پیام فعالین و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) متشکل در هسته امیر پرویز پویان به مناسبت پنجاهمین سال یاد نبرد حماسی سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹-گرامی باد پنجاهمین سال یاد نبرد حماسی سیاهکل

پنجاهمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل را گرامی می‌داریم. پنجاهمین یادمان گُردان گردن فرازی که آغوش بر مرگ گشودند تا زندگی بسازند و زندگی از آنان به یادگار بماند، زندگی‌ای درخور وشایسته انسان.آن رفقای قهرمان،آن” دل به دریا افکنان” و” به پای دارنده آتش ها” بر ستم و ستمگر ونابرابری و جهل زمانه خود شوریدند تا روشنگر باشند و راه بگشایند.آن رفقای ازجان گذشته از مرگ نهراسیدند، دربرابر تندر ایستادند، سکوت و سکون و خموشی را برهم زدند و در دل شب تار، چراغ برافروختند و جان شیرین را وثیقه آرمان‌های والای خویش ساختند. زیستن بزرگ وارشان کوتاه بود اما نقش شان ماندگار. گوزن های عاشقی که شعله‌ی خشم شان آتش کاخ ستمگران بود و گرمای اجاق تهیدستان اجتماع…  می خوانیم، می سرائیم و می رزمیم تا نشان دهیم یاد و اندیشه های سرخ‌شان در ما زنده و جاودان است.

رفقا

پنجاه سال پس از آنکه پرچم مبارزه علیه رژیم سلطنتی و دشمنان طبقه کارگر و زحمتکشان درجنگل های سرد و تاریک سیاهکل برافراشته شد، سیاهکل همچنان زنده و محبوب قلب هاست. پیکار آشتی ناپذیر علیه مرتجعین وسرمایه‌داران، در دوره جمهوری اسلامی نیز ادامه یافته و سازمان فدائیان(اقلیت) ادامه دهنده راستین سنت‌های انقلابی و آرمان های سوسیالیستی و آزادیخواهانه سیاهکل بوده است. فدائیان اقلیت با مبارزه پیگیر و آشتی ناپذیر علیه نظم موجود و برای تحقق شعار کار، نان، آزادی وحکومت شورایی، آرمان‌های سیاهکل را پی‌گرفته اند.

رفقا

پنجاهمین سالگرد حماسه سیاهکل را درشرایطی گرامی می داریم که رژیم فاسد و پوسیده ی جمهوری اسلامی غرق در انواع بحرانها وفساد است. سیاست‌های ضدمردمی رژیم حاکم، زندگی میلیون‌ها کارگر و زحمتکش و عموم تهیدستان و بی‌چیزان جامعه را به تباهی کشانده است.گرانی سرسام آور، بیکاری فزاینده و گسترده، فقر، گرسنگی، نداری و بیماری، مردم زحمتکش را به ستوه آورده است. ویروس کرونا هر روز قربانیان بیشتری می گیرد و رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی کم‌ترین اهمیتی برای جان و زندگی توده‌های مردم قائل نیست.این رژیم در بحران و بن بست مرگ باری دست و پا می زند و هیچ راه حلی برای معضلات فزاینده جامعه ندارد. ارتجاع حاکم نفس های آخر را می کشد. تمام شواهد نشان می دهد که عمراین رژیم به سر آمده است. زمستان رفتنی است و این نوید بخش روزهای خوش بهاری است.

رفقا

پنجاهمین یادمان نبرد شورانگیز سیاهکل در زمستان ۴۹ و سال‌یاد بنیان‌گذاری سازمان را  به تمامی رفقا ؛ کادرها، اعضا وهواداران سازمان تبریک می گوئیم و با دلی آکنده ازآرمان‌ها و سنت های فدائی هم پیمان با شما رفقا بار دیگر یادآور می شویم که درمبارزه برای آزادی و رهایی و برای تحقق آرمان‌های سرخ سیاهکل تا پای جان ایستاده ایم.

ما فعالین و هوادارن سازمان فدائیان(اقلیت) متشکل در هسته امیرپرویز پویان با هر بهار جوانه زده ایم و با شما وعده‌ی بهاری تازه از عشق و نیک بختی انسانها را نوید داده ایم. مبارزات شما رفقا، مبارزه ی ماست و دل گرمی شما دل گرمی دل های ما.

برای شما رفقا و مبارزات خستگی ناپذیرتان در راه تحقق آرمان های کمونیستی و همچنین برای تلاش هایتان در تمامی جنبه های سازمانی و تشکیلاتی آرزوی پیروزمندی و بهروزی داریم.

بار دیگر می خوانیم و می سرائیم که ادامه دهنده ی راه والای رفقای سیاهکل در تمامی عرصه های مبارزات طبقاتی و اجتماعی ایران دست در دست شما علیه نظم سرمایه‌داری حاکم ایستاده ایم.

گرامی باد پنجاهمین سال یاد نبرد حماسی سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرارباد حکومت شورایی

هسته امیرپرویز پویان

بهمن ۱۳۹۹

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۷ در فرمت پی دی اف

پیام  «فعالین کارگری جنوب»

رفقای سازمان فدائیان اقلیت با درود

ما «فعالین کارگری جنوب» جمعی از پیکره گسترده فعالین کارگری داخل کشور، پنجاهمین سالگرد انقلابی سازمان فدائیان (اقلیت) را به شما و به کلیه دوستداران و همراهان جنبش کمونیستی و کارگری تبریک و تهنیت میگوئیم. بی شک سازمان چریکهای فدائی خلق ایران و در تداوم خط انقلابی آن سازمان مارکسیست لنینست انقلابی «اقلیت» تاثیرات غیر قابل انکاری بر جنبش های اجتماعی رهائیبخش  نیم قرن اخیر کشورمان چه در رژیم ستم شاهی و چه در عمر ننگین و سراسر ضد انقلابی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی داشته است. ما در تجربه کار سازمانیابی تشکیلاتی و کار عینی و مادی روزانه خود در یکی دو دهه اخیر در بستر مبارزات اجتماعی و مبارزات کارگری بیشتر از پیش به اهمیت سازمان فدائیان (اقلیت) در کارزار جنبش کمونیستی و کارگری واقف شده ایم و این اعتقاد ما با جمعبندی از کار استوار و متین شما در ارتباط با رهنمون های شما به جنبش کارگری حاصل شده است. کاری بدون حاشیه در جهت اعتلای جنبش کارگری آنچه مطلوب و مورد علاقه ما بوده است.

رفقا، سازمان فدائیان (اقلیت) امروز همزمان با نوزده بهمن ۴۹، وارد پنجاهمین سالگرد انقلابی خود شده است. در طی این سالها با بلوغ سیاسی، درایت انقلابی و درک درست از مسائل جامعه و جنبش کارگری موفقیت های چشمگیری داشته و بیشتر از همیشه با پراتیک انقلابی توانسته است در یک رابطه عینی و ملموس با جنبش کارگری ایران قرار بگیرد. البته، جنبش کارگری ایران نیز در این سالها در موقعیتی به‌ مراتب فراتر از یک جنبش درخود پیشرفت کرده است. بخشهائی از جنبش کارگری ایران به خودباوری انقلابی رسیده، دانش و فن مبارزه سیاسی – تشکیلاتی را آموخته است. به رمز و اهمیت کار مخفی و کار علنی و تلفیق این دو شیوه‌ی کار تشکیلاتی در شرایط مناسب پی برده، این شیوه از فعالیت کار تشکیلاتی را امروز بسیاری از فعالین کارگری سرمشق فعالیت های تشکیلاتی خود در محیط های کار قرار داده اند. جنبش کارگری نیروهای فعال حرفه ای در درون خودش پرورش داده که میتوانند در شرایط مناسب با قابلیت هائی که دارند کاربری فعالیت های تشکیلاتی خود را تغییر و ارتقاء بدهند  و کمیته های مخفی کارخانه و محیط های کار خود را ایجاد نمایند. ما «فعالان کارگری جنوب» این توفیق را به شما و جنبش کارگری ایران همزمان با پنجاهمین سالگرد تولد سازمان فدائیان اقلیت تبریک می گوئیم.

رفقا، جنبش کارگری تا برپائی حاکمیت شورائی نیاز مبرم به کار پیگیر تشکیلاتی و سیاسی – تئوریک دارد. جنبش کارگری با پیشروی هر چند اندک، نیاز به جمعبندی و شناخت دوباره از اوضاع سیاسی دارد. کار تئوریک شما در مسیر تشکل سازی تا کنون بسیار موثر بوده ،اما، نباید (به آن) اکتفاء کرد. کار مخفی تشکل های کارگری بیش تر از هر نوع فعالیت علنی نیاز به حمایت و تقویت بنیان های تئوریک – سیاسی  دارد. وظیفه حزب و سازمان سیاسی طبقه کارگر است که همواره با روشنگری وتحلیل  مسائل سیاسی  جنبش کارگری را حمایت نماید. ما انتظارداریم به شیوه تا کنونی خود و با دقت و حساسیت فوق العاده ای رابطه خود را با جنبش کارگری حفظ و تقویت نمائید. پیروزی جنبش کارگری و تحقق اهداف سوسیالیستی آن در گرو کار فشرده و تنگاتنگ سازمان با جنبش کارگری است.

مجددا پنجاهمین سالگرد انقلابی سازمان را به شما و به طبقه کارگر ایران و کلیه علاقه مندان و حامیان جنبش کارگری و کمونیستی تبریک می گوئیم.

زنده باد اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه همگانی

زنده باد انقلاب – زنده باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه داری

کار نان آزادی حکومت شورائی

«فعالان کارگری جنوب»

۱۷ / ۱۱ / ۹۹

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۷ در فرمت پی دی اف

پیام کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید) به مناسبت پنجاهمین سالکرد قیام سیاهکل به سازمان فدائیان اقلیت

رفقا!

پنجاه سال پیش، زمانی که جهان در التهاب سیاسی بسر می‌برد، در چهار گوشه‌ جهان، انقلاب‌های رهایی‌بخش و نبردهای مسلحانه به‌عنوان یک شیوه مسلط مبارزاتی در دستور کار انقلابیون قرار گرفت. انقلابیون برای به زیر کشیدن حکومت‌های سرمایه‌داری و استقرار نظمی سوسیالیستی، دنیایی بدون استثمار، فقر و نابرابری در تلاش و مبارزه بودند. دهه‌های شصت و هفتاد میلادی، دوران رشد مبارزات مسلحانه با نظام سرمایه‌داری در جهان بود. مبارزه‌ مردم ویتنام تحت رهبری حزب کمونیست به الگوی مقاومت در برابر قلدرمنشی و تجاوزات نظامی امپریالیسم آمریکا تبدیل شد. فروپاشی نظام مستعمراتی امپریالیسم سرعت گرفت. کشورهای آفریقایی یکی پس از دیگری حلقه‌های زنجیر برده‌سازی استعماری را در هم شکستند. مبارزات مسلحانه تمام کشورهای آسیای جنوب شرقی را فراگرفت. در آمریکای لاتین تحت تاثیر انقلاب کوبا، جنبش‌های چریکی در شهر و روستا گسترش یافت. این مبارزات به قلب جهان سرمایه‌داری، در پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری نیز رسید.

در اروپا، سازمان‌های مسلح چریکی در آلمان، ایتالیا، انگلیس، اسپانیا و یونان دست به عملیات مسلحانه زدند. در ژاپن هم اوضاع بر همین منوال بود. در خاورمیانه، در تعدادی از کشورهای عربی، نظامیانی که تحت تاثیر سازمان‌های چپ قرار گرفته بودند، رژیم‌های دست نشانده‌ را با کودتاهای نظامی سرنگون کردند.

جنبش مقاومت مردم فلسطین در اوج قدرت خود قرار داشت و سازمان‌های مارکسیست و چپ نقش مهمی در عملیات مسلحانه مردم فلسطین برعهده داشتند. در همسایگی ایران، در ُظفار جنگ مسلحانه در جریان بود. در ترکیه سازمان‌های مارکسیست به تاکتیک تبلیغ مبارزه مسلحانه روی آوردند.

احزاب کمونیست و اتحادیه‌های کارگری اروپا، نیرویی پر قدرتی را تشکیل می‌دادند. جنبش جهانی زنان با مطالباتی نوین در عرصه‌ مبارزه ظاهر شد. جنبش‌های دانشجویی به نبردی رادیکال در سراسر اروپا و آمریکا برخاستند. تظاهرات توده‌ای میلیونی در جانبداری از مبارزه‌ مردم ویتنام و محکوم کردن تجاوزات نظامی آمریکا، خیابان‌های کشورهای اروپایی و آمریکا را فراگرفت.

ایران هم از این اوضاع سیاسی جهان برکنار نبود. در ایران، رژیم کودتایی شاه با حمایت امپریالیسم آمریکا، رژیم دیکتاتوری و اختناق را برقرار کرده بود. تمام آزادی‌های سیاسی از مردم سلب شده بود. فعالیت سازمان‌های سیاسی، صنفی و دمکراتیک ممنوع و تمام راه‌های فعالیت قانونی مسدود گردید. فعالیت احزاب و سازمان‌های سیاسی ممنوع گردید. هرگونه تلاش گروه‌ها و محافل مارکسیستی برای فعالیت سیاسی با شدیدترین سرکوب‌ها روبه رو می‌شد.

به رغم سرکوبگری‌های رژیم دیکتاتوری شاه، مبارزه ادامه داشت. به ویژه از اواسط دهه‌ ۴۰ محافل متعددی از کارگران و روشنفکران انقلابی شکل گرفت که تحت تأثیر موج انقلابات و عملیات مسلحانه در سراسر جهان قرار داشتند. این محافل و گروه‌ها می‌کوشند تجربیات انقلاب‌ها و جنبش‌های مسلحانه در کشورهای دیگر را در ایران به کار گیرند. سازمان چریک‌های فدایی خلق که از وحدت دو گروه از انقلابیون مارکسیست در ایران تشکیل گردید، برجسته‌ترین، بزرگترین و موفق‌ترین آنها بود. این دو گروه به تاثیر از مبارزات مسلحانه انقلابیون در جهان، بویژه در کوبا، با اعتقاد به مشی مسلحانه، به مبارزه مسلحانه علیه نطام سلطتنی شاه روی آوردند و سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران را تشکیل دادند و برای شعله‌ور ساختن انقلاب در ایران و هم‌چنین برهم زدن “جزیره ثبات شاه”، حساس‌ترین عملیات مبارزاتی خود را در نوزده بهمن ١۳۴٩ با حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل، به اجرا درآوردند. در مورد تأثیر سیاهکل همین کافی ا‌ست که اشاره شود، به محض اینکه خبر آغاز مبارزه‌ مسلحانه به دانشجویان دانشگاه‌ها رسید، گروه‌هایی از دانشجویان آماده‌ پیوستن به چریک‌های فدایی بودند.

نبردی که در سیاهکل آغاز گردید، در شهرها ادامه یافت. از فروردین سال ۵۰ عملیات تبلیغ مسلحانه در شهر گسترش یافت. این شکل از تبلیغ در جامعه‌ای که سال‌ها در سکون و سکوت فرو رفته بود و اختناق و ترس از پلیس و ساواک مانع از انتشار هر خبر و مبارزه‌ای می‌شد، انعکاسی وسیع در مقیاس سراسر ایران پیدا کرد.

رژیم شاه که به یکباره با پدیده‌ای روبه رو شده بود که انتظار آن را در “جزیره ثبات و آرامش” خود نداشت، با انتشار عکس و نام تعدادی از چریک‌ها و تعیین جایزه برای لو دادن آنها، ناخواسته به انعکاس مبارزه‌ای که آغاز شده بود، کمک کرد.

حمایت بالفعل از سازمان چریک‌ها در میان دانشجویان و بخش بزرگی از روشنفکران وجود داشت که از اختناق و بی‌حقوقی در رژیم شاه به تنگ آمده بودند. دانشجویان علناً با برپایی تظاهرات، جانبداری خود را از سازمان و مبارزه آن اعلام می‌کردند. گروه‌های کوچک و متحرک دانشجویان با برپایی تظاهرات موضعی، عکس‌های چریک‌ها را که رژیم شاه به در و دیوار شهر تهران چسبانده بود، جمع می‌کردند. سیاهکل، تاریخ سیاسی و مبارزاتی چپ در ایران را دگرگون و بازنویسی و پایه‌های دیکتاتوری شاه را سست و لرزان کرد. چپ در ایران با سیاهکل تولد دیگری یافت.

در نتیجه مبارزات دوران پیش از قیام بود که سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در روزها و ماه‌های پس از قیام و سرنگونی رژیم شاه توانست به بزرگ‌ترین سازمان کمونیست، نه فقط در ایران، بلکه در کل خاورمیانه تبدیل شود.

اما به دلیل بروز اختلافات جدی، انشعابی بزرگ در سازمان، در وهله نخست بر سر ماهیت طبقاتی رژیم جمهوری اسلامی و موضع‌گیری در قبال آن، و البته همچنین در ارزیابی مبارزات گذشته سازمان رخ داد. جناج موسوم به فدائیان اکثریت، به حمایت از جمهوری اسلامی برخاست و جناح فدائیان اقلیت به مبارزه علیه آن.

کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید) پنجاهمین سالروز تولد سیاهکل را به سازمان فدائیان اقلیت تبریک می‌گوید و در این دوران سخت و پر فراز و نشیب مبارزه،  برایشان آرزوی موفقیت می‌کند.

کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)

۶ فوریه ۲۰۲١

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۷ در فرمت پی دی اف

پیام سازمان راه کارگر به مناسبت پنجاهمین سالگرد قیام سیاهکل

رفقای عزیز

«سیاهکل » پنجاه ساله شد . حادثه ی بزرگی که مهر خود را بر تاریخ جنبش خونبار آزادی، برابری و رهایی،حک کرده است.

سیاهکل اعلام حضورجنبش خونینی بود سرشار ازعشق به توده ها، جنبشِ جانفشانی های سترگ برای آزادی و برابری و علیه استبداد و نابرابری، جنبش شیرزنان و مردان فدایی برای رهایی توده هابود بدون حضور توده ها.  و تاکید بر این نکته که “مبارزه مسلحانه به معنای قیام مسلحانه باید نقطه اوج مبارزات توده ای و انقلابی باشد نه نقطه آغاز آن”، به هیچوجه ناشی از کم اثر پنداشتن قیام سیاهکل و جانفشانی های عظیم رفقای فدایی نبوده و نیست.

پایه گذاران مبارزه چریکی در جنبش چپ ایران – و در راس آنها سچفخا– در شرایطی دست به سلاح بردند که رژیم دیکتاتوریمحمد رضا پهلوی سرمست از موفقیت کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ ، تشکیل ساواک جهنمی در سال ۳۷، و پشت سر گذاشتن دوره “فترت سیاسی” ۴۰ تا ۴۲، چنان خفقانی بر کشور مستولی کرده بود که حتی لیبرال ترین افراد نظیر مهدی بازرگان نیز به رژیم شاه هشدار میدادند که نسل بعد از انها، دیگر نه به زبان اصلاح بلکه به زبان سلاح سخن خواهند گفت. این شرایط نفس گیر داخلی و نیز جذبه مبارزات چریکی و انقلابات توده ای مسلحانه در آسیا، امریکای لاتین و افریقا، و نیز ضربه مهلکی که انفعال و اپورتونیسم و وابستگی حزب توده به حیثیت چپ ایران زده بود، مجموعا سبب شد که نسل جدید دانشجویان و جوانان چپ انقلابی، راهی جز آغاز جنگ چریکی در برابر خود نبینند.

در جریان این مبارزات دلیرانه، صدها تن از بهترین فرزندان مردم ایران جان خود را از دست دادند و یا در زندانها و شکنجه گاههای رژیم شاه به حبس های طولانی مدت محکوم شدند.

دریغا که کشتار سبعانه صدها تن از بهترین و متفکرترین کادرهای جنبش چپ و سچفخا، سبب شدتا هنگامه انقلاب عظیم پنجاه و هفت،چپ انقلابی قادر نباشد درپیوند با نیروی کار و زحمت و سازماندهی آن در جریان انقلاب،نقش تاریخی خود را ایفا کند.

نبود این شرایط فرصتی را بوجود آورد که اردوی ضد انقلاب با کمک لیبرال ها ولایه های متنوعی از چپ ها ؛ ـ از طیف توده ای ها تا سه جهانی ها و بخشی از تروتسکیست هاو… ـ  عملا عرصه جنبش و گفتمان هژمونیک، تماما و البته به کمک غرب و امپریالیستها، به دست نیرویی بیفتد که زیر نقاب ضدیت با رژیم پهلوی، سناریویی بغایت ارتجاعی را برای ایران تدارک دیده بود. استقرارحکومتی مافبل قرون وسطایی وجهنمی هزاربار مخوفتربنام حکومت الله ! یعنی  سلطه اسلامسیاسی و سرمایه داری بر جان و نان و آزادی مردمان ایران ِ در بند!

رفقای عزیز

انقلاب بهمن نشان داد که بدون سازماندهی انقلابی نیروی کار و زحمت، بدون پیوند ارگانیک با طبقه کار گر، انقلاب را ضد انقلاب سرکوب خواهد کرد و جانفشانی های سترگ تنها در این مسیر است که کارآیی خود را برای پیروزی انقلاب متبلور خواهد کرد و این « موتور بزرگ » جنبش انقلابی مردمی است که می تواند استبداد و حاکمیت سرمایه داری را به زانو در آورد و لا غیر!

با این همه اما بسی خام خیالی است که گمان شود تبدیل شدن سچفخا به بزرگترین سازمان چپ ایران و خاورمیانه با صدها هزار فعال و هوادار بعد از قیام ۲۲ بهمن ۵۷ ، بی ارتباط است با جسارت و شجاعت صدها چپ کمونیست و آزادی خواهی که باجان وباوروشورو شیدایی به عشق رهایی مردمان، به میدان کارزار با دشمنی قهار و کشتارگر، گام گذاشتند.

آن عزیزان، آن قهرمانان بر سر آرمان های شریف و انقلابی شان، جان بر سر پیمان نهادند و در این راه سرخ وباشکوه سر باختند.

آنها با رشادت خود آنچنان پرستیژی برای افکار چپ و سوسیالیستی پدید آوردند که هیچ نیروی چپ دیگری قادر به رقابت با آنها نبود. دریغا اما نابودی اکثریت کادرهای ورزیده ومتفکرجنبش فدایی موجب شد تااکثریت رهبری سازمان به دست اپورتونیستهای متمایل به خط سازشکارانه حزب توده و شوروی بیافتدوجنبش عظیم فدایی نتواند انبوه صدها هزار نفری هواداران خود در جنبشکارگری، جنبش دانشجویان و دانش آموزان، جنبش زنان، جنبش دهقانی، جنبش ملیتهای تحت تبعیض و نیز انبوه روشنفکران و هنرمندان بیزار از تداوم استبداد و استثمار را سازماندهی کند.

رفقای عزیز

خسته نباشید. اکنون که پنجاهمین سالگرد حماسه سیاهکل را گرامی میداریم، بار دیگر با صدها جانباخته جنبش چریکی چپ و آزادی خواه ایران در دوره رژیم پهلویو نیز هزاران جانباخته راه آزادی و برابری در طول چهار دهه حیات رژیم خونخوار مذهبی و سرمایه داری اسلامی، پیمان می بندیم که تا آخرین نفس با درسگیری از شکستها و اشتباهات و انحرافات گذشته، پرچم مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم را بر زمین نگذاریم و همه توش و توان خود را بکار گیریم تا مانع شویم از شکست انقلاب ِنوین، در راهی که نه دیر است و نه دور. انقلابی از پایین، انقلاب کارگران و زحمتکشان ایران ِ در بند استبدادِ آزادی ستیز و غارتگر!

 

گرامی باد یاد عزیز جانباختگان حماسه سیاهکل

سرنگون باد رژیم اسلامی سرمایه داری

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

 کمیته مرکزی سازمان راه کارگر

 بهمن ۱۳۹۹- فوریه ۲۰۲۱

www.rahkargar.com

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۷ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)                ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (ژانویه) ۲۰۰ کرون

خروش (فوریه) ۲۰۰ کرون

مستند ۵۰ ۵۰۰ یورو

 

سوئد

 

یاد جان‌باختگان

دی ماه گرامی باد       ۲۰۰ کرون

درود به جان‌باختگان سیاهکل ۲۰۰ کرون

پنجاه سالگی سازمان ۲۰۰۰ کرون

 

هلند

 

پنجاه سال مبارزه ۵۰۰ یورو

مستند ۵۰ ۵۰۰ یورو

رفیق مهدی اسحاقی ۱۰۰یورو

رفیق جلیل انفرادی ۱۰۰یورو

رفیق هادی بنده خدا لنگرودی ۱۰۰یورو

رفیق غفور حسن‌پور ۱۰۰یورو

رفیق عباس دانش بهزادی ۱۰۰یورو

رفیق اسکندر رحیمی ۱۰۰یورو

رفیق محمدرحیم سمائی   ۱۰۰یورو

رفیق ناصر سیف دلیل صفایی ۱۰۰یورو

رفیق علی‌اکبر صفایی فراهانی ۱۰۰یورو

رفیق محمدهادی فاضلی  ۱۰۰یورو

رفیق احمد فرهودی ۱۰۰یورو

رفیق محمدعلی محدث‌قندچی ۱۰۰یورو

رفیق شجاع‌الدین مشیدی ۱۰۰یورو

رفیق اسماعیل معینی عراقی ۱۰۰یورو

رفیق هوشنگ نیری ۱۰۰یورو

 

 

اطلاعیه شورای همکاری در باره، مستندهای امنیتی و ضد انقلابی جمهوری اسلامی علیه چپ‌ها و کمونیست‌ها

اطلاعیه شورای همکاری در باره،

مستندهای امنیتی و ضد انقلابی جمهوری اسلامی علیه  چپ‌ها و کمونیست‌ها!

یک جبهه جنگ جمهوری اسلامی با رادیکالیسم و تلاش برای تغییر، “کار فرهنگی” و جدال برسر جا انداختن روایت جعلی از تاریخ بطورعام و انقلاب ۵۷ بطور خاص بوده است. بخش هائی از سریال “روزهای ابدی” و مستند امنیتی “لبه دوم تیغ” که از صدا و سیمای رژیم در مورد رویدادهای بعد از انقلاب در کردستان تهیه و پخش شدند، ادامه برنامه‌های امنیتی و شوهای “هویت”، “چه مثل چگوارا”، انتشار کتاب‌ها و اسناد علیه چهره‌های جنبش چپ از قبل از انقلاب تاکنون است. قرار است علیه انقلابیگری و عمل انقلابی، علیه سازماندهی مقاومت توده‌ای و مسلحانه در مقابل یورش نظامی، علیه نفس انقلاب و تحول انقلابی، علیه سازندگان و رهبران مشهور چپ و کمونیست در مقاطع و رویدادهای مهم بعد از انقلاب و در کردستان روایت دیگری بدهند. قطعاً از آن تاریخ روایت‌های مختلفی وجود دارد، اما قبل از اینکه از صحّتِ هر روایتی حرفی در میان باشد، صحبت برسر جایگاه راوی است.

تصور اینکه رژیمی مرتجع، ضد انقلابی، خشن، که با کشتار سر کار آمده و با اعدام و نسل کشی در مقاطع مختلف سرپا مانده است، رژیمی که حتی نزدیکترین عناصر کلیدی خود را با توطئه و ترور از سر راه برداشته است، به اپوزیسیون انقلابی و کمونیست‌ها اتهام سرکوب و قتل و اذیت و آزار مردم و جنگ قدرت بزند، مضحک است. واقعیت اینست که بیش از چهل سال گذشته است، نه جامعه ایران همان جامعه سال ۵۷ است، نه مردم همانند، نه وضعیت سیاسی و اپوزیسیون همان موقعیت دوره انقلاب ۵۷ را دارد. چه کسی نمی‌داند که حکومت اسلامی در محاصره نفرت و نارضایتی و یورش کارگران و مردم زحمتکش برای سرنگونی کلیت این نظام است؟ چه کسی از رویدادهای سالهای اخیر و خیزش‌های توده‌ای عظیم علیه حکومت فقر و فلاکت و گرانی و بیکاری خبر ندارد؟ چه کسی از موقعیت زبون و وخیم رژیم اسلامی اطلاع ندارد؟ و بالاخره چه کسی نمی‌داند که سیاست امروز در ایران، بیش از هر زمان در صد سال گذشته و دهها برابر دوره انقلاب ۵۷، از کارگر و اعتصاب کارگری و تمایلات چپگرایانه و سوسیالیستی الهام می‌گیرد؟

اما جمهوری اسلامی با این تلاشهای نخ نما به کدام درد بی درمانش پاسخ می‌دهد؟ حقیقت اینست که جمهوری اسلامی از تکرار تاریخ می‌ترسد، از عمل انقلابی و خیزش توده‌ای و سنگربندی انقلابی وحشت دارد، از انقلاب کارگران و مردم محروم برای آزادی و رفاه و اعمال اراده توده‌ای و شورائی می‌ترسد. رژیم سخت نگران تکرار تاریخ و به زباله دان رفتن است. دلیل حمله به احزاب و سازمانهای کمونیست و شخصیت‌های سازنده و دخیل در رویدادهای مهم سیاسی ایران از جمله انقلاب ۵۷ و جنگ در کردستان ریشه در این واقعیات دارد. این روایت جعلی از تاریخ آن جامعه با هزاران شاهد زنده و دخیل در لحظات مهم آن، واضح است تأثیر جدی ندارد. بویژه در کردستان که هیچوقت سلطه جمهوری اسلامی را نپذیرفته و همواره در یک تنش مداوم با حکومت اسلامی بوده است، تاثیری ندارد. این اقدام جمهوری اسلامی نشان می‌دهد سیاست سرکوب تاکنون به اهداف مورد نظر نرسیده است.

ما سازمان‌ها و احزاب چپ و کمونیست، بعنوان کادرهائی که در این تاریخ درگیر و شریک بودیم، اعلام می‌کنیم که انقلاب ایران برای اسلام و خمینی و آوردن جمهوری اسلامی نبود، برای آزادی و برابری و نفی سلطه استبداد و اختناق بود. این انقلاب بدلیل محدودیت‌های تاریخی‌اش، علیرغم جنگ‌ها و مقاومت‌ها و اعتصابات و تظاهراتها، به پیروزی نرسید و نهایتاً توسط ضد انقلاب اسلامی به خونین‌ترین شکل درهم کوبیده شد. “انقلاب اسلامی” خمینی اتفاقاً دست سازترین رژیم مورد حمایت آمریکا و دول غربی برای سرکوب انقلاب چپگرایانه ۵۷ بود. ما اعلام می‌کنیم مقاومت و مبارزه با رژیم ضد انقلابی و بورژوازی اسلامی، مقابله با سرکوب شوراها و سازمانها و احزاب سیاسی و قلع و قمع انقلابیون، مقابله با تبعیض و سرکوب و کشتار، یک عمل تاریخی و انقلابی بود. ما به مقاومت و مبارزه چهاردهه نسل‌های مختلف کارگران و مردم آزادیخواه درود می‌فرستیم و از آن قاطعانه حمایت می‌کنیم.

ما بویژه از تلاش و مبارزه اکثریت عظیم مردم در کردستان برای نه گفتن به جمهوری اسلامی و دفاع از آزادیها و دستاوردهای انقلاب دفاع می‌کنیم. این حق کارگران و مردم زحمتکش است که در مقابل تهاجم نظامی و سرکوب و بمباران و کشتار از خود دفاع کنند. این حق مردم این کره خاکی است که برای درهم شکستن استبداد و حکومت سرمایه دست به عمل انقلابی بزنند. کردستان “سنگر انقلاب” بود و سنتهای انقلابی هنوز در آن قویاً ریشه دارد. ما سناریوها و مستند سازی امنیتی حکومت علیه نیروهای اپوزیسیون و شخصیت‌های خوشنام تاریخ مبارزه انقلابی و کمونیستی را محکوم می‌کنیم.

و بالاخره تاکید می‌کنیم که نظر به اوضاع متحول و ملتهب ایران، ما به سمتی می‌رویم که بدون مبارزه انقلابی، بدون فداکاری فردی و جمعی، بدون بکارگیری قهر انقلابی در مقابل ماشین سرکوب و قوه قهریه ضد انقلابی نمی‌توانیم پیروز شویم. بار دیگر باید همه جا آماده شویم، در این نبرد باید پیروز شد.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

۱۵ بهمن ۱۳۹۹ – ۳ فوریه ۲۰۲۱

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فداِئیان (اقلیت) و هسته اقلیت.

ویروسی که بحران‌های نظم سرمایه‌داری را آشکارتر ساخته است

در سال‌های اخیر بحران‌های گوناگونی تمامی ابعاد زندگی بشر را در تسخیر خود گرفته‌اند: بحران اقتصادی، بحران سیاسی، بحران اجتماعی، بحران فقر و افزایش شکاف طبقاتی، بحران بیکاری، بحران آوارگی و پناهجویی، بحران آب و هوایی، بحران نژادپرستی، بحران تبعیض‌های جنسیتی و جنسی و تنش‌ها و جنگ‌های منطقه‌ای و داخلی. بیهوده نیست که در سال‌های اخیر همراه با تشدید این بحران‌ها، در سراسر جهان با جنبش‌های اجتماعی معترض به یکی از این جنبه‌های این بحران‌ها یا کلیت نظم سرمایه‌داری حاکم روبروییم. اعتراضات و اعتصابات کارگری، اعتراضات معیشتی، اعتراضات محیط زیستی، اعتراضات به نژادپرستی، اعتراضات زنان به تبعیض‌های جنسیتی و برای دستیابی به حقوق خود، اعتراضات پناهجویان و…در میانه این بحران‌های گوناگون، شیوع اپیدمی کرونا، بحران سلامت را نیز بر مجموعه پیشین افزوده است. این اپیدمی در طی تقریباً یک سال (تا آخر ژانویه ۲۰۲۱) به ابتلای بیش از ۱۰۳ میلیون نفر و مرگ بیش از ۲ میلیون و ۲۲۶ هزار و ۴۵۶  نفر در سراسر جهان انجامیده است؛ آماری که به طور روزانه رو به افزایش است و با وجود کشف واکسن‌های گوناگون هنوز مهار آن در چشم‌انداز کوتاه‌مدت وجود ندارد.

لیکن این بیماری تنها سلامت و جان انسان‌ها را به مخاطره نیافکنده است، بلکه هم پیامدهای مهلک دیگری داشته و خواهد داشت و هم  تضادهای عمیق نظمی را آشکار ساخته است که مسبب اصلی بروز تمامی این بحران‌هاست.

در پی گسترش کرونا، بسیاری آن را “ویروس برابری” نام‌ گذاشتند چرا که همه را به یکسان مبتلا می‌کند، اما بسیار زود روشن گردید که این “ویروس نابرابری” است، چرا که طبق آمارهای منتشره در تمامی کشورها، تضادهای طبقاتی، جنسیتی و نژادی، موجب گردیده این ویروس بیش‌ترین قربانیان را از میان اقشار فقیر و آسیب‌پذیر بگیرد. در واقع این ویروس ژرفای نابرابری در سطح ملی را آشکار ساخت. از سوی دیگر، آمار ابتلا و مرگ در کشورها و مناطق فقیر (به نسبت جمعیت) در مقایسه با کشورهای ثروتمند، بیش از گذشته، نابرابری در سطحی جهانی را در معرض دید قرار داد. از دیگر بحران‌هایی که این ویروس برملا کرد، بحران سیستم‌های سلامت و بهداشت بود؛ بحرانی که در پی کاهش بودجه‌های دولتی در سیستم‌های خدماتی از جمله سیستم‌های بهداشتی پدید آمده است. از همین‌روست که حتا در بسیاری از کشورهای پیشرفته از جمله آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی میزان مرگ و میر جهش چشمگیری داشت. جهشی که عمدتاً در میان فقرا و ساکنین مناطق پرازدحام یا حاشیه‌نشین، یا مثلا در آمریکا در میان جمعیت آفرو- آمریکایی یا هیسپانیک یافت شد.

پیامد دیگر کووید ۱۹، تشدید رکود اقتصادی و بیکاری گسترده بوده است. در ماه مه سازمان ملل پیش‌بینی کرده بود اقتصاد جهان طی دو سال آینده ۵ / ۸ تریلیون دلار کاهش خواهد یافت و کاهش ۲ / ۳ درصدی ۲۰۲۰ شدیدترین دورا ن رکود از دهه ۱۹۳۰ بود. طبق گزارشی که آکسفام در آستانه اجلاس داووس در ۲۵ ژانویه ۲۰۲۱ به نام “ویروس نابرابری” منتشر کرده است، صدها میلیون نفر در سراسر دنیا در ۹ ماه گذشته شغل یا درآمدشان را از دست داده‌اند یا از ساعات کارشان کم شده است و بازگشت آنان به شرایط پیش از کرونا، به بیش از ۱۰ سال زمان نیاز دارد. در این گزارش آمده است، این بحران در ۹۰ سال گذشته بی‌سابقه بوده است. اما در همین دوران بحران اقتصادی و گسترش و تعمیق فقر، بنا به گزارش آکسفام، ثروت ۱۰ تن از ثروتمندترین مردان سفیدپوست جهان، نیم تریلیون دلار افزایش داشته است. مبلغی که بنا به همین گزارش برای واکسیناسیون تمام مردم دنیا و نجات دائمی آن‌ها از فقر کافی است. این امر، به آمریکا و اروپا نیز اختصاص نداشته است. ثروت میلیاردرهای هندی در میانه صدور دستور شهربندان یا خانه‌نشینی (lockdown) ۳۵ درصد افزایش یافت، یعنی معادل ۳۴ میلیارد یورو، و پس از ثروتمندان آمریکا، چین، آلمان، روسیه و فرانسه در مقام ششم قرار گرفتند. آن هم در کشوری که در “ایندکس جهانی گرسنگی” در وضعیت “جدی” قرار دارد و در میان ۱۰۷ کشور، رتبه ۹۴ را به خود اختصاص داده است. درآمد ساعتی تنها یکی از این ثروتمندان معادل  ۱۰ میلیون یورو است، در حالی که درآمد ۲۴ درصد از مردم به زحمت به ۳۴ یورو در ماه می‌رسد.

کرونا، همان گونه که گفته شد بر نابرابری‌های زیادی دامن زده یا آن‌ها را تعمیق بخشیده است، از جمله نابرابری زنان. میلیون‌ها زن در مشاغل کم‌درآمد و رشته‌های آسیب دیده از کرونا شاغل‌اند. در گزارش آکسفام آمده  است اگر تعداد مردان و زنان شاغل در این رشته‌ها برابر می‌بود،  ۱۱۲ میلیون زن، کم‌تر در خطر بیکاری قرار می‌گرفتند. به این ترتیب زنان بیش‌تری به ورطه بیکاری و فقر و گرسنگی سقوط خواهند کرد. از آن گذشته زنان ۷۰ درصد شاغلین بخش‌های سلامت و بهداشت و تیمارداری را تشکیل می‌دهند که این باز هم بر خطر ابتلا و مرگ در میان آنان می‌افزاید. طبق گزارش‌های تمام کشورها شهربندان موجب گردیده بر آمار خشونت‌های خانگی افزوده شود.

در پی تعطیلی مدارس، در بسیاری از کشورها، به ویژه کشورهای فاقد زیرساخت‌های لازم برای آموزش مجازی، یا دانش‌آموزان فاقد دسترسی به فضای مجازی یا ابزار لازم، از دسترسی به آموزش محروم شده‌اند. باز بنا به گزارش آکسفام، شاید ۲۰ میلیون دختر دبیرستانی دیگر نتوانند به تحصیل ادامه دهند.  از پیامدهای کوتاه‌مدت بازماندگی از تحصیل، گسترش کودک‌همسری خواهد بود.

به جز سرمایه‌دارانی که تاکنون در دوران شیوع کرونا سودهای سرشاری برده‌اند، انتظار می‌رود، شرکت‌های دارویی نیز از درد و رنج مردم ثمرات مادی بسیاری ببرند. شرکت‌های دارویی از جمله بدنام‌ترین رشته‌ها در میان مردم از نظر سودجویی هستند. در نظرسنجی مؤسسه “گالوپ” در سال ۲۰۱۹ در آمریکا، تنها  ۲۷ درصد مردم نظر مثبتی نسبت به شرکت‌های داروسازی داشتند. این میزان در سال ۲۰۲۰ به ۳۴ درصد رسید و با این وجود در رده سوم محبوبیت از پایین قرار دارند. واقعیت نیز آن است که بیش‌ترین سود آنان از فروش داروهاست تا تحقیقات بر روی واکسن‌ها. برای مثال، شرکت‌هایی نظیر “نووارتیس”، “آسترازنیکا” و “سانوفی”، به علت سود اندک، با وجود رشد خطر ناشی از مقاومت آنتی‌بیوتیکی از تحقیقات درباره آنتی‌بیوتیک‌ها دست کشیده‌اند. به همین دلیل نیز شرکت‌های دارویی در ابتدای شیوع کرونا تمایل چندانی به تحقیق در این زمینه از خود نشان نمی‌دادند تا آن که دولت‌ها در سرمایه‌گذاری و اختصاص بودجه پیش‌قدم شدند. در مجموع، طبق گزارش “شرکت تحلیل داده‌های علمی ایرفینیتی” دولت‌ها ۵ / ۶ میلیارد پوند به چندین شرکت دارویی برای تحقیقات بر روی واکسن پرداخت کرده‌اند. این رقم با احتساب کمک‌های مالی نهادهای غیرانتفاعی و افراد به بیش از ۱۷ میلیارد پوند می‌رسد. شرکت‌های آسترازنیکا، فایزر و مدرنا، برای تولید واکسن بیش از ۵ میلیارد دلار از دولت‌ها کمک گرفته‌اند. تخمین زده می‌شود که در سال ۲۰۲۱ تنها شرکت‌های فایزر و بیون‌تک سودی بالغ بر ۲۴ میلیارد دلار را نصیب خود سازند. به عبارت دیگر، مردم بخش بزرگی از هزینه‌های تحقیق بر واکسن‌ها را پرداخت کرده‌اند، اما سودهای ناشی از فروش واکسن‌ها نصیب شرکت‌های دارویی خواهد شد.

اکنون پس از گذشت بیش از یک سال از شیوع اپیدمی، چند واکسن به بازار عرضه شده است. اما نحوه توزیع این واکسن‌ها نیز تبدیل به یکی دیگر از جلوه‌های بارز تضادهای و شکاف‌های طبقاتی نظام سرمایه‌داری جهانی گشته است. درباره کوواکس در رسانه‌های جنجال زیادی برپا شد. کوواکس هدف خود را تهیه بیش از ۲ میلیارد دز واکسن تا انتهای سال  و توزیع ۸ / ۱ میلیارد دز آن بین ۹۲ کشور فقیر تا انتهای سال ۲۰۲۱ قرار داده است. گفته می‌شود این مقدار واکسن برای واکسیناسیون ۲۰ درصد جمعیت کفایت می‌کند. اما به گفته مقامات بهداشتی برای دستیابی به ایمنی جمعی، ۷۰ درصد از جمعیت کشورها بایستی واکسینه شوند. به این ترتیب سال‌ها طول می‌کشد تا جمعیتی که تخمین زده می‌شود ۸ / ۷ میلیارد نفرند، واکسینه شوند. از سوی دیگر، کشورهای ثروتمند جهان، حتا اعضای کوواکس، با ۱۶ درصد جمعیت جهان، با انجام معاملات مستقیم با شرکت‌های داروسازی، ۶۰ درصد کل واکسن‌های جهان را خریده‌اند. بنا به گزارش دسامبر ۲۰۲۰ “ائتلاف واکسن مردم” از هر ۱۰ نفر در تقریبا ۷۰ کشور فقیر جهان تنها یک نفر در سال ۲۰۲۱ می‌تواند واکسینه شود. در برابر تعدادی از کشورهای توسعه‌یافته چندان واکسن خریده‌اند که می‌توانند چندین بار تمام جمعیت خود را واکسینه کنند.

دکتر تدروس آهانوم گیبرسیوس، دبیر کل سازمان جهانی بهداشت، می گوید نزدیک به ۴۰ میلیون دز به حداقل ۴۹ کشور پردرآمد داده شده است در حالی که به یکی از کشورهای فقیر تنها ۲۵ دوز  داده شده است،”نه ۲۵ میلیون، نه ۲۵ هزار، بلکه فقط ۲۵ دز” وی در ۱۸ ژانویه در جلسه هیئت مدیران این سازمان گفت: “جهان در آستانه یک شکست اخلاقی فاجعه‌بار است که بهای آن را انسان‌ها با جان و دارایی خود در کشورهای فقیر جهان خواهند پرداخت.” دبیر کل سازمان ملل از “شکست همبستگی” سخن می‌گوید. یک نمونه آفریقای جنوبی است که از زمره کشورهای با درآمد میانه به شمار می‌رود. با آن که یکی از کارخانه‌های تولید واکسن در این کشور از ابتدای سال روزی یک میلیون واکسن تولید خواهد کرد،‌ اما هیچ‌کدام از این واکسن‌ها تا نیمه سال به خود آفریقای جنوبی نمی‌رسد. اسرائیل که تاکنون بیش از یک چهارم جمعیت ۹ میلیون نفری خود را واکسینه کرده است، حاضر نیست حتا فلسطینیان ساکن مناطق اشغالی را واکسینه کند، چه رسد به کمک به واکسیناسیون ساکنین غزه و کرانه غربی.

در مسابقه‌ی جنون‌آسای کشورهای توسعه‌یافته برای خرید و انباشت واکسن، تنها رگه‌ای از نگرانی نسبت به سلامت و زندگی توده‌های مردم یافت می‌شود. چرا که آنان واقف‌اند غلبه بر اپیدمی کرونا و رهایی از شر این اپیدمی، در ابعاد ملی دست‌نیافتنی است و برای حفظ سلامت و جان مردم، این مبارزه باید ابعادی جهانی به خود گیرد. دغدغه‌ی اصلی را می‌توان در لابلای گزارش‌ها و سخنان سیاستمداران، مقامات اقتصادی و بهداشتی جهان سرمایه‌داری یافت: تأکید بر لزوم غلبه بر اپیدمی برای بازگشت رشد اقتصادی. چرا که منطق سود و سود هر چه‌ بیش‌تر، تنها منطق سرمایه‌داری است.

این اولین باری نیست که اکسفام درباره افزایش نابرابری گزارش می‌دهد. در گزارش سال پیش همین مؤسسه، آمده است که “دارایی ۱ درصد مردم مرفه بیش از ۹۰ درصد کل دارایی‌های مردم جهان، یعنی ۹ / ۶ میلیارد نفر است.” در همین گزارش آمده است روند کاهش فقر در جهان از سال ۲۰۱۳ به کندی گراییده است. پس، میزان نابرابری طبقاتی و افزایش فقر پدیده‌ای نیست که ناشی از شیوع کرونا و “بحران کرونا” باشد. بسیاری از سازمان‌های جهان سرمایه‌داری درباره افزایش مرگ و میر بر اثر فقر، بیش از مرگ ومیر بر اثر کرونا و در دوران پساکرونا هشدار می‌دهند. با وجود این، هر سال در پایان گزارش‌های خود راه‌کارهایی ارائه می‌کنند که از “افزایش مالیات”، بخشش یا کاهش بازدریافت وام‌ها و سودهای ناشی از آن‌ها و جمع‌آوری صدقه فراتر نمی‌رود. چنین راه‌کارهایی، حتا اگر به اجرا درآیند، دردی را دوا نمی‌کنند. بحران‌های نظام سرمایه‌داری هر سال چنان پرشمارتر و عمیق‌تر می‌گردد و این نظام چندان گندیده و ضد انسانی گشته که نیاز به دگرگونی بنیادی آن هر روز مبرم‌تر می‌شود. دگرگونی‌ای که تنها از راه براندازی انقلابی این نظم و برقراری نظمی انسان‌گرا، عاری از استثمار و ستم و تبعیض میسر است. از راه برپایی یک انقلاب اجتماعی و برقراری سوسیالیسم.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۶ در فرمت پی دی اف

مبارزه در نفت، تازه آغازشده است

کارگران زحمتکش شرکت نفت در ادامه مبارزاتی که پرچم آن در تیرماه ۹۹ به اهتزاز درآمد و در مرداد ۹۹ به یک اعتصاب همزمان و فراگیر یک‌هفته‌ای در چندین پالایشگاه و شرکت نفت و گاز و حفاری و پتروشیمی فرارویید، اخیراً نیز تجمعی را برای صبح روز شنبه ۴ بهمن ۹۹ در مقابل وزارت نفت سازمان داده بودند.  این تجمع اما درهمان مراحل اولیه، زمانی که حدود ۵۰ کارگر در محل حاضرشده و مشغول باز کردن بنرهای خود بودند، مورد یورش نیروهای امنیتی و انتظامی قرار گرفت. تعداد کثیری از نیروهای سرکوب که از قبل، محل را به اشغال خویش درآورده بودند، کارگران را موردحمله قراردادند و از باز شدن بنرها جلوگیری کردند. نیروهای امنیتی و انتظامی ضمن ایجاد تشنج و درگیری، ۲۰ تن از کارگران را بازداشت و با ون‌های پلیس که از قبل در محل آماده بودند، به دو کلانتری منتقل کردند. کارگران دستگیرشده را البته بعد از ساعت‌ها بازداشت و پیگیری‌هایی که برای آزادی آن‌ها انجام شد، با اخذ تعهد آزاد کردند. تجمع کارگران نفت در روز ۴ بهمن درواقع به دنبال فراخوانی که حدود دو هفته قبل از آن صادرشده بود، سامان گرفت. در این روز نزدیک به ۸۰۰ تن از کارگران و کارکنان صنعت نفت خود را به کوچه‌ها و خیابان‌های اطراف محل تجمع رسانده بودند که با برخوردهای وحشیانه و خشونت‌بار نیروهای سرکوب و ممانعت از تردد و ورود کارگران و کارکنان به محل، مانع برگزاری این تجمع مسالمت‌آمیز کارگری شدند. خبر این تجمع اعتراضی نیز طبق معمول با سکوت و بایکوت کامل روزنامه‌ها و سایر رسانه‌های دولتی روبرو شد. افزون بر آن، این حرکت اعتراضی متأسفانه آن‌طور که بایدوشاید در رسانه‌های چپ نیز انعکاس نیافت. به‌رغم برخورد خشن و سرکوبگرانه دستگاه امنیتی و انتظامی با کارگران نفت و به‌رغم بایکوت خبری این تجمع اعتراضی، این اقدام کارگران مبارز نفت اما تأثیرات خود را برجای گذاشت و بخش زیادی از وظایف خود را انجام داد .

جمعی از کارکنان رسمی نفت متشکل در گروهی بنام” گروه افکار” با انتشار بیانیه‌ای ضمن ارائه توضیحی کوتاه در مورد این گروه، خواست‌های کارکنان رسمی نفت را در ۹ بند فرموله و فراخوان تجمع را صادر کرده بود. در بیانیه گفته‌شده ” ما کارکنان رسمی اعضای گروه افکار که درحال حاضر متشکل از حدود پنج هزار کارمند نفت هستیم و قطعاً طی روزهای آینده بیشتر و بیشتر خواهیم شد، از این لحظه به‌صورت رسمی اعلام می‌کنیم به دلایل ذکرشده زیر اقدام به گردهمایی عظیم مورخه چهارم بهمن‌ماه خواهیم نمود.” در این بیانیه بعد از طرح خواست‌هایی مانند ابطال اساسنامه تحمیلی صندوق نفت، بهبود وضعیت بهداشت و درمان، تخصیص وام، رفع مشکلات کارکنان رسمی شاغل در شرکت‌های واگذارشده، تشکیل شورای اداری و استخدامی جهت اصلاحات موردنیاز برای اجرای کامل ماده ده…چنین آمده است” همچنین از بقیه همکاران اعم از بازنشستگان گرامی، ایثارگران عزیز و سایر همکاران رسمی خانواده نفت که به دلیل موارد ذکرشده بالا تمایل به شرکت در گردهمایی تاریخ چهارم بهمن‌ماه دارند دعوت می‌شود جهت همفکری و هماهنگی بیشتر به جمع گروه افکار بپیوندند.”

چند روز بعد از انتشار این بیانیه که ابتکار آن در دست کارکنان رسمی و تکیه و ثقل اصلی آن خواست‌های کارکنان رسمی وزارت نفت بود، فراخوان دیگری انتشار یافت که جامع‌تر و کامل‌تر بود. این فراخوان با عنوان “فراخوان کارگران رسمی نفت به تجمع بزرگ سراسری”، خواست‌هایی را مطرح نمود که نه‌فقط نشان از اتحاد و هماهنگی میان نیروی کار رسمی یعنی کارکنان و کارگران رسمی نفت بود، بلکه حاکی از اتحاد و هماهنگی میان نیروی کار رسمی با کارگران غیررسمی، قرارداد مدت موقت و کارگران پیمانی بود. در این فراخوان علاوه بر اهم مطالبات مطرح‌شده در فراخوان قبلی، بر خواست‌های کارگران غیررسمی به‌ویژه کارگران قراردادی و کارگران پیمانی که جمعیتی بیش از ۱۴۰ هزار نفر را در شرکت نفت و گاز و پتروشیمی تشکیل می‌دهند تأکید شده که درعین‌حال به‌روشنی ثقل کارگری فراخوان را نیز نشان می‌دهد.

اهم این خواست‌ها عبارت‌اند از: لغو قوانین برده‌وار مناطق ویژه اقتصادی، کوتاه شدن دست پیمانکاران و لغو قراردادهای موقت و پیمانی، افزایش مزد به بالای خط فقر ۱۲ میلیونی، افزایش مزد متناسب با نرخ تورم ، پرداخت به‌موقع دستمزد،پایان دادن به چپاول‌ها و دزدی‌ها تحت عنوان خصوصی‌سازی، امنیت شغلی، توقف اخراج‌ها، بهبود وضعیت بهداشت و درمان، درمان رایگان برای همه کارگران نفت، اجرای پروتکل‌های سازمان بهداشت جهانی در مقابله با بیماری خطرناک کرونا،ایمنی محیط کار، بالا بردن استاندارد شرایط زیستی و کاری کارگران، تشکیل شورای اداری و استخدامی نفت جهت اصلاحات موردنیاز برای اجرای کامل ماده ده و تعلق برخی مزایا به کارگران، ابطال اساسنامه تحمیلی صندوق نفت، پایان دادن به تحمیل مالیات‌های سنگین و تصاعدی برمزد کارگران، پایان دادن به امنیتی کردن محیط کار و هر نوع پرونده‌سازی امنیتی برای کارگران معترض و در پایان این لیست نیز تأکید شده است که تشکل، اعتصاب، تجمع از حقوق پایه‌ای همه کارگران است.

این خواست‌های نیروی کار نفت که در تجمعات، اعتصابات و اعتراضات تیر و مرداد و آذر سال جاری کارگران با جمله‌بندی‌ دیگر و هر بار بخش‌هایی از آن عنوان‌شده بود و در فراخوان تجمع بهمن‌ماه به‌طور کامل و یکجا مطرح شد، البته همگی حائز اهمیت جدی هستند. نظر به اهمیت بیشتر برخی از این خواست‌ها و نقش آن در سازمان‌یابی اعتراضات و اعتصابات نفت و گاز و پتروشیمی، در اینجا روی چند تا از این خواست‌ها مکث کوتاهی می‌کنیم.

به‌رغم آنکه فراخوان تجمع ۴ بهمن ، توسط کارگران رسمی صادرشده بود، توجه و تأکید ویژه اما بر کارگران غیررسمی اعم از قراردادی یا پیمانی بود و اهم مطالبات نیز مطالبات همین گروه بزرگ کارگران نفت بود. لغو قوانین برده‌وار مناطق ویژه اقتصادی و لغو قراردادهای موقت و پیمانی ازجمله مهم‌ترین خواست‌های کارگران شرکت نفت است . این خواست درعین‌حال خواست بسیاری از کارگران در دیگر صنایع در کل کشور و به یک معنا خواست طبقه کارگر ایران نیز هست. درحال حاضر اکثریت بزرگ کارگران ایران با قراردادهای موقت و پیمانی کار می‌کنند. در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی بیش از ۱۰۶ هزار کارگر به‌صورت پیمانی کار می‌کنند که ازلحاظ مزد و مزایا و شرایط کاری، در پایین‌ترین رده نیروی کار در این صنعت به شمار می‌روند و گاه حتی از بیمه تأمین اجتماعی و دفترچه بیمه نیز محروم‌اند. همچنین بیش از ۳۷ هزار کارگر قرارداد مدت موقت در این صنعت کار می‌کنند که شرایط کار و مزدشان تنها اندکی بهتر از کارگران پیمانی است و در کلیت خود وضعیت تقریباً مشابهی دارند. افزون براین اغلب مناطق ازجمله مناطق جنوب کشور که صنعت نفت و گاز و پتروشیمی در آن فعال است، جزء مناطق ویژه اقتصادی هستند. در این مناطق نزدیک به یک‌میلیون کارگر ازجمله ۱۰۶ هزار کارگر پیمانی نفت مشغول به کار هستند که نوع قرارداد، ساعات کار، دستمزد و شرایط کار و غیره را به‌طور یک‌جانبه کارفرما تعیین می‌کند . کارگران این مناطق درحالی‌که به‌شدت استثمار می‌شوند، حتی از شمول قانون کار رژیم نیز خارج هستند.کارگران پیمانی و قراردادی مدت موقت نفت که در اعتصاب فراگیر و سراسری مرداد ۹۹ خواهان تبدیل وضعیت خود از قراردادی و پیمانی به دائمی و رسمی شده بودند، در تجمع بهمن‌ماه خویش نیز بار دیگر خواهان لغو این قراردادها و قوانین برده‌وار ناظر بر آن شدند.

پس از اعتراضات باشکوه کارگران و کارکنان نفت در تیر و مرداد ۹۹، مسئولین شرکت نفت ازجمله “فرزین مینو” معاون منابع انسانی وزارت نفت، وعده‌هایی درزمینهٔ تبدیل وضعیت کارگران پیمانی(شرکتی) داد. اما به‌زودی معلوم شد که وی با توسل به نیرنگ و فریب، جز دروغ و مشتی وعده توخالی چیزی به کارگران نداده است. از همین رو این شخص درحال حاضر مورد نفرت شدید و عمیق کارگران است.

در مورد ۳۷ هزار کارگر قراردادی نیز تقریباً همین ماجرا تکرار شد. بجای دائمی کردن این کارگران، قرار شده از طریق آزمون و قبولی در آن، قرارداد موقت و یک‌ساله درصد کوچکی از کارگران قراردادی مدت موقت  را به ۳ تا۵ سال تبدیل کنند. نفت آنلاین سوم بهمن‌ماه اعلام کرد” جهت افزایش امنیت شغلی کارکنان قراردادی مدت موقت صنعت نفت، بررسی و تدوین طرح افزایش مدت‌زمان قرارداد کارکنان قراردادی مدت موقت به ۳ و ۵ سال در دستور کار قرار گرفت.این طرح در آینده‌ای نزدیک اجرا خواهد شد”. به‌عبارت‌دیگر مقامات وزارت نفت تا اینجا جز وعده، چیزی به کارگران نفت نداده‌اند و بدیهی است که خواست‌های فوق به‌ویژه تبدیل وضعیت کارگران پیمانی و قراردادی به رسمی،  کماکان جزء خواست‌های مبرم و فوری اکثریت بزرگ کارگران نفت باشد که در فراخوان تجمع نیز به نحو بارزی انعکاس داشت.

طرح خواست مزد ۱۲ میلیون تومانی بالای خط فقر، به‌ویژه در شرایطی که در شورای عالی کار رژیم نیز بحث تعیین حداقل دستمزد سال۱۴۰۰ مطرح است، یک خواست منطقی بجا و به‌موقع است که این بار در اعلام آن، کارگر نفت زود‌تر و جلوتر از سایر کارگران و تشکل‌های کارگری ظاهر شد و خشت اول را گذاشت. افزایش مزد متناسب با نرخ تورم، پرداخت تمام مطالبات معوقه ، پرداخت به‌موقع دستمزدها و سرانجام اینکه دستمزد هیچ کارگری نباید زیرخط فقر باشد، همچنین توقف اخراج‌ها و بیکارسازی‌ها، بهبود وضع بهداشت و درمان و امکانات درمان رایگان برای همه کارگران، ایمنی محیط کار و اجرای پروتکل‌های سازمان بهداشت جهانی برای مقابله با بیماری کرونا… همه و همه، خواست‌های عموم کارگران‌اند که بر زبان نفت جاری‌شده‌اند.

افزون براین، دو خواست سیاسی و برجسته درمیان مجموعه خواست‌های کارگران نفت، در شرایط کنونی حائز اهمیت جدی است. به‌ویژه در شرایطی که رژیم حاکم سعی کرده است با سرکوب و بازداشت و پرونده‌سازی، کارگران پیشرو، نمایندگان و فعالان کارگری را مرعوب و از صحنه خارج سازد. طبقه حاکم سعی کرده است با ایجاد فضای امنیتی و شبه‌نظامی و سربازخانه‌ای، مانع اعتراض و اعتصاب شود و هر زمان که اعتراض و اعتصابی سازمان‌یافته،  با دستگیری، احضار، بازداشت ، تهدید و پرونده‌سازی برای کارگران پیشرو و فعالان اعتصاب، سعی کرده است کارگران را بترساند و مانع اعتراض و اعتصاب شود. نمونه‌های فراوانی ازاین‌دست را در هفت‌تپه، فولاد، هپکو و آذر آب شاهد بوده‌ایم. ازاین‌رو، پایان دادن به امنیتی کردن محیط کار و هر نوع پرونده‌سازی امنیتی برای کارگران، یکی از خواست‌های سیاسی مهم نه‌فقط در نفت، بلکه در پتروشیمی گاز و حفاری و سایر صنایع نیز هست.

خواست سیاسی بسیار مهم دیگر کارگران نفت تشکل است. کارگران نفت به تجربه دریافته‌اند که باید خود را در تشکل‌های مستقل خویش متشکل سازند. سرمایه‌داران و دولت آن‌ها ازآنجاکه از تفرق و پراکندگی و بی تشکلی کارگران سود می‌برند، همواره با متشکل شدن کارگران مخالفت نموده و در برابر متشکل شدن کارگران مانع ایجاد می‌کنند. در شرکت نفت، آگاهانه و عامدانه کارگران را به گروه‌های مختلفی تقسیم کرده‌اند تا مانع اتحاد کارگران شوند. تقسیم کارگران به رسمی، پیمانی و قراردادی و دامن زدن به تبعیض و اختلاف میان آن‌ها، نه‌فقط از این بابت که کارفرما و سرمایه‌دار کارگر را بیشتر استثمار می‌کند و مزد و مزایای کم‌تری به کارگر می‌دهد مطلقاً به سود سرمایه‌دار است، بلکه ازاین‌جهت که میان کارگران نفاق و رقابت و چنددستگی ایجاد می‌کند و مانع اتحاد و یکپارچگی کارگران می‌شود نیز صد در صد به سود سرمایه‌داران و کل طبقه حاکم است. فراخوان تجمع ۴ بهمن و تنظیم لیست خواست‌ها که مجموعه‌ای از خواست‌های کارگران اعم از رسمی، پیمانی یا قراردادی است و تأکید ویژه روی  خواست‌های پرشمارترین بخش کارگران نفت نشان داد که کارگران پیشرو نفت نیز از نقشه‌های شوم سرمایه‌داران و دولت آن‌ها بی‌اطلاع نیستند و با تاکتیک‌های هوشیارانه مبارزاتی خود می‌توانند این نقشه‌ها را نقش بر آب کنند.

در مورد تشکل نیز کارگران نفت در زمره قدیمی‌ترین و باتجربه‌ترین کارگران هستند که نه‌فقط اهمیت تشکل و فعالیت و مبارزه متشکل را می‌دانند، بلکه خود نیز در مقاطع مختلف و با توجه به شرایط، مناسب‌ترین و مؤثرترین تشکل‌ها را سازمان داده‌اند.”گروه افکار” که با صدور فراخوان اولیه اعلام کرد ۵ هزار کارگر رسمی عضو آن است، گرچه تا این لحظه چندان شناخته‌شده نیست، اما می‌تواند نمایانگر گوشه‌ای از تلاش‌های کارگران شرکت نفت برای ایجاد تشکل باشد. اما صرف‌نظر از این مسئله، اعتصابات نفت در سال جاری(۹۹) به‌ویژه اعتصاب فراگیر و همزمان چندین پالایشگاه و شرکت‌های نفت و گاز و حفاری و پتروشیمی  و پیوستن چندین نیروگاه برق به این اعتصاب، به‌روشنی نشان داد که در نفت گام‌های اولیه برای ایجاد تشکل به‌ویژه یک تشکل هماهنگ‌کننده مبارزات نفت و پتروشیمی برداشته‌شده است. وظیفه کارگران آگاه و پیشرو نفت است که برای پاگیری و صیقل یابی این تشکل نطفه‌ای هماهنگ‌کننده، گام‌های دیگری به‌پیش بردارند، شورای هماهنگی کارگران نفت را برپا و تشکل مستقل خویش را پایه‌ریزی کنند.

به‌رغم سرکوب تجمع کارگران نفت در تجمع ۴ بهمن و ممانعت از برگزاری آن، اما با فراخوان تجمع و طرح خواست‌ها، گام مهمی در راستای اتحاد میان کارکنان و کارگران رسمی و مهم‌تر از آن گام بسیار مهمی در جهت اتحاد و هماهنگی میان کارگران رسمی با کارگران پیمانی و قراردادی برداشته شد. سیر حرکت و مبارزه کارگران نفت در سال جاری، یک سیر تکاملی در همین جهت بوده است. مبارزه در نفت، تازه آغازشده است. کارگران نفت به‌خوبی دریافته‌اند که برای تحقق هر مطالبه خود، باید اعتراض و اعتصاب را سازمان دهند. نفت باید برای ایفای رسالت و نقش بی جایگزین خود در جنبش طبقاتی کارگران، خود را آماده و تجهیز کند.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۶ در فرمت پی دی اف

ضرورت گسترش مبارزات پرستاران و اهمیت حمایت از آن‌ها

یکشنبه ۵ بهمن‌ماه پرستاران بیمارستان میلاد برای دومین بار در برابر بیمارستان دست به تجمع زده و به بی‌توجهی رؤسای بیمارستان به خواست های خود اعتراض کردند. پرستاران و بخش دیگری از کادر درمانی بیمارستان مرکزی شیراز نیز روز دوشنبه ۶ بهمن در اعتراض به عدم پرداخت حقوق‌های عقب‌افتاده و عدم افزایش حقوق در داخل بیمارستان دست به تجمع زدند. به گزارش خبرگزاری “ایلنا” معترضان خواستار افزایش حقوق و کارانه و بهبود شرایط کاری خود هستند.

پرستاران و بخش دیگری از شاغلین بیمارستان خمینی کرج نیز در هفته‌های گذشته چندین بار نسبت به عدم پرداخت حقوق و دیگر مزایای خود تجمع اعتراضی برپا کردند. در ماه‌های گذشته پرستاران در برخی از شهرها دست به تجمعات اعتراضی زده‌ بودند که برجسته‌ترین آن‌ تجمع پرستاران دانشگاه علوم پزشکی مشهد در برابر دادگستری این شهر در روز ۱۱‌تیرماه بود که با تهاجم وحشیانه نیروهای پلیس جمهوری اسلامی روبرو شده و ده تن از آن‌ها بازداشت شدند.

بیمارستان میلاد تهران که در روزهای گذشته دو بار شاهد تجمع پرستاران بود، بزرگ‌ترین بیمارستان متعلق به سازمان تامین اجتماعی در کشور است، اما این بیمارستان با تصمیم مدیران این سازمان به صورت “شرکتی” اداره می‌شود، و بدین ترتیب مدیران بیمارستان با سوء استفاده از این مساله و با بیان این‌که بیمارستان مستقل از سازمان تامین اجتماعی اداره می‌شود و بودجه‌ای از سوی این سازمان دریافت نمی‌کند، از افزایش حقوق پرستاران خودداری کرده و مزایای آن‌ها هم‌چون حق کرونا را پرداخت نمی‌کنند. مدیرعامل بیمارستان در پاسخ به خبرنگار “اعتمادآنلاین” می‌گوید: “درآمد بیمارستان به گونه‌ای نبوده که بتوان حق کرونا به پرستاران پرداخت کرد. در مورد افزایش دستمزد نیز مساله به همین ترتیب است”.

پرستاران بیمارستان میلاد خواستار افزایش سالانه دستمزد براساس قانون کار، افزایش ۵۰ درصدی دستمزد که از دی‌ماه شامل حال پرستاران رسمی در بیمارستان‌های دولتی شده و تبدیل قراردادهای موقت به قرارداد رسمی و دائمی هستند.

پرستاران مانند کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه هم‌چون معلمان، بازنشستگان و غیره با مشکلات عدیده‌ی معیشتی و کاری روبرو هستند. یکی از مهم‌ترین مشکلات پرستاران حقوق و یا دستمزد دریافتی‌شان است. اگرچه به‌گفته‌‌ی تقوی‌نژاد معاون توسعه مدیریت و منابع وزارت بهداشت قرار بود از دی‌ماه ۵۰ درصد به حقوق پرستاران اضافه شود اما در عمل این افزایش حقوق به اعتراف مقامات دولتی تنها شامل بخشی از پرستاران گردید.

به‌گفته‌ی شریفی مقدم دبیرکل تشکل دولتی “خانه پرستار” افزایش ۵۰ درصدی حقوق به بخشی از پرستاران تعلق گرفته که استخدام رسمی هستند و معادل دو میلیون تومان است و نیمی از پرستاران که پرستاران شرکتی هستند مشمول این افزایش نشده‌اند.

حقوق و یا دستمزد پرستاران نه فقط در بیمارستان‌های دولتی و خصوصی و یا پرستاران شرکتی که در بیمارستان‌های دولتی و خصوصی کار می‌کنند متفاوت است، بلکه در هر بیمارستان نیز شاهد تفاوت حقوق و یا دستمزد پرستاران هستیم. در گزارشی که خبرگزاری دولتی “ایلنا” به تاریخ ۳۰ آذر تهیه کرده بود، یک پرستار شاغل در بخش خصوصی آذربایجان شرقی با ۱۷۶ ساعت کار در ماه ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان دستمزد دریافت می‌کرد. هم‌چنین یک پرستار شاغل در بخش خصوصی در تهران نیز دستمزد پرستاران شاغل در بخش خصوصی را ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان تا ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان بیان کرده بود.

گفتنی‌ست که دستمزد پرستاران شاغل در بیمارستان‌های خصوصی، براساس قانون کار است و بسیاری از آن‌ها حتا با سابقه‌ی کاری چندین ساله حداقل دستمزد را دریافت می‌کنند. به‌گفته‌ی سالاری رئیس سازمان تامین اجتماعی ۷۰ هزار پرستار تحت پوشش سازمان تامین اجتماعی قرار دارند که از این تعداد ۱۶۵۰۰ تن از آن‌ها در مراکز درمانی تامین اجتماعی مشغول به کار هستند (براساس آمارهای رسمی تعداد کل پرستاران شاغل در بیمارستان‌ها و دیگر مراکز درمانی حدود ۲۰۰ هزار نفر می‌باشد).

اما جدا از این ۷۰ هزار پرستار، پرستارانی نیز هستند که به آن‌ها شرکتی و یا خرید خدماتی گفته می‌شود و با قراردادهای ۸۹ روزه به کار گمارده می‌شوند. به‌گفته‌ی علی حسین‌پور دهکردی رئیس “خانه پرستار استان چهارمحال و بختیاری” ۲۴ درصد کل پرستاران به صورت شرکتی و خرید خدمات مشغول به کار هستند. عموم بیمارستان‌های دولتی و خصوصی برای تامین کادر پرستاری خود با شرکت‌های پیمان‌کار قرارداد می‌بندند و این شرکت‌ها نیز پرستاران را با دستمزدی بسیار پایین و به صورت ۸۹ روزه استخدام می‌کنند تا بدین‌ترتیب سنوات و عیدی نیز به آن‌ها تعلق نگیرد. دستمزد پرستاران شرکتی نیز بسیار متفاوت است . ۷ دی‌ماه سال گذشته “دبیر اجرایی خانه کارگر آمل” حتی از پرستارانی خبر داده بود که در ازای صد ساعت کار تنها ۷۰۰ هزار تومان دستمزد می‌گیرند که از این مبلغ نیز ۲۲۰ هزار تومان بابت بیمه کسر می‌شده است!!!

فاطمه تیموری مدیر دفتر پرستاری دانشگاه علوم پزشکی قزوین با بیان این‌که حقوق پرستاری که تازه به استخدام بیمارستان دولتی درآمده ۴ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان است، گفت: “پایه حقوق یک پرستار شرکتی با هر سابقه‌ای، ۸ تا ۱۰ ساله، ۴ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان است”.

یکی از مشکلات مهم پرستاران که در اعتراضات آن‌ها نیز منعکس است نوع قراردادهای آن‌هاست. به گفته‌ی شریفی مقدم “وزارت بهداشت و درمان هر سال تعداد نیروهای رسمی خود را کاهش می‌دهد و پرستاران شرکتی را به کار می‌گیرد”. این همان سیاستی‌ست که جمهوری اسلامی در آموزش و پرورش نیز به کار گرفته است. دولت با این سیاست که با هدف اختصاص بودجه کمتر به بهداشت و درمان و کشاندن باز هم بیشتر پای سرمایه‌داران به مراکز درمانی کشوراست، نه فقط کیفیت ارائه خدمات پزشکی را کاهش می‌دهد، بلکه ضمن افزایش فشار کاری بر پرستاران، آن‌ها را به فقری بیشتر محکوم می‌کند. در حالی که هم‌اکنون نیز نسبت به استانداردهای جهانی بیمارستان‌های ایران با کمبود شدید پرستار روبرو هستند، باز کردن پای پیمانکاران به بیمارستان‌ها نتیجه‌ای جز افزایش فشار کاری بر پرستاران برای سود بیشتر پیمانکاران نداشته است.

برای نمونه در همین شرایط کرونایی و در حالی که پرستاران در خط مقدم مبارزه با ویروس کرونا قرار دارند، صاحبان بیمارستان‌های خصوصی و شرکت‌های پیمانی با افزایش ساعات کار موظف پرستاران، فشار کاری را بر آن‌ها افزایش داده‌اند. یک بیمارستان بخش خصوصی در اصفهان ساعات کار موظف پرستاران را که پیش از کرونا ۱۷۵ ساعت بود به ۲۱۰ ساعت افزایش داد بدون آن‌که بر دستمزد آن‌ها بیافزاید. یک بیمارستان خصوصی در آذربایجان شرقی نیز ساعت کاری موظف پرستاران را به ۲۰۰ ساعت و یک بیمارستان خصوصی در تهران به ۱۸۵ ساعت افزایش داده‌اند، بدون یک ریال افزایش دستمزد. حتا در برخی از بیمارستان‌ها لوازم مورد نیاز برای پیشگیری از ابتلا به کرونا به طور محدود در اختیار پرستاران قرار می‌گیرد و پرستاران مجبور می‌شوند تا با دستمزد خود کمبودها را از بازار آزاد جبران کنند. این در حالی‌ست که اگر یک پرستار بخش خصوصی به کرونا مبتلا شود، به او مرخصی استعلاجی تعلق نگرفته و تمام مدتی که به دلیل کرونا قادر به کار کردن نباشد به‌عنوان غیبت از دستمزد او کاسته می‌شود!!! و این همه جدا از آن است که در صورت ابتلا به کرونا، بسیاری از هزینه‌های درمان را نیز پرستاران باید از جیب خود بپردازند!!!

فشار کاری یکی دیگر از معضلات پرستاران است. تاکنون بارها اخباری از ایست قلبی و درگذشت پرستاران در حین کار منتشر شده است که همگی نتیجه استرس و فشار بالای کارپرستاران در بیمارستان‌ها است. یک نمونه درگذشت مهناز مستعدی در روز جهانی پرستار (۲۳ اردیبهشت برابر با ۱۲ ماه مه) بود. او که پرستار بخش “آی سی یو” بیمارستان لبافی نژاد بود در بیمارستان و در زمان استراحت شیفت کاری خود و در حالی که برای لحظاتی به خواب رفته بود، بر اثر ایست قلبی جان باخت. همان روزها محمد میرزابیگی “رئیس کل سازمان نظام پرستاری” گفته بود: “بالغ بر ۶۰ تا ۷۰ درصد پرستاران مدت‌هاست که به دیدار خانواده‌های خود نرفته‌اند، تا بتوانند موجب قطع زنجیره انتقال ویروس کشنده کرونا شوند”. به‌گفته‌ی پرستاران شیفت شب گاه تا ۱۸ ساعت طول می‌کشد و در روزهای تعطیل می‌تواند به ۲۴ ساعت برسد که بسیار سخت و کُشنده است.

در حالی که به‌طور میانگین به ازای هر هزار نفر جمعیت کشور باید ۵ تا ۶ پرستار وجود داشته باشد در ایران این نسبت ۵/ ۱ به هزار نفر است. در کشورهای پیشرفته‌تر سرمایه‌داری برای هر هزار نفر ۱۰ پرستار وجود دارد. فشار بر پرستاران از سوی دیگر باعث کاهش کارآیی آن‌ها و در نتیجه بالا رفتن ضریب خطا و پایین آمدن کیفیت ارائه خدمات به بیماران نیز می‌شود. براساس پژوهشی در آمریکا در برهه‌ای دو ساعت به ساعت کار پرستاران اضافه شد که در نتیجه آن ۱۴ درصد خطای آن‌ها افزایش یافت. حال در نظر بگیرید که پرستاران در ایران هم ساعات کاری آن‌ها زیاد است و هم فشار کاری‌شان. کمبود پرستار در حدی‌ست که به گزارش خبرگزاری ایلنا، پرستارانی که به صورت خفیف به کرونا مبتلا شده بودند، هم‌چنان مجبور به کار و مراقبت از بیماران کرونایی بستری در بیمارستان‌ها بودند .

در ابتدای شیوع ویروس کرونا، پرستاران به دلیل پنهان‌کاری رژیم در مورد گستردگی شیوع ویروس کرونا، فیلم‌های زیادی در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کردند که رژیم مانند همیشه با امنیتی کردن جو بیمارستان‌ها و حتا دستگیری تعدادی از آن‌ها، تا حدودی مانع ادامه پخش اخبار از بیمارستان‌ها گردید. این جو امنیتی هم‌چنین در مورد خواست‌ها و اعتراضات پرستاران نیز وجود دارد و پرستاران به دلیل ترس از اخراج و غیره در بیان خواست‌های‌شان محتاط هستند.

اگرچه حقوق پرستاران رسمی بیمارستان‌های دولتی و دستمزد پرستاران شرکتی و بخش خصوصی متفاوت است اما در مجموع با توجه به این که خط فقر حداقل به ۱۲ میلیون تومان رسیده، دریافتی عموم پرستاران زیر خط فقر می‌باشد. هم‌چنین مزایای پرستاران هم‌چون کارانه و حق کرونا در تمامی بخش‌ها یا پرداخت نمی‌شود یا دیر پرداخت می‌شود و یا ناچیز هستند. جدا از این مساله فشار کاری از معضلات بسیار مهم تمامی پرستاران است. مساله مهم این است که کمبود پرستار به دلیل نبود پرستار نیست، بلکه علت آن پایین بودن دستمزد و عدم استخدام پرستار است به نحوی که برخی از پرستاران شرکتی با گسترش شیوع کرونا با پایان یافتن قراردادهای ۸۹ روزه قید کار کردن را به‌رغم نیازهای شدید مالی به دلیل پایین بودن دستمزد زدند.

واقعیت این است که سیاست جمهوری اسلامی در مورد پرستاران جدا از دیگر سیاست‌های آن نیست. سرنوشت تمامی کارگران و زحمتکشان به هم گره خورده است. سرنوشت پرستاران همان سرنوشت بازنشستگان، معلمان و کارگران است و تنها این کارگران و زحمتکشان هستند که با مبارزات خود می‌توانند شرایط را تغییر داده و آینده خوب و زیبایی برای خود و فرزندان‌شان تامین کنند. مبارزات بازنشستگان تامین اجتماعی در ماه‌های اخیر یک نمونه روشن است. این که تنها در کف خیابان و تنها با اعتراض و اعتصاب، کارگران و زحمتکشان می‌توانند به حق خود دست یابند.

بنابراین پرستاران برای دستیابی به خواست‌های خود در ابتدا نیازمند تشکل مستقل پرستاران هستند که بتوانند اتحاد خود را مستحکم ساخته و مبارزات متشکل خود را گسترش دهند. پرستاران هم‌چنین به اتحاد با سایر کارگران و زحمتکشان نیازمند هستند چرا که آن‌ها در مهم‌ترین خواست‌ها با دیگر زحمتکشان جامعه مشترک هستند. همگان از دردی مشترک رنج می‌برند این واقعیت امروزی جامعه است. در عین حال یک موضوع که نباید فراموش شود، اهمیت حمایت از مبارزات و خواست‌های پرستاران است. حمایت از مبارزات و خواست‌های پرستاران توسط کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه تاکنون کم رنگ بوده است که جا دارد بویژه در شرایط کنونی که پرستاران به دلیل همه‌گیری ویروس کرونا از سویی در شرایطی بسیار سخت و طاقت‌فرسا قرار دارند و از سوی دیگر اهمیت و نقش پرستاران برای تمامی آحاد جامعه آشکار گشته است، از خواست‌ها و مبارزات آن‌ها بیش از همیشه حمایت کرد.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۶ در فرمت پی دی اف

فساد تمام ارکان نظم حاکم را فراگرفته است

کمتر کشوری را در جهان می‌توان سراغ گرفت که فساد مالی طبقه حاکم و دولت پاسدار منافع آن به پایه ایران برسد. پاسداران حکومت الله بر روی زمین، نمونه‌ای از رسواترین حکومت‌‌های فاسد را به جهانیان عرضه کرده‌اند. از یک‌سو زد و بند و فساد گسترده مالی میان دستگاه دولت و طبقه سرمایه‌دار و از سوی دیگر فسادی بسیار فراگیر در درون خود دستگاه دولتی و تمام ارگان‌ها و نهادهای آن شامل دستگاه اجرائی، قضائی، مقننه، مذهبی و نظامی از طریق یک شبکه پیچیده مافیائی.

این فساد مالی در اشکال مختلف آن، ‌چنان گسترشی یافته که به پدیده‌ای تقریباً عادی تبدیل‌شده است. دستگاه قضائی رژیم که یکی از همین مراکز فساد، دزدی و رشوه‌گیری است، هر از چند گاه  با جنجال و هیاهو خبر از محاکمه این یا آن فرد را می‌دهد، تا چنین وانمود کند که گویا با فساد مبارزه می‌کند. البته جدید نیست. این ماجرائی است که سال‌ها ادامه دارد و مردم ایران به‌خوبی می‌دانند که این ادعا ‌یک دروغ و شیادی بیش نیست. فساد در ایران تمام سیستم حاکم را فراگرفته، محدود به این یا آن فرد، این یا آن نهاد و ارگان نیست که بتوان با آن مبارزه کرد.

در هفته‌ای که گذشت، سخنگوی دستگاه قضائی خبر داد، مهدی جهانگیری برادر معاون روحانی که رئیس «گروه مالی گردشگری» با پنج هلدینگ «بانکداری»، «گردشگری»، «صنعت ساختمان»، «نفت و گاز و پتروشیمی» و «صنعت و معدن» است، به جرم قاچاق ۶۰۷ هزار یورو و ۱۰۸ هزار دلار درمجموع به دو سال حبس و جریمه نقدی محکوم شد. به‌تمام‌معنا مسخره است کسانی که میلیاردها دلار ثروت این کشور را بالا کشیده‌اند، دستگاه قضائی ادعای مبارزه با فسادش را بر سر قاچاق ۶۰۰ هزار یورو اعلام می‌کند.جالب اینجاست که همین فرد درحالی‌که پرونده وی در جریان بود در آبان ماه، یک قرارداد  ۲۰ هزار میلیارد تومانی با قرارگاه خاتم‌الانبیا وابسته به سپاه پاسداران امضا کرد.  پیش‌ازاین، برادر روحانی، حسین فریدون نیز، به اتهام اخذ رشوه به پنج سال حبس قطعی محکوم‌شده بود. در همین هفته، خبر از محکومیت رئیس پیشین سازمان خصوصی‌سازی، میرعلی اشرف پوری حسینی   که سال‌ها مجری فرامین رژیم در واگذاری مفت و مجانی اموال عمومی به افراد خاص تحت عنوان واگذاری به بخش خصوصی بوده است، به ۱۵ سال زندان محکوم شد، البته این حکم هنوز قطعی نیست. اتهام وی “تخلف در  واگذاری‌ها بدون رعایت تشریفات قانونی” در گروه ماشین‌سازی تبریز،مجتمع کشت و صنعت و دام‌پروری مغان، شرکت بین‌المللی مهندسی ایران ایریتک،  شرکت حمل‌ونقل خلیج‌فارس، اعلام شد. به‌رغم این‌که گروهی از نمایندگان مجلس ارتجاع، خواستار محاکمه علنی وی شدند، دستگاه قضائی آن را نپذیرفت و متهم در یک دادگاه غیرعلنی محاکمه شد. دلیل آن نیز پوشیده نیست. در این به‌اصطلاح دادگاه‌های فساد مالی که کشمکشی میان جناح‌های رقیب است، پای بسیاری از مقامات جمهوری اسلامی و ارگان‌ها و نهادهای آن به میان می‌آید که نباید علنی شود. آنچه از این دادگاه علنی شد ، این بود که متهم، پوری حسینی اظهار داشت: “صرف‌نظر از اینکه مواردی نظیر اهمال یا تضییع یا عدم رعایت تشریفات قانونی در فرایند واگذاری‌ها صحت دارد یا خیر، باید بگویم که در این فرایند‌های انجام‌شده هیچ فعلی بر خواسته از دستور یا اقدام من وجود ندارد. بنابراین هیچ‌یک از اتهامات را قبول ندارم.” این‌که دستور یا اقدام چه کسانی بوده، کاملاً مسکوت ماند.

در هفته گذشته همچنین خبر از بازداشت ۸ نفر دیگر در خصوص پرونده تخلفات مالی و ساختمانی در شهرداری آبسرد انتشار یافت که تاکنون در این پرونده مجموعاً ‌۲۶ نفر بازداشت‌شده‌اند.سه عضو شورای شهر آبسرد، شهردار، یک دهیار، ۵ پیمانکار، و ۱۶  نفر از کارمندان شهرداری آبسرد. پیش از آن نیز خبر دستگیری شهرداران مناطق ۲ و ۸ تهران با اتهامات مالی انتشاریافته بود. تا همین‌جا آشکار است که در اینجا نه مبارزه با فساد، بلکه یک تسویه‌حساب‌ جناحی در جریان است و تمام این پرونده‌ها، بازداشت‌ها و محکومیت‌ها مربوط به یک جناح حکومت‌اند.

فساد مالی اما نه به این افراد ختم می‌شود و نه این یا آن جناح، بلکه پدیده‌ای ذاتی در تمام ساختار و سیستم نظم حاکم بر ایران است. این واقعیتی است که در تمام کشورهای سرمایه‌داری به درجات مختلف، فساد مالی وجود دارد، اما تنها در کشورهایی این فساد به کمال خود می‌رسد که سیستم سیاسی استبدادی هرگونه کنترلی را حتی در شکل بورژوائی آن از میان برده باشد. جمهوری اسلامی در ایران یک نمونه کم‌نظیر از این دولت‌های استبدادی است. در ایران، یک دیکتاتور افسارگسیخته به نام ولی‌فقیه در رأس نظام قرارگرفته که علاوه بر قدرت سیاسی، در رأس یک امپراتوری مالی قرارگرفته که هیچ‌کس جز خود او حق دخالت در آن را ندارد. «ستاد اجرایی فرمان امام» یک نمونه آن است. هیچ‌کس از حجم دارائی‌هایی که در اختیار اوست، خبر ندارد. درآمد سالانه او چقدر است و چگونه هزینه می‌شوند، این نیز پوشیده و پنهان است.  گفته می‌شود که علی خامنه‌ای، مالک بیش از ۵۰ شرکت در نفت، گاز و پتروشیمی، کشاورزی، صنعت، معدن، دارو و ساختمان است. چند سال پیش خبرگزاری رویترز با استناد به منابع مختلف، ارزش دارایی‌های “ستاد اجرایی فرمان امام” را حدود ۹۵ میلیارد دلار تخمین زده بود . علاوه براین، “آستان قدس ” ، ” بنیاد مستضعفان”،  “قرارگاه خاتم” و ده‌ها موسسه کوچک‌تر نیز تحت کنترل وی هستند و جز به او به کسی حساب پس نمی‌دهند. به دستور وی این موسسات حتی از پرداخت مالیات نیز معاف شده‌اند. آن‌ها مالک بیش از ۳۰۰ شرکت در عرصه‌های مختلف صنعتی، مالی، کشاورزی‌اند. چند سال پیش، وال‌استریت ژورنال ، ارزش مالی بنیاد مستضعفان، ستاد اجرائی فرمان امام و آستان قدس رضوی را مجموعاً ۲۰۰ میلیارد دلار ارزیابی کرده بود.

پوشیده نیست که تمرکز این‌همه سرمایه و ثروت در دست یک فرد و گماشتگان او نمی‌تواند چیزی جز یک کانون فساد گسترده باشد. فساد از همین جا به عنوان یک الگو به سراسر سیستم بسط می‌یابد. در رده بعدی سیستم فاسد، دستگاه اجرائی و در رأس آن، کابینه‌ها و مدیران دستگاه اجرائی قرارگرفته‌اند که با تکیه‌بر درآمدهای سالانه ده‌ها میلیاردی نفت، واگذاری مؤسسات دولتی به بخش خصوصی، مبالغ کلانی از این درآمد را از طریق زد و بند با سرمایه‌داران، دزدی و رشوه به جیب می‌زنند.

مجلس رژیم استبدادی یکی دیگر از نهادهای جمهوری اسلامی است که وابستگان به رژیم با حضور در آن می‌توانند در دزدی‌ها و سوءاستفاده‌ها سهیم شوند. از همین روست که بر سر هر انتخاباتی، گروه‌های رقیب می‌کوشند با صرف هزینه‌های کلان و پرداخت رشوه به مقامات اجرائی، دستگاه مذهبی، به‌ویژه سران این نهاد و امامان جمعه به درون این مجلس راه پیدا کنند و به‌محض ورود هزینه‌های خود را با زد و بند‌های مالی و سهیم شدن در دزدی جبران کنند و میلیاردها تومان به جیب بزنند. مکرر، پرونده‌های بسیاری از این فساد در ادوار مختلف این مجلس برملا شده است. ‌اکنون دیگر در رأس این نهاد، قالی‌باف قرار گرفته است که پرونده‌های کلان دزدی و زدوبند‌های مالی او از مدت‌ها پیش برملا شده است.

دستگاه قضائی یکی دیگر از ارگان‌های دولتی است که بیشترین رشوه‌خواری در درون آن صورت می‌گیرد. این رشوه‌خواری فقط  محدود به قضات این دستگاه در منازعات افراد و شرکت‌های خصوصی نیست، بلکه در بالاترین سطوح آن زد و بند و رشوه‌خواری‌های کلان صورت می‌گیرد. از آنجائی که روسای دستگاه قضائی گماشته مستقیم خامنه‌ای‌اند و به کسی جز او پاسخگو نیستند، کسی نمی‌تواند بر این دستگاه فاسد کمترین کنترل و نظارتی اعمال کند. سال‌های متمادی گروه‌های رقیب خواستند که این دستگاه حساب‌های بانکی را که تریلیون‌ها تومان در آن سپرده‌شده، علنی کند، اما هرگز زورشان نرسید.  تنها هنگامی‌که نزاع میان باندهای درون هیئت حاکمه تشدید شده است، هریک از روسای قوه قضائی گوشه‌هایی از فساد یکدیگر را برملا کرده‌اند. از فساد و دزدی‌های یزدی گرفته  تا آملی لاریجانی و تازه‌تری نمونه آن دزدی‌ها و رشوه‌های کلان طبری، معاون لاریجانی و هم پرونده‌ای‌های او، که کوشیدند با ماجرای مرگ مشکوک منصوری سروته قضیه را هم بیاورند. در جریان نزاع میان یزدی و لاریجانی وقتی‌که یزدی گوشه‌ای از فساد مالی آملی لاریجانی را برملا کرد، او برای ساکت کردن رقیب، تنها یک جمله گفت. «بنده سینه‌ام خزانه‌الاسرار اتهامات مجموعه‌ای از معاونان، قائم‌مقامان و آقازاده‌های مسئولان و شخصیت‌هاست» نزاع خاتمه یافت. اکنون هم در رأس این دستگاه ، رئیسی،  قاتل هزاران تن از مردم ایران قرارگرفته که سال‌ها معاون این دستگاه دزد و فاسد بوده است. در همین دستگاه فاسد است که امروز بی‌سروصدا پرونده دزدی‌ها ، قاچاق ارز و تملک مفت و مجانی مجتمع نیشکرهفت تپه توسط کارفرمای دزد و قاچاقچی، مختومه اعلام می‌شود.

ارگان‌های نظامی و پلیسی رژیم نیز که فقط به خامنه‌ای پاسخگو هستند و کسی حق دخالت در مسائل مالی آن‌ها و مؤسسات اقتصادی آن‌ها را ندارد، وضعیتی همانند دیگر ارگان‌های دستگاه دولتی دارند. وقتی‌که احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور پیشین رژیم، آشکارا از آن‌ها به‌عنوان برادران قاچاقچی نام برد، ناخواسته اوج فساد درونی این ارگان‌ها را علنی کرد.

نهاد روحانیت یکی دیگر از دستگاه‌های فاسد و اشاعه دهنده فساد در دولت دینی است. سران این دستگاه که قدرتشان گاه بیش از مقامات دولتی است، گذشته از امکاناتی که به‌عنوان نهادهای مذهبی برای دزدی و ثروت‌اندوزی دارند، همه‌ساله با دریافت هزاران میلیارد تومان رشوه از سرمایه‌داران  و تمام دزدان و غارتگران، به‌عنوان پشتیبان و حامی آن‌ها عمل می‌کنند. سال‌ها پیش که ماجرای رشوه‌های کلان جزایری به کروبی برملا شد، در ظاهر پدیده جدیدی بود، اکنون اما چنان عمومیت‌یافته که باید استثنائات آن را پیدا کرد. امروزه حتی وقتی‌که این رشوه‌ها و زد و بندها خیلی که سر و صدای آن‌ها بلند شود، به‌سادگی آن را هدیه می‌نامند. رسوایی فساددستگاه مذهبی اکنون با ماجرای رشوه‌های کلان غسال میلیاردر، مالک تک ما کارون به سران دستگاه مذهبی از نمونه علی‌رضا پناهیان و مصباح یزدی تا به آنجا علنی شده است که حتی چاکران همین نظام پوسیده، امثال احمد توکلی می‌نویسند که سرمایه‌داران “شبکه بزرگ و تودرتویی از ارتباطات با مسئولان عالی‌رتبه و روحانیون سرشناس” دارند و از نقشی صحبت می‌کند که “جن‌گیرها و کهانت ورزان*** فاسد در سال‌های اخیر در اتخاذ تصمیمات مرموزانه و ناکارآمد ساز و جورافزای برخی از مسئولان و سرشناسان داشته‌اند.” گویا ایشان تازه به کشف جدیدی نائل شده است! این نظام از آغاز همین بوده که امروز هست. چیزی که جدید است، تمام گند و کثافت دولت دینی کاملاً به سطح آمده، تا جایی که اکنون حتی بر عقب‌مانده‌ترین اقشار جامعه نیز آشکارشده است.

دستگاه قضائی فاسد رژیم بیهوده تلاش می‌کند با جنجال‌آفرینی و محکوم کردن چندنفر، آن را مبارزه با فساد جابزند. نظم حاکم بر ایران سرتاپا از بالا تا پائین غرق در فساد است. راه علاجی هم برای آن نیست، مگر آنکه تمام این نظام از بیخ و بن ویران گردد و بی‌تردید چنین خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۶ در فرمت پی دی اف