شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و…در کشور بهشدت بحرانی است، چنانکه شرایط پیش از انقلاب در سالهای ۵۶ و ۵۷ را تداعی میکند. جامعهٔ ما تجربههای بخصوص سالهای ۹۶ تاکنون و با برجستگی جنبشهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ را پشت سر گذاشته است. کارگران و زحمتکشان و ستمدیدگان در ایران از این جنبشها درسهای گرانبهایی آموختهاند که باید آن درسها را در میدان عمل و در مبارزه خود بکار گیرند. رژیم مدافع سرمایهداران و مرتجعین نهتنها نتوانسته بر بحرانهای منتج به جنبشهای نامبرده فائق آید، متناسب با ذات نئولیبرال و ارتجاعی خود، بر آنها هر دم افزوده است. این رژیم نشان داده است که اگر تداوم یابد کشور را به سمت ویرانی و مصیبتهای عظیم برای مردم سوق خواهد داد. اما اینکه سرنوشت و مقدرات آینده چگونه رقم خواهد خورد هم برای بورژوازی در قدرت و خارج از قدرت از یک سو و از سوی دیگر برای طبقه کارگر و زحمتکشان و ستمدیدگان که اکثریت آنان متحد طبیعی طبقه کارگر هستند، بسیار مهم خواهد بود.
ما از هماکنون شاهد اوجگیری مبارزات طبقاتی هر روز گسترش یابندهای هستیم.
در اواخر نیمه دوم ۱۴۰۱ و فروکش محسوس جنبش زن، زندگی، آزادی، خامنهای که خیالش از سرنگونی رژیم تحت فرمانش تقریباً راحت شده بود، در یک سخنرانی خود گفت؛ “آنها نتوانستند جامعه را با خود همراه کنند” او بر واقعیتی انگشت نهاد که جنبش ۱۴۰۱ نتوانست تودهٔ کارگران و زحمتکشان را آنچنانکه طومار رژیم را در هم بپیچد وارد کارزار کند. البته بنا به ماهیت آن جنبش و توازن قوای طبقاتی، در آن شرایط هم قادر به این کار نبود، اما اگر جنبش زن، زندگی، آزادی قادر به میدان کشیدن تودهٔ مردم نبود، به میدان آمدن طبقهٔ کارگر بنا به ماهیت خود بهعنوان رهبر و متحد کنندهٔ تودهها بر این امر توانایی مطلق دارد. این یک درس مهم از مبارزه طبقاتی بود و هست.
چه باید کرد؟
رژیم جمهوری اسلامی باید سرنگون شود تا هم تودههای وسیع کار و زحمت از رنج فقر و فلاکت مزمن که به آن مبتلا شدهاند رها شوند و هم کشور از ویرانگری بیشتر سیاستهای خانمانبرانداز آن هر چه زودتر راه خلاصی پیدا کند. ما اعتقاد راسخ داریم که رژیم جمهوری اسلامی را میتوان و باید با اعتصابات سیاسی سراسری و قیام مسلحانهٔ تودهای به زیر کشید. در غیر این صورت بورژوازی و اقشار طفیلی متحد آن منتظر نخواهند نشست و باز هم ادامهٔ وضعیت موجود را بر جامعه تحمیل خواهند نمود. از هماکنون هم نمایشهای آنها، در داخل ایران با نشر بیانیهها و درخواست رفراندوم و در خارج با گردهماییهای مونیخ ۱ و ۲ و درخواست کمک از امپریالیستها حتی برای بمباران زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی را شاهد بودهایم. آنها از هماکنون و آشکارا میخواهند “نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی” رژیم را برای تداوم سرکوب تودههای مردم حفظ و با خود همراه نمایند. همان کاری که رژیم جمهوری اسلامی انجام داد.
تا قبل از جنگ دوازدهروزهٔ رژیم اسرائیل و رژیم جمهوری اسلامی، اوجگیری اعتصابات کارگری و اعتراضات وسیع و کمنظیر، هر چند خودبهخودی و بیشتر اقتصادی و صنفی را شاهد بودیم. در جریان جنگ و مدت کوتاهی پسازآن متأسفانه این اعتصابات و اعتراضات به محاق رفت. چیزی نگذشت که باوجود ایجاد رعب و وحشت از جانب رژیم، اما قهراً بنا به وضعیت جامعه، اعتراضات دوباره سر برآورد. طبقه کارگر هم از این امر مستثنا نبود و چنانکه انتظار میرفت در روز دوشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۴، کارگران رسمی نفت، گاز و پتروشیمی در بخشهای گوناگون مانند دوشنبههای اعتراضی قبل، به میدان مبارزه وارد شدند. متأسفانه این رفقای عزیز نشان دادند که وضعیت جامعه و حساسیت زمان را بهخوبی درک نکرده و باز هم با چشمپوشی از وضعیت بحرانی همه جانبهای که بر کشور حاکم شده، با سردادن شعار “مشکل ما کف و سقف حقوقه” و یا تولید میخوای “پایدار”، سقف حقوق را بردار و… ” و اجرای ماده ۱۰، فقط “بر خواستهای “ویژه” خود تأکید نمودند و وضعیت اسفبار جامعه مانند بی کارسازیها، تورم افسارگسیخته تمام کالاهای اساسی زندگی، تعطیل سازی گسترده صنایع، عدم توانایی تأمین آب و برق و گاز صنایع و کل جامعه، عدم تأمین سوخت نیروگاهها، تحمیل جنگ بر جامعه، افزایش ارعاب و توحش با دستگیریهای وسیع، افزایش شکنجه زندانیان و قطع عضو، افزایش اعدام، فساد و چپاول گسترده، توحش علیه مهاجرین افغانستانی و رد مرز وسیع زنان و کودکانی که با سرکوب جنسیتی و قومی و محرومیت از تحصیل بخصوص دختران با آن مواجه خواهند شد و غیره را از نظر دور داشتند. کارگران بخصوص چنانکه انتظار است، کارگران رسمی نفت، گاز و پتروشیمیها، باید با ارتقاء سطح مبارزات و خواستهای خود، به اعتصاب رویآورند و با اعتصابات سیاسی سراسری و ایجاد ارتباطات ارگانیک با کارگران ارکان ثالث و پیمانی و … حتی ارتباطات تنگاتنگ با تشکلهای دیگر اقشار زحمتکش و ستمدیده مانند معلمان، پرستاران، رانندگان شرکت واحد و بازنشستگان قدرتمندانه به میدان مبارزه طبقاتی وارد شوند. طبقه کارگر باید بر تارک جامعه مهر برجستهای الصاق نماید که تنها بدیل ممکن و مترقی و بهپیش، در اختیار اوست و تنها او میتواند کشور را از جنگ، از بحران، از گسترش فاشیسم و فقر و فلاکت تحمیلشده به تودهها، استثمار لجامگسیخته سرمایه، از ویرانی محیطزیست، عدم تعادل میان تولید و نیاز جامعه و از ستم جنسیتی و ملی رهایی بخشد.
سرنگون باد حکومت سرمایهداری ارتجاعی و مذهبی جمهوری اسلامی
برقرار باد حکومت شوراهای کارگران و زحمتکشان
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!
کار، نان، آزادی حکومت شورایی
هستهٔ کار، نان و آزادی هوادار سازمان فدائیان اقلیت
۱۷ مرداد ۱۴۰۴

سختیهای معیشتی و فشارهای گوناگون بهویژه از ناحیه بحران اقتصادی و افزایش بیمهار قیمتها، بردوش طبقه کارگر بیشتر و سنگینتر شده است. بحران آب و برق و گاز و گرانی فزاینده اقلام خوراکیها از نمونه گوشت و نان و برنج و حبوبات باضافه تشدید فشارهای سیاسی و اقدامات پلیسی- امنیتی بعد از جنگ ۱۲ روزه نیز مشکلات کارگران را صدچندان کرده است. نارضایتی در میان کارگران همهجا به شدت متراکمتر شده و به مرحله حادتری رسیده است. در صنعت نفت و گاز اما اوضاع بسیار وخیمتر و ناآرامتر و انفجاراتی بزرگ در کمین نشسته است. کارگران شاغل در این صنعت اعم از کارگران ارکان ثالث، پیمانی، پروژهای یا قرارداد موقت، حتی کارگران و کارکنان رسمی همگی به شدت ناراضی و نسبت به وضع موجود معترض و خواهان تغییرند. شرکتها، کارفرمایان و وزارت نفت تاکنون از پذیرش خواستهای کارگران طفره رفتهاند.نارضایتی کارگران شاغل در صنعت نفت و واکنش آنان برای تغییر وضع موجود را میتوان در اشکال گوناگون مبارزه از جمله تجمعات اعتراضی آنان مشاهده نمود. اعتراض و مبارزه در نفت که جنگ ۱۲ روزه و شرایط جنگی به آن آسیب رساند، بیشک روبه گسترش بیشتری خواهد نهاد و به مرحله مبارزات شورانگیز قبل ازجنگ وحتی به فرازهایی بالاتر از آن پاخواهد گذاشت. تجمعات اعتراضی کارکنان رسمی صنعت نفت در یک هفته اخیر، بعد از چندین ماه توقف نیز گویای همین واقعیت است.
هیچ معجزهای نمیتواند نظمی پوسیده و در حال زوال را نجات دهد. هر تلاش ارتجاع پاسدار این نظم برای مقابله با فروپاشی، سرنوشتی جز شکست نخواهد داشت. این همان وضعیتی است که نظم ارتجاعی حاکم بر ایران گرفتار آن است و در دوره زمامداری پزشکیان به عیانترین شکل، خود را برملا کرده است.
«می دانیم ایستادگی کردند و صبوری … از این حجم از توحش در حیرت بودیم. اگرچه دیر آشنا بود. نیروی سرکوب، همبندیانِ بهروز و مهدی را با ضرب و شتم و با غل و زنجیر ربوده بودند. سعید ماسوره ای – نماد مقاومت و ایستادگی را – پس از ۲۵ سال حبس بی وقفه به زندانی دیگر منتقل کرده بودند و بهروز و مهدی را به قتلگاه برده بودند. چه سخت جان شدیدم ما.» *
در چند دههی اخیر، ایران با بحرانهای فزاینده و درهمتنیدهای در حوزهی منابع طبیعی، بهویژه آب و برق، مواجه شده است. بحران کمآبی و بیبرقی، خشک شدن دریاچهها، فرونشست زمین، و نابودی کشاورزی پایدار، تنها جلوههایی از تخریب زیستمحیطی در نظامی هستند که منافع طبقهی حاکم سرمایهدار را بر نیازهای مادی و حیاتی تودههای مردم اولویت میدهد. این بحرانها، زندگی روزمرهی میلیونها تن از زحمتکشان را به مخاطره انداخته و به بروز و گسترش اعتراضات اجتماعی انجامیده است. شعارهای مردمی مانند “آب حق مردم است”، و “نه به غارت منابع طبیعی” بیانگر رشد آگاهی و مبارزهی اجتماعی علیه مناسبات ناعادلانهی حاکم است.
سوئیس
