ازاعتصاب سراسری و خواست های رانندگان کامیون حمایت کنیم

دورجدید اعتصاب رانندگان و کامیون‏داران که ازصبح روز گذشته آغاز شد، به سرعت ده ها شهر و استان کشور را دربرگرفت و امروز به یک اعتصاب سرتاسری تبدیل شد. تاکنون رانندگان معترض در ارومیه، اراک، اهواز، اصفهان،بروجرد، بوکان، بندرعباس، بوشهر، بیرجند،تهران، زنجان، خرم آباد، سنندج، سبزوار، شیراز، کرج، کردکوی، مرودشت، مبارکه، همدان، نهبندان و چندین شهر دیگر به اعتصاب پیوسته اند و تعدادشهر ها و استان هائی که به این اعتصاب می پیوندند هرساعت درحال افزایش است. پایانه ها و سالن های بار دربسیاری ازشهر ها ازجمله اصفهان، یزد، بندرعباس، خرم شهر، بوشهر و بسیاری ازشهرهای دیگر به کلی خالی‏ست و بارگیری متوقف شده است.کلیه رانندگان نفت کش پالایشگاه تبریز به اعتصاب پیوسته اند.به‏رغم تمام تهدید ها و مشکلات، این سومین اعتصاب سراسری رانندگان و کامیون‏داران، با اتحاد و انسجام بیشتری درحال پیشروی‏ست.

رانندگان زحمتکش و مبارز و کامیون‏داران، دردو اعتصاب پیشین و سراسری ، خواستهای خود را مطرح کرده بودند، اما کسی به این خواست ها و مشکلاتشان رسیدگی نکرد.آن ها نسبت به پائین بودن کرایه ها و گرانی قطعات و وسایل یدکی بویژه لاستیک معترض‏اند. شیوه توزیع بار درپایانه های بندری، پارتی بازی و واسطه گری دراین مورد و همچنین نحوه توزیع لاستیک و گازوئیل ازدیگرمواردی است که مورد اعتراض اعتصاب کنندگان است. اکثر رانندگان کامیون با مشکل تهیه لاستیک روبرو هستند.بسیاری ازآن ها که به ‏اجباراز لاستیک های کهنه و مستعمل استفاده نموده اند پنچر کرده و بخاطرنداشتن لاستیک مجبورشده اند  کار را تعطیل کنند. برخی دیگر به‏خاطر لاستیک های کهنه توسط پلیس راه جریمه شده اند.

مهم‏ترازاین ها، دستمزد رانندگان و شاگردراننده هائی که به‏عنوان کارگرمزدبگیرمشغول به کار هستند بسیار پائین است. درحالی‏که ساعات طولانی به کارخطرناک رانندگی درجاده های ناامن می پردازند، اما مزایای سختی کار و سایرمزایا به ان ها تعلق نمی گیرد و تقریباً تمام رانندگان با مشکلات بیمه ای روبرو هستند.

رانندگان مبارز و زحمتکش و کامیون‏داران با اعتصاب متحدانه و سراسری امروزخود، باردیگرخواهان رسیدگی و تحقق مطالبات خود شدند.بدیهی‏ست که با ایجاد یک تشکل منسجم و سراسری و استمرار مبارزه، همچنین جلب حمایت فعال سایر رانندگان و کارگران، بهتر می توانند به خواست های خود جامه عمل پوشند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ازاعتصاب یکپارچه وسراسری رانندگان و کامیون داران و خواست هایشان دفاع و حمایت می کند.

سازمان فدائیان(اقلیت) سایر رانندگان بویژه رانندگان ناوگان مسافری عمومی جاده ای، رانندگان شرکت واحد، کارگران بنادر و سایرکارگران رابه حمایت ازاین اعتصاب سراسری فرا می خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرارباد حکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده بادسوسیالیسم

اول مهر ماه ۱۳۹۷

کار، نان، آزادی- حکومت شورائی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

گزارشی از راهپیمایی حمایت از مادران خاوران در استکهلم سوئد

همراه با متن فارسی سخنرانی احمد موسوی که در اجتماع  پایانی این راهپیمایی به زبان سوئدی خوانده شد.

روز شنبه ۲۴ شهریور (۱۵ سپتامبر) یک راهپیمایی باشکوه در استکهلم سوئد برگزار گردید

این راهپیمایی بزرگ و باشکوه با هدف حمایت از مادران خاوران توسط کانون زندانیان سیاسی (در تبعید) در شهر استکهلم سوئد سازماندهی شد. این راهپیمایی که با ابتکار و فراخوان کانون شکل گرفت با حمایت و استقبال  تعدادی از سازمان های سیاسی و حضور فعالین این سازمان های در استکهلم سوئد برگزار شد. این راهپیمایی که برگرفته از تجربه مبارزاتی مادران آرژانتین بود، با استقبال پر شور صدها نفر از انسان های کمونیست، مبارز و آزادیخواه روبرو شد. این راهپیمائی پرشکوه که گروه مارش در پیشاپیش آن  حرکت می کرد، همراه با ابتکار تحسین برانگیز حمل یک باندرول چهل متری که تصاویر تعداد بی شماری از جانفشانان  دهه شصت و تابستان شصت و هفت بر آن نصب شده بود، مورد استقبال همه شهروندانی که در مسیر راهپیمایی بودند، قرار گرفت. در پایان  این راهپیمایی بزرگ  که راهپیمایان در میدان مرکزی شهر اجتماع کردند، نمایندگان احزاب و سازمان های مختلف دعوت شده از طرف کانون زندانیان سیاسی (در تبعید) به سخنرانی های خود به زبان سوئدی پرداختند.

احمد موسوی از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) نیز در این اجتماع به نمایندگی از فعالین سازمان در کشور سوئد، با موضوع “نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم”  به زبان سوئدی سخنرانی کرد.

نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم

ما امروز برای دادخواهی در اینجا جمع شده ایم. دادخواهی برای ده ها هزار زن و مردی که در دهه ۶۰ و به ویژه در تابستان ۶۷  توسط حاکمان جمهوری اسلامی اعدام شدند. ما در اینجا جمع شده ایم تا با صدای بلند اعلام کنیم که کشتارهای ده شصت نه فراموش کردنی است، که فراموشش کنیم و نه بخشودنی است، که ببخشیم. فراموش نمی کنیم جنایات سال های نخست دهه ۶۰ را که روزانه ده ها و بعضا صدها نفر از انسان‌های مبارز و کمونیست به جوخه های مرگ سپرده شدند. فراموش نمی کنیم تابستان خونین ۶۷ را که هزاران زندانی سیاسی به فرمان مستقیم خمینی اعدام و در گورهای جمعی بی نام و نشان دفن شدند.  آری! هرگز فراموش نمی کنیم آن فتوای مخوف خمینی را  که به دستگاه قضایی تحت امر خود دستور داد: “بکشید همه کسانی را  که در زندان‌های سراسر کشور بر سرِ موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند”. کشتاری که در کمتر از دو ماه بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی به دار آویخته شدند.

به راستی چرا جمهوری اسلامی به چنین کشتاری وحشتناک دست زد؟

کشتار تابستان ۶۷ در نخستین روزهای پایان جنگ ارتجاعی دو رژیم ایران و عراق رخ داد. جنگی ویرانگر که پس از  ۸ ساله سرانجام در ۲۷ تیر ۶۷ با پذیرش قطعنامه صلح  سازمان ملل توسط ایران خاتمه یافت. پایان جنگ و پذیرش قطعنامه صلح که خمینی پذیرش آن را نوشیدن “جام زهر” برای خود اعلام کرد، شرایط ویژه ای را در جامعه بوجود آورد. ویرانی های حاصل از جنگ هشت ساله، طرح انبوه مطالبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی توده های مردم ایران همراه با یاس و ناامیدی نیروهای درون نظام، همه و همه موقعیت سیاسی رژیم را به شدت متزلزل کرده بود. در آن شرایط بحرانی که جمهوری اسلامی قرار گرفته بود، جنبش‌های اجتماعی و اعتراضات توده ای علیه نظام اسلامی به سرعت در حال شکل گیری بود. در آن شرایط معین، حاکمان اسلامی دیگر قادر نبودند با توسل به شرایط جنگی، سرکوب، اختناق و بی حقوقی محض را به توده های مردم ایران تحمیل کنند. پایان جنگ و پذیرش قطعنامه صلح سازمان ملل توسط، شکست روانی رژیم را در نزد مردم دامن زده بود.

جمهوری اسلامی در شرایط دشواری قرار داشت، هم آزادی هزاران زندانی سیاسی برایش مخاطره آمیز بود، و هم نگهداری آنان در درون زندان‌ها هزینه های سیاسی و اجتماعی بالایی داشت. جمهوری اسلامی که تجربه اعدام هزاران زندانی سیاسی در سال های نخست دهه ۶٠ را در تجربه کشتارهای خود داشت، این بار نیز راه حل بحران حکومتی خود را در قتل و عام زندانیان سیاسی دید.

با چنین تصمیمی مخوف، خمینی برای کشتار زندانیان سیاسی در هر زندان کمیته های مرگ را تشکیل داد. کمیته هایی مرکب از سه جلاد که به دروغ خود را به عنوان کمیته های “عفو” و “آزادی” به زندان ها معرفی کردند. اعضای سه نفره این کمیته ها، هر دو تا سه دقیقه یک زندانی را به کام مرگ فرستادند و بدین سان در کمتر از دو ماه بیش از پنج هزار زندانی سیاسی اعدام شدند.

قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧ را باید در ماهیت ارتجاعی و سرکوبگرانه دولت دینی و رهبران جمهوری اسلامی دید. آنچه در تابستان ۶٧ اتفاق افتاد، ادامه کشتار نیروهای دمکرات، انقلابی و کمونیست در سال های پیش از آن بود. سیاستی که از زمان به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی شروع شد، در سال های ۶۰ تا ۶۲ به کل جامعه گسترش یافت و در تابستان ۶۷ به اوج رسید. جنایتی عظیم، گسترده و ویرانگر که سازمان عفو بین الملل از آن به درستی به عنوان “جنایت علیه بشریت” یاد کرده است.

کشتارهای دهه ۶۰ بویژه کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧، یاد آور جنایات فراموش نشدنی مذهب و کلیسا در دوران انگیزیسیون قرون وسطا است. دورانی که به درستی در حافظه تاریخی جهان و جهانیان ثبت شده است. ازین رو، اعدام های دهه شصت و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧ نیز، می باید در حافظه تاریخی تمام انسان های آگاه و مترقی جهان ماندگار بماند. تا هرگز فراموش نشود جمهوری اسلامی با مردم ایران چه کرده است.

بیائید دست در دست هم و با شعار “نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم”، صدای بلند دادخواهی زنان و مردانی باشیم که تنها به جرم آزادیخواهی و سوسیالیسم توسط آدمکشان جمهوری اسلامی اعدام شدند. بیائید با شعار “نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم” محاکمه جمهوری اسلامی و مجازات تمامی عاملان کشتار ده ها هزار زن و مرد کمونیست و مبارز را در هر کوی برزن فریاد کنیم، تا هرگز جنایاتی اینگونه دوباره تولید و باز تولید نشوند.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

 زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

 نابود باد نظام سرمایه داری

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- سوئد

۲۴ شهریور ۱۳۹۷

اعتصاب عمومی کردستان و اهمیت اعتصاب سیاسی سراسری

در اعتراض به اعدام سه زندانی سیاسی رامین حسین‌پناهی، زانیار مرادی و لقمان مرادی و موشک‌باران مقرهای دو حزب دمکرات کردستان و حزب دمکرات کردستان ایران، روز چهارشنبه ۲۱ شهریور در برخی از شهرهای استان‌های کردستان، آذربایجان غربی و کرمانشاه اعتصاب عمومی برگزار شد. اعتصاب بویژه در برخی از شهرها هم‌چون سنندج، مهاباد، بانه، مریوان، بوکان، سقز، سردشت، پیرانشهر، اشنویه و پاوه به صورت گسترده‌ای با استقبال مردم روبرو شد، اعتصابی که از ارومیه در استان آذربایجان غربی تا سرپل‌ذهاب و کرمانشاه را دربرگرفت.

این اولین بار نیست که کارگران، زحمتکشان و کسبه این مناطق دست به اعتصاب عمومی می‌زنند. برای نمونه بارها در سالگرد ترور عبدالرحمان قاسملو رهبر حزب دمکرات کردستان توسط مزدوران جمهوری اسلامی، فراخوان‌های حزب دمکرات برای اعتصاب عمومی با استقبال گروهی از مردم در کردستان روبرو شد. در ۲۳ اردیبهشت ۸۹ نیز مردم کردستان اعتصاب عمومی بزرگی در اعتراض به اعدام ۵ زندانی سیاسی فرزاد کمانگر، شیرین علم‌هویی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان برپا کرده بودند.

اما اعتصاب روز چهارشنبه ۲۱ شهریور از اعتصاب اردیبهشت ۸۹ نیز گسترده‌تر برگزار شد، هم از نظر تعداد شهرهایی که اعتصاب در آن‌ها رخ داد و هم از نظر تعداد افرادی که به فراخوان اعتصاب پاسخ مثبت داده و در آن شرکت کردند. اما علت اصلی گستردگی بیشتر این اعتصاب نسبت به اعتصابات قبلی، وجود شرایط انقلابی در جامعه است. از ویژگی‌های دوران انقلابی وارد شدن توده‌های هر چه بیشتری به مبارزه فعال و علنی است، افراد و گروه‌هایی از جامعه که پیش از آن وارد مبارزه علنی با رژیم نمی‌شدند. این مساله‌ای‌ست که ما در اعتصاب عمومی اخیر بوضوح می‌بینیم و این به‌رغم آن است که در اعتراضات دی‌ماه سال گذشته، در شهرهای کردنشین اعتراضات چندانی صورت نگرفت.

در پی فراخوان اعتصاب عمومی، جمهوری اسلامی با دستگیری گسترده برخی از فعالین شناخته شده این شهرها، از جمله فعالین کارگری این مناطق و گسیل نیروهای نظامی سعی در ایجاد رعب و وحشت برای کاهش ابعاد اعتصاب کرد، تلاشی که موفقیتی برای رژیم به همراه نداشت. براساس برخی از اخبار منتشره حدود ۴۰ نفر (و برخی از اخبار ۲۰ نفر) یک روز پیش از برگزاری اعتصاب در شهرهای مریوان، سنندج، سردشت، اشنویه و روانسر دستگیر شدند.

هم‌چنین در روز اعتصاب، مزدوران رژیم در برخی از مناطق بر کرکره مغازه‌های شرکت‌کننده در اعتصاب با رنگ علامت‌گذاری کردند، کاری که در اعتصابات قبلی نیز کرده بودند، همان کاری که سربازان حکومت فاشیستی هیتلر در آلمان می‌کردند. در فردای اعتصاب نیز در شهر بوکان ماشین‌های نظامی برای ایجاد رعب و حشت در خیابان‌های شهر در یک ستون مانند رژه های نظامی به‌ گشت‌زنی پرداختند. عدم تاثیر اقدامات رژیم در ایجاد رعب و حشت بین مردم (اعتصاب‌کنندگان) بیش از هر چیز نتیجه‌ی همین شرایط انقلابی است. نه تنها ترس توده‌ها از سرکوب رژیم در دوران انقلابی کاهش می‌یابد، بلکه حضور گسترده‌تر توده‌ها در اعتراضات خود عاملی در جهت بالا رفتن روحیه توده‌ها در برابر کاهش روحیه‌ی نیروهای سرکوب است.

یکی دیگر از ویژگی‌های این اعتصاب، حمایتی‌ست که از این اعتصاب از سوی جوانان و دیگر گروه‌های اجتماعی در سایر نقاط کشور بویژه در شبکه‌های اجتماعی صورت گرفت. انعکاس این مساله در خارج از کشور و اعتراضاتی که در برابر سفارتخانه‌های رژیم صورت گرفت یک جنبه‌ی دیگر مساله است. انعکاس این مساله در افکار عمومی و رسانه‌های خارجی به‌حدی بود که منجر به واکنش میشل باشله کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل و محکومیت اعدام زندانیان سیاسی از سوی وی شد. در یک کلام اعتصاب عمومی کردستان یک شکست برای جمهوری اسلامی و یک پیروزی برای مردم کردستان و کارگران و زحمتکشان ایران است.

در بررسی اعتصاب عمومی کردستان، اولین مساله مهم اهمیت واکنش توده‌ها به سرکوب رژیم است. اعتصاب عمومی کارگران و زحمتکشان کردستان، اعتراضی بود مبارزه‌جویانه به سرکوب و جنایات رژیم، از اعدام زندانیان سیاسی تا بمباران مقر احزاب مخالف. از نظر زمانی، نباید فراموش کرد که اقدامات وحشیانه‌ی اخیر رژیم پس از جان باختن شریف باجور و سه همراه‌اش و محکومیت جمهوری اسلامی به دلیل این جنایت در افکار عمومی و بویژه در جریان ‌خاک‌سپاری جان‌باختگان صورت گرفت. مراسمی که در آن کارگران و زحمتکشان کردستان به درستی رژیم اسلامی را عامل این جنایت اعلام کرده و شعارهایی علیه رژیم و بویژه سپاه پاسداران سر دادند. از همین‌رو بود که جمهوری اسلامی با اعدام زندانیان سیاسی و بمباران مقر دو حزب در کردستان عراق، سعی کرد تا بار دیگر اقتدار و قدرت سرکوب خود را به رُخ توده‌ها بکشاند. اما اعتصاب عمومی کردستان نه تنها این اقتدار را به زیر سوال برد، بلکه در دوران انقلابی کنونی اهمیت اعتصاب سراسری را به توده‌ها و کارگران و زحمتکشان ایران یادآور شد.

اعتصاب عمومی کردستان و شرکت گسترده‌ی مردم این مناطق در اعتصاب نشان داد که نظر کارگران و زحمتکشان برخلاف تبلیغات جمهوری اسلامی است که زندانیان سیاسی اعدام شده را “تروریست و جنایتکار” و بمباران موشکی مقر دو حزب دمکرات کردستان و حزب دمکرات کردستان ایران را با هدف ایجاد امنیت “مردم” در این مناطق اعلام کرد. از نظر کارگران و زحمتکشان ایران از جمله کارگران و زحمتکشان کردستان، سه زندانی سیاسی اعدام شده، انسان‌هایی مبارز و مخالف رژیم و قابل احترام بوده و آن‌چه که امنیت واقعی مردم را تهدید کرده و از بین می‌برد نه گروه‌های مخالف رژیم بلکه نیروهای نظامی رژیم اسلامی و حضور آن‌ها در خیابان‌ها است که تنها با هدف سرکوب مردم در خیابان‌ها حضور می‌یابند. اعتصاب عمومی کردستان بار دیگر مخالفت توده‌ها با تداوم حکومت اسلامی را نشان داد و این همان‌چیزی‌ست که رژیم اسلامی را به شدت عصبانی و هراسان می‌سازد.

همان‌طور که پیش از این نیز بارها در نشریه کار بر آن تاکید کردیم، بحران اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که از سویی موجب تشدید تضادهای درونی رژیم شده و از سوی دیگر بر میزان اعتراضات و اعتصابات و تعداد توده‌های شرکت‌کننده در این اعتراضات افزوده، از دی‌ماه سال گذشته که شاهد اعتراضات در بیش از ۱۰۰ شهر بودیم، منجر به بروز اعتلای انقلابی در جامعه شده است. حکومت اسلامی اما برای مقابله با این بحران راه‌حلی ندارد. نه در عرصه‌ی اقتصادی قادر به تخفیف شرایط وخیم و بحران عمیق رکود – تورمی است و نه در سایر عرصه‌ها. حتا در سیاست خارجی نیز با بن‌بست شدیدی روبرو شده و تنها در حال دست و پا زدن برای نجات از غرق شدن است، دست و پا زدنی که نه تنها مانع غرق شدن او نخواهد شد، بلکه آن را تسهیل می‌کند.

در چنین شرایطی تنها ابزار واقعی رژیم برای مقابله با موج انقلابی کنونی، سرکوب است. دستگیری بیش از ۵۰۰۰ نفر در اعتراضات دی‌ماه و محکومیت گروهی از آن‌ها به زندان‌های طولانی، دستگیری دانشجویان و صدور احکام طولانی مدت زندان برای آن‌ها، دستگیری وکلای مدافع زندانیان سیاسی هم‌چون نسرین ستوده، دستگیری فعالان شبکه‌های اجتماعی، فعالان محیط زیست، معلمان هم‌چون محمد حبیبی، معترضان به تجاوز دختران ایرانشهری و غیره در کنار اعدام اخیر ۴ زندانیان سیاسی (کمال احمدی‌نژاد دیگر زندانی سیاسی کُرد است که در روزهای اخیر اعدام شد) و موشک‌باران مقر احزاب در کردستان عراق، همگی بخشی از همین سیاست سرکوب رژیم هستند. سیاستی که نتوانسته است از شدت اعتراضات و امواج خروشان انقلابی بکاهد. سیاستی که در برابر تمامی کارگران و زحمتکشان کشور و تمامی ملیت‌های تحت ستم به یکسان عمل می‌کند. برای نمونه می‌توان به برخورد رژیم به کولبران اشاره کرد. چه در کردستان و چه در بلوچستان جوانان بسیاری قربانی سیاست جنایتکارانه رژیم در این مناطق شده و جان خود را از دست می‌دهند، جوانانی که به دلیل بیکاری و فقر مجبور به انجام این کار سخت و پر خطر هستند. همان جوانان بیکاری که درجریان اعتراضات دی‌ماه سال گذشته، در اقصا نقاط کشور پیشتاز اعتراضات بوده و بی‌محابا به مراکز سرکوب و دیگر مراکز حکومتی حمله کردند. فقر، بیکاری، نبود آزادی‌های سیاسی و غیره معضل تمامی کارگران و زحمتکشان کشور است و تنها راه رهایی از این شرایط برای تمامی کارگران و زحمتکشان ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی است. بنابر این تمامی کارگران و زحمتکشان ایران از کردستان تا بلوچستان، از خوزستان تا آذربایجان و تهران و خراسان، متحد طبیعی یکدیگر هستند.

از همین جا به دومین موضوع در بررسی اعتصاب عمومی کردستان و در واقع مهم‌ترین آن می‌رسیم و آن اهمیت و ضرورت اعتصاب سراسری سیاسی برای سرنگونی رژیم است.

همان‌طور که در بالا آمد، حکومت اسلامی به رغم تلاش‌های‌اش برای ممانعت از اعتصاب عمومی سیاسی در کردستان، نه تنها نتوانست مانع این اعتصاب شود، بلکه تلاش‌های‌اش هیچ تاثیری حتا در کاهش ابعاد اعتصاب نداشت. حکومت اسلامی و تمامی نیروهای سرکوب‌اش، در برابر اعتصاب عمومی ناتوان هستند. اعتصاب سراسری سیاسی کارگران و زحمتکشان در سراسر ایران، همان اقدام لازمی‌ست که رژیم را فلج و شرایط را برای سرنگونی رژیم، فروپاشی و تزلزل در نیروهای وفادار به رژیم از جمله نیروهای سرکوب و در نهایت گذار به قیام مسلحانه کارگران و زحمتکشان فراهم می‌سازد. اعتصاب چهارشنبه کردستان یک نمونه در ابعاد کوچک است. این اعتصاب و اعتصاباتی از نوع اعتصاب سراسری رانندگان کامیون، زمانی که به یک اعتصاب سراسری سیاسی در ایران فرا برویند، جمهوری اسلامی قادر به سرکوب و مقابله با آن نخواهد بود.

تا آن روز!

متن کامل نشریه کار شماره ۷۹۰ در فرمت پی دی اف

 

 

جمهوری اسلامی و سیستم آموزشی و تحصیل طبقاتی

نظام آموزشی کشور ایران، یکی از ارتجاعی‌ترین نظام‌های آموزشی طبقاتی در میان تمام کشورهای جهان است. نه صرفاً از این بابت که محتوای سیستم آموزشی علاوه بر جنبه طبقاتی، عمیقاً با خرافات قرون‌وسطایی عجین است ، بلکه اساساً از آن‌ رو که سیاست حاکم بر آن ، محروم کردن فرزندان کارگران و زحمتکشان از دسترسی به مدرسه و امکانات تحصیلی است.

از مشخص‌ترین و مبرم‌ترین معضلات لحظه کنونی نظم طبقاتی برای توده‌های زحمتکش که آغاز کنیم، سال تحصیلی جدید در شرایطی آغاز می‌گردد که بحران اقتصادی و تورم افسارگسیخته، میلیون‌ها خانواده کارگر و زحمتکش را زیر شدیدترین فشارهای معیشتی قرار داده است. در یک چنین شرایطی، هزینه تحصیل کودکان آن‌ها که قرار است سال تحصیلی جدید را آغاز کنند، چنان افزایش‌یافته که خانواده‌ها حتی در محدوده سال‌های گذشته نیز قادر به تأمین این هزینه‌ها نیستند. گزارش‌های روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های دولتی حاکی است که حتی بهای نوشت‌افزار و پوشاک به چند برابر سال گذشته افزایش‌یافته است. خبرگزاری دولتی ایسنا در گزارشی از افزایش بهای نوشت‌افزار در شهرستان‌ها نوشت:

یکی از فروشندگان لوازم‌التحریر در گچساران به خبرنگار ایسنا گفت: امسال شاهد افزایش چند برابری قیمت‌های نوشت‌افزار در بازار هستیم. متأسفانه در حال حاضر شاهد افزایش سه برابری قیمت اجناس ایرانی در بازار لوازم‌التحریر هستیم.

یکی از شهروندان گچسارانی می‌گوید: اکثر خانواده‌ها دارای چندین دانش‌آموز هستند و تهیه نوشت‌افزار و دیگر اقلام با توجه به قیمت‌های موجود در بازار برای آن‌ها سخت است. تاکنون به چندین نوشت‌افزاری مراجعه کرده‌ام ولی قیمت‌ها حدوداً سه برابر شده است. وی ادامه داد: باوجوداینکه ازنظر درآمد در حد متوسط قرار دارم ولی نتوانستم باوجوداین قیمت‌های سرسام‌آور تاکنون برای دو فرزند خود نوشت‌افزار موردنیاز آن‌ها را برای سال تحصیلی جدید خریداری کنم.

حال مجسم کنید کارگری با ٣ یا ۴ فرزند که دستمزدش هزینه خوردوخوراک خانواده را هم تأمین نمی‌کند، چگونه می‌تواند فرزندان خود را به مدرسه بفرستد. او باید هزینه هنگفتی را بابت خرید لوازم‌التحریر، پوشاک، و هزینه‌های جانبی به‌علاوه پرداخت مبالغی که هرسال  تحت عناوین مختلف در مدارس دولتی گرفته می‌شود، بپردازد و  توان پرداخت آن را ندارد.

پوشیده نیست که درنتیجه فقر گسترده در جامعه ایران و افزایش روزافزون بار هزینه‌های سنگین تحصیل کودکان بر دوش خانواده‌های کارگر و زحمتکش، هرسال بر تعداد کودکان بازمانده از تحصیل افزوده‌شده است. جمهوری اسلامی به‌رسم معمول یا آماری از کودکان بازمانده از تحصیل انتشار نمی‌دهد، یا مؤسسات دولتی مختلف آمارهایی با اختلاف میلیونی منتشر می‌کنند. درحالی‌که معاون آموزش متوسطه وزیر آموزش‌وپرورش تعداد ترک تحصیل‌کرده‌های سال ٩۵ را ۳۱۵ هزار و ۴۱۲ دانش‌آموز اعلام کرد، مرکز پژوهش‌های مجلس آن را متجاوز از ٢ میلیون می‌داند که به حقیقت نزدیک‌تر است.

واقعیتی است که هرسال جمعیتی بزرگ از کودکانی که والدین قادر به تأمین هزینه‌های آن‌ها نیستند، به مدرسه نمی‌روند. این نه‌فقط شامل کودکانی است که در روستاهای مناطق و استان‌های عقب‌مانده از نمونه بلوچستان و کرمان زندگی می‌کنند که به قول گزارشگر ایسنا مردم روستاهای آن‌ها، امثال شهرستان ریگان در شبانه‌روز فقط یک وعده‌غذا می‌خورند و قوت غالب آن‌ها ماست و یونجه آب‌پز و آب نخود به‌جای آبگوشت است، بلکه بخش بزرگی از فرزندان کارگران و تهیدستان حاشیه‌نشین شهرهای بزرگ و کودکان بی شناسنامه را نیز در برمی‌گیرد. در هرسال، هزاران کودک پایشان به مدرسه نمی‌رسد. ده‌ها هزار دانش‌آموز در همان دوره تحصیلات ابتدائی ، به علت فقر یا نبود امکانات ادامه تحصیل در روستاها، ترک تحصیل می‌کنند. در دوره متوسطه این ترک تحصیل، افزایش می‌یابد، چون خانواده‌های زحمتکش قادر به تأمین هزینه‌ها نیستند، یا از نمونه روستاهای تعدادی از استان‌ها، اساساً مدرسه‌ای برای ادامه تحصیل وجود ندارد. حتی به ادعای اخیر معاون آموزش متوسطه وزیر آموزش‌وپرورش، “در دوره اول متوسطه، پوشش گروه سنی ۱۲ تا ۱۴ سال در این دوره ۹۷ درصد است؛ یعنی ۳ درصد از این جمعیت در حال حاضر در مدرسه حضور ندارند و این ۳ درصد، حدود ۱۵۰ هزار دانش‌آموز را شامل می‌شود. در دوره دوم متوسطه، پوشش گروه سنی ۱۴ تا ۱۷ ساله، ۸۷ درصد است؛ یعنی مجموعاً ۱۳ درصد دانش‌آموزان در متوسطه دوم در مدارس حضور ندارند. ” بر طبق همین آمار رسمی نیز بر خلاف نظر معاون وزیر، در سال تحصیلی گذشته حدود یک‌میلیون دانش‌آموز فقط در دوره متوسطه ترک تحصیل‌کرده‌اند. اما این مقام آموزش‌وپرورش با وقاحتی که مختص جیره‌خواران حکومت اسلامی است، خیال خود را راحت می‌کند و می‌گوید: “جامعه پذیرفته است که بخشی از دانش‌آموزان بعد از پایان تحصیل دوره عمومی در پایه نهم، نظام آموزشی را ترک کرده و به دنبال اشتغال و حضور در بازار کار بروند.”

این جمعیت کودکان خانواده‌های کارگر و زحمتکش که در کل یا به مدرسه نمی‌روند یا ترک تحصیل می‌کنند و در واقعیت هرسال متجاوز از دو میلیون کودک‌ را تشکیل می‌دهند، همان کودکان کار و خیابان هستند که جمهوری اسلامی همواره تلاش کرده است، ابعاد میلیونی آن‌ها را پنهان سازد. تردیدی نیست که در سال تحصیلی جدید نیز با تشدید وخامت اوضاع اقتصادی، گرانی روزافزون و فقیرتر شدن توده مردم بر تعداد آن‌ها وسیعاً افزوده خواهد شد. بی‌دلیل نیست که پس از ۴٠ سال حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی بر ایران، حدود ٩میلیون بی‌سواد مطلق و ۱۱ میلیون کم‌سواد در ایران وجود دارد و بر طبق سرشماری سال ٩۵، ۵۴ درصد از کل جمعیت بالای ۲۰ سال، موفق به گرفتن مدرک دیپلم نشده‌اند.

تحت حاکمیت رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی جز این هم نمی‌توان انتظاری داشت. چراکه به‌حسب تفکر و سیاست‌های این رژیم، تحصیل و ادامه آن متعلق به کسانی است که سرمایه و ثروت دارند. اگر جمهوری اسلامی  پس از سرنگونی رژیم شاه زیر فشار شرایط آن دوران ناگزیر شد، تحصیل رایگان را که از قبل وجود داشت، بپذیرد، پس از سرکوب‌های دهه شصت، در اولین فرصت، باسیاست اقتصادی نئولیبرال، خصوصی‌سازی آموزش و تحصیل را آغاز کرد. این خصوصی‌سازی به این معنا بود که نظام آموزشی کشور، یک‌رشته تجاری است و همچون تمام عرصه‌های دیگر اقتصاد، سرمایه‌داران به‌قصد کسب سود در این رشته سرمایه‌گذاری می‌کنند. لذا کسانی باید در این مدارس آموزش ببینند و تحصیل کنند که بتوانند شهریه‌های کلانی را که موسسه تجاری آموزشی تعیین می‌کند، بپردازند. مدارس و دانشگاه‌های خصوصی با حمایت دولت به‌سرعت رشد کردند. گزارش‌شده است که در سال جدید تحصیلی ١٧ درصد از کل جمعیت دانش‌آموزی در مدارس خصوصی ثبت‌نام شده‌اند.

این سیاست خصوصی‌سازی نظام آموزشی در سطح مدارس، به آن معناست که هرکس پولدار است، می‌تواند فرزندان خود را به مدارسی بفرستد که از امکانات وسیعی برخوردارند و راه دسترسی آن‌ها را به تحصیلات عالی و مشاغل سطح بالا و پر درآمد هموار سازد.

روشن است در چنین نظم شدیداً طبقاتی، راه تحصیلات عالی نیز بر فرزندان کارگران و زحمتکشان بسته می‌شود. از همین روست که جز تعداد بسیار محدودی از دانش آموزان مدارس دولتی که دوره متوسطه را با موفقیت طی کرده‌اند، تقریباً همگی باید ادامه تحصیل را متوقف سازند. اگر بخت با آن‌ها یار باشد، در این شرایط دشوار رکود اقتصادی به‌عنوان یک کارگر ساده با دستمزدی ناچیز مشغول کار شوند، یا به‌صف چندین میلیونی بیکاران بپیوندند. تحقیقات به‌وضوح نشان داده است، اکثریت بزرگ آن‌هایی که توانسته‌اند به دانشگاه‌های معتبر کشور دسترسی پیدا کنند، کسانی هستند که با پرداخت شهریه‌های هنگفت ده‌ها میلیونی، در مدارس خصوصی تحصیل‌کرده‌اند. به گزارش خبرگزاری دولتی ایرنا،  در اواسط شهریورماه رضا امیدی یک استاد دانشگاه علامه طباطبایی در نشست “خصوصی‌سازی آموزش عمومی در ایران”  گفت ” ۶۳ درصد از دانشجویان پذیرفته‌شده در دانشگاه‌های سطح بالایی همچون علامه طباطبائی و شهید بهشتی از ۳ دهک بالای جامعه بوده‌اند و فقط ۸ درصد از سه دهک پایین جامعه به این دانشگاه‌ها راه‌یافته‌اند.” وی در جای دیگری می‌گوید: بر اساس مطالعه‌ای که در سال ۱۳۹۵ در دانشگاه فردوسی مشهد انجام‌شده است، بیش از ۷۰ درصد دانشجویان مشهدی این دانشگاه،  دورۀ دبیرستان را در مدارس غیرانتفاعی گذرانده‌اند و از کلاس‌های خصوصی و عمومی برای آمادگی کنکور بهره برده‌اند.

وی همچنین می‌گوید: بر اساس مطالعه‌ای که در یک نمونۀ ۶۰۰۰ نفری از فارغ‌التحصیلان سال‌های اخیر دانشگاه‌های دولتی شهر تهران انجام‌شده است، حدود ۶۵ درصد نمونه جزو سه دهک پردرآمد جامعه بوده‌اند که اکثر آن‌ها دورۀ دبیرستان را در مدارس غیرانتفاعی گذرانده‌اند. نرخ اشتغال آن‌ها پس از فارغ‌التحصیلی حدود ۴ برابر سایر فارغ‌التحصیلان بوده و به فرصت‌های شغلی پردرآمدتری دسترسی یافته‌اند”

سیاست جمهوری اسلامی در کل در این راستاست که تحصیل و ادامه آن فقط حق پولدارهاست. حالا اگر مدارس دولتی هم تا همین امروز هنوز وجود دارند، از دیدگاه جمهوری اسلامی، زائدند، باید برافتند و جای خود را به مدارس خصوصی بدهند. روحانی و کابینه او که هارترین مدافعان سیاست اقتصادی نئولیبرال ازجمله خصوصی‌سازی نظام آموزشی‌اند، این واقعیت را کتمان نکرده‌اند. آن‌ها هزینه‌های نظام آموزشی کشور را باری بر دوش دولت می‌دانند. لذا از هنگامی‌که روحانی به قدرت رسید با محدود کردن مداوم امکانات آموزشی، کاهش سال‌به‌سال بودجه آموزشی به نسبت کل بودجه، نظام آموزش عمومی را با وضعیتی رو به ساخته که امروز بودجه این بخش، حتی جوابگوی حقوق ناچیز معلمان نیست. دولت حتی ساخت و بازسازی مدارس فرسوده را بر عهده مردم به‌ویژه خانواده‌های دانش‌ آموزان قرار داده است. مدیرکل آموزش‌وپرورش استان کهگیلویه و بویراحمد می‌گوید: ۳۰ درصد مدارس این استان غیراستاندارد، نیازمند تخریب و مقاوم‌سازی هستند. ۲۸ مدرسه شهرستان بویراحمد استیجاری هستند. وی اضافه کرد هیچ سرانه آموزشی برای آموزش‌وپرورش نداشتیم به همین دلیل مجبور شدیم دو میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان از والدین اخذ کنیم.

در حالی  در ایران به ازای هر دانش‌آموز ۱۷ هزار تومان سرانه اختصاص داده‌شده است که این سرانه ، در زمره پائین‌تری سرانه‌ها در منطقه خاورمیانه است، تا چه رسد به کشورهای دیگر. به نوشته اقتصادنیوز در آمریکا در سال ۲۰۱۳ میلادی ۱۱ هزار دلار برای هر دانش‌آموز مقطع ابتدایی و ۱۲ هزار و ۵۰۰ دلار برای دانش آموزان دبیرستانی اختصاص داده شده بود. در ایران سهم آموزش در بودجه سال جاری به ٩ درصد کاهش‌یافته است. این رقم برای عربستان با جمعیتی کمی بیش از یک‌سوم جمعیت ایران، در سال ٢٠١۶ ، ٢٣ درصد بوده است.

درنتیجه سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی و کابینه روحانی، وزارت آموزش‌وپرورش به یک وزارتخانه ورشکسته تبدیل‌شده است. حجم بدهی وزارت آموزش‌وپرورش تا یک تریلیون تومان برآورد شده است. دولت، سهل و ساده‌ترین راه را هم برای نجات از این ورشکستگی، واگذاری مدارس دولتی به بخش خصوصی در نظر گرفته است. امسال چهل هزار معلم بازنشسته شده‌اند، نیاز به ٧٠ هزار معلم جدید است، دولت اما بودجه‌ ضروری را به آن اختصاص نمی‌دهد. تنها قرار است تعداد محدودی معلم پیمانی به کار گرفته می‌شوند و تمام بار این کمبود بر عهده معلمان قرار می‌گیرد.

وزیر آموزش‌وپرورش می‌گوید: حدود ۲۵ درصد مدارس کشور ناایمن و نیازمند تخریب و بازسازی مجدد هستند، اما عجالتاً بودجه نیست. وقتی‌که بودجه‌ای برای ایمن‌سازی ساختمان مدارس نیست، دیگر بحثی از امکانات مدارس و دانش‌آموزان نمی‌تواند در میان باشد. چرا چنین است؟ چون نظام آموزش عمومی از دیدگاه سران مرتجع جمهوری اسلامی، باری بر دوش دولت است.

نه‌فقط در کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری ، بلکه به همین کشورهای اطراف ایران هم که نگاه کنیم، نمی‌توان نمونه‌ای را پیدا کرد که نظام آموزش عمومی کشور را همچون جمهوری اسلامی به یک‌رشته تجاری و تحصیل را حق ویژه‌ای برای پولدارها تبدیل کرده باشد و هرسال میلیون‌ها کودک را از تحصیل محروم نماید. وزیر آموزش‌وپرورش می‌گوید بودجه نیست. درست می‌گوید. چون اولویت‌های یک رژیم فوق ارتجاعی جای دیگری است. باید هرسال ده‌ها میلیارد دلار صرف هزینه نیروهای نظامی و امنیتی، توسعه‌طلبی در سوریه، لبنان، عراق، یمن،  هزینه دستگاه‌های تحمیق مذهبی شود و بخشی هم به جیب سرمایه‌داران و مقامات دزد و فاسد حکومت سرازیر شود. بنابراین، چیزی باقی نمی‌ماند که هزینه آموزش‌وپرورش عمومی شود.

اکنون دیگر خرابی اوضاع وزارت آموزش‌وپرورش به نقطه‌ای رسیده است که اخیراً وزیر آن اعلام کرد که خصوصی‌سازی تنها راه نجات این وزارتخانه است. این گفته بدان معناست که آنچه تاکنون انجام‌گرفته کافی نیست. باید بقیه مدارس کشور هم به بخش خصوصی واگذار شود.

این نظم ارتجاعی طبقاتی که حق همگانی به آموزش و تحصیل رایگان را به یک حق و امتیاز ویژه برای ثروتمندان و سرمایه‌داران تبدیل کرده است، باید از ریشه برانداخت. چهل سال حاکمیت ستمگرانه جمهوری اسلامی به‌وضوح نشان داده است که حتی برای تحقق تحصیل رایگان و اجباری تا پایان دوره متوسطه و رایگان بودن تحصیلات عالی که خواست عموم کارگران و زحمتکشان است، هیچ راهی جز برانداختن جمهوری اسلامی و سرنگونی نظم طبقاتی حاکم نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۹۰ در فرمت پی دی اف

 

بُن و بسته اقتصادی، پوششی بر انجماد دستمزد

بعداز برگزاری دومین جلسه کمیته مزد شورای عالی کار در ۱۹ شهریور، فرامرز توفیقی رئیس این کمیته که یکی از مزدوران حکومتی مامور به خدمت در تشکل‌های به اصطلاح کارگری دست‌ساز رژیم است، در گفتگو با ایلنا نکاتی را در مورد دستمزدهای کارگری مطرح کرد که حاکی از نقشه‌های شوم سرمایه‌داران و دولت آن‌ها در قبال دستمزدهاست که روزبه‌روز از ارزش آن کاسته شده است. در این گفتگو، رئیس کمیته دستمزد شورای عالی کار اعتراف کرد که از اسفند ۹۶ (مقطع تعیین حداقل دستمزد ۹۷) تاکنون، دست‌کم ۸۰۰ تا ۸۵۰ هزار تومان بر هزینه‌ ماهانه کارگران اضافه شده است. به تعبیر دیگر سبد معیشت کارگران ۸۰۰ تا ۸۵۰ هزار تومان افزایش قیمت داشته که این موضوع را “دولتی‌ها و کارفرمایان” نیز تایید کرده‌اند. ایلنا به نقل از وی اعلام کرد طی این مدت ارزش دستمزدها ۵۸ درصد کاهش یافته است. البته همین رسانه در مرداد ماه که قیمت دلار هنوز از مرز ۱۰ هزار تومان فراتر نرفته بود، کاهش ارزش دستمزدها را ۷۲ درصد اعلام کرده بود. اما نه آن ۷۲ درصد و نه این ۵۸ درصد هیچ‌کدام بیان واقعی وضعیت موجود نیست. شتاب و میزان افزایش قیمت‌ها و کاهش ارزش ریال از فروردین سال جاری تاکنون واقعا سرسام‌آور بوده است. قیمت برخی اقلام و کالاهای ضروری دو برابر، برخی سه برابر و برخی حتا به چند برابر افزایش یافته است. وقتی کارگر برای خرید یک کالا باید دو تا سه برابر همان پولی را بپردازد که در اسفند ۹۶ برای همان کالا می‌پرداخت، این به معنای آن است که ارزش دستمزد وی ۱۰۰ تا ۲۰۰ درصد کاهش یافته است.نیازی به محاسبان پیچیده ریاضی نیست.اگرقیمت کالاهای ضروری  نسبت به اسفند۹۶ تاسه برابر  افزایش یافته است،روشن است که قدرت خرید طبقه کارگردرشهریور سال جاری به یک سوم قدرت خریدآن دراسفند ۹۶ سقوط کرده است.

به‌رغم گرانی‌های وحشتناک و کاهش کم‌سابقه و بی‌مهار ارزش ریال و سقوط وحشتناک قدرت خرید کارگران که امروز همگان به آن اعتراف می‌کنند اما باید دید آیا کسی به فکر کارگران هست؟ آیا کارفرمایان و دولت آن‌ها حاضر هستند لااقل همان کاهش ۸۰۰ هزار تومانی ارزش دستمزد یا افزایش هزینه ماهانه کارگر که همه طرف‌های ماجرا در کمیته دستمزد شورای عالی کار آن را تایید کرده‌‌اند، از اول مهر ماه به کارگران بپردازند؟ آیا حاضرند بابت این افزایش هزینه در شش ماه گذشته، در جا ۵ میلیون تومان به هر کارگر بپردازند؟

شواهد موجود حاکی از آن است که سرمایه‌داران اعم از دولتی یا بخش خصوصی حاضر نیستند ولو به همین نسبت که هنوز فاصله زیادی دارد با آنچه که در عالم واقعی از ارزش دستمزدها کاسته شده است، دستمزدها را افزایش دهند. این ۸۰۰ هزار تومانی که ایلنا حول آن تبلیغات زیادی براه انداخته است، اولا باید در شورای عالی کار تصویب شود و در صورت تصویب در شورای عالی کار، به کارگران با خانوارهای ۳/۳ نفره داده شود! در خانوارهای کارگری با جمعیت کم‌تر، مبلغ فوق نیز کم‌تر خواهد بود. اما به فرض تصویب در شورای عالی کار، این مبلغ چگونه قرار است به کارگران داده شود؟ رئیس کمیته مزد شورای عالی کار می‌گوید “نه دولتی‌ها نه کارفرمایان این رقم را نقدی می‌پردازند و نه ما نمایندگان کارگری با پرداخت نقدی افزایش مزد موافقیم”

صرف‌نظر از اینکه جاسوسان و کارگزاران حکومتی متشکل در شوراهای اسلامی و خانه کارگر که عنوان “نمایندگان کارگری” را با خود یدک می‌کشند، همدست و نوکر سرمایه‌داران و دولت آن‌ها هستند و هیچ ربطی به کارگران ندارند، اما در هرحال از هم اکنون روشن است که “نه دولتی‌ها و نه کارفرمایان” پولی به دست کارگران نخواهند داد و عمال آن‌ها در کمیته دستمزد شورای عالی کار نیز جز این نمی‌خواهند.

با این همه، این مانع از آن نیست که کارگزاران رژیم و خبرگزاری‌هایی چون ایلنا، از تلاش برای ممانعت از اعتراض کارگران نسبت به وضع موجود و به منظور سرگردانی و در حال انتظار نگاه‌ داشتن آن‌ها از “جزئیات” “واریز” این مبلغ به صورت “بن کارت به حساب کارگران” سخن نگویند. ایلنا می‌نویسد، این ۸۰۰ هزار تومان بسته به تعداد خانوار، تناسب بندی می‌شود و در بن کارت کارگر جدا از دستمزدش ریخته می‌شود و کارگر می‌تواند با در دست داشتن این کارت برود از فروشگاه‌های زنجیره‌ای خرید کند.

صرف‌نظر از اینکه در چنین حالتی کارگر هنگام تهیه کالای مورد نیاز خود هیچ‌گونه انتخابی ندارد، جز آن‌که هر کالایی که در این فروشگاه‌ها عرضه می‌شود و به هر قیمتی که فروخته می‌شود، بخرد! و صرف‌نظر از اینکه چنین روشی اساسا بخاطر عدم افزایش دستمزد و تکه‌تکه کردن آن است به گونه‌ای که این رقم هنگام محاسبه مزایا و بازنشستگی و امثال آن به حساب نیاید و کارگرنتواندهیچ‏گونه ادعائی درموردآن داشته باشد، اما کارگزاران حکومتی درحالی از واریز مبلغ ۸۰۰ هزار تومان به حساب کارگران صحبت می‌کنند که اصل این طرح هنوز روی هواست و نخست باید در شورای عالی کار به تصویب برسد!

می‌بینیم که ابتدا وعده ۸۰۰ هزار تومانی مطرح می‌شود، سپس از غیرممکن بودن پرداخت نقدی آن سخن گفته می‌شود و در آخر هم همه چیز موکول به شورای عالی کار می‌شود که فعلا نه جلسه‌ای در این مورد داشته و نه تصمیمی دربارۀ آن اتخاذ کرده است. اما آنچه که در عمل اتفاق افتاده و اتفاق می‌افتد این است که زمینه‌های روانی این موضوع فراهم می‌شود که کسی “نه دولتی‌ها و نه کارفرمایان” پولی به کارگران نخواهند پرداخت و دستمزدها تغییری نخواهد کرد، بلکه آن‌ها باید به بُن و بسته‌های اقتصادی که روی هواست دلخوش باشند.

این روزها در مورد بسته‌های اقتصادی تبلیغات زیادی به راه افتاده است. محمدباقر نوبخت، معاون روحانی و رئیس سازمان برنامه و بودجه از اختصاص ۳۰ هزار میلیارد تومان بودجه، برای اجرای برنامه‌ها و بسته‌های اقتصادی دولت خبر داد که “ابتکار” روزنامه‌ حامی کابینه روحانی، این خبر را اعلام کرد. به گفته نوبخت ۱۳ میلیارد دلار از این مبلغ برای ۲۵ قلم کالا اختصاص خواهد یافت. علاوه بر این رئیس سازمان برنامه و بودجه یک فهرست از پنج بسته شامل حمایت از تولید، حمایت از پیمان‌کاران و حمایت از گروه‌های کم‌درآمد ارائه کرده است. روزنامه “شرق” که موضوع را از روزنامه ابتکار نقل کرده به مسخره این بسته‌های بی‌پشتوانه و توخالی را “بسته‌های خوشبختی نوبختی” نامیده است. بسته‌هایی که منبع تامین بودجه و هزینه‌ آن بکلی مجهول است، معلوم نیست کالاهای مورد نظر از کجا و توسط چه کسی یا چه نهادی باید خریداری شود و توسط چه کسی یا چه نهادی توزیع شود و به دست مردم برسد! از این‌ها گذشته ۱۳ میلیارد دلار اختصاص یافته برای ۲۵ قلم کالا که معادل ریالی آن ۱۷۰ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان ذکر شده، معنایش این است که هر دلار ۱۳۴۶ تومان محاسبه شده است. این درحالی‌ست که اگر نرخ دلار معادل ۴۲۰۰ تومان باشد، معادل ریالی ۱۳ میلیارد دلار، ۵۴ هزار و ۶۰۰ میلیارد تومان می‌شود که از کل رقم اختصاص یافته به بسته‌های گوناگون نوبخت (۳۰ هزار میلیارد تومان) بیشتر است. همه این‌ها حاکی از ناروشنی و ابهام و توخالی‌ بودن وعده‌های سران و مقامات حکومتی‌ست که بر بستر شرایط بحرانی موجود و نارضایتی گسترده کارگران و زحمتکشان، به‌ زغم خودشان برای آرام سازی وضعیت انفجاری جامعه، به مردم می‌دهند.

وضعیت وزارت کار و شورای عالی کار و کمیته دستمزد آن نیز خارج از این قاعده کلی نیست. قرار نیست حتا رقم ۸۰۰ هزار تومان که به اذعان و اعتراف خودشان، از فروردین سال جاری، بر هزینه کارگران افزوده شده است، به کارگران پرداخت و جبران شود. اصل این است که با وعده‌های بسته‌ای و بُن‌های بی‌بُن‌وپایه، کارگران را از دست زدن به اعتصاب و اعتراض و تظاهرات خیابانی بازدارند و درعین‌حال چیزی به دستمزدهای کارگری اضافه نکنند و آن را منجمد سازند.

از زمانی که حسن روحانی به ریاست‌جمهوری رسید، انجماد دستمزدها نیز بطور جدی در دستور کار کابینه وی قرار گرفت.تعیین دستمزد های منعطف و منطقه ای وغیره نیز درهمین رابطه مطرح شد. علی‌ ربیعی وزیرکار پیشین‌ گام‌های مهمی در این زمینه برداشت. وی تمام تلاشش این بود که با رقم‌سازی، میزان تورم را تک‌رقمی سازد یا آن را روی کاغذ حتا به صفر برساند! تا ماده ۴۱ قانون کار که دولت را موظف می‌سازد هر ساله مطابق نرخ تورمی که از سوی بانک مرکزی اعلام می‌شود، حداقل دستمزد را افزایش دهد، بی‌اثر سازد. در شرایط کنونی اما حرف زدن از تورم یک‌رقمی منتفی‌ست. چون  اوضاع به مراتب بدتر شده است. گرانی و تورم به حدی است که کسی از درون یا بیرون کابینه روحانی، ولو پرروترین و وقیح‌ترین آن‌ها، جرات نمی‌کند ادعاهای دوره علی ربیعی را تکرار کند. بنابراین برای انجماد دستمزدها با حربه‌های دیگری وارد مقابله با طبقه کارگر شده‌اند، با بُن و بسته‌های اقتصادی و این بهانه که افزایش نقدی مزد، موجب افزایش قیمت‌ها می‌شود!

وعده‌ها و “بسته‌ها” زیادند اما بطورواقعی کسی به فکر کارگران و افزایش دستمزدها نیست. “انوشیروان محسنی بندپی” سرپرست وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایلنا که می‌پرسد “برنامه دولت برای افزایش دستمزد کارگران چیست؟ مطلقا سکوت می‌کند و با گفتن اینکه “می‌خواهیم فشارهای ناشی از نوسانات قیمت‌ها را پوشش دهیم، از پاسخ به سوال طفره می‌رود. او در جای دیگری می‌گوید “هدف دولت صیانت و حفاظت از واحدهای تولیدی است و تلویحا از کمک به شرکت‌هایی که خواهان افزایش سرمایه‏ی در گردش خود هستند، حمایت می‌کند. بنابراین نه مقامات وزارت کار و نه هیچ مقام دیگری در اندیشه کارگران و دستمزد آن‌ها نیست. جز وعده‌های سرگرم‌کننده و بسته‌هایی که منابع بودجه و هزینه آن ناروشن است، چیزی تحویل کارگران نمی‌دهند.

باید اضافه کرد که وضعیت اقتصادی و مالی رژیم به شدت بحرانی است و منابع درآمدی آن که از هم اکنون نیز کاهش یافته و محدود شده، با اجرای مرحله بعدی تحریم‌ها کم‌تر و محدودتر نیز خواهد شد. بسیاری از سران رژیم دیگر پنهان نمی‌کنند که تحریم‌ها تاثیرات زیادی بر اقتصاد جمهوری اسلامی گذاشته است. اسحاق جهانگیری معاون روحانی، شرایط را “خطیر و دشوار” تصویر می‌کند و اذعان دارد که تحریم‌ها تا همین جا هم تاثیرات زیادی بر اوضاع اقتصادی جمهوری اسلامی برجای گذاشته است. با این همه اسحاق جهانگیری به تبعیت از خامنه‌ای و روحانی، راه‌حل معضلات اقتصادی را تقویت بخش خصوصی، واگذاری آب و برق و نفت و طرح‌های نیمه‌تمام و هرچه باقی مانده است به بخش خصوصی و معافیت مالیاتی ۱۰ ساله سرمایه‌داران می‌داند.

همه مقامات دولتی و حکومتی مانند همیشه فقط و فقط در تلاش سودرسانی بیشتر به کارفرمایان و سرمایه‌داران هستند و با تعرضات پی‌درپی، سطح زندگی طبقه کارگر را به مرزهای تباهی و نیستی و نابودی رسانده‌اند. روشن است که کارگران نمی‌توانند در برابر این یورش‌ها دست روی دست بگذارند و نخواهند گذاشت. کارگران با تکیه بر اتحاد و اتفاق خود قادرند در برابر این تعرضات بایستند، خواهان افزایش دستمزد شوند و تلاش سرمایه‌داران و دولت آن‌ها برای انجماد دستمزدها را خنثا سازند.هرکارگری این را می داند که ۸۰۰ هزارتومان کافی نیست وکاهش ارزش دستمزد و قدرت خرید را جبران نمی کند.اگرقیمیت کالاهای مورد نیاز گران دو تا سه برابر شده است، پس دستمزدهای کارگری نیزدست کم به همین نسبت باید اضافه شود.

سندیکای کارگران شرکت‌واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه در این مورد اقدام به جمع‌آوری امضای اعتراضی از کارگران برای افزایش دستمزد نموده و خواهان افزایش فوری دستمزد شده است. سندیکای کارگران شرکت‌واحد، با انتشار یادداشتی در کانال تلگرامی خود چنین اشاره کرده است “ما رانندگان و کارگران شرکت‌واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، پیش از موج اخیر گرانی‌ها به دلیل دستمزد پایین، برغم اضافه‌کار فراوان از حداقل‌های معیشت محروم بوده‌ایم و با موج اخیر گرانی‌ها که یکباره قیمت‌ها دو برابر و در برخی اقلام چند برابر شده است، حتا قدرت تهیه موادغذایی ضروری و مسکن حداقلی را از دست داده‌ایم” سندیکای کارگران شرکت‌واحد با طرح شعار “با همدلی، اتحاد و همبستگی پیش به سوی افزایش فوری دستمزد” خواهان افزایش فوری دستمزد با مبنا قراردادن گرانی‌های اخیر شده است.

ناتوانی حتا برای تهیه موادغذایی ضروری، معضلی است که نه فقط کارگران شرکت‌واحد، بلکه اکثریت قریب‌به اتفاق کارگران در دام آن گرفتار آمده‌اند. ابتکارعمل سندیکای کارگران شرکت‌واحد، اگرچه ابتکارعمل جالبی است، اما در شرایط کنونی نمی‌توان و نباید فقط به این شکل مبارزه بسنده کرد. بویژه آن‌که شرایط بحرانی جامعه اشکال عالی‌تری از مبارزه را در دستور کار قرار می‌دهد. برای مقابله با تعرض سرمایه‌داران و رژیم سیاسی آن‌‌ها، برای مقابله با انجماد دستمزدها و برای افزایش فوری آن، باید از اشکال متنوع مبارزه، از نمونه، تجمع، تظاهرات، راه‌پیمایی و امثال آن سود جست، باید بیش ازگذشته خانواده هارابسیج کرد و به خیابان آمد و اعتصاب و اتحاد را در سرلوحه مبارزات قرار داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۹۰ در فرمت پی دی اف

 

ادبیات سران رژیم: جملاتی بدون “فاعل”

بحران‌های عمیق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که امروزه به شدت اوج گرفته‌اند، به کنکاش درباره علت‌ها و ریشه‌ها دامن زده است. بحرانی بس عمیق که هم‌چون کابوسی بر سر سردمداران رژیم آوار شده و آنان را به هذیان‌گویی واداشته است. اگر در همان روزهای اعتراضات دی ماه، از اصول‌گرا تا اصلاح‌طلب‌ دستپاچه و شتابان، اعتراضات در بیش از ۱۰۰ شهر را “توطئه دشمن” و “فتنه آمریکایی و صهیونیستی” نامیدند و خواهان سرکوب “اغتشاش‌گران” و “عناصر فرصت‌طلب و عوامل آشوب‌گر” شدند. با فروکش موج اولیه اعتراضات، شرمنده از آن که بسیار زود بند را به آب داده‌اند، اعتراضات مردم را “برحق” نامیدند و به وجود “مشکلات معیشتی” مردم اعتراف کردند. هرچند پیش از آن نیز خامنه‌ای و بسیاری از سران سیاسی و تئوریسین‌ها و کارشناسان بورژوایی به این “مشکلات معیشتی” اشاره کرده و هر کدام نهاد و فردی و در مجموع “مدیران نالایق” را متهم می‌کردند.

چندی نگذشت که با اعلام خروج قریب‌الوقوع آمریکا از توافق برجام، بهانه جدیدی به دست آمد تا تحریم‌های هنوز به اجرا درنیامده، “مقصر اصلی” جلوه داده شوند. در پی آن، سقوط آزاد ارزش ریال، افشای چپاول میلیاردها دلار ارز دولتی، آشکار گشتن نتایج سیاست‌های فاجعه‌بار زیست محیطی با کم‌آبی و بی‌برقی، ژرفا و گستره‌ی بحران اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را چندان عیان ساخت که لازم آمد تا حتا “وجود بحران” هم انکار شود و به “تصورات و توهمات” و “جنگ روانی” تقلیل یابد. حداکثر به “مشکلاتی” ناشی از وجود “مدیران نالایق” اذعان شود که رژیم بر آن‌ها فایق خواهد آمد! روحانی، رئیس کابینه، در وقاحت تا به جایی پیش رفت که مردم و اعتراضات دی ماه را در تصمیم ترامپ به خروج از برجام و اعلام برقراری مجدد تحریم‌ها مقصر شمرد.

یکی از این سران، جهانگیری معاون اول روحانی است که اخیرا در “مراسم امضای قراردادهای مشارکت بخش خصوصی در صنعت آب و فاضلاب”، به جز ادعاهای موهوم دیگر، از “تأثیر زیاد تحریم‌ها” بر اقتصاد ایران و “جنگ اقتصادی” و نیز “جنگ رسانه‌ای و سیاسی” و تأثیر آن‌ها بر “افکار عمومی” سخن گفته است. گرچه تحریم‌ها تاثیر دارند، اما نه در آن حد که وی ادعا می‌کند.

اقتصاد ایران در تمام دوران موجودیت رژیم با یک بحران رکودی – تورمی روبرو بوده است. این بحران در دوران زمامداری روحانی تشدید یافته است. مسلما در اقتصاد نفتی ایران که به درآمدهای نفتی متکی است، تحریم بر افت و خیزهای بحران اقتصادی و به ویژه اوضاع مالی دولت، تأثیرات جدی بر جای خواهد گذاشت، اما نه چنین به سرعت و طی چند ماه و حتا پیش از برقراری کامل آن‌ها. چنان که اکنون شاهدیم.

در دی ماه، در تداوم این بحران و وخامت روزافزون وضعیت معیشتی، توده‌های مردم در اعتراض به گرانی، فقر، بیکاری، چپاول دارایی و پس‌اندازشان توسط مؤسسات مالی و اعتباری مورد حمایت دولت، فساد سیستماتیک و بسیاری معضلات دیگر به خیابان‌ها آمدند. مطالباتی که آن زمان، از سر ناچاری و در غیبت اعلام تحریم‌ها، با اما و اگرهای بسیار، “برحق” خوانده شدند و اکنون که بیکاری گسترده‌تر، گرانی ساعت به ساعت فزون‌تر، ورطه‌ی فقر عمیق‌تر گشته از سوی یکی از مقامات بالای کابینه، به “جنگ سیاسی و رسانه‌ای” نسبت داده می‌شود.

هیچ تحریمی نمی‌تواند در چند ماه، بیش از ۱۰ میلیون بیکار رسمی، سقوط ۸۰ درصد از جمعیت کشور به زیر خط فقر، حاشیه‌نشینی ۲۰ تا ۲۵ میلیون نفری، افزایش سرسام‌آور نرخ‌های تورم را به یک‌باره بیافریند. در روزهای اخیر از سوی برخی مقامات اقتصادی دولت اعلام شده است طی ۴۰ سال گذشته قیمت کالاها چند هزار برابر شده است؛ برای مثال همراه با افزایش ۲۰۰۰ برابری قیمت دلار، قیمت گوشت ۱۰ هزار برابر شده است. بحران‌های عمیق اجتماعی نظیر اعتیاد، فروش اعضای بدن، فحشا، کارتن‌خوابی، کودکان بازمانده از تحصیل و کودکان کار، سوء تغذیه کودکان به ویژه در مناطق محروم و ده‌ها معضل دیگر نمود بارز همین فقر و محرومیت فزاینده‌اند.

هدف دیگر، به جز انحراف افکار عمومی از علت اصلی وضعیت معیشتی کنونی، توهم‌پراکنی است تا عده‌ای باور کنند با رفع تحریم‌ها، وضعیت اقتصادی مردم بهبود خواهد یافت. توهمی که جز سران رژیم، و به ویژه اصلاح‌طلبان و رسانه‌های داخلی، مقامات و رسانه‌های خارجی نیز در پراکندن آن کوشا هستند. آنان چنین می‌نمایانند که مذاکره و توافق بر سر “برجامی” دیگر با آمریکا به وضعیت اقتصادی سر و سامان داده و مردم را از شرایط مشقت‌بار کنونی خواهد رهانید.

بر اساس آمار سازمان کشورهای صادرکننده نفت “اوپک” تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۲۰۱۷، یعنی پس از توافق برجام و رفع تحریم‌ها، از ۴۱۹ میلیارد دلار به ۴۴۷ میلیارد دلار رسید. هرچند روحانی وعده داده بود با رفع تحریم‌ها “چنان رفاهی” پدید آورد که مردم در خواب هم ندیده باشند و مدعی بود “سانتریفیوژها باید بچرخند و چرخ اقتصاد مردم هم”، اما درآمد حاصل از صادرات نفت و فرآورده‌های آن که به جیب دولت سرازیر شده بود از کیسه نهادهای نظامی و مذهبی و سران رژیم و سرمایه‌داران سر درآورد و بیکاری و گرانی و فقر بهره‌ی مردم شد. در دوران “دستاوردهای برجامی” بود که واحدهای صنعتی هم‌چنان تعطیل می‌شدند؛ کارگران بیکار می‌شدند؛ دستمزدها متناسب با سطح تورم افزایش پیدا نمی‌کردند؛ همان دستمزدهای حقیر هم به موقع پرداخت نمی‌شدند. روندی که طی ۴۰ سال گذشته همواره ادامه داشته است. به گونه‌ای که به رغم ارائه‌ی آمارهای متفاوت، کارشناسان و سران رژیم هم‌نظرند که اکنون شکاف و نابرابری طبقاتی ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفته است. گفته می‌شود ۹۵ درصد نقدینگی در دست ۵ تا ۶ درصد افراد است. در حالی که ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ۸۰ میلیونی زیر خط فقرند. سال گذشته نماینده وزارت بهداشت گفته بود: “۳۰ درصد مردم ایران دچار فقر غذایی هستند و نان برای خوردن ندارند.” رقمی که در مناطق محروم به بیش از ۷۰ درصد هم می‌رسید و در پرتوی تورم کنونی، باز هم افزایش یافته است.

البته به جز تحریم‌ها، در اختلافات و کشاکش‌های جناحی به زبان ایهام و اشاره از علل دیگری هم نام برده می‌شود، مانند “دولت در سایه”، “دولت با تفنگ” و غیره. اما حتا در دایره اقتدار کابینه، نیز مسئولان کابینه، ریشه‌ی معضلات را به علل مجهول و نامعلومی حواله می‌دهند. نمونه‌ی آن جهانگیری، معاون اول ریاست جمهوری است. وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش، از مدیران “نق‌نقو” یاد می‌کند. وی پیش از این هم به وجود “مدیران بی انگیزه، ترسو، نالایق و آویزان” اشاره کرده بود. “مدیرانی نالایقی” که معلوم نیست توسط چه کسانی و چگونه بر این پست‌ها و مقام‌ها “آویزان” شده‌اند و چرا هم‌چنان با وجود اثبات “بی‌لیاقتی” بر سر کارند. و روشن هم نیست بر عهده کدام نهاد است که این “مدیران نالایق” را شناسایی و از کار برکنار کند. در این رژیم همه کائنات مقصرند به جز طبقه حاکم سرمایه‌دار و نماینده سیاسی آنان یعنی جمهوری اسلامی.

این هم از معجزاتی است که شاید تنها در رژیم اسلامی حاکم روی دهد. یعنی عدم وجود هیچ مقصر و مسئولی در برابر نابسامانی‌ها. از آن گذشته، ردیف شدن خود دست اندرکاران در صف شاکیان اصلی! از همین روست که در ادبیات سیاسی سران رژیم، “فاعل” از جملات رخت بربسته و فعل‌ها به هیئت افعال مجهول درآمده‌اند. هرچند در رژیمی که بالاترین مقام‌اش، یعنی رهبر جمهوری اسلامی رسما و طبق قانون به هیچ مرجع و نهاد و ارگانی و حتا مردم پاسخ‌‌گو نیست، انتظار پاسخگویی از زیردستان‌اش، انتظاری بیهوده است.

گو آن که اگر بخواهند پاسخ دهند، پاسخی ندارند جز آن که: تنها هدف ما حفظ قدرت و کسب ثروت و رواج دین و خرافات است و در این راه از هیچ گونه دزدی و غارت و جنایت دریغ نمی‌کنیم. آن‌چه برای ما اهمیتی ندارد سرنوشت و زندگی میلیون‌ها انسانی‌ست که به زور سرنیزه بر آن‌ها حکمروایی می‌کنیم.

اما تاریخ بارها ثابت کرده است، این پاسخ، پاسخ نهایی نیست. بحران انقلابی که امروزه به رغم انکارها، سراسر جامعه را فراگرفته و هر روز تعداد دیگری از مردم ناآگاه را از رژیم جدا می‌کند و به صف مخالفین می‌راند، سرانجام برپای‌دارندگان این رژیم ننگ و جنایت و ظلم را وادار به پاسخ‌گویی خواهد کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۹۰ در فرمت پی دی اف

 

گزارش شرکت فعالین فدائیان اقلیت در اعتراضات مقابل سفارت

بنابر فراخوان قبلی  احزاب و سازمانهای چپ رادیکال ، امروز ۱۲ سپتامبر برابر با ۲۱ شهریور ۱۳۹۷ شماری بالغ بر ۱۵۰ نفر از نیروهای کمونیست و سوسیالیست در اعتراض به جنایات اخیر جمهوری اسلامی از جمله اعدام زندانیان سیاسی کرد همزمان با اعتصاب سراسری در شهرهای کردستان مقابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم سوئد تجمع اعتراضی برگزار کردند. گفتنی است معترضان پرچم های سرخ در دست داشتند و پلاکاردهایی با خود حمل می کردند که در محکومیت با جنایات اخیر جمهوری اسلامی بود. طنین  شعار مرگ بر جمهوری اسلامی به دفعات مکرر  پیرامون سفارت جمهوری اسلامی طنین افکن شد. برخی از حاضرین در این تجمع سخنرانی  کردند و از کارگران، بیکاران، دانشجویان، زنان و تهیدستان شهری و روستایی خواستند که با اعتصاب مردم  مبارز کردستان همراهی کنند و به اعتصابات بپوندند. گروهی از شرکت کنندگان در این تجمع به سفارت جمهوری اسلامی حمله کردند و تابلوی سفارت را پائین کشیدند و پرچم حکومت ضدبشری جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند. علاوه بر حضور  فعالین فدائیان اقلیت در این تجمع ، اعضا و هواداران حزب کمونیست ایران کردستان، حزب کارگری حکمتیست، حزب کمونیست کارگری، شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران در سوئد، کانون زندانیان سیاسی در تبعید، هسته اقلیت، نیز شرکت داشتند.

گزارشی از برگزاری اکسیون حمایت از اعتصاب مردم زحمتکش کردستان

برابر فراخوان کمیته حمایت از خیزش مردم زحمتکش و مبارزات کارگران ایران – هلند در ۱۲ سپتامبر آکسیونی اعتراضی در شهر لاهه هلند  در حمایت از اعتصاب مردم زحمتکش کردستان در اعتراض به اعدام سه زندانی سیاسی کرد و موشک باران پایگاه های نیروهای کرد برگزارشد. این حرکت با راهپیمائی از محل ایستگاه مرکزی قطار تا لانه چاسوسی ( سفارت ) رژیم و تجمع در مقابل آن ادامه یافت . فعالین سازمان در این حرکت فعالانه شرکت داشتند.

 فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) –هلند

۱۲ سپتامبر ۲۰۱۸

از اعتصاب عمومی مردم زحمتکش کردستان حمایت کنیم

عملیات نظامی هوائی و موشکی رژیم سرکوب‏گرجمهوری اسلامی به مقر حزب دموکرات کردستان ایران و حزب دموکرات کردستان واقع در اقلیم کردستان عراق که منجر به کشته و زخمی شدن ده ها تن از کادرها و پیشمرگان این دو حزب شد، همچنین اعدام جنایتکارانه سه زندانی سیاسی کرد در روز هفده شهریور، موج وسیعی از خشم و نفرت مردم آزادیخواه را در پی داشت. در اعتراض به این اقدامات جنایتکارانه و برای آزادی زندانیان سیاسی و لغو حکم اعدام، مردم کردستان روز ۲۱ شهریور دست به یک اعتصاب عمومی خواهند زد که باید از آن حمایت کرد.

اقدامات وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی بار دیگر نشان داد که این رژیم جنایتکار که از همان ابتدای به قدرت رسیدن، یورش وحشیانه به احزاب و سازمان های کمونیست، انقلابی و مخالف خود را آغاز کرد و تاکنون هزاران تن از اعضا و هواداران آن ها از جمله هزاران زندانی سیاسی را در سرتاسر کشور به قتل رسانده است، مادام که به حیات ننگین خود ادامه دهد، از زندان و کشتار و اعدام مخالفین خود دست برنخواهد داشت.

رژیم آدم‏کشی که در دفاع از منافع مرتجعین و طبقه سرمایه دار حاکم از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و جز کشتار و اعدام، جز فقر و بدبختی و بیکاری و دها معضل اجتماعی، هیچ ارمغان دیگری برای توده های مردم زحمتکش ایران نداشته است. زندگی کارگران را به تباهی کشانده است. دستمزدها چند برابر  زیر خط فقر است و بموقع پرداخت نمی شود. میلیون ها تن بیکارند. کارگران بیکار از شدت فشارهای اقتصادی و معیشتی و از فرط استیصال، خود را به آتش می کشند. انبوه جوانان بیکار برای بدست آوردن یک لقمه نان به هر تلاشی دست می زنند و از روی اجبار، یک جا به دست فروشی، جای دیگر به کولبری و امثال آن روی آورده اند.

کارگران و تمام اقشار زحمتکش در سرتاسر کشور از ظلم و ستم و استثمار طبقه حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه به ستوه آمده اند. معلمان و فرهنگیان، پرستاران، بازنشستگان، کشاورزان، زنان، دانشجویان، رانندگان، روشنفکران و نویسندگان و در رأس همه کارگران در اشکال گوناگونی به ‏ویژه در شکل اعتصاب و اعتراض خیابانی علیه رژیم و برای تغییر وضع موجود دست به اعتراض زده اند. وقت آن است که با گسترش اعتراضات و اعتصابات سراسری، رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را در مقیاس تمام کشور به چالش کشید.

سازمان فدائیان(اقلیت) ضمن حمایت از اعتصاب عمومی مردم زحمتکش کردستان، کارگران و عموم زحمتکشان را به گسترش اعتراضات و اعتصابات و تشدید مبارزه برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی فرا می خواند. رژیم ارتجاعی و سرکوب‏گر جمهوری اسلامی را باید با یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه برانداخت.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقراربادحکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

بیستم شهریور ماه ۱۳۹۷

کار، نان، آزادی- حکومت شورائی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

از غرفه سازمان فداییان (اقلیت) در جشن اومانیته دیدن کنید

زمان:  ۱۶ – ۱۴ سپتامبر  ۲۰۱۸

میز کتاب

ویدئوکلیپ و موزیک

انواع مختلف نوشیدنی و غذاهای ایرانی

آدرس محل برگزاری برنامه:

PARC DEPARTEMENTAL GEORGES – VALBON
۹۳۱۲۰ LA COURNEUVE

آدرس با GPS

Rue Normandie – Niemen – Dungy

آدرس از فرودگاه شارل دوگل

قطار RE R=B را سوار شوید

ایستگاه – d’Aubervilliers  La Courneuveپیاده می‌شوید. چراغ جلوی ایستگاه در تابلو مشخص می‌کند که آیا قطار در این ایستگاه توقف می‌کند یا نه.

پس از پیاده شدن و آمدن به پایین خروجی‌ای را انتخاب کنید که چهار تا کنترل دارد. بعد از خروج، پله‌ی سمت راست را بگیرید. پس از بالا آمدن روبرویتان، ایستگاه اتوبوس ۲۴۹ را خواهید دید.

در تابلوی ایستگاه نوشته شده است: (مرکز شهر دونی)

Dugny Centreville

در ایستگاه Place du 16 Aout 1943  پیاده شوید.

اتوبوس صدمتری بالاتر شما را پیاده کرده است؛ به سوی میدان برگردید و وارد خیابان دوم با تابلوی Normandie Neimen بشوید. در انتهای خیابان درب  ورودی K را خواهید دید.

نقشه محل: 

(برای دیدن فرمت بزرگ‌تر روی عکس کلیک کنید)

dav

نقشه محل غرفه سازمان:

(برای دیدن فرمت بزرگ‌تر روی عکس کلیک کنید)

کمیته خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)

پوستر در فرمت بزرگ