سخنان مسعود پزشکیان روز ۱۹ مرداد در دیدار با شماری از مدیران رسانههای داخلی پیرامون ضرورت مذاکره با آمریکا، در همان حال که مخالفت شدید جناح مقابل را برانگیخت و نشانههای جدیدی از تشدید و تعمیق شکاف و اختلاف درونی هیئت حاکمه را عیان کرد، خود نیز بر ابعاد کشمکشها و اختلافهای درونی رژیم افزود و سطح جدیدی از موضعگیریها و تقابل جناح های حکومتی را به نمایش گذاشت.
پزشکیان در مقام رئیس قوه اجرایی خطاب به رقبای خویش و مخالفان مذاکره با آمریکا بعد از جنگ ۱۲ روزه در این دیدار گفت: “حرف نمیزنم، گفتگو نمیکنم، خب می خواهی چکارکنی؟ میخواهی بجنگی؟ خب آمد وزد، الان برویم درست کنیم دوباره میآید میزند، یکی بگوید میخواهیم چکار کنیم؟”
پزشکیان با این سخنان نه فقط شکاف و اختلاف عمق یابنده درون حاکمیت را عیان تر ساخت بلکه به نحو روشنی استیصال و بن بست کلیت حاکمیت را نیز به نمایش گذاشت. پزشکیان خطاب به مخالفان مذاکره با آمریکا گفت: “با دعوا بجایی نمیرسیم” و با توسل به سخنان امام اول شیعیان که گفته” صلحی را که دشمن، تورا به آن دعوت میکند، دفع نکن” به صراحت خواهان مذاکره با “دشمن” و صلح و سازش با آمریکا شد.
این سخنان اما در جناح مقابل و درمیان مخالفان مذاکره با آمریکا غوغایی برپاکرد و با واکنشهای تندی از سوی ایشان روبروشد. کیهان شریعتمداری، برخی اعضای جبهه پایداری و مجلس، برخی سران و وابستگان سپاه، تسنیم و امثال آن حملات گستردهای را علیه پزشکیان سازمان دادند. دراین واکنشها، مواضع و سخنان پزشکیان “تسلیم”، “مخابره پیام ضعف برای دشمن”، “به تصویر کشیدن ضعف و استیصال جمهوری اسلامی”،” انفعال و درماندگی دربرابر دشمن و تهدیدات نظامی” که “دشمن را برای حمله تحریک میکند” خوانده شد. پیامی که نه حاوی “صلح و ثبات” بلکه “موجب تقویت تهدید و جنگ” است. در مجلس نیز بار دیگر عدم کفایت سیاسی پزشکیان برای پست ریاست جمهوری مطرح شد. برخی دیگر از مخالفان پزشکیان و در مخالفت با مواضع وی ، موضوع مذاکره در نزد پزشکیان و همراهان وی را به کلید بی دندانهای تشبیه کردند که به هرقفلی میخورد اما هیچ قفلی را باز نمیکند. در نرمترین حملات، به وی توصیه شد “ازروی متن صحبت کند چرا که اشتباهات کلامی” وی ” در بحبوحه حوادث مهم و سرنوشت ساز زیاد شده و گاه آسیبهایی را” نیز” به حوزه امنیت داخلی وارد ساخته است”.در نهایت از وی خواسته شد از رهبری تبعیت و اوامر وی را اجرا کند.
اما موضوع به هیچوجه “اشتباهات کلامی” نیست. موضعگیریهای پزشکیان جاری شدن تصادفی و ناخود خواسته کلمات بر زبان رئیس جمهور نیست. واقعیت این است که اوضاع جامعه به غایت بحرانیاست. مشکلات فزایندهای که مدام بردوش تودههای کارگر و زحمتکش آوار و روز به روز متراکمتر شدهاند، چنان درجهای از نارضایتی و موقعیتی را رقم زده اند که هرآینه ممکن است به انفجاری بزرگ منجرشود. این، آن خطر بزرگی است که کل حاکمیت را و فراتر از آن نظم موجود را تهدید میکند و فشار از همین ناحیه است که اختلاف و کشمکش در درون هیئت حاکمه را دامن میزند.
بحران شدید و دامنه دار آب، کمبود و قطع مکرر برق، گرانی روزافزون کالاها، افزایش سرسام آور بهای مواد خوراکی، اجاره مسکن، توقف و تعطیل بسیاری از واحدهای تولیدی، موج فزاینده بیکاری و بیکارسازی، نارضایتی کارگران و اکثریت زحمتکشان و تهیدستان شهر و روستا را به مرحله انفجار رسانده است. ضعف و سستی مطلق رژیم در برخورد با نابسامانیها، ناتوانی آن در تأمین نیازهای اولیه جامعه از نمونه آب، برق، نان، مسکن و سایر نیازهای ضروری، نوعی سرگردانی و بلاتکلیفی را در جامعه دامن زده است. هیچکس مسؤلیت نابسامانیها و مشکلات متعدد و گوناگون تحمیلی برمردم را برعهده نمیگیرد و مهمتر از آن، راهی برای حل این مشکلات ندارد. نوعی از همپاشیدگی، همهجا به چشم میخورد. شیرازه امور، ازهم گسیخته است. رژیم حاکم در استیصال کامل به سر میبَرَد. بن بست و بحرانی بسیار جدی، به منتها درجه پیشرفتگی خود ورود نموده است.
بیهوده نیست که حامیان پزشکیان از جمله دارودسته “اصلاح طلبان” پیوسته به پزشکیان هشدار میدهند تا دیر نشده کاری انجام دهد و اینقدر کند و دست به عصا به ویژه در زمینه سیاست خارجی نباشد و از وی میخواهند پیشرفت سیاست خارجی از طریق وزارت خارجه را زیر پوشش خود قرار دهد.آش آنقدر شور شده است که حتی حسن روحانی رئیس جمهور پیشین و از مهرههای مهم اطلاعاتی و امنیتی و برپادارندگان نظم حاکم نیز خواهان اصلاحات از جمله در زمینه سیاست خارجی، رسانهای و رابطه حاکمیت با مردم شده است. حسن روحانی تا آنجا پیش رفته که “راه نجات کشور” را در “سپردن حاکمیت به مردم”! میداند و هشدار داده است چنانچه این اصلاحات صورت نگیرد، بحرانهای تازهای از راه خواهند رسید.
این واقعیت برکسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی در زمینه مذاکره با دولت آمریکا مشکلی نداشته است. نفس مذاکره جمهوری اسلامی با دولت آمریکا، دراساس موضوعی پذیرفته شده است و نه فقط پذیرفته شده است بلکه جمهوری اسلامی تا کنون بارها مستقیم و غیر مستقیم با دولت آمریکا وارد گفتگو و مذاکره شده است.
پزشکیان که در اطاعت و نوکری وی از خامنهای کمترین تردیدی وجود ندارد نیز اساساً از آن رو به ریاست جمهوری منصوب شد که سیاست گفتگو و مذاکره با آمریکا را اجرایی و بحران هستهای را حل و فصل کند. شخص خامنهای نیز آشکار و نهان حامی وی بود و دستش را در زمینه پیشبرد این سیاست تا حد زیادی باز گذاشته بود. این سیاست و موضوع مذاکره با دولت آمریکا نیز در حال اجرا و پیشرفت بود. جمهوری اسلامی نیز خود را برای برخی عقب نشینیها از جمله در زمینه چند و چون غنی سازی اورانیوم آماده کرده بود. اما از بداقبالی جمهوری اسلامی، وسط این بده بستان، دولت اسرائیل وارد ماجرا شد و درست در همان روز مراسم تحلیف پزشکیان، اسماعیل هنیه عزیزترین مهمان جمهوری اسلامی را تنها چند ساعت بعد از دیدارش با پزشکیان ترور کرد. دولت اسرائیل و سازمان جاسوسی آن موساد، با اقدامات و ترورهای گسترده بعدی خود، درواقع جلو پیشرفت این سیاست را گرفت.
اسرائیل و موساد اما یگانه عامل عدم پیشبرد سیاستهای خارجی برنامهریزی شده در راستای کنارآمدن با آمریکا برای رفع و رجوع بحران هستهای نبود.کشمکشهای درونی و مخالفت برخی جناحها و محفلهای حکومتی نیز در بهم خوردن و خنثی شدن این برنامهها و به بنبست افتادن حکومت نقش مهمی ایفا نموده است.
دردوره ریاست جمهوری پزشکیان گرچه موقعیت جناح وی در حاکمیت تقویت شد اما درهمان حال درجریان اجرا و پیشبرد سیاستها بهویژه در عرصه مسایل خارجی، تضادها و اختلافات درون هیئت حاکمه نیز تشدید شد. بهرغم آنکه توازن قوای جدیدی در درون هیئت حاکمه به سود جناح پزشکیان شکل گرفت، اما تضادها و اختلافها و موانعی که جناح مقابل پزشکیان پرچمدار آن بوده است، مانع اصلی اجرای این سیاستها خصوصاً در عرصه مسائل خارجی بوده است. چنین است که درست در زمانی که عباس عراقچی وزیر خارجه پزشکیان سرگرم گشت و گذار در “مواکب اربعین” و در مسیر کربلا به نماز جمعه ایستاده بود و رئیس وی نیز در استیصال و بلا تکلیفی بسر می بُرد، علی لاریجانی نماینده خامنهای در “شورای عالی امنیت ملی” سرگرم رتق و فتق امور نیابتیها در عراق و لبنان بود و علی اکبر ولایتی مشاور امور بینالمللی خامنهای نیز با فرستادهی ارمنستان ملاقات میکرد و با اظهاراتی پیرامون “ایستادگی قاطع” در برابر پروژه “زنگزور” و جلوگیری از اجرای آن حتی با توسل به “گزینه نظامی” مشغول سیاست بود.
شکاف و اختلاف و تضاد در درون هیئت حاکمه البته منحصر به امروز و دوره ریاست جمهوری پزشکیان نیست بلکه در تمام دوره های پیشین نیز وجود داشته است. این شکاف و تضاد اما بربستر بحرانهای عدیده موجود، شکست سیاستها و استراتژی منطقهای جمهوری اسلامی، بنبست حکومتی و ناتوانی دربرون رفت ازآن بسی تعمیق یافته و تشدید شده است.
پزشکیان آمده بود تا ازطریق مذاکره و گفتگو، راهی برای برون رفت حکومت از این بنبست پیدا کند و در نهایت آتش بحران هستهای را خاموش کند. بحرانها به ویژه بحران هستهای اما نهفقط برجای خویش باقی ماندند بلکه بیشازپیش تشدید شده اند.پزشکیان درواقعیت امر رسالت دیگری جز تشدید بحرانها نداشته است. تا رژیم جمهوری اسلامی پابرجا باشد، بحرانها ، شکافها و تضادهای درونی هیئت حاکمه نیز به حیات خویش ادامه خواهند داد و ارتجاع اسلامی همچنان گرفتار کشمکش واختلاف و بنبست و ناتوانی خواهد بود.
حمله به پزشکیان و دعوت وی به تبعیت از خامنهای و اجرای اوامر او، در حالی است که این عنصر بیاراده از روز اول تا همین لحظه، دهها و صدها بار تبعیت تام و تمام خود را از خامنه ای اعلام داشته و حتی به اندازه سر سوزنی از اوامر وی سرپیچی نکرده است. با وجود این، اختلافها و تضاد ها ادامه یافته و برآیند آن، چتر استیصالی است که برسر حکومت سایه افکنده است. پزشکیان مستأصل و بلا تکلیف مانده است. بحران و بنبست از جای خودشان تکان نمیخورند. رئیس جمهور نوکرصفت ، به راستی نمیداند چه باید بکند و اگر بداند هم، کار خاصی نمیتواند انجام دهد. “یکی بگوید میخواهیم چکار کنیم؟” این یعنی تا زانو فرورفتن رئیس جمهوری اسلامی در گِل و نه فقط رئیس جمهور که کل حاکمیت جمهوری اسلامی. این یعنی بنبست و اوج استیصال!
تمام این تضادها، کشمکشها، بحرانها، تکرار و تشدید مداوم آن در طول حاکمیت جمهوری اسلامی به روشنی گویای این واقعیت است که این پدیدهها و عوارض ناشی از آن، در چارچوب رژیم جمهوری اسلامی و نظم موجود حل ناشدنیاند.رهایی از این وضعیت و ازشر تضادها، بحرانها و معضلات موجود، در گرو تغییراتی بنیادی و فراتر رفتن از چارچوب های نظم موجود است. برای درهم شکستن بن بست موجود و رهایی کارگران و زحمتکشان از شر تمام مصائبی که جمهوری اسلامی ونظم حاکم به بار آورده است راه دیگری جز یک انقلاب اجتماعی و کارگری وجود ندارد. هیچ مشکلی از بیشمار مشکلات مردم حل نخواهد شد مگر آنکه رژیم جمهوری اسلامی سرنگون و یک حکومت شورایی و کارگری مستقر شود.

اجلاس سران دو قدرت امپریالیست جهان، آمریکا و روسیه برای پایان دادن به جنگ در اوکراین، روز جمعه ۲۴ مرداد در آلاسکا برگزار شد. از آنچه که در این اجلاس گذشت و توافقاتی که در پشت پرده به دست آمد، خبر دقیقی انتشار نیافت. اما از اظهارنظر طرفین و تحرکات سیاسی ترامپ پسازاین اجلاس، چنین برمیآید که توافقهایی میان دو طرف صورت گرفته، ولی قطعیت آن به مذاکرات و توافقات با قدرتهای امپریالیست اروپائی موکول شده است.
منتظرالمهدی سخنگوی پلیس جمهوری اسلامی روز سهشنبه از دستگیری ۲۱ هزار مظنون در طول جنگ ۱۲ روزه خبر داد. وی ادعا کرد که دستگیری این تعداد مظنون با مشارکت مردمی و وصول گزارشات آنها انجام گرفته است. وی همچنین مدعی گردید که در جریان حمله ارتش اسرائیل به زندان اوین، یگان انتظامی امنیتی شمال تهران در کمتر از ۵ دقیقه در محل حاضر شد و موفق گردید ۱۲۷ زندانی سیاسی و امنیتی در حال فرار را شناسایی و دستگیر کند. وی ادعا کرد دو تن از آنها با لباس آتشنشانی قصد فرار داشتند که دستگیر شدند.
روز سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴، وزرای خارجه سه کشور اروپایی عضو برجام با ارسال نامه ای به دبیرکل سازمان ملل آمادگی خود را برای فعال کردن مکانیزم ماشه اعلام کردند. در نامه وزرای خارجه آلمان و فرانسه و انگلیس آمده است: «به صراحت اعلام کرده ایم که اگر ایران تا پایان اوت ۲۰۲۵ تمایلی به رسیدن به یک راه حال دیپلماتیک نداشته باشد یا از فرصت تمدید استفاده نکند، این سه کشور آماده اند تا ساز و کار بازگشت خودکار تحریم ها را فعال کند.”(تأکید از ما است)
مسکن، علاوه بر اینکه یک نیاز پایهای انسان است، یکی از شاخصهای مهم عدالت اجتماعی و توزیع ثروت در جامعه محسوب میشود. مارکس و انگلس تأکید کردهاند که مسکن نباید تابع منطق سود سرمایه باشد. اما در ایران ، زمین و مسکن به کالاهایی برای سود و انباشت سرمایه تبدیل شدهاند و شکاف طبقاتی در این بخش به حد بحرانی رسیده است.
اعمال فشار به پرستاران و تعویق پرداخت کامل حقوق و حق اضافهکاری آنان در تیرماه به فاز جدیدی وارد شده است. روز چهارشنبه ۱۵ مرداد، گروهی از پرستاران «بیمارستان امام حسین» شهرستان کنارک واقع در استان سیستان و بلوچستان اعتصاب و تجمع کردند. آنها حقوق ۱۰ ماه از کارشان و مزایا و برخی حقالزحمههای قانونی را دریافت نکردهاند. اما این بیمارستان تنها مورد نیست. در تیرماه، حقوق پرستاران در مناطق مختلف با کسری قابل توجهی پرداخت شد. در بیمارستانی در سبزوار، حقوق همه پرستاران کسر شد. از ۱۸ میلیون تومان حقوق یک پرستار تنها ۱۰ میلیون تومان به حساب او واریز شد و برخی پرستاران دریافتی باز هم کمتری داشتند. در دانشگاه بهشتی تهران علاوه بر کسر حق اضافهکاری، چهار میلیون تومان از حقوق پرستاران نیز کسر شد. در دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان از همه پرسنل بیمارستان مبلغ هنگفتی کم کردند. برخی پرستاران حقوق خود را با ۸.۵ میلیون تومان کسری دریافت کردند. در شیراز و سایر شهرها هم وضعیت به همین ترتیب بود. رئیس سازمان نظام پرستاری، ۱۵مرداد، در مصاحبهای از هشت ماه تاخیر در پرداخت اضافهکاری و کارانه پرستاران خبر داد و گفت: «به دلیل شرایط جنگی اخیر، میزان معوقات پرستاران نیز افزایش یافته و به حدود ۸ ماه در حوزه کارانه و اضافهکار رسیده است،» این گفتهها اما برای پرستاران پاسخ نبود. آنها نقشی در ایجاد «شرایط جنگی اخیر» ندارند. بسیاری از پرستاران معوقاتی مربوط به پائیز سال گذشته و قبلتر دارند و پیش از «شرایط جنگی اخیر» نیز بارها نسبت به عدم دریافت حقوق ناچیز خود و شرایط کار اعتراض و اعتصاب کرده و سرکوب شدهاند.
دغدغهها و رنجهای این مردم ستمدیده تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و مناسبات سرمایهداری حاکم پایان یافتنی نیست. روز از پی روز بدتر و سیاهتر. یکی از این معضلات که امروز قریب به اتفاق این مردم در خانوادههایشان با آن درگیر هستند، معضل بیکاریست که با تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی و قطعی برق شتابی بیش از گذشته یافته است.