به مخالفت و مبارزه علیه لایحه ” اصلاح قانون کار” برخیزیم

با گذشت ۵ سال از تلاش‌های حکومت برای اعمال تغییراتی علیه کارگران در قانون فعلی کار که با اعتراض کارگران، تشکل‌های کارگری و سازمان‌ها و احزاب کمونیست و رادیکال روبرو شده بود، دولت احمدی‌نژاد با ارایه لایحه “اصلاح قانون کار” به مجلس اسلامی برای تصویب قطعی، تصمیم و عزم حاکمیت برای تغییر قانون کار را نشان داد.

اگرچه ماهیت قانون کار فعلی نیز ضد کارگری است و اگرچه با قانون کار فعلی نیز کارگران در وضعیت اسفناکی زندگی و کار می‌کنند؛ اما حکومت اسلامی می‌خواهد تا همان ته مانده‌ی حقوق کارگران در قانون فعلی را که در شرایطی متفاوت به تصویب رسیده بود، با این “اصلاحیه” زیر پا له کرده و قانون کار را بیش از پیش به ابزاری برای پیشبرد اهداف و منافع طبقه‌ی سرمایه‌دار تبدیل نماید.

در لایحه “اصلاح قانون کار” که به مجلس ارائه گردیده است، به‌ویژه دست کارفرمایان برای اخراج کارگران به‌بهانه‌هایی هم‌چون کاهش تولید و یا تغییرات ساختاری با اضافه کردن بندهائی به ماده ٢١ بازتر شده است، آن‌هم در شرایطی که به دلیل بحران اقتصادی اغلب کارخانجات با کاهش تولید روبرو می‌باشند.

هم‌چنین در ماده ۴١ نیز با اضافه کردن “شرایط اقتصادی کشور” به عنوان یکی از معیارهای تعیین حداقل دستمزد، در عمل مساله تعیین مزد براساس نرخ تورم و حداقل معیشت یک خانواده کارگری (اگرچه هرگز حکومت این را رعایت نکرد) را بی‌اثر و خنثا نموده است. به این ترتیب هر سال شورای عالی کار – که با ترکیب جدید و اضافه شدن نمایندگان دولت که همواره مخالف افزایش حداقل دستمزدها بوده اند – به بهانه‌ی شرایط بد اقتصادی کشور می‌تواند مانع اضافه شدن همان مبلغ ناچیزی شود که به حداقل دستمزدها اضافه می‌گردید، مبلغ ناچیزی که همواره با تورم واقعی فاصله‌ای بسیار داشته است.

درلایحه “اصلاح قانون کار” بسیاری از حقوق کارگران هم‌چون حق پاداش افزایش تولید در ماده ۴٧ و حق اعتراض به اخراج در ماده ١۵٧ محدود شده و در عوض بر قدرت و نقش دولت و کارفرما برای نمونه در ماده ۴٨ در ارتباط با طرح طبقه‌بندی مشاغل اضافه شده است. حتا در زمینه‌ی تشکل‌های کارگری نیز در ماده ١٣١ بر نقش و دخالت دولت به انحای گوناگون از جمله تبصره ۶ افزوده شده است. هم‌چنین در ماده ١۴٨، حذف سازمان تامین اجتماعی به‌عنوان یگانه سازمانی که سرمایه‌ی آن متعلق به کارگران بوده و کارفرمایان می‌بایست از این طریق کارگران را بیمه نمایند، از دیگر مواردی‌ست که با پراکنده‌کردن کارگران در شرکت‌های بیمه‌گر متفاوت که عموما خصوصی خواهند بود، در آینده برعلیه کارگران به‌کار خواهد رفت.

تهاجم حکومت اسلامی به قانون کار، تهاجم دیگری‌ از سوی نظام پاسدار مناسبات سرمایه‌داری علیه کارگران ، تشدید بی‏حقوقی و استثمارکارگران و دهن کجی به آن‌هاست.

کارگران خواستار امنیت شغلی هستند اما حکومت اسلامی با تغییر قانون کار و دادن اختیارات گسترده به سرمایه‌داران، امکان اخراج آن‌ها را تسهیل می‌کند.

کارگران خواستار افزایش دستمزد هستند، اما حکومت با تغییر قانون کار مانع افزایش دستمزدها می‌شود.

لایحه “اصلاح قانون کار” یک‌بار دیگر چهره‌ی ضد کارگری حکومت اسلامی را در برابر کارگران ایران هویدا ساخت. اگرچه درقانون کار فعلی نیز حقوق کارگران نقض و پایمال شده است، اما نباید گذاشت تا حکومت اسلامی با تغییر قانون کار، آن را بیش از گذشته به عنوان ابزاری در خدمت نظام سرمایه‌داری قرار دهد و بی حقوقی بیشتری را بر کارگران تحمیل کند.

کارگران می‌توانند با اتحاد و همبستگی از حقوق خود دفاع کرده و مانع تغییر قانون کار به نفع سرمایه‌داران و نظام حاکم شوند.

کارگران پیشرو، کمونیست‌ها و دیگر نیروهای مبارز وانقلابی نیز می‌توانند با افشای این “اصلاحیه ” و زدوبندهای حکومت اسلامی و سرمایه‌داران، ضمن آگاه‌ساختن کارگران به نتایج این تغییرات و افشای بیش از پیش ماهیت ضد کارگری دولت احمدی‏نژاد و حکومت اسلامی، به توده کارگران در مبارزه علیه تهاجم سرمایه یاری رسانند.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

٢١ آذرماه ۱۳۹۱

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

نبرد طبقاتی کارگران در آفریقای جنوبی

kar_logo01یک ماه پس از شروع اعتصاب و قتل‌عام فجیع کارگران گرسنۀ معدن پلاتین “لونمین” ماریکانا در روز پنجشنبه ۱۶ اوت ۲۰۱۲ برابر با ۲۶ مرداد ۹۱ و ریخته شدن خون ۳۴ معدنچی بر خاک و شن بیابان‌های آفریقای جنوبی، مبارزۀ این معدنچیان که به جرم اعتصاب و خواست افزایش دستمزد به رگبار گلوله بسته شدند، همچنان ادامه دارد. سرمایه، همه جا و در اقصا نقاط جهان به خون کارگر آغشته است. اعمال خشونت و سرکوب علیه کارگران برای تشدید استثمار، از ملزومات این نظام ضد بشری‌ست و تاریخ آن مشحون از قتل و جنایت علیه کارگران و فعالان تشکل‌های کارگری‌ست. جنایت سرمایه‌داران این‌بار اما به قدری فجیع و هولناک بود که نه فقط وجدان هر انسانی را که از آن اطلاع یافت جریحه‌دار ساخت، بلکه صدای آن در تمام جهان سرمایه‌داری نیز پیچید. بارانی از گلوله و آتش، پاسخ معدنچیان گرسنه‌ای بود که در اعتراض به پائین بودن دستمزد و برای افزایش آن دست از کار کشیده بودند. بیرحمی پلیس سرکوبگر آفریقای جنوبی و کشتار وحشیانه‌ای که تنها با کشتار سیاهان در رژیم آپارتاید مانند قتل‌عام “شارپ ویله” و”سوتو” و کشتارده‌ها نفر از سیاهان به دست رژیم آپارتاید قابل قیاس است. این کشتار و ددمنشی سرمایه در حکومتی که خود در مبارزه علیه رژیم آپارتاید سرِ کار آمده است، گیریم که جهان را شوکه کرد، اما نه فقط هزاران کارگر اعتصابی معدن “لونمین” را مرعوب نساخت، بلکه آنان را به ادامه اعتصاب مصمّم‌تر ساخت و در عینِ‌حال کارگران در بخش‌ها و معادن دیگری نیز به این اعتصاب و جنبش افزایش دستمزد پیوستند.

در آفریقای جنوبی که اکنون یک کشور “پیشرفته” سرمایه‌داری محسوب می‌شود، هزینه‌های زندگی بسیار بالا و دستمزدهای کارگری  بسیار پائین است. کارگران، بویژه کارگران معدن علی‌رغم کار سخت و طاقت‌فرسا، دستمزدهای ناچیزی دریافت می‌کنند که با آن قادر به تأمین نیازهای اولیه زندگی نیستند. در یک سو عدۀ قلیلی سرمایه‌دار و کارگزاران آن‌ها با درآمدهای مکفی، شاهانه زندگی می‌کنند و در قطب دیگر انبوه عظیم کارگران و تهیدستان زندگی دشوار و فقیرانه‌ای دارند. با وجود آنکه ۱۸ سال از فروپاشی رژیم آپارتاید درآفریقای جنوبی می‌گذرد، اما وضعیت بهداشت، درمان، مسکن، کار، تأمین اجتماعی و امثال آن، بهبود چشمگیری نداشته است. بیکاری بالای ۲۵ درصد است و حدود ۵۰ درصد مردم زیر خط فقر زندگی می‌کنند. وضعیت مسکن کارگران بسیار اسف انگیز است. فاصله دستمزدها و هزینه‌های زندگی بسیار زیاد است. شرکت “لونمین” که متعلق به سرمایه‌داران انگلیسی، آمریکائی و بخشاً آفریقای جنوبی‌ست، بزرگ‌ترین تولید کننده طلای سفید در آفریقای جنوبی و سومین تولید کننده در جهان است، بالاترین سوددهی را دارد. این شرکت در حالیکه هرساله از قبل استثمار کارگران سودهای هنگفت چند میلیارد دلاری به جیب می‌زند و برخی از مدیران آن سالانه ۲ میلیون دلار حقوق و مزایا می‌گیرند، اما به معدنچیان دستمزد کافی پرداخت نمی‌کند و کارگران معدن پلاتین، در زمرۀ کم مزدترین کارگران آفریقای جنوبی هستند. در حالیکه در شهر ژوهانسبورگ، حداقل معادل ۴۰۰۰ دلار لازم است تا یک خانوار چهار نفره به طور عادی زندگی کند، اما دستمزد کارگران معدن ماریکانا ۶۲۵۰ تا ۴۰۰۰ “راند” (حدوداً معادل ۷۵۰ تا ۴۸۰ دلار) است. بنابراین کارگران معدن برای تأمین نیازهای زندگی و برای ادامه حیات خود راه دیگری جز مبارزه و از جمله مبارزه برای افزایش دستمزد ندارند.

مهم‌ترین بخش صنایع آفریقای جنوبی، صنعت معدن است که تملک آن عمدتاً در انحصار سرمایه‌داران خارجی‌ست. بخش معدن در حالیکه سودآورترین بخش صنایع آفریقای جنوبی‌ست، اما وضعیت اقتصادی و معیشتی کارگران معدن بسیار اسفناک است. در معدن پلاتین لونمین ۱۵۰۰۰ کارگر کار می‌کنند که دستمزد عموم آن‌ها پائین است اما کارگران مته کار جزو محروم‌ترین و فقیرترین کارگران معدن هستند به نحوی که شرکت، حتا از استخدام رسمی آن‌ها نیز امتناع می‌کند و این کارگران مجبورند تحت پوشش شرکت‌های پیمانکاری کار کنند. اعتصاب اخیر معدنچیان اساساً توسط همین بخش از محروم‌ترین کارگران معدن آغاز شد. ۳۰۰۰ مته کار معدن در اعتراض به پائین بودن دستمزد، با خواباندن کار و تجمع بر روی تپه‌ای در نزدیکی دهانه معدن، خواستار افزایش دستمزدهای خود به ۱۲۵۰۰ “راند” شدند. این اعتصاب قویاً مورد حمایت “انجمن اتحادیه معدنچیان و کارگران ساختمانی” یا آمکو (AMCU) قرار گرفت.

اعتصاب در حالی آغاز شد که “اتحادیه ملی معدنچیان” یا نام (NUM) با آن مخالف بود. در نزاعی که میان کارگران خواهان اعتصاب و کارگرانی که به توصیه “اتحادیه ملی معدنچیان” بر سر کار حاضر می‌شدند و در این‌جا نقش اعتصاب‌شکن را بازی می‌کردند، در گرفت ۸ کارگر و دو پلیس کشته شدند.

“اتحادیه ملی معدنچیان” که حدود ۳۳ هزار عضو دارد، وابسته و تحت نفوذ “کنگره ملی آفریقا ” (ANC) است، که بعد از فروپاشی رژیم آپارتاید، بر مسند قدرت نشسته است. این اتحادیه در سال ۱۹۸۲ تأسیس شد و در مبارزات مردم آفریقا علیه رژیم آپارتاید و سازماندهی مبارزات کارگران نقش بسیار مهمی ایفا نمود. “نام” عضو “کنگره اتحادیه‌های آفریقای جنوبی” یا کوساتو (Cosatu) است که رهبری آن در دست دولت یا کنگره ملی آفریقا است. از زمان فروپاشی رژیم آپارتاید (۱۹۹۴) و روی کار آمدن کنگره ملی آفریقا، همراه با وابستگی بیشتر “اتحادیه ملی معدنچیان” به دولت، سیاست‌های راست‌روانه در این اتحادیه و عموم اتحادیه‌های تحت نفوذ ANC تشدید و تقویت گشته است. پدیده‌ای که با کاهش محبوبیت و مشروعیت این اتحادیه در بین بخش‌های زیادی از توده کارگران معدن نیز همراه بوده است به نحوی که عضویت کارگران فقیر در این اتحادیه حدود ۲۰ درصد کاهش پیدا کرده است. یک معدن‌چی اعتصابی در مورد اتحادطه ملی معدنچیان می‌گوید “اتحادیه ملی معدنچیان کارگران را رها کرده و با سفید پوستان همکاری می‌کند و از آن‌ها پول می‌گیرد. آن‌ها کارگران را فراموش کرده‌اند” رهبران اتحادیه ملی معدنچیان نه فقط سرسپرده جریان ناسیونالیستی و دولت حاکم‌اند، بلکه در طی سالیان متمادی پیشبرد سیاست سازش و همکاری با سرمایه‌داران و در عین حال برخورداری از امتیازات و حقوق‌های کلان، به کلی فاسد شده‌اند. کما اینکه دبیر سابق این اتحادیه در حال حاضر یکی از مشاوران نزدیک رئیس جمهور است و فرانس بالنی دبیر فعلی آن ماهانه ۱۰۵ هزار “راند” حقوق می‌گیرد که ۲۶ برابر دستمزد یک مته کار و ۱۶ برابر دستمزد یک کارگر عادی معدن است.

“انجمن اتحادیه‌های کارگران معدن و ساختمانی” یا “آمکو” که در اساس با انتقاد از سیاست‌های ” اتحادیه ملی معدنچیان ” توسط یکی از رهبران اخراجی این اتحادیه به نام جوزف ماتونجوا Joseph Mathunjwa در سال ۱۹۹۹ تأسیس شد، در حال حاضر حدود ۳۰ هزار عضو دارد. کارگران فقیر معدن به ویژه مته کاران، به عضویت این اتحادیه درآمده‌اند. بسیاری از اعضای پیشین “نام” نیز که از این اتحادیه مأیوس شده و صفوف آن را ترک نموده  اند، به “آمکو” پیوسته‌اند. “آمکو” در حال حاضر حدود یک سوم کارگران معدن را نمایندگی می‌کند. گرچه اتحادیه ملی معدنچیان با استفاده از قوانین دولتی از به رسمیت شناخته شدن “آمکو” جلوگیری به عمل آورده و توانسته است انحصار نمایندگی کارگران معدن را در دست بگیرد، اما “آمکو” نیز توانسته است به وسیله تماس با کارگران عضو “نام” بسیاری از آن‌ها را به سمت خود جذب و به عضویت درآورد و ضمن افشای سازشکاری‌های مفرط این اتحادیه، اعضای خود را افزایش داده و در میان تودۀ کارگران نفوذ خود را گسترش دهد.

بر متن این شرایط و یک هفته پس از آغاز اعتصاب و توقف تولید پلاتین در معدن لونمین و به‌هم خوردن نظم دلخواه طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولت پاسدار منافع این طبقه بود که پلیس سرکوبگرِ تجهیز شده در یک اقدام وحشیانه و تکان دهنده به روی کارگرانی که تنها خواستار افزایش دستمزد و بهبود شرایط زندگی شده بودند، آتش گشود، ۳۴ کارگر را لت و پار کرد، ۸۰ کارگر را مصدوم ساخت و ۲۷۰ کارگر دیگر را بازداشت و به اتهام قتل! روانه زندان ساخت! اعتصاب غیرقانونی خوانده شد و در خون کارگران غرقه شد.

پلیس به کارگران گفته بود که دولت آن‌ها را به معدن اعزام نموده و به آن‌ها حق تیراندازی داده است. فرمانده عالی عملیات پلیس، زوکیسوا مبومبو Zukiswa mbombo، همان روز پنجشنبه ۱۶ اوت، از تصمیم قبلی برای کشتار کارگران پرده برداشت و گفت: پلیس به هر طریق ممکن کار را یک‌سره خواهد کرد. وی پیش از آغاز عملیات و در یک کنفرانس خبری گفت، از کارگران اعتصابی خواهد خواست به اعتصاب پایان داده و به سر کار بازگردند! وی در ادامه گفت؛ “من نمی‌خواهم به شما بگویم که اگر کارگران اعتصابی از دستور پلیس سرپیچی کنند چه اتفاقی خواهد افتاد، اما فقط به شما می‌گویم که ما این جریان را همین امروز خاتمه خواهیم داد”.

پس از قتل عام کارگران، جاکوب زوما Jacib Zoma رئیس جمهور آفریقای جنوبی، کشته شدن معدنچیان را فاجعه‌بار خواند و برای آرام ساختن کارگران وعدۀ تحقیقات قضائی توسط کمیته حقیقت‌یاب را داد و از کارگران خواست که با دولت همکاری کنند. فرانس بالنی دبیر کل اتحادیه دولتی “نام” از صبور بودن پلیس سخن به میان آورد، وی تلویحاً کارگران را مقصر خواند که خود را با سلاح‌های خطرناک مسلح کرده بودند! جولیوس مالما دبیر سابق بخش جوانان کنگره ملی آفریقا به دیدار معدنچیان رفت تا اوضاع را آرام کند! و بالاخره از قول دبیر “آمکو” نقل شد که تبانی یک اتحادیه رقیب با مدیریت معدن موجب کشته شدن معدنچیان شده است. دستگاه قضائی نه فقط حتا در فکر زیر سؤال بردن اقدام پلیس و کشتار کارگران نبود، بلکه درست در زمانی که رئیس جمهور اشک تمساح می‌ریخت و کارگران را به کمیته حقیقت‌یاب حواله می‌داد، سرگرم محاکمه کارگران بازداشتی، آن‌هم به اتهام قتل رفقای کارگر خود بود! چیز پنهانی وجود نداشت که بخواهد حقیقت‌یابی شود. حقیقت به تمام معنا روشن و آشکار بود و مگر گلوله‌های نشسته در بدن کارگران و دفن جسم بی‌جان ۳۴ معدن‌چی حقیقت را نمی‌گفت؟ وقاحت سرمایه را حد و اندازه نیست.

 اما اگر مقامات درجه اول دولتی حرف خود را به صراحت نمی‌زدند و زوما سرگرم عوام‌فریبی و “حقیقت‌یابی” شده بود، روجر فیلو موره مدیر عامل معدن لونمین وقتی که گفت “پلیس آفریقای جنوبی بهترین نیروی نگاه دارنده نظم بر روی زمین است” و اضافه کرد “نظم عمومی” باید برقرار می‌شد، او در واقع نه فقط حرف خود و طبقه خود، بلکه حرف رئیس جمهور و تمام بورژوازی حاکم رانیز بر زبان آورد.

اما برخلاف انتظار سرمایه‌داران و دولت آن‌ها، کشتار و بازداشت گسترده کارگران معدن، معدنچیان عاصی و گرسنه را مرعوب نساخت. یک معدن‌چی اعتصابی در این مورد می‌گوید “با این جنایت ما دست از مبارزه بر نمی‌داریم”. به‌رغم کشتار بیرحمانه کارگران نه فقط اعتصاب کارگران معدن لونمین ادامه یافت، بلکه کارگران در برخی دیگر از معادن نیز به این اعتصاب پیوستند و روز چهارشنبه۵ سپتامبر برابر با ۱۵ شهریور نیز بیش از ۳ هزار معدن‌چی اعتصابی، در خیابان‌های نزدیک معدن، دست به تظاهرات زده و بر خواست افزایش دستمزد و آزادی تمام کارگران دستگیر شده پای فشرده‌اند. مدیریت شرکت که کارگران را تهدید کرده بود اگر ظرف یک روز، و بعداً دو روز به اعتصاب خود پایان ندهند و به سر کار برنگردند، همگی اخراج خواهند شد، پس از چند هفته اعتصاب به گفتگو و مذاکره با کارگران تن داده است. دولت نیزکه تحت فشار کارگران اعتصابی،کارگران دستگیر شده را آزاد نمود اگر نخواهد موج اعتصابات کارگران معدن لونمین به همه معادن و سایر بخش‌های کارگری سرایت بکند و آرامش دولت سرمایه‌داری حاکم و اتحادیه های وابسته به آن که سنت‌های مبارزاتی رادیکال را به دست فراموشی سپرده‌اند، بیش از این به‌هم بخورد و این مبارزات رویکردی رادیکال پیدا بکند، راه دیگری جز کنار آمدن با کارگران ندارد. مدیران شرکت، سران اتحادیه های دولتی و دولت برای جلوگیری از گسترش اعتصاب وجلوگیری ازضررهای بیشتر تمام تلاش خودرا به‏کارگرفته اند تاهرچه زودتر کارگران رابه سرکارهای خود بازگردانند.

 اعتصاب کارگران معدن لونمین تا همین‌جا تأثیرات بسیار مهمی بر سایر کارگران و از جمله بر کارگران بخش خدمات نیز برجای گذاشته است و اتحادیه‌های زیر نفوذ کنگره ملی آفریقا را که در “کنگره اتحادیه‌های کارگری آفریقای جنوبی” (کوساتو) مجتمع‌اند، زیر فشار توده کارگران قرار داده است تا آنجا که ” واوی” دبیر کل کوساتو اعلام کرده است که اگر دولت به خواست کارگران بخش خدمات پاسخ ندهد، کوساتو اقتصاد آفریقای جنوبی را خواهد خواباند! این موضوع به خودی خود میزان فشار و نارضایتی توده‌های کارگر متشکل در اتحادیه‌های تحت نفوذ کنگره ملی آفریقا را نشان می‌دهد. واقعیت این است که سقوط رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی و به قدرت رسیدن کنگره ملی آفریقا، انتظارات زیادی را در میان توده‌های تهیدست این کشور و به ویژه کارگران برای بهبود شرایط زندگی، رفع تبعیضات و رهائی از چنگال فقر و تنگدستی و نابرابری بوجود آورد. اما این انتظارات جز در موارد محدود و جزئی برآورده نشد. در این موضوع تردیدی نیست که مبارزه طولانی مدت توده‌های ستم‌کشیده آفریقای جنوبی و در رأس آن طبقه کارگر این کشور، رژیم آپارتاید را که توسط سرمایه‌داران سفید پوست حمایت می‌شد، کنار زد. با پیروزی کنگره ملی آفریقا، سلطه جابرانه و چندین ساله حکومت نژاد پرستان پایان گرفت. اما این پیروزی به هیچوجه معنایش خاتمۀ تمامی امتیازات سفید پوستان و به‌خصوص سلب امتیازات سرمایه‌داران نبود. چرا که منابع اقتصادی و تولیدی از جمله معادن، همچنان در تملک سرمایه‌داران باقی ماند. ساختار و مناسبات اقتصادی سرمایه‌داری نیز محفوظ و دست نخورده باقی ماند. دستگاه دولتی، نیروهای مسلح، ارتش، پلیس و دستگاه امنیتی نیز کم و بیش با همان ساختار و بافت بورژوائی پیشین به حیات خود ادامه داد و نخبگان و سرمایه‌داران سیاه پوست و رنگین پوست به تدریج در منابع اقتصادی با سرمایه‌داران سفید پوست سهیم و شریک شدند و پس از این تحولات است که سیاست‌های اقتصادی موسوم به نئولیبرال نیز به دست رهبران کنگره ملی آفریقا در این کشور به مرحله اجرا گذاشته می‌شود. کنگره ملی آفریقا که سال‌های متمادی علیه رژیم آپارتاید به مبارزه‌ای رادیکال دست زده بود و در سال ۱۹۶۱ حتا به مبارزه مسلحانه روی‌آورد، پس از رسیدن به قدرت، باید از نظام سرمایه پاسداری می‌کرد. آپارتاید کنار گذاشته شد اما تمام ساختارهای نظام سرمایه‌داری حفظ گردید و حفظ این ساختارها، کنگره ملی آفریقا و “حزب کمونیست” این کشور را به پیش برنده سیاست‌های اقتصادی سرمایه‌داری و عامل پیش‌برنده اهداف و منافع طبقه سرمایه‌دار که اکنون خود نیز در آن سهیم گشته بود، تبدیل نمود.

کنگره ملی آفریقا در این پروسه، قبل از هر کس باید تکلیف خود را با کارگران و اتحادیه‌های کارگری که در ابعاد میلیونی به آن اعتماد کرده بودند روشن می‌ساخت و ANC دو سال بعد از فروپاشی رژیم آپارتاید در قانونی که پیرامون روابط کارگری به تصویب رساند، آن را پایه‌ریزی کرد. دراین قانون که تقریباً حکم قانون کار را داشت و در سال ۱۹۹۶ به تصویب رسید، صرف‌نظر از برخی امتیازاتی که به کارگران داده شد (مانند قراردادهای دسته‌جمعی) که در مقایسه به بی حقوقی مطلقی که رژیم آپارتاید بر طبقه کارگر تحمیل کرده بود گامی به پیش محسوب می‌شد، اما اساس و جوهر آن سازش و مصالحه کارگران با کارفرمایان از طریق مذاکره بود. کار و سرمایه برطبق این قانون باید با هم مصالحه می‌کردند. در یک کلام سازش طبقاتی مضمون اصلی این قانون روابط کارگری ‌ کنگره آفریقای جنوبی شد. تغییر ریل از رو در روئی کار و سرمایه به سمت همکاری این دو قطب متضاد از طریق مذاکره و هدایت این مناسبات به سمتی که هر دو طرف” برنده” باشند!؟ این قانون که تقابل و آنتاگونیسم منافع و مصالح طبقاتی کار و سرمایه را لاپوشانی می‌کرد، برپایه تداوم شرایط استثمار طبقه کارگر تنظیم شده بود، دوام و بقاء مناسبات بهره‌کشی را تضمین و از آن حراست می‌کرد، چیز دیگری جز به رسمیت شناختن نظام سرمایه‌داری و حفاظت از آن نبود که به استراتژی کنگره ملی آفریقا و “حزب کمونیست” این کشور تبدیل گردید.اگرچه هنوز هستند اتحادیه های کارگری که ازنفوذ ایده های سازشکارانه کنگره ملی آفریقا برکنار مانده و برمبارزه طبقاتی تا نابودی سرمایه تأکید می ورزند و درقبال اعتصاب معدن‏چیان ماریکانا به نحو رادیکالی به سود کارگران موضعگیری نمودند اما  بدیهی‌ست که این استراتژی، رادیکالیسم جنبش کارگری و سنت‌های رادیکال اتحادیه‌های کارگری آفریقای جنوبی را باید می زدود و تسلیم کارگران به وضع موجود را رقم می‌زد!

اما کارگران آفریقای جنوبی نیز اندک اندک به این نکات و تحولات پی‌برده‌اند و به تدریج از این اتحادیه‌ها مأیوس و از آن‌ها جدا می‌شوند تا با ایجاد تشکل‌های جدید، مبارزات متشکل و مؤثر خود را سازمان دهند. روشن است که سرمایه‌داران نیز سعی می‌کنند در میان کارگران نفاق و شقاق ایجاد کنند تا قدرت متشکل و متحد آن‌ها را تضعیف نمایند. اما این موضوع هیچ تغییری در این واقعیت ایجاد نمی‌کند که سازشکاری اتحادیه‌ها و زدوبند رهبران آن با دولت، سبب شده است شمار زیادی از اعضای این اتحادیه‌ها جدا شوند. کما اینکه در سال‌های اخیر شمار زیادی از اعضای اتحادیه ملی معدنچیان که تحت نفوذ ANC و “حزب کمونیست”  آفریقای جنوبی‏ست و توسط آن‌ها هدایت می‌شود، ازاین اتحادیه جدا شده و بخشاً به اتحادیه “آمکو” پیوسته‌اند. “حزب کمونیست” آفریقای جنوبی و کنگره ملی آفریقا بی آنکه علل این جدائی‌ها را مورد بررسی قرار دهند، فقط به این موضوع اشاره می‌کنند که کمپانی‌های اداره کننده معادن خواهان تفرقه در صفوف اتحادیه‌های کارگری هستند. اما آنها هرگز نمی‌گویند چرا اعضای اتحادیه‌های تحت نفوذ آن‌ها ریزش می‌کنند؟ آن‌ها توضیح نمی‌دهند که چرا و بر چه زمینه‌هائی “انجمن اتحادیه‌های کارگران معادن و ساختمانی” آمکو (Amcu) بوجود آمده و ۳۰ هزار کارگر از جمله فقیرترین بخش کارگران معدن یعنی مته کاران را به عضویت خود درآورده است. آن‌ها به این پرسش‌ها و پرسش‌های دیگری نظیر آن پاسخ نمی‌دهند. ANC و “حزب کمونیست” آفریقای جنوبی به این پرسش نیز پاسخ نمی‌دهند که چرا به رغم مخالفت آن‌ها با اعتصاب و همچنین به رغم مخالفت اتحادیه ملی معدنچیان که تحت نفوذ خودشان است، چرا و چگونه است که ۳ هزار کارگر این معدن دست به اعتصاب می‌زنند و دولت نیز کارگران اعتصابی را به رگبار بسته و قتل عام می‌کند؟

در آفریقای جنوبی بورژوازی باید نظام آپارتاید را به نحوی که به اساس نظام سرمایه‌داری خدشه‌ای وارد نگردد، کنار می‌گذاشت. آپارتاید نژادی باید فرو می‌ریخت تا نابرابری اقتصادی تحکیم یافته و دمار از روزگار کارگران و تهیدستان درآورد و حتا کارگران را قتل عام کند. قتل عام کارگران معدن لونمین در ایکانای آفریقای جنوبی بار دیگر نشان داد که تا نظام سرمایه‌داری هست، قتل و کشتار کارگران و فعالان کارگری هم هست. سرمایه در بندِ سود و افزایش سود و کاهش دستمزد است و کارگری را که برای احقاق حقوق خود بر می‌خیزد و به این مناسبات اعتراض می‌کند، حتا به رگبار گلوله هم می‌بندد و برایش تفاوت نمی‌کند کارگر معدن خاتون آباد شهر بابک کرمان است یا کارگر معدن لونمینِ ماریکانای آفریقای جنوبی!

قتل عام معدنچیان ایکانا در عین حال بار دیگر این موضوع را اثبات کرد که جوامع سرمایه‌داری پیش از آنکه به نژادها، اقوام،  اقلیت‌های ملی و امثال آن تقسیم شوند، به طبقات تقسیم شده‌اند و همّ کمونیست‌ها نیز باید مصروف براندازی طبقات  ونابرابری اقتصادی شود.

قتل عام معدنچیان آفریقای جنوبی باردیگر این حقیقت را آشکار ساخت که گروه‌ها و سازمان‌های” ملی” نظیر کنگره ملی آفریقا و احزاب رفرمیستی مانند “حزب کمونیست” آفریقای جنوبی، گرچه ممکن است کوشش‌هائی در تلطیف مناسبات سرمایه‌داری به‌عمل آورند، اما هیچ خصومتی با نظم اقتصادی سرمایه‌داری و مناسبات آن ندارند، بلکه حافظ این مناسبات و حافظ منافع طبقه استثمارگر هستند.

قتل عام معدنچیان ایکانا در عین حال بار دیگر نشان داد که آلترناتیو نجات دهنده کارگران، نه دولت‌های ناسیونالیستی و “ملی” و حفظ ساختارها و نهادهای بورژوائی موجود، بلکه درهم شکستن کامل ماشین دولتی و استقرار دولت شورائی کارگران و زحمتکشان و برقراری سوسیالیسم است!

نباید این واقعیت را ناگفته گذاشت که تشکل و آگاهی طبقه کارگر آفریقای جنوبی برای سازماندهی مبارزات فرا اتحادیه‌ای و برای تحقق چنین بدیلی اندک نیست. مبارزه طبقاتی در این کشور رو به رشد نهاده و قتل عام کارگران معدن، سرفصل جدیدی را در این زمینه گشوده است.

نشریه کار شماره ۶۲۹ در فرمت پی دی اف

فروپاشی اقتصادی

اقتصاد سرمایه‌داری ایران از هر سو در حال از هم گسیختگی‌ست. بحران اقتصادی، مالی و پولی که طبقه حاکم با آن روبروست، لحظه به لحظه ابعاد وخیم‌تری به خود می‌گیرد. تلاش ارگان‌ها و نهادهای رنگارنگ رژیم برای غلبه بر رکود عمیق موجود، سازماندهی بازار کالاها، مهار افزایش قیمت‌ها و مقابله با سقوط آزاد ارزش ریال و افزایش روزافزون بهای ارزها، تماماً به شکست انجامیده است.

تشکیل جلسات مشترک سران قوای سه گانه رژیم و کمیته‌های مشترک مجلس و وزرای کابینه نیز که گویا قرار بود، اقدامات عاجلی برای مهار از هم گسیختگی اقتصادی اتخاذ نمایند، کم‌ترین نتیجه‌ای در پی نداشته است. سران و مقامات دولتی که همه در تشدید این بحران و فلاکت روزافزون شرایط زندگی مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان نقش داشته‌اند، اکنون هر یک تلاش می‌کند، مسئولیت وخامت اوضاع را بر عهده دیگری قرار دهد. احمدی‌نژاد در مصاحبه‌ی تلویزیونی اخیر خود، مکرر کوشید گروه‌های رقیب را مسبب آشفتگی اوضاع اقتصادی معرفی نماید. دار و دسته‌های مقابل او نیز در طول این هفته تریبون‌های مختلف رژیم را به کار گرفتند تا علت تمام شکست‌ها را بر عهده هیئت دولت قرار دهند.

یک عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس در هم ریختگی اوضاع اقتصادی را نتیجه‌ی عدم اجرای درست هدفمندی یارانه‌ها توسط احمدی‌نژاد اعلام نمود و گفت: “اگر قانون هدفمندی یارانه‌ها به درستی اجرا می‌شد، شاهد چنین افزایش قیمت‌هایی نبودیم.” ایشان البته با این اظهار نظر می‌خواهد این واقعیت را هم انکار کند که اساساً تصویب این سیاست توسط مجلس و اجرای آن توسط دولت، یکی از علل مهم افزایش قیمت‌ها و صعود پیاپی نرخ تورم بوده است.

یک عضو دیگر این کمیسیون به نام یوسفیان، با حمله به احمدی‌نژاد می‌گوید: “یک شبه ارزش پول ملی را ۵۰ درصد کاهش دادند و کمر پول ملی شکست. دیگر کسی به پول ملی اعتماد ندارد و به چشم یک کاغذ رنگی به آن نگاه می‌کنند. زمانی که پول ملی یک شبه ارزش‌اش ۵۰ درصد افت می‌کند، هیچ حرفی قابل دفاع نیست و دیگر نمی‌توان انتظار کاهش قیمت‌ کالاها و دلار را داشت.”

رئیس مجلس نیز بر سر مسئله‌ی گرانی‌ها گفت: “گرچه گرانی بخشی مربوط به تحریم‌هاست. اما بخش دیگر آن به دلیل اشتباهات داخلی‌ست” که وی آن را به مدیریت اجرایی نسبت داد.

مقامات دولتی با این جدال‌های لفظی، در همان حال که یکدیگر را متهم می‌کنند، از هم گسیختگی اوضاع اقتصادی و شکست تمام سیاست‌های رژیم را جار می‌زنند.

اوضاع به مرحله‌ای از وخامت رسیده است که انحصارات مالی بین‌المللی پشتیبان سیاست‌های اقتصادی رژیم را نیز نگران کرده است. صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی که همواره پشتیبان و مشوق جمهوری اسلامی در ادامه سیاست اقتصادی نئولیبرال بوده‌اند و بر سر اجرای برنامه آزادسازی قیمت‌ها، حذف سوبسیدها و گسترش خصوصی‌سازی‌ها، برای احمدی‌نژاد هورا می‌کشیدند، اکنون در مورد خطرات رکود، افسار گسیخگی نرخ تورم و دیگر مسایل مرتبط با بحران اقتصادی برای رژیم هشدار می‌دهند. بانک جهانی نرخ رشد اقتصادی را برای سال جاری منفی ۸ دهم درصد و صندوق بین‌المللی پول، ۴ دهم درصد پیش‌بینی کرده‌اند.

در حالی که اقتصاد در وضعیتی از هم گسیخته قرار گرفته و رکود پیوسته عمیق‌تر می‌شود، بر تعداد مؤسسات تولیدی تعطیل شده، روز به روز افزوده می‌گردد و ظرفیت تولیدی برخی دیگر کاهش می‌یابد. پدیده‌ی جالب توجه اقتصاد سرمایه‌داری ایران، اما در این است که هم‌زمان با افزایش و تعمیق رکود، بر تعداد ضروری‌ترین کالاهای مورد نیاز روزمره‌ی مردم که کمیاب می‌شوند، افزوده می‌گردد. هنوز کمبود برنج با واردات جبران نشده که بحران گوشت پیش می‌آید. دولت سراسیمه واردات گوشت گوسفند و گاو را افزایش می‌دهد، تا این معضل را حل کند که گوشت مرغ نایاب می‌شود. هنوز این مشکل حل نشده که بحران فرآورده‌های لبنی پیش می‌آید. شیر خشک وارداتی در راه است که بار دیگر گوشت و تخم‌مرغ کمیاب می‌شوند. این دور پیوسته در حال تکرار شدن است و با هر چرخش، ابعاد وسیع‌تری به خود می‌گیرد. در چنین اوضاعی گرانی کالاها روزمره است.

مرکز آمار ایران اخیراً شاخص افزایش بهای کالاها را در تیر ماه سال جاری در مقایسه با تیر ماه سال گذشته انتشار داد. بر طبق این گزارش، شاخص گروه اصلی خوراکی‌ها در تیر ماه امسال نسبت به ماه مشابه سال قبل ۸ / ۴۴ درصد و گروه مسکن، آب، برق، گاز و سایر سوخت‌ها ۷ / ۴۷ درصد افزایش را نشان می‌دهند. یعنی دقیقاً آن‌چه که اقلام اصلی مصرف کارگران و زحمتکشان را تشکیل می‌دهند، نزدیک به ۵۰ درصد افزایش قیمت داشته‌اند. با توجه به که دستمزد ناچیز کارگران اساساً صرف خرید همین کالاها می‌شود، این بدان معناست که قدرت خرید آن‌ها ۵۰ درصد کاهش یافته و سطح زندگی آن‌ها به شکلی وحشتناک سقوط کرده است.

اما اگر افزایش بهای خوراکی‌ها، آب، برق، گاز و اجاره مسکن بر طبق گزارش مرکز آمار، به حدود ۵۰ درصد رسیده است، قیمت لوازم خانگی در همین فاصله ۷۰ تا ۱۰۰ درصد افزایش یافته است.

روزنامه قدس در گزارشی که در مرداد ماه امسال از افزایبش قیمت لوازم خانگی انتشار داد، نوشت: از اوایل سال جاری سه بار قیمت‌ها افزایش یافته‌اند و از قول یک فروشنده می‌افزاید: برخی برندهای معروف نسبت به سال گذشته تا ۷۰ درصد افزایش قیمت داشته‌اند. ال سی دی ۴۲ که تا چند روز پیش یک میلیون و ۱۳۰ هزار تومان بود در فاصله چند روز به مرز یک میلیون و ۲۸۰ هزار تومان رسید. قیمت یخچال به ۴۵۰ هزار تومان افزایش یافت و ال سی دی یک میلیون و ۶۳۰ هزار تومانی به یک میلیون و ۹۰۰ هزار تومان رسید. این قیمت‌ها البته مربوط به مرداد ماه‌اند. اکنون همان تلویزیون‌ها با مارک‌های مختلف به ۲ تا ۳ میلیون تومان افزایش یافته‌اند. یک یخچال فریزر معمولی سامسونگ که در اروپا حداکثر ۵۰۰ یورو به فروش می‌رود، در ایران ۵ / ۱ میلیون تومان است. افزایش بهای تمام وسایل خانگی بر همین منوال است. با همان سرعتی که بهای ارزها افزایش می‌یابد، قیمت وسایل خانگی نیز افزایش پیدا می‌کند.

اگر توده‌های زحمتکش مردم همه روزه، نیازی به خرید این کالاها ندارند، اما افزایش مداوم و جهش‌وار کاهالای مورد نیاز روزمره، زندگی را بر آن‌ها تباه کرده است. گرانی به حدی‌ست که در فاصله یک هفته بهای فرآورده‌های لبنی ۱۰ تا ۴۰ درصد افزایش می‌یابد و حتا بهای شیر یک لیتری دو برابر می‌شود و به حدود ۲۰۰۰ تومان می‌رسد. در همین مدت کوتاه بهای هر شانه تخم‌مرغ با ۵۰ درصد افزایش به بیش از ۶ هزار تومان رسید. گوشت نیز با افزایش جدیدی همراه شد.

مدیر کل تأمین و توزیع وزارت صنعت، معدن و تجارت، در توجیه این گرانی افسار گسیخته، دلایلی را ارائه کرد که به عریان‌ترین شکل ممکن بیان‌گر از هم گسیختگی اوضاع اقتصادی و ناتوانی تمام و کمال رژیم در مهار افزایش قیمت‌هاست. وی در پاسخ خبرنگاران گفت: “قیمت تخم‌مرغ به دلایلی افزایش یافت.” کدام دلایل؟ دلایل ناگفته ماند. در مورد افزایش بهای گوشت چه؟ “دلیل افزایش بهای گوشت نیز توقف واردات در طول برگزاری اجلاس بوده است.”

اقتصادی که در آن بهای کالاها روزانه افزایش یابند و توقف یک هفته‌ای واردات گوشت در طول اجلاس غیر متعهدها، دلیل کمبود و افزایش قیمت آن عنوان شود، بیش از آن از هم گسیخته است که نیاز به توضیح داشته باشد. تلاطم بازار ارز نیز به خوبی همین واقعیت را نشان می‌دهد. بهای دلار فقط در طول دو هفته اخیر ۳۰۰ تومان افزایش یافته و به ۲۴۵۰ تومان رسیده است. ارزش ریال تا به آن حد کاهش یافته که به قول نماینده مجلس اکنون “به چشم یک کاغذ رنگی” به آن نگاه می‌کنند.

جمهوری اسلامی به ویژه از اوایل سال جاری از تمام امکاناتی که در اختیار داشت برای متوقف ساختن این سیر صعودی بهای ارز استفاده کرد. میلیاردها دلار و طلا به بازار ریخت. پلیس و وزارت اطلاعات را نیز به کار گرفت، اما کم‌ترین موفقیتی نداشت. دلیل آن هم پوشیده نیست. افزایش بهای ارزها، علت اقتصادی دارد. اگر نرخ برابری ارزها افزایش می‌یابد، دلیل آن مقدم بر هر چیز، در کاهش ارزش ریال است. علاوه بر این با تشدید رکود و بحران اقتصادی، سهام مؤسسات مدام ارزش خود را از دست داده‌اند. سرمایه‌داران و دلالان مالی که در بازار سهام مشغول بورس‌بازی بودند، در پی تشدید بحران، سرمایه‌های خود را به بازار خرید و فروش ارز و طلا روانه ساختند که هم ارزش آن حفظ شود و هم سود قابل ملاحظه‌ای عاید آن‌ها ‌کند. بورس‌بازی در این بازار منجر به افزایش بیش‌تر بهای ارزها گردید. از هم گسیختگی اوضاع اقتصادی، بی اعتمادی به سیستم اقتصادی را افزایش داده و تحریم‌ها و ناپایداری اوضاع سیاسی بر آن افزوده شده است. این اوضاع حتا مردمی را که سپرده‌های اندکی دارند، واداشته تا پول نقد ریالی خود را که مدام از ارزش آن کاسته می‌شود، به طلا و ارز تبدیل کنند. این نیز به عامل دیگری در افزایش حیرت‌آور بهای ارزها شده است. بنابراین جمهوری اسلامی نه از طریق سرازیر کردن ارز به بازار توانست با آن مقابله کند و نه با روش‌های پلیسی بگیر و ببند. حالا که تمام این راه‌ها با شکست پایان یافته، بحث ایجاد بورس ارز به میان آمده است، تا شاید از این طریق بتوانند لااقل افزایش افسارگسخته آن را متوقف سازند. این سیاست نیز بی تردید با شکست روبرو خواهد شد. چون حتا خود طرح برای دولت و سرمایه‌داران پر از ابهام است. سرمایه‌داران بخش خصوصی به مخالفت با آن برخاسته‌اند و نمایندگان دولت نیز هر یک تعبیر و تفسیر ویژه خود را از راه‌اندازی بورس ارز ارائه می‌دهند. معاون امور اقتصادی و دارایی در توضیح اهداف بورس ارز گفت در طی سه مرحله، شفاف‌سازی، سازماندهی و مدیریت مصارف متناسب با منابع ارزی کشور، برطرف کردن فاصله دو بازار تا جایی که عملاً یکسان‌سازی نرخ ارز نیز اتفاق بیافتد و خروج از وضعیت فعلی خواهد بود، انجام خواهد گرفت.

توضیحات مقامات اقتصادی دولت چیزی از ابهامات نکاسته است. در واقعیت دولت قصد دارد با راه‌اندازی بورس ارز، نقل و انتقال و خرید و فروش ارز را از مجرایی به اصطلاح قانونی تحت کنترل و نظارت خود قرار دهد، از آن‌جایی که معاملات سرمایه‌داران از طریق حواله‌ها انجام خواهد گرفت، دیگر ارزی وارد بازار نخواهد شد و از این طریق بازار غیر رسمی را که اکنون تعیین‌کننده بهای ارز است، برچیند. در عین حال از آن‌جایی که درآمد ارزی دولت در نتیجه‌ی تحریم‌ها محدود شده است از ارزهای صادراتی سرمایه‌داران بخش خصوصی در داد و ستد و واردت استفاده شود و بالاخره دولت با برقراری سیستم تک نرخی ارز تحت کنترل خود، دلارهای ناشی از فروش نفت و مشتقات آن را در این بازار برای تأمین بخشی از مخارج مالی دولت و تأمین کسری‌های بودجه به فروش برساند.

سرمایه‌داران بخش خصوصی طرح دولت را یک بورس ارز دولتی نامیدند و با آن به مخالفت برخاستند. این مخالفت صرفاً به یک گروه از سرمایه‌داران بخش خصوصی محدود نشد، بلکه هر سه بخش تولید، تجارت و مالی با آن مخالفت کرده‌اند.

در اجلاس ویژه‌ای که نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع و معادن با حضور نمایندگان دولت برگزار نمودند، سرانجام دولت را واداشتند که عجالتاً این طرح را به تعویق بیاندازد.

عسگراولادی، سرکرده بازاریان و رئیس کمیسیون توسعه صادرات این تشکل سرمایه داران، گفت: ما با هنرنمایی خاص از کوچه و پس کوچه‌ها ارز را به سختی وارد کشور می‌کنیم، بعد شما می‌گویید مسیر را مشخص کنیم که بلافاصله جلوی آن را بگیرند. یک عضو دیگر هیئت نمایندگان اتاق تهران صریح‌تر رابطه منافع خاص سرمایه‌داران بخش خصوصی را در مخالفت با طرح دولت ابراز داشت و گفت: در شرایط کنونی راه‌اندازی بورس ارز مثل این است که کسی مال خود را وارد بورس کند ولی اختیار آن را به دولت بدهد. رئیس کمیسیون حمل و نقل این تشکل سرمایه‌داران گفت: دولت به دنبال تأمین بخشی از کسری بودجه خود است. در پی مخالفت این تشکل، دیگر تشکل‌های سرمایه‌داران بخش خصوصی رسماً مخالفت خود را اعلام نمودند. کنفدراسیون صادرات، ظاهراً با این استدلال که راه‌اندازی بورس ارز باعث ایجاد نرخ سوم می‌شود، مخالفت خود را ابراز داشت. کانون صرافان نیز بوروکراسی را بهانه قرار داد و دبیر این کانون گفت: این اقدامات نتیجه نمی‌دهد و امکان بروز بوروکراسی طولانی خرید، عرضه و فروش آن در بورس وجود دارد. بالاخره، مدیران بانکهای خصوصی نیز به مخالفت با راه اندازی این بورس برخاستند. توجیه سرمایه‌داران بخش خصوصی در مخالفت با طرح دولتی، هر چه باشد در واقعیت، آن‌ها منافع اقتصادی خود را در نظر دارند. گروهی از این که باید ارزهای حاصل از صادرات را تحت کنترل دولت قرار دهند، مخالف‌اند. گروهی از این بابت که با راه افتادن این بورس از دریافت ارز ارزان و راحت محروم می‌شوند، نگران‌اند و گروهی دیگر در این طرح از دست رفتن منافع ناشی از خرید و فروش ارز را می‌بینند. بنابراین، اصل قضیه نه نزاع و اختلاف بر سر راه‌های مقابله با گرانی و افزایش بهای ارز، بلکه منافع مادی مشخصی‌ست که دولت و سرمایه‌داران در پی آن هستند. بعید هم به نظر می‌رسد که با توجه به مخالفت تقریباً عموم سرمایه‌داران بخش خصوصی با راه‌اندازی این بورس، دولت بتواند آن را عملی کند. مگر آن که توافقی میان آن‌ها صورت بگیرد و دولت در طرح خود منافع ویژه سرمایه‌داران بخش خصوصی را مد نظر قرار دهد. اما مستثنا از این موافقت و مخالفت درونی طبقه سرمایه‌دار، تا جایی که دولت ادعا می‌کند، این طرح تلاشی‌ست برای مقابله با افزایش بهای ارز و نرخ تورم، چیزی جز یک شکست دیگر عاید جمهوری اسلامی نخواهد کرد، چرا که این هر دو نه علت، بلکه معلول‌اند و تا زمانی که علت از میان نرود، راه‌ حلی بر معضل رژیم نیست. اگر تورم افزایش می‌یابد، نتیجه‌ی کاهش ارزش پول است و نه بالعکس. این کاهش ارزش پول که اکنون بهمن‌وار سقوط می‌کند، در واقعیت از سال‌ها پیش به شکل نهفته وجود داشت، اما رژیم در طول این سال‌ها همواره تلاش می‌کرد به اتکای دلارهای نفتی، واردات کالاها و کنترل ارز بر آن سرپوش بگذارد. دلیل روشن آن هم تورم‌های دو رقمی تمام دوران موجودیت جمهوری اسلامی‌ست. اکنون اما در پی تشدید بحران اقتصادی، اجرای برنامه آزادسازی قیمت‌ها و حذف یارانه‌ها و به ویژه تحریم‌های نفتی و بانکی، دیگر ادامه وضع گذشته ممکن نبود. رژیم نه می‌تواند به شکل گذشته از طریق واردات گسترده، مانع از افزایش عنان گسیخته قیمت‌ها گردد و نه قادر است با مداخله‌ی دولتی، بازار ارز را تحت کنترل قرار دهد. لذا زیر فشار بحران و سیاست اقتصادی دولت، تضاد نهفته در اقتصاد ایران در اواخر سال گذشته به شکلی انفجاری خود را نشان داد. این در شرایطی‌ست که هنوز تحریم‌های نفتی و بانکی قدرت‌های اروپایی و آمریکا به مرحله اجرا درنیامده بود. این واقعیت به وضوح سرمنشأ آن را در اقتصاد ایران نشان می‌دهد. در مدت زمان کوتاهی، انفجار قیمت‌ها رخ داد و هم‌زمان بهای ارزهای جهانی نیز با سرعتی حیرت‌آور افزایش یافت. به گفته‌ی توکلی، نماینده مجلس، در طول ۲ ماه از آذر تا بهمن ۱۳۹۰، ارزش ریال ۵۰ درصد کاهش یافت. بهای دلار در بازار تا اوایل سال جاری به حدود ۱۹۰۰ تومان رسید. اجرای تحریم‌های جدید وضع را بحرانی‌تر کرد، به نحوی که در فاصله ۶ ماهی که از آغاز سال جاری می‌گذرد، افزایبش بهای اصلی‌ترین کالاهای مورد نیاز روزمره مردم به طور متوسط از ۵۰ درصد نیز فراتر رفته است.

بنابراین روشن است که در اساس، این کاهش ارزش ریال است که افزایش بهای کالاها و افزایش قیمت ارزها را در پی داشته است. لذا مادام که این کاهش ارزش ادامه دارد، رژیم نه از طریق بورس ارز و نه اقدامات دیگری از این دست، نمی‌تواند جهت روند افزایش قیمت‌ها، خواه کالاها و یا ارز را تغییر دهد. این که رژِیم و کارگزاران اقتصادی آن با معلول‌ها می‌خواهند مبارزه کنند، نه از آن روست که نمی‌دانند علت چیست، بلکه قادر به از میان بردن آن نیستند و تجربه ۳۳ سال دوران سلطه‌ی جمهوری اسلامی به وضوح آن را نشان داده است. ارزش پول سقوط می‌کند، به این علت که در ایران معادل کالایی و تولیدی برای پول در جریان وجود ندارد. سال به سال ده‌ها تریلیون به اسکناس‌های در جریان افزوده می‌گردد، بدون این که ما به ازای تولید و کالا داشته باشند.

اقتصاد در رکود بی سابقه‌ای فرو رفته است، نرخ رشد تولید مطلقاً منفی‌ست، اما گزارش مدیر کل بانک مرکزی در همین هفته حاکی‌ست که در طول چندین ماه گذشته ده‌ها تریلیون تومان دیگر بر حجم نقدینگی افزوده شده است. در حالی که حجم نقدینگی در اواخر سال گذشته حدود ۳۵۰ هزار میلیارد تومان بود، این رقم اکنون ۵ / ۳۸۷ هزار میلیون تومان اعلام می‌شود. با این اوصاف روشن است که ارزش ریال الزاماً باید کاهش یابد، تورم به رشد خود ادامه دهد و توأم با تأثیرات مخرب سیاست اقتصادی دولت و نیز تحریم‌ها چنان ابعادی به خود بگیرد که اکنون شاهد و ناظر آن هستیم.

جمهوری اسلامی در تمام دوران حیات خود آشکارا نشان داه است که هیچ راه حلی برای برون‌رفت از بحران وجود ندارد. اکنون در شرایطی که بحران اقتصادی وسعت و عمیق بی‌سابقه‌ای به خود گرفته است، سیاست اقتصادی نئولیبرال با ورشکستگی تام و تمام روبرو شده است، اوضاع مالی رژیم در نتیجه‌ی تحریم‌ها روز به روز وخیم‌تر می‌شود و از هم گسیختگی اقتصادی به درجه‌ی غیر قابل کنترلی رسیده است، هیچ کاری برای مقابله با این بحران از عهده رژیم ساخته نیست. بحران‌هایی در این ابعاد فقط یک راه حل سوسیالیستی دارند. اقتصاد سرمایه‌داری ایران به نقطه‌ی فروپاشی رسیده است. وخامت اوضاع اقتصادی به مرحله‌ای رسیده است که پس از گذشت ۳۳ سال، جمهوری اسلامی حتا قادر به تأمین چند قلم کالای خوراکی روزمره مردم هم نیست و در تدارک برقراری سیستم کوپنی برای توزیع کالاهایی از نمونه‌ی برنج، گوشت، روغن و امثال آن‌هاست.

معاون بازرگانی داخلی وزارت صنعت، معدن و تجارت خبر می‌دهد که ستاد بسیج اقتصادی مأمور انجام تحقیقاتی روی سه کالای اساسی مرغ، گوشت و برنج شده تا در صورت لزوم، کوپنی توزیع شوند. همین طرح در شکلی گسترده‌تر در مجلس نیز در حال بررسی است.

اما وضع، وخیم‌تر از آن است که این اقدامات راه نجاتی برای نظم اقتصادی موجود و نظام سیاسی پاسدار آن باشد. فروپاشی اقتصاد، فروپاشی و سرنگونی جمهوری اسلامی را به همراه خواهد داشت. وضع موجود دیگر برای طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش مردم قابل تحمل نیست. شرایط برای انفجار خشم و نارضایتی توده‌های کارگر و زحمتکش مهیاست. فقط لحظه وقوع آن مانده است، تا به پا خیزند، نظم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود را از بیخ و بن دگرگون سازند و با استقرار نظم نوین سوسیالیستی برای همیشه به بحران‌ها خاتمه دهند.

نشریه کار شماره ۶۲۹ در فرمت پی دی اف

کارگران و خواست پرداخت دستمزدهای عقب‌افتاده

بیکاری، دستمزدهای معوقه و  حتا خواست افزایش دستمزد از جمله علل اعتراضات کارگری است که هر هفته اخبار آن منتشر می‌شود. از بستن خیابان و سپس تجمع در برابر وزارت صنایع توسط کارگران صنایع فلزی در روزهای ٢٣ و ٢۴ مرداد گرفته تا تجمع کارگران کارخانه‌های “آونگان” و “کنف‌کار” در هفته‌ی گذشته، همه بر این مدار می‌چرخند.

به‌رغم اعتراضات متعدد و البته متفرق کارگران، آن‌چه در عمل شاهد هستیم عقب‌افتادن بیشتر دستمزد و دیگر مطالبات کارگران، گسترش قراردادهای ظالمانه‌ی کاری، بیکاری گسترده‌تر، کاهش دستمزدهای واقعی و حتا در کارگاه‌های کوچک، کاهش دستمزد اسمی و افزایش ساعات کاری است. اما چرا کارگران نمی‌توانند – در تمامیت – در راستای بهبود سطح معیشت و زندگی خود گام بردارند و عقربه‌ی زمان درست عکس مسیر خواست‌های آن‌ها چرخیده و از این جهت وضع کارگران روز به‌روز بدتر می‌شود؟! آیا همراه با گسترش بحران اقتصادی که وخامت بیشتر وضعیت معیشتی طبقه‌ی کارگر را به دنبال آورده است، جنبش کارگری نیز عقب‌گرد می‌کند؟! یا برعکس وخامت وضعیت معیشتی، جنبش کارگری را بیش از گذشته به میدان اعتراضات کشانده و در جریان مبارزه برای دستمزد و دیگر خواست‌های اقتصادی، بیش از گذشته به سمت مبارزه‌ علیه نظام سیاسی حاکم سوق می‌یابد؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا نگاهی بسیار کوتاه خواهیم داشت به تعدادی از اعتراضات کارگری در هفته‌های اخیر، سپس به موضوع کارگران و دستمزد خواهیم پرداخت و در آخر سعی می‌کنیم به سوالات بالا پاسخ دهیم.

 بررسی کوتاه اعتراضات اخیر کارگری

کارگران صنایع فلزی روز ٢٣ مرداد از برابر کارخانه دست به تظاهرات زده و جاده تهران کرج را به‌مدت ٢ ساعت بستند. خواست اصلی آن‌ها پرداخت دستمزدهای عقب‌افتاده بود. مساله بازنشستگی تعدادی از آن‌ها و قطع برخی از مزایا مانند ناهار از دیگر دلایل اعتراض کارگران بوده است. عدم تحقق وعده‌های کارفرما و مدیران دولتی برای پرداخت دستمزدهای عقب‌افتاده، کارگران را در این روز به خیابان کشاند. به دنبال اعتراض کارگران، نیروهای سرکوب رژیم اعم از نیروهای انتظامی، امنیتی و حتا لباس شخصی عازم محل شدند. وقتی کارگران به تظاهرات خود ادامه دادند، موتورسواران گارد ویژه نیز با تجهیزات کامل به محل تظاهرات عازم گردیدند. کارگران که در ابتدا ورود گارد ویژه را با هو کردن پاسخ داده بودند، با شعار فردا در برابر وزارت صنایع به اعتراض خود پایان دادند. پس تا اینجا یک خواست مشخص اقتصادی از یک کارفرما، به تقابل مستقیم کارگران یک کارخانه با نیروهای پلیس و سرکوب رژیم منجر می‌شود. روز بعد نیز در حالی که رژیم در برابر وزارت صنایع تدابیر شدید امنیتی را به‌اجرا درآورده بود، کارگران در برابر این وزارت‌خانه دست به تجمع زدند. از جمله شعارهای کارگران دراین تجمع “وزیر بی‌لیاقت استعفا، استعفا”، “صنایع فلزی آباد باید گردد، معاون صنایع اعدام باید گردد” و “صنایع فلزی فلسطین ایران است” بود. شعارهایی که نه یک خواست صرف اقتصادی که دقیقا شکل و محتوایی سیاسی داشتند.

روز ٢٢‌مرداد نیز کارگران کارخانه نساجی مازندران پس از راهپیمایی در برابر فرمانداری قائم‌شهر دست به تجمع زده و خواستار رسیدگی به خواست‌های خود از جمله پرداخت دستمزدهای عقب‌افتاده شدند. این کارگران نیز تاکنون بارها دست به اعتراض زده‌ و حتا چندین بار اقدام به بستن خیابان نموده‌اند. یکبار هم یکی از کارگران این کارخانه در جریان سخنرانی احمدی‌نژاد در ساری در آذرماه سال گذشته به‌سوی وی کفش پرتاب کرده بود که توسط نیروهای امنیتی به‌شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و دستگیر شد.

دیگر اعتراضات کارگری نیز با شدت و ضعف‌های خود، همه از این سنخ هستند. از جمله اعتراض کارگران کارخانه “کنف‌کار” رشت در برابر استانداری و “آونگان” اراک در برابر شرکت که در هر دو اعتراض، مخاطب کارگران، دولت بوده‌ است. کارگران کارخانه کنف‌کار” رشت سال‌هاست که بدنبال دریافت مطالبات معوقه خود هستند و کارگران کارخانه “آونگان” نیز که در پی اعلام ورشکستگی شرکت از کار بیکار شده‌اند، هم نگران کار خود هستند و هم نگران دریافت دستمزدهای پرداخت نشده‌ی خود.

اهمیت دستمزد برای کارگران

برای کارگر دستمزد یک امر حیاتی‌ست. کارگر نیروی کار خود را از این‌رو می‌فروشد ‌که برای زنده ماندن و خرید نیازهای ضروری زندگی چیز دیگری جز نیروی کار خود ندارد تا آن را با نیازهای ضروری زندگی تعویض نماید. مزد نیز چیزی نیست جز شکل پولی ارزش نیروی کار، شکل پولی ارزشی که می‌تواند با آن نیازهای ضروری زندگی خود را تامین نماید.

اما سرمایه‌دار نیز در آن‌طرف ماجرا به‌عنوان خریدار نیروی کار هدف‌اش از این خرید چیزی نیست جز کسب سود. سرمایه‌دار در ازای خرید نیروی کار بخشی از ارزش حاصل از کار تجسم‌یافته را به‌عنوان دستمزد به کارگر پرداخت می‌کند و بخش دیگر را تصاحب می‌کند. پس هر قدر دستمزد کارگر پایین‌تر باشد سود کارفرما بیشتر می‌شود. حال همه‌ی داستان‌های دیگری که پیرامون دستمزد در ارتباط با تاثیر آن بر تورم و غیره توسط دولت اسلامی و رسانه‌های آن تبلیغ می‌گردد در واقع دروغ‌هایی هستند برای لاپوشانی کردن ماهیت واقعی دستمزد.

مبارزه کارگر با سرمایه‌دار بر سر دستمزد، مبارزه‌ای‌ست دائمی. سرمایه‌داران تلاش می‌کنند تا با کاهش دستمزدها (دستمزد واقعی یعنی دستمزدی که قدرت خرید معینی دارد) سود بیشتری را بدست آورند، بنابر این مبارزه بر سر دستمزد تنها در زمان بحران اقتصادی شکل نمی‌گیرد. اما در زمانی که بحران اقتصادی به‌وقوع می‌پیوندد، شرایط برای سرمایه‌داران مهیا می‌شود تا با استفاده از بحران که یکی از نتایج آن بیکاری وسیع و در نتیجه افزایش رقابت بین کارگران برای پیدا کردن کار است، هر چه بیشتر از مزد واقعی کارگران بکاهند. معضلی که کارگران  در تمام دوران حاکمیت جمهوری اسلامی که با یک بحران ساختاری اقتصادی و در نتیجه با سرعت‌ها و شدت متفاوتی اقتصاد با رکود و تورم همراه بوده است، روبرو بوده‌اند.

اما آیا کارگران به این موضوع آگاه نیستند؟ شکی نیست که کارگر در جریان کوچک شدن سفره‌ی خود به‌خوبی به این مساله آگاهی پیدا می‌کند. درک این موضوع برای کارگری که روزانه با این مشکلات روبروست، کارگری که باید هزینه‌ی نان، آب، برق، کرایه خانه و مانند آن را بدهد چیز چندان مشکلی نیست. اما سوال این است که چرا کارگران در شرایط کنونی نه تنها برای بهتر شدن شرایط معیشت خود که حتا برای تثبیت حداقل شرایط معیشتی خود نمی‌توانند اقدام موثری انجام دهد؟

علت اصلی آن نه در عدم آگاهی کارگر به وضعیت معیشتی خود که در نداشتن تشکل است. در حالی که سرمایه‌داران از تشکل‌های گوناگون صنفی برخوردار بوده و تمام دستگاه دولتی را به همراه خود دارند، کارگران از حق داشتن تشکل محروم هستند. این خط قرمزی‌ست که حاکمیت برای حفظ سلطه‌ی خود کشیده است و نه تنها هر گونه تلاش کارگران برای تشکل‌یابی مانند دو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و نیشکر هفت تپه را به‌شدت سرکوب کرد که همواره تلاش دارد تا با شناسایی کارگران آگاه‌تر که می‌توانند در سازماندهی کارگران نقشی ایفا کنند و اخراج و حتا دستگیری آن‌ها، با تلاش طبقه‌ی کارگر برای سازماندهی مقابله کند.

نتیجه‌ی عدم وجود تشکل مستقل صنفی کارگری که بتواند خواست‌های کارگران را نمایندگی کند و آن‌ها را در مذاکره با کارفرمای کارخانه مطرح کند، این است که تلاش کارگران برای دستمزدهای بیشتر و حتا دریافت دستمزدهای عقب‌افتاده و خواست‌هایی در آن ردیف مانند بازگشت به کار و امنیت شغلی، در اثر مقاومت کارفرما در برابر این خواست‌ها، اغلب با دخالت نیروی سرکوب دولتی بی نتیجه ماند. البته با دخالت مستقیم دولت که متعلق به سرمایه‌داران است و پاسدار آن نظم، کارگران در جریان این مبارزه، با دولت که نماینده کل طبقه سرمایه دار است طرف می‌شوند. خواست‌های خود را با حکومتی طرح می‌کنند که در این ماجرا بی‌طرف نیست و این مبارزه گرچه بر سر مطالبات اقتصادی درمیگیرد، اغلب خصلتی سیاسی به خود می‌گیرد.

لذا اگر کارگران موفق به تامین خواست‌های خود نمی‌شوند، این بیانگر عقب‌گرد جنبش کارگری و یا بیهوده بودن اعتراضات نیست.

حکومت اسلامی، حکومتی‌ست دیکتاتور و به‌غایت مرتجع و سرکوب‌گر که بقای خود را بیش از هر چیز به نیروهای سرکوب مدیون است. حکومتی که هم از شدت نارضایتی توده‌ها اطلاع دارد و هم از قدرت طبقه‌ی کارگر برای تغییر سیاسی. از همین‌روست که تلاش طبقه‌ی کارگر برای سازمان‌یابی و تشکل خط قرمز آن محسوب می‌شود. حکومت اسلامی به‌خوبی آگاه است که تشکل‌یابی طبقه‌ی کارگر اولین قدم در مسیر انقلابی خواهد بود که می‌تواند نقطه‌ی پایانی بر مناسبات سرمایه‌داری و در نتیجه حکومت اسلامی بگذارد. تعدد اعتراضات کارگری نشانه‌ی نه تنها نارضایتی کارگران که نشانه‌ی خواست آن‌ها برای تغییر است و اگر حکومت برای مهار تظاهرات کارگران کارخانه‌ای که فقط۶٠٠ کارگر دارد نیروی گارد ویژه را بسیج می‌کند، تنها نشانه‌ی وحشت رژیم از حرکت‌های کارگری‌ست. سیاست رژیم در قبال اول ماه مه و ممانعت از هر گونه تظاهرات کارگری حتا با سازماندهی تشکل دست‌ساز حاکمیت یعنی “خانه کارگر” یک نمونه روشن دیگر است که رژیم تا چه حد در رابطه با کارگران از خود حساسیت نشان می‌دهد.

اگر کارگران دارای تشکل بودند آن‌گاه نه فقط برای پرداخت دستمزدهای عقب‌افتاده که به‌ویژه برای افزایش دستمزدها به شکلی متشکل مبارزه می‌کردند. اما کارگرانی که فاقد تشکل هستند و حداقل ٨٠ درصد آن‌ها با قراردادهای موقت و بدتر از آن مشغول کار هستند، قادر به تحقق خواست‌هایی در آن سطح نخواهند بود. به‌گفته‌ی یکی از اعضای هیات حل اختلاف در وزارت کار، ۵ میلیون کارگر به‌صورت روزمزد و بدون بیمه مشغول به‌کار هستند و حداقل ۲۵ درصد از کل کارگران شاغل، کمتر از “حداقل دستمزد” مصوبه شورای عالی کار دستمزد دریافت می‌کنند (رجوع شود به خبرگزاری مهر و پایگاه خبری ایران آنلاین در این رابطه)، کارگرانی که در صورت داشتن تشکل می‌توانستند برای حداقل‌های قانونی مبارزه‌ای سازمان‌یافته را سازمان دهند. در واقع کارگران در این شرایط و در جریان عمل، از آن‌جایی که نیاز روزانه به دستمزد حاصل از فروش نیروی کار خود دارند، مجبور می‌شوند حتا به شرایطی بدتر نیز تن دهند.

از سوی دیگر نباید هراس رژیم از فراگیر شدن اعتراضات کارگری را فراموش کرد. در بسیاری از مواقع وقتی که رژیم با عزم راسخ کارگران و خشم آن‌ها روبرو می‌شود و هنگامی که تطمیع و سلاح سرکوب را در برابر عزم آن‌ها ناتوان می‌بیند، سعی می‌کند با انجام مانورهایی و دادن امتیازاتی از شدت اعتراض بکاهد، اما واقعیت این است که با توجه به وضعیت وخیم اقتصادی که بی‌شک واکنش‌های اعتراضی کارگران را دامن زده و باز بیشتر دامن خواهد زد، قدرت مانور رژیم نیزبه موازات آن کاهش یافته و بیشتر به صنایع استراتژیک سوق می‌یابد. برای روشن‌تر شدن موضوع به مانور رژیم در مورد کارگران صنایع خودروسازی و پتروشیمی نگاهی می‌اندازیم.

صنایع خودروسازی و پتروشیمی

چندی پیش شورای عالی پول و اعتبار پرداخت وامی ۱۰۰۰ میلیارد تومانی به دو شرکت بزرگ خودروسازی یعنی ایران خودرو و سایپا را تصویب نمود. علت پرداخت این وام از سوی منابع رژیم جلوگیری از بیکارشدن کارگران شاغل در این صنعت عنوان شده است. به‌گفته‌ی منابع دولتی این دو شرکت بدهی بزرگی به شرکت‌های کوچک‌تر که قطعات خودرو برای این دو شرکت تولید می‌کنند داشته و در صورت عدم پرداخت بدهی، زنجیره ورشکستگی در شرکت‌های درگیر در این صنعت که ٢ میلیون کارگر را مستقیم و غیرمستقیم در بر می‌گیرد، آغاز می‌گردد. تا هم اکنون نیز به دلیل کاهش تولید خودرو، تعدادی از کارگران در کارخانه‌های خودروسازی از کار اخراج شده‌اند. اخراج ۶۵۰ کارگر شهاب خودرو یک نمونه خبرساز آن بود که انتشار اخبار اعتراضات کارگران شهاب خودرو در فروردین ماه سال‌جاری نتایج منفی سیاسی نیز برای رژیم بدنبال آورد.

در کنار وام ۱۰۰۰ میلیارد تومانی، مجلس اسلامی نیز اختصاص ۲ هزار میلیارد تومان یارانه بلاعوض را برای شرکت‌های خودروسازی تصویب کرده است. این وام قرار است به‌اصطلاح برای ارتقای کیفی خودروها به این شرکت‌ها داده شود. در واقع تدابیر حکومت برای کمک به حل بحران در صنایع خودروسازی نتیجه وحشت رژیم از ابعاد و نتایج سیاسی این بحران در ارتباط با کارگران است.

نمونه‌ی دیگر و شاید بهتر است بگوییم بهترین نمونه، عقب‌نشینی رژیم در ارتباط با کارگران در صنعت پتروشیمی است. در حالی‌که رژیم سال‌ها و با برنامه تلاش کرد تا با کاهش کارگران رسمی، تعداد کارگرانی را که به‌صورت پیمانی کار می‌کنند در صنعت نفت افزایش دهد؛ با شروع اعتصاب در پتروشیمی تبریز و سپس ماهشهر که به مبارزه‌ی عمومی و متحد کارگران چندین کارخانه پتروشیمی در منطقه ویژه ماهشهر منجر گردید، رژیم مجبور شد، تا حدود زیادی خواست‌های کارگران پیمانی را که خواستار قرارداد مستقیم و انعقاد قرارداد جمعی بودند بپذیرد. به‌گونه‌ای که هم اکنون و در عمل شرکت‌های پیمانی از پتروشیمی ماهشهر خارج شده و کارگرانی که حتا در چارچوب شرایط اعلام شده از سوی وزیر نفت برای انعقاد قرارداد مستقیم نمی‌گنجیدند به کار خود ادامه می‌دهند بدون آن‌که شرکت‌های پیمانی حضور داشته باشند. به‌تازگی نیز به کارگران دیپلم که ۸ سال سابقه کار داشته‌اند گفته شده تا مدارک خود را برای انعقاد قرارداد مستقیم تحویل دهند، در حالی که در بخشنامه‌ی صادره از سوی وزیر نفت، کارگران دیپلم با سابقه‌ی ۱۰ سال دارای شرایط انعقاد قرارداد مستقیم عنوان شده بودند. البته ناگفته نماند که بخشنامه وزیر نفت برای تمامی شرکت‌های فعال در عرصه نفت صادر شده بود، بنابراین شامل دیگر پتروشیمی‌ها و پالایشگاه‌ها نیز می‌گردد. این‌جا نیز عقب‌نشینی رژیم در برابر کارگران از سویی نتیجه‌ی عزم راسخ کارگران و اتحاد آن‌ها و از سوی دیگر به‌دلیل اهمیت صنعت نفت و ترس رژیم از شکل‌گیری اعتصابات کارگری در این بخش است.

در واقع در حالی که سیاست عمومی رژیم افزایش کارگران پیمانی بوده و هست و هم اکنون نیز در کلیت شاهد افزایش کارگران پیمانی هستیم، کارگران پتروشیمی رژیم را مجبور به عقب‌نشینی در برابر خود کردند. از نتایج عقب‌نشینی رژیم برای کارگران پیمانی پتروشیمی که به قرارداد مستقیم دست یافتند، جدا از امنیت شغلی، بالا رفتن دستمزدها و دیگر مزایای آن‌هاست. “مزایا” در واقع بخشی از همان مزد کارگران است که با این نام پرداخت می‌گردد. مزایایی که سرمایه‌دار آرزو می‌کند در شرایط دیگری از کارگران بازستاند.

در بررسی تاریخچه‌ی جنبش کارگری در کشورهای گوناگون می‌بینیم که بحران‌های اقتصادی در موارد بسیاری منجر به عقب‌نشینی جنبش کارگری شده و کارگران بسیاری از امتیازاتی را که در طی سال‌ها بدست آورده بودند، در آن سال‌ها از دست می‌دهند. اما هنگامی که به‌طور مشخص در مورد جنبش کارگری ایران صحبت می‌کنیم، نمی‌توانیم این مساله را از تنها یک زاویه محدود بررسی کنیم. این واقعیتی‌ست که وضعیت معیشتی کارگران در ایران روز به روز وخیم‌تر می‌گردد، اما نباید پیروزی‌های طبقه کارگر را در همین شرایط، روحیه مبارزه‌جوئی ، حتا مطالبات سیاسی و خصلت سیاسی بسیاری از مبارزات کارگری را فراموش کنیم. بر کسی پوشیده نیست، در حالی که  رژیم دیکتاتوری عریان به کسی جرات نفس کشیدن نمی‌دهد، کارگران نه فقط بدون ترس و هراس از رژیم به مبارزات خود ادامه می‌دهند، بلکه این مبارزات را به مبارزات علنی خیابانی تبدیل می‌کنند، با نیروهای سرکوب رژیم درگیر می شوند و علیه مقامات دولتی شعار سرمی‌دهند. این روحیه مبارزه جویانه کارگران، از هم اکنون چشم انداز اعتلای جنبش سیاسی طبقه کارگر را با تعمیق روزافزون بحران‌های موجود گشوده است.

مارکسیست‌ها برخلاف اکونومیست‌ها به مبارزات طبقه‌ی کارگر به‌صورت مجرد نگاه نکرده و از آن نتایج محدودی که در نهایت به نوعی رفرمیسم منجر می‌شود نمی‌گیرند. به مبارزات طبقه کارگر، از جمله مبارزه‌ی آن‌ها برای خواست‌های مشخص اقتصادی از جمله دستمزدهای عقب‌افتاده باید با نگاه به کلیت شرایط کنونی پاسخ گفت. اگر از این زاویه به مبارزات کارگران نگاه شود، آن‌گاه به این نتیجه خواهیم رسید که طبقه کارگر به رغم تمام موانعی که رژیم ارتجاعی و سرکوبگر حاکم ایجاد نموده به پیشروی خود ادامه داده و می‌دهد.

نشریه کار شماره ۶۲۹ در فرمت پی دی اف

نشست “نم” شکستی در شکست برای جمهوری اسلامی

اجلاس کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها به مدت پنج روز از پنجم تا دهم شهریور  در سطح کارشناسان، وزرای خارجه و رهبران کشورهای عضو این جنبش در تهران برگزار شد. نشست تهران، شانزدهمین اجلاس کشورهای غیر متعهد بود که هر سه سال یکبار به میزبانی و ریاست یکی از کشورهای عضو برگزار می گردد. سه سال پیش در پانزدهمین اجلاس غیر متعهدها که در مصر برگزار شد، منوچهر متکی وزیر امور خارجه وقت جمهوری اسلامی نامزدی ایران را برای میزبانی دوره بعد اعلام کرد و این موضوع به تصویب نهایی کشورهای عضو رسید.

جنبش غیر متعهدها در اجلاس مصر ١١٨ عضو داشت که هم اکنون به  ١٢٠ عضو رسیده است. از ١٢٠ عضو  این جنبش و ٢۱ عضو ناظر آن، ٢۴ رئیس جمهور، ٣ پادشاه، ٨ نخست وزیر و ۵٠ وزیر خارجه، مجموعا تعداد هیئت هایی بودند که در سطح سران و وزرای کشورهای غیر متعهد در اجلاس تهران شرکت کردند. این در حالی بود که طبق ادعای مقامات جمهوری اسلامی، رهبران همه کشورهای عضو به نشست تهران دعوت شده بودند.

عدم حضور تعداد زیادی از سران و وزرای کشورهای عضو غیر متعهدها در اجلاس تهران و مقایسه آن با پانزدهمین نشست این جنبش به میزبانی مصر، که در آن بیش از ۱۴٠ کشور از جمله ١١٨ عضو جنبش و حدود ١٠٠ تن از سران و وزرای کشورها حضور داشتند، نشانی از پیش زمینه های اولیه شکست جمهوری اسلامی در اجلاس تهران بود.

اجلاس غیر متعهد ها در تهران از جمله موضوعاتی بود که جمهوری اسلامی حساب ویژه ای جهت بهره برداری سیاسی و تبلیغاتی از برگزاری این اجلاس برای خود باز کرده بود. صرف هزینه ۱٠٠٠ میلیارد تومان برای این اجلاس، تعطیلی پنج روزه شهر تهران در روزهای برگزاری نشست، متوقف کردن همه پروژه های عمرانی، حفاری و ساختمانی در سطح خیابان های تهران، ممنوع کردن رسانه های عمومی کشور از انتشار هرگونه خبری مربوط به حضور یا عدم حضور تعداد سران کشورها در اجلاس، مستقر کردن ١۱٠ هزار نیروی امنیتی و پلیسی در تهران پیرامون این نشست، جمع آوری متکدیان، معتادان و کارتون خواب ها، تعطیلی گروه های اراذل و اوباش گشت ارشاد در سطح شهر و نیز تبلیغات شبانه روزی چند ماهه رژیم پیرامون اهمیت اجلاس تهران، همه و همه اقداماتی بودند که  جمهوری اسلامی بدان متوسل شد تا بتوانند زیر پوشش برگزاری  شانزدهمین اجلاس اعضای غیر متعهدها در تهران، به اهداف سیاسی و تبلیغاتی معینی دست یابد.

برگزاری اجلاس “نم”  (Non-Aligned Movement)در تهران از آن جهت برای جمهوری اسلامی حائز اهمیت بود که رژیم انتظار داشت تا از این فرصت بتواند شکست سیاسی خود را در دو اجلاس قبلی تهران و مکه جبران کند. چرا که اجلاس ١٩ مرداد تهران با عنوان نشست “دوستان سوریه” و یک هفته پس از آن، کنفرانس سازمان همکاری کشورهای اسلامی در مکه، عملا انزوای سیاسی جمهوری اسلامی و شکست سیاست خارجی اش را در عرصه بین المللی آشکارکرده بود. از این رو، سخنگویان جمهوری اسلامی برای سرپوش گذاشتن بر موقعیت شکننده سیاسی جمهوری اسلامی، تا آخرین لحظه های پیش از برگزاری اجلاس تهران از بیان تعداد و اسامی سران و روسای کشورهای شرکت کننده در اجلاس خودداری کردند و فقط در قالب الفاظ کلی از استقبال پر شور سران کشورهای غیر متعهد و حضور گرم هیئت های نمایندگی آنان در نشست تهران خبر می دادند. اما، با گشایش اجلاس و مشخص شدن عدم حضور اکثریت سران کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها، عدم حضور ترکیه به عنوان ناظر در این اجلاس و نیز سطح نازل هیئت های نمایندگی چین و روسیه، نخستین نشانه هایی بودند که شکست سیاسی جمهوری اسلامی را در همان لحظه های اولیه شروع اجلاس بازتاب دادند.

این مسئله، صرفا مدخلی برای شکست سیاسی جمهوری اسلامی در این اجلاس بود. محمد مرسی رئیس جمهوری مصر که در مقام ریاست سه ساله پانزدهمین دوره اجلاس غیر متعهد ها مسئولیت افتتاح اجلاس تهران را به عهده داشت، در همان شروع اجلاس، با حمله به دولت سوریه، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را به صورت کاملا غیر مترقبه به چالش گرفت.

محمد مرسی در سخنرانی افتتاحیه اجلاس، از دو جنبه سیاسی و مذهبی به مقابله با جمهوری اسلامی و سیاست خارجی آن برخاست. وی، در پایتخت دولت دینی شیعی اسلامی، سخنان خود را با سلام و صلوات بر ابوبکر، عمر، عثمان و علی، چهار امام و پیشوای اهل تسنن آغاز کرد. رئیس پانزدهمین دوره اجلاس کشورهای غیر متعهدها، در حضور خامنه ای و در مرکز “ام القرای” اسلامی و شیعی، که در آن، پیروان اهل تسنن حتا از برگزاری مراسم مستقل اعیاد مذهبی شان در تهران و دیگر شهرهای ایران نیز منع شده‌اند، جمهوری اسلامی را اینگونه به چالش گرفت. ازچالش مذهبی سخنان محمد مرسی که بگذریم، موضع گیری صریح او علیه حکومت بشار اسد بود که همه بافته های سیاسی جمهوری اسلامی را در حمایت از سوریه پنبه کرد.

احمدی نژاد رئیس دولت جمهوری اسلامی ایران که پیش از اجلاس “نم” در تهران، در کنفرانس “سازمان همکاری کشورهای اسلامی” در مکه حضور یافته بود تا مانع اخراج حکومت بشار اسد از این سازمان گردد، عملا با دست خالی و شکست به تهران بازگشت.

سران جمهوری اسلامی با شکست در اجلاس مکه بر این امید بودند تا شکست خود در کنفرانس “سازمان همکاری کشورهای اسلامی” را با حمایت همه جانبه و احیانا با صدور بیانه ای به نفع دولت بشار اسد در اجلاس “نم” جبران کنند.

این هدف جمهوری اسلامی نیز از همان نخستین دقایق آغاز رسمی کار اجلاس، با  سخنرانی تند محمد مرسی نفش بر آب شد. رئیس جمهور مصر در مقام ریاست پانزدهمین اجلاس “نم” در سخنرانی افتتاحیه خود، رژیم بشار اسد را فاقد مشروعیت خواند و قاطعانه از مخالفان دولت سوریه پشتیبانی کرد. تا جایی که در پی سخنان تند محمد مرسی، هیئت سوری حاضر در اجلاس سالن را ترک کرد.

از سخنرانی چالش بر انگیر محمد مرسی که بگذریم، سخنان دبیر کل سازمان ملل، صریح ترین اظهاراتی بود که تاکنون یک مقام خارجی آنهم در تهران علیه مواضع رسمی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ابراز کرده است. دبیر کل سازمان ملل، چشم در چشم احمدی نژاد، انکار هولوکاست و نفی موجودیت اسرائیل را به شدت محکوم کرد.او گفت: “من با تهدید هر کشور عضو برای از بین بردن کشوری دیگر یا تلاش های زشت و زننده برای انکار واقعیت‌های تاریخی همچون هولوکاست به شدت مخالفم. گفتن این که اسرائیل که عضو سازمان ملل است، حق موجودیت ندارد یا توصیف آن با الفاظ نژاد پرستانه نه تنها غلط است، بلکه با اصولی که تعهد کرده ایم پایبندشان باشیم در تضاد است.

بان کی مون، همچنین از جمهوری اسلامی خواست از قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل تبعیت نماید و با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همکاری نماید.

وی در گفتگوی مستقیم خود با خامنه ای و نیز سخنرانی اش در اجلاس “نم”  نگرانی عمیق خود را از “وضعیت بحرانی حقوق بشر” در ایران اعلام کرد. پدیده ای که به مذاق خامنه ای خوش نیامد و خبرگزاری های دولتی ایران از “تکدر” رهبری نسبت به اظهارات دبیرکل سازمان ملل خبر دادند. بان کی مون، از این هم فراتر رفت و در جمع دانشجویان دانشکده وزارت امور خارجه جمهور اسلامی، ضمن بیان مجدد “وضعیت بحرانی حقوق بشر” در ایران، اظهار امیدواری کرد که در انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری در خرداد ۱٣٩٢ شاهد شنیدن “صدای مردم” ایران باشد.

اظهاراتی از این دست در اجلاس اعضای کشورهای غیر متعهدها در تهران، پدیده ای بود که برای نخستین بار در قلب جمهوری اسلامی اتفاق می افتاد.

بیان اینگونه اظهارات در اجلاس تهران، برای حکومتی که تا کنون مروج افراط گرایی مذهب شیعه دوازده امامی در عرصه بین المللی بوده است، برای نظامی که رئیس جمهورش در محافل جهانی و در اجلاس های سالانه سازمان ملل، مدام از انکار هولوکاست و نفی موجودیت اسرائیل سخن گفته است، طبیعتا سنگین و هشدار دهنده بود. شنیدن “وضعیت بحرانی حقوق بشر” و نگرانی های موجود در مورد پرونده اتمی ایران از زبان دبیرکل سازمان ملل، برای حکومتی که ولی فقیه و رهبرش در نشست ها و اجلاس های رسمی و غیر رسمی اش همواره با تملق گویی، چاکری و چاپلوسی هیئت دولت، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، شورای مصلحت نظام، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، قوه قضاییه، سرداران سپاه و حتا بعضا با تملق گویی هیئت هایی از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی مواجه بوده است، نه تنها هشدار دهنده و سنگین بود، بلکه آنگونه که رسانه های حکومتی نوشتند موجب “تکدر” شخص خامنه ای نیز شد.

خصوصا که جمهوری اسلامی با صرف آنهمه هزینه و فراهم کردن بهترین امکانات برای هیئت های شرکت کننده در اجلاس “نم” تهران، هرگز انتظار شنیدن چنین اظهاراتی را در جمع اعضای کشورهای غیرمتعهدها نداشت. اظهاراتی که از همان دقایق اولیه افتتاح نشست تهران، شکست و انزوای بیشتر جمهوری اسلامی را در عرصه جهانی رقم نشان می‌داد.

پدیده ای که صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مجبور به سانسور آن شد و هنگام ترجمه مستقیم اظهارات بان کی مون و محمد مرسی، جملات مورد دلخواه رژیم اسلامی حاکم بر ایران را جایگزین آن کرد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی در مسیر سانسور سخنان محمد مرسی تا بدانجا پیش رفت که در ترجمه اظهارات تند او علیه بشار اسد، به عمد به جای سوریه نام بحرین را گذاشت تا به بیندگان و شنوندگان داخلی خود بقبولاند که محمد مرسی علیه دولت بحرین سخن گفته است، نه علیه دولت سوریه.

جمهوری اسلامی امیدوار بود با برگزاری اجلاس سران غیر متعهد، اعتبار بین المللی خود را بهبود بخشد. اما بر خلاف انتظار رژیم، اجلاس تهران عملا تریبونی شد تا از طریق آن مهمترین سیاست های جمهوری اسلامی به چالش گرفته شوند.

آنچه مسلم است اظهارات دبیرکل سازمان ملل علیه سیاست های جمهوری اسلامی، صرفا یک اظهار نظر شخصی نبود و نمی توانست هم باشد. اظهار نظر بان کی مون، بیان صریح و روشن موضع سازمان ملل و قدرت های درگیر با جمهوری اسلامی بود، که به طور مستقیم به خامنه ای و دیگر رهبران جمهوری اسلامی ابلاغ گردید.

بی دلیل نبود که آژانس بین المللی انرژی اتمی همزمان با برگزاری اجلاس غیر متعهدها در تهران، تازه ترین گزارش خود را در مورد پرونده هسته ای ایران انتشار داد. گزارشی که در آن، تردیدهای جدی نسبت به اهداف صلح آمیز بودن برنامه اتمی جمهوری اسلامی ابراز شده است. گزارشی که در آن به طور صریح قید شده است که جمهوری اسلامی مجتمع نظامی پارچین را به قدری پاکسازی کرده است که بررسی و ارزیابی دقیق کارشناسان آژانس را با مشکل مواجه می کند.

جمهوری اسلامی امیدوار بود با نشستن بر کرسی ریاست سه ساله جنبش غیر متعهدها، دو شکست قبلی خود را تا حدودی جبران کند. جمهوری اسلامی امیدوار بود در دفاع از سیاست خارجی خود، حداقل بتواند در بیانیه پایانی این اجلاس، بندی را در حمایت از دولت سوریه بگنجاند، که در این مورد هم با شکست مواجه شد. تا جایی که بیانیه پایانی اجلاس تهران مجبور به سکوت در مورد سوریه شد.

موضوعاتی همچون مدیریت جهانی، اشغال اراضی فلسطین، پرهیز از ملاحظات سیاسی در موارد حقوق بشر، حق کشورها در استفاده ی صلح جویانه از انرژی هسته ای، منع تهدید یا حمله به تاسیسات هسته ای و پرهیز از اجرای قوانین و تحریم های یک جانبه علیه کشورها، که در بیانیه پایانی اجلاس در ۱۱ بند تنظیم و در مورد آنها موضع گیری شده است، عموما همان کلیاتی است که هر سه سال یکبار تقریبا در همه نشست های کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها تکرار می شوند.

تنها بندی که تا حدودی به نفع جمهوری اسلامی در بیانیه پایانی اجلاس قید شده است، منع تهدید یا حمله به تاسیسات هسته ای و پرهیز از اجرای قوانین و تحریم های یک جانبه علیه کشورها است. این بند نیز،  تنها به حملات و تحریم های یک جانبه اشاره دارد، که با توجه با ماهیت بسیاری از دولت های عضو جنبش غیر متعهدها که عملا به لحاظ وابستگی به قدرت های امپریالیستی ، نمی‌توانند از نظر سیاسی خارج از چهار چوب سیاست های قدرت های بزرگ عمل کنند.

علاوه بر این، جمهوری اسلامی به دلیل ریاست سه ساله جنبش غیر متعهدها، از این پس با مشکلات بیشتر در مورد سوریه مواجه خواهد شد. با توجه به فضای حاکم بر کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها در مورد سوریه، جمهوری اسلامی در ادامه موضع تا کنونی اش در دفاع از دولت سوریه، مجبور است یا با همه کشورهای این جنبش در افتد، یا از مواضع خود عقب نشینی کند.

به رغم همه تبلیغاتی که رسانه های حکومتی تلاش می کنند تا شانزدهین اجلاس سران کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها در تهران را نشانه شکست سیاست های قدرت های جهانی در به انزوا کشیدن جمهوری اسلامی و یک پیروزی سیاسی برای رژیم وانمود کنند، اما همه واقعیت های موجود اجلاس تهران، حاکی از آن است که جمهوری اسلامی در شانزدهین اجلاس سران کشورهای عضو جنبش غیر متعهد نیز، با شکست سنگین دیگری در عرصه سیاست خارجی اش مواجه شد.

 در واقع نشست اجلاس “نم” در تهران با صرف هزینه ۱٠٠٠ میلیارد تومانی، نه تنها هیچ دستآورد سیاسی برای جمهوری اسلامی نداشت، بلکه حاصل این اجلاس عملا شکست در شکستی بود که انزوای سیاسی و شکست سیاست های خارجی جمهوری اسلامی را بیش از هر زمان دیگری در عرصه بین المللی نمایان ساخت.

نشریه کار شماره ۶۲۹ در فرمت پی دی اف

حکومت اسلامی پاسخ‌گوی خواست‌های کارگران نبوده و نخواهد بود

سه‌روز متوالی‌ست که کارگران قند و تصفیه شکر اهواز در برابر استانداری خوزستان دست به تجمع می‌زنند. در تجمع امروز، کارگرانی که ٢٢ ماه دستمزد خود را از سرمایه‌داران طلبکارند و از بیمه تامین اجتماعی محروم، همراه با خانواده‌های‌شان در برابر استانداری خوزستان که نماد حاکمیت در این استان است، دست به اعتراض زدند.

در آن سوی کشور و در پایتخت “ام‌القرای اسلام” ٢٠٠ کارگر به نمایندگی از ٨٠٠ کارگر نساجی مازندران دیروز و امروز در برابر دفتر احمدی‌نژاد و مجلس اسلامی دو ارگان اصلی حاکمیت دست به تجمع و اعتراض زدند. آن‌ها نیز از بلاتکلیفی و عدم دریافت ٢٧ ماه دستمزدشان به‌خشم آمده‌اند.

اما جواب حاکمیت به کارگران که این اعتراضات اولین اعتراضات آن‌ها نبود، چیست؟

مقامات استانداری خوزستان به کارگران وعده می‌دهند که با مشخص شدن وضعیت مالکیت کارخانه، کارگران می‌توانند مطالبات خود را از مسیر قانونی پی‌گیری کنند!!! وعده‌ای که برای کارگرانی که ٢٢ ماه مطالبات عقب‌افتاده دارند، چیز جدیدی نیست.

اما کارگران نساجی مازندران که کارفرمای کارخانه و مالکیت آن مشخص است نیز چیزی جز وعده نصیب‌شان نشده است. آن‌ها که در پی اعتراضات قبلی خود، کارفرمای کارخانه را مجبور به پذیرش برخی از مطالبات خود کرده بودند، در پی عدم تحقق وعده‌ها، اعتراض خویش را به پایتخت حکومت اسلامی کشانده اند.

کارگران کارخانه‌های “نورد لوله‌ صفا” و “پروفیل ساوه” نیز که بیش از یک هفته دست به اعتصاب زده‌اند، و یا دیگر کارگران ایران که هر روز در اقصا نقاط کشور معترض به خیابان‌ها آمده و یا در محل کار دست به اعتصاب می‌زنند، دردهای مشترک طبقه‌ی کارگر را فریاد می‌زنند.

حاکمیت اما در برابرانبوه خواست‌های برحق کارگران که سال‌هاست بر زمین مانده اند، تنها وعده‌ و دروغ تحویل کارگران می‌دهد، اما کارگران فریاد می‌زنند: “تا کی وعده؟ تا کی دروغ؟”.

کارگران، خواستار تغییر این وضعیت هستند، آن‌ها از تضییع حقوق خود، ناچیز بودن دستمزدها، بیکاری، عدم امنیت شغلی، فشار و ساعات کار زیاد ناراضی هستند.اما رژیم جمهوری اسلامی هیچ‏یک ازخواست‏های کارگران را برآورده نساخته و پاسخی به نارضایتی آن‌ها نمی‌دهد. اگر کارگران دست به اعتصاب و تظاهرات می‌زنند یا بی‌اعتنا از کنار آن می‌گذرد یا با مداخله‌ی نیروهای سرکوب‌گر و اخراج کارگران به این اعتراضات پاسخ می‌دهد. اگر دست به ایجاد تشکل می‌زنند، رهبران کارگران را اخراج و به زندان می‌اندازد.

وضعیت کنونی طبقه‌ی کارگر نتیجه‌ی حاکمیت رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی‌ست و تا این رژیم برسرِکاراست و تا زمانی که نظام سرمایه‌داری پابرجاست، برای کارگران در بر روی همین پاشنه می‌چرخد.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از اعتراضات کارگران ایران، خواستار تحقق خواست‌های فوری آن‌ها از جمله پرداخت تمامی دستمزدهای عقب‌افتاده، امنیت شغلی، برچیدن شرکت‌های پیمانکاری، لغو قراردادهای موقت و افزایش دستمزدها می‌باشد.

سازمان فدائیان (اقلیت) کارگران ایران را به همبستگی هر چه بیشترو تشدید مبارزه برای سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و برپایی حکومت شورایی که یگانه مسیر واقعی رهایی طبقاتی‏ست، فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

١۴ آذرماه ۱۳۹۱

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

دستمزدهای عقب‌افتاده‌ی کارگران بازنشسته باید به سرعت پرداخت گردد

کارگران بازنشسته ذوب‌آهن اصفهان در روزهای اخیر بارها در برابر دفتر کانون بازنشستگان ذوب‌آهن در خیابان نشاط شهر اصفهان دست به تجمع زده و خواستار پرداخت فوری دستمزد‌های عقب‌افتاده‌ی خود شدند. آن‌ها هم‌چنین برای دست‌یافتن به خواست‌های خود اقدام به بستن خیابان نمودند. به‌گفته‌ی کارگران، آخرین دستمزدی که به آن‌ها پرداخت شده در ماه مرداد بوده که حقوق تیرماه را دریافت کرده‌اند.

یکسال است که ٨۴ هزار کارگر بازنشسته صنایع فولاد از جمله ٣٢ هزار کارگر بازنشسته ذوب‌آهن، برای دریافت دستمزدهای عقب‌افتاده‌ی خود دست به اعتراض می‌زنند.

براساس گزارشات منتشره، در تجمع روز سه‌شنبه یکی از بازنشستگان تلاش داشته است تا در اعتراض به این وضعیت خود را از طبقه‌ی دوم به پایین پرتاب کند که رفقای کارگرش مانع این کار او شدند. کارگران هم‌چنین اعلام کرده‌اند که در صورت حل نشدن مشکلات‌شان اعتراضات خود را در سطح وسیع‌تری ادامه داده و به جاده‌های اصلی شرکت‌های صنعتی اصفهان خواهند کشاند.

این در حالی‌ست که مدیرعامل کانون بازنشستگان ذوب‌آهن اصفهان در گفت‌وگو با روزنامه قدس تجمع و اعتراض کارگران بازنشسته را به ضرر آن‌ها دانسته است. مدیرعامل کانون بازنشستگان ذوب‌آهن اصفهان از زبان مقامات حکومتی حرف می‌زند ، خواست آن‌ها را بیان می‌کند و دشمن کارگران است.

نه فقط ادامه‌ی اعتراضات که گسترش آن و شرکت هر چه وسیع‌تر بازنشستگان و خانواده‌های‌شان در اعتراضات می‌تواند رژیم را مجبور به حل مشکل کارگران نماید. امروز هزار کارگر بازنشسته تجمع می‌کنند و رژیم به دست‌وپا می‌افتد و برای خواباندن اعتراض وعده می‌دهد، اما اگر فردا تعداد کارگران معترض و خانواده‌های‌شان به سی هزار نفر برسد، رژیم دیگر نمی‌تواند تنها به دادن وعده اکتفا کند.

٨۴ هزار بازنشسته صنایع فولاد در همسبتگی با یکدیگر می‌توانند به بسیاری از خواست‌های خود تحقق بخشند و این تنها بازنشستگان صنایع فولاد نیستند که با مشکلات روبرو می‌باشند. پایین بودن حقوق و بسیاری از خواست‌های کارگران بازنشسته در سراسر ایران امروز از سوی حاکمیت بدون پاسخ مانده است. همزمان با اعتراضات کارگران بازنشسته ذوب‌آهن، کارگران بازنشسته نفت آبادان نیز دست به تجمعاتی از جمله در وزارت نفت در خیابان طالقانی تهران زدند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از اعتراضات و خواست‌های کارگران بازنشسته ذوب‌آهن خواستار پرداخت فوری دستمزدهای عقب افتاده‌ی کارگران ایران است.

سازمان فدائیان (اقلیت) معتقد است که کارگران بازنشسته نه فقط نباید دغدغه دریافت دستمزدهای خود را داشته باشند،بلکه آنها باید بتوانند با دستمزدهای خود نیازهای زندگی خود و خانواده‌هایشان ، از معاش روزانه گرفته تا مسکن، بهداشت و درمان، آموزش و دیگر نیازهای‌شان را تامین کنند.

سازمان فدائیان (اقلیت) کارگران ایران را به همبستگی طبقاتی برای رسیدن به خواست‌های بر زمین مانده‌ی‌شان برای رسیدن به یک زندگی انسانی فرا می‌خواند.

 سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۵ آذر ماه ۱۳۹۱

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی‌

متن کامل در فرمت پی دی اف

جنایت دولت اسرائیل در سکوت و حمایت دولت‌های امپریالیستی

دور جدید جنگ میان دو نیروی ارتجاعی یعنی دولت اسرائیل و گروه حماس در نوار غزه که از روز چهارشنبه آغاز گردیده، تاکنون منجر به کشته شدن ده‌ها غیرنظامی و زخمی‌شدن صدها نفر شده است.

روز یکشنبه دولت اسرائیل به بمباران غزه از زمین و هوا شدت بخشید که به گزارش خبرگزاری الجزیره در  صبح روز یکشنبه، در اثر بمباران یک اردوگاه پناهندگان در مرکز غزه ۳ کودک که یکی از آن‌ها ۱۸ ماهه بود، جان خود را از دست داده‌اند. حاصل حملات اسرائیل به نوار غزه  تا صبح روز یکشنبه به ۵۲ کشته و بیش از ۵۰۰ زخمی رسیده است. هم‌چنین خبرگزاری آسوشیتدپرس از کشته شدن سه اسرائیلی در اثر حملات راکتی گروه‌های فلسطینی در روزهای اخیر خبر داده است. برخی از منابع خبری نیز از شلیک موشک “فجر ۵” از سوی گروه‌های فلسطینی در روز جمعه به سمت تل‌آویو خبر داده‌اند. این موشکِ ساخت ایران که ۶ متر طول دارد، تا ۷۵ کیلومتر مسافت را طی می‌کند.

به‌گزارش العربیه ، ۸۰ درصد از زخمی‌شدگان در غزه را کودکان و زنان تشکیل می‌دهند. کودکان همواره بزرگ‌ترین قربانیان حملات دولت اسرائیل به مناطق فلسطینی بوده‌اند. جنایات دولت صهیونیستی اسرائیل در فلسطین در حالی ادامه دارد که این جنایات تحت عنوان “حق اسرائیل در دفاع از خود” در عمل مورد حمایت دولت های امپریالیستی از جمله دولت آمریکا قرار گرفته است.

جنگ میان دولت اسرائیل و گروه‌های افراط‌گرای اسلامی که مورد حمایت دولت ایران و حزب‌الله لبنان هستند، جنگ میان دو نیروی ارتجاعی و با اهداف ارتجاعی است که نتیجه‌ای جزکشتار و ویرانی و قربانی شدن کودکان، زنان و مردانی که هیچ نقشی در بوجود آمدن آن نداشته‌اند، نخواهد داشت. به همان‌گونه که در جنگ‌های پیش از آن، این‌گونه بوده است.

دولت‌های امپریالیستی نیز با حمایت خود از رژیم نژادپرست اسرائیل، مانع حل مساله فلسطین و تشویق دولت اسرائیل به ادامه‌ی سیاست‌های تجاوزکارانه‌‌اش می‌شوند. فلسطین تنها یک راه حل دارد و آن به‌رسمیت شناخته شدن حقوق ملت فلسطین است. هیچ قدرتی و با هیچ جنگی نمی‌تواند این حق تاریخی ملت فلسطین را نادیده بگیرد. این را ده‌ها سال جنگ، مقاومت و مبارزه مردم فلسطین به اثبات رسانده است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن بمباران غزه و کشتار کودکان، زنان و مردان بی‏دفاع، خواستار پایان بخشیدن به تجاوزات دولت اسرائیل به حقوق مردم فلسطین و به رسمیت شناخته شدن بی‌قیدوشرط حق ملت فلسطین در تعیین سرنوشت خویش می‌باشد.

سازمان فدائیان (اقلیت)، وظیفه‌ی تمامی نیروهای مترقی، آزادیخواه و چپ جهان از جمله نیروهای کمونیست و مترقی ایرانی می‌داند که با اشکال گوناگون حمایت خود را از حقوق مردم فلسطین و پایان بخشیدن به جنایات دولت نژادپرست اسرائیل اعلام نمایند.

نابود باد تمامی حکومت‌های دیکتاتور و نژادپرست جهان

نابود باد نظام سرمایه‌داری جهانی حامی نابرابری و کشتار ملت‌ها

زنده باد سوسیالیسم – زنده باد آزادی

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۸ آبان‌‌ماه ۱۳۹۱

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

از خواست‌ها و مبارزات کارگران دفاع و حمایت کنیم

روزی نیست که کارگران در اعتراض به وضعیت خود دست به اعتصاب، تجمع و یا تظاهرات نزنند.

امروز جمعی از کارگران نساجی مازندران در برابر مجلس اسلامی دست به تجمع زده و خواستار تحقق وعده‌های حکومت برای راه‌اندازی کارخانه و پرداخت دستمزدهای خود شدند، آن‌ها ٢٧ ماه “بی‌حقوقی و دربه‌دری” خود را در برابر مجلس فریاد زدند. اما آیا گوش شنوایی در مجلسی که قوانین مصوب‌اش همه بر ضد کارگران هستند، مجلسی که یک پای اصلی بوجود آمدن این شرایط است، می‌تواند وجود داشته باشد؟!

٣٠٠ کارگر کارخانه پتروشیمی فجر در ماهشهر نیز از روز یکشنبه و برای تحقق برخی از خواست‌های خود از جمله افزایش حقوق و تامین ایمنی کار دست به اعتصاب زده‌اند.

پیش از این اعتصاب و از هفته اول آبان، کارگران پیمانی برخی از کارخانه‌های پتروشیمی منطقه‌ی ماهشهر از جمله “کیمیا” و “فراورش” در اعتراض به عدم تحقق وعده‌های دولت و با خواست محوری حذف شرکت‌های پیمانی و انعقاد قرارداد مستقیم، اعتصاباتی را سازمان داده بودند. اکنون بیست ماه است که این کارگران مبارزات خود برای برچیده شدن شرکت‌های پیمانی از کارخانه را آغاز کرده‌اند. مبارزات این کارگران در شرایطی ادامه دارد که به تازگی مجلس اسلامی طرح “تعیین تکلیف قراردادهای تامین نیروی انسانی” را رد کرد تا یک بار دیگر بیگانگی خود را با کارگران نشان داده و به آن‌ها دهن کجی کند.

براستی کدامین روز است که از اخراج و تعدیل کارگران در کارخانه‌ها چیزی نشنویم؟! کارگرانی که با از دست دادن کار خود از هیچ حمایت دولتی برخوردار نیستند. کارگرانی که برای آن‌ها بیکاری حتا بالاتر از سیاهی‌ست. کارگری که غم مسکن دارد و نان، تنها بارقه‌ی امیدش کار است، هر چند بادستمزد اندک و ناکافی.

براستی کدامین روز است که کارگران به عدم پرداخت دستمزدهای خود اعتراض نکنند؟! اگر گوش شنوایی در این حکومت بود تاکنون باید به صدا می‌آمد، اگر شده نجوایی می‌کرد!! حتا اگر قلبی از سنگ داشت باز به حرف می‌آمد!!

اگر در مجلس اسلامی از عدم پرداخت دستمزد هزاران کارگر صنعت فولاد سخنی به‌میان می‌آید، البته از ترس اعتراض کارگران است نه برای بهبود و رسیدگی به خواست‌های‌شان. وقتی نماینده مجلس می‌گوید: “بهتر است به این وضعیت رسیدگی شود تا زن و بچه آن‌ها در خیابان نمانند”. منظورش اعتراضاتی‌ست که خانواده‌های کارگران دوشادوش کارگران در آن‌ها شرکت داشته‌اند.

 

کارگران و زحمتکشان!

رژیم سرمایه‏ داری جمهوری اسلامی تلاش دارد تا تمامی بار بحران را بر دوش شما بیندازد و شما این را با تمام وجود خود، با فقر، گرانی و بیکاری که هر روز با آن درگیر هستید درک می‌کنید. در تفاخر و ثروت طبقه‌ای که هم اکنون قدرت را در دست دارد و هر روز به شما نگاهی حقیرانه می‌اندازد درک می‌کنید. مبارزه با فقر و گرسنگی در شعارهای نخ‌نما شده و پوسیده حاکمیت دیگر چیزی جز حس تنفر شما را بر نمی‌انگیزد.

شما از فقر، گرانی، بیکاری، نابسامانی‌های اجتماعی هم‌چون مواد مخدر، کار کودکان، تن‌فروشی، فساد، نبود آزادی به فغان آمده‌اید و می‌گویید “این حکومت را نمی‌خواهیم”!

اما حاکمان بی‌توجه به شما،درهمان حال که برسرمایه های خود می‏افزایند می‌گویند مردم باید سپاس‌گذار ما باشند که “ما به انرژی هسته‌ای دست یافته‌ایم” و انرژی هسته‌ای تنها راه رسیدن به بهشت است!!!

مرگ بر حکومتی که چنین رفتاری با کارگران و زحمتکشان می‌کند. این حکومت تنها سزاوار سرنگونی و سپرده شدن به زباله‌دان تاریخ است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن دفاع وحمایت از مبارزات و خواست‌های کارگران ایران، معتقد است که تنها راه رهایی آن‌ها از چنگال حاکمیت سرمایه، سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و به‏ گورسپردن نظم موجود است.

کارگران طبقه‌ای هستند که می‌توانند سرنگونی حکومت اسلامی را تحقق بخشند و این ممکن نیست مگر با همدلی و اتحاد طبقاتی. مگر با ارتقاء سطح مبارزاتی و مگر با اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه توده‏ ای.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

٢٣ آبان ماه ۱۳۹۱

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

خواست‌های کارگران کشت‌وصنعت کارون خواست‌های طبقه‌کارگر ایران است

دو هزار کارگر “نی‌بُر” کشت‌وصنعت کارون شوشتر با خواست افزایش دستمزد و نیز در اعتراض به عدم اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، از روز یکشنبه دست به اعتصاب زدند. هم‌چنین تعدادی از کارگران که به سن بازنشستگی رسیده‌اند به دلیل عدم پرداخت حق بیمه توسط کارفرما، نمی‌توانند از حق خود برای بازنشست شدن پس از سال‌ها کار و زحمت برخوردار شوند.

خواست‌های کارگران زحمتکشِ کشت‌وصنعت کارون، خواست‌های طبقه کارگر ایران است.

خواست‌هایی که هر روز کارگران در کارخانه و خیابان آن را فریاد می‌زنند.

خواست‌هایی که کارگران قند اهواز نیز همراه با خانواده‌های‌شان روز شنبه، و در برابر استانداری خوزستان آن‌ها را فریاد زدند. کارگران قند اهواز ١٨ ماه است که مطالبات خود از جمله دستمزدهای‌شان را از کارفرما طلب‌کارند و بیمه درمانی یکی دیگر از مشکلات‌شان می‌باشد.

این سرنوشتی‌ست که حکومت اسلامی برای کارگران رقم  زده است.

 کارگران و زحمت‌کشان ایران!

حکومت اسلامی که حامی و پشتیبان سرمایه‌داران است، در بحران عمیقی دست‌وپا می‌زند. اما از آن‌جایی که این حکومت متعلق به ثروتمندان است، سعی می‌کند هر چه بیشتر بار این بحران را بر شانه‌های شما و خانواده‌های‌تان بیاندازد.

٨ میلیون بیکار، میلیون‌ها کودک کار، پدران، مادران، دختران و پسرانی که برای لقمه‌ای نان تحت بدترین شرایط و با کمترین دستمزد، مجبور به کار می‌شوند، از جمله نتایج این سیاست‌ها هستند.

در حالی که کارگران در اثر بحران اقتصادی در فقر غوطه‌ور می‌باشند، سرمایه‌داران و عوامل حکومت از تمامی امکانات زندگی به بهترین شکل آن برخوردار هستند.

در ایرانِ امروز، بیش از هر زمان دیگر فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر شده‌اند. فاصله‌ی طبقاتی کنونی نتیجه‌ی سیاست‌هایی‌ست که رژیم جمهور اسلامی مسوول مستقیم آن‌هاست.

 کارگران! زحمتکشان!

بحران فراگیر کنونی، از ورشکستگی اقتصادی گرفته تا نابسامانی‌های اجتماعی، وضعیت معیشتی توده‌ها و سرانجام بحران سیاسیِ داخلی و خارجی، راه‌حلی همه‌جانبه می‌طلبد. راه‌حلی که بتواند به جنگِ ریشه‌ی نابرابری‌های کنونی برود، راه‌حلی که بتواند به این بحران‌ها خاتمه دهد.

تنها راه حل همه جانبه، برای بحران همه جانبه‌ی کنونی، انقلابی‌ست همه جانبه.

کارگران با ارتقای مبارزات کنونی و با تقویت همبستگی طبقاتی خود، می‌توانند مهم‌ترین نقش را در تحولات آینده ایفا کنند. این تنها طبقه‌ی کارگر است که رسالت رهبری و به پیروزی رساندن انقلاب را برعهده  دارد.

 سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از مبارزات و خواست‌های فوری کارگران کشت‌وصنعت کارون، قند اهواز و دیگر کارگران ایران، طبقه‌ی کارگر را به اتحاد هر چه بیشتر علیه سرمایه‌داران و حکومت حامی آن‌ها فرا می‌خواند. ما بر این عقیده‌ایم که در اتحاد کارگران نیرویی وجود دارد که حکومت اسلامی با تمام نیرو و دستگاه‌های سرکوب خود، قادر به مقابله با آن نخواهد بود.

 نابود باد نظام سرمایه‌داری

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی –  زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان (اقلیت)

٩ آبان ماه ۱۳۹۱

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف