یک گزارش کوتاه از داخل کشور پیرامون تعطیلی مدارس و هوای آلوده

تعطیلی مدارس، هوای آلوده و قربانیان خاموش

هوای بسیاری از شهرهای ایران، دیگر آلوده نیست بلکه مسموم است سمی بسیار قوی که به خورد مردم می‌دهند. لایهٔ ضخیمی از دود سقف آسمان را پوشانده و هیچ راه نفسی باقی نگذاشته است. مسمومیت هوا بسیار فراتر از این حرف‌هاست. همان‌گونه که در سال‌های گذشته نیز با شروع هوای سرد اتفاق افتاده و همین ماجرا تکرار شده است. این‌که مردم مجبورند در همین شرایط به دنبال نان بدوند و راه گریزی ندارند یکی دیگر از جنایاتی است که روزانه بر مردم زحمت‌کش روا می‌دارند. مردم را گرسنه نگه‌داشته‌اند تا مجالی برای نگرانی هوایی که نفس می‌کشند و اثرات این هوای مسموم بر سلامتی‌شان نباشند، که اگر این مردم گرسنه، مجال نفس‌کشیدن پیدا کنند، نشانی از هوای آلوده و غمبار نه در فضای آسمان نه در هوای دل غمین و گرفته‌شان باقی نمی‌ماند.

مدارس در وضعیت مسمومیت هوا به تعطیلی کشیده شده‌اند. از دوشنبه سوم تا سه‌شنبه یازدهم آذرماه مدارس و کلاس درس، غیرحضوری اعلام شد و تنها دوازدهم آذرماه یعنی آخرین روز مدرسه در هفته، پس از هشت روز تعطیلی به‌طور ناگهانی مدارس را باز اعلام کردند. درصورتی‌که هوا مانند روزهای پیشین هفته، آلوده بود. تعجب خانواده‌ها از این اعلام ناگهانی آن‌هم در روز آخر هفته و پس از ده روز تعطیلی با توجه به ادامه آلودگی شدید هوا به‌جا بود. به‌طوری‌که شنبه پانزدهم و یکشنبه شانزدهم، مدارس ابتدایی مجدداً تعطیل یا به‌عبارتی مجازی اعلام شد. هیچ‌گونه تدبیر و راه‌کاری برای پاکی هوا یا حتی کاهش آلودگی هوا نمی‌توان از این رژیم فاسد و غارتگر انتظار داشت چراکه این وضعیت، نتیجهٔ مستقیم سیاست‌های سودجویانه رژیم و نظام سرمایه‌داری حاکم است. اکنون آذرماه است و در ماه دی معضل آلودگی هوا تشدید خواهد شد و به‌این‌ترتیب معلوم نیست وضعیت مدارس به کجا می‌انجامد.

کلاس مجازی در ایران که دانش‌آموزان باید از خانه به‌صورت آنلاین در شبکه شاد حضورداشته باشند برای همه دانش‌آموزان چندان سهل وآسان‌نیست. چه ازنظر سرعت اینترنت، چه ازنظر فراگیری برخی از دانش‌آموزان. معلمان نیز می‌بایستی دروس را از طریق همین شبکه به مدت دو ساعت درس بدهند. فشردگی درسی که طی پنج ساعت یعنی از هشت صبح تا یک بعدازظهر باید در مدارس یادگیری شود در دو ساعت از هشت تا ده صبح خلاصه می‌شود. معلمان دلسوز نیز نمی‌توانند در کلاس فشرده مجازی با دانش‌آموزانی که نیاز بیشتری به توجه و تکرار درس دارند ارتباط مفیدی برقرار کنند. قطعی لحظه‌به‌لحظه و سرعت اینترنت، به‌ویژه زمانی که تمام دانش‌آموزان یک شهر باید در زمان معینی در شبکه شاد حاضر باشند نیز مشکلات زیادی را برای خانواده‌ها به‌وجود آورده‌است.‌

خانواده‌ها، درزمان شیوع بیماری کرونا همین مشکلات را تجربه‌کردند و اکنون پس از گذشت چند سال همان کمبودها، همان معضلات پا برجاست. با این تفاوت که در زمان شیوع کرونا مادران نیز تعطیل و دورکاربودند ولی اکنون به‌جز ادارات دولتی که ممکن است دورکار بشوند، بقیه زنان ازجمله مادران کارگر شاغل در کارخانه‌ها، کارگاه‌ها و فروشگاه‌ها، کارمندان ادارات خصوصی و پرستاران تعطیل نیستند. این درحالی‌است که کودکان مهدکودک و دبستانی نمی‌توانند در خانه تنها بمانند. دراین‌صورت مادران مجبورند کودکانشان را از خانه بیرون ببرند و نزد اقوام بگذارند یا همراه خودشان به محل کارببرند. درهرصورت کودکان از خانه بیرون خواهند رفت و هوای آلوده نیز تا عمق ریه نفوذ خواهد کرد. این مشکلی‌است که هرسال در زمان شدت گرفتن آلودگی هوا و تعطیلات مدارس و مهدکودک‌ها از جانب مادران شاغل مطرح شده‌است. اما کسانی که خود عامل رنج و مشکلات مردم هستند نمی‌توانند گوش شنوایی برای درد مردم داشته‌باشند و نداشته‌اند.

تعطیلی مکرر مدارس علاوه بر ناکافی بودن فرصت تدریس و یادگیری دانش‌آموزان و افت تحصیلی، از ناحیه هزینه اینترنت نیز مشکلات زیادی را بر خانواده‌ها تحمیل‌کرده‌است. ازآن‌گذشته کودکان مناطق پایین‌شهر نه گوشی پیشرفته دارند که بتوانند به اینترنت متصل شوند نه اینترنت همیشه در دسترسشان هست. به‌ناچار باید به کافی‌نت بروند و کلاس درس را بگذرانند. که دراین‌صورت بازهم از خانه خارج می‌شوند و در معرض هوای آلوده قرار می‌گیرند. این‌جاست که بسیاری از کودکان به دلایل زیادی ازجمله نداشتن هزینه روزانه کافی‌نت در کلاس مجازی شرکت نمی‌کنند، یا یکی در میان در کلاس‌ها حاضر می‌شوند. از درس عقب می‌مانند. احساس سرخوردگی و بی‌کفایتی می‌کنند و انگیزه ادامه تحصیل در آنان پایین می‌آید. تعطیلی مدارس مشمول تمام دانش‌آموزان است و آلودگی هوای شهر نیز، امکانات و دسترسی به شرایط مطلوب کلاس‌های مجازی اما برای تمام دانش‌آموزان یکسان و برابرنیست. مدارس را تعطیل می‌کنند بدون این‌که شرایط تمام دانش‌آموزان را در نقاط مختلف شهر درنظربگیرند. مدارس را تعطیل می‌کنند بدون توجه به شرایط بغرنج خانواده‌ها که فقط می‌توانند به سیر شدن کودکانشان فکر کنند و قادر به پرداخت هزینه‌های جانبی تحصیلی ازجمله هزینه خرید گوشی و اینترنت نیستند. نکته‌ای که اصلاً برای سرمایه‌داران حاکم اهمیتی ندارد.

حقیقت تلخ این است که چه مدارس تعطیل باشند چه نباشند کودکان در هوای سربی شهرهای آلوده نفس می‌کشند و خموشانه قربانی می‌شوند.

 

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴

فعال سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

 

 

آپارتاید نانوشته علیه معلولان

در حالی که به مناسبت ١٢ آذر، روز جهانی معلولان، مراسم نمایشی حکومتی در سالن‌های پر زرق و برقی که بسیاری‌شان حتی برای تردد معلولان حرکتی مناسب‌سازی نشده‌اند، برگزار می‌شد، واقعیت کف خیابان چیز دیگری بود. همان روز، جمعی از افراد دارای معلولیت با حضور در مقابل مجلس، صدای تازه‌ای از اعتراض را بلند کردند. آنان از «آپارتاید نانوشته علیه معلولان» سخن گفتند؛ تبعیضی که نه روی کاغذ، بلکه در زندگی روزمره و در ساده‌ترین نیازهایشان جاری است. یکی از برجسته‌ترین مطالباتی که در این تجمع اعتراضی تکرار شد، اجرای فوری ماده‌ ٢٧ قانون حمایت از معلولان بود؛ ماده‌ای که صراحتاً دولت را موظف می‌کند برای افراد دارای معلولیت شدید و خیلی شدید که شغل و درآمدی ندارند، کمک‌هزینه‌ای معادل حداقل دستمزد سالانه پرداخت کند. امروز، در شرایطی که طبق گزارش اقتصادنیوز خط فقر در آبان امسال برای یک خانواده چهار نفره بیش از ۵۵ میلیون تومان برآورد شده و در کلان‌شهرها این رقم حتی به ٨٠ میلیون تومان می‌رسد، و در حالی که حداقل دستمزد سال ۱۴۰۴ حدود ١٠ میلیون و ٣٠٠ هزار تومان تعیین شده، سهم افراد دارای معلولیت شدید از این قانون تنها یک میلیون و ۴٠٠ هزار تومان است؛ رقمی تحقیرآمیز که حتی هزینه‌ی یک هفته‌ی داروی بسیاری از معلولان را هم پوشش نمی‌دهد. حتی برای دریافت همین مبلغ ناچیز هم شرایط به‌قدری محدود است که بیش از ٣٠٠ هزار نفر ماه‌ها و سال‌ها در صف مانده‌اند؛ صفی که هر روز طولانی‌تر می‌شود.

قانون حمایت از معلولان که در سال ١٣٨۶ در پی الحاق ایران به کنوانسیون بین المللی حمایت از معلولان به تصویب رسید، بعد از گذشت ده سال، در سال ٩۶ اصلاح و از سال ٩٧ ابلاغ شد. این قانون که در اصل خود نیز نواقص آشکاری دارد، با موانع اجرایی متعدد روبرو شد. طبق اظهارات رئیس سازمان بهزیستی از ٣۴ ماده قانونی، ٢٨ ماده وارد مرحله اجرا شده‌اند؛ ۶١ درصد  به طور کامل یا نسبی اجرا شده و٢١ درصد همچنان اجرای ناقص دارند. ۶ ماده به دلیل “ابهام قانونی” هنوز اجرا نشده‌اند. در میان مطالبات معترضان، اجرای قانون ٣ درصد سهمیه استخدام افراد دارای معلولیت نیز جایگاه ویژه‌ای داشت. این سهمیه قرار بود تضمینی برای ورود تعداد قلیلی از معلولان به بازار کار باشد، اما حتی همین حداقل نیز مانند بسیاری از تعهدات قانونی دیگر، در عمل نادیده گرفته شد. در حالی که رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس اعلام کرده ٧٠٠ هزار نفر از جامعه معلولان بیکار هستند، رئیس سازمان بهزیستی اعتراف کرد که از١٣٨٦ تاکنون تنها یک آزمون استخدامی ویژه معلولان برگزار شد. در این آزمون فقط ٣٠٠٠ نفر توانستند جذب دستگاه‌های دولتی شوند. در واقع می‌توان گفت، بیشترین مفاد این قانون تنها وعده‌هایی توخالی‌اند تا سندی برای تأمین حقوق افراد دارای معلولیت.

نمونه‌های فوق، تنها مشتی از خروار حقوق پایمال‌شده معلولان در ایران است. مجموع نیازها و حقوق افراد دارای معلولیت را می‌توان، با در نظر گرفتن تفاوت‌های فردی، سنی، جنسیتی، طبقه اجتماعی و نوع و شدت معلولیت، در چند محور اصلی دسته‌بندی کرد: نیازهای معیشتی و اقتصادی، خدمات توانبخشی، آموزش، اشتغال، مسکن مناسب، و مناسب‌سازی محیط‌های عمومی و فراهم آوردن امکان مشارکت اجتماعی در تمام عرصه‌های اجتماعی. هر یک از این حوزه‌ها مستلزم ارائهٔ خدمات و امکانات مشخصی است که سال‌هاست از افراد دارای معلولیت دریغ شده‌اند.

وقتی از نیازها و مشکلات افراد دارای معلولیت در ایران سخن می‌گوییم، منظورمان یک گروه کوچک یا استثنایی نیست؛ بلکه دربارهٔ جمعیتی گسترده حرف می‌زنیم که حضورشان در جامعه به اندازه‌ای چشمگیر است که دیگر نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. هرچند آمارهای رسمی معمولاً کمتر از واقعیت برآورد می‌شوند، اما همین داده‌های موجود نیز ابعاد فاجعه‌بار این وضعیت را نشان می‌دهند. طبق اعلام رئیس سازمان بهزیستی در نشست خبری ٨ آذر امسال، حدود ١٠ میلیون و ٥٠٠ هزار نفر، یعنی نزدیک به ١٢ درصد جمعیت کشور، با نوعی از معلولیت زندگی می‌کنند. این رقم به‌خوبی بیانگر آن است که معلولیت یک موضوع حاشیه‌ای یا کم‌اهمیت نیست؛ بلکه مسئله‌ای است که میلیون‌ها خانواده با آن درگیرند. از میان این جمعیت گسترده، تنها یک میلیون و ۶۴۵ هزار نفر تحت پوشش مستقیم خدمات سازمان بهزیستی قرار دارند. بیشترین سهم از افراد تحت پوشش را گروه سنی ۳۵ تا ۶٠ سال تشکیل می‌دهد با حدود ٣٦٥ هزار و٩١٨ نفر؛ پس از آن ٢٤٢ هزار نفر افراد بالای ٦٠ سال قرار دارند. در میان کودکان نیز ٢۶ هزار کودک زیر چهار سال و ١٤ هزار و ٥٦٧ کودک در رده‌های سنی دیگر از خدمات بهزیستی بهره‌مند می‌شوند. از نظر علل معلولیت، آمارها نشان می‌دهد که ٧/ ٤٠ درصد موارد ناشی از عوامل ژنتیکی و ٣/ ۵١ درصد معلولیت‌ها اکتسابی هستند؛ یعنی بیش از ٦ میلیون و ٢٠٠ هزار نفر در طول زندگی دچار معلولیت شده‌اند. همچنین بیش از ۶٢١ هزار و ٢١٤ نفر در ایران با معلولیت شدید زندگی می‌کنند؛ جمعیتی که نیاز به حمایت‌های ویژه، خدمات تخصصی و سیاست‌گذاری هدفمند دارند.

یکی از نکات مهم و نگران‌کننده‌ای که در دل این آمارها نهفته است، تبعیض جنسیتی علیه زنان دارای معلولیت است. اگرچه سهم زنان دارای معلولیت در جمعیت کشور ٨/ ١٢ درصد و سهم مردان ٠٢/ ١١ درصد اعلام شده، اما در جمعیت تحت پوشش سازمان بهزیستی، مردان به‌مراتب بیش از زنان هستند: بیش از یک میلیون مرد در برابر تنها حدود ٦٢٠ هزار زن. این شکاف نشان می‌دهد که زنان دارای معلولیت با موانعی مضاعف در مسیر دسترسی به خدمات حمایتی و توانبخشی مواجه‌اند. تبعیض جنسیتی فقط در سطح دسترسی به خدمات خلاصه نمی‌شود؛ بار مراقبت از افراد دارای معلولیت نیز عمدتاً بر دوش زنان خانواده است. این نقش تحمیلی، زندگی شخصی، سلامت روان، فرصت‌های شغلی و استقلال اقتصادی آنان را محدود می‌کند. همچنین آمارها نشان می‌دهند که ٧٥ هزار نفر از زنان دارای معلولیت مبتلا به بیماری‌های مزمن اعصاب و روان، سرپرست خانوارند؛ وضعیتی که آنان را در معرض فقر چندلایه و فرسودگی مضاعف قرار می‌دهد.

از سوی دیگر، داده‌های سازمان بهزیستی بر اساس بررسی ٢٧٨ هزار خانوار نشان می‌دهد که ٥١ درصد معلولیت‌ها ناشی از سوانح کار و تصادفات رانندگی و ٤٩ درصد ناشی از عوامل ژنتیکی و مادرزادی‌اند. با تصویب قانونی در مجلس در اسفند ١٣٩٩ مبنی بر منسوخ شدن سقط درمانی و حذف غربالگری اجباری در چارچوب ماده ٥٦ «طرح جوانی جمعیت»، آمار نوزادان دارای معلولیت‌های ژنتیکی، از جمله سندرم داون، رو به افزایش است. این سیاست عملاً زنان کم‌درآمد و خانواده‌های محروم را بیش از اقشار مرفه تحت فشار قرار می‌دهد؛ زیرا غربالگری تنها برای کسانی قابل دسترسی است که توان پرداخت هزینه‌های سنگین آزمایشات خصوصی را داشته باشند. تبعیض طبقاتی و منطقه‌ای نیز در این میان نقشی تعیین‌کننده دارد. خانواده‌های کم‌درآمد و ساکنان مناطق غیرمرکزی یا حاشیه‌ای کمترین دسترسی را به امکانات درمانی، توانبخشی و خدمات حمایتی دارند. در حالی که بخش بزرگی از هزینه‌های درمان، توانبخشی، تجهیزات پزشکی و حتی حمل‌ونقل معلولان عملاً بر دوش خانواده‌ها گذاشته شده، بسیاری از مؤسسات خیریه نیز وابسته به بودجه‌های دولتی یا کمک‌های بین‌المللی‌اند؛ منابعی که به هیچ وجه پاسخگوی نیازهای جمعیت میلیونی معلولان نیست. در واقع دولت، صرفنظر از این که کدام کابینه بر سر کار باشد، از عهده‌ی مسئولیت خود در قبال تأمین نیازهای معلولان شانه خالی کرده و آن را به عهده‌ی خانواده‌ها و به طور مشخص زنان می‌گذارد. بسیاری از سازمان‌های به اصطلاح خیریه‌ای نیز که در این رابطه تشکیل می‌شوند، معمولاٌ پوششی برای کسب سود از طرق مختلف می‌باشند و در نهایت با توجه به تعداد وسیع معلولان و نیازهای گسترده‌ی آنان سهمی ناچیز در این رابطه اَدا می‌کنند.

در سطح کلان‌تر، مشکلات معلولان ریشه در موانع ساختاری و سیاسی و اقتصادی کشور دارد. نمونه واضح آن، عدم تخصیص بودجه کافی برای اجرای قانون حمایت از معلولان است. طبق اظهارات رئیس سازمان برنامه و بودجه، اگرچه اعتبار مصوب برای اجرای این قانون در سال ١٤٠٤ حدود ۸ / ۲۳هزار میلیارد تومان تعیین شده، اما نیاز واقعی بیش از ١٠٩ هزار میلیارد تومان است. حتی با وجود افزایش ٨١ درصدی بودجه نسبت به سال قبل، سهم واقعی آن از کل مصارف عمومی دولت تنها ٠٠۴/ ٠درصد است؛ رقمی که نشان می‌دهد حقوق معلولان همچنان در پایین‌ترین اولویت‌های حکمرانی قرار دارد.

به همین دلیل بود که دومین تجمع اعتراضی افراد دارای معلولیت دقیقاً در زمانی که بحث بودجه سال آینده داغ است، مقابل سازمان برنامه و بودجه برگزار شد. اما حقیقت تلخ اینجاست: حتی اگر بودجه‌ای کافی و متناسب برای اجرای قوانین مرتبط با حقوق معلولان تصویب شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که این منابع واقعاً به دست صاحبان اصلی‌اش برسد. با ساختارهای فعلی و وجود شبکه‌های مالی فاسد و مافیایی که سال‌هاست در تار و پود نظام ریشه دوانده‌اند، این نگرانی جدی وجود دارد که بخش بزرگی از منابع حمایتی هرگز به زندگی افراد دارای معلولیت وارد نشود. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که تصویب قانون بدون ضمانت اجرا، فقط روی کاغذ می‌ماند؛ معلولان این واقعیت را حدود هشت سال است که با تمام وجود حس کرده و دریافته‌اند.

از سوی دیگر، ساختارهای موجود در کشور، از سیستم درمانی و توانبخشی گرفته تا آموزش، حمل‌ونقل، شهرسازی و ساختمان‌سازی، اصولاٌ بر پایه نیازهای افراد دارای معلولیت طراحی نشده‌اند. این زیرساخت‌ها چنان معیوب و بی‌اعتنا به استانداردهای دسترس‌پذیری‌اند که صرفاً با افزایش بودجه اصلاح نمی‌شوند؛ برای بهبود واقعی، باید کل این ساختارها دگرگون شوند؛ تغییری که نه تنها هزینه‌بر است، بلکه با سیاست‌ها و اولویت‌های فعلی حکومت هم‌خوانی ندارد. در جامعه‌ای که صدها هزار میلیارد تومان برای مصارف نظامی، امنیتی، دستگاه سرکوب و ماشین عظیم پروپاگاندا هزینه می‌شود و فساد ساختاری و طمع سیری‌ناپذیر حلقه‌های قدرت هر روز چاهی تازه در منابع عمومی حفر می‌کند، انتظار اینکه بودجه معلولان به‌طور کامل و سالم هزینه شود، انتظاری ساده‌لوحانه جلوه می‌کند. واقعیت این است که معضلات و فشارهایی که بر دوش افراد دارای معلولیت سنگینی می‌کند، جدا از بحران‌های گسترده‌ای نیست که امروز سراسر جامعه ایران را در بر گرفته است؛ بحران‌هایی چون گرانی افسارگسیخته، فقر و بیکاری، بحران محیط زیستی، کمبود و گرانی دارو، فروپاشی نظام درمانی، و افزایش ناهنجاری‌های اجتماعی. اما باید با صراحت گفت که هر یک از این بحران‌ها با شدت و عمقی چندبرابر، زندگی معلولان را تحت فشار قرار می‌دهد. در ساختار استبدادی و سرمایه‌دارانه جمهوری اسلامی، ستم و محرومیت نه تنها بازتولید می‌شود، بلکه در مورد گروه‌های آسیب‌پذیر به سطحی فاجعه بارتر می‌رسد. مبارزه برای تغییر وضعیت موجود نمی‌تواند به شکل پراکنده و مقطعی به نتیجه برسد، چرا که راه حل، مبارزه‌ای پیگیر و گسترده علیه نظم موجود است؛ نظم سرمایه داری و دولت حامی این نظم که انسان را با نگاهی ابزاری و سودمحور می‌سنجد. در چنین نگاهی، افراد دارای معلولیت به چشم «کالایی بنجل» دیده می‌شوند؛ کالایی که نه ارزش مصرف دارد و نه ارزش مبادله، و به همین دلیل در اولویت هیچ سیاست‌گذاری قرار نمی‌گیرد. اما در برابر این تبعیض و تحقیر ساختاری، معلولان با صدایی رسا فریاد برآوردند: “نه صدقه، نه منت؛ حق‌ را می‌خوایم با عزت”. این شعار نه اعتراض صرف، بلکه فریاد حق‌طلبی معلولانیست که دیگر نمی‌خواهند نادیده گرفته شوند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۸ در فرمت پی دی اف:

استثمار و بی‌حقوقی بس! پیمانکار باید حذف شود

سالهاست که صد‌ها هزار نیروی کار شاغل در بخش‌های تولیدی و خدماتی تحت عنوان ” نیروهای شرکتی ” مشغول به‌کارند. این نیروها از دستمزد،مزایا، حقوق و بیمه معمول در بخش نیروی کار رسمی محروم‌اند و درحالی‌که کارها و وظایف مشابه و همسنگ رسمی‌ها را انجام می‌دهند، اما در تمام زمینه های فوق وضعیت به مراتب بد‌تری دارند. این نیروها که آمار آن نزدیک به یک میلیون نفر ذکر شده، به‌صورت پیمانی، زیر نظر شرکت‌های مختلف طرف قرارداد دولت کار می‌کنند و نه فقط به لحاظ مزد و حقوق و بیمه درمانی به شدت تحت فشار‌اند، بلکه با انجام کارهای سخت و ساعات کار طولانی، از هرگونه ارتقاء و تضمین شغلی نیز محروم‌اند.

نیروی کار شرکتی اعم از شاغلان در بخش صنایع و تولید یا در بخش خدمات، نه فقط در مراکز اشتغال خویش، با خواست تبدیل وضعیت، برچیدن شرکت‌های پیمانکاری و انعقاد قرارداد مستقیم، بارها دست به اعتراض و تجمع و اعتصاب زده‌اند، بلکه چندین و چند بار در مراکز استان‌ها به‌ویژه در تهران نیز تجمعات وسیع و سراسری برپا نموده‌اند. صدها هزار نیروی کار شرکتی به رغم سال‌ها کار و تلاش و بعضاً ۱۰ حتی ۲۰ سال سابقه کار، کماکان تبدیل وضعیت نشده‌اند و توسط شرکت‌های پیمان‌کاری در بی حقوقی مطلق به شدت استثمار می‌شوند.

فراخوانی برای تجمع وسیع و سراسری نیروهای شرکتی در روز ۱۹ آذر مقابل مجلس انتشار یافته است. اعتراض به نحوه برخورد مجلس و کابینه نسبت به شرکت‌های پیمان‌کاری، ادامه مبارزه علیه استثمار و بی حقوقی با خواست محوری حذف پیمان‌کار، مضمون اصلی این فراخوان است.

طبقه و دولت حاکم درقبال مبارزات و اعتراضات مکرر و مستمر این بخش از نیروی کار شاغل، گرچه گاه وعده‌های سرودم بریده‌ای در زمینه تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی داده‌اند اما تا این لحظه حتی یک گام عملی جدی در راستای پذیرش خواست این نیروی عظیم کار برنداشته‌اند. لازم به یادآوری است که بخش نسبتاً وسیعی از این نیروها در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی مشغول به‌کار‌اند. بیشترین و معترض‌ترین نیروی کار شاغل در نفت و گاز را همین کارگران پیمانی و کارگران ارکان ثالثی تشکیل می‌دهند. مبارزات و اعتراضات مستمر این کارگران در سال‌های اخیر از رشد چشمگیری برخوردارشده است. دولت و طبقه حاکم سال‌هاست اجرای برنامه اقتصادی نولیبرال را ستون و محور اصلی سیاست‌های اقتصادی خود قرارداده و با هدف “کوچک سازی دولت”، مشوق و یاری رسان بزرگ شرکت‌های پیمانی و استثمار و بی‌حقوقی حداکثری نیروی کار بوده‌اند. نیروی کار فاقد حق و حقوق، ارزان و خاموش، محروم از تشکل و حمایت‌های قانونی، از ملزومات و درهمان حال از نتایج اجرای این سیاست‌ها بوده و شرایطی “شبه برده‌داری” را بر انبوهی از کارگران تحمیل نموده‌است.

این انبوه “شبه بردگان” اما زبان به اعتراض گشوده‌اند وبرای تغییر شرایط به اعتراض برخاسته‌اند. مبارزات نیروی کار شرکتی به‌ویژه مبارزات کارگران پروژه ای، پیمانی و ارکان ثالثی خصوصاً در صنعت نفت و گاز، تبدیل وضعیت کارگران شرکتی را به سرتیتر روزنامه‌ها کشانده است. نهادهای دولتی، مجلس،کابینه، سازمان برنامه و بودجه و امثال آن که سال‌ها در اطراف موضوع حرف زده اما ازبرداشتن حتی یک گام عملی برای تحقق خواست اصلی نیروهای شرکتی طفره رفته‌اند، مجبور شده‌اند بار دیگر این موضوع را در دستور کار خود قرار دهند.

بحث‌هایی که این روزها در مجلس و کابینه و برخی دیگر از نهاد‌های دولتی پیرامون تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی مطرح می‌شود البته بحث‌های جدیدی نیست. اشاره‌ای به سابقه این بحث‌ها نشان می‌دهد که دولت و طبقه حاکم تا کنون چیز دیگری جز مشتی وعده‌های مکرر و توخالی، تحویل صد‌ها هزار کارگر شرکتی نداده‌اند.

ازاواخر سال ۱۴۰۰ و همراه با گسترش اعتراضات نیروی کار شرکتی به‌ویژه در صنعت نفت و گاز، مجلس طرحی را درمورد تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی در سال ۱۴۰۱ تهیه کرد. این طرح بارها مورد بررسی قرار گرفت، به شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت و برگشت و تغییر کرد اما نتیجه ای برای نیروهای شرکتی دربرنداشت.از آن تاریخ تا کنون چه مجلس و چه کابینه و نهاد‌های دولتی، پیوسته وانمود کرده‌اند که سرگرم حل و فصل این موضوع هستند. سال‌های گذشته به کنار، نگاهی به نحوه برخورد مجلس و نهادها و مقام‌های دولتی در شش ماه اخیر، نشان می‌دهد که معضلات و خواست‌ نیروهای شرکتی به هیچوجه جدی گرفته نشده و مجلس و کابینه عموماً سرگرم وقت گذرانی بوده‌اند.

اواسط تیرماه سال جاری، علاءالدین رفیع زاده معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور، از پیگیری بحث نیروهای شرکتی در “نشست دولت” خبرداد و گفت در این مورد طرحی و پیشنهادی هست که قرار است پس از بررسی به نتیجه برسد حدود یک ماه بعد نایب رئیس مجلس گفت: مجلس تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی را تصویب و به دولت ارجاع داده است. او گفت مجلس با تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی موافق است. سپس موضوع  آیین نامه درخصوص برچیدن شرکت های پیمانکاری مطرح شد و ظاهراً چنین آئین نامه‌ای هم قبلاً تهیه و به کابینه ارسال شده بود. مرداد ماه، هم نمایندگان مجلس و هم رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور اعلام کردند مصمم‌اند مشکل نیروهای شرکتی را حل کنند. رفیع زاده گفت “اطلاعات نیروهای شرکتی احصاشده است”. شهریور ماه بار دیگر بر ضرورت تعیین تکلیف و سازماندهی نیروهای شرکتی تأکید و اعلام شد” در نشست مشترک اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس با رئیس سازمان اداری  استخدامی کشور مقرر شده این سازمان برنامه‌ای جهت تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی تهیه و برای تصویب به “هیئت دولت” ارائه دهد. نمایندگان مجلس حذف پیمانکاران و برقراری قرارداد مستقیم را “اولویت جدی مجلس” خواندند و نماینده اردبیل از “توافق مجلس با دولت” سخن گفت و چنین مطرح نمود که قوه مجریه موظف است لایحه مربوط به سازماندهی نیروهای شرکتی را در موعد مقرر به مجلس ارائه دهد.

درست زمانی که وانمود می‌شد مشکلات تصمیم گیری و مصوبه‌ای پیرامون تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی برطرف شده یا در حال برطرف شدن و همه چیز بروفق مراد است و نیروهای شرکتی همین امروز و فردا تبدیل وضعیت خواهند شد، با مطرح شدن برخی اعتراضات و اظهارنظرها در مجلس یاکابینه و نهادهای دولتی، مشخص شد تمام وعده‌ها، قلابی و همه برای انحراف اذهان نیروهای شرکتی  با هدفِ تغییر مسیر و روش این نیروها از روی آوری گسترده به اعتراض و مبارزه، به صبر و تحمل و انتظار بوده است.

طبق گفته‌های عباس گودرزی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، طرح تبدیل وضعیت و سازماندهی نیروهای شرکتی در ۸ مهر سال ۹۹ در مجلس اعلام وصول و به کمیسیون‌های مختلف مجلس از جمله کمیسیون برنامه و بودجه ارجاع شد. این طرح در جلسات مکرر(تا ۳۰ جلسه) با حضور نمایندگان سازمان اداری و استخدامی کشور، سازمان برنامه و بودجه، دیوان محاسبات، مرکز پژوهش‌های مجلس و سایر دستگاه‌ها و سازمان‌های مرتبط، مورد بحث و بررسی قرار گرفت و در نهایت تحت عنوان “طرح ساماندهی نیروهای طرف قرارداد باشرکت‌های پیمانکاری ” مصوب و ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ به مجلس ارائه شد. حدود چهار ماه بعد(۵ شهریور)این طرح با تغییر برخی جزئیات در مجلس تصویب شد. شش ماه بعد(اول اسفند ۱۴۰۱) این طرح به شورای نگهبان ارسال می‌شود. شورای نگهبان با ایراداتی که عمدتاً مربوط به “بار مالی” طرح است آن را به مجلس برگرداند.مجلس نیز ظاهراً سعی نمود ایرادات شورای نگهبان را برطرف ساخته و حدود یک سال بعد( ۸ بهمن ۱۴۰۲) مجدداً آن را به شورای نگهبان فرستاد. شورای نگهبان در نامه رسمی به مجلس، مغایرت طرح با “سیاست های کلی نظام اداری” را گوشزد نمود. در نهایت تصمیم گیری به مجمع تشخیص مصلحت نظام واگذار می‌شود و این “مجمع” نیز آن را مغایر سیاست های کلی نظام دانست.

بحث تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی همینطور بلا تکلیف ماند و در سالهای بعد نیز همین بازی ادامه یافت و ماجرا تکرار شد.در سال جاری نیز همانطور که پیش از این اشاره شد وعده‌های تکراری تداوم یافته است.کراراً عنوان شده تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی در دستور کار است. گفته شده ایرادات شورای نگهبان و مجمع برطرف شده و حتی سرپرست معاونت نوسازی اداری سازمان اداری گفت تعیین وضعیت نیروهای شرکتی “قانونی” شد.

به رغم ارائه یک تصویر خوش‌خیالانه و عوامفریبانه به ویژه در دوماه اخیر، به منظور آرام نگاه داشتن صدها هزار نیروی شرکتی معترض با وعده‌های خشک و خالی و در همان حال برای فرسوده سازی این نیروی عظیم، سازمان اداری و استخدامی کشور، رئیس و معاون آن، گاه صریح گاه پوشیده، از موانع اجرای طرح سخن گفتند.تازه مشخص شد که لایحه تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی “در نوبت بررسی هیئت دولت” است! تصریح شد که؛ طرح مربوط به استخدام نیروهای شرکتی نیاز به ۵۰ همت بودجه دارد و چنین بودجه‌ای در قانون بودجه امسال پیش‌بینی نشده است. معاون سرمایه انسانی سازمان اداری و استخدامی کشور نیز در گفتگو با فارس به گوشه های دیگری از این موانع اشاره کرد. وی افزون بر بار مالی پیش بینی نشده، مغایرت این طرح را با ماده ۱۰۴ برنامه توسعه هفتم مبنی بر کاهش نیروهای دولتی[۱] یادآوری و تذکر می دهد که این کاهش، با موضوع استخدام افراد جدید همخوانی ندارد. وی همچنین اعتراف می‌کند که موضوع تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی هنوز در هیئت دولت جمعبندی و تصمیم گیری نشده است. برخی دیگر نیز این طرح را مغایر ماده ۴۵ و تبصره ماده ۳۲ قانون خدمات کشوری[۲] می‌دانند. نائب رئیس مجلس نیز که ظاهراً از مدافعان طرح تبدیل وضعیت نیروهای شرکتی بود در جلسه علنی ۱۴ آبان در مجلس گفت؛ مصوبه مجلس به شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلح نظام ارسال شد اما مغایر اصل ۷۵ قانون اساسی[۳] تشخیص داده شد و به مجلس باز گشت لذا در حال حاضر قانونی در این خصوص وجود ندارد.

با تشدید فشارهای بیرونی به‌ویژه تداوم تجمعات اعتراضی کارگران پیمانی خصوصاً کارگران ارکان ثالث و تجمع سراسری آنان مورخ ۱۰ آبان در تهران برای چندمین بار و سردادن شعار “توپ، تانک، فشفشه – پیمان‌کار باید حذف بشه”، ارتجاع اسلامی اعم از مجلس یا نهادهای دولتی با وعده وعید های پررنگ‌تری وارد میدان شد. اول آذر رفیع زاده رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور گفت پیش نویس مربوط به سازمان‌دهی نیروهای شرکتی تدوین شده و به زودی در مورد آن تصمیم‌گیری می‌شود. کابینه نیز مقرر کرد کمیته سه جانبه‌ای متشکل از سازمان برنامه و بودجه، سازمان اداری و استخدامی و معاونت حقوقی ریاست جمهوری تشکیل شود تا موضوع مورد بررسی قرار گیرد. درست در تاریخ ۹ آذر که فراخوان تجمع سراسری  نیروهای شرکتی  انتشار یافت، ادعای پیگیری خواست این نیروها نیز پررنگ‌تر شد. این روند در روزهای بعد نیز ادامه یافت و اعلام شد طرح ساماندهی نیروهای شرکتی ” به زودی به نتیجه می‌رسد “.

تجربه چندسال اخیر و مجموعه اقدامات و نحوه برخورد مجلس و نهادهای دولتی با خواست اصلی نیروهای شرکتی، به عموم کارگران و زحمت‌کشان و صدها هزار نیروی‌های شرکتی در سراسر کشور، یک‌بار دیگر ثابت کرد که کارگران و زحمتکشان هرگز نباید به وعده‌های این مراکز اعتماد و دل خوش کنند. نیروی کار شرکتی و در رأس آن کارگران مبارز و آگاه ارکان ثالث شاغل در صنعت نفت و گاز بایستی به تجربه دریافته باشند که جز از طریق اتحاد و مبارزه، نمی‌توانند دولت و مجلس را عقب برانند و به خواست اصلی خود حذف پیمانکار برسند. فراخوان به تجمع سراسری در ۱۹ آذر بایستی نخستین گام مؤثر در همین راستا تلقی شود. دولت از هم اکنون دربرابر این فراخوان و تجمع بزرگ کارگران شرکتی و ارکان ثالثی در مقابل مجلس به هراس افتاده است. در فراخوان تجمع سراسری نیروهای شرکتی اعلام شده است این” یک فراخوان ملی به همکاران شرکتی کل ارگان های کشور است”.

“نیروهای شرکتی بپا خیزید!”

اینگونه آغاز می شود فراخوان و سپس با اشاره به وعده ساماندهی و حذف پیمانکاران و بلاتکلیف ماندن وضعیت نیروهای شرکتی، بر “حذف کامل واسطه‌ها و امنیت شغلی پایدار” تأکید می‌شود. این فراخوان کوتاه، بار دیگر با تأکید ویژه بر اینکه “وقت اقدام است” و طرح خواست “اجرای بی‌کم‌و‌کاست طرح ساماندهی و حذف پیمان‌کاران”، “وعده‌ی ما چهار شنبه ۱۹ آذر مقابل مجلس” ادامه می‌یابد و در نهایت با تأکید بر اینکه ” تا احقاق کامل حق، صحنه را ترک نخواهیم کرد” پایان می یابد.

این سرآغاز یک مبارزه جمعی کارگری و نیروی کار شرکتی در مقیاس تمام کشور است که صدها هزار کارگر و زحمتکش در آن شریک‌اند.علیه شرکت‌های پیمان‌کاری و علیه استثمار و بی حقوقی بپا خاسته‌اند و بپا می‌خیزند و یک‌صدا فریاد می‌زنند: استثمار بس! بی‌حقوقی بس!

 

زیر نویس

 

۱- طبق ماده ۱۰۴ برنامه توسعه هفتم، دولت مکلف شده است طی ۵ سال برنامه، ۱۵ درصد از نیروهایش را کاهش دهد.

۲- قانون خدمات کشوری درسال ۸۶ به تصویب رسید و به مرحله اجرا گذاشته شد. به اعتراف حتی برخی نمایندگان مجلس، یکی از اهداف مهم تدوین قانون مدیریت خدمات کشوری که قراردادهای متنوع با نیروی کار را همراه داشت، کاهش هزینه‌های دولت و “کوچک‌سازی ” دولت بوده است. در ماده ۴۵ این قانون به روشنی بر استخدام پیمانی برای تصدی پست‌های سازمانی برای مدت معین تأکید شده است. در تبصره ماده ۳۲ این قانون نیز قید شده است که دستگاه های اجرایی می‌توانند تا ۱۰ درصد پست‌های سازمانی، افرادی را به صورت ساعتی یا کار معین بدون تعهد استخدامی به‌کار گیرند.

۳ – دراصل۷۵ قانون اساسی گفته شده است:” طرح‌های قانونی و پیشنهادها و اصلاحاتی که نمایندگان مجلس در خصوص لوایح قانونی عنوان می‌کنند و به تقلیل درآمد عمومی یا افزایش هزینه عمومی می‌انجامد، درصورتی قابل طرح در مجلس است که در آن، طریق جبران کاهش درآمد یا تأمین هزینه جدید نیز معلوم شده باشد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۸ در فرمت پی دی اف:

تشدید تضاد بین دولت‌های امپریالیستی صعود بودجه‌های نظامی با کاهش خدمات عمومی

براساس آخرین گزارش مؤسسه بین‌المللی “پژوهش‌های صلح استکهلم” “به اختصار سیپری (SIPRI) ” فروش تسلیحات و خدمات نظامی در سال ۲۰۲۴ بار دیگر افزایش یافتند. افزایشی که حاصل تشدید تضاد بین دول امپریالیستی است و فروشندگان سلاح‌های مرگبار بیشترین سود را از آن می‌برند. افزایشی که با کاهش خدمات عمومی و رفاهی در آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و غیره هزینه‌های آن بر دوش مردم این کشورها آوار می‌گردد.

در بیانیه خبری این موسسه که اول دسامبر منتشر گردید، درآمد حاصل از فروش تسلیحات و خدمات نظامی توسط ۱۰۰ شرکت بزرگ تولیدکننده سلاح در جهان در سال ۲۰۲۴ با افزایش ۹/ ۵ درصدی از ۶۳۲ میلیارد دلار به ۶۷۹ میلیارد دلار رسید. افزایش درآمد و سفارشات جدید موجب شد بسیاری از شرکت‌های تسلیحاتی خطوط تولید خود را گسترش دهند، تأسیسات جدید بسازند، شرکت‌های فرعی جدید تأسیس کنند یا به خرید شرکت‌های دیگر روی بیاورند.

در سال ۲۰۲۴ مجموع درآمد تسلیحاتی شرکت‌های آمریکایی در فهرست ۱۰۰ شرکت برتر با ۸/ ۳ درصد رشد به ۳۳۴ میلیارد دلار رسید. از میان ۳۹ شرکت آمریکایی حاضر در این فهرست، ۳۰ شرکت درآمد خود را افزایش دادند، از جمله لاکهید مارتین، نورثروپ گرومن و جنرال داینامیکس. از میان ۲۶ شرکت اروپایی (به‌جز شرکت‌های روسیه) حاضر در این فهرست، ۲۳ شرکت افزایش درآمد تسلیحاتی گزارش کردند و در مجموع درآمد این شرکت‌ها با ۱۳ درصد افزایش به ۱۵۱ میلیارد دلار رسید.

دو شرکت روسی حاضر در فهرست  نیز درآمد تسلیحاتی خود را ۲۳ درصد افزایش داده و به ۲/ ۳۱ میلیارد دلار رساندند.

درآمد پنج شرکت ژاپنی با ۴۰ درصد افزایش به ۳/ ۱۳ میلیارد دلار و ۴ شرکت کره‌جنوبی با ۳۱ درصد افزایش به ۱/ ۱۴ میلیارد دلار رسید.

هم‌چنین برای نخستین‌بار ۹ شرکت خاورمیانه‌ای با ۱۴ درصد افزایش درآمد در این فهرست قرار گرفتند که مجموع درآمدشان ۳۱ میلیارد دلار است. سه شرکت اسرائیلی در مجموع با درآمد ۲/ ۱۶ میلیارد دلاری، ۵ شرکت ترکیه‌ای با مجموع درآمد ۱/ ۱۰ میلیارد دلاری و یک شرکت اماراتی با درآمد ۷/ ۴ میلیارد دلار. سه شرکت هندی این فهرست نیز با ۲/ ۸ درصد افزایش به درآمد ۵/ ۷ میلیارد دلاری رسیدند.

برخلاف دیگر مناطق جهان، هشت شرکت چینی حاضر در این فهرست با ۱۰ درصد کاهش درآمد روبرو شدند که نتیجه لغو برخی ازقراردادهای دولتی بود. براساس گزارش سیپری این اتفاق به دلیل “موجی از اتهامات فساد در فرایندهای خرید تسلیحات” رخ داد.

افزایش درآمدهای فروش تسلیحات و خدمات نظامی ۱۰۰ شرکت برتر در سال ۲۰۲۴ در حالی‌ست که همه پیش‌بینی‌ها حکایت از افزایش درآمد آ‌ن‌ها در سال جاری و سال‌های آینده دارد. قراردادهای تسلیحاتی بزرگ دولت‌ آمریکا با دولت‌های عربی خاورمیانه به‌ویژه عربستان سعودی یکی از این موارد است که در سال‌های آینده اجرایی خواهند شد.

افزایش فروش تسلیحات و خدمات نظامی، نتیجه‌‌ی افزایش بودجه و هزینه‌های نظامی دولت‌های جهان است، دولت‌های درگیر جنگ مانند اوکراین، روسیه و اسرائیل و آن‌هایی که در شیپور جنگ می‌دمند هم‌چون ناتو. یکی از نتایج تشدید تضاد و رقابت بین دولت‌های امپریالیستی در جهانی که از سال ۲۰۰۷ وارد یک دوره بحران و رکود اقتصادی گردید، تشدید رقابت تسلیحاتی است، از جمله رقابت تسلیحاتی دو قدرت بزرگ امپریالیستی آمریکا و چین.

چین بیش از هر کشور دیگر در حال افزایش توانایی‌های نظامی خود است و هم اکنون از نظر تعداد کشتی (و نه حجم و تناژ آن‌ها) دارای بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان است. چین در سال‌های اخیر به‌ویژه در ساخت سلاح‌های پیشرفته و ناوهای هواپیمابر پیشرفت زیادی داشته است. در سال ۲۰۲۴ چین پس از آمریکا و با فاصله بسیار از کشورهای دیگر با ۷ درصد افزایش نسبت به سال قبل‌تر ۳۱۴ میلیارد دلار هزینه نظامی داشت که برابر حدود ۱۲ ‌درصد از کل هزینه‌های نظامی جهان و ۷/ ۱ درصد از تولید ناخالص داخلی چین است.

بالاترین هزینه نظامی اما با فاصله بسیار زیاد متعلق به آمریکاست با هزینه‌ای حدود یک تریلیون دلار (۱۰۰۰ میلیارد) که ۴/ ۳ درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا را تشکیل می‌دهد. هزینه‌های نظامی آمریکا برابر با ۳۷ تا ۴۰ درصد از کل هزینه‌های نظامی جهان است.

هزینه نظامی روسیه نیز در سال ۲۰۲۴ با ۳۸ درصد افزایش به ۱۴۹ میلیارد دلار رسید و از این نظر روسیه را در مقام سوم کشورهایی قرار داد که بالاترین هزینه نظامی را دارند. هزینه‌های نظامی روسیه برابر با ۱/ ۷ درصد تولید ناخالص داخلی این کشور است. اما وضعیت اوکراین بسیار دشوارتر است. اوکراین در این لیست با حدود ۷/ ۶۴ میلیارد دلار هشتمین کشور است. اما نکته مهم در رابطه با اوکراین این است که این مبلغ برابر با ۳۴ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور است.

اسرائیل بعد از اوکراین در مقام دومین کشور جهان از نظر سهم هزینه‌های نظامی (۸/ ۸ درصد) در تولید ناخالص داخلی قرار دارد. در سال ۲۰۲۴ هزینه نظامی این کشور به بالای ۴۶ میلیارد دلار رسید و اسرائیل در رتبه ۱۲ ‌این لیست قرار گرفت. گفتنی‌ست که کابینه اسرائیل روز جمعه هفته گذشته در پیش‌نویس بودجه سال آینده هزینه‌های نظامی را ۲۵ درصد افزایش داد.

در رابطه با اوکراین البته تاکید بر این نکته ضروری‌ست که کمک‌های نظامی ناتو به این کشور در آمار سیپری وارد نشده و در واقع در هزینه‌های نظامی کشورهای کمک‌کننده محاسبه می‌گردد. بنابراین هزینه واقعی این جنگ بسیار بیشتر از ارقام فوق است و باید به هزینه‌های جنگ اوکراین هزینه نظامی دیگر کشورها نیز محاسبه شود. برای نمونه دولت بایدن در طول جنگ ۶۶ میلیارد دلار کمک نظامی بلاعوض به اوکراین داشته است.

در رابطه با جمهوری اسلامی نیز اگرچه در گزارش سیپری هزینه نظامی جمهوری اسلامی ۹/ ۷ میلیارد دلار برابر با ۱/ ۲ درصد تولید ناخالص داخلی آورده شده، اما این رقم در واقع هزینه‌هایی‌ست که در بودجه سالانه به عنوان بودجه ارتش و سپاه و نیروی انتظامی محاسبه گردیده است. رقم واقعی هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی بسیار بالاتر از این میزان است، مبالغی که از طریق ردیف‌های پنهان بودجه، بنیادها و شرکت‌های دولتی و شبه‌دولتی و هم‌چنین فروش نفت و ارزهای دیجیتال تامین می‌گردد. برای نمونه اخبار متعددی از کمک‌های مالی جمهوری اسلامی به شبه‌نظامیان وابسته به خود با استفاده از صرافی‌های ارز دیجیتال منتشر گردیده است.

 

خطرات تشدید مسابقه تسلیحاتی

انبار شدن هر چه بیشتر سلاح‌های پیشرفته از جمله سلاح‌های هسته‌ای در جهانی که از سویی درگیر بحران و رکود اقتصادی است و از سوی دیگر شاهد تشدید رقابت دولت‌های امپریالیست برای تصاحب بازارها، خطر بزرگی‌ست که مردمان جهان را تهدید می‌کند. یک نتیجه مهم دیگر تشدید رقابت تسلیحاتی و افزایش هزینه‌های نظامی، کاهش خدمات عمومی و افزایش مالیات‌های مستقیم و غیرمستقیم است که بار آن بر دوش دستمزد و حقوق‌بگیران جامعه می‌افتد. هم‌چنین افزایش هزینه‌های نظامی منجر به افزایش بدهی‌های دولتی خواهد شد که تاثیر خود را دیر یا زود با سیاست‌های ریاضت‌طلبانه بیشتر به همراه رکود و تورم نشان خواهد داد.

گرچه در نگاه اول به‌نظر می‌آید که افزایش فروش و تولید تسلیحات به رشد تولید ناخالص داخلی و افزایش اشتغال منجر می‌گردد، اما واقعیت چیز دیگری است. واقعیت این است که افزایش هزینه‌های نظامی دولت‌ها با کاهش بودجه در بخش‌های دیگر همراه است که به نوبه‌ی خود تاثیرات مخربی بر اقتصاد این کشورها به‌ویژه زندگی اکثریت بزرگ مردم خواهد داشت. در واقع این یک جابجایی منابع است نه موتور محرک اقتصادی و نتیجه‌ی آن تشدید فقر در میان توده‌های تهیدست جامعه و کاهش سرمایه‌گذاری‌های ساختاری. البته باید افزود که ویرانی‌های حاصل از جنگ نتایج اقتصادی مشخصی بدنبال دارند که در این مقاله برای جلوگیری از طولانی شدن از آن می‌گذریم.

اگر به نقش صنایع تسلیحاتی در تولید ناخالص داخلی دقت شود متوجه می‌شویم که در کل صنایع تسلیحاتی نقش چندانی در تولید ناخالص داخلی کشورها ندارند. در عوض با افزایش هزینه‌های نظامی دولت‌ها گرچه سهم صنایع تسلیحاتی در تولید ناخالص داخلی کمی بالا می‌رود، اما سهم سایر بخش‌ها مانند درمان در بودجه کاهش می‌یابد که به‌نوبه‌ی خود در تولید ناخالص داخلی تاثیر منفی دارد. این واقعیت را به‌روشنی در سیاست‌های دولت‌های امپریالیستی در کشورهای بزرگ سرمایه‌داری هم‌چون ایتالیا و آلمان می‌توان دید که موجب اعتراضات متعددی شده است.

کل هزینه نظامی جهان در سال ۲۰۲۴ براساس گزارش موسسه سیپری حدود ۷۱/ ۲ تریلیون بود که حدود ۵/ ۲% تولید ناخالص داخلی جهان است، اما برای مثال سهم درمان در تولید ناخالص داخلی جهان حدود ۱۰ درصد است. اما چه اتفاق مهمی اینجا افتاده است؟ اتفاق مهم این است که سهم هزینه‌های درمانی در درآمد افراد برای مثال در هلند در طول ۲۰ سال اخیر به‌طور متوسط از ۵/ ۳ درصد به ۵ درصد رسید که البته با کاهش کیفیت‌ و سطح مراقبت‌های درمانی و بهداشتی نیز همراه بوده است. همین نسبت در دیگر کشورهای اروپایی نیز قابل مشاهده است. معنای مشخص آن این است که دولت‌ها پول مالیات و غیره را از درمان به جای دیگری منتقل کرده‌اند. برای مثال در ایتالیا افزایش مداوم بودجه نظامی منجر به کاهش استخدام در بهداشت، کمبود بودجه مدارس و تضعیف خدمات عمومی شده که در اعتراضات و اعتصابات اخیر کارگری در ایتالیا خود را نشان داد.

موضوع بسیار مهم این است که با توجه به وضعیت جهان سرمایه‌داری و بحران‌ها و تضادهایی که در این نظم پوسیده در حال رشد هستند، در چشم‌انداز روندی که در سال‌های اخیر شاهد بودیم حتا با سرعتی بیشتر می‌تواند ادامه یابد. هم خطر جنگ‌ها بیشتر می‌شود، هم بودجه‌های نظامی و هم فقر برای توده‌های تهیدست.

پوسیدگی نظام سرمایه‌داری و فجایعی که به بار آورده بیش از هر زمان دیگری در برابر چشمان ما قرار دارد. این نظم غیرانسانی که جنگ و فقر و گسترش نابرابری ارمغان آن است، باید جای خود را به نظمی نوین بدهد، به سوسیالیسم که برابری و رفاه همگانی را در کنار آزادی واقعی برای بشریت نوید می‌دهد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۸ در فرمت پی دی اف:

خامنه‌ای و معضل لاینحل زنان در نظام جمهوری اسلامی

خامنه‌ای روز چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴ در جمع گروهی از زنان حزب‌اللهی که به مناسبت تولد فاطمه به دیدارش رفته بودند، طی یاوه‌سرائی های خود گفت، زنان در اسلام «مقام بسیار رفیع و ارزشمند» دارند و از لحاظ حقوق در زندگی اجتماعی «امکان برابری آنان با مردان» وجود دارد. خامنه‌ای در فراز دیگری ازسخنانش با تأکید بر اینکه زنانی که با حجاب اسلامی در جامعه حضور دارند – یعنی زنانی که مطابق «پوشش اسلامی» و «احکام اسلام» رفتار می‌کنند – می‌توانند همانند مردان در همه عرصه‌های سیاسی – اجتماعی فعالت کنند و پیشرفت نمایند، دروغ‌‌بافی‌های خود را تکمیل و به خورد زنان حاضر در جلسه داد. از آنجایی که خامنه‌ای بیش از همه بر این امر واقف بود که در پی ۴۷ سال تحمیل نابرابری‌ها و اعمال انواع تبعیضات جنسیتی بر زنان، سخنان او نه فقط در جامعه که حتی در بین لایه‌هایی از طرفداران حاکمیت نیز خریدار ندارد، با لحنی ملتمسانه از رسانه‌های حکومتی خواست تا در باره زن و نقش او – بویژه در مورد  حجاب یا روابط زن و مرد – «دیدگاه غربی» را در جامعه بازتاب ندهند.

در وضعیت کنونی جامعه و با شرایطی که جمهوری اسلامی برای زنان ایجاد کرده است، اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که موضوع «زن» و موقعیت سیاسی – اجتماعی آنان در جامعه یکی از چالش‌برانگیزترین موضوعاتی است که با گذشت بیش از چهار دهه همچنان به صورت معضلی لاینحل در جامعه باقی مانده است. و طبیعتاً تا زمانیکه جمهوری اسلامی با ماهیت دینی و آپارتاید جنسی‌اش در ایران  پابرجا باشد، نه فقط کمترین امیدی برای رهایی زنان از نابرابری و رفع تبعیضات جنسیتی متصور نیست، بلکه همواره اِعمال انواع تبعیضات جنسیتی به شیوه‌های مختلف بر تن و جان‌ زنان ایران وارد خواهد آمد. دلیلش هم بسیار ساده و روشن است. جمهوری اسلامی یک نظام دینی است؛ نظامی که در آن دین و دولت به عریان‌ترین شکل ممکن در هم تنیده‌اند. حاکمیتی قرون وسطایی که اولین ویژگی ذاتی‌اش سازش ناپذیری آن با اصل آزادی‌های فردی، اجتماعی و سیاسی در جامعه است. تا چه رسد به آزادی و برابری زنان. چراکه در یک دولت دینی، دین و آزادی جمع اضدادند و هرگز با هم جمع نمی‌شوند. تجربه تاریخی و تاکنونی همه نظام‌های دینی نشان داده است، از دری که دین وارد شود، بی کمترین درنگی آزادی از در دیگر خارج خواهد شد. جمهوری اسلامی خود یک نمونه‌ای حی و حاضر از یک نظام دینی مستبد و سرکوبگر در دوران معاصر است. ارتجاع حاکم طی ۴۷ سال حاکمیت خود به صد زبان با زنان و تمامی توده‌های مردم ایران سخن گفته ‌است که در یک دولت دینی جایی برای برابری زن و مرد وجود ندارد. نزدیک به پنج دهه است که حاکمان اسلامی به انحاء مختلف ثابت کرده‌اند که زنان در نظام جمهوری اسلامی از نظر آزادی‌های فردی و اجتماعی فاقد هرگونه حق و حقوقی هستند. استنادشان هم به قرآن و متون فقه اسلامی‌است. بر اساس بسیاری از آیه‌های قرآنی، متون فقهی، شرعی و حتا قوانین رسمی کشور، وظیفه اصلی‌ زنان در محدودۀ خانه‌داری و فرزندآوری و خدمتگزاری به مردان خانواده تعریف شده ‌است. خامنه‌ای هرچقدر تلاش کند و بخواهد با فریبکاری از «مقام بسیار رفیع و ارزشمند» زنان در اسلام سخن بگوید؛ یا به دروغ اعلام کند «امکان برابری زنان با مردان» در جامعه تحت حاکمیت جمهوری اسلامی وجود دارد، باز هم تکرار اینگونه یاوه‌سرائی‌ها چیزی از واقعیت سرکوب و بی‌حقوقی محض زنان در جمهوری اسلامی نمی‌کاهد.

خامنه‌ای اگرچه در گوشه‌هایی از سخنان اخیرش به‌طور تلویحی بر رعایت حجاب زنان تأکید کرد، اما همانند گذشته به طور صریح وارد بحث «بی‌حجابی» یا به زبان جمهوری اسلامی وارد بحث ترویج و گسترش «برهنگی» در جامعه نشد. اینبار بجای تأکید و پافشاری بر سرکوب زنان، از «برابری حقوق اجتماعی و کاری زنان» در جامعه سخن گفت. او این سخنان را در شرایطی بیان کرد که نابرابری و تبعیضات جنسیتی همانند گذشته بر تمام شئونات فردی، سیاسی و اجتماعی زنان حاکم است. تعدد زوجات، مسئله حضانت فرزندان، حق طلاق یک طرفه به مردان، نابرابری در ارث، تبعیض در شهادت، عدم پذیرش زنان در مقام قضاوت، عدم استقلال زنان در سفر به خارج، قانون بی‌رحمانه قصاص که در آن ارزش زنان نصف مردان است، تحمیل حجاب اجباری و ده‌ها نمونۀ دیگر از جمله موارد تبعیض‌آمیزی هستند که حی و حاضر در قوانین رسمی جمهوری اسلامی ثبت شده‌اند. اینکه با چنین حجمی از نابرابری‌ها و تبعیضات جنسیتی اعمال شده بر زنان، خامنه‌ای مجبور شده است از «مقام بسیار رفیع و ارزشمند» زنان در اسلام یاوه‌سرایی کند و کذایی‌تر اینکه از «امکان برابری زنان با مردان» در جمهوری اسلامی سخن بگوید، بی‌تردید ناشی از پیشروی جنبش زنان، تناقضات درونی نظام و «بحران مشروعیت» در ساختار درونی حکومت است که او را به چنین ورطه‌ای از هذیان‌گویی کشانده است.

خامنه‌ای به عنوان رهبر حکومتی شکست خورده و ورشکسته در این بازۀ زمانی میان پایگاه سنتی – طرفداران سختگیر حجاب و کنترل فرهنگی –  و روند واقعی زندگی اجتماعی در جامعه – که زنان و جوانان در آن رفتاری متفاوت با معیارهای حکومتی دارند – به طرز عجیبی گیر کرده است. به واقع خامنه ای در میان تناقضات درونی هیئت حاکمه در مواجهه با مبارزات زنان و ناتوانی جمهوری اسلامی در حل یا کاهش بحران‌های عدیده‌ای که نظام را به مرز فروپاشی کشانده، معلق و پا در هوا مانده است. این واقعیت بر کسی پوشیده نیست، که زنان ایران با وجود اینکه در پی مبارزات دلاورانه‌شان در نفی حجاب اجباری تا میزان معینی ارتجاع حاکم را به عقب نشینی وادار کرده‌اند و اکنون نیز در گستره‌ای وسیع‌تر با پوشش اختیاری در خیابان و اماکن عمومی ظاهر می شوند، اما هنوز هم نهادهای سرکوب‌گر رژیم برای بازپس‌گیری همین حد از پوشش اختیاری بدست آمده توسط زنان، به آنان یورش می‌برند، سرکوب‌شان می کنند، برای‌شان احکام قضایی صادر می‌کنند و از درون مجلس ارتجاع برای زنان مبارزی که حجاب اسلامی را دور افکنده‌اند، شاخ و شانه می‌کشند. همه این مسائل بیانگر شکل‌گیری وضعیتی جدید در درون حاکمیت است. خامنه‌ای که تا دیروز رعایت حجاب اسلامی را واجب «شرعی» و «سیاسی» اعلام کرده بود و حتی در دسامبر ۲۰۲۴ نیز در توییتی با تأیید بر تفاوت «نقش زن و مرد در خانواده» آشکارا  بر نابرابری زن و مرد در درون خانه صحه گذاشته بود، اکنون در چرخشی ظاهری بنا به موقعیت بحرانی رژیم و شرایطی که خود در آن گیر کرده است، از برابری زنان با مردان در عرصه کار و دیگر مناسبات اجتماعی سخن گفته است. به راستی چه چیزی در جامعه تغییر کرده که خامنه‌ای را با همه نفرتی که از زنان آزاده دارد به چنین مواضعی متفاوت با گذشته کشانده است؟

گسترش روز افزون حضور زنان با پوشش اختیاری در خیابان‌ها و میادین و اماکن عمومی، تعمیق شکاف‌های درونی حاکمیت و مهمتر از همه تشدید بحران‌های لاعلاج سیاسی، اقتصادی و اجتماعی – که نظام را به مرز فروپاشی کشانده است – از جمله عواملی هستند که خامنه‌ای را واداشته‌اند تا برای بقاء خود و جمهوری اسلامی رویکرد جدیدی را در مواجهه با زنان اتخاد کند. به واقع خامنه‌ای واقعیت‌های کنونی جامعه، ناتوانی رژیم در حل معضلات روزمرۀ مردم و ارادۀ سترگ زنان را برای دست‌یابی کامل به پوشش اختیاری دیده است. با چشم خود شکست شیوه‌های پیشین سرکوب زنان را تجربه کرده است. و اکنون درمانده و شکست خورده کارش به جایی رسیده است که با حمایت علنی از پزشکیان و گفتن اینکه کابینه پزشکیان ادامه دهندۀ راه ابراهیم رئیسی است، به طور غیر مستقیم همان سیاست پزشکیان را در برخورد با موضوع زنان دنبال کرده است. سیاست جدیدی که با توجه به ماهیت زن ستیزانه و ذات فوق ارتجاعی خامنه‌ای، تأکید طرفداران سنتی او بر رعایت حجاب اسلامی و تشدید دوگانگی‌های درونی حاکمیت پیشبرد آن برای خامنه‌ای چندان آسان نخواهد بود. اینکه همزمان با سخنرانی خامنه‌ای و ظاهراً شیوه جدید او در مواجهه با زنان، ۱۵۵ تن از نمایندگان مجلس ارتجاع با نوشتن نامه‌ای به رئیس قوۀ قضائیه از او خواستار اجرای قانون حجاب شده‌اند – همان قانونی که پس از تصویب مجلس و تأیید شورای نگهبان از سوی شورای عالی امنیت ملی عجالتاً اجرای آن متوقف شده است – ناشی از همین تناقضات و دعوای جناح‌های درون حاکمیت است.

اینکه یک روز بعد از نامه نمایندگان مجلس، محسنی اژه‌ای – رئیس بیدادگاه قضایی جمهوری اسلامی – در اثنای جلسۀ شورای اداری استان یزد اعلام کرد: «دستگاه‌های اطلاعاتی موظف به شناسایی جریانات سازمان‌یافتۀ مروج بی‌عفتی و بی‌حجابی شده‌اند» و فراجا نیز طبق قانون در «زمینۀ مقابله با جرم مشهود» به ویژه مقابله با «برخی موارد که طرف رسماً نیمه برهنه یا برهنه است»، مسئولیت دارد که با این قبیل موارد «برخورد قانونی» کند، تماماً ناشی از همین استیصال و دوگانگی حاکمیت در مواجهه با موضوع زنان به ویژه تحمیل حجاب اجباری به آنان است. اینکه خامنه‌ای در سخنرانی ۱۲ آذر، پس از آنهمه صغرا و کبرا چیدن‌های کذایی و سخن گفتن از «مقام بسیار رفیع و ارزشمند» زنان در اسلام و «امکان برابری زنان با مردان»، بازهم در بخش پایانی سخنان خود زنان را به رعایت حجاب اجباری فرا خواند و وظایف اصلی آنان را در «خانه‌داری»، «آشپزی» و «رئیس خانه» بودن تبیین کرد، ناشی از همین دوگانگی و سردرگمی او برای حفظ موازنه قدرت میان پایگاه سنتی موافقان حجاب اجباری – به شیوه سرکوب عریان – و بخش‌های به اصطلاح ملایم‌تر حاکمیت – کابینه پزشکیان – است، که شیوه‌های گذشته را برای رعایت حجاب اجباری شکست خورده می‌دانند.

بی‌شک آنچه خامنه‌ای و جمهوری اسلامی را در مواجهه با تحمیل حجاب اجباری به چنین ورطه‌ای از شکست و ناکامی کشانده است، همانا مبارزات بی‌وقفه زنان برای کسب آزادی، رفع تبعیضات جنسیتی و برخورداری آنان از پوشش اختیاری است. مبارزاتی که در جنبش آزادی‌خواهانه «زن، زندگی، آزادی»، بیش از هر زمان دیگری شکوفا شد. مسئله زنان را از مرزهای جغرافیایی ایران فراتر برد، جهان و جهانیان را به تحسین از دلاوری‌های‌شان واداشت. مبارزات قهرمانانه‌ای که فضای جامعه را تغییر داد، سرکوب‌گران جمهوری اسلامی را در محدوده‌های معینی عقب‌ راند، شکاف‌های حاکمیت را تشدید و آنچنان بحرانی را در درون نظام ایجاد کرده است، که خامنه‌ای را به اتخاذ روش جدیدی در مواجهه با زنان و حجاب اجباری کشانده است. نمونۀ حی و حاضر ایستادگی زنان در مقابل جمهوری اسلامی، حضور پر‌تعداد آنان در مسابقات دو ماراتونی بود که  روز جمعه ۱۵ آذر – تنها دو روز بعد از تهدیدات محسنی اژه‌ای – در جزیره کیش برگزار شد. مسابقاتی با شرکت بیش از ۲ هزار زن در حضور ۲۵ هزار تماشاگر که اکثریت زنان شرکت کننده در این مسابقه بدون حجاب اسلامی دویدند. زنان مبارزی که در میدان عمل تهدیدات محسنی اژ‌ه‌ای و نمایندگان مجلس ارتجاع را به هیچ گرفتند و نشان دادند، نه فقط به روزهای قبل از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، باز نخواهند گشت، که روز از پی روز با گسترش مبارزات خود سنگرهای بیشتری را نیز فتح خواهند کرد. سخنان ریاکارانۀ خامنه‌ای در ۱۲ آذر و اتخاذ مواضع جدید او به هرگونه‌ای که تفسیر شود، تنها بیانگر اوج استیصال خامنه‌ای و جمهوری اسلامی در مواجهه با مبارزات زنان است. سخنانی از سر ورشکستگی که نه فقط بیانگر استیصال و ناتوانی هیئت حاکمه در عقب راندن زنان، بلکه بیانگر لاینحل بودن معضل تحمیل حجاب اسلامی و دیگر تبعیضات جنسیتی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی است. معضلی که رهایی از آن تنها با سرنگونی انقلابی این نظام قرون وسطایی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان  و تحقق برابری کامل زن و مرد، حل خواهد شد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۸ در فرمت پی دی اف:

ونزوئلا، میدان زورآزمایی امپریالیسم آمریکا با رقبا

طی هفته های اخیر تهدیدات و اقدامات امپریالیسم آمریکا علیه دولت “مادورو” در ونزوئلا تشدید شده است. این اقدامات از جمله شامل فرمان ترامپ به سیا، سازمان جاسوسی آمریکا برای سرنگونی مادورو، بستن کامل حریم هوائی ونزوئلا و حمله و بمباران قایق های “مظنون”‌به قاچاق مواد مخدر و قاچاق بوده است که تاکنون به کشته شدن دهها تن منجر شده است. “مادورو” نیز در واکنش به اقدامات نظامی آمریکا،  گرچه به اشکال مختلف تمایل خود را به گفتگو با ترامپ و راه حل دیپلماتیک نشان داده، اما همزمان با بسیج نیروهای نظامی، آمادگی خود را برای مقابله با تجاوز نظامی آمریکا به این کشور نشان داده است.

تهدیدات ترامپ گرچه با تهدید تغییر رژیم و احتمال بروز جنگ با ونزوئلا همراه بود، اما در اساس بخشی از سیاست خارجی ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری‌اوست که اخیرا در سندی تحت عنوان “راهبرد امنیت ملی ترامپ”  منتشر شده است. این سند هر ۴ سال یکبار توسط  رئیس جمهوری که به قدرت رسیده، تهیه و مبانی و پایه های سیاست خارجی دولت آمریکا در آن اعلام می‌شود.

“اول آمریکا” دراین سند، مبنا و پایه اصلی  سیاستهای  ترامپ درهمه نقاط جهان است: ‌از آسیا و آفریقا تا اروپا و نیمکره غربی!  همچنین  در باره حضور نظامی ایالات متحده گفته شده است:‌ “نباید در تمام جهان حضور داشت، فقط در جاهایی مداخله می‌شود که منافع حیاتی کشور به خطر افتد”. در ادامه به اولویت ها و تمرکز سیاست خارجی ایالات متحده پرداخته شده و چنین فرمولبندی شده است:‌ “تمرکز بر صلح از موضع قدرت است، یعنی داشتن ارتش قوی، برتری نظامی، بازدارندگی به جای اتکا به نهادها وهمکاری‌های بین‌المللی”.

سند راهبرد امنیت ملی در رابطه با سیاست دولت آمریکا در نیمکره غربی، با زبانی بی پرده و صریح چنین میگوید: “هدف، جلوگیری از نفوذ رقبایی مانند چین و روسیه و تعمیق حضوراقتصادی و نظامی آمریکا در منطقه است”.

برای پیشبرد چنین سیاستی، “دکترین مونرو” احیا شده و ترامپ الحاقیه‌ای نیز به آن افزوده است. دکترین “مونرو” در سال ۱۸۲۳ توسط “جیمز مونرو”، پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده اعلام شد که در واقع پیام و هشداری به کشورهای اروپائی بود تا مانع از گسترش نفوذ و سلطه آنها در آمریکای لاتین شود.  در سال‌های ۱۹۰۴ و ۱۹۶۲  “روزولت” و “جان اف کندی” روسای جمهور وقت، هریک الحاقیه‌ای به این دکترین افزودند. روزولت در الحاقیه خود حقی را برای ایالات متحده منظور کرد که به موجب آن بتواند به بهانه مقابله با اروپا،  در امور داخلی کشورهای آمریکای لاتین دخالت کند. الحاقیه “جان اف کندی” بمنظور فشار به کوبا و همچنین جهت مقابله با  گسترش نفوذ و قدرت اتحاد جماهیر شوروی و جلوگیری از استقرار پایگاه موشکی شوروی در آمریکای لاتین بود. الحاقیه ترامپ نیز در شرایط کنونی -که رقابت امپریالیستها برای تقسیم مجدد بازارهای جهان بالا گرفته است-، بمنظور مقابله با گسترش نفوذ و قدرت اقتصادی چین و روسیه است.

در این میان ونزوئلا به میدانی برای زور‌آزمایی رقبای امپریالیستی تبدیل شده است. اتاقهای فکر بورژوازی، بروز جنگ و درگیری حاد بین دو کشور را منتفی می‌دانند. فوروم مسايل بین المللی، درگیری نظامی وسیع و بروز جنگ بین دو کشور را غیرمحتمل می‌داند و می‌گوید: ” آمریکا با ورشکستگی هژمونیک مواجه است و مداخله در ونزوئلا امری پر هزینه و غیر پایدار خواهد بود، لذا وارد این عرصه نخواهد شد”.  واشنگتن پست نیز در مطلب مفصلی با بررسی اقدامات ترامپ طی یکسال گذشته، نتیجه گیری کرده است که سیاست ترامپ در کشورهای واقع در نیمکره غربی، همان سیاست چماق و هویج است!  بعضی کشورها را مانند ونزوئلا با تحریم و یا حمله به قایق‌هایش تنبیه و بعضی کشورها نظیرآرژانتین را با اعطای کمک مالی ۴۰ میلیارد دلاری  تشویق می‌کند.

صرفنظر از این که ایالات متحده در برخورد با ونزوئلا سلاح جنگ و یا دیپلماسی را برگزیند، مساله اساسی، رقابت کشورهای امپریالیستی برای کسب سهم بیشتری از ذخائر و منابع طبیعی و انرژی و بازارهای آنهاست.

بی دلیل نیست که ونزوئلا در مرکز رقابت‌های کشورهای امپریالیست در آمریکای لاتین قرار گرفته است. این کشور با داشتن ۳۰۳ میلیارد بشکه نفت، دارای بزرگترین دخائر نفتی جهان – شش برابر ذخائر نفتی ایالات متحده – است.  ونزوئلا تا اواسط دهه ۱۹۹۰ روزانه یک و نیم تا دو میلیون بشکه نفت به ایالات متحده صادر می‌کرد و یکی از بزرگترین منابع تامین نفت مورد نیاز این کشور بود، اما با روی کار آمدن “هوگو چاوز” صادرات رفته رفته کاهش یافت و در دوران “مادورو”‌ متوقف شد. در عوض،  چین بر نفت این کشور دست انداخت و جهت استخراج نفت سنگین ونزوئلا، راه اندازی شبکه برق و صنایع کشاورزی، احداث نیروگاه و شبکه حمل و نقل، اقدام به سرمایه گذاری ۶۰ میلیارد دلاری در این کشور کرد. چین که به عنوان رقیبی جدی در مقابل امپریالیسم آمریکا قد برافراشته و هر روز بر دامنه نفوذ اقتصادی و سیاسی خود می‌افزاید،  وارد منطقه‌ای شده که روزی “حیاط خلوت آمریکا”  نامیده می‌شد. این است منشا اصلی تنش‌های اخیر بین ایالات متحده و ونزوئلا،  که خود در چنبره‌ی بحران‌های لاینحل داخلی گرفتار است.

از دورانی که چاوز قدرت را در ونزوئلا به دست گرفت، امپریالیسم آمریکا تلاش های مختلفی برای سرنگونی رژیم چاوز که گرایشات چپ و ضدامپریالیستی داشت در دستور کار قرار داد. این کشور با تحریم‌ها و فشارهای متعدد اقتصادی و سیاسی رو به رو گردید. اقدامات امپریالیسم آمریکا علیه ونزوئلا در دوران مادورو تشدید شد. پی‌آمد فشارهای اقتصادی و کشمکش‌های درونی به بحران‌های جدی در این کشور انجامید و شرایط معیشتی مردم مدام وخیم‌تر شد. هم اکنون ۸۲ درصد  ازجمعیت ۳۰ میلیونی ونزوئلا زیر خط فقرقرار دارند. بیکاری در این کشور بین ۳۰ تا ۴۰ درصد است. تورم و فقر و بیکاری، توده‌های کارگر و زحمتکش این کشور را به فقر و فلاکت کشانده است. فقدان چشم انداز بهبود اوضاع، موجب گسترش مهاجرت شده و ۷ میلیون از جمعیت این کشور برای یافتن کار به برزیل و کلمبیا مهاجرت کرده‌اند. ورشکستگی اقتصادی، فرسودگی شبکه برق، تامین برق را به معضلی اساسی تبدیل کرده است. این معضل از سال ۲۰۱۹ آغاز شد که چند روز پیاپی سراسر کشور بدون برق ماند و از آن زمان تا کنون بی برقی همچنان ادامه دارد و مردم روزانه  ساعت‌ها از داشتن برق وآب آشامیدنی محروم‌اند. از سوی دیگر نبود آزادی‌های سیاسی و سرکوب و قلع و قمع مخالفین بویژه طی دو سال گذشته تشدید شده است. فعالین سیاسی، فعالین کارگری، معلمان ، وکلاء و روزنامه نگاران مخالف بازداشت و مورد پیگرد واقع شده‌اند.

در چنین شرایطی و در نبود یک آلترناتیو ضد سرمایه داری که بتواند قدرت را به نفع کارگران و زحمتکشان قبضه کند، جریانات راست که از حمایت امپریالیسم آمریکا برخوردارند تقویت شده‌اند. ‌ تحت یک چنین شرایطی است که ترامپ با اقدامات جنگ طلبانه خود سرنگونی رژیم مادو را که در همان حال مقابله‌ای با چین و روسیه است در دستور کار قرار داده است. اما چنانچه ترامپ موفق شود، ونزوئلا پایان اهداف توسعه‌طلبانه ترامپ نخواهد بود. اقدامات تجاوزکارانه ترامپ علیه تعداد دیگری از کشورهای آمریکای جنوبی نیز تشدید خواهد شد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۸ در فرمت پی دی اف:

کمک های مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی             ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                               ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                               ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                  ۵۰ فرانک

دانمارک

هوشنگ احمدی                          ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا                              ۲۰۰ کرون

 

ایران

آبان ادامه دارد                            ۱ میلیون تومان

 

آمریکا

مهسا                                         ۵۰ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی     ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی        ۱۰۰ دلار

گل همین جاست، همین جا برقص  ۵۰ دلار

 

هلند

داوود مدائن                               ۵۰ یورو

 

آلمان

رفقای کارگر                              ۵۰ یورو

پیکار کارگران علیه نظم جدید       ۱۰۰ یورو

باور دردل کویر هم گل می‌کارد

تمام شد. خانه خالی شد. تمام تلاشم را کردم که هرچه دیرتر این اتفاق رخ‌دهد ولی امروزخالی‌شد. الان ساعت نه شب است. هوا دم کرده و خفقان‌آوراست.‌ می‌خواستم بیشتربمانم، اما منظره غم‌انگیزخانه نمی‌گذارد. دررا پشت سرم بستم. قفل هم کردم. گویی قلبم درقفسی تنگ مانده‌است. یعنی تمام‌شد؟ چیزی از خانه به دلم گره خورده‌بود. شاید چراغی روشن مانده‌است. شاید دری بازاست. برگشتم. درودیوارهای‌خالی بهت‌زده‌بودند. اطاق محزون‌بود. سقف ترک برداشته‌بود. شیرظرفشویی چکه می‌کرد. مانند چشم من. خانه کی وقت کرده‌بود این‌گونه ویران‌شود؟ باغچه را آب دادم. سایه کاج پیرمنتظرکسی‌نبود. گل رز با آن‌همه شوروشوق، به روی من نخندید. محبوبه شب عطرش را ازمن دریغ می‌کرد. حیاط با من قهربود. دستهایم رهاشدند. پرده‌ها هنوزاویزان‌هستند. با میخ‌های کج ومعوج. با لب ولوچه اویزان که مدام وول می‌خوردند. آغوش خانه خالیست. خانه کی وقت کرده‌بود این همه سرد شود؟ ازپله‌ها گذشتم. درقفل‌شد. من وخانه ازهم جدا شدیم.

درکوچه صندلی‌ها پا درهوا مانده‌بودند. بی آن‌که مهمانی برآن نشسته‌باشد ویک استکان چای داغ روی میزباشد. منظره خانه خالی درچشمم‌ماند. دیگرهمه چیزدورشد. غریب‌شد، حتی نگاه کم‌رنگ چراغ سردر. وداع تلخی‌بود. غیرازکوله‌بارآوارگی چیزی همراهم‌نبود. وعده بازگشتن فریب‌بود. شهرزیبای بزرگ، دیگرمرا به خودش راه نمی‌داد. درکوچه صدای پای مردم می‌آمد. مردی پایش را برزمین می‌کشید. ازدور اورا می‌دیدم. بی‌جان وبی‌رمق که گویاست سال‌ها رنج را درخودش نهفته دارد. چنان که بی‌گمان نمی‌تواند از حد وحدود معینی بیشتر دورشود. تاکجا خودش را می‌کشاند؟ هرکس به شکلی به کارش پایان می‌داد. دسته‌دسته کارگران، فروشندگان ودست‌فروشان به راه می‌افتادند. کاروانی ازمسافرین که رشته زندگی‌شان، کارونانشان به شهربزرگ گره خورده اما برای بودن وزندگی کردن قادر به پرداخت هزینه آلونک کوچکی هم نیستند. شهربزرگ کلاف سردرگمی‌است که پای مردم زحمت‌کش برای داشتن کارونان درآن گیرکرده است. چرخ شهررا می‌چرخانند اما شب باید شهررا ترک کنند. دیگرشهر بزرگ متعلق به کارگران و مردم زحمت‌کش نیست.

با ترک اجباری مردم خسته وپرازدرد که هرشب ملال سیر به حومه‌های دور ونزدیک را متحمل می‌شوند، شهرازجوش وخروش نمی‌افتد. اعیان واشراف دررفت وآمدند. همه‌چیزبرای خوشگذرانی آنان مهیاست. رستوران‌های لوکس پروخالی می‌شوند و لذیذترین غذاها به‌همراه شیره جان مردم را زیردندان می‌فشارند. به سکه‌های جیب بزرگشان که ازکارگران و مردم زحمت‌کش ستمدیده دزدیده‌اند افتخارمی‌کنند. آدم به وحشت می‌افتد وقتی که می‌بیند دولتمردان برای سودجویی هرچه بیشتر، چگونه مردم بینوا را زیر پا له کرده‌اند و آن‌قدربالا رفته‌اند که سرگیجه گرفته‌اند ودرعالم هپروت اباطیل به‌هم می‌بافند. ازبزم‌های پرزرق وبرق خود برمی‌گردند وبرای مردم تدریس ساده‌زیستی می‌کنند. این چیزی غیر از دهن‌کجی به مردم گرسنه نیست. بازگوکردن تباهی زندگی کارگران وزحمت‌کشان، مشاهده فقرونداری که هیچ جای سالمی درتن وجان مردم تهیدست باقی‌نگذاشته‌است ازمرگ هم دردناک‌تراست. سرمایه‌داران دزد و تبهکار برتمام ابعاد زندگی وهستی مردم خط بطلان کشیده‌اند ومردم را به یک بن‌بست مطلق رسانده‌اند. حاکمان زبون وبی‌مقدارهم‌چنان با بی‌شرمی گرسنگی مردم را کم اهمیت‌ترین موضوع قابل بررسی می‌دانند. بوی گند این نظام از درو دیوار شهربیرون زده‌است. پاکسازی شهربا بیرون راندن انگل‌های سودجو به دست کارگران وزحمت‌کشان صورت خواهدگرفت.

درپی هرگام مسافران خسته، به شمارآوارگان رانده‌شده از شهربزرگ افزوده می‌شد. به‌گونه‌ای که از جایی به‌بعد جای سوزن انداختن دراتوبوس نبود. ازسوی دیگر انتظار رسیدن هرلحظه طاقت‌فرساترمی‌شد. تقریباً ساعت دوازده شب‌است. چشم‌ها برای خوابیدن التماس می‌کردند. اما هنوزاین راه بی فرجام ادامه‌دارد. مسیردور ونزدیک فرق نمی‌کند، برای رسیدن می‌رفتیم. دیگر چیزی نمانده است. ما درراهیم. هرچند این راه را پایانی‌نیست ولی گاه باید فقط رفت تا راه ناهموار را هموارکرد اما بی تردید باید به مقصد رسید. یکی‌یکی مسافران خسته و سرخورده پیاده می‌شدند. هوا سرد و گزنده‌است. اما ازکسی که جای گرم ونرم نشسته‌است نمی‌توان انتظارهمدردی‌داشت. برای همدلی باید زیرسوزپنجره شکسته نشست.

ازسرهرکوی وگذری که می‌گذشتیم، یاد خانه خالی وسرد می‌افتادم. هم‌چون طفلی که بهانه می‌گیرد، دلم برای خانه گرفته‌بود. اما باورداشتم همیشه راهی هست اگرتوشه امید همراهت باشد. باوردر دل کویرهم گل می‌کارد. گاه باید برای زندگی لباس نودوخت. ساده، روشن به رنگ آب. پرده‌های ابهام را کنارزد. پنجره‌های مسدود راگشود. روزنه‌های بسته نوررا گردگیری‌کرد. ازچشمیِ در، به بیرون نگاه‌کرد. شاید مرغ عشقی زخم دیده‌است. زخم‌های نادیده‌گرفته شده دردناکند. هرنیمه‌شب، بولدوزر قلب خاک را می‌شکافت. بی‌گمان خانه‌ای ساخته خواهدشد. اتاقی با گچ‌بری سپید، دیوارهای رنگی، آشپزخانه‌ای به وسعت یک قرص نان ویک پارچ آب. سردری به عظمت نام آزادی. شاخه درخت هلو را خودم هرس می‌کنم. درکوچه عشاق عطر بهار نارنج می‌پیچد. درِهمسایه را می‌زنم و یک سبد انارسرخ پیشکش می‌کنم. باغچه طراوت خودش را پیدا می‌کند. به حیاط خواهم گفت، دیگر تورا به دست باد نخواهم سپرد.

 

آذر ۱۴۰۴

کنش‌یار

 

 

“صلح” در اوکراین، تشدید میلیتاریسم دراروپا

جنگ درازمدت و چند ساله در اوکراین خسارت‌های مالی و تلفات جانی زیادی ببار آورده است. تا کنون صد‌ها شهر و روستا در اثر این جنگ،  ویران شده اند. جنگ اوکراین صد‌هاهزار کشته و زخمی برجای گذاشته و میلیون‌ها نفر را آواره و وادار به کوچ اجباری نموده‌است. اصرار بر ادامه‌ی جنگ، جزکشتار بیشتر، ویرانی گسترده تر شهرها و روستاها، آوارگی توده‌های مردم و فجایعی از این دست، معنای دیگری نخواهد داشت. پایان جنگ و کشتار و برقراری صلح در اوکراین، خواست توده مردم و تمام کسانی‌است که عموماً از میان زحمتکشان گزین می‌شوند، رخت ارتشی می‌پوشند و در صف مقدم جنگ، روانه قربان‌گاه و گوشت دم توپ سرمایه می‌شوند.

جنگ‌طلبان اروپایی که در تعقیب منافع و دست‌یابی به اهداف دولت‌ها و طبقه حاکم در این کشور‌‌ها تنور جنگ را داغ نگاه‌داشته‌اند، برطبل جنگ می‌کوبند. جنگ‌طلب بزرگی درآمریکا که خود‌را صلح‌طلب می‌خواند و علاقه‌مند است “ناجی صلح” قلمداد شود درست در تعقیب منافع و اهداف دولت و طبقه حاکم در این کشور اما ندای “صلح” سرداده است.هرجا که منافع اقتصادی اقتضا کند،هرزمان که منافع سیاسی سرمایه ایجاب کند، همان‌جا باید اطراق کرد. در صلح یا در جنگ، فرقی به حال سرمایه نمی‌کند. هرجا که منفعت بزرگی مهیا شده یا قرار باشد سود بیشتری نصیب صاحبان سرمایه کند، ارجحیت با همان خواهد بود. چه جنگ چه صلح و چه جنگ و صلح با هم!

طرح ۲۸ ماده ای دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا پیرامون صلح اوکراین نیز از همین قاعده عمومی تبعیت می‌کند. این طرح که در اساس متمایل به مواضع روسیه بود، واکنش و نگرانی شدید اروپا و اوکراین را درپی داشت. اروپا این طرح را “مغایر منافع اوکراین” خواند. برطق این طرح اوکراین می بایست دونباس را به روسیه واگذار کند، ساختار ارتش خود را به ۶۰۰ هزار محدود کند، برد سلاح‌های دوربرد خویش را کاهش دهد و به‌صورت دائمی از عضویت ناتو چشم پوشی کند.

گرچه ترامپ هنگام ارائه این طرح هشدارهایی نیز به زلنسکی داده بود که اگر آن را نپذیرد، کمک‌های خود را کاهش خواهد داد و حتی برای پذیرش و اجرای آن ضرب‌الاجل تعیین کرده بود، اما دربرابر واکنش و مخالفت شدید اروپا و اوکراین، کوتاه آمد. بدنبال آن در جلساتی که روز یکشنبه دوم آذر (۲۳ نوامبر) در ژنو با حضور چندین نماینده از اوکراین، روبیو و ویتکاف از آمریکا، “مشاوران ملی” از کشورهای انگلیس، آلمان و فرانسه و برخی کشورهای دیگر مانند ایتالیا برگزارشد، پس از جرح و تعدیل طرح ترامپ، یک طرح ۱۹ ماده ای به تصویب رسید که همه‌ی طرف‌ها جز اروپا، البته با الحان گوناگون آن را تأیید کرده‌اند.موضع اروپا در قبال این طرح گرچه نرم‌تر و متفاوت است با موضع آن درقبال طرح پیشین، اما هنوز از مخالفت‌های رسمی مبرّانیست.

هیئت اوکراینی که گزینه دیگری جز پذیرش خلاصه شده‌ی طرح و شرایط ترامپ ندارد که در طرح ۱۹ ماده‌ای انعکاس یافته و آشکارا نزدیک به مواضع پوتین است، مذاکرات ژنو را “واقع‌بینانه” توصیف کرد. دربیانه مشترک آمریکا و اوکراین نیز گفته شد این مذاکرات به یک “چارچوب صلح به روز” منجرشده است. پوتین نیز در مورد طرح ۱۹ ماده ای گفت: طرح پیشنهادی ترامپ در این شکل می‌تواند مبنای مذاکرات صلح اوکراین باشد. وی گفت این طرح قابلیت‌های تبدیل شدن به پایه‌ای برای یک توافق سیاسی را دارد. “یوری اشکاف” مشاور ارشد سیاست خارجی روسیه نیز گفت:” بسیاری از مفاد” طرح قابل قبول است و برخی موارد نیز نیازمند بازنگری است.

اروپا که اساساً طرفدار ادامه جنگ اوکراین است، جنگی که البته فاقد تلفات جانی برای اروپاست و قربانیان آن مردم اوکراین هستند، اما در موقعیتی گرفتار آمده که نمی‌تواند سیاست‌های خود را تمام و کمال پیش ببرد و از قبول “صلح” پیشنهادی، در دراز مدت طفره رود. به‌ویژه آنکه اولاً مردم اوکراین و مردم جهان خواهان پایان جنگ و خواهان صلح‌اند. ثانیاً اوکراین توانایی ادامه جنگ و مقابله با روسیه را ندارد وادامه جنگ به معنای شکست‌های بیشتر اوکراین خواهد بود.ثالثاً اروپا می‌داند که یک قدرت تعیین کننده‌ی حامی اوکراین یعنی دولت آمریکا، فعلاً خواهان ادامه جنگ نیست و زلنسکی نمی‌تواند سیاست های دیکته شده ترامپ را نادیده گرفته و از فرامین عتاب‌آلود وی سرپیچی کند.رابعاً اینکه در خود اروپا نیز به‌خاطر فساد گسترده در دم ودستگاه زلنسکی، انگیزه حمایت از اوکراین تاحدی کاهش یافته و بسیاری از حامیان اروپایی زلنسکی دیگر نمی‌توانند یا نمی‌خواهند مانند گذشته بر ادامه کمک به وی پافشاری کنند. فساد در دستگاه حکومت زلنسکی بسیار عمیق و گسترده است. اخیراً نیز به دنبال برملا شدن یک پرونده بزرگ فساد” آندری یرماک” رئیس دفتر زلنسکی، وی از مقام خود استعفا کرد( ۷ آذر) . آندری یرماک ریاست هیئت مذاکره با دولت آمریکا را برعهده داشت و مهم‌ترین عضو این هیئت بود. پیش از آن نیز رسوایی و پرونده فساد و دزدی در بخش‌های مختلف ازجمله در دستگاه قضایی و بخش انرژی برملا شده بود.

به‌رغم این،اروپا بیش از آنکه به صلح در اوکراین بیندیشد، در فکر تشدید فشار بر روسیه و ادامه جنگ است. آلمان و فرانسه به ارسال تسلیحات و کمک‌های نظامی به اوکراین ادامه داده‌اند. انگلیس تجهیزات پیشرفته موشکی بیشتری به اوکراین فرستاده و موشک های کروز برای انجام عملیات در خاک روسیه در اختیار زلنسکی قرار داده است. فرانسه خواهان ایجاد یک “ارتش قوی” و بدون “محدودیت” برای اوکراین شده و مکرون از استقرار “نیروهای تضمین” مرکب از سربازان انگلیس، فرانسه و ترکیه بلافاصله بعد از امضای توافق صلح بین روسیه و اوکراین سخن گفته است. رئیس کمیسیون اروپا” اورسلا فون درلاین” می‌گوید، اروپا به تحریم و تشدید فشار علیه روسیه ادامه خواهد داد و اوکراین از محل “دارایی‌های مسدود شده روسیه” تأمین مالی خواهد شد.

مستقل از تمام این تحولات و موضع‌گیری‌ها و مستقل از ادامه گفتگوهای چند جانبه میان طرف‌های درگیر پیرامون “صلح” در اوکراین، جنگ در اوکراین با همان حدّت قبلی  حتی شدیدتر از آن ادامه دارد و روسیه برحملات خود افزوده است. کمک‌های نظامی، مالی و تسلیحاتی اروپا به اوکراین نیز ادامه دارد. سه کشور آلمان، انگلیس و فرانسه، افزون بر تقویت موقعیت نظامی اوکراین، به تقویت و تحکیم موقعیت و امکانات نظامی و جنگی خویش و میلیتاریسم بیشتر روی‌آورده‌اند. بودجه و هزینه نظامی در این کشور‌ها نیز به شدت افزایش یافته است.

در آلمان هزینه های نظامی در سه سال منتهی به اکتبر ۲۰۲۴، هرسال افزایش یافت و به ۵ / ۸۸ میلیارد دلار رسید که نسبت به سال قبل از آن ۲۸ درصد افزایش داشت. همین سال هزینه‌های نظامی در انگلستان با ۸ / ۲ درصد افزایش، به ۸ / ۸۱ میلیارد دلار و در فرانسه، هزینه نظامی با بیش از ۶ درصد افزایش به ۸ / ۶۴ میلیارد دلار رسید. تنها در سال ۲۰۲۴ آلمان ۷ / ۷ میلیارد دلار به اوکراین کمک مالی و نظامی ارائه کرد که پس از آمریکا مقام دوم را داشت.همین سال کمک‌های انگلستان به ۳ / ۳ میلیارددلار رسید، در عین حال انگلستان متعهد شده است تا سال ۲۰۳۰ سالانه مبلغ ۸ / ۳ میلیارد دلار به اوکراین کمک کند. فرانسه نیز متعهد شده است سالانه تا سقف ۳ میلیارد دلار به اوکراین کمک کند. هزینه های نظامی کل اروپا در سال ۲۰۲۴ با رشد ۱۷ درصدی به ۶۹۳ میلیارد دلار رسید. در روسیه و اوکراین نیز اوضاع تقریباً بر همین منوال بود. هزینه های نظامی روسیه در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱۴۹ میلیارد دلار برآورد می‌شود. در اوکراین این هزینه ها به ۷ / ۶۴ میلیارد دلار رسید و در همان حال دست کم ۶۰ میلیارد دلار کمک دریافت نمود.

تقویت میلیتاریسم در اروپا، حمایت همه جانبه قدرت‌های اروپایی از اوکراین و تسلیح آن به انواع سلاح‌های پیشرفته اما تغییری در مواضع و اهداف روسیه ایجاد نکرده است. پوتین مکرر اعلام نموده اگر اوکراین شرایط وی را نپذیرد، با زور و به وسیله جنگ شرایط خود را که فشرده آن در طرح ۱۹ ماده‌ای “صلح” نیز بیان شده بر زلنسکی تحمیل خواهد کرد. ترامپ نیز در این موضوع و موضع‌گیری با پوتین هم‌راه و هم‌نظر است. بسیار بعید است که روسیه به کمتر از دنباس و منع قطعی عضویت اوکراین در ناتو رضایت دهد. صرف نظر از اینکه ممکن است در ازای تحقق خواست‌های اصلی، از برخی مناطق کم اهمیت‌تر تحت تصرف خود عقب نشینی و آن را به اوکراین واگذارکند، اما از اهداف اصلی خود کوتاه نخواهد آمد. ترامپ نیز در قبال زیاده خواهی‌های پوتین عجالتاً دست به اقدام خاصی نخواهد زد. پوتین به احتمال زیاد در توافقات پنهانی خود با ترامپ و اعطای برخی امتیازات، توافق و همراهی وی را بدست آورده است. بیهوده نیست که ترامپ مکرر از زلنسکی خواسته است شرایط پوتین را بپذیرد.

اروپا نیز گرچه دنبال اهداف و منافع خویش است و به میلیتاریسم بیشتر روی‌آورده است، اما در توازن قوا و شرایط موجود، به نظر نمی‌رسد راه دیگری جز پذیرش طرح “صلح” ۱۹ ماده‌ای را داشته باشد و به احتمال زیاد آن‌را خواهد پذیرفت. این موضوع اما نافی ادامه کمک‌های اروپا به اوکراین و پایان کشمکش و تخاصم با روسیه نیست. روی‌کرد اروپا به‌ویژه سه کشور آلمان، انگلیس و فرانسه به میلیتاریسم بیشتر حاکی از آن است که جنگ، ولو در اوکراین متوقف و “صلح” برقرار شود، خطر آغاز مجدد آن و برافروخته شدن شعله‌های جنگ وجود خواهد داشت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۷ در فرمت پی دی اف

 

پاییز بی صدا، سرگذشت یک جنبش در آستانه‌ی روز دانشجو

از دی ماه ۹۶ تا جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” در سال ۱۴۰۱، دانشجویان نقش بارزی در مبارزات انقلابی توده‌های تحت‌ستم ایران ایفا کردند. اما  امروز دانشگاه‌ها به دلایلی چند به حاشیه رانده شده‌اند. روز دانشجو فرصتی است برای بازخوانی این مسیر پُرفرازونشیب. چگونه اوج گرفت، نقش آن چه بود و چرا اکنون از شعله فروزان آن دیگر خبری نیست؟

جنبش دانشجویی در دی‌ماه سال ۹۶ با شعار ماندگار “اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا”، به میدان آمد. شعار دانشجویان دانشگاه تهران به خیابان‌ها رسید و بر زبان توده‌های جان به لب آمده، جاری گردید.

در سال ۹۷ جنبش دانشجویی با شعار “فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم” جانانه در کنار طبقه کارگر قرار گرفت. دانشجویان نمایش‌های خیابانی با مضامین کارگری برپا کردند و هم صدا با کارگران هفت‌تپه فریاد برآوردند “نان، کار، آزادی، اداره شورایی”.

در ادامه‌ی مرزبندی با اپوزیسیون‌های رنگارنگ بورژوایی با شعارهایی هم‌چون “نه شاه می‌خوایم نه رهبر – نه بد می‌خوایم نه بدتر” که از دی ماه ۹۶ سر داده شده بود، در اردیبهشت ۹۸ و در اعتراض به حجاب اجباری، یکی با دوربین یکی با چماق، دو سوی یک ارتجاع، علیه زنان”، با اپوزیسیون‌های وابسته به دولت‌های امپریالیستی که تلاش می‌کردند، بدنه اصلی جنبش دانشجویی را سانسور کرده و با وارونه‌سازی حامی خود نشان دهند، مرزبندی قاطع کردند.

در آبان ۹۸ به قیام مردم پیوستند و دست به اعتراض زدند. در دانشگاه امیرکبیر درگیری شدیدی بین دانشجویان و مزدوران رژیم رخ داد. در حالی که سنگفرش خیابان‌ها هنوز از خون سرخ عزیزان سرفراز این مردم رنگین بود و هزاران نفر در بند و اسارت بودند، به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو، دانشجویان چندین روز از جمله در دانشگاه‌های تهران، علامه، امیرکبیر، هنر، نوشیروانی بابل، اصفهان و کردستان با شعارهایی هم‌چون “فقر، کشتار، گرانی – مردم شدن قربانی”، “ایستاده‌ایم در سنگر – دانشجو و کارگر”، “از هفت‌تپه تا تهران – زحمتکشان در زندان”، “دانشجو، کارگر، اتحاد اتحاد”، “ایران، لبنان، فرانسه – سرکوب و غارت بسه”، “ثروت که در جهان است – از رنج کارگران است”، “از هفت‌تپه تا پاریس – ای کارگر به‌پاخیز”، یک روز فراموش نشدنی را به نمایش گذاشتند. آن‌ها ضمن سر دادن شعارهای ضد سرمایه‌داری، هم‌چنین با تمامی جریانات رنگارنگ بورژوایی داخل و خارج از کشور مرزبندی کردند که موجب عصبانیت و واکنش آن‌ها گردید.

در پی سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی و قتل عامدانه‌ی تمامی مسافران و خدمه آن توسط جمهوری اسلامی، ۲۱ دی‌ماه (بعد از اعتراف رسمی جمهوری اسلامی به سرنگونی هواپیما) هزاران نفر در برابر دانشگاه امیرکبیر و زیر پل حافظ دست به تظاهرات زدند. “جمهوری اسلامی نابود باید گردد” شعاری بود که آن روز دانشجویان در میان مردم پراکندند و فراگیر شد، شعاری که بعدها نیز بارها تکرار گردید.

فراز بعدی بزرگ جنبش دانشجویی نقش و شرکت آن‌ها در جنبش انقلابی بزرگ “زن، زندگی، آزادی” بود. درست یک روز بعد از خاکسپاری ژینا، تظاهرات در دانشگاه‌ها با شعار “زن، زندگی، آزادی” آغاز گردید. ۹ مهرماه فراخوان اعتصاب از سوی دانشجویان دانشگاه تهران صادر شد. در مدتی کوتاه بیش از ۱۱۰ دانشگاه به اعتصاب سراسری پیوستند. دانشجویان تفکیک‌های جنسیتی در سلف‌های دانشگاه‌ها را با قدرت در هم کوبیدند. در چهلمین روز جان باختن ژینا بار دیگر حدود ۵۰ دانشگاه‌ با شعارهایی هم چون “زن، زندگی، آزادی” و “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” به اعتصاب روی آوردند. در جریان حمله وحشیانه به دانشجویان دانشگاه صنعتی تهران (شریف) در روز ۱۰ مهر، بسیاری از دانشجویان زخمی و دستگیر شدند.

به‌طور کلی، در جریان جنبش “زن، زندگی، آزادی”، تعدادی از دانشجویان به دست مزدوران رژیم به قتل رسیدند، تعداد بیشتری مجروح شدند و بسیارانی دستگیر و به بند کشیده شدند. تعداد زیادی نیز اخراج و تبعید و تعلیق شامل حال‌شان گردید. به‌رغم حضور وسیع گروه‌های مختلفی از جامعه، نقش زنان و دانشجویان در این جنبش انقلابی بزرگ بی‌همتا بود و به یاد داشته باشیم که در میان دانشجویان نیز نقش زنان بسیار پُررنگ بود.

 

افت جنبش دانشجویی بعد از ۱۴۰۱

پس از فروکش کردن جنبش “زن، زندگی، آزادی”، جمهوری اسلامی سرکوب و تشدید جو امنیتی در دانشگاه‌ها را در دستور کار قرار داد. نقش بارز دانشجویان از سال ۹۶ تا آن زمان، رژیم را بر آن داشت تا جو دانشگاه‌ها را با استفاده از ابزارهای گوناگون کنترل کند. صدور احکام سنگین قضایی، محرومیت از تحصیل، اخراج و تعلیق و از همه مهم‌تر کنترل حجاب و خوابگاه‌های دانشجویی در دستور کار رژیم قرار گرفت. رژیم “حجاب‌بانان” را وارد دانشگاه کرد و به حراست دانشگاه‌‌ها اختیارات گسترده‌ای داد. حضور دائمی “حجاب‌بانان” برای تحمیل حجاب اجباری و کنترل روابط دانشجویان دختر و پسر، هم‌چنین برای ایجاد تشدید جو خفقان در دانشگاه‌ها بود. از دیگر تاکتیک‌های رژیم وارد کردن عناصر خودی به دانشگاه تحت عنوان دانشجو بود، چه مزدوران داخلی و چه مزدورانی از کشور عراق تحت‌عنوان مضحک “بورسیه”.

کار به جایی رسیده بود که حراست شبانه به اتاق‌های خوابگاه‌های دخترانه وارد شده و دست به تفتیش وسایل دانشجویان حتا کیف آن‌ها می‌زد. پخش مداوم نوحه‌ها و سرودهای حکومتی در محوطه دانشگاه، نصب دوربین با حسگر چهره در محوطه‌ی دانشگاه‌ها از دیگر روش‌های رژیم برای کنترل سنگین فضای دانشگاه‌ها بود.

در سال تحصیلی ۱۴۰۳ – ۱۴۰۴ اعتراض‌های دانشجویی عمدتاً محدود به مسائلی هم‌چون کیفیت و قیمت غذای سلف و خدمات رفاهی بود. در این سال البته شاهد محدود مواردی هم‌چون تجمع دانشجویی دانشگاه تهران در مهرماه آن سال با شعارهایی هم‌چون “زن، زندگی، آزادی” و “نه پادگان، نه بنگاه؛ درود بر دانشگاه” بودیم. ماجرای دختر علوم تحقیقات که با درآوردن لباس تبدیل به نماد اعتراض به فشارهای حراست برای اعمال حجاب اجباری تبدیل شد، در همین سال رخ داد. یکی از نکات این سال تحصیلی البته افزایش فعالیت شوراهای صنفی دانشگاه بود که هدایت اعتراضات صنفی را برعهده داشتند.

سال تحصیلی جاری نیز تاکنون ادامه روند دو سال اخیر بوده است، اگرچه متاثر از شرایط جامعه تا حدودی شاهد جنب و جوش بیشتر در دانشگاه‌ها هستیم. برجسته‌ترین حرکت دانشجویی در سال تحصیلی اخیر نیز اعتراضات ادامه‌دار دانشجویان دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی است که از ۶ مهر با تجمع در پردیس ونک آغاز گردید. خواست‌های دانشجویان گرچه عموماً صنفی بودند (از وضعیت و بهای غذا و خوابگاه تا شهریه و دیگر خدمات رفاهی تا موضوع اخراج)، اما شعارها و بیانیه‌ها رنگ و بوی سیاسی داشتند. شعارهایی چون “دانشجو می‌میرد، ذلت نمی پذیرد” و یا “دانشگاه سنگره، اخراج اثر نداره”. عدم پاسخگویی مقامات دانشگاه به خواست‌های دانشجویان پس از دوره‌ای از اعتراضات در پردیس‌ها و خوابگاه دانش، در ۱۵ مهر به تجمع بزرگ دانشجویان در لابی دانشکده برق پردیس بدیل گردید. “نه پادگان، نه بنگاه ـ درود بر دانشگاه” از جمله شعارهای دانشجویان در این تجمع بود.

اعتراضات دانشجویان خواجه نصیر بعد از تحصن دانشجویان در لابی دانشکده ریاضی در ۲۹ مهر فروکش کرد. احضار دانشجویان، تماس با شماره‌های ناشناس، تشکیل پرونده انضباطی از جمله اقدامات رژیم برای پایان دادن به اعتراضات دانشجویان بود. از جمله اعتراضات دانشجویی در سه ماهه اخیر می‌توان به اعتراضات دانشجویان دانشگاه بوعلی‌سینای همدان، دانشکده پرستاری ایذه، دانشگاه فرهنگیان زنجان، دانشگاه تربیت مدرس، خوابگاه ولیعصر دانشگاه تبریز، اشاره داشت.

اگرچه در سال تحصیلی جاری نیروهای “حجاب‌بان” دیگر در دانشگاه‌ها حضور ندارند و در اغلب دانشگاه‌ها فشار در رابطه با حجاب از سوی حراست کاسته شده، اما واقعیت این است که دانشگاه‌ها در سکوت پاییزی بسر می‌برند.

 

امروز دانشجویان و دانشگاه‌ها در کجا ایستاده‌اند؟

سکوت کنونی دانشگاه‌ها نتیجه‌ی عواملی چند است. یکی از این عوامل جو سنگین امنیتی و سرکوب ا‌ست که رژیم بعد از جنبش انقلابی ۱۴۰۱ در دانشگاه‌ها حاکم کرد. چماق اخراج، تعلیق و زندان هم‌چنان بالای سر دانشجویان قرار دارد. برخی از دانشجویان در اثر ناامیدی و یا عواملی دیگر دست به مهاجرت زدند. واقعیت این است که ناامیدی در بخش‌هایی از جامعه تاثیر خود را گذاشته است، از جمله در میان دانشجویان.

تغییر ترکیب دانشجویان دانشگاه نیز یک عامل مهم دیگر است. جدا از مزدوران ایرانی و خارجی رژیم که به عنوان بورسیه و غیره وارد دانشگاه‌ها شدند تا جو دانشگاه‌ها را کنترل کنند، مشکلات اقتصادی فرزندان کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه به یک مانع بزرگ برای ورود آن‌ها به دانشگاه‌ها بدل گشته است. تاثیری که نباید از آن غافل شد. یک جنبش دانشجویی زنده و پویا وقتی می‌تواند اثرگذار باشد که ریشه در جامعه داشته و با جنبش‌های زحمتکشان جامعه هم‌چون کارگران، معلمان، پرستاران و بازنشستگان پیوند داشته باشد.

آمار قبول‌شدگان کنکور نشان می‌دهد که سیر جا ماندن فرزندان کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه از تحصیلات عالی به صورت تصاعدی در حال افزایش است و این به نوبه‌ی خود تاثیر خود را در خواست‌ها و نگرش دانشجویان ورودی سال‌های اخیر برجا می‌گذارد.

حتا آن گروه از دانشجویانی که از میان کارگران و زحمتکشان جامعه به دانشگاه می‌رسند، برای تامین هزینه‌های‌شان مجبور به کار در کنار تحصیل هستند که این نیز تاثیرات خاص خود را در میان این گروه از دانشجویان می‌گذارد که یکی از آن‌ها محدودیت در فعالیت‌های سیاسی است.

اما به رغم همه‌ی این عوامل تاثیرگذار نباید فراموش کرد که یک چیز دانشجویان را به جامعه پیوند می‌دهد و آن خواست آزادی است. این خواستی‌ست که عموم مردم ایران از کارگران تا دیگر گروه‌های جامعه در آن مشترک هستند. به این مساله این را نیز باید اضافه کرد که فضای سیاسی دانشگاه‌ها از جامعه تاثیر می‌پذیرد. در اغلب موج‌های قبلی هم‌چون دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸ و شهریور ۱۴۰۱ جنبش از دانشگاه‌ها آغاز نشد، اما دانشگاه‌ها به سرعت به آن پیوستند. در یک کلام می‌توان گفت که اگرچه امروز نمی‌توان از یک جنبش دانشجویی واقعی و زنده در دانشگاه‌ها سخن گفت، اما این نیز واقعیت دارد که یک پتانسیل بزرگ در دانشگاه‌ها وجود دارد که در شرایطی متفاوت می‌تواند دانشگاه‌ها را به یک عرصه مهم نبرد برای سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل کند. بیانیه دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر در جریان تجمع ۲۹ آبان یک نمونه از این پتانسیل خفته است.

در بیانیه می‌خوانیم: “ما، فرزندان دانشگاه، وارثان نسلی هستیم که سال‌ها برای آگاهی و آزادی ایستاده‌اند. دانشگاه همیشه سنگر اندیشه و روشنگری بوده است؛ جایی که پرسیدن و اعتراض کردن جرم نیست، بلکه نشانه‌ی زیستن آگاهانه است.
دانشگاه را نمی‌توان با پول اداره کرد و با ترس ساکت نگه داشت. دانشگاه با آزادی زنده است؛ با حق انتقاد، با امید به تغییر، با صدای جمعی دانشجویان.
ما ادامه‌دهنده‌ی راه نسل‌هایی هستیم که دانشگاه را سنگر آگاهی ساختند و در سخت‌ترین سال‌ها چراغ آزادی را روشن نگه داشتند. امروز نیز همان صدا را تکرار می‌کنیم:
دانشگاه سکوت نخواهد کرد.
تا روزی که عدالت و آزادی در این سرزمین ریشه بدواند، ما ایستاده‌ایم — جمعی، آگاه و آزاد”.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۴۷ در فرمت پی دی اف