جنگ و انتظاری که از نیروی چپ و کمونیست می‌توان داشت

در طول چند ماهی که از جنگ ارتجاعی چهل روزه و درگیری‌های بعدی آن می‌گذرد، مکرر فعالان چپ و جنبش‌های اجتماعی داخل کشور این سئوال را مطرح کرده‌اند که چرا جریانات چپ و کمونیست در خارج از کشورکه جنگ و نزاع میان دولت‌های ارتجاعی آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی را که عواقب وخیمی برای مردم ایران داشته و دارد ارتجاعی می‌دانند و با جریانات اپوزیسیون طرفداران جنگ و نیز محور مقاومتی‌ها، مرزبندی روشن دارند، نتوانسته‌اند یک جنبش سراسری ضد جنگ در خارج از کشور برپا کنند. این پرسش به کارزاری تبلیغی و آنلاین نیز تبدیل شد و هزاران نفر با تکرار و بازنشر آن، بر ضرورت ایجاد صفی مستقل علیه جنگ تأکید کردند. این انتظار برحق می‌بود، اگر برپایه ارزیابی دقیقی از توان وقدرت نیروی چپ و کمونیست‌ در خارج از کشور بنا شده بود.

جریانات چپ و کمونیست‌ برپایه ارزیابی خود از همان آغاز جنگ ۱۲ روزه و پس از آن جنگی که در اسفند ماه ادامه یافت، آن را جنگی ارتجاعی نامیدند. جنگی که به کشتار توده‌های مردم و غیرنظامیان منجر و  اعتراضات داخلی را موقتا به حاشیه راند.  علاوه بر این، کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها جنگ را ادامه سیاست‌های دولت‌های امپریالیستی می‌دانند که هر از چندگاه برای تقسیم مجدد بازارها و فروش تسلیحات و رونق زرادخانه‌هایشان به راه می‌اندازند و بار هزینه‌های نجومی آن را بر دوش کارگران و زحمتکشان و توده‌های مردم قرار می‌دهند. فشار اقتصادی که  زمانی که با تحریم‌های چندین و چند ساله نیز توأم گردد، تبعات اقتصادی مضاعفی بر زندگی و معیشت آنها خواهد داشت.

کمونیست‌ها نه فقط امروز، که دهه‌ها قبل، زمانی که هنوز بخش قابل‌توجهی ازتوده‌های مردم به جمهوری اسلامی توهم داشتند، با جنگ ۸ ساله ایران با عراق نیز به مخالفت برخاستند. در حالی که زیر سرکوب و فشار بودند و کادرها، نیروها و هوادارانشان در زندان‌ها شکنجه و اعدام می‌شدند، علیه جنگ موضع‌گیری کردند. در خارج کشور نیروی محرک و سازمان‌دهنده تظاهرات‌های وسیع و گسترده ضد جنگ شدند. همگام و همراه با نیروهای مترقی جهان به خیابان‌ها آمدند، کارخانه‌ها و مراکز ارسال اسلحه را تسخیر کردند و علاوه بر مخالفت با جنگ، پژواک مبارزات جاری کارگران در کارخانه‌ها، مبارزات در کردستان و ترکمن‌صحرا و مقاومت و ایستادگی زندانیان سیاسی و مقاومت زنان در مقابل قوانین ارتجاعی در میان افکار عمومی جهان شدند.  کمونیست‌ها در خارج کشور،‌ صدا ی طبقه کارگر ایران  و متحدین آن بودند. از همین رو صدای غالب در خارج از کشور، صدای کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها و چپ‌ها بود. بر بستر چنین شرایطی، توده‌های مهاجر و پناهنده ایرانی در خارج کشور- که شمارشان در مقایسه با حال بسیار اندک بود-  نیز به این سمت گرایش داشتند. ترکیب نیروهای خارج کشور ترکیبی پیشرو، مبارز وآگاه بود که بهای مبارزه با رژیم را نیز پرداخته بود و با این که  تبعیدی شده بودند،‌ با این حال به واسطه مبارزات جاری و انقلابی در ایرن،‌توانسته بودند فضای سیاسی خارج کشور را در دست داشته باشند.

چپ‌‌ها و کمونیست‌ها ، هم در جریان جنگ ۱۲ روزه و هم در جنگی که در اسفند ماه سال گذشته آغاز شد، به مخالفت با آن برخاستند. آن را ارتجاعی خواندند. بر حسب توان خود، هر کجا توانستند با صف مستقل خود تظاهرات به راه انداختند. ولو محدود و کم‌دامنه. آن‌هم در شرایطی که برای اولین بار در خارج کشور شاهد پدیده ای ناهنجار بودیم. هم طرفداران استبداد با پرچم جمهوری اسلامی و شعارهای محور مقاومتی‌ها به خیابان‌های اروپا سرازیر شده بودند و هم نیروهای طرفدارامپریالیسم آمریکا و رژیم نژادپرست اسرائیل با پرچم‌های اسرائیل و آمریکا به رقص و پایکوبی می‌پرداختند و در عین حال به فحاشی و حمله به فعالان چپ، زن و کمونیست می پرداختند. هم اکنون نیز در هر هفته لااقل در چند کشور تظاهرات و تجمع‌هائی خواه توسط سازمان‌های کمونیست و یا تشکل‌های غیر حزبی چپ برپا می‌شود.

حال چرا نیروهایی که در دهه ۶۰ شمسی (هشتاد میلادی) نیروی محرک بزرگ‌ترین تظاهرات‌های ضد جنگ ایران و عراق بودند، به نیروهایی کم‌تأثیر تبدیل شدند که قادر نیستند عجالتا یک تظاهرات سراسری راه بیاندازند؟ مهم‌ترین عامل، محدودیت نیرو و امکانات است. علاوه بر این باید توجه داشت یک عامل مهم دیگر، سرکوب سبعانه دهه شصت بود که بسیاری از کادرها و نیروهای فعال و مجرب کمونیست و سوسیالیست را قلع و قمع کرد. هزاران تن را تا پایان جنگ ۸ ساله زندانی کرد. پایان جنگ نیز با کشتار زندانیان سیاسی که بخش قابل‌توجهی از آنان نیروهای چپ و کمونیست بودند، گره خورد. سرکوب چپ‌ها و کمونیست‌ها در جامعه سرمایه داری بطور اعم و در جمهوری اسلامی بطور اخص، سرکوبی سیستماتیک است. اگر دهه ۶۰ نیروهای متشکل و سازمان‌یافته چپ و کمونیست قتل‌عام شدند، در هر خیزش و جنبش اعتراضی پس از آن نیز فعالان چپ‌ مورد شدیدترین سرکوب‌ها قرار داشتند. سرکوب سیستماتیک مانعی شد که جلوی پیوستن نیروهای تازه‌نفس به کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها را گرفت.  این ضربات، پیکر چپ را روزبه‌روز ضعیف‌تر کرد. از بین رفتن کادرهای مجرب و آگاه جنبش کمونیستی بر فعالیت سازمان‌ها و نیروهای باقیمانده بی‌تأثیر نبود. یک عامل مهم دیگر که باید به آن اشاره کرد،گسستن پیوند و رابطه ارگانیک با طبقه کارگر بود. هرچه رابطه میان طبقه کارگر و سازمان های کمونیست محدودتر و گسسته‌تر شد، این سازمان‌ها بیشتر تضعیف شدند.  در این میان بخشی از نیروهای فعال در سازمان‌های چپ و کمونیست نیز از فعالیت متشکل سازمانی کناره‌گیری کردند. گرچه برخی با ترک سازمان‌ها و احزاب، همچنان فعالانه به مبارزه علیه جمهوری اسلامی ادامه داده‌اند، اما تأثیرگذاری محدود، منفرد و پراکنده‌ای داشته‌اند. با وجود این ، سازمان ما و بسیاری جریانات چپ و کمونیست در دهه‌های پس از سرکوب برای غلبه بر تشتت و پراکندگی تلاش های فراوانی کرده‌اند که مورد اخیر آن تشکیل شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست است.این اتحاد گرچه ضروری، اما ناکافی است. زیرا هنوز فاقد بُنیه سیاسی و سازمانی لازم برای تبدیل به نیروی تأثیرگذار و مداخله گراست.

همچنین باید در نظر داشت که فعالیت و نفوذ نیروهای چپ و کمونیست در خارج از کشور، هم تابعی از مبارزات طبقه کارگر و جنبش‌های اجتماعی انقلابی در ایران است و هم تابع فضای سیاسی در کشورهای اروپایی است. در شرایطی که نیروهای راست افراطی در اروپا در قدرت‌اند، در شرایطی که پروژکتورهای تبلیغاتی سرمایه‌داری بر اپوزیسیون ارتجاعی بورژوایی نور می‌تابانند، فعالیت‌های نیروهای چپ و کمونیست – ولو کم‌دامنه و محدود- دیده نمی‌شوند. تابش پروژکتورها بر پرچم‌های اسرائیل و شیروخورشید، بخش قابل‌توجهی از نیروهای چپ اروپایی را در بهت و ناباوری فرو برد. تا پیش از این آنها درصفوف مشترک با کمونیستها و چپ‌های  ایرانی از مبارزات کارگران و زنان و دانشجویان ایران حمایت می کردند، در حالی که این بار یک طرف پرچم حماس و جمهوری اسلامی در اهتزاز بود و در طرف دیگر پرچم سلطنت.  در هیچیک از دو صف ارتجاع،‌ نه شعاری در دفاع از مردم بود و نه شعاری علیه کشتار آنها. نیروهای شرکت کننده در این تظاهرات‌ها، به‌ویژه طرفداران سلطنت، توده‌های مهاجری‌اند که طی سال‌های اخیر در خارج از ایران زندگی می‌کنند. توده‌ای که به‌واسطه کمبود آگاهی سیاسی و درگیر بودن صرف در زندگی روزمره، به‌سرعت تحت تأثیر تبلیغات قرار می‌گیرد، روزی سبزپوش است، روز دیگر بنفش پوش، روزی موهایش را می‌بُرد و روزی دیگر دنباله‌روی  مدافعان تاج و تخت می‌شود. توده مهاجری که با وجود بهره بردن از دستاوردهای مبارزاتی سوسیالیست‌ها و رفاه عمومی در اروپا، شدیدآ ضد سوسیالیسم و کمونیسم است. به هر رو، دیری نپایید که حباب سلطنت ترکید. پروژکتورهای تبلیغاتی به سوسو افتادند. آنچه ماند، همان تلاش‌های پیگیر نیروهای چپ و کمونیست است که بیش از ۴ دهه در میادین شهرهای اروپا برای انعکاس مبارزات توده‌های مردم حضور می‌یابند. اما آیا این حضور کافی است؟ قطعاً خیر!

اما اشاره به نکات فوق توجیه ضعف فعلی نیروهای سوسیالیست و کمونیست (اعم از نیروهای متشکل و منفرد) نیست. باید به انتظاراتی که از کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها می‌رود، مسئولانه و به‌طور عملی و مشخص پاسخ داد. چرا که این انتظار اتفاقی و تصادفی نیست. نزدیک به نیم قرن حاکمیت جمهوری اسلامی، سرکوب و کشتار، بحران‌های سیاسی و اقتصادی و تشدید فقر و نابرابری، مطالبات و خواست‌های انباشته‌ای را در میان کارگران و زحمتکشان ایجاد کرده است. خیزش‌ها و جنبش‌ها بارها با مبارزات چشمگیری همراه بوده اند. زنان، دانشجویان، کارگران، معلمان، بازنشستگان و خانواده‌های دادخواه، هر یک در عرصه‌هایی فعالیت و مبارزه کرده‌اند. مسئله، اما این است که این مبارزات هنوز نتوانسته‌اند به نیرویی متشکل و به‌هم‌پیوسته تبدیل شوند. چه در داخل و چه در خارج کشور.

توده های مردم بویژه اقشار آگاه تر آن به تجربه دریافته‌اند که اپوزیسیون بورژوایی، چه در داخل و چه در خارج، پاسخگوی مطالبات بنیادی آنان نیست. از همین رو، نگاه بخشی از فعالان جنبش‌های اجتماعی به سوی نیروهای سوسیالیست و کمونیست است. آنان انتظار دارند که بر پراکندگی و تشتت غلبه شود تا نیروی وسیعی برای سازمان‌دهی اعتراضات وسیعتر ایجاد گردد.

این انتظار فقط برگزاری یک تظاهرات علیه جنگ و حمله نظامی نیست، بلکه مداخله‌گری و سازمان‌دهی مبارزه‌ای است که هم‌زمان هم علیه جنگ و کشتار باشد، هم علیه استبداد و سرکوب جمهوری اسلامی و هم علیه مداخله خارجی و هم علیه تبعات اقتصادی آن برای توده‌های کارگر و زحمتکش. کمونیست‌ها به شعار «نه به جنگ» اکتفا نمی‌کنند، بلکه از زاویه منافع طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش با آن مخالفت می‌کنند. مخالفت با جنگ، در عین حال، مخالفت با سیاست‌های جنگ‌افروزانه جمهوری اسلامی و مخالفت با تجاوز و مداخله قدرت‌های خارجی و تبعات فلاکت بارآن بر معیشت ده‌ها میلیون تن از مردم است.

پرسش فعالان جنبش‌های اجتماعی از سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها، یادآوری و تاکید بر نقش سوسیالیستها و کمونیستها در تحولات آتی است. این  انتقاد و پرسش  را باید جدی گرفت و آن را به انگیزه‌ای برای پیوند بیشتر فعالان خارج و داخل کشور تبدیل کرد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۸۴در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.