واقعیتی است بر همگان روشن که جامعه ایران در طول چندین سال اخیر با یکی از بیسابقهترین بحرانها در تمام دوران موجودیت جمهوری اسلامی روبهرو بوده است. بحرانهای ژرف، تمام عرصههای زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه را فراگرفته است. جنگ، تحریم و پیامدهای آن، این بحرانها را تشدید و وخیمترین شرایط معیشتی را برای میلیونها کارگر و زحمتکش به بار آوردهاند.
طبقه سرمایهدار حاکم بر ایران، ناتوانی خود را نهفقط در حل، بلکه حتی تعدیل این بحرانها به عموم تودههای مردم نشان داده است. تشدید مداوم تضادها و استمرار بحرانهای نظم موجود، بارزترین دلیل بر این واقعیت است که دوران حیات این نظم ارتجاعی و پوسیده به پایان رسیده است و جمهوری اسلامی بهعنوان پاسدار این نظم به هیچ طریقی قادر نیست نظمی را که دورانش به سررسیده و با ژرفترین بحران های اقتصادی و سیاسی روبهروست، نجات دهد. تجربه نیز این واقعیت را بهوضوح آشکار کرده است که نه تشدید سرکوب و ستمگری، نه قتلعام ، اعدام، زندان و تهدید، نه فریب و جنگ، هیچیک نتوانسته و نمیتواند نظم موجود را نجات دهد. برعکس، آنچه رخداده، تشدید تضادها و بحرانهاست. ما در شرایطی قرارگرفتهایم که نه تودههای مردم ایران میخواهند نظم موجود را تحمل کنند و نه طبقه حاکم میتواند به شکل گذشته بدون هرگونه تغییر، همچنان بر مردم حکومت کند.
جامعهای که به چنین دورانی از حیات سیاسی خود واردشده باشد، برای حل تضادها و بحرانهای لاینحل، راهی جز تغییر ندارد و این تغییر چنانچه قرار باشد راهحلی ریشهای و قطعی بر دردهای بیدرمان و بیشمار جامعه کنونی ایران باشد، یک تغییر انقلابی و انتقال قدرت از طبقه ارتجاعی و زائد تاریخی حاکم، به طبقه انقلابی و متحدان این طبقه است. در این مرحله از رشد تضادها که جامعه با یک بحران سیاسی فراگیر روبهرو شده است، چنانچه به علت تأخیر عامل ذهنی ، عدم آمادگی طبقه انقلابی کارگر، این تغییر انقلابی نتواند رخ ندهد و طبقه حاکم نیز به روال چند سال اخیر بخواهد بازور سرنیزه همچنان به شیوه دهههای گذشته به حاکمیت خود ادامه دهد، در چنین شرایطی، سیر قهقرائی این جامعه نتیجه محتوم آن خواهد بود. چنانچه همین واقعیت در طول چند سال اخیر اتفاق افتاده و با عمیقتر شدن بحرانهای جامعه ازهرجهت، پسرفت و وخیمتر شدن اوضاع در تمام سطوح جامعه رخداده است. کافی است که اوضاع اقتصادی امروز جامعه ایران را با چندین سال پیش از آن و نیز تأثیر آن را بر شرایط زندگی مردم ایران مقایسه کرد و این سیر قهقرائی را به عریانترین شکل آن دید.
بهرغم اینکه حتی پیش از آغاز جنگ، رژیم درآمدهای هنگفتی از فروش نفت و فراوردههای پتروشیمی به دست آورد و ظاهراً تلاش کرد لااقل بحران اقتصادی را تخفیف دهد، نتیجه اما برعکس از کار درآمد. چراکه درآمد نفت هرگز نمیتواند آنگونه که گروههایی از طبقه حاکم و نظریهپردازان آن ادعا میکنند، بحران ژرف و مزمن اقتصادی ایران را حل کند. آنچه دولت رانتخوار نفتی درنهایت میتواند انجام دهد، نجات از ورشکستگی مالی و تأمین هزینههای یک دولت انگل استبدادی با صدها هزار جیرهخوار آن است. اگر جز این میبود، بحران رکود-تورمی به جزء لاینفک موجودیت جمهوری اسلامی تبدیل نمیشد. بدون تغییر سیاسی راهحلی بر بحران اقتصادی حتی تعدیل آن نیست.
تا جایی که به تلاش برای حل بحرانها از طریق تغییر انقلابی جامعه برمیگردد، در این فاصله جنبشهای تودهای متعددی شکل گرفت که هدف آنها حل تضادها و بحرانها از طریق سرنگونی جمهوری اسلامی و دگرگونی نظم موجود بوده است. سراسر دورهای که از دیماه ۹۶ با شکلگیری بحران سیاسی فراگیر آغاز گردید، تا به امروز، سرشار است از مبارزات تعرضی تودهای که بارزترین و برجستهترین آنها در سالهای ۹۶،97، ۹۸، ۱۴۰۱، ۱۴۰۴ رخ داد. در پی هر جنبشی، بر دامنه این جنبشها و خصلت تعرضی آنها افزوده شد و شاخصترین آنها قیام ۹۸، جنبش زن، زندگی، آزادی و شورش دیماه ۱۴۰۴ بود. هزاران انسان در جریان این نبردها جان فدا کردند و هزاران تن در شکنجهگاههای ارتجاع طبقاتی و مذهبی به بند کشیده شدند. بهرغم اینکه این جنبشها به نتیجه نرسیدند، اما هرگز متوقف نشدند. اگر این جنبشها نتوانستند به پیروزی بر دشمن ستمگر دست یابند، کمبودها و ضعفهای این جنبشها بود و مهمترین آنها عقبماندگی عامل ذهنی از شرایط عینی، فقدان سازماندهی، نبود رهبری، فقدان استراتژی و تاکتیکهای متنوع و بدیل سیاسی روشن بود. در یککلام، ضعف عمده، عدم حضور طبقه کارگر بهعنوان یک نیروی متشکل در تحولات سیاسی چند سال اخیر بود. تأکید بر طبقه کارگر ازآنروست که در یک جامعه سرمایهداری، تنها این طبقه است که میتواند به جنبش سیاسی علیه نظم موجود، شکلی سازمانیافته بدهد، از آن اشکال مبارزاتی برخوردار است که میتواند تاکتیکهای سرکوبگرانه طبقه حاکم را خنثی سازد، هدف و بدیل روشن دارد و قادر است میلیونها تن را در سراسر ایران به عرصه مبارزه سیاسی سوق دهد. هیچ طبقه و قشر دیگری در جامعه سرمایهداری ایران نیست که بتواند یک چنین نقشی را ایفا کند. بااینهمه، بهرغم تمام ضعفها، با ادامه و ژرفترشدن بحران سیاسی فراگیر، جنبشهای سیاسی همچنان ادامه یافته و حتی جنگ هم نتوانسته و نمیتواند آن را مهار کند. علت آنهم در این است که این جنگ در بطن یک بحران سیاسی عمیق و نارضایتی گسترده مردم از طبقه حاکم و نظم موجود و نفرت و دشمنی عمیق اکثریت بسیار بزرگ مردم از جمهوری اسلامی آغاز گردید، لذا نمیتوانست بحران سیاسی را مهار و به تعویق اندازد. تفاوت وقوع جنگ در ایران با اغلب جنگها در همین واقعیت است. در بسیاری از کشورهای سرمایهداری، آغاز یک جنگ ارتجاعی، جنگی که طبقات حاکم به خاطر منافع خود برافروختند، با رشد ناسیونالیسم، طرفداری تودهها از جنگ و بورژوازی خودی همراه بوده و گاه حتی موج ناسیونالیسم بخشهای بزرگی از طبقه کارگر را نیز در برگرفته است. میبایستی مدتها بگذرد تا تودههای مردم زیر فشار جنگ و عواقب وخیم آن، پی به ماهیت ارتجاعی جنگ ببرند و حتی به انقلاب رویآورند. در ایران برعکس، تودههای مردم در این جنگ نهتنها هیچگونه همراهی با طبقه ارتجاعی حاکم نکردند، بلکه بهمحض اینکه فرصت را مناسب دیدند بار دیگر به یک جنبش سیاسی بزرگ شکل دادند. از همین روست که پی آمد جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ ، شورش بزرگ و بیسابقه دیماه بود. حتی کشتار جنایتکارانه هزاران تن از مردم توسط ارتجاع حاکم نیز نتوانست اوضاع را آرام کند. جنگ چهل روزه و ادامه آن در شکل نه جنگ و نه آتشبس کنونی، لشکرکشی همهروزه رژیم به خیابانها، اعدامها و بازداشتهای ادامهدار نیز اوضاع را آرام نکرده و نمیتواند بکند، چراکه بحران سیاسی فراگیر جامعه ایران بهجای خود باقی است. جنگ، تضادها را تشدید و بحرانهای جامعه ایران را عمیقتر کرد و بر وخامت اوضاع و نارضایتی افزود. رژیم ارتجاعی حاکم تمام بار هزینههای جنگ، تحریم و بحران عمیق اقتصادی را بر دوش تودههای زحمتکش قرارداده و شرایط مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان به نحو بیسابقهای وخیم شده است. تشدید سرکوب و اختناق بر نارضایتی مردم افزوده و تضاد میان میلیونها تن از تودههای مردم ایران را با جمهوری اسلامی تشدید کرده است. تحت یک چنین شرایطی، مستقل از اینکه جنگ و وضعیت کنونی نه جنگ و نه آتشبس، ادامه داشته باشد، یا نه، هرلحظه احتمال وقوع جنبشهای بزرگ خودانگیخته وجود دارد. کسی هم نمیتواند برای آن تاریخ و زمان تعیین کند. میتواند در کوتاهمدت رخ دهد یا فاصلهای طولانیتر داشته باشد. فراموش نکنیم که بدون جنگ و کرونا بیش از سه سال طول کشید تا پس از فروکش جنبش زن، زندگی، آزادی در ۱۴۰۱، بار دیگرجنبش دیماه ۱۴۰۴ شکل گرفت. درهرحال، هیچ دلیلی نیست که گفته شود جنبشهای بزرگ اجتماعی فقط در دوران غیرجنگی شکل میگیرند و باید منتظر وضعیت عادی غیرجنگی شد. گاه برعکس، در حین جنگهاست که انقلابها رخدادهاند و نمونههای مختلف آن را بهویژه در حین جنگ جهانی اول و دوم دیدهایم. آنچه برای وقوع یک انقلاب و حتی شکلگیری جنبشهای سیاسی بزرگ در هر کشوری تعیینکننده است، بحران سیاسی و عمق و گستردگی آن است و نه جنگ، یا آتشبس و صلح. این بحران در جامعه ایران عمیقتر از هر زمان دیگر وجود دارد. آنچه که جنگ بر آن افزوده، عمیقتر شدن شکافهای درونی هیئت حاکمه است که به نحو آشکاری خود را بر سر برخورد با مسئله جنگ و بحرانهای رژیم نشان داده است. ازهرجهت که به مسئله نگاه کنیم، شرایط عینی برای وقوع یک انقلاب در ایران فراهم است. نقطهضعف که همچنان بهعنوان مانع عمل میکند، عقبماندگی عامل ذهنی است که بخش پیشرو و آگاه طبقه کارگر وظیفه دارد برای برطرف کردن آن تلاش کند. نتیجه هرچه باشد، در این واقعیت تغییری نمیدهد که جمهوری اسلامی امکان ادامه بقا را ندارد. اگر انقلاب نتواند تکلیف را بانظم موجود یکسره کند، طبقه حاکم البته بیکار نخواهد نشست و بدیل خود را برای فرار از این بحران، قرار خواهد داد. اما این بدیل بورژوائی برخلاف آنچه در ظاهر به نظر میرسد و تبلیغ هم میشود، بدیلهایی از خارج کشور از نمونه اپوزیسیونهای سلطنتطلب یا جمهوریخواهی نخواهد بود. نهفقط ازآنجهت که گروه مخالفهای بورژوائی خارج کشوری رژیم در میان مردم نفوذ و اعتباری ندارند یا در بهترین حالت نفوذشان اندک است، بلکه ازآنرو که قادر به حل بحران سیاسی و ایجاد ثبات مدنظر طبقه حاکم و قدرتهای امپریالیست با توجه به موقعیت حساس و استراتژیک ایران از زاویه حفظ ثبات منطقهای نیستند. شکست مفتضحانه رژیم اسرائیل برای به قدرت رساندن رضا پهلوی و احیای سلطنت در ایران، قبل از هر چیز به مخالفت عمومی مردم ایران برمیگشت. در جریان جنگ دوازدهروزه و حمله نظامی اسرائیل حتی یک نفر هم پیدا نشد که به طرفداری از رضا پهلوی و بازگشت رژیم دیکتاتوری سلطنتی صدایش را بلند کند. قدرتهای منطقهای و جهانی نیز مخالف به قدرت رسیدن وی بودند چراکه میدانند باوجود مخالفت عمومی مردم، رضا پهلوی و جریان سلطنتطلب، آن نیرویی نیست که بتواند اوضاع را به نفع آنها تحت کنترل درآورد، برعکس میتواند به بروز جنگ داخلی گسترده در سراسر ایران منجر شود. جمهوریخواهان نیز بر همین منوال، در میان تودههای وسیع مردم پایگاه ندارند. حتی میتوان گفت وضعیتشان از این لحاظ وخیمتر از سلطنتطلبان است. در شرایطی که جامعه با بحران سیاسی روبهروست و مردم خواستار تحقق انبوه مطالبات خود هستند، این اپوزیسیون بورژوائی نیز قادر به حل تضادها و بحرانهای جامعه نیست. تاریخ جامعه ایران از دوران مشروطیت تا به امروز نیز این واقعیت را نشان داده است که بنا به خصلت عمیقاً ضدانقلابی و ارتجاعی بورژوازی ایران، یک جمهوری پارلمانی بورژوائی هرگز نتوانست در ایران شکل بگیرد. سرانجام نیز وقتیکه جمهوری شکل گرفت در رسواترین شکل آن، اسلامی بود. بنابراین هیچیک از این نیروها یک بدیل جدی و واقعی برای رژیم نظم حاکم نیستند. بیدلیل نیست که قدرتهای امپریالیست بهویژه قدرتهای غربی، آلترناتیوشان درنهایت از درون خود طبقه حاکم بر ایران بوده و هست تا بتواند چهارچوب و اساس دولت استبدادی موجود را حفظ کند و در شرایط تهدید جدی از سوی انقلاب، اوضاع را تحت کنترل درآورد.
حال اگر اوضاع به روال چند سال اخیر پیش برود، نه تودههای مردم از طریق جنبشهای خودبهخودی و بیسازمان خود قادر به سرنگونی طبقه حاکم باشند و نه طبقه حاکم قادر به غلبه قطعی بر جنبش سیاسی انقلابی مردم و پایان بخشیدن به بحران سیاسی و جامعه همچنان در دور بیانتهای مبارزات و کشمکشهای بینتیجه گرفتار باشد، قاعدتاً آنچه از درون یک چنین توازنی شکل خواهد گرفت، به احتمال زیاد، یک دولت استبدادی بناپارتیستی از داخل و از درون خود طبقه حاکم خواهد بود که تغییر را به شیوه ضدانقلابی حتی با برانداختن جمهوری اسلامی عملی خواهد کرد. این آلترناتیو طبقه حاکم و قدرتهای امپریالیست هر شکلی که به خود بگیرد، یک دولت استبدادی خواهد بود.
اما با توجه به تشدید تضادها و عمیقتر شدن بحرانها، هنوز، هم چشمانداز شکلگیری جنبشهای تودهای انقلابی گسترده وجود دارد و میتواند به علت وجود دولت استبدادی فاشیستی حاکم، هرلحظه ناگهانی در جامعه ایران شکل بگیرد و هم این احتمال هست که طبقه کارگر به مبارزه سیاسی سازمانیافته از طریق اعتصابات روی آورد، به جنبش سیاسی مستقل این طبقه شکل دهد و انقلاب را برپا کند. باید با تمام قوا از این آلترناتیو دفاع کرد و برای پیروزیش که پیروزی عموم تودههای زحمتکش و ستمدیده جامعه ایران است تلاش کرد.




نظرات شما