صدور حکم زندان برای متهمان پرونده هفت‌تپه را محکوم می‌کنیم

براساس آخرین اخبار منتشره، امروز شنبه ۱۶ شهریور احکام بی‌دادگاه‌های اسلامی علیه متهمان پرونده هفت‌تپه به آن‌ها ابلاغ شده است. براساس این خبر اسماعیل بخشی نماینده شجاع کارگران هفت‌تپه به ۱۴ سال زندان، محمد خنیفر کارگر هفت‌تپه به ۶ سال زندان، سپیده قلیان به ۱۸ سال زندان و اعضای تحریریه نشریه گام امیرحسین محمدی فرد، ساناز اللهیاری، عسل محمدی و امیر امیرقلی هر کدام به ۱۸ سال زندان محکوم شده‌اند. از صدور حکم علیه علی نجاتی کارگر بازنشسته هفت‌تپه و از بنیان‌گذاران سندیکای کارگران هفت‌تپه تا این لحظه هیچ خبری منتشر نشده است.

صدور احکام متهمان پرونده هفت‌تپه، مبارزانی که برای خواست‌ها و مطالبات میلیون‌ها کارگر به میدان آمده، آن‌ها را فریاد زده و یا در تلاش برای انعکاس صدای بی‌صدایان بودند، درست در روزی اعلام شد که سعید مرتضوی جنایتکار که در قتل زهرا کاظمی (روزنامه‌نگار ایرانی – کانادایی) و چهار زندانی کهریزک نقش مستقیم داشته است، بعد از گذشت مدتی کوتاه از زندان آزاد شد. اگرچه او در همین مدت کوتاه نیز بارها به مرخصی آمد و حتا به کربلا سفر کرد.

جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی آن متهمان پرونده هفت‌تپه را به احکام طولانی مدت زندان محکوم کرد، زیرا آن‌ها صدای کارگران و دیگر زحمتکشان و محرومان جامعه بودند که امروز مهم‌ترین شعار و خواست‌شان “نان، کار، آزادی” است.

جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی آن متهمان پرونده هفت‌تپه را به احکام طولانی مدت زندان محکوم کرد، زیرا آن‌ها راه رهایی کارگران و دیگر زحمتکشان و محرومان جامعه را با شعار “نان، کار، آزادی – اداره شورایی” نشان دادند، شعاری که به سرعت در میان اقشار مختلف جامعه جا باز کرد و فراگیر شد.

دادگاه نمایشی متهمان پرونده هفت‌تپه یک نمایش مفتضحانه و شکست برای جمهوری اسلامی بود، نمایشی که پایان آن نه محکومیت متهمان پرونده هفت‌تپه، بلکه محکومیت جمهوری اسلامی بود. آن‌ها با صدور این احکام وحشیانه نشان دادند که دشمن بزرگ کارگران و زحمتکشان هستند و صدور این احکام وحشیانه این پیام را به خوبی به کارگران و زحمتکشان ایران رساند.

آن‌ها نه متهمان پرونده هفت‌تپه بلکه کارگران ایران را به بیدادگاه‌های اسلامی کشاندند که خواستار “نان، کار، آزادی” هستند.

سازمان فدائیان (اقلیت) صدور احکام ظالمانه علیه متهمان پرونده هفت‌تپه را محکوم کرده و خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط تمامی آن‌ها و دیگر زندانیان سیاسی است.

سازمان فدائیان (اقلیت) از تمامی کارگران و زحمتکشان می‌خواهد تا صدور احکام قضایی علیه متهمان پرونده هفت‌تپه را محکوم و از نماینده زندانی کارگران هفت‌تپه و دیگر حامیان زندانی هفت‌تپه حمایت کنند.

سازمان فدائیان (اقلیت) از تمامی مدافعان حقوق و منافع کارگران، در داخل و خارج کشور و نیز تشکلات کارگری در داخل و خارج کشور می‌خواهد تا در اشکال گوناگون به دفاع از متهمان پرونده هفت‌تپه برخاسته و خواستار لغو این احکام ظالمانه شوند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۶ شهریور ۱۳۹۸

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

علیه احضار کارگران فولاد اهواز به اعتراض برخیزیم

میثم آل مهدی از فعالان کارگری گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در توئیتر خود خبر داد که “دادگاه انقلاب” اهواز با ارسال نامه‌های جداگانه به ۴۱ نفر از کارگران فولاد از آنها خواسته در روزهای آینده خود را به شعبه ۲۰ این دادگاه معرفی کنند. کارگران فولاد اهواز که برای دفاع از حقوق انسانی خود به مبارزه برخاستند، بار دیگر به اتهام “اخلال در امنیت کشور”، “اعتراضات غیرقانونی” و سر دادن “شعارهای سیاسی” به بی دادگاه رژیم احضار شده‌اند.

کارگران فولاد اهواز در پائیز سال گذشته همزمان با اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه یکی از با شکوه ترین و طولانی‌ترین اعتصابات و اعتراضات خیابانی تاریخ جنبش کارگری ایران را سازمان دادند. اعتصاب و اعتراض کارگران برای دریافت حقوق‌های معوقه، علیه توقف خط تولید و تحقق دیگر خواسته‌هایشان بیش از یک ماه به طول انجامید. در ادامه این اعتراضات نیروهای امنیتی و سرکوبگر جمهوری اسلامی در اواخر آذر ماه شبانه به منازل کارگران فولاد اهواز یورش برده و ده‌ها تن را بازداشت کردند. در آنزمان مبارزات پیگیرانه و متحدانه کارگران فولاد اهواز و هفت تپه و انعکاس گسترده اخبار آن در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های داخلی و خارجی موج گسترده‌ای از حمایت و اعلام همبستگی به دنبال داشت. بخش‌هایی از کارگران ایران و فعالین جنبش کارگری در مراکز مختلف تولیدی و خدماتی در تجمع‌های خود و یا با صدور بیانیه‌های حمایتی همبستگی خود را با کارگران فولاد اهواز و هفت تپه اعلام داشتند. “معلمان مبارز، دانشجویان، زندانیان سیاسی، نویسندگان، روشنفکران آزاده و انسان‌های مبارز و آزادیخواه” در برخی از شهرهای ایران از مبارزات حق طلبانه کارگران هفت تپه و فولاد اهواز پشتیبانی کرده و تهدید و بازداشت فعالین و نمایندگان کارگران را محکوم کردند.

اکنون احضار ۴۱ تن از کارگران فولاد به دادگاه ضد انقلاب، یک ماه بعد از دادگاهی اسماعیل بخشی، علی نجاتی و حامیان و یاران دلسوز جنبش کارگری در یکی از بی دادگاههای رژیم و محکومیت آنان به تحمل زندان و شلاق نشانه اوج استیصال و هراس رژیم جمهوری اسلامی از تداوم اعتراضات و اعتصابات کارگری است. تشدید فشار و سرکوب علیه رهبران و فعالان جنبش کارگری سیاست آگاهانه‌ای است که همه جناح‌های حکومتی بر سر آن توافق نظر دارند. احضار کارگران فولاد اهواز و اعمال فشار بر فعالان کارگری، پیام دولت اسلامی سرمایه دارن حاکم بر ایران به رهبران کارگری در شرکت هپکو و آذر آب اراک، پارس جنوبی و کلیت جنبش کارگری است. همه جناح‌های رژیم به خوبی تشخیص داده‌اند که در متن بحران همه جانبه ای که رژیم با آن دست به گریبان است و بر متن تداوم اعتراضات و اعتصابات کارگری و جنبش‌های اعتراضی در جامعه، چه خطری و از جانب کدام بخش جامعه، حاکمیت طبقه سرمایه دار را تهدید می‌کند. رژیم جمهوری اسلامی از نقش آگاهی بخش و سازمانگرانه فعالان و پیشروان کارگری در جریان اعتراضات و اعتصابات کارگری آگاه است، از اینرو سعی دارد با احضار، دادگاهی کردن و محکوم کردن رهبران و فعالان شناخته شده و تأثیرگذار جنبش کارگری به زندان و شلاق، از دیگر فعالان و پیشروان طبقه کارگر ایران زهر چشم بگیرد. تعرض آشکار رژیم به فعالان کارگری در فولاد اهواز و هفت تپه بخشی از یک نبرد طبقاتی است. همه بخش‌های جنبش کارگری ایران باید احضار رفقا و هم طبقه‌ای‌های خود در فولاد اهواز به بی دادگاههای رژیم را تعرض به خود تلقی کنند و با اعلام همبستگی با کارگران فولاد اهواز با هر شکلی که می‌توانند برای خنثی کردن و به عقب نشاندن رژیم از این تعرض افسار گسیخته متحدانه تلاش کنند. تشدید فشار و سرکوب و تعرض به جنبش کارگری را تنها با همبستگی طبقاتی می‌توان درهم شکست. ما امضا کنندگان این اطلاعیه ضمن محکوم کردن احضار کارگران فولاد به بیدادگاه رژیم سرمایه داران، همه بخش‌های جنبش کارگری و جنبش‌های پیشرو اجتماعی را به همبستگی با کارگران فولاد اهواز فرا می‌خوانیم.

در خارج از کشور احزاب و سازمان‌های چپ و کمونیست و نهادهای مدافع جنبش کارگری و مبارزات آزادیخواهانه در ایران لازم است با برپایی کارزارهای سیاسی و تبلیغی به حمایت از فعالان کارگری و فعالان دیگر جنبش‌های پیشرو اجتماعی و دفاع از آزادی زندانیان سیاسی هزینه سیاسی تعرض رژیم به جنبش کارگری و آزادیخواهانه در ایران را سنگین‌تر کرده و این رژیم را هر چه بیشتر در نزد افکار عمومی رسوا کنند.

زنده باد اتحاد و همبستگی جنبش کارگری

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

۱۵ شهریور ۱۳۹۸

۶ سپتامبر ۲۰۱۹

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتی است، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت.

احضار ۴۱ کارگر فولاد اهواز به بیدادگاه‌های جمهوری اسلامی را محکوم می‌کنیم

براساس خبر منتشره در برخی از رسانه‌ها و هم‌چنین توئیتر میثم آل مهدی از کارگران سابق فولاد اهواز که بدنبال اعتصاب و اعتراضات خیابانی کارگران فولاد در سال گذشته توسط کارفرما و مقامات دولتی از کار اخراج شده است، شعبه ۲۰ “دادگاه انقلاب” اهواز با ارسال نامه و پیام تلفنی ۴۱ نفر از کارگران فولاد اهواز را به اتهام “اخلال در امنیت کشور”، “اعتراضات غیرقانونی” و سردادن برخی از شعارها، احضار کرده است.

احضار کارگران مبارز فولاد اهواز به بیدادگاه‌های جمهوری اسلامی، بیدادگاه‌هایی که اسماعیل بخشی، علی نجاتی، سپیده قلیان، ساناز اللهیاری، امیرحسین محمدی فرد و امیر امیرقلی را به جرم دفاع از خواست‌ها و منافع کارگران هفت‌تپه به محاکمه کشیده‌اند، بیدادگاه‌هایی که احکام سنگین زندان به جرم شرکت در مراسم اول ماه مه روز جهانی کارگر برای مرضیه امیری، عاطفه رنگریز، حسن سعیدی و دیگران صادر کرده‌اند، در راستای سیاستی‌ست که در روزهای گذشته ابراهیم رئیسی برای سرکوب جنبش کارگری به صراحت اعلام کرده است، جنایتکاری که دست‌اش به خون هزاران زندانی سیاسی در دهه ۶۰ آلوده است.

“دادگاه انقلاب” اهواز مانند “دادگاه کیفری” شوش که تعدادی از کارگران هفت‌تپه را محاکمه و ۹ کارگر مبارز را به هشت ماه حبس و سی ضربه شلاق محکوم کرده است، در خدمت طبقه حاکم و حفظ نظم ظالمانه موجود است. هیچ فرقی بین دستگاه‌های دولتی از قوه قضاییه گرفته تا کابینه، مجلس، نیروهای نظامی و انتظامی و نهادهای زیرنظر خامنه‌ای وجود ندارد. همه در خدمت حفظ منافع سرمایه‌داران هستند.

بدون هیچ تردیدی احضار ۴۱ کارگر مبارز فولاد اهواز از ترس گسترش موج جدید اعتراضات و اعتصابات کارگری‌ست که بسیاری از مراکز کارگری از جمله هفت‌تپه، آذرآب و هپکو را فرا گرفته است. دشمنان کارگران براین فکر عبث هستند که با سرکوب و اخراج و به بند کشیدن کارگران می‌توانند جنبش کارگری را سرکوب و بهشت سرمایه‌داران را تداوم بخشند. اما کارگران ایران با تداوم و حتا گسترش و تعمیق مبارزات خود که از جمله در تعداد، اشکال و شعارهای کارگران هویداست، نشان دادند که جنبش کارگری ایران با گام‌هایی استوار به پیش می‌تازد.

سازمان فدائیان (اقلیت) احضار ۴۱ کارگر فولاد اهواز را محکوم کرده و خواستار پایان دادن به تمامی محاکمات نمایشی علیه کارگران و حامیان طبقه کارگر است.

سازمان فدائیان (اقلیت) از تمامی کارگران می‌خواهد تا از حق اعتراض و اعتصاب کارگران فولاد اهواز حمایت کرده و هرگونه پیگرد قضایی آن‌ها را محکوم کنند.

سازمان فدائیان (اقلیت) خواستار آزادی بی‌قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و برچیدن دستگاه‌های شکنجه و تفتیش عقاید است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۵ شهریور ۱۳۹۸

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

مراسم گرامیداشت اولین سالگرد جان باختن کاک شریف باجور و سایر جان‌باختگان مدافع عدالت اجتماعی و محیط‌زیست در مریوان…

مراسم گرامیداشت اولین سالگرد جان باختن کاک شریف باجور و سایر جان‌باختگان مدافع عدالت اجتماعی و محیط‌زیست در مریوان با حضور شمار زیادی از مردم آزادیخواه مریوان و اطراف و سایر شهرهای کردستان برگزار شد.

ظهر سوم شهریورماه نودوهفت بود، تازه از بیرون وارد خانه شدم تلویزیون روشن بود و خبر از آتش‌سوزی جنگل‌های مریوان می‌داد، – و اینکه ۴ نفر از افراد بومی گرفتار آتش‌سوزی شده و جان باختند. در میان‌نامه‌ای جان‌باختگان نام کاک شریف باجور بود. مثل کسی که یک‌دفعه متوجه بشود که چیزی گران‌بها را گم‌کرده، و یا در کارش دچار سهل‌انگاری و اشتباهی شده که خیلی هم گران است، برای لحظه‌ای دچار شوک شدم، رشته افکارم بریده شد. کاک شریف باجور! فوری تصویرش به پیشانی ذهنم آمد! خاطره سفر به کرمانشاه، ایلام، از گله و مناطق زلزله‌زده‌ای که در یک سال و چند ماه جلوتر از این واقعه رخ داد برایم زنده شد.

هنوز هم بعد از سه سال آثار خرابی زلزله ویرانگر در چهره این منطقه کراهت و زشتی خود را با سماجت حفظ کرده است.

بعد از وقوع زلزله کرمانشاه که خرابی بسیاری به بار آورد، و جان بسیاری از مردم منطقهٔ را گرفت، هم‌وطنان نوع‌دوست و مشتاق از همه طرف برای کمک ویاری به مردم راهی این منطقه شدند، من هم مثل دیگران و اغلب انسان‌های اجتماعی و مسئول در تب یاری و کمک به مردم منطقه می‌سوختم، همان تبی که یک‌لحظه جان کاک شریف نمی‌توانست از آن رها باشد، تب مبارزه با محرومیت، فقر، بیکاری، بی‌عدالتی، تبعیض و ستم و بیداد، تب بیداری! تبی که حداقل از یک‌صد سال پیش‌ازاین جان‌های بسیار گرامی و پرارجی در آن سوختند و خود را فدا کردند، تبی که فرزاد کمانگر شجاع ویارانش با شور و اشتیاق و در رقص با مرگ به آن پاسخ دادند. تبی که «ریبوار» کارگر دلیر ستار بهشتی گرفتار آن بود، با خنده مرگ را به سخره گرفت. درنهایت تبی که امروز عموم توده‌های کارگر و زحمتکش در آن می‌سوزند و در تلاش برای رهایی از آن هستند.

هنگامه وقوع زلزله کرمانشاه و اطراف کمک ویاری مردم منحصر به ایرانیان داخل کشور نبود، بسیاری ایرانیان خارج از کشور دچار تب و التهاب شدند، آن‌هایی که آن‌طرف آب‌های دو ربودند، ازجمله یاران زنده‌یاد شاهرخ زمانی قهرمان،”حیدرعمواغلی و اینک یاران،” از طریق پیام و واسطه خبر دادند که دوستان اینجا دستشان از محیط کوتاه است، مقداری پول جمع‌آوری‌شده برای کمک به زلزله‌زدگان، برای شماها می‌فرستیم آن‌ها را به مردم زلزله‌زده برسانید. یک‌هفته‌ای بیشتر از وقوع زلزله گذشته بود، دوستانی داشتم که در همین فاصله دو بار به منطقه برای یاری و کمک به مردم، به از گله و اطراف سفرکرده بودند و با مناطق و واحدهای کمک‌رسانی وامداد محلی آشنایی داشتند، سراغم آمدند من هم ورقه مأموریتم را دوستان، حیدر ویاران از قبل پاراف و صادر کرده بودند، راهی منطقه شدیم. در فاصله زمانی ۸ ساعت بین راه ازهر دری صحبت شد: “اینکه دو چادر کمک‌رسانی در منطقه منتهی به از گله وجود دارد که طیف‌های متفاوت سیاسی از فعالان کارگری و فعالان اجتماعی آن‌ها را اداره می‌کنند، – قبلاً این چادرها و فعالان بیشتر بودند سپاه آن‌ها را جمع کرد، ما به آخرین چادر کمک‌رسانی دراز گله می‌رویم.”

مجموعه افراد امداد و کمک‌رسان در این چادر محدود به افراد مشخص و دایره بسته‌ای نبودند، مرتب و در طول شب و روز اکیپ‌های میهمان همراه با وسایل ضروری بار کامیون برای مردم زلزله‌زده از راه می‌رسید. تعداد نیروهای مدیریت ثابت به‌اندازه انگشتان دودست گاهی کمتر و یا زیادتر می‌شد. گرم صحبت بودیم. هرکدام از ما به‌اندازه‌ای که طرف مقابل را با دیدگاه‌های همدیگر آشنا کنند حرف برای گفتن داشتیم. بهار بود و روزها طولانی، هم‌زمان با شب کم‌رنگ بهاری که داشت فرامی‌رسید، و ما گرم گفتگو بودیم، واحد بازرسی و تحویل وسایل به مردم بعد از یک روز کار طاقت‌فرسا از راه رسید، و ما جای آنان را در میان جمع خود باز کردیم، نشستند، زنده‌یاد کاک شریف و همراهان!

کاک شریف جوانی متوسط قامت، تناسب‌اندامش او را برازنده‌تر نشان می‌داد، موهای بلند سرش را در پشت بسته و به شکل گیس آویزان بودند، پیشانی بدون عیب و نقص‌اش بلندتر جلوه می‌کرد. چشم‌های کاونده و نسبتاً کوچک و ریز بینش که مشکل بود به هر چیزی اعتماد کنند، در زیر استخوان کمی جلوتر آمده پیشانی‌اش جا خوش کرده بودند، تیره، و به مخاطبش می‌گفتند که عمل و پراتیک اجتماعی فراتر از تئوری است، “دو صد گفته چون نیم کردار نیست”. به میزان کمی نگاهش با نگاه جمع زاویه داشت، و این خود یک حسن بود- نشان می‌داد که موضع دارد. خیلی کم وارد بحث‌وجدل شد، حدود چهل سال یا بیشتر سن داشت، ولی جوان‌تر می‌نمود. حال‌وروزش می‌گفت که از خانواده‌ای محروم و متوسط برخاسته و از دیرباز با زحمت و تلاش خود پو و خودانگیخته توانسته مسائل اجتماعی را درک کند و به یک فعال اجتماعی و کارگری پیگیر تبدیل شود. کیف و کولی که همیشه همراه داشت و پر از کتاب و دفترچه وسایل نوشت و افزار مربوط به کار و حرفه‌اش بود، نشان و گویای مسئولیت‌های اجتماعی‌اش بود. وظیفه‌اش نسبت به همکاران امدادگرش سنگین‌تر بود، بازرسی مناطق و تحویل وسایل موردنیاز عموماً روستائیان. در ارتباط‌گیری با مردم محلی بسیار خودمانی و مجرب بود، کاری بشدت ظریف. من این شانس را داشتم که به‌عنوان میهمان کاک شریف یک روز برای بازرسی روستاهای عمدتاً دور زلزله‌زده همراه ایشان باشم. کاک شریف باجور در شهریور نودوهفت درست یک سال و چند ماه بعد در پی آتش‌سوزی جنگل‌های اطراف مریوان و در پی مهار و خاموشی آتش جنگل گرفتار لهیب‌های سوزنده آتش مبارزه طبقاتی شد و جان باخت. (برخی خبرها می‌گفت که این جان‌باختگان به دنبال انفجار مین‌های کاشته شده از قبل جان باختند) درهرحال مرگ ققنوس‌وار شریف ویاران از منظر باورمندان به آرمان‌های والای انسانی، افرادی هستند که نام و یادشان هرگز فراموش تاریخ نخواهند شد. همان‌گونه که کوه‌ها و دشت‌ها و جنگل‌های کردستان پابرجاست، نام همه آرمان‌گرایان اندیشه‌های ارزنده انسانی نیز جاودان خواهد ماند. جنگل‌های مریوان و دشت‌های کردستان دوباره زنده شدند جوانه زدند، به برگ و ثمر نشستند، در دشت‌ها سبزه روئید و سرخ‌گل شکفت، شک نمی‌توان داشت که در بستر جامعه و در میان خانواده‌های زحمتکشان شهرهای بزرگ و کوچک و روستا و دهات کردستان دوباره و چندباره جوانان رزمنده و شایسته‌ای همچون زنده‌یادان فرزاد کمانگر شجاع و وارسته، و کاک شریف باجور که نامش معرف شخصیتش بود، خواهند روئید.

دو دهه ونیم اول از چهار دهه عمر رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی جزء سیاه‌ترین و تاریک‌ترین سال‌های تاریخ معاصراست. همین‌قدر کافی است که بدانیم دو چهره از منفورترین و ضد انسانی‌ترین افرادی همچون خمینی و رفسنجانی در بالادست خامنه‌ای جنایتکار قرار داشتند. چه روزگار تیره‌وتاری، یاد کردن از این دوران تیره و طاقت بر، موجب نفرت و خواری انسان آگاه و زحمتکش می‌شود. نسل‌های پا گرفته در این دوران لگدکوب سهمگین‌ترین وحوش قرار گرفتند. جامعه مسخ‌شده در تسخیر کامل ارتجاع و همه‌چیز وارونه مطلق بود. شب و روز دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم در کار مغزشویی بودند، و مغزها همه در محرومیت بودند. رژیم ارتجاع مذهبی جلو رشد و ارتقاء آگاهی جوانان و نیروهای بالنده جامعه را گرفت و با همه ابزارهای اهریمنی که در اختیار داشت، سعی نمود تا جوانان را که تعیین‌کننده‌ترین قشر بودند از آشنایی بافرهنگ مترقی، ادبیات مهیج رادیکال و تاریخ مبارزات انقلابی -اجتماعی نیروهای سیاسی جامعه بازدارد. دشمن موهوم برای جامعه می‌ساخت، باهدف ضدانقلابی، انقلاب فرهنگی راه انداخت، با خصوصی‌سازی و طرح تفکیک مشاغل آرایش صفوف طبقه کارگر را به هم زد. هرروز یک رج بر دیوار بلند میان ایرانیان داخل و خارج می‌افزود. دایره بدنام اداره اطلاعات رژیم سیطره خود را تا درون خانواده‌ها برای مهار هرچه بیشتر نیروهای جوان گسترش می‌داد. رونق تنها در کار تبلیغات سمی و زهرآگین اسلامی و بگیروببند و بکش بود. ترس به جان خانواده‌ها انداخت، خیلی از فرزندان خانواده‌هایی که شایسته بود در راستا و جایگاه واقعی و اجتماعی خود برای جامعه و آینده مفید و ارزنده باشند سر از ناکجاآبادها درآوردند، بهترین‌هایشان گمراه‌ترین‌ها بودند. از چاله درمی‌آمدند به چاه می‌افتادند. اگر تأثیرات مبارزه و مقاومت جریانات و سازمان‌های انقلابی سیاسی، ترقی‌خواه و آرامان گرا دریک دهه پیش از انقلاب و همچنین تجربه فعالیت جریانات سیاسی- انقلابی در بستر نیمه دمکراتیک دریکی دو سال اول قیام نبود، امروز مردم ما مغبون کامل تاریخ خود بودند.

خیزش و برآمد ۷۸ تتمه خاکستر همین اجاقی بلند شد که هنوز به‌طور کامل سرد نشده بود. ده‌ها و صدها و هزاران نفر از مبارزانی که بعدها در زیر فشار سنگین حکومت، پای‌دررکاب مبارزه‌ای مدنی و آرام تحت عنوان‌های، فعالین اجتماعی، فعالین مدنی، فعالین حقوق شهروندی، فعالین محیط‌زیست، کودک، کودک کار و… نهادند از همین نحله بودند، یا از خانواده‌های سیاسی و یا جانب‌دار این خانواده‌ها، و به‌نوعی تحت تأثیر مبارزات رادیکال سیاسی –اجتماعی سازمان‌های مترقی بودند که در شرایط سخت و صعب بعد روئیدند. همه تلاش‌های ارتجاعی و بازدارنده رژیم که امروز نیز ادامه دارد، هدفش جلوگیری از مبارزه عمومی و سراسری متشکل، هدفمند و سازمان‌یافته اجتماعی توده‌های کارگر و زحمتکش وزنان و جوانان مترقی است. رژیم دست و پای جوانان را با قیدوبندهای مذهبی بسته و جامعه را به بند کشید تا در بستر پست، تاریک و متحجّر اسلامی به کارهای خرد و ریز و کم اثر مشغول شوند. علیرغم اینکه شرایط و اوضاع بسیار تغییر کرده، جامعه چندی است که وارد مرحله اعتلایی و نیمه انقلابی شده، و رژیم غرق در بحران، فساد، مشروعیت خود را ازدست‌داده، و دستگاه دولت ناکارآمد و مستأصل و درمانده از انجام حداقل وظایف خود بوده، فعالین حوزه‌های کار صنفی و مدنی فعالیت و سطح مطالبات و اهدافشان همچنان محدود مانده. این در حالی است که مبارزات کارگران و زحمتکشان و توده‌های محروم اجتماعی می‌رود تا در بستر جامعه عمومی شود.

نیم‌خیز جامعه و حرکت انقلابی و اجتماعی مردم در سال ۹۶ خط بطلانی بر توهم‌ها و مبارزات محدود و نیم‌بند کشید. عناصر و فعالان اجتماعی و مدنی فارق از اینکه در کدام سنگر اجتماعی تلاش می‌کنند، با بحث و تبادل‌نظر روی مسائل کلان جنبش اجتماعی می می‌توانند در راستای یک مبارزه مشترک جدی و سازمان‌یافته سراسری بر موانع و مشکلات فائق آیند، آن بخش‌هایی از عناصر و نیروهایی اجتماعی که در قالب فردی و یا جمع‌های کوچک حول مبارزات مدنی و مطالبات حقوقی و صنفی – سندیکائی فعالیت می‌کنند، باید سطح مبارزات و مطالبات خود را افزایش بدهند وهم تراز با سطح کنونی مبارزه و مطالبات ارتقاء بدهند. غیرازاین باشد حکایت مرغ کرچ و گل‌ها و درختچه‌های مصنوعی و زینتی در آپارتمان‌ها است. مبارزه مطالبات امروز ما نباید همان مطالبات و مبارزه ده سال پیش باشد. ابزار و لوازم مبارزه ناکارآمد ده سال پیش ما با شرایط امروز خوانائی ندارد. شرایط امروز جامعه ما بسیار عوض‌شده، و می‌رود تا وضعیت دیگری به خود بگیرد راه مبارزه و شکل مبارزه و لوازم مبارزه بایستی مناسب با مرحله مبارزه باشد. درماندگی، استیصال، ناتوانی و ناکارآمدی رژیم، شرایط و اوضاع جامعه را به این مرحله از بحران سیاسی –اجتماعی و اقتصادی رسانده است. رژیم فاسد سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، اگر پاسخگوی مطالبات اجتماعی، حقوقی، سیاسی و صنفی توده‌های اجتماعی بود، امروز به سیبل و نشانه‌روی عموم مردم قرار نمی‌گرفت.

جنبش کارگری و کمونیستی رادیکال انقلابی امروز می‌تواند محور و استوانه مورد اعتمادی باشد که همه حول آن جمع و متشکل شوند، شعار نان، کار، آزادی حکومت شورایی در بستر مبارزه عمومی در جامعه رواج پیداکرده، اعتصابات پراکنده کارگری در مراکز کارگری گوناگون، زمینه‌ساز اعتصاب عمومی سراسری سیاسی و قیام مسلحانه همگانی و نهائی می‌باشد. چه ما بخواهیم و چه نخواهیم و حتی مخالف این روند باشیم، جامعه با تفاوت‌های ناچیزی در این مسیر خواهد رفت. چه‌بهتر که از هم‌اکنون باهدف، برنامه و مبارزه انقلابی وارد فعالیت شویم.

نابود باد رژیم سرمایه‌داری ارتجاع مذهبی جمهوری اسلامی

زنده‌باد انقلاب – زنده‌باد سوسیالیسم

برقرار باد حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان

ایران- ۵/۶/۹۸

از فعالین کارگری جنوب، حمید نوروزی

هلند: فراخوان برگزاری یادمان سی ویکمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت و تابستان ۱۳۶۷

با شما باد آتشین سوگند / با شما با د آتشین پیوند

هیات مرگ در هر زندان از زندانیان یک جواب می شنوید: نه!!

و صفهای طویل در انتظار لحظه جاودانه شدن در راهروهای بند

ایرانیان آزادیخواه و مبارز در خارج !

در تابستان ۱۳۶۷ هزاران زندانی سیاسی  در کمتر از دو ماه در زندان های ایران اعدام شدند. این اولین باری نبود که جمهوری اسلامی مخالفان سیاسی خود را دسته جمعی اعدام می کرد، اما اولین باری بود چنین جنایتی را در خفا و در سکوت کامل مرتکب شدند. از سال ۱۳۶۰ رژیم که اعدام سیستماتیک و گسترده نیروهای آزادیخواه و کمونیست را آغاز کرد، تعداد و نام اعدامیان را در رسانه های خود اعلام می کرد تا رعب و وحشت را برحامعه حاکم سازد. اما در تابستان ۱۳۶۷، زندانیانی که یک بار محاکمه شده و به زندان های چند ساله محکوم شده بودند، بار دیگر در دادگاه‌های چند دقیقه‌ای محاکمه و به اعدام محکوم شدند و در همان روز نیز حکم آنان اجرا شد.

هدف سران جمهوری اسلامی از این دستگیری های گسترده و اعدام‌ها، تثبیت پایه‌های حاکمیت خود و بازپس‌گیری آزادی‌ها و دستاوردهایی بود که مردم طی قیام ۱۳۵۷ بدست آورده بودند.

ما فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هلند با شرکت در مراسم سی و یکمین سالگرد یادمان کشتار زندانیان سیاسی  تابستان ۱۳۶۷ و دهه شصت که به فراخوان کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران در هلند در شهر آمستردام برگزار می شود گرد هم می آییم تا یاد جانفشانان دهه شصت و تابستان ۱۳۶۷ را گرامی بداریم.

تاریخ: شنبه ۷ سپتامبر ۲۰۱۹

زمان: از ساعت ۱۴ تا ۱۶ بعداز ظهر

مکان: میدان دام در شهر آمستردام

هم اکنون فعالین کارگری اسماعیل بخشی، علی نجاتی و مدافعین کارگری از جمله سپیده قلیان، عسل محمدی، ساناز الهیاری، امیر امیرقلی، امیر حسین محمدی فرد و تعدادی از کارگران کشت و صنعت هفت تپه و… در بیدادگاه‌های فرمایشی محاکمه و در زندان بسر می‌برند. معلمین، اعضای کانون نویسندگان، وکلا و زنان معترض به حجاب اجباری نیز در زندان بسر می برند. در مراسم یادمان با ما همراه باشید تا ضمن گرامیداشت جانفشانان راه آزادی و سوسیالیسم  با همبستگی و حمایت از فعالین کارگری زندانی و زندانیان سیاسی جنایات رژیم را افشا و صدای آنان را بگوش جهانیان برسانیم.

یاد و خاطره جانفشانان دهه شصت و کشتارتابستان ۱۳۶۷ پاینده باد

سرنگون باد جمهوری اسلامی   –   برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی  –  زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند   

 

هیاهویی که در ۲۴ ساعت به اوج رسید و فرونشست

 در هفته‌ای که گذشت، اجلاس سران هفت قدرت جهانی با یک هیاهوی خبری پیرامون توافق دولت‌های آمریکا و جمهوری اسلامی ایران برای مذاکره به پایان رسید. پیش‌ازاین اجلاس اعلام‌شده بود، یکی از مسائلی که در دستور کار اجلاس گروه ۷  قرار خواهد گرفت، تشدید تنش میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا خواهد بود. چند روزی قبل از اجلاس، رئیس‌جمهوری فرانسه یک گفتگوی تلفنی با حسن روحانی داشت که از محتوای آن چیزی علنی نشد، اما سفر وزیر خارجه جمهوری اسلامی به فرانسه و مذاکراتی که انجام گرفت و پی آمد آن سفر مجدد ظریف به فرانسه در میانه اجلاس و گفتگو با ماکرون  این حدس و گمان‌ را افزایش می‌داد که احتمالاً قرار و مدارهایی  در مورد راه‌حل مسائل مورد اختلاف بین آمریکا و جمهوری اسلامی در جریان است.  پس‌ازاین ملاقات، چنین وانمود شد که گویا همه‌چیز به‌خوبی پیش می‌رود و جمهوری اسلامی و فرانسه به توافقاتی برای آغاز مذاکره میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی دست‌یافته‌اند. در همین حال، حسن روحانی هم برای دامن زدن به ماجرای توافقی که واقعیت نداشت، در یک سخنرانی اعلام کرد: “دولت برای حل مشکلات از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند و معتقدم برای توسعه و پیشرفت کشور، باید از هر ابزاری استفاده کنیم. اگر من بدانم در جلسه‌ای باکسی ملاقات کنم، مشکل کشورم حل می‌شود، دریغ نخواهم کرد زیرا اصل منافع ملی کشور است.”

وی افزود: “در عین اینکه در این تحریم‌ها مقاومت می‌کنیم مقابله‌به‌مثل هم می‌کنیم، تعهدات خود را کاهش می‌دهیم، اما فرصت برای مذاکره و دیپلماسی را هم قرار می‌دهیم. دست قدرت و دست دیپلماسی باید باهم و در کنار هم باشد. معتقدیم باید هرگونه اقدامی که لازم است را انجام دهیم. حتی اگر احتمال موفقیت ۲۰ یا ۱۰ درصد باشد، نیز باید تلاش کنیم و نباید فرصت را از دست بدهیم.”

ماجرای توافقات، ظاهراً چنان قطعی به نظر می‌رسید که حتی وعده آغاز مذاکرات، در هفته‌های آینده داده شد. ماکرون در کنفرانس خبری مشترک با ترامپ، رسماً اعلام کرد: “مذاکرات برای فراهم کردن مقدمات ملاقات آقای ترامپ با حسن روحانی در جریان است و من امیدوارم در هفته‌های آینده، بر اساس این گفتگوها بتوانیم شاهد دیدار پرزیدنت ترامپ و پرزیدنت روحانی باشیم.”

او گفت: “مطمئن هستم نشستی بین دو رئیس‌جمهور ایران و آمریکا برگزار خواهد شد. ”

ترامپ هم ضمن این‌که بار دیگر تأکید کرد که آمریکا به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست، بلکه خواهان ایرانی “قدرتمند” است، گفت: “ما می‌خواهیم ایران موشک‌های بالستیک و سلاح اتمی نداشته باشند. ایران می‌تواند کشور فوق‌العاده‌ای باشد ولی بدون اسلحه.”

او هم در پاسخ به این سؤال خبرنگاران که آیا باروحانی دیدار خواهید داشت، گفت: “اگر شرایط درست باشد”، احتمال دیدار با آقای روحانی در چند هفته آینده “واقع‌بینانه” است.

آنگلا مرکل صدراعظم آلمان نیز درباره تحولات مربوط به ایران اظهارنظر کرد و گفت: “این‌یک گام بزرگ است. حالا فضایی ایجادشده که در آن از گفت‌وگو استقبال می‌شود.”

مفسران سیاسی بورژوازی که ظاهراً ازاین ‌دست آورد بزرگ اجلاس گروه ۷ به‌هیجان‌آمده بودند در گفتگوی‌های پی‌درپی با شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان تا آنجا پیش رفتند که بر سر جزئیات مذاکره هم پیش‌بینی‌های خود را مطرح کردند.

اما با پایان اجلاس سران گروه ۷ همه ادعاها پوچ از کار درآمد و ماجرای مذاکره،  پایان‌یافته اعلام شد. روحانی فردای این کنفرانس خبری اعلام کرد که برای هرگونه تحولی در مناسبات، آمریکا باید نخست توبه کند. وی گفت” آن‌هایی که تحریم را بر جمهوری اسلامی ایران روا داشتند و اقدام به تروریسم اقتصادی کردند، تحول در رفتار ما با آنان از توبه آن‌ها آغاز می‌شود و باید به تعهدات و راه و مسیر خطایی که انتخاب کردند، بازگردند و در خدمت منافع و امنیت جهان باشند و با احترام و تکریم متقابل انقلاب، نظام اسلامی و حقوق ملت ایران را به رسمیت بشناسند.”

روحانی افزود: ” تا اولین قدم از سوی شما که همان رفع تحریم‌های غلط و ظالمانه علیه ملت ایران است، برداشته نشود، این قفل بازنخواهد شد.”

اما اگر مذاکره‌ای که سران گروه هفت با شوق‌وذوق پیرامون آن سخن گفتند، حقیقت می‌داشت، چگونه ممکن بود که در فاصله یک روز همه‌چیز تغییر کند؟ پاسخ این است که از همان آغاز نیز جمهوری اسلامی قصدی برای مذاکره نداشت. نه حسن روحانی جرئت آن را داشت بدون نظر و تائید خامنه‌ای وارد مذاکره با آمریکا شود و نه دیدار با ترامپ. درعین‌حال، محال بود که پس از گذشت تنها چند ماه از موضع‌گیری خامنه‌ای و سیاست ” نه جنگ و نه مذاکره” و فراتر از آن “مذاکره سم است، تا وقتی آمریکا این است که آلان هست و مذاکره با دولت کنونی آمریکا یک سم مضاعف است” به‌یک‌باره بتواند نظر خود را تغییر دهد. در واقعیت، آنچه رخ داد، صرفاً یک بازی سیاسی جمهوری اسلامی و یک تاکتیک، با دو هدف بود. نخست این‌که در شرایطی که مردم ایران زیر فشار تحریم‌ها قرار دارند و خواهان پایان یافتن این نزاع هستند، چنین وانمود کند که گویا  در جستجوی راه‌های دیگر ازجمله مذاکره و دیپلماسی برای حل‌وفصل ماجرای تحریم‌هاست. دوم این‌که جمهوری اسلامی از این تاکتیک استفاده کرد تا تلاش احتمالی ترامپ را در اجلاس گروه ۷ برای تشدید فشارها از طریق توافق با دولت‌های دیگر، خنثی سازد. برای هرکس که اندکی شناخت از جمهوری اسلامی و مسائل مورد اختلاف آن با دولت آمریکا داشته باشد، پوشیده نبود که نه چنین مذاکره‌ای به‌سادگی می‌تواند شکل بگیرد و نه جمهوری اسلامی فعلاً آمادگی مذاکره با ترامپ را دارد. اما این‌که چرا جمهوری اسلامی درهمان حال که راه‌حلی برای اختلافات خود با آمریکا جز از طریق مذاکره ندارد، نمی‌تواند با ترامپ وارد مذاکره شود، به‌این‌علت است که در یک مذاکره دوجانبه، از همان آغاز بازنده خواهد بود. آن‌ها دو قدرت برابر نیستند و در مذاکره‌ای که میان دو قدرت نابرابر بر سر اختلافات انجام بگیرد، قدرت ضعیف‌تر بازنده خواهد بود. بنابراین، به‌رغم این‌که جمهوری اسلامی زیر فشار اقتصادی و مالی شدیدی قرار دارد، مادام که خطر جنگ و یا سرنگونی تهدیدش نکند، بعید است وارد مذاکره مستقیم با آمریکا شود، بلکه در انتظار تحولاتی در درون هیئت حاکمه آمریکا می‌ماند تا احتمالاً بتواند از طریق مذاکره‌ای چندجانبه، از نمونه برجام بر سر برخی مسائل مورد اختلاف گفتگو کند. جمهوری اسلامی در آن شرایط می‌تواند چانه‌زنی کند. حتی بر سر اختلاف هسته‌ای و موشکی امتیازاتی هم بدهد، اما در چنین شرایطی نیز حاضر نخواهد بود بر سر اختلاف اساسی  که به  سیاست خارجی رژیم و پان‌اسلامیسم ربط پیدا می‌کند، کوتاه بیاید، چراکه این مسئله جزئی از موجودیت جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی نه‌فقط نمی‌تواند با ترامپ در یک مذاکره دوجانبه بلکه حتی چندجانبه چنین معامله‌ای داشته باشد، یا لااقل تا پایان دور نخست زمامداری وی نخواهد داشت. چنانچه اوضاع داخلی بیش‌ازحد وخیم نشود، یا تنش‌های خارجی از کنترل خارج نشوند، اگر ترامپ در دور دوم هم انتخاب شود، این احتمال منتفی نیست که همچنان سیاست “نه جنگ و نه مذاکره را ادامه دهد. روشن است که با ادامه این سیاست، وضعیت مادی و معیشتی توده‌های مردم ایران پیوسته وخیم‌تر خواهد شد. تجربه به قدر کافی به همگان نشان داده است که ادامه موجودیت رژیم حاکم، جز تشدید فقر و فلاکت، بی حقوقی و استبداد نتیجه‌ای نداشته و نخواهد داشت. کارگران و زحمتکشان ایران برای رهایی  از این وضعیت وخامت بار، چاره‌ای جز این ندارند که در مقیاسی سراسر به پا خیزند،  با برپائی یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه، جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و با استقرار یک حکومت شورایی، سرنوشت خود را در دست بگیرند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۶ در فرمت پی دی اف

بازگشت‌ناپذیری روال سابق به رغم تشدید سرکوب

ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضائیه دوشنبه ۴ شهریور در دیدار با گروهی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی درباره اعتراضات کارگری در ایران گفت: “اعتراضات کارگری در کشور کم نیست و ما در حال رسیدگی به آنها هستیم.” این که “رسیدگی” به اعتراضات کارگری چه ربطی به قوه قضاییه دارد، در جمهوری اسلامی پرسشی بی‌جاست. چرا که “رسیدگی” به هر اعتراضی، به ویژه اعتراضات کارگری که امنیت سرمایه‌داران و نظام سرمایه‌داری و دولت حامی آن‌ها را به خطر می‌اندازد وظیفه اصلی نهادهای امنیتی – پلیسی و قوه قضاییه جمهوری اسلامی است.

گذشته از اعدام‌های گروهی و روزانه در دهه ۶۰ و قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ به دست جنایتکارانی از جمله همین رئیس کنونی قوه قضاییه، اما، شیوه “رسیدگی”‌های اخیر قوه قضاییه به اعتراضات کارگری از جهاتی، ویژه است. شیوه‌ای که برآمد شرایط کنونی است. از سویی جمهوری اسلامی با بحران‌های متعدد و حاد داخلی و جهانی روبروست؛ از سوی دیگر، جامعه از حالت رکود سیاسی خارج شده و به دوران بحرانی انقلابی گام گذاشته است. بحرانی که در خیزش جنبش‌های اعتراضی در نزدیک به ۲ سال گذشته نمود یافته است. دورانی بس کوتاه اما بسیار متحول، به ویژه در جنبش کارگری. چرا که این جنبش، و به ویژه بخش پیشروی آن، علاوه بر مطالبات صرفا اقتصادی، به طرح مطالبات سیاسی پرداخته و حتا آلترناتیو جمهوری اسلامی پس از سرنگونی را نیز پیشاروی توده‌های معترض قرار داده است و پیشروان سایر جنبش‌های اجتماعی نیز به آن پاسخ مثبت داده‌اند.

مجموعه این شرایط جمهوری اسلامی را واداشته، نظیر دیگر دوران‌های بحرانی‌اش، برای مهار اعتراضات توده‌ای به اولین تاکتیک تمامی رژیم‌های خودکامه، یعنی تشدید سرکوب روی آورد. تا پیش از ۱۱ اردیبهشت، روز جهانی کارگر، در فاصله یک سال دست‌کم ۱۸۶ کارگر از جمله ۴۳ کارگر هفت‌تپه و ۶۰ کارگر فولاد ملی اهواز بازداشت شدند. پس از آن، در روز جهانی کارگر ده‌ها تن دیگر به “جرم” شرکت در مراسم روز جهانی کارگر دستگیر شدند و پس از تجمعی یک ساعته در ۱۹ اردیبهشت در هفت‌تپه، حداقل ۲۰ کارگر دیگر بر تعداد بازداشتی‌ها افزوده شدند. با افزودن دستگیری‌های پراکنده کارگران در شهرهای مختلف و فعالان و مدافعان کارگری از جمله نویسندگان نشریه گام و دانشجویان و روزنامه‌نگاران مدافع کارگران، از جمله ۶ کارگر و دانشجو در اولین روز برگزاری دادگاه “متهمین” هفت‌تپه، آمار و ارقام بالا و بالاتر می‌روند. نیازی به گفتن نیست که رژیم با دستگیری، تبرئه (هرچند موقت)، آزادی به قید وثیقه، احضار و دستگیری مجدد از جمع‌آوری آمار دقیق جلوگیری می‌کند. اما آن‌چه مسلم است از این خیل عظیم بازداشت‌شدگان، معدودی تبرئه شده، تعدادی به قید وثیقه‌های سنگین موقتا آزاد شده، تعدادی در زندان‌ها در انتظار محاکمه هستند، برای تعدادی نیز احکام سنگین زندان و حکم قرون وسطایی شلاق صادر شده است. احکامی نظیر ۱۱ سال و نیم حبس و ۷۴ ضربه شلاق برای عاطفه رنگریز (از بازداشت‌شدگان روز جهانی کارگر)،  ۱۰ سال و نیم حبس و ۱۴۸ ضربه شلاق برای مرضیه امیری، روزنامه‌نگار و دانشجوی دانشگاه تهران (از بازداشت‌شدگان روز جهانی کارگر)،  ۷ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق برای نسرین جوادی (از بازداشت‌شدگان روز جهانی کارگر)، ۵ سال حبس برای حسن سعیدی (از اعضای سندیکای شرکت واحد و از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر)، ۲ سال حبس و دو سال تبعید و ۷۴ ضربه شلاق برای سید رسول طالب مقدم (از اعضای سندیکای شرکت واحد و از بازداشت‌شدگان روز جهانی کارگر)،

براین احکام بایستی احکام کوتاه مدت، اما همان‌قدر ظالمانه را افزود، نظیر ۸ ماه حکم تعلیقی و ۳۰ ضربه شلاق برای ۹ کارگر هفت‌تپه در پی شرکت در تجمعی یک ساعته در ۱۹ اردیبهشت در اعتراض به تشکیل شورای اسلامی و با خواست آزادی اسماعیل بخشی و نیز کارگرانی که به قید وثیقه‌های سنگین چند صد میلیونی موقتاً آزادند، اما تردیدی نیست که احضار و محاکمه خواهند شد و نیز کارگرانی را که احضار، اخراج یا تهدید شده‌اند.

چرا که همه می‌دانند اسارت در زندان‌های جمهوری اسلامی تنها محرومیت از آزادی نیست، بلکه جان و سلامت زندانیان در اثر شکنجه‌های روانی و جسمی جلادان جمهوری اسلامی، حملات اوباش رژیم به زندانیان سیاسی و شرایط وخیم بهداشتی و غذایی زندان‌ها هر لحظه در خطر است. خطر دیگری که هر زندانی یا بازداشت‌شده‌ای را تهدید می‌کند اعمال شکنجه تنها برای گرفتن “اعترافات” اجباری است. چنان‌که علیه اسماعیل بخشی و سپیده قلیان این روش به کار گرفته شد. هرچند این روش نیز با افشاگری‌های بخشی و قلیان رسوا شد و به ضد خود تبدیل گشت.

بدیهی است که سرکوب، تنها تاکتیک جمهوری اسلامی برای مهار اعتراضات اجتماعی نبوده و نیست. این رژیم در ۴ دهه گذشته در کنار سرکوب مستقیم و عیان، از شیوه‌های متعدد تحمیق، فریب و دروغ‌پراکنی، تفرقه‌افکنی، پرونده‌سازی استفاده برده است. یا معاون قضائی دادستان کل کشور در رابطه با اعتراضات کارگران هفت‌تپه ادعا می‌کند: “عوامل و عناصری پول گرفته‌ بودند و می‌خواستند به هر طریق که شده آنجا را به آشوب بکشند”. هرچند وکلای متهمین هفت‌تپه فورا اعلام می‌کنند: “اینجانبان بعنوان وکلای متهمین این پرونده با مطالعه کامل ۳۰۰۰ صفحه در ۹ جلد، هیچ نشانه‌ای از دریافت حتی یک ریال از طرف متهمین پرونده مشاهده نکرده و این اظهارات هیچ مستندی در پرونده، اعم از گردشکار ضابط، کیفرخواست دادسرا و صورتجلسات محاکمه دادگاه نداشته است.”

اما واقعیت عیان‌تر از آن است که بتوان کتمان کرد. این واقعیت را مقیسه در حین محاکمه اسماعیل بخشی به روشنی بر زبان می‌آورد. “جرم” اسماعیل بخشی و هم پرونده‌ای‌هایش، نه “پیگیری اهدافی دیگر” یا “گرفتن پول” بلکه طرح شعار “نان، کار، آزادی” است. شعاری چند کلمه‌ای که مقیسه‌، قاضی جنایتکار رژیم آن را شعاری “زیر شکمی و بالا شکمی” می‌خواند و حول این شعار ۳ هزار صفحه پرونده ساخته است! اما این آخوند مرتجع و وقیح چاره‌ای جز تجاهل لمپنانه ندارد. چرا که این دادگاه، محکمه کارگران هفت‌تپه نیست. این دادگاه مظهر خشم و کینه طبقاتی یک رژیم دینی سرمایه‌داری علیه میلیون‌ها کارگر و زحمتکش در جامعه‌ایست که به نوشته سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در آن: “میلیون‌ها مردم کارگر و زحمتکش با پدیده بیکاری، استثمار، گرسنگی و فقر فزاینده، با پدیده کودکان کار و خیابان، کارتن‌خوابی و گورخوابی، کولبری، تبعیض جنسیتی، ستم ملی و مذهبی، کودک‌آزاری و حیوان‌آزاری، تخریب و ویرانی محیط زیست، جنگل‌خواری و کوه‌خواری، و… صدها مصیبت دیگر که زاده نظام سرمایه‌سالاری و سودپرستی است، روبرو می‌باشد و سایه شوم نابرابری، فقر و فلاکت و اختناق روز به روز فزونی می یابد.

جامعه‌ای که هر گونه تشکل‌یابی در آن قدغن می‌باشد، جامعه‌ای که به خودی و غیر خودی، به  شهروند درجه اول و‌ درجه دوم و درجه سوم تقسیم شده است.

در چنین جامعه‌ای وقتی کارگران و فرزندان و‌ حامیان طبقه کارگر دست به اعتراض می‌زنند، بازداشت و زندانی می‌شوند، به اجبار پشت دوربین قرارشان می‌دهند تا علیه زندگی خود اعتراف کنند.”

اما تنها کارگران و فعالان کارگری نیستند که مورد هجوم رژیم قرار گرفته‌اند. این رژیم اکنون در برابر جنبش‌های اعتراضی اجتماعی متعددی قرار گرفته است که در مبارزه طبقاتی جاری، در برابرش به صف‌آرایی پرداخته‌اند، هر یک علاوه بر مطالبه همگانی “نان، کار، آزادی” با مطالبه‌ای ویژه.

یکی از آن‌ها، پیشروان جنبش زنان هستند که شعار “نان، کار، آزادی، پوشش اختیاری” را سر داده‌اند. این علتی مزید بر کشاندن دامنه سرکوب شدید به فعالین جنبش زنان گشته است. صبا کرد افشاری، دختر ۲۰ ساله به “اتهام” “اشاعه فساد و فحشا از طریق کشف حجاب و پیاده‌روی بدون حجاب” به ۱۵ سال حبس تعزیری، از بابت “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به ۱ سال و ۶ ماه از بابت “اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور” به ۷ سال و ۶ ماه و در مجموع به ۲۴ سال حبس تعزیری محکوم شده است. در حالی که امروزه حتا  پلیس جمهوری اسلامی نیز معترف است که دیگر مسئله مبارزه با “بدحجابی” نیست، بلکه “بی‌حجابی” است، یکی از دادگاه‌های رژیم برای دختری ۲۰ ساله چنین حکم سنگینی صادر می‌کند. زیرا “جرم” صبا تنها اعتراض به حجاب اجباری نبوده است. وی پیش از این در اعتراضات توده‌ای مرداد ماه گذشته دستگیر شده و به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود. پس از آن از فعالیت‌های سیاسی – اجتماعی دست نکشیده است. پس “مجرم” خطرناکی است که یک روز در اعتراضات توده‌ای شرکت می‌کند و روز دیگر، به دفاع از زندانیان سیاسی می‌پردازد و حجاب اجباری، یعنی سمبل فرودستی و ستم بر زنان در رژیمی دینی را هم به چالش می‌کشد. از دیگر محکومان معترض به حجاب اجباری، یاسمن آریانی، منیژه عربشاهی و مژگان کشاورز هستند که در تیر ماه به “جرم” “تشویق و فراهم نمودن موجبات فساد و فحشا” در مجموع به ۵۵ سال حبس محکوم شدند. زنان دیگری هم به “جرم اعتراض به حجاب اجباری” به بند کشیده شده‌ یا در صف محاکمه قرار دارند. از جمله فرشته دیدنی، که با انتشار چند ویدیو، در متروی تهران زنان را به برداشتن حجاب و حمایت از بازداشت‌شدگان فعالین حقوق زنان مانند مژگان کشاورز، یاسمن آریایی، منیر عربشاهی فراخوانده بود. به گزارش عفو بین‌الملل در سال گذشته حداقل ۳۹ نفر از معترضین به حجاب اجباری دستگیر شده‌اند.

احکام سنگین قضایی و نحوه برخورد مأموران امنیتی و قضایی رژیم با زنان، خواه فعالین جنبش کارگری و خواه فعالین زنان یا سایر عرصه‌های اجتماعی، گفته‌ها و ناگفته‌هایی از خشم و کین سران رژیم دینی علیه زنانی دارد که نه تنها به خواست قدرتمداران تمکین نکرده و به کنج خانه‌ها نخزیده و به “وظایف شایسته زنانه” از نظر دینمداران حاکم، یعنی شوهرداری و بچه‌زایی تن نداده‌اند، نه تنها به‌رغم تمام تحقیرها و توهین‌ها و مجازات‌ها به حجاب اجباری تن نداده‌اند، بلکه “خط قرمزها” را زیر پا گذاشته و به عرصه فعالیت‌های سیاسی گام گذاشته‌اند. جرم این زنان به جز فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، به ویژه دفاع از کارگران، ایستادگی و مقاومت‌شان به رغم جنسیت‌شان است. پس، آخوندهای دادگاه‌های رژیم آنان را چند برابر مجازات می‌کنند؛ با وجود صدها هزار زن “بی‌حجاب” و “بدحجاب” در خیابان‌های شهرها، این فعالین زن، به این “جرم” حداقل به ۱۵ سال زندان محکوم می‌شوند، وثیقه‌های سنگین دو میلیاردی برای جلوگیری از آزادی آنان وضع می‌شود، مانند مورد عاطفه رنگریز و عسل محمدی؛ مانند سپیده قلیان و ندا ناجی مورد ضرب و شتم زندانیان عادی گوش به فرمان زندانبانان قرار می‌گیرند.

فعالین دانشجویی نیز از این دادگاه‌ها و احکام سنگین بی‌نصیب نمانده‌اند. لیلی حسین‌زاده، که پیش از این به “جرم” سر دادن شعار “مرگ بر دیکتاتور” و “اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا” به ۵ سال حبس و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده بود، بار دیگر به “جرم” “شرکت در تولد محمد شریفی مقدم مقابل دانشگاه شریف” با “اتهام اجتماع و تبانی جهت اقدام علیه امنیت ملی” روبرو می‌شود. محمد شریفی مقدم دانشجوی دانشگاه شریف بود که سال گذشته به ۱۲ سال حبس محکوم شده بود. یا سپیده فرهان که در اعتراضات دی ۹۶ دستگیر شده و به ۶ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. ده‌ها دانشجوی دیگر نیز هستند که به “جرم” حمایت از کارگران، شرکت در فعالیت‌ها و اعتراض‌های صنفی – سیاسی یا اعتراضات توده‌ای در زندان یا در انتظار محاکمه هستند. دانشجویانی که بسیاری از آنان اعلام کرده‌اند: “فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم”.

نگاهی اجمالی به پلاتفرم‌های اجتماعی نشان می‌دهد تعداد دربندیان جنبش‌های اجتماعی دیگر، از جمله معلمان، فعالین محیط زیست، فعالین مدنی کم نیستند و نمی‌توان به تک تک اسامی و پرونده‌ها و احکام صادره علیه آنان حتا اشاره کرد. اتهامات تقریباً مشابه است: “اقدام علیه امنیت ملی” و “تبانی علیه نظام”. دو عبارتی که نشان می‌دهد “امنیت ملی” نه امنیت ملت یعنی همان توده‌های عظیم کارگر و زحمتکش بلکه همانا امنیت جنایتکاران و دزدان و سرمایه‌داران است و “اقدام” علیه آن، اقدام علیه نظام جمهوری ویرانگر اسلامی است.

اما این همه نشان از تشدید سرکوب در مرحله کنونی و در آینده است. رژیم با تشدید سرکوب از سویی می‌کوشد ارعاب و ترس را بر فعالین جنبش‌های اعتراضی حاکم سازد، و از سویی دیگر به گمان خود، بین فعالین کارگری، معلمان، زنان و دانشجویی گسست ایجاد کند. اما همین سرکوب نشان از قدرت و رشد کیفی اعتراضاتی است که دستگاه سرکوب را به واکنش شدید واداشته تا شاید از این طریق بتواند به شیوه گذشته حکومت کند. اگر مبارزات طبقه کارگر و متحدانش هنوز به مرحله سرنگونی رژیم و برپایی انقلابی اجتماعی ارتقاء نیافته است، اما روشن است که روال پیشین نیز بازگشت‌ناپذیر است. شاهد آن نیز، استمرار اعتصاب‌ها و تجمعات اعتراضی متعدد، هرچند پراکنده کارگران و بازنشستگان و معلمان و به ویژه اعتصاب و راه‌پیمایی کارگران هپکو در روزهای اخیر است. اعتراضات و اعتصاباتی که نشان می‌دهند، با وجود تمامی بگیروببندها و عربده‌جویی‌ها و اتهام‌پراکنی‌ها و احکام سنگین توده‌های کارگر و زحمتکش از وضعیت موجود به ستوه آمده و تا رهایی از شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مشقت‌بار کنونی از ادامه مبارزه و اعتراض دست نخواهند شست.

هر چند، باید توجه داشت که رژیم هنوز از تمامی ظرفیت‌ها و توان توهم‌آفرینی و تفرقه‌افکنی بهره نبرده است، اما به علت ناتوانی در پاسخگویی به مطالبات مردم و از دست دادن پایه‌های اجتماعی جناح‌ها و پشتوانه ایدئولوژیک‌اش، بر اثر ضربات مداوم جنبش‌های اعتراضی کارگران و زحمتکشان در چنان موضع ضعیفی قرار دارد که در آینده نیز در کنار توسل به نیرنگ و تفرقه‌افکنی، ناچار است هر روز بیش از پیش به سرکوب به عنوان اصلی‌ترین ابزار برای بقای خود تکیه کند. ابزاری که اگر در دهه شصت بر اثر توهمات دینی، بر اثر ناآگاهی توده‌های بسیاری به پیامدهای رژیم سرمایه‌ داری دینی، بر اثر عدم امکانات ارتباطی کنونی، بر اثر عدم رشد آگاهی طبقاتی کارگران به مقیاس امروز، در سبعانه‌ترین جلوه‌هایش کارآیی داشت، امروزه دیگر کارآیی گذشته را ندارد.

نشان به آن نشان که سندیکای کارگران هفت‌تپه درباره محاکمه کارگران و مدافعان کارگران می‌نویسد: “سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه ادعا دارد که شعار نان، کار، آزادی در این دادگاه! پیروز شده است، حتی اگر متهمان این پرونده مشمول مجازات‌های سنگین و‌ غیرانسانی شوند.

ما می‌گوئیم پیروز شده‌ایم، چرا که توانستیم کیفرخواست میلیون‌ها کارگر و زحمتکش را روی میز قوه قضائیه! در ایران قرار دهیم.

ما پیروز شدیم چرا که نماینده کارگران هفت تپه از خواست میلیون‌ها کارگر و زحمتکش در ایران به دفاع برخاست.

ما پیروز شدیم و بر خود می‌بالیم که خواست میلیون‌ها انسان را فریاد زدیم.”

نشان به آن نشان که کمپین حمایت از بازداشت‌شدگان هفت‌تپه می‌نویسد: “مردم ایران همه دوره‌های حاکمیت شما را در چهل سال گذشته آزمایش کرده است. دوره رونق و دوره رکود، دوره جنگ و دوره صلح‌تان با حکام منطقه و جهان. در همه این دوره‌ها با ما جنگیدید و سهم ما کارگران، معلمین، ما مردم زحمتکش و رنج‌کشیده، جز فقر و محرومیت نبود و نیست.

گناه اسماعیل بخشی و رفقایش، جرم کارگران هفت‌تپه و فولاد و هپکو، جرم معلمین و دانشجویان و زنان دربند، اعتراض به این جهنمی است که برای ما ساخته‌اید. ما چیزی برایمان باقی نمانده تا از ترس از دست دادن آن، سکوت کنیم و چشم بر این همه ظلم و ستم ببندیم. کارد به استخوان ما رسیده و از فشار و زور و بی عدالتی شما جامعه در حال انفجار است.”

و از همه مهم‌تر، نشان به آن نشان که کارگران پیشرو، راه را نشان داده‌اند و افق رهایی، رفاه و آزادی را که همانا حکومت شورایی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۶ در فرمت پی دی اف

سرنوشت هپکو را چه کسی و چگونه رقم خواهد زد؟

اعتصابات و اعتراضات خیابانی کارگران هپکو که از روز شنبه دوم شهریورماه آغاز شد، نزدیک به یک هفته ادامه یافت. کارگران آگاه و مبارز هپکو، در صفوفی متحد و یکپارچه، چندین روز متوالی در خیابان‌های شهر اراک دست به راهپیمایی زدند و با تجمع در مقابل استانداری مرکزی، دادگستری اراک و دفتر نمایندگان اراک در مجلس، خواستار رسیدگی به مطالبات خود شدند. کارگران هپکو با طرح شعارهایی مانند “همشهری اراکی حمایت حمایت” و شعار فراموش نشدنی “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی – جان فدا می‌کنیم در ره آزادی – وای از این وضع وای از این وضع” یکبار دیگر خیابان‌ها و میادین شهر اراک را زیر گام‌های استوار خود به لرزه درآوردند. کارگران زحمتکش و ستم‌کشیده هپکو برای آن‌که صدای خود را در شکل رساتری به گوش مقامات دولتی و همه آن‌هایی که کار و زندگی کارگران این شرکت را در معرض نابودی و تباهی قرار داده‌اند، برسانند، به روال اعتراضات خیابانی پیشین، خطوط راه‌آهن را نیز مسدود کردند.

پرداخت فوری تمام مطالبات معوقه، تعیین تکلیف با سهام‌دار شرکت، بازگرداندن کامل اداره امور شرکت به دولت، رفع مشکلات و نارسایی‌های بیمه‌ای، از سرگیری تولید، ادامه کاری و ضمانت شغلی، از مهم‌ترین خواست‌های کارگران هپکوست که دست کم قریب به سه سال است برای تحقق آن رو در روی کارفرما و حامیان دولتی آن ایستاده‌اند.

ورود شجاعانه و چند باره هپکو به خیابان، در شرایطی‌ست که اعتراضات پرشور و خیابانی فولاد و هفت‌تپه موقتا فروکش نموده است. تحت شرایطی که طبقه حاکم غرق این پندار است که با تشدید سرکوب و بگیر و ببند و زندان و بریدن حبس‌های طولانی مدت برای فعالان جنبش کارگری و فعالان دیگر جنبش‌های اجتماعی، جنبش طبقه کارگر را از صحنه سیاسی خارج ساخته است، ورود جسارت‌آمیز هپکوی مبارز به عرصه اعتراض خیابانی، بر این پندار واهی خط بطلان کشید و به سهم خود روحیه مبارزاتی و انرژی و جسارت تازه‌ای را در صفوف کارگران و جنبش طبقه کارگر جاری ساخت. اعتراض و اعتصاب کارگری البته منحصر به کارگران هپکو نیست. در همین هفته نخست شهریورماه علاوه بر هپکو، کارگران پتروشیمی فارابی، کارگران کارخانه آلومینیم کاوه خوزستان، کارگران شرکت رامپکو و شرکت کیسون، کارگران و کارکنان مخابرات اصفهان، کارگران بازنشسته مخابرات آذربایجان شرقی، کارگران بازنشسته کاشی نیلو، کارگران شهرداری‌ها و کارگران بسیاری از کارخانه‌ها و موسسات دیگر نیز دست به اعتصاب و اعتراض و تجمع زده‌اند. با این همه، تردیدی نیست که هپکو چه به لحاظ شعارها و شکل اعتراض و سابقه مبارزاتی و چه از نظر تاثیرات آن بر کل جنبش کارگری چندین سروگردن از موارد یاد شده بالاتر بوده است. هپکو با اعتصابات و اعتراضات خیابانی مکرر و پرشور و شعارهای ابتکاری خود و سخنرانی کارگران پیشرو آن در سه سال گذشته، نه فقط نقش بسیار مهمی در ارتقاء سطح آگاهی و تشکل‌یابی کارگران این شرکت، بلکه هم‌چنین نقش مهم و موثری در پیشرفت کل جنبش کارگری داشته است.

هپکو که در دوره بعد از انقلاب ۵۷، از سال ۷۱‌ به بهره‌برداری رسید، تا سال ۸۵ که به بخش خصوصی واگذار شد، زیر نظر “سازمان گسترش و نوسازی صنایع” یا در واقع زیر نظر دولت اداره می‌شد. سازمان خصوصی‌سازی که امروز عملکرد آن در به نابودی کشاندن تولید و بیکارسازی‌های وسیع کارگران و هم‌چنین پرونده دزدی‌های کلان و فساد و زدوبند مدیران و مسئولان درجه اول آن در جریان واگذاری‌ها بر همگان آشکار شده است، هپکو را که بزرگ‌ترین کارخانه تولید تجهیزات سنگین راه‌سازی، ماشین‌آلات کشاورزی و انواع لودر و بیل مکانیکی در خاورمیانه بود و زمین‌های آن به بیش از صد هکتار می‌رسید، به قیمت ۳۸ میلیارد تومان عرضه کرد. علی اصغر عطاریان خریدار این شرکت از طریق بند و بست با مقامات دولتی با پرداخت فقط ۱۵ میلیارد تومان هپکو را تصاحب کرد. عطاریان مانند اکثر سرمایه‌دارانی که دولت، کارخانه‌ها و موسسات دولتی را تحت عنوان بخش خصوصی به آن‌ها واگذار نموده است، از همان آغاز به فروش محصولات و وسائل کارخانه روی آورد و هم‌زمان اخراج کارگران را در دستور کار خود قرار داد. او در واقع با هدف تعطیلی کارخانه و فروش وسائل و محصولات آن و چنگ انداختن بر زمین‌های کارخانه، هپکو را خریده بود. عطاریان در سال ۸۶ یعنی تنها ظرف یک سال، ۱۷ میلیارد تومان – یعنی ۲ میلیارد تومان بیشتر از مبلغی که برای خرید تمام هپکو پرداخت کرده بود- سود داشت. در هپکو، مطابق معمول تمام موسسات و کارخانه‌های واگذار شده، مالک کارخانه ازهمان بدو تصاحب کارخانه، اخراج کارگران و سخت‌گیری علیه آن‌ها را آغاز نمود و به تدریج هزار تن از کارگران را اخراج کرد. تمام پروسه‌ای که در هپکو جاری بود، عینا مشابه آن چیزی بود که روال معمول شرکت‌ها و موسسات واگذار شده بود. گروگان گرفتن دستمزدها، اخراج کارگران، تشدید فشار و سخت‌گیری بیشتر و استثمار شدیدتر، نپرداختن سهم بیمه به سازمان تامین اجتماعی، خروج وسائل کارخانه و فروش آن، بی‌رقبتی به تولید و تق و لق شدن گردش معمول کارخانه و سرانجام تعطیلی کارخانه! ده‌ها و صدها کارخانه و موسسه واگذار شده و از جمله کارخانه آونگان اراک که جلو چشم کارگران هپکو قرار داشت به همین سرنوشت دچار شده بودند.

اما کارگران هوشیار هپکو، متحد و یکپارچه در برابر کارفرما و دولت حامی آن ایستادند و تا این لحظه اجازه نداده‌اند هپکو به سرنوشت آونگان دچار شود. هپکو البته کم و بیش از لحظه واگذاری مشکلاتی داشت اما ۱۰ سال طول کشید تا کارفرمای هپکو آرام آرام مقدمات تعطیلی این واحد را فراهم کند. ایستادگی کارگران در برابر اهداف شوم کارفرما، اعتراض نسبت به فشارها و محدودیت‌ها و عدم پرداخت به‌موقع دستمزدها، مبارزه برای بهبود شرایط کار و دستمزدها و مقابله با ترفندهای عطاریان در تمام طول این سال‌ها وجود داشت. اما اعتصابات و اعتراضات خیابانی گسترده هپکو از دی ماه ۹۵ و زمانی آغاز شد که هپکو در آستانه تعطیلی قرار گرفت. چندین اعتصاب یکپارچه و شکوهمند در دی و بهمن و تظاهرات خیابانی روزانه کارگران هپکو، به مدت یکماه خیابان‌های شهر اراک را به لرزه درآورد.

پرداخت ۵ ماه حقوق معوقه، برکناری تیم مدیریت، تعیین تکلیف وضعیت سهام‌دار شرکت و واگذاری آن به دولت مهم‌ترین خواست‌های کارگران بود. در همین اعتراضات بود که شعارها و سرودهای هپکو بر سر زبان‌ها افتاد که “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی…” شعاری که یادآور تظاهرات توده‌ای سال ۵۷ بود که سرانجام به قیام و سرنگونی رژیم سلطنتی منجر شد. اعتصابات یکپارچه و اعتراضات پرشور خیابانی کارگران هپکو و سخن‌رانی‌های متهورانه و آگاه‌گرانه کارگران پیشرو این کارخانه، تمام فضای سیاسی جامعه و قبل از همه تمام جنبش کارگری را تحت تاثیر قرار داد. این کارگران آگاه و شجاع هپکو بودند که دی‌ماه ۹۵، یک سال قبل از آن‌که هنوز خبری از خیزش‌های توده‌ای دی‌ماه ۹۶ باشد، وارد خیابان‌ها شدند، پرچم مبارزه مستقل خود را به اهتزاز درآوردند و شعارها و خواست‌های خود را به میان توده‌های مردم بردند. کارگران مبارز و شجاع هپکو سیاست خصوصی‌سازی دولت و واگذاری هپکو به بخش خصوصی را مورد حمله قرار دادند. بند و بست مقامات دولتی با عطاریان مالک کارخانه را افشا کردند و مصممانه به مبارزه‌ای که بیش از پیش ثقل سیاسی و ضد دولتی آن سنگین‌تر می‌شد ادامه دادند.

پس از اعتصابات و تظاهرات خیابانی پرشور کارگران هپکو در سال ۹۵، دولت برای آرام کردن کارگران، هپکو را از عطاریان پس گرفت و در تاریخ ۱۳ خرداد ۹۶‌به بهاء فقط ۱۰ میلیارد تومان به سرمایه‌دار دیگری به نام “احمدپور” واگذار نمود. کارفرمای جدید هپکو نیز به رغم وعده‌های روزهای نخست و یا حتا پیش از آن‌که رسما هپکو را به تملک خود درآورده باشد، جز آن‌که طی چند ماه حقوق‌های معوقه پرداخت شد، اما هیچ‌گونه اقدامی در راستای تحقق مطالبات کارگران انجام نشد! روال تعویق پرداخت دستمزدها و بلاتکلیفی وضعیت کارخانه ادامه یافت و هپکو دور جدید اعتصابات و اعتراضات خود را در روزهای ۱۲ و ۱۳ تیرماه ۹۶ آغاز کرد. تاکتیک کارفرما مبنی بر اعزام کارگران به مدت دو هفته به مرخصی اجباری نیز تاثیری در روند اعتراضات نداشت. چرا که دو ماه بعد یعنی در واپسین روزهای شهریور ۹۶ هپکو بار دیگر، این بار در اتحاد با آذرآب وارد خیابان شد. بار دیگر خواست‌ها و شعارهای هپکو در سراسر جامعه طنین‌انداز شد. جنبه‌ی ضد دولتی و خصلت سیاسی مبارزات هپکو باز هم پررنگ‌تر شد.

ارتجاع حاکم با خشونت تمام به مقابله قهرآمیز با کارگران برخاست. ضرب و شتم وحشیانه کارگران و پرتاب گاز اشک‌آور به صورت کارگرن از خیابان‌های اراک تا درون کارخانه‌ها امتداد یافت.

سرکوب قهرآمیز کارگران هپکو و آذرآب اما نمی‌توانست و نتوانست کارگران را مرعوب سازد. برعکس، مبارزات هپکو که در راس مسائل اجتماعی، تمام فضای سیاسی جامعه را تحت‌تاثیرقرار داده وآن را به تسخیر خود درآورده بود، حمایت همه‌جانبه‌ای را در پی داشت. به نحوی که سوای حمایت سندیکاها و نهادهای بین‌المللی و سازمان‌ها و احزاب سیاسی چپ و کمونیست، تشکل‌های مستقل کارگری، گروه‌های زیادی از کارگران موسسات صنعتی و کارخانه‌های مختلف و کلیت جنبش طبقه کارگر ضمن حمایت از کارگران هپکو، اعمال خشونت و وحشی‌گری علیه هپکو و سرکوب کارگران را محکوم کردند. مبارزات هپکو و آذرآب، فضای جامعه را آن‌چنان به زیان رژیم رقم زد که مقامات رسمی و سرکوب‌گران را به غلط‌کردن واداشت. فرماندهی انتظامی استان مرکزی در شبکه تلویزیونی این استان رسما از کارگران عذرخواهی کرد. مقامات دولتی نیز ظاهراً پادرمیانی کردند و به دروغ وعده دادند تا حل مشکلات هپکو و آذرآب، در کنار کارگران خواهند بود. وزیر کار وقت علی ربیعی نیز سراسیمه خود را به اراک رساند و گفت ما به عنوان دولت وظیفه داریم مشکلات کارگران را رفع کنیم. او گفت خصوصی‌سازی توسط دولت انجام شده و دولت نمی‌تواند این واحدها را به حال خود رها کند.

بدین‌ترتیب دولت آشکارا مجبور به عقب‌نشینی شده بود. اما این عقب‌نشینی به معنای تغییر سیاست‌های آن و به طریق اولی به معنای برآورده شدن مطالبات کارگران نبود. مطابق معمول، تدریجا چند ماه از حقوق‌های عقب‌افتاده پرداخت شد. آن‌گاه مدیریت یا اداره هپکو بی‌آنکه با مالک کارخانه تعیین تکلیف شده باشد، به سازمان خصوصی‌سازی واگذار گردید و برخی مدیران دولتی نیز برای پیشبرد امور، در هپکو گمارده شدند.

صرف‌نظر از این عقب‌نشینی که خواست کارگران را تامین نمی‌کرد و همزمان با وعده‌های تکراری، سرنیزه سرکوب اما علیه کارگران تیزتر شد. ۲۰ فعال اعتصاب و کارگر پیشرو به دادگاه احضار شدند. اعمال فشار و ارعاب تا آن جا پیش رفت که مدیریت هپکو، گروهی از کارگران را “تروریست” خواند که بایستی حذف و اخراج شوند. دادگاه ۱۵ کارگر را به اتهام “اخلال در نظم عمومی” از طریق شرکت در اجتماعات و تظاهرات “غیرقانونی”، هدایت تجمعات، چاپ و نشر بنرهای اعتراضی، تحریک کارگران به “اغتشاش”، سخنرانی، انتشار صوت و عکس و پیام در شبکه‌های مجازی و امثال آن محاکمه و هر یک را به ۶ ماه تا یک سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم کرد.

اما هیچ‌یک از این اقدامات کارگران هپکو را از ادامه مبارزه بازنداشته است. بهمن ۹۶ کارگران هپکو بار دیگر وارد خیابان شدند. کارگران خواستار آن شدند که خودشان بر اداره امور کارخانه نظارت داشته باشند. وعده‌های توخالی متعاقب آن و احتمال جدی خطر تعطیلی کارخانه، اعتراضات خیابانی اردیبهشت سال ۹۷ را در پی داشت. راهپیمایی و تظاهرات و تجمع و بستن مسیر خطوط راه‌آهن تکرار شد. با وعده‌های توخالی توام با بازداشت ۱۰ فعال اعتصاب که در اثر مبارزه و اعتراض سایر کارگران به قید وثیقه آزاد شدند، سال ۹۷ به پایان رسید. اعتراضات خیابانی هپکو اما اردیبهشت ۹۸ و سپس شهریور ۹۸ از سر گرفته شد.

به‌رغم آن‌که مبارزات شورانگیز هپکو قریب به سه سال ادامه یافته است، اما تاکنون هیچ‌یک از خواست‌های کارگران برآورده نشده است. طبقه سرمایه‌دار حاکم هر بار با وعده رسیدگی و بهبود اوضاع، در نهایت در سطح تغییر سهام‌دار و مدیریت کارخانه دست به مانور زده است. مدیریت فعلی هپکو نیز هیچ‌گونه رغبتی به تولید و ادامه کاری کارخانه و تضمین شغلی کارگران نشان نداده است. برعکس شواهد موجود حاکی از بی‌توجهی کامل دولت و کارفرما به ادامه کاری هپکو و شاغلین آن است. در این مورد همین بس که گفته شود درحال حاضر ماشین‌آلات و تجهیزات سنگین راهسازی حتا نوع دست دوم آن، به وفور از چین و از طریق مناطق آزاد وارد کشور می‌شود.

صرف‌نظر از رقابت باندهای حکومتی برای تصاحب موسسات صنعتی و دارایی‌ها و املاک آن، هم اکنون بطور جدی صحبت از واگذاری هپکو به شرکت “مپنا” (مدیریت پروژه‌های نیروگاهی ایران) و یا قرارگاه خاتم‌الانبیاء سپاه در میان است. پیش از این سپاه، آونگان و۱۷۰ هزار متر مربع زمین‌های آن را که در بهترین مناطق اراک واقع شده است نیز به همین طریق تصاحب کرد و سپس این زمین ها را در اختیار “حوزه علمیه” قرار داد!

هفتم شهریور ماه، در بحبوحه اعتراضات خیابانی کارگران هپکو، جلسه‌ای در استانداری مرکزی برای رسیدگی به وضعیت هپکوبا حضور مقدمی و کریمی نمایندگان اراک در مجلس وابسته به گرایش رقیب روحانی، خانی سرپرست سازمان خصوصی‌سازی ،عبداللهی مدیر کل دادگستری استان مرکزی و اعضای شورای اسلامی هپکو تشکیل شد. در این جلسه از تخلفات تیم مدیریت تعیین شده توسط دولت و نیز تخلفات مالی سهام‌دار کارخانه سخن گفته شد و بر واگذاری هپکو به قرارگاه خاتم تاکید شد. این جلسه که در غیاب نمایندگان واقعی کارگران و حتا در غیاب مدیرعامل شرکت برگزار شد، بیان‌گر بی توجهی کامل به مشکلات و معضلات و آینده شغلی کارگران هپکو و بی‌تصمیمی دولت در مورد وضعیت فعلی هپکو یا به عبارت درست‌تر بیان‌گر تصمیم آن بر ادامه وضع موجود است و ظاهرا پرونده هپکو (و آذرآب) در دستگاه قضایی در دست بررسی است.

کارگران برای در هم شکستن بلاتکلیفی و بن‌بستی که طبقه سرمایه دار حاکم و رژیم سیاسی آن به بار آورده و بر هپکو تحمیل نموده اند، هم‌چنین برای رسیدن به خواست ها واهداف خود راهی ندارند جز آن‌که قبل ازهرچیز مانند گذشته و بهتر و محکم‌تر از گذشته اتحاد و یک پارچگی خود را حفظ کنند. بویژه آن‌که علاوه بر مدیریت و کارفرمای هپکو، عوامل این‌ها در شورای اسلامی نیز با آنان همراه‌اند و تلاش برای ایجاد چند دستگی در میان کارگران هپکو را دو چندان کرده‌اند.

مادام که قدرت سیاسی دردست استثمارگران است، مادام که کارگران کنترل تمام امور کارخانه را دردست خود نگرفته اند و مادام که قدرت سیاسی را به چنگ نیاورده اند، راهی جز تشدید مبارزه برای بهبود شرایط کارو زندگی وتغییر و برون رفت از وضع موجود، وجود ندارد. ادامه کاری کارخانه، پرداخت به‌موقع دستمزدها، بهبود شرایط کار و افزایش دستمزد، بیمه کامل و ضمانت شغلی، کم‌ترین خواست کارگران هپکوست. دولت، سپاه، بخش خصوصی یا “خصولتی” ویا هرنهاد و فرد دیگری که برهپکو چنگ اندازی کند، باید این خواست‌ها را تامین کند و حق اعتصاب و اعتراض متشکل کارگران را به رسمیت بشناسد. دستگاه قضایی و امنیتی باید به تعقیب و پیگرد و احضار و محاکمه کارگران هپکو پایان دهد. تمام کارگران اخراجی باید به سر کاربرگردند و احکام صادره در بیدادگاه‌های رژیم علیه کارگران همگی باید ملغا شوند. کارگران هپکو راه دیگری ندارند جز آن‌که با اتحاد و تشدید مبارزه و استمرار اعتراضات خیابانی وبا جلب حمایت سایر کارگران و زحمتکشان طبقه حاکم را به عقب‌نشینی وادارند و سرنوشت هپکو را خود رقم زنند!

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۶ در فرمت پی دی اف

 

تناقضی لاینحل که در گلوی رژیم گیر کرده است

روز یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور جمهوری اسلامی در جمع معاونان استانداری های ایران گفت: “با وجود افزایش نارضایتی مردم، میزان تجمعات اعتراضی در سال جاری کاهش یافته است.”

اینکه وزیر کشور کابینه حسن روحانی با در کنار هم گذاشتن این دو گزاره به شدت متناقض، به دنبال کدام اهداف سیاسی و امنیتی بوده است، به خودش مربوط است و خود او نیز باید پاسخگوی این شعبده بازی خود در چفت و جور کردن جمع اضدادی باشد که صورت بندی آن دست کم در شرایط وخامت بار فعلی جمهوری اسلامی، امری محال و غیر ممکن است.

اینکه نارضاتی کارگران و توده های زحمتکش طی سال های گذشته و به طور اخص از دیماه ۹۶ به این طرف به شدت افزایش یافته، واقعیتی است انکارناپذیر. امری که نیازی به اقرار هیچ یک از مقامات جمهوری اسلامی ندارد. این نارضایتی را کارگران و توده های سرکوب شده مردم ایران در هر کوی و برزن به طور علنی فریاد می کنند، نه تنها فریاد، که با برپایی اعتصابات و تجمعات کوچک و بزرگ اعتراضی در کارخانه و خیابان در شکل های مختلف به نمایش گذاشته اند. با این همه، بیان چنین اعتراف صریح و آشکاری آنهم از طرف وزیر کشور جمهوری اسلامی، کسی که در یکی از وزارت خانه های مهم امنیتی مسئولیت سرکوب کارگران و توده های مردم ایران را به عهده دارد، بسیار حائز اهمیت است. بیان چنین اعترافی بی تردید قبل از هر چیز ریشه در واقعیت های عینی جامعه و گسترش روند مبارزات علنی توده های زحمتکش دارد. واقعیتی که رحمانی فضلی برای کم رنگ کردن تاثیرات این افزایش نارضایتی در متن جامعه، با یک شعبده بازی آماری به کاهش تجمعات اعتراضی مردم در سال جاری متوسل شده است. شاید بدین وسیله خواسته است اثر بخشی تشدید سرکوب در جامعه و تاثیرات آن بر کاهش اعتراضات کارگران و عموم های توده های مردم ایران را به نیروهای امنیتی یادآوری کرده باشد.

اگر چه صرف افزایش نارضایتی مردم، همواره و در هر شرایطی به معنای افزایش تجمعات اعتراضی توده های کارگر و زحمتکش نیست، اما بیان کاهش اعتراضات، آنهم در شرایط فعلی که هیات حاکمه ایران با تشدید روز افزون بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مواجه است و همزمان با ژرفتر شدن بحران های فوق، نارضایتی عموم توده های مردم نیز به شدت افزایش یافته است، مسلما سخنی پوچ و به دور از واقعیت های موجود در متن جامعه است. اینکه در سال جاری، ما مجددا شاهد تجمعات بزرگ اعتراضی، همانند اعتصابات پرشکوه کارگران نیشکر هفت تپه و رژه خیابانی کارگران فولاد اهواز در سال ۹۷ مواجه نبوده ایم، هرگز به معنای کاهش یا افول تجمعات اعتراضی نیست. این را ما نمی گوییم، این را برپایی اعتصابات و اعتراضات کوچک و بزرگی که هر روزه در مراکز تولیدی و صنعتی صورت می گیرد، به ما می گوید. این را، گسترش مبارزات علنی زنان برای دور انداختن حجاب اجباری، رادیکالتر شدن شعارهای جنبش دانشجویی، اعتراضات معلمان، بازنشستگان و فریاد نارضایتی توده های مردمی که از هر سو صدای اعتراضشان بلند و بلندتر شده است، به ما می گوید.

اگر طبق گفته رحمانی فضلی، به رغم افزایش نارضایتی مردم، صدای اعتراض آنان کاهش یافته است، پس شکل گیری اینهمه اعتراضات کوچک و بزرگ در کارخانه و گوشه و کنار کشور نشانه چیست؟ این همه بگیر و ببند فعالان کارگری، روزنامه نگاران، معلمان و شدت بخشیدن به بازداشت زنان معترض به حجاب اجباری برای چیست؟ برپایی محاکمات فرمایشی و شدت بخشیدن به صدور احکام قرون وسطایی برای زنان و کارگران بازداشت شده، اگر نشانه استیصال دستگاه های امنیتی از رشد روز‌افزون مبارزات علنی علیه جمهوری اسلامی نیست، پس نشانه چیست؟

آزاد گذاشتن بازجویان به شکنجه های مرگ آور در اعتراف گیری برای حُقنه کردن اتهامات امنیتی، شمشیر از رو بستن دستگاه قضائی در شدت بخشیدن به صدور احکام سنگین زندان و تبعید و محرومیت های سیاسی، اجتماعی گوناگون برای دستگیرشدگان ماه های اخیر، در واقع نشانه هایی از روند رو به رشد مبارزات توده هاست که رحمانی فضلی وزیر کشور جمهوری اسلامی را به تناقض گویی کشانده است. اگر تجمعات اعتراضی کاهش یافته اند، پس این همه وحشت و هراس جمهوری اسلامی و روی آوری دستگاه های قضایی و امنیتی به تشدید سرکوب و بگیر و ببند در جامعه برای چیست؟

آیا غیر از این است که طبقه حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن، به شدت نگران خیزش و اعتراضات عمومی کارگران و توده های زحمتکش در کف خیابان ها است؟ خیزش هایی همانند خیزش سلحشورانه توده های فقیر و بیکار در دیماه ۹۶ که پایه های جمهوری اسلامی را به لرزه درآورد.

صدور احکام بی رحمانه ای همانند ۲۴ سال حکم برای صبا کُرد افشاری به اتهام دور انداختن حجاب اجباری که ۱۵ سال آن قطعی است، تنها بیانگر این واقعیت است که حاکمان دزد و فاسد جمهوری اسلامی تا چه حد از رشد مبارزات زنان در بیم و هراس اند. محاکمات فرمایشی کارگران هفت تپه و صدور حکم ۷۴ ضربه شلاق، ۲ سال حبس تعزیری، ۲ سال تبعید برای رسول طالب مقدم، عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران، همراه با صدور حکم عجیب و غریب ۲ سال محرومیت از تلفن همراه هوشمند و صدور ده ها حکم ظالمانه دیگر برای زنان و کارگران پیشرو نمونه دیگری از همان وحشت و هراس روزافزون جمهوری اسلامی از گسترش مبارزات علنی کارگران است. همان مبارزاتی که وزیر کشور جمهوری اسلامی در بیانی نمایشی از کاهش آن در سال جاری سخن گفته است. اعتراضاتی که اگرچه در ابعادی بزرگ همانند سال ۹۷ در کف خیابان ها رونمایی نشده اند، اما در ابعادی کوچکتر به صورت روزمره در هر کوی و برزن جاری است.

در شرایطی که طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار آن گرفتار بحران های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هستند و سیاست رژیم نیز در تمام عرصه های داخلی و خارجی با شکست مواجه شده است، در وضعیتی که طبقه کارگر و توده های زحمتکش مردم ایران در چنگال فقر و تنگدستی گرفتارند، در شرایطی که بیکاری، بی خانمانی، اعتیاد، فساد، زاغه نشینی و ده ها مصیبت اجتماعی دیگر کشور را فرا گرفته است، چگونه می توان به رغم افزایش نارضایتی مردم، از کاهش اعتراضات آنان سخن گفت؟ آنهم کارگران و توده های مردمی که به مبارزات علنی علیه جمهوری اسلامی کشیده شده اند.

پوشیده نیست در وضعیتی که جامعه در یک دوران انقلابی قرار دارد و توده های مردم با سردادن شعارهایی نظیر “اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا” کلیت نظام جمهوری اسلامی را به چالش گرفته اند و کارگران نیز با روی آوردن به شعار “نان کار آزادی، اداره شورایی”، بدیلی برای جمهوری اسلامی ارائه ‌داده‌اند، بیان و یا تصور اینکه اعتراضات توده های کاهش یابد و کارگران و عموم توده های معترض به شرایط قبل از دیماه ۹۶ باز گردند، تصوری خام و دور از واقعیت های عینی درون جامعه است.

تشدید سرکوب، افزایش بگیر و ببندهای روزانه، برپایی محاکمات فرمایشی و صدور احکام سنگین دستگاه فاسد قضایی برای فعالان کارگری، معلمان، زنان، دانشجویان و دیگر گروه های اجتماعی اگرچه ممکن است به طور موقت مانعی برای سازماندهی تجمعات بزرگ و حضور گسترده آنان در اعتصابات و تجمعات بزرگ خیابانی گردد، اما این امر هرگز به معنای فروکش مبارزات کارگران و توده های مردم در وضعیت موجود نیست و نخواهد بود. خاصه آنکه شرایط جمهوری اسلامی طی همین چند ماه گذشته بسیار وخیم تر از سال ۹۷ شده و نارضایتی مردم نیز به طور واقعی افزایش بیشتری یافته است.

پوشیده نیست که شرایط سیاسی و اقتصادی هیات حاکمه ایران خرابتر از آن است که با وجود اعتراف به افزایش نارضایتی مردم، کسی بتواند از کاهش اعتراضات عمومی توده های مردم سخن بگوید. گفته های محمد باقر نوبخت، رئیس سازمان برنامه و بودجه در بیان شرایط وخامت بار جمهوری اسلامی، به تنهایی بیانگر ورشکستگی اقتصادی این نظام است. نوبخت، روز هشتم شهریورماه جاری طی سخنانی در اهواز گفت: “وضعیت بودجه ای کشور بسیار وخیم و شرایط بد است…درآمد های بودجه ای کشور ۱۳۸ هزار میلیارد تومان کاهش پیدا کرده… و دولت به شدت با کمبود منابع مالی مواجه است…سال گذشته باید ۳۲ درصد از منابع نفتی وارد صندوق توسعه ملی می شد، اما پول نفت آنقدر تقلیل پیدا کرده است و برداشت از صندوق هم بیشتر شده که شرایط عادی هم این را جبران نمی کند.”

اعتراف نوبخت به شرایط بسیار بد و وخامت بار جمهوری اسلامی و اقرار رحمانی فضلی به افزایش نارضایتی مردم، به واقع یعنی سخت تر شدن ادامه حیات برای طبقه حاکم و نظام فاسد و گندیده جمهوری اسلامی. آنچه بدان اشاره شد، بخش هایی از واقعیت های انکار ناپذیر جامعه کنونی ایران است. واقعیتی که کارگران و عموم توده های مردم را به اعتراض و رو در رویی علنی با طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار آن کشانده است. واقعیتی انکار ناپذیر که تناقض گویی و شعبده بازی های رحمانی فضلی، وزیر کشور جمهوری اسلامی در بیان اینکه نارضایتی مردم افزایش یافته است، اما تجمعات اعتراضی در سال جاری کاهش یافته است، هیچ تغییری در واقعیت روند روبه رشد مبارزات علنی و آشکار کارگران و عموم توده های زحمتکش علیه جمهوری اسلامی نخواهد داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۶ در فرمت پی دی اف

تشدید تضادهای درونی حاکمیت در پوشش مبارزه با فساد

در روزهای گذشته موجی از افشاگری، دستگیری مقامات دولتی به اتهام فساد و درگیری بین بالاترین مقامات دولت جمهوری اسلامی به راه افتاده است که بیش از هر چیز به دلیل بحران عمیقی‌ست که جمهوری اسلامی در گرداب سهمگین آن در حال غرق شدن است. از درگیری و فحاشی محمد یزدی و صادق لاریجانی با یکدیگر تا دستگیری افرادی چون اکبر طبری از مقامات بالای قضایی، مدیرعامل ایران خودرو، رئیس سازمان خصوصی‌سازی و دو نماینده مجلس اسلامی.

وقتی عباس آخوندی عضو شورای نگهبان ۴ شنبه ۶ شهریور تصویری از جلسه شورای نگهبان که محمد یزدی و صادق لاریجانی در حال لبخندزدن به یکدیگر بودند، در توئیتر منتشر کرد و نوشت: “امروز روز خوبی بود برای همه در شورای نگهبان”، تنها چیزی که به ذهن مخاطب و بیننده این تصویر می‌توانست خطور کند، نه آن چیزی بود که عباس آخوندی در توئیتر نوشته بود، بلکه وقاحت و دورویی بالاترین مقامات دولت جمهوری اسلامی بود. آخر چطور می‌توانستند آن‌ها که در برابر یکدیگر شمشیر را از رو بسته و کلماتی آن‌چنانی بار یکدیگرکرده بودند، هم‌دیگر را به زبان بی‌زبانی دزد خطاب کرده و حتا شعور درک مفاهیم ساده فارسی را در یکدیگر زیرسوال برده بودند، هم‌چون دلقکان به همدیگر نگاه کرده و لبخند بزنند!! وقتی این افراد در فضای عمومی چنین مطالبی به یکدیگر نسبت می‌دهند، باید بدانیم که در فضاهای بسته ده‌ها برابر بدتر از این یکدیگر را خطاب می‌کنند و البته که تمام این درگوشی‌ها به گوش رقیب هم می‌رسد. دعوای محمد یزدی و صادق لاریجانی که هر دو در طیف “ذوب‌شدگان در ولایت” هستند، اگرچه به رقابت رئیسی و لاریجانی نسبت داده می‌شود، اما بیش از هر چیز یکی از نشانه‌ها‌ی تکه تکه شدن حاکمیت در شرایط فروپاشی آن است.

رئیسی که از پشتیبانی سپاه پاسداران و بخش مهمی از آخوندهای حکومتی برخوردار است، پیش از این هم در جریان انتخاب “نائب رئیس اول مجلس خبرگان” با ۴۲ رای از رئیس سابق خود در قوه قضاییه – آملی لاریجانی – که تنها ۲۷ رای آورده بود، پیش افتاده و این‌گونه نشان داده بود که از چه موقعیتی در حاکمیت برخوردار است. وی با همین پشتوانه پس از مدتی کوتاه تحت عنوان مبارزه با فساد شروع به تضعیف موقعیت لاریجانی در حاکمیت کرد. دستگیری اکبر طبری معاون اجرائی حوزه ریاست قوه قضائیه و تعدادی دیگر در همین رابطه بود. این اقدام تا آن‌ حد به صادق لاریجانی گران آمد که در نامه‌ای به خامنه‌ای، تهدید کرد که به نجف خواهد رفت که خود این نامه نیز یکی از نشانه‌های همین آشفتگی در درون حاکمیت است.

در همین جا باید بر این نکته انگشت گذاشت که رئیسی در حالی این اقدامات را صورت داد که خود سال‌های متمادی در پست معاون اول رئیس قوه قضاییه بود و بدیهی‌ست که نمی‌توانست از اقدامات اکبر طبری خبر نداشته باشد. نه تنها او از همه این فسادها خبر داشت، بلکه بدون تردید همه آن‌ها که در پست‌های مهم قضایی هستند و یا بودند در این فسادها شریک جرم بوده و هستند. مگر ممکن است کسی بیش از سی سال در قوه قضاییه باشد و از فسادی که قوه قضاییه در آن غرق است خبر نداشته باشد؟!! پس چرا آن موقع صدایی از رئیسی بلند نشد؟!! اکبر طبری نه امروز که بیش از دو دهه بود که در صدور احکام قضایی و دستکاری پرونده‌ها با دریافت رشوه نقش داشته است. او هم‌چنین با استفاده از “حساب‌های شخصی” رئیس قوه قضاییه و به عنوان عامل وی به تجارت و خرید و فروش مستغلات مشغول بود، یعنی از پول‌هایی که مردم به امانت در قوه قضاییه گذاشته بودند و تنها سود سالانه آن پولها سر به هزار میلیارد می‌زد. تنها در یک نمونه و به گفته‌ی رسول دانیال‌زاده که رسانه‌های جمهوری اسلامی از او به عنوان ابربدهکار بانکی و سلطان فولاد نام می‌بردند، اکبر طبری یک پنت هاوس ۱۱۰۰ متری از رسول دانیال زاده دریافت کرده است. جعفری دولت‌آبادی دادستان برکنار شده تهران نیز از وی یک آپارتمان ۷۰۰ متری در فرمانیه گرفته بود. جالب آن‌که رسول دانیال زاده فقط به این افراد رشوه نداده است. وی آپارتمانی ۱۶ میلیاردی را به عنوان “هدیه” به همسر حسین فریدون (برادر حسن روحانی) یعنی آذر غفوری داده است.

این که بعد از بیست سال اکنون اکبر طبری به زندان می‌افتد، این که افرادی که او را دستگیر می‌کنند خود در تمام این سال‌ها همکار او بوده‌اند و از همه چیز هم خبر داشته‌اند، شکی باقی نمی‌گذارد که مساله نه مبارزه با فساد، بلکه تصفیه حساب‌های جناحی است. تصفیه حساب‌هایی که دیگر محدود به دو جناح اصلی حاکمیت نبوده بلکه امروز همه در حال گرفتن یقه یکدیگر هستند.

نمونه دیگری که این روزها سروصدای زیادی برپا کرد، مساله فساد در خودروسازی‌هاست که تاکنون منجر به دستگیری تعدادی از مدیران خودروسازی سایپا و مدیرعامل ایران خودرو و ممنوعیت خروج از کشور مدیرعامل سایپا شده است. هم‌چنین دستگیری دو نماینده “اصولگرای” مجلس اسلامی و عضو فراکسیون “امام‌زادگان” مجلس نیز به همین موضوع ارتباط مستقیم داشت که یکی از اتهام‌های آن‌ها تبانی در خرید شش هزار خودرو است. دستگیری رئیس سازمان خصوصی سازی از مدیران معتمد حسن روحانی، و از نمایندگان “اصلاح‌طلب” مجلس ششم یک نمونه دیگر در کنار همه این نمونه‌هاست که نشان از بحران و آشفتگی در درون حاکمیت دارد.

کار به جایی رسیده است که حسن روحانی در جشنواره “رجایی” ششم شهریورماه از بی‌اختیار شدن مدیران در اثر دخالت ارگان‌های متعدد “نظارتی” گله می‌کند و از قوه قضاییه می‌خواهد تا اقدامات آن شائبه کار سیاسی را ایجاد نکند. او وقتی می‌گوید: “دولت اگر قدرتمند نباشد مردم زندگی خوشی را تجربه نخواهند کرد، قدرت و توان دولت به معنای آن است که دولت بتواند در صحنه سخت مدیریت اختیارات لازم را داشته باشد”، دقیقا اشاره‌اش به دستگیری رئیس سازمان خصوصی‌سازی و مدیران شرکت‌های خودروسازی‌ست که بی‌شک در همین حد نمانده و روز به روز بر دامنه‌ای این دستگیری‌ها در میان مدیران کابینه روحانی افزوده خواهد شد. چرا که همان‌طور که در بالا آمد، ریشه این مساله در بحرانی‌ست که رژیم برای جلوگیری از غرق شدن در آن در حال دست و پا زدن است.

طول عمر فساد در جمهور اسلامی به اندازه عمر جمهوری اسلامی است اما هر قدر که می‌گذرد همان‌طور که بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه تعمیق می‌یابند، به اعتراف خود مقامات حکومتی فساد نیز عمیق‌تر و گسترده‌تر می‌شود. محمدرضا خباز نماینده چهار دوره مجلس و استاندار اسبق سمنان در کابینه روحانی ضمن تایید بده بستان ‌در مجلس اسلامی می‌گوید: “هر چه از عمر مجلس می‌گذشت این مساله که تعدادی از نمایندگان انتظاراتی دارند و فعالیت‌شان در چارچوب وظیفه نمایندگی نیست بیشتر به چشم می‌خورد و روز به روز تعداد این افراد افزایش پیدا می‌کرد“. صادقی نماینده مجلس اسلامی در یک نمونه دیگر از رشوه‌گیری شورای نگهبان برای تایید صلاحیت‌ها خبر داد. او از مسجدی در تهران به نام مسجد “سید عزیزالله” خبر داد که در آن‌جا کارچاق‌کن‌های شورای نگهبان از داوطلبان شرکت در انتخابات رشوه می‌گیرند. دادن رشوه به نمایندگان مجلس توسط شهرداری تهران در جریان تحقیق و تفحص از شهرداری یک نمونه دیگر است که صادقی به آن اشاره داشته است که تنها در یک مورد یکی از نمایندگان مجلس هولوگرامی (فروش تراکم ساختمان) به ارزش یک میلیارد تومان از شهرداری هدیه گرفته است!!! پرونده فساد علاءالدین بروجردی نماینده مجلس و رئیس اسبق کمیسیون خارجی و امنیت ملی یک نمونه دیگر است که مبلغ آن به ۲۸۰۰ میلیارد تومان می‌رسد. از مجلس تا کابینه، از قوه قضاییه تا نیروهای انتظامی و نظامی، و تا شورای نگهبان و دفتر خامنه‌ای، همه غرق در فساد هستند. شما تصور کنید که در استان گلستان، مدیران سازمان غله  آرد را با نخاله و فضولات حیوانی ترکیب کرده و به فروش می‌رساندند، این را در کجا می‌توان پیدا کرد؟ در کدام کشور؟! واقعیت این است که در این کشور دیگر سنگ روی سنگ بند نیست.

جمهوری اسلامی به آخر خط رسیده است. گستره‌ی کنونی دستگیری افراد جناح و یا باند مقابل در حکومت، توسط جناح یا باندی دیگر نه نشان مبارزه با فساد، بلکه بروز شکل حادتری از تضادهای درونی حاکمیت است. به رغم توصیه‌های زبانی متعدد خامنه‌ای برای وحدت و همدلی “در برابر دشمن”، حتا خود او نیز در این بازی شریک است و گاه نقش آتش بیار معرکه را بازی می‌کند.

در همین روزها حضور تعدادی زن با لباس‌های سنتی در “همایش دستاوردهای دولت در توسعه زیرساخت‌های روستایی” منجر به یک بحران دیگر در میان بالایی‌ها شد تا جایی که علم‌الهدی امام جمعه مشهد و پدرزن رئیسی در نمازجمعه مشهد گفت “باید مشخص شود که چه کسی این جنایت را مرتکب شده است”. او هم‌چنین ضمن حمله شدید به روحانی در نشان دادن چراغ سبز برای مذاکره با آمریکا، خطاب به وی گفت ۱۵ دقیقه با اوباما تلفنی حرف زدی چی شد؟ در این میان البته جناح روحانی نیز بی‌کار در گوشه‌ای نایستاده است. روحانی در همان روزی که گفته بود اگر با ملاقات کردن مشکلات مردم حل شود دریغ نخواهم کرد (۴ شهریور) با دفاع از برجام گفته بود: “بعضی‌ها مثل این‌که در گوش‌شان پنبه است و پنبه را هم در نمی‌آورند”.

بحرانی که امروز بالایی‌ها در آن گرفتار هستند، و نمونه‌های‌اش را هر روز می‌توان در افشای فساد طرف مقابل، دستگیری مهره‌های طرف‌های مقابل و حمله‌‌های شدید لفظی تا حد توهین و فحاشی دید، نشان می‌دهد که بالایی‌ها با یک بحران عمیق برای ادامه حکومت به شکل سابق روبرو هستند. بحرانی که برای آن راه حلی در چارچوب نظم موجود وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۳۶ در فرمت پی دی اف