چرایی و چشم‌انداز افزایش اعتراضات خیابانیِ گروه‌های مختلف اجتماعی

جدا از آن‌که روزانه شاهد اعتراضات متعدد کارگری هستیم، تجمعات اعتراضی از سوی دیگر اقشار جامعه نیز فزونی یافته و روزانه شاهد برگزاری تجمعات گوناگونی در برابر ادارات و مراکز دولتی هستیم.

روز سه‌شنبه ۲۱ اردیبهشت بازنشستگان وزارت بهداشت و درمان در تهران و چند شهر دیگر از جمله اصفهان، رشت، کرمانشاه و مشهد مقابل مراکز برنامه و بودجه این شهرها تجمع اعتراضی برگزار کردند. در تجمع بازنشستگان در برابر سازمان برنامه و بودجه تهران، نیروهای امنیتی و انتظامی به منظور ایجاد رعب و وحشت، حضور پر تعدادی داشتند. بازنشستگان وزارت بهداشت و درمان به اجرای ناقص همسان سازی و عدم اعمال فوق العاده ویژه، حق جذب، سختی شرایط محیط کار و حق اشعه اعتراض دارند.

در این روزها هم‌چنین اعتراض به معضل آب آشامیدنی، قطعی برق، فاضلاب و دفع پسماندها افزایش یافته است. برای نمونه در شهر سراوان، جمعی از اهالی بلوار بهداشت این شهر در اعتراض به نبود برق و عدم ارتقای زیرساخت‌ها در برابر فرمانداری نماینده مجلس اسلامی دست به تجمع زدند. اهالی منطقه سرقنات از توابع شهرستان ایذه در خوزستان نیز در اعتراض به چندین ماه دفغ غیراصولی زباله در حاشیه قبرستان روضه‌الزهرا در برابر شهرداری ایذه دست به تجمع زدند.

جمعی از اعضای تعاونی مسکن کارکنان شهرداری گلستان از توابع شهرستان بهارستان در برابر شهرداری این شهر دست به تجمع زدند. آن‌ها حدود ۱۰ سال پیش بابت خرید زمین به تعاونی مسکن پول پرداخت کردند اما تاکنون موفق به دریافت زمین‌های خود نشدند.

مالباختگان از جمله مال باختگان بورس بخشی دیگر از معترضان روزهای اخیر هستند که مال‌باختگان ارز دیجیتال و دارندگان حواله خودرو نیز به آن اضافه شده‌اند. وضعیت اقتصادی هم‌چنین بسیاری از کارفرمایان کوچک و دارندگان مشاغل آزاد را به خیابان کشانده است. در شیراز مهندسین و پیمانکاران نسبت به مصوبه دیوان عدالت در رابطه با حذف مجری ساختمانی دست به تجمع زدند و نمایندگی‌ها و مصالح‌فروشان سیمان صوفیان نیز به دلیل کمبود سیمان در برابر استانداری آذربایجان شرقی دست به تجمع زدند.

اعتراض به اعدام سگ‌ها در تبریز و تجمع در برابر شهرداری این شهر با شعار “استعفا، استعفا” و تجمع حامیان حیوانات در اصفهان با این خواست که “زیستگاه حیوانات را نابود کرده‌ایم و الان باید آنان را سازماندهی کنیم” از دیگر تجمعات این روزها بوده است.

بازنشستگان هتل لاله تهران نیز در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات سنواتی و مزدی خود در برابر هتل دست به تجمع زدند. به‌گفته‌ی بازنشستگان نه تنها پرداخت حق و حقوق آن‌ها را ۵ سال است که نداده‌اند، بلکه صدای اعتراض آن‌ها نیز در این مدت شنیده نشده است.

کارکنان خدمات فرودگاهی شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی (هما) نیز که از طریق یکی از شرکت‌های پیمانکار مشغول به کار هستند، در اعتراض به تصمیم این شرکت برای عدم تمدید قرارداد با نیروهای شرکتی دست به اعتصاب زده و در ترمینال ۲ مهرآباد تجمع کردند که این اعتصاب آن‌ها منجر به تعویق برخی پروازها شد. مقامات شرکت هما به بهانه‌ی مشکلات مادی به دنبال تعدیل کارگران و کارکنان شاغل در این شرکت هستند.

تعدادی از داوطلبان آزمون استخدامی وزارت بهداشت نیز در اعتراض به تغییر ضوابط و معیارهای امتحان استخدامی وزارت بهداشت در برابر ساختمان دیوان عدالت اداری دست به تجمع زدند.

در دو هفته‌ی اخیر هم‌چنین شاهد اعتراضات گسترده‌ی دانش‌آموزان در اعتراض به امتحانات حضوری بودیم که در برخی از شهرها با تهاجم نیروهای سرکوب به صفوف دانش‌آموزان همراه بود. اما بیشترین اعتراضات در هفته‌‌ای که گذشت (البته بعد از اعتراضات وسیع کارگری در این هفته) متعلق به گروه‌های مختلف معلمان و کارکنان وزارت آموزش و پرورش بود.

دارندگان کارنامه سبز که چهار روز متوالی در برابر مجلس اسلامی با شعارهایی هم‌چون “کارنامه سبز داد بزن، حق‌تو فریاد بزن” تجمع کرده بودند، پس از بی‌تفاوتی نمایندگان مجلس اسلامی به اعتراضات آن‌ها، روز چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت در برابر وزارت آموزش و پرورش در خیابان فردوسی با شعار “مجلس به این بی‌عرضه‌گی، هرگز ندیده ملتی” دست به تجمع زدند. کارنامه‌ سبزها تمام مراحل استخدام در آموزش و پرورش را طی کرده و بسیاری از آن‌ها دارای مدارک تحصیلی دکترا و کارشناسی ارشد هستند و تاکنون چندین بار نیز برای مصاحبه دعوت شده‌اند اما هر بار به بهانه‌ی کمبود ظرفیت و مانند آن از استخدام آن‌ها خودداری شده است.

سرایداران و خدمتگزاران آموزش و پرورش نیز در شهرهای شیراز و اصفهان دست به تجمع اعتراضی زدند. آن‌ها به عدم همسان‌سازی و حقوق‌های ناچیز خود اعتراض دارند.

هم‌چنین در حالی که نیروهای سرکوب رژیم روز یکشنبه ۲۶ اردیبهشت از تجمع بازنشستگان تامین اجتماعی در برابر مجلس جلوگیری کردند، اما جمعی از معلمان نهضت سوادآموزی در مقابل مجلس اسلامی با شعار  “نهضتی داد بزن/ حق تو فریاد بزن” دست به تجمع زدند، آن‌ها روز بعد نیز به تجمع خود ادامه دادند.  ۲۶ اردیبهشت هم‌چنین جمعی از معلمان تازه استخدام شده در برابر مجلس اسلامی دست به تجمع زدند. از جمله خواست‌های این گروه از معلمان اجرای رتبه‌بندی و همسان سازی است. این چندمین تجمع معلمان تازه استخدام شده در برابر مجلس اسلامی بود. در همین روز در برابر اداره کل آموزش و پرورش استان ایلام نیز معلمان شاغل در مدارس غیر دولتی دست به تجمع زدند، معلمانی که بدون بیمه پا به پای معلمان رسمی کار می‌کنند اما حقوق‌شان گاه به ۷۰۰ هزار تومان هم نمی‌رسد! در اهواز معلمان و کارکنان مدارس استثنایی در اعتراض به پایین بودن حقوق و مشکلات بیمه‌ای خود در برابر اداره کل آموزش و پرورش استان خوزستان دست به تجمع زدند.

در شیراز نیز معلمان در پی فراخوان قبلی، روز سه شنبه ۲۱‌ اردیبهشت در برابر اداره کل آموزش و پرورش استان دست به تجمع زده و خواستار رسیدگی به مطالبات بر حق خود و آزادی معلمان زندانی شدند. در این روزها هم‌چنین فراخوان‌های متعددی بویژه در شبکه‌های اجتماعی برای برگزاری تجمعات اعتراضی در روزهای آینده منتشر شده است.

اما جدا از همه‌ی این اعتراضات، و جدا از مبارزات و اعتراضات متعدد و روزانه کارگران، مجموعه‌ی اعتراضاتی که در ماه‌های اخیر تاثیرات مهمی از خود برجای گذاشت و هم‌چنان ادامه دارد، اعتراضات هفتگی کارگران بازنشسته یا به عبارت دیگر “یکشنبه‌های اعتراض” است. مبارزات کارگران بازنشسته که بر بستر مادی زندگی آن‌ها و مجموعه شرایط حاکم بر جامعه از آذرماه سال گذشته شروع و به طور هفتگی ادامه داشته (و گاه حتا ۲ بار در هفته)، تحقق و تاکید عملی بر شعاری بود که از ابتدای شروع اعتراضات هفتگی توسط آن‌ها سر داده شد و آن شعار “تنها کف خیابون، بدست میآد حق‌مون” بود. اگرچه در هفته‌های اخیر فشارهای امنیتی بر روی بازنشستگان برای جلوگیری از ادامه اعتراضات آن‌ها افزایش یافته است، اما این فشارها نتوانسته است اعتراضات و مبارزات بازنشستگان را متوقف سازد. این اعتراض و مبارزه‌ای‌ست ریشه‌دار، مبارزه‌ای که خواست‌های بیش از سه میلیون بازنشسته و مستمری‌بگیر تامین اجتماعی را انعکاس می‌دهد و در طول این ماه‌ها به پژواک قدرتمند صدای آن‌ها تبدیل شده است.

آن چه که باید بر آن تاکید کرد این است که اگرچه بازنشستگان تامین اجتماعی خواست‌های متعددی دارند، اما عقب‌نشینی جمهوری اسلامی در همین محدوده‌ای که تاکنون در مورد افزایش مستمری بازنشستگان صورت گرفته و حتا می‌توان گفت در طول حیات جمهوری اسلامی سابقه نداشته است، نتیجه‌ی مستقیم این مبارزات است. اگر این مبارزات نبود، رژیم هم هرگز به افزایش مستمری بازنشستگان راضی نمی‌شد. همان‌طور که در افزایش میزان مستمری سال جدید نیز رژیم سعی کرد با یک کلاهبرداری مفتضحانه میزان افزایش مستمری بازنشستگان را براساس میزان مستمری آن‌ها در خرداد ماه سال گذشته حساب کند و نه براساس آخرین میزان مستمری سال گذشته در اسفند ماه. همین روش کلاهبردارانه موجب شد تا اعتراضات بازنشستگان در آغاز سال جدید حتا به دو بار در هفته تبدیل شده و تعداد شرکت‌کنندگان در اعتراضات نیز افزایش یافت که موجب عقب‌نشینی سریع رژیم شد.

باقی ماندن بازنشستگان تامین اجتماعی در خیابان برای تحقق خواست‌های خود درس بزرگی بود که به جامعه و دیگر گروه‌های اجتماعی داده شد و این‌که امروز روزانه شاهد تجمعات متعددی توسط گروه‌های مختلف اجتماعی هستیم نتیجه همین شکستن جو حاکم بر جامعه توسط بازنشستگان و رسیدن به درستی و اهمیت شعار “تنها کف خیابون بدست میآد حق‌مون” توسط گروه‌های متعدد جامعه بود، گروه‌هایی که آن‌ها نیز براساس زندگی واقعی خود و شرایط حاکم بر جامعه به این نتیجه رسیدند که حق گرفتنی‌ست و تنها راه رسیدن به “حق” آمدن به کف خیابان است.

واقعیت این است که با توجه به چشم‌انداز سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه، اعتراضات خیابانی نه تنها متوقف نخواهند شد بلکه مدام بر تعداد آن‌ها و اقشار و گروه‌های اجتماعی معترض به وضع موجود افزوده خواهد گردید. در هفته‌های گذشته اعتراضات پرستاران و کشاورزان را نیز شاهد بودیم. با توجه به بحران آب و کمبود برق، اعتراضات کشاورزان و ساکنان محلات، بویژه در مناطق حاشیه‌ای نیز افزایش خواهد یافت. بحران اقتصادی رکود – تورمی با پرتاب کردن اقشار متوسط جامعه به زیر خط فقر و افزودن بر خیل بیکاران، و نیز خطر رانده شدن به زیر خط فقر برای بخش دیگری از اقشار میانی جامعه، همه‌ی آن‌ها را به کف خیابان خواهد کشاند، این چشم‌اندازی‌ست که برای جمهوری اسلامی گریزی از آن نیست. اقشار گوناگون جامعه برای پایان دادن به وضع موجود، راهی جز پیوستن به مبارزات طبقه کارگر برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی ندارند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۱  در فرمت پی دی اف 

دریغ از ذره‌ای شرم در ادعاهای روحانی

در تمام دوران ریاست جمهوری، هر بار که روحانی دهان گشوده است، جز مشتی دروغ و ادعاهای گزاف از آن بیرون نیامده است. اگر در ابتدای دوران ریاست جمهوری وی، توهمی وجود می‌داشت و تلاش می‌شد این توهم پابرجا بماند، اکنون پس از ۸ سال، تمامی توهمات زدوده شده و مردم با انزجار از آن روی برمی‌گردانند. ۸ سالی که نه تنها توهمات به روحانی، بلکه بقایای توهمات به کلیت رژیم و “اصلاح‌پذیری” آن را نیز چون برفی در تابستانی داغ آب کرد و به فاضلاب تاریخ سپرد. سخنان وی در روزهای اخیر نیز از این قاعده مستثنا نیستند.

وی در سخنرانی خود در جلسه هیئت دولت به تاریخ ۲۹ اردیبهشت، درباره مذاکرات برای بازگشت به برجام، گفت: “واقعا عجیب است زمانی که می خواهیم تحریم را برداریم یک عده مرثیه می خوانند و ناراحت می شوند.” وی در ادامه برای آن که “مرثیه‌خوانان” رسوا شوند، ادامه داد: “والله بالله اگر کسی منافع ملی را کنار گذاشت و به دنبال منافع حزبی، جناحی و قبیله‌ای رفت به مردم خیانت کرده است.”

رئیس جمهور رژیم اسلامی در حالی از “منافع ملی” سخن می‌گوید که حتا پیش از امضای توافق برجام در سال ۹۴ تا لغو توافق توسط ترامپ در اردیبهشت ۹۷، همراه با چپاولگران پیرامونش کوشیده بودند با اعزام هیئت‌های مختلف سیاسی و اقتصادی به اقصا نقاط جهان و ارائه قراردادهای پرسود و جذاب درهای غارت دسترنج توده‌های مردم را به روی انحصارات بین‌المللی بگشایند و البته برای سهم خود از این غارت نیز دندان تیز کرده بودند. جناح رقیب نیز که در این میان سرش بی‌کلاه مانده بود هم‌چنان به نق زدن و شکوه و شکایت مشغول بود. اما در فاصله نزدیک به دو سال و نیم و به‌رغم وعده‌های فریبنده، نه تنها مردم سهمی از “رشد اقتصادی” و “جلب سرمایه‌گذاری خارجی” نبردند، بلکه شرایط معیشتی آنان روز به روز تنگ‌تر شد تا جایی که در دی ۹۶ سیل‌وار به خیابان‌ها سرازیر شده و خشم و نارضایتی خود را از رژیم و سران آن در خیابان‌ها فریاد زدند. رژیم نیز با سبعیت همیشگی آنان را سرکوب کرد.

ناگفته نماند، این همان چاله‌ایست که توسط رژیم کنده شده بود. روحانی که اکنون بر سر مردم منت گذاشته و از زحمات خود برای رفع تحریم‌ها سخن می‌گوید، خود سالیان متمادی از اعضای مؤثر هرم قدرتی بوده است که بدون در نظر گرفتن “منافع ملی” و برای پیگیری سیاست‌های توسعه‌طلبانه و مداخله‌جویانه و برنامه‌های نظامی و برنامه هسته‌ای خطرناک باعث و بانی چنین وضعیتی بوده است. هرچند از بهانه “تحریم‌ها” در این مدت استفاده‌ها برده است و وخامت روزافزون وضعیت معیشتی مردم را به آن نسبت داده و خود را از هر مسئولیتی مبری معرفی کرده است؛ گرچه به قول خودشان “سوداگران تحریم” میلیاردها سود انباشته‌اند.

وی در ادامه‌ی سخنان خود در هیئت دولت، برای بستن دهان رقبا، موافقت خامنه‌ای را گوشزد کرده و می‌گوید، این “موفقیت‌ها” با رهبری و حمایت خامنه‌ای بوده است و افزود: “اصلا مگر می شود بدون کمک رهبری به موفقیت رسید. در برجام هم اگر ما موفق شدیم همین گونه بوده و قدم به قدم خدمت آقا رفتیم… و ایشان در مراحل مختلف چه به صورت کتبی و چه شفاهی به ما کمک کردند. تمام دستورات کتبی و شفاهی رهبری مرحله به مرحله هست و الان هم راجع به وین هست.”

به این ترتیب، وی می‌کوشد هم اقداماتش را به “کمک و موافقت” خامنه‌ای اعتبار بخشد و هم راه انکار خامنه‌ای را ببندد تا مثل گذشته نتواند خود را مبرا از پیامدهای تصمیمات جلوه دهد و تقصیرها را متوجه “مسئولان غیرانقلابی” کند. هرچند خامنه‌ای هم در  دروغ‌گویی و جعل و انکار دست کمی از روحانی ندارد.

صد البته این رئیس جمهور وقیح، به ذکر موافقت و اطلاع خامنه‌ای اکتفا نمی‌کند و از مردم هم مایه می‌گذارد: “… دولت که چیزی نیست و تنها نماینده مردم است. آنهایی هم که به دولت توهین می کنند در واقع به ملت توهین می کنند؛ چرا که ما هیچ چیزی جز رای و اعتماد مردم نداریم.” شگفتا! در برابر این وقاحت چه می‌توان گفت، جز آن که اعتراضات دی ۹۶ و اعتراضات سال ۹۷ را مرور کرد؛ جز آن که از خیزش شکوهمند مردم در آبان ۹۸ یاد کرد؛ جز آن که به تجمعات و اعتراضات روزمره کارگران، بازنشستگان، معلمان، زحمتکشان، زنان، پرستاران، روستاییان، خانواده‌های داغدار جان‌باختگان و… در گوشه و کنار کشور نگاهی انداخت. وی از کدام “رأی و اعتماد” سخن می‌گوید، در حالی که از شعارهای رایج این ‌روزهای پیش از انتخابات نمایشی رژیم “ما دیگه رأی نمی‌دیم، بس که دروغ شنیدیم” است.

او می‌کوشد در کارنامه پرافتخارش رساندن تولید پتروشیمی‌ها از ۵۶ میلیون تن به ۱۰۰ میلیون تن در سال را بگنجاند. فردای آن روز، ۳۰ اردیبهشت، نیز در مراسم بهره‌برداری از طرح‌های ملی وزارت نفت، همین ادعا را تکرار می‌کند و می‌گوید این ظرفیت را از ۵۰ میلیون تن به ۱۰۰ میلیون تن رسانده‌ایم. (بگذریم که در عرض یک روز ۶ میلیون تن گم می‌شود!) اما در همان روز، مدیر سرمایه‌گذاری‌های صنایع پتروشیمی خلیج‌فارس و زنگنه، وزیر نفت، می‌گویند تازه قرار است تا پایان سال ۱۴۰۰ این ظرفیت به ۱۰۰ میلیون تن برسد! از استان‌های مختلف نیز خبرهایی درباره پروژه‌های بلاتکلیف پتروشیمی وجود دارد، مثلا پروژه پتروشیمی فارس که ۱۴ سال است بلاتکلیف است یا طرح‌های نیمه تمام و متوقف وزارت نفت در ایلام. این تنها یک فقره ناچیز از “معجزات” اقتصادی کابینه روحانی است!

وی در سخنان خود در ۳۰ اردیبهشت، می‌گوید: “بنده تا چهار ماه پیش ذهنم مشغول بود که چگونه می خواهیم مشکل کرونا و تحریم را حل کنیم. ما دو بیل می خواستیم که با یک بیل به کمر کرونا بزنیم و یک بیل هم برای شکستن کمر تحریم ها لازم داشتیم... ما این دو بیل را پیدا کردیم و به کمر تحریم و کرونا زدیم.”

در مورد “بیل تحریم‌ها” همین بس که با وجود عدم انتشار نتایج نهایی مذاکرات، وی مدعی است، “گام اصلی و بزرگ” برداشته شده و “توافق اصلی” انجام شده، اما “جزئیات ریز و موارد جزئی” مانده است. “جزئیاتی” که به نظر مذاکره‌کننده ارشد رژیم، “چند موضوع کلیدی” هستند “که باید حل شود.” گذشته از آن، روشن نیست جمهوری اسلامی چه امتیازاتی در این مذاکرات داده و چه به دست آورده است. نتایج “بیل تحریم‌ها” در آینده‌ای نزدیک روشن خواهد شد، اما سرنوشت “بیل کرونا” از هم اکنون روشن است؛ یعنی از همان آغاز اپیدمی روشن شده بود. این همان “بیلی” است که چندین ماه است، رژیم به کمر مردم کوبیده است: با مخفی‌کاری در اعلام شیوع بیماری، با عدم اتخاذ اقدامات پیشگیرنده به موقع، با عدم تصویب و اجرای پروتکل‌های بهداشتی مصوب جهانی، با شل‌کن و سفت‌کن‌ها بنا به مصلحت‌های مذهبی و سیاسی و اقتصادی، با آمارسازی تقلبی، با بگیروببند و تهدید و ممانعت از انتشار اخبار واقعی، با ممنوعیت ورود واکسن‌های خارجی، با عدم اقدام در خرید واکسن‌های مؤثر و مورد تأیید سازمان بهداشت جهانی، با سپردن واردات واکسن به بخش خصوصی فاسد، با روانه شدن بخشی از واکسن‌ها به بازار سیاه، با عدم شفافیت در روند واکسیناسیون و سرعت کند واکسیناسیون در ایران. “بیلی” که بنا به آمار دولتی هم اکنون به قیمت جان بیش از ۷۰ هزار نفر تمام شده است، هرچند بنا به اعتراف خود مقامات باید این رقم را چند برابر کرد.

از دیگر ادعاهای وی در جلسه هیئت دولت، “ما در همین دوران همسان‌سازی حقوق بازنشستگان را انجام دادیم و حداقل حقوق کارگران را ۵ / ۲ برابر کردیم و هم ۶۰ درصد سهام عدالت را در همین دوران کرونا آزاد کردیم و بازار سرمایه را در همین دوران به اوج رساندیم.” و “چون دور زدن تحریم یعنی مبارزه با ظلم و خیلی کار خوبی است اما با این وجود که این دور زدن تحریم پیچیده‌تر هم بود هیچ فسادی در آن نبود.” آیا نیازی به تفسیر این دو ادعا هست؟ روحانی می‌کوشد این ادعاها و دروغ‌های شاخدار را در کارنامه خود بگنجاند، اما تجمعات “یکشنبه‌های اعتراضی” بازنشستگان، اعتراضات کارگری به “حداقل حقوق”، اعتراضات مال‌باختگان بازار “بورس” را نادیده می‌گیرد؛ وقاحت رئیس جمهور رژیم جمهوری اسلامی در مباهات به کارنامه‌اش در حدی است که افشای تقریبا روزانه پرونده‌های فساد در تمامی اقدامات دولت و حاکمیت، رشد چند ده برابری نرخ تورم، افزایش نرخ بیکاری، گزارش‌های حقوق بشری در مورد بگیروببندها، زندان‌های طولانی مدت، اعدام‌ها، نقض حقوق زنان، نقض حقوق اقلیت‌های ملی و دینی، کشتار کولبران و سوخت‌بران، گسترش پدیده‌های اعتیاد، فحشا، بی‌خانمانی، قتل و خشونت و دزدی، خودکشی، کودکان بازمانده از تحصیل، تخریب محیط زیست، استمرار مشکلات سیل‌زدگان و زلزله‌زدگان، کم‌آبی ناشی از بی‌کفایتی در اداره منابع آبی، قطع برق، سانسور، و غصب زمین‌ها و املاک مردم توسط نهادهای مذهبی، و ده‌ها ناهنجاری دیگر در جامعه، یعنی واقعیت‌های موجود مسکوت می‌مانند. دریغ از ذره‌ای شرم در طرح چنین ادعاهای کذبی در برابر چنین واقعیت‌‌های تاریک و جنایت‌باری. چنین کارنامه‌ای نه تنها جای مباهات ندارد، بلکه باید در دادگاه‌های مردمی به قضاوت گذاشته شود، و نه تنها کارنامه روحانی بلکه تمام سران رژیم.

اشاره به یک نکته در پایان، اما، ضروری است. آن نیز، هراسی است که تمام سران رژیم را فراگرفته است. هراس از پایان دوران حاکمیت رژیم. هراس از انفجار خشم مردم. خشمی که در استمرار و گسترش اعتصابات، تجمعات، تظاهرات و اعتراضات جلوه می‌یابد؛ خشمی که به رغم تهدیدها، جسورانه و آشکارا از عدم شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم سخن می‌گوید. هراس از این خشم است که روحانی را وامی‌دارد برای توجیه تحریم انتخابات از سوی مردم، به دستاویزهایی چون کرونا و ترجیح “منافع حزبی، جناحی و قبیله‌ای” به “منافع ملی” و “خیانت” جناح رقیب متوسل شود. جناح رقیب و سایر باندها را وامی‌دارد انگشت اتهام به سوی یکدیگر نشانه روند. لزوم تغییر قانون اساسی را یادآور شوند؛ آشفتگی، بی‌برنامه‌گی، تشتت و بی‌لیاقتی ذاتی این رژیم را در تمام اقدامات تشدید بخشند. تاکنون تحریم انتخابات، رژیم را از توسل به “اصلاح‌طلبان” برای بازی “انتخاب بین بد و بدتر” بی‌نیاز کرده است. دیری نخواهد گذشت که رشد و گسترش اعتراضات و اعتصابات و به هم‌پیوستگی آن‌ها همراه با برجسته گشتن خصلت سیاسی آن‌ها، توده‌ها را از تحمل رژیم جنایت و جهل و فساد بی‌نیاز خواهد کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۱  در فرمت پی دی اف

کرونا و مطالبه‌ی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ به حق واکسیناسیون رایگان و همگانی

در نتیجه بی‌توجهی دولت در شتاب بخشیدن به واکسیناسیون عمومی، پاندمی کرونا همچنان در ایران بیداد می کند. روزانه صدها نفر در مسلخ کرونا قربانی می شوند. کشتار روزانه این تعداد از مردم ایران، در حالی است که واکسیناسیون عمومی در بسیاری از کشورها عملی شده و مردم به زندگی عادی بازگشته اند. در ایران تحت حاکمیت رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی اما اجرای واکسیناسیون رایگان و همگانی، به صورت لاکپشتی و قطره چکانی پیش می رود. با گذشت ۴ ماه از شروع واکسیناسیون، از جمعیت ۸۴ میلیون نفری ایران فقط ۲ میلیون و ۲۷۰ هزار دُز واکسن به گروه های دارای الویت تزریق شده و سامانه ثبت نام واکسیناسیون کرونا (سامانه سلامت) نیز از روز شنبه اول خرداد برای سالمندان ۷۰ سال به بالا در دسترس قرار گرفته است.

تعداد مرگ و میر بالای روزانه، روند لاکپشتی تزریق واکسیناسیون کرونا، بی توجهی دولت در شتاب بخشیدن به امر واکسیناسیون رایگان و همگانی، رانت خواری وزارت بهداشت در تهیه و توزیع واکسیناسیون و ریشه دواندن بی تدبیری و فساد در وزارتخانه ای که مسئول جان و تامین سلامت توده های مردم ایران است، جملگی چشم انداز بازگشت سلامت کامل به جامعه و پایان دادن به این حجم از ابتلا و کشتارهای روزانه کووید ۱۹ را دست کم تا پایان سال ۱۴۰۰، برای مردم ایران ناممکن کرده است.

آمارها، حتی آمارهای دروغین وزارت بهداشت نیز کماکان از جان باختن صدها نفر در روز خبر می دهند. طبق آخرین گزارش رسمی دولت که در ۲۴ ساعت منتهی به روز یکشنبه دوم خرداد ۱۴۰۰ منتشر شد، ۲۱۶ نفر طی این روز جان باخته اند و هشت هزار و ۶۳۱ بیمار جدید مبتلا به کووید ۱۹ نیز شناسایی شدند. در حالی که تعداد جان باختگان برای روز جمعه ۳۱ اردیبهشت، ۲۰۰ نفر و برای روز شنبه اول خرداد، ۱۸۷ نفر اعلام شده بود. به این ترتیب با اضافه شدن ۲۱۶ نفر دیگر از توده های مردم ایران که در ۲۴ ساعت گذشته جان باختند، تا روز یکشنبه دوم خرداد ۱۴۰۰، کل آمار رسمی جان باختگان این بیماری به ۷۸ هزار و ۵۹۷ نفر رسیده است.

در مورد رنگ بندی شهرها نیز، هشت شهرِستان در وضعیت قرمز، ۲۳۳ شهرستان در و ضعیت نارنجی، ۲۰۷ شهرستان در وضعیت زرد قرار دارند و هیچ شهری در وضعیت کرونایی آبی نیست. شهرستان های عسلویه و کنگان (استان بوشهر)، چابهار (سیستان و بلوچستان)، بندر عباس، پارسیان، جاسک، رودان و میناب (هرمزگان) از جمله شهرهایی هستند که در وضعیت قرمز قرار دارند. در گزارش روز جمعه ۳۱ اردیبهشت اما فقط سه شهر در وضعیت قرمز اعلام شده بودند.

پوشیده نیست، آمارهای فوق و روند صعود و نزول روزانه آن تماما جعلی بوده و میزان واقعی تعداد جانباختگان و مبتلایان کرونا در ایران بسیار بالاتر از جعلیات دولت جمهوری اسلامی است. سازمان بهداشت جهانی، مجلس ارتجاع، شورای شهر تهران، تعدادی از مسئولان وزارت بهداشت نظیر ایرج حریرچی، مدیر کل وزارت بهداشت، و سازمان نظام پزشکی کشور از جمله مراجعی هستند که تعداد واقعی مبتلایان و جانباختگان کووید ۱۹ در ایران را دست کم تا سه برابر آمارهای دولتی اعلام کرده اند.

اگرچه پنهان کاری و آمارسازی های جعلی و عامدانه دولت در کاهش جان باختگان و مبتلایان ویروس کرونا، بخشی از سیاست کلی جمهوری اسلامی در تمامی دوران پاندمی کووید ۱۹ بوده است، اما پیشبرد این سیاست در شرایط کنونی شتاب گرفته و چه بسا در روزهای آتی با نزدیک شدن به نمایش انتخاباتی ۲۸ خرداد ۱۴۰۰، شتاب بیشتری هم بگیرد.

با این همه و به رغم اینکه این روزها دولت جمهوری اسلامی با اهداف معین سیاسی در اقدامی عامدانه به کاهش آمار کشته شدگان و مبتلایان روزانه کرونا و حتی کاهش سریع تعداد شهرهای قرمز روی آورده است، پزشکان و اپلیکیشن ماسک وزارت بهداشت اما، شرایط پاندمی کرونا در ایران را همچنان خطرناک اعلام کرده اند. اپلیکیشن ماسک وزارت بهداشت در روزهای گذشته در باره احتمال وقوع موج پنجم کرونا در کشور با ویروس های جهش یافته هندی و آفریقای جنوبی هشدار داده است. پزشکان نیز، با مشاهده این ویروس جهش یافته در بندرعباس و چند شهر جنوبی کشور، وضعیت کنونی پاندمی کووید ۱۹ را بسیار خطرناکتر از گزارش های رسمی دولت بویژه یاوه سرایی های حسن روحانی اعلام کرده اند.

در چنین وضعیتی مرگبار، دولت جمهوری اسلامی و به طور اخص شخص حسن روحانی چشمان خود را به روی همه واقعیات مرگبار پاندمی کرونا بسته اند و همچنان با سهل انگاری و بی توجهی نسبت به امر واکسیناسیون فوری، رایگان و همگانی وقت گذرانی می کنند. این بی توجهی عامدانه دولت آنچنان آشکار است که حتی تعدادی از رسانه های طرفدار کابینه حسن روحانی نیز در اقدامی مشترک نسبت به این بی توجهی دولت هشدار دادند.

هشت روزنامه “اصلاح طلب” طرفدار دولت، در سرمقاله مشترکی که روز دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰ منتشر کردند، روند کنونی واکسیناسیون عمومی، دولت را به باد انتقاد گرفته و خواستار شتاب در این زمینه شدند. روزنامه های جمهوری اسلامی، شرق، اطلاعات، اعتماد، دنیای اقتصاد، سازندگی، هفت صبح و همشهری از جمله روزنامه هایی هستند که شرایط ناشی از اپیدمی ویروس کرونا در ایران را بحرانی خوانده و هشدار دادند که چشم انداز روشنی در امر واکسیناسیون عمومی به چشم نمی خورد.

این روزنامه ها با اشاره به “اخبار و اطلاع رسانی متناقض” دولت در مورد تهیه واکسن کرونا و همچنین دادن مجوز واردات واکسن به بخش خصوصی، آن را نشانه “تشتت در نظام تصمیم گیری” کشور دانسته و اعلام کرده اند “تعلل نهادهای مجری، این نگرانی را به وجود آورده است  که مبادا اراده و تصمیم واحدی در این زمینه وجود نداشته باشد”.

برای نمونه سخنان روحانی در مورد شکستن کمر کرونا با “بیل”، ادعای وزارت بهداشت مبنی بر اجرای واکسیناسیون “۱۴ میلیون نفر” تا پایان خرداد، جعل آمار کشته شدگان ویروس کرونا، کاهش عامدانه تعداد شهرهای قرمز، تعلل در واکسیناسیون عمومی و دیگر تناقضات موجود در سخنان مسئولان بهداشتی، هم اینک شرایطی را در جامعه بوجود آورده است که تمام روزنه های اعتماد مردم نسبت به نظام و کابینه روحانی در باره ادعاهای آنان جهت مقابله با کرونا را از بین برده است.

ادعای وزارت بهداشت در مورد اجرای واکسیناسیون “۱۴ میلیون نفر” تا پایان خرداد، حرف مفتی بیش نیست. این ادعای وزارت بهداشت در شرایطی مطرح شده است که طبق اعلام نظر سازمان غذا و دارو تا روز یکشنبه ۲۶ اردیبهشت، فقط ۵ میلیون و ۶۰۰ هزار دُز واکسن کرونا وارد کشور شده است، که این میزان نیز تنها جوابگوی ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر از جمعیت ۸۴ میلیونی کشور است. مجموع واکسن های تزریق شده نیز تا کنون حدود ۲ میلیون و ۲۷۰ هزار دُز است که آن هم به گروه های دارای الویت تزریق شده است.

در واقع، بر پایه همین “اخبار و اطلاع رسانی متناقض” و دورغین دولت است که اکنون علاوه بر توده های مردم ایران، صدای اعتراض روزنامه های طرفدار دولت نیز بلند شده است.

واقعیت این است که موضوع پاندمی کووید ۱۹ و گسترش مرگ و میر ناشی از آن، از مدت ها پیش به عنوان سیاست دولت جهت کشتار جمعی مردم ایران در ذهنیت جامعه جای گرفته است. کشتاری عامدانه که از همان بدو ورود ویروس کرونا به ایران، با پنهان کاری،  دروغ بافی، جعل آمار مبتلایان و کشته شدگان ناشی از این ویروس جهت پیشبرد سیاست “ایمنی گله ای”  یا همان کشتار جمعی مردم سازماندهی شد و تا به امروز هم ادامه دارد.

بر اساس پیشبرد همین سیاست “ایمن سازی گله ای” بود که دولت در تمام ۱۵ ماه گذشته، بجز اعلام پروتکل های بهداشتی، آنهم  نه پروتکل های بهداشتی سازمان بهداشت جهانی، بلکه پروتکل های نیم بند وزارت بهداشت جمهوری اسلامی، هرگز هزینه ای برای مهار اپیدمی کرونا در ایران متقبل نشد. از همان ابتدای شیوع کووید ۱۹ در ایران، نه شهرهای قرمز و پرخطر قرنطینه  شدند، نه کارخانه ها و ادارات دولتی تعطیل شدند، نه راه ورود به متروها بسته شد، نه پولی به کارگرانی که بر اثر شیوع کرونا بیکار شدند و نه کمترین هزینه ای به دستفروشان و کارگران روزمزدی که مجبور به خانه نشینی شده بودند، پرداخت شد. دولت و وزارت بهداشت فقط با توصیه های غیرعملی خود از مردم می خواستند در خانه بمانند، بی آنکه برای معاش و دارو درمان آنان در روزهای خانه نشینی پولی هزینه کنند.

پس از گذشت یک سال از شیوع پاندمی کرونا، نوبت به واکسیناسیون هم که رسید، ابتدا واردات معتبرترین واکسن های مورد تایید سازمان بهداشت جهانی توسط خامنه ای ممنوع و یک روز بعد هم با دستور سعید نمکی، وزیر بهداشت جمهوری اسلامی اجرایی شد. وزیر بهداشت فاسد و رانت خواری که هر فرصتی که پیش آمد پروتکل های بهداشتی وزارتخانه خود را نیز به هیچ گرفت و در پرخطرترین دوران پاندمی کرونا، از سیاست های ویرانگر خامنه ای پیروی کرد و راه برگزاری انواع مراسم مذهبی را در ایام محرم، فاطمیه و شب های قدر باز گذاشت و اکنون که با انتقادات عمومی مواجه شده است، از اجرای اینگونه اقدامات جنایکارانه به عنوان “افتخارات” خود نیز یاد می کند.

در وضعیت نابسامان کنونی و در شرایطی که پاندمی کرونا همچنان بیداد می کند، آنچه هم اینک به عنوان یک نیاز عاجل و یک مطالبه فوری مردم در جامعه جاری ست، همانا اجرای واکسیناسیون فوری و رایگان و همگانی است. با اینکه امر واکسیناسیون فوری به عنوان یک خواست عمومی در جامعه مطرح است و به رغم اینکه اغلب دولت ها با اقداماتی عاجل واکسیناسیون رایگان و همگانی را برای شهروندان خود پیش برده اند، دولت جمهوری اسلامی اما با همان سیاست دروغ و پنهانکاری همیشگی خود در امر واکسیناسیون عمومی تعلل کرده است. تعلل و بی توجهی دولت در اجرای واکسیناسیون رایگان و عمومی تا بدان حد است که اکنون علاوه بر اعتراض عمومی، صدای اعتراض رسانه های طرفدار کابینه حسن روحانی نیز بلند شده است.

اگرچه اعتراض همزمان  این تعداد از روزنامه “اصلاح طلب” طرفدار دولت در باره اجرای لاکپشتی واکسیناسیون کرونا، پیش از آنکه اعلام همدردی با توده های مردم ایران باشد، می تواند مانوری برای جلب نظر مردم به سوی نمایش انتخاباتی ۲۸ خرداد تلقی گردد، اما نفس این اقدام نشانگر جدی بودن مطالبه فوری واکسیناسیون رایگان و همگانی و مطمئن در متن جامعه است. مطالبه ای برای کارگران و عموم توده های مردم ایران که اکنون در فضای خیمه شب بازی های انتخاباتی موجود، بهترین زمان ممکن برای طرح و درخواست عمومی آن در کف خیابان هاست.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۱  در فرمت پی دی اف

اعتصاب عمومی علیه رفرماسیون نئولیبرالی در کلمبیا

از ۲۸ آوریل ۲۰۲۱، در اقصی نقاط کشور ۵۰ میلیونی کلمبیا با شکل‌گیری اعتراضات و مقاومت مواجه هستیم. در همه شهرها و روستاها هر روزه اعتراضاتی از جمله بستن خیابان ها و جاده‌ها، برای مقابله با پلیس و ارتش، دیده می‌شود.

اعتصابات و اعتراضات در پی فراخوان برپایی اعتصاب عمومی در ۲۸ آوریل با شعار “برای زندگی، صلح، دمکراسی” از  سوی “کمیته ملی اعتصاب” (Comite National de Paro, CNP) متشکل از اتحادیه‌های کارگری، سازمان‌های سیاسی و اجتماعی کلمبیا با هدف مقابله با سیاست‌های دولت راست افراطی و رفرم‌های اقتصادی رئیس جمهوری کلمبیا، ایوان دوکه، جان تازه‌ای گرفتند.

اعتصاب عمومی روز ۲۸ آپریل آغازگاه بسیج مجدد با تاکید بر خواسته‌های فراخوان اعتصاب عظیم نوامبر ۲۰۱۹ می‌باشد. اعتراضاتی که در مارس ۲۰۲۰ با شیوع کرونا و برقراری محدودیت در ساعات رفت و آمد متوقف شدند بی آن‌که مذاکرات با دولت نتیجه‌ای به دنبال داشته باشد.

کمیته در فراخوان خود نوشته است:

“انگیزه ما از بسیج فوق‌العاده ای که در ۲۱ نوامبر ۲۰۱۹ داشتیم،  کماکان به قوت خود باقی است: بخاطر زندگی و علیه کشتارها، برای صلح.  با تاکید بر درخواست از دولت برای تحقق معاهده صلح و خودداری از اقدام علیه آن. طبیعی است که ما طلب می‌کنیم،  که دولت از تلاش برای از بین بردن دموکراسی که محدود شده است، خودداری کند.”

از این فراخوان کمیته ملی اعتصاب به جز بزرگترین اتحادیه‌های کارگری کشور، اتحادیه سازمان‌های سیاسی و اجتماعی،  “کنگره خلق‌ها” (Congreso de Los Pueblos)، دانشجویان، سازمان‌های دهقانان خرد، احزاب اپوزیسیون و همچنین انجمن‌های فمینیست و بومیان، نیز پشتیبانی کردند.

علت این اعتراضات قبل از همه برنامه رفرم‌های مالیاتی در خدمت ثروتمندان کلمبیایی بود. مالیات بر ارزش افزوده قرار است  طبق این طرح از شش درصد به نوزده درصد افزایش یابد. این مالیات غیر مستقیم بر کالاهای مصرفی روزمره ، بر توده‌های کارگر و زحمتکش با دستمزد ناچیز، تاثیر مخربی خواهد داشت. به عنوان نمونه بهای تخم مرغ، شکر و دیگر مواد اساسی تغذیه به شدت افزایش می یابد.

تنش‌های اجتماعی موجود حاصل از شکاف عظیم طبقاتی و سطح بسیار بالای فقر در این کشور می‌باشد، که در دوران پاندمی کرونا بیش از پیش تشدید شده است. تنها در طی سال گذشته – در دوران تشدید بحران به دلیل پاندمی کرونا- ۶ / ۳ میلیون نفر در فقر مطلق بسر برده‌اند. در مقایسه با قبل ما شاهد افزایش نرخ فقر از ۷ / ۳۵ درصد به ۵ / ۴۲ درصد می‌باشیم.

۷۰ درصد کارگران کلمبیایی در بخش غیر رسمی اشتغال دارند. بسیاری از آنان در نتیجه بحران موجود بیکار شده‌اند و مجبورند بدون هیچ گونه عایدی برای زنده‌ماندن بجنگند. در سایر بخش‌ها و شرکت‌ها نیز هزاران کارگر در پی اخراج، بیکار شده‌اند.

این در حالیست که تنها ۲۳۰۰ مالک بزرگ بیش از نیمی از زمین های قابل کشت کشور را در تصرف خود دارند. این واقعیت میراث استعمار و سلطه امپریالیسم است. عایدی حاصل از صادرات مواد خام، به نفع شرکت‌های خصوصی تمام می‌شود، که اغلب متعلق به کشورهای امپریالیستی به ویژه ایالات متحده آمریکا هستند که روابط حسنه‌ای با دولت کلمبیا دارد و نیروهای نظامی آن را تعلیم می‌دهد.

با آگاهی به این واقعیت ابراز نگرانی جو بایدن از اوضاع کلمبیا ریاکارانه به نظر می‌رسد. ایالات متحده در سیاست‌های نظامی‌گری و سرکوبگرانه دولت کلمبیا نقش عمده‌ای به عهده دارد. در دوران “مبارزه با مواد مخدر” روند نظامی‌سازی کلمبیا با حمایت آمریکا بیش از پیش تحقق یافت. حتی بعد از صلح با چریکهای فارک Farc، که سابقه طولانی در مبارزه با رژیم حاکم داشتند، دولت، نیروهای امنیتی و واحدهای شبه نظامی به خشونت پایان نداده‌اند.  تنها از آن زمان، یعنی سال ۲۰۱۶ تا سال ۲۰۲۰ بالغ بر ۹۷۱ فعال اجتماعی، فعالین محیط زیست، اعضای اتحادیه ها، نمایندگان انجمن‌های محلی، بومیان و نمایندگان جنبش‌های مختلف به قتل رسیده‌اند.

مذاکرات کمیته ملی اعتصاب با دولت کلمبیا بی‌نتیجه مانده است. دولت دوکه خواسته‌های اعتصاب کنندگان را رد کرد و دستور تشدید اقدامات پلیس در سرکوب اعتراضات را صادر نمود.

کمیته اعتصاب روز یکشنبه سندی با ۱۹ خواست مشخص در اختیار دولت قرار داده بود. کمیته اعتصاب موضع دولت در زمینه تشدید سرکوب اعتراضات را اعلام جنگ تلقی می‌کند.

شورش توده‌های کارگر و زحمتکش در کلمبیا از آوریل ۲۰۱۹

اعتراضات توده‌ای علیه سیاست اقتصادی و اجتماعی دولت ایوان دوکه (Ivan Duque ) از اویل ماه مارس ۲۰۱۹ وارد مرحله جدیدی شد. نمایندگان بیش از ۱۷۰ سازمان اجتماعی، سیاسی و نیز سندیکاهای کارگری  شروع یک اعتصاب عمومی را در تاریخ ۲۵ آپریل همان سال اعلام کردند.

سازمان‌های یادشده در برگیرنده جنبش‌های دانشجویی، اقلیت های قومی،  زنان، حقوق بشر، کارگران، دهقانان، سندیکاهای مختلف، معلمان و فعالین محیط زیست می‌باشد.

در بیانیه سیاسی این اتحاد تاکید شده است که تعیین‌کننده برای فراخوان اعتصاب قبل از همه قتل‌های سیستماتیک فعالین اجتماعی و حقوق بشر،  عدم رعایت قرارداد صلح با Farc، قطع مذاکرات صلح با ELN (ارتش چریکی رهایی بخش ملی) و نیز ارائه توسعه ملی توسط دولت دوکه می‌باشد.

این طرح سبب افزایش و تعمیق نابرابری در کشور می‌شود. سازماندهندگان اعتصاب از اعتصابی با ماهیت سیاسی صحبت می‌کنند. چرا که مضمون آن اعتراض و مخالفت با سیاست‌های دولت در زمینه انرژی، اقتصاد، ارتش و سیاست اجتماعی می‌باشد. هدف دفاع از زندگی، صلح، دموکراسی، محیط زیست و همه حقوق مردم کلمبیا می‌باشد. سازماندهندگان اعتصاب قصد دارند متحدانه در جهت ایجاد یک “جبهه خلق دموکراتیک و گسترده” تلاش کنند.

طرح فراخوان به اعتصاب و آکسیون‌های دیگر در روند یک نشست ملی سازمان‌های سیاسی و اجتماعی در ۹ و ۱۰ فوریه ۲۰۱۹ در دانشگاه خودمختار کلمبیا در بوگوتا تهیه شد. در این نشست ۳۸۰ نماینده از ۱۷۰ سازمان اجتماعی و سیاسی حضور داشتند به قصد “پیشروی به سوی وحدت و بطور متحد برای اتوپی تاریخ دیگری برای خلق‌ها مبارزه کنیم.”

از طرف اتحادیه‌های کارگری، رهبری CUT اتحادیه فراگیر (Central Unitaria de Trabajadores) کلمبیا حاضر بود که از اعتصاب پشتیبانی کرد.

برای دوران پسا اعتصاب نیز اعتراضات و آکسیون های متعددی در نظر گرفته شده است.

شرکت صدها هزار نفر در اعتصاب روز ۲۵ آپریل ۲۰۱۹

“جهت واکنش به خشونت مداوم و اتهامات تبهکارانه علیه نیروهای چپ و اپوزیسیون،  بیش از ۱۸۰ سازمان فراخوان به اعتصاب عمومی سراسری در روز ۲۵ آپریل دادند. احزاب سیاسی،  اتحادیه های کارگری،  بومیان، دهقانان خرده پا و سازمان های افرو- کلمبیایی ، و نیز دانشجویان،  خیابان ها،  میادین و دانشگاه ها را به اشغال خود درآورده‌اند،  تا خواسته‌های خود را مطرح کنند. یکی از خواسته‌های اصلی رعایت قرارداد صلح و اتخاذ اقدامات ضروری برای محافظت از فعالین اجتماعی و اپوزیسیون می‌باشد.

از زمان آغاز ریاست جمهوری دوکه در ماه اوت ۲۰۱۸، وی سعی در تغییر توافقنامه صلح داشت.  (….) پروژه بزرگ دیگر دوران تصدی دوکه ، برنامه توسعه ملی، از آن زمان بلوکه شده است.  اعتصاب عمومی اولین جنبش بزرگ اعتصابی کلمبیا در سه سال گذشته می‌باشد. مواد  توافقنامه سال ۲۰۱۶، که طی مبارزات  با دولت قبلی به دست آمده بود، هنوز طبق اطلاعات سازمان‌های اجتماعی اجرا نشده‌اند.  طرح توسعه ملی که توسط رئیس جمهور دوکه طرح می‌شود،  سبب بدتر شدن شرایط زندگی بخش‌های پایین جامعه می‌گردد. “(نقل از عقب‌نشینی در روند صلح و اعتصاب سراسری در کلمبیا منتشر شده در America21 مورخ ۲۶ آوریل ۲۰۱۹.)

در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۱۹ در مقاله‌ای در نشریه Junge Welt در مورد اعتصاب این گزارش درج شده بود: “صدها هزار نفر در اعتصاب عمومی سراسری روز پنجشنبه در کلمبیا شرکت کردند. اتحادیه های CUT, CTC و CGT و تعدادی از سازمان‌های سیاسی و اجتماعی به آن پیوستند. این اولین اعتصاب عمومی دوران ریاست جمهوری ایوان دوکه با تظاهرات‌ بیشماری همراه بود.

یکی از خواست‌های اصلی انجام تعهدات دولت کلمبیا در چارچوب قرارداد صلح با چریک‌های سابق فارک بود. علاوه بر این تظاهرکنندگان با “طرح توسعه ملی” دولت مخالفت کردند. به اعتقاد اتحادیه‌های کارگران این طرح حقوق کارگران را محدود می‌کند و سبب افزایش فقر می‌شود.

روز جمعه،  برگزارکنندگان ارزیابی مثبتی از روز آکسیون خود ارائه کردند. چند صد هزار کلمبیایی در خیابان‌های سراسر کشور حضور داشتند. به گفته نلسون آلارکون رهبر اتحادیه معلمان Fecode، حداقل ۲۸۰ هزار آموزگار در اعتصاب عمومی در سراسر کشور شرکت کرده بودند.

در مناطق مختلف روستایی، که سازمان‌های کشاورزان، جنبش‌های بومیان و افرو- کلمبیایی ها فعال هستند، معترضان اقدام به مسدود کردن جاده‌ها نمودند. از طرف دیگر چندین سازمان اعلام کردند که پنجشنبه تنها اولین روز اعتراض بوده است.

-نوشته  فوق بر اساس مطالب منتشر شده در سایت‌های زیر تهیه شده است.

LabourNet

Amerika21

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۱  در فرمت پی دی اف

واقعیت تحریم “انتخابات” را به تحریم فعال تبدیل کنیم

کمتر از یک ماه تا ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ باقی مانده است. روزی که قرار است دوازدهمین دوره نمایش انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود. مضحکه ای که هر چهار سال یک بار تکرار می شود و هرگز هم کمترین ثمری برای بهبودی شرایط زندگی کارگران و عموم توده های مردم ایران نداشته و نخواهد داشت.

با این همه، آنچه نمایش انتخاباتی این دوره را نسبت به دوره های پیشین متمایز کرده است، همانا بی رونقی، رویگردانی و امتناع کلیت جامعه از حضور در پای صندوق های رای است.

از سکه افتادن مضحکه انتخاباتی و رویگردانی اکثریت مطلق توده های مردم ایران از نمایش انتخاباتی پیش رو، آنچنان آشکار است که علاوه بر رسانه های حکومتی، همه مسئولان جمهوری اسلامی نیز به آن اذعان دارند. نظرسنجی های دولتی و غیر دولتی، در بهترین حالت از حضور ۳۰ درصدی واجدان شرایط در این نمایش انتخاباتی خبر می دهند.

صف آرایی شگفت انگیز لایه های مختلف توده های مردم ایران در مقابل مضحکه انتخاباتی رژیم، البته نه اقدامی فی البداهه، آنی و لحظه ای، که تصمیمی از پیش گرفته شده است. این تصمیم انقلابی توده های مردم ایران متاثر از شرایط عینی و انقلابی حاکم بر جامعه است. شرایط نوینی که با خیزش سلحشورانه توده های مردم ایران در دیماه ۹۶ شکل گرفت، در قیام شکوهمند آبان ۹۸، اعتلای بیشتری یافت و پس از آن نیز به رغم شیوع پاندمی کرونا که منجر به افت و خیزهایی در عروج مبارزاتی کارگران و توده های مردم ایران شد، همچنان به اشکال مختلف چه با اعتصاب در محیط کار، چه با حضور اعتراضی در کف خیابان ها و چه با تجمعات اعتراضی در مقابل ادارات دولتی تداوم یافته و این امر نشان می دهد که پرچم خونین مبارزات توده های مردم ایران پس از آبان ۹۸ بر زمین نیفتاده است.

در واقع، زمینه های تحریم گسترده نمایش انتخاباتی جمهوری اسلامی توسط اکثریت توده های مردم ایران، نه در روزهای کنونی، که از دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ عینیت یافت. از همان زمانی که توده های جان به لب رسیده مردم ایران با اعتراضات پرشکوه خیابانی خود در ۲۸ استان و بیش از ۱۰۰ شهر ایران با سردادن شعارهایی نظیر “اصلاح طلب اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا”، “اصلاحات رفراندم، رمز فریب مردم”، “اونکه میگه رفراندم، دروغ میگه به مردم”، “نه رفراندم نه اصلاح، اعتصاب انقلاب”، “چه دی باشه چه آبان، پیام یکی ست انقلاب”، یکسره بر مضحکه های انتخاباتی رژیم خط بطلان کشیدند. نه تنها بر خیمه شب بازی انتخاباتی رژیم خط بطلان کشیدند، که در گستره ای به وسعت ایران سرنگونی جمهوری اسلامی را فریاد زدند. فریادی که پس از آن هرگز خاموش نشد و تا به امروز به اشکال مختلف در کارخانه و خیابان و معدن و دانشگاه و مدرسه تداوم یافته است.

مبارزات خیابانی یکشنبه های بازنشستگان تامین اجتماعی، همراه با شعار “از بس دروغ شنیدیم، ما دیگه رای نمی دیم”، نمونه روشنی از پژواک تحریم “انتخابات” در کف خیابان های ایران است. همدلی و هم آوایی شکوهمند مادران خاوران، مادران ۸۸، مادران دیماه ۹۶، مادران روزهای خونبار آبان ۹۸، مادران داغدار جانباختگان هواپیمای اوکراینی و همه مادرانی که طی ۴۲ سال گذشته فرزندان شان در زندان ها و در خیابان ها کشتار شده اند، نمونه دیگری از انعکاس تحریم “انتخابات” است. واکنش عمومی کاربران شبکه های اجتماعی با هشتک “رای بی رای”، گستره دیگری از کمپین تحریم انتخاباتی رژیم در ۲۸ خرداد است. تحریمی عمومی که با گذشت هر روز پژواک بیشتری می یاید. تحریمی همگانی که شعار آن از دل قیام خونین آبان ۹۸ در متن جامعه پمپاژ شد و اکنون با نزدیک شدن به ۲۸ خرداد به صورت علنی و در گستره ای وسیع طنین انداز است. صدای تحریم نمایش انتخاباتی، آنچنان در متن جامعه طنین انداز است، که هیئت حاکمه ایران و نهادهای امنیتی رژیم نیز واقعیت تحریم را پذیرفته اند. سخنان عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان، مبنی بر اینکه: “مشارکت پایین مردم هیچ مشکلی برای مشروعیت انتخابات ایجاد نمی کند”، در واقع پذیرش تحریم “انتخابات” توسط رژیم است.

با این همه و به رغم تصمیم عمومی توده های مردم ایران مبنی بر تحریم “انتخابات”، آنچه اکنون موجب نگرانی هیئت حاکمه و نیروهای امنیتی رژیم شده است، نه تحریم صرف “انتخابات”، که تحریم فعال نمایش انتخاباتی است.

ورود تهدید آمیز دستگاه قضایی به صحنه “انتخاباتی”، آمادگی ۲۶۰ هزار نیروی نظامی برای “تامین امنیت انتخابات” و سخنان معاون امنیتی وزارت کشور مبنی بر اینکه “یگان های واکنش سریع” برای برخورد با “تهدیدهای احتمالی” تشکیل شده و با هرگونه اخلال در امنیت و نظام انتخابات “قاطعانه برخورد خواهد شد”،  جملگی بیانگر وحشت طبقه حاکم از تحریم فعال “انتخابات” است.

روشن است، در دوران انقلابی حاکم بر جامعه، در وضعیتی که فقر و بیکاری، تورم و گرانی، و مرگ و میر ناشی از پاندمی کرونا بر گلوی مردم چنگ انداخته است، در شرایطی که نارضایتی و اعتصاب و اعتراض به اشکال مختلف در جامعه جاری است، در وضعیتی که بحران های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سرتاپای رژیم را فرا گرفته است، در وضعیتی که استیصال و ورشکستگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، ادامه حیات رژیم را سخت مشکل کرده است، روی گردانی عموم توده‌های مردم از صندوق های رای، اگرچه اقدامی مفید و در خور تحسین است، اما پاسخگوی شرایط عینی روند مبارزاتی کارگران و عموم توده های زحمتکش مردم ایران نیست. نیاز شرایط کنونی جامعه ما که آبستن یک انقلاب اجتماعی راستین است، نه تحریم صرف که  تحریم فعال انتخابات ۲۸ خرداد است.

تحریم فعال، یعنی تشدید اعتصابات و گسترش حضور مبارزاتی مردم در کف خیابان ها برای براندازی سیستم انتخاباتی فعلی و جایگزینی آن با سیستم انتخاباتی مورد نظر توده های مردم ایران. سیستمی که کارگران و زحمتکشان، و تمامی آحاد مردم ایران به طور یکسان از حق آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن برخوردار باشند. سیستمی که طبقه کارگر، زنان، معلمان، پرستاران، دانشجویان، بازنشستگان و عموم توده های مردم ایران بر زندگی و سرنوشت خود حاکم باشند. تجربه ۴۲ سال حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی نشان داده است که تحقق چنین امری، بدون سرنگونی جمهوری اسلامی ممکن نیست.

پس تحریم فعال، یعنی گسترش اعتصابات کارگری در درون کارخانه ها، یعنی سازماندهی اعتصابات سراسری و تدارک اعتصاب عمومی سیاسی ، یعنی گسترش حضور مبارزاتی مردم در کف خیابان ها، یعنی تشدید مبارزه در عرصه های مختلف اجتماعی برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برپایی حکومت شورایی که کارگران و عموم توده های زحمتکش مردم ایران از صفر تا صد آن، بر امورات زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود حاکم باشند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

همبستگی با جنبش‌های اعتراضی و اعتصاب عمومی سراسری در کلمبیا

میلیون‌ها انسان در سراسر جهان هر روزه با فقر و فلاکت روبرو هستند.  این شرایط غیر انسانی و غیر قابل تحملِ ناشی از سلطه نظام سرمایه‌داری و بحران‌های آن، در نتیجه پی‌آمدهای پاندمی کرونا، بیش از پیش تشدید شده است.

برای نمونه، در آمریکای لاتین در سالی که گذشت،  نرخ فقر بالغ بر ۷ / ۳۳ درصد،  نرخ بیکاری ۷ / ۱۰ درصد بود و در مجموع بیش از ۷۸ میلیون انسان در فقر مطلق زندگی کرده‌اند (۸ میلیون نفر بیش از سال ۲۰۱۹).

دولت‌های حاکم در واکنش به این بحران اقتصادی، به افزایش و تنوع مالیات‌ها برای طبقه کارگر روی آوردند. این اقدامات در کلمبیا از طریق رفرم مالیاتی دولت راست افراطی “ایوان دوکه” برای سومین بار در دستور کار قرار گرفت تا بار بحران بر دوش مردم تهیدست و استثمارشده‌ای قرار گیرد، که مسئول وقوع بحران نبوده و نیستند.

از این‌رو، در کلمبیا هزاران نفر به مقابله با این وضعیت پرداختند. بیش از همه این جوانان اقشار تهیدست جامعه در مناطق مختلف شهرها بودند که در خیابان‌ها و بزرگراه‌ها دست به اعتراض و مقاومت زدند.

مبارزات امروز توده‌های کارگر و زحمتکش کلمبیا ادامه موج اعتراضات و جنبش‌های اعتراضی است، که از سال ۲۰۱۹ در آمریکای لاتین آغاز گشته و به احیای جنبش‌ها و سازمان‌های توده‌ای انجامیده است.

اعتراضات اجتماعی و اعتصاب عمومی سراسری که از ۲۸ آوریل امسال در کلمبیا علیه خطر فقر و فلاکت به عنوان نتایج اجتناب ناپذیر نئولیبرالیسم، آغاز گردیده‌اند، بی‌وقفه ادامه دارند.

بیش از ۷ / ۱ میلیون خانوار کلمبیایی روزانه از دسترسی به تغذیه مناسب محروم‌اند.  نرخ بیکاری در کلمبیا ۲ / ۱۴ درصد و نرخ فقر بیش از ۵ / ۴۲ درصد است؛ در واقع تقریباً نیمی از جمعیت کلمبیا در خط فقر زندگی می‌کنند.

دولت کلمبیا،  همانند همه دولت‌هایی که منافع نظام حاکم را در خطر می‌بینند،  به سرکوب خشن این اعتراضات روی آورده است. تنها در ده روز اول این اعتراضات ۴۷ نفر به قتل رسیدند (۳۹ نفر در نتیجه خشونت پلیس)، ۴۵۱ نفر مجروح شدند (۳۲ نفر با جراحات چشم و ۳۲ تن نیز بر اثر شلیک گلوله). ۱۲ نفر مورد تعرض جنسی قرار گرفتند، ۵۴۸ نفر ناپدید شده‌اند و بالغ بر ۹۶۰ نفر نیز دستگیر شده‌اند.

اعتراضات توده‌های کارگر و زحمتکش کلمبیا هنوز ادامه دارد. مذاکرات با دولت برای پاسخگویی به خواسته‌های معترضان تاکنون بی نتیجه مانده است.

کارگران و زحمتکشان کلمبیا، مانند کارگران و زحمتکشان سراسر جهان، برای پیروزی در مبارزه خویش به همبستگی فعال بین‌المللی نیاز دارند.

کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن همبستگی با این مبارزات و حمایت از خواسته‌های برحق کارگران و زحمتکشان کلمبیا، افکار عمومی مترقی جهان را به حمایت از این مبارزات فرامی‌خواند.

زنده باد همبستگی بین‌المللی!

کارگران جهان متحد شوید!

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۰ آوریل ۲۰۲۱

متن کامل در فرمت پی دی اف

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در مورد مضحکه انتخابات در ایران

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در مورد مضحکه انتخابات در ایران

انتخاب مردم سرنگونی جمهوری اسلامی است!

نمایش “انتخاباتی” ریاست جمهوری، میان‌دوره‌ای مجلس و شوراهای اسلامی به‌زودی برگذار می‌شود. مضحکه “انتخابات” این بار، بیش از هر دوره‌ای بی‌رمق و مورد انزجار و اعتراض توده وسیع کارگر و مردم است. بی‌علاقگی و نفرت مردم از رژیم اسلامی آن‌چنان عمیق و گسترده است که علناً و بدون واهمه، می‌گویند که در نمایش ضد مردمی” انتخابات” شرکت نخواهیم کرد. رویگردانی از جمهوری اسلامی و شرکت نکردن در این مضحکه به‌حکم شرایط سیاسی کنونی برای اولین بار به یک گفتمان عمومی در میان مردم تبدیل‌شده است.

از خامنه‌ای تا بقیه سران رژیم آشکارا از”نه” گفتن مردم به این مضحکه‌های انتخابات بشدت نگران و با عجز و ناله از مردم می‌خواهند که در انتخابات شرکت کنند. هدف آن‌ها این است که در شرایط کنونی، حکومتشان را برای مقابله با مردم و تمکین و سازش با غرب و آمریکا از طریق این انتخابات نمایشی یکدست سازند. اما سیر وقایع سیاسی، بخصوص در چهار سال گذشته از دی‌ماه به این‌سو، مُهر خود را بر این اوضاع کوبیده است و به همه سران رژیم سرمایه‌داری و اسلامی ایران فهمانده است، نه‌تنها سیرک “انتخابات “، بلکه مشروعیت کلیت رژیم اسلامی از نظر اکثریت مردمی که جز رنج و مشقت و فلاکت خیری ندیده‌اند، تماماً زیر سئوال است. و کارگران و همه اقشار تهیدست جامعه در اعتراضات و تظاهرات و خیزش‌های بزرگ، عمق این نارضایتی و نفرت خود را از سیستم سرمایه‌داری و حاکمیت مشتی دزد و فاسد به نمایش گذاشته‌اند. آن‌ها نشان دادند که شیادی و فریبکاری رژیم را دیگر تحمل نخواهند کرد. صورت‌مسئله اصلی مردم، امروز نه “انتخابات”، که سرنگونی و گذر از جهنم جمهوری اسلامی است. اگر بورژوازی جهانی از ترس قیام گرسنگان در ایران به جمهوری اسلامی رضایت می‌دهند، برای اکثریت کارگر و مردم زحمتکش که غرق در فقر و فلاکتند، این رژیم غیرقابل‌قبول و با آن درستیزند.

واقعیت این است که جامعه ایران تحولات مهمی را از سر می‌گذراند. موقعیت کنونی و رویارویی مردم با جمهوری اسلامی و شرایط بشدت بحرانی که کلیت رژیم اسلامی در آن قرار دارد، هر نوع چشم‌اندازی حتی کوتاه‌مدت برای برون‌رفت از این بحران را برای جمهوری اسلامی کور کرده است. خامنه‌ای و سپاه پاسداران، یکدست کردن حاکمیت و کلیت ساختار رژیم را به‌عنوان تنها و آخرین انتخاب در تحولات پیش رو و مقابله با بحران‌ها و شورش‌های مردم برگزیده‌اند. اگر در دوره‌های گذشته همه جناح‌های رژیم با استفاده از اختلاف جناحی، “اصلاح‌طلبی” و سبز و بنفش و یا رقابت میان به‌اصطلاح بد و بدتر، و با هزار نیرنگ و فریب می‌توانستند، بخشی از مردم را به‌پای بساط “انتخابات” بکشانند و به خود و رژیمشان مشروعیت ظاهری بدهند، در شرایط کنونی و درحالی‌که اراده مردم برای جارو کردن جمهوری اسلامی به واقعیت روز تبدیل‌شده است، این سناریوها کار آیی خود را ازدست‌داده‌اند. سال‌ها است که مردم از سیاست انتظار و توهم به اصلاح رژیم عبور کرده و به تجربه برای عموم ثابت‌شده است، که شرکت در هر نمایش ” انتخاباتی” در رژیم اسلامی، معنایی جز رأی دادن به بقای جمهوری اسلامی و تداوم فقر و مشقت و گرسنگی و بیکاری و بیماری و محرومیت ندارد.

ما کمونیست‌ها و آزادی خواهان طی ۴۲ سال گذشته، در همه مقاطع، همیشه و به‌روشنی گفته‌ایم که نه‌تنها “انتخابات” که همه ابزارهای رژیم در خدمت به انقیاد درآوردن اراده اکثریت مردم، برای بقا و تداوم حاکمیت ستمگرانه آنان است. نمایش‌های انتخاباتی رئیس‌جمهوری تا مجلس و انتخابات شوراهای شهر و روستا، تماماً در خدمت بقای حاکمیت سیاه رژیم اسلامی، گسترش فقر و فلاکت و ستم و استبداد است و کوچک‌ترین ربطی به امیال و آرزوهای اکثریت عظیم مردم ندارد. به‌ویژه در شرایطی که اکثریت مردم کارگر و تهیدست در یک جدال سخت و روزانه بر سر رفاه و آزادی و رهایی از ستم و استثمار با رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی در جنگند، مضحکه “انتخابات”، تماماً در ضدیت با منافع وزندگی همین مردم است و به این دلیل با صدای رسا می‌گویند که نه‌تنها در مضحکه “انتخابات ” شرکت نمی‌کنند، بلکه هر جا فرصت و امکانش را داشته باشند، بساط “انتخابات” را به صحنه اعتراض علیه جمهوری اسلامی تبدیل می‌کنند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست انتظار دارد که کارگران، زنان، جوانان و مردم مبارزی که حماسه‌های مبارزاتی دی‌ماه ۹۶ و آبان ماه ۹۸ را خلق کردند، با همه ابتکار و خلاقیت، توطئه‌گری‌ها و پروپاگاند و حیله و نیرنگ‌های جمهوری اسلامی و مهره‌های ریزودرشت آن را در سطوح مختلف مضحکه “انتخابات” افشا و نقش بر آب کنند. به‌ویژه ترفند و بازارگرمی عده‌ای مهره و مزدور محلی رژیم که شرکت در بساط “انتخابات” شوراهای اسلامی شهر و روستا را توجیه می‌کنند، رسوا سازند.

ما هم‌صدا با مردم آزادیخواه اعلام می‌کنیم، که شرکت در سطوح مختلف نمایش “انتخاباتی” اعم از بساط شوراهای اسلامی شهر و روستا و میان‌دوره‌ای مجلس تا ریاست جمهوری با هر بهانه‌ای مطلقاً قابل‌قبول نیست و به معنای رأی دادن به بقای جمهوری اسلامی، طولانی کردن عمر این رژیم منحوس، و دهن‌کجی به مبارزه کارگران و مردم و تداوم بدبختی و فلاکتی است که جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه به اکثریت کارگر و زحمتکش و اقشار محروم جامعه تحمیل کرده است.

ما به همه‌کسانی که در این بساط و از جمله در نمایش انتخاباتی شهر و روستا خود را کاندید می‌کنند هشدارمی دهیم که اقدام آن‌ها به معنای همکاری مستقیم با حکومت سیاه جمهوری اسلامی است و در فردای پیروزی مردم ایران، باید پاسخگوی اعمال خود باشند. ما بر این باوریم همانند دو سال قبل که در”انتخابات مجلس اسلامی” اکثریت عظیم مردم ایران شرکت نکردند، این بار نیز مردم آگاه و حق‌طلب با شرکت نکردن گسترده‌تر در مضحکه انتخاباتی پیش رو، جمهوری اسلامی را در تحقق اهداف ضد مردمی‌اش ناکام خواهند کرد. ما کارگران، زنان، جوانان، بازنشستگان، معلمان، پرستاران و همه مردم معترض و جان به لب رسیده را فرامی‌خوانیم، علاوه بر شرکت نکردن قاطع و عمومی در نمایش “انتخاباتی” جمهوری اسلامی، با تشدید اعتراضات برای خواسته‌های بر حق خود و برای تأمین معیشت و سلامت و واکسیناسیون همگانی، بیش‌ازپیش جمهوری اسلامی را تضعیف و به پرتگاه سرنگونی نزدیک کرده و با صدای رسا و عمل مبارزاتی خود اعلام کنیم که “انتخاب مردم سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برپایی حکومت کارگری شورایی است.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی!

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم!

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت)، هسته اقلیت

 

دست درازی روز افزون دولت بر “نان” مردم

تلخکامی قصه افزایش قیمت نان تمامی ندارد. در سال های گذشته به رغم افزایش دست کم ۳۰ درصدی هر ساله نرخ نان، اندازه های نان کوچک شد، کیفیت نان پائین آمد، وزن چانه های خمیر نان کاهش یافت و نان با نرخ های متفاوت در نانوایی های هر استان و شهر و منطقه، و حتی محله و خیابان عرضه شد. هرج و مرج در قیمت ها و بازار نان هر ساله گسترش یافت، ارائه نان سفارشی در بسیاری از نانوایی های یارانه بگیر معمول شد و نانوایی های “آزادپز” نیز برای عرضه نان مرغوب و عالی با قیمت آزاد به دست مشتریان پولدار در گوشه و کنار شهر ایجاد شدند.

حال در چنین آشفته بازاری از وضعیت نان، و در شرایطی که تورم لجام گسیخته و گرانی کمر شکنِ اقلام مصرفی، به بی رحمانه ترین شکل ممکن بر گلوی توده های مردم ایران چنگ انداخته است، رسانه های دولتی نظیر کیهان و خبرگزاری تسنیم روز دوشنبه ۲۰ اردیبهشت، از افزایش خودسرانه و۵۰ درصدی قیمت نان توسط نانوایی خبر دادند.

حسن حنان، قائم مقام مدیر عامل شرکت بازرگانی دولتی ایران نیز در گفتگو با ایلنا، با اشاره به اینکه تعیین قیمت مصوب نان به استانداری های هر استان واگذار شده است، گفت: “هر ساله در ابتدای سال بر اساس آنالیز هزینه های تمام شده، قیمت نان توسط استانداری ها تعیین و اعلام می شود؛ اما با توجه به اینکه سال ۱۴۰۰ را با ماه رمضان شروع کردیم این تغییر قیمت به بعد از این ماه موکول شد”.

در واقع بر خلاف ادعای کیهان و تسنیم، افزایش ۵۰ درصدی قیمت نان هرگز اقدامی خودسرانه از طرف نانوایی ها نبود، بلکه بالا رفتن این میزان از نرخ نان برای سال جاری با تایید دولت جمهوری اسلامی صورت گرفت. اقدامی که پس از چندین روز گمانه زنی های رایج در جمهوری اسلامی، سرانجام روز شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، افزایش ۵۰ درصدی قیمت نان توسط نصیری، رئیس اتحادیه نانوایان کرج  به طور رسمی تایید و به عنوان “نرخ جدید” به نانوایی ها ابلاغ شد.

قصه پر درد افزایش قیمت نان و دست درازی دولت به قوت اصلی توده های مردم ایران، قصه امروز و دیروز نیست. سال های مدیدی است که کارگران و زحمتکشان ایران با موج سرسام آور گرانی نان و افزایش قیمت در دیگر کالاهای مصرفی و خوراکی مواجه اند. افزایش سرسام آوری که هر ساله برای خوراکی ها دست کم به میزان ۵۰ درصد و بعضا تا ۱۰۰ درصد و بیشتر هم همراه بوده است. با این همه و به رغم تورم روز افزون و افزایش بالای قیمت ها که در ابعادی کم سابقه بر سفره توده های مردم ایران هجوم آورده است، پروسه افزایش سالیانه قیمت نان در مقایسه با دیگر اقلام خوراکی، همواره با کمی احتیاط صورت گرفته است. دلیل این امر هم به لحاظ نقش تعیین کننده ای است که مصرف “نان” به عنوان غذای اصلی اکثریت قریب به اتفاق توده های مردم ایران در زندگی آنان داشته و دارد.

بر کسی پوشیده نیست که “نان” به عنوان قوت اصلی کارگران و عموم توده های زحمتکش ایران، همواره نقش پر رنگی در سفره غذایی آنان داشته است. اهمیت مصرف بالای نان در زندگی روزانه عموم مردم ایران تا بدان حد است که بعد از تصمیم هیئت حاکمه در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد مبنی بر قطع کامل سوبسید اقلام مصرفی، دولت به جای قطع کامل و یکباره سوبسید آرد و نان، به قطع پلکانی آن روی آورد. امتناع دولت از دست درازی یکباره به “نان” مردم، نه از سر خیرخواهی که صرفا به دلیل نگرانی و ترس از وقوع اعتراضات عمومی کارگران و توده های زحمتکش نسبت به گرانی یکباره “نان” به عنوان قوت اصلی آنان بود. وضعیتی شکننده که خبرگزاری امنیتی تسنیم روز دوشنبه ۲۰ اردیبهشت، طی گزارشی نسبت به گران شدن ۵۰ درصدی نرخ نان هشدار داد و نوشت: “ادامه این هرج و مرج قیمت نان، بستر ساز اعتراض های اجتماعی خواهد بود”.

اگرچه افزایش تدریجی قیمت نان توسط طبقه حاکم در پی اجرای سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول از زمان کابینه رفسنجانی شروع شد، اما اجرای این سیاست و دست درازی دولت به “نان” مردم در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد و حسن روحانی شدت یافت. به رغم اینکه قطع کامل سوبسید اقلام مصرفی به طور رسمی از سال ۸۹، تحت عنوان “قانون هدفمندی یارانه ها” شروع شد، اما این قانون در مورد آرد و گندم و نان، چه در دور دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد و چه در دوران زمامداری حسن روحانی ظاهرا با درجه ای از احتیاط همراه شد، که نتیجه این احتیاط و نگرانی دولت طی یک پروسه پلکانی قطع تدریجی سوبسید آرد و نان تا به امروز دنبال شده است.

تبعات اولیه اجرای سیاست نئولیبرالیستی دولت برای حذف سوبسید و آزاد سازی قیمت ها، علاوه بر افزایش لجام گسیخته تورم و تشدید گرانی کلیه اقلام مصرفی، در حوزه “نان” نیز دست کم به افزایش سالیانه ۳۰ درصدی منجر شد. افزایشی که از سال های پیش از اجرای “قانون هدفمندی یارانه ها” شروع شد و تا به امروز هم ادامه یافته است.

برای نمونه در سال ۸۴، قیمت هر قرص نان لواش ۲۵ تومان، بربری ۷۵ تومان و سنگک بیش از ۱۰۰ تومان بود. ۸ سال بعد، یعنی در سال پایانی ریاست جمهوری احمدی نژاد،  قیمت رسمی هر قرص نان لواش ۱۶۰ تومان، تافتون ۳۰۰ تومان، بربری ۵۰۰ تومان و سنگک ۶۰۰ تومان اعلام شد. در آذر ماه ۹۳، یعنی یک سال بعد از تشکیل اولین کابینه حسن روحانی، رئیس اتحادیه تولیدکنندگان و صادرکنندگان نان، قیمت هر قرص نان لواش را ۲۲۰ تومان، تافتون ۴۰۰ تومان، بربری ۷۰۰ تومان و سنگک را ۸۰۰ تومان اعلام کرد. این سیر صعودی افزایش قیمت نان در سال های بعد هم ادامه یافت و در مهرماه ۹۸، هر قرص نان لواش ۳۰۰ تومان، تافتون ۵۰۰ تومان، بربری ۱۰۰۰ تومان و سنگک ۱۲۰۰ تومان قیمت گذاری شد. قیمت هایی که اکنون با افزایش ۵۰ درصدی مواجه شده اند.

افزایش رسمی و سالیانه قیمت نان، تنها یک طرف سکه دست درازی دولت به سفره مردم بوده است. طرف دیگر این سکه، کاهش کیفیت آرد و نان، کوچک شدن قد و قواره هر قرص نان، تفاوت نرخ نان در نانوایی های مختلف و سپس ایجاد نانوایی های “آزاد پز” با چند برابر قیمت رسمی نان به اصطلاح یارانه ای جهت عرضه نان به افراد بالادست و مرفه جامعه بود.

بیژن مقدم، رئیس اتحادیه نانوایان سنتی طی گفتگویی با ایسنا اعلام کرد: “دولت در انتهای دهه ۸۰ به این نتیجه رسید که باید در کنار واحدهای یارانه بگیر نانوایی، واحدهای آزادپز [نیز] فعال باشند، از این رو واحدهای آزادپز به تعداد مشخص در کشور فعال شدند که آرد آن ها به صورت آزاد تامین می شود. (خبرگزاری ایسنا دوم تیر ۱۳۹۸)

در واقع دولت سرمایه داران، با ایجاد نانوایی های “آزادپز”، نان مرغوب و کُنجددار را با چند برابر قیمت نان به اصطلاح یارانه ای بر سر سفره اغنیا برد تا آنان دیگر دغدغه “نان” مرغوب بر سفره هایشان را نداشته باشند. در عوض، سال از پی سال “نان” نامرغوب، سوخته، بی کیفیت و کوچک شده و در عین حال گران، بر سفره کارگران و زحمتکشان جای داده شد. چرا که به گفته بیژن مقدم، “این واحدها [آزادپز] به صورتی در سطح شهر قرار گرفته اند که واحدهای یارانه بگیر در محدوده آن ها قرار دارند و از نظر اقتصاد خانوار، هزینه کرد خرید نان را پوشش می دهند”. (تاکید از ما است)

به عبارت دیگر، در حاکمیت ظالمانه جمهوری اسلامی، سال هاست که مصرف نان نیز مثل هر پدیده اجتماعی دیگر، رنگ و بوی طبقاتی به خود گرفته است. آنچنان رنگ و بویی که تفاوت طبقاتی آن نه فقط میان اقشار تهی دست و اغنیا مشهود است، بلکه حتی در دو منطقه جغرافیایی با دو بافت مرفه نشین تا حدودی غیر یکسان هم متفاوت است. به طور مثال، قیمت نان سنگک ساده آزادپز در خیابان پیروزی تهران، ۱۵۰۰ تومان، نان یک رو کُنجد ۲۰۰۰ تومان و نان دو رو کُنجد ۳۰۰۰ تومان است، در حالیکه همین نان در منطقه جُردن به ترتیب ۲ هزار تومان، ۳ هزار و ۵ هزار تومان عرضه می شود. (ایسنا دوم تیر ۹۸)

با اینهمه و به رغم افزایش هر ساله قیمت نان، کمتر نانوایی را در سطح کشور می توان یافت که نان را به قیمت نرخ های مصوب اعلام شده بفروشد. در آشفته بازار کنونی، نان در هر استان و شهر و منطقه و حتی محله و خیابان، به یک نرخ فروخته می شود. در این میان فقط تعداد اندکی نانوایی های دولتی هستند که هنوز نان را به قیمت مصوب می فروشند. اما چه نانی را؟ نانی که طبق گزارش‌های متعدد رسانه های دولتی، با کیفیت پایین، اندازه های کوچک و کاهش وزن چانه های خمیر نان به مشتری عرضه می شوند.

قصه پر درد تورم و گرانی و افزایش سرسام آور قیمت ها، سال هاست بر گلوی توده های مردم ایران چنگ انداخته است. قصه پر دردی که در سال جاری نیز با تشدید و تعمیق تورم و افزایش ۵۰ درصدی قیمت نان، باز هم  پُر دردتر خواهد شد. روزگار تلخی که با ادامه شیوع اپیدمی کرونا و در پی بی تدبیری دولت جنایتکار جمهوری اسلامی برای کارگران و زحمتکشان ایران سخت تر از پیش شده و خواهد شد. چرا که با اپیدمی کرونا، کارگران بیشتری بیکار می شوند، زنان و مردان دستفروش و کارگران روزمزد به خانه نشینی مجبور می شوند و اژدهای هشت سر تورم و گرانی، آحاد بیشتری را خواهد بلعید.

در چنین آشفته بازاری، سال هاست گوشت و مرغ و ماهی از سفره کارگران و عموم توده های زحمتکش حذف شده است. وقتی گوشت از سفره کارگران و توده های مردم ایران حذف شد، آنان هنوز به زنده ماندن امید داشتند، چرا که “نان” بر سفره بود. وقتی مرغ از سفره هایشان پر کشید و پوست مرغ جایگزین آن شد، باز هم دلخوش بودند که “نانی” برای خوردن هست. وقتی سفره شان از شیر و ماست و میوه تهی شد، اگر چه تلخ کام شدند، اما هنوز بوی نان سوخته بر سفره شان بود. وقتی با توطئه گری سرمایه داران از کار بیکار شدند، هنوز کورسوی امیدی به دل بود، که می توانند “نان” به نسیه ابتیاع کنند. اکنون اما روند گرانی نان به گونه ای رقم خورده است، که انگار شنیدن بوی خوش و ناخوش “نان” نیز در حال پیوستن به رویاها است.

این‌همه، تنها گوشه ای از روایت دردناک زندگی کارگران و توده‌های مردم ایران است. در نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی دهه‌هاست که تورم، افسارگسیخته پیش می‌تازد، گرانی یکه‌تازی می‌کند، فقر و تنگدستی بر زندگی کارگران و عموم توده‌های مردم ایران رخنه کرده است. حال در چنین وضعیت وخامت باری که گریبان مردم ایران را گرفته است، هیئت حاکمه بی‌وقفه بر اسب چموش گرانی رکاب می‌کوبد.

برکسی پوشیده نیست، جمهوری اسلامی دشمن مردم است. دشمنی دزد و فاسد و جنایتکار که استمرار آن، تحمیل گرانی و تورم، تباهی و فقر و فلاکت و شوربختی بیشتر بر مردم است. حال در چنین شرایطی که طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار منافع آن، یکسره در فساد و بحران غوطه‌ور‌است، در شرایطی که استیصال و ناتوانی سرتاپای حاکمیت را فراگرفته است، در شرایطی که اعتراضات توده‌ای نسبت به وضعیت موجود، جای‌جای جامعه را فراگرفته است، باید به این دست‌درازی روزافزون  دولت بر “نان” مردم پایان داد. پایان دادن به تمام شوربختی‌های موجود ممکن نیست مگر باتشدید مبارزه و سرنگونی جمهوری اسلامی و نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران. تنها با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است که توده‌های مردم ایران به رفاه و آسایش و امنیت و آزادی دست خواهند یافت.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۰  در فرمت پی دی اف

قیمت‌های انحصاری و سودهای هنگفت شرکت‌های داروسازی جهان

پاندومی کوید ۱۹ مصائب بزرگی برای مردم زحمتکش سراسر جهان به بار آورده است. بر طبق آمار رسمی که البته بازتاب تمام واقعیت نیست، تاکنون نزدیک به ۵ / ۳ میلیون انسان درنتیجه این بیماری جان‌باخته‌اند. این مرگ‌ومیر وحشتناک همچنان ادامه دارد و هرروز هزاران تن بر تعداد کسانی که جان خود را از دست می‌دهند، افزوده می‌شود. میلیون‌ها تن گرفتار عوارض این بیماری‌اند.  فاجعه اما بسیار گسترده‌تر است. صدها هزار تن از مردم سراسر جهان در یک سال و نیم گذشته کار خود را ازدست‌داده‌اند. تعداد مردمی که فقیر شده‌اند، روزبه‌روز در حال افزایش است. اما در جهانی که بنیاد آن بر استثمار، نابرابری و فقر بنانهاده شده، اگر از یک‌سو کرونا برای میلیاردها انسان مرگ، درد و رنج، بیکاری و  فقر به بار آورده است، در سوی دیگر، کرونا افزایش سود، انباشت سرمایه و رفاه بیشتر برای ثروتمندان به ارمغان آورده است. سرمایه‌داران جهان در همین مدت ، سودهای افسانه‌ای اندوخته‌اند. ثروت میلیاردرهای جهان با رشد ۶۰ درصدی از ۸ تریلیون دلار به بیش از ۱۳ تریلیون افزایش یافت. تعداد میلیاردرهای جهان از ۶۶۰ به ۲۷۷۵ رسید. تعدادی از این ثروتمندانی که به صفوف میلیاردهای جهان افزوده شدند، صاحبان و سهام‌داران بزرگ شرکت‌های داروئی هستند که از برکت بیماری و مرگ ناشی از کرونا شدیداً بر حجم سود و درآمدهای آن‌ها افزوده‌شده است.

در جهان سرمایه‌داری کنونی، در رشته داروسازی نیز همانند دیگر رشته‌ها،  تولید و توزیع دارو به انحصار چند شرکت درآمده است که  درنتیجه همین سلطه انحصاری، بازار جهانی دارو را به انحصار خود درآورده،  قیمت‌های انحصاری بر داروها وضع کرده و سودهای هنگفتی به جیب می‌زنند. پاندومی کوید ۱۹  بازار این رشته را به شکلی بی‌سابقه رونق داده است. مسئله مرگ وزندگی میلیاردها انسان در دست آن‌ها قرارگرفته است.

انحصار تولید و توزیع واکسن در اختیار چند شرکت داروسازی و بهای گزافی که آن‌ها برای خرید آن تعیین کردند، مانع از آن گردید که میلیاردها انسان به‌ویژه در کشورهای فقیر و عقب‌مانده‌تر بتوانند سریعاً به واکسن دسترسی یابند، بیماری تحت کنترل درآید و تلفات کاهش یابد. از چند ماه پیش، تعدادی از کشورها خواستار لغو موقتی انحصار فرمول واکسن کرونا شدند. اما انحصارات و دولت‌های امپریالیست با این خواست مخالفت کردند. با گسترش بیماری و افزایش وسیع تلفات، مخالفت با این انحصار افزایش یافت و حتی گروهی از شخصیت‌های سیاسی  و برندگان جوایز بین‌المللی صلح درخواست کردند که برای کاهش مرگ‌ومیر انسان‌ها به‌ویژه در کشورهای فقیر و عقب‌مانده و کنترل مؤثر این پاندومی ، شرکت‌های تولیدکننده به‌طور موقت تا پایان این بیماری از حق انحصاری خود بر تولید واکسن‌ها دست‌بردارند تا تمام کشورها بتوانند به بهای ارزان این واکسن‌ها را تولید کنند و جان میلیون‌ها انسان را نجات دهند. زیر این فشار و اعتراض جهانی، سرانجام رئیس‌جمهوری آمریکا ظاهراً با این پیشنهاد موافقت کرد، بدون این‌که اقدام عملی انجام دهد. اما نه‌فقط انحصارات داروسازی به‌شدت با آن مخالفت کردند، بلکه برخی از دولت‌های اروپائی کاسه داغ‌تر از آش شدند. مرکل صدراعظم آلمان، این نماینده انحصارات غارتگر آلمانی، با وقاحت تمام از انحصاری که به مرگ میلیون‌ها انسان انجامیده است، دفاع کرد و گفت:

” اعتقاد ندارم حذف حق انحصاری واکسن راه‌حلی برای در دسترس قرار گرفتن بیشتر آن برای جهانیان است. من اعتقاددارم که ما به خلاقیت و قدرت ابتکار شرکت‌ها نیاز داریم و این شامل حمایت از حق ثبت اختراع است. به اعتقاد من زیر سؤال بردن حمایت از حق ثبت اختراع راهی نیست که ما را به سمت واکسن بیشتر و بهتر سوق دهد.” اما وی تنها نبود.  رئیس‌جمهور فرانسه نیز به بهانه نداشتن دانش فنی با لغو انحصار و تعلیق حق امتیاز تولید واکسن کرونا مخالفت کرد و ادعا کرد بهتر است واکسن مجانی در اختیار کشورهای دیگر قرار گیرد. این هم از وعده توخالی ماکرون، نماینده دیگر انحصارات اروپائی. دلیل مخالفت انحصارات داروسازی و دولت‌های آن‌ها حتی در مورد تعلیق انحصاری که می‌تواند جان میلیون‌ها انسان را نجات دهد، پوشیده نیست. انحصار و سود انحصاری،  قانون مقدس و تخطی ناپذیر سرمایه‌داری دوران سلطه انحصارات سرمایه‌داری است. جان میلیاردها انسان در برابر انحصارات و سودهای انحصاری پشیزی ارزش ندارد. همان‌گونه که آن‌ها برای باز تقسیم بازارهای جهان تاکنون مکرر جنگ‌هایی را برافروخته‌اند که جان ده‌ها میلیون انسان را گرفته است.

اما ببینیم بیماری کرونا چه منافع کلانی برای انحصارات داروسازی در پی داشته که حتی حاضر نیستند، به‌طور موقت هم شده از آن دست‌بردارند.

در جهان کنونی ۵۰ شرکت داروسازی کوچک و بزرگ وجود دارند که  تولید و توزیع دارو،  تجهیزات پزشکی و درمانی را در بازار جهانی به انحصار خود درآورده‌اند.

درآمد این شرکت‌ها از  ۴۵ / ۱۲۲۸ میلیارد دلار در ۲۰۲۰ به  ۲۴ / ۱۲۵۰ میلیارد دلار در ۲۰۲۱ افزایش یافت. برآورد انستیتوی کوینتیل ای-ام- اس حاکی است که تا پایان سال جاری این درآمد  به ۵ / ۱ تریلیون افزایش خواهد یافت.

درآمد ۱۵ تا از مهم‌ترین این انحصارات در سال ۲۰۲۰ به ترتیب زیر بوده است: جانسون اند جانسون، ۶ / ۸۲ میلیارد دلار، سینو فارم ۷۰ میلیارد دلار، روچه ۶۳ / ۶۴ میلیارد، نوارتیس، ۴۷ / ۴۸ ، مرک، ۹۹ / ۴۷ میلیارد، گلاکسوس، ۴۴ / ۴۶ میلیارد، آبوی ۸۰ / ۴۵ میلیارد، سانوفی، ۱۵ / ۴۳ میلیارد، بریستول مایرز، ۵۲ / ۴۲ میلیارد، فایزر، ۹۰ / ۴۱ میلیارد،  بایر ۴ / ۴۱ میلیارد، آبوت ۶۱ / ۳۴ میلیارد، آسترازنیکا،۶ / ۲۶ میلیارد، آمگن،  ۴۰ / ۲۵ میلیارد، الیلیلی، ۵۴ / ۲۴ میلیارد دلار. کوچک‌ترین این شرکت‌ها نیز با درآمد حدود ۳ میلیارد دلار، در ردیف ۵۰، آروبیندوی هندی است.

اما تا جایی که به مهم‌ترین انحصارات تولیدکننده واکسن کوید ۱۹ مربوط می‌شود، انحصار داروسازی فایزر که یکی از اصلی‌ترین شرکت‌های تولیدکننده واکسن کوید است، با درآمد نزدیک به ۴۲ میلیارد دلار در سال گذشته ۶ / ۹ میلیارد دلار سود عاید خود کرد.

درآمد این شرکت در سه‌ماهه نخست سال جاری  به ۶ / ۱۴ میلیارد دلار رسیده که ۴۵ درصد بیش از سه ماه نخست سال گذشته است. فایزر و شریک آن، بیون تک،  تاکنون سفارش ۸ / ۱ میلیارد دوز واکسن را برای تحویل در سال ۲۰۲۱ و اولین قراردادها را برای ۲۰۲۲ امضا کرده‌اند.

هر دوز واکسن فایزر در آمریکا به بهای ۳۹ دلار و در اروپا و اسرائیل حدود ۳۰ دلار فروخته‌شده است.

با توجه به افزایش تقاضای واکسن در سال جدید، ارزیابی‌شده است که در سال ۲۰۲۱ درآمد این انحصار بین ۴۴ تا ۴۶ میلیارد خواهد بود و لااقل ۱۴ میلیارد سود عاید آن خواهد شد. بیون تک آلمانی، شریک این انحصار نیز هم‌اکنون اعلام کرده است که در سه ماه نخست سال جاری، ۳۷ / ۱ میلیارد دلار سود خالص به دست آورده است.

باید توجه داشت شرکت‌هایی که اکنون سود هنگفتی از واکسن کوید به دست می‌آورند، درآمدهای کلان دیگری از بابت فروش تولیدات و خدمات انحصاری تخصصی خوددارند. ازجمله فایزر از فروش داروهای غدد سرطانی در ۳ ماه نخست سال ۲۰۲۱ بیش از ۸ / ۲ میلیارد دلار سود کسب کرده است.

مدرنا یکی دیگر از این انحصارات تولیدکننده واکسن است که برای  سال جاری حدود یک میلیارد واکسن پیش‌فروش کرده است. واکسن مدرنا در آمریکا ۳۰ دلار و در اروپا ۳۶ دلار فروخته‌شده است. موسسه گلدمن ساکس پیش‌بینی کرده است که  شرکت مدرنا از فروش واکسن کرونا در سال جاری ۲ / ۱۳ میلیارد دلار درآمد خواهد داشت. سود این شرکت نیز ۵ میلیارد دلار ارزیابی‌شده است.

آسترازنیکا نیز به‌رغم این‌که مدعی است واکسن را برای سود تولید نمی‌کند و این واکسن  بین ۵ / ۴ و ۱۰ دلار به فروش رفته است،  بااین‌وجود  در سال گذشته با درآمد ۶ / ۲۶  میلیارد دلاری، سود این شرکت نیز بیش از دو برابر شد. در سال گذشته افزایش سود این شرکت سه میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار بوده است.

به گزارش آکسفام در ۱۲ ماه گذشته آسترازنیکا، فایزر، جانسون اند جانسون ۲۶ میلیارد دلار سود سهام را به سهام‌داران خود دادند. رقمی که برای واکسیناسیون لااقل ۳ / ۱ میلیارد از جمعیت جهان کافی است.

درحالی‌که سود خالص فایزر در سه‌ماهه نخست سال ۲۰۲۱ در مقایسه با سه‌ماهه اول سال گذشته رشد ۴۵ درصدی داشته است برای آسترازنیکا این رشد ۱۶۷ درصد است.

یکی دیگر از شرکت‌هایی که ادعا می‌کند برای کسب سود واکسن کرونا تولید نمی‌کند، جانسون اند جانسون است که بهای هر دوز واکسن را ۱۰ دلار می‌فروشد. سود این شرکت نیز در سه‌ماهه نخست سال جاری ۹ / ۶ درصد افزایش‌یافته است.

واکسن‌‌های چینی سینوفارم  نیز ۲۷ تا ۶۰ دلار و اسپوتنیک روسی ۲۰ دلار فروخته‌شده‌اند.

در طول یک سال گذشته یک کارزار تبلیغاتی گسترده‌ میان انحصارات تولیدکننده واکسن کرونا برای معرفی کردن برتری تولیدات خود در جریان بوده است تا بتوانند سود انحصاری ناشی از قیمت‌های انحصاری خود را افزایش دهند.  برای پی بردن به حجم سودهای هنگفتی که انحصارات داروئی با وضع قیمت‌های انحصاری عاید خود کرده‌اند، باید اشاره کرد  که هزینه تولید این واکسن‌ها بسیار پایین‌تر از قیمتی است که حتی واکسن‌های ارزان‌قیمت‌تر از نمونه آسترازنیکا به فروش می‌رسند.

بر طبق تحقیقات کالج امپریال لندن هزینه تولید واکسن های جدید ام- ار- ان آ، بین ۶۰ سنت تا ۲ دلار هر دوز است. حال مجسم کنید فایزر و مدرنا با فروش هر دوز واکسن ۳۰ تا ۴۰ دلاری چه سود هنگفتی به دست می‌آورند.

اما انحصارات داروسازی در یک سال گذشته، تنها از بابت فروش دارو سودهای هنگفت به جیب نزدند. بیماری کرونا بهای سهام این شرکت‌ها را در طول ۱۲ ماه گذشته گاه به چند برابر افزایش داد. بهای سهام  بیون تک در این مدت۲۵۰ درصد، مدرنا ۱۸۷ درصد، کیورواک ۵ / ۴۵ درصد، جانسون اند جانسون ۷ / ۷ درصد، افزایش یافت. برخی از سهام‌داران بزرگ این انحصارات با فروش بخشی از سهام خود،  صدها میلیون دلار به جیب زدند. انحصارات داروسازی در حالی قیمت‌های انحصاری بالائی بر واکسن‌‌های کرونا وضع کرده‌اند که میلیاردها دلار توسط دولت‌ها از مالیات مردم به آن‌ها کمک شد و مؤسسات تحقیقاتی عمومی و دانشگاهی، اطلاعات خود را برای تولید واکسن در اختیار آن‌ها قراردادند.  برای نمونه واکسن مدرنا که ارزیابی می‌شود  در ۲۰۲۱ مبلغ ۵ میلیارد دلار سود به دست خواهد آورد، ۴۵ / ۵ میلیارد دلار از کمک‌های عمومی به دست آورد. بیون تک نیز کمک‌های مالی کلانی از دولت آلمان دریافت کرد. بقیه این شرکت‌ها نیز بر همین منوال کمک‌های بزرگ مالی و تحقیقاتی بزرگی دریافت کردند.

انحصار تولید واکسن کرونا توسط چند شرکت داروسازی و قیمت‌های انحصاری باعث گردید که پس از گذشت یک سال و نیم از شیوع جهانی بیماری، میلیاردها تن از مردم جهان از واکسن محروم بمانند و روزانه هزاران تن جان خود را از دست بدهند. دولت‌های کشورهای ثروتمند سرمایه‌داری با پیش‌خرید انواع مختلف واکسن و واکسیناسیون مجانی هم‌اکنون در کشورشان به مرحله‌ای از ایمنی جمعی رسیده‌اند که اغلب محدودیت‌ها را نیز ملغی ساخته‌اند.  مدرنا ۹۷ درصد و فایزر ۸۵ درصد از واکسن‌های خود را به کشورهای ثروتمند سرمایه‌داری اختصاص دادند.

بنابراین از بابت دسترسی به واکسن نیز شکاف بزرگی میان کشورهای ثروتمند و فقیر سرمایه‌داری ایجادشده است. بر طبق  گزارشی که آکسفام حدود یک ماه پیش انتشار داد ، در کشورهای ثروتمند از هر چهار نفر یک نفر واکسن دریافت کرده است، در کشورهای فقیر، از هر ۵۰۰ نفر یک نفر. همچنین از اواسط آوریل، کشورهای ثروتمند بیش از ۸۷ درصد از ۷۰۰ میلیون دوز واکسن کویدی را که در جهان توزیع‌شده دریافت کرده‌اند، درحالی‌که کشورهای فقیر تنها ۲ / ۰ درصد. این است سیمای جهانی که انحصارات اقتصادی و دولت‌های امپریالیست، سرنوشت میلیاردها انسان را در دست خود گرفته و سود این انحصارات است که مرگ وزندگی انسان‌ها را تعیین می‌کنند. میلیون‌ها انسان در درد و رنج، جان می‌بازند، تا میلیاردها دلار سود عاید سرمایه‌داران گردد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۰  در فرمت پی دی اف

گام بعدی هفت‌تپه، کنترل و نظارت کارگری

روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰، رأی شعبه ۲۱ دادگاه حقوقی تهران مبنی بر ابطال واگذاری و فسخ قرارداد بخش خصوصی شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه اعلام شد. در رسانه‌های رسمی از نوع “تسنیم” تصریح شد که از اسدبیگی و رستمی خلع مالکیت شده و اداره شرکت و مالکیت آن به دولت واگذارشده است.

این خبر که معنایش یک گام به‌پیش و پیروزی مرحله‌ای کارگران هفت‌تپه بود، به‌حق، موجی از شادی و جشن و پای‌کوبی کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه را در پی داشت و کام نه‌فقط کارگران این شرکت، بلکه سایر کارگران و تمام حامیان کارگران هفت‌تپه را شیرین ساخت. کارگران مبارز هفت‌تپه بعد از ۵ سال مبارزه مستمر و سازمان‌دهی ده‌ها اعتصاب بزرگ و تجمعات و اعتراضات خیابانی مکرر، توانستند یکی از خواست‌های خود را به دولت بقبولانند. در جریان این مبارزات، سایر اقشار زحمتکش نیز به حمایت از کارگران هفت‌تپه برخاستند و بسیاری از حامیان کارگران هفت‌تپه از نمونه نویسندگان نشریه اینترنتی گام بازداشت و زندانی شدند و سپیده قلیان از مبارزان و حامیان جدی کارگران هفت‌تپه نیز هنوز در زندان است. کارگران قهرمان هفت‌تپه، درنبردی بزرگ و نابرابر، درد و رنج‌ها و هزینه‌های زیادی را متحمل شدند، احضار و بازداشت و زندانی و اخراج و حتی شکنجه شدند، از تند پیچ‌های مهم و خطرناکی که دشمن بر سر راهشان قرار داده بود به‌سلامت عبور کردند، اتحاد و استقلال خویش را حفظ کردند و سرانجام سرفرازانه جام پیروزی را سر کشیدند و خواست و شعار” نه رستمی نه بیگی – شرکت بشه دولتی” را به کرسی نشاندند.

این پیروزی نشان داد که اگر کارگران اتحاد داشته باشند، اگر محکم پشت‌هم بایستند و دچار سردرگمی در بیراهه‌های دشمنان و مغرضان ریزودرشت و لغزش و نفاق نشوند، اگر پیگیرانه به مبارزه ادامه دهند، می‌توانند سرمایه‌داران را به عقب‌نشینی وادار کنند. پیروزی کارگران هفت‌تپه برخلاف نظر معدود افراد و گرایش‌های بی‌ربط با جنبش کارگری که می‌خواهند آن را ناچیز و بی‌اهمیت جلوه دهند ، درجای خود بسیار مهم است. مهم است به دلیل اینکه راه را برای پیشروی‌های بعدی می‌گشاید. مهم است به دلیل آنکه در مسیر راه‌پیمایی طولانیِ پر سنگلاخ و ناهموار کارگران هفت‌تپه، گام اول برداشته‌شده است. به گفته اسماعیل بخشی ” این پیروزی، یک‌قدم بزرگ بود و مقدمه‌ای برای برداشتن قدم‌های بعدی” است. بنابراین ، پیروزی کارگران هفت‌تپه قطعاً مهم است اما این فقط مقدمه پیروزی‌های بعدی باید باشد و هست. نبرد کارگران هفت‌تپه تازه آغازشده و به یک تعبیر وارد مرحله جدیدی شده است. این سخن اسماعیل بخشی نماینده برجسته کارگران هفت‌تپه و ابراهیم عباسی و یوسف بهمنی که “ما تازه به نقطه صفر رسیدیم” دال بر همین برداشت و گویای این واقعیت است که کارگر هفت‌تپه آگاه است و می‌داند که پیروزی کنونی را باید با پیروزهای بعدی تکمیل کند.

هر کارگر آگاه یقیناً این را می‌داند که دور جدید مبارزات کارگران هفت‌تپه که با خلع ید از مالک خصوصی شرکت، تازه آغازشده، بسی مشکل‌تر و پیچیده‌تر از ۵ سال گذشته است و خواهد بود. تعمیق و تداوم مبارزه، نیازمند تدارکات کافی است. کارگران هفت‌تپه از هم‌اکنون بایستی این تدارکات را فراهم سازند و خود را به ابزارهای ضروری پیشروی‌های حال و آینده و تجهیزات ضروری تعمیق مبارزه طبقاتی مجهز سازند. همگان می‌دانند که کارگران هفت‌تپه از روز اولی که خواست و شعار خلع ید از اسدبیگی و رستمی و لغو خصوصی‌سازی شرکت نیشکر هفت‌تپه و اداره آن توسط دولت را مطرح نموده‌اند، بر نظارت کارگری و مشارکت کارگران در اداره امور شرکت نیز تأکید داشته و تا این لحظه بر سر پیمان خویش ایستاده‌اند. برای اعمال یک چنین نظارت و مشارکتی اما باید ابزار ضروری آن را که معطوف به تقویت تشکل یابی و نقش و موقعیت کارگران است فراهم ساخت.

پیروزی و شور و شوق کارگران مبارز هفت‌تپه، جوانه‌های امید به آینده و پیشرفت‌های بعدی را بارور ساخته و اعتمادبه‌نفس کارگران را بیش‌ازپیش تقویت نموده است. این پیروزی و مجموعه شرایط حاکم بر جامعه در لحظه فعلی، زمینه‌های لازم برای انسجام یابی بیشتر و ایجاد و تقویت و تحکیم تشکل مستقل و مناسبی که بتواند تشکل یابی و سازمان‌دهی کارگران را تقویت کند و وظیفه اعمال کنترل و نظارت کارگری را انجام دهد، به وجود آورده است.خوشبختانه هم سندیکای مبارز کارگران هفت‌تپه و هم اسماعیل بخشی و دیگر کارگران پیشرو هفت‌تپه به این نیاز مبرم و مهم آگاهی دارند و نه‌فقط در طرح ضرورت تشکل، بلکه برای ایجاد آن نیز پیش‌قدم شده‌اند. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در بیانیه خود می‌نویسد” آنچه در شرایط کنونی بسیار حائز اهمیت است این هست که کارگران باید در اولین اقدام، خود را در تشکل مستقل کارگری سازمان‌دهی کنند. تشکلی که به نیروی کارگران ایجادشده باشد و بتواند با نظر و خرد جمعی کارگران خود را سازمان‌دهی کند.” اسماعیل بخشی نیز طی ده روز اخیر بارها بر ضرورت تشکل و نظارت کارگران بر امور شرکت تأکید نموده و ضمن اشاره به سابقه تشکل یابی در هفت‌تپه، از راه‌اندازی “مجمع نمایندگان” برای ایجاد و رسمیت داد به تشکل مستقل کارگران هفت‌تپه سخن گفته  است.

تا جایی که به امر تشکل یابی و ایجاد تشکل مستقل کارگران هفت‌تپه برمی‌گردد، می‌توان در جهت ایجاد، تقویت و تحکیم دو شکل مشخص سازمانی که در هفت‌تپه سابقه دارد تلاش نمود.

در مرحله اول بسیار ضروری و مهم است که کارگران هفت‌تپه، تشکل مستقل خود را که بتواند مبارزات کارگران را در مرحله کنونی سازمان دهد و موضوع بسیار مهم و حیاتی کنترل و نظارت کارگری را عملی سازد ایجاد و تقویت کنند. سوابق فعالیت کارگران آگاه هفت‌تپه البته حاکی از این واقعیت است که نطفه‌ها و ماتریال اولیه چنین تشکلی که بانام شورای مستقل کارگران هفت‌تپه متشکل از نمایندگان کارگران بخش‌های مختلف در پاییز سال ۹۷ به وجود آمد وجود دارد. اما این هنوز کافی نیست. تغییر و تحولات و تجارب سه‌ساله اخیر و نیز شرایط جدید بعد از خلع ید از مالک خصوصی، ایجاب می‌کند که کارگران هفت‌تپه در اولین اقدام خود یک تشکل مستقل و انسجام‌یافته را سازمان دهند. بسیار مهم است که این تشکل به همت و ابتکار خود کارگران ایجاد شود، از ماندات و حمایت بدنه کارگری برخوردار باشد و بتواند خود را تحکیم کند. مهم نیست این تشکل چه نامی داشته باشد، مهم اما این است که کارکرد و وظایف آن با شرایط کنونی و اعمال کنترل و نظارت کارگری منطبق باشد. جنبش کارگری جهانی تجارب گوناگونی را در این زمینه به ثبت رسانده و اشکالی از سازمان‌دهی را در دستور کار کارگران کشورهای مختلف قرار داده است که با سنت‌ها و تجارب مبارزاتی کارگران خوانایی داشته است. در برخی کشورها کارگران در چنین مقاطعی  خود را در کمیسیون‌های کارگری متشکل نموده‌اند. در پاره‌ای دیگر از کشورها کمیته‌های کارگری را سازمان داده‌اند و در برخی دیگر شوراهای کارگری. البته شورا نه به معنای ارگان اعمال قدرت و اراده سیاسی کارگران، بلکه برای اعمال کنترل و نظارت کارگری از نمونه آنچه در ایتالیا به وجود آمد. این تشکل‌ها علی‌رغم آنکه نام‌های مختلفی دارند و همگی با طبقه سرمایه‌دار و رژیم سیاسی حاکم درگیر و چنگ در چنگ شده‌اند، اما اهم وظایف آن‌ها اعمال کنترل و نظارت کارگری بوده است. کارگران متشکل در چنین تشکل‌هایی ضمن انجام وظایف یادشده و در پروسه مبارزه طبقاتی دانش و آگاهی سیاسی خود را نیز ارتقا می‌دهند . در ساختار این تشکل‌ها این استعداد و ظرفیت وجود دارد که خود را برای نیازهای مراحل عالی‌تر و پیشرفته‌تر مبارزه طبقاتی آماده کنند. برخلاف اتحادیه‌های صنفی کارگری، این تشکل‌ها می‌توانند مبنای قابلیت‌های پرورش پرولترها را فراهم سازند و آگاهی سیاسی کارگران را افزایش دهند. این‌گونه تشکل‌های مستقل کارگری استعداد آن رادارند بدان درجه رشد و ارتقا یابند که نه‌فقط این یا آن شرکت و کارخانه، بلکه تمام جامعه را اداره کنند. بنابراین بدون فوت وقت باید تشکل مستقل کارگران هفت‌تپه را سازمان داد و پروسه کنترل و نظارت کارگری را آغاز کرد.

در مرحله بعدی، سندیکای مبارز کارگران نیشکر هفت‌تپه و ضرورت ترمیم و بازسازی آن است. قریب به ۱۴ سال از بازگشائی سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در آبان سال ۱۳۸۷ گذشته است.فعالیت‌های مثبت و خدمات سندیکا به کارگران هفت‌تپه را حتی دشمنان این سندیکا نیز نمی‌توانند انکار کنند. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در طی این سال‌ها، تحولات گوناگونی را از سر گذرانده است. بسیاری از فعالان اصلی آن بارها بازداشت و زندانی‌شده‌اند. برخی دیگر از اعضای اولیه هیئت‌مدیره، سندیکا را ترک نموده و یا اخراج شده‌اند. پایه‌گذاران اصلی سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه از همان آغاز و حتی پیش از اعلام رسمی موجودیت سندیکا، مورد تعقیب و پیگرد و سرکوب دستگاه امنیتی قرار گرفتند. اما به‌رغم تمام دشواری‌ها و محدودیت‌ها و هزینه‌ها، این سندیکا به همت کارگران آگاه و پیشرو و با حمایت گسترده کارگران هفت‌تپه پا گرفت.تعقیب و پیگرد مداوم پلیسی و پرونده‌سازی برای فعالان سندیکا از یک‌سو، خرابکاری‌ها و سم‌پاشی‌های عناصر وازده سابقاً عضو سندیکا از سوی دیگر، ضربات ملموسی بر سندیکا وارد ساخت و نه‌فقط موانع جدی بر سر راه ایفای نقش سندیکا به‌عنوان یک تشکل توده‌ای ایجاد کرد، بلکه مانع از این شد که سندیکا در مقاطع مختلف و لازم، مجمع عمومی خود را برگزار نماید. اکنون با توجه به شرایط و موقعیت استثنایی که پیروزی کارگران هفت‌تپه آن را رقم‌زده است، وقت آن است که سندیکای کارگران هفت‌تپه تحرکی تازه از خود نشان دهد-  البته تا آن جا که یک سندیکای کارگری تحت حاکمیت ارتجاع اسلامی و در غیاب آزادی‌های سیاسی می‌تواند حیات فعالی داشته باشد-  و مجمع عمومی خود را به هر شکل ممکن و مناسب برگزار نماید تا کارگران هفت‌تپه بتوانند اعضای کافی برای هیئت‌مدیره سندیکا انتخاب کنند، خون تازه‌ای در رگان سندیکای محبوب خویش جاری سازند و برای همیشه بر تمام بدگویی‌ها، سم‌پاشی‌ها و حرف‌های بی‌پایه بدخواهان و دشمنان سندیکا پایان دهند.

نکته بسیار مهم دیگر در لحظه کنونی مبارزات کارگران هفت‌تپه، بازگشت به کار اسماعیل بخشی، محمد خنیفر، ایمان خضری، سالار بیژنی و بقیه کارگران اخراجی است. اخراج این کارگران تماماً در دوره اسدبیگی دزد و فاسد و ابر قاچاقچی ارز رخ‌داده و به‌کلی از اعتبار ساقط است. این کارگران اخراجی به‌فوریت باید به سرکارهای خود بازگردند و تمام خسارات دوره اخراج بایستی به این کارگران پرداخت شود. لباس کاری که در روز جشن پیروزی کارگران هفت‌تپه از طرف کارگران به اسماعیل بخشی هدیه داده شد، حرف آخر کارگران در مورد بازگشت به کار اسماعیل بخشی بود. کارگران هفت‌تپه البته برای تحقق این خواست مبارزه کرده‌ و تلاش‌های زیادی انجام داده‌اند، اکنون اما باید به نحو جدی‌تری این خواست را دنبال کنند و آن را عملی سازند.

موارد یادشده کمترین اقداماتی است که کارگران هفت‌تپه در این دوره می‌توانند آن را دنبال کنند. اکنون‌که کارگران هفت‌تپه طعم نخستین مرحله پیروزی را چشیده‌اند و شور و شوق و روحیه مبارزاتی به‌ویژه اعتمادبه‌نفس در میان کارگران بالا است، وقت آن است که این اقدامات را نیز عملی سازند. رأی دادگاه در مورد خلع ید از اسدبیگی و رستمی و ابطال واگذاری کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه در زمستان ۹۹ صادر شد اما به‌رغم خواست و اصرار کارگران هفت‌تپه، این رأی و تصمیم‌گیری در رسانه‌ها و به‌طور رسمی اعلام نشد. “تسنیم” علت تأخیر در اعلام حکم دادگاه را “تمهید شرایط انتقال مالکیت توسط دولت و جلوگیری از به وجود آمدن مشکلات کارگری ” اعلام کرد. اما هرکس این را می‌داند که جناح‌های حکومتی سرگرم تبلیغات انتخاباتی و بازارگرمی برای خود هستند و هیچ بعید نیست که خواسته‌اند از رویدادهای کارگری در هفت‌تپه و ماجرای خلع ید از بخش خصوصی، به سود خود بهره‌برداری کنند. اعلام خبر خلع مالکیت از اسدبیگی و رستمی سه ماه بعد از صدور رأی و هم‌زمانی آن با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری، آشکارا یک بهره‌برداری تبلیغاتی به سود یک جناح حکومت است. شواهد دیگری نیز حاکی از آن است که پاره‌ای از رسانه‌ها به بحث‌هایی دامن زده و حتی گفتگوها و نظرات برخی کارگران را نیز انعکاس داده‌اند تا در آستانه مضحکه انتخاباتی، فضای حاکم بر رسانه‌ها را اندکی تلطیف دهند. تردیدی در این مسئله نیست که حاکمیت و جناح‌های آن از هر موضوع و هر فرصتی به سود خود استفاده می‌کنند. کارگران نیز می‌توانند با ارزیابی از شرایط، از موقعیت کنونی استفاده نموده ، صدای خود را رساتر سازند و گام‌های مهمی برای متشکل شدن خویش بردارند. استفاده وسیع از شبکه‌های مجازی، سخن‌رانی‌ها بحث و گفتگو در رسانه‌ها در همین راستا است. این‌ها فعالیت‌های بسیار تأثیرگذار و مهمی هستند که درحال حاضر اسماعیل بخشی، ابراهیم عباسی، یوسف بهمنی، محمد خنیفر و برخی دیگر از کارگران پیشرو هفت‌تپه دارند انجام می‌دهند. اکنون اما باید عرصه‌ی فعالیت را گسترش بیشتری داد . باید دست‌به‌کار شد و تشکل مستقل کارگران هفت‌تپه را دایر کرد، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه را ترمیم و بازسازی کرد و همه کار گران اخراجی را به سرکار بازگرداند. کارگر هفت‌تپه قبل از هر موضوعی اکنون باید این نکته ملکه ذهنش باشد که ” ما می‌توانیم”.

نکته بسیار مهم دیگری که تحت هر شرایطی نباید فراموش کرد، توطئه علیه فعالان کارگری، توطئه علیه حامیان کارگران هفت‌تپه، توطئه علیه تشکل مستقل و سندیکای مبارز کارگران نیشکر هفت‌تپه و خدشه‌دار ساختن مبارزات کارگران هفت‌تپه است.

پرونده‌سازی علیه فرزانه زیلابی وکیل جسور کارگران هفت‌تپه که در این سال‌ها همواره در کنار و یاور کارگران هفت‌تپه بوده است، نمونه‌ای از اقدامات سرکوبگرانه و توطئه آمیز علیه کارگران است. سوءاستفاده از تجمع و جشن و سرور کارگران و آوردن پرچم جمهوری اسلامی و نیز تهیه بنر با امضای “کارگران نیشکر هفت‌تپه” مبنی بر تشکر از نمایندگان مجلس و ابراهیم رئیسی به خاطر خلع ید از اسدبیگی، نشانه و نمونه‌ی دیگری از اقدامات توطئه گرانه طبقه حاکم است. بدون شک تلاش‌های زیادی انجام‌شده و انجام خواهد شد که مبارزات دلاورانه و فعالیت‌های موفقیت‌آمیز کارگران هفت‌تپه نادیده گرفته و یا خدشه‌دار شود. اما مبارزات شجاعانه و اعتصابات مکرر و چندین ساله کارگران هفت‌تپه قابل کتمان نیست و علاوه براین کارگران هفت‌تپه نیز هوشیارتر، آگاه‌تر و باتجربه‌تر از آن هستند که در دام چنین خرابکاری‌هایی گرفتار شوند و یا با چنین ترفند‌هایی بتوان به مقابله آن‌ها رفت. کارگران هفت‌تپه با حفظ اتحاد و هوشیاری و استقلال مبارزاتی و با ایجاد و تحکیم تشکل مستقل کارگران هفت‌تپه و انجام اقداماتی که فوقاً به آن اشاره شد، به‌سادگی قادرند این تیپ توطئه‌ها را نیز خنثی سازند و از همه این پیچ‌ها و کمین‌گذاری‌ها به سلامت و سرافرازی عبور کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۰  در فرمت پی دی اف