ضرورت مبارزه مستقل و حفظ هوشیاری کارگران هفت تپه

اعتصاب بیش از ۳۰۰ کارگر رسمی هفت‌تپه در اعتراض به اخراج ۲۰ تن ازکارگران این شرکت که از روز اول مهر۹۸ با تجمع در مقابل دفتر مدیریت آغاز شد تا این لحظه (یکشنبه هفتم مهر) ادامه یافته است. اسدبیگی کارفرمای هفت‌تپه و حامیان دولتی وی از همان لحظه آغاز اعتصاب، برای درهم‌شکستن آن وارد عمل شدند. کارفرما با صدور بخشنامه‌ای، مدیران و سرپرستان قسمت‌های مختلف را موظف ساخت لیست افرادی را که در اعتصاب شرکت نموده‌اند تهیه کنند تا نسبت به کسر حقوق آن‌ها اقدام شود. چند تن از عوامل کارفرما با حضور در قسمت‌های مختلف، کارگران را تهدید کردند که در اعتصاب شرکت نکنند. کارفرما هم‌چنین با دادن مرخصی تشویقی دو روزه به تعداد زیادی از کارگران، سعی کرد اعتصاب را کم رنگ کند و آن را به شکست بکشاند. اما هیچ‌یک از این ترفندها کارساز نشد.

پس از شروع و ادامه اعتصاب، فضای پلیسی و امنیتی به منظور مرعوب ساختن کارگران سنگین‌تر شد. رئیس پلیس امنیت شوش که پیش از این نیز بارها شخصاً کارگران هفت‌تپه را مورد ضرب و شتم و فحاشی قرار داده است، از طریق تماس‌های تلفنی کارگران اعتصابی را احضار نموده و مورد تهدید قرار داد. تعدادی از کارگران از جمله یوسف بهمنی، محمد حمدانی، عادل عبدالخانی و محمد عبدالخانی به پلیس امنیت شوش احضار شدند و مورد تهدید قرار گرفتند. خبرگزاری دولتی ایلنا نیز در پایان دومین روز اعتصاب به دروغ خبر پایان اعتصاب و از سرگیری کار را اعلام کرد. اما این اقدامات تهدیدآمیز و ضد کارگری نیز راه به جایی نبرد. برعکس بر شمار اعتصاب‌کنندگان افزوده شد. کارگران بخش کشاورزی نیز به کارگران اعتصابی از بخش‌های تجهیزات مکانیکی، کارگران قسمت تولید شکر و کارگران بخش امور زیربنایی پیوستند و کارگران هفت‌تپه متحدا با تأکید بر خواست‌های خود به اعتصاب ادامه دادند.

اعتصاب هفت‌تپه که در اعتراض به اخراج ۲۰ تن از کارگرانی که غالباً از فعالان اعتصابات قبلی هستند با خواست بازگشت به کار آن‌ها آغاز شد، در ادامه به خواست اصلی کارگران هفت‌تپه لغو خصوصی‌سازی کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و خواست آزادی اسماعیل بخشی انجامید. این خواست‌ها در لحظه کنونی خواست‌های بسیار مهمی هستند که کارگران هفت‌تپه به درستی بر آن تاکید دارند. موضوع مهم‌تر اما در لحظه کنونی، مبارزه مستقل کارگران برای تحقق این خواست‌هاست. حفظ استقلال مبارزه و تکیه بر توان توده کارگران هفت‌تپه، مستقل از نهادها و افراد حکومتی، برای دست‌یابی به این خواست‌ها حائز اهمیت جدی است. کارگران هفت‌تپه در لحظه کنونی بویژه باید هوشیاری خود را افزایش دهند و از هیچ کس و هیچ نهادی در حکومت انتظار کمک و یاری نداشته باشند. آن‌ها باید مثل همیشه روی نیروی خود، روی اتحاد و همبستگی خود و روی سندیکای مستقل خود حساب باز کنند و نه افراد و نهادهای حکومتی. همه ما باید بدانیم که ابراهیم رئیسی رئیس قوه قضاییه رژیم، صرف‌نظر از این‌که از جنایت‌کارترین عناصر رژیم است که دستش تا آرنج به خون هزاران کارگر پیشرو و روشنفکر انقلابی آلوده است، بلکه مهره‌ای است در دستگاه حکومتی که باید مجری سیاست‌های عمومی رژیم باشد. توجه به این موضوع زمانی بیشتر اهمیت پیدا می‌کند که می‌بینیم از سوی دستگاه حکومتی و مبلغان ریز و درشت آن تبلیغات حساب شده و برنامه‌ریزی شده‌ای حول “عدل” و “داد” این عنصر رذل و سرکوب‌گر به راه افتاده است که در درازمدت شاید زمینه ساز واگذاری نقش‌های مهم‌تری به او شود. عَلَم کردن ابراهیم رئیسی و راه انداختن سروصدا پیرامون دادخواهی و دادرسی این جانی در جایگاه یک نجات‌بخش، یک نقشه آگاهانه و یک برنامه طراحی شده در بالاترین مراکز قدرت حاکم است. طرف حساب کارگران هفت‌تپه در حال حاضر مانند هپکو، فولاد، آذرآب و صدها واحد مشابه آن کارفرما و دولتی است که با خصوصی‌سازی و واگذاری این واحدها و تخلفات و دزدی‌های بی‌شماری که امروز از درون حکومت نیز به آن اعتراف می‌کنند، تولید را در این واحدها به نابودی و ورشکستگی کشانده، باعث اخراج و بیکاری ده‌ها هزار کارگر شده و آینده شغلی هزاران کارگر دیگر را به خطر افکنده است. مدت‌هاست که طشت رسوایی و شکست سیاست خصوصی‌سازی از بام حکومت اسلامی بر زمین افتاده است. افتضاحات، تخلفات، اختلاس و دزدی و فجایع گوناگونی که این سیاست در بخش تولید به بار آورده است به قدری عیان و آشکار گشته که حتا صدای سیاست‌گزاران و مجریان آن را نیز درآورده است. در همین رابطه است که جعفر سبحانی مشاور سازمان خصوصی‌سازی در گفتگو با ایلنا در مورد واحدهای واگذار شده مانند هپکو و هفت‌تپه می‌گوید؛ مطابق قانون اگر خریدار این گونه واحدها در انجام تعهدات ذکر شده در قرارداد ناتوان باشند، سازمان خصوصی‌سازی قانوناً موظف است آن قرارداد را لغو کند و در همین رابطه است که رئیس‌جمهور رژیم حسن روحانی نیز مستقیماً در مورد بازپس‌گیری هپکو از خریدار آن، دستور صادر می‌کند و باز در همین رابطه است که دیگرانی از قماش خانه کارگر و سران شوراهای اسلامی کار از ناکارآمدی سیاست خصوصی‌سازی دم می‌زنند و ظاهراً سنگ دفاع از کارگران هپکو و هفت‌تپه را به سینه می‌زنند. هپکو پس از واگذاری دو سه بار دست به دست شده و به نظر نمی‌رسد در شرایط کنونی چاره دیگری برای دولت وجود داشته باشد جز آن‌که هپکو و هم‌چنین هفت‌تپه را خود اداره کند و وضعیت را به قبل از واگذاری این شرکت‌ها برگرداند. این البته خواست کارگران است در لحظه کنونی مستقل از این‌که دولت به لحاظ مالی و اقتصادی چنین توان و ظرفیتی را داشته باشد یا نداشته باشد. بنابراین صرف‌نظر از این‌که در راس قوه قضائیه کدام عنصر مرتجع و سرکوبگر قرار گرفته است، وضعیت عمومی در کشت و صنعت هفت‌تپه، هپکو، آذرآب و فولاد اهواز و امثال آن اکنون به‌جایی رسیده است که دولت نمی‌تواند در برابر آن و تشدید بحران در این واحدها مانند گذشته بی‌تفاوت باشد.

آن‌چه که مسلم است کارگران هفت‌تپه تنها با مبارزه متحد و مستقل و اتکاء به نیروی خود می‌توانند کارفرمای هفت‌تپه و حامیان دولتی آن را به عقب‌نشینی وادار سازند. در حال حاضر از هر زمان دیگری نسبت به تلاش‌هایی که هدف آن انحراف مبارزات کارگران و بردن آن به زیر چتر این یا آن فرد و جناح و تشکل حکومتی است، بایستی هوشیارتر باشیم. باید ازطرح شعارها و تهیه و حمل پلاکاردها و بنر های توهم زا و کشاندن کارگران به زیر علم و کتل حکومت و عوامل آن به شدت پرهیز و با آن مقابله کرد.پیش ازاین نیز عوامل حکومتی و کارفرما سعی کرده بودند دراعتراضات خیابانی کارگران هفت تپه، چنین ترفندی را بکاربندند که این طرح با هوشیاری کارگران و نماینده آن ها اسماعیل بخشی خنثی شد.کارگر هفت تپه باید هوشیار باشد و اجازه ندهد گرایشی که سعی می کند جنبش اعتراضی کارگران هفت تپه را به حمایت از”رهبر”  و فلان”سردار” حکومت اسلامی بکشاند، قوام گیرد. تمام تلاش‌های رذیلانه و موذیانه شورای اسلامی کار که به تازگی در هفت‌تپه عَلَم شده و بطور همه جانبه‌ای مورد حمایت کارفرما و حامیان دولتی آن قرار دارد در همین راستاست.

شورای اسلامی کار در هیچ زمانی مورد پذیرش و اعتماد کارگران هفت‌تپه نبوده و تلاش‌های رژیم برای تشکیل چنین نهادی در هفت‌تپه همواره مورد مخالفت کارگران قرار گرفته است. کارفرمای هفت‌تپه و حامیان دولتی آن از سال‌ها قبل، بویژه از لحظه اعلام موجودیت سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در آبان سال ۸۷، همواره تلاش کرده‌اند در برابر سندیکای مبارز کارگران هفت‌تپه که محبوب و مورد اعتماد اکثریت قریب به اتفاق کارگران این شرکت بوده است، یک تشکل وابسته به رژیم، یک شورای اسلامی کار عَلَم کنند. اما این تلاش‌ها طی بیش از یک دهه‌ای که از اعلام موجودیت سندیکای کارگران هفت تپه گذشته است، به‌رغم آن‌که در مقاطعی پُررنگ‌تر شده، اما همواره با شکست و ناکامی روبرو شده است. اما از سال گذشته (۹۷) و پس از بازداشت و شکنجه و حبس اسماعیل بخشی نماینده کارگران هفت‌تپه و یکی از اعضای موثر و فعال سندیکا و هم‌چنین بازداشت و شکنجه و پرونده‌سازی برای علی نجاتی عضو با سابقه و موثر دیگر سندیکا، این تلاش‌ها وارد مرحله تازه‌ای شده است. کارفرمای هفت‌تپه و تمام حامیان آن در دستگاه امنیتی و سایر نهادهای دولتی و مواجب‌بگیران آن‌ها در خانه کارگر، همین که اعتصابات و اعتراضات خیابانی و پرشور کارگران هفت‌تپه درماه پایانی پاییز سال ۹۷ موقتاً فروکش کرد، در غیاب دو رهبر برجسته سندیکا، موقعیت را برای ایجاد بدیل خود در برابر سندیکا مناسب یافتند. دهم دی‌ماه ۹۷ کارفرمای هفت تپه در یک همکاری و هماهنگی نزدیک با وزارت کار و دستگاه امنیتی و در حالی‌که گشت‌های پاسگاه هفت‌تپه در محوطه شرکت جولان می‌دادند و تحرکات کارگران را زیر نظر داشتند، یک مراسم نمایشی تحت عنوان انتخاب اعضای شورای اسلامی کار برگزار نمودند و یک شورای اسلامی را سرهم‌بندی کردند و تعدادی از افراد را نیز به عنوان اعضای این “شورا” تعیین کردند. اما حتا در همان مقطع که رژیم بر زمینه سرکوب شدید و بگیر و ببند و در غیاب دو عضو فعال و موثر سندیکای کارگران هفت‌تپه موفق شده بود این نمایش را سازماندهی کند، اکثریت قاطع کارگران هفت‌تپه این مضحکه را بایکوت نمودند و چنان‌که قبل‌ترها نیز نشان داده بودند، یک‌بار دیگر ضمن مخالفت آشکار با شورای اسلامی کار، حمایت و پشتیبانی از سندیکای مستقل خود را نیز به نمایش گذاشتند.

کارفرمای هفت‌تپه و حامیان دولتی آن بر این تصور بودند که با جلب برخی افراد میانه‌باز و سست عنصر یا کارگران ناآگاه تشکلی را در برابر سندیکا سازمان داده‌اند که به یاری آن می‌توانند مبارزات کارگران هفت‌تپه را از مسیر درست و اصولی که متضمّن منافع کارگران باشد، منحرف سازند و از بروز هرگونه اعتصاب و اعتراض متشکل و مستقل کارگران جلوگیری به عمل آورند.

اسدبیگی کارفرمای هفت تپه از همان لحظات اولیه علم کردن شورای اسلامی کار، امتیازات گوناگونی به افراد معلوم‌الحال آن اعطا کرد از موبایل مجانی گرفته تا پول‌های زیرمیزی و رشوه و حقوق‌های بالای ده میلیون تومانی تا معرفی این “شورا” به نمایندگان سازمان جهانی کار و ترتیب دادن ملاقات این نمایندگان با اعضای شورای اسلامی کار. کارفرما بر این تصور بود که با این اقدامات و در غیاب دو عضو فعال سندیکا می‌تواند شورای اسلامی کار را به عنوان تشکل رسمی هفت‌تپه به نهادهای بین‌المللی قالب کند و سندیکای مستقل کارگران هفت‌تپه را منفرد سازد.

اما تمامی شواهد حاکی از شکست و ناکامی این تلاش‌های مذبوحانه است. اولاً کم‌تر از سه ماه بعد از ایجاد شورای اسلامی کار، کارگران هفت‌تپه روز پنج‌شنبه ۱۹ اردیبهشت ۹۸ در اعتراض و در مخالفت با این تشکل حکومتی و در دفاع از سندیکای کارگران هفت‌تپه و هم‌چنین با خواست پرداخت مطالبات معوقه دست به اعتراض متشکل زدند که در همین رابطه ۲۰ کارگر اعتصابی نیز به نهادهای امنیتی و قضایی احضار و مورد بازجویی و تهدید قرار گرفتند. ثانیاً در تمام طول این ده ماهی که از تشکیل شورای اسلامی کار می‌گذرد، سندیکای کارگران هفت‌تپه بارها و بارها طی اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های روشنگرانه خود از این تشکل ارتجاعی و وابسته به عنوان دشمن کارگران یاد نموده است که در محیط‌های کارگری به شناسایی کارگران آگاه و پیشرو و معرفی آن‌ها به کارفرما و نهادهای امنیتی مشغول‌اند و هدفی جز انحراف مبارزات کارگران و خفه کردن صدای اعتراض آن‌ها ندارند. باوجود تلاش‌ها و حمایت‌هایی که کارفرمای هفت‌تپه و نهادهای حکومتی از شورای اسلامی کار به عمل آورده‌اند و سعی کرده‌اند چهره‌ای دل‌سوز کارگران از این تشکل ارتجاعی ترسیم کنند، اما این “شورا” نتوانسته است کارگران را فریب دهد و دور خود جمع کند.

به‌رغم این اما تلاش کارفرمای هفت‌تپه و حامیان دولتی آن برای جا انداختن شورای اسلامی کار در کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و هویت‌تراشی برای آن پایان نیافته است. این “شورا” بطور مستمر از سوی کارفرما و نهادهای گوناگون حکومتی و سران تشکل‌های به اصطلاح کارگری وابسته به رژیم مانند خانه کارگر و شورای اسلامی کار، ساپورت و تقویت شده است. آن‌ها رسماً از این موضوع ابراز ناراحتی می‌کنند که چرا شواری اسلامی کار در این شرکت “خیلی دیر” تشکیل شده است. تلاش فراوان و سیستماتیکی دارد صورت می‌گیرد که “شورای اسلامی کار” در هفت تپه نقش بیشتری در مبارزات و اعتراضات کارگران هفت‌تپه بازی کند و این مبارزات را در چارچوب امیال و خواست‌های کارفرما و دولت محدود سازد. خانه کارگر و سران شوراهای اسلامی کار که این روزها درظاهر سنگ حمایت از کارگران هفت‌تپه را به سینه می‌زنند، در اساس اما تقویت شورای اسلامی کار در این شرکت و تضعیف سندیکای مستقل کارگران هفت‌تپه را نشانه رفته‌اند.

از بداقبالی کارفرما و حامیان دولتی آن و همه دشمنان کارگران هفت‌تپه اما درست در اوج این حمایت‌ها و تبلیغ گسترده بر له شورای اسلامی کار و نقشه‌های شومی که یکی از آن‌ها جا انداختن این “شورا” به عنوان تشکل رسمی کارگران هفت‌تپه و جلب حمایت کارگران به آن است، انتشار فایل صوتی تنی چند از اعضای شورای اسلامی کار دست پخت کارفرما، تمام رشته‌های ایشان را پنبه کرد و آبروی نداشته آن‌ها را بر باد داد. وقتی که فایل صوتی دو عضو شورای اسلامی کار به نام‌های “عظیم سرخه” و “سعید منصوری” معروف به “جرینگی” که با اسدبیگی همکاری نزدیک و بده بستان دارند در فضای مجازی پخش شد و زدوبند آن‌ها با کارفرما علیه کارگران، رشوه‌گیری در قبال شناسایی و معرفی کارگران آگاه و پیشرو و فعالان اعتصاب، خبرچینی و جاسوسی برای کارفرما و کمک به پرونده سازی علیه کارگران آگاه و حتا همکاری آن‌ها با نهادهای امنیتی فاش شد، همین به تنهایی کافی بود تا اگر کسی به فرض حتا در طول ۴۰ سال گذشته از نقش وماهیت شوراهای اسلامی کار بی‌اطلاع بود و چیزی در مورد آن نشنیده بود، به ماهیت کثیف این تشکل‌های سیاه ضد کارگری پی ببرد. بیهوده نبود و بیهوده نیست که همه مدافعان این تشکل جاسوسی و از جمله نایب رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار، از انتشار این فایل صوتی که پته برخی اعضای شورای اسلامی کار هفت‌تپه را روی آب ریخت و پرده از ماهیت ضد کارگری آن برداشت به شدت عصبانی و ناراحت شدند.

بنابراین نیازی به گفتن نیست که تلاش کارفرما و حامیان دولتی آن برای هویت بخشی به شورای اسلامی کار در هفت تپه که مورد نفرت کارگران بوده و ایزوله کردن و بی اعتبار ساختن سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه که همواره محبوب و مورد اعتماد کارگران بوده است، یک سره با شکست و ناکامی روبرو شده است. با این همه کارگران هفت تپه در شرایط حساس کنونی باید هوشیاری خود را دوچندان سازند و با اتحاد و همبستگی و حمایت قوی‌تر و بیشتر از سندیکای خود، تلاش‌های کارفرما و حامیان دولتی آن و شورای اسلامی کارشان را خنثا سازند. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در جلسه ۲۸ شهریور ۹۸ با حضور ۶ تن از اعضای هیات مدیره و جمعی از کارگران هفت‌تپه، بار دیگر بر استقلال سندیکا از دولت و کارفرما تاکید نمود و خواستار آزادی بی‌قید و شرط اسماعیل بخشی و سایر بازداشت‌شدگان پرونده هفت‌تپه شد. سندیکا در این اجلاس، فایل صوتی و زدوبند اعضای شورای اسلامی کار و هم‌چنین چگونگی ادامه کاری هیات مدیره سندیکا را نیز مورد بررسی قرار داد. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در تمام مراحل مبارزات کارگران این شرکت واز جمله در اعتصاب اخیر، همدوش و یاور کارگران بوده است و با انتشار اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های آگاه‌گرانه و موضع‌گیری‌های کارگری و به‌موقع خود، توانسته است نقش مثبتی در ارتقاء آگاهی و پیشرفت مبارزات کارگران هفت‌تپه و در خنثی‌سازی توطئه‌های شوم نهادهای دولتی، کارفرما و عمال آن‌ها ایفا کند.

اعتصاب وتجمع و راه پیمائی کارگران هفت‌تپه که از اول مهرماه ۹۸ و در اعتراض به اخراج بیست تن از کارگران هفت‌تپه از جمله محمد خنیفر فرزند قاسم، محمد خنیفر فرزند حمید، رضا پورچنانی، صاحب ظهیری، محمود سعدی، عادل عبدالخانی، محمد عبدالخانی، سمیر احمدی، حمزه آل‌کثیر، ایمان اخضری، کریم میاحی، فاضل چعبی‌زاده، اشکان گودرزی، مسعود لویمی و ۶ نفر دیگر – که پرونده‌سازی شورای اسلامی کار در اخراج آن‌ها موثر بوده است – آغاز شد، تا به امروز یکشنبه ۷ مهر ۹۸ ادامه یافته است. در کشمکش میان کارگران هفت تپه با کارفرما و حامیان دولتی آن، اتحاد و همبستگی و استمرار مبارزه مستقل، رمز پیروزی و شرط پیروزی کارگران خواهد بود. کارفرمای هفت‌تپه ممکن است در یک عقب‌نشینی، قرارداد چند تن از کارگران اخراجی را تمدید و شمار دیگری را تمدید نکند و بدین وسیله در میان کارگران نفاق و دو دستگی ایجاد کند. بدیهی‌ست که کارگران هفت تپه کماکان باید خواستار بازگشت به کار تمام کارگران اخراجی باشند.

کارفرمای هفت‌تپه و نهادهای امنیتی و قضایی حامی وی گمان می‌بردند با دستگیری و شکنجه اسماعیل بخشی و علی نجاتی و حامیان کارگران هفت‌تپه و محکوم ساختن آن‌ها به حبس‌های طولانی مدت و عّلّم کردن شورای اسلامی کار، قادرند کارگران هفت تپه را مرعوب و خاموش و مبارزه و خواست‌های کارگران هفت‌تپه را در دایره تشکل دست‌ساز خویش محدود سازند.درحال حاضر نیز تلاش فزون ازحدی برای انحراف و به کج راه بردن اعتراضات کارگران هفت تپه درجریان است. اما اعتصابات کارگران هفت تپه در سال جاری و از جمله اعتصاب اخیر آن‌ها، به‌رغم تمام دسیسه‌ها و تهدیدها، نشان داد که هفت‌تپه‌ی پیشتاز را نمی‌توان از ادامه مبارزه باز داشت.تلاش های مذبوحانه کنونی نیز نمی تواند کارگر هفت تپه را ازادامه مبارزه بازدارد و به همت کارگران آگاه و مبارز و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه خنثی خواهد شد و باید خنثی شود. شعار “اسماعیل رو گرفتن ما همه بخشی هستیم” در اعتصاب و تجمع اخیر کارگران هفت‌تپه یک‌بار دیگر نشان داد که آگاهی کارگران و کشمکش طبقاتی در هفت‌تپه، بسیار فراتر از آن است که با این ترفندها بتوان آن را منحرف یا متوقف ساخت. کشمکش طبقاتی در هفت‌تپه واقعیتی‌ست انکارناپذیر و جزء مهمی از مبارزه طبقاتی در کل جامعه است. اگر که خواست ساده بازگشت به کار ۲۰ کارگر اخراجی با خواست لغو خصوصی‌سازی شرکت هفت‌تپه همراه می‌شود و تا خواست آزادی فوری اسماعیل بخشی امتداد می‌یابد، این نشان دهنده زنده بودن و پیشرو بودن هفت‌تپه است. درهفت تپه علی ‏رغم نقشه های شوم کارفرما و حامیان دولتی و شورای اسلامی کارشان، مبارزه برای احقاق حقوق کارگر ونبرد طبقاتی ادامه دارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۴۰ در فرمت پی دی اف

راهی جز سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی وجود ندارد

مرکز آمار ایران در گزارش شهریور ماه خود، نرخ تورم را ۷/ ۴۲ درصد اعلام کرد که نسبت به ماه مرداد افزایشی نیم درصدی نشان می‌دهد. البته اعتبار گزارش‌های مرکز آمار در حد گزارش‌هایی‌ست که دیگر ارگان‌های دولتی یا مقامات دولتی ارائه می‌دهند که مردم هیچ باوری به آن‌ها ندارند و البته حق نیز با آن‌هاست. همین مرکز آمار بود که در شهریور سال گذشته، زمانی که گرانی و افزایش شدید نرخ تورم، کارگران و زحمتکشان را از پا درآورده و نرخ برابری دلار با ریال به طرز شگفت‌آوری بالا رفته بود، نرخ تورم را فقط ۳/ ۱۱ درصد اعلام کرد و کار را به جایی رساند که حتا اقتصاددانان دولتی نیز از این آمارسازی‌ها صدای‌شان بلند شد.

اما نکته‌ای که از این گزارش و گزارشات ماه‌های قبل مرکز آمار می‌توان دریافت این است که بحران اقتصادی رکود – تورمی نسبت به سال گذشته باز بدتر و عمیق‌تر شده است، به‌نحوی که مرکز آمارمجبور گردید نرخ تورم را از ماه فروردین سال‌جاری مرتب بالاتر اعلام کند تا جایی که در شهریور ماه نرخ تورم رسمی به ۷/ ۴۲ درصد رسید. براساس این گزارش کمترین تغییر مربوط به بهای آب، برق و سوخت با ۲۲ درصد افزایش است. اما در عوض بهای کالاهای خوراکی براساس گزارش‌های مرکز آمار از بالاترین نرخ تورم در ماه‌های اخیر برخوردار بوده‌اند. در ماه تیر براساس گزارش مرکز آمار بهای کالاهای خوراکی، آشامیدنی و دخانیات نسبت به تیر سال گذشته ۸/ ۷۱ درصد و در مرداد به ۳/ ۸۵ درصد رسید. به‌گفته‌ی کاوه زرگران دبیرکل کانون انجمن‌های صنایع غذایی ایران براساس آمار بانک مرکزی سال گذشته به طور متوسط ۲۶ درصد درآمد یک خانوار هزینه خرید مواد غذایی و آشامیدنی می‌شد که با توجه به تورم و درآمد خانوار در سال‌جاری به ۵۰ درصد رسیده است. وی با اشاره به اشتغال ۴۰۰ هزار نفر در بخش صنایع غذایی، می‌گوید: “کاهش قدرت خرید مردم برای خرید مواد غذایی و کاهش فروش باعث تعدیل نیرو در صنایع غذایی می‌شود”.

افزایش سهم مواد غذایی در سبد هزینه‌های مردم در حالی‌ست که به‌رغم این مساله، سفره‌های مردم هر سال از نظر کمی و بویژه کیفی کوچک‌تر شده است. آمارها به‌خوبی نشان می‌دهند که برای نمونه میزان مصرف گوشت و لبنیات سالانه در حال کاهش است.

کاوه زرگران در همین رابطه می‌گوید فروش سالانه لبنیات تا خرداد ۹۸ در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته ۲۱ درصد کاهش یافته است. در حالی‌که متوسط سرانه (سالیانه) مصرف شیر و لبنیات در جهان ۱۶۵ کیلوگرم و در کشورهای شمال اروپا ۳۰۰ کیلوگرم است، در ایران سرانه مصرف چیزی بین ۶۰ تا ۷۰ کیلوگرم است. در آبان ۹۶ رسانه‌های داخلی اعلام کرده بودند که از مجموع ۱۵۰۰ کارخانه تولید محصولات لبنی بیش از نیمی از کارخانه‌ها تعطیل و سایر کارخانجات نیز با ۳۰ درصد ظرفیت اسمی کار می‌کنند.

براساس برآورد مرکز آمار، سرانه مصرف گوشت قرمز در ایران از ۷/ ۸ کیلوگرم در سال ۹۰ به حدود ۶ کیلوگرم در سال ۹۶ رسیده بود و این در حالی‌ست که سال گذشته بهای گوشت قرمز رکورد شکست و بیش از ۱۰۰ درصد افزایش داشت و بهای گوشت مرغ نیز طی همین مدت ۵۸ درصد افزایش یافت. طبیعی‌ست که با کوچکتر شدن سفره کارگران و زحمتکشان و کاهش شدید قدرت خرید آن‌ها در دو سال ۹۷ و ۹۸ که قیمت‌ها به پرواز درآمدند، مصرف سرانه گوشت با سرعتی بیش از همیشه کاهش یافته است. به‌طور واقعی، دیگر اثری از گوشت (و به ویژه گوشت قرمز) در سفره بسیاری از مردم ایران نیست.

اما نکته بسیار مهم این است که به‌رغم تمام این واقعیت‌های اقتصادی و این که باز براساس آمارهای دولتی حدود ۵ میلیون بیکار (و نیمه بیکار) و براساس آمارهای نزدیک به واقعیت بیش از ۱۰ میلیون بیکار در کشور وجود دارد که فاقد هرگونه درآمدی هستند، سیاست‌های جمهوری اسلامی بر فشار هر چه بیشتر اقتصادی بر توده‌های کارگر و زحمتکش جامعه استوار است. تنها نگاهی به تصمیمات و دستورالعمل‌های روزهای اخیر حکومتی این موضوع را آشکار می‌کند.

با توجه به کاهش قدرت خرید مردم، نان که همیشه یکی از مهم‌ترین اقلام غذایی آن‌ها بود، نقش پررنگ‌تری در سفره آنان یافت. برنج به دلیل افزایش قیمت تا حدود زیادی از صحنه خارج شد و جایش را نان گرفت، اما در روزهای اخیر بهای نان ۲۵ درصد افزایش یافت. اگر یک خانواده چهار نفری که توان خرید برنج را ندارند در نظر بگیریم، برای سه وعده غذای‌شان به ۱۰ نان بربری نیاز دارند. این به آن معناست که یک خانواده کارگری که برای نمونه درآمد آن با دستمزد و یارانه و غیره حدود ۲ میلیون تومان است باید ۱۵ درصد درآمد خود را فقط به خرید نان اختصاص دهد!!! حال چای، پنیر، شکر، روغن و ده‌ها کالای مورد نیاز دیگر بماند. این یعنی این‌که تامین هزینه خوراکی ساده‌ترین و بی‌کیفیت‌ترین غذاها بیش از ۵۰ درصد درآمد یک خانواده کارگری را می‌بلعد. این مساله برای کسانی که درآمدهای بیشتر هم دارند و مثلا در ماه ۳ میلیون تومان دستمزد و یا درآمد دارند باز صادق است. نه فقط گوشت و لبنیات، بلکه خانواده‌های کارگری از تامین سبزیجات و میوه مورد نیاز نیز ناتوان هستند.

حال اگر این خانواده مستاجر باشد با یک فاجعه روبرو می‌شویم. جدا از آن‌که با افزایش بهای خانه، خریدن خانه‌ای هر چند نقلی برای کارگران و زحمتکشان جوان به رویا تبدیل شده است، افزایش بهای اجاره خانه به یک بحران در میان اجاره‌نشین‌ها تبدیل گردیده که براساس آمارهای رسمی شش میلیون خانوار را در بر می‌گیرد. به عبارت دیگر ازهر چهار نفر، یک نفر در ایران اجاره‌نشین است. هم اکنون بسیاری از جوانان حتا پس از ازدواج مجبور به زندگی همراه با پدر و مادر خود هستند چون نه توان خرید خانه را دارند و نه قادر به پرداخت کرایه خانه هستند. از همین‌روست که بسیاری از اجاره‌نشین‌ها مجبور به کوچ از مراکز شهر به حاشیه‌ شهرها شده‌اند. افزایش تعداد خانه‌های خالی در مراکز شهر یکی دیگر از نتایج این معضل است. براساس گزارش مرکز آمار تعداد خانه‌های خالی که در سال ۹۰، یک میلیون و ۶۶۳ هزار واحد بود در سال ۹۵ به ۲ میلیون و ۵۸۷ هزار واحد رسید. یعنی در طول تنها ۵ سال ۵۵ درصد افزایش داشته است که بدیهی‌ست این روند در سال‌های ۹۶ تا ۹۸ رشد بیشتری یافته که البته تاکنون آمار دقیقی از سوی مراکز دولتی در رابطه با این سال‌ها منتشر نشده است.

یکی دیگر از اقدامات روزهای گذشته جمهوری اسلامی، حذف یارانه نقدی است که براساس قانون بودجه و تغییراتی که در آن داده شد، یارانه نقدی سه دهک باید قطع شود. با توجه به قطع یارانه نقدی گروهی از مردم در سال‌های گذشته، بدین‌ترتیب تنها ۶ دهک جامعه براساس آمار رسمی یارانه نقدی دریافت خواهند کرد. در روزهای اخیر اخباری از قطع یارانه ۲۰۰ هزار نفر و براساس برخی اخبار ۸۰۰ هزار نفر منتشر شده است. البته به نظر می‌آید تعداد کسانی که یارانه‌ نقدی‌شان قطع شده است بسیار بیشتر از تعدادی باشد که در آمارهای رسمی آمده است، اما باید به این نکته توجه داشت که بطور واقعی به غیر از اقلیتی کوچک از جامعه، اکثریت بسیار بزرگ جامعه زیر خط فقر و یا در حال پرتاب شدن به زیر خط فقر هستند. در این میان می‌توان به اکثریت بسیار بزرگ کارگران، معلمان، بازنشستگان اشاره کرد. به این گروه هم‌چنین باید بیکاران، حاشیه‌نشینان و بخش بزرگی از روستاییان را نیز اضافه کرد.

یکی دیگر از این سیاست‌ها تصمیم “شورای عالی هماهنگی سران سه قوه” در جلسه روز ۳۰ شهریور درباره حذف یارانه انرژی است. این شورا که عملا مجلس اسلامی را به بیکاره‌ای تبدیل کرده که حتا در تغییرات بودجه نیز به بازی گرفته نشد، و در راس آن روحانی، علی لاریجانی و ابراهیم رئیسی قرار دارند، به بهانه‌ی حذف “یارانه پنهان” تصمیماتی در رابطه با حذف یارانه انرژی گرفته‌است. اگرچه به دلیل اهمیت این مساله در زندگی اقشار زحمتکش جامعه و تاثیراتی که می‌تواند در رابطه با اعتراضات توده‌ای به همراه بیاورد فعلا از جزئیات آن خبری منتشر نشده، اما آشکار است که در ماه‌ها و شاید هفته‌های آینده، یعنی بعد از آن که سروصداها در رابطه با افزایش بهای نان و حذف یارانه نقدی خوابید، جزئیات این تصمیم نیز آشکار و عملی شود.

روحانی در همان روز و در پایان جلسه شورای مزبور، در رابطه با حذف یارانه انرژی گفت: “عواید حاصل از هرگونه اصلاح ساختاری قیمت‌ها صرفا باید به اقشار کم درآمد و افراد دارای درآمد ثابت انتقال داده شود تا کاهش قدرت خرید آنان با توجه به نوسانات تورمی در حد ممکن جبران شود”. اما همه مردم ایران می‌دانند که روحانی چه دروغ‌گو و شیاد بزرگی است. علت حذف یارانه انرژی، افزایش بهای نان، قطع یارانه نقدی همگی به بحران مالی رژیم بر‌می‌گردد که رژیم با این سیاست‌ها بار این بحران را بر دوش کارگران و زحمتکشان می‌اندازد.

در رابطه با افزایش بهای نان این توجیه آورده شد که این افزایش به دلیل افزایش دستمزد و بهای آب و برق و گاز و غیره است. واقعیت این است که وقتی غذای بخش بزرگی از جامعه به نان وابسته است و این بخش بزرگ در تنگنای شدید مالی قرار دارد، راه حل نه بالا بردن قیمت نان که افزایش سوبسید است. عجیب آن‌که کارگران نانوایی‌ها از محروم‌ترین کارگران ایران نیز هستند، آن وقت رژیم سعی می‌کند افزایش قیمت نان را به دستمزد آن‌ها ربط دهد. خیر!! افزایش قیمت نان به دلیل عدم تخصیص سوبسید کافی است و نه چیز دیگر. همین سیاست نشان می‌دهد که دولت اساسا به فکر معضلات معیشتی اکثریت بزرگ جامعه نیست. در رابطه با یارانه نقدی هم که مشخص است. جامعه کنونی ایران ۴۰ درصد ثروتمند ندارد. تنها چند درصد و حداکثر ده درصد جامعه هستند که مرفه و سرمایه‌دار هستند. دولت به جای افزایش میزان یارانه با توجه به کاهش شدید ارزش ریال، درست برعکس یارانه بخش‌هایی از مردم را نیز حذف می‌کند. حذف یارانه انرژی نیز جدا از باری که بر دوش کارگران و زحمتکشان وارد می‌آورد منجر به افزایش تورم نیز خواهد شد که این نیز فشار مضاعفی به آن‌ها خواهد آورد.

جمهوری اسلامی که در تنگناهای شدید مالی قرار دارد، به جای کاستن از هزینه‌های نظامی، به جای کاستن از بوروکراسی وبه جای قطع بودجه نهادهای بی‌شمار مذهبی و بالاخره به جای قطع کمک‌های نظامی و لجستیکی به شبه‌نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی و تامین هزینه‌های جنگ در سوریه و یمن و کلا منطقه خاورمیانه، بار این فشار مالی را بر دوش کارگران و زحمتکشان وارد می‌آورد.

جمهوری اسلامی به دلایل گوناگونی که در مقالات متعدد نشریه کار به تحلیل آن‌ها پرداختیم، نه تنها قادر به حل بحران اقتصادی رکود – تورمی نیست، بلکه حتا قادر به جلوگیری از تشدید و تعمیق بحران نیز نیست. وقایع ماه‌های اخیر و تصمیمات مقامات دولتی از جمله در همین ماه شهریور اثبات مجدد این مدعاست. علاوه بر تضادهای متعدد نظام سرمایه‌داری ایران که در شکل‌گیری فاجعه کنونی در زندگی کارگران و زحمتکشان موثر بوده است، سیاست‌های دولت دینی حاکم در داخل و خارج عامل تاثیرگذار مهمی در تشدید شرایط وخیم کنونی می‌باشد.

از همین رو تنها راه برای کارگران و زحمتکشان ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی، برپایی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان و انتقال به سوسیالیسم است. هیچ راهی جز این وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۴۰ در فرمت پی دی اف

تبهکاری که حقایق روشن را انکار می کند

حسن روحانی، روز دوشنبه اول مهرماه ۱۳۹۸ در مراسم بازگشایی سال تحصیلی ۹۹-۹۸ ادعا کرد: از ابتدای فعالیت دولت یازدهم تاکنون، بودجه آموزش و پرورش سه برابر شده و حقوق معلمان نیز در این دوره زمانی به طور متوسط چهار برابر افزایش یافته است.” او در ادامه، برای اثبات این ادعای خود گفت: حقوق معلمین به طور متوسط در سال ۹۲ یک ملیون و ۳۰۰ هزار تومان بوده است و امروز حقوق معلمان به طور متوسط ۴ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان است، یعنی در طول ۶ سال حقوق معلمین تقریبا ۴ برابر افزایش پیدا کرده است. یعنی دولت در حد توان و امکانات تلاش کرده است مدرسه بهتر، حقوق بیشتر برای معلمین، و تلاش بیشتر برای کتاب های درسی و محیط مناسب برای آموزش و پرورش آماده کند”.

روحانی، علاوه بر ادعای افزایش سه برابری بودجه آموزش و پرورش و چهار برابر شدن حقوق معلمین، مدعی ایجاد “مدرسه بهتر”، “تلاش بیشتر برای کتاب های درسی” و “محیط مناسب برای آموزش و پرورش” نیز شده است. به راستی آنچه را که حسن روحانی از جمله اقدامات کابینه خود برشمرده تا چه حد با حقایق موجود در نظام آموزشی کشور نزدیکی دارد و تا چه حد نسبت به آن بدور و بیگانه است؟

روحانی، ادعای کذب خود را در شرایطی مطرح کرده است که دست کم در همین شش سال گذشته به دلیل عدم تخصیص بودجه لازم به وزارت آموزش و پرورش، اکنون نظام آموزشی کشور از هر لحاظ در شرایط بسیار نابسامان تری از دوره های پیش از شروع ریاست جمهوری او قرار دارد.

اولین شاخص وضعیت وخامت بار نظام آموزشی کشور، نابسامانی و عم ثبات مدیریتی در راس این وزارتخانه است. وزارتخانه ای عظیم و گسترده که مسئولیت سازمان دهی امورات تحصیلی و فضای آموزشی ۱۴ میلیون دانش آموز کشور را به عهده دارد؛ وزارتخانه ای که می باید پاسخگوی مستقیم مشکلات حقوقی و معیشتی نزدیک به یک میلیون معلم در حین انجام کار و ۶۰۰ هزار معلم بازنشسته باشد، اما خود از دورن و در راس مدیریتی با چنان هرج و مرجی مواجه است، که فقط طی همین دوره شش ساله مورد نظر حسن روحانی، با تغییر چهار وزیر در این وزارتخانه روبرو بوده است. عمده ترین دلیل این تغییرات زود به زود مدیریتی نیز، همان کمبود بودجه اختصاصی به آموزش و پرورش و وجود انبوه مشکلات ناشی از این نقیصه بوده است که روز به روز افزایش یافته است. کمبود و کسری بودجه ای که عملا باعث شده تا هیچ کدام از وزرای منتخب روحانی نتوانند بیش از یک سال و نیم در راس این وزارتخانه باقی بمانند. بودجه ای آنچنان ناچیز و نامتناسب با حجم و گستردگی وزارت آموزش و پرورش که هر ساله پس از پرداخت حقوق حداقلی و بخور و نمیر معلمین و کارکنان اجرایی این وزارتخانه که ۹۰ درصد کل بودجه را شامل می شود، دیگر مبلغ قابل توجهی برای هزینه کرد انبوه مشکلات تاکنونی نظام آموزشی کشور از قبیل استخدام معلمان جدید بجای معلمان بازنشسته، بهسازی فضای آموزشی، مرمت مدارس فرسوده، تامین هزینه های تحصیل رایگان مورد ادعای جمهوری اسلامی و ساختن مدارس نو برای جای دادن صدها هزار دانش آموزی که هرساله بر تعدادشان افزوده می شود، باقی نمی ماند.

کمبود معلم و نبود فضای آموزشی لازم برای دانش آموزان یکی از مشکلات اساسی و فعلی نظام آموزشی کشور است. مشکلی که ریشه اصلی آن را باید در عدم تخصیص بودجه لازم و کافی به وزارت آموزش و پرورش دید. همان بودجه ای که روحانی مدعی افزایش سه برابر شدن آن در شش سال گذشته شده است. کمبود معلم در نظام آموزشی کشور آنچنان محسوس و غیر قابل انکار است که حتا وزیر جدید آموزش و پرورش نیز نتوانسته آن را کتمان و ماله کشی کند. محسن حاجی میرزایی، که خود چهارمین وزیر آموزش و پروش کابینه روحانی است، روز چهارشنبه ۲۷ شهریور در حاشیه جلسه هیات دولت در جمع خبرنگاران به صراحت از “کمبود ۱۰۰ هزار معلم در کل کشور” خبر داد. کمبودی که به رغم وعده و وعید های هر ساله دولت در شروع هر سال تحصیلی، نه تنها کاهش نیافته، بلکه مدام افزایش هم داشته است. چرا که هر سال، ده ها هزار نفر از معلمان کشور بازنشسته می شوند، اما بسیار کمتر از تعداد بازنشستگان، معلم جدید جایگزین آنان می گردد. دلیل آن نیز کاملا روشن است. فقدان بودجه کافی برای استخدام معلمان تازه. تهران یک نمونه قابل ذکر از وضعیت کمبود معلم در سراسر کشور است. به گفته مدیرکل آموزش و پرورش تهران، به رغم اینکه در سال تحصیلی جدید شاهد خروج ۷ هزار نیروی انسانی از آموزش و پرورش در تهران هستیم، بجای آن فقط ۴۹۰ نیروی جدید جایگزین شده اند. نمونه دیگر خوزستان است که به گفته سرپرست اداره کل آموزش و پرورش این استان، هم اینک خوزستان از کمبود ۹ هزار معلم در رنج است. رقمی که در کل کشور بسیار بالاست و گفته می شود تنها در سال جاری قرار است حدود ۱۰۰ هزار نفر از وزارت آموزش و پرورش بازنشسته شوند. اما به دلیل عدم تخصیص بودجه کافی و اساسا به خاطر بی توجهی جمهوری اسلامی به امر آموزش و پرورش تاکنون هیچ اقدامی از سوی دولت برای جذب نیروی جدید جهت جایگزینی چنین حجمی از معلمانی که در شرف بازنشستگی هستند، برنامه ریزی نشده است.

کمبود فضای آموزشی، وجود مدارس فرسوده در شهرها و مدارس کپره ای در مناطق مرزی و دورافتاده کشور نمونه دیگری از وضعیت اسفبار آموزش و پرورش در ایران است. وضعیتی نابسامان که بر گرفته از همان کمبود بودجه اختصاصی به این وزارتخانه عریض و طویل آموزشی در جمهوری اسلامی است.

اختصاص بودجه لازم و کافی برای داشتن یک نظام آموزشی درخور با استانداردهای جهانی دارای چنان اهمیتی است که یونسکو به دولت ها توصیه کرده است که بین ۴ تا ۶ درصد تولید ناخالص داخلی و یا ۱۵ تا ۲۰ درصد بودجه عمومی هر کشور به امر آموزش و پرورش اختصاص داده شود. این وضعیت اما در حاکمیت جمهوری اسلامی به گونه ای رقم خورده است که بین ۵/ ۱ تا ۲ درصد تولید ناخالص داخلی و ۱۰ درصد بودجه عمومی به امر آموزش و پرورش اختصاص دارد. نتیجه اولیه و محتوم چنین امری، شکل گیری ویرانه ای به نام آموزش و پرورش و وضعیت وخامت باری است که اکنون بر کل نظام آموزشی کشور حاکم است. وضعیتی بسیار نابسامان که با هیچ گونه ریاکاری و توسل به دوز و کلک های آماری از نوع دروغ بافی های حسن روحانی قابل انکارنیست ونمی توان بر حقایق تلخ حاکم بر نظام آموزشی کشور سرپوش گذاشت. چرا که بیان کلیشه ای سه برابر شدن بودجه آموزش و پرورش، و یا چهار برابر شدن متوسط حقوق معلمان آنهم بدون در نظر گرفتن رشد سرسام آور تورم، کاهش چهار برابری ارزش ریال در مقابل دلار و نیز افزایش چهار برابری خط فقر در جامعه نه فقط بیانگر شارلاتانیزم حسن روحانی که نمادی از اوج تبهکاری او در انکار حقایق روشن در نظام آموزشی کشوراست.

طبق آمار منتشره بانک مرکزی، متوسط ماهانه نرخ فروش دلار در خرداد ماه ۹۲ در بازارهای بین بانکی ۱۲۲۶ تومان و فروش آن در بازار آزاد ۳۵۷۹ تومان بود . اکنون اما نرخ صوری و دولتی فروش دلار آنهم برای اقلام دارویی و مصرفی ۴۸۰۰ تومان و نرخ فروش آن در بازار آزاد حدود ۱۱۵۰۰ تومان است. اگر از بالا رفتن نرخ فروش دلار در سال ۹۷ که تا مرز ۲۰ هزار تومان هم رسید بگذریم، هم اکنون نرخ صوری و دولتی فروش دلار برای اقلام مصرفی ۴ برابر نرخ متوسط فروش آن در زمان شروع به کار کابینه روحانی است و نرخ فروش آن در بازار آزاد هم بیش از ۳ برابر افزایش داشته است. بیان همین واقعیت آماری بیانگر این حقیقت محض است که بودجه وزارت آموزش و پرورش طی شش سال گذشته آنهم با در نظر گرفتن افزایش سه میلیونی تعداد دانش آموزان در این بازه زمانی نه تنها افزایش نیافته، بلکه به طور عینی و واقعی بسیار کاهش هم یافته است. همین وضعیت در مورد ادعای مضحک روحانی مبنی بر ۴ برابر شدن حقوق معلمین نیز صادق است. یعنی با توجه به رشد سرسام آورنرخ تورم و کاهش بیش از ۴ برابری ارزش ریال در مقابل دلار، ادعای ۴ برابر شدن حقوق معلمین نیز یک ادعای مفت و سخن یاوه ای بیش نیست. ادعایی کذب که نه تنها با آمار و ارقام دیگر مسئولان حکومتی خوانایی ندارد، بلکه با واکنش بسیاری از معلمین در شبکه های مجازی و موضع گیری پاره ای از عناصر حکومتی و روزنامه های دولتی هم منجر شده است. واکنش هایی که به روشنی نشان می دهند متوسط حقوق ماهانه آنان در سال ۹۲، یک میلیون ۲۰۰ هزار تومان بوده و این رقم اکنون در سال ۹۸ به طور متوسط به سه میلیون ۳۰۰ هزار تومان رسیده است.

نمونه اش اظهار نظر مهدی بهلولی، معلم ریاضی در شهر تهران است. این معلم ریاضی یک روز پس از ادعای حسن روحانی در صفحه شخصی خود در فضای مجازی نوشت: نخستین حکم کارگزینی من در دولت یازدهم(دولت نخست روحانی) به تیرماه ۹۲ برمی گردد. کل حقوق من در آن حکم کمی بیش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان بود؛ اگر از آن سال تا کنون، آنگونه که رئیس جمهور ادعا کرد، حکم من ۴ برابر شده است هم اکنون حقوقم باید نزدیک به ۵ میلیون تومان باشد، اما حکم سال ۹۸ من، حدود ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان است. پس دیروز رئیس جمهور نشان داد که در درس ریاضی بسیار ضعیف است و حتی عمل ساده ضرب را بلد نیست. بنابراین به نظر می رسد ایشان به کلاس تقویتی ریاضی دبستان نیازمند باشد. در ضمن باید بگویم حکم کارگزینی با فیش حقوقی فرق دارد و فرهنگیان به خاطر کسورات قانونی، مبلغ دریافتی شان کمتر از حکم کارگزینی است”.

با اینهمه و به رغم روشن بودن کمبود بودجه در نظام آموزشی کشور و به ناچیز بودن حقوق معلمین، کشاندن دعوا بر سر درست یا نادرست بودن ادعای حسن روحانی در اعلام ۴ برابر شدن حقوق معلمان طی شش سال گذشته، فقط نشان دادن بخش کوچکی از شارلاتانیزم حسن روحانی است. دعوا و مناقشه اصلی اما بر سر نادیده گرفتن سرعت گرانی، رشد سرسام آور تورم و افزایش شدید خط فقر موجود در جامعه در همین بازه زمانی مورد نظر روحانی است که او با وقاحتی وصف ناشدنی به انکار آن نشسته است. در واقع یکی از نتایج اصلی اختصاص بودجه ناکافی به آموزش و پرورش – که آنهم به طور واقعی هر سال کم و کمتر شده است- همین ناچیز بودن حقوق معلمین است که سال به سال کاهش بیشتری یافته است. واقعیت این است که حقوق معلمین اگرچه به طور متوسط تا حدودی از دستمزد کارگران بیشتر است، با این همه با حداقل های مورد نیاز یک خانوار ۴ تا ۵ نفره بسیار فاصله دارد. حقوقی که در مقابل سرعت افزایش خط فقر موجود در جامعه به کلی رنگ باخته و سفره آنان را تهی تر از گذشته کرده است. چرا که بر اساس محاسبات کمیته دستمزد “کانون عالی شوراهای اسلامی کار” که یک تشکل کاملا حکومتی نیز هست، هزینه یک خانوار در مردادماه امسال به ۷ میلیون و ۵۸۰ هزار تومان رسیده است!! بنابراین کشاندن دعوا بر سر اینکه حقوق معلمین ۴ برابر یا ۳ برابر شده است، از اساس یک بحث لفظی و ارقامی بیش نیست. دعوا بر سر انکار ویرانه ای به نام آموزش و پرورش است. ویرانه ای با انبوهی از مدارس کپره ای در نقاط دور افتاده کشور، وجود ۳۰  هزار مدرسه فرسوده در شهرها، آتش سوزی گاه و بیگاه درمدارس فاقد سیستم گرمایی لازم و سوختن کودکانی چند که هر زمستان در شعله های آتش پَرپَر می شوند؛ ویرانه ای با کمبود ۱۰۰ هزار معلم در کنار بهم فشردگی دانش آموزانی که توزیع و مصرف مواد مخدر هم اینک به درون مدرسه و کلاس های درس شان راه یافته است؛ ویرانه ای با یک میلیون معلم جان به لب رسیده که سال هاست فریاد اعتراض شان نسبت به وضعیت اسفبار حقوقی و معیشتی فضای مدارس و خیابان ها را پر کرده است. اینها همه، گوشه ای از ویرانه ای به نام آموزش و پرورش است که حسن روحانی در روز اول مهر در قامت یک تبهکار واقعی به انکار آن نشست. چرا که به قول برشت، آنکس که حقیقت را نمی داند نادان است، اما آنکس که حقیقت را می داند وآن را انکار می کند، یک تبهکار است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۴۰ در فرمت پی دی اف

آزادی اسماعیل بخشی خواست کارگران هفت‌تپه و طبقه کارگر ایران است

کارگران هفت‌تپه روز جمعه ۵ مهرماه و در پنجمین روز اعتصاب خود با شعار “اسماعیل رو گرفتند، ما همه بخشی هستیم”، خواستار آزادی اسماعیل بخشی نماینده واقعی کارگران هفت‌تپه شدند.

۵ روز از اعتصاب کارگران هفت‌تپه می‌گذرد. ۵ روزی که تمامی حیله‌های کارفرما، و تمامی تهدیدات و فشارهای امنیتی، نتوانست اتحاد کارگران هفت‌تپه را در هم شکسته و اعتصاب را به شکست بکشاند.

اعتصاب کارگران هفت‌تپه در اعتراض به اخراج ۲۰ نفر از همقطاران‌شان آغاز شد، آن‌ها اعلام کردند که تا بازگشت به کار کارگران اخراجی دست از اعتصاب و اعتراض بر نخواهند داشت. کارگران هفت‌تپه به تجربه – تجربه‌ای که از دل کار و مبارزه آن‌ها برآمده است – آموخته‌اند که اگر امروز در برابر کارفرما و در برابر اخراج همقطاران‌شان نایستند، فردا نوبت آن‌ها خواهد شد.

اما اعتصابی که با خواست بازگشت به کار کارگران اخراجی آغاز شد، امروز مهم‌ترین و اولین خواست خود را آزادی اسماعیل بخشی اعلام کرد. کارگران گفتند اسماعیل بخشی به خاطر دفاع از ما، دفاع از منافع کارگران به زندان افتاده است و برای همین خواست آزادی اسماعیل بخشی اولین و در صدر خواست‌های ماست.

 

کارگران هفت تپه، کارگران ایران!

این‌که چرا جمهوری اسلامی اسماعیل بخشی را زندانی، شکنجه و به زندان طولانی مدت محکوم کرد، برای همه ما روشن است.

اسماعیل بخشی را دستگیر کردند چون زبان گویای کارگران بود. اسماعیل بخشی را دستگیر کردند، چون تمام تلاش‌های آن‌ها برای خریدن اسماعیل بخشی و در خدمت کارفرما درآوردن وی با شکست روبرو شد، چرا که اسماعیل بخشی فرزند هفت‌تپه است و خریدنی نبود.

شعار اسماعیل بخشی “نان، کار، آزادی” بود. شعاری که بیان‌گر خواست‌های طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه است.

شعار اسماعیل بخشی “نان، کار، آزادی – اداره شورایی” بود، شعاری که راه تحقق “نان، کار، آزادی” را نشان می‌داد.

اسماعیل بخشی می‌گفت شورای مستقل کارگری هفت تپه باید از صفر تا ۱۰۰ امور کارخانه را نظارت داشته باشد.

همه‌ی این شعارها و خواست‌ها، شعارها و خواست‌هایی هستند که تن طبقه سرمایه‌دار و دولت حامی آن را می‌لرزاند. از همین‌روست دشمنی سرسختانه طبقه سرمایه‌دار و دولت حامی آن با اسماعیل بخشی نماینده و زبان گویای کارگران.

جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه‌دار ایران از اسماعیل بخشی و اسماعیل بخشی‌ها هم هراسان هستند و هم نفرت دارند.

برای همین باید اسماعیل بخشی دستگیر و شکنجه می‌شد، برای همین اسماعیل بخشی باید به زندان طولانی مدت محکوم می‌شد. برای همین بود که جمهوری اسلامی تلاش کرد تا با تهیه مستندی اسماعیل بخشی را نزد کارگران هفت‌تپه و طبقه کارگر ایران خراب کند. برای همین بود که جمهوری اسلامی اخبار دروغین در مورد اسماعیل بخشی پخش می‌کرد.

اما شعار امروز کارگران هفت‌تپه، نشان داد که هیچ‌کدام از حیله‌های طبقه حاکم و دستگاه قضایی و امنیتی آن حتا ذره‌ای موثر واقع نشده و کارگران نماینده واقعی خود را به‌خوبی می‌شناسند و خواستار آزادی او هستند.

نباید فراموش کنیم که هیچ‌ اقدامی در مورد اسماعیل بخشی و دیگرانی که در رابطه با هفت‌تپه دستگیر و به زندان محکوم شده‌اند منصفانه نیست جز آزادی بی‌قید و شرط آن‌ها و جبران خسارات تمامی روزهای زندان و شکنجه. هیچ چیزی در مورد اسماعیل بخشی و دیگرانی که در رابطه با هفت‌تپه دستگیر و به زندان محکوم شده‌اند منصفانه نیست جز اعتراف به شکنجه اسماعیل بخشی‌ها و سپیده قلیان‌ها.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از اعتصاب کارگران هفت‌تپه، خواستار تحقق تمامی خواست‌های کارگران هفت‌تپه از جمله آزادی فوری اسماعیل بخشی و بازگشت به کار کارگران اخراجی است.

سازمان فدائیان (اقلیت) کارگران ایران را به دفاع از اعتصاب کارگران هفت‌تپه و خواست‌های آن‌ها فرا می‌خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی از جمله تمامی کسانی‌ست که در رابطه با اعتصاب هفت‌تپه دستگیر و به زندان محکوم شده‌اند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۵ مهر ۱۳۹۸

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

مراسم یادمان جان‌باختگان راه آزادی و سوسیالیسم در ونکوور – کانادا برگزار شد.

این مراسم که در روز شنبه ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۹، با تلاش ” کمیته دفاع از مبارزات مردم ایران-ونکوور” در کتابخانه مرکزی شهر ونکوور برگزار می‌شد، با خوش‌آمد گویی، اعلام برنامه و سپس با یک دقیقه دست زدن به یاد و بزرگداشت خاطره جان‌فشانان راه آزادی و سوسیالیسم شروع شد.

مجری برنامه طی سخنانی، ضمن گرامیداشت یاد عزیزان جان‌فشان، در خصوص اهمیت جنبش دادخواهی، فعالیت‌ها و نقش مادران خاوران و پارک لاله، و همچنین افشای جنایات رژیم جمهوری اسلامی در چهار دهه اخیر تأکید نمود.

اجرای ترانه سرودهای انقلابی توسط رفقا اردوان و محسن، از فعالین کمیته یادمان، اولین بخش برنامه بود که در مقاطعی با همراهی و همخوانی شرکت‌کنندگان، گرمی خاصی به مراسم بخشید.

بخش بعدی مراسم، سخنرانی رفیق احمد موسوی از زندانیان سیاسی سابق، از جان بدر بردگان کشتار ۶۷ و از فعالین جنبش دادخواهی، از کشور سوئد مهمان شهر ونکوور بودند.

موضوع سخنرانی ایشان، “دادخواهی از منظر سهم ما و سهم آنان از زندگی” بود. رفیق احمد با بازگو کردن تجارب شخصی، طرح و تشریح بررسی‌های خود در مورد شرایطی که خانواده‌های زندانیان سیاسی و اعدام‌شدگان با آن روبرو بودند و هنوز هم درگیر آن مسائل هستند، به این نکته اشاره داشت که فعالین سیاسی با شناخت و انتخاب شخصی خود این راه را برگزیده بودند و در راه رسیدن به اهداف خود از جان خود نیز گذشتند، اما خانواده‌های آنان با انتخاب شخصی خود گام در این راه نگذاشتند و تنها به خاطر عشقی که به فرزند، همسر و دیگر اعضای خانواده خود داشتند، متحمل آن‌همه شکنجه و مصیبت و توهین، اذیت و آزار شکنجه گران، مزدوران و زندانبانان جمهوری اسلامی روبرو گشته و این راه پرمشقت طی نموده‌اند.

احمد موسوی در ادامه سخنان خود تأکید نمود که تنها راه زنده نگاه‌داشتن یاد و راه زندانیان سیاسی و جان‌باختگان و بازماندگان آنان در این چهار دهه، زنده و فعال نگاه‌داشتن جنبش دادخواهی و خواست محاکمه تمامیت نظام ارتجاعی و آدمکش جمهوری اسلامی است.

پس از پایان سخنرانی، شعرخوانی رفیق مجید میرزایی، شاعر و زندانی سیاسی سابق گرمابخش قسمت بعدی برنامه بود.

بعد از اجرای چند ترانه سرود توسط گروه موزیک، بخش پایانی مراسم به پخش پیام‌های ویدئویی از طرف بازماندگان جان‌باختگان دهه شصت و کشتار ۶۷، با مضمون ” آن‌سوی دیوار چه گذشت ” اختصاص داشت، در این قسمت پیام‌های منصوره بهکیش، علی دماوندی و فریبا ثابت که برای این مراسم ارسال‌شده بود، برای شرکت‌کنندگان پخش شد.

گزارشی از: فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) ونکوور- کانادا

۲۲ سپتامبر ۲۰۱۹

سوسیالیسم یا بربریت؟

در روز بیستم سپتامبر ۲۰۱۹، میلیون­ ها نفر در سراسر جهان به خیابان‌ها آمدند و خواهان انجام اقدامات لازم و مؤثر جهت حفظ محیط زیست و مقابله با تغییرات اقلیمی شدند. چرا که کره زمین بر اثر حرص و آز نظام سرمایه‌داری در آستانه­ ی یک فاجعه­ ی زیست محیطی قرار گرفته است. نابودی جنگل­ ها در منطقه­ ی آمازون، ذوب شدن کوه­ های یخ، موج گرمای شدید، طولانی شدن دوران‌های خشکسالی، سیل و دیگر فاجعه­ های طبیعی، انقراض انواعی از حیوانات و گیاهان و تخریب سریع اکوسیستم منطقه‌ای نشانه­ های واضحی از این فاجعه می­ باشند. گذشته از آن، کمبود آب آشامیدنی و عدم حاصلخیزی زمین‌های کشاورزی از پیامدهای دیگر این فاجعه محیط زیستی است که میلیون­ ها نفر از اقشار کم درآمد و زحمتکش جامعه  را به گرسنگی و فلاکت کشانده است.

با آن که به تناوب اجلاس­ هایی از سوی نهادهای بین‌المللی، از جمله سازمان ملل برگزار می‌شوند، تضمینی برای اجرای تصمیمات این اجلاس‌ها وجود ندارد، زیرا سود و منافع طبقه­ ی سرمایه­ دار، بالاترین اصل نظام سرمایه­ داری جهانی است که به هیچ­وجه نباید مانعی بر سر راه آن باشد. به همین دلیل در این نظام، هرگز نه اقدام مؤثری برای مقابله با تخریب محیط زیست به اجرا درمی‌آید و نه در جهان صلحی پایدار برقرار خواهد شد که یکی دیگر از خواسته‌های تظاهرکنندگان بود. هر چند هنوز دیر نشده و می‌توان با تدابیری از تخریب هر چه بیش‌تر محیط زیست و گرم شدن کره‌ی زمین جلوگیری کرد، اما به دلیل بالا رفتن مخارج تولید و کاهش سود یا چنین اقداماتی اصولا به مرحله اجرا درنمی‌آیند یا به مقیاس کافی انجام نمی‌شوند؛ اقداماتی از قبیل جایگزینی سوخت فسیلی با انرژی­ های تجدیدپذیر و یا بستن نیروگاه­ های اتمی، زیرا که اصولا تولید سرمایه­ داری وابسته به استفاده از انرژی فسیلی است. همین کافی است که گفته شود تنها ۲۵ کنسرسیوم سرمایه‌داری بیش از نیمی از گازهای گلخانه‌ای را تولید می‌کنند.

کمیته­ ی خارج سازمان فدائیان (اقلیت)، ضمن حمایت از اقدامات فوری برای بهبود وضعیت اقلیمی و محیط زیستی، بر این نکته تاکید می­ کند که تنها راه پیشگیری از این فاجعه ­ی جهانی، نابودی نظام سرمایه­ داری و برپایی نظمی سوسیالیستی است که در آن نیازهای جامعه­ ی بشری در تعادل با طبیعت قرار گیرد. نظمی که پیش شرط برقراری آن انقلاب اجتماعی کارگران و زحمتکشان است و در صورت عدم تحقق آن، جز توحش و بربریت آینده­ ای در انتظار بشریت نخواهد بود.

زنده باد همبستگی بین‌المللی کارگران

نابود باد نظام سرمایه‌داری – برقرار باد سوسیالیسم

کمیته‌ی خارج از کشور سازمان فدائیان  (اقلیت)

۲۲ سپتامبر ۲۰۱۹

متن کامل در فرمت پی دی اف

بن بست و ماجراجوئی در سیاست خارجی

نزاع جمهوری اسلامی و دولت آمریکا بر سر توسعه‌طلبی و هژمونی در خاورمیانه پیوسته ابعاد خطرناک‌‌‌تری به خود می‌گیرد. در پی حمله نظامی هفته گذشته به تأسیسات نفتی عربستان، بار دیگر تنش در خاورمیانه بالا گرفت.

روز شنبه ۲۲ شهریورماه پالایشگاه “بقیق” و میدان نفتی “خریص” در عربستان موردحمله موشکی و پهپادی قرار گرفتند. گروه اسلام‌گرای موردحمایت جمهوری اسلامی در یمن به‌فوریت مسئولیت حمله را بر عهده گرفت. اما این اقدام نظامی بیش از آن بزرگ و پیچیده بود که کسی بتواند ادعای حوثی‌ها را باور کند. آشکار بود که انجام چنین اقدام نظامی دقیق و پیچیده‌ای از عهده این گروه ساخته نیست. گرچه مقامات آمریکائی و عربستان از همان آغاز، انگشت اتهام را متوجه جمهوری اسلامی کردند، اما به دلایلی که در این نوشته توضیح داده خواهد شد، هیچ‌یک تمایلی نداشتند عامل مستقیم این عمل نظامی را جمهوری اسلامی معرفی کنند.

دولت آمریکا نخست با انتشار عکس‌هایی از مراکز مورد اصابت موشک‌ها و پهپادها، اعلام کرد:حداقل ۱۹ نقطه در تأسیسات نفتی عربستان سعودی مورد اصابت قرارگرفته است.

پس‌ازآن، ترامپ در توییتی اعلام کرد: می‌دانیم کار چه کسی بوده، ما بسته به تائید موضوع آماده اقدام نظامی هستیم، اما منتظرمی‌مانیم که عربستان سعودی نظر خود را اعلام کند و بگوید به باور آن‌ها چه کسی عامل این حمله بوده است.

در همان حال، از قول مقامات آمریکائی اعلام شد حملات نظامی از نقاطی در شمال خلیج‌فارس صورت گرفته است.

روز چهارشنبه ۲۷ شهریور سخنگوی وزارت دفاع عربستان در یک نشست مطبوعاتی ضمن به نمایش گذاشتن بقایای تسلیحات مورداستفاده در این حمله گفت: مجموعاً ۲۵ پهپاد و موشک کروز در حمله به تأسیسات نفتی “بقیق” و “خریص” به کار گرفته‌شده‌اند. او افزود: اجزای سه موشک کروز ساخت ایران نیز که به هدف نخورده‌اند پیداشده است. موشک‌ها ساخت سپاه هستند و کلمه “یا علی” روی آن‌هاست. وی در همان حال که گفت: این ادوات شاهدی «غیرقابل‌انکار» از تجاوز ایران به خاک این کشور است، اما از اظهارنظر در مورد این‌که از کجا شلیک‌شده‌اند خودداری کرد و افزود: طبق شواهد، حمله به تأسیسات آرامکو از یمن انجام نگرفته بلکه مسیر آن‌ها از شمال بوده است.

اما وزیر خارجه آمریکا که به عربستان سفرکرده بود، جمهوری اسلامی را به نقش داشتن در حملات اخیر به تأسیسات نفتی عربستان متهم کرد و اقدام نظامی علیه تأسیسات نفتی عربستان را، اقدام به جنگ نامید. جمهوری اسلامی بار دیگر انکار کرد که در این حمله دست داشته و حسن روحانی آن را پاسخ حوثی‌ها به عربستان نامید و گفت: یمنی‌ها مدرسه، بیمارستان یا بازار را مورد اصابت قرار ندادند بلکه به یک مرکز صنعتی حمله کردند تا به دشمنان خود هشدار بدهند.

در این میان دبیر کل سازمان ملل نیز ضمن محکوم کردن این حمله گفت هیچ تهدیدی برای صلح و ثبات جهان بزرگ‌تر ازآنچه در خلیج‌فارس جریان دارد وجود ندارد. یک رویارویی بزرگ در خلیج‌فارس تبعاتی فاجعه‌بار در منطقه و جهان خواهد داشت. وی افزود: متخصصان این سازمان برای بررسی شواهد موجود در حمله به تأسیسات نفتی عربستان راهی این کشور شده‌اند و این تیم تحقیق برای انجام کار خود با مجوزی فعالیت می‌کند که در قطعنامه ۲۲۳۱ تصویب برجام در شورای امنیت ملی تعبیه‌شده است.

اما با توجه به این‌که آمریکا و عربستان هیچ‌یک اعلام نکردند که جمهوری اسلامی مستقیماً از خاک ایران این حمله را سازمان‌دهی کرده است، پوشیده نبود که واکنش آن‌ها چیزی فراتر از اقدامات سیاسی- دیپلماتیک و گسیل نیرو و تجهیزات نظامی جدید از سوی آمریکا نخواهد بود. موضع‌گیری روز جمعه ترامپ تأییدی بر همین نظر بود. وی ضمن اعلام تحریم‌هایی که می‌توان گفت فاقد اهمیت‌اند، ادعا کرد: می‌تواند “در عرض یک دقیقه” دستور حمله نظامی به مثلاً ۱۵ هدف مهم در ایران را بدهد، اما می‌خواهد حتی‌الامکان از آن خودداری کند. وی گفت: من در پی آن نیستم که این کار را بکنم. به نظر من خویشتن‌داری خوب است و قدرت را نشان می‌دهد. البته او افزود اگر حمله نظامی لازم باشد این کار را در آینده خواهد کرد و حتی اشاره‌ای هم به سلاح‌های هسته‌ای آمریکا داشت.

بنابراین، موضع‌گیری ترامپ برخلاف تحلیل‌های عامیانه ژورنالیستی که خبر از واکنش نظامی می‌دادند، دور از انتظار نبود. همان‌گونه که پیش‌ازاین نیز در تحلیل‌های سازمان ما بر آن تأکید شده است، دولت آمریکا تمایلی به وارد شدن در جنگ با جمهوری اسلامی در شرایط کنونی ندارد. چراکه این جنگ می‌تواند عواقبی ناخواسته برای جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران داشته باشد که برخلاف منافع نه‌فقط امپریالیسم آمریکا، بلکه تمام قدرت‌های امپریالیست است. دولت آمریکا خواهان برافتادن جمهوری اسلامی نیست، تنها اختلاف جدی که با جمهوری اسلامی ایران دارد در سیاست خارجی است و می‌خواهد از طریق تحریم‌ها و فشار اقتصادی آن را وادار به عقب‌نشینی کند و این اختلاف را حل نماید. درعین‌حال، جنگ عواقب منطقه‌ای خواهد داشت که به نفع قدرت های امپریالیست و منافع آنها نیست. چراکه یک چنین جنگی می‌تواند به یک جنگ بزرگ منطقه‌ای تبدیل شود. روشن است که نه‌فقط گروه‌های اسلام‌گرای طرفدار جمهوری اسلامی در منطقه دست به اقدامات نظامی خواهند زد، بلکه جمهوری اسلامی با حمله نظامی به کشورهای ضعیف‌تر متحد آمریکا، همه دولت‌های منطقه را وارد جنگ خواهد کرد. درحالی‌که این دولت‌ها به‌ویژه در حاشیه خلیج‌فارس به‌شدت ضعیف و آسیب‌پذیرند و آمادگی برای ورود در چنین جنگی را ندارند. اگر بر سر همین مسئله حمله به تأسیسات آرامکو، دولت عربستان تمایلی نشان نداد که بگوید جمهوری اسلامی مستقیماً از خاک ایران در این حمله دست داشته، به‌این‌علت است که سیاست ترامپ را می‌شناسد و می‌داند که وارد درگیری نظامی با جمهوری اسلامی لازمه‌اش وارد شدن دولت آمریکا در جنگ است و این سیاست آمریکا نیست و خودش هم توانی برای جنگیدن با جمهوری اسلامی را ندارد و مایل نیست چنین جنگی رخ دهد.

جمهوری اسلامی نیز دقیقاً می‌داند که سیاست آمریکا در شرایط کنونی چیست و تا کجا می‌تواند پیش برود و دست به اقدامات ایذائی بزند. بنابراین، سیاست جمهوری اسلامی این است که وارد درگیری مستقیم با نیروهای نظامی آمریکا نشود. این‌یک توافق نانوشته میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکاست که به سربازان آمریکائی نباید آسیبی وارد آید. به تمام ماجراجوئی‌های نظامی جمهوری اسلامی در چند ماه گذشته هم که نگاه شود روشن است که حتی خراشی به یک سرباز آمریکائی وارد نیامده است.

جمهوری اسلامی رسماً اعلام کرده است که اگر نتواند نفت را صادر کند نخواهد گذاشت که دیگران نیز نفتشان را صادر کنند. بنابراین به‌جز درگیر شدن با نیروی نظامی آمریکا، هر کاری که از دستش برمی‌آید انجام خواهد داد که این سیاست خود را عملی کند. خواه با خرابکاری در نفت‌کش‌ها و گروگان‌گیری نفت‌کش‌ها یا حمله نظامی مستقیم به تأسیسات عربستان و احتمالاً اقدامات مشابه در آینده. اصلاً هم مهم نیست که این حملات را خودش مستقیماً سازمان‌دهی و اجرا می‌کند یا گروه‌های مزدور اسلام‌گرای طرفدار جمهوری اسلامی در یمن، سوریه، عراق و لبنان. چراکه درهرحال، سیاست جمهوری است. اما ناگفته روشن است که این سیاست، سیاستی ماجراجویانه است، واکنشی مأیوسانه در برابر تحریم‌ها و بن‌بستی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. از همین روست که نفع مشخصی برای خود جمهوری اسلامی هم ندارد. چراکه ازنظر اقتصادی بیشتر در تنگنا قرار می‌گیرد و در سطح بین‌المللی با انفراد بیشتری روبه‌رو می‌گردد. همین حمله به عربستان و کشیده شدن ماجرا به سازمان ملل و شورای امنیت این واقعیت را به‌خوبی نشان می‌دهد. این سیاست ماجراجویانه، به جای این که مقابله‌ای با تحریم‌های دولت آمریکا باشد، در خدمت امپریالیسم آمریکا، سیاست و منافع آن است. هم اکنون خلیج فارس به جولانگاه ناوهای جنگی آمریکا و دیگر قدرت های امپریالیست تبدیل شذه است. جمهوری اسلامی با ماجراجوئی‌های خود، دولت‌های این منطقه به‌ویژه کشورهای  حاشیه خلیج‌فارس را وادار می‌کند سلاح‌های بیشتر و پیشرفته‌تری از آمریکا بخرند. علاوه بر این، به  آمریکا امکان می‌دهد که بی‌دردسر و بدون هزینه نیروهای نظامی خود را به منطقه گسیل کند. چون این هزینه‌ها را دولت‌های مرتجع عربستان، امارات، قطر، کویت، بحرین و غیره می‌پردازند. در همین چند روز اخیر هم شاهد بودیم که رژیم‌های عربستان و امارات خودشان  رسماً از آمریکا خواستند که نیروی بیشتری با تجهیزات پیشرفته‌تری به این کشورها بفرستد و چنین نیز شد. ترامپ هم همان‌گونه که مکرر اعلام کرده است عجله‌ای برای کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره ندارد. تحریمش را می‌کند. سلاحش را می‌فروشد و پایگاه‌های نظامی‌اش را در خاورمیانه افزایش می‌دهد و تقویت می‌کند. این است نتیجه سیاست‌های ماجراجویانه و ارتجاعی جمهوری اسلامی.  اگر فشاری هم از بابت این سیاست در داخل هست، آن‌هم بر دوش توده‌های مردم ایران قرار می‌گیرد. همان‌گونه که تاکنون چنین بوده است و جمهوری اسلامی تمام بار تحریم‌ها را به بهای فقر و گرسنگی توده‌های زحمتکش مردم بر دوش آن‌ها قرار داده است.

اما بالاخره جمهوری اسلامی تا کی می‌تواند این سیاست را ادامه دهد؟ واقعیت این است که جمهوری اسلامی در بن‌بست قرار دارد. نه می‌تواند در این نزاع بر آمریکا غلبه کند و نه هنوز آماده است ادعاهای توسعه‌طلبانه پان‌اسلامیستی خود را کنار بگذارد. در انتظار تحولی سیاسی در درون هیئت حاکمه آمریکا یا در سطح بین‌المللی است که بتواند خود را از این مخمصه نجات دهد. درعین‌حال چنانچه با یک واکنش جدی از سوی مردم ایران نیز مواجه شود و یا همانند دوران جنگ ۸ ساله احساس کند که خطری جدی آن را تهدید می‌کند، در آن شرایط هم تمام ادعاهای خود را کنار خواهد گذاشت و با همین ترامپ نیز وارد مذاکره و بده و بستان خواهد شد. اما این‌یک جنبه قضیه است. درست است که در شرایط کنونی چشم‌انداز درگیری نظامی با آمریکا بسیار ضعیف است، اما در شرایطی که به نحو روزافزونی تضادها و اختلافات تشدید می‌شوند، این احتمال همواره وجود دارد که به‌رغم تلاش دو طرف اصلی نزاع برای اجتناب از درگیری مستقیم نظامی با یکدیگر، کار به یک درگیری نظامی بکشد، در یک چنین شرایطی مردم ایران با چنان فاجعه بزرگی روبه‌رو خواهند شد که فجایع دهشتناک جنگ هشت‌ساله در مقایسه با آن کوچک به نظر می‌رسند. کارگران و زحمتکشان ایران نباید اجازه دهند که دو دولت مرتجع بر سر اهداف و مقاصد توسعه‌طلبانه و تجاوزکارانه خود سرنوشت آن‌ها را تعیین کنند و فاجعه به بارآورند. باید از هم‌اکنون جلو وقوع فاجعه را گرفت. راهی که در برابر کارگران و زحمتکشان قرار دارد این است که منفعل و بی‌خیال منتظر نمانند تا فاجعه‌ای بزرگ‌تر از فجایع موجود، رخ دهد. کارگران و زحمتکشان ایران از این قدرت و توان برخوردارند که بر هر دشمنی غلبه کنند. باید اراده کنند به پا خیزند و باروی آوری به مبارزه‌ای سرتاسری و برپائی اعتصاب عمومی و قیام مسلحانه، جمهوری اسلامی را براندازند، قدرت سیاسی را خود به دست‌گیرند و به تمام فجایعی که جمهوری اسلامی آفریده است، پایان بخشند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۹ در فرمت پی دی اف

آرامش اراک در گرو برآورده ساختن مطالبات و آرامش کارگران است

یورش وحشیانه نیروهای گارد ویژه رژیم به صفوف کارگران هپکو در روز ۲۵ شهریور ۹۸، به قدری بیرحمانه و خشونت‌آمیز بود که صدای آن در همه جا و حتا در رسانه‌های رسمی حکومتی نیز پیچید. قشون‌کشی برای سرکوب کارگرانی که در اعتراض به عدم پرداخت دستمزد و بلاتکلیفی وضعیت شرکت دست به تجمع مسالمت‌آمیز زده بودند و اعمال قهر و زور و وحشی‌گری علیه کارگران هپکو چنان توی چشم می‌زد که حتا برخی افراد و رسانه‌های خبری وابسته به دولت نیز از “ضرب و شتم و بازداشت گسترده کارگران” سخن به میان آوردند. در حمله وحشیانه مزدوران سرکوبگر رژیم به صفوف کارگران هپکو، دست کم ۱۵ کارگر به سختی مصدوم و مجروح و ۲۹ تن دیگر بازداشت و روانه زندان اراک شدند.

محمد تقی آبایی مدیرکل کار استان مرکزی روز ۲۶ شهریور در حالی‌که خبر سرکوب و بازداشت کارگران هپکو در تمام کشور پخش شده بود، ریاکارانه از ضرب و شتم و دستگیری کارگران هپکو ابراز بی‌اطلاعی کرد. او اما با گفتن این‌که “مداخله نیروی انتظامی با هدف جلوگیری از اختلال عبور و مرور و بازشدن مسیر قطارهایی صورت گرفت که معطل مانده بودند”. در واقع مشت خود را باز کرد. وی که خود در جمع سایر مقامات دولتی از استاندار گرفته تا فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی برای چگونگی مقابله با کارگران، حضور و در جریان صدور فرمان حمله به کارگران هپکو قرار داشت و می‌خواست در عین عوام‌فریبی، یورش به صف کارگران را توجیه کند گفت “قطارها برای تردد معطل مانده بودند که در نهایت نیروی انتظامی وارد عمل شد و ظرف مدت بسیار کوتاهی حدودا یک دقیقه ریل راه‌آهن باز شد و تردد قطارها از سر گرفته شد”.

صرف‌نظر از این‌که بایستی قهر و سرکوب مزدوران حکومتی علیه کارگران بسیار خشن و شدید و بی‌رحمانه بوده باشد که ظرف یک دقیقه همه کارها روبراه شده است، اما واقعیت این است که کارگران هپکو از روز اول اعتصاب و اعتراض خیابانی‌شان، مسیر قطار را مسدود نکرده بودند که اگر کرده بودند هم حق‌شان بود. کارگران هپکو دور جدید اعتصاب و اعتراضات خیابانی خود را از روز دوم شهریور ۹۸ آغاز کردند و روزهای متوالی به مدت یک هفته در مقابل نهادهای مختلف دولتی از جمله استانداری دست به تجمع زدند و خواستار رسیدگی به خواست‌های خود شدند. اما هیچ‌کس به خواست کارگران توجهی نکرد. کارگران هپکو روز ششم شهریور در مقابل “داد”گستری تجمع کردند و برای رسیدگی به خواست‌های خود از آن نهاد نیز استمداد طلبیدند، اما باز هم کسی به خواست کارگران توجه نکرد. آن‌ها خواهان پرداخت طلب‌هاو حقوق‌های عقب‌افتاده خود بودند. خواهان پرداخت حق بیمه، تعیین تکلیف وضعیت کارخانه، از سرگیری تولید و ادامه کاری و ضمانت شغلی بودند. اما هیچ مقامی نه در وزارت کار، نه دراستانداری و نه در هیچ نهاد دولتی دیگر، در فکر گرسنگی و اضطراب دائمی کارگر هپکو نبود و چیزی جز وعده به کارگران هپکو داده نشد. با این همه کارگران هپکو ۱۰ روز مهلت دادند که مقامات مسئول به خواست‌های‌شان رسیدگی کنند و از پی آن از خیابان‌های اراک، راهی کارخانه شدند.

اما پس از پایان مهلت ده روزه نیز باز هم هیچ اتفاقی نیافتاد و هیچ‌یک از خواست‌های کارگران برآورده نشد. تمام وعده‌ها مطابق معمول پوچ و توخالی از کار درآمدند. بنابراین بدیهی بود کارگر گرسنه هپکو دوباره وارد خیابان شود و فقط برای آن‌که فریاد خود را به گوش‌های سنگین مقامات دولتی برساند، راه‌آهن شمال و جنوب را هم موقتا مسدود سازد. ۲۴ شهریور و پس از پایان مهلت ۱۰ روزه اعتصاب و اعتراض خیابانی از سر گرفته شد و ۲۵ شهریور، پاسخ کارگران با سرنیزه و زندان داده شد. نیروهای سرکوب‌گر گارد ویژه از فردای سرکوب و یورش وحشیانه به کارگران، در مقابل کارخانه هپکو به صف شدند تا مانع ورود کارگران به خیابان شوند.

اما مبارزه هپکو را با سرکوب و سرنیزه نمی‌توان خاموش ساخت. تجربه دست کم سه ساله اخیر مبارزات کارگران هپکو، این واقعیت را ثابت کرده است. از دی ماه ۹۵ که کارگران هپکو با خواست‌های مشخصی که تاکنون پاسخ نگرفته است، دست به اعتصاب زدند و وارد خیابان شدند و به مدت یک‌ماه خیابان‌های شهر اراک را به لرزه افکندند، تا همین امروز و به رغم اعمال قهر و سرکوب و ارعاب و زندان، کارگران هپکو ده‌ها بار به اعتصاب و اعتراض خیابانی دست زده‌اند. درست در شهریور سال ۹۶ و در چنین روزهایی بود که اعتراضات خیابانی و متحدانه هپکو و آذرآب مورد یورش وحشاینه اوباشان و مزدوران سرکوب‌گر رژیم قرار گرفت و تعداد زیادی از کارگران با ضربات مشت و لگد و باتوم و شلیک گاز اشک‌آور مجروح و مصدوم شدند و به دنبال آن ۲۰ کارگر هپکو احضار، ۱۵ کارگر محاکمه و هر یک به ۶ ماه تا یک سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شدند. هپکو اما خاموش نشد. اعتصابات و اعتراضات خیابانی، دوباره در بهمن ۹۶ شعله‌ور شد و در اردیبهشت ۹۷ ادامه یافت. بار دیگر ۱۰ فعال اعتصاب بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفتند و پس از ارعاب و تهدیدات گوناگون با قید وثیقه آزاد شدند. به‌رغم وعده‌ها و قول و قرارهای کارفرما و دولت حامی آن پس از هر اعتصاب و اعتراض خیابانی پیرامون رسیدگی به خواست‌های کارگران، اما این وعده‌ها و قول و قرارها، مکرر پوچ و توخالی از کار درآمدند. اعتصاب و اعتراض خیابانی هپکو برای چندمین بار در اردیبهشت ۹۸ آغاز شد که در شهریور ماه نیز ادامه یافته است و باز هم عجالتا جز وعده توخالی چیزی نصیب کارگران نشده است.

واقعیت این است که شرکت هپکو در آستانه تعطیلی کامل قرار گرفته است. مشکلات هپکو از زمانی که پورحسینی رئیس سازمان خصوصی سازی بود – وی به علت فاش شدن برخی از دزدی‌ها و تخلفات‌اش، از این سمت برکنار شده و ظاهرا در بازداشت و ممنوع‌الخروج است – و به قیمت بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی آن به بخش خصوصی و فردی بنام علی اصغر عطاریان واگذار شد، تشدید گردید. نارسائی‌های هپکو و مشکلات کارگران روز به روز افزایش یافت. از ۵ هزار کارگری که سال ۸۷ در هپکو مشغول به کار بودند، تنها حدود هزار کارگر باقی مانده و بیش از ۴ هزار کارگر هپکو اخراج شده‌اند. در اثر مبارزات شجاعانه و اعتراضات خیابانی و پرشور کارگران هپکو، سرانجام دولت مجبور شد عطاریان را برکنار کند و خرداد ۹۶ هپکو را تنها به قیمت ۱۰ میلیارد تومان به شخص دیگری به نام احمدپور واگذار نمود. اما نه فقط هیچ‌گونه بهبودی در اوضاع شرکت، بویژه در وضعیت کارگران بوجود نیامد، بلکه اوضاع بیش از پیش به وخامت گرایید. ظرفیت تولید سالانه هپکو، تولید بیش از ۲ هزار دستگاه ماشین‌آلات راهسازی است، اما سال ۹۶ تنها ۱۲ دستگاه و سال ۹۷ فقط ۴۸ دستگاه یعنی بطور متوسط سالانه فقط ۳۰ دستگاه ماشین‌آلات راهسازی تولید داشته است. صرف‌نظر از این‌که واحدهای واگذار شده به بخش خصوصی تقریبا همگی روال و سرنوشت مشابهی را از سرگذرانده‌اند، اما موضوع کمبود مواد اولیه و عواقب تحریم‌ها نیز نقش مهمی در کاهش تولیدات و یا توقف واحدهای تولیدی و صنعتی داشته است. هپکو کماکان در معرض تعطیلی و هزار کارگر آن در معرض اخراج و بیکاری هستند. سهام‌دار جدید کارخانه نیز هیچ‌گونه بهبودی در اوضاع هپکو ایجاد نکرد و هیچ‌یک از خواست‌های کارگران را برآورده نساخت.

در همین رابطه در نشست کارگروه “ستاد تسهیل و رفع موانع تولید کشور” در تهران که اوایل مرداد سال ۹۷ برگزار شد، با استعفای سهام‌دار جدید شرکت نیز موافقت شد که این واحد تولیدی تا تعیین سهام‌دار جدید، با ارائه وکالت به سازمان خصوصی‌سازی واگذار شود. در عین‌حال در همین اجلاس مقرر شد تا زمان تعیین وضعیت مشتری و سهام‌دار جدید، سازمان خصوصی‌سازی رأساً مدیریت هپکو را برعهده داشته باشد. با تعیین مدیرعامل و تیم مدیریتی از سوی سازمان خصوصی‌سازی، باز هم هیچ گرهی از مشکلات عدیده هپکو و کارگران آن گشوده نشد. داوود خانی، معاون سازمان خصوصی‌سازی پس از اعتراضات خیابانی اخیر کارگران هپکو گفت “ما درصددیم که متقاصی جدید جایگزین سهام‌دار عمده کنونی شود…. و مدیریت جدید سکان هدایت شرکت هپکو را برعهده گیرد…. که با برنامه مناسب ودارای اهلیت مناسب باشد”.

این یعنی ادامه سیاست‌های قبلی و تعویض و جابجایی سهام‌دار کارخانه و تکرار مکرراتی بی‌ثمر به حال کارگران. ‌تمامی شواهد و اقدامات بعدی نیز نشان داده است که دولت با پیشه کردن سیاست روزمره‌گی و تعویض سهام‌دار و امثال آن نه فقط در فکر بر طرف کردن مشکلات هپکو و بطریق اولی کارگران نیست، بلکه حتا در این اندازه که روال عادی کار و تولید را به این واحد صنعتی بزرگ بازگرداند نیز ناتوان است. سخنان برخی مقامات حکومتی در این باره نیز روشن می‌کند که هپکو مانند فولاد و هفت‌تپه و کنتورسازی و آذرآب و صدها واحد خصوصی‌سازی شده دیگر، به حال خود رها شده است. سخنان علی آقازاده استاندار استان مرکزی در تاریخ ۲۷ شهریور ۹۸ در همین رابطه به قدر کافی گویاست. وی در عین آن‌که خطاب به کارگران هپکو می‌گوید باید خواست‌های خود را از مجاری قانونی دنبال کنند و بدین ترتیب در واقع دشمنی خود با کارگران هپکو را نشان می‌دهد، اما درباره نحوه برخورد دولت با مشکلات هپکو و چشم‌انداز آن نیز چنین می‌گوید “همه مسئولین ذیربط از جمله وزارت اقتصاد، صنعت، راه و شهرسازی شعار می‌دهیم” و سپس چنین اضافه می‌کند “هیچ افقی برای این‌که مشکل هپکو به صورت ریشه‌ای حل شود نمی‌بینم”.

مقامات رسمی و تراز اول رژیم از قماش استاندار استان مرکزی البته به خوبی می‌دانند که دولت با اجرای سیاست خصوصی‌سازی و حیف و میل و غارت اموال عمومی، تولید در صدها و هزارها کارخانه و موسسه تولیدی را از نفس انداخته است. شمار زیادی از این واحدها بکلی متوقف و تعطیل شده و ده‌ها هزار کارگر مشغول به کار در آن به خیابان پرتاب شده‌اند و شمار دیگری نیز در یک قدمی تعطیلی قرار گرفته‌اند. دو شرکت صنعتی و مهم و بسیار بزرگ هپکو و آذرآب که حتا برخی از نمایندگان مجلس نیز از آن‌ها به عنوان گل سرسبد صنایع کشور نام برده‌اند، هم اکنون در معرض تعطیلی‌اند. این واقعیتی است که هپکو، آذرآب، هفت‌تپه و فولاد اهواز تنها در پرتو اعتصابات و مبارزات یکپارچه و پرشور کارگران این واحدها توانسته‌اند در مقابل این روند ایستادگی کنند و گرچه هزاران کارگر این شرکت‌ها نیز به تدریج اخراج و از کار بیکار شده‌اند، اما از انحلال و دچارشدن این واحدها به سرنوشت واحدهای تعطیل شده جلوگیری به‌عمل آورده‌اند.

دولت جمهوری اسلامی که با بحران و ورشکستگی شدید مالی روبروست، نه می‌خواهد و نه می‌تواند در این سیاست تجدیدنظر کند و یا این‌که این قبیل شرکت‌ها را از خطر تعطیلی کامل برهاند. برعکس برای تامین نیازهای مالی خود و غارت و چپاول هر چه بیشتر سعی می‌کند تمام آن‌چه را که از اموال عمومی هنوز در دست دولت باقی مانده است، به بخش خصوصی واگذار نماید. این سیاست خواهی نخواهی پدیده‌هایی چون هپکو، آذرآب، هفت‌تپه، فولاد، کنتورسازی قزوین وامثال آن را در پی داشته و آن را بازتولید خواهد کرد.

تعویق چند ماه حقوق، عدم پرداخت برخی از مطالبات سال‌های گذشته، تشدید فشارهای اقتصادی و معیشتی بر کارگران، وضعیت نابسامان بیمه‌های کارگری، بلاتکلیفی وضعیت کارخانه، خطر تعطیلی کارخانه ، اضطراب دائمی و نبود ضمانت شغلی، واقعیت‌های تلخی‌ست که امروز کارگران هپکو با آن دست و پنجه نرم می‌کنند و برای تغییر آن به اعتصاب و اعتراض خیابانی دست می‌زنند. با سرکوب و سرنیزه و بازداشت و زندان نمی‌توان جلو این روند را مسدود کرد. کارگران هپکو قرار نیست با تشدید سرکوب و بگیر و ببند دست از مبارزه بردارند. سرکوب کارگران در سال‌های گذشته نیز این حقیقت را نشان داده است. آنان به حکم موقعیت خویش به مبارزه برای تامین خواست‌ها و نیازهای خود ادامه خواهند داد. سازمان خصوصی‌سازی، مدیریت و سهام‌دار فعلی یا بعدی هپکو باید این را بدانند مستقل از این‌که سرنوشت تملک هپکو چگونه رقم بخورد، مادام که تمام خواست‌های کارگران هپکو برآورده نشده باشد، اعتصاب، راهپیمایی و مبارزه در هپکو نیز ادامه خواهد داشت. استاندار استان مرکزی، مدیرکل کار استان مرکزی، فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی و سایر سران حکومتی در اراک نیز باید این را بدانند مادام که خواست‌های کارگران برآورده نشده باشد، آرامشی نخواهند داشت. آرامش اراک مستلزم برآورده ساختن مطالبات و آرامش کارگران است.

کارگران مبارز هپکو، بعد از یورش وحشیانه گارد ویژه در ۲۵ شهریور، به مبارزه خود در داخل شرکت ادامه داده‌اند. روز ۲۸ شهریور، گروهی از کارگران هپکو با تجمع در مقابل زندان اراک، خواستار آزادی رفقای همکار خود شدند. آخرین خبرها حاکی از آن است که از ۲۹ کارگر بازداشت شده، به جز ۸ نفر بقیه با وثیقه‌های ۲۵۰ میلیون تومانی و سند و فیش حقوقی آزاد شده‌اند.

یورش به صفوف کارگران هپکو و بازداشت آن‌ها اما اعتراض وسیع و گسترده‌ای را در میان کارگران و تشکل‌های مستقل در پی داشت. کارگران آذرآب به فوریت و قبل از همه، به حمایت از هپکو برخاستند. روز سه شنبه ۲۶ شهریور جمعی از کارگران آذرآب به نمایندگی از کارگران این شرکت به منظور ابراز همدردی و همبستگی با کارگران هپکو، به میان کارگران هپکو رفتند و با نصب بنر و شعارهایی در حمایت از کارگران هپکو، همبستگی طبقاتی با رفقای هپکویی خود را اعلام کردند. بدنبال ابتکار عمل کارگران آگاه و پیشرو آذرآب، چند تن از آن‌ها مورد احضار و تهدید قرار گرفته‌اند. کارگران واگن‌سازی پارس اراک نیز روز چهارشنبه ۲۷ شهریور در اعتراض به ضرب و شتم و بازداشت کارگران هپکو و در حمایت از آن‌ها، از محل کارخانه هپکو تا بلوار واگن‌سازی پارس دست به راهپیمایی زدند و همبستگی خود را با هپکو اعلام کردند. کارگران واگن‌سازی پارس با حمل پلاکاردی که بر آن نوشته شده بود “ما کارگران شرکت واگن پارس از شما کارگران هپکو حمایت می‌کنیم” از رفقای خود در هپکو پشتیبانی کردند. دامنه حمایت از هپکو و همبستگی با کارگران بسیار وسیع و گسترده بود. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، جمعی از کارگران هفت‌تپه، گروه اتحاد بازنشستگان، انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه، کمیته هماهنگی، کمیته پیگیری، اتحادیه آزاد، سندیکای کارگران فلزکار مکانیک، شورای بازنشستگان ایران، اتحاد بازنشستگان ایران، اتحاد کارگر و معلم، شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران و برخی تشکل‌های دیگر با صدور اطلاعیه‌ها و بیانیه‌هایی ضمن اعتراض نسبت به حمله‏ی وحشیانه به کارگران هپکو و بازداشت آن‌ها، خواستار آزادی فوری کارگران زندانی شدند. اعلام حمایت و همبستگی با کارگران هپکو، بویژه ابتکار عمل کارگران آذرآب و واگن پارس در ابراز حمایت و همبستگی و همدردی با کارگران هپکو نقطه قوت و امیدبخشی‌ست که در ادامه خود باید بتواند به مبارزه مشترک و متحد و اعتراض خیابانی هم‌زمان و مشترک این واحدها نیز ارتقاء یابد.

دولت جمهوری اسلامی که با چندین بحران داخلی و خارجی دست به گریبان است، در وحشت از تکرار آبان ۹۷، سرکوب را بطور کلی و سرکوب کارگران را بویژه تشدید کرده است. اما تشدید سرکوب و بازداشت و زندان نتوانسته است و نمی‌تواند راه مبارزه کارگران را ببندد. افزون بر این‌که در مقابل کارگران، هیچ راه دیگری جز اعتراض و مبارزه و تشدید آن وجود ندارد. هپکو و آذرآب با هم متحدند. واگن پارس به صف این دو پیوست. وقت آن است که کارخانه آلومینیم‌سازی و سایر واحدهای صنعتی در این استان، مبارزه مشترک و واحدی را سازمان دهند و متحدا وارد خیابان‌ها شوند. رژیم ارتجاعی حاکم از گسترش اعتصابات و اعتراضات خیابانی کارگری به شدت به هراس افتاده است. این رژیم را باید با تشدید و گسترش مبارزه، پیش از آن‌که از ترس و وحشت پرولتاریای رزمنده قالب تهی کند، به زیر کشید و از سر راه انکشاف بیشتر مبارزه طبقاتی کنار زد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۹ در فرمت پی دی اف

حق تحصیل رایگان یکی از بدیهی‌ترین حقوق کودکان است

روز دوشنبه اول مهرماه، روز رسمی بازگشایی مدارس برای دانش‌آموزان و دانشجویان است. چهل سال است که جمهوری اسلامی بر نظام آموزشی کشور چنگ انداخته است و محصول این چنگ‌انداختن فاجعه‌ای‌ست که امروز همگان به آن اذعان دارند. فاجعه‌ای که رژیم جمهوری اسلامی در بروز آن نقش اصلی را ایفا کرده است. فاجعه‌ای که سال از پی سال بدتر و بدتر می‌شود.

وقتی حکومتی که بودجه و درآمدهای هنگفت نفتی را به جای اختصاص دادن به بهبود وضعیت آموزش و پرورش از نظر کیفی، ایجاد فضاهای مطلوب آموزشی، رایگان سازی واقعی مدارس و فراهم کردن شرایط مساوی برای تحصیل و آموزش تمامی کودکان کشور، صرف هزینه‌های نظامی و جاه‌طلبانه منطقه‌ای خود کرده و یا صرف دستگاه‌های عریض و طویل بوروکراسی می‌کند که وظیفه‌ای جز حفظ نظام کنونی ندارند و یا پول‌ها و بودجه را در چاه ویل دستگاه‌های مفت‌خور مذهبی می‌ریزد که تنها وظیفه‌شان تحمیق توده‌ها برای حفظ حاکمیت دینی موجود است، طبیعی‌ست که جامعه با چنین فاجعه‌ای در امور آموزش و پرورش روبرو باشد و البته که تنها آموزش و پرورش نیست که به ویرانه تبدیل شده است.

بهداشت و درمان، زیرساخت‌های اقتصادی، محیط ‌زیست و خلاصه هر جا که بنگریم جز ویرانی چیزی به چشم نمی‌آید. جامعه‌ای که در طول حاکمیت جمهوری اسلامی به شدت دو قطبی شده است. در یک سو ثروتمندان که بخش بسیار کوچکی از جامعه را تشکیل می‌دهند و از تمامی امکانات برخوردارند و در سوی دیگر اکثریت بسیار بزرگ جامعه که در فقر بسر می‌برند. در یک سو کاخ‌ها و ماشین‌های چند میلیاردی و در سوی دیگر پدران و مادرانی که حتا قادر نیستند هزینه‌های تحصیل مدرسه کودکان‌شان را در به اصطلاح مدارس دولتی بپردازند. این تصویر واقعی ایران امروزی در زیر حاکمیت جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری است.

تنها نگاهی به سرانه دانش‌آموزی در ایران و مقایسه آن با متوسط جهانی به‌خوبی این وضعیت را آشکار می‌سازد. براساس بودجه سال ۹۸ که از نظر مقامات دولتی بیشترین افزایش را نسبت به بودجه سال‌های قبل‌تر داشته است، سرانه دانش‌آموزی (بودجه وزارت آموزش و پرورش تقسیم بر تعداد دانش‌آموزان و تبدیل آن به نرخ متوسط دلار در ماه‌های اخیر) در ایران چیزی حدود ۳۰۰ دلار می‌شود. این در حالی‌ست که متوسط سرانه دانش‌آموزی در کشورهای دنیا براساس آمار سازمان “همکاری‌های اقتصادی و توسعه” (OECD) ۹۳۱۳ دلار است!!! به عبارت دیگر میانگین سرانه دانش‌آموزی در جهان ۳۰ برابر سرانه دانش‌آموزی در ایران است!!!

سرانه دانش‌آموزی در ایران نه تنها با کشورهای عربی منطقه که مانند ایران از ثروتهای نفتی برخوردارند قابل مقایسه نیست، بلکه حتا با ترکیه نیز قابل مقایسه نمی‌باشد که فاقد درآمد های ناشی از ثروت‌های نفتی و گاز طبیعی است. سرانه دانش‌آموزی در ترکیه اگرچه از متوسط جهانی پایین‌تر است اما با این وجود فرسنگ‌ها با ایران تفاوت دارد. سرانه دانش‌آموزی در ترکیه حدود ۳۵۸۹ دلار یعنی حدودا ۱۲ برابر ایران است!!! معلمان همدانی در تجمعی که در ۲۲ آذرماه سال گذشته برگزار کرده بودند در قطعنامه پایانی تجمع خود در پاسخ به دروغ‌پردازی‌های صداوسیمای جمهوری اسلامی و بودجه ناچیز آموزش و پرورش نوشته بودند: “آیا صدا و سیما می‌داند که سرانه دانش‌آموزی ایران از کشور افغانستان هم کمتر است؟”!!! (یعنی کشوری که در جنگ داخلی غرق است و درآمدهای نفتی ایران را هم ندارد). در حالی که بودجه سال ۹۸ آموزش و پرورش چیزی حدود ۳ میلیارد و ۵۲۵ میلیون یورو است، بودجه آلمان با ۱۳ میلیون دانش‌آموز (یک میلیون کمتر از ایران) ۱۲۹ میلیارد یورو یعنی بیش از ۳۶ برابر ایران است!!! حال این را هم در نظر بگیریم که در اصلاحیه اخیر بودجه ۹۸، از بودجه همه وزارتخانه‌ها کاسته شده و بدین ترتیب احتمالا وزارت آموزش و پرورش حتا پول کافی برای پرداخت کامل حقوق‌ها و یا سنوات و اضافه‌کاری‌های معلمان را هم ندارد تا چه رسد به سایر هزینه‌ها!!!

تمام این مثال‌ها و نمونه‌ها بیان روشن این مساله است که چرا نظام آموزشی ایران به چنین وضعیت اسفباری دچار شده در حالی که در بسیاری از همین کشورهای جهان که همان نظام سرمایه‌داری، طبقاتی و نابرابر بر آن‌ها حاکم است و حتا ثروت و منابع ایران را هم ندارند وضعیت ده‌ها بار بهتر از ایران است.

نتیجه این بودجه ناچیز را در تمامی عرصه‌های مربوط به آموزش و پرورش می‌توان دید که یکی از نمونه‌های مهم آن تفاوت مدارس کودکان ثروتمندان و کودکان کارگران و زحمتکشان جامعه است. تفاوت‌هایی از زمین تا آسمان. ما پیشتر نتیجه این تفاوت و شکاف طبقاتی را در رشد تحصیلی کودکان در نشریه کار شماره ۸۳۷ با عنوان “نظام آموزشی و شکاف طبقاتی” بررسی کردیم.

در جامعه طبقاتی ایران، یکی از نتایج بودجه ناچیز مدارس که باعث کاهش کیفیت مدارس دولتی شده، رشد خصوصی‌سازی است که بویژه در دوره ریاست‌جمهوری حسن روحانی با سرعتی شگفت‌آور افزایش پیدا کرده است. براساس آمارهای رسمی ۱۱ درصد دانش‌آموزان در مدارس خصوصی مشغول تحصیل هستند، اما به‌طور واقعی و با در نظر گرفتن انواع مدارسی که با نام‌های گوناگون مشغول فعالیت هستند مانند مدارس نمونه دولتی، مدارس سمپاد و غیره که برای ثبت‌نام در آن مدارس، والدین باید پول هنگفتی بدهند و گاه حتا بیشتر از مدارس “غیرانتفاعی”، به‌طور واقعی تعداد دانش‌آموزانی که برای تحصیل باید پول‌های هنگفتی بدهند بیشتر از ۱۱‌درصد مدارس “غیرانتقاعی” است. مدارسی که عملا فرزندان کارگران از آن‌ها محروم هستند. براساس تحقیقی که در شهر تهران از ۹۰ مدرسه غیردولتی توسط وزارت آموزش و پرورش صورت گرفته است، والدین دانش‌آموزان این مدارس دارای مشاغل آزاد، کارمندان و مدیران دولتی و اساتید دانشگاه بوده‌اند. هم‌چنین براساس آمار استخراج شده از سالنامه آموزش و پرورش شهر تهران، از مجموع ۴۳۰۰ مدرسه مناطق ۱۹ گانه آموزش و پرورش تهران، ۱۷۴۵ مدرسه غیردولتی و ۲۵۵۵ مدرسه دولتی هستند. به عبارت دیگر نزدیک به ۴۱ درصد مدارس تهران غیردولتی و ۵۹ درصد دولتی هستند. اما جالب این است که به رغم این‌که ۴۱ درصد فضاهای آموزشی شهر تهران غیردولتی هستند براساس آمار سال تحصیلی ۹۷ – ۹۶، از مجموع یک میلیون و ۱۰۰ هزار دانش‌آموز تهرانی کمی بیش از ۲۰۰ هزار نفر در مدارس غیر دولتی تحصیل می‌کردند. به عبارت دیگر ۱۸ درصد دانش‌آموزان مدارس خصوصی ۴۱ درصد فضاهای آموزشی تهران را به خود اختصاص داده و ۸۲ درصد بقیه از ۵۹ درصد فضاهای آموزشی استفاده می‌کنند!!!

اما کار به اینجا ختم نمی‌شود. در سال‌های اخیر مدیران مدارس دولتی والدین را هنگام ثبت‌نام مجبور به پرداخت مبالغی می‌کنند که این رقم‌ها سال به سال بیشتر می‌شود. از یک طرف ادارات و مدیران وزارت آموزش و پرورش این موضوع را تکذیب می‌کنند ولی از طرف دیگر واقعیت این است که مدیران مدارس در واقع مجبور به این کار از سوی اداره هستند و حتا بخشنامه‌ای از سوی سازمان انجمن اولیاء و مربیان در تایید این مساله وجود دارد. دلیل آن هم روشن است!! هیچ بودجه‌ای به مدارس برای هزینه‌های جاری آن‌ها از سوی ادارات آموزش و پرورش پرداخت نمی‌شود. به‌طور واقعی بودجه‌ای هم نیست که به هزینه‌های جاری مدارس اختصاص داده شود. به این مفهوم که حتا پول کاغذ‌های امتحانی را هم باید والدین دانش‌آموزان بدهند. پول برق، آب، گاز، سرویس بهداشتی، تعمیرات و خلاصه هر چه که نیاز مدرسه است، از جیب والدین باید تامین شود. در روزهای اخیر نمونه‌های زیادی از گرفتن اجباری پول از والدین هنگام ثبت‌نام کودکان‌شان در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است، یا حتا مجبور کردن والدین برای تهیه روپوش و حتا کتاب‌های کمک درسی و غیره از مراکزی مشخص توسط مدیران مدارس. در واقع هم یکی از محسنات شبکه‌های اجتماعی این است که سد سانسور رسانه‌ای جمهوری اسلامی را تا حدود موثری شکسته و مردم توانسته‌اند بخشی از واقعیت‌های جامعه را با استفاده از این شبکه‌ها منعکس کنند. در یکی از این فیلم‌ها پدر دو کودک در مدرسه دولتی شهدای احمدآباد واقع در منطقه یک آموزش و پرورش شیراز (شهرک احمد‌آباد) از تقاضای ۸۰۰ هزار تومان پول بابت ثبت‌نام کودک‌شان صحبت می‌کنند. پدر یکی از این دو دانش‌آموز می‌گوید “من دو کودک دارم که برای ثبت نام هر دو باید یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان بپردازم. چگونه باید این پول را تهیه کنم. این یعنی این‌که بچه‌های ما ترک تحصیل کنند. خُب جلوی مدرسه‌ها بنر بزنید و بنویسند اون‌هایی که پول ندارند بچه‌هاشون رو نیارند مدرسه”.

یکی دیگر از نتایج بودجه کم، مشکلات معیشتی معلمان است که سال به سال بیشتر می‌شود. واقعیت این است که حقوق معلمان اگرچه به طور متوسط از دستمزد کارگران بیشتر است، اما با حداقل‌های مورد نیاز یک خانوار فاصله‌های بسیار دارد و در یک کلام حقوق معلمان بسیار کمتر از خط فقر است که امروز به بیش از ۷ میلیون تومان رسیده است. براساس محاسبات کمیته دستمزد “کانون عالی شوراهای اسلامی کار” که یک تشکل به معنای کامل کلمه حکومتی است هزینه یک خانوار در ماه مرداد امسال به ۷ میلیون و ۵۸۰ هزار تومان رسیده است!!!

اما در میان معلمان، گروهی از آن‌ها در وضعیت بسیار اسفباری به‏سر می برند و آن معلمان “حق‌التدریس” و “خرید خدمتی” هستند که بارها در برابر مراکز دولتی در اعتراض به شرایط کاری و استخدامی و حقوق‌های معوقه خود دست به تجمع زده‌اند. به‌گفته‌ی اللهیار ترکمن معاون وزارت آموزش و پرورش، وزارتخانه بابت مطالبات حق‌التدریس ۶۵۰ میلیارد تومان (که شامل اضافه‌کاری معلمان استخدامی هم می‌شود) و بابت حقوق معلمان خرید خدمات ۲۵۰ میلیارد تومان و در مجموع ۹۰۰ میلیارد تومان بدهکار است. وضعیت معیشتی معلمان به‌گونه‌ای است که به‌رغم اعتراضات گسترده معلمان به طرح معلم تمام وقت، گروهی از معلمان متاسفانه عضو این طرح شده‌اند، به این امید که بتوانند حقوق بیشتری دریافت کنند تا فاصله عمیق حقوق با هزینه‌های‌شان را کمی جبران کنند!!! طرحی که کاملا به ضرر معلمان و دانش‌آموزان است و کیفیت آموزشی را از این هم که هست بدتر می‌کند.

در همین‌جا خوب است به مساله کمبود معلم نیز بپردازیم. کمبود بودجه یکی دیگر از نتایج‌اش عدم استخدام معلمان جدید است که منجر به کمبود شدید معلم شده است که کمترین نتیجه آن افزایش تعداد دانش‌آموزان در هر کلاس است که هم اکنون نیز بسیار بیشتر از استانداردهای جهانی است. به گفته مدیر کل آموزش و پرورش تهران در سال تحصیلی جدید در برابر ۷ هزار خروجی نیروی انسانی از آموزش و پرورش تهران تنها ۴۹۰ نفر وارد شده‌اند. در خوزستان نیز سرپرست اداره کل آموزش و پرورش این استان از کمبود ۹ هزار معلم در خوزستان خبر داده است. گفته می‌شود در سال‌جاری حدود ۱۰۰ هزار معلم بازنشسته خواهند شد که وزارت آموزش و پرورش برنامه‌ای برای جایگزینی آن‌ها ندارد. عدم استخدام معلمان در آموزش و پرورش به دلیل عدم اختصاص بودجه در حالی‌ست که بسیاری از جوانان تحصیل‌کرده (بویژه زنان) از چرخه کار بازمانده و بیکار هستند!!!

یکی دیگر از نتایج مهم بودجه ناچیز آموزش و پرورش بازماندن بسیاری از کودکان از یکی از حقوق مسلم خود یعنی حق تحصیل است. جمهوری اسلامی با پولی کردن مدارس و هزینه‌های تحصیلی کمر شکن عملا سد محکمی در راه تحصیل فرزندان کارگران، ستم‌دیدگان و فقرای جامعه بویژه بیکاران ایجاد کرده است. اگرچه مقامات جمهوری اسلامی از شناسایی ۱۴۲ هزار کودک بازمانده از تحصیل خبر می‌دهند، اما به‌طور واقعی بسیار بیشتر از ۲ میلیون کودک در ایران از تحصیل بازمانده‌اند که هر سال نیز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود. نه فقط هزینه ثبت‌نام بلکه دیگر هزینه‌های تحصیلی از جمله هزینه دفتر و مداد و غیره یک سد بزرگ در برابر کودکان کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه برای تحصیل است. برای نمونه بهای کوله پشتی نسبت به سال گذشته بیش از دو برابر شده است. این در حالی‌ست که بسیاری از خانواده‌ها اساسا خرید کوله‌پشتی را از لیست خریدهای مدرسه حذف کرده‌اند. هم‌چنین خبرگزاری دولتی مهر از دو تا سه برابر شدن بهای دفتر مشق نسبت به سال قبل خبر داده است. در حالی که خانواده‌های کارگری و دیگر زحمتکشان جامعه در تامین هزینه‌های حداقلی وسایل تحصیلی برای کودکان خود بازمانده‌اند، در برخی از مغازه‌های تهران و برخی از شهرهای بزرگ کشور، لوازم گران قیمت تحصیلی با قیمت‌های سرسام‌آور به فروش می‌رسد که خریداران آن همان اقلیت بسیار کوچک ثروتمندان هستند. براساس گزارشات منتشره کوله‌پشتی آمریکایی مدرسه ۲ میلیون تومان، مدادرنگی ۱۲۰ تایی فابرکاستل ۲ میلیون و ۸۵۰ هزار تومان و دفتر مشق‌های ۵۰۰ هزار تومانی در بازار وجود دارند. هم‌چنین مداد نوکی با روکش طلا به قیمت یک میلیون تومان و خودنویس‌هایی که در بدنه آن‌ها طلا یا پوکه‌های فشنگ جنگ جهانی دوم کار شده با قیمتی برابر یک مترمربع خانه در ولنجک تهران (۳۵ میلیون تومان) به فروش می‌رسند. این است نتیجه فاصله طبقاتی کنونی و حاصل نظام طبقاتی در دولت دینی جمهوری اسلامی در آموزش و پرورش کشور. جایی که باید تمام کودکان با هم برابر باشند و از امکانات و شانس‌های برابر تحصیلی برخوردار باشند!!!

آن‌گاه ما می‌بینیم که به دلیل بودجه کم، مدارس دولتی از نظر ایمنی با بحران روبرو هستند، از نظر فضای آموزشی نیز با کمبود شدید، مدارس کپری هم‌چنان برقرار است و در فصل سرما مدارس فاقد وسایل گرمایشی ایمن و در فصل گرما فاقد وسایل خنک‌کننده هستند. قطع تغذیه رایگان آن‌هم در کشوری که بسیاری از کودکان به دلیل عدم تغذیه مناسب، توان یادگیری درسی‌شان کاهش می‌یابد یکی دیگر از نتایج همین کمبود بودجه است. یادمان نرفته است که دردوره خمینی جلاد تغذیه رایگان را که به دانش‌آموزان کلاس‌های ابتدایی و راهنمایی داده می‌شد طاغوتی خوانده و حذف کرده بودند!!! تغذیه رایگانی که از جمله شامل یک پاکت شیر می‌شد که یک نوشیدنی ضروری برای کودکان است. بودجه کم در تجهیزات آموزشی و تاثیرات منفی آن، در سرویس‌های بهداشتی، آب آشامیدنی مدارس و خلاصه در هر چیزی که به تحصیل و آموزش کودکان مربوط می‌شود دیده می‌شود.

اما اینها تازه بخشی از فاجعه مصیبت‌بار کنونی در آموزش و پرورش است، نظام آموزشی که با اعتقادات قرون وسطایی مذهبی درآمیخته، نظام آموزشی عقب‌مانده که رابطه‌ای با کار ندارد و به شکل وحشتناکی از دستاوردهای نظام آموزشی امروزی جهان عقب مانده، تبعیضات زبانی که از موانع رشد تحصیلی کودکانی‌ست که زبان مادری‌شان فارسی نیست، تبعیضات مذهبی که مانع تحصیل گروهی از دانش‌آموزان شده است همه از دیگر معضلات آموزش و پرورش در ایران هستند.

آموزش برای کودکان تا سن ۱۸ سال باید کاملا رایگان واجباری باشد، کلیه دانش‌آموزان باید دسترسی رایگان به کتاب، لوازم تحریر و دیگر لوازم آموزشی مورد نیاز داشته باشند. نباید مدارسی که دانش‌‌آموزان را از یکدیگر جدا می‌سازد وجود داشته باشد. تمام کودکان باید از شرایط برابر برای تحصیل برخوردار باشند. تمام آموزش‌های مذهبی در مدارس ممنوع باید گردد. باید بودجه کافی به آموزش و پرورش اختصاص داده شود تا مدارس از وضعیت کنونی آن بیرون بیایند. باید همه شرایط برای پرورش جسمی و روحی کودکان در مدارس مهیا باشد. این‌ها همه جزئی از بدیهی‌ترین حقوق کودکان ایران است که جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران از اکثریت بسیار بزرگ کودکان ایران گرفته است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۹ در فرمت پی دی اف

خواست آزادی کارگران زندانی بر فراز غرفه سازمان درجشن اومانیته -گزارشی کوتاه از جشن اومانیته در پاریس

جشن اومانیته امسال برای هشتادو چهارمین بار از تاریخ ۱۳ تا ۱۵ سپتامبر در فرانسه برگزار شد. این جشن که از سوی حزب کمونیست فرانسه سازماندهی می شود، هر سال صدها هزار نفر بازدید کننده را به خود جذب می کند. طبق گزارشات منتشر شده، امسال نیز ۵۰۰ هزار نفر در این جشن حضور پیدا کردند. علاوه بر حضور بازدیدکنندگان، سیاستمداران، هنرمندان و خبرنگاران، صدها غرفه از سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست از سراسر جهان و نیز انجمن ها و سازمان های فعال در زمینه های مختلف از جمله آزادی زندانیان، محیط زیست و حقوق دموکراتیک  نیز در این جشن برپا می شود.

جشن اومانیته هر سال شامل برنامه های سیاسی، مانند جلسات بحث و سخنرانی، نمایشگاه های هنری و علمی، کارگروه های مختلف و  کنسرت های مختلف  می باشد.

کمیته خارج سازمان فدائیان (اقلیت) نیز با همیاری رفقای هوادار سازمان، همانند سال های گذشته در این جشن غرفه ای داشت که مورد توجه بازدیدکنندگان قرار گرفت. این غرفه، علاوه بر فروش غذا برای تامین مخارج غرفه و کمک مالی برای سازمان، با برپایی میز سیاسی شامل نشریات مختلف و مواضع سازمان به زبان های فرانسه، انگلیسی و آلمانی، محلی برای تجمع و بحث و گفتگو ی رفقا و علاقه مندان گردیده بود. تزئینات غرفه، شامل عکس های جانباختگان سازمان، زندانیان سیاسی، کارگران زندانی و شعارها و طرح های گوناگون، بیانی تصویری از تاریخچه و مواضع سازمان بود. عکس‌های متعددی از کارگران زندانی و دیگر  زندانیان سیاسی، حقوق شهروندی و محیط زیست، به ویژه عکس‌های بزرگی از اسماعیل بخشی و سپیده قلیان در مقابل غرفه، حاکی از خواست سازمان برای آزادی فوری و بی قید و شرط این زندانیان بود که توجه بسیاری از بازدیدکنندگان را به خود جلب کرد. پخش سرود ها به زبان های مختلف، موسیقی محلی و موسیقی شاد برای جشن اومانیته فضایی صمیمی و شاد در غرفه ایجاد کرده بود. امسال، نمایش فیلم در صحنه ای بزرگ از غرفه شامل فیلم های مختلف از جمله، رقص های محلی مناطق مختلف ایران، جلوه ای خاص به غرفه سازمان بخشیده بود.

در راستای تقویت روابط بین المللی با احزاب و سازمان های کمونیست، حضور در جلسات بحث سیاسی در غرفه های کشورهای دیگر  و پخش جزوات مربوط به سازمان و مواضع آن به زبان فرانسوی و همچنین گفتگو و تبادل نظر با رفقای احزاب و سازمان های کمونیست دیگر کشورها، در جهت تقویت روابط بین المللی، گامی بود که در راستای یکی از مهمترین اهداف شرکت سازمان در این جشن برداشته شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۹ در فرمت پی دی اف