یورش وحشیانه یگانهای ویژه پلیس به تجمع اعتراضی کارگران ذوب آهن اردبیل را محکوم می‌کنیم

صبح روز یکشنبه ۳۱ خرداد، کارگران ذوب آهن اردبیل در اعتراض به وضعیت بلاتکلیفی خود و عدم پرداخت ۱۶ ماه حقوق، دست به اعتراض زدند و برای چندمین بار در مقابل استانداری اردبیل تجمع کردند. کارگران معترض، در حالی که پلاکارد‌هایی را نیز با خود حمل می‌کردند، خواستار رسیدگی استاندار و دیگر مسئولین دولتی به وضعیت خود و پرداخت حقوق‌های معوقه شدند. اما به ‏فاصله کوتاهی پس از این تجمع، یگان‏های ویژه پلیس که به محل اعزام شده بودند، به بهانه ایجاد راه‌بندان و برای متفرق نمودن کارگران، به‏طور وحشیانه‌ای به تجمع کارگران یورش بردند. در اثر این اقدام ضد کارگری، تعدادی از کارگران مصدوم و به ‌وسیله آمبولانس روانه بیمارستان شدند.

این نخستین بار نیست که کارگران ذوب آهن اردبیل در برابر استانداری دست به تجمع می‏زنند. از اردیبهشت سال گذشته که کارفرمای این شرکت، فعالیت آن را تعطیل اعلام کرد، کارگران در اعتراض به این اقدام، بارها در برابر استانداری اردبیل دست به تجمع زده، خواستار ادامه‌کاری شرکت و پرداخت حقوق‌های معوقه و دیگر مطالبات خود شده‌اند. در اثر پی‏گیری کارگران و نمایندگان آن‌ها، و با حضور استاندار و نماینده کارفرما، قرار شده بود به‌جای یک ماه حقوق، ۴۵ روز در هر ماه پرداخت شود تا معوقات کارگران تسویه حساب گردد. اما نه فقط  این قرار اجرا نشد، بلکه چند تن از نمایندگان کارگران نیز اخراج شدند. پس از هر بار تجمع و اعتراض، وعده‌هایی به کارگران داده شده اما هیچ اقدام عملی در راستای تحقق مطالبات آن‌ها صورت نگرفته است. ۱۶ ماه است هیچ‌گونه دستمزدی به کارگران پرداخت نشده است.

کارفرمای ذوب آهن اردبیل، عدم پرداخت تسهیلات بانکی را بهانه می‌کند و استاندار و دیگر مقامات دولتی وعده‌های توخالی می‌دهند و نه فقط کاری برای کارگران انجام نمی‌دهند، بلکه زمانی که تحت فشارهای معیشتی و برای احقاق حقوق خویش راهی خیابان می‌شوند، نیروهای سرکوب و یگان‌های ویژه پلیس را به سراغ آنان می‌فرستند.

تعطیلی و توقف فعالیت واحدهای تولیدی، اخراج، بلاتکلیفی و عدم پرداخت دستمزد، منحصر به شرکت ذوب آهن اردبیل نیست. صدها واحد تولیدی در رشته‌های مختلف در چنین وضعیتی به‏سر می‌برند. در حالی ‏که سرمایه‌داران به بهانه‌های مختلف و بدون آن که حتا دستمزدهای عقب‌افتاده را بپردازند کارگران را اخراج و بیکار می‏سازند، دولت نیز ولو در محدوده‌ی نُرم‌های یک نظام بورژوایی، هیچ‌گونه اقدامی در جهت تأمین کار و نیازهای زندگی کارگران و خانواده آن‌ها انجام نمی‌دهد. چنین است که شمار کارگران اخراجی و بیکار، روز به روز زیادتر و اوضاع اقتصادی و معیشتی میلیون‌ها خانواده کارگری، ساعت به ساعت بدتر و وخیم‏تر شده است.

سازمان فدائیان (اقلیت)، ضمن حمایت از مطالبات کارگران ذوب آهن اردبیل، یورش وحشیانه یگان‌های ویژه پلیس به تجمع کارگران را قویاً محکوم می‌کند.

سازمان فدائیان (اقلیت) همه کارگران را به تشدید مبارزه علیه رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

یکم تیر ماه ۱۳۹۴

 کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

کارگری که برای کار و تأمین معاش کشته شد

صبح امروز ۲۶ خرداد، ده‏ها تن ازکارگران شرکت معدنجودرزرند، به نمایندگی از۳۸٠ کارگراخراجی این معدن، دراعتراض به بلاتکلیفی خود وبرای بازگشت به کار، درابتدای جاده پابدانا دست به تجمع زدند. نیروهای سرکوب باشلیک گاز اشک آور به روی کارگران، سعی کردند معترضین را متفرق سازند.دراثر این اقدام ضدکارگری، چشم یکی ازکارگران به نام محمدعلی میرزائی به شدت آسیب دید. درهمین اثنا یک تریلر حامل زغال سنگ که قصد عبور ازمیان تجمع کنندگان را داشت با این کارگر برخورد نموده و موجب کشته شدن وی می شود. برطبق منابع خبری دولتی، کارگر کشته شده، نماینده کارگران بود که برای بازگشت به کار کارگران نیز تلاش های زیادی انجام داده بود.این کارگر حدود ۴٠ سال سن داشت و دارای همسر و دوفرزند است.

شایان ذکر است که پس ازتوقف فعالیت معدن ازابتدای سال جاری،مسئولان معدن به کارگران قول داده بودند که ظرف سه ماه تکلیف آن هاراروشن کنند. کارگران که مخالف توقف فعالیت معدن وخواهان بازگشت به کار بودند، به نهاد های مختلف اداری و دولتی مراجعه کردند اما نتیجه ای نگرفتند. پس ازپایان مهلت سه ماهه نیزنه فقط به خواست کارگران رسیدگی نشد وکارگران به سرکارهای خود بازنگشته اند، بلکه حتا تحت پوشش بیمه بیکاری هم قرار نگرفته اند.
وضعیت اسفبار کارگران معدنجو، آینه ای ازوضعیت کارگران تمام معادن کشور است .سرمایه داران بیرحم درحالی‏که کارگران را در سخت ترین و ناامن ترین شرایط دراعماق زمین وادار به کار و آن هارا به شدت استثمار می کنند،اما دستمزد آن هارا که بسیار ناچیز است ، به موقع نمی پردازند و آن را گرو گان نگاه میدارند وعلاوه برآن هرزمان اراده کنند، به‏طور یک جانبه معدن را تعطیل و کارگران را به خیابان پرتاب می کنند.عدم پرداخت دستمزد، تعطیلی معدن، اخراج و بلاتکلیفی کارگران به یک پدیده عمومی دربخش معدن تبدیل شده است.همین دیروز کارگران معدن شماره ۴ سنگ آهن سیرجان، برای چندمین بار درظرف یک ماه، دربرابر اداره کار این شهرستان دست به تجمع زدند. این کارگران از اسفند ۹۳ تاکنون هیچ دستمزدی نگرفته اند. کارگران معدن چشمه پودنه نیز چهار ماه است دستمزد نگرفته اند. کارگران معدن زغال سنگ البرزشرقی نیز پریروزدراعتراض به عدم پرداخت دستمزد دست ازکارکشیدند.درحالی که سرمایه داران گروه گروه کارگران را اخراج می کنند، دولت نیز از پرداخت بیمه بیکاری به کارگران خود داری میکند.نه کارفرمایان به کارگران کار می‏دهند و نه دولت به آن ها بیمه بیکاری!این است وضعیت کارگران اخراجی معادن از جمله کارگران معدنجو!
سازمان فدائیان(اقلیت) ضمن حمایت ازخواست های کارگران معدنجو ودیگر معدن‏چیان،تصریح می کند که مسئولیت مرگ کارگری که برای کار و بیمه بیکاری دست به اعتراض زده بود، مستقیماً برعهده کارفرمای این معدن و دولت حامی آن است.
سازمان فدائیان (اقلیت) براین اعتقاد است که دولت موظف است برای تمام بیکاران و جویندگان کار، اشتغال ایجاد کند.اگر دولت درزمینه ایجاد اشتغال ناتوان است،باید به تمام بیکاران حق بیمه بیکاری به‏پردازد. بیمه بیکاری باید تأمین کننده معیشت یک خانوار پنج نفره کارگری باشد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
٢۶ خرداد ۱۳۹۴
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

کارگران لوله و نورد صفا را تنها نگذاریم

اعتصاب کارگران لوله و نورد صفا وارد سی و چهارمین روز خود شد. کارفرمای این شرکت، علاوه بر عدم پرداخت چهار ماه حقوق کارگران، بیش از ۱۶ ماه حق بیمه کارگران را نیز به سازمان تأمین اجتماعی پرداخت نکرده است.

دور جدید اعتصاب هزار کارگر لوله و نورد صفا درساوه که از ابتدای اردیبهشت آغاز شده، به‏ ر‏غم احضار و تهدید تنی چند از نمایندگان کارگران، تا به امروز، سوم خرداد، ادامه یافته است. روز گذشته نیز کارفرمای این کارخانه، ده تن از فعالان اعتصاب را به قصد تسویه حساب و اخراج فراخواند. اما این اقدام ضد کارگری نیز در عزم کارگران برای پی‏گیری مطالبات خود خللی وارد نساخت. کارگران این کارخانه برای دست‌یابی به خواست‌های خود، امروز نیز به اعتصاب ادامه داده و بازگشت به کارنمایندگان‏شان را به خواست‌های خود افزوده‌اند.

کارگران لوله و نورد صفا از یاد نبرده‌اند که در اعتصاب قبلی نیز، کارفرما، به اعمال زور و ارعاب علیه کارگران متوسل شد و در همدستی با “شورای تأمین شهرستان ساوه”، نام ده تن از فعالان اعتصاب را در لیست اخراج قرار داد.

سرمایه‌داران و دولت پاسدار منافع آن‏ها در حالی که کارگران را بی‌رحمانه استثمار می‏کنند، اما حتا دستمزدهای ناچیز کارگران را به موقع نمی‌پردازند و با اعمال شدیدترین فشارهای سیاسی و معیشتی علیه کارگران، آن‏ها را به کار در شرایط شبه برده‌داری وامی‌دارند. اما همین‏که کارگران به این شرایط اعتراض می‌کنند و برای احقاق حقوق خویش دست به اعتصاب می زنند، فوراً دستگاه قهر و سرکوب را سراغ کارگران می‌فرستند و به حربه احضار و بازداشت و اخراج کارگران و فعالان اعتصاب متوسل می‌شوند. چند روز پیش از این نیز، در آخرین روز اعتصاب کارگران لوله‌سازی اهواز، شش فعال اعتصاب به بهانه “ایجاد اختلال در تولید” به دادگاه احضار و حکم اخراج آن‌ها صادر شد. به دنبال این اقدام، کارگران لوله‌سازی اهواز در شرایطی که آماده خاتمه اعتصاب یک ماهه خود بودند، به اعتراض خود ادامه دادند و متحد و یکپارچه به حمایت از نمایندگان اخراجی خود برخاستند.

تردیدی در این مسأله نیست که کارگران لوله و نورد صفا نیز مانند لوله‌سازی اهواز، فعالان اعتصاب و نمایندگان خود را تنها نخواهند گذاشت و تا بازگشت به کار آن‌ها به اعتراض و اعتصاب ادامه خواهند داد. کارگران لوله و نورد صفا با حفظ اتحاد و تداوم مبارزه، نه تنها می‌توانند مانع اخراج فعالان اعتصاب و بازگشت به کارآن‌ها شوند، بلکه قادرند سایر مطالبات خود را نیز بر کارفرما تحمیل کنند.

سازمان فدائیان (اقلیت) بار دیگر احضار، بازداشت و اخراج فعالان اعتصاب و نمایندگان کارگران را قویاً محکوم می‌کند و خواستار بازگشت به کار و منع پی‏گرد آن‌ها و همچنین خواستار آزادی فوری و بی‏قید و شرط کارگران زندانی‏ست.

سازمان فدائیان (اقلیت)، ضمن حمایت از مبارزات و اعتصابات کارگران لوله و نورد صفا، خواستار تحقق فوری و کامل خواست‌های کارگران است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورائی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

سوم خرداد ۱۳۹۴

کار، نان، آزادی- حکومت شورائی

متن کامل در فرمت پی دی اف

اکسیون‌های اعتراضی کارزار سراسری ۳۰ مه ۲۰۱۵

فراخوان: برای آزادی فعالان کارگری و تمامی زندانیان سیاسی

رژیم سرمایه‌دارى جمهوری اسلامی ایران همزمان با تهاجم به معیشت کارگران و گسترش فقر و بی‌حقوقی برای خانواده‌های کارگری و کل جامعه، موج دستگیری فعالان کارگری را طی ماه‌ها و هفته‌های گذشته و به ویژه  در روزهای منتهی به اول ماه مه، شدت بخشیده است.

از این‌رو، هیئت هماهنگی شورای نمایندگان احزاب، سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست، برگزاری کارزاری سراسری را در شنبه، روز ۳۰ مه ۲۰۱۵، فراخوان داده است.

ما نیز در پاسخ به این فراخوان، یک اکسیون اعتراضی در شهر فرانکفورت برگزار می‌کنیم.

نیروهای انقلابی، چپ و کمونیست، آزادی‌خواهان

با شرکت در این اکسیون، همراه با آگاهی افکار عمومی نسبت به سرکوب‌های بی‌رویه رژیم، به آزادی بی‌قید و شرط  و فوری همه فعالان کارگری دربند و کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران یاری رسانیم.

 زمان: شنبه ۳۰ مه ۲۰۱۵، ساعت ۱۵ تا ۱۷

مکان: Hauptwache, Frankfurt am Main

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

برگزارکنندگان:

سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) – فرانکفورت

فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – فرانکفورت

حزب کمونیست ایران – فرانکفورت

 برگزاری اکسیون اعتراضی در هلند جهت آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی

در پاسخ به فراخوان هیات هماهنگی شورای نمایندگان احزاب و سازمان ها و نهادهای چپ و کمونیست مبنی بر کارزار سراسری در روز ۳۰ ماه مه ۲۰۱۵ جهت آزادی دستگیرشدگان مراسم روز جهانی کارگر (اول ماه مه) و هم‌چنین آزادی همه فعالان کارگری و کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی، فعالین سازمان فداییان (اقلیت) به همراه برخی از نیروهای سیاسی دیگر، در شهرهای لایدن و آمستردام در هلند، اکسیون‌های اعتراضی برگزار می‌کند.

نیروهای انقلابی، چپ و کمونیست و مدافعین آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی!

با شرکت خود در این تجمعات به کارزار سراسری آزادی همه فعالین کارگری و زندانیان سیاسی و عقیدتی یاری رسانیم.

تجمع در شهر لایدن: 

زمان: شنبه ۳۰ ماه مه ۲۰۱۵،  از ساعت ۱۳ تا ۱۶

مکان: Lange  Mare     cetrum Leiden

تجمع در شهر آمستردام:

زمان: ۳۱ ماه مه ۲۰۱۵، از ساعت ۱۳ تا ۱۶

مکان: Berusplein

کارگر زندانی آزاد باید گردد – زندانی سیاسی آزاد باید گردد

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

تجمع اعتراضی در مونترآل

در پاسخ به فراخوان هیئت هماهنگی شورای نمایندگان احزاب، سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست مبنی بر کارزار سراسری در روز سی‌ام ماه مه ۲۰۱۵ جهت آزادی دستگیرشدگان اول ماه مه و همچنین آزادی همه فعالان کارگری و کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی، تجمع اعتراضی در شهر مونترآل برگزار می‌شود.

نیروهای چپ و کمونیست، مردم آزادیخواه و مدافعین آزادی زندانیان سیاسی وعقیدتی!

با شرکت متحدانه خود در این تجمع، کارزار سراسری جهت آزادی همه فعالان کارگری و کلیه زندانیان سیاسی را یاری نماییم.

زمان: شنبه ۳۰ ماه مه ساعت ۴

مکان:  Phillips Squareروبروی فروشگاه La Baie

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

اتحاد چپ ایرانیان در خارج از کشور – مونترآل

فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – مونترآل

آکسیون مشترک برای برپایی تجمع اعتراضی دردفاع از کارگران زندانی وزندانیان سیاسی دربرابردفتر روزنامه یوتبری پستن – گوتنبرگ

ایرانیان آزادیخواه

رژیم اسلامی ایران در پی بازداشت ها و به زندان کشاندن فعالین کارگری و فعالان سیاسی موج جدیدی از خشونت و ارعاب را برای جلوگیری از پیشرفت مبارزه کارگران و مبارزات ازادیخواهانه مردم ایران براه انداخته است . کارگران و فعالان کارگری زندانی که در روزها و هفته های اخیر بازداشت شده اند آقایان محمود صالحی، فعال کارگری شناخته شده و عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری، و پدرام نصرالهی، عضو کمیته هماهنگی در شهرستان سنندج، می باشند که کماکان در وضعیت نامشخص در زندان سنندج محبوس هستند. همچنین شاپور احسانی راد و جمیل محمدی از فعالین کارگری شناخته شده ایران و عضو هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران، ابراهیم مددی و داود رضوی، از اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، پس از ۲۲ روز حبس و بلاتکلیفی با قرار کفالت ۱۰۰ میلیون تومانی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ و عثمان اسماعیلی نیز با وثیقه ۵۰ میلیونی از زندان آزاد شدند، اما محمود صالحی به گزارش همسرش همچنان در زندان سنندج هستند ویک ماه دیگر نیز زندان ایشان تمدید شده است

جدا از فعالانی که در استانه اول ماه مه و طی هفته های اخیر دستگیر شده اند . ما شاهد این می باشیم که دهها فعال کارگری و سیاسی دیگر نظیر:  شاهرخ زمانی، بهنام ابراهیم زاده، محمد جراحی، یوسف آب خرابات،  رسول بداقی، غالب حسینی، واحد سیده و دهها کارگر و فعال سیاسی دیگر همچنان در حال سپری کردن  دوره محکومیت های سنگین خود در زندان های جمهوری اسلامی هستند.

در این راستا هیئت هماهنگی شورای نمانیدگان احزاب، سازمانها ونهادهای چپ و کمونیست فراخوانی برای کارزارسراسری درروزسی ام ماه مه ۲۰۱۵ جهت آزادی همه فعالان کارگری و کلیه زندانیان سیاسی وعقیدتی را داده است.

به همین مناسبت ما نیز به نوبه خود از این فراخوان دفاع نموده ودر پشتیبانی از آن آکسیون اعتراضی خود را دربرابردفتربزرگترین روزنامه صبح شهرگوتنبرگ درروزشنبه ۳۰ مه ساعت۱۳تا۱۵ بعد ازظهرهمزمان با دیگر کشورها فراهم می آوریم . تا به همراه شما ، صدای اعتراض خود را به گوش مطبوعات و مردم انسان دوست جامعه میزبان برسانیم .

ما امضاء کنندگان این اطلاعیه مشترک – گوتنبرگ ، تمامی ایرانیان آزادیخواه  و انساندوست را دعوت می کنیم تا به این حرکت انسانی همراه گردند .

ما خواهان لغو هرگونه اتهام علیه دستگیر شدگان و آزادی بی قید و شرط فعالین کارگری و دیگر فعالان عقیدتی و سیاسی زندانی می باشیم

امضاء ها :

حزب کمونیست ایران – واحد گوتنبرگ

سازمان اتحاد فدائیان کمونیست – واحد گوتنبرگ

سازمان کارگران انقلابی ایران( راه کارگر( – واحد گوتنبرگ

کانون همبستگی با کارگران ایران- گوتنبرگ

شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ برابر با ۲۳ می ۲۰۱۵

دانمارک: جلسه بحث وگفت و شنود

رژیم جمهوری اسلامی همانند همیشه با تهاجمات روزمره به معیشت کارگران به تشدید و گسترش فقر، بی حقوقی و بیکاری در کلیت جامعه دامن زده ودر پیرو این سیاست های سرکوب گرانه، دستگیری ها و ضرب و شتم فعالان کارگری در طی ماه های گذشته و در پی آن بویژه در روزهای قبل و بعد از مراسم اول ماه مه در ایران و دستگیری گسترده فعالان کارگری، رژیم جمهوری اسلامی مجددأ این موج فشار بر کارگران را  شدت بیشتری داده است.

در این راستا هیئت هماهنگی شورای نمایندگان احزاب، سازمانها و نهادهای چپ و کمونیست فراخوانی برای کارزارسراسری در روز سی ام ماه مه ۲۰۱۵ جهت آزادی دستگیرشدگان اول ماه مه وهمچنین آزادی همه فعالان کارگری و کلیه زندانیان سیاسی وعقیدتی را داده است.

به همین مناسبت ما نیز به نوبه خود از این فراخوان دفاع نموده و در پشتیبانی از آن مراسم بحث و گفت و شنودی را در روز شنبه سی ام ماه مه ۲۰۱۵  برگزار می‌کنیم.

ما از کلیه نیروهای چپ و کمونیست، مردم آزادیخواه و مدافع آزادی زندانیان سیاسی در دانمارک دعوت می کنیم که در این مراسم شرکت نموده و بهمراه هم از این کارزار سراسری جهت آزادی همه فعالان کارگری و کلیه زندانیان سیاسی پشتیبانی نمائیم.

زمان:

۳۰  ماه مه   ۲۰۱۵ از ساعت ۱۵ تا ۱۸بعد از ظهر

مکان:        

Solidaritetsbutikken

Griffenfeldsgade 41

۲۲۰۰ København N

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

حزب کمونیست ایران – کمیته دانمارک

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) دانمارک

کمیته بین المللی برای حمایت از زندانیان سیاسی ایران

متینگ اعتراضی جهت آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی در ایران

در حالی که کارگران در چهار گوشه جهان خود را جهت برپائی مراسم های اول ماه می- روز هبستگی مبارزاتی کارگران – آماده میکردند، فعالین کارگری در ایران مورد یورش دستگاههای سرکوب رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی قرار گرفتند.

اعتصاب سرتاسری معلمان، ادامه اعتصاب کارگران نورد لوله صفا از بیست آپریل، ادامه اعتصاب کارگران قطار شهری اهواز و….در روزهای منتهی به اول ماه می و اطلاعیه های مشترک تشکل های مستقل کارگری نشان از این داشت  که مزد و حقوق بگیران در تدارک حضور قدرتمند خویش در اول ماه می در شهرهای مختلف  ایران میباشند.

و درست در این شرایط است که درروزهای قبل از اول ماه می فعالین و رهبران عملی شناخته شده جنبش کارگری ایران از جمله محمود صالحی از چهره های شناخته شده سندیکای خبازان سقز، عثمان اسماعیلی سخنگوی کمیته دفاع از کارگران زندانی در مهاباد، ابراهیم مددی و داود رضوی رئیس و عضو هیئت مدیره سندیکای واحد دستگیر میشوند. علاوه بر اینها دهها فعال کارگری و سیاسی دیگرهمچنان در حال سپری کردن دوره محکومیت های سنگین خود هستند.

نباید گذاشت که رژیم جمهوری اسلامی به موازات سازش با غرب دامنه سرکوب خویش را گسترش دهد. باید همه امکانات را جهت تحت فشار گذاردن این رژیم ضد انسانی به کار گرفت.

ما همگام با فراخوان کارزار سراسری نیروهای چپ و کمونیست در دفاع از کارگران زندانی و زندانیان سیاسی، همه نیروهای مترقی و آزادیخواه را به متینگ اعتراضی علیه رژیم جمهوری اسلامی ایران دعوت میکنیم!

مکان و زمان:

Samstag, den 30.05.2015, von 12:00 bis 14:00 Uhr.

Ort:Ida-Ehre-Platz, gegenüber Karstadt Mönckebergstr.

 کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد!

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

برگزارکنندگان:

شورای همآهنگی ایرانیان هامبورگ

انجمن افق زنان

 زندانهای سیاسی برچیده باید گردد / کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد

در فقدان آزادیهای بی قیدو شرط سیاسی زندانها پر میشود از کسانیکه بعناوین مختلف قدرت حاکم را زیر سوال برده باشند. کشور ایران اکنون چنین جهنمی برای میلیونها مردم کارگر و زحمتکش و آزادیخواه است. خشونتی سازمان یافته و قانونی شده که میلیونها انسان را به زندگی سه برابر زیر خط فقر مجبور میکند و هرگونه تلاش آنها برای متشکل شدن و دفاع از خود وکودکانشان را با شکنجه وزندان پاسخ میگوید. به زنان همچون اسرای جنگی نگاه میکند و رفت و آمدشان را تحت کنترل نظامی قرار داده است. به نحوی که ایران به جهنم زنان و خانواده های کارگری تبدیل شده  است. کارگران نه تنها حق اعتراض و تشکل ندارند بلکه حتی حق برگزاری مراسم اول ماه مه را هم ندارند. امسال قبل از اول مه رژیم در هراس از دست دادن کنترل بر اعتراضات کارگری ابتدا فعالین کارگری را دستگیر وسپس مراسم حکومتی اش را با سخیف ترین شعارهای نژادپرستانه سازمان داد. کسانی که حداقل حقوق کارگری را در حد فلاکت رسانده اند باید هم از میلیونها خانوارکارگری بترسند تا مبادا چون سیل به خیابان جاری شوند و پایه های حکومت و آقازاده های پورشه سوارشان را جاروب کنند. بخاطر همین ترس است که سالهاست فعالین کارگری در زندان بسر میبرند یا زیر شمشیر وثیقه زندگی میکنند. محمود صالحی، عثمان اسماعیلی، داوود رضوی و ابراهیم مددی که قبل از برگزاری مراسم اول ماه مه امسال دستگیر شدند. بخشی ازفعالین کارگری از جمله شاهرخ زمانی، محمد جراحی، بهنام ابراهیم زاده، رسول بداقی، جعفر عظیم زاده و جمیل محمدی به حبس های سنگین محکوم شده اند. در ادامه این اقدامات سرکوبگرانه هفته گذشته شاپور احسانی راد، نماینده اخراجی کارگران پروفیل ساوه به اتهام همراهی با کارگران لوله و نورد صفا که بیش از یک ماه است در اعتصاب به سر می برند، بازداشت شد. آخرین خبرها حکم بازداشت محمود صالحی بمدت یک ماه دیگر تمدید شده است  .

به حمایت از فراخوان نیروهای چپ وکمونیست در جهت اقدامات اعتراضی و دفاعی از کارگران زندانی و زندانیان سیاسیروز شنبه ۳۰ ماه مه در میدان مدبوریارپلاتسن ساعت ۱۳ تا ۱۵ در تظاهراتی ایستاده شرکت میکنیم. شورای استکهلم از سازمانها ونیروهای مستقل وهمه آزادیخواهان دعوت میکند تا برای آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی در این اکسیون شرکت کنند.

سرنگون باد جمهوری سرمایه داری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران ـ استکهلم

۲۷۰۵۲۰۱۵ shora.se

Tel. 072 ۸۳۷ ۹۴ ۵۱

  فراخوان اعتراضی علیه رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ایران

هم‌میهنان آزادیخواه!

در راستای فراخوان سراسری نشست سراسری احزاب، سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست، در روز شنبه سی‌ام ماه مه در شهر مونترآل اکسیون اعتراضی علیه موج دستگیری‌ها و زندانی کردن فعالان کارگری و آزادی بی قید و شرط عموم زندانیان سیاسی – عقیدتی برپا خواهد شد.

باشد با حضوری گسترده صدای اعتراض‌مان را متحد و یکپارچه به گوش جهانیان برسانیم.

زمان: شنبه سی‌ام ماه مه ساعت ۳ تا ۵ عصر

مکان: فیلیپ اسکوئر تقاطع خیابان سن کاترین و یونیون

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد!

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوی اسلامی!

زنده باید آزادی – زنده باد سوسیالیسم

اتحاد چپ سوسیالیستی ایرانیان مونترآل

کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت در ایران – مونترآل

با حمایت از اعتراضات معلمان، به تحقق مطالبات شان یاری رسانیم

امروز، هفدهم اردیبهشت، معلمان سراسرکشور بار دیگر تجمعات اعتراضی خود را در شهرهای مختلف برگزار کردند. اخبار دریافتی از اعتراضات امروز فرهنگیان، حاکی از حضور گسترده معلمان در شهرها و استان های مختلف از جمله کردستان، کرمانشاه، زنجان، دامغان، همدان، خراسان، تهران، کهکیلویه و بویر احمد، اصفهان، فارس، هرمزگان، سیستان و بلوچستان و بسیاری شهرها و استان های دیگر است. در اعتراضات امروز، بسیاری از معلمان همراه با خانواده های خود در این تجمع سراسری شرکت داشتند و حضور زنان معلم و بازنشستگان نیزدر آن چشمگیر بود. در اعتراضات سراسری امروز فرهنگیان، تجمع نزدیک به ۵ هزار معلم، مقابل مجلس در میدان بهارستان جلوه ای از اتحاد و همبستگی آنان جهت تحقق خواست ها و مطالبات شان بود.
تجمعات امروز معلمان و فرهنگیان، سومین حرکت اعتراضی و سراسری آنان طی ماه های اخیر بوده است. اولین حرکت اعتراضی سراسری معلمان روز ۱۰ اسفند و دومین تجمع اعتراضی آنان که ابعادی وسیعتر از حرکت اول داشت، روز ۲۷ فروردین برگزار شد. امروز، سومین تجمع سراسری معلمان در شرایطی برگزار شد که طی هفته گذشته نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با تهدید و احضار تعدادی از معلمان شناخته شده از جمله عبدی دبیرکل کانون صنفی معلمان، محمود بهشتی لنگرودی، سخنگوی سابق کانون، مسعود زینال زاده، مجتبی قریشیان، مهدی بهلولی از اعضای کانون صنفی معلمان و نیز خانواده معلم زندانی رسول بداقی به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات سعی کردند با ایجاد رعب و وحشت مانع برگزاری گسترده تجمعات معلمان در۱۷ اردیبهشت شوند. اما معلمان و فرهنگیان زحمتکش با عزمی راسخ تر واعتراضی گسترده تر و پرشکوه تر از گذشته، اراده خود را برای تحقق مطالبات شان به نمایش گذاشتند. معلمان در تجمعات اعتراضی امروز، علاوه برآن‏که ازطریق پلاکاردهایی که دردست داشتند به طرح مطالبات خود پرداختند، با صدور یک قطعنامه ۱۲ ماده ای نیز مشروح خواست های خویش را بیان کردند.
بهبود معیشت و افزایش حقوق به بالاتر از خط فقر برای عموم فرهنگیان شاغل و بازنشسته، آزادی معلمان زندانی، رسول بداقی، هاشمی و محمود باقری، مشارکت معلمان در ساختار آموزشی، توقف خصوصی سازی مدارس، برقراری یک نوع بیمه‌ی درمانی مؤثر، کارآمد و فراگیر با حق بیمه‌ی معقول و منطقی و همسان‌سازی حقوق با سایر کارکنان دولت پیش از طرح رتبه‌بندی،بخشی از مطالبات معلمان در تجمعات سراسری امروز بود. خواست هایی که طی سالیان متمادی روی هم تل انبار شده اند و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که پاسدار انواع نابرابری‏ها وتبعیضات است، هر بار با مشتی وعده های توخالی و به کارگیری ابزارهای امنیتی به ارعاب و سرکوب معلمان متوسل شده است. ارعاب و سرکوب تنها به معلمان خلاصه نشده است. دستگاه قهر و سرکوب رژیم طی روزهای اخیروبرای ممانعت از برگزاری مراسم های مستقل اول ماه مه، بسیاری ازفعالان کارگری و سندیکائی را نیز احضار و بازداشت و روانه زندان نمود.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم ساختن تمامی اقدامات سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی علیه معلمان وکارگران، هم صدا با هزاران معلم معترض خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط معلمان وکارگران زندانی می باشد.
سازمان فدائیان (اقلیت) ازاعتصابات و اعتراضات سراسری معلمان و فرهنگیان قویاً حمایت می کند وخواستار تحقق فوری کلیه مطالبات آن هاست.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
نابود باد نظام سرمایه‌داری
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
کار- نان- آزادی- حکومت شورائی

متن کامل در فرمت پی دی اف

در محکومیت دستگیری و زندانی ساختن فعالان جنبش کارگری در ایران

اطلاعیه شورای نمایندگان احزاب و سازمان‌ها و نیروهای چپ و کمونیست

کارگران، زحمتکشان

مردم آزادیخواه ایران!

در بامداد روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت (بیست وهفتم آوریل) مامورین وزارت اطلاعات در تهران ابراهیم مددی رئیس هیئت مدیره، داود رضوی عضو هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، در شهرستان سقز محمود صالحی از چهره‌های شناخته شده سندیکای خبازان سقز و از اعضاء کمیته هماهنگی و عثمان اسماعیلی سخنگوی کمیته دفاع از کارگران مهاباد را دستگیر کردند. در ادامه موج اخیر بازداشت‌ها در روزهای گذشته کورش بخشنده، حامد محمودنژاد، نظام صادقی، آرام و فواد زندی، ریبوار عبداللهی و منیژه صادقی  و پدرام نصراللهی که همگی فعال کارگری و از اعضای کمیته هماهنگی می‌باشند، علیرضا هاشمی دبیرکل سازمان معلمان ایران، بوسیله نیروهای سرکوبگر وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی بازداشت، زندانی و تحت شدیدترین فشارها و شکنجه قرار گرفته‌اند. جعفر عظیم زاده مسئول اتحادیه آزاد کارگران نیز به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار و بعد از پنج ساعت بازجویی  آزاد گردید. همچنین خالد حسینی و شیت امانی  دیگر فعالان کارگری احضار و مورد تهدید قرار گرفته‌اند.

شورای نمایندگان در اعلامیه مشترک اول ماه مه خود با پیش‌بینی شدت عمل رژیم جمهوری اسلامی اعلام کرده بود: «خیال خام خواهد بود هر گاه تصور شود که سازش رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی با قدرت‌های امپریالیستی بر سرمسئله هسته‌ای به معنای کاهش سرکوب و باز شدن فضای سیاسی خواهد گردید. برعکس، آن‌ها از هم اکنون با همه قدرت  خود را برای مقابله با موج روزافزون اعتراضات کارگری و توده‌ای آماده می‌سازند تا طبقه کارگر و مردم ایران شکست فاحش آن‌ها را به فرصتی برای پیشروی‌های خود مبدل نسازند».

این اقدامات سرکوبگرانه ارگان های امنیتی و اطلاعاتی رژیم جمهوری اسلامی برای جلوگیری از برگزاری مستقل مراسم اول ماه مه توسط تشکل های کارگری ایران انجام گرفت. مراسم خانه کارگر که با شعارهای نژادپرستانه ضدکارگران مهاجر و افغانی پس از هشت سال ممنوعیت این نوع نمایشات فرمایشی تشکیل شد نیز پرده دودی بود برای پوشاندن سرکوب خشن برگزاری اول ماه مه توسط تشکل‌های مستقل کارگری ایران.

ما هر گونه تهدید، احضار، بازداشت و زندانی کردن  کارگران و فعالین  کارگری در ایران را قویاً محکوم ساخته و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی کارگران زندانی و همه زندانیان عقیدتی و سیاسی هستیم. ما همچنین شعارهای نژادپرستانه ضد کارگران مهاجر و افعانی را شدیداً محکوم می کرده و آمادگی “شورای نمایندگان نیروهای چپ وکمونیست” را برای برگزاری کارزارهای مشترک با همه نیروهای چپ و کمونیست برای آزادی فعالین کارگری و همه زندانیان عقیدتی و سیاسی، اعلام می‌کنیم.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ برابر با ۲ ماه مه ۲۰۱۵

امضاها به ترتیب حروف الفبا:

١- اتحاد چپ ایرانیان در خارج کشور

٢ -اتحاد چپ سوسیالیستی ایرانیان

٣- اتحاد فدائیان کمونیست

۴ -پیوند در خدمت کمونیست های ایران

۵-  حزب کمونیست ایران

۶-  حزب کمونیست ایران (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست)

٧-  سازمان راه کارگر

٨-  سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

٩-  شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران-استکهلم

١٠-  شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه-هامبورگ

١١-   کانون همبستگی با کارگران ایران-گوتنبرگ

١٢-  کمیته بین المللی برای حمایت زندانیان سیاسی ایران- ناظر

١٣-  کمیته حمایت از مبارزات کارگران ایران-فنلاند

١۴-  کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

١۵ –  کمیته حمایت از مبارزات جنبش کارگری ایران-دانمارک

١۶- کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه۶٠ در ایران – مونترال، کانادا

١٧-   نهاد همبستگی با جنبش کارگری ایران-غرب آلمان

١٨-  هسته اقلیت

بزرگداشت روز جهانی کارگر در مونترآل

۱may2015_montreal-225x300سخنرانان:

مسعود صنیع (از اتحاد سوسیالیستی کارگری)

محمد اشرفی (فعال جنبش کارگری و کمونیستی)

حسین بهادری (فعال جنبش کارگری و کمونیستی)

یکی از فعالین جنبش دانشجویی در کبک

و

موزیک

زمان: شنبه ۲ ماه مه ۲۰۱۵، ساعت ۶ بعدازظهر

مکان:

Center Communauitaire

de St-Raymond

۵۶۰۰chemin Upper Lachine

Montreal, QC H4A 2A6

Tel: 514-569-2233

برگزارکنندگان: اتحاد چپ ایرانیان در خارج از کشور – مونترآل

فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – مونترآل

درس‌های اعتصاب و اعتراضات سراسری معلمان

kar_logo01۵ شنبه ۲۷ فروردین هزاران معلم در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ کشور هم‌چون تهران، کرج، سنندج، مشهد، ساوه، شهرکرد، کرمانشاه، خرم‌آباد، یزد، سبزوار، رشت، ماهشهر، بجنورد، زنجان، بندرعباس، بوشهر، قزوین، زاهدان، همدان، ابهر، داراب، شهرضا، شاهرود، مریوان، قروه، اراک، الیگودرز و بروجرد در برابر ادارات آموزش و پرورش، فرمانداری‌ها، استانداری‌ها و مجلس دست به اعتراض زدند. روز یکشنبه ۲۳ فروردین نیز استان خوزستان شاهد اعتراض معلمان در شهرهایی هم‌چون اهواز و اندیمشک بود.

براساس اخبار منتشره، استقبال و حضور معلمان در این اعتراض بویژه در برخی از شهرها بی‌سابقه بود. در شهر مشهد ۴ هزار معلم در اعتراض این روز شرکت داشتند. سنندج نیز شاهد حضور ۳ تا ۳ هزار و پانصد معلم معترض بود. تجمع اعتراضی معلمان در حالی این‌گونه وسیع و پرشکوه برگزار شد که کانون صنفی معلمان ایران خواستار دادن وقت به دولت تا “هفته معلم” شده و از معلمان خواسته بود تا آن زمان از برگزاری اعتراض خودداری کنند.
اعتراض اخیر معلمان در ادامه اعتراضاتی صورت گرفت که از دی‌ماه سال گذشته و با امضا و ارسال نامه از سوی شش هزار معلم به مجلس اسلامی آغاز گردید. پس از ارسال نامه و در حالی که تشکل‌های رسمی هم‌چون کانون صنفی تنها نظاره‌گر تلاش معلمان بوده و حتا برخی از چهره‌های کانون صنفی معلمان تهران در حمایت از دولت روحانی اقدام به تخطئه تلاش معلمان برای سازماندهی اعتراض کرده بودند، روزهای ۲۹ بهمن و ۳ اسفند هزاران معلم دست به اعتصاب و اعتراض زدند. روز ۱۰ اسفند و در حالی که معلمان خود را برای مبارزه‌ای دیگر آماده می‌کردند، کانون‌صنفی معلمان تهران نیز به میدان آمده و با شرکت در اعتراض هزاران معلم به دنباله‌روی جنبشی آمد که دیگر قابل انکار نبود.
اگرچه طیف‌های گوناگون و حتا رادیکالی در کانون‏های صنفی معلمان حضور دارند اما متاسفانه رهبری و هدایت برخی ازآن‏ها به‌ویژه کانون صنفی معلمان تهران در دست افرادی قرار دارد که به‌شدت به دولت روحانی و اصلاح‌طلبان متوهم هستند و این را به‌خوبی در مواضعی که اتخاذ کرده‌اند، می‌توان دید. همین طیف بود که در ابتدا با تخطئه حرکت معلمان، ریشه اعتراض آن‌ها را رقابت‌های جناحی درون حاکمیت و برای تخریب دولت روحانی ارزیابی کرد. آن‌هم در حالی که اعتراضات اخیر، هم یکی از بی‌سابقه‌ترین اعتراضات معلمان از حیث تداوم و هم یکی از مستقل‌ترین اعتراضات آن‌ها بود. این طیف هم‌اکنون نیز در تلاش است تا از بُرَندگی اعتراضات معلمان بکاهد، توهم به اصلاح‌طلبان و دولت روحانی را تداوم بخشیده و بسیاری از مشکلات معلمان از جمله مشکلات معیشتی و استخدامی را به دولت احمدی‌نژاد نسبت دهد. غافل از آن‌که مبارزات معلمان و عدم پاسخ‌گویی به خواست‌های‌شان از دولت خاتمی شروع شد و باز همین طیف بود که در سال ۸۰ و در حالی که هزاران معلم خیابان‌های تهران را به تصرف درآورده و در برابر دفتر ریاست‌جمهوری تجمع کرده بودند، اعتراضات معلمان را در راستای تخریب دولت خاتمی دانسته و به تخطئه آن پرداختند!!
آن‌ها کودکانه فکر می‌کنند که جنبش معلمان فاقد هرگونه تاریخچه بوده و همه فراموش کرده‌اند که سرکوب و بی‌توجهی به خواست‌های معلمان به‏ویژه از دولت اصلاح‌طلب خاتمی آغاز شد و خواست‌های امروزی معلمان هم‌چون حق داشتن تشکل‌های مستقل و معضلات معیشتی همان زمان نیز بوده است که مورد بی‌توجهی دولت قرار گرفت. همان‌طور که در دولت خاتمی سرکوب سندیکای کارگران شرکت واحد کلید خورد.
آن‌ها باز خود را به حماقت می‌زنند وقتی که می‌بینند اما انکار می‌کنند که دولت روحانی نه تنها سیاست‌دولت‌های پیشین از جمله احمدی‌نژاد در آموزش و پرورش را ادامه می‌دهد بلکه حتا هارتر و وحشی‌تر از آن‌ها همان سیاست‌را به اجرا درآورده است. سیاست خصوصی سازی مدارس در دولت روحانی یک نمونه است که هم چگونگی و سطح کیفی آموزش کودکان از خصلت طبقاتی‌پر رنگ تری برخوردار شده و هم کودکان بیشتری را از دسترسی به آموزش و پرورش محروم ‌می‌سازد. حاصل دو سال سیاست کابینه روحانی تنها بدتر شدن وضعیت معیشتی معلمان و سیستم آموزشی کشور بوده و بی‌شک دو سال آینده نیز سیاست دولت ادامه‌ی همین روال خواهد بود. درک این موضوع نیز کار دشواری نیست. نگاهی به بودجه آموزش و پرورش و مقایسه آن با بودجه ارگان‌های سرکوب و مذهبی و نیز میزان افزایش حقوق و مزایای معلمان در طی این دو سال که حتا به نصف تورم واقعی نیز نمی‌رسد گویای همه چیز است.

یکی از نکات برجسته اعتراضات اخیر، جامعیت خواست‌های معلمان است. اگرچه وضعیت معیشتی معلمان و زندگی اغلب آن‌ها در زیر خط فقر یک مساله‌ی اساسی در اعتراضات اخیر است اما این باعث نشد تا معلمان ضمن بیان خواست‌های معیشتی و رفاهی خود، از دیگر خواست‌های‌شان غافل بمانند.
استخدام رسمی معلمان حق‌التدریسی و پیمانی یکی از خواست‌های‌معلمان در این اعتراضات است. معلمانی که به صورت پیمانی و حق التدریسی کار می‌کنند کمترین مزد را دریافت می‌کنند و همواره در معرض خطر از دست دادن همان آب باریکه هستند. معلمان با خواست استخدام رسمی این گروه از معلمان، از حقوق همکاران خود حمایت کرده و این گروه را به طرف خود جلب می‌کنند، گروهی ازمعلمان که به دلیل وضعیت واقعی زندگی‌شان، بیشترین اعتراضات را در سال‌های اخیر سازمان داده اند.
خصوصی‌سازی یکی دیگر از مواردی‌ست که مورد اعتراض معلمان قرار گرفت. خصوصی‌سازی مدارس به‌عنوان یکی از سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال که دولت روحانی به شدت پیگیراجرای آن است اساسا شغل و ماهیت کار معلمی را به‌خطر انداخته است. در نتیجه‌ی همین سیاست‌هاست که مساله تعدیل نیرو مطرح شده و وزیر آموزش و پرورش روحانی در ۱۹ مرداد سال گذشته اعلام کرد که حداقل ۲۰۰ هزار نفر از کارکنان این وزارتخانه مشمول طرح تعدیل نیرو می‌شوند!! وی با وقاحت تمام تعدیل کارکنان این وزارتخانه را “مهم‌ترین عامل رشد و انگیزه سایر کارکنان دانست”!! جنبه‌ی دیگر خصوصی‌سازی مدارس، پررنگ‏ترشدن خصلت طبقاتی‌آموزش است. معلمان با این خواست، حمایت میلیون‌ها دانش‌آموز و والدین آن‌ها را که تحت فشار هزینه‌های سرسام‌آور آموزشی قرار گرفته و اغلب از میان کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه هستند، بدست می‌آورند.
حق برابر کودکان برای آموزش در یک سطح و کیفیت یک مساله مهم اجتماعی‌ست. کودکان جدا از آن‌که والدین آن‌ها در چه شرایط اقتصادی و شغلی قرار دارند باید این حق را داشته باشند که از شرایط آموزشی برابر برخوردار باشند. تمامی خدمات آموزشی، از جمله کتاب، دفتر و دیگر لوازم باید به‌صورت رایگان در اختیار کودکان قرار گیرد. هم اکنون حتا در برخی از کشورهای سرمایه‌داری کودکانی که والدین آن‌ها از درآمد کمتری برخوردار هستند، برای تامین هزینه‌هایی چون دفتر و کتاب از کمک‌های مالی دولت برخوردار می‌شوند. مساله تغذیه کودکان در ساعات مدرسه نیز یک مساله مهم است که باید اجرا شود. بسیاری از کودکان به دلیل گرسنگی و سوءتغذیه که نتیجه‌ی فقر است، در هنگام حضور در کلاس درس نمی‌توانند بخوبی درس‌ها را فرا گیرند. از همین‌رو برخورداری همگان از آموزش برابر، رایگان و با کیفیت یکی از خواست‌های معلمان در این اعتراضات بود .
روش آموزشی در مدارس نیز یکی از مشکلات معلمان و سیستم آموزشی کشور است که با ایجاد استرس در میان دانش‌آموزان و حتا معلمان، فضای مدارس را دچار تنش می‌سازد. این روش آموزشی که نتیجه‌ی تدوین آن از بالا و عدم دخالت معلمان است، باید برچیده شود. از همین رو معلمان خواستار حضور نمایندگان واقعی خود در تدوین کتاب‌ها و برنامه‌های آموزشی در مدارس هستند که این موضوع نیز مورد توجه و حمایت دانش‌آموزان و والدین آن‌ها می‌باشد و حمایت آن‌ها را به‌همراه می‌آورد. قتل معلم بروجردی توسط یک دانش‌آموز و دیگر اخبار ناگواری که از تنش در مدارس و حتا تنبیه کودکان منتشر می‌شود، همه نتیجه‌ی روش عقب‌افتاده‌ی آموزشی در ایران هستند. روشی خشک، تحقیرکننده، غیر منعطف با یک انضباط شبه‌نظامی که تنها یکی از نتایج‌منفی‏اش بوجودآمدن مشکلات و بحران‌های روحی برای دانش‌آموزان است.
ناگفته پیداست که یکی از مشکلات مهم آموزشی در مدارس، تلفیق دین با آموزش است که بسیاری از مشکلات کنونی آموزش و پرورش ریشه در آن دارد و ما در شماره‌های گذشته نشریه کار به‌طور مفصل و جداگانه به آن پرداخته و برضرورت جدائی کامل سیستم آموزش و پرورش از مذهب تأکید کرده ایم.
حق تشکل مستقل یکی دیگر از خواست‌های معلمان است و از یک منظر می‌توان حتا آن را مهم‌ترین خواست آن‌ها دانست. چرا که قدرت معلمان برای تحقق خواست‌های‌شان با داشتن تشکلات قوی که بتواند از سویی از خواست‌های معلمان به‌خوبی دفاع کند و از سوی دیگر بتواند معلمان را در ابعادی وسیع سازماندهی و به حرکت درآورد، بسیار فزونی خواهد گرفت.
آزادی معلمان دربند و لغو تمامی احکام تنبیهی یکی دیگر از خواست‌های مهم معلمان در اعتراضات اخیر بود. دفاع از معلمان دربند، دفاع از حق معلمان برای اعتراض و تشکل است. دفاع از کسانی‌ست که برای تحقق این خواست‌ها دربند هستند.
رفع معضلات معیشتی و تبعیض در مورد بازنشستگان آموزش و پرورش نیز یکی دیگر از خواست‌های معلمان است. بازنشستگان آموزش و پرورش نیز مانند معلمان با مشکلات معیشتی و تبعیض روبرو هستند و خواست رفع مشکلات معیشتی و تبعیض بین آن‌ها و دیگر کارمندان بازنشسته دولت، این گروه مهم و بزرگ از معلمان (بازنشسته) را نیز به پیوستن به جنبش معلمان فرا می‌خواند.
اما دور جدید مبارزات معلمان دارای ویژگی‌های مهمی‌ست که می‌توان به دلیل همین ویژگی‌ها از این مبارزات به عنوان مرحله‌ای جدید از جنبش اعتراضی معلمان نام برد.
یکی از ویژگی‌های مهم این دوره از مبارزات معلمان، گذر از توهمات اصلاح‌طلبی و چشم داشتن به “الطاف” بالایی‌هاست. این موضوع را نیز می‌توان در جا ماندن کانون‌های صنفی معلمان از مبارزه معلمان به‌خوبی دید. نشریه کار در اولین شماره‌ی خود بعد از اعتصاب و اعتراضات ماه‌های بهمن و اسفند سال گذشته، در مقاله‌ای با نام “اعتصابات سراسری معلمان، گسست از گرایش اصلاح‌طلبی” به‌خوبی این موضوع را توضیح داده و مشخصه اصلی آن اعتراضات را گسست و عبور از گرایش اصلاح‌طلبی و شکل‌گیری مبارزه مستقل توده معلمان دانسته بود. اعتراضات سراسری ۲۳ و ۲۷ فروردین و حتا نامه اعتراضی ۹ هزار معلم کردستان به روحانی و مجلس که ۷ اردیبهشت انتشار یافت، نمونه‌های دیگری از این گسست هستند. بعد از اعتصاب و اعتراض ۱۰ اسفند، کانون صنفی معلمان با انتشار اطلاعیه‌ای با دادن وقت به دولت برای پاسخ‌گویی به خواست‌های معلمان تا “هفته‌ی معلم”، از معلمان خواسته بود که تا آن زمان از هرگونه اعتراضی خودداری کنند، اطلاعیه‌ای که تنها نتیجه‌ی آن کُند کردن سلاح اعتراض معلمان می‌توانست باشد. اما معلمان بدون توجه به این اطلاعیه، بار دیگر دست به اعتراض و حرکت زدند. این اعتراضات نشان داد که معلمان این‌بار بیش از هر چیزی به نیروی خود متکی هستند و حاکمیت را به عنوان یک کل واحد مورد خطاب قرار داده‌اند.
ویژگی مهم دیگری که این دوره از مبارزات معلمان داشت، نوع سازماندهی و اعتراضات سراسری آن‌ها بود. اعتراض سراسری معلمان در نبود یک تشکل صنفی سراسری شکل گرفت، آن‌هم در شرایطی که دستگاه‌های امنیتی و سرکوب رژیم همه‌ی حرکت‌ها را رصد می‌کنند. اما هیچ‌کدام از این موانع، نتوانستند مانع شکل‌گیری اعتراض سراسری معلمان شوند. معلمان با سازماندهی خود از طریق شبکه‌های اجتماعی و دیگر ارتباطاتی که در بین خود دارند، توانستند در مدتی کوتاه – از ۲۹ بهمن تا ۲۷ فروردین – چندین اعتراض سراسری را سازماندهی کنند و این تجربه‌ای ارزشمند هم برای معلمان و هم برای دیگر جنبش‌های اجتماعی می‌تواند باشد. همواره صحبت از این بوده که سرکوب مانع سازماندهی و اعتراضات سراسری است. البته شکی نیست که سرکوب یک مانع مهم در راه گسترش اعتراضات و سراسری شدن آن‌هاست، اما اعتراضات معلمان در ماه‌های اخیر ثابت کرد که سرکوب نمی‌تواند به‌طور قطعی مانع اعتراض سراسری شود. معلمان ثابت کردند که می‌توان در مبارزه برای تحقق خواست‌های برحق خود، از یک کارخانه، یک مدرسه، یک بیمارستان و یا یک شهر فراتر رفت و نیروی بزرگی را بسیج کرد، نیرویی که حکومت قادر به عقب‌راندن آن به‌سادگی نباشد. شکی نیست که هر قدر اعتراضات با شرکت توده‌های وسیع‌تری از معلمان و یا کارگران شکل گیرد، قدرت رژیم برای سرکوب اعتراض نیز کاهش می‌یابد.
اعتصابات و اعتراضات اخیر کارگری در کنار اعتراضات اخیر معلمان و حتا پرستاران یک نتیجه‌ی مهم دیگر نیز دارد و آن شکست جو سکوت و رعب و وحشت است. شکل‌گیری این همه اعتراض و از جمله اعتراض سراسری معلمان در شرایط اختناق و سرکوب نشانه‌ی این است که حکومت با تمام دستگاه‌های سرکوب و امنیتی خود قادر نیست صدای کارگران و زحمتکشان را خفه کند و این صدا مدام رساتر و باشکوه‌تر می‌گردد. صدایی که کار، نان و آزادی را می‌طلبد. صدایی که در تظاهرات و اعتصاب آینده معلمان در ۱۷ اردیبهشت رساتر و باشکوه‌تر از گذشته به گوش خواهد رسید.

نشریه کار شماره ۶۹۲ در فرمت پی دی اف

راه مقابله با فقر، بیکاری و استبداد

شعار کار، نان، آزادی- حکومت شورایی، یکی از شعارهای محوری سازمان ما است. این شعار برخاسته از واقعیت‌های عینی جامعه ایران و تجسم فوری‌ترین مطالبات کارگران و زحمتکشان، برای مقابله با فقر و گرسنگی، بیکاری، دیکتاتوری و استبدادی است که نظم طبقاتی حاکم به توده زحمتکش مردم، تحمیل کرده است.
نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران، مصائب بی‌شماری برای طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش و ستمدیده به بار آورده است. اما آنچه در این میان، عمومیت و برجستگی ویژه‌ای دارد، فقر، بیکاری، اختناق و استبدادی است که شرایط زندگی مادی و معنوی کارگران و زحمتکشان را به درجه‌ی بی‌سابقه‌ای با وخامت روبه‌رو ساخته است.
فقر، گرسنگی و بیکاری در چنان ابعاد و وسعتی سرتاسر جامعه ایران را فراگرفته است که حتی نمایندگان سیاسی و سخنگویان طبقه سرمایه‌دار نیز به ناگزیر، به آن اذعان دارند و از معضل بزرگ فقر و بیکاری سخن می‌گویند.
این واقعیت را کسی نمی‌تواند انکار کند که اکثریت بزرگ مردم ایران، در زیر خط فقر زندگی می‌کنند و میلیون‌ها تن در گرسنگی مداوم به سر می‌برند.
درحالی‌که مؤسسات آمارگیری دولتی، هزینه‌های متوسط یک خانوار چهارنفره را در سال گذشته، ماهانه متجاوز از ۳ میلیون تومان اعلام نمودند، حداقل دستمزد یک کارگر در سال ۹۴، ۷۱۲ هزار تومان در ماه تعیین‌شده است. اگر افزایش نرخ تورم را در فاصله یک سال گذشته نیز به‌حساب آوریم، حداقل دستمزد کارگران فقط پاسخگوی یک‌چهارم هزینه‌های ضروری یک خانوار چهارنفره است.
علاوه بر کارگران، گروه‌هایی از کارمندان دستگاه دولتی از نمونه معلمان و کارکنان خدمات درمانی و بهداشتی نیز با وضعیت معیشتی کمابیش مشابهی، روبه‌رو هستند. اکثریت این اقشار زحمتکش نیز در زیر خط فقر، زندگی را می‌گذرانند.
اسفبارتر از همه، فقر و گرسنگی میلیون‌ها بیکار است. بیکاری نیز همانند فقر، یکی از عواقب فاجعه‌بار نظام سرمایه‌داری است. ارتش بیکاران در ایران ابعاد حیرت‌آوری به خود گرفته است. مطابق ارقام رسمی، از جمعیت ۷۶ میلیونی کشور، حداکثر ٢١ میلیون شاغل‌اند. چند سال پیش مرکز پژوهش‌های مجلس، تعداد واقعی بیکاران را ۷ میلیون اعلام نمود. پوشیده نیست که با تشدید بحران اقتصادی در ۴ سال اخیر، نه‌فقط میلیون‌ها جوانی که روانه بازار کار شده‌اند، اکثریت مطلق آن‌ها به صفوف بیکاران پیوسته‌اند، بلکه صدها هزار تن از کارگران شاغل نیز بیکار شده‌اند. روندی که همچنان ادامه دارد و پیوسته بر تعداد بیکاران افزوده می‌گردد.
بخش بزرگی از مبارزات کارگران ایران در سال‌های اخیر مقابله با موج اخراج‌ها و تهدید خطر بیکاری بوده است.
در طول یک‌هفته‌ای که از اردیبهشت‌ماه سال جاری می‌گذرد، کارگران تعدادی از کارخانه‌ها یا مؤسسات خدماتی به اعتصاب، راهپیمایی و تجمعات اعتراضی روی آورده‌اند. ازجمله می‌توان به تجمع اعتراضی کارگران پیمانکاری شرکت جهان پارس در فازهای ۲۰ و ۲۱ منطقه ویژه عسلویه، تجمع هزار کارگر مخابرات روستایی در مقابل وزارت ارتباطات، اعتراض کارگران کارخانه آجر ماشینی وردسن استان گلستان، تجمع اعتراضی کارگران پتروشیمی اصفهان مقابل مجلس، اعتصاب کارگران نورد لوله صفا، تجمع اعتراضی کارگران شرکت ماشین‌آلات صنعتی تراکتورسازی تبریز، اعتصاب کارگران سیمان کارون مسجدسلیمان، تجمع اعتراضی کارگران شرکت دربال شهرستان میاندورود مقابل فرمانداری، اعتصاب کارگران مجتمع فولاد البرز در استان قزوین، تجمعات اعتراضی کارگران کارخانه لوله‌سازی خوزستان در مقابل استانداری، فرمانداری و اداره صنعت ‌و معدن، اشاره کرد.
تعدادی از این اعتراضات، مرتبط با وضعیت معیشتی وخیم کارگران، فقر و گرسنگی و تعداد دیگری اعتراض به بیکارسازی، بستن کارخانه و کارگاه توسط سرمایه‌دار، مبارزه برای استخدام رسمی و مخالفت با خصوصی‌سازی در جهت مقابله با خطر اخراج بوده است. بیکاری برای کارگر مترادف است با سقوط به ورطه هولناک گرسنگی و تباهی تمام زندگی کارگر. میلیون‌ها بیکار در ایران با این وضعیت اسف‌بار مواجه‌اند.
راه مقابله فوری با این فقر، گرسنگی و بیکاری بسیار فراگیر و گسترده جامعه ایران چیست؟
این یک قانون عام شیوه تولید سرمایه‌داری است که فقر، گرسنگی و بدبختی را در یک‌قطب و ثروت و رفاه را در قطب دیگر جامعه انباشت می‌کند. شکاف این فقر و ثروت در جامعه ایران، آن‌چنان عمیق و گسترده است که با وضوح تمام در شهرها نیز خودنمائی می‌کند. در یک‌سوی این شهرها، گروهی اندک سرمایه‌دار و ثروتمند که ثروت‌شان حاصل استثمار کارگران است، در کاخ‌های چندمیلیاردی، در رفاه زندگی می‌کنند. اتومبیل‌‌های صدها میلیون تومانی سوار می‌شوند، از تمام امکانات در پیشرفته‌ترین و گران‌قیمت‌ترین آنها بهره‌مند هستند و در سوی دیگر میلیون‌ها انسان زحمتکش در خانه‌های مخروبه چند خانواری جنوب شهر، و آلونک‌های مناطق حاشیه‌ای در منتهای فقر و بدبختی به سر می‌برند.
تا وقتی‌که نظم سرمایه‌داری حاکم است، تا وقتی‌که یک‌مشت سرمایه‌دار و مالک انگل، حاصل کار کارگر را به یغما می‌برند، نه این شکاف پر شدنی است و نه می‌توان فقر را ریشه‌کن ساخت. راه علاج قطعی، سرنگونی نظام سرمایه‌داری و برقراری نظمی سوسیالیستی است که دیگر در آن طبقه‌ای وجود نداشته باشد و گروهی نتواند گروه دیگری را استثمار کند.
اما این بدان معنا نیست که طبقه کارگر باید دست روی دست بگذارد و اجازه دهد سرمایه‌داران به هر میزان که می‌خواهند حاصل کار کارگر را به یغما ببرند، تا روزی که سرنگون شوند و قدرت سیاسی به دست طبقه کارگر بیفتد و سوسیالیسم مستقر گردد.
پیشروترین گردان‌های طبقه کارگر نشان داده‌اند تا وقتی که هنوز سرمایه‌داری به حیات خود ادامه می‌دهد، کارگران می‌توانند با مبارزه خود، طبقه سرمایه‌دار را وادارند کمتر سود ببرد، تا کارگر به اعماق هولناک فقر و گرسنگی نظیر آنچه در ایران وجود دارد، سقوط نکند. این بدان معنا است که آن سهم از حاصل کار کارگر نصیب خود وی شود که مخارج خوردوخوراک، پوشاک، ایاب و ذهاب، مسکن، آموزش، بهداشت و درمان، نیازهای معنوی و فرهنگی خانوار کارگری را تامین کند.
به‌رغم این‌که بورژوازی جهانی در طول چندین سال گذشته، از طریق سیاست نئولیبرال به سطح معیشت طبقه کارگر یورش برده است، اما هنوز هم کارگران در تعدادی از کشورهای جهان این دستاوردها را در محدوده‌ای حفظ کرده‌اند.
بنابراین، چنانچه قرار باشد، در ایران هم مقابله‌ای فوری با فقر و گرسنگی ده‌ها میلیون کارگر و زحمتکش صورت بگیرد، ضروری است که مقدم بر هر چیز، حداقل دستمزد و حقوق کارگران و زحمتکشان ایران در بالای خط فقر تعیین و به مرحله اجرا درآید. کارگران و زحمتکشان باید از مساکن دولتی مناسب برخوردار باشند و برای این‌که هزینه‌های مسکن باری بر دوش کارگران نباشد، اجاره‌ها به‌فوریت کاهش یابد و مادام که مساکن دولتی به‌قدر کافی تولید نشده‌اند، دولت بخشی از هزینه مسکن را به‌عنوان سوبسید پرداخت کند. آموزش، بهداشت و درمان رایگان نیز، جزء دیگری از برنامه مقابله با فقر و تحقق شعار نان است.
بیکاری نیز همچون فقر زائیده نظام سرمایه‌داری و جزئی لاینفک از این نظام است. حتی در شرایطی که اقتصاد سرمایه‌داری رونق داشته باشد، همواره ارتش بیکاران وجود خواهد داشت. اما در دوره‌های رکود، و بحران، ابعاد گسترده‌تری به خود می‌گیرد و در کشوری همچون ایران، درنتیجه بحران و سیاست‌های فوق ارتجاعی طبقه حاکم می‌تواند چنان ابعادی به خود بگیرد که معادل نیمی از جمعیت شاغل باشد. بیکاری زمانی می‌تواند برافتد که نظم سوسیالیستی جایگزین نظم سرمایه‌داری گردد.
اما این بدان معنا نیست که ارتش بیکاران باید با گرسنگی و مرگ سر کند، تا روزی که سوسیالیسم مستقر گردد. طبقه کارگر جهان با مبارزات خود، در تعداد زیادی از کشورهای جهان این اصل را به کرسی نشانده است که کارگران در ایام بیکاری، باید از حقوق مکفی بیمه بیکاری برخوردار باشند و مادام که بیکارند، حقوقی را دریافت کنند که هزینه‌های زندگی خانوار کارگری را تأمین کند. هم‌اکنون در تعدادی از کشورهای سرمایه‌داری، حداقل حقوق مادام‌العمری که به یک زوج بیکار تعلق می‌گیرد، مبلغی حدود ۱۴۰۰ یورو، رقمی نزدیک به ۶ میلیون تومان، به همراه خانه اجتماعی، سوبسید مسکن و درمان، معافیت‌های مالیاتی مختلف، کمک‌های بلاعوض اضطراری برای خرید وسایل ضروری و تسهیلات دیگر است. چنانچه این زوج فرزند هم داشته باشند از امکانات بیشتری برخوردارند.
اما درحالی‌که بهای کالاها و خدمات در ایران و اروپا تقریباً با اندکی اختلاف به هم نزدیک است، میلیون‌ها بیکار در ایران از کمترین حقوق و امکانات برخوردار نیستند. آنچه تحت عنوان بیمه بیکاری به تعداد اندکی کارگر پرداخت می‌شود، مبلغی ناچیز برای مدتی کوتاه است، آن‌هم کارگری که سابقه کار دارد.
در ایران، دولت فقط از بابت نفت، گاز و پتروشیمی هرسال ده‌ها میلیارد دلار درآمد دارد. اما درحالی‌که این درآمد حاصل دسترنج کارگر است، مبلغ کوچکی هم از این درآمد کلان به میلیون‌ها انسان بیکار اختصاص نمی‌یابد، بلکه تماماً به جیب سرمایه‌داران و بوروکرات‌های دزد دستگاه دولتی می‌رود.
آنچه که خواست میلیون‌ها بیکار به‌عنوان یک مطالبه فوری و مبرم طبقه کارگر ایران است، کار و اشتغال می‌باشد. یا باید برای این ارتش بیکاران شغل ایجاد نمود که چنانچه می‌دانیم و در تجربه دیده‌ایم، از عهده سرمایه‌داری و دولت پاسدار آن ساخته نیست. طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران، حتی برای مقابله‌ای محدود با بیکاری گسترده، حاضر به پذیرش لغو قراردادهای موقت و رسمی کردن کارگران نشده است، تا چه رسد به اقدامات دیگر. لذا پرواضح است که این طبقه ارتجاعی، به پذیرش یک بیمه بیکاری جدی که جزئی از یک تأمین اجتماعی کامل و همه‌جانبه باشد تن نمی‌دهد.
کار در شعار سازمان ما به‌عنوان یک مطالبه مبرم کارگران و زحمتکشان، به این معناست که همه باید از کاری که تأمین‌کننده یک زندگی انسانی برای آن‌هاست برخوردار گردند. مادام که امکان اشتغال همگانی وجود ندارد و گروهی از مردم بیکارند، باید این بیکاران تا وقتی‌که شغلی برای آنها ایجاد شود، از حقوق بیکاری مکفی، برخوردار باشند و بیمه بیکاری جزئی از سیستم تأمین اجتماعی از گهواره تا گور باشد.
طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران که اکثریت بزرگ جامعه ایران را به فقر، تهی‌دستی و گرسنگی سوق داده و میلیون‌ها بیکار یکی دیگر از عواقب فاجعه‌بار نظم سرمایه‌داری و سیاست‌های این طبقه است، نه می‌خواهد و نه می‌تواند، حتی تعدیلی جدی در این اوضاع وخامت بار ایجاد کند. لذا همان‌گونه که در تمام دوران سیادت خود نشان داده است، برای کنترل و مهار موج نارضایتی و مبارزه طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش علیه فقر، بیکاری و گرسنگی، و برای حفظ سلطه طبقاتی خود، به اختناق، سرکوب و دیکتاتوری عریان روی آورده و ابتدایی‌ترین حقوق و آزادی‌های سیاسی را از عموم توده‌های مردم ایران سلب کرده است. در اینجا دیگر فقط کارگران و زحمتکشان نیستند که با ستم و استبداد رژیم حاکم مواجه‌اند، بلکه خواست آزادی‌های سیاسی و مبارزه برای برانداختن اختناق، بی حقوقی و استبداد، مطالبه عموم توده‌های مردم ایران است. لذا آزادی نیز به‌عنوان جزء دیگری از شعار سازمان ما، یکی دیگر از مبرم‌ترین مطالبات مردم ایران است.
از آنچه که گفته شد، آشکار است تا وقتی‌که نظم کنونی حاکم باشد، فقر، بیکاری، گرسنگی، دیکتاتوری و استبداد به‌جای خود باقی خواهد ماند. بنابراین نخستین گام در راه تحقق مهم‌ترین مطالبات فوری کارگران و زحمتکشان که در شعار کار – نان – آزادی خلاصه‌شده است، سرنگونی طبقه حاکم خواهد بود. هیچ نیرویی جز طبقه کارگر قادر به انجام این وظیفه بزرگ نخواهد بود. اما سرنگونی طبقه حاکم توسط کارگران و زحمتکشان، هنگامی تحقق خواهد یافت که یک قدرت کارگری، یک حکومت کارگری در ایران مستقرشده باشد.
حکومت کارگری اما نمی‌تواند موجودیت داشته باشد، مگر آن‌که دستگاه اقتدار و دیکتاتوری طبقه سرمایه‌دار، دولت بورژوائی، جاروب شود و یک دولت کارگری استقرار یابد.
این دولت کارگری همان‌گونه که تجربه و سنت‌های مبارزاتی کارگران نشان داده است، یک دولت شورایی خواهد بود. بنابراین حکومت کارگری در ایران، یک حکومت شورایی است. حکومت شورایی، بنا به ماهیت طبقاتی، نقش و رسالتی که برای دگرگونی کل جامعه دارد، قادر است بی‌درنگ شعار کار، نان و آزادی را به رادیکال‌ترین شکل ممکن عملی سازد.
حکومت شورایی، آزادی‌های سیاسی را در گسترده‌ترین و همه‌جانبه‌ترین شکل آن معمول خواهد ساخت. چراکه این آزادی‌ها بیش از همه، به نفع طبقه کارگر و انجام وظیفه تاریخی این طبقه برای دگرگونی سوسیالیستی جامعه است. حکومت شورایی قادر است با ملی کردن فوری موسسات و سرمایه‌های بزرگ و یک برنامه‌ریزی جامع اقتصادی، برای میلیون‌ها بیکار، شغل ایجاد کند و به مطالبه کار جامه عمل پوشاند. مادام که هنوز بیکار در جامعه وجود دارد، بیکاران از حقوق مکفی بیکاری که تأمین‌کننده هزینه‌های زندگی آن‌هاست برخوردار خواهند بود. اساساً یکی از فوری‌ترین اقدامات حکومت شورایی، برقراری یک سیستم تأمین اجتماعی از گهواره تا گور است، سیستمی که از جهات مختلف مراقب شرایط زندگی انسان‌ها از لحظه تولد تا مرگ خواهد بود. به‌جای این‌که بخشی از حاصل دسترنج کارگران، تحت عنوان سود نصیب انگل‌های سرمایه‌دار و مالک گردد، صرف رفاه و بهبود روزافزون شرایط زندگی مادی و معنوی توده‌های زحمتکش خواهد شد.
بنابراین واضح است که چرا تحقق شعار کار، نان و آزادی با استقرار حکومت شورایی مرتبط است.
حکومت شورایی آنچه را که به‌عنوان وظائف فوری خود انجام خواهد داد، جنبه فرعی وظایفی بزرگ محسوب می‌شوند، که هنوز در پیش است. وظیفه اساسی حکومت شورایی دگرگونی کل مناسبات تولید سرمایه‌داری و استقرار نظامی سوسیالیستی متشکل از انسان‌های آزاد، آگاه، برابر و رهاشده از هرگونه ستم و استثمار است.

نشریه کار شماره ۶۹۲ در فرمت پی دی اف

چرایی یورش به دانشگاه‌ها در دوم اردیبهشت ۵۹ از زبان مصباحی مقدم

روز شمار تاریخ ۳۷ ساله حاکمیت جمهوری اسلامی مملو از سرکوب، شکنجه و کشتار نیروهای مبارز و کمونیست است. این رژیم از همان فردای قیام شکوهمند ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، به آشکارترین وجه ممکن بر چهره آزادی پنجه کشید و برای محو دستآورد های انقلاب، تا آنجا که در توانش بود از انجام هیچ جنایتی کوتاهی نکرد. در حافظه تاریخی جنبش دانشجویی و توده های مردم ایران، دوم اردیبهشت ۱۳۵۹ یکی از روزهای خون بار تاریخ جمهوری اسلامی است. روزی که این رژیم به یکی از سنگرهای پاسداشت آزادی های سیاسی در جامعه وحشیانه یورش برد. روزی که به فرمان خمینی تحت پوشش “انقلاب فرهنگی” و اجرای این فرمان توسط “بنی صدر” رئیس جمهوری وقت هیئت حاکمه ایران، دانشگاه های کشور به خاک خون کشیده شدند. یورشی که طرح مقدماتی آن با سخنرانی خمینی از چند ماه پیشتر شروع و پس از آن با ارسال نامه مصطفی میرسلیم، معاون سرپرست وزارت کشور به وزیر علوم در هشتم اسفند ۱۳۵۸ مجوز اقدامات عملی تهاجم به دانشگاه های کشور صادر شد(۱). بعد از نامه میر سلیم و با گذشت کمتر از دو ماه، نخستین نشانه های اقدام به دستورالعمل معاون سرپرست وزارت کشور در دانشگاه تبریز نطفه بست (۲). پس از ماجرای دانشگاه تبریز و ارسال پیام حمایتی خمینی از تهاجم دانشجویان پیرو خط امام این دانشگاه، شورای انقلاب اسلامی نیز در ۳۰ فروردین ۵۹ با صدور اطلاعیه ای فرمان حمله سراسری به دانشگاه ها را صادر کرد.

با تمهیدات فوق، بنی صدر رئیس شورای انقلاب اسلامی در شامگاه ۳۰ فروردین با زبان تهدید و سرکوب سه روز به دانشجویان دانشگاه های کشور مهلت داد تا دفاتر خود را از دانشگاه ها بر چینند. او با توجه به اطلاعیه “شورای انقلاب اسلامی” که خود ریاست این شورا را به عهده داشت، خطاب به تشکل های دانشجویی گفت:ستادهای عملیاتی گروه های گوناگون، دفاتر فعالیت و نظایر اینها که در دانشگاه ها و موسسات عالی مستقر شده اند، چنانچه ظرف سه روز از صبح شنبه تا پایان دوشنبه اول اردیبهشت برچیده نشوند، “شورای انقلاب” مصمم است که همه با هم یعنی رئیس جمهور (بنی صدر) و اعضای شورا مردم را فرا خوانده و همراه با مردم در دانشگاه ها حاضر شوند و این کانون های اختلاف را بر چینند(۳). و این در حالی بود که از صبح روز ۳۰ فروردین تمام عوامل سرکوبگر رژیم، از پاسداران گرفته تا اوباشان و گله های حزب اللهی برای تهاجم به دانشجویان در اطراف دانشگاه تهران بسیج شده بودند. با فرمان “بنی صدر” عملا یورش به دانشجویان دانشگاه تهران شروع شد. طی سه روز تهاجم به دانشگاه تهران که با مقاومت دانشجویان مبارز و کمونیست برای پاسداری از آزادی و حق فعالیت های دمکراتیک همراه بود، سه تن از دانشجویان کشته و ده ها تن دیگر زخمی شدند. در حالی که مقاومت دانشجویان در دانشگاه تهران طی سه شبانه روز ادامه داشت، در شامگاه اول اردیبهشت، “بنی صدر” فرمان حمله سراسری به کل دانشگاه های ایران را صادر کرد.
روز دوم اردیبهشت ۱۳۵۹، اوج تهاجم نیروهای حزب اللهی و پاسداران مسلح به دانشگاه های کشور بود. در این روز دیگر فقط دانشجویان دانشگاه تهران نبودند که زخمی و کشتار شدند. دانشگاه های سراسر کشور با یک یورش همگانی و سیستماتیک نیروهای سرکوبگر رژیم و گله های حزب اللهی مواجه شدند. از صبح روز دوم اردیبهشت، نیروهای بسیج، گروه های حزب اللهی و اوباشان رژیم در تمام استان ها و شهرهای دانشگاهی برای حمله به دانشگاه ها بسیج شدند. هادی غفاری در راس گروهی اوباش مسلح، ماموریتش تهاجم به دانشگاه گیلان بود. در دانشگاه اهواز “جمی” نماینده خمینی در راس مهاجمان مسلح در یورش به دانشجویان قرار گرفت. در هر شهر و دانشگاهی یکی از اوباشان شناخته شده رژیم هدایت یورش به دانشگاه ها را بر عهده داشتند. تحت لوای به اصطلاح انقلاب فرهنگی، دانشگاه های کشور طی یک روز به خاک و خون کشیده شدند. حاصل این یورش وحشیانه ده ها تن کشته و صدها زخمی بود. دانشجویان هوادار سازمان چریک های فدایی خلق ایران (پیشگام) و دانشجویان هوادار سازمان پیکار از جمله بیشترین جانباختگان این یورش سراسری به دانشگاه ها بودند. خمینی، بنی صدر و دیگر عوامل هیئت حاکمه ایران تنها به کشتار دانشجویان بسنده نکردند.خمینی پس از این تهاجم وحشیانه دستور تعطیلی دانشگاه ها را نیز صادر کرد. دانشگاه ها به مدت دو سال تعطیل شدند و پس از به خاک و خون کشیدن دانشگاه های کشور بر سر جنبش دانشجویی ایران همانی رفت که نباید می رفت.
به راستی چرا؟ چرا دانشگاه ها و جنبش دانشجویی ایران، تنها پس از گذشت ۱۴ ماه از آن قیام شکوهمند ۲۲ بهمن ۵۷، این چنین مورد خشم و تاخت و تاز حکومت اسلامی قرار گرفت؟ و چرا دانشگاه های کشور به مدت دو سال توسط مرتجعین حاکم بر ایران تعطیل شد؟
در پی قیام ۲۲ بهمن و سقوط حکومت سلطنتی، به رغم اینکه یک دار و دسته مرتجع و ضد انقلابی بر مسند قدرت نشستند و مستثنا از اینکه حاکمان جدید چه می خواستند و در پی چه اهدافی بودند، اما این انقلاب و این قیام توده ای دست آوردهایی نیز برای جامعه به همراه داشت که خوش آیند هیئت حاکمه جدید نبود.این دست آوردها نه تنها خوشایند خمینی و دار و دسته اش نبود، بلکه برای آنان بسیار آزار دهنده هم بود. آزادی و ایجاد فضای نسبتا دمکراتیک موجود در جامعه از جمله نخستین دست آورده های انقلاب و قیام شکوهمند مردم ایران در ۲۲ بهمن بود. دستآوردی که از بنیان با ماهیت دینی و ارتجاعی جمهوری اسلامی در تضاد بود و حاکمان اسلامی نمی توانستند آزادی های موجود در جامعه را بر تابند. چرا که ذات دین و حکومت دینی با آزادی در تعارض است. نه فقط ذات دین با آزادی در تضاد و تعارض است، بلکه جمهوری اسلامی آزادی و وجود آن در جامعه را مخل موجودیت و بقاء خود نیز می پندارد.
لذا، بر بستر قیام بهمن و در آن فضای نسبتا دمکراتیکی که بر جامعه حاکم شد، دانشگاه های کشور بیش از هر مکان دیگری ملهم از دست آوردهای انقلاب و قیام بود. دانشگاه عملا مامن امنی برای تمامی نیروهای تشنه آزادی شد. محیط دانشگاه و جنبش دانشجویی ایران با آن پیشینه مبارزاتی ای که از دوران شاه به همراه داشت، طبیعتا نمی توانست غیر از این هم باشد. حضور پر شور جوانان و عناصر مترقی در محیط دانشگاهی نشانی از موقعیت ممتاز جنبش دانشجویی در رژیم گذشته بود. جنبشی که بعداز قیام بهمن توانست جایگاه رفیعی برای خود در جامعه فراهم سازد. مولفه دیگر، حضور فعال سازمان های چپ و کمونیست از جمله حضور پر رنگ سازمان چریک های فدایی خلق ایران به عنوان بزرگترین سازمان چپ و کمونیست خاورمیانه در جامعه بود. این حضور فعال سازمان های مبارز و انقلابی در متن جامعه که این نیز ثمره قیام بهمن بود، خود عامل تاثیر گذار دیگری بر فضای سیاسی دانشگاه های کشور بود. محیطی که به تاسی از قیام ۲۲بهمن و به تاسی از حضور فعال سازمان های سیاسی بیش از هر جای دیگر جامعه جلوه های روشنی از آزادی و فضای نسبتا دمکراتیک را بازتاب می داد. پوشیده نیست چنین فضایی برای حکومتی که شکل گیری آن از همان آغاز در ستیز با آزادی و حقوق دمکراتیک مردم ایران نطفه بسته بود، اساسا قابل تحمل نبود و نمی توانست هم باشد.
برای توضیح آن برهه از فضای دانشجویی و دانشگاه های کشور بهتر است موضوع را از زبان مصباحی مقدم بشنویم. مصباحی مقدم که خود از نظریه پردازان “انقلاب فرهنگی” و یکی از عوامل اصلی یورش به دانشگاه های کشور در دوم اردیبهشت ۵۹ بود، در این باره می گوید:”بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فضای خاصی بر جامعه حاکم شد و گروه‌های سیاسی و فعالان سیاسی و مطبوعاتی به صورت بسیار باز و گسترده در دانشگاه‌ها خصوصا دانشگاه تهران فعالیت می‌کردند. گروه‌های چپ هم که پیش از پیروزی انقلاب حضور داشتند، میدان‌دار شدند، به نحوی که اگر کسی سری به جلوی دانشگاه می‌زد از کتابفروشی‌ها گرفته تا مقابل نرده‌های دانشگاه تهران با حضور گروه‌ها، خصوصا احزاب و گروه‌های مختلف چپ مواجه می‌شد”.
مصباحی در ادامه با بیان اینکه دانشگاه‌ها در ابتدای پیروزی انقلاب در اختیار گروه‌های مارکسیستی، کمونیستی و به تعبیر عمومی گروه‌های چپ قرار داشتند، می گوید: اینجا بود که دانشگاه‌ها بنا به فرمان امام جهت تمهید مقدمات انقلاب فرهنگی تعطیل شد و امام در یک نطق فرمودند، که دانشگاه منشا انسان‌سازی است و دانشگاه و حوزه را با هم مقایسه کردند و گفتند اگر این دو درست عمل کنند کشور درست می‌شود و اگر نادرست عمل کنند، کشور منحرف می‌شود و گفتند بروید سراغ اینکه شرایط را برای یک انقلاب فرهنگی در کشور فراهم کنید. (۴)
مصباحی مقدم به روشنی بر دستآوردهای مردم از قیام بهمن ۵۷ انگشت گذاشته است. او به خوبی توضیح می دهد که چرا جمهوری اسلامی دیگر نمی توانست فضای سیاسی حاکم بر دانشگاه ها را تحمل کند. هیچ تحلیلی نمی توانست و نمی تواند تا بدین حد روشن و شفاف ذات دین و به تبع آن ذات جمهوری اسلامی را در ضدیت با آزادی توضیح دهد. اما، مصباحی مقدم، این عنصر مرتجع و سرکوبگر جمهوری اسلامی، به عمد فراموش می کند تا از اقدامات وحشیانه و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در پیشبرد این به اصطلاح انقلاب فرهنگی مورد نظر خمینی حرفی بزند. او هرگز از یورش مغول وار اوباشان بسیجی به دانشگاه ها و کشتار ده ها و زخمی شدن صدها دانشجوی مبارز و کمونیست در روز دوم اردیبهشت سخن نمی گوید. مصباحی مقدم از تعطیلی دو ساله دانشگاه ها صحبت می کند، اما هرگز از اخراج و پاکسازی هزاران دانشجو و صدها استاد چپ و مترقی حرفی نمی زند. او همچنین به عمد فراموش می کند که بگوید، بعد از بازگشایی دانشگاه ها و بر بستر سیاست گزینش دانشجویی “شورای انقلاب اسلامی”، ۴۰ درصد سهمیه دانشگاه های کشور دست کم برای یک دوره ده ساله فقط به عناصر حزب اللهی و نیروهای بسیجی اختصاص داده شد. او به عمد فراموش می کند که بگوید، در همین دوره ده ساله حتا اکثریت جوانانی که به هر دلیلی، خود و خانواده شان با سیاست های جمهوری اسلامی زاویه داشتند، از ورود به دانشگاه محروم شدند و دانشگاه پس از “انقلاب فرهنگی” عملا به مکانی برای سرکوب آزادی و اعمال تبعیض جنسیتی تبدیل شد.
نتیجه اینکه جمهوری اسلامی در هر مکان و در هر زمان خواست به روی آزادی شمشیر بکشد، ابتدا به ساکن به سرکوب نیروهای چپ و کمونیست به عنوان پیگیرترین و موثرترین مدافعان آزادی و محو حضورشان در جامعه پرداخته است. هر زمانی که جمهوری اسلامی قادر شد نیروهای چپ و کمونیست را سرکوب و جامعه را از حضور فعال چنین نیروهایی پاکسازی کند، آنوقت با سهولت بیشتری توانسته است سیاست های ارتجاعی و دینی اش را بر کل جامعه حاکم سازد. آنچه در دوم اردیبهشت ۱۳۵۹ تحت لوای انقلاب فرهنگی اتفاق افتاد و پس از آن به تعطیلی دو ساله دانشگاه های کشور منتهی شد، سرکوب و پاکسازی دانشجویان و استادان چپ و کمونیست از محیط دانشگاه بود. سیاست جمهوری اسلامی از آغاز تا به امروز همواره بر این مبنا قرارداشته است.
زیر نویس:
(۱)- در این تاریخ مصطفی میر سلیم، طی نامه‌ای از وزیر علوم درخواست کرد تا رؤسای دانشگاه‌ها “از اجازه‌دادن به گروه‌های سیاسی به هر عنوان برای برگزاری مراسم سخنرانی و تبلیغات سیاسی خودداری کنند”.
(۲)- در ۲۶ فروردین ۱۳۵۹، در پی به تشنج کشیده شدن برنامه پرسش و پاسخ هاشمی‌رفسنجانی در دانشگاه تبریز، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام (بعدا دانشجویان دفتر تحکیم وحدت) با اشغال ساختمان مرکزی دانشگاه تبریز، اعلام کردند تا زمانی که پاکسازی دانشجویان، استادان و کارکنان دانشگاه به مرحله اجرا گذاشته نشود، ساختمان مرکزی این دانشگاه را ترک نمی‌کنند.
(۳)- اطلاعیه شورای انقلاب اسلامی
(۴)- غلامرضا مصباحی مقدم، نماینده مجلس و استاد دانشگاه، اول اردیبهشت ۹۴ در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)

نشریه کار شماره ۶۹۲ در فرمت پی دی اف