سال ۹۶، سال خشم و اعتراض

در نخستین روزهای بهار ۱۳۹۷ قرار داریم. بهاری که با نگاهی به رویدادهای سال پیشین، نویدبخش امید است.

سال پیش با “انتخابات” ریاست جمهوری در پایان اردیبهشت ماه آغاز گشت. چشم‌اندازی با آگاهی از ماهیت روحانی، و تجربه‌ی عملکرد ۴ ساله‌ی وی. با وجود این، باید اذعان داشت که گذشته از تقلب‌ها و رأی‌سازی‌های مرسوم رژیم در به اصطلاح انتخاباتش، تعداد رأی‌دهندگان بار دیگر نشان از تداوم نفوذ تاکتیک‌های جناح موسوم به اصلاح‌طلب در میان اقشار و گروه‌هایی از جامعه داشت. جامعه‌ای که با تمامی تضادها و بحران‌های حاکم بر آن، هنوز دچار بی‌تفاوتی سیاسی بود و عرصه سیاسی را به “قانون‌گرایان” واگذاشته بود.

“قانون‌گرایی”، دستور کار جناح موسوم به اصلاح‌طلب بود که از بدو ظهورش در سپهر سیاسی، توهم تحقق مطالبات از طریق توسل به نهادها و راه‌کارهای قانونی را می‌پراکند. این جناح با تکیه بر پایگاه اجتماعی خود سالیان مدید در برابر جنبش انقلابی، یک آرایش طبقاتی پدید آورده بود که از موانع بزرگ بر سر راه عمل سیاسی مستقل و انقلابی توده‌ها بود. با آن که طی این سالیان به جز رگه‌های ضعیف و پراکنده چپ در میان جنبش‌های اجتماعی، تنها نیروی پایدار در برابر آنان طبقه کارگر بود که هم‌چنان به مبارزات صنفی و روزمره خود ادامه می‌داد، اما مبارزات این طبقه هنوز به آن سطح ارتقا نیافته بود که با اقدام سیاسی مستقل خود این آرایش را بر هم زند و بر رکود و انفعال سیاسی غلبه کند.

با وجود این، از آخرین ماه‌های سال ۹۵ و اوایل سال ۹۶ اولین نشانه‌های دوران گذار از رکود و بی‌تفاوتی سیاسی در مبارزات و اعتراضات کارگران و زحمتکشان بارز گردید. طی این ماه‌ها نه تنها مبارزات کارگران از رشد و اعتلای کم‌سابقه‌ای برخوردار بود، بلکه در مواردی کارگران از طرح مطالبات روزمره و اقتصادی فراتر رفتند و به طرح شعارهای مستقیم سیاسی پرداختند. یکی از نمونه‌های بارز، مبارزات کارگران هپکو در دی و بهمن سال ٩۵ بود که ٣٠ روز ادامه یافت. کارگران هپکو، در اعتراض به دستمزدهای معوقه و دیگر مطالبات خود و نیز اعتراض به خصوصی‌سازی، به اشکال مختلفی از مبارزه، اعتصاب، اشغال کارخانه، راهپیمایی، تظاهرات، تجمعات اعتراضی، برپائی چادر در خیابان‌ها روی آوردند. مبارزات آنان تا جایی پیش رفت که با طرح شعارهایی چون “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی، جان فدا می‌کنیم در ره آزادگی”، “یه اختلاس کم بشه مشکل ما حل می‌شه”، شکل سیاسی آشکار و مستقیم به خود گرفت.

از دیگر نشانه‌ها، توسل معلمان و بازنشستگان به اعتصاب و تجمع و طرح مطالبات همراه با شعارها و خواسته‌های سیاسی بود. مانند قطعنامه گردهمایی اعتراضی بازنشستگان در اسفند ۹۵ با خواسته‌‌های “آزادی زندانی سیاسی”، “حق تشکل” و شعارهایی چون “معلم، کارگر، پرستار، بازنشسته، اتحاد اتحاد”. مبارزاتی که ادامه یافتند و موجودیت خود به عنوان یک جنبش را حفظ کردند. تغییرات در سایر عرصه‌های مبارزاتی توده‌ها نظیر اعتراضات محیط زیستی نیز مشهود بود.

در این میان، گروه دیگری نیز به اعتراض‌های خیابانی پیوستند و آن، مال‌باختگان مؤسسات اعتباری و مالی بودند. آنان، که بسیاری‌شان سپرده‌گذاران کوچک بودند، به اعتبار چهره‌ها و ارگان‌های جمهوری اسلامی و به امید دریافت سودی برای زدن به زخم زندگی اقدام به سپرده‌گذاری در مؤسسات اعتباری و مالی دارای مجوز از بانک مرکزی کرده بودند، اما با انحلال و ورشکستگی این مؤسسات نه تنها سودی دریافت نکردند، بلکه اندک پس‌انداز خود را نیز از دست دادند. از این‌رو به تجمع در برابر مؤسسات مالی و بانک مرکزی روی آوردند، گرچه جز وعده و وعید نصیب‌شان نشد. در نتیجه، روز به روز تجمعات‌شان گسترده‌تر و شعارهای‌شان رادیکال‌تر گشت.

این تحولات در مبارزات کارگران و زحمتکشان با پایان شیفتگی بخشی از خرده‌بورژوازی نسبت به “اصلاح‌طلبان” همراه گشت. چرا که تشدید بحران اقتصادی و شکست سیاست‌های اقتصادی طبقه حاکم، بر شرایط مادی و معیشتی گروه‌هایی از اقشار خرده‌بورژوازی نیز تأثیرات منفی بر جای گذاشته بود. هم‌چنین، شیشه توهمات بخشی از خرده بورژوازی مدرن مبنی بر امکان دستیابی به آزادی‌هایی محدود در چارچوب جمهوری اسلامی، در دوره ۴ ساله اول ریاست جمهوری روحانی در برخورد با واقعیت سخت اصلاح‌ناپذیری رژیم خرد شد. شکست سیاست‌های “اصلاح‌طلبان” در عرصه‌های اقتصادی و سیاسی منجر به فروریزی بخشی از پایگاه اجتماعی رژیم گردید. در این میان، گروهی به صف مخالفان پیوستند و گروه دیگری به جریان منفعل طرفدار رژیم تبدیل شدند.

هم‌هنگامی این دو، یعنی تحول در روحیه مبارزاتی کارگران و زحمتکشان و تلاشی توهم بخشی از پایگاه اجتماعی رژیم، موجب گردید توازن قوای طبقاتی و سیاسی جامعه که تا آن زمان به زیان جنبش انقلابی بود، درهم ریزد.

یکی دیگر از بسترهای زمینه‌ساز اوج‌گیری و گسترش مبارزات کارگران و توده‌ها، تعمیق و تشدید تضادهای جناح‌های حاکم بود. از پیش از نمایش انتخاباتی تا دوران مناظرات، عرصه‌ای نبود که از افشاگری کاندیداهای طیف‌های رنگارنگ حاکمیت و هواداران آنان علیه یکدیگر در امان بماند. از سخنرانی و انتشار گزارشات متعدد درباره فقر گسترده و فراگیر در دوران اول ریاست جمهوری روحانی گرفته تا افشاگری‌های امنیتی، فساد نهادینه، رو کردن پرونده‌های رانت‌خواری، اختلاس و چپاول‌ علیه یکدیگر. مشاجرات کاندیداها تا جایی بالا گرفت که یکی از کاندیداها نظام را به “۹۶ درصد محروم” و “۴ درصد زالوصفت” تقسیم کرد. روحانی نیز، رئیسی، کاندیدای مطلوب خامنه‌ای را فردی خواند که در “طول ۳۸ سال فقط زندان و اعدام بلد” بوده است و یکی از “اصلاح‌طلبان”، به او لقب “آیت‌الله قتل‌عام” را عطا نمود. و این همه به رغم هشدار خامنه‌ای مبنی بر عدم تحریک “گسل‌ها”ی اجتماعی و تهدید به “سیلی سخت” به کسانی که “خلاف امنیت کشور” حرکت می‌کنند.

این کشاکش‌ها پس از پایان “انتخابات” نیز نه تنها ادامه یافتند بلکه روز به روز بالا گرفتند. چنان‌چه خامنه‌ای در خرداد، روحانی را با بنی‌صدر مقایسه کرد و نیروهای وابسته به او در روز حکومتی قدس شعار دادند: “روحانی – بنی‌صدر پیوندتان مبارک”. روحانی نیز به سپاه پاسداران تحت نظر خامنه‌ای حمله کرد و آن را “دولت با تفنگ” خواند. نزاعی که دامنه آن به تقابل سران سه قوه گسترش یافت.

جدال‌هایی بر سر پیشبرد دو تاکتیک برای استمرار نظام دینی سرمایه‌داری جمهوری اسلامی. تاکتیکی که بقای رژیم را به سیاست پان‌اسلامیستی در منطقه گره زده است و تاکتیک دیگری که ماندگاری رژیم را در کاهش تشنج در روابط بین‌المللی، به ویژه با کشورهای منطقه و جذب سرمایه‌گذاری‌های خارجی می‌بیند. خامنه‌ای و جناح وی، به رغم تیرگی روابط با بسیاری از کشورهای منطقه، درگیری در جنگ سوریه و یمن، تهدیدهای نظامی برخی کشورهای منطقه و نیز صرف میلیاردها دلار در اجرای این سیاست‌ها و مخالفت گسترده توده‌های مردم با سیاست خارجی رژیم، هم‌چنان بر اجرای سیاست خارجی هژمونی‌طلبانه خود در منطقه پای می‌فشرند. از آن سو، روحانی که با شعار رفع تحریم‌های هسته‌ای و در پی آن بهبود وضعیت اقتصادی به صندلی ریاست جمهوری تکیه زده بود، همراه با “اصلاح‌طلبان”، بر نفت ایران نیز چوب حراج زدند و قراردادهای نفتی را به سود تراست‌های بین‌المللی به دوران پادشاهان قاجار بازگرداندند. برجام نیز که قرار بود بیکاری را کاهش دهد و مایه بهبود اقتصادی شود، نتیجه‌ای در پی نداشت جز افزایش آمار بیکاران، رانده شدن خانوارهای بیش‌تری به زیر خط فقر.

گو آن که جذب سرمایه‌های خارجی، به شرط تحقق، به چند رشته از جمله نفت و پتروشیمی محدود مانده و گرهی از معضل بیکاری گسترده نمی‌گشود و نخواهد گشود. گذشته از آن، همچون سالیان پیش، مجموع درآمد نفتی به جیب سرمایه‌داران و مقامات دولتی و دستگاه‌های سرکوب و تحمیق مذهبی سرازیر می‌شد (و می‌شود) و تنها عقب‌ماندگی اقتصادی، فقر فراگیر و گرسنگی و بیکاری سهم توده‌های کارگر و زحمتکش می‌بود (و خواهد بود). چنان‌چه با وجود درآمدهای هنگفت نفتی در تمامی سال‌های قدرت‌گیری جمهوری اسلامی، شکاف طبقاتی سال به سال ژرف‌تر گشته است.

ناگفته پیداست که با توجه به بحران اقتصادی شدت‌یابنده، گسترش ناهنجاری‌های اجتماعی، تخریب محیط زیست، بیکاری و فقر و مرگ و میر و بیماری‌های ناشی از آن‌ها، از یک سو، و ناتوانی رژیم از پاسخ‌گویی به این معضلات حتا پیش از آغاز سال ۹۶، احتمال بروز ناآرامی‌های اجتماعی می‌رفت. از همین رو بود که خامنه‌ای در سخنرانی نوروز سال پیش به “مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم” و آسیب‌های اجتماعی که “عمدتا منشأ اقتصادی دارند” اعتراف کرد.

از آن گذشته سران امنیتی و پلیسی رژیم از همان روزهای نخستین سال پیش درباره امکان بروز “فتنه‌ای” جدید و لزوم مقابله با آن هشدار می‌دادند. برخی از “اصلاح‌طلبان” نیز پس از “انتخابات” به گزارش‌ها درباره بی‌رونقی صندوق‌های رأی در محلات کارگرنشین و تهیدستان اشاره کردند.

باری، ماه‌ها اعتراضات خیابانی توده‌های زحمتکش، اعتصابات و راه‌پیمایی و اعتراض کارگران مؤسسات تولیدی گوناگون، رادیکالیسم رشدیابنده این مبارزات و اعتراضات، مبارزات طبقاتی حادتر گشته و بروز یک بحران سیاسی عینیت می‌یافت. در این فضای آکنده از خشم و انزجار توده‌های به جان آمده بود که جرقه‌ای این خرمن را به آتش کشید. در روزهای اولیه دی ماه در پی ستوه مردم از گرانی، فریاد “مرگ بر گرانی” در خیابان‌های مشهد طنین افکند. از آن‌جایی که در جامعه‌ای استبدادزده، خواسته‌های اقتصادی پیوند ناگسستنی با خواسته‌های سیاسی دارند، تلاش برای دست‌یابی به هر خواسته‌ای به مقابله با تمامیت رژیم ارتجاعی می‌انجامد. پس، شعار بلاواسطه بعدی، “مرگ بر روحانی” بود. این اعتراض خودجوش در مشهد با سرعتی باورناکردنی به سراسر ایران گسترش یافت. در صد شهر و شهرستان، تهیدستان به خیابان‌ها آمدند. اعتراضات‌شان از مطالبات اقتصادی گذشت و به “مرگ بر” سران رژیم و حتا “مرگ بر خامنه‌ای” ارتقا یافت. ویژگی دیگر جنبش، گذار توده‌ها از “مبارزه قانونی” و دنباله‌روی از اصلاح‌طلبان بود که در این شعار تبلور یافت: “اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا”. آنان با این شعار اعلام کردند که دیگر نه به دنباله‌روی از “اصلاح‌طلبان” و با توهم به “قانون‌گرایی” بلکه با مطالبات واقعی خود و به اتکای نیروی خود به میدان مبارزه گام گذاشته‌اند. پیوند میان مبارزه‌ی اقتصادی، معیشتی و سیاسی و قشرهای درگیر در اعتراضات را می‌توان در شعاری که مهر خود را بر این جنبش زد، بازشناخت؛ یعنی شعار “کار، نان، آزادی”.

سران رژیم سرآسیمه خواستار سرکوب “اغتشاش‌گران” و “ساختارشکنان” شدند. “اصلاح‌طلبان” که تا پیش از این، آرای “انتخابات” ریاست جمهوری در اردیبهشت ماه را به رخ جناح مقابل و مخالفان رژیم می‌کشیدند، بی‌آبروتر و بلندتر از جناح مقابل شدند. نیروهای سرکوب رژیم به معترضان یورش بردند. اعتراضات، اشکال تعرضی به خود گرفت. در شهرهای مختلف به مراکز دولتی، نظامی و بانک‌ها و هم‌چنین مساجد و خانه‌های آخوندها به عنوان نمادهای قدرت سیاسی، اقتصادی و مذهبی حمله شد. عکس‌‌ها، بنرها و حتا پرچم جمهوری اسلامی پایین آورده شده و به آتش کشیده شدند. در یورش‌های وحشیانه نیروهای سرکوب، دست کم ۳۰ نفر کشته شدند و بیش از ۵ هزار نفر دستگیر شدند.

سرانجام اعتراضات سراسری هم به علت سرکوب، هم به علت خصلت خودجوش خود فروکش کردند. اما اعتراضات در مقیاس‌های کوچک‌تر و در عرصه‌های دیگر ادامه یافتند. یکی از این عرصه‌ها، مبارزه زنان با حجاب اجباری بود که به “دختران خیابان انقلاب” شهره گشتند. اعتراض زنان به حجاب اجباری که چند هفته پس از قیام بهمن آغاز شده بود، پس از سرکوب‌های وحشیانه در همان اوایل دهه شصت به مقاومت بدل گشته بود. اما با اعتراضات سراسری، زنان یک بار دیگر فعالانه در خیابان‌ها به مبارزه‌ای علنی با نقض حق خود در انتخاب آزادانه پوشش دست یازیدند و در این مبارزه همگانی و سراسری جایگاه شایسته‌ای را از آن خود کردند. بیش از ۳۰ نفر دستگیر شدند. در هفته‌های بعد، مال‌باختگان هم‌چنان به تجمعات خود ادامه دادند. بازنشستگان به خیابان‌ها بازگشتند. یکی از گرایشات دراویش به نام دروایش گنابادی، به اعتراض علیه دستگیری و تهدید قطب برآمدند و در شبی خونین، بیش از ۵۰۰ از آنان دستگیر شدند. دگردیسی مبارزاتِ تا پیش از این محدود و مسالمت‌آمیز به مبارزاتی گسترده‌تر و رادیکال‌تر، یکی از تأثیرات اعتراضات سراسری دی ماه بود. تأثیر دیگر آن، تعمیق شکاف و کشاکش در میان جناح‌های هیئت حاکمه بود. به گونه‌ای که بسیاری ژست “اپوزیسیون” به خود گرفته و انگشت اتهام را به سوی دیگری نشانه رفتند.

پس از اعتراضات سراسری، در ماه‌های گذشته روزی بدون چندین اعتراض و اعتصاب کارگری نگذشت. به جز اعتراضات گوشه و کنار کشور، اعتصاب و راه‌پیمایی‌های کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران، اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه صنایع فولاد و اعتراضات کارگران شرکت واحد از اعتراضات برجسته بودند. ابتکار آنان در طرح شعارهای ساختارشکنانه با استفاده از گفتمان متناقض سران رژیم بی‌نظیر بود؛ شعارهایی هم‌چون “مرگ بر کارگر، درود بر ستم‌گر”، “حقوق به ما نمی‌دن، مرگ بر آمریکا”.

حتا کشاورزان نیز به میانه میدان مبارزه آمده‌اند و در خیابان‌های اصفهان راه‌پیمایی چند هزار نفره کردند. آنان در حرکتی رادیکال، در نماز جمعه، به امام جمعه پشت کردند و شعار دادند: “پشت به دشمن، رو به میهن”.

ناگفته پیداست با توجه به رویدادهای سال گذشته، سال پیش رو آبستن حوادث تازه‌ای است. زیرا اعتراضات سال گذشته، علل عینی مشخص داشتند و آن همانا وخامت وضعیت معیشتی و مادی، معضلات اجتماعی و دیکتاتوری سیاسی است و انباشت مطالبات توده‌ها بود که نه تنها طی ۴۰ سال گذشته پاسخی نیافته‌اند، بلکه روز به روز متراکم‌تر گشته‌اند. رژیم نیز در این مدت ثابت کرده است نه تنها راه‌کاری برای کاهش این معضلات ندارد، بلکه سال به سال بر آن‌ها می‌افزاید و با ایجاد مشکلات دیگری نظیر تخریب محیط زیست و کم‌آبی ناشی از سوء مدیریت زندگی را بر توده‌ها دشوارتر می‌کند.

روشن است که این وضعیت نمی‌تواند دوام آورد. از این‌رو، همگان اذعان دارند این مبارزه، اولین موج جنبشی بوده است که در راه است. رجوع به انقلاب ۵۷ نیز دلالت بر همین موضوع دارد. انقلاب سال ۵۷، برآمد اعتراضات پراکنده و محدود سال ۵۶ بود. در این تجربه شاهد بودیم که پیشروی و عقب‌نشینی جنبش، موج‌وار بود و فرونشستن هر موجی، موجی بلندتر و قدرتمند را به دنبال داشت.

این چشم‌انداز سران رژیم و کارشناسان بورژوایی را واداشته در صدد چاره‌جویی برآیند. از طرح رفراندوم گرفته تا بررسی امکان قدرت‌یابی کنش‌گران دیگر عرصه سیاسی در صورت ناگزیری‌ی تن دادن به سرنگونی رژیم. آنان غافلند که مبارزات و رادیکالیسم رشدیابنده کارگران طی سال‌های اخیر، زمینه‌ساز اعتراضات سراسری دی ماه بود. مبارزاتی که خود زمینه‌ساز اعتراضات اجتماعی بعدی شد و در همین چرخه است که مبارزات رادیکال‌تر کارگران پس از دی ماه، بستر مناسب اعتراضات بعدی را فراهم خواهد ساخت.

هم‌چنین از درک این نکته عاجزند که در فاصله این ۴۰ سال، هم صف‌بندی‌های طبقاتی، امروزه نسبت به سال ۵۷ مرزهای شفاف و روشنی به خود گرفته‌اند و هم آگاهی طبقاتی طبقه کارگر کنونی با کارگران سال ۵۷ فرسنگ‌ها فاصله دارد. این بار، اگر دوران انقلابی فرا رسد و شوراهای کارگران و زحمتکشان از دل انقلاب، بار دیگر هستی بیابند، نیرویی نمی‌تواند آن‌ها را در هم شکند. این شوراها خواهند رفت تا جمهوری اسلامی را بروبند و نظام سرمایه‌داری را به همراه آن.

سال ۹۶ برای رژیم، گرچه با کشاندن بسیاری از توده‌های مردم به پای صندوق‌های رأی آغاز شد، اما با هشتگ “براندازم” و شعار “کار، نان، آزادی” به پایان رسید. اگر بتوان سال ۹۶ را سال خشم و اعتراض دانست، بهار ۹۷، نویدبخش امید است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۷ در فرمت پی دی اف

 

سیاست خارجی جمهوری اسلامی، تنش ها و پیامدهای آن

سال ۹۶ برای هیات حاکمه ایران، سالی دشوار همراه با گسترش بحران، تضاد و ناآرامی در جمیع جهات بود. ناآرامی و تنش های موجود، نه فقط در عرصه داخلی که در عرصه سیاست خارجی نیز با حدت و شدت بیشتری نسبت به گذشته بازتاب یافتند. پس از توافق هسته ای موسوم به “برجام” که در ژوئیه ۲۰۱۵ (تابستان ۹۴) میان ایران و کشورهای ۱+ ۵ صورت گرفت، برای آمریکا و دیگر کشورهای طرف نزاع با جمهوری اسلامی این انتظار بوجود آمد تا شاهد تغییر رفتار در سیاست خارجی هیات حاکمه ایران باشند. جمهوری اسلامی اما، نه تنها به این انتظار آنان وقعی نگذاشت، بلکه با گذشت اندک زمانی پس از توافق “برجام”، به مداخلات و اقدامات نظامی خود در کشورهای بحران زده منطقه شدت بخشید. سیاست تهاجمی جمهوری اسلامی، که در بازه زمانی مذاکرات هسته ای و حتا در ماه های اولیه پس از توافق “برجام” اندکی تعدیل یافته بود، از اواسط سال ۹۵ دوباره شدت گرفت و در سال ۹۶ با تشدید تحرکات نظامی و اقدامات توسعه طلبانه در سوریه، یمن و عراق ابعاد وسیعتری به خود گرفت.

ارسال بیشتر تجهیزات نظامی و اعزام جوانان افغانی و پاکستانی در قالب گردان های زینبیه و فاطمیون به سوریه نخستین جلوه های این سیاست تهاجمی بود. سیاستی که با سازماندهی بسیج شبه نظامیان شیعه جیش الشعبی در عراق و ارسال موشک های دوربرد به حوثی های یمن شکل آشکارتری به خود گرفت. پیشبرد این سیاست، با تاسیس یک پایگاه دائم نظامی در سوریه و همچنین ارسال و تامین هواپیماهای شناسایی بدون سرنشین (پهپاد) برای بشار اسد، شدت بیشتری یافت. این حجم از مداخلات نظامی و اقدامات توسعه طلبانه جمهوری اسلامی در سطح منطقه، جملگی بیانگر تهاجمی تر شدن سیاست خارجی ایران در سال گذشته بوده است. سیاستی که حاصل آن برای کارگران و توده های زحمتکش ایران، ویرانی، فقر، فلاکت و خالی تر شدن روز افزون سفره هاشان، بوده است.

اقدامات تجاوزکارانه و مداخله گرانه جمهوری اسلامی که طی سال گذشته شدت بیشتری یافت، امری نیست که صرفا به سال های اخیر محدود شده باشد. پیشبرد این سیاست خارجی ویرانگر، که تماما ریشه در استراتژی توسعه طلبانه و پان اسلامیستی هیات حاکمه ایران دارد، از همان آغاز شکل گیری جمهوری اسلامی، تحت پوشش صدور انقلاب توسط خمینی کلید خود و تا به امروز نیز بی وقفه ادامه یافته است. اجرای این سیاست توسعه طلبانه که منابع مالی آن تماما از دسترنج کارگران و توده های زحمتکش ایران تامین می شود، تاکنون هزینه های بسیار گزافی را برای توده های زحمتکش جامعه ما رقم زده است. با وجود اینکه پیشبرد این سیاست ارتجاعی و توسعه طلبانه برای توده های مردم ایران بجز فقر و گرسنگی و تهی تر شدن سفره شان چیز دیگری به همراه نداشته است، با این همه، از آنجا که جمهوری اسلامی بنیان های حکومتی و موجودیت ایدئولوژیک خود را به این سیاست پان اسلامیستی گره زده است، هیات حاکمه ایران باز هم با صرف هزینه های میلیاردی در این عرصه گام بر می دارد و فقر و فلاکت بیشتری را به کارگران و زحمتکشان ایران تحمیل می کند.

این سیاست تاکنونی جمهوری اسلامی ، علاوه بر گسترش جنگ و ناامنی در منطقه و فقر و فلاکتی که بر توده ها تحمیل کرده است، خود هیات حاکمه ایران را نیز با چالش های مداوم و تشدید بحران با آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای منطقه خصوصا عربستان مواجه کرده است.

انجام آزمایش های پی در پی موشک های دوربرد بالستیک ، در نقاط مختلف کشور و نیز تامین و ارسال موشک های دوربرد برای حوثی های یمن و پرتاپ چندین باره موشک به خاک عربستان توسط حوثی های یمن که بر اساس نظریه کارشناسان سازمان ملل، دولت ایران تامین کننده این موشک هاست، از جمله مهمترین اقدامات چالش برانگیز جمهوری اسلامی طی سال گذشته بوده است.

پوشیده نیست که، مسئله اقدامات توسعه طلبانه جمهوری اسلامی در سوریه و دیگر کشورهای منطقه، فقط یک چالش برون مرزی برای هیات حاکمه ایران نیست. پیشبرد این سیاست، اکنون فراتر از یک تقابل خارجی، به چالشی داخلی و رو به رشد میان توده های تهیدست مردم ایران علیه جمهوری اسلامی تبدیل شده است. وقتی هرساله میلیاردها دلار حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان ایران که باید صرف امکانات آموزشی، رفاهی، بهداشت، درمان، افزایش دستمزد و بهبود شرایط معیشتی آنان گردد، عموما در سوریه، یمن و عراق به تاراج می رود، توده های مردم ایران باید نسبت به این وضعیت معترض باشند، که صد البته معترض هم هستند. کارگران و زحمتکشان ایران، اکنون در تجمعات و راهپیمایی های اعتراضی خود با سردادن شعار “سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن” خواهان پایان دادن به وضعیت موجود اند.

جمهوری اسلامی که انتظار داشت با توافق هسته ای “برجام” راه ورود سرمایه گذاری های خارجی به ایران هموارگردد، نه تنها به این مهم دست نیافت، بلکه اکنون با خطر از هم پاشیدن این توافق هم مواجه است. دونالد ترامپ، پس از سه نوبت تایید اجرای “برجام”، اکنون اعلام کرده است که در نوبت بعد آن را تایید نخواهد کرد. رئیس جمهور آمریکا، با تاکید بر اصلاح بندهایی از توافق هسته ای از جمله بند مربوط به وضعیت موشک های بالستیک ایران، اصرار دارد که اگر اصلاحات مورد نظر او در “برجام” صورت نگیرد، آمریکا از توافق هسته ای خارج خواهد شد.

زمان دور بعدی تایید “برجام” توسط دولت آمریکا، ۲۲ اردیبهشت است. اتحادیه اروپا با هدف تشویق و تطمیع دونالد ترامپ برای ماندن در “برجام”، پیشاپیش خواهان وضع تحریم های جدیدی علیه جمهوری اسلامی شده است. فرانسه، بریتانیا و آلمان با توجه به “برنامه موشکی بالستیک ایران و نقش این کشور در جنگ سوریه” پیش از رسیدن موعد فوق، پیشنهاد وضع تحریم های جدید علیه هیات حاکمه ایران را داده اند. پیشنهادی که قرار است در نشست ماه آینده وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا نهایی شود.

پیش از این نیز، دولت آمریکا تحریم های جدیدی را در ارتباط با مسئله نقض حقوق بشر و نقض قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت در مورد فعالیت موشک های بالستیک جمهوری اسلامی علیه افراد حقیقی و حقوقی از جمله سپاه قدس و فرماندهان سپاه پاسداران وضع کرده بود. همه این تحریم های تاکنونی در وضعیتی صورت گرفته اند که هنوز توافق “برجام” به قوت خود باقی است و آمریکا نیز دست کم تا این لحظه بدان پایبند مانده است، تا چه رسد به روزی که آمریکا از توافق “برجام” خارج و این توافق از هم گسیخته شود. جمهوری اسلامی، با وجود توافق “برجام” و به رغم اینکه با افزایش فروش نفت قادر شد بخش بزرگی از هزینه های سیستم بوروکراتیک دولتی را تامین و ارگان های امنیتی و نظامی خود را پروارتر کند، اما همچنان با تشدید بحران های سیاسی، اجتماعی و یک سیستم اقتصادی کاملا فروپاشیده مواجه است. مسلم است که با خروج آمریکا از توافق “برجام” و از هم گسیختن این توافق، شرایط برای هیات حاکمه ایران بازهم دشوارتر خواهد شد.

تغییر و تحولات یک ماهه اخیر در درون کابینه دونالد ترامپ، از جمله برکناری “رکس تیلرسون”، وزیر امور خارجه آمریکا و انتخاب “مایک پمپئو”، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سی آی اِی) به جای او و همچنین انتخاب “جان بولتون”، سفیر اسبق آمریکا در سازمان ملل در پُست مشاور امنیت ملی کاخ سفید، که هر دو از مخالفین سرسخت توافق هسته ای با ایران هستند، به اندازه کافی گویای وضعیت پر ابهام توافق “برجام” در ماه آینده است. شرایطی که با خروج دولت ترامپ از توافق هسته ای و نیز موضع سرسختانه عربستان سعودی و اتحادیه اروپا در پی تکرار موشک پرانی های حوثی های یمن به شهرهای عربستان، شرایط چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین المللی مسلما برای جمهوری اسلامی بسیار سخت تر از وضعیت کنونی خواهد شد.

پوشیده نیست، پیشبرد سیاست توسعه طلبانه و پان اسلامیستی جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته، امری نبوده که پیامدهای ویرانگر آن صرفا در محدوده تحریم ها و تنش های بین المللی باقی مانده باشد. همانگونه که سازمان ما، به کرات در نشریه کار و دیگر ارگان های تبلیغاتی خود تاکید کرده است، پیشبرد این سیاست ارتجاعی ریشه در استراتژی توسعه طلبانه و پان اسلامیستی جمهوری اسلامی دارد و طبیعتا تا زمانی که این رژیم استمرار داشته باشد، پایانی بر آن نخواهد بود. ما، همواره در نشریه کار تکرار کرده ایم، اثرات مخرب این سیاست، قبل از هر چیز زندگی توده های مردم ایران را به تباهی کشانده است. سازمان فدائیان (اقلیت) در تمامی این سال ها، همواره و در هر فرصتی که برایش مقدور شد با صدایی رسا اعلام کرده است، کارگران و توده های زحمتکش ایران نخستین کسانی هستند که بار اینگونه اقدامات توسعه طلبانه و تجاوزکارانه جمهوری اسلامی را بر دوش کشیده اند و بی وقفه زیر سنگینی آن له شده اند.

اکنون با گذشت زمان این واقعیت بر توده های مردم ایران نیز آشکار شده است.آنان به روشنی دریافته اند، تا زمانی که جمهوری اسلامی استمرار داشته باشد، پایانی بر تنش های موجود نخواهد بود و زندگی توده های مردم همواره در ناآرامی و ناامنی خواهد گذشت. کارگران و توده های ستمدیده ایران با خیزش انقلابی خود در دیماه ۹۶ آشکارا نشان دادند برای برون رفت از وضعیت موجود، برای رسیدن به امنیت و آسایش و پایان دادن به فقر و فلاکتی که حاکمان اسلامی طی چهار دهه بر آنان تحمیل کرده اند، راهی بجز برپایی یک انقلاب اجتماعی و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی برایشان باقی نمانده است. کارگران و توده های زحمت کش ایران که اکنون خود به سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی باورمند شده اند، باید به این نکته نیز توجه کنند که راه رسیدن به آسایش و امنیت، راه حصول به صلح و آرامش، راه رسیدن به آزادی، برابری، رفاه اجتماعی و رهایی کامل از هرگونه ستم و تبعیض جنسیتی نه فقط در سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه در گرو استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان و برانداختن سیستم سرمایه داری حاکم بر جامعه مقدور و ممکن می گردد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۷ در فرمت پی دی اف

 

کشتار فلسطینی‌ها در نوار غزه را محکوم می‌کنیم

روز جمعه ۳۰ مارس، نوار غزه بار دیگر به حمام خون تبدیل شد. در این روز که فلسطینیان آن را “روز زمین” نام‌گذاری کرده‌اند، دست‌کم ۳۰ هزار فلسطینی، با خواسته‌هایی چون پایان اشغال سرزمین‌شان و زندگی در صلح و امنیت به تظاهرات مسالمت‌آمیز پرداخته بودند. اما، پیش از آن که تظاهرکنندگان به مرز اسرائیل نزدیک شوند، صدها تک‌تیرانداز اسرائیلی به شکار زنان و مردان بی‌سلاح فلسطینی در کمین نشسته بودند. پس از هشداری از سوی ارتش اسرائیل، که به زحمت شنیده می‌شد، دستور آتش داده شد. تعداد کشته‌گان فلسطینی تنها در روز اول تظاهراتی که قرار است ۶ هفته ادامه یابد، ۱۷ نفر و تعداد مجروحین ۱۴۰۰ نفر اعلام شده است.

دولت غاصب اسرائیل و حامیانش، ۷۰ سال پیش در ۱۵ ماه مه ۱۹۴۸ که “روز نکبت” نام گرفت، دولت اسرائیل را تآسیس کردند. از آن زمان تاکنون میلیون‌ها فلسطینی آواره شده، به زندان افکنده شده‌اند و به قتل رسیده‌اند. برای پایان بخشیدن به این وضعیت، همواره مبارزه‌ی فلسطینی‌ها به اشکال مختلف ادامه داشته است. تظاهرات روز جمعه تحت عنوان “رژه‌ی بازگشت” از “روز زمین”، ۳۰ مارس، آغاز شده و قرار است هر روز تا “روز نکبت” ادامه یابد.

فلسطینی‌ها طی دهه‌ها نشان داده‌اند که تا دست‌یابی به هدف‌شان که همانا تشکیل کشور مستقل فلسطین در مرزهای پیش از ۱۹۶۷ است، مبارزه را ادامه خواهند داد. آنان در این راه، بسیاری از توده‌های مردم سراسر دنیا، نیروهای آزادی‌خواه، چپ و کمونیست را در کنار خود دارند.

کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت) نیز از خواسته‌های برحق فلسطینیان دفاع می‌کند و اقدامات اشغال‌گرانه و جنایتکارانه دولت اسرائیل، از جمله قتل‌عام اخیر تظاهرکنندگان فلسطینی را به شدت محکوم می‌کند.

 

زنده باد همبستگی بین‌المللی کارگران و زحمتکشان

نابود باد نظام سرمایه‌داری – برقرار باد سوسیالیسم

کمیته‌ی خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۳۱ مارس ۲۰۱۸

حمایت از مبارزات گسترده‌ی کارگران و زحمتکشان در فرانسه

در روز چهارشنبه، ۲۱ مارس، خیل عظیمی از کارگران و زحمتکشان در فرانسه، چون سیلی پرتلاطم در خیابان‌های پاریس و دیگر شهرهای بزرگ فرانسه به راه افتادند. بیش از ۴۰۰ هزار نفر در این تظاهرات شرکت داشتند. این تظاهراتی که به دعوت اتحادیه‌ها به ویژه اتحادیه‌ی لوکوموتیورانان و احزاب و سازمان‌های چپ برگزار شد، پیش‌درآمدی بود بر اعتصاب وسیع روز پنج‌شنبه، ۲۲ مارس و اعتصاب‌های روزهای بعد.

تظاهرات روز چهارشنبه، نمایشی از تسلیم ناپذیری و مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگرعلیه سیاست‌های نئولیبرالیستی دولت ماکرون بود. پس از گذشت حدود ده ماه از تشکیل دولت جدید در فرانسه، تلاش‌ها و اقدامات این دولت در اجرای اصلاحات در قانون کار به نفع سرمایه‌داران، و گسترش خصوصی‌سازی و سیاست‌های ریاضتی به زیان اکثریت زحمتکش جامعه، امنیت شغلی صدها هزار نفر را به خطر انداخته و استثمار کارگران و زحمتکشان را هر چه بیشتر تشدید کرده است. از جمله این اقدامات، تصمیم دولت به خصوصی‌سازی شرکت دولتی راه آهن فرانسه (SNCF) است که ۱۴۹ هزار نفر در آن مشغول به کارند. این تصمیم تنها بخشی از سیاست‌های نئولیبرالیستی دولت در این مسیر است، و دولت فرانسه در کنار موارد دیگر، اعلام کرده است قصد دارد در چهار سال آینده، ۱۲۶ هزار نفر را در بخش خدمات اجتماعی و درمانی اخراج کند. از این‌رو، در اعتصاب روز پنج‌شنبه، نه تنها کارگران این شاخه که از سه ماه قبل اعتصاب مقطعی خود را آغاز کرده بودند، شرکت داشتند، بلکه کارگران بخش‌های دیگر و دانشگاه‌ها و مدارس فرانسه نیز به آن پیوستند.

تهاجم سرمایه داران  و نمایندگان سیاسی‌شان به حقوق کارگران و زحمتکشان در فرانسه، بار دیگر نشان داد که حرص و آز نظام سرمایه‌داری را حد و مرزی نیست. اما تظاهرات و اعتصابات جاری در این کشور نیز، بار دیگر نشان داد که طبقه‌ی کارگر تسلیم‌پذیر نیست و راه دیگری جز مبارزه‌ای متشکل و فراگیر در مقابل این تهاجمات ندارد.

کمیته‌ی خارج  سازمان فدائیان (اقلیت) از تظاهرات و اعتصابات جاری در فرانسه حمایت کرده و عموم کارگران و زحمتکشان را به همبستگی و مبارزه فرامی‌خواند.

زنده باد همبستگی بین‌المللی کارگران جهان

نابود باد نظام سرمایه‌داری – زنده باد سوسیالیسم

کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۴ مارس ۲۰۱۸

حداقل دستمزد، یک‌پنجم خط فقر

سرانجام به روال سال‌های گذشته نمایش مضحک نمایندگان سرمایه‌داران، دولت سرمایه‌داران و عوامل سرمایه‌داران در شورای عالی کار بر سر چانه‌زنی برای افزایش اسمی دستمزد، یک روز مانده به آغاز سال جدید، به پایان رسید.  با توجه به رشد و اعتلای جنبش کارگری، عوامل و کارگزاران سرمایه‌داران از تشکل‌های ضد کارگری دولتی، صحنه‌گردان این نمایش بودند، تا چنین وانمود کنند که گویا برای دفاع از منافع کارگران، این بار زیر بار پیشنهاد‌های نمایندگان سرمایه‌داران و دولت نمی‌روند و خواستار افزایش ۲۹ درصد حداقل دستمزد و افزایش ۱۶ درصد به سایر سطوح دستمزد هستند. اما اگر همین پیشنهاد آن‌ها نیز عملی می‌شد، هیچ مشکلی را از میلیون‌ها کارگری که زیر خط فقر به سر می‌برند، حل نمی‌کرد. چرا که حداقل دستمزد کنونی ٩٣٠ هزار تومان، یک‌پنجم آن مبلغی است که به‌ عنوان خط فقر تعیین‌ شده است.

پیش از برگزاری جلسات شورای عالی کار رژیم، دو تشکل مستقل کارگری، سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران شرکت هفت‌تپه و گروه اتحاد بازنشستگان، با صدور بیانیه‌ای در ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، با استناد به سند بررسی هزینه‌های خانوار شهری بانک مرکزی برای سال ۹۵ که متوسط هزینه‌ی یک خانوار شهری با میانگین ۳۳  / ۳  (سه و سی‌وسه صدم) نفر را معادل ٣ میلیون و ٢٧۵ هزار تومان در ماه اعلام کرده بود، خواستار افزایش حداقل دستمزد به ۵ میلیون تومان در سال ١٣٩٧ برای یک خانوار شهری ۴ نفره شده بودند، تا لااقل، کارگران از فقر کمرشکن کنونی نجات یابند.

گرچه پیشاپیش روشن بود، که سیاست شورای عالی کار، نه اتخاذ تصمیمی در مورد دستمزد، برای بهبود وضعیت معیشتی کارگران، بلکه دفاع از منافع سرمایه‌داران برای کسب سود بیشتر است، اکنون اما با اعلام رسمی افزایش اسمی دستمزد، آشکار است که روال کار گذشته شورای عالی کار همچنان ادامه یافته و حداقل دستمزد از ٩٣٠ هزار تومان کنونی به یک‌ میلیون و ۱۱۴ هزار تومان افزایش‌یافته است. افزایش دیگر سطوح دستمزد نیز که در گزارش‌های پیشین ١٢ درصد اعلام‌ شده بود، به فروردین ماه موکول شد. این افزایش ناچیز دستمزد اسمی کارگران، نه ‌فقط حتی یک مشکل کوچک معیشتی کارگران را حل نخواهد کرد، بلکه با توجه به وخامت اوضاع اقتصادی و مالی رژیم که از هم اکنون یکی از شواهد آن را در افزایش افسارگسیخته بهای دلار و توأم با آن کاهش ارزش پول کشور و در نتیجه، افزایش روزافزون بهای کالاها و خدمات مورد نیاز روزمره کارگران و زحمتکشان شاهد هستیم، این به‌اصطلاح افزایش ٩/١٨ درصدی دستمزد در سال ٩٧ حتی جبران افزایش بهای کالاها و هزینه‌های زندگی کارگران را نخواهد کرد. بنابراین، نه ‌تنها بهبودی در وضعیت معیشتی کارگران رخ نخواهد داد، بلکه آن‌ها به روال سال‌های گذشته فقیرتر می‌شوند.

کارگران برای نجات از وضعیت فلاکت‌باری که سرمایه‌داران و دولت به آن‌ها تحمیل کرده‌اند، راهی جز تشدید مبارزه برای افزایش دستمزد ندارند. تا وقتی‌ که کارگران مبارزه‌ای سراسری را برای افزایش دستمزد، لااقل به بالای خط فقر سازمان ندهند، سال ‌به ‌سال فقیرتر می‌شوند.

اکنون با توجه به بحران سیاسی که رژیم ارتجاعی ضد کارگری گرفتار آن است، زمان آن فرا رسیده است که کارگران به مبارزه‌ای سراسری برای تحقق مطالبات خود روی ‌آورند. مسئله افزایش دستمزد به بالای خط فقر، آن مطالبه‌ای است که می‌تواند به مشارکت عموم کارگران در این مبارزه‌ سرا سری بیانجامد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده ‌باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

٢٨ اسفندماه ١٣٩۶

 کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

بهارانه

در تاریخ سیستان آمده است: وقتی سپاهیان “قُتیبه”، سیستان را فتح و به خاک و خون کشیدند، مردی چنگنواز، در کوی و برزن شهر می گشت، از جنایات و کشتارهای سپاهیان “قُتیبه” قصه ها می گفت و اشک خونین از دیدگان آنانی که بازمانده بودند، جاری می ساخت؛ خود نیز خون می گریست و آنگاه بر چنگ خود می نواخت: “با این همه غم در خانه دل، اندکی شادی باید، که گاه نوروز است”.

روایت فوق، فقط بیان گوشه ای از تجاوزات و کشتارهای بی رحمانه اعراب صدر اسلام در ایران است. تجاوزات ویرانگری که از سال ۶۳۶ میلادی ( دهه دوم تاریخ هجری قمری) آغاز شد و طی دهه های متمادی از کشته ها پُشته ساختند تا سرانجام توانستند حاکمیت ویرانگر و سرکوبگرانه اسلام را بر مردم ایران تحمیل کنند.

روایت فوق برای کسانی که از تاریخ تجاوزات مسلمانان صدر اسلام به ایران بی خبر هستند و یا اکنون چشم بر کشتارهای جمهوری اسلامی بسته اند، شاید اندکی غلو آمیز باشد. اما، تجربه جمهوری اسلامی به ما می گوید، این روایت حقیقت محض است. چهل ساله حاکمیت سرکوبگرانه جمهوری اسلامی، خود بیان روشنی از حقیقت کشتار و ویرانگری مسلمانان صدر اسلام در ایران است. جمهوری اسلامی نماد آشکار همان ایدئولوژی اسلام ۱۴۰۰ سال پیش است. هیات حاکمه ایران بر پایه مبانی شریعت اسلام و تحکیم یک دولت دینی، فقط به نهادینه کردن سرکوب و کشتار در جامعه بسنده نکرد. آنان، با پایه ریزی یک دیکتاتوری عریان، حتا لبخند و شادمانی را نیز بر مردم ایران “حرام” کردند. نوروز و شادی های بهارانه شان را به سخره گرفتند و با تحمیل جنگ و کشتار، شکنجه و اعدام و سلب تمامی آزادی های دمکراتیک فردی و اجتماعی مردم، بهار و نوروزشان را نیز با اشک و آتش و خون درآمیختند.

بهار ۵۸ که بهار آزادی بود، با سرکوب و کشتار مردم ترکمن صحرا توامان شد. نوروز ۵۹، مردم کردستان را در ماتم و عزا نشاندند؛ بهارشان به خون نشست؛ خانه هایشان در زیر حملات مسلسل و خمپاره های سپاه پاسداران و آتش جنگنده های ارتش آوار شد، سفره هفت سین شان نیز تماما با اندوه سین “سوگ” مزین شد. در این سال، مردم آذربایجان و خوزستان نیز بهاری توامان با زخم و جراحت و درد را تجربه کردند.

بهار ۶۰ و سال های پس از آن اما، برای تمامی توده های مردم ایران بهاری خونین شد. اینبار دیگر فقط مردم ترکمن صحرا، کردستان، آذربایجان و خوزستان نبودند که نوروزشان در زیر آوار سنگین جنایات هیات حاکمه ایران مدفون شده بود، در این سال ها تمامی توده های مردم ایران هر یک به نوعی به سوگ نشستند.

در سال های ۶۰ تا ۶۲، کشتار، سرکوب، شکنجه و اعدام بی وقفه اعضاء و هواداران سازمان های کمونیست، مبارز و آزادی خواه آنچنان وسعت یافت که اکثریت قریب به اتفاق خانواده های ایرانی مستقیم و غیرمستقیم با مرگ و زندگی دست به گریبان شدند. هزاران خانواده در سوگ جان باختن عزیزان خود نشستند که هر روزه در گروه های ده ها نفری اعدام می شدند و ده ها هزار خانواده دیگر نیز پشت درب های زندان، مستاصل و سرگردان در جستجوی یافتن رد پایی از فرزندان خود بودند. خانواده هایی که علاوه بر بیم و هراس حاصل از وضعیت ناامن زندان ها، با تحقیر و اهانت نیروهای امنیتی و زندان بانان نیز مواجه بودند. وضعیت مرگباری که با قتل عام زندانیان در تابستان ۶۷ به اوج رسید. تابستان خونینی که با کشتار جمعی دست کم ۵ هزار زندانی سیاسی محکوم به حبس، تاریخ کشتار سپاهیان “قُتیبه” را عینیتی دوباره بخشید و تا سال ها نوروز و بهاران را با اشک خونین مادران، پدران، فرزندان و همسران زندانیان جان باخته در آمیخت.

آنچه در این چهار دهه بر توده های مردم ایران رفت، نیاز جامعه اکنون به شاعران و چنگنوازانی است که بهارانه های امید شان را در همدردی و همدلی با بازماندگان کشتارهای جمهوری اسلامی بخوانند: “بوی باران بوی سبزه بوی خاک، شاخه های شسته باران خورده پاک، نغمه شوق پرستوهای شاد، خلوت گرم کبوترهای مست، نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش به حال روزگار”(۱). شاعرانی که در همدردی و همدلی با مردمی که سفره شان تهی و جام شان بی باده است، بی دریغ باشند: “ای دل من گرچه در این روزگار، جامه رنگین نمی پوشی به کام، باده رنگین نمی نوشی ز جام، نقل و سبزه در میان سفره نیست، جامت از آن می که می باید تهی است، ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی در بهار، ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار، گر نکوبی شیشه غم را به سنگ، هفت رنگش می شود هفتاد رنگ”(۲).

 

به رغم اینکه توده های زخم خورده و داغدار ایران هرساله و در هر نوروز، شادمانی بهارانه شان را به رخ سرکوبگران کشیده اند، بهار امسال اما، برای مردم ایران نوروز دیگری را رقم زده است. نوروزی متفاوت با سال های پیشین. نوروزی که می تواند نوید دهنده کوبیدن شیشه عمر جمهوری اسلامی به سنگ باشد تا سرکوب، اعدام و کشتارهای همیشگی اش به صورت هفتاد رنگ در جامعه پخش نشود.

آنچه نوروز امسال را با سال های پیشین متفاوت کرده است، باز شدن غنچه های امیدی است که این روزها در دل عموم توده های زحمتکش ایران جوانه زده است. شکوفه های امید نسبت به تغییر و دگرگونی وضعیت موجود. امید به سرنگونی جمهوری اسلامی و رها شدن از سرکوب و استبدادی چهل ساله و رسیدن به آزادی و برابری و استقرار حکومتی که کارگران و زحمتکشان در آن حاکم بر زندگی و سرنوشت خود باشند.

این امید، با سلحشوری و خیزش قهرمانانه جوانان و توده های عصیان زده در دیماه ۹۶ جوانه زد و اکنون با رایحه دل انگیز شادی های نوروزی مردم درآمیخته است. امیدی که بیش از هر زمان دیگری برای ایجاد تغییر و تحول شرایط موجود در روحیات و رفتار توده ها شکوفا شده است. این امید و تفاوت شرایط نوروز امسال با سال های پیشین، فقط در از هم گسیختگی درونی و ناتوانی طبقه حاکم در پاسخگویی به مطالبات مردم نیست. مسئولانی که این روزها با بیم و هراس از “دشواری نظام جمهوری اسلامی در گذر از سال ۹۷” سخن می گویند.

تفاوت نوروز امسال حتا، فقط در اعتلای مبارزات طبقه کارگر و گسترش اعتراضات علنی توده های زحمتکش متجلی نیست. این تفاوت رفتاری و امید به تغییر و تحولات اجتماعی، بیش از همه در گسترش اعتراضات عمومی و در روحیات زنان و مردان جامعه آشکار است. این را دختران خیابان انقلاب به ما می گویند، این را حرکت مبارزاتی زنان در اجتماع روز جهانی زن مقابل ساختمان وزارت کار به ما می گوید، این را مبارزات علنی و خشم برافروخته کشاورزان ورزنه اصفهان نهیب می زنند، این شادمانی بهارانه و امید به تغییر را، دختران در متروی تهران فریاد می کنند، دخترانی که در پاسداشت ۸ مارس در متروی تهران روسری ها از سر برداشتند و سرود آزادی زن را با هم، هم آوایی کردند. این شادی و امید بهارانه، در رقص و پایکوبی توامان زنان و مردان در میدان های خرید شهرها به نمایش درآمده است. شادی این روزهای مردم، فقط یک شادی بهارانه نیست. این شادمانی برخاسته از این واقعیت است که به سرنگونی رژیم امیدوار شده اند و این امید، نه امیدی واهی، که برخاسته از شرایط عینی جامعه و ازهم گسیختگی درونی جمهوری اسلامی نشات گرفته است.

در بهار و نوروزی این چنین، که خانواده های بسیاری اکنون داغدار عزیزان جان باخته شان در زندان ها و اعتراضات خیابانی دیماه گذشته هستند، خانواده هایی که حمایت، همدلی و همراهی بی دریغ ما با آنان، در عیدانه های جلوی زندان و محاکم قضایی می تواند بزرگترین تسلی قلبی و بهترین بهارانه برایشان باشد. در بهاری این چنین که امید به تغییر، و تب و تاب سرنگونی جمهوری اسلامی جامعه را فرا گرفته است، جا دارد همه با هم با چنگ نواز سیستانی هم آوا شویم و بخوانیم: با این همه غم در خانه دل، اندکی شادی باید، که گاه تغییر است. نوروزتان پیروز و بهاران تان خجسته باد.

۱ و ۲: فریدون مشیری

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۶ در فرمت پی دی اف

 

یک جرقه کافی‌ست

هرچه از دی ماه ۹۶ دورتر می‌شویم، تعداد بیشتری از عناصر هیئت حاکمه نسبت به خیزش توده‌ای سراسری که پایه‌های قدرت حاکم را به لرزه انداخت، به اظهار نظر می‌پردازند و برخی اعترافات مهمی را نیز بر زبان می‌آورند. این اعترافات که گاه با واقعیت‌های جان سختی همراه است، نشان دهنده این واقعیت است که رژیم جمهوری اسلامی، در حد بالایی ضربه‌پذیر و جامعه‌ای که آبستن حوادث است، تا چه اندازه آماده جوشش و قیام است.

از نمونه این اعترافات می‌توان به گفتگوی عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور با روزنامه‌های همشهری و ایران اشاره کرد. او در این رابطه می‌گوید: در اعتراضات توده‌ای دی ماه، مردم درصد شهر به خیابان آمدند، بیش از پنج هزار نفر بازداشت شدند، ۲۵ نفر کشته شدند، سه نفر در زندان تحت عنوان خودکشی جان باختند و ۹۰۰ نیروی نظامی مضروب و مجروح شدند. او همچنین ادعا کرد ۶۰ درصد اعتراض‌کنندگان دی ماه شاغل بوده‌اند. وزیر کشور البته به منظور کم اهمیت جلوه دادن میزان بیکاری و تعداد بیکاران حاضر در این خیزش‌ها، نقش شاغلین را برجسته کرد. او اما نمی‌دانست که این کار، اعتراف دیگری به این واقعیت است که اکثر شاغلین بویژه کارگران، معلمان، پرستاران و سایر زحمتکشان نیز از وضعیت موجود به شدت ناراضی‌اند و این نارضایتی به آن حد رسیده است که گروه‌های بزرگی از آنان وارد خیابان شده‌اند.

اما این‌ها بخش مهم سخنان وزیر کشور جمهوری اسلامی نبود. بخش مهم سخنان وی آن‌جاست که ضمن صحبت پیرامون خیزش دی ماه، تصویری از وضعیت جامعه بدست می‌دهد. تحلیل خیزش دی ماه از جایگاه مهمی در دستگاه فکری جمهوری اسلامی برخوردار بود. اظهارنظر سران رژیم در این مورد و نسبت دادن آن به کشورها و دشمن خارجی، هیچ‌چیز را پاسخ نمی‌داد و رژیم را به غفلت از خطری که کل نظام را تهدید می‌کند دچار می‌ساخت. سیاست‌مداران دور‌اندیش‌تر نظام که مانند دگم‌ترها، زیر پایشان از آتش دی ماه داغ شده است، سعی می‌کنند تحلیل‌هایی در این زمینه ارائه کنند و برای جلوگیری از خاکستر شدن در آتشی که هر آینه ممکن است دوباره شعله‌ور شود، گوشه‌هایی از حقیقت را می‌بینند و به آن اعتراف می‌کنند به قصد آن‌که البته مفری برای نظم موجود بیابند.

وزیرکشور از این نمونه است و برخلاف دارودسته خامنه‌ای که خیزش توده‌ای دی ماه را به عربستان و اسرائیل و آمریکا نسبت می‌دهند و در مورد ریشه “ناآرامی‌ها” خود را به تغافل می‌زنند، به تشدید نارضایتی در میان مردم، انباشته شدن و “عمومی” شدن این نارضایتی اشاره می‌کند و در توضیح گستردگی اعتراضات دی‌ ماه می‌گوید “سطح انباشتگی نارضایتی‌ها چنان بالا رفته و عمومی شده که در هر کجا امکانی پیدا کرد، ابراز شد”. رحمانی فضلی اعتراف کرد که عوامل و دلائل نارضایتی توده‌ای کماکان پابرجا هستند و “از بین نرفته‌اند” و بعد چنین هشدار می‌دهد که “یک جرقه کافی‌ست تا شعله‌ور شود.”

سخنان وزیر کشور در مورد نارضایتی توده‌ای و تصویری که از وضعیت جامعه به دست می‌دهد، چنان واضح و روشن است که هیچ نیازی به تفسیر آن نیست؛ یک جرقه کافی‌ست تا آتش نارضایتی‌های تراکم یافته توده‌های کارگر وزحمتکش و تمام تهیدستان و بیکاران جامعه، دوباره شعله‌ور شود.

اما این آتشی که دوباره شعله‌ور خواهد شد، همان روال دی ماه را طی نخواهد کرد و از نقطه صفر آغاز نخواهد شد. کف خیزش و موج جدید اعتراضات توده‌ای، سقف موجی‌ست که فعلا فروکش نموده است. خیزش دی ماه تنها در حکم مقدمه موج بعدی اعتراضات توده‌ای‌ست. این را سران حکومتی هم احساس کرده‌اند. مسعود نیلی دست‌یار اقتصادی روحانی در گفتگو با روزنامه ایران در این باره می‌گوید “تظاهرات مردم در دی ماه هشداری است که ممکن است اعتراضات بیشتر و بزرگ‌تر شود و ابعاد وسیع‌تری به خود بگیرد، مسائلی که در مقیاس کوچک می‌بینم، به ما علامت آماده باش می‌دهند. ممکن است دفعه بعد فرصت در اختیار شما نباشد” دست‌یار روحانی مانند وزیر کشور که خطر را بیخ‌گوش خود احساس کرده‌است، پی‌درپی هشدار می‌دهد و از ضرورت وحدت و انسجام درونی سخن می‌گوید. نیلی هشدارگونه می‌گوید “اگر همینطور ادامه بدهیم، همگی در معرض خطر خواهیم بود” برای آن‌که از این “معبر سخت” گذر کنیم، باید یکدیگر را به رسمیت بشناسیم” وگرنه نتیجه‌ای حاصل می‌شود که همه از آن پشیمان خواهیم شد”

اوضاع به قدر کافی روشن و نقل‌قول‌ها گویاست. جناح‌های حکومتی که عمر رژیم را پایان یافته دیده‌اند، همه در اندیشه خویش و حفظ کل نظام‌اند و از ترس برآمد توده‌ای، چپ و راست یکدیگر را به وحدت و انسجام دعوت می‌کنند. شبحی هراس‌انگیز برفراز سر آن‌ها به گشت‌وگذار درآمده است. خطر توده‌های بپاخاسته، همه آن‌ها را تهدید می‌کند و نیک می‌دانند که اگر دیر بجنبند، توده‌های ناراضی بجان آمده، بساطشان را جارو خواهد کرد. این درحالی‌ست که رژیم در یکی از سخت‌ترین شرایط و شدیدترین بحران‌های اقتصادی و سیاسی خود دست و پا می‌زند و هیچ‌گونه پاسخی برای اعتراض‌کنندگان دی ماه و عموم توده‌های زحمتکش مردم ندارد. فشار توده‌ای از پایین، به جرّ و بحث‌ها و کشمکش‌های درونی در بالا دامن می‌زند. همه آن‌ها خیزش مجدد توده‌ای که این‌بار جل‌و پلاس رژیم اسلامی و طومار استبداد مذهبی را درهم خواهد پیچید، یک خطر واقعی می‌دانند. نیک می‌دانند که “گذر” از “معبر سختی” که نفس آن‌ها را به شماره انداخته است چندان سهل و آسان نیست.

واقعیت این است که خیزش توده‌ای دی ماه ۹۶ و اعتصابات و اعتراضات مکرر و گسترده کارگران، در دل طبقه حاکم ترس و وحشت انداخته است. حکومت اسلامی با تمام جناح‌های آن، روحیه خود را باخته‌اند. آن‌ها دریافته‌اند که جمهوری اسلامی به آخر خط رسیده است.

این روزها کم نیست اعترافاتی از این دست که به دو نمونه آن اشاره کردیم. اعتراف به بحران‌ها و مشکلاتی که راه‌حلی پیدا نمی‌کنند. بحران‌ها و مشکلات جمهوری اسلامی یکی دو تا نیست. ناتوانی رژیم در حل این بحران‌ها و مشکلات نیز بر همگان ثابت شده است. سران رژیم گیج و سرگردان و به کلی فلج شده‌اند. طبقه حاکم احساس نموده است که طبقات پایین جامعه پای در راهی نهاده‌اند که به‌رغم پیچ و خم‌ها و فراز و فرودهایش از مسیر یک انقلاب می‌گذرد. وقتی‌که از درون نظام و عناصر طبقه سرمایه‌دار حاکم، بن‌بست و بی‌آیندگی رژیم به تصویر کشیده می‌شود، وقتی‌که ضدانقلاب، خطر انقلاب را حس می‌کند، آن را از نزدیک می‌بیند و بر زبان می‌آورد، او در واقع خود را آماده می‌کند تا در نبردی سخت و دشوار که فاتح آن جز کارگران و زحمتکشان کس دیگری نیست، قدرت سیاسی را واگذار کند.

تنها حدت بحران‌ها و وخامت بیش از حد اوضاع رژیم جمهوری اسلامی‌ست که ناتوانی و بن‌بست نظام را بر زبان عناصری از درون نظام جاری می‌سازد. بن‌بستی که تنها با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، نابودی تمام نظم موجود و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، شکسته خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۶ در فرمت پی دی اف

 

تعرض زنان و هراس ارتجاع

اعتلای جنبش زنان با تاکتیک‌های نوین، که بر بستر رشد و گسترش مبارزات توده‌های کارگر و زحمتکش به وقوع پیوست ، طبقه حاکم را دچار وحشت و نگرانی کرده است.از همین روست که ارتجاع اسلامی حملات خود را به زنان تشدید کرده و سران و مقامات رژیم از فرط عصبانیت به توهین و تحقیر زنان روی آورده‌اند.

در پی سخنرانی رسوا و زن ستیزانه خامنه‌ای که مبارزه زنان ایران را علیه حجاب اجباری، کار کوچک و حقیر چند دختر فریب‌خورده نامید وزنان بی‌حجاب جهان را مظهر جلوه گری مقابل مردان و وسیله هیجان جنسی معرفی کرد، گماشتگان وی در رأس نهادهای دولتی، یکی پس از دیگری به تکرار اراجیف وی پرداختند. لاریجانی رئیس دستگاه قضائی  به دور افکندن حجاب، این مظهر اسلامی اسارت زن  را اشاعه فحشاء نامید. جنتی رئیس مجلس خبرگان و شورای نگهبان، برداشتن حجاب را بر باد دادن شرافت و عفت خواند. فسیل‌های مجلس خبرگان در بیانیه‌ای از دستگاه سرکوب خواستند زنانی که علناً حجاب را از سر برداشتند، وادار به توبه کنند و چنانچه سرباز زدند، دستگاه‌های سرکوب  با آن‌ها برخورد کنند. توأم با این موضع‌گیری‌های ارتجاع ، تجمعات زنان مورد یورش وحشیانه پلیس قرار گرفت. ده‌ها تن از زنان دستگیر شدند. برای زنانی که علناً حجاب را به دور افکندند، احکام سنگین حبس صادر کردند . این اقدامات ارتجاعی  اما نشانه ترس و وحشت رژیم از موج جدید مبارزات زنان است که کاملاً متمایز از چند سال گذشته است. نسل جدیدی از زنان به مبارزه روی آورده است که بدون ترس از رژیم و سرکوب‌های آن، وارد عرصه مبارزه مستقیم و علنی با جمهوری اسلامی شده است. آن‌ها برخلاف زنان حقیر وابسته به جناح‌های رژیم و دنباله روان “اصلاح‌طلب” آن‌ها در خارج از حکومت،  در پی تمنا و درخواست‌های حقیرانه از رژیم ارتجاعی زن‌ستیز جمهوری اسلامی برای تحقق برخی مطالبات محدود زنان نیستند، بلکه به مبارزه مستقیم و رو درروی با رژیم برای برابری و رهایی روی آورده‌اند. آن‌ها دیگر به حرف بسنده نمی‌کنند بلکه به عمل مستقیم روی آورده‌اند. از رژیم زن‌ستیز تمنا نمی‌کنند که لغو حجاب اجباری را بپذیرد، بلکه بااراده انقلابی خود، آشکارا حجاب از سر برمی‌دارد . نمونه برجسته آن،  دختران خیابان انقلاب است که بر سکوهای بلند خیابان‌ها، قهرمانانه روسری‌شان را بر چوب کردند. ادامه این مبارزات، تجمعات زنان در ٨ مارس و سخنرانی‌های زنان و دخترانی بود که بدون ترس و هراس از سرکوبگران، در مترو برای زنان دیگر سخنرانی کردند و سرود رهایی و برابری را خواندند.

در ٨ مارس، رژیم ده‌ها زن و مرد مبارز را دستگیر کرد که هنوز تعدادی از آن‌ها در دست دژخیمان رژیم اسلامی اسیرند. اما این وحشی‌گری رژیم خللی در اراده انقلابی آن‌ها ایجاد نکرد. روحیه انقلابی این زنان مبارز از این حقیقت آشکار است که تعدادی از بازداشت‌شدگان، همین‌که آزاد شدند، دسته‌جمعی در مقابل زندان سرود رهایی و برابری را خواندند. پوشیده نیست که با این روحیه انقلابی و مبارزه‌جویانه‌ای که در میان زنان شکل‌گرفته ، تمام اقدامات سرکوبگرانه رژیم بی‌ثمر خواهد بود. چراکه این روحیه تعرضی و مبارزه‌جویانه محصول شرایط انقلابی است که توده‌های مردم را به عرصه مبارزه مستقیم با رژیم سوق داده است. تظاهرات صدها هزار تن از توده‌های زحمتکش در دی‌ماه، اعتلای روزافزون جنبش کارگری، اعتصابات، تجمعات و تظاهراتی که با شعارهای رادیکال همه‌روزه در سراسر ایران در جریان است، همگی بازتاب این شرایط‌اند.

نزدیک به چهل سال است که رژیم ارتجاعی اسلام‌گرای حاکم بر ایران، بی‌رحمانه‌ترین ستم، تبعیض و نابرابری را برزنان اعمال کرده است. این زن‌ستیزی به درجه‌ای است که اکنون ایران در زمره معدود کشورهای جهان از نمونه عربستان سعودی است که در آن آشکارا برابری حقوقی زن و مرد نفی‌شده است. این نفی برابری در بندبند قوانین کشور شکلی رسمی به خود گرفته است. در یک دولت دینی اسلامی که آشکارا دین و دولت در یکدیگر ادغام‌شده‌اند، جز نفی برابری و پایمال شدن حقوق انسانی زن نمی‌تواند وجود داشته باشد.

دولت دینی دشمن آشتی‌ناپذیر برابری زن و مرد است. از دیدگاه دولت دینی زن نصف مرد است. از همین روست که در قانون مدنی جمهوری اسلامی سهم ارث مرد دو برابر زن است.  در دعاوی قضائی همواره شهادت دو زن برابر یک مرد است و در برخی موارد فقط شهادت مرد اعتبار دارد . قوانین دولت دینی جمهوری اسلامی، زن را تابع و زیردست مرد می‌داند. از همین روست که مرد را رئیس و فرمانروای خانواده اعلام کرده است. مرد می‌تواند زن را از کار کردن در خارج از خانه منع کند. می‌تواند زن را تنبیه کند. حتی مسافرت زن منوط به اجازه شوهر است. دولت دینی در خارج از خانه نیز مراقب و سرپرستی  زن را خود برعهده‌گرفته است. زن باید به امر حکومت اسلامی حجاب بر سر بگذارد. در مراکز عمومی جداسازی را رعایت کند و چنانچه از مقررات ارتجاعی سرباز زند، سروکارش با پلیس، سرکوب و زندان خواهد بود. با این اوصاف روشن است که چرا زنان باید بر طبق ضوابط ارتجاعی دولتی از حق دسترسی به برخی مقامات رسماً محروم باشند، چرا اکثریت بسیار بزرگ زنان تحصیل‌کرده دانشگاهی بیکارند و چرا دستمزد و حقوقی بسیار پائین تر از مرد می‌گیرند.

اما این تبعیض و ستمگری هرگز بدون واکنش و مبارزه از سوی زنان نبوده و نخواهد بود. سراسر دوران استقرار جمهوری اسلامی، زنان به اشکال مختلف علیه این ستمگری رژیم مبارزه کرده‌اند.  بااین‌همه ستم، بی حقوقی و تبعیض روشن است که چرا زنان باید به شورش و قیام علیه دولت دینی برخیزند.

زنان در طول چهار دهه مبارزه با جمهوری اسلامی دریافته‌اند که این‌همه ستمگری از خصلت دینی جمهوری اسلامی ناشی می‌گردد که خود را مدافع و پاسدار احکام قرون‌وسطایی اسلامی می‌داند. زنان دریافته‌اند که برای تحقق حقوق و مطالبات خود و برانداختن این‌همه تبعیض و ستم باید دولت دینی را سرنگونی کنند. این است مضمون کنونی مبارزات زنان.

زنان به تجربه دریافته‌اند که سال‌ها تلاش زنان موسوم به اصلاح‌طلب برای جدا کردن مبارزات زنان از مبارزات توده‌های کارگر و زحمتکش، خدمت به رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بود. مبارزات زنان ایران برای برانداختن ، ستم، تبعیض و نابرابری، هرگز نمی‌تواند منزوی و جدا از مبارزات توده‌های وسیع مردم ایران علیه رژیم ،جدا از جنبش طبقاتی کارگران و توده‌های زحمتکش به پیروزی برسد. نه‌فقط ازآن‌رو که جنبش زنان در اتحاد با طبقه کارگر است که تکیه‌گاه قدرتمندی برای مبارزه به دست می‌آورد، بلکه پیگیرترین مدافع برابری حقوق زن و مرد، طبقه کارگر است. این واقعیت در سراسر جهان به اثبات رسیده است. همین‌که امروز زنان می‌توانند علناً روسری‌ها را ازسر بردارند، در بطن مبارزات توده‌های کارگر و زحمتکش مردم و اعتراضات گسترده‌ کارگری است. همین ٨ مارس را که زنان سوسیالیست انترناسیول دوم مبتکر آن بودند، نتیجه اتحاد جنبش کارگری و جنبش زنان ستمدیده و زحمتکش است.

جنبش زنان ایران برای پیروزی‌های آتی خود باید پیوند خود را با جنبش کارگری مستحکم سازد. درعین‌حال مبارزات انفرادی زنان حتی در اوج جنبش کنونی که به‌ویژه در برداشتن انفرادی حجاب تجلی یافت، در درازمدت نمی‌تواند نتیجه‌بخش باشد. زنان باید به مبارزه‌ای متشکل و اشکال نوین و پایدار مبارزه روی‌آورند که یک نمونه آن را در ٨ مارس امسال در تجمعات زنان دیدیم. بدیهی است که مبارزه جمعی و متشکل به حداقل‌هایی از تشکل زنان نیاز دارد. گرچه رژیم دیکتاتوری عریان امکان ایجاد تشکل‌های علنی را به زنان نخواهد داد، همان‌گونه که به کارگران نداده است و درعین‌حال پراکندگی زنان این وظیفه را دشوارتر می‌سازد، اما تجربه مبارزات توده‌ای کارگر و زحمتکش در چند سال اخیر نشان داده است که راه‌های مختلفی برای تشکل و مبارزه‌ای متشکل وجود دارد. از ایجاد محافل و گروه‌هایی در محل کار وزندگی، تا استفاده از شبکه‌های اجتماعی. هرچه بحران‌های رژیم عمیق‌تر می‌شود، نارضایتی و اعتراضات علنی شکلی وسیع‌تر به خود می‌گیرد و امکانات بیشتری برای متشکل شدن و مبارزات علنی زنان فراهم می‌گردد. در این مبارزه، پیروزی زنان و شکست ارتجاع قطعی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۶ در فرمت پی دی اف

 

بحران انقلابی و رشد اعتراضات در اشکال تعرضی و قهری

از آتش زدن شهردار شهر نودژ و اتومبیل وی توسط کارگر اخراجی شهرداری تا حمله با ماشین به صفوف نیروهای نظامی که برای سرکوب دهقانان معترض در ورزنه گرد آمده بودند و برهم زدن “نماز جمعه”. چرا در ماه‌های اخیر شاهد افزایش واکنش‌های تعرضی و حتا قهری مردم در اعتراض به وضع موجود هستیم و این پدیده چه تحولی در جامعه را نشان می‌دهد؟! آیا این واکنش‌ها‌ پدیده‌ای گذرا هستند؟!

 

در سال‌های گذشته ما شاهد حرکت‌هایی از این نوع بودیم که البته بیشتر جنبه فردی داشته و گذرا بودند. برای نمونه آتش‌زدن بانک قوامین در فسا (سال ۹۴) و بسیاری از تک نمونه‌های دیگر که در همه جا و در هر شرایطی ممکن است رخ دهند، حتا در دورانی که از تلاطمات اجتماعی چندان خبری نیست، جامعه از نظر سیاسی در رکود بسر می‌برد و مبارزات توده‌ها محدود و تدافعی است. در گذشته‌ی نه چندان دور و در برخی از دوره‌های زمانی نیز شاهد حمله به مراکز دولتی و مذهبی در جریان اعتراضات توده‌ای بودیم که برای نمونه می‌توان به اعتراضات سال ۸۸ اشاره کرد. اما در جریان اعتراضات سال ۸۸ که اعتراضات خیابانی با حضور وسیع توده‌ها همراه بود، این شکل از حرکت‌های تعرضی محدود بود و شاهد این حجم وسیع از حمله به نهادهای مذهبی، حکومتی و مراکز سرکوب نبودیم که در اعتراضات دی‌ماه از سوی معترضان صورت گرفت.

هم‌چنین در روزها و هفته‌های اخیر دو مورد از اقدامات تعرضی افراد به تنگ آمده از نظم حاکم، انعکاس خبری گسترده‌ای یافتند که نشان‌گر خشم نهفته در بطن جامعه نسبت به وضعیت غیرقابل تحمل کنونی هستند.

اولین مورد به آتش کشیدن اداره برق مشهد در تاریخ ۲۵ بهمن توسط فردی بود که برق خانه‌اش را بدلیل بدهی قطع کرده بودند. در جریان این واقعه رئیس اداره کشته و یکی از معاونان اداره مصدوم شد. در ۲۳ اسفند نیز شهردار شهر “نودژ” در استان کرمان و ماشین وی، توسط یک کارگر اخراجی به آتش کشیده می‌شوند. در گذشته، در مواردی که افراد به دلیل مشکلات اقتصادی شدیدا تحت فشارهای روحی قرار داشتند، عموما شاهد خودکشی افراد بودیم. حتا روز ۸ اسفند یکی از کارگران نیشکر هفت‌تپه به نام علی نقدی در اثر فشارهای اقتصادی حاصل از عدم پرداخت دستمزد، متاسفانه دست به خودکشی زد. پیش از وی نیز کارگران دیگری بوده‌اند که در محیط کار، به دلیل معضلاتی از این نوع، دست به خودکشی‌ زده‌اند. اما با نگاهی به مجموعه‌ی اتفاقات اخیر به این نتیجه می‌توان رسید که بروز خشم ستم‌دیده‌گان در اشکال تعرضی آن در حال افزایش است و البته برای درک چرایی بروز این پدیده باید به شرایط کنونی جامعه نظر افکند.

ابتدا به چند ماه قبل برمی‌گردیم. براساس فراخوانی که “محمد حسینی” پایه‌گذار “ری‌استارت” داد، تعدادی از جوانان در طول ماه‌های مهر تا آذر اقدام به آتش‌زدن برخی از مراکز مذهبی و حکومتی کردند از جمله تعدادی بانک، مسجد یا حوزه‌ علمیه در شهرهای تهران، مشهد، تبریز، میناب، رشت، دره شهر، شیراز و غیره.

اما چرا این فراخوان در آن لحظه مشخص مورد استقبال گروهی از جوانان قرار گرفت؟! و آیا مثلا اگر این فراخوان دو سال پیش هم داده می‌شد، شاهد این حملات بودیم؟! بدون تردید پاسخ این سوال منفی است. همان‌طور که خیلی از افراد دیگر نیز فراخوان‌های متعددی به مناسبت های متعدد دادند اما اغلب استقبالی حتا محدود از آن فراخوان‌ها نشد.

علت این استقبال از سوی گروهی از جوانان به شرایط مشخص آن لحظه از جامعه برمی‌گردد. شرایطی که بدنبال وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه پس از “انتخابات ریاست‌جمهوری” و فراموشی وعده‌ها و هیاهوهای پیش از “انتخابات” توسط مقامات حکومتی، توده‌ها به سرعت و در ابعادی گسترده از زیر سلطه وعده‌های تبلیغاتی “اصلاح‌طلبان” حکومتی بیرون آمده و به دنبال آلترناتیوی برای جایگزینی با نظام جمهوری اسلامی می‌گردند. طبیعی‌ست که این مساله در انتخاب اشکال اعتراضی نیز خود را نشان داده و اعتراضات شکل تعرضی‌تری به خود می‌گیرند.

برای نمونه در همان مقطع (اول آبان) در ارومیه بدنبال درگیری نیروهای انتظامی با اولیاء دانش‌آموزان مدرسه دخترانه “راه شهدا”، چند نفر شبانه بخشی از پایگاه بسیج در مسجد قدس منطقه اسلام‌آباد ارومیه را به آتش می‌کشند. گسترش این شکل از اعتراضات و حمله به مراکز دولتی، مذهبی، نظامی و بانک‌ها به‌عنوان نمادهای قدرت سیاسی، اقتصادی و مذهبی مناسبات حاکم که در نزد توده‌ها مسبب وضعیت کنونی هستند، در اعتراضات دی‌ماه این موضوع را به‌خوبی آشکار می‌سازد. حمله به این مراکز و شکل تعرضی اعتراضات همراه با انتخاب شعارها به‌گونه‌ای بود که حتا هم‌اکنون نیز سران رژیم از اعتراضات دی‌ماه به‌عنوان یک هشدار جدی و بی‌سابقه در طول تاریخ حاکمیت جمهوری اسلامی نام می‌برند.

در تاکستان مردم دفتر امام جمعه، حوزه علمیه، تبلیغات اسلامی و بانک‌ها را به آتش کشیدند. در “خمینی‌شهر” نیز اقدامات مشابهی صورت گرفت. در قهدریجان جوانان معترض به فرمانداری و پاسگاه نیروی انتظامی حمله کردند. در همدان، مراغه، بانه، اراک و تویسرکان شاهد حمله مردم به فرمانداری بودیم. در لنجان به سمت فرمانداری تیراندازی شد و در اهواز نیز گروهی به سمت پایگاه بسیج تیراندازی کردند. در سوادکوه و قائم‌شهر ۶ امامزاده و بقعه توسط چند نفر به آتش کشیده شدند و در شهرهای رودسر و شلمان جوانانی مساجد را به آتش کشیدند ووو.

در حمله به دراویش گنابادی در خیابان پاسداران نیز شاهد حمله با اتوبوس و اتومبیل به صفوف نیروهای سرکوب هستیم. در اعتراضات ورزنه اصفهان، نیز یک نفر با اتومبیل به صفوف نیروهای سرکوب زد (که رژیم از ترس تکرار این روش‌ها در این مورد حتا صدایش‌ را هم در نیاورد). انداختن دو تیر برق که باعث قطع انتقال آب به یزد شد و برهم‌ زدن نماز جمعه اصفهان با پشت کردن به “امام جمعه” و سردادن شعار “رو به میهن، پشت به دشمن” از دیگر اقدامات تعرضی دهقانان ورزنه بود.

همه‌ی این‌ها فاکت‌هایی هستند که روحیه‌ی توده‌ها را در آن لحظه‌ی معین که برخاسته از شرایطی معین است، بازتاب می‌دهند و بر بستر همین شرایط مشخص است که برخی مواقع با حرکت‌های قهری فردی مانند اقدام کارگر اخراجی شهرداری نودژ روبرو هستیم و گاهی با حرکت‌های تعرضی و حتا قهری جمعی مانند اعتراضات دی‌ماه و حمله به مراکز مذهبی، دولتی و نظامی رژیم.

اما نکته بسیار مهم دیگر این است که به‌رغم رشد این شکل از اعتراضات تعرضی و قهری، بررسی کلیت حرکت‌های اعتراضی جامعه این را نیز نشان می‌دهند که هنوز شرایط برای بکارگیری قهر در ابعاد توده‌ای آن مهیا نمی‌باشد. در همین اعتراضات دی‌ماه نیز که شعارهایی با محتوای “سرنگونی نظام سیاسی حاکم” سر داده شد و مراکز دولتی و مذهبی مورد تهاجم قرار گرفتند، دیدیم که معترضان اغلب از جوانان بیکار بودند، یعنی گروه‌هایی خاص از جامعه که اتفاقا هیچ آینده‌ای برای‌شان در نظام جمهوری اسلامی وجود ندارد. اما در اعتراضات کارگری (یا دیگر گروه‌های اجتماعی) می‌بینیم که شکل اعتراضی کارگران این‌گونه نیست. البته خواست‌ها و بویژه شعارها بسیار رادیکال‌تر شده و شکل اعتراضات حتا گاه می‌توان گفت دارای جنبه‌های تعرضی‌ هستند، اما در همین حد. در این اعتراضات هرگز شعارهایی با مضمون “مرگ بر جمهوری اسلامی” داده نشده است. در واقع شعارها، خواست‌ها و شکل اعتراض همواره تناسبی با هم دارند و بیش از هر چیز نتیجه و بیان‌گر روحیه و سطح مبارزه توده‌ها در آن لحظه مشخص و به بیان دیگر آن مرحله از تکامل و رشد “بحران انقلابی” هستند.

اما رشد اشکال تعرضی و قهری مبارزه در عین حال دو نکته مهم دیگر نیز دارد که باید بر آن‌ها تاکید کرد. اول این‌که همان‌طور که در ابتدای مقاله آمد، بستر شکل‌گیری این نوع از اعتراضات، واقعیت‌های موجود جامعه است. بنابراین، به‌کارگیری اشکال تعرضی و قهری اعتراض در شیوه‌های گوناگون آن – با توجه به بحران انقلابی موجود در جامعه – افزایش خواهند یافت، به‌ویژه اشکال تعرضی. برای نمونه مقابله با نیروهای سرکوب و حتا فراری دادن آن‌ها که با روحیه توده‌های وسیعی از جامعه و تجارب اخیر آن‌ها هماهنگی بیشتری دارد، اما در لحظه‌ی کنونی (به غیر از استثنائاتی هم چون اعتراضات دی‌ماه) عموما شاهد برخورد انفعالی با نیروهای سرکوب هستیم. به عبارت روشن‌تر و به عنوان مثال، اگر در لحظه‌ی کنونی و در هنگام دستگیری دختران خیابان انقلاب توسط نیروهای سرکوب، شاهد برخورد انفعالی گروهی از مردم هستیم و شکل تماشاچی را به خود می‌گیرند، در آینده‌ای نه چندان دور در برخورد به اعتراضاتی از این نوع، شاهد افزایش مقابله با نیروهای سرکوب و برخورد تعرضی توده‌ها خواهیم بود.

دوم آن‌که بکارگیری اشکالی از اعمال قهر از سوی معترضان و توسعه‌ی آن با این سرعت و در حالی که در مراحل ابتدایی بحران انقلابی هستیم و اکثریت بزرگ توده‌ها هنوز به فعالیت‌ انقلابی روی نیاورده‌اند (اعتراضاتی که با خواست سرنگونی نظام حاکم همراه است)، نشان می‌دهد که اشکال مبارزه توده‌ها می‌تواند با سرعت تغییر کند و در صورت روی‌آوری اکثریت بزرگ توده‌ها و بویژه طبقه کارگر به فعالیت‌ انقلابی و اشکال تعرضی مبارزه، مبارزات توده‌ها می‌تواند به سرعت قهرآمیز شود.

پی‌نوشت:

برای درک بهتر مفهوم “بحران انقلابی”، این که بحران انقلابی چیست، مراحل تکاملی آن چه‌گونه‌ است و چه ویژگی‌هایی دارد، خوانندگان گرامی می‌توانند به نشریه کار شماره ۴۱۱ (تاریخ انتشار نیمه دوم مرداد سال ۸۲)، پاسخ به سوالات “دوران انقلابی”، “بحران انقلابی” و “اعتلای انقلابی” مراجعه نمایند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۶ در فرمت پی دی اف

 

انگیزه‌های واهی در استیضاح سه وزیر کابینه روحانی

اعتراضات سراسری توده های مردم در دی ماه با آن که چند روزی بیش‌تر نپاییدند و با سرکوبی وحشیانه روبرو گشتند، اما چنان ارکان رژیم را به لرزه انداختند که با گذشت دو ماه، هیئت حاکمه هنوز نمی‌تواند هراس خود را پنهان سازد. دادستان عمومی و انقلاب تهران، این اعتراضات را از زمان انقلاب تاکنون “بی‌سابقه” می‌خواند. وزیر کشور هشدار می‌دهد، عوامل نارضایتی هنوز از بین نرفته و “یک جرقه کافی است تا شعله‌ور شود.” دبیر شورای امنیت کشور می‌گوید، “ما در گذشته چنین پدیده‌ای نداشتیم.” دستیار اقتصادی روحانی می‌گوید، در آینده ممکن است “تظاهرات ابعاد وسیع‌تری به خود بگیرد… ممکن است دفعه بعد فرصت در اختیار شما نباشد.” به نظر رئیس ستاد کل نیروهای مسلح هم بدون “نیروی انسانی معتقد”، “حتا با تسلیحات روز دنیا پیروز” نخواهند شد. معاون اول روحانی هم به “نفرت، خشم و کینه مردم نسبت به مسئولان و نظام” اشاره می‌کند.

در سایه‌ی هراس مشترک از خیزش اعتراضات آتی و تهدید کل رژیم، سران رژیم بر آن شده‌اند تا “مقصری غیر از خود” بیابند و آن را آماج خشم مردم سازند. در پرتوی همین تاکتیک است که مجلس شورای اسلامی به استیضاح سه وزیر کابینه روحانی برمی‌آید. اقدامی فراجناحی زیرا که اکثریت مجلس را “اصلاح‌طلبان” تشکیل می‌دهند، و اعضایی از “فراکسیون امید”، یعنی حامیان کابینه روحانی در رأس استیضاح‌کنندگان قرار دارند.

برای درک علت استیضاح‌ها شاید بتوان با بررسی روند استیضاح علی ربیعی و نتیجه آن به پاسخ‌هایی دست یافت. علل استیضاح ربیعی، از جمله “سوءمدیریت در مجموعه‌های اقتصادی، عدم واگذاری مجموعه‌های خصولتی به بخش خصوصی، افزایش بدهکاری مجموعه‌های سرمایه‌گذاری مثل سازمان تأمین اجتماعی و سازمان بازنشستگی، سانحه نفتکش سانچی، طرح تحول سلامت و بی‌توجهی به حقوق کارگران” ذکر شده بود. پیش از استیضاح، هم‌پالگی‌های ربیعی در خانه کارگر، به صحنه آمده بودند و این مهره پیشین امنیتی و اطلاعاتی را “نماینده کارگری در دولت” و “از جنس کارگری” خواندند و مجلس را تهدید کردند در صورت رأی بر استیضاح وی، “جامعه کارگری” در برابر مجلس تجمع خواهد کرد. البته دفاع این تشکیلات دولتی از ربیعی جای تعجبی ندارد، چرا که او یکی از اعضای شورای مرکزی آن است. هم‌چنین کنایه‌وار اشاراتی به “نیت” استیضاح‌کنندگان و “سهم‌خواهی” آن‌ها شده بود. در مجلس، دلایل استیضاح بسیار کلی بیان شدند، اما در جریان آن به مواردی اشاره شد: از جمله، حراج اموال کارگران. گفته شد، مسئولان تأمین اجتماعی قصد دارند ۱۱ هزار میلیارد تومان از اموال تأمین اجتماعی را واگذار کنند، در حالی که ۳۰۰۰ میلیارد تومان در سال سوددهی دارند؛ یا واگذاری یکی از بنگاه‌ها در سال ۹۵ که ۵۰ درصد سوددهی داشته است. با آن که ربیعی و مدافعان‌اش در مجلس از “عدم کشف فساد” در وزارت کار در دوران وزارت ربیعی سخن گفتند، در جریان استیضاح، به درآمدهای عظیم فعالیت‌های اقتصادی شستا اشاره شد که به خزانه دولت واریز نمی‌شود؛ درآمدهایی که به گفته یکی از نمایندگان “با آن می‌توان یک کشور را اداره کرد، اما کارگران و بازنشستگان تحت پوشش وزارت تعاون در وضعیت خوبی زندگی نمی‌کنند.” در مرداد ماه، رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس از “تخلفات اداری و مدیریتی” و “عدم شفافیت اطلاعات مالی” در شرکت‌های زیرمجموعه شستا گفته بود. هم‌چنین از استخدام نزدیکان ربیعی و بازنشسته‌ها در پست‌های مدیریت به ویژه در شرکت‌های زیرمجموعه شستا. گویا، لیست ۷۰ نفره‌ای هم وجود دارد که شامل مدیران عامل پروازی، بازنشسته و اعضای هیئت مدیره‌ای می‌شود که برخلاف بخشنامه دولت در بیش از دو شرکت حضور دارند. شستا (شرکت سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی)، که سال ۱۳۶۵ با دارایی‌های سازمان تأمین اجتماعی، یعنی پول کارگران، تشکیل شد، اکنون با مجموعه‌ای متشکل از بیش از ۱۷۰ شرکت و مؤسسه و سرمایه‌ای کلان، از نهادهایی است که چشم بسیاری از غارت‌گران حکومتی به آن دوخته شده است. پرونده اختلاس‌های کلان مرتضوی و بابک زنجانی در این نهاد هنوز ناگفته‌های بسیار دارد.

ربیعی در پاسخ به استیضاح‌کنندگان وعده داد: “درباره فقر مطلق و ایجاد اشتغال برنامه‌هایی را پیش‌بینی کردیم که کار را به خوبی جلو ببرد. ما سیاست‌های فقرزدایی را پیش بردیم البته بدانید که فقر ۲۰ سال برنامه می‌خواهد و پاشیدن پول نمی‌تواند همچون اشتغال مشکل فقر را حل کند.” وعده‌هایی که هر دو طرف به خوبی می‌دانند وعده سرخرمن است.

از آن سو، استیضاح‌کنندگان ربیعی، خود را “صدای بازنشستگان و بیکاران”، گوش شنوای “صدای اعتراض مردم و اعتراض کارگران” خواندند. یکی از آنان مدعی شد، اگر روحانی صدای اعتراض مردم را شنیده است، باید ربیعی را برکنار کند. این همان نقطه کلیدی است که نمایندگان مجلس اسلامی را وداشته تا طرح استیضاح ربیعی را اجر کنند. آنان به زبان معوج‌شان به وضعیت وخیم معیشتی کارگران و بازنشستگان و بیکاران اشاره می‌کنند و به اعتراضات روزمره صدها و هزاران کارگری که در مراکز تولیدی و خدماتی اعتصاب و در خیابان‌ها راه‌پیمایی می‌کنند و از مدیران و کارفرمایان مراکز تولیدی و خدماتی گرفته تا وزیر”کار” آماج خشم‌شان هستند. آن‌چه آنها را به طرح استیضاح ربیعی واداشته نه همدلی با کارگران و بازنشستگان و بیکاران، بلکه هراس‌شان از اعتراضات آنان است. چرا که یکی از علل شرایط امروز طبقه کارگر ایران، تلاش خستگی‌ناپذیر مجلس‌نشینان دوره‌های متعدد در سلب حقوق کارگران است. باری، طرح استیضاح ربیعی با اختلاف دو رأی به نتیجه نرسید و وزیر در پست خود ابقا شد. هم‌چون دو وزیر دیگر البته با آرایی بیش‌تر.

جز این نیز انتظار نمی‌رفت. گرچه هر یک از جناح‌ها تا پیش از این و اکنون حتا هر یک از ارگان‌های رژیم می‌کوشند “سوء مدیریت”، “ناکارآمدی و ناشایستگی” و بهانه‌هایی از این قبیل را عامل وضعیت کنونی معرفی کنند و با قربانی کردن چند مهره خود و کل نظام را از خطر فروپاشی در امان نگاه دارند. این یکی دولت روحانی و اعضای کابینه‌اش را عامل “تعیمق فقر” معرفی می‌کند و آن دیگری، “عده‌ای را که باعث جلوگیری از پیگیری مطالبات مردم” توسط دولت برخاسته از “رأی اکثریت”. هرچند هم رهبرشان، هم رئیس جمهورشان، هم سران و هم نظریه‌پردازان‌ و کارشناسان‌شان به درستی هشدار می‌دهند که همه در یک کشتی هستند و اگر این کشتی فرو رود، همه با هم غرق خواهند شد. یک بار دیگر هشدار مسعود نیلی، دستیار روحانی را بشنویم: “اگر همین‌طور ادامه دهیم و در همین روند پیش برویم، در معرض خطر خواهیم بود. باید همدیگر را به رسمیت بشناسیم تا از این معبر سخت، گذر کنیم؛ و گرنه عواقب بدی خواهیم داشت و نتیجه‌ای حاصل می‌شود که همه از آن پشیمان خواهیم شد.” هشدارهایی بی‌نتیجه. چرا که هشدارها و پندها هیچ‌گاه مانعی در برابر تنش‌آفرینی‌ها و کشاکش‌های جناح‌های رقیب در هیئت حاکمه نبوده است، در شرایط بحرانی کنونی، نیز نه تنها چنین نخواهد بود، بلکه با وخامت اوضاع، بر دامنه آن‌ها افزوده خواهد شد. مردم نیز در این میانه، بی‌اعتنا به این کشاکش‌ها، و آگاه بر ماهیت تمامی سران و ارگان‌ها، به صدای بلند اعلام کرده‌اند که خواهان سرنگونی این رژیم با تمام دار و دسته‌هایش هستند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۶۶ در فرمت پی دی اف