حقیر کسانی هستند که زنان آزادی‌خواه را سرکوب می‌کنند

ما زنان حقیر نیستیم!

فریب خورده هم نیستیم.

حقیر و فریب خورده آن نیست که خواهان اختیار بر پوشش خود است!

حقیر آنیست که سرکوب میکند!

 

این تنها یکی از بی‌شمار پاسخ‌هایی‌ست که زنان (و مردان آزادی‌خواه) در شبکه‌های اجتماعی و در پاسخ به خامنه‌ای منتشر کردند که مبارزه‌ی آن‌ها را “کوچک و حقیر”خوانده بود. البته خامنه‌ای در سخنان خود خزعبلات دیگری نیز بر زبان آورد که حتا ارزش پاسخ ‌گفتن ندارند. اما آن چه که در سخنان وی، سخنان منصوبان به وی در نمازهای جمعه، عمل‌کرد دستگاه قضایی و پلیس اهمیت داشته و مشهود است، همانا ترس‌شان از مبارزه زنان برای برابری جنسیتی‌ست. جمهوری اسلامی در روزهای اخیر نشان داد که تا چه حد از این مساله وحشت‌زده است.

سخنان خامنه‌ای که هم‌زمان با روز جهانی زن از سوی وبسایت وی انتشار یافت، در واقع صدور فرمان آتش به سمت زنانی بود که برای خواست خود به خیابان آمده بودند، از دختران خیابان انقلاب تا دختران هشت مارس. وی گفت: “کار حرام، بزرگ و کوچک ندارد و آنچه حرام شرعی است، نباید به صورت آشکار انجام شود، زیرا شارع اسلامی بر حکومت تکلیف کرده مانع انجام حرام علنی شود”. وی هم‌چنین با تاکید بر وظیفه‌ی زنان در خانه‌داری، عدالت جنسیتی را خیانت به “زنان” و “حرمت و شخصیت” آنان دانست!!!

برای همین بود که برای مقابله با زنانی که به صورت مسالمت‌آمیز تلاش داشتند تا نابرابری جنسیتی در جامعه اسلامی و بویژه نابرابری در شرایط کاری و دستمزدها را در برابر وزارت کار فریاد بزنند، آن‌همه نیرو با لباس شخصی یا با لباس پلیس مستقر کرده بودند. درتمام کوچه‌ها، بر روی پل‌های عابر پیاده اطراف ساختمان وزارت کار، همه جا از نیروهای سرکوبگر پرشده بود، به‌گونه‌ای که یکی از زنان حاضر در صحنه در توئیتر نوشت: “این میزان از فضای امنیتی باورکردنی نیست، حتا اجازه چند لحظه ایستادن نمی‌دهند. این است ۸ مارس در ایران”.

فردای آن روز نیز امامان جمعه‌ی منصوب خامنه‌ای در همه جا با فریاد “واسلاما” به زنان ایران و حقوق مسلم آن‌ها حمله کردند. علم‌الهدی دختران خیابان انقلاب را مزدور خواند و گفت: ” اگر حجاب از زنان ما گرفته شود جامعه هویت دینی خود را از دست می دهد”.

احمد خاتمی گفت: “می‌خواهند قانون خدا را زیر سؤال ببرند. انقلاب ما برای احیای دین خدا بوده است. ما احکام دین را اجرا می‌کنیم به کوری چشم هرکس که نمی‌خواهد”. کاظم صدیقی هم از ناراحتی خامنه‌ای از بی‌حجابی سخن گفت و این که زیر بار بی‌حجابی نخواهیم رفت.

در این میان دستگاه سرکوب رژیم نیز در همراهی با “رهبر” خود به میدان آمده و با خشونت تمام زنان هشت مارس را سرکوب کردند. براساس اخبار منتشره بیش از ۸۰ نفر دستگیر شدند که ۲۵ نفرشان مرد بودند که تا زمان انتشار این مقاله تعداد زیادی هم‌چنان در زندان بوده و به اقدام علیه امنیت ملی متهم شده‌اند.

از دختران خیابان انقلاب نیز تاکنون به اعتراف مقامات دولتی ۳۵ نفر دستگیر شده‌اند که تعدادی هم‌چنان در زندان هستند. یکی از آن‌ها نیز به تازگی از سوی بیدادگاه‌های جمهوری اسلامی به ۲ سال زندان محکوم شده است. تهوع‌آور آن‌که “دادستان” جنایتکار تهران ناراحت نیز شده که چرا ۲۱ ماه از این حکم تعلیقی است و گفت که به تعلیق ۲۱ ماه از حکم ۲ سال زندان نرگس حسینی، دختر خیابان انقلاب اعتراض می‌کند!!! همین “دادستان” در آن جلسه از توقیف ۳۱۲۰ دستگاه اتومبیل آن‌هم در طول دو ماه خبر داد که یکی از مهم‌ترین علت‌های‌ آن کشف حجاب در ماشین بوده است. در این میان وزیر کشور هم از وارد شدن “شورای اجتماعی کشور” به موضوع حجاب خبر داد و این‌که هدف مقدس شورا این است که حجاب اجباری را هم‌چنان بر زنان ایران تحمیل کند.

همه‌ی این وقایع نشان می‌دهند که بر میزان اعتراض به نابرابری جنسیتی و یکی از نمادهای آن یعنی حجاب اجباری به‌رغم شدت عمل مقامات جمهوری اسلامی مدام افزوده می‌شود.

برای همین است که جمهوری اسلامی از این موضوع تا این حد وحشت‌زده شده و مانند دیوانه‌ها حتا با هر چیزکوچکی فریاد “وااسلاما”ی آن بلند می‌شود. رقص چند دختر کودک در “برج میلاد” را دهن کجی به اسلام دانسته و “دادستان” کل کشور از “دادستان” تهران می‌خواهد تا با مجرمان با قاطعیت برخورد کند، چرا که دست ستون پنجم دشمن در رقص و شادی چند دختر کودک پیداست!!! و یا این‌که از نمایش وزنه‌برداری دختر هشت ساله، آن‌هم با حجاب جلوگیری می‌کند، تا گریه معصومانه‌ی دخترک همه دنیا را به تعجب وادارد!!!

آن وقت همین نظام، همین “نظام مقدس”، دختران کم سن و سال را وادار به “تن‌فروشی” با نام صیغه می‌کند و البته طبیعی‌ست از نظامی که برای آن روز زن، روز تولد فاطمه است نه هشت مارس. دختر ده ساله‌ای که به عقد مردی ۲۵ ساله درآمد و در هشت سال ۵ بار باردار شد و در ۱۸ سالگی در اثر بارداری و برقراری روابط جنسی از ده سالگی، جان خود را از دست داد. امروز علم پزشکی ثابت کرده است که حتا یک بار حاملگی در سنین کودکی چه عواقب خطرناکی برای کودکان مادر دارد، همان‌طور که در مورد فاطمه نیز یکی از علت‌های احتمالی و حتا قریب به یقین مرگ او در آستانه‌ی جوانی، بدنیا آوردن آخرین فرزندش بوده است.

هم اکنون ۲۴ درصد ازدواج‌ها در ایران، ازدواج کودکان است و ۱۵ هزار دختر کودک داریم که طلاق داده شده‌اند (یا گرفته‌اند). براساس پژوهشی که توسط “انجمن حمایت از حقوق کودکان” تحت عنوان “خانه روی آب” صورت گرفته، صیغه یکی از راه‌های سوء استفاده جنسی مردان ثروتمند از دختران کودک است.

همین چند هفته پیش بود که “فرخ‌مهر” رئیس اتحادیه هتلداران خواستار تسهیل امکان استفاده از هتل برای کسانی شد که تحت عنوان “ازدواج انقطاعی” با برگه‌ی یک آخوند و مُهر مسجد برای گرفتن اتاق به هتل‌ها می‌آیند، او گرفتن برگه از دفترخانه‌ها را کاری زائد دانسته که باعث می‌شود مشتری‌های خارجی از دست هتل‌داران خارج شده و به اقامتگاه‌های غیر رسمی بروند، چرا که هتل‌ها برای جلب مشتری باید بتوانند چنین سرویس‌هایی را به مشتریان خود بویژه مشتریان خارجی بدهند!!!

زنان و دختران جامعه را به فقر محکوم کرده و آن وقت آن‌ها از جمله و بویژه دختران کودک را به بازار بردگی جنسی می‌کشانند. بازاری که یک آخوند کلیددار آن است و با خواندن یک جمله به زبان عربی، تجاوز جنسی را “حلال شرعی” می‌کند، و این است جمهوری اسلامی.

آن وقت اگر زنان برای فریاد زدن علیه این همه ظلم به خیابان می‌آیند، به این شکل سرکوب و تهدید می‌شوند. حکومت اسلامی حکومتی ضد زن است، اما نکته مهم این است که زنان چگونه می‌باید مبارزه خود علیه نابرابری جنسیتی را پیش ببرند؟!

در این شکی نیست که اعتلای اخیر مبارزات زنان متاثر از بحران انقلابی کنونی‌ست، بحرانی که بر بستر سال‌ها بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و ناتوانی رژیم در مقابله با بحران‌های فوق شکل گرفته و در نتیجه‌ی آن از سویی رژیم تا حدودی دچار از هم‌گسیختگی شده و ازسوی دیگر بر اعتراضات توده‌ها و مشارکت گروه‌های بیشتری از آن‌ها در این اعتراضات انجامیده است. از همین‌روست که برخلاف دوران رکود، با دستگیری گروهی از زنان، صدای اعتراض زنان خاموش نشده بلکه تعداد دیگری از زنان به صفوف مبارزه می‌پیوندند.

این واقعیتی است آشکار که جمهوری اسلامی یک رژیم فوق ارتجاعی است و هرگز با خواست خود قدمی در راستای حقوق زنان برنخواهد داشت. جمهوری اسلامی در برخورد با اعتراضات زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان و دیگر گروه‌های اجتماعی نشان داده است که اساسا گوشی برای شنیدن خواست‌های مردم ندارد و مردم تنها با اعتراضات و مبارزات خود می‌توانند خواست‌های خود را تحقق بخشند.

بنابراین بدیهی‌ست که برای گسترش دامنه‌ی مبارزه علیه نابرابری جنسیتی، وارد شدن هر چه بیشتر زنان به عرصه‌ی مبارزه مهم‌ترین موضوع است و در این راه یکی از قدم‌های اساسی سازمان‌یابی زنان است. سازمان‌یابی زنان باعث می‌شود تا امکان ورود گروه‌های هر چه بیشتری از زنان و پیوستن‌شان به زنانی که هم‌اکنون پرچم مبارزه برای برابری جنسیتی را برافراشته‌اند فراهم‌تر شود.

شکل سازمان‌یابی نیز متناسب با شرایط و موقعیت همواره متفاوت است، بویژه آن‌که بهره‌گیری از فضای مجازی برای سازماندهی اعتراضات و گفتگو بر سر خواست‌ها و معضلات زنان و حتا چگونگی سازمان یافتن به عنوان ابزاری جدید می‌تواند کمک موثری به زنان آزادی‌خواه بکند. هر چند که بهره‌گیری از فضای مجازی می‌تواند با مشکلاتی نیز همراه باشد، ولی با این وجود تجربه‌ی سال‌های اخیر از جمله اعتراضات معلمان و حتا اعتراضات کارگری نشان داده است که می‌توان از این امکان در محدوده‌ای به‌خوبی بهره برد.

با سازماندهی مبارزات است که می‌توان از دختران خیابان انقلاب که روزی در یک گوشه شهر و روزی در گوشه‌ی دیگری از شهر اما با شهامتی در خور ستایش حجاب اجباری را به چالش می‌کشند، قدرتی‌ ساخت که رژیم را در سرکوب دختران خیابان انقلاب ناتوان سازد.

تداوم حرکت دختران خیابان انقلاب بستگی به چگونگی تداوم آن دارد و چگونگی آن بدون گسترش دامنه‌ی آن معنای خود را از دست می‌دهد. در جا زدن و در یک نقطه ماندن یک شکل از حرکت اعتراضی همواره تهدیدی برای ادامه‌ی آن شکل از اعتراض است و آن را از نفس می‌اندازد. گسترش این حرکت، سازماندهی مبارزه دختران خیابان انقلاب و به میدان کشاندن توده‌های بیشتری از زنان و مردان است که می‌تواند راه را برای گسترش مبارزه و در نهایت پیروزی بر جمهوری اسلامی هموار سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۵ در فرمت پی دی اف

 

تشدید پیگردهای قضایی و اعتلاء جنبش طبقاتی کارگران

موج دیگری از احضار و بازداشت کارگران پیشرو و فعالان اعتصاب آغاز شده است. طبقه حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن که از درون در حال گسیختگی و از هم‌پاشی‌ست، قهرو سرکوب علیه کارگران را تشدید کرده است. اعتصابات و اعتراضات فزاینده و گسترش‌یابنده‌ی کارگری خواب را از چشم سرمایه‌داران ربوده است. در پی هر اعتصاب و تجمعی، دستگاه قضایی و امنیتی، به اشاره و خواست سرمایه، به فوریت وارد میدان می‌شوند و به روی کارگران شمشیر می‌کشند.

در کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه که به یکی از کانون‌های اصلی و مهم مبارزات کارگری و سمبلی از مبارزه‌ی پیگیر طبقه کارگر تبدیل شده است، احضار و تهدید و ارعاب کارگران تشدید شده است. در پی اعتصاب و تجمع کارگران نیشکر هفت تپه و به دنبال شکایت کارفرما روز ۱۳ اسفند “پلیس امنیت شوش” مطابق احضاریه شعبه ۳ دادیاری دادگستری شوش ۵ تن از نمایندگان کارگران و فعالان اعتصاب به نام‌های اسماعیل بخشی، رمضان علیپور، کرامت پام، رحیم بُساق و ثامر سواری را به دادگاه احضار کرد. چند روز بعد (۱۶ اسفند) نیز ده تن از کارگران بازنشسته سال ۹۵، به پاسگاه هفت‌تپه احضار شدند. پیش از این نیز علاوه بر احضارهای مکرر و محاکمه فعالان سندیکا، ده‌ها تن از کارگران هفت‌تپه به دادگاه احضار شده بودند.

فولاد اهواز نیز به صحنه دیگر اعمال قوه قهریه علیه کارگران تبدیل شده است. در پی اعتصابات، تجمعات و راهپیمایی‌های باشکوه و مستمر کارگران گروه ملی صنعتی فولاد و در نهمین روز اعتصاب کارگران (یازده اسفند)، نیروهای سرکوب، شبانه به منازل کارگران یورش بردند و ۹ فعال اعتصاب و کارگر پیشرو به نام‌های فرهاد اکبریان، مرتضی اکبریان، میثم علی‌قنواتی، امین مؤمن‌پور، حسین نیسی، باقر دلفی، تقی حسن‌زاده، هادی عفراوی و مهدی عادل‌زاده را بازداشت کردند. علاوه بر این، دستگاه قضایی و امنیتی، پرونده‌سازی‌های گسترده‌ای را برای شمار زیادی از کارگران فولاد اهواز آغاز کرده است. درست روز بعد از این تهاجم شبانه، “فرهاد افشارنیا” رئیس کل دادگستری خوزستان، کارگران فولاد اهواز را رسما به سرکوب بیشتر تهدید کرد. او گفت اعتصاب و تجمع و شعاردادن سبب بروز “مشکلات بیشتری برای کارگران خواهد شد”. وی تصریح کرد که بازداشت کارگران فولاد به دستور دادستانی صورت گرفته است. رئیس کل دادگستری خوزستان، با ذکر این‌که “صبر ما اندازه دارد” و تهدید کارگران به بازداشت‌های گسترده‌تر و محاکمه آنان، سعی کرد فعالان و سازمان‌دهندگان اعتصاب را مرعوب سازد.

در شرکت واحد نیز وضعیت بر همین منوال است. پیگردهای قضایی و امنیتی، احضار و محاکمه اعضا و فعالان سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه ادامه دارد. رضا شهابی عضو هیات مدیره سندیکا، به‌رغم آن‌که دوران محکومیت‌اش به اتمام رسیده، اما هم‌چنان در زندان است و تحت فشارهای جسمی و روانی قرار دارد. دادگاه‌های اسلامی برای ابراهیم مددی و داود رضوی دوعضو دیگر هیأت مدیره سندیکا، احکام جدیدی صادر کرده‌اند.

سرکوب و ارعاب کارگران به موارد فوق خلاصه نمی‌شود. هر جا کارگرنارضایتی و اعتراض خود از وضع موجود را نشان می‌دهد، هر جا دست به اعتصاب و مبارزه می‌زند تا حق خود را از کارفرما و دولت بگیرد، آن‌جا دستگاه قضایی و زندان‌ها که مهم‌ترین ابزار سرکوب کارگران‌اند، به یاری سرمایه‌داران می‌شتابند تا نظم و مناسبات استثمارگرانه موجود حفظ شود وبهره کشی وحشیانه کارگران ادامه یابد.

اما نه در هفت‌تپه، نه در فولاد اهواز، نه در شرکت واحد و نه در هیچ جای دیگری، این بازداشت‌ها، احضارها و تهدیدها نتوانسته و نمی‌تواند مانع اعتراضات کارگری و گسترش آن شود. اعتصابات در هفت‌تپه ادامه دارد. در شرکت واحد نیز به‌رغم تمام فشارها و تهدیدها، سندیکای کارگران به مبارزه مستمر، از جمله اعتراضات پیگیرانه خیابانی ادامه داده است. در فولاد اهواز نیز روز بعد از یورش شبانه دستگاه سرکوب و بازداشت ۹ کارگر، کارگران در تجمعات پرشورتر و با شعارهای رادیکال‌تر مطالبات خود را پیگیری کرده‌اند. کارگران فولاد اهواز ضمن حمایت از رفقای بازداشت شده خود، خواستار آزادی کارگران زندانی شدند و با شعار “می‌ایستیم می‌میریم – حق‌مونو می‌گیریم” نشان دادند که اعتراض ، تجمع و ورود آن‌ها به خیابان، تا تحقق مطالبات‌شان ادامه خواهد یافت.

احضار و بازداشت و تعقیب قضایی کارگران البته چیز تازه‌ای نیست. کارگران در جمهوری اسلامی همواره مورد پیگرد و سرکوب بوده اند. اما از زمانی که روحانی به ریاست‌جمهوری رسید و پای دادگاه‌های عمومی (جزایی) به عرصه اختلافات میان کارگر و کارفرما باز شد، این‌گونه اقدامات سرکوب‌گرانه نیز تشدید گردید. به جرات می‌توان گفت که صدها کارگر به جرم اعتصاب اخراج و صدها تن دیگر احضار و بازداشت شده و یا در دادگاه‌های اسلامی به حبس و جریمه نقدی و حتا شلاق محکوم شده‌اند. در اعتصابات شکوهمند کارگران معدن سنگ‌آهن چادرملو (سال ۹۲) ۳۰ کارگر به دادگاه احضار شدند که ۵ تن از آنان هر یک به ۵ سال حبس تعلیقی، ضربات شلاق و ۳۰ میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شدند. در اعتصاب‌های سال ۹۳ کارگران معدن سنگ‌آهن بافق، حکم بازداشت ۱۸ کارگر صادر شد و محاکمه ۹ تن از کارگران تا اوایل سال ۹۵ به درازا کشید. در اعتصابات کارگران پتروشیمی رازی (دی‌ماه ۹۲) بعد از شکایت کارفرما، ۸ تن از کارگران به دادگاه احضار شدند و دادگاه عمومی ماهشهر در شهریور سال ۹۳، چهار تن از کارگران را به اتهام “اخلال در نظم” هر یک به ۶ ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق محکوم ساخت. در اعتصاب سال ۹۳ کارگران معدن طلای آق‌دره، ۱۷ کارگر به دادگاه احضار و محاکمه شدند که علاوه بر جریمه نقدی، هر یک به ۳۰ تا ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم شدند که این حکم در اردیبهشت سال ۹۴ به اجرا درآمد. همین عنصر رذل و مزدوری که در مقام رئیس دادگستری خوزستان قرار گرفته و رسما کارگران فولاد اهواز را به سرکوب بیشتر تهدید می‌کند، سال ۹۴ نیز در پی گسترش اعتصابات کارگران در پتروشیمی‌های منطقه ماهشهر، با صدور یک بخشنامه تهدیدآمیز، هرگونه اعتراض و اعتصاب در پتروشیمی‌ها را ممنوع اعلام کرد.

اما طبقه کارگر به رغم تمام این تهدیدها، وحشی‌گری‌ها و اقدامات سرکوب‌گرانه، میدان مبارزه را خالی نکرده است و نه فقط میدان مبارزه را ترک نکرده است، بلکه بیش از پیش به عنوان یگانه طبقه‌ی تا به آخر انقلابی، استوار و بی‌باک در مبارزه علیه نظم موجود، پیش‏قدم بوده است. طبقه حاکم در حالی‌که سخت‌ترین شرایط سیاسی و معیشتی و نازل‌ترین دستمزدها را بر کارگران تحمیل نموده است، در عین‌حال هر اعتراض و اعتصاب را با قهر و سرکوب عریان و مجازات‌های دوره برده‌داری و فئودالی پاسخ می‌دهد. طبقه کارگر اما همواره در برابر این تعرضات مقاومت نموده و برای بهبود شرایط کار و زندگی و رهایی از وضع موجود، یک لحظه از مبارزه دست برنداشته است. اعتراضات و اعتصابات گسترده در سرتاسر کشور نشان می‌دهد که کارگران دیگر نمی‌‌خواهند آن‌چه را که به زور بر آن‌ها تحمیل شده، تحمل کنند. کارگران خواهان تغییر و دگرگونی وضع موجوداند و این خواست را مکرر در اعتراضات، اعتصابات، تجمعات، راهپیمایی‌ها و در شعارها و اقدامات خود نیز بروز داده‌اند.

این واقعیتی انکارناپذیر است که جنبش طبقاتی کارگران به چنان مرحله‌ای از رشد و پیشرفت خود رسیده است که قائم به این یا آن فرد و فعال کارگری نیست. با احضار و بازداشت هر فعال اعتصاب، چندین کارگر دیگر آماده‌اند تا جای او را پُر کنند و پُر می‌کنند. پوشیده نیست که هراس اصلی رژیم حاکم که با بحران‌های حاد اقتصادی و سیاسی شدیدی دست به گریبان است و در بن‌بست و سردرگمی دست و پا می‌زند، از طبقه کارگر و اعتلاء بیشتر جنبش طبقاتی کارگران است. موج جدید احضار و بازداشت و سرکوب کارگران پیشرو را باید در همین رابطه دید. اگر زمانی که هنوز شرایط نسبتا آرامی بر جامعه حاکم بود، احضار، بازداشت، شلاق ، زندان و پیگرد و پرونده‌سازی‌های دستگاه قضایی و امنیتی نتوانست کاری انجام دهد و جلوی رشد مبارزات طبقه کارگر را بگیرد، مثل روز روشن است امروز که جامعه وارد یک بحران انقلابی شده است، این احضارها و بازداشت‌ها ولو گسترده‌تر از این هم که باشد، قادر نیست جلوی مبارزات طبقه کارگر و اراده آن برای تغییر وضع موجود را سد کند. برعکس، هر اقدام سرکوب‌گرانه، اموج اعتراض را گسترده تر می‌سازد و پرچم مبارزه در دست طبقه‌ای که پیشاپیش تمام زحمتکشان گام بر می‌دارد، برافراشته‌تر خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۵ در فرمت پی دی اف

 

 

نام و یاد رفقای جانفشان فدائی، همواره زنده و جاوید خواهد ماند

از دوران پیدایش نظام سرمایه‌داری تا به امروز، تاریخ بشر مشحون است از مبارزات قهرمانانه طبقه کارگر و عموم توده‌های زحمتکش و  ستمدیده  برای آزادی و سوسیالیسم. در طول این سال‌ها میلیون‌ها انسان درراه مبارزه برای تحقق این اهداف و آرمان‌های بزرگ انسانی، به دست طبقه حاکم ستمگر و قدرت‌های امپریالیست، قتل‌عام شدند، اما این مبارزه هرگز متوقف نشده است.  تاریخ جامعه ایران نیز از دوران انقلاب مشروطیت تا به امروز گواه روشنی بر این حقیقت است که به‌رغم  وحشی‌گری و کشتارهای وحشیانه طبقه حاکم که در دوران محمدرضا شاه پهلوی و جمهوری اسلامی به اوج خود رسید، این مبارزه با تمام افت‌وخیزهایش، همواره ادامه یافته تا جایی که به‌رغم کشتار هزاران  انسان توسط رژیم ددمنش جمهوری اسلامی، این مبارزه، امروز  بار دیگر در برابر چشمان همگان، در سراسر ایران اعتلا یافته است.

رفقای ما، در دوران هر دو رژیم دیکتاتوری سلطنتی و جمهوری اسلامی، به‌عنوان کمونیست، پیشروترین و فداکارترین  این مبارزان راه آزادی و سوسیالیسم بوده‌اند.

سازمان ما در شرایطی بنیان‌گذاری شد که رژیم سلطنتی شاه، با توسل به دیکتاتوری عریان، جزیره ثبات و آرامش طبقه حاکم در ایران را جار می‌زد. سکوت و سکون سیاسی مرگباری بر جامعه ایران حاکم بود. بی‌اعتمادی سیاسی پس از شکست خفت‌بار حزب خیانت‌پیشه توده و دیگر احزاب اپوزیسیون و ترس و وحشتی که رژیم پلیسی شاه و سازمان امنیتی ساواک آن، ایجاد کرده بود، مانعی جدی  برای روی‌آوری توده‌های مردم به مبارزه مستقیم سیاسی علیه نظم ارتجاعی بودند. در چنین جو سیاسی که ترس و سکون سیاسی حاکم شده بود، رفقای  ما با نبردی قهرمانانه در سیاهکل، پرچم کمونیستی سازمان را به نام آزادی و سوسیالیسم ، به اهتزاز درآوردند. این قهرمانان پیشگام مبارزه درراه آزادی و سوسیالیسم، در این نبرد نابرابر از پای درآمدند و پانزده کمونیست دلیر، علی‌اکبر صفائی‌فراهانی،جلیل انفرادی،  محمدرحیم سمائی، اسماعیل معینی‌عراقی، محمد‌هادی فاضلی، محمدعلی محدث‌قندچی،هوشنگ نیری، ناصر سیف‌دلیل صفائی، غفور حسن‌پور،اسکندر رحیمی، عباس دانش‌بهزادی، مهدی اسحاقی، شجاع‌الدین مشیدی،هادی بنده‌خدا لنگرودی، به دست جلادان رژیم شاه به قتل رسیدند. اما راه گشوده شد و سکوت و سکون در هم شکست. مبارزه مسلحانه علیه رژیم اختناق و سرکوب  گسترش یافت. رژیم دیکتاتوری عریان تمام دستگاه پلیسی و امنیتی خود را به کار گرفت تا مبارزه‌ای را که آغازشده بود، نابود کند. در طول سال ۵٠ ده‌ها تن از اعضای سازمان چریک‌های فدائی خلق در درگیری با مزدوران رژیم استبدادی شاه جان فدا کردند یا پس از شکنجه‌های وحشیانه ساواک در دادگاه‌های فرمایشی به اعدام محکوم و به جوخه‌های تیرباران سپرده شدند. در این سال، سازمان ما تعدادی از برجسته‌ترین بنیان‌گذاران خود ازجمله رفقا احمدزاده، پویان، اسکندر صادقی نژاد را از دست داد. رفقائی که دستگیرشدند، دادگاه‌های رژیم را به تریبونی برای دفاع از اهداف و آرمان‌های آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی و محکوم کردن رژیم ارتجاعی شاه تبدیل کردند و با سری برافراشته اعدام شدند. ضربات سنگین بود، اما توقفی در مبارزه‌ای که جامعه ایران نیازمند آن بود، وجود نداشت. ترس و وحشت فروریخته بود و اعتماد سیاسی به یک سازمان کمونیست، جای بی‌اعتمادی گذشته را گرفته بود. گروه‌گروه زنان و مردان کمونیست به سازمان پیوستند و در مدتی کوتاه آن را به یک سازمان قدرتمند شکست‌ناپذیر مدافع آزادی و سوسیالیسم تبدیل کردند. جنبش دانشجوئی تحت تأثیر این مبارزات اعتلای نوینی یافت، در پی آن مبارزات کارگران روزبه‌روز افزایش یافت. ساواک رژیم شاه بر دامنه دستگیری‌ها، شکنجه ، اعدام و کشتار افزود. برای انتقام از مبارزات سازمان، گروه رفقا جزنی را که سال‌ها دوران محکومیت را سپری کرده بودند، دسته‌جمعی در تپه‌های اوین به قتل رساند و در سال‌های ۵۴ و ۵۵ ضربات سنگینی به سازمان وارد آورد. ده‌ها تن از اعضا و رهبران برجسته سازمان، ازجمله رفیق حمید اشرف درنبرد با مزدوران ساواک جان باختند. اما نه توقفی در مبارزه سازمان بود و نه در مبارزات اعتلا یابنده توده‌های وسیع مردم ایران که سرانجام به انقلاب و سرنگونی رژیم سلطنتی در قیام مسلحانه ٢١ و ٢٢ بهمن ١٣۵٧ انجامید.

سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران به‌رغم تمام سرکوب‌ها، کشتار و وحشیگری رژیم شاه ، در قلب توده‌های کارگر و زحمتکش جای گرفت و از مبارزه سرافراز بیرون آمد. اقبالی که در جریان قیام و پس‌ازآن، کارگران و زحمتکشان، زنان و دانشجویان به سازمان نشان دادند، نتیجه مبارزات پیگیر و آشتی‌ناپذیر سازمان با رژیم ستمگر سلطنتی بود . در دوران رژیم شاه حدود ۴٠٠ تن از رفقای قهرمان سازمان ما درراه اهداف و آرمان‌های طبقاتی کارگران، جان باختند و چند هزار تن پس از شکنجه‌های وحشیانه ساواک به بند کشیده شدند.

به‌رغم تمام فداکاری توده‌های مردم ایران در جریان انقلاب و سرنگونی رژیم شاه، متأسفانه انقلاب نتوانست به هدف خود برسد، قدرت سیاسی دوباره به دست ارتجاع افتاد و انقلاب به شکست انجامید. روشن بود که این بار وظیفه سرکوب و کشتار کمونیست‌های ایران را رژیم جمهوری اسلامی بر عهده خواهد گرفت.

جمهوری اسلامی که یگانه وظیفه‌اش سرکوب انقلاب و به بند کشیدن مجدد توده‌های کارگر و زحمتکش بود، نمی‌توانست وجود جنبش کمونیستی و یک سازمان قدرتمند کمونیست مدافع منافع طبقه کارگر ایران و حقوق و مطالبات آزادی‌خواهانه، دمکراتیک و رفاهی توده‌های وسیع مردم ایران را تحمل کند. لذا از همان نخستین روزهای به قدرت رسیدن ، سرکوب و اعدام فدائیان را در دستور کار قرارداد. دستگیری و اعدام فدائیان از فروردین‌ماه ، یعنی کمتر از دو ماه پس از سرنگونی رژیم شاه آغاز شد و تا پایان سال ده‌ها تن از رفقای ما در کردستان، ترکمن‌صحرا و دیگر مناطق و شهرهای ایران، به خاطر دفاع از حقوق و مطالبات توده‌های زحمتکش مردم، با گلوله پاسداران مزدور به قتل رسیدند و یا به جوخه اعدام سپرده شدند. جمهوری اسلامی به‌عنوان دشمن وحشی کارگران و زحمتکشان، چهار تن از رهبران جنبش شورایی خلق ترکمن،  توماج، جرجانی، واحدی، مختوم را ربود و به قتل رساند.

با انشعاب در سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران و پیوستن جناح خائن اکثریت به اردوی ضدانقلاب و حمایت از ارتجاع حاکم، رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی حملات خود را به جناح اقلیت سازمان که از آرمان‌ها و اهداف آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی طبقه کارگر دفاع می‌کرد، تشدید نمود و ده‌ها تن دیگر را به قتل رساند. “اقلیت” به‌عنوان ادامه‌دهنده اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی سازمان و دشمن پیگیر ارتجاع حاکم،  پیگیرانه به مبارزه ادامه داد. وحشی‌گری رژیم هرگز نمی‌توانست سازمان را از مبارزه به خاطر اهداف و آرمان‌هایش بازدارد. مبارزه با ارتجاعی که وحشی‌تر و بی‌رحم‌تر از رژیم شاه بود ادامه یافت.  با یورش گسترده ضدانقلاب حاکم در اردیبهشت‌ماه سال ۶٠ که در میان نخستین گروه اعدام‌شدگان رفیق سعید سلطانپور عضو هیئت نویسندگان نشریه کار قرار داشت، تا پایان این سال، صدها تن از اعضاء، هواداران و رهبران سازمان به دست جلادان به قتل رسیدند. هزاران تن نیز به زندان محکوم شدند. رژیم جمهوری اسلامی در شکنجه و کشتار، گوی سبقت را از رژیم محمدرضا شاه ربود. اما رفقای ما در زندان‌های قرون‌وسطایی و زیر شکنجه‌های وحشیانه جلادان اسلامی، قهرمانانه ایستادند و از اهداف و آرمان‌های کارگری سازمان، از مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم  دفاع کردند.  تا سال ۶٧ و کشتار دسته‌جمعی زندانیان سیاسی، لااقل هزار تن از اعضاء و هواداران سازمان درراه مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم جان باختند. رفقا احمدغلامیان لنگرودی(هادی)، یدالله گل‌مژده (نظام)، محمدرضا بھکیش (کاظم)، سیامک اسدیان (اسکندر)،منصور اسکندری تربقان،(مهران)، محسن مدیرشانه چی،  زھرا بھکیش (اشرف)، نفیسه ناصری (نسترن)، اعضاء و مشاوران کمیته مرکزی سازمان در این دوره جان خود را به خاطر اهداف سازمان فدا کردند. اما هیچ‌یک از وحشی‌گری‌های رژیم  نه می‌توانست خللی در مبارزه سازمان ما ایجاد کند و نه توده‌های کارگر و زحمتکش، زنان و تمام ستمدیدگان را از مبارزه بازدارد.

رفقای ما از همان آغاز با مبارزه پیگیر، ایستادگی و مقاومت در برابر دشمن، در زندان‌ها، تحت شکنجه‌های قرون‌وسطایی ساواک رژیم شاه و جمهوری اسلامی و به هنگام تیرباران، نمونه کاملی از پایبندی به اهداف و آرمان‌های بزرگ کارگران را به نمایش گذاشتند. نشان دادند که کمونیست‌ها مظهر پیگیرترین مبارزان راه آزادی و سوسیالیسم‌اند. این ایستادگی در مقابل ارتجاع طبقاتی، سلطنتی و اسلامی، برگ زرینی در مبارزه افتخارآفرین کمونیست‌های ایران است. هیچ ارتجاعی قادر نبوده و نخواهد بود تلاش و مبارزه توده‌های کارگر و زحمتکش و سازمان فدائیان اقلیت را برای رسیدن به آزادی و سوسیالیسم سد کند. به‌رغم تمام وحشیگری‌های طبقه حاکم سرمایه‌دار بر ایران و استبداد و سرکوب اسلامی‌اش، آنچه را که هم‌اکنون در سراسر ایران شاهد آن هستیم، مبارزه‌ای برای آزادی و سوسیالیسم است که هدف سازمان ما از همان آغاز بوده است و امروز در شعارهای کارگران و زحمتکشان و تمام ستمدیدگان بازتاب آن، دیده می‌شود. نه رژیم شاه و نه جمهوری اسلامی، هیچ‌یک نتوانسته و نمی‌توانند، مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم را متوقف سازند. سازمان ما در ٢۵ اسفند، روز جانفشانان فدائی،  باردیگر با ادای احترام به تمامی فدائیانی که  در راه آزادی و سوسیالیسم جان فدا کردند، پیگیرتر از همیشه با مبارزه برای برپائی یک انقلاب اجتماعی کارگری، استقرار یک نظم شورایی سوسیالیستی راه  و اهداف جان‌باختگان قهرمان سازمان را که همانا اهداف و آرمان‌های والای طبقه کارگر است،ادامه خواهد داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۵ در فرمت پی دی اف

 

وحشت از امواج خروشان دریای توده‌ها!

اکنون کمتر کسی حتا در مجموعه هیات حاکمه ایران هست که بر اوضاع وخامت بار و تلاطمات درونی جمهوری اسلامی اذعان نداشته باشد. این شرایط، به ویژه بعد از خیزش انقلابی جوانان سلحشور و توده های ستمدیده در دیماه ۹۶ به طور فزاینده ای شدت یافت. وضعیت موجود که برآمد یک بحران انقلابی در جامعه است، طی هفته ها و روزهای اخیر به طرز آشکارتری در بیان مواضع جناح های درون هیئت حاکمه و دستگاه دولتی بازتاب داشته است. شرایط ویژه ای که به روشنی روند از هم گسیختگی درونی هیئت حاکمه ایران را بازتاب می دهد.

سخنان اخیر حسن روحانی از جمله تازه ترین نمونه آن است. روحانی با توجه به انتقادها و فشارهای عدیده ای که از طرف جناح رقیب و بعضا حتا نیروهای معتدل و اصلاح طلب مواجه است، روز چهارشنبه ۱۶ اسفند در نشست هیات دولت گفت: “ضربه به دولت ضربه به نظام است، بعضی ها فکر می کنند که اگر دولت تضعیف شود، نهادهای دیگر تقویت می شوند، اینطور نیست؛ ما امروز در یک کشتی نشسته ایم و اگر بخشی از کشتی تخریب شود، همه کشتی با هم غرق می شویم”.

آنچه را که حسن روحانی در هفته گذشته مطرح کرد، پیش از این عناصر شاخص هر دو جناح نظیر محسن رضایی، احمد توکلی و سعید حجاریان با تعبیر روند “سقوط” و “فروپاشی” نظام هشدار داده بودند. بحرانی که بهزاد نبوی نیز طی یک مصاحبه با روزنامه اعتماد خطاب به “همه میانه روها و اعتدالگرایان اعم از اصولگرا، مستقل و اصلاح طلب” هشدار داده است که “حل مشکلات موجود بسیار با اهمیت تر از منافع گروهی و جناحی است” و اگر چنین نشود باید منتظر “احتمال تکرار ناآرامی های اخیر” باشیم.

بحران و ازهم گسیختگی درونی جمهوری اسلامی اما، بسیار فراتر از اظهارنظرهای فوق است. همزمان با سخنان حسن روحانی، سایت های “رویداد” و “بهار” نیز با تعابیر بحران “بی اعتمادی”، “نشنیدن صدای اعتراضات مردم” و اینکه نظام دیگر “ظرفیتی برای هزینه کرد در اختلاف و تفرقه و تنش هایی سیاسی و اجتماعی ندارد”، تلویحا روند فروپاشی جمهوری اسلامی را هشدار داده اند. سایت الف متعلق به احمد توکلی -از نیروهای شاخص اصولگرایان- نیز به نوعی تشدید تلاطمات درونی نظام را بازتاب داده است. این سایت در مورد بحران حاکم بر جمهوری اسلامی نوشته است: ناهم خوانی شدید بین مسیرهای نظام مدیریت کشور و مردم موجب نگرانی شدید است. اعتراضات دیماه نمونه روشن تولد جریانی در بین مردم بود که دیگر علاقه ای به ملاحظه اختلاف مشی معین بین دو جریان اصلی قدرت ندارند. اعتراضات آینده به احتمال زیاد در مسیر خشونت بیش از پیش و بدون کمترین مدیریت پیش خواهد رفت”.

سخنان هشدارگونه حسن روحانی، ابراز نگرانی شخصیت ها و سایت های مشخص حکومتی از وضعیت موجود، جملگی بیانگر روند فروپاشی و شکاف عمیق در درون طبقه حاکم است. بحرانی که از دیرباز در تار و پود نظام ریشه داشت و اکنون با توجه به خیزش انقلابی جوانان و توده های زحمتکش در دیماه گذشته و نیز به تاسی از اعتصابات روز افزون کارگران و اعتراضات پراکنده توده ای در شهرهای مختلف به صورت یک بحران انقلابی سر باز کرده و عملا جمهوری اسلامی را در معرض از هم گسیختگی درونی قرار داده است.

سخنان حسن روحانی، خصوصا آن بخش از سخنان وی که خود را سخنگوی بلافصل نظام و مردم معرفی می کند و می گوید: “اگر بناست کسی از طرف ملت سخنگو باشد، این رئیس جمهور است که منتخب مردم بوده و می تواند بهترین سخنگو از طرف مردم، مطالبات و خواست مردم باشد”، اگرچه در نگاه اول بیانگر تعمیق شکاف در جمهوری اسلامی است، اما در همان حال بیان یک هشدار جدی نیز است. هشداری به کل هیات حاکمه ایران، البته نه فقط به نیروهای منتقد هیات دولت، بلکه به همه جناح های درون طبقه حاکم از اصولگرا گرفته تا نیروهای به اصطلاح معتدل و اصلاح طلب نیز هست. یک هشدار جدی نسبت به از هم گسیختگی درونی رژیم و ناتوانی نظام در پاسخگویی به انبوه مطالبات تلمبار شده کارگران و توده های فقر زده که اکنون به صورت خشمی انفجارگونه در زیر پوست جامعه جاری است. خشمی نهادینه شده که نمایی از آن، طی اعتراضات خیابانی جوانان و توده های وسیع مردم در دیماه ۹۶ آشکار شد و اکنون به رغم فروکش کردن فاز نخست آن اعتراضات علنی و خیابانی، هر آن ممکن است با شدت و حدت بیشتری سر باز کند. یک نارضایتی عمومی و خشمی انفجارگونه که محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین و رهبر “اصلاح طلبان” حکومتی نیز با تاکید بر وجود “یک نوع نارضایتی عمیق در کشور” نسبت به شعله ور شدن دوباره آن ابراز نگرانی کرده است.

وضعیتی که اکنون جمهوری اسلامی در آن دست و پا می زند، دیگر چیزی نیست که فقط سازمان های کمونیست، عناصر آگاه جامعه و نیروهای مبارز و انقلابی بر آن تأکید داشته باشند. آنچه را که سازمان ما به عنوان یک سازمان کمونیست طی سالیان متمادی بر آن تأکید داشت و در هر برهه زمانی با تحلیل مشخص و متکی بر فاکت های معین همان دوره بر ماهیت ضد مردمی و اصلاح ناپذیر بودن نظام جمهوری اسلامی پای می فشرد، اکنون نه فقط برای توده های میلیونی، که برای بسیاری از نیروهای ظاهراً اصلاح طلب درون حاکمیت نیز مشخص شده است. آنچه را که محمد خاتمی با عنوان “نارضایتی عمیق در کشور” بر آن تاکید دارد، ریشه در چهار دهه سرکوب، چهار دهه تحمیل بی حقوقی، چهار دهه تحمیل فقر و فلاکت بر توده ها و عدم پاسخگویی بر انبوه مطالبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنان است. یک نارضایتی همگانی که سبب جدایی عموم توده ها از هیات حاکمه و به طور اخص گسست معنادار نیروهای جوان و تحصیلکرده از جریان “اصلاح طلبی” و “اصلاح طلبان” حکومتی ست که در اعتراضات خیابانی دیماه گذشته به صورت همگانی در جامعه تبلور یافت. گسستی که بیش از همه برای “اصلاح طلبان” حکومتی سنگین و آزار دهنده بوده است.

اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی با شکل گیری یک جریان ریاکار موسوم به “اصلاح طلبان” حکومتی، دست کم طی دو دهه توانست استمرار خود را در میان بخش وسیعی از لایه های مرفه خرده بوژوازی و توده های ناآگاه جامعه مشروعیت بخشد. در واقع جریان “اصلاح طلبی” درون حاکمیت، دست کم طی بیست سال گذشته به یکی از ابزارهای اصلی بقای جمهوری اسلامی تبدیل شد. سازمان ما، از جمله اولین سازمان های کمونیستی بود که از همان آغاز شکل گیری “اصلاح طلبان” حکومتی، پیگیرانه در افشای ماهیت دروغین آنان همت گماشت. با نوشتن ده ها مقاله در نشریه کار و ده ها مصاحبه رادیو، تلویزیونی نقش مخرب “اصلاح طلبان” حکومتی را در ایجاد توهم و استمرار بخشیدن به حاکمیت استبدادی جمهوری اسلامی تشریح و بازگو کرد. در ادامه همین تلاش های پیگیرانه بود که سازمان فدائیان (اقلیت) در گزارش سیاسی ارائه شده به کنفرانس چهاردهم سازمان، طی تحلیلی جامع و روشن اعلام کرد: “جناح موسوم به اصلاح طلب جمهوری اسلامی، پایه اصلی طبقاتی حفظ نظم سرمایه داری و جمهوری اسلامی است. این جریان، با تکیه بر نفوذ گسترده خود در میان قشر خرده بورژوازی… توانسته است یک توازن طبقاتی و سیاسی به نفع جمهوری اسلامی و حفظ بقای آن شکل دهد. درهم شکستن این توازن برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برپایی یک انقلاب اجتماعی ضروری است”.(۱)

خیزش انقلابی توده های ستمدیده ایران در دیماه ۹۶ با طرح شعار “اصلاح طلب، اصولگرا- دیگه تموم ماجرا” عملا به این سطله بیست ساله “اصلاح طلبان” حکومتی پایان داد. هیئت حاکمه ایران آن بخش از مشروعیتی را که از قَبلِ جریان “اصلاح طلبی” برای خود کسب کرده بود، به یکباره از دست داد. اعتراضات وسیع توده ای در دیماه گذشته نقطه عطفی در مبارزات مردم ایران علیه جمهوری اسلامی بود. اعتصابات گسترده کارگری، اعتراضات علنی زنان علیه حجاب اجباری، تجمعات مکرر معلمان، بازنشستگان و مالباختگان در یک سال گذشته و مهمتر از همه خیزش انقلابی توده های مردم ایران در دیماه عملا در مسیر تغییر توازن قوا به نفع طبقه کار و توده های زحمتکش پیش رفته است. وضعیت موجود سبب شد تا بحران‌هائی که از دیر باز بر جامعه حاکم بود، تبدیل به یک بحران انقلابی شود. از آنجاییکه برون رفت از هر بحران انقلابی راه کارهای انقلابی را طلب می کند، این بحران تاثیرات مستقیم خود را در دو سو گذاشته است. در یک سو، کارگران، زنان، معلمان، روشنفکران و دیگر نیروهای کنشگر درون جامعه عملا وارد فاز نوینی از اعتصاب، اعتراض و مبارزه علیه جمهوری اسلامی شده اند. در سوی دیگر، گستردگی اعتراضات کنونی و اتخاذ تاکتیک های مختلف مبارزاتی توسط کارگران و توده های معترض، سبب تعمیق بحران در بالایی ها و در نتیجه موجب آشکار شدن از هم گسیختگی درونی هیئت حاکمه ایران شده است.

وضعیت کلی جامعه، فقر و فلاکت حاکم بر زندگی کارگران و توده های زحمتکش مردم، و روی آوری آنان به مبارزات علنی و رو در رو با رژیم، بیش از هر زمان دیگری هیات حاکمه ایران را به وحشت و سراسیمگی کشانده است. سرنشینان کشتی جمهوری اسلامی که تا بیش از این بر دریای نسبتاً آرام توده ها شناور بودند، اکنون با وحشت به امواج خروشان و سهمگین دریای توده ها می نگرند. هرچند خامنه ای “ناخدا”ی مستبد و خودرأی کشتی ترک برداشته جمهوری اسلامی همچنان چشم و گوش خود را بر واقعیات موجود بسته و مبارزات کارگران و زنان ایران را “حقیر” می خواند. حسن روحانی اما، با توجه به روند از هم گسیختگی درونی نظام و پیامد آن غرق شدن کشتی جمهوری اسلامی در دریای متلاطم توده ها سراسیمه به همگان هشدار داده است: “ما امروز در یک کشتی نشسته ایم و اگر بخشی از کشتی تخریب شود، همه کشتی با هم غرق می شویم”.

(۱): گزارش سیاسی کمیته اجرایی سازمان به کنفرانس چهاردهم سازمان فدائیان (اقلیت) که به تصویب اعضای شرکت کننده در کنفرانس رسید. این گزارش به عنوان یک سند سازمانی در نشریه کار شماره ۷۰۳ نیمه دوم مهرماه ۹۴ درج شده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۵ در فرمت پی دی اف

 

“برخی موارد اختلاف” دست‌آورد سفر وزیر امور خارجه فرانسه به ایران

“ژان ایو لودریان” پس از بازگشت سفر به تهران، درباره نتیجه دیدارش گفت، “برخی موارد اختلاف وجود دارد.” این “موارد اختلاف”، آن‌گونه که در بیانیه وزارت امور خارجه فرانسه آمده است، برنامه موشک‌های بالستیک ایران و انتقال این موشک‌ها به گروه‌هایی هم‌چون حزب‌الله لبنان و حوثی‌ها در یمن است که از نظر فرانسه، آلمان و انگلیس، مغایر قطعنامه ۲۲۳۱ و عامل بی‌ثباتی منطقه غرب آسیاست. برنامه‌ای که جمهوری اسلامی، آن را دفاعی می‌خواند و مدعی است قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل تنها شامل موشک‌های دارای توان حمل کلاهک هسته‌ای می‌گردد.

به علاوه، در بیانیه وزارت امور خارجه فرانسه، تحت عنوان “به رسمیت شناختن حاکمیت کشورها از سوی ایران” بر نکته اساسی انگشت گذاشته شده از لزوم پایان بخشیدن به دخالت ایران در امور داخلی کشورهای منطقه یاد شده است.

ابتدا در مورد برنامه موشکی جمهوری اسلامی باید گفت که از همان زمان دست‌یابی به توافق برجام از جمله موضوعات مورد مناقشه بود. توافقی برآمده از شرایطی معین. شرایطی که در آن، دولت باراک اوباما که محصول بحران اقتصادی سال ۲۰۰۷، شکست سیاست‌های نظامی‌گری آمریکا، به ویژه در منطقه خاورمیانه و سهم‌خواهی رقبای اروپایی و دولت‌های امپریالیستی روسیه و چین بود، سیاست خارجی خود را بر توسعه همکاری با کشورهای اروپایی استوار کرد. کشورهایی که مشتاق رفع تحریم‌ها و عادی‌سازی روابط بودند تا مبادلات تجاری و اقتصادی خود با ایران را از سر گیرند. اوباما، نیز، که در نظر داشت، در اتحاد با کشورهای اروپایی، موقعیت امپریالیسم آمریکا را به عنوان امپریالیسم برتر حفظ و بلوک قدرتمندی در برابر رقبای چینی و روسی ایجاد کند، به توافقی محدود به برنامه هسته‌ای ایران رضایت داد، بی آن که مسئله اصلی مورد منازعه، یعنی سیاست توسعه‌طلبانه‌ی جمهوری اسلامی در منطقه حل و فصل شود. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز چاره‌ای نداشت جز رسیدن به یک توافق با کشورهای غربی. زیرا، تحریم‌های اقتصادی غرب بر بحران عمیق اقتصادی افزوده بود و روحانی، هم دقیقاً با همین رسالت، یعنی رسیدن به یک توافق با غرب، رفع تحریم‌ها و در نتیجه جذب سرمایه‌های خارجی به ریاست جمهوری رسید.

در آن هنگام، برخی از کشورهای منطقه از جمله، عربستان، ناخشنودانه، به صورت مشروط از توافق هسته‌ای حمایت کردند، اما اسرائیل، خشمگینانه از آن انتقاد کرد و حتا تهدید کرده بود، ممکن است خود دست به اقدام نظامی بزند.

اما با روی کار آمدن ترامپ، شرایط، از جمله سیاست خارجی آمریکا با تغییراتی روبرو شد. ترامپ که با پشتیبانی لابی نیرومند یهودیان آمریکا و راست‌ترین گرایشات طبقه حاکم آمریکا بر سر کار آمد، حتا در کارزار انتخاباتی خود، توافق برجام را “توافقی بد” اعلام کرده و وعده داده بود آن را “پاره” کند، زیرا مسایل اصلی مورد منازعه از جمله برنامه‌ موشکی و سیاست‌های خارجی توسعه‌طلبانه جمهوری اسلامی در منطقه را مسکوت گذاشته است.

طبق شروط مصوبه در کنگره آمریکا جهت ادامه‌ی تعلیق تحریم‌ها، رئیس جمهور آمریکا بایستی در فواصل معینی، پای‌بندی جمهوری اسلامی به مفاد این توافق، را در برابر کنگره تأیید کند. در آخرین بار، یعنی در ماه ژانویه، ترامپ با آن که تعلیق تحریم‌ها را برای ۱۲۰ روز دیگر تأیید کرد، اما اعلام کرد این آخرین بار است، مگر تغییراتی در برجام انجام گیرد، از جمله، دائمی شدن محدودیت‌ برنامه‌های هسته‌ای ایران و آغاز مذاکره درباره برنامه موشکی ایران.

مقامات جمهوری اسلامی، برای مقابله با استراتژی جدید آمریکا، به جز رجزخوانی‌های تند، دست به حرکات تحریک‌آمیزی زدند. در اوایل آبان ماه، حوثی‌های مورد حمایت ایران در یمن، به سوی فرودگاهی در حومه ریاض، موشک پرتاب کردند. مقامات عربستان اعلام کردند این از جمله موشک‌های دوربردی است که رژیم ایران در اختیار حوثی‌ها قرار داده و آن را “تعرض مستقیم نظامی” علیه عربستان خواندند. در فوریه نیز، اسرائیل از ساقط کردن یک پهپاد ایرانی بر فراز خاک اسرائیل خبر داد و اعلام کرد، ارتش اسرائیل در یک حمله هوایی، مرکز کنترل و هدایت پهپاد ایران در سوریه را نابود کرده است. آخرین مورد نیز رونمایی از موشک بالستیک “قدر” در مراسم سی و نهمین سالگرد قیام بود.

در این میان، کشورهای اروپایی، به رغم منافع کلانی که از سرمایه‌گذاری‌های نفتی، گاز، پتروشیمی، ماشین‌سازی و صدور کالا در ایران دارند، همان‌گونه که انتظار می‌رفت در برابر درخواست‌های آمریکا و تهدیدات وی سرانجام تسلیم شدند.

وزیر امور خارجه فرانسه، که نماینده دو کشور دیگر اروپایی، یعنی بریتانیا و آلمان نیز هست، در دیدار خود با مقامات ایران گفت: گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نشان‌دهنده پای‌بندی کامل ایران به تعهدات خود است و فرانسه تمام تلاش خود را در راستای پابرجا ماندن برجام انجام خواهد داد. اما پیش از سفر اعلام کرده بود، در صورت عدم احترام ایران به نگرانی‌ها درباره برنامه موشکی، با تحریم‌های جدیدی روبرو خواهد شد.

حسن روحانی، در برابر، گفت ایران هرگز طرف نخست نقض کننده برجام نخواهد بود اما برای تمامی احتمال ها آماده است و تهدید کرد، فروپاشی توافق هسته‌ای باعث می‌شود همگان احساس پشیمانی کنند. از نظر محمدجواد ظریف: “کشورهای اروپایی برای حفظ آمریکا در برجام، دچار افراط شده‌اند.” و شاید صریح‌ترین پاسخ جمهوری اسلامی را شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و نماینده خامنه‌ای داد که برخلاف معمول، با لباس نظامی به دیدار وزیر امور خارجه فرانسه رفت.

از همان هنگام مناقشات به ظاهر هسته‌ای جمهوری اسلامی و غرب، ما همواره تأکید کرده‌ایم که اختلافات این دو نیروی ارتجاعی، برخورد اهداف تجاوزکارانه و توسعه‌طلبانه دو نیروی ارتجاعی در منطقه است. از این‌رو، این مناقشه پایان نمی‌پذیرد، مگر با حل و فصل این اختلاف. امری که بعید به نظر می‌رسد، زیرا در برابر منافع امپریالیسم غرب، به ویژه آمریکا، جمهوری اسلامی، نیز، با وجود بحران‌‌های متعدد رویارویش، بقایش را به تداوم سیاست ماجراجویانه‌اش پیوند زده است و در این راه از صرف مخارج هنگفتی که حاصل دسترنج توده‌های کارگر و زحمتکش ایران است، دریغ نمی‌ورزد.

باری، وزیر امور خارجه فرانسه، با دستاورد “برخی موارد اختلاف” به کشور خود بازگشت. “برخی موارد اختلاف” که پیش از سفر نیز روشن بودند. شاید نیازی به تأکید مجدد نباشد که پیامدهای فاجعه‌بار پای‌فشاری سران جمهوری اسلامی بر سیاست خارجی تاکنونی، بر توده‌های کارگر و زحمتکشی تحمیل خواهد شد که در اعتصابات و اعتراضات خود بارها و بارها مخالفت‌شان را با آن‌ها اعلام کرده‌اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۵ در فرمت پی دی اف

 

یک گزارش کوتاه کارگری از ایران

عتراضات کارگری اهواز – درود بر کارگر- مرگ بر ستمگر،شعار امروز یک شنبه بیستم اسفند نود و شش بیستمین روز از اعتراض خیابانی و اعتصاب کارگران گروه ملی فولاد اهواز است . این کارگران در تعدادی وسیعتر از گذشته وبا صفوفی فشرده در تداوم مبارزات روزها ی گذشته خود مقابل استانداری تجمع اعتراضی برگزار کردند . در حالیکه شعار های حساسیت بر انگیز و نسبتا تهاجمی و هشدار دهنده ای می دادند  در شکل جمعی در مسیر بلوار به طرف کیان پارس حرکت کردند و کمتر از یک ساعت در وسط خیابان توقف نمودند . و شعار می دادند « می ایستیم می میریم – حقوقمون می گیریم»در همین دقایق یکی از کارگران با قصد ظاهرا افشاگری می خواست صحبت کند که با مخالفت کارگران روبرو شد. کارگران می گفتند که فرد مزبور از ما نیست واز خودشان است (اشاره به کارفرما و عوامل رژیم داشتند ) می گفتند قصدش از این کار تشتت و پراکندگی در میان کارگران است یکپارچگی صفوف جمعی کارگران و شعارهای نسبتا ملایم انتخاب آگاهانه این کارگران برای تداوم مبارزه آنان است که طولانی شده چندین جهت دارد.

در خواست حقوق معوقه و دستمزد سه ماهه انان ، وقتی با تعطیلی بلاتکلیف بودن صنعت ، سابقه کار طولانی کارگران که با قرار دادهای موقت وچندروزه  تجدید می شود .پوشیده ماندن کارفرما از چشم کارگران (تعدادی از کارگران می گویند که  کارخانه به فردی به نام موسوی فروخته شده و بعضی دیگر آز کارگران می گویند که  کارفرما و صاحب فولاد بانگ ملی است )یا اینکه می گویند ، سهمیه تولید فولاد اهواز به جای دیگر و صنعت فولاد دیگری داده شده   و ده ها درد دیگری که این کارگران از منظر اجتماعی دارند  پایان سال واصطلاحا    شب عید و دست خالی بودن این کارگران در مقابل بچه‌ها نیازهای انان بخشی دیگر از مصیبت این کارگران است .حقوق های یک میلیونی فقط کفاف دو هفته هزینه ی یک خانواده را تأمین می کند ، اگر سه ماه حقوق نگرفته باشی یعنی اینکه نیمی از سال بی پول وگرسنه گذران کرده اند ،دردناک تحقیر آمیز است . تازه متوجه مشکل کارگران صنایع فولاد اهوازیا کارگران صنایع دیگر می شویم.

سرنوشت اغلب کارگران با صنایع و مراکز کارگری گره خورده که عموما ورشکسته هستند  .  مدیران کارفرمایان ، صاحبان صنایع و مراکز تولیدی اغلب از نور چشمی های رژیم  واعوان  انصار حکومتی ها هستند که با حکومتگران شریک و دستشان  در یک کاسه است . آنان خیلی بهتر از کارگران از اوضاع اقتصادی و تصمیم‌گیری های پشت پرده اطلاع دارند. نمونه‌ای از آن صنعت فولاد است که با خرید  وفروش ودست بدست شدن در حاکمیت دلالی وفا سد به قصد سودهای هنگفت دچار چنین سرنوشتی شده است. رژیم سرمایه داری و ضد کارگری جمهوری اسلامی با سیاست های بغایت ضد مردمی و سودجویانه خود در آین دو  سه دهه ،محیط های کارخانه ها را ، صنایع و مراکز تولیدی را به جولانگاه یک مبارزه  ناعادلانه میآن  کارگران  زحمتکش و بدون حامی از یک طرف  و کارفرمایان نورچشمی  های خود از طرف دیگر تبدیل کرده است. عرصه داد و  بیداد !

همزمان با تجمع اعتراضی کارگران فولاد مقابل استانداری ، بازنشستگان  صنایع فولاد اهواز در خیابان ۱۲ غربی کیانپارس مقابل محل صندوق بازنشستگی تجمع داشتند . هر کدام  از این کارگران بیش از سی سال سابقه کار در این صنعت را داشته که با تحمل گرمای جنوب گرمای مضاعف فضای  کارخانه ، ماهانه  چندرغاز ی از حقوق خود را در این صندوق  واریز نموده، برای پاسخگویی به سالها ی پیری وناتوانی برای اینکه در این دنیای وارونه دست نیاز به طرف این وان دراز نکنند . خودشان رفاه و امنیت خود را  تامین کنند. امروز جلو چشم این کارگران ، پولهای صندوق بوسیله  رژیم وعوامل غارتگرآن به یغما رفته است . بازنشستگان با شعار « صندوق خالی کردین ما را بیچاره کردین » به اعتراض پرداختند.

امروز همزمان جمعی از کارگران نیروهای سپتیک آب وفاضلاب اهواز نسبت به پرداخت نشدن سه ماه حقوق عقب افتاده وعیدی خود، پیش از ظهر مقابل درب این شرکت در کیانپارس تجمع داشتند. عرصه داد و بیداد و مبارزه میان کارگرانی که توش  و توان خود را طی سالهای طولانی تبدیل به کالا و تولید  برای سرمایه داران و کارفرمایان  و صاحبان صنایع کردند ، محدود به اهواز نمی شود.  کارگران نیشکر هفت تپه کمی آن طرف تر در شمال غربی اهواز با سابقه بیش از پنجاه  سال فعالیت وتولید و دارای ۵۰۰۰ کارگر دچار همین سرنوشت گردیده اند  . عرصه داد وبیداد و کمکش سیاسی طبقاتی امروز در همه نقاط کشور در غلیان وجوشش می باشد . نتیجه سیاست های ضدکارگری  رژیم   در بیش از سی سال گذشته حالا به ثمر نشسته ، تا کنون بهشت  رژیم بوده است . طبقه کارگر  از برزخ بیرون خواهد آمد ، جهنم را برای صاحبان سرمایه و حکومتگران  رقم خواهد زد. حرکت های اعتراضی ملایم ومداراگرایانه پراکنده طبقه کارگر  می رود تا در آینده نزدیک به حرکت های اعتراضی  عمومی و قهری تبدیل شود .

هرچه گسترده تر باد مبارزه طبقه کارگر و جنبش اجتماعی

پیش به سوی سازماندهی انقلابی و پراتیک اجتماعی

کار ،نان، ازادی- حکومت شورایی

زنده باد انقلاب – زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان(اقلیت)-داخل کشور

۲۰/۱۲/۹۶

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۵ در فرمت پی دی اف

 

کمک‌های مالی

در گرامی داشت ۲۵ اسفند

روز جان‌فشانان فدایی                      ۵۰۰ یورو

 

ایران

کمک مالی از ایران                         ۵۰۰ یورو

 

ایتالیا                          

به یاد حماسه‌سازان

سیاهکل                                ۲۰۰ دلار کانادا

 

کانادا- ونکوور

 

دمکراسی شورایی ۱                        ۵۰ یورو

دمکراسی شورایی ۲                        ۵۰ یورو

دمکراسی شورایی ۳ ۵۰ یورو

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی ۳۰فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر) ۴۰فرانک

حمید اشرف ۳۰فرانک

محمد کاسه‌چی ۵۰فرانک

امیر نبوی ۵۰فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون

خروش (مارس) ۲۰۰کرون

 

سوئد

دمکراسی شورایی ۲۰۰کرون

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۵ در فرمت پی دی اف

 

یورش وحشیانه به زنان آزادی‌خواه و برابری‌طلب را محکوم می‌کنیم

امروز هشتم مارس روز جهانی زن، شماری از زنان و مردان آزادی‌خواه و برابری‌طلب در اعتراض به تبعیض جنسیتی و قوانین ارتجاعی و زن‌ستیزجمهوری اسلامی در برابر وزارت کار دست به تجمع زدند. مرتجعین حاکم که از تجمع اعتراضی زنان با خبر شده بودند، محل تجمع را به اشغال خود درآورده بودند. به‏رغم حضور گسترده نیروهای انتظامی و لباس‌شخصی‌ها، زنان که  شعارهایی چون “نه به تبعیض”، “نه به قوانین تبعیض‌آمیز” را در دست داشتند، سرودخوانان به اعتراض خود ادامه دادند. اما این اعتراض مسالمت‌آمیز مورد یورش وحشیانه و ضرب و شتم نیروهای سرکوب‌گر رژیم قرار گرفت. تعداد زیادی از اعتراض‌کنندگان بازداشت و به پلیس امنیت کلانتری گیشا و وزرا منتقل شدند.

 

جمهوری اسلامی که پاسدار شدیدترین نابرابری‌ها و تبعیضات جنسیتی‏ست، از هر تجمع و ابتکار عمل و مبارزه زنان علیه تبعیض جنسیتی وحشت دارد. خواه ابتکارعمل “دختران خیابان انقلاب” و مخالفت با حجاب اجباری باشد، خواه تجمع زنان در روز جهانی زن و اعتراض به تبعیض جنسیتی از جمله تبعیض و نابرابری در اشتغال و دستمزد.

 

در نظامی که رهبر آن مکرر و علنی گفته است و همین امروز هم تکرار کرد که زنان لازم نیست و نباید در تمام عرصه‌هایی که مردان فعالیت دارند، حضور داشته باشند، که زن بیش از یک وسیله برای تولید بچه و “مایه آرامش” مرد نیست و مهم‏ترین وظیفه‌اش “همسرداری‏ست”، روشن است زنانی را که فریاد اعتراض‏شان بلند است، زنانی که علیه این اراجیف و علیه حجاب اجباری و تبعیض جنسیتی به‏پا خاسته‌اند و خواهان نابودی تمام دستگاه حاکم و قوانین نکبت بار و زن‌ستیز آن هستند، برنمی‌تابد و علیه آنان  به قهر و سرکوب متوسل می‌شود.

 

جمهوری اسلامی مطمئن باشد که با این یورش‌ها و بازداشت و زندان نمی‌تواند خللی در اراده زنان آگاه برای نابودی نابرابری و ستم و تبعیض ایجاد کند. هیچ درجه‌ای از قهر و سرکوب و زندان، نمی‌تواند مسیر رو به رشد جنبش‌های اعتراضی را مسدود سازد.

 

سازمان فدائیان (اقلیت) یورش وحشیانه به تجمع‌کنندگان هشت مارس را قویاً محکوم می‌کند و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط بازداشت‌شدگان است.

سازمان فدائیان (اقلیت)، ضمن گرامی‌داشت هشت مارس روز جهانی زن، از برابری کامل زن و مرد در تمام عرصه‌های اقتصادی سیاسی و اجتماعی دفاع می‌کند.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۷ اسفند ۹۶

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

کارگران صنعت فولاد باید اتحادیه طبقاتی خود را تشکیل دهند

روز ۶ اسفند خیابان های اهواز زیر گام های پر صلابت بیش از ۴هزار کارگر رزمندۀ گروه ملی صنایع فولاد به لرزه در آمدند. در این روز فریادهای حق طلبانه فولادگران در فضای شهر اهواز طنین افکن شد و همۀ کارگران یک صدا فریاد می زدند: «حساب ما پر نشه، اهواز قیامت می شه» . خشم کارگران به کندن ریشه ظلمی نشانه رفته بود که گستاخانه از پرداخت حق زحمت شان سرباز می زند و مزد شان را چپاول می کند. اونیفرم پوشان ارتش کار در حالی هیبت خود را در خیابان به نمایش گذاشتند که پیش از این با اعتصاب خود شش روز بود که چرخ تولید را متوقف کرده بودند. کارگران معترض، اعتصاب، توقف تولید و تظاهرات خیابانی را در مبارزه خود آموزش دیده اند و می روند که دراین روند به فولادی آب دیده تبدیل شوند. این رژه خیابانی در ادامۀ اعتراضات چند هفته ای است که کارگران گروه ملی فولاد در تابستان سال جاری از سر گذرانده بودند.

تجربۀ مبارزه به آنان آموخته است که چرا کارفرما نمی خواهد دستمزد های عقب افتاده اشان را پرداخت کند. همچنان که کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه به همین سرنوشت مبتلا هستند و سال هاست که به خصوصی سازی و به تعویق افتادن حقوقشان معترض اند و علیرغم تهدیدهای کارفرما و فشارهای نیروی انتظامی، امنیتی و قضایی از مبارزۀ خود عقب ننشسته اند. این سرنوشت مشترک کارگران هپکو، آذرآب، کمباین سازی، ماشین سازی و پتروشیمی ها و خلاصه همۀ کارگران ایران است. مناسبات سیاسی و اقتصادی حاکم همۀ کارگران را به یک سرنوشت مشترک رسانده است . باید به این مناسات معترض شویم و راه حل شایسته ای را پیش روی طبقه کارگر قرار دهیم. اعتراض طبقۀ کارگر به عقب انداختن مزد کارگران، یک جنبش گستردۀ مطالباتی برای مجبور کردن سرمایه داران به پرداخت مزدهای معوقه و همچنین پرداخت به موقع آن را در دستور مبارزه قرار داده است. برای پرتوان کردن و کارآتر ساختن این اعتراضات باید مبارزه با کارفرمایان با مبارزه با دولت، که نمایندۀ سرمایه داران و مسئول وضع نابسامان کارگران و کل جامعه است، ترکیب شود. باید مبارزۀ اقتصادی به یک مبارزه سیاسی نیز گسترش یابد. به طور مشخص طبقۀ کارگر باید نه تنها سرمایه داران بلکه دولت را نیز مسئول تسویه حساب مطالبات عقب افتاده خود بداند و سمت مبارزه باید به سوی نمایندۀ سیاسی طبقۀ سرمایه دار یعنی دولت هدایت شود. در همین راستا، کارگران آگاه و پیشرو به طبقۀ کارگر راه حلی برای پیشبرد این مبارزه ارائه می دهند. آنان می گویند طبقۀ کارگر در مبارزۀ خود باید دولت را موظف سازد با تقبل بدهی سرمایه داران، مزدهای معوق کارگران را بپردازد. این راه حل چنین است: باید یک صندوق دولتی تأسیس شود که دولت موظف به پرداخت فوری مزدهای عقب افتاده کارگران از محل این صندوق باشد و سرمایه داران بدهی های خود را از بابت این مزدهای به تعویق افتاده به این صندوق بپردازند. یعنی دولت باید موظف شود مزد کارگران را، در صورتی که هر کارفرمائی از پرداخت مزد کارگران خودداری کند یا به دلایل مالی قادر به پرداخت مزدها نباشد، به طور کامل به کارگران بپردازد و آن مقدار از مزد پرداخت نشده از سوی کارفرما بدهی او به دولت باشد. زیرا دولت که نمایندۀ سیاسی طبقۀ سرمایه دار است نباید از تعهد پرداخت کار انجام شدۀ کارگران شانه خالی کند.

بحران ها و نقصان های اقتصادی نظام سرمایه داری از مؤلفه ها و معضلات خود ِ نظام سرمایه داری است. طبقۀ کارگر نباید تاوان حرص و آز سرمایه داران را بپردازد. کارفرمایان صدها برابر بیش از بدهی مزدهای معوقه از سوی دولت وام های کلان دریافت می کنند، یا با اخذ رانت های سرسام آور هزینه های خود را جبران می کنند. مهم تر از آن سرمایه داران به طور متوسط با استثماری معادل ۴٢٠ درصد در حال بهره کشی از نیروی کار کارگران ایران هستند (البته این رقم مربوط به چند سال پیش است و اکنون قطعا بیشتر است). تأمین و پرداخت مزدهای عقب افتاده، مسئولیتی است که باید کل طبقۀ سرمایه دار و دستگاه سیاسی حاکم  برعهده گیرد.

اما راه حل دیگری که بیش از هرچیز کارگران باید به آن دست یابند ایجاد تشکل های طبقاتی خود در هر واحد صنعتی است. کارگران صنعت فولاد ایران باید به اتحاد طبقاتی و تبدیل گشتن به یک قطب قدرتمند در مبارزۀ طبقاتی بیاندیشند. باید خود را در یک اتحادیه مستقل متشکل سازند. آنان تنها از این طریق می توانند بر سرنوشت آیندۀ خود تأثیر بگذارند. اگر همۀ کارگران صنعت فولاد متشکل از مجتمع فولاد خوزستلن و گروه ملی فولاد اهواز از «اتحادیه مستقل صنعت فولاد» برخوردار باشند و این اتحادیه در سرنوشت کارگران و حفظ منافع طبقاتی آنها مداخله داشته باشد، هرگز به دولت اجازه نخواهد داد که کارخانه های صنعتی سود ده را به سرمایه داران و عوامل حکومتی واگذار نمایند. چنین اتحادیه ای می تواند در همکاری و وحدت یا اتحادیه های این ضنعت در شهرها و مراگز دیگر به اتحادیۀ سراسری کارگران صنعت فولاد کشور مبدل گردد. تجربه نشان داده است که واگذار کردن کارخانه به بخش خصوصی منجر به ورشکستگی و تعطیلی این واحد ها گشته است. اتحادیۀ مستقل صنعت فولاد وظیفه دارد از کارگران در مقابل خودسری و اعمال تبعیض و ستم طبقاتی کارفرما و وزارت خانه و سازمان های به اصطلاح متولی امور کارگران حمایت کند و ضمن ایجاد همبستگی و تشویق کارگران به مشارکت در سرنوشت خود به آموزش کارگران برای اهداف برشمرده شده نیز کمک کند. طبقۀ کارگر برای بهبود زندگی، پیشرفت اجتماعی و رفع استثمار باید تشکل های مستقل طبقاتی خود را به وجود آورد. یکی از این تشکل ها اتحادیه یا سندیکای صنعتی در رشته ها و صنایع مختلف و اتحاد این تشکل ها در اتحادیه های سراسری و کنفدراسیون هاست که باید مستقل از دولت، کارفرما، احزاب سیاسی و نهادهای مذهبی سازمان یابند و عمل کنند. تشکل مستقل دیگر طبقۀ کارگر حزب سیاسی مستقل این طبقه است. زیرا طبقۀ کارگر نمی تواند بدون تغییر بنیادی سیاست حاکم بر جامعه، به اهداف خود دست یابد.

عمل طبقۀ کارگر برای تغییر بنیادی وضعیت خود، همان مبارزۀ طبقاتی ِ این طبقه به ضد سرمایه داران و دولت آنها و دیگر نهادهای سیاسی، حقوقی و ایدئولوژیک طبقات استثمارگر است. این مبارزه در سه عرصه اقتصادی – اجتماعی، سیاسی و نظری – فرهنگی صورت می گیرد و تنها در صورتی که این سه مبارزه با هدف واحد یعنی برانداختن نظام سرمایه داری و کارمزدی، محو استثمار و طبقات به طور کلی، انجام شود می تواند به نتیجه برسد. مبارزۀ طبقۀ کارگر ایران از این قانون کلی ِ مبارزات طبقاتی پرولتاریای جهانی مستثنی نیست. مبارزۀ طبقاتی کارگران ایران هم لازم است در همین سه عرصه صورت گیرد و به پیش برده شود.

فعالان کارگری جنوب

فعالان کارگری شوش و اندیمشک

جمعی از کارگران پتروشیمی های منطقۀ ماهشهرو بندرامام

کارگران پروژه های پارس جنوبی

جمعی از کارگران محور تهران – کرج

اسفند ۱۳۹۶      

Kargaran.parsjonobi@gmail.com

بیداری کارگران و هراس ارتجاع

طبقه کارگر بیدار شده است. اعتراضات و مبارزات کارگری سراسر ایران را فراگرفته است. باگذشت هرروز دامنه اعتراضات وسعت می‌گیرد و گسترش می‌یابد. در بطن این مبارزه، کارگران به‌سرعت آگاه شده و خود را متشکل می‌کنند. خواست‌ها و شعارهای کارگران به نحو روزافزونی خصلت سیاسی به خود گرفته است. این‌همه بدان معناست که طبقه کارگر مراحل خودآگاهی طبقاتی را پی‌درپی طی می‌کند. هیچ‌گاه در تاریخ جنبش کارگری ایران، جنبشی در این وسعت وجود نداشته است. هیچ‌گاه جوشش درونی جنبش کارگری به چنین ابعادی نرسیده بود. بنابراین، روشن است که طبقه سرمایه‌دار و تمام مرتجعین حاکم بر ایران باید از این رشد و اعتلای جنبش کارگری، به هراسی مرگبار گرفتارشده باشند.

اظهارات اخیر خامنه‌ای،به‌عنوان نماینده و سخنگوی شاخص تمام مرتجعین حاکم بر ایران، پرده از رعب و هراسی که رشد جنبش کارگری در دل ارتجاع طبقاتی و مذهبی افکنده است، برداشت. وی دریکی از روضه‌خوانی‌های اخیر خود که در هفته اخیر متن آن انتشار یافت،گفت:

” بنده بارها این را در سخنرانی‌ها، خطاب به کارگران عزیزمان گفته‌ام که ضدانقلاب کشور از اوّل چشمش به کارگرها بود بلکه بتواند جامعه‌ی کارگری را به نحوی علیه جمهوری اسلامی تحریک کند؛ از روز اوّل یعنی از همان روز پیروزی انقلاب، این حالت وجود داشت……یکی از کارهای اساسیِ دشمنان ما این است که شاید بتوانند در کارخانه‌های ما، در مجموعه‌های کارگری ما، بخصوص مجموعه‌های بزرگ، یک رکودی، لنگی‌ای از سوی کارگران به وجود بیاورند؛ کارگرها را [به این کار] وادار کنند.”

خامنه‌ای با این اظهارنظر، خود اذعان دارد که جمهوری اسلامی و سران آن، همواره نگران رشد مبارزات طبقه کارگر ایران بوده و همواره تمام تلاش خود را برای مقابله با جنبش طبقه کارگر به کار گرفته‌اند. جز این نیز نمی‌توانست باشد، چراکه اساساً رژیم ضدانقلابی و ارتجاعی جمهوری اسلامی و سران مرتجع آن، از همان آغاز وظیفه‌ای جز این نداشتند که با درهم شکستن انقلاب، به‌ویژه، طبقه کارگر ایران را سرکوب کنند که همواره خطری جدی برای بقای نظم سرمایه‌داری ست.

این دشمنی آشتی‌ناپذیر جمهوری اسلامی با طبقه کارگر از دو منبع سرچشمه می‌گیرد. نخست اینکه اساسی‌ترین وظیفه‌ جمهوری اسلامی به‌عنوان دولت پاسدار نظم موجود و منافع سرمایه‌داران، سرکوب و به بند کشیدن کارگران است. بنابراین از همان نخستین روزبه قدرت رسیدن در ایران، اصلی‌ترین وظیفه خود را سرکوب و مهار اعتراضات کارگری قرارداد. در اینجا مجال نیست که به صدها نمونه از اقدامات ضد کارگری رژیم در آن سال‌ها اشاره شود. در طول تمام این سال‌ها نه‌فقط کارگران را از ابتدایی‌ترین حقوق محروم کرد تا سرمایه‌داران بی‌دغدغه آن‌ها را استثمار کنند، بلکه اعتراضات کارگران را با گسیل نیروی سرکوب در هم شکست. در طول این چهار دهه‌ای که از استقرار جمهوری اسلامی در ایران می‌گذرد، هزاران کارگر دستگیر و در زندان‌ها به بند کشیده شدند. صدها تن از پیشروترین و آگاه‌ترین کارگران نیز اعدام شدند.

دوم این‌که دولت پاسدار منافع سرمایه‌داران در ایران، یک دولت دینی است که روحانیت به‌عنوان یک کاست، منافع و نقش ویژه‌ای نیز در آن دارد. در سراسر تاریخ بشری از هنگام پیدایش جامعه طبقاتی، وظیفه دستگاه روحانیت تقدیس و جانب‌داری از نظم ستمگرانه و طبقات ستمگر و استثمارگر از طریق تبلیغ و ترویج خرافات دینی و تحمیق معنوی توده‌های زحمتکش و ستمدیده بوده است. در ایران هم وضع بر همین منوال بوده است. این ستیز و دشمنی دستگاه روحانیت با طبقات تحت ستم، به‌ویژه در جامعه سرمایه‌داری با طبقه کارگر، به نهایت خود رسیده است. چراکه طبقه کارگر برای نخستین بار در تاریخ بشریت، برانداختن تمام نهادهای طبقاتی، ازجمله دستگاه انگل روحانیت را که وظیفه‌اش فریب و تحمیق توده‌ها است،هدف خود قرار داده است.

اما نگرانی و هراس امروز امثال خامنه‌ای بسی فراتر از گذشته و حتی اعتلای جنبش کارگری در نخستین سال‌های پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی است. اکنون جمهوری اسلامی با مجموعه‌ای از بحران‌های ژرف مواجه است . ادامه این بحران‌ها، تشدید تضادها، شکست‌ها و بن‌بست‌های غیرقابل‌عبور طبقه حاکم، به یک بحران سیاسی انجامیده است. دوران نوینی در زندگی سیاسی توده‌های مردم ایران برای روی‌آوری به انقلاب و سرنگونی نظم موجود فرارسیده است. در یک چنین شرایطی است که طبقه کارگر ایران، به مصاف مستقیم و رودرروی با رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی برخاسته است.

طبقه کارگر ایران به‌رغم تمام موانع، بی حقوقی و سرکوب‌های رژیم در طول چهار دهه، به رشد و تکامل خود ادامه داده و تجارب فراوانی اندوخته است. کارگران امروز، دیگر کارگران چهل سال پیش نیستند که اکثریت آن‌ها تازه از روستاها روانه شهرها شده بودند و هنوز اسیر خرافات مذهبی بودند. کارگران به‌ویژه در طول یک دهه اخیر،  در جریان مبارزات بی‌وقفه خود، به نحو روزافزونی آگاه شده و خود را متشکل ساخته‌اند. این مبارزات، اکنون به مرحله‌ای رسیده است که در هرروز  و در هر هفته چندین اعتصاب، تجمع و تظاهرات کارگری رخ می‌دهد. در طول یک سال اخیر، صدها مورد از اعتراضات کارگری در اشکال متعدد به وقوع پیوسته است. صدها هزار کارگر در این اعتراضات شرکت کرده‌اند. همبستگی طبقاتی وسیعاً در صفوف کارگران افزایش‌یافته است. مطالبات کارگران دیگر محدود به پرداخت دستمزدهای معوقه نیست. در اغلب اعتراضات کارگری، سران و مقامات رژیم موردحمله قرار می‌گیرند و به محاکمه کشیده می‌شوند. کارگران، آشکارا فسادی را که سرتاپای دستگاه دولتی و مقامات آن را فراگرفته است، به باد انتقاد می‌گیرند و محکوم می‌کنند. تمام این واقعیت‌ها نشان می‌دهند که کارگران ایران نه‌فقط هیچ‌گونه توهمی به بهبود وضع موجود  و جناح‌ها‌ی سیاسی آن ندارند، بلکه بالعکس، نمی‌خواهند نظم موجود را تحمل کنند. توده‌های طبقه کارگر در سراسر ایران به نبرد علیه جمهوری اسلامی‌ و نظم حاکم ‌برخاسته‌اند.

طبقه کارگر، پیشتازی خود را در مبارزه به همگان نشان داده و پیگیر و استوار به این مبارزه ادامه می‌دهد. در ایران به‌جز طبقه کارگر هیچ قشر و گروه اجتماعی دیگری رسالت و قدرت برپائی انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی را ندارد. از همین روست که اکنون عموم توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم ایران، متحد پیگیر و قابل‌اعتماد خود را برای تحقق خواست‌هایشان در طبقه کارگر یافته‌اند. شعار اتحاد با طبقه کارگر در تجمعات و راهپیمایی‌های متعدد سر داده می‌شود.

طبقه کارگر که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می‌دهد، با نقشی که در تولید دارد، پیگیری‌اش در مبارزه که برخاسته از این واقعیت است که هیچ نفعی در حفظ نظم موجود ندارد و سلاح‌های قدرتمندی که برای مبارزه و سرنگونی نظم موجود در اختیار دارد، ازجمله اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی، برپائی تظاهرات توده‌ای و قیام مسلحانه ، قادر است جمهوری اسلامی را سرنگون کند و طبقه حاکم را براندازد. این بدان معناست که جامعه ایران به‌سوی یک انقلاب کارگری پیش می‌رود. انقلابی که می‌خواهد طبقه حاکم را سرنگون و دولت آن را براندازد و به‌جای آن، دولت شورایی را که ابزار اقتدار و فرمانروائی سیاسی طبقه کارگر است، مستقر سازد. می‌خواهد تمام نظم اقتصادی- اجتماعی موجود را براندازد و به‌جای آن نظمی سوسیالیستی را برپا دارد.

پس روشن است که چرا خامنه‌ای و تمام ارتجاع باید نگران و در هراس باشند. خامنه‌ای در این هراس، نابودی جمهوری اسلامی و نظم سرمایه‌داری را می‌بیند و به اعوان‌وانصار خود هشدار می‌دهد که کارگران به پا خاسته‌اند، چاره‌جوئی کنید. بی‌دلیل نیست که وی بار دیگر اعتلای جنبش کارگری را در دوره قبل از سال ٦٠ به یاد می‌آورد ، اما ابلهانه ادعا می‌کند که کسانی خارج از جنبش کارگری، کارگران را تحریک می‌کنند و گویا این‌همه مبارزات روزمره کارگران با تحریک بیرونی رخ‌داده است. کارگران نه تحریک می‌شوند و نه نیازی به تحریک شدن دارند. این زبان ارتجاع است. این یاوه‌سرائی دشمنان طبقه کارگر است. ارتجاع طبقاتی و مذهبی خود را به نفهمی می‌زند. نمی‌تواند اذعان کند که این شرایط کار وزندگی طبقه کارگر است که محرک مبارزه کارگران علیه نظم سرمایه‌داری و روی‌آوری آن‌ها به سوسیالیسم است. این مبارزه فقط نجات‌بخش خود طبقه کارگر نیست، بلکه نجات‌بخش عموم توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم ایران از تمام فجایعی است که جمهوری اسلامی و نظم سرمایه‌داری به بار آورده‌اند. چندان نیز به طول نخواهد انجامید که این رژیم ستمگر به دست توانای طبقه تاریخ‌ساز ایران سرنگون گردد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۴ در فرمت پی دی اف