چرا در آذربایجان تضاد قومیتی بر تضاد طبقاتی برتری پیداکرده

سطحی نگاه کردن به اتفاقات آذربایجان یک اشتباه بزرگ ملی است

این اتفاقات و رویدادها نه خودجوش و نه تصادفی و نه سهوی است بلکه فرایندی است از یک شبکه برنامه‌ریزی‌شده که از سال‌های بسیار بیش که از سوی حاکمیت جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتیان جهت تفرقه انداختن بین اتحاد مردم ایران و سرکوب جنبش‌های ترقی‌خواه و همچنین از طرف بعضی کشورهای همسایه تقویت و تغذیه می‌شوند و از شعارهای تجزیه‌طلبانه پانترک های آذربایجان که خودشان طراح آن می‌باشند و توسط عده‌ای از جوانان روشنفکر آذری که گرفتار بازی‌های سیاسی شده‌اند مطرح می‌شود که با حمایت مستقیم و از طرف همسایگان مرزی و به‌صورت غیرمستقیم از طرف خود حاکمیت حمایت می‌شوند تا چند صباحی به عمر حکومت ننگنیشان بیفزایند.

اعتراضات اخیر در کشورمان تنها واکنش به فروپاشی معشیت مردم نیست نشانی عمیق از ۴۶ سال بن‌بست سیاسی و اجتماعی است. در میان این جنبش اجتماعی که از هفتم دی‌ماه شروع گردیده عدم شرکت مردم آذربایجان نشانه رضایت آنان از وضع موجود و حاکمیت جمهوری اسلامی نبوده و نخواهد بود بلکه چندین پدیده مهم عامل اصلیان می‌باشد که اگر نادیده گرفته شود مطالبات اقتصادی اجتماعی و سیاسی مردم در جنبش اخیر کنار گذاشته می‌شود

۱- پدیده پان ترک و نفوذ وزارت اطلاعات در کادرهای رهبری و لیدرهای آن

۲- قومیت‌گرایی (معقوله ای که ریشه تاریخی در فرهنگ مردم آذربایجان دارد)

۳- حساس بودن منطقه و نقطه صفر مرزی عامل اصلی برای جو امنیتی شدید و ترس از اعتصابات و تظاهرات میلیونی کارگران کارخانجات

۴- مسئله تیم فوتبال تراکتورسازی و نفوذ نیروهای اطلاعاتی بین لیدرهای آن و به انحراف کشیدن شعارهای مترقی خواهانه آن‌که هرکدام از این پدیده به‌طور جامع قابل‌بحث و تعمق است در پایان آرزوی پیروزی کارگران و زحمتکشان هستیم

 

گزارش از اعتصاب بازاریان تبریز

بعد از اعتصاب بازاریان تهران اطاق اصناف تبریز با دست‌پاچگی تمام اقدام با صدور اطلاعیه‌ای با امضای و مهر اتحادیه‌های ذی‌ربط خود نه‌تنها از بازاریان تهران حمایت نکرده بلکه اعتصاب‌کنندگان را معاند (دشمنان جمهوری اسلامی) خطاب کرده وعدم حمایت خود را آشکارا از این اعتصاب اعلام نمود و با اینکه و چهارراه‌ها و میادین شهر پر از نیروهای ضد شورش و ادوات جنگی بوده ولی مردم برای اعتراض و حمایت از اعتراض گنندکان شهرهای دیگر به خیابان می‌آمدند ولی ترس از بازداشت و گلوله و نبود لیدرهای سیاسی برای هماهنگی لازم فقط در اطراف میادین جمع می‌شدند و به تماشای پلیس ضد شورش می‌پرداختند یک روز پس از صدور اطلاعیه اطاق اصناف در نیمه‌های شب ساختمان اطاق اصناف واقع در خیابان ششگلان توسط یک تیم دو نفره با پرتاب ۹ عدد کوکتل مولوتوف به آتش کشیده شد که ویدئو آن در دنیای مجازی پخش گردیده و بازار همچنان به فعالیت تجاری خود مشغول بوده تا که امروز از ساعت ۱۱ بازار بزرگ سرپوشیده به حمایت از اعتراضات اقدام به تعطیلی مغازه خود نمودند ولی شهر تا گزارش این خبر در سکوت سیاسی به سر می‌برد.

تاریخ ۱۴۰۴-۱۰- ۱۷

با گسترش مبارزات خیابانی، ماشین سرکوب رژیم را متوقف سازیم

کارگران! زنان! جوانان! زحمتکشان! مردم ستمدیدۀ ایران!

جنبش مبارزاتی توده‌های مردم ایران روزهای سرنوشت‌سازی را می‌گذراند. عبور از این لحظه‌های تاریخی و سرنوشت‌ساز بدون گسترش مبارزات خیابانی و روی آوری کارگران به اعتصابات سراسری ممکن نیست.  پس بپا خیزیم، به خیابان‌ها بریزیم. به موج جدید اعتراضات توده‌ای بپیوندیم. با حضور هرچه بیشتر در خیابان‌ها، سرعت ماشین سرکوب و کشتار رژیم را کند سازیم. با اعتصابات سراسری، پیروز را برای خود و توده‌های ستمدیده ایران به ارمغان آوریم. چرا که تنها با حضور مقتدرانه همه ما – آحاد مختلف جامعه – در مبارزات خیابانی و اعتصابات سراسری‌ست که می‌توانیم جمهوری اسلامی را از سرکوب و کشتار بیشتر جوانان و مردم معترض باز داریم و جنبش انقلابی را به سر منزل پیروزی رهنمون سازیم

پس بیائیم دست در دست هم، مبارزات خیابانی را گسترش دهیم. اعتصابات کارگری را سازماندهی کنیم. رژیم را به عقب برانیم و اجازه ندهیم بار دیگر مبارزات دلاورانه توده‌های مردم ایران توسط آدمکُشان جمهوری اسلامی به خاک و خون کشیده شود. پوشیده نیست، موج نوین مبارزات توده‌ای که اکنون سراسر کشور را فرا گرفته است، برای اینکه به پیروزی برسد؛ به همت و یاری همه ما مردم ستمدیده ایران – از کارگران و زنان گرفته تا جوانان و دانشجویان، از معلمان و بازنشستگان گرفته تا نویسندگان و هنرمندان، از روزنامه نگاران و خبرنگاران گرفته تا وکلا و دیگر گروه‌های اجتماعی نیازمند است.  اجازه ندهیم گروه‌های فاشیست و نفوذی جمهوری اسلامی با شعارهای انحرافی در میان اجتماعات ما نفوذ کنند و جنبش مبارزاتی توده‌های مردم ایران را بار دیگر به انشقاق و شکست بکشانند.

کارگران! زنان! جوانان! زحمتکشان! مردم ستمدیدۀ ایران!

اکنون ده روز است که صدای اعتراض و خشم انفجاری توده‌های مردم ایران از هر سو شنیده می‌شود. با گذشت هر روز شهرهای بیشتری با شعار «مرگ بر خامنه‌ای» و «زنده باد آزادی» پا به میدان مبارزه علیه ستمگران حاکم بر ایران گذاشته‌اند. در این ده روز، بیش از همه جوانان آزادی‌خواه و مبارز ایران در نبردی رودررو با سرکوبگران ارتجاع اسلامی از خود مایه گذاشته‌اند. آنان با دلاوری‌ها و از خودگذشتگی‌های کم نظیری در مقابل جمهوری اسلامی مقاومت و ایستادگی کرده‌اند. در موارد بسیاری با دست خالی و پرتاب سنگ و کلوخ و چوب، مزدوران آدمکُش رژیم را فراری داده‌اند. نیروهای سرکوبگر رژیم اما  در پی ناتوانی از مقابله با موج فزاینده اعتراضات خیابانی، مثل همیشه به سرکوب و کشتار بی رحمانۀ مردم بی دفاع – بویژه جوانان مبارز – روی آورده‌اند. مردم معترض را به رگبار بسته‌اند. همانند سربازان فاشیست اسرائیل به بیمارستان‌ها یورش برده‌اند. به روی مبارزان زخمی‌خوابیده در بیمارستان اسلحه کشیده‌اند. نوجوانان هفده ساله را به کام مرگ فرستاده‌اند. در طی ده روز گذشته، حدود ۳۰ نفر از جوانان مبارز با شلیک گلولۀ مزدوران جمهوری اسلامی کشته شده‌اند، ده‌ها و شاید صدها نفر زخمی و بیش از هزار نفر دستگیر شده‌اند؛ با اینهمه هر روز شهرهای بیشتری به مبارزه بر می‌خیزند. لایه‌های بیشتری از مردم ستمدیده‌ای که زیر آوار فقر و گرانی و نداری و تورم قامت شکسته‌اند، به مبارزه روی آورده‌اند. تا جاییکه امروز – سه شنبه ۱۶ دیماه – مبارزات توده‌های زحمتکِش ایران گسترۀ وسیعتری یافته است. مردم شیراز و مشهد و همدان و شهرهای دیگری از سراسر ایران با شعار «مرگ بر خامنه‌ای»، «نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم» و «ایرانی می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد» حضور پر رنگ مبارزاتی خود را در خیابان‌های شهر به نمایش گذاشته‌اند. دانشجویان تعدادی از دانشگاه‌ها امتحانات فصلی خود را تحریم کرده‌اند. مناطق مختلف تهران امروز – سه شنیه – در گستره‌ای وسیعتر از قبل به مقابله با جمهوری اسلامی برخاسته‌اند. مردم مبارز و معترض ملکشاهی ایلام  به رغم کشتاری که نیروهای فاشیست جمهوری اسلامی روز شنبه در این شهر به راه انداختند، امروز سه شنبه، با مبارزات خود مزدوران جمهوری اسلامی را فراری دادند. در همراهی و همدلی با مردم ملکشاهی، مردم آبدانان ایلام نیز با جمعیتی وسیع به اعتراضات خیابانی روی آورده‌اند. مزدوران رژیم اما پس از حمله به بیمارستان ملکشاهی ایلام،  امروز در اطراف بیمارستان سینای تهران نیز به سوی مردم معترض گاز اشک‌آور شلیک کردند. اعتراضات اما همچنان رو به گسترش است.

کارگران مبارز، پیشگامان جنبش کارگری!

مبارزات توده‌های مردم ایران روزهای سرنوشت‌سازی را می گذراند. در همراهی و همدلی با مبارزات جاری مردم، چرخ تولید را متوقف کنید. در کارخانه‌ها و مؤسسات خدماتی به اعتصاب روی آورید. روی آوری طبفۀ کارگر به اعتصابات سراسری، نه تنها قوت قلبی برای گسترش مبارزات مردم ستمدیده است، نه تنها دست سرکوبگران جمهوری اسلامی را در تشدید کشتار و سرکوب توده‌های مردم  معترض و بپاخاسته می‌بندد، بلکه مهمتر از همه ضامن پیروزی مبارزات توده‌های مردم ایران است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۶ دیماه ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

برگزاری اکسیون حمایت از مبارزات زحمتکشان ایران در ونکوور

در تاریخ ۴ ژانویه ۲۰۲۶ کارزار دفاع از مبارزات مردم ایران در ونکوور اکسیونی در دفاع از مبارزات و جان‌فشانی‌های توده‌های کارگر و زحمتکش علیه نظام فاشیست و سرمایه‌داری حاکم در ایران برگزار نمودند. در این اکسیون چند تن از اعضای کارزار در طی صحبت‌هایی از اعتراضات به‌حق توده‌های به‌جان‌آمده ایران که علیه فقر، بیکاری و ستم و نابرابری و اعدام و کشتار در نظام جمهوری اسلامی بپا خاسته‌اند حمایت کامل کرده و همچنین علیه گله‌های سرکوبگر رژیم که در خیابان‌ها و معابر عمومی مستقیماً مردم معترض را به گلوله می‌بندند را شدیداً محکوم کردند. در این اکسیون شرکت‌کنندگان شعارهایی به زبان فارسی و انگلیسی علیه نظام فاشیست اسلامی و در دفاع از مبارزات زحمتکشان ایران سر دادند. فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در ونکوور کانادا در این گردهمائی فعالانه شرکت داشتند.

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سرنگون باد جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

۵ ژانویه ۲۰۲۶

جنبش توده‌ای چشم انتظار حضور سیاسی طبقه کارگر

برمتن شرایط انقلابی و انفجاری جامعه و بر زمینه‌ی یک رشته اعتصابات و اعتراضات رو به گسترش کارگران و زحمتکشان، بار دیگر شعله‌ی مبارزات گسترده توده‌ای از درون تشدید تضادهای لاینحل جامعه سر برافراشت و ده‌ها شهر را در سراسر کشور به درون خود کشید. بعد از فروکش جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی، اکنون موج جدیدی از جنبش‌های سیاسی سراسر کشور را در برگرفته و به رغم توسل رژیم به قهر و سرکوب و بازداشت و خشونت، بیش از یک هفته ادامه یافته است. جنبش سیاسی و اعتراضی جاری یک بار دیگر نشان داد که جامعه نیازمند تغییر و دگرگونی است و تا این دگرگونی بنیادی رخ ندهد، جامعه نیز آرام نخواهد گرفت. جنبش توده‌ای اخیر گرچه توسط جمعی از کسبه و در ارتباط با معضلات و فشارهای اقتصادی و معیشتی تلمبارشده بر دوش توده‌های زحمتکش مردم آغاز شد، اما از همان لحظات اول یک جنبش سیاسی بود و درشعارهایی چون مرگ بر دیکتاتور و مرگ برجمهوری اسلامی، نوک تیز حمله خود را متوجه رژیم سیاسی حاکم نمود و آشکارا نشان داد که طرف حساب آن، تمام نظم موجود است.

جنبش سیاسی و اعتراضی توده‌ای زمانی کلید خورد که اعتصابات متعدد کارگری و تجمعات اعتراضی اقشار گوناگون جامعه نیز جریان داشت. نه فقط در روزهای قبل ازآغاز جنبش توده‌ای در ۷ دی، بلکه در همان روز ۷دی و نیز در روزهای بعد که جنبش توده‌ای ابعاد وسیع‌تری به خود گرفت چنین اعتصابات و تجمعاتی جاری بود.اشاره به این واقعیت از آنرو مهم است که ما پیش ازاین در اوج گیری جنبش‌های توده‌ای و سراسری، شاهد افت و تنزل اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگران و زحمتکشان بودیم. اما شواهد عینی تا این لحظه نشان‌می‌دهد که این معادله تا حدودی بر‌هم خورده است.

در روزهای هفته اول دی ماه و قبل ازآغاز جنبش وسیع توده‌ای ما شاهد اعتصابات و تجمعات اعتراضی متعدد کارگران و زحمتکشان بودیم  که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد؛ اعتصاب و تجمع کارگران ابنیه فنی راه آهن، کارگران شرکت پارامیس طراحان پتروپالایش کنگان، کارگران وکارکنان پتروشیمی تخت‌‌جمشید، نفت و گاز اروندان، پرسنل رسمی شرکت نفت فلات قاره،لاوان،خارک، سیری، کارگران پروژه‌ای قطار شهری اسلام آباد، کامیون داران و رانندگان ساوه، کادر درمان دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز و برخی واحد های دیگر. در همان روزی که جنبش اعتراضی وسیع توده‌ای آغازشد، کارکنان بهزیستی در چند شهر از جمله بهبهان، شیراز و رشت، کارگران پتروپالایش کنگان، کارگران جدید استخدامی در پالایشگاه هفتم پارس جنوبی و بازنشستگان مخابرات در چندین شهر دست به اعتراض و اعتصاب زده بودند.اعتصاب ۳۵۰ کارگر کارخانه قند خاورمیانه شوش، هشتمین روز خود را پشت سر می‌گذاشت و به رغم احضار و بازداشت چند تن از فعالان، اعتصاب ادامه داشت. ۴۰۰ کارگر معدن طلای زرشوران که بزرگ‌ترین معدن طلای کشور است در پانزدهمین روز اعتصاب خود بودند و با شعار” تولید طلا عالیه، سفره ما خالیه” و” کارگر بیدار است، از تبعیض بیزار است”، بعد ازآغاز امواج توفنده مبارزات توده‌ای نیز به اعتصاب ادامه دادند. افزون بر این، کارگران در برخی واحد‌های دیگر از نمونه کارگران ارکان ثالث پالایشگاه گاز فجرجم،کارگران کارخانجات تراورس اندیمشک در چهارمین روز اعتراضات وسیع توده‌ای (دهم دیماه) دست به اعتصاب و تجمع زدند. درتمام این دوره، تجمعات اعتراضی بازنشستگان تأمین اجتماعی، فرهنگی، مخابرات، نفت، فولاد و معدن نیز عمدتاً به صورت روتین و هفتگی ادامه داشته است.صرف نظر از اعتصابات و تجمعات اعتراضی فزاینده از اول سال جاری تا کنون، موضوع مهم و قابل توجه این است که این اعتصابات و اعتراضات چه در ۷ دی آغاز انفجار اجتماعی، چه قبل و چه بعد از آن ادامه یافته است. به عبارت دیگر،  دست کم تا این لحظه، آن معادله قبلی که با اوج یکی، دیگری فروکش می کرد تا حدودی به هم خورده است.

نکته بسیار مهم دیگری که درجنبش سیاسی اخیر از برجستگی خاصی برخوردار شده، حمایت سریع و گسترده دانشجویان و حضور پررنگ آنان در عرصه مبارزه سیاسی ، در کنار مردم و اتحاد و همبستگی با جنبش سیاسی سراسری است. تقریباً تمام دانشگاه‌های بزرگ و مهم تهران و برخی استان‌ها از همان لحظه و روز اول، با تجمع و راه پیمایی و سردادن شعارهای بی استثنا سیاسی، در کنار جنبش توده‌ای سراسری قرار گرفته و از آن حمایت کردند. صدای اعتراض جنبش دانشجویی علیه ظلم و استبداد  و نابرابری در امتزاج با شعار های توده‌ای، یکبار دیگر در گستره تمام کشور طنین اندازشد. دانشجو بار دیگر با شعارهایی چون “مرگ بر دیکتاتور” و” نه پهلوی، نه رهبری، آزادی و برابری” در میدان عمل با جنبش سیاسی وسیع توده‌ای پیوند خورد.

این اما هنوز تمام ماجرا نیست. نقاط قوت جنبش سیاسی اخیر به این خلاصه نمی‌شود. در جنبش توده‌ای اخیر ما شاهد صدور و انتشار گسترده بیانیه‌های حمایتی هستیم. حامیان  جنبش در برخی موارد صرفاً به انتشار بیانیه اکتفا نکرده، بلکه تا مرحله فراخوان برای همراهی عملی با اعتراضات گسترده توده‌ای نیز جلو آمده‌اند که در جنبش‌های قبلی اگر نگوییم بی سابقه، کم سابقه است. در این جا برای جلوگیری از بلند شدن مطلب، تنها به ذکر اسامی تشکل‌های صادر کننده بیانیه حمایتی اکتفا می‌شود. از جمله تشکل هایی که با صدور و انتشار بیانیه از جنبش سیاسی وسیع توده‌ای حمایت کرده‌اند می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان ایران، اتحادیه تشکل‌های کامیون‌داران و رانندگان سراسر ایران، بیانیه مشترک چهار تشکل شامل ” سندیکای کارگران هف تپه،کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های مستقل کارگری، کارگران بازنشسته خوزستان، گروه اتحاد بازنشستگان”، بیانیه مشترک فعالان دانشجویی دانشگاه‌های تهران، بهشتی، علامه، علم و صنعت، تربیت مدرس، بیانیه معلمان خوزستان، بازنشستگان متحد تهرانی، باز نشستگان مطالبه گر کرمانشاه، انجمن صنفی فرهنگیان شاغل و بازنشسته کرمانشاه، کانون فرهنگیان اسلام‌شهر، انجمن صنفی معلمان فارس، کانون صنفی فرهنگیان استان مازندران، کانون صنفی معلمان استان بوشهر و …

صرف نظر از انتشار گسترده بیانیه‌های حمایتی، برخی از این بیانیه‌ها، خود، شکل فراخوان برای ورود به صحنه مبارزه گرفته‌اند بیانیه معلمان خوزستان که به امضای بیش از ۱۰۰ نفر رسیده است با عنوان ” فراخوان برای همراهی با اعتراضات مردمی” انتشار یافت و فرهنگیان را به “برخاستن” علیه وضع موجود دعوت نمود” امروز لحظه برخاستن است، من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه بر می خیزند”.

دربیانیه مشترک فعالان دانشجویی نیز که بسیار به‌موقع و بجا انتشاریافت و قطعاً در خنثی سازی دروغ بافی‌ها و تبلیغات اپوزیسیون بورژوایی نقش مهمی دارد، ضمن اعتراض شدید نسبت به سیاست‌های وزارت علوم ، پولی سازی آموزش و حذف خدمات رفاهی ، چنین قید شده است که جنبش دانشجویی دربرابر استبداد ایستاده و ” چه در پهلوی چه در ولایت اسلامی، از آزمون آزادی‌خواهی و برابری طلبی سربلند بیرون آمده است.” بیانیه بر شعار مرگ بر دیکتاتور، ” نه پهلوی نه رهبری، آزادی و برابری” و نیز بر ” همبستگی آحاد ملت در مقابل جمهوری اسلامی، سلطنت پهلوی و مجاهدین خلق” تأکید نموده و نوشته است؛ هنگام عمل است، باید بپا خیزیم و سرنوشتمان را به دست خویش بنویسیم”.

اینکه در جنبش دانشجویی چنین شفاف و صریح با اپوزیسیون بورژوایی مرزبندی شده است، اینکه این جنبش بلادرنگ به حمایت همه جانبه از جنبش سیاسی توده‌ای برخاسته و در عمل با آن پیوند خورده است، نکته بسیار مثبتی است.

حمایت گسترده اقشار و تشکل‌های گوناگون از جنبش توده‌ای و انتشار بیانیه های متعدد در حمایت و همبستگی با این جنبش، گاه حتی فراخوان به اعتراض میدانی در همراهی با آن، این نیز قطعاً نکته مثبت و از نقاط قوت جنبش اخیر است.

اینکه اعتصابات کارگری و تجمعات اعتراضی اقشار زحمتکش جامعه قبل از آغاز جنبش اخیر و درجریان آن نیز همچنان برقرار بوده و ادامه یافته این نیز مثبت است.

تمام این رخدادها و فاکتورها گرچه بسیار مثبت و تقویت کننده جنبش سیاسی توده‌ای است، اما برای سرنگونی و دگرگونی بنیادی نظم موجود و استقرار یک حکومت شورایی و رهایی‌بخش کافی نیست. دامنه اعتراضات هنوز نه به قدر کافی، حتی به قدر لازم گسترش نیافته است. میلیون‌ها کارگر و زحمتکش هنوز وارد صحنه مبارزه سیاسی نشده‌اند. مبارزات و اعتصابات کارگری نیز هنوز از مرحله صنفی و اقتصادی فراتر نرفته و این مبارزات در کلیت خود از شرایط سیاسی جامعه عقب‌تر است. به رغم اینکه وظایف سنگینی بردوش طبقه کارگر قرار گرفته است، اما سطح مبارزه این طبقه هنوز با موقعیتی که طبقه کارگر بتواند این وظیفه را عملی سازد، فاصله دارد.

در همین حال، جامعه درشرایط حساس و لحظات سرنوشت‌سازی قرار گرفته و به صد زبان طبقه کارگر را به حضور سیاسی و متشکل در صحنه فرا می‌خواند تا گره بزرگ چند ده ساله را به دست خود باز کند و جامعه را از سلطه استبداد و نابرابری، ازفقر، بدبختی، تنگدستی و تباهی برهاند. طبقه کارگر نمی‌تواند در قبال تحولات جاری جامعه بی‌تفاوت باشد و حضور مؤثر آن در گرو تعویض ریل مبارزه صنفی به سیاسی است. به‌ویژه اینکه تمامی تجارب و واقعیت‌های مبارزه در چهاردهه گذشته حاکی است که حتی مطالبات صنفی و اقتصادی کارگران نیز محقق نشده و اوضاع اقتصادی و معیشتی کارگران مدام بد‌تر و وخیم‌تر شده است. شواهد همچنین گویای این واقعیت است که مبارزه صرفاً صنفی که امروز دولت حاکم و تشکل‌های دست‌ساز آن سعی دارند مبارزات و مطالبات طبقه کارگر را در همین چارچوب‌ها محدود و مقیّدسازند، به جایی نمی رسد. باید این چارچوب‌ها و محدودیت‌های تحمیلی را درهم شکست. ضرورت مبارزه سیاسی و متشکل که در موضع‌گیری‌ها و بیانیه های مهم تشکل‌های کارگری از نخستین ماه های سال جاری مدام بر آن تأکید شده، بسیار مهم است، اما این نیز به تنهایی کافی نیست. بسیار مهم است از این بابت که رشد نسبی آگاهی سیاسی را در درون طبقه کارگر به نمایش می‌گذارد و ناکافی است، از این جهت که این موضع گیری‌ها و آگاهی سیاسی نسبی هنوز به یک مبارزه سیاسی منجر نشده است.

اکنون وقت آن است که نیروی عظیم کارگران و پتانسیل بالای طبقه کارگر درعرصه مبارزه سیاسی از قوه به فعل درآید. باید چرخ‌های تولید را متوقف کرد و به اعتصاب های سیاسی و سراسری روی آورد. کارگران آگاه و پیشرو، نیروها و دانشجویان آگاه و کمونیست باید در میان کارگران آگاهی رسانی کنند، شرایط سرنوشت‌ساز کنونی و ضرورت فراتر رفتن از چارچوب‌ها و اعتصاب‌های اقتصادی را توضیح دهند و کارگران را به برپایی اعتصاب سیاسی و پیوستن به اعتراضات سیاسی سراسری تشویق کنند. جنبش طبقه کار گر زمانی می‌تواند به یک جنبش سیاسی سازمان‌یافته و سراسری تبدیل شود که حصارها و محدوده‌های اقتصادی محلی و کارخانه را کنارزند و طناب چندین ساله مبارزه صرفاً صنفی را که بر دست و پایش پیچانده شده وارهاند و یک گام اساسی و کیفی به جلو بردارد.جنگ ما در سنگر تولید، اکنون به نحو انکار ناپذیری با جنگ در سنگر جامعه پیوند خورده و به هم آمیخته است. اعتصاب و خواباندن چرخ تولید را با اعتراضات سیاسی و توده ای گره بزنیم. موقعیت حساس و در همان حال مناسب کنونی را غنیمت شمریم . اعتصابات گسترده سیاسی را سازمان دهیم و در ادامه با قیام مسلحانه، نظم موجود و ارتجاع حاکم را برای همیشه از اریکه قدرت به زیرکشیم و حکومت شوراها را جایگزین آن سازیم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۲ در فرمت پی دی اف:

“فقر، فساد، گرونی، می‌ریم تا سرنگونی”

موج نوین اعتراضات توده‌ای که این روزها بسیاری از شهرهای ایران را فرا گرفته است، فریاد خشم فرو خفتۀ توده‌های زحمتکشی است که اکنون با شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «زنده باد آزادی» در خیابان های ایران شنیده می‌شود. موج جدید اعتراضات یک هفتۀ گذشته ادامه همان مبارزات خیابانی جوانان و زنان و توده‌های ستمدیده‌ای است که پیش از این در خیزش انقلابی دیماه ۹۶، قیام شکوهمند آبان ۹۸ و جنبش آزادی‌خواهانه «زن، زندگی، آزادی» تجلی یافت. ادامۀ فوران خشمی شعله ور علیه سرکوب و اختناق، گرانی و بیکاری‌ست، عصیانی در مقابل افزایش ساعت به ساعت تورم، علیه لجام گسیختگی دلار و بالا رفتن هزینه های سرسام آوری‌ست که طی سالیان متمادی بر شانه‌های زخمی توده های مردم ایران آوار شده است. فریادی برخاسته از اعماق علیه تبعیض و نابرابری، علیه بحران آب، برق، انرژی  و در یک کلام خیزش و جنبش و قیامی علیه یک مرگ تدریجی‌ست که جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال بر آنان تحمیل کرده است. برخاستن و قد برکشیدن چندیدن و چند بارۀ مردمی رنج‌دیده برای گسستن زنجیرهای اسارت و بندگی، برای رهایی از این همه بیداد و ستمگری‌ست، که جنایتکاران جمهوری اسلامی طی  سال‌های متمادی بر آنان روا داشته‌اند. نبردی دلاورانه برای تغییر وضعیت موجود، پیکاری سترک برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیتی که از آن کارگران و توده‌های مردم ایران باشد. حاکمیتی شورایی که رفاه و آسایش را برای‌شان به ارمغان آورد، آنان را به افتخار و سربلندی برساند، بیکاری را براندازد، نان را به تساوی بر سفره‌هایشان بنشاند و آزادی را در تمام شئونات سیاسی  و اجتماعی‌شان متحقق و تضمین کند.

با گذشت سه سال از جنبش آزادی‌خواهانۀ «زن زندگی آزادی»، اینبار موج جدید اعتراضات توده‌ای به بهانۀ بالا رفتن بی سابقه ارزش دلار، افزایش شدید قیمت کالاهای مصرفی و کاهش قدرت خرید توده‌های کار و زحمت با ترکیبی از اعتراضات همزمان کسبه و مردم در روز یکشنبه هفتم دیماه ۱۴۰۴ از بازار بزرگ تهران شروع شد. اعتراضاتی که در همان ساعات اولیه، به خیابان‌های اطراف بازار و دیگر مناطق تهران کشیده شد. اعتراضاتی توده‌ای که روز بعد و روزهای پس از آن با شعار «زنده باد آزادی»، «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» به تعداد دیگری از شهرهای ایران بسط یافت. آنچه در روز دوم و سوم این اعتراضات توده‌ای رخ داد، مطالبات عمیقاً سیاسی بود. مطالباتی که به سرعت بر بستر نارضایتی عمومی و انزجار عمیق  مردم از حاکمیت، رنگ و بوی سیاسی گرفت و به مبارزه‌ای رودررو علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد. مبارزه‌ای علنی که معترضان با شعار «مرگ بر خامنه‌ای» – این مظهر حاکمیت اسلامی – را زیر آماج شعارهای کوبندۀ خود گرفتند. صحنه زیبای این اعتراضات عمومی، همدلی و پیوستن سریع دانشجویان مبارز و آزادی‌خواه به مبارزات مردم بود. دانشجویان دانشگاه‌های تهران از همان شامگاه یکشنبه با سر دادن شعار «زن، زندگی، آزادی»، «نه پهلوی، نه رهبری، دموکراسی و برابری» ، به حمایت از مبارزات توده‌های مردم ایران برخاستند.

اینکه موج جدید اعتراضات کنونی با مطالبات اقتصادی و مبارزه علیه فقر و گرانی و تورم افسار گسیخته شروع شد، اما سریعاً به اعتراضات ضد حکومتی تبدیل شد، ریشه در تجربه ۴۷ سالۀ توده‌های مردم ایران دارد. اینکه شعار «فقر فساد گرونی، می‌ریم تا سرنگونی» از دل دانشگاه بیرون آمد، این بدان معناست که دانشجویان مبارز و توده‌های مردم ایران به خوبی آگاهند که با ماندگاری جمهوری اسلامی کمترین تغییر مثبتی در زندگی‌شان رخ نخواهد داد. آنان به خوبی می‌دانند که با بودن جمهوری اسلامی نه تنها هیچکدام از مطالبات اقتصادی‌شان تحقق نخواهد یافت، بلکه با گذشت هر روز شرایط امروز زندگی‌شان به مراتب وخیم‌تر از روز قبل خواهد شد. کارگران و توده‌های زحمتکش ایران با درس‌گیری از تجارب سال‌های سپری شده به درستی می‌دانند، اگر نان می‌خواهند باید جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. اگر رفاه و آسایش و امنیت می‌خواهند، باید به حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی پایان دهند. اگر به دنبال کاهش تورم، دستیابی به تغذیۀ مناسب و برخورداری از دارو و درمان هستند، باید ارتجاع حاکم را براندازند. اگر خواهان پایان دادن به فقر و نداری و بیکاری هستند، باید مبارزات‌ کنونی‌شان به سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و ایجاد تغییراتی بنیادین در جامعه منتهی شود. اگر به دنبال رفاه و تأمین اجتماعی از گهواره تا گور هستند، باید بتوانند بر ویرانه های جمهوری اسلامی حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان را مستقر سازند.

لذا، آنچه اکنون در بسیاری از شهرهای ایران طنین انداز است، صرفاً غرش رعد در آسمان بی ابر جمهوری اسلامی نبود. بلکه پژواک فریاد خشم‌آلود توده‌های زحمتکشی‌ست که جمهوری اسلامی‌ طی ۴۷ سال آنان را به اسارت و بندگی گرفته است. برآیند تمامی سال‌های سرکوب و کشتاری‌ست که سر انجام در دیماه ۹۶ به خیزشی عظیم و نبردی رویاروی با ستمگران حاکم بر ایران انجامید. خیزشی که شرایط جامعه را تغییر داد. نقطۀ پایانی بر دوران رکود سیاسی گذاشت و اوضاع جامعه را به یک دوران متلاطم انقلابی کشانید. دورانی که پس از آن مبارزات مستقیم و رودررو جای مبارزات قانونی را گرفت. خیزش دیماه ۹۶ که نیروی اصلی آن جوانان بیکار و مردم اعماق بودند، به شدت سرکوب شد. اما دو سال بعد در پی گران شدن قیمت بنزین مجدداً آن جنبش با مطالبه نان در قیام شکوهمند آبان ۹۸ تجلی یافت. قیام آبان نیز پس از پنج روز به وحشیانه‌ترین شکل ممکن به خاک و خون کشیده شد. اما توده‌های مردم ایران دوباره در جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ با مطالبه آزادی – در کلی‌ترین وجه‌ آن – در مقابل ستمگران جمهوری اسلامی صف‌آرایی کردند.

خیزش انقلابی دیماه ۹۶، قیام شکوهمند آبان ۹۸ و جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» به رغم همه جانفشانی‌های زنان و مردان و جوانان و دانشجویانی که دلاورانه با جمهوری اسلامی جنگیدند، هر سه سرکوب شدند و جملگی در میانه راه از حرکت بازماندند. اما دوران انقلابی شکل گرفته از دیماه ۹۶ در جامعه تداوم یافت. لذا، بر بستر ماندگاری چنین دورانی متحول و انقلابی، همواره شرایط وقوع مجدد اعتراضات توده‌ای در چشم انداز جامعه وجود داشت. چرا که از ۹۶ به بعد بحران‌های ناعلاج موجود در جامعه نه تنها کاهش نیافتند، بلکه روز از پی روز ژرفتر شدند. فقر و فلاکت، گسترۀ بیشتری یافت. گرانی به حد اعلا رسید. سفره کارگران و زحمتکشان به صورت روزانه تهی‌تر شد. سال از پی سال فقر افزایش یافت و هر بار توده‌های بیشتری زیر خط فقر رفتند. تا جایی‌که اکنون متجاوز از ۸۰ درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند. میلیون‌ها تن گرسنه سر بر بالین می‌گذارند. تمام ثروت و منابع کشور در پی امیال توسعه طلبانه جمهوری اسلامی به غارت رفته است. در شرایطی که مردم ایران گرسنه‌اند، در وضعیتی که کارگران و زحمتکشان زیر فشار فقر و فلاکت و نداری دست ‌و ‌پا می‌زنند، جمهوری اسلامی با وقاحتی تمام هرساله میلیاردها دلار حاصل دسترنج همین کارگران و زحمتکشان را صرف جنگ افروزی، کمک به نیروهای نیابتی و گسترش جاه‌طلبی‌های هسته‌ای خود می کند. دردناک‌تر اینکه همراه با تحمیل اینهمه فجایع به مردم ایران، برای جلوگیری از اعتراضات توده‌ای، برای خاموش کردن صدای اعتراض‌شان، بی‌وقفه اعدام‌ها را گسترش‌، اختناق را تشدید، بگیر و ببند را افزایش و سرکوب را به کل جامعه سرایت داده‌اند.

با این همه و به رغم همه اجحافاتی که جمهوری اسلامی بر مردم ستمدیده ایران تحمیل کرده است، آنچه این روزها در جامعه جاری‌ست، همانا عبور توده‌های مردم ایران از دیوارهای بلند سرکوب و زندان و اعدام است. موج جدید اعتراضات، گسترش دامنۀ مبارزات مردم از تهران به بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ دیگر، گویای این حقیقت مسلم است که توده‌های مردم ایران با تجربه آموزی از تمام مبارزات پیشین خود، بار دیگر به نبردی سراسری با رژیم ارتجاعی و ستمگر جمهوری اسلامی روی آورده‌اند. با نگاهی به ترکیب گروه‌هایی که در کف خیابان‌ها حضور دارند، به روشنی می‌توان دید که نیروی مادی این اعتراضات، همان جوانان بیکار، زنان مبارز، دانشجویان آزادی خواه و توده‌های زحمتکشی هستند، که در خیزش ۹۶ برای کار، در قیام ۹۸ برای نان و در جنبش انقلابی نیمه دوم ۱۴۰۱ برای آزادی بپا خاستند. همان توده‌های معترض و بپا خاسته‌ای که در سه خیزش و قیام و جنبش پیش از این حماسه آفریدند، اکنون نیز در پیکاری سرنوشت ساز با شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» بار دیگر قد برافراشته‌اند و برای سرنگونی ارتجاع حاکم به خیابان‌ آمد‌ه‌اند.

جمهوری اسلامی  در شروع این اعتراضات کوشید تا با وعده های توخالی مردم معترض را آرام سازد. کابینه پزشکیان همه ترفندهای خود را بکار گرفت تا جوانان عصیانگر و مردم معترض را از کف خیابان به خانه‌هایشان بازگرداند، اما با گسترس اعتراضات توده‌ای،  نقاب از چهره برکشیدند و مثل همیشه سرکوب و کشتار را پیشه کرد. روند سرکوب در ابتدا با دستگیری تعدادی از جوانان مبارز آغاز شد. دستگیری‌ها اما نتیجه‌ای برای رژیم  نداشت. اعتراضات، شهرهای بیشتری را فرا گرفت. با گسترش مبارزات توده‌ای، مزدوران جمهوری اسلامی معترضان را به گلوله بستند. شهرهای فسا، کوهدشت، لردگان، مرودشت، اَزنای لرستان، کُنار فارس، ملکشاهی اصفهان از جمله شهرهایی بودند که نیروهای امنیتی مستقیماً به سوی مبارزان خیابانی گلوله شلیک کردند. داریوش انصاری بختیاروند، جوان ۳۷ ساله از جمله مبارزانی بود که شامگاه روز چهارشنبه در فولادشهر اصفهان با شلیک مستقیم نیروهای آدمکُش جمهوری اسلامی جان باخت. وهاب قائدی و شایان اسداللهی در لرستان، خداداد شیروانی در مرودشت، احمد جلیل و سجاد والامنش در لُردگان، امیرحسام خدایاری فرد در کوهدشت، رضا عظیم‌زاده، فارز آقامحمدی، محمد بزونه و مهدی امامی پور در ملکشاهی از جمله جوانان دیگری بودند که در پنجمین روز اعتراضات سراسری با شلیک مزدوران جمهوری اسلامی به خاک افتادند. کشتار جوانان مبارز هم باعث عقب نشینی مردم بپاخاسته نشد. مراسم خاکسپاری این جوانان جان باخته در مرودشت، فولادشهر، لردگان و کوهدشت با انبوه جمعیتی که حضور یافتند، به حرکتی اعتراضی علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد.

موج نوین اعتراضات توده‌ای هم اینک هفتمین روز مبارزاتی خود را دلاورانه پشت سر گذاشته است. با گذشت هر روز شهرهای بیشتری به اعتراض برخاسته‌اند. جنبش توده‌ای ایران سنگر به سنگر، شهر به شهر و منطقه به منطقه در حال پیش‌روی است. هر روز جوانان و زنان و مردم بیشتری در مقابل نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی صف‌آرایی می‌کنند. سنگربندی و نبردهای خیابانی در پاره‌ای از شهرها آغاز شده است. نمادهای سرکوب رژیم در تعدادی از شهرها به آتش کشیده شده‌اند. شعله های مبارزه مدام در حال گسترش است. مردم زاهدان در نخستین جمعۀ موج جدید مبارزات خیابانی، با شعار مرگ بر خامنه‌ای به اعتراضات سراسری مردم ایران پیوستند. در پی گسترش اعتراضات توده‌ای، بازداشت و سرکوب و کشتار جوانان  نیز شدت گرفته است. در یک هفته گذشته بیش از ده جوان مبارز با شلیک مستقیم مزدوران جمهوری اسلامی جان باخته‌اند، ده‌ها نفر به ضرب گلولۀ مزدوران رژیم زخمی و صدها نفر دیگر بازداشت شده‌اند. اما به رغم تشدید سرکوب و بگیر و ببند و کشتارهای تاکنونی، مبارزات خیابانی سر باز ایستادن ندارد. همه چیز گویای پیشروی مردم در این مبارزه است. بی تردید سرنوشت این مبارزه در گرو گستردگی آن و اقدام طبقۀ کارگر در مسیر سازماندهی اعتصابات سراسری‌ست. پوشیده نیست، هرچه زنان و جوانان و مردم بیشتری به مبارزات خیابانی بپیوندند، هرچه اعتصابات کارگری گسترش یابد، روحیه نیروهای سرکوب ضعیفتر و دست جمهوری اسلامی برای سرکوب و کشتار مردم بسته‌تر خواهد شد. در عوض با گسترش مبارزه و شروع اعتصابات سراسری، شهرهای بیشتری به نبرد خیابانی با جمهوری اسلامی کشیده خواهند شد. آن چه مسلم است، تداوم مبارزه، شکل‌گیری اعتصابات سراسری و همبستگی مبارزاتی مردم حول شعارهای معینی نظیر «مرگ بر جمهوری اسلامی»، «مرگ بر دیکتاتور»، «زنده باد آزادی»، «فقر، فساد، گرونی، می‌ریم تا سرنگونی» همراه با مطالبه «کار، نان، آزادی» می‌تواند بیشترین اقشار مردم ستمدیده و زحمتکش ایران را به  صفوف مبارزات خیابانی بکشاند و اینبار موج جدید اعتراضات توده‌ای را به سر منزل پیروزی برای کارگران و توده‌های زحمتکش ایران رهنمون سازد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۲ در فرمت پی دی اف:

 

 

«مرگ بر دیکتاتور» یا محو دیکتاتوری طبقه حاکم ستمگر!

بار دیگر فریاد «مرگ بر دیکتاتور» در اعتراضات خیابانی در ایران طنین انداخته است؛ فریادی که نه صرفاً انفجار خشم انباشته، بلکه نشانه‌ی بحرانی عمیق و ساختاری در مناسبات جامعه با قدرت سیاسی حاکم است. بحرانی که ریشه‌های آن در کلیت نظم مسلط اقتصادی–سیاسی تنیده شده و خود را در قالب بحران‌های مزمن معیشتی، نابرابری‌های فزاینده، انسداد سیاسی و فروپاشی افق آینده بازتولید می‌کند. بحران‌هایی که به‌سبب ناتوانی و فقدان اراده‌ی حاکمیت برای پاسخ‌گویی، از سطح نارضایتی اجتماعی عبور کرده و به بحران حاکمیت سیاسی بدل شده‌اند.

در چنین وضعیتی، اعتراضات اقشار مختلف جامعه، از کارگران و زحمتکشان تا جوانان، زنان و فرودستان شهری و روستایی، دیگر در چارچوب مطالبات پراکنده نمی‌گنجند. اعتراض از واکنش به یک سیاست یا تصمیم فراتر می‌رود و کل نظم سیاسی را هدف می‌گیرد. در این بزنگاه تاریخی، مسئله‌ی محوری دیگر «اعتراض» به‌مثابه کنش منفی نیست، بلکه مسئله‌ی آلترناتیوها و کسب قدرت سیاسی است: این‌که این قدرت به دست چه نیرویی، با چه افقی و به سود کدام طبقه سازمان خواهد یافت.

از همین‌جاست که اهمیت و در عین حال خطر شعار «مرگ بر دیکتاتور» رخ می‌نماید. این شعار، با وجود بار رادیکال خود، می‌تواند حامل یک تقلیل‌گرایی خطرناک باشد: تقلیل مسئله‌ی قدرت سیاسی به حذف یک فرد. گویی با کناررفتن «دیکتاتور»، مناسبات سلطه نیز فرو می‌پاشد. حال آن‌که دیکتاتوری نه یک انحراف شخصی، بلکه شکلی تاریخی و طبقاتی از سازمان‌یابی قدرت سیاسی است؛ شکلی که وظیفه‌ی اصلی‌اش حفظ و بازتولید سلطه‌ی اقلیت بر اکثریت جامعه کنونی است.

تمرکز اعتراضات بر یک فرد یا جناح، بدون نقد ریشه‌ای ساختار دولت و کارکرد آن در نظم سرمایه‌داری ایران، راه را برای تداوم همین مناسبات هموار می‌کند. دیکتاتوری می‌تواند تغییر چهره دهد، می‌تواند ردای قانون‌مندی بر تن کند، می‌تواند در پوشش نهادهای پارلمانی و انتخاباتی ظاهر شود؛ اما تا زمانی که قدرت سیاسی در خدمت بازتولید سلطه‌ی طبقاتی است، هیچ دگرگونی کیفی‌ای رخ نخواهد داد. در چنین شرایطی، دیکتاتوری اقلیتی بر اکثریت تداوم می‌یابد و «مرگ بر دیکتاتور» می‌تواند به‌سادگی به «زنده‌باد دیکتاتور» بعدی بدل شود.

تاریخ معاصر ایران گواه روشن این واقعیت است. قیام ۱۳۵۷ نمونه‌ای برجسته از انقلابی توده‌ای است که با مصادره‌ی قدرت سیاسی، تسخیر ماشین نظامی و بوروکراتیک توسط ضدانقلاب، و سرکوب خونین نیروهای انقلابی، به شکست انجامید. این تجربه نشان داد که سقوط یک رژیم، به‌خودیِ‌خود به معنای پایان دیکتاتوری نیست.

افزون بر سرکوب عریان، دولت سرمایه‌داری مدرن از مجموعه‌ای پیچیده از ابزارهای ایدئولوژیک، روانی و رسانه‌ای برای مهار اعتراضات بهره می‌گیرد. در موج‌های اخیر، علاوه بر تکرار برچسب‌زنی‌های نخ‌نمای رژیم، از جمله نسبت دادن اعتراضات به «دشمن خارجی» با پروژه‌ی سازمان‌یافته‌ی بدنام‌سازی اعتراضات از طریق پیوند دادن آن‌ها با سلطنت‌طلبی نیز مواجه‌ایم. این عملیات، که با اتکا به ربات‌ها، هوش مصنوعی و رسانه‌های وابسته به قدرت‌های امپریالیستی موسوم به «رسانه‌های اصلی» پیش می‌رود، خطایی رسانه‌ای نیست؛ بلکه بخشی از تلاشی هماهنگ برای محدودکردن افق‌های ممکن قدرت سیاسی و عقیم‌سازی روند انقلابی است. مسئله‌ی اصلی برای حاکمان این نیست که اعتراض وجود داشته باشد یا نه، بلکه این است که اعتراض تا کجا پیش رود و چگونه از تبدیل آن به یک انقلاب اجتماعی جلوگیری شود. در پیشبرد این سیاست هم رژیم جمهوری اسلامی و هم اپوزیسیون راست به رغم اختلافات ظاهری همسو و مکمل یکدیگرند.

سیاست بدون مردم؛ مردم بدون قدرت

در راستای این سیاست یکی از خطرناک‌ترین تحریف‌های سیاسی شکل می‌گیرد: نفی آگاهانه‌ی سیاست به‌مثابه کنش سازمان‌یافته‌ی توده‌ها و جایگزین‌کردن آن با توهم تغییر از بالا. دشمنی با حزب، شورا، سندیکا و تشکل‌های مستقل اجتماعی؛ حذف مطالبات مشخص و برنامه‌مند به نفع ابهام‌گویی سیاسی؛ و جانشین‌کردن نهادهای دموکراتیک با «رهبران نمادین»، همگی مؤلفه‌های یک منطق واحدند: سیاست بدون مردم، و در نتیجه مردم بدون قدرت.

این منطق، چه در سلطنت پهلوی و چه در جمهوری اسلامی، پیش‌تر آزموده شده است. در این الگو، تصمیم‌ها از بالا گرفته می‌شوند و مردم به سیاهی‌لشکر، یا در بهترین حالت به «هشتگ‌زن»، «لایک‌زن» و «وکالت‌دهنده» تقلیل می‌یابند. توده‌ی مردم نه فاعل سیاسی، بلکه موضوع مدیریت سیاسی‌اند. نهایت نقش آنان، سپردن سرنوشت خود به یک «رهبر»، تکرار شعارهای «مجاز!»، یا صرفاً رفتن به پای صندوق‌های رأی، از نمایش‌های انتخابات ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی تا صندوق‌های خیالی «رفراندوم» اپوزیسیون راست، است. در چنین چارچوبی، نیازی به ارائه‌ی برنامه‌ای روشن برای حل بحران‌ها وجود ندارد؛ زیرا اساساً قرار نیست مردم تصمیم بگیرند.

سکوت در برابر برنامه و سازوکار واقعی برای تسخیر قدرت توسط توده‌ی رنج و زحمت، پرده از این واقعیت برمی‌دارد که به‌ویژه سلطنت‌طلبان فاشیست‌مسلک که می‌کوشند بر موج اعتراضات اجتماعی سوار شوند، فاقد هرگونه پروژه‌ی دموکراتیک‌اند. دشمنی آنان با هر شکل از سازمان‌یابی مستقل، از حزب و شورا تا تشکل‌های کارگری، زنان و دانشجویی و غیره، نه تصادفی، بلکه تلاشی آگاهانه برای خلع‌سلاح جامعه و هموارکردن راه استقرار دیکتاتوری‌ای دیگر است. شعارهایی چون «الان وقت حزب و برنامه نیست» یا «وحدت از هر چیز مهم‌تر است»، پوششی است برای به‌حاشیه‌راندن شکاف‌های عمیق طبقاتی، جنسیتی، قومی و مرکز–پیرامون و حفظ همان مناسبات نابرابر. حاصل این مسیر، حذف صداهای مستقل، تقدیس روایت واحد و ممنوع‌شدن نقد در درون اپوزیسیون است.

تجربه‌ی تاریخی به‌روشنی نشان داده است: هر قدرتی که بدون سازمان‌یابی آگاهانه و مشارکت مستقیم مردم ساخته شود، دیر یا زود علیه همان مردم عمل خواهد کرد. نفی سیاست به این معنا، در نهایت نفی دموکراسی است؛ حتی اگر به نام آزادی صورت گیرد.

آلترناتیو واقعی؛ قدرت از پایین

تجربه‌ی زیسته‌ی جامعه‌ی ایران، به‌ویژه برای نسل جوان، تکلیف دیکتاتوری و قیومیت را روشن کرده است. آزادی، به‌مثابه محو دیکتاتوری طبقه حاکم، به یکی از مطالبات محوری جامعه بدل شده و شکاف طبقاتی چنان عریان گشته که حتی زبان روزمره آن را بازتاب می‌دهد: تحصیل طبقاتی، اینترنت طبقاتی، زندگی طبقاتی و غیره. این سطح از خودآگاهی اجتماعی نشان می‌دهد که هر تغییر سیاسی ناگزیر باید در خدمت دگرگونی مناسبات طبقاتی حاکم باشد.

اعتراضات مردم ایران نه نوستالژی‌محور است و نه منجی‌طلب؛ بلکه محصول بحران معیشت، سرکوب، تبعیض و فروپاشی امید به آینده است. تمام جریان‌هایی که پاسخی ریشه‌ای به این معضلات ندارند، از سلطنت‌طلب و اصلاح‌طلب گرفته تا اقتدارگرا و مبلغان تکنوکرات به اصطلاح «دیکتاتور مصلح!»، در نهایت در برابر خودِ جامعه قرار می‌گیرند، نه در کنار آن، و هرگز به آلترناتیوی واقعی بدل نخواهند شد.

از این‌رو، مسئله‌ی اساسی نه صرفاً «مرگ بر دیکتاتور»، بلکه محو دیکتاتوری طبقه حاکم است؛ نه‌ فقط در بُعد سیاسی و سرنگونی رژیم، بلکه در بنیان طبقاتی آن. این امر تنها از مسیر درهم‌شکستن شکل طبقاتی قدرت سیاسی، از طریق اعتصاب سیاسی عمومی، قیام انقلابی و ایجاد سازوکارها و تشکل‌های لازم به دست توانمندترین و پیگیرترین نیروی اجتماعی یعنی طبقه‌ی کارگر و زحمتکشان ممکن است.

امروز انتخاب روشن است: یا تکرار شعار «مرگ بر دیکتاتور» و تولد دیکتاتوری تازه، یا محو دیکتاتوری طبقه حاکم ستمگر،برای همیشه. نه نجات از بالا، نه منجی، نه رهبر نمادین و نه نوستالژیِ گذشته، هیچ‌کدام راه رهایی نیستند. رهایی تنها زمانی ممکن می‌شود که قدرت از دست اقلیتِ حاکم خارج و به دست اکثریتِ سازمان‌یافته سپرده شود. پاسخ واقعی به دیکتاتوری، قدرت از پایین است؛ پاسخ واقعی به سرکوب، سازمان‌یابی توده‌ای است و الگوی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است که تنها آلترناتیو واقعی برای محو دیکتاتوری طبقه حاکم  را ارائه می‌دهد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۲ در فرمت پی دی اف:

سالی پر از آشوب، بحران‌ها و تضادهای لاینحل

جهان سرمایه‌داری فرتوت با تمام فجایع و عواقب هولناکش برای کارگران و توده‌های ستمدیده مردم جهان، یک سال دیگر را پشت سر گذاشت و وارد سال ۲۰۲۶ شد. در سالی که گذشت، انفجار تضادهای نظم سرمایه‌داری و بحران‌های متعدد در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به اشکال مختلف خود را در مناطق و کشورهای جهان نشان‌ دادند.

پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری جهان همچنان در چنگال بحران ساختاری رکود- تورمی گرفتار ماندند. بخش بزرگی از کشورهای سرمایه‌داری به‌ویژه در پیشرفته‌ترین آن‌ها، با بحران رکود- تورمی روبه‌رو بودند. نرخ رشد تولید ناخالص داخلی کشورهای عضو اتحادیه اروپا عموماً کاهش یافت. این نرخ رشد برای  آلمان ۳ ۰/۰ درصد، فرانسه  ۸ ۰/۰ ، ایتالیا ۵ ۰/۰، انگلیس  ۴/۱،  مجموع کشورهای عضو اتحادیه اروپا  ۷ / ۱ ، ژاپن ۱ درصد، ایالات‌متحده آمریکا ۲ درصد اعلام شد. تورم همچنان بالاست. میانگین نرخ  رشد تورم  جهانی حدود ۵ درصد، کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی برابر با ۲ / ۴ درصد و آمریکا ۳ درصد بود.

با وخامت اوضاع اقتصادی و گسترش درگیری‌های نظامی، میلیون‌ها تن در سراسر جهان بر تعداد بیکاران افزوده شد.

در سال ۲۰۲۵ شکاف میان فقر و ثروت بازهم عمیق‌تر شد. هم‌اکنون ۱۰ درصد از ثروتمندترین افراد جهان حدود ۷۵ درصد از کل ثروت دنیا را در اختیاردارند. این در حالی است که نیمی از جمعیت فقیرتر جهان تنها حدود ۲ درصد از این ثروت را به خود اختصاص داده‌اند. بدین ترتیب در همه مناطق جهان یک درصد بالای جامعه، ثروتی بیش از ۹۰ درصد مردم دیگر دارند و این نابرابری مدام در حال افزایش است.

آکسفام با استناد به فهرست «فوربس» اعلام کرد که میلیاردرهای ۱۹ کشور عضو گروه بیست، سال گذشته ۲ / ۲ تریلیون دلار سود به دست آورده‌اند و مجموع ثروت آن‌ها به ۶ / ۱۵ تریلیون دلار رسیده است. این در حالی است که از جمعیت ۸ میلیونی جهان ۸ / ۳ میلیون زیرخط فقر قرار دارند.

در سال ۲۰۲۵ جنگ و درگیری‌های نظامی در مناطقی از جهان ادامه و گسترش یافت. در اروپا جنگ اوکراین همراه با تلفات و خسارات بزرگش ادامه یافت. درگیری‌های نظامی میان هند و پاکستان، تایلند و کامبوج، کوزو و صربستان، جنگ داخلی در سودان همراه با کشتارهای گسترده، اتیوپی، ادامه کشتار مردم غزه توسط رژیم نژادپرست اسرائیل، جنگ دوازده‌روزه جمهوری اسلامی و رژیم اسرائیل، درگیری‌های نپال، ماداگاسکار، کودتاها و تشنجات نظامی در تعدادی از کشورهای آفریقایی نمونه‌های این درگیری‌های مسلحانه بودند.

با وخیم‌تر شدن شرایط معیشتی کارگران، هزاران اعتراض کارگری بزرگ و کوچک در سراسر جهان برپا گردید که مهم‌ترین آن‌ها اعتصابات عمومی کارگری در فرانسه، یونان، پرتغال و ایتالیا بود.

در این سال، بزرگ‌ترین اعتراضات جهانی در دفاع از مردم فلسطین برپا شد. میلیون‌ها تن از مردم سراسر جهان با برپائی تظاهرات و تجمع‌ها، نسل‌کشی رژیم نژادپرست اسرائیل را محکوم و از مردم غزه و فلسطین دفاع کردند.

توأم با تشدید تضاد قدرت‌های امپریالیست درسال ۲۰۲۵، شاهد رشد میلیتاریسم و افزایش سرسام آورهزینه‌های نظامی بودیم. تمام قدرت‌های امپریالیست جهان، آمریکا، اروپا، روسیه و چین، بودجه‌های نظامی خود را به‌شدت افزایش دادند. حدود ۳ تریلیون دلار در سراسر جهان صرف هزینه‌های نظامی شد. بودجه نظامی آمریکا نزدیک به یک تریلیون دلار رسید. هزینه‌های نظامی چین ۲۳۰ میلیارد دلار ، روسیه ۱۴۶ میلیارد، آلمان، انگلیس ، فرانسه بیش از ۲۲۰ میلیارد دلار، اتحادیه اروپا ۳۸۰ میلیارد دلار اعلام شد. این هزینه‌های هنگفت نظامی قدرت‌های بزرگ جهان ، درآمد مهم‌ترین  انحصارات تسلیحاتی را به بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار افزایش داد.

در بطن همین آمادگی‌های نظامی قدرت‌های بزرگ بود که در سال ۲۰۲۵ چین با حضور ۲۶ تن از سران کشورهای جهان به مناسبت هشتادمین سال پیروزی بر ژاپن، قدرت نظامی خود را با پیشرفته‌ترین تسلیحات ، در مقابل ناتو و آمریکا به نمایش گذاشت و پیامی روشن به رقبای خود داد.

پی آمد وخامت اوضاع اقتصادی، شکست سیاست اقتصادی نئولیبرال ، تشدید بحران‌های سیاسی در کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری بود. احزاب سنتی در اروپا اعتبار خود و سیاست‌های اقتصادی‌شان را از دست دادند . کابینه‌ها متزلزل و ناپایدار شدند.  در فرانسه، هلند، چک، رومانی،بلغارستان ، آلمان، گرایش‌های راست افراطی و نئوفاشیست رشد بیشتری داشتند و در برخی کشورها قدرت را به دست گرفتند. نمونه آن در کشورهای اروپای شرقی بود. در برخی دیگر، کابینه‌های ائتلافی با شرکت تئوفاشیست‌ها بر سر کار آمد. اما مهم‌ترین چرخش سیاسی، قدرت گیری نئوفاشیسم  در آمریکا با به قدرت رسیدن مجدد  ترامپ بود که نه‌فقط بر سیاست‌های  داخلی و  خارجی این کشور بلکه در مقیاس جهانی تأثیرگذار بود.از این بابت باید به قدرت رسیدن ترامپ در آمریکا را مهم‌ترین رویداد سال ۲۰۲۵ دانست.

ترامپ در ۲۰ ژانویه به قدرت بازگشت. با آمدن ترامپ، الیگارشی مالی آمریکا که تاکنون پشت‌صحنه قدرت سیاسی بود،مستقیم و علنی در جلوصحنه قدرت سیاسی و اداره دولت ظاهر شد. این، یکی از وجوه مشخصه تشدید تضادها و بحران‌های سرمایه‌داری،  گرایش به ارتجاع سیاسی و نفی به‌اصطلاح دمکراسی است که تجلی آن را در برنامه‌های ترامپ می‌بینیم. ترامپ پنهان نکرده است که اقتصاد آمریکا با بحران جدی روبه‌روست، تورم بالا، کسری بودجه‌های بسیار کلان و بدهی ۳۶ تریلیونی نه‌تنها حاکی از وخامت اوضاع اقتصادی در داخل است، بلکه موقعیت بین‌المللی آمریکا را در رقابت با قدرت‌های رقیب به‌ویژه چین به شدت تضعیف کرده است.

ترامپ همین‌که به قدرت رسید یک‌رشته اقدامات ارتجاعی فاشیستی را به مرحله اجرا درآورد. عفو شورشیان طرفدار خود که در ژانویه ۲۰۲۱  به ساختمان کنگره حمله کردند، آزاد کردن اعضای گروه‌های فاشیست و نژادپرست «پاسداران سوگند» و «پسران مغرور»،  بازگرداندن مجازات اعدام برای جرائم فدرال، برقراری تبعیض علیه  دگرباشان جنسی و محروم کردن آن‌ها از شرکت در رشته‌های ورزشی به‌عنوان زن، اخراج ترا جنسیتی‌ها از ارتش ، عدم‌حمایت الزامی مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان‌ها از ترا جنسیتی‌ها ، لغو فرمان ارتقای برابری نژادی و حمایت از جوامع محروم، اعلام  وضعیت فوق‌العاده به‌منظور جلوگیری از ورود مهاجران ، تعلیق برنامه اسکان مجدد پناهندگان در ایالات‌متحده، حذف حق خودکار شهروندی آمریکا برای نوزادان متولد در خاک این کشور، اخراج مهاجران غیرقانونی با توسل به قدرت نظامی، گسیل گارد ملی به ایالات، چند نمونه آن بود.  ترامپ در ادامه سیاست‌های نژادپرستانه و فاشیستی داخلی،  از هم‌اکنون در عرصه خارجی نیز سیاست‌های توسعه‌طلبانه و تجاوزکارانه خود را کاملاً برملا کرده است. ترامپ  با این مجموعه سیاست‌های ارتجاعی  فاشیستی آغاز “عصر طلائی آمریکا” و “اول آمریکا”  را در این یک سال آغاز نمود.

ترامپ با وضع تعرفه‌های سنگین و پناه بردن به پروتکسیونیسم، بر سیاست اقتصادی جهانی تاکنونی سرمایه‌داری جهانی، سیاست اقتصادی نئولیبرال ، مرزهای باز برای سرمایه و تجارت آزاد، خط بطلان کشید. تسهیلات ویژه‌ای برای انحصارات و اشرافیت مالی آمریکا قائل شد.

سیاست‌های داخلی ترامپ در این‌یک سال در جهت تضعیف دموکراسی پارلمانی آمریکا بوده است. اما مهم‌تر این‌که سیاست‌های وی در عرصه بین‌المللی  تأثیرات بزرگی داشته است.

ترامپ رسماً شکست و پایان نظم تک قطبی جهانی را که بازتاب شکست ها و بحران های امپریالیسم آمریکا بود اعلام کرد و نقش جدیدی برای آمریکا در جهان چندقطبی تعیین کرد . ترامپ چین را رقیب عمده و هدف اصلی استراتژی جهانی آمریکا اعلام کرد. اتحادیه اروپا که متحد همیشگی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بود،موقعیت پیشین خود را از دست داد و زیر فشارهای سیاسی و اقتصادی ترامپ قرار گرفت. ترامپ علناً نئوفاشیست‌های اروپائی را موردحمایت قرارداد و از موضعی نژاد پرستانه، فروپاشی اروپا را اعلام کرد. اروپا را مجبور کرد معادل ۵ درصد تولید ناخالص داخلی خود را به هزینه‌های نظامی در ناتو اختصاص دهد.

ترامپ  مؤسسات و نهادهای بین‌المللی پیشین را در عمل بی اعتباراعلام کرد. خروج از تعدادی ازسازمان‌های بین‌المللی ، سازمان بهداشت جهانی، حقوق بشر، پناهندگان، ترک توافق‌نامه پاریس و برخی موافقت‌نامه‌ها ، تحریم اجلاس تغییرات اقلیمی در برزیل نمونه های آن بودند. سازمان ملل با ارگان‌های تصمیم گیرش از نمونه شورای امنیت، مجمع عمومی، سازمان تجارت جهانی و غیره عملاً با اقدامات او اعتبار خود را در تنظیم  سیاست‌های بین‌المللی سرمایه‌داری از دست دادند. ترامپ با انتشار سند راهبرد امنیت ملی آمریکا با زنده کردن دکترین مونروئه رسماً اعلام کرد، آمریکای لاتین منطقه نفوذ آمریکاست و رقبای آمریکا حق دخالت اقتصادی در آن را ندارند . بر همین اساس برای تصرف بزرگ‌ترین مخزن جهانی نفت، فشارهای سیاسی،اقتصادی و نظامی علیه ونزوئلا را که مناسبات نزدیکی با چین و روسیه دارد تشدید کرد و به محاصره دریایی و تجاوزات نظامی برای سرنگونی مادورو روی آورد. در نخستین روز‌های سال جدید با گسیل کماندوهای آمریکا به ونزوئلا، رئیس جمهوری این کشور را به همراه همسرش ربود و به آمریکا منتقل کرد. تلاش‌های ارتجاعی ترامپ و سیاست های فاشیستی او در سال جدید ادامه خواهد یافت. اقدامات ترامپ در همین یک سال تضادها را در داخل آمریکا و در عرصه جهانی تشدید کرد که باید نتایج آن را در سال جدید ببینیم.

با این شرایط بحرانی است که جهان سرمایه‌داری وارد سال جدید شده است. سالی که از هم‌اکنون تشدید و حاد شدن تضادها و بحران‌های عمیق‌تر را در سراسر جهان به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل کرده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۲ در فرمت پی دی اف:

سیاست، همان سیاست است تنها فرد دیگری بر صندلی نشست

در پی کاهش شدید ارزش ریال و بالا رفتن بهای ارزهای خارجی مانند دلار که تا ۱۴۴ هزار تومان افزایش یافت، و هم‌زمانی آن با موج جدیدی از خیزش توده‌های جان به لب رسیده که این‌بار از اعتصاب و تظاهرات بازاریان و کسبه تهران آغاز گردید و در کف خیابان توده‌ای شد، فرزین رئیس کل بانک مرکزی جای خود را به همتی داد. فردی که پیش‌تر دو بار، یک بار در کسوت رئیس کل بانک مرکزی و یک بار در کسوت وزیر اقتصاد دقیقاً به دلیل افزایش شدید تورم و بالا رفتن بهای دلار از کار برکنار شده بود.

او البته همان‌طور که روش همه‌ی مقامات دولتی در دادن وعده‌های توخالی است، با وعده کنترل تورم و نرخ ارز و بازگرداندن ثبات به بازار سرمایه بر کرسی ریاست بانک مرکزی نشست. فاطمه مهاجرانی سخنگوی کابینه در رابطه با انتصاب همتی در شبکه ایکس نوشت: “ایشان سه محور را برای برنامه‌های خود اعلام کردند: مهار تورم، کنترل نرخ ارز از طریق برچیدن فساد و رانت ارز چند نرخی،  مدیریت ناترازی بانک‌ها و جلوگیری از رشد اضافه برداشت”.

براستی اگر همتی نسخه مشکلات ساختاری اقتصاد ایران را در جیب داشت، چرا وضعیت اقتصادی ایران به این جا رسیده است؟ چرا سال‌ها حضور او در پُست‌های مهم دولتی نه تنها هیچ نتیجه‌ی مثبتی نداشت، بلکه ادامه وضع موجود بود؟ کدام سیاست اقتصادی قرار است تغییر کند که به رفع معضلات ساختاری و بزرگ اقتصاد ایران منجر گردد؟ مگر قرار است بودجه فاجعه‌بار سال ۱۴۰۵ از نو نوشته شود و این بار به نفع کارگران و زحمتکشان؟!

همه چیز حکایت از آن دارد که نه فقط هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد، بلکه “در هم‌چنان بر همان پاشنه خواهد چرخید” و شرایط معیشتی کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه با سرعتی بیشتر رو به وخامت خواهد گذاشت.

همتی در اولین گفتگوی خود با خبرنگاران پس از نشست کابینه، گفت: “دلیل تورم کسری بودجه است.  با ناترازی بانک‌ها برخورد می‌کنم. اکثر بانک‌ها ناتراز هستند. فساد و رانت ناشی از چند نرخی بودن ارز را جمع خواهیم کرد. همه ارزهای صادراتی را باز می‌گردانم”. کاریکاتور “سوپرمن” که با شعار نجات اقتصاد برای چندمین بار وارد میدان شده، به گفته‌ی رئیس “اتاق اصناف ایران” قول داده است نرخ ارز را شش ماه تا یکسال ثابت نگه دارد.

همتی حدود ۳۰ سال (از زمان مدیرعاملی بانک سینا) تاکنون در مصادر مهم دولتی هم‌چون مدیرعاملی بانک ملی، ریاست بیمه مرکزی، رئیس کل بانک مرکزی، وزیر اقتصاد ودارایی و بالاخره ریاست مجدد بر بانک مرکزی، مجری سیاست‌های اقتصادی رژیم بوده و در تدوین آن‌ها مشارکت داشته است. اما این تنها سابقه‌ی او نیست که ریاکاری‌های او را برملا می‌سازد، بلکه سیاست‌هایی را که برای تحقق وعده‌های وی برای کنترل تورم و نرخ ارز اعلام کرد، نشان می‌دهد که تنها هدف رژیم از تغییر رئیس کل بانک مرکزی ایجاد تاثیر روانی بر جامعه بوده و بس. اما واقعیت این است که اوضاع برای رژیم بسیار بدتر از آن است که بتواند با این تغییر زمان بخرد و چند صباحی بر عمر خود بیافزاید.

 

بحران اقتصادی رکود – تورمی و نحوه‌ی برخورد حاکمیت با آن

مسعود پزشکیان ۱۱ دی‌ماه در نشست مقامات حکومتی در چهارمحال و بختیاری گفت: “ما دیگر دلار ۲۸۵۰۰ تومانی برای واردات نهاده نمی‌دهیم. بروند با ارز آزاد وارد کنند. ما یارانه را حذف نمی‌کنیم. یارانه را به انتهای زنجیره منتقل می‌کنیم و به مصرف‌کننده نهایی می‌دهیم”.

سیاست‌های اعلام شده از سوی همتی همان سیاست‌هایی‌ست که بارها از دهان پزشکیان از جمله در ۱۱ دی‌ماه بیرون آمد و هیچ چیز جدیدی در آن نیست. پیام این سیاست‌ها نیز همان پیام آشکار لایحه بودجه ۱۴۰۵ است: افزایش شتابان گرانی، تورم، بیکاری و رکود.

تمام حرف‌های همتی در مورد تک نرخی کردن ارز، معضل ناترازی بانک‌ها و غیره در زمان ریاست فرزین نیز زده می‌شد. برای نمونه کابینه چندی پیش مصوبه‌ای ۱۷ بندی برای “مدیریت بازار ارز” داشت که محصول تصمیمات وزارتخانه‌ها و سازمان‌های اقتصادی جمهوری اسلامی بود. مدنی‌زاده وزیر اقتصاد کابینه ۵ دی‌ماه در این رابطه گفت: “ما یک مصوبه ۱۷ بندی در مجموعه دولت داشتیم که مربوط به مدیریت بازار ارز است و در آن بر ضرورت مداخله بانک مرکزی در جهت ساماندهی این بازار از طریق تالار دوم اشاره شده است تا بتوان از این طریق افسارگسیختگی نرخ ارز را کنترل کرد”. همان روز رسانه‌ها از تصمیم کابینه برای حذف تالار اول مبادله طلا و ارز و انتقال تمام مبادلات به تالار دوم خبر دادند و این باز همان چیزی است که همتی پس از جلسه کابینه به عنوان حذف رانت ارز از آن یاد کرد.

اما چگونه می‌توان از سویی مدعی کنترل تورم شد و از طرف دیگر  خرید و فروش دلار برای کالاهای وارداتی (از اساسی تا غیره) را به تالار دوم مرکز مبادله منتقل کرد که در روز شنبه به صورت اسکناس ۱۲۶ هزار تومان و حواله ۱۳۱‌هزار تومان بود؟! براستی کدام شعبده‌باز از پس این کار برمی‌آید؟ آن هم در کشوری که اکثریت بزرگ صنایع به واردات مواد اولیه، قطعات و ماشین‌آلات به خارج از کشور وابسته هستند. برای نمونه به دلیل عدم تخصیص ارز برای روغن خام، کارخانه‌های تولید روغن نباتی تعطیل و یا نیمه تعطیل شده‌اند و قیمت روغن‌نباتی سر به فلک کشیده است. وضعیت کارخانه‌های داروسازی و بهای دارو نیز همین گونه است. اما رکود و تعطیلی فقط به این دو رشته خلاصه نمی‌شود. از کارخانه‌های تولیدکننده مواد شوینده تا لاستیک خودرو تا دامداری‌ها و کارخانه‌های لبنیات همه با معضل کمبود مواد اولیه و رکود روبرو هستند.

براساس لایحه بودجه هزینه‌های گمرکی نیز با نرخ دلار جدید افزایش می‌یابد که باز باعث افزایش نرخ تورم می‌شود. افزایش ارزش افزوده یکی دیگر از عوامل افزایش تورم خواهد بود.

این یک معادله ساده است: نمی‌توان ادعای مهار تورم را داشت، اما نرخ دلار برای کالاهای وارداتی را به بالای ۱۰۰ هزار تومان و حتا بسیار بالاتر رساند. وقتی می‌توان دلار را تک نرخی کرد که اولاً نرخ تورم تک رقمی باشد مثلاً ۳ تا ۴ درصد یعنی ارزش ریال حفظ شود. دوم این که دلار و دیگر ارزهای خارجی مورد نیاز به اندازه نیاز و حتا بیشتر از نیاز در دسترس باشند. سوم رشد اقتصادی است. کشوری که با رشد منفی اقتصادی درگیر می‌باشد نمی‌تواند در چنین شرایط بحرانی به دنبال تک نرخی کردن ارز باشد، اتفاقا به دلیل همین رکود سیاست تک نرخی کردن ارز با شکست روبرو شده و منجر به افزایش سرسام‌آور و شتابان ارزهای خارجی خواهد شد. حتا براساس آمارهای رسمی رشد اقتصادی شش ماهه اول سال جاری منفی ۸/۰ درصد بوده است.

پزشکیان و اعضای کابینه وی اولین کسانی نیستند که از تک نرخی کردن ارز صحبت می‌کنند. پیش از آن‌ها نیز در کابینه‌های مختلف این سیاست اتخاذ شد، اما همواره شکست خورد و تنها حاصل‌اش یک شوک ارزی جدید و تورمی افسارگسیخته بود.

 

انتقال یارانه به انتهای زنجیره، یک دروغ بزرگ

انتقال یارانه از ابتدای زنجیره به انتهای زنجیره یعنی مصرف‌کنندگان کالا دروغ بزرگ و بهانه‌ای‌ست برای فروش دلار به نرخ بازار آزاد و یا تالار دوم مبادله طلا و ارز برای جبران بخشی از هزینه‌های دولت که نه فقط مشکلی از توده کارگر و زحمتکش کشور حل نمی‌کند، بلکه در خدمت حفظ نظم موجود و ادامه سیاست‌های نظامی‌گرانه رژیم است. این واقعیت به وضوع در لایحه بودجه ۱۴۰۵ آمده است. تمام بودجه هدفمندسازی یارانه‌ها از مابه‌التفاوت فروش ارز به نرخ تالار مبادله با ارز ترجیحی، و فروش بنزین و آرد با نرخ غیریارانه‌ای بدست می‌آید. کل بودجه یارانه نقدی و کالا برگ در سال جاری ۳۲۴ همت بود که در لایحه اخیر حدود ۱۵۰ همت افزایش یافته است. این در صورتی است که درآمد هدفمندسازی یارانه‌ها تنها از محل حذف ارز ترجیحی بالغ بر ۵۷۲ همت است. درآمد هدفمندسازی یارانه‌ها از فروش بنزین غیریارانه‌ای نیز ۵۴۸ همت برآورد شده است. در این میان بودجه هدفمندی یارانه‌ها به بخش سلامت تنها ۱۳ درصد افزایش یافته که با تورم بخش درمان (از جمله بهای داروها) قابل مقایسه نیست.

نکته بسیار مهم این است که ردیف‌هایی که در بودجه ۱۴۰۴ به عنوان درآمدهای هدفمندسازی یارانه‌ها در نظر گرفته شده بود، هیچ کدام در لایحه بودجه ۱۴۰۵ نیامده و این درآمدها برای جبران هزینه‌های دولت به بخش‌های دیگری منتقل شده‌اند. هم‌چنین ۲۰۰ همت از بودجه عمومی برای هدفمندسازی یارانه‌ها در لایحه بودجه سال گذشته در نظر گرفته شده بود که آن هم حذف شده است.

بنابراین انتقال یارانه به انتهای زنجیره یک دروغ بزرگ است و درآمد هدفمندسازی یارانه‌ها این بار به طور مستقیم و کامل از مصرف کنندگان با افزایش بهای دلار، افزایش بهای نان و کاهش نان یارانه‌ای و بالاخره افزایش بهای بنزین با فروش “غیریارانه‌ای” به مردم تامین می‌شود.

 

ناترازی؟! کدام‌یک؟!

در مورد مقابله با “ناترازی” بانک‌ها نیز دو نکته کافی‌ست که دریابیم تنها در حد حرف باقی می‌ماند. اول اعتراف همتی که اکثر بانک‌ها دچار ناترازی هستند، بنابراین “ناترازی” که نام دیگر ورشکستگی بانک‌هاست یک معضل عمومی می‌باشد. دوم این‌که دولت بزرگ‌ترین بدهکار به بانک‌ها است که در لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ از جمله با افزایش فروش اوراق قرضه موسوم به “اوراق مالی اسلامی” این بدهی‌ها افزوده می‌شود. چرا که خریدار این اوراق عمدتاً بانک‌ها هستند. به دلیل عدم استقبال اشخاص حقیقی، بانک‌ها موظف به خرید این اوراق می‌باشند.

هم اکنون کشور با ناترازی‌های مختلفی درگیر است که محصول سیاست‌های حکومت در طول این سال‌ها می‌باشد. برق، آب، گاز، محیط زیست، آلودگی هوا، خرابی جاده‌ها و این لیست هم‌چنان ادامه دارد. اما مهم‌ترین ناترازی که جمهوری اسلامی نه فقط هیچ برنامه‌ای برای آن ندارد، بلکه مدام بر میزان این “ناترازی” افزوده می‌شود، ناترازی در درآمد و هزینه‌های زندگی کارگران و زحمتکشان است، شکافی بزرگ که مدام عمیق‌تر می‌شود. در حالی که نرخ رسمی تورم بالای ۵۰ درصد است و بسیاری از اقتصاددانان حکومتی نرخ تورم را بسیار بالاتر می‌دانند بویژه تورم وحشتناک اقلام خوراکی، در لایحه بودجه میزان افزایش حقوق ۲۰ درصد تعیین شده که در پی اعتراضات اخیر وعده افزایش ۳۰ درصدی داده‌اند. اما این رقم نیز نه تنها شکاف عمیق کنونی بین درآمد و هزینه‌های عموم مردم ستم‌دیده ایران را کاهش نمی‌دهد، بلکه بر آن می‌افزاید.

واقعیت این است که تا زمانی جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، هیچ بهبودی نه فقط  در وضعیت زندگی کارگران و زحمتکشان بلکه در اقتصاد ویران کشور نیز به وجود نخواهد آمد. از آن طرف هیچ کدام از جریانات بورژوایی به اصطلاح اپوزیسیون نیز برنامه‌ای برای بهبود زندگی کارگران و زحمتکشان ندارند، چرا که لازمه‌ی آن اقدامات رادیکال اقتصادی به نفع کارگران و زحمتکشان است که در ایران هیچ جریان بورژوایی نه قادر به انجام آن‌هاست و نه خواهان آن. این تنها حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است که با اقدامات رادیکال اقتصادی برای تغییر نظم موجود، می‌تواند نقطه پایانی بر این وضعیت فاجعه‌بار بگذارد. حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان تنها آلترناتیو جمهوری اسلامی برای رسیدن به کار، نان و آزادی است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۲ در فرمت پی دی اف:

کمک های مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)              ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی                            ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

 

ایران

آبان ادامه دارد ۱ میلیون تومان

 

آمریکا

مهسا ۵۰ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار

گل همین جاست، همین جا برقص! ۵۰ دلار

 

هلند

داوود مدائن   ۵۰ یورو

 

آلمان

رفقای کارگر ۵۰ یورو

گرامی باد ۱۶ آذر روز دانشجو ۱۰۰ یورو

 

دستگیری و کشتار مردم معترض محکوم به شکست است

کارگران، زحمتکشان، مردم مبارز ایران!

موج اعتراضاتی که از روز یکشنبه هفتم دیماه با ترکیبی از اعتراضات کسبه و مردم از بازار بزرگ تهران شروع شد، هم اینک در پنجمین روز مبارزاتی خود با شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «زنده باد آزادی» در بسیاری از شهرهای ایران طنین انداز است. رژیم ارتجاعی و ستمگر جمهوری اسلامی در  روزهای نخست این اعتراضات توده ای، سعی کرد با وعده های کذایی، مردم ستمدیده و بپا خاسته را آرام و آنان را به خانه هایشان بازگرداند. اما هم اینکه اعتراضات مردمی گسترش یافت، همینکه شهرها یکی یکی به اعتراضات توده ای برخاستند، نخست به بازداشت گسترده نیروهای مبارز و آزادیخواه روی آورد، وقتی دستگیری معترضان نیز برایش کفایت نکرد با توسل به سلاح گرم، سرکوب و کشتار مردم معترض را آغاز کرده است.

بر اساس اخبار منتشره، نیروهای وحشی و جنایتکار جمهوری اسلامی طی روزهای چهارشنبه و پنجشبه دست کم در شهرهای فسا، کوهدشت، لردگان، مرودشت، ازنای لرستان و کُنار فارس با یورش به صفوف مردم معترض و شلیک مستقیم به جوانان مبارز و آزادیخواه تعدادی از آنان را کشته، عده ای را مجروح و تعداد بسیاری را بازداشت کرده اند.  داریوش انصاری بختیاری از جمله جوان معترض فولادشهر اصفهان است که شامگاه روز چهارشنبه بر اثر شلیک مستقیم نیروهای آدمکُش جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد. روز پنجشبه نیز خبرهای منتشره از رسانه های ایران حاکی از آن است که مزدوران رژیم با شلیک مستقیم به روی معترضان، در ازنای لرستان ۳ تن را کشته و  ۱۷ تن دیگر را زخمی کرده اند. در همین روز جوان مبارزی در شهرستان کُنار فارس نیز با گلولۀ جنگی مزدوران حکومتی مورد هدف قرار گرفته است.

زنان مبارز، معلمان و دانشجویان آزادی خواه!

جمهوری اسلامی به آخر خط رسیده است. بحران سراپای رژیم را فرا گرفته و کل هیئت حاکمه کشتی ورشکسته اش به گِل نشسته است. در چنین وضعیتی، سرکوب و کشتار تنها سلاح باقی مانده در دست حاکمان اسلامی برای بقاء و ادامه حیات آنان است. گسترش اعتراضات و پیوستن همه گروه های اجتماعی به اعتراضات خیابانی توده های مردم ایران، تنها ابزار قابل اتکای مبارزه علیه سرکوب و کشتار است. هر چه بیشتر به صفوف جنبش مبارزاتی توده های مردم ایران بپیوندیم.

کارگران مبارز، پیشروان طبقۀ کارگر!

جامعه ایران آبستن حوادث بزرگ اجتماعی است. جنبش مبارزاتی و آزادی خواهانه مردم ایران روزهای سرنوشت سازی را می گذراند. جمهوری اسلامی در ضعیف ترین شرایط دوران حیات خود بسر می برد. اگر امروز به حرکت در نیاییم، اگر امروز اعتصابات پراکنده خود را به اعتصابات به هم پیوسته تبدیل نکنیم، اگر امروز همگام با مبازرات خیابانی توده های مردم ایران به اعتصابات سراسری روی نیاوریم، فردا شاید خیلی دیر باشد.

سازمان فدائیان اقلیت، ضمن محکومیت شدید اقدامات سرکوبگرانه و کشتار  مردم مبارز توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، همه آحاد جامعه را به مبارزه ای پیگیر و خیابانی علیه ارتجاع حاکم بر ایران فرا می خواند. پیروزی در گرو اتحاد مبارزاتی همه گروه های اجتماعی، خاصه در گرو اعتصابات متشکل، سراسری و بهم پیوسته طبقۀ کارگر است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)۱۱ دیماه ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی