گسترش فقر و بن‌بست نظام سرمایه‌داری در آئینه‌ی آمارهای دولتی

یکی از وحشیانه‌ترین نظام‌های سرمایه‌داری جهان را می‌توان در ایران دید، نظامی وحشیانه که قربانی بزرگ آن کارگران و زحمتکشان جامعه هستند، نظامی که سرمایه‌داران بخش بسیار کوچک جامعه که هر کدام‌شان نیز با هزار رشته به حکومت وصل هستند و از رانت‌ها و سیاست‌های آن بهره می‌برند، از ثروت‌هایی رویایی برخوردار شده و در برابر ۹۰ درصد جامعه متشکل از عموم کارگران، بازنشستگان، بیکاران، معلمان، پرستاران و بخش بسیار بزرگی از دهقانان زیر خط فقر بسر می‌برند.

درد آن‌جاست که سال به سال این وضعیت بدتر و بدتر می‌شود، آن‌قدر بد که آمارهای دولتی نیز قادر به پوشاندن این فاجعه نیستند. درد آن‌جاست که آثار ویرانگر فقر بر چهره‌ی پدران و مادران و فرزندان ماندگار شده، و انواع گوناگون آسیب‌های اجتماعی ریشه در فقر، جامعه را در بحرانی عمیق فرو برده است و البته حاکمان را در خوابی عمیق. اما این شکاف طبقاتی و بی‌رحمی کم‌نظیر آن، گور جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری را در ایران خواهد کند.

براساس گزارش مرکز آمار ایران از “دخل و خرج خانوار در سال ۱۳۹۶”، ۳۰ درصد از خانوارهای کشور با توجه به درآمدشان در سال کمتر از ۵/ ۱۶ میلیون تومان و به عبارت دیگر کمتر از یک میلیون و ۳۷۵ هزار تومان در ماه توانستد هزینه کنند. درآمد در میان این گروه هم البته تفاوت فاحش دارد، به گونه‌ای که ۵ درصد کل خانوارهای کشور در ماه کمتر از ۶۲۵ هزار تومان درآمد داشته‌اند (که شامل تمام درآمدها از جمله یارانه می‌شود).

براساس این آمار ۲۱ درصد از خانوارهای کشور نیز درآمد سالانه آن‌ها بین ۵/ ۱۹ تا ۲۷ میلیون تومان بوده است (شامل یارانه‌ها، عیدی و پاداش پایان سال) و بعد از این گروه، خانوارهایی قرار دارند که بین ۲۷ تا ۳۶ میلیون درآمد داشته‌اند. بدین‌ترتیب این ۳ گروه که در مجموع حدود ۷۰ درصد جامعه را تشکیل می‌دهند در سال ۹۶ درآمدشان از کمتر از ۶۲۵ هزار تومان در ماه تا حداکثر ۳ میلیون تومان بوده است.

به‌طور کلی در این گزارش درآمد بیش از ۸ درصد خانوارها، بیش از ۵ میلیون تومان در ماه ثبت شده است. بدین ترتیب در سالی که براساس برآوردهای مراکز مستقل از جمله دو سندیکای مستقل کارگری (شرکت واحد و هفت‌تپه) خط فقر ۵ میلیون تومان بود، بیش از ۹۰ درصد جامعه فاقد این درآمد بوده‌اند.

یک نکته قابل توجه دیگر در این گزارش این است که سهم هزینه‌های خوراکی از کل مخارج در دهک اول (فقیرترین دهک) ۵۰ درصد بوده است، اما در دهک دهم هزینه‌های خوراکی ۱۶ درصد هزینه‌های آن‌ها را تشکیل می‌دهد. این آمار به‌خوبی گواهی می‌دهد که طبقات محروم جامعه بیشتر از دهک بالای جامعه از افزایش نرخ تورم در کالاهای خوراکی آسیب‌پذیر بوده و به دلیل درآمد پایین از مسکن مناسب، تحصیل فرزندان، بهداشت و درمان محروم هستند و در واقع پولی برای‌شان باقی نمی‌ماند، آن‌هم در شرایطی که هزینه تحصیل در مدارس و دانشگاه‌ها با توجه به سیاست‌های دولت، مدام افزایش یافته و بدین‌ترتیب اقشار پایین جامعه از آن محروم می‌شوند.

نکته دیگری که بی‌ارتباط با این مساله نیست، رابطه سواد و تحصیلات سرپرست خانواده با درآمد خانوارهاست که در مجموع هر چه از دهک‌های پایین به سمت دهک‌های بالا می‌رویم میزان سواد و تحصیلات سرپرست خانواده بالاتر است. به عبارت دیگر افرادی که بسیاری‌شان در طول حاکمیت جمهوری اسلامی که به ۴۰ سالگی‌اش رسیده بدنیا آمده و به دلیل نظام طبقاتی حاکم از تحصیل محروم شده‌اند فقیر مانده و باز به دلیل همین فقر فرزندان‌شان نیز از تحصیل محروم شده‌ و بدین‌ترتیب چرخه فقر در میان دهک‌های پایین جامعه بازتولید می‌شود.

بالا بودن هزینه مسکن یک معضل دیگر کارگران و زحمتکشان است. براساس این گزارش در میان سبد هزینه‌های غیرخوراکی، هزینه مسکن در خانوارهای شهری به طور متوسط حدود ۴۳ درصد است.

موضوع دیگری که در این گزارش به وضوح به چشم می‌آید فقر شدید در برخی از مناطق محروم است. برای نمونه در سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی و کرمان میزان فقر بالاتر از اغلب استان‌های کشور است. در سیستان و بلوچستان بیش از ۵۰ درصد خانوارها درآمد ماهانه‌شان کمتر از یک میلیون و ۳۷۵ هزار تومان است و تنها ۷/ ۱ درصد خانوارها در این استان درآمدی بالای ۵ میلیون داشته‌اند. در استان کرمان ۶۰ درصد خانوارها در دهک‌های اول تا چهارم قرار می‌گیرند.

اما فاجعه بزرگ‌تر در سال ۹۷ رخ داد، سالی که تورم و گرانی بی‌سابقه‌ کارگران و زحمتکشان را به فقر مطلق کشاند و آن‌ها را از تامین بدیهی‌ترین نیازهای‌شان محروم ساخت.

به‌رغم تمام اعتراضات کارگران، معلمان و دیگر زحمتکشان جامعه، جمهوری اسلامی برای سال ۹۷، حداقل دستمزد و حقوق کارگران، معلمان، بازنشستگان و سایر زحمتکشان حقوق‌بگیر را ۲۰ درصد و بالاتر از حداقل‌بگیرها را به میزانی کمتر افزایش داد. اما این افزایش در برابر افزایش بهای کالاها و نرخ تورم بسیار ناچیز بود.

خبرگزاری دولتی “مهر” ۱۳ آذرماه به نقل از مسعود سالمی معاون “آمار و اطلاعات سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان کردستان” نوشت: “شاخص قیمت کل کالاها و خدمات مصرفی در مهر ماه سال جاری نسبت به مهر ماه سال ۹۶ در سطح استان کردستان ۳/ ۱۴۹ درصد رشد داشته است که میانگین کشوری در این بخش ۱/ ۱۴۴ درصد است. در بحث کالاهای خوراکی نیز شاخص قیمت ها در مهر ماه ۹۷ نسبت به مهر ماه سال گذشته ۹/ ۱۶۹ درصد رشد داشته است که این رقم در میانگین کشوری ۸/ ۱۶۱ درصد است”. به زبان ساده بهای کالاها و خدمات در طول یکسال گذشته ۱۴۴ درصد و بهای کالاهای خوراکی در همین مدت بیش از ۱۶۱ درصد رشد داشته است. این همان نرخ تورم واقعی‌ست که در آمارهای دولتی سعی می‌شود همواره پنهان گردد. به‌گفته‌ی پورابراهیمی رئیس “کمیسون اقتصادی مجلس” کالاهای اساسی نسبت به سال گذشته ۷۰ درصد افزایش قیمت داشته‌اند. یعنی سبد کالاهایی چون برنج، نان، گوشت به‌رغم وعده دولت برای تامین ارز با نرخ دولتی ۷۰ درصد به اعتراف این نماینده مجلس افزایش داشته‌اند.

اگر در نظر بگیریم که با توجه به گزارش مرکز آمار، دهک اول جامعه در سال ۹۶ نیمی از درآمدشان صرف هزینه‌های خوراکی شد، با توجه به افزایش بیش از ۱۶۰ درصدی قیمت کالاهای خوراکی (به گفته مسعود سالمی) حتا تمام درآمد این دهک پاسخ‌گویی همان سفره حقیر سال گذشته‌شان نمی‌شود.

خبرگزاری دولتی “تسنیم” وابسته به سپاه پاسداران در گزارشی به تاریخ ۸ آذر نوشت: “رشد ۲ تا ۳ برابری قیمت اقلام ضروری مردم از مواد غذایی گرفته تا مایحتاج روزمره زندگی، قدرت خرید مردم را به شدت کاهش داده که قطعاً با ۲۰۰ هزار تومان یارانه جبران نخواهد شد”. این خبرگزاری پس از اعتراف به این مساله در گزارش خود آورد: “با توجه به اینکه بر اساس محاسبات مزدی سال گذشته هزینه ماهیانه سبد معیشت خانوار کارگری در سال ۹۶ معادل ۲ میلیون و ۶۵۰ هزار تومان بود، اکنون طبق محاسبات صورت‌گرفته، صرفاً با شرط رساندن سطح معیشت خانوار به سال ۹۶، هزینه معیشت خانوار ۲ میلیون و ۳۱۱ هزار و ۶۰۰ تومان افزایش پیدا کرده است. به این ترتیب هزینه سبد معیشت خانوار که در سال گذشته ۲ میلیون و ۶۵۰ هزار تومان بوده است، بر اساس محاسبات منتهی به اواسط آبان‌ماه سال جاری، به ۴ میلیون و ۹۶۱ هزار و ۶۰۲ تومان افزایش پیدا کرده است”. این خبرگزاری ۴ روز پیش از آن ضمن ارائه گزارشی از رکود سنگین در بازار لوازم خانگی، از سه برابر شدن لوازم خانگی ساخت ایران خبر داده بود. خبرنگار “تسنیم” به نقل از یکی از فروشندگان لوازم خانگی در بازار “امین حضور” تهران، نوشته بود: ” قیمت لوازم خانگی ایرانی در بازار به نسبت سال گذشته تقریباً ۳ برابر شده است. یک روز کارخانه می‌گوید ورق گران شده، یک روز قیمت مواد پتروشیمی بالا رفته و یک روز می‌گویند رنگ نداریم. این تازه منهای کمپروسور و ال‌ای‌دی و قطعاتی است که از خارج کشور وارد می‌شود”.

در روزهای گذشته به رغم پایین آمدن بهای دلار، قیمت کالاها هم‌چنان سیر صعودی طی می‌کنند. روزنامه “کیهان” که به دلیل تفکرات “فاشیستی”اش محبوب نیروهای سرکوب است، ۲۶ آذر در گزارشی تحت عنوان “دولت حرف خودش را می‌زند قیمت‌ها راه خودشان را می‌روند” به همین موضوع اشاره دارد و می‌نویسد: ” بررسی روزنامه دنیای اقتصاد از گزارش بانک مرکزی و مرکز آمار ایران نشان می‌دهد که رشد قیمتی کالاهای مشمول ارز ۴ هزار و ۲۰۰ تومانی همپای دیگر کالاها بوده است”. “کیهان” هم‌چنین به نقل از اتحادیه “فروشندگان پرنده و ماهی” نوشت گوشت مرغ به کیلویی ۱۲ هزار و ۶۰۰ تومان در هفته گذشته رسید. اما چهار روز بعد خبرگزاری دولتی “ایلنا” به نقل از رئیس این اتحادیه از افزایش قیمت مرغ به ۱۳ هزار و ۲۰۰ تومان خبر داد!!

روزنامه “قانون” نیز ۲۶ آذر در گزارشی با عنوان “بازاری متاثر از واقعی شدن قیمت‌ها”، می‌نویسد اگرچه منابع رسمی قیمت گوشت قرمز را کیلویی حدود ۷۰ هزار تومان اعلام می‌کنند اما در قصابی‌ها و سوپرهای سطح شهر گوشت گوسفندی هر کیلو تا ۱۰۰ هزار تومان به فروش می‌رسد.

هم‌چنین به نوشته خبرگزاری “ایسنا” و به نقل از بانک مرکزی بهای متوسط هر متر مربع واحد مسکونی در شهر تهران در آبان‌ماه به ۹ میلیون و ۱۸۰ هزار تومان رسید که نسبت به ماه مشابه سال قبل ۵/ ۹۱ درصد افزایش داشته است. این گزارش هم‌چنین از رکود شدید در این بازار خبر می‌دهد به‌نحوی که تعداد معاملات انجام شده در آبان‌ماه امسال نسبت به آبان سال گذشته ۶/ ۵۳ درصد کاهش یافته است، این آمار بویژه از آن جهت مهم است که سال گذشته در ادامه سال‌های پیشین (بویژه در دوران ریاست‌جمهوری روحانی) رکود شدیدی بر بازار مسکن حاکم بود.

اگر این آمارها از جمله سخنان معاون “آمار و اطلاعات سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان کردستان” را در کنار گزارش مرکز آمار از “دخل و خرج خانوارها” در سال ۹۶ قرار دهیم، متوجه می‌شویم که با افزایش حداکثر ۲۰ درصدی دستمزدها و حقوق و مستمری کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه، حتا براساس آمار خبرگزاری تسنیم که هزینه معاش یک خانوار را ۴ میلیون و ۹۶۱ هزار تومان ارزیابی کرده است، بیش از ۹۰ درصد جامعه براساس آمارهای دولتی قادر به تامین نیازهای ضروری خود نیستند و این یعنی فاجعه.

اما متاسفانه فاجعه بزرگ‌تری در راه است. وقتی که بودجه ۹۷ به تصویب رسید ما نوشتیم که این بودجه به سان گذشته به ضرر کارگران و زحمتکشان و به نفع سرمایه‌داران تنظیم شده و ورشکستگی اقتصادی نظام سرمایه‌داری حاکم را تشدید می‌کند. این مساله آن‌قدر عیان بود که حتا همان موقع برخی از نمایندگان مجلس اسلامی از جمله صادقی نماینده تهران به آن اعتراف کرده و از افزایش شکاف طبقاتی در نتیجه بودجه ۹۷ سخن گفته بودند. بودجه سال آینده از این حیث حتا بدتر از بودجه سال‌های گذشته است.

به‌رغم آن‌که براساس پیش‌بینی‌های موسسات همین نظام در سال آینده با تشدید رکود و حتا افزایش بیشتر نرخ تورم روبرو هستیم، جمهوری اسلامی درصدد است تا بار دیگر دستمزد و حقوق حداکثر ۲۰ درصد افزایش یابند و این نکته‌ای بود که روحانی در سفر به سمنان نیز بر آن تاکید کرد.

روزنامه جهان صنعت ۲۸ آذر در نقد رویکردهای بودجه ۹۸ نوشت: “فقیران فقیرتر می‌شوند”. این روزنامه با تاکید بر رقم بالای کسری بودجه نوشت: “کسری پیش‌بینی شده منابع درآمدی دولت می‌تواند موید این حقیقت باشد که نه تنها سیاست فقرزدایی دولت محقق نخواهد شد که این موضوع خود با سیگنال مثبتی که به اقتصاد می‌دهد می‌تواند به بروز تورم‌های شدید بینجامد‌. افزایش قیمت کالاها که از ماه‌ها پیش آغاز شده، با سیاست‌های دولت می‌تواند تخت‌گاز به جلو براند و در آینده‌ای نه چندان دور به بروز ابرتورم‌های فزاینده در اقتصاد بینجامد‌. بنابراین تناقضی که بین برنامه‌ریزی‌های مالی دولت و سیاست‌های فقرزدایی‌اش وجود دارد، نه تنها به رفع نیازهای اساسی دهک‌های پایین درآمدی کمک نخواهد کرد که چهره فقیرتری از آحاد جامعه را به تصویر می‌کشد و بیشتر شدن ضریب جینی را موجب می‌شود. این موضوع در کنار ناتوانی دولت برای بهبود فضای کسب و کار و از بین رفتن فعالیت بنگاه‌های اقتصادی، به شکاف گسترده فقر میان دهک‌های درآمدی منجر می‌شود که در آن فقرا فقیرتر می‌شوند و سرمایه‌داران نیز به سطح بالاتری از سرمایه‌داری می‌رسند‌. این موضوع غیر از به تصویر کشیدن چهره یک نظام سرمایه‌داری چه معنی دیگری می‌تواند داشته باشد؟ نظامی که گروه‌های قدرت و نهادهای موازی سرمایه‌داران اصلی آن هستند و اقشار جامعه گروه‌هایی هستند که باید زیر فشار ناملایمتی‌های دولت معیشت حداقلی خود را نیز از دست بدهند. بنابراین به نظر می‌رسد تدوین لایحه بودجه ۹۸ دولت، نمایش اقتدار گروه‌های قدرت است که با در دست داشتن منابع کشور، به‌گونه‌ای دست به تخصیص آن می‌زنند که تنها تامین‌کننده منافع ذاتی آنان باشد نه فقرزدایی و بهبود سطوح معیشتی گروه‌های پایین درآمدی!”.

نکته قابل تامل این است که در چنین شرایطی، بودجه هزینه‌های نظامی با دستور خامنه‌ای برای اصلاح بودجه باز هم افزایش یافت. ابوذر ندیمی مشاور سازمان برنامه و بودجه در رابطه با اصلاحیه بودجه ۹۸ از افزایش بودجه نظامی در اصلاحیه بودجه خبر داد (خبرگزاری تسینم ۳۰ آذر). بهمن‌ماه گذشته بود که خامنه‌ای دستور برداشت ۳ میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی داد که ۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون آن برای هزینه‌های نظامی بود، این در حالی‌ست که حل معضل نابودی دریاچه‌های ایران از جمله ارومیه به پول کمتری نیاز دارد.

بر اساس گزارش شرکت مشاوره‌ای ای اچ اس مارکیت (Markit IHS) مستقر در لندن، ایران با ۱۷ میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار هزینه نظامی پانزدهمین کشور جهان از این حیث و بالاتر از کشورهایی هم‌چون اسرائیل قرار دارد و این درحالیست که اولا جمهوری اسلامی هزینه‌های نظامی پنهان بسیاری دارد که بخشا قابل ردیابی نیستند و دوما فقر در این کشور بیداد می‌کند اما با این وجود هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی از کشورهای ثروتمند اروپایی به استثنای چند کشور معدود بیشتر است.

بنابراین تنها یک نتیجه‌گیری میسر است. برای بهبود وضعیت معیشتی، برای داشتن یک زندگی انسانی، تنها راه سرنگونی جمهوری اسلامی، نابودی نظام سرمایه‌داری و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است. تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار است، در بر روی همین پاشنه خواهد چرخید.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۳ در فرمت پی دی اف

 

تحولات سوریه در پی اعلام خروج نظامیان آمریکا

در هفته‌ای که گذشت اعلام خروج ظاهراً غیرمنتظره نیروهای نظامی آمریکا از سوریه، در صدر اخبار و گزارش‌های بین‌المللی قرار داشت. رئیس‌جمهوری آمریکا اعلام نمود: ما داعش را در سوریه شکست داده‌ایم و این تنها دلیل حضور ما در آنجا بوده است. در پی آن، گفته شد که در فاصله ۶۰ تا ۱۰۰ روز ۲۰۰۰ نیروی نظامی آمریکائی مستقر در سوریه به کشور خودشان بازمی‌گردند. شیوه مخصوص ترامپ که تصمیماتی را بدون مشورت و هماهنگی با مقامات و نهادهای داخلی و متحدان خارجی آمریکا اتخاذ می‌کند، موجی از مخالفت‌های داخلی و خارجی را به دنبال داشت. تعدادی از سناتورها و اعضای مجلس نمایندگان، مخالفت علنی خود را با این تصمیم ابراز داشتند. نگرانی آن‌ها ازآن‌رو است که این اقدام ترامپ موقعیت امپریالیسم آمریکا را در خاورمیانه تضعیف نماید، نفوذ روسیه و جمهوری اسلامی را در منطقه خاورمیانه افزایش دهد‌ و باعث بی‌اعتمادی متحدان آمریکا به این کشور گردد. البته آن‌ها خطر احیاء داعش را نیز چاشنی مخالفت خود کردند. این مخالفت در درون کابینه ترامپ نیز انعکاس یافت و منجر به استعفای وزیر دفاع این کشور گردید. اقدام ترامپ همچنین با مخالفت دولت‌های انگلیس، فرانسه و آلمان روبه‌رو گردید که خروج نیروهای نظامی آمریکا را موجب تضعیف موقعیت خود در سوریه و خاورمیانه می‌دانند، اما آن‌ها نیز در ظاهر بر نیاز به ادامه مبارزه با داعش تأکید کردند و گفتند تهدیدات داعش از میان نرفته و اقدام ترامپ، مبارزه علیه داعش را به خطر می‌اندازد.

در این میان، اعلام خروج نیروی نظامی آمریکا از سوریه وخیم‌ترین نتایج را برای کردهای سوریه به بار خواهد ‌آورد. گرچه آن‌ها هم‌اکنون نزدیک به یک‌سوم خاک سوریه را با منابع نفت و گاز این کشور در اختیاردارند، اما با این تحولات، حامی و تکیه‌گاه عمده نظامی، سیاسی و اقتصادی خود را از دست می‌دهند. کردهای سوریه با صدور بیانیه‌ای اعلام کردند “خروج آمریکا پیامدهای منفی برای ثبات منطقه‌ای خواهد داشت و باعث بروز خلأ سیاسی و نظامی خواهد شد و نیروهای این ائتلاف را در پنجه جبهه‌های متخاصم قرار می‌دهد.” اما نکته ناگفته در این بیانیه، موقعیت وخیم خود آن‌هاست. آن‌ها علاوه بر این‌که ازاین‌پس هرلحظه در معرض تهدیدات و اقدامات نظامی دولت ارتجاعی ترکیه قرار می‌گیرند، در زد و بندهای سیاسی نیز که هم‌اکنون میان روسیه، ترکیه و جمهوری اسلامی برای به‌اصطلاح حل سیاسی بحران سوریه در جریان است، جایگاهی ندارند. ترکیه تاکنون مانع از آن شده است که کردهای سوریه درروند توافقات سیاسی این کشور نقشی داشته باشند. جمهوری اسلامی ایران هم در اجلاس اخیر روحانی و اردوغان، موضع ترکیه را بر سر این مسئله تقویت کرد و بر سرکوب کردها مهر تائید زد. طرفین در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند “حداکثر استفاده از مکانیسم همکاری‌های موجود علیه فعالیت‌های غیرقانونی و تروریستی عناصر پ‌ک‌ک و پژاک در طول مرزهای مشترک”‌ را در برنامه‌های خود قرار خواهند داد.

در این میان، تنها دو دولت ذی‌نفع در بحران سوریه، از اقدام ترامپ استقبال  و رسماً آن را تائید کرده‌اند. روسیه که عقب‌نشینی آمریکا از سوریه را موجب تقویت موقعیت منطقه‌ای و بین‌المللی خود می‌داند، اعلام کرد که این تصمیم راه را برای دستیابی به یک‌راه حل سیاسی در سوریه باز می‌کند. دولت ترکیه نیز که اکنون دست بازتری در مداخلات خود در سوریه یافته و از حمایت آمریکا نیز برخوردار است، از این اقدام ترامپ خرسند است. جمهوری اسلامی که در ظاهر می‌بایست از این اقدام آمریکا خرسند باشد، خشنود به نظر نمی‌رسد، چراکه تقویت موضع ترکیه در سوریه به معنای تضعیف موقعیت جمهوری اسلامی بر سر راه‌حل منازعه سوریه است. درعین‌حال، جمهوری اسلامی هنوز مانده است که آیا این اقدام ترامپ رابطه‌ای با اقدامات دیگر وی برای تضعیف جمهوری اسلامی خواهد داشت یا نه؟ از همین روست که هیچ موضع صریحی تاکنون بر سر این مسئله اتخاذ نکرده است. سخنگوی وزارت خارجه تنها به گفتن این چند کلمه اکتفا کرد که آمریکا از اول هم نمی‌بایست در سوریه حضور یابد.

اما دلیل خروج آمریکا از سوریه چیست؟ از آنجائی که تصمیم‌گیری‌های ترامپ روال پیشین تصمیم‌گیری‌های روسای جمهوری آمریکا را بر هم زده است، تحلیل‌ رسانه‌های بورژوائی در مورد این اقدام ظاهراً غافلگیرانه ترامپ، عموماً بر حدس و گمان مبتنی است و در ایران هم حدس و گمان‌های واهی رسانه‌ها تا آنجا پیش رفته که گویا “عقب‌نشینی آمریکا از سوریه بخشی از طرح جان بولتون، مشاور امنیت ملی ترامپ و مایک پمپئو برای تمرکز نظامی و امنیتی علیه ایران است.”

در حقیقت اما بودونبود آمریکا در سوریه تأثیری بر تحولات سیاسی این کشور و منافع آمریکا نداشت. نقش امپریالیسم آمریکا از همان دوران اوباما در تحولات سوریه نقشی حاشیه‌ای بود. با مداخله نظامی مستقیم امپریالیسم روس و گسترده‌تر شدن دامنه مداخلات جمهوری اسلامی و ترکیه، این نقش آمریکا محدودتر شد، تا جایی که ابتکار عمل راه‌حل سیاسی نیز با اجلاس سوچی خارج از سازمان ملل و اعمال‌نفوذ قدرت‌های بزرگ رقیب، در دست روسیه قرار گرفت. از مدت‌ها پیش، در پی مداخله نظامی مستقیم روسیه و عقب‌نشینی‌های مخالفان اسد، روشن بود که دیگر مرحله نظامی بحران سوریه به پایان رسیده است و حالا با تمرکز مسئله در دست دولت‌های روسیه، ترکیه و جمهوری اسلامی ، از مرحله نظامی به مرحله زد و بندها و توافقات سیاسی رسیده است. درحالی‌که آمریکا در این مرحله نقشی نداشت، ترامپ وارد بندوبست با دولت ترکیه شد و تلاش نمود با دادن امتیاز حمله نظامی به مناطق دیگری از خاک سوریه به ترکیه و قربانی کردن کردهای متحد خود که نقش اصلی را در سرکوب داعش ایفا کردند، موضع این کشور را در سوریه تقویت کند و منافع آمریکا و قدرت‌های غربی را از کانال تقویت ترکیه پیش ببرد. گرچه دولت ترکیه در سال‌های اخیر با قدرت‌های اروپائی و آمریکا اختلافاتی داشته، اما به‌هرحال یک عضو ناتو است و بیشترین مناسبات اقتصادی را با این بلوک دارد. بنابراین از مدتی پیش، مذاکرات و بده و بستان ترامپ و اردوغان آغاز شد. آزادی کشیش آمریکائی یک توافق موردی نبود. پی آمد آن، یک‌رشته توافقات دیگر بود. خواست ترکیه از آمریکا این بود که حل‌وفصل مسئله سوریه را بر عهده این کشور قرار دهد. غیرممکن است که ماجرای خروج آمریکا از سوریه آن‌گونه که مقامات ترکیه می‌گویند، به سادگی از آنجائی آغازشده باشد که ترامپ و اردوغان با یکدیگر تلفنی صحبت کرده باشند و دولت آمریکا به خروج این کشور و چراغ سبز برای حمله نظامی به شرق فرات رضایت داده باشد.

گرچه وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد سوءبرداشتی صورت گرفته و هیچ‎گونه چراغ سبزی به ترکیه برای حمله به شرق فرات داده نشده است، اما تحولات بعدی آشکار ساخت که توافقاتی از قبل صورت گرفته و فقط این مانده بود که ترامپ پاسخ قطعی را به اردوغان بدهد. در ادامه همین توافقات است که سخنگوی وزارت خارجه آمریکا می‌افزاید، آمریکا و ترکیه فعالانه درباره همه مسائل مربوط به امنیت ترکیه و وضعیت شمال سوریه همکاری می‌کنند. این‌که دقیقاً پس‌ازاین گفتگوها و بده و بستان‌هاست که دولت آمریکا خبر فروش سه و نیم میلیارد دلاری موشک‌های ضد بالستیک پاتریوت را به ترکیه منتشر و ترامپ اعلام می‌کند نیروی نظامی خود را از سوریه خارج خواهد کرد، ماجرا را روشن می‌کند. البته قطعاً توافقات دیگری هم بر سر کردهای سوریه و مسئله حمله نظامی صورت گرفته است. وزیر خارجه ترکیه گفت:«ما در مورد وضعیت شهر منبج یک توافق داریم و در مورداجرای آن قبل از خروج نظامیان آمریکایی گفتگو کرده‌ایم.» و قطعاً ترکیه باید به توافقاتی با روسیه هم دست یابد.

اما تصمیم غافلگیرانه ترامپ نباید دور از انتظار پنداشته شود. امپریالیسم آمریکا ازنظر اقتصادی و سیاسی دیگر همان نقشی را که در نیمه دوم قرن بیستم داشت، دارا نیست. به‌ویژه پس از شکست لشکرکشی‌های نظامی بوش در خاورمیانه، آمریکا نه می‌تواند و نه تمایلی دارد که این ماجراجوئی‌های نظامی را با هزینه‌های هنگفت آن تکرار کند. چنین به نظر می‌رسد که ترامپ می‌کوشد بدون این‌که دولت آمریکا با مداخلات نظامی مستقیم وارد درگیری‌های نظامی منطقه خاورمیانه شود و هزینه‌های نظامی و انسانی آن را خود بر عهده گیرد، آن را بر دوش کشورهای دیگر ازجمله ترکیه، عربستان و اسرائیل قرارداده تا سیاست خود را از این طریق در منطقه پیش ببرد و از بابت فروش‌های هنگفت تسلیحاتی نیز سودهای کلانی عاید انحصارات آمریکائی سازد. حد اکثر این که از طریق نیروی هوائی از متحدان خود حمایت و پشتیبانی کند. این سیاست، البته جدید هم نیست، همان سیاستی است که از دوران اوباما تحت عنوان جنگ‌های نیابتی به مرحله اجرا درآمد و ترامپ اکنون پیگیرانه‌تر آن را ادامه می‌دهد.

با این اوصاف سرنوشت سوریه پس‌ازاین تحولات سیاسی به کجا خواهد کشید. چنانچه می‌دانیم از مدت‌ها پیش کشمکش روسیه، جمهوری اسلامی و ترکیه بر سر راه‌حل سیاسی به نتیجه‌ای نرسیده است. آخرین اجلاس وزرای خارجه سه کشور به همراه نماینده سازمان ملل در ۲۵ آذرماه در ژنو برای توافق بر سر ترکیب اعضای کمیته قانون اساسی و روند انتقال سیاسی، بدون نتیجه پایان یافت. آن‌ها تشکیل این کمیته را به ژانویه سال جدید موکول کرده‌اند. اما درعین‌حال که بعید است حتی با حصول توافق اولیه، در کوتاه‌مدت به توافق نهائی برای یک‌راه حل سیاسی برسند، یک معضل جدید هم به معضلات پیشین افزوده‌شده است. تاکنون کردهای سوریه تحت کنترل دولت آمریکا بودند. اکنون اما ۳۰ تا ۴۰ هزار نیروی مسلح بدون این‌که نقشی در حل و فصل اوضاع سیاسی داشته باشند، به حال خود رهاشده‌اند. تحت این شرایط درحالی‌که روسیه تلاش خواهد کرد، آن‌ها را تحت کنترل و حمایت خود قرار دهد، دولت ترکیه به‌شدت مخالفت خواهد کرد و منازعه روسیه و ترکیه، اوضاع را بر سر این مسئله پیچیده‌تر خواهد کرد. از همین رو، دولت ترکیه که تا پیش‌ازاین برای اقدام نظامی علیه کردهای سوریه عجله داشت، اکنون این عملیات را به تأخیر انداخته است. اردوغان روز جمعه هفته پیش اعلام کرد: تا زمانی که پیامدهای خروج نظامیان آمریکایی مشخص شود عملیات نظامی در نواحی شرقی رودخانه فرات را به تأخیر می‌اندازیم. بنابراین، بحران سوریه پیچیدگی جدیدی می‌یابد و همچنان لاینحل باقی خواهد ماند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۳ در فرمت پی دی اف

 

قطعنامه سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی و پیامدهای آن

روز ۲۶ آذر ۹۷، مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه‌ای در محکومیت وضعیت وخیم حقوق بشر در ایران به تصویب رساند. این قطعنامه پیش از این، در ماه نوامبر، در کمیته سوم سازمان ملل (کمیته اجتماعی، بشردوستانه و فرهنگی) به تصویب رسیده بود. سران رژیم در واکنش، این قطعنامه را محکوم کرده و آن را بر مبنای “استانداردهای دوگانه” و “یک بازی سیاسی” خوانده‌اند.

در این قطعنامه که بر مبنای گزارش‌های دبیر کل سازمان ملل متحد و گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد حقوق بشر در ایران تنظیم شده است، به موارد متعددی از نقض حقوق بشر در ایران اشاره شده و از جمهوری اسلامی خواسته شده است، “بازداشت‌های خودسرانه سیستماتیک و گسترده” را متوقف سازد، حق افراد در دسترسی به “دادرسی عادلانه” را رعایت کند، “کسانی که به خاطر ارتقای حقوق بشر و حق اساسی آزادی خود” و “کسانی که در اعتراضات و تظاهرات به دور از خشونت دستگیر شده‌اند” را آزاد سازد، “شرایط نامطلوب زندان‌ها” را بهبود بخشد، اعدام در ملأعام و اعدام افرادی را که در هنگام ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال بودند، متوقف کند، آزادی بیان و عقیده را تضمین کند و به “فشار، ارعاب، اذیت و آزار مخالفان سیاسی، مدافعان حقوق بشر، زنان، اقلیت‌ها، رهبران کارگری، فعالان و مدافعان حقوق دانشجویان، محیط زیست، فیلم‌سازان، روزنامه‌نگاران، وبلاگ‌نویسان، فعالان حوزه رسانه و مدیران و ادمین‌های گروه‌ها و صفحات رسانه‌های اجتماعی، رهبران مذهبی، هنرمندان، وکلای دادگستری و خانواده‌های آنان، و همچنین فشار بر خانواده‌های وابسته به اقلیت‌های مذهبی رسمی و غیر رسمی” و “همه اشکال تبعیض و نقض حقوق” زنان و اقلیت‌های مذهبی، قومی و زبانی پایان دهد.

سه‌شنبه ۱۳ آذر ماه، سازمان عفو بین‌الملل با انتشار گزارشی ۲۰۰ صفحه‌ای با عنوان “اسرار به خون آغشته” به ابعاد قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ پرداخته و از سازمان ملل خواسته است “تحقیقات مستقل و جامعی” درباره این کشتار و “اعدام‌های فراقضایی” انجام دهد.

در ۲۹ آذر ماه، نیز سازمان گزارشگران بدون مرز در نامه‌ای سرگشاده به کمیسر عالی حقوق بشر در سازمان ملل یادآور شد که ایران در رده‌بندی جهانی از نظر آزادی اطلاع‌رسانی در میان ۱۸۰ کشور جهان در رتبه ۱۶۴ قرار دارد و نگرانی خود را نسبت به سلامت و امنیت روزنامه‌نگاران و شهروندخبرنگاران اعلام کرد. به این ترتیب، آذر ماه، (آخرین ماه سال میلادی) به ماه محکومیت‌ جمهوری اسلامی در زمینه نقض حقوق بشر از سوی سازمان‌های گوناگون بین‌المللی بدل گشته است.

گرچه، اقدامات، گزارش‌ها و قطعنامه‌های نهادهای گوناگون حقوق بشری بین‌المللی گامی مثبت در روشن شدن افکار عمومی نسبت به وضعیت وخیم حقوق بشر در ایران ایفا می‌کنند، اما باید اذعان داشت که دچار کمبودهای اساسی هستند و چنان‌که تجربه ۴۰ سال گذشته نشان داده است، تأثیری در بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران نداشته و نخواهند داشت.

در قطعنامه اخیر، به طور نمونه، بارها از “بازداشت‌های خودسرانه” نام برده می‌شود. “بازداشت‌های خودسرانه” معمولا به بازداشت‌هایی اطلاق می‌شود که خارج از چارچوبهای قانونی و روندهای قضایی و توسط افراد غیر مسئول انجام می‌شوند، در حالی که در ایران تمامی بازداشت‌ها طبق قوانین جمهوری اسلامی و اختیارات نهادهای رنگارنگ قضایی و امنیتی رژیم انجام می‌شوند و توسط نیروهای رسمی سرکوب. بنابراین نه تنها “خودسرانه” نیستند بلکه کاملا قانونی هستند. استفاده از عبارت “بازداشت خودسرانه” موجب می‌شود قوانین، نهادها و سران و مسئولان رژیم از هر گونه مسئولیتی تبرئه ‌شوند و سرکوب سیستماتیک و گسترده موجود به اشباح و روندهای غیرقانونی فراافکنی شود.

در بندهای اولیه این قطعنامه از اقداماتی “استقبال” می‌شود و لایحه‌هایی “تأیید” می‌شوند که هنوز تصویب نشده‌اند و حتا در صورت تصویب نیز ضمانت اجرایی ندارند. مانند لایحه “حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان” که تصویب آن ۱۰ سال به طول انجامید و حتا پس از تصویب در مجلس و رفع “ایرادات” شورای نگهبان هنوز “ابلاغ نهایی” نشده است. لایحه‌ای که کمبودهای اساسی فراوانی دارد و فعالین حقوق کودکان نقدهای بسیاری به آن دارند. هرچند با توجه به اهمیت حقوق کودک از نظر مسئولین جمهوری اسلامی، می‌توان پیش‌بینی‌کرد که “ابلاغ نهایی” نیز بهبود چشمگیری در بهبود وضعیت کودکان پدید نخواهد آورد. یا لایحه “حمایت از زنان در برابر خشونت” که گویا در حجره‌های حوزه فیضیه یا کشوهای دستگاه قضایی گم شده و حتا در صورت “تصویب” و “ابلاغ نهایی” باز با توجه به جایگاه زن از نظر قوانین و نهادها و سران زن‌ستیز جمهوری اسلامی با تمام کمی و کاستی‌هایش، قابل پیش‌بینی است که در عمل به چه سرنوشتی دچار خواهد شد. آن‌گاه قطعنامه سازمان ملل از این دو اقدام به عنوان اقداماتی مثبت یاد می‌کند.

لازم به یادآوری است که یکی از دلایل سران جمهوری اسلامی برای طرح چنین لایحه‌ها یا حتا تصویب آن‌ها، به جز فشار افکار عمومی مردم، استفاده نمایشی از آن‌ها برای بزک چهره خود در سطح بین‌المللی است و بعید است که کشورهای عضو سازمان ملل از آن بی‌خبر باشند، با وجود این، این اقدامات را مثبت ارزیابی می‌کنند.

نکته بعدی آن است که از بند ۹ به بعد این قطعنامه، از جمهوری اسلامی، یعنی متهم اصلی، درخواست می‌شود که به نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران پایان دهد. اگر چه در عرف دیپلماتیکِ نهادی متشکل از دولت‌های کشورهای جهان این زبان مرسوم است، اما، در عمل و در واقعیت، حتا “درخواست‌کنندگان” می‌دانند امری محال و “درخواستی” عبث است. به ویژه از یک رژیم دیکتاتوری که حاکمیت‌اش بر سرنیزه استوار است.

سال‌های بسیاری‌ست که قطعنامه‌های متعددی در مجمع عمومی سازمان ملل علیه وضعیت حقوق بشر در ایران و در محکومیت جمهوری اسلامی صادر می‌شود، اما این قطعنامه‌ها بدون ضمانت اجرایی و سازوکار لازم برای فشار بر جمهوری اسلامی یا سایر کشورهای نقض‌کننده حقوق بشر است. حتا بر پایه این فرض محال، که رعایت حقوق بشر برای دولت‌های سرمایه‌داری جهان در کشورهای خود یا کشورهای دیگر، در درجه اول اهمیت قرار دارد. دقیقا به علت همین نبود ضمانت اجرایی است که دولت‌هایی به این قطعنامه رأی مثبت داده‌اند که هم‌پای جمهوری اسلامی از متهمان اصلی نقض حقوق بشر در کشورهای خود هستند، مانند عربستان سعودی. یا دولت‌هایی که علاوه بر نقض حقوق بشر در کشورهای خود از حامیان اصلی دولت‌هایی هستند که به گسترده‌ترین شکل ممکن نقض‌کننده حقوق بشرند، مانند آمریکا که حامی بی‌چون و چرای تمامی جنایات دولت اسرائیل علیه فلسطینی‌هاست.

پس، تصویب این قطعنامه و قطعنامه‌های مشابه یا گزارش‌های نهادهای بین‌المللی را باید در واقعیات دیگری جست. از جمله این که سرکوب در ایران چنان گسترده، سیستماتیک و مهارگسیخته است که جای هیچ انکار و سکوتی برای نهادهای بین‌المللی باقی نمی‌گذارد. در این قطعنامه نیز آمده است که وضعیت حقوق بشر در ایران نسبت به یک سال قبل وخیم‌تر گشته است. از آن گذشته، بسیاری از کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و متحدان نزدیکش، اکنون بر سر مسایل “مهم‌تری” با ایران درگیرند و از حقوق بشر در ایران نیز به عنوان یکی از ابزارهای فشار بهره می‌گیرند. گو آن که در گذشته نیز بارها، هنگامی که اختلافات “مهم‌تر” با ایران حل شده است، نقض حقوق بشر و سرکوب‌های گسترده در ایران با سکوت و چشم‌پوشی بسیاری از همین کشورها مواجه گشته است.

بار دیگر تأکید می‌کنیم، تأثیر چنین قطعنامه‌ها و گزارش‌هایی در آگاهی افکار عمومی جهان نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران، اگرچه یکی از پیامدهای مثبت این قطعنامه‌هاست، اما نباید نسبت به تأثیر آن‌ها در تغییر شرایط کنونی در ایران متوهم بود.این قطعنامه‌ها پیامدها و دستاوردهای عینی معینی برای توده‌های مردم ایران به دنبال ندارند. تجربه ۴ دهه گذشته نشان داده است که تنها نیرویی که قادر است در وضعیت کنونی تغییری به وجود آورد، مبارزات و اعتراضات خود توده‌های مردم ایران است. اگر در شرایط کنونی، به رغم اعتراضات و اعتصابات گسترده و ادامه‌دار کارگران و معلمان و دانشجویان و توده‌های مردم، سرکوب جمهوری اسلامی با تمام سبعیت و دامنه‌اش، فعلا از محدوده‌هایی معینی فراتر نرفته است، دقیقا به علت همین اعتراضات و ناشی از هراس رژیم از گسترش و استمرار اعتراضات و اعتصابات است. در شرایط رکود سیاسی پیشین، مسئولان رژیم بدون هیچ گونه بیمی به بگیر و ببندها و شکنجه‌ها ادامه می‌دادند و به هیچ کسی هم پاسخگو نبودند، اما امروزه در پرتو این مبارزات، رژیم به شیوه‌های دیگر می‌کوشد اعتراضات را مهار کند. از این‌رو، تمامی فعالین کارگری، معلمی و دانشجویی بایستی آگاه باشند که امید به تحقق وعده و وعیدها نیست که تحقق خواسته‌ها از جمله آزادی بازداشت‌شدگان را تضمین می‌کند، بلکه گسترش مبارزات است که هم رژیم را به عقب‌نشینی وامی‌دارد و هم بر هراس و هزینه سرکوب برای رژیم می‌افزاید. هر چه این مبارزات گسترده‌تر و تعرضی‌تر باشند، رژیم را دچار تنگناهای بیش‌تری می‌کنند و روزی نیز فرا خواهد رسید که تمامی دستگاه سرکوب رژیم فرو می‌ریزد. همان گونه که در دوران انقلاب ۵۷ چنین روزهایی فرا رسید.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۳ در فرمت پی دی اف

 

کارگران بازداشت‌شده گروه ملی صنعتی فولاد، باید فوراً و بی‌قیدوشرط آزاد شوند

در حالی‌که اعتصاب و تظاهرات قهرمانانه کارگران مبارز و رزمنده گروه ملی صنعتی فولاد، پس از گذشت ٣٨ روز باقدرت ادامه دارد، رژیم ارتجاعی پاسدار نظم استبدادی سرمایه‌داری، اقدامات سرکوبگرانه خود را علیه کارگران تشدید کرده است. مزدوران دستگاه پلیسی- امنیتی رژیم جمهوری اسلامی از یکشنبه‌شب، ٢۵ آذرماه با یورش به منازل کارگران، بازداشت کارگران گروه ملی صنعتی فولاد را آغاز کردند و تا ظهر دوشنبه، متجاوز از ٣٠ تن از کارگران بازداشت‌شده‌اند.

جمهوری اسلامی که ورشکستگی خود را در تمام عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در انظار عموم توده‌های کارگر و زحمتکشان به نمایش گذاشته، در بن‌بست به سر می‌برد و نشان داده است که نمی‌تواند به مطالبات کارگران و زحمتکشان ایران پاسخ دهد، بر این پندار است که با سرکوب، بازداشت و زندان، می‌تواند کارگرانی را که برای تحقق خواست‌های خود به پا خاسته‌اند، مرعوب کند و از مبارزه بازدارد. اما کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ، که پیش‌ازاین اعلام کرده بودند از تهدید، زندان و اعدام هراسی ندارند، به‌رغم وحشی‌گری رژیم و بازداشت‌ کارگران، همچنان پیگیرانه به مبارزه ادامه می‌دهند و هم‌اکنون در تظاهرات خود فریاد می‌زنند” کارگر زندانی حمایتت می‌کنیم”.

سازمان فدائیان(اقلیت) که همواره از مبارزات و مطالبات کارگران گروه ملی صنعتی فولاد حمایت کرده است، یورش مزدوران دستگاه امنیتی رژیم به منازل کارگران و بازداشت کارگران را قاطعانه محکوم می‌کند و خواهان آزادی فوری کارگران بازداشت‌شده گروه ملی صنعتی فولاد و همچنین آزادی علی نجاتی عضو هیئت‌مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، تمام کارگران، معلمان، دانشجویان و همه مبارزانی است که در زندان‌های رژیم به بند کشیده شده‌اند.

پیروز باد مبارزه قهرمانانه کارگران گروه ملی صنعتی فولاد

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

٢۶ آذرماه ۱۳۹۷

سازمان فدائیان (اقلیت)

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

دشمن کیست؟

روز چهارشنبه ۲۱ آذر، خامنه ای و حسن روحانی هر یک به زبانی خاص وضعیت جمهوری اسلامی را غیرعادی و با احساس خطر از ادامه روند موجود نسبت به “فریبکاری” و “نقشه” آمریکا در سال ۹۸ هشدار دادند. ابتدا، خامنه ای در دیدار با جمعی از خانواده های کشته شدگان “مدافع حرم و دفاع از مرزها و امنیت” کشور از جمله خانواده های کشته شدگان جنگ ارتجاعی ایران و عراق گفت: “اگرچه نقشه دشمن لو رفته است اما همه باید هوشیاری خود را حفظ کنند زیرا آمریکا، دشمنی خبیث و حیله گر است و ممکن است قصد فریب داشته باشد تا برای سال ۹۷ جنجال کند، اما مثلاً برای سال ۹۸ نقشه ای بکشد. روحانی نیز در جلسه هیات دولت با تاکید بر اثرات تحریم و بحران های متعددی که جمهوری اسلامی در آن قرار دارد، گفت: “نمی توانیم بگوییم شرایط عادی است. اکنون در مقطع تحریم هستیم و در مقطع تحریم به طور طبیعی مردم با مشکلاتی مواجه هستند”.

همه کسانی که موضع گیری های خامنه ای و روحانی را در مورد وضعیت بحرانی جمهوری اسلامی طی چند ماه گذشته دنبال کرده اند، به روشنی متوجه وحشتی که در سخنان روز چهارشنبه آنان نهفته است، شده اند. وحشتی که هر دو را فرا گرفته و آنان را بر آن داشته تا نسبت به موقعیت ضعیف جمهوری اسلامی به همگان هشدار دهند. به راستی ریشه های این وحشت در کجاست؟ چرا خامنه ای و روحانی که طی ماه های گذشته مدام تلاش می کردند تا وضعیت کشور را گل و بلبل و شرایط جمهوری اسلامی را بدور از هرگونه بحران های ناعلاج نشان دهند، اکنون وضعیت را “غیر عادی” و “همه” را به حفظ هوشیاری و تلاش بیشتر برای مقابله با “دشمن” فرا خوانده اند؟ این “دشمن” کیست که خامنه ای اینگونه نگران حضور او در سال ۹۸ است؟

برای پاسخ به این پرسش قبل از هر چیز باید سیر تحولات انقلابی درون جامعه را مد نظر قرار داد تا به یک جواب واقعی دست یافت. اگر نگاهی به واقعیت های موجود درون جامعه، بحران های ناعلاج طبقه حاکم و تحولات مبارزاتی کارگران و توده های زحمتکش ایران در ماه های اخیر داشته باشیم، بی هیچ تردیدی می توان گفت، این دشمنی که خامنه ای اینهمه از نقشه هایش در هراس است، آمریکا نیست و نمی تواند هم باشد. چراکه جمهوری اسلامی طی ۴۰ سال به تاسی از خمینی اعلام کرده است: “آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند”. اساسا چرا به سال های دور برویم. مگر همین خامنه ای نبود که روز ۱۸مرداد ۹۷ در دیدار با “جمعی از فعالان فرهنگی خارج از کشور که “نگران آینده جمهوری اسلامی بودند، اعلام کرد: “نسبت به اوضاع ما اصلا نگران نباشند، هیچ‌کس هیچ غلطی نمی‌تواند بکند”. مگر باز هم او نبود که روز یکشنبه ۱۱ شهریور در دیدار با فرماندهان پدافند هوایی بر وضعیت خوب و عادی کشور تاکید کرد و خطاب به فرماندهان ارتش که بر طبل تبلیغاتی جنگ می کوبیدند، گفت: “جنگی صورت نخواهد گرفت”. یا مگر همین حسن روحانی نبود که طی ماه های گذشته در هر فرصتی که برایش پیش می آمد، موقعیت جمهوری اسلامی را عادی، اوضاع کشور را بدور از بحران و تحریم ها را بی اثر جلوه می داد. برای نمونه در ۲۳ آبان ۹۷، دو روز پس از دومین عرضه بورس انرژی با ستایش از نقش وزارت نفت جمهوری اسلامی در یافتن راه های فروش نفت اعلام کرد، وزارت نفت ما به آمریکایی ها فهماند، “آنقدر مسیر و راه برای فروش نفت داریم که تحریم آنها بی اثر است”.

حال طی هفته های گذشته چه تحولات جدیدی در عرصه داخلی و بین المللی رخ داده است که شیخ حسن روحانی را بر آن داشته تا اعلام کند: “وضعیت کشور عادی نیست”. این تحولات مهم و سرنوشت ساز موجود کدامند که این چنین خامنه ای را برای سال ۹۸ به بیم و هراس افکنده است؟

پوشیده نیست که طی هفته های گذشته در سیاست خارجی آمریکا در مواجه با جمهوری اسلامی هیچ تغییر محسوسی رخ نداده است. ترامپ و اعضای موثر کابینه اش از زمان اعلام خروج از توافق هسته ای تاکنون همواره بر اعمال تحریم‌های سنگین با هدف تغییر رفتار جمهوری اسلامی در منطقه و جهان تاکید داشته و دارند. علاوه بر این، طی ۴۰ سال گذشته به دلیل منافع معینی که آمریکا در بقاء نظام سرمایه داری حاکم بر ایران داشته و دارد، تا این لحظه هرگز در پی اقداماتی ماجراجویانه جهت سرنگونگی جمهوری اسلامی نبوده است. دولت جدید آمریکا نیز از این قاعده مستثنا نبوده و طی دو سال گذشته بارها و بارها بر اجرای این سیاست استراتژیک آمریکا تاکید کرده است.

تا این جای کار بسیار روشن است که وحشت خامنه ای و روحانی هرگز نمی تواند از “خباثت” و “حیله گری” آمریکا و نقشه هایش برای براندازی جمهوری اسلامی باشد. اعمال تحریم های آمریکا اگر چه جمهوری اسلامی را با معضلات عدیده ای مواجه کرده است، اما تحریم های موجود نیز به ادعای خودشان برایشان هراس آور نبوده است. چرا که در ماه های گذشته هم خامنه ای و هم روحانی از یک طرف بر بی اثر بودن تحریم ها پای فشرده و از طرف دیگر اعمال تحریم های موجود را فرصتی برای تحکیم “اقتصاد مقاومتی” و بالا بردن سطح “اقتدار” نظام برشمرده اند.

پس این دشمن مقتدر کیست که این چنین خواب طبقه حاکم را برآشفته و نقشه هایش چیست؟ بسیار روشن است. این دشمن مقتدر کارگران، توده های زحمتکش و “مشتی مردم محرومند” که اکنون به اعتراض برخاسته و بر گلوی جمهوری اسلامی چنگ انداخته اند تا ۴۰ سال بی حقوقی خود را باز ستانند.

این دشمن آنگونه که خامنه ای وانمود می کند در بیرون از مرزها نیست. این دشمن مقتدر در کارخانه‌ها، دانشگاه‌ها است. در میادین و محلات شهر صف کشیده اند. در مدارس به اعتصاب نشسته اند. در اعتصاب کامیون داران قد کشیده اند. این است آن دشمن واقعی که خامنه ای همواره از بیان آن لکنت زبان می گیرد و برای اینکه کسی متوجه این بی مایگی و لکنت زبان او نشود، اکنون بیش از هر زمان دیگری به زیر چتراعلام دشمنی با آمریکا خزیده است.

آری، وحشت فزاینده نظام از وضعیت حاکم بر ایران را باید در سیر رخدادها و تحولات مبارزاتی کارگران و تهیدستان جامعه طی چند ماه گذشته جستجو کرد. تحولاتی که از دی ماه ۹۶ شروع شد و طی ده روز پایه های جمهوری اسلامی را لرزاند، اعتراضاتی که مجددا در مردادماه ۹۷ سر باز کرد و اکنون نیز در اعتراضات رو به اعتلای کارگران و توده های زحمتکش تجلی یافته است. اعتراضات دی ماه گذشته فقط توفانی نبود که پایه های رژیم را لرزاند، بلکه سرآغازی برای شکل گیری یک دوران انقلابی در جامعه بود. دوران نوینی که توازن قوا را به نفع کارگران و توده های زحمتکش رقم می‌زند، تضادها و بحران های ناعلاج طبقه حاکم را تشدید کرد، شرایط را برای فراگیرشدن مبارزات همگانی توده ها فراهم ساخت و کابوس وحشتناکی را برای طبقه حاکم رقم زد.

دورانی که تاکنون دو اعتصاب سراسری و شکوهمند معلمان را برانگیخت، به مالباختگان نیرو بخشید، تکیه گاه اعتصابات پرقدرت کامیون داران شد، صدای اعتراض زنان را پژواک داد، جوانه های جنبش نوین دانشجویی را رقم زد و اکنون نیز در اعتصابات تحسین برانگیز کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز تجلی یافته است. دورانی که به شعارهای اعتراضی دانشجویان رنگ و بوی طبقاتی داد و روند مبارزاتی جنبش نوین دانشجویی را در همسویی و هم آوایی با طبقه کارگر ایران گره زد.

تعمیق بحران، تشدید تضادهای طبقاتی، شکست سیاست های رژیم در تمام عرصه ها، گسترش اعتصابات کارگری و روند رو به رشد اعتراضات عمومی توده های فقر زده، همان کابوسی است که اکنون خواب مقامات جمهوری اسلامی را برآشفته است. پوشیده نیست که این جنبش انقلابی که اکنون در جامعه جاریست و هر روز نیز شکوفاتر می شود، شفاف تر از آن است که خامنه ای و روزنامه های جیره خوارش با امنیتی کردن فضای مبارزات کارگری و با خزیدن زیر چتر “دشمنی” با آمریکا بتوانند بر حقانیت و شفافیت آن سایه افکنند.

جنبش کارگری و اعتراضات انقلابی توده های مردم ایران که این چنین خامنه ای را به وحشت انداخته است، هیچ ربطی به آمریکا و خارج از کشور ندارد. دوران اینکه خامنه ای بخواهد با توسل به “دشمن” خارجی مبارزات کارگران و توده های مردم ایران را تخطئه کند، دیگر سپری شده است. گذشت آنزمانی که خامنه ای با اینگونه روضه خوانی های تحریک آمیز، توده های ناآگاه و پامنبری های خود را علیه کارگران بسیج می کرد. این را اکنون ما نمی گوییم. این را اقشار مختلف مردم ایران با حمایت های همه جانبه خود از اعتصابات کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز فریاد کرده اند. پایان بازی مسخره خزیدن خامنه ای به زیر سایه دشمنی با آمریکا را اکنون نه نیروهای سیاسی که خود کارگران و توده های معترض جامعه در شعارهای مبارزاتی خود فریاد می کنند. وقتی کارگران و تهیدستان جامعه در هر اعتصاب، اعتراض و تجمع های خیابانی فریاد می زنند، “دشمن ما همین جاست”، آنان با بهترین و کوبنده ترین بیان هوشیاری خود را به رخ مسئولان حکومتی می کَشند.

وحشت خامنه ای از تکرار مداوم “نقشه” های دشمن بویژه سخنان اخیر او در واقع ترجمان همان شکوفایی مبارزات کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان و دیگر اقشار سرکوب شده جامعه است که اکنون در اعتصابات شکوهمند کارگران هفت تپه و فولاد اهواز تجلی یافته است. مبارزاتی که نوید سرتاسری شدن آن در آینده ای نه چندان دور از هم اکنون هیات حاکمه ایران را به وحشت مرگ انداخته است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۲ در فرمت پی دی اف

 

“ما از مرگ نمی‌ترسیم، ما چیزی برای از دست دادن نداریم”!

جنبش طبقه کارگر وارد مراحل جدیدی از شکوفایی خود شده است. نبرد آشتی‌ناپذیر طبقه کارگر علیه طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه که از جمله در اعتصابات و اعتراضات خیابانی، خواست‌ها و شعارهای کارگران گروه ملی فولاد اهواز و کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه تجلی یافته است، رژیم جمهوری اسلامی و تمام گروه‌بندی‌های سیاسی مدافع منافع طبقه سرمایه‌دار حاکم را به وحشت انداخته است. وقتی پرچم شوراها در هفت‌تپه به اهتزاز درآمد و کارگران و زحمتکشان بر گِرد آن حلقه زدند، وقتی که آلترناتیو کارگری و شورایی چشم‌انداز نوینی را فراروی جامعه گشود، رعشه‌ مرگی که تاکنون سابقه نداشت، تمام اندام‌های نظم حاکم را فراگرفت.

پاسداران نظم موجود، این‌بار یک خطر بسیار جدی را بیخ گوش خود احساس کرده‌اند. چرا که در برابر نظم موجود، یک آلترناتیو واقعی و کارگری قد علم کرده است که از حمایت عموم کارگران و زحمتکشان برخوردار است. جمهوری اسلامی خوب می‌داند که این آلترناتیو شکوفانِ آینده‌سازکه مهر هژمونی طبقه کارگر ازهم اکنون برآن حک شده است، بکلی و از ریشه با آلترناتیوهای قلابی جریان‌های بورژواییِ بی‌ربط با کارگران و زحمتکشان که به ضرب و زور کمک‌ها و پول‌های آمریکا و عربستان سعودی سرهم‌بندی شده‌اند و رئیس‌جمهور و ولیعهد و دفتر و دستک‌های پُر زرق و برق درست کرده‌اند متفاوت است. جمهوری اسلامی به همان نسبتی که خیالش از جانب این آلترناتیوهای کاغذی و قلابی آسوده است – چرا که هر یک از این ویژگی‌ها کافی‌ست تا توده مردم با قدرت و قطعیت بر سینه آن‌ها دست رد بزنند و دست رد زده‌اند – اما به همان نسبت و بیشتر از آن از طرح آلترناتیو کارگری و شورایی برآشفته و نگران شده است.چرا که به چشم خود دیده و آن را از نزدیک لمس کرده است که آلترناتیو شورایی، یک آلترناتیو واقعی‌ست که از درون کارگران جوشیده و سر برآورده و توده‌های مردم نیز اعم از کارگران، بیکاران، معلمان، دانشجویان، زنان، جوانان و بازنشستگان و سایر اقشار زحمتکش نیزاز آن حمایت کرده‌اند. به جرات می‌توان گفت که جمهوری اسلامی در تمام دوران چهل ساله حاکمیت خود با یک چنین خطر جدی از جانب کارگران و زحمتکشان روبرو نبوده است. بویژه آن‌که روحیه اعتراضی و آگاهی سیاسی به سرعت در میان کارگران در حال افزایش است. اعتصاب و اعتراض کارگران اکنون صرفا بخاطر مزد عقب‌افتاده و افزایش دستمزد و خواست‌هایی نظیر آن نیست. خواست کارگران کار و نان و آزادی است. خواست کارگران اداره شورایی کارخانه و کل جامعه و حاکمیت شوراهاست! این است آن مشعل فروزانی که در هفت‌تپه شعله‌ور شد، گرمابخش جنبش طبقاتی کارگران و نورافشان راه رهایی شده است.

رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی بر این خیال واهی‌ست که با تشدید سرکوب و ارعاب، می‌تواند در مقابل این روند بایستد و آن را متوقف سازد. از این رو سرکوب و ارعاب و پرونده سازی علیه کارگران پیشرو را تشدید کرده است. هر روز شماری از آگاه‌ترین و جسورترین کارگران به دادگاه احضار و یا مستقیما توسط دستگاه امنیتی بازداشت و زندانی می‌شوند. اسماعیل بخشی نماینده کارگران هفت‌تپه روز ۲۷ آبان بازداشت و زیر شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت. علی نجاتی عضو قدیمی سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه روز هشتم آذرماه دستگیر و کماکان زیر بازجویی و شکنجه است. مطابق اطلاعیه سندیکای کارگران هفت‌تپه، وضعیت جسمانی علی نجاتی در اثر فشار و شکنجه و بازجویی‌ها رو به وخامت گذاشته و به علت مشکلات قلبی، روز پنجشنبه ۲۲ آذر به بیمارستان بقایی اهواز منتقل شده است. سپیده قلیان به خاطر حمایت از کارگران هفت‌تپه کماکان در زندان و زیر شکنجه است. رضا شهابی و حسن سعیدی از اعضای فعال هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و و حومه، همراه با امیرعباس آزوم‌وند، کیوان مهتدی و رهام یگانه، بامداد روز سه شنبه ۲۰ آذر بازداشت شدند. نهادهای دولتی – امنیتی که در جریان سندیکاسازی و برگزاری یک مجمع عمومی قلابی، تو دهنی محکمی از کارگران شرکت واحد دریافت کرده بودند، تلاش دارند به هر نحو ممکن، از برگزاری مجمع عمومی که اعضای هیات مدیره سندیکا مدتی است در تدارک آن هستند جلوگیری به‌عمل آورند.

در گروه ملی اهواز دست کم ۱۰ کارگر برای چندمین بار به دادگاه و مراکز امنیتی احضار و مورد تهدید و ارعاب قرار گرفته‌اند. از این کارگران خواسته شده به اعتصاب و اعتراض خیابانی پایان دهند. اما کارگران با شور و مشورت دستجمعی در روز ۱۵ آذر ، تصمیم به ادامه اعتصاب و اعتراض گرفتند. ۲۰ آذر میثم آل مهدی یکی از نمایندگان کارگران فولاد بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. این تهدیدات و اقدامات سرکوب‌گرانه برای مرعوب ساختن کارگران ادامه دارد.

علی‌رغم تمام این اقدامات و تمهیدات اما نه فقط کارگران فولاد و هفت‌تپه مرعوب نشده بلکه با حمایت‌های وسیع سایر کارگران و اقشار زحمتکش جامعه، جبهه خود را قوی‌تر و محکم‌تر ساخته‌اند. کارزار وسیع و کم سابقه‌ای برای آزادی کارگران زندانی براه افتاد. خواست آزادی اسماعیل بخشی و سایر کارگران زندانی به یک خواست عمومی تبدیل شد. “من اسماعیل بخشی هستم”، “من کارگر هفت‌تپه‌ام”، “ما همه اسماعیل بخشی هستیم” و عبارات دیگری مانند این‌ها، شعارهایی بود که بر پلاکاردهای متعددی در میان کارگران، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان و سایر اقشار نقش بست. حول آزادی اسماعیل بخشی جنبشی براه افتاد و در یک کارزار سراسری، جامعه یکپارچه خواستار آزادی وی و سایر کارگران زندانی شد.

در سطح بین‌المللی و اتحادیه‌های کارگری نیز حمایت‌های گسترده‌ای از کارگران فولاد و هفت‌تپه شکل گرفت که هنوز ادامه دارد. ده‌ها اتحادیه کارگری و اتحادیه معلمان در سوئد، نروژ، کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا و بریتانیا ضمن محکوم کردن اقدامات سرکوب‌گرانه رژیم، خواستار آزادی کارگران و دیگر زندانیان سیاسی شدند. کنگره چهارم کنفدراسیون بین‌المللی اتحادیه‌های کارگری (ITUC) که بیش از ۲۷۰ میلیون کارگر در ۱۶۳ کشور را نمایندگی می‌کند در روز ۱۶ آذر ۹۷ (۷ دسامبر ۲۰۱۸) با صدور یک قطعنامه اضطراری خواستار آزادی فوری کارگران در بند شد. این کنگره، در قطعنامه‌ای که با تلاش مشترک سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و تعدادی از اتحادیه‌های کارگری در کشورهای اروپایی تهیه و تدوین شده بود، ضمن محکوم کردن سرکوب و بازداشت کارگران، خواستار آزادی فوری بازداشت شدگان و به رسمیت شناخته شدن اتحادیه‌ها و شوراهای مستقل کارگری شد.

در اثر پیگیری و مبارزات کارگران و حمایت‌های گسترده داخلی بین‌المللی، اسماعیل بخشی بعد از ۲۵ روز شکنجه و زندان، روز ۲۱‌ آذر آزاد شد. رضا شهابی، حسن سعیدی، کیوان مهتدی، امیرعباس آزوم‌وند و رهام یگانه روز بعد از دستگیری آزاد شدند. در فولاد اهواز پس از بازداشت میثم آل‌مهدی در ۲۰ آذر، کارگران در حمایت از نماینده خود یکپارچه اعلام کردند همه میثم آل مهدی هستند. به محض بازداشت میثم آل‌مهدی از سخنرانان ثابت اعتراضات خیابانی کارگران فولاد اهواز، بدون معطلی سایر کارگران جای وی را پُر کردند. علاوه بر کریم سیاحی، چند تن دیگر از نمایندگان کارگران نیز وارد صحنه شدند. طارق خلفی، غریب حویزاوی، براتی، عبدالله درویشی و حسین رضایی در سخنرانی‌های پُر شور و متعدد خود در جمع کارگران نشان دادند که اعتصاب و اعتراض کارگران فولاد با بازداشت یک یا چند کارگر پایان نمی‌گیرد. نشان دادند که طبقه کارگر نمایندگان واقعی و رهبران عملی را در دل مبارزات خود پرورش می‌دهد. کارگران فولاد که مکرر اعلام کرده بودند از تهدید و زندان نمی‌هراسند، در اعتراضات خیابانی روزهای اخیر نیز بار دیگر شعار “نه تهدید نه زندان دیگر اثر ندارد” سر دادند. نمایندگان کارگران در سخنان خود تاکید کردند و نشان دادند که فریب وعده‌های قلابی را نمی‌خورند. اعلام کردند به آگاهی طبقاتی دست یافته‌اند و تا نابودی مافیایی که بر فولاد اهواز چنگ انداخته است و تا راه‌اندازی کامل شرکت، در کف خیابان و میدان مبارزه ایستاده‌اند. آن‌ها اعلام کردند با اتحاد و مبارزه قادرند در برابر مدیریت و حامیان آن بایستند. گفتند مافیا را کفن خواهند کرد. هشدار دادند اگر به خواست‌های‌شان رسیدگی نشود مبارزات خود را به سطح تمام شهرهای استان تعمیم خواهند داد و حسین رضایی یکی از نمایندگان کارگران فولاد گفت: “ما از مرگ نمی‌ترسیم، ما چیزی برای از دست دادن نداریم”.

بنابراین علی‌رغم تشدید سرکوب و ارعاب، مبارزه در هفت‌تپه و فولاد ادامه دارد. علی نجاتی هنوز در زندان است. سپیده قلیان و عسل محمدی که از کارگران حمایت کرده بودند هنوز آزاد نشده‌اند. مبارزه برای آزادی این فعالان و مبارزه برای آزادی دانشجویان و معلمان و سایر زندانیان سیاسی ادامه دارد. مبارزه برای خلع‌ید بخش خصوصی از کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و مبارزه برای کوتاه کردن دست مافیا از گروه ملی فولاد اهواز و راه‌اندازی تولید در این شرکت، ادامه دارد. تلاش دستگاه امنیتی و عمال رژیم در تشکل‌های دولت ساخته و تلاش عوامل نفوذی پرورژیم و خرابکاری برخی تشکل‌های بی‌ربط به کارگران برای تضعیف روحیه کارگران و ایجاد نفاق و چند دستگی در میان آن ها محکوم به شکست است. فولاد و هفت‌تپه را با این ترفندها نمی‌توان ساکت ساخت. غفوری مدیرعامل گروه ملی فولاد در همدستی با استاندار و دیگر مقامات دولتی در خوزستان، سرگرم توطئه‌چینی علیه کارگران است. وی بر این خیال باطل است که با “اغتشاش‌گر” و “آشوب‌گر” خواندن کارگرانی که علیه مافیای فولاد اهوازو مسببین تعطیلی شرکت و توقف تولید، محکم و استوار و پیگیر ایستاده‌اند، می‌تواند کارگران را از میدان بدر کند. اما کارگران فولاد اهواز در اعتصابات و در جریان اعتراضات خیابانی و عمل مبارزاتی، هم‌چنین در شعارهای خود پاسخ این مزدوران را داده‌اند. روز یکشنبه بیست و پنجم  آذر درحالی که نیروهای سرکوب و امنیتی از روز شنبه ۲۴ آذر مرکز شهر اهواز را به اشغال خود درآورده بودند، کارگران فولاد در سی وهفتمین روز اعتصاب با پافشاری بر خواست های‏شان، مثل روزهای قبل باشعار هائی چون، گرانی ، تورم بلای جان مردم، مرگ براین دولت مردم فریب، مرگ برستمگر و می ایستیم می میریم حق مونو می گیریم، بار دیگر خیابان‌ها، بازار ومرکزشهر اهواز را به تسخیر خود درآوردند.عبدالله درویشی و طارق خلفی دو تن ازنمایندگان کارگران فولاد ضمن ایرادسخنان افشا گرانه ای علیه مقامات دولتی و اینکه این مقامات، خود جزئی ازمافیا هستند، بر اتحاد کارگران و ادامه مبارزه تأکید نموده وهشدار دادند اگر به خواست هایشان رسیدگی نشود، اعتراضات خود را به تهران خواهندکشاند.

این واقعیت را کسی نمی‌تواند انکار کند که آگاهی سیاسی کارگران به سرعت در حال رشد و ارتقاء است. اتحاد و همبستگی مبارزاتی کارگران و سخنان نمایندگان‌شان نه فقط نشان‌دهنده سطح بالای آگاهی سیاسی، بلکه بیان‌گر رشد تشکل‌یابی در میان کارگران است. ده‌ها و صدها اسماعیل بخشی، علی نجاتی، میثم آل مهدی حسین رضایی در میان کارگران پرورش یافته و پای در صحنه مبارزه ضد سرمایه‌داری نهاده‌اند. آگاهی سیاسی از مرزها و محدودیت‌ها و حصارهای یک یا چند کارگر پیشرو فراتر رفته است. کارگران در مقایسه با سایر اقشار زحمتکش، با شتابی فزاینده وبه نحو چشمگیری، آشکارا رو آمده‌اند. اعتصاب می‌کنند، تظاهرات و راهپیمایی می‌کنند، علیه سرمایه و دولت سخن می گویند، نظم حاکم را به مصاف می‌طلبند و در راه برپایی یک دولت جایگزین شورایی گام نهاده‌اند.

جمهوری اسلامی غرقِ در بحران از ترس گسترش و تعمیق روندی که بازگشت آن دیگر ممکن نیست، به تشدید سرکوب روی آورده است. بگیر و ببند کارگران پیشرو را تشدید کرده است. حربه دادگاه ، ارعاب و زندان را تیزتر کرده است، اما در عین حال می‌بیند و این را دریافته است که با سرکوب و دادگاه و زندان نیز نمی‌تواند جلو این روند را بگیرد. دستگیری و حبس یک یا چند کارگر پیشرو، تاثیری در ادامه اعتراض‌ها ندارد. در عین‌حال جمهوری اسلامی نمی‌تواند چند هزار کارگر اعتصاب‌کننده را بازداشت و زندانی کند. لذا مجبور است کارگران بازداشت شده را آزاد کند. این وضعیتی است که در اساس موقعیت طبقه کارگر و ابراز وجود این طبقه، بر رژِیم تحمیل نموده است. کارگران در برابر رژیم و در برابر تمام نظم موجود ایستاده‌اند. برای شوراها و اداره شورایی جامعه، دست در دست هم نهاده و ندا سرداده‌اند؛ “ما از مرگ نمی‌ترسیم، ما چیزی برای از دست دادن نداریم”!

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۲ در فرمت پی دی اف

 

هفت تپه و دموکراسی شورایی

مبارزات اخیر کارگران هفت‌تپه و فولاد تا همین جا هم تاثیرات شگرف و ماندگاری بر جنبش کارگری و دیگر جنبش‌های اجتماعی از نظر نوع سازمان‌یابی، اشکال مبارزاتی، اتحاد طبقاتی، خواست‌‌ها و شعارها گذاشته است، تاثیراتی که نشان‌گر بالا رفتن آگاهی طبقاتی‌ در میان کارگران است و سخنرانی‌های نمایندگان کارگران در تجمعات اعتراضی کارگران و مردم اهواز و شوش به‌خوبی این موضوع را آشکار می‌سازد.

یکی از موارد بسیار اساسی که تحت‌تاثیر این مبارزات در جامعه مطرح شد موضوع تشکیل شوراهاست.

شورا و ضرورت برپایی آن با اعتصاب کارگران هفت‌تپه به مساله روز جنبش کارگری و حتا فراتر از آن تبدیل شد. ضرورت تشکیل شوراها برخاسته از شرایط عینی جامعه‌ است. به‌عبارت دیگر هم‌پای تغییراتی که بویژه از دی‌ماه ۹۶ در شرایط عینی جامعه شکل گرفت، ضرروت تشکیل شورا و آگاهی به ضرورت ایجاد آن نیز بوجود آمد. اگرچه به‌رغم آن‌که این آگاهی در میان طبقه کارگر شکل گرفت اما شوراها و چگونگی عمل‌کرد آن یک چیز جدید است و به قول اسماعیل بخشی نماینده کارگران باید آن را تمرین کرد و یا به بیان دیگر “شورا را باید زندگی کرد”.

عملکرد شورای کارگران هفت‌تپه در همین مدت کوتاه نه تنها اهمیت حیاتی آن را به‌خوبی آشکار ساخت، بلکه در عین حال در عمل نشان داد که چرا شوراها عالی‌ترین شکل دموکراسی بوده و از همه‌ی اشکال دموکراسی بورژوایی نه تنها برتر بلکه حتا غیرقابل قیاس با آن‌ها هستند. این‌که دموکراسی پارلمانی به‌عنوان نماد دموکراسی بورژوایی حتا در بهترین شکل خود نیز نسبت به دموکراسی شورایی ناقص و ابتر است. این‌که شوراها به‌خاطر نظارت دائمی انتخاب‌کنندگان بر انتخاب شوندگان باید برخلاف بازی‌های پارلمانی همواره مدافع راستین کارگران باشند.

یکی از این اصول مهم شوراها این است که برخلاف دموکراسی پارلمانی که نمایندگان برای حداقل ۴ سال انتخاب شده و در طول این مدت انتخاب‌کنندگان عملا هیچ نقشی در تصمیمات نماینده (فرد یا افراد انتخاب شده) ندارند، در دموکراسی شورایی انتخاب‌کنندگان هر لحظه که تشخیص دهند نماینده‌شان دیگر بازگوکننده خواست و نظر آن‌ها نیست، حق دارند نماینده انتخاب شده را خلع و فرد دیگری را به جای او انتخاب کنند. این یکی از اصول ممتازی ا‌ست که دموکراسی شورایی را از دموکراسی پارلمانی و انواع دیگر دموکراسی‌های بورژوایی و حتا تاریخ بشری متمایز می‌سازد.

مبارزات کارگران هفت‌تپه و سازشکاری چند نفر از نمایندگان کارگران اهمیت این اصل ممتاز را آشکار کرد که تجربه گرانقدری برای جنبش کارگری‌ست، تجربه‌ای که این اصل بسیار مهم شوراها را به یک آگاهی ملموس برای طبقه کارگر و حتا دیگر گروه‌های اجتماعی مبدل ساخت.

در آغاز بحث باید این نکته را یادآور شویم که با پیشرفت جنبش کارگری، حتا مزدوران خانه کارگر نیز آشکارا به این نتیجه رسیده‌اند که تشکلاتی هم‌چون “شوراهای اسلامی کار” دیگر قادر به ایفای نقش خود برای کنترل اعتراضات کارگری نیستند و به اصطلاح تاریخ مصرف‌شان پایان یافته است. در روزهای گذشته برخی از این عناصر از جمله حسن حبیبی دبیر “کانون عای شوراهای اسلامی کار تهران” و اولیاء علی بیگی رئیس “کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور” (خبرگزاری ایلنا ۸ و ۹ آذر) ضمن اعتراف صریح به این مساله، و بیان این‌که شوراهای اسلامی به دلیل دخالت دولت و کارفرما تشکلاتی دولتی هستند، خواستار تغییراتی در قانون و ایجاد تشکلاتی شدند که بتواند در شرایط کنونی قادر به مهار جنبش رو به رشد کارگری شود.

درست در همین شرایط است که کارگران نیشکر هفت‌تپه که سابقه‌ای طولانی در مبارزه برای حقوق خود و هم‌چنین تشکل‌یابی داشته اند، برای پیشبرد مبارزات و هماهنگ کردن کلیه کارگران شورای مستقل خود را ایجاد کردند. در این شورا از ۱۴ بخش کشت‌وصنعت نیشکر هفت‌تپه ۲۲ نفر انتخاب و سپس از میان آن‌ها ۹ نفر به عنوان اعضای هیات مدیره انتخاب شدند تا فعالیت شورای مستقل کارگران هفت‌تپه را پیش ببرند.

شورایی که هم‌چنین براساس تصمیم کارگران می‌بایست کنترل و نظارت کارگری را در شرکت اعمال می‌کرد و به قول اسماعیل بخشی که یکی از همین نمایندگان منتخب است اعمال کنترل و نظارت “از صفر تا صد کارخانه یعنی بر همه چیز”؛ و همه چیز به معنای نظارت بر پرداخت به موقع دستمزدها، سود کارخانه، خرید و فروش، اخراج، ایمنی محیط کار، بیمه، افزایش دستمزد و سایر مسایلی که کارگران با آن در محیط کار روبرو هستند.

وجود همین شورا و اتحاد کارگران حول آن بود که باعث شد تا در اعتصاب ۲۷ مرداد، کارگران حتا شده برای چندی مزه پیروزی را بچشند، اعتصابی که با پذیرش تمام خواست‌های کارگران از سوی کارفرما و مقامات دولتی پس از ۱۵ روز پایان یافت.

عدم پایبندی کارفرما و مقامات دولتی به قرارها، دستگیری و فراری شدن دو کارفرمای اصلی شرکت، چشم‌انداز تیره شرکت با وجود کارفرمای کنونی و عدم پرداخت دستمزدها منجر به اعتصاب مجدد و یکپارچه کارگران از تاریخ ۱۴ آبان گردید. تداوم اعتصاب، رادیکال‌تر شدن خواست‌ها و شعارهای کارگران و در راس آن‌ها طرح شعار نان کار آزادی اداره شورایی، اعتراضات خیابانی و پیوستن مردم شوش به کارگران، حمایت کارگران و دیگر اقشار جامعه از کارگران هفت‌تپه و بویژه آغاز اعتصاب و اعتراضات خیابانی کارگران فولاد اهواز و حمایت کارگران این دو مجتمع بزرگ کارگری از یکدیگر، تمام فضای سیاسی جامعه را متاثر ساخت و رژیم را به شدت وحشت‌زده کرد، به‌نحوی که از روسای قوا تا روزنامه کیهان و خبرگزاری‌های وابسته به سپاه و خانه کارگر به جعل، دروغگویی و تحریف مهم‌ترین خواست‌های کارگران دست زدند.

از سوی دیگر، رژیم به موازات اعزام نیروهای گارد ویژه و مستقر کردن آن‌ها در شهر،تلاش‌های‌اش را برای ایجاد تفرقه و دو دستگی در میان کارگران و کشاندن آن‌ها به پای میز مذاکره آغاز کرد. اما کارگرانی را که مواضعی چنین رادیکال اتخاذ کرده و پیش شرط هرگونه مذاکره‌ای را قبول تمامی خواست‌های کارگران اعلام کرده بودند، نمی‌شد به سادگی به پای میز مذاکره و سازش کشاند.

بنابراین با دستگیری ۱۷ نفر از نمایندگان کارگران و سپس آزاد کردن آن‌ها منهای اسماعیل بخشی که برجسته‌ترین نقش را در سازماندهی اعتراضات کارگران داشت، رژیم تلاش‌های خود را برای ایجاد دودستگی در بین کارگران تشدید کرد. در حالی‌که کارگران هفت‌تپه و مردم شوش هم‌چنان در خیابان‌ها بودند، توانست پس از مدتی، سست‌عنصرترین و متزلزل‌ترین نمایندگان کارگران را به سازش بکشاند و با بردن آن‌ها به فرمانداری شوش، اطلاعیه پایان اعتصاب را به نام نمایندگان کارگران منتشر ساخت. کار رژیم به اینجا خاتمه نیافت و با کشاندن پای چند تن از نمایندگان کارگران به وزارت کار و تهیه عکس و خبر، سعی کرد از دامنه تاثیرات شگرف اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه کاسته و خواست‌های اصلی آن‌ها از جمله خلع ید از بخش خصوصی و کنترل کارگری را به فراموشخانه سپرده و از خاطره‌ها محو سازد.

در اینجا این مهم نیست که آن‌ها که به نام نمایندگان کارگران پایان اعتصاب را اعلام کرده، چند نفر بودند و یا حتا در چه شرایطی (مثلا تهدید از سوی مقامات دولتی) تن به این کار دادند. در این‌جا آن‌چه که مهم است این است که کسانی که به نام نمایندگان کارگران پایان اعتصاب را اعلام کردند آیا از سوی کارگران این اجازه به آن‌ها داده شده بود و بیان‌گر خواست کارگران و نظر آن‌ها بود یا نه؟!

واقعیت این است که در آن لحظه کارگران در موقعیت بسیار قدرتمندی قرار داشتند و اتفاقا افزایش تهدیدها علیه کارگران و نمایندگان‌شان به همین دلیل بود. در آن لحظه نه فقط کارفرما و دولت به خواست‌های آن‌ها پاسخ نداده بودند، بلکه نماینده آن‌ها اسماعیل بخشی و هم‌چنین علی نجاتی و سپیده قلیان در زندان بودند و خواست آزادی فوری و بی‌قیدوشرط آن‌ها به خواست‌های قبلی اضافه شده بود. هم‌چنین کارگران حمایت مردم شوش، کارگران فولاد اهواز و دیگر کارگران و دانشجویان و معلمان را با خود داشتند. حتا حمایت‌های بین‌المللی بویژه اتحادیه‌های کارگری جهان از آن‌ها در حال افزایش بود. (۱)

در چنین شرایطی آن‌ها به نام نماینده کارگران تن به سازش با دشمنان کارگران دادند – برخلاف کارگران فولاد اهواز و نمایندگان‌شان – بویژه آن‌که تمام نظرخواهی‌های انجام شده در میان کارگران نیز حاکی از حمایت کارگران از ادامه اعتصاب و اعتراض بود. بنابراین در یک جمله آن‌ها برخلاف نظر کارگران دست به سازش با کارفرما زدند.

برای روشن‌تر شدن مساله کافی‌ست تا نظری به بیانیه‌ای که با نام آن‌ها در خبرگزاری‌های رسمی جمهوری اسلامی با عنوان “تشکر نمایندگان هفت‌تپه از وزیر کار” منتشر شد بیاندازیم. آن‌ها در این به‌اصطلاح بیانیه از راضی نوری نماینده شوش در مجلس اسلامی قدردانی کردند، این در حالی‌ست که یکی از شعارهای معروف کارگران هفت‌تپه این بود: “سیدراضی حیاکن، شوش ما رو رها کن”. آن‌ها هم‌چنین از افرادی که تمام عمر خود در سرکوب کارگران نقش داشته‌اند مانند محجوب قدردانی کردند و تمام خواست‌شان از وزیر کار این بوده است که: “در نهایت تنها توقعی که از وزیر محترم و مجموعه تحت مدیریت وی داریم اینست که همانگونه که تاکنون بصورت ویژه پیگیری مشکلات ما را در دستور کار قرار داده‌اند همچنان به این پیگیری‌ها ادامه داده و صدای همه کارگران در دولت و پشتوانه جامعه کارگری باشند”.

اگر بخواهیم این متن را تنها ذره‌ای با شعارها و خواست‌های کارگران هفت‌تپه مقایسه کنیم، می‌بینیم که آن چند نفری که به نام نماینده کارگران در جلسه با وزیر کار حضور داشته‌اند، نمی‌توانند خود را سخنگو و نماینده کارگران بدانند. خواست آزادی اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قلیان که هیچ، خواست پرداخت تمام دستمزدهای عقب‌افتاده هم هیچ، خواست مهم و اساسی کارگران یعنی لغو خصوصی‌سازی و کنترل کارگری اساسا مطرح نشد!!! پس اعتصاب برای چه بود؟!

اهمیت و برتری شوراها اما دقیقا در همین است. این امروز برعهده کارگران هفت‌تپه است که به جای آن چند نفر، نمایندگان دیگری برای خود انتخاب کنند، نمایندگانی که از منافع و خواست‌های کارگران دفاع کنند. در نظام شورایی همان‌طور که در بالا آمد، کارگران هر لحظه که اراده کنند این حق را دارند که نمایندگان قبلی را برکنار کنند. بنابراین کسانی که اطلاعیه پایان اعتصاب را بدون نظرخواهی و برخلاف خواست اکثریت کارگران صادر کرده و به مذاکره با وزیر کار برای بهره‌گیری تبلیغاتی رژیم تن دادند، نشان دادند که در مقاطع حساس قادر به دفاع از منافع کارگران نبوده و باید جای خود را به نمایندگانی شجاع بدهند.

واقعیت این است که اگرچه جنبش کارگری ایران تجارب فراوانی از ایجاد و تشکیل شوراها بویژه در طی سال‌های ۵۷ تا قبل از سی خرداد ۶۰ دارد، اما نسل جدید کارگران کمتر تجربه‌ای به صورت عملی در برپایی شوراها و چگونگی عملکرد آن دارد. کارگران در حال کسب این تجربه هستند که شوراها را چگونه برپا، آن را تحکیم و با صلابت بسازند. تجربه کارگران هفت تپه یک نمونه و یک تجربه بسیار با ارزش برای کارگران و جنبش کارگری است، تجربه‌ای که نشان می‌دهد چرا باید شوراهای کارگری را ایجاد کرد و چرا شوراها برترین شکل اداره‌ی جامعه هستند.

زنده باد شوراها، زنده باد حکومت شورایی

پی‌نوشت:

۱ – رژیم در فولاد اهواز هم تلاش کرد تا در بین کارگران تفرقه انداخته و اتحاد آن‌ها را از بین ببرد، اما در فولاد این تلاش‌های رژیم تاکنون با شکست کامل روبرو بوده است. مرتضی اکبریان یکی از کارگران فولاد اهواز است که در تجمع کارگران این نقشه کارفرما و دولت را برملا ساخت و خطاب به آن‌ها گفت: ” اشتباه خیلی فاحشی کردید که فکر کردید می‌توانید صفوف ما را بشکنید، ما خریدنی نیستیم، تا رسواتان نکنیم و تا قطع کامل دست مافیا از کف خیابان نمی‌رویم و از خواست‌های‌مان دست برنمی‌داریم”.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۲ در فرمت پی دی اف

 

 

جنبش نوین دانشجویی و متحدان قدرتمندش

امسال، ۱۶ آذر، “روز دانشجو”، در حالی فرارسید که هوایی تازه در دانشگاه‌های ایران وزیدن گرفته است؛ هوایی که می‌رود تا بوی رخوت و ماندگی سالیان را از تن جنبش دانشجویی بروبد و بزداید و بذرهای جنبش نوین دانشجویی را بر بستر مبارزات طبقاتی جاری به ثمر نشاند. با آن که “روز دانشجو”ی امسال با روز جمعه و تعطیلی دانشگاه مصادف بود، اما روزهای پیش و پس از آن، در ده‌ها دانشگاه مراسم و تجمعات اعتراضی گوناگونی برگزار شدند.

جنبش نوین دانشجویی نیز در ماه‌های اخیر، از دل اعتراضات سراسری توده‌ای، سربرآورد. این اعتراضات دانشجوئی در خرداد ماه ۹۷ اعتلا یافتند. یکی از آماج های اعتراضات دانشجویان، سیاست پولی‌سازی آموزش عالی طی سالیان متمادی بود.

یکی از پایه‌های اصلی نقد سیاست پولی‌سازی آموزش در سال‌های اخیر “شوراهای صنفی دانشجویان” بودند. در بیانیه بیش از ۳۲ شورای صنفی دانشگاه‌‌های کشور به مناسبت روز دانشجو در سال ۹۶ آمده بود: “برای سال‌ها، این روز در قالب برنامه‌های کم‌مایه چند تشکل سیاسی رسمی برای ایجاد شور و هیجان زودگذر و بیان شعارهای جناح‌های سیاسی مسخ شده بود، اما اکنون سه سال است که دانشجویان مستقل و فعالان صنفی عزم کرده‌اند تا معنا و تصویری دیگر به این روز بدهند. پیام آن‌ها یک چیز بوده است: “دست زورمندان اقتصادی و سیاسی باید از دانشگاه کوتاه شود» چنان‌‌که از دیگر قلمروهای حیات انسانی.” و در ادامه به سیاست‌های “تعدیل ساختاری” و “پیامدهای فاجعه‌بار این سیاست‌ها” تاخته بودند، آن هم نه تنها در عرصه آموزش بلکه در عرصه‌های مسایل کارگری، بهداشت و سلامت، آموزش عمومی و مسکن. هم‌چنین در ادامه به تبعیض‌های اجتماعی دیگر نظیر سیاست بومی‌گزینی و تبعیض‌های جنسیتی اشاره شده بود که همراه و هم‌پای این سیاست‌ها به موانعی دیگر بر سر راه تحصیل فرزندان خانواده‌‌های کارگران و زحمتکشان بدل گشته‌اند.

“شوراهای صنفی دانشجویان”، پس از یک دوره انحلال و تشکیل مجدد، ‌میان سیاست پولی‌سازی آموزش عالی و فضاهای دانشگاهی و سیاست‌های کلان‌تر اقتصادی پلی ارتباطی برقرار کرده و در بیانیه‌های خود، این سیاست را به نقد می‌کشیدند. سیاستی که طی چند دهه موجب رشد شتابان دانشگاه‌های آزاد، غیر انتفاعی، پیام نور و گسترش دوره‌های پولی درون دانشگاه‌های دولتی، کاهش بودجه دانشگاه‌های دولتی از جمله بودجه‌های رفاهی دانشجویی و واگذاری بسیاری از خدمات دانشگاه‌ها و به ویژه خدمات رفاهی دانشجویان به پیمانکاران خصوصی و در نتیجه کاهش کیفیت تغذیه، حذف یا پولی‌سازی سرویس حمل و نقل، تقلیل ظرفیت و کیفیت خوابگاه‌ها و بسیاری نابسامانی‌های دیگر گشته است.

با وجود این، در آذر ماه سال گذشته، هنوز سایه سنگین “تشکل‌های سیاسی رسمی” و تأثیرات فعالیت‌های مخرب آنان بر جنبش دانشجویی سنگینی می‌کرد و از سویی دیگر، فعالیت‌های دانشجویی بری از رکود سیاسی و خمودگی حاکم بر جامعه نبودند. این تشکل‌ها که از سال‌های آغازین دهه هفتاد، مهر خود را بر جنبش دانشجویی زده بودند، بنا به ماهیت طبقاتی و گرایش سیاسی، بازوی جناح‌های قدرت، به ویژه اصلاح‌طلبان، در دانشگاه‌ها بودند. از این‌رو، سالیان سال با تمام توان از جناح‌های جمهوری اسلامی دفاع کرده و مبارزات دانشجویان را مهار و کانالیزه کرده بودند و آن‌گاه که سرکوب‌های دوران احمدی‌نژاد و استمرار آن در دوران روحانی، رمق و توان‌شان را تحلیل برده بود، به انزوا خزیدند. چاره‌ای نیز نداشتند، چرا که به جز سرکوب، بن‌بست راه‌حل‌های اصلاح‌طلبانه در عرصه کلان جامعه، برای این زائده‌های اصلاح‌طلبان در دانشگاه، حرفی برای گفتن باقی نگذاشته بود. از آن گذشته به علت پایگاه طبقاتی خود از بهره‌مندان و هم‌سویان این سیاست‌های اقتصادی و سیاسی بودند.

در چنین وضعیتی به نظر نمی‌آمد “این جنبش [دانشجویی] بتواند با تکیه بر نیروی خود بار رخوت و بی‌تفاوتی نسبت به اوضاع وخیم سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را بر زمین گذارد و برای آن که به پا خیزد، به محرکی بیرونی، به جنبش‌های اجتماعی خارج از دانشگاه، نیاز” داشت. (نشریه کار شماره ۷۵۴؛ ” روز دانشجویی دیگر، بدون حضور دانشجویان مبارز”؛ آذر ۹۶).

اعتراضات دی ماه آن محرکی بود که به یاری این جنبش شتافت تا “بار رخوت و بی‌تفاوتی” را بر زمین بگذارد. خصلت توده‌ای و خودجوش اعتراضات سراسری دی ماه و اعتراضات پس از آن، در جنبش دانشجویی در قالب شعارهایی مانند “دانشگاه پادگان نیست” و “برخورد امنیتی محکوم است” و “سرکوب دانشجویان را متوقف کنید” انعکاس یافت. آن گروه از دانشجویان مبارز چپ و کمونیست، با طرح شعارهای برجسته دیگر، چون “اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا” و “نان، کار، آزادی”، مضمون طبقاتی این اعتراضات را فرموله کردند و در اختیار جنبش توده‌ای قرار دادند.

توده‌های زحمتکش با تکرار شعار “اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا”، نفی جمهوری اسلامی با تمام جناح‌هایش را ندا دادند، اما طبقه کارگر شعار “نان، کار، آزادی” را برگرفت و به جنبش اعتراضی سمت و سو داد. کارگران نیشکر هفت‌تپه این شعار را به شعار “نان، کار، آزادی، اداره شورایی” ارتقا دادند، آلترناتیو خود را در برابر جمهوری اسلامی قرار دادند و آن را به جنبش دانشجویی و جنبش‌های زحمتکشان سپردند.

در این تبادل، اعتراضات دانشجویی به پولی‌سازی و سیاست‌های نئولیبرالی حاکم راستای طبقاتی عینی یافت و دارای سازوکارهای عملی برای تحقق مطالبات خود گشت. از همین‌روست که “شوراهای صنفی دانشجویان” در بیانیه خود به مناسبت ۱۶ آذر ۹۷، گامی فراتر نهاد، خود را “هم‌پیوند با جنبش صنفی معلمان، اعتراضات کارگران علیه خصوصی‌سازی، بازنشستگان، پرستاران و دیگر اقشار فرودست” دانست و بر این “هم‌پیوندی تأکید” کرد و بدان بالید.

این شوراها در پایان بیانیه خود نوشتند: “جریان صنفی دانشجویی اعلام می کند که در اتحاد و پیوند با معلمان، کارگران و دیگر زحمتکشان در مقابل حملات سیاستهای داخلی و خارجی علیه زیستمان می ایستد. اتحاد ما علیه این سیاست‌ها نه تنها پیشروی به سمت احقاق حقوق بدیهی‌مان بر آموزش و سلامت و مسکن و اشتغال است بلکه مبتنی بر استقلال خود از قدرتها و ضدیت با منطق سود، چشم‌انداز عدالت اجتماعی، سیاست‌گذاری مردمی و صلح را پیش چشم خود خواهد داشت.” (تأکیدات از ماست)

دانشجویان دانشگاه‌ها، یک‌صدا فریاد “کارگر، دانشجو، اتحاد اتحاد” را سر داده و گفتند: “فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم” و آلترناتیو کارگران یعنی “اداره شورایی” را “الگوی زحمتکشان” دانسته و خود خواهان ایجاد شوراها و مشارکت مستقیم در اداره دانشگاه‌ها شده‌اند. آنان با دستگیری نمایندگان کارگران و ادامه بازداشت اسماعیل بخشی، به “اسماعیل بخشی” بدل شده‌اند و به این ترتیب، این شعارها و دست‌نوشته‌ها در هر اعتراضی، حتا اعتراضات صنفی طنین‌ افکند و دیده شد.

به این ترتیب جنبشی نوینی سربرآورد. جنبشی که سرنوشت خود را به سرنوشت طبقه کارگر و زحمتکشان پیوند زده است. از همین‌رو، این جنبش، حتا در مطالبات رفاهی خود، به سرعت سیاسی می‌شود، چرا که از پشتوانه سالیان متمادی مبارزات کارگری برخوردار می‌شود. از سویی نیز، به علت همین ماهیت طبقاتی‌اش، نمی‌تواند به جنبش همگانی دانشجویی بدل شود، حتا اگر در مطالباتی با سایر گرایشات دانشجویی هم‌خوانی و سازگاری داشته باشد.

در چنین جنبشی است که در تحصن دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تبریز در دفتر ریاست دانشگاه برای بهبود مسایل صنفی، سرود “سراومد زمستون” خوانده می‌شود. در چنین جنبشی است که دانشجویان علامه در راه‌پیمایی و تجمع اعتراضی خود به مناسبت “روز دانشجو” سرود “خون ارغوان‌ها” را می‌خوانند و خواستار آزادی اسماعیل بخشی و زندانیان سیاسی می‌شوند. در چنین جنبشی است که جمعی از دانشجویان، اعتراضات را از محیط دانشگاه به بیرون می‌برند و جلوی درب اصلی دانشگاه تهران، تحصن می‌کنند. در چنین جنبشی است که در دانشگاه تهران، تئاترگونه‌ای با هفت شاکی و کیفرخواست اجرا می‌شود: دانشجوی زن، دانشجوی اقلیت قومی، دانشجوی معلم، دانشجوی مهاجر، دانشجوی اقلیت مذهبی، دانشجوی کارگر و دانشجویی از ترکیب تیپ‌های فوق و شعارهای “نان، کار، آزادی، آموزش رهایی”، “نان، کار، آزادی، پیکار تا رهایی”، “هفت‌تپه، هپکو، فولاد، دانشجو، کارگر، اتحاد، اتحاد”، “نان، کار، آزادی، پوشش اختیاری” سر می‌دهند.

در چنین جنبشی است که اعتراضات دانشجویی به روز خاصی محدود نمی‌شوند، حتا به “روز دانشجو”. اوج و فرود این جنبش نیز به اوج و فرودهای جنبش کارگری بستگی دارد؛ چرا که حلقه‌ایست از سلسله مبارزات کارگران و زحمتکشان و بنابراین نیروی محرکه‌اش، مبارزات طبقه کارگر و زحمتکشان است. این جنبش، متحد قدرتمداران نیست، بلکه هم‌دست کارگران و زحمتکشان است، این جنبش خواستار اصلاح نیست، بلکه خواهان برکندن تمام نظم موجود به همراه رژیم پاسدار آن است. کارگران نیز جنس این جنبش را درمی‌یابند، شعار “کارگر، دانشجو، اتحاد، اتحاد” سر می‌دهند و در اعتراضات خود از دانشجویان حامی خود تشکر می‌کنند. معلمان جنس این جنبش را درمی‌یابند، چرا که به دفاع از اعتصاب سراسری معلمان و مطالبات‌شان برمی‌خیزد و معلمان نیز به دفاع از دانشجویان برآمده و شعار می‌دهند: “دانشجو، معلم، اتحاد، اتحاد” و همه یک‌صدا می‌گویند: “کارگر، دانشجو، معلم اتحاد، اتحاد”.

ناگفته پیداست ماهیت این جنبش، و مهم‌تر از آن پیوندش با طبقه کارگر، مانع از آن نمی‌شود تا اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان بی‌شرمانه و فرصت‌طلبانه در صدد انحراف و قلب ماهیت آن برنیایند. همچون فریاد چند نفری که در تجمعی خواهان “پایان حصر” می‌شوند. شعاری که در میان دانشجویان انعکاسی نمی‌یابد و اعتنایی به آن نمی‌شود. یا نامه ۵۰۰ فعال نشریات دانشجویی یا به قول خودشان “آخرین نسل دانشجویانی … که به شما اعتماد کردند” به روحانی که گله‌مندانه وعده‌هایش را یادآوری می‌کنند، از “خصوصی‌سازی‌ها افسارگسیخته” می‌گویند و به “سرکوب دانشجویان، سرکوب کارگران، سرکوب معلمان، سرکوب کامیون‌داران، سرکوب دراویش، سرکوب زنان، سرکوب فعالان محیط زیست و…” اشاره می‌کنند تا به او هشدار دهند: “اگر در این نوع مقابله‌ی دولت و حاکمیت با جمهور مردم تجدیدنظر نشود، متأسفانه نتیجه‌ چیزی جز نابودی ایران و تمامیت ارضی آن نخواهد بود.” هرچند دیگر همگان می‌دانند که منظورشان از “نابودی ایران و تمامیت ارضی آن”، نابودی خودشان همراه با جمهوری اسلامی است.

یا “مجمع دانشجویان عدالتخواه دانشگاه تهران” که “الگوی خود را تفکر و منش خمینی و رهبر جمهوری اسلامی و اصول انقلاب اسلامی” می‌داند، مزورانه از خامنه‌ای دعوت می‌کند تا با حضور در دانشگاه درباره “عملکرد خود و نهادهای تحت مدیریت”اش “توضیح و تحلیل” ارائه کند و “به سؤالات دانشجویان و مردم پاسخ” دهد. دعوتی که البته با واکنش تند اصول‌گرایان از سوی نویسندگان بیانیه نتیجه “برخی کوتاهی‌های فردی و تشکیلاتی” اعلام می‌شود.

اما واقعیت این است که میان این جنبش و جنبش موسوم به “جنبش دانشجویی” سال‌های اخیر سال‌های نوری فاصله است. اگر امروز، اصلاح‌طلبان، هرچند لرزان از ترس، می‌کوشند این جنبش را نادیده بگیرند و بسیجی‌ها به تجمعات دانشجویان حمله می‌کنند، با تشدید مبارزه طبقاتی در جامعه، هر دو آن‌ها، دست به دست نهادهای امنیتی – نظامی و سرکوب رژیم خواهند داد و به سرکوب فعالین این جنبش خواهند پرداخت. اما این نیز، در شرایط اعتلای مبارزات کارگران و زحمتکشان هر روز دشوارتر و دشوارتر خواهد شد، چرا که متحدان این جنبش، بسی قدرتمندتر از تمامی نهادهای امنیتی و نظامی و سرکوب رژیم‌اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۲ در فرمت پی دی اف

 

سودهای کلان و فساد گسترده در پتروشیمی‌ها – ماجرای اختلاس ۳میلیارد یورویی

پس از نفت و گاز که درآمدهای کلان آن ناشی از رانت معدن است، یکی از سودآورترین رشته‌های صنعت در ایران که فساد مالی و رانت‌های دولتی درون آن در ماه‌های اخیر مکرر موردبحث رسانه‌ها قرارگرفته ، پتروشیمی است.

دامنه فساد در این رشته چنان وسیع و گسترده است که باندهای رقیبی که بر سر دزدی‌ها و سودهای کلان این رشته با یکدیگر در جدال و کشمکش‌اند، ده‌ها مقاله و گزارش از این فساد را در رسانه‌های وابسته به خود منتشر کرده‌اند. حتی خبر از دستگیری‌های اخیر برخی مدیران این رشته ازجمله در پتروشیمی ایلام منتشر ساختند. دستگاه قضائی فاسد رژیم که می‌کوشد مردم را با نمونه‌های کهنه‌شده‌ای از این فساد سرگرم کند و بر گستردگی سوءاستفاده‌های اخیر سرپوش بگذارد و در همان حال ادعای مبارزه با فساد داشته‌ باشد، اخیراً خبر از رسیدگی به پرونده دزدی و سوءاستفاده کلانی را انتشار داد که از ۵ سال پیش مسکوت مانده بود.

دادستان تهران در ۱۴ آذرماه در “نشست شورای معاونان دادستانی تهران و…” گفت: “در پرونده‌های پتروشیمی، سکه و پرونده‌های ارزی نتایج مناسبی حاصل‌شده است. دریکی از پرونده‌های پتروشیمی که رسیدگی به آن پنج سال طول کشید و اخیراً با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال‌شده است، پانزده نفر متهم تحت تعقیب قرارگرفته و میزان رد مال آن‌ که ناشی از عدم تحویل ارز‌های صادراتی به مراجع ذی‌صلاح است، بالغ‌بر سه میلیارد یورو است.”  او توضیح بیشتری در مورد این اختلاس ۳ میلیارد یورویی نداد و نگفت که این پرونده چرا در این سال‌ها به بایگانی سپرده‌شده بود و حالا پس از گذشت ۵ سال مطرح می‌شود.

چند سال پیش، زمانی که این ماجرا به سایت‌های اینترنتی و روزنامه‌های دولتی کشید، صحبت از یک شبکه مافیائی تحت رهبری یکی از مدیران ارشد تجارت محصولات پتروشیمی و مدیریت عامل یکی از شرکت‌های گروه‌های سرمایه‌گذاری وابسته به ساتا (سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح ) بود که یک سر آن به کابینه احمدی‌نژاد و دستگاه اجرائی، وزارت نفت و شرکت ملی صنایع پتروشیمی بند بود و سر دیگر آن به سپاه پاسداران و سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح (ساتا) وصل می‌شد. افشای این ماجرا کمی پس‌ازآن رخ داد که  احمدی‌نژاد، سهام شرکت‌های پتروشیمی‌های بوشهر، مارون، پارس، پردیس را به همراه تعداد دیگری از شرکت‌های دولتی به بهانه پرداخت بدهی دولت، به این بخش نظامی واگذار کرد. وقتی‌که ماجرای شبکه مافیائی در پتروشیمی به رسانه‌ها کشید، سرتیپ پاسدار حسین دقیقی، مدیرعامل “ساتا” که اکنون مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران است، برکنار شد و دیگر هیچ خبری از این پرونده انتشار نیافت. خبرگزاری فارس در آن زمان در گزارشی تحت عنوان بازداشت سلطان بازار پتروشیمی نوشت:” مدیر یادشده که پیش‌ازاین سال‌ها یکی از مدیریت‌های حساس شرکت بازرگانی پتروشیمی PCC را قبل و بعد از خصوصی‌سازی این شرکت بر عهده داشته است، به سلطان بازار تجارت محصولات پتروشیمی در داخل و خارج از ایران معروف است و شبکه گسترده‌ای از شرکای راهبردی را به‌منظور سوءاستفاده اقتصادی در داخل ایران و خارج از کشور در حوزه تجارت محصولات پتروشیمی و به‌خصوص صادرات این محصولات برای خود ایجاد کرده است. منابع مطلع معتقدند بخش عمده‌ای از بازار پتروشیمی در دهه اخیر در قبضه وی بوده است و اگر کسی برخلاف نظر و رأی وی در این بازار عمل می‌کرد به طرق گوناگون از دور رقابت بازار این محصولات حذف می‌شد.”

ماجرا ۵ سال مسکوت ماند، اما فساد، اختلاس و سوءاستفاده‌های مالی کلان در پتروشیمی‌ها همچنان ادامه یافت. این‌که فساد در جمهوری اسلامی فراگیر است و با موجودیت این رژیم گره‌خورده است، واقعیتی است بر همگان آشکار. اما این اختلاس‌ها و فسادهای مالی کلان درون پتروشیمی‌ها به‌طور خاص از کجا منشاء می‌گیرد؟

بر طبق گزارش شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران، در حال حاضر در صنعت پتروشیمی ایران ۵۵ مجتمع در حال فعالیت هستند. همچنین ۶۲ طرح درحال‌توسعه و اجرا است. ارزش تولید سالانه آن‌ها بیش از ۱۷ میلیارد دلار است که ۱۲ میلیارد دلار آن صادر می‌شود. اولین مسئله‌ای که در اینجا باید به آن توجه کرد این است که پتروشیمی‌ها در انحصار چهار شرکت هلدینگ وابسته به نهادها و ارگان‌های دولتی قرار دارند.

شرکت سرمایه‌گذاری غدیر و گروه گسترش نفت و گاز پارسیان وابسته به نیروهای مسلح، مالک و سهامدار پتروشیمی‌های بزرگ، پتروشیمی پارس، پتروشیمی مارون، پتروشیمی زاگرس، پردیس، و نیز جم، خراسان، شیراز، کرمانشاه و…است. شرکت سرمایه‌گذاری نفت و گاز و پتروشیمی تأمین وابسته به تأمین اجتماعی از طریق پتروشیمی تأمین و زیرمجموعه، در ۱۵ شرکت پتروشیمی سهامدار اصلی است. صندوق بازنشستگی کشوری در ۱۱ شرکت پتروشیمی سهامدار اصلی است و بالاخره، صنایع پتروشیمی خلیج‌فارس که بزرگ‌ترین هلدینگ در ایران و دومین هلدینگ در خاورمیانه است. ترکیب سهامداران این شرکت نیز به ترتیب، سهام عدالت ۴۰ درصد، شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران ۲۰ درصد، ، صندوق بازنشستگی نفت۱۷ درصد ، تاپیکو(شرکت سرمایه‌گذاری نفت و گاز و پتروشیمی تأمین) ۸.۵ درصد و گروه پتروشیمی تابان فردا(صندوق نفت) ۸.۵ درصد است.

وابستگی‌های این رشته صنعت، به‌خوبی قدرت آن را نشان می‌دهد. رابطه تنگاتنگ میان بوروکراسی، نیروهای مسلح، وزارت نفت، دولت، سران رژیم و زدوبند میان آن‌ها و درعین‌حال نزاع و کشمکش میان آن‌ها در این عرصه سودآور آشکار است. جذابیت صنعت پتروشیمی برای باندها و نهادهای درون دستگاه دولتی، منافع کلانی است که از جهات مختلف عاید آن‌ها می‌شود. نرخ سود در این رشته و امکان فروش محصولات آن در خارج از ایران، بالاست. مدتی پیش یکی از مقامات رژیم در یک اجلاس بین‌المللی سرمایه‌گذاری پیرامون سودآوری این رشته گفت: نرخ سود خالص آن بالای ۲۵ درصد است.

در مردادماه امسال راغفریک اقتصاددان وابسته به رژیم گفت: ” فولاد مبارکه و پنج پتروشیمی کشور سال گذشته بر اساس قیمت دلار چهار هزار و دویست تومان، ۵ میلیارد دلار سود خالص عملیاتی دارند که اگر این سود را با دلار ۳۸۰۰ تومان محاسبه کنیم، بالغ‌بر ۶ میلیارد دلار می‌شود.”

یک کارشناس حوزه پتروشیمی در گفتگو با خبرگزاری مهر می‌گوید “بررسی گزارش سالانه شرکت ملی پتروشیمی در سال ۱۳۹۶ نشان می‌دهد که درآمد صادراتی پتروشیمی‌های تولیدکننده متانول از محل فروش این محصول حدود ۱.۴ میلیارد دلار بوده است. باقیمت‌های فعلی دلار، تفاوت این رقم فروش در ارز دولتی و آزاد حداقل ۴ هزار میلیارد تومان به نفع واحدهای پتروشیمی است.”

این صنایع در همان حال از تسهیلات وسیع دولتی درزمینهٔ خرید خوراک پتروشیمی‌ها، تخفیف‌های مالیاتی، استرداد مالیات ارزش‌افزوده صادرات مواد اولیه پتروشیمی و سوخت و انرژی به قیمت‌های پائین برخوردارند.

برکسی پوشیده نیست که این درآمد هنگفت حتی در آنجائی که صحبت از تأمین اجتماعی و بازنشستگان در میان است، نه به جیب کارگران و زحمتکشان و بازنشستگان، بلکه به جیب بوروکراسی دولتی، مقامات و مدیرانی از نمونه مدیران پتروشیمی فن‌آوران با حقوق‌های ۲۰ میلیونی و پاداش‌های ده‌ها میلیونی می‌رود و گاه سر از دزدی‌های میلیاردی در می‌آورد.

اما تمام این درآمدها و سودهای کلان، به همراه اختلاس و سوءاستفاده‌های مالی ناشی از آن، به کنار. آنچه باقی می‌ماند و پیوسته بر دزدی‌ها و سوءاستفاده‌های کلان افزوده می‌شود، از بابت فروش دلارهایی است که این شرکت‌ها از صدور محصولات خود به جیب می‌زنند یا با تمام تمهیداتی که دولت ادعا می‌کند برای بازگشت دلارها به ایران اندیشیده است، همواره بخشی از این دلارها در خارج باقی می‌ماند و به‌یک‌باره در ابعاد چندین میلیاردی گم می‌شوند و بعد هم اعلام می‌شود که چند میلیارد دلار یا یورو به کشور بازنگشته‌است.

چنانچه می‌دانیم، پتروشیمی‌ها به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان محصولات غیرنفتی، اصلی‌ترین محل تأمین ارز برای دولت هستند.

بر اساس آمار منتشرشده، در طول ۱۱ ماهه سال ۹۶ بیش از ۲۰ میلیون و ۲۰۸ هزار تن محصول پتروشیمی و فرآورده پلیمری توسط ایران به بازارهای جهان صادر شد. در همین مدت ارزش صادرات محصولات پتروشیمی و فرآورده‌های پلیمری کشور حدود ۱۰ میلیارد و ۷۴۴ میلیون دلار برآورد شد.

شرکت‌های پتروشیمی در بهار امسال هم ۵ میلیون و ۳۵۶ هزار تن به ارزش ۳ میلیارد و ۱۵۸ میلیون دلار صادرات داشتند و طبق برآورد مدیرعامل شرکت ملی صنایع پتروشیمی ارزش صادرات محصولات پتروشیمی در سال جاری به حدود ۱۴ میلیارد دلار خواهد رسید.

اما از آنجائی که بخش عمده‌ای از محصولات این رشته به خارج صادر می‌شود و مقادیر کلانی ارز در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد، از این بابت به‌ویژه در شرایط نوسانات شدید نرخ ارز، درآمدهای هنگفتی نیز از بابت فروش ارز و یا پنهان ساختن آن عاید سرمایه‌داران و مدیران این رشته می‌شود. ازاین‌رو، همواره زد و بندهایی میان آن‌ها و دستگاه دولتی وجود داشته که همراه با رشوه‌ها و فسادهای مالی کلان بوده است. در جریان نوسانات ارزی چند ماه گذشته نیز آنها میلیاردها تومان سود اضافی به جیب زدند.

بر اساس گزارش مدیرعامل شرکت ملی صنایع پتروشیمی و معاون وزیر نفت در شهریورماه امسال ” پیش‌بینی می‌شود تا پایان امسال درمجموع حدود شش میلیارد و ۹۸۶ میلیون دلار ارز حاصل از صادرات پتروشیمی روانه بازار داخلی شود و مابقی ارز صادراتی صرف تأمین کالا، تجهیزات، کاتالیست، پرداخت اقساط وام و فاینانس و هزینه‌های بازاریابی و صادرات محصولات پتروشیمی شود.” یعنی معادل ۷ میلیارد دلار در دست آن‌ها باقی می‌ماند که می‌توانند با آن هرچه خواستند بکنند.

هدایت الله خادمی عضو کمیسیون انرژی مجلس نیز بر سر این مسئله اظهار داشت: پتروشیمی‌ها از بازار کنترل نشده ارز سوءاستفاده کرده و این بخش از وزارت نفت به بخش عظیمی از صادرات کشور دسترسی دارد و نزدیک به ۳۰ درصد صادرات کشور در قبضه آنان است و باید نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار وارد نظام بانکی کشور می‌کردند که وارد نکردند .

اما در جنب پتروشیمی‌ها و مافیای درونی آن، یک شبکه مافیائی در خارج آن نیز شکل‌گرفته که بخشی از آن به خارج از کشور وصل می‌شود و بخش دیگر، خریدوفروش محصولات این رشته را در داخل بر عهده دارد. از عاملین آنها در خارج اطلاعات دقیقی در دسترس نیست، اما بخش داخلی آن‌ها با در دست داشتن پروانه‌های بهره‌برداری واحدهای غیرفعال و زد و بند‌های دولتی و غیردولتی، محصولات موردنیاز صنایع تکمیلی حوزه‌های پلاستیک و پلیمر را در بورس خریداری می‌کنند و با سودهای کلان صد درصدی در بازار آزاد به فروش می‌رسانند. یا به خارج صادر می‌کنند.

رئیس اتحادیه سازندگان و فروشندگان پلاستیک و نایلون می‌گوید:” صد درصد قیمت‌ها با بهابازار تفاوت دارد. هر کیلوگرم مواد پتروشیمی که درگذشته ۴۰۰۰ تومان خریداری می‌شد به ۱۳ هزار تومان افزایش‌یافته است.” این گروه از سرمایه‌داران، پتروشیمی‌ها را مسئول این گرانی می‌دانند. اما دبیر کل انجمن کارفرمایی صنعت پتروشیمی ادعا کرد: “دلالان پت (PET) را به نرخ حدود ۶۸۰۰ هزار تومان از بورس کالا خریداری کرده و به قیمت ۱۳ تا ۱۶ هزار تومان در بازار آزاد یا کشورهای همسایه به فروش می‌رسانند.” در پی این مجادلات بود که دادستان تهران روز شنبه این هفته اعلام کرد که تعدادی از آنها به اتهام گرانفروشی دستگیر شده‌اند. به هر گوشه این صنعت که نگاه شود، فساد بیرون زده است. این فساد ذاتی سرمایه‌داری ایران و رژیم سیاسی فاسد پاسدار آن، جمهوری اسلامی است و با دستگیری چند نفر و هیاهو به راه انداختن بر سر اعدام این یا آن فرد، برطرف نخواهد شد. مبارزه با فساد، واژگونی تمام این نظم را می‌طلبد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۲ در فرمت پی دی اف

 

اطلاعیه مشترک – رانندگان زندانی باید فورا آزاد شوند! -ما از مبارزه و اعتصاب برحق رانندگان حمایت می کنیم!

بنا به اخبار دریافتی، حدود ٢٠٠ راننده کامیون از ٢۶٢ نفر دستگیر شده هنوز در زندانهای جمهوری اسلامی در استانهای مختلف بسر میبرند. لاریجانی رئیس جنایتکار قوه موسوم به قضائی در دور سوم اعتصاب، رانندگان کامیون و کامیوندارانی را که با اعتصاب شکنی سازمانیافته از جانب رژیم مخالفت کردند و به اشکال مختلف مقاومت سازمان دادند، به “اشد مجازات” تهدید کرد. هم اکنون برای تعدادی از بازداشت شدگان به روال معمول، با اتهامات بی اساس پرونده سازی شده و تعدادی از آنها در خطر زندانهای طولانی و حتی “اشد مجازات” هستند. جمهوری اسلامی تلاش میکند با پرونده سازی و گروکشی و ارعاب و وعده های بی پایه رانندگان را ساکت کند.

بعد از پایان دور آخر اعتصاب رانندگان، نه فقط مطالبات آنها متحقق نشده است، بلکه با گرانی روزافزون قطعات یدکی و کاهش کرایه بار و انواع بیحرمتی روبرو شدند و کماکان تعداد کثیری از همکارانشان در زندان بسرمیبرند. رانندگان اعلام کردند که “دوباره برمیگردیم” و تا تحقق مطالباتمان از پای نمی نشینیم. همینطور رانندگان خواهان آزادی فوری و بیقید و شرط همکارانشان هستند.

ما احزاب و سازمانهای کمونیست و انقلابی، از مبارزه پرشور و خواستهای رانندگان، مبارزه و اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز قاطعانه دفاع می کنیم. ما همراه با رانندگان و بخشهای مختلف طبقه کارگر خواهان آزادی فوری و بیقید و شرط رانندگان زندانی، کارگران زندانی نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز و کلیه زندانیان سیاسی هستیم. رانندگان، معلمان، کارگران، دانشجویان انقلابی، اُسرای جنبش کارگری در چنگال خونین رژیم مرتجع اسلامی اند. ما از مبارزه و اعتصاب برحق رانندگان کامیون و کامیونداران برای تحقق خواستهایشان و آزادی همکارانشان دفاع می کنیم و سازمانهای اتحادیه ای در اروپا و آمریکا را به حمایت از مبارزات طبقه کارگر در ایران فرامیخوانیم. ما کلیه رانندگان کامیون و کارگران بخشهای مختلف حمل و نقل کشور را به حمایت از اعتصاب پیش روی رانندگان کامیون و مبارزات کارگران در چهارگوشه ایران فرامیخوانیم!

پرتوان باد اتحاد طبقه کارگر علیه سرمایه داری!

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

زنده با آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

١١ دسامبر ٢٠١٨

امضا: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت)، هسته اقلیت.