سرمایهداران داخلی و بینالمللی، پیگیرتر از رفسنجانی، اجرای برنامهها و سیاستهای ارتجاعی صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی را در دستور کار قرار دادند…
گزارش ILO و نامه نمایندگان کارگران نفت پیرامون تشکلهای کارگری
متن کامل گزارش هیئت مشاوره سازمان بینالمللی کار (ILO)، “شاخه آزادی انجمن” که به دعوت دولت جمهوری اسلامی برای بررسی درجه انطباق قانون کار جاری، با اصول و استانداردهای ILO در زمینه “آزادی انجمن” به ایران سفر کرده بود، در سایت “ایسنا” انتشار یافت. این هیئت به ریاست آقای “برنارد جرنیگان”، رئیس “اداره آزادی انجمن” ILO، پس از یک هفته اقامت در ایران (۵ تا ۱۱ مهر ۸۸) و گفتگوهایی که پیرامون تشکلهای کارگری با افراد مختلف وابسته به نهادهای حکومتی و تشکلهای کارگری فرمایشی به عمل آورد، جمعبندی و نظر نهایی خود را در این باره اعلام نمود…
در برابر تعرض سرمایهداران به حقوق کارگران باید ایستاد!
در ادامه تعرضات همه جانبه سرمایهداران علیه کارگران و پس از چند سال کشاکش بر سر تغییر قانون کار، سرانجام این تعرض به عرصه قانون کار نیز تعمیم یافت. طبقه سرمایهدار که در این مورد از حمایت و پشتیبانی بی برو و برگرد مجلس و کابینه خاتمی برخوردار است، به قانون کاری که دو دهه پیش در شرایط سیاسی و توازن قوای دیگری مصلحتا پذیرفته شده بود، دستاندازی کرد و با ایجاد تغییر در آن، زمینه کسب سودهای بیشتر و تشدید استثمار خشن و بی قید و شرط کارگران را بیش از پیش مهیا ساخت…
خواست ما؛ آزادی فوری و بی قید وشرط همه بازداشت شدگان است!
امروز، شنبه بیست و ششم اردیبهشت، ده هاتن ازاعضای خانواده بازداشت شدگان مراسم روزجهانی کارگر درپارک لاله تهران، برای چندمین بار، دربرابر” دادگاه انقلاب “، دست به تجمع اعتراضی زدند وخواستارآزادی بی قید و شرط عزیزان خود شدند.
مأمورین دولتی ، طبق معمول روزهای گذشته ، بادادن جواب های سربالا، درصدد متفرق ساختن خانواده ها برآمدند.امااجتماع کنندگان ،که بارها پاسخ های تکراری مشابه و گاه متناقضی را شنیده بودند، دربرابر عکس العمل مأمورین دولتی ، به شدت اعتراض نموده ومصرانه برخواست خویش مبنی برآزادی بازداشت شدگان پای فشردند. یورش مأمورین دولتی به اعتراض کنندگان ، ضرب وشتم ، وحتابازداشت یکی ازاعتراض کنندگان نیز، نه تنها نتوانست اراده آنان به ادامه اعتراض و برای آزادی عزیزان خویش رادرهم بشکند، بلکه برشدت اعتراض و خشم آنان نیز افزود.اعزام نیروهای پلیس ، ازجمله پلیس زن وتعدادی ازنیروهای گاردویژه ، به منظور ارعاب و متفرق ساختن خانواده ها نیز، کارسازنشد . خانواده های بازداشت شدگان ، بانشستن روی پله های جلوی درب دادگاه ، به اعتراض و مقاومت خویش ادامه دادند.
در اثر استمرار مبارزه ، پافشاری وپی گیری خانواده ها ، سرانجام چنین وعده داده شد که روز یک شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ، ۳۵ تن از بازداشت شدگان ، که اسامی آن هانیز اعلام شده است، آزاد می شوند.
اکنون درحالی وعده آزادی ۳۵ تن ازبازداشت شدگان داده شده است که علاوه بر این تعداد ، هنوز ده ها تن دیگردر زندان وتحت فشار وانواع شکنجه های جسمی وروانی قرار دارند. دستگاه امنیتی رژیم ، حتا ازفراهم ساختن شرایط تماس این افراد با اعضای خانواده خود ممانعت به عمل آورده وخانواده هارادر بی اطلاعی نگاه داشته وموجب نگرانی شدید آن ها شده است.
روز ۱۱ اردیبهشت ، بیش از۲۰۰ تن از فعالان کارگری و دیگر شرکت کنندگان در مراسم اول ماه مه، درپارک لاله تهران بازداشت شدند. همان روز، مراسم کارگران فلزکار و مکانیک ، در محل تعاونی کارگران واقع درنعمت آباد تهران، نیز مورد یورش وحشیانه نیروهای سرکوب رژیم قرارگرفت و ده هاتن از کارگران نیز بازداشت وروانه زندان شدند.
۱۶ روز پس از این بازداشت ها، از سرنوشت تعدادزیادی از دستگیرشدگان ، هنوز اطلاع دقیقی دردست نیست واعتراضات مکررخانواده ها وخواست آنها برای کسب اطلاع از وضعیت عزیزان خویش و آزادی آنها، بی پاسخ مانده است!
سازمان فدائیان ( اقلیت ) ، ضمن پشتیبانی از مبارزه خانواده ها برای آزادی بستگان خود، خواستارآزادی فوری و بی قید وشرط تمام بازداشت شدگان است.
سازمان فدائیان ( اقلیت ) ، بار دیگر یورش به مراسم های اول ماه مه ، ضرب وشتم وبازداشت کارگران ودیگر شرکت گنندگان دراین مراسم ها، وهمچنین هرگونه اهانت و بی احترامی ، نسبت به خانواده های بازداشت شدگان راقویاًمحکوم می کند.
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی
سازمان فدائیان (اقلیت)
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸
کار – نان – آزادی – حکومت شورائی
دو سوم کارگران ایران از شمول قانون کار خارج میشوند
تعرض وحشیانه سرمایهداران به حقوق کارگران باید متوقف شود
تعرض سرمایهداران و دولت خاتمی به عنوان مجری سیاستهای سرمایهداران داخلی و بینالمللی به حقوق و سطح معیشت طبقه کارگر ایران بی وقفه ادامه دارد. تغییر ۴ ماده از قانون کار به زیان کارگران و به نفع سرمایهداران، تقریباً قطعیت یافته و مراحل نهایی خود را میگذراند. کمیسیون ویژهای که در پی مذاکرات نماینده رسمی سرمایهداران، دولت و عوامل سرمایهداران از شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر، مأموریت یافته بودند تا به نام نمایندگان کارگر و کارفرما پیشنویس آییننامههای اجرایی را تهیه و برای تصویب نهایی به شورای عالی کار و هیئت دولت فرستاده شود…
یورش وحشیانه به تجمع اعتراضی معلمان را محکوم میکنیم!
در ادامۀ اعتراضات و اعتصابات معلمان در روزهای ششم تا هشتم اردیبهشت، روز دوشنبه ۱۴ اردیبهشت نیز، جمعی از معلمان تهران، در مقابل ادارۀ آموزش و پرورش دست به تجمع زدند و خواستار تحقق مطالبات خود شدند. هنوز دقایقی بیش، از این تجمع اعتراضی نگذشته بود که، اجتماع اعتراضی معلمان، مانند اجتماع اعتراضی کارگران در روز اول ماه مه، مورد یورش وحشیانۀ نیروهای پلیسی- امنیتی و لباس شخصیها قرار گرفت. مزدوران حکومتی، در این اقدام سرکوبگرانه، تعدادی از معلمان را شدیداً مورد ضرب و شتم قرار داده و شمار دیگری را نیز بازداشت کردند.
یکی از مطالبات دیرینۀ معلمان، هماهنگسازی پرداخت حقوقهاست. معلمان به رغم آن که چند سال است برای تحقق آن مبارزه میکنند و قانونی نیز در این مورد به تصویب مجلس رسیده است، با این وجود این خواست معلمان هنوز عملی نشده است.
معلمان در اعتصاب سراسری خود در تاریخ هشتم اردیبهشت ماه، که توسط “کانون صنفی معلمان ایران” سازماندهی و فراخوان داده شده بود، به دولت هشدار داده بودند، چنانچه احکام جدید آنها مطابق قانون مدیریت خدمات کشوری، تا پایان روز دهم اردیبهشت، صادر نشود، آنان برای پیگیری مطالبات خود، به اعتراضات خویش در اشکال دیگری ادامه خواهند داد.
در اجتماع اعتراضی امروز معلمان نیز رژیم جمهوری اسلامی و وزارت آموزش و پرورش آن نه تنها گامی برای تحقق خواست معلمان برنداشت، بلکه نیروهای سرکوب را به سراغ آنان فرستاد و مزدوران خویش را با باتوم به جان معلمان انداخت. به دنبال این اقدام سرکوبگرانه، معلمان نیز از خیابان سپهبد قرنی تا خیابان طالقانی دست به راهپیمائی زدند و در عین حال جمع فشردهتری از معلمان با شعارهایی از قبیل “معلم میمیرد ذلت نمیپذیرد” توجه مردم و عابرین را نسبت به اعتراض و خواستهای معلمان جلب نمودند.
سرانجام نیروهای مزدور و سرکوبگر رژیم، معلمان را به محاصره درآوردند و با زور و تهدید، آنان را پراکنده ساختند.
خبرهای انتشار یافته حاکی ازآن است که تعدادی از معلمان دستگیرشده آزاد شدهاند، اما رسول بداغی که عضو هیئت مدیره “کانون صنفی معلمان ایران” میباشد، همچنان در بازداشت به سر میبرد و از محل دقیق بازداشت وی نیز اطلاع دقیقی در دست نیست.
سازمان فدائیان (اقلیت)، یورش وحشیانه مزدوران حکومتی به اجتماع اعتراضی معلمان زحمتکش، ضرب و شتم و بازداشت آنان را قویاً محکوم میکند و خواستار آزادی فوری همه دستگیرشدگان است.
سازمان فدائیان (اقلیت)، از تمامی مطالبات معلمان، از جمله اجرای “قانون مدیریت خدمات کشوری” و افزایش حقوق معلمان زحمتکش حمایت میکند.
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی
سازمان فدائیان (اقلیت)
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
کار – نان – آزادی – حکومت شورائی
از هشت مارس ۵۷ تا امروز
زنان ایران همواره در عرصه های مختلف مبارزاتی به ویژه در دوران دیکتاتوریهای رژیم شاه و جمهوری اسلامی نقش بسیار چشمگیری داشته اند . زنان مبارز و روشنفکر در دوران رژیم پهلوی با گسستن از قید و بندهای سنتی و فرهنگی و خانوادگی آن دوران با روی آوری به مبارزه انقلابی و با فعالیت در سازمانهای سیا سی و حتا مبارزه مسلحانه، دلیرانه با رژیم دیکتاتوری شاه و مزدوران امنیتی آن در ساواک جنگیدند و نقطه عطفی را در جایگاه اجتماعی زنان گشودند . زنان مبارز و توانمندی که با آگاهیهای سیاسی و طبقاتی ، اولویت مبارزه را علیه دیکتاتوری شاه می دیدند و علیرغم همه تلاشها و مبارزات و جانفشانیهای زنان در آن دوران و بهویژه مبارزات نیروهای کمونیست و انقلابی ؛ اما مشخصا این مبارزات در جهت سرنگونی و رهایی از دیکتاتوری بود و اساسا مسئله زنان در آن شرایط از اولویت خاصی برخوردار نبود . در عین حال برنامه مشخص و کنکرتی نیز برای طرح خواست های زنان وجود نداشت .دریک چنین فضای کاملا مبارزاتی ، انقلاب سال ۵۷ از راه می رسد و زنان در برپائی این انقلاب و سرنگونی رژیم پهلوی نقش بسیار بسزایی ایفا نمودند . اگر چه نیروی عظیم زنان یکی از پایه های اساسی انقلاب علیه رژیم شاه بود، اما در این انقلاب نیز زنان بدون طرح مطالبات و خواسته ها درپی اعتراضات علیه دیکتاتوری بودند و همصدا با دیگر اقشار جامعه شعار می دادند مرگ برشاه و شاه باید برود … وشاه رفت. در فردای پس از پیروزی رژیم جمهوری اسلامی در ٢٢ بهمن ۵۷ و افتادن قدرت به دست مرتجعین بود که خمینی اولین حمله به حقوق زنان را با فرمان حجاب اجباری در ١۶ اسفند سال ۵۷ صادر کرد یعنی کمتر از یک ماه پس از سرنگونی دیکتاتوری شاه.
سخنان خمینی در آن روز انگیزه ای شد که زنان در میان برف و سرمای زمستانی در ١۷ اسفند مصادف با هشت مارس به خیابانها بیایند وبا اعلام همبستگی جهانی با سایر زنان، اولین تظاهرات سیاسی را علیه رژیم نوپای اسلامی سازمان دهند . همزمان در سایر شهرها زنان آگاه و روشنفکر نیز علیه حجاب اجباری به خیابانها آمدند و نفرت و انزجار خود را ازاین رهبر مرتجع اسلامی اعلام داشتند و با شعارهای “ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم , آزادی حق مسلم ماست , حقوق زن جهانیه نه شرقیه نه غربیه” ؛ اولین حرکت اعتراضی و مستقل خود را به نمایش گذاشتند. این حرکت اعتراضی ١۷ اسفند در تاریخ مبارزاتی جنبش زنان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در روزهای بعد از ١۷ اسفند سال ۵۷ دفتر خمینی با انتشار بیانیه ای رسما خواهان متوقف شدن قوانین حمایت از خانواده شد و مشاغل قضایی و قضاوت برای زنان را ممنوع اعلام داشت . قانون حق طلاق یکجانبه نیز به انحصار مردان درآمد و سرانجام نیز اعلام شد زنان بدون حجاب اسلامی حق آمدن به ادارات و سایر دوائر دولتی و خصوصی را نخواهند داشت. روزهای ١۷و١۸ و ١۹ اسفند روزهای ثبت شده ای در تاریخ جنبش مبارزاتی زنان ایران است که با اجتماع عظیم خود در مقابل ساختمان دادگستری تهران ابعاد فاجعه را بهتر از دیگران می دیدند و عمیقا درک کرده بودند که آنان جزء اولین قربانیان حکومت مذهبی و سرمایهداری هستند . علیرغم همه مبارزات و مقاومت ها در عدم اجرای حجاب و پوشش اجباری, سرانجام رژیم در ٢۴ تیرماه ١٣۵۹ با انتشار یک بیانیه رسمی , اجباری بودن حجاب و پوشش اسلامی را بر زنان تحمیل کرد و گله های حزب الله خود را با شعار ” یا روسری ، یا توسری ” به خیابانها گسیل داشت تا بتواند با ایجاد جو رعب و وحشت و با پاشاندن اسید و تیغ کشیدن بر سر و صورت زنان ؛جامعه را به دوران توحش و عقب ماندگی سوق دهد. همزمان نیز یکجانبه شدن حق طلاق به سود مردان ، حق حضانت در مورد فرزندان ، طرح جداسازی زنانه و مردانه کردن اماکن عمومی و مدارس ودانشگاهها، لغو رسمی قضاوت برای زنان و در یک کلام آپارتاید جنسی را در کشور به طور رسمی حاکم گرداندند. همزمان رئیس جمهور مرتجعین ” بنی صدر ” نیز با تمام قدرت کوشید سرکوب زنان را مورد تایید قرار دهد و با مشارکت در صدور فرمان انقلاب فرهنگی، در بهار سال ۵۹ حمله به دانشگاههارا آغاز و بسیاری از دانشجویان و اساتید آزادی خواه و چپ بویژه زنان مبارز را پاکسازی ، اخراج، زندانی و بقتل رساندند.
در سال های ۶٠ بسیاری از زنان فعال سیاسی در زندانها اسیر وشکنجه و اعدام وتیرباران شدند و بسیاری از زنان نیزبه ناگزیر راهی تبعید گردیدند . در تمام این دوران زنان با مقاومتها و اعتراضات فردی و جمعی مخالفت خود را با حجاب اجباری و اسلامی و قوانین نابرابر آن ابراز می داشتند . پس ازیک دوره رکود وافت بالنسبه طولانی، جنبش زنان دردهه هفتاد تدریجاً واردیک مرحله جدیدی ازرشد واعتلای خودگردید. اگر چه همه این اعتراضات به صورت فردی و بدون سازماندهی بود، اما روزی نبود که خبر از دستگیری زنان به جرم بد حجابی را در رسانه های گفتاری و نوشتاری آن دوره نبینیم و نشنویم. زنان زیادی به جرم عدم اجرای حجاب کامل و یا آرایش صورت و پوشیدن لباسهای به اصطلاح ” نامناسب” دستگیر و متحمل ضربات شلاق و همچنین مجبور به پرداخت جریمه های نقدی شدند .در ادامه همین روند بود که مردان معلم نیز به طور کلی از مدارس دخترانه حذف شدند و سقط جنین نیز از گناهان کبیره به حساب آمد. در طی این سالهای طولانی حکومت اسلامی، زنان را به جرم عشق ورزیدن وبا اتهاماتی نظیر زنا ،دستگیر و تحت لوای سنگسار ،خروارها سنگ وکلوخ را برسرشان باراندند و حق زندگی را از آنان سلب کردند. رژیم مذهبی و سرمایه داری اسلامی گام به گام با حمایت نیروهای ملی – مذهبی ، حزب توده، فدائیان اکثریت، نهضت آزادی و نویسندگان و روشنفکران خودفروخته ای همچون سروش ها , زیبا کلام ها , بهنود ها و شمس الواعظین ها.. و زنان مرتجعی چون جملیه کدیورها ؛ اعظم طالقانی ها مریم بهروزی , فاطمه آلیایها …. توانست در اولین اقدام خود سن ازدواج را از ١۸ سال به ۹ سال تقلیل دهد و در مراحل بعدی جشن تکلیف را در مدارس برای کودکان دختر ۹ ساله برگزارنماید و در مراحل بعدی نیز طرح استتار مدارس دخترانه را به اجرا در آورد و اکنون درپی آن است که لایحه ارتجاعی” حمایت از خانواده” رانیز به تصویب برساند. درروند سالهای گذشته بر اثر فشارها و مبارزات آزادیخواهانه اقشار مختلف وبویژه مبارزات کارگران ؛ زنان ,دانشجویان بود که فضایی ایجاد شده بود تا زنان بتوانند جلسات وگردهمایی هایی را برگزار و فعالیتهایی را به شکل علنی و نیمه علنی به پیش ببرند. اگر چه درطی مراحل مختلف, رژیم برای به شکست کشاندن تلاشهای فعالین زنان و سرکوب وحشیانه به تجمعات آنان ؛ دستگیری و بازداشت دهها تن از فعالان زنان و محکومیت آنها به شلاق و زندان متوسل شده یود ؛و برغم همه سرکوبها، جداسازیها و تبعیضات جنسی ، اما رژیم هرگز قادر نشد زنان را به پستوی خانه ها براند و نتوانست مانع رشد فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جوانان مخصوصا زنان جوان شود و هرگز نیز نخواهد توانست این جنبش را از تلاش و مبارزه برای تحقق مطالبات برابری طلبانه خود باز دارد. در پروسه مضحکه انتخاباتی ٢٢ خرداد۸۸ واعتراضات اقشار مختلف مردم به این انتخابات در روزهای بعد ؛ بار دیگر زمینه ای پدید آمد تا زنان نیز پیشاپیش مردان با حضور دلیرانه خود در عرصه مبارزه، اعتراضات ،خواسته ها و مطالبات خود را ابراز دازند. اگر چه رژیم جمهوری اسلامی از فرصت بدست آمده نهایت سرکوبگری و ددمنشی خود را بکار بست تا بتواند با توسل به زور و ایجاد فضای ارعاب و وحشت، اقشار مختلف جامعه بویژه زنان را از صحنه مبارزاتی حذف نماید ، اما زنان ایران در این پروسه مبارزاتی خود تجربیات بسیار گرانبهایی را بدست آوردند . با نگاهی گذرا به تاریخ مبارزاتی زنان در این سه دهه از عمر نکبت بار رژیم جمهوری اسلامی به جرات می توان گفت که جنبش مبارزاتی زنان علیرغم همه افت و خیزها, اما همچنان در صف اول مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه در برابررژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی ودربرابرتبعیض و ستم جنسی صف آرایی کرده است . امروز هم پس ازگذشت سی و یک سال از اولین اعتراضات علیه حجاب اجباری ، همچنان با شعار لغو حجاب اجباری , فریاد آزادی و برابری را سر می دهند و زنان مبارز در یک کشمکش روزمره ومداوم با رژیم مذهبی سرمایه داری اسلامی در شکل فردی یا گروهی، در شکل مقاومت یا تعرض ، همچنان به جنگ و مبارزه دائمی خود ادامه می دهند.
اما جنبش زنان ازطرفی نباید غافل از فرصت طلبانی باشد که در هراس از تغییرات رادیکال و سرنگونی رژیم برای مردم موعظه سر می دهند که” دوران انقلاب ها به سر رسیده و اکنون دوران اصلاحات است” و پیام می دهند که” اسلام هیچگونه منافاتی با آزادی و برابری ندارد” . در اوج جنایات رژیم به جوانان رهنمود می دهند که “اگر در هر شرایطی به شما حمله شد سنگ در دست نگیرید و گل نثار مزدوران و حامیان سرمایه کنید.”. آیا براستی برای زنان فرقی هم می کند که امروز به جای احمدی نژاد ویا خامنه ای مرتجع ، بخواهد کروبی ویا میرحسن موسوی با شال سبز و یا به جای عبا و عمامه ،با کت وشلوار وکراوات در مسند قدرت بنشینند؟؟؟؟ . اساسا در قد و قامت این مرتجعین نیست که بخواهند موجودیت زن را به عنوان یک انسان کامل به رسمیت بشناسد .دخیل بستن به هر جناحی از رژیم به امید بهبود موفقیت زنان در چارچوب و قوانین این رژیم توهم و فریبی بیش نیست. درعین حال نباید دچارخوشبینی شد و چنین تصورکرد که تنها با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ؛ زنان می توانند به آزادی و حقوق واقعی خود برسند . در جمع بندی کوتاه از پروسه مبارزاتی زنان در این سه دهه اخیرباید تاکید داشت که منشا ستم برزنان در ایران جامعه طبقاتی ونظام ضدانسانی سرمایه داری ست. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که درآن دین ودولت کاملاًدرهم ادغام شده است، برابعاد ودامنه ستم وتبعیض علیه زنان به شدت افزوده است. تاوقتی که نظام ارتجاعی ومردسالارجمهوری اسلامی ونظام سرمایه داری در کلیت آن از جامعه رخت بر نبندد نمی توان انتظار داشت که زنان به ابتدایی ترین خواستهای خود دست یافته باشند . اکنون که بعد از سی سال بر اثر مبارزات و مقاومتها رژیم جمهوری اسلامی در بحرانی ترین شرایط حیات خود بسر می برد اینباربیش از هر زمان دیگر ایجاب می کند که زنان با مبارزه ای هدفمند و متشکل وبا ایجاد تشکل های مستقل زنان و با داشتن افق و آلترناتیوی روشن و سازش ناپذیر با مطالبات مشخص و خواستهای برابری طلبانه خود علیه هرگونه نابرابری و تبعیضات جنسی همگام و همراه با جبنش های کارگری و دانشجویی و دیگر اقشار محروم مصمم تر از همیشه تکلیف رژیم جمهوری اسلامی را با همه عوامل رنگارنگش روشن سازند.
این رسالت طبقه کارگراست که نقطه پایانی بر همه نابرابریها و آپارتاید جنسی و قوانین زن ستیز اسلامی بگذارد و پرچم آزادی و برابری را در جهت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی برافرازد ، نظام حاکم رابراندازد و به عنوان یک وظیفه فوری ، حکومت شورائی رامستقرسازد. تنها در حکومت شورایی کارگران وزحمتکشان است که می توان تضمینی برای آزادی کامل زن در روابط خصوصی و اجتماعی، برابری بی قید وشرط و کامل زن و مرد , الغا هرگونه تبعیض بر پایه جنسیت ، لغو حجاب اجباری ، حق بی قید وشرط سقط جنین ، ممنوعیت هرگونه فشار و خشونت علیه زنان در محیط خانوادگی و محیط کار و در جامعه ، لغو قوانین ارتجاعی طلاق و تعدد زوجات و… را به دست آورد.
بازداشت شدگان اول ماه مه فوراً باید آزاد شوند!
صبح امروز، یکشنبه ۱۳ اردیبهشت، تعداد زیادی از خانواده های کارگرانی که روز اول ماه در پارک لاله تهران دستگیر شده بودند، با برپائی یک اجتماع اعتراضی در برابر “دادگاه انقلاب” تهران ، خواستار آزادی فوری عزیزان خود شدند. روز گذشته نیز، خانواده های کارگران بازداشت شده، با تجمع در برابربعضی از کلانتری ها ومراکز اطلاعاتی رژیم، خواهان کسب اطلاع و آزادی بستگان خودشده بودند. خبرهای انتشار یافته، حاکی از آن است که دستگاه قضائی رژیم، در صدد اتهام تراشی های همیشگی خود از قبیل “اقدام علیه امنیت ملی” و امثال آن ، علیه فعالان کارگری است وتا این لحظه دهها تن از فعالان کارگری و دیگر شرکت کنندگان در مراسم اول ماه مه، همچنان در بازداشت به سر می برند.
تجمع وبرگزاری مراسم، به مناسبت اول ماه مه ، نه فقط جرم نیست ، بلکه در زمره حقوق اولیه کارگران است . فعالان کارگری و سایر دستگیرشدگان ، درجریان برگزاری مراسم اول ماه مه روز جهانی کارگر بازداشت شده اند. کارگران حق دارند، مراسم اول ماه مه را به طور مستقل و آزادانه برگزار نمایند. کارگران حق دارند، در روز جهانی کارگر، دست به تجمع بزنند ، اتحاد وهمبستگی خود را به نمایش بگذارند و مطالبات واهداف برابری طلبانه خود را با صدای بلند اعلام کنند!
درجمهری اسلامی، حتا ابتدائی ترین حقوق دموکراتیک کارگران نیز به رسمیت شناخته نشده و این حقوق، پیوسته نقض وپایمال شده است. رژیم جمهوری اسلامی که از اتحاد وتشکل کارگران وحشت دارد، همواره کوشیده است تا از برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه توسط خود کارگران ممانعت به عمل آورد. امسال نیز بلافاصله پس از فراخوان برگزاری مراسم مشترک اول ماه مه، که توسط “کمیته برگزاری مراسم روزجهانی کارگر”، (متشکل از سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران وحومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، اتحادیه آزاد کارگران ایران و چند تشکل دیگر) انتشار یافت، دستگاه های انتظامی وامنیتی رژیم ، خود را آمادۀ سرکوب وقلع و قمع این مراسم کردند. نیروهای امنیتی رژیم روزهای قبل از این مراسم، از طریق احضاروتعقیب برخی از فعالین کارگری ویا از طریق تماس های تلفنی تهدید آمیز، به قصد ایجاد رعب و هراس در میان کارگران، وازهم پاشاندن اتحاد عملی که در بین کارگران شکل گرفته بود، تمامی تلاش خود را به کار بستند تا بتوانند از برگزاری این مراسم ممانعت به عمل آورند. اما کارگران، از این تهدیدات نهراسیدند، و مطابق برنامۀ اعلام شده، روز جمعه اول ماه مه ، برابر با یازده اردیبهشت، در پارک لاله تهران دست به تجمع زدند.
نیروهای سرکوبگر که ازقبل ، در نقاط مختلف پارک وخیابان های اطراف آن مستقر شده بودند، در همان آغاز مراسم، کارگران وخانواده های آنان را وحشیانه مورد یورش قرار دادند. سرکوب گران، که از اتحاد وتجمع کارگران واز شعار”اتحاد! اتحاد! کارگراتحاد!” به خشم آمده بودند به وسیله باتوم و بامشت و لگد، به جان کارگران افتاده ، شمار زیادی از کارگران رابا زور دستگیر و با وسائل نقلیه ای که از قبل در محل آماده کرده بودند، به اماکن نامعلومی منتقل کردند.بازداشت وسیع شرکت کنندگان در مراسم اول ماه مه، بایورش بعدی به منازل ، بازرسی وبردن مدارک و لوازم شخصی و کامپیوتربرخی از دستگیرشدگان نیز ، همراه بوده است. بسیاری از بازداشت شدگان ، بلا فاصله زیربازجوئی و تحت فشارهای جسمی و روحی قرار گرفته اند.
سازمان فدائیان ( اقلیت ) ، یورش وحشیانه به مراسم اول ماه مه ، ضرب و شتم و دستگیری فعالان کارگری و سایر شرکت کنندگان دراین مراسم را قویاً محکوم می کند و خواستارآزادی فوری وبی قید وشرط تمامی بازداشت شدگان است.
اول ماه مه ، روزاتحاد و همبستگی کارگران است واین حق مسلم کارگران ایران است که دراین روز، بدون هرگونه ممنوعیت و یا محدودیتی مراسم اول ماه مه را ، به طورمستقل وآزادانه برگزارنمایند و اتحاد طبقاتی خویش را باسایرکارگران درسراسرجهان به نمایش بگذارند.
زنده باد اول ماه مه
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی
سازمان فدائیان (اقلیت)
۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
کار – نان – آزادی – حکومت شورائی
اول ماه مه روز قدرتنمائی اردوی کار در برابر اردوی سرمایه
بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت اول ماه مه
رفقای کارگر!
امسال، اول ماه مه، روز همبستگی بینالمللی کارگران تمام کشورهای جهان در حالی فرارسیده است که نظام سرمایهداری جهانی، با یکی از عمیقترین بحرانهای اقتصادی خود روبهروست.
عمق وسعت این بحران نشانه روشنی از ورشکستگی، بنبست و زوال نظمیست که دوران آن از مدتها پیش سپری شده و اکنون آشکارتر از هر زمان دیگر، فریاد برآورده است که این نظام جهانی، بیش از آن گندیده و فرسوده است که بتواند دوام آورد. باید برود و جایاش را به یک نظم انسانی سوسیالیستی، جهانی بدون طبقات ستمگر و ستمدیده، استثمارگر و استثمار شونده بسپارد که رسالت استقرار آن بر دوش طبقه کارگر جهان قرار گرفته است.
طبقه سرمایهدار تمام کشورهای جهان و دولتهای پاسدار منافع آنها، به روال بحرانهای گذشته در تلاشاند، تمام سنگینی بار این بحران را بر دوش کارگران قرار دهند. تنها در چند ماه گذشته، دهها میلیون کارگر در سراسر جهان به اردوی عظیم بیکاران، این قربانیان نظم سرمایهداری پیوستهاند. سطح زندگی کارگران در همین مدت شدیداً تنزل نموده و صدها میلیون کارگر و زحمتکش جهان با فقر و گرسنگی روبهرو شدهاند. اما این عواقب وحشتناک بحران اقتصادی نظام سرمایهداری از جانب طبقه کارگر بی پاسخ نمانده است.
همراه با بحران و تعمیق آن، مبارزات کارگران در کشورهای مختلف جهان پیوسته تشدید شده و اعتلاء یافته است. در همین چند ماه اخیر، کارگران تعدادی از پیشرفتهترین کشورهای سرمایهداری، با برپائی اعتصابات، راهپیمائیها و تظاهرات میلیونی، به مقابله با تعرضات و اقدامات ارتجاعی سرمایهداران برخاستهاند. طبیعیست که با عمیقتر شدن بحران، این واکنش طبقاتی کارگران، ابعاد وسیعتری به خود بگیرد و مبارزات طبقاتی در ابعادی گستردهتر و حادتر رخ دهد. تشدید مبارزه طبقاتی، ضرورتی چنان اجتناب ناپذیر در اوضاع کنونی جهان است که حتا سران دولتهای بورژوائی و دیگر سیاستمداران نظم موجود نیز، از هم اکنون وقوع “ناآرامیهای” گسترده سیاسی را در بطن این بحران پیشبینی کردهاند.
واقعیت این است که بحران کنونی جهان سرمایهداری چنان ژرف و گسترده است که طبقه سرمایهدار جهانی به سادگی قادر به غلبه بر آن نیست.این، بحرانیست که یا طبقه کارگر جهان باید با برپائی انقلاب سوسیالیستی آن را به شیوهای انقلابی حل کند و بشریت ستمدیده را یکبار برای همیشه از شر نظام طبقاتی سرمایهداری و فجایع آن نجات دهد، یا بورژوازی به شیوهای بربر منشانه، از طریق تباهی گسترده نیروهای مولده، فقر، جنگ، کشتار و نابودی میلیونها انسان، در یک کلام به قهقرا راندن بشریت، موقتاً آن را مهار نماید. لذا تاریخ بار دیگر طبقه کارگر جهان را برای اجرای رسالت تاریخیاش، به مبارزهای قطعی برای دگرگونی نظم موجود و نجات بشریت فراخوانده است.
کارگران مبارز!
انجام این رسالت تاریخی وظیفهایست بالفعل، پیشاروی تمام گردانهای طبقه کارگر در همه کشورهای سرمایهداری جهان. این وظیفهایست در مقابل طبقه کارگر در ایران که همچون تمام هم زنجیران خود در سراسر جهان، خواهان برافتادن نظام ستمگرانه سرمایهداری و استقرار نظمی سوسیالیستی در مقیاسی جهانیست. نقش طبقه کارگر ایران از آنرو به ویژه در این مبارزه جهانی کارگران برجسته میشود که سرمایهداری ایران یکی از حلقههای ضعیف سرمایهداری جهانیست. چرا که در اینجا مجموعهای از تضادهای نظام سرمایهداری در حادترین شکل آن عمل میکنند و حدّت این تضادها در مرحلهایست که هر آن، امکان بروز یک انفجار اجتماعی و سیاسی و وقوع یک انقلاب وجود دارد.
در ایران، عواقب وحشتناک نظام سرمایهداری علاوه بر طبقه کارگر، میلیونها زحمتکشی را که با فقر و تهیدستی روبهرو هستند، به مقابله و مبارزه با نظم موجود کشانده است. رژیم دیکتاتوری عریان و دولت دینی که عموم تودههای مردم را از ابتدائیترین حقوق مدنی و سیاسی محروم کرده است، تودههای وسیعی را به میدان مبارزه برای سرنگونی رژیم حاکم سوق داده است. در ایران، بنا به علل اقتصادی و سیاسی، تضاد طبقه کارگر با تمام نظم اقتصادی- اجتماعی و سیاسی موجود، از بسیاری از کشورهای جهان حادتر است.
کارگران ایران، تنها با بیرحمانهترین استثمار، زیر یوغ دیکتاتوری عریان روبهرو نیستند، بلکه با وخیمترین شرایط مادی و معیشتی روبهرو هستند. جمهوری اسلامی با سیاست اقتصادی موسوم به نئولیبرال که اکنون کوس رسوائی و شکست آن در سراسر جهان به صدا درآمده است، کارگران را به فقر و گرسنگی کم نظیر و محرومیت از ابتدائیترین حق و حقوق کارگری محکوم کرده است. کارگران عموماً در زیر خط فقر زندگی میکنند. دستمزد کارگران حتا کفاف حداقل زندگی را نمیدهد. سال به سال، سطح معیشت کارگران تنزل کرده است. حداقل دستمزد رسمی که رژیم ارتجاعی حاکم تعیین کرده است، به یک چهارم خط فقر هم نمیرسد. متجاوز از ۵ میلیون ، از همین حداقل نیز محروماند. این فقر و شرایط معیشتی هولناک، میلیونها کارگر را به عرصه مبارزه علنی و مستقیم سوق داده است که صدها اعتصاب، تظاهرات، راهپیمائی، اشغال کارخانهها، تجمعهای اعتراضی در مراکز عمومی و در مقابل مؤسسات دولتی، ایجاد راهبندان و تظاهرات در جادهها و خیابانها، نمونههای بارز آن در طول سالهای اخیراند. این اشکال مبارزات علنی و مستقیم کارگری که اغلب با واکنش نیروی سرکوبگر پلیس همراه بوده است، کارگران را رو در روی رژیم سیاسی حاکم قرار داده است. لذا در ایران به علت حاکمیت رژیم دیکتاتوری عریان، اشکال مبارزات کارگران ولو بر سر مطالبات اقتصادی، غالباً شکلی سیاسی به خود گرفته است. کارگران در روند این مبارزه و رشد آگاهی سیاسی، مطالبات مستقیماً سیاسی را نظیر حق تشکل در دستور کار قرار داده و برای تحقق آن مبارزه کردهاند.
ناگفته روشن است، در کشوری که اختناق و دیکتاتوری، عموم تودههای مردم را از آزادیهای سیاسی و حقوق دمکراتیک محروم کرده است، رژیم استبدادی، آزادی تشکل را که جزئی جدائی ناپذیر از آزادیهای سیاسیست، پذیرا نیست. اما کارگران، این محدودیتها و ممنوعیتهای رژیم استبدادی را زیر پا نهاده و برای ایجاد تشکلهای مستقل علنی تلاش کردهاند. در اینجا دیگر مبارزه کارگران شکلی مستقیماً سیاسی به خود گرفته است. لذا بیدلیل نیست که جمهوری اسلامی برای مهار این مبارزه، به وحشیانهترین سرکوب علیه کارگران متوسل شده و همانگونه که در نمونههای شرکت واحد و نیشکر هفتتپه دیدهایم، فعالین سندیکاها را دستگیر و به زندان و اخراج محکوم کرده است. اما رژیم دیکتاتوری و اختناق پاسدار منافع سرمایهداران، با این اقدامات سرکوبگرانه، فقط خصلت سیاسی مبارزه کارگران را برجستهتر کرده است. اکنون کارگرانی که برای ایجاد تشکلهای علنی مستقل تلاش و مبارزه میکنند، آگاهند که این مبارزهای علیه این یا آن کارفرمای منفرد نیست، بلکه مبارزهای علیه دولت است که نماینده کل طبقه سرمایهدار میباشد. این مبارزهای علیه رژیم اختناق و دیکتاتوری عریان حاکم بر ایران است. در اینجا مبارزه سیاسی طبقه کارگر، شکلی آگاهانهتر به خود گرفته است. از همین روست که بهرغم تمام اقدامات سرکوبگرانه رژیم، مبارزه کارگران با استواری بیشتری برای ایجاد تشکلهای مستقل ادامه یافته است. رژیم جمهوری اسلامی با تمام قوا تلاش کرده است، ابتکار عمل کارگران را برای ایجاد تشکلهای مستقل علنی در هم شکند، اما کارگران، به ویژه پیشروترین کارگران، میآموزند که خود را به ایجاد تشکلهای علنی محدود نکنند و برای خنثا سازی تلاشهای ارتجاعی رژیم و تضمین ادامه کاری در مبارزهای سازمان یافته، به کمیتههای مخفی کارخانه متکی باشند. این کمیتهها نه فقط پشتوانه و نقطه اتکای مستحکمی برای ایجاد تشکلهای علنی تودهای، سازماندهی و رهبری مبارزات پیروزمند کارگران در شرایط کنونیست، بلکه از آنجهت نیز ضروریاند که با توجه به بحرانهای متعددی که هم اکنون جامعه و رژیم حاکم با آن روبه رو هستند، میتوانند سریعاً به شوراها، ارتقاء یابند که یگانه ارگانهای مناسب برای کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگراند. در هر حال آنچه که روشن است، نقش و اهمیتیست که مسئله تشکل در مبارزات کارگران کسب کرده و از همین روست که در اول ماه مه، باید مطالبه تشکل مستقل به همراه افزایش دستمزد که آنهم یک خواست عمومی کارگران است، در محور مطالبات و شعارها قرار گیرد.
رفقای کارگر!
اوضاع اقتصادی و سیاسی در ایران و جهان، چشمانداز وقوع بحرانهای سیاسی جدی را به امری اجتناب ناپذیر تبدیل کرده است. شرایط سرنگونی نظام سرمایهداری، بیش از هر زمان دیگر فراهم میشود. سالی پر از مبارزات و تلاطمات سیاسی در پیش است. رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران که تنها راه نجات خود را در تشدید اختناق و سرکوب میبیند، امسال نیز به روال سالهای گذشته تمام تلاش خود را به کار خواهد برد تا مانع از برگزاری علنی مراسم اول ماه مه، این بزرگترین روز عید و شادی کارگران گردد. باید این تلاشهای ارتجاعی جمهوری اسلامی را خنثی کرد و روز اول ماه مه، روز همبستگی بینالمللی کارگران، روز قدرتنمائی اردوی کار در یرابر اردوی سرمایه را با راهپیمائی و تظاهرات، جشن گرفت.
سازمان فدائیان (اقلیت) فرا رسیدن اول ماه مه را که تجلی همبستگی جهانی کارگران برای برانداختن نظام سرمایهداری و استقرار نظمی سوسیالیستیست، به عموم کارگران تبریک میگوید و سالی سرشار از پیروزی را برای طبقه کارگر آرزو میکند.
زنده باد همبستگی بینالمللی کارگران
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی
سازمان فدائیان (اقلیت)
اردیبهشت ماه ۱۳۸۸
کار – نان – آزادی – حکومت شورائی
موقعيت زن، شاخص موقعيت انسان در جامعه
“در اين زمين پست بیانتها که مکان زيست انسان است، موقعيت زن فقط به عنوان کالای مصرفی، کنيز عشق بازی و کارخانه توليد مثل شناخته شده است. رابطه يک انسان با انسان ديگر بيان قطعی خود را در رابطه بين زن ومرد آشکار میکند که رابطهای است طبيعی، مستقيم، مشخص و لازم. از نوع اين رابطه میتوان فهميد که مرد بهعنوان نوع بشر چقدر انسان شدهاست.”
اين سخنان مارکس بيان واقعی موقعيت زن در جامعه طبقاتی امروز است. جامعهای که انسان را به فراموشی سپرده و در آن انسانها نه به عنوان اعضای جامعه بشری بلکه به عنوان حاکم و محکوم، برده دار و برده سرمايهدار و کارگر هويت يافتهاند. از زمانی که چنين رابطهای جای رابطه حقيقی انسانها را گرفته است، زنان به عنوان نيمی از جامعه بشری به موقعيتی پست و درجه دوم سوق داده شدهاند. در چنين جامعهای تارهای درهمتنيدهای از مقررات حقوقی، مذهبی، سنتی و اخلاق طبقاتی، بر پايه قيود اقتصادی بر دست و پای زنان پيچيده است. جامعه بورژوايی هرچند که اين جامعه مناسبات انسانها را به پيچيدهترين شکل ممکن در زير آواری از روابط حقوقی کاذب و رياکارانه مستور میسازد و تساوی صوری را با نابرابری اقتصادی و اجتماعی درهم میآميزد، اما حتا در مورد اين تساوی صوری نمیتوان ثابت قدم باشد و يکی از مشمئز کنندهترين تظاهرات اين عدم ثبات، نابرابری زنان و مردان است. مسئله زنان و ستمی که در جامعه بورژوايی بر زنان زحمتکش روا میشود، در وهله نخست ريشه در عوامل مادی دارد و رابطه زن و مرد از آنجا که رابطهای طبيعی، مستقيم، مشخص و لازم است، به عريانترين شکل ممکن، مناسبات انسانها در يک جامعه را بازتاب میدهد. از اينروست که طرز تلقی جامعه، دولت و قوانين نسبت به زن به شاخصی برای ارزيابی يک جامعه تبديل میشود. جامعه خودمان را در نظر بگيريم، در اين باره که زنان در چه شرايطی به سرمیبرند، نيازی به توضيح نيست. اين که جمهوری اسلامی پس از انقلاب ۵۷، چه سياستی در رابطه با زنان، در رابطه با حق حيات، تصميمگيری و زندگی آنان به عنوان انسان در پيش گرفته است، روشن است. اين نيز روشن است که امروز زنان زحمتکش ايران بايد برای به دست آوردن حقوقی مبارزه کنند که دهها سال پيش حتا در جوامع بورژوايی در اثر مبارزه زنان به رسميت شناخته شده است. در اينجا فقط عوامل عينی را که جمهوری اسلامی بر مبنای آن و در تلفيق با تفکر ارتجاعی و ضد بشری مذهبی نسبت به زن توانسته است حتا به لحاظ صوری و حقوقی آشکارا نابرابری زن ومرد را فرموله نموده و به زنان حقنه نمايد، با استفاده از آمار موجود برمیشمريم.
مطابق آمار رسمی موجود، در خلال سالهای ۵۵ تا ۶۵ اشتغال زنان کاهش چشمگيری را نشان میدهد. از جمله طی دوره مورد بحث اشتغال زنان در امور خدماتی ۶/۵۲ درصد در امور دفتری و اداری ۱/۲۶ درصد کاهش نشان میدهد، دراين دوره درصد زنان کارگر (شاعل در شهر و روستا) ۹/۶۳ درصد کاهش يافته است. در دوره فوق اشتغال زنان در صنايع خانگی واشتغال زنان به عنوان کارکن فاميلی بدون مزد کاهش چشمگيری نداشته است. بههر رو آخرين آمار از وضعيت اشتغال زمان چنين است:
طبق آخرين آمار ۹۳ درصد زنان ايران که از ۱۰ ساله به بالا هستند، خانه دارند. منابع آماری به اين زنان لقب «بدون شغل» دادهاند، يعنی نانخور، يعنی سربار. زن «بدون شغل» يا زن خانهدار زنی است که وظايفش در زائيدن و بزرگ کردن فرزندان و فراهم آوردن وسايل راحتی شوهر خلاصه میشود. وی موظف است صبح زود قبل از ساير افراد خانواده از خواب برخيزد، رفت و روب، گردگيری، لباسشويی، ايستادن در صف مواد غذايی، آشپزی و کهنه شويی از اقلام دائمی فعاليت روزانه او هستند که روزانه ۱۴،۱۶ تا۱۸ ساعت وقت او را میگيرند. البته اين فعاليتهای او غيرمولدند و او هر چه قدر جان بکند چيزی توليد نمیکند که دارای ارزش باشد. چنين زنی که تمام اوقات خود را به جانکنی وحشيانه غيرمولد، به انجام وظايف يکنواخت، کسالتآور، بیاثر، خستهکننده و تحميقکننده خانهداری اختصاص داده است، از اجتماع، از مسايل اجتماعی و برخورد با افراد ديگر محروم است. او در دايره تنگ روابط خانوادگی محصور است، از اخبار و مسايل بی اطلاع است، چنين زنی از نظر روحی خسته، از نظر فکری عقب مانده و محدودنگر و از نظر مادی بدون تامين و پشتوانه است ودر وضعيت متزلزلی قراردارد. يک بيماری او کافی است تا کارهای خانه فلج شود، عيش شوهر منقض میشود و شوهر که اساسا از زن درکی جز مامور پخت و پز، بچه داری و رسيدگی به مرد ندارد، پس از مدت کوتاهی به سراغ زن ديگری برود. چنين زنی ناگزير است تابع اوامر شوهرش باشد چرا که در غير اين صورت نه جايی برای رفتن و نه ممر درآمدی برای گذران زندگی دارد. چنين زنی در صورتی که کارد به استخوانش برسد و تصميم بگيرد از شوهرش جدا شود و يا در صورتی که شوهرش فوت کند، آواره و بی سرپناه و بدون تامين است. به اين ترتيب ۹۳ درصد زنان جامعه ما يعنی اکثريت قريب به اتفاق آنان محکومند و بنا به شرايط عينی و اقتصادی محکومند که مطيع اوامر همسرشان باشند، به هر تحقير و توهينی تن دردهند، روز به روز شاهد از دست رفتن توان، انرژی و جوانيشان و زوال شخصيتشان باشند چرا که جز اين راهی ندارند. چرا که در صورت جدايی از همسری که به خشنترين شکل ممکن تحقيرشان میکند، آواره و بی سر پناه در خيابانها رها میشوند و در مواقع بسياری ناگزير به فحشاء کشيده میشوند. در چنين جامعه بی رحمی خودفروشی مجازات زن گرسنه است.
همان آمار رسمی تعداد زنان شاغل را ۹۸۷ هزارنفر نشان میدهد که ۲/۶ درصد زنان بالای ۱۰ سال را تشکيل میدهند. اين زنان که مجموعه زنان شاغل در شهر ورستا و در کارخانهها، ادارات، بخش خدمات و کارکنان فاميلی بدون مزد را تشکيل میدهند، به عنوان زن، در جامعه ايران با معضلات و مشکلات خاص خود دست به گريبانند. اينان زنانیاند که از صبح تا غروب در روستاها به کار کشاورزی، دامداری و قاليبافی مشغولند و يا در شهرها در کارخانه، بيمارستان و غيره کار میکنند. اينان بعد از فراغت از کار بيرون، انبوهی از وظايف خانه بر عهده دارند که خانواده بر دوششان گذارده است. يعنی پس از ۸ يا ۱۰ ساعت کارکه همپای مردان در بيرون از خانه کار میکنند، بايد چندين ساعت به امور خانهداری بپردازند، به نظافت منزل، آشپزی و نگهداری فرزندان برسند و پس از چند ساعتی خواب دوباره راهی کار شوند. چنين زنانی در محيط کار نيز با محدوديتهايی که جامعه بورژوايی بر آنان تحميل میکند روبرو هستند. علیرغم کار مساوی با مردان، دستمزد کمتری دريافت میکنند. از امکاناتی که بايد فراهم باشد تا با خيال آسوده به کار بپردازند، محرومند. سرمايهدار برای صرفهجويی در هزينه توليد حاضر نيست بودجه اندکی را به تاسيس شيرخوارگاه يا مهدکودک اختصاص دهد و زن کارگری که دارای فرزند خردسال است، ناگزير است يا کودکش را در خيابانها رها کند وبه سر کار برود و يا برای مراقبت از فرزندش دست از کار بکشد و در اين صورت فقر و گرسنگی را تحمل نمايد. بر پايه اين عوامل عينی است که حقوق زنان به لحاظ قانونی نيز نفی میشود و زنان بر سر ابتدايیترين مسايل زندگی شخصی و اجتماعیشان نيز تابع مرد میشوند. زنان ايران از شرايطی که به آنان تحميل شده است، خسته، دلزده و منزجرند. آنها میخواهند که توسط جامعه به عنوان نيمی از نژاد بشری به رسميت شناخته شوند نه به عنوان برده، کنيز و انسان درجه دومی که حيات و مماتش در دست ديگری است. آنان میخواهند از رده زنان «بدون شغل» خارج شوند، آنها از «سربار بودن» و از «نانخور» بودن خسته شدهاند، میخواهند در توليد اجتماعی سهم داشته باشند، روی پای خود بايستند وخود در مورد سرنوشت و نحوه زندگيشان تصميم بگيرند. آنان برای مشارکت در امور اجتماعی و تاثيرگذاری بر کليه مناسبات اجتماعی مبارزه میکنند. زنان به نابرابری حقوقی واقتصادی و به پيشداوریهای مذهبی، سنتی و اخلاق بورژوايی در مورد زن قاطعانه، نه میگويند و مصمماند مقام خود را به عنوان يک انسان در جامعه به دست آورند.
نشريه کار شماره ۲۵۶؛ اسفند ماه ۱۳۷۰

