دو درس مهم از اعتراضات اخیر زنان

هنوز یک روز از به اصطلاح “حضور زنان” در جریان مسابقه فوتبال بین تیم‌های ایران و بولیوی در ورزشگاه آزادی نگذشته بود که خبرگزاری‌ها از “هشدار دادستان کل” خبر دادند. ماجرا آن بود که رئیس فیفا در پاسخ به تقاضای میزبانی جام جهانی فوتسال از سوی رئیس فدراسیون فوتبال ایران، احتمال پذیرش این تقاضا را به امکان حضور زنان در ورزشگاه‌ها موکول کرده بود. در برابر این اولتیماتوم، مهدی تاج نیز وعده داده بود، تعدادی از زنان اجازه دیدن مسابقه را خواهند یافت. پس، در حدود ۱۰۰ زن از میان کارکنان فدراسیون فوتبال، خانواده بازیکنان تیم ملی و پلیس گزینش شدند تا به ورزشگاه راه یابند. به این ترتیب، نمایش “حضور زنان در ورزشگاه” با شرکت زنان دست‌چین شده بر صحنه رفت.

در پی آن، برخی رسانه‌ها و محافل از همین حضور اندک و گزینشی زنان به هیجان آمده و از “خط‌شکنی” و “اتفاقی بزرگ” یاد کردند، اما هنوز یک روز از ماجرا نگذشته بود که محمدجعفر منتظری، دادستان کل، وارد صحنه شد و بساط این نمایش را بر هم زد. وی از “حضور زنان” در ورزشگاه گله کرد و به مسئولین هشدار داد که “نظام اسلامی” ما چنین چیزی را تحمل نخواهد کرد و با “هر مدیری که بخواهد بستر حضور بانوان در ورزشگاه را با بهانه‌های مختلف فراهم کند، برخورد می‌کنیم.”

به جز فدراسیون فوتبال، پیش از این فدراسیون‌های بین‌المللی دیگر نیز در مورد ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه‌ها به ایران اولتیماتوم داده بودند و ایران را از میزبانی برخی رقابت‌ها محروم کرده بودند. برای نمونه در سال ۹۴ در برابر فشار فدراسیون بین‌المللی والیبال، فدراسیون والیبال ایران، از “فروش بلیت به بانوان” خبر داد، اما “دلواپسان” در اعتراض به این خبر، در برابر وزارت ورزش و جوانان تجمع کردند و حتا “انصار حزب‌الله و اساتید و طلاب حوزه علمیه ایروانی” در بیانیه‌ای تهدید کرده بودند با حضور در ورزشگاه در روز مسابقه، به “نهی از منکر” به “مقابله و رویارویی” با زنان خواهند پرداخت.

دادستان کل جمهوری اسلامی، دلیل مخالفت خود را “آسیب” و “گناه” ناشی از حضور زنان در ورزشگاه اعلام کرد. وی در توضیح گفت: “وقتی خانمی به ورزشگاه می‌رود و با مردانی با لباس ورزشی و نیمه لخت مواجه می‌شود و آن‌ها را می‌بیند گناه می‌کند”. این آخوند وقیح و شهوت‌ران در حالی به زنان ورزش‌دوست توهین می‌کند و آن‌ها را هم‌ردیف خود قرار می‌دهد که روز پیش از آن، عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان کل تهران، از صدور کیفرخواست برای مدیران دو روزنامه به اتهام “انتشار اخبار اختلاف‌افکن میان مردم ایران و عراق” خبر داده بود. علت نیز انتشار گزارش‌هایی درباره “ارائه خدمات جنسی” به زوار عراقی در مشهد و منطقه اروند در اوایل شهریور ماه بود. “سکس توریسمی” که به زوار عراقی و ایرانی و اصولا مشهد و منطقه آزاد اروند و به امروز هم محدود نیست، چرا که سه سال پیش نیز روزنامه “گاردین” گزارشی در این باره منتشر کرده بود.

سالیان بسیاری است که کارشناسان از افزایش آمار فحشا در ایران خبر می‌دهند. آماری که از افزایش تعداد تن‌فروشان، پایین رفتن سن تن‌فروشی به ۱۲ تا ۱۸ سال و گسترش دامنه آن از زنان مجرد به زنان متأهل حکایت دارند. باید در نظر داشت که این آمار نادقیق شامل “تن‌فروشی” غیررسمی است. پس در نظامی سران قوه قضاییه از “گناه” و “آسیب” سخن می‌گویند که صیغه یعنی همانا تن‌فروشی شرعی حتا برای چند ساعت فحشا محسوب نمی‌شود و نهادهای مختلف به ویژه نهادهای مذهبی آن را مفتخرانه و علنا و رسما سازماندهی می‌کنند.

و این هنوز تمام ماجرا نیست. طبق تمامی پژوهش‌های بین‌المللی، فقر اصلی‌ترین عامل گسترش فحشاست. ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. پس، با توجه به شرایط اقتصادی و معیشتی خانواده‌ها، با توجه به گسترش اعتیاد، با توجه به گسترش پدیده کودکان کار که بسیاری از کودکان را در معرض آسیب‌های گوناگون از جمله آزار و تجاوز جنسی قرار می‌دهد، با توجه به افزایش زنان “بی‌سرپرست و زنان “بدسرپرست” به چندین میلیون و به ویژه با توجه به قوانین کودک‌ستیز و زن‌ستیز جمهوری اسلامی در زمینه ازدواج و صیغه جای تعجبی ندارد اگر تمامی دانسته‌های ما از پدیده تن‌فروشی و فحشا در ایران، تنها نوک کوه یخی باشد که هنوز گستره و عمق آن ناشناخته است. پدیده‌ای که دیگر حتا به دختران و زنان محدود نیست، بلکه پسران و مردان را نیز به این گرداب کشانده است.

دادستان کل رژیم ارتجاعی دروغ بزرگ دیگری نیز می‌گوید و مدعی می‌شود: “با حریم خصوصی مردم کاری نداریم اما در مجامع عمومی کسی حق ندارد حریم عمومی را آسیب بزند”. دروغی شاخدار و ادعایی رسوا، با اتکا به اخبار و گزارش‌های رسانه‌های رسمی و نیمه رسمی دولتی درباره‌ی حمله به حریم خانه‌ها و میهمانی‌ها و دستگیری‌ها و صدور احکام شلاق و زندان و سنگسار و اعدام به علت “ارتکاب جرایمی” که در قالب جملات کریه اسلامی، “رابطه نامشروع”، “زنا” و “لواط” نامیده می‌شوند.

در چنین شرایطی است که دادستان تهران، نشردهندگان گوشه کوچکی از واقعیت‌های جامعه را به دادگاه می‌کشاند و دادستان کل نیز از “آسیب” و “گناه” زنان با دیدن مردان “نیمه‌لخت” در لباس ورزشی سخن می‌گوید و مزدوران متحجر و آخوندهای پاانداز به بهانه‌های گوناگون زنان را از رفتن به ورزشگاه‌ها محروم می‌ کنند. و این تنها یکی از بی‌شمار حقوقی است که زنان کشور ما از آن‌ها محروم‌اند. هرچند پیش از این معدودی از زنان لباس مردانه پوشیدند و ریش و سبیل گذاشتند و با ظاهری مردانه در ورزشگاه‌ها حاضر شدند، اما این مطالبه‌خواهی و حق‌طلبی نیست، بلکه عبور زیرکانه‌ی اندک‌شماری از زنان از یکی از بی‌شمار موانع موجود بر سر راه زنان در جمهوری اسلامی است.

حضور در ورزشگاه‌ها، هرچند، دغدغه اصلی توده زنان ایران نیست، اما مقاومت سران جمهوری اسلامی در برابر این حق ساده‌ی، ولو قشری از زنان، اگر هیچ دستاورد دیگری هم نداشته باشد، بار دیگر نشان می‌دهد فضای حرکت زنان در چارچوب‌های رژیم زن‌ستیز اسلامی چنان تنگ و اندک است که کسب این حق نیز مستلزم مبارزه است؛ حقی که هم‌چون بسیاری از حقوق دیگر پس از برقراری جمهوری اسلامی به بهانه “محافظت از زنان” در برابر جو مردانه ورزشگاه‌ها از زنان سلب شد.

پس درمی‌یابیم که دستیابی به این حق با مبارزه برای دستیابی به حقوق دیگر پیوند تنگاتنگ دارد. اما هر مبارزه‌ نیاز به ابزاری دارد. ابزاری که اگر فراهم نشود، هزینه‌های گزافی را به مبارزان و فعالان حقوق زنان تحمیل می‌کند و اگر اندک دستاوردی هم به دنبال داشته باشد، دستاوردی‌ست، بسیار جزئی و بازپس گرفتنی.

پس چه باید کرد؟ اعتراضات دی ماه دو درس بزرگ برای توده زنان و به ویژه فعالان حقوق زنان به همراه داشت.

نخست، در برابر یک رژیم دینی با تمام تاروپود متحجر و تا بن دندان مسلح، با اعوان و انصار چماق به دست و هفت‌تیربندش، تنها ابزار مؤثر مبارزه، همبستگی و سازمان‌دهی است. مبارزه زنان موسوم به “زنان خیابان انقلاب” در دی ماه و پس از آن، با وجود تأثیرات‌اش و به رغم سرآسیمگی‌ی اولیه سران رژیم، استمرار نیافت، زیرا زنان با وجود شهامت و استقامتی که از خود نشان دادند، به مبارزه‌ای پراکنده بسنده کردند و از سازماندهی خود بازماندند. پس، نتوانستند توده زنان را حول مطالبات خود از جمله حق آزادی انتخاب پوشش، سازماندهی و بسیج کنند و آن را به جنبشی توده‌ای بدل سازند. رژیم نیز درست با استفاده از همین پراکندگی و محدودیت دامنه، با ایجاد جو رعب و وحشت، این شکل از مبارزه را به رکود کشاند.

درس دومی که مبارزات “دختران خیابان انقلاب” در دی ماه برای زنان به همراه داشت، آن است که این مبارزات نمی‌توانند از بستر مبارزات عمومی توده‌ها مردم جدا باشد. تجربه‌ای که تأیید تجارب تاکنونی تاریخ مبارزات تمامی کشورها از جمله ایران بود و هست.

پس در شرایطی که بحران انقلابی پابرجاست، و در شرایطی که نه تنها هیچ یک از مطالبات مردم پاسخی نگرفته و نخواهند گرفت، بلکه وخامت هر چه بیش‌تر وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود، و نارضایتی و خشم گسترده مردم، گسترش این بحران و خیزش مجدد توده‌های مردم را در چشم‌انداز قرار داده است، زنان نیز باید در صدد تدارک و آمادگی برای ایفای نقشی در خور در جنبش عمومی توده‌های مردم و طرح مطالبات ویژه خود در این بستر باشند.

تنها در صورت تحقق این دو شرط، یعنی تلاش برای سازماندهی و بسیج توده‌های زنان و پیوند مبارزات زنان با مبارزات کارگران و زحمتکشان است که زنان می‌توانند جایگاه خود در مبارزه را تثبیت کنند و در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی به برابری کامل حقوقی در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست یابند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۹۴ در فرمت پی دی اف

 

گزارشی از تظاهرات اعتراضی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در دانمارک

در پی فراخوان نیروهای چپ و کمونیست در دانمارک برای حمایت از اعتصاب سراسری معلمان، رانندگان و کامیون داران و خواست‌هایشان، ما فعالین سازمان فدائیان‌(اقلیت) با حضور در کنار دیگر نیروهای چپ، مترقی و انقلابی، در اکسیون روز چهارشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۸ که از ساعت ۱۶ تا ۳۰: ۱۷ در مقابل سفارت رژیم جمهوری اسلامی در کپنهاک برگزار گردید شرکت نمودیم.

نیروهای شرکت کننده ضمن سردادن شعارهایی از جمله مرگ بر جمهوری اسلامی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، کارگران- معلمان اتحاد اتحاد و …….. ضمن حمایت از اعتصاب سراسری معلمان، رانندگان و کامیون داران، بازداشت و ارعاب این فعالان را قویاً محکوم نموده و خواهان آزادی فوری و بی‌قیدوشرط بازداشت‌ شدگان گردیدند.

زنده‌ باد اتحاد و اعتصاب سراسری

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

چهارشنبه ۱۷ اکتبر

دعوت به اکسیون حمایت از اعتصاب رانندگان کامیون و معلمان در ایران

زمان: چهارشنبه ۱۷ اکتبر از ساعت ۱۶ تا ۳۰: ۱۷ بعدازظهر

مکان: مقابل سفارت جمهوری اسلامی در کپنهاک (Engskiftevej 6, 2100 København)

ما فعالین سازمان فدائیان‌(اقلیت) برای حمایت از اعتصاب سراسری معلمان، رانندگان و کامیون داران و خواست‌هایشان، با حضور در اکسیون روز چهارشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۸ که از ساعت ۱۶ تا ۳۰: ۱۷ در مقابل سفارت رژیم جمهوری اسلامی در کپنهاک به فراخوان فعالین چپ و کمونیست در دانمارک برگزار می‌شود، گرد هم می‌آییم همراه با تمام انسان‌های آزاداندیش، نیروهای چپ، مترقی و انقلابی، ضمن حمایت از اعتصاب سراسری معلمان، رانندگان و کامیون داران، بازداشت و ارعاب این فعالان را قویاً محکوم کنیم و خواهان آزادی فوری و بی‌قیدوشرط بازداشت‌شدگان شویم.

زنده‌باد اتحاد و اعتصاب سراسری

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

برگزاری اکسیون حمایتی در ونکوور – کانادا

روز شنبه ۱۳ اکتبر کارزار دفاع از جنبش انقلابی مردم ایران که متشکل از فعالین سازمانها، احزاب و نیروهای چپ و کمونیست می‌باشد، اکسیونی در حمایت از اعتصاب سراسری رانندگان کامیون و نیز در پشتیبانی از تحصن سراسری معلمین ایران، در مرکز شهر ونکوور برگزار نمودند. در این اکسیون ابتدا چند موزیک انقلابی پخش شد و سپس بیانیه کارزار در حمایت از اعتصاب و تحصن سراسری و دفاع از کلیه مطالبات رانندگان کامیون و معلمان خوانده شد. در این بیانیه، رژیم جمهوری اسلامی عامل اصلی بدبختی در جامعه و زندگی فلاکتبار زحمتکشان ایران دانسته شده و برای برون رفت از این شرایط ناعادلانه و زندگی غیر انسانی در نظام حاکم در ایران تاکید شده راهی جز سرنگونی این رژیم جنایتکار با یک اعتصاب سراسری و قیام انقلابی وجود ندارد.

در این اکسیون همچنین پیامهای همبستگی و حمایت اتحادیه بین المللی حمل و نقل، اتحادیه رانندگان آمریکا و کانادا، اتحادیه معلمان بریتانیا در رابطه با اعتصاب سراسری رانندگان و در نهایت پیام همبستگی اتحادیه کارکنان دولتی (لوکال ۸۰۳) ونکوور در حمایت از اعتصاب رانندگان کامیون و نیز تحصن سراسری معلمان در ایران، برای حاضرین در اکسیون خوانده شد.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در شهر ونکوور ضمن شرکت فعال در این اکسیون، اطلاعیه سازمان در حمایت از اعتصاب سراسری رانندگان کامیون و نیز “کار انترناسیونال” را در بین جمعیت و افراد رهگذر پخش نمودند.

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورائی

فعالین سازمان فدائیان(اقلیت)

۱۴ اکتبر ۲۰۱۸

تهدید و بازداشت معلمان را محکوم و از اعتصاب و مطالبات‌شان حمایت کنیم

امروز دوشنبه ۲۳ مهر، دومین روز اعتصاب سراسری معلمان با همبستگی و اتحاد کم‌نظیری در شهرها و استان‌های مختلف کشور ادامه یافت. معلمان زحمتکش و مبارز در حالی به اعتصاب سراسری خود ادامه داده‌اند که دستگاه امنیتی و سرکوب رژیم، ضمن ارعاب و تهدید معلمان، سعی کرد با توسل به شایعه‌پراکنی و خرابکاری، ارتباط‌ها و فعالیت اطلاع‌رسانی معلمان در شبکه تلگرام را محدود و مخدوش سازد و فعالان و سازمان‌دهندگان اعتصاب را شناسائی کند. در همین رابطه محمدرضا رمضان‌زاده رئیس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، روز گذشته بازداشت و تلگرام این تشکل، از مدیریت و کنترل آن خارج شد. علی‌رغم این تهدیدها و خرابکاری‌ها و سایر اقدامات سرکوب‏گرانه دستگاه امنیتی، اعتصاب در شکل گسترده‌ای ادامه یافت.

معلمان مبارز ایران که در اعتراض به گرانی و تورم، پولی‌سازی آموزش، پایین بودن حقوق و دستمزد، نقض حق تحصیل رایگان و عمومی، ناایمنی و غیراستاندرد بودن مدارس، عدم برخورداری از یک بیمه کارآمد، عدم اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری و نارسائی‌های متعدد دیگری دست به اعتصاب زده‌اند، در اعتصاب سراسری خود بار دیگر خواستار رسیدگی به خواست‌های خود شدند. معلمان همچنین خواستار پایان پی‏گردهای و برخوردهای امنیتی، آزادی فوری و بی قید و شرط محمدرضا رمضان‌زاده، محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی، محمد حبیبی و بازگشت به کار کلیه معلمان اخراجی شدند.

تاکنون بسیاری از کارگران و زحمتکشان و تشکل‌های کارگری، از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، گروه اتحاد بازنشستگان، جمعی از کارکنان مخابرات و ارتباطات، و گروه‌هائی از دانشجویان از این اعتصاب حمایت کرده‌اند. جا دارد به‌طور هر چه گسترده‌تر و وسیع‌تری از این اعتصاب و از خواست‌های معلمان حمایت شود. حمایت فعال دانش‌آموزان، به‌ویژه والدین آن‌ها بسیار مهم و تأثیرگذار است و می‌تواند این اعتصاب را وارد فازهای پیشرفته‌تری کند.

سازمان فدائیان (اقلیت) از اعتصاب سراسری و تمام مطالبات معلمان حمایت می‌کند و دانشجویان، دانش‌آموزان و بستگان آن‌ها و سایر گروه‌های اجتماعی را به حمایت از معلمان فرا می‌خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ارعاب و تهدید و بازداشت معلمان مبارز را قویاً محکوم می‌کند و خواستار آزادی فوری معلمان دربند و منع پی‏گردهای قضائی و امنیتی فعالان جنبش معلمان است.

زنده باد اتحاد و اعتصاب سراسری

سرنگون بارژیم جمهوری اسلامی- برقرارباد حکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده باد سوسیالیم

بیست و سوم مهرماه ۱۳۹۷

سازمان فدائیان (اقلیت)

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

تورنتو: اکسیون در حمایت از اعتصاب رانندگان کامیون

در روز شنبه ۱۳ اکتبر یک اکسیون حمایت از اعتصاب سراسری رانندگان کامیون در ایران، توسط فعالین نیروهای چپ و کمونیست در شهر تورنتو برگزارشد. فعالین سازمان فداییان (اقلیت) ضمن شرکت فعال در این اکسیون، اطلاعیه های سازمان و نیز اطلاعیه اخیر شش سازمان و حزب در حمایت از اعتصاب سراسری رانندگان کامیون را پخش کردند.

فعالین سازمان فدائیان(اقلیت) تورنتو – کانادا

۱۴ اکتبر ۲۰۱۸

 

جلسه غیرعلنی، بازتاب کدام شرایط؟

روز ۱۷ مهر مجلس ارتجاع شورای اسلامی یک جلسه غیرعلنی برگزار کرد. بهروز نعمتی سخنگوی هیئت رئیسه مجلس در توضیح نشست غیرعلنی مجلس گفت؛ در این جلسه که با حضور محمد باقر نوبخت رئیس سازمان برنامه و بودجه، محمد حجتی وزیر جهاد کشاورزی، معاونان وزرای اقتصاد و صنعت و معدن و تجارت، رئیس سازمان تعزیرات و کارشناسانی از مرکز پژوهش‌های مجلس برگزار شد، ضمن بحث و گفتگو حول مسائل اقتصادی، در مورد بسته‌های حمایتی برای اقشار آسیب‌پذیر نیز تصمیم‌گیری شده است.

وی در همین رابطه گفت: در حال حاضر برای ۲۰ میلیون نفر از اقشار آسیب‌پذیر که درآمد کمتر از ۳ میلیون تومان دارند مانند برخی از کارمندان دولت، کارگران تحت پوشش تامین اجتماعی و شش نهاد حمایتی از جمله مددجویان کمیته امداد، سازمان بهزیستی، هلال احمر، ستاد اجرایی فرمان امام، بسته‌های حمایتی در نظر گرفته شده است. وی در همان حال که از قول وزیر کشاورزی به مردم اطمینان می‌داد که کالاهای اساسی مورد نیاز مردم در انبارها و سیلوها ذخیره شده است به نحوی که نه در کوتاه مدت، نه در میان مدت و نه در بلند مدت جای هیچ‌گونه نگرانی وجود ندارد، اعلام کرد؛ ارزش ریالی بسته‌های حمایتی ۳۰۰ هزار تومان است. این بسته‌های حمایتی در شش ماهه دوم سال جاری، به شکل کالایی و در قالب کارت به‌منظور خرید از فروشگاه‌های رفاه در اختیار این اقشار قرار می‌گیرد.

بعد از وعده‌های مکرر و تبلیغات طولانی و جنجال‌های روزمره رسانه‌های رسمی رژیم پیرامون بسته‌های حمایتی یا بسته‌های اقتصادی، سرانجام این وعده‌ها که در خروجی نشست غیرعلنی مجلس بازتاب یافته این است که بسته‌های ۳۰۰ هزار تومانی در دو نوبت، مجموعا ۶۰۰ هزار تومان در اختیار اقشار آسیب‌پذیر قرار داده می‌شود. بسته حمایتی با آن همه تبلیغ و جار و جنجال یعنی ماهانه ۵۰ هزار تومان! آیا این ۵۰ هزار تومان دردی از آن ۲۰ میلیون نفر از اقشار آسیب‌پذیر را دوا می‌کند؟ پاسخ قطعا منفی‌ست. گرچه این رقم فوق‌العاده ناچیزی است که به هیچ عنوان تناسبی با گرانی‌ها و کاهش قدرت خرید توده‌های مردم ندارد و حتا دو درصد افزایش قیمت‌ها و گرانی‌های سال جاری را نیز جبران نمی‌کند، اما در هر حال معلوم نیست بودجه آن از کجا و چگونه قرار است تامین شود.

مقامات دولتی در حالی پیرامون این صدقه ناچیز سروصدا به راه انداخته‌اند که تمام محاسبات و حتا اعترافات رسانه‌ها یا مقامات حکومتی نشان می‌دهد قدرت خرید کارگران و عموم زحمتکشان به نصف و کمتر از نصف تقلیل یافته است. مزدوران رژیم در تشکل‌های به اصطلاح کارگری دست‌ساز دولت از کاهش ۹۰ درصدی قدرت خرید کارگران سخن گفته‌اند. آن‌ها اعتراف می‌کنند که اگر کارگر بخواهد معادل همان دستمزد اول فروردین ۹۷ را داشته باشد، باید به دستمزدهای ماهانه فعلی وی یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان اضافه شود.

بنابراین وضعیت اقتصادی بسیار بحرانی‌تر و وخامت‌بارتر از آن چیزی است که با صدقه ۵۰ هزار تومانی بتوان مشکلی از کارگران و زحمتکشان را حل کرد و یا مفرّی بر اوضاع انفجاری جامعه گشود. کابینه و مجلس با این ترفندها و شگردهای گوناگون سعی می‌کنند کارگران و زحمتکشان و عموم تهیدستان ناراضی را در حالت بی‌عملی و در انتظار اقدامات دولتی نگاه دارند تا شاید بدین وسیله از رویکرد گسترده آن‌ها به اعتراضات و تظاهرات خیابانی برای تغییر وضع موجود ممانعت به‌عمل آورند. غیرعلنی بودن نشست مجلس ارتجاع گویای وخامت بیش از حد اوضاع و در عین حال گویای این واقعیت است که رژیم جمهوری اسلامی از آگاه شدن توده‌های مردم نسبت به واقعیت‌ ها در جامعه‌ای که در التهاب تغییر و دگرگونی بنیادی می‌سوزد، به شدت وحشت دارد.

در اسفند ۹۶ زمانی که گرانی‌ها و افزایش قیمت‌ها به این مرحله نرسیده بود و قیمت دلار حول و حوش ۴ هزار تومان بود، خط فقر ۵ میلیون تومان بود و کارگران خواهان ۵ میلیون تومان به عنوان حداقل دستمزد بودند. اما حداقل دستمزد یک میلیون و صد و یازده هزار تومان یعنی حدود یک پنجم خط فقر تعیین شد. با این دستمزد به دشواری می‌شد ضروری‌ترین نیازهای یک هفته خانوار کارگری را تامین کرد. با گرانی‌ها و افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها و دلار بالای ۱۵ هزار تومان و در نتیجه کاهش فاحش ارزش ریال و قدرت خرید کارگران، روشن است که خانوارهای چند ده میلیونی کارگری به چه فقر و فلاکت و گرسنگی غیرقابل تصوری سوق داده شده‌اند.

موضوع فقط به کارگران خلاصه نمی‌شود. میلیون‌ها تن از دیگر زحمتکشان مانند معلمان، پرستاران، کارمندان جزء و سایر زحمتکشان و تهیدستان نیز زیر چرخ‌های سنگین مشکلات اقتصادی و معیشتی در حال له شدن هستند و حتا قادر به تامین غذا و پوشاک کافی و جای مناسبی برای خواب و استراحت نمی‌باشند. شمار کودکانی که برای تامین معاش و کمک خرجی خانواده‌ها راهی خیابان شده‌اند افزایش یافته است. برطبق گزارش ایلنا (۲۱ مهر ۹۷) آمارهای غیررسمی حاکی از وجود ۷ میلیون کودک کار است. حتا کودکان و خردسالانی که زیر سن مدرسه قرار دارند به دستفروشی و تکدی‌گیری و زباله‌گردی روی آورده‌اند. برطبق همین گزارش شمار حاشیه‌نشین‌ها به ۱۹ میلیون (“وضعیت قرمز”) رسیده که در ۳ هزار منطقه حاشیه نشین زندگی می‌کنند که همگی در فقر و تنگدستی بسرمی برند.

ناتوانی برای تامین مایحتاج زندگی تقریبا همه گیر شده و بسیاری را به مرز استیصال کشانده است. فقر و فلاکت و گرسنگی کارگران و عموم زحمتکشان را به ستوه آورده است. نارضایتی و خشم و کینه‌ای عمیق در اردوی کارگران و زحمتکشان و تهیدستان شهری و روستایی متراکم‌تر شده است. اعتصابات فزاینده و انفجارات اجتماعی کوچک و منفرد، می‌رود تا به اعتصابات عمومی سیاسی سراسری و انفجاری بزرگ تبدیل شوند. شرایط بحرانی و اوضاع سیاسی و اجتماعی چنان ناآرام و متلاطم و برای نظم حاکم مخاطره‌آمیز شده است که سران رژیم پی در پی جلسه می‌گذارند تا راهی برای خروج از بن‌بست، مهار اعتراضات و جلوگیری از قیام‌های توده‌ای بیابند و آن انفجار بزرگ و محتوم را به تاخیر اندازند.

جلسه اضطراری خامنه‌ای با سران سه قوه در روز چهارشنبه ۱۸ مهر، دو ساعت و نیم به درازا کشید. گرچه مشروح آن‌چه که در این جلسه گذشت مانند جلسه غیرعلنی مجلس از نظر مردم پنهان ماند، اما تمامی شواهد حاکی از سراسیمگی سران رژیم و شور و مشورت برای مقابله با توده‌های مردم و تدارک برای جلوگیری از خطر شورشی بزرگ از سوی مردمی است که کل نظام را نشانه رفته‌اند.

آش آن‌قدر شور شده و جویبارهای اعتراضی که می‌روند تا سیل بنیان‌کنی را شکل دهند چنان آشکار است که دیکتاتور و مستبد بزرگ نظام هم از گرانی و کاهش قدرت خرید و تنگناهای معیشتی بخش زیادی از مردم سخن می‌گوید و خطاب به “شورای عالی هماهنگی اقتصادی” فرمان اتخاذ تصمیمات قاطع و راه‌گشای چالش‌های اقتصادی صادر می‌کند. خامنه‌ای بر این خیال پوچ و باطل است که با این ژست‌ها می‌تواند پای خود را از این ماجرا بیرون بکشد. او تصور می‌کند می‌تواند خود را بی‌تقصیر و حتا جانب‌دار مردمی که در فقر و تنگدستی و تنگناهای معیشتی خرد و خیمر شده‌اند جا بزند. اما توده‌های مردم از مدت‌ها پیش موضع خود را دراین مورد روشن کرده و با شعار کوبنده مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه‌ای پاسخ حقه‌بازی‌ها و ریاکاری‌های وی را داده‌اند.

بسته‌های حمایتی و اقتصادی که کابینه روحانی تبلیغات و سروصدای زیادی در اطراف آن به راه انداخته است، در بهترین حالت در حکم صدقه ناچیزی است که حرمت زحمتکشان را خدشه‌دار می‌کند. این بسته‌ها در مقایسه با گرانی‌ها و تنگناهای شدید معیشتی و تنزل وحشتناک قدرت خرید کارگران، معلمان و سایر زحمتکشان چنان حقیر و ناچیز است که حتا نقش یک مسکّن موقتی را هم نمی‌تواند ایفا کند.

کارگرانی که آفریننده‌ی تمام کالاها و نعمات زندگی هستند، مردم زحمتکشی که روی میلیاردها میلیارد ثروت اجتماعی از نفت و گاز گرفته تا معادن گوناگون زندگی می‌کنند حق دارند از یک زندگی خوب و شایسته و از بهترین امکانات زندگی برخوردار باشند. آنان اما در جمهوری اسلامی به اعماق فقر و فلاکت رانده شده‌اند، با گرسنگی و بیکاری و بی‌نانی زندگی می‌کنند و مورد تحقیر و اهانت استثمارگران و مرتجعین حاکم قرار می‌گیرند.

برای رهائی ازوضعیت مشقت‏بارکنونی،برای دست‌یابی به کار و نان و آزادی، برای رسیدن به یک زندگی شایسته و انسانی، مقدم بر هر چیز باید رژیم جمهوری اسلامی را که بیکاری و بی‌نانی و استبداد و فقر و فلاکت را بر جامعه مسلط ساخته است از میان برداشت. دوران استبداد و سلطه ننگین جمهوری اسلامی به پایان رسیده است. مردم مبارزی که در دی‌ماه ۹۶ در بیش از صد شهر در سرتاسر کشور با شعار مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر جمهوری اسلامی به خیابان آمدند و ستون‌های کاخ مرتجعین را به لرزه انداختند، نباید بیش از این به نظامی که ضربه‌پذیری آن از هر زمانی بیشتر شده است، فرصت بدهند. با توان و نیروی بیشتری به خیابان آئیم. اعتصابات سرتاسری را سازمان و گسترش دهیم و با قیامی مسلحانه رژیم جمهوری اسلامی و تمام نظم موجود را از ریشه براندازیم.

 متن کامل نشریه کار شماره ۷۹۳ در فرمت پی دی اف

 

مبارزه علیه اعدام، از مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی جدا نیست

۱۰ اکتبر (۱۸ مهر) روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام است. مجازات مرگ همواره یکی از ابزارهای موثر طبقات فرادست برای کشتار و سرکوب توده های فرودست جامعه بوده است. مجازاتی که از دوران پیدایش نظام های طبقاتی و سلطه استثمارگران بر جامعه به قانون سرکوب طبقات ستمگر علیه توده ها تبدیل شد. قانونی غیر انسانی که در تلفیق با ابزارهای شکنجه و زندان طی هزاره های متمادی جهت به انقیاد کشیدن توده ها و نیروهای پیشرو جامعه بکار گرفته شده است. از این رو، اگر به سیر تحولات تاریخی و نبرد تاریخی – طبقاتی  توده های تحت ستم علیه طبقات ستمگر خوب بنگریم، می بینیم که از این بابت، از چنگال تاریخ خون می چکد.

خون انبوه بردگانی که در مسلخ برده داران فوج فوج به صلیب کشیده شدند، خون بی شمار دهقانانی که شمشیر جلادان دوران فئودالیته بر گردنشان فرود آمد و پس از آن نیز، در سلطه بلامنازع سرمایه به یکی از شیوه های موثر احکام دولتی علیه کارگران و نیروهای پیشرو جامعه تبدیل شد. مجازاتی که با شکل گیری نظام سرمایه داری ابعاد وسیع تری یافت و چه بیشمار زنان و مردانِ کمونیست، نیروهای آزادی خواه و کارگران مبارزی که سینه های ستبرشان آماج رگبار گلوله های شقاوت و بی رحمی حاکمان سرمایه شد. نظام ها و دولت های مستبدی که برای استمرار نابرابری و استثمار کارگران، تداوم سرکوب و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، همواره از مجازات مرگ به نفع طبقات حاکم بهره گرفته اند.

بهره گیری از مجازات اعدام توسط دوت های حاکم جهت به انقیاد کشیدن نیروهای مبارز و آگاه اما، فقط وجهی از واقعیت تاریخی، انهم نیمه تلخ وسرکوبگری آن در اعصار مختلف بوده است. مبارزه علیه مجازات اعدام و پیکار بی امان برای لغو این قانون غیر انسانی، وجه دیگری از تاریخ خونبار مبارزات نیروهای مترقی خصوصا از دوران پیدایش و شکل گیری سرمایه داری تا به امروز بوده است. مبارزاتی که با گسترش پیکار کارگران، نیروهای آگاه، پیشرو و کمونیست علیه نظام های مبتنی بر استثمار طبقاتی، شدت گرفت.

البته کشورهایی هم بودند که از دهه های بسیار دورتر مجازات اعدام را در قوانین کشوری خود ملغی کرده بودند. پرتقال اولین کشوری بود که در سال ۱۸۶۷ اعدام مجرمین در زمان صلح را لغو کرد. هلند در سال ۱۸۸۹، نروژ در سال ۱۹۰۲، سوئد در ۱۹۲۱ و دانمارک در سال ۱۹۳۰ از جمله کشورهای اروپایی بودند که احکام اعدام را در زمان صلح ملغی کردند. بر بستر تشدید مبارزه علیه نظام های سرمایه داری و درست در زمانی که نوک پیکان مجازات اعدام دولت های سرمایه داری بیش از همه به سمت طبقه کارگر، نیروهای کمونیست و گروه های مبارز و آزادی خواه نشانه رفته بود، کمپین مبارزه علیه مجازات اعدام از دهه هفتاد قرن نوزدهم میلادی شتاب بیشتری گرفت.

همگانی شدن مبارزه علیه مجازات اعدام بویژه در دو دهه پایانی قرن گذشته، سرانجام در سال ۲۰۰۲، دو سازمان جهانی “عفو بین الملل” و “همبستگی جهانی علیه مجازات اعدام” را بر آن داشت تا روز دهم اکتبر (۱۸مهرماه) را به عنوان “روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام” اعلام کنند.

با انتخاب دهم اکتبر به عنوان “روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام”، این دو سازمان بین المللی، در یک کارزار عمومی وسیعتر، همه کشورهای عضو سازمان ملل را به توقف اعدام دعوت کردند. پس از این فراخوان عمومی بود که مجمع عمومی سازمان ملل در دسامبر ۲۰۰۷، قطعنامه منع جهانی مجازات اعدام را با ۱۴۴ رای موافق، ‏‏۵۴ رای مخالف و ۲۹ رای ممتنع، به تصویب رساند.

به رغم اینکه تعدادی از کشورهای اروپایی تا پیش از این نامگذاری در اقدامی مترقیانه و تاثیر گذار مبادرت به لغو مجازات اعدام در قوانین کشوری خود کرده بودند، اما، از تاریخ ۱۰ اکتبر ۲۰۰۲ که “روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام” نامگذاری شد تا به امروز، تعداد کشورهایی که مجازات اعدام را از قوانین کشوری خود حذف کرده‌اند، سال به سال افزایش یافته است. از آن زمان تا اکنون، از میان ۱۹۶ کشور دنیا بیش از دو سوم شان (۱۴۱ کشور) مجازات اعدام را لغو و یا در عمل اجرای آن را متوقف کرده اند. بنین و نائورو از جمله آخرین کشورهایی هستند که در سال ۲۰۱۶ مجازات اعدام را برای تمام جرایم در قوانین خود حذف کردند. گینه نیز در همین سال، این مجازات را برای قوانین عادی خود حذف کرد و آن را تنها به زمان های خاص یا جرایم به شدت خشن یا جدی محدود کرد.

در این میان اما، جمهوری اسلامی و تعداد دیگری از کشورهای اسلامی بنا به ماهیت دینی، ارتجاعی و سرکوبگرانه شان و نیز تعداد دیگری از کشورهای پیشرفته سرمایه داری همچون چین و آمریکا، نه تنها به قطعنامه سازمان ملل مبنی بر توقف مجازات اعدام رای منفی دادند، بلکه به قطعنامه های دیگر این مجمع نیز تاکنون وقعی نگذاشته و همچنان بر مجازات مرگ و صدور احکام اعدام پای می فشارند. از میان ۲۰ کشوری که هم چنان مجازات اعدام را اجرا می کنند، چین، عربستان سعودی و جمهوری اسلامی هر ساله بیشترین آمار اعدامی را در پرونده قضایی خود دارند. جمهوری اسلامی اگر چه به لحاظ کثرت اعدامی ها بعد از چین در مقام دوم است، اما به نسبت جمعیت، رتبه اول جهان را در اجرای احکام اعدام به خود اختصاص داده است. علت این امر نیز در ماهیت ارتجاعی و مذهبی هیات حاکمه ایران نهفته است.

جمهوری اسلامی یک رژیم ارتجاعی سرمایه داری است که در آن دین و دولت به شکل آشکاری درهم تنیده اند. ادغام عریان دین و دولت، ویژگی منحصر به فردی به جمهوری اسلامی داده است. زندان، شکنجه، اعدام، کشتار و سرکوب های مداوم از جمله ویژگی هایی هستند که جمهوری اسلامی را در ردیف هارترین و مخوف ترین حکومت های جهان قرارداده است.

عملکرد حاکمیت چهل ساله این نظام دینی به روشنی نشان می دهد که ابعاد بگیر و ببند، شکنجه، سرکوب و اجرای مجازات اعدام در این نظام ارتجاعی، بسیار فراتر از همه دولت ها و سیستم هایی است که کماکان مجازات مرگ را اجرا می کنند. هیات حاکمه ایران در صدور و اجرای حکم اعدام، حتی بر کودکان و نوجوانان نیز رحم نمی کند. اعدام نوجوانان زیر ۱۸ سال در ایران، نمونه بارزی از عملکرد تبهکارانه جمهوری اسلامی در تمامی سال های حاکمیت این نظام ارتجاعی است.

در سال های نخست دهه ۶۰، اعدام نوجوانان به جرم هواداری از سازمان های سیاسی آنچنان گسترده بود که به امری روتین در سیستم قضایی جمهوری اسلامی تبدیل شد. در آن سال های سرکوب و کشتار وسیع، بسیاری از نوجوانان بدون اینکه محاکمه شوند و یا بدون اینکه هویت شان معلوم گردد، تیرباران شدند. با برملا شدن اعدام کودکان و نوجوانان و بازتاب رسوایی حاصل از این اقدام جنایتکارانه، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی را به ترفند تازه ای واداشت. از آن زمان به بعد، قضات جمهوری اسلامی نوجوانانی را که در سنین زیر ۱۸ سال مرتکب جرم می شوند، در زندان نگه می دارند و پس از آنکه به سن ۱۸ سالگی رسیدند، مجازات مرگ را در موردشان اجرا می کنند. اقدامی که با توجه به کاهش سن اعتیاد، تن فروشی و دیگر بزه کاری های اجتماعی موجود در ایران، عملا کودکان و نوجوانان بیشتری را با خطر اعدام مواجه کرده است.

اعدام کودکان و نوجوانان بخصوص در دوره احمدی نژاد ابعاد وسیعتری گرفت و در دوره ریاست جمهوری حسن روحانی نیز همچنان ادامه داشته است. بر اساس گزارش نماینده ویژه سازمان ملل برای نظارت بر نقض حقوق بشر در ایران، تنها در ۶ ماه اول سال ۲۰۱۴ دست کم ۸ نفر که سن آن‌ها به هنگام ارتکاب جرم زیر۱۸ سال بود، اعدام شده‌اند. همچنین طبق آخرین گزارش کمیساریای حقوق بشر سازمان ملل که در سال ۲۰۱۷ منتشر شده است، از میان بیش از ۷۸ نوجوانی که حکم اعدام گرفته اند، دست کم پنج نفر آنان در سال ۲۰۱۶ اعدام شده اند. اعدامی هایی که به هنگام ارتکاب “جرم” به سن قانونی نرسیده بودند و اعدام آنها بر اساس قوانین بین المللی که دولت جمهوری اسلامی نیز آن را تصویب کرده است، جرم تلقی می شود. همه این اعدام ها نیز در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی اجرا شده اند. همان حسن روحانی که در تبلیغات انتخاباتی خود وعده رعایت حقوق شهروندی را به جوانان و مردم ایران داده بود.

پوشیده نیست که جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت مذهبی که در آن دین و دولت آشکارا درهم ادغام شده اند، هرگز نمی تواند بدون توسل به زندان، شکنجه و اجرای مجازات اعدام به حیات ننگین خود ادامه دهد. اعمال شکنجه های شبانه روزی و اعدام هزاران فعال سیاسی در سال های نخست دهه ۶۰، کشتار جمعی بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی در تابستان ۶۷، شکنجه، تجاوز و مرگ زندانیانِ زندان کهریزک در سال ۸۸ و نیز ادامه این سرکوبگری ها بعد از خیزش انقلابی جوانان و توده های زحمتکش مردم ایران در دیماه ۹۶ تا به امروز که تاکنون هزاران نفر از معترضین دستگیر، تعداد زیادی از آنان کشته و اعدام شدند و ده ها نفر دیگر نیز در زندان ها توسط بازجویان آدمکش جمهوری اسلامی به قتل رسیدند. ارتکاب اینهمه کشتار و جنایت، تماما برگرفته از ماهیت ارتجاعی جمهوری اسلامی است. نظامی که زندان، شکنجه، کشتار و اعدام مخالفین به امری روتین و نهادینه در آن تبدیل شده است.

از این رو، با توجه به مجموعه شرایط حاکم بر ایران و تجربه تلخ اعدام های گسترده طی ۴۰ سال حاکمیت جمهوری اسلامی، باید به این نکته اساسی توجه داشت که مبارزه علیه اعدام بدون مبارزه ای پیگیر و جدی علیه جمهوری اسلامی اقدامی نتیجه بخش نیست. به رغم اینکه باید علیه مجازات اعدام پیگیرانه مبارزه کرد، اما باید دانست که مبارزه برای لغو مجازات اعدام، دست کم در حاکمیت جمهوری اسلامی زمانی موثر است که کارزار لغو مجازات اعدام در محدوده مبارزات حقوق بشری متوقف نشود، بلکه این مبارزه به کارزاری وسعیتر یعنی کارزار مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی نیز پیوند داده شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۹۳ در فرمت پی دی اف

 

پایان دوران لابه‌گری جنبش دانشجویی

بنا به گزارش‌های متعدد، هم‌زمان با آغاز سال تحصیلی، دانشجویان بسیاری احضار و بازجویی شده‌اند. خبرگزاری دولتی ایرنا از “موج” احضار دانشجویان گزارشی منتشر کرده و حتا اذعان کرده است که وضعیت فعالان و تشکل‌های دانشجویی در شهرستان‌ها وخیم‌تر است. موج جدیدی که از اعتراضات دی ماه با دستگیری ۱۵۰ دانشجو آغاز شد و تا به امروز ادامه داشته است. یکی از موارد اخیر، دستگیری تعدادی از دانشجویان از جمله نجمه واحدی از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی بوده است که به اعتراض مجدد دانشجویان منجر شده است. پس از این “بازداشت‌های پیشگیرانه” تعدادی از دانشجویان محاکمه و به حبس‌های سنگین و جریمه نقدی و حتا شلاق محکوم شده‌اند و محاکمه تعدادی دیگر هنوز در جریان است.

در شهریور ماه نیز شورای صنفی دانشجویان از بازگشت طرح ستاره‌دار کردن دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکترا توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری اطلاعات خبر داد. هم‌چنین نماینده مدیران مسئول نشریات دانشگاهی در شورای مرکزی ناظر بر نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با ابراز نگرانی از روند توقیف نشریات دانشجویی گفت، در دو ماه اخیر و با آغاز سال تحصیلی جدید بیش از ۱۰ نشریه دانشجویی توقیف شده‌اند.

با وجود تشدید سرکوب فعالان و توقیف نشریات دانشجویی، مقامات مسئول یا ابراز بی‌اطلاعی می‌کنند یا آمار کذب ارائه می‌دهند. چنان‌چه در ابتدا، آمار دستگیرشدگان ۵ تن اعلام شد، اما به علت گستردگی بازداشت‌ها آمارها به تدریج بالا رفت تا آن که در تیر ماه، پروانه سلحشوری فهرستی از ۱۵۰ دانشجوی بازداشتی را منتشر کرد. هرچند وی اذعان کرد که این تنها آمارِ چند دانشگاه‌ است و این جریان ابعاد گسترده‌تری دارد.

در خرداد ماه، اعتراضات دانشجویی نسبت به دستگیری‌ها و جو امنیتی حاکم بر دانشگاه‌ها اوج گرفتند. چندان که احتمال خطر تحریم امتحانات نیز می‌رفت. مانند بی‌شمار موارد گذشته، معاون فرهنگی وزیر علوم از تشکیل “کمیته پیگیری احکام قضایی دانشجویان” در این وزارتخانه خبر داد و وعده پیگیری داد. وعده‌ای که نه تنها برآورده نشد، بلکه احضارها، دستگیری‌ها و صدور احکام سنگین ادامه داشته و شدت نیز گرفته‌اند.

در همین راستا، در ماه‌های گذشته، تعدادی از تشکل‌های دانشجویی و استادان با اشاره به نقش وزارت اطلاعات در بازداشت‌ها، از روحانی خواسته‌اند روند قضایی پرونده‌های دانشجویان متوقف شود. لیکن این تنها وزارت اطلاعات نیست که در سرکوب فعالان دانشجویی نقش دارد. از ماهیت سرکوبگرانه و بی‌نیاز از قانون رژیم جمهوری اسلامی که بگذریم، بسیاری از دانشجویان در دی ماه و پس از آن، بنا به یکی از قوانین جمهوری اسلامی، یعنی قانون “پیشگیری از وقوع جرم” دستگیر شده‌اند. قانونی که در سال ۱۳۹۰ در مجلس تصویب شد و در سال ۱۳۹۴ با تأیید مجمع تشخیص مصلحت ابلاغ گردید. طبق این قانون یک “شورای عالی پیشگیری” تشکیل شد که سران سه قوه یا معاونان آن‌ها همراه با تعدادی از وزیران، از جمله وزیر اطلاعات، فرمانده پلیس و رئیس سازمان زندان‌ها و روسای برخی نهادهای دیگر عضو آن هستند.

پس، از سویی بسیاری از اعضای کابینه روحانی، از جمله معاون اول رئیس جمهور و چند تن از وزرای کابینه عضو نهادی هستند که با سیاست‌گذاری روند سرکوب، دستگیری دانشجویان حتا پیش از “ارتکاب جرم” را تصویب می‌کند و از سوی دیگر یکی از معاونان وزارت‌خانه علوم وعده تشکیل “کمیته پیگیری احکام قضایی” را می‌دهد.

تناقضی، هرچند در ظاهر، اما در ذات، به هم پیوسته. سیاست چماق و هویج. سرکوبی که هم‌چون چماقی گران بر سر هر معترض و مخالف و منتقدی فرود می‌آید، اما با وعده‌ای پوچ می‌کوشد تا صدای اعتراضات را فرونشاند. هرچند این سیاست به هم‌پیوسته دیگر بر توده‌های مردم آشکار گشته است، اما هستند کسانی که به طناب پوسیده وعده در جمهوری اسلامی نیاز دارند تا سکوت و هم‌سویی خود با کلیت نظام جمهوری اسلامی را پنهان سازند.

در سالیان گذشته تشکل‌های گوناگونی با نام‌های مختلف در دانشگاه‌ها به فعالیت مشغول بوده‌اند، اما بسیاری از آنان از دل انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها بیرون آمده‌اند. همان انجمن‌هایی که از بازوهای اصلی سرکوب رژیم در دانشگاه‌ها تا اردیبهشت ۵۹ و واقعه معروف به “انقلاب فرهنگی” و “تصفیه‌های” پس از آن بودند. “تصفیه‌هایی” که به دستگیری و اخراج و حتا اعدام بسیاری دانشجویان و استادان انقلابی چپ و آزادی‌خواه منجر شد. اگر در آن سال‌های اولیه انجمن‌های اسلامی، بازوی اجرای “سیاست سخت” یعنی سرکوب علنی و شدید دستگاه‌های اطلاعاتی و سرکوب‌گر رژیم در دانشگاه‌ بودند، با تصفیه دانشگاه‌ها، در سال ۶۱ گرد آمدند و با نامی دیگر یعنی “دفتر تحکیم وحدت”، پیشبرد “سیاست نرم” یعنی بزک چهره اسلامی در دانشگاه‌ها را در پیش گرفتند. پیروزی و تثبیت ضد انقلاب در اوایل دهه شصت به معنای عدم تحقق مطالبات انقلاب ۵۷ و حتا افزایش تضادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بود. با رشد این تضادها، بروز اعتراضات دور از انتظار نبود، حتا در محیط دانشگاه‌های اکنون تقریبا خالی از نیروهای چپ و انقلابی. در چنین شرایطی دفتر تحکیم وحدت، به عنوان برجسته‌ترین و فراگیرترین تشکل دانشجویی، رواج گفتمان نئولیبرالی و اصلاح‌طلبانه را پیشه کرد. هر چند در دهه‌های هفتاد و هشتاد و نود، همگرایی‌ها و واگرایی‌ها منجر به ایجاد تشکل‌های دانشجویی دیگری شد، اما نکته مشترک عموم آن‌ها هم‌چنان پیروی از یکی از جناح‌های رژیم، سعی در مهار اعتراضات در چارچوب‌های قانونی و در نهایت حفظ کلیت رژیم در برابر اعتراضات دانشجویی بود.

سیاستی که هم‌چنان بر آن استوارند. از این‌روست که برخی از این تشکل‌ها برای “دادخواهی” به همان افراد و نهادهایی توسل می‌جویند که ارباب ظلم‌اند. در طول این سالیان تشکل‌ها و فعالین اصلاح‌طلب دانشجویی همواره با لابی‌گری و عجز و لابه از رژیم “اندکی فضای تنفس”، “اندکی آزادی بیان”، “اندکی آزادی عمل” و اندکی مدارا طلب کرده‌اند. عجز و لابه‌ای که باز هم پاسخی جز زندان و شلاق و “ستاره” نیافته است.

این گرایش، در طول سالیان گذشته، پس از “انقلاب فرهنگی” مهر خود را بر جنبش دانشجویی زد، اما با وجود تمامی تلاش‌ها برای کنترل اعتراضات در چارچوب نظام، در تمامی این سال‌ها، فعالیت‌های اصلاح‌طلبانه دانشجویی نیز تحمل نشد، حتا در دوران خاتمی که این گرایش نقش بسیار مهمی در رسیدن او به مسند ریاست جمهوری داشت.

لیکن در ماه‌های اخیر حادثه‌ای دیگرگون در جامعه روی داده است. حادثه‌ای که در دانشگاه‌ها نیز بازتاب یافته و انتظار می‌رود این بار، به ویژه در سال تحصیلی جدید، نشانه‌های آشکارتری به خود گیرد. آن، خروش کارگران و زحمتکشان به جان آمده از فقر و محرومیت، سرکوب و تبعیض، دزدی و فساد و نابسامانی‌های اجتماعی و سیاسی است که بی‌پروا از ددمنشی رژیم به خیابان‌ها آمده و اعتراض می‌کنند. شرایطی که بحرانی انقلابی را در جامعه پدید آورده است.

این بحران انقلابی است که بر جان سردمداران رژیم هراس افکنده و اکنون به بهانه “پیشگیری از وقوع جرم” تیغ به دست گرفته و دانشجویان را به “جرم ناکرده” دستگیر و به حبس‌های طولانی مدت محکوم می‌کند. حربه‌ای که اگر تأثیری می‌داشت باید اکنون اعتراضات کارگران و سایر اقشار و گروه‌های اجتماعی فرونشانده می‌شد و بار دیگر جو خفقان و رکود بر جامعه مستولی می‌گشت. این را مقامات رژیم نیز به خوبی می‌دانند، اما راه‌کاری نیز برای پاسخ‌گویی به مطالبات انباشته توده‌های مردم ندارند جز توسل به همین حربه، یعنی سرکوب.

در دانشگاه نیز، هم‌چون جامعه، نیرنگ‌ها و وعده‌های پوچ رژیم به ویژه جناح اصلاح‌طلب، رنگ باخته است. شاهد آن که شعار ” اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا” و شعار “نان، کار، آزادی” از دل دانشگاه‌ها بیرون آمد و به سرعت در بسیاری از اعتراضات انعکاس یافت.

اکنون با گذشت سه هفته پس از آغاز سال تحصیلی جدید، دانشگاه‌ها بار دیگر به میدان اعتراضات دانشجویان بدل گشته‌اند. هرچند مطالبات دانشجویان، به جز در مواردی چون آزادی دانشجویان بازداشتی، عمدتا خواسته‌هایی مانند خوابگاه، سرویس رفت و آمد، شهریه‌ها، هزینه و کیفیت تغذیه و مسایل صنفی مشابه هستند، اما رژیم می‌داند که خواسته‌ها و اعتراضات دانشجویان از این مرزها عبور خواهند کرد، چرا که دانشجویان نیز یکی از گروه‌های اجتماعی همین جامعه‌اند و چهره در چهره همان فقر و محرومیت‌ها و تبعیض‌ها و خفقان و سرکوب.

بدیهی است که دانشجویان نیز هم‌چون رژیم، به وجود بحران انقلابی آگاه‌اند و نیز به ددمنشی رژیم در سرکوب. از این‌رو، چه بسا در صدد تدارک برای ایفای نقش در تحولات آتی برآمده‌اند. اما پرسش این‌جاست که این بار کدام گرایش مهر خود را بر جنبش دانشجویی خواهد زد؟ پیروان جناح اصلاح‌طلب و اصول‌گرا در کنار رژیم و در برابر مردم، یا جناح چپ و انقلابی در کنار مردم در برابر رژیم؟ محتمل‌تر آن است که این بار، جنبش دانشجویی جانب مردم را گرفته و اعتبار گذشته را بازیابد، چرا که اکثریتی از این دانشجویان فرزندان همان کارگران و زحمتکشانی هستند که از وضعیت مصیب‌بار کنونی به تنگ آمده‌اند؛ چرا که صدای گرایش چپ و انقلابی دانشجویی با تمامی ضعف‌ها و کاستی‌ها، در تمامی سال‌ها در دانشگاه‌ها حضور داشته است.

سخن کوتاه، سیر کنونی حوادث، با رسوایی تمامی جناح‌های رژیم در تمامی ابعاد، همان‌گونه که راه را بر دانشجویان کمونیست و انقلابی هموار کرده است، چشم‌انداز آینده، وظایف مهم و مبرمی را در برابر آنان قرار داده است. دوران لابه به درگاه ظالم به سر رسیده است. اینک، زمان تدارک برای نبردی سخت است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۹۳ در فرمت پی دی اف

 

پیام کنفرانس استکهلم به طبقه کارگر ایران – کارگران! نوبت ماست!

رفقای کارگر!

این روزها صدای اعتراض از هر گوشه‌ای از کشور به گوش می‌رسد. اعتراضاتی که استمرار طغیان سراسری توده‌ای در دی ماه سال گذشته هستند. ماهی که طنین فریادهای اعتراض شما به دستمزدهای حقیر، دستمزدهای عقب‌افتاده، عدم امنیت شغلی و ده‌ها معضل دیگر با اعتراضات توده‌های محروم و تهیدست به گرانی و بیکاری، دزدی و چپاول، فقر و سرکوب درهم‌آمیخت و در خیابان‌ها جاری گشت. ماهی که دختران و زنان شجاع ایستاده بر بلندی‌ها، به نقض اولیه‌ترین حقوق‌شان، یعنی حق انتخاب آزادانه پوشش اعتراض کردند. ماهی که معترضان در برابر سرکوب و حمله وحشیانه اوباش جمهوری اسلامی، فریاد “مرگ بر دیکتاتور” را سر دادند و خطاب به نیروهای سرکوب اعلام کردند: “بترسید، بترسید، ما همه با هم هستیم”.

اگر پیش از این نیز، اعتراض به سالیان متمادی فقر و تنگدستی، بیکاری و خفقان، تخریب محیط زیست و بروز ریزگردها و خشک شدن رودها و دریاچه‌ها، تضییق حقوق زنان و ستم ملی، بی‌عقوبتی جنایات‌ سران و مسئولان رژیم و وابستگان آنان، در جامعه وجود داشته است، اما از پسِ دی ماه، اعتراضات مردم تحولی چشمگیر یافته‌اند. تحولی که مبارزات و اعتراضات رادیکال و بی‌امان شما، مانند اعتصابات و راه‌پیمایی‌های کارگران هپکو و آذر آب، کارگران نیشکر هفت‌تپه، گروه ملی صنایع فولاد اهواز، کارگران راه‌ آهن و ده‌ها اعتصاب دیگر زمینه آن را فراهم آورده است. مبارزاتی که نه تنها رشد و گسترش دادید، بلکه اشکال متنوعی نیز به آن بخشیدید و مهم‌تر، با بیان شعارهای سیاسی و تعرض به مقامات حکومتی، نشان دادید حربه سرکوب رژیم دیگر کارساز نیست. از ضرب و شتم‌ها و تهدیدها نهراسیدید و از رفقای کارگر دستگیرشده خود حمایت کردید. این شما بودید که در برخی راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات اعلام کردید: “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی، جان فدا می‌کنیم در ره آزادگی، وای از این وضع وای از این وضع”. و هم‌رزمان شما، معلمان و بازنشستگان بودند که در خیزش‌های اعتراضی خود ندا سر دادند: “من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی همه برمی‌خیزند”.

 کارگران مبارز!

اعتراضات و مبارزات کنونی مردمی، هرچند پراکنده، اما نشان از تلاطمی در اعماق جامعه دارد. بحران سیاسی هیئت حاکمه و وضعیت منطقه‌ای و بین‌المللی رژیم، و ناتوانی سران جمهوری اسلامی از پاسخ‌گویی به مطالبات شما و توده زحمتکش، جامعه ایران را به عرصه نبردهای سیاسی حادی وارد کرده است. درست با آگاهی به چنین بحرانی است که بورژوازی داخلی و بین‌المللی به تکاپو افتاده‌ تا سرنوشت بحران سیاسی کنونی را به دست گرفته و آن را به مسیر مطلوب خود هدایت کنند. به مسیر حفظ نظام سرمایه‌داری با جمهوری اسلامی یا بدون جمهوری اسلامی. پس، به بورژوازی اجازه ندهید تا بار دیگر در جامه و هیئتی دیگر بر موج مبارزات شما و توده‌های زحمتکش سوار شود و قدرت سیاسی را به دست گیرد و جامعه را به قهقرایی دیگر رهنمون شود. رهبری مبارزات را در دستان توانمند خود گیرید و در نبرد پیشارو نقشی فعال، زنده و تأثیرگذار ایفا کنید تا سرنوشت این نبرد را به نفع خود و تمامی توده‌های زحمتکش رقم زنید. برای این کار، بایستی خود را سازماندهی کنید.

 کارگران پیشرو، کمونیست‌ها!

وقت آن است که طبقه کارگر ابتکار عمل سیاسی و رهبری مبارزات توده‌ای برای آزادی، برابری و رفاه را در دست گیرد. کسب این هژمونی تنها با تشکل کارگران در تشکل‌های مستقل و سازمان‌ها و احزاب سیاسی طبقاتی خود ممکن است. در شرایطی که روزانه چندین اعتصاب در گوشه و کنار کشور به وقوع می‌پیوندد، می‌توان و باید در راستای ایجاد کمیته‌های اعتصاب و زمینه سازی برای سازماندهی اعتصابات سراسری کوشید. در شرایطی که بحران‌های همه‌جانبه کنونی، امکان تحولات سریع و رادیکال را در چشم‌انداز قرار داده است، می‌توان و باید برای کسب هژمونی سیاسی طبقه کارگر، شوراها را برپا کرد. کسب هژمونی سیاسی در گروی پیوند مبارزات کارگران و زحمتکشان است. مبارزات مشترکی که کارگران پیشاهنگ و طلایه‌دار آن خواهند بود و هدف آن نه تنها سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، بلکه نابودی نظام سرمایه‌‌داری و برپایی یک انقلاب اجتماعی کارگری خواهد بود. تا در آینده‌ای روشن، سرنوشت‌ کارگران و زحمتکشان با دستان توانای خودشان رقم زده شود.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌ داری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

زنده باد اتحاد صفوف اردوی آلترناتیو سوسیالیستی!

 

سپتامبر ٢٠١٨ – استکهلم

امضاها:

 ١- اتحاد فدائیان کمونیست

٢- حزب کمونیست ایران

٣- حزب کمونیست کارگری- حکمتیست

۴- سازمان راه کارگر

۵- سازمان فدائیان اقلیت

۶- هسته اقلیت

متن کامل نشریه کار شماره ۷۹۳ در فرمت پی دی اف