سازمان‌یابی بیکاران

بیکاری در ایران دیگر صرفاً مسئله کسانی نیست که هنوز وارد بازار کار نشده‌اند. در میان بیکاران امروز، هم جوانانی حضور دارند که برای نخستین بار در جست‌وجوی کارند و هم کارگرانی که سال‌ها کار کرده‌اند، اما بر اثر اخراج، پایان پروژه، تعطیلی یا کاهش تولید و تمدید نشدن قرارداد، ناگهان به صف بیکاران رانده شده‌اند. بحران بیکاری و اعتراضات اخیر در شهرها و مناطق مختلف، از جمله در خوزستان، گچساران و کرمانشاه نشان می‌دهد که اعتراض علیه بیکاری به یکی از عرصه‌های مهم مبارزه اجتماعی تبدیل شده است.

در خوزستان، کارگران اخراجی فولاد شادگان بار دیگر در برابر مجتمع تجمع کرده‌اند. حدود صد کارگر که در جریان ساخت مجتمع مشغول کار بودند، پس از پایان بخش‌هایی از پروژه به تدریج اخراج شده و اکنون خواهان بازگشت به کار و تعیین تکلیف وضعیت شغلی خود هستند. در اهواز نیز جوانان جویای کار روستاهای موران و عمیشیه بزرگ برای چندمین روز در مقابل شرکت کشت و صنعت نیشکر دعبل خزاعی تجمع کرده و خواهان استخدام شده‌اند. این اعتراضات که در روزهای متمادی انجام گرفت، در روز چهارشنبه، ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ با محاصره و حمله‌ی نیروهای انتظامی مواجه شد.  در گچساران نیز در روز دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، شماری از جوانان جویای کار در اعتراض به روند جذب نیرو در پتروپالایشگاه لیشتر تجمع کردند. محور اعتراض آنان، بنا بر گزارش‌های منتشرشده، اعتراض به رانت، تبعیض و بی‌عدالتی در روند استخدام و مطالبه حق اشتغال بود. اما به جای پاسخ‌گویی به این مطالبه، نیروهای انتظامی به تجمع‌کنندگان حمله کرده و به سوی آنان شلیک کردند. گزارش‌های منتشرشده حاکی از زخمی شدن دست‌کم یک نفر در جریان این تیراندازی است. اعتراضات کارگران آریان فولاد بوئین‌زهرا نمونه دیگری از ناامنی شغلی کارگران است. کارگران این واحد تولیدی با این که هنوز رسماً در شمار کارگران شاغل قرار دارند، اما توقف فعالیت کارخانه در اثر محدودیت برق و پرداخت نشدن ماه‌ها دستمزد، امنیت شغلی و معیشت آنان را به‌شدت تهدید کرده است. این نمونه‌ها در کنار یکدیگر دو جنبه‌ی یک واقعیت مهم را نشان می‌دهند: از سویی بحران بیکاری و ناامنی شغلی در جامعه و از سوی دیگر؛ تنها پاسخ رژیم به این بحران؛ سرکوب معترضان.

این در حالی‌ست که ابعاد بحران بیکاری در جامعه بسیار نگران‌کننده شده است؛ بحرانی که آن را نمی‌توان فقط نتیجه‌ی جنگ یا یک بحران مقطعی دانست. سال‌هاست که سیاست‌های نئولیبرالی، خصوصی‌سازی، پیمانکاری و گسترش قراردادهای موقت، امنیت شغلی کارگران را از میان برده است. کارگری ممکن است سال‌ها در یک کارخانه یا پروژه کار کند، اما همچنان با قراردادهای کوتاه‌مدت زندگی کند و با پایان پروژه یا تصمیم کارفرما، ناگهان بیکار شود. طبق آمار رسمی، نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر در بهار ۱۴۰۵ به ۱ / ۹  درصد رسید؛ ۸ / ۱ واحد درصد بیشتر از بهار سال گذشته. در همین دوره شمار شاغلان حدود ۴۵۰ هزار نفر کاهش یافت و نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله به ۴ / ۲۳ درصد رسید. افزایش جمعیت غیرفعال اقتصادی نشان می‌دهد که نرخ رسمی بیکاری همه واقعیت را منعکس نمی‌کند و آمار واقعی بیکاران بسیار بالاتر از آمار رسمی است. ؛ زیرا بخشی از بیکارانِ ناامید از یافتن کار، پس از مدتی از جست‌وجوی فعالانه دست می‌کشند و در آمار رسمی دیگر بیکار محسوب نمی‌شوند، در حالی که همچنان فاقد شغل و درآمدند. همچنین کارگرانی که مشمول قانون کار نمی‌شوند و حق دریافت بیمه‌ی بیکاری را ندارند، در این آمار درنظر گرفته نمی‌شوند. در مجموع شرایط پس از جنگ نیز فشار بیشتری بر بازار کار وارد کرده است. کاهش تولید، تعطیلی یا نیمه‌تعطیلی واحدها، پایان پروژه‌ها، اخراج و تمدید نشدن قراردادها، بخشی از کارگران را مستقیماً به صف بیکاران رانده و بخشی دیگر را در وضعیت اشتغال ناپایدار قرار داده است.

این وضعیت تصادفی نبوده و بخشی از سازوکار نظام سرمایه داری است که همواره بخشی از نیروی کار را به شکل “ارتش ذخیره” در کنار نیروی کار شاغل نگه می‌دارد. در دوره رونق، بخشی از این نیرو جذب تولید می‌شود و در دوره بحران، رکود یا کاهش سود، دوباره به بیرون رانده می‌شود. بنابراین، از آنجایی که بیکاری پدیده‌ای ساختاری در نظم سرمایه‌داری است، مبارزه علیه آن نیز بایستی از مبارزات پراکنده به مبارزه‌ای سراسری علیه این ساختارها تبدیل شود؛ به این معنا که این مبارزه نباید تنها در سطح «استخدام من» باقی بماند؛ مطالبه‌ی “استخدام فردی”، باید به مبارزه برای داشتن حق کار برای همگان تبدیل شود: شفافیت در استخدام، حذف رابطه و تبعیض، ایجاد اشتغال واقعی، بازگشت کارگران اخراج‌شده و تضمین امنیت شغلی برای نیروی کار در جامعه. در عین حال، مطالبه استخدام نیروهای بومی نباید به دشمنی میان کارگران بومی و غیربومی تبدیل شود. کارگری که از شهر یا استان دیگری برای فروش نیروی کار خود آمده، رقیب طبقاتی کارگر بومی نیست. مسئله اصلی مناسباتی است که کمبود فرصت‌های شغلی را به رقابت میان خود کارگران تبدیل می‌کند.

شعار “یا کار یا بیمه بیکاری”  که در اعتراضات کرمانشاه مطرح شده، می‌تواند به یکی از مطالبات مهم جنبش بیکاران در حال حاضر تبدیل شود. اگر جامعه به نیروی کار نیاز دارد، باید کار ایجاد شود و اگر کارگر به دلیل بحران اقتصادی، جنگ، تعطیلی کارخانه یا پایان قرارداد بیکار می‌شود، نباید به حال خود رها شود. بیمه‌ی بیکاری باید واقعی و متناسب با هزینه زندگی باشد و کارگران قراردادی، موقت و اخراج‌شده را نیز دربرگیرد. پایان قرارداد نباید بهانه‌ای برای محروم کردن کارگر از حمایت اجتماعی باشد.

بیکاران چگونه باید خود را متشکل کنند؟

تجربه اعتراضات سال‌های اخیر نشان داده است که تجمع در مقابل محل کار می‌تواند نقطه شروع مبارزه باشد، اما در شرایط سرکوب شدید، نمی‌توان انتظار داشت که همه اشکال سازمان‌یابی به صورت علنی و دائمی انجام شود. هر تشکلی که بخواهد صرفاً در فضای علنی فعالیت کند، در معرض شناسایی، فشار، تهدید و سرکوب قرار می‌گیرد و ممکن است پیش از آنکه فرصت گسترش پیدا کند، متلاشی شود. از این رو، سازمان‌یابی بیکاران باید شکل‌های متنوع و متناسب با شرایط سیاسی سرکوب داشته باشد. بخشی از فعالیت می‌تواند علنی باشد: تجمع، اعتراض، طرح مطالبات و ارتباط با رسانه‌ها و افکار عمومی. اما در کنار این فعالیت‌ها، باید هسته‌ها و شبکه‌های نیمه‌علنی‌ـ نیمه‌مخفی شکل بگیرند؛ شبکه‌هایی که بتوانند ارتباط میان افراد را در دوره‌هایی که امکان فعالیت علنی وجود ندارد، حفظ کنند. چنین شبکه‌هایی نه برای جایگزین کردن اعتراض علنی، بلکه برای تضمین تداوم مبارزه ضروری‌اند. یکی از مهم‌ترین وظایف چنین سازمان‌یابی‌ای ایجاد ارتباط میان گروه‌های مختلف بیکاران است. بیکاران یک کارخانه نباید از بیکاران کارخانه یا شهر دیگر بی‌خبر باشند. اعتراض فولاد شادگان، گچساران، اهواز و دیگر مناطق باید بتواند از سطح تجربه‌های جداگانه فراتر رود.

امر مهم دیگر، ایجاد پیوند میان بیکاران و کارگران شاغل است. هر تشکل بیکاران می‌تواند با کارگران شاغل همان صنعت یا منطقه ارتباط برقرار کند. کارگران شاغل نیز باید از کارگران اخراج‌شده و بیکار حمایت کنند. این ارتباط می‌تواند در شرایط علنی از طریق بیانیه، حمایت مالی، حضور در اعتراض و اقدامات همبستگی صورت گیرد و در شرایط سرکوب، از طریق شبکه‌های ارتباطی مطمئن ادامه پیدا کند. بایستی بر این نکته تأکید داشت که در ایجاد تشکل‌های کارگری، هدف، ایجاد یک سازمان جداافتاده از طبقه کارگر نیست؛ برعکس، هدف آن است که بیکاران و شاغلان به دو بخش به‌هم‌پیوسته یک جنبش واحد کارگری تبدیل شوند؛ چرا که چنین همبستگی‌ای به نفع کارگران شاغل نیز هست، زیرا سرمایه از وجود بیکاران برای پایین آوردن دستمزد و تضعیف قدرت چانه‌زنی کارگران استفاده می‌کند. اگر کارگران فولاد شادگان اخراج می‌شوند، کارگران شاغل سایر واحدهای فولادی باید از آنها حمایت کنند. اگر جوانان جویای کار در گچساران و اهواز برای اشتغال اعتراض می‌کنند، کارگران شاغل باید از حق آنان دفاع کنند. اگر در آریان فولاد تولید متوقف شده و ماه‌ها حقوق کارگران پرداخت نشده است، این مسئله باید به موضوع همبستگی سایر کارگران تبدیل شود. این حمایت باید عملی باشد: کمک به خانواده‌های کارگران اخراجی، پشتیبانی از اعتراضات، انتشار اخبار، اقدامات مشترک و در مراحل بالاتر هماهنگ کردن مبارزات برای حق کار برای همه؛ و بیمه بیکاری مکفی برای همه کسانی که کار ندارند. در چنین چارچوبی، شعارهایی مانند “یا کار یا بیمه بیکاری” می‌تواند حلقه‌ای میان خواست فوری بیکاران و مبارزه عمومی طبقه کارگر باشد.

نگاهی به یک تجربه‌ی تاریخی

جنبش کارگری در ایران، تجربه‌ی تاریخی مهمی در زمینه ی سازمان‌یابی بیکاران دارد. به ویژه در اواخر سال ۱۳۵۷ تظاهرات مختلف کارگران بیکار در شهرهای مختلف انجام شد و در سال 1358 در شهرهایی مانند آبادان، اصفهان، تهران، کرمانشاه و اندیمشک تشکل‌های بیکاران شکل گرفتند و توانستند هزاران نفر را حول مطالبات اشتغال و حمایت اجتماعی بسیج کنند. این تجربه نشان داد که بیکاران، برخلاف تصویر رایج از آنها به‌عنوان نیرویی منفعل و پراکنده، می‌توانند به نیرویی اجتماعی و مبارز تبدیل شوند. اما در آن زمان نیز با وجود سازمان‌یابی گسترده، جنبش بیکاران در بیشتر موارد پراکنده و محلی باقی ماند و نتوانست یک سازمان سراسری نیرومند و پایدار ایجاد کند و توسط رژیم سرکوب شد. از جمله، فعالان این جنبش می‌توان از رفیق جهانگیر قلعه‌میاندوآب(جهان) سازمانده و رهبر جنبش بیکاران در تهران نام برد که در ۱۷ بهمن سال ۱۳۵۹ توسط رژیم ترور شد. همچنین می‌توان از حسین شاکری، رفیق هوادار سازمان فدائیان خلق- اقلیت در دزفول و اندیمشک نام برد که در سال 1359 به همراه چند تن دیگر از سازماندهندگان تشکل کانون بیکاران اعدام شد. در مجموع این تجربه‌ی تاریخی، نشان داد که هرگاه بیکاران مبارزه برای اشتغال، بیمه و حمایت اجتماعی را به مبارزه عمومی طبقه کارگر پیوند بزنند، توان بسیج بسیار بیشتری پیدا کرده و امکان سرکوب‌شان برای رژیم دشوارتر است.

راهکارهایی برای پیشبرد مبارزه در شرایط کنونی

امروز در شرایط تاریخی دیگری قرار داریم که از جهات دیگری به نفع جنبش بیکاران است و آن نارضایتی عمومی است؛ نه تنها در بین کارگران شاغل که با شرایط سخت استثماری وحشیانه مجبور به فروش نیروی کار خود هستند و بیکارانی که حتی امکان فروش نیروی کار خود را نمی‌یابند، بلکه همچنین بازنشستگانی که پس از سال‌ها رنج و زحمت، از تامین حداقل معیشت، سلامت و امکانات زندگی محروم هستند. از همین رو می‌توان میان مبارزات بیکاران، کارگران شاغل، اخراج‌شدگان و بازنشستگان پیوند ایجاد کرد. اگرچه مطالبات آنها یکسان نیست، اما ریشه بسیاری از مشکلاتشان مشترک است: دستمزد پایین، ناامنی شغلی، خصوصی‌سازی، پیمانکاری، تورم، ضعف تأمین اجتماعی و انتقال هزینه بحران اقتصادی به دوش زحمتکشان. کارگر بیکار اگر تنها باشد، در برابر کارفرما و دولت نیرویی محدود است؛ اما بیکاران متشکل، همراه با کارگران شاغل، اخراج‌شدگان و بازنشستگان، می‌توانند به نیرویی تبدیل شوند که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

اعتراضات امروز بیکاران هنوز یک جنبش سراسری و کاملاً سازمان‌یافته نیستند. بسیاری از آنها حول یک کارخانه، پروژه یا مطالبه مشخص شکل گرفته‌اند. اما همین اعتراضات می‌توانند نقطه آغاز یک روند تازه باشند. در این روند، هر تجمع می‌تواند یک نقطه‌ی آغاز باشد، اما در شرایط سیاسی کنونی که بحران سیاسی بر ایران حاکم است، هدف نهایی از تجمعات اعتراضی، خود تجمع و طرح مطالبات اقتصادی نیست؛ بلکه هدف ارتقاء سطح این مبارزات و ساختن نیرویی است که بتواند پس از پایان تجمع نیز مبارزه را ادامه دهد و در نهایت ساختارهای تولید و بازتولید پدیده‌ی بیکاری را از میان بردارد؛  بنابراین:

 

از تجمع اعتراضی پراکنده  به تشکل‌های پایدار مخفی و نیمه علنی؛
از سازمان‌یابی بیکاران به اتحاد با کارگران شاغل و بازنشستگان؛
از مطالبه‌گری به حق‌طلبی: “کار، نان، آزادی”

از مبارزه‌ی اقتصادی به مبارزه‌ی سیاسی: “سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی”

 و کسب قدرت سیاسی: “حکومت شورایی”

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۸۵در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.