بلوچستان: فقر ساختاری، تبعیض ملی و بحران آلترناتیو

بلوچستان، سرزمینی غنی از منابع طبیعی و برخوردار از موقعیت ژئوپولیتیکی بی‌بدیل، در قلب یکی از پیچیده‌ترین تضادهای طبقاتی و ملی ایران قرار گرفته است. استانی که می‌تواند به یکی از کانون‌های اصلی توسعه و رفاه بدل شود، در عمل به حاشیه‌نشین‌ترین و محروم‌ترین منطقه کشور تبدیل شده است. این تناقض آشکار میان وفور منابع و فقر گسترده مردم نه پدیده‌ای تصادفی، بلکه محصول مستقیم سیاست‌های سازمان‌یافته‌ای است که جمهوری اسلامی در چارچوب سرمایه‌داری امنیتی*، تبعیض ملی-مذهبی و توسعه نابرابر پیش می‌برد و آنان را در چرخه‌ای از فقر و سرکوب تاریخی گرفتار ساخته است.

در بلوچستان، فقر صرفاً یک شاخص آماری نیست بلکه واقعیتی زیسته و همه‌جانبه است. در برخی شهرستان‌ها نرخ بیکاری جوانان فراتر از ۲۵ درصد است، بیش از ۴۵ درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی می‌کنند و نزدیک به ۹۰۰ روستا همچنان فاقد آب آشامیدنی پایدارند. این در حالی است که میانگین دسترسی به آب شرب در سطح کشور حدود ۹۲ درصد است؛ یعنی بخش قابل توجهی از بلوچستان از ابتدایی‌ترین نیازهای زیستی محروم مانده است.

نرخ مرگ‌ومیر نوزادان و مادران باردار در این استان در بالاترین سطح کشوری قرار دارد و سیستم آموزشی ناکارآمد، نرخ پوشش تحصیلی در مقاطع بالاتر را به زیر ۵۰ درصد رسانده است. آمار ترک تحصیل در مقطع متوسطه در بلوچستان بیش از ۳۵ درصد است؛ در حالی که این عدد در تهران حدود ۶ درصد است.

کمبود مراکز درمانی، مدارس فرسوده، بحران کم‌آبی، اتکای گسترده به مشاغل پرخطر و کم‌درآمدی چون سوخت‌بری، تصویری از یک جامعه حاشیه‌نشین می‌سازد که نه از امکانات ابتدایی زندگی برخوردار است و نه از ثروت سرزمینی خود سهمی دارد. در روستاهای اطراف سرباز، خانواده‌هایی وجود دارند که برای دسترسی به یک پزشک باید بیش از ۱۲۰ کیلومتر مسیر طی کنند و در بسیاری از موارد مادران و نوزادان در راه بیمارستان جان می‌بازند.

این وضعیت، بازتاب عینی همان فرایندی است که مارکس به نحوی در سرمایه تشریح می‌کند:  انباشت سرمایه تنها از طریق سلب مالکیت توده‌ها ممکن می‌شود. حاشیه تهی می‌شود تا مرکز غنی‌تر گردد و بلوچستان یکی از بارزترین نمونه‌هاست.

همزمان، جمهوری اسلامی با اجرای پروژه‌های پرطمطراق “توسعه” در پی بازتولید روایت “کارآمدی” خود است. میلیاردها دلار در بندر چابهار سرمایه‌گذاری شده تا این منطقه به حلقه‌ای راهبردی در کریدور تجاری جهانی بدل گردد؛ وعده داده شده با اجرای بیش از ۲۶۳ پروژه کشاورزی و دامپروری، ۹۷ هزار شغل ایجاد شود؛ صدها میلیارد تومان بودجه به شبکه‌های آب و فاضلاب اختصاص یافته و ده‌ها طرح معدنی و صنعتی در سراوان، ایرانشهر و نیک‌شهر کلید خورده‌اند.

اما در عمل، این پروژه‌ها نه وضعیت معیشتی مردم بلوچ را بهبود بخشیده‌اند و نه شکاف‌های تاریخی را ترمیم کرده‌اند. پیمانکاران وابسته به نهادهای نظامی و سرمایه‌گذاران بزرگ خارجی سود اصلی را می‌برند، نیروی کار غالباً از بیرون استان تأمین می‌شود، و مردم محلی نه در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی مشارکتی دارند و نه از دستاوردهای توسعه سهمی می‌برند.

این الگو، بازتولید همان منطق سرمایه‌داری مرکزگراست: حاشیه به مکانی برای استخراج منابع بدل می‌شود، بی‌آن که ساختارهای اجتماعی و رفاهی آن بازسازی گردد. این دقیقاً همان چیزی است که “انباشت از طریق سلب مالکیت” نامیده می‌شود؛ استخراج ثروت از مناطق پیرامونی برای انباشت سرمایه در مراکز قدرت.

اما مسئله بلوچستان صرفاً به فقر اقتصادی و توسعه‌نیافتگی محدود نمی‌شود؛ تبعیض ملی و مذهبی ساختاری بُعد دیگری از ستم را بر این مردم تحمیل می‌کند. بلوچ‌های سنی‌مذهب به‌طور سیستماتیک از مناصب حکومتی و نهادهای تصمیم‌گیری کنار گذاشته شده‌اند، محدودیت‌های متعددی در ساخت مساجد اهل‌سنت در شهرهای بزرگ اعمال می‌شود، سوخت‌بران در مرزها هدف تیراندازی قرار می‌گیرند و کنترل‌های امنیتی گسترده، آزادی‌های اجتماعی را به‌شدت محدود ساخته است.

این شرایط، بازتاب عینی مفهوم ستم ملی است که لنین در اثر مهم خود حق ملت‌ها در تعیین سرنوشت، آن را چنین توصیف می‌کند: “هیچ اتحادیه داوطلبانه‌ای میان ملت‌ها ممکن نیست، مگر آن‌که حق جدایی آزادانه و کامل برای ملت‌های تحت ستم تضمین شود.”

اما جمهوری اسلامی با نفی این حق ، وابستگی و حاشیه‌نشینی بلوچ‌ها را تعمیق کرده است.

برای درک بهتر این وضعیت باید به عقب بازگردیم: در دوران پهلوی، بلوچستان به‌شدت نظامی‌سازی شد و بسیاری از پروژه‌های اقتصادی، صرفاً برای تثبیت کنترل دولت مرکزی طراحی گردیدند. پس از انقلاب ۱۳۵۷، همان الگو ادامه یافت اما لایه‌ای امنیتی-مذهبی نیز به آن اضافه شد. در دهه ۱۳۶۰، جنگ ایران و عراق باعث شد سرمایه‌گذاری‌های ملی تقریباً به‌طور کامل به سمت غرب کشور هدایت شود و شرق، به‌ویژه بلوچستان، در حاشیه باقی بماند. نتیجه این روند تاریخی، شکل‌گیری نوعی حاشیه‌نشینی نهادی‌شده بود که امروز در شاخص‌های توسعه و کیفیت زندگی مردم بلوچ بازتاب یافته است.

در دهه‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰، بلوچستان یکی از پایگاه‌های مهم جنبش‌های مترقی و پیشرو بود. در آن زمان، سازمان‌های مارکسیست و انقلابی تلاش می‌کردند با طرح بدیل‌های شورایی و سکولار، افق تازه‌ای برای مردم بلوچ و دیگر ملیت‌های ستمدیده ایران بگشایند. اما استقرار جمهوری اسلامی به معنای آغاز سرکوب سیستماتیک نیروهای چپ بود: دستگیری‌ها، اعدام‌ها و تبعیدها شبکه‌های سازماندهی مردمی را درهم شکست و هر امکانی برای ایجاد بدیل‌های عدالت‌خواهانه را از میان برد.

این خلأ سیاسی، میدان را برای رشد نیروهای اسلام‌گرا باز گذاشت. در چنین بستری، جیش‌العدل در سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱) از دل جندالله پدیدار شد؛ گروهی مسلح، اسلام‌گرا و سلفی که خود را “مدافع حقوق بلوچ‌ها” معرفی می‌کند اما در عمل پروژه‌ای فرقه‌ای و اقتدارگرا را پیش می‌برد. اگرچه این گروه در میان اکثریت مردم بلوچ پایگاه اجتماعی گسترده‌ای ندارد، اما بخشی از جوانان ناآگاه و محروم، در غیاب آلترناتیوهای مترقی، به سمت آن جذب می‌شوند.

جیش‌العدل که تا پیش‌تر فعالیت خود را به مناطق مرزی محدود می‌کرد، طی دو سال اخیر تاکتیک‌هایش را تغییر داده و عملیات شهری را در دستور کار قرار داده است: حمله به ستاد نیروی انتظامی راسک، درگیری‌های مسلحانه در چابهار، حمله خونین به دادگستری زاهدان و نبردهای اخیر در ایرانشهر و سراوان نشان می‌دهد که میدان درگیری از حاشیه به متن زندگی شهری بلوچ‌ها منتقل شده است. این تغییر راهبرد، سطح خشونت و ناامنی را در زندگی روزمره مردم افزایش داده و به جمهوری اسلامی بهانه‌ای تازه برای گسترش حضور نظامی و امنیتی در استان داده است. در نتیجه، مردم بلوچ میان دو نیروی واپس‌گرا گرفتار مانده‌اند: از یک سو ماشین سرکوب جمهوری اسلامی و از سوی دیگر بنیادگرایی مسلح جیش‌العدل؛ دو نیرویی که در ظاهر متضادند اما در محتوا یکسان و در عمل یکدیگر را بازتولید می‌کنند.

با وجود این، بحران بلوچستان را نمی‌توان صرفاً در چارچوب داخلی تحلیل کرد؛ موقعیت ژئوپولیتیک این منطقه و پروژه‌های کلانی مانند چابهار، آن را به نقطه‌ای کانونی در رقابت سرمایه جهانی بدل ساخته است. هند و آمریکا به چابهار به‌عنوان حلقه‌ای کلیدی در اتصال به آسیای مرکزی و افغانستان می‌نگرند. چین میلیاردها دلار در پروژه کریدور اقتصادی پاکستان (CPEC) سرمایه‌گذاری کرده و این دو مسیر تجاری را به میدان رقابت منطقه‌ای کشانده است. پاکستان و عربستان نیز از طریق مدیریت مرزی و حمایت از شبکه‌های مذهبی، نفوذ خود را در این منطقه گسترش داده‌اند. بدین‌ترتیب، مردم بلوچ نه‌تنها قربانی سیاست‌های دولت مرکزی و بنیادگرایی مسلح، بلکه درگیر پیامدهای رقابت‌های سرمایه‌داری جهانی نیز هستند.

در چنین شرایطی، مسئله حق تعیین سرنوشت مردم بلوچ بار دیگر اهمیتی بنیادین می‌یابد. مارکس در نامه‌ای به انگلس در سال ۱۸۶۹ می‌نویسد: “ملتی که ملتی دیگر را تحت ستم قرار می‌دهد، خود نمی‌تواند آزاد باشد.” لنین نیز بر این اصل تأکید می‌کند که به رسمیت شناختن حق جدایی، پیش‌شرط اتحاد داوطلبانه طبقه کارگر است.

در ایران، برنامه سازمان فداییان (اقلیت) چارچوبی عملی برای تحقق این اصل ارائه می‌دهد: پایان فوری هرگونه ستم و تبعیض ملی، برابری کامل ملیت‌ها در آموزش و زبان، حق تشکیل مناطق خودمختار و اداره شورایی آن‌ها، مشارکت شوراهای محلی در کنگره سراسری نمایندگان کارگران و زحمتکشان و در نهایت، اتحاد آزادانه و داوطلبانه ملیت‌ها به جای انقیاد اجباری.

به این ترتیب، حق تعیین سرنوشت در بلوچستان معنایی روشن‌ می‌یابد: نه پروژه جدایی‌طلبانه‌ای که منافع امپریالیسم یا نیروهای واپسگرا را تأمین کند، و نه انقیاد اجباری در چارچوب یک دولت متمرکز.

تنها با این آلترناتیو است که هم‌زمان ستم ملی و استثمار طبقاتی نابود می‌گردد، کنترل مردم بر منابع و سرنوشتشان تضمین می‌شود و اتحاد داوطلبانه ملیت‌ها بر پایه برابری واقعی امکان‌پذیر خواهد گشت. در غیاب چنین آلترناتیوی، بلوچستان همچنان میان دو واپس‌گرایی، تبعیض، سرکوب و فقر گرفتار خواهد ماند.

زیرنویس:

* اصطلاح “سرمایه‌داری امنیتی” در این مقاله به فرایندی اشاره دارد که در آن نهادهای نظامی و امنیتی – به‌ویژه سپاه پاسداران – نقش اصلی را در تصاحب زمین، منابع و پروژه‌های اقتصادی ایفا می‌کنند. برخلاف سرمایه‌داری کلاسیک که هدفش افزایش بهره‌وری و سودآوری اقتصادی است، در این‌جا از دیگر اهداف مهم سرمایه‌گذاری‌های کلان در بلوچستان و دیگر مناطق حاشیه‌ای ایران، کنترل اجتماعی، سرکوب سیاسی و مهار نارضایتی‌های ملی و طبقاتی است.

** کریدور اقتصادی پاکستان یا (China-Pakistan Economic Corridor)  یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های ژئوپولیتیک و اقتصادی آسیاست که برای فهم اهمیت بلوچستان و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای بسیار کلیدی است. این طرح نه‌تنها در سیاست‌های توسعه پاکستان و چین، بلکه در وضعیت امنیتی و اقتصادی بلوچستان پاکستان و حتی بلوچستان ایران تأثیر مستقیم دارد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۳۵ در فرمت پی دی اف:

تبعیض در استخدام و اشتغال زنان، ذاتی نظم ارتجاعی موجود است

تحت حاکمیت دولت دینی پاسدار نظام سرمایه‌داری در ایران،  به هر عرصه‌ای از زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  جامعه ایران که نگاه شود، زنان با محدودیت‌ها و موانع متعددی مواجه‌اند و در معرض بی‌رحمانه‌ترین تبعیض‌ها و سرکوبگری‌ها قرار دارند. یکی از این عرصه‌ها که با معیشت و استقلال اقتصادی زنان سروکار دارد، تبعیض آشکار در استخدام و اشتغال است. زنان در این عرصه با چنان موانع و محدودیت‌هایی روبه‌رو هستند که از منظر ارزیابی‌های سازمان‌های بین‌المللی از جمله بانک جهانی، تنها افغانستان، عراق، فلسطین و یمن در میان تمام کشورهای جهان وضعیتی بدتر از ایران دارند.

در هفته گذشته گزارشی در روزنامه شرق بر سر تبعیض در استخدام زنان دریکی از بانک‌های کشور انتشار یافت که نشان می‌داد حتی مؤسسات خدماتی ، جایی که بیشترین تعداد زنان شاغل در آن‌ها حضور دارند، تلاش می‌کنند استخدام و اشتغال زنان را محدود سازند.  در این گزارش آماده بود:

“انتشار دفترچه آزمون استخدامی یک بانک، بار دیگر موضوع تبعیض جنسیتی در فضای کاری ایران را برجسته کرد. طبق این دفترچه که برای جذب نیروی شاغل در رشته‌های مختلف و برای سراسر کشور است، در ۱۸ استان از ۳۰ استان کشور، فقط درخواست جذب نیروی مرد ثبت‌شده است. بر همین اساس، در پنج استان دیگر کشور، تنها یک سهمیه بومی استانی به زنان اختصاص‌یافته است و در هفت استان دیگر هم نهایتاً یک تا دو شهر در هر استان‌ درخواست جذب نیروی زن کرده‌اند. در‌واقع از ۲۵۷ فرصت شغلی که در شهرهای مختلف کشور توسط این بانک ایجاد خواهد شد، ۲۳۸ مورد آن در اختیار مردان قرار خواهد گرفت و سهم زنان تنها ۱۹ مورد است. ”

البته این‌یک مورد استثنائی و جدید تبعیض در استخدام و اشتغال زنان نیست. هزاران نمونه آن در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی وجود دارد. اساساً  این تبعیض، ذاتی تمام نظم زن ستیزحاکم بر ایران است و در تمام بخش‌های اصلی اقتصاد کشور و موسسات مرتبط با آن‌ها، رویه‌ای معمول بوده و هست و محدود به این یا آن مورد نظیر بانکی که گزارش “شرق” به آن اشاره دارد، نیست. نظری به ترکیب شاغلین مهم‌ترین بخش‌های اقتصاد سرمایه داری ایران، بی‌رحمانه‌ترین شکل تبعیض علیه زنان را آشکار و عیان نشان می‌دهد.

ایران کشوری است با جمعیتی ۸۶ میلیونی که  ۶۶ میلیون از این جمعیت در سن کار قرار دارند. بر طبق آخرین آمار دولتی ۲۵ میلیون تن از این جمعیت در سن کار، شاغل و ۲ میلیون بیکارند. اگر نیمی از جمعیت در سن کار را معادل  ۳۳ میلیون، زن در نظرگیریم، حیرت‌آور این است که از این ۳۳ میلیون جمعیت در سن کار زنان، با ضرب‌وزور همان فرمول یک روز کار در هفته، ۴ میلیون زن را به‌عنوان شاغل(۱)  و ۶۰۰ هزار تن بیکار معرفی می‌کنند. یعنی ظاهراً رقمی بیش از ۲۸ میلیون نفر از زنان در سن کار، نه شاغل‌اند و نه بیکار. علتش را که جویا شوید، یک ‌مشت یاوه‌سرائی‌ را تحویل می‌دهند و می‌گویند این جمعیت کثیر که نه نام و نشانی از آن‌ها در میان شاغلان است و نه بیکاران، غیرفعال‌اند، تمایلی به کار کردن ندارند و ترجیح می‌دهند خانه‌دار شوند و مردی نان‌آور آن‌ها باشد. این اراجیف را نه‌فقط از زبان مقامات دولتی، بلکه حتی برخی از صاحب نظران جیره‌خوار حکومت نیز می‌توان شنید. اما هرگز نخواهید شنید که بگویند این جمعیت بزرگ، بیکارند، سال‌ها به دنبال کار بوده‌اند، اما نتوانسته‌اند شغلی پیدا کنند و مسبب آن طبقه حاکم بر ایران است که آگاهانه مانع اشتغال زنان شده و می‌شود.

ببینیم چگونه  نظم ارتجاعی حاکم بر ایران خود عامداً مانع از اشتغال زنان  در بخش‌های اصلی اقتصاد شده و چگونه راه اشتغال را بر آن‌ها سد کرده است.

مقدم بر هرچیز به بخش صنعت نگاه کنیم که نقش تعیین‌کننده‌ای در اقتصاد سرمایه‌داری و نیز جایگاه زنان در اشتغال دارد.

خبرگزاری مهر در ۲۵ فروردین‌ماه سال جاری در مورد نیروی شاغل در بخش صنعت نوشت:” بررسی‌ها از آخرین وضعیت اشتغال در بخش صنعت کشور حکایت از آن دارد که در زمستان سال گذشته ۸ میلیون و ۱۴۴ هزار و ۱۰۸ نفر در این بخش مشغول به کار بوده‌اند که یعنی ۳۳.۵ درصد از کل اشتغال کشور مختص بخش صنعت بوده است….

همچنین بررسی‌ها نشان می‌دهد که تعداد شاغلان صنعتی مرد ۷ میلیون و ۲۷۶ هزار و ۵۸۶ نفر و تعداد شاغلان صنعتی زن ۸۶۷ هزار و ۴۳۳ نفر بوده است که ازنظر رشد نیز تعداد شاغلان صنعتی مرد بیشتر از زن بوده است؛ به‌این‌ترتیب در زمستان سال گذشته برای ۱۳۳ هزار و ۴۵۳ مرد شغل ایجادشده اما ۸۲ هزار و ۹۶۵ زن شغل خود را ازدست‌داده‌اند.”

گرچه همین آمار به‌قدر کافی رسواکننده است و کمتر از ده درصد شاغلان زن بخش صنعت، تبعیض و شکاف بزرگ میان اشتغال زنان و مردان را نشان می‌دهد، اما تصور نشود که واقعاً سهم زنان از اشتغال حوزه صنعت ۱۰ درصد، در صنایع به معنای اخص کلمه، در کارخانه‌هاست.

برطبق گزارش مرکز آمار، تعداد کارکنان کارگاه‌های صنعتی ۱۰ نفره و بیشتر کشور متجاوز از ۲ میلیون نفر است. اما کمترین اشتغال زنان نیز در همین مهم‌ترین بخش صنایع کشور است،  به‌نحوی‌که اصلاً به‌حساب نمی‌آید. بنابراین تا جایی که صحبت از صنایع بزرگ در میان است تعداد زنان شاغل به چند هزار کارمند دفتری خلاصه می‌شود و درواقع زنان در این مؤسسات نقش و حضوری ندارند. چرا؟ چون آگاهانه راه استخدام و اشتغال آن‌ها را کاملاً بسته اند. این‌که مقامات دولتی آمار اشتغال نزدیک به ۹۰۰ هزار زن را در بخش صنعت می‌دهند، بیشتر منظورشان  زنان شاغل در کارگاه‌های کوچک و کارهای دستی از طریق  کار انفرادی و خانوادگی است. از همین روست که وقتی آمار بیشترین تعداد زنان شاغل در بخش صنعت را به‌حسب استان‌ها ارائه می‌دهند، استان سیستان و بلوچستان که  یکی از عقب‌مانده‌ترین استان‌های کشور ازنظر صنعتی است،  بیشترین تعداد زنان شاغل در بخش صنعت را در سطح سراسر ایران به خود اختصاص داده است.

در این استان، سهم زنان از اشتغال در بخش صنعت ۵۴ درصد برآورد شده است. در مقابل، در ۱۳ استان، زنان سهمی کمتر از ۲۰ درصد از اشتغال بخش صنعت را به خود اختصاص داده‌اند. بنابراین منظور از شرکت زنان در بخش صنعت اساساً شامل موارد زیر است:

سوزن‌دوزی ، پارچه‌بافی، سفالگری ، حصیربافی، قالی‌بافی، گلیم‌بافی، سکه دوزی، آینه‌دوزی، زرگری ، نمدمالی ، تولید غذا، خیاطی، ، تهیه و فروش مربا و ترشیجات خانگی، بسته‌بندی،عروسک‌های بافتنی، لباس کودک و ست سیسمونی، پخت شیرینی خانگی….است که ۸۰ درصد این فعالیت‌ها توسط زنان صورت می‌گیرد. این است آن رشته‌های صنعتی که زنان در آن حضور دارند و سیستان و بلوچستان نیز مقام اول را در آن داراست. این همان سیاست دولتی است که مشوق سوق دادن زنان به چهاردیواری خانه و کار خانگی است. بیش از ۸۰ درصد تسهیلات پرداختی، صدور مجوز و ایجاد اشتغال در حوزه مشاغل خانگی به زنان اختصاص دارد.

“بر اساس اعلام معاونت توسعه کارآفرینی و اشتغال وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، بیش از ۳۵ درصد اشتغال ایجادی در سامانه رصد اشتغال و ۸۰ درصد اشتغال ایجادی حوزه مشاغل خانگی متعلق به حوزه زنان است.”

حال به نمونه دیگری از تبعیض عریان علیه زنان دریکی از مهم‌ترین رشته‌های صنعت در ایران نگاه کنیم. در ایران صدها هزار تن در بخش نفت، گاز و پتروشیمی مشغول به کارند اما از حضور زنان در این رشته‌ها تقریباً خبری نیست.

جواد اوجی که در کابینه رئیسی وزیر نفت بود و اکنون نیز یکی از مقامات این صنعت است، تعداد شاغلان وزارت نفت را حدود ۲۰۵ هزار نفر اعلام کرد.

او فزود: صنعت نفت هم‌اکنون دارای ۶۱ هزار نیروی رسمی، ۴ هزار نیروی مدت معین، ۳۴ تا ۳۵ هزار نفر نیروی مدت‌زمان و ۱۰۵ هزار نفر نیروی ارکان ثالث است.

اما در اردیبهشت‌ماه امسال مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران تنها از اشتغال حدود ۶ هزار و ۵۰۰ نفر از زنان در این مهم‌ترین شرکت خبر داد که احتمالاً بیشترشان باید کارمندان دفتری معمولی باشند.

این در حالی است که شرکت‌های دولتی و خصوصی درزمینهٔ نفت و پتروشیمی کشور به زنان حتی اجازه شرکت در آزمون‌های استخدامی را هم نمی‌دهند تا چه رسد به استخدام. چندی پیش میز نفت گزارش کرد، زنان شاغل در صنعت نفت صدای خود را بلند کرده‌اند. آنان می‌گویند که “طی سال‌های اخیر، شرکت‌های دولتی و خصوصی درزمینهٔ نفت و پتروشیمی کشور به زنان اجازه شرکت در آزمون‌های استخدامی نمی‌دهند و در رده شغل‌های مهندسی نفت و شیمی، جایگاهی را برای بانوان مهندسی نفت و مهندسی شیمی در نظر نگرفته‌اند و تأکید کرده‌اند که زنان دانش‌آموخته مهندسی نفت و شیمی که بعضاً از نخبگان بوده‌اند، عمدتاً هیچ‌گونه حقی برای شرکت در آزمون‌های استخدامی صنایع مرتبط و دستیابی به جایگاه‌های شغلی درخور زحمات خود را ندارند.” آن‌ها در نامه‌ای خطاب به زهرا بهروز آذر، معاون امور زنان و خانواده پزشکیان نوشته‌اند “همه‌ی ما از عدم استخدام بانوان در شرکت‌های زیرمجموعه وزارت نفت و صنایع پتروشیمی گلایه داریم. بانوان دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی مهندسی نفت و شیمی، خواهان احقاق حق خود در تخصیص درصدی از سهم آزمون‌های استخدامی ارگان‌ها و صنایع وزارت نفت و هلدینگ‌های پتروشیمی در سراسر کشور هستیم.” آیا این چیز دیگری جز تبعیض عریان و آگاهانه در استخدام و اشتغال زنان است؟

وقتی‌که به زنان تحصیل‌کرده مهندسی نفت حتی اجازه شرکت در آزمون استخدامی را نمی دهند و از یافتن کار در این رشته محروم‌اند، بخش کارگری هم تکلیفش روشن است و صد درصد مردانه است. در بقیه کارخانه‌های بزرگ و حتی متوسط هم وضع بر همین منوال است و تبعیض در استخدام و اشتغال زنان تنها به یک یا چندین موسسه خلاصه نمی‌شود. تبعیض، آگاهانه در تمام بخش‌ها و رشته‌ها اعمال می‌شود.

در تمام بخش صنایع متوسط و بزرگ تنها یک مورد استثنائی در ایران وجود دارد که گاه دستگاه تبلیغاتی رژیم  آن را دلیل حضور زنان در صنایع معرفی می‌کند و آن قطعه‌سازی کروز است که ۹۰۰۰ کارگر زن را با محدودیت‌های ویژه در استخدام دارد . سال گذشته خبرگزاری ایلنا در گزارشی به نقل از کارگران این شرکت در مورد استخدام و اشتغال نوشت: قرارداد یک ماهە از ابداعات این شرکت است. جریمه‌های سنگین در آن معمول است. در صورت کوچک‌ترین اعتراضی  کارگران را اخراج می‌کند و بە غیر از موارد استثنایی کە به واسطە تخصص ویژه بعضی از زنان بە آنان نیاز مبرم دارند، اصولاً از استخدام زنان متأهل خودداری و زنان مجرد را بعد از ازدواج اخراج می‌کند. این هم از نمونه استثنائی کارخانه‌ای که چند هزار زن را استخدام کرده است.

بر اساس آنچه گفته شد روشن است که به‌جز موارد استثنائی و محدود، طبقه حاکم سرمایه‌دار در واقعیت، ورود زنان را به بخش صنعت به معنای دقیق کلمه،  نه به اصطلاح صنعت قرون‌وسطایی، آگاهانه بسته است و بزرگ‌ترین تبعیض را در فعالیت‌های اقتصادی در همین بخش صنعت علیه زنان اعمال کرده است.

تنها جایی که در ایران برای زنان باقی‌مانده که بتوانند در آن شغلی پیدا کنند، بخش خدمات است که حیطه وسیعی از فعالیت‌های مستقیماً غیر مولد مادی را در برمی‌گیرد. از کل جمعیت شاغل ۴ میلیونی زنان  حدود ۲ میلیون و ۵۹۵ هزار نفر در رشته خدمات  فعالیت می‌کنند. بخشی از آن‌ها را کارمندان دولتی در بخش‌های آموزشی، بهداشتی و دفتری وزارتخانه‌ها یا مؤسسات خدماتی دولتی تشکیل می‌دهند که گذشته از تبعیضاتی که از جهت حقوق و مزایا و ارتقای شغلی با آن روبه‌رو هستند ، حداقل  از یک ثبات شغلی نسبی برخوردارند. بقیه زنان در بخش خصوصی فعال‌اند که حتی در مؤسسات بزرگ این رشته از ثبات شغلی برخوردار نیستند و تا جایی که در استخدام قرار دارند نه‌فقط  در اغلب موارد از همان حقوق قانون کار برخوردار نیستند، بلکه هر آن ممکن است کار خود را از دست بدهند. این نیز گفته شود که گرچه شاغلین زن در بخش خدمات اندکی افزایش‌یافته اما اشتغال و استخدام آن‌ها در مؤسسات بزرگ خدماتی پیوسته محدودتر شده است. اغلب این مؤسسات از آنجائی که نمی‌خواهند حقوق و مزایای مختص زنان را ازجمله در مورد دوران بارداری و زایمان رعایت کنند و درنتیجه سود بیشتری به جیب بزنند، از استخدام زنان به کلی سر باز می‌زنند و فقط مردان را استخدام می‌کنند. دولت هم که نه‌فقط ازلحاظ طبقاتی حامی آن‌ها و سودشان است، مشکلی با این تبعیض و زن‌ستیزی  ندارد، بلکه هر زنی که خانه‌نشین شود، گامی در جهت پیشرفت سیاست رژیم برای راندن زنان به خانه برای تولیدمثل و افزایش جمعیت موردنظر آن‌هاست. بنابراین، مشکل تبعیض علیه زنان در ایران معضلی  بسیار فراتر از نوع تبعیضاتی است که در کشورهای سرمایه‌داری دیگر علیه زنان در حوزه اشتغال وجود دارد. در اینجا با محرومیت علنی و آشکار زنان  از استخدام و اشتغال روبه‌رو هستیم که به این یا آن موسسه تولیدی، صنعتی و خدماتی محدود نمی‌شود، بلکه تمام رشته‌های اقتصادی را در برمی‌گیرد.  هیچ تغییر و بهبودی هم در چهارچوب نظم موجود به نفع زنان حتی بر سر اشتغال ، تأمین نیازهای معیشتی و استقلال اقتصادی آن‌ها رخ نخواهد داد. برافتادن تبعیض علیه زنان، دگرگونی ریشه‌ای تمام نظم موجود را می‌طلبد.

۱- بر اساس داده‌های مرکز آمار در بهار ۱۴۰۳ حدود ۷۶.۸ درصد از مجموع زنان شاغل، در بخش خصوصی و حدود ۲۳.۲ درصد در بخش عمومی شاغل هستند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۳۵ در فرمت پی دی اف:

شتاب‌گیری بحران اقتصادی و توده‌های جان به لب رسیده

در پی اعلام آغاز فعال‌سازی مکانیسم ماشه از سوی دولت‌‌های فرانسه، آلمان و انگلیس، نرخ دلار در بازار آزاد بار دیگر از ۱۰۰ هزار تومان عبور کرد. پیش از این در اسفندماه سال گذشته بود که در پی تشدید تنش بین جمهوری اسلامی و دولت آمریکا در پی تهدیدات ترامپ نرخ دلار تا ۱۰۵ هزار تومان بالا رفت، اما پس از آغاز مذاکرات غیرمستقیم جمهوری اسلامی با دولت آمریکا به محدوده‌ی ۸۰ هزار تومان بازگشت (که بعد از جنگ بار دیگر به بالای ۹۰ هزار تومان رسید). اما تفاوت اسفندماه سال گذشته با مرداد و شهریور امسال به‌دلیل بغرنج‌تر شدن وضعیت اقتصادی بسیار است. بحران اقتصادی هر روز عمیق‌تر از دیروز می‌شود و شرایط زندگی برای اکثریت بسیار بزرگ جامعه یعنی عموم کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه غیرقابل تحمل شده است.

خبرگزاری دولتی ایلنا چهارشنبه ۵ شهریور نوشت: “حداقل دستمزد روزانه یک کارگر (۳۴۶ هزار تومان) برابر با ۷ نان سنگک خشخاشی‌ست که هم اکنون به دانه‌ای ۵۰ هزار تومان رسیده است”. حال سوال این است که این وضعیت غیرقابل تحمل تا کجا ادامه خواهد یافت؟ آیا شرایط از این هم بدتر خواهد شد و بالاخره راه حل کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه برای پایان دادن به این وضعیت چیست؟

گزارشی که با فشار دستگاه امنیتی رژیم تکذیب شد

چهارشنبه ۵ شهریور برخی از رسانه‌های منتشره در ایران پیش‌بینی معاونت “امور بین‌الملل اتاق بازرگانی ایران” از وضعیت اقتصادی پیشارو را منتشر کردند. براساس پیش‌بینی این معاونت که نمایندگی بخش مهمی از طبقه سرمایه‌دار ایران را با خود دارد، در صورت فعال شدن مکانیسم ماشه، سه سناریو در رابطه با وضعیت اقتصادی ایران محتمل است.

سناریوی خوشبینانه که دلار تا سطح ۱۱۵ هزار تومان بالا می‌رود، تورم به ۶۰ درصد، رشد اقتصادی ۵/ ۱ درصد و نرخ بیکاری به ۵/ ۱۰ درصد می‌رسد. در سناریوی محتمل نرخ دلار به ۱۳۵ هزار تومان، تورم به ۷۵ درصد، رشد اقتصادی منفی ۱ درصد و نرخ بیکاری به ۱۲ درصد افزایش می‌یابد و بالاخره در سناریوی بدبینانه نرخ دلار به ۱۶۵ هزار تومان صعود می‌کند. تورم به بالای ۹۰ درصد افزایش می‌یابد، رشد اقتصادی به منفی ۳ درصد و نرخ بیکاری به ۱۴ درصد می‌رسد. براساس این پیش‌بینی ارزش دلاری بورس نیز می‌تواند تا ۶۵ میلیارد دلار کاهش یابد.

انتشار این گزارش واکنش شدید برخی از رسانه‌ها از جمله روزنامه همشهری وابسته به شهرداری تهران و تسنیم وابسته به سپاه پاسداران را به‌دنبال آورد. تسنیم نوشت: “در اقتصادی مانند ایران که بخش بزرگی از تحولات آن تحت تأثیر انتظارات و فضای روانی شکل می‌گیرد، صرفاً بیان چنین ارقامی می‌تواند به بی‌ثباتی بازار ارز و کالا دامن بزند”.  یک روز بعد از انعکاس این گزارش در رسانه‌ها، اتاق بازرگانی در پی فشار دستگاه‌های امنیتی مجبور شد با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کند که گزارش منتشره نظر این اتاق و مرکز پژوهش‌های آن نیست. اما واقعیت‌های اقتصادی فراتر از تاییدها و تکذیب‌هاست، همان واقعیت‌هایی که امروز مردم ایران در زندگی روزمره خود نیز به‌ روشنی آن را با تمام وجود از جمله در سفره‌های غارت‌شده‌شان درک می‌کنند.

بحران مالی جمهوری اسلامی و تاثیر آن بر وخیم‌ترشدن اوضاع اقتصادی

در اقتصادهایی مانند ایران درآمدهای نفتی (هم‌چنین گازی) و فرآورده‌های جانبی آن‌ها مانند تولیدات صنایع پتروشیمی نقش مهمی دارند. دولت به دلیل سهمی که در این درآمدها دارد می‌تواند نقش برجسته‌ای در تحرک و رونق اقتصاد داشته باشد، هم‌چنان که در کشورهایی نظیر عربستان سعودی شاهد هستیم. اما در ایران به دلیل بحران مالی رژیم (و فساد گسترده)، نه تنها این تحرک اقتصادی وجود ندارد، بلکه در نتیجه‌ی این بحران، رژیم با سیاست‌های خود هم بار بحران مالی را بر دوش کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه آوار می‌سازد و هم موجب تعمیق بحران اقتصادی رکود – تورمی می‌گردد.

در همین‌جا اضافه کنیم که یکی از دلایل بحران مالی رژیم سیاست‌هایی‌ست که موجودیت جمهوری اسلامی با آن‌ها گره خورده است که از جمله می‌توان آن را در سیاست‌های خارجی رژیم به‌ روشنی دید.

جمهوری اسلامی به دلیل بحران مالی و در واقع ورشکستگی مالی خود (شکاف در درآمدها و هزینه‌ها که مدام عمیق‌تر می‌شود)، نه تنها مانع افزایش دستمزد کارگران و نیز حقوق و مستمری کارکنان دولت هم‌چون معلمان می‌شود، بلکه آن را به‌صورت واقعی کاهش می‌دهد و این را می‌توان در کاهش شدید قدرت خرید توده‌های کارگر و زحمتکش جامعه دید. البته این تنها یک جنبه از سیاست‌های جمهوری اسلامی است، جمهوری اسلامی هم‌چنین با کسری بودجه که یکی از دلایل تشدید تورم است و نیز اتخاذ سیاست‌هایی هم‌چون افزایش نرخ برابری دلار در برابر ریال، کاهش یارانه نان، انداختن بار هزینه‌های درمانی، آموزشی و غیره بر دوش مردم، مستقیماً سفره و قدرت خرید مردم را نشانه می‌رود.

برای نمونه دو سیاستی که در روزهای اخیر اتخاذ آن‌ها در رسانه‌های جمهوری اسلامی انعکاس زیادی یافته است، حذف چهار صفر از واحد پول و تلاش برای تک نرخی کردن ارز است که در ادامه به طور مختصر به این دو موضوع می پردازیم.

تغییر واحد پول

در هفته‌های گذشته کابینه حذف چهار صفر از پول رسمی کشور و تغییر نام آن از “ریال” به “تومان” را تصویب کرد. اولین بار نزدیک به ۱۴ سال پیش کابینه وقت به حذف سه صفر از پول ایران رای داده بود، اما هیچ وقت در عمل اجرایی نشد. حتا سال ۹۸ لایحه‌ای به مجلس اسلامی در این رابطه ارائه شد که باز مسکوت ماند. یکی از دلایل مسکوت ماندن این طرح‌ها در طول زمان به ناتوانی جمهوری اسلامی در کنترل نرخ تورم برمی‌گردد. برای مثال اگر سال ۹۰ سه صفر از پول رسمی کشور حذف می‌شد، امروز همان مشکل بازگشته بود. چرا که ارزش یا به عبارتی دقیق‌تر قدرت برابری ریال در برابر دلار از آن زمان تاکنون نزدیک به ۱۰۰ برابر کاهش یافته است (۱۲۰۰ تومان آن زمان به ۱۰۴ هزار تومان الان) و این تنها یک نمونه است.

در واقع حذف سه صفر یا چهار صفر و تغییر نام آن هیچ یک از معضلات اقتصادی را پاسخ نمی‌دهد و تنها نشانگر بی ارزش شدن پول کشور در طول سال‌هاست. حذف چهار صفر حتا می‌تواند در اقتصاد شکننده کنونی منجر به انفجار مجدد قیمت‌ها شود. حذف چهار صفر در شرایطی که اقتصاد رو به رشد است و تورم در کنترل، می‌تواند تنها به کم شدن صفرها در مبادلات و حمل و جابجایی پول کمک کند. اما در وضعیت کنونی اقتصاد ایران، باتوجه به سیاست‌ جمهوری اسلامی در انداختن بار مالی “ناترازی‌ها” بر دوش مردم، می‌تواند به تشدید این سیاست ویرانگر علیه کارگران و دیگر زحمتکشان منجر گردد. چرا که در برنامه‌ریزان کوته‌فکر جمهوری اسلامی این اندیشه نهفته است که از نظر روانی جامعه آماده است تا مثلا بنزین ۳۰۰۰ تومانی را پس از حذف چهار صفر ۳ تومان فروخت یعنی به همین راحتی ده برابر کرد و آب هم از آب تکان نخورد.

تک نرخی کردن ارز

سیاست تک نرخی کردن ارز نیز بعد از پایان جنگ دولت‌های ایران و عراق همواره مطرح بوده است، اما باز به دلیل شرایط اقتصادی هیچ وقت تحقق نیافت. گرچه هر بار به بهانه‌ی حرکت به سمت تک نرخی کردن ارز، بهای ارزهای دولتی (با نام‌های مختلفی که به خود گرفتند) افزایش یافت که تاثیرات ویرانگری بر زندگی مردم گذاشتند.

نتایج حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی بر همگان آشکار است. بهای بسیاری از کالاها به‌ویژه کالاهای اساسی بیش از ۱۰۰ درصد افزایش یافت، بهای دارو چند برابر شد. اگرچه یارانه از ۴۵ هزار تومان به۳۰۰ هزار تومان رسید، اما حتا نیمی از قدرت خرید ۴۵ هزار تومان “هدفمندی یارانه‌ها” در دوران ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد را نیز نداشت. الان هم که یارانه پول تنها ۶ نان سنگک خشخاشی است. هم‌چنین قرار است یارانه خانوارهایی که پس از کسر اجاره ۱۰ میلیون تومان در مجموع درآمد دارند، حذف شود و این درحالی‌ست که قیمت یک کیلو گوشت بیش از یک میلیون تومان است. این یعنی آن که حتا کسانی که قدرت خرید گوشت را ندارند از نظر جمهوری اسلامی مرفه محسوب شده و نیازی به یارانه ندارند.

بعد از جراحی رئیسی هم نوبت جراحی پزشکیان رسید که دلار نیمایی ۲۸۵۰۰ تومانی حذف و به دلار مبادله‌ای (بازار متشکل ارزی) تغییر نام یافت که هم اکنون به بالای ۷۲ هزار تومان رسیده است. هدف از سیاست “هدفمندسازی یارانه‌ها” تا به امروز اگرچه از سوی جمهوری اسلامی “رساندن یارانه به دست مردم و جلوگیری از رانت” اعلام شد، اما در واقع افزایش درآمدهای حکومت از فروش دلارهای نفتی بود.

در روزهای اخیر بار دیگر موضوع “تک نرخی شدن ارز” از سوی وزیر اقتصاد مطرح شد. اگرچه این بارهم مشخص است که امکان عملی آن وجود ندارد و حتا فرزین دبیرکل بانک مرکزی نیز خردادماه سال گذشته به این واقعیت اعتراف کرده بود، اما هدف رژیم از بیان دوباره آن کاملاً روشن است و این را وزیر اقتصاد به روشنی بیان کرد. او در جلسه “شورای گفتگوی دولت و بخش خصوصی” از “عزم جدی دولت برای اصلاح سیاست‌های ارزی و تلاش برنامه محور برای حرکت به سمت تک نرخی شدن ارز” خبر داد. حرکت به سمت تک نرخی شدن ارز – همان‌طور که بارها تجربه شده – معنای دیگری جز افزایش بهای دلار ندارد و این یعنی گرانی بیشتر و تورم وحشتناک‌تر. در واقع افزایش مداوم بهای دلار با بهانه‌های گوناگون بیان‌گر آن است که معضلات مالی رژیم حل نشده باقی مانده است. البته باید گفت که نه تنها حل نشده بلکه عمیق‌تر نیز شده است.

ادامه این روند به کجا می‌انجامد؟ چاره کار چیست؟

کشاورزی با بحران بی آبی و بی برقی دسته و پنجه نرم می‌کند. صنعت هم گرفتار بی برقی و کمبود گاز است. مغازه‌های خرده فروشی با بحران روبرو بوده و بسیاری در مرز ورشکستگی قرار دارند. قدرت خرید مردم به شدت کاهش یافته است. از آن سو تورم بیداد می‌کند، سرعت افزایش قیمت کالاها باورکردنی نیست. بیکاری امان مردم را بریده است. با این وجود رژیم هیچ برنامه‌ای برای بهبود اوضاع ندارد. در بر روی همان پاشنه می‌چرخد.

تنها نتیجه‌ی تداوم سیاست‌هایی که اوضاع را به اینجا کشاند و جنگ ۱۲ روزه را نیز به مردم ایران تحمیل کرد، وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی و همراه با آن وضعیت معیشتی توده‌های جان به لب رسیده است، همان چیزی که امروز برخی از سیاستمداران طبقه حاکم تحت عنوان “فروپاشی” هشدار می‌دهند

نه فقط جمهوری اسلامی در شکل و شمایل کنونی آن، بلکه دیگر جریانات بورژوایی چه در داخل کشور هم‌چون “اصلاح‌طلبان” و چه در خارج از کشور، قادر به بهبود اوضاع اقتصادی کنونی نیستند و برنامه‌ای برای آن ندارند. چرا که لازمه‌ی هرگونه بهبود فوری در شرایط اقتصادی کنونی در ایران، اقدامات رادیکال اقتصادی از جمله ملی‌کردن بانک‌ها و دیگر موسسات مالی، ملی کردن تجارت خارجی و صنایع بزرگ، مصادره اموال نهادهای مذهبی و مانند آن و کنترل کارگری بر تولید و توزیع است که تنها یک حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان قادر به انجام آن‌ها خواهد بود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۳۵ در فرمت پی دی اف:

 

تعمیق شکاف‌های درون هیئت حاکمه

در تداوم بحران میان حکومت اسلامی و دولت‌های امپریالیست غربی، سرانجام سه کشور اروپایی با ارسال نامه‌ای رسمی به شورای امنیت سازمان ملل، در مسیر فعال کردن «مکانیسم ماشه» گام گذاشتنند؛ امری که می‌تواند به تشدید تحریم‌ها بیانجامد و کشور را در معرض جنگی دیگر قرار دهد و هزینه آن را کارگران و توده‌ی مردم بردوش بکشند. حکومت اسلامی که منابع و امکانات کشور را در خدمت بازسازی توان نظامی خود گرفته و برای جنگی دیگر آماده می‌شود، همزمان با شاخ‌و‌شانه کشیدن برای کشورهای غربی، در داخل با اتکا به شرایط جنگی، سرکوب و کشتار را گسترش داده است و با افزایش اعدام‌ها و فشار بر زندانیان سیاسی و دستگیری فعالان جنبش‌های اجتماعی، در پی مهار اعتراضات توده‌ای برآمده است. در چنین شرایطی تضادهای درونی حکومت بر سر نحوه مواجهه با بحران به اوجی بی‌سابقه رسیده و حکومت را در آستانه چندپارگی قرار داده است. در پی تحولات اخیر، مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور پنجشنبه ۷ شهریور در یک گفت‌و‌گوی تلویزیونی بارها از تشدید شکاف‌های درونی حکومت و شکاف میان مردم با رژیم ابراز نگرانی کرد و به تاکید گفت: «ترس من از اسنپ‌بک یا تهدیدهای خارجی نیست؛ واهمه اصلی‌ام از اختلافات داخلی، از اختلاف‌های درونی و درگیری‌هایی است که گاه بر سر مسائل جزئی ایجاد می‌شود.»

در فضای پرتنش سیاسی، شکاف میان جناح‌های درون حکومت اسلامی که با جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی اسرائیل و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی عمیق‌تر شده بود، بر سر چگونگی موضع‌گیری در برابر پرونده هسته‌ای و غرب و حکمرانی در داخل، به سطح بی‌سابقه‌ای رسیده است. ضربه‌ی شدیدی که دولت اسرائیل و آمریکا به نیروهای نیابتی رژیم در منطقه وارد کردند سبب تضعیف جناح نظامی و نیروهای محور مقاومتی رژیم شده است. شکست رژیم در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا که با کشته شدن تعداد زیادی از فرماندهان نظامی آن همراه بود، موقعیت جناح موسوم به اصول‌گرا را بیشتر تضعیف کرد.

در این شرایط، جناح پروغرب رژیم که از ناکارآمدی سیاست‌های چهار دهه گذشته و تضعیف نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی آگاه است، در تلاش است تا ساختار رژیم را با حذف نهادهای نظامی و مذهبی از اقتصاد و گشایش در سیاست خارجی، به حکومتی متعارف و همساز با نظم جهانی سرمایه‌داری تبدیل کند. این جناح خود دچار انشقاق شده است. بخشی با تکیه بر چهره‌هایی چون پزشکیان، در سازش درونی با «اصول‌گرایان میانه‌رو» درپی حفظ انسجام ساختار فعلی هستند و بخشی دیگر، در قالب بیانیه‌هایی همچون بیانیه ۱۸۰ اقتصاددان،بیانیه میرحسین موسوی، و بیانیه «جبهه اصلاحات» خواستار تغییرات سیاسی، تغییر قانون اساسی، و تسهیل ورود سرمایه خارجی‌اند تا بورژوازی غیرنظامی از تنگنای کنونی نجات یابد.

اصلاح‌طلبان حکومتی: ناامید از اصلاح

در بیانیه‌ای به تاریخ ۱۷ تیر، ۱۸۰ اقتصاددان با تاکید بر لزوم «تضمین امنیت، ثبات و توسعه ایران» از رئیس‌جمهور خواستند تا با فعال‌سازی مسیر دیپلماسی با آمریکا و اروپا و تغییر بنیادین در حکمرانی داخلی، به «افزایش مشارکت جامعه و احیای سرمایه اجتماعی» کمک کند. آن‌ها خروج از بحران را نیازمند آزادی بیان، آزادی زندانیان سیاسی، کنار رفتن نیروهای نظامی از اقتصاد و مقابله با فساد و رانت‌خواری دانسته‌اند،

در ادامه، میرحسین موسوی در بیانیه‌ای به تاریخ ۲۰ تیر، ضمن محکوم کردن «جنایات اسرائیل و آمریکا» و تمجید از ایستادگی مردم، ساختار کنونی نظام را «نماینده همه ایرانیان» ندانست، خواستار برگزاری رفراندوم برای تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی شد تا «راه را برای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم هموار و دشمنان این مرز و بوم را از دخالت در امور کشور مأیوس “کند.

بیانیه ۱۱ ماده‌ای نهاد دربرگیرنده تشکل‌های اصلاح‌طلب حکومتی موسوم به «جبهه اصلاحات»، به روشنی نشان می‌دهد که حکومت در نتیجه تشدید بحران و اختلاف بر سر مواجهه با آن، در آستانه فروپاشی است. صادرکنندگان بیانیه که روشن است امیدی به بهبود وضعیت حکومت ندارند راه‌کارهایی را برای برون رفت از بحران ارائه داده‌اند که نشان می‌دهد خود را برای گذار از حکومت اسلامی و جایگزینی آن با یک آلترناتیو بورژوایی سازگار با غرب آماده می‌کنند.

بیانیه جبهه اصلاحات ایران، منتشره در ۲۶ مرداد، به خطر جنگ و بحران اقتصادی ناشی از فعال‌سازی مکانیسم ماشه اشاره کرده و تأکید دارد که «پیشگیری از این سناریو باید اولویت امنیت ملی باشد». جبهه اصلاحات از حکومت خواسته که سیاست «مذاکره تاکتیکی» را کنار گذاشته و آمادگی خود برای تعلیق داوطلبانه غنی‌سازی اعلام کند. اصلاح‌طلبان همچنین، خواستار آزادی زندانیان سیاسی، انحلال نهادهای موازی، «تغییرات معنادار در نهادهای انتصابی» و تقویت اختیارات دولت شدند. آنها همچنین بر لزوم بازگشت نیروهای نظامی به پادگان‌ها، اصلاح قوانین حقوق زنان، بهبود اقتصاد کشور و «ایجاد فرصت‌های برابر تأکید دارند. و از حکومت خواسته‌اند که به جای تداوم وضع موجود، دست به «انتخاب شجاعانه آشتی ملی» زده و با هدف اصلاح ساختار حکمرانی، انتخابات آزاد برگزار کند و نظارت استصوابی را حذف کند. در پایان، جبهه اصلاحات از «نیروهای سیاسی داخل و خارج کشور» خواسته است تا برای منافع ملی متحد شده و از «مرزبندی‌های بی‌ثمر» عبور کنند.

پروانه سلحشوری اصلاح‌طلب حکومتی و نماینده پیشین مجلس که خود را «تحول‌خواه» می‌خواند در توضیح بیانیه جبهه اصلاحات گفته است: ما به دنبال رفراندوم هستیم و به نوعی گذار، اما گذاری که دنبالش هستیم خشونت‌پرهیز است. با تکیه بر آرای مردم، بدون هیچ ادعایی در قدرت» به گفته‌ی او «وضعیت کشور بحرانی است و اگر گذار مسالمت‌آمیز صورت نگیرد، با فروپاشی مواجه خواهیم بود.»

بیانیه جبهه اصلاحات واکنش‌های تندی را نه تنها از سوی اصولگرایان محور مقاومتی، «اصول‌گرایان میانه‌رو» بلکه از سوی دفتر خامنه‌ای و نیز بخشی از اصلاح‌طلبان در پی داشت.

«جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» در بیانیه‌ای نوشت: «عده‌ای هم‌صدا با دشمنان، ملت را توصیه به تسلیم و سازش با نظام سلطه می‌کنند… بعضی به ظاهرساده اندیش که ادعای درک و فهم سیاسی دارند، امام و رهبر جامعه را با لفاظی‌هایی فریب‌کارانه، دعوت به عقب نشینی و سازش در برابر دشمن زیاده‌خواه می‌کنند و دم از اصلاح و تدبیر می‌زنند…هر سخن و کلامی که بر وحدت ملی و انسجام داخلی خط و خدشه‌ای وارد کند، همراهی و هم مسلکی با اسرائیل و آمریکاست.»

خبرگزاری تسنیم نوشت جبهه اصلاحات می‌خواهد نقش گورباچف در فروپاشی شوروی را در ایران ایفا کند و روزنامه کیهان، بیانیه را ترجمه فارسی مواضع اسرائیل خواند.

بخشی از “اصلاح‌طلبان” پیرامون پزشکیان موسوم به «روزنه‌گشایان» از بیانیه جبهه اصلاحات اعلام برائت کردند. آن‌ها بیانیه جبهه اصلاحات را نابهنگام، برهم‌زننده «وفاق ملی»، و توهم‌آلود خواندند و افزودند انتشار آن «تندروهای به‌حاشیه‌رفته را دوباره در مقام طلبکار و مدعی به میدان آورد».

حکومت سه‌پاره

درپی کشته شدن ابراهیم رئیسی، حکومت، پزشکیان را به جلوی صحنه راند تا طبقه متوسط را به شرکت در انتخابات ترغیب نماید. در درون حکومت «وفاق ملی» ایجاد کند و در خارج چهره متعادل‌تری از خود نشان دهد. اما با تشدید بحران‌ها و جنگ ۱۲ روزه حباب «وفاق ملی» ترکید.

اصلاح‌طلبان حکومتی دچار انشقاق شدند. بخشی از آن‌ها در معیت پزشکیان سیاست «روزنه‌گشایی» در فضای سیاسی و وفاق با جناح »اصولگرای معتدل» و خامنه‌ای را دنبال می‌کنند و برخی در قالب بیانیه جبهه اصلاحات مرزهای «مجاز» برای یک نیروی درون حکومت را زیرپا گذاشته و خواستار گذار از حکومت اسلامی در شکل و شمایل کنونی آن هستند.

تغییر دیگر پس از جنگ ۱۲ روزه، انتصاب علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی بود. پس از جنگ، از حضور مکرر خامنه‌ای در انظار عمومی و اظهار نظر او بر سر مسائل ریز و درشت کشور کاسته شد و نقش جلوی صحنه عمدتا به علی لاریجانی واگذار گردید تا در مقام نماینده خامنه‌ای در شورای امنیت ملی و دبیر این شورا، مسائل را با زبان دیپلماتیک بیان کند. شورای عالی دفاع نیز ذیل شورای عالی امنیت ملی ایجاد شد. این شورا از  رؤسای سه قوه، فرمانده کل ارتش ، فرمانده کل سپاه، وزیر اطلاعات، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء و نمایندگان منصوب خامنه‌ای تشکیل شده و «یک نهاد فرماندهی متمرکز در زمان جنگ است که قادر به یکپارچه‌سازی تلاش‌های نیرو‌های مسلح، سازمان‌های اطلاعاتی و نهاد‌های غیرنظامی مرتبط باشد.»

اما همانگونه که انتخاب پزشکیان نتوانست به بحران‌های لاینحل حکومت پایان دهد، گماردن علی لاریجانی  در مقام دبیر شورای امنیت ملی نیز مشکل حکومت را حل نکرد. پزشکیان که برای ایجاد «وفاق ملی» به میدان آمده خود را فرمانبردار خامنه‌ای می‌داند و در گفت‌و‌گوی تلویزیونی اشاره شده نیز همه را به وحدت حول خامنه‌ای دعوت کرد و گفت: «وحدت جامعه داخلی با محوریت رهبری امکان‌پذیر است. اگر قرار باشد این محور کنار گذاشته شود، انسجامی شکل نخواهد گرفت و هر کسی ساز خود را خواهد زد. این ستون اصلی خیمه نظام می‌تواند افراد را گرد یک محور جمع کند و به انسجام برساند.» لاریجانی نیز در یک گفت‌و‌گوی طولانی با سایت خامنه‌ای، گرچه تلاش زیادی کرد تا چهره‌ای متعادل به خود بگیرد و با زبان دیپلماسی سخن بگوید اما آن جا که از سیاست حکومت در قبال نیروهای محور مقاومت حمایت و بر وحدت دیپلماسی و میدان تاکید کرد، دم خروس از زیر قبای دیپلماسی بیرون زد. او در تعریف وظایف شورای عالی امنیّت ملی گفت: «وظیفه‌ی اصلی شورای عالی امنیّت ملّی همین‌ها است که ببینیم اگر یک امری برای امنیّت ملّی ضرورت دارد، دیپلماسی چه کار بکند، میدان چه بکند، حوزه‌ی اقتصاد چه بکند.» لاریجانی در عین تاکید بر ضرورت وحدت و «انسجام درونی» اعتراف کرد که حتی در بالاترین سطوح حکومت بر سر مسائل اختلاف نظر وجود دارد. به عنوان نمونه بر سر تمدید مهلت مکانیسم ماشه نیز در حکومت اجماع وجود ندارد.

این هر دو، در رابطه با بحران روابط خارجی رژیم و احتمال بروز جنگ، پشت شعار مبهم و دوپهلوی «ما نمی‌خواهیم بجنگیم، اما از جنگ هم هراسی نداریم»، سنگر گرفتند که با ایجاد فضای ابهام‌آلود وضعیت را حساس‌تر کرده است.

در روزهای پرتب‌ و تابی که در حکومت سنگ روی سنگ نیست، یک روزنامه اصلاح‌طلب وضعیت جناح‌های درونی حکومت را به چاقویی تشبیه کرده که دسته آن جدا شده، در نتیجه نه تیغه کارایی دارد و نه دسته.

برغم تاکیدها بر «وفاق» و وحدت، اعلام مواضع برخلاف مواضع و سیاست رسمی حکومت از سوی جناح‌های مختلف ادامه دارد. از یک سو اعتراض به وزیر خارجه که به بی‌تدبیری و انفعال در پیشبرد مذاکرات با اروپا متهم می‌شود شدت گرفته و از سوی دیگر نمایندگان جناح تندرو رژیم در مجلس، لاریجانی دبیرشورای امنیت، و نماینده خامنه‌ای در این شورا را به اعلام جرم تهدید کردند.

عباس آخوندی، وزیر پیشین راه و شهرسازی، گفت در وضعیت کنونی کشور توسعه در ایران به دلیل «تعلیق مطلق» متوقف شده و اقتصاد کشور توان تأمین هزینه‌های سنگین سیاست خارجی فعلی را ندارد. او افزود که عدم تعادل میان درآمد اقتصادی و هزینه‌های سیاست خارجی، کشور را به وضعیت بحرانی رسانده است. او گفت: «‌اندازه اقتصاد ایران امکان پرداخت این هزینه‌های سیاسی این سیاست خارجی جاری ما را ندارد. کل تولید ناخالص داخلی ما چیزی حدود ۴۰۰ میلیارد دلار در سال است، اما هزینه این سیاست خارجی که در پیش گرفته‌ایم هزینه هزاران میلیاردی است. در نتیجه ما عدم تعادل خیلی زیادی داریم بین درآمد اقتصادی‌مان و هزینه‌های اقتصادی که سیاست خارجی برای ما دارد.»

حمید ابوطالبی، مشاور سیاسی پیشین روحانی، در انتقاد شدید از سخنان عباس عراقچی، او را به فراموش‌کردن نقش دیپلماتیک خود و سخن‌گفتن مانند وزیر دفاع یا نماینده تندرو مجلس متهم کرد. او گفته‌های عراقچی درباره جنگ، برجام، اسنپ‌بک و قطعنامه‌های شورای امنیت را غیرکارشناسی و خطرناک دانست.

او افزود: «آقای عراقچی ‏می‌گوید «گاهی جنگ اجتناب‌ناپذیر است»؛ باید به وی گفت : به جای جلوگیری از وقوع جنگ، آن‌قدر در میدانْ غرق شده‌اید که بر صندلی وزیر دفاع نشسته‌اید!»

او پزشکیان را نیر مورد انتقاد قرار داد و گفت: «جنابعالی رییس‌ِ جمهور هستید، و قول داده بودید تحریم‌ها را رفع خواهید کرد؛ اما حتما مطلع هستید که کشور در آستانه بازگشت به فصل هفتم منشور ملل متحد و همه‌ی پیامدهای خطرناک تحریمی و امنیتی آن قرار گرفته است. وزیر خارجه‌تان آگاهانه این خطر را نادیده می‌گیرد، و هیچ سخنی از فصل هفت و تبعات آن به میان نمی‌آورد».

«دشمن» داخلی است

گرچه در شرایط کنونی سیاست خارجی به گره‌گاه بحران‌های حکومت تبدیل شده اما روشن است که نگرانی حکومت، فروپاشی در نتیجه تشدید تضادهای درونی از یک سو و گسترش اعتراضات کارگران و توده‌های مردم از سوی دیگر است.

روز دوم شهریور، خامنه‌ای در پی یک دوره طولانی فترت، به روی صحنه آمد تا از دستاوردهای کاذب حکومت در جنگ ۱۲ روزه بگوید و در پس رجزخوانی برای «دشمن»، با کسانی که «هدف ایجاد اختلاف در کشور» را دارند تسویه حساب کند. او گفت: «دشمن هم دریافته است که راه عقب راندن جمهوری اسلامی، بکارگیری ابزار و وسایل خشن نیست بلکه باید در داخل کشور اختلاف و نفاق ایجاد کند.» خامنه‌ای از سران سه قوه خواست «امنیت و اتحاد مقدس» را حفظ کنند و نگذارند مخدوش شود.
یک روز پس از سخنرانی خامنه‌ای، محسنی اژه‌ای رئیس قوه قضائیه طی سخنانی در نشست شورای عالی قوه قضاییه گفت: «قوه قضاییه در عمل به فرامین رهبر معظم انقلاب و در راستای ایفای وظایف و مسئولیت‌های ذاتی خود همچون همیشه در میدان خواهد بود» و خطاب به دادستان‌ها افزود: «تاکید مؤکد داریم که دادستان‌ها و سایر مقامات قضایی ذیصلاح در رسیدگی و پیشبرد پرونده عناصری که امنیت مردم را مخدوش می‌کنند و با رژیم صهیونی همکاری دارند، نهایت تسریع و تدقیق را داشته باشند.»

او بیانیه جبهه اصلاحات را در راستای خواست‌های «دشمن» قلمداد کرد. از صادرکنندگان بیانیه خواست توبه کنند و هشدار داد: «البته طبیعی است که دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد.»

علی فدوی، جانشین فرمانده کل سپاه، نیز با تأکید بر لزوم اتحاد در کشور، گفت «همه عالم می فهمند که در زمان جنگ هیچ شخصی نباید حرف اختلافی بزند.» او اظهار داشت «برخی پس از سخنان رهبری دچار خطا شده و سخنان تفرقه‌آمیز گفته‌اند و باید توبه کنند، زیرا وحدت از واجبات اسلامی است».

اما این تلاش‌ها بی‌فایده بود.

پس از سخنان خامنه‌ای و تهدیدات رئیس قوه قضائیه و جانشین فرمانده کل سپاه، محمد صدر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در یک مصاحبه گفت «ابراهیم رئیسی را اسرائیل زد. این پیام اسرائیل در صحنه عمل بود که اگر ایران ادامه دهد، ما هم ادامه خواهیم داد.» او همچنین مدعی شد در جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با جمهوری اسلامی و جنگ قبلی، روس‌ها اطلاعات مراکز پدافندی کشور را در اختیار اسرائیل قرار داده بودند. او عملکرد عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی را نیز زیر سوال برد و گفت در این جنگ مشخص شد که پیمان استراتژیک با روسیه «کشک» است. در پی این مواضع، دادستان تهران علیه محمد صدر اعلام جرم کرد و پرونده قضایی برای او تشکیل داد و او را به دادستانی احضار کرد. مصاحبه‌کننده نیز تحت فشار ناگزیربه استعفاء شد.

گسترش سرکوب

جمهوری اسلامی، در واکنش به بحران‌های داخلی و هراس از گسترش اعتراضات مردمی، فشار بر فعالان صنفی و اجتماعی را افزایش داده است. معلمان در استان‌های مختلف کشور با احکام اخراج، تبعید، بازنشستگی اجباری و زندان روبه‌رو شده‌اند. فعالان کارگری نیز تحت تهدیدات جدی، از جمله شکنجه و حکم اعدام، قرار دارند. پس از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، اقدامات امنیتی و سرکوب‌گرانه شدت یافت. در مجلس، قوانینی با فوریت تصویب شد که شامل تشدید مجازات‌ها برای جاسوسی و ارتباط با بیگانگان بود. و نیز اقداماتی همچون قطع اینترنت سراسری را در پیش گرفت. قوه قضائیه با راه‌اندازی دادگاه‌های ویژه امنیتی، صدها نفر را به اتهام جاسوسی یا برهم‌زدن نظم عمومی محاکمه و برخی را به اعدام محکوم کرد. دفتر حقوق بشر سازمان ملل نیز اعلام کرده که از ابتدای سال جاری، دست‌کم ۸۴۱ نفر در ایران اعدام شده‌اند که در مقایسه با سال گذشته افزایش چشم‌گیری دارد. سازمان ملل این روند را ابزار سرکوب و ایجاد رعب از سوی حکومت خواند و نسبت به اجرای قریب‌الوقوع حکم اعدام برای ۱۱ نفر دیگر هشدار داد.

توده‌های مردم ایران در شرایط خطیری قرار گرفته‌اند. همه نشانه‌ها بر تشدید بحران خارجی، تشدید بحران سیاسی در اثر عمیق‌تر شدن شکاف‌های درونی حکومت و تشدید بحران اقتصادی دلالت دارند. در چنین شرایطی حکومت در هراس از فروپاشی و سقوط، دیوانه‌وار به جان فعالان سیاسی، کارگری، معلمان و سایر جنبش‌ها افتاده تا هر صدای مخالفی را در گلو خفه کند و بقای ننگین خود را تدوم بخشد. این سیاست شکست خواهد خورد اگر که توده‌های کارگر و زحمتکش، روشنفکران و جنبش‌های انقلابی با تشدید مبارزات آزادیخواهانه برای کار، نان، آزادی، ورق را به نفع خود برگردانند، اجازه ندهند جمهوری اسلامی کشور و مردم را همراه با خود به پرتگاه ببرد .

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۳۵ در فرمت پی دی اف:

 

 

کمک‌های مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی             ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                               ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                              ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                 ۵۰ فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی                          ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا                              ۲۰۰ کرون

 

ایران

آبان ادامه دارد                            ۱ میلیون تومان

 

آمریکا

مهسا                                         ۵۰ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی     ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی        ۱۰۰ دلار

گل همین جاست، همین جا برقص!۵۰ دلار

 

هلند

داوود مدائن                               ۵۰ یورو

 

آلمان

رفقای کارگر                              ۵۰ یورو

جمهوری اسلامی،

دشمن زندگی و طبیعت ۱۰۰ یورو

 

کانادا- ونکوور

کمک به غرفه سازمان در اومانیته۲۰۰ یورو

 

روزهای ۱۲، ۱۳ و ۱۴ سپتامبر در پاریس از غرفه سازمان فدائیان (اقلیت) در مراسم اومانیته دیدن کنید

💥روزهای ۱۲، ۱۳ و ۱۴ سپتامبر در پاریس از غرفه سازمان فدائیان (اقلیت) در مراسم اومانیته دیدن کنید!

💥 برگزاری ده‌ها سخنرانی و کنسرت، نمایشگاه هنری و صدها غرفه سیاسی و فرهنگی توسط نیروها و جنبش‌های اعتراضی و انقلابی در جشن اومانیته. مراسمی که از سال ۱۹۳۰ تاکنون هر ساله با شرکت صدها هزار تن برگزار می‌شود!

💥آدرس محل برگزاری اومانیته در جنوب پاریس Fete de l’ Humanite’ 2025

🚩کمیته تبلیغات سازمان فدائیان (اقلیت)

هامبورگ – یادمان جان‌فشاندگان قتل‌عام دهه ۶۰

نه به اعدام

یادمان جان‌فشاندگان قتل‌عام دهه ۶۰

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

زمان و محل گردهمائی

روز یکشنبه

۱۴ سپتامبر ۲۰۲۵

از ساعت ۱۴ تا ۱۸ (۲ تا ۶ بعدازظهر)

Alexanderstr. 16 / 20099 Hamburg

برگزارکنندگان گردهمائی

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری – فاشیستی جمهوری اسلامی ایران

شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه – هامبورگ

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هامبورگ

حزب کمونیست ایران – حوزه هامبورگ

خاک بی آب و دانه‌است

صدای نوک زدن پرنده به پنجره چوبی گوش‌نواز است. مانند شنیدن صدای بال کبوتری که گاهی به شیشه تکیه می‌دهد گاهی نوکی به زمین می‌زند. مثل صدای بوسیدن آب از لبان ماهیان تشنه که صبورانه درانتظار پرشدن حوض بالا وپائین می‌پرد و با خودش می‌گوید حوض من چرا خالی‌است؟ راستی صیاد من کیست؟ پرندگان، پشت پنجره بسته چه می‌گویند؟ آیا درحیرت و بهت خاموشی فضای خانه است که بال بال می‌زنند؟ یا قلوه سنگی بالشان را شکسته‌است؟ دست بی‌رحم کدام دیوانه‌ای بال پرندگان را مجروح کرده‌است؟ درکوچه‌های شهر خفاش کور، مرغ شب را پرانده است. فروزندگی خورشید دشت، درهاله‌ای ازظلمت کویر لاجوردی‌است. هستی و حیات و هرچه زندگی است درحسرت نان وآب، خاک می‌خورد.

روز با شتاب درلابه‌لای شیطنت کودکان و آهنگ گام خستگان تمام می‌شود. وقتی که شب از دیوارهای آجری بالا می‌رود، چشمان آسمان روشن می‌شود. آخرین پرنده هم به سوی آسمان پرکشید. جایش درحیاط خانه خالی‌است. وقتی به خانه می‌آیم دستانم را با پیراهن مادرم که بوی عطر نارنج می‌هد، پاک می‌کنم. دیگر رنگ سرخ به صورت مادر نمی‌آید. دیری است صورتش بی‌رنگ است مثل درو دیوارخانه. معلوم است گرسنگی مهمان دلش است. پدر درمهتابی ایستاده‌است. به پیش‌باز گلی رفته‌است. شاید درسینه خاک خشک حیاط ما گلی بشکفد. چنان خیره گشته‌است که گویی دارد از نهال‌های جوانی که دیگر قد نمی‌کشند دل می‌کند. برای خاک بی‌آب و دانه، قطره‌های اشک از چشمانش فرو می‌غلتند. اشک‌های پدر آب پاکی را روی دست باغچه ریخت. آب ازسرچشمه خشکیده‌است. یا شاید آب از سرچشمه گل‌آلود است. برای خاک فرقی نمی‌کند. خاک عطش‌زده تشنه است. پدر به باغچه دروغ نگفت. به برگ‌های نا امید از ابر وباران وشبنم که برزمین نشسته‌بودند شعری از سراب نخواند. تنها برای گل‌ها گریست و برتپه‌های دور سوخته چشم دوخت. اما به خاک وعده داد و گفت ما قد می‌کشیم، به آبشار می‌رسیم.

اگر روزی از تو درباره این آب وخاک پرسیدند بگو دراین زمین خستگانی که هر روزه برای داشتن کار و نان از هفت خوان کارزار می‌گذشتند، هرشب با دستی تهی و دلی غمین به خانه تاریک و بی آب و دانه پا می‌گذاشتند. ولی هرگز چشمشان را از سرشاخه‌های درخت تنومند زندگی برنداشتند. بگو پابرهنگانی بودند که از وجود تکه تکه شده‌شان، برای قامت رعنای آزادی جامه بلند و سرخی دوختند و هر روزه فرسنگ‌ها راه را با پای زخمی به اشتیاق درآغوش کشیدن آزادی می‌پیمودند. اگر روزی از تو درباره این سرزمین پرسیدند، بگو تشنگانی بودند که گل‌هایشان را با خون جگر آب دادند. بگو مردمانی بودند که درانتظار دیدن چشم سبز باغ، همراه باد تا رود خروشان زندگی از تپه‌های سخت گذر کردند برای طراوت غنچه‌های زندگی، چشمانشان تربود.

پنجم شهریور ۱۴۰۴

کنش‌یار

 

 

تهران، زلزله‌های خاموش و محیط زیستی در آستانه فروپاشی

در ۴۷ سال گذشته، جمهوری اسلامی ایران با سیاست‌های ارتجاعی و سرکوبگرانه، حقوق ابتدایی مردم محروم و زحمتکش را نادیده گرفته و کشور را به سوی بحران‌های برگشت‌ناپذیر زیست‌محیطی و اجتماعی سوق داده است. این رژیم با زندانی کردن فعالان سیاسی، تبعید منتقدان و سرکوب مخالفان، فضای سیاسی را بسته و آزادی‌های اساسی را سرکوب کرده است. در کنار این، سیاست‌های اقتصادی فاجعه‌بار و فساد گسترده، فقر، نابرابری و بی‌عدالتی را در جامعه تشدید کرده‌اند. در حالی که ایران با منابع طبیعی غنی می‌توانست کشوری آباد و پیشرفته باشد، اکنون مردمش با محرومیت‌های گسترده روزمره مواجه‌اند.

اخیراً زلزله‌ای خفیف به بزرگی ۳.۴ ریشتر در منطقه فشم، شمال شرقی تهران، نگرانی‌های گسترده‌ای در میان شهروندان ایجاد کرده است. این زمین‌لرزه که در عمق ۵ کیلومتری رخ داد، در بخش‌های مختلف تهران احساس شد و هرچند خسارت جانی یا مالی نداشت، هشداری جدی برای ضرورت آمادگی در برابر بحران‌های طبیعی و مقاوم‌سازی زیرساخت‌های شهری است.

استان تهران بیش از ۶۵ گسل فعال دارد که بسیاری از آنها مستقیماً زیر شهرتهران واقع شده‌اند. جمعیت بالا، ساخت‌وسازهای غیر استاندارد، ساختمان‌های فرسوده و تمرکز ساختارهای سیاسی و اقتصادی، تهران را در برابر زمین‌لرزه‌های مهیب بسیار آسیب‌پذیر کرده است. مطالعات زمین‌شناسی نشان می‌دهد که زلزله‌های بزرگ هر ۱۵۰ تا ۱۵۸ سال یکبار تهران را لرزانده‌اند و با توجه به آخرین زلزله هفت ریشتری حدود ۱۸۱ سال پیش، خطر وقوع زمین‌لرزه‌ای مشابه در آینده‌ای نزدیک بسیار جدی است.

ایران در یکی از فعال‌ترین کمربندهای لرزه‌ای جهان واقع شده است؛ کمربند آلپ-هیمالیا که از مدیترانه آغاز می‌شود و از طریق ترکیه، ایران، افغانستان و هند تا هیمالیا امتداد می‌یابد. برخورد صفحات تکتونیکی اوراسیا و عربستان سبب شده پوسته ایران همواره تحت فشار و تغییر شکل باشد. همین پویایی زمین‌شناسی کشور را به سرزمینی لرزه‌خیز بدل کرده که بارها با زلزله‌های ویرانگر مواجه شده است. زلزله ۸۵۵ میلادی در شهر ری، واقع در جنوب تهران امروزی، ده‌ها هزار کشته بر جای گذاشت و یکی از بزرگ‌ترین فجایع انسانی ثبت‌شده در تاریخ ایران بود. در قرن بیستم، زلزله طبس در سال ۱۹۷۸ با بزرگی ۷.۴ ریشتر بیش از ۲۰ هزار نفر را کشت و شهری را تقریباً نابود کرد. زلزله بم در سال ۲۰۰۳ با بزرگی ۶.۶ بیش از ۳۰ هزار قربانی گرفت. این نمونه‌ها تنها بخشی از ده‌ها زمین‌لرزه بزرگ‌اند که چهره ایران را دگرگون کرده‌اند.

تهران اما موقعیتی به‌مراتب خطرناک‌تر دارد. این کلان‌شهر با جمعیتی بیش از ۱۵ میلیون نفر، نه‌تنها مرکز سیاسی و اقتصادی کشور است، بلکه درست بر روی چند گسل فعال ساخته شده است. ترکیب جمعیت متراکم، بافت‌های فرسوده، ساختمان‌های غیراستاندارد و موقعیت لرزه‌ای، تهران را به یکی از آسیب‌پذیرترین شهرهای جهان در برابر زلزله بدل می‌کند. گسل شمال تهران در امتداد دامنه رشته‌کوه البرز قرار دارد و از مهم‌ترین و خطرناک‌ترین گسل‌های کشور است. طول آن بیش از ۹۰ کیلومتر بوده و توان لرزه‌زایی زلزله‌های بالای ۷ ریشتر را دارد. گسل مشاء، با طول بیش از ۲۰۰ کیلومتر، از پردیس و بومهن تا فیروزکوه امتداد یافته و احتمال زلزله‌های ۷.۵ ریشتری در آن وجود دارد. گسل ری در جنوب تهران نیز عامل زمین‌لرزه‌های تاریخی بوده است و گسل‌های فرعی مانند کهریزک و پارچین می‌توانند شدت آسیب‌ها را تشدید کنند. داده‌های لرزه‌نگاری دانشگاه تهران نشان می‌دهد این گسل‌ها فعال‌اند و لرزه‌های کوچک مکرر نشانگر انباشت انرژی در پوسته زمین هستند.

اگر زلزله‌ای با بزرگی ۷ ریشتر یا بیشتر رخ دهد، پیامدهای آن تنها به لرزش زمین محدود نخواهد بود. انسداد خیابان‌ها به‌دلیل ریزش ساختمان‌ها، آتش‌سوزی‌های گسترده ناشی از شکستگی لوله‌های گاز، قطع برق و آب و ناتوانی نیروهای امدادی در دسترسی به مناطق مختلف، تنها بخشی از سناریوی محتمل است. برآوردها نشان می‌دهد در ساعات نخست وقوع چنین زمین‌لرزه‌ای، بیش از یک‌ونیم میلیون نفر جان خود را از دست خواهند داد و میلیون‌ها نفر دیگر بی‌خانمان می‌شوند. در مقایسه، زلزله سان‌فرانسیسکو در سال ۱۹۰۶ با بزرگی ۷.۸ تنها سه هزار کشته داشت، اما شهر برای یک هفته در آتش سوخت. تصور این وضعیت در تهران امروز، با تراکم جمعیت و ضعف مدیریت، از هر زاویه‌ای فاجعه‌بار است.

یکی از عوامل اصلی شدت آسیب‌پذیری تهران، بی‌توجهی سیستماتیک به آیین‌نامه‌های مقاوم‌سازی در ساخت‌وساز است. برج‌های متعدد در شمال تهران اغلب بدون رعایت آیین‌نامه‌های زلزله ساخته شده‌اند و در بافت‌های قدیمی‌تر، خانه‌های فرسوده هنوز مقاوم‌سازی نشده‌اند. نبود آموزش عمومی در مواجهه با بحران و ناآمادگی شهروندان، شدت فاجعه را چند برابر می‌کند.

بحران محیط‌زیست ایران نیز بر شدت این تهدید افزوده است. طی چهار دهه اخیر، بیش از ۹۰ درصد جنگل‌های ایران نابود شده‌اند. جنگل‌های هیرکانی با قدمتی ۲۵ تا ۵۰ میلیون سال که از ارزشمندترین اکوسیستم‌های جهان به شمار می‌روند، تحت فشار بهره‌برداری‌های غیرقانونی و پروژه‌های عمرانی از بین رفته‌اند. تالاب‌هایی چون ارومیه، بختگان و هامون خشک شده‌اند و حفر میلیون‌ها چاه عمیق، منابع آب زیرزمینی کشور را تخلیه کرده است. پدیده فرونشست زمین در اطراف تهران، که در برخی نقاط به بیش از ۳۰ سانتی‌متر در سال رسیده، پیامد مستقیم این سوءمدیریت است و می‌تواند اثرات زلزله را به‌طرز چشمگیری تشدید کند.

حیات‌وحش ایران نیز در معرض نابودی است. شکار غیرقانونی، تخریب زیستگاه‌ها و کشته شدن بیش از ۱۲۰۰ محیط‌بان در چهار دهه اخیر نشان می‌دهد حفاظت از طبیعت به حاشیه رانده شده است. آمار کشته‌شدن محیط‌بانان در ایران یکی از بالاترین آمار جهانی است. همچنین، بسیاری از مناطق حفاظت‌شده به پایگاه‌های نظامی و امنیتی بدل شده‌اند. جنگل‌ها و پارک‌های ملی که باید مأمن حیات‌وحش و ذخیره‌گاه ژنتیکی کشور باشند، به مناطق بسته نظامی تبدیل شده‌اند. این سیاست علاوه بر تشدید تخریب اکوسیستم، محیط‌بانان را نیز در معرض خطرات مستقیم قرار داده و کار حفاظت را عملاً ناممکن کرده است.

ترکیب زلزله‌های بالقوه با بحران‌های محیط‌زیستی تصویری از یک فاجعه ملی را ترسیم می‌کند. در ایران، زلزله تنها یک پدیده طبیعی نیست؛ بلکه بافتی از فساد، مدیریت ناکارآمد، نابودی منابع طبیعی و نظامی‌سازی مناطق حفاظت‌شده آن را به یک فاجعه انسانی بدل می‌کند.

نجات تهران و ایران از این بحران تنها از مسیر تغییرات بنیادین در سیاست‌گذاری ممکن است. شفاف‌سازی داده‌های علمی، مقاوم‌سازی واقعی ساختمان‌ها، آموزش عمومی گسترده، توقف تخریب محیط‌زیست و بازگرداندن مدیریت مناطق حفاظت‌شده به نهادهای مستقل، از جمله راهکارهای فوری است. علاوه بر آن، فشار نهادهای بین‌المللی بر حکومت ایران برای پایبندی به استانداردهای ایمنی و محیط‌زیستی باید به‌عنوان ابزاری جدی به کار گرفته شود. در غیر این صورت، وقوع زلزله بزرگ تهران نه یک احتمال دور، بلکه یک حتمیت در انتظار است؛ فاجعه‌ای که می‌تواند میلیون‌ها انسان و بخش بزرگی از تاریخ و فرهنگ ایران را در چند دقیقه نابود کند.

نتیجه‌گیری

در پایان، باید تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران با سیاست‌های ارتجاعی و سرکوبگرانه خود، کشور را به سوی بحران‌های جبران‌ناپذیر زیست‌محیطی و اجتماعی سوق داده و با نقض حقوق بشر و سرکوب آزادی‌ها، زمینه‌ساز نارضایتی‌های گسترده در جامعه شده است. زلزله‌های اخیر، هرچند خفیف، نشان‌دهنده آسیب‌پذیری شدید زیرساخت‌ها و ضعف مدیریت بحران در کشور است. این وضعیت ضرورت اصلاحات اساسی در سیاست‌ها، مقاوم‌سازی واقعی ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها و تغییر رویکردهای حاکم را بیش از پیش روشن می‌سازد، چرا که بدون چنین تغییرات بنیادین، فجایع طبیعی می‌توانند به فاجعه‌های انسانی و ملی تبدیل شوند. این شرایط فاجعه‌بار تنها زمانی پایان می‌یابد که مردم محروم و زحمتکش ایران با قیام خود و انقلاب اجتماعی، این نظام ارتجاعی را سرنگون کنند و ساختار سیاسی و اجتماعی جدیدی بنا کنند که پاسخگوی عدالت، آزادی و برابری انسان‌های محروم و محیط‌زیست باشد.

 

نویسنده:

حسین زال زاده

 

منابع

  • مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران. گزارش‌های لرزه‌نگاری سال‌های ۱۳۹۰–۱۴۰۰.
  • Berberian, M. (2014). Earthquakes and Coseismic Surface Faulting on the Iranian Plateau. Cambridge University Press.
  • گزارش‌های سازمان زمین‌شناسی آمریکا (USGS) درباره زلزله‌های طبس و بم.
  • برنامه محیط‌زیست سازمان ملل (UNEP)، گزارش سالانه بحران محیط زیست در خاورمیانه.
  • بانک جهانی (۲۰۲۰). Iran Environmental Challenges Report.
  • عطارزاده، ح. (۱۳۹۸). بررسی خطرپذیری تهران در برابر زلزله، فصلنامه زمین‌شناسی ایران.
  • خبرگزاری ایسنا، مجموعه گزارش‌های فرونشست زمین در ایران.
  • سازمان جنگل‌ها و مراتع ایران، آمار رسمی کاهش پوشش جنگلی.
  • آسیانیوز ایران، ابنا، روزنامه دنیای اقتصاد، یورونیوز، فرارو، ابنا

 

من مرگ هیچ اعدامی را باورنمی‌کنم

بایاد جان‌فشاندگان دهه شصت

من مرگ هیچ اعدامی را باورنمی‌کنم

درتخم چشم‌هایم نشسته‌ای. درپشت مدار نمناک دید‌گانم، به پلک‌هایم آویخته‌ای. میان خاموشی سینه پراندوهم سرپناهی ساخته‌ای. گمان می‌کنم با احساس من حرف می‌زنی. من هم با قلم موی احساسم مژگانت را تاب می‌دهم. پرنیان درهم شکسته موهایت را صاف می‌کنم. در دیدگانت موجی از ابر شناور است که بغض مرا مه‌آلود می‌کند. درآینه تصویر یک پرنده‌‌ی خونین جا مانده‌است. من اما نگاهم به عقربه‌های ساعت قفل گشته‌است. درکوچه‌های پرت دلم راه که می‌روی حواست باشد. با یأس وجود من ملایم باش،  درهم شکستن من به یک خطا بند‌است. با من وداع مکن. هنگام بدرقه بهانه‌گیر می‌شوم. غم در رگ‌های من راه می‌رود. خیس می‌شود لحظه های انتظار من. با من  وداع‌ مکن. ازخط ترکه‌هایی که بردلت نشسته است چیزی نگو. شیروانی قاب چشمانم سرریزمی‌شود. راستی نگفتی تاریخ تولدت کی هست؟ من شاهدم درحاشیه تقویم نشسته‌ای. درگذرگاه زمان پشت تمام لحظه‌ها. ما‌بین دو آستان سحر. جایی از سپیده‌دم  لحظه‌ای درافق  که شط خون جاریست. امروز یا فردا؟  هنگامه سحر زمان به دونیم تقسیم می‌شود. قبل از طلوع آفتاب و بعد از ضربه نگاه تو بر طناب دار هنگامی  که درآخرین تنفس گل سرخ آزادی را می‌بوسی. با آن که تا پگاه پاسی نمانده‌است، با من وداع مکن.  من  مرگ هیچ اعدامی را باور نمی‌کنم.

شهریور ۱۴۰۴

کنش‌یار