روحانی نماینده طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران و یکی از مسئولین جنایات رژیم جمهوری اسلامی در قتل‌عام و اعدام‌ها و زندان و شکنجه هزاران کمونیست، آزادیخواه و مخالف است!

حسن روحانی نماینده رژیم  هزاران اعدام و قتل عام بهترین جوانان ایران به ایتالیا و فرانسه میاید. آنکه دستی در خون آزادیخواهان و دستی در سفره خالی کارگران دارد میهمان سرمایه داری جهانی است . دولت های سرمایه داری مزد سرکوب و زندانهای مخوف را قرار است به روحانی و رژیم جمهوری اسلامی بدهند . آنها قرار است جمهوری اسلامی را بعنوان شریک غارتهای خود ارج بگذارند . هیچ نیرویی به خوبی جمهوری اسلامی نمی توانست یک برآمد عظیم انقلابی و ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی و استبداد را در ایران سرکوب کند. آنها گمان میبرند که بهشت سرمایه فراچنگ آمده وهنگام چپاول بیشتر شده است. نیروی کار ارزان در سایه سرکوب کارگران وتشکل های کارگری  واستاندارد پائین زندگی بمدد گسترش فقر عمومی بدست آمده است. امید به انقلاب فروکش کرده و چشم امید به کرامات سرمایه داری جهانی دوخته شده است. القای این نگاه تقصیر طرفدارانشان است که چنین تصویری از جامعه ایران میپردازند و اپوزیسیون نما هایی که  از جناحهای حکومتی تا دول امپریالیستی اصلاح و بهبود اوضاع ایران حتی سرنگونی رژیم  را طلب میکنند. براستی اگر چنین بود چرا شمار اعتصابات کارگری در سالهای اخیر بی نظیر بوده است . چرا رژیم مجبور به قتل فعالین کارگری در زندان  و گسترش دستگیریها و اعدام ها است . چرا جنگ مداوم زنان با این حکومت هر روز در خیابانها ادامه داشته و گسترش می یابد .چرا آموزگاران و پرستاران به خیابان میریزند؟  چرا نیاز به تشکل و اعتراض در جنبش کارگری از تمامی منافذ حیاتی این جنبش می جوشد وخودنمایی میکند.

اگر روحانی بمدد اپوزیسیون بورژوایی آمده است تا به رتق وفتق امور سرمایه بپردازد و خبر یک جامعه قبرستانی و خاموش را به شرکای خود بدهد . اپوزیسیون واقعی وانقلابی بعنوان همدست توده ها ،  باید خبر توطئه از پایین برای شکستن زنجیر ها را منتشر کند. آنچه در ۵۷ سرکوب شد دارد آرام خود را بازسازی میکند . این خبر امیوارکننده ایست برای همه آزادیخواهان جهان. که جمهوری اسلامی ورئیس جمهورش روحانی را به جرم سرکوبها واعدامها وقتل عام ها مواخذه کنند و کارگران وزحمتکشان را در تدارک خیزش مجدد یاری نمایند. خیزشی که دولت سرمایه داری و دستگاه سرکوب و بوروکراتیک اش و حکومت مذهبی وتبعیض جنسی و حکومت از بالا ونفی حاکمیت بر سرنوشت خویش را نشانه رفته است  و سرآن دارد که قدرت را به کارگران وزحمتکشان بسپارد. قدرتی که تمام مقاماتش انتخابی وقابل عزل باشند وآزادیهای بی قیدو شرط سیاسی همراه با نفی استثمارانسان ار انسان مانیفستش را تشکیل میدهد.

شورای نمایندگان سازمانها ونیروهای چپ و کمونیست در راستای شعار سرنگونی انقلابی کلیت رژیم سرمایه داری – اسلامی حاکم بر ایران و تلاش برای تقویت بدیلی سوسیالیستی با اهداف مستقل خود در اعتراض به حضور این نماینده رژیم ارتجاع و استبداد وسرکوب در ایران شرکت می کند .از همه احزاب،سازمانهای ضد نظام سرمایه داری و آزادیخواه و مترقی و تشکل های کارگری میخواهیم در اعتراض به جنایات رژیم جمهوری اسلامی در اکسیون هایی که نافی اهداف ذکر شده نباشند شرکت کرده و از مبارزه کارگران و زحمتکشان برای سرنگونی انقلابی و برای آزادی زندانیان سیاسی وکارگران زندانی و دفاع از برابری زنان با مردان و حق تعیین سرنوشت برای ملیت های تحت ستم واتحاد داوطلبانه آنها  و حق تشکل یابی مستقل کارگران و دیگر گروه های اجتماعی که علیه رژیم سرمایه داری – اسلامی  مبارزه می کنند ،حمایت کنند.

 زنده باد آزادی     زنده باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

شورای نمایندگان احزاب ، سازمانها و نیروهای چپ و کمونیست

 اسامی امضا کنندگان :

۱ –  اتحاد چپ ایرانیان در خارج کشور

۲-  اتحاد چپ سوسیالیستی ایرانیان

۳ –  کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه ۶۰ در ایران – مونترال، کانادا

۴ _حزب کمونیست ایران

۵ – کمیته خارج کشور سازمان فدائیان(اقلیت)

۶ –  سازمان اتحاد فدائیان کمونیست

۷ –  سازمان راه کارگر

۸ –  سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

۹ –  شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران- استکهلم

۱۰ –  شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه- هامبورگ

۱۱ –  کانون اندیشه کپنهاگ -دانمارک

۱۲ –  کانون همبستگی با کارگران ایران- گوتنبرگ

۱۳ –  کمیته جوانان بلژیک

۱۴ –  کمیته بین المللی برای حمایت زندانیان سیاسی ایران- ناظر

۱۵ –  کمیته حمایت از مبارزات جنبش کارگری ایران- دانمارک

۱۶ –  کمیته حمایت از مبارزات کارگران ایران- فنلاند

۱۷ – نهاد همبستگی با جنبش کارگری ایران- غرب آلمان

۱۸ – هسته اقلیت

فراخوان به تظاهرات علیه حسن روحانی

قرار است، حسن روحانی نماینده رژیم ارتجاعی و ضدانسانی  جمهوری اسلامی که همواره در جنایات بی‌انتهای این رژیم، نقشی فعال داشته، به دعوت روسای جمهوری ایتالیا و فرانسه، پس از یک سفر دو روزه به ایتالیا، روز ۱۶ نوامبر (۲۵ آبان) وارد پاریس شود. این سفر در پی توافقات اخیر هسته‌ای و در چارچوب گسترش روابط سیاسی و اقتصادی دول امپریالیستی با جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد. هدف دولت‌های امپریالیست از این دعوت، انعقاد قراردادهای اقتصادی و تجاری است که سودهای کلانی عاید انحصارات امپریالیستی ‌کند و در همان حال، در شرایطی است که سرکوب، خفقان و کشتار در ایران ادامه دارد و فعالین سیاسی و اجتماعی، کارگران، معلمان، زنان، روزنامه‌نگاران و… مورد پیگرد قرار گرفته، دستگیر و زندانی می‌شوند و اعدام‌ها در ایران به امری روزمره تبدیل شده است، این رژیم ارتجاعی را تقویت کنند.

گرچه دولت‌های امپریالیستی برای منافع اقتصادی خود به تقویت حکومت سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی ادامه می‌دهند، اما افکار عمومی مترقی جهان در مقابل خفقان و سرکوب سیستماتیک در ایران سکوت نکرده و نمی‌کند.

برای رسواکردن هرچه بیشتر جمهوری اسلامی و حامیان بین‌المللی آن در افکارعمومی جهان، در اعتراضاتی که علیه سفر روحانی سازماندهی شده، شرکت کنید.

تشکیلات خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت) از کلیه نیروهای انقلابی و آزادیخواه دعوت می‌کند در تظاهراتی که توسط “کمیته کارزار اعتراضی به ٣٧ سال جنایات رژیم جمهوری اسلامی ایران” در پاریس سازمان داده شده است، شرکت کنید تا به حضور حسن روحانی که نماینده حکومت سرکوب و کشتار در ایران است، اعتراض کنیم.

سرنگون باد جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

تشکیلات خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)

۹ نوامبر ۲۰۱۵ (۱۸ آبان ۱۳۹۴)

تظاهرات مرکزی روز یکشنبه، ۱۵ نوامبر ۲۰۱۵

پاریس، میدان République، از ساعت ۱۳ تا ۱۵

آکسیون های بعدی:

دوشنبه ۱۶ نوامبر از ساعت ۹ صبح تا ۱۷، میدان  Fontenoy پاریس هفتم، نزدیک یونسکو

سه  شنبه ۱۷ نوامبر از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در میدان Invalides، پاریس هفتم

متن کامل در فرمت پی دی اف

ترکیه در گرداب بحران

kar_logo01گسترش دامنه‌ی بحران سیاسی منطقه خاورمیانه به ترکیه، اتفاقی نامنتظره نبود. نشریه کار پیش‌ازاین در مقالات متعدد توضیح داده است که بحران سیاسی منطقه‌ی خاورمیانه، وجهی از بحران عمومی و فراگیر نظم سرمایه‌داری جهانی است.

نظام سرمایه‌داری جهانی با بن‌بست روبه‌رو است. تضادهای لاینحل این نظام به درجه‌ای از رشد و حدت رسیده که به انواع و اقسام بحران‌های نا علاج در سراسر جهان شکل داده است. حادترین تجلیات این بحران در خاورمیانه و شمال آفریقا به شکل انقلابات و ضدانقلاب‌‌ها، جنگ‌های داخلی، رشد تروریسم و اسلام‌گرایی، تشدید منازعات و درگیری‌های منطقه‌ای بروز نموده است.
از همان آغاز که این بحران پدیدار شد، آشکار بود که دامنه آن نمی‌تواند به این یا آن کشور منطقه محدود بماند، بلکه به اشکال مختلف به عموم این کشورها بسط خواهد یافت. بنابراین حتی کشور بالنسبه قدرتمند و باثبات ترکیه نیز علاوه بر تضادهای داخلی تا جایی که متأثر از تضادها و تحولات سیاسی این منطقه است، راه گریزی از چنگال یک بحران سیاسی نداشت که اکنون در آن گرفتارشده است.
نخستین علائم پیدایش بحران سیاسی در ترکیه، با رشد و گسترش روزافزون جنبش اعتراضی توده‌ای سال گذشته و توأم با آن تشدید تضادها و منازعات درونی طبقه حاکم این کشور پدیدار گردید و به یک دهه‌ی ثبات اقتصادی و سیاسی دوره حاکمیت حزب عدالت و توسعه پایان داد.
انتخابات پارلمانی ماه ژوئن سال جاری، بحران و بی‌ثباتی سیاسی را عمیق‌تر کرد. در این انتخابات، حزب دمکراتیک خلق‌ها با گرایشات چپ توانست با کسب ۱۴ درصد از آرای انتخاباتی وارد پارلمان شود که شکستی برای هیئت حاکمه ترکیه بود. حزب عدالت و توسعه، اکثریت پارلمانی را برای تشکیل کابینه از دست داد.
حزب عدالت و توسعه اما تمایلی نداشت که بخشی از منافع اقتصادی و سیاسی خود را از طریق ائتلاف با دیگر احزاب بورژوائی از دست بدهد، بنابراین، تشکیل کابینه ناممکن شد و ترکیه وارد یک دوره بی‌ثباتی و بحران سیاسی قانونی نیز شد.
پی آمد این بی‌ثباتی سیاسی نیز وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی و توأم با آن رشد و گسترش نارضایتی بود.
حزب عدالت و توسعه تلاش نمود از وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی در پی‌عقیم ماندن تشکیل کابینه جدید، به نفع خود در یک انتخابات زودرس بهره‌برداری کند. به اشاعه این نگرش در میان مردم پرداخت که وخامت اوضاع اقتصادی نتیجه‌ی از اکثریت افتادن این حزب برای تشکیل کابینه است و رأی دادن به آن را مترادف بهبود اوضاع اقتصادی معرفی نمود. این تاکتیک البته تا مقطعی به نفع حزب عدالت و توسعه بود و نظرخواهی‌ها نیز آن را تأیید می‌کرد.
اما درنتیجه‌ی انفجار بمب در سوروچ که به کشتار ده‌ها تن از فعالین سوسیالیست و کرد انجامید، ورق برگشت. این انفجار، وضعیت سیاسی جدیدی را پدید آورد و بحران سیاسی ترکیه را به درجه‌ای عمیق‌کرد که اکنون دیگر به‌سادگی ترمیم‌پذیر نیست. موقعیت حزب عدالت و توسعه متزلزل‌تر از هر زمان دیگر شد.
آنچه در سوروچ رخ داد، یک بمب‌گذاری انتحاری داعش معرفی گردید. در واقعیت اما اقدامات سرکوبگرانه و نظامی دولت ترکیه پس‌ازاین بمب‌گذاری علیه سوسیالیست‌ها و کردهای این کشور نشان داد که دولت، مستقیم و غیرمستقیم در این بمب‌گذاری نقش داشته است.
با کشته شدن دو پلیس پس از بمب‌گذاری سوروچ، موج وسیع دستگیری اعضای گروه‌های چپ و سوسیالیست و پ.ک.ک. آغاز گردید. پایگاه‌های نظامی پ.ک.ک. در شمال عراق شدیداً بمباران شد. دولت ترکیه ادعا کرد که این واکنشی به ترور دو نظامی این کشور است. اما گسترش اقدامات سرکوبگرانه و نظامی و ادامه آن تا به امروز نشان می‌دهد که این اقدامات از پیش طراحی‌شده بود. وقتی‌که دولت ترکیه با امپریالیسم آمریکا به توافق رسید که بمب‌افکن‌های آمریکایی بتوانند از خاک ترکیه مواضع داعش را بمباران کنند و دولت ترکیه هم ظاهراً پذیرفت که در عملیات نظامی علیه داعش مشارکت کند، هدفش درواقع انجام عملیات نظامی علیه پ.ک.ک. بود. اگر جز این می‌بود و آن‌گونه که دولت ترکیه ادعا می‌کند، کشته شدن دو نظامی ترکیه، منجر به واکنش آن شده است، می‌توانست به‌ویژه با در پیش بودن انتخابات که لازمه‌اش جو غیرامنیتی و نظامی است، همچون موارد متعدد گذشته، به آن واکنشی نظامی نشان ندهد. حالا به نظر می‌رسد که ایجاد جو رعب وحشت، نظامی و امنیتی کردن شهرها به‌ویژه در کردستان ترکیه، بخش دیگری از برنامه حزب عدالت و توسعه برای جبران شکست در انتخابات ژوئن و زمینه‌سازی برای پیروزی در انتخابات زودرس اول نوامبربوده است.
با این اقدامات نظامی و سرکوبگرانه دولت ترکیه، آتش‌بس دوساله‌ای که میان دولت و پ.ک.ک. برقرارشده بود، به پایان رسید و درگیری‌های نظامی به‌سرعت افزایش یافت. پ.ک.ک. یک‌رشته عملیات علیه نیروهای نظامی ترکیه را به مرحله اجرا درآورد که تاکنون به کشته شدن ده‌ها تن از نظامیان ترکیه انجامیده است. دولت ترکیه نیز با افزایش بمباران‌ها علیه پایگاه‌های پ.ک.ک و درگیری در شهرها، تعدادی از اعضای پ.ک.ک. را به قتل رسانده است.
دولت ترکیه اما اقدامات نظامی و سرکوبگرانه خود را به بمباران‌ها محدود نساخت. نیروی زمینی به شمال عراق گسیل کرد و سرکوب و فشار داخلی را تشدید کرد. بااین‌وجود، نتیجه آن چیزی نبود که دولت آن را تعقیب می‌کرد. نارضایتی و اعتراض در بخش کردستان ترکیه شکلی علنی و گسترده به خود گرفت. شهرهای این منطقه مورد حمله نظامی قرار گرفتند، بیش از ۱۰۰ منطقه موقت نظامی در مناطق کردنشین اعلام گردید. در برخی شهرها حکومت‌نظامی برقرار گردید. شهر جیزره از زمین و هوا موردحمله نظامی قرار گرفت. نظامیان ترکیه باراکت منازل مردم بی‌دفاع و غیرنظامی کرد را هدف قراردادند و ده‌ها تن را کشتند. گروه کثیری از مردم را به اتهام همکاری با پ.ک.ک. دستگیر کردند. تعدادی از رهبران حزب دمکراتیک خلق‌ها و شهرداران دستگیر و روانه زندان شدند. باندهای سازمان‌یافته دولتی به دفاتر حزب دمکراتیک خلق‌ها یورش بردند و ۱۲۶ ساختمان این حزب را تخریب کردند. دولت ترکیه با این وحشی‌گری‌ها، بحران را مهار نکرد، بلکه بالعکس آن را عمیق‌تر کرد.
بااین‌وجود، داوود اوغلو نخست‌وزیر ترکیه ادعا کرد که عملیات نظامی و بمباران تا نابودی کامل پ.ک.ک. ادامه خواهد یافت.
این اظهارنظر مأیوسانه یک شوونیست ترک است که جز زبان زور و قلدری برای اسارت مردم چیزی نمی‌داند. او نمی‌فهمد که اگر در طول سه دهه گذشته که اوضاع داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی تماماً به نفع طبقه حاکم ترکیه بود، این سازمان نابود نشد، دلایلی دارد که همانا برخورداری از حمایت مردم کردستان ترکیه است. اما اکنون‌که اوضاع ازهرجهت به زیان طبقه حاکم ترکیه است و بحران جهانی و منطقه‌ای، این کشور را نیز در برگرفته است، ادعای داوود اوغلویک گزافه‌گوئی به‌تمام‌معنا، میان‌تهی است.
رویدادهای سیاسی چند سال اخیر در منطقه‌خاورمیانه، ایجاد اقلیم کردستان در عراق و خودمختاری کردهای سوریه، نه‌فقط منجر به اعتلای مبارزات مردم کردستان ترکیه برای کسب حقوق و مطالبات خود شده است، بلکه نفوذ پ.ک.ک. را در میان توده‌های کرد افزایش داده و موقعیت سیاسی و نظامی آن را تقویت کرده است.
در چنین شرایطی، رویارویی نظامی دولت ترکیه، تنها نتیجه آن گسترش بحران سیاسی این کشور به مرحله جنگ داخلی خواهد بود. زمینه‌های عینی و ذهنی آن از هم‌اکنون فراهم است. در بطن همین شرایط است که به‌محض تشدید سرکوبگری دولت ترکیه، مردم در شهرهای منطقه کردستان، اعلام خودمختاری کردند و در برخی شهرها به رودررویی علنی و حتی مسلحانه با ارتش سرکوبگر دولت ترکیه برخاستند.
این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که دولت ترکیه دیگر نمی‌تواند حقوق و مطالبات یک‌چهارم جمعیت این کشور را نادیده گیرد و بازور اسلحه به حکومت بر این مردم ادامه دهد.
اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه نیز همچون نخست‌وزیرش، پ.ک.ک. را مسئول درگیری‌های نظامی و مسدود شدن مسیر دستیابی به صلح معرفی نمود و ادعا کرد که “تنها راه‌کاری که موجب رضایت دولت و مردم ترکیه می‌شود، پایان یافتن اقدامات این گروه تروریستی و زمین گذاشتن اسلحه است.” وی افزود: “صندوق رأی و انتخابات در دمکراسی‌ها جایی برای تسویه‌حساب است.”
اما عجالتاً این دولت ترکیه است که جنگ را نه فقط علیه پ.ک.ک. بلکه عموم کردهای ساکن ترکیه آغاز کرده است. مردم شهرها را به گلوله می‌بندد. حکومت‌نظامی اعلام می‌کند. باندهای وابسته به سازمان امنیت این کشور موسوم به گرگ‌های خاکستری را به جان مردم می‌اندازد. دفاتر حزب دمکراتیک خلق‌ها را که نمایندگانش در پارلمان ترکیه هستند و هیچ اقدام مسلحانه‌ای هم انجام نداده، به آتش می‌کشند، اعضای این حزب را دستگیر می‌کنند و به قتل می‌رسانند. تمام این وحشی‌گری نیز ازنظر اردوغان، مجاز و عین دمکراسی است، اما اگر توده‌های مردم به مقابله و مبارزه علیه این سرکوبگری برخاستند و سلاح به دست گرفتند، تروریست اعلام می‌شوند که باید سرکوب شوند و سلاح بر زمین بگذارند.
صندوق رأی و انتخاباتی که اردوغان به آن اشاره دارد، چیزی جزیک فریب نیست. چراکه تنها درجایی معنا خواهد داشت که آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک مردم به رسمیت شناخته‌شده باشد. یکی از این حقوق، مطالبه کردهای ترکیه به داشتن یک خودمختاری وسیع منطقه‌ای است که بتوانند آزادانه امور داخلی خود را سازمان‌دهی و رتق و فتق کنند. تا وقتی‌که کردهای ترکیه از این خودمختاری وسیع منطقه‌ای، برخوردار نباشند. صندوق رأی، قلابی و دمکراسی در همان محدوده بورژوائی پوشالی است. تجربه سال‌ها سرکوب و بی حقوقی کردهای ترکیه توسط بورژوازی شوونیست ترک، نشان می‌دهد که هیئت حاکمه کنونی ترکیه نیز حاضر نیست حقوق دمکراتیک مردم کردستان ترکیه را به رسمیت بشناسد. لذا راه دیگری برای این مردم جز تشدید مبارزه، توسل به سلاح و قیام وجود ندارد. تردیدی‌نیست که طبقه حاکم سرکوبگر و شوونیست ترک به وحشیانه‌ترین شیوه‌ها برای مقابله روی خواهد آورد. مقابله با این وحشی‌گری طبقه حاکم ترکیه به اتحاد مبارزاتی جنبش کردهای ترکیه، با طبقه کارگر و سازمان‌های چپ رادیکال و سوسیالیست سرا سری نیازمند است.
مردم کردستان ترکیه، زمانی می‌توانند از تمام فجایع طبقه حاکم ترکیه نجات یابند و مطالبات خود را کاملاً عملی سازند که در یک جنبش سرا سری کارگران و زحمتکشان، طبقه حاکم بر ترکیه را در جریان یک انقلاب سرنگون کنند.
نارضایتی و اعتراض هم‌اکنون در میان عموم توده‌های کارگر و زحمتکش ترکیه گسترده است. اقتصاد این کشور در حال فرورفتن در یک بحران است. هرچه این بحران اقتصادی عمیق‌تر شود دامنه اعتراض و مبارزه کارگران وسیع‌تر خواهد شد. سیاست سرکوب و نظامی‌گری دولت ترکیه، نه‌فقط بحران سیاسی را عمیق‌تر خواهد کرد، بلکه تا همین لحظه نیز تأثیر جدی بر وخامت اوضاع اقتصادی و نارضایتی عمومی برجای گذاشته است. در فاصله همین مدت کوتاه که بحران سیاسی عمیق‌تر شده است، واحد پول ترکیه به‌شدت سقوط کرده است. این بدان معناست که با کاهش ارزش لیر وافزایش بهای کالاها، سطح زندگی توده‌های مردم تنزل خواهد کرد.علاوه بر این بخش قابل‌ملاحظه‌ای از تولیدات ترکیه به کشورهای خاورمیانه صادر می‌شود. گسترش درگیری‌های نظامی و ناامن شدن جاده‌ها و ترانزیت کالا، ضربه دیگری به اقتصاد ترکیه وارد خواهد ساخت. توریسم نه‌فقط یکی از منابع مهم درآمد دولت، بلکه چرخش اقتصادی در ترکیه است. بخش بزرگی از خرده‌بورژوازی ترکیه منبع درآمدشان از توریسم است. گسترش درگیری‌ها و ناامن شدن ترکیه، درآمد و اشتغال مرتبط با صنعت توریسم را به‌شدت کاهش خواهد داد. از این بابت نیز نه‌فقط بحران اقتصادی عمیق‌تر خواهد شد، بلکه نارضایتی در صفوف خرده‌بورژوازی افزایش خواهد یافت. همه این عوامل تأثیر منفی خود را بر شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان برجای می‌گذارد و نارضایتی و اعتراض را افزایش خواهد داد.
بنابراین،چنانچه دولت ترکیه بخواهد به سیاست میلتاریستی و سرکوبگرانه خود، همچنان ادامه بدهد، رشد و تعمیق بحران اقتصادی و سیاسی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. دولت ترکیه، اما به‌سادگی نمی‌تواند از این سیاست دست بردارد و عقب‌نشینی کند. اکنون بازگشت به دوره قبل از درگیری‌ها ناممکن شده است. مردم کردستان ترکیه در شهرهای خود اعلام خودمختاری کرده‌اند. دولت ترکیه اما حاضر به پذیرش آن نیست. حکومت‌نظامی هم نه می‌تواند برای مدتی طولانی دوام آورد و نه اصل مشکل را حل کند. لذا آنچه در چشم‌انداز قرار دارد، عمیق‌تر شدن بحران و گسترش مبارزات و درگیری‌هاست. در چنین شرایطی، انتخابات زودرس اول نوامبر، ۱۰ آبان در ترکیه نیز هر نتیجه‌ای هم که برای حزب توسعه و عدالت داشته باشد، تغییری در اوضاع پدید نخواهد آورد. ترکیه از هم‌اکنون به گرداب بحرانی عمیق کشیده شده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۱ در فرمت پی دی اف

گذار از اعتصابات پراکنده به جنبش متشکل سرتاسری

اعتصابات و اعتراضات کارگری در سرتاسر کشور در حال افزایش و گسترش است. وخامت روزافزون وضعیت معیشتی کارگران و خانواده‌های کارگری و فشارهای خردکننده بر دوش طبقه کارگر بدان حد فزونی یافته است که کارگر برای ادامه حیات و چرخاندن چرخ زندگی حتا در حد بخور و نمیر، باید نانی را که از سفره‌اش ربوده‌اند، با زور و مبارزه از ربایندگان آن بستاند. طبقه کارگر در حالی‌که تحت بدترین شرایط کاری، طولانی‌ترین ساعات کار و اضافه‌کاری‌های کشندۀ تحمیلی سرمایه، جان می‌کند، اما قادر نیست هزینه‌های فزاینده زندگی را تامین کند و روزبه‌روز فقیرتر شده است. دولت سرمایه در حالی دستمزد پایه سال ۹۴ را ۷۱۲ هزارتومان تعیین نموده که خط فقر در مقطع تعیین حداقل دستمزد بالای ۳ میلیون تومان بوده است. افزایش مداوم قیمت‌ها و نرخ بالای تورم، مدام از قدرت خرید طبقه کارگر کاسته است به نحوی که حتا ترمیم و بازسازی نیروی کار را با مشکلات جدی روبه‌رو ساخته و کم و کیف آن را تنزل داده است.
درحالی‌که مرکز آمار ایران نرخ تورم را در مرداد ماه ۸/ ۱۳ درصد اعلام نمود، اما نرخ تورم واقعی در مورد کالاهای حیاتی و مورد نیاز کارگران بسیار بیشتر از این رقم است. نرخ تورم حتا به گزارش خبرگزاری تسنیم در ۳۰ گروه کالایی در یک سال منتهی به مرداد ۹۴ نسبت به مدت مشابه سال قبل ۳۱ درصد بوده است. حتا به اعتراف معاون وزیرکار طی سال‌های ۸۴ تا ۹۴، کارگران، دو سوم قدرت خرید خود را از دست داده‌اند. بنابراین، صرف‌نظر از فشارهایی که از ناحیه تعطیل و توقف کارخانه‌ها و اخراج‌های گروهی و بیکاری میلیونی بر دوش طبقه کارگر وارد می‌شود، کاهش دستمزدهای واقعی و کاهش قدرت خریدکارگران، سقوط و تنزل سطح معیشت کارگری را درپی داشته و ناتوانی کارگران در تامین معاش خانواده، زندگی را به مراتب دشوار و غیرقابل تحمل ساخته است. کارد به معنای واقعی به استخوان رسیده است و فریاد اعتراض کارگران علیه وضع موجود، از همه سو بلند شده است.
از لحاظ سیاسی نیز طبقه کارگر تحت فشار و سرکوب دائمی دستگاه امنیتی و اطلاعاتی قرار دارد. ده‌ها فعال اعتصاب و سازمان‌گر اعتراض کارگری در سرتاسر کشور از کار اخراج شده‌اند. تمام فعالان کارگری و سندیکایی و تشکل‌های کارگری موجود، کماکان تحت پی‌گرد و ارعاب قرار دارند. آزار و شکنجه کارگران زندانی تشدید شده‌است. شاهرخ زمانی کارگر کمونیست و پیشرو، در اثر همین فشارها و شکنجه‌ها در زندان جمهوری اسلامی جان باخت!
به‌رغم تمام این‌ها و به‌رغم تشدید فشار و سرکوب، استثمار خشن و بی‌رحمانه، فقر و نداری و گرسنگی فزون از حد تحمل کارگران، آتش اعتراض و مبارزه علیه وضع موجود را در چهار گوشه کشور برافروخته است. از اعتصاب کارگران صنایع دریایی ایران صدرا در بوشهر و کارگران شرکت نفت و گاز گچساران گرفته تا اعتصابات و تجمعات اعتراضی و مکرر کارگران مس سرچشمه یا معدن ذغال سنگ البرز شرقی، همه‌جا کارگران برای ادامه حیات و بهبود شرایط کار و زندگی در حال پیکارند. اعتصابات و اعتراضات کارگری به حدی زیاد است که گاه حتا شمارش دقیق آن ناممکن است به ویژه آن‌که بسیاری از اعتراضات کارگری در جایی منعکس نمی‌شوند و خبرگزاری‌های رسمی نیز چه به عمد و چه از روی اجبار، خبر آن را انتشار نمی‌دهند. با این وجود روزی نیست که خبر یک یا چند اعتصاب و حرکت اعتراضی کارگری منتشر نشود. اعتصاب و تجمع کارگران شرکت برق منطقه‌ای تهران، مجتمع کشت و صنعت مهاباد، نی‌شکر میان آب شوش، ذوب‌آهن اردبیل، پتروشیمی بسپاران، آردل، عسلویه، آب و فاضلاب اهواز، کارگران شهرداری‌ها، کاشی کوثر، کاشی نیلو، سامان کاشی، شیشه آبگینه، معدن گلتوت، کفش بلا، کارخانه نمک‌زدائی در هفت‌گل، شرکت تولیدی تهران، کارگران بازنشسته پالایشگاه آبادان، کارگران اخراجی سیمان کارون، کمباین‌سازی اراک و کشتارگاه اهواز، تنها بخشی از اعتصابات و اعتراضات کارگری انعکاس یافته در رسانه‌های حکومتی آن‌هم در فاصله یکم تا بیستم شهریور ماه است! به گفته علی‌رضا رزم‌حسینی استاندار کرمان، از اول سال جاری تاکنون ( ۱۱ / ۶ / ۹۴ – مقطع سخن‌رانی استاندار کرمان)، یعنی در کم‌تر از شش ماه، تنها در استان کرمان، ۶۵۰۰ اعتصاب و اعتراض کارگری رخ داده است. این اعتراف استاندار کرمان، تصویر روشنی از کمیت بسیار بالای اعتصابات و اعتراضات کارگری را نشان می‌دهد. اعتصابات و اعتراضاتی که بی‌وقفه درحال افزایش است.
پیش از روی کار آمدن روحانی، بورژوازی داخلی و بین‌المللی با عوام فریبی و جار و جنجال تبلیغاتی وعده می‌دادند که با به قدرت رسیدن وی اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بهبود خواهد یافت. شخص حسن روحانی نیز علاوه بر وعده‌های رنگارنگ انتخاباتی، این اواخر تا آن‌‌جا پیش‌رفت که حل تمام بحران‌ها و معضلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را به توافق هسته‌ای متصل کرد. حسن روحانی به قدرت رسید و توافق هسته‌ای نیز حاصل شد، اما نه فقط کم‌ترین بهبودی در این زمینه‌ها رخ نداد، بلکه اوضاع از جمیع جهات وخیم‌تر و بحران‌های موجود عمیق‌تر شده است. بحران اقتصادی رکود – تورمی سرمایه‌داری ایران نه تنها تخفیف نیافته بلکه در نتیجه اجرای گسترده‌تر سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال توسط کابینه روحانی، بیش از پیش تشدید شده است. ادامه و تشدید این بحران، وضعیت معیشتی کارگران را وخیم‌تر ساخته است. صدها هزار کارگر از کار اخراج شده و آمار بیکاران به حدود ۱۰ میلیون رسیده است. دو سال ریاست جمهوری روحانی و اجرای سیاست‌های عمیقاً ضدکارگری و خانمان برانداز ، طبقه کارگر را به چهار میخ کشیده و دست سرمایه‌داران را در استثمار وحشیانه و بی‌حد و حصر و اخراج کارگران بازتر نموده است. از تمام وعده‌های عوام‌فریبانه روحانی، تنها تشدید تعرض سرمایه علیه معیشت و حقوق طبقه کارگر، نصیب کارگران شد به نحوی که حتا در برخی موارد حقوق و مزایایی که کارگران پیش از این از آن برخودار بوده‌اند، ازکارگران بازپس گرفته شده است.برای روشن‏تر شدن موضوع دراین جا به دو نمونه اشاره می کنیم.
نمونه نخست نحوه برخورد با کارگران عسلویه و زدن از روزهای استراحت کارگران است. مطابق عرف جاری، کارگرانی که در پروژه‌های در دست احداث منطقه عسلویه مشغول به کارند، در ازای هر ۲۴ روز کار، حق دارند دست‌کم یک هفته استراحت کنند و یا محل کار خود را ترک کنند و به دیدار خانواده‌های خود بروند. درعین حال برابر مواد ۱۶ و ۲۱ مقررات اشتغال مناطق آزاد، مجموع ساعات کاری ماهانه هیچ کارگری نباید از ۱۷۶ ساعت بیشتر باشد. ضمن آن‌که برخورداری از یک روز تعطیل در هفته (جمعه) و استفاده از تعطیلات رسمی، به عنوان حق کارگر به رسمیت شناخته شده است. اما پیمان‌کاران منطقه عسلویه نه فقط مقررات مربوط به محدودیت ساعات کار روزانه را رعایت نمی‌کنند و از صبح زود تا پاسی از شب از کارگران کار می‌کشند، بلکه حق استراحت دوره‌ای کارگران شاغل در پروژه‌های در دست ساخت پتروشیمی و پالایشگاه فاز ۱۹ منطقه عسلویه را نیز از یک هفته به ۳ یا ۴ روز کاهش داده‌اند.
نمونه دوم حذف مزایای مزدی کارگران پیمانی مس سرچشمه است. ۳۰۰ کارگری که زیر پوشش شرکت پیمان‌کاری “آریان ناران” که از زیر مجموعه‌های شرکت سرمایه‌گذاری مس سرچشمه است، در بخش استخراج مس کار می‌کرده‌اند که بعد از پایان مهلت قراردادشان، هم پیمان‌کار و هم نوع قرارداد کارشان عوض شده است. پیمان‌کار جدید “اولنگ” نام دارد و قراردادهای جدید کارگران ، بر اساس کار حجمی تنظیم شده و مزایای مزدی پیشین آن‌ها حذف شده است . بدین ترتیب از مجموع دریافتی کارگران، نزدیک به یک میلیون تومان کاهش یافته است. این درحالی‌ست که به کارگران پیمانی مس سرچشمه مانند صدها هزار کارگر پیمانی دیگر وعده داده شده بود که تبدیل وضعیت شوند وبا آن‌ها قرارداد مستقیم بسته شود!
تعرض سرمایه‌علیه نیروی کار در پوشش شرکت‌های پیمان‌کاری منحصر به مس سرچشمه و عسلویه نیست. بسیاری از اعتراضات کارگری که پیش‌تر از آن نام برده شد، از جمله تجمع اعتراضی کارگران پیمانی معدن زغال سنگ البرز شرقی، اعتراض کارگران پیمانی و قراردادی شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران و امثال آن، اساسا مقابله با این تعرض است. کارگران پیمانی در شرایطی که نوع کار، مهارت و سابقه کار یکسانی با کارگران قرارداد مستقیم دارند، اما مزد و مزایای آن‏ها یکسان نیست. مجموع دریافتی کارگران پیمانی حدود یک سوم تا یک دوم دریافتی کارگران قرارداد مستقیم است. هم‌اکنون کمیت قابل توجهی از کارگران ایران در صنایع مختلف، تحت پوشش شرکت‌های پیمان‌کاری کار می‌کنند. گاه بیش از نصف کارگران یک واحد، پیمانی هستند. برای مثال از ۱۴۰۰ کارگر معدن زغال سنگ البرز شرقی، ۸۰۰ کارگر پیمانی هستند. نیمی از ۷ هزار کارگر معادن زغال سنگ کرمان پیمانی هستند. این نسبت‌ها کم و بیش در دیگر معادن و در پتروشیمی‌ها و نفت و گاز و امثال آن نیز صادق است. در نفت دست‌کم ۱۶۰ هزار کارگر به صورت پیمانی کار می‌کنند. بر چیده شدن شرکت‌های پیمان‌کاری و یکسان سازی مزد و مزایا از خواست‌های محوری و چند ساله تمام کارگران پیمانی‌ست که شمار آن‌ها متجاوز از ۴ میلیون تخمین زده می‌شود.
کارگران ایران فراموش نکرده‌اند که تحت تاثیر اعتصابات پرشور و مستمر کارگران پتروشیمی تبریز و پتروشیمی‌های منطقه‌ماهشهر در سال‌های ۸۹ و ۹۰ با خواست برچیده شدن شرکت‌های پیمان‌کاری بود که هیات وزیران وقت در چهارم دی ماه ۹۰ حذف شرکت‌های پیمان‌کاری را به تصویب رساند و با صدور ابلاغیه‌ای در اول بهمن‌همان سال، دستگاه اجرایی را مکلف به فسخ قراردادهای منعقد شده با شرکت‌های پیمان‌کاری ساخت! اما صرف‌نظر از ابهامات این مصوبه و نحوۀ اجرای آن، در عمل فقط درصد ناچیزی از کارگران پیمانی تبدیل وضعیت شدند. شرکت‌های مادر به بهانه‌های گوناگون از انعقاد قرارداد مستقیم با کارگران طفره رفتند، بسیاری ازمدیران که خود درشرکت های پیمانکاری دست داشتند این مصوبه را پشت گوش انداختند . سرمایه‌داران و دلالان نیروی کار نیز از اجرای آن سرباز زدند و شرکت‌های پیمان‌کاری نیز گرچه به عقب نشینی‌هایی تن دادند اما به فعالیت خود ادامه دادند. شرکت‌های پیمان‌کاری پس از یک دوره حرکت با چراغ خاموش، اکنون چنان‌که در نمونه مس سرچشمه و عسلویه دیدیم در اعمال فشار و تشدید استثمار و تحمیل بی‌حقی بر کارگران از محدوده‌ها و اندازه‌های پیشین نیز فراتر رفته‌اند. وضعیت معیشتی کارگران پیمانی به حدی بحرانی و خطر بروز انفجارات کارگری از دل این بخش از کارگران به حدی جدی‌ست که معاون روابط کار وزارت کار، در ابلاغیه‌ای که تیرماه امسال برای مدیران کل استان‌ها فرستاد، گرچه حرفی از حذف شرکت‌های پیمان‌کاری به میان نیاورد اما ظاهرا بر لزوم رفع تبعیض و پرداخت مزد و مزایای مساوی به کارهای هم ارزش در کارگاه مادر و کارگاه پیمان‌کار تاکید کرد. با این همه این ابلاغیه نیز از آن‌جا که فاقد ضمانت اجرایی‌ست، روی کاغذ ماند و نه فقط هیچ کارفرما و شرکت پیمان‌کاری آن را جدی نگرفت، بلکه حتا تشکل‌های به اصطلاح کارگری حکومتی نیز آن را جدی نگرفتند.
کارگران ایران به تجربه آموخته‌اند که طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولت این طبقه هیچ‌گاه از روی میل و رضایت، هیچ خواستی از کارگران را برآورده نساخته و نخواهد ساخت. سیاست‌های دولت در تمام دوران سلطه جمهوری اسلامی اساسا ضدکارگری و مبتنی بر تامین منافع حداکثری استثمارگران و مرتجعین حاکم بوده است. دستمزدهای واقعی و قدرت خرید کارگران پیوسته کاهش یافته و وضعیت معیشتی و اقتصادی آنان، سال به سال بدتر و وخیم‌تر شده است. سیاست‌های معطوف به طبقه کارگر دولت در دوره روحانی، ادامه سیاست‌های پیشین و مشخصه اصلی آن تشدید تعرض علیه نیروی کار است. عسلویه، مس سرچشمه و نفت گچ‌ساران تنها نمونه‌هایی از صدها کارخانه و موسسه‌ای‌ست که کارگران را برده‌وار به کار واداشته و آنان را چه تحت پوشش شرکت‌های پیمانی چه غیر آن، تا حد مرگ استثمار می‌کنند.
این وضعیت قابل تحمل نیست و باید آن را دگرگون ساخت. برای برون رفت از این وضعیت و شرایط دردآور و کشنده ومقابله مؤثرتربا سرمایه داران و دولت آن ها اما هیچ راه دیگری جز اتحاد و تشدید مبارزه متشکل وجود ندارد. اعتراضات و اعتصابات کارگری در سرتاسر کشور، گویای این واقعیت است که کارگران در برابر تعرض استثمارگران و دولت آن‌ها و برای رهایی از وضعیت موجود، بیش از پیش دست به مقاومت زده و به مبارزه روی آورده‌اند. شوربختانه اما این اعتصابات و مبارزات به‌رغم آن‌که در سرتاسر کشور جاری است، اما جدا از هم و پراکنده است و به نتایج مطلوب نمی رسد. برپایی اعتصابات و اعتراضات پی‌درپی کارگری درصدها کارخانه و موسسه در سرتاسر ایران در عین حال نشان دهنده سازمان‌یابی و همبستگی جنبش کارگری در سطح هر واحد تولیدی و خدماتی است. این مرحله از رشد و اعتلای جنبش طبقاتی کارگران و سطح آگاهی و تشکل کارگران، شرایط را به لحاظ عینی و ذهنی برای گذار به جنبش سرتاسری فراهم ساخته است. گذار جنبش طبقاتی کارگران از مبارزات پراکنده به سطح یک جنبش سازمان یافته سرتاسری قبل از هر چیز، به ارتباط و سازمان‌یافتگی کارگران کارخانه‌های یک رشته تولید از نمونه ماشین‌سازی، پتروشیمی، معادن و غیره وابسته است. در مورد پراکندگی در بخش‌های تولیدی و خدماتی دیده‌ایم که چگونه کارگران یک رشته می‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار نموده و یک حرکت سرتاسری را سازمان دهند. نمونه آن را هم در مورد کارگران مخابرات و برق دیده‌ایم. این اقدام که گام مهم و ضروری برای ایجاد یک جنبش متشکل سرتاسری کارگری است،نه فقط زمینه ساز سازماندهی اعتصابات و اعتراضات سراسری و تقویت امکان تحمیل خواست های کارگری برسرمایه داران و طبقه حاکم است، بلکه در جریان پیش‌رفت خود می‌تواند از طریق بهم پیوستن رشته‌های مختلف تولید و خدمات، به یک جنبش سراسری شکل دهد و یکی از مهم‌ترین موانعی را که طبقه حاکم بر سر راه جنبش طبقاتی کارگران ایجاد نموده، از میان بردارد.
نیازی به گفتن نیست که گذار از اعتصابات پراکنده به جنبش متشکل و سرتاسری، روندی پیچیده و دشوار است که نقش اصلی را در اجرای این وظیفه، قشر آگاه‌تر و پیش‌روتر کارگران هر کارخانه برعهده دارند . کارگران آگاه و پیشرو می‌توانند با بهره‌گیری از تمام امکانات و ابزارهای موجود علنی و غیرعلنی از روابط دوستانه و خانوادگی گرفته تا استفاده از ابزارها و تکنیک‌های مدرن ارتباطی که امروز بخشا در اختیار کارگران نیز هست، این وظیفه خطیر جنبش طبقاتی کارگران ایران را به سرانجام رسانند.زنده باد اعتصاب! زنده باد جنبش متشکل سرتاسری!

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۱ در فرمت پی دی اف

حکومت شورایی کارگری یا دیکتاتوری بورژوایی راه سومی وجود ندارد

چرا ازدرون انقلاب ۵۷ ارتجاع اسلامی به رهبری خمینی سربرآورد؟ جمهوری اسلامی در ایران چگونه شکل گرفت؟ چرا مردمی که در سال ۵۷ با جانفشانی و برای آزادی و برابری، رژیم سلطنتی بورژوایی را سرنگون کردند به چنین سرنوشت شومی گرفتار آمدند؟ و حال که این چنین است، راه گریز از آن چیست؟ روزگار سیاهی که تاریخ کمتر به چشم دیده است و روز به روز تلخی آن جان آدمی را بیشتر در هم می‌فشرد.

برای پاسخ به این سوالات یک موضوع از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و آن رابطه‌ی انقلاب و دولت است. آیا انقلاب باید ماشین دولتی گذشته را درهم شکند یا می‌توان آن را با تغییراتی در خدمت انقلاب به کار گرفت؟ تاریخ از جمله تاریخ معاصر ایران از انقلاب مشروطیت به بعد درس‌های مهمی برای ما دارد.
در ابتدا از این واقعیت شروع کنیم که طبقه‌ی کارگر نقش اصلی را در سرنگونی رژیم سلطنتی داشت. اعتصابات کارگری از جمله اعتصاب کارگران نفت باعث فلج شدن رژیم شد. جدا از خواباندن چرخه‌ی تولید، کارگران در جریان اعتراضات توده‌ای و قیام مسلحانه نیز حضور موثری داشتند. در واقع این اعتصابات عمومی سیاسی بودند که زمینه را برای قیام مسلحانه فراهم ساختند. خواست‌های بیان شده در اعتصابات نیز عمدتا، خواست‌های کارگران و زحمتکشان بود. اما بزرگ‌ترین نقطه‌ی ضعف طبقه‌ی کارگر، سطح نازل آگاهی طبقاتی و نداشتن تشکل سیاسی – طبقاتی خود بود که باعث شد تا جنبش تحت هژمونی جریانی سیاسی – مذهبی با ماهیت بورژوایی قرار گیرد که از ابتدا خواست‌هایش با خواست‌های طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه متفاوت بود و تنها برای انحراف افکار عمومی و کشاندن طبقه‌ی کارگر بدنبال خود، در پشت شعارهای عوامفریبانه، اهداف واقعی خود را پنهان کرده بود.
این که طبقه‌ی کارگر بدلیل نداشتن تشکل سیاسی مختص به خود نتوانست مُهر خود را بر انقلاب ۵۷ بزند، باعث شد تا به‌رغم سرنگونی نظام سلطنتی، دستگاه دولت، تقریبا دست نخورده باقی بماند. کاری که هیئت حاکمه جدید صورت داد، بهره‌گیری از دستگاه دولتی قدیم، ترمیم آن و بکارگیری همان دستگاه برای سرکوب و شکست انقلاب بود. تنها سران و مدیران دستگاه‌ها عوض شدند، حتا در ارتش تعدادی از افسران بلندپایه رژیم سلطنتی هم‌چون قره‌نی و ظهیرنژاد به فرماندهی ارتش رسیده و جانشین فرماندهان سابق گشتند. در عین حال دستگاه‌های سرکوب جدیدی مانند سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب که متناسب با شرایط جدید و شکل مذهبی دولت بود، شکل گرفتند تا از طرفی موقعیت سران جدید دستگاه دولتی را تحکیم کنند و از طرف دیگر شکست انقلاب را قطعی سازند. در یک کلام دستگاه دولتی قبلی نه تنها بر سر جای خود باقی ماند بلکه در عمل دستگاه سرکوب و انقیاد به ابزارهای جدیدی هم چون سپاه پاسداران و دستگاه‌ها و ارگان‌های مذهبی جدید مسلح شد.
همین دستگاه دولتی با ارگان‌ها و ابزارهای جدیدش بود که از فردای قیام سرکوب مردم و بازپس‌گرفتن دستآوردهای انقلاب را در دستور کار خود قرار داد و هر جا که برای پیشبرد سیاست‌اش به دستگاه جدیدی نیاز داشت آن را ایجاد کرده و به خدمت گرفت. به جای مجلس شورای ملی، مجلس شورای اسلامی آمد و به جای شاه، ولی‌فقیه.
تمامی تاریخ معاصر ایران نیز بر همین تجربه تاکید دارد. هیچ جنبشی در ایران نه تنها به تغییر اساسی در ساختار قدرت دولتی منتهی نشد که حتا به شکلی از پارلمانتاریسم اروپایی قرن هیجده به بعد نیز تبدیل نگردید و دلیل آن نیز روشن است. بورژوازی ایران هیچ‌گاه نقشی انقلابی مانند بورژوازی فرانسه در قرن هیجده بازی نکرد و این موضوع دقیقا به چگونگی شکل‌گیری و رشد بورژوازی و مناسبات سرمایه‌داری در ایران ربط دارد که تازه در دهه‌ی ۴۰ (یعنی حدود ۵۰ سال پیش) از طریق رفرم از بالا به مناسبات مسلط در ساختار اقتصادی ایران تبدیل گردید.
دولت مصدق یک نمونه‌ی برجسته از این موضوع است. دولتی که نماینده بورژوازی ملی و محافظه‌کار ایران در آن زمان بود و در حالی‌که از حمایت بخش بزرگی از توده‌ها برخوردار بود، به راحتی با یک نمایش خیابانی و کودتای نظامی سرنگون شد. چرا که آن بخش از بورژوازی ایران که مصدق نمایندگی آن را برعهده داشت، حتا رسالت و توان انجام تغییراتی در ساختار قدرت دولتی موجود را هم برای باقی ماندن خود نداشت. طبقه کارگر نیزکه وظیفه درهم شکستن تمام دستگاه دولتی رابرعهده دارد، نتوانست به قدرت دست یابد تا این وظیفه را به انجام برساند.
بنابر این تا این‌جا این نکته را تاریخ معاصر ایران به ما می‌آموزد که دست نخوردن و به عبارتی دقیق‌تر درهم نشکستن دستگاه دولتی یکی از دلایل مهم شکست جنبش‌های انقلابی در ایران بوده است و این همان دلیل مهمی‌ست که باعث شد تا به رغم قیام دلاورانه‌ی بهمن ۵۷، هیئت حاکمه جدید بتواند انقلاب را درهم شکند.
طبقه‌ی کارگر برای آن که بتواند در پی انقلاب به خواست‌های خود دست یافته و زنجیرهای اسارت سرمایه را پاره کند، پیش از هر چیز باید از همان ابتدا دستگاه دولتی را در خدمت اهداف خود به‌کار گیرد. اما واقعیت این است که این طبقه نمی‌تواند همان دستگاه دولتی قدیم را که بنیاد آن بر نیروهای مسلح حرفه‌ای مجزا از مردم و بوروکراسی ممتاز و مافوق مردم قرارگرفته و برای سرکوب و سازماندهی استثمار طبقه کارگر ساخته شده، در خدمت اهداف و وظائف خود به کار گیرد. بنابر این همانگونه درس های گرانبهای کمون پاریس و انقلاب سوسیالیستی اکتبر، آموخته است، تنها راه، در هم شکستن دستگاه دولتی کهنه و جایگزینی آن با دستگاه دولتی جدیدی است که با وظائف و اهداف پرولتاریا در انقلاب انطباق داشته باشد. در واقع ساختار دستگاه دولتی جدید باید به‌گونه‌ای باشد که بتواند در خدمت اهداف یک انقلاب کارگری باشد. این دولت جدید نمی‌تواند ارتش حرفه‌ای و بوروکراسی را که در خدمت نظام سرمایه‌داری بوده و همواره از امتیازات ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند برای اهداف خود به‌کار بگیرد.
به فساد حاصل از قدرت نیروهای مسلح و مدیران دستگاه دولتی از کابینه گرفته تا مجلس و قوه قضاییه و از مقامات بالا تا کارمندان دون‌پایه نگاه کنید. به راحتی می‌توان فهمید که هرگز این دستگاه، سیستم و افراد را نمی‌توان در خدمت آزادی و سوسیالیسم به کار گرفت. یعنی در دولتی که قرار است از “خلع ید کنندگان خلع ید کند”. علت این فساد نیز که تمامی دستگاه دولت را فرا گرفته روشن است. بورژوازی از عده قلیلی تشکیل شده است از همین رو احتیاج دارد تا برای حفظ حکومت خود افرادی را در دستگاه‌های سرکوب و بوروکراسی خود (و در ایران دستگاه‌های مذهبی را نیز باید اضافه کرد) به‌کار گیرد. این افراد نیز وظیفه دارند تا متناسب با جایگاهی که در آن قرار گرفته‌اند امورات این دستگاه را چرخانده و در حفظ آن بکوشند. این افراد هم‌چنین به نوبه‌ی خود می‌کوشند تا از جایگاهی که در آن قرار گرفته‌اند بهره‌ی مادی ببرند. در ایران نمونه‌های بی‌شماری از آن وجود دارد.
این معضل البته تنها به دولتی نظیر جمهوری اسلامی با خصلت استبدادی و مذهبی ، منحصر نمی‌شود. در پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری نیز روال به همین گونه است، هر چند که به شدت و آشکاری کشورهایی مانند ایران نیست. در این کشورها نیز معمولا مقامات دولتی – ضمن آن‌که از موقعیت ممتاز و حقوق و مزایای فوق‌العاده‌ای برخوردارند – پُلی است برای گرفتن پست‌های مدیریتی بالا در شرکت‌های بزرگ سرمایه‌داری با حقوق و مزایای به‌مراتب بیشتر. بسیاری از سیاست‌مداران دولتی پس از کناره‌گیری از مناصب دولتی به مقامات بالایی در این شرکت‌ها دست می‌یابند و از روابط و شناختی که از دستگاه دولتی دارند، برای منافع شرکتی که به مدیریت آن دست یافته‌اند، بهره می‌گیرند (البته عکس آن نیز وجود دارد و از مدیریت شرکت‌های بزرگ به مقامات دولتی رسیده و منافع همان سرمایه‌داران را این‌بار در دولت پیش می‌برند).
در این کشورها سیاستمداران در جریان انتخابات پارلمانی وعده‌های بسیاری می‌دهند اما هنگامی که بر سر کار می‌آیند، هیچ کدام از آن وعده‌ها که قرار بود به بهتر شدن وضعیت اکثریت جامعه ختم شود عملی نمی‌شود. نمونه‌ی بارز آن یونان است. “سیریزا” به عنوان نماینده جناح چپ بورژوازی، با وعده‌های بسیار برای پایان دادن به فاجعه‌ای که سرمایه‌داری در یونان آفریده است، بر سر کار آمد، اما در عمل همان راهی را رفت که پیش از آن جناح راست بورژوازی رفته بود. دولتی که رای مردم یونان در “نه” گفتن به طرح ریاضت اقتصادی اتحادیه اروپا را به هیچ انگاشت و با این کار حتا نُرم‌های دمکراسی بورژوایی را نیز زیرپا گذاشت تا در نهایت رفراندوم به یک تراژدی تلخ برای مردم یونان تبدیل شود.
در واقع بیش از یک قرن است که بورژوازی دیگر رسالتی در تکامل جامعه نداشته و به یک مانع در برابر پیشرفت آن تبدیل شده‌و بحران‌های اقتصادی نظام سرمایه‌داری از جمله نمودهای این انحطاط است. به موازات همین امر، ساختارهای سیاسی دولت‌های سرمایه‌داری نیز به مانعی در راستای تکامل جامعه تبدیل شدند، چرا که اساسا وظیفه‌ی دولت‌های سرمایه‌داری حفظ همان مناسباتی‌ست که دوره‌ی تاریخی آن بسر آمده است، از جمله دولت‌های پارلمانی اروپایی که در ابتدای پیدایش نقشی پیشرو و انقلابی نسبت به ساختار سیاسی پیش از خود (فئودالی) داشتند. در واقع این نتیجه‌ی یک رابطه‌ی منطقی و ضروری بین شکل و ماهیت یک پدیده است، نمی‌شود که بورژوازی به مانعی در تکامل تاریخ تبدیل شود اما ساختار سیاسی که همراه با بورژوازی و براساس ضروریات آن جامعه متولد شدند، هم‌چنان نقشی مترقی ایفا کنند و این را تنها با نگاهی به سیاست حاکم بر جهان معاصر به خوبی می‌توان دریافت.
با عروج بورژوازی و انقلابات بورژوائی، دولت‌های متکی به پارلمان نیز به شکل اصلی دولت‌های بورژوایی تبدیل می‌شوند. پارلمانتاریسم به عنوان شکلی از ساختار دولتی همان‌طور که در بالا بیان شد در دوره‌ی آغازین خود شکلی مترقی در برابر ساختار قدرت در جوامع فئودالی بود. این پارلمان‌ها اگر چه در ابتدای شکل‌گیری خود محدودیت‌های بسیاری در رابطه با انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان داشتند، برای مثال تا مدت‌ها حق رای همگانی – از جمله حق رای کارگران و زنان – در این کشورها به رسمیت شناخته نشده بود، اما مهم‌ترین نکته این بود که در آن مقطع از تاریخ شکل مناسبی از دولت برای بورژوازی نوپا بودند. اما با تکامل جامعه و در حالی که بورژوازی از طبقه‌ای انقلابی به طبقه‌ای ارتجاعی تبدیل ‌گردید، این شکل از ساختار دولتی نیز به همان نسبت به یک نیروی بازدارنده تبدیل شد و محدودیت‌هایش برای جامعه‌ای نو آشکارتر گردیدند. آن‌چه که امروز در جهان شاهدیم محصول همین ارتجاع سیاسی است. به میزانی که مناسبات سرمایه‌داری ارتجاعی‌تر شده و به موانع و بحران‌های عمیق‌تری فرو می‌رود، از نظر سیاسی نیز به همان میزان ارتجاعی‌تر شده و دستگاه دولتی در خدمت همان سیاست‌های ارتجاعی درمی‌آیند.
همین دولت‌های به اصطلاح دمکراتیک اروپایی و آمریکا هستند که امروز فجایع بزرگی از جمله جنگ‌های خاورمیانه و اوکراین را به مردم جهان تحمیل کرده‌اند. جنگ‌طلبی دولت‌های اروپایی و آمریکا، واقعیت غیرقابل انکاری‌است که ماهیت سیستم پارلمانی را به وضوح در برابر دیدگان جهانیان قرار می‌دهد.
در آن سو اما مردمی قرار دارند که تنها پس از چهار سال حق انتخاب مجدد دارند و آن‌ها نیز چون مسخ‌شدگان در پی نمایش انتخاباتی و تبلیغات سرسام‌آوری که با پول‌هایی هنگفت صورت می‌گیرد، اغلب به رهبران اپوزیسیونی رای می‌دهند که پس از انتخاب شدن همان راه گذشتگان را می‌روند.
انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا یک نمونه دیگر است. برای شرکت در این انتخابات باید صدها میلیون‌دلار پول خرج کرد و طبیعی‌ست که این پول‌ها را نه تنها کارگران که هیچ فرد مستقلی جدا از احزاب رسمی طبقه حاکم سرمایه‌داری یعنی دمکرات و جمهوری‌خواه ندارند.
در ایران که اساسا آزادی‌های سیاسی و انتخابات در همان محدوده‌های بورژوائی وجود ندارد، حتا برای خودی‌های رژیم، اوضاع از این هم بدتر است. در ایران برای شرکت در انتخابات نه تنها باید پول‌های هنگفتی هزینه کرد بل‌که برای شرکت در انتخابات باید از فیلتر چندین نهاد دولتی نیز گذر کرد. باید نه تنها به نظام جمهوری اسلامی که حتا به اطاعت بی‌قید و شرط از خامنه‌ای دیکتاتور حاکم “التزام عملی” داشت. برای همین است که نه تنها کسی که مخالف جمهوری اسلامی است امکان انتخاب شدن را پیدا نمی‌کند بلکه بسیاری از طرفداران قسم خورده‌ی حکومت نیز از آن‌جا که در برخی از دیدگاه‌های سیاسی با خامنه‌ای، دیکتاتور حاکم زاویه دارند از کاندید شدن در انتخابات محروم هستند.
اما پاسخ به این سوال مهم باقی می‌ماند که اگر قرار است دستگاه دولتی قدیم درهم شکسته شود، چه دولتی را باید جایگزین کرد و ویژگی‌های آن چه خواهد بود؟ چگونه دولتی می‌تواند راه را برای استقرار سوسیالیسم و نابودی استثمار انسان از انسان باز نماید؟
تاریخ، جواب این سوال را نیز به ما داده است. دولتی می‌تواند به عمر دولت‌های سرمایه‌داری پایان دهد که دیگر دولتی به معنای اخص و مرسوم کلمه نباشد و این دولت تنها می‌تواند دولتی از نوع کمون پاریس و یا دولت شورایی پس از انقلاب کبیر اکتبر باشد. همان‌طور که سازمان ما نیز در برنامه خود از دولت شورایی به عنوان دولت جایگزین دولت‌های سرمایه‌داری در ایران نام برده است.
در حکومت شورایی، مقامات دولتی از امتیازات ویژه‌ای که در دولت‌های سرمایه‌داری از آن برخوردارند محروم می‌شوند. حقوق آن‌ها نباید از دستمزد متوسط یک کارگر ماهر بیشتر باشد. برخلاف دولت‌های پارلمانتاریستی، مقامات دولتی در حکومت شورایی همان‌طور که منتخب انتخاب‌کنندگان هستند، هر لحظه توسط همان انتخاب‌کنندگان قابل عزل هستند. حکومت شورایی، حکومتی‌ست برپایه‌ی حق رای همگانی. نمایندگان شوراها در کارخانه، در محلات، شهرها و روستاها، در مدارس، در بیمارستان‌ها و با رای مستقیم انتخاب کنندگان انتخاب می‌شوند و کنگره سراسری شوراها، عالی‌ترین ارگان حکومت شورایی است. بدین ترتیب نظارت بر دولت از پایین شکل می‌گیرد و این امکان را به انتخاب کنندگان می‌دهد که هر گاه انتخاب شوندگان برخلاف خواست آن‌ها عمل کردند از قدرت خلع ید کند.
در حکومت شورایی دیگر نیروهای مسلح حرفه‌ای که جدا از توده‌ی مردم باشد و علیه آنها اقدام کند، وجود نخواهد داشت. این توده‌های مسلح و زیر نظر شوراها هستند که از نظم نوین پاسداری خواهند کرد. ارتش حرفه‌ای جای خود را به توده‌های مسلح خواهد داد و همان‌طور که باز تجارب تاریخی در کشورهایی هم‌چون ویتنام نشان داد، این ارتش توده‌ای می‌تواند در برابر بزرگترین و قدرتمندترین ارتش‌های متجاوز امپریالیستی مقاومت کرده و پیروز شود.
در دولت شورایی قوه مجریه و مقننه از هم جدا نیستند. قانونگذاری و اجرا از هم جدا نیستند و بدین‌ترتیب همه‌ی امور تحت کنترل شوراها قرار می‌گیرد، تا تصمیمات خود را با کمترین وقت، هزینه و نمایش‌های معمول در پارلمان‌های بورژوایی اجرایی کند. قاضی و دستگاه قضایی فاسد دولت‌های سرمایه‌داری نیز به عنوان ابزار سرکوب استثمارگران درهم شکسته خواهد شد. قضات انتخابی و قابل عزل خواهند بود.
یکی از ویژگی‌های مهم دولت شورایی ارزان بودن این دولت است. دولت شورایی با برچیدن نیروی مسلح حرفه‌ای ،بوروکراسی و مشاغلی که در دولت‌های بورژوایی هزینه‌های زیادی را به کارگران و زحمتکشان تحمیل می‌کند، مردم را از شر هزینه‌های کلان دستگاه انگل دولتی خلاص خواهد کرد. این هزینه‌ها صرف بهبود شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان، خدمات اجتماعی ، رفاهی و فرهنگی و پیشرفت کشور خواهد شد.
این حکومت طرفدار آزادی بی‌قید و شرط و نامحدود بیان و اندیشه است. حکومت شورایی بقا، تداوم و پیشبرد ساختمان سوسیالیسم را در آگاه‌تر شدن هر چه بیشتر کارگران و زحمتکشان می‌داند و از این رو این آزادی به نفع حکومت شورایی و کارگران و زحمتکشان خواهد بود. حکومت شورایی جدا از اقدامات اقتصادی خود در راستای گام برداشتن به اقتصاد سوسیالیستی و گذر از مناسبات سرمایه‌داری، به سرعت انجام اقداماتی رفاهی را در دستور کار خود قرار می‌دهد تا هم مشکلات معیشتی کارگران و زحمتکشان برطرف شود و هم کارگران و زحمتکشان را قادر سازد در امور سیاسی با آگاهی بیشتر مداخله کنند.
یکی دیگر از اقدامات مهم دولت شورایی جدائی کامل دین از دولت است. دین به امری خصوصی تبدیل می‌شود.تمام امتیازاتی که به یک مذهب خاص داده شده است، ملغا می‌گردد. مذهب رسمی لغو شده و هر کس آزاد است که دین داشته باشد و یا نداشته باشد. حکومت شورایی با این اقدام، در کنار مصادره‌ی اموالی که ارگان‌های مذهبی در طول دوران حکومت اسلامی به دست آورده‌اند، بزرگ‌ترین ضربه را به جریانی سیاسی – مذهبی وارد می‌کند که عامل تمامی فجایع دهه‌های اخیر بوده‌اند.
راه دیگری وجود ندارد. یا حکومت شورایی، حکومتی که دستگاه دولتی حاکم را در هم شکسته و نظم نوینی را حاکم می‌کند، یا ادامه استبداد و بی حقوقی و بقای دستگاه دولتی گذشته که نتیجه‌ای جز تداوم مصائب کنونی نخواهد داشت.
دولت شورایی آن شکل سرانجام پیدا شده‌ای است که با توجه به ساختار متفاوت خود نسبت به دولت‌های بورژوایی چه پارلمانی و چه استبدادی و مذهبی، این امکان را فراهم می‌کند تا زمینه برای گذار از جامعه‌ی سرمایه‌داری به سوسیالیستی فراهم شود. جامعه‌ای که دیگر از استثمار انسان توسط انسان خبری نیست و آزادی هیچ قید و شرط و امایی ندارد و به قول مارکس و انگلس در مانیفست کمونیست جامعه‌ای که “تکامل آزادانه هر فرد، شرط تکامل آزادانه همگان باشد”.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۱ در فرمت پی دی اف

جمهوری اسلامی و بحران سازی های ذاتی آن

واقعیت درهم تنیده مناسبات سیاسی- اقتصادی نظام ها در عرصه جهانی موضوعی نیست که کسی و یا نظامی بتواند به انکارش بنشیند و یا به سادگی از کنارش بگذرد. با این همه و به رغم وجود این واقعیت عریان، جمهوری اسلامی اما، طی ۳۷ سال گذشته نه تنها با ایجاد بحران سازی های منطقه ای و بین المللی برای توده های مردم ایران مشکل آفرینی کرده بلکه، هم اکنون نیز بر استمرار این سیاست تاکید و پافشاری هم دارد. طی ۳۷ سال گذشته روند بحران سازی های جمهوری اسلامی آنچنان آشکار و روشن است که دیگر نیازی به بررسی عملکرد این رژیم از آغاز تا به امروز نیست. اما، در این میان آنچه هم اکنون سئوال برانگیز است، ادامه این بحران سازی ها و پافشاری هیئت حاکمه ایران و به طور اخص شخص خامنه ای در تداوم بخشیدن بر سیاست بحران سازی های منطقه ای و بین المللی آنهم در وضعیت کنونی ست. سیاستی که پیشبرد آن لااقل در این برهه زمانی با توجه به ورشکستگی اقتصادی، بحران رکود – تورمی حاکم بر ایران و نیز توافق وین و عقب نشینی مفتضحانه جمهوری اسلامی در مورد پرونده اتمی اش، تبعات بیشتری را برای این رژیم به همراه خواهد داشت. شاید بر بستر همین واقعیات موجود بود که حسن روحانی پس از پذیرش توافق هسته ای وین موسوم به “برنامه جامع اقدام مشترک” (برجام)، ازروی دل سوزی برای حال و آینده نظام، به مجموعه هیئت حاکمه ایران هشدار داد، که بعد از توافق وین ما نمی توانیم هر حرفی که دلمان خواست بزنیم و منتظر واکنش جهان و جهانیان در مقابل رفتارمان نباشیم.
اما رهبر حکومت اسلامی بر اساس خصیصه ذاتی نظام به این هشدار روحانی توجه ای نکرد . بر عکس خامنه ای و به تبع آن وجه غالب هیئت حاکمه ایران با سخنرانی های روزانه و موضع گیری های تند و تیزشان آب پاکی بر این هشدار روحانی ریختند و برطبل بحران سازی خود در منطقه و جهان کوبیدند. خامنه ای که با توافق “برجام” و نوشیدن جام زهر اتمی عملا خوابش آشفته شده است، در دو ماه گذشته و به ویژه در سخنرانی ۱۸ شهریور خود بیش از هر زمان دیگر بر ادامه بحران سازی های داخلی و منطقه ای تاکید داشته است. او در این سخنرانی با تاکید بر اینکه: نظارت شورای نگهبان، استصوابی است و شورای نگهبان مراقبت می کند که اگر به علت برخی کوتاهی ها، افراد بی صلاحیت به عنوان نامزد وارد عرصه انتخابات شده اند، جلویش را بگیرد و این حق قانونی، منطقی و عقلی است”، از هم اکنون دست شورای نگهبان را باز گذاشت تا این شورا هرگونه که می خواهد و می تواند در روند به اصطلاح انتخابات مجلس اسلامی و خبرگان در اسفند ماه ۹۴ اقدام کند. سیاستی که از هم اکنون بحران کشمکش ها و چالش های درونی نظام را تشدید و علنی تر خواهد ساخت.
پوشیده نیست که منظور خامنه ای از “افراد بی صلاحیت”، عناصر خارج از نظام و یا اعضای سازمان های سیاسی مخالف رژیم نیست. وقتی صلاحیت فردی همانند هاشمی رفسنجانی در “انتخابات” ریاست جمهوری سال ۹۲ رد می شود، معلوم است که این پیام خامنه ای چه تبعات بازدارنده ای برای ورود طرفداران رفسنجانی، روحانی و اصلاح طلبان حکومتی در “انتخابات” و خیمه شب بازی های انتخاباتی اسفندماه دارد. در واقع خامنه ای از هم اکنون شمشیر نظارت استصوابی شورای نگهبان را تیزتر کرده است تا این شورا و دبیر آن احمد جنتی با قلع و قمع کردن کاندیداهای اصلاح طلبان و طرفداران روحانی – رفسنجانی عملا راه ورود هرگونه “افراد بی صلاحیت” به مجلس را سد کند.
پر واضح است که این موضع خامنه ای همراه با موضع گیری روحانی که پیشتر شورای نگهبان را “چشم انتخابات” خواند و اعلام کرد که، چشم نمی تواند “کارِ دست” را انجام دهد و اجرای انتخابات و احراز صلاحیت ها که “کار دست” و جزو وظایف هیئت های اجرایی و دولت است، چه تبعات و کشمکش های درونی را برای هیئت حاکمه ایران به همراه خواهد داشت و ایجاد چنین بحرانی عملا می تواند راه آرامش، ثبات سیاسی و امنیت داخلی این رژیم را جهت بستر سازی برای سرمایه گذاری های داخلی و خارجی ناهموار سازد. ثبات و امنیتی که جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی و پس از توافق “برجام” به شدت به آن نیازمند است.
خامنه ای در همین سخنرانی خود، علاوه بر بحران سازی داخلی که یک نمونه اش همان تیز کردن شمشیر استصوابی شورای نگهبان جهت سد کردن ورود اصلاح طلبان و ایجاد محدودیت برای طرفداران روحانی و رفسنجانی در “انتخابات” پیش روی مجلس اسلامی و خبرگان بود، در مورد سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز به طور مبسوط موضع گیری کرد. او با تاکید بر اینکه: “برخی صهیونیست ها گفته اند با توجه به نتایج هسته ای، ۲۵ سال از دغدغه ایران آسوده شده ایم، اما، ما به آنها می گوییم شما ۲۵ سال آینده را اصولا نخواهید دید و به فضل الهی، چیزی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه وجود نخواهد داشت”، به صراحت بر نابودی اسرائیل تاکید کرد و از این منظر یکبار دیگر نظام جمهوری اسلامی را به گردونه تنش های بین المللی کشانید. به دنبال این سخنان خامنه ای بود که، تریبون های نماز جمعه، گوش خراش تر از پیش به صدا در آمدند و با تقسیم کار هر کدام بر بخشی از هیمه آتش بحران سازی های داخلی و خارجی افزودند. موحدی کرمانی در نماز جمعه تهران نهیب زد: “رژیم صهیونیستی نابود شدنی است و در فاصله نه چندان دور شاهد فروپاشی و نابودی آن خواهیم بود”. احمد علم الهدی نیز در نماز جمعه مشهد با تاکید بر اینکه، “سفر هیئت های اروپایی به ایران مردم را به وحشت می اندازد”، نسبت به روند دیپلماسی کابینه روحانی واکنش نشان داده و اعلام کرد:”اینکه یک وزیر بخندد و بگوید این ها چون در دوران تحریم ها ما را اذیت کرده اند، آمده اند تا از ما عذرخواهی کنند، آیا عروسک دست کودک سه ساله می دهید. این خارج کردن نظام از خط انقلاب است”.
موضع گیری های خامنه ای و نمایندگانش در تهران و مشهد و نیز فرماندهان سپاه آنهم پس از توافق “برجام” در شرایطی بیان شده است که اغلب هیئت های سیاسی- اقتصادی اروپا که پس از توافق هسته ای به ایران سفر کرده اند، از جمهوری اسلامی خواسته اند تا در مسیر عادی سازی و به رسمیت شناختن دولت اسرائیل گام بردارد. حال خامنه ای با چنین موضعی نه تنها بر مواضع قبلی هیئت حاکمه ایران پای فشرده است، بلکه همان چشم انداز مثبت و توهم نیم بندی را هم که کشورهای غربی بویژه وزیر خارجه انگلیس نسبت به تغییر رفتار جمهوری اسلامی پیدا کرده بودند، فرو ریخت.
واکنش رهبران سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان نسبت به صحبت های اخیر خامنه ای، اولین نشانه های فرو ریختن توهمات دول اروپایی جهت ورود جمهوری اسلامی به رعایت قواعد بازی های دیپلماتیک و پذیرش مناسبات حاکم بر نظم جهانی بود. دیوید کامرون، فرانسوا اولاند و آنجلا مرکل طی مقاله‌ای مشترک در واشنگتن پست ضمن دفاع از توافق هسته ای، نسبت به سخنان خامنه ای در مورد نابودی اسرائیل به شدت موضع گیری کرده و نوشتند: “ما به صراحت به رسمیت نشناختن اسرائیل از سوی رژیم ایران و سخن غیر قابل قبول مقامات تهران در باره اسرائیل را محکوم می کنیم”.
حال با توجه به مجموعه اوضاع وخامت بار حاکم بر جمهوری اسلامی، این سئوال پیش می آید، در وضعیتی که جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری به ثبات سیاسی و امنیت اقتصادی در عرصه داخلی و مناسبات بین المللی نیازمند است، چرا هیئت حاکمه ایران و به طور اخص شخص خامنه ای همچنان در مسیر بحران سازی های داخلی و بین المللی گام بر می دارند. آیا آنان نسبت به موقعیتی که در آن گرفتارند ، بی توجه اند؟ و یا اینکه تا این حد ابله اند و از سر جهالت به منافع کنونی و دراز مدت خود و نظام غفلت می ورزند؟
واقعیت این است که خامنه ای و هیئت حاکمه ایران، نه از وضعیت موجود غافلند و نه ابله اند. مشکل این نظام در ساختار دولت دینی آن نهفته است. دررژیم سرمایه داری و مذهبی جمهوری اسلامی، به رغم اینکه منافع اقتصادی بخشی از هیئت حاکمه با تداوم وضعیت موجود گره خورده است و آنان از طریق دزدی، چپاول و رانت خواری های بی حد و حصر طی این سال ها به منافع سرشاری رسیده اند، اما آنچه این نظام را به چنین روزی انداخته است نه صرفا کسب منافع اقتصادی بخش هایی از حاکمیت، که خصائل دینی و مذهبی نهادینه شده در این سیستم حکومتی نیز هست. در واقع، این نظام از همان آغاز به گونه ای و بر بستر خصائلی پایه ریزی شده است که رهبرآن وهیئت حاکمه را ناگزیر می کند چنین مواضعی را در عرصه داخلی و بین المللی اتخاذ کند.
درست است که موضع گیری های خامنه ای بخشی بیانگر تضادهای موجود میان هیئت حاکمه است، اما ماهیت سخنان او فراتر از تضادهای درونی ست. به عبارت دیگر مستثنا از اراده جناح های حاکمیت، دولت حاکم بر ایران یک دولت مذهبی ست و از آنجا که پایه های آن از آغاز تاکنون بر اساس همان سیستم مذهبی نهادینه شده است، لذا، خصلت مذهبی این نظام خامنه ای و جناح منتسب به او را ناگزیر می کند تا روی مواضعی این چنینی پافشاری کنند. مواضعی که عملا رژیم و هیئت حاکمه را نه تنها در عرصه جهانی منزوی تر می سازد، بلکه موجب تشدید نزاع و کشمکش درون جناح‏های حکومتی می‏شود و علاوه بر این کلیت نظام را نیز با بحران های عدیده مواجه می کند. تضادها و بحران هایی که عمدتا برخاسته از ماهیت و ذات سیستم موجود است و جمهوری اسلامی با تمرکز روی مسائل سیاسی، برای خود در عرصه جهانی مشکل و بحران ایجاد می کند. بحران هایی که در تداوم خود به عرصه اقتصادی نیز کشیده می شوند و فضا را روز بروز برای مجموعه هیئت حاکمه تنگتر می سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۱ در فرمت پی دی اف

ناگزیری شکاف درونی عمیق هیئت حاکمه

kar_logo01جمهوری اسلامی به علت تناقضات سرشتی دولت مذهبی و بحران‌های علاج ناپذیری که در بطن خود پرورش می‌دهد، سرنوشتی جز این نداشته و نخواهد داشت که پیوسته با اختلافات جدی و گاه بحران‌های سیاسی در درون خود، مواجه باشد.
درسراسر دوران موجودیت جمهوری اسلامی، از همان آغاز، از تنش‌های دوران نخست‌وزیری بازرگان که به استعفا و سقوط کابینه وی انجامید تا به امروز، طبقه حاکم بر ایران همواره با اختلافات، کشمکش و نزاع در درون دستگاه دولتی روبه‌رو بوده است. تنها در مقاطعی کوتاه که بحران سیاسی در بالا به تسویه‌حساب‌های درونی و بیرون‌راندن یک جناح از قدرت سیاسی، یا لااقل اصلی‌ترین ارگان‌های قدرت انجامیده است، جمهوری اسلامی آرامشی نسبی به خود دیده است. اما این لحظه گذرا به‌سرعت سپری‌شده و بار دیگر تضادها و کشمکش سر برآورده‌اند.
اوج یکپارچگی هیئت حاکمه دورانی بود که احمدی‌نژاد در رأس قدرت اجرایی رژیم قرار گرفت. اما این هم دوام نیاورد. چیزی نگذشت که چند پارگی درون هیئت حاکمه پدیدار شد و به بحران دوره دوم زمامداری وی انجامید.
اکنون بازهم در دوره ریاست جمهوری روحانی است که این تضادها و اختلافات به مرحله جدیدی از منازعات و کشمکش‌های درونی هیئت حاکمه منجر شده است.
جناح‌ها و فراکسیون‌های رقیب، اگرنه هنوز برای تسویه‌حساب با یکدیگر، بلکه برای کسب نقش برتر در دستگاه دولتی و پیشبرد سیاست‌های خود، در برابر یکدیگر صف‌آرایی کرده و به مجادله و کشکمش برخاسته‌اند. ائتلاف گروه‌های وابسته به رفسنجانی، روحانی و خاتمی که در پی توافق هسته‌ای، خود را نجات‌بخش جمهوری اسلامی از عواقب مخمصه هسته‌ای می‌داند، تعرض خود را برای فتح سنگرهای دیگری در درون دستگاه دولتی، ازجمله مجلس ارتجاع اسلامی و خبرگان رژیم آغاز کرده‌است.
رفسنجانی که رهبری پشت پرده این ائتلاف را بر عهده دارد، تا جایی جسارت پیداکرده که حامیان احمدی‌نژاد را که خامنه‌ای سردسته آن‌ها بود، به‌حساب پس دادن فراخوانده است.
روحانی پا را از انتقاد به جناح رقیب فراتر نهاده و اکنون به بهانه برگزاری “انتخاباتی با شور و شکوه که دنیا باافتخار و احترام به آن نگاه کند” خواستار برافتادن نظارت استصوابی شورای نگهبان شده است.
وی در ۲۸ مرداد، در نشست مشترک هیئت دولت و استانداران گفت: “پیروزی هسته‌ای برای این نبود که ما در عرصه هسته‌ای پیروز شویم و در بقیه عرصه‌ها پیروزی به دست نیاوریم. پیروزی هسته‌ای آغازی برای پیروزی‌های همه‌جانبه و پی‌درپی بود و انتخابات مجلس شورای اسلامی باید انتخاباتی با شور و شکوه باشد که همه مردم در آن شرکت کنند.”
پوشیده نیست که جمهوری اسلامی و جناح‌های هیئت حاکمه، همواره در طول این سال‌ها کوشیده‌اند با توسل به اشکال متنوعی از نیرنگ و فریب، مردم ناآگاه را به‌پای صندوق رأی انتخابات فرمایشی خود بکشانند و روحانی هم که در خرداد ۹۲، این نقش را در خدمت مقاصد رژیم برعهده گرفت اکنون نیز می‌کوشد، آن را به شکلی دیگر تکرار کند و “انتخابات با شور و شکوه” معرفی شود. اما اصل قضیه در این است که روحانی در اندیشه چیز دیگری است. او در تلاش است، برخی ارگان‌ها و نهادهای دولتی را به نفع ائتلافی که وی را به قدرت رساند، تسخیر کند و این ممکن نیست، مگر آن‌که مانعی را که برای تحقق این هدف در برابر او قرار دارد و ابزاری در دست جناح رقیب است، از میان بردارد. این مانع، شورای نگهبان رژیم است که از چنان قدرتی برخوردار هست که اگر سیاست رژیم و جناح مسلط آن ایجاب کند، حتی صلاحیت‌هاشمی رفسنجانی را که از سران و پایه‌گذاران رژیم جمهوری اسلامی است، نفی و رد می‌کند.
لذا، روحانی در این سخنرانی که جنجالی در درون‌هیئت حاکمه به راه انداخت گفت: “آنجایی که باید بگوید فردی برای شرکت در انتخابات صالح است یا نه، هیئت‌های اجرایی هستند. شورای محترم نگهبان ناظر است نه مجری، مجری انتخابات دولت است….. شورای نگهبان چشم است و چشم نمی‌تواند کار دست را بکند، نظارت و اجرا نباید مخلوط شوند.”
اما این اظهارنظر چیزی نبود که جناح رقیب به‌سادگی از آن بگذرد و مثل برخی دیگر از حرف‌های وی آن را جدی نگیرد. شلیک توپ‌خانه جناح رقیب از همه سو آغاز شد.
یک روز پس‌ازاین سخنرانی، فرمانده کل سپاه پاسداران، اظهارات روحانی را “جلب رضایت نسبی نظام سلطه و شیطان بزرگ خواند” و هشدار داد، آن‌هایی که می‌خواهند “روزنه‌های جدیدی را برای نفوذ بیگانگان بگشایند، بدانند هرگز اجازه رشد و پیاده‌سازی چنین تفکری را نخواهیم داد.”
رئیس دستگاه قضایی رژیم، در پاسخ به روحانی گفت: “نظارت شورای نگهبان استصوابی است، چرا برخی آقایان در خصوص شورای نگهبان فضاسازی می‌کنند و حرف‌های حاشیه‌ای می‌زنند و جدال به راه می‌اندازند؟” وی از شورای نگهبان خواست، “حواسش جمع باشد و محکم بایستد”.
نماینده شورای نگهبان نیز آب پاکی روی دست روحانی ریخت و در گفتگو با یکی از خبرگزاری‌های رژیم افزود: “این شورا می‌تواند حتی نسبت به ابطال کل انتخابات تصمیم بگیرد.”
محمد یزدی رئیس مجلس خبرگان رژیم گفت:”نظارت شورای نگهبان استصوابی است نه تماشایی”
موضع‌گیری تعدادی از نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی، شدیدتر بود. یک عضو هیئت رئیسه مجلس “القای تشریفاتی بودن نظارت شورای نگهبان” را مهم‌ترین راه نفوذ عوامل دشمن به ارکان نظام خواند. و بالاخره توکلی، یکی از سران باندهای مجلس به روحانی توصیه کرد: “جا پای آقای احمدی‌نژاد، نگذارد.”
این واکنش‌ها نشان می‌دهد که جناح موسوم به اصول‌گرای رژیم، به‌سادگی حاضر نیست مواضعی را که اکنون در اختیار دارد از دست بدهد و اجازه دهد گروه‌های رقیب حتی اکثریت کرسی‌های مجلس ارتجاع را به دست‌گیرند.
البته بعید به نظر می‌رسد که روحانی نداند هنوز در موقعیتی نیست که بتواند مانع شورای نگهبان را از سر راه بردارد و نهادهای موردنظرش را تسخیر کند. درنهایت، او در مرحله کنونی می‌خواهد جناح رقیب را وا‌دارد که در جریان به‌اصطلاح انتخابات اسفندماه، سهم بیشتری از کرسی‌های دو مجلس را به طرفداران وی که عمدتاً از دار و دسته‌های وابسته به رفسنجانی خواهند بود، واگذار کند. با همین ترفند، شرایطی را فراهم آورد که تعداد بیشتری از مردم را فریب دهد و به‌پای صندوق رأی‌گیری بکشاند.
این ساخت‌وپاخت میان جناح‌ها، البته می‌تواند صورت بگیرد. اما نه‌فقط تضادهای درونی هیئت حاکمه را تخفیف نخواهد داد، بلکه تشدید خواهد کرد و به تضادها و کشمکش‌ها روندی حادتر و پایدارتری خواهد داد.
علت این مسئله به‌ویژه ازآن‌رو است که جناح اصول‌گرای رژیم و گروه‌های وابسته به آن می‌خواهند همچنان به روال گذشته مواضع قدرت را حفظ کنند، اما اوضاع داخلی و بین‌المللی در کل، به زیان آن‌ها است.
سیاست‌های این جناح در تمام عرصه‌ها به شکست انجامید. احمدی‌نژادی که از حمایت همه‌جانبه این جناح برخوردار بود، وعده می‌داد که اوضاع اقتصادی و شرایط معیشتی توده مردم را بهبود خواهد بخشید، معضلات و بحران‌های اجتماعی را مهار خواهد کرد، با فساد فراگیر باندهای وابسته به رژیم مقابله و مبارزه خواهد کرد و ده‌ها ادعای دیگر. او هم‌چنین می‌خواست با پایان دادن به تضادهای درونی رژیم در بالا و تشدید سرکوب و اختناق در پائین و نیز تعرض در عرصه سیاست خارجی، ثبات داخلی رژیم را تضمین و به اهداف توسعه‌طلبانه و جاه‌طلبانه پان‌اسلامیستی، جامه عمل پوشد.
اما، آنچه در عمل رخ داد، نه بهبود اوضاع اقتصادی بلکه تشدید بحران اقتصادی بود که پس از تحریم‌ها ابعاد جدیدی به خود گرفت. وضعیت مادی و معیشتی توده‌های مردم، به‌ویژه کارگران در این دوره تحت تأثیر بحران اقتصادی وخیم‌تر شد، گسترش فقر و بیکاری، رشد انواع و اقسام معضلات و ناهنجاری‌های اجتماعی، رشد اعتیاد، تن‌فروشی، کودکان کار و خیابانی، از دیگر دست‌آوردهای رژیم در این دوره بود. فسادی که قرار بود با آن مقابله شود، فراگیرتر شد. تعرض در سیاست خارجی بر انزوا و انفراد رژیم افزود و تضادهای رژیم را با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی تشدید کرد. این‌همه به آن معنا بود که سیاست‌های داخلی و خارجی رژیم با شکست روبه‌رو شده است.
در یک چنین شرایطی نارضایتی توده‌های زحمتکش مردم، زیر فشارهای مادی و معیشتی و سرکوب و اختناق، مدام افزایش می‌یافت. رژیم خطر را دریافت. ازآنجایی‌که هنوز توده‌های مردم به آن درجه از آمادگی برای سرنگونی رژیم نرسیده بودند، طبقه حاکم تلاش نمود برای مهار تضادها و غلبه بر عواقب شکست سیاست‌های داخلی و خارجی، با جابه‌جایی‌هائی در درون هیئت حاکمه، حل نزاع هسته‌ای و وعده‌های جدید برای بهبود اوضاع، ابتکار عمل را در دست بگیرد. روحانی بر سرکار آمد و کارگزاران وابسته به رفسنجانی بار دیگر در رأس وزارتخانه‌های قوه اجرایی قرار گرفتند.
اما فقط از بابت این شکست‌ها موقعیت جناح اصول‌گرای رژیم تضعیف نشده است، بلکه سیاست‌هایی که روحانی در حال پیشبرد آنهاست، الزاماً تضعیف بیشتر این جناح را در پی خواهد داشت.
پذیرش شکست بر سر پرونده هسته‌ای و پی آمد آن، توافق با گروه ۱ + ۵ ضروتا عواقبی خواهد داشت که موقعیت جناح‌ها و سیاست‌های داخلی و خارجی را تا جایی که به سیاست‌های دو جناح ارتباط می‌یابد، تحت تأثیر قرار خواهد داد.
این واقعیتی است که توافق هسته‌ای به بهبود مناسبات جمهوری اسلامی با قدرت‌های جهانی انجامیده و این قدرت‌ها به اشکال مختلف در حال تقویت ائتلافی هستند که اکنون قدرت اجرایی را در دست دارد. سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی که قرار است در ایران صورت بگیرد، موقعیت و منافع اقتصادی و سیاسی این جناح را تقویت خواهد کرد. اگر قرار است، درآمد دولت از نفت افزایش یابد، منافع آن نصیب این جناح خواهد شد. کابینه روحانی در تلاش است از سیاست شکست‌خورده تعرضی رژیم که نمونه‌ای آن را در سوریه، یمن، بحرین و عراق می‌بینیم، در خدمت تقویت موقعیت منطقه‌ای خود، از طریق بهبود مناسبات با قدرت‌های منطقه‌ای، بهره‌برداری کند.
با شکست سیاست‌های جناح اصول‌گرا و بهبود مناسبات با قدرت‌های جهانی، اکثریت طبقه سرمایه‌دار ایران، پشتیبان روحانی و کابینه او هستند. بدون دلیل نیست که حتی بخشی از جناح موسوم به اصول‌گرا، به رهبری رئیس مجلس، مستقیم و غیرمستقیم از کابینه روحانی حمایت می‌کنند.
بنابراین با توجه به مجموع اوضاع داخلی و خارجی رژیم، به‌رغم مقاومت جناح اصول‌گرا، شرایط به نفع گروه‌هایی از هیئت حاکمه است که اکنون روحانی آن‌ها را نمایندگی می‌کند. اما این بدان معنا نیست که این جناح به‌سادگی بتواند ارگان‌های اصلی قدرت را تسخیر و به جناح مسلط هیئت حاکمه تبدیل گردد. جناح رقیب که منافع اقتصادی و سیاسی قابل‌ملاحظه‌ای دارد، عجالتاً ارگان‌ها و نهادهای اقتدار دستگاه دولتی، نیروهای نظامی، پلیس، دستگاه قضائی، اصلی‌ترین نهادهای سیاسی تصمیم‌گیرنده، شبکه‌های سازمان‌یافته مذهبی، ازجمله بخش‌های قدرتمند دستگاه روحانیت را به همراه یک‌رشته نهادها و مؤسسات رنگارنگ وابسته به خود را در اختیار دارد و به اتکای آن‌ها می‌کوشد به مقاومت ادامه دهد و موقعیت و منافع اقتصادی و سیاسی خود را حفظ کند. در اینجاست که هر تلاش ائتلاف تحت رهبری روحانی برای پیشروی و فتح سنگرهای جدید در درون دستگاه دولتی، با مقاومت شدیدتر جناح رقیب مواجه خواهد شد که محدود به نزاع بر سر سهم‌بری از مجلس نخواهد ماند و درعین‌حال با تنش‌ها و تلاطمات درونی پردامنه، همراه خواهد بود.
این جناح‌ازآنجایی‌که می‌داند روحانی قادر نیست معضلات و بحران‌های بی‌شمار رژیم را حل کند و بحران‌های جدی در پیش خواهد داشت، تلاش خواهد کرد که همچنان ارگان‌های اصلی قدرت دولتی را در دست خود نگه‌دارد و چنانچه بحران فرا‌گیر شد، به اتکای آن‌ها از موجودیت رژیم دفاع کند.
واقعیت قضیه هم در این است که گرچه روحانی و ائتلاف طرفدار او توانسته‌اند با حل نزاع هسته‌ای رژیم را از این مخمصه نجات دهند، اما سیاست و برنامه‌ای برای حل تضادها و بحران‌های داخلی ندارند. بالعکس تشدید تضادها یکی از نتایج سیاست‌های آن‌ها خواهد بود.
سیاست اقتصادی روحانی، همان سیاست شکست‌خورده گذشته رژیم است که بحران اقتصادی را پیوسته تشدید کرده است. ادامه این سیاست، وضعیت مادی و معیشتی کارگران را نه بهبود، بلکه وخیم‌تر می‌سازد. بیکاری نه کاهش، بلکه افزایش خواهد یافت. گسترش فقر و عواقب اجتماعی آن نتیجه ناگزیر سیاست روحانی خواهد بود. سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی که اساساً در رشته‌های نفت، گاز و پتروشیمی صورت خواهد گرفت، جیب دولت و سرمایه‌داران را پر خواهد کرد و نه بهبود شرایط زندگی توده مردم. نتیجتاً تضاد کارگران و زحمتکشان با دولت و سرمایه‌داران تشدید و دامنه مبارزات وسیع‌تر خواهد شد.
کابینه روحانی نه می‌خواهد و نه می‌تواند به مطالبات آزادی‌خواهانه و دمکراتیک عموم توده‌های مردم پاسخ دهد. حداکثر آن چیزی که خواستار آن است، تخفیف فضای اختناق و امنیتی، به درجه‌ای است که گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلب رژیم بتوانند آزادانه فعالیت کنند و از این بابت نیز مطالبات مردم تحقق نخواهد یافت و مبارزات برای کسب آزادی‌ها تشدید خواهد شد.
در شرایطی که اختلافات درونی هیئت حاکمه در جهت یک شکاف عمیق پیش‌می‌رود، مبارزات توده‌های کارگر و زحمتکش می‌تواند امکان بیشتری برای بروز و گسترش پیدا کند، از درون این شکاف فوران کند و بحران سیاسی درون حکومت را به یک بحران سیاسی سرتاسری تبدیل نماید. تا وقتی‌که این بحران فرانرسد و جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه دهد، نه بهبودی در وضعیت مردم رخ خواهد داد، نه مطالبات اصلی آن‌ها تحقق خواهد یافت. هیچ جناحی از طبقه حاکم، راه‌حلی برای بحران‌های موجود ندارد و مشکل‌گشای معضلات مردم ایران نخواهد بود. تا وقتی‌که اوضاع بر این منوال است، بحران‌های درونی رژیم و منازعات جناح‌ها نیز همواره باقی خواهد ماند. تنها راه برای پایان دادن به تمام تضادها و بحران‌های موجود، سرنگونی تمام نظم موجود خواهد بود. این وظیفه‌ای است در برابر کارگران و زحمتکشان ایران.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۰ در فرمت پی دی اف

چرا نظام آموزشی نیازمند دگرگونی انقلابی وبنیادی‌ست؟

مهرماه و آغاز سال تحصیلی از راه می‌رسد. با صدای زنگ مدارس، میلیون‌ها دانش‌آموز در سراسر کشور، برای آموزش وتحصیل راهی کلاس‌های درس می‌شوند. آموزش و تحصیلی که، درعین افت دائمی، پیوسته گران‌تر شده و نه فقط دسترسی به آن در میان خانواده‌های کم‌درآمد دشوارتر شده، بلکه فرزندان بسیاری از کارگران و زحمتکشان به کلی از آن محروم گشته‌اند. در حالی‌که آمارهای رسمی از وجود ۵/ ۱۳ میلیون دانش‌آموز سخن می‌گویند، اما افراد سرشماری شده سنین ۵ تا ۱۹ سال، بالغ بر ۱۸ میلیون نفر هستند. این یعنی چند میلیون کودکی که در سنین تحصیل (۶ تا ۱۸ سال) هستند از تحصیل بازمانده‌اند. گرچه آمار دقیقی در این مورد ارائه نشده است، اما جمعیت بازمانده از تحصیل تا ۵/ ۳ میلیون تخمین زده می‌شود. این‌ها کودکانی هستند که یا از همان آغاز که به سن تحصیل رسیده‌اند، فاقد امکانات ورود به مدرسه و تحصیل بوده‌اند و یا چند سال پس از ورود به مدرسه، به علت فقر و تنگ‌دستی خانواده، مجبور به ترک تحصیل و راهی خیابان‌و بازار کار شده‌اند. کودکان کار و خیابانی که آمار دقیق‌آن نیز اعلام نمی‌شود، در واقع همین کودکان بازمانده از تحصیل هستند. میلیون‌ها کودکی که برای تامین معاش و کمک‌خرجی خانواده‌های خود، در کوره‌پزخانه‌ها، و کارگاه‌های مختلف استثمار می‌شوند یا از طریق دست‌فروشی، زباله‌گردی و امثال آن‌روزگار خود را می‌گذرانند. برطبق پژوهشی که خبرگزاری جمهوری اسلامی به آن استناد کرده است، هر ساله بیش از ۲۵ درصد دانش‌آموزان ترک تحصیل می‌کنند. این یعنی محرومیت بیش از سه میلیون کودک از تحصیل، البته منهای بزرگ‌سالانی که حتا سواد خواندن و نوشتن ندارند ، از هرگونه تحصیل محروم مانده‌اند و آن‏گونه که در گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس آمده است، تعداد آن‌ها به ۹ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر می‌‌رسد!
سیاست‌های دولت اسلامی در زمینه آموزش و پرورش نه فقط روند محروم سازی فرزندان کارگران و زحمتکشان و عموم اقشار فقر زده و کم درآمد را تشدید نموده، بلکه چهره کریه و بی‌رحم نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران و طبقاتی بودن حتا آموزش و پرورش را نیز عریان‌تر ساخته است. نظام آموزشی البته در تمام کشورهای سرمایه‌داری طبقاتی‌ست و جز این هم نمی‌تواند باشد. با این وجود در اغلب این کشورها، دولت مسئولیت و نقش اصلی را درتأمین هزینه های آموزش و پرورش برعهده دارد. آموزش و پرورش و تحصیل کودکان و جوانان از جایگاه ویژه‌ای در برنامه‌های دولت برخودار است و آحاد کودکانی که به سن تحصیل پا می‌گذارند، از امکان تحصیل رایگان برخوردار هستند و خانواده‌ها حتا مجبورند کودکان خود را برای تحصیل و آموزش به مدرسه بفرستند. نظام‌های سرمایه‌داری در اروپا و آمریکا نه فقط برای ترمیم و بازسازی دستگاه‌های عریض و طویل اداری و نظامی و به طور کلی دولت که ارگان سیادت طبقاتی طبقه به لحاظ اقتصادی مسلط بر جامعه است، بلکه هم‌چنین برای ترمیم و بازسازی و رشد و ارتقای سطح سواد و آموزش و مهارت نیروی کار نیز مراقبت و البته از جیب استثمار شدگان، هزینه‌می‌کند. در جمهوری اسلامی اما نه فقط آموزش و تحصیل و ارتقای سطح سواد و آگاهی آحاد جامعه اولویت و اهمیتی ندارد، بلکه حتا همان حد از مراقبت از نیروی کار و ترمیم و بازسازی و ارتقاء و رشد و مهارت آن نیز دیده نمی‌شود. برعکس تمام هم و غم آن‌ترویج جهل وخرافه و گستراندن نا‌آگاهی‌ست. تو گویی قومی غریبه و وحشی از گونه تازی و تاتار بر سرنوشت مردم مسلط شده‌اند، خود، به اینکه رفتنی هستند، آگاهند و شتاب دارند به اینکه تا هستند و پیش از آن‌که به دست کارگران و زحمتکشان محو و نابود شوند، به برند و بچاپند و ثروت‌های جامعه را غارت و تا آخرین ذرات آن، مصرف کنند. آموزش و پرورش برای جمهوری اسلامی تا آنجا مهم است و یا از اولویت برخوردار است که منافع فوری طبقه و مرتجعین چپاول‌گر حاکم را درکوتاه‏ترین مدت تامین کند.
یکی از شاخص‌هایی که می‌تواند درجه اولویت‌بندی آموزش و پرورش را بازتاب دهد، میزان بودجه‌ای است که جمهوری اسلامی به آن اختصاص داده و می‌دهد. افزایش و اختصاص بودجه کافی به آموزش و پرورش، یکی از خواست‌هایی‌ست که معلمان در اعتراضات و تجمعات مکرر خود آن را مطرح ساخته‌اند. برخی از تشکل‌های صنفی معلمان، چنین انتظار داشتند که حسن روحانی به این خواست‌شان جامه‌عمل پوشاند. اما در طی بیش از دو سال ریاست‌جمهوری روحانی، نه فقط بهبود جدی در این زمینه حاصل نشد، بلکه برخی اقلامی که پیش‌از آن در بودجه آموزش و پرورش منظور می‌شد، مانند هزینه‌های مربوط به بازنشستگان، دیون و طلبکاری معلمان و بازخرید کارکنان، بودجه تغذیه و بازسازی مدارس و نظیر آن، در دوره حسن روحانی از بودجه آموزش و پرورش حذف شده‌اند. اوضاع آموزش و پرورش از این بابت وخیم‌تر شده است. بودجه آموزش و پرورش در حال حاضر تنها ۲/ ۵ درصد از رقم کل بودجه را تشکیل می‌دهد. این درحالی‌ست که ۴۰ درصد بودجه، به نهادهای نظامی و امنیتی اختصاص یافته است. بودجه آموزش و پرورش جمهوری اسلامی در سال جاری ۲۳ هزار میلیارد تومان است اما در کشور همسایه ما ترکیه معادل ۱۱۰ هزار میلیارد و در فرانسه معادل ۳۶۰ هزار میلیارد تومان است. به عبارت دیگر در ترکیه بودجه آموزش و پرورش بیش از ۴ برابر و در فرانسه بیش از ۱۸ برابر بودجه‌ای‌ست که در جمهوری اسلامی به آن اختصاص یافته است. در حالی‌که سرانه و هزینه دولت برای هر دانش‌آموز سالانه ۱ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان است، این رقم در کشورهای اروپایی معادل ۳۵ تا ۵۷ و به طور متوسط ۴۶ میلیون تومان است. آموزش و پرورش که طبق روایت کمیسیون برنامه و بودجه از ده سال قبل با ۲۷‌درصد کسر بودجه روبرو بوده است، اکنون با کسر بودجه ۲۷۰ درصدی روبروست. کاستن از هزینه‌های آموزش و پرورش، جزئی از سیاست‌ها و اولویت‌های دار و دسته حسن روحانی و کل طبقه حاکم است و ناچیز بودن بودجه آموزش و پرورش نیز نتیجه مستقیم همین سیاست است. پیامدهای سیاست دولت و کمبود بودجه آموزش و پرورش را می‌توان در کمبود مدارس، کمبود شدید امکانات و ابزارهای آموزشی و تحصیلی، تراکم بالای تعداد دانش‌آموزان هر کلاس مشاهده کرد که پیوسته از کیفیت آموزش و تحصیل کاسته است و افت شدید تحصیلی و تنزل سطح دانش و آگاهی محصلین را در پی داشته است. در کشورهای سرمایه‌داری غرب با افزایش بودجه آموزش و پرورش، افزایش مدارس و کلاس‌های درس و نیز تعداد معلمان، از تراکم دانش‌آموزان هر کلاس جلوگیری می‌شود. دولت به عنوان متصدی اصلی آموزش و پرورش، مراقب است که تعداد دانش‌آموزان هر کلاس از ۱۲ الی ۱۴ نفر تجاوز نکند. در جمهوری اسلامی که تراکم دانش‌آموزان هر کلاس به بالای ۳۰ نفر می‌رسد، دولت از بودجه آموزش و پرورش می‌زند. مبالغ اختصاصی برای بازسازی مدارس را حذف می‌کند و نه فقط با استخدام معلمان جدید، گامی در راستای تعدیل این معضل برداشته نمی‌شود، بلکه با تعدیل واخراج معلم، این معضل بزرگ‌تر و جدی‌تر می‌شود!
مطابق اظهارات مقامات دولتی، چیزی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار یعنی قریب به یک چهارم از معلمان و فرهنگیان مازاد به حساب می‌آیند که باید اخراج شوند. هزاران مدرسه در سراسر کشور باید تخریب و بازسازی شوند، اما بودجه‌ای بدین منظور درنظر گرفته نشده است. تنها در کردستان ۱۶۰۰ مدرسه نیاز به تخریب و بازسازی دارند و ۱۵۰ پروژه مدرسه‌سازی، بدلیل کمبود اعتبار متوقف شده‌اند.
افزون بر این‌ها باید به افزایش فشارهای جسمی و روانی معلمان و تحقیر و له شدن‌شان از بی‌حقوقی اشاره کرد. ناچیز بودن حقوق معلمان و بی‌توجهی به خواست‌های چندین ساله و متعدد آن‌ها، از جمله افزایش حقوق به بالای خط فقر و رفع تبعیض در حقوق و مزایای دریافتی میان معلمان و سایر کارمندان دولتی، بسیاری از معلمان را به اجبار به سمت شغل دوم و سوم سوق داده است. در حالی‌که خط فقر بالای ۳ میلیون تومان است متوسط حقوق معلمان در جمهوری اسلامی یک میلیون و در بهترین حالت ۵/ ۱ میلیون تومان است. بنابراین به جز قشر نازکی از فرهنگیان، تمام معلمان زیر خطر فقر زندگی می‌کنند. نظام حاکم که غرق در فساد و دزدی و چپاول است و در هزینه کردن میلیاردها دلار از جیب مردم برای حماس و حزب‌الله و تقویت گروه‌های اسلام‌گرا در یمن و عراق و حمایت از رژیم بشار اسد در سوریه و امثال آن به شدت ولخرج است، و میلیاردها دلار صرف برنامه‌های نظامی و هسته‌ای و تسلیحاتی می‌کند، نظامی که حقوق‌های چند ده میلیونی به مقامان و مدیران حکومتی می‌پردازد و از هرگونه کمک نقدی یا غیرنقدی به سرمایه‌داران و کارخانه‌داران دریغ ندارد، همین‌که نوبت به بودجه آموزش و پرورش و افزایش حقوق معلمان می‌رسد، به شدت خسیس است و امساک به خرج می‌دهد و متوسط حقوق معلم از ۵/ ۱ میلیون تومان فراتر نمی‌رود. این درحالی‌ست که حتا در کشورهایی مانند اردن، مالزی، لبنان، عربستان، کره جنوبی و ترکیه حقوق معلم معادل ۸ تا ۱۳ میلیون تومان و در کشورهای پیشرفته‌تری چون فنلاند، انگلستان، فرانسه و آمریکا، معادل ۱۵ تا ۲۸ میلیون تومان است . مطابق خبرهای انتشار یافته در سایت “حقوق معلم و کارگر” بعد از یک سلسله اعتصاب و اعتراضات سراسری معلمان، تنها حدود ۸۰ هزار تومان به‏طورمتوسط به حقوق معلمان اضافه شد! مُسکّنی که حتا دوای دندان درد معلم نیست! این در‌حالی‌ست که نه فقط در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه از همین امروز ممکن و میسر است که حقوق‌های قابل قبولی به ارتش معلمان زحمتکشی که به مردم برای خروج از جهل و بیسوادی آموزش می‌دهند، پرداخت شود. نیازی به گفتن نیست معلم زحمتکشی که برای تامین هزینه‌های زندگی به مسافرکشی و شغل‌های دیگری که ربطی به حرفه وی ندارد روی می‌آورد، نه فقط قادر نیست دانش خود را به روز کند و آن را تعمیق ببخشد بلکه حتا از تدریس درحد متوسط ومعمولی هم باز می‌ماند و چه کسی‌ست که نداند تمام این‌ها موجب افت تحصیلی می‌شود؟! بیهوده نیست که جمهوری اسلامی به لحاظ توسعه آموزش و پرورش در میان ۲۵‌کشور همجوار ایران، مانند بحرین، عربستان، گرجستان، قرقیزستان، ارمنستان، ازبکستان، ترکیه و قزاقستان، پایین‌تر از آن‌هاست و در دریف ۱۹ قرار گرفته است به نحوی که تنها افغانسان، سوریه، فلسطین، عراق و لبنان وضعیتی بدتر از جمهوری اسلامی داشته‌اند!
نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد، خصوصی‌سازی آموزش و پرورش است که پرشتاب‌تر از هر زمانی، در دوره حسن روحانی درحال اجراست و بیش از پیش، آموزش و تحصیل را از دسترس خانواده‌های فقیر و کم‌درآمد خارج ساخته است. روزبه‌روز بر مدارس پولی و خصوصی افزوده و از کم و کیف مدارس دولتی کاسته می‌شود. حتا در مدارس دولتی نیز بخش‌هایی از هزینه تحصیل دانش‌آموزان، مستقیم و غیرمستقیم بر دوش خانواده‌ها قرار داده شده است. واگذاری مدارس به بخش خصوصی یا خصوصی‌سازی آموزش و پرورش نیزجزء لاینفک سیاست کابینه روحانی در زمینه کاهش خدمات دولتی‌ست.
البته تجار و آقازاده‌ها و خانواده‌های پول‌دار و توان‌مند، مشکلی در زمینه هزینه‌های آموزش خصوصی ندارند. آن‌ها چه در مدارس خصوصی و پرداخت شهریه‌هایی که هیچ کارگر، معلم و زحمتکشی توان پرداخت آن را ندارد و چه از طریق کلاس‌های خصوصی، در همه حال قادرند امکان تحصیل فرزندان خود را تا هر سطحی که بخواهند فراهم سازند. این تنها کارگران و زحمتکشان و اقشار فقیر و کم‌درآمد مردم‌اند که از ترکش‌های انفجار نارنجک خصوصی‌سازی در آموزش و پرورش، زخمی و لت و پار، و از گردونه تحصیل خارج می‌شوند. بدین ترتیب،درواقع دولت با ثروت‌های جامعه و حاصل دسترنج کارگران و پول‌هایی که مستقیم و غیرمستقیم از مردم می‌گیرد، پول‌دارها را آموزش می‌دهد و در همان حال راه را بر آموزش مردم زحمتکش و تنگدست می‌بندد.
حسن روحانی و وزیر آموزش و پرورش وی، این‌ها را البته خوب می‌دانند چرا که خود، اجزاء و مجری همان سیستم و سیاست‌هایی هستند که چنین وضعیت وخیم و اسف‌باری را بر آموزش و پرورش و بر مردم ایران تحمیل کرده‌اند. از این رو به خواست معلمان رسیدگی نمی‌کنند، اعتراضات معلمان را نادیده می‌گیرند و به هیچ انتقادی پاسخ نمی‌دهند. فانی وزیر آموزش و پرورش در جلسات مکرری که اخیرا با مسئولان و مدیران آموزش و پرورش داشت، حتا اشاره‌ای به سلسله اعتراضات سراسری معلمان و خواست‌های آن‌ها نکرد. همین قدر گفت که مدیران مدارس باید نماز جماعت را در اول وقت برگزار کنند وی گفت این موضوع باید از مدیران آغاز شود و به دانش‌آموزان تسری یابد.
تجربه حاکمیت ۳۷ ساله ارتجاع اسلامی به همگان نشان داده است که وضعیت آموزش و تحصیل و مدارس پیوسته سیری نزولی داشته و مدام وخیم‌تر شده است. بر انبوه کودکان محروم از تحصیل یا ترک تحصیل کرده‌ها پیوسته اضافه شده است. شمار جوانانی که پس از پایان دوره متوسطه از ادامه تحصیل بازمانده و در عین حال هیچ‌گونه کار و شغلی نیافته‌اند، افزایش یافته است. معلمان زحمتکش، پیوسته فقیر و فقیرتر شده‌اند. کتاب‌ها و مواد درسی سراسر آغشته به خرافات مذهبی و افکار و ایده‌های ضدعلمی‌ست. سیاست‌های آموزشی هم‌چنان با گسترش دخالت و نفوذ مذهب و دستگاه‌های مذهبی در مدارس و آموزش و پرورش توام بوده است. تحصیل و آموزش با افت بسیار شدیدی روبرو شده و رژیم جمهوری اسلامی توام با فقر شدید مادی، فقر معنوی وحشتناکی را بر کارگران و زحمتکشان و اقشار فقیر و زحمتکش مردم تحمیل کرده است.تحصیل و آموزش درجمهوری اسلامی همچنان درجاده سرازیری وسیر قهقرائی‏ست. این وضعیت نیازمند تغییراساسی‏ست و باید زیر و رو شود. نظام آموزشی در ایران، نیازمند یک دگرگونی انقلابی و بنیادی‌ست. هرگونه دگرگونی ریشه‌ای و بهبود اساسی نظام آموزشی اما در گرو برچیدن رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورائی‌ست!

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۰ در فرمت پی دی اف

“اصلاح نظام سلامت”، اسم رمز خصوصی‌سازی

دو هفته پیش بود که وزیر بهداشت کابینه روحانی در مصاحبه‌ای مدعی شد “هزینه‌های کمرشکن درمان” در زمان دولت حسن روحانی کاهش چشمگیری یافته است. پس نه تنها باید کسری بودجه سالیان گذشته این وزارت‌خانه جبران شده باشد، بلکه باید افزایش بودجه در حدی بوده باشد که بتواند در هزینه سلامت مردم چنین کاهش چشمگیری را به وجود آورده باشد.

وزیر بهداشت دولت روحانی، حسن قاضی‌زاده هاشمی، در آبان ماه ۹۲، در مصاحبه‌ای گفته بود: “در حوزه بهداشت و درمان باید ۱۳ هزار میلیارد تومان اعتبار اختصاص می‌یافت تا با این رقم مانند سال گذشته ارائه خدمات دهیم که با توجه به نبود بودجه بعید می‌دانم حتی ۵۰ درصد آن هم محقق شود.” هم‌چنین اعلام کرده بود، از حدود ۴۱۷ هزار پرسنل در مراکز درمان دولتی، دولت قادر است تنها حقوق ۲۲۰ هزار نفر آنان را بپردازد. حقوق پرسنل باقی مانده از بودجه توسعه بیمارستان‌ها، بهینه‌سازی تجهیزات پزشکی تأمین می‌شود. پس بودجه افزایش محسوسی نیافته و حقوق تقریبا نیمی از پرسنل هم از بودجه توسعه بیمارستان‌ها و تجهیزات پزشکی تأمین می‌شود. این از سال ۹۲.
در شهریور سال گذشته، رئیس نخستین کنگره تخصصی ساخت بیمارستان و مدیریت منابع و تجهیزات اعلام کرده بود ۴۰ تا ۵۰ درصد بیمارستان‌های کشور فرسوده‌اند و افزوده بود، در خوش‌بینانه‌ترین حالت این بیمارستان‌های طی ۱۰ تا ۱۵ سال آینده تکمیل خواهند شد. این از سال ۹۳.
در شهریور ماه ۹۴، آقاجانی، معاون وزارت بهداشت، اعلام کرد، ۸۰ هزار تخت بیمارستانی در کشور موجود است که تاکنون ۳۰ هزار تخت نوسازی شده‌اند و ۲ هزار اتاق عمل هم در دستور کار قرار دارند. وی افزوده بود، با توجه به این که برای هر هزار نفر یک و نیم تخت وجود دارد، حدود ۸۰ هزار تخت دیگر کمبود وجود دارد که البته با توجه به این که دولت سالانه تنها ۲ هزار تخت بیمارستانی به مجموعه تخت‌های کشور اضافه می‌کند این کمبود ۴۰ سال بعد برطرف خواهد شد. ایرج حریرچی، معاون وزیر بهداشت نیز در شهریور ماه، از “وضعیت نامناسب زیرساخت‌های بهداشت و درمان کشور در منطقه” و از افزایش ۳ درصدی کل بودجه وزارت بهداشت در سال ۹۴ نسبت به سال ۹۳، در برابر تورم ۵ / ۱۳ درصدی سخن گفت. با پذیرش ارقام و آمار در همین حد نیز، می‌توان دریافت که وضعیت درمان و بهداشت مردم در سال ۹۴ نه تنها بهبود نیافته بلکه وخیم‌تر نیز گشته است.
شاهدی دیگر بر وخامت وضعیت سلامت مردم، سرانه درمان در ایران است. سرانه درمان پولی‌است که از سوی دولت برای درمان هر ایرانی در نظر گرفته می‌شود. در مرداد ماه امسال بود که رئیس انجمن جراحان ایران، سرانه درمان هر ایرانی را “شرم‌آور” خواند و اعلام کرد سرانه درمان در ایران ۴ دلار (تقریبا معادل ۱۳ هزار تومان) است در حالی که در کشورهایی مثل ترکیه ۹ هزار دلار و در کانادا ۱۳ هزار دلار است. و اعلام می‌کند سرانه درمان در ۳۰ سال گذشته مورد بی‌توجهی قرار گرفته و حداقل سرانه برای هر ایرانی باید به ۱ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان (در حدود ۴۰۰ دلار) افزایش یابد، یعنی حداقل ۱۰۰ برابر. رئیس انجمن جراحان ایران در همان مصاحبه می‌گوید: “علت پایین بودن سرانه درمان در ایران به این خاطر است که دولت نگاه مناسبی به بخش درمان ندارد… تعرفه درمان و سرانه درمان باید طی ۳۰ سال گذشته افزایش پیدا می‌کرد که متأسفانه به آن بی‌توجهی شده است.” او اولویت درمان در ایران را در رده ۱۳ می‌نامد.
حریرچی در شهریور ماه در مصاحبه‌ای اعتراف می‌کند: در کشورهای منطقه ۵ / ۸ درصد تولید ناخالص ملی به بهداشت اختصاص پیدا می‌کند و ۶۰ درصد نیز از طریق منابع عمومی و دولت تامین می‌شود که این مبالغ در ایران ۹ / ۶ درصد درآمد ناخالص ملی و ۴۰ درصد از سوی دولت است. آماری که واقعی نیستند، اما در همین حد نیز نگران‌کننده‌اند. طبق آمار و ارقام واقعی، مردم تا ۷۰ درصد هزینه‌های درمان را از جیب خود می‌پردازند و حتا وزیر بهداشت در جلسه خصوصی مجلس گفته بود که سهم مردم از هزینه‌های درمان تا ۹۰ درصد است. گزارش‌های متعددی نیز از پرتاب شدن سالانه چند صد هزار نفر به زیر خط فقر بر اثر هزینه‌های درمانی منتشر شده است.
در چنین شرایطی، نسخه‌ی حسن هاشمی، وزیر بهداشت روحانی، برای درمان سیستم درمانی و بهداشتی بیمار ایران، “خصوصی‌سازی” است. یعنی نسخه نئولیبرالی جمهوری اسلامی برای درمان به ظاهر هر درد بی‌درمان در کشور! حسن هاشمی خصوصی‌سازی بخش درمان را “تصمیم‌های شجاعانه و سخت” می نامد و معتقد است: “دولت باید تصدی‌گری را به بخش خصوصی واگذار کند.” به این ترتیب دولت در نظر دارد با “تصمیم شجاعانه” همین اندک سهمی را که برای بهداشت و درمان توده‌های مردم می‌پردازد، از دوش خود بردارد و “نظام سلامت” کشور را به دست بخش خصوصی بسپارد تا آن را “اصلاح” کند. “اصلاح”، همان اسم رمز خصوصی‌سازی.
بنا به تعریف “سازمان بهداشت جهانی” یک سیستم بهداشت و درمان کارآمد به مکانیسم قابل اتکای تأمین بودجه، نیروی کار ماهر و برخوردار از دستمزد مناسب، اطلاعات موثق جهت سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری و تسهیلات درمانی و لجستیک مناسب برای ارائه دارو و تکنولوژی نیاز دارد. اما سیاست “اصلاح نظام سلامت” جمهوری اسلامی، سپردن سلامت مردم به تیغ بخش خصوصی‌ای است که تنها هدف‌اش از سرمایه‌گذاری کسب سود هر چه بیش‌تر می‌باشد. بدین ترتیب نتیجه این نوع “اصلاح” بالاتر رفتن سهم مردم در هزینه‌های درمانی خواهد بود و نه دستیابی به یک سیستم بهداشت و درمان کارآمد.
سیستم بهداشتی و درمانی مناسب و کارآمد، علاوه بر حفظ سلامت جمعیت کشور، نقش مهمی نیز در توسعه اقتصادی کشور دارد. در کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری از قرن ۱۹ به لزوم وجود یک سیستم متمرکز و نظارت و سرمایه‌گذاری دولتی در ابتدا برای مقابله با بیماری‌های واگیردار و ارتقای سطح سلامت عمومی پی برده شد. سپس مبارزات طبقه کارگر وجود یک سیستم بهداشتی و درمانی فراگیر و همگانی را به بخشی از وظایف دولت تبدیل کرد. اهمیت این امر در این کشورها چنان ریشه دوانده که به رغم پیشبرد سیاست‌های نئولیبرالی و خصوصی‌سازی‌ها، با وجود رشد بخش خصوصی در این بخش، هنوز دولت‌ها بخش زیادی از هزینه‌های این سیستم‌ها را، به ویژه برای اقشار متوسط و کم‌درآمد، عهده دار هستند.
در شهریور ۹۲، حسن ابوالقاسمی، رئیس دانشگاه علوم پزشکی بهشتی، اعتراف می‌کند: “فقط مسئولان دولت نیستند که از بیمارستان‌های خصوصی استفاده می‌کنند بلکه هر سه قوه از بیمارستان‌های دولتی بهره نمی‌گیرند. این انتقاد وارد است که چرا مسئولان از سیستم دولتی استفاده نمی‌کنند.” از آن زمان تاکنون نیز در این وضعیت تغییری رخ نداده است.
پس، خصوصی‌سازی بخش درمان، در زندگی مسئولان رژیم و مسلما اقلیت سرمایه‌‌دار و ثروتمند جامعه تغییری به وجود نمی‌آورد، بلکه زندگی میلیون‌ها مردم را به مخاطره می‌اندازد. اما آن‌چه برای جمهوری اسلامی ارزشی ندارد، سلامت و جان مردم است. از این‌روست که از سویی از هزینه‌های دولتی در این بخش تا حد ممکن می‌کاهد و آن را به بخش خصوصی سودجو می‌سپارد و از سویی دیگر، سیاست افزایش جمعیت را پیشه می‌کند.
هم‌اکنون، در ایران، بخش بزرگی از درآمد ناچیز کارگران و زحمتکشان صرف هزینه‌های کمرشکن بهداشتی و درمانی می‌شود تا جایی که شماری بر اثر این هزینه‌ها به زیر خط فقر پرتاب می‌شوند؛ بسیاری از بیماری‌هایی در رنج‌اند، که علم پزشکی امکان درمان آن را دارد؛ بسیارانی جان خود را از دست می‌دهند. این همه از آن‌رو که پولی برای درمان در دسترس نیست. در شرایط کنونی، اگر به جای افزایش بودجه‌های نظامی، امنیتی- پلیسی و مذهبی، بخش متناسبی از درآمد نفتی صرف بهداشت و سلامت مردم می‌شد، اگر جلوی غارت‌ها و دزدی‌های کلان چند میلیاردی گرفته می‌شد، میلیون‌ها تن از مردم زحمتکش کشور می‌توانستند به رایگان از خدمات پزشکی بهره‌مند گردند. آنان می‌توانستند به رایگان از سیستم بهداشتی و سلامت و پیشگیری برخوردار شوند. و این حق مسلم آنان است. حق مسلم توده‌های کارگر و زحمتکشی که تولیدکنندگان ثروت جامعه‌اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۰ در فرمت پی دی اف

از کدامین موفقیت اقتصادی سخن می‌گویند؟

چهارم شهریورماه و به مناسبت “هفته دولت” کابینه روحانی به دیدار رهبر خود، خامنه‌ای رفت و بار دیگر از فتوحات اقتصادی خود طی دو سال اخیر سخن راند. هم روحانی و هم تعدادی از وزرا در گزارشی که به خامنه‌ای دادند، تاکید ویژه‌ای بر دستآوردهای اقتصادی دولت از جمله “ایجاد ثبات و آرامش اقتصادی” و “کنترل تورم” داشتند. خامنه‌ای نیز با تایید این “دستآوردها” از تلاش‌های کابینه در این رابطه تشکر و تقدیر کرد! اما آن‌چه که در این دیدار گفته نشد، واقعیت‌های اقتصادی جامعه بود، واقعیت‌هایی که در طی دو سال اخیر موجب افزایش بیکاری و کاهش قدرت خرید توده کارگر و زحمتکش و فقیرتر شدن روز افزون آن‌ها گردیده است. در واقع دولت روحانی سعی می‌کند با وارونه جلوه دادن واقعیت‌های مهم اقتصادی، شکست و ناتوانی خود در مقابله با بحران – رکود تورمی و وعده‌های انتخاباتی در رابطه با بهبود معیشت مردم، را پنهان نگاه دارد. اما در برابر تمامی این ادعاها کافی‌ست تنها همان آمارهای دولتی را با کمی دقت بازخوانی نمود تا به عمق فاجعه پی برد.
یکی از ادعاهای مهم روحانی کاهش تورم است. اما کاهش تورم در واقع به چه معناست؟ نرخ تورم رسمی براساس سبدی از کالاها تعیین می‌شود، اما اول این که قیمت محاسبه شده در این سبد با واقعیت‌هایی که با جیب مردم ارتباط مستقیمی دارند فاصله دارد و دوم این‌که این سبد تناسب چندانی ندارد با هزینه‌هایی که با نیازهای ضروری توده کارگر و زحمتکش سروکار دارد.
یکی از نیازهای عمده‌ی کارگران و زحمتکشان مسکن است و گسترش حاشیه‌نشینی نتیجه‌ی مستقیم تشدید فقر در میان این گروه بزرگ از جامعه است که حتا آخوندی وزیر راه و شهرسازی به وجود ۱۸ میلیون حاشیه‌نشین اعتراف کرد. البته به این جمعیت باید اضافه نمود کسانی را که در محدوده‌ی شهرها زندگی می‌کنند اما در آلونک‌هایی که تنها نام خانه را با خود به همراه دارند.
مواد غذایی یکی دیگر از نیازهای ضروری توده کارگر و زحمتکش است که در دوره‌ی دو ساله روحانی سیر صعودی قیمت در این بخش چندان تغییری با دوره‌ی احمدی‌نژاد ندارد. یکی از نمونه‌های آن نیز قیمت نان است که در آذرماه ۹۳ به ظاهر ۳۰ درصد اما در عمل بیش از ۴۰ درصد افزایش یافت. امروز کیست که نداند در اثر افزایش بهای مواد لبنی و گوشت اکثریت بزرگی از مردم از تامین آن به قدر نیاز ناتوان شده و حتا گروهی به طور کلی از آن محروم شده‌اند.
افزایش کودکان بازمانده از تحصیل نیز مانند بسیاری از دیگر مصائب اجتماعی، نتیجه‌ی مستقیم گسترش فقر است چرا که گرسنگی و غم تهیه‌ی یک لقمه نان، دیگر غم‌ها را به کنجی رانده است و البته که خامنه‌ای و روحانی نه چشم دارند و نه گوش تا این موارد را ببینند و یا حداقل بشنوند!!!
کاهش قدرت خرید توده کارگر و زحمتکش در طی دو سال اخیر چیزی نیست که بتوان آن را پنهان کرد و این را بهتر از هر کسی همان توده کارگر و زحمتکش می‌داند و احتیاج به هیچ اقتصاددانی نیز ندارند تا این موضوع را به آن‌ها اثبات کند.
اما سوال دیگری که می‌تواند در اینجا مطرح باشد این است که آیا چشم‌اندازی برای بهتر شدن وضعیت اقتصادی و معیشت کارگران و زحمتکشان وجود دارد؟ پاسخ این سوال نیز روشن است. دغدغه دولت جمهوری اسلامی هیچ‌گاه معیشت کارگران و زحمتشکان نبوده است. دغدغه دولت، همان دغدغه‌های سرمایه‌داران است، چرا که این دولت حافظ و پاسدار منافع آن‌هاست. برای همین است که می‌بینیم وقتی کارگران در جایی دست به اعتراض می‌زنند، تعدادی از آن‌ها را اخراج می‌کنند و هیچ قانونی پشتیبان آن‌ها نیست. برای همین است که می‌بینیم هر روز قوانینی بر ضد کارگران و به نفع سرمایه‌داران تصویب می‌شود. و باز برای همین است که می‌بینیم جمهوری اسلامی با چه شدت و حدتی به سرکوب کارگران آگاه و تشکل‌های مستقل کارگری دست زده و مانع اصلی در ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری است. جمهوری اسلامی هراسان است. چرا که می‌داند کارگران در صورت تشکل به نیرویی غیرقابل کنترل تبدیل شده و این امکان را به عینه می‌یابند تا سرمایه‌داران را به عقب رانده و حتا تا درهم شکستن نظام سرمایه‌داری و جایگزینی یک نظام سوسیالیستی پیش روند. اگر هم مقامات دولتی هر از چندگاهی از معیشت مردم و نگرانی‌های‌شان از این بابت سخن می‌رانند تنها برای انحراف افکار عمومی و ترس از شورش فقراست، آن‌چه که در عمل اما اتفاق می‌افتد درست خلاف جهت وعده‌ها و نگرانی‌های ظاهری آنان می‌باشد.
واقعیت جوامع سرمایه‌داری این است که در دوران‌بحران اقتصادی، طبقه حاکم که همان طبقه سرمایه‌دار می‌باشد، سعی می‌کند بیشترین بار فشار بحران را بر دوش کارگران و زحمتکشان منتقل کند و در نتیجه، وضعیت معیشت این توده عظیم در دوران بحران اقتصادی بدتر می‌شود و با تداوم بحران روز به روز فقیرتر و فقیرتر می‌شوند و این همان اتفاقی‌ست که در ایران نیز افتاده است. تاریخ اقتصاد سرمایه‌داری به ما می‌آموزد که تداوم بحران اقتصادی در همه‌ی جهان به دو قطبی‌تر شدن هر چه بیشتر جامعه انجامیده است. وخیم‌تر شدن وضعیت معیشت کارگران و زحمتکشان و ثروتمندتر شدن بزرگ‌ترین سرمایه‌داران، گروه قلیلی که ثروت‌های افسانه‌ای انباشته‌اند. نتیجه این شرایط را نیز می‌توان در واکنش‌های اعتراضی این توده عظیم از جمله کارگران، معلمان و پرستاران به خوبی مشاهده کرد. اما آیا دولت جمهوری اسلامی پاسخی به این بحران دارد؟ پاسخ این سوال نیز منفی است و همان‌طور که در ابتدای مقاله آمد، حتا از آمارهای دولتی نیز به خوبی هویداست.
برخلاف آن‌چه که روحانی “ثبات و آرامش اقتصادی” می‌نامد تمام آمارها وخیم‌تر شدن وضعیت اقتصادی را نشان می‌دهند که نتیجه آن تشدید رکود اقتصادی است. یکی از این موارد به هم ریختن بازار بورس و کاهش شدید ارزش سهام در طی این دوره است. به‌گفته‌ی حیدر مستخدمین حسینی معاون اسبق بانک مرکزی از زمانی که کابینه‌ی روحانی بر سر کار آمد ارزش بورس از ۱۵۰ میلیارد دلار به ۱۰۰ میلیارد دلار کاهش یافته است. در واقع سقوط بورس که از آن به عنوان دماسنج وضعیت اقتصاد سرمایه‌داری نام می‌برند یکی از نشانه‌های مهم تشدید رکود در دو سال اخیر است. برای مثال در روزهای اخیر که شاخص بورس در چین با سقوط چندباره روبرو شد، اقتصاد سرمایه‌داری از ترس بازگشت بحران در حدواندازه‌های سال ۲۰۰۹ به خود لرزید. جدا از این که اقتصاد جهانی از سال ۲۰۰۹ تا امروز تا چه حد از بحران خارج شده و یا نه، بیان این مثال تنها در نشان دادن اهمیت بورس و رابطه‌ی آن با بحران اقتصادی است.
تعمیق رکود در بخش مسکن یکی دیگر از نشانه‌های تشدید رکود اقتصادی است. براساس آمار منتشره از سوی بانک مرکزی پروانه‌های صادر شده براساس سطح زیربنای طبقات ساختمان‌ها در سال ۹۳ نسبت به سال ۹۲، ۲/ ۴۰ درصد کاهش یافته است.
بخش صنعت نیز وضعیت بهتری ندارد. به رغم آمارهای دولتی در مورد رشد چند درصدی بخش صنعت اما واقعیت این است که باز براساس آمار بانک مرکزی از میزان تقاضا برای ایجاد واحدهای صنعتی کاسته شده است. به گفته‌ی محسن جلال‌پور رئیس اتاق بازرگانی ایران از حدود ۸۲ هزار واحد صنعتی کوچک و بزرگ کشور، ۱۴ هزار واحد تعطیل، ۲۲ هزار واحد نیمه تعطیل و ۱۴ هزار واحد با توان ۷۰ درصد کار می‌کنند. بدین ترتیب از ۸۲ هزار تنها ۳۲ هزار واحد صنعتی هستند که به ظاهر بدون مشکل به کار خود ادامه می‌دهند.
میزان ورود سرمایه‌گذاری خارجی نیز یکی از نشانه‌های وضعیت وخیم اقتصادی ایران است. براساس آمار منتشره از سوی “آنکتاد” در سال ۲۰۱۴ سهم ایران از کل سرمایه‌گذاری خارجی در جهان با دو میلیارد و ۱۰۵ میلیون دلار ۱۷/۰ درصد بوده است. کافی‌ست تا اشاره شود که کشور تانزانیا که اقتصادی به مراتب کوچک‌تر از ایران دارد، در طول این سال به اندازه ایران سرمایه خارجی جذب کرده و کشورهای غنا با ۳ میلیارد و ۳۰۰ میلیون و کنگو با ۵ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار به مراتب بیشتر از ایران سرمایه خارجی در سال ۲۰۱۴ جذب کرده‌اند.
این موضوع نیز ناگفته نماند که میزان تورم در ایران در سال ۲۰۱۴، براساس اعلام بانک جهانی که براساس همان آمارهای رسمی دولت ایران تعیین می‌شود بعد از کشورهای بلاروس و مالاوی سومین نرخ تورم بالا در سطح جهان است و این همه باز در شرایطی است که رشد اقتصادی ایران منفی بوده است.
هم اکنون نه تنها دولت که بسیاری از بانک‌ها به طور واقعی ورشکسته هستند و اگر این ورشکستگی اعلام نمی‌شود در پشت آن تنها ترس از فروپاشی بیش از پیش اقتصاد خوابیده است. براساس گزارش بانک مرکزی، در دو سال اخیر بدهی دولت به بانک مرکزی با ۳۲ درصد افزایش به ۱۴۶ هزار میلیارد تومان رسیده است. تنها طلب ۱۶ بانک خصوصی از دولت به ۶۸ هزار میلیارد تومان می‌رسد. این میزان بدهی به جز بدهی دولت به بانک‌های دولتی مانند ملی، کشاورزی و سپه می‌باشد. افزایش نقدینگی نیز طی دو سال اخیر رکورد شکسته و به بالاترین حد خود رسیده است.
افزایش بدهی دولت ریشه در سبقت گرفتن هزینه‌ها از درآمدهای دولتی دارد که یکی از نتایج آن افزایش بدهی دولت به بانک‌ها، بیمه‌ها، سازمان تامین اجتماعی و پیمانکاران است که به دنبال خود به تشدید رکود می‌انجامد. تبلور این موضوع از جمله در افزایش کسری بودجه دولت است. به گفته‌ی مشاور معاون وزیر صنعت، بودجه سال ۹۴ با ۸/ ۴۸ هزار میلیارد تومان کسری روبرو است. جهانگیری معاون اول روحانی نیز سال ۹۴ را از نظر بودجه یکی از بدترین سال‌های پس از به قدرت رسیدن حکومت اسلامی دانست. با این آمارها براستی روحانی به چه چیزی افتخار می‌کند؟
تمامی نشانه‌ها همان‌گونه که به برخی از آن‌ها در این مقاله اشاره شد، حاکی از تشدید رکود بوده و با این روند در چشم‌انداز نیز تنها وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی قابل تصور است. هم اکنون بهای نفت به زیر ۴۰ دلار در هر بشکه رسیده و پیش‌بینی می‌شود که این وضعیت حداقل تا پایان سال جاری ادامه یابد.
در یک کلام، در حالی که کابینه روحانی به نیمه راه خود رسیده هیچ یک از شعارهای او بویژه در رابطه با بهبود معیشت مردم تحقق نیافته است و هیچ چشم‌اندازی نیز برای بهبود معیشت کارگران و زحمتکشان وجود ندارد. علت آن نیز روشن است. در تمام برنامه‌های اعلام شده و عمل شده دولت روحانی جای یک چیز خالی است: بهبود معیشت کارگران و زحمتکشان و به چیزی که اهمیت داده می‌شود، حفظ حکومت اسلامی، هزینه برای حفظ دستگاه‌های سرکوب، دینی، بوروکراسی، جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای و از همه مهم‌تر منافع سرمایه‌داران است. از همین روست که مقامات کابینه روحانی حتا زمانی که به وضعیت وخیم اقتصادی و معیشتی مردم اشاره می‌کنند در آخر راه حل را در گسترش سرمایه‌داری و خصوصی سازی اعلام می‌کنند. اما نتایج خصوصی سازی در همه جا آشکار است. برای نمونه هر گاه که خصوصی سازی به آموزش و پرورش و بهداشت و درمان رسید تعداد بیشتری از کارگران و زحمتکشان از آن خدمات محروم شدند.
مقامات دولتی هر چه می‌خواهند بگویند! هر چه می‌خواهند به به و چه چه کنند! توده‌های مردم اما واقعیت‌های اقتصادی را واقعی‌تر از آن‌ها به زبان می‌آورند چرا که روزمره با آن واقعیات زندگی می‌کنند. و این مردم باید بدانند که تنها راه برای گریز از وضعیت وخیم اقتصادی و معیشتی، سرنگونی جمهوری اسلامی و پایان دادن به سلطه مناسبات سرمایه‌داری است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۰ در فرمت پی دی اف