پیام فعالان سازمان فدائیان اقلیت(داخل کشور) به پانزدهمین کنفرانس سازمان

رفقا!

بادرودهای کمونیستی وانقلابی، ما فعالین سازمان،نشست بزرگ ،وبرپائی کنفرانس ۱۵ سازما ن را،حاصل جمع اهداف وآروزهای خود درمقطع کنونی می دانیم، وآن رابه شما ،کلیه اعضاء وهواداران وعموم کارگران وزحمتکشان تبریک می گوئیم.
کنفرانس ۱۵ سازمان دریکی از بحرانی ترین وحساس ترین مرحله های تاریخ سیاسی جامعه برگزارمی شود.دوسال پیش همزمان با کنفرانس ۱۴ سازمان،رژیم با آویزان شدن به کشورهای سرمایه داری غربی وآمریکا بدنبال راه برون رفت ونجات از وضعیت بحرانی بود.حل معضلات اجتماعی رادرگروتوافق با آمریکا وکشورهای سرمایه داری غربی می دانست.امروز در حالیکه توافق بطور عملی حاصل شده،نه تنها ازمیزان بحران عمومی جامعه کاسته نشده،بلکه بحران سیاسی واجتماعی همچنان درحال پیش روی وعمیق تر شدن است.خود کشی وخودسوزی های نان آورخانواده ها ی کارگرو زحمتکش بعلت درماندگی وناتوانی در تامین معیشت ،که اخیرا دربرخی از شهرها اتفاق افتاده،یکی از علائم این بحران پیشرفته است. علیرغم همه وعده وعید های حکومتی،هیچ بهبودی دراوضاع واحوال و درچشم انداز جامعه پدیدارنیست.
رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی وکلیه دارودسته ها وجناحهای آن دراین مدت ، ودرمسیرجابجائی دولت هائی که تشکیل داده اند،عملاناکارآمدی، وانحطاط واضمحلال کلیت رژیم وایده ی دولت اسلامی خودرا به نمایش گذاشتند.کارگران وزحمتکشان ،اقشارتهیدست ومزدبگیر،وعموم توده های مردم ،باوقوف به این موضوع ،به مرا تب، بیش ازگذشته، ازبی تفاوتی خارج شده اند.باوربه تغییرات ریشه ای ،دربخش های زیادتری از مردم شکل مادی وعینی به خودش گرفته.رغبت ومیل مبارزه جدی انقلابی درمیان کارگران، اقشاراجتماعی و فعالین کارگری وسیاسی افزایش پیداکرده.
رفقا!جنبش کارگری وکمونیستی بمثابه آلترناتیو، با همه جد وجهد فعالین وپیشروان کارگری و اعتراضات واعتصابات ممتد و پراکنده ی بخش های آن، بلحاظ تشکیلاتی که قوی ترین ابزار مبارزاتی است، ضعیف و رنج می برد.!انتظار ما از نشست سراسری سازمان، گرفتن تصمیمات قوی و برداشتن گامهای قابل عملی مرتبط با جنبش کارگری و سازماندهی تشکیلاتی طبقه کارگراست.
همه ناکامیها ،مشکلات وگرفتاریهای جنبش کارگری دراختناق، پیگرد، وسرکوبگری های رژیم ارتجاعی سرمایه داری جمهوری اسلامی خلاصه نمی شود.برخی ازموانع جنبش کارگری از درون وریشه در نگاه سیاسی وبرنامه ای بعضی ازبانیان منتسب به این طبقه دارد.چپ خالی بند ولاف زن، واطرافیان، طی دو-سه دهه اخیرضربات سنگینی برکمونیسم وپرنسیب های انقلابی آن واردکرده، جسارت وجدیت راازبخشهائی از طبقه کارگر وجنبش های انقلابی اجتماعی گرفته،وجایش را باپرحرفی روی اقشار خورده بورژوائی مرفه پرکرده اند.همین اندازه به این جریان می پردازیم، که درهمراهی خود بالایحه ها واقشاربورژوائی وآلترناتیوهائی ازاین دست، زیر نام «مدرنیسم،» « جامعه مدنی،» و«چپ اجتماعی،» اپورتونیسم خودرا به عیان نمایش می دهد.این چپ به جنبش کارگری کمونیستی پشت کرده، هرکجا نیازباشد،طبقه کارگررا سپراهداف بورژوائی خودمی کند.درمبارزه طبقاتی،باعوض کردن جای دشمن با رقیب، به توده ها آدرس عوضی می دهد، آشکارونهان با نیروهای کمونیست ستیزه می کند، درکنارنیروهای بورژوائی می نشیند.اگردیروزرسالتش حذف جدیت ومبارزه طبقاتی ازبرنامه وشعارکارگران بود،امروزاصلی ترین ابزارمبارزه کارگران «سازمان وحزب طبقه کارگر»راهدف حمله های خود قرار داده،و نقش آن را بیهوده می انگارد.
درکناراین چپ ،ودرمیانه ،چپ متزلزل ومتوهمی را داریم ،که به عینه دچارخمودگی سیاسی شده، هرروزکه می گذرد،شرمگین ترازپیش، دچارانفعال می شود.سیاست تردید ونوسان میان طیف شبه چپ، وانتخاب موضع اصولی، این جریان را گرفتار رخوت وسستی آشکاری نموده.
رفقا! ما فعالین سازمان، معتقدهستیم که با کار وفعالیت پیگیر مبارزه سیاسی -تشکیلاتی درهمه عرصه ها،اعم ازکارتئوریک –سیاسی ، وبرنامه ای، همراه با پراتیک اجتماعی است ،که می توان برکاستی های مبارزاتی جنبش اجتماعی و کارگری غلبه کرد.
پراکندگی نیروها وفعالین یکی دیگر از موانع برسرراه پیشروی جنبش کارگری است .بااتخاذ تاکتیک های اساسی مبارزاتی،که جنبه های کاربردی عملی داشته باشند،می توان به ایجاد انگیزه وپرورش روحیه مبارزه جدی، و وحدت طلبانه کمک کرد. تدقیق دربررسی هاوجمعبندهای مفصل ازحرکات جنبش کارگری ودیگرجنبش های سیاسی- اجتماعی درپیوندبا هم، یکی از نقاط قوت سازمان درروشنگری ورهنمون عمل مبارزاتی است،که می توانددراین مسیر موثر واقع شود. ذهنیت ناتوانی وبی اعتماد ی به کارمبارزه سیاسی –تشکیلاتی ، از طلسم های باز دارنده جنبش کارگری است. باتامل وپایداری،وپرهیز ازشتابزدگی،باتکیه برمبارزه مخفی واستفاده ازدیگراشکال مبارزه، به روش درست انقلابی می توانیم براین مشکل فائق آئیم.
رفقا! ما درامر مبارزه سیاسی ،کارسازماندهی وفعالیت تشکیلاتی، بمثابه یک واحد تشکیلاتی درراستای تحقق بخشیدن به تصمیمات اتخاذشده درکنفرانس ۱۵ سازمان ورهنمودهای مبارزاتی آن با همه وجود وتوان خودتلاش می کنیم.باوفاداری عمیق به آرمانهای کارگری- کمونیستی سازمان فدائیان اقلیت، درمسیربرپائی انقلاب اجتماعی عمومی،کوشش های مارا سرجمع فعالیت های سازمان کنید.
رفقا! مارا درکنفرانس ۱۵سازمان در کنار خود داشته باشید.
ما، کنفرانس ۱۵سازمان را به شما ،به کارگران وزحمتکشان، به اعضاء،هواداران وکلیه علاقه مندان به سازمان وجنبش کارگری تبریک می گوئیم. موفق وپیروز باشید.

پیش به سوی تشکیل هسته های فعال انقلابی درمحیط های کاروزندگی.
مرگ بر رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی
برقرارباد حاکمیت شورائی کارگران وزحمتکشان
زنده باد انقلاب-زنده باد سوسیالیسم
فعالان سازمان فدائیان اقلیت – داخل کشور

٢۵ /۶/ ١٣٩۴

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۳ در فرمت پی دی اف

پیام هسته مقاومت رفیق بهروز دهقانی و جمعی از کارگران هوادار فدائیان (اقلیت) به کنفرانس پانزدهم

پانزدهمین کنفرانس سازمان در شرایطی برگزار می شود که رژیم جمهوری اسلامی در ادامه ۳۷ سال حاکمیت ننگین‏اش ، دست از سیاست های ضد کارگری و نژاد پرستانه خود برنداشته و نخواهد برداشت.امروزه دولت سرمایه شمشیر سرکوب را از رو بسته و زندگی معشیتی ما کارگران,مزدبگیران وبیکار شدگان را بطور جدی تهدید میکند و ماکارگران چاره ای جز اتحاد ، مقاومت و مبارزه نداشته و نداریم . کجایند این نمایندگان سازمان های به اصطلاح حقوق بشرو سازمان جهانی کار آیا صدای کارگران ایران را نمیشنوند.؟

ما میگوییم: سفره هایمان خالی از نان است!
جواب : گلوله است وشکنجه و زندان.
ما میگوییم : نباید به بهانه‏ی مقابله با اقتصاد ورشکسته ، کارگران فوج فوج اخراج شوند!
جواب : بازهم اخراج و تهدید ودستگیری کارگران معترض.
فریادمان را بشنوید: دربیداد گاههای رژیم ضد بشری مبارزه برای ابتدایی ترین حقوق کارگران جرم محسوب میشود. رژیم جمهوری اسلامی تنها حکومتی نیست که گمان میکند با سرکوب، کشتارو ترور وحشت حاکمیت خود را ابدی خواهد ساخت که تاریخ گواه این مدعاست.
امروز بسیاری ازکارگران مبارز و پیشرو و صدها انسان شریف و زحمت کش در سیاه چالهای مخوف رژیم تحت شدید ترین شکنجه های قرون وسطایی قرار گرفته اند و رژیم برای حل بحران های اجتماعی ، دخالت های منطقه ای و سرپوش گذاشتن بر شکست مفتضحانه سیاست هسته ای خود اقدام به نظامی تر کردن جامعه نموده و برای سرکوب جنبش های اجتماعی ، خصوصاً جنبش کارگری تمامی نیروهای سرکوب خود را بسیج نموده است.

رفقا!
شرایط کنونی جامعه وظایف خطیر و بس مهمی را بر دوش رفقای هوادار سازمان قرارداده که باید فعالیت های انقلابی و تبلیغاتی خود را گسترش داده و در سازمان دهی اعتراضات توده ها و کارگران نقش موثری ایفا نمایند.
رفقای هوادار، تجارب مبارزاتی ۴۵ ساله ی سازمان ما نشان داده تحقق مطالبات ازادی خواهانه و رفاه عمومی در گرو کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر است که پیگرترین و استوار ترین نیروی جامعه است.

رفقای فدایی
در خاتمه ما جمعی از کارگران هوادار فدائیان (اقلیت)
ضمن ارج نهادن به مبارزه بی امانتان جهت تحقق اهداف و ارمان های سوسیالیستی به تمامی رفقای کمیته اجرایی و شرکت کنندگان در کنفرانس پانزدهم درود میفرستیم وموفقیت و پیروزی کنفرانس پانزده را خواهانیم .

سرنگون باد جمهوری اسلامی ایران
برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد سوسیالیسم
جمعی از کارگران هوادار فدائیان (اقلیت)
هسته مقاومت رفیق بهروز دهقانی
تابستان ۱۳۹۴

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۳ در فرمت پی دی اف

نگرانی های خامنه ای و دادن چک سفید به سپاه پاسداران

kar_logo01سخنرانی خامنه ای در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران از جمله سخنرانی های او در هفته های اخیر بود که به نوعی بازتاب دهنده التهاب و نگرانی های خامنه ای از وضعیت جمهوری اسلامی و کل نظام در موقعیت کنونی و دوران پس از مرگش است. او در همین سخنرانی که روز چهارشنبه ۲۵ شهریور در جمع فرماندهان سپاه برای آنان موعظه کرد، آشکارا گفت: آن ها [دشمنان] منتظر نشسته اند و وعده می دهند که ده سال بعد، ایران، آن ایران نیست و دیگران هم کاری نمیکنند! نباید گذاشت این فکر و این امید شیطانی در دل دشمن پا بگیرد؛ باید آنچنان پایه های های انقلاب و فکر انقلابی در این جا مستحکم باشد که مردن و زنده بودن این و آن و زید و عمرو، تاثیری در حرکت انقلابی این کشور نگذارد.
خامنه ای پیش از این در سخنرانی ۱۸ شهریور خود نیز با ورود به موضوع نظارت استصوابی شورای نگهبان و با تاکید بر این امر که: “نظارت شورای نگهبان، استصوابی است و شورای نگهبان مراقبت می کند که اگر به علت برخی کوتاهی ها، افراد بی صلاحیت به عنوان نامزد وارد عرصه انتخابات شده اند، جلویش را بگیرد”، به شکل دیگری نگرانی خود را از روند سیاسی جامعه و احیانا بهم خوردن توازن قوا به نفع جناح‏های رقیب درمجلس خبرگان در اسفند ماه سال جاری بیان کرد.
رهبر جمهوری اسلامی که بقا و استمرار حکومت خود را در استبداد مطلقه ولایت فقیه و مجموعه نهادهای انتصابی خود می داند، از هم اکنون با دادن اختیارات بی حد و حصر به نهادهای انتصابی زیر مجموعه خود بر این تلاش است تا به زعم خود اجازه ندهد “حکومت اسلامی به جمهوری اسلامی” تبدیل شود.
بر کسی پوشیده نیست است، که از میان مجموعه ارگان های نظام جمهوری اسلامی، دستگاه قضایی، شورای نگهبان و سپاه پاسداران از جمله کلیدی ترین نهادهای حکومتی هستند که مستقیما زیر نظر خامنه ای فعالیت می کنند. افراد و مسئولان این نهادها نه تنها جملگی از طرف شخص خامنه ای منصوب می شوند، بلکه این نهادهای انتصابی در پروسه عمل و روند انجام وظایف و کارهای اجرایی شان نیز به جز شخص خامنه ای به هیچ کس و هیچ ارگان دیگری پاسخگو نیستند. نهادهای انتصابی فوق، به رغم اینکه تاکنون از قدرت و اختیارات بسیار بالایی در سرکوب مخالفین نظام و حذف منتقدین رهبری برخوردار بوده اند و عملا بجز اجرای منویات خامنه ای فکر دیگری در سر نداشته و ندارند، با این وجود رهبر حکومت اسلامی در وضعیت کنونی در صدد است تا آنجا که برایش امکان دارد بر قدرت و اختیارات نهادهای منصوب خود در سرکوب مخالفین نظام و منتقدین رهبری باز هم بیفزاید.
او که در سخرانی پیشین خود عملا بیش از گذشته دست شورای نگهبان را باز گذاشت تا به هر طریق ممکن از ورود افراد “بی صلاحیت” به انتخابات خبرگان رهبری و مجلس اسلامی جلوگیری کند، اینبار در دیدار با فرماندهان سپاه و تاکید بر “قدرت میدانی ” سپاه و گسترش و تعمیق این قدرت در عرصه های سیاسی، اقتصادی و اطلاعاتی، بار دیگر و اینبار به صورت آشکارتر پیام خود و دارو دسته اش را به جناح مقابل داد. ولی فقیه حکومت اسلامی با باز گذاشتن دست سپاه پاسداران در تمام امور حکومتی از جمله رصد کردن و شناسایی عناصر “بی بصیرت”، “فتنه گر” و افراد “ضعیف النفس” درون نظام و جلوگیری از ورودشان به “مراکز تصمیم گیری و تصمیم سازی” یک بار دیگر نگرانی عمیق خود را از وضعیت حال و آینده حکومت اسلامی بازتاب داد.
خامنه ای با اشاره به نقش “پاسداری” سپاه و اینکه “یکی از ابعاد مفهومی پاسداری این است که انقلاب مورد تهدید است”، بر کار سپاه در رصد کردن جریانات داخلی و مسائل بین المللی بیش از پیش تاکید کرد و گفت: “اینجا شخص مطرح نیست؛ تهدید وجود دارد نسبت به انقلاب؛ رصد دائمی باید بکنید. بخش های اطلاعاتی سپاه و هرآنچه پهلو می زند به مسائل اطلاعاتی سپاه، ناظر به این معنا است.” او با بیان اینکه تاکنون این سپاه پاسداران بوده است که نظام را حفظ کرده و بعد از این نیز همین سپاه است که نظام را حفظ خواهد کرد و هر اتفاقی هم که بیفتد سپاه پاسداران پایش در وسط است ضمن بیان نگرانی اش از شرایط سیاسی موجود جامعه، به روشن ترین وجه ممکن جناح مقابل خود را از طریق قدرت میدانی سپاه پاسداران تهدید کرد
توجه به همین دو سخنرانی خامنه ای، یعنی اصرار او در باز گذاشتن دست شورای نگهبان جهت نظارت استصوابی و نیز تاکید او بر نقش اطلاعاتی سپاه در شناسایی تهدیدهای داخلی و خارجی به روشنی، سیاست کنونی خامنه ای و به تبع آن سیاست نظام و نهادهای تحت امر او را در حال و آینده بازتاب می دهد. خصوصا که هر دو سخنرانی خامنه ای بعد از سخنان حسن روحانی و موضع گیری های او در مورد نظارت استصوابی شورای نگهبان و نقش پاسداری سپاه از نظام جمهوری اسلامی بیان شد. چرا که موضع روحانی هم در مورد نظارت استصوابی شورای نگهبان و هم در مورد نقش سپاه پاسداران در پاسداری از جمهوری اسلامی، کاملا خلاف نظر خامنه ای بود و این یعنی تقابل حسن روحانی و مجموعه طرفداران او با خامنه ای و جناح به اصطلاح اصولگرایان برای سهم خواهی بیشتر جهت ورود کاندیداهای آنان به انتخابات فرمایشی مجلس خبرگان و شورای اسلامی در اسفند ماه سال جاری. درست به لحاظ حساسیت انتخابات پیش رو برای جناح های درون نظام است که خامنه ای به بهانه دفاع از نظام اسلامی و ناکام گذاشتن انتظار دشمن از تبدیل ” حکومت اسلامی به جمهوری اسلامی” بر قدرت گیری بیشتر نهادهای منصوب خود از جمله شورای نگهبان و سپاه پاسداران تاکید و پافشاری دارد.
پوشیده نیست که تاکید خامنه ای بر گسترش ابعاد قدرت اجرایی و سرکوبگری نهادهای تحت امر او خصوصا تاکید بر نظارت استصوابی شورای نگهبان، هرگز نمی تواند جهت مقابله با مخالفین نظام باشد. چرا که اولا در سرکوب مخالفین نظام، سازمان های سیاسی، نیروهای چپ و کمونیست و سرکوب کارگران مبارز و فعالین کارگری کلیت نظام با هم هماهنگ بوده و هیچ مشکل و تقابلی هم با یکدیگر ندارند. دوما، نیروهای انقلابی و مخالف نظام هرگز توهمی به انتخابات فرمایشی این نظام نداشته و علاوه بر این همواره بر تحریم خیمه شب بازی های انتخاباتی رژیم تاکید داشته اند. پس نگرانی خامنه ای که از هم اکنون در دادن چک سفید به سپاه پاسداران و افزایش قدرت استصوابی شورای نگهبان تجلی یافته است، چیزی نیست جز هراس وی از بهم خوردن توازن قوا به سود جناح های رقیب خویش در مجلس خبرگان در اسفندماه سال جاری و به تبع وضعیت موجود، موضوع فوق همچنین می تواند بازتاب دهنده نگرانی های شدید خامنه ای از اتفاقات بعد از مرگش هم باشد.
در واقع خامنه ای در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران، برای فائق آمدن بر نگرانی ها و اطمینان بخشیدن به دارودسته حکومتی اش از وضعیت جامعه و آینده نظام اسلامی، با زبان بی زبانی بر ماهیت وجودی این نظام به عنوان حکومت اسلامی و اختیارات بیشتر سپاه و میلیتاریسم بیشترتاکید کرد. به بیان دیگر خامنه ای با تقویت نهادهای انتصابی زیر نظر خود و با بیان اینکه “تبدیل انقلاب به جمهوری اسلامی؛ اصلا قابل تبدیل نیست” آنچه را که مصباح یزدی و پاره ای از فقهای شورای نگهبان سال ها بر آن تاکید داشتند و مشروعیت نظام را نه بر پایه وجه جمهور و به اصطلاح رای مردم، که بر پایه رای و نظر ولی فقیه تاکید داشتند، باردیگر مهر تایید زد .
نکته دیگری که خامنه ای بر آن تاکید داشت و با بیان آن بخش دیگری از نگرانی خود را در معرض دید عموم گذاشت، روند فرهنگی و سیاسی جامعه و یا به زعم خود او “رخنه و نفوذ فرهنگی” است. او با بیان اینکه، “دشمن سعی می کند در زمینه فرهنگی، باورهای جامعه را دگرگون کند؛ اختلال و رخنه در آن ها به وجود آورد”، بر نقش سپاه در این عرصه هم تاکید کرد و دست سپاه را در سرکوب جامعه و بگیر و ببند فعالان جنش های اعتراضی بیش از گذشته باز گذاشت.

در واقع آنچه را که ولی فقیه جمهوری اسلامی در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران بیان کرد، عمق نگرانی های او از روند سیاسی جامعه، تغییرات احتمالی توازن قوای سیاسی درون نظام، کشمکش های پیش روی جناح های هیئت حاکمه و خصوصا سهم خواهی بیشتر جناح روحانی – رفسنجانی از وضعیت پیش آمده پس از توافقات برجام است.
مهم‏تر از همه اما تشدید تضادهای جامعه و بحران های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی‏ست که بعد ازتوافقات برجام نه تنها تخفیف نیافته بلکه پیوسته تشدید شده اند.حلقه های بحران های داخلی که هرروز بر گلوی رژیم سرمایه داری حاکم، تنگ و تنگ‏تر می‏شود باضافه بحرانهای منطقه ای وفرامنطقه ای، کل نظام و رهبر آن را به شدت نگران ساخته است. بیش ازدوسال ازبه‏ قدرت رسیدن حسن روحانی گذشته است اما هیچ‏یک از وعده ها یا مطالبات گوناگون توده های مردم اعم از کارگران، معلمان، پرستاران و دیگراقشار زحمتکش برآورده نشده است. روحیه اعتراضی درمیان کارگران و دیگراقشار مردم زحمتکش به سرعت درحال افزایش است. لذا، مجموعه شرایط موجود خامنه ای را بر آن داشته تا از هم اکنون و جهت پیشگیری از وقوع اتفاقی که برای کل نظام چالش برانگیزاست براختیارات نامحدود سپاه و میلیتاریسم بیشتر تأکید کند و با دادن چک سفید به نهادهای انتصابی تحت امرش بر نگرانی های خود و دار و دسته اش در وضعیت کنونی و شرایط پیش رو فائق آید.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۲ در فرمت پی دی اف

جنبش اعتراضی معلمان و شورای مرکزی تشکلهای صنفی فرهنگیان

شورای مرکزی تشکلهای صنفی فرهنگیان در روزهای گذشته بیانیهای به مناسبت آغاز سال تحصیلی انتشار داد. بیانیهای که بار دیگر ضعفها و ناتوانیهای این تشکل صنفی برای پیگیری خواستهای معلمان و رهبری جنبش اعتراضی آنها را به عیان آشکار ساخت.

شورای مرکزی در این بیانیه ضمن بیان مهمترین خواستهای معلمان، از دولت “تدبیر و امید” شکوه کرد و با حسرت و افسوس نوشت که معلمان (و البته نه نویسندگان بیانیه) را ناامید کرده است. از اینکه در دو سال اخیر، نه تنها اقدامی در جهت رفع فضای امنیتی، بهبود فضا و کیفیت آموزشی و معیشت معلمان نشده که بدتر از گذشته نیز شده است. شکوه از این که معلمانی را که به ستوه آمده و دست به اعتراضات “قانونی” زدهاند به حراست و نهادهای امنیتی احضار کرده و سپس بازداشت کردهاند. در نهایت نیز شورای مرکزی از معلمان خواست کوشش بیشتری برای انجام وظایف شغلی خود نشان داده و در اعتراض به بازداشت همکاران و فعالین صنفی، اولین هفته آغاز سال تحصیلی را با “لباس سیاه” در مدارس حاضر شوند!! این است همهی تدبیر شورای مرکزی، شورایی که ادعای رهبری جنبش اعتراضی معلمان را دارد! شورای تشکلهایی که بعضی از تشکلهای تاثیرگذار آن وقتی با حرکت مستقل معلمان در دی و بهمن ماه سال گذشته روبرو شدند در ابتدا حتا به تخطئه آن پرداختند. بعد هم گفتند باید این اعتراضات شناسنامهدار باشد، یعنی اینکه تحت رهبری و سیاست اعلام شده از سوی این تشکل باشد.
البته این تنها مورد از سیاستهای یکی به نعل یکی به میخ این تشکل نیست. حداقل در طول مدت حیات جنبش اعتراضی معلمان از سال ۸۰ تاکنون بارها شاهد این سیاستها بودهایم، سیاستهایی که نتیجهی توهم این افراد به حاکمیت است، بهویژه به بخشی از آن که نام “اصلاحطلبان” را با خود یدک میکشند.
دیماه سال ۸۰ بود که تجمع معلمان در یکی از مراکز تربیت معلم (مجمتع ورزشی) در خیابان حافظ پایین تر از چهارراه کالج برگزار شد. همان روز معلمان با شعارهایی چون “معلم نان ندارد” و “اعتصاب اعتصاب” تفاوت راه و روش خود را با سازماندهندگان تجمع که پرچم توهمات اصلاحطلبی را بر دوش میکشیدند، به وضوح عیان ساختند. معلمانی که به رغم درخواست برگزارکنندگان تجمع برای ترک آرام و بی سروصدای محل، به خیابان آمده، و با خواست استعفای وزیر کابینه خاتمی تا ساختمان وزارت آموزش و پرورش دست به تظاهرات زدند. به دنبال آن معلمان در روزهای ۲۸ دی و ۲ بهمن دست به اعتراض زدند. در اعتراض دوم بهمن در برابر مجلس حدود ۱۰ هزار معلم شرکت کردند. همین تجمع پُر تعداد معلمان بود که باعث شد تجمع ۶ بهمن ماه معلمان در برابر دفتر خاتمی در میدان پاستور در اثر یورش نیروهای انتظامی و امنیتی و ضرب و شتم معلمان شکل نگیرد. وقاحت جریان اصلاحطلب حاکمیت که آن موقع کابینه و مجلس را در اختیار داشتند در برخورد به اعتراضات معلمان به حدی بود که اعتراض معلمان را که بر بستر خواستهای واقعی و عینی آنها همچون وضعیت معیشتیشان استوار بود به جناح رقیب خود در درون حاکمیت نسبت میدادند و مضحکتر آن که حامیان این جریان در تشکلهای معلمان نیز سکوت اختیار کرده و فراموش کردند که باید حامی خواستهای معلمان و اعتراضات آنها بود و به سرکوب معلمان و ضرب و شتم آنها اعتراض کنند.
بازپسگیری لایحه “مدیریت خدمات کشوری” از سوی کابینه احمدینژاد در پاییز ۸۵، زمینهی دور جدیدی از اعتراضات معلمان را فراهم ساخت. اگرچه با بلند شدن صدای اعتراض معلمان، احمدینژاد به سرعت عقبنشینی کرد، اما هیچ بودجهای برای اجرای آن تعیین نکرد تا در عمل لایحه پا در هوا باقی بماند. همین مساله بود که آتش خشم معلمان را فروزان کرد و منجر به اعتراضات معلمان از بهمن ۸۵ گردید به نحوی که در نیمه دوم اسفند ده هزار معلم دست به اعتراض زدند. اینبار نیز وقتی که دولت با اعتراضات وسیع معلمان روبرو شد، سلاح سرکوب خود را تیز کرد و در حالی که روز ۵ شنبه ۲۳ اسفند هزاران معلم برای شرکت در تجمع اعتراضی درمقابل مجلس اسلامی، رهسپار میدان بهارستان شده بودند، نیروهای انتظامی و امنیتی با یورش به معلمان و دستگیری و ضرب و شتم آنها مانع شکلگیری تجمع اعتراضی آنها شدند. براساس اخبار منتشره در این روز حدود هزار معلم بازداشت شدند که البته به غیر از تعدادی معدود بقیه در همان روز یا فردای آن آزاد شدند. اما این سرکوب نیز مانع ادامه اعتراضات معلمان نشد و اعتراضات معلمان به شکل اعتصاب در فروردین و اردیبهشت ۸۶ ادامه یافت، هر چند که همچون اعتراضات اسفندماه فراگیر نبود. در جریان این سرکوب بسیاری از معلمان به زندان افتاده و یا تبعید شدند. بسیاری نیز احکام اداری دیگری دریافت کردند. یکی از دلایل عدم نتیجهگیری معلمان در این دور از اعتراضات باز به رهبری تشکلهای صنفی معلمان برمیگردد که به دلیل دست بالا داشتن افرادی که به حاکمیت چشم امید داشته و از هر کاری که مُهر “فراقانونی” با خود داشت، وحشت داشتند، در عمل مانع تداوم و گسترش اعتراضات معلمان شدند. آنها نتوانستند بعد از سرکوب ۲۳ اسفند معلمان را به میدان مبارزه بیاورند چرا که خود در این میدان با تردید و تزلزل وارد شده بودند.
اما اعتراضات سال گذشته که از طومار معلمان با ۶ هزار امضا خطاب به لاریجانی و مجلس شروع شد، دور جدیدی از جنبش اعتراضی معلمان را کلید زد که بیش از هر چیز بیانگر گسست توده معلمان از توهمات اصلاحطلبی بود که بسیاری از تشکلهای موثر معلمان به آن گرفتار بوده و هستند.
۳۰ دیماه و به فاصلهی کوتاهی پس از ارسال طومار، اولین اعتراض معلمان شکل گرفت. اعتراضات ۳۰دی، اول بهمن، ۲۹ بهمن، ۳ اسفند، ۲۳ فروردین (خوزستان) و ۲۷ فروردین اعتراضاتی بودند که برخلاف میل بسیاری از همین اعضای شورای مرکزی تشکلهای صنفی معلمان شکل گرفتند. حتا تجمع ۱۰ اسفند نیز که مورد حمایت این تشکل قرار گرفت تنها از این جهت بود که احساس کرد از جنبش اعتراضی معلمان بسیار عقب افتاده است. در تجمع ۱۰ اسفند بار دیگر هزاران معلم دست به اعتراض زدند. در مشهد ۴ هزار معلم در تجمع شرکت کردند. تعداد معلمان معترض در سنندج نیز به ۳۵۰۰ نفر رسید. اعتراضاتی که از طریق شبکههای اجتماعی و ارتباطات درونی معلمان شکل گرفته بود.
اما این بار نیز حاکمیت بهجای توجه به خواستهای معلمان، همان راه و روش قبلی را برگزید. ابتدا احساس همدردی نشان داد، بعد ناله کرد که بودجه و پول ندارد و بعد از خواباندن سروصداها، شروع به احضار و بازداشت و تهدید قضایی معلمان کرد.
اگر نگاهی به جنبش اعتراضی معلمان از سال ۸۰ تا امروز بیاندازیم، به این نتیجه مهم میرسیم که متاسفانه معلمان در طول این مدت نتوانستهاند به خواستهای خود دست یابند. در واقع باید گفت که شرایط از همه نظر بدتر نیز شده است.
هزینه آموزش برای خانوادهها افزایش یافته و بسیاری از کودکان در خانوادههای کارگری از آموزش محروم شدهاند، جمعیتی که حداقل ۳ میلیون و پانصد هزار نفر برآورد میشود. دولت به بهانهی نداشتن پول از هزینههایی چون آموزش و پرورش میکاهد در حالی که بخش مهمی از بودجه را همچنان نهادهای نظامی، امنیتی، دینی و امثال آن که جزو مفتخوران و دشمنان مردم هستند میبلعند. در حالی که بودجه آموزش و پرورش با داشتن بیش از یک میلیون معلم و کارمند تنها ۵/ ۲ درصد از کل بودجه کشور است، بودجه این نهادها و وزارتخانهها ۴۰ درصد از کل بودجه را شامل میشود. بودجه آموزش و پرورش در حالی ۲۳ هزار میلیارد تومان تعیین شده که در کشور ترکیه با جمعیتی حدودا برابر با ایران و در حالی که یک قطره نفت نیز برای فروش ندارد تا بودجه را از آن طریق تامین کند بودجه آموزشی ۱۱۰ هزار میلیارد تومان است. سرانه هر دانشآموز (هزینهای که دولت به نسبت تعداد دانشآموزان میکند) در ایران در حالی ۱ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان است که این سرانه در کشورهای اروپایی معادل ۳۵ تا ۵۷ میلیون تومان است. در واقع خصلت طبقاتی نظام آموزشی در طول این سالها ازهر زمان دیگری برجستهتر شده و دولت روحانی با دامن زدن به سیاست خصوصیسازی مدارس و حتا واگذاری آنها به حوزههای علمیه به این وضعیت دامن زده است.
به همین ترتیب کیفیت آموزشی نیز پایینتر آمده و نه تنها نحوه و روش آموزشی در ایران بسیار عقبافتاده میباشد که حتا بسیاری از کتابهای فاقد ارزش علمی و تنها با انگیزههای سیاسی و مذهبی در مدارس تدریس میشود. بسیاری از کودکان به همین دلیل و یا به دلیل مشکلات بیشماری که با آن در زندگی روزمره خود درگیر هستند، از مدرسه رانده شده و یا علاقهای به فراگیری دروس نشان نمیدهند. آمار بالای مردودی و ترک تحصیل یکی از نشانههای همین موضوع میباشد. گرسنگی (و نیز تغذیه نامناسب) در طول ساعات مدرسه یک معضل بسیار سادهای است که بسیاری از دانشآموزان با آن روبرو هستند.
وضعیت معیشتی معلمان نیز که گفتن ندارد، معلمانی که سال به سال فقیرتر میشوند. میزان دریافتی متوسط معلمان حتا نیمی از خط فقر نمیشود و از همین رو معلمان مجبور به انجام کارهای دیگر میشوند که بر کیفیت کار آنها در مدرسه تاثیر منفی میگذارد. معلمان ایران نیز نسبت به همقطاران خود در کشورهای دیگر از حقوق بسیار کمتری برخوردار هستند برای مثال در حالی که حقوق متوسط معلم در ایران یک میلیون و پانصدهزار تومان است در برخی از کشورهای اروپایی و آمریکا این حقوق به طور متوسط حتا به ۲۸ میلیون تومان میرسد.
بنابر این با آنچه که گفته شد، زمینههای مادی جبنش اعتراضی معلمان نه تنها کم رنگ نشده که در طول این سالها قویتر نیز شده است. این همان موتور واقعیست که جنبش اعتراضی معلمان را تداوم میبخشد و هیچ بگیروببند و سرکوبی نیز نمیتواند بر این جنبش فائق آید. همان طور که به رغم فراز و نشیبهایی، این جنبش به موجودیت خود ادامه داده و حتا به امروز رسیده است که دولت از ترس آغاز دوبارهی اعتراضات معلمان، اقدامات سرکوبگرانه خود از جمله احضار و دستگیری تعدادی از معلمان را پیش از شروع سال تحصیلی آغاز کرد.
واقعیت این است که جنبش معلمان در سال گذشته قدم مهمی به جلو گذاشت. معلمان در اعتراضات سال گذشته خود نشان دادند که سرکوب و اختناق نمیتواند مانع اعتراضات سراسری شود. آنها در همین شرایط توانستند چندین اعتراض سراسری را سامان دهند.
دعوت معلمان که در مجموع از قشر آگاه و روشنفکر جامعه تشکیل میشوند به پوشیدن پیراهن سیاه به نشانهی اعتراض، تمسخر آنهاست. دامن زدن به توهمات مذهبیست که سرشت حاکمیت کنونی‏ست وتار و پودش بامذهب و خرافه تنیده شده است. این شکل از اعتراض آگاهانه و یا ناآگاهانه تنها در خدمت حاکمیت و به عقبراندن جنبشیست که میخواهد زنجیر اسارت را پاره کند. و این کار را متاسفانه شورای مرکزی تشکلهای صنفی معلمان بارها در طول این سالها کرده است و معلمان از این تحرکات تجربهی خوبی دارند. به همین دلیل بود که فراخوان پوشیدن پیراهن سیاه با شکست کامل روبرو شد و باز به همین دلیل بود که اعتراضات سال گذشته مستقل از این تشکلها صورت گرفت.
یک نکته مهم نیز نباید فراموش شود. در حالی که اکثریت معلمان کشور را زنان تشکیل میدهند اما در تشکلهای موجود زنان از موقعیت چندانی برخوردار نیستند. جالب آنکه فراخوان اعتراضی شورای مرکزی نیز کاملا مردانه بود. چرا که معلمان زن در ایران با مانتو بر سر کار حاضر میشوند و پیراهن مختص مردان معلم است و اعتراض با پوشیدن پیراهن سیاه در واقع تنها معلمان مرد را در نظر داشت.
معلمان به تشکلی احتیاج دارند که بیانگر خواستها و مطالبات آنها باشد و تکیهاش به نیروی معلمان باشد نه حاکمیت. تشکلی که برای بقا و موفقیت نه فقط به معلمان، بلکه به وحدت با دیگر جنبش‏های اجتماعی اعتراضی بویژه کارگران تکیه کند.
مبارزات معلمان حداقل در دو دههی اخیر این را ثابت میکند که تودهایتر شدن اعتراضات، تداوم آنها تا رسیدن به نتیجه دلخواه و داشتن تشکلی که بیانگر مطالبات آنها بوده و بتواند در شرایط کنونی این مبارزه را به پیش ببرد، ۳ عنصر حیاتیست که میتواند جنبش اعتراضی معلمان را پیش ببرد.
اعتراضاتی که از دیماه سال گذشته شکل گرفت، نتیجه و حاصل مبارزات گذشتهی معلمان است، مبارزاتی که بیشک در سالجاری شاهد گسترش و عمق یابی آن خواهیم بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۲ در فرمت پی دی اف

ارعاب‌‌گرانی که مرعوب طبقه کارگرند

کشته شدن شاهرخ زمانی در ۲۲ شهریور به دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در زندان رجائی شهر، رویدادی منفک و بی‌ارتباط با آن‌چه که در جنبش کارگری و در کل جامعه می‌گذرد، نبوده و نیست. رژیم سرمایه‌داری و سرکوب‌گر جمهوری اسلامی، دشمن آشتی‌ناپذیر کارگران و کمونیست‌ها بوده است و خواهد بود. جمهوری اسلامی ده‌ها هزار تن از کمونیست‌ها، کارگران انقلابی و پیشرو و دیگر نیروهای مخالف خود را چه در زندان‌های قرون وسطایی چه بیرون از زندان‌ها به کام مرگ فرستاده است. ارتجاع ددمنش اسلامی در قتل و کشتار مخالفین خود چنان وقیح و بی‌رحم است که به هر جنایتی دست می‌زند و هیچ دغدغه یا شرمی نسبت به این جنایات و افشاء آن به خود راه نمی‌دهد. یک روز زندانیان سیاسی را قتل‌عام می‌کند، روز دیگر قتل‌های زنجیره‌ای را سازمان‌می‌دهد و یا اعضای کانون نویسندگان ایران را می‌رباید و جنازه‌آن‌ها را در بیابان رها می‌کند و امروز به جان کارگران کمونیست افتاده و کمر به نابودی پیشروان جنبش طبقاتی کارگران بسته است. کارگران پیشرو و فعالان جنبش کارگری که در تمام دوران حاکمیت جمهوری اسلامی از جمله در ده پانزده سال اخیر حتا یک لحظه از تعقیب و بازداشت و زندان و پی‌گردهای قضایی و امنیتی در امان نبوده‌اند، اکنون شدیدتر از گذشته، در معرض قهر و سرکوب دستگاه امنیتی و اطلاعاتی قرار گرفته‌اند. موج جدید سرکوب که بی‌سرسازی و مقابله با جنبش طبقاتی اعتلا یابنده کارگران هدف محوری آن است، چنان گستاخ و وحشیانه آغاز شده که تردیدی در نیّت شوم سرکوب‌گران در ارعاب طبقه کارگر و کور ساختن افق‌‌هایی که گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری در برابر کارگران و جنبش کارگری گشوده است و بیش از این خواهد گشود، باقی نمی‌گذارد.
شاهرخ زمانی، کارگر کمونیست عضو شورای نمایندگان کمیته پی‌گیری ایجاد تشکل‌های کارگری، عضو هیات بازگشایی سندیکای کارگران نقاش و عضو افتخاری سندیکای کارگران نقاش استان البرز که در بیرون و درون زندان، استوار و پی‌گیر در راه آرمان‌های کارگری و سوسیالیستی مبارزه می‌کرد، به دست جمهوری اسلامی به قتل رسید. جمهوری اسلامی اما به این اکتفا نکرد. دستگاه اطلاعاتی و سرکوب رژیم، اعضای خانواده وی را نیز نه فقط به منظور عدم پی‌گیری چگونگی مرگ شاهرخ، بلکه هم‌چنین برای معرفی برخی از شرکت‌کنندگان در مراسم خاک‌سپاری وی در تبریز و وقیحانه‌تر از آن، برای همکاری تحت فشار گذاشته‌اند. واله زمانی یار و پسرعموی شاهرخ و از اعضای فعال سندیکای کارگران نقاش استان البرز در ۲۹ شهریور دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد. سه‌شنبه شب ۲۴ شهریور، منزل علی نجاتی از اعضای فعال هیات مدیره سندیکای کارگران نی‌شکر هفت‌تپه که به خاطر فعالیت‌های آگاه‌گرانه و سندیکایی، چندبار بازداشت و زندانی و از کار اخراج شده است، مورد یورش وحشیانه نیروهای سرکوب قرار گرفت که پس از تفتیش و ضبط برخی وسائل، این کارگر مبارز و پیشرو را با خود می‌برند. محمود صالحی فعال کارگری که از پایه‌گذاران کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری‌ست و سال‌هاست تحت پی‌گردهای دائمی و آزار دستگاه اطلاعاتی‌ست و لطمات جسمی و روانی زیادی را بر وی وارد ساخته از جمله کلیه‌های این کارگر مبارز را از کار انداخته‌اند، اخیرا به اتهام‌های واهی به ۹ سال زندان محکوم ساخته‌اند. در اندیمشک، بندرلنگه، کردستان نیز تعداد دیگری از فعالان کارگری و سندیکایی بازداشت یا به دادگاه احضار شده‌اند. چهار کارگر ایران‌خودرو به خاطر فعالیت در شبکه‌های اجتماعی بازداشت شده‌اند. بهنام ابراهیم‌زاده فعال کارگری و فعال حقوق کودک که پنج سال است به طور مداوم در زندان‌های رژیم تحت شکنجه‌های شدید جسمی و روانی قرار دارد، به دنبال شکایت زندانبان و پرونده‌سازی جدید، حدود ۳ سال به دوران حبس‌اش اضافه شده است. محمد جراحی و ده‌ها فعال کارگری دیگر یا در زندان‌ها، مستمرا تحت فشار و شکنجه قرار دارند یا هر روز به بی‌دادگاه‌های رژیم احضار می‌شوند و مورد آزار و ارعاب قرار می‌گیرند.
فعالین سندیکای کارگران شرکت‌واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه و سایر تشکل‌های کارگری و تشکل‌های فعالان کارگری نیز پیوسته تحت تعقیب و پی‌گرد قضایی و نیروهای امنیتی قرار دارند. جنبش کارگری هرگز شکنجه‌های جسمی و روانی رژیم علیه رضا شهابی از اعضای برجسته سندیکای کارگران شرکت‌واحد را فراموش نمی‌کند. مسبب تمام بیماری‌ها و آسیب‌های جسمی رضا شهابی جمهوری اسلامی‌ست. پنج عضو دیگر این سندیکا نیز به نام‌های حسن سعیدی، وحید فریدونی، ناصر محرم‌زاده، حسین کریمی سبزوار و فرحناز شیری مانند رضا شهابی، به خاطر فعالیت‌های آگاه‌گرانه و سندیکایی از کار اخراج شده‌اند و سال‌هاست به‌رغم آن که دیوان عدالت اداری ظاهرا رای به بازگشت به کار آن‌ها داده است، اما کارفرما کماکان مانع بازگشت به کار آن‌هاست!
علاوه بر این‌ها، احضار و محاکمه و بازداشت کارگران پیشرو و فعالان اعتصابات کارگری که با به قدرت رسیدن حسن روحانی در مقیاس سراسری و گسترده رایج گشت، پیوسته تشدید شده است. صرف‌نظر از احضار و محاکمه بیش از ۵۰ کارگر معدن سنگ‌آهن بافق و چادرملو و ده‌ها فعال اعتصاب در پلی‌اکریل، پتروشیمی، ذوب‌آهن و صدور حکم شلاق برای برخی از آن‌ها، تنها در ظرف شش ماه اول سال جاری بیش از ۱۰۰ کارگر و فعال اعتصاب در معادن، کاشی‌سازی‌ها، لوله‌سازی، سیمان‌سازی‌ها، پتروشیمی، نفت، فولاد، شیشه آبگینه و ایران برگ، به خاطر دفاع از حقوق کارگران و به جرم تلاش برای تشکل‌یابی کارگران از کار اخراج شده‌اند.
این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که جنبش کارگری ایران طی دو سال اخیر به ویژه از لحاظ تشکل‌یابی و کمیت اعتراضات و اعتصابات کارگری، به‌رغم تمام محدودیت‌ها و سرکوب‌ها، به نحو قابل توجهی، رشد و ارتقاء یافته است. اعتراضات و اعتصابات فزاینده و گسترش‌یابنده کارگری در سرتاسر کشور و اعتلای جنبش طبقاتی کارگران، گرد مرگ و وحشت بر چهرۀ نظامی پاشانده است که در بحران‌های گوناگون دست و پا می‌زند. تشدید سرکوب و ارعاب کارگران و فعالان کارگری، نه از روی توانائی و اقتدار، که از ضعف و ترس از جنبش بالنده کارگری‌ست. آن‌ها که کمر به ارعاب کارگران بسته‌اند، خود مرعوب طبقه کارگرند و از آن‌جا که نتوانسته‌اند و نمی‌توانند کارگران و جنبش طبقاتی کارگران را مرعوب سازند، به انتقام‌گیری از طبقه کارگر روی آورده‌اند.
رژیم ضدکارگری جمهوری اسلامی، توام با رشد جنبش کارگری و شکل‌گیری برخی تشکل‌های کارگری در دهه هشتاد، دور جدیدی از سرکوب و ارعاب کارگران پیشرو و فعالان کارگری را آغاز کرد و ده‌ها کارگر پیشرو و فعال سندیکایی را که در جریان فعالیت‌های خود شناخته شده بودند، به زندان افکند. دستگاه سرکوب و امنیتی رژیم در تمام طول این سال‌ها، چه در زندان چه بیرون از زندان، به تهدید و ارعاب سیستماتیک کارگران پیشرو و فعالان کارگری پرداخت. علیه آن‌ها به انواع پرونده‌سازی‏ها، دسیسه‌ها و توطئه‌ها دست زد. با اخراج از کار و شکنجه و آزار و بازجویی‌های فرسایشی و حتا تهدید و آزار اعضای خانواده‌آن‌ها و ایجاد محدودیت‌های گوناگون برای آن‌ها، سعی کرد فعالان و رهبران تشکل‌های کارگری و کارگران پیشرو و تاثیر‌گذار در تشکل‌ها و در جنبش کارگری را مرعوب و خاموش سازد و آن‌ها را به تسلیم بکشاند. تمام سعی رژیم و دستگاه اطلاعاتی و سرکوب آن‌این بود که این کارگران را یا از فعالیت‌های مبارزاتی و تلاش‌برای متشکل ساختن کارگران باز دارد و یا آنان را به نحوی حذف و از صحنه مبارزه خارج ساخته و کاری کند که سایر کارگران جرات نکنند در راه آن‌ها گام نهند و برای احقاق حقوق خود، قدم در راه مبارزه متشکل بگذارند.
جمهوری اسلامی اما به‌رغم تمام این ددمنشی‌ها و به‌رغم اقدامات جنایت‌کارانه دستگاه اطلاعاتی و امنیتی‌اش علیه فعالان سندیکایی و کارگران پیشرو، گرچه توانست موانع عمده‌ای دربرابر فعالیت تشکل‌های توده‌ای کارگری ایجاد کند و هزینه‌های سنگینی را بر جنبش کارگری تحمیل کند،اما نتوانست به تلاش‌و مبارزه کارگران برای تشکل‌یابی پایان دهد، یا صورت مساله را پاک و جنبش طبقاتی بالنده طبقه کارگر را از این میان حذف کند.
در این‌که جمهوری اسلامی یک رژیم ارتجاعی، ضدکارگری و سرکوب‌گر بوده است و در تمام دوران حاکمیت خود با تکیه بر سر نیزه، حکم رانده و ادامه حیات داده است هیچ تردیدی نیست. بازداشت و آزار و حبس کارگران پیشرو و فعالان کارگری نیز نکته تازه‌ای نیست. نکته اصلی این است که در شرایطی که جمهوری اسلامی با بحران‌های متعددی در عرصه داخلی، منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای دست به گریبان است،اعتراضات و اعتصابات کارگری وسعت گرفته است. کارگران که هر روز بیش از پیش به ضرورت اتحاد و تشکل پی‌برده و به تجربه آموخته‌اند که طبقه کارگر سلاح دیگری جز تشکیلات ندارد ، دارند خود را متشکل می‌کنند. کارگران درجریان مبارزه آموخته وبیش از پیش می‌آموزند که در مبارزه طبقه کارگر علیه بورژوازی، تشکیلات مهم‌ترین سلاحی‌ست که این طبقه برای تحقق مطالبات خویش و کسب قدرت سیاسی به آن نیاز دارد. رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی نیز این را می‌داند و از تشکل کارگران و تلاش آن‌ها برای ایجاد تشکیلات وحشت دارد. از همین روست که تمام قدرت سرکوب خود را به کار بسته است تا نگذارد طبقه کارگر خود را به این سلاح تجهیز کند. کوبش پیوسته امواج خروشان اعتصابات کارگری که هر بار با آگاهی و تشکل‌یابی نسبی کارگران همراه می‌شود، بر ساحل به ظاهر آرام و بر قلب نظام، آرام و قرار را از سران رژیم ربوده است و جمهوری اسلامی می‌خواهد با سرکوب بیشتر این روند را متوقف سازد. موج جدید سرکوب که با قتل کارگر کمونیست شاهرخ زمانی و تشدید سرکوب فعالان کارگری و سندیکایی و دیگر کارگران پیشرو آغاز گشته را در همین رابطه باید دید.
اما تشدید و تداوم مبارزه کارگران علیه سرمایه‌داران و دولت آن‌ها، نشان دهنده این واقعیت است که سرکوب، با هر درجه از خشونت و بی‌رحمی، چنانکه درگذشته نیز اثبات شده است ، نمی‌تواند طبقه کارگر را از مبارزه و از معادلات سیاسی موجود یا تحولات آینده حذف کند. اعتراضات و اعتصابات کارگری در طی دو سال اخیر پیوسته در حال گسترش بوده است. وقتی که نیروی انتظامی جمهوری اسلامی (ناجا) در خرداد ماه سال جاری از افزایش ۵۵ درصدی اعتراضات صنفی خبر داد و گذار از اعتراضات صنفی به اعتراضات سیاسی را هشدار داد، وقتی‌که به اعتراف استاندار کرمان تنها در ظرف پنج ماه و ده روز اول سال جاری، فقط در استان کرمان بیش از ۶۵۰۰ اعتراض و اعتصاب کارگری رخ داده است، این نشان‌دهنده آن است که طبقه کارگر مرعوب سرکوب‌گران نشده است. کارگران نه فقط مرعوب ارعاب‌گران و اقدامات سرکوب‌گرانه نخواهند شد، بلکه به حکم موقعیت طبقاتی خود، هیچ راه دیگری جز مبارزه و تشدید آن ندارند. طبقه کارگر در مصاف دائمی با کارفرمایان و دولت آ‌ن‌ها، مبارزه خود را صیقل داده است و بیش از این صیقل خواهد داد و در مقابله با ارتجاع و نظم موجود، یگانه طبقه تا به آخر پی‌گیر و انقلابی‌ست.
با این‌همه نمی‌توان و نباید در برابر موج جدید سرکوب و جنایات رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ساکت نشست . در برابر این هجوم وحشیانه باید ایستاد و به هر وسیله ممکن دست ارتجاع اسلامی را از تعرض به کارگران پیشرو و جنبش کارگری کوتاه ساخت. درعین حال جنبش کارگری با استفاده از تجارب مبارزاتی و سازمان‌یابی کارگران می‌تواند و باید روش‌های مبارزاتی و سازماندهی خود را به نحوی تعیین کند که میزان تلفات و خسارات را پایین آورد. نیازی به گفتن نیست که تصور پیشرفت جنبش طبقاتی کارگران از جمله در زمینه سازماندهی و تشکل‌یابی بدون تلفات و خسارات، تصوری ذهنی و خیالی باطل است. تجربه جنبش کارگری در سراسر جهان نشان داده است که در هر گام پیشرفت جنبش طبقاتی کارگران، طبقه کارگر متحمل خسارت‌هایی نیز شده است و دستاوردهای طبقه کارگر آسان به دست نیامده است. چه بسا بسیاری از بهترین و آگاه‌ترین عناصر طبقه کارگر همه چیز خود را در این راه از دست داده‌اند و با جانفشانی‌های خود، راه را بر پیشرفت جنبش طبقاتی کارگران گشوده‌اند. به‌رغم این‌واقعیت اما ما می‌توانیم از میزان تلفات و خسارات ناگزیر این راه دراز بکاهیم. این واقعیتی‌ست که گرایش رفرمیستی درون جنبش کارگری و مبلغین قانون‌گرایی و کار علنی و کسانی که تحت هر شرایطی از جمله شرایط پلیسی حاکم بر جامعه، برعلنی بودن هویت فعالین کارگری و کارگران پیشرو اصرار می‌ورزند، عملا وسیله کنترل دائمی این فعالان و کارگران پیشرو را توسط وزارت اطلاعات و دیگر ارگان‌های پلیسی و سرکوب رژیم فراهم می‌سازند و از این طریق چنان‌که تجربه جنبش کارگری ایران لااقل در یک دهه اخیر نشان داده است، تلفات و خسارات زیادی بر جنبش کارگری وارد ساخته‌اند. طبقه کارگر به اشکالی از سازماندهی و فعالیت نیاز دارد که بر شرایط سیاسی حاکم منطبق باشد. مادام که رژیم دیکتاتوری عریان بر ایران حاکم است، یا لااقل تا وقتی‌که توازن قوای طبقاتی به نحوی‌ست که طبقه کارگر نمی‌تواند رژیم را در مقیاس سراسری به عقب‌نشینی وا دارد، اساس فعالیت پیش‌تازان جنبش کارگری فعالیت مخفی و سازمان‏یابی طبقه کارگر نیز درتشکل‏های مخفی خواهد بود. جنبش کارگری نیازمند هسته های سرخ کمونیستی به‏ویژه درکارخانه ها و مؤسسات بزرگ، به مثابه سنگ بنای حزب طبقاتی کارگران است .جنبش کارگری در لحظه کنونی نیازمند ایجاد و تکثیر سلول‌ها و کمیته‌های مخفی در هر موسسه تولیدی و خدماتی و نیازمند کمیته های مخفی هماهنگی رشته های گوناگون تولید است. یورش‌های پی‌درپی دارندگان سر نیزه و تشدید سرکوب فعالان و تشکل‌های کارگری، ضرورت تشکیل هسته ها و کمیته‌های مخفی را عیان‌تر ساخته است. بدیهی‌ست که در جنب هسته‌ها و کمیته‌های مخفی کارگری می توان و باید از هر امکان و فعالیت قانونی، نیمه قانونی و تشکل‌های پوششی گوناگون علنی نیز استفاده کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۲ در فرمت پی دی اف

آوارگی و پناهندگی، بحران علاج‌ناپذیر نظام سرمایه‌داری

مرزهای امن اروپایی ناامن شده‌اند. دولت‌های اروپایی تدابیر ویژه‌ای برای حفاظت از مرزها اندیشیده‌اند. رفت‌وآمد آزادانه میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا به حالت تعلیق درآمده است. واحدهائی از ارتش به مرزها گسیل‌شده‌اند. کشتی‌های جنگی برای حراست از مرزها به گشت‌زنی در دریا مشغول شده‌اند. برخی کشورهای خط مقدم جبهه به دور خود حصارهایی باسیم خاردار کشیده‌اند و قوانین ویژه‌ای برای مجازات عبور غیرمجاز از مرز تصویب کرده‌اند..
این تدارکات جنگی برای چیست و دشمن کیست؟ دشمنی که دولت‌های اروپایی به مقابله با آن برخاسته‌اند، یک دولت و ارتش رقیب و بیگانه نیست. قصد اشغال و کشورگشایی ندارد. هیچ سلاح سرد و گرمی با خود ندارد. ارتشی مرکب از زنان و مردان و کودکانی است که با دست‌خالی از خاورمیانه و افریقا به‌سوی اروپا به حرکت درآمده‌اند. پیام این حرکت روشن است. مرزهای ایجادشده، مصنوعی است و باید برچیده شوند. بشریت دیگر نمی‌تواند فقر، گرسنگی، بیکاری، جنگ و کشورگشایی، نابرابری، استبداد و بی حقوقی، ناامنی و آوارگی و تمام فجایعی که نظم سرمایه‌داری به بار آورده است، تحمل کند. این ارتش پیام‌آور یکی دیگر از بحران‌های نظام سرمایه‌داری و جلوه‌دیگری از بحران عمومی و همه‌جانبه این نظم است.
اکنون چند ماهی است که اخبار مربوط به سیل پناهندگان به اروپا در صدر اخبار و گزارش‌های جهان قرارگرفته است. وسایل ارتباط‌جمعی و سران و مقامات اروپایی چنان از بحران پناهندگی سخن می‌گویند، که گویی تاکنون خبری از آوارگی و پناهندگی در جهان نبوده و حالاست که از آسمان نازل‌شده و بحران پناهندگی را پدید آورده است.
سال‌هاست که درنتیجه سیاست‌های قدرت‌های امپریالیست، برافروخته شدن جنگ‌هایی که این قدرت‌ها مستقیم و غیرمستقیم در آن نقش داشته‌اند، حمایت و تقویت رژیم‌های استبدادی، اسلام‌گرایان و دولت‌های مذهبی، فقر، گرسنگی و بیکاری، تعصبات نژادی، ملی و مذهبی، میلیون‌ها انسان آواره شده‌اند. روندی که به‌ویژه از اوایل قرن بیست و یکم تشدید شده است.
به گفته‌ی دبیر کل سازمان ملل تا پایان سال ۲۰۱۴ که هنوز صحبتی از بحران پناهندگی نبود، تعداد آوارگان و پناه‌جویان در سراسر جهان به ۵۹ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر رسیده بود.
سازمان عفو بین‌الملل پیش‌ازاین، در گزارش‌های خود اعلام کرده بود که تنها در اردوگاه‌های پناهندگان ترکیه، لبنان، اردن و عراق، ۴ میلیون انسان بدون کمترین امکانات در بدترین شرایط معیشتی، بهداشتی و درمانی به سر می‌برند. در جنوب افریقا آوارگان متجاوز از ۳ میلیون نفرند. لذا اگر قدرت‌های اروپایی و مهم‌ترین وسایل ارتباط‌جمعی، اکنون از بحران پناهندگی سخن می‌گویند، ازآن‌روست که این پناهندگان به مرزهای اروپا رسیده‌اند و الا بحران از مدت‌ها پیش وجود داشته است.
دولت‌های اروپائی برای مقابله با این بحران، اقدامات متعددی را به مرحله اجرا درآورده‌اند، اما به‌رغم تمام اقدامات بازدارنده و حتی سرکوبگرانه و نظامی، هیچ مانعی تاکنون نتوانسته، جلوی سیل این موج پناهندگی را بگیرد.
چراکه این مردم ستمدیده چیزی برای از دست دادن ندارند و در چنان وضعیت اسف‌باری به سر می‌برند که حاضرند برای نجات از وضعیت فاجعه‌بار موجود، حتی جان خود و فرزندان خردسالشان را برای رسیدن به کشوری امن و احتمالاً پیدا کردن کاری که زندگی بخورونمیر آن‌ها را تأمین کند، به خطر اندازند. هرچند که آن‌ها در درون کشورهای اروپایی نیز با ناامنی‌های جدید مواجه اند که نمونه‌های آن در اقدامات ضد انسانی گروه‌های نژادپرست اروپائی، فراوان‌اند.
بر طبق گزارش‌های انتشاریافته، از آغاز سال ۲۰۱۴ تا پایان نیمه اول سال ۲۰۱۵، حدود ۵۵۰۰ زن و مرد و کودک پناه‌جو از افریقا و خاورمیانه درراه رسیدن به اروپا در دریا غرق شدند و جان خود را از دست دادند. صدها تن دیگر نیز در مسیرهای پرخطر دیگر مرده‌اند که برملا شدن اجساد درون یک کامیون یخچال دار، فقط یک نمونه آن بود. این موج پناهندگانی را که از جان خود گذشته و به پشت مرزهای کشورهای اروپایی رسیده‌اند، دولت‌های اروپایی، به‌سادگی نمی‌توانند مهار کنند. هم‌اکنون صدها هزار تن از این پناهندگان به طرق مختلف، مرزها را پشت سر گذارده و وارد کشورهای اروپایی شده‌اند. صدها هزار تن دیگر در پشت مرزها صف‌کشیده‌اند و امواج دیگری درراه است. این پناه‌جویان عمدتاً سوری، عراقی، افغانی، ایرانی، پاکستانی، سومالیایی، سودانی، نیجره‌ای، اریتره‌ای هستند که از شر جنگ‌های ارتجاعی، دولت‌ها و گروه‌های اسلامی فرار کرده‌اند. بنابراین بر طبق قوانین و مقررات بین‌المللی که دولت‌های اروپائی آن‌ها را پذیرفته و امضا کرده‌اند، پناهنده محسوب می‌شوند و بنابراین، موظف به پذیرش آن‌ها هستند.اما آن‌ها که ادعای رعایت حقوق بشر را نیز یدک می‌کشند، به شیوه‌های مختلف می‌کوشند، این قوانین بین‌المللی را زیر پا بگذارند و از پذیرش پناهندگان سرباز زنند.
هم‌اکنون صدها هزار تن خواستار پذیرش فوری پناهندگی‌شان هستند، اما سران دولت‌های اروپایی پس‌ازآن همه هیاهوی وسایل ارتباط‌جمعی و فشار افکار عمومی، فقط حاضر به پذیرش ۱۲۰ هزار پناهنده و کمک یک‌میلیاردی به سازمان ملل برای نگه‌داشتن پناه‌جویان در اردوگاه‌های فاقد امکانات ترکیه، لبنان، اردن، عراق و غیره شده‌اند. این تعداد از پناهندگان نیز به‌حسب منافع اقتصادی بورژوازی کشورهای اروپایی، گزین خواهند شد. وزیر اقتصاد آلمان اعلام کرده است که با پذیرش تعدادی از پناهندگان و جذب آن‌ها در بازار کار، می‌توان یکی از مشکلات اقتصادی آلمان را که کمبود نیروی کار ماهر است، رفع کرد. از همین روست که عمدتاً پناهندگانی را از کشورهائی نظیر سوریه و ایران می‌پذیرد که عمدتاً جوان هستند و از سطح آموزش و تخصص موردنظر دولت آلمان برخوردارند. بر طبق تحقیقات انجام‌گرفته ۷۰ درصد پناهندگانی که خواستار پناهندگی در اروپا هستند، در سن کار قرار دارند. وزیر اقتصاد آلمان البته نمی‌گوید که هدف مهم‌تر بورژوازی آلمان، نیروی کار ارزان این پناهندگان و تأثیر بلندمدت‌تر آن، برارزان‌تر شدن بهای نیروی کار درنتیجه رقابت است. سیاست دولت آلمان البته منجر به اختلافاتی با دیگر دولت‌های اروپایی از نمونه ایتالیا شده‌است که مقامات آن کشور می‌گویند، دولت آلمان فقط پناهندگان باسواد و تخصص دیده را می‌پذیرد و بقیه، ازجمله پناهندگان آفریقایی را به دیگر دولت‌ها واگذار می‌کند. برخی از دولت‌های اروپایی نیز تمایلات نژادپرستانه خود را در نفی پذیرش پناهندگان، در پوشش دین و مذهب ابراز می‌دارند و فقط حاضر به پذیرش سهمیه‌ای از پناهندگان مسیحی شده‌اند. دولت اسلواکی اعلام کرده است که فقط کسانی از میان پناهندگان را خواهد پذیرفت که مسیحی باشند. مرتجع‌ترین و نژادپرست‌ترین دولت اروپایی نیز دولت مجارستان است که خصمانه‌ترین برخورد را با پناهندگان داشته است. دولت نژادپرست مجارستان نه‌فقط با سیم‌خاردار به دور این کشور حصار کشیده تا مانع از ورود پناهندگان شود، بلکه با تصویب یک‌رشته قوانین جدید، نیروهای مسلحش را به جان پناهندگان بی‌دفاع انداخته است. بر طبق این قوانین به ارتشیانی که به مرزها گسیل‌شده‌اند، اجازه سرکوب قهری پناهندگان داده‌شده است. ورود پناهندگان به این کشور جنایت اعلام‌شده و دستگیرشدگان باید بین ۳ سال زندان یا برگردانده شدن به کشور مبدأ یکی را انتخاب کنند. هم‌اکنون صدها پناهنده در زندان‌های این کشور به سر می‌برند.
نخست‌وزیر مجارستان هفته گذشته در پارلمان این کشور پناهندگان را تهدیدی برای مجارستان و اروپا نامید و گفت “باید با این تهدید وحشیانه مقابله‌ای جدی شود.”
این رژیم نژادپرست، نه‌فقط قوانین بین‌المللی را در دفاع از پناهندگان نقض نموده، بلکه مقررات اتحادیه اروپا را هم حتی در شکل صوری آن نادیده گرفته است. مجارستان خود به‌تنهایی در موقعیتی نیست که بتواند تمام قوانین بین‌المللی و منطقه‌ای را بر سر مسئله پناهندگی زیر پا بگذارد و دست به یک‌رشته اقدامات ارتجاعی و سرکوبگرانه علیه پناهندگان بزند. این اقدامات با تأیید ضمنی یا توافق پنهانی با اتحادیه اروپا انجام می‌گیرد که سیاستش بستن مرزها به روی پناهندگان است. سیاست مجارستان در سطحی دیگر توسط تعداد دیگری از دولت‌های اروپای مرکزی و شرقی عضو اتحادیه اروپا نیز اعمال می‌شود. در رسانه‌های بین‌المللی چنین وانمود می‌شود که گویا برخورد کشورهای اروپای غربی با پناهندگان متفاوت است. کذب این ادعا از این واقعیت آشکار است که حتی بر طبق گزارش‌های رسمی اتحادیه اروپا، تنها در سال گذشته نزدیک به ٢٠٠ هزار پناهنده از اتحادیه اخراج شده‌اند و حضور متجاوز از ۶٠٠ هزار پناهنده در اروپا غیرقانونی اعلام‌شده است. اسپانیا، انگلیس، یونان، فرانسه، آلمان بیشترین تعداد اخراجی‌ها را داشته‌اند.
پس از اجلاس سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا، بی‌تردید، فشار بر پناه‌جویان افزایش خواهد یافت تا مانع از ورود آن‌ها به کشورهای اروپایی گردند. اما آن‌ها با این اقدامات هرگز نمی‌توانند بحرانی را که زاییده نظام سرمایه‌داری جهانی و سیاست‌های قدرت‌های امپریالیست‌ازجمله، قدرت‌های اروپایی است حل کنند. اگر فقط نظری کوتاه به منطقه خاورمیانه بیندازیم، به‌روشنی آشکار است که سرمایه‌داری و امپریالیسم آفریننده آوارگی میلیون‌ها انسان و بحران پناهندگی‌اند. .
بین ۵ تا ۷ میلیون تن از مردم ایران که تاکنون به کشورهای دیگر پناهنده شده‌اند و این روند همچنان ادامه دارد، دقیقاً ازآن‌روست که بورژوازی داخلی و بین‌المللی برای حفظ نظم سرمایه‌داری در حال احتضار ایران، به وحشیانه‌ترین شکل سرکوب و بی حقوقی مردم نیاز دارند. به دست آوردن سودهای هنگفت و چپاول و غارت مردم و حفظ نظام سرمایه‌داری بدون دیکتاتوری عریان و در ناآگاهی نگه‌داشتن توده مردم ممکن نیست.
بر بستر یک چنین شرایطی بود که وقتی توده‌های کارگر و زحمتکش به انقلاب روی آوردند، بورژوازی داخلی و بین‌المللی تنها راه نجات نظم موجود را در حاکم کردن رژیمی استبدادی و مذهبی یافتند که یگانه رسالتش سرکوب انقلاب، کشتار ده هزار تن از مردم ایران، اختناق هولناک و فراری دادن میلیون‌ها تن از توده‌های مردم ایران بود.
در افغانستان این قدرت‌های امپریالیست بودند که یک‌مشت جانور وحشی اسلام‌گرا از نمونه اسلام‌گرایان ایرانی را به جان مردم افغانستان انداختند. این کشور را ویران و میلیون‌ها تن را آواره کردند تا طالبان را بر سر کار آورند. لشکرکشی بوش به افغانستان، فجایع دیگری به بار آورد که تا به امروز ادامه دارو پیامد آن نیز ادامه جنگ و کشتار و آوارگی میلیون‌ها افغان دیگر بود.
لشکرکشی نظامی قدرت‌های امپریالیست به عراق و بر سرکار آوردن اسلام‌گرایان مرتجع شیعه، به راه انداختن جنگ فرقه‌ای شیعه و سنی، سر برآوردن گروه‌های اسلام‌گرا از نمونه داعش، به کشتار صدها هزار تن از مردم عراق و میلیون‌ها آواره این کشور انجامید.
تلاش قدرت‌های امپریالیست برای سرکوب انقلاب‌های کشورهای عربی از طریق به قدرت رساندن گروه‌های اسلام‌گرای مرتجع اخوان المسلمین و تقویت گروه‌های اسلام‌گرای رنگارنگ در سوریه و یا دخالت نظامی مستقیم در لیبی برای به قدرت رساندن اسلام‌گرایان لیبیایی بود که به قتل و کشتار ده‌ها هزار تن از مردم این کشورها و آوارگی میلیون‌ها انسان انجامیده است.
پس روشن است که چرا میلیون‌ها تن از مردم کشورهای خاورمیانه آواره شده و میلیون‌ها تن به کشورهای دیگر پناهنده شده و هم‌اکنون موج این پناهندگی به کشورهای اروپایی رسیده است. تأکید بر نقش امپریالیسم و بورژوازی داخلی بر اسارت و ستمی که بر مردم کشورهای منطقه خاورمیانه، اعمال می‌شود، البته به این معنا نیست که نقاط ضعف توده‌های مردم این منطقه در این اسارت و فلاکت نادیده انگاشته شود. اگر قدرت‌های امپریالیست و متحدان داخلی و منطقه‌ای آن‌ها می‌توانند، این‌همه در اسارت و بدبختی مردم نقش داشته باشند، اگر در ایران یک آخوند مرتجع می‌تواند یک ملت را فریب دهد، و باگذشت چهار دهه از جنایات بی‌شمار دولت مذهبی، هنوز هم بخشی از مردم به این یا آن آخوند و جناح دولت دینی دخیل می‌بندند، اگر در افغانستان، اسلام‌گرایان طالبان می‌توانند در میان بخش‌هایی از مردم پایگاه داشته باشند، اگر در به‌اصطلاح انتخابات مصر و تونس اخوان المسلمین می‌توانند برنده شوند، اگر در عراق و سوریه بخش‌های بزرگی از مردم از این یا آن گروه مرتجع مذهبی حمایت می‌کنند، اگر در فلسطین، بخش بزرگی از مردم جانب‌دار گروه‌های اسلام‌گرا از نمونه حماس هستند، به ناآگاهی وسیع در میان توده‌های مردم این کشورها باز‌می‌گردد که یکی از سرمنشاء‌های آن، اسارت و گرفتاری آن‌ها در چنگال خرافات مذهبی است. این خرافات مذهبی به دشمنان توده‌های کارگر و زحمتکش امکان می‌دهد که از آن به‌عنوان حربه‌ای علیه آن‌ها استفاده کنند و آن‌ها را در اسارت خود نگهدارند.
با تمام این اوصاف، بحران‌های عمیق و لاینحل این منطقه‌نشان می‌دهد که وضع موجود نمی‌تواند دوام آورد. تضادهای درونی کشورهای خاورمیانه به درجه‌ای حاد شده‌اند که بالاخره باید راه‌حلی پیدا کنند و این راه‌حل فقط می‌تواند دگرگونی نظم موجود و تحقق مطالبات انباشت شده توده‌های مردم باشد.
نظم سرمایه‌داری جهانی که این‌همه فاجعه برای توده‌های کارگر و زحمتکش کشورهای منطقه خاورمیانه به بار آورده است، نه‌فقط هیچ راه‌حلی برای بحران‌های این منطقه ندارد، بلکه هم‌اکنون در سراسر جهان با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متعددی روبه‌رو است. بحران آوارگی و پناهندگی هم، فقط یکی از بحران‌های این نظم پوسیده و در حال زوال است که راه‌حلی برای آن ندارد. تمام این بحران‌ها انعکاسی از این حقیقت‌اند که نظام سرمایه‌داری در بن‌بستی غیرقابل‌عبور قرارگرفته است، باید نابود شود و جای خود را به نظمی انسانی، نظم سوسیالیستی بسپارد که آزادی و برابری، رفاه و خوشبختی را برای تمام انسان‌ها به ارمغان آورد، مرزها را بر‌چیند و جامعه واحد بشری را متشکل از انسان‌های آگاه، آزاد و برابر مستقر سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۲ در فرمت پی دی اف

جنگ ارتجاعی هشت ساله و کودک‌سربازان

یادداشت سیاسی- هم‌زمانی تقریبی آغاز جنگ ایران و عراق (۳۱ شهریور ۱۳۵۹) و آغاز سال تحصیلی (۱ مهر) هر سال موجب می‌گردد مسئولان رژیم در مراسم آغاز سال تحصیلی، به نوعی به جنگ و ارتباط آن با حفظ وبقای جمهوری اسلامی بپردازند.

علی خاتمی، امام جمعه زنجان، نیز در مراسم افتتاح “مجتمع نمونه بسیج زنجان” در سخنرانی خود، برای تأکید بر نقش دانش‌آموزان در “حفظ انقلاب” گفت: “بیش از ۲۲۰ هزار شهید دانش‌آموز تقدیم انقلاب و دفاع مقدس شده است.”

این که علی خاتمی آمار “۲۲۰ هزار دانش‌آموز شهید” را از کجا آورده است، پرسشی‌ست که خود وی باید پاسخ دهد. چون طبق آمار رسمی و نیمه رسمی، تعداد کل کشته‌شدگان جنگ (در جبهه‌ها و در بمباران‌های هوایی)، در حدود ۲۲۰ هزار نفر است که مسلما همه آن‌ها دانش‌آموز نبودند! باز بنا به آمار فوق، در حدود ۳۶ هزار دانش‌آموز، یعنی ۳۶ هزار کودک و نوجوان زیر ۱۸ سال، در جریان جنگ هشت ساله‌ی ایران و عراق کشته شده‌اند.

گرچه در این آمار محل و علت مرگ این دانش‌آموزان روشن نگشته است، اما آنچه مسلم است، تعدادی از آنان، در جبهه‌ها به قتل رسیدند. کودکان و نوجوانانی که فریب تبلیغات زهر‌آگین، خرافی و دروغ رژیم را خورده و جان خود را از دست دادند، آن هم با اطلاع کامل مقامات سیاسی و نظامی رژیم. ایران در آن سال‌ها از جمله کشورهایی بود که از کودکان سرباز به صورت گسترده در جنگ و حتا عملیات مین‏روبی درخط مقدم استفاده می‌کرد.

کودکانی هم‌چون حسین فهمیده که در سن ۱۳ سالگی، یک هفته پیش از آغاز “رسمی” جنگ، همراه نیروهای بسیج از شهر محل زندگی‌اش در کرج، به خرمشهر اعزام شد. با آغاز “رسمی” جنگ در آن‌جا ماند. در هفته اول مهر ماه یک بار زخمی شد و پس از بهبودی این بار به خط مقدم اعزام شد. و سرانجام کم‌تر از یک ماه بعد، در ۸ آبان ۵۹ در آن سوی رود خرمشهر کشته شد. بسیاری از سران رژیم، از جمله خمینی این کودک را ستودند و او را رهبر ۱۳ ساله نامیدند. اما چند تن از آنان حاضر شدند فرزند دانش‌آموز خود را به جبهه بفرستند تا کشته شود؟

رژیم ادعا می‌کند، این جنگ “تحمیلی” بود. واقعیت جز این است. بی‌دلیل نبود که نیروهای بسیج به شهرها و مناطقی که بعدها به خط اول جبهه تبدیل شدند، اعزام می‌شدند، چون رژیم وقوع جنگ را پیش‌بینی می‌کرد و نقش کاملاً آگاهانه و مؤثری نیز در افروختن آتش این جنگ ایفا کرده بود. در ۳۱ شهریور ۵۹، با حمله هم‌زمان نیروی هوایی و زمینی عراق در تمام مرزها، کلید آغاز رسمی جنگ زده شد، اما پیش از آن بین دو کشور، درگیری‌های پراکنده مرزی وجود داشت که عمدتاً نیز ایران محرک آن‌ها بود. از این‌رو به نظر مقامات عراقی، ایران از ۱۳ آبان ۵۸، با حملات توپخانه‌ای به شهرهای مرزی عراق جنگ را آغاز کرده بود.

تاریخچه اختلافات مرزی ایران و عراق به پیش از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی بازمی‌گشت. اختلافاتی که سرانجام با امضای قرارداد الجزایر بین شاه و صدام در سال ۱۹۷۵ حل شد و طبق آن خط تالوک در اروندرود (شط العرب) از سوی دو کشور به عنوان خط مرزی به رسمیت شناخته شد. گرچه رژیم عراق از این قرارداد راضی نبود، اما امضای قرارداد، روابط دو کشور را به حالت عادی درآورد، ایران حمایت خود از پیشمرگه‌های کرد عراقی را قطع کرد و رژیم صدام موفق شد با کشتار ۲۰ هزار کرد، جنبش کردهای عراق را سرکوب کند. در سال ۱۹۷۸ ایران، صدام حسین را از طرح یک کودتا علیه وی آگاه کرد. صدام چندین نفر از افسران بلندپایه ارتش را اعدام کرد و به نشانه دوستی، خمینی را از عراق اخراج کرد.

پس از انقلاب، ابتدا به نظر می‌آمد صدام مایل است، روابط دوستانه خود را با ایران حفظ کند. اما خمینی که از همان آغاز سیاست‌جاه‌طلبانه‌ی گسترش ارتجاع اسلامی در کشورهای همسایه را در سر می‌پروراند، و به ویژه از دوران اقامتش در عراق، به دولت عراق و صدام حسین کینه شخصی داشت، علناً خواهان براندازی رژیم وی شد. در فاصله سال‌های ۱۹۸۰ – ۱۹۷۹ در مناطق شیعی‌نشین عراق شورش‌هایی علیه رژیم بعث روی داد. از ماه مارس ۱۹۸۰ (اواخر اسفند ۱۳۵۸) روابط دیپلماتیک دو کشور رو به تیرگی گذاشت. یک رشته سوءقصدها علیه مقامات رژیم و فراخوان برخی گروه‌های شیعی نزدیک به ایران برای سرنگونی صدام، به ترس رژیم بعثی از بروز یک انقلاب در عراق دامن زد. مجموعه دخالت‌های ایران در اوضاع داخلی عراق، با نارضایتی پیشین از قرارداد الجزایر، وضعیت هنوز متزلزل سیاسی پس از انقلاب و ضعف ارتش، دست به دست هم دادند تا صدام را به این نتیجه برساند که زمان مناسب حمله به ایران، تصرف بخشی‌هایی از مناطق نفت‌خیز خوزستان و تصرف جایگاه سابق ایران به عنوان ژاندارم منطقه فرا رسیده است.

آیا این جنگ “دفاع مقدس بود”؟ پاسخ منفی‏ست. این یک جنگ تعرضی و توسعه طلبانه بود که هردو دولت درآن نقش داشتند. حتا در اواخر تیر ماه ۶۱ صدام خواهان آتش‌بس فوری و مذاکرات صلح شد. یکی از بهانه‌های جمهوری اسلامی در عدم پذیرش این پیشنهاد، تصرف بخش‌هایی از خاک ایران توسط ارتش عراق بود. یکی از بندهای قطعنامه ۵۱۴ شورای امنیت برای برقراری صلح که در ۲۱ تیر ۱۳۶۱ به تصویب رسید: “عقب‌نشینی نیروها به مرزهای شناخته شده بین‌المللی بود”. هم‌چنین آن زمان عربستان سعودی پیشنهاد کرده بود کشورهای عربی غرامت جنگی به ایران بپردازند. اما ایران خواهان ادامه جنگ تا سرنگونی رژیم بعث و جانشینی آن با یک جمهوری اسلامی بود. از این‌روست که حتا به فرض اگر ۲ سال اول جنگ را بتوان جنگی تدافعی از سوی ایران خواند، شش سال آخر آن جنگی انتقامی و تهاجمی و در خدمت پیشبرد اهداف توسعه‌طلبانه جمهوری اسلامی بود و هیچ ربطی به “دفاع” نداشت. البته به جز پیشبرد یک سیاست خارجی معین، خمینی و همدستانش دلایل داخلی نیز برای ادامه جنگ داشتند.

اگر جنگ برای مردم ره‌آوردی جز مرگ، فقر، ویرانی و بی‌خانمانی نداشت، برای جمهوری اسلامی و سرآن آن “نعمت الهی” بود. به بهانه جنگ بود که توانستند آزادی‌های سیاسی به جای مانده از قیام ۵۷ را برچینند و خفقان را برقرار کنند؛ به بهانه‌ی جنگ بود که به فعالین سازمان‌های سیاسی کمونیست، چپ و آزادیخواه حمله بردند، ده‌ها هزار نفر را دستگیر کردند، روزانه ده‌ها و صدها نفر را اعدام کردند؛ به بهانه جنگ بود که جنبش‌های اجتماعی را سرکوب کردند و هر صدای معترضی را در گلو خفه کردند. و سرانجام نیز بعد از پذیرش قطعنامه آتش‌بس در تابستان سال ۶۷ و پس از پایان جنگ بود که بار دیگر دستگاه کشتار رژیم به کار افتاد و از میان جان به‌دربردگان پیش از سال ۶۷، باز هزاران تن دیگر را به کام مرگ فرستاد.

با توجه به دلایل فوق، درمی‌یابیم چرا جنگ ایران و عراق آن گونه که رژیم و سردمدارانش ادعا می‌کنند، نه جنگی “تحمیلی” بود و نه “دفاعی”. این جنگی ارتجاعی بود که توسط دو دولت سرکوب‌گر آغاز شد. آن‌چه برای سران این دو دولت مهم نبود، زندگی مردم و منافع‌شان بود. از نظر آنان، مردم گوشت‌های دم توپی بودند که در لباس نظامی یا غیر نظامی بایستی قربانی می‌شدند تا آنان به اهداف‌شان که همانا ادامه و تحکیم قدرت‌شان بود، دست یابند.

اگر در آغاز، کودکان، نوجوانان و جوانان کم‌تجربه، بخش زیادی از مردم ناآگاه، این جنگ را دفاع از دین یا میهن یا انقلاب یا خانه و کاشانه یا مقابله با تجاوز نیروی خارجی تصور می‌کردند و داوطلب حضور در جبهه‌های جنگ بودند، مدت زیادی لازم نبود تا دریابند چه فریبی خورده‌اند. یکی از دلایل پذیرش آتش‌بس و پایان دادن به جنگ، به جز وضعیت اقتصادی، رشد مخالفت با جنگ در داخل کشور بود. به ویژه از سال ۶۶ آثار مخالفت و نارضایتی مردم از ادامه جنگ خود را به شکل عدم رغبت و حضور داوطلبانه در جبهه‌ها نشان می‌داد. گرچه سران رژیم هیچ‌گاه رسمی اعتراف نکردند، اما در ماه‌های آخر جنگ، وضعیت جبهه‌ها بنا به گفته‌های سربازان آن زمان، وخیم بود. سربازان بسیاری پست‌های خود را ترک می‌کردند و جبهه‌ها تقریبا در حال از هم پاشیدگی بودند. این نیز از دیگر دلایلی بود که خمینی را به نوشیدن جام زهر واداشت.

در پایان باید اشاره شود، جمهوری اسلامی با سیاست‌های جنگ‌افروزانه‌اش، مسئولیت مرگ  ده ها هزار دانش‌آموز در جبهه یا زیر آوار مدارس را بر عهده دارد. اما در این دوران دانش‌آموزان دیگری نیز کشته شدند که قاتل آنان نه بمب‌ها و سلاح‌های ارتش عراق، بلکه بسیجیان، پاسداران، زندانبانان، قاضیان و اوباشان همین رژیم بودند. دانش‌آموزان بسیاری که تنها به جرم پخش اعلامیه یا فعالیت در گروه‌های دانش‌آموزی کمونیست و چپ و مجاهد در مدارس و خانه‌ها و خیابان‌ها دستگیر شدند، شکنجه شدند، اعدام شدند یا سال‌های بلوغ خود را در زندان به سر بردند. تنها برخی از آنان از این سال‌های شکنجه و اعدام و کشتار دسته‌جمعی تابستان ۶۷ جان به در بردند. اگر آمار این جان‌فشانان را نیز به آمار رسمی ولیست  ده‏ها هزار دانش‌آموز فوق اضافه کنیم، آمار کودکان و نوجوانانی که توسط جمهوری اسلامی مستقیم یا غیر مستقیم کشته شدند، به رقم چشمگیری تبدیل خواهد شد.

در سخنرانی‌های آغاز سال تحصیلی، از تاریخ سخن گفته می‌شود و دروغ به جای آن به دانش‌آموزان تحویل داده می‌شود. از علم سخن گفته می‌شود و خرافات به آنان تحمیل می‌شود. وقت آن رسیده به کودکان تاریخ واقعی این کشور آموزش داده شود؛ تاریخ درد و رنج، مرگ و فقر، ویرانی و سرکوب، اعدام و شکنجه‌ای که جمهوری اسلامی به همراه آورد و هر روز نیز آن را عمیق‌تر و ریشه‌دارتر کرد. تا به امروز که کودکان و نوجوانان خانوارهای کارگر و زحمتکش در مدارس ویران و بدون امکانات، در سیستم آموزشی پولی، در کیفیت آموزشی نازل با آن دست به گریبانند. آنان باید بدانند تا در فردایی نه چندان دور در کنار مادران و پدران، برادران و خواهران و یاران بزرگ‌تر خود در بنای دنیایی شاد و زیبا برای خود و نسل‌های بعدی بکوشند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۲ در فرمت پی دی اف

کمکهای مالی

کانادا- ونکور
لاکومه ۵۰دلار
نرگس ۱۰دلار
نفیسه ناصری ۲۰دلار
دمکراسی شورائی ۱ ۱۰۰دلار
دمکراسی شورائی ۲ ۱۰۰دلار
زنده باد سوسیالیسم ۳۰ دلار
ر.احمد زیبرم ۳۰ ذلار
ر.فرهاد سلیمانی ۳۰ دلار
ر.بهمن آژنگ ۳۰ دلار
ر.حسن نیک داوودی ۳۰ دلار

سوئیس
علی‌اکبر صفایی فراهانی ۳۰فرانک
سیامک اسدیان (اسکندر) ۴۰فرانک
حمید اشرف ۳۰فرانک
محمد کاسه‌چی ۵۰فرانک
امیر نبوی ۵۰فرانک

دانمارک
هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون
دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون

متن کامل نشریه کار شماره ۷۰۲ در فرمت پی دی اف

پیروزباد مبارزات متحدانه کارگران پتروشیمی

به دنبال اعتراض هماهنگ و یک‏پارچه‏ی بیش از ۶٠٠٠ تن ازکارگران و کارکنان مجتمع های پتروشیمی زیر مجموعه “شرکت هلدینگ خلیج فارس” و بی توجهی به خواست اعتراض کنندگان، روز دوشنبه ۲۳ آذر نیز بیش از۱۵٠٠ تن ازکارگران و کارکنان مجتمع پتروشیمی بندر امام، اروند،بوعلی سینا، فجر، تند گویان و خوزستان، با ایجاد زنجیره های انسانی و اعتراض ایستاده درمحدوده اطراف محل کارخود، برادامه مبارزه برای تحقق مطالبات خویش پای فشردند. اقدام متحدانه ۶٠٠٠ تن ازکارگران و کارکنان پتروشیمی که از۱۴ آذر و درشکل امتناع از خوردن غذای شرکت، دراعتراض به تغییر وضعیت استخدامی خودآغاز شد و پنج روزادامه یافت، مهم‏ترین پتروشیمی های منطقه ماهشهر و عسلویه را درخود فرو برد و تقریباً سراسر این منطقه رادربرگرفت.

دولت جمهوری اسلامی باواگذاری مجتمع‏های پتروشیمی که پیش ازاین زیرپوشش شرکت ملی نفت ومقررات استخدامی آن بوده اند به بخش خصوصی، این پتروشیمی ها و شرکت های تابعه آن ها را، ازشمول این مقررات خارج ساخته و ازاین طریق، تعرض دیگری راعلیه طبقه کارگرو سطح معیشت کارگران و کارکنان این بخش سازمان داده است. بااین اقدام ضد کارگری، نه فقط بخش مهمی ازپاداش ها، مزایای شغلی و بازنشستگی، تسهیلات ودیعه مسکن و دیگرمزایای آنان قطع می شود، بلکه استفاده از بیمه های درمانی و خدمات بهداشتی ویژه کارکنان و کارگران نفت نیز منتفی می گردد. درحال حاضر نیزبرخی مزایای شغلی کارکنان و کارگران دربسیاری ازاین شرکت ها قطع شده و وضعیت استخدامی آنان در هاله ای ازابهام و ناروشنی فرو رفته است. از این‏رو کارگران و کارکنان مجتمع های پتروشیمی نسبت به تصمیم دولت و تغییر وضعیت استخدامی خود شدیداً معترض‏اند.
این تعرض صرفاً به کارگران وکارکنان واحدهای پتروشیمی منطقه ماهشهر و عسلویه و زیر مجموعه هلدینگ خلیج فارس محدود نمی شود، بلکه کارگران و کارکنان کلیه پتروشیمی ها و شرکت های مرتبط باآن ها را که قبلاً زیر پوشش وزارت نفت بوده اند و به بخش خصوصی واگذار شده اند دربرمی گیرد. ازاینرو خواست کارگران پتروشیمی های منطقه ماهشهر و عسلویه، خواست کارگران کلیه پتروشیمی های مشابه است ومبارزه واحد ومشترک آن ها را می طلبد.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت کامل از مبارزات متحدانه کارگران وکارکنان پتروشیمی درمنطقه ماهشهر،کارگران سایر پتروشیمی ها به ویژه کارگران نفت وگاز را به حمایت و پشتیبانی از پتروشیمی فرا می خواند.
سازمان فدائیان(اقلیت) اقدامات دولت ضد کارگری و کل طبقه سرمایه دار حاکم اعم از بخش خصوصی یا دولتی علیه طبقه کارگر را محکوم می کند و خواستار تحقق فوری تمام مطالبات کارگران و کارکنان پتروشیمی است.

پیروزباد مبارزات متحدانه کارگران پتروشیمی
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
نابود باد نظام سرمایه‌داری
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان(اقلیت)
۲۴آذر ۱۳۹۴
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

در همبستگی با خانواده‌های قربانیان تروریسم اسلامی در پاریس

در پی اقدامات تروریستی شامگاه ١٣ نوامبر (٢٢ آبان ماه) در  چند نقطه پاریس، بیش از ١٢٠  تن از مردم بی‌دفاع کشته و صدها نفر مجروح شدند که وضعیت ده‌ها تن وخیم اعلام شده است. این حملات وحشیانه که گروه اسلام‌گرای داعش مسئولیت آن‌ها را به عهده گرفته از جمله شامل انفجار در استادیوم ورزشی، حمله مسلحانه و کشتار در یک رستوران و گروگانگیری در یک سالن کنسرت و کشتار وحشیانه تماشاچیان بوده است.

طی سال جاری این دومین بار است که دستجات اسلام‌گرا به کشتار در پاریس پرداخته‌اند. در ژانویه نیز در حمله به دفتر نشریه فکاهی “شارلی ابدو”، ۱۴ تن از اعضای تحریریه این مجله انتقادی به طرز فجیعی کشته شدند.

امروزه جان و زندگی مردم بی‌دفاع و غیرنظامی، چه در فرانسه، چه در خاورمیانه و چه در سایر نقاط جهان از جمله آماج حملات وحشیانه گروه‌ها و دولت‌های اسلام‌گرایی قرار گرفته که خود محصول سیاست‌های ضد کمونیستی و جنگ‌طلبانه قدرت‌های امپریالیستی در منطقه‌ خاورمیانه است. دهه‌های متمادی است که دولت‌های امپریالیستی از جمله فرانسه دست در دست نیروهای مرتجع منطقه به حمایت و تقویت جریانات اسلام‌گرا پرداخته که به طور سیستماتیک سرکوب و جنایت می‌کنند. نباید فراموش کرد که تقویت گروه‌ها ودولت‌های اسلام‌گرای مرتجع، همواره جزء جدائی‌ناپذیری از سیاست ضدکمونیستی قدرت‌های امپریالیست در خاورمیانه بوده است. نباید فراموش کرد که سیاست تجاوزکارانه و اشغال‌گرایانه امپریالیسم آمریکا و متحدین آن، همراه با حمایت و تقویت اسلام‌گرایان بوده است. حمایت از جمهوری اسلامی و دعوت اخیر از حسن روحانی نماینده رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، از جمله این سیاست‌هاست. رژیمی که  قریب چهار دهه مخالفین خود را نه تنها در زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌های ایران، بلکه در خاک کشورهای اروپایی از جمله در خاک فرانسه ترور کرده و به طرز فجیعی به قتل رسانده است.

تشکیلات خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)، ضمن اعلام همبستگی با خانواده‌های قربانیان تروریسم اسلامی در فرانسه، حملات وحشیانه گروه تروریستی اسلام‌گرای داعش و کشتار وحشیانه مردم را در پاریس شدیداً محکوم می‌کند.

زنده باد همبستگی بین‌المللی

نابود باد سرمایه‌داری – زنده باد سوسیالیسم

تشکیلات خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)

۱۴ نوامبر ۲۰۱۵  (برابر با ٢٣ آبان ماه)

متن کامل در فرمت پی دی اف