حکم جنایتکارانه اعدام برای توماج صالحی هنرمند انقلابی را محکوم می‌کنیم

حکم جنایتکارانه اعدام برای توماج صالحی هنرمند انقلابی را محکوم می‌کنیم

 

امیر رئیسیان وکیل توماج صالحی، چهارشنبه پنجم اردیبهشت اعلام کرد که از سوی شعبه یک دادگاه “انقلاب” اصفهان برای موکلش توماج صالحی به اتهامات واهی و بی‌پایه از جمله “فساد فی‌الارض”  در ارتباط با پرونده‌ای که در اعتراضات ۱۴۰۱ برای او مهندسی کرده‌اند، حکم اعدام صادر کرده است.

این حکم جنایتکارانه رژیم فاشیست اسلامی در حالی صادر می‌شود که سال گذشته پس از دستگیری اولیه و ماه‌ها زیر شکنجه جسمی و روحی بودن، رژیم اسلامی ناگزیر از آزادی او شد. اما توماج بعد از آن آزادی موقت با انتشار ویدیوهایی با افشای آنچه در دوران اسارتش بر او گذشت، پس از دوازده روز، مجدداً به‌وسیله نیروهای اطلاعاتی رژیم بازداشت شد. جانیان دستگاه سرکوب رژیم برای درهم شکستن مقاومت توماج، او را ماه‌ها تحت شکنجه و فشارهای مضاعف قراردادند که در نهایت وقتی با مقاومت او که از اعتماد و اعتقاد او به مبارزه و همراهی با مردمان رنج‌کشیده از دست رژیم فاشیست ناشی می‌شد، مواجه شدند، بی دادگاه رژیم برایش حکم اعدام صادر کرد.

این حکم جنایتکارانه در شرایطی برای او صادرمی شود که رژیم در سایه بحران‌های بین‌المللی و بخصوص منطقه‌ای که خود نقشی اساسی در پدید آمدن آن دارد به سرکوب شدیدتر در داخل کشور و با هجوم به جنبش‌های داخلی که بیش از هر زمان در محاصره آنان قرار دارد از جمله جنبش سراسری و بی‌نظیر زنان که حاضر به هیچ عقب‌نشینی از خواست‌های به حقشان نیستند، کارگران، بازنشستگان، دانشجویان، زندانیان سیاسی و عقیدتی، معلمان، دادخواهان و جوانان پرداخته است. در شرایطی که تمامی این جنبش‌ها به این حقیقت واقعی رسیده‌اند که برای به دست آوردن یک زندگی انسانی و آزاد راهی به‌غیراز سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ندارند، رژیم با تلاشی مذبوحانه سعی دارد تا بار دیگر مقاومت گسترده آنان را درهم بشکند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن محکوم کردن این حکم جنایتکارانه از همه مردمان آزادیخواه و انقلابی می‌خواهد که با سازمان‌دهی اعتراضات سراسری خود چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور و با برگزاری کارزارهایی که شکل آن را خود تشخیص می‌دهند، علاوه بر اینکه تداوم خیزش انقلابی کنونی را به نمایش می‌گذارند که هدف بزرگ و اصلی کارگران و زحمتکشان برای به زیر کشیدن اسلام سرمایه‌داری است، درعین‌حال تلاشی خواهد بود بر جلوگیری از اعدام توماج.

ضمن اینکه باید با این حرکت نقشه شوم جدید رژیم را نقش بر آب کنیم، آزادی بی‌قیدوشرط توماج و همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را سر لوحه شعارهایمان قرار دهیم.

همچنین شورای همکاری از همه نیروهای خود می‌خواهد در اعتراض به این حکم جنایتکارانه، برای روز شنبه ۲۷ آوریل همراه با دیگر نیروهای چپ و آزادیخواه آکسیون‌های اعتراضی سازمان دهند.

 

اعدام این جنایت دولتی ملغی باید گردد

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

۲۰۲۴/۰۴/۲۵

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

 

 

۱ مه روز رزم مبارزه طبقاتی علیه سرمایه، جنگ‌های مرتجعانه و انواع ستم به خیابان می‌آییم

۱ مه روز رزم مبارزه طبقاتی

علیه سرمایه، جنگ‌های مرتجعانه و انواع ستم به خیابان می‌آییم

چهارشنبه

 Rathaus Altona 10:30 UHR

Hauptbahnhof 16 UHR

شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ

حزب کمونیست ایران حوزه هامبورگ

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) هامبورگ

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست خجسته باد اول ماه مه، روز اتحاد و همبستگی جهانی کارگران

   اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

خجسته باد اول ماه مه، روز اتحاد و همبستگی جهانی کارگران

در آستانه اول ماه مه، روز همبستگی و رزم مشترک کارگران جهان قرار داریم. روزی که کارگران، در صفوفی متحد، فارغ از هرگونه نژاد و رنگ و پوست و مذهب و  ملیت، متحد و یکپارچه علیه ستمگرانِ استثمارگر و سرکوبگران نظام سرمایه‌داری در گستره‌ای جهانی رژه می‌روند و سرود انترناسیونال را آواز می‌دهند.

امسال، در شرایطی به پیشواز اول ماه مه می‌رویم که جهان سرمایه‌داری با بحران‌های عدیده‌ای دست‌به‌گریبان است. جنگ و ناامنی جهان را فراگرفته است. شکاف طبقاتی روز بروز عمیق‌تر، شدت استثمار فزون‌تر و ارزش نیروی کار نسبت به گذشته کاهش بیشتری یافته است. سرمایه‌داری جهانی برای برون‌رفت از بحران‌های ذاتی خود، علاوه بر تشدید استثمار، جنگ و ناامنی را نیز بر کارگران و زحمتکشان جهان تحمیل می‌کند. تداوم ویرانگر جنگ روسیه و اوکراین و تبعات اقتصادی این جنگ ارتجاعی، هم‌اینک نه‌فقط بر سر کارگران و توده‌های زحمتکش روسیه و اوکراین آوار شده است، بلکه به‌تدریج تأثیرات مخرب خود را بر زندگی کارگران و شهروندان اروپایی نیز گذاشته است.

در کنار تجاوز نظامی روسیه به اوکراین، یورش نیروهای اسلامی و ارتجاعی حماس به اسرائیل بهانه‌ای برای ارتش متجاوز و رژیم دست راستی و اشغالگر اسرائیل شد تا مردم بی‌دفاع فلسطین را از زمین و دریا و هوا به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن کشتار کند. تداوم این جنگ شش‌ماهه و احتمال کشیده شدن آن به منطقه هم‌اینک همانند کابوسی نه‌فقط کل خاورمیانه را تهدید می‌کند، بلکه با ماجراجویی موشکی جمهوری اسلامی کابوس ویرانگر این درگیری‌ها بر زندگی و روند مبارزات کارگران و توده‌های زحمتکش ایران نیز سایه افکنده است.

بااین‌همه و به‌رغم اینکه جنگ‌افروزی و ناامنی‌هایی که جهان سرمایه‌داری برای سود بری بیشتر به کارگران کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری تحمیل کرده است، اما در بسیاری از کشورهای جهان کارگران برای جلوگیری از تهاجم بیشتر طبقه سرمایه‌دار و دستیابی طبقه کارگر به یک زندگی بهتر با اعتصاب و اعتراضات خیابانی در مقابل استثمارگران صف‌آرایی کرده‌اند.

در ایران نیز طبقه کارگر برای دست‌یابی به مطالبات بر حق خود، سالی پر از اعتراض و اعتصاب و مبارزه را علیه طبقه سرمایه‌دار و دولت حامی منافع آنان پشت سر گذاشته است. اکنون در آستانه اول ماه مه در شرایطی به استقبال روز جهانی کارگر می‌رویم که رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی در بحران‌های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی غوطه‌ور‌است. بحران‌هایی که بر گلوی رژیم چنگ انداخته و راه استمرار و برون‌رفت طبقه حاکم از وضعیت موجود را به‌کلی بسته است. وضعیتی بحرانی و انقلابی که پایان دادن به آن تنها در گرو گسترش و تعمیق مبارزات کارگران و توده‌های مردم ایران در برپایی یک انقلاب اجتماعی است.

طی سال‌های گذشته، مبارزات کارگران از آن‌چنان رشدی برخوردار بوده است که اینک می‌توان انتظار داشت تا طبقه کارگر ایران دوشادوش کارگران جهان، اول ماه مه را به‌روز رزم مشترک و گسترش اعتراض و اعتصاب علیه سیاست‌های ضد کارگری جمهوری اسلامی و نظم طبقاتی موجود تبدیل کنند. خصوصاً در این وضعیت بحرانی که جمهوری اسلامی نان را از سفره کارگران ربوده، امنیت شغلی را از آنان گرفته، و بیکاری و فقر و نداری را در گستره‌ای وسیع بر کارگران و توده‌های زحمتکش تحمیل کرده است، ازاین‌رو، جا دارد تا کارگران ایران مبارزات خود را با اتحاد و همبستگی سراسری در گستره‌ای وسیع‌تر از پیش در مقابل ستمگران و استثمارگران حاکم بر ایران صف‌آرایی کنند.

چرا که اول ماه مه – روز رزم جهانی کارگر- فرصتی است تا کارگران ایران با تجربه برگرفته از پس یک قرن مبارزه و ایستادگی در مقابل سرمایه‌داران و نیز تجربه برگرفته از مبارزات تاکنونی خود،  در این مرحله از تاریخ مبارزاتی توده‌های مردم ایران که بسیار تعیین‌کننده است و عموم توده‌های مردم ایران چشم به مبارزات آنان دوخته‌اند، با نمایش قدرت طبقاتی و همبستگی مبارزاتی، رسالت تاریخی خود را برای انجام وظایف خطیر پیشارو  به نمایش بگذارند. کار را تعطیل، مبارزه را تعمیق و با شعارهای مستقل و گام‌های استوار در مسیر تحقق اهداف نهایی خود که همانا سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، تحقق انقلاب اجتماعی و برپایی حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان است، قدم بردارند.

 

هرچه گسترده‌تر باد مبارزات کارگران در اول ماه مه، روز جهانی کارگر

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

۲۳ آوریل ۲۰۲۴- ۴ اردیبهشت ۱۴۰۳

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتی است، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

 

جنگ ارتجاع علیه زنان، جنگی علیه عموم توده‌های مردم است

ارتجاع حاکم بر ایران، مزدوران مسلح خود را برای جنگ با زنان به خیابان‌ها و دیگرمراکز عمومی گسیل کرده است. مزدوران به  وحشیانه‌ترین شکل ممکن زنانی را که دیگر به حجاب اجباری تمکین نمی‌کنند، مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و به مراکز سرکوب پلیس منتقل می‌کنند، به آن‌ها توهین می‌کنند، گاه مورد تعرض جنسی قرار می‌دهند، آن‌ها را به جریمه نقدی و حتی زندان محکوم می‌کنند. با تمام این وحشی‌گری اما، مقاومت و ایستادگی زنان در برابر این مزدوران حکومت اسلامی، قهرمانانه است و حاضر به عقب‌نشینی نیستند.

هدف جمهوری اسلامی از این اقدامات زن‌ستیزانه و گسیل مزدوران مسلح خود به خیابان‌ها علیه زنان و سرکوب آن‌ها چیست و آیا تمام این لشکرکشی برای  به تبعیت واداشتن زنان بر سر حجاب اجباری است ؟

تردیدی نیست که رژیم با این لشکرکشی گسترده علیه زنان، در تلاش است فرمان  دیکتاتور را که اعلام کرده بود:” کشف حجاب هم حرام شرعی است هم حرام سیاسی” بازور اسلحه به کرسی بنشاند و زنان را به تحمیل حجاب اجباری وادارد.  در واقعیت اما این خود جزئی از یک هدف بزرگ‌تر جمهوری اسلامی است.

در وهله نخست، هدف رژیم، انتقام‌گیری از زنانی است که در نیمه دوم سال ۱۴۰۱ چنان ضربه سنگینی به آن وارد آوردند که هیچ‌گاه از عواقب آن نجات نخواهد یافت. زنان برپاکننده جنبشی علیه نظم ارتجاعی و استبدادی حاکم بودند که رژیم را تا آستانه سرنگونی مورد تهدید قرارداد.

برای نخستین بار در تاریخ کشورهای خاورمیانه، جنبشی برای سرنگونی یک دولت دینی در ایران شکل گرفت که زنان نقش اصلی را در برپائی و تداوم آن داشتند. صدها هزار زن در سراسر ایران  به نبرد رودررو با رژیمی برخاستند که خود را عرصه حاکمیت خدا بر روی زمین و مجری فرامین اسلام ناب محمدی اعلام کرده است. هنوز صدای مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای که خود را رهبر اسلام‌گرایان شیعه می‌داند، در گوش دیکتاتور طنین‌انداز است. زنان در جریان این نبرد با ارتجاع حاکم، مقدسات اسلامی مرتجعین را لگدمال کردند. فقط این نبود که حجاب تحمیلی دولت دینی اسلام‌گرا را به دور افکنند، بلکه حجاب را که نماد اسارت زن و مقدسات اسلامی است، در برابر چشمان تمام مردم جهان به آتش کشیدند. اما به دور انداختن حجاب و به‌ آتش کشیدن آن به این معنا نبود که خواست زنان محدود به برانداختن حجاب اجباری است. این اقدام، اعتراضی بود به تمام تبعیض و ستمی که جمهوری اسلامی بر زنان تحمیل کرده و آن‌ها را از حقوق انسانی و آزادی‌شان به‌عنوان یک انسان، محروم کرده است. از همین رو شعار این جنبش، “زن، زندگی ، آزادی” معنای دیگری جز سرنگونی جمهوری اسلامی نداشت. نقش و مبارزه رادیکال زنان در جنبش نیمه دوم سال ۱۴۰۱، البته در یک‌لحظه شکل نگرفته بود، ادامه و نقطه اوج مبارزاتی بود که در چهار دهه گذشته به اشکال مختلف در جریان بود. با اعتلای جنبش توده‌ای، به‌ویژه از سال ۱۳۹۶ زنان نقش فعالی در مبارزات سیاسی بر عهده گرفتند. در همان سال ۹۶ بود که زنی دلاور، بالای یک سکوی برق در خیابان انقلاب رفت و روسری‌اش را از سر برداشت و حجاب را به دور افکند. رشد و اعتلای مبارزات زنان و خصلت رادیکال آن، با حضور گسترده‌تر زنان در تمام جنبش‌های پس‌ازآن مشهود بود. در جریان قیام آبان ماه سال ۹۸ رهبری مبارزات در برخی محلات  و شهرها در دست زنانی قرار داشت که مردم را به شرکت در قیام دعوت می‌کردند.

همین روحیه رزم‌جویانه بود که به نقش‌آفرینی زنان در جنبش سال ۱۴۰۱ انجامید. در جریان این مبارزه که چهار ماه به طول انجامید، زنان نه‌فقط نیروی عمده این جنبش، بلکه رهبری کننده آن نیز بودند.  زنان در طول چهار ماه نبردهای خیابانی، حماسه آفریدند. مزدوران رژیم اما به وحشیانه‌ترین سرکوب‌ها  به‌ویژه علیه زنان متوسل شدند. ده‌ها تن از زنان در خیابان‌ها به قتل رسیدند. صدها تن مصدوم شدند. مزدوران آدمکش رژیم در خیابان‌ها و در بازجوئی‌های پلیس، سپاه، وزارت اطلاعات به زنان تجاوز کردند. هزاران تن بازداشت و گروه کثیری به حبس محکوم شدند.

این جنبش، درنتیجه وحشی‌گری عنان‌گسیخته رژیم عقب‌نشینی کرد، اما زنان، روحیه مبارزاتی و تعرضی خود را از دست ندادند. در طول یک سال گذشته در اشکالی دیگر به مبارزات ادامه دادند و باوجود تهدیدات و فشارهای متعدد پلیس و دیگر مزدوران دولتی  از دست آورد‌های خود در این مبارزه پاسداری کردند و دیگر به حجاب اجباری تن ندادند. جمهوری اسلامی  اکنون که ظاهراً اوضاع آرام‌تر به نظر می‌رسد، موقعیت  را برای گسیل‌ گله‌های مزدور مسلح به خیابان‌ها و دیگر مراکز عمومی و جنگ علیه زنان به‌منظور جبران شکست خود‌ و انتقام‌گیری از زنان مناسب دیده است.

اما این‌که جمهوری اسلامی لحظه کنونی را برای جنگ علیه زنان برگزیده است، دلایل دیگری هم دارد که نشان می‌دهد این صرفاً جنگی علیه زنان نیست، بلکه یک اعلان‌جنگ به عموم توده‌های مردم است.

این واقعیت برکسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی با یک بحران سیاسی ژرف در ایران روبه‌روست. وضعیت رژیم پیوسته وخیم‌تر می‌شود. در این شرایط  که مبارزات سیاسی توده‌ای برای تسویه‌حساب با طبقه حاکم در حال اعتلاست و شرایط عینی انقلاب، نیاز به دگرگونی نظم موجود را به واقعیتی بالفعل تبدیل کرده است، هرلحظه امکان وقوع جنبش‌های بزرگ اجتماعی و سیاسی علیه نظم مستقر وجود دارد. جنبش‌های بزرگ چند سال اخیر آشکارا این واقعیت را به‌وضوح  نشان داده اند.  طبقه حاکم که از این واقعیت آگاه است و می‌داند با توجه به تشدید روزافزون تضادها و نارضایتی هرچه گسترده‌تر مردم از وضع موجود،  این بار جنبشی گسترده‌تر از جنبش‌های پیشین شکل خواهد گرفت، از سرنوشت آینده خود وحشت‌زده و بیمناک است. در همان حال این احتمال را هم منتفی نمی‌بیند که ممکن است درنتیجه تشدید بحران خاورمیانه و افزایش درگیری‌های نظامی، کار به درگیری‌های گسترده منطقه‌ای وسیع‌تر بیانجامد، درحالی‌که پشتش کاملاً خالی است، نه‌فقط از حمایت مردم برخوردار نیست، بلکه این  مردم علیه جمهوری اسلامی هستند و خواستار برافتادنش هستند. بنابراین با لشکرکشی علیه زنان و نمایش قدرت نظامی در خیابان‌ها می‌خواهد ظاهراً پیش‌دستی کند و آمادگی خود را برای سرکوب به رخ عموم مردم بکشد. بنابراین گسیل گسترده گله‌های مزدور مسلح به خیابان‌ها علیه زنان، در همان حال یک اعلان جنگ به عموم مردم ایران نیز هست.

اما رژیمی که ازهرجهت ورشکسته است  و در میان اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران رسوا و بی‌اعتبار، به‌رغم تمام وحشی‌گری‌اش ، نمی‌تواند سیلی را که برای جارو کردن جمهوری اسلامی به راه افتاده متوقف سازد و روند تحول جامعه ایران را که نیاز به تغییر و دگرگونی دارد، سد کند. جمهوری اسلامی ناتوان‌تر از آن است که حتی بتواند با میلیون‌ها زن در سراسر ایران درگیر شود و آن‌ها را به اطاعت وادارد. فراتر از آن، کوچک‌تر از آن است که بتواند با نمایش نیروی مسلح مزدورش،  میلیون‌ها کارگر و زحمتکشی را که زیر فشارهای کمرشکن اقتصادی و سیاسی قرار دارند و آماده برای نبردی سرنوشت ساز، از مبارزه بازدارد. تحت شرایط سیاسی کنونی جامعه ایران، طغیان ستمدیدگان علیه ستمگران حاکم، ناگزیر و قطعی است.

در این شرایط، حمایت همگانی از مبارزات و مطالبات زنان که هم‌اکنون در خیابان‌ها علیه ددمنشی رژیم در جریان است، وظیفه‌ای فوری در برابر عموم مردم ایران است. نباید اجاره داد که رژیم به‌سادگی در مراکز عمومی به زنان تعرض و آن‌ها را سرکوب کند. ایستادن و تماشا کردن درشان مردمی مبارز نیست. باید در همه‌جا به نفع زنان دخالت کرد و مزدوران سرکوبگر رژیم را وادار به عقب‌نشینی کرد. ضرورت تشدید مبارزه علیه رژیم حاکم مبرم‌تر از هر زمان دیگر است.  باید با تشدید مبارزات، جبهه‌های دیگری علیه رژیم گشود  و مانع از آن شد که جمهوری اسلامی تمام نیروی خود را علیه زنان متمرکز کند. سرکوب زنان، سرکوب عموم توده‌های مردم ایران است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۶  در فرمت پی دی اف:

تاریخچه اول ماه مه : از مبارزه تا همبستگی بین المللی

اول ماه مه سال ۱۸۸۶ اهمیت بسزایی در تاریخ مبارزات طبقه کارگر علیه سرمایه داری دارد. روزی که صدها هزار کارگر در شیکاگو با خواست ۸ ساعت کار در روز دست به اعتصاب زدند و به راه پیمائی در خیابانها پرداختند.

منشا و شکل گیری این روز اعتراض کارگران علیه وضعیت دهشتناک کارو ساعات طولانی کار در کارخانه ها بود. انقلاب صنعتی در قرن نوزدهم در اروپا و امریکا تشدید استثمار کارگران را در بر داشت. از سوی دیگر استفاده از ماشین در تولید، به ساده و یکنواخت شدن کار در کارخانه ها انجامید و نیاز به کار ماهر را محدود کرد. این امر به بکارگرفتن  نیروی کار ارزانتر زنان و کودکان منجر شد.  وضعیت اسفبار کارگران در کارخانه ها در این دوران به تفصیل از جمله در کتاب «وضعیت طبقه کارگر انگلستان»  اثر انگلس به تصویر کشیده است. در کتاب دیگری که سازمان فدائیان (اقلیت) با عنوان «پیدایش و تکامل طبقه کارگر از آغاز تا ۱۹۱۷»  منتشر کرد، به تفصیل  به بررسی انقلاب صنعتی  و تبعات آن از جمله تشدید استثمار، شرایط اسفبار کار کارگران در کشورهای مختلف در این دوران پرداخته است.

این دوران مصادف است با شرایط طاقت‌فرسا و سخت در کارخانه‌ها. ساعات طولانی کار که در بسیاری موارد بین ۱۴ تا ۱۶ ساعت در روز بود. جمعیت انبوه کارگران در محیط‌ های کوچک و فاقد امکانات بهداشتی جا داده می‌شدند.  نبود بهداشت و امکانات تهویه هوا در کارخانه‌های نساجی موجب بیماری‌های تنفسی و ریوی شدید در میان کارگران این رشته – که عمدتا زنان بودند – شده بود. چرخهای صنعت با سرعت می‌چرخیدند و جان و سلامت کارگران را به تباهی و نابودی می‌کشاندند.

در اعتراض به چنین شرایطی بود که  طبقه کارگر به اشکال مختلف به مبارزه با ستم و استثمار روی آورده بود. سازمان‌ها و تشکل‌های کارگری شکل گرفتند. مبارزات  اولیه و غریزی کارگران و شکستن ماشین‌ها، جای خود را به مبارزات آگاهانه و سازمانیافته علیه مناسبات سرمایه داری داد. اول ماه  مه ۱۸۸۶ یکی از سرفصل‌های مهم مبارزاتی طبقه کارگر و اعلان جنگ به نظام استثمارگر سرمایه داری است. روزی که مبارزه طبقه کارگر به سمبل همبستگی بین المللی این طبقه بالنده تبدیل شد. در این روز صدها هزار کارگر در اعتراض به شرایط و ساعت طولانی کار دست به اعتصاب زدند و  در میدان «هی» در شیکاگو تجمع و راه پیمایی کردند.  این اعتراضات چند روزی ادامه پیدا کرد و در نتیجه خشونت و حمله پلیس و نیروهای ویژه نظامی  که برای سرکوب کارگران گسیل شده بودند، چند کارگر کشته شدند. اما این مبارزات  متوقف نشد. بالعکس در سایر شهرهای آمریکا و سایر کشورها ادامه  و گسترش یافت.

سنت مبارزاتی که در اول ماه مه پایه گذاری شد، با تلاش کارگران و فعالین سوسیالیست در کشورهای مختلف، جهانی و به سمبل اتحاد طبقاتی کارگران تبدیل شد. در این دوران گرایشات سوسیالیستی رشد و نفوذ  همه جانبه و چشمگیری داشتند. تجارب گرانبهای کمون پاریس ـ اولین حکومت کارگری جهان – از طریق کموناردها و سایر سوسیالیستها در سطح بین‌المللی و از طریق مشارکت آنها در جنبش‌های طبقاتی اشاعه داده می‌شد.  کمونارد فرانسوی «اوژن پوتیه»‌ انترناسیونال را سرود.  سرودی که از آن پس به پرچم جهانی همبستگی کارگری تبدیل شد.  زنان سوسیالیست فعالانه در تشکل‌های کارگری و سوسیالیستی حضور داشتند و با بکارگیری تجارب و مطالبات کمون پاریس نقش مهمی در توجه به مطالبات زنان کارگر و فرموله کردن این مطالبات ایفا کردند.

در اولین کنگره انترناسیونال دوم  که درژوئیه ۱۸۸۹ در پاریس برگزار شد، روز اول ماه مه به پاسداشت مبارزه قهرمانانه کارگران شیکاگو به عنوان روزجهانی کارگر به رسیمت شناخته شد. در همین دوران است که  نمایندگان تشکل های کارگری و سوسیالیستی حاضر در انترناسیونال دوم،‌ علاوه بر ۸ ساعت کار، خواست دستمزد برابر برای کارگران زن و مرد در ازای کار برابر را سرلوحه مطالبات خود قراردادند و همچنین خواهان ممنوعیت کارهای زیان آور و شب کاری برای زنان شدند. در واقع  این طبقه کارگراست که در قرن ۱۹ پرچم برابری جنسیتی را بلند می کند،‌ اما  سرمایه‌داری در قرن بیست و یکم  هنوز قادر به تحقق آن نشده است.

کنگره پاریس پس از اعلام اول ماه مه  به عنوان روزجهانی کارگر،  وظیفه عاجلی  را نیز  در برابر سازمانهای کارگری و سوسیالیستی متعهد به مصوبات کنگره پاریس گذاشت. این وظیفه تدارک برگزاری هر چه با شکوهتر روز همبستگی بین‌المللی کارگران در سایر کشورها بود. چنین نیز شد. سال بعد،  این روز با تلاش و همت کارگران و سوسیالیستها در کشورهای مختلف برگزار شد و صدها هزار کارگر  در روز اول ماه مه ۱۸۹۰ با خواست ۸ ساعت کار در روز و بهبود شرایط کار به خیابانها آمدند.

حزب بلشویک، ‌‌لنین و همچنین انقلاب اکتبر روسیه  در ۱۹۱۷ نیز نقش  مهمی در تبلیغ  و هرچه باشکوهتر برگزار کردن این روز و تحکیم این سنت مبارزاتی کارگری داشتند.  در بسیاری از کشورها اول ماه مه به عنوان روز تعطیل اعلام شد و در بسیاری دیگر هر ساله با راه پیمایی وهمایش های کارگری همراه می شود. متاسفانه در آمریکا که مهد پیدایش روز جهانی کارگر است،  نه اول ماه مه که اولین دوشنبه ماه سپتامبر به عنوان روز کارگر برسمیت شناخته شده است.

در ایران نیز رژیم‌های  پهلوی و جمهوری اسلامی از برسمیت شناخته شدن اول ماه مه به عنوان روز جهانی کارگر خودداری کرده اند. با این وجود هرگاه  به واسطه تحولات انقلابی و  دمکراتیک روزنه ای در فضای سیاسی گشوده شده روز جهانی کارگر برگزار شده است. گاه محدود و گاه در ابعادی وسیع.  همواره این کمونیستها و کارگران بوده اند که پرچم این روز تاریخی را برافراشته نگاه داشته اند.

اولین بار در ایران  در سال ۱۳۰۰ (برابر با ۱۹۲۱ ) این روز در سطح محافل سوسیالیست برگزار شد.  دگربار و  بدنبال انقلاب مشروطه و بازگشت کارگران مهاجر ایرانی از روسیه و پاگیری نهضت سندیکایی در ایران،  این روز در ابعادی محدود برگزار شد. در سال های دهه بیست، اول ماه مه در ابعاد بزرگتری برگزارشد و پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲، سال ها در سایه دیکتاتوری و سرکوب دوران پهلوی،  برگزاری این روز میسر نشد. قیام ۵۷ که به  سرنگونی استبداد پهلوی و تقویت و رشد چشمگیر نیروهای کمونیست از جمله تبدیل سازمان ما به بزرگترین سازمان کمونیستی خاورمیانه انجامید، این معادله را تغییر داد. مراسم اول ماه مه روز جهانی کارگر  (برابربا ۱۱ اردیبهشت)  در سال‌ ۵۸ با فراخوان سازمان ما و تشکل های کارگری، به بزرگترین میتینگ‌های سیاسی تبدیل شد که صدها هزار نفر در آن شرکت داشتند.  در این روز که طبقه کارگر ایران همراه سایر توده های زحمتکش با اعتصاب عمومی و سراسری و قیام مسلحانه خود بساط سلطنت را برچیده بود، پرقدرت شعار می‌داد:‌«کارگر، برزگر، رنجبر، ای کارگر، ما با هم متحد می شویم تا برکنیم ریشه استثمار» و «اتحاد، اتحاد، کارگران اتحاد»‌. درسال ۵۹ نیز با فراخوان سازمان ما، مراسم مهم و پرشوری به مناسبت اول ماه مه برگزار شد. گزارش این مراسم‌های با شکوه در نشریه کار شماره ۹ مورخ  ۱۳اردیبهشت ۸۵  و شماره ۵۷ مورخ ۱۷ اردیبهشت ۵۹  درج شده است.

گرچه سطله رژیم  سرکوب و دیکتاتوری جمهوری اسلامی بار دیگر مانع از برگزاری وسیع روز همبستگی بین‌المللی کارگری در ایران شد، با این وجود طی تمام این سال ها  کارگران آگاه ایران در حد توان خود به برگزاری مراسم اول ماه مه اقدام کرده‌اند. به ویژه در دهه هشتاد و بعد از آن، روز اول ماه مه را در اشکال متنوعی گرامی داشته و همبستگی خود را با کارگران سراسر جهان اعلام نموده اند.   حتی برخی از آنها در پروسه سازماندهی و پیش از فرا رسیدن این روز، دستگیر و زندانی شده‌اند اما با مبارزات  قهرمانانه خود  ادامه دهنده سنتی شده‌اند که کارگران شیکاگو در اول ماه مه ۱۸۸۶  در میدان «هی»‌ پایه گذاری کردند و در انترناسیونال دوم جهانی شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۶  در فرمت پی دی اف:

 

هیاهوی دو دولت مذهبی ارتجاعی و جنگ‌افروز

با حمله نظامی دولت اسرائیل در بامداد جمعه ۳۱ فروردین به پایگاه هشتم شکاری جمهوری اسلامی در اطراف اصفهان، مشخص شد که طرف‌های درگیر تنش در خاورمیانه هیچ‌کدام – حداقل در این مرحله – خواستار یک جنگ بزرگ نیستند.

مقامات جمهوری اسلامی با انکار حمله نظامی اسرائیل و بیان این‌که “پرواز دو یا سه ریزپرنده در یک فضای بسیار محدود بود که در حد اسباب‌بازی‌هایی است که کودکان ما در ایران از آن استفاده می‌کنند که فوراً هم منهدم شدند”، در واقع این پیام را داد که نمی‌خواهد – و یا نمی‌تواند – به حمله اسرائیل پاسخ بدهد. مقامات دولت صهیونیستی اسرائیل نیز با سکوت درباره‌ی این حمله، ابعاد و چگونگی آن به‌طور رسمی – به‌رغم آن‌که همگان از آن اطلاع دارند – نشان دادند که از نظر آن‌ها پیام‌شان به جمهوری اسلامی رسیده است.

به دلیل ضد و نقیض گویی های دو طرف تنش، ابعاد و چگونگی حمله نظامی اسرائیل به‌طور کامل روشن نشده است. برخی اخبار حاکی از حمله نظامی اسرائیل به هدف و یا اهدافی در سوریه (و حتا عراق) و حداقل دو نقطه در ایران (پایگاه دوم شکاری در تبریز و پایگاه هشتم شکاری در اصفهان) هستند. براساس اخباری که در شبکه‌های اجتماعی مستند شده است، جدا از اصفهان در تبریز نیز پدافند ضد هوایی رژیم فعال شده بود. اما اتفاق اصلی در اصفهان رخ داد که پیام اصلی را برای جمهوری اسلامی داشت. جنگنده‌های رادارگریز اسرائیل خارج از خاک ایران با شلیک موشک سامانه پدافند هوایی اس ۳۰۰ مستقر در پایگاه هشتم شکاری را مورد هدف قرار دادند و حداقل بخش مهمی از سیستم این سامانه را که برای ردیابی اهداف استفاده می‌شود از کار انداختند، سامانه‌ای که از جمله وظایف آن محافظت از تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی در نطنز می‌باشد.

جدا از توانایی‌های تسلیحاتی و سلاح‌های بسیار پیشرفته‌ی دولت اسرائیل که جمهوری اسلامی فاقد آن است و همگان آن را می‌دانند، مساله اصلی برای توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران این است که تنش جاری در منطقه که با حمله نظامی اسرائیل به “کنسولگری” جمهوری اسلامی در دمشق و کشته شدن چندتن از فرماندهان مهم سپاه و بدنبال آن پاسخ نظامی جمهوری اسلامی با شلیک بیش از ۳۰۰ موشک بالستیک، کروز و پهپاد به اسرائیل وارد مرحله‌ی جدیدی گردید، به کجا خواهد کشید؟ آیا مردم ستم‌دیده‌ی ایران باید منتظر جنگ ویرانگر دیگری باشند؟

برخلاف رسانه‌های فارسی زبان وابسته به قدرت‌های خارجی و اپوزیسیون  بورژوایی خارج از کشورکه خطر بروز جنگ را بزرگ می‌کردند و حتا برخی از آن‌ها به دلایل سیاسی – با چراغ خاموش – بر طبل جنگ می‌کوبیدند، سازمان ما چه در نشریه کار و چه در دیگر رسانه‌های خود، با تحلیل شرایط موجود، منافع قدرت‌هایی که در منطقه نقش دارند و دیگر عوامل به صراحت تاکید کرده بود که در شرایط کنونی هیچ‌کدام از قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی خواستار یک جنگ بزرگ که خاورمیانه را به میانه آتش پرتاب کند، نیستند.

حمله نظامی اسرائیل به ایران، درستی تحلیل‌های ما از شرایط خاورمیانه را اثبات کرد. پیش از این حمله، بخش بزرگی از مردم ایران تحت تاثیر اخبار در هراس از شروع جنگی ویرانگر بودند. با حمله نظامی محدود و هدفمند دولت اسرائیل آشکار گردید که دولت اسرائیل نیز به رغم علاقه به “زدن سر مار”، در شرایط کنونی تمایلی برای یک جنگ تمام عیار با جمهوری اسلامی ندارد. این واقعیت در حالی‌ست که دولت اسرائیل در طول موجودیت خود، در برابر حملاتی با این وسعت و حتا بسیار کمتر، همواره واکنش‌های بسیار شدیدی نشان داده بود. همان‌طور که امروز در غزه شاهد آن هستیم. اما این‌بار به دادن یک پیام هشدار به تهران بسنده کرد.

اما چرا؟

جنگ غزه وارد هفتمین ماه خود شده است. جدا از آن درگیری‌های نظامی روزانه ارتش اسرائیل با گروه حزب‌الله لبنان ادامه دارد. بسیاری از مردم اسرائیل به عنوان نیروهای ذخیره مجبور به رفتن به جبهه‌های جنگ شدند. در عین حال دولت اسرائیل به اهداف اعلام شده‌ی خود در غزه دست نیافت. در ابتدا دولت اسرائیل وعده داده بود که ظرف ۲ ماه حماس را در غزه نابود و گروگان‌ها را آزاد خواهد کرد. اما در این مدت به هیچ‌کدام از اهداف اعلام شده‌ی خود نرسید. در مجموع نارضایتی در جامعه اسرائیل از عملکرد دولت و ادامه جنگ، سلب آرامش و عدم امنیت با سرعت رو به افزایش است.

اما در غزه دولت اسرائیل به چه دستاوردی  رسید؟ در طول این مدت براساس گزارش یونیسف ۱۶ هزار کودک فلسطینی در غزه توسط ارتش رژیم صهیونیست اسرائیل به قتل رسیدند. آژانس امور زنان سازمان ملل نیز تعداد زنان فلسطینی را که توسط ارتش اسرائیل در غزه به قتل رسیدند، ۱۰ هزار نفر اعلام کرد. هم‌چنین ۱۹ هزار کودک فلسطینی به دلیل کشته شدن والدین خود یتیم شده‌اند. از غزه نیز چیزی جز ویرانه باقی نمانده است. وولکر تورک کمیسر عالی‌ حقوق‌بشر سازمان ملل متحد با بیان این‌که دولت اسرائیل از قحطی به عنوان سلاح در جنگ غزه بهره می‌گیرد، گفت: “این کار دولت اسرائیل جنایت جنگی محسوب می‌شود”.

جدا از تشدید مخالفت و نارضایتی در اسرائیل و افزایش شکاف در بین سیاستمداران و مقامات دولت، جنگ غزه واکنش مردم در سراسر جهان علیه اقدامات دولت نژادپرست اسرائیل را بدنبال داشت و دولت‌های غربی در نتیجه‌ی فشار افکار عمومی مجبور شدند به دولت اسرائیل برای اقداماتی جهت کاهش تلفات غیرنظامیان فشار وارد بیاورند. کشته شدن ۷ امدادگر خارجی سازمان خیریه “آشپزخانه مرکزی جهانی” توسط ارتش اسرائیل که چند تن از آن‌ها از کهنه سربازان ارتش انگلیس بودند، آن نقطه‌ی جوشی بود که واکنش شدید جهانی را بدنبال داشت. حتا جو بایدن نیز مجبور شد زیر فشار افکار عمومی نتانیاهو را تهدید به کاهش کمک‌های نظامی کند. در کنگره آمریکا نیز مخالفت‌ها با کمک‌ نظامی به دولت اسرائیل افزایش یافت.

در چنین شرایطی حمله نظامی دولت اسرائیل به “کنسولگری” جمهوری اسلامی در اول آوریل، تمام نگاه‌ها را از جنگ غزه به درگیری بین دولت‌های اسرائیل و ایران کشاند. تهدیدات مقامات حکومت اسلامی نیز در این مرحله کاملا به نفع دولت نتانیاهو تمام شد و در نهایت حمله مفتضحانه جمهوری اسلامی به اسرائیل که یک شکست کامل بود، به یک پیروزی برای نتانیاهو تبدیل شد. این واقعیت به‌قدری آشکار بود که رسانه‌های حامی دولت ترکیه از حمله جمهوری اسلامی به‌عنوان کادوی جمهوری اسلامی به نتانیاهو نام بردند.

بنابراین در چنین شرایطی که دولت نتانیاهو تا حدی از زیر فشار افکار عمومی با کمک جمهوری اسلامی بیرون آمده بود، نمی‌خواست با گسترش دامنه جنگ، موفقیتی را که بدست آورده بود از دست بدهد. جدا از این با وضعیت داخلی اسرائیل، شرایط برای وارد شدن به جنگی تمام عیار که دامنه‌اش با تمام جنگ‌های پیشین دولت اسرائیل غیرقابل قیاس خواهد بود، برای دولت اسرائیل وجود نداشت. از همین رو دولت اسرائیل با بهره‌گیری از شرایط جدید، تلاش خود را عمدتا معطوف به پایان رساندن جنگ غزه خواهد کرد. این فاکتور را نیز نباید از یاد برد که اسرائیل در یک جنگ بزرگ با جمهوری اسلامی و هم‌پیمانانش مانند حزب‌الله لبنان نیاز به حمایت و همکاری نظامی آمریکا دارد و بنابراین از این جهت نیز تحت فشار دولت آمریکا برای جلوگیری از یک جنگ گسترده قرار داشت.

از آن سو، جمهوری اسلامی هم هرگز قادر به جنگ گسترده با دولت اسرائیل نیست. جمهوری اسلامی هم از نظر اقتصادی و هم به دلیل وجود شرایط انقلابی در جامعه و  نفرت عمومی از حکومت، نه تنها قادر به وارد شدن به یک جنگ گسترده با دولت اسرائیل نیست، بلکه در صورت جنگ با توجه به شرایط انقلابی حاکم بر جامعه، امکان تبدیل جنگ به جنگ داخلی یعنی بروز یک انقلاب توده‌ای وجود دارد. جمهوری اسلامی اما مجبور بود با توجه به تحقیری که شده بود واکنش نشان دهد و برای همین هم واکنشی کاملا کنترل شده انجام داد. جمهوری اسلامی می‌دانست که با ادوات نظامی خود قادر به زدن ضربه به اسرائیل نیست. در واقع از این نظر امکانات حزب‌الله لبنان به دلیل نزدیکی به اسرائیل حتا از جمهوری اسلامی به مراتب بیشتر است.

دولت‌های امپریالیستی نیز هر کدام با توجه به منافع خود اساسا خواهان یک خاورمیانه‌ای که آتش جنگ سرتاسر آن را در برگیرد نیستند. هم از جهت تبعات اقتصادی برای این دولت ها و هم به دلیل تشدید تضاد در اردوگاه دولت‌های امپریالیستی که یک نمونه آن جنگ روسیه و اوکراین و نمونه دیگر تشدید رقابت بین دو قدرت بزرگ امپریالیستی یعنی آمریکا و چین است.

دولت‌های امپریالیستی آمریکا و اروپایی البته به بهانه‌ی حمله جمهوری اسلامی به اسرائیل، تصمیم به اعمال تحریم‌های جدیدی علیه جمهوری اسلامی گرفته‌اند که در واقع دلیل آن بیش از آن‌که متوجه حمله به اسرائیل باشد، اعمال فشار اقتصادی و محدودیت بیشتر به جمهوری اسلامی به خاطر پیوندش با دولت روسیه از جمله در جنگ با اوکراین است.

به‌رغم آن‌که یک جنگ گسترده بین جمهوری اسلامی و دولت نژادپرست اسرائیل در شرایط کنونی منتفی است اما واقعیت این است که تنش و درگیری بین این دو دولت ارتجاعی هم‌چنان ادامه داشته و حتا در چشم‌انداز فعلی افزایش خواهد یافت. واقعیت این است که دولت‌های ایران و اسرائیل در تمام این سال‌ها اقدامات آشکار و پنهان علیه یکدیگر انجام داده‌اند. از جمله نمی‌توان نقش جمهوری اسلامی در حمله حماس به اسرائیل را نادیده گرفت. حداقل این‌که جمهوری اسلامی با حمایت‌های مالی، تسلیحاتی و آموزش نظامی در این حمله نقش داشت. اسرائیل نیز بارها مقامات نظامی و هسته‌ای جمهوری اسلامی را به قتل رسانده است. این نزاع بین دو دولت دینی و نژادپرست از جمله بر سر نقش هژمونیک در منطقه ادامه خواهد داشت. اسرائیل با برقراری ارتباط با کشورهای همسایه ایران از جمله دولت‌های عربی در فکر محاصره جمهوری اسلامی بوده و هست و جمهوری اسلامی نیز با تسلیح و گسترش نیروهای شبه‌نظامی خود در اطراف اسرائیل هم‌چون فلسطین، لبنان و سوریه.

تا زمانی که این دولت‌ها بر سریر قدرت هستند، بحران خاورمیانه و تنش‌های کنونی بویژه با توجه به مجموعه شرایط جهانی و بحران اقتصادی جهان سرمایه‌داری ادامه خواهد یافت. برای مردم ایران نیز تنها راه برای پایان دادن به خطراتی که این تنش‌ها و تشدید بحران آن‌ها را تهدید می‌کند سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۶  در فرمت پی دی اف:

 

 

در اهمیت پاسداشت مبارزه برای آزادی بیان و اندیشه و قلم

کانون نویسندگان ایران ۵۶ ساله شد. کمیسیون فرهنگی این تشکل دیرپای مبارزه با سانسور و مدافع آزادی بیان و اندیشه و قلم با انتشار تصاویر و گزارش کوتاهی از برگزاری گردهمایی پنجاه و ششمین سالگرد تأسیس این تشکل خبر داد. مراسم یادمان کانون نویسندگان روز سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۳ با حضور جمعی از شاعران و نویسندگان عضو کانون در منزل یکی از اعضای آن برگزار شد.

اول اردیبهشت ماه هر سال، یادآور برگزاری نخستین مجمع عمومی کانون نویسنگان ایران است که در سال ۱۳۴۷ برگزار شد. کانون نویسندگان ایران در بیانیه ای که به مناسبت پنجاه و ششمین سال تأسیس این نهاد منتشر کرده است، ضمن تأکید بر اینکه این کانون «یگانه تشکل مستقل و پایدار اهل قلم در ایران» است، با یادآوری ضرورت تشکیل کانون نویسندگان ایران در آن بازه زمانی معین نوشته است: «پنجاه و شش سال پیش، در اردیبهشت ۱۳۴۷ «یک ضرورت»، جمعی از شاعران و نویسندگان را گردهم آورد؛ نیاز به ایجاد تشکل صنفی بدون هیچ وابستگی به قدرت و نهادهای حکومتی و در برابر اقدام به تشکیل کنگره ای فرمایشی به نام «کنگره نویسندگان و شعرا و مترجمان»، آنان به درستی دریافته بودند که هدف از چنین برنامه هایی نظارت و تسلط حکومت بر اهل قلم است و سرپوشی بر سرکوب صداهای مستقل و اختناق و خفقان حاکم بر جامعه؛ می دانستند که آفرینش و شکوفایی واقعی هنر و ادبیات جز در سایه ی آزادی اندیشه و بیان ممکن نیست و دست درازی حکومت ها بر ذهن و زبان آدمی، وهنِ آدمی است؛ می دانستند مبارزه با روش های نوین سانسور و دفاع از آزادی بیان، شکل و تشکلی نو می طلبد. پس گرد هم آمدند و طرحی نو در انداختند». طرحی به نام کانون نویسندگان ایران.

بیانیه کانون در ادامه با استناد به ۵۶ سال دشواری های راه مبارزه علیه سانسور و دفاع از آزادی بیان و اندیشه  یادآور شده است: «اکنون با نگاهی گذرا بر این تاریخ پرفراز و نشیب می توان دریافت که روشن نگاه داشتن این گونه چراغ در این سرزمین، با وجود حکومت هایی مستبد، چه مایه دشوار و چه اندازه جان فرسا است. تهدید و بازداشت و آزار و اذیت اعضا از ابتدای تأسیس که ناگزیر در ادوار مختلف به تعطیلی موقت و گاه طولانی اش انجامید؛ قتل اعضای موثر و متعهد آن در میانه دهه هفتاد؛ احضار پی درپی اعضا در سال های اخیر و پرونده سازی و صدور احکام زندان بلند مدت برای آن ها و … نشان می دهد که بیش از نیم قرن مبارزه با سانسور و دفاع از آزادی بیان، ایستادگی بر مواضع آزادی خواهانه مندرج در منشور و اساسنامه کانون نویسندگان ایران، نه کاری ست خُرد!»

جدای از فراز و فرودهایی که دربیانیه کانون بدان اشاره شده است، کانون نویسندگان ایران، از بدو تأسیس تا به امروز، چه در ده سال پایانی حکومت خودکامه پهلوی و چه در ۴۵ سال حاکمیت ارتجاعی و استبدادی جمهوری اسلامی همواره دین خود را در مبارزه با سانسور و دفاع از آزادی بیان و اندیشه  اَدا کرده است. این کانون، نه تنها دین خود را در مبارزه علیه سانسور به خوبی اَدا کرده است، بلکه اعضای آن در گذر از این راه دشوار، سختی ها کشیده اند، رنج ها برده اند، زندان و شکنجه و بند را تحمل کرده اند و مهمتر اینکه تعدادی از اعضای برجسته و متعهد آن در پاسداری از آزادی بیان و اندیشه جان خود را نیز در این راه فدا کردند.

به واقع، دفاع پیگیرانه کانون نویسندگان ایران از آزادی بیان و اندیشه و قلم و مبارزه طولانی مدت آن علیه سانسور نه تنها کاری خُرد نبوده است، بلکه کاری بوده کارستان؛ که همواره می بایست در پاسداشت آن همت گماشت و مقاومت و پایداری دیرپای آنان را در این مسیر سخت و دشوار ستود.

فعالیت کانون نویسندگان ایران در دهه پنجاه در تولید شعر، تأتر و ادبیات داستانی آنچنان برجسته و پُر بار بود که بسیاری از شاعران و نویسندگان آن دهه به جرم نوشتن یک نمایشنامه اجتماعی، سرودن اشعاری انقلابی، نوشتن نقدی بر سیاست های حاکمیت یا انتشار داستان و رمانی که بخشی از زندگی مشقت بار مردم را بازتاب می داد، توسط ساواک دستگیر و به زندان و شکنجه و بند محکوم می شدند.

خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان دو نمونه ی برجسته از سرکوب و اعدام شاعران و نویسندگان متعهد در دهه پنجاه هستند؛ دو نویسنده، شاعر و منتقدی که به همراه گروه دیگری از نویسندگان و منتقدین حاکمیت مستبدانه شاه به اتهام واهی ترور «ولیعهد» در سال ۱۳۵۱ دستگیر و پس از ماه ها تحمل شکنجه  و پرونده سازی های جعلی در یک دادگاه نظامی محاکمه و به اعدام محکوم  شدند. حکمی که سرانجام در سحرگاه ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به اجرا در آمد و این دو نویسنده دلیر و رزمنده  به جوخه های مرگ سپرده شدند.

جدای از فعالیت های روتین کانون نویسندگان ایران در دهه پنجاه که با تولید آثار متعدد ادبی علیه سانسور و پاسداشت آزادی بیان و اندیشه مبارزه کردند، اقدام به برگزاری ده شب شعر و سخنرانی در انیستیتو گوته آلمان در تهران یکی از برجسته ترین ابتکار عمل های کانون در سال پایانی حاکمیت شاه بود. برگزاری ده شب شعر در پاییز ۱۳۵۶ با حضور و سخنرانی و شعرخوانی نویسندگان و شاعران متعهد و شورافکنی همچون سعید سلطانپور که ۱۰ هزار نفر از انسان های آگاه جامعه را در آن ده شب به دور خود جمع کردند، آنچنان در شکستن فضای خفقانی آن سال های سیاه و سرکوب موثر بود که تأثیرات شگرف آن بعدها از ذهن و نگاه حاکمان مستبد جمهوری اسلامی نیز دور نماند.

یک سال بعد از برگزاری شب های شعر انیستیتو گوته، رژیم سلطنتی سرنگون و جمهوری اسلامی بر اریکه قدرت نشست. با سرنگونی رژیم پادشاهی، کانون نویسندگان ایران نیز به دور جدیدی از تلاش و فعالیت آزادی خواهانه  قدم گذاشت. در پرتو پیشینه مبارزاتی کانون نویسندگان در دفاع از آزادی بیان و اندیشه، کانون در دور جدید فعالیت خود از اعتبار بالایی در نزد توده های مردم ایران برخوردار شد. وزن سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کانون در میان شعرا، نویسندگان و مترجمان بالا رفت، مبارزه علیه سانسور و دفاع از آزادی بیان و اندیشه و قلم در گستره ای وسیع تر شکل گرفت و در فضای جدید، شعرا و نویسندگان زیادی به کانون نویسندگان ایران پیوستند. وضعیتی که خوشایند جمهوری اسلامی نبود و رژیم تازه به قدرت رسیده با خشم و کینه ای عمیق تر از رژیم سلطنتی، فعالیت اعضای کانون نویسندگان را زیر نظر داشت و هر لحظه مترصد فرصت بود تا زهر خود را بر جسم و جان اعضای متعهد کانون نویسندگان ایران بریزد.

سعید سلطانپور، عضو قدیمی کانون نویسندگان، با پیشینه ای غنی و پر رنگ از مبارزه  برای آزادی بیان و اندیشه و تحمل سال ها زندان و شکنجه در رژیم گذشته، یکی از نام آوازه ترین اعضای کانون نویسندگان ایران در این دوره  بود که جمهوری اسلامی با توجه به  تأثیرات شب های شعر انیستیتو گوته و با آگاهی از توانمندی سعید در ایجاد شور و شعور و پرتوافکنی علیه سانسور و اختناق نسبت به او خشمی عمیق داشت. لذا، سعید سلطانپور – این نماد ایستادگی در مقابل سانسور، این صدای رسای کارگران و توده های زحمتکش ایران – نخستین عضو کانون نویسندگان ایران  بود که شامگاه ۲۷ فروردین ۱۳۶۰ در شب جشن عروسی اش دستگیر و پس از تحمل هفته ها فشار و شکنجه در نیمه شب ۳۱ خرداد ۶۰ اعدام شد.

سعید سلطانپور، شاعر، نویسنده، کارگردان، نمایشنامه نویس و عضو برجسته کانون نویسندگان، در عین حال عضو سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اقلیت) نیز بود که در هیئت تحریریه این سازمان فعالیت داشت. شاعر و نویسنده ای پرشور و توانمند و انقلابی که در رژیم شاه زیر فشار و سرکوب دائمی بود و جمهوری اسلامی این رفیق را تحمل نکرد و این شاعر و هنرمند برجسته را به جوخه اعدام سپرد.

با شروع وقایع  ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، جمهوری اسلامی به سرکوب و کشتار نیروهای سیاسی در ابعادی سراسری روی آورد. جامعه و سازمان های سیاسی یکسره زیر تیغ رژیم قرار گرفتند. خفقان و اختناق در تمام سطوح جامعه گسترش یافت. انقلاب به کلی شکست خورد و ضد انقلاب حاکم، حاکمیت مطلق و عنان گسیخته خود را بر جامعه اعمال کرد. وضعیتی تنیده در سرکوب و استبداد که فعالیت علنی کانون نویسندگان ایران را نیز برای مدتی به محاق برد.

یک دهه بدین منوال در سکوت گورستانی گذشت. درست در زمانی که حاکمیت ارتجاعی با استبداد دینی خود یکه تازی می کرد و بر این باور بود که گریبان خود را از هرگونه نهاد و کانون و  نیروهای سیاسی رها کرده است، بیانیه ۱۳۴ نویسنده، تحت عنوان «ما نویسنده ایم» در جامعه انتشار علنی یافت. انتشار این بیانیه در سال ۱۳۷۳، در پس سال های تیره بازمانده از شکست و کشتارهای جمعی، بار دیگر روزنه امید و نور را بر جامعه ناامید و خسته و شکست خورده ایران تابانید.

نویسندگان بیانیه «برای رفع هرگونه شبهه و توهم» در تبیین «ماهیت کار فرهنگی و علت حضور جمعی خود» نوشته بودند: «ما نویسنده ایم، یعنی احساس و تخیل و اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف می نویسیم و منتشر می کنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ماست که نوشته مان – اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد، و نیز ترجمه آثار دیگر نویسندگان جهان – آزادانه و بی هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هر بهانه ای، در صلاحیت هیچ کس یا هیچ نهادی نیست». تاکید از ماست

زبان، جسارت و شجاعتی که در متن بیانیه «ما نویسنده ایم» بکار رفته بود، برای رژیمی که طی ۱۵ سال همه چیز و همه کس را از دم تیغ گذرانده بود، خارج از آستانه تحمل بود. از این رو، سرکوب، ربودن و به قتل رساندن برخی از اعضای متعهد و موثر کانون نویسندگان ایران در دستور کار نیروهای امنیتی رژیم قرار گرفت.

اولین اقدام نیروهای امنیتی رژیم، توطئه کشتار جمعی تعدادی از اعضای کانون نویسندگان به هنگام سفر به ارمنستان با طرح به دره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان شکل گرفت؛ توطئه ای که به هنگام عمل  ناکام ماند؛ اما سیاست جمهوری اسلامی در به قتل رساندن نویسندگان بیانیه متوقف نشد و در فاصله سال های ۷۳ تا ۷۷ ده ها نویسنده و شاعر و منتقد رژیم توسط نیروهای امنیتی ربوده و کشته شدند. نویسندگانی که یک به یک مفقود می شدند و پس از ربوده شدن در مکان های امن شکنجه توسط آدمکشان جمهوری اسلامی به طرز فجیعی شکنجه شدند، زجر کشیدند، آزار دیدند و پس از به قتل رسیدن، پیکر بی جان و زخمی و شکنجه شده شان در گوشه و کنار شهر انداخته می شد.

وضعیتی هولناک که با پشت سر نهادن آن سال های دهشت و مرگ اکنون با بارقه هایی از امید و شور در بیانیه کانون نویسندگان ایران که در ۳۱ فروردین ماه به مناسبت پنجاه و ششمین سالگرد تأسیس این کانون انتشار یافت، اینچنین به تصویر درآمده است: «امروز در نتیجه ی سال ها تلاش و مداومت کسانی که جان و عمر خویش را در این راه نهاده اند، مبارزه با سانسور و دفاع از آزادی اندیشه و بیان دیگر به خواستی عمومی بدل شده است؛ آنچنان که دو سال پیش و در بحبوحه ی جنبش زن زندگی آزادی نیز ضرورتش بارها از زبان و صداهایی بعید به گوش همگان رسید».

بیانیه کانون نویسندگان ایران با بیان چنین تصویر روشنی از همگانی شدن مبارزه علیه سانسور و دفاع عمومی از آزادی بیان و اندیشه که بازتاب دهنده ضرورت گسترش مبارزات سیاسی کلیه نهادها و تشکل های توده ای  در شرایط کنونی جامعه ماست، در سطور پایانی خود ضمن «شادباش به یاران و اهل قلم» همراه با گرامی داشت یاد جان باختگان راه آزادی از جمله «احمد میرعلایی، غفارحسینی، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده، بکتاش آبتین و دیگر یاران درگذشته را که با نور زندگی شان چندی از این مسافت طولانی و نفس گیر را روشن کرده اند»، خاتمه می یابد.

سازمان فدائیان (اقلیت) نیز به سهم خود، پنجاه و ششمین سال تأسیس کانون نویسندگان ایران  را تبریک می‏گوید.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۶  در فرمت پی دی اف:

 

بیانیه سازمان فدائیان(اقلیت) به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر زنده باد اول ماه مه، زنده باد سوسیالیسم!

درآستانه اول ماه مه روز جهانی کارگر ایستاده ایم. اول ماه مه روز اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران سراسر جهان است. روز یست که پرچم های سرخ در اقصی نقاط جهان به اهتزاز در می آیند . پرولتاریای جهان در این روز، بار دیگر ضرورت به گور سپردن نظام گندیده سرمایه داری غرق در بحران را یاد آوری می‏کند. برچیده شدن نظام سرمایه داری یک ضرورت تاریخی است. این نظم کهنه که فجایع بی شماری در سراسر جهان ببار آورده است باید به دست پرولتاریا برچیده و نظم نوین سوسیالیستی جایگزین آن شود. در اول ماه مه، استثمارشدگان در سراسر جهان  ماشین های تولیدرا خاموش و کار را تعطیل می‏کنند، وارد خیابان ها می‏شوند، میتینگ برپا میکنند، علیه استثمار و ستم و نابرابری دست به اعتراض و راه پیمایی می زنند و در اشکال گوناگون، اراده واحد طبقاتی خود را برای نابودی نظام سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم به نمایش می گذارند.

رفقای کارگر!

ما کارگر ایران که گردان بزرگی از ارتش عظیم پرولتاریای جهانیم و با همان اهداف و آرمان های سوسیالیستی کارگران سراسر جهان به مبارزه ادامه میدهیم، امسال  در شرایطی به استقبال اول ماه مه می رویم که نظام سرمایه داری حاکم و رژیم سیاسی حافظ نظم موجود، بزرگ ترین فجایع را برای ما کارگران به بار آورده اند. دشوار ترین شرایط کاری، نازل ترین دستمزدها و وخامت‏بارترن وضعیت معیشتی برکارگران تحمیل شده و استثمار و بی حقوقی به اوج خود رسیده است. دستمزدهای کارگری از تمام کشورهای منطقه حتی عراق پایین تر و استثمار و بی حقوقی شدید‏تر است. در حالیکه قیمت کالاها و خدمات مورد نیاز کارگران از مواد خوراکی و پوشاک و مسکن گرفته تا دارو و درمان تا صد در صد و گاه بیشتر افزایش یافته، حداقل دستمزد سال ۱۴۰۳، اسماً ۳۵ درصد اضافه و ۷ میلیون تعیین شد. تعیین این مبلغ ناچیز درحالیکه حداقل هزینه ماهیانه خانوار کارگری بالای ۴۵ میلیون تومان است، معنایش کاهش قدرت خرید و مزد واقعی طبقه کارگر و تحمیل فقر و فلاکت بیشتر بر کارگران است. امسال نیز کاهش مکرر مزد کارگر با عنوان جعلی افزایش حداقل دستمزد به اجرا درآمد و شورای عالی کار رژیم، حد اقل دستمزد را به روال سال های پیشین چند برابر زیر خط فقر تعیین کرد. بدین سان تعرض طبقه سرمایه دار حاکم به سطح معیشت کارگری با توسل به مکانیزم بورژوایی تعیین حداقل دستمزد ادامه یافت و تشدید شد.

رفقای کارگر!

تعرض سرمایه علیه نیروی کار و فجایعی که نظام سرمایه داری برای کارگران ایران به ارمغان آورده به دستمزد های مدام کاهش یابنده‏ی زیر خط فقر خلاصه نمی شود. اکثریت قریب به اتفاق کارگران شاغل، قرارداد موقت دارند ، فاقد هرگونه تضمین شغلی و هر لحظه در معرض اخراج‏اند. میلیون ها کارگر بیکار آماده اند تا فوراً جای کارگران اخراجی را پرکنند.افزون بر این، کارگران از تشکل‏های  مستقل و سراسری و سندیکا ها و تشکل های توده ای محروم اند. استثمار و بی حقوقی فزون از حد، تنگناهای اقتصادی و معیشتی آوار شده بردوش کارگران و خانواده های کارگری به راستی از حد تحمل فراتر رفته است. هر اعتراض و اعتصاب کارگری با پیگردهای پلیسی، قضایی، احضار، بازداشت و اخراج کارگران پیشرو پاسخ می گیرد. ده‏ها کارگر و فعال اعتصاب از کار اخراج شده اند. صدها کارگر آگاه و پیشرو در صنعت نفت، پتروشیمی، حفاری، فولاد، ذوب آهن، معدن و سایر موسسات صنعتی و خدماتی مشمول پرونده سازی های دستگاه قضایی و امنیتی شده ، به مراکز سرکوب فراخوانده شده و مورد بازجویی و تهدید قرار گرفته اند. تهدیدات تلفنی و ارسال پیامک های  تهدید آمیز و هشدار دهنده به کارگران پیشرو و آگاه، به امر روزمره دستگاه سرکوب در محیط های کارگری تبدیل شده است.

به رغم تمام این سرکوب‏ها و محدودیت ها، اما طبقه کارگر از اعتراض و مبارزه دست بر نداشته است. کارگران مبارزات خود را گسترش داده ، در صدها مورد تجمعات اعتراضی برپانموده‏اند و برای بهبود شرایط کار، به اعتصاب روی آورده اند. تنگناهای معیشتی و فشارهای گوناگون اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، جایی برای سکوت و بی تفاوتی باقی نگذاشته است. اوضاع چنان وخیم و غیر قابل تحمل است که گذران حتی یک زندگی معمولی کارگری نیز با مبارزه و اعتراض علیه وضع موجود عجین گشته است. صدها تجمع و اعتصاب کارگری در صنعت نفت از نمونه اعتصاب سراسری کارگران پروژه ای ، اعتصابات مکرر کارگران قرارداد موقت و ارکان ثالث، پتروشیمی ها، معادن، فولاد، برق، ذوب آهن، ابنیه فنی راه آهن و سایر مؤسسات صنعتی و خدماتی گویای همین واقعیت است. کمتر کشوری را می توان سراغ گرفت که حجم آعتصابات کارگری آن با اعتصابات کارگران ایران قابل مقایسه باشد.

تجمعات و اعتراضات خیابانی منحصر به کارگران نبوده است. جنبش اعتراضی بازنشستگان در چند سال اخیر، به یکی از جنبش های مهم اعتراضی در کف  خیابان تبدیل شده و جایگاه ویژه ای در مبارزات توده ای کسب نموده است. افزون بر بازنشستگان تأمین اجتماعی، مخابرات و بازنشستگان کشوری که هر هفته تجمعات سراسری برگزار نموده اند، بازنشستگان صنعت نفت، فولاد، معادن و برخی بازنشستگان دیگر نیز وارد عرصه مبارزه و خیابان شده اند. مبارزه و مقاومت زنان در کف خیابان واسارت‏گاه‏های رژیم به امری روزمره تبدیل شده است. علاوه بر این، پرستاران زحمتکش کشور نیز در ده‏ها مورد دست به اعتراض زده و تجمعات سازمان یافته بزرگ و سراسری برپانموده اند.

رفقای کارگر!

این واقعیت را نمی توان انکار نمود که علی رغم تمام این مبارزات و اعتصابات کارگری و به رغم اعتراضات  و تجمعات مکرر سایر اقشار زحمتکش، طبقه حاکم به هیچ‏یک از خواست های طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان، پاسخ مثبت نداده است. در تمام طول حاکمیت چهل و پنج ساله ارتجاع اسلامی نه فقط هیچگونه بهبودی در وضعیت معیشتی و حقوقی کارگران حاصل نشده بلکه اوضاع از جمیع جهات بد تر و وخیم‏تر شده است. نحوه برخورد طبقه حاکم به خواست ها و ازجمله دستمزد های کارگری نیز بارها این واقعیت را اثبات نموده که  مبارزه در چارچوب های تا کنونی برای عقب راندن طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن کافی نیست. طبقه کارگر باید از مرحله مطالبات، اعتصابات و مبارزه صرفاً اقتصادی فراتر رود خصوصاً آنکه در جمهوری اسلامی تحقق هرگونه مطالبه صنفی و اقتصادی نیز در گرو فراتر رفتن از مبارزه اقتصادی و روی آوری به مبارزه سیاسی و سراسری است. بدیهی است مادام که نظام سرمایه داری برقرار باشد، جدال طبقه کارگر با طبقه سرمایه دار و مبارزه برای افزایش دستمزد هم وجود خواهد داشت. کنه مسئله اما این است که تا نظم موجود و ارتجاع اسلامی حاکم باشد دستمزد های واقعی مدام کاهش یافته و هیچگونه بهبود جدی در وضعیت معیشتی و اقتصادی طبقه کارگر رخ نخواهد داد. باید از مبارزه صرفاً اقتصادی عبور کرد و به مبارزه سیاسی سازمان یافته روی آورد. ریل مبارزه اقتصادی و گاه سیاسی را باید به ریل مبارزه تمام عیار سیاسی و مبارزه علیه نظم موجود منتقل کرد و مبارزه برای افزایش مزد را به مبارزه برای لغو نظام مزدی ارتقاداد.

رفقای کارگر!

رژیم مذهبی و سرمایه داری حاکم در تمامی عرصه ها با بن بست و بحران روبرو شده است. بحران های سیاسی، اقتصادی، مالی و اجتماعی مدام ژرف تر شده اند. تمام سیاست های داخلی و خارجی رژیم برای برون رفت از بحران و بن بست با شکست و ناکامی روبرو شده است. ماجراجویی های جمهوری اسلامی در جنگ غزه، تشدید منازعات دوجانبه ارتجاع اسلامی و ارتجاع صهیونیستی، جز رسوایی و آبرو ریزی بیشتر، نتیجه دیگری عاید رژیم نساخته است. ارتجاع حاکم سعی نموده است با اعلام جنگ چند باره به زنان، توسل به خشونت و سرکوب بیرحمانه و تبدیل خیابان ها به پادگان های نظامی، رعب و هراس ایجا کند و در همان حال شکست ها و افتضاحاتی را که در عرصه منطقه ای و بین المللی به بار آورده است بپوشاند. اما این سیاست ها و ترفند ها، ارتجاع حاکم را از بن بست و بحران و ورطه هلاک نجات نخواهد داد.

جامعه در تب و تاب و نا آرام است. به رغم گذشت بیش از یکسال و نیم از جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی، وضعیت انقلابی هنوز سرانجام مشخصی به خود نگرفته و جامعه آبستن حوادث بزرگ و تکان های شدید اجتماعی است. اعتصابات کارگری و مبارزات دیگر اقشار زحمتکش جامعه رو به گسترش است. توسل ارتجاع حاکم به سرکوب و ارعاب بیشتر نمی تواند این روند را سد کند. انقلاب اجتماعی اجتناب ناپذیر است . نقش و وظیفه پرولتاریا در این انقلاب بسیار مهم و تعیین کننده است. چرا که تنها طبقه کارگر است که می تواند و باید جنبش های اعتراضی توده های جدا از هم را در یک جنبش واحد سراسری و هدفمند به هم پیوند دهد. سلاح بُرنده طبقه کارگر اعتصاب است. در اعتصاب و در جریان مبارزه است که آگاهی سیاسی طبقه کارگر ارتقا می یابد. دراعتصاب و در جریان مبارزه است که طبقه کارگر خود را سازمان داده و متشکل می‏کند. در اعتصاب و در جریان مبارزه است که طبقه کارگر می تواند و باید خود را برای رهبری جنبش آماده و تجهیز کند. تنها طبقه کارگر است که با اعتصاب های اقتصادی و سیاسی می تواند به یک اعتصاب عمومی سیاسی و به یک جنبش متحد و سراسری برای سرنگونی ارتجاع اسلامی شکل دهد و انقلاب را به پیروزی برساند.

رفقای کارگر!

کمیته های کارخانه و اعتصاب را در تمام کارخانه ها و صنایع تولیدی و خدماتی ایجاد کنیم.  از پیوند کمیته های اعتصاب در واحد های مختلف یک رشته، کمیته های هماهنگی اعتصاب در آن رشته معین را شکل دهیم و از پیوند این کمیته ها ، تشکیلات هماهنگ کننده اعتصاب های فرا رشته ای و سراسری را سازمان دهیم. با اعتصاب های سراسری است که می توان رژیم سرمایه داری حاکم را فلج کرد، اعتصاب عمومی سیاسی را سازمان داد، رهبری تمام جنبش را در دست گرفت و  بستر یک قیام مسلحانه  پیروزمند توده ای و سرنگونی نظم موجود را فراهم کرد. اعتصاب های سیاسی سراسری و گذار به اعتصاب عمومی سیاسی، پیش شرط و گشاینده مسیر قیام مسلحانه و پیش شرط سرنگونی طبقه سرمایه دار حاکم و تأمین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب است.

رفقای کارگر!

اول ماه مه روز اتحاد و همبستگی کارگران سراسر جهان، روز خواباندن چرخ های تولید و تعطیل کار و روز مبارزه علیه نظم پوسیده سرمایه داری است. به هر شکلی که می توانیم در روز اول ماه مه، همبستگی طبقاتی خود را با هم‏طبقه‏ای هایمان در سراسر جهان اعلام کنیم. پرچم های اول ماه مه را با خواست ها و شعارهای سیاسی مهمی چون حق ایجاد تشکل مستقل، آزادی بیان و تجمع و اعتصاب، آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی هرچه بالاتر به اهتزاز درآوریم.

پیروزباد مبارزات طبقه کارگر

زنده باد اول ماه مه!

زنده باد سوسیالیسم!

سرنگون باد رژيم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

نابود باد نظام سرمايه داری

زنده باد آزادی- زنده باد سوسياليسم

سازمان فدائيان (اقليت )

اردیبهشت ۱۴۰۳

 

کار، نان، آزادی – حکومت شورائی

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۶۶  در فرمت پی دی اف:

فراخوان به رژه‌ی و جشن اول مه، روز همبستگی جهانی طبقه کارگر – آمستردام

گرامی باد روز جهانی کارگر

فراخوان به رژه‌ی و جشن اول مه، روز همبستگی جهانی طبقه کارگر – آمستردام

مکان Amsterdam Museumplein

ساعت تجمع: ۱۴٫۰۰

راهپیمایی از محل تجمع تا پارک Martin Luther King

ادامه برنامه و جشن اول ماه مه در پارک

با شرکت در راهپیمایی اول ماه مه، اتحاد و همبستگی کارگران

ایران را با کارگران سراسر جهان به نمایش می‌گذاریم.

زنده باد همبستگی طبقاتی کارگران

 کارگران جهان متحد شوید

حزب کمونیست ایران – هلند / فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

بخشی از نیروهای چپ انقلابی و کمونیست – هلند

علیه جنگ و جنگ طلبان متحد گردیم

از ۷ اکتبر یعنی یورش تروریستی وجنایتکارانه ای که توسط حماس وبا دسیسه جمهوری اسلامی برای سیلی زدن به گوش کسانی که باصطلاح صلح داوود را پیش می‌بردند به مردم غیر نظامی اسرائیل شروع شد، تحولی در درگیری بین حماس واسرائیل پدید آمد که از همان روزهای اول مشخص بود که می‌تواند به جنگی گسترده تبدیل شود. آنچنان که جمهوری اسلامی را هم که تاکنون پشت سپر نیروهای نیابتی خود را پنهان کرده بود به شکل مستقیم وارد معرکه جنگ نماید. این امر با کشتن ۷ نفر از نیروهای قدس سپاه که در یک مرکز دروغین کنسولی در سوریه در حال جلسه بودند صورت گرفت. اکنون جنگ با حماس که تاکنون بیش از ۳۳ هزار نفر از زنان وکودکان ومردم غیرنظامی غزه توسط اشغالگران جنایتکار اسرائیل قتل‌عام و ۷۰ هزار نفرزخمی شده و وبیش از ۱.۵ میلیون از مردم آواره شده وتمام بناهای مسکونی وزیرساختهای غزه را نابود کرده است، فعلاً تحت‌الشعاع جنگ با حکومت جمهوری اسلامی قرار گرفته است. جمهوری اسلامی البته با هماهنگی با آمریکا وبعضی دیگر از دولتها (تا اقدامات اسرائیل را بعداً مهار کنند) توانست بیش از ۳۰۰ پهباد، موشک کروز وبالستیک را به سمت اسرائیل پرتاب کند. اگر چه این پرتابه‌ها تلفات جانی و خسارات قابل ملاحظه‌ای در خاک اسرائیل نداشت اما اسرائیل در صدد است با یک جواب کم دامنه و تهدید اینکه جنگ را در ایران وخاورمیانه تشدید خواهد کرد امتیازات متنابهی را از اتحادیه اروپا، آمریکا، انگلستان ودیگر اعضای گروه هفت وجامعه جهانی علیه حکومت اسلامی را کسب کند، اینکه این امتیازات تا چه حد می‌تواند موضع اسرائیل را تقویت و جمهوری اسلامی را در موقعیت ضعیف‌تری قرار دهد در آینده نزدیک مشخص خواهدشد. اما آنچه به مردم ایران مربوط است جمهوری اسلامی هم می‌خواهد از وضعیت پیش آمده نهایت استفاده را در داخل وعلیه مردم ستمدیده و به فقر وفلاکت کشیده شده را بنماید، صبح اولین روز ارسال پهباد و موشک به اسرائیل همانند همان شبی که مثلاً می‌خواست انتقام کشتن قاسم سلیمانی را از آمریکا بگیرد وهماهنگ شده اطراف پایگاه عین الاسد را با موشک مورد حمله قرار داد واز ترس هواپیمای خودی را با ۱۷۶ سرنشین به موشک بست فردای همان روز حمله به اسرائیل توسط جمهوری اسلامی (روز شنبه) سرکوب زنان آغاز شد. زنانی که ۴۵ سال است که با مبارزات واز خود گذشتگی بی‌مانند توانسته‌اند در مسئله حجاب اجباری حکومت را به عقب نشینی هایی وادار نمایند، در زیر سایه جنگ از همان ابتدا مورد یورش وحشانه اوباش حکومتی قرار گرفتند، پارک‌ها، پاساژها، ایستگاهای مترو، خیابان‌ها وپیاده روها توسط عوامل حکومت وبخصوص نیروهای گارد ویژه وخواهران زینب اشغال شدند.، وزنان ودختران را با وحشیانه‌ترین صورت ممکن سرکوب ودستگیر نمودند.

برای مطبوعات هم خط ونشان کشیدند که اگر در مورد جنگ عملکرد حاکمیت را موردنقد قرار دهند، سرکوب شده وبه تعطیلی کشیده خواهند شد، تازه این اول راه است، مطمئن باید بود که جمهوری اسلامی در نظر دارد با استفاده از وضعیت پیش آمده، کلیت جامعه را به سرکوب کشانده وبه عقب براند، اینکه آیا موفق خواهد شد یا نه مردم فلاکت زده‌ای تعیین خواهند کرد که از گرانی وبیکاری و وبیحقوقی واستبداد وفساد گسترده چپاولگران حکومتی کارد به استخوانشان رسیده و مصمم‌اند که تا سرنگونی این حکومت ستمگر، فاسد وچپاول پیشه از مبارزات خود عقب ننشینند.

جنگ ارتجاعی بین دوحکومت ارتجاعی جز فقر وفلاکت و ویرانی بیشتر چیزی به ارمغان نخواهد آورد، یادمان باشد خدای دهه شصت هم دیریست که با سلاح آگاهی ومبارزات، ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۷، ۹۸، و ۱۴۰۱ مرده وبه گور سپرده شده است، نه مردم آن مردم دهه شصت اند که در توهم عدل علی باشند ونه حکومت آنست که به راحتی بتواند آن سرکوب گذشته را بازسازی کند.

در هر حال جمهوری اسلامی سعی می‌نماید که با به خیابان آوردن اوباش بسیجی، سپاهی ونیروهای ویژه، ترس و وحشت خود را پنهان ویا به مردم منتقل کند. جنگ همیشه یک ابزار سیاسی خونین در دست حکومت‌ها بوده تا ستمدیدگان را گوشت دم توپ نمایند ومقاصد خود را در لوای آن پیش ببرند، اما اگر مردم ستمدیده ایران از گذشته درس آموخته باشند، شاید تشدید بحران که جنگ موجد آن خواهد بود، برای توده‌ها، کارگران وزحمتکشان، آن فرصتی باشد که برای همیشه از شر این هیولای خونخوار آزاد ورها گردند وحکومتی شورایی بنا نهند که هم به این بحران‌ها وکشتار وسرکوب وتجاوزات پایان دهند وهم زندگی‌ای جدا از مدار وخواست استثمارگران جنگ طلب وخونخوار برای خود تدارک ببینند. اما باید تاکید کرد که لازم است تا قسمت اعظم نیرویمان علیه جنگ وکشتار مردم ستمدیده ایران وفلسطین باشد. لازم است

علیه جنگ وجنگ طلبان متحد گردیم.

سرنگون باد حکومت سرمایه داری مذهبی جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

کار نان آزادی حکومت شورایی

۲۹ / فروردین / ۱۴۰۳

یک رفیق از داخل کشور