پیام کنفرانس شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به زنان مبارز و فعالان چپ و سوسیالیست جنبش زنان

پیام کنفرانس شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست
به زنان مبارز و فعالان چپ و سوسیالیست جنبش زنان

زنان مبارز!

جامعه ایران در شرایط متحولی است. صحنه سیاسی جامعه شاهد اعتراضات و مبارزات گسترده و جانفشانی مردم برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی در اشکال گوناگون است و رژیم اعدام و کشتار همه ابزارهای سرکوب و قتل‌عام را برای خاموش کردن مبارزات مردم جان به‌لب رسیده بکار گرفته است. همسو با این شرایط اپوزیسیون راست و به‌ویژه جناح فاشیستی و سلطنت‌طلب آن با تلاش امپریالیست‌ها، رسانه‌ها و مزدوران گوناگون سرمایه‌داری در اشکال مختلف تلاش گسترده‌ای را برای تثبیت تکرار ضدانقلاب دیگری بر جامعه دنبال می‌کنند. این شرایط حساس، نیازمند هوشیاری حضور آگاهانه در عرصه‌های مختلف اعتراضات مردمی است.

تلاش‌های گران‌قدر شما طی ده‌های گذشته علیه آپارتاید جنسی و جنسیتی و تبعیض ساختاری در رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی، در عرصه‌های گوناگون ـ از جمله کنترل بر بدن زنان، قوانین و سنت‌های فرهنگی و دینی پدر/مردسالار، نابرابری در مزد و اشتغال، اشکال مختلف خشونت علیه زنان، محدودیت‌ها در تحصیل و سیاست‌های ارتجاعی بازگرداندن زنان به خانه‌داری و فرزند آوری ـ ادامه داشته و در زمینه‌های مختلف، رژیم اسلامی را وادار به عقب‌نشینی کرده است.

مقابله با حجاب اجباری همواره جایگاهی مهم در پویش مبارزاتی زنان داشته که در خیزش انقلابی ۱۴۰۱ با شعار” زن، زندگی، آزادی” به اوج رسید. در این جنبش سراسری، حضور گسترده و مبارزه جسورانه دختران جوان در خیابان‌های اغلب شهرها، در محیط کار و تحصیل و دیگر عرصه‌های اجتماعی، ارکان رژیم اسلامی را به لرزه درآورد و فضای سیاسی جامعه را به‌شدت تحت تأثیر حضور گسترده و مبارزه‌جویانه زنان قرارداد. در این مبارزه پرتپش، بسیاری از زنان و دختران جوان جسور و مبارز به‌دست رژیم جان باختند یا به زندان افتاده و محکوم شدند. اگرچه در شرایط کنونی، بر اثر سرکوب وحشیانه رژیم و عوامل دیگر، از تحرک جنبش انقلابی کاسته شده است، اما نباید فراموش کرد که یکی از دستاوردهای مهم این جنبش، تغییر در فضای جامعه و حضور زنان بدون حجاب در خیابان‌های شهرها و عرصه عمومی است. توجه به این نکته از آن‌رو اهمیت دارد که رژیم اسلامی همواره حجاب اجباری را یکی از ارکان هویتی خود تلقی کرده و طی ماه‌های گذشته نیز، علی‌رغم تهدیدها و مصوبه‌های گوناگون برای کنترل بی‌حجابی، نتوانسته شرایط را به‌پیش از برآمد این جنبش بازگرداند.

 

زنان مبارز!

چالش‌های شما علیه سامانه سلطه و ستم پدر/مردسالار و رژیم آپارتاید ضد زن اسلامی، در صورتی تحقق می‌یابد که متشکل شده و با جنبش طبقاتی کارگران و دیگر جنبش‌های اجتماعی علیه ستم، سلطه و استثمار همگرا شود.

 

فعالان چپ و سوسیالیست جنبش زنان!

شما زنان چپ و پیشرو اگر چه در همه جنبش‌های اجتماعی نقش برجسته‌ای داشته‌اید و از همان روزهای آغاز شکل‌گیری جمهوری اسلامی، علیه حجاب اجباری تظاهرات و اعتراضات پرشکوهی را سازمان دادید؛ بسیاری از شما به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی شکنجه و زندانی شدید و شمار زیادی از هم‌رزمان شما اعدام شدند یا ناچار به تبعید گشتند. در تبعید همراه با رشد تشکل‌های زنان مبارزات شما در عرصه‌های گوناگون تداوم یافت. از درون جامعه نیز زمینه‌های پویش جنبش زنان علیه سلطه پدر/مردسالاری و مبارزه با آپارتاید جنسی و جنسیتی را فراهم آوردید و سال‌های گذشته، ضمن تداوم مبارزه با رژیم ضد زن، گرایش‌های انحرافی درون جنبش زنان ـ از جمله «فمینیسم اسلامی» و گرایش‌های مختلف «اصلاح‌طلبی» ـ را نقد کرده و پشت سر گذاشتید.

شما که در عرصه‌های مختلف سیاسی، حقوقی، اجتماعی، فرهنگی و هنری، گفتمان رهایی زنان را گسترش دادید و در سامان‌دهی و پویش مطالبات زنان نقش‌آفرین بودید و در سال‌های اخیر نیز برای تحرک مطالبات کوئیرها علیه سلطه جنسی و جنسیتی در فضای سیاسی تلاش کرده‌اید، درودهای گرم و صمیمانه ما را بپذیرید.

در این شرایط متحول سیاسی حضور گسترده و آگاهانه و هوشمندانه شما در تحولات سیاسی کنونی، همگرایی گرایش‌های چپ و پیشرو در جنبش زنان برای سازمان‌یابی تشکل‌های مستقل و توده‌ای زنان، بر محور خواسته‌های عمومی و نیز مطالبات اجتماعی برای رفاه و آزادی زنان کارگر و خانه‌دار که زمینه رهایی زنان از کار خانگی را فراهم می‌کند ـضرورتی انکارناپذیر است که می‌تواند به تحرک جنبش زنان بینجامد و زمینه رشد و بالندگی این جنبش و حضور در فضای سیاسی را هموار سازد.

به‌موازات آن، همگرایی با دیگر جنبش‌های اجتماعی، -به‌ویژه جنبش طبقاتی کارگران- علیه هرگونه سلطه، ستم و استثمار و بر محور برابری و آزادی، پویشی است که از یک‌سو می‌تواند طیف اپوزیسیون راست ـ که نابرابری و استثمار، محور مشترک همه گرایش‌های درونی آن است ـ را به عقب براند و از سوی دیگر، مسیر مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و ایجاد حاکمیت شورایی را هموار کند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست
ژانویه ۲۰۲۶ / دی‌ماه ۱۴۰۴

 

پیام کنفرانس شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به زندانیان سیاسی و خانواده‌های جانفشاندگان

پیام کنفرانس شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به زندانیان سیاسی و خانواده‌های جانفشاندگان

 

رفقای زندانی، زندانیان سیاسی، مبارزان راه آزادی و سوسیالیسم!

گرم‌ترین و صمیمانه‌ترین درودهای کمونیستی و انقلابی ما بر شما باد! بر شما زندانیان مبارز و رزمندگانی که برای آزادی و برابری با عزمی استوار علیه جمهوری اسلامی و نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران به مبارزه برخاسته‌اید. شمایانی که به جرم دفاع از آزادی، دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان مورد پیگرد قضایی و سرکوب رژیم قرار گرفته‌اید، شکنجه و شلاق را تجربه کرده‌اید، زمان‌های طولانی را در سلول‌های انفرادی مانده‌اید و سپس در بیدادگاه‌های جمهوری اسلامی با محاکمات دروغین و از پیش تعیین شده به حبس و زندان محکوم شدید. درود بر استقامت و پایداری‌تان باد! خاصه شما زندانیان مبارزی که از بهمن ماه ۱۴۰۲، سه‌شنبه‌های اعتصابی «نه به اعدام» را آغاز کردید، با عزمی استوار پیام مبارزاتی‌تان را به دیگر زندان‌ها رساندید و اکنون پرچم کارزار مقاومت و ایستادگی علیه اعدام را – که یک قتل عمد دولتی‌ست – در صد و دومین هفتهٔ اعتصابی در بلندای بیش از ۵۵ زندان در سراسر کشور به اهتزار در آوردید.

رفقا و دوستان زندانی! کنفرانس شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در یکی از حساس‌ترین دوران مبارزاتی توده‌های مردم ایران برگزار شد. زمان برگزاری این کنفرانس اگر چه از دو ماه پیش تعیین شده بود، اما همزمانی برگزاری آن در چهاردهمین روز مبارزات آزادی‌خواهانه توده‌های زحمتکش مردم ایران، وظایف سنگین‌تری را بر دوش شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست گذاشت. وظایفی انقلابی که شورا را بر آن خواهد داشت تا بیش از پیش پژواک صدای مبارزات شما از درون شکنجه‌گاه‌های مخوف جمهوری اسلامی باشد.

ادامه کارزار مبارزاتی‌تان علیه اعدام – آنهم در ایامی چنین سرنوشت‌ساز که توده‌های مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی بپا خاسته‌اند – بذر امید و مقاومت را در دل همه مبارزان راه آزادی و سوسیالیسم افشانده است. به رگ‌های جنبش نوپای «نه به اعدام» خون تازه دمیده و تحرکات جدیدی را علیه اعدام در درون جامعه بوجود آورده است. مبارزات شما و همصدایی گروه‌های مختلف اجتماعی با کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام در شرایطی رو به اعتلا گذاشته است که رژیم اعدام و شکنجه، با تشدید سیاست دار و داغ و اعدام و تکرار سناریوهای پیشین اعتراف‌های تلویزیونی خود را برای مقابله با جنبش انقلابی مردم تجهیز کرده است. این در حالی‌ست که اوضاع سیاسی کشور به شدت متلاطم، اقتصاد کشور فرو ریخته، خزانه دولت خالی، سفره‌ها کوچک، بیکاری گسترده و مردم برای تغییر وضعیت موجود در ابعاد سراسری به تظاهرات و نبردهای خیابانی علیه جمهوری اسلامی روی آورده‌اند. در چنین وضعیتی که هیئت حاکمه در گرداب سقوط دست و پا می‌زند، برخاستن صدای نه به اعدام شما در زندان و بیرون از زندان، پژواک بیشتری یافته است. گستردگی کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام – آنهم در دوران فروپاشی رژیم، بیانگر این واقعیت است که اقتدار و هیمنهٔ رژیم در عرصه‌های مختلف فرو ریخته، بگیر و ببندها کارآیی سابق خود را از دست داده و بازداشت و زندان و محاکمات فرمایشی دستگاه قضایی قادر به توقف مبارزات مردم علیه اعدام و پیشروی آنان برای سرنگونی جمهوری اسلامی نیست.

موج جدید اعتراضات توده‌ای که در دو هفتهٔ گذشته سراسر کشور را فرا گرفته است، نتیجهٔ بحران‌های لاعلاجی‌ست که ریشه در ساختار فاسد و معیوب جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری حاکم بر کشور دارد و لاجرم تنها با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان از میان برداشته خواهد شد. حال در چنین وضعیتی که توده‌های مردم ایران عزم خود را برای سرنگونی جمهوری اسلامی جزم کرده‌اند، مقاومت و ایستادگی شما در درون زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌های جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری امید گسترش مبارزه علیه اعدام را در جای جای جامعه بر انگیخته است. درود بی‌کران ما بر استقامت و پایداری‌تان باد!

 

خانواده‌های جان‌باختگان راه آزادی و برابری و سوسیالیسم!

درود بی‌کران ما بر شما و پایداری و استقامت‌تان باد! خاصه شمایانی که در دو هفتهٔ گذشته عزیزان سروقامت‌تان با شلیک مستقیم گلولهٔ نیروهای آدمکش جمهوری اسلامی به خاک افتادند. شما خانواده‌های داغداری که به رغم تحمل رنج‌ها و سختی‌های فراوان، همواره بر آرمان‌های مبارزاتی و آزادی‌خواهانهٔ فرزندانتان پای فشرده‌اید. در سخت‌ترین شرایط، صدای دادخواهی عزایزان جانفشان‌تان را پژواک داده‌اید، پرچم جنبش دادخواهی را بر دوش گرفته و با پایداری‌تان سیاست سکوت و فراموشی را درهم شکسته‌اید. با این همه و به رغم همه هزینه‌ها و رنج‌هایی که تاکنون متحمل شده‌اید، هرگز از پای ننشستید و قدمی از مسیر دادخواهی عقب‌نشینی نکردید. در تمامی این سال‌های سپری شده استوار ماندید و به ما آموختید که پرچم مبارزاتی فرزندان راست قامت‌تان بر زمین افتادنی نیست. آنچه در این سال‌های سرکوب و کشتار و مرگ بر فرزندان مبارزتان رفته است، چه آنهایی که در این روزها در دفاع از آرمان‌های انقلابی‌شان توسط مزدوران جمهوری اسلامی در کف خیابان‌ها پرپر شدند، چه آنهایی که پیش از این در راه آزادی و برابری و سوسیالیسم جانفشانی کردند، چه آنهایی که در زندان‌ها حماسه آفریدند و با پرونده‌سازی‌های دروغین بازجویان شکنجه‌گر سربدار شدند، نام و نشان هیچکدام از این مبارزان راه آزادی و برابری از خاطره‌ها محو نخواهد شد. فرزندان مبارزتان، جملگی زنان و مردان آزادی‌خواهی بوده‌اند که با علم به رهایی جامعه از ستم و بیدادگری، با آگاهی نسبت به رهایی کارگران و توده‌های زحمتکش از استثمار و تبعیض و نابرابری به پیکاری بی‌امان علیه نظم موجود و حاکمان مستبد آن به مبارزه برخاستند.

آنچه را که شما در این سال‌های متمادی – خاصه در این روزهای سرنوشت ساز و تاریخی – تحمل کردید و در هم‌پیمانی با فرزندانتان وفادار ماندید، جای بسی تقدیر و قدردانی‌ست. درود بی‌کران بر شما و استقامت و پایداری‌تان باد. شما خانواده‌های رنج‌کشیده‌ای که با برافراشتن پرچم مبارزاتی فرزندان راست قامت‌تان، همواره پیام رسان امید و پیروزی در راه آزادی و برابری و سوسیالیسم در جامعه بوده‌اید. مطمئن باشید جمهوری اسلامی رفتنی‌ست، پیروزی نزدیک است و فردای روشن در انتظار همهٔ ماست. درود بی‌کران ما بر شما باد!

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست.

دیماه ۱۴۰۴ – ژانویه ۲۰۲۶

 

اطلاعیه خبری برگزاری کنفرانس استکهلم

اطلاعیه خبری برگزاری کنفرانس استکهلم

                                                          

روز شنبه ۱۰ ژانویه ۲۰۱۶ برابر با ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۴، به دعوت “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست”، کنفرانسی تحت عنوان: “اوضاع متحول سیاسی، جنبش‌های اجتماعی، جایگاه و نقش نیروهای چپ و کمونیست” با حضور تعداد کثیری در سالن کنفرانس در استکهلم و ده‌ها نفر از رفقایی که نتوانسته بودند حضوراً در سالن حضور یابند در اتاق اینترنتی”زوم” برگزار شد. کنفرانس استکهلم همچنین هم‌زمان به‌طور زنده از طریق کانال‌های”سوشیال میدیا” پخش می‌شد و تعداد بسیار وسیع‌تری کنفرانس را دنبال می‌کردند.

کنفرانس با خوش‌آمد گوئی هیئت‌رئیسه آزاده بارزاده و هلمت احمدیان و سرود انترناسیونال آغاز شد و در گرامیداشت جانباختگان و مبارزان راه آزادی شرکت‌کنندگان یک دقیقه دست زدند. سپس سخنرانی‌ها شروع شد. سخنرانان؛ رضا مقدم، مرسده قائدی، صلاح مازوجی، آذر ماجدی، ایوب رحمانی، رحمان حسین زاده، هژیر پلاسچی، حسن حسام، حسن بهزاد، فریبا امیرخیزی، بهروز فراهانی و ناصر پیشرو بودند.

سخنرانان از زوایای مختلفی تحلیل و ارزیابی خود را از وجوه مختلف تحولات جاری به دست دادند. کنفرانس فرصت مناسبی را برای اظهارنظر مهمانان و حضار در نظر گرفته بود و بیش از ۳۰ نفر از شرکت‌کنندگان و فعالین سوسیالیست نیز در باره نکات و مسائل موردنظرشان اظهارنظر کردند. کنفرانس با جمع‌بندی کوتاه سخنرانان و گزارش مالی و سخنان کوتاه هیئت‌رئیسه و پخش سرود انترناسیونال با موفقیت پایان یافت.

در کنفرانس همچنین چند پیام از طرف فعالین جنبش کارگری و دانشجویی داده شد که از طرف هیئت‌رئیسه اعلام و بخشا قرائت شد.

این کنفرانس در شرایط متحول جامعه و امیدهای اعتراضات مردمی برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی برگزار شد. کنفرانس ضمن ابراز انزجار عمیق نسبت به کشتار وسیع و وحشیانه تظاهرکنندگان توسط جانیان اسلامی، همبستگی و همدردی خود را با خانواده و جانباختگان همه عزیزان جانباخته اعلام کرد. در مباحث کنفرانس نگرانی از تلاش‌های ضدانقلابی جریان‌های راست و فاشیستی برای مقابله با اعتراضات جامعه و دخالت امپریالیستی برای کنترل و مصادره مبارزات مردم برای تغییر از بالا بررسی و بر فضای کنفرانس و بحث‌های شرکت‌کنندگان و پیشنهادات برای مداخله‌گری نیروهای چپ و کمونیست و جنبش‌های اجتماعی در این شرایط سیاسی و تقویت آلترناتیو شورایی بر فضای کنفرانس تأثیر گذاشت.

در روز یکشنبه ۱۱ ژانویه ۲۰۲۶ برابر با ۲۱ دی‌ماه ۱۴۰۴ با توجه به مباحث کنفرانس جلسه ویژه نمایندگان نیروهای شورای همکاری برگزار شد که در آن جمع‌بندی از مباحث کنفرانس به عمل آمد و همچنین صدور سند سیاسی و پیام‌هایی به کارگران، زنان، زندانیان سیاسی و خانواده جانباختگان و محکومیت نسل‌کشی مردم فلسطین تصویب شد. در این اجلاس همچنین راهکارهایی برای گسترش کیفی و کمی فعالیت‌های شورا و استفاده مؤثرتر از ابزارهای همکاری و تبلیغی موردبررسی و تأکید قرار گرفت. اسناد و پیام‌های این اجلاس به‌زودی منتشر خواهد شد.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴ – ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶

«بگذار برخیزد!»

1

از: زهره مهرجو

 

 

در جاده های تاریک

کوچه های سرد و باریک

نبض زندگی بلندتر می طپد!

 

اینک بر می خیزد مردم خسته،

مشت در آسمان…

و صدا هچون رعد

ابرهای سکون را می شکافد!

 

ز دست سگ هار افسار گسسته

بر رخِ نرگس جوان خون نشسته

 

آه…

بگذار برخیزد مردم بی نان!

حسرت پر زند ز نگاه کبوتر بی رنگ…

بگذار برخیزد!

 

*   *   *

 

 

پیروز باد مبارزات مردم ایران ، سرنگون باد جمهوری اسلامی

کارگران! زنان! جوانان! مردم مبارز ایران!

درود بر تهور و شجاعت شما مردم مبارز که ارکان حکومت را به لرزه درآوردید

درود بر شما و مبارزات سلحشورانه‌تان که در دو هفته اخیر جمهوری اسلامی را به جنون و استیصال کشانده‌اید، مبارزاتی که جمهوری اسلامی را به پایان کار خود نزدیک کرده است.

خامنه‌ای که واپسین روزهای سرنگونی خود و نظامش را به عینه دیده است، روز جمعه ۱۹ دی‌ماه همانند گرگی زخمی و وحشی دستور قتل‌عام مردم مبارز ایران را صادر کرد. رهبر جنایت‌کار جمهوری اسلامی در پی چنین فرمانی که به مزدوران سرکوبگر خود ابلاغ کرد، اینترنت را به‌طور کامل در سراسر ایران قطع نمود و فراتر از آن توده‌های مردم را از دسترسی به تلفن و تماس‌های تلفنی نیز محروم ساخت.

آنچه امروز در ایران می‌گذرد یک قتل‌عام واقعی است. راه‌اندازی حمام خون در خیابان‌های کشور است. کشتاری جمعی است که جمهوری اسلامی با استفاده از قطع اینترنت و ایجاد یک سکوت خبری به کشتار وسیع مردم بی‌دفاع ایران اقدام کرده است. تا جایی که در ۳ روز گذشته صدها نفر از تظاهرکنندگان با رگبار گلوله مزدوران رژیم کشتار و پیکر آنان در مقابل بیمارستان‌ها تلنبار شده‌اند. وقیحانه‌تر این‌که جمهوری اسلامی برای تحویل دادن پیکر هر یک از این جان‌باختگان اعتراضات اخیر، مبلغ ۷۰۰ میلیون تومان وجه مطالبه کرده است.

اندک فیلم‌های منتشرشده بعد از فرمان مرگبار خامنه‌ای جلاد، حکایت از کشتارجمعی توده‌های ستمدیده و مبارز ایران دارد. در این فیلم‌ها خانواده‌های داغداری دیده می‌شوند که با شیون و زاری پیکر عزیزان خود را در میان انبوه کشته‌شدگان جستجو می‌کنند. بااین‌همه و به‌رغم حمام خونی که جمهوری اسلامی به راه انداخته است آنچه که ادامه دارد استمرار مبارزات مردم در خیابان‌هاست. مبارزاتی که در زیر آتش رگبار گلوله‌های مزدوران رژیم همچنان جاری است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکومیت شدید و اعلام انزجار از اقدامات جنایت‌کارانه جمهوری اسلامی همدردی خود را با خانواده‌هایی که عزیزان خود را در پیکار با جمهوری اسلامی ازدست‌داده‌اند، اعلام می‌دارد.

سازمان فدائیان( اقلیت) برای پیشبرد مبارزه در امر سرنگونی جمهوری اسلامی ،عموم توده‌های مردم ایران را به گسترش مبارزات انقلابی علیه رژیم فرامی‌خواند و براین باور است که تنها راه پیروزی بر جمهوری اسلامی ورود سازمان‌یافته طبقه کارگر به اعتصابات سراسری و همگامی آنان با مبارزات خیابانی مردم ستمدیده ایران است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده ‌باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۱ دیماه ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

نیاز مبرم جنبش انقلابی

در یک دوران انقلابی، تحولات به‌سرعت رخ می‌دهند و از هر جرقه کوچک نیز می‌تواند حریقی بزرگ برپا گردد. جرقه موج تظاهرات توده‌ای اخیر از اعتراض بازاریان زده شد، اما پی آمد آن شکل‌گیری جنبش‌های توده‌ای متشکل از توده‌های زحمتکش و فقیر، جوانان، دانشجویان و زنان در تعداد زیادی از شهرهای ایران بود. این جنبش‌های توده‌ای از شهرهای کوچک و مناطق فقیرتر که مردم زیر فشار بار بحران اقتصادی و گرانی روزافزون جانشان به لب رسیده است، آغاز شد و تا روز دوازدهم که صدها هزار تن به تظاهرات خیابانی روی آوردند، به تعدادی از شهرهای بزرگ نیز بسط یافت.  توده‌‌های مردم در جریان این مبارزات با شعار مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی، آزادی، آزادی، قهرمانانه با نیروهای مسلح رژیم که به مقابله با مردم گسیل‌شده بودند، جنگیدند، به برخی از مراکز سرکوب و تحمیق یورش بردند و آن‌ها را به آتش کشیدند.

به گزارش سازمان‌های حقوق بشری تا روز شنبه گذشته ( ۲۰ دی ماه)  لااقل ۱۷۰ تن از مبارزان درنبرد با مزدوران سرکوبگر رژیم جان باختند، صدها تن مضروب و مصدوم شدند و متجاوز از ۲۰۰۰ تن بازداشت و به زندان افتادند. به‌رغم وحشی‌گری نیروهای سرکوب علیه مردم،  این جنبش در همین مدت کوتاه چنان به‌سرعت پیشرفت کرد و رادیکال شد که جمهوری اسلامی را به وحشت انداخت و تمام نیروی سرکوبش را به مقابله با مردم گسیل کرد. در پی تهدیدات جدید خامنه‌ای و پی آمد آن اطلاعیه شورای امنیت ملی رژیم، سپاه پاسداران، ارتش، پلیس و سازمان‌های  امنیتی و قضائی  رژیم هریک با صدور اطلاعیه‌های تهدیدآمیز، آشکارا به مردم ایران اعلان‌جنگ دادند. از نخستین ساعات بامداد روز جمعه ( ۱۹ دی ماه) اینترنت به‌کلی قطع شد تا اقدامات جنایت‌کارانه رژیم علیه مردم نتواند در خارج از کشور انعکاس پیدا کند. سرکوب گسترده‌ آغاز شد. هنوز ابعاد جنایات مزدوران نظامی  رژیم دقیقاً روشن نیست. اما به‌رغم لشکرکشی رژیم علیه مردم، اعتراضات شبانه در خیابان‌ها همچنان در برخی شهرها ادامه یافته است.

گرچه به نظر می‌رسد این جنبش نوپا به علت سرکوب و کشتار وحشیانه مردم توسط رژیم جنایتکار، خودانگیختگی، فقدان سازمان‌دهی و رهبری، محدودیت دامنه توده‌ای و برخوردار نبودن از اشکال دیگر مبارزه نظیر اعتصابات عمومی، این احتمال هست که از دامنه آن کاسته شود،اما موقتی است. تضادها و بحران سیاسی عمیقی که به این جنبش و جنبش‌های پیش از آن شکل داده است، پابرجاست و امواج دیگری از جنبش‌های توده‌ای انقلابی را به مصاف نظم موجود گسیل خواهد کرد.

مردم ایران اکنون چندین سال است که با مبارزات حماسی و قهرمانانه علنی و مستقیم خود نشان داده‌اند که دیگر نمی‌‌خواهند و نمی‌توانند نظم ارتجاعی حاکم را تحمل کنند. طبقه حاکم بر ایران نیز با تمام جنایات و وحشی‌گری‌هایش نشان داده است که نمی‌تواند به شکل گذشته بر مردم حکومت کند. در چنین جامعه‌ای که با عمیق‌ترین بحران‌ها روبه‌روست، راه هرگونه رفورم و اصلاحی برای طبقه حاکم بسته‌شده است. جامعه نیاز به یک دگرگونی انقلابی دارد تا بتواند از بن‌بست بحران‌ها  و فجایعی  که طبقه حاکم آفریده نجات یابد. جنبش سیاسی اخیر در ادامه جنبش‌های سیاسی پیشین نشان می‌دهد که اوضاع سیاسی جامعه در جهتی پیش می‌رود که یک‌بار دیگر شرایط برای شکل‌گیری یک  انقلاب فراهم می‌شود.

رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی  به‌عنوان پاسدار سیاسی نظم پوسیده و ورشکسته حاکم، بار دیگر با این خیال خام  به سرکوب و کشتار روی آورده که بتواند مانع از فرا روئیدن جنبش سیاسی مردم ایران به انقلاب گردد. اما تجربه همین دو هفته نشان داده است که نارضایتی از نظم موجود به درجه‌ای افزایش‌یافته که توده‌های مردم آماده جان‌فشانی برای سرنگونی نظم موجودند و با هر سرکوب، امواج وسیع‌تری از مردم به جنبش پیوسته‌اند.

بااین‌همه پوشیده نیست که‌موج نوین مبارزات توده‌ای تازه آغازشده است. هنوز میلیون‌ها تن از مردم ایران به صحنه مبارزه مستقیم روی نیاورده‌اند، هنوز اعتصابات کارگران و زحمتکشان به شکل عمده مبارزه جنبش سیاسی تبدیل نشده، هنوز شعارهای جنبش از مرحله نفی فراتر نرفته و هنوز بدیل نظمی که باید سرنگون شود، به میان کشیده نشده است. این جنبش نیاز به پیشرفت‌های جدید برای غلبه بر این موانع دارد.

در همین حال گرچه رژیم ستمگر و آدمکش جمهوری اسلامی به تنها شیوه بقای خود، سرکوب و کشتار ادامه می‌دهد، اما طبقه حاکم نیز هنوز همه کارت‌های خود را رو نکرده است. قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای نیز در حال سبک و سنگین کردن بدیل‌های خود هستند. اکنون فاشیست‌های سلطنت‌طلب را از طریق شبکه‌های تبلیغاتی خود به جلوصحنه فرستاده‌اند. اما جز گروه‌های چند ده نفره‌ای که در برخی تجمعات به نفع ارتجاع سلطنتی شعار سر دادند، نفوذ شان در میان توده‌های میلیونی مردم ایران بسیار محدود است. به‌رغم دروغ‌پردازی بلندگوهای تبلیغاتی قدرت‌‌های جهانی، مردم ایران تا همین‌جا نشان داده‌اند که حاضر نیستند استبداد فاشیستی دیگری را جایگزین استبداد رژیم ارتجاعی کنونی کنند. میلیون‌ها تن از توده‌های کارگر و زحمتکشی که هنوز به جنبش سیاسی نپیوسته‌اند به آینده، به جامعه‌ای نوین و مترقی نظر دارند که آزادی، برابری و رفاه را برای آن‌ها به ارمغان آورد و نه جایگزینی یک ارتجاع  توسط ارتجاعی دیگر. باوجوداین، در شرایطی که ضدانقلاب غالب و مغلوب به همراه متحدان بین‌المللی‌شان در تلاش برای  بدیل سازی و منحرف ساختن مبارزه مردم‌اند، باید با خطراتی که پیشرفت جنبش انقلابی را تهدید می‌کند، از هم‌اکنون به مقابله برخاست.

در جریان مبارزات دو هفته اخیر شاهد آن بودیم که تشکل‌های مختلفی که به نحوی بخش‌هایی از مردم ایران را نمایندگی می‌کنند، با صدور بیانیه‌هایی حمایت خود را از مبارزات و مطالبات مردم اعلام کردند و در همان حال، تلاش‌های ارتجاع داخلی و بین‌المللی را برای بدیل سازی و تحمیل یک رژیم ارتجاعی دیگر را بر ایران محکوم کردند. این اقدامات گرچه ضروری و مفید است و هوشیاری و سطح آگاهی این تشکل‌های انقلابی را نشان می‌دهد، اما  در اوضاع کنونی جامعه ایران کافی نیست.

شرایط سیاسی جامعه ایران در غیاب سازمان‌های سیاسی قدرتمند، وظیفه سیاسی بزرگ‌تری را بر عهده این تشکل‌ها قرار می‌دهد.

هم‌اکنون در جامعه ایران تشکل‌های متعدد علنی، نیمه علنی و مخفی وجود دارند که در طول چندین  دهه گذشته علیه نظم ارتجاعی حاکم بر ایران مبارزه کرده و هزینه‌های سنگینی نیز متحمل شده‌اند. این تشکل‌ها که به درجاتی نمایندگی بخش‌های مختلف مردم ایران را بر عهده‌دارند، کارنامه مبارزاتی‌شان  برای مردم ایران روشن است. آنچه باید انجام بگیرد این است که در اوضاع کنونی جامعه ایران ، مسئولیت را برای رهبری مبارزات توده‌های ستمدیده مردم ایران بر عهده بگیرند. تشکل‌های انقلابی  کارگری، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، زنان، دانشجویان و نویسندگان از هم‌اکنون باید در تدارک ایجاد یک رهبری جمعی تحت نام شورای رهبری مبارزات مردم  یا هر نام دیگری برای جنبشی باشند که در حال شکل‌گیری و پیشروی است. این شورا که تشکل‌های عضو آن برای مردم ایران شناخته‌شده‌اند،  قطعاً از حمایت وسیع‌ترین بخش توده‌های انقلابی مردم برخوردار خواهد بود. شکل‌گیری یک چنین ارگان رهبری از درون جامعه از جهات مختلف ضروری است. تلاش ارتجاع بین‌المللی را برای بدیل سازی خنثی و بر مانع نبود رهبری برای جنبش انقلابی غلبه خواهد کرد. فراخوان‌های آن می‌تواند توده‌های وسیع‌تری را به صحنه مبارزه بکشاند، و راه را برای روی‌آوری کارگران و زحمتکشان به اشکال عالی‌تری از مبارزه هموار سازد و چشم‌انداز پیروزی را بگشاید.

آنچه در لحظه کنونی ضروری است تدارک برای برپائی یک چنین شورای رهبری است که این آمادگی را داشته باشد تا به‌محض این‌که تشخیص دهد، تناسب قوا و شرایط برای اعلام رسمی آن مناسب است، به‌عنوان شورای رهبری جنبش انقلابی مردم ایران اعلام موجودیت کند. برای این‌که کار تدارک ایجاد و ادامه کاری این نهاد رهبری با مانعی در میان خود تشکل‌ها روبه‌رو نشود، کافی است که فقط با عام‌ترین شعارهایی  که بیانگر اساسی‌ترین مطالبات مردم است  موجودیت خود را اعلام  و همراه  با پیشرفت جنبش، شعارهای رادیکال‌تر را مطرح  کند.

در این میان وظیفه سازمان‌های کمونیست و چپ و پیشروان جنبش کارگری حمایت  از این شورای رهبری، تلاش برای ارتقای سطح مبارزه کنونی جنبش سیاسی،  تبلیغ و ترویج همه‌جانبه شعارهای اثباتی، آلترناتیو شورایی و سوسیالیستی،  شعارهایی که بازتاب عام‌ترین مطالبات توده‌های مردم است ، نظیر کار، نان، آزادی و حکومت شورایی ، تلاش همه‌جانبه برای برپائی اعتصابات کارگری و ارتقای این اعتصابات از طریق هماهنگی میان مؤسسات و کارخانه‌ها به سطح  یک اعتصاب عمومی سیاسی است . تنها با این اعتصاب کارگری است که می‌تواند شالوده عینی برای شکل‌گیری شوراها و تبدیل شعار حکومت شورایی از یک شعار تبلیغی به شعار عمل توده‌ای فراهم گردد. ایجاد شورای رهبری مبارزات توده‌های مردم ایران وظیفه مبرمی است که اوضاع سیاسی کنونی بر عهده تشکل‌های انقلابی توده‌های مردم ایران قرارداده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۳ در فرمت پی دی اف:

جنبش سیاسی سراسری، سلطنت و آلترناتیو انقلابی

امواج توفنده جنبش سیاسی توده‌های زحمتکش مردم ایران برای سرنگونی نظم موجود، سراسر کشور را فراگرفته است. جنبشی که هفت دی در تهران کلید خورد، به رغم توسل رژیم به قهر و سرکوب و کشتار و بازداشت‌های گسترده معترضان، با سرعتی باور نکردنی به بیش از ۱۱۸ شهر و ۳۱ استان تسری یافته و دومین هفته خود را نیز پشت سر گذاشته است. این جنبش عظیم سیاسی صرف نظر از واکنش خشونت آمیز طبقه حاکم، بورژوازی اپوزیسیون و آلترناتیوهای بورژوایی را برای مصادره آن، به تکاپو واداشته است.

جامعه به شرایط حساس و سرنوشت‌سازی پا گذاشته است. بحران‌های عدیده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی سرتاپای نظم موجود را فراگرفته است. سرمایه‌داری ایران با عمیق‌ترین بحران اقتصادی دوران حیات خود روبروست. رکود اقتصادی و تورم پیوسته تشدید شده و نرخ تورم و قیمت مایحتاج عمومی بدون وقفه افزایش یافته است. فقر و بیکاری دامنه وسیعی به خود گرفته است .برطبق آمار رسمی بیش از ۴۰ میلیون جمعیت در سن کار، بیکارند. افزایش بهای دلار و کاهش فاحش ارزش ریال، قدرت خرید کارگران و توده‌های زحمتکش را به شدت کاهش داده است. تضادهای جامعه سر به فلک کشیده و به مرحله ستیز رسیده اند. بحران‌های اجتماعی از نمونه بحران دارو و بهداشت و درمان، بحران آموزش، بحران محیط زیست، آب، برق، سوخت، فرونشست زمین و امثال آن، پیوسته شدت یافته و فشارها و تنگناها و عوارض تخریبی این بحران‌ها از حدود تحمل توده ها فراتر رفته، ده‌ها میلیون تن را به روز سیاه نشانده و انبوه توده‌های کارگر و زحمتکش، بیکاران، زنان، جوانان و تهیدستان جامعه را به خیابان کشانده است.

مجموعه این تضاد ها و بحران‌ها چنان ژرف و عمیق‌اند که در چارچوب رژیم جمهوری اسلامی حتی قابل تعدیل هم نیستند. جامعه نیازمند تغییر و تحول بنیادی‌است. این را بحران سیاسی انقلابی از مدت ها پیش آشکار نموده است. برآمد توده‌ای دی ماه ۹۶، قیام آبان ۹۸ ، جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی سال ۱۴۰۱ و سرانجام جنبش سیاسی جاری که از ۷ دی آغاز شده  و تا به امروز ادامه یافته ، همه، تلاش‌هایی برای برون‌رفت از وضع موجود و کوشش جامعه برای تغییر بوده‌است. در یک سوی این جامعه، نظام سرمایه‌داری غرق در بحران و رژیم استبدادی، گندیده و فاسد جمهوری اسلامی قرار دارد که با زور و سرنیزه از موجودیت و بقای طبقه حاکم دفاع می‌کند و در سمت دیگر، کارگران، زحمتکشان، معلمان، پرستاران، زنان، جوانان، بازنشستگان و عموم تهیدستان جامعه قرار دارند که برای تغییر وضع موجود به شیوه انقلابی، مبارزه و تلاش می‌کنند. تکان‌های بزرگ جامعه از ۹۶ تا کنون نیز بیان‌گر همین واقعیت و نیاز حیاتی جامعه به یک تحول بنیادی و انقلابی‌ست.لازمه این تغییر نه فقط سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و عبور از آن، بلکه در گرو براندازی تمام نظم پوسیده ارتجاعی موجود و تضادهای آن است و چنین وظیفه‌ای تنها از عهده یک انقلاب اجتماعی ساخته است. انقلابی که نظم موجود را به زیر ‌کشد و بر ویرانه های آن نظمی نوین و شورایی برقرار ‌سازد. یک حکومت شورایی که یگانه بدیل انقلابی در برابر نظم موجود است.

روشن است که در چنین شرایط حساسی، طبقه ارتجاعی حاکم برای حفظ نظم کهنه و پاسداری از منافع خود، با تمام ابزارهای مادی و معنوی که در اختیار دارد در برابر انقلابی که به یک ضرورت تبدیل شده مقاومت می‌کند. در این میان نه فقط گروه‌ها و نحله‌های مختلف بورژوایی مخالف رژیم در خارج کشور، بلکه حتی فراکسیون هایی از طبقه حاکم در داخل کشور نیز که از انقلاب وحشت دارند، برای مقابله با آن و برای حفظ نظم موجود و منافع طبقه حاکم، تحرکاتی را ساز مان داده اند.گرچه چند و چون این تحرکات چندان روشن نیست اما آن‌ها نیز دربهترین حالت سعی خواهند کرد با انجام برخی اصلاحات و تغییرات جزیی و پیرایش نظم موجود با بودن یا نبودن جمهوری اسلامی، این نظم را حفظ کنند و آن را از خطر انقلاب نجات دهند.

اما تا جایی‌که به بورژوازی اپوزیسیون برمی‌گردد، این روزها جریان سلطنت‌طلب و شاه پرست به شدت فعال شده است. به این معنا که در واقع تبلیغات کرکننده و شبانه روزی رسانه‌های امپریالیستی- صهیونیستی از نمونه تلویزیون فارسی زبان ایران اینترنشنال، من و تو و بی بی سی و امثال آن، پیرامون نوه رضاخان قلدر و انتساب جنبش سیاسی داخل کشور به این شاهزاده بی‌تاج و تخت به شدت افزایش یافته است. ماجرا ازاین قرار است که این رسانه‌ها سعی می‌کنند به هر قیمت ولو در سطح تبلیغات و به ضرب پول و ثروت‌های غارت شده‌ی مردم ایران، از نیم‌پهلوی، یک رضاخان جدید بسازند. سال‌هاست که مدیای امپریالیستی – صهیونیستی برای سلطنت پهلوی تبلیغ می‌کنند و در این راه البته تلاش زیادی نموده و از هیچ‌گونه تحریف و دروغ و بزرگ نمایی و امثال آن هم مضایقه نداشته‌اند.

درجنبش سیاسی اخیر ایران که هفت دی آغاز شد، مانند جنبش‌های پیشین از سال ۹۶ به بعد، شعارهای اصلی توده مردم “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ برخامنه‌ای” و “مرگ برجمهوری اسلامی” بوده است. درمیان این شعارها البته شعارهایی مانند “مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر”، “نه سلطنت نه رهبری، آزادی و برابری” به‌ویژه در بلوچستان و کردستان و تهران نیز شنیده شده است. جنبش سیاسی اخیر نیز از این قاعده مستثنی نبوده است . البته دربرخی موارد شعارهای تک نفره یا چند نفره به طرفداری از رضاشاه و پهلوی نیز شنیده شده است.اما رسانه های امپریالیستی به‌طور مداوم پیرامون همان شعار های یک نفره یا چند نفره تبلیغ نموده و موضوع را به قدری بزرگ کرده‌اند که امر بر خودشان هم مشتبه شده و گویا در تجمعات توده‌ای مردم هیچ شعار دیگری نداشته اند. این درحالی‌ست که تقلب‌ها و کلیپ‌های صداگذاری شده به نفع سلطنت‌طلبان تماماً برملا و این ترفند رسوا شده است. رسانه‌های یاد شده اما عامداً از طرح شعارهای اصلی توده های مردم علیه خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی طفره رفته و میل چندانی به طرح آن نشان نمی‌دهند.

درعین حال اکنون این ماجرا نیز از پرده برون افتاده که خود رژیم جمهوری اسلامی در طرح شعارهای سلطنت‌طلبان و جهت دهی تظاهرات و تجمعات اعتراضی نقش دارد و سعی می‌کند شعارهایی مانند مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر جمهوری اسلامی را با شعار رضا شاه و پهلوی برمی‌گرده جایگزین سازد تا با این تلاش‌های سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده، هم درصفوف اعتراض کنندگان تفرقه و جدایی ایجاد و جنبش اعتراضی را بدنام کند، هم مانع پیوستن مخالفان سلطنت شود یا آن‌ها را منصرف سازد و در همان حال برای سرکوب کل اعتراض، بهانه عامّه ‌پسند و مشروع دست‌وپا کند.

افزون براین،جوجه شاه‌زاده به یاری همین رسانه های معلوم‌الحال، سعی نموده بر جنبش سیاسی توده‌ای که در اعتراض به وضع حاکم و برای سرنگونی نظم موجود برپا شده، سوارشود و خود را “رهبر” این جنبش جابزند.چگونه؟ از این طریق که مدام فراخوان صادر کند. به چه معنا؟ به این معنا که وقتی توده‌های مردم خود وارد خیابان شدند و ده شبانه روز شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه‌ای سردادند، تازه شاه‌زاده یادش افتاد فراخوان صادر کند و از مردم بخواهد در منزل و روی تراس وهرجا هستند شعار بدهند! آنگاه رسانه های امپریالیستی نیز با وقاحت و دروغ، سعی کردند تجمعات و اعتراضات توده مردم را پاسخ به همین فراخوان نیم پهلوی جابزنند و بگویند مردم در حمایت از وی به خیابان آمده اند!

دروغ و تحریف و فضاسازی از مختصات این رسانه‌هاست. سلطنت خواهان نیز که حرف های خود را از این رسانه‌ها می شنوند، خود نیز دوباره تکرار کنان بر شاخ و برگ آن می افزایند. دروغ و تحریف و شارلاتانیسم البته در فرهنگ این طایفه فاشیست لومپن که عمری را در نوکری ترامپ و نتانیاهو گذرانده‌اند حد و مرزی نیست و چندان دور از انتظارهم نیست.

درمورد میزان توجه مردم به فراخوان‌های این عنصر خود فروخته که درنوکری اسرائیل و آمریکا سر از پا نمی‌شناسد نیز قطعاً مردم فراموش نکرده‌اند که ایشان در زمان جنگ دوازده روزه فراخوان داد مردم به خیابان بریزند، اما کسی برایش تره خورد نکرد.نه از این بابت که خواسته باشند از رژیم جمهوری اسلامی و خامنه‌ای حمایت کنند، چون مردم مخالفت خودشان را بارها و بارها با رژیم جمهوری اسلامی و شخص خامنه‌ای نشان داده و برای سرنگونی آن دست به اقدام عملی زده اند و هم اکنون نیز به همین منظور وارد خیابان شده اند. مردم اما نوه رضاخان را سکه یک پول کردند و این شاه‌زاده بی‌مقدار بار دیگر مفتضح شد. پیش از آن نیز پاسخ های مشابهی از جانب مردم دریافت کرده بود. چندی پیش نیز ۴۲  سازمان و تشکل حامی وی با صدور بیانیه ای اعلام کردند” یلدای امسال یلدای خیابان است”. قرابود یلدا را در خیابان زنده نگاه دارند و “به فریادی سیاسی برای نجات ایران” تبدیل کنند.اما این فراخوان هم به سرنوشت بقیه دچار شد و حتی یک نفر از آن استقبال نکرد.

اما این دار و دسته وقیح و بی آبرو، آنقدر پرروهست که به روی مبارک خود نمی‌آورد و پای نوه رضاخان را که چندین بار رسوا و مفتضح شده مکرر وسط می‌کشد تا ولو به ضرب پول و دروغ و حمایت‌های همه جانبه بی‌بی وترامپ، جریان کهنه‌ی منسوخ عهد عتیقی به تاریخ سپرده شده‌ی پادشاهی را دوباره زنده کند. شخص نیم پهلوی نیز اخیراً از ترامپ خواهش کرد هرچه زودتر مداخله و به وی کمک کند، حال با حمله هوایی و بمباران و کشتار وسیع مردم یا با یک اقدام رژیم چنجی  به شیوه ونزوئلایی، قال قضیه را بکند و نیم پهلوی را در جایگاه “رضاشاه دوم” بر تخت بنشاند. فاشیست‌های شاه‌پرست از اربابان فاشیست خود در آمریکا و اسرائیل ملتمسانه درخواست می کنند قدرت را از دار و دسته خامنه‌ای بگیرند و به شاهزاده و اعوان و انصار وی منتقل کنند. شاهزاده نیز قول داده است لطف و مرحمت وی مشمول همه‌ی نیروهای سرکوب اعم از سپاه و بسیج وغیره می‌شود و اطمینان داده است از دماغ کسی خون نخواهد ریخت. این دور اندیشی شاهزاده البته کاملاً قابل فهم است چراکه ارگان‌های سرکوب کنونی که در خدمت سرمایه و استبداد مذهبی هستند، می‌توانند در خدمت سرمایه و استبداد سلطنتی هم قرار بگیرند، کما اینکه ساواک و ارگان‌های سرکوب رژیم شاهنشاهی نیز در خدمت رژیم مذهبی قرار گرفت.

با اینهمه بار دیگر باید تکرار کرد که علی‌رغم تمام تبلیغات و هزینه‌های هنگفتی که صرف بزرگ‌نمایی و آلترناتیوسازی سلطنت‌ می‌شود اما این جریان بطور واقعی درمیان توده‌های مردم فاقد نفوذ و اعتبار است. در میان روشنفکران انقلابی و مترقی، نویسندگان،دانشجویان، کارگران پیشرو، و تشکل‌های کارگری نیز مطلقاً فاقد نفوذ و اعتبار است. آیا کسی می‌تواند لا اقل از یک تشکل معتبر و مورد اعتماد مردم نام ببرد که از جریان سلطنت جانب‌داری کرده باشد؟ مهم‌تر از آن آیا کسی می‌تواند نشان دهد که چنین تشکلی علیه این گرایش و درمخالفت آشکار با آن موضع‌گیری نکرده باشد؟ سندیکای کارگران شرکت واحد، کانون نویسندگان ایران، شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان کشور، کانون‌ها و تشکل‌های گوناگون صنفی معلمان در شهرها و استا‌ن‌های مختلف کشور، تشکل‌های مختلف بازنشستگان و غیره و غیره حتی یک نمونه هم طرفدار سلطنت پیدا نمی‌شود.

با وجود این، جریان فاشیست سلطنت طلب ضد چپ و ضد کمونیست را قویاً باید افشا کرد. حضور این گرایش و خطر آن را به هیچ‌وجه نباید نادیده گرفت اما در همان حال نباید آن را بزرگ کرد یا اسیر بزرگ‌نمایی آن شد. به نظر می‌رسد که تبلیغات سنگین و پرهزینه این جریان و حمایت‌های همه جانبه آمریکا و اسرائیل، سوای جلب شماری از اصلاح طلبان رانده شده از حکومت و برخی عناصر ناآگاه، دل برخی عناصر به اصطلاح دموکرات و بینابینی را نیز خالی کرده و برخی دیگر خود را باخته و مرعوب آن شده اند که این البته بی‌جهت نیست. چرا که این‌ها نیز اساساً مخالف هرگونه تحول بنیادی و انقلاب اجتماعی‌اند و می خواهند همه چیز در بالا و در غیاب توده مردم رفع و رجوع شود.

گرچه همواره این خطر و احتمال وجود دارد  مردمی که در حال غرق شدن هستند برای نجات جان خویش به هر خس و خاشاکی چنگ بزنند و یا در خلأ یک آلترناتیو قدرتمند رادیکال و فعال و مورد اعتماد، کسانی پیداشوند که برای نجات از نکبت جمهوری اسلامی به فاشیست‌ها و کهنه پرستان سلطنت طلب روی خوش  نشان دهند، اما توده های مردم ایران که یک بار از فرط فشار و سختی و استبداد پهلوی و برای نجات از شرّ رژ یم شاه، فریب دار و دسته خمینی را خوردند، باید نسبت به فریب‌کاران و فریب کاری‌هایشان هوشیار و مراقب باشند که دوباره از همان سوراخ گزیده نشوند و نخواهند شد. آن‌هم فریب یک جریان فاشیستی که هیچ برنامه ای برای تغییر وضع موجود و باز سازی جامعه به نفع کارگران و تهیدستان جامعه ندارد.” دفترچه دوران اضطرار” سلطنت طلب‌ها نیز- که جای بحث آن این جا نیست- چیزی جز دفترچه بی اعتمادی مطلق به مردم، دفترچه استقرار حکومت فردی از بالای سر مردم بر مردم نیست. دفترچه فراهم سازی تمام زمینه های حاکمیت موروثی، استبدادی و مطلقه کسانی است که “ژن” ویژه دارند.

دوران سلطنت و حکومت‌های موروثی و مطلقه و استبدادی مدت‌هاست به سر آمده. نه دار و دسته سلطنت‌طلبان و نه هیچ گروه بندی بورژوایی دیگر اعم از درون طبقه حاکم در ایران یا در اپوزیسیون بورژوایی، آلتر ناتیو وضع موجود نیستند. جابجایی جناح‌های بورژوایی چیزی جز تداوم استبداد و استثمار نیست. حل بحران ها و تضاد های موجود، یک راه انقلابی طلب می‌کند. توده های مردم ایران نه فقط  سلطنت را به گور سپرده و بیش از چهار دهه دست رد به سینه نوه رضاخان زده‌اند بلکه به همان نسبت نیز نفرت خویش را از رژیم جمهوری اسلامی ابراز داشته و مکرر برای سرنگونی نظم موجود بپاخاسته اند. این مردم به چیزی کمتر از انقلاب اجتماعی، سرنگونی نظم موجود و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان رضایت نخواهند داد. یگانه آلترناتیو و بدیل انقلابی دربرابر نظم موجود، حکومت شورایی است. تنها حکومت شورایی‌ست که قادراست با یک رشته اقدامات فوری و انقلابی، بر بحران‌ها و تضادها غلبه کند و آزادی و رفاه و برابری به ارمغان آورد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۳ در فرمت پی دی اف:

ونزوئلا در آستانه‌ی بازآرایی بزرگ

ونزوئلا سال‌ها پیش از تحولات ژانویه‌ی ۲۰۲۶ در وضعیت یک بحران چندلایه گیر کرده بود؛ بحرانی که هم‌زمان زندگی روزمره را از هم پاشید، نهادهای سیاسی را فرسود و کشور را به میدان تقاطع منافع قدرت‌های بزرگ بدل کرد. آنچه در اوایل ۲۰۲۶ رخ داد، این بحران را از سطح «بن‌بست داخلی» به سطح یک رخداد تعیین‌کننده در سیاست جهانی ارتقا داد: ربودن نیکلاس مادورو توسط نیروهای آمریکایی در کاراکاس و انتقال او به ایالات متحده برای محاکمه. این نقطه‌عطف، هم آرایش نیروهای داخلی را تغییر داد و هم موازنه‌ی بازیگران خارجی را به‌طور مستقیم وارد میدان کرد.

بحران اقتصادی – سیاسی

در دوران ریاست‌جمهوری مادورو، اکثریت مردم ونزوئلا زیر فشار تحریم‌های امپریالیسم آمریکا و بحران اقتصادی در چنان وضعیت وخیم معیشتی زندگی می‌کردند که به‌درستی می‌توان آن را «اقتصاد بقا» نامید. ابرتورم طولانی‌مدت، فرسایش مستمر دستمزدها و سقوط قدرت خرید، کمبودهای دوره‌ای ــ از غذا و دارو گرفته تا اقلام بهداشتی و حتی بنزین ــ و فروپاشی تدریجی خدمات عمومی، زندگی روزمره را به زنجیره‌ای پایان‌ناپذیر از صف‌ها، کمبودها و راه‌حل‌های غیررسمی بدل کرده بود. پیامد اجتماعی این وضعیت، گسترش اقتصاد غیررسمی، اتکا به حواله‌های ارزی مهاجران و شکل‌گیری موجی عظیم از مهاجرت بود؛ جامعه‌ای که بخش قابل توجهی از آن «زیستن» را با «زنده‌ماندن» جایگزین کرده بود.

این فروپاشی معیشتی با بحرانی سیاسی همراه بود. انتخابات از مفهوم رقابتی خود خارج شد و به یک انتخابات مهندسی شده، بدل گردید. نهادهای دموکراتیک یکی پس از دیگری تضعیف شدند، دستگاه قضایی و نهادهای برگزارکننده انتخابات عملاً زیر نفوذ مستقیم دولت قرار گرفتند و فضای عمومی به‌شدت امنیتی شد. هم‌زمان، دولت مادورو به‌طور سیستماتیک اتحادیه‌ها و تشکل‌های مستقل کارگری را مهار و سرکوب کرد: رهبران کارگری بازداشت شدند، اعتصاب‌ها غیرقانونی اعلام شد و نسخه‌های دولتی و دست‌ساز از اتحادیه‌ها جایگزین تشکل‌های مستقل گردید. بدین‌ترتیب حتی همان پایگاه اجتماعی‌ای که پروژه بولیواری* بر آن تکیه داشت نیز از امکان سازمان‌یابی مستقل محروم شد. انتخابات همچنان برگزار می‌شد، اما قواعد بازی از اساس نابرابر بود: رد صلاحیت و بازداشت نامزدهای منتقد، محدودسازی احزاب مستقل و انحصار رسانه‌ای، هرگونه رقابت واقعی را از میان برده بود. در چنین شرایطی، «انتخابات» دیگر نه سازوکاری برای جابه‌جایی قدرت یا حتی تشکیل کابینه‌ای جدید، بلکه ابزاری برای بازتولید سلطه همان بلوک حاکم بود.

پیامد این روند، گسترش شکاف میان دولت و جامعه بود و رشد نارضایتی اجتماعی. جامعه‌ای که می‌دید صندوق رأی توان تغییر ندارد، به‌تدریج از سیاست رسمی فاصله گرفت و بی‌اعتمادی به کل ساختار قدرت به وضعیت مسلط بدل شد.

در چنین زمینه‌ای، اعتراض‌ها پیش از  ربودن مادورو عمدتاً ماهیتی معیشتی، پراکنده و کوتاه‌مدت داشتند و با فشار امنیتی مهار می‌شدند. پس از آن نیز، برخلاف انتظار برخی ناظران، جنبش میلیونی سراسری شکل نگرفت. اعتراضات کنونی بیشتر نمادین و محدود و از سوی خانواده‌های زندانیان سیاسی، فعالان حقوق بشر بروز پیدا می‌کنند. وضعیتی که نمی‌توان آن را صرفاً به شوک سیاسی تقلیل داد؛ سکوت کنونی حاصل فرسودگی اجتماعی، تجربه شکست‌های گذشته، هزینه بالای کنش خیابانی، انسداد سازمان‌یابی و چندپارگی میدان سیاست است.

از این رو، سکوت امروز نه الزاماً نشانه ثبات، بلکه بیانگر نوعی تعلیق سیاسی است: نه رضایت واقعی وجود دارد و نه توان بسیج پایدار. این سکوت می‌تواند آرامش پیش از توفان باشد اگر شکاف در بلوک قدرت عمیق‌تر شود یا بحران معیشت تشدید گردد؛ و در عین حال می‌تواند به «وضعیت عادی جدید» بدل شود، به‌ویژه اگر سازمان‌یابی اجتماعی و افق سیاسی همچنان غایب بماند.

ارتش و بلوک قدرت در ونزوئلا

درک وضعیت سیاسی ونزوئلا بدون فهم جایگاه ارتش اساساً ناممکن است. ارتش در این کشور صرفاً یک نیروی دفاعی یا نهادی «ملی» و بی‌طرف نیست، بلکه در سال‌های گذشته به بخشی جدایی‌ناپذیر از بلوک قدرت سیاسی – اقتصادی تبدیل شده است. از زمان هوگو چاوز ــ که خود افسر ارتش بود ــ نیروهای مسلح به‌طور سیستماتیک به درون ساختار دولت تزریق شدند. این روند در دوران مادورو تعمیق یافت و به شکل‌گیری نوعی نظامی‌سازی دولت و اقتصادی‌سازی ارتش انجامید.

فرماندهان نظامی به وزارتخانه‌ها، استانداری‌ها و شرکت‌های دولتی گمارده شدند و کنترل بخش‌های کلیدی اقتصاد ــ از صنعت نفت و بنادر گرفته تا گمرک‌ها، مرزها و شبکه‌های توزیع کالا ــ عملاً به دست ارتش افتاد. در این چارچوب، ارتش از یک ابزار صرف سرکوب به سهام‌دار نظم سیاسی – اقتصادی بدل شد. فرماندهان ارشد نه فقط حافظ وضع موجود، بلکه ذی‌نفع مستقیم بقای آن‌اند. آنان مدیر شرکت‌های دولتی‌اند، در شبکه‌های رانت و تجارت خارجی سهم دارند و به منابع کلان دسترسی پیدا کرده‌اند.

به همین دلیل، حمایت ارتش از مادورو نه از سر وفاداری ایدئولوژیک به پروژه بولیواری، بلکه مبتنی بر منافع طبقاتی بود؛ زیرا بقای رژیم به معنای بقای موقعیت اقتصادی و سیاسی این بورژوازی دولتی – نظامی ،  بود.

اما این بلوک قدرت یکدست نیست. در پایین‌ترین سطوح ارتش، همان شکاف‌های طبقاتی جامعه بازتولید شده است: سربازان و افسران جزء درگیر فقر، تورم و فروپاشی معیشت‌اند، در حالی که فرماندهان ارشد در شبکه‌های رانت و ثروت غوطه‌ورند. این شکاف طبقاتی درون ارتش، پایه‌های وفاداری را به‌شدت فرسوده کرده است. فرار نیروها، نارضایتی بدنه و بازداشت افسران ناراضی نشانه‌هایی از ترک برداشتن انسجام این بلوک است.

نقطه‌عطف

در سوم ژانویه ۲۰۲۶ ایالات متحده اعلام کرد در چارچوب یک عملیات نظامی، نیکلاس مادورو را در کاراکاس بازداشت کرده و به خاک آمریکا منتقل نموده است. اندکی بعد، دیوان عالی ونزوئلا دلسی رودریگز، معاون رئیس‌جمهور، را به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت منصوب کرد. این تصمیم در داخل کشور تلاشی برای جلوگیری از خلأ قدرت تلقی شد، اما در سطح بین‌المللی با تردیدهای جدی درباره استقلال سیاسی دولت جدید همراه بود.

ارتش نیز در این میان سکوت کرد؛ سکوتی که نه نشانه فروپاشی، بلکه جابه‌جایی وفاداری طبقاتی است. بخشی از فرماندهان به این نتیجه رسیدند که هزینه دفاع از مادورو بیش از منافع آن است. بنابراین، وفاداری نه به فرد، بلکه به ساختار قدرت منتقل شد؛ چنان‌که بود.

در همین فاصله، روایت‌ها درباره «دولت پس از مادورو» متناقض است. دولت موقت می‌کوشد کنترل را تثبیت کند و آمریکا آشکارا سیگنال می‌فرستد که قصد دارد در مهندسی نظم جدید نقش مستقیم داشته باشد. به این ترتیب مرز میان «تحول داخلی» و «مداخله خارجی» عملاً محو شده است.

نفت و منافع آمریکا

اگر دیپلماسی زبان بحران ونزوئلا باشد، نفت ماده‌ی آن است. همزمان با تحولات سیاسی، دولت آمریکا از برنامه‌هایی برای احیای صنعت نفت ونزوئلا با سرمایه‌گذاری‌های کلان سخن گفت و شرکت‌های بزرگ انرژی را به مشارکت در بازسازی زیرساخت‌های نفتی این کشور تشویق کرد. اما همین‌جا شکاف واقعی نمایان می‌شود: حتی در میان بازیگران صنعت نفت نیز تردید جدی وجود دارد، زیرا صنعت نفت ونزوئلا سال‌هاست از فرسودگی زیرساختی، فساد ساختاری، بی‌ثباتی حقوقی و کمبود سرمایه رنج می‌برد و بدون تغییرات بنیادی در چارچوب قانونی و مدیریتی، ظرفیت جذب سرمایه پایدار را ندارد. با این حال، این تردیدها مانع از تلاش سرمایه غربی برای بازگشت به میدان نفتی ونزوئلا نشده است. کنترل مسیر فروش نفت، توقیف یا محدودسازی شبکه‌های صادراتی و تلاش برای مدیریت جریان نفت در بازار جهانی نشان می‌دهد که نفت صرفاً منبع درآمد نیست، بلکه اهرم اعمال قدرت ژئوپلیتیک است؛ هم برای شکل دادن به توازن داخلی از طریق بازتوزیع رانت و هم برای ارسال پیام به بازار جهانی و بازیگران رقیب. به بیان دیگر، نفت ابزار مهندسی سیاسی است، نه فقط کالایی اقتصادی.

در این چارچوب، برای فهم اهداف واقعی آمریکا باید از روایت رسمی «مبارزه با قاچاق مواد مخدر» عبور کرد و به شبکه منافع عینی در درون ساختار قدرت ایالات متحده نگریست. مداخله در ونزوئلا نه تصمیمی فردی و ناگهانی، بلکه حاصل هم‌پوشانی منافع چند بلوک قدرتمند در واشنگتن است. در مرکز این منافع، سرمایه نفتی و شرکت‌های بزرگ انرژی قرار دارند. ونزوئلا بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده نفت جهان را در اختیار دارد و بازگشایی کامل این میدان عظیم به روی سرمایه غربی، سودی چندده میلیارد دلاری به همراه خواهد داشت. ملی‌سازی‌های دوران چاوز و کنترل دولتی بر شرکت نفتی PDVSA آنان را از این میدان کنار زده بود. تغییر رژیم در کاراکاس به معنای خصوصی‌سازی صنعت نفت، لغو محدودیت‌های سرمایه خارجی و بازنویسی قوانین انرژی است؛ دقیقاً همان چیزی که این شرکت‌ها و صندوق‌های سرمایه‌گذاری انتظارش را می‌کشند.

در کنار سرمایه نفتی، لابی انرژی و مجتمع نظامی – صنعتی نیز نقش تعیین‌کننده دارند. پنتاگون و صنایع تسلیحاتی از هر بحرانی که به افزایش حضور نظامی آمریکا در آمریکای لاتین بیانجامد سود می‌برند. ونزوئلا بهانه‌ای مناسب برای گسترش پایگاه‌های نظامی، فروش تسلیحات به متحدان منطقه‌ای و تقویت نفوذ امنیتی واشنگتن فراهم کرده است. به این معنا، بحران ونزوئلا برای صنایع نظامی نه فقط یک مسئله سیاسی، بلکه یک فرصت اقتصادی است.

عامل سوم، دستگاه امنیتی و اطلاعاتی آمریکا است. ونزوئلا سال‌ها در اسناد امنیت ملی آمریکا به‌عنوان یک «تهدید ژئوپلیتیک» معرفی شده است؛ نه به دلیل قدرت نظامی، بلکه به خاطر پیوندهای راهبردی با چین، روسیه و ایران. لذا خلع مادورو در این چارچوب بخشی از استراتژی مهار نفوذ رقبای جهانی آمریکا در نیم‌کره غربی است. هدف فقط تغییر یک دولت نیست، بلکه ارسال پیام روشن به پکن و مسکو است: آمریکای لاتین همچنان حوزه نفوذ ایالات متحده محسوب می‌شود.

در سطح سیاست داخلی نیز، محاسبات انتخاباتی نقش مهمی دارد. ایالت فلوریدا و جامعه مهاجران ضدچاوز – شامل بخشی از کوبایی‌ها و ونزوئلایی‌های راست‌گرا – پایگاه مهم رأی برای جمهوری‌خواهان‌اند. اتخاذ سیاست تهاجمی علیه کاراکاس به ترامپ و هم‌حزبی‌هایش امکان می‌دهد خود را مدافع آن‌ها معرفی کنند و گفتمان جنگ سرد را در سیاست داخلی آمریکا بازتولید نمایند. بنابراین مداخله در ونزوئلا هم مصرف خارجی دارد و هم کارکرد انتخاباتی در داخل آمریکا.

در سطح کلان‌تر، هدف اصلی آمریکا بازسازی هژمونی منطقه‌ای است. آمریکای لاتین از منظر تاریخی «حیاط خلوت» ایالات متحده بوده و ظهور دولت‌هایی که از این مدار خارج شده‌اند، این موقعیت را به چالش کشیده است. ونزوئلا نماد این سرپیچی بود. ربودن مادورو پیامی صریح به کل منطقه ارسال می‌کند: خروج از مدار سیاست‌های آمریکا هزینه دارد.

در نهایت، مداخله آمریکا را باید تلاقی منافع سرمایه نفتی، ماشین نظامی و استراتژی ژئوپلیتیک دانست. آنچه در کاراکاس رخ داد، نه یک پرونده قضایی و نه صرفاً اقدامی امنیتی، بلکه حرکتی حساب‌شده برای بازتعریف موازنه قدرت در آمریکای لاتین و مهار نفوذ چین و روسیه است. ونزوئلا در این میان به میدان آزمایش بازگشت سیاست مداخله‌گرانه آمریکا در قرن بیست‌ویکم بدل شده است؛ جایی که نفت، قدرت نظامی و سیاست داخلی آمریکا در یک نقطه به هم می‌رسند.

سخن پایانی

آنچه در ونزوئلا رخ داد را باید نه یک استثنا، بلکه آغاز فاز تازه‌ای از بازگشت عریان امپریالیسم آمریکا به آمریکای لاتین دانست. اگر این الگو تثبیت شود، منطقه وارد دوره‌ای خواهد شد که در آن آمریکا بی‌پرده‌تر از گذشته دولت‌های ناهم‌سو را هدف می‌گیرد؛ همان‌گونه که ترامپ در هفته‌های اخیر با تهدید علنی کشورهایی چون مکزیک، کوبا و کلمبیا نشان داد این سیاست محدود به ونزوئلا نخواهد ماند. ابزارها الزاماً تانک و سرباز نیستند؛ تحریم اقتصادی، پرونده‌سازی حقوقی، مهندسی سیاسی، جنگ رسانه‌ای و فشار دیپلماتیک امروز همان کارکرد کودتاهای کلاسیک دیروز را دارند. ونزوئلا در این معنا به یک «مدل عملیاتی» تبدیل شده است: الگویی برای هشدار دادن به همه دولت‌هایی که بخواهند از مدار سرمایه‌داری آمریکایی خارج شوند و هزینه‌ی این سرپیچی را به رخ منطقه می‌کشد.

در این چارچوب، مکزیک به کشوری نیمه‌مستعمره بدل می‌شود که حاشیه مانورش هر روز تنگ‌تر خواهد شد. مهاجرت، تجارت و وابستگی اقتصادی ابزارهای فشار دائمی واشنگتن هستند. هر تلاش مکزیک برای سیاست خارجی مستقل، هر نزدیکی به چین یا روسیه، بلافاصله با تهدید اقتصادی و امنیتی پاسخ داده خواهد شد.

برای کوبا، تجربه ونزوئلا معنایی روشن دارد: محاصره باید تشدید شود. آمریکا راهبرد فرسایش اقتصادی را عمیق‌تر خواهد کرد؛ تحریم‌های شدیدتر، تحریک اپوزیسیون تبعیدی و فشار بین‌المللی برای شکستن آخرین سنگرهای مقاومت تاریخی هاوانا.

در مقابل، کلمبیا هرچه بیشتر به بازوی اجرایی امپریالیسم بدل می‌شود. تهدیدهای ترامپ نه نشانه اختلاف، بلکه ابزار انضباط متحد تابع است: یا هم‌سویی کامل، یا تنبیه. در همین منطق، پایگاه‌های نظامی و همکاری‌های اطلاعاتی گسترش می‌یابد و کلمبیا عملاً نقش «ژاندارم منطقه» را ایفا می‌کند؛ ابزاری برای مهار دولت‌های چپ و اجرای سیاست‌های آمریکا با پرچم محلی و بدون هزینه مستقیم برای آمریکا.

در سطح منطقه‌ای، دولت‌هایی مانند بولیوی، نیکاراگوئه، شیلی و حتی برزیل زیر فشار فزاینده خواهند رفت. هر ملی‌سازی، هر قرارداد با چین، هر تلاش برای سیاست مستقل فوراً با تحریم، جنگ رسانه‌ای و بی‌ثبات‌سازی پاسخ داده می‌شود. پیام روشن است: در آمریکای لاتین حق انتخاب واقعی وجود ندارد؛ یا در مدار ایالات متحده می‌مانی، یا هزینه می‌دهی.

از منظر تاریخی – ماتریالیستی، جهان امروز وارد مرحله‌ی کامل چندقطبی امپریالیستی شده است: آمریکا برای حفظ هژمونی رو به افول خود مداخله می‌کند، چین با سرمایه‌گذاری و بدهی شبکه‌های نفوذ می‌سازد و روسیه با ابزار امنیتی و نظامی جای پایش را تثبیت می‌کند. این رقابت نه از سر همبستگی با ملت‌ها، بلکه بر سر کنترل نفت، بازارها، مسیرهای راهبردی و بازتوزیع حوزه‌های نفوذ است. اتحادیه اروپا نیز نه از سر وفاداری به اصول، بلکه در هراس از بی‌ثباتی اقتصادی و شوک‌های بازار، موضعی محافظه‌کارانه و دوپهلو اتخاذ می‌کند.

در چنین نظمی، نه تنها ونزوئلا، بلکه سراسر آمریکای لاتین به میدان جنگ نیابتی بلوک‌های امپریالیستی بدل شده‌اند؛ جایی که سرنوشت ملت‌ها نه به دست خود آنان، بلکه در اتاق‌های هیئت‌مدیره شرکت‌های نفتی و پشت میزهای معامله دیپلمات‌ها رقم می‌خورد. در این معادله، کارگران، زحمتکشان و فرودستان فقط تلفات جانبی‌اند؛ قربانیان ساختاری که در آن سرمایه فرمان می‌دهد و ارتش از این فرمان‌ها پاسداری می‌کند. تا زمانی که این نظم شکسته نشود، آینده چیزی جز بازتولید همان فاجعه با نام‌ها و چهره‌های تازه نخواهد بود.

 

پانویس:

پروژه بولیواری: از منظر مارکسیستی، «پروژه بولیواری» یا «انقلاب بولیواری» نه یک گسست از مناسبات سرمایه‌داری، بلکه تلاشی برای بازسازمان‌دهی سرمایه‌داری در قالب دولتی – رانتی بود. این پروژه که از ۱۹۹۹ با هوگو چاوز آغاز شد و با مادورو ادامه یافت، با شعار “عدالت اجتماعی” و “ضد‌امپریالیسم” توانست بخشی از طبقات فرودست را بسیج کند، اما به‌جای برهم‌زدن مناسبات تولید، صرفاً شکل مدیریت رانت نفتی را تغییر داد. در عمل، دولت به ابزار توزیع رانت بدل شد و یک بورژوازی دولتی – نظامی از دل ساختار قدرت بیرون آمد که ارتش و بوروکراسی ستون‌های اصلی آن بودند. در این معنا، پروژه بولیواری نمونه‌ای از سرمایه‌داری دولتی است، نه گذار به سوسیالیسم. این الگو بخشی از موج دولت‌های چپ آمریکای لاتین («موج صورتی») در بولیوی، اکوادور و نیکاراگوئه نیز بود، اما نسخه ونزوئلایی رادیکال‌تر و نظامی‌شده‌تر شد و بیش از همه به تمرکز قدرت و شکل‌گیری یک بلوک طبقاتی جدید در درون دولت انجامید.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۳ در فرمت پی دی اف:

وظیفه مهم تشکل‌های مستقل در لحظه کنونی

از همان روزهای اول موج بزرگ اعتراضات مردم ستم‌دیده ایران که با سرعتی شگفت‌آور سراسر کشور را فرا گرفت، تشکل‌های موجود در ایران از کارگران تا معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، کانون نویسندگان ایران، وکلا، سینماگران و دیگر گروه‌های اجتماعی با صدور بیانیه‌های متعدد از خیزش انقلابی مردم ایران حمایت کرده، و با بیان راهکارهایی، نظرات خود را در رابطه با جنبش اعتراضی و سراسری اخیر اعلام کردند. از شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران به عنوان توده‌ای‌ترین تشکل مستقلِ موجود تا سندیکای شرکت واحد و چندین تشکل مستقل زنان، دانشجویان، بازنشستگان و غیره. هم‌چنین افراد خوشنامی که سال‌ها عمر خود را در زندان‌های جمهوری اسلامی سپری کرده و یا هم اکنون در زندان هستند هم‌چون رضا شهابی و مسعود فرهیخته، با صدور بیانیه و یا ارسال پیام‌هایی مواضع و حمایت خود را از اعتراضات برحق مردم ایران اعلام کردند.

گرچه این حمایت‌ها اولین بار نیست که از سوی تشکل‌های فوق صورت می‌گیرد، اما هم فراوانی آن‌ها و سرعت‌عمل‌شان چشم‌گیر بود و هم مواضع روشنی که در بیانیه‌ها از سوی این تشکل‌ها در برخی موارد صورت گرفت. نشانه‌هایی امیدوار کننده که بازگوکننده اهمیت و نقش این تشکل‌ها به عنوان بخش متشکل و سازمان‌یافته‌ی جنبش انقلابی مردم ایران، در گسترش و پیشبرد مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تحقق خواست‌های توده‌های کارگر و زحمتکش جامعه برای کار، نان، آزادی در حکومتی شورایی است.

نکته عمومی تمامی این بیانیه‌ها، علت‌یابی اعتراض و خشم توده‌های جان به لب رسیده است. برای نمونه در بیانیه “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” در این رابطه آمده است: “آن‌چه امروز در خیابان‌ها، میادین و محلات ایران جریان دارد، فریاد خشم و رنج مردمی است که استخوان‌هایشان سال‌ها زیر بار فقر، تبعیض، تحقیر، بی‌عدالتی و بی‌ پاسخ‌ ماندن مطالبات‌‌شان خُرد شده‌ است”.

جمعی از زنان فعال داخل کشور – تهران و کرج در بیانیه خود نوشتند: “آن‌چه امروز در این دوره از اعتراضات مردمی می‌بینیم، واکنشی صرفاً معیشتی نیست؛ این خیزش، پاسخ به نظمی است که هم‌زمان سرمایه‌سالار، پدرسالار و سرکوبگر است”.

دیگر نقطه مشترک بیانیه‌ها این بود که جمهوری اسلامی نمی‌تواند با سرکوب بحران را پشت سر بگذارد، همان‌طور که از سال ۹۶ تاکنون شاهد آن بودیم. راه حل در سرنگونی جمهوری اسلامی و دگرگونی نظم حاکم است.

در بیانیه “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” می‌خوانیم: “پاسخ این حق، نه باتوم است و نه گلوله، نه زندان و نه سرکوب. حکمرانی که زبان مردم را نمی‌شنود، دیر یا زود با فریادی بلندتر مواجه خواهد شد. خشونت علیه مردم، بحران را حل نمی‌کند، آن را عمیق‌تر، گسترده‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر می‌کند”.

۵۵۵ معلم نیز با صدور بیانیه‌ای نوشتند: “ریشه همه مشکلات، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و مبانی آن است و بدون تغییر بنیادین آن و بنانهادن نظامی عقلانی، سکولار، توسعه‌گرا و دموکراتیک نه تنها امکان حل و برطرف شدن این مشکلات نیست بلکه هر روز بر دامنه و عمق مشکلات افزوده خواهد شد”.

در بیانیه مشترک سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری، کارگران بازنشسته خوزستان و گروه اتحاد بازنشستگان در این رابطه می‌خوانیم: “جمهوری اسلامی نه می‌خواهد و نه می‌تواند بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را کاهش دهد. زیرا از یک سو حیات و بقای این نظام مبتنی بر استثمار و ستم سرمایه‌داری است و از سوی دیگر سیاست‌های حاکم و عملکرد رژیم عواملی هستند که در تشدید و گسترش بحران‌ها بسیار مؤثرند. افزون بر آن هر تلاشی برای تغییر و تحول مثبت در جامعه می‌تواند لرزه بر بنیان حاکمیت بیاندازد و آن را با مخاطره جدی روبرو سازد. از این رو جمهوری اسلامی با هرگونه خواست اقتصادی، سیاسی  و اجتماعی کارگران و توده‌های زحمتکش به شدت  مخالفت می‌ورزد و هر تلاش و مبارزه برای ابتدایی‌ترین خواسته‌ها را با سرکوب و کشتار پاسخ می گوید”.

عموم تشکل‌ها همراه با بیان این‌که لازمه حل بحران گذر از جمهوری اسلامی است، دست رد بر هرگونه تلاش برای رهبر تراشی و نادیده گرفتن اراده و خواست مردم زدند.

“سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه” در بیانیه خود در این رابطه نوشت: “راه رهایی کارگران و زحمتکشان نه از مسیر رهبرتراشی از بالای سر مردم، نه با تکیه بر قدرت‌های خارجی و نه از طریق جناح‌های درون حاکمیت، بلکه از مسیر اتحاد، همبستگی و ایجاد تشکیلات مستقل در محیط‌های کار و زندگی و در سطح سراسری می‌گذرد. ما نباید اجازه دهیم بار دیگر قربانی بازی‌های قدرت و منافع طبقات حاکم شویم. سندیکا همچنین هرگونه تبلیغ، توجیه یا حمایت از دخالت نظامی دولت‌های خارجی، از جمله آمریکا و اسرائیل، را قویاً محکوم می‌کند… تجربه‌های گذشته نشان داده‌اند که دولت‌های سلطه‌گر غربی، کوچک‌ترین ارزشی برای آزادی، معیشت و حقوق مردم ایران قائل نیستند”.

“شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” نیز در بیانیه خود نوشت: “هر تلاشی برای منحرف‌کردن، مهندسی‌کردن یا مصادره‌ی این اعتراضات، خیانت به مردم و ضربه به امکان رهایی است. تجربه‌های تلخ گذشته نشان داده‌اند که هر جا مردم حذف شده‌اند، آزادی و عدالت قربانی شده است”.

فعالان دانشجویی دانشگاه‌های تهران، بهشتی، علامه، علم و‌صنعت و تربیت‌مدرس در بیانیه‌ای مشترک نوشتند: “دانشگاه بار دیگر خاطرنشان کرد که در برابر استبداد ایستاده و در تاریک‌ترین بزنگاه‌های تاریخ، چه در پهلوی و چه در ولایت اسلامی، از آزمون آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی سربلند بیرون آمده است. دانشجو فرزند همین تاریخ است. طبیعی است که شعارهایی چون “نه پهلوی، نه رهبری؛ آزادی و برابری” از دل دانشگاه برخیزد. مشت‌های گره شده‌ای که فریاد می‌زنند “مرگ بر دیکتاتوری”، خطاب‌شان هر شکلی از اقتدارگرایی و دیکتاتورمنشی موجود و ناموجود است”.

در بیانیه جمعی از زنان داخل کشور می‌خوانیم: “اعتراضات و اعتصاب‌های جاری، اگر بخواهند به نیرویی دگرگون‌ساز بدل شوند، باید از دو جبهه عبور کنند: سرکوب عریان جمهوری اسلامی و تحریف نرم رسانه‌های  سلطنت‌طلب؛ رسانه‌هایی  که با ژست بی‌طرفی  تلاش دارند اعتراضات را از محتوای رادیکال و طبقاتی‌اش تهی کنند”.

شش تشکل زنان کردستان (سنندج، سقز و مریوان) نیز بر این مورد تاکید کرده و نوشتند: “سلطنت‌طلبی خود خطری جدی برای همبستگی اجتماعی و مبارزات مردم تحت ستم ایران است. این جریان، خود را به‌عنوان آلترناتیو معرفی می‌کند، اما در واقع به بازتولید همان مناسبات سرکوب، تبعیض و حذف ادامه می‌دهد. ما قاطعانه اعلام می‌کنیم که نه جمهوری اسلامی و نه سلطنت در هر قالب و چهره‌ای که خود را تحمیل کنند، هیچ ‌کدام نماینده رهایی مردم ایران، به‌ویژه زنان نیستند. جنبش امروز در ایران، جنبش بازگشت به گذشته نیست؛ بلکه جنبش عبور از تمام اشکال استبداد است”.

کانون نویسندگان ایران در بیانیه خود می‌نویسد: “تحقق آزادی در گرو اراده‌ی مردمانی‌ست که از ریشه‌‌ی رنج‌های خود آگاه‌اند، گرد این آگاهی به هم پیوسته‌اند و با حفظ استقلال از استثمارگران داخلی و خارجی به ستیز با وضع موجود برخاسته‌اند؛ مردمانی که نه معطل تکرار گذشته‌های موهوم و منادیان‌اش می‌مانند و نه در انتظار مصلحان جعلی‌اند، بلکه خود دست‌ به‌کار دگرگون کردن اکنون و ساختن آینده می‌شوند”.

تاکید بر ضرورت اعتصاب سراسری، اتحاد کارگران و دیگر زحمتکشان، مشارکت عمومی و حمایت عملی از اعتراضات یکی دیگر از پیام‌های بیانیه‌ها بود. “انجمن صنفی فرهنگیان شاغل و بازنشسته کرمانشاه” در بیانیه خود در این رابطه نوشتند: “در پاسخ به این فقر و فلاکت روزافزون  تنها گزینه‌ای که برای برون رفت از وضعیت اسفبار کنونی در مقابل مردم قرار دارد، اعتراضات و اعتصابات سراسری علیه شرایط سخت و غیر قابل تحملی است که زندگی اکثریت جامعه را به ورطه‌ی تباهی و مرگ کشانده است”.

۵۵۵ معلم نیز نوشتند: “ما معلمان، به‌عنوان یکی از گسترده‌ترین و اثرگذارترین گروه‌های اجتماعی، در قبال جامعه و آینده فرزندان این سرزمین مسئولیتی مضاعف از سایر اقشار داریم و اگر در این شرایط سکوت کنیم و حامی و همراه مردم نباشیم فردا در برابر تاریخ، دانش‌آموزان‌مان و وجدان جمعی جامعه، پاسخی برای این سکوت نخواهیم داشت”.

۱۰۵ معلم خوزستانی در بیانیه خود آوردند: “سکوت در این بزنگاه خیانت به مسئولیت تاریخی ماست. نمی‌توانیم در برابر فرسایش امید نسل‌های بعد بی‌تفاوت بمانیم.

همکاران فرهنگی سراسر ایران!
با همبستگی ملی و با تکیه بر وجدان حرفه‌ای خود به این اعتراضات مردمی بپیوندید. حضور شما نه از سر هیجان که از ژرفای تعهد به آینده این سرزمین برمی‌خیزد. اتحاد ما امواجی فراگیر می‌آفریند. امواجی که دیوارهای سکوت را فرو می‌ریزد و راه تغییر را می‌گشاید. امروز لحظه برخاستن است.
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی‌خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد

این صدا صدای یک استان نیست. این فریاد معلمان ایران است”.

و بالاخره فعالان دانشجویی دانشگاه‌های تهران، بهشتی، علامه، علم و‌صنعت و تربیت‌مدرس در بیانیه خود نوشتند: “وقت حرکت است، هنگام عمل است. باید به پا خیزیم و سرنوشتمان را به دست خویش بنویسیم”.

آزادی زندانیان سیاسی یکی دیگر از مطالبات مطرح شده در برخی از بیانیه‌ها می‌باشد که به‌ویژه در این شرایط باید تاکید زیادی بر آن داشت.

 

وظیفه مهم تشکل‌های مستقل در شرایط حساس کنونی

همان‌طور که در بالا آمد، تمامی تشکل‌ها بر ضرورت حمایت و اقدام عملی تاکید کردند. یک اقدام مهم عملی که امروز در برابر ما قرار دارد، و دانشجویان دانشگاه‌ها در جریان جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” به آن عمل کردند، اعتصاب عمومی است. بویژه اعتصاب کارگران از اهمیت بسیار بالایی در شرایط کنونی برخوردار است. نکته مهم دیگر که باز در بیانیه‌ها آمده بود، تلاش جریاناتی مشخص برای رهبرتراشی از بالای سر توده‌هاست. واقعیت این است که در شرایط کنونی طرح یک آلترناتیو و تاثیرگذاری و هدایت جنبش انقلابی توده‌ها اهمیت وافری دارد. هم به جهت ممانعت از رهبرتراشی و هم هدایت مبارزات به سمت پیروزی. لازمه‌ی این امر نیز وجود مرجعی در داخل ایران است، نه به عنوان رهبری فردی در خارج بلکه به عنوان رهبری جمعی از میان توده‌های کار و زحمت. این وظیفه امروز برعهده‌ی همین تشکل‌های مستقل موجود متناسب با ظرفیت‌هایی‌ست که دارا می‌باشند. این تشکل‌ها عموما از انسان‌هایی تشکیل شده که هزینه‌های زیادی تا به امروز پرداخته‌اند. از زندان و شکنجه تا از دست دادن کار و منبع درآمد. این تشکل‌ها که خانواده‌های دادخواه نیز جزء بسیار مهمی از آن‌ها هستند، با اتحاد و در کنار هم قرار گرفتن، حضور عملی و فعال همراه با صدور بیانیه‌های که بتواند مسیر راه را به توده‌ها بازنمایاند، می‌توانند به یک رهبری جمعی که ضرورت قطعی این دوران است، تبدیل گردند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۳ در فرمت پی دی اف:

معدن؛ جایی که مرگ عادی شده است

۱۴ دی‌ماه ۱۴۰۴، حادثه‌ای دیگر به فهرست بلند مرگ‌های خاموش معادن ایران اضافه شد. در معدن زغال‌سنگ خمرود شهرستان زرند، واژگونی یک دستگاه نفربر جان یک کارگر جوان را گرفت و دو کارگر دیگر را راهی بیمارستان کرد. شش نفر از پرسنل معدن شامل مدیر، سرکارگر و چند معدن‌کار در حال بازدید از تونل‌های معدن بودند که هنگام بازگشت به سطح زمین نفربر واژگون شد. علی منصوری، کارگر حدوداً ۳۰ ساله و اهل منطقه دشتخاک زرند، زیر نفربر گرفتار شد و جان خود را از دست داد. دو نفر دیگر مصدوم شدند که یکی پس از درمان سرپایی مرخص شد و دیگری همچنان تحت درمان است. معدن زغال‌سنگ خمرود در ۳۵ کیلومتری شهر زرند قرار دارد؛ منطقه‌ای که سال‌هاست نام آن با حادثه، مرگ و فاجعه گره خورده است.

تنها چند روز پیش از این حادثه، صبح ۱۰ دی ۱۴۰۴، یکی از تونل‌های معدن سرب و روی کوشک بافق به طول ۱۴۲ متر دچار ریزش شد. در زمان حادثه حدود ۵۰ کارگر در داخل تونل حضور داشتند. مدیرکل مدیریت بحران استانداری یزد اعلام کرد بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد نشت گاز گوگرد عامل ریزش تونل بوده است. شش معدن‌چی در این حادثه مصدوم شدند که همگی دچار سوختگی ناشی از گوگرد بودند. این حادثه نیز بار دیگر ضعف سیستم تهویه، نبود گازسنجی خودکار و فقدان نظارت ایمنی را عیان کرد.

این دو حادثه تنها نمونه‌هایی از وضعیت فاجعه‌بار ایمنی کار در معادن ایران هستند. حوادث کار در ایران بالاست و معادن سهم ویژه‌ای از این فجایع دارند. تنها در ۹ ماه ابتدایی سال ۱۴۰۴ بیش از ۲۰ حادثه مرگبار در معادن کشور ثبت شده که دست‌کم جان ۲۴ کارگر معدن را گرفته است. این آمار نوک کوه یخ و  صرفاً مربوط به حوادثی است که در رسانه‌ها بازتاب یافته و به‌احتمال فراوان شمار واقعی جان‌باختگان بسیار بیشتر است؛ چرا که بسیاری از مرگ‌ها و مصدومیت‌ها هرگز رسانه‌ای نمی‌شوند.

پس از هر حادثه، مقامات حکومتی از فرماندار تا مدیران وزارت کار به منطقه می‌روند، عکس یادگاری می‌گیرند و دستگاه قضایی وعده رسیدگی می‌دهد. اما در عمل، بخش فاجعه‌بار ماجرا آنجاست که در اغلب این پرونده‌ها، کارفرما و پیمانکار خاطی با مجازاتی بازدارنده مواجه نمی‌شوند. معادنی که به‌دلیل وقوع حادثه تعطیل می‌شوند، پس از مدت کوتاهی دوباره فعالیت خود را از سر می‌گیرند؛ بی‌آنکه گزارش شفافی از رفع نواقص ایمنی یا پاسخگویی حقوقی منتشر شود. نمونه بارز این وضعیت معدن «مهماندویه کرمان» است که پس از جان‌باختن هفت کارگر، مجدداً به چرخه استخراج بازگشت؛ گویی جان کارگران هیچ ارزش الزام‌آوری برای اجرای پایدار قوانین ایمنی ندارد.

یکی از کارگران معدن می‌گوید: “پارسال در طبس ۵۰ نفر کشته شدند. مسئولان آمدند و کلی وعده دادند که به حقوق معدن‌کارها اضافه می‌کنیم، اما همه‌اش دروغ بود. حتی قرار بود ضریب حقوق ما را یک و هشت‌دهم کنند، اما هنوز همان یک و شش‌دهم قبلی است. وعده پشت وعده…”

کارگران معدن در ایران ساعات طولانی در شرایط ناامن کار می‌کنند و اغلب دستمزد ناچیزی می‌گیرند. واگذاری معادن به پیمانکاران خصوصی وضع کارگران را از قبل نیز بدتر کرده است. هیچ تضمین شغلی ندارند و امنیت کاری‌شان دائماً در خطر است. عموماً اگر اتفاقی برای کارگر بیفتد، پیمانکار زیر بار مسئولیت نمی‌رود. وضعیت موجود چیزی شبیه برده‌داری است؛ جایی که کارگر فقط نیرویی مصرفی است و هیچ نهادی صدای او را نمی‌شنود.

بی‌عدالتی برای کارگران معدن حتی پس از مرگ نیز ادامه دارد. نمونه روشن آن، پرونده اسماعیل شهریاری است. او حدود ۴۰ سال داشت و ۱۹ سال سابقه کار سخت در معدن. تنها یک سال تا بازنشستگی‌اش باقی مانده بود. صبح پنج‌شنبه سر کار رفت، به داخل کارگاه استخراج رفت و ناگهان دچار ایست قلبی شد. چهار فرزند از او به‌جا مانده که کوچک‌ترینشان دو ساله است. طبق قانون مشاغل سخت و زیان‌آور، ۲۰ سال کار معادل ۳۰ سال سابقه محسوب می‌شود، اما چون شهریاری به ۲۰ سال نرسیده بود، مستمری خانواده‌اش بر اساس ۱۹ روز حقوق محاسبه شد، نه ۳۰ روز کامل.

در بسیاری از این موارد اعلام می‌شود که علت مرگ «ایست قلبی» یا «بیماری زمینه‌ای» بوده تا حادثه ناشی از کار محسوب نشود. در حالی که کارگران می‌پرسند اگر ما هنگام استخدام چکاپ کامل می‌شویم و سالم وارد معدن می‌شویم، این بیماری‌ها چگونه در طول سال‌ها کار در شرایط کم‌اکسیژن، پرفشار و آلوده ایجاد شده‌اند؟

یکی دیگر از مشکلات بزرگ معدن‌کاران، خلأهای بیمه‌ای است. در دهه‌های گذشته لیست‌های بیمه با مداد نوشته می‌شد و پیمانکاران گاهی از کارگر ۳۰ روز کار می‌کشیدند اما تنها ۱۰ یا ۱۵ روز بیمه رد می‌کردند. کارگر جرأت اعتراض نداشت، چون اخراج می‌شد. امروز که زمان بازنشستگی رسیده، بسیاری از کارگران مجبورند به جای ۲۰ سال، ۲۵ یا حتی ۲۶ سال کار کنند تا سوابقشان کامل شود. عمر کارگر به‌خاطر تخلف پیمانکار هدر رفته است.

در این میان، دولت برای فرار از مسئولیت، بهره‌برداری از معادن که اغلب در مناطق دورافتاده قرار دارند را به هر کسی که پیدا شود واگذار می‌کند. حذف «صلاحیت ایمنی» از شروط واگذاری معادن به پیمانکاران و کنار گذاشتن الزامات ایمنی در وزارت صنعت و معدن، راه را برای استثمار وحشیانه کارگران در شرایط غیرانسانی و پرخطر باز کرده است.

گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس با عنوان «بررسی حوادث ناشی از کار و حقوق اجتماعی کارگران معادن با تمرکز بر حادثه معدن طبس» که در فروردین ۱۴۰۴ منتشر شده، نشان می‌دهد در هر معدن به‌طور میانگین سالانه پنج حادثه ناشی از فقدان ایمنی رخ می‌دهد. این گزارش به انفجار معدن زغال‌سنگ معدن‌جوی طبس در سال ۱۴۰۳ اشاره دارد که جان بیش از ۵۰ کارگر را گرفت و تأکید می‌کند افزایش نرخ حوادث و افزایش چشمگیر تعداد جان‌باختگان زنگ خطری جدی برای بازنگری در سیاست‌های ایمنی و تأمین اجتماعی کارگران معادن است.

در آغاز سال ۱۴۰۴ نیز مرگ ۹ کارگر معدن در دو حادثه جداگانه بار دیگر توجه‌ها را به وضعیت خطرناک معادن ایران جلب کرد. ضعف تجهیزات، روش‌های ابتدایی استخراج، واگذاری معادن به بخش خصوصی بدون رعایت اصول ایمنی، نبود نظارت کافی و سوءاستفاده کارفرمایان باعث افزایش حوادث مرگبار شده است.

طبق آمار رسمی، در پایان سال ۱۳۹۹ تعداد ۵۸۷۲ معدن در کشور فعال بوده‌اند که ۱۲۰ هزار کارگر در آن‌ها مشغول به کار بوده‌اند. ۹۲ درصد معادن در اختیار بخش خصوصی است و ۳ درصد در مالکیت دولتی قرار دارند. بیش از ۱۰ معدن ایران در رتبه جهانی قرار دارند و ذخایر عظیم سنگ آهن، مس، طلا، سرب و روی سودهای کلانی را نصیب صاحبان سرمایه می‌کند. اما در همین معادن، ۸۸ درصد نیروی کار در معادن کوچک و متوسط مشغولند؛ جایی که دستمزدها بسیار پایین‌تر از استاندارد قانون کار است، محیط ناایمن است، راه‌های فرار هنگام حادثه وجود ندارد و امکانات امدادی تقریباً صفر است.

در همین حال، سیاست موسوم به «اقتصاد مقاومتی» که قرار است راه برون‌رفت از رکود و تحریم باشد، بخش معدن را به یکی از محورهای اصلی «توسعه» تبدیل کرده است. طبق اهداف افق ۱۴۰۴ قرار است تولید مواد معدنی چندین برابر شود. اما این «توسعه» با حذف دفتر نظارت بر معادن در وزارت صمت، حذف صلاحیت ایمنی پیمانکاران، واگذاری بی‌ضابطه پروژه‌ها و ورود نهادهای قدرتمند اقتصادی و نظامی به بخش معدن همراه شده است.

قرارگاه خاتم‌الانبیا با تشکیل هولدینگ صنعت و معدن ده‌ها پروژه معدنی را در ۱۱ استان کشور در دست اجرا دارد. فرمانده وقت این نهاد اعلام کرده که دستگاه‌های حفاری تا عمق سه هزار متر وارد کشور شده‌اند و پروژه‌های بزرگی در حوزه سرب، روی، منگنز و سایر مواد معدنی در حال اجراست. همزمان، بند «صلاحیت ایمنی پیمانکاران» از قانون مناقصات حذف شده و پیمانکاری که هیچ تخصص و تجربه‌ای در حوزه ایمنی معدن ندارد می‌تواند به‌راحتی برنده پروژه شود.

مرکز پژوهش‌های مجلس در بررسی حادثه معدن طزره اعلام کرده است که فقدان سیستم مانیتورینگ و گازسنجی خودکار، فقدان نظارت بر نقشه‌های تهویه، عدم انجام عملیات گاززدایی پیش از استخراج، ناکارآمدی ساختار بازرسی و حذف دفتر نظارت بر معادن از مهم‌ترین عوامل افزایش حوادث معدنی هستند.

در چنین ساختاری، معدن به نماد روشنی از بی‌عدالتی تبدیل شده است: از یک‌سو سودهای نجومی برای صاحبان سرمایه، نهادهای قدرتمند و پیمانکاران، و از سوی دیگر جان‌های ارزان کارگران، دستمزدهای ناچیز، قراردادهای ناامن، بیمه‌های ناقص، وعده‌های توخالی و مرگ‌های خاموش. هر حادثه معدنی فقط یک «اتفاق» نیست؛ نتیجه مستقیم سیاست‌هایی است که ایمنی را فدای سود، نظارت را فدای رانت و جان انسان را فدای تولید کرده‌اند. تا زمانی که این ساختار دگرگون نشود، معدن در ایران همچنان جایی خواهد بود که مرگ در آن عادی شده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۳ در فرمت پی دی اف: