افزایش تورم و رکود نتیجه حذف ۴ صفر از پول رایج کشور

حذف ۴ صفر از پول رایج کشور و تبدیل واحد پول از ریال به تومان، نه تنها بحث‌های متعددی را در بین مقامات و رسانه‌های جمهوری اسلامی دامن زده، بلکه به یکی از نگرانی‌ها و مشغله‌های ذهنی مردم نیز تبدیل شده است. نگرانی‌هایی که با توجه به تجربه توده‌ها از عملکردهای سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی و بحران رکود – تورمی عمیق کنونی، کاملا به‌جا هستند.

کابینه حسن روحانی روز چهارشنبه ۹ مرداد، لایحه پیشنهادی بانک مرکزی برای تغییر واحد پول از ریال به تومان و حذف چهار صفر را به تصویب رساند. این لایحه پس از تصویب در کابینه باید به ترتیب در مجلس و شورای نگهبان نیز به تصویب برسد. براساس این لایحه هر ده‌هزار ریال فعلی معادل یک تومان و هر تومان معادل یکصدریال جدید خواهد بود. بانک مرکزی می‌باید تا سال ۱۴۰۰ مقدمات اجرای آن را فراهم سازد تا از این سال روند چاپ و توزیع اسکناس‌های جدید آغاز شود که در لایحه مزبور این روند ۵ سال پیش‌بینی شده است.

رسانه‌ها و مقامات جمهوری اسلامی طبق روال همیشگی بر سر این موضوع نیز به چند دسته تقسیم شدند. گروهی این مساله را فاقد اولویت دانستند، گروهی بر ناقص بودن این طرح تاکید کردند و نوشتند که باید پیش از حذف صفر از پول رایج کشور، نظام مالی و پولی اصلاح شود و برخی دیگر نیز اساسا در شرایط تحریم اقتصادی این کار را مضر دانستند، برخی نیز به روال همیشه برای حسن روحانی هورا کشیدند.

همه‌ی این افراد البته بر کاهش ارزش ریال اتفاق‌نظر داشتند و این کار را در نهایت ضروری دانستند، اما هیچ‌کدام‌شان حتا اشاره‌ای به این موضوع نکردند که اساسا علت اصلی حذف ۴ صفر از پول رایج کشور، اقتصاد ویرانی‌ست که سیاست‌های جمهوری اسلامی نقش مهمی در آن داشته است. چرا که اعتراف به ویرانی اقتصاد هم چون “تف سر بالا” انگشت اتهام را به سوی آن‌ها بر می‌گرداند.

حذف صفر از پول رایج کشور، البته سابقه‌ی دیرینه‌ای در جهان سرمایه‌داری دارد. از ونزوئلا که در تابستان سال گذشته ۵ صفر را از پول رایج کشور حذف کرد اما تورم هم‌چنان سیر صعودی خود را حفظ کرد تا ترکیه که اقتصاددانان سرمایه‌داری متفق‌القول از آن به عنوان یک نمونه موفق در حذف صفر از پول رایج کشور نام می‌برند.

از اوایل دهه ۸۰ رشد نرخ تورم در ترکیه شتابان شد به نحوی که تا سال ۲۰۰۳ هر دلار آمریکا به بیش از ۵/ ۱ میلیون لیر و قیمت یک ساندویچ به سه میلیون لیر رسید. در سال ۲۰۰۵ دولت ترکیه با انتشار لیر جدید، شش صفر را از پول رایج کشور حذف کرد. دولت ترکیه اما زمانی دست به این اقدام زد که اقتصاد کشور در رشد اقتصادی بسر می‌برد و بخش صنعت ترکیه هم‌زمان با رشد بازار کالاهای ترک در کشورهای هم‌جوار رشد کرده و تورم به میزان زیادی مهار شده بود که البته توضیح کامل آن‌ها خود مطلب جداگانه‌ای را می‌طلبد. در سال ۲۰۰۴ رشد اقتصادی ترکیه به ۹/ ۸ درصد و در سال ۲۰۰۵ به ۴/ ۷ درصد رسید و این رشد حتا در سال‌هایی که بحران جهانی، اقتصاد سرمایه‌داری را بویژه در آمریکا و اروپا فرا گرفت، تا سال ۲۰۱۷ کم و بیش ادامه یافت.

اما حذف صفر از پول رایج کشور در اغلب کشورها، بویژه بدلیل آن‌که این حذف همراه با رشد اقتصادی، افزایش تولید و افزایش تقاضا نبوده است، به تداوم و حتا رشد تورم منجر گردید که بار آن نیز بر دوش کارگران و زحمتکشان افتاده و به خانه‌خرابی آن‌ها منجر گردید. ناگفته پیداست که حذف صفر از پول رایج کشور به دلیل کاهش ارزش پول رایج است. در ایران نیز در طول این سال‌ها به دلیل بحران اقتصادی رکود – تورمی شاهد کاهش شدید ارزش ریال بوده‌ایم. براساس ماده اول قانون پولی و بانکی کشور مصوب سال ۱۳۵۱ (آخرین اصلاحات اسفند ۹۷) ارزش یک ریال برابر با کمی بیش از یک صدم گرم طلای خالص است. این در حالی‌ست که بهای یک صدم گرم طلای خالص هم اکنون بیش از چهار هزار ریال است، به عبارت دیگر چهار هزار برابر!!!

در ایران البته از سال‌ها پیش بحث حذف چند صفر از پول رایج کشور توسط برخی مقامات و اقتصاددانان حکومتی مطرح شده بود و در کابینه احمدی‌نژاد هم موضوع جدی‌تر شد. اما هرگز تا این مرحله، یعنی تصویب آن توسط هیات وزیران نرسیده بود. یک نکته مهم در حذف صفر این است که آیا در چشم‌انداز نزدیک امکان رشد اقتصادی و خروج از بحران اقتصادی رکود – تورمی وجود دارد که جمهوری اسلامی می‌خواهد ۴ صفر را از پول رایج کشور حذف کند و اگر وجود ندارد، نتایج آن بر اقتصاد و از همه مهم‌تر بر کارگران و زحمتکشان که همواره تاوان این شرایط وخیم اقتصادی را داده‌اند، چه خواهد بود؟!

بر این مساله حتا اقتصاددانان بورژوا نیز اتفاق‌نظر دارند که در صورت تداوم رکود اقتصادی و نرخ تورم بالا، حذف صفر نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند تاثیرات منفی نیز بگذارد. از همین‌روست که حتا برخی از مقامات و رسانه‌های جمهوری اسلامی در شرایط تحریم اقتصادی که دولت قادر به فروش نفت و غیره نیست، زمان ارائه این لایحه را اشتباه می‌دانند. واقعیت‌های اقتصادی ایران نیز نشان می‌دهد که مدام بر عمق بحران اقتصادی رکود – تورمی افزوده می‌شود و هیچ چشم‌اندازی برای بهبود اقتصادی وجود ندارد. وضعیت اقتصادی آن‌چنان در هم ریخته و از هم پاشیده است که اصولا هیچ راه حلی برای بهبود وضعیت معیشتی زحمتکشان در چارچوب نظم سرمایه‌داری قابل تصور نیست.

اوضاع مالی دولت و رکود عمیق اقتصادی در کنار تورم بی‌سابقه کنونی همه بیان‌گر این وضعیت هستند. تصویب حذف ۴ صفر در کابینه نه به دلیل چشم‌انداز مثبت اقتصادی، بلکه درست برعکس، بدلیل چشم‌انداز بسیار وخیم اقتصادی است. دولت می‌خواهد قبل از آن‌که مردم مجبور شوند با گونی پول جابجا کنند، از صفر پول‌ها بکاهد تا کار به آن‌جا نرسد وگرنه هیچ برنامه‌ای برای رشد اقتصادی وجود ندارد.

وضعیت اقتصادی آن‌چنان وخیم است که مجلس برای بررسی آن بارها جلسه غیرعلنی برگزار کرده است. در همین ماه گذشته ۲ جلسه غیر علنی یکی در رابطه با بودجه و دیگری که هفته گذشته بود در رابطه با تامین کالاهای اساسی در مجلس برگزار شد. برگزاری جلسه غیرعلنی در مورد موضوعی که به طور مستقیم با معیشت مردم ارتباط دارد، فقط یک پیام برای جامعه دارد و آن وخامت شدید اوضاع اقتصادی است.

بنابر ارزیابی دستگاه‌های حکومتی هم‌چون مرکز پژوهش‌های مجلس، رشد اقتصادی در سال‌جاری منفی ۵/ ۵ درصد خواهد بود، موضوعی که به باور عمومی بسیار بیشتر از آن است. جدا از صنایع نفت، گاز، پتروشیمی و خودروسازی که پایه اصلی صنعت و تولید در ایران هستند و همگی نیز به‌ویژه به دلیل تحریم‌های اقتصادی در شرایط بسیار بحرانی بسر می‌برند، صنایع متوسط و کوچک نیز در رکود شدیدی قرار دارند.

به‌گفته‌ی محسن صالحی‌نیا معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت، در حال حاضر هیچ‌کدام از ۴۳ هزار واحد صنعتی کوچک با ظرفیت کامل کار نمی‌کنند. به‌گفته‌ی وی ۱۱ هزار واحد در رکود شدید قرار دارند و تنها با ۲۰ درصد ظرفیت کار می‌کنند و در واقع نیمه تعطیل هستند، ۱۰ تا ۱۵ درصد بین ۳۰ تا ۴۰ درصد ظرفیت کار می‌کنند، ۳۵ تا ۴۰ درصد بین ۴۰ تا ۷۰ درصد ظرفیت و نزدیک به ۲۰ درصد بالای ۷۰‌ درصد ظرفیت در حال کار هستند!!! نداشتن بازار تقاضا و نقدینگی دو علت اصلی رکود در این واحدها می‌باشد و این در حالی‌ست که بانک‌ها نیز به دلیل ورشکستگی نه تنها قادر به تزریق پول به این واحدها نیستند، بلکه به دلیل همان وضعیت بحرانی مالی به دنبال گرفتن بهره بالا از بخش‌های تجاری و خدماتی هستند.

محمدرضا حسین‌زاه مدیرعامل بانک‌ملی در همین رابطه گفت واحدهای تولیدی نباید انتظار پرداخت تسهیلات بانکی بیشتر را داشته باشند چون منابع بانکی برای آن وجود ندارد. جالب است که بدانیم حتا بانک‌های بزرگی چون صادرات براساس صورت‌های مالی خود زیان انباشته هزاران میلیارد تومانی دارند!!!

هم‌چنین نگاهی به اصلاحیه بودجه ۹۸، بیان‌گر وخامت شدید وضعیت مالی دولت و نداشتن هرگونه برنامه‌ای برای حل مشکلات اقتصادی جامعه است. در اواخر سال ۹۷ ، بحث اصلاح ساختار بودجه و کسب “درآمدهای پایدار” برای دولت به منظور قطع وابستگی به درآمدهای نفتی مطرح شد. دلیل آن نیز روشن است. حاکمیت به خوبی از وضعیت فروش نفت آگاهی داشت و می‌دانست که نمی‌تواند بر درآمدهای نفتی تکیه کند. اما نتیجه‌ی همه‌ی آن قیل و قال چه بود؟ کاهش سقف بودجه، برداشت از صندوق توسعه ملی، فروش بیشتر اموال دولتی و انتشار باز هم بیشتر اوراق قرضه!!! کدام یک از این‌ها “درآمدهای پایدار” است؟!! دولت آن‌چنان به پیسی افتاده است که می‌خواهد “از آب کره بگیرد”. گاهی می‌گویند می‌خواهیم از خانه‌های خالی مالیات بگیریم، گاهی می‌گویند از خریداران سکه در سال‌های گذشته مالیات بگیریم، از خریداران دلار مالیات بگیریم و…. اما واقعیت این است که در اثر تشدید رکود، کاهش تقاضا و قدرت خرید مردم، تحقق درآمدهای مالیاتی حتا به میزان تعیین شده در بودجه با مشکلات عدیده‌ای روبرو است. دولتی که نمی‌تواند حتا قیمت سیب‌زمینی، پیاز و گوجه فرنگی که همگی محصولات کشاورزی ایران هستند کنترل کرده و هر کدام در عرض تنها چند ماه چند برابر شدند، مسلم است که در عرصه کلان نیز هیچ برنامه‌ای ندارد.

بنابراین از تمام این فاکت‌ها تنها یک نتیجه می‌توان گرفت و آن این‌که ایران نه راه ترکیه که راه ونزوئلا و زیمبابوه را در حذف صفر از پول رایج کشور در پیش گرفته است و نتیجه چنین اقدامی تنها تشدید تورم و به ضرر کارگران و زحمتکشان است و در این میان البته سرمایه‌داران بیشترین نفع را خواهند برد. تنها سرنگونی جمهوری اسلامی و انتقال قدرت به شوراهای کارگران و زحمتکشان، نابودی نظام سرمایه‌داری و برقراری سوسیالیسم می‌تواند توده‌ها را از شر مصائب نظام سرمایه‌داری و رژیم جمهوری اسلامی رهایی سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۳ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                              ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                      ۵۰ فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی                             ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (اوت) ۲۰۰ کرون

 

سوئد

درود به فعالین هسته‌های سرخ ۲۰۰کرون

 

هلند

داوود مدائن ۱۰۰ یورو

 

آلمان

به یاد رفیق کبیر حمید اشرف،

مبارز و خستگی‌ناپذیر                 ۵۰ یورو

 

برپائی دادگاه فرمایشی و غیرعلنی پرونده هفت‌تپه را محکوم می‌کنیم

جمهوری اسلامی این رژیم سیاسی رسوای پاسدار منافع سرمایه‌داران، دزدان و غارتگران حاکم بر ایران، کارگران و فعالان سوسیالیست جنبش کارگری را به جرم دفاع از منافع و خواست‌های کارگران به محاکمه کشیده است. محاکمه اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، ساناز الهیاری، امیرحسین محمدی فرد و امیر امیرقلی، پس از ۷ ماه اسارت و شکنجه به همراه عسل محمدی و علی نجاتی که به قید وثیقه تا برپائی بی دادگاه  آزاد شده بودند، از ۱۲ مرداد در یک دادگاه فرمایشی، پشت درهای بسته، به ریاست جلاد و آدم‌کش شهره رژیم، مقیسه، آغازشده است. این فقط محاکمه اسماعیل بخشی، علی نجاتی و تعدادی از فعالان سوسیالیست جنبش کارگری نیست، بلکه محاکمه کارگران هفت‌تپه است که برای تحقق مطالبات برحق خود قهرمانانه مبارزه کردند و ایستادند. محاکمه میلیون‌ها کارگری است که به مبارزه علیه نظم ستمگرانه سرمایه‌داری برخاسته‌اند. این محاکمه، ده‌ها میلیون انسانی است که برای کار، نان، آزادی مبارزه می‌کنند.

دستگاه پلیسی- امنیتی رژیم استبدادی که از حمایت و پشتیبانی گسترده مردم ایران، از این قهرمانان دربند به وحشت مرگباری دچار شده است، روز گذشته روز ۱۲ مرداد، تجمع گروهی از خانواده‌های زندانیان و مردمی که به برپائی این دادگاه معترض هستند و خواستار آزادی بی‌قیدوشرط دستگیرشدگان پرونده هفت‌تپه هستند، مورد یورش قرار داد و تعدادی را بازداشت کرد. تاکنون اسامی رهام یگانه ،هیراد پیربداغی، فرید لطف آبادی  و سحر شهرابی فراهانی از بازداشت‌شدگان مشخص‌شده است.

در جلسه محاکمه روز ۱۳ مرداد نیز عسل محمدی بازداشت و به زندان انتقال یافت.

وحشی‌گری جمهوری اسلامی نمی‌تواند رژیمی را که غرق در بحران و فساد است و ده‌ها میلیون تن از مردم ایران خواستار برافتادن آن هستند، نجات دهد. این رژیم بر خواهد افتاد.

سازمان فدائیان (اقلیت) یک‌بار دیگر ضمن محکوم کردن این دادگاه فرمایشی ارتجاع حاکم بر ایران، خواستار آزادی بی‌قیدوشرط بازداشت‌شدگان پرونده هفت‌تپه و تمام دستگیرشدگان مرتبط با این پرونده است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۳ مردادماه ١٣٩۸

 

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

فراخوان اکسیون اعتراضی در حمایت از کارگران و فعالین کارگری زندانی

زندان جای کارگران و فعالین کارگری نیست

جمهوری اسلامی در چهل سال عمر ننگین اش بارها کارگران را دستگیر و به زندان انداخته است. کارگران سال‌ها در سیاهچالهای رژیم به خاطر خواسته‌ها و مطالبات خود اسیر و زندانی بوده‌اند. صدها کارگر توسط دژخیمان رژیم اعدام‌شده‌اند.

بار دیگر رژیم که دست‌به‌گریبان بحران‌های عمیق اقتصادی و سیاسی است، به‌منظور ایجاد رعب و وحشت دست به دستگیری تعدادی از کارگران کشت و صنعت هفت‌تپه و دیگر فعالین کارگری زده است. هم‌چنین اعضای تحریریه نشریه گام را نیز دستگیر و زندانی کرده است. رژیم می‌خواهد در ۱۲ مرداد کارگران و فعالین کارگری دستگیرشده را در بی دادگاه‌های خود محاکمه کند.

با اعتراضمان جنایات رژیم جمهوری اسلامی را با برگزاری اکسیون‌ها و حرکات اعتراضی به شکل گسترده‌ای افشا کنیم.

ما فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هلند به همراه کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران – هلند آکسیونی اعتراضی در حمایت از کارگران زندانی و فعالین کارگری از جمله اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سایر فعالین مدافع کارگران سپیده قلیان، ساناز الهیاری، عسل محمدی، امیرحسین محمدی فرد، امیر امیرقلی و … برگزار می‌کند.

تاریخ اکسیون: یک‌شنبه ۱۳ مردادماه (۴ آگوست)

زمان اکسیون: از ساعت ۱۲٫۳۰ تا ۱۵ بعدازظهر

مکان: میدان دام (میدان مرکزی) در شهر آمستردام

در این حرکت اعتراضی با ما همراه باشید. نگذاریم رژیم ضد کارگری توحش خود را به‌راحتی علیه کارگران زندانی بکار گیرد و دست به محاکمه آن‌ها بزند. باشد تا صدای رسای کارگران در بند را به گوش جهانیان برسانیم.

کارگران زندانی، زندانیان سیاسی آزاد باید گردند

سرنگون باد جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

زنده‌باد همبستگی بین‌المللی کارگران

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

اول آگوست ۲۰۱۹

بیانیه سیاسی نیروهای چپ و کمونیست – آلترناتیوسازی بورژوائی: علیه منافع کارگران و مردم ایران

۱- با تشدید بحران جمهوری اسلامی و گسترش تنش و تبلیغات جنگی بین دولت‌های آمریکا و جمهوری اسلامی، ما شاهد تشدید تحرک اپوزیسیون راست و بروز امیدواری‌های آنها برای وقوع یک جنگ، تلاقی نظامی با جمهوری اسلامی و از این طریق مطرح شدن و یا شکل‌گیری یک راه‌ حل دست‌ راستی جایگزین، بطرق مختلف هستیم. امپریالیسم آمریکا در راستای تامین منافع خود و متحدینش در منطقه خاورمیانه  برای “رام کردن” جمهوری اسلامی تلاش می‌کند، همراه با این سیاست بخش‌هایی از حکومت و حاشیه حکومت که طرفدار مذاکره فوری اند، با اتکا به دیپلماسی و بند و بست امیدوارند با حداقل تغییرات کنترل شده و ترجیحاً بدون دخالت مردم در درون رژیم، خود را با اهداف و سیاستهای مورد نظر آمریکا و هم‌پیمانانش هماهنگ کنند. نقشه راهی که با تشدید مبارزات کارگران و توده مردم علیه کلیت جمهوری اسلامی، افقی ندارد و می‌تواند و باید به شکست کشانیده شود. بخشی دیگر که علناً و به زبان‌های مختلف از “رژیم چینج” دفاع می‌کنند، با شکست‌ پروژه‌های تاکنونی‌شان تنها راه را تشدید فشار سیاسی و اقتصادی و نظامی آمریکا به جمهوری اسلامی و حمایت از جریان و یا ائتلافی از جریانات بورژوائی بعنوان “دولت جانشین” می‌دانند. تحریم اقتصادی و جنگ و تشدید بحران در اشکال تقابل نظامی محدود یا گسترده، به تنها امید این جریانات برای نزدیک شدن به قدرت سیاسی و لذا “آلترناتیو شدن” بدل شده است. برای این اردو معنی واضح “آلترناتیو” دست راستی یعنی حفظ نظام سرمایه‌داری بدون حکومت اسلامی است. طبقه سرمایه‌دار ایران با تمام جناح‌ها وگرایش‌های آن نشان داده است که در تمام مراحل رشدش نه تنها هیچگاه نیازی به استقرار آزادی‌های سیاسی نداشته و ندارد، بلکه شرایط دیکتاتوری و استبداد به همراه فساد گسترده اداری، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تنها منبع ادامه حیاتش را تشکیل می‌دهد. طبقه مُنحط و فاسدی که مانع عمده تحولات اقتصادی اجتماعی و سیاسی به نفع توده‌های زحمتکش مردم است. اکنون گسترش و عمیق شدن شدید شکاف طبقاتی، بیش از هر زمان جامعه را به دو بخش اقلیت ناچیز استثمارگر و ستم‌گر و غارتگر و اکثریت عظیم طبقه کارگر و مردم تحت ستم و استثمار، تقسیم نموده است. این اقلیت استثمارگر و ستم‌گر که بر مُقدرات مردم حُکم می‌راند تمامی امکانات رفاهی و ثروتهای اجتماعی و اقتصادی جامعه را به زور سرنیزه و سرکوب در اختیار گرفته است. اکثریت عظیم کارگران و زحمتکشان جامعه که از چهل سال ستم و استثمار و زور و سرکوب طبقه حاکم و دستگاه دولتی سرکوبگر آن به تنگ آمده‌اند، با دست زدن به اعتصابات و اعتراضات وسیع و مداوم، خواهان سرنگونی آن و بدست گرفتن سرنوشت خویش هستند.

٢- در جدال برسر آلترناتیوسازی، نیروهای اپوزیسیون بورژوایی ایران مانند سازمان مجاهدین خلق، بخشهائی از جریانات ناسیونالیست ایرانی و طیف وسیعی از سلطنت طلبان، احزاب و نیروهای ناسیونالیست محلی از جمله در کردستان مانند احزاب دمکرات کردستان و سازمانهای زحمتکشان، تحقق استراتژی سیاسی خود را به دخالت قدرت‌های غربی و در رأس آن‌ها امپریالیسم آمریکا گره زده اند و طرفدار “رژیم چینج” هستند. جریانات ناسیونالیست کرد در عین حال با ناامید شدن از دخالت نظامی آمریکا و متحقق نشدن “رژیم چینح” مورد نظرشان در حال حاضر، بار دیگر به سیاست و سنت همیشگی‌شان بند و بست با جمهوری اسلامی به منظور شریک شدن در قدرت سیاسی با حکومت ارتجاعی مرکزی روی آورده اند. برخی از جمهوریخواهان، از طریق مخالفت با انقلاب تحت عنوان مرزبندی با خشونت و تاکید بر گذار مسالمت‌آمیز عملاً به  ماندگاری و بقای رژیم اسلامی خدمت می‌کنند. به علاوه در طرف مقابل، با طیفی از مدافعین جمهوری اسلامی روبرو هستیم، که به بهانه خطر جنگ و درگیری نظامی، توده کارگر و مردم زحمتکش را به آرامش و وحدت با حاکمیت دعوت می‌کنند و به یاد حفظ “میهنی” افتاده اند که بهشت برین برای استثمارگران و ستمگران و جهنمی سوزان برای توده عظیم طبقه کارگر و مردم زحمتکش است. در این میان احزاب اپورتونیست رفرمیست، نظیر حزب توده و دنباله روانش و چپ حاشیه ای “ضد آمریکایی” به رغم ادعای گذار از رژیم جمهوری اسلامی، اما در عمل تنها خواهان برافتادن ولایت فقیه هستند و به همراه بخشی از اصلاح طلبان به تغییراتی در قانون اساسی امید بسته و به ماندگاری نظام استثمارگر و ستمگر سرمایه داری حاکم رضایت میدهند. راه حل بخش های مختلف اپوزیسیون بورژوایی برای خاتمه دادن به بحران اقتصادی در بهترین حالت سپردن اداره اقتصاد کشور به دست مدیران تکنوکرات، عادی سازی مناسبات با غرب و رفع موانع سیاسی و حقوقی بر سر راه ادغام فزاینده‌تر و سیستماتیک‌تر سرمایه‌داری ایران در بازار جهانی و تداوم استثمار کارگران برای “بازسازی ایران” است. ما بعنوان نیروهای کمونیست در کنار جنبش رادیکال کارگری و بخشهای مختلف مردم آزادیخواه و زحمتکش مانند جنبش معلمان، بازنشستگان، دانشجویان انقلابی و پیشرو، جنبش برابری زن و مرد، روشنفکران چپ و انقلابی، حرکتهای برابری طلبانه و مردم تحت ستم و استثمار و تبعیض در سراسر ایران، به هیچکدام از این اردوهای ارتجاع و امپریالیسم تعلق نداریم. ما قاطعانه اعلام کرده ایم که در برابر هر نوع بند و بستِ بورژوائی و هر نوع آلترناتیو سازی از بالای سر طبقه کارگر و مردم زحمتکش خواهیم ایستاد و به هیچ دولتِ بورژوائی، که ماهیت اساسی و مشترک آن‌ها تداوم استثمار و سرکوب است، تن درنخواهیم داد.

۳- ما بار دیگر اعلام می کنیم که در متن کشمکش سیاسی و طبقاتی جامعه ایران، برای تقویت و سر و سامان دادن به پایه های اجتماعی یک آلترناتیو کارگری و سوسیالیستی مبارزه میکنیم. ما شکل دادن به این اردو و تقویت راه حل سوسیالیستی و کارگری در جنبشهای اجتماعی را وظیفه تعطیل ناپذیر خود دانسته و برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار دولتی کارگری و شورائی مبارزه می‌کنیم. ما در اوضاع بحرانی کنونی، تبدیل معنا و مضمونِ این سرنگونی به افق جنبش طبقه کارگر و اردوی انقلاب و به پرچم مبارزه سیاسی برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری تلاش می‌کنیم. ما بار دیگر اعلام می کنیم بخشهای مختلف اپوزیسیون بورژوایی ایران تلاش دارند روند دست بدست شدن حاکمیت سیاسی بورژوازی اسلامی با کمترین دخالتِ مردم کارگر و زحمتکش صورت گیرد. استراتژی سیاسی اصلاح طلبی حکومتی، رفراندم، آشتی ملی و آلترناتیوسازی برسر مَصون نگاهداشتنِ ماشینِ دولتی بورژوائی و ارگانهای سرکوب آن از گزندِ عملِ انقلابی طبقه کارگر و اردوی سوسیالیست و کمونیست جامعه است.

۴- ما در کنار جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر و جنبش‌های اجتماعی متحد طبقه کارگر، در جدال جاری برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، درهم کوبیدن تمام ارگانها و نهادهائی که قدرت طبقاتِ حاکمه بر آن استوار است، مبارزه می‌کنیم. از نظر ما سرنگونی جمهوری اسلامی باید به یک انقلاب اجتماعی، در هم شکستن ماشین دولتی، خلع‌ید کاملِ سیاسی و اقتصادی از بورژوازی و گذار به یک نظم نوین کارگری و سوسیالیستی منجر شود. لذا ما وظیفه خود و طبقه کارگر و اردوی نیروهای آزادیخواه و پیشرو را تقابل روشن و شفاف با کلیه “راه حل”های بورژوائی میدانیم. از نظر ما کمونیست‌ها، سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و شکست دورنمای امپریالیستی، وجوه و ارکان یک سیاست واحدند.

۵- در شرایط کنونی، هنوز تلاش‌های بی‌وقفه جریانات دست راستی در اپوزیسیون که به دخالت قدرت‌های خارجی امید بسته‌اند، موفق نشده‌اند به قالبی سیاسی درآیند و بدرجه‌ای مورد اعتنا و پذیرفتنی و قابل تایید برای جامعه بمثابه “یک آلترناتیو” در قبال جمهوری اسلامی بدل شوند. از اینسو، اردوی بیشمار کارگران و زحمتکشان و طیف کمونیست ها و چپ جامعه هم، بدلیل شرایط پلیسی و سرکوب و ممنوعیت فعالیت متشکل در ابعاد وسیع‌تر، هنوز نتوانسته‌اند بدیل سوسیالیستی کارگران را به افقی مسلط و به پرچم سیاسی قدرتمندی در متن مبارزات اجتماعی بدل کنند. لذا کشمکش برسر شکل دادن به آینده و مختصات آن از موضعِ طبقاتِ متخاصم اجتماعی ادامه دارد. نقد ما به روشها، ماهیّت و محتوای طبقاتی راه حل‌های اپوزیسیون راست، جزئی از نقد وسیع‌تر ما و طبقه کارگر به جامعه سرمایه‌داری و اساس نظامی است که در قلمرو اقتصاد به استثمار فرد از فرد و در قلمرو سیاست به یک حکومت استبدادی و دیکتاتوری طبقه بورژوا متکی است.

۶- کمونیست‌ها در قبال رژیم جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری پلاتفرمی روشن و اعلام شده دارند. پلاتفرم کمونیست‌ها قبل و بعد از “بحران هسته ای”، مستقل از تشدید لفاظی‌های جنگی و یا در دوران جنگ، تغییری ماهوی نمیکند بلکه سیاست و استراتژی خود را مبنی بر سازماندهی انقلاب اجتماعی در شرایط جدید، پیگیری و دنبال میکنند. لذا ما با هر کودتا و تغییر آرایش رژیم و بورژوازی ایران و تقابل نظامی در این یا آن گوشه خاورمیانه یا در مرزهای ایران، از اهداف و سیاستهای کارگری و کمونیستی‌مان عدول نمی کنیم. ما کمونیست ها به بهانه “دفاع از میهن” و یا به بهانه “امروز رژیم باید برود”، طبقه کارگر و مردم بجان آمده را به حمایت از ناسیونالیسم و جمهوری اسلامی و یا به دفاع از راه حل بورژوائی و کودتائی و “رژیم چینجی” دعوت نمی نماییم. یک سیاست کارگری و کمونیستی و انترناسیونالیستی بر نفی سلطه و انقیاد سیاسی و اقتصادی بورژوازی تاکید دارد، علیه تحریمها و جنگ طلبی ارتجاعی آمریکا و متحدینش بوده و پیکاری انقلابی علیه طبقه حاکم سرمایه را سازمان می‌دهد.

٧- ما عمده تبلیغات جنگی و تشدید تنش بین دولت‌ها را ناشی از بحرانهای علاج ناپذیر نظام سرمایه‌داری و نیز تلاشی برای از میدان بدر کردن طبقه کارگر و جنبشهای اجتماعی واقعی، تلاشی برای گرفتن ابتکار مبارزات از دست توده‌های مردم و ورود به فاز نظامیگری و کودتائی، تلاش برای تغییر صحنه سیاسی به نفع ارتجاع اسلامی و نیروهای حافظ و مدافع نظم سرمایه داری میدانیم. ضد آمریکائی‌گری مبتذل رژیم جمهوری اسلامی ذره ای به منافع جنبش کارگری و سوسیالیسم در ایران مربوط نیست. حکومت اسلامی توسط همین امپریالیست‌ها، که از رادیکالیزه شدن جنبش انقلابی و قدرت گیری طبقه کارگر و چپ و کمونیسم در هراس بودند، حمایت شد و عملا به مردم ایران تحمیل گردید. زیرا این حکومت مدافع و ضامن تداوم دولت سرمایه داری در انقلاب ۵٧ بود. راه حل سوسیالیستی ما و طبقه کارگر تلاشی برای نفی همه جانبه حاکمیت سرمایه در ایران است.
٨- ما شش جریان کمونیست و چپ، همه نیروهای اردوی انقلابی و کارگری را به گرفتن ابتکار عمل در صحنه سیاسی برای تشدید مبارزه علیه جمهوری اسلامی فرامیخوانیم. سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، پاسخی کوبنده به تهدیدات و اعمال فشارهای امپریالیستی آمریکا و نیروهای مختلف مدافع وضع موجود اعم از حکومتی و اپوزیسیونی است. ما در این جدال برای تقویت و طرح وسیع‌تر راه حل شورائی و سوسیالیستی طبقه کارگر و افشا و شکست هر سیاستی که کارگران و مردم را به حمایت از این یا آن ارتجاع فرامیخواند، تلاش و مبارزه می‌کنیم. امروز دیگر نه تنها “همه با هم” دوره انقلاب ۵٧ محلی از اِعراب ندارد، بلکه صف‌بندی طبقاتی هر روز بیش از پیش آشکارتر و قطبی‌تر می‌شود. ما از این قطبی شدن سیاست، که بیانگر تشدید کشمکش سیاسی و راه‌حل‌های طبقاتی متمایز است، استقبال و برای پیروزی راه‌حل کارگری تلاش میکنیم. ما نیروهای طبقه کارگر و کمونیست ها و پیشروان رادیکال جنبشهای اجتماعی را به تقویت صفوف مستقل طبقاتی و انقلابی خویش، تقویت افق و راه حل کارگری در مقابل افق و راه حل بورژوائی، برافراشتن پرچم آلترناتیو سوسیالیستی طبقه کارگر با هدف سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی واستقرار حاکمیت شورائی فرامیخوانیم!

٨ مرداد ۱۳۹۸ –  ٣٠ ژوئیه ٢٠١٩

 

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت.

بیدادگاه رژیم علیه کارگران هفت تپه و نشریه گام از مصادیق سرکوب آزادی و جنبش کارگری است

سیاست جمهوری اسلامی از آغاز بر سرکوب و کشتار و زندان و شکنجه استوار بوده است. مقابله با این سیاست‌ها و موجودیت جمهوری اسلامی علیرغم افت‌وخیزهای بسیار اگرچه همواره در جریان بوده است، اما خیزش‌های دی ماه ۹۶ بود که آژیر خطر را برای کل رژیم به صدا درآورد و جنبش کارگری با طرح شعار “نان ـ کار ـ آزادی” و “اداره شورایی” او را به وحشت مرگ انداخت. حمله به فعالین کارگری و پیشروان جنبش‌های اجتماعی و آزادیخواهان و تلاش برای حاکم کردن فضای رعب و وحشت و استیلا بر کنترل‌های از دست رفته در عرصه‌های مختلف اجتماعی و مقابله با ارتقا سطح مبارزات کنونی است. یاری گرفتن از فضای ملتهب تهدیدات ولفاظی های جنگی و تهدیدات دشمن خارجی اهرم‌هایی است که رژیم بیهوده امیدوار است به مدد آن‌ها بتواند سرکوب اعتراضات را تسهیل کند. کارگران و زنان و گروه‌های مختلف اجتماعی تحمل‌شان به سر آمده است و در اشکال مختلف به خیابان می‌آیند. دستگیری شکنجه و قتل اگر قادر بود آن‌ها را به سکوت وادار کند تاکنون قضیه فیصله یافته بود. موج‌های اعتراض پس یکدیگر و هر بار قوی‌تر از پیش فرا می‌رسند. جمهوری اسلامی خطر را دریافته است و برای بقاء خویش به هر ریسمانی چنگ می‌زند. بیدادگاه ۱۲ مرداد علیه امیر امیرقلی، عسل محمدی، علی نجاتی، ساناز الهیاری، سپیده قلیان، امیرحسین محمدی‌فرد و اسماعیل بخشی، نمونه‌ای کامل از این استیصال و عمل جنایتکارانه است. بیدادگاهی که همچون هزاران مورد از این دست برعلیه انقلابیون مبتنی بر پرونده‌سازی و شکنجه و سناریونویسی است. کارگران و زحمتکشان ایران  این زندانیان سیاسی را می‌شناسند و در دقایق مبارزات آنان همدلانه حضور داشته‌اند و به چیزی جز آزادی بدون قیدوشرط آن‌ها تن نمی‌دهند. این کارگران و آزادیخواهان شجاع در کف کارخانه و خیابان افشاگر ماهیت ضد کارگری و ضد آزادی رژیم شده‌اند و در این بیدادگاه‌ها نیز جز این کاری نخواهند کرد.

ما امضاکنندگان این اطلاعیه که برای سرنگونی انقلابی جمهوری سرمایه‌داری اسلامی و یک آلترناتیو سوسیالیستی مبارزه می‌کنیم این بیدادگاه‌ها را که در سراسر عمر ننگین رژیم نمونه‌های بارزسرکوب صدای کارگران وآزادیخواهان بوده‌اند محکوم می‌کنیم و در کنار کارگران و خانواده‌های زندانیان سیاسی می‌ایستیم و خواهان آزادی بی قید و شرط و فوری آنان هستیم. ما از همه کارگران و نیروهای چپ و کمونیست و آزادیخواه می‌خواهیم هر کجا هستند برای آزادی فوری زندانیان سیاسی و برعلیه رژیم و بیدادگاه‌هایش به هر طریق ممکن مبارزه و اعتراض کنند.

کارگر زندانی، زندانی سیاسی، بی قید و بی‌وثیقه آزاد باید گردد

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

۲۹ ژوئیه ۲۰۱۹

امضا کنندگان: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

 

در تظاهرات روز جمعه دوم آگوست در استکهلم شرکت می کنیم

دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران  قصد دارد روز شنبه ۱۲ مرداد، تعدادی از کارگران هفت تپه و اعضای تحریریه نشریه گام را با حرکتی نمایشی و از پیش تعیین شده در بیدادگاه های قرون وسطایی خود محاکمه کند. رژیم ارتجاعی و سرکوبگر حاکم بر ایران، بیش از ۶ ماه است که اسماعیل بخشی نماینده شجاع کارگران هفت تپه، سپیده قُلیان فعال دانشجویی و مدافع جنبش کارگری و سه تن از اعضای تحریریه نشریه گام به نام هایی امیرامیرقلی، ساناز الهیاری، امیرحسین محمدی فرد را به اسارت خود در آورده است. دستگاه پلیسی و امنیتی جمهوری اسلامی علاوه بر این افراد، تعداد دیگری از فعالان کارگری و اجتماعی از جمله علی نجاتی عضو موثر سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و عسل محمدی روزنامه نگار حامی کارگران را نیز تحت تعقیب قضایی قرار داده است. طبقه حاکم و نظام فاسد قضایی آن بر این تصور است که با این وحشگیری ها می تواند موج اعتراضات عمومی و مبارزات حق طلبانه کارگران را مهار . آنان را از مبارزه خسته و مایوس کند، اما چه خیال باطلی! چرا که پایانی بر مبارزه توده‌های مردم ایران علیه حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی نیست و در این میان کارگران مبارز، فعالان سوسیالیست و نیروهای آزادی خواه کماکان در پیشاپیش این مبارزه قرار دارند.

ما فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در سوئد، ضمن همراهی و همکاری با دیگر سازمان ها و احزاب چپ برای برگزاری یک اکسیون اعتراضی، از تمامی مردم آزادیخواه، مبارز و مدافع جنبش کارگری می خواهیم که در اعتراض به ادامه بازداشت همه فعالان اجتماعی و سیاسی از جمله کارگران مبارز هفت تپه و اعضای تحریریه نشریه گام و همچنین محاکمه آنها در دادگاه های قرون وسطایی در تظاهراتی که به همین منظور روز جمعه دوم آگوست (۱۱ مرداد) ساعت ۵ بعد از ظهر در مینیت توریت  استکهلم سوئد برگزار می شود، شرکت کنند.

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد

سرنگون باد جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد ازادی – زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – سوئد

۴ مرداد ۱۳۹۸

نقش جمهوری اسلامی در تقویت مواضع امپریالیسم آمریکا در خلیج فارس

تلاش دولت آمریکا پس از خروج از برجام همواره این بوده است که به هر شکل ممکن، قدرت‌های دیگر جهان به‌ویژه قدرت‌های اروپائی را به جانب‌داری از سیاست خود سوق دهد و در یک درگیری فرسایشی، جمهوری اسلامی را وادارد که ادعاهای هژمونی‌طلبانه پان‌اسلامیستی را که متضمن خطراتی برای رژیم‌های عربی متحد آمریکا و اسرائیل است، کنار بگذارد. به‌رغم نقشی که امپریالیسم آمریکا در اقتصاد و سیاست جهان دارد، تحقق این سیاست با توجه به تشدید تضاد میان قدرت‌های امپریالیست در پی به قدرت رسیدن ترامپ، کار ساده‌ای نبود. گذشته از این‌که اتحادیه اروپا توان حفظ برجام و تعهدات آن را بدون آمریکا دارا نیست، اما به‌سادگی هم حاضر به تبعیت از تصمیم ترامپ نبود. برای اتحادیه اروپا حتی حفظ جسد برجام در رقابت با آمریکا حائز اهمیت بوده است. بااین‌همه، به‌رغم این‌که اتحادیه اروپا همواره یکی از حامیان جمهوری اسلامی حاکم بر ایران بوده است، بااین‌وجود، نه می‌توانست و نه می‌خواست که در کنار جمهوری اسلامی، خود را وارد درگیری با آمریکا کند. اما آنچه پیشبرد سیاست دولت آمریکا را ممکن ساخته است، سیاست‌ خود جمهوری اسلامی ایران بوده است. تا همین‌جا روشن است که کاستن از تعهدات برجامی توسط جمهوری اسلامی، چیزی عاید آن نکرد، برعکس تنها نتیجه‌ای که در پی داشت، اتحادیه اروپا را زیر فشار دولت آمریکا و نیز دولت‌های راست افراطی و احزاب نئوفاشیست اروپائی قرارداد که جانب‌دار سیاست آمریکا هستند.

علاوه بر این، جمهوری اسلامی از همان آغاز اعلام کرده بود که اگر نتواند نفت خود را صادر کند، نخواهد گذاشت دیگران هم نفت صادر کنند. اما مستثنا از توخالی بودن این ادعا، که چیزی جز یک گزافه‌گوئی نیست و جمهوری اسلامی توان یک چنین اقدامی را ندارد، در اینجا مسئله صرفاً این نبود که رقبای منطقه‌ای جمهوری اسلامی از نمونه شیوخ و سلاطین عرب نتوانند نفت را صادر کنند. در اینجا پای تمام دولت‌هایی در میان بود که اقتصاد آن‌ها وابسته به واردات نفت از خاورمیانه است. روشن است که بر سر این مسئله، بسیاری از کشورهای جهان به ناگزیر وارد نزاعی می‌شوند که جمهوری اسلامی از آن نفعی نخواهد برد، بلکه برعکس، دقیقاً به نفع سیاستی تمام خواهد شد که دولت آمریکا تعقیب می‌کند. پوشیده نیست که ماجراجوئی‌های نظامی ماه گذشته رژیم در خلیج‌فارس، نه‌فقط چیزی جز هورا کشی حزب‌اللهی‌های طرفدار رژیم را عاید جمهوری اسلامی نکرد، بلکه بهانه‌ای به دست ترامپ داد که اولاً نیروی نظامی بیشتری وارد منطقه کند. ثانیاً تمام دولت‌هایی را که انرژی لازم برای اقتصاد خود را عمدتاً از خاورمیانه تأمین می‌کنند، تحت‌فشار قرار دهد و به آن‌ها بگوید هر کشوری که از منطقه نفت می‌برد، باید حفاظت از آن را خود بر عهده گیرد. یعنی یا خودشان با گسیل ناوهای جنگی مداخله نظامی کنند که این مداخله بدون اتحاد با آمریکا ممکن نیست، یا تبعیت از آمریکا را بپذیرند و هزینه‌های آن را تقبل کنند. این بحث‌ها در شرایطی مطرح شد که هنوز ماجرای توقیف کشتی‌های تجاری پیش نیامده بود. چند روز پس‌ازآنکه انگلیس در جبل‌الطارق کشتی حامل نفت جمهوری اسلامی را در ۱۳ تیرماه به بهانه تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه سوریه توقیف کرد و جمهوری اسلامی هم کشتی انگلیسی را در ۲۸ تیرماه توقیف نمود، ماجرا ابعاد وسیع‌تری پیدا کرد. طرح ترامپ برای کشاندن اتحادیه اروپا به رودرروئی با جمهوری اسلامی و تلاش برای ایجاد ائتلاف جهانی جهت نظارت بر خلیج‌فارس، وارد مرحله جدیدی شد. پس‌ازاین اقدام جمهوری اسلامی، وزیر خارجه انگلیس اعلام کرد برای محافظت از کشتی‌های نفت‌کش، ناوهای جنگی بیشتری به خلیج‌فارس اعزام می‌کند. در همان حال اعلام شد بریتانیا خواستار تشکیل ائتلافی از کشورهای اروپایی برای تضمین امنیت کشتیرانی در خلیج‌فارس شده است. خبرگزاری رویترز اول مرداد گزارش کرد که چند کشور اروپایی ازجمله فرانسه، ایتالیا و دانمارک از طرح انگلیس برای تشکیل یک ناوگان دریایی مشترک تحت رهبری اروپا در خلیج‌فارس حمایت کرده‌اند.

در همان زمان خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران، به نقل از گزارش روزنامه آمریکائی “واشنگتن‌اگزمینر” نوشت:

“به‌طور میانگین، روزانه ۱۴ تانکر از طریق تنگه هرمز از یا به خلیج‌فارس رفت‌وآمد دارند و حدود ۱۷ میلیون بشکه نفت حمل می‌کنند. طبق این گزارش، پیش‌ازاین نیز، نیروی دریایی انگلیس در عملیات امنیتی در تنگه‌ هرمز تحت عنوان «عملیات کیپیون» شرکت داشت که شامل ناوچه «اچ ام اس مونتروز» و چهار کشتی دیگر می‌شود و ناوشکن «اچ ام اس دانکن» نیز در مسیر منطقه برای پیوستن به این عملیات است و همچنین ناوچه «اچ ام اس کنت» و ناو جنگی «آر اف ای ویو نایت» نیز در ماه سپتامبر به این عملیات می‌پیوندد. به گفته فرمانده سابق نیروی دریایی بریتانیا “از نوزده کشتی اسکورت، شش ناوشکن و سیزده ناوچه دوازده مورد برای عملیات در دسترس است. ” اما ارزیابی‌های دیگر حاکی است که آماده کردن باقی‌مانده ناوها نیز بیش از چند هفته به طول نخواهد انجامید.

بااین‌همه روشن است که با توجه به تشدید تنش، تعداد دیگری از مهم‌ترین کشورهای اروپائی ناوهای جنگی خود را به خلیج‌فارس و دریای عمان گسیل می‌کنند تا کشتی‌های تجاری را اسکورت کنند. چراکه می‌دانند اکنون‌که کار به این مرحله رسیده است، مادام که نزاع جمهوری اسلامی و دولت آمریکا ادامه دارد، ناامنی برای رفت‌وآمد کشتی‌های تجاری وجود خواهد داشت. در پی این اتفاقات، دولت آمریکا تعدادی از کشورهایی را که کشتی‌های تجاری جمهوری اسلامی با پرچم آن‌ها حرکت می‌کنند، زیر فشار قرارداد که پرچم‌های خود را از کشتی‌های جمهوری اسلامی بردارند که اولین نتیجه آن، مشکل بیمه کردن این کشتی‌ها توسط شرکت‌های بیمه پیش خواهد آمد که یا این کشتی‌ها را بیمه نمی‌کنند، یا مبالغ کلانی در ازای آن خواهند گرفت.

درحالی‌که جمهوری اسلامی با اقدامات ماجراجویانه خود نیروهای نظامی و کشتی‌های جنگی دولت‌های امپریالیست را یکی پس از دیگری به  خلیج‌فارس کشانده که عملاً کنترل این منطقه را در دست می‌گیرند،  تازه یادش آمده است که امنیت خلیج‌فارس و تنگه هرمز با کشور‌های منطقه است.

روحانی در پی به گروگان گرفتن کشتی سوئدی که زیر پرچم انگلیس نفت حمل می‌کرد، ضمن حمایت از اقدام سپاه پاسداران، ادعا کرد که “مسئولیت اصلی حفاظت از تنگه هرمز و خلیج‌فارس، عمدتاً بر عهده ایران و کشورهای هم‌جوار است و ارتباطی به دیگران ندارد و ملت ایران همواره حافظ خلیج‌فارس بوده است. جمهوری اسلامی ایران در کنار حفظ امنیت خلیج‌فارس و تنگه هرمز برای امنیت سایر آبراه‌های جهان ازجمله باب‌المندب و اقیانوس هند، تلاش می‌کند.” این دیگر مسخره است درحالی‌که خلیج‌فارس به نحو روزافزونی تبدیل به جولانگاه نیروی نظامی قدرت‌های امپریالیست شده، مدام بر تعداد کشتی‌های جنگی آن‌ها افزوده می‌شود و خلیج‌فارس و دریای عمان عملاً به کنترل آن‌ها درآمده است، روحانی ادعا می‌کند مسئولیت اصلی حفاظت از تنگه هرمز و خلیج‌فارس، بر عهده ایران و کشورهای هم‌جوار است و ربطی به دیگران ندارد. بعد هم در پی ادعای توخالی‌اش ادامه داد که به دنبال ادامه تنش با برخی از کشورهای اروپایی نیستیم. اما حضور این حجم از ناوهای جنگی در خلیج‌فارس که قرار است بر تعداد آن‌ها نیز افزوده شود، گرچه هنوز به معنای بروز اتفاقات جنگی نیست، چون همه طرف‌های این نزاع حد و حدود کنش و واکنش یکدیگر را می‌دانند، اما نتیجه فوری آن تقویت مواضع ترامپ است و در درازمدت می‌تواند منجر به درگیری‌های نظامی هم بشود. این‌که اقدامات ماجراجویانه جمهوری اسلامی منجر به تقویت مواضع امپریالیسم آمریکا در منطقه شده است، البته تعجب‌آور نیست.

ارتجاعی اسلامی در تمام جهان هرگز وظیفه‌ای جز این نداشته و ندارد که موقعیت امپریالیسم و ارتجاع جهانی را تقویت کند. به تمام دوران سلطه و نفوذ قدرت‌های امپریالیست در خاورمیانه که نگاه کنید، همواره جزء جدائی‌ناپذیری از سیاست آن‌ها تقویت دستگاه مذهبی و دولت‌های دینی در این منطقه بوده است. خواه دورانی که انگلیس هژمونی جهانی داشت، یا پس از جنگ جهانی دوم که این نقش را امپریالیسم آمریکا بر عهده گرفت. از همین‌رو تعجب‌آور نبود که در نیمه دوم قرن بیستم، امپریالیسم آمریکا رسماً استراتژی کمربند سبز را به‌منظور مقابله با رشد و نفوذ جنبش‌های کمونیستی و چپ خاورمیانه یا رقابت با شوروی در دستور کار قرارداد و تلاش همه‌جانبه‌ای را برای تقویت گروه‌های اسلام‌گرا در نمونه افغانستان و عراق و یا کمک به استقرار دولت‌های مذهبی از نمونه جمهوری اسلامی ایران کرد. حتی در مواردی که این گروه‌ها و دولت‌های دینی اسلامی، ادعاهای به‌ظاهر ضد آمریکائی داشته‌اند، جز خدمت به امپریالیسم کاری نکرده‌اند. چنانچه اقدام تروریستی القاعده ساخته‌وپرداخته سیا در آمریکا، دست‌آویزی شد برای حمله نظامی به افغانستان و عراق. اقدامات کنونی جمهوری اسلامی هم نتیجه دیگری جز خدمت به امپریالیسم و تقویت موقعیت آن در منطقه خاورمیانه نداشته و ندارد. ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع مذهبی متقابلاً یکدیگر را تقویت می‌کنند. نزاع آن‌ها نزاع میان دو ارتجاع است. نتیجه این نزاع نیز برای توده‌های زحمتکش مردم ایران چیزی جز تمام فجایع کنونی نیست. بنابراین فوری‌ترین وظیفه‌ای که در برابر کارگران و زحمتکشان ایران قرارداد، تسویه‌حساب با هرگونه ارتجاع، از طریق سرنگونی ارتجاع طبقاتی و مذهبی حاکم بر ایران و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۲  در فرمت پی دی اف

کارگران پیمانی صنعت نفت و ضرورت مبارزه متشکل و سرتاسری

خبرگزاری دولتی ایلنا، اخیراً گزارشی در مورد وضعیت کارگران و کارکنان پیمانکاری در شرکت‌های تابعه وزارت نفت به چاپ رسانده است. در این گزارش به کمیت این نیروها، دستمزدها و مزایای آن‌ها و وعده‌های عمل نشده برای تبدیل وضعیت این گروه بزرگ از کارگران نیز اشاراتی به‌عمل آمده است.

اگرچه اطلاعات دقیق و به روزی در مورد تعداد نیروهای کار پیمانی در صنعت‌نفت انتشار نیافته است، اما تمامی شواهد حاکی از آن است که بار اصلی چرخش صنعت نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری، بر دوش همین کارگران قرار گرفته که شمار آنان نیز نسبت به کارگران رسمی و قرارداد مستقیم، پیوسته افزایش یافته است. بر پایه آخرین اطلاعات انتشار یافته توسط وزارت نفت تعداد کارگران و کارکنان پیمانکاری زیر پوشش این وزارت‌خانه از حدود ۵۳ هزار نفر در سال ۸۴ به ۱۳۶ هزار نفر در سال ۹۱ افزایش یافته است. بدیهی است که از سال ۹۱ تاکنون نیز روند مشابهی طی شده و بر تعداد کارگران پیمانی افزوده شده است. به‌رغم وعده‌هایی که طی ده سال گذشته چه در دوره احمدی‌نژاد و چه در دوره روحانی در مورد برچیدن شرکت‌های پیمانکاری و تبدیل وضعیت کارگران پیمانی به رسمی و قرارداد مستقیم داده شده، اما هیچ بهبودی در وضعیت این کارگران حاصل نشده و نه فقط کارگران پیمانی به استخدام رسمی و یا قرارداد مستقیم تبدیل وضعیت نشده اند که برعکس در کل کارگران و کارکنان صنعت نفت، نسبت کارگران پیمانی به رسمی، پیوسته افزوده شده است. برای نمونه می‌توان به سخنان مدیرعامل مجتمع گاز پارس جنوبی اشاره کرد. وی می‌گوید؛ در پالایشگاه‌های گاز پارس جنوبی ۴ هزار و ۲۲۳ نیروی رسمی و بیش از ۸ هزار و ۸۸۹ نیروی پیمانی شاغل هستند.

بنابراین مطابق این ارقام حدود ۶۸ درصد از کل کارگران و کارکنان شاغل در این مجتمع را نیروهای پیمانی تشکیل می‌دهند. تقریبا همین نسبت کم و بیش در سایر بخش‌های زیر نظارت وزارت نفت نیز صادق است. مثلا در پتروشیمی رازی از ۳ هزار پرسنل آن در سال ۹۳، ۱۸۵۰ نفر یعنی بیشتر از ۶۱ درصد زیر پوشش شرکت‌های پیمانکاری بودند که طی سال‌های بعد از آن به احتمال خیلی زیاد، این رقم افزایش یافته است. به‌رغم آن‌که در مقاطعی در هیأت دولت بحث لغو شرکت‌های پیمانکاری به میان آمده و حتا وعده‌هایی در مورد تبدیل وضعیت کارگران پیمانی داده شده است، اما تمام واقعیت‌ها نشان دهنده رواج و گسترش این‌گونه شرکت‌های واسطه و دلال و افزایش شمار کارگرانی‌ست که زیر پوشش این شرکت‌ها کار می‌کنند که البته از همان حداقل‌های حقوقی کارگران رسمی و قراردادی نیز محروم‌اند.

جذب نیروی انسانی شرکت‌ها و موسسات تولیدی و خدماتی از طریق شرکت‌های واسطه و دلال یا شرکت‌های پیمانکاری و تأمین منابع انسانی که از آن به عنوان اشتغال مثلثی نیز یاد می‌شود، اساساً از اوائل دهه هفتاد در ایران رایج شد. براساس مصوبه مورخ ۳۱ خرداد ۷۳ شورای عالی اداری با هدف تجدید تشکیلات دولت، کاهش نیروی انسانی و کوچک‌سازی نقش و اندازه‏ی دولت، از طریق واگذاری فعالیت‌های اجرایی دستگاه دولتی به بخش‌های غیردولتی و خصوصی آغاز شد. پیشبرد برنامه بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول و سیاست اقتصادی نولیبرال که بعد از جنگ ایران و عراق آغاز شد و ارزان‌سازی نیروی کار، ایجاد زمینه‌ها و آسان‌سازی انباشت سرمایه به‌دست بخش خصوصی که تشدید استثمار و بی‌حقوقی کارگران در مرکز آن قرار داشت، با ظهور و تکثیر قارچ‌گونه شرکت‌های پیمانکاری همراه و ملازم بود. باید توجه داشت که صاحبان و گردانندگان این شرکت‌ها که گاه بیش از نیمی از دستمزد کارگر را به جیب می‌زنند، عموما با مسئولین و مقامات بالا و بانفوذ حکومتی در ارتباط بوده و هستند و به نحوی از انحاء در ادوار مختلف با مراکز قدرت و نهادهای حکومتی پیوندهای نزدیک و تنگاتنگی داشته‌اند و دارند و یا خود در زمره مسئولین و مدیران دولتی بوده اند و درهمان حال دررأس شرکت‌های پیمانکاری قرارگرفته و ثمره کار کارگران را غارت نموده و غارت می‌کنند. کارگر برای کارفرمای دولتی کار می‌کند اما به استخدام یک شرکت دلال و پیمانکار تامین نیروی انسانی درمی‌آید. حقوق و مزایای کارگر توسط کارفرما به شرکت پیمانکار پرداخت می‌شود و شرکت پیمانکار پس از کسر “حق دلالی” که تا ۵۰ درصد دستمزد کارگر می‌رسد، بقیه را به عنوان دستمزد به کارگر می‌دهد.

کارگران پیمانکاری نه فقط در شرایط کاری نامناسب‌تر و ساعات کار طولانی‌تری بایستی کار کنند، بلکه در عین‌حال دستمزدهای پایین‌تری نیز دریافت می‌کنند. علاوه بر آن، از کلیه مزایای کارگران رسمی وزارت نفت مانند مسکن، تسهیلات مالی، عیدی و پاداش، مسافرت و استفاده از امکانات تفریحی شرکت نفت و گاه حتا از بیمه‌های اجتماعی نیز محروم‌اند. علی اکبر فاطمی نماینده بوشهر در شورای عالی استان در مورد کارگران پیمانی در عسلویه می‌گوید؛ وضعیت این گروه از کارگران بدتر از رسمی‌ها و حتا قراردادی‌هاست. آن‌ها روزی ۱۲‌ساعت و گاه بیشتر کار می‌کنند در ماه ۳ یا ۴ روز مرخصی دارند، در حالی‌که رسمی‌ها ۱۴ روز کار ۱۴ روز استراحت یا ۲۱ روز کار ۷ روز استراحت دارند. در مورد کارگران پیمانی نه ساعات کار رعایت می‌شود و نه حق مرخصی و تعطیلات.

استثمار و بی‌حقوقی کارگرن پیمانی به قدری شدید و ظلم و تبعیض و ستمی که علیه این بخش از کارگران اعمال می‌شود، به‌قدری زیاد و دهشتناک است که حتا رسانه‌ها و مطبوعات حکومتی نیز آن را به “برده‌داری مدرن” تشبیه کرده‌اند. استثمار و بی‌حقوقی شدید و فشارهای اقتصادی و تبعیض‌آمیز بر این بخش از کارگران چنان غیرقابل تحمل بوده – و هست – که تنها چند سال پس از دایر شدن این شرکت‌ها، صدای اعتراض کارگران پیمانی از همه سو بلند شد. اعتراضات کارگران پیمانکاری بویژه کارگران پیمانکاری پتروشیمی‌ها تا سال‌های نخستین نیمه اول دهه هشتاد، منجر به مصوبه هیأت دولت در سال ۸۴ در مورد حذف شرکت‌های پیمانکاری شد. اما این اقدام، اساساً برای خاموش ساختن کارگرانی بود که به اعتراض برخاسته بودند و منجر به هیچ تغییری در وضعیت شرکت‌های پیمانکاری و کارگران پیمانی نشد. کارگران باید منسجم‌تر و با نیروی بیشتری وارد نبرد می‌شدند و شدند. خواست برچیدن شرکت‌های پیمانکاری، استخدام رسمی و انعقاد قرارداد مستقیم به خواست محوری ده‌ها هزار کارگر تبدیل شد. یک دهه و نیم بعد از تاسیس و رواج گسترده شرکت‌های پیمانکاری، سال‌های ۸۹ و ۹۰ به سال‌های اوج اعتصابات و مبارزات کارگران پتروشیمی‌ها که بخش اعظم آن‌ها زیر پوشش شرکت‌های گوناگون و متعدد شرکت‌های پیمانکاری مشغول به کار بودند، علیه این شرکت‌ها و برای استخدام رسمی و انعقاد قرارداد مستقیم تبدیل شد.

اعتصاب کارگران پتروشیمی تبریز در اسفند سال ۸۹ که یازده روز به طول انجامید، سر فصل جدیدی در مبارزات کارگران پتروشیمی گشود. این اعتصاب به سرعت به پتروشیمی بندر امام و سپس کل پتروشیمی‌های منطقه اقتصادی ماهشهر تسرّی یافت. تبریز پیشگام یک اعتراض و اعتصاب سراسری در پتروشیمی شد. گسترش روزافزون اعتصاب در پتروشیمی‌ها و خطر تسرّی آن به نفت و گاز و حفاری و سایر صنایع، هیات وزیران را واداشت در ۴ دی ۹۰، فسخ قراردادهای منعقد شده میان دستگاه‌های اجرایی و شرکت‌های پیمانکاری را تصویب کند. حتا ابلاغیه‌ای در تاریخ ۱/ ۱۱/ ۹۰ در این زمینه صادر شد که ظرف ۱۵ روز یعنی از ۱۶/ ۱۱/ ۹۰ این مصوبه به مرحله اجرا گذاشته شود. رستم قاسمی وزیر وقت نفت، در همان روزها تعداد کارگران رسمی صنعت نفت را ۹۰ هزار و کارگران پیمانی و غیر رسمی را ۱۶۰ هزار نفر اعلام کرد. وی چند روز بعد از صدور ابلاغیه هیات وزیران گفت، با تمام نیروهای انسانی پیمانکار در صنعت نفت تا پایان سال تعیین تکلیف می‌شود.

اما این مصوبه نیز هیچ تغییری در وضعیت استخدامی و تبدیل وضعیت کارگران پیمانی ایجاد نکرد. در عوض وزیر نفت از “مازاد نیروی انسانی” در صنعت نفت سخن گفت و برای رهاشدن دولت از مسئولیت در قبال کارگران پیمانی اعلام کرد به زودی بخش‌های دیگری از صنایع نفت و پتروشیمی از جمله هفت پالایشگاه و چندین پتروشیمی با ده‌ها هزار کارگر به بخش خصوصی واگذار خواهد شد.

اعتراضات و اعتصابات کارگران پتروشیمی که از اسفند ۸۹ از پتروشیمی تبریز آغاز شده بود، دست کم حدود ۲۰ ماه به تناوب گاه در این یا آن واحد، گاه در چند واحد و گاه بطور سراسری ادامه یافت. طرح‌ها و مصوبات و قرارهای دولتی در زمینه حذف شرکت‌های پیمانکاری، انعقاد قرارداد مستقیم، گرچه بر زمینه این اعتراضات شکل گرفت و به رژِم تحمیل شد، اما هیچ‌کدام به مرحله اجرا درنیامد. طبقه حاکم به خواست کارگران پتروشیمی – جز در موارد معدودی که بطور ناقص و پراکنده تعداد بسیار اندکی از کارگران تبدیل وضعیت شدند – تن نداد. در عوض سرکوب بسیار گسترده‌ای را علیه کارگران سازمان داد و به بازداشت و محاکمه فعالان اعتصاب و کارگران پیشرو متوسل شد. کارگران پیشرو پتروشیمی‌ها، همه جا مورد تعقیب و پیگرد دستگاه قضایی و امنیتی قرار گرفتند. دادگاه عمومی بندر ماهشهر در ۲۴ شهریور ۹۳، چهار کارگر پیشرو پتروشیمی رازی را هر یک به ۶ ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق محکوم کرد. در نفت نیز به‌رغم وعده‌های وزیر نفت فقط درصد بسیار بسیار ناچیزی از پرسنل پیمانی که دارای مدرک تحصیلی فوق دیپلم یا تحصیلات دانشگاهی بودند، از پیمانی به قرارداد مستقیم تبدیل شدند.

در سال‌های بعد نیز تشدید استثمار و بی‌حقوقی با واسطه شرکت‌های پیمانکاری ادامه یافت. استثمار و بی‌حقوقی کارگران در دوره حسن روحانی بیش از پیش تشدید شده و در این زمینه لوایح و قوانین متعددی نیز علیه کارگران به تصویب رسیده است که یک نمونه آن در مورد بسط و گسترش مناطق آزاد ویژه اقتصادی، یعنی خارج ساختن مناطق هر چه بیشتر و کارگران هر چه بیشتری از شمول قانون کار است.مناطقی که سرمایه‌داران را فارغ از هرگونه محدودیت قانونی، به فعالیت در آن و استثمار نیروی کار تقریباً مجانی و بی‌حقوق ترغیب می‌کند. افزون بر این و گسترش بیش از پیش واگذاری‌ها، از آذر سال ۹۳ هرگونه استخدام یا تبدیل وضعیت کارگران و کارکنان پیمانی ممنوع و منوط به صدور مجوز سازمان امور اداری و استخدامی شده که این سازمان نیز صدور مجوز را مشروط به برگزاری آزمون و انجام مصاحبه با فرد مورد نظر نموده است! در عین‌حال از دهه هفتاد تاکنون هر نیرویی که بازنشسته و یا به هر دلیل اخراج و بیکار شده است، نیروهای پیمانکاری و شرکتی و قرارداد موقت جای آن را گرفته است. بدین ترتیب کارگران پیمانی و شرکتی اگر که به فرض در سال‌های اولیه دایر شدن شرکت‌های پیمانکاری ده تا سی درصد کل کارگران بود و بعدتر به ۵۰ درصد و در سال‌های ۹۰ و ۹۱ به ۶۷ درصد رسید، در حال حاضر به ۸۰ درصد افزایش یافته است.

پرونده کابینه‌های حسن روحانی در زمینه استخدام رسمی نیروی کار و یا تبدیل وضعیت کارگران پیمانی بطور کلی خالی است و هیچ اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است. بیژن زنگنه وزیر نفت، در بهمن ۹۷ به سیاق وزیر نفت پیشین در دوره احمدی‌نژاد (رستم قاسمی) ضمن ابراز نارضایتی و انتقاد به افزایش تعداد نیروهای شاغل در صنعت نفت، بر “برون سپاری” (یا همان واگذاری) و سبک‌سازی بدنه شرکت‌های تابعه این وزارتخانه تأکید کرد. در عین‌حال وزیر کار روحانی که وعده داده بود در سال ۹۸ طرح طبقه‌بندی مشاغل برای کارگران پیمانی نفت اجرایی شود و به کارگران کمک هزینه پرداخت شود، حتا به این وعده‌های جزیی نیز که در اساس برای بی‌پاسخ گذاشتن خواست بیش از ۱۰۰ هزار کارگر پیمانی عَلَم شده بود نیز عمل نشده است!

شرکت‌های پیمانکاری با قوت تمام به حیات انگلی خود ادامه داده‌اند. ده‌ها هزار کارگر زیر پوشش وزارت نفت در پتروشیمی و نفت و گاز و حفاری که بعضا تا ۲۰ سال سابقه کار و بخش بزرگی از آن‌ها تحصیلات دانشگاهی دارند، تحت بدترین شرایط کاری و تبعیض‌آمیز با دستمزدهای ناچیز و محروم از مزایای کارگر رسمی به شدت استثمار می‌شوند. یک عنصر عوام‌فریب دولتی به نام ناصر مولایی که مدیر منابع انسانی شرکت ملی نفت است، در تاریخ ۲۰ فروردین سال‌جاری (۹۸) گفته بود: “تصمیم داریم آن‌قدر قراردادها و پیمان‌های کارکنان پیمانکاری را جذّاب کنیم که حتا کارکنان قراردادی به صورت داوطلبانه خواستار تبدیل وضعیت از قراردادی به پیمانکاری شوند”!

صرف‌نظر از وقاحت بی‌حدومرز عمال حکومتی و دست کم گرفتن فهم و شعور کارگران و کارکنان پیمانی صنعت نفت و اهانت به آن‌ها، باید بر این مساله تاکید کرد که علی‌رغم موانع گوناگون، مبارزه کارگران پیمانی در بخش‌های مختلف زیر پوشش وزارت نفت از پتروشیمی و گاز گرفته تا حفاری و نفت و نیز سایر صنایع از جمله خودروسازی‌ها، برای برچیده شدن شرکت‌های پیمانکاری و استخدام رسمی و انعقاد قرارداد مستقیم در اشکال مختلفی ادامه یافته است. بخش زیادی از این کارگران در صنعت نفت، از سال ۹۵ تلاش‌های زیادی را در رابطه با تبدیل وضعیت خود آغاز نموده و سعی کرده‌اند از طریق مکاتبات و ارسال نامه‌های متعدد به نهادهای حکومتی و نیز ملاقات‌های حضوری و مکرر با نمایندگان مجلس، خواست محوری خود را عملی سازند. نهایت این تلاش‌ها به این منجر شده که گاه قول‌ها و وعده‌های مساعدی به کارگران داده شده، اما حتا یک گام عملی برای تحقق خواست کارگران برداشته نشده است.

بهمن سال ۹۷ قریب به ۱۲۰ هزار کارگر (شرکتی یا پیمانی شاغل در شرکت‌های تابعه وزارت نفت اعم از شرکت ملی گاز، نفت، حفاری، پتروشیمی، پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی) در نامه سرگشاده‌ای خطاب به اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس، بار دیگر به طرح مشکلات و خواست‌های خود پرداختند. بیش از ۴ هزار کارگر پیمانی شرکت نفت گچساران و برخی کارگران دیگر نیز کراراً نامه‌های سرگشاده‌ای به مجلس و مقامات دولتی نوشته‌اند. اما در تمامی این موارد جز وعده‌های توخالی و سرخرمن، هیچ چیز، مطلقا هیچ چیز نصیب کارگران نشده است. بی‌اعتنایی و بی‌توجهی دولت ونهاد های حکومتی به کارگران و مطالبات آن‌ها، این واقعیت را نشان می‌دهد که با این شیوه مبارزه نمی‌توان طبقه سرمایه‌دار حاکم را به عقب‌نشینی و برچیدن شرکت‌های پیمانکاری واداشت و یا حتا امتیازات نیمه چشمگیر و بادوامی را بدست آورد.

برچیدن قطعی شرکت‌های پیمانکاری و انعقاد قرارداد مستقیم، یکی از خواست‌های اصلی و مهم‌ترین خواست تمام کارگران پیمانی‌ست که در صنایع نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری و سایر صنایع مشغول به‌کار هستندو بیش از ۸۰ درصد کارگران این صنایع را نیز تشکیل می‌دهند. تجربه مبارزات گذشته به همه کارگران نشان داده است که در مقابل فشارهای دولتی و بی‌اعتنایی طبقه حاکم، جز اتحاد و اتخاذ شیوه‌های مؤثر‌تر مبارزه و تشدید آن، هیچ راه دیگری وجود ندارد. کارگران پیمانی با اتحاد و یکپارچگی که بارقه‌هایی از آن را دست کم در ۱۲۰ هزار امضای نامه اعتراضی می‌توان دید، قادرند خواست‌های خود را به کارفرمایان و دولت به قبولانند، اگر که این اراده واحد و همبسته را در اشکال مبارزاتی موثرتری جاری سازند. حول خواست مشترکی که دست کم ۱۲۰ هزار کارگر برگرد آن حلقه زده‌اند، می‌توان و باید اعتصابات گسترده‌ی فراواحدی و حتا اعتصابات سراسری را سازمان داد. وقتی که ۸۰ درصد نیروی کار این واحدها متحد و یکپارچه دست از کار بکشند، تولید در آن واحدها مختل می‌شود و عملا می‌خوابد. از یاد نبریم اگر دولت زمانی ولو در محدوده‌ای، حتا در حد مصوبه و حرف، دست به عقب‌نشینی زد، که با اعتصابات پرشور و یکپارچه و بخشاً سراسری کارگران پتروشیمی روبرو شد. پتروشیمی‌ها که پیشتاز و مشعل‌دار این گونه مبارزات و اعتصابات بوده‌اند، هنوز مناسب‌ترین و مستعدترین کانون‌های اعتراض و اعتصاب حول برچیدن قطعی شرکت‌های پیمانکاری و انعقاد قرارداد مستقیم و دسته‌جمعی‌اند. تجارب و زمینه‌های عینی سازماندهی اعتصاب سراسری در این واحدها فراهم‌تر است. وظیفه پیشروترین کارگران این واحدهاست که با واحدهای دیگر ارتباط و تماس برقرار کنند و با تشکیل کمیته‌های هماهنگی یا بازسازی و تقویت آن، مبارزات خود را هماهنگ سازند و اعتصابات فراواحدی و سراسری را سازمان دهند.

کارگران پیمانی در همه حال باید تلاش دشمنان طبقه کارگر برای ایجاد نفاق و دو دستگی در میان کارگران پیمانی و رسمی را خنثا کنند. بسیار حائز اهمیت است که کارگران پیمانی، حمایت کارگران غیرپیمانی و رسمی را جلب کنند. اتحاد و تشکل کارگران، شرط مقدماتی هرگونه پیروزی در این زمینه است. با ایجاد و گسترش تشکل‌های مستقل مناسب در محیط کار و ایجاد و بازسازی تشکل‌های فراواحدی که پتروشیمی پرچمدار آن بوده است، می‌توان اعتصابات مؤثر گسترده فراواحدی و سرتاسری را سازمان داد و طبقه حاکم را در مقیاس سراسری به چالش کشید. تجربه مکرر ثابت کرده است که طبقه حاکم را با نامه نگاری و طومارنویسی و مراجعه به این یا آن مقام دولتی و نماینده مجلس نمی‌توان به عقب‌نشینی وادار نمود. تنها تشدید مبارزه و اعتصاب هم‌زمان و همبسته در واحدهای گوناگون و سازماندهی اعتصاب سراسری‌ست که قادر است چنین نقشی ایفا کند.پس پیش به سوی سازماندهی اعتصاب سراسری!

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۲  در فرمت پی دی اف

از عدم امنیت اجتماعی تا عدم امنیت اقتصادی زنان

از ترفندهای امسال “هفته حجاب و عفاف” در تیر ماه، راه‌اندازی طرح “چهارشنبه طلایی” بود. در این طرح گله‌های زنان مزدوران رژیم در خیابان‌ها راه می‌افتادند و به بهانه “هدیه”، با تعرض به بدن زنان، حجاب اجباری را با سنجاقی “طلایی” رنگ به سر زنان قفل می‌کردند. امری که برای بسیاری از زنان، به ویژه زنانی که مراحل آغازین تحمیل حجاب به زنان را به یاد دارند، یادآور پونسی است که در اوایل دهه شصت، حجاب اجباری را به سر و پیشانی زنان “قفل” می‌کرد. گرچه پس از گذشت ۴۰ سال مقاومت و مبارزه زنان علیه حجاب اجباری، مزدوران رژیم جرأت ندارند مجدداً نوک تیز این سنجاق‌ها را به بدن زنان فرو کنند، اما رنگ همان رنگ است و اضطراب و تشویش روانی همان اضطراب و تشویش روانی.

در کنار این طرح که گویا، فعلاً، ویژه هفته تحمیل حجاب اجباری است، طرح‌های دیگری نیز در هفته‌های گذشته برای “مبارزه با بدحجابی و بی‌حجابی” از سوی سران رژیم به اجرا درآمده است؛ از جمله انتشار خبری در ۱۵ تیر ماه مبنی بر راه‌اندازی کانالی در پیام‌رسان‌های داخلی و اینستاگرام از سوی دادسرای ارشاد تهران برای معرفی “افراد هنجارشکن” و “بدحجاب” از سوی “مردم” که همه می‌دانند جز مزدوران رژیم نیستند، یا طرح‌های دیگری مانند برخورد با “بدحجابی” در خودروهای شخصی و فرودگاه‌ها و غیره. البته در کنار تمام این ترفندها، ضرب و شتم زنان در خیابان‌ها، بازداشت فعالین زنان و مخالفان حجاب اجباری و عربده‌کشی‌ها و تهدیدات سران و به ویژه ارگان‌های سرکوب رژیم علیه زنان هم‌چنان ادامه دارد؛ طرحی که از همان سال‌های آغازین سلطه جمهوری اسلامی تا به امروز نام “طرح امنیت اجتماعی” به خود گرفته است، اما هدفش همچنان امنیت‌زدایی و ارعاب‌پراکنی و شکست روحیه مقاومت و اعتراض زنان است.

بازداشت، پرونده‌سازی، اعتراف‌گیری اجباری، ضرب و شتم و تحقیر زنان به جرم “بدحجابی و بی‌حجابی” تنها یکی از جنبه‌های خشونت سیستماتیک، همه‌جانبه و گسترده‌ایست که بر زنان ایران روا داشته می‌شود. در روزهای اخیر، خبر دیگری نیز منتشر شد که کم‌تر مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت، اما در زندگی واقعی زنان تأثیرات بسیار عمیقی دارد؛ آن هم آمار مربوط به کاهش جمعیت فعال اقتصادی، آمار بیکاری و به ویژه بیکاری زنان است که نشانگر تبعیض اقتصادی و تحمیل فقر بیش‌تر به زنان است.

در تازه‌ترین گزارش مرکز آمار ایران آمده است نرخ بیکاری در بهار ۹۸ به ۸ / ۱۰ درصد رسیده در حالی که این نرخ در بهار سال گذشته ۱ / ۱۲ درصد بوده است. بنا به همین آمار نرخ بیکاری زنان ۹ / ۱ درصد و نرخ بیکاری مردن ۱ / ۱ درصد کاهش داشته است. اما به رغم ظاهر این آمار (اصولا اگر معتبر و واقعی تلقی شوند) واقعیت چیز دیگریست.

اگر بخواهیم با تکیه به همین آمار، واقعیت را دریابیم، مرکز آمار همچنین اعلام کرده است که جمعیت فعال اقتصادی در بهار ۹۸ نسبت به بهار گذشته ۸۴۰ هزار نفر افزایش یافته که ۳۰ درصد آن را مردان و حدود ۴۰ درصد آن را زنان تشکیل می‌دهند. پس در واقعیت تعداد شاغلان، حتا به تعریف جمهوری اسلامی، افزایش نیافته است، بلکه جمعیت فعال اقتصادی، یعنی جمعیت شاغل یا جویای کار، کاهش یافته است. امری که حتا مرکز پژوهش‌های مجلس نیز قادر به کتمان آن نیست. در برآوردهای این مرکز آمده است، اگر این افراد از بازار کار خارج نمی‌شدند، نرخ بیکاری کشور ۹ / ۱۳درصد یعنی ۱ / ۳ درصد بیش‌تر از رقم اعلام شده و نرخ بیکاری زنان به جای ۳ / ۱۷ درصد به ۱ / ۲۸ درصد می‌رسید. در مورد کاهش نرخ بیکاری زنان هم همین بس که گفته شود، طبق گزارش مرکز آمار، در بهار امسال ۳۲ هزار و ۴۱۶ نفر از جمعیت زنان شاغل کم شده است. هم‌چنین تعداد سهم زنان در جمعیت فعال اقتصادی، بنا به همین آمار مقایسه‌ای، ۱۷۰ هزار نفر کاهش داشته است. پس، با توجه به آن که از سویی از تعداد زنان شاغل کاسته شده است، از سویی دیگر نرخ مشارکت اقتصادی‌شان کاهش یافته، بیکاری در میان زنان بسی بیش از آماری‌ست که ارائه می‌شود. بار دیگر، بر اساس همین آمار، ۳ / ۴۰ درصد کل بیکاران دارای تحصیلات عالی هستند و در میان نزدیک به ۱ میلیون زن بیکار ادعایی مرکز آمار، ۶۵ درصد آنان تحصیلات عالی دارند. پس، زنان حتا در صورت تحصیلات دانشگاهی نیز باز در بازار اشتغال جای زیادی را به خود اختصاص نمی‌دهند.

آن هم با توجه به آن که مبنای آمار اشتغال در ایران، یک ساعت کار در هفته است، یعنی هر کس که یک ساعت در هفته کار کند، شاغل محسوب می‌شود، در حالی که می‌دانیم که اشتغال تمام وقت یعنی ۴۴ ساعت کار در هفته به حسب ضوابط جمهوری اسلامی، نیز پاسخگوی هزینه خانواده‌ها نیست. در همین آمار آمده است که اشتغال پاره وقت از ۲ / ۱۰ درصد در بهار ۹۷ به ۱۰ درصد در بهار ۹۸ رسیده است. باز هم می‌توان با توجه به کاهش جمعیت فعال اقتصادی بر اثر ناامیدی مردم از کاریابی، و درصد ناچیز کاهش اشتغال پاره وقت گفت، در واقع اشتغال پاره وقت نه تنها کاهش نیافته بلکه تعداد شاغلان پاره‌وقت بیش‌تر از آمار موجود است. یاوه‌سرایانی هستند که با توجه به رشد چشمگیر استخدام زنان به عنوان نیروی پاره‌وقت، آنان را در رشد اشتغال ناقص مقصر معرفی می‌کنند. زیرا معتقدند زنان حاضرند با حقوق‌های کم‌تر به صورت موقتی استخدام شوند. در پاسخ باید گفت که این گروه معلول را به جای علت می‌نشانند تا نقش سودجویی کارفرمایان در اشتغال ناقص را کتمان کنند، تا نقش نهادهایی همچون مجلس و دولت را در حذف قوانین حمایتی از نیروی کار و “اصلاح” آن به نفع سرمایه‌داران را بپوشانند، و نقش کلیت رژیم در تلاش برای بیرون راندن زنان از عرصه‌های اجتماعی از جمله بازار کار را پنهان کنند.

از سویی، کارفرمایان از آن‌رو، هرچه بیش‌تر به اشتغال پاره وقت روی می‌آورند که از پرداخت حقوق و مزایای نیروی کار، حتا طبق همین قوانین ضد کارگری جمهوری اسلامی، شانه خالی کنند و دست‌شان در اخراج کارگران بازتر باشد.

از سوی دیگر، جمهوری اسلامی با طرح‌هایی مانند خارج کردن کارگاه‌های زیر ده نفر از قانون کار، ایجاد مناطق آزاد و ویژه تجاری، جرح و تعدیل قوانین کار، بسیاری از طرح‌های دیگر، و از همه مهم‌تر حق تشکل‌یابی مستقل از نهادهای دولتی به اصطلاح کارگری، کارگران را از بسیاری از حقوق خود محروم کرده و به مسلخ سرمایه‌داران فرستاده است تا تمامی کارد آنان هر چه می‌تواند ببرد و هر چه می‌توانند بر شدت استثمار خود بیفزایند و انبان خود را انباشته‌تر سازند.

اگر این امر در مورد کل طبقه کارگر ایران صادق است، در مورد نقض حقوق زنان، رژیم اهتمام ویژه‌ای به کار برده است. کابینه‌ها و مجلس‌های رژیم در تمامی دوران سلطه جمهوری اسلامی بی‌وقفه تلاش کرده‌اند با طرح‌ها و لایحه‌ها متعددی از جمله کاهش ساعت کار، دورکاری، بازنشستگی پیش از موعد، ممنوعیت کار شبانه و بسیاری طرح‌های دیگر زنان را به کنج خانه‌ها رانده و نقش آنان در جامعه را به “شوهرداری” و “فرزندزایی” تقلیل دهند و به تمامی آن‌ها نیز می‌بالند، هر چند عوام‌فریبانه کوشیده‌اند به آنان لقب و آب و رنگ دیگری بخشند. امری که فرهنگ مردسالارانه جامعه نیز پشتیبان آن بوده است. اگر امروز زنان حاضرند با حقوق و مزایای ناچیز به صورت تمام‌وقت یا پاره‌وقت کار کنند، حاصل تمامی این تلاش‌ها بوده است.

با شنیدن آماری از این دست این پرسش مطرح می‌شود، چگونه در شرایط رکود اقتصادی، تحریم‌ها، ورشکستگی نظام اقتصادی، سیاست‌های زن‌ستیز از جمله در عرصه اشتغال امکان دارد نرخ بیکاری کاهش یابد و حتا نرخ بیکاری زنان؟ واقعیت آن است که برای توده‌های مردم ایران و به ویژه زنان مهم نیست، آمارها چه می‌گویند. هر گاه که این آمارها را می‌شنوند، تنها یک کلمه در ذهن‌شان نقش می‌بندد و بر زبان‌شان جاری می‌شود: “دروغ” و “دروغ‌گویی”. آنان می‌دانند که “کاهش نرخ بیکاری” دروغ و فریبی بیش نیست؛ و به رغم آن که کابینه روحانی به این فریب می‌بالد، مردم هم‌چنان فریاد می‌زنند: “روحانی دروغ‌گو”.

تبعیض، بی‌‌حقوقی، تحقیر و خشونت علیه زنان در ایران سیاه‌ایست طولانی، اما شاید فقر یکی از بدترین انواع آن باشد. بنا به تعاریف بین‌المللی، تحمیل خشونت بدترین نوع خشونت علیه زنان است. خشونتی که آنان را به چرخه سایر تبعیض‌ها و نابسامانی‌های اجتماعی، نظیر تحمل خشونت خانگی، اعتیاد، فحشا، کارتن‌خوابی و آسیب‌های روانی متعدد می‌کشاند. امروزه در تمام جهان از زنانه شدن چهره فقر سخن می‌رود. چهره‌ای که در ایران، بسی عیان‌تر، نفرت‌انگیزتر و مزین به حجاب اجباری می‌گردد. جمهوری سرمایه‌داری اسلامی و طبقه حاکم در کارگاه‌ها و کارخانه‌ها و مراکز تولیدی و خدماتی تسمه از گرده زنان کارگر می‌کشند، و در خیابان‌ها تحت عنوان “بدحجابی” و “بی‌حجابی” شلاق بر گرده آنان فرود می‌آورند.

نمی‌توان ناگفته گذاشت که در برابر نیز زنان هیچ‌گاه از مبارزه دست نکشیده‌اند. در سال‌ها و به و یژه ماه‌های گذشته نقش زنان در مبارزات عمومی کارگران، بازنشستگان، معلمان، مال‌باختگان، اعتراضات محیط زیستی برجسته‌تر از گذشته شده است. گذشته از آن، از دی ماه ۹۶، زنان به اشکال گوناگون پرچم اعتراض علیه حجاب اجباری، یعنی عیان‌ترین شکل خشونت را علناً برافراشته‌اند و اشکال دیگری بر مقاومت و اعتراض ۴۰ سال گذشته خود افزوده‌اند که برجسته‌ترین آن بعد از “دختران خیابان انقلاب” اعتراضات دانشجویان علیه حجاب اجباری بود. از این‌روست که رژیم به انواع ترفندها و اشکال گوناگون سرکوب روی آورده تا پدیده به قول خود “بدحجابی” و “بی‌حجابی” را از جامعه حذف کند؛ اما همان طور که در ۴۰ سال گذشته این تلاش همواره با شکست روبرو شده است، از هم اکنون می‌توان پیش‌بینی کرد زنان باز هم شکست دیگری بر مرتجعان حاکم تحمیل خواهند کرد. آنان با شرکت در متن مبارزات عمومی کارگران و زحمتکشان و استمرار مبارزات خود برای دستیابی به برابرحقوقی از جمله حق انتخاب آزادانه پوشش ضمن براندازی نظام تبعیض‌گر و خشونت‌پرور و ارتجاعی جمهوری اسلامی، در حکومت شورایی آینده به مشارکت برابر و آزادانه در تمامی عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست خواهند یافت.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۲  در فرمت پی دی اف