گزارش هسته کار، نان، آزادی – هوادار سازمان از وقایع اخیر

زندگی هنوز ادامه دارد و مبارزهٔ مردم هم

اینجا در ایران، دوستان، فامیل، همکاران در ادارات و کارخانجات و همسایگان، پس از کشتار جنایتکارانهٔ جمهوری اسلامی در چند روز بخصوص در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه وقتی به هم می‌رسند جمله‌ای به این مضمون به همدیگر می‌گویند ” می‌بینم هنوز زنده‌ای!؟

کشتاری صورت گرفته است چنان هولناک که در یک کشور ۹۰ میلیون نفری، از هر خانواده یکی یا چند نفر جانش را ازدست‌داده، مجروح و یا مفقود گشته و یا در زندان‌ها در زیر شکنجه‌های قرون‌وسطایی رژیم به سر می‌برند. اعتراضات بازار از روز هفتم به علت عدم توان مردم در خرید کالاها به‌واسطهٔ تورم و کسادی بازار و نیز حذف دلار ۲۸۵۰۰ تومانی جهت واردات کالاهای اساسی و…. صورت گرفت. برای همه مسجّل بود که این اعتراضات در میان توده‌های به‌جان‌آمده از تورم کمرشکن و فقر و فلاکت ناشی از آن و چپاولگری مسئولین و استبداد و خودکامگی، هر روز دامنه گسترده‌تری خواهد یافت و چنین شد. توده‌ها به میدان آمدند. و از ۷ دی تا ۱۷ دی اعتراضات توده‌ای رادیکال و رادیکال‌تر شد و عمق بیشتری یافت. تا اینکه امپریالیسم آمریکا و سلطنت‌طلبان برای سوارشدن بر موج مبارزات مردم و ایجاد سد بر روند طبیعی آن وارد میدان شدند و اعلام نمودند که کمک آن‌ها برای پیشبرد خواست‌های مردم در راه است. اما کمکی وجود نداشت بلکه بر همگان ثابت گردید که آن‌ها می‌خواهند همین نظم ظالمانه، استبدادی و استثمار کارگران و زحمتکشان و بی حقوقی ملیت‌ها و سرکوب هر ندایی که خواهان آزادی، عدالت، برابری و دمکراسی وسیع می‌باشد را خفه نموده و یا در راستای منافع امپریالیسم آمریکا و غرب به معامله با رژیم هزینه نمایند. اما توده‌های مردم نه خواهان یک جنگ و تحمیل منافع سرمایه‌داری جهانی بر کشور هستند و نه خواهان بازگشت به دوران سلطنت و برقراری حکومتی مستبدانه و فردی که استثمار و چپاولگری مشتی انگل و مفت‌خور را تأمین نماید. مردم می‌گویند اگر قرار بر این باشد به یک دیکتاتوری و فقر فلاکت و بی حقوقی و سرکوب عوامل امنیتی چون ساواک تن دهیم، چنین حکومت و چنین نظم با همان ساواک وجود دارد. فقط نام‌های ولایت مطلقه فقیه با شاه که آن‌هم سلطنتش ودیعه الهی خواهد بود متفاوت هستند.

از طرف دیگر رژیم جمهوری اسلامی تاکنون نشان داده است که خطر حضور مردم در صحنهٔ سیاست را بسیار خطرناک‌تر از رویارویی با کشورهای دیگر چون آمریکا و اسرائیل می‌داند. بنابراین از مردم خود بیشتر از بیگانگان می‌ترسد. از همین رو پس از وعدهٔ رئیس‌جمهور آمریکا ترامپ و رضا پهلوی مبنی بر اینکه “کمک در راه است “، جنایتکاران حکومتی و در رأس آن‌ها خامنه‌ای جنایتکار، شرایط را مغتنم شمردند که تا آمدن ابزار ادوات جنگی آمریکا خیال خود را ازآنچه در خیابان‌ها می‌گذرد راحت کنند و بنابراین دستور داده شد تا به وحشیانه‌ترین شکل ممکن به قتل‌عام مردم در خیابان بپردازند تا بلکه بتوانند با حذف خیابان و با دادن امتیاز به امپریالیست‌ها آنان را راضی به حفظ نظام کنند. اما باید گفت که این معادله فقط دارای دو مجهول حکومت و یا امپریالیسم و در کنار آنان سلطنت‌طلبان نیست. آنان توده‌های مردم، کارگران و زحمتکشان و ملیت‌های تحت ستم ایران و دیگر ستمدیدگان را از معادله حذف نموده همان توده‌هایی که سلطنت را به گور سپرده و سال‌هاست که با پرداخت هزینه‌های عظیم خود، خواهان سرنگونی هرگونه استبداد و ستم و استثمار جمهوری اسلامی هستند. و بنابراین اجازه نخواهند داد که از بالای سر آنان معامله شود و دستگاه سرکوب و استثمار و چپاولگری و در نتیجه فقر و فلاکت عمومی تداوم یابد. این بخش از معادله را هیچ نیرویی نمی‌تواند نادیده بگیرد تا آنگاه‌که توسط ستمدیدگان و استثمارشوندگان یعنی اکثریت مردم و با برقراری حکومتی شورایی حل کنند.

رژیم جمهوری اسلامی برای حفظ منافع سرمایه‌داران و مشتی انگل‌های رانتی و مفت‌خور خود، تاکنون صدها هزار نفر از شریف‌ترین و انسان‌دوست‌ترین انسان‌ها را به کام مرگ کشانده است، در خیابان با گلوله، در جنگ‌ها، در زندان‌ها در زیر شکنجه، با تیرباران و طناب دار یا جلوگیری از دسترسی اسیران به دارو و درمان و یا ترور ناجوانمردانه. اما کشتار ده‌ها هزار نفر از رشیدترین پسران و دختران و زنان و مردان حتی نوجوانان طی دو روز ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه سال جاری (۱۴۰۴) با تمام کشتارها از هر نظر متفاوت بود. با این کشتار محاسبات همه از جمله حکومت، امپریالیست‌ها، مدعیان مبارزه و حتی کارگران و زحمتکشان همه از بنیاد تغییر کرد، به‌گونه‌ای که می‌شود ادعا کرد پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی دیگر هیچ‌چیز مانند سابق نخواهد بود.

اما در شب ۱۸ دی‌ماه چه گذشت؟

آن شب مانند شب‌های پیشین، در صدها نقطهٔ تهران مردم به خیابان آمدند. حضور مردم بی‌سابقه بود. در مقابل از همان ابتدا مشخص بود که رژیم با گسیل هرآنچه نیروی سرکوب در اختیار دارد به خیابان قصد عقب‌نشینی ندارد بلکه به سرکوب خونین‌تر از قبل دست خواهد زد. ما هم چون شب‌های قبل به‌صورت خانوادگی در میان مردم حضور یافتیم. خودروها را در محلی قراردادیم و قرار شد در پایان تظاهرات همگی در همان محل حضور یابیم. از شمالی‌ترین نقطهٔ بلوار اشرفی اصفهانی به سمت جنوب حرکت کردیم و هرچه جلوتر می‌رفتیم هم شلیک تفنگ‌های ساچمه‌زن بیشتر می‌شد و هم گازهای اشک‌آور، تا میدان پونک وضعیت به همین منوال بود اما در میدان پونک و پایین‌تر از آنگاه گلوله‌های جنگی هم شلیک می‌شد، همه فهمیدند که پایین‌تر از پل اشرفی را مسدود کرده و راه فرار به سمت آزادی را بسته‌اند. انگار عمداً دامی ساخته بودند که کسی نتواند از آن بگریزد. شلیک گلوله‌های جنگی از ساختمان‌های هم‌جوار شدت گرفت و من خودم جوانی را دیدم که روی پل اشرفی از ناحیه گلو مورد اصابت قرار گرفت و خون از گلویش فواره می‌زد. درگیری به سطح بالاتری رسیده بود. نیروهای سرکوبگر به‌راحتی و در عرض فقط ۲ تا ۳ دقیقه کرکره مغازه‌ها را پاره می‌کردن و به آتش می‌کشیدند. انگار که مدت‌ها برای این کار آموزش‌دیده بودند. جوانان بیشتری به خاک می‌افتادند و هر کس کمک می‌کرد خود طعمهٔ چند گلوله می‌شد. من زنی را دیدم که خود را سپر جوانی قرارداد شاید پسرش بود و شاید اصلاً او را نمی‌شناخت. اما به‌سرعت چند گلوله به او اصابت کرد. می‌خواستند زخمی‌ها و یا جنازه‌ها در خیابان بمانند. آن لحظه من ندیدم که کسی را دستگیر کنند فقط کشتار بود و کشتار. من دست همسرم را رها نمی‌کردم. فشار جمعیت ما را به کوچه‌ای برد و در همین موقع بود که متوجه شدم از بچه‌هایم جداشده‌ایم. اما ناخودآگاه می‌دویدیم. گمانم چند کیلومتر دویده بودیم هنوز در خیابان‌های موازی با اشرفی شلیک گلوله‌های جنگی و ساچمه‌ای کم‌وبیش وجود داشت. ما از مهلکه دور شده بودیم تا یک کبابی دیدیم که هنوز باز است. به داخل رفتیم و کبابی بلافاصله خسته نباشید گفت. سفارش دادیم تا کمی بمانیم قبول کرد ولی گفت داشتم می‌بستم. به کبابی گفتم که من ماشینم را فلان جاگذاشته‌ام چطوری می‌توانیم به آنجا برویم؟ گفت که انتهای همین خیابان یک پل هست که باید از روی پل به آن سمت بلوار بروید. غذا را نخورده حرکت کردیم. چند دقیقه بعد به نزدیک پل رسیدیم اما روی پل و اطراف آن پر از مأموران سرکوبگر بود. بلافاصله به سمت کبابی بازگشتیم. من خواهش کردم که همسرم چند دقیقاً بماند تا خودم بتوانم ماشین را بیاورم. با اکراه قبول کرد و من با سرعت خود را به محل ماشین‌ها رساندم. با تأسف دیدم که ماشین پسرم هنوز آنجاست. امیدوار بودم اتفاق ناگواری برایشان نیفتاده باشد. برگشتم و ضمن سپاس و قدردانی از کارگر کبابی ازآنجا خداحافظی کردیم. در آخر با محبت تمام گفت من کرکره را پایین می‌کشم اما فعلاً بیدار خواهم ماند. کسی از خانوادهٔ ما در بیمارستانی شیفت شب بود. به آنجا رفتیم ولی با تأسف او هم در بی‌اطلاعی کامل بود. اینترنت، تلفن همراه، حتی تلفن‌های شهری مخابرات هم قطع‌شده بود. از بچه‌هایش پرسیدم، گفت در خانه تنها مانده‌اند. خودم رفتم آن‌ها را جابجا کرده و برگشتم. در همین موقع بود که گفت فلانی در فلان کوچهٔ نزدیک پونک زندگی می‌کند، شاید آنجا رفته باشند. بلافاصله به سمت آدرس مذکور حرکت کردیم. بلوار اشرفی دیگر آن بلوار نبود که ما ساعت‌های ۸ تا ۱۰ دیده بودیم. نرده‌های وسط بلوار همه کنده‌شده و وسط خیابان افتاده بودند، اکثر مغازه‌ها توسط مأمورین درهایشان شکسته و طعمهٔ حریق شده بودند. انگار یک زلزله واقعی اتفاق افتاده بود. شاید تک‌تیراندازها از شکار انسان‌های بیشمار راضی و خشنود بوده باشند. خشم تمام وجودم را گرفته بود. نیرویم کاملاً تحلیل رفته بود. همسرم گریه می‌کرد. هنوز جوانی در خیابان بود که به سمت آزادی می‌رفت. شجاعت از گام‌هایش هویدا بود. گمان کنم برایش بی‌تفاوت بود که چه پیش خواهد آمد. به‌زودی آدرس را پیدا کردیم. زنگ واحد را که زدم کسی بلافاصله سئوال کرد که کی هستم. تا خود را معرفی کردم درب باز شد و ما به درون رفتیم. وقتی به داخل آپارتمان رفتیم همهٔ بچه‌ها آنجا بودند. دو نفر زخمی داخل خانه بود. از بچه‌های ما کسی زخمی سطحی اما طولانی و باز برداشته بود. جوانی دیگر زخمی کاری داشت و خون زیادی را ازدست‌داده بود. همه نگران او بودند. از معرفی درست خود طفره می‌رفت. او بسیار شجاع به نظر می‌رسید. بعداً با معاونت یکی از مراکز درمانی هماهنگی به عمل آمد تا به او کمک کند.

گروه کوچک ما هنوز زنده است ما هنوز زده‌ایم ناباورانه در طی چند روز، بخصوص دو روز، هزاران نفر از افراد دلیر را ازدست‌داده‌ایم.

دختران دلیر و زیباروی، پسران دلیر و همه خوش قامت، مردان و زنانی که ده‌ها سال با این رژیم ارتجاعی استثمارگر و خون‌آشام جنگیده‌اند. اگرچه مردم ما از جنایات عظیم رخداده بسیار عزادارند اما توانسته‌اند درس‌های بزرگی کسب کنند. اینکه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی برای سرکوب مردم از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کند. اینکه هنوز از نیروهای آموزش‌دیده در جنگ سوریه برای سرکوب در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها استفاده می‌کند و فردای بعد از سرنگونی همین نیروها می‌توانند در برابر انقلاب مردم قرار گیرند. اینکه طبقهٔ کارگر بیش از همیشه باید بر نیروی لایزال خود تکیه کند و بیاموزد که در مبارزهٔ خود نه شاه، نه خدا و نه هیچ نیروی بیگانه‌ای به کمک او نخواهند آمد و رهائی‌اش فقط منوط به مبارزهٔ خود اوست. اینکه به مستبدین دیروز اعتماد نباید کرد زیرا عمری با دسترنجی که از ما به یغما برده‌اند زیسته و به خوش‌گذرانی پرداخته‌اند. بدانیم که همهٔ مرتجعین و مستبدین و امپریالیست‌ها چه آن‌ها که از قدرت رانده‌شده و یا در قدرت‌اند و چه امثال ترامپ که برای منافع خود حاضر به هر معامله‌ای هستند، دوست مردم ما نیستند و تنها به چپاول ثروت ما و کشور ما می‌اندیشند.

بیاییم که بیش از این نخواهیم تابوت فرزندان عزیزمان را بر دوش خود حمل و به خاک بسپاریم. ما می‌توانیم با هزینه‌ای کمتر، از زندگی جوانانمان بر این ننگ و نکبت چند ده‌ساله، بر این توحش و کشتار، بر این چپاولگری بی‌حساب و بر این فقر و سیه‌روزی اکثریت مطلق از مرم خود فائق آییم. راه این است که با تمام توان و با جدیت تمام، هزار بار بیش از گذشته به تشکیل کمیته‌های مخفی اعتصاب اقدام نمائیم، تجارب خود را روزانه با رفقای دیگر در میان بگذاریم و از رفقایمان بیاموزیم و با اعتصابات سیاسی سراسری که در آن کارگران نفت، پتروشیمی، فولاد، معادن، ذوب‌آهن، ماشین‌سازی‌ها، خودروسازی‌ها، معلمان، پرستاران، رانندگان، دانشجویان و دانش آموزان و استادان دانشگاه، ملیت‌های تحت ستم، زنان آزادیخواه و برابری طلب و همهٔ اقشار مؤثر دیگر که در آن حضور خواهند داشت، از شر این جنایتکاران و چپاولگران که هست و نیست مردم را به یغما برده و به یغما می‌برند رهایی یافته تا فارغ از هرگونه استبداد فردی چه شیخ و چه شاه حکومتی شورایی بنا نمائیم.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری مذهبی و فاشیستی جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شوراهای کارگران و زحمتکشان

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

کار نان آزادی، حکومت شورایی

هستهٔ کار، نان، آزادی، هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)

پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

جمهوری اسلامی همچنان در حال کشتار و جنایت است -با مبارزات خود، سرکوب مردم بی‌دفاع، بازداشت معلمان و کشتار کودکان را متوقف سازیم

کارگران، زنان، زحمتکشان، مردم مبارز ایران!

بدانید و هشیار باشید که جمهوری اسلامی همچنان همانند گرگی زخمی  در حال کشتار و بگیر و ببند و اعدام دستگیرشدگان جنبش بزرگ دیماه است. بدانید و هوشیار باشید رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی که از خیزش و قیام و نبردهای خیابانی و تظاهرات میلیونی توده‌های مردم ایران در دی‌ماه امسال به وحشت افتاده است، برای جلوگیری از دوباره برخاستن امواج توفندۀ دریای خشم توده های جان به لب رسیدۀ مردیم ایران – که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند – همچنان به سرکوب و بازداشت و کشتار مبارزان ادامه می‌دهد. خشمی که این روزها فوران آن در مراسم خاکسپاری جانفشاندگان خیزش اخیر به وضوح دیده و شنیده می‌شود.

ارتجاع حاکم که بقاء و ماندگاری خود را در کشتار و بازداشت و اعدام و شکنجۀ جوانان و مردم مبارز ایران می‌بیند، از سر استیصال و وحشت مرگباری که در آن بسر می برد، روز از پی روز فضای جامعه را به شدت امنیتی و دامنه دستگیری‌های خود را به شدت افزایش داده است. در روزهای گذشته بازداشت‌شدگان و زخمی‌های بسیاری را در سوله‌ها و زندان‌های غیر رسمی اعدام کرده و جنازه‌هایشان را در میان کشته‌شدگان خیابانی انداخته است. دستگیر شدگانی که نام و نشان‌شان در هیچ زندان و دفتری ثبت نشده ‌است، تا بدین وسیله آنان را در شمار کشته شدگان خیابانی معرفی کند.

در کنار اینگونه اقدامات فجیع جمهوری اسلامی، دستگیری‌ها نیز افزایش یافته است. طبق گزارش‌های منتشره از سوی شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران، در جریان خیزش دی‌ماه امسال، موج تازه‌ای از بازداشت، احضار و اِعمال فشارهای امنیتی علیه معلمان و فعالان صنفی در نقاط مختلف کشور به راه افتاده است.این اقدامات وحشیانه نشان دهندۀ تشدید فضای امنیتی علیه جامعه فرهنگی ایران است.

بر اساس گزارش فوق، رضا مسلمی، فعال صنفی معلمان در همدان، عبدالله رضایی، فعال صنفی و عضو شورای هماهنگی در هرسین، آرمان شاپوری، معلم در ایذه، شروین حمیده، معلم در گوهردشت کرج، جلیل شیردل، معلم بازنشسته در بابل، اسماعیل خدایاری، معلم در قزوین، کیومرث واعظی، معلم بازنشسته در سنقر، محسن شعبانی، معلم فیزیک در قزوین، حسین رمضانپور، فعال صنفی معلمان در بجنورد، مهدی نظری، دبیر فیزیک در نورآباد دلفان، آرش نیکخو، معلم، فعال محیط زیست و بنیانگذار «یگان سیاوش» در دهدشت، کوکب بداغی و معلمانی دیگر از جمله کسانی هستند که در فاصلۀ روزهای ۱۱ تا ۱۹ دی‌ماه بازداشت یا به نهادهای امنیتی احضار شده‌اند. در کنار این تعداد از بازداشت‌شدگان، تعداد دیگری از معلمان، نظیر کامران اکبری، کرمعلی اعلایی، رضا کریمی فر، مصطفایی و علیرضا انصاری فر و ده‌ها کودک و نوجوان و دانش آموز قرار دارند که در خیزش دیماه امسال به همراه هزاران نفر از جوانان و توده‌های مردم ایران  توسط دژخیمان و آدمکُشان جمهوری اسلامی دستگیر یا با رگبار مسلسل و شلیک مستقیم گلوله مزدوران رژیم کشتار شده‌اند.

کارگران، زنان، زحمتکشان، مردم مبارز ایران!

جمهوری اسلامی با ضربات سنگینی که از مبارزات دلاورانۀ شما توده‌های مردم ایران خورده است، هم اینک در ضعیف‌ترین موقعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود قرار دارد.  بیدادگاه‌های رژیم در پی استیصال و تلاطمات داخلی، بحران‌های  ژرف ساختاری و فشارهای همه جانبۀ نهادهای بین‌المللی برای دو روزی بیشتر ماندن به تنها سلاح خود – که همانا سرکوب و بگیر و ببند و کشتار مردم است – روی آورده است. جمهوری اسلامی به همت مبارزات قهرمانانۀ شما کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان ، نویسندگان، هنرمندان، وکلا  و دیگر اقشار مردم ایران در زمانی نه چندان دور سرنگون و به زباله دانی تاریخ سپرده خواهد شد. بوی تعفن این رژیم فاسد و آدمکُش، سراسر ایران و جهان را فرا گرفته است.  بیایید همه با هم فریاد کنیم. دیگر کشتار و اعدام بس است. بیش از این اجازه ندهیم تا آدمکشان جمهوری اسلامی از کشته‌های جوانان و مردم  ما پشته بسازند. بیش از این اجازه ندهیم، زندان‌های مخوف رژیم از بازداشت‌شدگان جوان و دلاور ما پر گردند. بیایید با هم به یاری‌شان بشتابیم. پشتیبان‌شان باشیم. نام‌شان را در هر کوی و برزن فریاد کنیم. چرا که تنها فریادهای مان، با اطلاع رسانی گسترده، با ذکر اسامی دستگیرشدگان  در مجامع داخلی و بین‌المللی و خبر رسانی عاجل و گسترده جنایات رژیم و اعلام کشتارها و اعدام‌های مخفیانۀ بیدادگاه‌های آن به نهادهای حقوق بشری و افکار عمومی جهان می‌توانیم اینگونه اقدامات فاشیستی و جنایت‌کارانۀ جمهوری اسلامی را تا حد ممکن متوقف سازیم.

سازمان فدائیان (اقلیت) در این روزهای دردناک آتش و خون وکشتار، ضمن همدری با همه خانواده‌های جانفشان روزهای اخیر خواستار آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی خاصه بازداشت‌شدگان خیزش دی ماه و زندانیانی که در معرض خطر اجرای حکم اعدام هستند، می‌باشد.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن اعلام انزجار و محکومیت شدید تمامی اقدامات سرکوبگرانه و جنایتکارانۀ جمهوری اسلامی، عموم توده‌های مردم ایران را به مبارزه‌ای فراگیر برای توقف اعدام، شکنجه و آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

 

 

 

 

شاهد کشتارم

0

به رفیق سلطانپور بگویید برگردد

انقلاب ما را دوباره بنویسد

به گوش‌های کر

تا مست شود

گذشته‌ای که از آن ما نبود

مغزهای پوچی که جنازه‌های بادکرده حمل

می‌کردند

رفیق به‌جای تو در دفتر شعرهایت می‌نویسم

اگر شعرهایم را گلوله کنید

تاریخم را بسوزانید

یا از گرسنگی بمیرم

من سازش نخواهم کرد

تا سر حد مرگ می‌ستیزم

به رفیق صمد بگویید

مسلسل پشت ویترین را بردارد

هنوز ماهی سیاه به دریا نرسیده

در حلق مرغ ماهی‌خوار گرفتار است

کلاغ پیر مدیون بچه‌هایی است که برایشان صابون کپک‌زده می‌برد

آگاه باشید

من شاهد کشتارم

سازش نخواهم کرد

کینه‌هایم را در کشوهای فلزی نگه نخواهم داشت

برای گرسنگان بیشمار دنیا

برای فصول دیگر

نه

این فصل، فصل مبارزه است

دستت را به من ده

نترس

ما ریشه آن درخت کهن‌سالیم

روئیده بر سنگ

 

سیاهکوه

گزارش یک شاهد عینی

نمی‌دانم چند نفر هنوز زنده‌اند

نوزدهم دی‌ماه ساعت شش بعدازظهر به محض این که پایم را از در بیرون گذاشتم بازداشت‌شدم. درآن خیابان هرکه را دیدند بازداشت کردند. هرکه ازسرکوچه رد می‌شد هرکه ازماشین پیاده می‌شد هرجوان ونوجوانی که سرخیابان ایستاده‌بود، همه وهمه را بازداشت می‌کردند. محل کارمن درکوچه‌ای نسبتاً عریض وطولانی است که چند متری تا خیابان اصلی فاصله‌دارد. هرچه گفتم ازسرکارم به خانه می‌روم می‌گفتند حرف‌نزن. سرنبش کوچه‌ای، مارا نگه‌داشتند. هرچه درجیب یا کیف ما بود برداشتند. درجیب یک پسرجوان کوکتل مولوتوف پیداکردند. با یک سیلی محکم اورا سوارماشین دیگری‌کردند. چشم‌بندها را از یک کیف بیرون آوردند وبه چشم‌هایمان زدند. ماشینی ایستاد و مارا سوارکردند. حق هیچ سؤال یا حرفی را نداشتیم. وقتی‌رسیدیم مارا به مکانی‌بردند که شلوغ بود. معلوم بود قبل ازما هم، کسان دیگری را به آنجا آورده‌بودند. طولی نکشید که تعداد دیگری را آوردند و به جمع‌ما اضافه‌کردند. گویا ظرفیت تکمیل شده‌بود. دری بسته‌شد. پس ازنیم‌ساعت دربازشد وچند نفرگفتند آب آوردیم کی آب می‌خواد. هرکسی می‌خواست بطری آب‌کوچکی دستش می‌دادند. ومرتب تکرارمی‌کردند آب زیاد است وهرچقدر بخواهید می‌دهیم. مدتی بعد دوباره آب آوردند وپخش‌کردند. بعد از یک ساعت بذل وبخشش، آب تمام‌شد. اعلام کردند تا بیست ساعت هیچ‌کس حق دستشویی رفتن ندارد و اگرکسی خودش را خیس کند کتک می‌خورد. تقریباً همه آب خورده بودیم. بودند افرادی که دوبار آب خواسته‌بودند. تاصبح باید سرپا می‌ماندیم. تعدادی را به دلیل این که گوشی یا کارت ملی وشناسایی همراه نداشتند به اتهام این‌که؛ “حتماً برای اغتشاش می‌رفتید که مدرکی همراهتان نیست”، جدا کردند و بردند. بعد از گذشت چند ساعت برخی نیازمبرمی به دستشویی پیداکردند. مأموران می‌گفتند همان‌که گفتیم تا بیست ساعت کسی حق رفتن به دستشویی را ندارد. عده‌ای خویشتن داری می‌کردند. افراد دیگری خیلی برایشان ضروری نبود. تعدادی هم نتوانستند دوام آوَرَند وخودشان را خیس کردند. آن‌ها را هم برای کتک‌زدن بردند. نمی‌دانم چه ساعتی بود فکرمی‌کنم نزدیک ظهر بوده باشد مرا با خودشان بردند. هم گوشی داشتم هم کارت شناسایی که همان لحظه اول گرفتند. چند دقیقه‌ای درهوای سرد بیرون راه‌رفتیم ودری بازشد. فکرکردم به دستشویی رسیده‌ام و آماده رفتن به دستشویی شدم. زیب شلوارم را بازکردم که ناگهان فریادی شنیدم که چه‌کارمی‌کنی این‌جا اطاق حاج آقا است. حاج‌آقا گفت چون کارما طول می‌کشد اول برود دستشویی. مدارک مرا دیده بودند فقط مانده بود سؤال وجواب. آن‌جا چه می‌کردی؟ چرا درآن ساعت آن‌جا بودی؟ ازکجا آمده بودی؟ کجا می‌رفتی؟ جواب من فقط یک جمله بود. کارم تمام شده بود وبه خانه برمی‌گشتم. شما خودتان که کارت مرا دیده‌اید. همین سؤال وجواب بیشتر از یک ساعت طول کشید. درنهایت قرارشد به محل کارم برویم چنان‌چه موردی درمحل کار پیدا نکردند کارت و گوشی مرا بدهند وگرنه که مرا نه به همین بازداشتگاه بلکه جای دیگری خواهند برد. این جمله را حاج‌آقا دوبارتکرارکرد. آدرس دقیق محل کار را خواستند. نیم ساعت بعد همان‌طورچشم بسته مرا سوارماشین کردند. وقتی رسیدیم کلید را گرفتند ودرب محل کار را بازکردند. احساس کردم سه نفربودند. یکی مرا به داخل هدایت می‌کرد. ازدو نقطه مختلف هم صدای برهم ریختن وسایل می‌آمد. پس از گشتن وبه‌هم ریختن وسایل، کلید را روی میز گذاشتند. قرارشد تا صدای بسته شدن درب محل کارم رانشنیدم چشم‌بند را باز نکنم. روی میز گوشی، مدارکم وکلید محل کارم بود. خانواده‌ام بیست وچهارساعت درنگرانی شدید به سربردند و فکر نمی‌کردند دیگر مرا ببینند. خانواده‌های دستگیرشدگان در بی‌خبری ازعزیزانشان نمی‌دانم چه‌حال وروزی دارند. نمی‌دانم ازجوانانی که تاصبح کنارهم ایستاده‌بودیم چند نفرهنوز زنده‌اند.

دیماه ۱۴۰۴ – ایران

لبخندی در میان غم و اندوه

ازلحظه ورود متوجه شلوغی خاص مترو شدم. قطار از جلوی چشمم رد شد و در واگن‌های زنانه تعدادی زن چادری دیده می‌شدند. قطارایستاد وما سوار شدیم. تاکنون این تعداد زن چادری یک شکل را باهم وهم‌زمان در مترو ندیده بودم. چادرهای‌سیاه، مقنعه‌های سیاه‌بلند، صورت‌های خشک و بی‌احساس، چشمانی خشن ونگاهی طلبکارانه. نشسته وایستاده اما کنارهم. گویی راهی جبهه جنگ‌هستند. بادیدن پرچم‌هایی که در دست داشتند یادم آمد امروز دوشنبه بیست ودوم دی‌ماه است واین جیره‌خوران برای تجمع دولتی وسر سپردگی می‌روند. هم‌چنین متوجه‌شدم نیروهایشان را درمترو، اتوبوس، دیگر وسایل نقلیه عمومی ودر تمام شهر جهت قدرت‌نمایی و ایجاد وحشت وترس پخش کرده‌اند. اما در مترو بیشتر به این خاطر که جمعیت زیادی از مردم را درخودش جای می‌دهد واستفاده مردم ازمترو زیاد است. دیدن این مزدوران جیره‌خوار، در هرصورتی سخت است. به ویژه بعد از قتل‌عام و کشتارسه روزقبل. می‌خواستم پیاده شوم، اما باخودم فکرکردم چرا ما پیاده شویم. بگذارمزدوران سینه‌چاک قاتل هم ازدیدن جمعیت ما بلرزند.

غم واندوه سنگینی درچهره‌ها پیداست. ازنوجوانان تا سالمندان همه، حال بسیاربدی دارند. چگونه بعد از این فاجعه وکشتارمی‌تواند حال مردم خوب‌باشد؟ به‌هرصورت باید سرکار بروند یا کارمهمی دارند که با حال زارونزار ازخانه بیرون آمده‌اند. بادیدن قاتلان، زنان دست‌فروش درایستگاه‌ها یا سوار نمی‌شدند یا چنان‌چه متوجه نمی‌شدند وداخل می‌شدند، اجناس خود را ازکیسه وساک‌هایشان برای عرضه وفروش بیرون نمی‌آوردند و در اولین ایستگاه پیاده می‌شدند. دیگر زنان و به‌ویژه دختران جوانی که در ایستگاه‌ها سوارمی‌شدند، به سرعت خودشان را به سمتی که ما بودیم می‌رساندند. کسی رغبت نمی‌کرد کنار آنان بایستد. نگاه آنان نیز به ما غضب‌آلود بود. ازنظر آنان همه، به‌جز خودشان اضافه هستیم. چه‌قدر دوست دارند اصلاً نباشیم. فقط خودشان باشند چه درقطار، چه دربیرون وچه در کل جهان. نفرتی آ شکار بین زنان ومزدوران جیره‌خوار رژیم رد وبدل می‌شد. ازهمان لحظه‌اول، با توجه به خشم مردم عزادار که همین دو روزپیش شاهد کشته‌شدن هزاران جوان بودند وهرکسی درخانواده، نزدیکان، اقوام یا درهمسایگی شاهد عزا داری خانواده‌ای بوده‌است و از نگاهشان آتش خشم وکینه بیرون می‌زند و مزدوران آدم کشی که با وقاحت وصف‌ناپذیری می‌رفتند برای جنایات هرروزه جمهوری‌اسلامی کف بزنند. آشکاربود که درگیری، حتمی است. در ایستگاه بعدی چند نفر سوار شدند. ابتدا ازدیدن مزدوران یکّه می‌خوردند و بعد درست مثل من یادشان می‌آمد که لشکر چادر سیاه، راهی کجا هستند و نفرت در نگاهشان می‌نشست. تازه واردین ضمن این‌که تلاش می‌کردند سریع از کنار چادر به سرها رد شوند و نزدیک مردم برسند شال وروسری خود را سر نمی‌کردند و این بی اعتنایی، مزدوران را عصبانی می‌کرد. هیچ‌کس حاضرنبود میان آنان بایستد. این به‌طورآشکار دو صف را نشان می‌داد. یک طرف مردمی سوگوار وطرف دیگر جیره خوارانی با وقاحتی زننده، با سبکسری می‌خندیدند، با حرف زدن در مورد مسائل روزمره سعی داشتند شرایط را عادی نشان‌دهند. این درجه از وقاحت، زنان را خشمگین‌تر می‌کرد و بر انزجار و نفرتی که در وجوشان بود می‌افزود. البته این خشم و نفرت مردم ازچشم آنان هم دور نمی‌ماند. دیگر نیازی به توضیح نیست ومی توان سنگینی فضای حاکم را حس کرد.

ابتدا درگیری لفظی برسرحجاب شروع شد. یکی ازمزدوران به زن جوانی با تندی تذکرداد که روسری رو بکش بالا. هم آن زن جوان، هم زنان دیگر با کلماتی چون ساکت شو به تو مربوط نیست پاسخ می‌دادند و مزدوران درگیری را به فحاشی کشاندند. با کلماتی مانند “خفه‌شو شما تعدادی بی‌بند وبارهستید ومی‌خواهید کثافت‌کاری کنید”. البته باید بگویم این بهترین کلماتی بود که از دهانشان بیرون‌آمد. چند نفرشان هم مشغول عکس گرفتن ازما بودند. برخورد تند مزدوران پاسخی تندهم می‌خواست. زنان می‌گفتند چند شب است خواب به چشم‌کسی نرفته‌است از این همه جوانی که کشته شدند. دست از سرمان بردارید اگر ناراحتید پیاده شوید. صدای مزدوری بلند شد و داد می‌زد تو پیاده شو ولگرد بی‌صاحب. مشاجره لفظی به درگیری بدنی رسید. با پرچم‌هایی که دردست داشتند به بازو وپشت زنانی که دم دستشان بود می‌کوبیدند. ماهم می‌زدیم. یکی ازمزدوران، پرچم دستش را بالابرد که بزند پرچم را گرفتم وشکستم. قطار در ایستگاه توقف کرد. یکی از زنان مزدور که نزدیک در بود، موهای دختری حدود شانزده ساله را دور دستش پیچید و دختر را از قطار به بیرون پرت کرد. صدای زنی که می‌گفت دست ازسرمان بردارید بگذارید به درد خودمان برسیم. این‌همه جوان را کشتید بس نیست؟ وصدای مزدوری که می‌گفت خفه شو دربین صداهای دیگر شنیده می‌شد، که موها ولباسم را کشیدند وبا ضربه به پشتم بیرون انداختند. و درهمان لحظه هم عکس گرفتند. با هرعکس هم تهدید می‌کردند یکی از مزدوران گفت، کارت ملی همه شما را می‌گیرم. قطار درایستگاه متوقف شد. چند زن دیگر را هم که جلوی دستشان بودند به همان شیوه بیرون انداختند البته همراه با چند مشت که ازپشت به شانه وکمرمی‌زدند. یکی روی زمین افتاد مانند من، یکی با زانو بر زمین افتاد و دو نفرهم توانستند خودشان را روی پا نگه‌دارند. قطار در ایستگاه توقف زیادی ندارد و سریع حرکت‌کرد. فکرکردیم گزارش می‌دهند. تصمیم گرفتیم باهم ازاولین خروجی متروخارج شویم. و حواسمان به‌هم باشد. در خیابان وقتی صحنه درگیری را مرور می‌کردیم برسر این‌که ازبرخورد ما یکه خورده بودند و فکرنمی‌کردند ما هم بزنیم، کنارغم واندوهی که داشتیم لبخندی هم زدیم.

دیماه ۱۴۰۴ – ایران

برگزاری اکسیون در ونکوور

شنبه ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶ کارزار دفاع از مبارزات مردم ایران متشکل از نیروهای چپ و کمونیست، همانند دو هفته پیش اکسیونی در مرکز شهر ونکوور برگزار کرد. در این گردهمائی شرکت‌کنندگان ضمن دفاع قاطع از مبارزات مردم ایران، خواستار آزادی بی‌قیدوشرط تمامی زندانیان سیاسی و مردم به‌جان‌آمده‌ای که در طول تظاهرات سراسری توسط نیروهای سرکوبگر و فاشیست اسلامی به بند کشیده شده‌اند را فریاد زدند. در این اکسیون چند تن از اعضای کارزار به زبان‌های فارسی و انگلیسی سخنانی در رابطه با کشتار و قتل‌عام هزاران تن از مردم بی‌دفاع توسط جمهوری اسلامی و نیز در مخالفت با هرگونه حمله و تهاجم نظامی خارجی ابراز داشتند. در این اکسیون شعارهایی علیه نظام فاشیست اسلامی و جنگ‌طلبی‌های امپریالیستی آمریکا و نه سلطنت نه رهبری آزادی و برابری و دیگر شعارهایی نیز در این تجمع سر داده شد.

فعالین سازمان در ونکوور در این اکسیون حضور داشتند.

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سرنگون باد جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

فعالین سازمان فداییان (اقلیت) ونکوور- کانادا

۲۵ ژانویه ۲۰۲۶

خون و خاموشی: ایران در آستانه انفجار

شتک خون بر دیوارها، رد خون کشیده‌شده بر آسفالت خیابان‌ها و پیاده‌روها، و بویی سنگین و تند که در همه شهرها نشسته است؛ بویی که نه باران آن را می‌شوید و نه زمان آن را محو می‌کند. این تصویر امروز ایران است. کشوری که در آن زندگی، زیر چکمه مرگ له می‌شود و انسان، تنها به عددی در آمارهای سانسورشده تقلیل یافته است. خبرها، تکه‌تکه و سانسور‌شده، از قتل‌عامی حکایت می‌کنند که در آن جان انسان‌ها به قیمت حفظ قدرت لگدمال می‌شود. خانواده‌های کشته‌شدگان در سوگی بی‌پایان فرو رفته‌اند؛ سوگی که حتی حق عزاداری علنی و حق خاک‌سپاری بی‌هراس از آنان دریغ شده است. مادران بی‌صدا اشک می‌ریزند تا فرزندان زنده بمانند، پدران شب‌ها با کابوس سردخانه‌ها و وانت‌ها از خواب می‌پرند. بستگان مفقودان، میان بیمارستان‌ها، بازداشتگاه‌ها و گورستان‌ها سرگردان‌اند، و هر زنگ تلفن می‌تواند نوید فاجعه‌ای تازه باشد. در این جهنم، فعالان سیاسی و اجتماعی با مرگ زندگی می‌کنند؛ بازداشت، شکنجه، اعتراف‌گیری اجباری و حکم اعدام ابزارهای روزمره حکومتی است که دیگر حتی توهم انسانیت را کنار گذاشته است.

خیزش ۷ دی ۱۴۰۴، انفجاری ناگهانی نبود، بلکه نتیجه سال‌ها انباشت بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بود. این خیزش از دل بحرانی عمیق، چندلایه و چرکین زاده شد؛ بحرانی که با سیاست فاسد و اقتصاد متلاشی گره خورده و زندگی روزمره را به میدان جنگ بقا تبدیل کرده بود. سفره‌ها خالی‌تر، دستمزدها بی‌ارزش‌تر و آینده تیره‌تر از همیشه شده بود. افزایش افسارگسیخته نرخ ارز و سقوط آزاد پول ملی، جرقه اولیه را در بازار تهران زد، اما آتش خیلی زود از بازار گذشت و به جان تمام شهرها افتاد. اعتراض دیگر محدود به کسبه نبود؛ این فریاد همه بود، اعتراض تمام کسانی که زندگی‌شان هر روز به آتش کشیده می‌شد. به روایت حکومتی، بیش از ۴۰۰ شهر و در تهران، حدود ۱۰۰ نقطه به صحنه رویارویی مردم و قدرت بدل شد. شعارها دیگر خواست صنفی نبود؛ نفی یک نظام تمام‌عیار بود، علیه کلیت حکومتی که بیش از چهار دهه بر ترس و سرکوب تکیه دارد.

پاسخ حکومت، پاسخ همیشگی بود، اما این بار خشن‌تر، گستاخ‌تر و خونین‌تر. جمهوری اسلامی، بزرگ‌ترین کشتار دسته‌جمعی تاریخ ۴۷ ساله خود را رقم زد. هزاران نفر با شلیک مستقیم گلوله جنگی کشته شدند، با قمه، باتوم و مشت و لگد له شدند، تن نیمه‌جان‌شان را تیر خلاص زدند. مردم رشت در بازار زنده‌زنده سوزانده شدند و باقی به رگبار بسته شدند. پیکرهای بی‌جان با وانت و خاور جمع‌آوری شدند، مثل زباله، و در گورهای دسته‌جمعی دفن شدند. هزاران بازداشت‌شده، دور از چشم افکار عمومی، تحت شکنجه، اعتراف‌گیری اجباری، پرونده‌سازی و صدور احکام سنگین و در معرض اعدام قریب‌الوقوع هستند. حکومت اسلامی با ماشین سرکوب خود می‌کوشد هرگونه عاملیت توده‌ای را در نطفه خفه کند. اعتراض، تشکل‌یابی و حتی همدلی ساده اجتماعی، به عنوان «تهدید امنیتی» تعریف می‌شود. هدف روشن است: شکستن پیوند مردم، منزوی کردن فرد معترض و القای این تصور که هیچ بدیلی از دل جامعه امکان‌پذیر نیست. اما همین شدت خشونت، خود نمودی از بحران عمیق رژیم است؛ حکومتی که دیگر حتی برای بقا به رضایت اجتماعی نیازی ندارد و می‌ترسد از هر نفسی که مستقل می‌زند.

در سطح بین‌المللی، بحران ایران به میدان بازی قدرت‌های امپریالیستی به سرکردگی آمریکا تبدیل شده است. ایالات متحده در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ با تهدید، تحریم و گزینه نظامی، تلاش کرد جمهوری اسلامی را مهار کند. بحث «فشار حداکثری» نه از سر دلسوزی برای مردم ایران، بلکه در راستای منافع ژئوپلیتیک و کنترل معادلات منطقه‌ای بود. در  همین چارچوب، بحث «تغییر کنترل‌شده» و «آلترناتیوسازی» مطرح شد؛ مهندسی تغییراتی که ساختار اصلی قدرت را دست‌نخورده باقی می‌گذارد و تنها چهره‌ها را تعویض می‌کند.

رژیم، در سایه این فشارها و تهدیدها، اینترنت را قطع کرد؛ ابزاری دوگانه که هم مردم را از هم جدا کرد و هم جهان را از شنیدن صدای قربانیان محروم ساخت. هدف نخست، قطع ارتباط میان معترضان و جهان بود؛ هدف دوم، خرید زمان برای بازآرایی ماشین سرکوب و ترمیم درونی. با وجود محدودیت‌های شدید، گوشه‌هایی از جنایات به بیرون درز کرد و سازمان‌های حقوق بشری از ارتکاب جنایت علیه بشریت سخن گفتند. اجلاس ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز حکومت ایران را به دلیل کشتار بی‌رحمانه معترضان با اکثریت آرا محکوم کرد. در داخل، گرچه صداوسیما کوشید تصویری ویترینی از وحدت جناح‌ها و باندهای درونی رژیم به نمایش بگذارد، اما عربده‌های سران قادر نبودند صدای ناراضیان و مخالفان درون حاکمیت را خاموش کنند. شکاف درونی حاکمیت آشکار است؛ جناحی خواهان مشت آهنین است و جناحی دیگر آگاه به این که مشت آهنین دیگر جواب نمی‌دهد، از «دلجویی از مردم و تزریق امید» به جامعه سخن می‌گوید، همزمان رسانه‌های وابسته به آن، درباره خاندان پهلوی، و پسر دیکتاتور سابق تبلیغ می‌کنند.

خاموشی اینترنت به نفع پروژه امپریالیستی و داخلی بود؛ رسانه‌های فارسی‌زبان، تصاویر سرکوب مردم را قطره‌چکانی پخش می‌کنند و همزمان به تبلیغ رضا پهلوی می‌پردازند و بورژوازی داخلی و قدرت‌های جهانی در پشت صحنه مشغول بازآرایی صحنه سیاسی ایران هستند، چه با جمهوری اسلامی تعدیل‌شده و چه بدون آن، اما با حفظ ساختار سیاسی–اقتصادی موجود. تو گویی پرداختن به آنچه در دوران خاموشی اینترنت گذشته، بیش از افشاگری، ابزاری برای بی‌حس کردن مردم، القای این سیاست که تنها راه، تحمیل یک آلترناتیو از بالا و پیشبرد سیاست‌های امپریالیستی است. پروژه آلترناتیوسازی، با تمرکز بر چهره‌هایی چون رضا پهلوی، می‌خواهد نارضایتی‌ها را مهار کند، بدون آنکه تغییر ریشه‌ای در مناسبات قدرت و ثروت رخ دهد. این آلترناتیوسازی، ابزار مدیریت بحران از بالا و جلوگیری از شکل‌گیری بدیل واقعی است.

بنا بر آمار منابع حقوق‌بشری، شمار جان‌باختگان محرز به بیش از ۵۱۰۰ نفر رسیده و نزدیک به ۱۳ هزار مورد دیگر در دست بررسی است. بیش از ۷۴۰۰ نفر زخمی شده و شمار بازداشت‌ها از ۲۷ هزار نفر فراتر رفته است. در نشست اضطراری شورای حقوق بشر سازمان ملل، تمدید مأموریت گزارشگر ویژه و کمیته حقیقت‌یاب تصویب شد و خواستار مستندسازی جنایت‌ها برای پیگردهای قضایی آینده گردید. کمیسر عالی حقوق بشر از «سرکوب خشن» و خطرات جدی برای بازداشت‌شدگان سخن گفت. در اروپا، اتحادیه اروپا طرح تحریم وزیر کشور و شماری از مقامات ارشد امنیتی را آماده کرده و پارلمان اروپا قطعنامه‌ای در حمایت از معترضان تصویب کرد. قطعنامه خواستار آزادی فوری بازداشت‌شدگان، توقف اعدام‌ها و قرار گرفتن سپاه پاسداران، بسیج و سپاه قدس در فهرست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپا شد.

در حالی که خون در خیابان‌ها جاری است، سایه جنگ خارجی نیز بر سر ایران گسترده شده است. ناوها به راه افتاده‌اند، سامانه‌های موشکی مستقر شده‌اند و زبان تهدید تیزتر شده است. یک مقام حکومت اسلامی اعلام کرده که هر حمله، چه محدود و چه گسترده، «جنگ تمام‌عیار» تلقی خواهد شد و ارتش کشور در آماده‌باش کامل است.

در داخل کشور، زندگی مردم به میدان جنگ اقتصادی و روانی بدل شده است. بازار تهران شبیه شرایط جنگی است؛ فعالیت به کمتر از یک‌پنجم کاهش یافته، فشار اجاره‌ها و فضای شدید امنیتی کاسبان را به مرز فروپاشی رسانده، و بسیاری از مغازه‌داران در سوگ کشته‌شدگان هنوز بازنگشته‌اند. اخراج و بیکاری مزدبگیران در همین دوره کوتاه شدت گرفته و قطع و اختلال اینترنت امکان درآمدزایی هزاران تن با کسب و کار اینترنتی را از میان برده است. نیروهای امنیتی، با یورش به مغازه‌ها و ضبط هاردها و دوربین‌ها، بر ترس عمومی می‌افزایند. حکومت با استقرار نیروهای نظامی در خیابان‌ها، تعطیلی گسترده ادارات، مدارس و دانشگاه‌ها، به بهانه برودت هوا و صرفه‌جویی انرژی، وضعیت فوق‌العاده‌ای نانوشته را تحمیل کرده است.

مردم ایران نشان داده‌اند که دیگر نه می‌توانند و نه می‌خواهند نظم ارتجاعی حاکم را تحمل کنند، و طبقه حاکم نیز دیگر توان حکومت به شیوه گذشته را ندارد. جامعه‌ای که در عمق بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فرو رفته، جز دگرگونی انقلابی راهی ندارد.

اما مسیر رهایی، نه از بمب‌های خارجی می‌گذرد و نه از آلترناتیوهای مهندسی‌شده. رهایی باید از دل مبارزات کارگران و زحمتکشان، از دل سازمان‌یابی مستقل مردم، همبستگی اجتماعی و شکستن چرخه ترس زاده شود؛ مسیری پرهزینه و دشوار، اما تنها راهی که می‌تواند پایانی واقعی برای این بوی مداوم خون بیاورد؛ زیرا راه میان‌بری برای رهایی وجود ندارد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۵ در فرمت پی دی اف:

شرایط حساس جامعه، چرایی برجاماندن نظم موجود و چه باید کرد؟

یک‌ماه بعد از آغاز جنبش توده‌ای و اعتراضات خیابانی در هفتم دی ،علایم و نشانه‌های آن هنوز درکف خیابان نمایان است.جنبشی که از درون یک رشته تضاد‌ها، بحران‌ها و معضلات اقتصادی و اجتماعی سربرآورد، برمتن شرایط انقلابی حاکم برجامعه، با سرعت حیرت آوری به یک جنبش تمام عیار سیاسی و سراسری علیه نظم موجود تبدیل شد.این جنبش اعتراضی بر طبق سوخت و ساز درونی خود درحال گسترش بود و به سرعت ده‌ها شهر و استان کشور را فراگرفت. فراگیری اعتراضات خیابانی اما برخلاف موارد گذشته، سایر سطوح مبارزه مانند اعتصابات کارگری و تجمعات بازنشستگان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه را زیر نگرفت. فضا به نحوی بود که مبارزه در این سطوح نیز امکان بروز داشت و حتی احتمال یا امکان پیوند میان کارخانه و خیابان منتفی نبود.

اما از لحظه مداخله ترامپ و نوکر او رضاپهلوی،اوضاع در مسیر دیگری افتاد. سخنان تشویق آمیز ترامپ خطاب به معترضان که “نهادها را تسخیر کنید…کمک در راه است و …”، فراخوان‌های رضا پهلوی و بالاخره پیام‌های موساد به اعتراض کنندگان که:” به خیابان بروید، ماباشما هستیم، نه فقط ازدور به صورت کلامی، مادرمیدان با شما هستیم و …” درهمان حال که اعتراضات خیابانی را وارد مرحله‌ای ساخت که هیچگونه تدارکی برای آن دیده نشده بود، در عین حال بهانه مناسبی  به دست رژیم خون‌ریز جمهوری اسلامی داد تا بار دیگر سبعیت و درنده خویی خود را در ابعادی دهشتناک‌تر از گذشته به نمایش بگذارد. خامنه‌ای قاتل و رژیم جنایتکارش، به کشتاری هولناک و بی‌سابقه دست زدند. حمام خون به‌راه افتاد و فقط در ظرف دو روز ۱۸ و ۱۹ دی، با گلوله و رگبار مزدوران حکومتی هزاران نفر بر خاک افتادند، “کهریزک”‌های انباشته از جنازه معترضان و پشته‌ها از کشته‌ها برپاشد.

موارد قطعی کشته‌ها از ۵۰۰۰ نفر،موارد در حال بررسی از ۱۲۰۰۰ نفر، زخمی‌ها از ۷۰۰۰ نفر و شمار بازداشتی ها از ۲۷۰۰۰ نفر گذشته است(هرانا) این ارقام هنوز نهایی نشده و به علت قطعی اینترنت و فقدان اطلاع رسانی، هنوز تمام ابعاد و جوانب این کشتار هولناک روشن نشده است. جنبش توده‌ای دی‌ماه ۱۴۰۴ برای سرنگونی نظم موجود را ارتجاع هار حاکم و پاسدار همین نظم، درخون برپادارندگان آن خفه کرد. به رغم شجاعت و دلاوری‌ معترضان و گسترش وسیع‌تر جنبش اعتراضی خیابانی نسبت به موارد پیشین، اما به سختی سرکوب شد. سرکوب وحشیانه جنبش اما به معنای پایان مبارزه نیست و نخواهد بود. مبارزه تا به زیر کشیدن نظم موجود و برقرای نظمی نوین ادامه خواهد داشت.

این نخستین بار نیست که یک جنبش توده‌ای خیابانی به سختی سرکوب و دچار شکست می‌شود. ازیاد نبریم که خیزش‌ها و جنبش‌های توده‌ای مشابه در ۸ سال گذشته مانند خیزش توده‌ای دی‌ماه ۹۶  قیام آبان ۹۸ و جنبش انقلابی زن،زندگی، آزادی درسال ۱۴۰۱ نیز به رغم اینکه هریک، تجارب و دستاوردهایی داشتند اما جملگی به همین سرنوشت دچارشدند. شکست این جنبش‌ها و نبردهای خیابانی که بی استثنا همه برای براندازی نظم موجود برپاشدند، این واقعیت تلخ را اثبات می کند که با اعتراض و نبرد خیابانی به تنهایی نمی توان نظم موجود را از اریکه قدرت به زیر کشید. این را، همه بایستی به تجربه، آن‌هم بعد از تجربه بسیار گران و پرهزینه اخیر، دریافته باشیم.

نمی‌توان این واقعیت را انکارنمود که جنبش‌های خیابانی، محدودیت‌های خاص خود را دارند و نقاط ضعف معینی را با خود حمل می‌کنند و همین محدودیت‌ها و ضعف‌هاست که ناکامی خیابان را رقم زده است. جنبش خیابانی دی‌ماه سال جاری نیز مشمول همین محدودیت‌ها، نواقص و نقاط ضعف بود و لذا نمی‌توانست نظم حاکم را به زیر کشد و قرین موفقیت شود.

اولاً جنبش خیابانی اخیر یک جنبش خود به خودی و فاقد سازماندهی و رهبری بود. روشن است که یک جنبش خودبه خودی بی‌سازمان و رهبری، هر چقدر هم که بزرگ باشد و برپادارندگان آن ازخود جسارت و شجاعت نشان دهند، اما در برابر رژیمی که برای تقابل با توده‌ها همه جوره خود را تسلیح، تجهیز و آماده نموده و سازمان داده است و به تجربه ثابت شده است که به قهر و خشونت و کشتار و سرنیزه متوسل خواهد شد، نمی‌تواند دوام آوَرَد. این جنبش با تلفات و ضربات سنگینی که دستگاه سرکوب بر آن وارد می‌سازد، ناگزیر به عقب نشینی و پذیرش شکست است.درست به خاطر همین فقدان سازماندهی و رهبری است که می بینیم فردی مانند رضا پهلوی که نقش وی در اپوزیسیون چیزی در حد نقش نعش بود، موقعیت را برای دخالت و سوارشدن بر امواج مبارزه مناسب می‌بیند و تا حدودی که موفق به این موج سواری می شود چنان نتایج مخرب و هولناکی را رقم می‌زند که به سختی بتوان آن را جبران کرد.

اعتراض خیابانی فی‌نفسه از این محدودیت نیز برخوردار است که در برابر یک رژیم تا دندان مسلح و مجهز به انواع نهادهای سرکوب، ضربه پذیر است، نه فقط از این بابت که در این شکل مبارزه، عموماً گروه‌هایی از مردم و نه توده‌های بسیار وسیع مردم وارد خیابان می‌شوند، بلکه همچنین ازاین جهت که رژیم سرکوبگر به آسانی می‌تواند نیروی سرکوب خود را در محل تظاهرات و اعتراضات خیابانی بسیج و متمرکز سازد و با توسل به قهر و تفنگ و گلوله و کشتار، توده‌های مردمی را که با دست خالی به میدان آمده اند،ازپا درآوَرَد و یا پراکنده سازد.

افزون براین، جنبش توده‌ای و خیابانی اخیر، فاقد شعارهای مشخص بسیج کننده آحاد و اقشار وسیع جامعه بود.شعارها و خواست‌ها محدود بود. وقتی خواست‌ها وشعارها محدود باشد، لاجرم نیروهایی که به چنین جنبشی می پیوندند نیز محدود‌تر است و مقابله با آن آسان‌تر. خصوصاً اینکه این شعارها اساساً درمحدوده شعارهای سلبی باقی می‌مانند و به شعارها و خواستهای اثباتی فرا نمی رویند. مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه ای، مرگ برجمهوری اسلامی این ها شعارهای اکثریت مردم ایران است، اما اینکه بعد از مرگ دیکتاتور و خامنه ای و نفی جمهوری اسلامی چه خواهد شد؟ این به کلی نامشخص است. جنبش خیابانی نه فقط فاقد رهبری و سازماندهی بلکه همچنین فاقد استراتژی ومهمتر، فاقد آلترناتیو بود. جمهوری اسلامی باید سرنگون شود، این را همه قبول دارند. اما چه چیزی، چه حکومتی باید جای آن بنشیند؟ این مشخص نیست. توده مردم خواهان آزادی است اما این آزادی چگونه تأمین خواهد شد؟ این نیز مشخص نیست و بدیهی است که این قبیل کسر و کمبودها و محدودیت‌ها بر کم و کیف حضور مخالفان رژیم در خیابان تأثیر گذارباشد. درست بر بستر همین محدودیت‌ها و نقص وکمبودهای جنبش خیابانی است که فرد خودکامه‌ای بنام رضا پهلوی نوه رضاخان قلدر به آسانی و به یاری آمریکا و اسرائیل و مدیای وابسته به آن‌ها می‌تواند بر جنبش سوار شود وسرِ آن را به سنگ بکوبد. امروز مردم زحمتکش ایران بایستی  به تجربه دریافته باشند رضا نیم پهلوی برای رسیدن به تاج و تخت شاهنشاهی از اینکه هزاران انسان را به مسلخ بفرستد و یا صدها هزار تن را قربانی و کشور را حتی به تلّی از خاکستر تبدیل کند، ابایی ندارد. درخواست‌های ملتمسانه و مکرر وی و طرفداران شاهدوست او از آمریکا و شخص ترامپ برای حمله نظامی به ایران نیز شاهد همین مدعاست. موجی از تقاضاهای عاجزانه برای دخالت خارجی که پیش از جنبش اخیر برپا شده بود، حتی بعد از ماجرای دخالت ترامپ و نوکرش رضا پهلوی ، وسیع‌تر و آشکارتر از گذشته ادامه یافته است.”مداخله بشردوستانه” که ورد زبان این‌هاست، ازدروغ‌های بزرگ قرن و نام دیگر جنگ و بمباران و آدم‌کشی، کشتار و تجاوز و مداخله امپریالیستی است.

اعتراضات و جنبش توده‌ای خیابانی زمانی می‌تواند قرین موفقیت شود که با اشکال دیگر مبارزه و قبل از همه با اعتصابات سیاسی و سراسری کارگری تکمیل شود. بحران سیاسی موجود باید درشکل مبارزه طبقه کارگر خود را نشان دهد. پوشیده نیست که در ایران یک نظام سرمایه‌داری حاکم است و اکثریت جامعه را کارگران و خانواده‌های کارگری تشکیل می‌دهند. حیات و ممات جامعه در گرو کار و فعالیت طبقه کارگر است. طبقه کارگر بنا به نقش و جایگاهی که در تولید دارد و بنا به نیروی کمی و کیفی خود و همچنین بنا به تاکتیک‌های مبارزاتی اخص خود، قادر است رژیم و تمام نظم موجود را در مقیاس سراسری به مصاف طلبیده و آن را فلج کند. تنها اعتصابات سراسری کارگری و خواباندن چرخ تولید است که قادر است با ضربات کوبنده و کاری بر نظم حاکم ، قدرت سرکوب آن را به چالش بکشد و آن را فلج کند. با اعتصابات سراسری کارگری است که نه فقط شریان‌های اقتصادی رژیم مسدود و دستگاه دولتی فلج می‌شود، بلکه توازن قوا نیز به نحو محسوسی به نفع مبارزه و تعمیق آن دچار تغییر شده و زمینه پیوند میان کارخانه و خیابان نیز در عمل فراهم می‌شود.با پشت گرمی اعتصابات سراسری کارگری و مکمل آن اعتصاب کارکنان اداری، پرستاران، حمل و نقل و مانند آن است که جنبش خیابان نیز می‌تواند گام‌های اطمینان بخشی به جلو بردارد. این فقط طبقه کارگر است که از این استعداد و موقعیت برخوردار است که با ورود به صحنه مبارزه سیاسی، رهبری تمام بخش‌های معترض جامعه را در دست گیرد و با گسترش اعتصابات سراسری، زمینه قیام مسلحانه و براندازی نظم موجود و پیروزی انقلاب اجتماعی را فراهم سازد.طبقه کارگر نه فقط مجهز به شعار‌ها، خواست‌ها و تاکتیک های منسجم و مؤثر مبارزاتی‌ست که عموم توده‌های مردم زحمتکش را حول آن گردآوَرَد، بلکه همچنین مجهز به یک استراتژی کارگری و سوسیالیستی‌ست.نظم موجود تنها به دست طبقه کارگر می‌تواند و باید به زیر کشیده شود. آلترناتیو نظم موجود نیز یک شبه یا ازفراز سر توده مردم شکل نمیگیرد و اگر چنین شود بیش از یک آلترناتیو پوشالی نیست. آلترناتیو از درون مبارزه طبقه کارگر پدیدار می‌شود. آلترناتیو انقلابی را در خیابان و در غیاب طبقه کارگر نمی‌توان شکل داد.آلترناتیو، همان نیرویی است که نظم موجود را به زیر می‌کشد و نظم شورایی خود را مستقر می‌سازد. آلتر ناتیو شورایی یگانه راه و یگانه آلترناتیو نجات بخش است.

در شرایط کنونی اساس مسئله این است که طبقه کارگر وارد عرصه مبارزه سیاسی شود. به‌ویژه بسیار مهم است که  تمام یا لااقل اهمّ تلاش کمونیست‌ها در داخل کشور حول سازماندهی و تشکل‌یابی طبقه کارگر و  فراهم سازی زمینه های ورود این طبقه به عرصه مبارزه سیاسی متمرکز شود. ضرورت همیشگی اتحاد و تشکل طبقه کارگر، امروز به امری مبرم و فوری بدل شده تا این طبقه بتواند نقش خود را در تحولات جاری و آینده جامعه ایفا کند.

اما تا این هدف و تا حضور سیاسی طبقه کارگر در صحنه محقق نشده، نمی‌توان دست روی دست گذاشت و به نظاره صحنه سیاسی پرداخت یا صرفاً به تفسیر آن نشست. باید تا حد ممکن تلاش کرد و مادامکه هنوز یک آلترناتیو کارگری و شورایی از قوه به فعل درنیامده، راهی برای مداخله فعال درتحولات سیاسی جاری پیدا کرد.شرایط متحول و ناپایدار جامعه ایجاب می‌کند، نیروهای انقلابی، چپ های کمونمیست، سازماندهی و ایجاد کمیته‌ها و شوراهای محلات را در دستور کار خویش قرار دهند. این کمیته‌ها یا شوراها، ضمن همیاری‌های محلی می توانند در شرایط برآمد توده‌ای در بسیج محلات و همچنین در راستای ایجاد زمینه های حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش نقش مثبتی ایفا کنند.

در جریان جنبش اعتراضی خیابانی اخیر شاهد بودیم تشکل‌ها گوناگون موجود از نمونه‌ی؛ سندیکای کارگران شرکت واحد، شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، کانون نویسندگان ایران و امثال آن با صدور بیانیه، ضمن حمایت از این جنبش و مطالبات آن ، مخالفت خود با جریان فاشیستی سلطنت طلب  و تلاش آن برای بازگشت به گذشته را محکوم نمودند.این اقدام آگاهانه و مثبت، می تواند با اقدام دیگری تکمیل شود.درشرایطی که ما با غیبت سازمان‌ها و احزاب سیاسی قدرتمند روبرو هستیم، شرایط متحول جامعه وظایف جدیدی را در برابر این تشکل‌ها قرار می‌دهد. افزون بر تشکل‌های یاد شده تشکل‌های دیگری نیز وجود دارند که در طول چند دهه مبارزه و فعالیت خود، هزینه داده و امتحان خود را پس داده اند. کارنامه این تشکل‌ها نیز مانند تشکل های باز نشستگان، رانندگان و کامیون داران، پرستاران، دانشجویان، زنان برای مردم روشن است و نه فقط مورد اعتماد مردم هستند بلکه به درجاتی نمایندگی بخش‌هایی از مردم را هم دارند. این ها می‌توانند در شرایط خطیر و حساس کنونی گرد هم‌آیند و با سازماندهی یک شورا حول عام ترین خواست ها و شعارها، نقش خود را در هدایت مبارزات جاری ایفا و آن را رهبری کنند و از این طریق فقدان یک جریان قدرتمند سیاسی را تا حدی جبران کنند و در عین حال به سهم خود بدیل‌سازی‌های خارجی و بورژوایی را خنثی کنند. این بسیار مهم است که در شرایط فعلی، قطبی در داخل کشور وجود داشته باشد که مورد اعتماد مردم باشد، وابستگی به حکومت و کشورهای غربی و خارجی نداشته باشد و با فعالیت مستقلانه خود، نقش مثبتی در اوضاع کنونی ایفا کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۵ در فرمت پی دی اف:

بیانیه سازمان فدائیان(اقلیت) به مناسبت پنجاه و پنجمین سالگرد حماسه سیاهکل- برافراشته باد پرچم سرخ انقلاب اجتماعی کارگری

کارگران و زحمتکشان! مردم ستمدیده ایران!

۱۹ بهمن سالگرد نبرد حماسی رزمندگان فدائی در سیاهکل فرارسیده است.۵۵ سال از روزی که قهرمانان فدائی با حمله به پاسگاه سیاهکل، نبرد مسلحانه و قهرآمیزی را با رژیم ستمگر و استبدادی محمدرضا شاه آغاز کردند،  که به شکل‌گیری سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران و ادامه مبارزه مسلحانه در شهرهای ایران انجامید، سپری گردید.

مبارزه علیه ستمگران همواره جزئی از تاریخ جوامع طبقاتی بوده است. اما اشکال و روش‌های مبارزه‌ای که به کار گرفته‌شده، وابسته به شرایط مشخص و تاریخی هرعصری بوده است. از همین رو، شکل‌گیری مبارزه مسلحانه در ایران نیز، محصول شرایطی است  که رژیم سلطنتی اختناق و دیکتاتوری هولناکی را  بر ایران حاکم کرده بود. نه‌فقط فعالیت سیاسی را ممنوع و راه بر تمام اشکال مبارزه بسته بود، بلکه حتی خواندن کتاب نیز ممنوع و مجازات آن شکنجه‌های ساواک و زندان بود.

در یک چنین شرایطی است که گروهی از کمونیست‌های ایران که به روش احزاب و گروه‌های  رفرمیستی  پشت کرده بودند، با نقد شیوه‌های محافظه‌کارانه و رفرمیستی مبارزه،  با تحلیل شرایط مشخص جامعه ایران، به این نتیجه دست یافتند که برای مقابله با رژیم شاه و درهم شکستن سد دیکتاتوری به‌عنوان پیش‌شرط ایجاد یک سازمان ادامه کار، ارتباط با طبقه کارگر و بسیج توده‌های زحمتکش، باید به مبارزه مسلحانه روی آورد. تنها این شکل از مبارزه در آن شرایط مشخص می‌توانست شالوده یک سازمان ادامه کار را بگذارد که بتواند در شرایط دیکتاتوری عریان رژیم شاه به مبارزه ادامه دهد. از همین روست که به‌رغم تمام کشتار و سرکوب اعضای سازمان ما توسط ساواک رژیم شاه و علاوه بر این، اشتباهات نظری و عملی درروند مبارزه، سازمان ما توانست به حیات خود ادامه دهد و با انقلاب سال ۵۷ به بزرگ‌ترین سازمان کمونیست ایران تبدیل شود.

به‌رغم شکست این انقلاب و تحولاتی که در درون سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران رخ داد، اما دوران جدیدی از مبارزات توده‌ای با متنوع‌ترین اشکال، علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در شرایط جدید گشوده شد  که تا به امروز ادامه دارد.

از همین روست که امسال در شرایطی به استقبال ۱۹ بهمن ،سالگرد نبرد حماسی سیاهکل و بنیان‌گذاری سازمان چریک‌های خلق ایران می‌رویم که مبارزات بی‌امان توده‌های مردم ایران، رژیم جمهوری اسلامی را تا آستانه سرنگونی پیش برده است. نظم حاکم با بحرانی‌ترین شرایط سیاسی روبه‌روست. تظاهرات خیابانی  که در دی‌ماه علیه رژیم ستمگر جمهوری اسلامی شکل گرفت و لرزه بر اندام مرتجعین انداخت،  با سرکوب وحشیانه رو به روبه‌رو شده است. رژیم ارتجاعی حاکم  که در جریان این مبارزه توده‌ای، موقعیت خود را سخت متزلزل می‌دید، تمام نیروی نظامی خود، سپاه پاسداران، ارتش، پلیس و بسیج را برای سرکوب مردم انقلابی بسیج کرد. ابعاد این سرکوب چنان گسترده بود که هزاران تن از مردم ایران به قتل رسیدند، چندین هزار تن دچار آسیب‌های جسمی شدند. دستگیری‌ها همچنان ادامه دارد و ده‌ها هزار تن به بند کشیده شده‌اند. باوجوداین ، اوضاع جامعه شدیداً بحرانی است. همان‌گونه که کشتارهای وحشیانه رژیم در چند سال گذشته به‌ویژه در جریان قیام آبان ۹۸ و جنبش “زن، زندگی آزادی” نتوانست رژیم را نجات دهد، وحشی‌گری اخیر نیز قادر به نجات جمهوری اسلامی نبوده و نیست.

بحران سیاسی انقلابی که از سال ۹۶ شکل گرفت، مدام ابعاد وسیع‌تری به خود گرفته است. این بحران از همان آغاز اعلام می‌کرد که جامعه ایران نیازمند تغییرات ریشه‌ای است و بدون این تغییر هیچ راهی برای غلبه  بر تضادها و بحران‌های جامعه نیست. با این بحران و رشد و اعتلای پیوسته مبارزات توده‌ای برای سرنگونی نظم حاکم ،  توده‌های مردم ایران نشان دادند که دیگر نمی‌خواهند  نظم ارتجاعی موجود را تحمل کنند. مقاومت و سرکوب طبقه ارتجاعی حاکم نه‌تنها معضلی از رژیم را حل نکرد، بلکه بحران‌های موجود را عمیق‌تر کرد. اکنون دیگر اوضاع اقتصادی به درجه‌ای وخیم است که پیش‌ازاین هرگز سابقه نداشته است. توأم با عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی، مجموعه‌ای از بحران‌های مرتبط با آن، که ابعاد  پوسیدگی و ورشکستگی نظم سرمایه‌داری را برملا کردند، شکل گرفتند و تشدید شدند. تمام این بحران‌ها بر وخامت شرایط زندگی توده‌های کارگر و زحمتکش و تحمل ناپذیر بودن وضع موجود افزودند و شرایط را برای مبارزات گسترده‌تر فراهم کردند.

رژیم ستمگر حاکم بر ایران، اما تنها در داخل کشور با بحران‌های لاینحل روبه‌رو نیست، بلکه با یک بحران وخیم در سیاست خارجی نیز روبه‌رو شده است.

جمهوری اسلامی در طول دو سال گذشته با شکست‌های پی‌درپی در خاورمیانه مواجه شده است. نیروهای نیابتی آن به‌شدت تضعیف‌شده‌اند.جنگ دوازده‌روزه نیز که در ادامه شکست‌های  جمهوری اسلامی  بر سر هژمونی منطقه‌ای شکل گرفت، ضربه سنگین دیگری بر رژیم وارد آورد.این اما به معنای پایان نزاع و درگیری‌های نظامی در شرایط پیشروی‌های آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه نیست. به‌ویژه در پی سرکوب خونین مردم ایران، با تهدیدات اخیر ترامپ، احتمال ازسرگیری آن افزایش‌یافته است.

دولت‌های رقیب جمهوری اسلامی ، رژیم اسرائیل  و دولت امپریالیست آمریکا که آن‌ها نیز همانند جمهوری اسلامی رژیم‌های ارتجاعی جنگ‌طلب و آدمکش هستند،  برای غلبه بر جمهوری اسلامی کوشیدند در جریان جنبش اخیر، از طریق شبکه‌های تبلیغاتی و گماشته خود رضا پهلوی، سردسته گروه فاشیست سلطنت‌طلب، جنبش توده‌ای مردم ایران را به نفع خود مصادره کنند. لذا در شرایطی که این جنبش فاقد سازمان‌دهی و رهبری بود و هنوز به آن درجه از رشد و آمادگی نرسیده بود که توان مقابله با نیروهای نظامی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی را داشته باشد، آن  را به تعرض برای تسخیر نهادهای دولتی تشویق کردند. آن‌ها با این اقدام، توده‌های غیرمسلح و بی‌سازمان را با دست‌خالی به مصاف نیروهای مسلح بی‌رحم رژیم سوق دادند که حاصل آن قتل‌عام مردم بی‌دفاع بود. بنابراین علاوه بر رژیم جنایتکار حاکم بر ایران که مسئول اصلی این قتل‌عام است،  آن‌هایی که  فراخوان حمله را صادر کردند به‌ویژه رهبر سلطنت‌طلب‌ها و ترامپ، در این کشتار مردم ایران نقش داشتند و شریک رژیم در جنایت‌‌اند. آن‌ها اکنون نیز با ادعای نجات مردم ایران، برپائی جنگی را وعده می‌دهند که سرانجام آن نیز حتی با سرنگونی جمهوری اسلامی نتیجه‌ای جز بر سر کار آمدن یک رژیم فاشیست دیگر یا جنگ داخلی فاجعه‌بار نخواهد بود.

جنبش دی‌ماه درس‌های بزرگی به مردم ایران داد. این جنبش آموخت که نباید  به گروه‌ها و بلندگوهای تبلیغاتی هوچی وبی مسئولیت ضدانقلاب که جان مردم ایران برای آن‌ها هیچ ارزشی ندارد اعتماد کنند. مردم ایران باید دریافته باشند که کسی جز خودشان و مبارزاتشان نجات‌بخش آن‌ها نیست. تجربه جنبش اخیر همچنین یک بار دیگر نشان داد که تظاهرات خیابانی به تنهائی برای سرنگونی یک رژیم دیکتاتوری عریان بی رخم  کافی نیست. باید به آن شکل‌های مبارزاتی روی آورد که اولاً بتواند میلیون‌ها تن از مردم ایران را به عرصه مبارزه سیاسی بکشانند، ثانیاً رژیم با نیروی مسلح خود قادر به مقابله با آن نباشد. این شکل از مبارزه، اعتصابات عمومی و سیاسی است که تمام شرایط را برای قیام مسلحانه و سرنگونی نظم موجود فراهم خواهد ساخت.  باید بر همگان روشن باشد مادام که طبقه کارگر به‌عنوان یک طبقه متشکل با اشکال مبارزاتی ویژه خود به عرصه مبارزه با طبقه حاکم روی نیاورده، انقلابی در ایران رخ نخواهد داد و نظم ستمگرانه حتی با تغییر رژیم سیاسی برنخواهد افتاد. لذا در شرایط حساس و بحرانی کنونی، باید تلاش را روی برپائی اعتصابات عمومی و سیاسی کارگری متمرکز کرد.

تنها از طریق یک انقلاب اجتماعی کارگری و استقرار حکومت شورایی است که توده‌های کارگر و زحمتکش ایران می‌توانند بر سرنوشت خود حاکم گردند، از ستم و استثمار رهایی یابند و به آزادی و برابری دست یابند.

سازمان فدائیان (اقلیت) که همواره از سنت‌های انقلابی و کمونیستی بنیان‌گذاران سازمان پاسداری نموده و برای برپائی یک انقلاب اجتماعی کارگری و استقرار سوسیالیسم در ایران مبارزه کرده است، یک‌بار دیگر در پنجاه و پنجمین سالگرد حماسه سیاهکل بر عهد و پیمان خود با رفقای کمونیستی که جان‌عزیزشان را درراه سوسیالیسم فدا کردند تأکید می‌کند که استوار و پیگیر به مبارزه برای برپائی انقلاب اجتماعی کارگری ، استقرار حکومت شورایی و سوسیالیسم ادامه خواهد داد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

بهمن‌ماه ۱۴۰۴

کار نان آزادی- حکومت شورایی

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۵ در فرمت پی دی اف:

سرنگونی جمهوری اسلامی پاسخ قتل‌عام مردم است

به رغم سکوت مرگبار خبری که رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی با اقداماتی هم‌چون قطع اینترنت بر ایران حاکم کرد، اخبار و گزارشاتی از گوشه و کنار کشور توسط مردمی که مرگ را در برابر چشمان خود بارها و بارها دیدند، منتشر شده است. اخباری که گوشه‌هایی از عمق فاجعه و قتل‌عام مردم به جان آمده از ظلم و ستم نظم حاکم را به تصویر می‌کشد. جنایاتی که به بی‌رحمانه‌ترین شکلی که متصور است، توسط مزدوران جمهوری اسلامی و با حکم خامنه‌ای به اجرا درآمد.

اخباری که به اعماق وجود ما رخنه می‌کند و با دردی جانکاه به میان مردمی می‌برد که عزیزترین‌های خود را به خاک می‌سپارند. در کنار آن‌ها می‌ایستیم، همراه آن‌ها فریاد می‌زنیم و عهد می‌بندیم که برای آرزوهای زیبای آن‌ در خاک خفتگان، آن گل‌های سرخ زیبا، از هیچ تلاشی فروگذار نباشیم. عهد می‌بندیم که جلادان آن‌ها را – تا آخرین نفر – به دادگاه‌هایی بسپاریم با هیات منصفه منتخب مردمی که این در خاک خفتگان متعلق به آن‌ها بودند. همان ۸۵ میلیون انسان معترض که به قتل رسیدگان این دی‌ماه متعلق به همه‌ی آن‌ها بودند. عدالت برای همه‌ی آن‌ها، برای مادران و پدران داغدیده، برای همسران، فرزندان، برادران و خواهران عزیز از دست داده، و برای آن گل‌های سرخ زیبا.

قتل عام مردم قهرمان ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴ هرگز فراموش نخواهد شد. مگر می‌شود فراموش کرد تصویر دختری را که جسد خواهر قهرمان خود را در آغوش گرفت، مگر می‌شود مادری را فراموش کرد که تا صبح جسد فائزه – دختر قهرمانش – را در آغوش خود فشُرد، مگر می‌شود فراموش کرد پدری را که نگین – دختر عزیزتر از جانش – در آغوش‌ وی جان سپرد و او خال گوشه‌ی لبش را بوسید و بوسید و بوسید، اشک‌هایی که پایانی نداشتند و فریادی که در هوا دردافشان شد. مگر می‌شود؟ روایت‌هایی که پایانی ندارند. روایت‌های مردمی بزرگ که به مقابله با جلادان زمانه برخاستند.

اجسادی که بر روی هم تلبنار شده بودند، کامیون‌های حامل جنازه‌ها، بازاری که سوخت و بوی جسدهای سوخته شهر را فرا گرفت، از کجا باید شروع کنیم؟ از چه باید گفت؟ از کدام قهرمان، از کدام انسان، از کدامین؟ که هر کدام‌شان آرزوهایی در دل داشتند، برای آزادی و عدالت اجتماعی بپا خاستند و خون سرخ‌شان بر سنگفرش‌ها جاری گشت. از کهریزک تا باغ رضوان اصفهان، از ورزشگاه‌ها تا مدارس، همه جا از این گل‌های سرخ فراموش نشدنی پُر شده بودند.

گفته می‌شود در رشت بین ۹۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر به قتل رسیدند. در مشهد ۳۰۰۰ نفر، در کرمانشاه ۱۴۰۰ نفر، در کرج ۱۰۰۰۰ نفر، تنها در فردیس ۱۰۰۰ نفر، در تهران بیش از ۱۰۰۰۰ نفر، تنها در شهریار ۷۰۰ نفر، شاهین شهر ۶۰۰ نفر، بهارستان ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر، صبح شنبه در یزدان‌شهر پشت هر ماشین یک جسد بود، هم‌چنین اخباری از قتل‌عام معترضان در اصفهان، جهرم، لردگان، فارسان، جونقان، هفشجان و ایذه منتشر گردیده است.

در بیمارستان البرز کرج به مجروحان تیر خلاص زدند و کادر درمانی که کنار مردم بودند به قتل رساندند، براساس ویدئوهای منتشره در خیابان به مجروحان تیرخلاص می‌زدند، با مسلسل و تیربار مردم را به قتل رساندند. پناه گرفتگان در بازار قدیم رشت وقتی در آتش گرفتار شدند با دست‌های بالا به نشان تسلیم از بازار بیرون آمدند، اما همان‌جا توسط مزدوران تیرباران شدند.

در لاهیجان، مادری که نگران در جستجوی دخترش بود به سردخانه‌ای هدایت گردید که انبوهی از پیکرهای کشته‌شدگان بر روی هم تلنبار شده بودند، مردان و زنانی بدون لباس، بدون کفن و حتا بدون کاور، انباشته بر روی هم. او گفت: “برای پیدا کردن دخترم جسدها را ورق می‌زدم”. به دست برخی از اجساد هنوز لوله و کیسه سرم وصل بود.

هنوز آمار دقیقی از قتل‌عام مردم شجاع ایران وجود ندارد و تمام آمارهای بالا نیز برآوردهای شاهدان ماجراست، اما این روایت‌ها یک واقعیت را به وضوح در برابر ما قرار می‌دهند و آن ابعاد هراس‌انگیز قتل‌عام و خشونت بی‌سابقه‌ی جلادانی که برای بقای خود از هیچ جنایتی فروگذار نیستند. ابعاد قتل‌عام مردم آن چنان گسترده است که “مای ساتو” گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران در جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل گفت: “تعداد کشته‌شدگان ممکن است از ۲۰ هزار تن هم بگذرد”.

هفته‌نامه “تایم” نیز به نقل از دو مقام وزارت بهداشت، تعداد کشته شدگان روزهای ۱۸ و ۱۹ دی را ۳۰ هزار نفر اعلام کرد. به نوشته‌ی تایم این با آماری که توسط پزشکان و نیروهای امدادی جمع‌آوری و به ‌صورت محرمانه در اختیار تایم قرار گرفته است، هم‌خوانی دارد. تایم هم‌چنین نوشت: “تا روز شنبه، خبرگزاری فعالان حقوق بشر مستقر در آمریکا اعلام کرده بود که ۵۴۵۹ مورد مرگ را تأیید کرده و در حال بررسی ۱۷۰۳۱ مورد دیگر است”.

آمار مجروحان و بازداشت‌شدگان نیز بسیار بالاست. در برخی از اخبار آمار بازداشت شدگان بیش از ۲۶۰۰۰ هزار نفر اعلام شده و “دادستان” جنایتکار گیلان تعداد دستگیرشدگان استان را ۱۵۰۰ نفر اعلام کرد. تعداد مجروحان چشمی نیز بسیار بالا گزارش شده است. براساس یکی از گزارشات منتشره هفت هزار مجروح از ناحیه چشم به کلینیک نور در تهران مراجعه کرده‌اند. گزارشی از بیمارستان پیوند شیراز نیز حاکی از تعداد زیاد مجروحان چشمی است که یک یا هر دو چشم خود را از دست داده‌اند. در تنها یک بیمارستان بیش از سیصد مورد تخلیه چشم گزارش شده است.

براساس گزارش سازمان “عفو بین‌الملل” که روز جمعه سوم بهمن و در آستانه نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل منتشر شد، شمار بازداشت شدگان به “ده‌ها هزار نفر می‌رسد”. براساس اعلام این سازمان بازداشت شدگان برخی در زندان‌های رسمی و برخی دیگر در پادگان‌های نظامی، انبارها یا مراکز موقت بدون ثبت رسمی زندانی شده‌اند که امکان به قتل رساندن زندانیان را بالا می‌برد. این سازمان در گزارش خود هم‌چنین به پخش “اعتراف‌های اجباری”، برقراری حکومت نظامی اعلام نشده، فشار بی‌رحمانه بر خانواده به قتل رسیدگان برای پرداخت پول یا امضای ورقه‌ای که فرزندشان بسیجی بوده، اشاره کرده است.

همان‌طور که در گزارش سازمان “عفو بین‌الملل” آمد، عدم ثبت رسمی دستگیرشدگان خطر اعدام آن‌ها را افزایش داده است. در روزهای اخیر نیز اخباری منتشر گردید که حاکی از اعدام زندانیان است. یک نمونه بی‌خبری از وضعیت یکی از معترضان بازداشت شده در مشهد به نام علی رهبر است که اعلام بی‌اطلاعی دستگاه آدم‌کشی جمهوری اسلامی به نام “قوه قضاییه” از وضعیت وی، احتمال قتل و اعدام او را در زندان افزایش داده است.

بی‌تردید این جنایات نه تنها مردم شجاع و قهرمان ایران را به سکوت وادار نخواهد کرد، بلکه خشم و نفرت‌شان نسبت به این حکومت ددمنش ده‌ها برابر شده است. جنایاتی که رژیم صهیونیستی در طول دو سال در غزه مرتکب شد، از حمله به بیمارستان‌ها تا قتل کودکان و زنان و دیگر غیرنظامیان، جمهوری اسلامی در مدتی بسیار کوتاه با قتل‌عام معترضان و زدن تیرخلاص به مجروحان در بیمارستان انجام داد. جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل دو روی یک سکه هستند. جمهوری اسلامی با این جنایت ناقوس مرگ خود را به صدا درآورد. اما نکته بسیار مهم این است که چگونه باید به عمر این حکومت فاشیستی پایان داد؟ حکومتی که جنایتی بی‌سابقه در تاریخ ایران را رقم زد.

بدون تردید از دی‌ماه ۹۶ تا دی‌ماه ۱۴۰۴ کارگران و دیگر زحمتکشان ایران تجارب گرانبهایی در مبارزات خود کسب کرده‌اند. این تجارب به ما می‌آموزند که تنها با سلاح خیابان نمی‌توان این حکومت استبدادی را به زیر کشید. باید از سایر اشکال مبارزه بهره جست که مهم‌ترین آن در شرایط فعلی اعتصاب است. تشکیل کمیته‌های اعتصاب برای شکل دادن به اعتصاب سراسری ضرورت مبرم امروز است.

دیگر درس مهم دی‌ماه ۱۴۰۴ بی‌اعتنایی به ساختن چهره رهبر از رضا پهلوی است. چهره‌ای که یکی از تاثیرات آن  تفرقه در میان مردم، به دلیل منفور بودن نظام سلطنتی در بخش بسیار بزرگی از مردم ایران است. رهبرتراشی از فردی که تنها هدف وی این است که بر کرسی خامنه‌ای بنشیند، مانعی واقعی برای گسترش و تعمیق مبارزات کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه است. این واقعیتی است که در دی‌ماه ۱۴۰۴ به وضوح خود را نشان داد.

باورداشتن به قدرت خود و نه گفتن به قدرت‌های خارجی که تنها هدف‌شان تامین منافع کثیف امپریالیستی‌شان است یک درس مهم دیگر دی‌ماه ۱۴۰۴ است. می‌توان در شرایطی از تضاد بین دولت‌ها بهره جست، می‌توان در شرایطی از تضاد بین جناح‌های حاکمیت بهره برد. اما این ربطی به سپردن سرنوشت مبارزات مردم به کمک خارجی و سخنان متناقض ترامپ ندارد. این کارگران و زحمتکشان ایران هستند که با قدرت خود، با اتحاد، با اعتصاب سراسری می‌توانند رژیم را در مرحله اول فلج ساخته و در مرحله دوم با تغییر موازنه قوا، سرنگونی رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی را رقم بزنند. انقلاب کار توده‌هاست.

هرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ
احساس می‌کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ‌زای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می‌جوشد از یقین.
احساس می‌کنم
در هر کنار و گوشه این شوره‌زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می‌روید از زمین.

شعر از احمد شاملو

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۵ در فرمت پی دی اف: