من و اندیشه های پاک “پویان”* به مناسبت پنجاهمین سالگرد جان باختن رفیق کبیر امیر پرویز پویان**

سوم خرداد امسال (۱۴۰۰)، مصادف با پنجاهمین سالگرد جان باختن فدایی خلق رفیق امیر پرویز پویان بود. در سایت سازمان فدائیان (اقلیت)، بخش جان باختگان، در باره زندگی نامه رفیق پویان چنین آمده است: “رفیق امیر پرویز پویان یکی از رھبران و بنیانگذاران سازمان در بیست و پنجم شھریور سال ١٣٢۵ در تھران متولد شد. چند سال بعد به ھمراه خانواده به مشھد رفت و در ھمانجا با رفیق مسعود احمدزاده آشنا شد و فعالیت مبارزاتی خویش را آغاز کرد. بعدھا به اتفاق رفقا مسعود و عباس مفتاحی به سازماندھی اولیه گروه پرداختند. در سال ١٣۴٧ با رفیق صمد بھرنگی آشنا شد و در تابستان ھمان سال به تبریز رفت و در یک سال بعد با ھمکاری رفقا بھروز دھقانی، علیرضا نابدل و مناف فلکی شاخه تبریز سازمان را سازماندھی کرد. رفیق پویان علاوه بر شور انقلابی و خلاقیت کم نظیرش در درک مسائل اجتماعی، نویسنده ای برجسته بود. او در کتاب “خشمناک از امپریالیسم و ترسان از انقلاب” به تشریح موضع متزلزل خرده بورژوازی پرداخت. رفیق پویان در آخرین اثر خود  “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء “که درواقع جمعبندی بحث ھای مکرر در گروه بود، مبارزه مسلحانه را به عنوان یک ضرورت تاریخی در آن مقطع اعلام کرد و ھمراه با سایر ھمرزمانش به سازماندھی نظامی گروه که بعدھا بنام چریکھای فدائی خلق پا به عرصه وجود نھاد، آغاز نمود. پس از دستگیری رفقای سیاھکل و اعدام آنھا، در عملیات اعدام انقلابی فرسیو جنایتکار شرکت داشت .آخرین نبرد رفیق پویان در خانه تیمی نیروی ھوائی بود. سوم خرداد سال ١٣۵٠ خانه تیمی رفقا پویان و رحمت اله پیرونذیری در محله نیروی ھوائی تھران به محاصره مزدوران رژیم شاه درآمد .رفقا پس از نابودی مدارک و به ھلاکت رساندن چند تن از مزدوران با آخرین گلوله به زندگی خویش پایان بخشیدند و مرگ را بر اسارت در دست دژخیمان ترجیح دادند. خبر درگیری و مقاومت مسلحانه فدائیان به سرعت در تھران پیچید. ھمه از مقاومت قھرمانانه فدائیان در برابر مزدوران رژیم شاه صحبت می کردند. خبر جانباختن امیر پرویز پویان با ناباوری دھان به دھان منتقل می شد، اما توده ھا که قھرمانان خود را جاودانه می دانند این خبر را باور نداشتند و تا مدتھا صحبت از این بود که پویان زنده است”.

همانطور که در شرح زندگینامه رفیق پویان آمده است، او یکی از برجسته ترین بنیانگذاران سازمان چریک های فدایی خلق ایران بوده است. سازمانی که بعد از حماسه سیاهکل در ۱۹ بهمن ۴۹، از بهم پیوستن دو گروه “پویان- احمد زاده” و “جزنی- ضیاء ظریفی” در اوایل سال ۵۰ موجودیت یافت.

آنچه مرا به نوشتن این یاداشت در پنجاه امین سالگرد جان باختن رفیق پویان واداشت، نه تشریح و توضیح جایگاه والای او در شکل دهی، سازماندهی و ایجاد سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، که همانا مهجور ماندن اندیشه های انقلابی و طبقاتی این رفیق گرانقدر طی سال های متمادی از بدو اعلام موجودیت این سازمان تا به امروز بوده است.

امیر پرویز پویان، یکی از نظریه پردازن و از جمله رهبران اصلی سازمان است که دوران حیات پربار او بسیار کوتاه گذشت. همه زندگی او در ۲۵ سال و سه ماه و ۲۶ روز خلاصه شده است. درست همانند زندگی رفیق گرانقدر مسعود احمدزاده، که زندگی پُربارش حتی به ۲۵ سال هم نرسید.

رفیق پویان به رغم عمر کوتاه اش، چندین اثر ماندگار از خود بجا گذاشته است. نوشته های او عموما کوتاه، اما عمیق و پربارند. کوتاه نویسی از ویژگی های بارز رفیق پویان است. خصیصه ای که به وضوح در تمام آثار باقی مانده اش مشهود است. کوتاه نویسی مختص همه آنهایی است که اندیشه های بزرگ دارند و برای طرح اندیشه های روشن خود، نیازی به درازگویی و گنجاندن نقطه نظرات نظری خود در هزارتوی واژه ها ندارند.

“خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب”، “ادبیات چیست”؟، “بازگشت به ناکجا آباد”(گفتگویی میان سیمون لامارته وآمانوئل آرتری)، کنون ره او “بر کدامین بی نشان قله است؟”(در یادمان صمد بهرنگی)، “استحاله”، “دانش جدید و مابعدالطبیعه”، “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء” از جمله آثار شناخته شده ای هستند که از او برجای مانده اند. در میان آثار فوق، “دانش جدید و مابعدالطبیعه”، “بازگشت به ناکجا آباد” و “ادبیات چیست؟”، جزو آثار ترجمه و برگردان او هستند. در مورد “بازگشت به ناکجا آباد”، فرج سرکوهی نظر دیگری دارد. او  در نوشته ای با عنوان “امیر پرویز پویان، روشنفکری که ناخوانده ماند”(۱۷ بهمن ۱۳۸۹) بر این باور است که این نوشته  ترجمه نیست و پویان صرفا “برای گریز از سانسور”، آنرا تحت عنوان ترجمه “در قالب مصاحبه بین یک نویسنده و یک منتقد آمریکای لاتین” منتشر کرده است.

در میان آثار برجای مانده از پویان، جزوه “خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب” را باید جزو اولین آثار جدی و عمیق بویان به حساب آورد. این جزوه در نقد دیدگاه سیاسی جلال آل احمد و به طریق اولی تشریح و نقد موضع متزلزل خرده بورژوازی ایران نوشته شده است. پویان، زمانی که جزوه “خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب” را نوشت، فقط ۲۲ سال داشت. حتی تصور اینکه یک جوان انقلابی با زبانی بسیار فصیح، صریح و روشن به نقد دیدگاه سیاسی غول ادبیات آن دوره پرداخته باشد، دست کم برای من نویسنده این سطور خارج از تصور است. آنهم در آن سال های خفقان و سرکوب و عدم دسترسی به آثار و متون مارکسیستی. این نوشته پویان، بی شک یکی از نوشته های ماندگار او است. اثری که اگر بنیانگذاران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران،  در دوران حیات او و یا رهبران و کادرهای برجسته سازمان پس از جان باختن این رفیق ارزشمند به دیدگاه های او تنها در همین نوشته توجه می کردند، به احتمال یقین هرگز نظریه “عموم خلقی” سال های مبارزاتی قبل از انقلاب، جایگزین مبارزه طبقاتی نمی شد، و به جای مبارزه طبقاتی و سازماندهی طبقه کارگر که رفیق پویان بدان تاکید ویژه داشت، نظریه مبارزه “علیه دیکتاتوری شاه” در دستور کار سازمان چریکهای فدایی خلق قرار نمی گرفت.

پویان در این اثر با ارزش خود، از آنجایی که پیشروی مبارزه سیاسی و طبقاتی را در گرو سازماندهی طبقه کارگر و کار سازمان یافته می دید، با طرح این پرسش که “چرا سوسیالیسم، جلال ال احمد را به وحشت می انداخت؟”، به طرز شگفت انگیزی به این پرسش، پاسخ داده است. پاسخ او بسیار کوتاه، صریح و برنده است. به باور پویان، جلال آل احمد از آن جهت از سوسیالیسم وحشت داشت، که “سوسیالیسم، اندویدوآلیسم افسار گسیخته اش را نفی می کرد”. “در واقع او [جلال ال احمد] هرگز نتوانست انضباط و تعهد حزبی را بر خود به پذیرد. خرده بورژای تکرویی که ضمنا دوست نداشت خود را از عرصه مبارزات سیاسی کنار بکشد”.

پویان در سال ۴۷ یعنی ۵۳ سال پیش اینگونه صریح و روشن “اندویدوالیسم افسار گسیخته” جلال آل احمد را به نقد کشید. تو گویی این فریاد او هم اینک نیز در جامعه ما طنین انداز است که با شدتی فزونتر و با زبانی برنده تر، “اندویدوالیسم افسارگسیخته” انبوه فعالان پراکنده و منفرد سوسیالیسم را به شلاق گرفته است.

در همین اثر است که رفیق پویان به طرز شگفت انگیزی روند مبارزه طبقاتی و رهایی از سلطه امپریالیسم و بورژوازی کمپرادور را  نه از طریق مبارزه “علیه دیکتاتوری شاه”، بلکه در چهارچوب مبارزه طبقاتی و پیشروی در مسیر یک انقلاب اجتماعی و سوسیالیستی به موجزترین بیان ممکن تبیین کرده است.

“دیالکتیک تحول جامعه ما، جامعه ای که در زمره حلقه های متعدد امپریالیسم قرار دارد و بورژوازی ملی آن زیر ضربات خُرد کننده بورژوازی کمرادور و بوروکراتیک نیروی لازم را برای رهبری جنبش انقلابی از دست داده است و این کمک می کند تا تضادهای اجتماعی ناشی از وابستگی به امپریالیسم لزوما با یک انقلاب سوسیالیستی از میان برداشته شوند”. (تاکید از من است).

نوع نگاه رفیق پویان و تاکید او به روند مبارزه طبقاتی و پیوند دادن این مبارزه با طبقه کارگر که سه سال بعد در نوشته “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء” به طور عینی تبیین شده است، نشان می دهد که او با چه درک عمیقی تحولات مادی جامعه را زیر نظر داشت و با چه نگاه تیزبینی بر روند مبارزه طبقاتی و سازماندهی طبقه کارگر تاکید داشته است. اندیشه و نگاهی که با جان باختن زود هنگام او، از همان آغاز تا سال های متمادی در درون سازمان مهجور ماند. سازماندهی توده ها، پیوند با مردم و طبقه کارگر و آگاه کردن آنان از جمله مسائل نهادینه شده در ذهن و جان شیفته پویان بود که در اغلب نوشته های او حتی اگر در قالب تک جمله های دیالوگی هم که شده باشد، به چشم می خورند.

“مردم اگر سازمان نداشته باشند، هیچ غلطی نمی تونن بکنن”(استحاله). “همه آنها که مردم شان را دوست دارند و با توده ها صمیمانه درهم می آمیزند، در هر شرایطی امکان نفوذ هم دارند”(خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب). “جاودانگی، یعنی اینکه به مردم یاد بدین فکر کنن. اینو که یاد گرفتن، خودشون را می افتن”(بازگشت به ناکجا آباد). “تا با توده های خویش بی ارتباطیم، کشف و سرکوب ما آسان است. برای اینکه پایدار بمانیم، رشد کنیم و سازمان سیاسی طبقه کارگر را بوجود آوریم، باید طلسم ضعف خود را بشکنیم، با توده ها رابطه ای مستقیم و استوار بوجود آوریم”(ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء).

اندیشه ها و نظریه ای که اگر از همان آغاز موجودیت سازمان، به اندازه کافی بدان توجه می شد و در دستور پراتیک مبارزاتی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران قرار می گرفت، بدون شک از دل این سازمان، نظریه “عموم خلقی” رفیق بیژن جزنی و مبارزه در محدوده تنگ “مبارزه با دیکتاتوری شاه” شکل نمی گرفت. چه بسا پس از سرنگونی رژیم سلطنتی شاه و روی کار آمدن جمهوری اسلامی نیز، اکثریت رهبران و کادرهای سازمان چریکهای فدایی خلق ایران که بسیاری از آنان از زیر اعدام  در آمده بودند، آنگونه آسان به زیر پرچم دروغین “ضد امپریالیستی” خمینی نمی رفتند و یکسره در مبارزات به اصطلاح “خط امامی”  خمینی و دار و دسته آدمکش او ذوب نمی شدند. رویدادی ویرانگر که با رفتن اکثریت سازمان به زیر پرچم دروغین خمینی و همدست شدن آنان با سرکوبگران مرتجع جمهوری اسلامی فاجعه ببا آوردند.، ای کاش فقط همدست جمهوری اسلامی می شدند، آنان مسیری را که در پیش گرفتند، توازن قوای میان انقلاب توده ها و ضد انقلاب حاکم را یکسره به نفع ضد انقلاب حاکم تغییر دادند و این خیانت شان بسیار فراتر از این است که صرفا بگوییم با جمهوری اسلامی همدستی کردند، وارد معاملات امنیتی شدند و این و آن نیروی انقلابی را به رژیم معرفی کردند و یا حتی رفقای خود را به دست لاجوردی جلاد سپردند .

همین بحث را رفیق توکل در سخنرانی ۱۹ بهمن ۱۳۹۹، که به مناسبت پنجاهمین سالگرد تولد سازمان در شبکه مجازی زوم برگزار شد، به گونه ای دیگر با تاکید و متمرکز شدن بر اندیشه های انقلابی و طبقاتی رفیق پویان چنین بیان کرد: “واقعیت اینه که اگر کادرهای سازمان ما، اگر اکثریت سازمان ما با آن ها [سازمان اکثریت] رفتند، اِشکالی در تشکیلات ما بود. اِشکال نظری بود در تشکیلات ما. مگه می شه همین جوری ده ها هزار نفر راه بیفتند دنبال یک مشت توطئه گر…این زمینه داشت و این زمینه رشد کرده بود. این گرایش عموم خلقی در درون سازمان بود، از همان اولش هم بود، ولی آنموقع خودش را نشان نمی داد… رفیق جزنی با همه خدماتی که به سازمان کرد، با آن شخصیت والا و تاثیر گذاری که در درون زندان داشت، اما نظریه اش در مبارزه با مسئله شاه کاملا یک نظریه اشتباه بود. تضاد کار و سرمایه را زیر سئوال برد، مبارزه را در محدوده مبارزه با دیکتاتوری شاه خلاصه کرد و اینها تاثیر خود را در زندان گذاشته بود” .

از جزوه “خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب” که بگذریم، مقاله “ضروت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا”، آخرین و برجسته ترین اثر نظری و تئوریک رفیق پویان است. تاکید او بر “فرهنگ سازی انقلابی”، پیوند با توده ها و فزون تر از آن، تمرکز بر اهمیت سازماندهی حزب طبقه کارگر، از جمله دیدگاه های رسمی این رفیق است که در برگ برگ جزوه “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء” آورده شده اند. رفیق پویان در این اثر خود، که به تبیین پایه های تئوری مبارزه مسلحانه پرداخته است، ابتدا در توضیح بحث کلیدی خود در لزوم درهم شکستن دو “مطلق” حاکم بر ذهنیت جامعه و توده ها نوشت: “اگر ما ستمی را که [توده ها] می کشند با کلمات بیان می کنیم، آن ها این ستم را با پوست وگوشت خود لمس می کنند. اگر ما رنج آن ها را می نویسیم، آن ها این رنج را خود بطور مداوم تجربه می کنند، با این همه آنرا تحمل می کنند، صبورانه می پذیرند و با پناه بردن به تفریحات خورده بورژوایی سعی می کنند بار این رنج را سبک سازند. چرا؟ علت های متعدد آن را می توان در یک چیز خلاصه کرد: زیرا نیروی دشمن خود را مطلق و ناتوانی خود را برای رهایی از سلطه دشمن نیز مطلق می پندارند”. رفیق امیر پرویز پویان، سپس با طرح این پرسش که “چگونه می توان با ضعف مطلق در برابر نیرویی مطلق، در اندیشه رهایی بود؟، به تبیین راه کار عملی مبارزه و سازماندهی طبقه کارگر برای درهم شکستن این دو مطلق پرداخته است.

“رابطه با پرولتاریا، که هدفش کشاندن این طبقه به شرکت در مبارزه سیاسی است، جز از راه تغییر این محاسبه، جز از طریق خدشه دار کردن این دو مطلق در ذهن آنان، نمی تواند برقرار شود. پس ناگزیر تحت شرایط موجود، شرایطی که در آن هیچگونه امکان دمکراتیکی برای تماس وجود ندارد، ایجاد آگاهی سیاسی و سازمان دادن طبقه کارگر وجود ندارد، روشنفکر پرولتاریا باید از طریق قدرت انقلابی با توده طبقه خویش تماس بگیرد. قدرت انقلابی بین روشنفکران پرولتری و پرولتاریا رابطه معنوی بر قرار می کند، و اعمال این قدرت در ادامه خویش به رابطه سازمانی می انجامد”. (تاکیدها از من است)

تاکید من بر این پاراگراف از نوشته پویان صرفا برای متمرکز شدن بر این بخش از نوشته او نیست. هدف من پل زدن و پرداختن به بحثی است که او پس از طرح بحث شکست دو مطلق و فراهم شدن زمینه های عینی برای پیوند با توده ها، بر موضوع فرهنگ سازی و تغییر ذائقه رفتاری جوانان و دانشجویان که در آن بازه زمانی معین علی العموم به “لمپنیسم” اجتماعی آلوده بودند، می باشد. بحثی که پویان بعد از طرح دو مطلق حاکم بر ذهنیت توده ها، به طور مشروح بدان پرداخته است،

“پیش از این راه های عمده ای را که دشمن برای جدا ماندن ما از پرولتاریا و پرولتاریا از ما برگزید است، به کوتاهی نشان دایدم. اکنون می توانیم آنها را باز خلاصه کنیم. دیدیم که این علل عمده، یکی وحشت و خفقانی است که کارگران و بطور کلی همه اقشار خلق تحت فاشیستی پلیس احساس می کنند، و دیگر تسلیم به فرهنگی است که ضد انقلاب می کوشد تا آنرا در ذهن کارگران بیش از پیش تثبیت کند. میان عامل وحشت از پلیس و تسلیم به فرهنگ ضدانقلاب بی شک رابطه ای برقرار است…طرد این فرهنگ، تنها زمانی ممکن می گردد که پرولتاریا به واژگونی روابط بورژوایی تولید آغاز کرده باشد. در حقیقت، خودآگاهی طبقاتی پرولتاریا تنها در جریان مبارزه سیاسی است که وسیع ترین امکان ظهور و رشد خود را باز می یابد. طبقه کارگر تا هنگامی که خود را فاقد هرگونه قدرت بالفعلی برای سرنگونی دشمن ببیند، طبیعتا هیچگونه کوششی نیز در راه نفی فرهنگ مسلط نمی تواند داشته باشد. او پس از عزم به تغییر زیربناست که عوامل روبنایی را برای پیروزی خود به خدمت می گیرد، و به مثابه بشارت دهنده نظمی نو مطلقا متفاوت با نظم کهن، بینش اخلاقی و فرهنگی خاص خود را می پذیرد و شکوفان می کند”.

اکنون همه کسانی که روند مبارزاتی سازمان چریکهای فدایی خلق را در سالهای ۵۰ تا ۵۷ دنبال کرده اند، جملگی، چه دشمنان قسم خورده این سازمان و چه دوستداران و سمپات های آن، همگی بر یک نکته اذعان و تاکید دارند. این نکته کدام است؟ این نکته مهم، منش و رفتار انقلابی معینی بود که رفقای ما در آن بازه زمانی از خود برجای گذاشتند. صداقت، دلیری، وفاداری به توده ها و یگانگی آنان در حرف و عمل، مجموعه خصیصه هایی بودند که موجب شکل گیری “منش و رفتار” معینی در ذهینیت جامعه و توده های کارگر و زحمتکش شد. توامانی این رفتار صمیمانه و صادقانه همراه با به کارگیری قدرت انقلابی توانست “بین روشنفکران پرولتری و پرولتاریا یک رابطه معنوی برقرار” سازد. اعمال قدرتی در ادامه خویش به رابطه سازمانی انجامید و وحدت مبارزاتی را میان گروهای پراکنده مارکسیست موجود در متن جامعه، به وحدت سازمانی و همدلی در مسیر مبارزه ای یکدست با دشمن مشترک کشانید.

این منش و رفتار معین انقلابی که رفیق پویان و دیگر رفقای ما بر آن تاکید ویژه داشتند و تار و پود مبارزاتی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران علاوه بر تئوری انقلابی، بر مبنای آن سرشته شد، از همان آغاز، اصلی ترین عامل پیوند معنوی پرولتاریا و توده های مردم ایران با سازمان و رفقای ما شد. عاملی که به رغم همه سختی ها، جانباختن های پی در پی رهبران گرانقدر سازمان و بسیاری از کادرهای ارزنده آن و به طور اخص به رغم جان باختن زودهنگام رفیق پویان و مهجور ماندن اندیشه های والای او در درون سازمان، باز هم این منش و رفتار معین انقلابی یکی از عوامل اصلی تضمین ادامه کاری سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در فاصله سالهای ۵۰ تا ۵۷ بود.

عاملی که بعد ها در بخش بزرگی از سازمان، تحت عنوان “فدائیان اکثریت” کم رنگ و کم رنگ تر شد و شارلاتان هایی همانند نگهدار و فتاپور و دیگرانی از این قماش از درون اکثریت سر بر آوردند. در واقع جدای از مبانی نظری و تئوریک که سازمان اکثریت را به آغوش جمهوری اسلامی کشانید، فاصله گرفتن سازمان اکثریت از این رفتار و منش انقلابی مورد نظر بنیان گذاران سازمان چریکهای فدایی خلق، سازمان اکثریت را نه تنها به نگون بختی سیاسی کشانید، بلکه فراتر از آن، به منجلاب سقوط اخلاقی نیز گرفتار کرد.***

برای اینکه از بحث اصلی خود دور نشوم، لازم است دوباره به موضوع اصلی خود که همانا مهجور ماندن اندیشه های نظری پویان در پیشبرد مبارزه طبقاتی، پیوند بین روشنفکران پرولتری و پرولتاریا و پیامد آن تاکید او بر سازماندهی کارگران و توده های زحمتکش در راستای تشکیل حزب طبقه کارگر، باز گردم. اندیشه های که به تفصیل در مقاله “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء” آمده است.

رفیق پویان، خود در مقدمه معروفترین اثر خود یعنی “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء” یادآور شده است: “این مقاله در بهار[بهار سال ۵۰] نوشته شد، و بعد از آن هیچ فرصت مناسبی برای اصلاح و گسترش آن پیش نیامد”. پویان با تاکید بر اینکه “نباید آنرا کامل تلقی کرد” و “گسترش آن، امری لازم است”، نوشته است: “در این سه ماهی که از نوشتن این مقاله می گذرد، ما ده ها بار مشی عمل مسلحانه را مورد بررسی قرار داده ایم و طبعا هر بار برخورد نظراتمان، چیزهایی تازه ای به ما آموخته است. بنابراین ضروری به نظر می رسد که من این آموخته ها را در مقاله ام منعکس کنم و اگر این آموخته ها لزوم دست کاری در برخی مطالب نوشته ام را پیش آورد، آنرا عملی کنم”.

متاسفانه مرگ زود هنگام این رفیق ارزنده در سوم خرداد ۱۳۵۰، این “فرصت مناسب” را نه فقط از پویان گرفت بلکه اساسا دیدگاه ها و تاکیدات او در مورد سازماندهی طبقه کارگر، پیشبرد مبارزه طبقاتی، تشکیل حزب طبقه کارگر و تاکیدات او بر آموزه های سوسیالیستی به کلی از پراتیک عمل سال های مبارزاتی سازمان حذف و از سال ۵۴ نیز با حاکم شدن نظریه رفیق بیژن جزنی با محوریت مبارزات “عموم خلقی” و پیشبرد مبارزه “ضد دیکتاتوری علیه شاه”، عملا رفیق پویان و اندیشه های او در درون سازمان به فراموشی سپرده شد. تلاش های رفیق کبیر حمید اشرف نیز که با جمعبندی سه ساله در سال ۵۳ ، تثبیت سازمان را اعلام کرد و به دنبال آن، سازماندهی کارگران و توده های زحمتکش مردم در دستور کار سازمان قرار گرفت، عملا به دلیل تنگناهایی که رفقای ما در مسیر مبارزه علیه استبداد و خفقان داشتند و نیز با جان باختن رفیق حمید اشرف و دیگر اعضای کمیته مرکزی سازمان در ۸ تیر ۵۵، عملا راه به جایی نبرد و رفیق پویان و سخن گفتن از اندیشه های طبقاتی او همچنان در سطح جنبش نوین کمونیستی مهجور ماند.

اگر چه سازمان ما (سازمان فدائیان اقلیت) از دهه های گذشته به طور مستمر بر سازماندهی طبقه کار و حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان تاکید داشته و دارد، اما باز هم از خرداد ۵۹ (زمان انشعاب بزرگ سازمان به اقلیت و اکثریت) تا به امروز که ۴۰ سال از موجودیت سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اقلیت) و سپس با تغییر نام با عنوان سازمان فدائیان (اقلیت) می گذرد، مورد یا مواردی که به صورت برجسته و با ذکر نام  از رفیق پویان بر دیدگاه های این رفیق متمرکز شده باشیم، دست کم برای من نا روشن است.

در مراسم بزرگداشت پنجاهمین سالگرد حماسه آفرینان سیاهکل که در روز شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۹ از طریق شبکه مجازی زوم برگزار شد، نام و اندیشه های رفیق پویان به شکل آشکاری برجسته شد. رفیق توکل سخنران این مراسم بود. برای اولین بار (دست کم تا آنجا که من اطلاع دارم) سازمان ما به صورت مشروح بر نظرات رفیق پویان و درستی نظرات او متمرکز شد. رفیق توکل پس از نقد نظرات رفیق بیژن که مبنای مبارزه “عموم خلقی” و “ضد دیکتاتوری شاه” را در درون سازمان پایه ریزی کرد و همچنین نقد تئوری “مبارزه مسلحانه هم استراتزی و هم تاکتیک” رفیق مسعود احمدزاده، به تشریح نظرات رفیق پویان پرداخت و با تاکید بر درستی نظرات او اعلام کرد: “مشکلی در آن مقطع وجود داشت. محافل و گروهای مختلفی بودند که مارکسیست بودند، کتاب خوانده بودند و بحث بر این بود که چگونه باید بر این پراکندگی غلبه کرد. چگونه باید مبارزه ای را سازمان داد که ادامه کاری داشته باشد. من استنادم به نوشته رفیق بویان است و فکر می کنم سازمان [سازمان فدائیان اقلیت] مسیر آنچه را که او می گفت عملا دنبال کرده است”.

رفیق توکل، سپس با طرح این پرسش که او چه چیزی می گفت؟ در ادامه یادآور شد، “رفیق پویان می گفت، ما باید با توده ها ارتباط برقرار کنیم. ضعف ما در اینجاست. مسئله این است که چگونه باید این ضعف خود را درهم بشکنیم. که چی؟ خیلی صریح می گه که ما باید حزب طبقاتی خود را تشکیل بدهیم. حزب طبقاتی کارگران را تشکیل بدهیم. اینکه چگونه می خواهد بر این محافل پراکنده غلبه بکنه؟ چگونه می خواد یک سازمان ادامه کار را پایه ریزی بکنه، تاکتیک می خواد. در آن شرایط، تاکتیک و تبلیغ مسلحانه درست بود. و این تاکتیک ارتباطی با مبارزه مسلحانه توده ها نداشت. این تاکتیک بر پراکندگی محافل و گروه های مارکسیست پایان داد و آنان را به نزدیکی و وحدت رساند… امیر پرویز پویان، نه صحبتی از چه گوارا داشت و نه صحبتی از انقلاب کوبا داشت و نه صحبتی از گریلاهای اروپا که در آن زمان [نظریه مبارزاتی شان] سراسر اروپا را فرا گرفته بود.  آیا این چیزی بود که رفیق احمدزاده می گفت؟. بطور واقعی هم نبود و بعدا هم تجربه جنبش توده ای و انقلاب ایران هم نشان داد، که نه! نظرات رفیق بیژن جزنی هم به همین شکل بود”. (تاکیدها از من است)

آنچه را که رفیق توکل به تشریح آن پرداخت، بیان و دفاع فشرده ای از نظرات رفیق پویان بود.  نظریه ای که در جای جای مقاله “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء” به عنوان اتخاذ تاکتیکی جهت به وحدت رساندن گروه ها و محافل مارکسیستی توسط رفیق پویان بیان شده است.

“آنچه شکست دشمن است دقیقا پیروزی ما برای رابطه ای هرچه نزدیکتر و مستقیم تر با پرولتاریاست که برای تبدیل خود به یک رابطه سازمانی، دیگر با مانعی از سوی خود کارگران مواجه نمی گردد. وحدت پیشاهنگ پرولتاریا، گروه ها و سازمان های مارکسیست – لنینیست، هم جز این راهی طی نمی کند. اِعمال قدرت انقلابی سلطه پلیس را خشونت بارتر می کند، اما افزایش نمی دهد. این سلطه از آنچه اکنون هست، بیشتر نمی شود. چون امروز نیز دشمن ما، همه نیروی خود را به خدمت کشف و سرکوبی مبارزین گرفته است؛ تنها ماهیت آن عریان می شود. نقاب خود را به تمامی از چهره برمی دارد و درنده خویی خود را، که اکنون به سبب فقدان یک حرکت تند انقلابی، عوامفریبانه بزک کرده است به همه خلق نشان می دهد. تحت این شرایط است که نیروهای انقلابی و در راس آنان عناصر مارکسیست – لنینیست برای بقاء خویش، برای اینکه بتوانند ضربه ها را تحمل کنند و از هم نپاشند، به یکدیگر نزدیک می شوند. یا باید به صف دشمن بپیوندند، یعنی با در پیش گرفتن خط مشی تسلیم طلبانه عملا دشمن را یاری کنند، یا باید به یکدیگر ملحق شوند. منفرد ماندن نابود شدن است. اما به هم نزدیک شدن، حتی ملحق شدن، دقیقا به معنای وحدت نیست. وحدت سازمانی عناصر مارکسیست – لنینیست که سازمان واحد سیاسی پرولتاریا را به وجود می آورد، در شرایطی صورت می گیرد که اِعمال قدرت انقلابی، در پروسه زمان به نقطه اوج خود رسیده باشد”. (تاکیده از من است)

آنچه اکنون جنبش طبقاتی ما بیش از همیشه بدان نیازمند است، علاوه بر سازماندهی طبقه کارگر، علاوه بر فائق آمدن بر تشدت و پراکندی در روند مبارزه طبقاتی، پایبندی بر آن رفتار و منش و خصیصه های انقلابی منحصر به فردی است که رفیق پویان به طور اخص بر آن تاکید دارد. منش، رفتاری که “بین روشنفکران پرولتری و پرولتاریا رابطه معنوی بر قرار می کند، و اعمال این قدرت در ادامه خویش به رابطه سازمانی می انجامد”.

در میان نوشته های به جای مانده از رفیق پویان، نوشته کوتاهی هم با عنوان “کنون ره او “بر کدامین بی نشان قله است”؟” به یادگار مانده است. نوشته ای ماندگار در یادمان صمد بهرنگی. تو گویی رفیق پویان پیش از مرگ خویش، آن را برای خود نوشته است. این نوشتار را با وام گرفتن از آنچه رفیق پویان در مرگ صمد بهرنگی نوشت، به پایان می رسانم.

“بودن را” بر گزیده ایم اما “چگونه بودن را “کمتر اندیشه کرده ایم. “چگونه بودن” را دانستن، از آگاهی به “چرا بودن” بر می خیزد و آنان که آگاهی خویش را باور دارند، می دانند چگونه باید بود. که خوب باید بود. باور داران راستین “تکامل”، بی گمان دانندگان راستین “چرا بودن اند”. از آن پس “چگونه بودن” پاسخی نخواهد داشت، جز در روند این تکامل، نقشی خلاق و بی شائبه داشتن”.

پویان جان باخت، بی آنکه بهشت شناخته شده خویش را تحقق یافته ببیند. همین است که مرگ زود هنگام او را همانند مرگ صمد، و صدها جان باخته ی جوانِ “جاری جاودان در رویش فردا” را برای ما دردناک تر می کند. و باز همین است که بر قلمرو و تعهد وفاداران پویان و پویان ها وسعت می بخشد. تا با او و هم آواز با او تکرار کنیم: “دیگر بنای هیچ پلی بر خیال نیست. کوته شده است فاصله دست و آرزو”. یادش زنده و خاطره اش گرامی باد

خرداد ماه ۱۴۰۰ – احمد موسوی

پی نوشت:

*عنوان این نوشته برگرفته از شعر “شب نورد” سروده اصلان اصلانیان (۱۳۲۴ تا ۱۳۹۷) است. ابوالحسن اصلانیان معروف به اصلان اصلانیان، شاعر، نویسنده و از اعضای با سابقه کانون نویسندگان ایران بود که روز دوشنبه ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۷ در تنهایی و سکوت خبری در ایران درگذشت. او در اوان جوانی جذب فعالیت های سیاسی علیه رژیم شاه شد و با شکل گیری سازمان چریک های فدایی خلق ایران، به این سازمان پیوست. او به دلیل فعالیت های سیاسی اش مدتی را در زندان همراه با فدایی جانباخته سعید سلطانپور گذراند. اصلانیان از دوستان نزدیک امیر پرویز پویان و سعید سلطانپور بود. هنگامی که رفیق امیر پرویز پویان در شب محاصره ساواک پس از نبردی سخت و نابرابر با آخرین گلوله به زندگی خویش پایان داد، اصلانیان شعر “شب نورد” را به یاد پویان و آرمان هایش سرود که به ماندگارترین اثر او تبدیل شد. شعر “شب نورد” با صدای محمد رضا شجریان و با آهنگسازی محمد رضا لطفی در روزهای پر تلاطم انقلاب ۵۷ اجرا شد و موجب جاودانگی این شعر در حافظه تاریخی مردم ایران شد. این شعر بعدها با نام های دیگری چون “تفنگم را بده”، “چهره میهن سیاهه” و “برادر بی قراره” نیز شناخته شده است. اصلانیان این شعر را اولین بار در یکی از شب های شعر انیستستو گوته (۱۷ تا ۲۷ مهر ۱۳۵۶) اجرا کرد.

** چند ماه پیش رفیقی از سمپات ها و دوستداران سازمان (فدائیان اقلیت)، میهمان من بود. او با اشاره بر نظرات والای رفیق پویان، پیش قراول بحثی در مورد فرهنگ سازی و زنده نگه داشتن “منش و رفتاری” انقلابی که لازمه هر انسان انقلابی و کمونیست است، شد. منش و رفتاری خاص که در آن سال های سخت مبارزاتی ۴۹ تا ۵۷ یکی از خصیصه های ستودنی، قابل تقدیر و ارزشمند در وجود همه رفقای فدایی بود. صداقت، دلیری، فداکاری، صمیمیت و یکسانی حرف و عمل از جمله وجوه بارز “منش و رفتار” رفقای ما در آن دوره مبارزاتی بود. آن شب بحث ما ناتمام ماند. دو هفته پیش در غروب ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، زنگ تلفن دستی من به صدا درآمد. همان رفیق بود. گفت پنجاهمین سالگرد رفیق امیر پرویز پویان نزدیک است. ادامه بحث آن شب ما، اینبار به صورت تلفنی ادامه یافت. در نهایت گفت، نظرات رفیق پویان و تاکیدات او در مورد فرهنگ سازی انقلابی در درون جنبش فدایی مهجور مانده است. اکنون در پنجاهمین سالگرد این رفیق کبیر لازم است یادمانی در خور از او و نظراتش  داشته باشیم. از من خواست در این باره سازمان و یا دست کم خود من کاری انجام دهم. در آن غروب ۳۱ اردیبهشت تا روز جانباختن رفیق پویان فقط سه روز مانده بود و امکان انجام کاری تا روز سوم خرداد برایمان مقدور نبود. نوشته ای را که پیش رو دارید حاصل تشویق و اصرار آن رفیق در قدردانی از رفیق پویان است، که اینک با کمی تاخیر مکتوب شده است.

*** “نقی حمیدیان”، از اعضای قبلی کمیته مرکزی سازمان فدائیان اکثریت در کتاب “سفر بر بال های آرزو” نوشته است، در انتخاب کمیته مرکزی سازمان در سال ۵۸، مهدی فتاپور با دستبرد به آرای رفیق هادی غلامیان لنگرودی و افزودن یک رای او به آرای فرخ نگهدار که آرای لازم را برای عضویت در کمیته مرکزی نیاورده بود، عملا موجبات ورود نگهدار به عضویت کمیته مرکزی سازمان چریکهای فدایی خلق را فراهم کرد. اقدام به چنین عملی نه فقط در حد سقوط اخلاقی و فاصله گرفتن خفت بار از آن منش و رفتار معین جنبش فدایی است، بلکه اقدامی بزه کارانه و سقوط به منجلاب روسپی گری سیاسی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۳ در فرمت پی دی اف

برگزاری میتینگ در افشای مضحکه انتخاباتی و جنایت رژیم در هامبورگ

روز جمعه: ۱۸ ژوئن ۲۰۲۱

ساعت: ۱۲ تا ۱۴

محل برگزاری مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی

Hamburg – Bebelallee 18

شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) هامبورگ

حزب کمونیست ایران – حوزه هامبورگ

تیراندازی برای ایجاد رعب و متفرق ساختن کارگران اعتصابی هفت‌تپه را قویاً محکوم می‌کنیم

امروز پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰ در سومین روز دور جدید اعتصاب و تجمع کارگران هفت‌تپه در اعتراض به عدم پرداخت دستمزد‌ها و قطع حق‌آبه، زمانی که کارگران در محوطه کارخانه روبروی گیت ورودی در مقابل  دفتر حراست شرکت تجمع کرده بودند، رئیس پاسگاه هفت‌تپه برای ایجاد رعب و پراکنده ساختن کارگران، اقدام به تیراندازی هوایی کرد.

این اقدام ضد کارگری در حالی صورت گرفت که کارگران هفت‌تپه نه‌فقط از اول فروردین سال جاری تاکنون ریالی دستمزد دریافت نکرده‌اند، بلکه توطئه قطع حق‌آبه، کشت و برداشت نیشکر و آینده فعالیت تولیدی این شرکت را در ابهام و در معرض خطر جدی قرار داده  و کل کارگران این شرکت را نگران ساخته است. کارگران هفت‌تپه با اعتصاب و تجمع مسالمت‌آمیز خود، خواهان پرداخت دستمزدهای عقب‌افتاده، اختصاص حق‌آبه کشت نیشکر و رفع نگرانی‌های خود شده‌اند.

علی‌رغم  خلع‌‌‌ید از اَبَر متهم ارزی، مالک پیشین شرکت نیشکر هفت‌تپه امید اسدبیگی اما عوامل و گروه مدیریتی وی کماکان در شرکت نیشکر هفت‌تپه حضور دارند و فشارهای گوناگون ازجمله فشار مالی و توطئه علیه کارگران و فعالان کارگری هفت‌تپه را تشدید کرده‌اند. مدیریت و عمال اسدبیگی درحالی‌که با وقاحت و پررویی اعلام کرده‌اند دستمزد‌ها را پرداخت نمی‌کنند ، برای دریافت دستمزد، کارگران را به “نمایندگان مجلس” و “دولت” حواله داده و به ناامنی و ایجاد فضای متشنج دامن زده‌اند. جناح‌های حکومتی به‌ویژه باند رئیسی نیز سعی نموده‌اند در جریان تبلیغات “انتخاباتی”، از اوضاع آشفته‌ای که برای هفت‌تپه رقم‌زده‌اند به سود خویش بهره‌برداری کنند.

شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و کارگران این شرکت در شرایط حساسی به سر می‌برند. بسیار مهم است که در این اوضاع آشفته و پر ابهام، کارگران هفت‌تپه هوشیاری کامل و اتحاد خود را حفظ کنند. بسیار مهم است که به بازی‌های دولتی آلوده نشوند و استقلال خود را از افراد و باندهای حکومتی حفظ کنند.

دولت موظف است در اسرع وقت دستمزدهای عقب‌افتاده و تمام مطالبات کارگران را پرداخت کند.

دولت موظف است تکلیف مدیریت سرسپرده اسد بیگی را یکسره سازد و هرچه فوری‌تر حق‌آبه اختصاصی شرکت نیشکر هفت‌تپه را تأمین کند.

سازمان فدائیان(اقلیت) ضمن حمایت از اعتصاب و تجمع کارگران هفت‌تپه برای دریافت دستمزد و سایر مطالباتشان تأکید می‌کند که اعتصاب و تجمع حق مسلم کارگران است.

سازمان فدائیان(اقلیت) هرگونه فشار و ارعاب علیه کارگران و فعالان کارگری هفت‌تپه، ازجمله تیراندازی برای متفرق ساختن کارگران اعتصابی را قویاً محکوم می‌کند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

۱۳ خرداد ۱۴۰۰

کار، نان،  آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

جمهوری اسلامی جایگاهی جز زباله‌دانی تاریخ ندارد، این حکم قطعی تاریخ است

در چند روز گذشته، غوغائی در میان ارتجاع طبقاتی و مذهبی برپا بود. درپی جنجال انتخاباتی رژیم، پاسداران حکومت الله از هر قماش و با هر برچسب و ادعا، زیر فشار بحران‌هایی که احاطه‌شان کرده است،  خودشان علناً ورشکستگی و رسوایی رژیم ستمگر، فریب و خرافات اسلامی  را در ملاء عام اعلام کردند. دیگر برای نجات این نظم ستمگر، کاری از دست خدا ساخته نیست. دیگر فریب و خرافات مذهبی برای پاسداری از منافع استثمارگران، ستمگران، دزدها و چپاولگران نظم سرمایه‌داری حاکم، کارساز نیست. دیگر صحنه‌سازی نمایش انتخاباتی با اداواطوارهای اصلاح‌طلبی  و اصول‌گرائی، سبز و بنفش و دنبالچه‌های آن‌ها در خارج از کشور جواب نمی‌دهد. چراکه از مدت‌ها پیش بوی  گند و کثافت حاکمیت الله بر روی زمین چنان آزاردهنده شده است که میلیون‌ها تن از مردم ایران به نبردی قهرمانانه برای سرنگونی این نظم گندیده و پوسیده حاکم بر ایران، روی آورده‌اند. در قیام آبان ماه ۹۸ توده‌های زحمتکش، در ابعادی میلیونی در شهرهای سراسر ایران، با شعارهای مرگ بر خامنه‌ای، نابود جمهوری اسلامی، به نمادهای نظم سرمایه‌داری و دولت دینی، مراکز نظامی، مذهبی و بانک‌ها،  یورش بردند و تمام مقدسات پاسداران شیاد دولت دینی و نظم سرمایه‌داری را هدف قراردادند.

جمهوری اسلامی اکنون در چنان بن‌بست و بحران عمیقی گرفتارشده است که خودش ناگزیر شد بساط خیمه‌شب‌بازی‌های انتخاباتی را به شیوه گذشته برچیند.آنچه در پی جنگ و جدال‌های درونی هیئت حاکمه در چند روز گذشته، جایگزین آن شده است، دیگر حتی نمایش رقابت درونی باندهای طبقه حاکم  نیست. پایان نمایشنامه رسوای آن‌ها، پیشاپیش بر همگان روشن است. اکنون همه می‌دانند که در این نمایش مسخره، یک آخوند جلاد آدم‌کش که چندنفری هم  نقش پامنبری او را برعهده‌گرفته‌اند، قرار است، آخرین نقش را به عنوان رئیس اجرائی دستگاه استبداد ایفا کند .

بحران، عمیق‌تر از آن است که پس از مبارزات انقلابی مردم ایران از سال ۹۶ و رسوایی انتخابات مجلس ارتجاع اسلامی در سال گذشته با به‌اصطلاح نمایندگان ۱۰ تا ۲۰ درصدی، رژیم بتواند بساط خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی ریاست جمهوری را به روال گذشته پهن کند. بحران‌های رنگارنگ تمام ارکان جامعه را فراگرفته است. سیاست‌های رژیم در تمام عرصه‌ها به شکست انجامیده است. مبارزات کارگران و زحمتکشان روزمره در حال افزایش و اعتلاست. سرکوب و کشتار نتوانسته مردم را از صحنه مبارزه و تلاش برای سرنگونی نظم موجود بازدارد. بحران سیاسی به یک موقعیت انقلابی فرا روئیده  و هرلحظه احتمال انفجار خشم انقلابی توده‌های مردم در یک قیام مجدد وجود دارد. در چنین شرایطی است که  تضاد و شکاف درون طبقه حاکم و نمایندگان سیاسی آن‌ها نیز به‌شدت حاد شده است.

هر گروه، باند و دسته‌ای می‌کوشد دیگری را مسئول شکست‌های پی‌درپی و بحران‌های علاج ناپذیر معرفی کند. از مدت‌ها پیش حمله به شخص خامنه‌ای که زمانی خط قرمز همه باندهای درون رژیم بود، شکسته شده است. او اکنون مستقیم و غیرمستقیم زیر حملات گروه‌هایی از جناح‌های رقیب قرارگرفته است. علنی شدن فایل ظریف که مستقیماً علی خامنه‌ای را هدف قرار می‌داد، حادثه‌ای اتفاقی نبود، بلکه از درون شکاف‌ها و تضادهای درونی جناح حاکم بیرون آمد و بازتاب بحران سیاسی درونی رژیم بود. مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های اخیر تعدادی از سخنگویان جناح‌های رقیب  در شبکه‌های اجتماعی،  باند خامنه‌ای را مستقیماً مسئول تمام بحران‌های نظم موجود معرفی کرده  است. تحت یک چنین شرایطی که بحران سرتاپای رژیم را فراگرفته، مبارزات کارگران و زحمتکشان پیوسته تعرضی‌تر شده و بحران درونی طبقه حاکم تشدید شده است، دیگر برای جناح مسلط طبقه حاکم به رهبری خامنه‌ای تحمل‌پذیر نبود که کشمکش و افشاگری  باندهای درون حکومت و تضادهای آن‌ها در یک معرکه‌گیری ظاهراً انتخاباتی، در برابر مردم به نمایش گذاشته شود و اوضاع را بحرانی‌تر کند. به‌ویژه آن‌که اکنون جناح وابسته به خامنه‌ای یک جلاد و آدمکش حرفه‌ای  و رسوا را به‌عنوان نماد برجسته دولت دینی به جلوصحنه فرستاده که قاتل هزاران تن از مردم ایران است.  چراکه ممکن بود با توجه به تشدید تضادها، باندهای درون هیئت حاکمه با افشاگری علیه یکدیگر،  فساد، جنایت و رسوایی رژیم را بیشتر برملا کنند. مجسم کنید که در بحبوحه این افشاگری‌ها نماینده یکی از این باندها وسط مناظره، نا خواسته، ماجرای کشتار هزاران زندانی سیاسی را در سال ۶۷ برای برملا کردن نقش رئیسی به میان می‌کشید، یا دیگری کشتار گسترده مردم را در آبان ماه ۹۸ مطرح می‌کرد، سومی از اقدام  جنایت‌کارانه آگاهانه سپاه پاسداران در سرنگونی هواپیمای مسافربری سخن می‌گفت و یکی پس از دیگری فساد مالی و دزدی‌های میلیاردی همدیگر را برملا می‌کردند، چه غوغائی برپا می‌شد. نه این‌که مردم از این مسائل بی‌خبرند، بلکه طرح این مسائل برای افشای یکدیگر آن هم در نمایش‌های تلویزیونی، بحران سیاسی درونی رژیم را عمیق‌تر می‌کرد و رسوایی  طبقه حاکم را در مقیاسی وسیع‌تر برملا می‌کرد.  بنابراین بی‌دلیل نبود که گماشتگان خامنه‌ای در شورای نگهبان به دستور وی چنان رقبا را قلع‌وقمع  کرد که حتی علی لاریجانی این اصول‌گرای خدمتگزار ۴ دهه رژیم استبدادی و جهانگیری نیمه اصول‌گرا را هم کنار گذاشت.  بنابراین خامنه‌ای بی‌دردسرترین راه را برگزید تا جلو این خطر را در شرایط بحران‌های حاد رژیم بگیرد و درعین‌حال با گماشتن فرد موردنظر خود در راس دستگاه اجرائی، بدون هرگونه اعتراض و مخالفت،  تمرکز بیشتر موردنظر خود را در دستگاه دولتی تأمین کند.

طراحی تمام این ماجرا نیز از اول تا آخر آن  در دست خود خامنه‌ای است. انعکاس آن را به‌روشنی می‌توان در ارتباط تصویری وی با نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی دید. او در این سخنرانی، گماشتگان خود در شورای نگهبان را به خاطر انجام آنچه که دستور وی  بود، تحسین کرد  و گروه‌های رقیب  را که با شورای نگهبان به مخالفت برخاسته‌اند، موردحمله قرارداد. او گفت:  “شورای محترم نگهبان بر طبق وظیفه‌ی خودش آنچه را باید انجام بدهد و لازم می‌دانست انجام داد. ”  ” شورای نگهبان دشمنانی دارد، دشمنان جدّی‌ای دارد، این حالا یک فرصتی شده که انتقام بگیرند.”

در طرح خامنه‌ای، شورای نگهبان ، فقط می‌بایستی کسانی را مورد تأیید قرار می‌داد که در مناظره‌ها کلامی علیه یکدیگر و رژیم حرفی نزنند یا در مورد مسائل مربوط به سیاست خارجی، امنیتی و نظامی، شبکه‌های اجتماعی و غیره  نظر مخالفی را مطرح نکنند . از همین روست که او در این سخنرانی خطاب به برگزیدگان شورای نگهبان بار دیگر بر همین نکته تأکید کرد و گفت:

“انتخابات را صحنه‌ی جنگ قدرت قرار ندهید. ما درگذشته هم هر وقتی‌که نامزدها در مناظرات تلویزیونی و غیره روش اهانت و توهین و تهمت و تخریب طرف مقابل و ترساندن مردم از رقیب را دنبال کردند، کشور به نحوی از انحاء ضرر کرد؛ درگذشته هم این‌جور بوده. این‌جوری نباشد که مردم را از رقیب بترسانیم که اگر او بیاید چنین خواهد شد، چنین خواهد شد.

بعضی‌ها برای اینکه بیشتر دیده بشوند، بیشتر شنیده بشوند، راه‌حلّ‌شان این است که هنجارشکنی کنند، خطوط قرمز نظام را به قول خودشان بشکنند؛ … این‌جور نباشد که سعی کنند با شکستن این حدود و ثغورِ مهم نظام جمهوری اسلامی، برای خودشان یک موقعیتی دست‌وپا کنند.”

خامنه‌ای افزود: ” من شنیدم گفته‌شده که نامزدها در مناظرات و در گفتگوها نظر خودشان را در باب فضای مجازی بگویند یا در باب سیاست خارجی بگویند؛ نه آقا، مسئله‌ی اصلی مردم فضای مجازی و سیاست خارجی و ارتباط با این دولت و آن دولت نیست.”

وی که به‌خوبی می‌داند مردم برای برچیدن بساط انتخاباتی رژیم به پا خاسته و دیگر در خیمه‌شب‌بازی شرکت نمی‌کنند، به خدای افسانه‌ای‌اش متوسل می‌شود و می‌گوید”  دشمنان ما از همه‌ی امکانات، استفاده می‌کنند؛ هم دشمنانمان، هم کسانی در داخل که دانسته یا ندانسته دنبال حرف آن‌ها را می‌گیرند و تکرار می‌کنند، و تلاش می‌کنند که این انتخابات را مایه‌ی سرشکستگیِ ملّت قرار بدهند. بنده امیدوارم مردم همّت کنند و خدای متعال لطف کند و این انتخابات مایه‌ی سربلندی کشور، مایه‌ی عزّت کشور ان‌شاءالله باشد.”

گذشته از این‌که دیگر از این “خدای متعال” شیادان کاری ساخته نیست،  باید به این نکته نیز اشاره کرد که وقتی در رژیم‌های استبدادی، از ملت سخن می‌گویند، منظور شخص دیکتاتور است. ملت موردنظر خامنه‌ای هم شخص خامنه‌ای است. اما برای ملت به معنای مرسوم و عامیانه آن، مردم، شرکت نکردن در خیمه‌شب‌بازی افتخار است و سرشکستگی برای دیکتاتور.

خامنه‌ای در انتهای سخنرانی‌اش، به زبان یک مرتجع مذهبی بالاخره همان حرفی را زد که چند روز پیش سخنگوی شورای نگهبان بر آن تأکید کرده بود و گفت: رأی مردم  در دولت دینی هیچ اهمیتی ندارد.  دولت دینی مشروعیتش را از خدا می‌گیرد. باید بر این گفتار وی افزود به کسی هم  جز خدائی که وجود ندارد پاسخگو نیست.

او گفت: ” وظیفه‌ی ما این است که ببینیم خدای متعال از ما چه میخواهد، رضای الهی چیست، آن را دنبال بکنیم. ان‌شاء‌الله همه دنبال کنند و دنبال میکنند؛ کسانی که مسئولند دنبال تکلیف شرعی‌اند، دنبال جواب دادن به خدا هستند، دینشان را برای خواست این و خواست آن و دعوای این و خوشامد او حاضر نیستند بفروشند و کنار بگذارند. بالاخره ان‌شاء‌الله همه بتوانیم آنچه وظیفه‌مان است، انجام بدهیم.”

اما اقدام خامنه‌ای و شورای نگهبان او تا جائی که به منازعات و کشمکش‌های درونی طبقه حاکم ربط پیدا می‌کند، یک‌رشته عواقب نیز در پی خواهد داشت که مهم‌ترین آن تشدید تضاد‌ها و عمیق‌تر شدن شکاف میان جناح‌های طبقه حاکم است. احمدی‌نژاد که خودش از سینه‌چاکان دولت دینی است، از هم‌اکنون علم مخالفت را بلند کرده است. او که نگران فروپاشی و سرنگونی جمهوری اسلامی است، پنهان نمی‌کند  که “کشور در آستانه انفجار و  فروپاشی است. خطر گرسنگان جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند.” بنابراین حملات خود را به باند خامنه‌ای تشدید کرده است.  نه‌فقط علناً تصمیم شورای نگهبان رژیم را در رد صلاحیتش نپذیرفته و  انتخابات را هم تحریم کرده، بلکه خطاب به  شورای نگهبان می‌گوید: ” باید بیایید در تلویزیون به‌صورت زنده و با حضور بنده، سندتان را ارائه کنید که به چه دلیلی رد کردید؟ باید جواب بدهید.” ایستادن در مقابل خامنه‌ای و گماشتگان او در شورای نگهبان تاکنون به این شکل سابقه نداشته است. این خود بازتاب تشدید تضادهاست.

آملی لاریجانی رئیس فوق محافظه‌کار مجمع تشخیص مصلحت نظام و چاکر همیشگی خامنه‌ای، که  بیست سال عضو شورای نگهبان است، اکنون دستگاه‌های امنیتی تحت امر خامنه‌ای را باعث نابسامانی‌ها معرفی می‌کند و می‌گوید:

“سبب این نابسامانی‌ها تا حد زیادی، دخالت‌های فزاینده دستگاه‌های امنیتی از طریق گزارش‌های خلاف واقع، در تصمیم سازی برای شورای نگهبان است؛ به‌ویژه اگر عضو مسئولی که باید گزارش‌های محققانه به شورا ارائه کند خود، عامدانه چیزی بر آن بیفزاید!!

چنان‌که از وزارت اطلاعات با قاطعیت تمام مطلبی نقل می‌کنند، حال‌آنکه با پرسش از معاونت مربوطه در وزارت اطلاعات به‌صراحت این مطلب تکذیب می‌شود.در میانه این زمانه غریب و رفتارهای عجیب به خدا پناه می‌بریم و به محضر او عرضه می‌داریم”

او همچنین شورای نگهبانی را که خودش عضو آن است زیر سؤال می‌برد و می‌افزاید:  “هیچ‌گاه تصمیمات شورا را تا این حد غیرقابل‌دفاع نیافته‌ام؛ چه در تأیید صلاحیت‌ها و چه در عدم احراز صلاحیت‌ها.”

محمد خاتمی رئیس بز دل گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلب که تاکنون جرئت نمی‌کرد کلامی علیه خامنه‌ای و باند او بگوید، اکنون از خطر بزرگی سخن می‌گوید که جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند. او در پیامی اعلام کرد:

آنچه این روزها در جریان معرفی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری رخ‌داده است، ناشی از رویکرد، برداشت و اقدامی است که پیش‌ازاین هم عرصه را بر انتخاب مردم تنگ کرده و این بار بی‌پرده‌تر و بی‌پرواتر ظهور و بروز داشته است.‌

هیچ جریانی با هر وابستگی و رویکردی که دارد نمی‌تواند و نباید نسبت به این خطر بزرگ بی‌تفاوت باشد!‌”

نه‌فقط گروه‌های سیاسی وابسته به جناح‌های رقیب خامنه‌ای به رودرروئی مستقیم و غیرمستقیم با خامنه‌ای برخاسته، بلکه

افراد و گروه‌هایی از درون دستگاه مذهبی نیز با صدور بیانیه‌هایی به مخالفت علنی روی آورده‌اند.

این تشدید تضادها البته نتایج فوری‌تری هم خواهد داشت. خواه آن گروه‌هایی از وابستگان جناح‌های رژیم  که رسماً انتخابات را تحریم کرده‌اند و یا گروه‌هایی که اعلام کرده‌اند ما هیچ نماینده‌ای در انتخابات نداریم، تا جایی که به طرفداران آن‌ها بازمی‌گردد باعث خواهد شد که بخش بزرگی از آن‌ها به جنبش تحریم بپیوندند . بنابراین اگر تا پیش‌ازاین مراکز نظرخواهی رژیم اعلام می‌کردند که ۷۰ درصد واجدین حق رأی  در انتخابات شرکت نمی‌کنند، اکنون دیگر این رقم از ۸۰ درصد هم فراتر خواهد رفت.

این تازه اول کار است و باید شاهد تشدید این تضادها در آینده نزدیک باشیم. اما مستثنی از اتفاقاتی که در درون باندهای درون قدرت سیاسی رخ خواهد داد، یک‌چیز مسلم است. راه نجاتی نه‌فقط برای خامنه‌ای و دارو دسته وابسته به او، بلکه برای همه جناح‌های طبقه حاکم و کل رژیم وجود ندارد. آن‌ها هر کاری که انجام دهند، جز تشدید تضادها و عمیق‌تر شدن بحران‌ها چیزی عاید‌شان نخواهد شد. اگر خامنه‌ای تمام آنچه را که از این خیمه‌شب‌بازی انتظار دارد عملی سازد،  بی‌سروصداترین نمایش انتخاباتی را برگزار کند و سرسپرده‌ترین افراد وابسته به جناح خود را در رأس دستگاه اجرائی قرار دهد و تمرکز درون دستگاه دولتی را بیش ازآنچه که اکنون هست افزایش دهد و مطمئن شود که همه‌چیز مطابق خواست او  به‌خوبی  پیش رفته است،  ذره‌ای از مشکلات بی‌انتهای رژیم حل نخواهد شد و نتیجه‌ای جز تشدید تضادها و بحران‌ها نخواهد داشت. دوران بقای جمهوری اسلامی از مدت‌ها پیش سپری‌شده است.  توده‌های مردم ایران به مبارزه‌ای تعرضی برای برچیدن نه‌فقط بساط انتخاباتی قلابی، بلکه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برانداختن تمام نظم موجود به پا خاسته‌اند. شرایط عینی جامعه از هر جهت آماده است که انفجاری توده‌ای رخ دهد و کارگران و زحمتکشان ایران با برپائی یک اعتصاب عمومی و سرتاسری سیاسی به قیام مسلحانه برای سرنگونی تمام نظم موجود روی آورند.  جمهوری اسلامی جایگاهی جز زباله‌دانی تاریخ ندارد،  این حکم قطعی تاریخ است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۲ در فرمت پی دی اف

سونامی گرانی و غارت دسترنج کارگران توسط سرمایه‌داران

گرانی آن‌چنان ترمز بریده است که حتا مردمی که در تمام این سال‌ها به گران شدن روزانه مایحتاج خود عادت کرده بودند، مبهوت شده‌اند. تنها هزینه تامین نیازهای ضروری خوراکی از میزان دستمزد و حقوق میلیون‌ها کارگر و زحمتکش فراتر رفته است. به اعتراف فرامرز توفیقی  رئیس “کمیته دستمزد کانون عالی شوراها” و از جمله افرادی که با عنوان جعلی “نماینده کارگران” در تعیین دستمزدهای کارگران توسط “شورای عالی کار” نقش داشته است، براساس “نرخ‌های موجود در بازار، سبد خوراکی‌ها به تنهایی از دستمزد حداقلی هم بالاتر می‌زند” وی هم‌چنین می‌گوید: “سبد خوراکی‌ها برای خانواده ۳/ ۳ نفره، یک میلیون و ۱۷۰ هزار تومان گران شده است. در نظر داشته باشید که ما در این محاسبات، میوه‌های لاکچری و گران‌قیمت مثل گوجه سبز و توت فرنگی را به حساب نیاوردیم و در مورد همه‌ی اقلام، به نرخ‌های رسمی (گاه دور از دسترس مردم) اکتفا نمودیم” (خبرگزاری ایلنا ۳۰ اردیبهشت). برطبق محاسبات وی که به اعتراف خود او براساس نرخ‌های رسمی و گاه دور از دسترس مردم است، تنها میزان افزایش بهای خوراکی‌ها در طی دو ماه فروردین و اردیبهشت از میزان افزایش دستمزد و تمامی مزایای میلیون‌ها کارگر حداقل‌بگیر (بین یک میلیون تا یک میلیون و دویست هزار تومان بر حسب تاهل و تعداد کودکان) فراتر رفته است و بدین‌ترتیب کارگران و زحمتکشان با گذشت تنها دو ماه از سال در چنگال فقری کشنده‌تر از سال گذشته گرفتار آمده‌اند. حال این را هم در نظر داشته باشیم که به اعتراف محمد شریعتمداری وزیر “تعاون، کار و رفاه اجتماعی” ۷ میلیون کارگر در ایران فاقد بیمه هستند، کارگرانی که به اعتراف وی “تعدادشان روند رو به افزایشی دارد” و از همان حداقل دستمزد نیز محروم هستند.

اما واقعیت سفره مردم بسیار دردناک‌تر از آن‌چیزی‌ست که حتا افراد حکومتی به آن اعتراف می‌کنند. همان‌طور که فرامرز توفیقی نیز به آن اشاره داشت، محاسبات آن‌ها براساس “نرخ‌های رسمی و گاه دور از دسترس مردم” است، نرخ‌هایی که کمتر از واقعیت و گاه حتا بسیار کمتر از واقعیت هستند. بهای نان، شکر، روغن‌نباتی و مرغ تنها چند نمونه است.

به اعتراف رسانه‌های جمهوری اسلامی به رغم افزایش ۳۵ درصدی بهای مصوب روغن‌نباتی اما روغن‌نباتی به این نرخ هم‌چنان نایاب است. شکر یک نمونه دیگر است که به اعتراف خبرگزاری ایسنا و براساس مشاهدات میدانی خبرنگار این خبرگزاری، در حالی که در سامانه ۱۲۴ قیمت هر کیلو شکر بسته‌بندی ۸۷۰۰ تومان اعلام شده، قیمت شکر در بسته‌های ۹۰۰ گرمی در مغازه‌ها به ۱۵ تا ۱۸ هزار تومان رسیده است. روزنامه فاشیستی  کیهان نیز از رسیدن بهای قند به کیلویی ۱۷ هزار و ۵۰۰ و شکر به ۱۶ هزار و ۵۰۰ تومان خبر داده است. به نوشته‌ی این روزنامه در این روزها هم‌چنین بهای تخم‌مرغ ۳۵ درصد و بهای کمپوت ۱۵ هزار تومانی به ۲۷ هزار تومان رسیده است. به‌نوشته‌ی این روزنامه افزایش بهای کمپوت قبل از بهای جدید شکر است و به‌دنبال افزایش بهای شکر بهای کمپوت مجددا افزایش خواهد یافت.

روزنامه جوان وابسته به سپاه پاسداران نیز از رسیدن دوباره بهای مرغ به کیلویی بالای ۳۵ هزار تومان خبر داد و این در حالی‌ست که پیش‌بینی می‌شود روند افزایش بهای مرغ هم‌چنان ادامه داشته باشد. این روزنامه به‌نقل از پرویز فروغی دبیرکانون مرغداران گوشتی می‌نویسد: ” قیمت تمام‌شده مرغ زنده برای تولیدکننده کمتر از ۲۰ هزار تومان نیست و سؤال اینجاست که چرا مرغدار باید مرغ زنده خود را با قیمت مصوب ۱۷ هزارو ۱۰۰ تومان بفروشد و ضرر کند؟”. به اعتراف این روزنامه مرغداران مجبورند جوجه یک‌روزه را به دو برابر بهای مصوب بخرند. اما این باز تمام واقعیت ماجرا نیست. در برخی از شهرها مانند زاهدان اساسا مرغ پیدا نمی‌شود و اگر هم پیدا شود قیمت آن کیلویی ۵۰ هزار تومان است!!

افزایش مجدد بهای لبنیات نیز بر نگرانی‌های تهیدستان جامعه افزوده است. این سومین بار است که در طول تنها یک سال بهای لبنیات به طور رسمی افزایش می‌یابد. در تیرماه و آبان سال گذشته قیمت لبنیات به ترتیب ۲۸ و ۴۰ درصد افزایش یافت و قرار است بار دیگر حداقل ۴۰ درصد به بهای اقلام لبنی افزوده شود (روزنامه جام جم). انجمن گاوداران طی نامه‌ای به وزارت جهاد کشاورزی و ستاد تنظیم بازار خواستار افزایش قیمت شیرخام از ۴۵۰۰ تومان به ۶۵۰۰ تومان شده است. گاوداران تهدید کرده‌اند که در صورت عدم تحقق خواست‌شان مجبورند دام‌های شیری خود را روانه کشتارگاه‌ها کنند. به‌گفته‌ی احمد مقدسی رئیس “انجمن صنفی گاوداران صنعتی” دولت برای واردات سه نهاده جو، ذرت و سویا ارز ۴۲۰۰ تومانی پرداخت می‌کند، اما این سه قلم تنها ۲۰ درصد غذای دام بزرگ (گاو) را تشکیل می‌دهد و ۸۰ درصد نهادهای دامی از داخل تامین می‌شوند، مانند یونجه خشک که از ۲۰۰۰ تومان به ۵۷۰۰ تومان، ذرت از کیلویی ۹۰۰ تومان به ۱۵۰۰ تومان و ساقه گندم از کیلویی ۵۰۰ تومان به ۳۵۰۰ تومان افزایش یافته‌اند. محمدرضا بنی‌طبا سخنگوی “انجمن لبنیات ایران” نیز در گفتگو با روزنامه جام جم در رابطه با تاثیر افزایش شیر بر بهای لبنیات می‌گوید: “۶۵ درصد هزینه تمام شده محصولات لبنی مربوط به قیمت شیر خام است و اگر شیر خام گران شود قطعا قیمت لبنیات نیز گران خواهد شد”. افزایش مداوم بهای لبنیات و کاهش قدرت خرید مردم باعث شده است که سرانه مصرف لبنیات مدام در حال کاهش باشد تا حدی که حتا پیش از افزایش بهای لبنیات، سرانه مصرف لبنیات در ایران به کمتر از یک چهارم کشورهای توسعه یافته رسیده بود.

بهای حمل و نقل مسافری بین شهری نیز از اول خرداد ماه ۳۰ درصد افزایش یافت. این در حالی‌ست که به‌گفته‌ی احمدرضا عامری رئیس هیات مدیره اتحادیه شرکت‌های تعاونی مسافربری، هزینه‌ها در این بخش ۸۷ درصد نسبت به سال گذشته افزایش داشته است. به‌گفته‌ی وی بهای اتوبوس به ۵ میلیارد و بهای تنها یک عدد لاستیک به ۲۵ میلیون تومان رسیده است. به‌گفته‌ی وی “نرخ بلیت اتوبوس بین شهری کمتر از یک چهارم قیمت تمام شده است و شرکت‌های حمل‌ونقل و مالکان و رانندگان اتوبوس در زیان به‌سر می‌برند”.

در این میان افزایش قیمت نان بسیار مهم است. اگرچه بهای نان به طور رسمی ۵۰ درصد افزایش یافته، اما در عمل نان “یارانه‌ای” که از وزن چانه آن کاسته شده و کیفیت آرد آن نیز به شدت کاهش یافته، در برخی مناطق گران‌تر از نرخ مصوب به فروش می‌رسد. این را هم به یاد داشته باشیم که رئیس اتحادیه نانوایان به نقل از نانوایان خواستار افزایش ۱۰۰ درصدی بهای نان شده بود. به گزارش خبرگزاری ایسنا و براساس مشاهدات میدانی خبرنگار این خبرگزاری (پیش از اعلام رسمی افزایش بهای نان)، برخی از نانوایی‌ها با آرد یارانه‌ای نان بربری را به قیمت ۲۰۰۰ تومان و نان سنگگ ساده را به قیمت ۳۰۰۰ تومان به فروش می‌رسانند در حالی که در سامانه ۱۲۴ قیمت نان بربری ساده یارانه‌ای ۱۰۰۰ تومان و سنگگ ساده ۱۲۰۰ تومان اعلام شده است!!

گرانی سرسام‌آور نان در حالی‌ست که با افزایش بیش از ۱۰۰ درصدی بهای برنج خارجی در طول تنها یک سال، مردم بیش از گذشته به نان روی آورده و مصرف برنج طی یک سال ۵۰ درصد کاهش یافته است. یک مورد مهم دیگر در رابطه با بهای نان افزایش مداوم نانوایی‌های آزادپز است. در گذشته ما چیزی به نام نانوایی آزادپز نداشتیم اما هم اکنون از حدود ۸۳ هزار واحد نانوایی ۲۴ هزار آزاد پز و تنها ۵۹ هزار واحد نان یارانه‌ای پخت می‌کنند. علت مهم و اساسی افزایش بهای نان و کالاهای اساسی دیگر هم‌چون لبنیات را باید در اختصاص هر چه کمتر یارانه به این کالاها دانست. دولت در این سال‌ها تلاش کرد تا از میزان یارانه بکاهد و تا آن‌جا که می‌شود با “کنترل قیمت‌ها” فشار را بر نانوایی‌ها و دیگر تولیدکنندگان بیاورد. آن‌ها نیز به نوبه‌ی خود این فشار را تا آن‌جا که می‌توانستند بر دوش کارگران انداختند، ازهمین روست که  برای نمونه دستمزد کارگران خباز بسیار پایین‌تر از حداقل دستمزد و گاه یک میلیون تا یک میلیون و پانصد هزار تومان است.

همان زمانی که احمدی‌نژاد با حمایت همه‌ جانبه‌ی خامنه‌ای اقدام به حذف یارانه‌ها و پرداخت یارانه نقدی کرد، نتایج وخیم این سیاست برای کارگران و زحمتکشان توسط سازمان ما و همین‌طور بسیاری از اقتصاددانان مستقل توضیح و هشدار داده شد. در آن زمان یارانه انرژِی ۴۰ هزار تومان و یارانه نان ۵ هزار تومان و در مجموع ۴۵ هزار تومان محاسبه شد. امروز کل یارانه ۴۵ هزار تومانی هزینه افزایش تنها بهای نان نمی‌شود. پیش از “هدفمندسازی یارانه‌ها” بهای نان سنگگ ۲۵۰ تومان و بربری ۲۰۰ تومان بود. امروز بهای این نان‌ها ۱۰ برابر شده است!!! این را هم از یاد نبریم که بهای نان بربری در سال ۵۸ تنها یک تومان بود و امروز این نان که قیمت‌اش دو هزار برابر شده، هم کیفیت آرد آن تنزل یافته و هم کوچک‌تر از سال ۵۸ شده است.

اما این فقط کالاهای اساسی نیستند که مشمول افزایش شدید قیمت شده‌اند. برای نمونه پازوکی رئیس اتحادیه فروشندگان لوازم خانگی دو هفته پیش گفت: “به رغم این‌که ۷۰ درصد مواد اولیه لوازم خانگی داخلی است، قیمت‌ها مدام افزایش می‌یابند و مردم هم قدرت خریدشان به صفر رسیده است”، او گفت ” یخچالی که سال ۹۶، یک و نیم میلیون تومان بود، الان ۳۰ میلیون تومان شده است”!!

براساس گزارش اخیر بانک مرکزی از وضعیت مسکن، بهای مسکن در طی یک سال گذشته در تهران ۷۰ درصد افزایش یافته و این افزایش در حالی‌ست که میزان معاملات مسکن در تهران ۶۵ درصد کاهش یافته است (اتفاقی که تنها در کشوری مثل ایران ممکن است رخ دهد)!! به‌نوشته‌ی روزنامه اعتماد در صورتی که قیمت خانه ثابت بماند (که هرگز نمی‌ماند) یک کارگر با دستمزد خود به شرطی که بتواند یک سوم آن را پس‌انداز کند (که نمی‌تواند) پس از ۶۸ سال می‌تواند یک خانه ۸۰ متری در ارزان‌ترین منطقه تهران بخرد. وضعیت اقتصادی بویژه گرانی و تورم آن‌چنان وحشتناک و عیان است که روزنامه‌های سانسور شده داخل کشور نیز مهم‌ترین موضوع‌شان گرانی شده و از “سونامی” افزایش بهای کالاها خبر می‌دهند. به نوشته‌ی روزنامه دنیای اقتصاد “در دهه‌ی ۹۰ قیمت‌ها به‌طور متوسط ۹ برابر افزایش یافته‌اند” آن‌هم در شرایطی که طی ۱۰ سال گذشته رشد اقتصادی به‌ اعتراف غلامحسین شافعی رئیس اتاق بازرگانی منفی بوده است .

براساس گزارش اخیر وزارت صمت بهای برخی از کالاهای خوراکی هم‌چون برنج خارجی، مرغ، روغن‌نباتی، کره پاستوریزه، جو، ذرت، لپه، عدس در طول یک سال بیش از دو برابر شده است. هم‌چنین براساس گزارش مرکز آمار که همواره نرخ تورم را بسیار پایین‌تر از واقعیت گزارش می‌کند، تورم کالاهای خوراکی در اردیبهشت امسال به ۶۱ درصد رسید.

اما چرا این‌گونه است و چشم‌انداز چیست؟!

واقعیت این است که بحران اقتصادی رکود – تورمی آن قدر عمیق شده که هیچ راه‌حلی در چارچوب نظم سرمایه‌داری ندارد. این بحران تمامی اجزای اقتصاد را درگیر کرده به‌نحوی که وخیم‌تر شدن یکی به وخیم‌تر شدن دیگر اجزای آن منجر گردیده و سیاست‌های اقتصادی طبقه حاکم با توجه به این که به ریشه‌های این بحران نمی‌پردازد عموما نتایجی معکوس به‌دنبال می‌آورد. افزایش نقدینگی یک نمونه است. آخر در کدام کشور می‌توان این نمونه را سراغ گرفت؟! در حالی که رشد اقتصادی منفی است، اما همین سال گذشته نقدینگی با ۶/ ۴۰ درصد افزایش، رکورد افزایش نقدینگی در تمام سال‌های حکومت اسلامی را شکست. در سال ۹۹ نقدینگی (حجم پول و شبه پول) با ۱۰۰۳ هزار میلیارد (تریلیون) تومان افزایش از ۲۴۷۲ هزار میلیارد (تریلیون) تومان به ۳۴۷۵ هزار میلیارد (تریلیون) تومان رسید. برای روشن‌تر شدن این موضوع کافی‌ست که بدانیم حجم نقدینگی در سال ۵۹ تنها ۴۵۰ میلیارد تومان بود. یعنی در عرض ۴۰ سال نقدینگی ۷۷۲۲ برابر شده است!!

نکته مهم دیگر این است که هر سال این بحران عمیق‌تر شده است. مثلا شتاب رشد نقدینگی در ده سال اخیر در مجموع بیشتر از دهه‌های گذشته بوده است. رشد نقدینگی اما در حالی شتاب بیشتری یافته که تشکیل سرمایه ثابت در دهه ۹۰ براساس آمارهای رسمی منفی ۵ درصد بوده است. به‌گفته‌ی غلامحسین شافعی رئیس اتاق بازرگانی ایران، به دلیل کاهش سرمایه‌گذاری در ۱۰ سال گذشته، میزان استهلاک سرمایه ثابت از میزان سرمایه‌گذاری بیشتر بوده است.

بورس یک نمونه‌ی زنده دیگر است. بعد از دستکاری جمهوری اسلامی در بورس برای تامین بخشی از کسری بودجه و بحران مالی خود، از مرداد سال گذشته بورس با کله سقوط کرد. از مرداد تا پایان اردیبهشت بازار سهام ۳ هزار و ۷۰۰ تریلیون تومان برابر با حدود ۱۶۰ میلیارد دلار ارزش خود را از دست داد و شاخص سهام از ۲ میلیون و ۱۰۰ هزار واحد به یک میلیون و ۱۰۰ هزار واحد رسید. سقوطی که به نوشته‌ی روزنامه هشمهری “در ۵۰ سال اخیر بی‌سابقه بوده است”. تنها در دو ماه اول سال شاخص بورس ۲۰۵ هزار واحد کاهش یافت.  بالا و پایین رفتن دلار یک نمونه دیگر است که بار دیگر در روزهای اخیر از ۲۴ هزار تومان گذشت و به اعتراف خبرگزاری تسنیم پیش‌بینی این است که در روزهای آینده بهای دلار باز هم در مسیر صعودی باشد.

یکی از دلایل افزایش بی‌سابقه‌ی نقدینگی در سال گذشته، کسری بودجه دولت بود و این در حالی‌ست که با کلاهبرداری در بورس دولت توانسته بود بخشی از کسری بودجه خود را از مردمی که پس‌اندازها و دارایی‌های‌شان را به بورس آورده بودند، جبران کند. این افزایش نقدینگی اما دو نتیجه ملموس دارد. یکی افزایش نرخ تورم و دوم ثروتمندتر شدن گروه کوچکی از جمعیت یعنی سرمایه‌داران در برابر فقر بیشتر اکثریت بزرگ جامعه.

وقتی پول خلق می‌شود، این پول غیب نمی‌شود یا دود نشده و به هوا نمی‌رود. این پول عمدتا به حساب‌های بانکی افرادی سرازیر می‌شود، به جیب افرادی معدودی می رود که امکان و سرمایه برای افزودن بر ثروت خود را دارند. این افراد اما چه کسانی هستند؟ طبیعی‌ست کارگر یا معلم یا دیگر زحمتکشی که با دستمزد و حقوق خود حتا نمی‌تواند ماه را به آخر برساند هرگز قادر به پس‌انداز نیست. این پول‌ها در چرخش خود به سمت پولدارها می‌روند. این‌گونه بر میزان ثروت سرمایه‌داران افزوده می‌شود در حالی که اکثریت بزرگ جامعه به دلیل افزایش تورم و کاهش قدرت خرید‌شان محکوم به فقر بیشتر می‌شوند. به عبارت دیگر در سال ۹۹ در حالی که کارگران به دلیل کاهش دستمزدهای واقعی فقیرتر شدند و گاه حتا پس‌اندازهای سال‌های گذشته خود را از دست دادند، حدود ۱۰۰۳ هزار میلیارد (تریلیون) تومان تنها بر میزان پول ثروتمندان افزوده شد (از سایر دارایی‌های‌شان فعلا این جا می‌گذریم که به دلیل تورم بهای ریالی آن‌ها افزایش می‌یابند).

سال جدید هم تمامی آمارها حکایت از بدتر شدن شرایط دارد و هیچ ربطی هم به این ندارد که در راس کابینه چه کسی قرار بگیرد، چرا که بحران اقتصادی رکود – تورمی ریشه در اقتصاد سرمایه‌داری ایران دارد و تنها با تغییر طبقه حاکم (سرمایه‌دار) می‌توان به تغییر اساسی سیاست‌ها امید بست.

برای مثال پس از دو ماه وقفه در فروش اوراق قرضه دولتی، هفته گذشته ۲۵ هزارمیلیارد تومان اوراق قرضه دولتی با نرخ بهره‌ی ۲۱‌درصد و سررسید یک تا ۳ ساله در بازار عرضه شد، اما تنها هزار میلیارد تومان، آن‌هم توسط دو بانک خریداری شد. این در حالی‌ست که با افزایش بی‌سابقه‌ی سقف بودجه، به همان میزان بر حجم فروش اوراق قرضه برای تامین بودجه نیز افزوده شد، اما همان‌طور که معلوم است، خریداری برای آن حجم وسیع اوراق قرضه وجود ندارد و این در حالی‌ست که ده‌ها هزار میلیارد تومان اوراق قرضه که در سال‌های گذشته به فروش رفته‌اند سررسید شده و باید دولت پول خریداران آن‌ها را همراه با بهره بازپرداخت کند. اگر همین روال طی شود که به نظر می‌آید چیز دیگری هم متصور نیست، دولت برای تامین بودجه‌ای که ۷۰ درصد درآمدهای‌اش مانند درآمدهای نفتی و فروش اوراق قرضه غیرقابل تحقق هستند، مجبور به چاپ اسکناس و افزایش نقدینگی است و این یعنی دور تسلسل افزایش نقدینگی و تورم.

از قدیم گفته‌اند: سالی که نکوست از بهارش پیداست، دو ماه آغاز سال کافی‌ست تا به روند فاجعه‌بار تعمیق بحران اقتصادی رکود – تورمی تا پایان سال پی ببریم. سونامی گرانی در حالی که دسترنج کارگران و زحمتکشان را نشانه رفته است اما در سوی دیگر سرمایه‌داران را ثروتمندتر ساخته است. اما کارگران و زحمتکشان با در دست گرفتن سرنوشت خود می‌توانند این چرخه را که در حال چرخیدن به نفع سرمایه‌داران و به ضرر آن‌هاست متوقف سازند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۲ در فرمت پی دی اف

مشعل فروزان مبارزه و اهمیت تشکل سراسری در نفت

روز چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰، هزاران تن از کارگران و کارمندان رسمی وزارت نفت در تهران و چند شهر و منطقه دیگر ازجمله، ماهشهر، گچساران، آبادان، عسلویه، اهواز، فلات قاره بهرگان ، منطقه عملیاتی لاوان، منطقه عملیاتی سیری، مجتمع دریایی ابوذر و برخی مناطق عملیاتی و سکوهای دریایی دیگر به‌طور همزمان دست به اعراض و تجمع زدند. در تهران صدها تن از این نیروها با در دست داشتن بنرها و پارچه نوشته‌های بزرگی که مطالبات ۱۴ گانه کارکنان رسمی نفت بر آن‌ها نقش بسته بود، به نمایندگی از عموم همکاران خود در مقابل مجلس تجمع اعتراضی برپا کردند. در عسلویه تجمع کارکنان رسمی بسیار گسترده بود. در اهواز کارگران و کارکنان رسمی نفت، با حمل پلاکاردها و سردادن شعارهایی علیه زنگنه وزیر نفت مانند “ننگ ما ننگ ما- وزیر الدنگ ما”،”زنگنه حیا کن، وزارت رو رها کن” و شعارهای دیگری مانند” نیروی خط تولید- حق‌وحقوق ندا ره ” ، ” تا حق خود نگیریم از پا نمی‌نشینیم” دست به راهپیمایی زدند.

این اعتراض فرا واحدی و رشته‌ای که فراخوان آن قبلاً صادرشده بود، موردحمایت کارگران غیررسمی نفت نیز قرار گرفت. این کارگران در اطلاعیه خود مورخ سوم خرداد ۱۴۰۰ با اشاره به دردهای مشترک رسمی‌ها و غیررسمی‌ها، از همکاران خود پشتیبانی کردند. کارگران غیررسمی نفت در اطلاعیه خود نوشتند: ما کارگران غیررسمی نفت نیز مثل همیشه حمایت و پشتیبانی خود را از همکاران رسمی‌مان اعلام می‌کنیم. ناامنی محیط کار، قوانین وحشیانه مناطق ویژه اقتصادی، دور بودن محلات کار از شهر و امکانات شهری، وجود پیمانکاران سودجو و چپاولگر، پایین آمدن هرروز بیشتر قدرت خرید کارگران و کل جامعه، عدم اجرای پروتکل‌های سازمان بهداشت جهانی و ازجمله سرباززدن از واکسیناسیون رایگان و سریع مردم، دزدی‌ها و اختلاس‌ها، امنیتی بودن محیط‌های کار دردهای مشترک ما کارگران رسمی و غیررسمی است. اطلاعیه ضمن اشاره به مطالبات اخص کارگران غیررسمی نفت ازجمله بیش از ۱۰۰ هزار کارگر پیمانی، خواهان کوتاه شدن دست پیمانکاران و لغو قوانین مناطق  ویژه اقتصادی شده و چنین ادامه می‌یابد: ما با اعلام این مطالبات خود را همراه همکاران رسمی خود میدانیم و از خواست‌ها و اعتراضات آن‌ها حمایت می‌کنیم. ما برده نیستیم و دیگر به این بردگی تن نخواهیم داد. معیشت و کرامت انسانی حق مسلم ماست.

روزهای سوم و چهارم خرداد ۱۴۰۰ نیز کارگران و کارکنان قرارداد موقت وزارت نفت در مقابل مجلس دست به تجمع زدند و خواهان تبدیل وضعیت و همسان‌سازی حقوق و دستمزد با پرسنل رسمی شدند. سال‌هاست که این گروه از کارگران و کارکنان وزارت نفت را ازلحاظ وضعیت استخدامی و پایه حقوق و مزایا در حالت بلاتکلیفی میان مقررات وزارت نفت و قانون کار سرگردان ساخته‌اند. بسیاری از مزایای شغلی مانند فوق‌العاده کارگاهی، سختی کار، بدی آب‌وهوا و غیره به این کارکنان  پرداخت نمی‌شود. بیش از ۳۴ هزار تن از این نیروها درواقع می‌بایستی بر طبق یک مصوبه دولت در اسفند سال۱۳۹۰ از قرارداد موقت به قرارداد مدت معین تبدیل وضعیت می‌شده و مشمول مزایای فوق شوند که نشده‌اند. ازاین‌رو این نیروها در ظرف یک سال اخیر بارها برای تبدیل وضعیت دست به اعتراض و تجمع زده‌اند. در همین روز ۴ خرداد،، کارگران مأمور از طرف وزارت نفت در هلدینگ خلیج‌فارس واقع در منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی ماهشهر نیز دست به اعتراض و تجمع زدند. لازم به ذکر است که بیش از ۵ هزار تن از نیروهای رسمی وزارت نفت، از طرف این وزارت در هلدینگ خلیج‌فارس اشتغال دارند که مطابق تعهدنامه این هلدینگ، حقوق و مزایای آن‌ها بایستی بر پایه مقررات وزارت نفت پرداخت شود.اما در برخی از شرکت‌های عسلویه و ماهشهر از طرف مدیریت هلدینگ اعلام‌شده که حقوق و مزایای این گروه مطابق ضوابط اداره کار پرداخت خواهد شد و درواقع تعهدنامه خود را زیر پا گذاشته است. این موضوع اعتراضات گسترده‌ای را درمیان کارگران و کارمندان یادشده در پی داشته است.در ادامه همین اعتراضات، روز شنبه هشتم خرداد نیز کارگران یادشده برای چندمین بار در ماهشهر دست به اعتراض و تجمع زدند.

افزون بر اعتراضات و تجمعات فراگیر هفته نخست خرداد، کارگران و کارکنان نفت، در فروردین و اردیبهشت سال جاری نیز بارها دست به اعتراض و تجمع زدند.برای نمونه بعد از فراخوان کارگران رسمی برای تجمع سراسری در روز ۲۰ اردیبهشت، تجمع بزرگی در مقابل مجلس شکل گرفت. کارگرانی که امکان حضور در تهران و مقابل مجلس را نداشتند، طبق معمول در محل کار خویش دست به اعتراض و تجمع زدند که تجمع کارگران در اهواز بسیار چشمگیر بود.کارگران غیررسمی و پیمانی نیز با انتشار اطلاعیه‌ای در ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۰ از فراخوان و خواست‌های همکاران خویش حمایت کردند. این کارگران در اطلاعیه خود نوشتند:” ما کارگران غیررسمی و پیمانی نفت حمایت قاطع خود را از همکاران رسمی‌مان و اعتراض آنان به گسترش تعرضات به زندگی و معیشت خود اعلام می‌کنیم. این تعرضات بدون شک دامن‌گیر ما نیز خواهد شد و فشار کاری و معیشتی را بر همه کارگران نفت و مؤسسات وابسته به آن شدت خواهد داد. ما براین باور هستیم که خواست‌های ما کارگران غیررسمی و رسمی پیوندهای بسیاری باهم دارد و با مبارزات متحدانه مان باید این مرز گذاری رسمی و غیررسمی را بشکنیم و نیروی بزرگی در برابر تعرضات هرروزه به زندگی و معیشتمان شویم”.کارگران غیررسمی و پیمانی نفت ضمن حمایت از همکاران رسمی خویش، بر مطالبات خاص خویش ازجمله حداقل مزد بالای ۱۲ میلیون تومان، برچیده شدن شرکت‌های پیمانکاری و مقررات مناطق ویژه اقتصادی، پرداخت به‌موقع دستمزد، پایان دادن به فضای امنیتی در محیط کار، حق تشکل و حق تجمع تأکید نمودند.

از نهم تیرماه سال ۹۹ که صدها تن از شاغلان رسمی نفت به نمایندگی از ۲۰ هزار تن از همکاران خویش وارد خیابان شدند و در برابر وزارت نفت در تهران تجمع اعتراضی برپا کردند نزدیک به یک سال می‌گذرد. واقعیت این است که پرچم مبارزه علنی و خیابانی که پس از ۲۵ سال دوباره در نفت برافراشته شد، همچنان در اهتزاز است. علی‌رغم وعده‌ها و قول و قرارهای مقامات دولتی و وزارت نفت که پس از هر اعتصاب و تجمع به کارگران و کارکنان ناراضی نفت داده شد، اما در عمل هیچ‌گونه اقدامی در جهت برآورده شدن خواست‌های کارگران و کارکنان شرکت نفت صورت نگرفته است. نارضایتی در صفوف کارکنان رسمی نفت پیوسته بیشتر و متراکم‌تر شده است، روحیه اعتراضی کارکنان رسمی ارتقاء بیشتری یافته و این هردو، در تداوم اعتصابات و تجمعات اعتراضی مکرر آن‌ها بازتاب یافته است. اجرای صحیح و کامل ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت، همچنان در رأس مطالبات کارکنان رسمی است. علی‌رغم اینکه این قانون اردیبهشت سال ۹۱ تصویب‌شده و دستورالعمل اجرای آن در آذر سال ۹۳ صادرشده است، اما ماده ۱۰ این قانون که اجرای کامل آن منجر به ترمیم و افزایش پایه حقوقی و افزایش دریافتی شاغلان رسمی نفت می‌شود اجرایی نشده و وزارت نفت هر بار به بهانه‌ای از اجرای آن طفره رفته است. نخستین اعتراض و تجمع سرتاسری کارکنان رسمی نفت در ۹ تیر ۹۹ با همین خواست محوری آغاز شد.خواستی که در تمام اعتراضات و تجمعات بعدی پرسنل رسمی نفت پیگیری شده است و در تجمع فراگیر اردیبهشت و خرداد نیز در رأس مطالبات کارکنان رسمی قرار داشت.

اوضاع کارگران غیررسمی نفت ازنظر شرایط کار و مزد و مزایا به‌مراتب بد‌تر از کارکنان رسمی است.کارگران و کارکنان رسمی نفت تابع قوانین و مقررات وزارت نفت هستند و بر همین پایه مزد و مزایا و حقوق می‌گیرند.اما کارگران غیررسمی اعم از کارگران پیمانی یا قراردادی، مشمول این قوانین و مقررات نمی‌شوند. دستمزد این کارگران به‌مراتب کم‌تر از کارگران و کارکنان رسمی است. این کارگران درحالی‌که کارهای مشابه و هم‌ردیف کارگران رسمی را انجام می‌دهند، اما دستمزد کمتری دریافت می‌کنند و از مزایای رسمی‌ها محروم‌اند. ازآنجاکه بخش اعظم شرکت‌ها و مؤسسات در نفت و گاز و پتروشیمی به بخش خصوصی و شرکت‌های پیمانکاری واگذارشده است، بخش زیادی از کارگران این شرکت‌ها و مؤسسات حتی از بیمه درمانی  نیز محروم‌اند. ۱۲۰۰ پیمانکار در شرکت نفت فعال‌اند. بیش از ۱۰۰ هزار کارگر در این شرکت‌ها به‌صورت پیمانی کار می‌کنند و پایین‌ترین دستمزدها در این صنعت مربوط به همین کارگران است. نزدیک به ۴۰ هزار کارگر با قراردادهای موقت مشغول به کار هستند که وضعیت دستمزد آن‌ها فقط اندکی بهتر از کارگران پیمانی است. موتور اصلی اعتراضات و تجمعات کارگری در نفت و گاز و پتروشیمی، همین گروه از کارگران هستند که غالباً در مناطق آزاد ویژه اقتصادی  و در شرایطی سخت و محرومیت از حقوق اولیه  و شبه برده‌داری مشغول به کار هستند. . در دوره شیوع گسترده بیماری کرونا نیز حتی همان حداقل اقدامات مانند نوبتی شدن و دورکاری و غیره که در مورد برخی از کارمندان به اجرا درآمد، در مورد کارگران اجرا نشد و تمام بخشنامه‌های کرونائی روی کاغذ ماند.

اعتصاب همزمان و فراگیر یازده مرداد سال ۹۹ در چندین پالایشگاه و شرکت نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری که بیش از یک هفته ادامه یافت و کارگران چندین نیروگاه برق نیز به آن پیوستند، توسط همین کارگران سازمان یافت. لغو قوانین برده‌وار مناطق ویژه اقتصادی، تبدیل وضعیت، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، لغو قراردادهای پیمانی و موقت، برچیده شدن شرکت‌های پیمانکاری، افزایش حداقل مزد به بالای خط فقر(۱۲ میلیون تومان)، پرداخت به‌موقع دستمزد، امنیت شغلی، بهبود وضعیت بهداشت و درمان و بیمه و توقف اخراج، از مهم‌ترین خواست‌های  این کارگران است که اکثریت عظیم کارگران نفت و گاز و پتروشیمی را تشکیل می‌دهند.

ازآنجاکه خواست‌های هیچ بخشی از کارگران یا کارکنان نفت برآورده نشده، چنانکه یک سال اخیر نیز آن را نشان داد، اعتراض و اعتصاب و تجمع در نفت و گاز و پتروشیمی ادامه خواهد داشت.طی یک سال اخیر مبارزات کارگران و کارکنان نفت آشکارا رشد و گسترش‌یافته است. اتحاد و پیوند میان کارگران غیررسمی و کارگران و کارکنان رسمی، پیوسته تقویت یافته و محکم‌تر شده است. صرف‌نظر از خواست‌های اقتصادی، چند خواست سیاسی بسیار مهم هست که همه کارگران و کارکنان صنعت نفت روی آن وحدت نظر دارند. در رأس این خواست‌ها که در تجمعات و بیانیه‌های مختلف اعتراض‌کنندگان بیان‌شده، حق ایجاد تشکل مستقل است که کارگر نفت به اهمیت آن واقف است. حق اعتصاب و تجمع، آزادی زندانیان سیاسی، پایان پرونده‌سازی‌های امنیتی و قضایی ازجمله خواست‌های مهم دیگر کارگران نفت است. سطح آگاهی سیاسی کارگران نفت، امروز به حدی ارتقا یافته است که در بیانیه اول ماه مه، آشکارا از آلترناتیو شورایی، از ضرورت مبارزه علیه نظام سرمایه‌داری و ایجاد جامعه‌ای بدون استثمار سخن می‌گویند. در لحظه کنونی این موضوع حائز اهمیت جدی است که کارگران نفت تشکل‌های مستقل خود را سازمان دهند. تنها با ایجاد تشکل و مبارزه متشکل و سازمان‌دهی اعتصابات سراسری است که می‌توان به نحو محسوسی طبقه حاکم را وادار به عقب‌نشینی کرد. چند تجمع فراگیر ازجمله دو تجمع فرا واحدی که در سال جاری در نفت سازمان‌یافته است، حاکی از توانائی کارگران نفت و تلاش آنان درراه ایجاد تشکل‌های مستقل رشته‌ای در نفت است. خوشبختانه کارگران نفت از این تجربه و آگاهی برخوردار هستند و دریافته‌اند که باید خود را در تشکل‌های مستقل و سراسری متشکل سازند. طبقه سرمایه‌دار حاکم برای ایجاد پراکندگی و جلوگیری از متشکل شدن کارگران نفت، آگاهانه آنان را به گروه‌های مختلف تقسیم نموده و به تبعیض و اختلاف میان کارگران دامن می‌زند.ابداع کارگران غیر رسمی، کارگران رسمی، کارگران پیمانی، کارگران قرارداد موقت، کارگران قرارداد مدت معین، کارگران حجمی، پروژه‌ای و عناوین من‌درآوردی دیگری نظیر آن همه در همین رابطه است. حمایت مکرر کارگران غیررسمی از کارگران رسمی در جریان اعتراضات کارگران نفت اما نشان داد که کارگران پیشرو نفت نسبت به اتحاد و تشکل کارگران از یک‌سو و توطئه طبقه حاکم برای ایجاد نفاق و چنددستگی از سوی دیگر، آگاه و هوشیارند. کارگران نفت از تجارب کافی درزمینهٔ تشکل یابی به‌ویژه تشکل مستقلی که بتواند به مبارزات کارگران نفت بُعد سراسری ببخشد، برخوردار هستند. نفتگران درزمینهٔ ایجاد تشکل مستقل و فرا واحدی و هماهنگ‌کننده اعتصابات کارگران در بخش‌های مختلف نفت، تجارب گران‌بهایی دارند. تجاربی که سینه‌به‌سینه منتقل‌شده یا در شکل نوشتاری مکتوب شده‌اند. جنبش کارگری ایران فراموش نکرده است که کارگران نفت، توأم با رشد مبارزات توده‌ای علیه رژیم شاه، در نیمه اول سال ۵۷ کمیته‌های مخفی اعتصاب را در شهرها و بخش‌های مختلف نفت سازمان دادند که در جریان رشد مبارزات کارگران نفت، از پیوند همین کمیته‌ها، کمیته سراسری در نفت به وجود آمد که نقش عمده‌ای در مبارزات و اعتصابات سراسری کارگران نفت ایفا نمود. این کمیته چنانکه همگان می‌دانند، بعداً به شورای سراسری کارکنان نفت تبدیل شد که تا مدتی تمام امور شرکت نفت را تحت کنترل خود درآورد. جنبش کارگری ایران فراموش نکرده است که این نفتگران قهرمان بودند که اعتصابات بزرگ کارگران نفت در نیمه دوم سال ۵۷ و قبل از قیام بهمن را سازمان دادند و علاوه بر خواست‌های اقتصادی با مطالبات مشخص سیاسی وارد عرصه نبرد شدند و سرانجام ضربه کاری و نهایی را بر رژیم شاهنشاهی وارد ساختند. بنابراین تشکل مستقل کارگران نفت نه‌فقط نقش بسیار مهمی در مبارزات کارگران نفت ، بلکه نقش بسیار مهم‌تری و حتی نقش تعیین‌کننده‌ای در کل مبارزات طبقه کارگر دارد. نقش بسیار مهمی که جنبش طبقه کارگر بایستی در کل جنبش انقلابی علیه نظم موجود ایفا کند، تا حد زیادی به نقش  مهم و مبارزه متشکل کارگران نفت دارد. ادامه حیات نظم موجود درگرو جاری بودن نفت در رگان آن است و چرخ اقتصادش بدون نفت، از چرخش بازمی‌ماند. ازاینجا ست که متشکل شدن کارگران نفت، ایجاد تشکل مستقل و سراسری در نفت و سازمان‌دهی اعتصابات سرتاسری، نقش منحصربه‌فردی نه‌فقط در جنبش طبقه کارگر، بلکه در کل جنبش انقلابی علیه نظم موجود ایفا‌ می‌کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۲ در فرمت پی دی اف

“گل بود به سبزه نیز آراسته شد”

کمبود برق و خاموشی های مکرر در روزهایی که هنوز به فصل گرما نرسیده ایم، جامعه را با یک بحران جدی مواجه کرده است. برق تنها روشنایی نیست که با قطع روزانه آن، فقط ساعاتی را در خاموشی و تاریکی بگذرانیم؛ برق چرخه زندگی توده های مردم ایران است. زندگی امروزین مردم به طور همه جانبه با برق همسو است. نه تنها همسو که به شدت به آن وابسته است. اکنون کمتر خانه ای است که وسیله برقی نداشته باشد. کمتر کار مولد و غیر مولد است که حتی انجام آن به صورت فردی با برق و استفاده از اینترنت گره نخورده باشد. به ویژه در شرایط کنونی که با شیوع پاندمی کرونا و گسترش بیکاری، بخش های وسیعی از لایه های اجتماعی از طریق آنلاین و با استفاده از اینترنت و ابزارهای برقی به امرار معاش مشغولند. اگر تا دیروز کارکرد برق برای مردم صرفا برای برخورداری از روشنایی مطرح بود، اکنون از کامپیوتر و اینترنت و وی فی گرفته تا بیمارستان ها و درمانگاه های خانگی که مجبورند اکسیژن بیماران کرونایی خود را از طریق برق تامین کنند، همه و همه مستقیم و غیر مستقیم به برق وصل هستند. کلاس های دانشگاهی از طریق آنلاین برگزار می شوند. مسابقات منطقه ای و بین المللی در پاره ای از ورزش ها از جمله شطرنج به صورت آنلاین صورت می گیرد.

در چنین وضعیتی، روشن است با قطع مداوم برق به خصوص در ساعات از پیش اعلام نشده، چه خسارات سنگین مادی و معنوی بر توده های مردم ایران وارد می شود. برای نمونه، روز دوم خرداد در مسابقات آسیایی شطرنج که از ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ با میزبانی مجازی امارات  شروع شده است، چند قهرمان شطرنج باز ایرانی در شرایطی که از حریفان خود جلو بودند، به دلیل قطع ناگهانی برق فدراسیون شطرنج در تهران، از مسابقه خارج و در ردیف بازنده ها قرار گرفتند. عین همین وضعیت ممکن است برای دانشجویان در روزهای امتحانات آنان تکرار شود. تا شروع امتحانات آنلاین دانشجویان در دهه سوم خرداد، روزهای اندکی مانده است. روزهای سرنوشت سازی که حاصل تلاش و زحمات یک ساله دانشجویان در آن روزها رقم خواهد خورد. حال اگر در ساعات امتحان، اتفاقی که با قطع برق به هنگام مسابقات آنلاینی شطرنج بازان ایران رخ داد؛ صورت گیرد، قَصه پر درد مسابقات آسیایی شطرنج بازان ایرانی برای دانشجویان نیز تکرار خواهد شد.

بحران کمبود برق، خاموشی هایی مکرر روزانه و خسارات ناشی از آن در شرایطی گریبان مردم را گرفته که فصل گرما تازه شروع  شده است. با این همه تنگناهای مردم ایران فقط در کمبود برق خلاصه نمی شود. سال هاست کارگران و عموم مردم ایران در گرداب فقر و فلاکت و بیکاری دست و پا می زنند. سال هاست تورم لجام گسیخته، گرانی های روز افزون همراه با دستمزدهای چهار برابر کمتر از خط فقر راه نفس کشیدن را بر آنان بسته است. دهه های متمادی است که کشتار و سرکوب و خفقان و زندان و شکنجه و کشتار، همانند اختاپوسی هزار سر بر زندگی توده های مردم ایران آوار شده است. حال در چنین وضعیت خانمان سوزی که مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از هر طرف بر گلوی کارگران و زحمتکشان ایران چنگ انداخته است، بحران کمبود برق نیز بر انبوه مشکلات آنان اضافه شده است. نه فقط کمبود برق که به طور همزمان بحران خشکسالی و کم آبی نیز مناطق وسیعی از کشور را فرا گرفته است.

بر اساس گزارش های رسمی دستگاه های دولتی، هم اینک خشکسالی و بحران کم آبی در خصوص تامین آب و احتمال قطع آب دست کم ۱۰۱ شهر ایران را فرا گرفته و به کابوسی هولناک برای توده های مردم ایران بویژه سیستان و بلوچستان و مردم مناطق کویری ایران تبدیل شده است. ایسنا، روز جمعه ۷ خرداد ۱۴۰۰، طی گزارشی از قول محمد شهریاری، مدیر دفتر بهره برداری از تاسیسات آبی و برقی شرکت آب منطقه ای تهران نوشت: “در سال آبی جاری تاکنون، ورودی سدها با کاهش ۳۰ درصدی مواجه بوده اند”. شهریاری، با اشاره به اینکه در حال حاضر مخازن سدهای تهران ۲۶۷ میلیون متر مکعب نسبت به روز سال مشابه کاهش ذخیره دارند و این وضعیت موجب کاهش تولید نیروگاه های برق آبی تهران شده است، گفت: “شرایط حاکم در فصل آبگیری سدهای استان، اثر مستقیم روی حجم آب قابل تامین و مورد نیاز در بخش شُرب، کشاورزی، صنعت و همچنین میزان تولید برق داشته و لزوما متناسب با میزان کاهش منابع آب در سدها، کاهش تامین آب و همچنین کاهش تولید برق را نیز شاهد خواهیم بود”.

در واقع، آنچه این روزها به انبوه  مشکلات و گرفتاری های مردم افزوده شده است، فقط کمبود برق و خسارات ناشی از خاموشی های مکرر برق نیست. علاوه بر کمبود برق، اکنون مناطق وسیعی از ایران از جمله سیستان و بلوچستان، یزد و قم و اصفهان و کرمان، و دیگر مناطق کویری کشور با بحران تامین آب مواجه اند. بحرانی که به تهدیدی جدی برای  بخش های کشاورزی و صنعت و فراتر از آن به تهدیدی برای تامین آب شُرب مردم تبدیل شده است.

محمدرضا جانباز، مدیر عامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور روز پنجشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰، با اعلام اینکه در بیش از ۲۱۰ شهر ایران میزان تولید و مصرف برابر است، و بیش از ۱۰۰ شهر نیز در وضعیت قرمز آب قرار دارند، گفت: “این یعنی اینکه بیش از ۲۰ درصد کمبود نسبت به مصرف داریم. که با تداوم افزایش دما، بی سابقه بوده و احتمال اینکه به تعداد این شهرها اضافه شود، وجود دارد. وضعیتی خطرناک که طی ماه های پیش رو الزاما به قطعی آب در شهرهایی با شرایط قرمز منجر خواهد شد”.

شرح وضعیت بحران بی آبی و کمبود برق از زبان مسئولین مربوطه، تصویر روشنی از شرایط وخامت بار زندگی مردم و بیان روشنی از عملکرد جنایتکارانه جمهوری اسلامی در ۴۲ سال گذشته است. ایران سرزمین آفتاب و باد است. سرزمینی که از شمال و جنوب به دریا و خلیج و اقیانوس وصل است. روشن است کشوری با چنین موقعیت خوب جغرافیایی هرگز نمی بایست به چنین سرنوشت غم انگیزی گرفتار می شد. هم اینک در بسیاری از کشورهای جهان، از جمله کشورهای حاشیه خلیج فارس آب شُرب مردم با تصفیه آب شور دریا و اقیانوس تهیه می شود. برق در بسیاری از کشورها از انرژی بادی و نیروگاه های خورشیدی تامین می گردد. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اما اوضاع به کلی متفاوت است. اگر در ۴۲ سال گذشته، همه آن سرمایه های هنگفتی که در مسیر جنگ و تولید موشک های دوربرد و پروژه هسته ای به هدر رفت، برای تامین آب شُرب و گسترش منابع آبی کشور هزینه می شد، اکنون با بحران کمبود آب مواجه نبودیم. اگر همه آن ده ها میلیارد دلاری که جمهوری اسلامی برای پیشبرد اهداف توسعه طلبانه و پان اسلامیستی خود در عراق و لبنان و سوریه و یمن هزینه کرد، در مسیر زیرساخت های انرژی بادی و نیروگاه های خورشیدی هزینه می شد، اکنون مردم ما دچار کابوس بی برقی نمی شدند.

بیان این واقعیات تلخ، هنوز تمام درد نیست. به رغم اینکه سال ۱۴۰۰ به عنوان خشک ترین سال آبی در ۵۰ سال اخیر گزارش شده است، به رغم اینکه نیروگاه های برق کشور توان تامین همه تقاضای برق مصرفی مردم ایران را ندارند و کمبود نزولات جوی نیز، باعث مشکلاتی در نیروگاه های برق آبی کشور شده است، با این همه صادرات برق به عراق همچنان ادامه دارد. دبیر کل اتاق مشترک بازرگانی ایران و عراق اعلام کرده است که جمهوری اسلامی با صادرات برق به عراق، دست کم ۴۰ درصد برق مصرفی این کشور را تامین می کند. پیام باقری، نایب رئیس سندیکای صنعت برق ایران هم در گفتگو با تجارت نیوز اعلام کرده است: “صادرات برق ما به عراق، ۱۳۰۰ تا ۱۴۰۰ مگاوات است و البته این مقدار به صورت فصلی تغییر می کند”. او همچنین گفته است: “برق مستقیمی که ما به عراق صادر می کنیم از گازی که ما به آنجا صادر می کنیم، متفاوت است. عراق از گازی که به آن ها می فرستیم، برق تولید می کند”.

علاوه بر این دو، وزیر نیروی جمهوری اسلامی نیز پیشتر در مصاحبه با روزنامه همشهری گفته بود: “زیرساخت های خوبی برای انتقال برق ایجاد کرده ایم و با همه کشورهای دارای مرز زمینی اتصال شبکه داریم و اگر تحریم ها نبود، می توانستیم برق بیشتری صادر کنیم”. تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل..

آنچه اکنون بر سر توده های کارگر و مردم زحمتکش ایران آوار شده است، طبیعتا تنها در بحران کمبود برق و آب و خشکسالی خلاصه نمی شود. توده های مردم ایران ۴۲ سال است که با فقر و فلاکت و سرکوب دست به گریبانند. رژیم جمهوری اسلامی از هر جهت کشور و زندگی مردم را فلج کرده است. جامعه مدام در حال پسروی است، با گذشت هر روز، شرایط زندگی بر کارگران و زحمتکشان سخت و سخت تر می شود. فقر و فلاکت و بیکاری یکسره کشور و جامعه را به قهقرا برده است. در کنار این حجم از گرفتاری های مردم، پاندمی کرونا نیز همچنان ادامه دارد و روزانه صدها نفر در مسلخ کووید ۱۹ قربانی می شوند. حال در چنین وضعیتی که انبوه مشکلات بر سر توده های مردم ایران آوار شده است، کمبود برق، خاموشی های مکرر و نبود آب نیز مزید بر علت شده اند تا ادامه حیات را برای کارگران و عموم مردم زحمتکش ایران باز هم سخت و سخت ترسازند.  برای توده های مردم ایران، تحمل این همه فقر و گرانی و بیکاری و سرکوب و کشتارهای مداوم جمهوری اسلامی کم بود، که اکنون بحران کمبود برق و آب نیز بر مشکلات شان افزوده شده است. به بیان دیگر زندگی کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران “گل” بود که با افزوده شدن بحران آب و برق و خشکسالی، به “سبزه” نیز آراسته شد.

پوشیده نیست تمامی این تباهی و ویرانگری های موجود از جمله کمبود برق و بی آبی کشور، حاصل سیاست‌های ارتجاعی دولت بورژوایی و استمرار رژیم فاسد و تبهکار جمهوری اسلامی است. اکنون پس از ۴۲ سال می بایست بر همگان روشن شده باشد که رهایی از وضعیت مرگبار موجود بدون تحقق یک انقلاب اجتماعی و بدون سرنگونی طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار منافع آن ممکن نیست. سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی هم ملزوماتی دارد که باید عملی شوند. تشدید مبارزه، گسترش حضور مبارزاتی لایه های مختلف اجتماعی در کف خیابان ها، گسترش اعتصابات کارگری، سازماندهی اعتصاب عمومی سیاسی و در نهایت قیام مسلحانه توده ای یگانه راه موثر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است. اقداماتی که تحقق آن همراه با استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان ایران، رهایی کامل را برای آنان رقم خواهد زد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۲ در فرمت پی دی اف

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست علیه حضور سلفی-داعشی‌ها در کردستان در دفاع از آزادی و امنیت مردم

 

 

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست علیه حضور سلفی-داعشی‌ها در کردستان

در دفاع از آزادی و امنیت مردم

در یک ماه گذشته جریانات سلفی-داعشی در شهرهای کردستان در سایه امن حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی دست به ارعاب و قمه چرخانی و اذیت و آزار شهروندان به بهانه ماه رمضان، و مشروب‌خواری زده‌اند. در ادامه این تحرکات، روز یکشنبه دوم خرداد جمعی از این آدم‌های منفور و مرتجع به سبک داعشی‌های موصل و رقه، سوار بر موتوربا قمه و خنجر و با شعار الله‌اکبر دریکی از محلات معروف شهر سنندج “حاجی‌آباد” حضور پیداکرده و به بهانه بی‌حجابی یک زن، دست به عربده‌کشی می‌زنند. حضور این مرتجعین، با تعرض متقابل، جواب قاطع و درخوری از مردم گرفته و آنان را فراری داده‌اند. مردم در سنندج همچون مردم مبارز محله دار سیران در شهر مریوان مرتجعین و اوباشان اسلامی را به عقب رانده‌اند.

مردم در شهرهای کردستان در ۴۲ سال گذشته علاوه بر تحمل مصائب و مشقات ناشی از حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی، جنایات مکتب قرآنی وابسته به”مفتی زاده”سلفی‌ها، داعشی‌ها و طالبان‌ها را در کردستان، سوریه و عراق و افغانستان را دیده و تجربه کرده‌اند. این‌ها جریانات تروریستی، ضد جامعه، ضد مدنیت و ضد آزادی هستند که به تجربه ثابت‌شده هر جا که حضور پیداکرده و قدرت گرفته‌اند با قمه و شمشیر و اسلحه بر مردم حاکمیت کرده و زندگی را بر آنان سیاه کرده‌اند. در واقع سلفی‌ها، کپی جریان ارتجاع اسلامی شیعه‌اند، که در اشکال گوناگون از جمله اسیدپاشی به زنان، تعرض به زنان تحت عنوان بی‌حجابی و تعرض به همه مظاهر آزادی و سبک زندگی مردم عمل می‌کنند. دولت جمهوری اسلامی- داعش، نماینده سیاسی و حکومتی این فرهنگ و کنش ارتجاعی-اسلامی‌اند.

در شرایطی که مردم در سراسر ایران در مقابل تحمیل فقر و فلاکت و زورگویی و استبداد اسلامی دست به اعتراض و مبارزه زده‌اند و این اعتراض و نارضایتی و نفرت از رژیم اسلامی هرروز بیش‌ازپیش گسترش می‌یابد، در کردستان جمهوری اسلامی با آزاد گذاشتن دست هم‌کیشان “آتش به اختیار”سلفی-داعشی، این موقعیت را برای آنان به وجود آورده تا ضدیتشان را با نمودهای آزادی و انسانیت، و مقابله با اعتراض و نارضایتی مردم و تهدید فعالین و نیروهای آزادیخواه و سوسیالیست به نمایش بگذارند.

تردیدی نیست که با اوج‌گیری اعتراض و نارضایتی و گسترش مبارزه کارگران و زحمتکشان، رژیم جمهوری اسلامی، برای مقابله با مردم نه‌تنها در کردستان، که در سراسر ایران از نیروها و جریانات مرتجع و ضد انسانی همچون سلفی‌های داعشی برای سرکوب نارضایتی مردم استفاده خواهد کرد. به همین منظوراست که امروز در شهرهای کردستان جریانات سلفی و مرتجع با قمه و شمشیر بدون مزاحمت و دخالت دستگاه‌های امنیتی رژیم، زندگی و آسایش مردم را تهدید می‌کنند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست حضور نیروهای سلفی -داعشی را خطر جدی برای زندگی امروز و فردای مردم در شهرهای کردستان و سایر شهرهای ایران می‌داند و بر این باور است که باید با تمام توان سد محکمی در مقابل تحرکات و تعرضات مرتجعین اسلامی ایجاد کرد. در کردستان نیروهای کمونیست و انقلابی و مردم مبارز و آزادیخواه سابقه درخشانی در مقابله با ارتجاع اسلامی ازهر نوع آن داشته و لازم است که دست در دست هم، ضمن افشای چهره و ماهیت و عملکرد ضد انسانی و ضد آزادی شاخه‌های مختلف این جریانات مرتجع، صف محکم مبارزاتی در مقابل تهدیدات سلفی -داعشی در دفاع از آزادی و امنیت مردم ایجاد کرد. شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در کنار مردم کردستان و علیه ارتجاع سلفی خواهد بود و ضروری می‌داند که برای مقابله با حضور آنان در محلات و محیط زندگی مردم، جوانان مبارز و انقلابی با کمک مردم دست به خودسازمان‌دهی و ایجاد شبکه‌های مبارزاتی علیه سلفی‌های مرتجع بزنند و هر نوع تحرک و تهدیدی را از آنان سلب کنند.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی!

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم

۷ خرداد ۱۴۰۰-۲۸ مه ۲۰۲۱

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت)، هسته اقلیت

 

 

 

اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه، نیاز تحریم فعال

در شرایطی که بحران‌های علاج ناپذیر نظم موجود در ایران عمق و ژرفای بی‌سابقه‌ای یافته، ورشکستگی و بن بست سیاسی طبقه حاکم به نهایت خود رسیده است، بحران سیاسی ژرفی جامعه ایران را فراگرفته و توده‌های مردم ایران با مبارزات علنی و مستقیم خود آشکارا نشان داده‌اند که دیگر نمی‌خواهند و نمی‌توانند نظم ارتجاعی حاکم را تحمل کنند، جمهوری اسلامی بار دیگر در تدارک برپائی خیمه‌شب‌بازی موسوم به انتخابات برآمده است.

اگر طبقه حاکم بر ایران و پادوان تبلیغاتچی آن، سال‌ها با ایجاد جو ارعاب ، آراء قلابی و ساختگی، عوام‌فریبی بر سر اصلاح‌طلب و اصول‌گرا و بالاخره انتخاب میان بد و بدتر، ‌می‌کوشیدند بر این واقعیت سرپوش بگذارند که مردم ایران مخالف جمهوری اسلامی و تمام نظم ارتجاعی موجود هستند، در دی‌ماه سال ۹۶ توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران با برپائی موج گسترده‌ای از تظاهرات در خیابان‌های چندین شهر ایران، آشکارا نه به اصلاح‌طلب و اصول‌گرا، نه به جمهوری اسلامی، نه به تمام نظم حاکم بر ایران را با صدای بلند اعلام کردند. این مبارزات فقط در محدوده اعتصابات، تظاهرات و هزاران مورد از تجمع‌های اعتراضی ضد دولتی‌ با شعارهای رادیکال  محدود نماند، بلکه توده‌های زحمتکش در قیام آبان  ماه سال ۹۸ که تقریباً تمام شهرهای ایران را فراگرفت، برای سرنگونی جمهوری اسلامی مستقیماً اقدام کردند. بنابراین، سطح مبارزه بسیار فراتر از شعار نه به جمهوری اسلامی رفت و مستقیماً سرنگونی عملی رژیم در دستور کار قرار گرفت. ارتجاع البته با کشتار و سرکوب گسترده توانست خود را موقتاً نجات دهد.اما نفرت و انزجار از جمهوری اسلامی نه کاهش، بلکه افزایش یافت. مبارزه در ابعاد گسترده‌تری ادامه یافت و امروز این سرنگونی، مبرم‌تر از هر زمان دیگر همچنان در دستور کار توده‌های کارگر و زحمتکش، قرار دارد. درچنین شرایطی از اوضاع سیاسی، پوشیده نبود که مردم ایران یک سال پیش مضحکه انتخاباتی مجلس ارتجاع اسلامی رژیم را نیز تحریم کنند و رژیم را با تمام تقلب‌هایش  ناگزیر سازند که اعتراف کند تقریباً ۶۰ درصد مردم در این خیمه‌شب‌بازی شرکت نکردند.

بنابراین پیشاپیش روشن است که کارگران و زحمتکشان ایران، اکنون نیز پاسخی کوبنده‌تر از گذشته به رژیم خواهند داد.

نفرت و انزجار مردم از جمهوری اسلامی و جناح‌های طبقه حاکم، رسوایی و ورشکستگی این رژیم اکنون به مرحله‌ای رسیده که حتی تعدادی از گروه‌ها و سازمان‌های اپوزیسیون بورژوائی نیز که سال‌ها مستقیم و غیرمستقیم از رژیم حمایت ‌می‌کردند، آن‌ها نیز در برابر خیمه‌شب‌بازی جدید رژیم، شعار تحریم انتخابات و برخی از آن‌ها تحریم فعال را مطرح کرده‌اند. در واقعیت اما برای این هر دو دسته، تحریم چیزی جز امتناع از رأی دادن نیست و این امتناع جز یک تحریم منفعلانه و غیرفعال معنا نمی‌دهد. آن‌ها خواهان برافتادن نظم حاکم بر ایران نیستند. از دید‌گاه آن‌ها، تحریم تنها یک وسیله اعمال فشار به رژیم برای به عقب واداشتن آن، با هدف کسب برخی امتیازات است. گروهی از این جریانات بورژوائی چیزی جز این نمی‌خواهند که خامنه‌ای کنار برود، ولی‌فقیه جدیدی به‌جای او بنشیند و از دامنه اختیارات او کاسته شود. این است هدف آن‌ها از طرح شعار تحریم. اما گروهی دیگر در ظاهر خواستار گذار از جمهوری اسلامی و به‌جای آن استقرار یک جمهوری به‌اصطلاح دمکراتیک و غیرمذهبی‌اند. اما از آنجائی که آن‌ها نیز از مدافعین نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران‌اند،  با انقلاب و سرنگونی قهری جمهوری اسلامی‌ و درهم شکستن تمام دستگاه دولتی موجود مخالفت جدی دارند. آن‌ها می‌خواهند بدون این‌که آسیبی به دستگاه دولتی موجود با تمام نیروی سرکوب پلیسی، نظامی، امنیتی و بوروکراتیک آن وارد آید، جمهوری اسلامی در جریان مبارزه‌ای به اصطلاح مسالمت‌آمیز تحت نظارت سازمان ملل کنار رود و سپس با اصلاحاتی محدود در رو بنای سیاسی، نام جمهوری اسلامی را به جمهوری دمکراتیک و لائیک تغییر دهند. این یعنی تلاش برای حفظ نظم موجود و فریب مردم ایران. چراکه جمهوری اسلامی همان‌گونه که در چهار دهه گذشته به‌وضوح نشان داده است، نه با مبارزه‌ای مسالمت‌آمیز کنار می‌رود و نه اجازه خواهد داد که سازمان ملل در این رابطه نقش و دخالتی داشته باشد. بر کسی پوشیده نیست که این رژیم همواره حتی مسالمت‌آمیزترین مبارزات مردم ایران را با بی‌رحمانه‌ترین شیوه‌ها، سرکوب کرده است. به همگان نشان داده که تا آخرین لحظات حیات ننگینش با تکیه‌بر نیروی سرکوب، با بی‌رحمی، کشتار، زندان و اختناق از موجودیت خود دفاع خواهد کرد. بنابراین روشن است که چرا تمام این جریانات اپوزیسیون بورژوائی حتی هنگامی‌که لفظ فعال را برای تحریم به کار می‌برند، خواهان چیز دیگری جز تحریم غیرفعال یعنی امتناع خشک‌وخالی از رأی دادن نیستند. این امتناع از رأی دادن کم‌ترین خطری را متوجه رژیم نخواهد کرد و فاقد هرگونه اهمیت جدی است. چون امتناع از رأی دادن به‌خودی‌خود هیچ چیزی را تغییر نخواهد داد. رژیم به روال گذشته از روش‌های مختلفی که برای اعلام آراء قلابی همواره استفاده کرده، استفاده می‌کند و درنهایت نیز وقتی‌که دیگر بر هر کسی آشکارشده است که مردم در این مضحکه شرکت نمی‌کنند، حرف آخر خود را می‌زند و آنچه را که امثال مصباح یزدی سال‌ها پیش مطرح می‌کردند و می‌گفتند که رژیم مشروعیتش را نه از رأی مردم بلکه از خدا می‌گیرد، رسماً اعلام می‌کند. همگان شنیدند که اخیراً سخنگوی شورای نگهبان در مصاحبه با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت از منظر حقوقی، مشارکت احتمالی پایین در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ هیچ مشکل حقوقی برای رژیم ایجاد نخواهد کرد و اعتبار و مشروعیت جمهوری اسلامی همچنان پابرجا خواهد بود. به زبان صریح، وی می‌گوید، رأی مردم برای رژیم همواره بی‌اعتبار بوده است. درنهایت این به اصطلاح انتخابات، صرفاً ازاین‌جهت برای رژیم اهمیت داشته که آن را نیز به چماقی برای سرکوب مردم تبدیل کند و از آن برای مصرف خارجی و انکار سرکوبگری‌های بیرحمانه استفاده نماید.  یادمان هست که سال گذشته وزیر خارجه جمهوری اسلامی در مصاحبه با خبرنگار تلویزیون طلوع افغانستان در پاسخ به این سؤال که چرا مردم ایران باید این‌همه فشار را متحمل شوند، پاسخ داد:” یک دلیل وجود دارد و این است که ما خودمان انتخاب کردیم یک‌جور دیگر زندگی کنیم.” همین وزیر خارجه جمهوری اسلامی بود که سال ۹۸  در سوئد با حضور خبرنگاران، نمایندگان سازمان‌های غیردولتی، نمایندگان پارلمان و سیاستمداران ، در پاسخ به سؤال پایمال شدن حقوق انسانی مردم ایران، از اساس آن را انکار کرد و گفت: “چطور ممکن است ما به مردم ظلم بکنیم، آن‌ها را سرکوب کنیم ولی مجدد ۷۳ درصد آن‌ها در انتخابات شرکت کنند و از حکومت حمایت کنند.”

اما همان‌گونه که گفته شد، مردم ایران پاسخ این یاوه سرائی‌های سران رژیم را در خیابان‌ها دادند. توده‌های مردم ایران با مبارزات خود نه‌فقط سال‌هاست که از تحریم غیرفعال  فراتر رفته بلکه تا سرنگونی رژیم که بیان روشنی از مخالفت با تمام نظم موجود است، پیش رفته‌اند. بنابراین، تحریم فعال معنای دیگری جز فراخواندن مردم به روی‌آوری به آن اشکال مبارزه‌ای ندارد که سرنگونی جمهوری اسلامی را تسریع کند.

وقتی‌که مردم یک کشور انتخابات قلابی رژیم سیاسی حاکم را بایکوت می‌کنند به این معناست که مردم هرگونه اعتماد به طبقه حاکم و سیستم سیاسی آن را ازدست‌داده‌اند و می‌خواهند سیستم دیگری را جایگزین آن کنند. وقتی‌که مردم به این درجه از بی‌اعتمادی به سیستم سیاسی موجود رسیده باشند و شرایط عینی جامعه  نیز امکان برانداختن آن را فراهم کرده باشد، برای برچیدن انتخابات قلابی، راه دیگری در پیش ندارند جز آنکه تمام نظم موجود و طبقه‌ای را که پاسدار این نظم سیاسی است سرنگون سازند. در اینجاست که بحث تحریم فعال پیش می‌آید. تحریم فعال به این معناست که برای جاروب کردن تمام سیستم انتخاباتی، سیاسی و اجتماعی موجود، باید به تاکتیک‌های مؤثر و کارا برای برانداختن جمهوری اسلامی روی آورد. باید اعتصابات توده‌ای سرا سری برپا کرد. باید به اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه روی آورد. چراکه بدون در پیش گرفتن این اشکال مبارزه تغییری در اوضاع رخ نخواهد داد و نظم ارتجاعی حاکم همچنان پابرجا خواهد بود.

بنابراین اگر در شرایطی که نفرت توده‌های مردم ایران از نظم حاکم بر ایران به نهایت رسیده است، اگر برای مردم به کلی بی اهمیت است که رژیم دیکتاتوری عریان،  کدام کارگزار استبداد را از صندوق‌های رأی قلابی درمی‌آورد و در راس دستگاه اجرائی‌اش قرار می‌دهد، اگر اپوزیسیون‌های بورژوائی با طرح شعار تحریم، چیزی جز امتناع خشک‌وخالی از رأی دادن یعنی بقای رژیم استبدادی نمی‌خواهند، وظیفه تمام نیروهای کمونیست، چپ و انقلابی، تبلیغ گسترده و تلاش عملی در میان توده‌های کارگر و زحمتکش ، برای برپائی اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه به‌عنوان تاکتیک‌های مؤثر تحریم فعال برای برچیدن بساط انتخابات قلابی و فرمایشی، برای جایگزین کردن آن با سیستم انتخاباتی نوینی است که مردم را بر سرنوشت خود حاکم سازد. این سیستم انتخابی نوین ، این سیستم سیاسی جدید چیزی جز یک نظم شورابی، یک حکومت شورابی نخواهد بود.  

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۱  در فرمت پی دی اف 

کارگران معدن آسمینون یک گام به پیش در مقابله با کارفرما و دولت

اعتراضات و اعتصابات کارگری همچنان درحال افزایش است. افزون بر شرایط سیاسی جامعه، اوضاع به‌غایت وخامت بار اقتصادی، گرانی‌های روزافزون و تنگناها و فشارهای طاقت‌فرسای معیشتی، توده‌های کارگر را بیش‌ازپیش به سمت اعتراض علنی کشانده است. اوضاع چنان سخت و دشوار و وخیم است که حتی نیازهای اولیه و مایحتاج ضروری برای نمردن از گرسنگی را نیز باید بازور و مبارزه به چنگ آورد. هرروز شمار بیشتری از کارگران به این حقیقت پی‌ می‌برند که جز با تشدید مبارزه برای تغییر اساسی وضع حاکم و تعیین تکلیف قطعی بانظم موجود هیچ راه دیگری باقی نمانده است. اعتراضات توده‌ای و در رأس آن اعتراضات کارگری در شکل اعتصاب و تجمع بخش قابل‌توجهی از اخبار روزانه شبکه‌های اجتماعی را تشکیل می‌دهد. این اعتصاب‌ها و تجمع‌ها، عمدتاً با اعتراضات خیابانی همراه است. ده‌ها اعتصاب و تجمع در ده روز اخیر حاکی از رشد و گسترش مبارزات کارگری است. اعتصاب و راه‌پیمایی کارگران سیمان جوین(جغتای) سبزوار، اعتصاب و تجمع کارگران آب و فاضلاب(آبفا) کهکیلویه و بویراحمد، اعتصاب کارگران لوله‌سازی خوزستان، اعتصاب و تجمع کارگران رسمی نفت در مقابل مجلس، اعتصاب و تجمع کارگران پیمانی و غیررسمی نفت در مقابل مجلس، اعتصاب کارگران و کارکنان شرکتی هواپیمایی هما،اعتصاب و تجمع کارگران شرکت لبنی پا ژن، اعتصاب و تجمع کارگران سیمان سپاهان، اعتصاب و تجمع کارگران کشت و صنعت میرزا کوچک خان واقع در خرمشهر، اعتصاب و تجمع کارگران دفع آفات شرکت نیشکر هفت‌تپه، اعتصاب و تجمع کارگران و کارکنان مخابرات آذربایجان غربی و زنجان و شیراز، تجمع کارگران شرکت واحد در مقابل شورای شهر تهران، اعتصاب و تجمع کارگران شهرداری در چندین شهر ازجمله ، کرمانشاه، لوشان، سراوان، جهرم، قروه، تجمعات مکرر معلمان مدارس غیردولتی در تهران و چند شهر دیگر و اعتصاب و راه‌پیمایی کارگران معدن آسمینون منو جان که تمام فضای سیاسی جامعه را تحت‌الشعاع خود قرارداد، تنها بخشی از اعتصابات کارگری در ده روز اخیر هستند.

نظر به اهمیت اعتراضات چندروزه کارگران معدن آسمینون منوجان در مقابله با عملکرد کارفرمای بخش خصوصی به‌ویژه تشدید فشارها و تحمیل بی حقوقی بیشتر بر کارگران از یکسو و زد و بندهای آشکار او با مقامات دولتی از سوی دیگر و نیز ارتقای خواست کارگران معدن در جریان اعتصابات و تجمعات این واحد، این نمونه برجسته از اعتصاب و راه‌پیمایی خیابانی کارگران را به‌طور مجزا موردبررسی قرار می‌دهیم.

تجمع اعتراض‌آمیز کارگران معدن منوجان زمانی آغاز شد که کارفرما و مالک این معدن، پس از چند ماه سرگردانی و بلاتکلیفی کارگران، عدم پرداخت به‌موقع دستمزد کارگران و تشدید فشار بر آن‌ها برای تحمیل قراردادهای یک‌ماهه، اخذ تعهد و سفته از کارگران و واگذاری معدن به چند شرکت پیمانکاری، سرانجام به بهانه ورشکستگی، معدن را تعطیل و کارگران را اخراج کرد. در اعتراض به مجموعه اقدامات کارفرما، به‌ویژه اخراج‌ها، ۱۲۰۰ کارگر معدن کرومیت منوجان، روز ۲۷ اردیبهشت به‌طور یکپارچه دست به تجمع زدند. ازآنجاکه هیچ مقامی حاضر نشد به صدای کارگران معترض گوش دهد و اقدامی برای رسیدگی فوری به خواست آن‌ها انجام دهد، کارگران در ادامه تجمع خود، روزهای ۲۸ و ۲۹ اردیبهشت جاده کهنوج – بندرعباس را مسدود کردند. کارگران معدن که با استفاده از پاره‌سنگ‌های کوه‌پایه جاده را مسدود کرده بودند، خود نیز شب‌ها را داخل تونل این جاده به صبح رساندند. این اقدام جسورانه کارگران معدن در حالی صورت گرفت که دولت ضد کارگر، نیروی یگان ویژه را برای سرکوب کارگران به محل اعزام کرده بود. اما ازآنجاکه بازهم توجهی به خواست‌های کارگران نشد، معدنچیان مبارز نیز در ادامه تجمعات خویش، به‌طرف شهر منوجان دست به راه‌پیمایی زدند و تجمعات اعتراضی خود را به مقابل فرمانداری این شهر کشاندند. در چهارمین روز اعتراض و تجمع معدنچیان، با ورود گسترده خانواده کارگران به عرصه مبارزه و حمایت برخی دیگر از اقشار زحمتکش مردم شهر منوجان و راه‌پیمایی در خیابان‌های شهر، اعتراض کارگران معدن، رنگ و بوی دیگری گرفت. علی‌اصغر علی‌محمدی کارفرمای معدن منوجان، با اعلام تعطیل معدن و اخراج کارگران، حیات بیش از ۵۰۰۰ کارگر و خانواده‌های کارگران این معدن را به خطر افکنده بود. به‌رغم تجمعات پرشور کارگران و خانواده‌ها در مقابل فرمانداری منوجان، اما فرماندار این شهر بازهم هیچ اقدامی به سود کارگران انجام نداد بلکه برعکس جانب کارفرما را گرفت و از او حمایت کرد. کارگران نیز در تجمعات و راه‌پیمایی‌های خود با سردادن شعار “فرماندار حیا کن- صندلی رو رها کن” نسبت به جانب‌داری و حمایت فرماندار از علی‌محمدی کارفرمای معدن و بندوبست با وی، اعتراض نمودند. ظاهراً یگان‌های ویژه اعزامی استان کرمان برای مرعوب ساختن کارگران معترض کافی نبود که به یگان‌های ویژه هرمزگان نیز آماده‌باش داده شد.

این نخستین بار نیست که کارگران معدن آسمینون منوجان دست به اعتصاب و تجمع و مسدود ساختن جاده ترانزیتی کهنوج- بندرعباس می‌زنند. معدن آسمینون منوجان، از معادن بزرگ و جزء معدود معادن سنگ کرومیت کشور است که در جنوبی‌ترین نقطه استان کرمان واقع‌شده است. این معدن از همان دهه هشتاد که به بخش خصوصی واگذار شد، شاهد اعتراضات و اعتصابات متعدد کارگری بوده است. معدن آسمینون بارها به مرز تعطیلی کامل رسیده است. سال گذشته(۹۹) کارگران در اعتراض به اوضاع نابسامان معدن، فشارهای تشدید یابنده کارفرما و مسائلی چون عدم پرداخت دستمزد و بیمه، نوع قراردادها، دستمزد پایین و نبود وسایل ایمنی و بهداشتی چند بار دست به اعتراض و اعتصاب زدند. هر بار کارفرما و فرماندار منوجان وعده دادند به خواست‌های کارگران رسیدگی کنند.اما هیچ‌گونه اقدامی انجام نشد. در اعتصاب ۹ تیر سال ۹۹ در اعتراض به معوقات مزدی، نوع قراردادها و تشدید فشارهای کارفرما و در پی شکایت کارفرما،۱۶ تن از فعالان کارگری این معدن که در دفاع از حق‌وحقوق کارگران، فعال و پیشگام بودند، از کار اخراج شدند. کارفرما علاوه بر تحمیل قراردادهای یک‌ماهه بر کارگران حتی بر کارگرانی که ۱۰ سال و بیشتر سابقه کار داشتند، از کارگران تعهد گرفت که اعتراض نداشته باشند و حتی به اخذ سفته از کارگران نیز متوسل شد. این مسائل همه مورد اعتراض شدید کارگران قرار داشت که اعتصاب ۱۴ دی ۹۹ را در پی داشت. در ماه‌های پایانی سال ۹۹ چشم‌انداز فعالیت معدن بیش‌ازپیش تیره‌وتار شد. کارفرما از تمدید قراردادها امتناع ورزید. و از اوایل سال جاری نیز اعلام کرد معدن را به چند شرکت پیمانکاری واگذار نموده و کارگران باید با این شرکت‌ها قرارداد ببندند. درهمان حال مزد کارگران را نپرداخت و سرویس‌های ایاب‌وذهاب را حذف نمود و در ادامه، به بهانه ورشکستگی، معدن را تعطیل و اعلام کرد، کارگران تا اطلاع ثانوی به شرکت مراجعه نکنند. اما کارگران که  بر ادامه کاری معدن اصرار داشتند، با موتورسیکلت و وسایل شخصی و هر طور شده، در معدن حاضرشده و برای ادامه کاری آن به تلاش ادامه دادند. روز ۱۵ فروردین ۱۴۰۰ بار دیگر کارگران این معدن در اعتراض به تعطیلی معدن و عدم تمدید قراردادها دست به تجمع زدند و در ادامه این حرکت اعتراضی خود، جاده کهنوج- بندرعباس را به مدت ۱۰ ساعت مسدود کردند و تنها پس از وعده‌های مساعد از جانب مقامات دولتی در سطح شهرستان و استان، به اعتراض خود پایان دادند. در این اعتراض و تجمع، استاندار کرمان از طریق تلفن به کارگران وعده داد که اگر مدیرعامل شرکت معادن فاریاب نتواند معدن آسمینون را اداره کند، از او خلع ید می‌شود و شرکت‌به‌فرد دیگری واگذار خواهد شد. اما علی رغم این ، طبق معمول هیچ‌یک از وعده‌ها عملی نشد. اوضاع شرکت مدام بد‌تر و آینده شغلی معدنچیان نیز بیش‌ازپیش به خطر افتاد. ادامه این روند و توقف و تعطیلی معدن، برای دومین بار در سال جاری، کارگران معدن آسمینون منوجان را به اعتراض و خیابان کشاند.

ظاهراً کشمکش‌ها و نزاع‌هایی نیز میان مقامات دولتی و مالک خصوصی یعنی رئیس هیئت‌مدیره معادن فاریاب علی‌اصغر علی‌محمدی وجود دارد. وی خواستار کاهش یا حذف تعرفه گمرکی، کاهش بهره مالکانه دولت و نیز افزایش اختصاص سهمیه سیمان دولتی است. کمبود سیمان البته به گفته کارگران بهانه‌ای بیش نیست چراکه حدود ۶۰ درصد کارگران در معادن روباز کار می‌کنند. در پی این کشمکش‌ها، کارفرما با ادعای  ورشکست شدن، معدن را تعطیل و ۱۲۰۰ کارگر را اخراج نموده است.

البته این موضوع به‌هیچ‌وجه بعید نیست که کارفرما عامداً با ایجاد بحران و استفاده ابزاری از کارگران، وارد پروسه امتیاز گیری شده و اخراج کارگران را وسیله سهم‌خواهی از دولت نموده باشد. اما تا جایی که به سود و سرمایه کارفرما مربوط است به گفته کارگران معدن آسمینون، سود و سرمایه کارفرما پیوسته افزایش‌یافته است. به گفته کارگران این معدن، قیمت فروش کرومیت طی چند سال اخیر بیش از ۶۰ درصد افزایش‌یافته است.اما علی‌رغم این موضوع و افزایش قیمت کرومیت، تغییری در بهبود وضعیت دستمزدها ایجاد نشده و کم‌ترین سهمی از این افزایش نصیب کارگران نگشته بلکه تمام آن نصیب سرمایه‌دار و درنتیجه، افزایش سود و سرمایه وی شده است. به گفته کارگران ، روزانه ۲۵ تن کرومیت از این معدن به اسکله رجایی منتقل می‌شود و مالک معدن به خاطر فرار از مالیات یا پرداخت گمرک، فقط بخشی از تولید را اطلاع می‌دهد. بااین‌وجود کارفرمای معدن برای کسب سود بیشتر و برای کسب امتیازات بیشتر از دولت، کارگران را تحت انواع فشارها قرار داده، از انعقاد قرارداد با کارگران امتناع نموده، به کارگر معدن پس از ده سال تجربه و کار سخت در معدن تنها ۳ میلیون مزد می‌دهد که دست‌کم مدت دو ماه  همین مزد ناچیز را نیز نپرداخته است.

در قبال اعتراض کارگران معدن آسمینون به وضعیت موجود و حق‌خواهی آنان، تمام مقامات دولتی شهر منوجان و استان کرمان، در حمایت از کارفرما و علیه کارگران وارد میدان شدند. فرماندار شهر اعتراض کارگران را غیرقانونی خواند و از آن‌ها خواست  فوراً به تجمع خود پایان دهند و حق‌وحقوق خود را از طریق دستگاه قضایی و اداره کار دنبال کنند. علی زینی وند استاندار کرمان نیز بسیار عصبانی و برآشفته از تجمع کارگران و انسداد جاده ترانزیتی کهنوج – بندرعباس در حمایت از کارفرما وارد معرکه شد. وی کارگران معدن را اخلال‌گر و بستن جاده را “جرم مسلم” خواند.استاندار کرمان که به‌قصد ایجاد دو دستگی، اعتراضات کارگران معدن را به عده‌ای “تحریک‌کننده” منتسب نمود و با لحن تهدیدآمیزی گفت “کسانی که اقدام به بستن جاده کرده‌اند، باید منتظر مجازات سنگین باشند”.

اما هیچ‌یک از این تهدیدها و عربده‌جویی‌ها کارساز نیفتاد. کارگران معدن متحد و یکپارچه بر سر خواست‌های خود ایستادند. تفاوت آغاز اعتراض و پایان آن این شد که خواست خلع‌ید از علی‌محمدی که از سرمایه‌داران بزرگ و بی‌رحم و همدست سپاه پاسداران است، به خواست‌های کارگران افزوده شد. در اثر اتحاد و پیگیری و سازش‌ناپذیری کارگران معدن آسمینون سرانجام در پایان چهارمین روز اعتراض، در نشستی با حضور کارفرما و کارگران فهرستی با ۱۸ بند تنظیم شد که بسیاری از خواست‌های کارگران در آن قرار دارد و ظاهراً موردپذیرش کارفرما نیز قرارگرفته است. در این لیست یا متن توافق مقررشده قراردادها در اسرع وقت، به‌صورت یک‌ساله و طبق روال گذشته با شرکت معادن فاریاب منعقد شود. طرح طبقه‌بندی مشاغل اجرا شود. وضعیت بیمه کارگران حل‌وفصل و سرویس‌های ایاب‌وذهاب راه‌اندازی شود. به افرادی که نقص عضو شده‌اند تا سقف ۵٠ میلیون بیمه تکمیلی و در صورت نیاز ۵٠ میلیون تومان کارت طلایی پرداخت گردد. این دستاورد ها، حاصل چهار شبانه روز اعتراض و مبارزه متحد و یکپارچه کارگران است که گامی به پیش محسوب می‌شوند. علی‌رغم پذیرش برخی از خواست‌های کارگران اما در این لیست بندهایی نیز گنجانده‌شده مانند ایجاد کمیته انضباط، ایجاد حراست و پایگاه بسیج در معدن که مطلقاً به زیان کارگران و برای اعمال کنترل پلیسی و سرکوب کارگران است. این‌ها بدترین موارد و بزرگ‌ترین نقاط ضعف توافق مربوطه است. نکته بسیار مهم اما این است که کارگران معدن آسمینون، اتحاد خود را حفظ و هوشیاری خویش را دوچندان کنند و به یاد داشته باشند که سرمایه‌داران و حامیان دولتی آن‌ها، هنگام اعتصاب و اعتراض متحد و یکپارچه کارگران، مجبور به عقب‌نشینی می‌شوند و برای پایان دادن به اعتصاب و اعتراض، برخی خواست‌های کارگران را نیز می‌پذیرند. اما زمانی که اعتصاب و اعتراض پایان گرفت و همین‌که آب‌ها از آسیاب افتاد، در اولین فرصت وعده‌ها و توافقات خود را زیر پا می‌گذارند و حتی دست به اخراج کارگرانی می‌زنند که پیشگام و پیش‌قدم اعتصاب و اعتراض بوده‌اند. در لیست موردتوافق متأسفانه جای خواست بازگشت به کار ۱۶ کارگری که در جریان اعتصابات و اعتراضات قبلی از کار اخراج شدند خالی است. کارگران معدن آسمینون باید هوشیار و متحد باشند و اجازه ندهند کارفرما رفقای آن‌ها را اخراج کند. هیچ کارگری نباید اخراج شود. تأسف عمیق دیگر اینکه طی چهار روز مبارزه نفس‌گیر کارگران معدن، بازهم جای حمایت تشکل‌های مستقل کارگری و تشکل‌های فعالان کارگری از این مبارزات خالی بود. کارگران معدن آسمینون منوجان در اولین فرصت باید دست‌به‌کار شوند و تشکل مستقل خود را سازمان دهند. کارگران آگاه و پیشرو معدن آسمینون به هر طریق ممکن، ازجمله با استفاده از شبکه‌های مجازی، بایستی درزمینهٔ مبارزات، خواست‌ها و چگونگی برخورد کارفرما و تحولات معدن اطلاع‌رسانی کنند و کارگران معدن را برای برداشتن گام‌های دیگری به‌پیش همواره درحال آماده‌باش نگاه دارند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۱  در فرمت پی دی اف