماسه‌سازان سیاهکل را بر دوش گرفت و به مبارزه آشتی‌ناپذیر با رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ، برای آزادی و سوسیالیسم و تحقق اهداف و آرمان های رفقای سیاهکل ادامه داد.

آرمان‌ها، اهداف و خواست‌های رفقای ما در سیاهکل، جدا از آرمان‌ها و خواست‌های کارگران و زحمتکشان نبود. براندازی ارتجاع و دیکتاتوری، رسیدن به آزادی، نابودی تمام نظم موجود و ایجاد چنان نظم و جامعه‌ای که کارگران و زحمتکشان دغدغه کار و نان و آزادی نداشته باشند. جامعه ای بیگانه با اعتیاد و کودک کار وخیابانی با مردمی غرق در رفاه وآسایش .جامعه‌ای عاری از فقر و بیکاری و تن‌فروشی، جامعه‌ای به کلی رها شده از تبعیض و ستم و استثمار.

این اهداف و آرمان‌های دموکراتیک، انسانی و برابری‌طلبانه، همان اهداف و آرمان‌های طبقه کارگر و زحمتکشان است. طبقه کارگر ایران چنان‌که در اعتصابات، تجمعات و حتا اعتراضات خیابانی خود نشان داده است، با همان اهداف و آرمان‌ها دست به مبارزه زده است. زحمتکشان و تهیدستان شهری نیز که پرچم کار و نان و آزادی را در سراسر کشور به اهتزاز درآوردند و با شعارهای رادیکال و آزادی‌خواهانه، علیه خامنه‌ای و روحانی، علیه جناح‌های حکومتی و علیه رژیم دیکتاتوری حاکم، در تظاهرات‌ها و راه‌پیمایی‌های خیابانی ده روزه خود، زمین زیرپای مرتجعین و استثمارگران را به لرزه افکندند، نیز با همان اهداف و خواست‌های آزادیخو‌اهانه و برابری‌طلبانه، به مصاف و رویارویی مستقیم و تعرضی با نظم حاکم برخاسته‌اند. خواست‌ها، اهداف و آرمان‌های کارگران و زحمتشکان نیز در اساس همان آرمان‌ها و اهدافی‌ست که سازمان ما مطابق با شعارها و تاکتیک‌های توده‌های کارگر و زحمتکش، آن را پیگیری و برای آن مبارزه می‌کند. جنبش اعتراضی توده‌های زحمتکش و تهیدست شهری و شعارهایی که توسط ان‌ها سر داده شد، با وضوح شگرفی صحت تحلیل سازمان ما از اوضاع سیاسی و انطباق شعارهای تاکتیکی سازمان با خواست‌های کارگران و زحمتکشان را به اثبات رساند.

رژیم سرکوب‌گر جمهوری اسلامی، با خشونت و درنده‌خویی به سرکوب اعتراض‌کنندگان پرداخت. هزاران نفر را بازداشت کرد و به زیر شکنجه برد و چند ده نفر را به قتل رساند. اگرچه نخستین موج جنبش اعتراضی توده ای هم اکنون فروکش نموده است، اما سرکوب تظاهرات و فروکش جنبش به معنای پایان آن وبه محاق رفتن چشم اندازاعتلای جنبش نیست. این یک عقب‌نشینی موقت برای تجدید قواست که پی‌آمد آن خیزش امواج بلندتر و قدرتمندتری خواهد بود، چرا که یک دوران انقلابی جدیدی تازه آغاز شده و چیزی نخواهد گذشت که موج دوم با اشکال عالی‌تری از مبارزه فرا خواهد رسید.

با توجه به این چشم‌انداز است که از هم اکنون می‌بایستی زمینه‌های تعمیق و گسترش جنبش اعتراضی و پیوند آن با جنبش اعتصابی کارگران و زحمتکشان را فراهم ساخت. از این رو می‌بایستی ضرورت ایجاد کمیته‌های اعتصاب و برپایی اعتصابات را وسیعا به میان کارگران و زحمتکشان و عموم توده‌های مردم برد. برای فراتر رفتن از اعتصابات منفرد و پراکنده، باید کمیته‌های مخفی کارخانه ،کمیته های اعتصاب و کمیته‌های مخفی هماهنگی میان کارخانه‌ها و موسسات یک رشته را سازمان داد و آمادگی لازم را برای اعتصابات رشته‌ای، اعتصابات گسترده و سراسری و اعتصاب عمومی سیاسی فراهم نمود و از این طریق مسیر ورود امواج اعتراضی جدیدی که در راه است را، به قیام مسلحانه و سرنگونی طبقه حاکم هموار ساخت.

تردیدی نباید داشت که با پیشرفت روند مبارزه، علاوه برشعارهای سلبی که حاوی نفی رژیم حاکم است ، توده‌های کارگر و زحمتکش، شعارهای ایجابی خود را نیز مطرح خواهند کرد. همان‌طور که روند پیشرفت مبارزه، شعار کار، نان، آزادی را به پرچم جنبش تبدیل نمود، با اعتلاء اشکال مبارزه، شعار تمام قدرت به شوراها و شعار حکومت شورایی به شعار اصلی جنبش توده‌ای تبدیل خواهد شد. با این همه شعار شوراها و اداره شورایی جامعه، بیش از پیش می‌بایستی در میان مردم تبلیغ شود و این باور در میان کارگران و زحمتکشان تقویت گردد که در انتظار ناجی نباشند و با متشکل شدن در شوراها، وقتی که طبقه حاکم را به زیر می‌کشند، قدرت شورایی و دولت شورایی خود را مستقر سازند و بر سرنوشت خود حاکم گردند.

در چهل و هفتمین سالگرد ۱۹ بهمن ۴۹ و نبرد حماسی سیاهکل، یک‌بار دیگر با رفقای بنیان‌گذار سازمان، رفقایی که حماسه سیاهکل را آفریدند و همه رفقای جانفشان سازمان پیمان می‌بندیم که به مبارزه آشتی‌ناپذیر علیه هر گونه ظلم و ستم و استثمار ادامه دهیم و تا تحقق کامل اهداف وآرمان های سرخ‏پوشان سیاهکل که همانا آرمان‌های سوسیالیستی طبقه کارگرست، یک دم از پای ننشینیم.

گرامی باد چهل و هفتمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

بهمن ۱۳۹۶

کار- نان- آزادی- حکومت شورائی

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۹ در فرمت پی دی اف

 

تهاجم نظامی ارتش ترکیه به “عفرین”، چرایی و اهداف آن

روز شنبه ۲۰ ژانویه (۳۰ دی) اردوغان طی یک سخنرانی در کنگره حزب حاکم “عدالت و توسعه” در شهر کوتاهیه، از “آغاز فعالانه عملیات نظامی روی زمین” در منطقه عفرین سوریه خبر داد. پس از سخنان اردوغان، ارتش ترکیه نیز در بیانیه ای آغاز عملیات نظامی به عفرین را تایید کرد. عملیاتی که دولت ترکیه تحت عنوان “شاخه زیتون” تهاجم خود به عفرین را از زمین و هوا شروع کرد. یورش نظامی ترکیه به عفرین، که در ابتدا با آتش سنگین توپخانه و حملات هوایی جنگنده های ارتش این کشورآغاز شده بود، در دومین روز تهاجم خصوصا با ورود تانک ها و نیروی زمینی ارتش ترکیه ابعاد وسیع تری به خود گرفت. تهاجمی که بر اثر آن تاکنون ده ها نفر از افراد غیر نظامی از جمله کودکان بی دفاع کشته، صدها تن زخمی و هزاران نفر دیگر مجبور به ترک خانه و محل زندگی خود شده اند.

به راستی ترکیه به کجا می رود؟ دولت ترکیه با این تجاور آشکار به منطقه کانتون عفرین و کشتار مردم بی دفاع آن در پی چه اهدافی است؟

قبل از هر چیز بهتر است دلایل عملیات “شاخه زیتون” را از زبان دولت ترکیه بشنویم. همزمان با شروع این تهاجم، دولت و ارتش ترکیه دلیل اصلی این تهاجم نظامی را بیرون‌راندن “یگان‌های مدافع خلق” (ی پ گ)، شاخه نظامی حزب “اتحاد دموکراتیک” کردهای سوریه از منطقه عفرین عنوان کردند. اگر چه بیرون‌راندن “یگان‌های مدافع خلق” از عفرین می تواند بخشی از اهداف دولت ترکیه باشد، اما مسلما دولت ترکیه اهداف وسیعتری را دنبال می کند.

سرکوب عمومی کردها و پیامد آن نابودی هرگونه اقتدار سیاسی احزاب و سازمان های کردی متعلق به کردستان سوریه و ترکیه، می تواند از جمله اهداف محوری تهاجم به منطقه “عفرین” در شمال سوریه باشد. منطقه ای که هم اکنون تحت حاکمیت سیاسی “یگان‌های مدافع خلق” است.

سیاست سرکوب عریان کردها که در پی مذاکرات صلح میان دولت ترکیه و کردهای این کشور به رهبری عبدالله اوجالان لااقل برای یک مدتی کمرنگ شده بود، پس از شکست شبه کودتای مخالفان اردوغان در سال ۲۰۱۵ مجددا در ابعاد گسترده ای شروع شد. با شکست کودتای مخالفان اردوغان و سازماندهی یک کودتای واقعی دولتی علیه مخالفان دولت، اردوغان رئیس جمهوری ترکیه فرصت را غنیمت شمرد و با لغو یک جانبه مذاکرات صلح، مجددا سیاست کشتار و سرکوب عریان کردها را در دستور کار دولت خود قرار داد.

علاوه بر وضعیت پیش آمده در ترکیه، بحران سوریه نیز مزید بر علت شد تا دولت ترکیه دوباره به سیاست مشت آهنین علیه کردها روی آورد. با شروع اعتراضات وسیع توده ای علیه حکومت سوریه در ۲۰۱۲ و کشتار بی رحمانه توده های ستمدیده و بپاخاسته این کشور توسط دولت بشار اسد، عملا زمینه های شکل گیری نیروهای مسلح اسلامی و فاشیستی در سوریه فراهم شد. با شکل گیری نیروهای مسلح اسلامی از جمله داعش و پیامد آن دخالت نظامی کشورهای منطقه مثل ایران، ترکیه و عربستان و نیز دخالت نظامی دول امپریالیستی آمریکا و روسیه در بحران سوریه، این کشور در پی بروز یک جنگ داخلی تمام عیار با چند پارگی مواجه شد.

در پی شرایط بوجود آمده، کردهای سوریه نیز به رهبری”یگان های ویژه خلق” توانستند حاکمیت سیاسی خود را بر بخش شمالی سوریه اعمال کنند. اقدامی که نه فقط برای دولت ترکیه خوشایند نبود، بلکه از جمیع جهات با مخالفت های تهدید آمیز این کشور نیز مواجه شد. چرا که دولت ترکیه از اساس با هرگونه قدرت گیری سیاسی و نظامی کردهای سوریه در شمال این کشور و اعمال حاکمیت و خودمختاری آنان در مناطق مرزی با ترکیه به شدت مخالف بود. با چنین اوصافی روشن بود که دولت ترکیه از همان بدو امر مترصد فرصت بود تا بتواند “یگان های ویژه خلق” کردهای سوریه را در نزدیکی مناطق مرزی سرکوب و یا لااقل از عفرین دور سازد.

دولت ترکیه برای رسیدن به چنین هدفی، ابتدا “ارتش آزاد سوریه” را در مناطق شمالی این کشور سازماندهی کرد. ارتشی که نیروهای تشکیل دهنده آن عملا وابسته به دولت ترکیه و پیش برنده سیاست نظامی اردوغان در جنگ داخلی سوریه بودند. وقتی نیروهای وابسته به دولت ترکیه از گسترش دامنه نفوذ “یگان های مدافع خلق” و بیرون راندن آنان از عفرین و دیگر مناطق نزدیک به مرز ترکیه باز ماندند، اینبار ارتش و دولت ترکیه مستقیما وارد عمل شدند. در واقع تهاجم نظامی ارتش ترکیه به عفرین که از روز ۳۰ دی شروع شد، در راستای همان سیاست استراتژیک دولت ترکیه یعنی سرکوب و کشتار همه جانبه کردها در منطقه بوده است. سیاستی که اگر چه با توجه به مجموعه شرایط جهانی و منطقه ای، الزاما به نتایج دلخواه دولت ترکیه منجر نخواهد شد.

هدف دوم ترکیه آنهم در این بازه زمانی، تغییر موازنه قدرت به نفع دولت ترکیه در مذاکرات جاری صلح سوریه است. دولت ترکیه با تهاجم نظامی به منطقه “عفرین” که به طور نسبی از بقیه سوریه جدا افتاده است، علاوه بر سرکوب و بیرون راندن “یگان های ویژه خلق” کرد در صدد تقویت “ارتش آزاد سوریه” و پیامد آن تاثیرگذاری بر روند مذاکرات صلح سوریه نیز بوده است. مذاکرات صلحی که هم اکنون به صورت همزمان در دو محور جریان دارد. محور اول که باید از آن به عنوان محور مرکزی مذاکرات صلح سوریه نام برد، مذاکرات صلح ژنو به رهبری سازمان ملل متحد است، که از هفته گذشته دوباره شروع شده و آمریکا و روسیه بازیگران اصلی آن هستند. محور دوم اما، مذاکرات صلح “سوچی” است که قرار است طی روزهای دوشنبه و سه شنبه ۲۹ تا ۳۰ ژانویه تحت عنوان “کنگره ملی سوریه” در شهر “سوچی” روسیه برگزار شود. مذاکرات صلح “سوچی” اما، خارج از تصمیم سازمان ملل و به ابتکار دولت روسیه سازماندهی شده  که علاوه بر روسیه، دولت های ایران و ترکیه نیز جزو حامیان و بازیگران اصلی آن هستند. در مذاکرات دو روزه صلح “سوچی” به رغم اینکه طبق بیانیه وزارت امور خارجه روسیه ۱۷۰۰ نفر حضور خواهند داشت اما، ۴۰ گروه مخالف دولت بشار اسد از جمله “کمیته عالی مذاکرات” که اصلی ترین نیروی مخالف حکومت سوریه است با انتشار بیانیه ای کنگره “گفتگوهای ملی سوریه” در “سوچی” را تحریم کرده اند. و این در حالی است که کردهای سوریه در مذاکرات صلح “سوچی” حضور می یابند.

علاوه بر اهداف محوری فوق، دولت ترکیه یک سری اهداف جانبی دیگری را هم در یورش به منطقه “عفرین” دنبال می کند. تهییج ناسیونالیسم ترکی و انتقال بحران های داخلی به خارج از مرزهای ترکیه از جمله هدف های جانبی تهاجم ارتش اشغالگر ترکیه به “عفرین” است. خصوصا که از سال ۲۰۱۵ دولت اردوغان با بحران های داخلی متعددی مواجه شده است و با اقدام به اینگونه ماجراجویی های نظامی و دامن زدن به ناسیونالیسم پان ترکیسم و آتاتورکیسم در صدد بازسازی وجهه ملی دولت خود نیز می باشد.

در پایان این نوشتار، نکته دیگری که حائز اهمیت است و باید به آن توجه داشت، واکنش دولت آمریکا نسبت به عملیات تجاوزگرانه دولت ترکیه به “عفرین” است. اگر چه پیش از شروع این عملیات، دولت آمریکا مخالفت ضمنی خود را با هرگونه اقدام نظامی ترکیه اعلام کرده بود، اما در عمل دولت و ارتش ترکیه با چراغ سبز دونالد ترامپ در تهاجم به منطقه “عفرین” مواجه شدند. در شرایطی که “عفرین” زیر حملات سنگین توپخانه و جنگنده های ارتش ترکیه قرار داشت، در وضعیتی که تانک های ارتش متجاوز ترکیه در منطقه “عفرین” به هر سو جولان می دادند، دولت آمریکا به رغم تمام ادعاهایش در موردحمایت از کردها، فقط خواهان “خویشتنداری” دولت ترکیه و “محدود شدن” عملیات نظامی ارتش این کشور در منطقه “عفرین” شد.

کردهای سوریه و “یگان های مدافع خلق” آن، که طی چند سال گذشته در نبرد با داعش از حمایت سیاسی و نظامی دولت آمریکا برخوردار بودند، یقینا روی حمایت سیاسی و قدرت بازدارندگی دولت آمریکا در مواجهه با تهاجم نظامی ترکیه حساب ویژه ای باز کرده بودند. آنان، با توجه به توهمات خود نسبت به حمایت دائمی کشورهای امپریالیستی از کردها هرگز فکر نمی کردند که دولت آمریکا در مقابل تهاجم نظامی ترکیه، اینگونه پشت نیروهای “یگان های مدافع خلق” را خالی کند. تهاجم نظامی ترکیه به منطقه “عفرین” و بی‌تفاوتی آمریکا نسبت به این تهاجم، یک بار دیگر نشان داد که دولت های امپریالیستی هرگز مدافع رهایی توده های تحت ستم نیستند. دول امپریالیستی، قبل از هر چیز به منافع استراتژیک خود می اندیشند. برای آنان نگهداری و جلب رضایت دولت ترکیه به عنوان یک دولت هم پیمان ناتو و حافظ نظم سرمایه داری جهانی، یقینا از اهمیت بیشتری نسبت به حفظ “یگان های مدافع خلق” برخوردار است. از این رو، با توجه به واقعیت های موجود “یگان های مدافع خلق” کردهای سوریه، باید به این مهم توجه داشته باشند که برای رسیدن به پیروزی و مقابله با هرگونه تجاوزی نظامی، قبل از هر چیز باید به نیروی رزمندگی خود و توده های مسلح “عفرین” متکی باشند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۹ در فرمت پی دی اف

دولت علیه مردم

دولت جمهوری اسلامی فقط مردم معترض را در خیابان‌ و زندان به قتل نمی‌رساند. رد پای جنایات دولت در همه جا هست. از حوادثی که در جریان کار برای کارگران رخ می‌دهد تا بی‌تفاوتی در برابر عواقب فاجعه‌بار ریزگردها و زلزله. همه‌ی این جنایات نتیجه‌ی سیاست‌های دولتی‌ست که علیه مردم است و تنها با سرنگونی آن، مردم از شر عواقب سیاست‌های جنایتکارانه‌ی آن خلاصی می‌یابند.

 

هنگامی که هجوم ریزگردها به شهر اهواز میزان آلودگی هوا را به ۶۶ برابر حد مجاز افزایش داده بود، تیتر اصلی اغلب روزنامه‌های چهارشنبه ۴ بهمن به موافقت خامنه‌ای با برداشت ۱۵۰ میلیون یورو از صندوق ذخیره ارزی برای مقابله با ریزگردها اختصاص یافت. اما تیتر خبر یک چیز بود، متن خبر چیزی دیگر. خامنه‌ای که با برداشت تنها ۱۵۰ میلیون یورو برای مقابله با ریزگردها و اختصاص ۱۰۰ میلیون یورو برای زلزله‌زدگان موافقت کرده بود، هم‌چنین ۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون یورو از منابع “صندوق توسعه ملی” را به نیروهای نظامی اختصاص داده بود. یعنی ده برابر آن‌چه که در مجموع به زلزله‌زدگان و معضل ریزگردها اختصاص یافت!! از سوی دیگر ۱۵۰ میلیون دلار نیز به صداوسیما اختصاص داده شد، دستگاهی که تمام بودجه‌ی آن صرف توجیه سیاست‌های جنایتکارانه‌ی جمهوری اسلامی و دروغ‌پردازی علیه مردم است یعنی برابر با پولی که برای مقابله با ریزگردها اختصاص داده شده!! این است جمهوری اسلامی! حال از این نیز بگذریم که همین مبلغ ناچیز نیز به دلیل فساد گسترده و بوروکراسی حاکم در عمل به این امور اختصاص داده نخواهد شد.

براستی آن‌چه را که امروز در مناطق زلزله‌زده‌ی استان کرمانشاه می‌گذرد چه می‌توان نامید؟! کدام کلمه قادر است ابعاد این فاجعه را بیان کند؟! از ۲۱ آبان (زلزله کرمانشاه) تا امروز، هم‌چنان مردم بسیاری از بدیهی‌ترین نیازهای انسانی هم‌چون سرویس‌های بهداشتی بی‌بهره‌اند، آن‌هم در حکومتی که هر سال به هنگام “راهپیمایی اربعین” بیش از ده روز تمامی نیازهای به گفته‌ی خودشان “۳ میلیون زائر” را همه‌گونه فراهم می‌کنند، “زائرانی” که خیلی‌های‌شان برای رفتن به “کربلا” از همین مناطق زلزله‌زده هم‌چون سرپل ذهاب، قصرشیرین و اسلام‌آباد غرب گذر می‌کنند. آن وقت ماموران جمهوری اسلامی به دلیل عدم پرداخت قبوض برق، برق مردم زلزله‌زده را قطع می‌کنند!!!

به گفته‌ی  اکبر سنجابی فرماندار سرپل ذهاب یعنی عالیترین مقام دولت جمهوری اسلامی در شهر، هم اکنون ۶۰ درصد زلزله‌زدگان در سرمای سخت زمستانی در این مناطق، زیر چادر زندگی می‌کنند. چادرهایی که نه قدرت مقابله با باد و سوز سرما را دارند، نه مانع نفوذ آب هستند و به همین دلیل پتوها و زیراندازهای‌شان کپک زده‌اند. حتا همان تعداد کانکس‌هایی که در اختیار مردم قرار دادند به دلیل کیفیت بسیار پایین‌شان در برابر سرما و باران مقاوم نیستند. به غیر از خودکشی در میان جان بدربردگان زلزله که فیلم‌های بسیاردردآوری از آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، تاکنون تعدادی از جمله دو کودک (تا آنجا که اخبارش منتشر شده است) در اثر سرما جان خود را از دست داده‌اند.

محمد ۴ ماهه و سارینا ۲ ساله دو کودکی هستند که در اثر سرماخوردگی و عفونت ریه به دلیل نبودن امکانات کافی و زندگی در چادر، جان خود را از دست داده و دولت جمهوری اسلامی مسئول مستقیم این جنایت است.

پدر محمد می‌گوید که درخواست آن‌ها برای دریافت کانکس رد شده و تنها چادر آن‌ها نیز نه کمک دولتی که از کمک‌های مردمی بود. به گفته‌ی وی در اثر زلزله تنها در این روستا ۸۴ نفر جان خود را از دست داده‌اند.

سارینا نیز در وضعیت مشابهی جان خود را از دست داد. به گفته‌ی پدر سارینا، آن‌ها نیز از کانکس محروم بودند و سارینا پس از سرما خوردگی در اثر عدم وجود امکانات حالش بدتر شد تا این‌که در ۲۷ دی ماه در اثر شدت بیماری بیهوش و در ۲۸ دی‌ماه جان خود را از دست داد. این همه در حالی‌ست که هوشنگ بازوند استاندار کرمانشاه با وقاحت تمام روز چهارم بهمن مرگ زلزله‌زدگان را در اثر سرما تکذیب کرده و گفت: “صددرصد مطمئنم هیچ کس در مناطق زلزله‌زده بر اثر سرما فوت نشده است” براستی این همه وقاحت و بی‌شرمی را مقامات جمهوری اسلامی از کجا آورده‌اند که به این راحتی دروغ می‌گویند؟!! فاجعه به‌گونه‌ای است که صدای برخی از حاکمان نیز درآمده است. به‌نحوی که احمد صفری نماینده کرمانشاه در مجلس حکومت اسلامی با انتقاد از صداوسیمای جمهوری اسلامی می‌گوید: “صداوسیما به گونه‌ای پوشش می‌دهد که انگار همه چیز در مناطق زلزله‌زده برقرار است”. همان صداوسیمایی که ۱۵۰ میلیون یعنی بیشتر از میزان کمک به زلزله‌زدگان از “صندوق توسعه ملی” به جیب زده است.

فقط یک رقم بسیار کوچک از چپاول و فساد حاکم را در نظر بگیرید. براساس اخبار منتشره، معاونت فرهنگی شهرداری در سال‌های اخیر بیش از هزار میلیارد تومان در اختیار مساجد، حسینیه‌ها و مداح‌ها قرار داده است!! پولی که با آن می‌شود ۱۵۰ هزار کانکس تهیه کرد!!

وضعیت فاجعه‌بار ریزگردها و آلودگی هوا یک نمونه دیگر از نتایج سیاست‌های دولتی‌ست که علیه مردم است. ‌ریزگردها و آلودگی هوا مشکل امروز و دیروز نیستند، مشکل سال‌هاست اما به دلیل آن‌که در عمل دولت کاری برای مقابله با آن نمی‌کند، امروز بسیاری از استان‌های کشور به‌ویژه خوزستان و سیستان و بلوچستان با مشکل ریزگردها روبرو هستند و آلودگی هوا تمام شهرهای بزرگ کشور را در خود غرق کرده است. خشک شدن و یا روبه خشک شدن دریاچه هامون، و تالاب‌های عظیمی هم چون هورالعظیم و شادگان در خوزستان که جنگ، مصرف بی‌رویه آب، بی‌توجهی به محیط زیست و استخراج نفت تاثیر ویرانگری در آن داشته‌اند یکی از عوامل مهم افزایش ریزگردها هستند که نتیجه‌ی سیاست‌های جمهوری اسلامی است. خشک شدن دریاچه ارومیه که به رغم وعده‌های “روحانی” در دو سال اخیر از حجم آن کاسته شده، یکی دیگر از معضلاتی است که ممکن است به یک فاجعه بزرگ تبدیل شود. آلودگی هوا نیز دقیقا همین مساله است. استفاده از بنزین بی کیفیت، ترافیک سرسام‌آور و تولید ماشین‌هایی که در تمام دنیا از رده خارج شده‌اند، از جمله دلایل آلودگی هوا هستند، ماشین‌هایی که به قیمت‌های آن‌چنانی به فروش می‌رسند و معلوم هم نیست که سود آن‌ها به جیب کدام ارگان نظامی یا مذهبی ریخته می‌شود!!

اما جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها و به رغم وجود منابع مالی عظیم ناشی از صادرات نفت و فرآورده‌های نفتی، فقط حرف زده و وعده داده است و مگر نه این‌که سال به سال وضعیت در حال بدتر شدن است؟ هم اکنون ۱۴ استان کشور به دلیل کاهش سفره‌های آب زیرزمینی در اثر سیاست‌های فاجعه‌بار جمهوری اسلامی با مشکل “فروچاله‌ها” روبرو هستند. در شهر ابرکوه در استان یزد ۳۵ فروچاله بوجود آمده که عمق برخی از آن‌ها به ۳۰ متر و قطرشان به ۵۰ تا ۸۰ متر می‌رسد. حتا استان‌هایی هم‌چون همدان، آذربایجان شرقی و غربی، اردیبل و گلستان با این معضل روبرو شده‌اند. براساس آمارهای رسمی که معمولا از واقعیت بسیار دور هستند، سالانه ۳۳ هزار و پانصد نفر در ایران در اثر آلودگی هوا جان خود را از دست می‌دهند و این علاوه بر کسانی است که در اثر آلودگی و ریزگردها به بیماری‌های سخت دچار می‌گردند.

اما دولت جمهوری اسلامی به جای آن‌که پول نفت را خرج رفع این معضلات کند، خرج دستگاه نظامی و مذهبی و سرکوب خود می‌کند. نگاهی به بودجه‌ای که هر سال تصویب و اجرا می‌شود، بیانگر همین واقعیت است. در همین بودجه پیشنهادی سال ۹۷ شاهد افزایش شدید بودجه سپاه پاسداران هستیم، اما بودجه در نظر گرفته شده برای کمک هزینه تغذیه مدارس تنها ۱۱ درصد مورد نیاز آن است!! بسیاری از دانش‌آموزان فاقد کمترین امکانات هستند و حتا تعدادی از کلاس‌ها در کپرها و یا در هوای آزاد برگزار می‌شود. بودجه به اصطلاح بیمه سلامت به گفته‌ی مقامات دولتی در بهترین حالت تنها ۵۰ درصد هزینه‌های آن را تامین می‌کند. یارانه‌ی نقدی میلیون‌ها نفر نیز امسال قطع شده و یا در سال آینده قطع خواهد شد و هم زمان از سوبسید نان در بودجه سال ۹۷ کاسته شده است. آن وقت آخوندها با وقاحت تمام در “نمازهای جمعه” خواستار افزایش بیشتر بودجه حوزه‌های علمیه می‌شوند!!

منابع “صندوق توسعه ملی” که در سال ۸۹ جایگزین حساب ذخیره ارزی (که در سال ۷۸ تاسیس شد) گردید، در ظاهر قرار بود برای توسعه اقتصادی مورد استفاده قرار گیرد. اما واقعیت این است که این صندوق تنها با هدف کلاه گذاشتن بر سر مردم تاسیس گردید.

اول این که موجودی “صندوق توسعه ملی” همان زمان از سوی احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور وقت محرمانه اعلام شد، یعنی حسابی که متعلق به مردم است اما مردم نه تنها حق ندارند هیچ‌گونه نظارتی بر آن داشته باشند که حتا از موجودی آن نیز بی‌خبر هستند. از همین روست که وقتی روحانی به صندلی ریاست‌جمهوری تکیه زد، به یکباره اعلام کرد که حساب صندوق خالی است!!! اما به بهانه‌ی این صندوق همه ساله میزان بالایی از درآمد نفتی به حساب آن ریخته می‌شود که برای نمونه سال گذشته این میزان ۳۲ درصد درآمد نفتی بود و هیچ کس نمی‌داند که در طول این سال‌ها چه بر سر پول‌هایی آمده که در حساب ذخیره ارزی و سپس به صندوق توسعه ملی واریز شده است؟!! بدون تردید “صندوق توسعه ملی” یکی دیگر از راه‌های چپاول دسترنج کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه توسط حاکمان است. راهی که به راحتی سالانه میلیاردها دلار به جیب می‌ریزند و قرار هم نیست به کسی بابت آن که می‌بایست هم اکنون حداقل ۲۰۰ میلیارد دلار موجودی می‌داشت، پاسخ دهند.

دولت جمهوری اسلامی دولت دزدان، دولت راهزنان، دولت آدمکشان است، این دولت دستش به خون آلوده است و تنها راه برای حل معضلات بیشماری که نتیجه‌ی سیاست‌های این دولت است، سرنگونی آن است. هیچ راه حل دیگری نیست، این را امروز مردم به خوبی فهمیده‌اند. اما نکته مهم دیگر این است که جمهوری اسلامی ثابت کرد که کارگران و زحمتکشان تنها با به دست گرفتن قدرت به این معضلات پایان خواهند داد و نباید به هیچ کس جز نیروی خود اعتماد کنند. فقط حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۹ در فرمت پی دی اف

# براندازم

همین دی ماه گذشته بود که مردم در خیابان‌ها فریاد می‌زدند دیگر نه تنها از اصول‌گرایان، بلکه از اصلاح‌طلبان حکومتی و غیر حکومتی نیز درگذشته و توهمی به آنان ندارند. پیام‌شان چنان روشن بود که جای تردیدی برای کسی باقی نگذاشت: سرنگونی جمهوری اسلامی با تمام جناح‌هایش. با آن که اولین موج اعتراضات چند روزی بیش‌تر نپایید، اما همین مدت کوتاه، هراسی هولناک در دل حاکمان و همدستان‌شان افکند. اصلاح‌طلبان که پیش از آن به “آرای” مردم در به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری می‌بالیدند و آن را به رخ اصول‌گرایان می‌کشیدند تا از رقیب، امتیازات سیاسی – اقتصادی بیش‌تری بگیرند، دستپاچه، و شاید دستپاچه‌تر از جناح رقیب، مردم را مشتی “اغتشاش‌گر” و دنباله‌روی “اهداف پلید دشمنان” نامیدند و خواهان سرکوب هر چه سریع‌تر آنان شدند.

یکی از این چهره‌های اصلاح‌طلب، محمد خاتمی، “رئیس جمهور اصلاحات” بود. مجمع روحانیون مبارز، که وی ریاست آن را بر عهده دارد، در روز ۱۱ دی ماه جلسه‌ای با حضور وی تشکیل داد و در بیانیه‌ای خواهان سرکوب “عناصر فرصت‌طلب و عوامل آشوب‌گر” شد. اما موج اعتراضات که فروکش کرد، اصلاح‌طلبان دریافتند که بسیار زود نقاب از چهره برگرفته‌اند. از این‌رو، هر یک به نوعی در صدد توجیه عکس‌العمل اولیه خود برآمدند. از جمله محمد خاتمی در اول بهمن در دیدار با اعضای انجمن مدرسین دانشگاه‌ها، در صدد “دلجویی” برآمد و گفت: “جوانانی که حتا شعارهای تند و ساختارشکنانه می‌دادند، برانداز نبودند.” هر چند ادامه داد: “اصلاحات باید مرز خود را بدون رودربایستی با برانداز و ضد انقلاب مشخص کند که بحمدالله مشخص کرده است.”

اما این تلاش مذبوحانه برای بازگرداندن آبروی رفته، بی‌حاصل بود. چرا که پس از انتشار سخنانش، مردم نیز “بدون رودربایستی” در رسانه‌های اجتماعی، هشتگی با عنوان “براندازم” به راه انداختند. تودهنی محکمی که بار دیگر نشان داد اصلاح‌طلبان و حتا “رئیس جمهور محبوب” سابق‌شان دیگر هیچ گونه اعتباری نزد توده‌های مردم ندارند. جای تعجبی هم نداشت. زیرا که بسیار پیش از آن، توده‌های مردم در تجمعات، اعتصابات و اعتراضات خود بی‌اعتمادی و فروریختن هرگونه توهم نسبت به تمامی جناح‌های رقیب و مدافعان‌شان را اعلام کرده بودند. این بار نیز در هشتگ “براندازم” به زبانی روشن و سلیس پیام خود را تکرار کردند، تا هر گوش ناشنوا و چشم نابینایی آن را دریابد. آنان در این پیام می‌گویند:

براندازم، زیرا از بیکاری به تنگ آمده‌ام.

براندازم، زیرا از دستمزدهای ناچیز و سفره‌های خالی از نان به تنگ آمده‌ام.

براندازم، زیرا از نبود آزادی، از سرکوب و بی‌حقوقی به تنگ آمده‌ام.

براندازم، زیرا به تنگ آمده‌ام که از فرط تنگدستی کودکان‌ام به کودکان کار و خیابان تبدیل شده‌اند. به تنگ آمده‌ام که هزار و یک نابسامانی اجتماعی مانند اعتیاد، تن‌فروشی، کارتن‌خوابی و فروش اعضای بدن بر چهره جامعه‌مان زخم‌های ناهنجاری بر جای گذاشته است.

براندازم، زیرا از تبعیض علیه زنان، ملیت‌ها، و پیروان ادیان دیگر به تنگ آمده‌ام.

براندازم، زیرا از فساد، اختلاس، چپاول به تنگ آمده‌ام.

براندازم، زیرا با ویرانی محیط زیست، دیگر حتا هوایی برای تنفس ندارم.

براندازم، زیرا از بی‌آیندگی، از اضطراب و افسردگی، از نبود امکانات شادی و تفریح و ورزش به تنگ آمده‌ام.

براندازم، زیرا به تنگ آمده‌ام که دسترنج‌ام برای پیشبرد سیاست‌های توسعه‌طلبانه رژیم به حلقوم مرتجعان اسلام‌گرایی ریخته شود که برای بسیاری از کشورهای منطقه جنگ و ویرانی به بار آورده‌اند و برای ما، فقر و تنگدستی و هراس از آینده.

براندازم، زیرا از فریب و وعده‌های پوچ به تنگ آمده‌ام.

و نه تنها از این همه جنایت و پلیدی و تزویر به تنگ آمده‌ام، بلکه:

براندازم، زیرا خواهان رهایی از طوق چند دهه‌ای حکومت دینی هستم.

براندازم، زیرا کاری می‌خواهم با دستمزدی شایسته زندگی و فارغ از غم نان.

براندازم، زیرا آزادی می‌خواهم، آن هم وسیع‌ترین آزادی‌های اجتماعی و سیاسی را.

براندازم زیرا آسایش و امنیت می‌خواهم؛ زیرا تأمین اجتماعی از گهواره تا گور می‌خواهم؛ زیرا خواهان برابری کامل زنان و مردان در تمامی عرصه‌های جامعه‌ام؛ زیرا برابری و امکانات مساوی برای تمام ملیت‌ها می‌خواهم؛ زیرا رهایی از تبعیض دینی می‌خواهم؛ زیرا امکانات بهداشتی و پزشکی و تحصیلی رایگان می‌خواهم؛ زیرا امروزی شاد و فردایی روشن برای فرزندان‌ام می‌خواهم.

به همین دلیل هم شعار داده‌ام: “کار، نان، آزادی”.

براندازم، زیرا دریافته‌ام اگر این رژیم را براندازیم، تمام این تباهی‌ها هم برانداخته خواهند شد.

براندازم، و اکنون، برای آن که به دام‌چاله‌ای دیگر گرفتار نیاییم، در جستجوی آن که در پی براندازی، چگونه حکومتی می‌خواهیم؟ کدامین حکومت “کار، نان و آزادی” را تأمین خواهد کرد؟ حتما حکومتی که از ما باشد و با ما و برای ما.

و دور نیست، روزی که توده‌های کارگر و زحمتکش ایران، بر شعار تاکنونی، یعنی “کار، نان، آزادی”، “حکومت شورایی” را نیز بیفزایند. و به این ترتیب آن حکومتی را برپا کنند که مطالبات‌شان را تحقق خواهد بخشید.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۹ در فرمت پی دی اف