پاندمی کرونا و وضعیت فاجعه‌بار نظام آموزشی

سال تحصیلی ۱۴۰۰ – ۱۳۹۹ در آخرین روزهای خردادماه در حالی به پایان رسید که اضافه شدن ۳ میلیون دانش‌آموز به دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل به دلیل نداشتن ابزار لازم برای تحصیل از طریق شبکه‌ی مجازی، بار دیگر نشان داد که رژیم سرمایه‌داری اسلامی حاکم بر ایران تا چه حد به سرنوشت کودکان کشور بی‌اعتنا است. این در حالی‌ست که بلندگوهای تبلیغاتی رژیم مدام فرزندآوری را تبلیغ می‌کنند.

از اسفند ۹۸ مردم ایران درگیر پاندمی کرونا شده و هم‌چنان هستند. جدا از افزایش فقر و بیکاری در اثر پاندمی کرونا، یکی از تبعات دیگر این پاندمی در حکومت دینی پاسدار نظام سرمایه‌داری در ایران، تاثیر شدیدا مخرب آن بر وضعیت تحصیلی فرزندان کارگران و زحمتکشان است. براساس گزارشی که اخیرا در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است، از کل کودکان لازم‌التعلیم تنها ۱۲ میلیون دانش‌آموز عضو شبکه شاد هستند و این در حالی‌ست که به‌جز مواردی استثناء در برخی مناطق دورافتاده، کل سال تحصیلی به صورت مجازی برگزار شد. به عبارت دیگر در شهرهای بزرگ دانش‌آموزان حتا یک روز نیز به مدرسه نرفتند و تلاش رژیم برای بازگشایی مدارس در مهرماه نیز با عدم استقبال کودکان و والدین‌شان روبرو و رژیم مجبور به اعلام تعطیلی مدارس شد. به نوشته‌ی این روزنامه و به نقل از وزیر آموزش و پرورش ۳‌ میلیون دانش‌آموز به دلیل تعطیلی مدارس به صورت حضوری و برگزاری کلاس‌های درس به صورت مجازی از تحصیل بازمانده‌اند. در این گزارش آمده است: “بیشتر آن‌ها کودکان یا نوجوانانی هستند که یا به ابزار هوشمند مثل موبایل و تبلت دسترسی ندارند یا در مناطقی زندگی می‌کنند که اینترنت در آنجا نیست”. بدین ترتیب براساس آمارهای دولتی ۲۰ درصد کودکان کشور به دلیل فقر و نداشتن ابتدایی‌ترین ابزار که امروز در اغلب کشورهای جهان استفاده از آن‌ها برای کودکان به عنوان ابزار کمک آموزشی امری متداول است از تحصیل بازمانده‌اند.

اما واقعیت باز تلخ‌تر از این است. ابتدا باید تاکید کرد که آموزش مجازی حتا در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری نیز کیفیت آموزش حضوری را نداشته و باعث تنزل سطح آموزش و پرورش استعدادها و خلاقیت‌های کودکان شده است. در ایران اما کیفیت آموزش مجازی نسبت به بسیاری از کشورها آن‌چنان پایین بود که جز فاجعه نام دیگری نمی‌توان بر آن گذاشت. کیفیت و سرعت پایین اینترنت یکی از این عوامل است. بسیاری از کودکان نیز به دلیل نداشتن گوشی مجبور به استفاده از گوشی‌های قرضی بوده و قادر به استفاده از تمام کلاس‌های مجازی نبودند. بسیاری از کودکان نیز تنها عضو شبکه شاد شده بودند و عملا امکان حضور در کلاس‌ها برای‌شان بسیار محدود بود. کیفیت “شبکه شاد” نیز یکی دیگر از معضلات بزرگ دانش‌آموزان بود. در واقع برگزاری کلاس‌های مجازی تا این حد نیز نه نتیجه تلاش وزارت آموزش و پرورش بلکه نتیجه تلاش و از خودگذشتگی معلمان بود که با کار و تلاش مضاعف و پذیرش هزینه‌های آموزش مجازی از قبیل هزینه اینترنت و تبلت و غیره از جیب خود (آن‌هم به رغم حقوق و دستمزدهای ناچیزشان) آموزش مجازی را در حد امکان پیش بردند.

حتا در مورد تعداد دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل به دلیل نداشتن اینترنت و یا تبلت و گوشی هوشمند آمارهای متفاوتی از سوی مقامات و یا رسانه‌های حکومتی منتشر شده است. برای مثال خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران پیشتر در گزارشی از بازماندن ۵ میلیون دانش‌آموز از تحصیل خبر داده بود. هم‌چنین رییس کمیسیون آموزش مجلس اسلامی نیز از بازماندن ۳ میلیون و پانصد هزار دانش‌آموز از تحصیل سخن گفته بود.

در رابطه با وضعیت تحصیلی کودکان و معضل استفاده از آموزش مجازی، جواد حسینی معاون وزیر آموزش و پرورش در گفتگو با خبرگزاری دولتی ایلنا (بهمن ۹۹) می‌گوید: “سه میلیون نفر از دانش‌آموزان در سراسر کشور موبایل ندارند. در کنار این سه میلیون نفر، تعداد دو میلیون نفر هم ابزار آموزشی قرضی دارند یعنی از گوشی پدر، مادر و بستگان استفاده می‌کنند و کار پدر نیز به گونه‌ای است که نبودن گوشی همراه به کارش لطمه می‌زند. در مجموع پنج میلیون ابزار آموزشی نیاز است، ولی آن تعداد که از هیچ یک از ابزارهای آموزشی برخوردار نیستند، سه میلیون نفر هستند، حدود ۱۲ درصد دانش‌آموزان به صورت مستقل ابزار آموزشی هوشمند را در اختیار دارند و بقیه از گوشی مادر، پدر یا اشخاص دیگر استفاده می‌کنند”. بنابراین و به اعتراف این مقام وزارتخانه، تنها ۱۲ درصد از دانش‌آموزان در سال تحصیلی گذشته از ابزار آموزشی هوشمند برخوردار بوده و ۸۸ درصد دانش‌آموزان با این معضل دست و پنجه نرم می‌کردند که می‌تواند بر افزایش استرس و کیفیت یادگیری آن‌ها نیز تاثیر مستقیم بگذارد.

به‌نوشته‌ی این خبرگزاری و براساس گفته‌های جواد حسینی خرید تبلت برای این ۵ میلیون دانش‌آموز تنها ۱۲ هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد. پولی که هرگز تامین نشد و حتا در بودجه سال ۱۴۰۰ که نسبت به بودجه ۵۸۰ هزار میلیارد تومانی سال ۹۹ با افزایش بیش از صد درصدی به ۱۲۸۰ هزار میلیار تومان رسید، اثری از آن وجود ندارد. اما در عوض تا بخواهید بر بودجه نهادهای مسئول کشتار و جنایت در حکومت اسلامی هم‌چون سپاه پاسداران و نیروی انتظامی از صندوق توسعه ملی ( قلک خامنه‌ای) و بودجه کل کشور افزوده شد.

این را هم در نظر بگیریم که جمهوری اسلامی به‌طور واقعی هنوز هیچ اقدامی برای مقابله با پاندمی کرونا صورت نداده است و حتا براساس قول و قرارشان “گروه‌های هدف” تا پایان سال ۱۴۰۰ یک دوز واکسن دریافت خواهند کرد (که برای ایمنی در برابر ویروس کافی نیست)، و باز به یاد داشته باشیم که این قول و قرار براساس استفاده از واکسن داخلی نیز هست که هنوز هیچ اطمینانی به آن در میان مردم ایران وجود ندارد. حال با این شرایط طبیعی‌ست که در سال تحصیلی پیشارو نیز کودکان با معضل آموزش حضوری روبرو بوده و نیاز به آموزش مجازی داشته باشند. اما با این وجود حاکمان حتا سخنی در مورد ضرورت تامین نیازهای آموزشی بر زبان نمی‌آورند. بدین ترتیب این احتمال که کودکانی که در سال گذشته از تحصیل بازمانده‌اند، در سال تحصیلی آینده نیز قادر به ادامه تحصیل نباشند و بدین ترتیب شانس آموختن را به دلیل دوری طولانی مدت از تحصیل برای همیشه از دست بدهند زیاد می‌شود. هم‌چنین به دلیل گسترش فقر ممکن است حتا بر تعداد این کودکان افزوده شود.

نتیجه بازماندن از تحصیل نیز برای همگان آشکار است، جدا از این‌که کودکان بازمانده از تحصیل روانه بازار کار می‌شوند، این کودکان هم‌چنین در معرض انواع آسیب‌های اجتماعی (از جمله اعتیاد) نیز قرار می‌گیرند. حتا روی‌آوری به کارهای خلاف نیز در میان کودکان بازمانده از تحصیل بسیار بیشتر است. براساس آمارهای دولتی ۵۱ درصد از “کودک مجرمان” که در به اصطلاح “کانون اصلاح و تربیت” زندانی هستند، کودکان بازمانده از تحصیل هستند. توجه کنیم که اکنون صحبت از حداقل ۲۰ درصد کودکان کشور است.

این‌که جمهوری اسلامی در عمل هیچ اقدامی برای معضل آموزشی کودکان بازمانده از تحصیل نمی‌کند ریشه در سیاست‌های کلی نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران دارد که می‌خواهد ایران را به سرزمین نیروی کار ارزان قیمت تبدیل کند که جوانان آن برای یافتن کار به هر در “بسته‌ای” به امید کار بزنند و به هر شرایط کاری تن دهند و به همین دلیل برای‌اش مهم نیست که چند میلیون کودک کم سواد و یا بی‌سواد باشند، چرا که جمهوری اسلامی کارگر با سواد را خطرناک‌تر از کارگر کم‌سواد و یا بی‌سواد می‌داند. در همین سال تحصیلی گذشته ۸۹ هزار کودک که می‌بایست تازه قدم به مدرسه گذاشته و کلاس اول ابتدایی درس می‌خواندند از تحصیل بازماندند. براساس آخرین سرشماری که در ایران (سال ۹۵) انجام شد ۸ میلیون و ۷۸۹ هزار نفر بی‌سواد در کشور وجود دارد که از میان آن‌ها ۴۳۱ هزار نفر در سن تحصیل بوده‌اند!!

جمهوری اسلامی نمی‌خواهد برای آموزش رایگان هزینه‌ای کند و این را در بودجه‌های سالانه نیز می‌بینیم. در نتیجه‌ی همین سیاست است که امروز می‌بینیم حتا در مدارس دولتی بسیاری از هزینه‌های مدرسه به‌ عناوین گوناگون بر دوش والدین گذاشته شده است و به طور واقعی کل بودجه آموزش و پرورش یا حقوق معلمان است یا دیگر هزینه‌های وزارتخانه.

امکانات آموزشی در مدارس دولتی در حد صفر است و با دنیای آموزشی نوین فرسنگ‌ها فاصله دارد. سرویس‌های بهداشتی وضعیتی فاجعه‌بار دارند. نبود وسایل گرمایشی مناسب بارها در مدارس کشور فاجعه آفریده است، بارها سقف کلاس و دیوار مدرسه بر سر کودکان آوار شده است. همین چندی پیش بود که دو کودک در خوزستان (دزفول) در اثر صاعقه و آتش گرفتن کانکس جان خود را از دست دادند.

اما در حالی که در اثر این سیاست‌ها، کودکان کارگران و زحمتکشان کشور یا از تحصیل محروم شده و یا از امکانات تحصیلی محدود برخوردار بوده و در نتیجه شانس کمتری برای تحصیلات عالی دارند، کودکان سرمایه‌داران و مقامات دولتی در مدارسی با امکانات بسیار پیشرفته که هزینه ثبت نام و دیگر هزینه‌های جنبی آن سرسام‌آور بوده و از دستمزد سالانه یک کارگر بسیار فراتر است تحصیل می‌کنند. کودکانی که پس از پایان تحصیلات متوسطه، برای ادامه تحصیل عموما به خارج از کشور می‌روند. این‌ها همان کودکانی هستند که از پاندمی کرونا مانند والدین خود هیچ آسیبی ندیدند، اگر والدین‌شان در این شرایط و بر بستر فقر بیشتر توده‌های کار و زحمت حتا ثروتمندتر شدند، عموم آن‌ها نیز در حال و آینده از همین ثروت “بادآورده” بهره می‌برند و خواهند برد.

بازماندن حداقل ۲۰ و براساس برخی آمارها ۳۰ درصد کودکان کشور از تحصیل، البته در همه‌ی کشورهای سرمایه‌داری اتفاق نیافتاده است. برای نمونه در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری امکان آموزش مجازی و رایگان برای همه‌ی کودکان بدون استثنا فراهم بوده است. هم به این دلیل که این کشورها به نیروی کار آموزش دیده نیاز دارند و هم به این دلیل که شرایط سیاسی و اجتماعی این کشورها این امکان را به هیچ قدرتی نمی‌دهد که کودکان به هر دلیل و بهانه‌ای از تحصیل بازبمانند.

بنابراین آن‌چه که در جریان پاندمی کرونا برای کودکان کارگران و زحمتکشان ایران رخ داد، نتیجه‌ی یک حاکمیت دزد و فاسد است که به خشن‌ترین و وحشیانه‌ترین شکلی از نظام سرمایه‌داری پاسداری می‌کند. البته بی‌لیاقتی و ندانم کاری و هرج و مرج داخل حکومت که نتیجه‌ی بحران عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است را نیز باید به آن افزود. اساسا رشد و گسترش دزدی و فساد نیز نتیجه‌ی همین انحطاط و بحران است که بر بی‌لیاقتی و ندانم کاری و هرج‌ومرج داخلی رژیم نیز افزوده است.

این وظیفه‌ی دولت است که در شرایط پاندمی کرونا همه‌ی وسایل و امکانات لازم برای آموزش مجازی را به صورت رایگان در اختیار کودکان قرار دهد از اینترنت رایگان گرفته تا تبلت و گوشی هوشمند. تهیه‌ی رایگان این ابزار آموزشی نه تنها برای کودکان بلکه برای معلمان نیز وظیفه‌ی دولت است. اما دولت اسلامی هرگز به روی مبارک نیز نیاورد که این وظیفه‌ی اوست، ولی در عوض تا توانست موشک ساخت و هزینه فعالیت‌های‌ هسته‌ای خود کرد، در منطقه آتش افروخت و هزینه‌ی این آتش‌افروزی‌ها را از جیب کارگران و زحمتکشان پرداخت.

آموزش و پرورش در نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران به ویرانه‌ای مبدل شده، هر سال بدتر از سال قبل می‌شود و این را پاندمی کرونا به‌خوبی آشکار کرد. جمهوری اسلامی همان‌طور که دستمزد و حقوق کارگران و زحمتکشان را در طول این سال‌ها به طور واقعی کاهش داده و هرگز دستمزد و حقوق کارگران و زحمتکشان جامعه متناسب با بالا رفتن هزینه‌های زندگی و تورم بالا نرفته است، هزینه‌ی اموری را که باید رایگان در اختیار مردم قرار می‌داد نیز با وارد کردن سرمایه‌داران به آن بخش‌ها – تا حدود زیادی – از دوش خود برداشته است. این چنین است هزینه درمان و سلامت و هزینه آموزش و پرورش. آموزش رایگان کودکان یک حق همگانی است همان‌طور که برخوردار بودن از بیمه درمان و سلامت نیز یک حق همگانی است.

تحصیل رایگان، اجباری تا پایان دوره‌ی متوسطه حق بدیهی تمامی کودکان است. همه‌ی این کودکان می‌بایست در عین‌حال از بهترین امکانات آموزشی روز دنیا به‌صورت رایگان بهره ببرند. همه‌ی کودکان می‌بایست در فضایی مناسب بتوانند استعدادهای خود را پرورش داده و شکوفا شوند. اما کودکی که در فقر غوطه‌ور است، کودکی که از تغذیه مناسب برخوردار نیست، کودکی که مجبور به کار است، نمی‌تواند تمامی استعدادها و توانایی‌های خود را در آموختن به‌کار گیرد. بنابراین نه فقط آموزش رایگان و نه فقط جدایی کامل دین از مدرسه و نظام آموزشی باید اجرا شود، بلکه نظام طبقاتی حاکم که فقر را به این کودکان تحمیل کرده نیز باید جای خود را به یک نظم نوین دهد، نظمی مبتنی برآزادی و برابری.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۶ در فرمت پی دی اف

آدمکُشی که معتقد است به جای محاکمه باید “تشویق” شود

کریه اکنون صفتی اَبتر است

چرا که به تنهایی گویای خون تشنگی نیست

تحمیق و گران جانی را اِفاده نمی کند

نه مُفت خوارگی را

نه خود بارگی را (احمد شاملو)

از میان جمعیت ۸۴ میلیون نفری ایران، از کودکان که بگذریم، کمتر کسی است که با نام و پیشینه آدمکُشی ابراهیم رئیسی آشنا نباشد. این آشنایی البته مربوط به روزهای تبلیغاتی پیش از نمایش انتخاباتی ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ و یا پس از بیرون آمدن نام او از درون صندوق های مارگیری شورای نگهبان نیست که او را به عنوان رئیس جمهور “منتخب” مردم بر صندلی ریاست جمهوری نظام نشاند.

آشنایی مردم ایران، سازمان های سیاسی، محافل و نهادهای حقوق بشری و به طور اخص زندانیان سیاسی کرج و خانواده های آنان با نام ابراهیم رئیسی به روزهای بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بر می گردد. به روزهایی که شکنجه و اعدام و کشتار بی رحمانه زندانیان سیاسی در دستور کار هیئت حاکمه ایران قرار گرفت. ابراهیم رئیسی که از سال ۱۳۵۹ به مقام دادیاری کرج منصوب شده بود، با شروع سرکوب و اعدام های سیستماتیک جمهوری اسلامی در روزهای بعد از ۳۰ خرداد، بلافاصله ارتقاء مقام یافت و در سن ۲۰ سالگی به دادستانی کرج منصوب شد. از همان زمان، نام ابراهیم رئیسی دست کم در محدوده زندانیان کرج، گوهردشت و خانواده های آنان به عنوان جلادی که در نهایت بی رحمی و پلشتی کیفرخواست اعدام برای زندانیان سیاسی صادر می کرده، شناخته شد. خوی و خصلت آدمکُشی رئیسی، به عنوان دادستان کرج آنچنان برجسته بود که به سرعت پله های ترقی را طی کرد و در سال ۶۴ بر صندلی معاون دادستانی تهران نشست. با این همه، پس از تابستان خونین ۱۳۶۷ بود که نام ابراهیم رئیسی زبان زد خاص و عام شد. سال ۶۷، سال مرگباری برای زندانیان، خانواده های آنان و عموم توده های مردم ایران بود. سالی که در مرداد و شهریور آن، بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی در زندان های سراسر کشور قتل عام شدند. مرداد و شهریوری تفتان که کشتار و مرگی فجیع ازهر سو بر سر زندان و زندانیان آوار شد و مردم ایران یکسره سیه پوش شدند. کشتاری فجیع، که زان پس با نام ابراهیم رئیسی به عنوان عضو موثر هیئت مرگ در زندان های اوین و گوهردشت رقم خورد و نام این عنصر پلید و آدمکُش برای همیشه در حافظه تاریخی مردم ایران ثبت شد.

در تابستان خونین ۶۷ بود که ابراهیم رئیسی به همراه حسینعلی نیری(حاکم شرع وقت تهران)، مرتضی اِشراقی(دادستان وقت تهران) و مصطفی پورمحمدی( نماینده وقت اطلاعات تهران) از طرف خمینی به عنوان اعضای هیئت مرگ ماموریت یافتند تا قتل عام زندانیان سیاسی در اوین و گوهردشت را عملی سازند. در این سال بود که نام ابراهیم رئیسی و دیگر اعضای هیئت مرگ با صدور حکم اعدام بدون محاکمه برای هزاران زندانی سیاسی رقم خورد. اوج بی رحمی و شقاوت و آدمکُشی رئیسی را باید در دیدار محرمانه هیئت مرگ چهار نفره منصوب خمینی با آیت الله منتظری دید و شنید. ابراهیم رئیسی و دیگر اعضای هیئت مرگ، در ۲۴ مرداد ۶۷، درست در گرما گرم روزهایی که زندانیان سیاسی فوج فوج و بدون محاکمه توسط رئیسی و همکاران او به دار آویخته می شدند، به دیدار آیت الله منتظری (قائم مقام وقت خمینی) رفتند تا علاوه بر فرمان خمینی، رای و نظر مساعد او را نیز برای ادامه قتل عام زندانیان بگیرند. در نوار صوتی این جلسه محرمانه که بعدها در سال ۱۳۹۵ توسط پسر منتظری به طور علنی انتشار یافت، منتظری از هیئت مرگ می خواهد دست کم به خاطر فرا رسیدن “ماه محرم” هم که شده کشتار زندانیان را متوقف کنند. ابراهیم رئیسی، به عنوان سخنگو و موثرترین عضو هیئت مرگ، در پاسخ به منتظری می گوید: فقط “دویست نفر” مانده اند، اگه اجازه بدین، چون اینها [این ۲۰۰ نفر] وضعیت شون نیمه کارس، نمی شه دوباره بخوان برگردن به بندشون، نمی شه. چون یکسری بهم خورده اوضاع، تو سلول ها هم نمیشه نگهشون داشت”. این درخواست رئیسی البته با مخالفت شدید آیت الله منتظری مواجه گردید.

قتل عام جمعی بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ که جملگی دوران محکومیت خود را می گذراندند، آنچنان شنیع و غیر قابل تصور بود که حتی شخصی همانند آیت الله منتظری که خود از معماران اصلی نظام جمهوری اسلامی بود، کسی که نظریه “ولایت فقیه” را پایه گذاری کرده بود، کسی که در جایگاه قائم مقامی ولی فقیه، نسبت به همه جنایات و شکنجه و اعدام های جنون آمیز جمهوری اسلامی در سال ها نخست دهه ۶۰ سکوت کرده بود، اینبار اما در مقابل وحشیگری خمینی و کل هیئت حاکمه ایران سکوت نکرد و در دیدار با هیئت مرگ منتخب خمینی، از کشتار تابستان ۶۷ به عنوان “بزرگترین جنایت جمهوری اسلامی” یاد کرد. در این نوار صوتی که بعدها منتشر شد، منتظری ضمن مخالفت با خواست ابراهیم رئیسی مبنی بر اعدام ۲۰۰ نفر باقیمانده در زندان های اوین و گوهردشت، اعلام کرده است: “می خواهم ۵۰ سال دیگر برای آقای خمینی قضاوت نکنند و بگویند آقای خمینی یک چهره خونریز، سفاک و فتاک بود. به نظر من بزرگترین جنایتی که از اول انقلاب تا حالا در جمهوری اسلامی شده است و در تاریخ، ما را محکوم می کنند، این کاری است که به دست شما چهره های خوب و متدین در دستگاه قضایی انجام شده است. و شما را جزء جنایتکاران تاریخ می نویسند”. (تاکید از ما است)

در تابستان ۱۳۶۷ اگرچه بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی در کمتر از دو ماه قربانی جنون خمینی و نظام جمهوری اسلامی شدند، ابراهیم رئیسی اما بلافاصله ارتقاء مقام یافت و به مدت ۵ سال در جایگاه دادستانی تهران نشست. پس از دادستانی تهران، باز هم مورد “تشویق” هیئت حاکمه ایران قرار گرفت و اینبار به مدت ده سال به ریاست سازمان بازرسی کل کشور منصوب شد. پس از آن نیز در سال های ۸۳ تا ۹۳ به عنوان معاون اول رئیس قوه قضاییه انجام وظیفه کرد. از سال ۹۳ تا اسفند ۹۴ به مقام دادستان کل کشور ارتقاء یافت. در سال ۹۴ به تولیت آستان قدس رضوی رسید و پس از آن نیز به فرمان خامنه ای در جایگاه ریاست دستگاه قضایی جمهوری اسلامی گمارده شد. این دوران البته برای رئیسی دوران ساده ای نبود. دوران پر تحولی که با خیزش سلحشورانه توده های مردم ایران در دی ماه ۹۶ رقم خورد و سپس با قیام قهرمانانه آنان در آبان ۹۸ چشم انداز بیشتری را برای تحولات انقلابی در جامعه باز کرد . دورانی که در پی مجموعه ای از بازداشت ها، شکنجه ها، کشتارها و اعدام هایی که صورت گرفت، نام ابراهیم رئیسی یک بار دیگر بر سر زبان ها افتاد. نام و چهره “خونریز و سفاک و فتاک”، ابراهیم رئیسی که پیش از این با کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در حافظه تاریخی مردم ایران ثبت شده بود، اینبار با کشتارهای دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ در هم آمیخت و چهره خونریزتری ازاو به نمایش گذاشت. تا جاییکه در روزهای پیش از مضحکه انتخاباتی ریاست جمهوری ۲۸ خرداد ۱۴۰۰، نام ابراهیم رئیسی با تمرکز بر کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و کشتار خیابانی ۱۵۰۰ نفر از معترضان قیام آبان ۹۸، به اصلی ترین کمپین خیابانی جوانان، زنان و خانواده های جانباختگان علیه رئیسی و کل هیئت حاکمه ایران تبدیل شد.

حال در چنین وضعیتی که نام ابراهیم رئیسی با کشتار و اعدام هزاران زندانی سیاسی رقم خورده است، در شرایطی که همه جا، چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی، صداها برای محاکمه رئیسی از هر زمان دیگری بلند و بلندتر شده است، این عنصر قاتل و جنایتکار در مقام طلبکاری از مردم ظاهرشده و به جای محاکمه، خواهان “تشویق” خود از سوی مردم و نهادهای حقوق بشری شده است. این عنصر جانی و آدمکُش رژیم، پس از منصوب شدن به مقام ریاست جمهوری نظام، در اولین نشست خبری خود با رسانه های داخلی و خارجی که روز دوشنبه ۳۱ خرداد برگزار شد، در پاسخ به خبرنگار شبکه الجزیره که از او پرسید: “تحریم هایی علیه شما وجود دارد و اتهاماتی از سوی برخی سازمان های حقوق بشری علیه شما مطرح است و اخیرا سازمان عفو بین الملل مسائلی در خصوص دست داشتن شما در برخی اعدام ها [سئوال خبرنگار پرسش معین از اعدام های تابستان ۶۷ بود که مترجم آنرا به “برخی اعدام ها” ترجمه کرد] اعلام کرده است…آیا قصد سفر به کشورهای خارجی دارید یا خیر؟ چنین پاسخ داد: “به آنانی که اتهام می‌زنند باید گفت، ما در جایگاه مدعی قرار داریم. تمامی اقداماتی که تا کنون انجام داده‌ا‌م همواره در جهت دفاع از حقوق بشر و انسان بوده است و با کسانی که در حقوق انسان ها اخلال ایجاد کرده‌اند و دست به حرکت‌های داعشی زدند، برخورد کردم”. رئیسی در ادامه با بیان اینکه افتخارم این است که در کسوت دادستان هر کجا که بودم از حقوق و امنیت مردم دفاع کرده ام، گفت “اگر یک حقوقدان و قاضی از حقوق مردم دفاع کرده، باید مورد تقدیر و تشویق قرار بگیرد که امنیت مردم را در مقابل هجوم ها و تهدیدها حفظ کرده است”. (تاکیدها از ما است).

این دیگر کراهت و وقاحت و پلشتی نیست که ابراهیم رئیسی بدان نایل شده است. بیان این سخنان، نشان دهنده اوج وقاحت و بی شرمی یک عنصر خونریز و آدمکش است. عنصری که طی ۴۰ سال کشتار و جنایت، همواره ارتقاء مقام یافته، مدام مورد تفقد و تشویق هیئت حاکه ایران قرار گرفته و اکنون در وقاحتی مشمئز کننده انتظار دارد از طرف مردم نیز مورد “تشویق” واقع شود.

در واقع انتصاب رئیسی به عنوان رئیس جمهور نظام و بیان سخنان این چنینی او در اولین نشست خبری اش، تماما برای قُبح زدایی از پیشینه سراسر کشتار و اعدام و جنایت ابراهیم رئیسی و به طریق اولی قُبح زدایی از جنایات سیستماتیک جمهوری اسلامی است. هیئت حاکمه ایران و در راس آن خامنه ای در پس هر اقدام جنایتکارانه این عنصر آدمکُش نظام را مورد تشویق و تفقد قرار داد و در پی هر جنایتی با ارتقاء مقام عملا زمینه را برای انجام جنایات بیشتر مزدورانی نظیر ابراهیم رئیسی فراهم کرد. اکنون با منصوب شدن ابراهیم رئیسی در مسند ریاست جمهوری نظام، انتقادهای جهانی و نهادهای حقوق بشری در مورد سابقه ابراهیم رئیسی از هر سو بلند شده است. رئیسی که تا کنون در داخل ایران از هر پرسشی در مورد کشتار تابستان ۶۷ مصونیت داشت، از این پس از این مصونیت آهنین و لاپوشانی کردن پیشینه آدمکُشی خود در بیرون از مرزها با چالش بزرگی در مقام ریاست جمهوری نظام روبرو خواهد شد. چالشی که از هم اکنون ابراهیم رئیسی با طرح ادعای حقوقدان و اینکه اقدامات او جملگی در جهت دفاع از حقوق بشر و انسان بوده و از این نظر باید مورد تشویق قرار گیرد، نه بازخواست، تلاش مذبوحانه ای است برای قُبح زدایی از پیشینه سراسر اعدام و کشتار این عنصر آدمکُش جهت در امان ماندن از فشارهای بین المللی، گسترش خواست محاکمه او توسط خانواده های جانباختگان تابستان ۶۷، دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ و نیز به حداقل رساندن چالش بین المللی انتصاب رئیسی بر مسند ریاست جمهوری نظام است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۶ در فرمت پی دی اف

به خود باور بیاوریم

نمایش “انتخاباتی” سیزدهمین دوره ریاست جمهوری رژیم جمهوری اسلامی سرانجام به پایان رسید. نمایشی که نتایج آن پیشاپیش روشن بود. گرچه در چهار دهه عمر جمهوری اسلامی، پیش از این نیز، درصد بالایی از واجدان شرایط رأی‌دهی، از بازی در نمایش‌های دوره‌ای رژیم اجتناب کرده بودند، اما عدم مشارکت بالا در “انتخابات” این دوره از ریاست جمهوری رژیم، وجه تمایز بارزی با دوره‌های گذشته داشت و آن هم تحریم فعال و آگاهانه‌ی آن از سوی مردم بود. مردمی به جان آمده از فقر و سرکوب و جنایت و فساد و تبعیض که به رغم تجربه سرکوب خونین آبان ماه ۹۸، شجاعانه بر سر هر کوی و برزن عدم شرکت خود در این نمایش را به صدای بلند اعلام ‌کردند و با اشاره به شرایط وخیم زیست روزمره‌شان دیگران را نیز به تحریم سیرک رژیم تشویق و ترغیب کردند و نه تنها تحریم “انتخابات” را بلکه هر یک به زبانی، خواست سرنگونی آن را.

تحریم ۱۴۰۰ حادثه‌ای غافلگیرکننده نبود. پیش‌درآمد این تحریم، به جز انعکاس آن در نتایج نظرسنجی‌های داخلی و خارجی، نتیجه‌ی “انتخابات” یازدهمین دوره مجلس شورای ارتجاع اسلامی در سال ۹۸ بود که با تمام رأی‌سازی‌های رژیم، مشارکت ۵۷ / ۴۲ درصدی را به ثبت رساند. از همین‌رو، چشم‌انداز تحریم گسترده و فعال توده‌ای، طیف‌های دیگری را نیز به تکاپو انداخت. از یک سو، طیف‌هایی که می‌کوشیدند مانع گسترش تحریم شوند و از سوی دیگر طیف‌هایی را که آزمند تصاحب این مبارزه‌ و دستاوردهای آن کرده بود.

نتیجه‌ی مفتضحانه پیشاپیش روشن این نمایش، هم برخی سران رژیم را به تناقض‌گویی میان “بی‌نیازی حکومت اسلامی” به رأی مردم و “لزوم شرکت در انتخابات” برای نمایش “مشروعیت رژیم” واداشته بود، و هم میان “صندوق‌بازان” حرفه‌ای تفرقه افکنده و دسته‌ای را مردد و آشفته بر سر دوراهی “مشارکت” یا عدم “مشارکت” قرار داده بود.

در “انتخابات” اخیر “صندوق‌‌بازان” حرفه‌ای مدت‌ها از تصفیه کاندیداهای‌شان توسط شورای نگهبان شکوه کردند؛ از “مهندسی انتخابات” نالیدند؛ نسبت به نابودی “جمهوریت” در برابر “حکومت اسلامی” هشدار دادند؛ تهدید به “کاهش مشارکت” در صورت ادامه‌ی این روند کردند. هرچند دلیل این شکوه و شکایت‌ها بر مردم روشن نبود، چرا که نظارت استصوابی شورای نگهبان و “مهندسی انتخابات” و “نتایج انتخابات” در جمهوری اسلامی امر بی‌سابقه‌ای نبود. در اوان پایه‌گذاری این روند، خود همدست آن بودند و آن گاه که دامن‌گیر خودشان شد، حداکثر با غرولندی، این تحقیر را تاب آورده بودند. “جمهوریت” هم که از همان ابتدا در پای “حکومت اسلامی” قربانی شده بود. حنای تهدید به “کاهش مشارکت” نیز نزد شورای نگهبان رنگی نداشت. اگر “اصلاح‌طلبان” شعار مردم در اعتراضات سال‌های پیش مبنی بر “اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا” را ناشنیده گرفته و با وقاحت مدعی “بدنه اجتماعی” بودند، “اصول‌گرایان” آن را با گوش جان شنیده و با ارزیابی “سود و زیان” سهیم کردن “اصلاح‌طلبان” در رقابت از خیرِ اندک رأی “اصلاح‌طلبان” گذشتند، گرچه تمام درها را نبسته و دو کاندیدای نه چندان “مطلوب” را چون تکه‌ای استخوان جلویشان پرتاب کردند.

این روند به نفاق بین “صندوق‌بازان” حرفه‌ای انجامید. یک گرایش، به رغم‌ تیپاهای مکرر رژیم، لبخند بر لب در “لزوم دفاع از صندوق رأی” و “دمکراسی صندوقی” همچنان مدیحه‌سرایی ‌کردند. آنان کوشیدند با میکروسکوپ، فلسی از “اصلاح‌طلبی” را در ته‌مانده‌های گذشته از صافی “نظارت استصوابی” شورای نگهبان بیابند تا به ناچار رأی سفید در “صندوق”‌های مقدس‌شان نیندازند. در برابر آن، طیف دیگری که این تیپای آخری تاب و تحمل‌شان را طاق کرده بود، بدون اشاره به “تحریم” از “عدم مشارکت” و “نداشتن کاندیدا” در این دوره سخن گفتند. البته برخی از آنان نیز دیرهنگام، با کنکاش بسیار سرانجام “کاندیدایی” را یافته و سرافکنده از “عدم مشارکت” به سیاست “مشارکت” روی آوردند.

برای رعایت انصاف باید اشاره کرد که “مشارکت‌جویان”، نماینده گرایش سیاسی‌تر “صندوق‌بازان” بودند، زیرا با اعلام مرگ “سیاست صندوق محور” باید راه‌کاری دیگر ارائه می‌شد و آلترناتیوی برای این مرحوم ارائه می‌گردید که در خورجین‌شان همی یافت نمی‌شد. آنان به عنوان گرایش دوراندیش‌تر، می‌دانستند که گذار از “صندوق” برای “اصلاح” رژیم به معنای گذار از رژیم جمهوری اسلامی است. آن‌چه که برحسب منافع سیاسی و مالی و از آن مهم‌تر، بنا به منافع طبقاتی به هیچ قیمتی پذیرفتنی نبود و نیست. نشان به آن نشان که بیش از ۴۰ سال است با توسل به تمامی حیل و ترفندها در حفظ این رژیم کوشیده‌اند. طیف‌هایی از این گرایش اکنون، پس از اعلام نتایج، می‌کوشند “بازسازی پایگاه اجتماعی”شان را در اصلاح “ساختارها” و “پاره‌ای اشتباهات” بجویند. آنان هنوز پی نبرده‌اند که دوران امیدسازی‌های واهی و دوگانه‌سازی‌های کاذب “انتخاب بین بد و بدتر” و کشاندن بخشی از مردم به دنبال سیاست‌های قدرت‌محور‌شان به پایان رسیده است. هنوز هم حتا پس از درهم شکستن “تقدس صندوق رأی” معبودشان، درنیافته‌اند پس از اعتراضات دی ۹۶ و به ویژه آبان ۹۸، دوران سیاست خیابان فرارسیده است.

در برابر این “صندوق‌بازان”، گرایش دیگری بود که بلندگوهای تبلیغاتی به ویژه رسانه‌های خارج کشور را به خدمت گرفت تا با نادیده گرفتن تحریم‌کنندگان اصلی و اولیه، یعنی توده‌های مبارز مردم، که اراده برای تحریم را در شعار “ما دیگه رأی نمی‌دیم، بس که دروغ شنیدیم” تجلی داده و با تحریم عملی “انتخابات” مجلس در سال ۹۸ آن را عینیت بخشیده بودند، خود را مبتکر “تحریم” جا بزند و مدال رهبری سیاست “تحریم” را بر سینه بیاویزد. مصاحبه‌ها کردند، کنفرانس‌ها برگزار نمودند، داد “تحریم فعال” سر دادند، اما فاقد راه‌کاری عملی در برابر “صندوق رأی” بودند. آنان خود را به راه‌کارنماهایی چون “نه به جمهوری اسلامی”، “تحول‌طلبی”، “براندازی” و امثال این کلمات منتسب می‌کردند، اما فاقد سیاستی روشن برای “تحریم فعال” و دوران پساتحریم بودند. نقطه اشتراک‌شان، با سایه‌روشن‌هایی، تأکید بر مبارزات مدنی مسالمت‌آمیز بود. تأکیدی نشان‌گر شعور نازل سیاسی این کارشناسان و مدعیان “رهبری”، چرا که، جدا از تجارب تاریخی و تجربه عملی ۴۲ ساله حاکمیت جمهوری اسلامی، مبارزات سال‌های اخیر نشان داد که از سویی این رژیم جنایتکار هیچ اعتراض و مبارزه مسالمت‌آمیزی را برنمی‌تابد و آن را به خاک و خون می‌کشد؛ از سویی دیگر، همین قیام آبان ۹۸ نشان داد که حتا اعتراضات معیشتی مردم، به سرعت به اعتراضات سیاسی فرامی‌روید و جمهوری اسلامی را نشانه می‌رود و با هر خیزشی بی‌باکانه‌تر.

لیکن این شعور نازل سیاسی از جایی عمیق‌تر نشأت می‌گیرد، از آگاهی طبقاتی مبلغان مبارزات مدنی مسالمت‌آمیز. زیر لایه نازک “مبارزات مدنی مسالمت‌آمیز”، هراسی ژرف از انقلاب نهفته است. انقلابی که با توجه به درجه آگاهی سیاسی و طبقاتی در میان توده‌های مردم، سیل مبارزات کارگران و زحمتکشان نه تنها به حاکمیت جمهوری اسلامی پایان خواهد داد، بلکه بنیان نظام حاکم بر ایران، یعنی سرمایه‌داری را نیز سست و چه بسا ویران خواهد کرد.

هراس از رشد آگاهی طبقاتی هم نزد طرفداران حفظ جمهوری اسلامی بزک‌شده و هم نزد اپوزیسیون راست مشترک است. از همین روست که یکی از “وفاق ملی” می‌گوید و دیگری “همبستگی ملی” را پیش می‌نهد. آن یکی غافل از آن که بین توده مردمی با بیش از ۴ دهه تجربه‌ی فقر و سرکوب با  “اصلاح‌طلبانی” با بیش از ۴ دهه همدستی در استقرار و تحکیم رژیم جنایت و سرکوب و استثمار نمی‌تواند هیچ “وفاقی” شکل گیرد. غافل از آن که بین طبقه کارگر استثمارشونده و اقشار محروم متحدش با استثمارگران کنونی و آینده‌اش هیچ “همبستگی ملی” نمی‌تواند پدید آید. هر دو غافل از آن که آگاهی طبقاتی و سیاسی کارگران در ۱۴۰۰ هیچ قرابتی با آگاهی طبقاتی و سیاسی این طبقه در سال ۵۷ ندارد. هر دو غافل از آن که کارگران و زحمتکشان ایران نه تنها هیچ‌گاه آن‌ها را در مبارزات در کنار خود نیافتند، بلکه رقابت آنان در قدرت‌طلبی را بی‌ربط به زندگی و مطالبات خود می‌دانند.

اما به جز این دو گرایش، بودند و هستند نیروهای کمونیست و انقلابی که نه از فراز سر مردم، بلکه در کنار آنان و هم‌زبان با آنان از “تحریم فعال” “انتخابات” رژیم سخن گفتند و راه‌کارهایی عملی ارائه دادند. آن هم نه از دو یا سه سال پیش، بلکه از همان آغاز استقرار رژیم اسلامی از تحریم “انتخابات”هایی سخن گفتند که هیچ ارتباطی با منافع آنان نداشته است. در “انتخابات” پیشین نیز در برابر “صندوق رأی” راه‌کار روشنی را پیش نهادند. راه‌کاری برآمده از تحلیل مبارزات مردم برای نیل به مطالبات و متضمن منافع آتی آنان. آنان با تکیه به شرایط اقتصادی و سیاسی کنونی و نارضایتی عمیق مردم از حاکمیت جمهوری اسلامی، راه‌کار تشدید مبارزات و روی‌آوری به اعتصاب سیاسی عمومی را پیش نهادند. آنان با توجه به ماهیت سرکوب‌گرانه و اقدامات جنایتکارانه رژیم برای بقای خود، بر لزوم تدارک مبارزه مسلحانه توده‌ای تأکید کردند. بدین نیز اکتفا نکردند، بلکه آلترناتیوی معین و عملی را پیشاروی توده‌های کارگر و زحمتکش قرار دادند، برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را.

توده‌های مردم ایران دیر زمانی‌ست که به رغم انقلاب‌ها و دهه‌ها مبارزه از دستیابی به مطالبات خود هم‌چون رفاه و آزادی و زندگی شایسته انسانی محروم‌اند. اینک زمان آن رسیده است که یک بار برای همیشه خود را از شر استثمارگران و قدرت‌طلبان و مدعیان “رهبری” با هر نقاب و سیمایی برهانند و سرنوشت خود را به دست گیرند. برای نیل به این هدف، لازم است در مصاف سهمگین رویارو، به توانایی و قدرت خود باور بیاوریم. توانایی و قدرتی که بارها و در هر مبارزه‌ای جمعی و توده‌ای به اثبات رسیده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۶ در فرمت پی دی اف

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست با همه نیرو از اعتصابات سراسری کارگران نفت حمایت کنیم

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

با همه نیرو از اعتصابات سراسری کارگران نفت حمایت کنیم

با گذشت سه روز از نه بزرگ اکثریت مردم به نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری رژیم در ۲۸ خرداد ۱۴۰۰، نتایج شگفت‌انگیز این نه بزرگ و قهرمانانه در روز اول تیر در پژواک اعتصابات فراگیر کارگران نفت و پتروشیمی، گُل داد و به ثمر نشست. اعتصابات سراسری کارگران پیمانی و غیررسمی صنعت نفت و پتروشیمی که از ۲۹ خرداد با اعتصاب کارگران پروژه‌ای شرکت فراب نیروگاه بیدخون شروع‌شده بود، در روز سه‌شنبه اول تیرماه ۱۴۰۰، به یک اعتصاب فراگیر تبدیل شد. وقوع شکوهمند این اعتصابات فراگیر که با فراخوان “شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران نفت” آغازشده است، نشانه خودآگاهی سیاسی، همبستگی و همکاری گسترده‌تر بین سایر اقشار طبقه کارگر است.

با شروع این اعتصابات که از روز سه‌شنبه اول تیر در ابعادی سراسری شکل گرفت، تاکنون هزاران تن از کارگران صنایع نفت و پتروشیمی کشور از قبیل کارگران اورهال پالایشگاه نفت تهران، کارگران پیمانی گچساران، کارگران پالایشگاه آدیش جنوب، پالایشگاه آبادان، پالایشگاه بید بلند بهبهان، فاز ۱۴ عسلویه، کارگران پالایشگاه تند گویان، شرکت جهان پارس، پتروشیمی دنا، فاز ۱۳ کنگان، فاز ۱۳ پارس جنوبی، کارگران پروژهای شرکت ای جی سی پالایشگاه آبادان، کارگران پیمانکاری حاجی پور، شرکت مخازن نفت قشم، شرکت اکسیر صنعت، کارگران عملیات دریایی شرکت پایانه‌های نفتی ایران، میدان گازی پارس جنوبی، شرکت ریتون، خارک، شرکت پتروشیمی عمران صنعت، شرکت پتروشیمی صدف، پتروشیمی جهان پارس، شرکت پایندان، شرکت ساتراب صنعت، شرکت توانمند فاز ۲۲ و ۲۴، کارگران شرکت لیدوما، شرکت سینا پالایش قشم و پتروشیمی بوشهر به این اعتصابات سراسری پیوسته‌اند.

“شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران نفت”، مطالبات کارگران اعتصابی را در هفت‌بند اعلام کرده است. افزایش مزد ماهانه به بالای ۱۲ میلیون تومان، برچیدن شرکت‌های پیمانکاری، انعقاد قرارداد دائمی، لغو قوانین برده‌وار مناطق ویژه اقتصادی و حق تشکل و تجمع و اعتراض، ۱۰ روز مرخصی در قبال ۲۰ روز کار از جمله مهم‌ترین مطالبات کارگران اعتصابی است.

کارگران مبارز پیمانی و غیررسمی صنایع نفت و پتروشیمی که هم‌اکنون در اعتصاب هستند، همچنین با صدور بیانیه‌ای، حمایت قاطع و همه‌جانبه خود را از فراخوان اعتصاب کارگران رسمی نفت که قرار است در روز نهم تیر شروع شود اعلام کرده‌اند. کارگران پیمانی و اعتصابی نفت، در بیانیه‌ای که به همین منظور صادر کرده‌اند، نوشته‌اند: اعتصاب ما یک اعتصاب اخطاری است  و یک هفته در جریان خواهد بود و در روز نهم تیر به صف همکاران رسمی خود که اعلام اعتراض کرده‌اند، خواهیم پیوست. ما در این یک هفتهٔ اعتراضمان با جمع شدن در محل‌های کار خود تلاش می‌کنیم که تصمیم‌گیری جمعی بکنیم و صدای خود را به گوش همکاران کارگرمان در همه‌جا  برسانیم”.

در شرایطی که موج اعتراضات توده‌ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی از هر سو به حرکت درآمده است، در وضعیتی که گل مژده‌های اعتصابات سراسری کارگری در گردانه‌ای رزمنده کارگران نفت گل داده‌اند، در شرایطی که هیئت حاکمه ایران از هر سو در گرداب بحران‌های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فرو رفته است، در شرایطی که جامعه آبستن یک تحول انقلابی اجتماعی است و علاوه بر همه این‌ها، توده‌های مردم ایران با بایکوت عمومی نمایش انتخاباتی، گامی بزرگ در مسیر تحقق سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی برداشته‌اند، طبقه سرمایه‌دار حاکم و نظام سیاسی پاسدار آن‌که از گسترش و سرایت این اعتصابات به سایر مناطق کارگری به‌شدت وحشت کرده‌اند، در اقدامی سرکوبگرانه حکم اخراج ۷۰۰ تن از کارگران پالایشگاه تهران را صادر کرده است. اقدامی جنایتکارانه که نه‌فقط از طرف طبقه کارگر ایران، تشکل‌های مستقل کارگری و همه نیروهای چپ و کمونیست و مبارز باید قاطعانه محکوم گردد، بلکه به‌شدت باید به مقابله با آن برخاست.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن حمایت قاطع از مطالبات برحق کارگران اعتصابی نفت، اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی را به‌شدت محکوم کرده و با صدای رسا اعلام می‌دارد که هیچ کارگری به خاطر اعتصاب، اعتراض و پیگیری خواسته‌ای برحقشان، نباید اخراج و بازداشت و سرکوب گردد.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، ضمن اعلام همبستگی و پشتیبانی از مطالبات کارگران پیمانی نفت که هم‌اینک در اعتصابات هستند، همبستگی و پشتیبانی خود را با کارکنان و کارگران رسمی نفت که قرار است روز نهم تیر اعتصاب کنند، اعلام کرده و همه نیروهای چپ و کمونیست و آزادیخواه و مبارز، به‌ویژه کارگران و زحمتکشان را فرامی‌خواند در هرکجا که هستیم از جمله در خارج کشور، به هر شکلی که مقدور است با اعتراضاتمان در روز نهم تیر به حمایت از مطالبات کارگران اعتصابی صنایع نفت و پتروشیمی برخیزیم تا پژواک صدای اعتراضی آنان باشیم.

زنده‌باد اعتصابات سراسری کارگران

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

۳ تیر ۱۴۰۰ مطابق با ۲۴ ژوئن ۲۰۲۱

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت)، هسته اقلیت

از اعتصاب سراسری کارگران صنعت نفت حمایت کنیم

بخش زیادی از کارگران  صنعت نفت ازجمله کارگران  ده‌ها شرکت فعال در نفت و گاز و پتروشیمی، وارد اعتصابی شده‌اند که ” شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران نفت” روز ۳۰ خرداد فراخوان آن را صادر کرد. اعتصابات کارگران پیمانی نفت در پالایشگاه‌ها، پتروشیمی‌ها و نیروگاه‌ها که از واپسین روزهای خردادماه آغاز شد، امروز اول تیر ۱۴۰۰ به یک اعتصاب فراگیر و سراسری تبدیل شد.

تا این لحظه  هزاران تن از کارگران صنعت نفت ازجمله کارگران مشغول به کار در واحدهای زیر به اعتصاب پیوسته‌اند: کارگران اورهال پالایشگاه نفت تهران، کارگران پالایشگاه آدیش جنوبی، کارگران پالایشگاه تند گویان، پتروشیمی دنا، شرکت جهان پارس، پالایشگاه بید بلند بهبهان ، فاز ۱۳ (فاز اختر) پارس جنوبی، فاز ۱۳ کنگان، فاز ۱۴ عسلویه، پالایشگاه بید خون، کارگران پروژه‌ای شرکت ای‌جی‌سی پالایشگاه آبادان، کارگران پیمان‌کاری حاجی پور، شرکت مخازن نفت قشم، پتروشیمی بوشهر، پتروشیمی گچساران، شرکت اکسیر صنعت، شرکت ریتون، کارگران عملیات دریایی شرکت پایانه‌های نفتی ایران، خارک، شرکت پتروشیمی عمران صنعت، میدان گازی پارس جنوبی، شرکت پتروشیمی صدف، پتروشیمی جهان پارس، شرکت پایندان، شرکت ساتراپ صنعت، شرکت سینا پالایش قشم و کارگران شرکت لیدوما.

کارگران پیمانی نفت پیش‌ازاین هشدار داده بودند برای پیگیری مطالبات خود و در اعتراض به عدم اجرای وعده‌ها، اعتصاب گسترده و سراسری خود را از سر خواهند گرفت. ” شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران نفت” در بیانیه خود خواست‌های کارگران را در  هفت‌بند اعلام نموده که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: افزایش مزد ماهانه به بالای ۱۲ میلیون تومان، برچیدن شرکت‌های پیمانکاری، انعقاد قرارداد دائمی، لغو قوانین برده‌وار مناطق ویژه اقتصادی و حق تشکل و تجمع و اعتراض.

کارگران پیمانی و غیررسمی نفت درعین‌حال حمایت قاطع خود را از کارگران و کارکنان رسمی نفت و فراخوان آن‌ها برای اعتراض و اعتصاب در نهم تیرماه، اعلام پشتیبانی نموده‌اند. کارگران و کارکنان رسمی نفت، پیش‌تر به وزارت نفت اولتیماتوم داده بودند چنانچه تا روز یکم تیرماه به خواست‌هایشان رسیدگی نشود، روز نهم تیر دست به اعتصاب خواهند زد.

کارگران پیمانی در همبستگی با کارگران و کارکنان رسمی و در حمایت از همکاران خویش در بیانیه خود نوشته‌اند” اعتصاب ما یک اعتصاب اخطاری است  و یک هفته در جریان خواهد بود و  در روز نهم تیر به‌صف همکاران رسمی خود که اعلام اعتراض کرده‌اند خواهیم پیوست.  ما در این‌یک هفته‌ی اعتراضمان با جمع شدن در محل‌های کار خود تلاش می‌کنیم که تصمیم‌گیری جمعی بکنیم و صدای خود را به گوش همکاران کارگرمان در همه‌جا  برسانیم.  ”

اعتصاب گسترده و سراسری کارگران پیمانی و غیررسمی و پشتیبانی از کارگران و کارکنان رسمی، گویای این واقعیت است که اعتصابات کارگران نفت روزبه‌روز گسترده‌تر ، اتحاد و همبستگی کارگران و کارکنان مستحکم‌تر و آگاهی سیاسی در صفوف آن‌ها بیشتر می‌شود.

موج خروشان اعتراض و اعتصاب در نفت که ۹ تیر سال گذشته آغاز شد و ۱۱ مرداد به اعتصاب سراسری فرا روئید، در طول یک سال گذشته در شکل اعتصاب در این یا آن واحد ادامه یافته است. هنوز آن موج بزرگ فروننشسته است که ‌موج‌بلند دیگری از اعتصاب و اعتراض تمام نفت و گاز و پتروشیمی را دربر گرفته است.

مطابق خبرهای انتشاریافته توسط کارگران پالایشگاه تهران، به دنبال اعتصاب امروز،  حکم اخراج ۷۰۰ کارگر این پالایشگاه صادرشده است.

سازمان فدائیان(اقلیت) این اقدام ضد کارگری را به‌شدت محکوم می‌کند. اعتصاب و اعتراض حق مسلم کارگران است. هیچ کارگری به خاطر اعتراض و اعتصاب نباید اخراج شود.

سازمان فدائیان( اقلیت) از اعتصاب سراسری کارگران نفت و گاز و پتروشیمی قویاً حمایت می‌کند و خواستار تحقق فوری تمام مطالبات کارگران است.

سازمان فدائیان( اقلیت) کارگران دیگر صنایع  را نیز به اعتصاب و حمایت از کارگران نفت فرامی‌خواند.

 

زنده‌باد اعتصاب سراسری کارگران نفت

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

یکم تیرماه ۱۴۰۰

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

پیام تسلیت فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – سوئد به مناسبت درگذشت رفیق فرهاد شعبانی

با کمال تاسف با خبر شدیم روز یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۰، رفیق فرهاد شعبانی عضو کمیته مرکزی کومله «سازمان کردستان حزب کمونیست ایران» بر اثر بیماری سرطان دیده از جهان فرو بست.

ما فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)-سوئد درگذشت رفیق فرهاد شعبانی را به خانواده ایشان، بستگان و رفقای حزب کمونیست و کومله تسلیت گفته و خود را در غم از دست دادن رفیق فرهاد شعبانی شریک می دانیم

یاد و خاطره رفیق فرهاد شعبانی زنده و پایدار است.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)-سوئد

۳۰ خرداد ۱۴۰۰ مطابق با ۲۰ ژوئن ۲۰۲۱

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست درباره نتایج نمایش انتخابات

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست درباره نتایج نمایش انتخابات

 نه شجاعانه و بزرگ اکثریت مردم ایران به کلیت رژیم اسلامی

“شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” در اعلامیه مورخ ۲۸ اردیبهشت ماه اعلام کرده بود که “انتخابات” در این رژیم مضحکه ای بیش نیست و “انتخاب مردم سرنگونی جمهوری اسلامی است”!

ما نیروهای چپ و کمونیست در تمام چهار دهه گذشته، همواره خواهان پایان دادن به عمر این رژیم استبدادی، سرمایه داری و مذهبی از طریق انقلاب کارگران و زحمتکشان بودیم. مبارزه قاطع ما با این رژیم جنایتکار و ستمگر، همزاد است با عمر این رژیم، اما از خیزش انقلابی دیماه ۹۶ جامعه ایران وارد دوره سیاسی جدیدی شده است که نه تنها نیروهای سرنگون طلب و انقلابی ، بلکه اکثریت عظیم مردم نیز با شعار “اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” به صف نیروهایی پیوسته اند که در چهارچوب این رژیم، هیچ امکانی برای “اصلاح و تحول” نمی بینند. این عزم انقلابی در مرداد ۹۷ و آبان  ۹۸ نیز تکرار شد.

 پیش از نمایش انتخابات اخیر، حتی نظرسنجی های نهادها و رسانه های خود رژیم نیز میزان مشارکت مردم را بسیار پائین ارزیابی کردند، اما با نزدیک شدن به روز “انتخابات” به یکباره آنرا به بالای ۴۵ درصد افزایش دادند. تردیدی نیست که این رژیم سابقه طولانی در مهندسی انتخابات و رای سازی و تقلب دارد. گزارشات تصویری از حوزه های رای گیری نیز بروشنی نشان از شکست فاحش رژیم در برگزاری نمایش انتخاباتی ۲۸ خرداد داشت . در این میان عدم شرکت گسترده در “انتخابات” و وحشت ناشی از آن ، سبب شد تا به رغم شکافی که در طیف “اصلاح طلبان” ایجاد شده بود ، بخشی از آنها سعی کردند به کمک حامیان خود در خارج، بخشهایی از مردم ناراضی را مجددا به استفاده از تاکتیک زنگ زده “رای اعتراضی” و “انتخاب میان بد و بدتر” ترغیب کنند، یعنی در برابر رئیسی از همتی حمایت کنند که با شکست مفتضحانه ای روبرو شدند.

 علیرغم همه تهدیدها، ترفندها و رای سازیها و تبلیغات انتخاباتی ، اکثریت قاطع و بالای مردم در انتخابات شرکت نکردند و این مضحکه را به شکستی دیگر برای جمهوری اسلامی و کلیت جناحهای آن تبدیل کردند . همچنانکه پیش بینی می شد 

کاندید اصلح ولی فقیه و آپارات اصلی رژیم ، رئیس قوه “تدارکات چی” شد، یعنی جنایتکاری که اگر پایش را به خارج بگذارد، میتواند به جرم مشارکت در قتل عام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ و ادامه فعالیت سرکوبگرانه و جنایتکارانه در طول بیش ازچهاردهه حضورش در قوه قضائیه، تحت پیگرد بین المللی قرار گیرد.

 اکثریت مردم ایران با نه گفتن به نمایش انتخاباتی اخیر، با یک تیر دو نشان زدند: از یکطرف به جنایتکاری همچون رئیسی به مثابه کاندید رهبر نظام نه گفتند و از سویی دیگر با زدن تیر خلاص به تتمه “اصلاح طلبان حکومتی” بار دیگر صدای رسای خیزشها و جنبشهای انقلابی و طبقاتی چهار سال اخیر را پژواک دادند و به آنان فهماندند که دیگر نمیتوانند مردم را با روشهای رنگ باخته ای همچون “رای اعتراضی” و “انتخاب میان بد و بدتر” به بازی در بساط رژیم بکشانند. اینرا میتوان در آرای بسیار ناچیز و تحقیرکننده همتی مشاهده کرد که حتی از آرای باطله و آرای رضایی هم کمتر بود.

 البته کلیه جناحبندیهای رژیم و حامیان انها در خارج، از رو نرفته اند و ضمن اعتراف به “کاهش میزان مشارکت” ادعا میکنند که “براندازان” نیز به خواسته خود نرسیده اند؟! آنها حتی با مقایسه انتخابات در کشورهای غربی، وقیحانه مدعی هستند که اتفاق خاصی رخ نداده است!!  ما اما درود میفرستیم به اکثریت مردم رنج کشیده ایران، که علیرغم همه سرکوبها و تهدیدها و سر داده شدن انواع شعارها و وعده های اقتصادی از سوی کاندیداهای نظام جهل و ستم سرمایه، گول این رانت خواران و اختلاسگران و جنایتکاران را نخوردند.

 جنبش کارگری و سوسیالیستی و جنبشهای اجتماعی مترقی و رادیکال باید با تقویت تشکل یابی، سازماندهی و هماهنگی سراسری، از انرژی آزاد شده از جنبش نه به نمایشات انتخاباتی رژیم، بهره بگیرند و خود را برای تدارک انقلاب اجتماعی نوین برهبری طبقه کارگر آماده کنند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

۳۱خرداد ۱۴۰۰ –۲۱ژوئن ۲۰۲۱

 امضاها: اتحادفدائیان کمونیست،حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت)،هسته اقلیت

 

 

پیام تسلیت شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت درگذشت رفیق فرهاد شعبانی

پیام تسلیت شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت درگذشت رفیق فرهاد شعبانی

امروز یکشنبه ۳۰ خرداد مطلع شدیم که متأسفانه رفیق فرهاد شعبانی عضو کمیته مرکزی کومله “سازمان کردستان حزب کمونیست ایران ” براثر بیماری سرطان در شهر استکهلم دیده از جهان فروبست.

رفیق فرهاد شعبانی از رفقای قدیمی و چهره‌ای شناخته‌شده در صف نیروهای انقلابی، آزادیخواه و کمونیست است. رفیق فرهاد از پیش از آغاز قیام ۵۷ تاکنون علیه رژیم پهلوی و رژیم جمهوری اسلامی، در دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان، برای آزادی و برابری و سوسیالیسم در صفوف کومله و حزب کمونیست ایران بی‌وقفه مبارزه و تلاش فراوانی انجام داد. جانباختن رفیق فرهاد شعبانی بدون شک ضایعه‌ای برای صفوف جنبش آزادیخواهی و برابری می‌باشد و جای او در ادامه این مبارزه خالی خواهد بود.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست درگذشت رفیق فرهاد شعبانی را به خانواده ایشان، بستگان، رهبری و رفقای صفوف حزب کمونیست ایران و کومله تسلیت می‌گوید و خود راد رغم از دست دادن رفیق فرهاد شریک می‌داند.

یاد رفیق فرهاد شعبانی گرامی و زنده است.

 

اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت)، هسته اقلیت

۳۰ خرداد ۱۴۰۰

پیروزی بایکوت، ضربه‌ دیگری بر پیکر پوسیده جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی روز ۲۸ خرداد، در غیاب ده‌ها میلیون‌ها تن از واجدان حق رأی که خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی رژیم را تحریم کردند و ضربه سنگین دیگری به رژیم رسوای استبدادی وارد آوردند، نمایش مسخره خود را برگزار کرد.

در حالی‌که در سراسر ایران شعبه‌های رأی‌گیری چنان خلوت بود که حتی در مراکز اصلی تنها چندنفری حضور داشتند و تمام ارزیابی‌ شاهدان عینی از سراسر کشور حاکی بود که حداکثر شرکت‌کنندگان بین ۲۰ تا ۲۵ درصد خواهد بود، وزیر کشور رژیم یک روز بعد، این تعداد را ۸ / ۴۸ درصد اعلام کرد که از این تعداد نیز ۳۷۲۶۸۷۰ حدود ۶ درصد آراء سفید و باطله بوده است. یعنی درواقع حتی با این آمار قلابی کسانی که به عروسک‌های رژیم رأی دادند ۴۲ درصد بوده است و باز هم اکثریت بزرگ مردم ایران خیمه‌شب‌بازی را تحریم کردند. نیازی به تکرار نمونه‌های رأی سازی‌های تقلبی نیست. مستند آن‌ها به‌قدر کافی در شبکه‌های اجتماعی انتشار یافته است. اگر فقط به یک نمونه آن اشاره کنیم، افزودن حدود نیم میلیون رأی بر تعداد شرکت کنندگان است، در حالی که این نیم میلیون نه جزء آرای نامزدهای رژیم است و نه آرای باطله. اما اگر رژیم حتی شرکت‌کنندگان را ۸۰ و فراتر از آن، ۹۰ درصد هم اعلام می‌کرد، در این واقعیت هیچ تغییری پدید نمی‌آورد که متجاوز از ۷۰ درصد از جمعیت ۶۰ میلیونی واجدان حق رأی در این خیمه‌شب‌بازی شرکت نکردند. اما مستثنا از این‌که اساساً در رژیم استبدادی حاکم بر ایران هرگز چیزی به نام انتخابات وجود نداشته و مستثنا از چندوچون تعداد و درصد آراء که حتی وزیر کشور رژیم ناگزیر شده اعلام کند که اکثریت مطلق مردم ایران خیمه‌شب‌بازی را تحریم کردند، مهم اما خود این واقعیت است که اکثریت مردم با این تحریم آشکار و علنی اعلام کردند که خواهان برچیدن بساط این خیمه‌شب‌بازی‌ها و کل نظام سیاسی حاکم بر ایران هستند. این خواست خود را بی‌پرده و صریح در تبلیغات و سخنرانی‌های ضد رژیم در خیابان‌ها نیز اعلام کردند.

این بایکوت از جهات دیگر نیز حائز اهمیت جدی برای ارزیابی وضعیت سیاسی حاکم بر ایران، توازن قوا میان توده‌های مردم انقلابی و طبقه ارتجاعی حاکم بود. نخست این‌که بایکوت فعال بار دیگر نشان داد که بحران سیاسی در جامعه ایران به آن درجه از رشد و بلوغ رسیده که به یک موقعیت انقلابی انجامیده است. چراکه تنها در یک موقعیت انقلابی یعنی در شرایطی که توده مردم دیگر نخواهند و نتوانند به شیوه گذشته زندگی کنند و طبقه حاکم نیز نتواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند، اکثریت بزرگ مردم یک کشور، آن روحیه مبارزاتی، جرئت و شهامت را پیدا می‌کنند که مستقیماً نظم حاکم را زیر سؤال ببرند، به تحریم فعال روی می‌آورند و خواستار برچیده شدن نظم سیاسی حاکم ‌می‌شوند. در چند روز گذشته دیدیم که چگونه توده‌های مردم در سراسر ایران، علاوه بر امتناع از رأی دادن، بدون هرگونه پرده‌پوشی، با تبلیغ علنی و آشکار خود در خیابان‌ها خواستار برچیده شدن بساط جمهوری اسلامی از ایران شدند. دوم این‌که بایکوت، توازن قوا میان اردوی سرنگونی و انقلاب و ضدانقلاب پاسدار نظم ارتجاعی حاکم را نشان داد. با عدد و رقم آشکار ساخت که اکثریت بزرگ توده‌های مردم ایران آماده روی‌آوری به انقلاب و سرنگونی رژیم ارتجاعی حاکم هستند و طبقه حاکم بر ایران چیزی جز یک اقلیت محدود که با زور سرنیزه بر مردم ایران حکومت می‌کند، نیست. در این چند روز، جبهه متحد ارتجاع، متشکل از تمام باندهای درونی طبقه حاکم، اصول‌گرا، اصلاح‌طلب، سران فسیل‌شده دستگاه انگل مذهبی، نیروهای مسلح رژیم، سپاه و بسیج، با تمام دستگاه تبلیغ و فشار، رشوه و خرید رأی و انواع و اقسام تقلب‌ها بسیج شدند تا شاید بتوانند واقعیت تحریم فعال را انکار کنند. اما تمام تلاش آن‌ها به شکست انجامید.

برای توده‌های مردمی که اکنون چندین سال است با مبارزات علنی، مستقیم و پیگیر خود آشکارا نشان داده‌اند که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و برانداختن تمام نظم ارتجاعی حاکم بر ایران‌اند، مطلقاً فاقد اهمیت بود که فرضاً شورای نگهبان رژیم چند نفر از کارگزاران دستگاه استبداد را برای بازی در خیمه‌شب‌بازی گزین خواهد کرد، یا عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی چه وعده‌های پوشالی می‌دهند. از این وعده‌های پوشالی همه جناح‌های رژیم به‌قدر کافی در چهار دهه گذشته داده بودند. اکثریت بزرگ مردم پیش از آنکه شورای نگهبان بخواهد کسی را اعلام کند، تصمیم خود را برای بایکوت فعال گرفته بودند و در عمل نیز برای برچیدن بساط این خیمه‌شب‌بازی‌ها اقدام کردند. بنابراین، اهمیت سیاسی این بایکوت از جهات مختلف روشن است.

حال سؤال این است که در این اوضاع سیاسی، گماشته جدید خامنه‌ای در رأس دستگاه اجرائی رژیمی که سرتاپا در بحران فرورفته، چیست؟ کدام معضل رژیم را قرار است حل کند و چه خواهد کرد؟

در یک‌کلام آنچه که تاکنون توده‌های مردم ایران تا به امروز در دوران روحانی با آن روبه‌رو بوده‌اند، ادامه خواهد یافت.

همه‌چیز پیشاپیش روشن است. همین‌که همه از قبل می‌دانستند که رژیم این بار نیازی به چهره‌های بزک‌کرده و عوام‌فریب پیشین، با وعده‌های پوشالی از همه نوع ندارد، بلکه قصد دارد یکی از رسواترین جلادان و جنایتکاران دستگاه استبداد و دیکتاتوری عریان را در پست ریاست جمهوری بگمارد، نشان از بحران سیاسی عمیق رژیم و واپسین تلاش‌های آن برای بقای جمهوری اسلامی است. از این زاویه، رئیسی وظیفه‌ای فوری‌تر از این ندارد که با تمرکز هرچه بیشتر در دستگاه دولتی، تقویت ارگان‌ها و نهادهای سرکوب امنیتی- نظامی و تشدید اختناق به مقابله با موج مبارزه‌ای که پیوسته اعتلا می‌یابد، برخیزد. بنابراین بی‌دلیل نبود که در جریان خیمه شب بازی، تمام دستگاه‌های نظامی و امنیتی، اختناق و سرکوب، عریان و علنی به حمایت از او برخاستند. اما در شرایطی که جمهوری اسلامی با عمیق‌ترین بحران‌های تمام دوران موجودیتش در همه عرصه‌ها رو به رو است، این تشدید جو سرکوب و اختناق البته نمی‌تواند در وضعیت سیاسی کنونی جامعه، رشد و گسترش مبارزات طبقاتی و توده‌ای را که هر روز رادیکال‌تر شده‌اند، سد کند، همان‌گونه که حتی کشتار وحشیانه مردم ایران در قیام آبان ماه نتوانست این مبارزه را مهار کند. بحران‌های جامعه ایران عمیق‌تر و نارضایتی گسترده‌تر از آن است که جمهوری اسلامی بتواند، بحران سیاسی را با تشدید سرکوب و اختناق مهار کند. معضل رژیم اکنون دیگر صرفاً این نیست که مردم از نظر اقتصادی و معیشتی به تنگ آمده‌اند، بلکه مردم از استبداد و بی حقوقی به تنگ آمده‌اند، مردم از فساد و دزدی و غارت طبقه حاکم به تنگ آمده‌اند، از فقر و بیکاری به تنگ آمده‌اند. توده‌های کارگر و زحمتکش مردم اکنون خواهان برافتادن تمام نظم رسوا و ورشکسته حاکم بر ایران‌اند. بنابراین به رغم هر اقدام بازدارنده رژیم، تشدید تضادها و بحران‌های موجود الزاماً به تشدید و گسترش مبارزات خواهد انجامید. رژیم در عمل نیز هیچ راهی حتی برای تخفیف یکی از معضلات بزرگ جامعه ایران ندارد. به همین دلیل است که تاکنون تمام سیاست‌های آن به شکست انجامیده و هیچ راهی برای نجات و مقابله با تشدید تضادها و تعمیق بحران‌ها نداشته است.

باند وابسته به خامنه‌ای چنین می‌پندارد یا وانمود می‌کند که کل معضلات جامعه ایران مربوط به دوره روحانی است و با کنار رفتن او می‌تواند لااقل بحران اقتصادی را که فجایع بزرگی برای مردم به بار آورده، حل کند. اما این یک خواب‌وخیال بیش نیست. بحران اقتصادی سرمایه‌داری ایران مسئله امروز و دیروز نیست. در تمام دوران موجودیت جمهوری اسلامی بحران رکود-تومی شاخصه بارز اقتصاد سرمایه‌داری ایران بوده است. این بحران از آنجائی که راه‌حلی در چهارچوب نظم موجود نداشته و ندارد، پیوسته عمیق‌تر شده و در نتیجه شرایط مادی و معیشتی توده‌های مردم نیز مدام وخیم‌تر شده، فجایع اجتماعی بی‌شماری به بار آورده و در دوران حسن روحانی به اوج خود رسیده است. آیا هیچ فرد و جناح دیگری از طبقه حاکم، راه‌حل و سیاست دیگری جز آنچه روحانی انجام داد، دارد؟ روشن است که نه! بحران عمیق اقتصادی سرمایه‌داری ایران به علت تضادهای بی شمار و لاینحل آن، هیچ راه حلی در چهارچوب نظم سرمایه‌داری ندارد. علاوه بر این، یک عامل تشدیدکننده بحران توأمان رکود و تورم در ایران، سیاست اقتصادی نئولیبرال است که رئیسی نیز قرار است ادامه‌دهنده آن باشد. این همان سیاست اقتصادی است که از دوران رفسنجانی با دستور صندوق بین‌المللی و بانک جهانی و حمایت همه‌جانبه خامنه‌ای به مرحله اجرا درآمد و تا به امروز بزرگ‌ترین فجایع را برای کارگران و زحمتکشان به بار آورده است. افزایش فقر، بیکاری گرانی، گرسنگی، شکاف بی‌سابقه فقر و ثروت در جامعه ایران و فساد گسترده در درون طبقه حاکم، مستقیم‌ترین و فوری‌ترین نتایج این سیاست بوده است. این سیاست در ایران از همان آغاز همراه با تعطیل و فروش بسیاری از کارخانه‌ها به دار و دسته‌های وابسته به رژیم، رونق فساد، تشدید رکود و تورم‌های همواره دو رقمی و گاه سه رقمی بوده است. این سیاست اقتصادی هدف دیگری جز افزایش استثمار و بی حقوقی طبقه کارگر، تنزل مداوم سطح معیشت کارگران، افزایش روزافزون فقر و بیکاری و غارت و چپاول بی‌حساب‌وکتاب ثروت‌های جامعه توسط سرمایه‌داران و باندهای سیاسی وابسته به طبقه حاکم نداشته است.

بدیهی است که با ادامه این سیاست نه بحران اقتصادی حل خواهد شد و نه بهبودی در شرایط مادی و معیشتی توده‌های کارگر و زحمتکش رخ خواهد داد. می‌توان هزینه‌های سنگین دستگاه دولتی رژیم دیکتاتوری را که همواره با چاپ اسکناس‌های بی‌ارزش، کاهش ارزش ریال و افزایش نرخ تورم همراه بوده است، نیز به عنوان عامل دیگری در جهت تشدید این بحران افزود. رئیسی هیچ سیاست اقتصادی دیگری جز ادامه همان سیاستی که حسن روحانی و پیشینیان او داشته‌اند، ندارد.

اگر رابطه اوضاع وخیم اقتصادی داخلی را با مناسبات بین‌المللی و سیاست خارجی رژیم نیز در نظر بگیریم، این نیز ادامه وضعیت کنونی است. اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که سیاست خارجی جمهوری اسلامی به‌طور مجزا توسط دستگاه‌های تحت نظر مستقیم خامنه‌ای از جمله سپاه پاسداران تعیین و اجرا می‌شود. این سیاست خارجی که سرمنشأ تضادها و کشمکش‌های مداوم رژیم با دولت‌های منطقه خاورمیانه و برخی قدرت‌های جهانی در چهار دهه گذشته بوده و به تحریم‌های اقتصادی چند سال گذشته از سوی دولت آمریکا انجامید، بر پایه توسعه‌طلبی پان اسلامیستی، هژمونی طلبی منطقه‌ای، میلیتاریسم و دخالت مستقیم در کشورهای دیگر از طریق سازمان‌دهی گروه‌های مسلح اسلام‌گرا قرارگرفته است. پوشیده نیست که این سیاست نیز نقش مهمی در تشدید بحران‌ اقتصادی داشته است. آیا جمهوری اسلامی می‌تواند در این سیاست خود تغییری بدهد؟ پاسخ منفی است. چراکه این سیاست خارجی، جزئی جدائی‌ناپذیر از موجودیت دولت دینی اسلامی است و مادام که جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه دهد، در اساس تغییری نمی‌کند. تنها چیزی که در این دوره محتمل است، عقب‌نشینی تاکتیکی جمهوری اسلامی در جریان مذاکرات کنونی با قدرت‌های جهان، به علت نیاز شدید مالی رژیم به درآمدهای نفتی است. واقعیت این است که جمهوری اسلامی برای تأمین هزینه‌های کلان دستگاه دولتی انگل موجود با صدها هزار میلیارد کسری بودجه سالانه و تأمین هزینه‌های سیاست خارجی خود به‌ویژه کمک‌های مالی و تسلیحاتی به گروه‌های اسلام‌گرا در خاورمیانه، نیاز شدیدی به پول دارد. این پول نمی‌تواند جز از طریق برخی عقب‌نشینی‌ها و دادن امتیازات به قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای از جمله بر سر نزاع هسته‌ای، عقب‌نشینی موقت از تلاش برای ساخت بمب هسته‌ای یا محدود کردن برد سلاح‌های موشکی و حتی عقب‌نشینی تاکتیکی بر سر برخی مسائل منطقه‌ای به دست آید. مذاکراتی که هم‌اکنون در وین در جریان است بر سر همین مسائل است. اگر این اتفاق رخ دهد، جمهوری اسلامی می‌تواند در یک بازه زمانی کوتاه‌مدت با فروش نفت صرفاً از دامنه بحران مالی خود بکاهد و هزینه‌های دستگاه دولتی خود را تا حدودی حل کند، اما بحران اقتصادی همچنان حل ناشده باقی خواهد ماند و هیچ بهبودی هم در شرایط مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان رخ نخواهد داد. همان گونه که پیش از این گفته شد، نه‌فقط حل بحران اقتصادی بلکه تمام بحران‌هایی که سرتاپای نظم موجود را فراگرفته است، نیازمند تغییر و دگرگونی اساسی است. تا زمانی که این تغییر رخ ندهد، عمیق‌تر شدن بحران‌های موجود گریزناپذیر است. این بحران‌ها جبراً تشدید مبارزات توده‌ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت. راهی جز تغییر و دگرگونی تظم موجود نیست. تحریم فعال گام نخست خود را برای این تغییر برداشت. این تحریم برای این‌که به نتیجه قطعی خود برسد، نیازمند تشدید مبارزات، روی‌آوری به اعتصابات توده‌ای و سیاسی و قیام مسلحانه توده‌ای است. این راهی است که برای نجات از فجایع طبقه حاکم بر ایران و نظم موجود، در برابر طبقه کارگر، عموم توده‌های زحمتکش و تمام ستمدیدگان ایران قرار گرفته است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۵ در فرمت پی دی اف

پایان مضحکه، ادامه مبارزه برای برچیدن نظم موجود

انتخابات قلابی ریاست جمهوری که نتایج آن از قبل بر همگان معلوم بود و توده‌های مردم فعالانه آن را تحریم کرده بودند، برگزار شد. خیمه‌شب‌بازی رسوای حکومتی که باید اراده نظام حاکم و رهبر آن را عملی می‌ساخت، در فضایی سرد و بی‌رونق به پایان رسید. مبارزه توده عظیم تحریم کننده ی این مضحکه اما ادامه دارد. تحریم گسترده و فعال انتخابات فرمایشی در طول متجاوز از ۴۰ سال حاکمیت جمهوری اسلامی اگر نگوییم بی‌سابقه، اما کم‌سابقه بود. توده‌های زحمتکش مردم البته درگذشته نیز مضحکه‌های انتخاباتی ازاین‌دست را تحریم کرده بودند. درصد بالایی از مردم با امتناع از شرکت در انتخابات و حضور در پای صندوق رأی، درواقع به رژیم حاکم و انتخابات قلابی آن نه گفته بودند. تقریباً در تمام انتخابات قلابی رژیم ما شاهد این نوع از تحریم یعنی امتناع کمیت قابل‌توجهی از توده‌های مردم از رأی دادن و تحریم غیرفعال بوده‌ایم. این بار اما ماجرا متفاوت بود. اولاً تحریم انتخابات بسیار گسترده‌تر و وسیع‌تر از دفعات پیشین بود و ثانیاً تحریم، صرفاً به این خلاصه نشد که مردم از حضور در پای صندوق و رأی دادن خودداری کنند. توده‌های مردم از زن و مرد و جوان و بزرگ‌سال، تا آنجا که توانستند، در کوچه و خیابان و در تجمعات اعتراضی گوناگون و نیز در شبکه‌های اجتماعی فعالانه حضور یافتند و با صدای بلند اعلام کردند در مضحکه انتخاباتی رژیم شرکت نمی‌کنند و شرکت نکردند. هر جا بحثی از انتخابات درمیان بود، زنان، کارگران، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان و عموم توده‌های مردم نه‌فقط اعلام کردند در مضحکه‌ای که رژیم کشتار و سرکوب به راه انداخته شرکت نمی‌کنند، بلکه دیگران را نیز به تحریم فعال دعوت کردند. هر جا موقعیتی دست داد، علیه رژیم کشتار و سرکوب و رژیم سرتاپا دزد و فاسد سخن گفتند و به‌روشنی بیان کردند: رأی ما سرنگونی رژیم فاسد و جنایتکار است. شمه‌ای از موضع‌گیری‌ها، روحیه اعتراضی و واکنش توده مردم نسبت به مضحکه انتخاباتی، در “تریبون‌های آزاد”ی که رژیم چند روز پیش از “انتخابات” به راه انداخت، انعکاس یافت. توده‌های مردم بساط دستگاه حکومتی را که برای ترغیب مردم به شرکت در انتخابات و شکستن فضای به‌شدت سرد و یخ‌زده‌ی آن به راه انداخته بود، به ضد خودش تبدیل کردند. از این تریبون‌ها درباره مخالفت صد درصد خود با انتخابات فرمایشی و از اینکه رئیس‌جمهور از قبل معلوم و برگزیده‌شده است سخن گفتند. از اینکه رژیم هر چهار سال یک‌بار و زمانی که به رأی مردم نیاز دارد به یاد آن‌ها میافتد و از تکرار خیمه‌شب‌بازی‌ها در طول بیش از ۴۰ سال حاکمیت جمهوری اسلامی سخن گفتند. از پایان عمر این‌گونه ترفندها و از ضرورت عبور از نظام حاکم حرف زدند. از اینکه رژیم هر اعتراض مردم را با سرکوب و زندان و شکنجه و گلوله جواب داده است، از اینکه فشارها از حد تحمل فراتر رفته و از اینکه مردم زحمتکش چیزی برای از دست دادن ندارند و ترسی به دل راه نمی‌دهند سخن گفتند. مردم خطاب به رژیم حاکم گفتند؛ شما۱۵۰۰ نفر را در اعتراضات آبان ۹۸کشتید و به کسی پاسخ ندادید، شما با وقاحت و پررویی مردم قیام‌کننده را اراذل‌واوباش خواندید و حالا بازهم با وقاحت و پررویی به سراغ همان مردم  آمده‌اید، جمع کنید بساط خود را کسی فریب شمارا نمی‌خورد و به شما رأی نمی‌دهد.”رأی بی رأی”. مردم از این تریبون‌ها و در کلیپ‌های متعددی که در شبکه‌های اجتماعی پخش شد، به‌روشنی و با صدای بلند گفتند؛ رأی ما سرنگونی رژیم فاسد و جنایت‌کار جمهوری اسلامی است!

حاصل خیمه‌شب‌بازی رسوای حکومتی البته همان شد که از اول معلوم بود.ابراهیم رئیسی ازقاتلان بزرگ و مسلم دهه شصت و اکنون، که از قبل در صندوق رأی جای‌داده شده بود، وقتی‌که درِ صندوق، در ۲۸ خرداد باز شد از صندوق بیرون خزید و تعجب کسی را هم برنینگیخت. دستگاه حکومتی و انبوه جیره‌خواران و کاسه‌لیسان ریزودرشت آن، بلا فاصله در مورد میزان مشارکت و آراء مردم به‌دروغ و رقم سازی متوسل شدند. در تمام موارد گذشته نیز رژیم جمهوری اسلامی برای نشان دادن به‌اصطلاح مشروعیت خود، این کار را انجام داده است. ازآنجاکه این بار، افتضاح و رسوایی بسیار بزرگ‌تر از دفعات پیشین است، دروغ‌بافی‌ها و رقم سازی‌های مربوطه نیز بیشتر است. بااین‌همه، هرکس این را می‌داند که نه حکومت و نه این یا آن جناح آن، بلکه بایکوت انتخابات و رأی سرنگونی پیروز شده است. در این میان گروه‌های بی‌آبرو و فریب‌کار موسوم به اصلاح‌طلب نیز بیش‌ازپیش خوار و ذلیل شدند. اینان که از عملکرد شورای نگهبان و رد صلاحیت کاندیداهای خویش به‌شدت عصبانی و برافروخته شده و اعلام کرده بودند از هیچ کاندیدایی پشتیبانی نمی‌کنند، چند روز مانده به “انتخابات” موضع خویش را تغییر دادند. ناگهان مشخص شد که “جمهوریت نظام” به خطر افتاده و “جمهوری اسلامی درحال گذار به حکومت اسلامی است”. کروبی باعجله از حصر خانگی وارد میدان شد و از اصلاح‌طلبان خواست از میان کاندیداهای مورد تأیید شورای نگهبان، هرچه سریع‌تر کاندیدایی که بیشتر”مقبولیت” دارد معرفی کنند. رئیس‌کل اصلاح‌طلبان ظاهراً ممنوع‌التصویر آخوند محمد خاتمی نیز با انتشار فایل صوتی- تصویری، برای گرم شدن تنور سرد و خاموش انتخابات خواهان مشارکت در این مضحکه شد. بهزاد نبوی رئیس”جبهه اصلاحات ایران” با این بهانه و توجیه که “باید مانع سناریوی طراحی‌شده” شد، روز ۲۴ خرداد، مردم را به حضور در پای صندوق‌های رأی دعوت کرد. به دنبال انتشار نوار ویدئویی بهزاد نبوی، نامه‌ای تحت عنوان ” نامه جمعی از اصلاح‌طلبان به بزرگان اصلاح‌طلب درباره انتخابات” انتشار یافت که در آن از همتی حمایت‌شده و از “بزرگان اصلاح‌طلب” خواسته‌شده بود از همتی حمایت کنند. تنها یک روز بعد از اعلام موضع “جبهه اصلاحات” بهزاد نبوی، ۱۵ حزب و جریان اصلاح‌طلب(۱) به قول خودشان “برآمده از جنبش دوم خرداد” در ائتلاف باهم، طی بیانیه‌ای به نام “دفاع از جمهوریت” و”برای صیانت از جمهوریت” ، رسماً از همتی حمایت کردند.

این درحالی‌ست که هرکس این را می‌داند که در یک حکومت و دولت دینی، جمهوریت و رأی مردم اساساً هیچ معنا و جایگاهی ندارد. شخص خمینی بنیان‌گذار اصلی جمهوری اسلامی نیز خیلی صریح و روشن گفته است اگر حتی همه مردم رأی دهند اما خلاف حکم اسلام باشد، آن رأی باطل است و هیچ ارزشی ندارد. “جمهوریت” و “رأی مردم” اما بهانه‌ای بود برای حضور باعجله‌ی طیف نیروهای موسوم به اصلاح‌طلب در مضحکه‌ای که آن‌ها را رسواتر و بی‌آبروتر ساخت.

جریانات و افراد گروه‌های اپوزیسیون همراه اصلاح‌طلبان نیز به همین شیوه عمل کردند. همه‌ی آن‌ها از ضرورت حضور در انتخابات سخن گفتند و به مجری اوامر خامنه‌ای که گفته بود؛ نظام به شرکت در انتخابات نیاز دارد تبدیل شدند، همه‌ی آن‌ها با خامنه‌ای که گفته بود  “جمهوریت در نظام اسلامی، با مشارکت مردم محقق می‌شود”، هم‌صدا شدند و درواقع به خواست وی پاسخ مثبت دادند.همه آن‌ها دست‌به‌دست هم دادند تا برای نظام حاکم آبرویی دست‌وپا کنند و تا آنجا که توانستند سعی کردند از یک بالماسکه آشکار، “انتخابات رقابتی” و حجتی بسازند بر آنچه رهبر حکومت گفت که “انتخابات”، “بحمدالله رقابتی هم هست”!

گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلب، دوباره و چندباره دست به فریب‌کاری زدند. پز مخالفت با روال جاری را گرفتند و سرانجام همان راه همیشگی خود را پیمودند و برای دفاع از نظم حاکم، هر آنچه در توان داشتند به کار بستند. اینان که می‌دانستند در این به‌اصطلاح رقابتی که یکسرِ آن شدند، به‌کلی به جناح مقابل باخته‌اند، پیش از آنکه هنوز انتخاباتی برگزارشده باشد به پابوسی رئیسی جلاد و جنایتکار شتافتند. روز ۲۵ خرداد جمعی از مدیران مسئول رسانه‌های اصلاح‌طلب(۲) در نشست و دیداری با ابراهیم رئیسی، به تعریف و تمجید از وی ‌پرداختند و درست در همان ساعات و لحظه‌هایی که مردم در کف جامعه از کشتار اعتراض‌کنندگان آبان و کشتارهای دهه شصت و دست داشتن رئیسی جلاد در این کشتارها سخن می‌گفتند، آن‌ها دربیان مناقب رئیسی از هم سبقت می‌گرفتند و در وصف  انعطاف‌پذیری و شایستگی‌های وی داستان می‌سرودند.

توده‌های مردم اما با قاطعیت و صدای بلند به این خیمه‌شب‌بازی نه گفتند. آنان با شجاعت و تهور کم‌نظیری به ابراز مخالفت آشکار و مستقیم بانظم سیاسی حاکم پرداختند، از قیام آبان و قیام‌کنندگانی که برای براندازی رژیم به‌پاخاستند و با گلوله مزدوران حاکم به خاک افتادند، تمام‌قد دفاع کردند و با این کار خود، اولاً روحیه اعتراضی و نگاه خویش برای برون‌رفت از وضع موجود را نشان دادند و ثانیاً تا اینجا و تا این حدود مضحکه انتخاباتی را به‌طور فعال تحریم نمودند. این موضع رادیکالِ مبتنی بر آگاهی، البته یک‌شبه حاصل نشده و برخاسته از شرایط و اوضاع  متلاطم سیاسی جامعه است. اوضاع پرتلاطمی که با خیزش بزرگ توده‌ای در دی‌ماه ۹۶ آغاز شد و نقطه شروع یک دوران انقلابی را رقم‌زد که تا به امروز ادامه یافته است. این موضع رادیکال مبتنی بر تجارب مبارزاتی توده‌های زحمتکش اعم از کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان، بازنشستگان و سایر اقشار زحمتکش در همین دوره و ارتقاء آگاهی سیاسی آن‌هاست. اعتراضات گسترده و تظاهرات خیابانی توده‌های زحمتکش ایران درده‌ها شهر کشور در دی‌ماه ۹۶ و برآمد شعار پر مضمون “اصلاح‌طلب اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا” از بطن این مبارزات، موضع توده‌های مردم نسبت به جمهوری اسلامی و جناح‌های آن یا درواقع نه به جناح‌های حکومتی و نه به نظمی بوده که چهار دهه بر سرنوشت مردم زحمتکش ایران حاکم شده و آن‌ها را به انقیاد کشانده است. اگر طبقه حاکم و جناح‌ها  و جیره‌خواران تبلیغاتچی آن تا قبل از دی‌ماه ۹۶ به روش‌های گوناگون، ازجمله با ایجاد فضای ترس و ارعاب، آراء ساختگی و قلابی ، عوام‌فریبی بر سر اصلاح‌طلب و اصول‌گرا و انتخاب میان بد و بدتر تلاش می‌کردند براین واقعیت انکارناپذیر سرپوش بگذارند که توده‌های زحمتکش مردم ایران مخالف رژیم جمهوری اسلامی و مخالف تمام نظم ارتجاعی موجود هستند، خیزش بزرگ دی‌ماه ۹۶ بر آن شرایط و بر کار آیی آن روش‌ها و سیاست‌ها برای همیشه نقطه پایان گذاشت. مبارزات توده‌ای البته در حد دی‌ماه توقف نکرد. این مبارزات با هزاران اعتصاب و تجمع کارگری و اعتراضات متعدد توده‌ای با شعارهای سیاسی و ضد دولتی تداوم یافت و در ادامه خود به قیام خونین آبان ۹۸ فرا رویید. اکنون موضوع فقط این نبود که توده‌های مردم بر سینه‌ی  جناح‌های حکومتی و بازی‌های انتخاباتی آن دست رد زده‌اند، موضوع فقط نه گفتن به جمهوری اسلامی و جناح‌های آن  و حتی نه گفتن به تمام نظم حاکم نبود، مسئله این بود که بیش از یک‌میلیون تن از جوانان و توده‌های زحمتکش و تهیدست جامعه درده‌ها استان و بیش از ۱۰۰ شهر، برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به‌پاخاستند و باروی آوری به تاکتیک‌ها و اشکال رادیکال مبارزه، ده‌ها پایگاه نظامی و سپاه و بسیج و مرکز مذهبی و بانک و امثال آن را آتش زدند. توده‌های مردم به‌پاخاستند و به تمام مراکز ستم و تحمیق و سرکوب یورش بردند و با ایجاد سنگربندی خیابانی در برابر دستگاه سرکوب دست به مقاومت زدند و بدین‌سان  خواست و عزم و اراده خود را برای تعیین تکلیف نهایی با رژیم حاکم به نمایش گذاشتند. بنابراین، این توده مردمی که سال‌هاست از تحریم غیرفعال فراتر رفته و تا دست زدن به اقدام عملی برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی پیش رفته‌اند، بسیار بدیهی بود که مضحکه انتخاباتی رژیم را نه‌فقط با امتناع از شرکت در “انتخابات” و حضور در پای صندوق رأی، بلکه  فعالانه در کوچه و خیابان و شبکه‌های اجتماعی و با صدای بلند تحریم کنند.

توده‌های مردم تاکتیک تحریم فعال را تا این اندازه که از نفی و سرنگونی جمهوری اسلامی و از قیام برای براندازی آن دفاع نمودند، پیش بردند. تحریم فعال اما یعنی برچیدن تمام سیستم انتخاباتی حاکم و سیستم انتخاباتی حاکم جز با سرنگونی رژیم برچیده نمی‌شود. موضوع مهم اما این است که رژیم جمهوری اسلامی را نمی‌توان برچید و بساط آن را جارو کرد مگر از طریق گسترش اعتصابات کارگری، اعتصاب عمومی سیاسی و درنهایت قیام مسلحانه توده‌ای. مضحکه انتخاباتی پایان گرفت، اوضاع متلاطم سیاسی اما پابرجاست. جامعه شرایط حساسی را از سر می‌گذراند. در جامعه‌ای که توده‌های زحمتکش مردم عملاً نشان داده‌اند که دیگر نمی‌خواهند و نمی‌توانند وضع موجود و رژیم سیاسی حاکم را تحمل کنند و در طرف مقابل نیز طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن نشان داده‌اند که دیگر نمی‌توانند به شیوه گذشته بر توده‌های مردم حکمرانی و کل جامعه را اداره کنند، دریک چنین موقعیت انقلابی که قیام آبان سال ۹۸ سرآغازش بود، هر اعتراض و مبارزه یا حادثه کوچک و بزرگی می‌تواند به انفجار تمام جامعه منجر شود و موج جدیدی از اعتراضات و تظاهرات توده‌ای و گسترده خیابانی را رقم زند. این نیز امری مسلم است که نفرت و انزجار کارگران و زحمتکشان و عموم تهیدستان از رژیم و نظم حاکم بسیار شدید و نارضایتی بسیار بالاست. درعین‌حال اعتصابات و مبارزات کارگران و سایر اقشار زحمتکش جامعه نیز همچنان ادامه یافته و درحال گسترش است. بنابراین بسیار مهم و حیاتی است که در چنین شرایط حساس و چشم‌اندازی که برآمد‌های توده‌ای و اعتصابات بزرگ کارگری جزء جدایی‌ناپذیر آن است، رهبری طبقه کارگر براین مبارزات تأمین شود، چراکه در غیاب رهبری  و هژمونی طبقه کارگر، این مبارزات می‌تواند مورد بهره‌برداری اقشار و طبقات غیر کارگری اعم از بورژوازی یا خرده‌بورژوازی قرار گیرد که معنایی جز شکست مبارزات مردم ندارد. ازاین‌رو باید به تاکتیک‌ها مؤثری برای سرنگونی جمهوری اسلامی روی آورد که در عین سازمان‌دهی کارگران ، مسیر رهبری طبقه کارگر را هموار کند. بنابراین مقدم بر هر چیز باید در درون تمام کارخانه‌ها و مراکز تولیدی و خدماتی کمیته‌های مخفی و کمیته‌های اعتصاب را سازمان داد. نیازی به توضیح نیست که این وظیفه بردوش کارگران آگاه و بخش پیشرو طبقه کارگر است. با ایجاد کمیته‌های اعتصاب و برقراری ارتباط تنگاتنگ میان این کمیته‌ها می‌توان کمیته‌های هماهنگی اعتصاب را ایجاد کرد و اعتصابات فرا کارخانه‌ای را سازمان داد. در ادامه و رشد و گسترش همین اعتصابات و از درون همین اعتصابات است که اعتصابات سراسری و اعتصاب عمومی سیاسی شکل می‌گیرد و زمینه برای قیام مسلحانه و سرنگونی انقلابی نظم حاکم فراهم می‌شود.

تمام آینده جنبش‌های اجتماعی و جنبش انقلابی توده‌های زحمتکش مردم به این بستگی دارد که طبقه کارگر آیا رهبری آن‌ را به دست  گرفته است یا نه؟ تنها با این تاکتیک‌های مؤثر کارگری است که می‌توان مبارزات طبقه کارگر را انسجام بخشید، به تشکل یابی حزبی و غیر حزبی طبقه کارگر یاری رساند و ابزار ضروری رهبری این طبقه را مهیا ساخت. تنها با این تاکتیک‌های منسجم کارگری – کمونیستی است که می‌توان تمام سیستم و بساط انتخابات‌ قلابی و تکراری را برای همیشه برچید و سیستم انتخاباتی نوین و شورایی را جایگزین آن ساخت. تنها در یک نظام شورایی و حکومت شورایی است که توده‌های مردم از چنگال به انقیاد در آوردگان خویش رها گشته و بر سرنوشت خویش حاکم می‌شوند.

زیرنویس‌ها:

۱- حزب اعتماد ملی، حزب توسعه ملی، حزب کارگزاران سازندگی ایران، حزب ندای ایرانیان، مجمع نیروهای خط امام، حزب اسلامی کار، حزب مردم‌سالاری، خانه کارگر، حزب جوانان ایران اسلامی، مجمع اسلامی فرهنگیان، جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان، مجمع زنان اصلاح‌طلب، حزب آزادی، جمعیت زنان نواندیش، حزب وحدت و همکاری.

۲ – در این دیدار، محمدعلی وکیلی از روزنامه ابتکار، علیرضا بختیاری از روزنامه دنیای اقتصاد، مهدی رحمانیان از روزنامه شرق، منصور مظفری از روزنامه آفتاب یزد، سید شهاب‌الدین طباطبایی رسانه راوی، محمدرضا سعدی از روزنامه جهان صنعت، علی متقیان از خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، حسین عبداللهی از روزنامه آرمان ملی، مسعود حیدری از خبرگزاری کار ایران (ایلنا)، نعمت‌الله شهبازی دبیر انجمن مدیران روزنامه‌های غیردولتی و احسان مازندرانی فعال مطبوعاتی حضور داشتند .

متن کامل نشریه کار شماره ۹۲۵ در فرمت پی دی اف