کپنهاک – تجمع اعتراضی در همبستگی با اعتراضات جاری در ایران

شنبه  ۲۰ ژانویه برابر با ۳۰ دی ماه

ساعت : ۱۳

Kultorvet,københavn K (Tæt på nørreportstation)

 

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت-) – دانمارک

نخستین موج جنبش در یک دوران انقلابی

جنبشی که چشم‌انداز شکل‌گیری آن را نشریه‌ کار یک هفته پیش از وقوع آن پیش‌بینی کرده بود، فرارسید. توده‌های مردمی که سال‌ها فشارهای بی‌شمار اقتصادی و سیاسی، ستمگری و بی حقوقی را تحمل کرده بودند، به پا خاستند و به مبارزه‌ای علنی، مستقیم و تعرضی روی آوردند. اعتراضات و تظاهرات منفرد چندین ماه گذشته به جنبشی سرا سری فرا روئید. تظاهرات، تقریباً تمام ایران را فراگرفت. در متجاوز از ۷۰ شهر، توده‌های زحمتکش مردم، به نبرد علیه ستمگران حاکم بر ایران برخاستند.

شعارهای مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر روحانی، کار، نان، آزادی، شعارهای همگانی این جنبش بود. در برخی شهرها، توده‌های زحمتکش مردم، جوانان فقیر و بیکار با یورش به مراکز ستم و سرکوب، خشم و انزجار خود را از نظم موجود به نمایش گذاشتند.

توده‌های کارگر و زحمتکش، جوانان بیکار، تهیدستان شهرها، نیروی محرک این جنبش بودند. ترکیب طبقاتی جنبشی که از اعماق جامعه جوشید و شعارهای رادیکال آن، به‌وضوح خصلت و مضمون انقلابی این جنبش را بازتاب داد.

تظاهرات توده‌ای ، حدود ده روز دوام آورد و اکنون ظاهراً جنبش فروکش کرده است. رژیم ستمگر حاکم بر ایران، ده‌ها هزار تن از مزدوران مسلح خود را به جنگ توده‌های زحمتکش مردم ایران فرستاد. مردم را در شهرهای مختلف به گلوله بست و به خاک و خون کشید. لااقل ۳۰ تن از مبارزان جان خود را از دست دادند. صدها تن زخمی شدند. حدود ۴ هزار تن دستگیر و به اسارت گرفته شدند. رژیم جمهوری اسلامی با این وحشی‌گری علیه میلیون‌ها تن از مردم به پا خاسته ایران، یک‌بار دیگر افسانه دشمن خارجی را که همواره در بوق‌های تبلیغاتی خود می‌دمد، برملا کرد. نشان داد که دشمن واقعی‌اش، توده‌های زحمتکش مردم ایران هستند.

پس‌ازاین سرکوب وحشیانه و ظاهراً فروکش تظاهرات، سران و مقامات رژیم، شادمانه پیروزی بر دشمن را جشن گرفته‌اند. آن‌ها به زبان مرتجعین، فتنه را پایان‌یافته اعلام کردند. اما این‌یک خیال باطل است. آنچه در طی ده روز در ایران رخ داد و صدها هزار تن از توده‌های زحمتکش به نبردی تعرضی علیه ستمگران روی آوردند، اول کار است. چرا که موج نخستین جنبش، در دورانی است که تازه آغازشده است. با این جنبش، دوره جدیدی در زندگی سیاسی مردم ایران گشوده شده است.

مختصات این دوران، که باید از آن به‌عنوان یک دوران انقلابی نام برد، در این است که تضادهایی که در طول چند دهه انباشته‌شده بودند، سرانجام، در بالاترین نقطه ستیز، منفجر شدند. دورانی از زندگی سیاسی غیرفعال، همراه با شکل‌های مبارزه سطح پائین و قانونی با مطالباتی برای بهبود در چارچوب نظم موجود به پایان رسید و جای خود را به زندگی سیاسی فعال، با مبارزات سیاسی علنی، مستقیم و تعرضی داد. تغییری کیفی در رفتار و روحیات توده‌ها رخ داد. آن‌ها بر ترس ناشی از سرکوب غلبه کردند و فعال و رزمنده، وارد درگیری با رژیم حاکم شدند. مبارزات پردامنه و سراسری توده‌های زحمتکش به‌وضوح نشان داد که این همان دوران تغییر و تحولات سریع و چرخش‌های بزرگ در تاریخ ملت‌هاست. دورانی که حادترین درگیری‌ها و مبارزات را به همراه خواهد داشت.

این دوران،همراه با یک بحران سیاسی آغازشده است که متمایز از تمام بحران‌های سیاسی چندین دهه گذشته است. ابعاد وسیع‌ توده‌هایی که خود جوش، به عرصه مبارزه سیاسی فعال روی آوردند و شعارهایی را که سردادند، نشان داد که این بحران، دارای محتوی و مضمونی انقلابی است، یعنی نفی نظم موجود را می‌طلبد. میلیون‌ها تن از مردم ایران که به تظاهرات روی آوردند، آشکارا نشان دادند که دیگرهیچ توهمی به تحقق خواست‌هایشان در چارچوب نظم موجود ندارند و خواهان برچیدن آن هستند. از همین روست که مبارزه نیز شکلی نه قانونی، بلکه فراقانونی و انقلابی به خود گرفت.

این‌که می‌گوییم دوره‌ای انقلابی در ایران آغازشده است، فقط به این معناست که دوره جدیدی در زندگی سیاسی و مبارزاتی کارگران و زحمتکشان و تمام توده‌های تحت ستم، همراه با تغییری جدی در روحیات و رفتار توده‌ها برای نفی نظم موجود فرارسیده است. این اما بدان معنا نیست که تمام شرایط عینی و ذهنی برای برانداختن جمهوری اسلامی و سرنگونی طبقه سرمایه‌دار حاکم فراهم شده است. جنبش هنوز باید یک‌رشته مراحل و اشکال مبارزاتی را طی کند و زیر فشار خود، شکافی عمیق در طبقه حاکم و دستگاه دولتی ایجاد نماید تا اعتلای محدود نخستین مراحل دوران انقلابی، به یک موقعیت انقلابی بیانجامد. اگر به تجربه دوران سرنگونی رژیم سلطنتی رجوع کنیم، از اواخر سال ۵۶ است که دوران انقلابی ظاهر می‌شود، در شهریورماه سال ۵۷، موقعیت انقلابی شکل می‌گیرد و در بهمن همان سال است که قیام مسلحانه رخ می‌دهد. همین تجربه نشان داد که شکل پیشروی و عقب‌نشینی جنبش و مبارزات، در این دوران، موج‌وار است. هر پیشروی با یک عقب‌نشینی همراه است، پی آمد این عقب‌نشینی نیز موجی قدرتمندتر و بلندتر خواهد بود. در فاصله این دو مرحله، مبارزات محدودتری رخ خواهد داد. این روند ادامه می‌یابد تا وقتی‌که کارگران به عنوان یک طبقه در این جنبش حضور یابند. تمام خفتگان و تود‌های نا آگاه، بیدار شوند . به جنبش بپیوندند، جنبش شکل کاملاً سازمان‌یافته‌ای به خود بگیرد و مبارزه به عالی‌ترین اشکال، از نمونه اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی، و سرانجام اعتصابات  سرا سری سیاسی و قیام مسلحانه تکامل یابد. البته در تمام این مراحل نقش سازمان‌یافتگی، آگاهی و رهبری جنبش از یک‌سو، و تاکتیک‌های طبقه حاکم از سوی دیگر،هر یک می‌توانند نقش و تأثیر خود را در روند این جنبش داشته باشند. این واقعیتی است که جمهوری اسلامی و تمام جناح‌های آن‌چنان رسوا و ورشکسته‌اند که تنها راه بقاء خود را در تشدید سرکوب می‌بینند و این یگانه تاکتیک و استراتژی آن‌ها برای مقابله با جنبش انقلابی است. اما فراموش نباید کرد که بورژوازی ایران از حمایت بورژوازی اپوزیسیون و قدرت‌های امپریالیست نیز برخوردار است. وقتی‌که جمهوری اسلامی دیگر قادر به مقابله با جنبش نباشد، آن‌ها تاکتیک‌ها و بدیل‌های دیگری هم دارند. بی‌دلیل نیست که هم‌اکنون برخی گروه‌های اپوزیسیون بورژوازی، ازجمله سلطنت‌طلبان، ارتش را به یاری طلبیده‌اند. خطرات در برابر جنبش فراوان‌اند و جنبش باید در هر مرحله با آن‌ها مقابله و بر آن‌ها غلبه کند.

اما تا جایی که به جنبش انقلابی در مرحله کنونی بازمی‌گردد، نه کسی باید دچار این توهم بوده باشد که‌موج نخست این جنبش به‌رغم تمام مقاومت، وسعت و خصلت تعرضی آن می‌توانست تا سرنگونی رژیم، بدون وقفه ادامه یابد و نه این‌که با فروکش کنونی تظاهرات، جنبش به پایان رسیده باشد. خصلت انقلابی دورانی که فرارسیده است به ما می‌گوید که این فروکش کنونی جنبش، موقتی است و چیزی نخواهد گذشت که‌موج دوم و قدرتمند‌تر آن با اشکال عالی‌تری از مبارزه فرا خواهد رسید. بنابراین از هم‌اکنون باید شعارهای موج دوم جنبش، ایجاد کمیته‌های اعتصاب و برپائی اعتصابات را وسیعاً به میان توده‌های کارگر و زحمتکش برد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۷ در فرمت پی دی اف

 

طبقه کارگر و خیزش توده های شهری

خیزش‌های توده‌ای اخیر در شهرهای مختلف کشور، یکبار دیگر نشان داد که با تشدید تضاد‌های طبقاتی و در شرایطی که کارد به استخوان مردم رسیده و جامعه آبستن رویدادهای زیروروکننده است، توده‌های زحمتکش و ستم‌کشیده و انبوه جوانان، بیکاران، جویندگان کار و گرسنگان و تهیدستان با چه سرعت شگفت‌انگیزی بپا می‌خیزند و ارادۀ خود برای دگرگونی و تغییر وضع موجود را به نمایش می‌گذارند. هفتم دی در مشهد جرقه‌ای زده شد و اعتراضی با شعار علیه گرانی آغاز شد. این اعتراض اما به سرعت برق و باد تمام شهرهای کوچک و بزرگ کشور را فرا گرفت. خیزش توده‌ای دی ماه اگرچه با سرعت فوق انتظاری سراسری شد، اما البته که بی‌زمینه نبود. تنگناهای کشندۀ معیشتی، فشارهای اقتصادی و سیاسی تلمبار شده برگردۀ زحمتکشان، انبار باروت قابل انفجاری بود که با یک کبریت شعله‌ور می‌شد و مشهد این کبریت را کشید! خیزش‌ها و مبارزات ده‌ روزه‌ای که زمین زیرپای طبقه حاکم و رژیم سیاسی حافظ منافع این طبقه را به لرزه انداخت، یکبار دیگر این حقیقت را نشان داد که در کشور استبدادزده ایران و در تحت حاکمیت یک رژیم دیکتاتوری عریان، خواست‌های اقتصادی و معیشتی توده‌های مردم، جدا از خواست‌های سیاسی نیست. اعتراض علیه گرانی و مبارزه حتا برای ابتدایی‌ترین خواست‌ها، از مبارزه علیه تمامیت رژیم ارتجاعی حاکم جداناپذیر است. هر خواست و مبارزه اقتصادی چنان‌که تجارب مبارزات قبلی نیز بر آن صحه می‌نهد به سرعت به خواست و مبارزه سیاسی گره می‌خورد و یا به آن ارتقاء می‌یابد.

خیزش‌های توده‌ای اخیر اما تمام تجارب و ظرفیت‌های مبارزاتی پیشین را پشت سر گذاشت و چه به لحاظ گستردگی و شعارها، چه از نظر ترکیب طبقاتی با نمونه‌های سال‌های گذشته از جمله سال ۸۸، بکلی متفاوت است. فقیرترین اقشار جامعه، نیروی اصلی اعتراض‌اند. کسانی که از فقر و بیکاری و گرسنگی، از تبعیض و ستم و نابرابری به تنگ آمده‌اند و با پرچم کار ونان و آزادی وارد عرصه نبرد و رویارویی با ارتجاع حاکم شده‌اند. میلیون‌ها کارگر بیکار و اخراجی‌ که هر ساله بر تعداد آن ها افزوده می‌شود، صدها هزار جوان بیکار و جویای‌کار، میلیون‌ها حاشیه‌نشین و بی‌خانمان و تهیدستان و گرسنگان شهری، دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل، دیپلمه‌ها و دانش‌آموختگانی که به دلیل فقر اقتصادی کماکان با والدین خود در یکجا زندگی می‌کنند و نمی‌توانند شغل مناسبی بدست آوردند و زندگی مستقلی را پایه‌ریزی کنند، نیروی اصلی اعتراضات اخیر هستند که جملگی بخشی از طبقه کارگر محسوب می‌شوند. شعارهایی چون مرگ بر گرانی، و “لیسانسه‌ها بیکارند – آخوندها راس‌کارند” از نمونه شعارهایی است که موقعیت طبقاتی نیروهای اعتراض‌کننده را به روشنی بازتاب می‌دهند. به‌غیر از معدود شعارهای ارتجاعی و نژادپرستانه یا به طرفداری از خاندان رضاخان قلدر، که البته در سطح بسیار محدودی سر داده شد و به فوریت از سوی مردم طرد شد و تلاش برخی گروه‌بندی‌های بورژوایی اپوزیسیون به منظور بزرگ‌نمایی آن نیز بجایی نرسید، تقریبا تمام شعارها حول‌وحوش کار و نان و آزادی، علیه سران دزد و فریبکار رژیم، علیه جمهوری اسلامی و رهبر دیکتاتور آن علی خامنه‌ای بود. شعار بسیار برجسته و هوشیارانه “اصلاح‌طلب، اصول‌گرا – دیگه تمومه ماجرا” از همان آغاز نشان داد که این جنبش اعتراضی از جنس دیگری است و با آنچه که در سال ۷۸ و ۸۸ رخ داد زمین تا آسمان فاصله دارد. این مرزبندی روشن، جایی برای طرفداران ریزودرشت جناح‌های حکومتی و لایه‌های مرفه خرده‌بورژوازی باقی نمی‌گذاشت. این جنبش با متمایز ساختن خط و مرزهای خود، نشان داد که فقط مستقل از جناح‌های حکومتی نیست، بلکه علیه آن‌ها نیزهست. جنبشی‌ست که خواهان تعیین تکلیف‌ نهایی با تمامیت رژیم است. جنبش فقیرترین اقشار و تهیدستان، جنبش فرودستانی‌ست که در پایین‌ترین سطح معیشتی بسر می‌برند. در یک کلام از نظر طبقاتی، این جنبش در اساس جنبش اعتراضی لایه‌ها و بخش‌هایی از طبقه کارگر و لذا همدست این طبقه است.

با این همه، برخی محافل بورژوا امپریالیستی و پادوان آن‌ها که بورژوازی از نوع “صنعتی” و” تولیدی”‌اش را مرکز تحولات جامعه می‌دانند و مدعی‌اند که طبقه کارگر نمی‌تواند – و نباید – نقشی در تحولات آتی ایفا کند، با ژستی حق‌به جانب می‌گویند؛ دیدید کارگران در این خیزش‌های چند روزه به اعتراضات نپیوستند! و بعد هم آن را حجتی بر محق بودن بورژوازی برای ایجاد یک نظام پارلمانتاریستی قلمداد می‌کنند. این‌ها که اساسا مدافع نظم موجودند و از انقلابی که طبقه کارگر در راس آن باشد وحشت دارند و از حکومتی که ادارۀ امور آن در دست شوراهای کارگران و زحمتکشان قرار بگیرد فوق‌العاده می‌ترسند، تمام تلاش‌شان این است که تحولات جامعه در دایرۀ نظم موجود باقی بماند و بساط استثمار گیریم بدون ولی‌فقیه یا حکومت مذهبی بردوام باشد.

در پاسخ به این مدافعان و توجیه‌گران نظم موجود که با تمام وجود در برابر طبقه کارگر ایستاده و با هرگونه تحولی با محوریت طبقه کارگر مخالفت می‌کنند باید گفت؛ اولا کارگران ایران طی دو سه سال اخیر علاوه بر آن‌که در هزاران مورد در شکل اعتصاب و تجمع دست به اعتراض زده‌اند، ده‌ها بار نیز وارد خیابان‌ها شده و دست به راه‌پیمایی و تظاهرات زده‌اند. تظاهرات و راه‌پیمایی‌های مکرر کارگران هپکو، کارگران آذرآب، کارگران نی‌شکر هفت‌تپه، کارگران شرکت‌واحد، کارگران حمل‌ونقل، کارگران روغن‌نباتی و ده‌ها نمونۀ دیگر، حاکی ازپیشقراول بودن کارگران در اعتراضات خیابانی و حاکی از آن است که کارگران شاغل نیز با پیروی از قانون‌مندی و منطق مبارزۀ خود، هر زمان لازم باشد در شکل تظاهرات و راه‌پیمایی نیز دست به اعتراض می‌زنند و با پرچم‌ها و پلاکاردهای خود، وارد خیابان می‌شوند. البته در نظام‌‌‌‌‌های دیکتاتوری از نوع جمهوری اسلامی ایران، از آن‌جا که کارگران فاقد تشکل‌های مستقل و طبقاتی خویش‌اند، نمی‌توانند مانند کارگران در کشورهایی که متشکل هستند عمل کنند و به فرض با فراخوان احزاب و اتحادیه‌ها وارد مبارزه یا اعتراض خیابانی شوند. ازاین رو در شرایط فعلی و مادام که جنبش به مرحله عالی‌تری گذر نکرده باشد و وارد اعتلای پردامنه نشده باشد، کارگران نمی‌توانند چرخ تولید و محیط کار را رها کنند و مانند بیکاران، دانشجویان، مالباختگان و امثال آن، یک روز به اعتراض خیابانی به پیوندند و روز بعد پای چرخ‌ تولید حاضر شوند.

طبقه کارگر از قانون‌مندی مبارزۀ مستقل خودش پیروی می‌کند که بر وضعیت عینی جامعه منطبق است. در ادامه اعتراضات و با اعتلاء بیشتر جنبش،وانجام یک رشته اعتصابات اقتصادی و سیاسی، قطعا طبقه کارگر پاسخ خودش را خواهد داشت و اعتصاب عمومی با خصلت سیاسی را سازمان خواهد داد. تمام تجارب جنبش های طبقاتی کارگران حاکی از آن است که طبقه کارگر در شرایطی به اعتصابات وسیع و اعتصاب عمومی سیاسی روی می‌آورد که جنبش به مرحله عالی از رشد و اعتلاء وارد شده باشد. تعمیق و گسترش و پیشرفت جنبش اعتراضی کنونی نیز اتفاقا در گرو پیوند خوردن آن با جنبش اعتصابی کارگران و معلمان و سایر زحمتکشان است. پوشیده نیست که اگر جنبش اعتراضی در چارچوب تظاهرات و راه‌پیمایی و یا حتا فراتر از آن، جنگ و گریز خیابانی محصور و محدود بماند، قدرت ایستادگی آن در برابر نیروهای مسلح سازمان‌یافته رژیم محدود می‌شود و ممکن است مجبور به عقب‌نشینی شود. برای مقابله با رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی و سرنگونی رژیمی که تا به دندان مسلح است، جنبش اعتراضی توده‌ای به تنهایی کافی نیست، بلکه به اشکال عالی‌تری از مبارزه مانند اعتصاب عمومی سیاسی نیاز هست. همین اعتصابات جاری در کارخانه‌ها، موسسات و رشته‌های مختلف است که با اعتلاء بیشتر جنبش، راه را برای اعتصاب عمومی سیاسی می‌گشاید. با اعتصاب عمومی سیاسی‌ست که نظم اقتصادی حاکم مختل می‌شود، کارآیی نیروهای سرکوب کاهش می‌یابد و شرایط برای وارد آوردن ضربه نهایی از طریق قیام مسلحانه و سرنگونی طبقه حاکم فراهم می‌گردد.

ثانیا به تمام طیف نیروهای بورژوایی و جناح‌های بورژوازی باید یادآوری کرد که به کوری چشم آن‌ها و دنباله‌روندگان رنگارنگشان، طبقه کارگر و جنبش کارگری نه فقط طی سالیان اخیر یگانه طبقه و یگانه جنبش فعال در عرصه مبارزه بوده است، بلکه همواره از جنبش‌های اعتراضی زحمتکشان نیز حمایت کرده است. در جریان اعتراضات توده‌ای اخیر نیز سندیکای کارگران شرکت‌واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران شرکت کشت‌وصنعت نیشکر هفت‌تپه، در اطلاعیه مشترکی با عنوان “با مردم به جان آمده خشونت نکنید” ضمن حمایت از اعتراضات مردم، رژیم را از برخورد خشونت‌آمیز با اعتراض‌کنندگان برحذر داشتند. تشکل‌های فعالان کارگری نیز با صدور اطلاعیه از این جنبش حمایت کردند. “جمعی از فعالین کارگری شرکت نیشکر هفت‌تپه” حتا پا را از این هم فراتر گذاشته با صدور اطلاعیه‌ای در تاریخ ۱۵ دی ماه ۹۶ باعنوان”فریاد بزنیم:نان،کار،آزادی” که در کانال تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه درج شد، ضمن ابراز همبستگی با اعتراض‌های سراسری و حمایت از آن، از تمام “اصناف و سندیکاها و جوامع کارگری” دعوت بعمل آورد با سر دادن شعار “نان، کار و آزادی” در اعترضات و تظاهرات خیابانی شرکت کنند.

حمایت کارگران و تشکل‌های کارگری از جنبش اعتراضی سراسری امری بدیهی‌ست. چرا که بسیاری از اعتراض‌کنندگان، فرزندان همین کارگران‌اند، فرزندان و بستگان زحمتکشان و خود کارگران بیکاری هستند که از فقر و ستم و بیکاری به ستوه آمده‌اند، بر سینه انواع “اصلاح‌طلبان” و” اعتدالیون” و حافظان نظم موجود دست رد زده‌اند و با شعار کار و نان و آزادی، وارد عرصه نبرد با ارتجاع و طبقه حاکم شده‌اند. رژیم جمهوری اسلامی و جناح های آن بدانند که در این کارزار مبارزاتی، طبقه کارگر همراه و همدست زحمتکشان و جنبش تهیدستان است. بیهوده نیست که “اصلاح طلبان” رنگارگ وتمام جناح‌های حکومتی علیه این جنبش به صف شده‌اند و رژیم، تمام نیروی سرکوب خود را به فرمان خامنه‌ای به میدان آورده است.

بگذارمرتجعین حاکم ازخیزش توده های به جان آمده برخود بلرزند و براین خیال واهی باشند که با قهر و سرکوب می‌توانند راه پیشرفت مبارزات توده‌های ناراضی مردم را بگیرند و راه انقلاب و دگرگونی بنیادی جامعه را مسدود سازند. جمهوری اسلامی اما رفتنی‏ست وباید برود.جمهوری اسلامی ولو آن‌که با اعمال قهر و خشونت و سرکوب، جنبش اعتراضی کنونی را عقب براند، اما این فقط پایان یک مرحله و سرآغاز مرحله جدیدی از اعتراضات و مبارزات توده‌ای خواهد بود. چرا که مبارزۀ توده‌ها برای کار و نان و آزادی ومبارزه برای برچیدن تمام نظم موجود، به امری اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است ولاجرم جنبش اعتراضی توده‌ای با هر سرکوب، نیرومندتر سربلند خواهد کرد!

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۷ در فرمت پی دی اف

 

جنبشی برای کار- نان – آزادی

چرا می‌توان و باید اعتراضات اخیر را جنبشی برای کار – نان – آزادی نامید؟ ویژگی اعتراضات اخیر چیست و چه چیزی آن را به طور مثال از اعتراضات سال ۸۸ متمایز می‌سازد که می‌توان این نام را بر آن نهاد؟ آیا جنبش کار – نان – آزادی می‌تواند در چارچوب نظام سرمایه‌داری تحقق یابد یا برای تحقق این شعار باید نظم موجود را در هم شکسته و نظمی نوین برپا ساخت؟ و بالاخره این نظم نوین چیست؟

 

با شروع اعتراضات اخیر، جریانات گوناگون بورژوازی چه در درون اردوی حاکم و چه خارج از آن، نظرات متفاوتی ابراز داشتند. برخی از ارتجاعی‌ترین جناح‌های بورژوازی خارج از کشور که پرچم سلطنت‌طلبی را بردوش می‌کشند حتا پیام‌هایی برای مردم ایران فرستاده و ادعای “رهبری” جنبش را کردند و در این راه از تبلیغات وسیع رسانه‌های تحت تسلط دول امپریالیستی نیز برخوردار شدند. “سازمان مجاهدین خلق” نیز به عنوان بخش دیگری از این ارتجاع که همان ادعاها را دارد، از این حمایت کم‌وبیش – صدای آمریکا – برخوردار شد.

برخی دیگر از جناح‌های بورژوازی خارج از کشور که باز از امکانات رسانه‌ای دول امپریالیستی بهره‌مند هستند – به‌ویژه بی بی سی – با پناه گرفتن در پشت شعارهایی هم‌چون “رفراندوم”، تا آن‌جا پیش رفتند که “ناصحانه”خواستار کناره‌گیری حاکمان کنونی از قدرت و واگذاری قدرت به “معتمدان مردم” تا برگزاری “رفراندوم” و انتخابات “پارلمانی” شدند.

اما جناح اصلی بورژوازی حاکم و در راس آن خامنه‌ای مثل همیشه در قامت “دائی‌جان ناپلئون” فرو رفت و با “فتنه” نامیدن اعتراضات توده‌ها، و “آشغال” خواندن معترضان، از عربستان و اسرائیل و آمریکا و غیره به عنوان عاملان اصلی فتنه نام برد. نکته جالب ماجرا اما “اصلاح‌طلبان” بودند که با شعارهایی هم‌چون “مرگ بر جمهوری اسلامی” و “اصولگرا، اصلاح‌طلب، دیگه تموم ماجرا” به همان تحلیل‌های “کیهان شریعتمداری” رسیدند و پای “فتنه آمریکایی و صهیونیستی و غیره” را در اعتراضات توده‌ها دیدند.

اما واقعیت چیست؟

جامعه ایران دچار بحران عمیقی‌ست و رژیم جمهوری اسلامی در طول تمام این سال‌ها نه تنها راه حلی برای مقابله با بحران نداشته، بلکه به دلایل متعددی خود به عامل تشدید آن تبدیل شد. رژیم اگر چه با سرکوب، نیرنگ و رنگ عوض‌کردن‌های متوالی، تاکنون از سرنگونی نظام توسط توده‌ها جلوگیری کرده، اما تداوم و تعمیق بحران باعث تلنبار شدن خواست‌های توده‌هایی گردیده است که با کم‌ترین اتفاقی خشم‌شان زبانه کشیده و به صورتی ویرانگر نظام حاکم را به چالش می‌کشند.

اما ریشه این بحران در کجاست و خواست‌های توده‌ها کدامند؟

بحران اقتصادی حاکم منجر به رانده شدن اکثریت بسیار بزرگی از جامعه به زیر خط فقر شده است. یکی از نتایج این بحران، بیکاری حداقل ده میلیون نیروی آماده به کار است که هیچ امیدی به آینده ندارند. بحران هم چنین باعث بیکاری و رانده شدن صدها هزار کارگر به خیابان‌ها شده است. نتیجه‌ی بی‌حقوقی و سرکوب خواست‌های کارگران، معلمان، پرستاران و دیگر زحمتکشان جامعه در طول این سال‌ها، تحمیل فقر بیشتر و استثمار شدیدتر بوده است. دستمزدهای واقعی کارگران سال به سال کاهش یافته و فقر چهره‌ی سیاه خود را به وحشیانه‌ترین شکلی نمایان ساخته است. هم اکنون دستمزد میلیون‌ها کارگر با تعویق پرداخت می‌شود و کسی هم پاسخ‌گوی آن‌ها نیست. اگر کارگری هم اعتراض کند، اخراج شده و به جای او کارگر دیگری به کار گرفته می‌شود. و این همه در حالی‌ست که بخش بسیار کوچکی از جامعه سال به سال ثروتمندتر می‌شوند. در واقع افزایش فقر اکثریت بزرگ جامعه، نتیجه‌ی ثروتمندتر شدن این گروه بسیار کوچک است. گروهی که با هزاران رشته پیدا و ناپیدا با حاکمیت پیوند دارد.

فساد گسترده و کم‌نظیر کنونی در میان طبقه حاکم نیز نتیجه‌ی همین روابط است. فسادی که امروز در تاروپود دستگاه حاکم ریشه دوانده و همه‌ی مزدوران رژیم از سر تا نوک پا به آن آلوده‌اند. عوامل و مزدوران رژیم یا خود به بزرگ‌ترین سرمایه‌داران کشور تبدیل شده‌اند یا با بهره‌گیری از موقعیت خود در دستگاه‌های سرکوب و بوروکراسی در ناز و نعمت زندگی می‌کنند.

بحران اقتصادی و نتایج آن هم‌چون فقر و بیکاری، هم‌چنین منجر به بحران‌های اجتماعی متعدد عمیقی شده است. میلیون‌ها کودک کار و خیابان، تن‌فروشی، اعتیاد، افزایش خودکشی و دیگر معضلات اجتماعی همه ریشه در همین نابرابری‌ها دارند.

سال‌ها اعتراضات توده‌ها به وضعیت جاری نیز با سرکوب رژیم روبرو شده است. رژیم هرگونه صدای مخالفی را – حتا اگر انتقادی در چارچوب سیستم حاکم بوده – با قهر پاسخ داده است. سرکوب اعتراضات کارگران و معلمان یک نمونه آن است و سرکوب خونین اعتراضات سال ۸۸ نمونه‌ای دیگر. ممنوعیت ایجاد تشکل‌های سیاسی مخالف و یا تشکل‌های صنفی کارگری و غیره باز یک نمونه دیگر. برای رژیم حتا مثلا آب بازی در پارک و شادی جوانان یک مخالفت سیاسی محسوب شده و دست‌های پنهان “اسرائیل، آمریکا و عربستان” را در آن می‌بیند. دوچرخه سواری زنان نیز از همین جمله است. بسیاری از کارهایی که در کشورهای دنیا معمول است در ایران مخالفت سیاسی محسوب شده و توسط رژیم سرکوب می‌شود. این فضای واقعی اختناق و دیکتاتوری در ایران است.

در چنین شرایط بحرانی، سیاست خارجی رژیم به یک عامل دیگر در تشدید بحران و گسترش فقر تبدیل شده است. تمام درآمدهای دولت که حاصل کار کارگران است یا نصیب دستگاه‌های سرکوب و تحمیق مذهبی شده و یا خرج جنگ و جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای رژیم در سوریه، لبنان، عراق، یمن و غیره می‌شود.

اینها ریشه اعتراضات اخیر هستند که در شعارهای معترضان نیز به خوبی شنیده می‌شوند. میلیون‌ها بیکار خواستار کار هستند. میلیون‌ها گرسنه خواستار نان هستند و همان‌ها باز خواستار آزادی هستند. قریب به اتفاق شعارها هم‌چون: کار نان آزادی، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر گرانی، مرگ بر بیکاری و غیره بیان‌گر همین مساله است.

اگر در سال ۸۸ جناح “اصلاح‌طلب” تا حدود زیادی رهبری اعتراضات را با طرح شعارهایی در رابطه با “انتخابات ریاست جمهوری” در دست گرفت، این بار شعار توده‌ها حاکی از نفی کلیت نظام جمهوری اسلامی بود. شعار مرگ بر روحانی، در کنار شعار مرگ بر خامنه‌ای و دیگر شعارهایی که علیه اصلاح‌طلبان سر داده شد، بیان‌گر همین مساله است.

اگر در سال ۸۸ بیشتر خرده‌بورژوازی شهری بویژه در شهرهای بزرگ میدان دار اعتراضات بود، این بار جوانان بیکار و به ستوه آمده از ظلم نظام حاکم میدان‌دار اعتراضات هستند. برای همین بود که بویژه در شهرها و استان‌هایی که فقر و بیکاری بیشتر است، شاهد خروش خشمگینانه‌تر و توده‌ای‌ معترضان بودیم، شهرهایی هم‌چون ایذه، دورود، تویسرکان و غیره.

بنابر این، این جنبش، جنبشی برای کار – نان – آزادی‌ست و این جنبش به دلیل ریشه‌های واقعی آن، نه تنها خاموش نخواهد شد، بلکه هر بار توده‌های بیشتری را از میان کارگران و زحمتکشان همراه خود خواهد ساخت. اما این جنبش در تداوم خود، ضمن فراگیرتر، عمیق‌تر و متنوع‌تر شدن نوع اعتراضات، به یک سوال مهم دیگر باید پاسخ دهد. جنبش تا هم اکنون به این سوال پاسخ داده است که تحقق کار – نان – آزادی در چارچوب جمهوری اسلامی ممکن نیست و شعار مرگ بر جمهوری اسلامی بیان همین آگاهی‌ست. اما چگونه می‌توان به کار – نان – آزادی تحقق بخشید؟ پاسخ ما به آن حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است. هیچ دولت بورژوایی (دیکتاتوری بورژوایی) چه در شکل پارلمانی آن (رفراندوم – مجلس موسسان) و چه در شکل فردی آن (سلطنت) قادر به پاسخ به این خواست کارگران و زحمتکشان نیست. بنابراین شعار کار – نان – آزادی می‌باید به شعار کار – نان – آزادی – حکومت شورایی فرا روید.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۷ در فرمت پی دی اف

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جنگ علنی جمهوری اسلامی علیه توده های به پا خاسته

کشتار بیش از ۳۰ تن از جوانان مبارز و دستگیری دست کم ۴ هزار نفر از توده های معترض توسط نیروی انتظامی و سازمان اطلاعاتی جمهوری اسلامی طی دو هفته گذشته، یک اعلام جنگ علنی علیه جوانان و توده های بپا خاسته است. جنگی تمام عیار علیه جوانان بیکار و توده های سرکوب شده، توده هایی که طی دو هفته گذشته با شعار نان و آزادی و مرگ بر خامنه ای علیه فقر و گرانی، دزدی و احتکار و فساد حاکم بر دستگاه دولتی در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ ایران حماسه آفریدند. یک خیزش انقلابی و عمومی که تمام ستون های کاخ ستمگران حاکم بر ایران را به لرزه انداخت.

نوع شعارها و گستردگی این خیزش توده های ستمدیده علیه نظام فاسد و تبهکار جمهوری اسلامی همانند ریختن آب در خوابگه مورچگان بود، که به یکباره رهبران و تمامی دست اندر کاران جمهوری اسلامی را به وحشت انداخت. سراسیمگی و بهت زدگی دستگاه های دولتی اولین مشخصه آشکار هیئت حاکمه ایران در نخستین روزهای مواجهه با موج اعتراضات جوانان و توده های ستمدیده بود. سرکوب، کشتار و دستگیری وسیع جوانان بپا خاسته، واکنش بعدی دولت بود که عمدتا با سکوت مسئولان حکومتی و بدون تبلیغات علنی نیروی های سرکوبگر و اطلاعاتی عملیاتی شد.

بهت و سراسیمگی هیئت حاکمه اما، با سخنان چند دقیقه ای خامنه ای در روز ۱۲ دی ماه مبنی بر اینکه “در قضایای روزهای اخیر، دشمنان ایران با ابزارهای گوناگون در اختیارشان از جمله پول، سلاح، سیاست و دستگاه امنیتی هم پیمان شدند تا برای نظام اسلامی مشکل ایجاد کنند”، پایان یافت و به اعلام جنگی علنی علیه توده های معترض تبدیل شد. با این همه، در شرایطی که بازداشت گسترده معترضین همراه با کشتار توده های بپاخاسته در ابعاد کم سابقه ای پیش می رفت، مسئولان امنیتی رژیم اما، از اعلام تعداد کشته ها و بطور اخص از آمار دستگیرشدگان خودداری می کردند. پیشبرد این سیاست هیئت حاکمه، تماما برگرفته از وحشت آنان از بیشتر شعله ور شدن خشم و عصیان جوانان و توده های بپاخاسته بود.

اعلام قطره چکانی آمار بازداشت شدگان که با اعلام رسمی۷۰۰ نفر در روز پنجم اعتراضات شروع شد و در روزهای بعد به تعداد ۹۰۰، ۱۲۰۰ و ۱۷۰۰ تن رسید و سرانجام محمود صادقی نماینده مجلس ارتجاع از دستگیری ۳۷۰۰ نفر پرده بر داشت، خود دلیل روشنی بر وحشت هیئت حاکمه نسبت به واکنش خشم آگین جوانان و توده های معترض نسبت به اقدامات سرکوبگرانه آنان بود. در واقع دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی به رغم اعلام جنگ علنی به مردم بپاخاسته، نگران بود که مبادا در آن شرایط معین که خیزش انقلابی توده های جان به لب رسیده هر روز ابعاد بیشتری می یافت، اعلام علنی و رسمی آمار کشته ها و تعداد دستگیرشدگان به جای ایجاد رعب و وحشت در دل توده های بپا خاسته، موجب خشم و عصیانگری بیشتر آنان گردد.

این نگرانی هیئت حاکمه ایران علاوه بر سرعت و گستردگی خیزش عمومی مردم، ریشه در شرایط بحرانی رژیم و ناتوانی آن در پاسخگویی به انبوه مطالبات تل انبار شده کارگران، جوانان و توده های فقر زده داشت. وضعیتی که همانند آتش زیر خاکستر هر لحظه در حال شعله ورتر شدن است. پوشیده نیست، بحران و گردابی که جمهوری اسلامی اکنون در آن دست و پا می زند، بسیار متفاوت با وضعیت سال های دهه ۶۰ است.

جمهوری اسلامی هم اینک در شرایط سال های دهه ۶۰ نیست که صرفا برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه دست به سرکوب و کشتار می زد. به رغم اینکه اقدام به کشتار، سرکوب و ایجاد رعب و وحشت در جامعه همواره سیاست استراتژیک هیئت حاکمه در مواجهه با اعتراضات توده ای بوده است، اما در این شرایط معین، سیاست جمهوری اسلامی بسیار فراتر از ایجاد رعب و وحشت در جامعه است. اینبار اما، رهبران تبهکار نظام و طبقه حاکم علاوه بر ایجاد رعب و وحشت، سیاست بنیادی شان بر پایه سازماندهی یک جنگ علنی تمام عیار علیه زحمتکشان، جوانان و توده های عصیانزده استوار است. سیاستی که در آینده بیشتر برآن متمرکز خواهند شد.

کشتار جوانان در خیابان ها و بازداشت های بسیار گسترده و به قتل رساندن دستگیرشدگان در زیر شکنجه های مرگ آور که اسامی شان یکی پس از دیگری اعلام و پیکر شکنجه شده آنان تحویل خانواده ها داده می شود، اینبار بسیار فراتر از وقایع کهریزک است. همه این اقدامات سرکوبگرانه گوشه هایی از اعلام جنگ علنی رژیم جمهوری اسلامی علیه توده های جان به لب رسیده است. جمهوری اسلامی، هم اینک در وضعیتی است که خطر ساقط شدن خود را به دست نیروی پرتوان طبقه کارگر، جوانان پر شور و خشمگین، زنان سرکوب شده و توده های زحمتکش جامعه به خوبی احساس کرده است. وضعیت پیش آمده برای حاکمان جمهوری اسلامی یک زنگ خطر بسیار جدی بوده است.

چرا که، تمامی سران و دست اندرکاران این نظام مستبد و ارتجاعی به خوبی بر این امر واقف اند که با یک خیزش همگانی تر و در شرایطی که جنبش به مرحله عالی‌تری ارتقاء یافته‌ باشد، تمامی دم و دستگاه این نظام توسط همین مردم و توده های ستمدیده نابود می شوند. به دلیل وسعت کشتارها و سرکوبی که هیئت حاکمه ایران طی چهار دهه بر توده ها روا داشته اند، آنان بهتر از هر کسی می دانند که در یک خیزش عمومی که به قیام مسلحانه توده ای منجر شود، هیچ روزنه امیدی برای زنده ماندن هیچ کدام از جانیان جمهوری اسلامی وجود ندارد.

به رغم اینکه کلیت سازمان های سیاسی بر لغو اعدام تاکید دارند و برای تحکیم و تثبیت لغو اعدام در قوانین جزائی و قضایی کشور پیگرانه مبارزه می کنند، با این همه رهبران جمهوری اسلامی بر این امر به خوبی واقف اند، که همزمان با ساقط شدن کامل این نظام و انحلال دستگاه های بوروکراتیک دولتی آن، تمامی دست اندکاران این رژیم مستبد و فاسد پیش از اینکه دستگیر و زندانی شوند، توسط توده سرکوب شده نابود می شوند. چرا که در یک موقعیت انقلابی و به هنگام وقوع یک قیام مسلحانه توده ای همانند قیام ۲۲ بهمن ۵۷، هیچ سازمان و نیرویی قادر نخواهد بود خشم انقلابی جوانان و نفرت فرو خفته توده های قیام کننده را نسبت به آمران و عاملان ۴ دهه کشتار و جنایت مهار کنند. جنایتکارانی که نام و چهره هایشان در هر شهر و روستا برای عموم توده های ستمدیده شناخته شده است.

جمهوری اسلامی و سران آدمکش آن با چنین پیشینه و وضعیت مرگباری که برای خود فراهم کرده اند، بجز رو در رویی با توده ها راه دیگری برای خود نگذاشته اند. مرگ سینا قنبری (۲۳ ساله)، وحید حیدری (۲۴ ساله)، محسن عادلی(۲۳ ساله)، سارو قهرمانی (۲۴ ساله) در زندان های جمهوری اسلامی و مفقود شدن تعداد دیگری از دستگیرشدگان از جمله اشکان آبسواران یک خطر جدی برای جان بقیه بازداشت شدگان است. خطری که تا همین لحظه نیز از فاجعه مرگ دستگیرشدگان سال ۸۸ در بازداشتگاه کهریزک به مراتب فراتر رفته است.

پوشیده نیست که در موقعیت فعلی، طبقه حاکم و تک تک افراد مزدوران این نظام سرکوبگر، با کشتار جوانان در خیابان ها و دستگیری های چند هزار نفری و سپس به قتل رساندن آنان در شکنجه گاه های مخوف، صرفا به دلیل ایجاد رعب و وحشت در جامعه کشتار نمی کنند. دیوار رعب و وحشتی را که جمهوری اسلامی طی سالیان دراز بنا کرده است، چندی است ترک برداشته و در حال فرو ریختن است. واکنش و عملکرد جمهوری اسلامی نسبت به خیزش انقلابی جوانان و توده های جان به لب رسیده مردم طی روزهای اخیر، گویای این حقیقت است که طبقه حاکم، توده های رنجدیده و زحمتکش ایران را به مثابه “دشمن” می نگرد و برای مقابله با لشکرکارگران و زحمتکشان، تهیدستان و عموم ستم دیدگان صف آرایی کرده است. بنابراین، لازم است تا ما کارگران، جوانان، زنان، معلمان و عموم توده های زحمتکش نیز خود را برای نبردهای قهرآمیز و سرنوشت ساز با این دشمن سرکوبگر آماده کنیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۷ در فرمت پی دی اف

اعتراضات مردم و کوس رسوایی اصلاح‌طلبان

سرانجام، جرقه‌ای خرمن خشم و استیصال توده‌های مردم را برافروخت. از ۷ دی ماه، هزاران نفر در شهرهای کوچک و بزرگ به خیابان‌ها آمدند تا به گرانی، به فقر، به بیکاری، به فساد سیستماتیک، به استبداد و سرکوب اعتراض کنند. اعتراضاتی که با توجه به انباشته شدن مطالبات مردم و ناتوانی رژیم جمهوری اسلامی در پاسخ‌گویی به این مطالبات، دور از انتظار نبودند. گرچه هیچ‌گاه نمی‌توان زمان و مکان دقیق جرقه و آغاز خیزش مردمی را پیش‌گویی کرد، اما، سازمان فداییان (اقلیت) یکی از معدود سازمان‌هایی بود که با روشن‌بینی سیاسی و تحلیل دقیق از اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران وقوع این اعتراضات را انتظار داشت. چنان‌که یکی از مقالات نشریه کار، ارگان سازمان فداییان (اقلیت) با عنوان “ویژگی لحظه کنونی اوضاع سیاسی در ایران”* با بررسی تغییرات اخیر در توازن قوای سیاسی و صف‌بندی‌های طبقاتی به روشنی، نزدیکی یک “بحران انقلابی” را پیش‌بینی کرده بود.

اعتراضاتی که با شعار “مرگ بر گرانی” و “مرگ بر روحانی” آغاز شده بود، طی چند روز در گوشه و کنار کشور خامنه‌ای، فساد نهادینه در نظام، سیاست‌های خارجی و منطقه‌ای، سیاست‌های اقتصادی ، ارگان‌های تحمیق مذهبی و دستگاه‌های سرکوب را نیز هدف قرار دادند. این مردم معترض به شعار اکتفا نکردند و با حمله به مراکز دولتی و در برخی شهرها به مراکز مذهبی و خانه امام‌های جمعه و پایین کشیدن و آتش زدن بنرها و عکس‌های خامنه‌ای و خمینی و حتا آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی، تمامی خط قرمزهای رژیم را زیر پا گذاشتند.

از جنبه‌های بارز اعتراضات اخیر آن بود که کوس رسوایی‌ اصلاح‌طلبان بر سر هر کوی و برزنی نواخته شد. چرا که این مدعیان “حقوق شهروندی” و “فضای باز سیاسی” که پیش از آن سرمست از پیروزی خود در فریب مردم و کشاندن آنان به پای صندوق‌های رأی بودند، به یک‌باره با مردمی روبرو شدند که از توهمات اصلاح‌طلبانه درگذشته و به آنان هشدار می‌دادند: “اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا”، بنابراین هراسیده و شتابان به زیر عبای اصول‌گرایان خزیدند و هم‌داستان با جناح دیگر حکومت خواهان پایان دادن به “اغتشاشات” و سرکوب “اغتشاش‌گران” شدند.

روحانی در دهم دی ماه در همان حال که در سخنان علنی خود اشک تمساح می‌ریخت و به “حق مردم در اعتراض” ‌و مشکلات آنان اعتراف می‌کرد، از “تخریب” و “خشونت” انتقاد کرد. اما منظورش خشونت نیروهای سرکوبی نبود که به مقابله با مردم فرستاده بود و تا همان زمان چندین نفر را کشته و زخمی و بسیاری را دستگیر کرده بودند. بلکه منظورش مردم خشمگینی بود که در برابر خشونت نیروهای انتظامی و بسیج رژیم از خود دفاع می‌کردند. کم نبودند اصلاح‌طلبانی که مردم را “اغتشاش‌گر”، عامل دست بیگانگان و فریب‌خورده “سلطنت‌طلبان” و “مجاهدین” نامیدند، مانند عباس عبدی که دو روز نگذشته، خواهان برخورد شدید با مردم شد. هاشمی طبا آنان را “خرابکار” توصیف کرد. مجمع روحانیون مبارز که ۱۱ دی با حضور محمد خاتمی تشکیل جلسه داد، در بیانیه خود، مردم را “عناصر فرصت‌طلب و عوامل آشوب‌گری” نامید که “اهداف پلید دشمنان را دنبال می‌کنند”. “حزب ندای ایرانیان” که از کشته و زخمی شدن و دستگیری مردم “قلبش به درد نیامده بود”، مدعی شد که “این اغتشاشات… قلب هر انسانی که دل در گرو توسعه کشور را دارد به درد آورده است” و خواهان محاکمه دستگیرشدگان شد. و این مشتی است از خرواری هرزه‌گویی مدعیان اصلاح‌طلبی علیه مردمی که بر اثر سیاست‌های فاجعه‌بار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود آنان در چنبره فقر و تنگدستی و بیکاری و استبداد گرفتار آمده‌اند و این بار نه فریفته و متوهم به آنان، بلکه با مطالبات واقعی خود به میدان آمده بودند. آن عده‌ای نیز که خودداری بیش‌تری از خود نشان دادند و با فروکش اعتراضات به ظاهر به “همدلی” با مردم برخاستند، با استفاده از همان ادبیات سرکوب، به اعتراضات مردمی تاختند و آن را روشی “نامناسب” برای طرح مطالبات خواندند و خواهان “کسب مجوز” و “اعتراضات مدنی” شدند. حتا گروه‌های خودی، اما خارج از قدرت رژیم نیز فرصت را از دست ندادند. برای نمونه، “حزب اعتماد ملی”، “برخی شخصیت‌ها و نهادهای حاکمیتی و حکومتی” را مسئول این وضعیت اعلام کرد و اعتراضات خیابانی را “فرصتی برای جهانخواران بین‌المللی و سوء استفاده کنندگان داخلی” توصیف کرد و خواهان هم‌گرایی “نخبگان سیاسی” و اتخاذ “روش‌های مسالمت‌آمیز” شد. گویی “نخبگان سیاسی” جمهوری اسلامی، هر چند امروزه مغضوب جناح حاکم، در ایجاد شرایط وخیم معیشتی و سیاسی امروز مردم نقشی نداشته‌اند.

با وجود این باید گفت، اگر یکی از اتهامات این تاریک‌اندیشان بدکنش علیه مردم خشمگین و به تنگ آمده از ظلم و ستم چندین دهه جمهوری اسلامی حقیقت داشته باشد، اتهام “برانداز” و “ساختارشکن” است. مردم در این اعتراضات هر چند خودجوش و سازمان نیافته، در شعارها، اشکال مبارزه و آماج خشم‌شان، بلوغ سیاسی و آگاهی کم‌نظیری از خود نشان دادند. سران ریز و درشت رژیم نیز می‌دانند که این جنبش، با تمام اوج و فرودهایش، به سرنگونی رژیم خواهد انجامید و این رژیم و تمامی برپاکنندگان نظام ننگ و جنایت، ظلم و ستم را به زباله‌دان تاریخ خواهد سپرد.

زیرنویس:

* – https://fadaian-aghaliyat.org/?p=12895

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۷ در فرمت پی دی اف

پیام کمیته اجرائی سازمان فدائیان(اقلیت) به مردم مبارز و آزادیخواه ایران

مردم مبارز و آزدیخواه ایران!

اعتراضات خیابانی پرشور و گسترده شما در شهرهای مختلف کشور، ستون‌های اصلی کاخ ستم‌گران و مرتجعین را به لرزه انداخته و خواب از چشم آن‌ها ربوده است. خیزش دلاورانه و شور و اشتیاق شما برای پایان دادن به وضعیت فلاکت‏باری که جمهوری اسلامی به‏بار آورده است، در تمام جهان طنین افکنده و در رأس اخبار رسانه‌های خبری قرار گرفته است.

کمیته اجرائی سازمان فدائیان (اقلیت) از مبارزه شما زنان و جوانان و عموم زحمتکشان رنج‌دیده‌ای که از فقر و گرانی و ستم و بیکاری به تنگ آمده‌اید، علیه تبعیض و نابرابری به‏پا خاسته و برای آزادی و رفاه و برابری چنگ در چنگ رژیم دزد و غارت‌گر جمهوری اسلامی افکنده‌اید، با تمام توان خود حمایت می‌کند.

خیزش قدرتمند شما توده‌های مردم ایران، علیه مشتی انگل مفت‌خور و استثمارگر که بر تمام شریان‌های اقتصادی و ثروت‌های جامعه چنگ انداخته و اکثریت کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و سایر اقشار زحمتکش را به زندگی در زیر خط فقر رانده‌اند، مبارزه‌ای برحق و مورد پشتیبانی تمام مردم زحمتکش جهان است. به این مبارزه که بر پرچم آن شعار “کار و نان و آزادی” آذین بسته است، با تمام نیرو باید ادامه داد تا جنبش اعتراضی خیابانی، با جنبش اعتصابی کارگران، معلمان، پرستاران و سایر زحمتکشان همراه شود و با رژیم فاسد و مستبد جمهوری اسلامی تعیین تکلیف کند.

سازمان فدائیان (اقلیت) با تمام توان خود در کنار شماست و از مبارزات و مطالبات شما مردم زحمتکش قویاً دفاع و پشتیبانی می‌کند.

رژیم جمهوری اسلامی رفتنی‏ست و باید سرنگون شود و شما توده‌های زحمتکش مردم ایران می‌توانید و باید حکومت شورائی خود را مستقر سازید و سرنوشت‌تان را، خود در دست گیرید.

به امید پیروزی کارگران و زحمتکشان

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرارباد حکومت شورائی

کمیته اجرائی سازمان فدائیان (اقلیت)- دهم دی‌ماه نود وشش

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۷ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

کانادا- ونکوور

 

دمکراسی شورایی ۱                     ۵۰ یورو

دمکراسی شورایی ۲                     ۵۰ یورو

دمکراسی شورایی ۳                     ۵۰ یورو

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی                 ۳۰فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)                 ۴۰فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰فرانک

محمد کاسه‌چی ۵۰فرانک

امیر نبوی ۵۰فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون

خروش (ژانویه) ۲۰۰کرون

 

سوئد

 

سوسیالیسم و آزادی ۲۰۰کرون

 

ونکوور: برگزاری دومین کارزار دفاع از جنبش انقلابی مردم

کارزار دفاع از جنبش انقلابی مردم ایران در ونکوور- کانادا  متشکل از جریانات چپ و سوسیالیست و مدافعین و فعالین کارگری، در راستای حمایت از مبارزات کارگران و توده های بپا خاسته در ایران، دومین اکسیون خود را در میدان مرکزی شهر ونکوور برگزار نمود.

در این اکسیون که روز شنبه ۱۳ ژانویه برگزار گردید، شرکت کنندگان ضمن دادن شعارهای “مرگ بر جمهوری اسلامی”، “برقرار باد حاکمیت شوراهای کارگری”، “سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی با تمامی جناحهایش”، “زندانی سیاسی و همه دستگیرشدگان قیام اخیر آزاد باید گردند” و “کار، نان، آزادی” و دیگر شعارهای ضد رژیمی، از مبارزات و قیام مردم ایران حمایت کردند.

در فواصل شعارهای ضد جمهوری اسلامی، چندین سخنران شرکت داشتند که از زوایای مختلف به قیام و مبارزات توده‌های کارگر و زحمتکش ایران بخصوص خیزش جوانان و تاکتیک‌های آگاهانه‌شان در این قیام پرداختند. سخنرانان که به زبان‌های انگلیسی و فارسی صحبت میکردند از مردم کانادا خواستند که از مبارزات و قیام مردم ایران که برای بدست آوردن کرامت انسانی و در جهت سرنگونی رژیم مذهبی و ضد بشری حاکم بر ایران است، حمایت و پشتیبانی کنند. در انتهای این اکسیون جمعیت حاضر با خواندن سرود انترناسیونال به این تجمع اعتراضی شور و شوق بخشیدند.

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورائی

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – ونکوور

۱۳ ژانویه ۲۰۱۸

چهل و پنج روز پس از زلزله

گزارشی از سرپل ذهاب، ازگله، روستاهای کوئیک سیفوری، مجید و حسن
۷ تا ده دی ۱۳۹۶
هاله صفرزاده

(این دومین گزارش کانون مدافعان حقوق کارگر از مناطق زلزله زده است. این سفر به منظور نیاز سنجی انجام شد.)

ساعت ۶ و نیم صبح به کرمانشاه رسیدیم. در گرگ و میش سپیده دم جاده سرپل ذهاب را پی گرفتیم. سر هر پیچ، آفتاب که تازه طلوع کرده بود، در پس تپه ای پنهان می شد، بعد با تلاش بسیار دوباره رخ می نمود، تاریکی را پس می زد و با سربلندی بالا می آمد اما باز پیچی ظاهر می‌شد، تپه ای سربر می آورد و خورشید بار دیگر باید طلوع می کرد و راه رفته را دوباره می رفت … آنقدر این کار را تکرار کرد تا سرانجام بر بلندی همه ی تپه ها فائق آمد، تاریکی را پس راند و شکوه مند و مغرور از پیروزی اش خرامان به راهش ادامه داد. با دیدن این جنگ و گریز با خود زمزمه کردم:
یعنی می شود زندگی بار دیگر در “این خراب ریخته” از سرگرفته شده باشد؟
فقط سه روز فرصت داشتیم تا پاسخ این سوال را دریابیم. یک شبانه روز در سرپل ذهاب و دو روز در روستاهای ازگله، کوئیک سیفوری، مجید و حسن حضور داشتیم و آنچه در این سه روز دیدیم و شنیدیم به سنگینی آوارهای زلزله بود. با وجود اینکه مردم مهربان این خطه می دیدند که در دست‌های ما فقط چند کتاب قصه کودکان است، اما چنان مهربانانه پذیرای ما شدند و سفره های شان را در برابر ما گشودند که شرمنده شان شدیم. برایشان مهم نبود که “خیر” نیستیم و کمک جنسی و نقدی همراه نداریم و تنها به دیدنشان آمده ایم. حرفها و درددل هاشان را برایمان می‌گفتند؛ مردمی که تلاش می کردند زیر این بار کمر راست کنند و زندگی را از نو بسازند. اما بار سنگین است و کمر راست کردن بی کمک و یاری ممکن نیست.
مسکن و سرپناه، غذا و پوشاک، بهداشت و درمان، آب و برق، مدرسه و آموزش نیازهای اولیه و ابتدایی هر انسانی است که در حال حاضر مردم این خطه به آن شدیدا نیاز دارند. آنچه در ادامه می آید از زبان مردم است در مورد این نیازهایشان و چگونگی برآورده شدن این نیازها پس از ۴۵ روز از زلزله.

***

خرابی ها و آوارها ، کشته ها و دردها

شب اول زلزله
میدان اصلی شهر پیاده شدیم. خریدی کردیم و پیاده به سوی محله فولادی به راه افتادیم.
– سلام. محله فولادی کجاست؟
– از این خیابان پایین بروید. خیلی راه است. ۲۰ دقیقه ای باید بروید. بهتر است ماشین سوار شوید.
– نه پیاده می رویم. می خواهیم شهر را ببینیم.
– شهری باقی نمانده
پیاده به راه افتادیم واین اولین فرصت بود برای دیدن خرابیهای شهر. هر چه جلوتر می رفتیم خرابی ها بیشتر و بیشتر می شد. محله فولادی و مسکن مهر از مناطقی است که بیشترین تخریب و کشته را داشته اند. شنیدن یک چیز است و دیدن چیز دیگر: مسکن مهر، پیمانکاران بی تعهدی که سازه ها را با سرهم بندی در منطقه ای که روی گسل و روی سفره آب است در زمین های کشاورزی با تخریب باغ‌ها ساخته اند.
زلزله فریبکاری این دسته از پیمانکاران و بساز و بفروش‌ها را آشکار کرد: ستون هایی که به جای سیمان با یونولیت و مقوا پر شده بودند. ستون های آهنی ضعیف که زیر بار ساختمان کمر خم کرده، کج شده و شکسته اند و … بهای این دزدی‌ها و بی مسوولیتی ها را مردم بسیاری با جانشان دادند. تابلوی بزرگ مراسم چهلم قربانیان محله فولادی به یادمان می آورد که در محله خانواده های بسیاری داغدارند.
– کی گفته که ۵۰۰نفر مرده اند؟ فقط بیشتر از ۷۰۰ تا توی همین سرپل و مسکن مهر مرده اند. مرده هایی را که همان روز اول با لباس دفن کردیم اصلا به حساب نیاورده اند.
–  خاله نگاه کن. آن خانه را. با دست اشاره به طبقه پنجم یکی از اسکلت های مسکن مهر داشت. آنجا تولد بود. فقط بیست سی تایی آنجا مردند. توی این کوچه ۱۷ نفر، توی آن ساختمان مسکن مهر ۴۳تا …
این را پسر دوازده ساله ای می گفت که برای نشان دادن خرابی های مسکن مهر همراه ما آمده بود.
– وقتی زلزله اول آمد پسرم تند و تند فقط درها را باز می کرد . شنیده بودیم که درها توی زلزله قفل می شوند و دیگر باز نمی شوند. تکان اول که تمام شد، برگشتم توی اتاق… نوه ام گفت مادربزرگ ببین…. مشغول او شدم که زلزله دوم شروع شد. در روی ما بسته شد و توی اتاق حبس شدیم. بقیه فرار کرده بودند. وقتی ما را نجات دادند، آنقدر ترسیده بودم که مدام گریه می کردم. شوهرم را بغل کرده بودم و می لرزیدم. شوهرم برای آرام کرد ن من می خندید و می گفت خانم از اول عروسی مان تا به حال این همه مرا بغل نکرده بودی.
– همسایه مان با بچه هایش آمده بودند پایین. وقتی زلزله دوم آمد پسرش دستش را کشید و دوید به سمت خانه. آوار روی سرش ریخت و کشته شد. حالا شوهرش می گوید تقصیر توست تو قاتل بچه مان هستی. زن بیچاره نمی داند به کدام دردش گریه کند.
– دوست برادرم توی زلزله کشته شد. با هم بیرون آمده بودیم. وقتی زلزله دوم آمد او دوید به سمت ساختمان و برادرم دوید به سمتی دیگر، برادرم زنده ماند و دوستش کشته شد.
– خدا شاهده یه سرمایی بود روزهای اول. شش روز چادر نداشتیم. همه اش می گفتیم کاش شب نیاید. ای خدا چرا شب می شه؟ الان سرما اینطوری نیست. اما آن روزها نمی دانی چه سرمایی بود. قیامت بود. نمی دانی تا کمک برسد چه کشیدیم. با دست خالی مرده از زیر آوار در می آوردیم.
– روستای بمو بالای کوه است. ۷۵ نفر سکنه داشته توی زلزله سی چهل نفرشان مردند. وقتی زلزله آمده فکر کرده بودند که عراق حمله کرده و فقط روستای خودشان تخریب شده. تا ده روز دست خالی خودشان همه ی کارها را کرده بودند. بعد که مردم و امدادرسانان به ده رسیده بودند، تازه متوجه شده بودند که زلزله آمده و خیلی روستاهای دیگر هم تخریب شده اند.
روستای کوئیک سیفوری:
در روستاها سازه های گلی و قدیمی و سنتی تخریب کامل شده بودند. ساختمان‌های جدید نیز که به دلیل فقر مردم با مصالح ضعیف ساخته شده بودند تخریب شده اند. تنها دو ساختمان مدرسه در کوئیک سیفوری و کوئیک مجید تخریب نشده اند و میان این همه آوار رخ می نمایند. ساختمان مدرسه کوئیک حسن با وجود اینکه بعد از این دو مدرسه ساخته شده بود و عمر کمتری داشت، تخریب و غیر قابل استفاده بود.
– ببینید وقتی دزدی نباشه، این می‌شه دیگه، ترک هم نخورده ساختمان مدرسه.
– مردم می گویند ساخت وسازهای جدید را باید بدهند به پیمانکاران این مدرسه.
– هر کس برای بازدید آمد پرسید کی ساخته این را؟ باید به او جایزه داد.
مادر سه فرزند که همسرش را سه سال قبل از دست داده است چنین می گفت:
– زلزله که آمد فکر کردم عراق دوباره حمله کرده. بچه ها را گرفتم توی بغلم و خم شدم. تکان و سر و صدا که قطع شد بیرون آمدم، همه جا گرد و خاک بود. چشم چشم را نمی دید. فکر کردم شیمیایی زده اند. دوباره برگشتم توی اتاق بچه ها را بغل کردم که نترسند. ناگهان صدای دختر بزرگم را شنیدم : “مامان بدو کمک، مادربرزگ زیر آوار مانده”… تازه فهمیدم که زلزله آمده است. نمی دانید آن شب به ما چه گذشت. تا ۲۴ ساعت کسی به دادمان نرسید. آب نداشتیم. آب قطع بود. برق نبود. لبهای همه مان از خاک و بی آبی ترک ترک شده بود. غذا نداشتیم. بچه ها گرسنه بودند. یهو یادم آمد توی یخچال گوشت و مرغ دارم. همه را بار کردم. یه قابلمه بزرگ. تا ۲۴ ساعت فقط همان را خوردیم تا برایمان کمک آوردند. همه ی مرده ها را با لباس خاک کردیم.
مرد میانسالی در میان قبرها می چرخید. اندوه را از چشمانش می خواندی.
– فقط توی روستای ما ۳۴ نفر مردند. ۴ نفر از اعضای خانواده ام را از دست داده ام. توی کوئیک ها ۱۳۰ نفر روی هم مرده اند. اعضای هر خانواده را با لباس و با هم توی یک قبر می گذاشتیم. چه شبی بود.
– سلام. وقت شام است. بفرما مهمان ما باش.
– ممنون.
– پس یه چای که می خورید؟
مهربانی اش مانع شد که دعوتش را نپذیریم. چهره غم زده و ماتش حکایت از فاجعه داشت.
– ۱۲ نفر از خانواده ی ما توی زلزله فوت کردند: مادرم ، مادر بزرگم، دوتا پدربزرگهایم، زن دایی ام، دو تا پسردایی هایم …
جز گفتن تسلیت کاری ازما بر نمی آمد. پا توی کانکس گذاشتیم. دختر جوانی نوزادش را در آغوش داشت.
– دنیا را می بینی. چند روز بعد از زلزله به دنیا آمد. دو روز از زلزله که گذاشته بود یه خانم و آقا از کرمانشاه آمدند وضع خواهرم را دیدند و او را بردند خانه ی خودشان. ازش پذیرایی کردن. بردن بیمارستان و همه ی کارهایش را کردند. تازه برگشته روستا.
– وقت زلزله توی اتاق گیر افتاده بودیم. درهای آهنی قفل می شوند باز نمی شوند. پدرم با زحمت سعی کرد در را باز کند. انگشتش قطع شد. ۴ تا خواهریم. فقط همین یکی ازدواج کرده. شب اول کسی به دادمان نرسید. جسدها را با دست خالی در می آوردیم. با لباس همه شان را دفن کردیم. گفتند که غسل و کفن نمی خواهند. قبرهای بزرگ کندیم و هر ۵ یا ۶ نفر را توی یک قبر گذاشتیم.

مسکن و سرپناه
در سرپل ذهاب، چادرها در پیاده روها ، در پارک‌ها و هر فضای بازی که ممکن بود، در کنار هم نشسته بودند و لابه لای آنها زنان و مردان را می دیدی که در پی کارهایشان بودند و بچه ها نیز که تازه بیدار شده بودند به بازی. کنار شیرهای آب زنان مشغول شستن ظرف و لباس.
لابه لای چادرها و کنارشان کانکس ها هم به چشم می خوردند. تعداد کانکس ها در حال افزایش بود. طبق گفته مسوولین سرپل، در این شهر ۳۰۰۰ کانکس وجود دارد که ۱۷۰۰ تا را خیرین داده اند و ۱۳۰۰ کانکس دولتی توزیع شده است. (تا اول دی ماه) در کنار ساختمان های تخریب شده مسکن مهر، منطقه بزرگی شن ریزی شده بود، می گفتند قبل گود بوده، آوارهای ساختمان ها را ریخته اند و گودی را پر کرده و بعد شن ریزی کرده اند. ستونهای برق کار گذاشته شده و کانکس های یک شکل به ردیف کنار هم صف کشیده بودند. این کانکس‌ها به ساکنان مسکن مهر تعلق داشت. در برخی از آنها مردم ساکن شده بودند و برخی نیز خالی بودند.
خیرین نیز کانکس هایی را می آورند در شکل ها و رنگ‌های مختلف. روی برخی از آنها اسم خیرین با رنگ بزرگ نوشته شده است. اما این که قرعه به نام چه کسی می افتد که امروز صاحب کانکس شود به خیلی چیزها بستگی دارد. برخی نیز کانکس ها را به شکل خاص و برای خانواده های خاص می آورند. در برخی کانال هایی که به منظور امدادرسانی زده شده، مشخصات افراد نیازمند اعلام می شود تا خیرین مطلع شوند. مثلا کسانی که مریض دارند در اولویت قرار می‌گیرند. کسی معرفی می کند که این خانواده معلول دارد، بیمار دارد و نیاز دارد زودتر کانکس بگیرد، به جز این اما، مانند همیشه و همه جا آن که کسی زرنگ تر است و دست و پادار تر، بهتر می تواند در این دنیای نابرابر گلیم خود را از آب بیرون بکشد.
راننده ماشینی که ما را از روستا به سرپل بازمی‌گرداند می گفت:
– خانم اگر کسی را می شناسید، خانمی هست توی روستای ما. فلجه. شوهرش مرده و با دو دختر شوهرش که از زن دومش بوده زندگی می کنند. مادر بچه ها بعد از مرگ شوهرش بچه ها را ول کرده و رفته. یکی از دخترها هم شیرین عقل است. کسی را ندارند چادر هم ندارند. هلال احمر یه چادر بهشان داده بود ولی چون کسی را نداشتند که محکم سرپایش کنند توی توفانی که آمده پاره شد. تلفن مرا یاداشت کنید. اگر کسی خواست کمک کند می برم ببینند وضعیتشان را. اگر بشود برایشان کانکسی دست و پا کرد خوب خواهد شد.
“وام بلاعوض” هم برای آسیب دیدگان زلزله مساله مبهمی است. “بلاعوض” این معنا را به ذهن متبادر می کند که وام ها قرار نیست بازگشتی داشته باشند. اما آنچه مردم می گویند این است که بخشی از وام اصلی است که برای ساخت و ساز می دهند و باید همه را پرداخت کنند. در روزهای اول پس از زلزله، رئیس بنیاد مسکن انقلاب اسلامی اعلام کرده بود :
“در مجموع ۲۸۱ میلیارد و ۶۱۶ میلیون تومان به صورت بلاعوض برای بازسازی بخش های خسارت دیده ناشی از زلزله در اختیار بنیاد مسکن قرار داده شده است که برای واحدهای مسکونی روستایی تخریب شده پنج میلیون تومان، برای واحدهای شهری تخریب شده ۶ میلیون تومان و برای واحدهای مسکونی و تجاری آسیب دیده و تعمیراتی ۲ میلیون تومان خواهد بود.”
بعدها در خبرها آمد که این وام به صورت کانکس داده خواهد شد. در برخی مناطق شهری می توان کانکس هایی را دید که خالی هستند و مردم حاضر به گرفتن آن نشده اند. چندی بعد هم مبلغ وام از ۵ میلیون به سه میلیون کاهش پیدا کرد.
“رییس بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، با بیان اینکه در ۲۴ آبان ماه امسال هیات وزیران برای تأمین میزان خسارت های وارد شده و کمک های بلاعوض تسهیلات لازم را به تصویب رساند گفت: مبلغ ۷۶۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان تسهیلات با سود ۴ درصد در هیات وزیران تصویب و به بانک مرکزی ابلاغ شد… متقاضیان می توانند از طریق بانک های عامل و با معرفی بنیاد مسکن تسهیلات ابلاغ شده را دریافت کنند و ضمانت این وام سفته زنجیره ای است که به منظور تسهیل دریافت متقاضیان در نظر گرفته شده است.”
و این گونه عبارت “بلاعوض” برای مردم آسیب دیده از زلزله معنی دیگری پیدا کرد: وام با سود ۴درصد با دادن سفته.
مردم صحبتی از وام بابت خرید لوازم خانگی نیز نمی کردند. به نظر می آمد از این موضوع خبر نداشتند، قولی که رییس بنیاد مسکن داده بود:
وی گفت: “همچنین برای تامین لوازم خانگی ۱۵ هزار و ۵۰۰ واحد مسکونی تخریب شده شهری و روستایی مبلغ ۲ میلیون تومان، برای تامین اسکان موقت زلزله زدگان روستایی سه میلیون تومان و تامین اسکان موقت زلزله زدگان شهری پنج میلیون تومان به صورت بلاعوض پرداخت می شود.”
به مستاجرها هم کانکس داده نمی شود مگر صاحبخانه شان فرمی را امضا کند. بسیاری از صاحبان خانه از این کار سرباز می زنند.
– سلام. شما می توانید کاری برای ما انجام دهید؟ بچه هایم مریض شده اند. اینجا کنار این جوی آب چادر زده ایم. آب آلوده است. از هفته ی اول زلزله دوتا بچه ام همه اش اسهال و استفراغ دارند. به ما کانکس نمی دهند. مستاجر بودیم. صاحبخانه حاضر نیست زیر برگه را امضا کند که تایید کند ما توی خانه ی آنها مساجر بودیم. می‌گوید نمی خواهم از وام ساخت خانه ام کم شود.

کمک رسانی ها:
مردم از کمک‌هایی که به آنها شده بود یا دریغ شده بود می گفتند. نحوه ی کمک رسانی را نقد می کردند.
– آن روزهای اول من خودم به فرمانداری و هلال احمر و … رفتم. هر چی التماس کردم که من دوتا بچه کوچیک دارم خواهرم عمل قلب کرده. یه چادر به ما ندادند.
– هلال احمر بعد از ده ، دوازده روز یه چادر دادند. ثبت نام کردند . دفترچه را بعدا دادند. یه پک ۷۲ ساعته دادند. با آب معدنی. بعد هم یه پک یک ماهه که بیشترش روغن بود. با یک سرویس قابلمه. هر چی می گویم کفی می خواهم، می گویند نیست. می گویم هیتر می خواهم می گویند نیست. هیتر حق من است چرا نمی دهند؟ یه ماشین می آورند همه هجوم می آورند، معلوم نمی شود کی می گیرد.
– هلال احمر یک پک بهداشتی به ما داد همان اوایل که شامل صابون، شامپو، پودر لباسشویی و مایع ظرفشویی، مسواک، خمیردندان و این جور چیزها بود. فقط همان یک بار را دادند.
– مرغ و گوشتی با دفترچه ها توزیع نشده است. گاهی خیرین می آیند و گوسفندی قربانی می کنند و گوشتش را تقسیم می کنند.
– ولی منِ معلم به خودم اجازه نمی دهم که خودم را کوچیک کنم که بروم از خیرین کمک بگیرم. گفتند که سه تا کامیون بار قرار است بیاید آموزش و پرورش و بعد مدیران بروند و سهم خودشان و معلمانشان را بگیرند. حتا برای فامیل ها و دانش آموزانتان هم می توانید بگیرید. اما خدا قسم بعد از ۴ هفته از آن دوتا کامیون چی به ما رسید. شنیدم که آموزش و پرورش پک می دهد. فکر می کنید آن پک چی بود؟ دوتا ماکارونی بود. بدون رب، روغن و نمک و سویا، به اضافه یک تن ماهی و یک بسته نوار بهداشت. این بود پک آموزش و پرورش به ما بعد از یک ماه. بقیه ادارات بهتر به کارمندانشان رسیده اند.
– این زلزله مردم یا یک دست کرد. توی این شهر بودند کسانی که چند تا خونه داشتن چند طبقه. آنکه بیشتر داشته بیشتر هم آسیب دیده از زلزله.
– همه چی می اومد زیاد هم می اومد. می تونست مردم را برای ۵ سال سیر کنه. ولی توزیع خوب نبود. مثلا من برای بچه هام دوتا آب معدنی برداشتم. از ماشین پرت کردند یکیش شکست. در حالی که می تونست خیلی خوب توزیع بشه. من می‌دیدم ماشین هایی که پلاک این شهر نبودند. تر و تمیز و اتوکشیده. من زلزله زده بودم ،خاک توی سرم بود. تا ده روز حمام نتوانستم بگیرم، از توی موهام خرده آجر و خاک در می آوردم. من زلزله زده، اگر شما به من کمکی می دادی، از نفر بعدی نمی گرفتم و می گفتم بده به یک نیازمند. یا اگر یک تن ماهی می دادند، می‌گفتم این برای نهارم بسه. برای شام هم خدابزرگه آن را بده به یکی دیگه. یا لباس همین طور وقتی می دیدم که اندازه بچه ام نیست همان جا می دادم که به کس دیگری بدهند.
– نحوه کمک ها عادلانه نبود. مدیریت نداشت. اعتماد هم نبود. مثلا اگر خیری می خواست دو میلیون تومان کمک کنه، خودش پنیر می خرید می گذاشت توی ماشینش و توزیع می کرد.
– می‌دیدی پیرزن ۸۰ ساله شیرخشک می گرفت. حالا او نوه داشته باشه که بهش بده یا اینکه نیاز داشته باشه شیرخشک را بفروشه ۵ هزار تومان بزنه به زخم دیگر زندگی اش.
– یکی دوبار خیرین مرغ آوردند دادند. گوشت هم گاهی کسی می آید قربانی می کند نذری دارد و بین مردم پخش می کند.
به رغم اینکه اظهار نظر های مختلفی در مورد نحوه کمک رسانی ارگان‌های دولتی بود، اما نارضایتی بسیار زیادی از آنان داشتند. یکی از امدادگران مستقل و مردمی که از ابتدای زلزله در کرمانشاه مشغول امداد رسانی هستند چنین می گفت:
– اگر حمایت شهرستان های بانه، مریوان، مهاباد، بوکان، سنندج، کامیاران، سقز، بانه، جوانرود، روانسر در روزهای اول و بعد هم مردم سایر نقاط ایران نبود به جرات می توانم بگویم که ۵۰درصد مردم از سرما، گرسنگی و خودکشی می مردند.
– مساله بیمار خانمی را پیگیری کردیم و می خواستیم وی را به شهر دیگری برای درمان منتقل کنیم. به بهزیستی رفتیم برای ارجاع این خانم. فکر می کنید با چی مواجه شدیم؟ به ما گفتند که به شما چه؟ دقیقا این جمله را گفتند: ” غلط می کنی اومدی اینجا. با چه مجوزی اومدی. سریع برگردید به شهرتان. یک بار دیگر هم بخواهید این جور مسایل را پیگیری کنید همان گونه که نباید با شما برخورد خواهیم کرد. ”
– به نظر می آید تنها کار بهزیستی این بوده که با بسیج قرار داد ببندد تا ساختمان سازی را به آنها بدهد.

برق رسانی به چادرها و کانکس ها
همه ی چادر ها و کانکس ها در سرپل ذهاب برق داشتند. توی روستاها هم برق رسانی شده است اما سیم کشی ها ایمن نیست. سیم های برق با چسب های عایق به هم وصل شده اند، روی زمین ریخته اند، کنار شیرهای آب. اگر باران ببارد، امکان اتصالی زیاد است. برخی جاها ابتکاراتی زده بودند، با بطری های یک بار مصرف برای لامپها روکش درست کرده بودند. هیترهای برقی تنها وسایل گرمایشی چادرها وکانکس ها هستند. شب هنگام با بالا رفتن استفاده از این وسایل برقی و این شیوه های سیم کشی خطر آتش سوزی ناشی از برق شدت می یابد.
– چادرهای سوخته شده را دیده اید. همین پشت هستند. چهارشنبه ۹ چادر در آتش سوختند به طور کامل. تمام آنچه که از صاحبان این چادرها از زیرآوارها در آورده بودند از جمله سندها و شناسنامه ها و… همه در آتش سوخت. وای! این بلا دیگر از زلزله هم بدتر بود. طفلکی ها نمی دانستند چه کار کنند.
– گاهی اوقات هم برق می رود. دیگر از سرما نمی دانیم چه کار کنیم. کانکس ها یخ می کنند.
در برخی از روستاها امدادرسانان مردمی به امر ایمن کردن سیم کشی ها مشغولند.

آب و فاضلاب
آب شرب توسط لوله هایی در اختیار مردم قرار گرفته است. شیرهای عمومی در گوشه وکنار همه جا به چشم می خورد. کنار این شیرهای آب زنان و بچه ها مشغول شستن ظرف و لباس بودند. آب فاضلاب ناشی از این شست و شوها یا در جوی ها روان می شود یا در روی زمین جاری می شود. آب گرفتگی هایی را در معابر ایجاد می کند که امکان تشدید بیماری های عفونی را افزایش می دهد و با بارندگی، این آب گرفتگی ها معضلی بزرگ می شوند.
دست شویی و توالت و حمام از نیازهای اولیه و ضروری در چنین شرایطی است. تعداد این واحدهای بهداشتی در تمام شهر نسبت به جمعیت بسیار کم است. براساس استانداردهای جهانی در شرایط بحران به ازای هر ۲۰ نفر یک توالت و به ازای هر ۵۰ نفر یک حمام نیاز است که در مناطق زلزله زده استان هنوز به تعداد جمعیت این امکانات وجود ندارد.
براساس استانداردها و براساس جمعیت ۳۶ هزار نفری شهرستان سرپل ذهاب یک هزار و ۸۰۰ چشمه توالت در این شهرستان لازم است که به گفته معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه فقط ۳۰۳ چشمه توالت موجود می باشد.
– ما خیلی خوشبختیم که نزدیک این سرویس بهداشتی پارک هستیم.
دستشویی تمیزی بود. ۴ سرویس بهداشتی زنانه و همین تعداد هم مردانه. شیرهای آب شلنگ داشت و صابون مایع برای دست شویی.
– کی اینجا را تمیز می کند؟
– خودمان. هرکس دستش برسد، توالت ها را می شوید. اگر نکنیم که کثافت اینجا را برمی دارد.
در برخی از محله ها گاه برای ۵۰ چادر فقط یک واحد بهداشتی وجود دارد (مانند محله تازه آباد) و برای استفاده از آنها باید دو سه کیلومتر پیاده بروند. امری که برای دختران جوان و نوجوان عملا خارج از دسترس است. چرا که خانواده ها احساس امنیت نمی کمند که بچه ها خودشان این مسیر را بروند آن هم شب و یا صبح زود. می توان تصور کرد که این مساله چه تبعات بهداشتی خطیری را برای آنان بوجود می آورد. برخی از خانواده ها هم مشکل را خودشان به گونه ای دیگر حل کرده بودند التبه آنهایی که فضای بیشتری در دسترس شان بود. با همسایه ها دو یا سه خانواده توالتی ساخته بودند. برخی دیگرهم که به گفته همسایه هایشان آشنایی داشتند و پارتی در شهرداری و… توالت و حمامی اختصاصی گرفته بودند. برخی نیز از توالت و حمام خانه های نیمه خرابشان استفاده می کردند. خرابه هایی که هر لحظه احتمال آوار شدنشان هست. مخصوصا با پس لرزه هایی که هر زمان امکان آمدنش هست. (کما اینکه در پس لرزع ۵٫۲ ریشتری آخر تعدادی از این ساختمانهای نیمه تخریب دوباره خراب شدند) در مدرسه ازگله، دانش آموزان از همین سرویس های بهداشی ناایمن استفاده می کنند.
اکثر زنان در کنار خیابان و کوچه لباس‌های کثیف خانواده خود را می شستند. تنها در یکی از خیابان‌های شهر، مغازه ای دیده می شود که رویش نوشته است: لباس شویی عمومی. چندین دستگاه ماشین لباس شویی در آنجا کارگذاشته شده و مردم اطراف می توانند به نوبت لباس هایشان را درآنجا بشویند. به نظر نمی آید تعداد زیادی از این لباس شویی ها دایر شده است. این نعمت بزرگی که فقط تعداد کمی امکان دسترسی به آن را دارند.

بهداشت و درمان
بعد از تخریب بیمارستان سرپل، که با هزینه بسیار گزاف ساخته شده بود، برای مدتی در حیاط بیمارستان صحرایی برپا شده بود. که الان جمع شده است. می گویند که بخش هایی از بیمارستان که سالم است مشغول به کار شده است. اما بیمارستانی که در خارج شهر است و در زمان جنگ و حمله امریکا به عراق توسط آلمان‌ها ساخته شده بود و در اثر زلزله آسیب ندیده و کار می کند اما به گفته ی مردم از ابتدای دی ماه خدمات رایگان خود را قطع کرده است. کلیه خدمات پزشکی با ویزیت و پرداخت هزینه ممکن است. مردم و امدادرسانان از کمبود دارو گله دارند. در ازگله، یک چادر داروخانه با داروهای اهدایی مردم به پاست و کلیه داروها را رایگان در اختیار مردم قرار می دهد. مردم نسخه هایشان را واحدهای بهداشتی که در منطقه فعال بودند می گرفتند و از این چادر داروهایشان را.
– من توی زلزله سرم شکسته بود. نفهمیده بودم اصلا. اینقدر که درد و بدبختی داشتیم آن روزهای اول. بعد از دو روز دیدم توی سرم خونه. رفتیم بیمارستان. اول گفتند هیچی نیست. بعد کلی بخیه زدند. بیمارستان صحرایی درست کرده بودند توی حیاط بیمارستانی که خراب شده بود. خیلی شلوغ بود. از همه جا آمده بودند.
– دو سه روز پیش یه بیماری پوستی داشتم. رفتم دکتر. به من دو شربت سینه داد. گفتم بابا من بیماری پوستی دارم. گفتند فقط همین را داریم بردار ببر. تازه از من ویزیت هم گرفتند. شربت ها را انداخته ام کنار.
– پسرم اسهال و استفراغ گرفته، دیروز رفتیم دکتر . برای ویزیت و آزمایش و…، نود هزار تومان هزینه کردیم. شوهرم بیکار است. این وضعمان است. توی چادریم هنوز. کانکسی نگرفته ایم. اما چاره ای نداشتم باید می دادم .
کمبود سرویس های بهداشتی، حمام و دفع نامناسب فاضلاب و زباله ها خطر گسترش انواع بیماری ها به خصوص بیماریهای عفونی را تشدید می کند. عدم تغذیه مناسب و دسترسی کم به مواد پروتئینی و سبزی و میوه به خصوص در روستاها، احتمال شیوع سوءتغذیه و سایر بیماری ها را تشدید می کند. پس نیاز به دارو و درمان نیز تشدید خواهد شد.
بیماری ها و مشکلات پزشکی که به دلیل فقر مفرط سال‌ها مورد رسیدگی قرار نگرفته اند، در این زلزله نمایان شده است. دختری که چشمش عفونت کرده و به دلیل عدم درمان باید تخلیه شود و پروتز گذاشته شود، دختر جوان دیگری که به دلیل فقر تا ۲۲ سالگی برای بیماری پوستی اش به دکتر مراجعه نکرده است و سال‌ها عذاب را تحمل کرده است. پیرزنی که فلج شده و… ده ها مورد دیگر.

آواربرداری و ساخت و ساز
در خیابان‌های شهر سرپل که دیدیم اثری از ساخت و ساز نبود. از آواربرداری جز در مسکن مهر نشانه ای نبود. در مسکن مهر کارگران مشغول کار تخریب بودند. می گفتند که پیمانکارانی که تخریب را از سپاه گرفته اند این کارگران را آورده اند. با بیل و کلنگ قسمت های نیمه تخریب را کاملا خراب می کردند و به پایین می ریختند. گاه تکه های بزرگ دیوار از بالای ساختمان به بیرون پرت می شد و با صدای مهیبی بر زمین می خورد. در لابه لای خرابه ها و کوچه های بین ساختمان‌ها بچه هایی دیده می شدند که مشغول بازی و تردد بودند. ناامنی این کوچه ها تصور فاجعه ای دیگر را به ذهن می آورد. به یکی دو کودکی که نزدیکمان بودند یادآور شدیم:
– برگردین. اینجا خطرناکه.
صدای وانت هایی که آهن قراضه می خریدند در میان خرابه های مسکن مهر به گوش می رسید. کامیون ها و وانت هایی هم مشغول بار زدن آهن قراضه ها و درها و چارچوب درها بودند. در برخی ساختمان ها هم صاحبان خانه ها دیده می شدند که مشغول باز کردن در و پنجره و کلید و پریز و خلاصه هر چیز قابل استفاده بودند.
– همه اش را دزدیده اند. روزهای اول که همه سرشان به کار مرده ها و چادر و وسیله گرفتن گرم بود، آمدند و همه را بردند. کولر، رادیاتور شوفاژ، پمپ آب …
– کی داره آوار برداری می کنه؟
– پیمانکارهایی که قرار اینجا را دوباره بسازند خودشان کارگر آورده اند.
– مگر قرار است دوباره همین ها را بسازند؟
– اینطور می گویند. می خواهند دوباره روی همین اسکلت بندی‌ها بازسازی را انجام دهند و به ما بدهند. بعد هم سی چهل میلیون بدهکارمان کنند دوباره. ما که قبول نخواهیم کرد.
– عمرا کسی از مردم دوباره توی این خانه ها برود.
– کارشناس آورده اند گفته که زیر این منطقه یک سفره آب زیرزمینی هست. ۱۴ متر که بری پایین به آب می رسی. روی چنین زمینی اصلا نباید این ساختمان ها ساخته می شد.
– خانه های مسکن مهر که کنار کوه بوده این طوری خراب نشه . ترک خورده اند. جای خوبی ساخته بودند آنها را. ببین این یکی را. توی زمین کشاورزی آن پایین ساخته اند.
– کی به اینها اجازه داده که اینجا این ساخت و ساز ها را انجام دهند؟ معلوم نیست.
– خانم شما تلفن مسوولین را اگر دارید خبر د هید. زیر آن ساختمان لوله ای ترکیده و آب داره می ره. من هرچی زنگ زدم کسی توجهی نکرد. شاید به حرف شما گوش کنند.
نگاهی به ساختمانی که نشان می‌داد کردیم. در زیر زمین یکی از ساختمانهای مسکن مهر، آب زیادی جمع شده بود و از گوشه ای هم با فشار آب به بیرون می ریخت. منشا آب مشخص نبود. چه کاری از دست ما بر می آمد؟ به فردی که مشغول دستور دادن به چند تا کارگر برای تخریب بود گفتیم. کمی بعد گفت خبر دادم. می آیند رسیدگی می کنند.
***
در روستای کوئیک سیفوری آوارها، چادرها و کانکس ها در کنار هم جاخوش کرده بودند و در میان آنها چند بنای در حال ساخت دیده می شد. بناهایی که دیوارهای سفید یونولیتی اش توجه را جلب می کرد. دو لایه یونولیت و بینشان میل گردهایی که کار گذاشته شده بود و کارگران مشغول بتون ریزی وسط این دولایه بودند. سه یا چهار واحد بیشتر نبود. تعدادی هم زیرسازی ساختمان مشاهده می شد. مردم روستا می گفتند که یکی از خیرین توسط سپاه مشغول ساخت این بناهاست. اما بسیاری هنوز کانکس های دولتی که قرار است بابت وام بلاعوض داده شود نیز نگرفته اند. نمایی از یک ساختمان آجر سه سانت با سقف شیروانی از دور جلب توجه می کرد. نزدیک شدیم. خانه ای در کار نبود. اتوبوس کهنه ای بود که دورش را با پارچه هایی با نقش پنجره و دیوار های آجری پوشیده بودند. جلویش ایوانی ساخته و روی سقفش نی گذاشته شده بود. می گفتند به بعضی ها قرار است به جای کانکس دولتی این ها را بدهند. بعضی ها چون بزرگتر از کانکس هستند قبول کرده اند.
– قرار است به جای کانکس این را به من بدهند. سی و پنج روز است که دارند این را می سازند. اما هنوز قابل سکونت نشده. نگاه کنید توی چادر هنوز زندگی می کنیم. اگر ساخت خانه ام را شروع کرده بودند تا به حال تمام شده بود .
– این را برای نمایش دادن ساخته اند که اگر خبرنگاری چیزی آمد به عنوان ابتکاراتشان نشان دهند.
– خانه سازی چی؟ کِی قرار است خا نه ها را بسازند؟
– چه می دانم؟ باور می کنید حاضر بودم سال‌ها توی کانکس و چادر زندگی کنم ولی مادرم پیش‌مان باشد. غصه از دست دادن عزیزانمان دیگر نمی گذارد که فکر خانه باشیم.

کارگران واحدهای صنعتی شهرک صنعتی سرپل ذهاب
شهرک صنعتی سرپل از مناطقی است که آسیب دیده و تقریبا تمام کارگاه ها و کارخانه های آن تعطیل شده اند. کارخانه آرد ذرت، تولید گل و گیاه، دمپایی سازی، بیسکویت سازی، پرورش ماهی، مرغ گوشتی و… البته دمپایی سازی و بیسکوئیت سازی قبل از زلزله تعطیل شده بودند. حدود ۱۰۴ تعاونی در این شهرک به ثبت رسیده بود که تماما آسیب دیده اند. درجه آسیب این واحدهای تولید از ده تا صد درصد تخریب است. بیش از هزار نفر از کارگران این واحدهای تولیدی برای بیمه بیکاری ثبت نام کرده اند. مهلت ثبت نام و تقاضا برای دریافت بیمه بیکاری برای کارگرانی که محل کارشان از زلزله اسیب دیده و تعطیل شده، دو ماه تمدید شده است.
یکی از کارمندان اداره کار سرپل می گفت:
– یکی از بزرگترین کارخانه های شهرک صنعتی کارخانه آرد بود که سال ۹۳ با هزینه نزدیک یک میلیارد تومان تاسیس شده بود. کلا خراب شد و تمام کارگرانش بیکار شده اند. نزدیک سیلو بود و آرد تمام این منطق و کرمانشاه و حتا تهران را هم تامین می کرد. شانس آوردند که شیفت شب بود و کارخانه تعطیل بود وگرنه کمتر از ۱۸ نفر کشته نمی داد. سیلوی گندم آسیب ندید. بیکاری که داشتیم حالا چند برابر شده. فکر نکنم کارخانه آرد که تا سه چهار سال آینده راه بیافتد. ولی شرکت هایی داریم که آسیب جزئی دیده اند و شاید تا ۴یا ۵ ماه آینده راه بیافتند.
ایشان از واحدهای تولیدی روستایی که کارگرانش بیمه باشند و برای بیمه بیکاری اقدام کرده باشند خبر نداشتند. تنها پروژه بزرگ در مناطق روستایی سد سازی است. سدی که قرار است آبهایی را جمع آوری کند که به آن سوی مرز می روند. در لابه لای کوه ها کارگران و ماشین آلاتی که مشغول ساخت راه، تونل و راه آب بودند، دیده می شد. به گفته افراد محلی، از کارگران محلی کمتر کسی در این پروژه مشغول به کار است. یکی از مردم محلی می گفت.
– خیرش که به ما نمی رسد اما بدبختی هایش چرا.
یکی از امدادرسانان از کارگری می گفت که در اثر کار با مواد شیمیایی که برای تونل زدن استفاده می کنند دچار سرطان شده بود. و بعد هم اخراج.
– بشکه های حاوی این مواد سمی را پس از خالی شدن در محل رها می کنند. بشکه ها به ظاهر خیلی محکم و خوب هستند و مردم محلی هم که نمی دانند چه درون آن بوده، از آن بشکه ها برای نگهداری آب استفاده می کنند. چند وقت دیگر شیوع انواع بیماری ها و سرطان ها را باید منتظر باشیم.
در گوشه و کنار روستاها آغل های دام‌ها دیده می شود که با نی ساخته شده بودند. انبارهای علوفه هم در کنارش خودنمایی می کند. روستای کوئیک سیفوری، کنار جاده کارگاه کپر سازی به چشم می خورد. کپرهایی برای آغل. مردم محلی می گفتند که تعدادی از دانشجویان هستند که نمونه می سازند. اگر کسی از مردم بخواهد برای دامهایشان این سازه را تهیه می کنند. می گفتند که خیرین کمک کرده اند برای ساخت آغل ها و تامین علوفه دام ها.

بچه ها و مدارس
در محله فولادی کنار چادرها و کانکس،کانکس های مهد کودک نیز خودنمایی می کرد. پس از زلزله بم، ایجاد محل‌های بازی برای بچه ها، از اولین اقدامات امدادرسانان است و به سنتی در امدادرسانی در شرایط بحرانی تبدیل شده است. در روستاها هم این چادرهای بازی و شادی کودکان به چشم می خورد و فعال است. برخی از نهادهای مردمی در این زمینه فعالیت می کنند. درکنار فراهم آوردن امکان بازی بچه ها، تعدادی از نیروهای محلی را به عنوان مربیان مهد آموزش می دهند.
در سرپل مدارس سه شیفته هستند. هر شیفت در واقع تنها دو ساعت مدرسه می روند. اما معلمانی که در چادر و کانکس زندگی می کنند، جایی را ندارند که بچه های کوچکشان را بسپارند. اصلا احساس امنیت نمی کنند که آنها را تنها بگذارند، چگونه می توانند با خیال راحت به بچه ها درس بدهند؟
– همه ی ادارات به کارمندانشان کمک هایی کرده اند. اما دریغ از آموزش و پرورش. فقط یه پک کمک به ما داد.
– نحوه برگزاری کلاس‌های درس چگونه است؟
– من خودم معلم روستا هستم. دیدم که از طرف خیرین کانکس می فرستند و می‌دهند به مردم. دوسه هفته همه اش می رفتم و دانش آموزان هم آمدند. (بارندگی هم که نیست امسال، نمی دانم این لطفه یا این هم بلای دیگری است، عذابه. هر سال تا این موقع سال توی آن روستایی که من درس می دهم چند بار برف می آمد. سردسیر است) بعد با بچه ها جلوی آفتاب می نشستیم کمی حرف و کمی درس. خیرینی که می آمدند از طرف شورای ده حدود سه تا کانکس به من دادند برای کلاسهای هفتم و هشتم و نهم.
– وضعیت روحی بچه ها چطوریه؟
– چطور می خواهید باشند؟ تمرکزی برای درس ندارند.
در روستاها مدارس درکانکس ها برپا شده اند. هر چند از قبل هم در بعضی از روستاها مدارس کانکسی وجود داشته است. چند ساختمان مدرسه که سالم مانده اند دو شیفته شده اند و مدارسی که ساختمان هایشان تخریب شده به این ساختمان ها منتقل شده اند. معلمان این مدارس عموما از سرپل و سایر نقاط به روستاها می آیند. بسیاری شان خود درچادرها زندگی می کنند.
و اکنون
در حالی که حضور امدادرسانان مردمی کمتر شده و امدادرسانی دولتی نیز با سرعت لاکپشتی در جریان است، برف و سرما به کمک پس لرزه ها شرایط را برای مردم و برای ادامه زندگی در چادرها و کانکس ها و بعضا ساختمان های نیمه تخریب دشوار و دشوارتر می کند و سوء مدیریتها همچنان به شدت رخ می نمایاند، مسایل بهداشتی، انواع بیماری های جسمی و روانی در کمین آنان است. فشار کار بر روی امدادرسانانی که در منطقه باقی مانده اند بسیار بالاست.
یکی از امدادگرانی که از هفته ی اول زلزله در منطقه مشغول به کار است چنین گفت:
– کار زیاد است. باید کارگروه های زیادی تشکیل شود اما تعداد نیرو کم است. از این به بعد لازم است که کسانی دلسوز باید در سرپل و منطقه باشند تا کمک کنن. بخشی از آن به خاطر تبلیغات تلویزیون و رسانه ها این طوری است که اینجا همه چی گل و بلبل است. امن و امان است.
حال پرسش اصلی این است که این مردم سخت گوش و مهربان چگونه از پس این زمستان برخواهند آمد؟ و آیا امدادرسانان مردمی خواهند توانست کار خود را دنبال کنند؟