اطلاعیه مشترک درباره تعیین حداقل دستمزد

اطلاعیه مشترک درباره تعیین حداقل دستمزد

در آستانه سال ۱۴۰۰ هستیم و کارگران و زحمتکشان با چالش بزرگ حداقل دستمزد مواجه‌اند. هرسال در ماه‌های پایانی سال ارگان‌های ضد کارگری، از شورای عالی کار و وزارت کار و خانه کارگر گرفته تا مجلس ارتجاع و انواع دیگر به‌اصطلاح صاحب‌نظران مسائل اقتصادی و رسانه‌های قلم بمزد براه می‌افتند و درباره میزان افزایش سطح دستمزد کارگران الم‌شنگه راه می‌اندازند و بعد از مدت‌ها به نعل و میخ زدن در غیاب نمایندگان واقعی کارگران تصمیم می‌گیرند درصد اندکی به پایه دستمزد کارگران مشمول قانون کار اضافه بشود! دغل‌بازی ارگان‌های ضد کارگری به اینجا ختم نمی‌شود. آن‌ها سعی می‌کنند چنین وانمود بکنند که دارند سطح کلی دستمزدها را به نسبت سبد هزینه خانوار و با محاسبه تورم سالانه بالا می‌برند. اما در نهایت وقتی‌که آب از آسیاب افتاد و سال به آخر رسید رقمی اعلام می‌کنند که چند بار پائین‌تر از خط فقر و حتی از رقم سبد معیشت و سطح تورم اعلام‌شده توسط خودشان نیز بسیار پائین‌تر است.

سال گذشته شورای عالی کار رقم سبد معیشت خانوار را ۴ میلیون و ۹۴۰ هزار تومان اعلام و حداقل میزان افزایش حقوق کارگران را حدود ۵۸ درصد اعلام کرد. اما در عمل چه پیش آمد؟ حقوق کارگران تنها حدود ۲۶ درصد افزایش یافت و به مبلغ یک‌میلیون و نهصد هزار تومان رسید که حتی کفاف نان خالی و ایاب و ذهاب خانوار را تأمین نمی‌کرد. به‌ویژه با بحران شیوع کرونا که هزاران کارگر مشاغل خود را از دست دادند و یا با دستمزد اندکی که آن‌هم با تأخیر پرداخت می‌شود با دشواری‌های زیادی مواجه شدند.

حال با نزدیک شدن به پایان سال ۹۹ همچون سال قبل این سناریو در حال تکراراست. بانک مرکزی سبد معیشت خانوار کارگری را ده میلیون تومان اعلام کرده است. از طرفی یکی از “دلسوزان “حقوق کارگر (نماینده کمیسیون اجتماعی مجلس) مدعی است که دستمزد کارگران هرسال ۵۰ درصد کمتر از رقم واقعی تورم و سبد معیشتی تعیین می‌شود! بااین‌وجود این ادعا، مزدور سرمایه پیشنهاد می‌کند “امسال ۳۵ تا ۴۰ درصد به پایه حقوق‌ها اضافه شود.”بنابراین با در نظر گرفتن پایه فعلی حقوق، یعنی یک‌میلیون و نهصدهزار تومان، با افزایش ۴۰ درصدی به ۲ میلیون و هفتصد هزار تومان خواهد رسید. اما هر کارگری می‌داند که با توجه به افزایش روزمره قیمت کالاهای موردنیاز اولیه، پیشنهاد چنین رقمی که با رقم ده میلیون تومانی تعیین‌شده توسط بانک مرکزی نیز فاصله‌ای چندین برابر دارد، با رقم واقعی سبد معیشتی خانوار بعلاوه تورم ماه‌به‌ماه هیچ‌گونه قرابتی ندارد. با توجه به رقم واقعی تورم که بیش از شصت درصد و برای برخی کالاهای اساسی بیش از صد درصد است، حتی افزایش پنج برابری پایه دستمزدها یعنی حدود ۱۰ میلیون تومان هم پاسخگوی سبد معیشت خانوار کارگری نخواهد بود که بتواند زندگی خودش را سروسامان بدهد.

روشن است که این مخالفت خوانی‌های پادوهای رژیم و سرمایه دارن سناریویی است که هر سال هنگام تعیین حداقل دستمزد برای دل‌مشغولی دادن به کارگران و فریب افکار عمومی به روی صحنه آورده می‌شود تا دست‌آخر و در غیاب نمایندگان واقعی کارگران با اضافه کردن درصدی اندک به حقوق مشمولین قانون کار موضوع را به نفع سرمایه‌داران فیصله دهند.

از طرفی افزایش ناچیز حداقل دستمزد چندین بار زیرخط فقر، که هرساله با دبدبه وکبکبه توسط “شورای عالی کار” اعلام می‌شود، شامل فقط یک بخش محدودی از کل شاغلین در بخش عمومی و خصوصی می‌شود که مشمول قانون کار هستند. اکثریت عظیم کارگران کارگاه‌هائی که تعداد آن‌ها نزدیک به یک‌میلیون است و میلیون‌ها کارگر در آن‌ها استثمار می‌شوند بعلاوه صدها هزار کارگر پاره‌وقت و زنان و کودکانی که به تولید خانگی محصولات فرعی با دستمزد بسیار ناچیز مشغولند، از شمولیت قانون کار خارج هستند و به خاطر پراکندگی در کارگاه‌های کوچک با تعداد کارگران کم و نبود تشکل و وجود انبوه لشگر بیکاران به آنچه می‌دهند و بسیار اوقات پائین تر از حداقل‌های تعیین‌شده توسط شورای عالی کار است، رضایت می‌دهند. و اخیراً نیز با بخشنامه معاون حقوقی روحانی به سازمان تأمین اجتماعی تحت عنوان “دستمزد توافقی” در آینده افزایش ناچیز دیگر سطوح مزدی نیز غیر اجرایی خواهد شد.

در چهارچوب چنین ساختار و مناسباتی میان نیروی کار و سرمایه در ایران، طبقه سرمایه‌دار هر ساله بنا به صلاح‌دید خود که صد البته میزان فشار اعتراضات کارگری نیز مؤثر هستند، حداقل‌هایی تعیین کرده و دیگر سطوح مزدی یک بخش از کارگران مشمول قانون کار اضافه می‌کند. این حداقل مزد پایه حتی در آن حدی نیست که کارگران انرژی لازم برای ادامه کار را به دست بیاورند بقیه مخارج مربوط به ارزش نیروی کار و ملزومات آن، نظیر تربیت فرزندان و تأمین نیازهای اولیه و غیره از طریق استثمار خانواده آن‌ها و کودکان و رواج کار خانگی با دستمزدهای بسیار پائین تأمین می‌شود و بدین‌وسیله ثروت بر ثروت صاحبان سرمایه انباشته می‌شود و میلیون‌ها کارگر هیچ‌گونه مشارکت و نمایندگی در حوزه‌های تعیین حداقل دستمزد و فروش نیروی کار خود ندارند.

 

کارگران مبارز!

دولت و سرمایه‌داران دست در دست هم تلاش می‌کنند از بحران شیوع ویروس کرونا استفاده کرده سطح خواسته‌ها و مطالبات شما را پائین آورند و تعرض به حقوق و معیشت شما را تشدید کنند. از طرفی مبارزات اقتصادی، صنفی و سیاسی کارگران و زحمتکشان از جمله خواست افزایش دستمزدها نیز مدت‌ها است که از حالت تدافعی و صرفاً اقتصادی درآمده و حالت سیاسی گسترده‌ای به خود گرفته است. تردیدی نیست که اوضاع اقتصادی و اشکال خشن و بی‌سابقه تعرض نظام سرمایه‌داری ایران به حقوق و معیشت کارگران، افزایش آمار بیکاری گسترده جوانان و مطالبات متحقق نشده جنبش‌های اجتماعی مختلف دیگر، دیر یا زود به اعتصابات و اعتراضات خیابانی باید فرا به روید. سازمان‌دهی نیروهای کارگری، پیوند جنبش کارگری با دیگر جنبش‌های رادیکال اجتماعی و اتحاد آن‌ها از پیش‌شرط‌های اولیه پیروزی در مبارزات اقتصادی و سیاسی است.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن حمایت از رقم پیشنهادی تشکل‌های مستقل کارگری برای افزایش دستمزدها، درعین‌حال بر آن است که خواست، بیمه‌های کامل اجتماعی همه‌شمول، حقوق دوران بیکاری، برای زنان و مردان، حقوق کافی برای کودکان و بهداشت رایگان و تأمین مسکن، جزئی لاینفک از سبد هزینه خانوار هستند که طرح آن‌ها در شرایط بحرانی کنونی می‌تواند نیروی محرکه عظیمی را به وجود آورده و زمینه اعتصاب عمومی و نبرد خیابانی برای پیروزی نهائی بر مافیای قدرت و ثروت را برای طبقه کارگر و زحمتکشان فراهم سازد.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی! زنده‌باد سوسیالیسم!

تاریخ ۹ اسفند ۱۳۹۹ برابر با ۲۷ فوریه ۲۰۲۱

امضاءها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران،
حزب کمونیست کارگری حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان اقلیت و هسته اقلیت

یادها ۱۳۴۹-۱۳۹۹؛ زندگینامه جان‌باختگان فدائی

جاودان باد نام و یاد جان‌فشانان فدائی در راه آزادی و سوسیالیسم

کمونیست‌ها همواره پیگیرترین مدافعان آزادی و یگانه مبارزان پرشور رهایی بشریت از قید هرگونه ستم، استثمار، انقیاد و نابرابری بوده‌اند و برای برپائی جامعه‌ای متشکل از انسان‌های آزاد و برابر پیکار کرده‌اند.

از همین روست که در تمام دوران استقرار نظم سرمایه‌داری در عرصه جهانی، پیوسته با سرکوب‌های بی‌رحمانهٔ طبقه حاکم روبه‌رو بوده‌اند که خواهان برجای ماندن نظم طبقاتی، استثمار، ستم و نابرابری انسان‌هاست.

به گواه تاریخ سراسر این دوران، میلیون‌ها کمونیست، به خاطر اهداف و آرمان‌های آزادی‌خواهانه، انسان دوستانه و سوسیالیستی به بند کشیده شدند، وحشیانه شکنجه شدند و به قتل رسیدند. در ایران نیز از همان آغاز پیدایش افکار آزادی‌خواهانه و کمونیستی، کمونیست‌ها در معرض فشار و سرکوب مرتجعین حاکم قرار گرفتند.

این سرکوب از دوران به قدرت رسیدن رضاشاه، شکلی سیستماتیک به خود گرفت و در دوران محمدرضا شاه و جمهوری اسلامی به اوج خود رسید.

اگر در دوران سلطنت محمدرضا شاه، هزاران کمونیست به بند کشیده شدند و صدها تن به جوخه‌های اعدام سپرده شدند، جمهوری اسلامی وحشی‌گری را به اوج رساند. تنها در طول نخستین دههٔ استقرار جمهوری اسلامی در ایران، ده‌ها هزار کمونیست، به جرم دفاع از آزادی و برابری به بند کشیده شدند، زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌های قرون‌وسطایی قرار گرفتند و هزاران آزادی خواه و کمونیست به جوخه‌های اعدام سپرده شدند.

سازمان ما که موجودیتش را با نبردی قهرمانانه و حماسی در سیاهکل، علیه رژیم اختناق و سرکوب محمدرضا شاه اعلام نمود و مبارزه آشتی‌ناپذیری را علیه نظم ستمگرانه حاکم آغاز نمود، از همان نخستین لحظه اعلام موجودیت خود، با بی‌رحمانه‌ترین و وحشیانه‌ترین سرکوب دستگاه‌های نظامی و امنیتی رژیم شاه روبه‌رو گردید. نخستین گروه فدائیان، قهرمانان نبرد سیاهکل، پس از شکنجه‌های وحشیانه ساواک در دادگاه‌های نظامی چنددقیقه‌ای رژیم شاه به مرگ محکوم شدند و در اسفندماه سال ۱۳۴۹ به جوخه اعدام سپرده شدند.

اما مبارزه‌ای که سازمان ما به خاطر آزادی و سوسیالیسم برپا کرد، تعطیل ناپذیر بود. به‌جای هر رفیقی که در خاک و خون غلتید، ده‌ها فدائی به پا خاستند و مبارزه را ادامه دادند. رژیم شاه، بر این پندار خام بود که با تشدید اختناق و کشتار به این موج مبارزات بی‌امان پایان خواهد داد. در سال ۵۰، دادگاه‌های نظامی رژیم، گروه‌گروه فدائیان را به اعدام محکوم کردند و به جوخه اعدام سپردند؛ اما مبارزه ادامه یافت و تا سرنگونی رژیم شاه صدها فدائی به دست دژخیمان به جوخه اعدام سپرده شدند، یا در نبردهای رودرروی جان باختند. هزاران فدائی نیز در طول این سال‌ها پس از تحمل شکنجه‌های وحشیانه ساواک، به بند کشیده شدند.

در این دوره، حدوداً ۳۰۰ تن از برجسته‌ترین کمونیست‌های ایران، فدائیان، درراه آزادی و سوسیالیسم جان باختند. بااین‌همه، با سرنگونی رژیم شاه صدها هزار کمونیست به صفوف فدائیان پیوستند. طبقه حاکم سرمایه‌دار که بیش از هر زمان دیگر، نظم ستمگرانه حاکم را درخطر سقوط می‌دید، بر وحشی‌گری و سرکوب علیه کمونیست‌ها افزود و بیش از همه، حملات خود را متوجه سازمان ما کرد.

سران جمهوری اسلامی، این سگ‌های هار پاسدار نظم سرمایه‌داری، آنچه را که شاه علیه سازمان ما انجام داد، در ابعادی بسیار گسترده‌تر به مرحله اجرا درآوردند. آن‌ها از همان فردای به قدرت رسیدن در ایران، ترور، اعدام و زندان را در دستور کار قراردادند. گروهی از فدائیان را اندکی پس از قیام ۲۲ بهمن، به‌ویژه در کردستان، ترکمن‌صحرا و تعداد دیگری از شهرهای ایران به جوخه اعدام سپردند و باندهای شبه‌نظامی به ترور فعالان سازمان متوسل شدند. تا سال ۶۰ ده‌ها تن از فدائیان به قتل رسیدند و صدها تن به بند کشیده شدند. با آغاز سرکوب‌های گسترده در سال ۶۰ تا اواسط دههٔ ۶۰ رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، صدها تن از فدائیان اقلیت را در سراسر ایران تیرباران کرد و هزاران تن را سال‌ها زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها در زندان‌های قرون‌وسطایی به بند کشید. گروهی از این مبارزان کمونیست نیز در سال ۶۷ به خاطر ایستادگی و دفاعشان از منافع طبقاتی کارگران و پایبندی‌شان به آزادی و سوسیالیسم، در جریان کشتار زندانیان سیاسی به قتل رسیدند.

گستردگی وحشی‌گری و کشتار جمهوری اسلامی در این سال‌ها به حدی است که سازمان ما تاکنون نتوانسته است اسامی تمام رفقانی را که در سراسر ایران توسط دژخیمان حکومت اسلامی، اعدام شدند، جمع‌آوری کند. درمجموع تعداد جان‌باختگان سازمان، در این سال‌ها حدوداً بین ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر است؛ بنابراین لیست جدید جان‌باختگان سازمان که اکنون انتشار می‌یابد، بازهم ناقص است.

علاوه بر این، در زندگی‌نامه رفقا و یا تاریخ‌ها، ممکن است اشتباهاتی وجود داشته باشد.

با سپاس از تمام رفقا، دوستان و خانواده‌های عزیز جان‌باختگان فدائی که سازمان را در تهیه این لیست یاری رساندند، بازهم درخواست می‌کنیم که سازمان را در تکمیل این لیست و رفع نواقص و اشتباهات یاری رسانند.

زنده نگه‌داشتن نام و یاد این قهرمانان مبارزات کارگران و زحمتکشان درراه آزادی و سوسیالیسم، وظیفه تمام انسان‌هایی است که برای رهایی بشریت ستمدیده و استقرار نظمی انسانی و کمونیستی مبارزه می‌کنند.

همان‌گونه که تجربه و تاریخ نشان داده است، طبقات مرتجع با تمام ددمنشی و بی‌رحمی‌شان قادر نیستند، چرخ تاریخ را متوقف سازند. آن‌ها سرانجام به همراه نظم پوسیده‌ای که دورانش سپری‌شده است، از پای درمی‌آیند و نابود می‌شوند.

به‌رغم تمام وحشی‌گری رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی، سازمان ما به‌عنوان سازمانی که از اهداف و منافع طبقه کارگر دفاع می‌کند و برای برپائی یک انقلاب اجتماعی و استقرار نظمی کمونیستی تلاش می‌کند، در طول تمام این سال‌ها پیگیرانه به مبارزه خود ادامه داده و پاسدار اهداف و آرمان‌های آزادی‌خواهانه و کمونیستی بوده است. توقفی در این پیکار نخواهد بود تا روزی که طبقه کارگر با انقلاب خود نظم موجود را از بیخ و بن براندازد و جامعه‌ای متشکل از انسان‌های آزاد و برابر برپا گردد که دیگر در آن اثری از استبداد، اختناق، سرکوب، ستم، تبعیض، نابرابری و استثمار وجود نداشته باشد.

پیروزی از آن طبقه کارگر و کمونیست‌ها خواهد بود.

 

جاودان باد نام و یاد جان‌باختگان فدائی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

متن کامل در فرمت پی دی اف

یادها ۱۳۴۹-۱۳۹۹؛ زندگینامه جان‌باختگان فدائی

اطلاعیه شورای همکار نیروهای چپ و کمونیست: از خیزش مردم زحمتکش سراوان حمایت کنیم

اطلاعیه شورای همکار نیروهای چپ و کمونیست

از خیزش مردم زحمتکش سراوان حمایت کنیم!

دوشنبه چهارم اسفند نیروهای مرصاد سپاه پاسداران جمهوری اسلامی با حمله به کاروان سوخت بران در منطقه مرزی سراوان سیستان و بلوچستان جنایت دیگری آفرید. روز سه شنبه پنجم اسفند خانواده‌ها و مردم زحمتکش شهرستان سراوان در اعتراض به این جنایت مقابل فرمانداری اجتماع کردند. این اعتراض نیز با گلوله و گاز اشک آور پاسخ گرفت. این اقدام جنایتکارانه مزدوران سپاه پاسداران، موجب برافروخته شدن خشم مردم زحمتکش در سراوان و دیگر شهرهای استان شده است. مردم خشمگین سراوان فرمانداری این شهر را به تسخیر خود درآوردند و چند خودروی نظامی مأمورین رژیم را به آتش کشیدند. در روز سه شنبه بنا به اخبار دهها نفر کشته و زخمی شدند. با افزایش اعتراضات در روز چهارشنبه که همچنان ادامه دارد، چند مقر سپاه و اماکن دولتی مورد تهاجم قرار گرفته و چند خطوط ارتباطی مسدود شده است. حکومت ادارات و مراکز دولتی را تعطیل اعلام کرده است و با ارسال نیروهای کمکی سرکوب و اعمال نوعی حکومت نظامی در برخی مناطق سیستان و بلوچستان برای کنترل اوضاع تلاش می‌کند.

جمهوری سرمایه داری اسلامی برای کارگران و زحمتکشان کشور آنجایی که کار هست، دستمزدهای چندین برابر زیر خط فقر را دنبال می‌کند و برای بیکاران که میلیونها نفر را شامل می‌شوند؛ فقر، گرسنگی، بی خانمانی، بی درمانی و انواع آسیب اجتماعی غیر قابل درمان را به ارمغان آورده است. تحمیل فقر و فلاکت و بیکاری در مناطق و استانهای مرزی سیستان و بلوچستان و کردستان برجسته‌تر از مناطق دیگر است. جوانان زحمتکش این مناطق در نبود کار مناسب و ابتدائی ترین امکانات رفاهی مجبورند با به جان خریدن خطرات بسیار و عبور از مسیرهای شدیداً دشوار و صعب العبور با کولبری و سوخت بری ممر درآمدی برای خود و خانواده‌های گرسنه خویش فراهم کنند.

 مسلماً مسبب اصلی روی آوری به چنین کارهای پرمشقتی رژیم فاشیستی سرمایه داری اسلامی است که جوانان و مردم منطقه را از کوچکترین امکانی برای داشتن شغل یا درآمدی برای تأمین معاش و بهره مندی از حداقل امکانات یک زندگی حتی بخور و نمیر محروم کرده است. در حالیکه که وابستگان به رژیم جانی اسلامی با درآمدهای نجومی و بخشا سر به فلک کشیده، زندگی‌های مرفه و فوق لوکس را که از استثمار کارگران و زحمتکشان حاصل شده است، برای خود فراهم آورده‌اند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن محکوم کردن این کشتار فاشیستی و همدردی عمیق با مردم زحمتکش بلوچستان و خانواده‌های داغدیده، یگانه راه رسیدن به یک زندگی انسانی و بهره مند شدن تمامی آحاد جامعه از امکانات برابر و آزاد که در آن رفاه و آسایش عمومی از وظایف اولیه نظام حاکم باشد را در گرو سرنگونی انقلابی این نظام سرمایه داری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان می‌داند. ما ضمن دفاع و حمایت از اقدام شجاعانه و انقلابی مردم سراوان، کارگران و زحمتکشان را به حمایت از این خیزش و همبستگی با مردم سیستان و بلوچستان فرا می‌خوانیم.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

۶ اسفند ۱۳۹۹- ۲۴ فوریه ۲۰۲۱

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت.

کشتار فجیع مردمی که خواست‌شان نان و کار است

نیروهای نظامی جمهوری اسلامی بار دیگر دست به جنایتی فجیع زدند و با گلوله‌های خود جمعی از سوختبران بلوچ را به خاک و خون کشیدند. اما به چه جرمی؟!

به جرم بیکاری، به جرم آن‌که سوختبران نان ندارند، به جرم آن که اسلحه در دست دشمنان‌شان است.

به این جرم که مردم ستم‌دیده بلوچ در بیکاری غرق شده‌اند، بیکاری در برخی از شهرها به بالای ۶۰ درصد رسیده و برای لقمه‌ای نان، مجبور به سوختبری هستند.

آری، جرم آن‌ها این بود که نه کار داشتند و نه نان.

۴ اسفند، یکی از روزهایی که مانند همه روزهای دیگر کار و نان نبود اما فقر بود و گرسنگی، جوانانی بیکار که برای لقمه‌ای نان آمده بودند و دستان‌شان خالی بود، با گلوله‌های دژخیمان در خون خود غوطه‌ور شدند.

مرگ بر جمهوری اسلامی. مرگ بر این جنایتکاران.

در این روز، نیروهای نظامی جمهوری اسلامی با ایجاد چاله‌های عمیق و بستن مسیرهای مرزی در منطقه مرزی سراوان مانع عبور سوختبران شدند. سوختبران که تنها ممر معاش آن‌ها سوخت‌بری‌ست در اعتراض به این عمل نیروهای نظامی در برابر پایگاه سپاه پاسداران با خواست باز کردن مسیر دست به تجمع زدند، اما جنایتکاران سپاه پاسداران به‌جای پاسخ‌گویی به اعتراض و گوش دادن به خواست‌ سوختبران، آن‌ها را به گلوله بستند.

تاکنون اسامی ده نفر از کشته‌شدگان با نام‌های یحیا گنگوزهی، عبدالرحمن شهرسان زهی، عبدی شهرسان زهی، سلمان شهرسان زهی، رحمان بخش دهواری، عبدالوهاب دامنی، انس صاحب‌زاده، عبدالغفور توتازهی، محمد میربلوچ‌زهی و محمد نصرت‌زهی که تنها ۱۷ سال سن داشت و از اهالی سراوان بود، مشخص شده است. اگرچه با گذشت یک روز تعداد دقیق کشته‌شدگان هنوز مشخص نیست و برخی از منابع حتا از کشته شدن ده‌ها نفر خبر داده‌اند، وضعیت برخی از مجروحان نیز وخیم گزارش شده است.

مقامات جمهوری اسلامی اما مانند همیشه جز دروغ چیز دیگری نگفته‌اند. معاون امنیتی استان یک بار می‌گوید شلیک از طرف افراد مشکوک بود و یک بار هم می‌گوید از داخل پاکستان تیراندازی شد. نماینده مجلس اسلامی از سراوان می‌گوید “۳ نفر کشته شده‌اند اما هنوز خبر دقیقی نداریم”. دیگر مقامات نیز یا اظهار بی‌خبری می‌‌کنند یا تمام ماجرا را تقصیر “دشمنان” و “معاندان نظام” می‌اندازند. در این میان سپاه پاسداران عامل قتل‌عام جوانان بلوچ هیچ موضعی نگرفته و تنها رسانه‌های خبری آن هم‌چون فارس و تسنیم به دروغ و جعل واقعیات مشغول‌اند.

اما در برابر دروغ و جعل حاکمان و در اعتراض به جنایت آن‌ها، امروز سراوان یکپارچه آتش بود، آتش خشم مردم ستم‌دیده بلوچ. سراوان که در اعتراض به کشتار جوانان‌اش یک پارچه در اعتصاب فرو رفته بود، بپا خاست و فریاد برآورد.

مردم سراوان با تجمع در برابر فرمانداری و تسخیر و به آتش کشیدن این نماد قدرت و حکومت جمهوری اسلامی در شهر، نشان دادند که به‌خوبی عاملان قتل جوانان بلوچ را می‌شناسند و می‌دانند که مسئول این جنایت جمهوری اسلامی است.

در پی هجوم مردم به فرمانداری، نیروهای نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی ضمن مسدود کردن مسیرهای عبورومرور به سراوان و اختلال در تلفن و اینترنت شهر، با استفاده از اسلحه و گازاشک‌آور به صفوف مردم ستم‌دیده سراوان حمله کرد که در پی این حمله تعدادی مجروح و تعدادی نیز دستگیر شدند. مردم هم‌چنین یک ماشین نیروی انتظامی یکی از ارگان‌های مهم سرکوب مردم را به آتش کشیدند.

در برخی از دیگر شهرهای بلوچستان نیز مردم ستم‌دیده سعی کردند به اشکال گوناگون به یاری مردم سراوان بشتابند از جمله با بستن راه عبور نیروهای نظامی.

سپاه پاسداران با راه‌اندازی طرحی به نام “رزاق” قصد دارد با ایجاد جایگاه‌های فروش سوخت، و به بهانه‌ی قانونی کردن فروش سوخت، مانع فعالیت سوختبران شده و با بدست گرفتن انتقال سوخت به پاکستان، پول و درآمد این کار را به جیب خود سرازیر کند. در حالی که با این کار و ممانعت از سوختبری، صدها هزار انسان را از تنها راه معاش خود محروم کرده و آن‌ها را به فقر و گرسنگی کامل می‌کشاند.

مگر سوختبران چه می‌خواستند که گلوله‌های دژخیمان سپاه سینه‌های آن‌ها را شکافت؟!

آن‌ها کار می‌خواهند، آن‌ها نان می‌خواهند. سوختبری برای‌شان اجبار است، تنها راه زنده ماندن، چرا که با دست‌های خالی و شکم‌های گرسنه زندگی نیز امکان ندارد.

مرگ بر حکومتی که تنها راه معاش صدها هزار انسان را مسدود کرده و آن‌ها را به سمت مرگ از گرسنگی می‌راند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن این جنایت فجیع، جمهوری اسلامی را عامل مستقیم این جنایت می‌داند.

سازمان فدائیان (اقلیت) خواستار آزادی تمامی دستگیرشدگان و رسیدگی کامل به وضعیت درمانی زخمی‌شدگان است.

سازمان فدائیان (اقلیت) خواستار رسیدگی فوری به خانواده‌های جان باختگان این فاجعه است.

سازمان فدائیان (اقلیت) از خواست مردم بلوچ برای کار، نان و آزادی حمایت کرده و همگان را فرا می‌خواند تا از خواست‌ها و اعتراضات مردم بلوچ حمایت کنند.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۵ اسفند ماه ۱۳۹۹

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

گام نخست بازگشت آمریکا به برجام

در پی اجلاس مشترک وزرای خارجه  آلمان، بریتانیا ، فرانسه و آمریکا، اعلام شد که دولت آمریکا به برجام بازخواهد گشت. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا روز جمعه اول اسفند در گفتگو با خبرنگاران گفت:  “ایالات‌متحده دعوت نماینده عالی اتحادیه اروپا برای شرکت در نشست گروه پنج به‌علاوه یک و ایران جهت گفت‌وگو در خصوص دستیابی به راهی دیپلماتیک درباره برنامه هسته‌ای ایران را می‌پذیرد. ” وی افزود: زمان دیپلماسی فرارسیده است و اقدامات آمریکا فضا و شرایطی را ایجاد کرده تا تلاش‌های دیپلماتیکی که در چند هفته اخیر درباره برجام در جریان بوده تسریع شود.

درهمین حال اعلام شد که آمریکا در نامه‌ای به شورای امنیت موضع دولت ترامپ درباره فعال شدن مکانیسم ماشه و احیاء تمامی تحریم‌ها علیه ایران را پس گرفته است.

همچنین اعلام شد ایالات‌متحده به نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل اطلاع داده است که محدودیت‌های اعمال‌شده بر سفر دیپلمات‌های ایرانی در نیویورک را لغو کرده است.

ابتکار عمل اتحادیه اروپا برای بازگشت آمریکا به برجام موردحمایت روسیه و چین نیز قرار گرفت. از همین روست که پس از اعلام آمادگی دولت آمریکا برای بازگشت به برجام، روسیه از آمادگی آمریکا برای حضور در مذاکرات برجام استقبال کرد و «سرگئی ریابکوف» معاون وزارت خارجه روسیه روز جمعه گفت: این می‌تواند گامی در جهت احیای کامل توافق هسته‌ای باشد. وی افزود: مسکو  امیدوار است که همه اعضای باقی‌مانده در برجام، نظر مثبتی نسبت به ایده برگزاری نشست با حضور آمریکا داشته باشند

سخنگوی وزارت خارجه چین نیز بازگشت آمریکا به برجام را “تنها رویکرد درست” برای عبور از بن‌بست خواند.

اعلام آمادگی دولت آمریکا برای بازگشت به برجام ، اتفاقی دور از انتظار نبود. بایدن پیش از انتخاب به ریاست جمهوری آمریکا صریحاً اعلام کرده بود، به برجام بازخواهد گشت. این نیز روشن بود که تحریم‌های دوران ترامپ علیه جمهوری اسلامی تدریجاً برداشته خواهد شد. آنچه بر سر آن بحث بود، چگونگی روند بازگشت آمریکا به برجام و عقب‌نشینی طرفین از مواضع و اقدامات خود علیه یکدیگر بود. مذاکرات پشت پرده برای حل این مسئله از مدتی پیش آغاز گردید و در هفته گذشته با رفت‌وآمدهای دیپلماتیک و تماس‌های تلفنی مقامات جمهوری اسلامی با سران و وزرای خارجه برخی کشورها، شکل علنی‌تری به خود گرفت. این البته بدان معنا نیست که موانع به‌سادگی برداشته خواهد شد. آنچه تاکنون انجام‌گرفته، گام‌های اولیه است. از هم‌اکنون اقدامات اتحادیه اروپا برای برداشتن گام دوم آغازشده است.

سخنگوی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا روز جمعه در گفتگو با خبرگزاری ریانووستی  از آمادگی برای برداشتن گام بعدی سخن گفت.

وی با اشاره به اعلام آمادگی معاون دبیر کل سرویس اقدام خارجی اتحادیه اروپا به‌عنوان مسئول پرونده هسته‌ای ایران، برای میزبانی نشست غیررسمی  اعضای برجام و آمریکا گفت که مذاکرات در خصوص برگزاری این نشست با طرف‌ها در جریان است. از سویی جوسپ بورل از طرف‌های مختلف ازجمله آمریکا برای گفت‌وگوهای غیررسمی در جهت رفع موانع باقی‌مانده در خصوص برجام دعوت کرده است.

در این مقطع تنها می‌توانیم بگوییم که کارها در جریان است. مشورت‌های غیررسمی هنوز به پایان نرسیده و هنوز دعوت رسمی صورت نگرفته است.

آنچه مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در حال انجام آن است، همان روندی است که پیش‌ازاین وزیر خارجه جمهوری اسلامی خواهان آن شده بود.

چند روز پیش، ظریف در گفتگو با  وزیر خارجه ژاپن گفته بود: وقتی واشنگتن نخستین گام‌ها را بردارد، نتیجه را خواهیم دید. ما بلافاصله گام‌های نخست خودمان را برمی‌داریم. این بر عهده بورل است که این گام‌ها را هماهنگ کند.

آقای بورل می‌تواند جدول زمانی را در مشورت با ایران و آمریکا مشخص کند. روشن است که آمریکا باید گام نخست را بردارد.

از جانب جمهوری اسلامی هنوز موضع‌گیری رسمی در مورداقدامات اخیر دولت آمریکا و آمادگی برای پیوستن به برجام صورت نگرفته است، اما ظریف در صفحه شخصی خود در تویتر در واکنش به عقب‌نشینی آمریکا از مکانیسم ماشه، نوشت: آمریکا اذعان کرد که ادعاهای پمپئو درباره قطعنامه ۲۲۳۱ هیچ اعتبار قانونی ندارد؛ ما هم موافق هستیم.

ظریف گفت: آمریکا باید در پایبندی به قطعنامه ۲۲۳۱، تمام تحریم‌هایی که توسط ترامپ احیا و باز اعمال‌شده بود را بی‌قیدوشرط و به‌صورت مؤثر بردارد. وی تأکید کرد: بعدازآن، ما فوراً تمام اقدامات اصلاحی (کاهش تعهدات) را به عقب برمی‌گردانیم.

این حرف‌ها البته چانه‌زنی‌های مرسوم دیپلماتیک است. وضعیت اقتصادی و مالی در ایران به آن درجه از وخامت رسیده است که جمهوری اسلامی برای ورود آمریکا به برجام و توافق نسبی برای برچیده شدن فوری لااقل بخشی از تحریم‌ها لحظه‌شماری می‌کند. گرچه عقب‌نشینی دولت آمریکا از مکانیسم ماشه، فی‌نفسه به این معنا هست که تحریم‌های ترامپ بی‌اعتبارند و گشایشی برای جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، اما بازگشت به نقطه‌ای که آمریکا از برجام خارج شد، مدتی به طول خواهد انجامید. جمهوری اسلامی هم این را می‌داند. از همین روست که تعهدات برجامی خود را تقریباً کنار گذاشت، تا مرحله‌به‌مرحله با گرفتن امتیازاتی برای رفع کامل تحریم‌های ترامپ، به تعهدات خود بازگردد. نهایت توافقاتی که طرفین می‌توانند داشته باشند، توافقات هسته‌ای و بازگشت به‌پیش از تحریم‌هاست. به نظر نمی‌رسد که آن‌ها در کوتاه‌مدت بتوانند فراتر از این محدوده به توافقی دست یابند. صحبت‌هایی را که مقامات اروپائی یا آمریکائی در مورد مسائلی فراتر از برجام داشته‌اند، نباید جدی گرفت. به‌ویژه که اکنون دولت آمریکا نیز از موضع ضعف وارد برجام می‌شود. روشن است که جمهوری اسلامی در رابطه با برنامه موشک‌های بالستیک عقب‌نشینی نخواهد کرد. چراکه پیوندی جدائی‌ناپذیر باسیاست توسعه‌طلبانه پان اسلامیستی رژیم دارد. جمهوری اسلامی برای حفظ موجودیت خود در داخل و پیشبرد سیاست خارجی‌اش به دو چیز نیازدارد. پول نفت و نیروی نظامی با سلاح‌های پیشرفته. بنابراین واضح است که از برنامه موشکی خود کوتاه نخواهد آمد. در رابطه با مداخلات سیاسی و نظامی خود در خاورمیانه نیز توافقی جدی رخ نخواهد داد. تنها چیزی که احتمال آن در توافقات درازمدت محتمل است، کاستن از دامنه مداخلات نظامی و درازای آن گرفتن امتیازات سیاسی منطقه‌ای در شرایطی است که توازن قوا امکان پیروزی را با مداخلات نظامی  ندهد. نظیر شرایطی که در لبنان و به شکل دیگر در عراق وجود دارد. همین مسئله می‌تواند در مورد یمن هم اتفاق بیافتد. اما این به‌هیچ‌وجه به معنای تغییر در سیاست توسعه‌طلبانه و هژمونی طلبانه جمهوری اسلامی نیست. چراکه این سیاست جزئی از موجودیت رژیم است. آمریکا و اروپا هم این را می‌دانند. بنابراین، نه اتحادیه اروپا فعلاً چیزی بیش از توافق هسته‌ای و برجام می‌خواهد و نه دولت آمریکا تحت ریاست جمهوری بایدن. اتحادیه اروپا چیزی فراتر از این نمی‌خواهد که این ماجرا به نحوی خاتمه یابد تا بتواند در ایران بازاری برای فروش کالاها و صدور سرمایه داشته باشد. در مورد آمریکا مسئله کمی متفاوت است. تفاوت در این است که چون آمریکا ادعای هژمونی جهانی و منطقه‌‌ای دارد و اقدامات و مداخلات جمهوری اسلامی ثبات سیاسی دولت‌های تحت حمایت آمریکا را به مخاطره می‌اندازد، اختلاف و تضاد‌ش با جمهوری اسلامی بر سر مسائل منطقه‌ای به‌جای خود باقی می‌ماند.

اما همان‌گونه که تجربه اختلافات جمهوری اسلامی و دولت آمریکا در طول بیش از چهار دهه گذشته نشان داده است، این اختلاف درهرحال یک اختلاف خانوادگی میان ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع اسلامی است که ذاتاً با یکدیگر متحدند. وحدتشان همواره عمده بوده است. حتی در دوره ترامپ که اختلافات حادتر شد و بیشترین فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی وارد آمد، دولت آمریکا مکرر تأکید داشت که هرگز خواهان جنگ و برافتادن جمهوری اسلامی نیست، بلکه خواستار مذاکره برای گرفتن امتیاز است. برای قدرت‌های امپریالیست آنچه به‌غایت حائز اهمیت هست، این واقعیت است که جمهوری اسلامی پاسدار نظم سرمایه‌داری است و توانسته با وحشیانه‌ترین شیوه‌های ممکن از نظم پوسیده و ارتجاعی سرمایه‌داری در ایران پاسداری کند.

کارگران و زحمتکشان نیز به تجربه در این سال‌ها این حقیقت را دریافته‌اند که نزاع و سازش مرتجعین تغییری در شرایط زندگی آن‌ها ایجاد نمی‌کند. آنچه همواره و در همه شرایط با آن روبه‌رو بوده‌اند، فقر، گرسنگی، بیکاری، گرانی، بی حقوقی، سرکوب  و استبداد بوده است. کارگران و زحمتکشان آموخته‌اند که  باید برای برانداختن تمام مصائبی که نظم حاکم بر ایران به بار آورده است، به مبارزه برای سرنگونی آن ادامه دهند و با استقرار یک حکومت شورابی، سرنوشت خود را در دست بگیرند.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۹ در فرمت پی دی اف

کارگران بازنشسته مبارزانی خستگی‌ناپذیر و مصمم

یکشنبه ۳ اسفند، بازنشستگان تامین اجتماعی برای شمشین بار دست به تجمع سراسری زده و با عمل کردن به شعار “تنها کف خیابون – به دست میآد حق مون”، خواست‌های برحق خود را فریاد زدند. در این روز از جمله در شهرهای تهران، قزوین، اصفهان، تبریز، کرمانشاه، نیشابور، اهواز، اردبیل،اراک، مشهد، خرم‌آباد، یزد، کرج، شوش، ایلام، ساری، شوشتر و بجنورد بازنشستگان با شعارهای خود هم‌چون “هم دولت هم مجلس – بس است فریب ملت”، “حقوق ما ریالیه – هزینه‌ها دلاریه”، “ظلم و ستم کافیه- سفره ما خالیه” ، “بیمه‌های تکمیلی – دزد سر گردنه”، “حقوق‌های نجومی – فلاکت عمومی”، “خواست بازنشسته – حقوق طبق تورم”، “دست‌های ما خالیه – وضع شما عالیه”، “تا حق خود نگیریم از پا نمی‌نشینیم” و “تنها کف خیابون – به دست می‌آد حق‌مون” خواستار برآورده‌شدن خواست‌های خود شدند. یکی از بازنشستگان تامین اجتماعی در تجمع اعتراضی تهران گفت: “ما همیشه اینجا جمع نمی‌شیم شعار بدیم. دفعه‌های دیگه این‌گونه نخواهد بود. ما کسانی هستیم که سی سال در کارخانجات و شرکت‌ها کار کردیم. من حاضر نیستم دیگه  بایستم و ببینم حق مون رو می‌خورند، همه ما این‌گونه هستیم” و سپس شعار داد: “تا حق خود نگیریم از پا نمی‌نشینیم” که سایر تجمع‌کنندگان نیز با او همراه شدند.

یکشنبه گذشته ۲۶ بهمن نیز بازنشستگان دست به تجمع اعتراضی سراسری زده بودند. در آن روز نیز بازنشستگان در شهرهای

تهران، کرج، اصفهان، شیراز، اهواز، شوش، مشهد، تبریز، قزوین، سنندج، خرم‌آباد، ایلام، قم، نیشابور، یزد، اراک، اردبیل، کرمان، همدان، دزفول، بجنورد و زنجان با حضور در برابر ادارات تامین اجتماعی (در تهران در برابر مجلس اسلامی و سپس راهپیمایی به سمت سازمان برنامه و بودجه) خواستار تحقق مطالبات برحق خود شده بودند.

دور جدید تجمعات اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی از تجمع ۲۳ آذر شروع شد. سپس در روزهای ۱۴ و ۲۱‌ دی و ۷ و ۲۶ بهمن این تجمعات اعتراضی سراسری ادامه یافت.

اگرچه جمهوری اسلامی تاکنون پاسخی به خواست‌های برحق معترضان نداده است، اما با این وجود شش تجمع بازنشستگان تامین اجتماعی در کمتر از ۳ ماه تا همین‌جا نیز تاثیرات مهمی از خود برجای گذاشته است.

تاثیرات همین اعتراضات در میان بازنشستگان و در سطح جامعه است که تشکل ضد کارگری و دولتی خانه‌کارگر را به واکنش واداشته است. این تشکل ضد کارگری که سابقه جنایات و خیانت‌های آن به طبقه کارگر بر کسی پوشیده نیست، در واکنش به اعتراضات بازنشستگان تامین اجتماعی تاکنون دست به برگزاری دو تجمع زده است که این دومی در روز ۲۹ بهمن ماه برگزار شد. در این تجمع، شرکت‌کنندگان برخی از شعارهای تجمعات مستقل بازنشستگان هم‌چون “کشتی بازنشسته دیگه به گل نشسته” و یا “تا حق خود نگیریم از پا نمی‌نشینیم” را تکرار کردند. حتا در قطعنامه صادره که نام “اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری” را بر خود داشت، سعی شد از برخی خواست‌هایی که بازنشستگان تامین اجتماعی در ۵ تجمع قبلی خود (تا قبل از تجمع ۳ اسفند) برگزار کرده بودند، به نحوی سخن به میان بیاید. از جمله مساله مهم افزایش مستمری‌ها و همسان‌سازی.

نکته مهم قطعنامه اما این بود که به “دولت” (کابینه) و مجلس هشدار داده شده بود که سیاست‌های کنونی حاکمیت “موجب اعتراض اجتماعی خواهد شد”. این همان نکته‌ای بود که در سخنان حسن صادقی از مهره‌های اصلی خانه‌کارگر که عنوان “رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری” را نیز یدک می‌کشد به شکلی عریان‌تر مطرح گردید. وی در سخنان خود ضمن اعلام بیعت و تابعیت از خامنه‌ای جلاد گفت: ” امروز شرایط به گونه‌ای است که کارگران به خیابان می‌آیند و رسانه‌های معاند با موج سواری بر احساسات آنها بازنشستگان را مخالف نظام نشان می‌دهند”. او پیش از این نیز افتادن اعتراضات بازنشستگان تامین اجتماعی به دست “غیرخودی‌”ها و “نااهلان” را هشدار داده بود.

سخنان حسن صادقی به این‌معناست که تنها تجمعی خوب است که توسط حاکمیت یا یکی از نهادها و یا جناح‌های حاکم برگزار شود. چرا که هدف از “اعتراضات” و تجمعات دولتی نه پاسخ به خواست‌های توده‌ها که به انحراف کشاندن مبارزات مستقل و خواست‌های واقعی توده‌هاست. همان هدفی که خانه کارگری‌ها با دو تجمع خود تحت عنوان “تجمع بازنشستگان تامین اجتماعی” داشتند، سیاستی که در شرایط کنونی جامعه چیزی جز آب در هاون کوبیدن نیست. مانند همان هدفی که جناح و افرادی از حاکمیت تحت‌عنوان “دانشجویان عدالت‌خواه” و غیره در هفت‌تپه دنبال می‌کردند و سرشان به سنگ خورد. آن‌ها نمی‌فهمند که شرایط جامعه دیگر شرایط گذشته نیست که افرادی چون خاتمی و احمدی‌نژاد بخواهند موج‌سواری کنند یا مردم دنبال “اصلاح‌طلب و اصولگرا” راه بیافتند. اکنون سه سال است که این دوران به پایان رسیده است.

اعتراضات اخیر بازنشستگان تامین اجتماعی تنها یک نمونه از به پایان رسیدن آن دوران است، دورانی که با پایان رسیدن توهمات اصلاح‌طلبی، توازن قوای سیاسی جامعه به نفع کارگران و زحمتکشان جامعه تغییر کرده و چشم انداز انقلاب از هر سو گشوده شده است . دیگر کسی منتظر تغییر شرایط از درون صندوق‌های رای نیست. برای همین است که می‌توان گفت یک وجه مهم شش تجمع اخیر بازنشستگان تامین اجتماعی، عمل به شعارشان بود، شعار “تنها کف خیابون – بدست میآد حق‌مون”.

این که بازنشستگان تامین اجتماعی در شرایطی که هم آلودگی هوا و هم ویروس کرونا سلامت آن‌ها را تهدید می‌کند با این اراده تحسین‌برانگیز به خیابان‌ها می‌آیند ریشه در واقعیات زندگی آن‌ها دارد، واقعیاتی که دیگر هیچ توهمی نمی‌تواند بر آن‌ها سایه بیفکند. هم اکنون مستمری اغلب بازنشستگان تامین اجتماعی حتا پاسخگوی هزینه‌های خوراکی آن‌ها نیست و این در حالی‌ست که آن‌ها به عینه می‌بینند که چگونه مدیران دزد و نالایق این سازمان که از سوی حکومت منصوب می‌شوند دست به تاراج و غارت اموال کارگران در این سازمان زده‌اند، آن‌ها به عینه می‌بینند که چگونه جمهوری اسلامی از منابع تامین اجتماعی، یعنی صندوق پول همین بازنشستگان برای نیازهای مالی خود سوءاستفاده می‌کند، دولتی که پول‌های هنگفتی برای ماجراجویی‌های نظامی و منطقه‌ای خود هدر می‌دهد. دولتی که هم اکنون برای استخدام مزدور در سوریه شش برابر دولت بشار اسد به مزدورانی که به گروه‌های شبه‌نظامی جمهوری اسلامی بپیوندند حقوق می‌دهد!!!

اما جدا ازافزایش هزینه‌های خوراکی، در اثر سیاست‌های جمهوری اسلامی هزینه‌های آموزشی و درمانی خانواده‌های کارگری از جمله کارگران بازنشسته نیز به شدت افزایش یافته است. بویژه هزینه‌های درمانی برای بازنشستگان بسیار مهم است. بیکاری جوانان یکی دیگر از معضلات خانواده‌های کارگران بازنشسته است که روز بر روز بر ابعاد آن افزوده می‌شود.

اما پاسخ جمهوری اسلامی به افزایش معضلات زندگی بازنشستگان چه بوده است؟! ابتدا باید تاکید کرد که اگرچه همسان‌سازی بسیار ناقص انجام شد اما در همین حد هم چیزی نبود جز نتیجه فشار و اعتراضات بازنشستگان. ولی این تنها بخش کوچکی از سیاست‌های جمهوری اسلامی است. اساس سیاست جمهوری اسلامی در تمام دوران حاکمیت خود این بوده است که بار بحران اقتصادی را که مدام در حال افزایش است بر دوش کارگران و زحمتکشان از جمله بازنشستگان، چه بازنشستگان تامین اجتماعی و چه بازنشستگان کشوری آوار سازد، سیاستی که نه فقط ادامه دارد، بلکه متناسب با رشد بحران مالی دولت تشدید نیز شده است.

نگاهی به بودجه ۱۴۰۰ به روشنی این موضوع را ثابت می‌کند. جدا از این‌که مبلغ در نظر گرفته شده در این بودجه برای ادامه همسان‌سازی هم‌چنان بلاتکلیف است و وعده نوبخت رئیس سازمان برنامه و بودجه در این باره با خواست بازنشستگان برای جبران فاصله دریافتی بازنشستگان با شاغلان فاصله بسیار دارد، و جدا از این‌که در نظر گرفتن هر مبلغی به منظور همسان‌سازی باز نتیجه همین اعتراضات است، اما مساله بسیار مهم‌تر میزان ناچیز افزایش حقوق در بودجه ۱۴۰۰ است.

یکی از مواردی که کابینه و مجلس با هم کاملا اشتراک نظر داشتند و هرگز مخالفتی با آن نشد افزایش تنها ۲۵ درصدی حقوق کارکنان دولت و بازنشستگان کشوری و لشکری است. ۲۵ درصد افزایش در شرایطی که نرخ واقعی تورم بسیار فراتر از آن است، مفهوم دیگری جز فقر بیشتر برای معلمان، پرستاران، بازنشستگان و دیگر کارمندان جزء ندارد. هم اکنون حتا برخی از اقتصاددانان جمهوری اسلامی خط فقر را ۱۲ میلیون تومان اعلام کرده‌اند که اگرچه باز این مبلغ کمتر از واقعیت به‌نظر می‌آید اما مساله مهم دیگر این است که با توجه به چشم‌انداز رشد تورم در سال آینده که کسری بودجه و بحران مالی جمهوری اسلامی از جمله دلایل آن است، خط فقر شتابان افزایش خواهد یافت.

بنابراین آن‌چه که مهم است، افزایش دریافتی کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه به بالای خط فقر است و البته نه آن میزانی که ارگان‌های دولتی از جمله شورای عالی کار به عنوان سبد معیشت تعیین می‌کند، بلکه افزایش دستمزد و حقوق در حدی که تمامی کارگران و زحمتکشان به‌طور واقعی مزد و حقوقی بالای خط فقر دریافت کنند.

این موضوع اصلی است.

اما جمهوری اسلامی چه می‌کند؟!! از یک سو حقوق‌ها را ۲۵ درصد افزایش می‌دهد و از آن سو مزدوری چون حسن صادقی در تجمعات خانه کارگر سعی می‌کند بین بازنشستگان کشوری و تامین اجتماعی تفرقه ایجاد کرده و خواست بازنشستگان تامین اجتماعی را به این تقلیل دهد که بازنشستگان تامین اجتماعی خواهان اجرای همسان‌سازی در حد بازنشستگان کشوری هستند!!! موضوع این نیست که همسان‌سازی در بین بازنشستگان کشوری خوب اجرا شده است، موضوع این است که اجرای همسان‌سازی بازنشستگان تامین اجتماعی بدتر از بازنشستگان کشوری بوده است. موضوع این است که امروز به‌رغم اجرای به‌اصطلاح همسان‌سازی هم‌چنان عموم بازنشستگان کشوری و تامین اجتماعی در زیر خط فقر زندگی می‌کنند. این موضوع اساسی است. این است خواست واقعی کارگران، بازنشستگان، معلمان و دیگر زحمتکشان جامعه: مزد و حقوقی بالای خط فقر. مزد و حقوقی که با آن یک خانواده بتواند تمامی نیازهای خود از قبیل مسکن، خوراکی، آموزشی، درمانی، حمل و نقل، مسافرت، تعطیلات، وسایل مورد نیاز خانه و غیره را تامین کند.

اما اهمیت اعتراضات اخیر بازنشستگان تامین اجتماعی در چیست؟! بازنشستگان تامین اجتماعی به این نتیجه رسیدند که تنها راه برای رسیدن به خواست‌های‌شان مبارزه است و با مبارزات مستمر خود این پیام را به تمام جامعه رساندند. این پیام مهم اعتراضات بازنشستگان تامین اجتماعی است و همین پیام است که رژیم را به واکنش کشانده و ضمن تحرکات خانه کارگر، چند تن از کارگران بازنشسته که سابقه کار متشکل را دارند به بهانه‌های واهی به دادسرا و یا زندان احضار کرده است، هم‌چون سه کارگر بازنشسته عضو سندیکای کارگران شرکت واحد و علی نجاتی کارگر بازنشسته عضو سندیکای کارگران هفت‌تپه.

اما نه تلاش‌های نهاد دولتی و ضد کارگری خانه کارگر تاثیر گذار است نه حمله به تجمع بازنشستگان در تبریز در ۲۶ بهمن و نه احضار بازنشستگان به دادسرا و زندان. جمهوری اسلامی نمی‌تواند واقعیت‌های زندگی بازنشستگان را با این ابزارها تغییر دهد.

بازنشستگان جان‌شان به لب‌شان رسیده است. همان‌طور که کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه جان‌شان به لب‌شان رسیده است. دیگر هیچ انسان زحمتکش و ستم‌دیده‌ای حاضر به تحمل این شرایط نیست. به همین دلیل باید از خواست‌ها و مبارزات بازنشستگان تامین اجتماعی حمایت کرد، چرا که لازمه تغییر این شرایط اتحاد کارگران و زحمتکشان در تمامی سطوح است، چرا که خواست‌های مهم و اساسی تمامی کارگران و زحمتکشان یکی‌ست. این وضعیت باید تغییر کند و بدون هیچ‌گونه تردیدی تغییر نیز خواهد کرد. با اتحاد کارگران و زحمتکشان، با مبارزه مستمر و اراده مصمم آن‌ها.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۹ در فرمت پی دی اف

نگذاریم کارگر هفت‌تپه در توطئه سکوت رسانه‌ای قربانی شود

مطابق اطلاعیه سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه مورخ ۲۸ بهمن، از طرف اجرای احکام زندان اوین با علی نجاتی کارگر بازنشسته و مبارز هفت‌تپه تماس گرفته‌شده و از وی خواسته‌اند برای اجرای حکم ۵ سال حبس،خود را  به زندان اوین معرفی کند. مزدوران امنیتی – اطلاعاتی در جریان این تماس، علی نجاتی را تهدید کردند در صورت عدم حضور، حساب بانکی‌اش مسدود خواهد شد و مدتی بعد، بی‌معطلی حساب بانکی این کارگر بازنشسته را مسدود کردند.

همچنین بر طبق اطلاعیه سندیکای کارگران شرکت واحد داود رضوی، عطا بابا خانی و علی قربانیان از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد، با ابلاغ شعبه ۲ دادسرای اوین، به پلیس امنیت احضار شدند.

شایان‌ذکر است که در جریان اعتصابات و اعتراضات پرشور خیابانی کارگران هفت‌تپه در پاییز سال۹۷، تنی چند از کارگران هفت‌تپه ازجمله نماینده‌ی کارگران اسماعیل بخشی، محمد خنیفر، علی نجاتی( کارگر بازنشسته) همراه با تعدادی از حامیان کارگران هفت‌تپه سپیده قلیان و اعضای تحریریه نشریه اینترنتی گام بازداشت و روانه زندان شدند. سپس با اعتراف گیری‌های اجباری زیر شکنجه و نمایش دست‌ساز دستگاه اطلاعاتی- امنیتی “مستند طراحی سوخته” از تلویزیون، حکم‌های سنگین حبس برایشان صادر شد. این احکام چنان سنگین و بی‌ربط و غیرقابل‌توجیه بود که رئیس قوه قضائیه اعلام کرد دوباره باید موردبررسی قرار گیرند و درنهایت از طرف همین قوه مطرح شد تمام کارگران و اعضای نشریه گام که در ارتباط با اعتصابات هفت‌‌‌‌تپه بازداشت و به حبس محکوم‌شده‌اند، “مشمول عفو” قرارگرفته و از وثیقه‌های آنان رفع توقیف‌شده است و درواقع پرونده آن‌ها مختومه اعلام شد.

باز کردن پرونده‌ای که مدتی پیش بسته‌شده، مسدود کردن حساب بانکی کارگر بازنشسته و گروگان‌گیری حقوق ناچیز ماهانه که درواقع گروگان‌گیری خانواده علی نجاتی است، به نحو آشکاری نشان‌دهنده تشدید بیش‌ازپیش اعمال فشار و سرکوب علیه کارگران و فعالان کارگری و سندیکایی‌ به‌ویژه فعالان کارگری هفت‌تپه است.

کارگران مبارز و سخت‌کوش کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، طی یک‌رشته اعتصابات و اعتراضات مستمر خود با خواست محوری خلع ید از اسدبیگی سهامدار و کارفرمای اصلی این شرکت و لغو خصوصی‌سازی آن، توانستند ضرورت رسیدگی به پرونده هفت‌تپه را برنهادهای مربوطه تحمیل کنند و آن را به بالاترین مجاری دستگاه اداری بکشانند به‌نحوی‌که نه‌فقط مجلس و کمیسیون اصل ۹۰ آن، بلکه سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات نیز اعلام کردند در جریان واگذاری این شرکت و بعدازآن نیز تخلفات آشکاری صورت گرفته و لاجرم موضوع فسخ قرارداد واگذاری این شرکت به مالکان خصوصی را مطرح نمودند. آنگاه  تصمیم‌گیری در این مورد به هیئت واگذاری سازمان خصوصی‌سازی واگذار شد. این هیئت اما در جلسه مورخ سوم دی‌ماه ۹۹ و بعدازآن، رأی به ابقاء اسدبیگی داد. رأی هیئت داوری نشان داد به‌رغم آنکه تخلفات گوناگون اسد بیگی در دادگاه محرز شده، اما وی حامیان قدرتمندی در دستگاه دولتی دارد. ابر قاچاقچی ارز بعدازاین رأی و به پشتوانه حامیان قدرتمند دولتی‌اش، با تعرض و قلدری بیشتر به مصاف کارگران هفت‌تپه رفت و آزار و فشار علیه فعالان کارگری را تشدید کرد.

بعد از اعتصاب آبان سال جاری(۹۹) ، با شکایت کارفرما، ۴ تن از فعالان کارگری هفت‌تپه بنام‌های بهمنی، ممبینی، حیدری و ابراهیم عباسی بازداشت و روانه زندان دزفول شدند. پس از آزادی این فعالان براثر اعتراض وسیع کارگران هفت‌تپه، به دستور کارفرما از ورود ۱۵ کارگر به شرکت ممانعت به عمل آمد و در ادامه به بهانه اینکه این کارگران باید کتباً و قانوناً برای بازگشت به کار اقدام کنند، آن‌ها را به اداره کار حواله دادند و فشار و آزار و اذیت علیه این کارگران را تشدید کردند. کارگران نیز به اداره کار شکایت کردند تا هیئت حل اختلاف مداخله و مشکل را حل کند. کارفرما از نفوذ خویش در اداره کار نیز استفاده کرد و تا توانست به اشکال گوناگون بر فشار و اذیت و آزار کارگران افزود. اضافه‌کاری برخی از این کارگران را نپرداخت. برخی را به کمیته انضباطی احضار کرد. بدون هیچ‌گونه دلیلی محل کار دو تن از کارگران( آزادی و عباسی) را تغییر داد و آنان را جابجا کرد و سرانجام برای کارگران غیبت زد و آنان را تعلیق نمود. کارشکنی در اداره کار نیز ادامه یافت. باوجودآنکه رأی اولیه هیئت حل اختلاف به سود کارگران بود اما این رأی به خاطر نفوذ کارفرما در ادارات دولتی، به‌طور رسمی اعلام نشد. کارگران نیز در اعتراض به این سکوت خبری و برای ابلاغ رسمی رأی هیئت حل اختلاف از روز ۲۵ بهمن به مدت چند روز پی‌درپی در اداره کار شهرستان شوش دست به تجمع و تحصن زدند. در دومین روز تحصن،به معترضین وعده دادند رأی نهایی را اعلام می‌کنند، اما در عمل سرگردانی و بلاتکلیفی کارگران ادامه یافت. علی‌رغم اینکه از ۹ تن اعضای هیئت حل اختلاف، جز مخالفت و سنگ‌اندازی یک نفر بنام ثامر تمیمی از مدیران قبلی هفت‌تپه، بقیه ۸ نفر به نفع کارگران رأی داده‌اند اما این رأی به‌‌طور رسمی ابلاغ نشده و بازگشت به کار این کارگران رسمیت قانونی نیافته است. در عوض فشار و تعرض و تهدید و آزار کارگران پیوسته افزایش‌یافته و به مرحله غیرقابل‌تحملی رسیده است.

بیش از دو سال بعد از اعتصاب‌ها و تظاهرات خیابانی کارگران هفت‌تپه در سال ۹۷ و اعتصابات و پیگیری‌های بعدی برای خلع‌ید از اسدبیگی و لغو خصوصی‌سازی این شرکت، نه‌فقط شعارها و وعده‌های رئیس قوه قضائیه، نمایندگان مجلس، سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات در این مورد محقق نشده، بلکه کارگران هفت‌تپه و نمایندگان آن‌ها به نحو بی‌رحمانه‌ای مورد آزار و تهدید و انتقام‌جویی کارفرما و نهادهای دولتی حامی وی قرارگرفته‌اند تا آنجا که مجموعه این مرتجعین، زندگی، معاش و جان کارگران و خانواده آن‌ها را بازیچه دست خویش قرار داده‌اند.

وضعیت اداره و فعالیت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه نیز نه‌فقط بهبود و ثباتی نیافته، بلکه چشم‌انداز فعالیت آن کماکان در محاق ابهام و بلاتکلیفی فرورفته است. پس از اعلام رأی هیئت داوری در مورد پرونده هفت‌تپه، ظاهراً سازمان خصوصی‌سازی با ارائه دادخواستی به دادگاه عمومی، به رأی این هیئت مبنی بر عدم فسخ قرارداد واگذاری شرکت به اسدبیگی و رستمی، اعتراض نموده و خواستار فسخ این قرارداد شده است.(ایلنا ۲۲/ ۱۰ / ۹۹)

برخی خبرهای غیررسمی حاکی از آن است که دستگاه قضایی در نظر دارد این قرارداد را فسخ و از اسد بیگی خلع‌ید کند.

یوسف بهمنی از فعالان کارگری هفت‌تپه ۲۸ بهمن ۹۹  در گفتگو با رویداد‌۲۴ دراین‌باره چنین توضیح می‌دهد: “خبر‌های غیررسمی به ما رسیده که رأی دادگاه به عزل مالکان خصوصی هفت‌تپه است. اما هنوز این خبر از سوی مراجع رسمی رسانه‌ای نشده است.” او در ادامه می‌گوید: ” سه نهاد نظارتی از سه قوه شامل سازمان خصوصی‌سازی از قوه مجریه، دیوان محاسبات از قوه مقننه و سازمان بازرسی از قوه قضائیه، همگی اعلام کرده‌اند که هم در جریان واگذاری و هم بعد از واگذاری هفت‌تپه تخلفاتی انجام‌شده که باید این قرارداد واگذاری فسخ و مالکان خصوصی عزل شوند.”

خبرهای دیگری حاکی از آن است که برخی ماشین‌آلات و مقادیر زیادی از شکرهای انبارشده از شرکت خارج‌شده است. کارفرما ترازوهای کارخانه را به بهانه تعمیر خارج کرده تا مقدار واقعی شکر خروجی درجایی ثبت نشود. گویا کارفرما طبق یک سری بندوبست و قرارداد با فردی بنام” کوهرنگی” که از نزدیکان اسدبیگی است، این شکرها را به بهایی پایین‌تر از قیمت فعلی پیش‌فروش کرده است. برخی فعالان کارگری هفت‌تپه براین عقیده‌اند که مالکان فعلی شرکت با این اقدامات خود می‌خواهند ” زمین سوخته‌ای برای مالک بعدی به‌جا بگذارند”

شوربختانه تمام این فعل‌وانفعالات از تشدید سرکوب و آزار و اذیت کارگران تا تخلیه انبار شکر و سایر اقدامات کارفرمای هفت‌تپه و حامیان دولتی وی در یک سکوت ناباورانه رسانه‌ای انجام می‌شود. نه‌فقط سعی شده این تغییر و تحولات و اقدامات سرکوبگرانه در سکوت سنگین و بی‌تفاوتی رسانه‌های رسمی، محو یا پوشیده نگاه داشته شود، بلکه باکمال تأسف باید گفت که این تحرکات و تعرضات طبقه حاکم با واکنش لازم و جدی از سوی کارگران و نیروهای چپ کمونیست نیز روبرو نشده است.

این سکوت تحمیلیِ قبرستانی را به هر قیمت باید شکست. کسی از اسماعیل بخشی کارگر آگاه و مبارز هفت‌تپه سخن نمی‌گوید. دو سال از ماجرای بازداشت و شکنجه وحشیانه و اخراج وی گذشته است اما این کارگر آگاه هنوز به سرکار خود بازنگشته است. رسانه‌های رسمی و غیررسمی در مورد سپیده قلیان از حامیان پرتلاش کارگران هفت‌تپه، به‌کلی سکوت اختیار نموده و خاموش‌اند. علی نجاتی چندین سال است بازنشسته شده و درمیان کارگران کارخانه نیشکر هفت‌تپه حضور فیزیکی ندارد اما با هر اعتصاب هفت‌تپه، دستگاه امنیتی- اطلاعاتی برایش پرونده‌سازی می‌کند یا پرونده‌های مختومه خاک خورده را از کشو میز بیرون می‌کشد و بدتر از آن، حساب بانکی‌اش را مسدود و چندرغاز مستمری بازنشستگی وی را قطع می‌کند. ابراهیم عباسی، یوسف بهمنی،ممبینی، حیدری،آزادی، خنیفر و چندین فعال کارگری دیگر، هرروز به بهانه‌ای به دادگاه و کمیته انضباطی احضار می‌شوند و هر بار ساعت‌ها بازجویی و بازداشت و چند روز حبس می‌شوند. کارفرما حقوق و مزایا و اضافه‌کاری را قطع می‌کند، گاه به‌طور خودسرانه محل کارشان را تغییر می‌دهد و با معیشت و هستی کارگران و خانواده آن‌ها بازی می‌کند. برای مغلوب ساختن  و منصرف نمودن این فعالان از ادامه مبارزه، به هر کاری دست می‌زند و از شیوه‌های گوناگون آزار و اذیت و فشار و اقدامات ایذایی علیه آنان استفاده می‌کند.

به این وضعیت ضد انسانی باید پایان داد. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و سندیکای کارگران شرکت واحد هرکدام در اطلاعیه‌های جداگانه‌ای هرگونه پرونده‌سازی و احضار و تهدید اعضای خود و دیگر کارگران و فعالین کارگری را محکوم کرده و خواستار منع تعقیب  و پایان دادن به این روند پوسیده‌شده‌اند.این اما کافی نیست.باید از فعالان کارگری و سندیکایی به‌طور همه‌جانبه پشتیبانی کرد. باید از کارگران هفت‌تپه به‌طورجدی حمایت کرد. دست نیروهای امنیتی و سرکوب از جان علی نجاتی و خانواده‌اش فوراً باید کوتاه شود. اسماعیل بخشی باید به سرکار بازگردد.سپیده قلیان باید از زندان آزاد شود. تمام موانع اداری و غیر اداری کار و فعالیت فعالان کارگری هفت‌تپه بایستی به‌فوریت برطرف شود. حقوق و مزایا و اضافه‌کاری ابراهیم عباسی، یوسفی، حیدری، ممبینی و سایر کارگران و فعالان کارگری بایستی به‌طور کامل و به‌موقع پرداخت شود. هرگونه پیگرد و تعقیب قضایی و امنیتی و پرونده‌سازی فوراً باید متوقف و ممنوع و تمام احکام صادره از حبس و اخراج و غیره بایستی ملغی شوند. نگذاریم کارگران مبارز هفت‌تپه در توطئه بی‌خبری و سکوت رسانه‌ای قربانی شوند. به هر شکل ممکن صدای کارگران هفت‌تپه باشیم و از آن‌ها حمایت کنیم. کارگران آگاه و مبارز هفت‌تپه بدون شک امروز بیشتر و بهتر از دو سال پیش به ماهیت نهادها و افراد حکومتی پی برده‌اند و نیک می‌دانند که تنها در پرتو اتحاد و مبارزه متشکل خود می‌توانند کارفرما و حامیان وی را عقب برانند. متحد و متشکل شویم، دست از زانوی خود بگیریم ، قامت راست کنیم و حق خویش بستانیم!

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۹ در فرمت پی دی اف

 

رئیس قوه قضائیه در لباس گوبلز- دروغ بزرگ از زبان رئیس قوه قضائیه

ابراهیم رئیسی، رئیس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، روز دوشنبه ۲۷ بهمن، با تاکید بر اینکه توجه به حقوق انسان ها و زندانیان از آموزه های اسلام است، مدعی شد که شرایط زندان های ایران از شرایط  زندان در همه کشورهای جهان بهتر است. او در اثبات این “دروغ بزرگ” گفت: “ما آمادگی داریم درب زندان هایمان را برای دیدن هر کشوری در عالم که بخواهد درون آن ها را ببیند باز کنیم، مشروط به اینکه اجازه دیدن هر زندانی در هر کشوری که ما هم اراده کردیم، داده شود؛ اگر این اتفاق بیفتد، مشخص خواهد شد که کجا به حقوق بشر توجه شده و در کجا این حقوق نادیده گرفته می شود”.

آنچه ابراهیم رئیسی در مورد وضعیت خوب زندان های ایران گفته یک دروغ محض از سر استیصال است.  یک “دروغ بزرگ” که حقیقت خوفناک زندان های جمهوری اسلامی را لاپوشانی کرده و تصویری بسیار وارونه از شرایط مرگبار زندان های ایران به دست داده است. “دروغ بزرگ” که به “دروغ گوبلزی” معروف است، اصطلاح و تکنیکی ست در تبلیغات سیاسی که اولین بار توسط آدولف هیتلر، رهبر فاشیست آلمان نازی به کار گرفته شد. هیتلر، در کتاب “نبرد من” در توضیح تکنیک دروغ بزرگ گفته است، پذیرش یک دروغ، مستلزم آن است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند “که کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی شرمانه حقیقت را تحریف کند”. این توصیف و تکنیک دروغ گویی هیتلر، بعدا توسط “گوبلز”، وزیر تبلیغات او چنان با مهارت و بی شرمی استفاده شد، که اکنون بیان هر دروغ عظیم نه با نام هیتلر که با نام “گوبلز” تحت عنوان “دروغ بزرگ” گوبلزی سکه خورده است.

اگر ۸۰ سال پیش، یعنی در محدوده سال های جنگ دوم جهانی، هیتلر و وزیر تبلیغات او با استفاده از تکنیک “دروغ بزرگ”، موفق شدند سیاست کشتار جمعی، نژادپرستانه و فاشیستی حزب نازی آلمان را تحت عنوان “حقیقت” به خورد بخشی وسیعی از مردم آلمان بدهند، این موفقیت آنان نه صرفا به دلیل استفاده از تکنیک تکرار دروغ های بزرگ، بلکه دقیقا به لحاظ  شرایط انحصاری حاکم بر شبکه های اطلاع رسانی آن دوره و نیز نفوذ مطلق رسانه های دولتی بر اذهان توده های مردم در اقصاء نقاط جهان بود. اکنون اما با گسترش شبکه های اجتماعی، محدود رسانه های مستقل و حضور گسترده “هر شهروند یک خبرنگار”، عملا دوران تک صدایی مطلق رسانه های حکومتی و به تبع آن دوران جا انداختن یک “دروغ بزرگ” به جای حقیقت به سر آمده ست.

دروغ بزرگ ابراهیم رئیسی در مورد زندان های ایران، نمونه روشنی از همان دروغ عظیم گوبلزی بود که از شور بختی رئیس قوه قضائیه نه فقط در ذهن کسی ننشست، بلکه بر عکس وسیله ای برای خنده، سرگرمی و مضحکه شدن او در میان مردم شد. درست در زمانی که رسانه های حکومتی، در گستره ای وسیع، مشغول نشر اکاذیب قاضی القضات جمهوری اسلامی در توصیف شرایط خوب زندان های ایران بودند، خبر مسمومیت دارویی بهنام محجوبی- یکی از زندانیان عقیدتی درآویش گنابادی که از سال ۹۶ در زندان است- در شبکه های اجتماعی دست به دست می چرخید. همزمان با انتشار خبر به کُما رفتن بهنام و انتقال دیر هنگام او به بیمارسان لقمان تهران که روز ۲۵ بهمن صورت گرفت، ویدئوهایی نیز از مادر بهنام محجوبی در شبکه های اجتماعی به گردش در آمد. مادری دردمند که در حسرت یک ملاقات چند دقیقه ای با فرزند خود ضجه می کشید و اشک می ریخت. دادستان و مسئول زندان اوین که نمایندگان همین ابراهیم رئیسی، قاضی القضات آدمکش جمهوری اسلامی هستند، در هفته های پیش از به کما رفتن بهنام، حتی فرصت یک ملاقات چند دقیقه ای را از این مادر و فرزند دریغ کردند. مادر بهنام محجوبی در ویدئوی دیگری هم که پس از دیدار چند دقیقه ای او با بهنام در بیمارستان لقمان گرفته شده است، با اشک و آه از وضعیت وخیم بهنام و اینکه اثری از حیات در جسم و جان او نیست، سخن گفته است. دیداری که دیگر دیدار با فرزند نبود، بلکه حضوری حسرت بار در کنار پیکر به کُما رفته و در حال مرگ بهنام محجوبیِ آرمیده بر تخت بیمارستان لقمان تهران بود.

با دست به دست شدن گسترده و سریع خبرهای مربوط به وضعیت اسفبار بهنام محجوبی، دیگر نیازی به واکاوی شرایط خوفناک زندان های ایران در سال های دهه ۶۰ نیست تا دروغ بزرگ ابراهیم رئیسی برای همگان روشن شود. دیگر لازم نیست با به تصویر کشیدن کشتار جمعی بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی در مرداد و شهریو ۶۷، پی به ماهیت کثیف و سرکوبگرانه دستگاه قضایی جمهوری اسلامی برد. کشتاری وسیع و قتل عامی عمومی که شخص ابراهیم رئیسی یکی از نفرات اصلی هیئت چهار نفره مرگ در زندان های اوین و گوهردشت بود. برای اثبات اکاذیب رئیس قوه قضائیه، حتی لازم نیست به شرایط خوفناک زندان های ایران در سال های پس از وقایع ۸۸، دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ رجوع کرد. برای اثبات دروغ بزرگ رئیس قوه قضائیه، حتی نیازی به نام و نشان صدها زندانی کشته شده در زیر شکنجه نیست؛ کشته شدگانی که پیکر تعدادی از آنان تحت عنوان خودکُشی به خانواده ها تحویل داده شد و پیکر بسیاری از آنان نه تنها به خانواده ها تحویل داده نشد، که با گذشت سال های متمادی هنوز هم کمترین نشانی از گورهای آنان در دست نیست. برای رمز گشایی دروغ بزرگ رئیس قوه قضائیه و تعیین تکلیف نهایی با دستگاه قضایی و کل هیئت حاکمه ایران همین نمونه بهنام محجوبی کافی ست.

آنچه اکنون برای بهنام محجوبی پیش آمده است، اگر در هریک از کشورهای اروپایی با همین نظام های دموکراسی پارلمانی موجود رخ می داد، کمترین هزینه اش، برکناری سریع رئیس دادگستری و رئیس قوه قضاییه بود. با توجه به همه واقعیات موجود، ادعای ابراهیم رئیسی مبنی بر اینکه: “ما آمادگی داریم درب زندان هایمان را برای دیدن هر کشوری در عالم که بخواهد درون آن ها را ببیند باز کنیم”، طبیعتا ادعای مضحکی بیش نیست.

در ۱۰ سال گذشته، سه گزارشگر ویژه سازمان ملل برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران انتخاب شده اند. احمد شهید(۲۰۱۱ تا مارس ۲۰۱۶)، عاصمه جهانگیری(۲۰۱۶ تا ۲۰۱۸) و جاوید رحمان(ژوئیه ۲۰۱۸ تا به امروز). طی این مدت به هیچ کدام از این سه گزارشگر ویژه سازمان ملل اجازه بازدید از زندان های جمهوری اسلامی داده نشده است. همین عدم اجازه ورود به بازرسان ویژه سازمان ملل برای بازدید از زندان های جمهوری اسلامی، نشان می دهد که کسی همانند رئیس قوه قضائیه تا چه حد باید “گستاخ” باشد “که چنین بی شرمانه حقیقت را تحریف می کند”. این گستاخی ابراهیم رئیسی در تحریف حقایق زندان های ایران زمانی بی شرمانه تر می شود که سخنان دردمندانه مادر بهنام محجوبی شنیده شود.

وقتی حق دیدار و ملاقات مادری دردمند با فرزند زندانی در حال مرگش از او سلب می شود، روشن است که درب زندان های ایران هرگز به روی گزارشگران ویژه سازمان ملل هم باز نخواهد شد. در وضعیتی که از درو دیوار زندان های ایران شکنجه و کشتار و مرگ می بارد، در وضعیتی که زنان و دانشجویان و نویسندگان و کارگران و جوانان ایران با هر صدای اعتراضی به زندان و حبس محکوم می شوند، در وضعیتی که فقط طی همین سه سال گذشته، ده ها زندانی در زیر شکنجه و بازجویی به قتل رسیده اند، روشن است که درب زندان های ایران هرگز به روی کشورهای دیگر باز نخواهد شد.

ابراهیم رئیسی، البته یاوه گویی های دیگری هم داشته است. او همچنین گفته است: “امروز آزادگان عالم، توجه غربی ها به حقوق انسان را باور نمی کنند و می دانند که این اقدامات غربی ها سیاسی است و آن ها حقوق بشر را دستاویزی برای فشار بر کشورهای مستقل و در حال توسع دنیا در آورده اند”. مقایسه وضعیت زندان کشورهای غربی و اروپایی با زندان های جمهوری اسلامی و گفتن اینکه اگر “تخلفی در گوشه ای [از زندان های ایران] اتفاق بیفتد، بیش و پیش از هر کسی، ساز و کار اداری کشور مدعی آن خواهد بود”، نیز گوشه ای از همان تکنیک پروپاگاندای دروغ بزرگ گوبلزی در زمان آلمان فاشیست هیتلری است.

اگر چه در نظام های پارلمانی غربی، دستگاه قضایی در کلیت خود برای حفظ همان نظم موجود سرمایه داری حاکم بر این کشورهای سازماندهی شده است، اما مقایسه سیستم قضایی کشورهای اروپایی با دستگاه قضایی جمهوری اسلامی و به تبع آن مقایسه شرایط زندان و زندانیان این کشورها با شرایط حاکم بر زندان های مخوف ایران، یک قیاس مع الفارق است. قیاسی که فقط در خورجین مارگیری رئیس قوه قضائیه ایران موجود است. در سیستم قضایی کشورهای اروپایی با هر نقدی که بر نقض حقوق بشر در این کشورها داشته باشیم – که کم هم نیست- به دلیل نهادینه شدن نسبی آزادی بیان و عقیده، کمتر شاهد وجود زندانیان سیاسی در زندان های این کشورها هستیم، تا چه رسد به اینکه زندانیان سیاسی و غیر سیاسی زیر بازجویی و شکنجه کشته شوند. درکشورهای اروپایی، بازداشت شدگان سیاسی و یا متهمان قتل و دزدی و جنایت، از همان لحظه دستگیری از حق داشتن وکیل انتخابی برخوردارند، در جمهوری اسلامی اما زندانیان سیاسی و متهمان جرائم عادی، نه تنها از حق داشتن وکیل انتخابی برخوردار نیستند، نه تنها وکلای  بازداشت شدگان سیاسی حق ورود کامل به پرونده موکلین خود را ندارند، بلکه متهمان بازداشت شده از همان لحظه دستگیری برای پرونده سازی تحت شکنجه و اعتراف گیری قرار می گیرند.

از این قیاس مع الفارق رئیس قوه قضائیه که بگذریم، شدت سرکوب، بگیر و ببند، شکنجه، بازجویی و میزان کثرت زندانیان در زندان های جمهوری اسلامی، حتی با میزان دستگیری، شدت شکنجه و بگیر و ببند رژیم مستبد پادشاهی پهلوی نیز قابل قیاس نیست. در جمهوری اسلامی به دلیل شدت سرکوب و شکنجه و اختناق، نه تنها میزان دستگیری فعالان سیاسی، اجتماعی و کارگری به شدت بالا رفته است، بلکه به دلیل گسترش دامنه بزه کاری های اجتماعی از قبیل دزدی و فحشا و اعتیاد و قاچاق مواد مخدر، میزان زندانیان جرائم عادی نیز تا حد غیر قابل تصوری بالا رفته است.

با شدت گیری سرکوب و شکنجه و کشتار زندانیان در دهه ۶۰ و سال های پس از آن، انتشار اخبار شکنجه اسماعیل بخشی، سپیده قُلیان و برادران افکاری از جمله مواردی هستند که بر استمرار شکنجه از آغاز تا به امروز دلالت دارند. در همین سال ها اخیر، دست کم شاهد مرگ ده ها زندانی سیاسی بوده ایم که  پس از بازداشت زیر شکنجه به قتل رسیده اند. مرگ زهرا کاظمی، خبرنگار ایرانی- کانادایی (زندان اوین سال ۸۲)، ستار بهشتی، کارگر وبلاگ نویس (پلیس فتا، آبان ۹۱)، محسن روح الامینی، رامین پوراندرجانی و محمد کامرانی (زندان کهریزک، تابستان ۸۸)، کاووس سید امامی، استاد دانشگاه ایرانی – کانادایی (اوین، بهمن ۹۶)، سینا قنبری از دستگیر شدگان دیماه ۹۶ (زندان اوین) و مهرداد تالشی (اداره آگاهی شاپور تهران، ۱۵بهمن ۹۹)  صرفا مواردی هستند که اسامی شان انتشار بیرونی یافته اند. سینا قنبری، ستار بهشتی و مهرداد تالشی از جمله کسانی بوده اند که سه روز پس از بازداشت در زیر شکنجه و بازجویی به قتل رسیدند.

مادر ستار بهشتی، ۸ سال است برای پیگیری پرونده قتل فرزندش به هر نهادی متوسل شده است، اما دریغ از کمترین پاسخی. اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان در پی تحمل شکنجه های روحی و جسمانی شدیدی که در روزهای بازجویی متحمل شدند، از وزارت اطلاعات شکایت کردند؛ نتیجه شکایت اما به افزایش محکومیت آنان در دستگاه قضایی تحت ریاست ابراهیم رئیسی منجر شد. شکایت مادر برادران افکاری پس از قتل نوید افکاری و نیز شکایت وحید و حبیب دو فرزند دیگر او در مورد اعمال شکنجه بر آنان نیز، نه تنها راه به جایی نبرد، بلکه وحید و حبیب افکاری پس از طرح شکایت شکنجه، به مدت ۶ ماه راهی سلول های انفرادی شدند.

حال در چنین وضعیتی، ادعاهای رئیس قوه قضائیه مبنی بر اینکه شرایط زندان های ایران از شرایط  زندان های همه کشورها بهتر است و “اگر تخلفی در گوشه ای [از زندان های ایران] اتفاق بیفتد، بیش و پیش از هر کسی، ساز و کار اداری کشور مدعی آن خواهد بود”، ادعایی پوچ و حرف مفتی بیش نیست. ابراهیم رئیسی و کل دستگاه قضایی جمهوری اسلامی باید بیش از حد مورد نظر هیتلر و گوبلز، “گستاخ” و “بی شرم” باشند تا بتوانند یک چنین دروغ های بزرگی را که فقط در تکنیک پروپاگاندای گوبلزی می گنجد، برای قربانی کردن حقیقت بیان کنند.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۹ در فرمت پی دی اف

سخنان وزیر اطلاعات، جلوه ای از تعمیق بحران درونی رژیم

محمود علوی، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، شامگاه دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹، با حضور در برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دو صدا و سیما در مورد مسائل مختلف از جمله پرونده هسته ای ایران و ترور محسن فخری زاده سخنانی گفت که با واکنش تند نهادهای امنیتی و رسانه های داخلی وابسته به سپاه و نیز خبرگزاری های جهانی مواجه شد.

محمود علوی، در باره پرونده هسته ای ایران گفت: “صنعت هسته ای ما صنعت صلح آمیز است، مقام معظم رهبری صراحتا در فتوایشان گفته اند: “تولید سلاح هسته ای خلاف شرع است و جمهوری اسلامی سراغ آن نمی رود و آن را حرام می داند؛ اما اگر یک گربه را گوشه ای گیر بیاورند ممکن است رفتاری بکند که گربه ای که آزاد است آن رفتار را انجام نمی دهد. اگر ایران را به آن سمت هُل بدهند، آنوقت تقصیر ایران نیست، بلکه تقصیر آنهایی است که هُل دادند که در شرایط عادی ایران چنین نیت و چنین برنامه ای ندارد”.

وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، همچنین در مورد ترور محسن فخری زاده گفته است: “بعد از دوساعت از شهادت شهید فخری زاده شروع کردند علیه وزارت [اطلاعات] شعار دادن؛ بدون اینکه بدانن وزارت در این ماجرا چه نقشی را ایفا کرده است. اما روز بعدش متوقف شد، چون فهمیدند که وزارت اطلاعات ۲ ماه قبل گفته است در این نقاط دشمن دارد کار جمع آوری انجام می دهد. ۵ روز قبلش گفته است که دشمن برنامه ترور شهید فخری زاده را در این نقطه دارد. فقط زمان معلوم نبود؛ حالا دیدیم در بعضی از توئیت ها گفته اند که وزارت اطلاعات که زمان و مکان را گفته چرا جلوگیری نکرده؟ ما کی زمان را گفتیم؟ گفتیم در این مکان می خوان [عملیات انجام دهند]”. محمد علوی، در ادامه با تاکید بر عضویت فخری زاده در نیروهای مسلح گفته است: “چون شهید فخری زاده جزو نیروهای مسلح [سپاه پاسداران] بود، آن فردی هم که اولین تدارکات را تهیه کرده بود برای ترور، جزو نیروهای مسلح [سپاه] بود و ما نمی توانستیم در نیروهای مسلح کار اطلاعاتی انجام بدیم، از آن ها نفر خواستیم که بیایند بنشینند روی قضیه کار کنیم، که متاسفانه قبل از اینکه نماینده ای معرفی کنند و ما کار کنیم روی قضیه، این اتفاق با کمال تاسف افتاد”.

سخنان افشاگرانه وزیر اطلاعات در باره پرونده هسته ای ایران و ترور محسن فخری زاد، اگر چه با واکنش های تند و تیز رسانه های داخلی و خارجی مواجه شد، اما نظر به اینکه کدام بخش از سخنان او برای نهادها و رسانه های خبری دارای اهمیت بیشتری بود، هرکدام نسبت به قسمت های معینی از سخنان وزیر اطلاعات واکنش نشان دادند. آمریکا، اسرائیل، اتحادیه اروپا و کلیه رسانه ای خارجی، فقط روی آن بخش از سخنان محمود علوی واکنش های تند نشان دادند که او تلویحا اعلام کرد، جمهوری اسلامی در صورت لزوم به سمت “تولید سلاح هسته ای” پیش خواهد رفت.

در داخل ایران نیز، خبرگزاری های وابسته به سپاه پاسداران و تعداد دیگری از سایت های متعلق به اصولگرایان رژیم، در مواضعی نزدیک به هم، سخنان وزیر اطلاعات در مورد “ساخت بمب اتمی” را در راستای ادعاهای اسرائیل و آمریکا قلمداد کرده و اظهارات او را “فی نفسه بسیار غلط”، “کاملا مغایر با منافع ملی” و موجب “تقویت اهرم فشار طرف غربی در مذاکرات” دانسته که “می تواند تبعات جدی برای کشور داشته باشد”.

با این همه و به رغم همه واکنش های تند و تیزی که رسانه های داخلی و بین المللی به این بخش از سخنان وزیر اطلاعات نشان دادند، به طور واقعی، اظهارات او در مورد تولید بمب هسته ای سخنان تازه ای نبود. مشابه چنین اظهار نظرهایی را حسین شریعتمداری، نماینده خامنه ای در روزنامه کیهان بارها تکرار کرده است. علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران نیز پیش از وزیر اطلاعات گفته بود، در حال حاضر پیشرفت هسته ای ایران به حدی است که جمهوری اسلامی “همه آستانه های قدرت هسته ای را در دست دارد” و “قادر به طراحی و تولید آن است”، اما هیچ گاه آب از آب تکان نخورد و هیچ نهاد و ارگانی هم نسبت به سخنانی این چنینی هرگز واکنش نشان نداد و آن را مغایر منافع ملی ندانست.

اما آنچه در خبرگزاری های خارجی اصلا بازتاب نیافت و در رسانه های داخلی نیز اهمیت لازم به آن داده نشد، همانا اظهارات محمود علوی در باره نحوه ترور محسن فخری زاده – پدر هسته ای جمهوری اسلامی- بود. پوشیده نیست طرح تلویحی اتهام دست داشتن یک نهاد مسلح وابسته به خامنه ای در ترور محسن فخری زاده و بیان آن در صدا و سیمای جمهوری اسلامی از طرف وزیر اطلاعاتی که مورد وثوق و اعتماد شخص خامنه ای هم است، امر کوچکی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. وقوع چنین اتفاقی را باید به منزله تعمیق بحران درونی میان دو نهاد امنیتی رژیم دید که اکنون به صورت علنی تا حد مطرح شدن در سیمای جمهوری اسلامی  بازتاب یافته است.

واکنش خبرگزاری تسنیم (وابسته به سپاه) به این بخش از سخنان وزیر اطلاعات، خود گویای تعمیق بحران کنونی در میان این دو نهاد اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی است. خبرگزاری تسنیم در یادداشتی نسبت به ادعای وزیر اطلاعات مبنی بر اینکه عامل اولیه برنامه ریزی ترور محسن فخری زاده، عضو نیروهای مسلح (سپاه پاسداران) بوده و “ما نمی توانستیم در نیروهای مسلح کار اطلاعاتی انجام بدیم”، در واکنشی تند نوشته است: “طرح چنین مدعاهای قابل مناقشه میان بخشی که امکان داوری و ورود به جزئیات محرمانه در باره آن ها برای مخاطبان ممکن نیست و اصلا با اصول امنیتی نمی خواند، چه نسبتی با تدبیر و دقیقا چه فایده ای دارد؟”. تسنیم در ادامه با بیان اینکه، “در زمانی که جهت گیری محکومیت به سمت خارج و دشمن اصلی است، کشاندن مناقشه به بخش های مختلف در داخل چه سودی دارد؟”. تسنیم در ادامه وزیر اطلاعات را متهم کرده است که قصد دارد وزارت اطلاعات را از تقصیرات مبرا و همزمان “دستگاه های مختلف را برای اثبات زیر مجموعه خودش بی سر و سامان نشان دهد”.

واکنش خبرگزاری تسنیم نسبت به ادعای محمود علوی و انداختن توپ به زمین وزارت اطلاعات را نباید صرفا در حد پاسخگویی به سخنان وزیر اطلاعات دید. جدال کنونی میان این دو نهاد امنیتی سرکوبگر ریشه در جنگ قدرت و موازی کاری میان این دو نهاد اطلاعاتی جمهوری اسلامی دارد.  دو نهاد امنیتی موازی که اولی، حداقل در ظاهر باید به کابینه و ریاست جمهوری پاسخگو باشد و دومی که زیر مجموعه ای از نهادهای امنیتی وابسته به ولی فقیه است، بجز خامنه ای در مقابل هیچ کس و هیچ نهادی پاسخگو نیست. جدال درونی این دو نهاد امنیتی، اگرچه در دوره های پیش از این نیز کم و بیش بازتاب رسانه ای یافته بودند، اما اینبار به تاسی از شرایط جامعه و شدت یافتن بحران های درونی هیئت حاکمه شکل حادتری به خود گرفته است.

پیش از این، نمونه هایی از جنگ قدرت میان این دو نهاد امنیتی را دست کم در دو پرونده مربوط به ترور دانشمندان هسته ای در فاصله سال های ۸۸ تا ۹۰، و نیز بازداشت گروهی تعدادی از فعالین محیط زیست در دیماه ۹۶ شاهد بوده ایم. در نمونه اول، مسئولیت پیگیری پرونده ترور دانشمندان هسته ای از جمله انفجار ملارد به عهده وزارت اطلاعات بود. اطلاعات سپاه، انفجار ملارد را که در آن ده ها تن از افراد فعال هسته ای ایران کشته شدند، حادثه ای اتفاقی اعلام کرد، اما وزارت اطلاعات با پیگیری پرونده، در جستجوی کسانی بود که ترور و انفجار ملارد را انجام داده بودند. در ارتباط با این پرونده، حدود ۲۰۰ نفر توسط وزارت اطلاعات وقت بازداشت شدند که ۱۳ تن از آنان از جمله مازیار ابراهیمی پس از هفته ها شکنجه با حضور در مستند “کلوپ ترور” که سال ۹۱ از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، به ترور دانشمندان هسته ای و دست داشتن در انفجار ملارد اعتراف کردند.

در کشاکش جدال درونی و جنگ قدرت میان این دو نهاد امنیتی، سرانجام بررسی پرونده از دست وزارت اطلاعات خارج و به اطلاعات سپاه واگذار شد. با ورود اطلاعات سپاه و شروع مجدد بازجویی از مازیا ابراهیمی و دیگر متهمان ترور دانشمندان هسته ای، جعلی بودن اعترافات متهمان برای اطلاعات سپاه روشن شد. با آشکار شدن اعترافات ساختگی بازداشت شدگان، به یکباره ماجرا به نفع متهمان ترور خاتمه یافت. در پی پیروزی اطلاعات سپاه بر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی همه متهمانی که با حضور مستند “کلوپ ترور” به دست داشتن در ترور دانشمندان هسته ای و انفجار ملارد اعتراف کرده بودند به تدریج و بدون سر و صدا از زندان آزاد شدند. مازیار ابراهیمی که تا پای اعدام هم رفته بود، از جمله متهمان آزاد شده این پرونده است که سر انجام در پی خروج از ایران پرده از این ماجرای ساختگی و جعلی نمایش “کلوپ ترور” برداشت.

در پرونده بازداشت فعالان محیط زیست هم کم و بیش همان ماجرای ترور دانشمندان هسته ای تکرار شد. با این تفاوت که این بار دستگیری ها و پرونده سازی اتهامات جاسوسی از همان ابتدا توسط اطلاعات سپاه صورت گرفت. وزارت اطلاعات و عیسی کلانتری، رئیس سازمان محیط زیست ایران با طرح بی گناهی و عدم قبول اتهام جاسوسی بازداشت شدگان محیط زیست، سعی کردند به پرونده ورود کنند، اما با دخالت قوه قضائیه راه به جایی نبردند و بررسی پرونده عملا در انحصار اطلاعات سپاه باقی ماند. در این پرونده، کاووس سید امامی، فعال محیط زیست و استاد جامعه شناسی زیر بازجویی و شکنجه جان باخت و پیگیری های خانواده او برای داد خواهی نیز راه به جایی نبرد. دستگاه قضایی و اطلاعات سپاه با اعلام خودکُشی، پرونده را مختومه اعلام کردند و وزارت اطلاعات نیز با پذیرش شکست در مقابل رقیب اطلاعاتی و نهاد امنیتی موازی با خود، سر در لاک سکوت فرو برد.

اکنون اما با ترور محسن فخری زاده، وزیر اطلاعات فرصت را غنیمت شمرده تا با متهم کردن اطلاعات سپاه در عدم همکاری برای پیشگیری از ترور “پدر هسته ای ایران”، دست کم یک پیروزی موقت را برای خود و وزارت اطلاعات  رقم بزند. وزیر اطلاعاتی که علاوه بر اعتماد حسن روحانی، مهر تایید و حمایت خامنه ای را هم بر پیشانی خود دارد. اینکه وزیر اطلاعات علاوه بر برخورداری از اعتماد شخص روحانی،  مورد تائید و وثوق خامنه ای هم هست، کمترین شکی در آن نیست. اینکه سازمان اطلاعات سپاه یکسره از خامنه ای دستور می گیرد و به جز او به احدی هم پاسخگو نیست، باز هم کمترین تردیدی در آن نیست. پس چه شده که این دو نهاد مورد وثوق خامنه ای اکنون تا بدین حد در مقابل هم ایستاده اند. توضیح این جدال درونی نهاد های امنیتی، عمدتا ناشی از شرایط بحرانی حاکم بر نظام جمهوری اسلامی است. بحرانی که اوضاع را به سمت جنگ قدرت و کشمکش های درونی میان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات کشانده است.

وقتی بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی از هر طرف بر گلوی طبقه حاکم چنگ انداخته اند، وقتی سیاست های جمهوری اسلامی از هر سو با شکست مواجه شده است، وقتی نارضایتی عمومی تمام جامعه را فرا گرفته است، نخستین نشانه های پیشروی و تعمیق وضعیت موجود، شدت گرفتن تضادها و کشمکش ها در درون نهادهای حکومتی ست. بی تردید وقتی تضادها حاد می شوند، وقتی کشمکش های درونی بالا می گیرد، آنوقت حتا گماشتگان اطلاعاتی و امنیتی رژیم نیز در مقابل هم می ایستند. مضافا اینکه با پیدایش و شکل گیری این وضعیت، قدرت فصل الخطاب بودن خامنه ای نیز کارایی خود را از دست داده و هر کدام از نهادهای امنیتی و ارگان های رژیم بی توجه به سخنان خامنه ای ساز خود را کوک خواهند کرد.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۸ در فرمت پی دی اف

وارونه‌گوئی روحانی در آغاز یک پایان

حسن روحانی در روز ۲۲ بهمن ، چهل و دومین سال سرنگونی ارتجاع شاهنشاهی و جایگزینی ارتجاع اسلامی، بار دیگر به تعریف و تمجید از خودپرداخت و دروغ‌های همیشگی خویش را درزمینهٔ رشد اقتصادی و بهبود وضعیت معیشتی و اقتصادی مردم تکرار کرد.  روحانی شارلاتان که در طول ۸ سال زمامداری خود بارها از رسانه‌های عمومی آشکارا دروغ گفته، مصائب و مشکلات متعدد مردم را انکار کرده و بر زخم‌های بی‌شمار آنان نمک پاشیده است، این بار نیز با وقاحت و دریدگی یک آخوند جنایت‌کار شیفته نو لیبرالیسم اقتصادی و کارگزار سرمایه، از عملکرد ارتجاعی و جنایت‌کارانه خود دفاع کرد و چنان تصویری از اوضاع به دست داد که کشورهای پیشرفته‌تر اروپایی نیز به گرد آن نمی‌رسند.

حسن روحانی از بهبود  وضع کشاورزی سخن گفت، اما نگفت این کشاورزانی که هرروز در شهرهای مختلف استان اصفهان و یزد و سایر استان‌ها دست به تجمع می‌زنند و حتی علیه شخص وی شعار می‌دهند برای چیست؟ او از خودکفائی در بخش کشاورزی سخن گفت اما نگفت گل‌کلم و کاهو از امارات و فلفل از آفریقا واردشده است. او نگفت چند صد تن گندم، جو،حبوبات، برنج، ذرت، دانه سویا، توتون، تنباکو،روغن نباتی، مرغ، گوشت قرمز، میوه، قند، چای، شکر و سایر مواد غذایی از ترکیه، هند، امارات متحده عربی، برزیل، پاکستان،روسیه، آلمان ، هلند و انگلستان واردشده است؟ او فراموش کرد بگوید واردات در همین سال ۹۹ که ویروس و بیماری کرونا، مبادلات تجاری را محدود نموده، دو و نیم درصد نسبت به سال ۹۸ رشد داشته و بیشترین رشد واردات نیز مربوط گندم مهم‌ترین محصول کشاورزی بوده است!

حسن روحانی که در شارلاتانیزم و دروغ‌بافی جزء اساتید مسلم مسلمین دربار خامنه‌ای است، رشد منفی را مثبت، کاهش رشد را افزایش، افزایش تورم را کاهش، گسترش بیکاری و افزایش تعداد بیکاران را ایجاد اشتغال می‌خواند و از معجزه بخش خصوصی و تحول بزرگ در شکر و برنج و بنزین و غیره سخن می‌گوید. معجزه بخش خصوصی و خصوصی‌سازی چه بوده است؟ جز این است که صدها واحد تولیدی و اقتصادی از گردونه تولید خارج‌شده و صدها هزار میلیارد از ثروت جامعه حیف‌ومیل و به جیب مشتی دزد و غارتگر ریخته شده است؟ جز این بوده که ده‌ها هزار کارگر کار خویش را ازدست‌داده‌اند و صدها هزار کارگر دیگر هیچ‌گونه ضمانت شغلی ندارند و به کار در شرایط شبه برده‌داری سوق داده‌شده‌اند؟

در شکر و برنج و بنزین کدام تحول بزرگ رخ‌داده است؟آیا جز این است که سلطه سلطان غارتگر شکر بر بازار و واردات این کالا، تولید شکر را در هفت‌تپه خوابانده است و قیمت برنج در مقایسه با دوره قبل از روحانی نزدیک به شش برابر افزایش‌یافته است؟

حسن روحانی از لوله‌کشی و تأمین آب آشامیدنی و برق سخن گفت،او اما از دختربچه‌های بلوچ که آب آشامیدنی را از گودال‌هایی که آب باران در آن جمع شده تأمین می‌کنند و چند تن از آنان با سقوط در همین گودال‌ها جان خود را ازدست‌داده‌اند، چیزی نگفت. نگفت که زندگی مردم اهواز و روستاهای خوزستان از پی باران در لجن فاضلاب فرو می‌رود. نگفت که چرا و چند بار برق خانه‌های مردم خوزستان و برخی دیگر از استان‌ها در فصل سرما و گرما قطع‌شده است!

روحانی در نطق خود ادعا کرد که هیچ‌گاه مردم برای مواد غذایی صف نبستند! پس این صف‌های طولانی و مکرر در همین سال جاری برای روغن و مرغ و تخم‌مرغ و گوشت و امثال آن چه بوده؟ آیا این کالاها مواد غذایی نیستند؟

دروغ‌ها و یاوه‌گوئی‌ها و  وارونه‌گوئی‌های دلقک خامنه‌ای و بیگانگی این اظهارنظرها با اوضاعی که به‌طور واقعی در جامعه جاری است و مردم هرروز آن را با گوشت و پوست خود لمس می‌کنند چنان فاحش و آشکار است که انسان می‌ماند در برابر این‌همه وقاحت چه بگوید!

روحانی همه این دروغ‌ها را گفت اما هیچ اشاره‌ای به قیمت مایحتاج عمومی نکرد، نگفت که بهای یک لیتر روغن مایع خوراکی که قبل از زمامداری وی ۴۶۰۰ تومان بوده اکنون به بالای ۳۲۰۰۰ تومان رسیده، یک کیلو روغن جامد از ۴۹۰۰ تومان به ۱۸۰۰۰ تومان، یک کیلو مرغ از حدود ۶ هزارتومان به ۴۳ هزارتومان، گوشت از ۲۹۵۰۰ به بالای ۱۵۰۰۰۰ تومان و یک لیتر بنزین از ۷۰۰ تومان به ۳۰۰۰ تومان رسیده است. روحانی نگفت نرخ دلار از ۳۵۰۰ تومان به بالای ۲۴۰۰۰ تومان رسیده است. روحانی در این موارد هیچ نگفت. نگفت که ارزش پول تا کجا سقوط کرده و قدرت خرید مردم تا چه اندازه کاهش‌یافته است.

روحانی نه‌فقط در این موارد هیچ نگفت و کاملاً سکوت کرد، بلکه او در مورد کارنامه‌ای که عمیقاً به فساد آمیخته است و از این‌همه چپاول و دزدی در دستگاه حاکمِ که کوس رسوایی آن در همه‌جا پیچیده است لب از لب نگشود. نه از برادر دزدش حسین فریدون سخن گفت، نه از کلاه‌برداری‌ها و دزدی‌های جهانگیری و نعمت زاده و سایر وزرایش حرفی زد. حسن روحانی در مورد کلاه‌برداری رسمی دولتی در قمارخانه بورس و دستبرد آشکار به جیب اقشاری از مردم نیز هیچ نگفت.

روحانی وعده داده بود چهره فقر را از کشور بزداید و “عدالت” را به ارمغان آورد. او قرار بود سطح زندگی ده میلیون از خانواده‌هایی که در پایین‌ترین سطح زندگی هستند، به سطح “استانداردهای تعریف‌شده” برساند. وی در سال ۹۶ گفته بود زندگی مردم را به چنان سطحی از رفاه می‌رساند که کسی دنبال مبلغ ناچیز یارانه نرود و در پایان سال ۹۹ متوسط معیشت این ده میلیون را حداقل به میزان ۵ برابر وضع موجود ارتقا خواهد داد.

اکنون در ماه‌های پایانی سال ۹۹، مردم به‌روشنی می‌توانند چندوچون این ادعاها را بسنجند و در مورد آن قضاوت کنند. روحانی وعده‌های زیادی ازاین‌دست به مردم داد. او وعده داده بود شرایط اقتصادی بهتر شود و در همین نطق اخیرش گفت:”در برابر ملت ایران سرافرازیم که به وعده‌های خود عمل کردیم”!

گرچه روحانی از تکرار دروغ‌های بزرگ و واگویی حرف‌های پوچ و بی‌مقدار خسته نمی‌شود، اما توده‌های مردم که کارنامه هشت‌ساله وی را دیده و تجربه نموده‌اند، نه‌فقط در مورد این دروغ‌ها و اظهارنظرهای شخص حسن روحانی قضاوت خود را کرده‌اند، بلکه همین قضاوت را نیز به  تمام حاکمیت و نظم موجود تعمیم داده‌اند.

سران حکومت بدون استثنا همگی مورد نفرت و انزجار شدید توده‌های مردم ایران هستند. بعد از خمینی جلاد و خامنه‌ای، بعید است کسی درمیان آن‌ها باروحانی هم‌طراز و تا بدین حد مورد نفرت مردم باشد. بعدازآن دو جانی بزرگ، روحانی دلقک و شارلاتان، رتبه اول را به خود اختصاص داده است. نفرت از او درمیان توده‌های مردم بسیار عمیق و ریشه‌دار است به‌نحوی‌که کارگران ایران ازجمله کارگران معدن زغال‌سنگ، کارگران هفت‌تپه، کارگران هپکو، کارگران فولاد، کارگران پتروشیمی و بسیاری دیگر از کارگران ایران در اعتراضات خویش بارها شعار مرگ بر روحانی سر داده‌اند. این شعار درمیان سایر اقشار جامعه ازجمله کشاورزان، دانشجویان بازنشستگان و مالباختگان نیز شنیده‌شده است. نفرت از روحانی چنان عمیق و گسترده است که اکنون حتی خودی‌های حکومتی نیز در جریان کشمکش‌ها و رقابت‌های خویش، درهمان روز ۲۲ بهمن که روحانی سرگرم تعریف و تمجید از خود بود، شعار مرگ بر روحانی سر دادند.

واقعیت این است که نفرت و انزجار کارگران و توده‌های مردم بسیار فراتر از نفرت از شخص حسن روحانی است. توده‌های مردم ایران در خیزش دی‌ماه ۹۶ و قیام آبان ۹۸ و اعتراضات گسترده خیابانی دیگربارها نشان داده‌اند، نه‌فقط از روحانی و خامنه‌ای و امثال این مرتجعین، بلکه از کل نظم حاکم متنفرند و برای به زیر کشیدن تمام نظم موجود، بارها وارد خیابان شده و به اقدام عملی و انقلابی دست‌زده‌اند.

حسن روحانی در همین نطق خود البته درصدد زمینه‌چینی بازی‌های انتخاباتی حفظ نظام برآمد و مردم را به شرکت گسترده در انتخابات ریاست جمهوری رژیم در خرداد سال آینده (۱۴۰۰ ) فراخواند. روحانی و کل جناح وی براین پندارند که با آرایش و پیرایش خویش در مقابل دار و دسته خامنه‌ای – رئیسی، بساط برچیده شده‌ی انتخاب میان بد و بدتر را پهن کنند و اقشاری از مردم را به دام اندازند و ماجرایی را تکرار کنند که توده‌های مردم مدت‌هاست در شعار بسیار شفاف خویش” اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا” ، پایان آن را اعلام کرده‌اند. هرکس این را می‌داند که موضوع فقط شخص روحانی نیست که با رفتن او و آمدن فرد دیگری کارها درست و ماجرا تمام شود.  هر مهره‌ای که بر سرکار آمده، بحران را تشدید نموده، وضعیت اقتصادی را وخیم‌تر ساخته و از همه مهم‌تر، فشار گرانی کمرشکن و تورم افسارگسیخته بردوش توده‌های مردم بیشتر و بیشتر شده است. عاقبت وعده‌های حل بحران‌ها، چیزی جز تشدید و تعمیق بحران‌ها نبوده است. کارنامه روحانی پس از ۸ سال البته جز ناکامی و شکست و جز تشدید و تعمیق بحران نبوده است. کفگیر به ته‌دیگ خورده است. این شکست اما فقط شکست روحانی و دارو دسته وی نیست، شکست رژیم جمهوری اسلامی‌ و تمام نظم موجوداست. پایان کار روحانی، پایان کار همه مهره‌های رژیم و پایان حاکمیت ارتجاع اسلامی است.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۰۸ در فرمت پی دی اف