جمهوری اسلامی غوطهور در بحران با سردرگمی و تناقضاتی بسیار در سیاست و رفتار به حیات خود ادامه میدهد. از یک سو با مشکلات و بحرانهای عمیقی روبروست که هرگز سابقه نداشته و از سوی دیگر برای برون رفت از این بحران راه حلی ندارد. جمهوری اسلامی دریافته که این وضعیت قابل دوام نیست، حتا محسن رضایی در پاسخ به سوال رسانه آمریکایی “دراپسایت نیوز” اعتراف میکند که “ایران از یک محاصره طولانی آسیب خواهد دید، هرکس خلاف این را بگوید واقعبین نیست”. او در ادامه پاسخ، از تحمیل هزینه به خانوادهها، آسیب به سرمایهگذاری و دشوارتر شدن فعالیت بخشهایی از اقتصاد میگوید. اما بهرغم این اعتراف ،او بر همان مواضعی پای میفشارد که مسبب این شرایط بغرنج و خطرناک شدهاند.
با نزدیکشدن انتخابات کنگره آمریکا که بسیاری از خطر جنگی شدید بعد از پایان آن سخن میگویند، تب و تاب سیاسی در بین مقامات جمهوری اسلامی نیز افزایش یافته است. چهار دیدار رسانهای شده “رهبر غایب” جمهوری اسلامی با قالیباف، اژهای، محسن رضایی و فرماندهان نظامی از جمله تحرکات مهم این روزها بودند. بهویژه دیدار محسن رضایی و فرماندهان نظامی و اخبار منتشره از این دیدارها.
از جمله موضوعاتی که از دیدار “رهبر غایب” با محسن رضایی منتشر شد، “رهنمودهای” او برای بهرهگیری از “ظرفیتهای شورای عالی امنیت ملی و دبیرخانه آن بهویژه با بهرهگیری از اصل ۱۷۶ قانون اساسی برای کمک به رئیسجمهور و دستگاههای اجرایی به منظور تسهیل و تسریع در حل مشکلات کشور” است که بیانگر احساس خطر جمهوری اسلامی از وضعیت بغرنج اقتصادی است. براساس اظهارات منسوب به مجتبی خامنهای، وی خواستار پایان دادن به شرایط “نه جنگ نه صلح” شد، همان چیزی که پیشتر پزشکیان گفته بود. اما نکته مهم این است که از چگونگی پایان دادن به شرایط فوق چیزی انتشار نیافته و مواضع رژیم، حداقل در ظاهر همان مواضع پیشین است که مقامات جمهوری اسلامی همواره به عنوان پیش شرط عنوان کردهاند از جمله پایان یافتن جنگ در تمام جبههها، لغو تحریمها و غیره. پیش شرطهایی که دولت آمریکا پیشتر رد کرده و غیرقابل قبول خوانده بود.
در دیدار با فرماندهان نظامی، سخنان منسوب به مجتبی خامنهای بخش دیگری از بحران رژیم را نشانه رفت. او گفت: “اگر دشمنان مجدداً حملات نظامی یا تروریستی را شروع کنند، این نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و ملت ایران هستند که زمان و شرایط پایان آن را تعیین میکنند”.
نتیجه دیدارها با رهبر غایب را میتوان در سخنان مقامات حکومتی دید. محسن رضایی گفت: “تنگه هرمز و حقوق هستهای غیرقابل مذاکره است” و علی عبداللهی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح گفت: ” با تمام ظرفیت اطلاعاتی، تحرکات و آمادگیهای دشمن را رصد میکنیم و بانک اهداف را بهروز میکنیم. هرگاه نشانههای اقدام خصمانه دشمن احراز شود، نیروهای مسلح در انتخاب زمان و نحوه پاسخ، منتظر آغاز اقدام او نخواهند ماند. پاسخ ما فوری، اثرگذار و بدون محدودیت جغرافیایی خواهد بود”.
از آن سو برخی از مقامات حاشیهای جمهوری اسلامی نیز شروع به اظهار نظرهای دیگر کردهاند، از ضرورت تغییر دکترین هستهای و ساخت بمب (تاکتیکی) هستهای (مجری صداوسیما و سخنان حاجعلیاکبری در نماز جمعه این هفته) تا خارج شدن از معاهدهی منع اشاعه سلاحهای هستهای NPT (مقاله خبرگزاری تسنیم به قلم سردبیر آن). سردبیر خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران بازرسان آژانس را سربازان اسرائیل و آمریکا نامید و محسن رضایی رافائل گروسی را مزدور اسرائیل خواند. این سخنان در روزهایی منتشر شد که پیشنهاد اخیر قطر برای جلوگیری از حمله آمریکا و اسرائیل صدور اجازه ورود بازرسان آژانس به ایران در ازای رفع برخی از تحریمها بود. بنابر این معنای این سخنان چیزی نیست جز رد پیشنهاد قطر، همانطور که از مذاکرات طولانی ۱۲ ساعته در ایران و ادامه آن در قطر نتیجهای حاصل نگردید.
اما با وجود این، سخنان متناقضی از دو طرف شنیده میشود. از یک طرف ترامپ مدعی شد: “مذاکرات با جمهوری اسلامی خوب پیش میرود، اما آنها غیرقابل اعتماد هستند”. از آن سو نیز محسن رضایی مدعی رد دو پیشنهاد آمریکا شده و میگوید: “برای بار دوم آنها پیشنهاداتی مطرح کردند که نسبت به بار اول مناسبتر، اما مشکوک بود و آنها قصد داشتند مذاکره و بعد دوباره حمله کنند؛ بار سوم آنها پیشنهادات دیگری دادند که ابهاماتی در آن است و اکنون دیپلماسی در این مورد در جریان است”. او همچنین گفت هنوز به نامه ونس پاسخ نداده اما آن را یک نمونه دیگر از عقبنشینی و تغییر موضع آمریکا تعبیر کرد.
براستی چگونه میتوان این مواضع متناقض را با هم جمع کرد؟ هر دو میگویند مذاکره پیش میرود و در عینحال هر دو طرف شروطی را مطرح میکنند که با شروط طرف مقابل فرسنگها فاصله دارد و بههیچ عنوان قابل جمع نیستند. یکی میگوید تنگه هرمز و حقوق هستهای غیرقابل مذاکره است، شرط طرف دیگر اما پذیرش غیرهستهای بودن ایران و باز شدن تنگه هرمز به روال قبل از جنگ است.
در عینحال هر دو از دیپلماسی سخن میگویند به این دلیل روشن که جنگ نتوانسته هیچکدام از اختلافات آنها را کاهش دهد و حتا بر اختلافات (از جمله موضوع تنگه هرمز) افزوده است. تشدید جنگ و حتا حمله به زیرساختها نیز عواقب روشنی ندارد. به عبارت دیگر یک بنبست است. اما این بنبست هم نمیتواند زیاد دوام بیاورد باید به شکلی خاتمه یابد.
در این نباید شکی داشت که دولت اسرائیل خواستار جنگ و حمله به زیرساختهای ایران است. باز در این شکی نیست که کشورهای منطقه به رغم اختلافات شدید با جمهوری اسلامی و حتا تمایل آشکارشان به یک حکومت دیگر در ایران، خواهان جنگ نیستند. اینجا میماند دو دولت دیگر که نقش تعیینکنندهتری نسبت به بقیه دارند. دولت آمریکا و جمهوری اسلامی.
دولت آمریکا نمیتواند جنگ را به شکلی پایان دهد که حتا کمترین رد پایی از شکست در آن باشد. ترامپ باید خود را پیروز میدان نشان دهد. این با سیاست آمریکا خوانایی دارد. در این نگاه، در جهان پرتلاطم کنونی آمریکا باید قدرت اول جهان باشد و نمیشود در برابر یک قدرت منطقهای سر خم کند.
از آن سو جمهوری اسلامی اگرچه در بحران بیسابقهای گرفتار است اما قادر به “عقبنشینی قهرمانانه” با مرگ خامنهای نیست. در واقع قدرتی وجود ندارد که بتواند این سیاست را پیش ببرد. شکست تفاهمنامه “اسلامآباد” و نقش نیروهای نظامی در شکست آن نمونه بارز و روشن این واقعیت است. حمله به نفتکشها در تنگه هرمز که منجر به شکست تفاهمنامه شد، بدون اطلاع پزشکیان صورت گرفته بود، این جا باید گفت “آفتاب آمد دلیل آفتاب، گر دلیلت باید از وی رو متاب”. در جهان امروز هر دولت دیگری بود، با این بحرانهای عمیق، دست به عقبنشینی میزد، اما جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت دینی هژمونیطلب آوای جنگ آخرالزمانی سر داده است که برای مردم ایران بسیار خطرناک است. تا امروز نیز جمهوری اسلامی هیچ نشانهای از اینکه آماده عقبنشینی باشد – تا حدی که لازمهی جلوگیری از وارد شدن جنگ به یک مرحلهی بسیار خطرناک باشد – از خود بروز نداده است.
این بنبست نمیتواند به همین روال ادامه یابد. یا باید جمهوری اسلامی پای تفاهمی بیاید که حداقل خواستهای دولت آمریکا را تأمین کند یا جنگ شکل ویرانگری به خود خواهد گرفت. ویرانگرتر از دفعات گذشته و این چیزی است که دولت اسرائیل به شدت خواهان آن است. هر چند که نتیجهی چنین حملاتی نیز غیرقابل پیشبینی است.
ویرانیها و عواقب ناگوار جنگ اما نصیب تودههای محروم جامعه، کارگران و دیگر زحمتکشان خواهد شد. مردمی که خواستار پایان قطعی جنگ هستند، مردمی که خواستار آزادی، رفاه و امنیت هستند. مردمی که دیگر نه حاضر و نه قادر به تحمل این شرایط دهشتناک هستند. باید علیه جنگ بپا خاست. باید با صدای بلند اعلام کرد که ما جنگ نمیخواهیم. ما صلح، آزادی و رفاه میخواهیم. جنگ ارتجاعی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با دولت فاشیستی جمهوری اسلامی، جنگ مردم ایران نیست. مردم ایران برای رهایی از این خطر بزرگ که با روز بزرگتر و نزدیکتر میشود راهی جز سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برپایی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را ندارند. این تنها راه برای جلوگیری از تبدیل شدن کابوس جنگ به واقعیتی دردناک است.

