دستور کار رژیم برای تشدید فضای امنیتی و محدودتر کردن شبکه‌های اجتماعی

مجلس یازدهم که یک‌سال از عمر آن می‌گذرد و در طول این یک‌سال کارنامه‌ای مفتضحانه‌تر از مجلس قبلی داشته است، در حال بررسی و تصویب هم‌زمان دو طرح در راستای محدود‌تر کردن فضای مجازی و تشدید جو امنیتی است.

روز شنبه ۱۵ خرداد حسن نوروزی نائب رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس اسلامی گفت: “بررسی طرح تشدید مجازات همکاری کنندگان با اقدامات کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی در دستورکار روز سه‌شنبه اعضای کمیسیون قضایی قرار دارد”. این طرح روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت از سوی هیات رئیسه مجلس اعلام وصول شده بود.

تصویب این طرح ۷ ماده‌ای یکی از راهکارهای مجلس اسلامی برای تشدید جو امنیتی در جامعه است. برای نمونه در ماده یک این طرح آمده است: “از تاریخ تصویب این قانون، جاسوسی یا همکاری با دول متخاصم از جمله دولت ایالات متحده آمریکا برخلاف امنیت کشور یا منافع ملی، افساد فی الارض محسوب شده و مشمول مجازات مندرج در ماده (۲۸۶) قانون مجازات اسلامی است”. در تبصره این ماده نیز آمده است: “همکاری با سازمان‌ها و نهادهای پوششی وابسته به دستگاه‌های اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا از مصادیق جرم موضوع این ماده محسوب می‌شود”.‌

در ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی که در این ماده به آن اشاره شده برای جرائمی هم‌چون “افساد فی‌الارض” حکم اعدام در نظر گرفته شده است. همه می‌دانیم که هم‌اکنون در زندان‌های ایران برخی از زندانیان با چنین اتهامی روبرو هستند، اتهامی که می‌تواند به بهانه‌ها و روش‌های گوناگون مورد استفاده دستگاه قضایی برای طیف وسیع‌تری از دستگیرشدگان سیاسی نیز به‌کار گرفته شود. به‌طور مثال به‌خوبی می‌دانیم و بارها دیده‌ایم که کلماتی مانند “همکاری” که در این طرح آمده می‌تواند با تفسیر وسیعی که دستگاه قضایی از آن بدهد، در موارد گوناگونی برای وارد کردن اتهام به فعالان سیاسی مورد استفاده قرار گیرد. همان‌طور که  از  تبصره این ماده نیز می‌توان تفاسیر متعددی ارائه داد و هر تشکل یا سازمانی را نهاد پوششی دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و غیره نامید.

ماده ۷ این طرح نیز با هدف اقدامات قضایی علیه کسانی‌ست که با فیلم و خبر خود در رسانه‌های اجتماعی خبررسانی می‌کنند. در بخشی از این ماده آمده است: “در صورت ارسال فیلم یا تصاویر فوق به شبکه‌های معاند یا بیگانه، مرتکب به حداکثر مجازات مذکور محکوم می‌شود”.

هم‌چنین خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران روز یکشنبه ۱۶ خرداد به نقل از رضا تقی‌پور نماینده مجلس اسلامی از بررسی طرح “ساماندهی فضای مجازی” در کمیسیون فرهنگی خبر داد. وی  گفت: “این طرح به زودی در دستور کار پارلمان قرار می‌گیرد و پس از تبدیل به قانون شدن امیدواریم این حوزه سامان خوبی پیدا کند”. در خبر خبرگزاری تسنیم و به نقل از تقی‌پور آمده است که “این طرح به امضای ۱۷۰ نماینده مجلس رسیده و به این ترتیب در صورت بررسی طرح در صحن مجلس تصویب آن قطعی خواهد بود”.

انعکاس این خبر در رسانه‌های جمهوری اسلامی و بازتاب شدیدا منفی آن در میان میلیون‌ها کاربر فضای مجازی، با توجه به نزدیکی به روز به‌اصطلاح انتخابات ریاست‌جمهوری، باعث شد تا خبرگزاری تسنیم با حذف این خبر، بدون آن‌که هیچ توضیح منطقی ارائه دهد از قول تقی‌پور بنویسد  که از سخنان‌اش سوءاستفاده شده و ” برخلاف آنچه القا و اغوا می‌شود هیچ‌کس در مجلس به دنبال محدود کردن فضای مجازی نیست”!!

اقدام ناشیانه خبرگزاری تسنیم در انتشار و سپس حذف خبر، تاییدی‌ست بر تلاش جمهوری اسلامی برای محدودتر کردن فضای مجازی در ماه‌های آینده و حساسیت و اهمیت این موضوع، تلاشی که وزیر ارتباطات کابینه روحانی آن را با توجه به واقعیات بیهوده دانست و گفت: “دوران فیلترینگ با گسترش امکانات فنی به سر آمده است”، تلاشی از جنس همان تلاش‌هایی که جمهوری اسلامی در تمام دوران موجودیت خود کرده است و هیچ‌گاه به هدف خود نرسید و از مردم شکست خورد، از ممنوعیت دستگاه‌های پخش کاست‌های ویدئویی تا ممنوعیت ماهواره.

نکته جالب توجه این‌که تقی‌پور که خود سه سال در کابینه احمدی‌نژاد وزیر ارتباطات بود، از سوی نیکزاد رئیس ستاد انتخاباتی ابراهیم رئیسی (و نائب رئیس اول مجلس) به عنوان مسئول فضای مجازی این ستاد منصوب شده است و بعید نیست که در کابینه بعدی بار دیگر به این سمت منصوب شود.

این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی به‌دنبال محدودتر کردن هر چه بیشتر فضای مجازی است و بارها در این زمینه تلاش کرده و حتا در مجلس نیز از سال‌های پیش این موضوع مطرح بوده است. ممنوعیت شبکه “تلگرام” هم یک نمونه است که هرگز نتوانست توفیق چندانی برای رژیم به همراه آورد.

برای اولین بار خبرگزاری تسنیم بیستم دی‌ماه ۹۹ متن کامل طرح “سازماندهی فضای مجازی” را که شامل چهار فصل، ۲۰ ماده و تعداد زیادی تبصره است، انتشار داد. تنها نگاهی به این طرح اهداف مجلس اسلامی را از تصویب آن به‌خوبی آشکار می‌سازد.

در ماده ۲ طرح فوق آمده است: “عرضه و ارائه خدمات پیام‌رسان‌های اجتماعی داخلی و خارجی در کشور مستلزم ثبت در پنجره واحد و رعایت قوانین کشور است. فعالیت پیام‌رسان‌های خارجی و داخلی اثرگذار مشروط به تأیید هیات ساماندهی و نظارت خواهد بود. در غیر این صورت فعالیت آن‌ها در کشور غیرقانونی است، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات موظف است نسبت به مسدودسازی دسترسی به آنها اقدام نماید. تعیین مصادیق پیام‌رسان‌های اثرگذار با هیات ساماندهی و نظارت است”. اعضای “هیات ساماندهی و نظارت” نیز همگی از دستگاه‌های سانسور و سرکوب رژیم هستند، نمایندگان وزارت ارتباطات، ارشاد، اطلاعات، دادستان کل، کمیسیون فرهنگی مجلس، صدا و سیما جمهوری اسلامی، اطلاعات سپاه، سازمان تبلیغات اسلامی، نیروی انتظامی، سازمان پدافند غیرعامل و بالاخره رئیس “مرکز ملی فضای مجازی” که سمت ریاست هیات را برعهده خواهد داشت.

در تبصره‌های این ماده جدا از این‌که شبکه‌های اجتماعی مجبور به ثبت در ایران بوده و شرکتی ایرانی باید نمایندگی آن‌ها را برعهده داشته و نیز موظف به رعایت اصول و ضوابط “پدافند غیرعامل سایبری” می‌باشند، در تبصره ۵ این ماده آمده است: “کلیه پیام‌رسان‌های اجتماعی داخلی و همچنین نمایندگی پیام‌رسان‌های خارجی ملزم به رعایت مصوبات کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه و موارد ابلاغی دبیرخانه کارگروه در راستای پالایش مصادیق مجرمانه می‌باشند” که براساس تبصره ۶ این ماده در غیراین‌صورت سروکار آن‌ها با دستگاه بگیر و ببند قضایی خواهد افتاد. سانسور و نظارت بر شبکه‌های اجتماعی، صدور مجوز فعالیت و ارجاع جرائم به دستگاه قضایی از جمله وظایف “هیات سازماندهی و نظارت” خواهد بود. در تبصره ۶ ماده ۴ طرح آمده است: “هیات ساماندهی و نظارت موظف به نظارت بر پیام‌رسان‌های داخلی و خارجی و تصمیم‌گیری درباره ادامه فعالیت آنها بر اساس مصوبات شورای عالی فضای مجازی است و ضمن رسیدگی به تخلفات، در صورت اطلاع از وقوع جرم، موارد را به قوه قضاییه جهت اقدام مقتضی ارجاع خواهد داد”.

براساس این طرح شبکه‌های اجتماعی موظف هستند هویت افراد را کاملا شناسایی کنند و در صورت درخواست مقامات قضایی و پلیسی مشخصات وی را همراه با تمام جزئیات فعالیت او در اختیار این دستگاه‌های آدم‌کشی قرار دهند.

در تبصره ۱۴ ماده چهار و ذیل عنوان وظایف “هیات ساماندهی و نظارت” هم‌چنین آمده است: “صدور مجوز واردات و فعال‌سازی تلفن همراه با تشخیص هیات ساماندهی و نظارت، منوط به نصب پیام‌رسان‌های موثر داخلی به‌صورت پیشفرض است”!! به عبارت دیگر موبایل وقتی فعال و قابل استفاده می‌شود که صاحب آن‌ یکی از پیام‌رسان‌های داخلی را که هدف آن استفاده از مشخصات صاحب گوشی برای جاسوسی و کنترل فعالیت‌های‌اش در شبکه‌های مجازی است، نصب کرده باشد!!

در تبصره‌ها و مواد این طرح به کرات بر “احراز هویت کاربران” شبکه‌های اجتماعی تاکید شده است که دقیقا اهداف پلیسی رژیم را از این طرح اثبات می‌کند.

در این طرح جدا از محدودیت‌های متعددی که برای انتشار برخی از اخبار مشخص شده، برای اطمینان از تحت تعقیب قرار گرفتن فعالان در شبکه‌های اجتماعی در ماده ۲۰ آمده: “در مواردی که از پیام‌رسان‌ اجتماعی به عنوان وسیله ارتکاب جرم استفاده شود و در این قانون برای عمل مزبور مجازاتی پیش‌بینی نشده باشد، مطابق قانون جرائم رایانه‌ای و سایر قوانین و مقررات جزایی مربوطه عمل خواهد شد”!!

در این طرح هم‌چنین نقش پُررنگی برای دستگاه‌های پلیسی، امنیتی و قضایی برای کنترل فضای مجازی پیش‌بینی شده و براساس ماده ۷ پیام‌رسان‌های اجتماعی موظف به سانسور شده‌اند و در صورت عدم سانسور مطالب مورد نظر رژیم، فعالیت آن‌ها متوقف خواهد شد. هم‌چنین دستگاه‌های پلیسی و قضایی به بهانه‌ی “جرائم علیه امنیت داخلی و خارجی” باید بتوانند “به محتویات تمامی پیام‌ها دسترسی داشته و آن‌ها را کنترل و تفتیش کنند”.

بدیهی‌ست که با توجه به مواد این طرح، هیچ‌کدام از شبکه‌‌ی اجتماعی هم‌چون اینستاگرام، توئیتر و غیره حاضر به پذیرش چنین پیش‌شرط‌هایی نخواهند بود همان‌طور که پیش از این “تلگرام” نیز حاضر به پذیرش خواست‌های رژیم نشده و فیلتر شده بود. هم‌چنین مجلس اسلامی برای این‌که استفاده کنندگان از شبکه‌های اجتماعی ممنوع شده را از زندان بترساند در ماده ۱۶ این طرح آورده است: “هر شخصی که اقدام به تولید، تکثیر، توزیع،‌ معامله و انتشار یا در دسترس قرار دادن غیرمجاز هر نوع نرم‌افزار یا ابزار رایانه‌ای الکترونیکی (نظیر وی‌پی‌ان و فیلترشکن) که امکان دسترسی به پایگاه‌های اینترنتی و پیام‌رسان‌های غیرقانونی مسدود شده را به طور مستقیم یا غیرمستقیم فراهم کند به حبس یا جزای نقدی درجه ۶ محکوم می‌گردد”.

تلاش برای محدود‌تر کردن فضای مجازی تنها به دلیل ترس رژیم از تاثیر و نقشی‌ست که فضای مجازی در شرایط  ساسی کنونی دارد و سایر دلایلی که از سوی مقامات جمهوری اسلامی مطرح می‌شود تنها حرف مفت است. شبکه‌های اجتماعی و کلا اینترنت امکانی را فراهم کرده‌اند که مردم بی‌امکان و بدون رسانه بتوانند نظرات‌شان را آزادانه و بدون سانسور بیان کنند، مکانی که امکان حتا تشکل‌یابی را در محدوده‌ای فراهم می‌کند، فضایی که می‌تواند برای سازماندهی اعتراضات مورد استفاده قرار گیرد و اخبار اعتراضات و چگونگی آن را به سرعت در اختیار همگان قرار دهد. از همین رو بود که در جریان قیام آبان ۹۸ رژیم اینترنت را برای چند روز به‌طور کامل قطع کرد. این که خامنه‌ای این همه از “ول بودن” فضای مجازی حرف می‌زند و حتا همین چند روز پیش در سالگرد مرگ خمینی جلاد باز به فضای مجازی و “ول بودن” آن طعنه زد و به‌صورتی مضحک رد صلاحیت شدن لاریجانی توسط شورای نگهبان را به “ول بودن” فضای مجازی گره زد، دقیقا به همین دلیل است. حکومتی که در تمامی این سال‌ها سعی کرد با سانسور و جهت دادن اخبار از طریق رسانه‌های خود، افکار عمومی را شکل بدهد اما با شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی این امکان را تا حدود زیادی از دست داد.

به‌ویژه بعد از “انتخابات ریاست جمهوری” و انتصاب ابراهیم رئیسی به عنوان رئیس جمهوری شکی نیست که تلاش برای محدود کردن فضای مجازی سرعت خواهد گرفت. علت آن نیز روشن است. اساسا آمدن فردی مانند رئیسی و نشستن او بر صندلی ریاست جمهوری، در حالی که در دنیا به عنوان یک جلاد و خون‌آشام شناخته شده است، بیان‌گر عمق بحرانی‌ست که جمهوری اسلامی با آن درگیر است. اما جمهوری اسلامی به‌طور واقعی راه حلی هم برای بحران ندارد و این روزها در حال دست و پا زدن، به آخرین امیدها برای بقا چنگ می‌اندازد. ریاست جمهوری یک جلاد به نام رئیسی که هنور به قدرت نرسیده از احکام زندان دستگیرشدگان قیام آبان ۹۸ در “مناظره سوم” حمایت می‌کند به معنای آخرین امید جمهوری اسلامی برای بقاست، آمدن یک “رئیس‌جمهور جلاد” که سابقه‌ی بیش از ۴۰ سال آدم‌کشی دارد، فردی که در سخنان انتخاباتی‌اش بارها از ضرورت بر سر کار آمدن یک دولت “مقتدر” (حتا برای پیش بردن برجام) سخن گفت.

اما همان‌طور که وزیر کابینه حسن روحانی به آن اعتراف کرد، جمهوری اسلامی ابزار و قدرت بستن فضای مجازی را ندارد. ممکن است مانند قیام آبان ۹۸ برای چند روز اینترنت را قطع کند اما حتا همین امکان را هم با پیشرفت‌های فنی از جمله اینترنت ماهواره‌ای که هم اکنون میلیون‌ها مشترک در سراسر جهان دارد، بزودی از دست خواهد داد. اگرچه شاید عمر جمهوری اسلامی به آن‌جا هم نرسد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۴ در فرمت پی دی اف

مضحکه انتخاباتی رژیم را فعالانه تحریم کنیم!- اعضا و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) – داخل کشور

چند روزی بیشتر به “انتخابات ” سیزدهمین دوره ریاست جمهوری (۱۴۰۰) و شوراهای شهرها باقی نمانده است. “انتخاباتی” فرمایشی و به‌کلی بی‌ربط  به منافع توده‌های مردم. درواقع انتصاباتی که هر چهار سال یک‌بار تکرار شده اما این بار با بی‌تفاوتی و تحریم گسترده‌تر توده‌های مردم روبرو شده به‌نحوی‌که کمترین علاقه‌ای به آن نشان نمی‌دهند و به‌درستی  نام مضحکه انتخاباتی بر آن گذاشته‌اند.

علیرغم سرمایه‌گذاری و هزینه‌ای که رژیم  صرف تدارک انتخابات فرمایشی خود نموده و تبلیغاتی که برای جلب مردم به راه انداخته است، اما این تلاش‌ها و تبلیغات روی ذهن مردم تأثیر نگذاشته و هیچ بخشی از توده‌های زحمتکش مردم را جلب و جذب نکرده است.

بازی‌های رسوای به‌اصطلاح رقابتی نامزدهای ریاست جمهوری در “شو” صداوسیمای رژیم نیز غیر از افزودن بر نفرت عمیق مردم از رژیم  حاکم حاصلی نداشته است. مردم از خود می‌پرسند، ما را چه به این حرف‌های صد تا یک غاز؟ این‌ها همه یک عده آدم‌های دروغ‌گو، شارلاتان، دزد و فاسد از طبقه حاکم هستند که دارای هیچ‌گونه لیاقت و قابلیتی حتی در حد یک رئیس‌جمهور نیستند. البته تا آنجا که بتوان در یک دولت دینی از جمهوری و ریاست آن سخن گفت!. همه نامزدها افرادی هستند بی‌اراده ، کارگزار چشم و گوش بسته خامنه‌ای و رژیم به‌غایت ارتجاعی جمهوری اسلامی.

مردمی که بیش از چهل سال شاهد عملکرد و سیاست‌های به‌شدت ضد مردمی رژیم بوده‌اند، دست رد به سینه خیمه‌شب‌بازی‌های انتخاباتی آن زده‌اند و دیگر حاضر نیستند سیاست‌های ارتجاعی و ضد دمکراتیک رژیم  را تحمل کنند. کارنامه سیاه و عملکرد جنایت‌کارانه چهل‌ودوساله رژیم که با دروغ و فریب، ، سرکوب و زندان و کشتار و تحمیل فقر و بیکاری و مصائب متعدد اجتماعی بر مردم همراه بوده است، اوضاع را به چنان مرحله‌ای رسانده  که عملاً اکثریت مردم رو درروی آن قرارگرفته‌اند. همه مسیرهای ارتباطی با مردم عملاً مسدود شده ، به انسداد مطلق رسیده و سیاست‌های رژیم باشکست روبرو شده است.  توده‌های زحمتکش مردم ایران در طول سال‌های حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، عملاً هیچ نقشی  در تعیین سرنوشت خود نداشته‌اند . سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی رژیم حاکم، زندگی میلیون‌ها کارگر و زحمتکش را به فقر و سیه‌روزی سوق داده و  ابتدائی ترین حقوق دموکراتیک را از آحاد وسیع مردم سلب نموده است.

کارگران و زحمتکشان ایران نه‌فقط خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی رسوای رژیم را تحریم نموده و بر آن دست رد زده‌اند، بلکه در اعتراضات و مبارزات مکرر خویش تمام نظم حاکم را به چالش کشیده‌اند.

پایگاه‌ها و مراکزی  که رژیم برای تبلیغ ” انتخابات ” در خیابان‌ها و مراکز جمعیتی بر پا نموده است، نمایشی از کسادی و کم رونقی “انتخابات” و بیشتر شبیه مراسمی است که  برای فوت‌شدگان و درگذشتگان در این یا آن محله برگزار می‌شود . فوت و فاتحه برای انتخاباتی که پیشاپیش مرده است و رژیمی که پهن کننده این بساط ننگین و رسوا است، هرروز و هر ساعت به پایان عمر خویش نزدیک‌ترمی‌شود . انجام انتخابات قلابی، رسوا و دروغین، نقطه آغاز غلتیدن درشیب تند و غیرقابل‌کنترل فروپاشی رژیم است.

نفرت عمیق از انتخابات قلابی و نمایشی و بایکوت علنی و گسترده آن در جامعه‌ای شکل‌گرفته است که حرکت‌های رادیکال توده‌ای و خیابانی از نمونه خیزش دی‌ماه سال ۹۶ و قیام آبان  ۹۸ را پشت سر دارد و اعتصابات کارگری به امری روزمره در آن  تبدیل‌شده است. نارضایتی از رژیم حاکم به نهایت خود رسیده و اراده برای سرنگونی آن محکم‌تر و فشرده‌تر شده است.

 

کارگران و زحمتکشان، اقشار فرودست، روشنفکران انقلابی، فعالین سیاسی و کارگری، جوانان، دانشجویان، عموم مردم مبارز،  زن و مرد باید همزمان با تحریم فعال “انتخابات” با جدیت وارد حوزه کار عملی شویم و در راستای تغییر و تحول بنیادی نظم موجود، خود را در واحدها و هسته‌های فعال اجتماعی سازمان‌دهی کنیم،اعتصابات را درمیان کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، دانشجویان و سایر زحمتکشان سازمان دهیم،به استقبال اعتصابات سراسری برویم ، مسیر اعتصاب عمومی سیاسی را هموارسازیم و  با قیام مسلحانه همگانی، رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی را از قدرت به زیرکشیم و حکومت شورایی خویش را مستقر سازیم.

زنده‌باد اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه همگانی

زنده‌باد انقلاب – زنده‌باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

اعضا و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) – داخل کشور

۲۲/ ۳/ ۱۴۰۰

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۴ در فرمت پی دی اف

 

کمک‌های مالی

 سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                      ۵۰ فرانک

 دانمارک

هوشنگ احمدی                             ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (مه) ۲۰۰ کرون

خروش (ژوئن) ۲۰۰ کرون

 آمریکا

بردیا ۵۰ دلار

شیکاگو ۵۰ دلار

 سوئد

زنده باد آزادی وزنده باد سوسیالیسم۲۰۰ کرون

 کانادا

رفیق قطب شمال ۳۰۰ دلار

 آلمان

رای ما سرنگونی جمهوری اسلامی ۵۰ یورو

به یاد رفیق کریم ممقانی ۲۰ یورو

 ایران

آبان ادامه دارد        یک میلیون تومان

 

فراخوان تجمع اعتراضی علیه نمایش “انتخابات” در کپنهاک

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در دانمارک ، همراه با احزاب، سازمان‌ها و نیروهای آزادیخواه، علیه نمایش “انتخابات”، اکسیونی برگزار می‌کند.

جمعه ۱۸ ژوئن ۲۰۲۱ برابر با ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ از ساعت ۱۴:۳۰ ۱۸ بعد از ظهر، مقابل لانه جاسوسی جمهوری اسلامی در کپنهاک.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در دانمارک

 

فراخوان شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست بساط نمایش انتخاباتی رژیم را با شکست روبرو کنیم

فراخوان شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

بساط نمایش انتخاباتی رژیم را با  شکست روبرو کنیم

هرچه به ۲۸ خرداد (۱۸ ژوئن)، روز برگزاری مضحکه انتخاباتی جمهوری اسلامی نزدیک تر می شویم، طبل رسوایی این خیمه شب بازی تکراری بیشتر شنیده می شود. با آشکار شدن رسوایی جمهوری اسلامی، پاسداران حکومت اسلامی از هر قماش و با هر برچسب و ادعا، زیر فشار بحران‌هایی که احاطه‌شان کرده است، خودشان علناً ورشکستگی و فرومایگی رژیم فریبکار و ستمگر و خرافات اسلامی را در ملاء عام اعلام کرده اند. برای نجات این نظم رسوا و ستمگر، دیگر هیچکدام از ترفندهای تاکنونی آنان کاربرد ندارد. دیگر فریب و خرافات مذهبی برای پاسداری از منافع استثمارگران، ستمگران، دزدها و چپاولگران نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران، کارساز نیست. دیگر صحنه‌سازی نمایش انتخاباتی با ادا و اطوارهای اصلاح‌طلبی و اصول‌گرائی، سبز و بنفش و دنبالچه‌های آن‌ها جواب نمی‌دهد. چراکه از مدت‌ها پیش بوی گند و کثافت ناجیان حاکمیت اسلامی بر روی زمین چنان آزار دهنده شده است که میلیون‌ها تن از مردم ایران به نبردی قهرمانانه برای سرنگونی این نظم گندیده و پوسیده روی آورده‌اند.

مردم آزادیخواه، نیروهای چپ و کمونیست، سازمان های انقلابی و مبارز!

در پی نزدیک شدن به نمایش خیمه شب بازی انتخاباتی، مزدوران و پادوهای جمهوری اسلامی، همانند دوره های قبل در صددند تا بساط نمایشی خود را در خارج از مرزهای ایران نیز پهن کنند. در وضعیتی که اکثریت قریب به اتفاق توده های مردم ایران با عدم شرکت در” انتخابات” و گسترش مبارزه و اعتصاب و اعتراض در کف خیابان ها راه برچیدن بساط انتخاباتی و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را برگزیده اند، در خارج از کشور نیز نباید به سفیران و مزدوران جمهوری اسلامی اجازه داد تا بساط خیمه شب بازی انتخاباتی را در درون جاسوسخانه های رژیم برپا کنند.

از این رو، شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست که برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان مبارزه می کند، همه نیروهای کمونیست و مبارز و آزادی خواه را فرا می خواند، در هر کجا که هستیم، همراه و هم صدا با کارگران، زنان، بازنشستگان، معلمان، دانشجویان، مادران خاوران، مادران ۸۸، مادران ۹۶، مادران ۹۸ و مادران و خانواده های داغدار ۱۷۶ سرنشین جان باخته هواپیمای سرنگون شده اوکراینی و هم رای با عموم توده های مردم ایران، علیه بساط خیمه شب بازی انتخاباتی رژیم در خارج از کشور نیز فعالانه شرکت کنیم.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

۱۹ خرداد ۱۴۰۰ مطابق با ۹ ژوئن ۲۰۲۱

امضاها:اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران،حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت)، هسته اقلیت

تلاش مأیوسانه خامنه‌ای، نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت  

تلاش رژیم ورشکسته و رسوای جمهوری اسلامی برای مقابله با تحریم همگانی خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی به شکست سنگینی انجامیده است.  هنوز این خیمه‌شب‌بازی فرجام نگرفته که شکست آن پیشاپیش حتی بر گرداننده عروسک‌ها نیز آشکارشده است.

سخنرانی خامنه‌ای در ۱۴ خرداد سالروز مرگ بنیان‌گذار رژیم سیاسی ارتجاعی قرون‌وسطایی دینی در ایران، از ابتدا تا انتها اعتراف به شکست و سیلی محکمی است که بر سر این خیمه‌شب‌بازی، از مردم دریافت کرده است.

گزارش‌های دستگاه‌های رنگارنگ اطلاعاتی و نظرسنجی جمهوری اسلامی جملگی حاکی است که هر چه رژیم به برگزاری خیمه‌شب‌بازی نزدیک‌تر شده است، از تعداد افرادی که تمایلی به شرکت در این نمایش مسخره دارند، کاسته شده است.

به گزارش ایسنا، بر اساس آخرین نظرسنجی ایسپا وابسته به جهاد دانشگاهی ۱۱ خرداد، درباره “میزان تمایل مردم به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰” ، تنها  ۱ / ۳۴  گفته‌اند شرکت می‌کنند.  این آمار در نظرسنجی پیشین ۲ خرداد ۳ / ۴۳  درصد اعلام‌شده بود. یعنی در فاصله ۹ روز حدود ۹ درصد کاهش‌یافته است. نظرسنجی جریان موسوم به اصلاح‌طلب، این آمار را حدود ۳۰ درصد نشان می‌دهد. این آمار حتی می‌تواند به  کمتر از ۳۰ درصد کاهش یابد. تا همین‌جا روشن است  که بین ۷۰ تا ۸۰ درصد مردم، امتناع از رأی دادن را اعلام کرده‌اند. معضلی که اکنون خامنه‌ای و رژیمش با آن رو به رو هستند، این است که این تحریم بیش از آن گسترده است که حتی با افزودن ۱۰ تا ۲۰ درصد بر آراء قلابی بتوانند از پس ضربه آن برآیند و انکارش کنند.

از همین روست که خامنه‌ای در ۱۴ خرداد، تمام سخنرانی‌اش را به مسئله تحریم اختصاص داد و تلاش کرد تا در آخرین روزها شاید بتواند اندکی از فشار این شکست بکاهد.

او در آغاز کوشید که خود را در ظاهرمخالف کسانی معرفی کند که می‌گویند دولت دینی اسلام‌گرا مشروعیتش را از رأی مردم نمی‌گیرد. لذا گفت: “اینکه دین باید حاکم شود و در این حاکمیت،‌ مردم باید حضورداشته باشند از متن اسلام برمی‌آید.” و داعش را نمونه جریاناتی ‌آورد که می‌گویند “حاکمیت دین به مردم ربطی ندارد.”

گویا همین چند روز پیش نبود که سخنگوی شورای نگهبان رسماً اعلام کرد، مشروعیت رژیم ربطی به آرای مردم ندارد و گویا جمهوری اسلامی چیزی متمایز از داعش است.  این واقعیت بر هر کسی با کمی آگاهی روشن است، در جمهوری اسلامی که استبداد و دیکتاتوری عریان حاکم است، آنچه همواره  بوده و هست انتصابات مستقیم و غیرمستقیم ولی‌فقیه است. نه هیچ‌گاه انتخاباتی به معنای مرسوم آن لااقل در همین دولت‌های پارلمانی بورژوائی، در ایران تحت حاکمیت دولت دینی  وجود داشته و نه نظر و رأی واقعی  مردم  حائز اهمیت بوده است. شورای نگهبان منصوب یک دیکتاتور مطلق‌العنان، همواره  دو یا چند مزدور و کارگزار دستگاه استبداد دینی را به مردم معرفی کرده و گفته‌ است حق شما در همین حد است که از میان این سرسپردگان دستگاه استبداد، یکی را برگزینید. این مسخره کردن انتخابات و رأی مردم است. خامنه‌ای بیهوده تلاش می‌کند جمهوری اسلامی را متمایز از داعش معرفی کند. ماهیت دولت دینی اسلامی در همه‌جا یکی است. می‌خواهد از فرقه سنی باشد یا شیعه. اگر فرقی میان داعش و جمهوری اسلامی وجود داشته باشد، در این است که داعش علنی و آشکار حکومت اسلامی را با تمام دستورالعمل‌های اسلامی و قرآنی اعمال می‌کرد، جمهوری اسلامی با هزاران دروغ، کلک و پنهان‌کاری همان شیوه‌های داعش را اعمال می‌کند.

خامنه‌ای در همین سخن‌رانی، فریبکاری  و شارلاتانیزم سران حکومت اسلامی حاکم بر ایران را به عریان‌ترین شکل آن برملا می‌کند.

توجه کنید و ببینید چه می‌گوید: “اگر حکومت ‌غیردینی باشد، اگر مردم پیرو آن‌ها نباشند مجبورند با ظلم و شلاق حاکمیت کنند. حالا حکومت اسلامی که اهل زور و شلاق نیست، نمی‌تواند بدون پشتوانه مردم ادامه پیدا کند که بحمدلله ادامه پیدا کرده و از این به بعد هم خواهد بود.”

تنها از یک آخوند شیاد پاسدار دولت دینی و اسلام ناب محمدی ساخته است که در دو جمله این‌همه دروغ در برابر مردم ایران و جهان بگوید: اول این‌که اگر حکومت غیردینی باشد، با ظلم و شلاق حکومت می‌کند. دوم این‌که حکومت اسلامی که مردم ایران را به بند کشیده اهل زور و شلاق نیست و سوم این‌که از حمایت مردم برخوردار بوده و از این به بعد هم خواهد بود.

با چه عنوانی جز شیاد از این آدم می‌توان نام برد؟ آیا در ایران امروز می‌توان به‌جز یک‌مشت از سرمایه‌داران، دزدان، غارتگران، جلادان و سرکوبگران نظامی، پلیسی، امنیتی و یک‌مشت آخوند انگل، کسی را یافت که از ستمگری این حکومت اسلامی ظالم و ستمگر جانش به لب نرسیده باشد؟ آیا خانواده‌ای را می‌توان  یافت که ظلم و شلاق و ستم بی‌انتهای این رژیم را نچشیده باشد؟ آیا خانواده‌ای را می‌توان سراغ گرفت که این رژیم حداقل یک نفر از این خانواده یا اقوام آن‌ها را نکشته یا به زندان نیانداخته و شلاق عدل الهی را نچشیده باشد؟

تمام موجودیت جمهوری اسلامی از همان آغاز با ظلم و زور و شلاق همراه بوده است. بعید است پس از آغامحمدخان قاجار بتوان حکومتی را در ایران نمونه آورد که  به‌اندازه دولت دینی جمهوری اسلامی، ظالم و ستمگر باشد، مردم را به قتل رسانده یا باعث کشتار آن‌ها شده باشد، این‌همه انسان را اعدام کرده باشد و این‌همه مردم را شکنجه‌ کرده  و به بند کشیده باشد.

دلیل آن‌هم پوشیده نیست. وحشی‌گری، کشتار، شکنجه، زندان و انواع سرکوب‌های بی‌رحمانه در ذات و ماهیت دولت دینی اسلامی است. تفاوتی هم نمی‌کند، داعش باشد یا جمهوری اسلامی، طالبان باشد یا دولت عربستان سعودی. همین شیاد خودش از اول موجودیت جمهوری اسلامی در کشتار هزاران انسان  نقش داشته است. خامنه‌ای بود که در آبان ماه سال ۹۸ دستور سرکوب و کشتار مردم را صادر کرد که در جریان آن هزاران تن کشته و زخمی شدند و هزاران تن زیر شکنجه به بند کشیده شدند. تمام منصوبین و کارگزاران او نیز همواره یک‌مشت جلاد و آدمکش بوده‌اند. نگاه کنید و ببینید همین رئیسی، سوگلی‌ جدیدش در خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی اخیر، از جلادان و جنایتکاران شهره‌ای است که مستقیماً در کشتار چندین هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷ نقش داشته است.

خامنه‌ای تصور می‌کند که تاریخ و شعور مردم ایران در چهار دهه پیش متوقف‌ شده است و به روی خودش نمی‌آورد که مردم  ایران از دولت دینی در کلیت آن نفرت دارند و نه‌فقط خواهان تحریم، بلکه برانداختن آن هستند. او  به خدا، پیغمبر و اسلام متوسل می‌شود تا گویا لااقل دین‌باوران را قانع کند که دین‌باوری یعنی باور به حکومت اسلامی، تبعیت از حکومت اسلامی و شرکت در خیمه‌شب‌بازی‌های آن.

او می‌گوید: “حاکمیت دین را قرآن به‌طور روشن مطرح کرده است. اگر کسی این را منکر شود درست در قرآن تدبیر نکرده است.” “بر اساس آیات قرآن مجید و احادیث و سنت پیامبر، اگر کسی به اسلام اعتقاد داشته باشد باید به حاکمیت اسلام هم معتقد باشد.” شرکت در انتخابات «فریضه دینی» و “عدم شرکت گناه کبیره” است و خزعبلات دیگری از این‌دست.

شاید برای تعداد اندکی روستایی در عقب‌مانده‌ترین مناطق ایران گوش شنوایی برای شنیدن این اراجیف وجود داشته باشد، اما برای ده‌ها میلیون تن از مردم ایران که دیگر به دین و مذهب باور ندارند، یا اگر دین باوراند، آگاه شده‌اند که دین، امر شخصی آن‌هاست و ربطی به دولت دینی و حکومت اسلامی ندارد،  حرف‌های خامنه‌ای جز یک‌مشت یاوه‌سرائی نیست.

بخش دیگری از صحبت‌های او خطاب به برخی گروه‌های رقیب بود که گرچه رسماً خیمه‌شب‌بازی را تحریم نکرده‌اند اما فراخوان مستقیمی هم تاکنون برای شرکت در به‌اصطلاح انتخابات نداده‌اند. از همین روست که در این سخنرانی مدام از خمینی شیاد و جنایتکار کد می‌آورد که بت تمام جناح‌ها و گروه‌های طرفدار جمهوری اسلامی است. وی می‌گوید: “امام انتخابات را «فریضه دینی» می‌دانستند و در وصیت‌نامه خود می‌گویند «عدم حضور در انتخابات در برخی مقاطع چه‌بسا گناهی در رأس گناهان کبیره باشد» و «کوتاهی در مشارکت، پیامدهای دنیوی و حتی تا نسل‌های بعد داشته باشد که مستلزم بازخواست الهی است».

برای اعمال فشار به همین‌هاست که می‌گوید: “برخی به بهانه واهی می‌خواهند وظیفه مشارکت در انتخابات را کنار بگذارند که این عمل به خواست دشمنان ملت ایران است.”

اگر خطابش به مردم نیز بوده باشد،  مردم ایران  هزاران بار در خیابان‌ها شعار داده‌اند، “دشمن ما همین‌جاست”.

او در ادامه سخنرانی‌اش به این نتیجه می‌رسد که اگر حکومت اسلامی باقی بماند، احتمال این هست که بساط خیمه‌شب‌بازی‌های انتخاباتی را به‌کلی برچیند تا دیگر شاهد رسوایی بیشتری  نباشد. لذا می‌گوید: “درباره مردمسالاری که انتخابات را مظهر مردمسالاری دینی می‌دانست امام؛ حالا چطور اعمال شود، در زمان‌های مختلف متفاوت است. امروز از طریق انتخابات است. انسان‌ها آزاد هستند که انتخاب کنند. این جزو مسلمات اسلام است. ممکن است روزی برسد که نظر مردم به طریق دیگری تأمین بشود.”

خامنه‌ای در این سخنرانی گرچه از یک‌طرف برخی گروه‌های رقیب به‌ویژه گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلب را برای رأی ندادن تهدید کرد، اما تلاش نمود، افراد وابسته به جناح به‌اصطلاح اصول‌گرا را که صلاحیتشان رد شده است، دلداری بدهد تا حمایتشان را مجدداً به دست آورد.

او ادامه داد: “در جریان عدم احراز صلاحیت به برخی کسانی که احراز صلاحیت نشدند جفا و ظلم شد. نسبت‌هایی داده شد یا به خودشان یا خانواده‌شان که واقعیت نداشت. خانواده‌های محترم و عفیف که مواجه با چنین نسبت‌هایی شدند. گزارش‌های خلافی بود که بعد هم مشخص شد که خلاف است. ولی در فضای مجازی پخش شد. اینکه می‌گویم فضای مجازی رهاست همین است. حفظ آبروی افراد جزء بالاترین وظایف است. مطالبه من از دستگاه‌ها این است که جبران کنند. مواردی درباره خانواده و فرزند کسی داده‌شده که بعد معلوم شده که غلط است. این را جبران کنند.”

برخی تصور کردند که وی به شورای نگهبان دستور داده است که صلاحیت تعداد دیگری از خدمتگزاران رژیم را تائید کند، اما شورای نگهبان که می‌دانست اصل ماجرا چیست، و پشت تصمیمات آن ها نظر شخص خامنه‌ای است، با صدور اطلاعیه‌ای هر گونه خطا از جانب خود را رد کرد و آن را حواله داد به رسانه‌ها. اما به رغم تلاش خامنه‌ای برای ترمیم شکاف‌ها، در هر حال، شکاف و اختلاف به‌جای خود باقی است و خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی رژیم به‌وضوح این واقعیت را نیز آشکار کرد که توأم با تلاش و مبارزه مردم ایران برای برچیدن بساط جمهوری اسلامی که تحریم فعال یکی دیگر از نشانه‌های آن است، تضادهای درونی طبقه حاکم نیز تشدید و شکاف میان باندهای سیاسی آن عمیق‌تر شده است. این واقعیت نه‌فقط  نتیجه تلاش حامنه‌ای برای تمرکز بیشتر در دستگاه دولتی، بلکه بازتاب بحران سیاسی همه‌جانبه‌ای است که جمهوری اسلامی با آن روبه‌رو شده است.

تلاش‌های خامنه‌ای برای غلبه بر بحران ‌های متعددی که با آن‌ها مواجه است، نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت. کارگران و زحمتکشان و عموم توده‌های ستمدیده مردم ایران دیگر هیچ‌گونه سر سازشی با رژیم ستمگر و ارتجاعی جمهوری اسلامی ندارند. مصممانه به پا خاسته‌اند و نه‌فقط امتناع از شرکت در این خیمه‌شب‌بازی را اعلام کرده‌اند، بلکه به مبارزه خود برای برچیدن بساط تمام این خیمه‌شب‌بازی‌ها و سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق برپائی اعتصابات توده‌ای گسترده، برپائی اعتصاب عمومی و سرتاسری سیاسی و قیام مسلحانه ادامه خواهند داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۳ در فرمت پی دی اف

بن‌بست کنونی هفت‌تپه‌ را با اتحاد و مبارزه مستقل و متشکل باید درهم شکست

وضعیت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و کارگران این شرکت، وارد مرحله بسیار حساسی شده است. بعد از اعلام خلع‌ید از مالک خصوصی این شرکت، کارشکنی‌ها و مشکل‌تراشی‌های گوناگونی در شرکت آغازشده و انواع فشارها ازجمله فشار مالی علیه کارگران تشدید شده است. همه‌چیز، از پرداخت دستمزدها گرفته تا میزان کاشت و داشت و برداشت نیشکر و آینده تولید در این شرکت، در حالت ابهام و بلاتکلیفی فرورفته است. قطع آب یا کاهش حق‌آبه شرکت، مزارع نیشکر را در معرض نابودی قرار داده است. روشن است که در فقدان محصول نیشکر، فعالیت سایر بخش‌ها به‌ویژه کارخانه نیشکر هفت‌تپه نیز دچار مشکلات جدی می‌شوند. ادامه این اوضاع که منشأ آن اراده‌ی کارفرمای خلع‌ید شده و حامیان دولتی اوست، گردش کار و تولید و درنتیجه آینده شغلی همه‌ی کارگران هفت‌تپه را به‌طورجدی به خطر انداخته است.

در اعتراض به این وضعیت، صدها کارگر هفت‌تپه از روز سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰ دست به اعتصاب و تجمع زده‌اند. کارگران خواهان پرداخت دستمزدهای معوقه و تأمین حق‌آبه برای مزارع نیشکر هستند. باوجودآنکه بیش از دو ماه و نیم از سال ۱۴۰۰ گذشته، اما ریالی بابت دستمزد به کارگران پرداخت‌نشده است. علی‌رغم خلع‌ید از اسدبیگی اما کماکان گروه مدیریتی وی سکان اداره امور شرکت نیشکر هفت‌تپه را در دست دارند که فشار مالی و تهدید و توطئه علیه کارگران و فعالان کارگری را تشدید کرده‌اند. امور مالی شرکت به کارگرانی که خواهان پرداخت دستمزدهای عقب‌افتاده خود شده‌اند درنهایت وقاحت اعلام نموده ، دستمزد پرداخت نمی‌شود و کارگران را به “نمایندگان مجلس” و “دولت” حواله داده است. در سومین روز اعتصاب و تجمع کارگران(۱۳ خرداد) رئیس پاسگاه هفت‌تپه با تیراندازی هوایی سعی کرد کارگران را مرعوب و آن‌ها را متفرق سازد. اما کارگران هفت‌تپه که بیش از دو ماه مزد نگرفته و وضعیت پر ابهام شرکت، آنان را به‌شدت نگران ساخته است به اعتصاب و تجمع ادامه داده و روز یکشنبه ۱۶ خرداد وارد ششمین روز اعتصاب خود شده‌اند.

کارگران هفت‌تپه پیش‌ازاین و با توجه به کاهش بارندگی، به‌کرات ضرورت تأمین آب برای کشت نیشکر را تذکر داده بودند. زمستان هرسال، به‌طورمعمول، رایزنی با سازمان‌های دولتی و تأمین حق‌آبه شرکت نیشکر هفت‌تپه حل‌وفصل می‌شد. اما تعلل عامدانه کارفرمای قبلی در این مورد، آینده کشت نیشکر را به خطر افکنده است. کارگران هفت‌تپه بارها کارشکنی‌های کارفرما و حتی “فاجعه” نابودی محصول نیشکر را هشدار داده بودند و از ضرورت تعبیه و تعمیر پمپ‌ها و لایروبی مسیرهای آب سخن گفته بودند، اما کارفرما و عمال وی به این هشدارها توجهی نکردند. پنج سال است مسیرهای آب لایروبی نشده و پمپ‌هایی که آب زهکش شده را به کانال‌های آبیاری تزریق می‌کنند تعمیر نشده‌اند. به‌رغم جاری بودن چهار رودخانه بزرگ دز، کرخه، کارون و اروند در خوزستان، اما هفت‌تپه از تشنگی دارد هلاک می‌شود. تعلل در تعیین تکلیف قطعی تملک شرکت، بی‌تدبیری و امتناع عامدانه دارو دسته اسد بیگی از انجام اقدامات لازم برای تأمین آب، اکنون زندگی و معاش ۵ هزار کارگر و خانواده آن‌ها را در یک‌قدمی نابودی و تباهی قرار داده است.

مطابق خبرهای موثق انتشاریافته توسط کارگران پیشرو هفت‌تپه، درست از فردای اعلام حکم خلع‌ید از  امید اسد بیگی مالک خصوصی شرکت نیشکر هفت‌تپه ” آب را بر مزارع نیشکر کارخانه بستند” و حق‌آبه، به حدود نصف و کمتر تقلیل یافته و کارشکنی‌ها و مشکل‌آفرینی‌ها تشدید شده است. انبارهای کارخانه به‌تدریج خالی ، شکرها غارت و بسیاری از ادوات و تجهیزات و ماشین‌آلات ضروری از کارخانه خارج‌شده است.

هم‌زمان با این اقدامات، ایجاد فضای ارعاب و تشنج‌، تشدید فشار و اقدامات و تهدیدات فیزیکی و حتی جانی علیه فعالان کارگری در سکوت کامل رسانه‌ها و دستگاه قضایی در شرف انجام است. درحالی‌که با تلاش و مبارزه پیگیر کارگران رقم ۲۰۰میلیارد تومان از دارائی‌های اسدبیگی برای پرداخت حقوق کارگران و بازنشستگان شرکت آزاد شد، اما این پول عملاً و به‌طور عمده در بخش‌های غیر لازم هزینه شد و بیش از دو ماه است که دستمزد کارگران پرداخت‌نشده است. بدون حمایت‌های آشکار و نهان دستگاه دولتی از اسد بیگی مالک پیشین کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، مدیریت کنونی شرکت نمی‌توانست این‌گونه عمل کند ، به ۵ هزار کارگر و هزاران عضو خانواده آن‌ها گرسنگی بدهد و یک اضطراب دائمی و شبانه‌روزی را بر آن‌ها تحمیل کند. دولت که از روی اجبار و تحت‌فشار و مبارزه طولانی‌مدت کارگران به لغو خصوصی‌سازی کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه تن داد، اکنون به انتقام‌جویی از کارگران روی آورده است. بسیاری از مقامات دولتی استان حامی اسدبیگی، برای آنکه نشان دهند خلع‌ید از کارفرمای بخش خصوصی در هفت‌تپه، کار اشتباهی بوده و منجر به بد‌تر شدن وضعیت کارگران هفت‌تپه شده است، با مالک پیشین شرکت در همه‌ی  زمینه‌ها به‌ویژه در قطع یا کاهش حق‌آبه همراهی می‌کنند. تمام فضای هفت‌تپه و تحرکات عوامل اسدبیگی و مدیریت درمیان کارگران به نحوی سازمان داده‌شده و به سمتی هدایت می‌شود که کارگران مستأصل شوند و از خلع‌ید از اسد بیگی اظهار پشیمانی کنند. اما کارگران هفت‌تپه هوشیار و محکم در مقابل تمام این تلاش‌ها و تشبثات ایستاده‌اند و نقشه‌های شوم اما خیال‌پردازانه اسدبیگی و حامیان وی و تمام زخم دیدگان خلع‌ید از بخش خصوصی و تداوم مبارزه در هفت‌تپه را نقش بر آب خواهند کرد .

دولت اگرچه در عمل، واگذاری کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه به بخش خصوصی را پذیرفته و در رسانه‌های رسمی خلع‌ید از اسد بیگی و رستمی را اعلام نموده است، اما عامدانه در سروسامان دادن وضعیت شرکت این دست و آن دست می‌کند و بیش از آنکه در فکر نهایی کردن سریع‌تر وضعیت این شرکت و استقرار مدیریت دولتی باشد، عجالتاً سرگرم استفاده تبلیغاتی از آن است.  درهمین حال، جناح خامنه‌ای و شخص ابراهیم رئیسی از جنایتکاران بزرگ واصلی کشتارهای دهه شصت، هفت‌تپه را به ابزار تبلیغات انتخاباتی خود بدل کرده‌اند. ابراهیم رئیسی در تیزرهای تبلیغات انتخاباتی خود، مدام از کارگران هفت‌تپه نام می‌برد، از “تاراج دادن اموال عمومی” در هفت‌تپه و از اینکه باید به این مسئله رسیدگی شود سخن می‌گوید، اما هیچ اقدامی به سود کارگران و در راستای سروسامان گرفتن کشت و تولید و برآورده شدن خواست‌های کارگران انجام نمی‌دهد. رئیسی، رئیس قوه قضایی از کارگر هفت‌تپه و رسیدگی به هفت‌تپه دم می‌زند، درحالی‌که دستگاه تحت امر وی صدها پرونده علیه کارگران هفت‌تپه تشکیل داده است. رئیسی در حالی از کارگر هفت‌تپه سخن می‌گوید که دستگاه سرکوب تحت رهبری وی، فرزانه زیلابی وکیل و حامی کارگران هفت‌تپه را که همیشه در مورد آخرین خبرهای مربوط به کارگران هفت‌تپه اطلاع‌رسانی می‌کرد، به شش ماه ممنوعیت از کار وکالت محکوم نموده است. درحالی‌که زندگی و معاش ۵ هزار کارگر درحال نابودی است و با هریک روز تأخیر در رسیدگی به مشکلات هفت‌تپه و کارگران آن ازجمله تأمین آب برای کشت مزارع نیشکر، “فاجعه” ای که گروه مدیریت اسدبیگی و حامیان دولتی وی برای کارگران هفت‌تپه رقم‌زده‌اند، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، رئیس قوه قضایی تنها درصدد بهره‌برداری تبلیغاتی و در فکر جلب و جمع آراء است و در همین رابطه سعی کرده است با ایجاد گروه‌ها و کانال‌های ستادی و رسانه‌ای و سوءاستفاده از برخی کارگران هفت‌تپه، آرای بیشتری کسب کند. نشست رسانه‌ای از طرف ستاد انتخاباتی رئیسی با حضور برخی نمایندگان مجلس و چند تن از کارگران هفت‌تپه، ازجمله این اقدامات بوده است.

نیازی به توضیح نیست که حضور در این ستادها و بازی در بساط جناح‌های حکومتی و دشمنان طبقه کارگر، با هر دلیل و بهانه‌ای، اقدامی به‌کلی مذموم و اشتباه و زیان‌بار و غیرقابل‌توجیه است. هرگونه اشتباه و لغزشی ازاین‌دست می‌تواند عواقب مخربی به‌بارآورد و نفاق و دودستگی در صفوف کارگران که از آرزوهای دیرین کارفرمای هفت‌تپه و حامیان دولتی او بوده است را در پی داشته باشد. چنین اقداماتی به‌کلی مغایر منافع و استقلال مبارزات کارگران هفت‌تپه است و باید محکوم شود. اطلاعیه به‌موقع و هشدار گونه سندیکای مبارز کارگران نیشکر هفت‌تپه با عنوان” انتخابات ریاست جمهوری و صندوق رأی ربطی به ما ندارد” که سیزده خرداد انتشار یافت، به‌درستی و مثل همیشه بر استقلال طبقاتی و مبارزه مستقل کارگران تأکید نمود و تحرکات مذبوحانه جناح رئیسی برای فریب کارگران را افشا کرد. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، هرگونه توهم نسبت به افراد و جناح‌های حکومتی را هشدار داد و تصریح نمود حقوق کارگران با اتحاد و مبارزه و سازمان‌دهی مستقل کارگران به دست خواهد آمد. سندیکا در اطلاعیه خود نوشت”  ما در اولین روز اعلام کردیم و براین امر پای می‌فشاریم که حق گرفتنی است و این حق با اتحاد، همبستگی  و سازمان‌دهی کارگری و خارج از مناسبات مدافعان رنگارنگ نظام سرمایه‌داری به دست خواهد آمد.

صندوق رأی و انتخابات هیچ ربطی به منافع ما کارگران ندارد. ما از هیچ شخص و سازمان و رئیسی! دستور نگرفته و در رکاب هیچ جریانی نبوده و نیستیم…ما ستاد انتخاباتی هیچ شخصی نبوده و نیستیم و این حق ماست و از این حق خود دفاع می‌کنیم.”

پوشیده نیست که راه‌حل مشکلات و معضلات کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، بازی در بساط جناح‌های حکومتی و توهم نسبت به این یا آن فرد و جناح نیست. راه‌حل همان است که خلع‌ید از اسدبیگی را به ارمغان آورد و بر دولت تحمیل کرد. همه‌ی کارگران می‌دانند که سیاست دولت و خواست دولت خلع‌ید از بخش خصوصی در هفت‌تپه نبود. تمام اجزای دستگاه دولتی تا آخرین لحظه حامی اسدبیگی بودند و از ابقای وی حمایت کردند. اگر که دولت سرانجام به خلع‌ید از وی تن داد، تنها به خاطر مبارزات مستقل و مستمر و اتحاد کم‌نظیر کارگران بر سرِ این خواست بود. بقیه ماجرای  هفت‌تپه و آینده آن نیز جدا از گذشته آن نخواهد بود. تنها با اتحاد و مبارزه مستقل و متشکل می‌توان طبقه حاکم را عقب راند و به پذیرش مطالبات کارگران وادار کرد.

دولت باید تمام خسارت‌های واردشده به کارگران و کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه ناشی از اجرای سیاست‌های خود را تقبل و آن را جبران کند. دولت موظف است در اسرع وقت و در گام نخست حق‌آبه کشت نیشکر را که موجب نگرانی شدید عموم کارگران هفت‌تپه است، تأمین کند. دولت وظیفه دارد تمام دستمزدها و مطالبات معوقه کارگران را به‌فوریت به پردازد ، با مدیریت سرسپرده اسدبیگی تعیین تکلیف کند، اسماعیل بخشی و سایر کارگران اخراجی را به سرکار بازگرداند.اگر که گروه مدیریتی اسد بیگی هنوز کشت و صنعت هفت‌تپه را اداره می‌کند، اگر درآمد حاصل از فروش محصولات و اجاره دادن زمین و امثال آن به جیب اسد بیگی سرازیر می‌شود، پس موظف است بدون فوت وقت دستمزدهای معوقه کارگران را نیز به پردازد. مستقل از هرگونه اختلافی که ممکن است بر سر اداره کشت و صنعت هفت‌تپه میان دولت و گروه مدیریت اسد بیگی وجود داشته باشد، دستمزدهای عقب‌افتاده فروردین و اردیبهشت کارگران فوراً باید پرداخت و حق‌آبه این شرکت سریعاً بایستی تأمین شود.

به گفته اسماعیل بخشی و دیگر کارگران آگاه و پیشرو هفت‌تپه، کارگران این شرکت برای تأمین آب و نجات مزارع نیشکر، کارگروه‌هایی تشکیل داده‌اند تا با لایروبی کانال‌های آب و تعمیر پمپ‌ها و هدایت آب‌های زهکش شده و حوضچه‌های آبگیر، به کانال‌های آبیاری مزارع نیشکر، تا جایی که ممکن است مشکل کمبود آب را تعدیل کنند. تردید نداشته باشیم که مدیریت هفت‌تپه و دولت حامی آن، از کارشکنی و مانع‌تراشی در برابر کارگران و خواست‌هایشان دست‌بردار نیستند. بنابراین موضوع بسیار مهم و حیاتی در لحظه فعلی، اتحاد و مبارزه مستقل کارگران است. تنها با اتحاد و مبارزه مستقل و متشکل می‌توان هفت‌تپه را از بن‌بستی که گرفتارش ساخته‌اند نجات داد و آن را به نفع کارگران درهم شکست.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۳ در فرمت پی دی اف

هیچ معلمی نباید زیر خط فقر حقوق بگیرد

سال تحصیلی جاری در حالی در خردادماه به آخرین ایستگاه خود رسید که تجمعات اعتراضی و روزانه معلمان تا آخرین روزها و بدون انقطاع ادامه یافت. در هفته‌ای که گذشت در شهرهای مختلف، بویژه در برابر مجلس اسلامی در تهران، معلمان مدارس غیرانتفاعی، خرید خدمتی، معلمان تازه استخدام شده و کارنامه سبزها دست به تجمع زدند. تجمعات گوناگون و روزافزون معلمان نتیجه مستقیم سیاست جمهوری اسلامی در خصوصی‌سازی آموزش و پرورش و کاهش سالانه سهم آموزش و پرورش از بودجه است. شرایط کاری و دستمزدهای معلمان “خرید خدمت” و مدارس “غیرانتفاعی” یکی از نتایج شاخص همین سیاست حکومت است، معلمانی که توسط صاحبان سرمایه و با حمایت دولت سرمایه‌دار به شدت مورد استثمار قرار می‌گیرند.

اگرچه حقوق معلمان رسمی شاغل و بازنشسته نیز بسیار ناچیز است و خواستار اجرای درست رتبه‌بندی معلمان براساس نظر معلمان و با مشارکت آن‌ها و نیز همسان‌سازی مداوم حقوق معلمان شاغل و بازنشسته متناسب با دیگر کارمندان دولت هستند، و جدا از وضعیت معلمان حق‌التدریسی و پیمانی که باز وضعیت حقوقی‌شان بسیار بدتر از معلمان رسمی است، و باز جدا از معلمان تازه استخدام شده که تقریبا حقوقی برابر با حداقل دستمزد کارگران می‌گیرند و به نحوه رتبه‌بندی کنونی شدیدا معترض هستند، معلمان خرید خدمت و مدارس “غیرانتفاعی” نسبت به سایر معلمان از شرایط کاری بدتر با دستمزدهایی بسیار کمتر از همان حداقل دستمزد کارگری برخوردار هستند.

معلمان خرید خدمت و معلمان مدارس “غیرانتفاعی” در یک موضوع مهم مشترک هستند و آن استثمار توسط سرمایه‌داران بخش خصوصی است.

به‌کارگیری “معلمان خرید خدمت” از سال ۹۳ و براساس قانونی که به وزارت آموزش و پروش اجازه می‌داد تا “به منظور پوشش کامل تحصیلی دانش‌آموزان لازم‌التعلیم، در مناطقی که ظرفیت کافی در مدارس دولتی وجود ندارد نسبت به خرید خدمات آموزشی اقدام کند”، در دستور کار وزارت آموزش و پرورش قرار گرفت. این طرح که در ابتدا در مناطق محروم توسط وزارت آموزش و پرورش به اجرا درآمد بعد از گذشت تنها چند سال اکنون در ۲۲ استان کشور در حال اجراست. هم‌چنین آمارهای متفاوتی از تعداد معلمان خرید خدمت که البته هر سال بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود ارائه شده است، از ۲۱ هزار و ۷۰۰ معلم براساس گزارش روزنامه همشهری تا ۵۰ هزار نفر براساس سخنان حاجی بابایی وزیر اسبق آموزش و پرورش و نماینده کنونی مجلس اسلامی(خبرگزاری تسنیم).

براساس این طرح شرکت‌های پیمانکاری به عنوان واسطه وارد عمل می‌شوند و به اصطلاح این معلمان را به آموزش و پرورش اجاره می‌دهند. در ازای آن این شرکت‌ها مبلغی از آموزش و پرورش بابت “خرید خدمات آموزشی” دریافت می‌کنند که از آن مبلغ مقدار کمی را به معلم خرید خدمت پرداخته و بقیه را به جیب می‌زنند. معلمانی که به عنوان معلم خرید خدمت مشغول به کار هستند و آموزش و پرورش به آن‌ها نیاز دارد اما به دلیل آن‌که جمهوری اسلامی حاضر به هزینه کردن نیست، از طریق شرکت‌های پیمانکاری با قیمتی بسیار پایین‌تر این کار را پیش می‌برد. اکثر این معلمان که دارای مدارک کارشناسی و حتا کارشناسی ارشد هستند در ازای کار خود دستمزدی کمتر از یک میلیون تومان دریافت می‌کنند و گاه حتا به ۵۰۰ هزار تومان نیز نمی‌رسد. کافی‌ست تا دستمزد این کارگران فکری را با هم‌قطاران‌شان در کشورهای اروپایی مقایسه کنیم تا دریابیم چگونه جمهوری اسلامی با همدستی سرمایه‌داران این کارگران را استثمار می‌کنند، کارگرانی که دستمزدشان روزانه به طور متوسط حدود یک یورو است، یعنی ارزان‌ترین کارگران فکری نه فقط در ایران بلکه در جهان. اما این تنها مشکل آن‌ها نیست. بیمه‌ای که پیمانکار برای آن‌ها پرداخت می‌کند تنها براساس روزها و ساعات کار آن‌هاست و دستمزد‌شان گاه تا یک سال به تاخیر می‌افتد. یکی دیگر از مشکلات این گروه از معلمان عدم امنیت شغلی است. برای نمونه اگر یک معلم خرید خدمتی باردار باشد دیگر قراردادی با او بسته نمی‌شود. این معضل برای معلمانی که سن‌شان بالا می‌رود و یا معلمانی که بچه‌های خردسال دارند نیز به شکل دیگری وجود دارد.

اگرچه در پی اعتراضات متعدد معلمان خرید خدمتی، وزیر کابینه روحانی گفت “۲۴ ساعت تدریس نیروهای خرید خدمت تمام وقت تلقی شده و باید حقوق کامل طبق قانون کار دریافت کنند”، اما همه می‌دانند که این سخنان شعاری بیش نیست و سیاست جمهوری اسلامی بر گسترش بخش خصوصی و کاهش هزینه‌های دولتی در آموزش و پرورش است، بویژه آن که بحران مالی دولت بر سرعت پیشبرد این سیاست افزوده است. سیاستی که نتیجه‌ی آن چیزی‌ست که امروز همگی شاهد آن هستیم. برای نمونه به‌ اعتراف حاجی بابایی وزیر اسبق آموزش و پرورش سهم آموزش و پرورش از بودجه در طی سال‌های ۹۱ تا ۹۷ حدود ۴ درصد کاهش یافته است و این در حالی‌ست که در آن سال‌ها هم بودجه با توجه به میزان تورم آب رفته است و هم با توجه به جمعیت کشور حتا حفظ همان کیفیت سابق آموزشی مستلزم افزایش سهم آموزش و پرورش در بودجه بوده است.

سپردن آموزش و پرورش به سرمایه‌داران و پیمانکاران، جدا از کاهش هزینه‌های دولت، منافع دیگری نیز برای جمهوری اسلامی دارد و آن این‌که مانعی در مسیر اتحاد و مبارزه معلمان و تشکل‌یابی آن‌ها ایجاد می‌کند. به ویژه آن ‌که معلمان از جمله پیشروترین گروه‌های اجتماعی در اعتراضات سال‌های اخیر بودند و در همین راستا نیز بارها مورد تهاجم نیروهای امنیتی و انتظامی قرار گرفته و تعدادی از آن‌ها طعم اخراج و زندان را چشیده‌اند. همگی می‌دانیم که اخراج معلمانی که به صورت خرید خدماتی کار می‌کنند بسیار سهل‌تر و آسان‌تر از معلمانی است که به استخدام آموزش و پرورش درآمده‌اند.

وضعیت معلمان مدارس “غیرانتفاعی” نیز کم و بیش شبیه معلمان “خرید خدمتی” است با این تفاوت که تعداد این معلمان هم اکنون به ۲۰۰ هزار نفر می‌رسد و در ۱۶ هزار و ۷۰۰ مدرسه غیردولتی با یک میلیون و ۶۷۰ هزار دانش‌آموز که ۱۲ درصد از کل دانش‌آموزان (براساس آمارهای سال ۹۸) را شامل می‌شود، مشغول تدریس هستند. جدا از تعداد معدودی مدارس “غیر انتفاعی” که پرداخت‌های بالایی به معلمان خود دارند و به مدارس “لاکچری” معروف بوده و مختص به فرزندان ثروتمندان و مقامات دولتی هستند، در سایر مدارس غیرانتفاعی دستمزد معلمان تفاوت چندانی با معلمان خرید خدماتی ندارد.

در این مدارس نیز معلمان با مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد اغلب با دستمزدهای زیر یک میلیون تومان مشغول تدریس هستند. یکی از آن‌ها که دارای مدرک کارشناسی ارشد ریاضی است به گزارشگر یکی از رسانه‌های داخل (عصر ایران) می‌گوید که دستمزد او تنها ۵۰۰ هزار تومان است. معلم دیگری ۷۵۰ هزار تومان و دیگری با ۸ سال سابقه یک میلیون و پانصد هزار تومان دستمزد می‌گیرد. این را هم در نظر داشته باشیم که این معلمان حتا در صورت کار تمام وقت تنها بین ۸ تا ۹ ماه دستمزد می‌گیرند و در تعطیلات تابستانی دستمزدی دریافت نمی‌کنند!! یکی از این معلمان توضیح می‌دهد که به غیر از مدرسه غیرانتفاعی در سه آموزشگاه تدریس می‌کند و در کلاس‌های خصوصی شبانه نیز درس می‌دهد تا در مجموع اندازه‌ی یک کارگر ساده درآمد داشته باشد.

در گزارش خبرگزاری دولتی ایلنا نیز به نقل از یکی از این معلمان آمده است: “بیمه نداریم، حقوق‌مان ساعتی و حدود یک میلیون تومان است و در دوران کرونا در بسیاری از مدارس، عدم نیاز ازِ ما را اعلام کرده‌اند”. این معلمان نیز مانند معلمان خرید خدماتی با مشکل بیمه روبرو هستند و تنها در ازای ساعات کارشان بیمه پرداخت می‌شود. آن‌ها هم‌چنین از مزایای معلمان رسمی هم‌چون پاداش پایان خدمت، صندوق ذخیره، وام مسکن، بن خرید کالا و غیره نیز به دلیل آن‌که وزارت آموزش و پرورش هیچ مسئولیتی در برابر آن‌ها حس نمی‌کند، محروم هستند.

در حالی که سال ۹۸ بودجه کل وزارت آموزش و پرورش ۵۶ هزار میلیارد تومان بود، گردش مالی (شهریه مدارس) غیرانتفاعی بالای ده هزار میلیارد تومان یعنی حدود ۱۸ درصد کل بودجه آموزش و پرورش بود. به عبارت دیگر وجود مدارس غیرانتفاعی و باز گذاشتن دست سرمایه‌داران در این بخش باعث شد تا بخش بزرگی از هزینه‌های مربوط به آموزش و پرورش توسط والدین تامین شود.

معلمان مدارس غیرانتفاعی از نظر امنیت شغلی نیز وضعیت مشابه‌ای با معلمان خرید خدمت دارند و در مواردی هم چون بارداری، داشتن فرزند خردسال و بالا بودن سن در خطر از دست دادن کار هستند. جدا از آن والدین دانش‌آموزان مدارس غیرانتفاعی از آن‌جا که برای تحصیل فرزند خود پول خرج می‌کنند و از وضعیت شغلی و مالی بهتری نسبت به والدین کودکانی که در مدارس دولتی تحصیل می‌کنند برخوردارند، توقع و انتظارات بیشتری نیز از معلمان مدارس غیرانتفاعی دارند و به این دلیل فشار کاری بر این معلمان بیشتر از معلمان رسمی است و استرس آن‌ها را در محیط کار افزایش می‌دهد.این در حالی‌ست که از میزان شهریه‌ای که والدین دانش‌آموزان پرداخت می‌کنند “به‌طور متوسط تنها ۳ درصد” آن به عنوان دستمزد به معلمان پرداخت می‌شود، اما با این وجود بار آموزش کودکان تماما بر دوش آن‌هاست.

یکی از معضلات معلمان مدارس غیرانتفاعی در مبارزه برای افزایش دستمزد خیل بیکاران تحصیل‌کرده است که باعث می‌شود مالکان مدارس غیرانتفاعی در صورت مقاومت معلمان دربرابر قراردادهای اسارت‌بار و دستمزدهای کمتر از یک میلیون، به سادگی آن‌ها را اخراج و یک بیکار تحصیل‌کرده دیگر را جایگزین او کنند.

یکی از خواست‌های برحق و اساسی معلمان مدارس غیرانتفاعی و خرید خدمات استخدام رسمی است، خواستی که برپایه‌ی واقعیتی روشن استوار است و آن نیاز آموزش و پرورش به این معلمان است. در واقع آن‌ها معلمانی هستند که مانند معلمان رسمی کار می‌کنند، اما از معلمی تنها یک نام برای‌شان مانده است و از همه‌ی حق و حقوق معلمی محروم هستند!

از همین روست که آن‌ها در تمامی تجمعات بر حق خود برای استخدام در آموزش و پرورش تاکید کرده و اعلام کرده‌اند که اگر آموزش و پرورش به ما نیازی ندارد پس چرا ما را به عنوان معلم به کار گرفته‌اند.

در حالی که به اعتراف مقامات آموزش و پرورش هم اکنون این وزارت‌خانه با کمبود ۳۵۰ هزار معلم روبروست، اما دولت هرازگاهی با برگزاری آزمون استخدامی تنها تعداد اندکی را (بسیار کمتر از تعداد بازنشستگان) استخدام می‌کند و جالب آن‌که قرار است از سال جدید طلاب بخشی از سهمیه استخدامی آموزش و پرورش را تصاحب کنند آن هم در رشته‌هایی که اساسا تخصصی در آن ندارند مانند ادبیات فارسی. استخدام طلاب در حالی‌ست که وزارت آموزش و پرورش از استخدام دارندگان کارنامه سبز که تمامی مراحل استخدامی را با موفقیت پشت سر گذاشته‌اند، طفره می‌رود و همین موضوع منجر به اعتراضات متعدد کارنامه سبزها بویژه در برابر مجلس و وزارت آموزش و پرورش در دو هفته‌ی اخیر شده است.

اعتراضات متعدد و رو به گسترش معلمان (خرید خدمتی – غیرانتفاعی – پیش دبستانی – کارنامه سبزها – نهضت سوادآموزی) باعث شده است که مقامات رژیم برای خواباندن اعتراضات معلمان وعده‌های گوناگونی بدهند. اما واقعیت این است که این وعده‌ها مانند دیگر وعده‌های جمهوری اسلامی است که هرگز به واقعیت تبدیل نشدند. سیاست جمهوری اسلامی در رابطه با آموزش و پرورش مشخص است. آموزش و پرورش رایگان دیگر حتا در مدارس دولتی نیز مفهوم ندارد. سیاست جمهوری اسلامی این است که آموزش و پرورش کودکان را نیز مانند بهداشت و درمان به عرصه تاخت و تاز سرمایه تبدیل کند. سیاست جمهوری اسلامی این است که تا آن‌جا که می‌تواند از هزینه‌‌ی آموزش و پرورش کودکان بکاهد و هزینه‌ها را بر دوش کارگران و زحمتکشان و بر دوش والدین کودکان بیاندازد. سیاستی که منجر به ترک تحصیل میلیون‌ها کودک شده است. در همین دوران کرونا و در حالی که بیش از یک سال و نیم کودکان اغلب از آموزش حضوری محروم بوده‌اند، ۵ میلیون دانش‌آموز به اعتراف مقامات دولتی از آموزش مجازی نیز به دلیل نداشتن ابزار لازم مانند تبلت و گوشی هوشمند محروم شده بودند و جمهوری اسلامی هیچ اقدامی برای این کودکان نکرد. حکومتی که در عوض پول همین کارگران و زحمتکشان را خرج جنگ و نیروهای مزدور شبه نظامی خود در منطقه می‌کند. حکومتی که در عوض با پول والدین همین دانش‌آموزان موشک ساخت و بر سر کودکان و زنان در یمن و دیگر کشورها فرو ریخت. حکومتی که در عوض با پول کارگران و زحمتکشان شکم نیروهای مزدور خود را سیراب کرد تا به کشتار مردم ایران در آبان ۹۸ بنشینند.

اما این سیاست جنایتکارانه نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد. معلمان خواهند توانست به حق و حقوق خود دست یابند. معلمان با تداوم مبارزه و اعتراض می‌توانند به خواست‌های خود دست یابند و البته یکی از ملزومات این مبارزه متشکل شدن است.

این مساله بسیار مهمی است که جمهوری اسلامی تلاش دارد تا بین معلمان تفرقه ایجاد کند. در سال‌های اخیر تلاش جمهوری اسلامی بر این بوده است که از تعداد معلمان رسمی کاسته و بر تعداد سایر معلمان بیافزاید و این‌گونه با تقسیم کردن معلمان از قدرت آن‌ها در مبارزه بکاهد.

اما بخش پیشروتر معلمان نشان داده‌اند که به‌خوبی از نیات رژیم آگاه بوده و می‌دانند که اتحاد تمامی معلمان یک امر ضروری‌ست. به همین دلیل است  که شعار پیشروترین معلمان این است: هیچ معلمی نباید زیر خط فقر حقوق بگیرد، هیچ معلمی.

 متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۳ در فرمت پی دی اف

بحران اعتیاد، علل و چرایی آن

مدتی است، موضوع اعتیاد و گسترش روز افزون آن در میان جوانان و نوجوانان بخصوص دختران کم سن و سال به یکی از بحران های عمیق اجتماعی در ایران تبدیل شده است. تبعات ویرانگر اعتیاد و عوارض اجتماعی ناشی از آن، طبیعتا تنها در محدوده همان افرادی که به مصرف مواد مخدر روی می آورند، باقی نخواهد ماند. وقتی یک فرد در جامعه به اعتیاد آلوده می شود، از همان ابتدا مجموعه ای از افراد پیرامونی او، از پدر و مادر و فرزندان و دیگر افراد خانواده گرفته تا دوستان و نزدیکان در ارتباط با او به طور مستقیم و غیر مستقیم با تبعات روانی و اجتماعی این پدیده درگیر می شوند.

هم اکنون بحران اعتیاد و تعمیق ناهنجاری های ناشی از گسترش آن در ایران، آنچنان شتاب گرفته است که پاره ای از مسئولان ستاد به اصطلاح مبارزه با مواد مخدر جمهوری اسلامی نیز با اذعان به گسترش اعتیاد در گروه های سنی پایین، نسبت به عوارض اجتماعی آن هشدار داده اند. رضا تویسرکان منش، مدیر کل درمان و حمایت های اجتماعی ستاد مبارزه با مواد مخدر روز شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ضمن اشاره به افزایش اعتیاد به مواد مخدر در کشور گفت: “حدود ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر مصرف کننده مستمر مواد مخدر وجود دارد. این رقم معادل ۴ /۵ درصد جمعیت فعال کشور است. یک میلیون ۶۰۰ هزار نفر نیز در کشور به صورت غیر مستمر و تفننی مواد مخدر مصرف می کنند. در مجموع ۴ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر در کشور مواد مخدر مصرف می کنند”. طبق گفته تویسرکان منش، تریاک، هروئین و اقسام دیگر مواد مخدری که از تریاک گرفته می شوند، عمده مصرف مواد افیونی در کشورند و دیگر مواد محرک و روانگردان، از جمله حشیش، شیشه و یا ترکیبی از مواد محرک جدید نیز در جامعه توزیع و مصرف می شوند که نسبت به مصرف تریاک و هروئین سهم کمتری دارند.

جدای از بروز ناهنجاری های گوناگون اجتماعی، مرگ و میر ناشی از اعتیاد نیز در زمره اولین خطراتی ست که شخص معتاد را تهدید می کند. بر اساس گفته مدیر کل درمان و حمایت های اجتماعی ستاد مبارزه با مواد مخدر، سالانه حدود ۴ تا ۵ هزار نفر در کشور به دلیل مصرف مواد مخدر جان خود را از دست می دهند. یعنی در هر شبانه روز حدود ۱۲ تا ۱۳ نفر بر اثر مصرف مواد مخدر می میرند. حمید رضا صرامی، مدیرکل دفتر تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با مواد مخدر در ایران نیز اعلام کرده است که سالانه ۷ هزار و ۵۰۰ نوزاد معتاد در ایران متولد می شوند. به این ترتیب، نیم درصد از زنانی که هر سال باردار می شوند، فرزند معتاد به دنیا می آورند.

باید توجه داشت آمارهای فوق، چه آن تعدادی که به مواد مخدر مبتلا هستند و چه آنهایی که در اثر اعتیاد می میرند، تماما آمارهای رسمی و دولتی هستند. آمارهایی که دست کم در یک دهه گذشته تقریباً ثابت مانده اند و هرساله با کمی تغییرات از طرف مسئولان جمهوری اسلامی تکرار می شوند. آمارهای غیر رسمی اما ابعاد فاجعه بارتری را نشان می دهند. از نظر کارشناسان غیر دولتی، تعداد واقعی معتادان به مراتب بیشتر از آمارهای رسمی و دولتی است. برای نمونه، فرزانه سهرابی، معاون “موسسه پژوهشی کادراس” با اشاره به اینکه بین ۵ تا ۷ میلیون نفر در ایران تجربه حداقل یک بار مصرف مواد مخدر را دارند، از رشد ۸ درصدی اعتیاد در جامعه خبر داده است. به گفته او، ۱۰ درصد از رقم فوق را زنان تشکیل می دهند. محمد رضا محبوب فر، کارشناس آسیب های اجتماعی نیز با تاکید بر فاجعه بار بودن وضعیت اعتیاد در کشور گفته است: “سن اعتیاد در ایران به ۸ سال رسیده  در حالیکه میانگین سن شروع مصرف مواد مخدر در کشور به ۱۲ سال کاهش یافته است”. به گفته محبوب فر، “شمار معتادان ایران نسبت به سال ۹۰ دو برابر شده است. ۱۴ درصد جمعیت ایران معتاد هستند و با احتساب جمعیت ۸۵ میلیونی ایران، حدود ۱۲ میلیون ایرانی معتاد هستند. از این تعداد  چهار و نیم میلیون نفر هم مصرف کننده مداوم هستند”.

اکنون کمتر کسی است که به نقش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران در گسترش دامنه اعتیاد در ایران واقف نباشد. سال هاست برای عموم توده های مردم ایران روشن شده است که “برادران قاچاقچی” سپاه پاسداران، یکی از عاملان اصلی توزیع مواد مخدر و گسترش پدیده اعتیاد در جامعه هستند. جمهوری اسلامی و دستگاه های امنیتی و قضایی آن مستقیما در گسترش اعتیاد و توزیع مواد مخدر نقش دارند. حاکمان اسلامی،  برای پنهان کردن سیاست ویرانگر خود در امر اعتیاد، اولا با ارائه آمارهای غیر واقعی، تلاش می کنند تا میزان اعتیاد را در جامعه کمرنگ  نشان دهند و در ثانی با توسل به سرکوب و دستگیری و اعدام هر ساله تعداد کثیری از خرده قاچاقچیان مواد مخدر که از دایره باندهای تحت کنترل “برادران قاچاقچی” خارج هستند، می کوشند تا خود و نظام جمهوری اسلامی را در ذهنیت توده های مردم به عنوان کسانی که در صف اول مبارزه با قاچاق مواد مخدر قرار دارند، جا بیاندازند.

فراموش نباید کرد که فعالیت مافیایی سپاه پاسداران و “برادران قاچاقچی” در امر توزیع و خرید و فروش مواد مخدر و کسب درآمدهای میلیاردی، فقط به داخل ایران محدود نبوده، بلکه در گستره جهانی هم رواج دارد. از آنجا که ایران یکی از مهمترین گذرگاه های قاچاق مواد مخدر در جهان است، از این رو بیشترین مواد مخدر تولیدی در کشورهای همسایه از طریق ایران و تحت کنترل سپاه پاسداران به کشورهای اروپایی ترانزیت می شود. نمونه ها فراوانند. در سال ۱۳۷۳ در کشور آلمان با کشف یک شبکه قاچاق مواد مخدر، فاش شد که جمهوری اسلامی نه تنها در قاچاق مواد مخدر به اروپا نقش دارد، بلکه پول های حاصل از فروش را نیز صرف خرید و قاچاق تجهیزات هسته ای از جمله خرید اورانیوم کرده است. با کشف این شبکه، مشخص شد که یکی از گردانندگان شبکه قاچاق مواد مخدر و مواد رادیواکتیو، فردی به نام “حبیب الهی” معاون اسبق وزیر نفت جمهوری اسلامی بوده است. مورد دیگر در ایتالیا کشف شد. در فروردین ۱۳۹۶، مقام های ایتالیا موفق به شناسایی یک شبکه وابسته به نیروی قدس سپاه پاسداران شدند که مشغول مدیریت تعدادی از شبکه های قاچاق مواد مخدر به اروپا بود. منابع امنیتی ایتالیا فاش کردند که “این شبکه شامل ۹ نفر عراقی وابسته به شبه نظامیان حشدالشعبی عراق به رهبری یک فرمانده سپاه پاسداران بنام “غلامرضا باغبانی” بوده که مواد مخدر را از طریق عراق و ترکیه به ایتالیا و از آنجا به سراسر اروپا قاچاق می کردند”. در شهریور ۱۳۹۹ نیز، یک محموله بزرگ قاچاق مواد مخدر در رومانی کشف شد. این محموله شامل ۲ هزار و ۲۵۰ کیلوگرم به ارزش ۷۱ میلیون دلار بود که در یک کشتی از مبدا بندر لاذقیه سوریه که در کنترل سپاه پاسداران بود، در رومانی کشف و ضبط شد. موارد فوق نشان می دهند که جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران تا چه حد در ایجاد شبکه های مافیایی برای توزیع و قاچاق مواد مخدر در ایران و خارج از ایران نقش دارند.

فاجعه مرگبار اعتیاد در ایران معضل امروز و دیروز نیست. بحران اعتیاد از دهه های گذشته به صورت فاجعه ای مرگبار کشور را فرا گرفته است. بحرانی ای که با گذشت هر سال شدت بیشتری یافت و اکنون مصرف مواد مخدر به حدی رسیده است که به سنین تا ۸ سال هم سرایت کرده است. روشن است، در جامعه ای که فقر و بیکاری درآن بیداد می کند، در جامعه ای که جوانان آن، از کمترین امکانات تفریحی برخوردار نیستند، در جامعه ای که دانش آموزان و دختران و پسران آن به جرم تفریحات سالم در خیابان و پارک ها دستگیر و راهی زندان و بند می شوند، در جامعه ای که قدم زدن دختران و پسران جوان با هم جرم است و در همان حال پنجاه نوع مواد مخدر از شیشه و کراک گرفته تا حشیش و تریاک و هروئین، همانند نقل و نبات در جای جای کشور و حتا در جلوی درب مدارس توزیع می شود، روی آوری جوانان به مصرف مواد مخدر امری عادی خواهد بود. در کشوری که به برکت وجود “برادران قاچاقچی” دسترسی به مواد مخدر بسیار سهل و آسان و راه خرید و فروش آن برای همگان باز است، طبیعی است که مصرف مواد مخدر و توزیع آن در گستره وسیعی رواج خواهد یافت. در جامعه و در سایه حکومتی که زنان آن، در کنار معضل بیکاری از تمام آزادی های فردی و اجتماعی محرومند، در نظامی که زنان آن همواره در معرض انواع ستم، تعرض و تبعیضات جنسیتی قرار دارند، روشن است روی آوری زنان به مواد مخدر و به دنبال آن تن فروشی حتا در میان زنان تحصیل کرده امری عادی خواهد شد. در جامعه ای که گردش مالی مواد مخدر در آن، ۱۶۰۰ میلیارد دلار است و در همان حال صدها هزار نفر از تحصیل کرده های دانشگاهی با عدم امنیت شغلی و آینده ای ناروشن مواجه هستند، شنیدن اینکه ۳۳ درصد معتادان و قاچاقچیان کشور دارای مدرک لیسانس و یا مدرک بالاتر هستند، اصلا تعجب آور نیست. برای میلیون ها نیروی جوان و تحصیل کرده دانشگاهی که کمترین مفری به لحاظ امکانات رفاهی، تامین معاش روزانه و دیگر نیازهای فردی و اجتماعی خود ندارند، وسوسه ورود به چرخه خرید و فروش مواد مخدر برای کسب درآمدهای کلان، هرگز امری غیر عادی نخواهد بود.

بحران اعتیاد در ایران فراتر از آمار و ارقامی است که هر از چند وقتی در رسانه های داخلی و خارجی بازتاب داده می شوند. اکنون تبعات ویرانگر این بحران اجتماعی به حدی است که آشکارا و در دل روز در خیابان های تهران عیان و آشکار است. اخیرا ویدئوی کوتاهی در شبکه های اجتماعی منتشر شد که بسیار تکان دهنه بود. در این ویدئو انبوهی از افراد معتاد در محوطه وسیعی در حاشیه خیابان “نشاطی” در میدان شوش تهران نشسته اند و بدون هیچ ممانعتی در حال کشیدن و تزریق مواد مخدر هستند. جماعت بزرگی از زنان و مردان و کودکانِ ژنده پوش و خمارآلودی که در ساعات روشن روز در حاشیه خیابانی در تهران، بی هیچ ترس و واهمه ای به رفع خماری خود مشغولند. یکی بافور بدست دارد، آن دیگری به محتوای لغزان هروئین بر روی زرورق خیره است و دیگرانی نیز با سرنگ، مواد را در رگان خود تزریق می کنند.

بحران اعتیاد از دهه های گذشته به صورت فاجعه ای مرگبار سراسر کشور را فرا گرفته است. بحرانی که با گذشت هر سال شدت بیشتری  یافته و اکنون مصرف مواد مخدر به حدی رسیده است که بطور علنی و گروهی در خیابان های شهرهای کلان رواج یافته است. پوشیده نیست جمهوری اسلامی و مناسبات ظالمانه نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، مسبب تمام بحران های موجود از جمله بحران اعتیاد در کشورند. بنابر این رهایی از وضعیت فلاکت بار موجود، بدون سرنگونی جمهوری اسلامی و نظم سرمایه داری حاکم بر ایران ممکن نیست. تنها با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی است که به نحو مؤثری می‌توان مبارزه علیه اعتیاد و ریشه‌های آن را سازمان داد. تنها در حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است که دست یابی به آزادی و رفاه و امنیت و آسایش برای عموم کارگران و توده های مردم ایران محقق خواهد شد.

 متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۳ در فرمت پی دی اف

باید که طرحی نو دراندازیم و به هم سازیم تا بنیادش براندازیم

این روزها، اخبار مربوط به سیرک “انتخاباتی” سیزدهمین دوره ریاست جمهوری رژیم، سرتیتر تمام رسانه‌های ایران و شبکه‌های فارسی زبان خارج از کشور قرار گرفته است. سیرکی که اکثریت توده‌های مردم ایران با تحریم گسترده به آن پشت کرده‌اند. به جای انتصابات رژیم، توده‌های مردم ایران، امروزه،  با بحران‌های واقعی و متعدد دیگری دست به گریبان‌اند. بحران‌هایی چنان متعدد و فاجعه‌بار که گویی در کلاف سردرگم آن‌ها گم شده‌اند. لیست طولانی این بحران‌ها نه تنها گواه ناتوانی این رژیم در مقابله با آن‌ها و عدم اراده‌ برای کاهش گستره‌ی آن‌ها است، بلکه چنین برمی‌آید که سران این رژیم بحران‌زا عامدانه به آن‌ها دامن می‌زنند، زیرا که حفظ قدرت‌شان به این بحران‌ها پیوند خورده است.

اپیدمی کرونا، یکی از این بحران‌های متعدد و سرنوشت‌سازی است که از پیامدهای مستقیم آن، تهدید جان و سلامت میلیون‌ها انسان است. اشاره به آمار ابتلا و مرگ و میر در ایران بیش‌تر به یک تراژدی تلخ می‌ماند. چرا که از سویی هر فردایی که فرا می‌رسد آمار امروز خبری کهنه می‌گردد؛ از سوی دیگر، انتشار آمار (که بنا به اعتراف مسئولین دولتی بسی کم‌تر از آمار واقعی است) به ابزاری برای پیشبرد سیاست‌های رژیم بدل گشته است. برای نمونه در آمار روز ۱۵ خرداد، تعداد کل مبتلایان به حدود ۳ میلیون نفر رسید و مجموع مرگ و میربه بالای رقم ۸۱ هزار نفر رسید.

نگاهی به آمار سال ۱۴۰۰ نشان می‌دهد که بالاترین رقم ابتلا در ۲۵ فرودین به ۲۵۵۸۲ نفر (با مرگ ۳۰۴ نفر) رسید و بالاترین میزان مرگ و میر به تاریخ ۶ اردیبهشت با ۴۹۶ تن (با ابتلای روزانه ۲۱۰۲۶) تعلق داشته است. اما پس از آن به یکباره هم آمار مرگ و میر و هم آمار ابتلاء روندی کاهشی را از خود نشان می‌دهند. بی آن که نشانه‌ای از اتخاذ سیاست‌های پیشگیرانه یا افزایش امکانات درمانی و آغاز واکسیانسیون گسترده وجود داشته باشد تا چنین تغییر محسوسی را معنادار سازد. به جای آن، با کادر درمانی روبروییم دچار فرسودگی و خستگی مفرط؛ کمبود جدی امکانات درمانی و صدور کاغذ‌پاره‌هایی به نام پروتکل‌های بهداشتی. از همه مهم‌تر روند واکسیناسیون بسیار کندتر از وعده‌های مسئولین و کم‌تر از میزانی است که از سوی متخصصان بهداشتی در سطح جهانی برای کاهش یا کنترل بیماری اعلام می‌شود. مقایسه کوتاهی بین آمار ایران و برای نمونه کشوری مانند آلمان با همان میزان جمعیت بسیار روشنگر است. در ۱۶ خرداد تعداد مبتلایان روزانه در آلمان ۲۲۲۹ نفر و آمار مرگ و میر ۹۶ نفر بوده است. آمار ابتلای روزانه ایران در ۱۵ خرداد به ۶۴۴۲ نفر و آمار مرگ و میر به ۱۲۸ نفر می‌رسد. در آلمان ۴ / ۴۵ درصد جمعیت یک دُز و ۷ / ۲۰ درصد جمعیت هر دو دُز واکسن کرونا را دریافت کرده‌اند. در ایران تا روز ۱۵ خرداد، تنها اندکی بیش از ۴ میلیون نفر یک دُز واکسن و کم‌تر از ۶۰۰ هزار نفر دُز دوم را دریافت کرده‌اند. اکنون نیز دُز دومی برای ۵ / ۳ میلیون نفری که دُز اول را گرفته‌اند، موجود نیست و معلوم هم نیست چه زمانی واکسن‌‌های جدید در دسترس خواهند بود. برخی نیز بر این عقیده‌اند که با فاصله بیش از حد بین دُز اول و دوم باید روند واکسیناسیون از سر آغاز شود. آخرین مورد قابل مقایسه بین دو کشور، اجرا و رعایت پروتکل‌های بهداشتی است که در آلمان هنوز نیز بسیاری از آن‌ها برقرارند در حالی که در ایران همان پروتکل‌های نیم‌بند وزارت بهداشت و ستاد مقابله با کرونا در عمل به اجرا درنمی‌آیند.

تنها نتیجه‌ی منطقی این مقایسه، آشکاری آمارسازی و نمایش سیر نزولی مبتلایان و جان‌باختگان برای کشاندن همان اقلیت هوادار و وابسته به پای صندوق‌های رأی است. آن هم سیری به ظاهر نزولی در میانه‌ی هشدارهای متعدد نسبت به ورود ویروس‌های جهش یافته آفریقای جنوبی و هندی و “احتمال آغاز پیک پنجم”. هم‌اکنون نیز در مجموع ۱۶ شهرستان قرمز، ۲۰۱ شهرستان نارنجی و ۲۳۱ شهرستان در وضعیت زرد قرار دارند، بدون هیچ شهر و شهرستانی در وضعیت آبی.

شاید برخی روند کنترل بیماری و واکسیناسیون در ایران با کشوری مانند آلمان را مقایسه‌ناپذیر بدانند. اما واقعیت این است که با وجود تفاوت‌های بسیار بین این دو کشور، حداقل اکنون پس از وعده‌های پوچ فراوان سران رژیم همگان پی برده‌اند که جمهوری اسلامی پس از اعلام تولید واکسن‌ در جهان، در واقع هیچ اقدامی برای تهیه این واکسن‌ها از خود نشان نداده است.

از همان روزهای اول ضد و نقیض‌گویی‌های مقامات درباره سفارش واکسن، آغاز شد. وزارت بهداشت  و وزارت امور خارجه ادعا می‌کردند، ۱۶ میلیون و ۸۰۰ هزار واکسن از سبد کوواکس سفارش داده شده است. رئیس کل بانک مرکزی نیز مدعی شد ۲۰۰ میلیون یورو برای پرداخت به کوواکس اختصاص یافته است. رئیس انجمن مراقبت‌های ویژه ایران می‌پرسید اگر سفارش داده‌اید اسنادش کجاست؟ گو آن که پس از اعلام اسناد سفارشات رسمی، نام ایران در لیست خریداران نبود. رئیس بانک مرکزی بعدا مدعی شد به علت تحریم امکان انتقال ارز وجود ندارد. رئیس اتحادیه واردکنندگان داروی ایران می‌گفت، مطمئن است “بانک مرکزی ماهانه صد میلیون یورو برای واردات دارو و مواد اولیه آن و نیز واردات تجهیزات پزشکی در اختیار واردکنندگان می‌گذارد” پس “برای انتقال ارز به خارج و واردات دارو و اقلام پزشکی هیچ مشکلی وجود ندارد”. “واشنگتن پست” نیز در گزارشی از قول یکی از سخنگویان کواکس نوشت که از سوی یکی از ارگان‌‌های وزارت خزانه‌داری ایالات متحده آمریکا برای ایران به منظور تهیه واکسن معافیت صادر شده است و بنابراین مانعی برای خرید واکسن توسط ایران وجود ندارد. بعد دشواری‌های نحوه انتقال و نگهداری واکسن مطرح شد، که آن نیز از سوی مقامات دیگر تکذیب شد. با سخنرانی خامنه‌ای برای پایان دادن به این نمایش، مبنی بر “واکسن خارجی بی واکسن خارجی، روشن شد که اصولا برنامه‌ای برای تهیه واکسن در دست نبوده است. مکمل این “رهنمود” جنایتکارانه نیز صف اوباش جنایتکار رژیم بود تا هر یک در ذکر “مضرات” واکسن خارجی زوزه بکشند. از وزیر بهداشت گرفته تا آخوندهای مرتجع و سران ارگان‌‌های سرکوب مانند سپاه و بسیج. شگفت آن که “کارشناسان علمی” رژیم نیز از این قافله عقب نماندند. برای نمونه مدیر به اصطلاح “پژوهشگاه دانش‌های بنیادی” خرید واکسن از آمریکا را پروژه‌ای برای به زانو درآوردن ایران” و آن را “از برنامه‌های اتاق فرماندهی آمریکا علیه جمهوری اسلامی” اعلام کرد.

چندان به این ادعاهای ضد و نقیض ادامه دادند که اگر نزد مردم اندک امیدی هم به تهیه واکسن بود  بر باد رفت. اعتراضات مردم با خواست واکسن رو به اوج بود که اعلام کردند واکسن‌هایی (با مبدأ نامعلوم) سفارش داده شده و به زودی به ایران می‌رسد. سپس روشن شد که این واکسن‌های چینی و روسی هستند که هنوز تأییدیه وزارت بهداشت جهانی را دریافت نکرده بودند. با وجود این از ۲۱ بهمن با ورود تعداد محدودی واکسن روسی “اسپوتنیک” واکسیناسیون آغاز شد. واکسیناسیون‌هایی که باز هم طبق روال جاری در جمهوری اسلامی با فساد و تخلفات بسیار همراه بود و پس از افشای چند مورد آن، اصطلاح “واکسن‌خواری” رایج گشت. سرنوشت وعده سخنگوی ستاد مقابله با کرونا مبنی بر واکسیناسیون بیش از یک میلیون نفر از کادر درمانی و گروه‌های آسیب‌پذیر تا پایان سال ۱۹۹۹ هم که بر همگان روشن است.

هم‌زمان با جدل بر سر واردات یا عدم واردات واکسن‌های خارجی، به یکباره وعده تولید واکسن داخلی ظهور پیدا کرد. در وصف واکسن داخلی و تولید قریب‌الوقوع آن  مدیحه‌سرایی‌ها شد، حتا برای صادرات آن برنامه‌ریزی شد و زمان تعیین گشت، اما باز هیچ یک تحقق نیافت. روحانی که شاهد بود کاسه صبر مردم لبریز شده است، با آن که می‌دانست شرکت‌های تولید واکسن تنها با دولت‌ها وارد معامله می‌شوند برای ورود واکسن از طریق شرکت‌های خصوصی مجوز صادر کرد به این امید که شرکت‌های خصوصی با خرید واکسن از کانال‌های دست چندم، سود هنگفتی ببرند و اندکی واکسن نیز وارد ایران شود. این طرح نیز با توجه به کمبود واکسن در شرایط کنونی در جهان با شکست روبرو شد. طبق اطلاعات تاکنونی اگر اندکی واکسن هم وارد شده باشد هیچ یک نصیب مردم نشده است.

در حال حاضر واکسن تزریقی در کشور واکسن اسپوتنیک روسی و سینوفارم چینی است. هم‌چنین در کنار چند واکسن مشترک کوبایی و استرالیایی و چینی و روسی، چند واکسن داخلی در نوبت برای ورود به بازار قرار دارند. معروف‌ترین واکسن‌های داخلی آن‌ها سه واکسن “برکت” (تولید ستاد اجرایی فرمان امام)، “فخرا” (تولید یک شرکت زیرمجموعه وزارت دفاع) و “رازی” (محصول مؤسسه رازی) نام دارند. مقامات رژیم با وجود تأییدیه سازمان بهداشت جهانی در باره چند واکسن خارجی پیش از این اعلام کرده بودند، “مردم ایران موش آزمایشگاهی واکسن‌‌های خارجی نیستند”، اما از نظر آنان از نظر شرعی و عرفی اشکالی ندارد، مردم ایران “موش آزمایشگاهی” واکسن‌های مشترک و داخلی شوند. چرا که این واکسن‌‌ها هنوز نه تنها تأییدیه نهادهای بهداشتی جهانی را نگرفته‌اند، بلکه در داخل نیز برای آن‌ها مجوز اضطراری صادر نشده است. از همه مهم‌تر، هیچ یک از آن‌ها تمامی فازهای آزمایش را طی نکرده‌اند و فازهای طی شده نیز به هیچ‌وجه با استانداردهای بین‌المللی تهیه واکسن مطابقت ندارد. از آن گذشته، اطلاعات علمی درباره این واکسن‌ها و نتایج و عوارض جانبی آن نیز چندان اندک است که حتا کارشناسان بهداشتی داخلی نیز از آن بی‌اطلاع هستند و در نتیجه بدگمان. ناگفته پیداست طبلی که امروز سران رژیم بر آن می‌کوبند، چندی دیگر صدای آن درخواهد آمد. صدایی که به قیمت جان و سلامت مردم تمام خواهد شد. هم‌چون تمامی اقدامات جنایتکارانه پیشین‌شان.

در سیستم جمهوری اسلامی لجن‌زار فساد و ناکارآیی چندان عمیق است که نه تنها تمام سران سیاسی و اعضای نهادهای دولتی در آن غوطه‌ورند، بلکه هر فردی که وارد این سیستم گردد، در کام آن فرو خواهد رفت. برای نمونه یکی از اعضای علمی ستاد مقابله با کرونا که پیش از این ادعا کرده بود، واکسن روسی را به علت عدم تأیید از سوی سازمان بهداشت جهانی تزریق نخواهد کرد، اکنون که خود یکی از دست اندرکاران تولید واکسن “برکت” در زیرمجموعه ستاد اجرایی فرمان امام است، با وجودی که هنوز فاز سوم این واکسن به سرانجام نرسیده است، اصرار بر واکسیناسیون مردم با این واکسن دارد، هر چند تحت عنوان ظاهری “داوطلبانه”.

تنها نیم‌نگاهی به حوادث هفته‌های اخیر نشان می‌دهد، جمهوری اسلامی رژیمی است بحران‌زا. این رژیم هر بحرانی را با ایجاد بحرانی دیگر پاسخ می‌دهد. در میانه‌ی اپیدمی و عدم واکسیناسیون، بحران قطع آب و برق مردم را بر سر مردم آوار می‌کند؛ بحرانی که خود نتیجه ورشکستی آبی و آن نیز ناشی از اجرای سیاست‌های فاجعه‌بار آبی در دهه‌های گذشته است. بحران محیط زیستی را با به آتش کشیدن جنگل‌ها و مراتع و قطع و فروش درختان جنگلی و نابودی انواع پرندگان و حیوانات پاسخ می‌دهد، بحران فقر را با بحران‌های تورمی و کمیابی مواد غذایی؛ بحران تحریم را با بی‌اعتنایی به اعتراضات مردم؛ بحران بیکاری را با بحران اعتیاد، تن‌فروشی، کودکان کار؛ بحران خشونت‌های خانگی را با افزایش خشونت‌های دولتی. بحران‌هایی هر روز یکی از آن‌ها برجسته می‌شود و هر یک نیز به نوبه خود تأثیرات به سزایی در زندگی روزمره‌ توده‌های مردم دارد.

در برابر تمامی این بحران‌هایی که مردم را از هر سو فرا گرفته‌اند، کرونا، یکی از مهم‌ترین آن‌هاست. چرا که مستقیماً با ابتدایی‌ترین حق هر فرد یعنی حق حیات و برخورداری از سلامت ارتباط دارد. این همان چیزی است که در اپیدمی جاری نه تنها برای سران رژیم اهمیتی ندارد، بلکه به نعمتی برای حفظ بقای این رژیم بدل گشته است. نعمتی هم‌چون جنگ ارتجاعی دولت‌های ایران و عراق که بهانه‌ای برای سرکوب نیروهای کمونیست و مترقی در شهرها گردید و فضای اعتراض را در سایه فرود موشک‌ها بر خانه‌های مردم و بمباران‌ها و نفیر گلوله‌ها و کشتار توده‌های ناآگاه تحت لوای “دفاع از انقلاب” و “دفاع از میهن” در هم شکست.  کرونا نعمتی است زیرا این بیماری عمده‌ترین قربانیان خود را از میان کارگران و تهیدستان می‌گیرد، همان کارگرانی که با اعتصاب و تجمع کمر همت به مبارزه بسته‌اند و همان توده تهیدستانی که در آبان به خیابان‌ها آمدند و خشم خود از رژیم را در شعارها و شعله‌های آتش و حمله به مراکز نظامی – مذهبی – مالی – حکومتی تجلی بخشیدند. نعمتی است زیرا در ایران نیز همچون سراسر جهان، هراس از اپیدمی، تأثیر منفی بر اعتراضات گداشته است. از همه مهم‌تر، نعمتی است زیرا به رغم پیامدهای مهلک این اپیدمی، هنوز مبارزه‌ای جدی برای واداشتن رژیم به اتخاذ اقدامات مؤثر مانند قرنطینه واقعی، تأمین حداقل معیشت مردم و تهیه واکسن‌های کافی و مورد تأیید جهانی از سوی توده‌های مردم آغاز نگشته است. توده‌های مردم به درستی و آگاهانه سیرک “انتخاباتی” رژیم را تحریم کرده‌اند، اما این کافی نیست. این به هیچ‌وجه برای دفاع از جان و زندگی خود و عزیزان‌شان کافی نیست. برای به زیر کشیدن نظمی که استمرارش هر روز قربانی جدیدی از میان توده‌های مردم می‌گیرد، کافی نیست. برای دستیابی به مطالبات پرشمار و برخورداری از رفاه و آزادی و شادی، کافی نیست. کارگران و زحمتکشان، حال که این رژیم “لشگر” انگیخته تا خون ما را ریزد، باید که “طرحی نو دراندازیم”، باید که “به هم سازیم و بنیادش براندازیم”.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۳ در فرمت پی دی اف